سر تیتر خبرها
کلید واژه ی خنجری!

کلید واژه ی خنجری!

یک: دیشب رفتم به تماشای فیلم سینمایی ” ابد و یک روز” اثر چشمگیر جناب سعید روستایی . پیشنهاد می کنم اگر این فیلم را ندیده اید حتما برای دیدنش وقت بگذارید و تماشایش کنید. اثری است سترگ و بسیار هوشمندانه از کارگردانی بسیار جوان. فیلم گرچه بظاهر سیاه و تلخ و برگرفته از زندگی آدمهای فقیر و درمانده و مطرود است اما در دل نویدها و توصیه ها و راهکاری شیوا و شیرین دارد. شاید محوری ترین سخن فیلم این باشد: جامعه ی ما با هر آشفتگی و فساد و اعتیاد و بی هویتی ای که گرفتارش شده، در دل، مستعد بروز تیزهوشی ها و نیکبختی هاست. بشرطی که از مواجهه با آن گریز نکنیم و فداکارانه به ترمیم خرابی هایش پای پیش بگذاریم. در همین مسیر، شایسته می دانم از فیلم سینمایی ” لانتوری” ساخته ی جناب رضا درمیشیان نیز تقدیر کنم. که فیلمی خوش ساخت و درگیر با مسائل تلخ اجتماعی است. عجبا که این دو جوان خوشفکر و روشن ضمیر، راه صد ساله ی فیلمسازی را یک شبه طی کرده و شگفتی ها بر کشیده اند. این دو فیلم را حتما تماشا کنید. ابد و یک روز همین اکنون روی پرده است. تا نوبت به لانتوری برسد.

دو: این روزها از سخنان رهبر در نخستین روز فروردین بسیار می خوانیم و بسیار نیز می شنویم. جمعی به تحلیل جمله به جمله ی سخنان ایشان تیز می شوند و جمعی به پیدا کردنِ سرِ نخی از پس و پشتِ قضایا سر می دوانند. من اما می گویم: شکست های پی در پیِ سرانِ نظام مقدس در عرصه های داخلی و خارجی و نبودِ حتی یک نقطه ی روشن در کارنامه ی این نظام هردمبیل، همه ی مسئولین و نمایندگان و سردارانِ سرگرم را دچار پریشان گویی کرده است. شما بگردید و در میان مسئولان و سرداران طرازِ نخست، یک سخنِ درست و منطقی پیدا بکنید که در همین یک سخن، فراز و فرود منافع ملی دیده شده باشد. اگر پیدا کردید!؟ چرا پیدا نمی کنید؟ به این خاطر که این جماعتِ نالایق استخدام شده اند برای پریشان گویی. برای نشانیِ غلط دادن. برای فریب. برای بالا کشیدن ها و آبرو بردن ها و ضایع کردن ها.

من نه که بخواهم خوبان را در میان هر جماعت نبینم، بل اما نه که رشته ها بدست نابکاران است، خیز کشور به سمتِ تباهی است و از خوبان نیز جز رفوکاری کاری بر نمی آید. در این میان، رهبر چرا پریشان نگوید و با همه ی خسارت های گُلدرشتی که روس ها بر سرِ کشور آوار کرده اند، پیوسته و خستگی ناپذیر کاسه ها و کوزه ها را بر سرِ آمریکا نشکند؟ رازش را بگویم؟ سربسته بگویم و بگذرم تا بعد. باشد؟ بگویم؟ بگم؟ بگم؟ رازش را در کلید واژه ی ” خنجر از پشتِ” جناب ولادیمیر پوتین بکاوید. مگر یک جلد کلام الله مجید برای رهبر هدیه نیاورده بود؟ اگر سر به نیستم نکردند، در باره ی این کلید واژه بعدها سخن خواهم گفت و خواهم نوشت.

سه: دکتر ملکیِ خودمان با قد خمیده ای که دارد و با سلامتی ای که ندارد، هفته ی گذشته رفته بود شیراز. از شیراز رفته بود یاسوج و از یاسوج رفته بود به زادگاه غلامحسین خالدی همان محیط بانی که حکم اعدامش صادر شده بود اما عفو گرفت و همین هفته ی گذشته آزاد شد. وقتی دکتر ملکی زنگ زد که من رفتم یاسوج و برگشتم، هم به هموطنی چون وی غرور ورزیدم و هم راستش را بخواهید کمی حسودی ام شد. که چرا من گرفتار تحصن پای دیوار زندان اوین بودم و همراهش نبودم در آن سفر. پیرمرد از جانب دوستان لگام – که خواهان لغو اعدام هستیم – به این سفر پای نهاده بود و با استقبال خوب اهالی مواجه شده بود. من وقتی به قامت خمیده و جسم رنجور دکتر ملکی نگاه می کنم، به تن و بدن خودم می گویم: بنگر و خجالت بکش و این همه آه و ناله مکن!


فیس بوک: facebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد – چهارم فروردین نود و پنج – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

210 نظر

  1. آقای نوریزاد درصد قابل توجهی کامنت های سایت شما را دعواهای جناح مزدک با جناح مرتضی به خود اختصاص داده در حالیکه از مباحثات علمی خارخ و وارد عرصه مجادلات لفظی شده . بخش کامنت های هر سایت یکی از مهم ترین بخش هایی ات که می تواند خواننده ابه طرف خودش جذب کند. برای هر دو گروه کمی باید متاسف بود و حیف از سایت شما بخاطر کامنت های خسته کننده و مملو از کینه و عداوت. از دویست کامنتی که من اینجا می بینم اکثرا به این دو فرد خاص و به حامی های آنها تعلق دارد بدون آنکه بار علمی داشته باشد وارد تصویه حساب های شخصی و با عرض معذرت روکم کنی شده اند. یکی به دیگری می وید جواب فلانی را نده و آن یکی به دیگری می گوید حرف هایت ارزش جواب دادن ندارد. مزدک که شما را “دوست گرامی” خطاب می کند و به شرف شما درود می فرستد آیا دوست واقعی شماست که به تذکرات شما توجهی نمی کند؟ آیا کنترل زبان در یک سایت اینقدر کار سختی است؟ سید رضی و کاوه و آخوند سابق دنبال چه هستند؟؟ سید مرتضی آیا واقعا هنوز هم برای دفاع از اسلام می نویسد یا مشغول تخلیه ی خشم خود است؟ نوشته های سبک و موهن سید رضی و اسامی جعلی قبلی اش کجا و طنزهای “محمد مهدوی فر” که قبلا اینجا مهمان عزیزی بود کجا. مش قاسم آیا اگر با اسم واقعی اش می نوشت باز هم حاضر بود اینقدر نامحترمانه و بی ادبانه بنویسد؟ بچه ی خوب جوادیه چرا نوشته هایش سانسوری شده؟ می خواهید همینگونه ادامه بدهید؟ آیا اینها جدابیت بخش کامنت های شما را تحت تاثیر قرار نداده اند؟ ما ایرانی ها هر موقعیتی را تبدیل به فرصتی برای بهره برداری و انتفاع شخصی می کنیم یکی به اسم دفاع از دین یکی به اسم حمله به دین. وقتی هم که قرار است چیزی که باعث وهن سایت است توسط نوریزاد حذف شود فریاد می کشیم که اصل آزادی بیان چه شد؟ . ما ایرانی ها مردم خوبی نیستیم جناب آقای نوریزاد و ااین نه ربطی به خوب یا بد بودن اسلام دارد نه به رفتار حکام ما.

    ———————

    دوست گرامی
    من با شما موافقم برای آن آرمانشهری که قلمی فرموده اید. با این همه ناگزیرم به گشودنِ دریچه ی این سایت به روی هر نوشته ای از هر دوستی. چرا؟ چون آنچه که شما خواهان آنید به برآیندی برآمده از جدل های فکری محتاج است. و ما، سالها با آن فاصله داریم. این عصبیت های موجود در نوشته ی دوستان، خروجی سالها سانسور و تنگ نظری و تحکم و یکسویه نگریِ نظامی است که هرگز مردم را باور نکرد و خود به تقسیم بندی مردم به خودی و غیر خودی خیز برداشت. من و شما باید برای ابراز نظر هموطنانمان فرش پهن کنیم. آنقدر باید بحث کنیم و فریاد بکشیم تا سرآخر به آرامش برسیم. و به این که: هرنظر از هر کس محترم است. البته مرا در این سالها دو نکته در کانون توجه بوده. یکی توهین و ناسزا و دیگری حریم خصوصی. یادم هست جلوی وزارت اطلاعات که می ایستادم یکی آمد و برگه ای به من داد از فسق و فجور ریز به ریز چند نفر از سرداران و آیت الله ها و مسئولان بنام. ریز به ریز. من اما هرگز بدانسوی که آن فرد اراده داشت حریص نشدم. من به آبروی افراد بسیار حساسم. آبرویی که در این نظام به هیچ گرفته شده. پس از این دو که بگذریم، هر نوشته را باید خروجیِ خواستِ یک نفر بدانیم که دوست دارد با ما در میان بگذارد. ما هنوز سالها باید در باره ی همین موضوعات مذهبی بحث کنیم. چرا؟ چون رنج عمیق مردم به همین جا مربوط است و زخمها از همین جا خورده اند. شاید کمی که بگذرد، التهاب ها فرو بنشینند و بجای عصبیت ها، تحمل و مدارا و همدلی و صبوری و خردمندی عرصه های فکری را در اختیار گیرند.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد من ضمن تایید محتوای مطلبی که پانویس کردید ،به دوست ناشناس عرض می کنم که روح کلی سخن شما را درست می دانم ،اگر همه کامنت نویسان بجای نیش و کنایه و طعن و بعضا فحاشی های متعصبانه ،تنها و تنها مسائل و مطالب یکدیگر را نقد کنند ،و در مورد خودم ضمن اذعان به عدم معصومیت عرض می کنم بنای من دفاع متعصبانه و خشمگین از دین نیست ،بلکه بنای من توضیح نارسائی ها و نقصان اطلاعاتی است که در برخی وجود دارد ،پس مشی ابتدایی من خشم و تخلیه عصبی نیست ،و چنانچه افراد مورد اشاره شما ،مسائل سیاسی و تعصبات ضد دینی خود را دستمایه ابراز خشم یا توهین به دین و اولیاء اسلام قرار ندهند ،من با آنان با آرامش گفتگو و احتجاج خواهم کرد و کسی را هم تحقیر نخواهم کرد.
      تشکر از شما و جناب نوریزاد

       
  2. فارسی را پاس بداریم

    زین پس به جای واژه قدیمی خداوند بگوییم : نماینده ولی امر مسلمین در آسمانها!!!چرا بعضیا تون اینجوری نیگام می کنین ؟مگه خداییش اینجوری نیست…………. ببخشید مگه نماینده ولی امر مسلمین در آسمانها ایش اینطوری نیست؟

     
  3. جناب نوریزاد به نظر من انتشار مطالب سید رضی جز اتلاف وقت دیگران نتیجه ای ندارد و سایر دوستان سایت بجز یکی دو نفر با من هم عقیده هستند و لذا شما با توجه ب نظر اکثریت دوساان از انتشار مطالب این شخص پرهیز کنید

    ——————

    بله حتماً
    تا کنون نیز بارها نوشته های آلوده به لودگی ایشان را حذف کرده ام. تا مگر به نوشتن خردمندانه روی برند.
    سپاس

    .

     
    • اقای روشنفکر شما روز روشن در مقابل چشم دهها نفر ناظر و خواننده حقیقتی را به نفع خودتان وارونه جلوه داده و حکم حذف طرف مقابل را هم بر طبق عادت دیرینه تان صادر کردید و اگر به طرف دسترسی میداشتید حکم حذف فیزیکی هم صادر میکردید.تا کِی؟
      انصاف داشته باشید به تعداد ارا نگاهی بیندازید و قضاوت کنید چه کسی باید حذف شود.

       
      • اجازه دهیم مردم حرفشان را بزنند حتی اگر پرت و پلا بگویند و قضاوت را به سایر کاربران واگذاریم. اگر با این نظر مخالفید، شما را به سایتهای اروپائی و آمریکائی ارجاع میدهم. به عنوان نمونه به پر مراجعترین سایت انگلیسی زبان همچون digg.com مراجعه کنید و به بینید که دیگران چگونه نظر میدهند. منظور اینست که کاربر پرت و پلاگو به تدریج که نوشته هایش با نظرات سایر کاربران برخورد میکند، پس از مدتی آهسته آهسته در مسیر درست قرار خواهد گرفت. درست مثل سنگ تیزی با سطحی خشن که از بدنۀ کوه جدا شده و در آب رودخانه میافتد. همچنان که همراه با آب روان با سنگهای دیگر برخورد میکند، کم کم صاف شده و مانند سایر سنگهای رودخانه سطح آن صیقل میخورد.

         
  4. سردارک حاج ممد طالبی: پرسش گری و مطالبه جوانان حزب اللهی از مسئولین دولتی درباره اقتصاد مقاومتی امری لازم و راهگشا است. کوتاهی و عدم همراهی برخی از مسئولین در دوران دفاع مقدس زمینه ساز قبول جام زهر توسط امام خمینی و زمینه ساز برنامه ریزی منافقین در عملیات مرصاد شد.
    -تو دیگه برو طالبی تو بتراش سردارک شکست خورده!
    ۱-جوانان حزب اللهی؟ همونا که از دیوار سفارتخونها بالا میرن، زن و بچه مردم رو توی خیابون میزنن، سینما و کتابفروشی آتیش میزنن، آدمها رو تیغ اجین میکنن، یه مشت لات و لوت.
    ۲-اقتصاد مقاومتی=جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان.
    ۳-کوتاهی و عدم همراهی برخی از مسئولین؟ حاجی با تاکتیکهای جنگی کره شمالی در هیچ جنگی هیچ کس پیروز نمیشه.
    ۴- اون بیچارک جام زهر رو وقتی خورد که فهمید چه شیره ای حاج محسن و غیره سالها به سرش میمالیدن.
    ۴-هیچ فرقی بین جفنگیات تو و منافقین نیست.

     
  5. .سفری به بارگاه کبریایی(سفرنامه سید رضی)
    قسمت دوم
    …همینطور که به ان موجود غول پیکر نگاه میکردم یادم امد که این همان موجودیست که بر اساس احادیث معتبر////////////////
    /////////////
    ////////////
    ..(ادامه دارد)

    ————————-

    آقا سید رضی گرامی
    ما بقدر کافی در این سایت مشاجره داریم شما بیا و بر این معرکه ی آتشین هیزم مریز. لودگی را تا طنز هزار منزل فاصله است. هر وقت مطلبی برای من ارسال فرمودید که مختصری از خردمندی در آن بود من حتما منتشرش خواهم کرد. مطمئن باشید.
    با احترام

    .

     
    • عباس انعامی

      اقای نوری زاد لودگی نیست که.طنزه خوب.خواهش میکنم اجازه بدین ظنزش رو بنویسه.فکرمیکنم اغلب دوستان هم همین نظرو دارند.

       
    • چرا طنز رضی فقط در مورد و زمینه های دینی مورد تشویق دوستان قرار می گیرد؟ سوال من این هست که چرا رضی در زمینه حقوق بشر ،مکاتب انسان گرا ،آزادی ،پلورالیسم و اینگونه مفاهیم که جزء مقدسات مشوقان او هست،طنز نویسی نمی کند؟!
      و چرا در موردی که رضی آداب و رسوم ایرانیان باستان و زرتشتی گری و نظائر آنرا مورد تمسخر و طعن و طنز یا بقول نوریزاد لودگی قرار داد ،یکی از مشوقان او ،متضرعانه از او خواست که این چیزها را مورد تمسخر قرار نده؟! بقول طلبه ها :باوک تجر و بائی لاتجر؟!
      البته خود جناب نوریزاد هوشیار است و رانندگی در این سایت متلاطم و پر از تناقض را خوب بلد است ،و بتعبیر دیگر آشپز خوبی است و می داند چگونه این آش شله فلمکار بهم بزند که سر ریز نشود ،اما مشت منطق متناقض این مشوقان کاملا باز است ،که باز شدن عقده های فروکوفته خود نسبت به عقائد اسلامی را در طنز یا لودگی رضی می جویند ،خصوصا یکی از آنها که مدتیست بی شخصیتی خود را بخوبی بنمایش بگذارد با مسخره کردن دیگران ،دیدم در یک ابراز بی شخصیتی آشکار و علیرغم ادعای دوستی سابق ، حتی صدای خنده خود را (هه هه) هم در کامنت پر از فرهیختگی خود آشکار کرده بود! آیا اینها در تاکید بر آزادی بیان واقعا حسن نیت دارند؟

       
  6. ایمان بیاورید

    کتابی میشناسم که در آن نوشته:

    فردی توسط نهنگی بلعیده شد و درون شکمش زندگی میکرد.

    فردی عصایی داشت که تبدیل به مار و اژدها میشد.

    فردی با عصایش رود نیل را به دو نیم شکافت.

    فردی مردگان و کوران و جزامیان را به اشاره ای شفا میداد.

    افرادی 309سال درون یک غار بخواب رفتند و بیدار شدند.

    فردی را در کوهی از آتش انداختند و نتنها نسوخت که تبدیل به گلستان شد.

    فردی ماه را از وسط دو نیم کرد.

    فردی کوهی را شکافت و از دل آن یک شتر بهمراه کره اش بیرون آورد.

    فردی که به اتهام تجاوز به زنی سرشناس در زندان بود خواب هفت سال آینده را تعبیر میکرد.

    پرندگانی در گذشته بوده اند که بر منقارشان سنگهایی را حمل میکردند و بر سر سپاهی ریخته و آنها را نابود کردند.

    فردی بود که با حیوانات و حشرات حرف میزد و زبان آنها را میفهمید.

    فردی بود که سپاهی از اجنه در خدمتش بودند و باد و طوفان تحت فرمان او بودند.

    فردی هزارسال عمر کرد و کشتی ساخت که از هر موجودی در جهان یک جفت را سوار آن کشتی کرد.

    فردی سوار بر خر توانست به آسمان هفتم سفر کند.

    مدیونی اگر با این همه معجزه باز هم ایمان نیاری.

    نخند، برو ایمان بیار.

     
    • كنيززاده خانم سلام

      لااكره في الدين. ايمان آوردن به دين خدا بااين معجزاتي كه شمردي انجام داده است ،هيچ اجبار والزامي درآن نيست. امابدان وجود خودت هم معجزه است اگردرست تعقل كنيد.
      شماهم اگرمي تواني يك پشه خلق كن؟

      ——————-

      کنیز زاده خانم؟؟

      .

       
      • مردم یک لا اکراهه فی الدین را می بینند اما سدها قتل قو تولو را نمی بینند .آقای مصلح گرامی، معجزه دلی را بدست آوردن است. معجزه بی خوابی کشیدن درآزمایشگاهها برای ساختن دارویی است که سالها براش زحمت بکشی و جانی را از مرگ نجات دهی . معجزه سیر کردن شکم گرسنه است ، معجزه قیام برعلیه ستمکاران است ، معجزه عمل کردن است (مانند نوریزاد) نه حرف زدن ، خلق پشه و سوسک و موش و شپش یا خلخالی وهیتلر و اصغر قاتل و صدام و ابوبکر البغدادی و بن لادن و لاجوردی و مانند اینها معجزه نیست ، ستمکاری است . دست از سخنهای آموخته از آخوندها بکشیم از دیدگاه انسانی آلوده نشده به خرافه مسایل را نگاه کنیم . اگر نمی توانیم ، سکوت بهترین عبادت است . اگر هنوز کسی به نادرستی کار و دستورات قشر روحانیت از صدرتا ذیلشان باور پیدا نکرده و هنوز معیار قضاوتش را برمبنای درسهای 1400 ساله آنان ابراز می کند ما را می خواهد به درون چاه نیستی و هلاکت بیندازد. و یک روز میرسد که برنسل ما و نادانی های ما خنده ها خوهند کرد. روزگار ماطنزی است برای آیندگان ، ما ملا نصرالدین های زمانه

         
  7. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1- جناب نوری زاد عزیز
    از انتشار دو متن اینجانب و تمامی متون دیگر متشکرم. غیر از این از شما انتظار نمیرود.
    در تمامی متون اینجانب که تا به حال منتشر نموده اید یک جا دفاع یا توجیه اینجانب از هیچ دین و مذهبی یافت نخواهید نمود.
    2- مزدک عزیز
    لطفا تاریخ بی طرف در خصوص این دو حزب دست ساز بریتانیا را مطلعه فرمائید.
    3- جناب رسول گرامی
    در هیچ نوشته اینجانب ترویج خشونت نخواهید یافت.
    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها
    مهدی از تهران

     
  8. اعدام کن تا به بن بست نرسی! اعدام کن تا کامروا باشی!
    سید مهدی طباطبایی خبرآنلاین: امام خمینی در واقع گاهی اوقات ناچار بودند که برخی افراد را اعدام کنند که انقلاب به بن بست نرسد.
    مش قاسم:……. و این سنت امام هنوز هم ادامه دارد…..
    انفجار نور؟ نبود!
    فرشته؟ نیامد!
    هرچه بود دروغ و تزویر و شامورتی بازی بود!

     
  9. -مید گرامی
    چشم ، من از شما و از همه زرتشتیان و از همه مسیحیان و یهودیان و مسلمین و ایرانیان و هندوان و ژرمن ها و اعراب و از درختان و گیاهان و همه موجودات عالم عذرخواهی میکنم ولی از من نخواهید بعنوان یک عالم شیعه به دیگر مذاهب و عقاید توهین نکنم زیرا یک عالم شیعه فقط عقاید خودش را درست میداند و غیر از ان را نه در خور توهین که در خور نابودی میداند.

     
    • ممنون سید رضی از این حقیقتی که بیان فرمدید تاریخ ما تجربه ۱۴۰۰ ساله خصوصا ۵۰۰ ساله اخیر را دارد.و از ان مهمتر نظام خود مقدس پندار میباشد که هر دگر اندیشی را مستحق توهین و حذف میداند. نمونه های انرا هم در این سایت شاهد هستیم

       
  10. =سفری به بارگاه کبریایی
    گرچه راوی این سفرنامه خودم هستم ولیکن این سفرنامه به هیچ وجه تخیلی نبوده و تماما بر اساس توصیفاتی که در اسناد و روایات معتبر امده تنظیم شده و جهت اشنایی شما با دنیای دیگر در چند قسمت تقدیمتان می شود و خدا را شکر که جناب سید مرتضی در این سایت حضور مستمر دارند و اگر جایی من در توصیف ان جهان از خودم چیزی ساختم و بدون استناد به روایت و حدیث مطلبی بیان کردم من را فی الفور رسوا خواهند کرد:
    سفرنامه
    پا به صحرای محشر گذاشتم زیرا تنها راه رسیدن به بارگاه کبرییایی مستلزم عبور از این صحراست ، صحرایی خشک و سوزان که افتاب با شدت و حدتی بی پایان می تابد بی هیچ سایبانی ، تنها سایه ای که می توان دید سایه فرشتگانی است که هر از گاهی پرواز کنان از بالای سرتان رد می شوند وخیلی زود در افق ناپدید میشوند اینها فرشتگانی هستند که از سوی خداوند برای انجام موریتی به زمین می روند و یا در حال برگشتن از زمین هستند و در بین انها فرشته ای که بیش از سایرین در حال تردد از این مسیر بود و تقریبا هر بار که به اسمان نگاه میکردی میتوانستی او را در حال رفتن به زمین یا برگشتن از زمین مشاهده کنی عزراییل بود .
    تنها سرگرمی من در پنج هزار سالی که صحرای محشر را طی میکردم نگاه کردن به این فرشتگان بود و دست تکان دادن برای انها تا اینکه بالاخره صحرای محشر تمام شد و به پل صراط رسیدم .
    با دیدن پل صراط به یکباره ترس وجودم را فرا گرفت زیر این چیزی نبود جز یک رشته طولانی با ضخامتی کمتر از یک مو که عبور از ان امکانپذیر نبود مگر برای کسانی که در این جهان کارهای اکروباتیک را اموخته باشند و در سریکها عمری را به بندبازی گذرانده باشند ، هر کس میخواست از روی پل رد شود در اولین و یا دومین قدم خود با سر به ناکجا ابادی سقوط میکرد. با خود فکر کردم که این اخر راه است و خواستم بروم اطراف را برای پیدا کردن راهی دیگر بررس کنم که به یکباره اعلام شد: سادات محترم برای عبور میتوانند از تله کابین استفاده کنند . بالا را نگاه کردم و تازه متوجه وجود تله کابینی شدم که درست از روی پل رد میشد با خوشحالی خود را به محل سوار شدن تله کابین رساندم و، مسئول تله کابین که فرشته بداخلاق و عبوسی بود اسمم را پرسید و سپس روی کاغذ بزرگی که شجره نامه ای شامل نام تمامی سادات روی ان ترسیم شده بود ، شروع به جستجو کرد و پس از یافتن نام “سید رضی ورنامخواستی” ، روی ان خط کشید و اجازه داد سوار تله کابین شوم ، این اولین باری بود که سیادتم بدرد خورده بود.
    از تله کابین پیاده شدم و فهمیدم که وارد محدوده بارگاه کبریایی شده ام . درست روبری من یک راه با درخت های صدره المنتهی دردو طرف قرار داشت که در ان به راه افتادم صدای همهمه وار و درهم امیخته ای که از روی درختان بگوش میرسید سبب دقت من به درختان شد و بعد از اینکه شمارش کردم متوجه شدم که: “هر درخت هزار هزار (یک میلیون) شاخه دارد و هر شاخه اش هزار هزار (یک میلیون) برگ دارد که اگر یکی از ان برگها را به این عالم بیاورند بر همه عالم سایه می اندازد و اگر کسی هزار سال زیر یک شاخه ان راه برود به اخرش نمی رسد و دیدم روی هر برگی از برگهای این درخت صد هزار هزار (صد میلیون ) ملک مشغول تسبیحند” ( به نقل از کتاب معراج صفحه 359 اثر دستغیب) و تازه متوجه شدم که صدای همهمه از ملک های نشسته بر روی برگهاست که هیچج کاری ندارند جز اینکه روی این برگها نشسته و مانند زنبور ویز ویز کنند ، به هر حال براه افتادم و پس از حدود پانصد هزار سال راهپیمایی تازه توانسته بودم از زیرپنجاه درخت صدره المنتهی رد شوم که به یکباره موجودی عظیم الجثه در برابرم ظاهر شد و من را در جای خود میخکوب کرد ، شاید باورش قدری مشکل باشد ولی غول بی شاخ و دمی که در برابر من قرار گرفته بود “هزار هزار (یک میلیون ) دست داشت و هر دستی هزار هزار انگشت (یک میلیون) و و در هر انگشتی هزار هزار (یک میلیون ) بند” (به نقل از کتاب منهاج الصادقین صفحه 362) این موجود با چشمانی که تقریبا یک هزار هزار (یک میلیون) کیلومتر بالاتر از قد من در روی صورتش قرار داشت ذل زده بود به من ….(ادامه دارد)

     
    • جناب نوری زاد این نوشته های پوچ گرچه ممکن است دل خیلی ها را خنک کند اما از ارزش بخش نظرات سایت شما می کاهد.
      اینها نه طنز است نه نقد. فقط مسخره بازی است . حال و هوای سایت شما را کدر می کند. من به بحث های مذهبی سایت هم علاقه ای ندارم اما از آنجا که جدیتی در طرفین برای نقد هست به آن احترام می گذارم. اما هجویات ایشان را باید در کدام طبقه جا داد؟

       
    • جناب سید رضی گرامی‌، با بهترین درود‌ها و آرزوها، افسوس که گویا توان تحمل نوشته‌های زیبا، شفاف و پر محتوای شما را ندارند و با این زبان رسا خیلی‌ اسرار مگو را می‌‌گویی و همین جرم شماست. من خیلی‌ از نوشته‌های شما استفاده می‌‌کنم. شیوا و پر توان باد قلمت که حاوی پیام‌هایی‌ بس گویا و رساست. منتظر ادامهٔ این نوشته هستم.

       
  11. بچّه جوادیه

    برای زندگی راحت در ایران اسلامی میتوانید این چند کار ساده را انجام دهید:
    1- ساعت خود را بوقت مدینه تنطیم کنید!
    2- مفز و عقل خود را با اعراب بیابانی 1400 سال پیش تطبیق داده و بقول معروف “ریست” کنید!
    3- برای مشکلات افتصادی و موشکی و هسته ای خود باید آماده مراجعه به ابو هریره شوید تا برایتان حدیث بخواند!
    4- سعی کنید زندگی اعراب بادیه نشین را خوب یاد بگیرید! اینجوری قوانین حقوقی امروز ایران را عالی یاد میگیرید!
    5- نگران دختر و پسر و اعتیاد آنها نباشید..ببنیند 1400 سال پیش در عراق و حجاز چی شد!
    6- کاری به حق غصب شده مصدق نداشته باشید!..ببینید حق کی 1400 سال پیش خورده شد!
    7- نگران انتخابات نباشید..فکر انتخابات سقیفه باشید! چی کار دارید احمدی نژاد و حداد چطوری رای میارن؟.ببینید ///////////////// چه جوری خلیفه شدند!
    اینجوری زندگی شیرینتر میشود!

     
  12. حاج سعید حجاریان گروگانگیر: من اما پیشنهاد می‌کنم انتخابات مجلس یک حوزه ای شود و گستره این تک حوزه همه ایران باشد. یعنی هر رأی دهنده همه ۲۹۰ نماینده مجلس را انتخاب کند.
    مش قاسم: خدا وکیلی جفنگیات این یارو رو بخونین. ناسلامتی این یکی دیگه قرار بوده مغز متفکر این حکومت باشه. میگه مثلا یکی در سراوان بیاد رای بده به یکی در مریوان. با یه همچین نابغه های ابتری میخواستین وضع این مملکت از این بهتر باشه؟ حاج سعید! برو به همون گروگانگیری بچسب بنظرم موفق تر بشی.

     
  13. دلم میسوزد وقتی میبینم
    توی شهرداری
    حقوق
    آنهایی که جدول حل می کنند ،
    بیشتر از
    آنهایی است که جدول تمیز می کنند !!!؟
    سقف خانه ی ما سوراخ است،،
    ولی در عوض مناره های مسجدِ خالی سر به فلک کشیده است..،،
    همسایه مان هر ساله مکه میرود،،
    میگوید خدا طلبیده
    خدایا،،،
    خسته نمیشوی از قیافه تکراریَش؟؟
    دوستانت چه قیافه های خاصی دارند …،،
    ریش،،
    تسبیح،،
    سجاده،،
    با اسمت چه احترامی دارند . . .
    اگـــــر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی،،
    ما هم هستیم . . .
    اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو،،،
    پیش خدا آبرو دارد، شاید دعایت پذیرفته شود . . .
    خدایا نگو که پارتی بازی به عرش هم رسیده
    من به این جماعت دیوانه کـافر شده ام
    فقط تورا میشناسم و بس . .
    حسین پناهی

     
  14. خطیبک نماز جمعه تهران گفت: ما باید گفتمان فاطمی را در جامعه بدل به گفتمانی رایج سازیم تا جامعه‌مان در این مسیر حرکت کرده و به دنبال آرمان‌های آن باشد.
    -گفتمان فاطمی: مرگ بر این و مرگ بر آن، دزدی، آدمکشی، بودجه مملکت رو توی جیب از ما بهتران ریختن، اعدام، شکنجه، پول نفت رو خوردن، مسخره بازی اتمی در آوردن، لیسانس، فوق لیسانس و دکترای کشکی از دانشگاه آزاد خدا میدونه کجا صادر کردن و کار رو به دست یه عده نادان دادن، شعار به جای شعور گذاشن، …….. اینا بوده.

     
  15. قوانین فوق مدرن و فوق دموکراسی که شما در هیچ کشور ولو عقب افتاده نمیبیند.
    در همه کشورها مرسوم است مجلس قانون گذار ورئیس جمهور شخص اول اجرایی کشور میباشد.اما در ایران:
    یادمه چند سال پیش دوستی تعریف میکرد اگر اشتباه نکنم در مشهد بوده یک راننده روی شیشه عقب مینی بوس نوشته بود دو دوتا پنجتا میشه .کی به کیه یکی از برادران با موتور بهش نزدیک میشه میپرسه اینی که نوشتی یعنی چی؟ در جواب میگه ما دیدیم مملکت خر تو خره ما هم بگیم دو دوتا پنجتا میشه.حالشو حسابی جا میارن
    ……………………….
    در زمان شاه دوتا همکلاسی با هم صحبت میکردند اولی میپرسه :
    بابای تو چکاره ست
    -نماینده مجلسه
    -نماینده مجلس چکار میکنه؟
    -قوانین کشور رو وضع میکنه.دومی میپرسه بابای تو چکاره ست؟
    -ژاندارمه
    -چکار میکنه ؟
    -پنج تومن از مردم میگیره /// به قوانین پدرت.
    ………………
    در این مملکت هستند کسانیکه برای دولت و مجلسی که از فیلتر خودشان رد شده اند و منتخب مردم از سر ناچاری بوده اند تره هم خورد نمیکنند.
    به مجوز رسمی و قانونی که برای سخنرانیها و یا کنسرتها از طرف یک وزارتخانه صادر شده توجه نمایید چطور برادران و امامان جمعه شاشیدن که هیچی اون کار دیگه رو به اون مجوز میکنن و دولت و مجوزاش یعنی کشک فقط بر و بر نگاه میکنند.
    نماینده مجلس که مصونیت سیاسی داره و از طرف دانشگاه دعوت به سخنرانی میشه چندتا خودسر از قوانین پیشرفته جنگل که همان خر تو خر میباشد استفاده کرده و با چوب و چماق و اّجر حالشو جا میارن.
    یه هنرپیشه میره به استانی انقدر بیضه های اسلام بدرد میاد که عزای عمومی اعلام میشه.
    استان قدسها که مشاالله تعدادشان کم نیستند از تمامی امکانات کشور استفاده میکنند (اب ،برق،جاده،فرودگاه ووووووو)
    نه یک ریال مالیات میدهند نه به دولت حساب پس میدهند.
    رهبر عامل تمام بدبختیها که فکر میکنه مملکت و تمامی ثروت ان ارث پدریشه و توهم رهبری مسلمین جهان ورش داشته با کدام قانون و مجوز سرمایه های این مملکت را به جیبوتی ،سومای،یمن،لبنان،عراق،سوریه و….فرستاده ملت را به روز سیاه نشانهد .نهادهای زیر مجموعه چه نفعی و چه خدمتی برای این کشور اخوند زده انجام میدهند که این حجم از بودجه را میبلعند و سیر شدنی هم نیستد.
    واقعا در مملکتی که :
    درامد یک روضه خون از یک معلم بیشتر باشه
    درامد یک مداح از یک استاد دانشگاه بیشتر باشه
    درامد یک دعانویس از یک برنامه نویس بیشتر باشه
    تئورسیناش دکتر؟؟؟؟؟حسن عباسی باشه
    …………………………………هر چی دلتان میخواهد نقطه چین پر کنید

     
  16. عباس انعامی

    میگم مزدک خان ،این ادام جانسون فوتبالیست انگلیسی هم خیلی هالو تشریف دارند.دوستان احتمالا خبردارند جانسون بخاطر لمس وبوسیدن یک دختر15ساله به6سال زندان محکوم شد.اما هالو بودن ایشان اینجاست که میتونست تو دادگاه اعلام کند که مسلمان ومقلد امام خمینیست که بهره جنسی از کودک شیرخواره را هم جایز میداند.البته با پرداخت چی میکن بهش یادم رفت صدقه؟نه.چی بودخدایا…پول میدن که گناه بخشیده بشه چیه؟اهان کفاره.بله کفاره.درسته سیدمرتضی جان؟از شوخی گذشته ،حکم شرعی این قضیه ازدید فقه شیعه چگونه ست؟

     
  17. سید مرتضی
    1:31 ب.ظ / مارس 24, 2016
    جناب مزدک ،پس آن ادعاهای : آزادی و حقوق ذاتی انسان و لزوم نقد و پرسشگری و تفکر آزاد و عدم تقدس هیچ فکر و شخص و عقیده وووو ،کجا رفت؟ تا کسی پیدا شد و بروش دیگری با شما سخن گفت یا جناب کورس را نقد کرد شما باید دسته جمعی به او حمله کنید؟ چطور است که شما دفاع من از یک پیامبر و یک دین را به تعصب و خشک مغزی و عقب ماندگی تعبیر می کنید و خود را مجاز میدانید هر دین و هر شخصیت دینی و پیامبر و قرآن را بقول خودتان بلجن بکشید ،حالا تا کسی بوجهی کورس را نقد کرد یا چیزی در دفاع از بنیادهای دینی ابراز کرد دسته جمعی به او حمله می کنید؟ من که کورس را می شناسم و بسلامت نفس و انتقاد پذیری او واقفم ،اما شما مگر کورس را بالاتر از خدا و پیامبر و مقدسات دیگر می دانید؟ چطور می شود خدا و پیامبرو قرآن و امام را بتعبیر لجنی شما بلجن کشید ،حالا اگر کسی آمد یک اندیشه و یک طرز تفکر را مودبانه بنقد کشید بجای پاسخ گویی منطقی به او اینطور عربده می کشی جناب لیبرال انسان گرا؟!
    ……………………………………………………………………………………………………..
    سید مرتضی نه من مسؤل نوشته های کورس گرامی ام و نه آنها را مقدس می دانم و اگر ایشان هم ادعایی اینچنینی کنند اولین کسیکه آنها را لجن مال نماید من هستم!آنچه من درباره پرسشگر نوشته ام برداشتم از نوشته های ایشان است.این شخص خود را مشهور و معروف در سطح بین المللی دانسته ولی به توهین به هموطنان ما و توجیه پدوفیلی با دروغ بستن به این و آن پرداخته.آنچه ایشان دراین سایت پراکنده اند همان است که بیش از 40/50 سال شما مسلمین به پراکندنش مشغولید.جناب کورش خود حاضر و سرزنده اند و می توانند به گفته های این شخص پاسخ دهند.من که وکیل و وصی کورس نیستم.ولی درمورد پیغمبر و دین و مقدسات شما گویا نمی خواهی این مطلب به این ساده گی را درک کنید.که قران شما و فقه شما و دین شما در ایران درحکومت است و می زند و می کشد و ترور می کند و مردم غارت شده را سلاخی می نماید.بهمین جهت اعمال شما مسلمین باعث انعکاس ما شده است.دین شما کشتار و کینه توزی و تبعیض و دشمنی و انسان ستیزی را تبلیغ می کند بنابراین ما بعنوان انسانهای سکولار و بی دین با ////// کشیدن چنین مقدساتی سعی در از تقدس انداختنش داریم!

     
  18. آرتین گرامی

    باسلام ،شما در کامنتی در پیج قبلی خطاب بمن اینطور نوشتید :
    “سلام بر آقا مرتضی گرامی
    یرادرجان لطفا زود ذوق زده نشوید.این تازه وارد در بدو ورود همه را من جمله خود شما آنجا که شما را طلبه ای می داند که می خواهید با روش ۵۰ سال پیش مفری برای مجادلات مزدک بیابید مورد نوازش قرار داده.اینگونه سریع قضاوت کردن دو دلیل دارد.اول اینکه ما کل مطلب را نخوانده با دیدن قسمتی سریع دست به قلم می شویم و دوم اینکه مبنای قضاوت ما احساسات ماست.بگذارید این تازه وارد بیاید ببینیم چه در چنته دارد.ضمنا مثل اینکه اگر شما از نوشته ای لذت ببرید مهم نیست که نویسنده علامت تعجب در متن داشته باشد یا نه؟!
    موفق باشید”.
    از جناب نوریزاد خواهش می کنم پاسخی را که ذیل آن نوشتم باحتمال اینکه به آنجا مراجعه نکنید ،اینجا هم درج کنند ،متشکرم:
    —————————
    آرتین گرامی من از پنج شنبه در تهران هستم برای دید و بازدید و موفق نشدم بطور کامل و منظم نوشته ها را ببینم،الان روز جمعه این نوشته شما را دیدم و متاسف شدم.
    ببین برادر جان ،ما اینجا با کامنت گذارانی با اسامی مختلف مواجهیم که بطور آزاد کامنت می گذارند،و ما هیچکدام شخصیت حقیقی اشخاص را نمی شناسیم ،این بنده خدا هم یکی دو کامنت گذاشت که بخشی هایی از آن اشاره به مباحث من با مزدک داشت ،خیلی از این تعبیر ذوق زدگی شما دلگیر شدم ،برای اینکه شما اجمالا میدانید من استقلال رای دارم و ذوق زدگی به سخن این و آن برایم مطرح نیست ،من نه سخن کامنت گذار پرسشگر را تایید کردم و نه رد کردم ،ممکن است به بخش هایی از مطالب یا گفتمان او نقد داشته باشم ،و نقد او بخودم را هم در یک بحث تاریخی وارد نمیدانم ،و نخواستم از ابتدای ورود یک کامنت گذار که هنوز بساط تفکر خود را پهن نکرده است آنچنانکه شما و برخی از سکولارهای وطنی این سایت واکنش های احساسی و تند و بی منطق داشتید واکنش نشان دهم،حرف من فقط این بود که ایشان هم مثل دیگران آزاد است اینجا کامنت بگذارد ،مسائلی مطرح کند ،به این و آن نقد و ایراد داشته باشد و از تفکر خود دفاع کند ،نمیدانم این چه منطقی است که برخی افراد این سایت دارند که تا کسی نقدی به مطالب آنها داشت یا علایق آنها را مورد بحث قرار داد باید به او دسته جمعی حمله کنند ،و من بخصوص از مطالب تند شما به این بنده خدا تعجب کردم که آرتین منصف شما دیگر چرا؟ این آقا چند مطلب ارائه کرده، به وضعیت عمومی سایت آقای نوریزاد ایرادهایی گرفته و به دوستمان کورس نقدهایی وارد کرده که خود فرد نقد شده می تواند پاسخ دهد،دیگران هم می توانند ،جواب دهند ،واقعا من با اینکه تفکرم مذهبی است ،و اینجا بین شما سکولارها بنوعی بُر خورده ام ،شرمنده شدم از این حملات مختلف شما و همفکران شما ،آخر برادر این چه روش نادرست و خود پسندانه ایست که شما دارید؟ اصلا توجه نمی کنید که این طرز برخورد شما با یک تازه وارد و اصلا فرض کن یک تفکر غلط ،کاملا عکس آن ایده ها و ادعاها و شعارهای سکولاریستی و حقوق بشری و آزادی خواهانه است که از آن دم می زنید؟ شما اصلا فرض کنید یک مزدور جمهوری اسلامی وارد این سایت شود و نه که از مسائل فکری بحث کند ،اصلا از گاو تا ماهی عمل حکومت جمهوری اسلامی دفاع کند و با شما جدل کند ،آیا روش برخورد و گفتگو با او باید این باشد که شماها بمراتب گوناگون در پیش گرفته اید؟ از مزدک گرفته با آن لحن تند و غلاظ و شداد و فحش های آبدار تا شما و دیگران ،پس ایراد شماها بعنوان اپوزیسیون منتقد به جمهوری اسلامی در سرکوب آزادی منتقدان و محدود کردن آنها چیست؟ واقعا لختی بیندیشید ،تفاوت شما با ایرادی که بحکومت ایران می گیرید چیست؟ فکر کنم فرق این است که شما و مزدک و دیگران فقط تسلط فیزیکی بر این بنده خدا ندارید وگرنه با این منطق تکه بزرگ جسم این بنده خدا گوشش بود!(این علامت تعجب هم ببینید بجا بود یا نبود؟!بگذریم).
    من اصلا از شما توقع نداشتم اینگونه بمن توهین کنید که بگویید من ذوق زده شدم ،من به چه ذوق زده شدم؟ من تفکر خودم و استقلال و استدلال خودم در مسائل را دنبال می کنم و ممکن است با صد نفر امثال این کامنت گذار هم در مسائلی مخالفت کنم ،تصادفا حرف من این بود که این بنده خدا برای حل و فصل اختلافات فکری اکتفاء به یک کامنت کلی و کلی گوئی نکند ،و مسائل را نمی شود با یک کامنت حل و فصل کرد ،این اتفاقا نقد من به او بود،خنده دار هم هست که دیدم کامنت گذاری تخمین زده بود که پرسشگر همان سید مرتضی است! ای بابا عجب گرفتاریم ما اینجا! ،شما الان با ادبیات و طرز فکر من اینجا آشنا هستید اصلا طرز نوشته او ومسائلی که مطرح کرده است به ادبیات و منطق من می خورد؟!بله ایشان استدلال های مرا به قدیمی بودن موصوف کرد حالا من باید مثل شماها به او هجوم کنم و بگویم او مزدور جمهوری اسلامی است که بمن نقدی وارد کرده؟ اصلا اتهام مزدور جمهوری اسلامی یعنی چه اینجا باب شده؟ فرض کن کسی مزدور هم باشد خوب باشد باید دید حرف او چیست و هدف او چیست؟ بنیاد حرف من این است که بگذارید کسی بیاید بساط تفکر خود را پهن کند ببینیم چه می گوید بعد با او مثل دو تفکر آزاد و خردمند گفتگو کنیم ،آیا با حمله تند و فحاشی های امثال مزدک رفتار کنیم؟ این منطق چه چیزی در بطن دارد جز این حقیقت شرم آور که زنده باد خودم و مرده باد مخالف من و تویی که به این سایت آمدی برو گمشو اینجا فقط جای ماست که هرچه خواستیم بهم بگوییم و یکدیگر را تایید کنیم؟
    شما از کدام کل مطلب حرف می زنی برادر؟ من چند کامنت این آقا را دقیق خواندم همانطور که کامنت های شما و دیگر دوستان را می خوانم،من می گویم کسی را طرد نکنیم ،کل مطلب یک تفکر یک کامنت و نوشته نیست ،یک تفکر باید آزاد باشد (لااقل در این فضا که نوریزاد درست کرده است) تا مطالب خود را اینجا پهن کند و شما هم در نقد مطالب او آزادید،من نه از نوشته کسی لذت بردم و نه کسی را تایید کردم ،فقط گفتم تازه وارد تو هم می توانی باشی و بنویسی ،و تو هم بنویس اما با یک کامنت مسائل یکسره نمی شوند.
    این حرف من بود ،آیا باید این ویژگی را هم به ویژگی قبلی سکولارهای این سایت اضافه کنم؟!
    موفق باشید

     
    • سلام بر آقا مرتضی گرامی
      ما سخن داریم تا سخن.در این سایت بودند کسانیکه آمدند فحاشی کردند من جمله به من و رفتند.این جناب مثلا پرسشگر آمد در چند پست کف بر دهان کلی و بی منطق هر چه خواست گفت و البته تا اینجا مشکلی نیست.ایشان به یکباره پا در رکاب آپارتاید مذهبی گذاشت و با این سخن که من چنین و چنان هستم سعی در توجیه اراجیف خود داشت.برادر گرامی در کشوری مانند آمریکا هستند کسانی نظیر اشکوری،کدیور،سروش و…کرسی دانشگاهی دارند و آزادانه نقد می کنند و به گفتگو می پردازند ولی در همین آمریکا شما جرات داری بر پشت تریبون بگو مثلا قسمتی از جامعه حق حیات و…ندارند چنان برخوردی با شما می شود که از زندگی پشیمان می گردید.برای امثال این آقا در انباری هم جا پهن نمی کنند چه به اینکه مورد مشورت هم قرار گیرد.حتما از یاد نبرده اید برخوردی که با احمدی نژاد در سازمان ملل و دانشگاه کلمبیا شد.پس اینکه هر خزعبلات و اراجیفی هر بی خردی سرهم کردبگوییم آزادی عقیده است حرفی تهی و پوشالیست.ایشان ببینید در پاسخ به ایراد گرامری من با آن ادعای سواد چه کودکانه برخورد کرده و بیش از پیش بی سوادی خود را نمایان کرده.
      در مورد پست قبلی برادر عزیز قرار بر مظلوم نمایی که نیست.شما کل مطلب من و خودتان را می آوردید بعد گلایه مند می شدید.در جاییکه فردی جاهل در حال فحاشی به دیگران است سلام احوال پرسی و معرفی دیگران و چه چه محلی از اعراب ندارد.منصفانه اینست که سکوت کنیم همانگونه که شما بعضا به دیگران توصیه می کنید.این مانند اینست که کسی به میان جمعی بیاید شروع به فحاشی به کل جمع بکند و این وسط یکی بیاید بگوید چطوری رفیق البته اینها که می بینی چنین و چنانند!کسان دیگری هم آمدند ولی چنین برخوردی ازشما بزرگوارم رویت نشد
      موفق باشید

       
  19. عباس انعامی

    دنیای کنونی با این همه تغییروتحول شگرف در عرصه های مختلف بازهم کانون مشکلات عدیده ایست.
    از این مشکلات گوناگون ،بدترین و فجیع ترین نوع ان که مشکلات دینی باشد،در ملل خاورمیانه رخ میدهد.بخصوص در30سال اخیر و بعد از سرکار امدن اخوندهای شیعی در ایران و به تبع ان گفتمان صدور فقه سیاسی شیعی به کشورهای مجاور به همراه زیاده خواهی قدرت های غربی و کارتل های اقتصادی مردم خاورمیانه و بخصوص ایران را به روز سیاه نشانده و مسبب مشکلاتی شده که دهه ها زمان میبرد اثارو نتایج وحشتناک ان (درصورت حاکمیت خردومنطق)زدوده شود.
    توده مردم بیسواد ونااگاه درسال57 ندانسته در دامن دین افتاد.دینی که در سالهای قبل و در جاهای مختلف اثرات زیانبار حاکمیت دین بر افراد روشن فکر و بیدارمشخص بود.وهمین دین درصدد بود به شکلی دیگر و درقامت فرقه شیعی نه تنها مردم ایران بل مردم دنیارا سعادت مندکرده انان را روانه بهشتی بکند که حوریان زیباروی و قلمان با نهرهای انگبین وشهدودر زمانی بی پایان ،در انتظار انان ست
    تلاش برای اشاعه ادیان مختلف در جوامع همواره در طول تاریخ ،نتایج خونینی برجای نهاده.بخصوص در مواقعی که برخی افراد در صدد حاکمیت از طریق ادیان بوده اند.اگرتاریخ یهود و موسی و ابراهیم را نادیده بگیریم(چون این تواریخ اغلب میتولوژی یا همان اسطوره ها وافسانه هاهستند.واسناد معتبر و دقیق که حاکی از درستی و واقعیت ان اتفاقها باشد تاکنون بدست نیامده)مشخصا از زمان مسیح این امر یعنی تلاش بر حاکمیت دین مسیح در جوامع موجب کشتارهای وحشتناکی شد.600-700سال بدنبال ان وبا ظهور پیامبراسلام و تلاش برحاکمیت دین جدید جنگ ها وکشمکش های جدیدی رخ داد.این جنگ ها وکشتار ابتدا منحصر در وادی حجاز و سپس به اطراف واکناف روزگارکشیده شد شوربختانه 1400سال بعداز ظهور دین جدید و به زعم ادعای خودان اخرین دین الهی ،امروزه با این وسعت وپراکندگی بدل به مناقشه اصلی بین افراد وملل گوناگون جهان شده(.تازه این دین رحمت بود.وای اگر غیرازاین بود)ازامریکا بگیر تا افریقا و قلب اروپا و خاوردور و نزدیک ومیانه همه وهمه در واهمه از اسلام و فرقه های مختلف ان روزگار میگذرانند.فرقه هایی که همه درصدد اثبات بیهوده این مطلبند که خود را ناجی بشریت مطرح و در صدد اشاعه این امر که حقیقت زندگی و الگوی نوین وسعادت بشریت در نسخه اینان ست. اما این تفکر اممل و خرافی الگوهای عینی که ادعای خود را اثبات بکند نه تنها دردسترس ندارد بلکه برعکس، نتایج حاکمیت ذهنیت این فرقه ها در طول تاریخ وبخصوص درتاریخ معاصر بدجوری مفتضح و وحشتناک ست.نمونه های عینی ان را درهمین خاورمیانه ودر 50سال اخیرمشاهده کنید.
    به مدد تجارب تاریخی و تعقل وتعمق دقیق،از جمله راههای زندگی راحت وبدون دغدغه بشریت در جای جای دنیا حاکمیت عقل ومنطق و بدون ادیان ست.حاکمیت عقل وخرد ومنطق یعنی برابری و مساوات انسان.احترام به نوع انسان.وعدم تمایز بین ملل.
    ادیان نمیتواند این اهداف را پیاده بکند چون هردینی معتقدان به ان را دراولویت ودیگران را در مراحل بعدی طبقه بندی میکند.کارکرد ادیان درهمان حدود فردی اشخاص ست.وهردینی که معتقدان خود را دعوت به انسانیت و رفتارهای انسانی میکند در همان حدو حدود خود خوب وکافی ست.بیشتر از ان نشده و نمی شود.بخواهی متون ادیان را که هزاران سال قبل و به مقتضای همان دوران نهادینه شده را ،معیار و مبنای قوانین جامعه ای بکنید که در ان افراد مختلفی باعقاید غیرهمسان در ان زندگی میکنند نتیجش خواهدشد ملل خاورمیانه و سایر ملل عقب مانده اسلام.حالا هرچقدر سیدمرتضی ها داد بزنند که خیر.ملل اسلامی وبخصوص ایران اسلامی بر تارک علم وعقلانیت و روحانیت دنیا درحال درخشش است.البته شکی نیست طالع وبخت اینان در حال درخشش و تلالو است شکی نیست.
    اما مشک ان ست که ببوید و عقل و خرد بر ان اذعان داشته باشد،نه انکه…
    عزت خردمندان مستدام.

     
  20. جناب نوری زاد
    سلام و خداحافظی بدون بازگشت!
    شما توصیه کردید که من بمانم و پاسخ ها را بخوانم. من نمی مانم، اما پاسخ ها را خواندم و شما هم خواندید و دیدید که عموم پاسخ ها ناسزاگویی و فحاشی و اظهار عصبیت بود و کیهانی نمایاندن من و سید مرتضی بودن من!!! ـ که من توجیهات این سید مرتضی در برخی مطالبش را تعجب آور یافتم!! ـ و فرمانده و بسیجی بودن من و و و …!!!
    خوب، جناب نوری زاد، آیا اینجا جای ماندن است؟! من احساس می کنم که خود شما از این وضعیت تنگی نفس گرفته اید!
    اکنون برای خداحافظی قطعی ام، سه نکته تقدیم می کنم که پاسخ ها را نادیده نگرفته باشم:
    1. هر زمان که افراد ناسزاگو و فحاش زیر نام های مستعار خود را معرفی کردند، من به عنوان یک دانش آموخته علوم مهندسی و سپس تخصص یافته در فلسفه علم و دارای ده ها مقاله علمی خود را با افتخار و سربلندی معرفی می کنم. آیا اینکه من مدافع جمهوری اسلامی ایران در عرصه های علمی و سیاسی جهانی هستم، مجوزی برای ایراد این همه ناسزایو فحاشی خواهد بود؟! مگر امثال من در شاخه های علمی کشور افراد متعدد و بلکه فراوان وجود ندارند؟ دوستان من همچون دکتر فرجی دانا، دکتر شمسی پور، دکتر اکبر زاده و و و … همه از اساتید برجسته بین المللی و دارای رزومه معتبر و افتخار آمیز هستند و در مسئولیت های علمی برجسته این نظام فعالیت می کنند و مجموع این اساتید حداقل بیش از 200 نفرند. لطفاً افراد ناسزاگو و فحاش فرصت را از دست ندهند و یک حمله جانانه فحش و ناسزا به سوی همه این اساتید گسیل کنند؛ خصوصاً دو دوست دانشمند برجسته شهیدم دکتر سعید کاظمی آشتیانی محقق برجسته جهانی در سلول های بنیادی و دکتر مجید شهریاری محقق برجسته جهانی در گداخت هسته ای!!
    2. تنها پاسخ محترمانه به مطالبم را در پاسخ جناب کورس دیدم که تقریباً همه مطالبش به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه تأیید نقد من بر مطلب قبلی ایشان است، بخصوص آنجا که می گوید: « تفكر هرچه كه هست كشمكشى جانفرساست براى آزادى جان از اين جهان پيش ساخته . همين كه عزم جزم مى كنى تا از ايستارى آزاد در باره اين جهان پرسش و انديشش كنى ، چيزى از درون همين جهان انديشه ات را جهت مى دهد؛ دين ات ، زندگينامه روانى و خواهش هاى ناخودآگاهت ، زبانت ، ساختارى كه به آن تعلق يافته اى ، به قول امروزى ها گفتمان يا ديسكور و من همه را در فرهنگ چكيده مى كنم . اين ها مى خواهند تفكرت را فراچنگ گيرند ، تفكرت را به اين سو و آن سو هى كنند . بنابراين شما درست مى گوييد كه كورس ” دائماً ميان خلط مؤلفه هاى ذهن و عين و تقدم روان بر معرفت يا بالعكس در حال حركت است ” اما نتيجه دلخواه مى گيريد . ذهنيات و عينيات در حقيقت از هم جداشدنى نيستند مگر در تئورى . هويت همبستهِ غيريت است و ريشه ها اين را در حد توان بررسى كرده است . هويت از غيريت جدا نيست مگر در تئورى هاى شما . متن از فرامتن جدا نيست مگر در تئورى هاى شما . عينيت از ذهنيت ، جمعيت از فرديت ، عضو از بدن و جزء از كل و كلى جدا نيست مگر در تئورى هاى شما . به قول هگل آنچه واقعى است معقول است و آنچه معقول است واقعى است و به قول ناصر الدين شاه خودمان :” همه چيزمان بايد به همه چيزمان بخورد”»
    و من در عین اینکه بسیار علاقمند و متمایل شدم هرگاه جناب کورس دست از این درازمطلبی فاقد مسئله مشخص و یا دارای مسائل گسترده چند جانبه بردارد و به طرح دعاوی مشخص در قالب گزاره های واضح بپردازد، به بحث با جناب کورس ادامه بدهم ـ که البته با فضای مسموم این سایت شکل گیری چنین بحثی تقریباً غیر ممکن است ـ ، به جناب کورس عرض می کنم، نه جناب کورس تفکر كشمكشى جانفرسا براى آزادى جان از اين جهان پيش ساخته نیست! و این گونه تعبیرات فقط برای ناله های ادبی و احساسی از مواجهه با جهان از پیش ساخته مفید است و جایش در همان مقالات سرگرمی ژورنالیستی است! تفکر عبارت است از کوششی روشمند برای درک واقع نما و موجد توان پیش بینی و تصرف در جهان از پیش ساخته و همواره در حال ساخته شدن! و یا به تعبیر رساتر: تفکر مبتنی بر منطق معرفت است و بدون منطق معرفت چیزی به نام تفکر وجود ندارد و هر چه پدید آید، متأثر از احساسات و غرایز بدون قاعده و آثار جبر طبیعت است! به هر حال، جناب کورس من از شما تشکر می کنم و فکر می کنم در یک مباحثه طولانی، هم من از شما مطالب مفید متعددی خواهم آموخت و هم خواهم توانست شما را قانع کنم که پست مدرنیسم معرفتی از گردونه نظام تولید علم جهانی خارج شده و آخرین سنگرش لجام گسیختگی در هنرهای موسیقی و سینماست و در آن هم دوام نخواهد آورد و نهایتاً موسیقی و سینمای کلاسیک بر آن چیره خواهند شد. مگر بشر می تواند بی قاعده و رها از ملازمات اراده انسانی و جبر طبیعت زندگی کند؟! مگر سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟!
    3. جناب نوری زاد، هدیه خداحافظی ام از این فضای مسموم را طرح دو موضوع از موضوعاتی که در این سایت محل فحاشی و عصبانیت عده ای شده، به روش معقول و به قول شما خردمندانه قرار می دهم:
    موضوع اول: تقریباً مسلم است ـ بجز آراء نادر و غیرمعتبر ـ که دین اسلام سن بلوغ طبیعی پسران ـ غالباً در مقطع سنی اتمام 14 سالگی ـ و دختران ـ غالبا در مقطع سنی 10 سالگی به بعد ـ را مبنای ورود آنان به زندگی عاقلانه و بالغانه قرار داده است. این مبنا از یک سو هماهنگی کامل با رشد طبیعی پسران و دختران دارد و از سوی دیگر زمینه فرصت طلبی و سوء استفاده دیگران را بوجود می آورد؛ مثل سایر امور ارادی انسان ها که از یک سو فرصت رشد است و از سوی دیگر زمینه بروز مخاطرات و سوء استفاده ها! حال می توان از متفکران و علماء و دانشمندان اسلامی به ویژه در نظام سیاسی بر محوریت ولایت فقیه این سئوال را پرسید که آیا اساساً قیود و قواعدی در اسلام وجود دارد که مانع این سوء استقاده ها بشود و راهگشای درک و تصمیم نوجوانان پسر و دختر مسلمان در تعیین سرنوشت شان شود؟ اگر پاسخ مثبت است،این قیود و قواعد کدامند؟ و چرا در درازای تاریخ جوامع اسلامی رشد مطلوب اتفاق نیفتاده است؟ سپس می توان موارد فراوان سوء استفاده های دوران کنونی را مطرح و بررسی کرد و تحت الزام و فشار افکار عمومی قرار داد.
    موضوع دوم: می دانید و می دانیم که در دنیای امروز، امکان مدیریت نظام سیاسی فاقد دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی، امری نشدنی و یک شوخی بی معناست! از سوی دیگر طبع و قاعده اعمال قدرت دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی، اعمال قدرت و بازرسی و بازپرسی در پشت درب اتاق های دربسته است که جز مأموران مربوطه کسی به درون آنها راهی ندارد و این وضعیت، فرصت فراوانی برای بدرفتاری و سوء استفاده ها فراهم می کند. این تصور هم که اگر نظام سیاسی کشور ما بجای جمهوری اسلامی، یک نظام سیاسی سکولار غربی باشد، الزاماً روش دستگاه های مزبور 180 درجه تغییر خواهد کرد و تمامی رفتارهایشان انسانی و حقوق بشری می شود، یک تصور ساده انگارانه است. گوانتانامو و ابوغریب آمریکای آخر حقوق بشر هم پیش روی ماست!! از طرف دیگر، هیچ نظام سیاسی ای هم بدرفتاری مأموران اطلاعاتی و امنیتی خود را برعهده نمی گیرد. در کشور ما گزارش های بدرفتاری با نوری زاد و امثال او هم پیش روی ماست، حال چه باید کرد؟ آیا فحاشی و ناسزاگویی در امثال این سابت و هردمبیل خواندن نظام سیاسی کشوری که در بخش های مختلف علمی و رفاهی و پزشکی در بالاتر از رتبه متوسط جهانی کار می کند، به صرف نارضایتی از بدرفتاری برخی از مأموران اطلاعاتی و امنیتی چاره ساز مشکل است؟ یا اینکه به خاطر ناراحتی و عصبانیت و فحاشی افرادی در این سایت، باید این سازمان ها را منحل نمود؟
    جناب نوری زاد، حال شما ببین فضای مسموم فعلی در این سایت، با آنچه که مقتضای خردورزی و خردمندی است تا چه حد فاصله دارد؟ در این سایت بی سوادانی هم اظهار وجود می کنند که با آشنایی ابتدایی شان با دو کلمه انگلیسی، به خود اجازه می دهند وارد بحث ادبی در زبان انگلیسی شوند!! و در حالی که نمی دانند teenager معرف فرد نوجوان و teen معرف سن حدود 12 تا 18 سال و age هم پیوند بیان وضعیت سنی فرد است، پا برهنه می دوند و اظهار وجود می کنند!!
    جناب نوری زاد، واقعاً اندکی تأمل بفرما که با این گونه یاران و همراهان به کجا و چه نتیجه ای خواهی رسید؟خداحافظ دوست سر درگم و حقیقت جو و بی شیله پیله ای که طعمه هر کس و ناکسی شده است!!!

     
    • آقای من آنم که رستم بود پهلوان
      گویا به قول البرز:واقعا پولهای تزریقی برجام اثر کرده اند.

       
    • دوباره سایه همایونیتان را بر این فضای مسموم کشیدید دانشمند عظیم
      که چون درخت هندوانه ،آسمان نیز بار تفرعنتان را متحمل نمی کند ، این جمع مسموم فکر را بخود واگذار .تۊ را سوگند به جان همان شریعتمداری و پیام فضلی نژادها که خوش گلدی که جواب شمایان جز خاموشی نشاید

       
    • پرسشگر به ما لطف بزرگی بکنید از دوست پروفسور آمریکاییتان بپرسید چرا آمریکا باید با ج.ا. دشمنی کند. چه دوستی بهتر از ج ا. میتواند داشته باشد در حالیکه همه مشکلاتش را حل کرده است:
      قیمت نفت را به پایینترین سطح رسانیده.
      در منطقه جنگ فرقه ای راه انداخته بزرگترین بازار فروش اسلحه را برای امریکا بوجود اورده
      سرمایه ها و مغر های منطقه را بسوی امریکا روانه ساخته
      اسراییل را در بهترین وضعیت امینیتی قرار داده
      ایران را به شدت ضعیف کرده و انرا از صورت یک رقیب صنعتی و نظامی هر چند کوچک برای امریکا خارج کرده است.
      هم وطنانان بهایی ما تا کنون چه زیانی به ج. ا. زده اند . چه گمگی به انگلیس ئ امریکا کرده اند.کاش میتوانستید چند لحظه پرسشگر بی تعصب باشد. اگر آدم صاحب تعصبب باشد هیچ مدرک دانشگاهی نمیتواند او را نجات دهد. بلکه این مدارک باعث میشود او صاجب غرور شود. و میخ های تعصبات و جهالت های ذهنی خود را محکمتر بکوبد. هر چند هیچ کس باور نمیکند که شما ذارای مدرک درست و حسابی دانشگاهی باشید. و رامسفیلد چنین مشاور ساده لوحی داشته باشد.
      بای پروفسور!

       
    • جناب پرسشگر
      من دراستكهلم زندگى مى كنم و تا كنون نام بيمارستان ” فردريك هاسپيتال” را نشنيده بودم. هرچقدر هم سرچ كردم چنين بيمارستانى را پيدا نكردم. ممكنست قبل از رفتن آدرس آن را در اينجا قرار دهيد.
      با تشكر

       
    • توصیه من بشما اینست که روی همان مهندسی تمرکز کنید شما که از کشته گان ولی فقیه هستید. 10/20تا هم دختر 9 تا 15 ساله از صدقه سر اسلام عزیزت که جز فقر و بدبختی و تن فروشی و اعتیاد برای مردم به ارمغان نیاورده صیغه کنید.گور پدر حقوق بشر و انسان و انسانیت.مگر تو از محمد و سایر رهبران اسلام کمتری؟

       
    • مگر توهم شاخ دارد و متوهم دم آقای پرسشگر؟ بدجوری به کاهدان زدی. کارد زیر گلویت گذاشته بودند که از گرد راه نرسیده اینهمه از مراتب علمی‌ خود و سابقه مراوده و معاشرت خویش با عقلای عالم داد سخن سر دهی‌؟ اگر شما این بودی که خود مبلغ خود شدی و نه‌ اینکه یکی‌ از فرزانگانی که نام برده ای، اشارتی کند، مگر با زور سرنیزه ترا وارد این سایت کردند که هنوز وارد نشده صاحب سایت و شاخص‌ترین‌ها را زیر رگبار‌های شلاق داعشی خود گرفته ای؟ داری میری ؟ بسلامت! یک هدیه از من به شما، هرگز، هیچ کجا و از بدو ورود به هیچ جمعی خود را بزرگ و عظیم و دانشمند و فرزانه و سطح و کلاس بالا معرفی نکن که نشانه‌های زشت و ناپسندی هست.

       
    • پرسشگر:
      “….کشوری که در بخش های مختلف علمی و رفاهی و پزشکی در بالاتر از رتبه متوسط جهانی کار می کند،”

      کامنت شخصی به اسم ولید در بخش نظرات فیس بوک آقای نوری زاد:
      “آقای نوری زاد ! از جنوب استان ایلام ، از دهستان مرزی دشت عباس ، دختر عموی اینجانب به دلیل پیدا نشدن داروی لنالید 10 ، اونهم به مدت فقط یک ماه ، جانش را از دست داد ! حالا دخترانش بی سرپرست شدند ! پیجم رو ببینید لطفا.”

      پرسشگر گرامی، از آنجایی که نظر ولید با ادعای شما کمی متناقض است، در صورت امکان لطفا تعدادی از آمارهای “بالاتر از متوسط جهانی” ایران را در شاخص های علمی، پزشکی، و رفاهی نام ببرید. بنده اعلام رقم برای شاخص های علمی و بهداشتی را به شما محول می نمانم و خودم به ارائه شاخص فساد اقتصادی بسنده می کنم تا “هردمبیل” معنی اش معلوم گردد. رتبه ایران در شاخص فساد طبق اعلام سازمان “شفافیت بین الملل” در سال 2015، برابر با 130 بوده از بین 167 کشور دنیا.

       
    • جناب پرسشگر
      دوستی داشتیم که می گفت چیزی گندش دراومد هم نزن که بدتر خواهد شد.شما گمان دارم که حداقل اینترنت دارید.گوگل ترنسلیت را چک کنید بد نیست.برادر جان این کلمه سرهم است.ضمنا خوشحالم که به مباحثات برگشتید و مانند کودکان قهر نکردید هرچند از خود بیزار شدم که بحث این سایت را تا آموزش گرامر زبان کاهش دادم.ضمنا اگر پایرهنگی مرا حمل بر چیز دیگری نمی کنید کتاب هشت بهشت هم مربوط به شیخ احمد روحی و متعلق به ازلی هاست نه بابیون.

       
  21. دوستان عزیز،

    آخوندها ادعا میکنند که در پی “حقیقت” هستند و ما هم چنین ادعائی داریم. امروز چنین ادعائی را در دو مورد مختلف در همین سایت مشاهده کردم و براین اساس تصمیم برآن شد که مختصری در مورد آن توضیح دهم. گواینکه دوستان دیگر در این مورد از من ورزیده تر هستند.

    حقیقت چیزی نیست که در پی یافتن آن باشیم. هر کسی میتواند در رابطه با “واقعیت” با زاویۀ دیدی متفاوت به تجسم آن بپردازد. از همین جاست که فلسفه پایه گذاری شده است. فیلسوفهای بسیاری در پی دستیابی به واقعیت به فلسفه پردازی پرداخته اند. منتها با نگاههائی متفاوت از یکدیگر و با زاویه های دید خاص خودشان. چنین است که مردم در انتخاب راه درستِ رسیدن به واقعیت دچار سردرگمی شده اند.

    حال به بینیم واقعیت چیست و حقیقت کدامست. هرآنچه که مستقل از ذهن ماست، واقعیت است. ولی حقیقت عبارت از تطبیق ذهن با واقعیت میباشد. توجه کنیم که در جلسات هر دادگاهی به منظور اینکه قاضی بتواند رأی عادلانه صادر کند، از دوطرف دعوا میخواهد تا مدافعات خودشان را مطرح کنند. چرا قاضی چنین میکند؟ چون میخواهد به واقعیتی آگاهی یابد که از جانب دو طرف دعوا با طرح دو اظهار نظر مختلف، احراز درستی واقعیت را بر دادگاه دشوار ساخته است. پس در این میان واقعیت مستقل از ذهن قاضی و خارج از محیط دادگاه است و طرفهای دعوا کوشش دارند براساس دفاعیه های خود قاضی را در راه شناخت واقعیت، راهنمائی کنند. پس دو طرف دعوا بنا دارند تا با ابراز حقیقت که محصول ذهن آنانست، واقعیت را بر قاضی روشن کنند تا بتواند رأی عادلانه صادر نماید.

    منظور از این توضیح مختصر آنست که متوجه دو مقولۀ ” حقیقت” و “واقعیت” باشیم چون از نظر آخوندها واقعیت در وراء هستی بوده و همان الله است که باید چشم بسته مورد قبول واقع شود. پس بحث بر سرِ واقعیت امری گناه است و نمیتوان وجود الله را با بحث مورد چالش قرارداد. به همین سبب آخوندها مرتب از حقیقت دم میزنند. ولی از نظر مادیون یا واقع گرایان، واقعیت چیزی جز هستی نیست و در وراء هستی چیز دیگری حتی بنام خدا هم وجود ندارد.

     
  22. دختر ایرانی

    سلام اقای نوری زاد مهربان. من ازخوانندگان کانال تلگرام شما هستم. این روزها ک میخوانم روزهای پرچم صلح به دوشتان را٬ارامشی میگیرم ازاین همه شعور و فهم بی نهایت شما.اقای نوری زاد من دختری بیست و پنج ساله هستم که طعم تلخ نبود پدر و شنبه های تلخ ملاقات را چشیده ام.من و خانواده ام به دلیل مشکلات شدید مالی کوچ کرده ایم به شهرستان و شش ماه هرشنبه به امید دیدارپدر راهی درملاقات اوین بوده ام به همراه مادری افسرده از دوری همسرش.این روزها میخوانم روزهای صلحتان را.و افتخارمیکنم ک هموطنی چون شما دارم.دیروز بسیار نگرانتان شدم ک نوشتید دارند میبرنتان کلانتری. نمیدانستم ایا درست است با شماره ای تماس بگیرم که درعکس نامه به سرپرست اوین نوشته اید یا نه.تردید داشتم ک مزاحمتی ایجاد نکنم.و ب این دلیل صبورماندم تا خبری بدهید درکانال.خوشحالم ک همچنان پایدارهستید.صدحیف ک شهرستان هستم.به مادر امروز میگفتم اگرتهران بودیم میرفتم برای اقای نوری زاد پارچه سفید یک قواره میبردم تا هرچقدرپرچمش را گرفتند کم‌نیاید.میدانم من کمکی نتوانستم بکنم برایتان.اما امیدوارم این ایمیل هرچند ناچیز دلتان را درهوای سرد این شب های اوین گرم کند.پایداربمانید.ما پایدارهستیم..ببخشید زیاد مزاحم میشم اقای نوری زاد عزیزم. چند تا سوال داشتم ک کسی نمیتونه جز جواب های کلیشه ای بهشون پاسخ بده.و شدیدا ذهنمو درگیر کرده.آیا خدا وجود داره؟ اگر جواب بله هست پس چرا باید این همه بی عدالتی وجود داشته باشه؟ببینید یکسری چیزها هست ک خودمون مسئولشونیم.اونا ب کنار.اونهایی ک نقشی نداشتیم توش چی؟مثلا چرا باید یک کودک از گرسنگی بمیره دردنیا؟ میدونم ظلم ادمهاست.اما من میگم اگر خدایی وجود داشت میتونست نجاتش بده.یا خیلی خیلی بی عدالتی دیگه‌.من واقعا خسته شدم.نمیتونه ذهنم خدارو بپذیره.هیچکس هم پاسخ نمیده‌.خونوادم ک تا حرف بزنم میگن تو کافری‌.ازکی بپرسم؟ حتی با اینکه قبول نداشتم رفتم از پاسخگوی انلاین مکارم پرسیدم اصلا جوابمو نداد.دوسال پیش پرسیدم.جواب سوالمو نداد چرت و پرت و بی ربط جواب داد.این مهم ترین سوالمه. سوال بعدی اینکه چرا دین زوریه؟؟؟؟ بابا ب پیر ب پیغمبر من گناه نکردم ک باید پدرم عقیدشو بهم تحمیل کنه…چرا مجبورم جلوش نماز بخونم؟خواهش میکنم کمکم کنید من واقعا نمیدونم چجوری درکنار این همه مشکل مالی و بدبختی و… با این ها کنار بیام.خواهش میکنم شما واضح جوابمو بدین خسته شدم از ادما

     
    • سلام «دختر ایرانی»
      من به این سوال تو بارها فکر کرده ام که خدا کجاست؟ اصلا هست؟ اگر هست چرا ساکت است؟ چرا این جهان را خلق کرده؟ هدفش از خلقت چیست؟
      راستش نمی توانم نبودش را به خودم بقبولانم وقتی به طراوت یک گل باران خورده نگاه می کنم که این تجسم زیبایی مطلق را حتما کسی بوجود آورده. مطمئن باش جواب این سوالت را اگر از یک عالم دینی بپرسی تو را به آیه ای رجوع می دهد که می گوید «نیافریدم جن و انس را مگر برای عبادت خودم»، که بعید می دانم چون تویی را راضی کند، که مرا نیز راضی نکرد. مفسران منصفی همین معنی “عبادت” را تفسیر و تلطیف کرده اند، که منظور آن این است که صفات خدایی را در وجودت متجلی کنی، که من ضمن اینکه این حواب را تا حدودی منطقی می دانم معتقدم خدا می توانست همین را به صراحت در کتابش بگوید و اینقدر مفسرین را به زحمت و خوانندگان را به سرگردانی و یاس دچار نکند.

      به این فکر می کنم که حکایت این جهان و آدم های آن، حکایت حرارتی است که برای خالص سازی به سنگ های قیمتی ممزوج با ناخالصی می دهند و ضربه های حساب شده ای که بر سر آنها فرود می آورند. آن سنگ قیمتی بکر، تویی، و آن ضربه ها، حکایت موقعیت هایی است که در هر لحظه ی زندگیت در آنها قرار می گیری که با تصمیمی درست، می تواند به زدودن ناخالصی ها بینجامد و از تو یک آدم بهتری بسازد. تو به این جهان آمده ای تا یاد بگیری که خوب باشی، علیرغم اینکه می توانی بد باشی و بد بودن برایت ساده تر، وسوسه انگیزتر، و سهل الوصول تر است. تو هر روز در معرض انتخاب بین خیر و شر هستی. خدا شاید گاهی دستت را هم بگیرد، اما از او انتظار معجزه نداشته باش. معجزه ها البته رخ می دهند، اما هیچ تضمینی نیست که در عمر هفتاد هشتاد ساله ی خودمان این معجره ها را شاهد باشیم. معجزه می خواهی؟ کدام حاکم ستمگری در تاریخ می شناسی که برقرار مانده باشد و رسوای تاریخ نشده باشد؟ خدا ساکت نیست، اما نمایندگی تام الاختیارش برای رسوا کردن و مفتضح کردن ستمگران را بر دوش کهنسال مردی گذاشته به اسم «تاریخ». اگر تو را عمری به درازی تاریخ بود، دیگر نمی پرسیدی خدا چرا ساکت است. تو اگر می خواهی حرف زدن و عملگرایی خدا را ببینی باید تاریخ بخوانی، و بدانی که ما آدمها آنقدر خامیم که مدام خودمان را تکرار می کنیم و هیچ از تاریخ عبرت نمی گیریم (من اینجا وارد حیطه ی مسئولیت آدم ها نمی شوم).

      پس اگر مثل من هستی و نمی توانی وجود خدا را منکر شوی، و اگر دوست داری به آخرتی باور داشته باشی که آرامش نداشته ات در این دنیا را و ستم هایی که به تو و خانواده ات وارد شده را جبران کند، به این فکر کن که عالمی آفریده شده و همه لوازم پیشرفت و سعادت و شقاوت در آن یکجا ریخته شده. هر موقعیتی که در آن در معرض تصمیم قرار می گیری، یک فرصت است. یک پله ی نردبان، برای بالا رفتن یا پایین آمدن و سقوط کردن. یکبار چند سال پیش در متروی تهران شنیدم زنی دستفروش و فقیر به دیگری می گفت “اگر من امروز پولی در بساط ندارم، خواست خداست. به یکی می دهد، به دیگری نمی دهد، و من راضی ام به رضای او”. و این تفکر غلط و خطرناکی است برای آن زن ستمدیده هر چند او را در رضایتی صوری فرو می نشاند. در جامعه ای آلوده به فقر و فساد سیاسی و اقتصادی، نصیبب این زن با خواست خدا یکی نیست. خدا همه ی آدم ها را در شرایط مساوی به این جهان می آورد. به عقیده ی من، از اینجا به بعدش را آدم ها رقم می زنند. آن زن دستفروش مترو یک قربانی است. قربانی ظلم حاکمان. راستش را بخواهی نمی دانم، و به تو قول می دهم هیچ کس دیگری هم نمی داند، که حال تکلیف این زن قربانی چیست. همانطور که نمی دانم خدا وقتی دستفروشی از فرط بیکسی خودسوزی می کند کجا ایستاده اما مطمئن هستم برخلاف نظر متدینینی که خودکشی را حرام می دانند، خدا برای آن دستفروش مستاصل بساط جهنمش را آراسته نمی کند.

      به تو توصیه می کنم خدا را اگر قبول کردی در دایره ی دین محدودش نکن. من دین را انکار نمی کنم. آن را به شکل یک نردبان و یک قطب نمای بالقوه می دانم اما بشرطیکه این همه با خرافه نمی آیخت و ابزار دست حاکمان نمی شد. بدان که دینی که از پیروانش انسان های مودب، شجاع، با وجدان، با سواد، صبور، بی کینه، فهمیده، راستگو، با اخلاق، اهل مطالعه، خلاق، و یکرو نسازد، اما اصرار داشته باشد تا به همه ی وجوه اجتماعی و شخصی انسان ها وارد شود، حتما جا برای نقد شدن و خرافه زدایی، و نه هتاکی، دارد. و من اطمینان دارم که روزی این تهور و جسارت نقد در علمایی پیدا خواهد شد که از «توجیه» به «نقد» جسورانه کوچ کنند. نقدی که حتما با فحاشی های جاری عده ی معدودی در اینسایت فاصله ی معنی داری خواهد داشت و به هیچ دلخوری ای منجر نخواهد شد. بیش از این نمی دانم، اگر راضی ات نکرد، مدتی خدا را کنار بگذار. اگر او واقعا باشد، خودش دوباره به سراغت خواهد آمد. برایت آرزوی خوشبختی می کنم، با کسی که وقتی در کنارش قرار گرفتی لبخند رضایتی بزنی و بگویی خدایا ممنون که هستی.

       
    • خیلی چیزها حتی ظلم آدمها نیست، مثل نوزادی که نابینا یا فلج یا دچار نقص ژنتیکی به وجود میاد. به این تفکری که شما بهش رسیدی میگن برهان شر، یکی از برهان های نقض وجود خداست که در اینترنت میتونین مطالعه کنین.
      در بودیسم سعی شده با طرح تناسخ و تسلسل زندگی ها به این مشکل جواب داده بشه.
      شخصا فکر میکنم خدا اگر هم وجود داشته باشه در امورات ما و این جهان دخالتی نمیکنه و بشر جز خودش کسی رو نداره و باید خودش به داد خودش و بقیه موجودات برسه.

       
    • دختر ایرانی گرامی خدا خود تو و فکر و خردتوست.آنطور که به جهان بنگری همان آنطور هم زندگیت را به چرخش در می اوری.خدا یعنی تو .تمام این ادیان جز مشتی ///////////////////.زندگی کن و شاد باش.بود و نبود خدا در زندگی تنها بخاطر نوع تلقی ما از هستی و خود و زندگی خودماست.می دانی چرا اسلام و سایر مذاهب تا این اندازه تاکید بر تکرار نماز و دعا و…دارند؟ چون می دانند که تکرار و تلقین باعث دودلی افراد می شود.اینست که از همین الان تصمیم بگیر که بخاط هیچکس بجز خود زندگی نکن.خدا اگر هست خود دینش را نگه دارد.تازه اگر چنین خالقی باشد این انسان است که باید/////////////////////////.هیچ چیزی ارزشمند تر از زندگی نیست و اگر تقدسی باشد همین جان و زندگی است.آنرا بیهوده به تکرار مشتی خرافات بهدر نده!

       
    • دختر خانم ایرانی‌،

      خدای وجود ندارد. همه یه مشکل‌ها هم از همین بی‌ صاحب بودن دنیا آب میخوره. یک نفس عمیق بکش و با لبخند به زندگیت ادامه بده. البته بدان که خدانابور بودن سخت تر از معتقد بودن هست.

       
  23. اعدام بخاطر اینستاگرام

    درود. بنده فعال حقوق بشر در ایران هستم. مطلع شدم یک جوان حدود 30-33 ساله به نام مصطفی در شهر مشهد به زودی اعدام می شود. جرم او مفسد فی الارض و محاربه با خدا بوده و حدود 3-4 روز پیش به اعدام محکوم شده که به زودی حکم اجرا میشود. خواهشمند است اطلاع رسانی کنید. خانواده او از ترس ماموران سکوت کرده اند. متاسفانه نام فامیلی و دیگر مشخصات او را نمیدانم. آدرس صفحه اینستاگرام او که به همین علت محکوم به اعدام شده:
    SIAVASH_MAHASTIM
    عاجزانه خواهشمندم هر چه زودتر اطلاع رسانی کنید.

     
  24. باعرض سلام پدرمن تمام هستیش را داد برای احقاق حقش اما بعداز 7سال با 3بار سکته قلبی مارا تنها گذاشت یکم*مراقب جان عزیزتان باشید چون کسی غیرازشما قدرآنرا نمیداند دوم*شایدقلم شما کاراتر باشد بیشتر بیندیشیدسوم*متوجه دستهای پشت پرده باشید چون دشمن عاقل نیست چهارم*متوجه باشید مستند نشوید برای وجود آزادی

     
  25. پاسخ به پرسشگر :
    شوربختانه براى من از نظر فنى دشوار است كه نقد شما را تقطيع كنم و قطعه قطعه به آن پاسخ دهم .
    پاراگراف اول و دوم شما تفسيرى كژتاب از اين گفته من است كه : انسان پيش از آنكه نيازمند رهيافت به چيزى به نام حقيقت باشد ، به قوت قلب ، به عاملى تسلى بخش و رامشگر ، به گريز از هيچ بودگى و پر شدن از هويتى كاذب يا واقعى ، به ريسمانى مطمئن براى آويختن ، به تكيه گاهى براى اميد به يارى و به پشتيبانى يك پدرسالار توانمند و همه توان و همه دان و مهربان ، نيازمند است . چه بسا بيان اين حالتِ هستى شناختى كه هر كس مى تواند آن را بيواسطه در خود بيابد، به بيخدايى تعبير شود ، اما به راستى چه كسى از بود و نبود خدا سخن گفته است ؟ اينجا سخن بر سر حالتى انسانى است در قلمروِ هستى شناسىِ انسان ، يا به ديگر سخن ، در تنها قلمروى كه در آن جرأت مى كنيم انسان بما هو انسان را به صفات و ويژگى هايى متصف كنيم كه بر همه افراد انسانى در هر زمان و مكانى راست اُفتَد. تفكر در باب هستى و مبدأ هستى امرى است كه مى تواند و بايد جدا و فارغ از پيشفرض هاى مذهبى باشد .
    جناب پرسشگر : فرموده ايد كه كورس منطق معرفت و روان شناسى معرفت و جامعه شناسى معرفت را در درون چرخ گوشت فكرى خود ريخته و از خروجى اش اين عبارت را بيرون داده ” . راستى شما از كجا اين را فهميده ايد كه من خود خبر ندارم . گفته من چندان دشوار ياب و فهم ناپذير نيست ، اما شما گويا نخست از كورس آسياب بادى ساخته ايد و سپس به آن حمله كرده ايد . من آن قدرها بحرالعلوم نيستم كه سه رشته از علوم انسانى را در همزنِ ذهنِ خود مخلوط كنم و سپس مخلوط حاصل را به كسى تعارف كنم . رديف كردن عناوين علوم و يا مدارج علمى نيز گره از كار فروبسته اى نمى گشايد . اما چون شما زحمت كشيده و پرسش هايى بر اساس دريافت شخصى خود فرموده ايد و چون اين دريافت نشان از همان آسياب بادى دارد ، فرض بر اين مى گذارم كه مشكل از من بوده و نتوانسته ام مطلب را تفهيم كنم . پس مى كوشم بيش تر توضيح دهم . نياز انسان به ” قوت قلب و…” نيازى مختص به كورس نيست . آن را نه با منطق عمومى معرفت درك كرده ام نه با هيچ چيز ديگرى جز انديشه اى جدى و پى گير و دردمندانه . اما برخلاف نظر شما ، فيلسوفان و روان شناسان بسيارى اين نيازها را به عنوان نيازهايى كه انسان ها بنا به شيوه بودن خود دارند تأييد كرده اند . شنيده ايد كه مى گويند آدم گرسنه دين و ايمان نمى شناسد. اين يك ضرب المثل است و ضرب المثل ها حكمت و تجربيات عامه در طول زمان را بيان مى كنند . آيا شما رويين تن هستيد ؟ گرسنه و تشنه نمى شويد ؟ آيا نياز به غذا و خانه و ايمنى از خطر فقط نياز كورس است ؟ آيا اگر الان در جايى كه شما هستيد ، زبانم لال حريقى رخ بدهد ، شما مى توانيد به تفكر خود در باره حدوث و قدم عالم ادامه دهيد ؛ البته به فرض كه مشغول فكركردن به اين مسئله بوده باشيد ؟ بارها در همين ريشه ها گفته ام اگر انبوه عظيمِ بردگان نيازهاى عاجل شهروند شمردگان يونانى را رفع نمى كردند ، براى انكساگوراس هم فراغتى حاصل نمى شد تا انديشه كند و نتيجه بگيرد كه حاكم جهان چيزى است از جنس انديشه به نام نوس . چسباندن صفاتى چون ژورناليستى ، سطحى ، ژرف ، كودكانه ، ايدئاليستى ، ضد انقلابى ، فتنه گر و مانند اين ها به يك اسم مسما را عوض نمى كند . صفات بايد اثبات شوند. مثلاً ژرف يعنى چه ؟ معيار ژرفا و سنجه اندازه گيرى اش چيست ؟چيست آنچه ژورناليست و پست مدرن اش خوانند . امروزه واژه ها چنان معنا باخته شده اند ، كه يك متفكر جدى در هر مورد بايد از نو بپرسد چيست آنچه به آن باطل ، يا حق ، يا معتبر يا بى اعتبار يا x ياy گويند . پرسشگر گرامى : پس صفاتى كه به اسم ها مى چسبانيم بايد اثباتشان كنيم و تازه بعد هم بهتر است با اطمينان آن را به اسم نچسبانيم ، چرا كه ممكن است اشتباه كرده باشيم . برمى گرديم به توضيح گفته اى كه نقل كرده ايد . آيا ناتوان بودن انسان ، آسيب پذيرى او در برابر سرما و گرما و گرسنگى و بيمارى و هراس از مرگ و شور زندگى و دلنگرانى آينده مخصوص كورس است ؟ آيا دست وقتى به چيز داغى مى خورد پس كشيده نمى شود ؟ به ويژه دقت بفرماييد كه ريشه ها هر چيزى را در جايگاه تاريخى اش مى نهد و هر متن يا تكستى را در زير متن و كانتكست اش بررسى مى كند . شما احتمالاً اين سلسله نوشته ها را از آغاز پى نگرفته ايد و البته مختاريد كه پى بگيريد يا نگيريد ، اما اگر بناست حكمى كلى در باره كل ريشه ها بدهيد ، خب ، من فكر مى كنم لازم است آن را از آغاز پى گرفته باشيد . در اين صورت ، حتماً اين تمثيل مكررشده در ريشه ها را بايد خوانده باشيد : سيارك فرضى و خيالى اى تصور كنيد كه هركس به آن وارد مى شود از زمان و مكان و اقليم و جغرافيا و تاريخ و سنت و انگيزه ها و اغراض شخصى و زندگى نامه اى و هر چيزى جز حقيقت جويى فارغ مى گردد . واردين گرد ميزى فراهم مى نشينند تا فقط درباره حقيقت تبادل فكر كنند . بگذريم از اين پرسش كه اينان خودِ واژه حقيقت را از كجا آورده اند . من هر دفعه گفته ام در تاريخ بشرى نه هرگز چنين سياركى وجود داشته و نه هرگز نفس معلق ابن سينا . مى پرسيد مگر تو تمامى تاريخ بشرى را وجب كرده اى ؟ مى گويم خير ، اما به شيوه هستى نوع انسان خيلى فكر و مطالعه كرده و افزون بر فكر آن را آزموده ام . انسان زمانمند ، آينده مند ، گشوده برجهان و به قول مولوى يك تراش است . انسان همواره خود را همچون فقدان و كمداشت و ناتمامى و نقص مى يابد . همواره بخشى از وجودش آنجاست ؛ در آينده . همه موجودات ديگر چنان مى نمايند كه گويى وضعيت موجودشان كامل و تمام شده است ، بنابراين تنها انسان از طبيعت و ضرورت فراگذشته و بر روى جهان طبيعى ، جهانى مصنوع ساخته است . موريانه ها از ميليون سال پيش تا كنون وضعيت طبيعى و از پيش داده شده خود را تغيير نداده اند ، اما انسان سنگ آتش زنه را به انرژى هسته اى و غار طبيعى را به برج هاى آسمان خراش تبديل كرده است . اين ويژگى هستى انسانى ، اين گشودگى بر جهان ، اين آگاهى او از مرگ و فناى خويش هستى او را با دلنگرانى گره مى زند. جهانى كه انسان ساخته ، همان فرهنگ و تمدن است . نياز به تكيه گاه ايمن ، يا همان خانه آغازگاه تمدن و فرهنگ بوده است . اين ها ويژگى هاى شيوه بودن و هستن و زيستن انسان است و چه از نظر تاريخى ، چه از نظر زندگينامه اى مقدم بر يا همدوش با آن لحظه اى بوده اند كه انسان درباره چيستى خود و جهان پرسش و انديشش مى كند .
    از راه ديگر بروم . كسى متفكر و حقيقت جو به دنيا نمى آيد . به چه دليل ؟ به اين دليل كه نوزاد وقتى از زهدان جدا مى شود ، به غايت ناتوان و نيازمند است .در غايت انفعال نيازمند به جهانى همان قدر جفت و دمساز چون جهان زهدان . او به جهانى به مراتب بزرگ تر پرتاب مى شود ، اما خود را جدا شده از نيستان وجودش مى يابد . شما كه روان شناسى مى دانيد حتما مطلع هستيد كه نخستين نياز نوزاد كاهش ترس و آرامش است و اين تنها از مادر برمى آيد كه به طور حسى صداى قلبش و صوتش براى نوزاد آشناست . نوزاد تا مدت ها فقط انفعال و واكنش به نياز است . پيشاپيش به مادرى ، پدرى ، زبانى ،و سنتى متعلَق گشته كه خود برناگزيده است . در ميان ساختارى پيچيده و تاريخى و پيش ساخته مى بالد و رشد مى كند و اگر دست بر قضا لحظه پرسشگرى براى او فرابرسد ، اين لحظه هرگز نقطه صفر نيست . چرا كه قبلاً دنيايش ، با محرمات ، تابوها ، قوانين ، آيين ، خرافه ها ، ناخرافه ها ، و مراجع اقتدارش ، ساخته شده است . او در احاطه جهانى است كه در آن باليده است بدون انتخاب . تفكر چيست ؟ تفكر هرچه كه هست كشمكشى جانفرساست براى آزادى جان از اين جهان پيش ساخته . همين كه عزم جزم مى كنى تا از ايستارى آزاد در باره اين جهان پرسش و انديشش كنى ، چيزى از درون همين جهان انديشه ات را جهت مى دهد؛ دين ات ، زندگينامه روانى و خواهش هاى ناخودآگاهت ، زبانت ، ساختارى كه به آن تعلق يافته اى ، به قول امروزى ها گفتمان يا ديسكور و من همه را در فرهنگ چكيده مى كنم . اين ها مى خواهند تفكرت را فراچنگ گيرند ، تفكرت را به اين سو و آن سو هى كنند . بنابراين شما درست مى گوييد كه كورس ” دائماً ميان خلط مؤلفه هاى ذهن و عين و تقدم روان بر معرفت يا بالعكس در حال حركت است ” اما نتيجه دلخواه مى گيريد . ذهنيات و عينيات در حقيقت از هم جداشدنى نيستند مگر در تئورى . هويت همبستهِ غيريت است و ريشه ها اين را در حد توان بررسى كرده است . هويت از غيريت جدا نيست مگر در تئورى هاى شما . متن از فرامتن جدا نيست مگر در تئورى هاى شما . عينيت از ذهنيت ، جمعيت از فرديت ، عضو از بدن و جزء از كل و كلى جدا نيست مگر در تئورى هاى شما . به قول هگل آنچه واقعى است معقول است و آنچه معقول است واقعى است و به قول ناصر الدين شاه خودمان :” همه چيزمان بايد به همه چيزمان بخورد”. اين سلطان صاحب قران اگر در تمام عمرش يك حرف درست زده باشد همين است ، اما همين حرف درست زده نمى شد اگر زنان اندرونى و حرمسرا براى سلطان آن رقض باله مضحك را اجرا نمى كردند . در همين ريشه ها اين ادعا را توجيه كرده ام كه اساساً اصل اختلاف ارسطو و افلاتون در نوع رابطه جزئى و كلى بود . در هر علمى هيچ كلى اى اعتبار ندارد مگر از پيوستار جزئيات يك سامانه بدست آمده باشد . بنابراين من نمى توانم از آسمان يك كلى بگيرم و بر جزئيات زندگى زمينى زورآور كنم . در واقع ، مى توانم اما شرافتمندانه نيست . در اين سايت شريف مى نويسم چون مى توانم آنچه را كه تا اين لحظه درست يافته ام بدون سانسور و خودسانسورى كه از سانسور بدتر است شرافتمندانه بيان كنم و بگويم : من آزادم .
    چيزهايى كه شما بى ربطشان مى دانيد _ و دست كم حتى يك مصداق هم برايشان نمى دهيد _ بى ربط نيستند .تئورى هاى شماست كه لوگوسِ جهان را گنگ و اصم مى كنند . تئورى هاى شما جهان پيچيده و در هم تافته را ساده مى كنند ، تقليل مى دهند و از اين رو ، تصوير سيال و گريزپاى آن را مخدوش و كژ و مژ مى كنند . من خيلى خيلى مى كوشم تا در اين تنگجاى در حد امكان ساده و قابل فهم سخن بگويم ، اما وقتى نويسنده مى كوشد تا آينه جهان نما شود ، آنچه مى بيند چنان پيچيده است كه از هر جايش بگويى ، جاى ديگرش را ناديده نهاده اى .
    آقاى محترم : در ضمن راه جلوگيرى از خصومت در برخورد عقايد را بارها گفته ام و البته نه به عنوان تنها راه و يا راهكارى مطلق . ما هيچ راهى نداريم جز اين كه انديشه و عقيده و حتى زيستن بر اساس انديشه و عقيده را از هر سلاحى خلع كنيم جز خودِ انديشه و گفتگو . عقيده و انديشه براى جان آزاده ملك و مال و هويت نيست تا بگويد دنياى ما مدينه فاضله و كمال مطلوب نيست . دست كم دو چيز اين جهان را آشوبناك كرده است : يكى اشخاص و حكومت هايى كه پشتوانه يك عقيده را زور و ترور و جنگ و پول و هرچيزى جز گفتگو در فضاى عمومى دموكراتيك كرده اند و دو ديگر انباشت پول و منافع كار نكرده در گاو صندوق هاى اقليتى آزمند و بى وجدان و سيرى ناپذير . رفع اين هر دو يكشبه و با شعار و حتى انقلاب ممكن نيست ، اما هر راهى از گام نخست آغاز مى شود . بارها در ريشه ها گفته ام كه فضاى عمومى باز و آزاد و ايمن از دخالت پول و زور جايى است كه جاى درست رويارويى انديشه ها و عقيده هاست . آغاز خشونت پايان تفكر است . رسيدن به اين فضا كه جان دموكراسى راستين است نيازمند فعليت يافتن قدرت و توانش مردم است تا نهايتِ آن . همين دم و نه فردا تمامى مردم جهان مى توانند از خانه ها بيرون بزنند و با همبستگى تا رسيدن به نتيجه دست از اعتراض نشويند : عليه زرادخانه هاى هسته اى ، عليه شكنجه و سانسور و اسارتِ زندانى وجدان ، عليه ديكتاتورهاى نظامى و مافيايى و دزد ، عليه آن اقليتى كه ثروت اكثريت را كارناكرده براى خود بلوكه كرده اند ، عليه اقتدارهاى آزادى ستيز . اين دم سپرى شد و آب از آب تكان نخورد . اما اين واقع نشدن امتناع ذاتى نيست بل امكان وقوعى است در خور هستى انسان و امكان خاص يا contingency آن . مگر نوريزاد اين امكان را واقعيت نبخشيده است ؟ مگر با اين كارش آينهِ بازنماىِ شرم و ترس و وجدان معذبِ همچون منى نشده است ؟فلج وجدان ،سياست زدودگى ، ناآگاهى ، ترس ، و فرهنگ سوگ و ماتم و مرگ و بسيارى از اين آسيب هاى ريشه دار فرهنگى كه در اين يادداشت هاى ناقابل ريز به ريز نشان داده شده اند ، آيا دست كم سهمى اندك براى رهايى از زنجير ها نيست ؟ اگر اشتباه مى كنم ، اصلاح بفرماييد . پاسخ نمى دهم تا ديگران داورى كنند اما مسلماً به اصلاح شما و هر كس ديگرى فكر مى كنم .
    با آرزوى آگاهى و آزادى براى همه

     
    • لطفا این مقالات رو به صورت پی دی اف در بیارین تا یکجا قابل مطالعه باشن. الان پیدا کردن یادداشت های جدا از میون اینهمه مطلب، سخته.

       
    • جناب كورس درود برشما

      عيدتان مبارك وسال خوشي برايتان بيايد.

      درجواب جناب پرسشگر مسائلي را بطور كلي ومبهم رديف فرموده بوديد كه هريك محتاج سؤال وتفسير ازمقصودتان است . البته گريزهايتان مشخص بيان شده بودند.
      دراين ميان ازگفتارشما من اين فرازرابراي نقدبرگزيدم كه فرموده ايد:

      “” امروزه واژه ها چنان معنا باخته شده اند ، كه يك متفكر جدى در هر مورد بايد از نو بپرسد چيست آنچه به آن باطل ، يا حق ، يا معتبر يا بى اعتبار يا x ياy گويند . پرسشگر گرامى : پس صفاتى كه به اسم ها مى چسبانيم بايد اثباتشان كنيم و تازه بعد هم بهتر است با اطمينان آن را به اسم نچسبانيم ، چرا كه ممكن است اشتباه كرده باشيم .”””پا

      بااين گزاره شما:” كه هرصفاتي را كه براسم مي چسبانيم بايداثباتشان كنيم وبااطمينان بچسبانيم چرا كه ممكن است اشتباه كرده باشيم .””

      ازاين جمله كه ممكن است اشتباه كرده باشيم؛ برمي آيد كه اشتباه دراثبات هروصفي برهراسمي ممكن ومحتمل است درهرقضيه ذهني وخارجي وعقيدتي ودرهرگفتارعاميانه . پس ماانسانها دراستنادحق ويابطلان درهرقضيه وكلام مشگل اساسي داريم .چون ازكجامعلوم كه اثبات اين صفت به آن موصوف ويااسم،براي خودمان وياطرف مقابل طمأنينه آورباشد.
      پس بقاعده لزوم بين فرمايش شما بايدهمگان سوفسطائي باشيم ودرهرموضوع شكاكي راانتخاب كنيم ؛زيرا كه نه اين اثبات اطمينان آوراست ،ونه واژه ها معاني خودرادارند ؛پس ماازشناختن حق ويابطلانش درهرموضوعي عاجزهستيم.

      ونتيجه سخن شما ترويج سوفسطائي گري است وشكاكيت ؛وعجز انسان ازشناخت حقيقت؛ بلكه انسان دراثبات وجودخودش براي خودش نيزعاجزاست ومطمئن ازاثبات وجودخويش نيست. وحرف دكارت :من فكرمي كنم پس هستم. گزاف بوده است . وياخودتان دم ازانديشه آزادمي زنيد حرف گزافي است چون احتمال اشتباه درسخن شماهست.

      اينكه فرموده ايد:

      “”عقيده و انديشه براى جان آزاده ملك و مال و هويت نيست تا بگويد دنياى ما مدينه فاضله و كمال مطلوب نيست . “””پ

      جناب اين كلام درست نيست ،زيرا عقيده ازانديشه من وشما مي تراود ومال شما وهويت شما ومن را نشان مي دهد. اگرشما بفرمائيددنيا براي من كمال مطلوب است ،چگونه اثبات مي كنيد؟
      واژه ها كه معاني را ازدست داده اند،اثبات هاي شماهم اطمينان آورنيست.

      نتيجه سخن شما شكاكيت وسوفسطائي بودن نحله خاص شمااست.
      با آرزوى آگاهى و آزادى براى همه ؛امانه بااثبات نحله شما
      مصلح

       
  26. بادرود به نوری زاد عزیز و جان بر کف و هم میهنان فر هیخته و تشکر از جناب بهرام سلطانی جهت این افشا گری موحش و ننگ آور برای سران مدعی اسلامیت و انسان دوستی تهوع آور آنان . حال ازاین مدعیان بیشرم نباید سوال کرد که کجاست آن رحم و عطوفت انسانی و اسلامی شما نانجیبان که بر گرده این ملت سوار شده اید ؟ کجاست آن شریک غم همه مظلومین عالم بودنتان ؟ آن وقت از کیسه گشاد بیت المال هر هزینه ای جهت بهبود و درمان پیر پاتال های طراز اول این رژیم ننگین ابایی ندارید و در بهترین بیمارستان ها و مجهز ترین کادر درمانی به عمر نکبت بارشان می افزایید و (امثال واعظ طبسی ومهدوی کنی ) با هزینه های میلیاردی باز هم ازجیب های مردم بی دریغ خرج میکنند و از مردم یا امت همیشه در صحنه میخواهند برای شفای آنان دست به دعا شوند آن وقت یک نفر نیست به آن ها بگوید بیشرم های لامروت آیا غم آن اسیرو زندانی سیاسی بیمار و خانواده های تنگ دست محترم ورنجور آن ها را نمیخوری یا اصلا آن ها را آدم نمیدانی ؟ لازم است که یاد آورشوم که جبر زندگی باعث شده که این سران طرازاول رژیم همگی گرد پیری به مو هایشان بنشیند و باید منتظر بستری شدن تک تک شان در بیمارستان های آنچنانی باشیم ولی از اجل گریزی نیست. همین.

     
  27. مازیار وطن‌پرست

    مقاله‌ای از یوسفی اشکوری:
    (آقای نوریزاد آن را خواندنی خواهند یافت)

    http://zeitoons.com/4529

     
  28. .
    ترین های محمود احمدی نژاد:
    .
    .
    1_دولت این مرد بیشترین درامد نفتی کشور را در طول تاریخ ایران داشته است!
    .
    2_بزرگترین دزدی و فساد اقتصادی جهان با رقم باورنکردی سه هزار میلیارد تومان(فقط در یکی از موارد)در دولت این مرد اتفاق افتاده است!
    .
    3_این مرد تنها کسی ست که وزیر فوق دیپلمش را به عنوان دکتر به مجلس غالب کرد و پس از اینکه ماجرا لو رفت نه تنها از محضر ملت و مجلس عذرخواهی نکرد بلکه فرمود تخصص به مدرک نیست!
    .
    4_در دولت این مرد ارزش پول ملی یک شبه سیصد درصد سقوط کرد!
    .
    5_این مرد تحریم را کاغذ پاره نامید و در روزهای آخر ریاست جمهوریش گرانی ها را نه از سوء مدیریت بلکه از تحریم ها دانست و تمام تلاشش را میکرد که کاغذ پاره را لغو کند!
    .
    6_این مرد در حالی که هنوز ریس جمهور کشور بود دست نزدیکترین دوستش(مشایی)را گرفت و برای ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری برد و اعلام کرد احمدی نژاد یعنی مشایی،مشایی یعنی احمدی نژاد
    (در حالی که او مجری انتخابات بود و باید بیطرف میبود)
    .
    7_این مرد پس از رو شدن کلی فساد اقتصادی در دولتش اخیراً فرموده دوران مال مردم خوری به پایان رسید است!
    .
    7_این مرد به اندازه کل تاریخ ایران پول چاپ کرده و از بانک مرکزی استقراض کرده تا مسکن مهر بسازد و با آن رای جمع کند.به گونه ایی که امروز بسیاری از اقتصاددانان یکی از عوامل اصلی بی ثباتی اقتصاد ایران را پول بدون پشتوانه مسکن مهر میدانند.
    .
    8_درشت ترین دزدی تاریخ(دکل نفتی)در دولت این مرد اتفاق افتاد.
    .
    9_دولت این مرد تورم را ده درصد تحویل گرفت و چهل و پنج درصد تحویل داد!
    .
    10_این مرد شب قبل انتخابات سهام عدالت داد و با بیت المال رای خرید و بعد آن سهام عدالت را قطع کرد!
    .
    11_این مرد در پاسخ به سوال مجری مبنی بر گرانی گوجه فرنگی پاسخ داد:بیایید از محله ما خرید کنید گوجه ارزان است!
    .
    12_وارد شدن لغات جدید مانند(ممه رو لولو برد،آب رو بریز اونجا که میسوزه،بگم بگم،تحریم نمه نه دی،هاله ی نور،قطعنامه دان و…)به ادبیات سیاسی کشور توسط این مرد انجام گرفت!
    .
    13_این مرد وزیر خارجه ش را در حالی که در
    ماموریت بود(سنگال)از کار برکنار کرد!
    .
    .
    و بدتر از همه ی اینها این مرد دولتش را دولت پاک دستان مینامید و اطرافیانش را(که بیشترشان در زندان هستند)خط قرمز خود اعلام کرد و به تازگی اعلام میکند دوران مال مردم خوری به پایان رسیده است.
    شاید این جمله به پایان دولت خودش اشاره دارد
    الله و اعلم…

     
    • جناب ایران دوست اب از سرچشمه گل الود است .
      ببینید فکر ایشان به کدام سرچشمه نزدیکتر بوده؟ علارغم این همه جنایت هم اکنون هم به پاس خوشخدمتیهایش در انجام معموریتهای محوله در سایه همان سرچشمه و در امنیت بسر میبرد .

       
  29. ظهوﺭ ﺩﺍﻋﺶ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ!!!
    ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺰﺭﮒ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻧﻬﻢ ﺁﺛﺎﺭ ﺗﻤﺪﻥ 2500 ﺳﺎﻟﻪ مان ﺑﻮﺩ، ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ بزرگی ﺑﻮﺩﻩ ﭘﺲ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﮐﻮ؟؟
    ﭼﺮﺍ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ او ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ؟؟ ﭼﺮﺍ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ ﻭ ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺑﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟!
    درست است ﮐﻪ ﯾﮏ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻣﻮﺯﻩ ﻟﻮﻭﺭ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﯾﺮﺍن است ﻭﻟﯽ ﻫﻤﭽﯿﻦ
    ﺗﻤﺪﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺎﻋﺪﺗﺎ ﻭﺳﻌﺘﯽ ﻋﻈﯿﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﻮﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﺲ کجاست؟ !
    ﭼﺮﺍ ﻫﯿﭻ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﻓﻘﻂ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ بزرگ؟!!! ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ…..
    ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﺷﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ. ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ! ﻣﻄﻬﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﯾﻦ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺁﺏ ﮔﻮﺍﺭﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﻠﻮﯼ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﯼ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﺪ ﺭﺍ، ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ……
    ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺍﻋﺶ ﺁﻣﺪ !
    ﺩﺍﻋﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ مشت ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺍﺭ ﮐﺮﺩ، ﺩﺍﻋﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪ، ﺍﺯ ﮐﺘﺐ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺗﺎ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﻋﻠﻤﯽ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﻭ ﺿﺪﯾﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﯾﮑﺘﺎ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ. ﺩﺍﻋﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺗﻠﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﮐﺮﺩ. ﺷﻬﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ. ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺤﻞ ﺳﮑﻮﻧﺘﺸﺎﻥ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺧﻬﺎ ﻭ ﺁﺛﺎﺭ ﺗﻤﺪﻥ ﻭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ، ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﮐﻪ ﯾﮑﺮﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ !
    ﺩﺍﻋﺶ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﺁﻧﻬﺎ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻇﺎﻟﻤﺎﻧﻪ ی ﺁﻧﻬﺎ ﺩر 1437 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ است. ﺩﺍﻋﺶ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ از ﺷﮑﻮﻩ ﻭ ﺍﺑﻬﺖ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺍﺷﻐﺎﻟﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺍﺯ ﺣﻠﻘﻮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩ ﺣﺘﯽ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ اش ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻧﺪ.
    ﺩﺍﻋﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻮﺣﺸﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻭ ﺁﺗﺶ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﮐﺴﺎﺯﯼ ﻧﻤﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺵ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺵ آورد !!!
    ﺍﯾﻨﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ 1400ﺳﺎﻝ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ کردند وسر ﺑﺮﯾﺪند!
    ﺑﺒﯿﻦ و تصور کن ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﻭ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﺍﺟﺪﺍﺩمان آمده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ چرا ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﻨﻮﺷﺖ !!!
    ﭼﺮﺍ ﻫﯿﭻ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ ﮐﻬﻦ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪ !!
    ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﮐﺘﯿﺒﻪ ﺍﺯ ﭘﺴﺘﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪان ﭘﺲ ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺗﻨﻬﺎ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ ﺁﺗﺶ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺧﺮﻭﺍﺭﻫﺎ ﺧﺎﮎ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ!
    ﺩﺍﻋﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﺟﻮﺍﺏ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ .
    ﺑﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ دیگر امروز ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻌﻨﯽ کتاب “ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﺳﮑﻮﺕ” ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﺯﺭین کوب، ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ به جان حس ﮐﺮﺩﻡ.
    ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺩﺭﻭﺩ فرﺳﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺎﻥ، ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻭﺣﺸﯿﮕﺮﯼ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻤﺎﻥ ﺩﺭ 1400 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭ در راه دفاع از مام میهن کشته شدند. ﻫﻤﻪ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺩﻟﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﻧﻪ ﻧﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺯﯾﺎﺭﺗﮕﺎﻫﯽ، و فقط رشادتهای آنان برایمان باقی مانده است.

     
  30. شعری از ایرج میرزا که گویای حال و درد امروز ملت ما است
    هروعده که دادند به ما باد هوا بود
    هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود
    چوپانی این گله به گرگان بسپردند
    این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود؟
    رندان به چپاول سر این سفره نشستند
    اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!
    خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
    هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود
    گفتند چنینیم و چنانیم دریغا ….
    اینها همه لالایی خواباندن ما بود!
    ایکاش در ریزی ما باز نمی ماند

    یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود

     
  31. غزالی‌ و کوانتوم مکانیک : علیت -گذشته و حال

    در پی‌ نوشتهای اخیر کورس گرامی‌ در ریشه‌ها و برسی‌ مفصل اندیشه غزالی‌ و نقش احتمالی‌ وی در تاریخ “خرد سوزی” تقابل خرد و ایمان و پیروزی اعتقاد بر خرد گرایی در صدد بر آمدم که کمی‌ کنکاش مستقلانه در این زمینه انجام بدم. در این کنکاش به مقالهٔ جالب علمی‌-فلسفی‌ بر خوردم و بر آن شدم که ترجمان آنرا برای مشتاقان ریشه‌ها در سایت درج کنم و امید است که این خود نیز نوعی قدر دانانی از زحمات کورس گرامی باشد که موجب یا واسطهٔ این امر شد.
    آیا ظواهر فریبنده هستند؟ آیا اشیا (آبژه) آنگونه رفتار می‌کنند زیرا خواست خداست؟ آیا اشیأ نه-همیشگی هستند و تنها به آن دلیل وجود پیدا می‌کنند که پیوسته به واسطهٔ خدا خلق می‌شوند؟ بر طبق اندیشه غزالی‌ پاسخ به تمام پرسش‌های بالا آری است. اشیا به ظاهر همیشگی اند اما نیستند. آن روابطی‌ که عموما علیتی استناد میشود نتیجهٔ عادات خداست نه اینکه یک رویداد ناچارأ به دیگری منتهی‌ میگردد. خدا همه چیز را در کیهان پیوسته میافریند؛ اگر آفریدن آنرا متوقف کند، آن دیگر وجود نخواهد داشت.
    این تفکرات بنظر اهالی که در قرن ۲۱ زندگی می‌کنند غریب ساده‌لوحانه و غیر علمی‌ به نظر میاید. این تفکرات در تعارض با فهم رایج از جهان فیزیکی‌ ایست. عقل سلیم به ما میگوید که کیهان از اشیا واقعی‌ که در زمان تداوم دارند ساخته شده. بعلاوه، رفتار این اشیا معقول، منطقی‌ و قابل پیش بینیست. این باور که جهان از طریق منطق و برهان قابل درک است به بینش مکانیک نیوتنی از کیهان بر میگردد و یکی‌ از زیربنهای علم برای قرن‌ها بوده. اگر چه بسیاری از مردم باور دارند که جهان بشکلی دقیق وسیلهٔ این گونه مدل مکانیکی توصیف میشود، مناسبت چنین مدلی‌ به واسطهٔ پیشرفهای علمی‌ اخیر خصوصاً توسط نظریه کوانتوم زیر سوال رفته است. این نظریه دلالت بر این دارد که جهان فیزیکی‌ در واقع خیلی متفاوت است از آنچه مدل مکانیکی نیوتن پیش بینی‌ می‌کند.
    نظریه کوانتوم مجدّانه بر آنست که ماهیت نهادهای فیزیکی‌ و رویهٔ درهم کنش آن هارا توضیح دهد. این نظریه در اوایل قرن ۲۰ در واکنش و پاسخ به داده‌های جدید علمی‌ مطرح شد که بطور موفقیت آمیزی قابل گنجادن در نظریهٔ غالب مکانیکی از کیهان نبود.
    بدلیل عمد‌تاً ماهیت انتزاعی و ریاضی این نظریه، اختلاف نظرهای فراوانی حول و حوش تعبیر فیزیکی‌ آن‌ از آغاز مطرح شدن در میا‌‌ن اهل فنّ بوده. گسترده‌ترین تعبیر پذیرفته شده “تعبیر کپنهاگن” است. تشابهات بین این تعبیر از نظریهٔ کوانتم با تفکرات غزالی‌ کانون بحث در این مقاله است.
    در ابتدا، ممکن است که هر گونه تشابهی بین تفکرات غزالی‌ اندیشمند مذهبی‌ قرن ۱۱ میلادی با ایده‌های نظریه کوانتم در قرن ۲۰ و ۲۱ نامحتمل باشد. گرچه جدا از هم بر مبنای فرهنگ و چندین قرن فاصله، بسیاری از نظریات مشابه در این دو دستگاه تفکر گنجاده شده. تشابهات مهم در نقش علیت در جهان طبیعی، ماهیت اشیا فیزیکی‌ و گستره ی که در آن رفتار اشیأ قابل پیش بینیست، دیده میشود.
    اندیشه غربی مدتهاست که تمایزی بین برسی‌ اشیا و خدا قائل شده. علم یعنی‌ شناخت اشیا و پدیده‌های طبیعی؛ موضوع شناخت خدا به شکل مناسبتر در علم فلسفه و الاهیات مورد برسی‌ قرار میگیرد. معهذا یک هوشیاری فزاینده هست که این جدائی مشکلات خاص خود را دارد. اگرچه بسیاری از دانشمندان ترجیح میدهند که تحلیل تحقیقات خود را سخت متوجه شناخت رفتار اشیا کنند، نظریه کوانتوم موجب شده که بسیاری از آنها ( بر خلاف فیلسوفان علوم) به پرسش‌های متافیکی علوم نیز به پردازند.
    داده‌های پشتیبان نظریه کوانتوم آنقدر قدرتمند هست که این نظریه را نمیشود نادیده گرفت. پذیرش این نظریه ایده هایی به همراه خود میاورد که بسیاری از دانشمندان را مجبور به باز آزمونی نظریاتی می‌کند که شالودهٔ سوداگری علمیست.
    این واقعیت که پیشرفتهای علمی‌ و نظریه‌های نوظهور موجب می‌شوند که دانشمندان به جنبه‌ متافیزیک علم نظر کنند، خود جای تعجبی نیست که ببینند هم غزالی و هم نظریه پردازان کوانتوم پرسش‌های مشابهی‌ را مطرح می‌کنند. این بدان معنا نیست که پرسش‌های مطرح شده در لحن و محتوا یکیست، و یا اینکه پرسشی در مورد نفوذ وی به هرشکل یا فرم در این نظریه بوده.
    آنچه که غزالی و هم عصرانش را به‌خود مشغول میداشت پرسش‌های از این قبیل بودند: نقش خدا در رویدادهای روزانه چیست؟ یا چه گونه ممکن است یک معجزه رخ دهد؟ فیزیک دانان کوانتوم ، از طرف دیگر می‌‌پرسند: آیا ارتباط علیتی بین ۲ رویداد وجود دارد؟، یا تا چه وسعتی رفتار اشیأ فیزیکی‌ قابل پیش بینیست؟. اگرچه جمله بندی و زمینه این پرسش‌ها متفاوت است ، پرسش‌ها از اساس مشابه هستند. در هر دو مورد، پرسش‌ها حول علل پشت رویداد‌ها در جهان طبیعی و این که تا چه وسعتی این رویدادها قابل پیش بینی‌ هستند، میچرخد.
    هر دو می‌‌پرسند که آیا یک رویداد موجب دیگری میشود یا اینکه رویدادها بواسطهٔ چیز دیگری، یک نیروی خارجی‌ اتفاق می‌افتند؟ مقصود این مقاله این است که تشابهات بین این دو دستگاه تفکر را که با آن مواجهیم مورد بازجویی قرار دهد. وسعت مشترکات قابل توجه است. برای مثال، هر دو نظم در رفتار اشیا را که میبایست به قوانین علیتی نسبت داد، ردّ می‌کنند.
    به علاوه آنها بر این باورند که رویدادها ی جهان اکیداً قابل پیش بینی‌ نیستند. هر دو این تفکر را می‌پذیرند که چیزهای غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی‌ می‌توانند و اتفاق می‌افتند. بر طبق توضیح غزالی خدا قدرت مطلق است و در رویدادهای جهان هر لحظه دخیل است، بنابر این میتواند موجب وقوع هر چیزی بشود.
    تعبیر کپنهاگن از نظریه کوانتوم میگوید که غیر ممکن است که رفتار دقیق یک شی‌ (ابژه) را بر مبنای قوانین فیزیکی‌ پیش بینی‌ کرد. نتیجتا همانطور که انتظار میرود یک گلوله یا توپک سربی با انداختن سقوط می‌کند اما یک امکان قطعی نیز وجود دارد که به سمت بالا رفته یا صعود کند. وجود مستقل اشیا واقعی نیز توسط غزالی و تعبیر کپنهاگن مورد تردید است. بنابراین، اینجا مفید است در مورد این که “شی‌” چیست تامل کنیم.
    در زبان روزمره “شی‌” به چیزی استناد میشود که فضایی را اشغال می‌کند، و دارهٔ خواصی است که ما را قادر می‌کند به واسطهٔ آنها شی‌ را از آنچه در اطراف انست تمیز داده و تشخیص دهیم. برای مثال، یک شی‌ هم چون یک توپک سربی داری خواصی معین ‌ست که حاکم بر رفتار آن است. علاوه بر این، فرض میگردد که این خواس پابر جا بوده و توپک سربی به رفتار خود بر طبق قوانین در طول زمان ادامهٔ میدهد. توپک سربی وقتی‌ رها میشود یا انداخته میشود بر زمین می‌افتد یا سقوط می‌کند چونکه طبیعت اشیای سنگین این است.
    برای درک و تشریح بیشتر تشبیهات استناد شده، لازم است که خواننده مقداری آشنایی هم با نظرات غزالی و هم با نظرات کوانتم مکانیک داشته باشد. آشنایی با این پیشینه‌های نظری در قسمت بعدی ارائه میگردد.

    ابو حامد محمد غزالی (۱۰۵۸-۱۱۱۱ میلادی) یکی‌ از برجسته‌ترین متفکّرین جهان اسلام در قرون وسطااست. در میا‌‌ن آثار و نوشتهای وی، منبع اصلی‌ اطلاعات راجع به تفکرات وی در مورد ماهییت جهان فیزیکی‌ کتاب تهافت الفلاسفه (تناقض گویی فیلسوفان) است. مبحث مورد توجه خاص در این جا مسالهٔ ۱۷ این کتاب تحت عنوان “رد باور آنها به غیر ممکن بودن خروج از سیر طبیعی رویداد ها” ‌ست. غزالی‌ آنجا به این پرسشها میپردازد: نقش خدا در رویداد‌های روزانه چیست؟ چه گونه ممکن است که معجزه اتفاق بیفتد؟ و آیا اشیا ماهیتی دارند که موجب میشود آنها به اشکال خاصی‌ رفتار کنند؟
    این کتاب برای ردّ نظریات متفکرینی همچون ابن سینا (۹۸۰- ۱۰۳۷ میلادی) که مدعی بودند جهان چرا و چه گونه رفتار می‌کند، نوشته شده بود. زمانیکه غزالی‌ این کتاب را نوشت، ابن سینا و برخی‌ بر این باور بودند که جهان فیزیکی حاوی اشیا واقعی‌ و مستقل از هم است. فکر میکردند که یک رویداد موجب رویداد دیگر میگردد (اصل علت و معلول)؛ فکر میکردند که اشیا دارای ماهیتی ذاتی هستند که موجب رفتار آنها میگردد. غزالی‌ این تفکرات را ردّ کرده زیرا وی بر این باور بود که این گونه جهانی‌ کاملا علیتی قدرت خدا را محدود می‌کند. وی خصوصاً دغدغه اینرا داشت که دخالت خدا را در رویدادهای روزمرهٔ زندگی تصدیق کند.
    نقش مرکزی خدا در رویدادهای روزانه در تفکرات غزالی راجع به خلقتِ پیوسته، یا به عبارت دیگر، هر چیزی هر آن‌ در کیهان خلق میشود، به وضوح دیده میشود. برای این که شی‌ به حیات ادامهٔ دهد، خدا هر آن باید آنرا خلق کند. پس اشیا ماهیتاً در درون خود چیزی ندارند که موجب تداوم بقا آنها در زمان گردد. آنچه را که ما تداوم وجود یک شی‌ درک می‌کنیم خود ناشی‌ از این حقیقت است که خدا اراده بر آن دارد که شی‌ را مکرر خلق کند. برای غزالی‌ یک توپک سربی در حال سکون بر روی یک میز برای یک مدت زمانی‌ فقط به نظر می‌رسد که اصرار بر آن رفتار دارد. در واقع شئ‌ پیوسته توسط خدا باز- آفریده میشود.
    اگر جهان خارج هر لحظه از نو آفریده میشود پس چه را هر گونه یک نواختی در آنچه دیده میشود وجود دارد؟ پس چرا یک شئ‌ خاص بنظر میاید که در زمان تداوم دارد؟ برای غزالی‌ این شرایط از این رو ناشی‌ میشود چونکه “رویه یا رسم” خدا این است که پیوسته آنچه را که انجام میدهد تکرار کند. برای مثال خدا میتواند، اگر اختیار کند، یک توپک سربی یک لحظه وجود و لحظه بعدی وجود نداشته باشد. اما رسم خدا اینست، همینکه شئ‌ آفریده شد، آفرینش آنرا تکرار کند. بنابراین وجود مستقل شئ‌ موجب بقای شئ‌ نیست. این تفکر “رویه” شامل رفتار و همچنین وجود اشیا میگردد. برای مثال، توپک سربی زمانیکه رها میشود می‌افتد؛ از دید غزالی‌ خدا مسبب ایجاد این توالی رویدادهاست؛ یعنی رها سازی توپک و متعاقباً افتادن آن.
    به علاوه، این رسم خدا است که همان توالی رویداد را مکرر تکرار کند. غزالی‌ بر این باور بود که از آغاز آفرینش کیهان، هرزمان که خدا یک سلسله رویداد در پس رویدادهای دیگر میافریند، خدا در انسان دانش یا تاثیر – به استثنای معجزات – همان رویداد‌ها را خلق و همان رویداد‌ها مستمراً با همان توالی در آینده وسیلهٔ او خلق میشوند.
    بنابر این برای ما این امر ممکن میگردد که بتوانیم رفتار معمول اشیا را پیش بینی‌ کنیم زیرا که خدا این گونه اراده کرده که چیزی را یکسان تکرار کند. این امر نباید به هیچ وجه به گونه ی تفسیر شود که اختیارات خدا را محدود کند. او معمولان رسم خود را دنبال می‌کند، اما هیچ گونه الزامی بر این رسم نیست. بنابر این برای غزالی‌ آسان است که معجزه را توضیح دهد. چون خدا همه چیز را به وجود میاورد، او میتواند هر چیزی را که هر آن اختیار کند به وجود بیاورد. خدا همان قدر که میتواند چیزی را که انتظارش میرود به وجود بیاورد، می‌تواند آن چیزی را که انتظارش نمیرود هم به وجود بیاورد.
    غزالی‌ بر این باور است که همان طور که معمولاً توپک سربی هنگامی که رها میگردد بر زمین می‌افتد یا سقوط می‌کند، خدا کاملا قادر است که موجب بالا رفتن یا صعود توپک سربی شود. قدرت خدا بی‌ حد است؛ و بشر نباید درک خود را از اینکه خدا قادر به چیست با پیشفرض محدود کند. آن چیز هاییکه قدرت خدا به آنان دسترسی‌ دارد حقایق رازناک و اعجاب انگیز است؛ ما هنوز همهٔ رازها و اعجاز‌ها را مشاهده نکرده‌ایم پس چه گونه میتواند از طرف ما روا و به جا باشد که ممکن بودن آنها را نفی کنیم یا قطعاً ناممکن بودن آنها را اظهار کنیم؟ غزالی‌ با استفاده از مثال پنبه و آتش قدرت خدا را توضیح میدهد؛ این رسم خداست که به پنبه اجازه میدهد در صورت تماس با آتش بسوزد؛ غزالی‌ بحث می‌کند این امر بدین معنا نیست که آتش موجب سوختن پنبه میشود، این خواست خدا است که موجب سوختن پنبه در صورت تماس با آتش میشود. خدا به همین سان میتواند با ارادهٔ خود مانع سوختن پنبه در تماس با آتش گردد.
    ما این امکان را نیز می‌پذیریم که تماس این دو به سوختن نینجامد و همچنین امکان دگرگونی پنبه به خاکستر را بدون تماس با آتش می‌پذیریم. واقعیت این که چرا خدا بندرت موجب وقوع این امر میگردد ناشی‌ از رسم یا عادت اوست و این امر هیچ گونه ربطی‌ به پنبه یا آتش یا حتا در هم کنش این دو با هم دیگر ندارد. این خداست که مسبب سیاه شدن پنبه بعد از تماس با آتش میگردد. آتش عامل سیاه شدن پنبه نیست؛ آتش و سوختن پنبه همزمان بروز می‌کند، اما “مشاهده نشان میدهد که یکی‌ با آن یکیست و نه آنکه به وسیلهٔ دیگریست یا این که هیچ علتی ندارد به غیر از آن یکی‌”. بنابراین آنچه که ما احتمالا یک رابطه علیتی درک می‌کنیم در واقع یک هم‌رابطه است – “با هم” مساوی “به واسطه” نیست؛ بر طبق گفته غزالی‌: رابطه آنچه که باور میشود بین علت و معلول است ضروری نیست، اگر یکی‌ دیگری را دنبال می‌کند به این جهت است که خدا آنها را آنطور آفریده است، نه به خاطر این که “رابطه” ضروری و منحل نشدنیست.
    همبستگی بین رویدادها به راحتی‌ قابل مشاهده است، اما چون واقعا ممکن نیست که روابط علیتی را مشاهده کرد، غزالی‌ استدلال می‌کند که انگاشتن وجود آنها توجیه پذیر نیست. پس برای غزالی‌ جهان و همهٔ رویدادهای آن هر لحظه توسط خدا آفریده میشود. خدا آزادی کامل دارد که هر لحظه هر آنچه اراده میکند بیافریند. هر گونه یکنواختی یا نظم در اشیا یا رفتار ناشی‌ از رسم یا رویه خدا در باز آفرینش مکرر آنهاست. علیت اصلی‌ نیست که بر جهان حکم می‌کند.
    تعبیر کپنهاگی از نظریه کوانتوم مکانیکی
    در اوایل قرآن بیستم و در پاسخ به افزایش تناقصات فی مابین داده‌های علمی‌ و بینش قالب نیوتونی از جهان فیزیکی‌، یک نظریه ی جدید تدوین شد. این نظریه جدید، شناخته شده به نام نظریه ی کوانتوم، اشیایکه جهان مادی را تشکیل میدهند، را توصیف می‌کند.به منظور پی‌ بردن به اهمیت آن لازم است که ببینیم چگونه از نظر بنیادی با بینش مکانیکی نیوتونی متفاوت است. جهانی‌ که توسط مکانیک نیوتونی توصیف میشود از اشیا کاملا مستقل موجود تشکیل شده که هر کدام از آنها دارای خواصیست که هویت بخش آن شئ‌ است. تداوم حیات اشیا بر اساس خواص ذاتی آنهاست. اشیا در وضعیت خود مستدامند تا این که تغییری در وضعیت شان به تاثیر از کنش‌های یک نیروی خارجی‌ صورت پذیرد. برای مثال، یک توپک سربی شئ‌ ایست که به حیاط خود ادامهٔ میدهد تا زمانیکه توسط یک نیروی خارجی‌ از بین برود. هر زمان که رها شود تحت تاثیر نیروی گرانش بر زمین خواهد افتاد. بعلاوه این در ذات توپک است که بدین شکل رفتار کند.
    مضافاً، بینش نیوتونی فرض بر وجود قوانینی طبیعی دارد که میتواند رفتار اشیا را پیش بینی‌ کند. اگر یک توپک سربی از ارتفاع معینی رها شود، نه تنها قطعاً بر زمین خواد افتاد، بلکه میشود پیش بینی‌ کرد که با چه سرعتی و در کدام نقطه بر زمین خواهد افتاد. در چنین جهانی‌، جایی برای تعجب یا معجزه نخواهد بود، زیرا هر رویدادی یک توضیح عقلانی دارد.
    نظریهٔ کوانتوم زمانی‌ سر بر آورد که داده‌های علمی‌ انباشته شده توسط مدل مکانیکی قابل توضیح نبودند، یک مورد قابل نمایش رفتار الکترونها بود. حاضر در تمام اشیائ فیزیکی‌، بهمراه پروتونها و نیوترونها، اینها اجزا بنیادین تشکیل دهندهٔ همهٔ اشیا فیزیکی‌ هستند. زمانیکه برای اولین بار کشف شدند (۱۸۹۷ میلادی) این گونه فرض میشد که الکترونها ذرات بسیار ریزی هستند، یعنی‌ اشیایی با اندازه معین و مکانی قابل تعریف در فضا. پس از بررسیهای بیشتر، دانشمندان پی‌ بردن که الکترونها گاهی بمانند ذرات و گاهی بماند امواج رفتار می‌کنند. به این دلیل که امواج تپشی اندازه معین و مکانی قابل تعریف ندارند، یک تناقض بنیادین بروز کرد و آن این بود که الکترون چگونه میتواند هم به شکل ذره مکان داشه باشد و هم به شکل موج مکان نداشته باشد?
    یک بغرنجی دیگری نیز بروز کرد بدین شکل که رفتار الکترون بمانند ذره یا بمانند موج، بستگی داشت نه به خود الکترون بلکه به کنش‌های یک ناظر! دانشمندان پی‌ بردند که اگر آزمایشی‌ برای بر رسی‌ رفتار ذره ی الکترون ٔبر پا کنند، الکترون رفتار ذره ی از خود نشان میدهد، و اگر اسباب آزمایش برای بر رسی‌ رفتار موجی الکترون بر پا شده، الکترون رفتار موجی از خود نشان میدهد. بنابراین ، به مفهومی‌، ماهیت الکترون بستگی دارد به کنش‌های ناظر.
    نظریهٔ کوانتوم برای آن شکل گرفت که بتواند به این مشکلات بپردازد، و آن یک نظریه بسیار انتزاعی و ریاضی ‌ست که رفتار موجوداتی همچون الکترون را تعریف می‌کند. این نظریه توسط بسیاری از دانشمندان پذیرفته شده از انجهت که قادر است رفتار این گونه ذرات را پیشبینی‌ کند. معهذا، از هنگام توسعه و تدوین نظریه کوانتوم، مباحث داغ و فراوان در مورد چگونگی‌ تعبیر دقیق فیزیکی‌ این نظریه انتزاعی جریان داشته. وسیعترین تعبیر پذیرفته شده – اگر چه نه تنها تعبیر مستعد – تعبیریست که به آن “تعبیر کوپنهاگن” میگویند. علت نام بر گزیده ارج گذاری بر یکی‌ از کاشفین و موافقین این تعبیر، یعنی‌ آقای نیل بوهر (فیزیکدان و فیلسوف دانمارکی برنده جایزهٔ نوبل فیزیک) رئیس مؤسسه فیزیک نظری کوپنهاگن بوده.
    در نظریهٔ کوانتوم، یک الکترون رسما و کاملا توسط یک تابع موجی توصیف میشود. این تابع ریاضی دقیقا چنین خواص الکترون‌ها را (موجی بودن) بر حسب انرژی آنها تعریف میکند، اما نمیتواند مکان مثلم یا گردش دقیق آنها را پیش بینی‌ کند. طبق نظریهٔ کوانتوم، امکان ندارد، حتا در تئوری، این خواص را تعریف کرد. فقط ممکن است که پتنسیال یا احتمال یافت الکترون را در یک نقط خاص، تعریف کرد. مساله آنجا غامض تر میشود که الکترون در واقع در هیچ مکانی موجود نیست تنها مگر زمانیکه ناظر با آن در هم کنش دارد که در آنصورت ظاهر میشود.
    به عبارت دیگر، یک الکترون ذره ایست که فقط وقتی‌ مکان دارد که ناظر مکان آنرا تعیین کند. بدون این در هم کنش الکترون صاحب مکان نیست. در عوض این پتنسیال یا استعداد را دارد که در چند مکان مختلف رفتار و حضور پیدا کند. بنابرین، در هیچ یک از این مکانها حضور ندارد تا زمانیکه ناظری با آن درهم کنش داشته و مکان آنرا تعیین کند. و این خود بر خلاف رفتاریست که از ذره‌ها انتظار میرود. زمانیکه کوانتوم مکانیک به اشیا با اندازهای آشنا تعمیم پیدا می‌کند، دلالت بر این دارد که اشیا دارای خواصی بسیار متفاوت از آنچه انتظار میرود، دارند. برای مثال، دلالت بر این دارد که توپک سربی جا گذاشته بر روی میز، پس از ترک کردن اتاق توسط ناظر یا ناظرین، بدان گونه که انتظار میرود بر جای نخواهد بود. توپک سربی این استعداد را دارد که به حیات خود بر روی میز ادامهٔ دهد، اما مستعد هست که در مکان‌های دیگری واقع شود. بعلاوه، در هیچ مکان خاصی‌ واقع نیست تا زمانیکه ناظر بخواهد با آن در هم کنش داشت باشد – یعنی‌ که بخواهد به آن نگاه کند که کجاست.
    انگاره استعدادها در نظریه کوانتوم بسیار حائز اهمیت است. برای درک بیشتر این امر، مفید است که ساختمان اتم را تشریح کرد. پروتونها و نیوترونها در هسته و مرکز اتم ساکنند و الکترونها در خارج از هسته واقع شده‌اند. اگرچه غیر ممکن است که مکان دقیق الکترون را در خارج از هسته پیش بینی‌ کرد، اما میدانیم به احتمال بسیار فراوان الکترون در فاصلهای نزدیک به هسته قابل یافت است. در عین حال، اما به احتمال کمتری – گرچه قابل تعریف – الکترون میتواند در مکانی بسیار دورتر از هسته واقع شود. غیر ممکن است که پیشبینی‌ کرد یک الکترون کجا واقع میشود زمانیکه یک ناظر به دنبال آن میگردد، زیرا این استعداد را داراست که در هر نقطه‌ی از کیهان واقع شود. معهذا، این امکان وجود دارد که با دقت بسیار بالایی احتمال یافتن الکترونی‌ را در هر نقطه‌ی پیشبینی‌ کرد (هایزنبرگ ۱۹۶۲). اگرچه یک الکترون مکان قابل تعریفی‌ قبل از در هم کنش ناظر با آن ندارد، اما احتمال بسیار بالایی هست که زمانیکه مکان آن یافت شد، بسیار نزدیک به هسته اتم خود باشد.همچنین یافتن الکترون در فاصلهٔ بسیار دوری از هسته با احتمال بسیار کمتری مترتب است.
    به عنوان یک مثال واقعی یک دیوار آجری را در نظر بگیرید؛ این دیوار یک شئ‌ جامد است که از اتمهای تشکیل دهنده اجزای آن بنا شده که به واسطهٔ در هم کنش فی مابین الکترونهای آنها پا بر جاست. حال اگر، در یک لحظه از زمان، تمام الکترنهای دیوار رفتاری نا محتمل از خود نشان دهند – یعنی‌ همگی در فاصله‌ی دور تر از هسته خود واقع شوند – در آنصورت چیزی نخواهد بود که دیوار را نگاه دارد و لاجرم دیوار وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر، احتمال بسیار بالایی وجود دارد که الکترونها نزدیک هسته خود بوده و در آنصورت دیوار عادی رفتار خواهد کرد. حال اگر کسی‌ بخواهد از توی دیوار عبور کند به احتمال بسیار بالایی به وسیلهٔ دیوار متوقف میشود، اما همچنان یک احتمال کم اما واقعی بر طبق مکانیک کوانتومی وجود دارد که هنگام عبور از میا‌‌ن دیوار همهٔ الکترونها به گونه‌ی رفتار کنند که بشود بدون خسران از آن عبور کرد.
    مفهوم “احتمالات” با یکی‌ از تعجب انگیزترین جنبه‌های کوانتوم مکانیک ارتباط دارد؛اصل عدم قطیعیت هایزنبرگ. این اصل، پیشنهاد شده توسط هایزنبگ در سال ۱۹۲۷ میلادی – بیان میدارد که محدودیتی ریاضی در مورد شناخت هر شی‌ وجود دارد. و برخی‌ خواص الکترون به لحاظ بنیادی به گونه‌ی به هم متصلند که شناخت یا آگاهی‌ از یکی‌ بر شناخت یا آگاهی‌ از دیگری تاثیر میگذارد (دیویس ۱۹۸۹). دو تا از این خواص یکی‌ جنبش و دیگری مکان است، جنبش کمیتیست که جهت حرکت و میزان سرعت ذره را نشان میدهد. بر طبق اصل عدم قطیعیت هرچه که بیشتر راجع به جنبش ذره شناخته شده باشد، امکان کمتری از شناخت مکان آن وجود دارد. برای مثال، اگر سرعت و جهت حرکت (جنبش) یک الکترون دقیقا معلوم باشد، نا ممکن است بشود تعیین کرد که الکترون کجا واقع شده (بوهر ۱۹۳۷). اما، از طرفی‌ دیگر، اگر مکان دقیق یک الکترون شناخته شده باشد، هیچ گونه دانشی از جنبش آن حاصل نخواهد شد.
    پس این سوال پیش میاید که ماهیت یک شی‌ در جهان کوانتومی چیست؟ یک شی‌ آنطور که کوانتوم مکانیک آنرا توصیف می‌کند موجودیتی مستقل از در هم کنش ناظر با خود ندارد. مجموعهٔ خواصی که به یک شی‌ الحاق میشود بستگی به رویهٔ‌ای دارد که ناظر با آن شی‌ تداخل می‌کند. به علاوه، غیر ممکن است که بشود دقیقا پیشبینی‌ کرد که هر شی‌ در هر لحظه چه گونه رفتار خواهد کرد،اما فقط پیشبینی‌ احتمال وقوع یک رفتار ممکن است. از آن گذشته، چون یک صفت یا خاصیت میتواند نفوذ بر صفت یا خاصیت دیگری داشته باشد، یک حد اکید در مورد شناسایی یا شناختن اشیا وجود دارد. اصل عدم قطیعیت توانش فردی را در درک برهانی جهان محدود می‌کند. اگرچه پذیرش این انگاره‌های نظریهٔ کوانتوم آسان نیست، دانشمندان رفته رفته بدان باورمند شدند زیرا که وقتی‌ نظریهٔ کوانتوم بکار گرفته میشود پیشبینی‌ دقیق و قابل آزمون از احتمال وقوع واقع حاصل میگردد.
    تشابهات
    بر طبق پیش گفتها دیده میشود که تشابهاتی بین انگاره‌های غزالی‌ و تعبیر کپنهاگن از نظریه کوانتوم وجود دارد. برای مثال، ماهیت اشیا را در جهان در نظر بگیرید؛ این باور غزالی‌ بود که همهٔ چیزها به وسیلهٔ خدا خلق شده، و برای تداوم وجود میبأست که خدا آن‌ها را پیوسته خلق کند. و اینکه اشیا در ذات خود صاحب خاصیت نیستند. زیرا هر گونه نشان و خاصیت و کمیتی مرتبط یا متعلق به هر شی‌ فقط ناشی‌ از عمل و ارادهٔ خداست. برای مثال یک توپک سربی دارای خاصیت ذاتی “سنگینی” نیست، زیرا “سنگینی” ناشی‌ از سرب درون توپک نیست. بلکه، این خواست خداست که موجب میشود توپک سربی پس از رها شدن بر زمین افتد و بدین وسیله موجب شکل گیری مفهوم “سنگینی” در ذهن فرد ناظر بر رویداد گردد. وجود سرب در توپک نیست که موجب افتادن توپک بر زمین میشود؛ خواست و ارادهٔ خداست که سبب رفتار توپک به آن شکل میگردد؛ همچنین کنش یا عمل خداست که سبب میشود که فرد ناظر این رفتار را به “سنگینی” تعبیر کند.
    بمانند غزالی‌، تعبیر کپنهاگن سوال می‌کند که آیا اشیا دارای خواص ذاتی هستند؟ برای مثال یک الکترون دارای اندازه معنا دار و مکانی معین نیست تا زمانیکه فرد ناظر با آن در هم کنش داشته باشد، همه آنچه که دارد یک توصیف ریاضی‌ انتزاعی به نام “تابع موج” است. این تابع، خواص الکترون را زمانیکه با آن در هم کنش آنجا گیرد بر ملا می‌کند؛ همچنین دلالت بر این دارد که الکترون هیچ گونه خاصیت ذاتی پیش از این در هم کنش ندارد. چون اشیا بزرگتر همچون توپک سربی از الکترون – به همراه پروتون و نیترون – تشکیل شده، نظریه کوانتوم دلالت بر آن دارد که توپک سربی دارای خواص ذاتی نیست که موجب رفتار مرسوم آن میشود. یعنی‌ هر گونه رفتاری که از توپک سربی بروز می‌کند ناشی‌ از در هم کنش فرد ناظر با توپک است، و توپک از خود دارای خواص ذاتی نیست.
    این فقدان خواص متصل به اشیا در واقع موجودیت اشیا را به زیر سوال میبرد. این همان بحث غزالی ‌ست که میگوید اشیا مستقل از خدا وجود ندارند زیرا که خدا مسبب خلقت هر شیی در هر لحظه است؛ اگر واسطهٔ خدا نبود شی‌ هر گز وجود نمی‌داشت. متشابهن، تعبیر کپنهاگن میگوید هیچ شی‌ مستقل از فرد ناظر وجود ندارد. اگر ناظری وجود ندارد، شی‌ دارای خواصی یا نشانی‌ نیست و نمی‌شود گفت که وجود دارد. بر طبق بینش غزالی‌ خدا مسبب وجود همهٔ اشیاست، و هم چنین تمام خواص و نشانی‌ که به آنها متصل میگردد. در نظریهٔ کوانتم، این فرد ناظر است که سبب میشود که شی‌ دارای خواص و نشان مشخص گردد. اگرچه غزالی‌ منشأ خواص را کنش یا اراده خدا می‌بیند و نظریه کوانتوم منشأ خواص را در درهم کنش ناظر با اشیا می‌بینید، اینجا عدم توافق بر روی نحوهٔ بروز دقیق خواص یا نشان، کم عمق‌تر است از توافق پایه بر روی این واقعیت که خواص یا نشان در ذات خود اشیا نیست.
    زمینهٔ دیگری که در آن توافق حاصل میشود تعبیرات علیت و پیش بینی‌ رویدادها است. اگر رویدادها در جهان بطریق علیتی به هم متصل باشند، این امکان وجود دارد که – اگر به اندازه کافی‌ راجع به شرایط اولیه بدانیم – روند و مسیر دقیق رویداد‌های آینده را پیش بینی‌ کنیم. معهذا، هم غزالی و هم تعبیر کپنهاگن اتصال علیتی رویداد‌ها را تا این حد ردّ می‌کنند؛ همچنین، هر دو کاملا قابل پیشبینی‌ بودن رویداد‌ها را ردّ میکند؛ طبق گفته غزالی‌ رابطه‌های علیتی نا ممکن هستند زیرا که خدا همه چیز را در هر لحظه خلق می‌کند؛ هر چه که اتفاق می‌افتد بستگی به خواست و تصمیم خدا دارد؛ ممکن است که بین دو رویداد یک هم رابطه باشد مثلاً حضور آتش و سوختن پنبه اما این هم رابطه دلالت بر رابطهٔ علیت نیست. تعبیر کپنهاگن نیز وجود ارتباط علیتی بین رویداد ها را زیر سوال میبرد بر مبنای این واقعیت که اشیا از موجوداتی (مثلاً الکترنها) تشکیل شده که خود بر طبق روابط علت و معلول رفتار نمیکنند، در تعبیر کپنهاگن روابط علیتی معنادار در سطح ذرات زیر‌اتمی‌ وجود ندارد زیرا که “اشیا” با مفهوم معمول این عبارت در آنجا وجود ندارند.
    الکترونها فقط استعداد نمایش بعضی‌ رفتارها را دارند و این رفتار‌ها را تا زمانیکه با انها در هم کنش انجام نگیرد از خود نشان نمی‌دهند. اگر اشیا فقط استعداد نه نشان یا خواص دارند، بی‌ معنا است که گفته شود اشیا خود به طریق علیت در هم کنش دارند. اگر چه غزالی‌ و تعبیر کپنهاگن هر دو علیت را زیر سوال میبرند، هیچ کدام نظم موجود در طبیعت را نفی نمیکنند. به باور غزالی‌ نظم موجود در طبیعت منتسب به خواست ، اراده یا رسم خداست؛ این رسم یا سنت الاهیست که حضور آتش در کنار سوختن پنبه را هم- رابطه می‌کند؛ اما چون خدا قادر مطلق است، خدا میتواند، اگر بخواهد، مانع سوختن پنبه در مجاورت آتش شود؛ احتمال نسوختن پنبه در مجاورت آتش کم است زیرا که سنت الهی نیست که مانع سوختن پنبه در چنین شرایطی شود؛
    تعبیرات کپنهاگن نیز تصدیق می‌کند که در جهان فیزیکی‌ نظم دیده میشود؛ و این نظم ناشی‌ از این واقعیت است که احتمال وقوع برخی‌ رویداد‌ها بیشتر از دیگران است؛ بنابراین رویداد‌ها قابل پیشبینی‌ هستند اما فقط در حالتی عمومی‌؛ برای مثال، یک الکترون احتمال بیشتری دارد که در مکانی نزدیک به هسته اتم خود یافت شود تا دور از آن؛ این احتمال از خیلی جهات شبیه به مفهوم “رسم یا سنت” مورد نظر غزالی‌ ایست؛ ممکن است که بشود پیشبینی‌ کرد که الکترون احتمالا کجا یافت میشود، اما نا ممکن است که بشود پیشبینی‌ کرد که کجا قطعاً واقع میشود. مشابهن، ممکن است پیشبینی‌ کرد که پنبه در مجاورت آتش احتمالا سیاه خواهد شد، اما نا ممکن است که پیشبینی‌ کرد پنبه همیشه در مجاورت آتش سیاه خواهد شد؛
    اگر این انگاره‌ها در مورد اشیا بزرگ همچون توپک سربی بکار گرفته شود، خواهیم یافت که توپک پس از رها شدن “تمایل” به افتادن یا سقوط دارد، اما این احتمال نیز وجود دارد که توپک بالا رود یا صعود کند؛ شانس وقوع رویداد دومی‌، طبق تعریف کوانتوم مکانیک بسیار کم است، اما بشکل قابل تعریفی‌ واقعیست. نا ممکن است که بشود پیشبینی‌ کرد دقیقا توپک در هر لحظه چه خواهد کرد؛ ممکن است که بیفتد یا بالا رود، سقوط کند یا صعود؛ فقط میشود گفت که احتمال سقوط آن خیلی بیشتر از صعود آن است
    اگر یک نظریه پرداز کوانتومی و غزالی‌ ناظر بر صعود – نه سقوط – یک توپک سربی بعد از رها شدن باشند، تشابهات زیادی بین توضیح این دو در مورد علت وقوع این رویداد خواهد بود؛ در نظر غزالی‌ این صعود ناشی‌ از خواست خدا بوده که در این مورد خاص بر خلاف سنت معمول خود موجب سقوط توپک نشده؛ ما به ندرت شاهد وقوع چنین اتفاقی میشویم، زیرا که خدا معمولاً بر طبق سنت مرسوم خود عمل می‌کند. مهذاه، هیچ چیزی وجود ندارد که مصر بر این باشد که خدا میبایست باعث سقوط توپک شود، زیرا که خدا اختیار تام دارد که هر آنچه که مایل است انجام دهد. نظریه پرداز کوانتومی ناظر بر همین رویداد اول با تلاش فراوان و پرداختن به همهٔ جزئیات و جوانب و بر رسی‌ جامع هر گونه توضیح علمی‌ مستعد را حذف می‌کند؛ بعد از تکمیل این برسی‌ دشوار و اتمام هر گونه توضیح مستدل و عقلانی، صعود توپک سربی را این گونه توضیح میدهد؛ رویدادی که احتمال وقوع آن بسیار کم است، مشاهده شده.
    فرجام
    اگرچه جدا از یکدیگر به واسطهٔ فرهنگ و تقریبا ۱۰ قرن زمان، تشابهات بین غزالی‌ و تعبیر کپنهاگن از کوانتوم مکانیک، قابل توجه است؛ در هر دو مورد، بر خلاف عقل سلیم، اشیا فاقد خواص ذاتی و وجود مستقل دیده میشوند. برای آنکه شیئی موجودیت پیدا کند میبایست که به واسطهٔ خدا (غزالی‌) یا به واسطهٔ ناظر (تعبیر کپنهاگن، کوانتوم مکانیک) موجودیت یابد؛ علاوه بر آن، جهان سراسر قابل پیشبینی‌ نیست؛ از دید غزالی‌، خدا توانش رخ دادن هر چیزی را هر لحظه که اراده کند، دارد؛ بطور کلی‌، جهان با منشی قابل پیشبینی‌ عمل می‌کند یا میچرخد، اما یک رویداد معجزه آمیز هر لحظه میتواند رخ دهد. آنچه که برای وقوع یک معجزه لازم است، این است که خدا رسم معمول خود را دنبال نکند؛ جهان کوانتومی نیز بسیار شبیه همین است؛ توپک سربی پس از رها شدن سقوط می‌کند زیرا که احتمال وقوع این رفتار بسیار زیاد است؛ معهذا این احتمال نیز وجود دارد که توپک سربی پس از رها شدن به شکل “معجزه آسایی” بجای سقوط، صعود کند، اگر چه احتمال وقوع چنین رویدادی بسیار کم، اما ممکن است.
    هم غزالی‌ در قرن ۱۱ و هم کوانتوم مکانیک در قرن حاضر دلالت بر آن دارند که جهان بسیار متفاوت از آنچه هست که عقل سلیم مارا بر آن باورمند می‌کند. نمود یا تظاهر اشیا گول زننده است؛ آنطور که انتظار میرود اشیا وجود مستقل ندارند؛ اشیا هر لحظه خلق میشوند یا به واسطهٔ خدا یا بواسطهٔ عمل مشاهده یا معاینه. فراتر، ممکن نیست، حتا در اصول، بشود رفتار دقیق اشیا را پیش بینی‌ کرد، فقط میتوان احتمال وقوع رویداد را پیشبینی‌ کرد. بنابراین چنین بینشی از جهان هم قدیم است هم جدید
    اظهارات مشهور انیشتین و بوهر در مورد کوانتوم مکانیک
    انشتین: وقتی‌ در شب به آسمان نگاه نمی‌کنیم ماه توی آسمان نیست؟؟؟
    بوهر: چه گونه میتوانیم مطمئن شویم که ماه در آسمان است اگر به آن نگاه نکنیم؟
    انشتین: خدا برای افرینش عالم وجود طاس نمیندازه
    بوهر: به ما مربوط نیست که به خدا بگیم چه طوری دنیا رو بچرخونه
    بوهر: اگر کوانتوم مکانیک شما را عمیقا تکان نداده، هنوز درکش نکردید
    حاصل گارگه کن‌ و مکان این همه نیست ******* باده پیش آّر که اسباب جهان این همه نیست
    سپاس از تحمل شما و پوزش بابت طولانی‌ شدن نوشتار

     
    • جناب کاوش چرا نباید قرن‌ها پیش از عصر دانشمند‌های بنامی که نام برده ای، یافته‌های فیزیک و کوانتم و اتم سهم یکی‌ از آنهایی بوده باشد که به دانش‌های فرا بشری ( علم غیب) نیز احاطه داشته اند؟ چه اشکال شرعئ داشت که زحمت ناچیز اختراع یک برق ناقابل را هزار و اندی سال پیش نکشیدند تا بشریت برای همیشه مدیون آنها باشند؟ حالا غزالی پیشکش‌. شد که اختراعی و اکتشافی در این کرهٔ خاکی نشده باشد و شما‌ها آن را به بند ناف شرعیات خود گره نزده باشید؟

       
      • جناب ناشناس،

        با عرض پوزش شما و دوستان هم فکرتان مقصود نوشتار را مخدوش درک کردید؛ . کمی‌ عاقلانه فکر کنید در مورد توقع اختراع برق توسط متدینین در هزار سال پیش؛ اگرچه آثار دیوانی ادبی‌ عرفانی بجا مانده از هزاران سال پیش خود عامل روشنائی قلب و روح و ضمیر مردم- بیشتر از برق – در کلبهای تاریک و محقر هزاره تاریکی قرون وسطی ما بوده. ترکیب و سطح تکامل تاریخی منابع طبیعی و انسانی‌، پیشنیاز ضروری تحولات علمی‌ – صنعتی‌ پیشرفته هستند؛ ضمنا اینجانب به بند ناف مطمئن شریعت که نه به ریسمان لرزان و متزلزل علم و تجربه آویزانم.

         
    • مختصر توضیحی در مورد رتبه بندی پست غزالی و کوانتوم مکانیک توسط دوستان؛

      رتبه عالی‌ به نیتون و بوهر به خاطر جهان بینی‌ علمی‌ ایشان تعلق دارد؛ رتبه غزالی به بینش فلسفی‌-عرفانی وی و همت عالی‌ دوستان بر حسب خدا باوری یا ناخدا باوری آنها تعلق میگیرد؛

      رتبه بنده هم طبق معمول به سبب “نقد عمو سام” بسیار بد است؛ بخاطر داشت باشید که این سایت و پستها و رتبه بندیهایش مثل هر چیز دیگر فقط در صورتی که به آن سرکشی و نگاه کنید موجودیت پیدا می‌کند در غیر اینصورت همه چیز در لامکان یا فرامکان (superposition) بسر میبرد تا توسط ناظر احضار شود. فعلا تجربهٔ رنج هستی‌ بر درک هستی‌ تقدم دارد.

       
    • جناب کاوش غزالی یک مسلمان متعصب است و خدا را نه تنها مسبب حرکت و وجود اشیاء و هستی …می داند بلکه خدا را آفریده هستی و ذرات و جسم و شیء…میداند. ولی ناظری که شما در بحث کوانتم مطرح کرده اید آفریننده شیء نیست بلکه خود آن ناظر هم موجودی از جنس همان شیئ است.من درک نمی کنم که شما چگونه ایندورا با هم یکی می دانید.الله غزالی موجودی فرا طبیعی و مسلط بر همه چیز است ولی ناظریکه شما در تیوری کوانتم مطرح کرده اید چنین نقشی را ندارد بلکه یک کاتالیزراست.

       
      • جناب مزدک

        در این نوشتار دلالت بر یکی‌ بودن منشأ وجود ذرات در بینش غزالی‌ و بوهر (تعبیر کپنهاگن از کوانتم مکانیک) نیست.

        “در نظریهٔ کوانتم، این فرد ناظر است که سبب میشود که شی‌ دارای خواص و نشان مشخص گردد. اگرچه غزالی‌ منشأ خواص را کنش یا اراده خدا می‌بیند و نظریه کوانتوم منشأ خواص را در درهم کنش ناظر با اشیا می‌بیند، اینجا عدم توافق بر روی نحوهٔ بروز دقیق خواص یا نشان، کم عمق‌تر است از توافق پایه بر روی این واقعیت که خواص یا نشان در ذات خود اشیا نیست”

        برای درک بهتر میشود این گونه بیان کرد که کلیّات بینش ابن سینا (جهان علیتی و قابل پیشبینی‌ و رفتار آشنای اشیا) در چهار چوب بینش و فرمول بندی نیوتونی میگنجد و بینش غزالی مبتنی‌ بر سنت و معجزه الهی “عدم وجود ذاتی، خواص و نشان و بروز اشیا و وقوع رویدادها بشکل مرسوم پیوسته و نامرسوم نادر به واسطهٔ ارادهٔ الهی” در بینش و فرمول بندی مبتنی‌ بر احتمالات بوهر و عدم قطیعت هایزنبرگ قابل تعریف و توصیف است، اگر چه در منشأ این بروز اختلاف نظر است. غزالی نیز همچون بوهر، انشتین، هایزنبرگ، شما و من و دیگران در نقش ناظر اینجا هستیم کلا آنچه که اینجا مورد بحث بوده وجوه اشتراک این دو نگرش است نه وجوه افتراق آنها؛
        حیرتا که بر طبق این نظریه و تعبیر خاص این خواست ماست که موجودیت و عینیت به اشیا می‌بخشد، یا به امر ما ممکن میگردند؛ معنای این تعبیر آنجور که به عقل ناقص بنده می‌رسد اینست که “هستی‌ به کمک ابزار و دانش در ذهن موجود هوشمند شکل میگیرد، در غیر اینصورت هستی‌ موجودیت و عینیت پیدا نمیکند”، و این خود تعریف ماتریالیستی (یا نیوتنی) از وجود ماده مستقل از ذهن را نقض می‌کند؛
        آنوقت این سوال “ساده” پیش میاید که آیا هستی‌ قبل از ظهور موجود هوشمند معنا دارد؟ عمر هستی‌ – لا عقل نسخهٔ شناخته شده آن بر طبق نظریهٔ مهبانگ حدود ۱۴ میلیارد سال است و قطر کیهان قابل رویت تقریبا ۹۱ میلییارد سال نوریست و همچنان در حال گسترش؛ آن وقت باید پرسید که این‌ها فقط خواص و نشان فضا‌مکان و کهکشانها و منظومات و ستاره‌ها و اجسام و اشیا درون آن است که از طریق مشاهده بواسطهٔ ابزار و حیات هوشمند بروز می‌کند؟؟ بیخود نیست که بوهر میگه اگر تکان نخوردید یا حیران نشدید کوانتوم مکانیک را درک نکردید؛ اینشتین به قول خودش در آغاز کار گیج بود، در پایان کار گیجتر؛ ما که جای خود داریم؛
        همانطور که اشارت رفت قطعاً برای اکثر آحاد بشر در طول تاریخ حیاط خود آنچه که مورد توجه و اهمیت برای آنان تا کنون بوده شناخت رنج هستی‌ اجتماعی خود بوده که تقدم بر شناخت و درک علمی‌ هستی‌ دارد؛
        حدیث از مطرب ومی گوی و راز دهر کمتر جوی ******* که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
        معهذا جام می‌‌ فعلا در اختیار همان هایست که کروس گرامی‌ با کم لطفی‌ سربسته به آنها اشارت می‌کند (صاحبان قدرت و ثروت و تسلیحات و رسانه …….بر خلاف بنده که این نهادهای اقتدار جهانی‌ و در رأس آن عمو سام را کمی‌ صریحتر نقد می‌کنم البته به قیمت رتبه بندی “بسیار بد” در اینجا ) و خون دل‌ نسیب اکثریت محرومان جهان؛
        ساقی به جام عدل بده باده تا گدا ****** غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند

         
        • جناب کاوش ببین داریم با فارسی‌ با هم صحبت می‌کنیم. شما خیلی‌ شفاف و رسا و گویا و بدون هیچ حاشیه پردازی بفرما نقش آن ۱۴ معصوم که ۱۲ تای آنها مجهز و مسلح به علم غیب هم بوده اند را در کجای هر آنچه باور و اندیشه و ایمان شما را شکل داده، میبینی‌؟ اصلا هیچ نقشی‌ در هر آنچه بینش شما را ساخته و پرداخته،بدینگونه که می‌‌گویی و می‌‌نویسی و می‌‌اندیشی‌ داشته اند؟

           
          • جناب ناشناس

            ۱- بدون برگه‌، دارید تمرین بازجویی کتبی‌ می‌کنید یا دچار تشتّت فکری نسبت به نوشته‌های من شدید و واقعا کنجکاوید که ابهام ذهنیتان را شتاب زده رفع کنید؟ اگر نیت پیشین – بطور نا خود آگاه – مورد نظر نیست میبایست که منش و لحن سوال کردن خودت را مطابق نیت کنجکاوانه تغییر بدید. فکر می‌کنم علت تشتّت فکری شما در مورد بینش من این باشد که شما پست‌های قبلی‌ اینجانب را نخواندید.
            ۲- برای کسب دانش در مورد “علم غیب و ۱۴ معصوم” هم آدرس اشتباه آمدید، و میبایست به برادران متدیین حوزوی سایت رجوع کنید.

             
          • جناب کاوش

            سلام و درود

            پاسخ های هوشمندانه و منطقی شما به ستیزه گر اعظم دینی یعنی مزدک سایت و به ناشناس را خواندم ، بشما صریحا بگویم اینها اصلا به محتوای بحث های علمی ،اقتصادی ،ساختار شناسانه ،تاریخی ،یا بحث های خوبی که در مورد کوانتوم و مهبانگ و عظمت خیره کننده همین جهان محسوس داشتید کار ندارند ،اینها با اینکه روشن است شما مذهبی نیستید و منطق گفتاری شما تعلق بمذهب ندارد ،بدنبال کشف بازجویانه همان عیار و سنجه همیشگی خود هستند :”دین ستیزی یا تعلق و عدم تعلق شما به ایمان و باور بخدا”! شما اگر بدنبال امتیاز خوب این اقایان ذیل گفتارهای خود هستید کافیست در جواب برگه بازجوئی ایشان اندک نشانه ای از دین ستیزی نمایش دهید ،اینها نه که امتیاز مثبت می دهند ،شما را بدوش خود گذاشته شهره سایت می کنند ،اما اگر بعکس چنانچه نسبت به ادیان و خدا بقول ما طلبه ها لابشرط باشید یا از سیئات مهد سکولاریسم و عمو سام چیزی بگویید یا بر اساس بنیاد فکری خود جهان را تحلیل اقتصادی کنید ،همچنان بر شما خواهند تاخت یا برگه بازجوئی بدون سر برگ پیش روی شما خواهند گذاشت تا چیزی مطابق سلیقه قومی و قبیلگی سکولارهای وطنی ابراز کنید و آنها شما را در ورود بجرگه خود خوش آمد گویند! در یک کلام همان سخن بوش :هرکس با من نیست بر من است! این منطق علمی و پیشرفته برخی در این سایت است

             
  32. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    آرزوهاي مردم ايران در سال جديد ؛ در گفتگو با يكي از شهروندان
    يكي از شهروندان در گفتگو با راديو ندا با اشاره به اوضاع اقتصادي ” خيلي سخت ” در سال گذشته و آمار بسيار زياد خودكشي در ايران ، گفت : ” مافياي قدرت اجازه نمي دهند مردم راحتي را تجربه كنند ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/03/blog-post_24.html

     
  33. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    یک – سخن با امیر گرامی
    امیر عزیز مطالعه تاریخ واقعی و بی طرف و بدون تحیریف امکان رفع ابهام برای شمارا مهیا میکند.
    اینکه شما میگوئید از مبانی مذهب شیعه بر گرفته شده، بحثی جدا گانه است (یادمان باشد شیعه مذهبی سیاسی است ولی این دوحزب کاملا بر عکس فقط ترویج گوسفند صفتی و شهوت رانی دنیوی و ترویج حقانیت استعمار را پی میگیرد).حال اگر بگوئیم نظر شما درست است ، اتفاقعا زرنگی بریتانیای استعمار گر را تائید میکند که احزاب استحماری که ساخته و یا خواهد ساخت، ریشه در جهل و خرافات دینی و مذهی ملتی دارد.
    این دو حزب نمیتواند در جوامعه دارای عقل و خرد گسترش بیایبد و گسترش نیافته است بلکه با حقه بازیها (توسط عاملان وابسته و جیره خوار استعمار و ضد ایرانی) و مظلوم نمائی (باعث اصلیش مروجین جهل و خرافات دینی و مذهبی شیعه با برخورد خشن) خود را مطرح میکند تا شاید در جوامع عقب افتاده مانند قاره آفریقا یا اسیای دور جای پائی باز کند. هدف اصلی این دو حزب (برساخته بریتانیا) استحمار و گوسفند سازی ملل با شعار عدم دخالت مردم در سیاست و ترویج جهل و بدبختی وخرافات و دور نمودن جوامع از اخلاق انسانی و ترویج شهوات حیوانی میباشد.
    دوست گرامی احزاب بابی گری و بهائی گری هیج جای توجیه و دفاع ندارد و آنچه در خصوص انسانیت و اخلاق و دین و مذهب و حقوق بشر واین جور مطالب میگویند پوششی است برای رسیدن به اهداف شوم خود یعنی استحمار کردن انسان و تحت استعمار قرار دادن ملل برای منافع دنیوی و شهوانی خود.
    متاسفانه با ترد بی خردانه و رفتار خشن خلاف انسانیت با اعضاء این دو حزب دست اموز اجنبی، توسط شیعه بطور کل و رژیم ولایت مطلقه فقیه در طول این 38 سال بطور اخص، راه مظلوم نمائی را برای این بندگان خدای فریب خورده هموار کرده است.
    دو- البته در یک جامعه سکولار حتی این دو حزب استعمار ساخته حق حیات و دخالت در توسعه اقتصادی دارند و در صورت انتخاب مردم در توسعه سیاسی میتوانند شرکت کنند. البته مردم داری شعور سیاسی بالا که جامعه سکولار ساخته همواره مواظب خائنین به مملکت و مردم هستند و آنها را طبق قوانین مترقی کنترل خواهند نمود.
    سه- هر کجا که من نامی از سیستم سکولار میبرم منظور سیستمهائی مانند کشور ژاپن یا فرانسه یا آلمان یا بریتانیا یا سوئد یا سوئیس و این قبیل کشورهاست نه کشوری مانند ترکیه یا سوریه یا روسیه یا چین و امثالهم. ما ایرانیها میتوانیم فرهنگ ملی و ایرانی بسیار غنی و زیبای خود را در سیستم سکولاری و دموکراتیک محفوظ بداریم.
    به امید نهادیه شدن عقل و خرد در ایران عزیز ما
    مهدی از تهران

    ——————–

    سلام مهدی گرامی
    من یکی دو نوشته ی غضبناک و البته معلق شما را منتشر کردم. شما در همین نوشته و نوشته ی دیگرتان به فرقه ای تاخته اید که اینها دست سازند و اجنبی گرا و هیچ جای توجیه و دفاع ندارند. می شود یکی از ادیان غیر دست ساز را نشان ما بدهید که توجیه دارند و قابل دفاع اند؟ دوست من، هر دینی که از راهی دور آمده تن و بدن خود را به هزار خرافه آلوده و با پلیدی ها الفت برقرار کرده. حتی ادیان آسمانی. بویژه این که یک دین از محدوده ی شخصی افراد خروج کند و بر مسندها جلوس کند. که اگر مسیحیت باشد قرون وسطای اروپا را به خون می کشد. یهودیت باشد، صهیونیسم را علم می کند. اسلام باشد چه ها که نکرده و نمی کند. یک نمونه اش داعش در سوریه و عراق و نظام مقدس در ایران. اینها آیا قابل دفاع اند که فلان فرقه قابل دفاع باشد؟ پیشنهاد می کنم در پی دفاع از یک عقیده و کوفتنِ باوری دیگر نباشیم و همه ی استعداد خود را مصروف فرا بردن حقوق بشر کنیم. که این عین خواستِ همه ی خوبان تاریخ و خواست خودِ خداوند است.
    با احترام

    .

     
    • وست گرامی احزاب بابی گری و بهائی گری هیج جای توجیه و دفاع ندارد و آنچه در خصوص انسانیت و اخلاق و دین و مذهب و حقوق بشر واین جور مطالب میگویند پوششی است برای رسیدن به اهداف شوم خود یعنی استحمار کردن انسان و تحت استعمار قرار دادن ملل برای منافع دنیوی و شهوانی خود…………………
      مهدی گرامی تو هم گویا در همان دام آخوند افتاده ایی؟بهائییت و بابییت دین و ایمان و اعتقادات گروهی از مردمند.نهضت بابی را می توان دنباله طبیعی ادیان ابراهیمی دانست.در غرب نهضت دینی پروتستان بوجود آمد و اتفاقا درایران به بهترین وجهی چنین نهضتی توسط باب پایه ریزی شد.ولی بدبختانه روشنفکرهایی همچون جنابعالی آلت دست مشتی آخوند شیعی شدند و جلو نهضت پروتستانیسم را درایران گرفتند.حالا شما هی مثل مشتی آخوند و روشنفکر ان دینی به چنین تبلیغاتی دست بزن.جناب مهدی استعمار از هر چیزی که دم دستش بود از ملی گرایی تا شیعیگری تا …سوئاستفاده کرده و می کند.ولی حال با اینهمه اطلاعات ما چرا به دنباله روی از تروریستهای شیعی /اسلامی به هموطنان خود توهین می کنیم.در اینکه دین و مذهب مشتی خرافات است من با شما موافقم ولی اینکه یک گروه را وابسته به این و آن بدانیم کار اشتباهیست.خاور میانه مکانی بوده برای سربلند کردن خرافات و و دین و پیامبران و استعمار هم زیرکانه از آنها بنفع خود استفاده کرده.مگر در هند هم بهائیت بود که استعمار انرا به سه کشور بر مبنای مذهب تقسیم کرد؟

       
    • « به امید نهادیه شدن عقل و خرد در ایران عزیز ما »

      جناب مهدی از تهران، ترا خدا مارو دعا نکنید. با این بینشی که شما نسبت به تعداد انبوهی از هم میهنان خودتان دارید میترسم اگر خداوند دعای شما را مستجاب کند چند میلیون ایرانی جان خود را از دست بدهند.

      رسول

       
  34. اقتصاد مقاومتی و فشارکی..
    با توجه به حجم گسترده و غیر قابل باور اختلاسها و رانت خواری ها و سواستفاده های کلان از منافع و منابع ملی ،این چرندیات و کلمه سازیها و خردکردنها،تنها به معنی تایید فسادها و دزدیهای خود و نزدیکان دیکتاتور خامنه ای است…
    پیام واضح و روشن برای ملت ایران :
    اقتصاد مقاومتی برای مردم یعنی :مردم ما میخوریم و میچاپیم و شما در سکوت فقط نظاره گر باشید و تحمل کنید تا مثل همیشه در مقاومت و تحمل از فقر و فلاکت و بیچارگی حماسه ساز شوید..

     
    • نیما گرامی
      بهترین تعبیر و تعریف را برای اقتصاد مقاومتی اقتصاددان معروف جناب محسن رضایی مطرح فرمودند.ایشان گفتند اقتصاد مقاومتی مقاومتی در برابر مقاومت است!و چون هیچکس من جمله خودشان نمی داند معنی این جمله چیست بنابراین کسی هنوز نفهمیده اقتصاد مقاومتی یعنی چه و این بهترین تعریف موجود در این رابطه بوده است.
      پاینده باشید

       
  35. حقیقت چیست ؟ آیا حقیقت در طول تاریخ یکی مانده است ؟ و چرا ۷۲ ملت آنرا نمی بینند؟
    حقیقت بسته بر واقعییت موجود است و برداشت ما از آن نسبی است ، واقعییت درطول زمان در تغییر است ،ولی سرعت تغییر واقعییت با تغییرحقیقت یکی نیست ،چون دریافت حقیقت بستگی به درک و فهم و دانش بشر دارد ،حقیقتی که در باستان بود امروز دیگر گونه است چون شناخت تغییر کرده است .
    همانطور که کورس می فرمایند :
    در پس هر مناظره اى مقاتله اى مكمن داشته است كه به هنگامِ قدرت گيرى هر طرف ، با تبديل نزاع گفتارى به نزاع كشتارى از مكمن برون مى جَست . كوته كنيم : نزاع هفتاد و دو ملت ، همان سان كه حافظ رسانده است نزاع بر سر حقيقت نبوده است .

    انسان امروز در تلاش آزاد کردن بندهایی است که به نام دین و سنت بر او بسته شده است ، او دریافته آزادی از بندها آسان نیست ، تا زمانی که به من دست نیافته است ، اما این من از همان اوان کودکی وابسته مانده و مسولییت پذیر نیست ،زمانی اوبه مادر و پدر و خانواده و برای همیشه توسط دین برخدا و الله وابسته مانده است .اما دین در حال حاضر تنها منجی خدا نیست ، او با سیاست و قدرت خود خدایی می کند.

    در عهد قدیم با سنت و دین جای من ، ما حاکم بود و من بودن جدایی طلب و ضد جامعه تلقی می شد، انسان همان عابد و عبید بود و خدایی که آفرید در واقع آن منی بود که در آرزویش بوده و هست ، او قادر مطلق، دانا و همه ی خصوصیات بشری را داراست ، اما اوست که تصمیم میگیرد و اوست که فارغ و جدا از ما است.
    وظیفه دین و سنت که نگاه داشتن ساخت جامعه قدیم بود ، اکنون دیگر نقش خود را از دست داده و پاسخ گو نیست ،انسان دریافته که برای دریافت حقیقت باید مسولییت پذیر باشد و «من» آغازی است که عرفان و صوفیان آن را آغاز کردند ، ولی در گیر سنتی دیگرگونه در بند ماندند.

    اما حقیقت اکنون چیست ؟ حقیقتی که در واقعییت هزاران چهره بر خود گرفته و در واقع در همان تعریف کهنه خود باقی مانده ،وبا قدرت خود را برتر از انسان می داند و او را ناتوان و عبید می خواهد ؟
    …..
    و اما جناب پرسشگر
    شما خودتان هم می دانید که در واقع فرمان ده اید، تعیین خط و مشی می کنیدو پرسشگرنیستید و من را به یاد بگم بگم …..می اندازید ، امثال شما حکومتهای فاسد را نگاه داشته اند و آنها را توجیه می کنند ، شما احتیاج به سایت آقای نوریزاد ندارید ، روزنامه های حکومتی از گفتار و فرمانات شما مملو است .
    آنچنان از حساب و کتاب سخن می گویید که خود میزان و قانون گذارید ، و حکومت ایران را با حساب و کتاب می دانید؟
    آنچه شما را آزار می دهد ، بحث های آزادی است که مطرح اند، برای شما چون حاج مصلح بحث با کفار و ملحدان و در مورد بهاییت پوچ و بی معنی است .
    تعریفی برای انسان ندارید ، نزد شما دنیا بین مومن و کافر ، زن که نصف مرد است با مردو خودی و غیرخودی ، دشمن و دوست تقسیم شد ه وبا مغلطه حق انتخاب و تصمیم و کودکی را از زنان می گیرید و حاضرید دختر ۹ ساله اتان را با پیری مزدوج کنید، شما در راس قدرت نشسته و مشغول بزک کردن عجوزه ای هستید که در جهان امروز دیگرقابل قبول نیست.

     
  36. مصلح آبادی اراکی

    با درود زیست شناسان بزرگ دنیا پس از بررسی در سنگواره های دایناسور های منقرض شده در روی کره زمین ، متوجه شده اند که دایناسورها از نظر ” هیکل ” خیلی بزرگ و از نظر ” مغز ” به نسبت هیکل ، دارای مغز کوچکتری بوده اند . بررسی های این زیست شناسان بدانجا ختم شده که باعث انقراض دایناسورها همین ” مغز ” کوچک آنها بوده است . در کشور ما آقای دکتر ملکی و جنابعالی را که هیچ موقعیت و سمتی در کشور نداشته و همینطور ” آقای محمد خاتمی ” رئیس جمهورِ 20 و 22 میلیونی کشور را در وهله اول ممنوع التصویر و ممنوع المکالمه و ممنوع المصاحبه و در وهله دوم او را هم مثل شما ” ممنوع الخروج ” کرده اند ! آقای نوری زاد من فکر میکنم که اینان هم در همین زمان با این رفتارهای کودکانه همان ” دایناسورهایی ” با مغز کوچک هستند .

     
    • دوست محترم،

      اینها هم جزئی از مردم ایران هستند و مغزشان هم کوچک نیست. هرچه برسر مردم میآید بخاطر ندانمکاری، ناآگاهی یا بی همتی خودِ مردم است.

      گربزرگی بکام شیر درست/ شو بزرگی زکام شیربجوی
      یابزرگی وعزّ ونعمت وجاه/ یاچومردانت مرگ رویاروی

      حق گرفتنی است.

       
  37. اگر //////////// پیامبر، در یک جامعه امروزی می خواست بر اساس توهمات خودش، سرِ پسر خودش را ببرد، دستگیر می شد و به یک بیمارستان روانی منتقل می شد و به عنوان یک بیمار اسکیزوفرنی مورد مداوا قرار می گرفت. علت پیامبر نامیده شدن /////////////////////و شکل گیری //////، صرفا جهل و ////////////// بی قانونی ای بوده که در آن دوران حاکم بوده است.

     
  38. با سلام … بنطرم ” کلید واژه ی خنجری ” که همان از پشت خنجر زدنِ همسایه شمالی ما طی قرون گذشته به این مرز و بوم بوده است . آنجا که شوروی سابق و مسلمان شدن ” گورباچف ” و ختنه شدن ایشان در زمان امام خمینی و امروز این روسیه با ولادیمر پوتین قرآن بدست با نسخه کپی قرآن و مسلمان و ختنه شدن ایشان بدست خامنه ای بوده است . زمانی با دسیسه شوروی ها و نوکر صفتانی در داخل ، زدند و شیخ آیت الله میرزا کوچک خان جنگلی را کشتند و امروز خامنه ای دست از طرفداری از اسلام و مسلمانانِ کشور روسیه شسته و با جانشینانِ آن کمونیست ها و قاتلان میرزا کوچک خان ” پالوده ” میخورند . همین چند وقت پیش عربستان سعودی آیت الله ” شیخ نمر ” را اعدام کردند و دیدید که دوباره اسلام خواهی خامنه ای به اندازه کشتن میرزا کوچک خان هم نبود و نوچه هایشان از دیوار سفارت بالا رفتند و در وهله اول نماز جماعتی خواندند و سپس آن را به آتش کشیدند تا تقاصِ شیخ نمر را گرفته باشند . آقای خامنه ای نمی تواند تقاصِ کشتن شیخ میرزا کوچک خان و کشتار مردم مسلمان بی دفاعِ ” چچن ” را از این همسایه شمالی بگیرد و به دروغ دائم مردم را از ” نفوذ ” آمریکا می ترساند و شاید خودش هم نمی داند که روسها همیشه خیلی راحت در مهم ترین ارکان نظام ما چه در گذشته و چه هم اکنون در رهبری و بیت رهبری و سپاه پاسداران ” نفوذ ” داشته اند .

     
  39. اقا سید رضی چند روز پیش مطلبی از شما دیدم ک اصلا انتظار نداشتم .(من از نوروز فقط به روز 13 ان که معروف به سیزده بدر میباشد علاقه دارم نه به جهت رسم سیزده بدر که بازمانده از کیش ضاله مجوسیت میباشد)
    تمسخر و اهانت به عقاید دیگران اصلا کار پسندیده ای نیست اگر ادعا میکنی که ایرانی هستی بدان که به اجداد پدری و مادری خودت توهین کردی و اگر بخاطر پیشوند سید فکر میکنی عرب هستی باز هم انسانیت حکم میکند به همه عقاید احترام بگذاری تا مورد بی احترامی واقع نشی به این سه جمله زیبا توجه کن گفتار نیک ،پندار نیک،کردار نیک . اینست پیام اجدادی ما.ایا تا کنون توجه کرده ای رعایت این سه پند مانع تخلف در تمام اصول اجتماعی و اخلاقی و انسانی میشود . شاید دوستان تصور کنند تبلیغ ایین زردشتی را میکنم ولی بنده برای تمام هموطنان زردشتی احترام قائلم و از این ائین همین سه پند ارزشمند را اموخته ام و سعی میکنم به ان عمل کنم .
    و انتظار دارم سید رضی هم با عذر خواهی از هموطنان زرتشتی به وظیفه انسانی خودش عمل کند

     
    • امید جان درود منظور سید رضی توهین نیست.لطفا دوباره کامنتش را مطالعه کنید.

       
    • امید گرامی شما گفتید :
      “تمسخر و اهانت به عقاید دیگران اصلا کار پسندیده ای نیست”.
      (پایان)
      این سخنی است که من با شما در آن موافقم، منتها شما این سخن کلی صحیح را وقتی مورد اشاره و تاکید قرار دادید که رضی گفت :
      “رسم سیزده بدر که بازمانده از کیش ضاله مجوسیت میباشد”.
      (پایان)
      این در حالیست که شما در چند کامنت بشدت رضی را در تمسخر به عقائد و احکام اسلامی مورد تشویق قرار دادید،این از نظر شما یک بام و دو هوا نیست؟ یعنی هرچیزی را که شما با آن مخالفید عملا تمسخر آن از نظر شما جایز است بلکه خوب و مورد تشویق است ،اما هر چیزی را که شما با آن موافقید تمسخر آن از نظر شما جایز نیست ،بالاخره روشن کنید که آن کبرای کلی “تمسخر و اهانت به عقاید دیگران اصلا کار پسندیده ای نیست” از دید شما کلیت دارد یا هرجا خواستید به آن تبصره می زنید؟

       
    • امید جان
      ان نوشته تنها چند خط ابتدایی مطلب من بود که اصل مطلب توسط جناب نوریزاد حذف شده بود و اگر جناب نوریزاد کل مطلب من را منتشر میکردند شاید بهتر متوجه منظور بنده میشدید . ولی امر شما را نیز به روی چشم اطاعت میکنم وهمینجا من از همه ادیان و همه نژادها برای تمام گفنه ها و ناگفته هایم عذرخواهی میکنم. موفق باشید

       
  40. جناب نوری زاد
    سلام
    من محقق و استادی دارای رزومه علمی بین المللی و در حد خود افتخار آمیز هستم و متأسفانه وقت چندانی ندارم تا صرف پاسخ دادن به افرادی مثل مزدک1 که روشنی روز را انکار می کنند و سفیدی را با ///////////// تمام سیاهی می نامند، کنم. البته عصبانیت و فحاشی و //////////// نوشته ایشان مثلا در نقد مطلب خود را نادیده می گیرم. همین الان در بسیاری از مدارس اروپا و آمریکا روزانه وسایل پیشگیری از حاملگی در اختیار دختران 10 تا 18 سال و teen agers می گذارند و کلینیک های باروری شان در پذیرش مراقبت از زنان 40 تا 60 سال کاملا فعال و پر درآمد است و در شهرهای بزرگ کشور ما هم فعال است و اگر کسی قصد مراجعه جدی دارد، می تواند برای نمونه از فردریک هاسپیتال استکهلم حتی اینترنتی پذیرش بگیرد و البته خدماتش عالی است! فقط افرادی که خود را تعمدا کور می نمایانند، جسارت آن را دارند که این واقعیات از روز روشن تر را انکار کنند و این رفتارهای غربی ها را تمدن و تحقق آنها در جهان اسلام از قرنها پیش را ارتجاع و عقب ماندگی بنامند!
    ولی جالب است که عموم متفکران و دانشمندان در جوامع اروپای غربی دیدگاه شان بر خلاف افرادی چون مزدک1 است و مایلند در دنیای کنونی غربِ حقیقت و هویت از دست داده، با همکاری دانشمندان اسلامی راه حل هایی برای بحران های زندگی کنونی بشر بجویند. آموزه های دین اسلام عموماً هماهنگ با نهاد اصیل انسان یعنی فطرت است و لذا دانشمندان غربی معمولا از این مباحث استقبال می کنند و صد البته ما هم در اجلاس های بین المللی فیمابین، از آنها مطالب و تجربیات بسیاری را می آموزیم.

    اما جناب نوری زاد، در این نوشته آخری و خداحافظی ام از این فضای مسموم و آلوده و پر از جهل و عصبیت سایت شما، می خواهم دوستانه تجربه نصیحت گونه خود را برای شما بازگو کنم. چند سال قبل در یک اجلاس بین المللی با یکی از اساتید آمریکایی به نام پرفسور مک کورمک ـ که در انتهای بحث ها خود را مشاور رامسفلد وزیر دفاع اسبق آمریکا معرفی کرد ـ وارد بحثی طولانی شدم. خلاصه مطلب این بود که آمریکا فعلا تا مدتهای طولانی می کوشد برگ های برنده مزاحمت ساز خود را در مقابل ایران حفظ کند و بهاییت و منافقین دو برگ برنده دارای هویت جعلی و پلیدند که آمریکا به آنها نیاز دارد. ایشان می خندید و می گفت: چاره ای نداریم، ما که نیروهای با ایمان قدس و بدر در اختیار نداریم، پس با این برگ ها بازی می کنیم و الا آمریکا می داند بهاییت جعلی است و در ایران و جهان اسلام همان نقشی را ایفا می کند که صهیونیست ها در بهانه سازی و زیرآب زنی و آلوده سازی اذهان آمریکایی ها نسبت به رهبران سیاسی و دانشمندان خدوم آمریکایی ایفا می کنند و هر وقت حاکمیت آمریکا بتواند با ایران به نتیجه پایدار برسد، به سادگی ریشه کنی فرقه دیوید کورش، بهاییت و منافقین را قربانی خواهد کرد! من هم این نظر را مطرح کردم که قربانی کردن منافقین محتمل هست، اما بهاییان خود را در پناه صهیونیست ها پنهان کرده اند و هر وقت جامعه و حاکمیت آمریکا از صهیونیست ها برید، آنوقت نوبت ریشه کنی فرقه جعلی بهاییت هم می رسد و طبعا در آن زمان صهیونیسم و اسراییل به پایان خود خواهد رسید و فرقه جعلی پنهان شده در تپه های کرمل حیفا هم نابود خواهند شد!!

    جناب نوری زاد، کوتاه کنم و رفع زحمت، تمام هویت فرقه جعلی بهاییت از روز پدید آمدن تا امروز، کسب فرصت ابراز وجود از راه طرح ایرادات ضد علمی و عوامانه و بنی اسراییلی درباره قرآن و روایات اسلامی در کشور ایران و تفرقه سازی و به جان هم اندازی قبایل در جهان عرب و بدگویی از سناتورهای آمریکا نزد سناتورهای دیگر!! و امثال این رفتارهای کثیف صهیونیستی است و وقتی شما سایت خود را در اختیار چنین بزدلان بی هویتی که در هیچ جای دنیا بخصوص نزد خود آمریکایی ها ارزش و اعتباری ندارند می گذارید، لاجرم محیط سایت شما تبدیل به محیطی بسیار آلوده و مسموم خواهد شد و هدف و غرض بحث و گفتگوی روشنگرانه شما، تبدیل به عکس آن خواهد شد و می بینیم که شده است.

    جناب نوری زاد، دوست گرامی، آخر فرقه جعلی ای که کتاب های اصلی نفی و طرد این فرقه را بخشی از سران و مبلغانش نوشته اند نظیر هشت بهشت میرزا آقاخان کرمانی و نقطة الکاف میرزا جانی کاشی و کشف الحیل عبدالحسین آیتی و خاطرات و نامه پدر و چرا از بهاییت برگشتم فضل الله مهتدی که بالاترین مکتوبات مثلا وحیانی بهاییت در بلندی شأن او نازل شده و میرزا حسینعلی بهاء و پسرش عبدالبهاء عباس افندی او را ملقب به کاتب وحی کرده اند و خاطرات کینیاز دالگورکی سفیر وقت روس در زمان ناصر الدین شاه و در دوران اخیر کتاب بهاییت شناسی دکتر عبدالله شهبازی و کتاب های فراوان بهاییان بازگشته نظیر فریب و سایه شوم و مسلخ عشق و چرا مسلمان شدم خانم مهناز رئوفی و همسرش و ده ها کتاب دیگر و افراد بازگشته ای که می توانید در ملاقات حضوری از روش مخوف فرقه جعلی بهاییت برای دین نمایی و نگاه داشتن افراد در درون مناسبات این دین جعلی مطلع شوید، دیگر چه جایی برای مجال دادن به این گونه افراد در این سایت است!!

    جناب نوری زاد، اگر می خواهی این سایت در اصلاح نابسامانی های کشور نقشی هر جند اندک ایفا کند، لحظه ای به نصیحت این دوست نادیده توجه بفرما و نگذار سایتت دسخوش روش رذیلانه بهاییت شود، مجال بحث و نقد مستدل و چاره جویی خردمندانه بسیار نیکو است و حضور بهاییانِ واقعا در جستجوی حقیقت و به قول خودشان تحری حقیقت مغتنم است، اما امثال مزدک1 روشی غیر از عصبانیت و فحاشی و مسموم سازی که همگان شاهدش هستید، برای این سایت به ارمغان نخواهند آورد.

    از طول سخن پوزش می طلبم. تنفس فکری در این فضای آلوده برایم غیرممکن است. من رفتم، خداحافظ!!

    ——————————

    سلام دوست پرسشگر ما
    به همین سادگی؟ کلی توصیه و نصیحت و ابراز محبت و بعدش: من رفتم خداحافظ؟ نخیر، مگر ما می گذاریم بروید. باشید و پاسخ ها را بخوانید. فقط بخوانید. باشد؟
    با احترام

    .

     
    • در اولین کامنت این پرسشگر حدس زدم آقا سید مرتضای خودمان باشند و با خواندن این کامنت حدسم قوی تر شد…آقای نوری زاد ایشان نمی توانند بمانند باید بروند خیلی کار دارند!!! نمی شود با یک دست 2 هندوانه گرفت1 و ضمنا” از این راه[ با کامنت گذاری با نامِ موهوم و ناآشنا) چیزی عاید شان نمی شود!!! نقد را واگذارد و نسیه را بگیرد!!! مگه میشه مگه داریم!
      عزت زیاد آقا سید مرتضی…

       
    • استاد فرزانه جناب پرسشگر
      با سلام وعرض ارادت , شما مطالبي مرقوم فرموده ايد كه صد در صد با سياستهاي جناح راست افراطي حاكميت
      جمهوري اسلامي همخواني دارد و اي بسا به شما بخاطر اين عقايد و ابراز آن در ايران پستهاي مهمي هم بدهند
      پس چه واهمه اي داريد كه خود را معرفي نميكنيد تا ما ضمن آشنايي با شما به اين هموطن داراي رزومه علمي
      بين المللي افتخار كنيم و همه جا نام ايشان را با تكريم به زبان آوريم .

       
    • من محقق و استادی دارای رزومه علمی بین المللی و در حد خود افتخار آمیز هستم و متأسفانه وقت چندانی ندارم تا صرف پاسخ دادن ………….
      جناب استاد میشه این رزومه تونو دراین سایت بگذارید؟از افتخاراتتان چطور؟بفرمائید چندمقاله پژوهشی که در ؤورنالهای بین المللی چاپ کرده ایدبیاورید.البته مثل مقالات دزدی مرحوم کردان نباشه!لابد این ترکاندن مسلمین به هوای حوری هم جزء همان ذات اصیل انسان است.پدوفیلی در اسلام چطور؟
      لابد در کهریزک افتخارآفریده اید یا شایدم مکانهای مخفی دیگری که هنوز کشف نشده.برو بابا دنبال ساندیس خوردن جناب استاد بین الملل!آنچنا ن اراجیف بهم می بافی که وهم تصور کند که تریاق است یا کلید خزانه ارزاق!تو عزیز یا یک بسیجی ابلهی و یا یک طلبه نوکیسه .توهین به هر هموطنی در این سایت کردید از این بدتر هم باهاتون برخورد خواهد شد.اگر در پی یافتن نوکر انگلیس و اسرائیل هستی سری به حوزهای نجف و کربلا و قم بزن.نمونه اش همین خمینی و خامنه ایی که تو افتخار مزدوریشان را داری!می گی نه؟ بفرمایید شاه یا بهائیان بیشتر به اسرائیل و انگلیس خدمت کرده اند یا اربابانت دراین 38 سال؟بابیت و بهائییت برای ایرانیان از هر لحاظ که حساب کنیم بهتر و مفید تر از اسلام است.بهائیان هموطنان ماهستند و هر مسلمانی که به آنها بی حرمتی کند به کل مردم ایران بی حرمتی کرده.هر ایرانی باشرف و وطن پرستی که دل در گرو حقوق انسانها دارد حقوق همه اقلیتها بخصوص بهائیان که از مشتی اراذل شیعی/اسلامی ضربه دیده اند مثل حقوق خود دانسته و موظف به دفاع از آنهاست.درپایان مثل بچه آدم تو این سایت حرفت را بزن بدون توهین به دیگران.وقتم نداری حری!کسی دعوتت نکرده

      ——————

      نخیر، قلم برگشت به جای نخستِ خویش. ما را باش که به چه وجدی در افتادیم از مهار قلم مزدک !

       
    • جناب پرسشگر
      شما که خود را دارای رزومه علمی و چه و چه می دانید باید به خوبی آگاه باشید که لازمه ورود به مباحثات حضور و گفتگوست.کسیکه چهار جلسه در اینگونه مباحثات شرکت داشته باشد حال هرگونه که می خواهد برای خود نوشابه بازکند نیک تر از من می داند که یا نباید ورود می کرد یا اگر ورود کرده نباید با الفاظی نظیر اینکه نفسم بند اومد و حالم بد شد و پام اوف شد فرار را برقرار ترجیح دهد.شما هرچه خواستید و با هر لحنی خواستید گفتید و بعد ما رفتیم؟!.من تعجب می کنم از کسیکه خود را دارای بورد تخصصی می داند و آنوقت جر مشتی کلی گویی و عصبانیت از ذهن او چیزی تراوش نمی کند.در این سایت کاربرانی هستند که در سطح علمی قابل قبولی هستند و هر چند لحنهای متفاوتی دارند ولی هرگز منم منم نمی کنند.متاسفانه از همان لحظه ورود شما و لحن ناخوشایندتان علی رغم ذوق زدگی برخی دوستان بوی خوشایندی به مشام این نگارنده نمی رسید.بنده جز مشتی توهین چیزی در نوشتار شما نمی بینم که واجد شرایط پاسخگویی باشد ولی سوالات زیر را به عنوان مشق شبتان مطرح می کنم که اگر خواستید پاسخ گویید و اگر نخواستید همان بهتر که فرار را برقرار ترجیح داده باشید:
      1-مبنا و سند اینکه بهاییت وابسته به صهیونیست است چه می باشد؟این فرقه از زمان پیدایش در بدو امر وابسته به روسیه سپس انگلیس بعد آمریکا و الان به قول شما صهیونیسم معرفی شده است.
      2-در طول تاریخ کدام گروه شیعی یا بهایی از نظر مالی و جانی بیشتر به طرف مقابل صدمه زده؟چرا؟
      3-در اینکه سازمان مجاهدین اقدامات بی شرمانه ای بر علیه ملت ایران انجام داده اند شکی نیست ولی دلیل وابستگی آنان به آمریکا در اظهارات شما چیست؟این گروه تا سه سال پیش در لیست گروههای تروریستی آمریکا بود و هرگونه مراوده با آنان غیر قانونی.
      4-از نظر شما چه گروهی برحق است و چرا؟
      در پایان استاد گرامی هم صحبت مشاور رامسفلد اگر بر مقام علمیتان برخوردی از این کارشناس ارشد مکانیک صورت نمی گیرد لازم است دو اشتباه شما را در نوشتارتان گوشزد کنم.اولا اینکه کلمه teenagers بصورت سرهم نوشته می شود نه teen agers!! (فکر کنم لهجه شما مربوط به جایی ناشناخته از آمریکا باشد که هنوز کشف نشده)شما اگر به کار بردن کلام انگلیسی برایتان سخت بود به جای این می توانستید معادل فارسی آن نوجوانان سنین 13تا 18 سال را بیان کنید.ثانیا میرزا آقاخان کرمانی هرگز بهایی نبوده.او مدتی گرایش به بابیت داشت که در آخر عمر از آن هم بازگشت و در قضیه کشتار بابیان پس از ترور ناصرالدین شاه به تهران عودت و توسط ولیعهد محمدعلیشاه کشته شد.قدری مطالعه تان را بیشتر نمایید بد نیست.راستی نوشتار شما چقدر مرا یاد سرمقاله های روزنامه وزین کیهان می اندازد.

       
    • چقدر اين نوشته شبيه سخنرانى هاى دكتر قلابى حسن عباسى “استراتژيست مركز بررسى هاى دكترينال” است!
      استكهلم اصلاً بيمارستانى بنام فردريك هاسپيتال ندارد كه بخواهد اينترنتى پذيرش بدهد و خدماتش عالى باشد. اگر نام كوچك پروفسور مك كورمك را هم ذكر كرده بوديد مى شد فهميد چنين پروفسورى كه پته پوته امريكا را براى شما روى آب ريخته وجود خارجى دارد يا نه!

       
    • چندی پیش دوستی گفت آقا یکی‌ از فامیل همسرم که گویا چند صباحی در غرب بوده خود را به یک جمع هنری فرهنگی تحمیل کرده و در هر موردی تلاش می‌‌کند حرف اول و آخر را در این جمع ایشان زده باشد و هر بار هم با مقدمه و بی‌ مقدمه و با مناسبت و بی‌ مناسبت کسی‌ را نشانه می‌‌رود و مورد حملات انتقادی قرار می‌‌دهد که شرف خرد جمعی محسوب می‌‌شود و این حضرت خمی به ابرو نمی‌‌آورد که این تازه وارد هر بار بر او می‌‌تازد. می‌‌گفت‌ نگو که این پیر روزگار دیده از دوستان خواهش کرده بر این تازه وارد مپیچید که تمام تاخت و تاز‌های وی بر من بسی‌ سهل تر است تا با او به تقابل بر خیزم. از قضا این خبر به مسافری از فرنگ برگشته می‌‌رسد که پسر فامیل یکی‌ از همین جمع هنری فرهنگی‌ بوده و در جلسه بعدی زمانی برای ورود خود در این جمع در نظر می‌‌گیرد که ایشان مشغول ورق زدن اوراق مراتب علمی‌ خود و سابقه مراودهٔ خود با اساتید بنام ‌اروپایی بوده است. می‌‌گفت در اثنای فضل فروشی ایشان، این از فرنگ برگشته عینک و کلاهٔ از سر می‌‌گیرد و از ردیف آخر پارچ آب و لیوانی در دست برای گلو تر کردن گوینده کفّ بر دهان تا رو در روی گوینده پر مدعا نزدیک می‌‌شود و لیوان آب را با دو قرص مسکن به او می‌‌دهد . آب را روی قرص فرو میدهد و بی‌ سر و صدا راه در خروجی را پیش می‌‌گیرد و وقتی‌ خود ایشان کلام به دست می‌‌گیرد و معرف خویش می‌‌شود بر همگان معلوم می‌‌شود که آن پر مدعا بدل ایشان را می‌‌زده و چه ناشیانه به کاهدان. حالا شده حکایت این بابا که اول می‌‌خواهد در حقنوم من خواننده کند که چه وزنهٔ علمی‌ است که نگو و نپرس و چه مباحثات ریشه‌ای و بنیادینی که با اساتید همکار غربی که نداشته و حالا با اینهمه مشغله‌های فراوان دانش بنیادی که دارد اگر خیلی‌ منت کش ایشانیم تا برای تخریب دیگران ادامه دهند و ارزش‌های عهد پارینه سنگی‌ را تجویز بفرمایند و در سماجت خود چه ناز‌ها که بر فلک نمی‌‌فروشند و اینها همه تازه در آغاز پرسشگری است، وای که بساط منبر را برقرار ببیند.

       
    • احمد قدیمی ​

      به به! یک “محقق و استاد” دیگر هم بعد ازحضرت سید مرتضی وعالیجناب مصلح در سایت آقای نوریزاد پیدا شد که صاحب خانه و میهمانانش را با چماق تکفیرو تحقیر براه راست هدایت کند !
      “پرسشگر” (بر عکس نهند نام زنگی کافور) البته نگفته تحقیقات و استادی افتخار آمیزش در چه رشته ای از علوم است ولی آنچنان که با دل خونین و زبان پر شرر و تهمت و توهین به جان بهایی ها و مزدک بیدین افتاده بنظر میرسد که یکی از تولیدات علمی حوزه قم باشد و اسلام پژوه و اسلام پناه . این استاد همه علوم و محقق بین المملی آموزش مسائل جنسی و طرق پیشگیری از حاملگی در مدارس را معادل فتوای ازدواج دختر ۹ ساله با مردی مسن تر از پدرش میداند و میفرماید: “عموم متفکران و دانشمندان در جوامع اروپای غربی دیدگاه شان بر خلاف افرادی چون مزدک1 است و مایلند در دنیای کنونی غربِ حقیقت و هویت از دست داده، با همکاری دانشمندان اسلامی راه حل هایی برای بحران های زندگی کنونی بشر بجویند.” اگر چه معلوم نیست که ایشان به چه طریقی از دیدگاه تمامی متفکران و دانشمندان غربی آگاه شده ولی باید قبول کرد که بیچاره غربی ها آماده همکاری با دانشمند و غیر دانشمند اسلامی و هر دیندار و بی دین دیگری هستند بشرط اینکه وسط کار منفجرشان نکنند و به گروگان نگیرندشان و سرشان را نبرند و دخترشان را به کنیزی نگیرند.
      مطلب دیگر اینکه مشاور رامسفیلد به ایشان گفته است که به محض اینکه امریکا قول و قرار های لازم را با جمهوری اسلامی بگذارد اولین کارشان از بین بردن بهائی ها خواهد بود! به زبان دیگر امریکا هم آماده پیروی از فرامین اسلام در جهت کشتار نامسلمانان است البته بشرط توافق با رهبر مسلمین جهان و توابع . ماموریت “پرسشگر” هم در این سایت فقط اعلام این خبر بهجت اثر بوده و از این پس در “این فضای مسموم و آلوده و پر از جهل و عصبیت” آفتابی نخواهد شد.
      واقعا که جهل بد دردی است !

       
    • دوست پرسشگر

      مزدك١ نه تنها ديني نيست بلكه از همه اديان متنفر است. موضوع بهاييت در اينجا دفاع از دين بهايي نيست بلكه بحث بر سر اين است كه بچه اي كه إيراني است و در ايران متولد شده و از همه جا بي خبر ، دينش بهائي است مثل بنده و جنابعالي كه از بدو تولد شيعه اثني عشري بوده ايم ، حقوقي دارد و آن حقوق بايد رعايت شود. شما چگونه مي توانيد خود را مجاب كنيد كه كسي كه جد اندر جد إيراني بوده صرفا بخاطر اعتقاداتش از حق تحصيل و كار و ساير حقوق بديهي انساني محروم باشد. فراموش تكنيد كه همين برخورد در كشور هايي كه شيعه را كافر ميدانند با شيعيان مي شود اگر شما خود را در برخورد اين چنيني با بهائيان محق ميدانيد پس نمي توانيد نسبت به تبعيضاتي كه در كشور هاي ديگر به شيعيان مي شود استاندارد ديگري داشته باشيد.

       
    • جناب پرسش گر : چند کلمه ردیف کردن که کاری ندارد ! این حناب مک کورمک که نام بردید یک سر هنگ نیروی در یایی امریکا بود که در زمان جرج دابلیو بوش به نیروهای ناتو پیوست و در جنگ خلیج فارس بر علیه صدام دخالت فراوان داشت و اسم او را مدام از صدای امریکا میشندیم از کی ایشان به قول شما پرفسو.ر شده که با حضرت عالی مباحثه داشته ؟

       
    • جناب پرسشگر
      همانطور که قبلا هم پرسیدم برای توبه کردن و گرفتن دستورات نگارش در این سایت باید به کدام پایگاه بسبج مراجعه کنیم ، حالا مشکل دوچندان شد که باید ابعد از آنکه مذاکراتتان با ز رامسفلد و مک کورمک و … به پایان رسید و از کلاسهای درستان فارغ شدید ، وقتی هم به ما اختصاص بدهید!! جناب فاضل مآب پیرو مکتب کیهانیسم ، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست . این فضای مسموم بیخ ریۺ صاحابش . خوش گلدی عزیزی

       
    • جناب پرسشگر درود بر شما

      بنده بهیچ وجه تصمیم نقد کردن کامنت شما را ندارم فقط خواستم حضورتان عرض کنم که بنده بدلایل گوناگون مانند گرفتاری های شخصی و کاری چند روزی بود که زیاد حال خوشی نداشتم تا حدی که دوستانم نیز نگران پکر و غمگین بودن بنده شده بودند. تا اینکه امروزکامنت شما را خواندم و بی اختیارچنان خنده ای سر دادم که دور بری ها نیزکنجکاو شده بودند که این قهقهه بنده برای چیست.

      بهمین خاطر تصمیم گرفتم از شما برای این انبساط خاطر که حقیقتا محتاج آن بودم تشکر کنم. باور بفرمایید مدت ها بود که این چنین نخندیده بودم. دمت گرم دادا، روز مارو ساختی
      با احترام
      رسول

       
    • پرسشگر

      ما پاکدلانیم و با کس کینه نداریم //// شهریست پر از دشمن و ما با همه یاریم
      ما برگ درختیم پر از میوه طوبی //// هر رهگذری سنگ زند باک نداریم

       
  41. خیالت جمع باشد که در جمعیت تشییع کنندگان از مزدک ها اثری و خبری نخواهد بود. آیا نوری زاد به شرط بلاغ توجهی خواهد کرد؟ نه گمانم!!!
    …………………………………..
    ما مثل آخوندها جناب پرسشگر/////////////////// منتظر مرگ کسی نیستیم که برای خوردن هلوا و روضه و دکانی درحیاط کسی بفکر تشیع جنازه اش باشیم.ما جناب نوریزاد را انسانی شریف و دمکرات می دانیم و اعتقاداتش را ارج می نهیم.

     
  42. آقای مصلح,
    فارغ از محتوای آنچه می گویید, خواستم نکته ای بگویم درباره شیوه نگارش شما. شما به عنوان یک فارسی زبان که در جامعه امروز ایران روزگار می گذرانید گمان نمی کنید این جملات معترضه دعایی (سلمه الله من آفات الدهر, دامت برکاته و ….) که پیاپی و پیوسته در نوشته هایتان می آورید گاه اغراق آمیز و گاه مضحک و گاه هر دو همزمان است ؟
    من هرگز خود را مجاز نمی شمارم راجع به سیاق و قلم دیگران اظهار نظر کنم اما ابرام شما در بکارگیری این عبارات پرسش بر انگیز است. گویی خواسته باشید به زمین و زمان چنگ بیندازید تا خوانندگان نوشته هایتان بدانند شما به صنف معممین تعلق دارید. چرا ؟ آیا تصور می فرمایید که این گونه نوشتن برای شما ایجاد تشریف می کند ؟ من به عنوان یه هم میهن به شما عرض می کنم این ادبیات در نظر بخش قابل توجهی از ایرانیان ادبیاتی بد آمدنی و حتی زننده است. چه بسا شما به نکته ای بدیع و خواندنی هم اشاره کنید, اما شیوه نگارش شما خوانندگانتان را بتاراند.
    پاینده باشید
    پژمان

     
  43. در روایاتی که مکرر شنیده ایم نقل است روزی پیامبر به خانه فاطمه وارد شد و ایشان از سختی کار منزل شکوه نمود و دستان خود را که در اثر گرداندن آسیای دستی مجروح شده بود به پدر نشان داد و پیامبر او را سفارش به صبر و بشارت به اجر اخروی داد .
    سوال من این است پس کنیز ایشان به نام فضه چکار میکرده و اگر خانه کارگر دارد چه نیازی به کار کردن بانوی منزل است؟!!وآیا غلام و کنیز داشتن امامان و پیشوایان دین با تعالیم آنها تناقض ندارد؟
    اگر هم اصل روایت مجعول است چرا توسط علمای اعلام و حجج اسلام تصحییح نمی شود ؟ مسلم است این گونه شبهات اهانت به ساحت دخت پیغمبر نیست و روشنگری در این مورد و موارد مبهم دیگر به شناخت واقعی و بدون خرافه این شخصیت ها کمک می کند .

     
    • جناب شک درود اگر حرف آخوندها را درست بگیریم باید به این گمان بنگریم که کنیز ایشان و علی //////////////////

      ———————-

      کاش بجای اینهمه رگ گردنی که در مخالفت با جماعتی بر می جهانید، مختصری به مسئولیت من در این سایت اعتنا می کردید و اینگونه قلم خود را رها نمی کردید جناب مزدک گرامی.
      با احترام

      .

       
  44. صادق هدایت گفته است ما نوادگان لوس داریوش شاه هستیم. یعنی اینکه بیهوده میخواهیم مثل غویی ریبا بر تارک جهان قرار گیریم. بدون اینکه هزینه انرا بپردازیم. و برای آن زحمت بکشیم. این است که همه ما همه خطا ها را از رهبر میدانیم. و رهبر همه خطا ها را از آمریکا. بی اینکه هیچکی بپرسد سهمه تک تک ما در بوجود آوردن وضع موجود چیست.

     
  45. سلام آقای نوری زاد چندی قبل یکی از دوستان دوران دبیرستان قبل از انقلاب را دیدم و از حال و روزش پرسیدم که گفت : ما را به سیاست کاری نیست . ما دهانمان را بسته ایم و ” کارِ خودمان ” را میکنیم . کارخانه قطعات خودرو داریم و در الهیه و دارآباد و … برج می سازیم و به قول امروزی ها حال اش را میبرند . مثالی هم زد که ببینید این همه دکتر و مهندس و بساز بفروش و … اگر میخواستند که دهانشان را باز کنند و حرف سیاسی بزنند ، امروزه نه در تمامی کرانه ها و سواحل دریای خزر ویلاهای آنچنانی و نه در شمال تهران و نه در لواسانات و … کاخ ها بنا نشده بود و در شمال شهر هم حکومت برایمان اتوبان یک طبقه و دوطبقه نساخته و در طول زندگانی خود ، کاخ خوب ، شاسی بلند خوب ، پست و مقام خوب و زندگی مرفه و خوبی هم نداشتند و همه ” در به در ” و در گوشه زندان بودند و به من هم سفارش می کرد که ” برو دنبال یک لقمه نان ” که حرف سیاسی آب است و میگفت که پدر بزرگمان در زمان رضا شاه و پدرم در زمان محمد رضا و اکنون خودم در این زمان ، به اینکه حکومت دست کیست کاری نداریم و ما ” خَر سواریم ” . هر که حکومت کرد ، بکند و ما که سوار هستیم و به نوع و سن و سالِ ” خَرَش ” هم کاری نداریم . آقای نوری زاد من این چند روزه از این استدلال ایشان به قولی ” هنگ ” کرده و گیج و منگ شده ام و پاسخی نمی یابم . اگر وقت جنابعالی را نمی گیرم ، راهنمایی فرمایید .

    ———————-

    سلام مرادعلی گرامی
    بله، جمعی از هموطنان ما هیچ علاقه ای به حساسیت های جامعه ندارند. هر رژیمی سرکار بیاید، اینها همان کار سابق خود را ادامه می دهند. کاری اش هم نمی شود کرد. ما چیزی در حد ده میلیون نفر هموطن اینجوری داریم. بی تفاوت در حد لالیگا. در همه ی جوامع نیز هستند اینگونه افراد. که سر به کار خود دارند و کاری به کی برد کی خورد ندارند. این طبقه که برای خود جمعیتی آراسته، همینجوری اند. و البته به خود حق می دهند که رویه ی خود را حق بدانند. ایرادی هم نیست. باشند. یکی از محوری ترین علت های این بی تفاوتی، معیشت و کار و کسب و دفتر و شرکت و کارگاه و کارخانه و ثروت و فرصت های شغلی است. که اینها هیچگدام با حرکت های اعتراضی و سیاسی سازگار نیست. این هموطنان کمترین ارتعاش را در کانون کار و زندگی خود تحمل نمی کنند. در درازنای تاریخ نیز اینجور کسان بوده اند. آمده اند و رفته اند و بقدر خود نیز مفید بوده اند. این خصلت بی تفاوتی، و سر بکار خود داشتن، اگر فراگیر شود به فاجعه می انجامد. و اگر از اندازه بیرون شود خود به فساد می انجامد. در این میان، بخت و اقبال و آینده ی یک جامعه گوهری است که نمی شود نسبت بدان حساس نبود. اینجاست که آدمهای جور بجور در اطراف این حال و آینده ی جامعه جنب و چوش می کنند. برخی به سمت فرصت های انتفاعی خیز بر می دارند و منافع ملی را فدای همان نفع شخصی و طایفگی می کنند، و جمعی نیز به دوردست های حیات جامعه ی خود خیره می شوند. بدا به جامعه ای که خیز محوری اش از منافع ملی به کج راهه ها بینجامد. خلاصه این که: حال و آینده ی یک جامعه را خیرخواهان و نیک اندیشان و خردمندان می سازند. نه بی تفاوتان. ما حتما نسبت به حال و آینده ی جامعه ی خویش بی تفاوت نخواهیم بود. اگر چه گذشته را از ما ربوده باشند یا از دستمان گریخته باشد.
    با احترام

    .

     
    • شايد عده اى بگويند به ما چه ربطي دارد كارسياست است! ما نه اين طرف هستيم نه آن طرف، ما زندگي خودمان را مى كنيم باكسى كارى نداريم. ما خنثی هستیم . اما بنده به عنوان یک ایرانی در اين مطلب ثابت ميكنم كه در حكومت ديكتاتور وخودكامه ، انسان بي طرف وخنثى وجود ندارد، نميتواند انسان بى طرف وخنثى باشد.
      كسانى كه ميگويند ما كاربه سياست نداريم وبى طرف هستيم ،آيا اعتياد درخانه شما نيست؟ درهمسايگي شما نيست؟ درمحله شما نيست؟
      آيا فقر و فحشا كه هزاران جرم و جنايت مياورد، درخانه شما نيست؟ درهمسايگى شما نيست؟ در محله شما نيست؟ ويا اين خطرها به زندگى شما نزديك نيستند؟
      ميخواهم باوركنم اين خطرها ازشما و خانواده شما دور هستند و شما از اين خطر ها درامان مانده ايد! آيا شما در این جامعه آزاد هستید هر لباسي كه بخواهيد بپوشيد و آزادانه در خيابان راه برويد؟ آيا ميتوانيد هر طور كه دوست داريد زندگي كنيد؟ آيا امنيت داريد هروقت كه خواستيد خانواده تان رابيرون بفرستيد و مطمئن باشيد مُشكلي برای آنان پيش نمي آيد؟
      با اطمينان مي گويم نه نميتوانيد! نه ميتوانيد ازخطرهاى دسته اول كه نام بردم دورى كنيد، نه ازخطرهاي دسته دوم !
      نمونه آخرش تجاوز به زنهايى كه در يك جشن تولد در خمينى شهر اصفهان بودند، يا تجاوز ١٠ نفر به خانمى در كاشمر، قتل در پل مديريت، قتل روح الله داداشى و…………….. از اين نمونه خبرها مى توانيد در طى روز بسيار بشنويد.
      آيا اين اشخاص سياسى بودند؟ مُخالفت خود را با نظام اعلام كردند؟
      پس مى بينيد در حكومتهاى خودكامه كسى بى طرف يا خنثى نميتواند باشد!

      -از وبلاگ ستار بهشتى

       
  46. بر حاشیه کتاب چون نقطه شک بیکار نیم اگر چه در کار نیم

    آقای سید مرتضی من عید را به شما تبریک نگفتم چون طبق اعتقاد شما نوروز مبنای دینی ندارد و مردم در چهارشنبه سوری مثل گوسفند و بز بالا و پایین می پرند!!!(امام جمعه اصفهان) واگر زورتان میرسید این عید نوروز را ریشه کن میکردید.دیگر آنکه من از شما پرسیدم در این 37 سال که کشور در اختیار تان بوده جز چپاول منابع خدادادی و فقر و فساد و ……کار دیگری هم کرده ا ید؟به جای پاسخ فرمودید کلی حرف می زنم و اطلاعاتم ناقص است و باید کار کرد حکومت را از دین جدا کرد . اگر به این اصل معتقدید پس باید دین از حوزه کشورداری خارج و روحانیون به حوزه ها برگردند و به درس و بحث مشغول شوند . که در حال حاضر امری محال است و خوتان خوب میدانید هم لباسان شما برای حفظ ثروت و قدرتی را که مفت به چنگ آورده اند حاضر به هر جنایتی هستند .در ضمن پس تکلیف شعارهایی مانند:اسلام همه چیزش سیاسی است و پیامبر اسلام اولین کارش تشکیل حکومت بود و دیانت ما عین سیاست ماست چه میشود؟؟حداقل با خودتان صادق باشید .

     
    • درود بر نقطه شک مهمترین دلیل من برای تبریک نگفتن نوروز به مسلمانان بخصوص آخوندها همین است. کسانیکه هیچ رابطه عاطفی نه با فرهنگ و تاریخ و ایینها و جشنهای ایرانیان ندارند و تنها هدفشان چاپیدن این مرز و بوم و بنده و برده کردن ایرانیان بوده و هست نمی توانند انسانهایی وطن پرست و ایراندوست باشند.زبان اینها عربی دین و ائین و مقدسات اینها مشتی خرافات ////////////////// مقدسات اینهاست. ثروت مردمان زحمت کش ایرانی را خرج برج و بارو و گنبدهای////////////// که یا از پرخوری مرده اند و یا در دعواهای خانواده گی سلاخی شده اند.سالی بیش از 5 میلیارد دلار از پول مردمان گرسنه این سرزمین را به جیب مشتی حکام فاسد عرب سعودی می ریزند ولی جواب اعتراض مردمام فقیر و کارگر و زحمتکش را با گلوله می دهند.دین اسلام هیچ رابطه منطقی با ایرانیان نداشته وبا وجود زور و کشت و کشتار وغارت و دروغ هنوز هم نتوانسته خود را بر دل ایرانیان بجز مشتی معلول الحال حاکم کند.یکی از مهمترین کاری که محمد علی باب کرد نسخ اسلام و برگرداندن تقدس بجای شهرهای عرب به شهرهای ایران از جمله شیراز و اصفهان و تهران و تبریز بود.و پیغمبری را از عرب به ایرانیان سپرد که کاری بسیار شایسه بود.زیرا از نظر اقتصادی چنین تغییری باعث رونق بسیار شهرهای ایران می شد.ولی همین شیعیان بیگانه پرست با فتوای مشتی آخوند //////////////باعث نابودی این جریان مثبت در یکی از حساس ترین پیچ تاریخ ایران شد.اینست که تبریک نوروز به آخوندیکه هیچ ارتباطی نه تنها با فرهنگ و تاریخ و زبان ما ندارد بی معنی و مسخره است.اگر آخوندی هم نوروز را تبریک بگوید جز دروغ و یا اجبار چیزی نیست.عید اینها همان عید خون و کشت و کشتار قربان است که ملیونها حیوان زبان بسته را برای پرخوری خود قربانی می کنند.آخوند را جشن و شادی را از اعمال شیطان می داند.

       
    • عید مبارک ،هر چیزی که مبنای دینی نداشته باشد بمعنای باطل یا نادرست بودن آن نیست ،بنظر من اصلا نیازی به چنین تعبیری نیست ،زیرا دامنه احکام خمسه تکلیفی در اسلام روشن است ،اگر برای چیزی دلیلی از حرمت یا کراهت یا وجوب و استحباب وجود نداشته باشد آن چیز در دائره مباحات قرار می گیرد ،علاوه بر آن بنظر من میزان در آداب و رسوم اقوام عدم تنافی آن با جوهره اسلام یعنی توحید و عبودیت است ،اشاره شد که عید نوروز عید ایرانیان بوده است ،و تناسب آن با نو شدن و نوزائی طبیعت تناسب زیبا و جالبی است ،حتی در برخی روایات ما مورد تایید و تشویق هم قرار گرفته ،و نکته دیگر اینکه از قرآن و سنت استفاده نمی شود که دین اسلام و پیامبر اکرم برای محو همه رسوم و آداب اقوام آمده است ،از آنجا که جوهره ادیان و از جمله اسلام ،عبودیت خالق جهان و توحید و بندگی او و پرهیز از بندگی غیر خدا اعم از انسانها یا اشیاء دیگر است ،آنچه از رسوم و آدابی که تناسب با ضد این موارد دارد مورد نفی اسلام واقع شده است نه همه رسوم.
      در مورد تعبیر امام جمعه اصفهان ،من با تعبیر ایشان مخالفم ،و آن را توهین آمیز می دانم ،در عین حال بگمانم منظور ایشان مخالفت با اصل مراسم عید نوروز و دید و بازدید و شادی کردن نیست ،احتمالا برخی کارهای سبک و منافی با وقار و وزانت مورد نظر وی بوده است ،در عین حال من این تعبیر را در رسانه ها دیدم و از آن آزرده شدم ،این امام جمعه تعبیرات ناهنجار دیگری هم داشته است و بنظرم لازم است مسولان بالاتر او در موارد تعبیرات او به او تذکر دهند ،حالا من بشما می گویم شما دچار مغالطه تعمیم جزء به کل نباشید ،و قول و عمل یک روحانی را به کلیت اسلام و منطق دین سرایت ندهید.
      مقصود من از تفکیک کارکرد مدیریتی اشخاص از اصل دین ،این نبود که دین از سیاست جداست ،حرف این است که مثلا اگر رئیس جمهوری ، نخست وزیری ،یا مدیر فلان اداره و وزارتخانه ای غلط عمل کرد و پای خود را کج گذاشت ،شما فورا عمل غلط او را پای اصل دین نگذارید ،یقه او را بگیرید بگویید تو چرا چنین می کنی ، اصلا موضوعیت امر بمعروف و نهی از منکر در اسلام همین است ،اگر اینکه شما می گویید (تسریه عمل اشخاص به کلیت یک سیستم یا یک مکتب) درست باشد ،باید ملتزم باشید به اینکه در ساختارهای سکولار نیز اگر فساد اخلاقی و مالی و مدیریتی از مسولان کشورهای سکولار رخ داد یک راست باید بحساب سکولاریسم و سیستم سکولار گذاشت و آنرا محکوم کرد و گمان نمی کنم این سیره عقلاء جهان باشد.
      شما تعبیراتی می کنید ،مقصود شما از چپاول چیست؟ اگر باز کسی اختلاس کرد و گریخت باز این حرکتی فردیست که در صورت دست یابی به او باید محاکمه شود ،مثل محاکمه بابک زنجانی ،اگر مقصود شما نحوه خرج کردن از اموال عمومی است ،بهرحال کشور قانون دارد ،حساب و کتاب و دیوان محاسبات دارد ،ممکن است شما روی سلیقه یا مبنای خودتان فلان تخصیص بودجه را نادرست بدانید ،این سلیقه شماست ،باید دید قوانین کشور چه می گوید ،منظورم این است که کلی گوئی نکنید با تعبیراتی تبلیغاتی مثل چپاول و نظیر آن.
      من با خودم صادقم ،و هیچ گاه رودربایستی با کسی ندارم از اینکه بگویم دین اسلام سیاست دارد یا سیاسی است یا توجه به حکومت و اداره جامعه دارد ،موارد را با هم خلط نکنید ،شما نظرتان محترم است ،می توانید بگویید اسلام از سیاست جداست ،لکن این نظر شماست ،اینجا معیار نظر کارشناس دین امثال آیت الله خمینی و آیت الله منتظری است ،که آیا بافت دین از سیاست جداست یا نه ،نظر شما هم محترم است لکن خواست اکثریت مردم معیار و محور دموکراسی است.
      لطفا عصبانی نشوید ،باز هم می گویم :عید نوروز باستانی ایرانیان بر شما مبارک!

       
      • اگر برای چیزی دلیلی از حرمت یا کراهت یا وجوب و استحباب وجود نداشته باشد آن چیز در دائره مباحات قرار می گیرد ،علاوه بر آن بنظر من میزان در آداب و رسوم اقوام عدم تنافی آن با جوهره اسلام یعنی توحید و عبودیت است…..(سید مرتضی)
        ……………………………………………………………………………………………………………………..
        جناب سید کسانی مثل مطهری یا خامنه ایی و یا خمینی …هم بهتر از تو اسلام را می دانستند و هم درک درستی از آئینهای ایرانیان داشتند دلیل اش هم منع و طرد کردن آنها بوده.
        اصولا هدف جشنها و آئینهای ایرانی خوشی و شادی و خوش زیستن و شادخواری است و جشن در فرهنگ ایران سکولار و دمکراتیک است.در جشن بین گدا و رهبر و پیامبر وخدا … این و آن فاصله و تفاوتی نیست.هدف شاد بودن و شادخواری و عیش و نوش است.چنین دیدی با دید بسته و غمزده و تبعیض آمیز و انسان ستیز و ضد زندگی و ضدشادی اسلامی ناسازگاراست.مهمترین عید مسلمین قربان است یعنی کشتن و سلاخی کردن ولی در آینهای ایرانی هر چند که بسیاری به گوشتخواری و کشتن حیوانان می پردازند ولی چنین چیزی درحد نیاز است و نه بیش از اندازه.چون در فرهنگ ایران کل هستی و انسان و خدا با هم همجنسند و کسی یا چیزی بر دیگری برتری ذاتی ندارد.ولی دراسلام همه چیز آفریده است.اینست که ایرانیان از اساس بر مبنای اسلام کافر و ملحد و کشتنشان واجب است.بنابراین می بینی که اسلام و آئین اسلام بهیچ وجه نمی تواند با ائین ایرانیان به صلح و مدارا برسد.مگر یکی تابع دیگری شود.1400 سال است ایرانیان بزور تابع اسلام شده اند ولی اکنون دوران آن بسر رسیده و زمان آن رسیده که مسلمین در فرهنگ سکولار ایران زمین حل شوند و تا به حقوق خود دست یابند والا دور یا زود به اینکار مجبور خواهند شد.

        ——————-

        سپاس مزدک گرامی که بیخ گلوی قلمت را گرفته ای و نوشته ای بدون واژه های آنچنانی تقدیم ما کرده ای. در کلمه به کلمه ی این متن کوچک می بینم که چه آشوبی را مهار کرده ای که قلم از اراده ی پسندیده ات خروج نکند. سپاس که نشان دادی بدون عصبیت هم می شود نوشت.
        سپاس

        .

         
        • بنده دیدگاه و نظر اجتهادی خود از دین اسلام را بیان می کنم،حرف من این بود که عید دانستن نوروز و جشن گرفتن برای بهار و دید و بازدید و اینگونه سنت های متعارف بین ایران ،محکوم به حکم حرمت نیست ،زیرا در فقه و بیان حکم شرع ،معیار قول به حرام بودن چیزی ،دلیل و مدرک معتبر از قرآن و روایات پیامبر و اهلبیت اوست نه سلیقه من یا فلان آقا یا شما،و در اسلام حرام های شرعی مشخص است و در خارج از چهارچوبه حرام و مکروهات شرعی که حتما مستند به دلیل معتبر است ،امور دیگر در روابط انسانها و موضوعات ،تحت عنوان مباحات است ،یعنی در استناد فقهی و شرعی اگر چیزی یا فعلی موضوع حرمت شرعی نیست و دلیلی بر حرمت آن است ،اگر کسی آنرا حرام بداند مرتکب افتراء به پیامبر اسلام شده است.در مورد شادی و خوشی ،خود عنوان شادی و خوشی خودبخود حرمتی ندارد ،اگر چیزی بعنوان دیگری حرام باشد آن تابع دلیل خاص خود است ،مثلا شما ممکن است شرابخواری یا عمل منافی عفت را هم مصداق شادی و خوشی بدانید ،لکن ما در شریعت اینها را حرام می دانیم ،پس حرام بودن فلان فعل و فلان مصداق که شمای لیبرال مخالف شریعت آنرا شادی می دانید بمعنای مخالفت و حرام دانستن شاد بود انسان به کارهای مباح نیست.
          برخی موارد نیز مصداق اخلال به نظم اجتماعی و آزار و اذیت دیگران است که بعنوان ثانوی ممنوع است ،مثلا در جریان سنت چهار شنبه سوری ،شما آزاد هستید در جایی مثلا از روی بوته بپرید و خوش باشید ،اما اینکه خوشی شما سبب آزار دیگران شود ،مثل کارهای نادرستی که برخی می کنند مثل انفجارهای مهیب و ایجاد سروصدا و مزاحمت برای مردم دیگر ،یا آسیب رساندن به دیگران ،مزاحمت برای بیماران و امثال اینها ،اینها مصداق اضرار به دیگران و اخلال در نظم جامعه است که قانونا و شرعا حکومت دینی از آن جلوگیری می کند ،این ربطی به این ندارد که شما سنت چهارشنبه سوری را بصورت معقول برگزار کنید و مثلا از روی بوته بپرید ،پس جلوگیری از اخلال به نظم جامعه و اضرار به دیگران بمفهوم مخالفت با جشن و شادی نیست.
          در مورد آقایانی که نام بردید ،مشخصا ارجاع دهید که کجا گفته اند که عید نوروز و جشن نوروز فی نفسه عمل حرامی است ،تلاش کنید که تبلیغاتی و یکطرفه سخن نگویید ،و حرفتان با استناد باشد.
          در مورد عید قربان ،ذبح کردن قربانی یکی از اجزاء واجب مراسم حج است که بر مسلمانان شرکت کننده در حج واجب است،شما مسلمان و حاج هستید و موظفید در مراسم منا قربانی تقدیم کنید برسم تبعیت از قربان کردن ابراهیم ،بله عید قربان هم یکی از اعیاد مسلمانان است نه بخاطر فقط وقوع عمل قربانی در آن بلکه در این روز مجموعه ای از مناسک حج انجام می شود که یک جزء آن قربانی کردن که نام اینروز بنام فرد شاخص آن است. البته مصرف قربانی فقراء هستند که سالهایی بجهت بی تدبیری برگزار کنندگان مراسم حج ،ضایع می شد ،لکن با تدبیرات و تذکرات مراجع شیعه و عالمان سنی ،اکنون این گوشتها خشک یا فریز شده صرف نیازمندان می شود.
          مساله گوشت خوردن یا گیاه خواری هم فقط یک جنجال تبلیغاتی است ،اختیار نوع تغذیه انسان بدست خود اوست ،شما می توانید یک گیاهخوار باشید یا گوشت هم مصرف کنید ،در شریعت اسلام هم خوردن گوشتهای حلال مجاز دانسته شده و در برخی روایات ترک کلی گوشت مذموم و مکروه معرفی شده است ،پس این به اختیار انسان است که چه چیزی را در مسیر تغذیه و ابقاء حیات خود قرار دهد منتها برخی امور در شریعت ممنوع هستند مثل گوشت خوک یا شراب و برخی چیزهای دیگر ،بهرحال من ارتباط انتخاب نوع تغذیه اعم از گوشتخواری یا گیاهخواری با مباح بودن اصل شادی به مباحات و چیزهایی که حرام نیستند را متوجه نشدم ،فقط می گویم نقد بشریعت می شود کرد اما نقد خردمندانه و مستند ،و در فضای عمومی تبلیغات یکسویه و تند بی اساس بر ضد شریعت ،ثمری ندارد جز آنکه تبلیغ کنندگان عرض خود می برند.

           
  47. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1- سخن با اقای علی خامنه ای
    جناب علی خامنه ای صحبتها و دستورات و نصایح و پیشنهادات شما را در سخنرانی چند روز قبل در مشهد را گوش دادم. مثل اینکه مقداری ملی گرائی و ایران دوستی را چاشنی صحبتهایتان نمودید. همینقدر هم که کمی ایرانی شدید خوشحالم. به نظر اینجانب آنچه در خصوص استبداد چکمه گفتید کاملا صحیح بود اما فکر نمیکنید که بعد از سال 1357 بخش دیکتاتوری و استبداد دوره پهلوی تداوم داده شده است؟
    شما فرمودید در دوران محمد رضا مملکت با دستور یک نفر مسیر طی مینمود، کاملا درست، اما در دوران این 38 سال رژیم ولایت مطلقه فقیه هم مملکت را یک نفر فرمانرواست. لذا اینکه شما میگوئید مردم حاکم بر خود میباشند خلاف انچه میگذرد میباشد
    جناب خامنه ای در خصوص ترس از استکبار فرمودید که اطرافیان محمد رضا در خاطرات خود گفته اند که محمد رضا و رژیمش با توجه به سر سپردگیشان از زور گوئیهای استکبار به ستوه امده بودند ولی میترسیدند که مقابله کنند. جناب علی خامنه ای فکر نمیکنید که این باور شما (اگر باور نداشتید که این مطلب را نمیگفتید) این برداشت را خواهد داد که محمد رضا پهلوی انطور هم که شما در ابتدای سخن وابسته و نوکر جلوه دادید با گفته اول شما مغایرات دارد. البته به عقیده اینجانب رژیم پهلوی هم پدر و هم پسر هر دو سر سپرده کامل استکبار بودند و این گفته اطرافیانشان پس از سر نگونی استبداد چکمه، فقط برای بری کردن رضا میر پنج و پسرش از وابستگی به استکبار، بیان شده است.
    جناب خامنه ای پیشرفت یک مملکت ابتدا با توسعه سیاسی و سپس توسعه اقتصادی بدست میآید. شما و اطرافیانتان با توجه به داشتن فرهنگ قشری (دینی و مذهبی) و ترس و هراس از سکولاری (جدائی دین از حکومت و دولت) چگونه انتظار توسعه اقتصادی دارید. جناب خامنه ای در سیستم سکولاری شما آخوندها هم میتوانید حزب درست کنید و اگر مردم رای دادند میتوانید در دوره یا دوره هائی رهبری جامعه را بعهده بگیرید و فرقش با حکومت فعلی شما در این است که حزب آخوند برنده شده برای مدتی رهبریت جامعه را بعهده میگیرند و از طرف مردم انتخاب میشوند و باید پاسخگوی مردم در خصوص اعمالشان باشند و اگر در حین کار بی کفایت شدند مردم آنها را عوض میکنند. فرق دیگر آن است که قوانین زمینی حاکم میگردد و هیچ فردی نمیتواند مدعی جانشینی خداو فرستادگانش را بکند و هر آنکاری را که دلش بخواهد بنام دین و مذهب به مردم تحمیل کند. در سیستم سکولاری همه انسانها با هر عقیده و مذهب و دینی در هر پست مقامی که مردم بخواهند میتواند به مردم و کشور خدمت کند. در سیستم سکولاری دیگر خودی و غیر خودی (امت و ملت) وجود ندارد. آخوند هم باید مانند هر شهروند دیگری برای ارتزاق و گذران عمر کار کند و مالیات بدهد. مانند هر شهروند دیگری به خدمت سربازی برود. در سیستم سکولاری همه شهروندان در قبال قانون تائید شده مردم برابر هستند. در سیستم سکولاری هیچ انسان مقدسی وجود ندارد. در سیستم سکولاری هر فردی که مسئولیتی بعهده اش توسط مردم گذاشته میگردد به مردم پاسخگو میباشد. خلاصه در سیستم سکولاری آن عدل علی که ما یاد گرفتیم جاری خواهد شد.
    شما جناب خامنه ای چرا با سکولاری مخالف هستید و از ان مترسید . اگر ترس و نگرانی شما از آماده نبودن اکثر مردم ایران برای آزادی و سکولاری میباشید، خوب بیائید شما خودتان مروج ایجاد فرهنگ ازدی و سکولاری در ایران شوید، که به نظر اینجانب در صورت انجام این کار نام نیکی در تاریخ برای خودتان بجا خواهید گذاشت و باور بفرمائید که خداوند هم مانند هر هستی دیگری طرفدار کار نیک است.
    برای ترویج فرهنگ ازادی و سکولاری اولین کاری که بهتر است انجام دهید، به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی فعلی است و اگر مردم بدان رای دادند که با خیال راحت همین رژیم ولایت مطلقه فقیه را ادامه دهید و اگر رای ندادند خبرگان منخب مردم گرد هم ایند و قانون اساسی زمینی تدوین و پس از رای دادن مردم بدان، کار در مملکت شروع گردد.
    2- همانگونه که در نوشته قبلی خود در سایت جناب نوری زاد ذکر کردم، سیر انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا (در صورت عدم وقوع موارد غیر مترقبه همان فور ماژور) میگوید که دونالد ترامپ (محمود احمدی نژاد از نوع آمریکائیش) به کاخ نشین خواهد رفت. به نظر اینجانب این بنده خدا در کاخ سفید بر عکس آنچه در این دوران پیش از انتخابات در خصوص ایران میگوید، روابط خوبی با ایران بر قرار خواهد نمود و رژیم ولایت مطلقه فقیه با او و دولتش کاملا هماهنگ خواهد بود. اصولا در عمل حزب دموکرات با صهیونیستها روابط بهتری دارد تا حزب جمهوری خواه.
    البته شاه الهیها و پهلوی چیها از انجائیکه هنوز در عالم هپروت و سال 1357 زندگی میکنند دست به دعا دارند که جمهوری خواه و دونالد ترامپ رئیس شود تا شاید عقده 38 ساله سر نگونی رژیم چکمه بر طرف گردد و امید به اجنبی دارند که پسر محمد رضا پهلوی (رضا پهلوی) را طی یک کودتا مانند کودتای 28 مرداد شاه ایران کنند.
    این بند گان خدا (شاه الهیها و پهلوی چیها) و کلیه مخالفان رژیم ولایت مطلقه فقیه فرار کرده از ایران (که هیچک نفر شان چشم دیدن نفر دیگر را ندارد) به برکت مدیرت فلاکت بار رژیم ولایت مطلقه فقیه این روزها سر از سوراخهای خود بیرون آوردند و با جیغ بنفش کشیدن اینکه وای ایران در حال تجزیه میباشد و تکرار مفت گوئیهای محمد رضا پهلوی سعی بر هراس انداختن به دل ملت را دارند و اکثرشان چشم امید به دست دانلد ترامپ بستند.
    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها
    مهدی از تهران

     
  48. سلام بر نوریزاد عزیز بزرگمرد شجاع و شریف . ابتدا به رسم ادب و احترام و ارادت نوروز باستانی را خدمت با سعادتتان تبریک عرض مینمایم و سلامتی و شادکامی جنابتان را از درگاه پردورگار متعال مسالت مینمایم . ضمنا خسته نباشیدی و خدا قوتی از اعماق قلب نثارتان میکنم که مدتهای مدیدیست پای در راهی بس ناهموار نهاده اید که گام زدن در آن جز در توان والا طینتان پاک گوهر چون شخص شخیصتان نیست . جناب نوریزاد گرامی …! ترسان و مضطربم از اینکه این رفتنها و آمدن ها و تجمع ترتیب دادنها و زباله روفتنها و بر ابر پف کردنها و پای دیوار خسبیدنها عاقبت جسم رنجورتان را گران آید و تاب از کف بدهید زبانم لال . چرا مثل خیلی های دیگر بی سر و صدا از کشور خارج نمیشوید و مبارزه مقدستان را در خارج از این زندان بزرگ با فراغ بال ادامه نمیدهید ? صد البته یقین دارم اگر مانده اید دلیل موجهی هست برای ماندن . اما چه کنم که دلم تاب ندارد ماندن و ذره ذره آب شدنتان را . بی شک خود بهتر از من برادران آدمخوار و عمامه برسران تهی از مروت و سرداران شکم باره سیری ناپذیر را میشناسید . اینان را در دل اثری از شفقت نیست اگر تا به امروز دلی برایشان مانده باشد . بلا و بیماری دور از جانتان باشد جناب نوریزاد ولی هیچ بعید نیست از این دیوان و ددان که سعه صدر وانهند و کمر به ستاندن جان عزیزتان ببندند که اینان چنانکه مستحضرید یدشان بس طولا و نامه عملشان بس سیاه است از این قسم خونریزی ها و سربه نیست کردنهای هردمبیل . صد البته شما با علم و یقین قدم در این راه مقدس نهاده اید و چنانکه بر دوست و دشمن هویداست جان عزیز بر کف اخلاص گرفته اید . اما امید دارم تشویش و اضطراب ما دوستدارانتان از بیم جانتان را نیز درک بفرمایید …

     
  49. آنچه ما شاهد آنیم ، جنگ بین مدرنیت و سنت است ، سنت با ر دیگر در لباس دین با دگرگونی می جنگد .

     
    • مازیار وطن‌پرست

      فریبای گرامی
      آنچه ما با آن درگیریم به تمامی سنت نیست که علیه مدرنیته بپا خاسته‌باشد. چون سنت را اصولا یارای بپا خاستن نیست. مراجع سنتی نجف و قم هیچکدام ولایت فقیه را تایید نکردند، و کوشیدند فاصله‌ی خود را با حکومت برآمده از نظریه‌ی مشکوک و بدعت وار حفظ کنند. بنیادگرایی مذهبی و ایدئولوژی سازی از دین التقاط سنت و مدرنیسم است.

      اما سنت نیز به نوبه‌ی خود بخشی از مشکل است. سنت را در نظریه سلطنت طلبان می‌شود جست و نیز در نظریات جناب “پرسشگر” که نخستین دغدغه‌اش ازاله‌ی پرده‌ی بکارت نیمی از دختران جهان است و نه پاره کردن پرده‌های جهل و ناپرسشگری که بر سنت کشیده‌شده.

      ریشه‌ها را نمی‌شود از وسط خواند. نویسنده‌ی فرهیخته‌ی آن به سنت کانت احترام گزاردن به هر نظریه و اندیشه‌ای را در به نقد کشیدن بی‌پروا و ریشه‌ای آن می‌داند.

      عدم درک اهمیت نقد خانمان برانداز اندیشه‌ها و سنت‌ها و جایگاهش در زندگی و اندیشه‌ی انسانیت مدرن، به تولید داعش و داعشی می‌انجامد که مدرنیسم را تنها در اینترنت و بمب و هواپیما و موشک می‌پذیرد ولی تمدن برساخته‌اش را درک نمی‌کند.

       
  50. در اینجا سئوالی هم از گلابتون . این پیفمبر شما دقیقا برای حل کدام مشکل بشری ظهور کرد؟ چه کاری روی زمین مانده بود که جناب بها الله آمد آنرا بردارد؟..بعد هم مخاطبش چه کسی و کدام قوم و ملت بود؟ اعراب یا ایرانیها؟ ممنون.

     
    • جناب دین فروش

      ظهور این دین برای احکام و قوانین نیامده بلکه بسیار بالاتر از آن یعنی رساندن انسان به مقام و کمالی است که شایسته خلقت اوست و مبنای دیانت بهایی این 12 تعالیم است.
      1-تحری حقیقت 2 – وحدت عالم انسانی 3- دین باید ایجاد محبت و اتحاد نماید 4- دین باید مطابق عقل و علم باشد 5- ترک تعصبات 6- تعدیل معیشت و اقتصاد 7- اصول همه ادیان یکی است6- تعلیم و تربیت عمومی 9- زبان و خط عمومی 10- تساوی رجال ونساء 11- صلح عمومی و تاسیس محکمه کبری 12- نفثات روح القدس

       
  51. ناشناس
    4:03 ق.ظ / مارس 23, 2016
    سلام جناب آقا ی مزدک دام عزه
    استدعادارم که عرض این حقیررا بپذیرید
    شما هم سخنان این آقا سید مرتضی را ندید بگیرید.
    نا شناس ارادتمندتان
    ………………………………………………………………………………………………….
    ناشناس گرامی درود.هموطن گرامی مرا با سید مرتضی یا دیگرانی کاری و بحثی نیست.من راجع به خرافات اسلامی و تاریخ و عقاید اسلامی می نویسم . چون معتقدم که بدبختی ما ازاسلام و مسلمین است.سید مرتضی بعنوان یک مسلمان از این عقاید اسلامی شیعی خود که بنظر من جز مشتی خرافات نیستند دفاع می کند. چون منبع ارتزاق ایشان هم هست.من که او را دعوت به مجادله و بحث نمی کنم.من حق خود می دانم که دینی را که باعث اینهمه خرابی و کشت و کشتار و جنایت و غارت و ویرانی کشورم شده به نقد بکشم یا هر برخورد دیگری که خود تشخیص می دهم با مقدسات چنین دینی نمایم.مسلما یک مسلمان هم حق دارد از عقاید من انتقاد کند و یا به انتقادات من پاسخ دهد.

     
    • با اجازه آقا مصلح ،فقط یک کلمه! : و ارتزاق شما از کجاست؟!

       
      • سید مرتضی ارتزاق من از باور و دین مردم نیست.من فردی با تحصیلات بالا و اداریم.کارم درابطه با مردم است و نفعش مستقیم بمردم می رسد.مالیات می پردازم و دزدی نمی کنم و روزی بطور متوسط بین 9 تا 10 ساعت کار می کنم.سرافراز و سربلند و هزاران انسان هم از زحمات شبانه روزی من مستفیذ شده اند و می شوند.من از 5 یا 6 سالگی کار کرده ام و فرزند کارم آنهم کار مفید برای جامعه.از دروغ و مفتخوری و دزدی و بخصوص از کسانیکه نان دین می خورند و به توجیه خرافات و دروغ می پردازند متنفرم.چون معتقدم اگر کسی خدایی را هم قبول داشته باشد چنین رابطه ایی بین خدا و آن شخص است و ربطی به دیگران ندارد.و دیگرانیکه خود را وارد این رابطه ها می کنند و خود را متخصص دین و رابطه ایمانی انسانها با خدای یشان می دانند دزدانی مکار هستند که از این راه امرار معاش می کنند.اینها هر نامی که داشته باشند مثل آخوند و کشیش و راهب …همه از یک قماش و دزدند و مفتخور.چون اصولا دین دستگاهی لازم ندارد که دکانی برای دیگران باشد.و همه این دستگاهای به اصطلاح روحانی دزدخانه هایی هستند که مشتی دروغگو و دزد و جانی و مفتخور و حیله گر و شیاد برای سرکیسه کردن مردم ساخته اند.پژوهشهای که امثال تو سید مرتضی که برایش از خزانه ملی حقوق دریافت می کنید نه تنها هیچ ارزشی برای مردم و جامعه ندارند بلکه باعث سفت کردن طنابهایی است که در طول تاریخ قشر مفتخور و دروغگوی روحانی بگردن مردم بسته است.آگاهی تنها سلاحی است که چنین طنابهایی را پاره خواهد کرد.

        ———————————

        “….اینها هر نامی که داشته باشند مثل آخوند و کشیش و راهب …همه از یک قماش و دزدند و مفتخور…….
        این نوشته ی شماست مزدک گرامی. بله؟ خب حالا می فرمایید چه بکنیم؟ کشیش ها و راهب ها و آخوندها و خاخام ها را بریزیم به دریا؟ مبلغان دینی در هر کجا هستند و با مخاطبان خویش محشورند. مشکل شما از آنجا ناشی می شود که مرتب مسئولین و آدمکش های اسلامی و روحانیان حکومتی و غیر حکومتی را در سیبل ناسزاهای خویش قرار می دهید و تا می توانید بر آنها آتش می بارید. شما اگر نتوانید مخاطب نوشته های خود را مشخص کنید، حتما همگانِ یک صنف را در زیر آوار شماتت ها و ناسزاهای خود دفن خواهید کرد. و این از جوانمردی بدور است. من دارم با خودم شرط می بندم ببینم آنقدر زنده می مانم که اراده ی قلم را در دست خودتان ببینم نه این که اراده ی قلم شما در دست عصبیت و ترشرویی باشد؟ کاش نشانی محل کار خودتان را می دادید تا من از یک گوشه دور از چشم دیگران بیایم و ببینم آیا در مدار کاری شما “لبخند” نیز هست؟ مخصوصا اگر ارباب رجوع شما یک آخوند سراسیمه باشد؟ دوست من جوری بنویسید که از نوشته هایتان بشود فهمید: بلدید گاه به گاه لبخند بزنید. سپاس
        با احترام

        .

         
        • جناب نوریزاد مشکل ما با این آقا در نوع تلقی او از دین و شریعت و علوم دینی است ،که آنرا با مسائل حکومت دینی که با آن مخالف است مخلوط می کند ،او خیال می کند نگرش متدینان به دین اسلام یعنی مسلمانان به شریعت و متن قرآن و روایات مثل نگرش اوست ،در حالیکه مسلمانان خود را نسبت به جنبه های مختلف شریعت اعم از تبیین بنیان های اعتقادی و اخلاقیات منتزع از متن دین و احکام عملی ،نیازمند و متعهد می دانند ،اینجاست که مساله تعلیم و تعلم علوم دینی و دریافت مطالب پیش گفته از منابع دینی معنا پیدا می کند ،در واقع این نیاز و طلب خود مردم است و این نیاز پیش نیاز برای درخواست از کارشناس و متخصص دین است ،و همانطور که مردم خود را در امر طبابت نیازمند علم طب و یک پزشک میدانند ،در فهم منطق دین و شریعت بگستره اصول عقاید و اخلاق و احکام ،خود را نیازمند کارشناس دین می دانند و بدیهی است که کار کارشناسی دین بطور عمیق و همه جانبه در همه ابعاد برای همه افراد جامعه میسر نیست ،چنانکه همه افراد جامعه نمی توانند خود طبیب حاذق باشند ،و متاسفانه مزدک ما هنوز به این درک ساده یعنی تقسیم کار اجتماعی که ناشی از ضرورت ها و پیچیدگی های جامعه است نرسیده است و گمان می کند اگر یک عالم دینی سالها زحمت کشید و در جنبه های مختلف دینی کارشناس شد و تلاش در تامین نیاز اجتماع کرد می شود یک مفتخور یا دزد یا الفاظ رکیک دیگری که برای مزدک نقل و نبات است!
          در واقع در یک کلمه اختلاف ما با مزدک اختلاف در مبناست ،او چون کلیت شریعت و دین را یکسره خرافات و نادرست می داند گمان می کند اگر کسانی که برخلاف او با خردمندی شریعت را پذیرفته اند و به آن عمل می کنند ،و نیازمند به تبلیغ احکام و اصول دین هستند همه مفت خور و دزد و چه و چه هستند.
          من بمنطق خود او در ترسیم مبهمی که برای منبع ارتزاقش گفت سخن می گویم ،می گویم همانطور که تو مزدک خود را بطور کلی و مبهم دارای تحصیلات بالا می دانی و کار و عمل خود را بنفع مستقیم جامعه ای که در آن زندگی می کنی می دانی و مالیات هم می دهی ،یک کارشناس دینی نیز مثل تو یا بیشتر از تو رنج تحصیل می کشد و درس می خواند و آموزش منطق دین و پاسخ به پرسش های دینی را یک عمل مفید بنفع جامعه مسلمان می داند و مسلمانان جامعه نیز از تخصص و تلاش آموزشی تعلیمی او در عرصه های مختلف شریعت بهره می برند و آن را کار مفید می دانند ،یک عالم و کارشناس دینی هم مثل تو مالیات می پردازد و ممکن است بیش از نه ساعت شما کار و تلاش و مطالعه و آموزش کند ،او چه گناهی کرده است که تو شریعت را خرافات می دانی؟! شما خرافات میدانی؟ بدان ولی یک و نیم میلیارد مسلمانان جهان آن را خرافات نمی دانند و خود را برابر دین و احکام دینی متعهد می دانند و عالم و کارشناس دین را پاس می دارند.
          الان شما البته بطور مبهم گفتید روزی نه ساعت کار می کنم و جامعه از آن مستفید می شوند و چه و چه؟ بمنطق خودت آیا رواست من بگویم نخیر شما دروغ می گویی ،شما دزد و مفتخوری ،شما ممکن اس روزی 8-9 ساعت فقط پشت رایانه بنشینی و در سایت نوریزاد مطلب بنویسی ،و کار مفید شما در جامعه (کدام جامعه؟ جامعه مسلمانان ایران یا جامعه کفار غربی؟) این است که هر روز با زبان شداد و غلاظ در این سایت یا سایت های دیگر به اسلام و مسلمانان حمله کنی و آنها را بخرافه و دزدی و مفتخوری متهم کنی و قس علیهذا.
          از شما می پرسم این منطق آیا درست است که من شما را به این اوصاف متهم کنم؟ یا من باید با تو گفتگوی مودبانه فکری کنم؟
          رابطه بین خود و خدا هم البته که شخصی است ،منتها تصور و درک شما از شریعت نادرست است ،من در این چند سال برایم کاملا واضح شده است که شما درک و سواد و مطالعه کافی در شریعت و منابع دینی ندارید،و علاوه بر آن انگیزه شما بر این روش گفتگو فقط مسائل سیاسی است ،یعنی در واقع اصلا مزدک نمی تواند خود را فارغ از قضایای خارجیه و مسائل سیاسی و حکومتی کند ،آنها را البته می توان جدا بحث کرد ،اما حرف این است که مزدک اصلا نمی تواند بدون توجه به حکومت دینی در ایران قرآن و روایات و تاریخ اسلام را مطالعه کند و بفهمد که فارغ از اینها مطالعه یک دین و شریعت و تاریخ آن به این آسانیها نیست.

           
  52. سلام بر آقا مرتضی گرامی
    اینگونه حمله شما به قول خودتان به سکولارهای وطنی و به کاربردن کلیت در یک امر مانند اینست که مثلا کسی بگوید مدهبیون که جملگی نادانند.اینگونه کلی بندی نشات گرفته از تفکر نادرست مبنی بر وجود دین به عنوان حاکم جامعه می باشد.اگر بهایت هم مانند شیعه گری بخواهد در راس جامعه جولان بدهد وضعیتی بهتر نخواهیم داشت.شما زمانی می توانید در مورد دیگران اینگونه قضاوت کنید که تفکر منتسب به شما جامعه ایران را گل و بلبل کرده باشد در حالیکه آمارهای جهانی چیز دیگری را نشان می دهند.ضمنا یاد دارم که مرا بابت استفاده از علامت تعجب در نوشته مورد شماتت قرار داده بودید ولی گویا شما خود رطب خورده اید.
    موفق باشید

     
    • سلام بر آرتین گرامی

      مقصود من از سکولارهای وطنی ،حصه خاصی از آنان بود که در گفتار من مورد نقد واقع شده بودند و ویژگیهای آنها ارائه شده بود ،سکولارهایی که نقد را مساوی با توهین و فحش و لجن مالی می گیرند ،و سکولارهایی که از نظر شعار، آزادی مذهب و عقیده را حق بهائی و مسلمان می دانند ،لکن وقتی شاهد مناظره یک بهائی با یک مسلمان هستند ،بانحاء مختلف جانب بهائی را گرفته و مسلمان را مورد طعن قرار می دهند ،آرتین گرامی من گفتم همه سکولارهای وطنی؟ و من گفتم شما این ویژگی را دارید؟
      من نگفتم علامت تعجب گذاشتن بجا ، ممنوع است ،بحث قبلی در مورد افراط بود ،اینکه هر فاکتی ارائه شود سه چهارتا علامت تعجب جلوی آن قطار کنیم! ببینید الان این تک علامت تعجب به این معنا بود که من به دوستم آرتین لبخندی دوستانه زدم ،اما نیامدم برای تحقیر و آزار او اینطور !!!!!!!!!!!!!!!!!!عمل کنم!
      علاوه اینکه علامت تعجب ها باز ناظر به سکولارهای وطنی با ویژگیهای وصف شده بود نه مطلق سکولارها ،سابقا دوست عزیزی در این سایت داشتم بنام بردیا ،با او هم چنین جر و بحث هایی داشتیم! انسان مودب ،جنتلمن و فرهیخته ای بود ،ظاهرا در استرالیا بود ،گاهی مرا عصبانی می کرد و من چیزهایی می گفتم ،اما او خیلی شکیبا بود ،می گفت آقا مرتضی چنان بمن حمله کردی که هرچه دم دستم بود روی سرم گرفتم که توی سرم نخورد! یادش بخیر ،خیلی دوست داشتم که هنوز اینجا می نوشت و با من کل کل مودبانه می کرد تا امثال آعلی کبیری ومزدک بعینه ببینند سکولار مودب و انسان یعنی چه!
      پایدار باشید

       
  53. محسن رضایی گفته پس چرا دوران شاه با وجود رابطه با آمریکا ایران بهشت نشد!
    جناب رضایی شما در فهرست سردارانی نیستید که خمینی می خواست اعدام کند ولی رفسنجانی مانع شد؟
    نمی دانم ولی اگر قرار بود کسی به دلیل بی عرضگی اعدام شود جناب عالی در رده اول می بایست باشید. بگذریم.
    البته من از این که کسی اعدام شود خوشحال نمی شوم. ولی قضیه این است که بعضی افراد در مقامی قرار می گیرند که لیاقت آن را ندارند.
    یعنی کار ما ایرانی ها به جایی رسیده که افراد نادان و غیر متخصص سرنوشت ملت را به اینجا برسانند که شاهدیم و تازه طلبکار هم باشند!
    دوران شاه یک آدم تحصیل نکرده در دستگاه دولتی نبود.
    وزارت خارجه اش بخصوص سخت گیری می شد. بهترین مغز ها را استخدام می کردند. ارتش زمان شاه که زبانزد بود. جناب عالی باید بهتر بدانید.
    حالا کسی که آمده کشور با نظم و ترتیب ایران را از شاه تحویل گرفته ارتش به آن منظمی و اقتدار را تحویل گرفته و به این حال و روز در آورده که شیخک های خلیج فارس به خودشان جرات می دهند برای ایران خط و نشان بکشند! یک همچنین کسی به خودش اجازه می دهد روزگار جمهوری اسلامی ولایت فقیه را با دوران شاه فقید مقایسه کند.

    تفو بر تو ای چرخ گردون تفو………

    این شاه نبود که به ما وعده بهشت داد.شما ها بودید.
    خجالت بکشید و سکوت کنید.

     
    • جناب ساساتم حق با محسن رضایی است این حضرات دنیا را با عینک و موقعیت خودشان میینند باید هم شراط فعلی براشون بهشت باشه.فکر مینکید اگر زمان شاه بود این قوم چکاره بودند؟
      زمان شاه کی کیلویی به کسی درجه داده شده بود.
      کی گله ای و یکشبه صاحب مدرک دکترا از دانشگاههای داخلی شده بودند.
      کی با مدارک جعلی دکترا از دانشگاههای خارجی صاحب پستهای وزازت و کالت شدند
      کی سه هزار بورسیه به نور چشمیهای بی سواد داده شده بود و مغز ها و نخبگان ما را اواره غربت کرده بود.
      سردار همیشه کاندیدا لا اقل تو یکی حرف نزن پسر مرحوت خوب پته تو و امسال تو رو کرد و برای حفظ موقعیت خودت به قتل او رضایت دادی

       
    • صد رحمت به شیری که خوردی جناب ساسان، دست مریزاد.

       
  54. از آنجا كه خانم فريبا در باره اصطلاح “گتو”(به انگلیسی: ghetto) و ” گتويى” توضيحى ندادند و جناب كبيرى به شوخى ياجدى، معنايى غير از معناى اصلى اين واژه را به آن نسبت دادند، توضيح كوتاهى در باره واژه گتو مى آورم:
    در قرن شانزدهم به دستور پاپ یهودیان را مجبور كردند در محله بسته‌ای در شهر ونیز زندگی کنند که در کنار یک ریخته گری بزرگ چدن (چدن به ایتالیایی getto نامیده میشود که در گویش عامی ghèto تلفظ میشود) قرارداشت. به این خاطر این محله را گتو مینامیدند.

    پس از آن نام گتو براى قسمتى از شهر به كار رفت كه بوسيله ديوار از بقيه شهر جدا مى كردند و اقليت هاى تحت فشار كه منفور شناخته مى شدند مانند يهوديان را مجبور مى كردند كه در شرايطى تبعيض آميز و غير انسانى با تراكم جمعيتى بسيار بيشتر از ساير قسمتهاى شهر در آنجا زندگى كنند تا با اكثريت جامعه آميخته نشوند. از مشهور ترين گتو ها، گتوى يهوديان در ورشو پايتخت لهستان است كه هم اكنون آن قسمت از شهر با ديوارهاى بلند، تابلو هاى راهنما و عكسهاى تاريخى براى توريست ها قابل بازديد است.

    امروزه در کل به مناطق فقیر شهری که بیشتر، مهاجران یا اقلیت‌ها در آن ساکنند گتو گفته می‌شود.

    فكر مى كنم منظور خانم فريبا از اصطلاح “گتوئى”، منسوب به “گتو ” نه گتو به معناى جغرافيايى آن بلكه ديدگاهى تبعيض آلود و فاشيستى است كه عقيده و فرهنگ خود را برتر دانسته و اقليتهايى را به خاطر عقيده شان منفور مى داند و آنها را مانند مبتلايان به يك بيمارى مُسرى، از بافت اصلى جامعه جدا مى خواهد.

    خانم فريبا عنوان ” گلابتون بهايى” كه انسانى را بخاطر عقيده اش و تعلق به اقليت تحت فشار و منفور از نظر ديدگاه حاكم، به نام آن عقيدهء منفور از نظر حاكميت بناميم، تحقير آميز و گتويى محسوب نموده است كه من هم در اين مورد با ايشان موافقم.

     
    • آنیتای عزیز
      ممنون ، من مخصوصا به دانشمندی چون سید مرتضی جواب ندادم !
      چون فکر می کنم ، از کوزه همان طراود که در اوست ، نه تنها دانش که متاسفانه «من» را هم ندیدم .
      و این گونه افراد که تازه بهترین شا نند ، تدریس هم می کنند!!

       
    • خانم آنیتای گرامی،

      با سپاس از توضیح شما. منتها در زبان Slang انگلیسی-آمریکائی اگر واژۀ گتو ( Ghetto ) به صورت جملۀ خطابیه That guy is a ghetto ادا شود، اشاره به فرد بی شخصیت میکند. اگر منظور نویسنده این باشد که بخواهد فردی را طرفدار و مدافع تبعیض بر علیه گروهی از انسانها قلمداد کند، میتواند او را تبعیض گرا یا راسیست بنامد که البته این دوصفت متأسفانه شایستۀ این حکومت و ابواب جمعی آن که ملایان و دنباله روهای آنها باشند، هم میشود. با تشکر.

       
      • سپاس آقاى كبيرى گرامى. من اين كاربرد محاوره اى واژهء گتو را بلد نبودم. به گمانم ريشه اين slang هم به همان معنى اصلى گتو برگردد كه در آغاز براى جدا كردن اقليت هاى دينى و نژادى بوده و اكنون براى مناطق مهاجر نشين و فقير نشين با رتبه اجتماعى پايين بكار مى رود.
        از آنجايى كه اضافه كردن شناسهء بهايى به نام گلابتون دقيقاً مصداق segregation مذهبى است و همين امر اعتراض خانم فريبا را برانگيخت و واژه هاى تبعيض يا راسيسم در اين مورد گويا نيستند، براى همين ايشان واژه گتو را بكار بردند و از نحوه كاربرد آن برداشت كردم كه همان معناى اصلى گتو مٓد نظرشان است.

         
  55. سید مرتضی
    10:11 ق.ظ / مارس 23, 2016
    فرق “هموطن بهائی” و “گلابتون بهائی” چیست؟! اگر بجای کلمه “گلابتون” ،کلمه “هموطن” ذکر شود توهین است؟!

    ………………………………………………………………………………………………………………..
    یعنی جناب آخوند تو این موضوع را ///////
    ///////////////
    ///////////
    !فقط برای اینکه اتمام حجت کرده باشم بتو می گویم که هموطن یک پیشوند خنثی است و رنگ و بویی ندارد لاقل دربین کسانیکه همه از یک کشورند.ولی لقب بهایی را اولا تو دانسته و از روی کینه ایی که به بهائیت داری برای تحقیر هموطنان بهایی ما بکار می گیری و دوما پسوندی خنثی نیست چون افرادی را مشخص و از دیگران جدا می کند.این درست آن چیزیست که تو و امثال تو در نظر دارید.امیدوارم درست منظورم را دریافته باشی و از بکار بردن این پسوند صرف نظر کنی.

     
  56. سلام برنوری زاد وناظران گرامی

    بخصوص به آقایان تازه رسیده جناب آقای پرسشگر-ادام الله ظله الشریف-که حاشیه ای برمتن جناب کورس نوشتند که بنده حسابی استفاده کردم هرچندخودم حاشیه زده بودم وارسال شایددرنوبت انتشارشبانه است که بنده هنوزندیدم.
    وجناب آقاجمال -ایده الله فی الدارین- هرچندخطابش به بنده بود واماخیلی ازموضوعات نابسامانی را مطرح فرمودند .
    اما به نظرمی رسید که هنوزخام هستند وپخته نگشته اند وامااستعدادپرشوری دارند وهنوزباید بسیارمطالعه کنند دراسلام شناسی وتاریخ آن.
    به همین اندازه قناعت می کنم
    مصلح

     
  57. امروز که دنیا با مشکل از دست رفتن بکارت بیش از نیمی از دختران در سنین بالای ده سالگی مواجه است و لذا نیازهای جنسی نوجوانان را به رسمیت شناخته و برای آنها چاره جویی می کند، جدل می کنند که چرا اسلام ازدواج دختر بعد از 9 سالگی را پذیرفته؟ ایرادکنندگان عصبانی حتی این مطلب ساده را هم درست نفهمیده اند که سن 18 سالگی سن استقلال و مسئولیت کامل افراد است و ربطی به نیازهای افراد بعد از دوران بلوغ طبیعی ندارد و همین الان هم روانشناسان و جامعه شناسان بررسی های گسترده در این مورد دارند و فعلا به این نتیجه رسیده که برآوردن نیاز طبیعی نوجوانان بخصوص نیاز جنسی شان اگر مبتنی بر انگیزه و خواست جدی خودشان باشد و تابع پول و زور نباشد، کسی حق الزام آنان به صبر تا پایان 18 سالگی را ندارد.
    ……………………………………………………………………………………..
    1.جناب پرسشگر جز مغزهای معیوب و ////////////////// و متدینین و افراد مریضی مثل شماکه به تاسی از ////////////// (سوءاستفاده جنسی و تجاوز جنسی به کودکان) را نیاز کودکان می دانید گمان نکنم در جوامع مترقی کسانی باشند که به چنین اراجیفی معتقد باشند. نیاز جنسی در نوجوانان و در سن بلوغ را کسی نفی نمی کند ولی سوئ استفاده جنسی از خردسالان را قانون دنیای متمدن توسط پیرمردان و یا افراد بالغ جرم می داند.شما که تا این اندازه وارد به این مسایل هستید حتما اگر دختر و یا خواهر خود را مثلا در سن 9 سالگی پیرمردی به سن محمد به عقد دربیاورد چون نیاز جنسی دختر 9 ساله برایتان مشخص شده حتما این ازدواج را تایید می کنید!؟ولی دنیای امروز روانشناسان و افراد معلول الحال مثل شما را که به چنین کشفهایی نایل شده اند بعنوان افراد روانی و مریض روانه بیمارستان می کنند.راستی ممکنست نام چند نفری از این روانشناسان را ببرید ؟نکند روانشناسان اسلامی که همان آخوندها هستند را مورد نظر دارید؟ حرفهای تو و امثال تو توجیه بچه ازاری و تجاوز به حقوق کودک است که دراسلام نادیده گرفته شده است.بیچاره جامعه ایی که بجای اینکه شماها را در غل و زنجیر نگه دارد و یا در روانخانه ها جای دهد ازاد بجان زن و بچه مردم انداخته که هر جنایتی بکنید.توالحق پیرو ////////////////
    2…………………………………………………………………………………………………..
    دنیا فرزند آوری زنان تا حد بالای 60 سال موارد فراوانی پیدا کرده و با روش های بهداشتی و پزشکی چنین امری به سهولت امکانپذیر شده، چه ایرادی وجود دارد که پیامبر خدا که عالم به حقایق امور است، همسرش احتمالا در فاصله سنی 40 تا 60 سالگی صاحب فرزند شود؟ یعنی پیامبر خدا از این مقدار کرامت خداوند هم محروم است؟!! جلّ الخالق!! همین امروز یک آمار سطحی بگیرید تا ببینید در همین ایران خودمان در 10 سال اخیر چند زن در محدوده سنی 40 تا 60 سالگی فرزند آورده اند؟ یک جستجوی دم دستی هم در کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای شمال آفریقا بکنید تا ببینید فرزند آوری زنان در سنین بالا در این کشورها چقدر فراوان و گسترده است. خوب، واقعاً شما بگویید که این جدل مسخره چه جا و مناسبتی در این سایت دارد؟……………………………………………….
    اینهم از ترشحات مغز معیوب /////////////////برای توجیه چیزیست که هیچ توجیه علمی ندارد.کسی نگفته که زنان در سن 40 تا 60 هیچ امکان باروری ندارند. حرف ما این بوده که بقول مسلمین خدیجه از محمد 6 بار حامله شده(فقط کافیست به سایتهای اسلامی رجوع کنید).امکان باروی در زنان از 40 سال تا 45 سال چیزی حدود0.5% است وهر چه سن بالاتر برود این امکان کم می شود.اکثریت مطلق زنان بین 45 تا 55 به یائسگی می رسند.در ضمن بودن امکانات پزشکی و بهداشت در این زمان چه ربطی به زمان مشتی عرب غارتگر و بی فرهنگی داشته که برای آب خوردن در رنج بودند؟بفرمایید از این جستجوهای دم دستی هم چندتایی ارایه دهید.///////////////که خود محتاج دعا و ثنا و ندبه و زاری و خاک برسیری بندگان و مخلوقاتش است چه کرامتی می تواند داشته باشد که به /////////////// کمک کند تا 6 بچه از پیر زنی داشته ولی /////////////// داشتن یک بچه را از بیش از 20 زن نداشته باشد؟
    ……………………………………..
    3.در مورد بهائیت هم گفته های تو همان اراجیفی است که آخوندهای شیعی سالیان سال است بر روی هر منبر و توی هر بلند گویی تکرار کرده اند.باب و بهاالله چه تو و آخوندها بخواهند و چه نخواهند جزئی از تاریخ ماست که متاسفانه جز شرمساری برای ایرانیان بعلت شرکت در جنایات شما شیعیان ببار نیاورده.مشتی جنایتکار که ایرانیان وطن پرستی را که تنها جرمشان گرویدن به عقایدی بجز خرافات اسلامی/شیعی بوده به فجیع ترین وجهی سلاخی نموده اند.و کسانی مثل تو که بیشتر به ساندیسخور می مانی و افراد معلول الحالی مثل تو و مشتی آخوند جنایتکار به توجیه این فجایع ضد انسانی می پردازید.درد آخوند بستن دکانش و رسوا نمودن افکارش بوده و درد امثال تو هم بعنوان مقلدی و یا شاید هم طلبه ایی از دست دادن پشتوانه اش می باشد.

    ———————

    کاش این نوشته ی جناب مزدک عاری از خشم و نفرت بود. کاش. من می میرم و آن روز را که مزدک بنویسد اما تهی از عصبیت نخواهم دید.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد امیدوارم زنده و سالم باشید ،نه آقا مایوس نشوید ،آدم شدن بسیار مشکل است اما در عین حال محال نیست ،و انبیاء آمدند این دو پا را آدم کنند ،و بتعبیر مرحوم آقای خمینی کم توفیق داشتند، ایشان نقل می کردند که مثلی است که :ملا (فرد با سواد در علوم دینی) شدن چه آسان ،آدم شدن چه مشکل،بعد می گفتند مرحوم شیخ ما آشیخ عبدالکریم حائری ،این ضرب المثل را تصحیح می کردند به این صورت که :ملا شدن چه مشکل ،آدم (انسان) شدن محال است!ایشان می گفتند آدم شدن آنطور که انبیاء می خواستند مثل یک محال است ،اینکه انسان بتواند تفکرات خود را تعدیل و تصحیح کند و اندیشه و خرد را از اوهام و خیالات و میل و هوس شخصی و وساوسی که نوع انسان به آن مبتلاست جدا کند ،و از آن مهمتر قوا و غرائز خود را کنترل کند مثل خشم و شهوت و عصبیت و بد خوئی و تندی و…. اینها کار واقعا مشکلی است ،و بقول مرحوم حائری مثل محال می ماند ،من خودم البته گرفتارم و معلم اخلاق هم نیستم ،اما خصوصا در روزگار ما مکاتب مدعی انسانیت و کاربرد این لفظ پر طمطراق زیاد است ،و انسان انسان کردن بلفظ خیلی آسان است ،اما واقعیت چیست؟ آنها به نیازهای اصلی و فطری انسان توجه می کنند؟ نیاز های اصلی انسان آیا خوراک و پوشاک و اعمال غرایز است؟ انسان همین یک سر و دو گوش و ادعای انسانیت و حقوق انسان است؟ در عمل چه؟ تبعیت از هوای نفس و میل و شهوت و غضب و مثل درندگان به این و آن پریدن؟ حرف آسان است :من انسانم ،من مدافع حقوق انسانها هستم ،انسان را تفکیک نکن چون من از انسان مومن بدم می آید و اینگونه بازی های لفظی و تبلیغاتی خیلی راحت است ،اما کو انسان؟ انسان بتعبیر آلکسیس کارل موجود ناشناخته ،به این راحتی ها هم نمی شود کسی خودش را بشناسد ،یا بفهمد که کدام کنش و کدام گرایش مستند به کدامیک از غرائز است ،این وهم است یا عقل و تعقل؟ این خیال است یا خرد و عقلانیت ،فلان سخن و فلان واکنش خردمندی است یا هوی و هوس شخصی یا تمایلات قبیله ای؟ خلاصه نوریزاد گرامی ،تلفظ و بکار گیری لفظ آسان است و همه ما هم گرفتاریم ،من از همه گرفتارتر ،نمی خواهم خودم را استثناء کنم ،اما حقیقتا آدم و انسان شدن چه مشکل ،و بقول معروف از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ، خواستم بگویم با اینحال نباید از خود یا کسی ناامید شد ،در فرهنگ دینی مجاهده و کشیک نفس کشیدن و مراقبت و تلاش و اخلاص ، برخی از راههای چنین آرزویی است ،و لا تایسوا من روح الله.

       
  58. به اونائی که روزنامه عصر امروز رو هک کردن بگم که اگه اینکارو نمیکردین ضررش کمتر بود

     
  59. سردارک شکستخورده: انتقاد رضایی از هواداران رابطه با آمریکا: چرا ایران دوران شاه بهشت نشد.
    مش قاسم: والا من نمیدونم زمان شاه بهشت بود یا نبود. ولکن میدونم جنگ نبود، تهدید جنگ نبود، تحریم نبود، بکش بکش نبود، بیکاری نبود، فقر نبود، کارتون خواب نبود……. ای سردارک شکستخورده، تو و همپلکیات چه کار کردن غیر از دایه از مادر مهربان تر برای همه الا ملت ایران، صاحبان حقیقی این مملکت.

     
  60. کامنت گذاری بنام ali در پست قبلی مطلبی زیر را خطاب بمن ارسال کرده بود :

    “”جناب سید مرتضای عزیز سلام وبعد حتما کتاب پیامبردزدان تصحیح مرحوم باستانی پاریزی را خوانده اید که چون پیامبردزدان درشیراز مهمان حاکم شیراز میشود خانمش بدرالسلطنه ازباب مزاح میپرسد پیغمبرنا ؛همه پیامبران معجزه ای داشته اند آیا شما هم اعجازی داشته اید پیغمبردزدان که حاضربجواب بوده میگوید :
    آنکس که فجربدر به ذکرازمیان کند
    آن حاکم است که معجز شقالقمرکند
    وبعد متوجه میشود که سوال بدی کرده وجواب بدتری شنیده که البته پیغمبردزدان با اشاره به طرف شوهراین خانم این بیت را میگوید .
    به نظربنده همینکه پیامبربهائیت آدم کش نبوده معجزه بزرگی داشته است
    همین که قوانینی برای بشریت ارئه داده که حدود یکصد سال بعداز آن درسازمان ملل متحد دنبال تصویب آن قوانین بوده اند معجزه بزرگی داشته است .
    وهمینکه قرت العین چادراز سربرمیدارد وبیحجاب میشود وآزادی زنان را مطرح میکند انقلاب بزرگی کرده اند .
    ما چه کرده ایم برای بشریت ؟لابد مانند آقای خمینی میفرمائید حضرت علی دریک روز حدود 700نفرانسان را گردن زده است وخوب این کاررا آیت الشیطان خلخالی هم بنحو احسن انجام داد وتا ابد لعنت بشریت را بجان خرید .ما گروهی ومذهبی هستیم که بعداز 1400سال هنوز طایفه ای از مسلمانان که اتفاقا دراکثریت نیزهستند مارا رافضی وباطنی میخوانند وخونمانرا حلال مدانند .سربکنیم بداخل یخه مان وببینیم اگرانصافا شمشیربالای سراجدادمان نبود مسلمان میشدند ؟آنچه امروز تروریسنها دربلژیک انجام داده اند دست پخت ما مسلمانهای شرمنده از جهانیان بوده است ،غیرازاینست ؟معجزه پیغمبرما حتما یکی آیت الله خمینی بوده ویکی آیت الله خامنه ای ویا مجلسی وامثالهم آیا ضررهای این اشخاص به این آب وخاک چند سال بعد جبران میشود ؟خروس هفت خصلتش به پیغمبراسلام رفته !!!مخصوصا جماع زیاد کردنش “”.
    (پایان)
    ==============================================
    پاسخ من به ایشان این است :
    جناب علی

    لطفا در گفتارتان جانب ادب را مراعات کرده و از توهین به پیامبر اسلام ویزرگان دین خودداری کنید ،من آن کتاب را نخواهنده ام اما اگر سایر مطالب آن در حد همین جفنگی باشد که آنرا نقل کردید برای طرز تفکر و سلیقه شما متاسفم.
    شما با بی ادبی پیامبر اسلام را ادمکش معرفی کردید ،در حالیکه پیامبر اسلام رحمه للعالمین بوده است ،و جنگ و قتال با قاتلان و مهاجمان خائن ،و کشتن و کشته شدن را آدمکشی نمی گویند ،در عرصه فردی هم اگر کسی به حریم شما و مال و ناموس شما هجوم کرد و شما از خود دفاع کردید و مهاجم را کشتید ،روی منطق خودتان پس شما ادمکشید ،ولی در منطق انسان های خردمند که مسائل را سطحی تحلیل نمی کنند ،کشتن و کشته شدن و جهاد و دفاع از حریم توحید و مال و جان و ناموس و وطن را هیچ عاقلی آدمکشی نمی نامد ،باید دید اگر پیامبر بهائیت یک حکومت تشکیل می داد و مخالفان و متجاوزان به حریم او و عقیده او و نوامیس او هجوم می کردند بازهم در خانه می نشست تا مخالف و مهاجم مسلح او را غارت کند و او به امر تابش نور خود می پرداخت یا عقل و حمیت و غیرت او او را به دفاع از عقیده و حریم و جان و مال و ناموس کشانده و کشته می شد یا می کشت؟
    خود شما هم که پزیشن روشنفکری می گیرید باید دید اگر حکومت مشروع و مقبولی بدست شما بود و افرادی برخلاف خواست مردم علیه حکومت شما قیام مسلحانه می کردند باز همین سخنان ریائی بر زبان می راندید یا بدفاع می پرداختید؟
    در مورد ماجرای یهود بنی قریظه بارها در این سایت بحث مفصل شده است ،که نه عدد مذکور یک اصل غیر قابل خلاف تاریخی است و نه ماجرا به مخالفت عقیدتی باز می گشته ،قضیه یهود بنی قریظه قضیه یک هم پیمان خائن است که قرار داد ما بین خود و پیامبر را نقض کرد و به همه احزاب مهاجم در جزیره العرب در همدستی برای نابودی اسلام و مسلمین کمک رساند ،در متن همان قرار داد که در تاریخ ثبت است ،آمده است که اگر خیانت کردند و پیمان را نقض کردند خونشان هدر است ،و خیانت آن یهود نزدیک بود ریشه اسلام و مسلمانان را نابود کند ،و هیچ امنیتی از نقض عهد دوباره آنان نبود ،بنابر این مطابق قرار دادی که امضاء کرده بودند مردان آنها بقتل رسیدند ،وگرنه پیامبر اسلام ابتدایی که به مدینه آمد و تشکیل حکومت داد با همه یهود و نصارای مدینه و اطراف مدینه مدارا کرد و آنان را در بقاء بر دین خود آزاد گذشت ،شما بروید اندکی تاریخ مطالعه کنید،همینطور قلم دست نگیرید با حقد و کینه هرچه خواستید بگویید.
    در مورد اجداد ایرانی ،شما خودتان را میزان قرار ندهید ،و نیازی نیست در مورد اجداد ایرانی قضاوت کنید ،ایرانیان در طول قرنها پس از ورود اسلام به ایران فرهنگ اسلام را پذیرفتند و با خدمات فکری و فرهنگی این فرهنگ عجین شده با فرهنگ ایرانی را بالیدند ،و شما حق ندارید بدروغ اسلام ایرانیان را حاصل تحمیل و شمشیر بدانید.
    در مورد جسارتی که در ذیل گفتار به پیامبر اسلام کردید ،آنرا مستحق پاسخگوئی نمیدانم ،اما بدانید همان خصلت خروس اگر در نوع بشر و از جمله آباء و اجداد شما نبود حالا شما در عرصه سیمرغ جولان نمی دادید که جسارت به پیامبر اسلام کنید.

     
  61. جناب فرهاد عزیزی
    جنابعالی عباراتی از کورس آورده ای و نظر سید مرتضی ، مزدک ، روشنگر و سایرین را درباره آن پرسیده ای. البته من در این سایت پرسشگرم نه روشنگر!
    جناب کورس نوشته: «انسان پيش از آنكه نيازمند رهيافت به چيزى به نام حقيقت باشد ، به قوت قلب ، به عاملى تسلى بخش و رامشگر ، به گريز از هيچ بودگى و پر شدن از هويتى كاذب يا واقعى ، به ريسمانى مطمئن براى آويختن ، به تكيه گاهى براى اميد به يارى و به پشتيبانى يك پدرسالار توانمند و همه توان و همه دان و مهربان ، نيازمند است . چه بسا بيان اين حالتِ هستى شناختى كه هر كس مى تواند آن را بيواسطه در خود بيابد، به بيخدايى تعبير شود ، اما به راستى چه كسى از بود و نبود خدا سخن گفته است ؟ اينجا سخن بر سر حالتى انسانى است در قلمروِ هستى شناسىِ انسان ، يا به ديگر سخن ، در تنها قلمروى كه در آن جرأت مى كنيم انسان بما هو انسان را به صفات و ويژگى هايى متصف كنيم كه بر همه افراد انسانى در هر زمان و مكانى راست اُفتَد. تفكر در باب هستى و مبدأ هستى امرى است كه مى تواند و بايد جدا و فارغ از پيشفرض هاى مذهبى باشد»
    نقد من بر مطلب جناب کورس این است که ایشان پاره هایی از مباحث مبتنی بر منطق معرفت و روانشناسی معرفت و جامعه شناسی معرفت را در در درون چرخ گوشت فکری خود ریخته و از خروجی اش این عبارات را بیرون داده است. سئوال اصلی این بحث جناب کورس چیست؟ آیا منظورش این است که انسان پيش از ادراک و معرفت نیازمند حالات روانی نظیر قوت قلب و عاملى تسلى بخش و رامشگر و گريز از هيچ بودگى و پر شدن از هويتى كاذب يا واقعى و ريسمانى مطمئن براى آويختن و تكيه گاهى براى اميد به يارى و پشتيبانى يك پدرسالار توانمند و همه توان و همه دان و مهربان است.؟! خوب، این پیش نیازها را با منطق عمومی معرفت دریافته یا حالات بدیهی در نهاد روان شخص کورس است؟! در صورت اول، بحث از نقطه ادراک معرفتی آغاز می شود و این حالات موضوع بررسی معرفتی قرار می گیرند و به هر حال منطق معرفت حاکم می شود و در صورت دوم، موجب تقدم روانشناسی معرفت بر منطق معرفت می شود که امری ممتنع و محال است و به صفت حالت شخصی کورس و نظایر او، برای دیگران فاقد اعتبار است. کم نبوده و نیستند فلاسفه و متفکرانی که از دوران اندیشیدن جوانی خود، منطق تفکر روشنی یافته و بر اساس همان منطق زندگی خود را مبرهن و مستدل نموده و به دیگران معرفی می کنند و مسیر تفکرشان خود مسیری مشخص از حیات منظبط و معقول است و نیازی به این دستاویزهای روانی کورس ندارند.
    به همین جهت است که بقیه مطلب جناب کورس که می گوید: «اينجا سخن بر سر حالتى انسانى است در قلمروِ هستى شناسىِ انسان ، يا به ديگر سخن ، در تنها قلمروى كه در آن جرأت مى كنيم انسان بما هو انسان را به صفات و ويژگى هايى متصف كنيم كه بر همه افراد انسانى در هر زمان و مكانى راست اُفتَد»، یک تناقض آشکار و گریز از روانشناسی معرفت به منطق معرفت است. اصولا هنر جناب کورس در این عبارات دامنه دار و بی سرانجامش همین است که در یک چارچوب مشخص بررسی ـ چه استدلالی و چه عینی ـ حرکت نمی کند و دائما میان خلط مؤلفه های ذهن و عین و تقدم معرفت بر روان یا بالعکس در حال حرکت است و در حقیقت نمی داند قوه عاقله فکر را باید جزیی از عینیت انسان تلقی و در مجموع فعلیت وجودی انسان تفسیر کند یا این قوه عاقله را حاکم بر کالبد انسانی و به واقع تمام هویت و حقیقت انسان بداند و لذا سرانجامش به خلط دائمی میان این عرصه ها منتهی می شود. و این بیماری فکری ای است که پست مدرن های معرفتی در دهه نود قرن بیستم دچار آن شدند و پس از افتادن در اعماق مباحث آزاد هرمونیتیکی، به تدریج مجبور به پذیرفتن هرمونیتیک کلاسیک شدند و نهایتاً سنگ بنای منطق معرفت برای تمام معارف بشری را در دهه اخیر پذیرفتند.
    البته عبارت آخری کورس که نوشته: «تفكر در باب هستى و مبدأ هستى امرى است كه مى تواند و بايد جدا و فارغ از پيشفرض هاى مذهبى باشد»، امری درست و متین و منطقی است و نشان دهنده مبدأ بنیادین منطق معرفت برای هر گونه ادراک بشری حتی ادراک های حسی و غریزی است و همین عبارت آخر دلیل بطلان دعاوی ایشان در عبارات قبلی است.
    جناب نوری زاد، من تخصصم فلسفه و جامعه شناسی علم است و روده درازی در این گونه مباحث را در این سایت مناسب نمی بینم. لااقل هر کس می خواهد ادعایی مطرح کند، اندکی قبل از آن فکر کند و مدعای خود را با گزاره و مسئله ای واضح بیان کند که بتوان به صورت مشخص و معین به مباحثه پرداخت. مباحث جناب کورس آنقدر آکنده از جمع آوری مطالب گسترده و بی ربط با یکدیگر است که قابل بحث و نقد مشخص و معین نیست. اصلا رک بگویم، درد اصلی کشور ما در این یک قرن اخیر همین بوده و هست که غالباً هیچ مسئله مشخصی را به صورت دقیق و عمیق مورد بررسی همه جانبه و علمی و مذهبی تا رسیدن به نتیجه دنبال نمی کنیم و در این درد فرقی میان روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و حتی بسیاری از دانشمندانمان وجود ندارد و بدیهی است که نتیجه آن اقیانوسی از ادعاها و نوشته ها و کتاب ها با عمقی در حد بند انگشت است!!! من در میان اساتید همکار در دانشگاه های اروپای غربی و آمریکای شمالی همیشه با این مسئله جالب مواجه شده و می شوم که به محض مطرح شدن یک ادعا، اول می پرسند که این ادعای شما مطلبی ژورنالیستی است یا مطلبی علمی و عمیق؟! در صورت اول، می خندند و می گویند بهتر است قهوه مان را بخوریم!! و در صورت دوم، می گویند طی چه برنامه ای می توانند با جزییات بررسی ها و استدلالات این مطلب علمی آشنا شوند، نه اینکه پا برهنه بدوند وسط و با فشار به ذهن مثلا خلاق خود چیزهایی را به هم مرتبط کنند و بگویند ما هم هستیم!!!
    جناب نوری زاد، ببخشید باز هم طولانی شد. در دفعات بعدی اگر قانع شدم که در این سایت بمانم، فقط وارد بحث های دارای مسئله واضح و روشن خواهم شد.

     
    • البته من در این سایت پرسشگرم نه روشنگر!…..

      تو که همه اش رو منبری پس این پرسشت کجاست؟

       
    • جناب پرسشگر گرام
      هرچند که در مورد نظریات کورس ، جناب ایشان به پاسخ ارجح اند و زنده را وکیل و وصی نشاید ، ولی شما نه تنها به عناوین مباحث ایشان توجه نکرده اید بلکه با بحث پیرامون تقدم و تاخر روانشناسی معرفت و جامعه شناسی آن و خلط مباحث ایشان را نواخته اید اما برای شناخت تفکر و شیوه استنتاج معرفتی اشخاص ،پرداختن به گوشه ای و نکفر به بعض ،مناسب نیست پس شما رابه پیگیری کل نوشته های ایشان ارجاع میدهم

       
  62. جناب فرهاد عزیزی
    جنابعالی عباراتی از کورس آورده ای و نظر سید مرتضی ، مزدک ، روشنگر و سایرین را درباره آن پرسیده ای. البته من در این سایت پرسشگرم نه روشنگر!
    جناب کورس نوشته: «انسان پيش از آنكه نيازمند رهيافت به چيزى به نام حقيقت باشد ، به قوت قلب ، به عاملى تسلى بخش و رامشگر ، به گريز از هيچ بودگى و پر شدن از هويتى كاذب يا واقعى ، به ريسمانى مطمئن براى آويختن ، به تكيه گاهى براى اميد به يارى و به پشتيبانى يك پدرسالار توانمند و همه توان و همه دان و مهربان ، نيازمند است . چه بسا بيان اين حالتِ هستى شناختى كه هر كس مى تواند آن را بيواسطه در خود بيابد، به بيخدايى تعبير شود ، اما به راستى چه كسى از بود و نبود خدا سخن گفته است ؟ اينجا سخن بر سر حالتى انسانى است در قلمروِ هستى شناسىِ انسان ، يا به ديگر سخن ، در تنها قلمروى كه در آن جرأت مى كنيم انسان بما هو انسان را به صفات و ويژگى هايى متصف كنيم كه بر همه افراد انسانى در هر زمان و مكانى راست اُفتَد. تفكر در باب هستى و مبدأ هستى امرى است كه مى تواند و بايد جدا و فارغ از پيشفرض هاى مذهبى باشد»
    نقد من بر مطلب جناب کورس این است که ایشان پاره هایی از مباحث مبتنی بر منطق معرفت و روانشناسی معرفت و جامعه شناسی معرفت را در در درون چرخ گوشت فکری خود ریخته و از خروجی اش این عبارات را بیرون داده است. سئوال اصلی این بحث جناب کورس چیست؟ آیا منظورش این است که انسان پيش از ادراک و معرفت نیازمند حالات روانی نظیر قوت قلب و عاملى تسلى بخش و رامشگر و گريز از هيچ بودگى و پر شدن از هويتى كاذب يا واقعى و ريسمانى مطمئن براى آويختن و تكيه گاهى براى اميد به يارى و پشتيبانى يك پدرسالار توانمند و همه توان و همه دان و مهربان است.؟! خوب، این پیش نیازها را با منطق عمومی معرفت دریافته یا حالات بدیهی در نهاد روان شخص کورس است؟! در صورت اول، بحث از نقطه ادراک معرفتی آغاز می شود و این حالات موضوع بررسی معرفتی قرار می گیرند و به هر حال منطق معرفت حاکم می شود و در صورت دوم، موجب تقدم روانشناسی معرفت بر منطق معرفت می شود که امری ممتنع و محال است و به صفت حالت شخصی کورس و نظایر او، برای دیگران فاقد اعتبار است. کم نبوده و نیستند فلاسفه و متفکرانی که از دوران اندیشیدن جوانی خود، منطق تفکر روشنی یافته و بر اساس همان منطق زندگی خود را مبرهن و مستدل نموده و به دیگران معرفی می کنند و مسیر تفکرشان خود مسیری مشخص از حیات منظبط و معقول است و نیازی به این دستاویزهای روانی کورس ندارند.
    به همین جهت است که بقیه مطلب جناب کورس که می گوید: «اينجا سخن بر سر حالتى انسانى است در قلمروِ هستى شناسىِ انسان ، يا به ديگر سخن ، در تنها قلمروى كه در آن جرأت مى كنيم انسان بما هو انسان را به صفات و ويژگى هايى متصف كنيم كه بر همه افراد انسانى در هر زمان و مكانى راست اُفتَد»، یک تناقض آشکار و گریز از روانشناسی معرفت به منطق معرفت است. اصولا هنر جناب کورس در این عبارات دامنه دار و بی سرانجامش همین است که در یک چارچوب مشخص بررسی ـ چه استدلالی و چه عینی ـ حرکت نمی کند و دائما میان خلط مؤلفه های ذهن و عین و تقدم معرفت بر روان یا بالعکس در حال حرکت است و در حقیقت نمی داند قوه عاقله فکر را باید جزیی از عینیت انسان تلقی و در مجموع فعلیت وجودی انسان تفسیر کند یا این قوه عاقله را حاکم بر کالبد انسانی و به واقع تمام هویت و حقیقت انسان بداند و لذا سرانجامش به خلط دائمی میان این عرصه ها منتهی می شود. و این بیماری فکری ای است که پست مدرن های معرفتی در دهه نود قرن بیستم دچار آن شدند و پس از افتادن در اعماق مباحث آزاد هرمونیتیکی، به تدریج مجبور به پذیرفتن هرمونیتیک کلاسیک شدند و نهایتاً سنگ بنای منطق معرفت برای تمام معارف بشری را در دهه اخیر پذیرفتند.
    البته عبارت آخری کورس که نوشته: «تفكر در باب هستى و مبدأ هستى امرى است كه مى تواند و بايد جدا و فارغ از پيشفرض هاى مذهبى باشد»، امری درست و متین و منطقی است و نشان دهنده مبدأ بنیادین منطق معرفت برای هر گونه ادراک بشری حتی ادراک های حسی و غریزی است و همین عبارت آخر دلیل بطلان دعاوی ایشان در عبارات قبلی است.
    جناب نوری زاد، من تخصصم فلسفه و جامعه شناسی علم است و روده درازی در این گونه مباحث را در این سایت مناسب نمی بینم. لااقل هر کس می خواهد ادعایی مطرح کند، اندکی قبل از آن فکر کند و مدعای خود را با گزاره و مسئله ای واضح بیان کند که بتوان به صورت مشخص و معین به مباحثه پرداخت. مباحث جناب کورس آنقدر آکنده از جمع آوری مطالب گسترده و بی ربط با یکدیگر است که قابل بحث و نقد مشخص و معین نیست. ا
    صلا رک بگویم، درد اصلی کشور ما در این یک قرن اخیر همین بوده و هست که غالباً هیچ مسئله مشخصی را به صورت دقیق و عمیق مورد بررسی همه جانبه و علمی و مذهبی تا رسیدن به نتیجه دنبال نمی کنیم و در این درد فرقی میان روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و حتی بسیاری از دانشمندانمان وجود ندارد و بدیهی است که نتیجه آن اقیانوسی از ادعاها و نوشته ها و کتاب ها با عمقی در حد بند انگشت است!!! من در میان اساتید همکار در دانشگاه های اروپای غربی و آمریکای شمالی با این مسئله جالب مواجه شده و می شوم که به محض مطرح شدن یک ادعا، اول می پرسند که این ادعای شما مطلبی ژورنالیستی است یا مطلبی علمی و عمیق؟! در صورت اول، می خندند و می گویند بهتر است قهوه مان را بخوریم!! و در صورت دوم، می گویند طی چه برنامه ای می توانند با جزییات بررسی ها و استدلالات این مطلب علمی آشنا شوند؛ نه اینکه پا برهنه بدوند وسط و با فشار به ذهنِ مثلا خلاق خود چیزهایی را به هم مرتبط کنند و بگویند ما هم هستیم!!!
    جناب نوری زاد، ببخشید باز هم طولانی شد. در دفعات بعدی اگر قانع شدم که در این سایت بمانم، فقط وارد بحث های دارای مسئله واضح و روشن خواهم شد.

     
  63. سیگاری نیستم ،اما از بهمنی میکشم که پدرم سال 57 روشن کرد!

     
  64. جناب مصلح گرامی

    بارها و بارها آقای نوریزاد خود را یک شیعه معتقد معرفی کرده اند و از مذهب شیعه دفاع کرده اند و در ضمن من بحثی با ایشان نداشته ام که بخواهد عقیده مرا قبول داشته باشد یا رد کند همانطور که یک مسیحی یا یک سنی یا کسیکه معتقد به پروردگار نیست مطالبشان در این سایت درج میشود و نوشته منهم مثل دیگران منتشر کرده و چند مرتبه نوشته های مرا به دیده اغماض گرفته و منتشر نکرده و حق هم با او است چون این سایت متعلق به آقای نوریزاد است و من هیچ اعتراضی ندارم.
    جناب نوریزاد گرامی : من به خواسته شما احترام میگذارم و از این بحث عبث میگذرم و از دوست گرامی سید مرتضی کمال تشکر دارم که نوشته های ما بیشتر احترام به یکدیگر بود . موفق باشید

     
    • دوست عزیز گلابتون سلام
      اگر شما و بقیه دوستان توجه داشته باشند که اقای نوریزاد در ایران زندگی میکنند و دارای معذوریت و محدودیتهای خاصی میباشند شاید کمتر گله مند میشدید کما اینکه دهها نوشته مرا هم منشر نکردند معترض نشدم تا همین اندازه هم کاری عظیم و بینظیر است که ایشان انجام میدهند و کمتر کسی را سراغ دارم که مسئولیت و خطر تمام نوشته ها را بعهده بگیرد با توجه به اینکه در ایران زندگی میکند. دوستان عزیز با کمی صبوری در نگارش و توقعاتمان کمک کنیم این سایت را که در حال حاضر نعمتی است برای همه ما انرا حفظ کنیم و سیاست مدیریت انرا به اقای نوریزاد واگذار کنیم. شاد و برقرار باشید

       
      • آقای امید عزیز

        منهم گله ای از آقای نوریزاد نداشته ام و نوشته ام حق با او است چون این سایت متعلق به آقای نوریزاد است.

         
    • مهدی از تهران

      عرض ادب و احترام
      تاریخ بوجود آورده شدن دو حزب بابی گری و بهائی گری توسط اجنبی مخصوصا دولت بریتانیا که برای تحقیر ملت ایران ساخته شده بود، بخوبی نشان میدهد که بندگان خدائی که پیروان و یا اعضائ یکی یا هردو این حزب میباشند بواسطه ظلم ناشی از تعصب مذهبی و دینی شیعی گذشتگان اسرار بر زنده نگاه داشتن این دو حزب اجنبی ساز دارند.
      از این دست حزبهای اجنبی ساز در ایران چنتائی مانند حزب توده درست شده بودند ولی فقط حزبهائی را که بریتانیا درست میکرد و میکند رنگ مذهبی زده میشود. استعمار سابق بریتانیا به درستی یاد گرفته بود که مستعمره نگه داشتن ملتهای تحت فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی را فقط با رنگ و لعاب دادن و تشویق به باورهای دینیشان، و یا درست کردن به اصلاح دین و مذهبی دیگر میسر است. لذا در ایران ما تشویق و ترویج مذهب شیعه با داشته های پر از جهل و خرافات توسط آخوند و ایجاد حزبهای بهائی گری و بابی گری با رنگ مذهبی (در این دو حزب متعلق به استعمار و استحماری مملو از وجود خرافات و جهالت کامل در تمامیتش یک بحث عمده دارد که متعلقین به این دوحزب و مردم حق هیچگونه دخالت در سیاست ندارند، یعنی مردم گوسفند کامل باید باشد) در دستور کار استعمار بوده و هست.
      باور مندان و متعصبین شیعه بعلت اینکه خود مروج جهل و خرافات دینی و مذهبی بودند و هستند قادر به برخورد منطقی به این دو حزب نبوده و نیستند و نخواهند بود، لذا با برخورد خشن و غیر انسانی با گرفتار آمده های این دو حزب استحماری
      باعث مظلوم نما شدن آنها گشته است.
      گرفتن حق شهروندی و به زنجیر کشیدن بند گان خدای پیرو احزاب بابی گری و بهائی گری توسط باور مندان به شیعه گری آخوندی کامل خلاف انسانیت است و قابل توجیه نیست.
      به امید نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد در ایران ما
      مهدی از تهران

       
      • مهدی گرامی من نه بهائی هستم نه ت تعصبی در مورد مذهب شیعه دارم اما حقیقت این هست که ائین بابی وبهائی بر ساخته انگلیس نیست بلکه از مبانی خود مذهب شیعه گرفته شده وبه دلایلی کمکی گسترش پیدا کرده

         
        • از یک هموطن یهودی شنیدم که بهائیگری با حمایت صیهونیسم و به منظور دفاع از موجودیت یهودیهای ایرانی در زمان قاجار که مورد آزار و اذیت بسیار آخوندها بودند، ایجاد شد تا آخوندها و حکومت قاجارها که زیر نفوذ آنها بود توجهشان از یهودیها منحرف شده و به سوی بهائیها جهتگیری شود. درستی این ادعا باید تحقیق شود.

           
  65. ثروتمندی همه هستی خود را به زن و فرزندان می بخشد و چون از هستی تهی میشود کم کم از او رو برگردانیده تا از خانه نیز اخراجش می کنند.
    وی با مشورت یک دوست دانا با اندک اندوخته ای که داشت جعبه خاتم اعلائی خریده در آن را قفل زده با خود حمل میکند بصورتی که لحظه ای آن را از خود جدا نمیکرد و چو میاندازد که اصل ثروتم که جواهرات گرانقیمتی است درون این جعبه میباشد.
    خبر به گوش فرزندان رسیده کم کم خود را به او نزدیک می کنند روزی این پسر وی را به خانه اش برده پذیرائی میکند روز دیگر آن داماد تا بر سر نوبت که کدام یک حق نگهداری از پدر پیرشان را دارند به نزاع با هم بر می خیزند.
    پدر به میانشان کلانتری نموده و ماهی خدمت خود را بعهده یکی و ماه دیگر به عهده دیگری میگذارد و هر کدام نیز تا رضایت پدر را بدست آورند برایش سنگ تمام می گذارند.
    تا روزی پدر همه را جمع نموده و میگوید بر شما روشن است که من حق پدری را بر شما تمام کرده ام، این جعبه و هر چه در آن است نزد معتمد محل میگذارم تا بعد از مرگ به تساوی بین شما قسمت شود. مدتها می گذرد تا این که پدر فوت میکند.
    و بعد از مراسم فرزندان به اتفاق نزد معتمد رفته و خواستار تقسیم جواهرات جعبه میشوند و چون درب آن را باز می کنند می بینند که درون آن یک آلت الاغ و تکه کاغذی است که در آن نوشته شده:
    این در ماتحت کسی که تا زنده است اموال خود را به زن و فرزند بدهد…

     
    • این ماجرا به نوعی در مورد عبید زاکانی امده است که بعد از فوت او جعبه را که باز میکنند ورقه کاعذ کوچکی در ان بود که نوشته بود حدای داند من دانم توهم دانی که یک پشیز ندارد عبید راکانی

       
  66. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . آقای نوری زاد اینکه گفته اید : این جماعتِ نالایق استخدام شده اند برای پریشان گویی . برای نشانیِ غلط دادن . برای فریب . برای بالا کشیدن ها و آبرو بردن ها و ضایع کردن ها . راستی اینان برای چه افراد و کسانی که نشانی غلط میدهند ؟ راستی اینان کدام افراد و چه کسانی را میفریبند ؟ این جماعت نالایق و استخدام شده در انتخابات 7 اسفند ” هَپروتی ” و شَپروتی ” شده بودند و برای نشانی غلط و فریب مردم از ” لیستِ انگلیسی ” حرف میزدند و مردم هم حرف اینان و فریب این را نخورده و برعکس ، مردم هم با یک ” مشت محکم ” بر دهان آنان توانستند این بار ” دندان ” هایشان را هم خرد و خمیر و لِه و لَوَرده کنند . آقای نوری زاد حرفِ شما این است که عده ای بالاخره گول و فریب اینان را میخورند . خوب بخورند ! مگر در تاریخ نداریم که فرعون هم بالاخره برای خودش جماعتی نالایق داشت و تا آخرین لحظه که افرادِ نالایق اش وارد رود نیل و در رود نیل غرق شوند و به هلاکت برسند ، هنوز پا در رکاب فرعون و با فرعون بودند و تا آخرین لحظه غرق شدنشان از ” خدای ” خود که فرعون بود ، دست برنمی داشتند ؟

     
  67. افکار ضد بشری احتیاج مبرمی برای انسانی نشان دادن خود نمیبنند، آنها با خشنودی د رراه الله مردم را قربانی می کنند .
    غرب انسان گرا به دین ستیز تعبیر می شود ، هر که با من نیست ضد من می شود.
    با ظاهر روشنفکر ماآبانه سعی در مخفی کردن افکار پوسیده اش دارد او دنیا را وحشی میبیند و اگر بیشتر دقت کنیم آنچه او را می آزرد انسانیت است، او خود را برتر می داند و آنچه ضد و خلاف اوست را دشمن ، غرب دشمن است و آقای نوری زاد که فعال مدنی و از هر جهت آزادی خواه است را منفعل جلوه می دهد.
    اما خود در کجاست ؟ او مواضع خود را نیز تعیین کرده او فرااز همه و ضد دشمن است ،او انسان را و جوامع را به دوست و دشمن تبدیل کرده است و از دیدن کناردستی خود حذر دارد ، او از جدال و بحث و سوال گریزان است و آنرا حق خود وهم مسلکانش می داند .
    او دوور از دسترس است ، بطوری که هر ایده و تفکر برایش مسخره می آید .

     
  68. به حضرتشان بگویید که این از بلند اقبالی شماست که جوانان امروز دوران آن پدر و پسر خدا بیامرز را ندیده اند یا به قول شما درک نکرده اند! من همه هم میهنان عزیز را دعوت می کنم تا به سه نشانی زیر سری بزنند و با چشم خود ببینند و با گوش خود بشنوند که محمد رضا شاه چه میگوید در مورد امریکا و اسرائیل.

    https://www.youtube.com/watch?v=6kySR3fpa5s
    https://www.youtube.com/watch?v=UHvbxjV37mk
    https://www.youtube.com/watch?v=yzoL27p4KG8

    این که سران جمهوری اسلامی امروز همصدا با دلبستگان عمو استالین دیروز, محمد رضا شاه را وابسته امریکا و غرب می شمارند, دروغی است تاریخی و بزرگ. آن اندازه بزرگ که به آسانی به نام حقیقت به خورد ملت کم حافظه ما داده شده و میشود. شاه هم از دشمنی امریکا با ایران آگاه بود و هم از قدرت لابی های اسراییلی و این نکته را به صراحت در چندین مصاحبه ذکر کرده بود. منتها شاه مثل احمدی نژاد احمق نبود و با زبان چارواداری سخن نمی گفت. شاه می دانست در دولت امریکا به پاشنه لابی های اسراییلی می چرخد و اسرائیل هیچ کشور مستقلی را در منطقه تاب نمی آورد اما این را هم میدانست که دشمنی کشورهای عربی نسبت به ایران صد بار بیشتر است. لذا سعی می کرد با بازی دیپلماتیک قوی تاثیر منفی این دو نیرو را خنثی کند. شاه از یکطرف اعراب را به خویشتنداری فرا می خواند و از طرف دیگر به دولت مسلمان مصر در برابر زیاده خواهی های اسرائیل کمک مالی و نظامی می کرد. کاش در خیل مشاوران حضرت رهبری کسی بود تا به یاد ایشان می آورد که دولت شاهنشاهی ایران قطعنامه سازمان ملل را که تشکیل دولت اسرائیل را به رسمیت می شناخت در همان سال ۱۹۴۸ میلادی رد کرد و تا واپسین روز از شناسایی دولت اسرائیل به عنوان یک کشور مستقل پرهیخت.

     
    • مطلب عجیبی است ،اولا وابستگی رژیم شاه به امریکا روشن تر از آن است که نیازی به استدلال داشته باشد ،اسناد منتشر شده وزارت خارجه های زمان های مختلف دولت های امریکا و ارتباطات آنها و کمک های تسلیحاتی امریکا به شاه و اعزام مستشاران امریکایی به ایران و آن قضیه کاپیتولاسیون و کتابهای خاطرات روساس جمهور وقت امریکا و مسولان دیگر آن ،چیزهایی نیست که کسی بخاطر عشق به شاه و سلطنت طلبی آنها را انکار کند.
      ثانیا: برخلاف ادعای فوق رژیم ایران در زمان شاه بالاخره در زمان نخست وزیری ساعد رژیم اسرائیل را برسمیت شناخت ،واقعا شاه دوستی و برخی نفرت ها برخی را وادار به چه خلاف واقع نمائی هایی می کند ،به این عبارت در لینک زیر که در گوگل قابل تعقیب است توجه کنید :

      “”….ویلیام شوکراس نویسنده‌ی کتاب ” آخرین سفر شاه ” با استفاده از بایگانی اسرائیل معتقد است که اسرائیل شناسایی دو فاکتوی خود را با پرداخت رشوه‌ی قابل توجهی به محمد ساعد نخست‌وزیر وقت ایران به دست آورده است . اسرائیلی‌ها از طریق یک آمریکایی به نام ” آدام ” که با موساد همکاری داشت و مأمور مذاکره با ایران بود . از طریق یک تاجر ایرانی مبلغ 000/000/4 دلار به نخست‌وزیر ایران رشوه دادند تا موافقت هیأت وزیران را برای شناسایی اسرائیل به دست آورد . (15)
      بعدها پس از انتشار خبر رسمی شناسایی اسرائیل ، در برخی واکنشها به قضیه‌ی دریافت رشوه‌ی ساعد از اسرائیل اشاره می‌شد . عبدالصاحب صفایی نماینده‌ی ساری در مجلس شانزدهم در نامه‌ای که حاوی شش سؤال پیرامون علت شناسایی اسرائیل بود به وجود شایعاتی در همان زمان در مورد دریافت وجوهی در قبال این شناسایی اشاره کرده است .(16)
      شناسایی اسرائیل به طور طبیعی با واکنش منفی مردم و محافل و شخصیتهای ملی و روحانی مواجه شد . مردم و محافل مذهبی و روشنفکری ایران از زمان اعلام موجودیت اسرائیل مخالفت خود را با این امر اعلام کرده بودند قدیمیترین بیانات و اعتراضات در این رابطه از سوی آیت‌الله کاشانی بوده است…..
      http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&id=19874

       
      • دوستان گرامی, متن سند سازمان ملل متحد چیزی نیست که من یا دیگری بخواهیم آنرا جعل کنیم یا به میل خود تفسیرش کنیم. صحبت نفرت از جمهوری اسلامی یا عشق به سلطنت یا …اساسا مطرح نیست. این مدارک در اختیار همه قرار دارد حتی کسانی که در ایران هستند. زیرا پایگاه اینترنتی سازمان ملل فیلتر نمی شود. کافی است به بخش شناسایی دولتها روی سایت سازمان ملل مراجعه بفرمایید و ذیل دولت اسرائیل به اسناد موجود نگاهی بیندازید. همین و همین. این هم نشانی اش :

        https://fa.wikipedia.org/wiki/طرح_سازمان_ملل_برای_تقسیم_فلسطین

        http://www.un.org/french/documents/view_doc.asp?symbol=A/RES/181(II)&TYPE=&referer=http://www.un.org/french/documents/ga/res/2/fres2.shtml&Lang=E

        دولت ایران در سال ۱۹۴۸ میلادی به قطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل که خاک فلسطین را تقسیم می کرد و همزمان دولت اسرائیل را به رسمیت میشناخت رای منفی داد و تا واپسین روزها اسرائیل را به رسمیت نشناخت. جز ایران, دولتهای ترکیه, مصر, هند, کوبا, یمن و…نیز به این قطعنامه رای منفی دادند.

        گر چه روابط سیاسی بین ایران و اسرائیل برقرار بود اما سطح روابط همیشه در حد کاردار باقی ماند. ذکر این نکته صرفا تاریخی به معنی ان است که من سلطنت طلب هستم؟

         
      • سلام بر ناظران گرامی
        یاد مصاحبه شاه فقید افتادم که در جواب مصاحبه کننده که به نقل از انقلابیون و در راس آنان قطب زاده که بعدا مزد خوش رقصی خود را گرفت که مدعی بودند شاه ۱۰۰ملیارد دلار خارج کرده افتادم که گفت آنها اصلا می دانند ملیارد دلار چیست؟!و واقعا راست می گفت.اما الان به برکت حکومت اسلامی اینان که آب ندیده بودند ملیاردها بر روی هم انباشته اند.خدا روشکر که ما به جای دریافت رشوه!از بیگانگان مشغول پر کردن شکم سیری ناپذیر آخوندهای اسلامی و سرداران بی کفایت سپاه شدیم.واقعا ما چه معنایی از استقلال در ذهن داریم؟
        پاینده و پیروز باشید

         
    • این نوشته 100 % صحیح است. و بنظر من یکی از عوامل سرنگونی شاه اسراییلی ها بودند. البته این دلیل به اتخاذ سیاست جمهوری اسلامی در ارتباط با اسراییل نمی باشد. در واقع مانند محمد رضا شاه فقید باید با ابزار دیپلماتتیک با اسراییل و اعراب برخورد شود. یعنی در عین ارتباط با آنها باید با موازنه این دو نیرو را خنثی کرد. اصولا سیاست های جمهوری اسلامی در اعلام صوری به از بین بردن اسراییل . در واقع سیاستی است که اسراییل به جمهوری اسلامی دیکته می کند. اسراییلی ها در سال 1980 مجبور شده بودند. بسیاری از سرزمین های فلسطینی ها را پس بدهند. که اعلام نابودی اسراییل از طرف خمینی باعث شد اسراییلی ها مظلوم نمایی کنند. و نه تنها سرزمین ها را به فلسطینی ها پس ندادند. بلکه فلسطینی ها را هر چه تمامتر سرکوب کردند. مثال دیگر منکر شدن هولوکاست توسط احمدی نژاد است که باعث شد . ده ها فیلم در مورد آن ساخته شود. و مساله ای که برای نسل جدید اروپا و آمریکا فقط در کتاب های تاریخ بود. بواقعیتی عینی تبدیل شد. و اسراییلی ها بواسطه آن در دنیا مظلوم نمایی کردند.

       
    • نفرت شما از جمهوري اسلام ايران نبايد باعث آن شود كه حقايق تاريخي را وارونه جلوه دهيد زيرا ايران
      در تاريخ 13 اسفند سال 1328 ودر دولت محمد ساعد مراغه اي اسرائيل را به رسميت شناخت ودر
      همان زمان كنسولگري خود را در اسرائيل افتتاح كرد كه اين كنسولگري در دولت دكتر محمد مصدق
      و بنا به خواست وي تعطيل شد ولي بعدها روابط با اسرائيل بسيار گسترده شد و سفارت آن هم در
      خيابان كاخ وجود داشت كه پس از انقلاب وبا حضور سران جنبش الفتح به سفارت فلسطين تبديل
      گرديد .

       
      • نه اینطور نیست ! ایران زمان شاه دولت اسرائیل را به صورت رسمی و حقوقی قبول نداشت. ایران صرفا قبول کرده بود که اسرائیل به عنوان یک واحدی سیاسی است نه یک دولت رسمی. از نظر دیپلماتیک بین این دو تا خیلی تفاوت وجود داره ! در اصطلاح دیپلماتیک می گن قبول دو فاکتو. به همین خاطر نه ایران در اسرائیل سفیر داشت و نه اسرائیل در ایران . هر دو تا شارژه دافر داشتن.

         
  69. جناب نوری زاد
    با سلام، در ادامه انتقادم به مسیر سایت شما، شاید بیان یک انتقاد مهم ضرورت داشته باشد. در این مدت مراجعه ام به سایت شما، مکرر دیده ام شخصی با عنوان کورس که دارای ادبیات نسبتاً محترمی است، ادعاهای دارای تناقضات فراوان و عجیبی مطرح می کند که در بررسی انتقادی و موشکافانه، به سهولت می توان نشان داد َدستش از مطالب عمیق خالی و تهی است. معمولا در اصطلاح ژورنالیسم حاکم بر ادبیات رسانه ای امروز، روش جناب کورس را «قیفی کردن مطالب گسترده و پراکنده» نامکذاری می کنند یعنی طرف کوهی از مطالب را در درون چرخ گوشت فکر خود می ریزد و با مخلوط کردن آنها با یکدیگر، در نهایت عصاره های مورد نظر خودش را از سوراخ قیف فکری اش درمی آورد و تحویل دیگران می دهد.
    خوب، در مقابل چنین روشی چه باید گفت؟ فکر و دعوی متقن و مشخصی مطرح نمی شود که قابل بررسی و نقد باشد! رطب و یابس به هم بافته می شود تا نتیجه از پیش تعیین شده در فکر طرف، به قلم و بیانش بیاید و مطرح شود. برای نمونه من همین عبارات آخر مطلب کنونی کورس که شما آن را پسندیده و از آن ذوق زده شده اید را مورد نقد قرار می دهم تا ببینید که مطلب ایشان چقدر سست و بی پایه است. در زیر مطلب کورس آورده اید:
    « درود کوروس گرامی
    چه زیبا نوشته اید: دو نفر با هم بر سر درستى و نادرستى چيزى چنان خصمانه احتجاج مى كنند كه كار به يقه گيرى و شاخ و شمشير مى كشد . كودكى ده ساله از بيرون نشانه ها و بروزات اين جدل را مى بيند. كودك مى پرسد :
    – براى چه دعوا مى كنند؟
    و از شخصى ديگر مى شنود كه بر سر حقانيت عقيده خود .
    – مگر كسى هم بر سر حقانيت عقيده شاخ مى زند؟
    اين زبان حال كودك است . به همين سادگى و آشكارگى است آنچه روزبه در باب جنگ هفتاد و دو ملت گفته است . اما فهم همين واقعيت ساده نيازمند موضع سوبژكتيوى است همان قدر كودكانه كه آزادانه .
    سپاس من و دوستانمان را برای این همه زحمتِ زلالِ خود بپذیرید. سالی نیک برای شما و برای همگان آرزومندم. با احترام».
    جناب نوری زاد، تصویر یک احتجاج خصمانه به این صورتی که جناب کورس بیان کرده یا یک تصویر بچه گانه است و یا یک تصویر عوامانه محض!! در حالی که احتجاجات خصمانه جدی و مؤثر همواره میان عقلاء و متفکران و سیاستمداران جهان در جریان بوده و خواهد بود و با تفکرات ایده آلیستی افراد انزوا گرا که از این احتجاجات می گریزند و آن را نفی و طرد می کنند، صورت مسئله عوض نخواهد شد و این افراد ایده آلیست و انزوا گرا در حقیقت خودشان را از جامعه بشری و کاروان مباحثات و مناقشات و احتجاجات بشری طرد می کنند و چه بسا این کاروان همیشه در حال حرکت احتجاجات، یکی از زیباترین وجوه حیات انسان هاست!
    بر خلاف تصویر کودکانه ای که جناب کورس تصویر کرده و کاملا به درستی از جایگاه یک کودک ـ و نه یک عاقل بالغ طرف احتجاج یا یک داور عاقل بالغ ـ دقیقاً پاسخ بچه گانه آن کودک را مطلوب خود دانسته، اساساً احتجاجات خصمانه متفکران و دانشمندان این گونه انجام نمی شود که مثلا مقداری با هم بحث کنند و بعد کار به یقه گیری و شاخ زدن برسد!!! واقعاً چه تصویر کودکانه ای!!! آنچه همیشه در دنیای احتجاجات متفکران و دانشمندان و سیاستمداران بوده، ابتدا دنیای گسترده ای از بحث و نقد و انتقاد و مناقشه فکری بوده و پس از فوران این مباحث و احتجاجات، از آنجا که زندگی فردی و جمعی انسان ها تابع نتایج این احتجاجات است، هر دسته ای زندگی خود را بر پایه یک طرز فکر خود شکل می دهند و چون جمع همه این روش ها در عمل امکانپذیر نیست، مقابله و مواجهه و مصاف خود و دیگری و رسیدن به نقطه دشمنی، امری طبیعی و اجتناب ناپذیر می شود. تا کنون هم بشر به هیچ راه حلی برای جمع این روش ها نرسیده و فقط پیشنهاد دنیای دین گریز غرب به سایر ملت ها و ادیان این است که همه با هم تلاش کنند تا این مواجهه ها و مصاف ها را کاهش دهند و برای همین سازمان ملل تشکیل شده و منشورهای متعدد نوشته شده و تازه حق تحفظ ملت های مختلف در همین منشورها هم پیش بینی شده و اگر کشوری مثلا منشور حقوق بشر را نپذیرد که همین الان هم کشورهای مختلفی هستند که نسبت به بندهای متعدد از منشورهای بین المللی تحفظ کرده اند، سازمان ملل هم در بن بست رسیدن به راه حل جمع میان روش ها قرار می گیرد و بکار بردن زور و الزام از طریق جنگ هم علاوه بر اینکه نقض غرض است، معمولا به هیچ نتیجه درخوری نمی رسد.
    جناب نوری زاد، واقعاً از شما که خود را اهل فکر و تعقل و خردورزی می دانید پذیرفته نیست که مسائل بسیار مهم و حیاتی بشریت را به همین تصویر کودکانه ای که جناب کورس ارائه کرد و در حقیقت سطح نگرش خود به مناقشات فکری گسترده در میان متفکران و سیاستمداران را نشان داد، احاله کنید!
    جناب نوری زاد، آیا شما هم می خواهید به دنبال پاره ای از متفلسفین غربی و به تعبیر کیت ویلسون، تبدیل به یک ایده آلیست تمام عیار شوید؟!! اگر پاسخ شما منفی است، نشان بدهید که راه حل شما در مواقعی که احتجاجات خصمانه به نتیجه ای نمی رسد و در میدان عمل تقابل اجتناب ناپذیر شود چیست؟!! باز هم می خواهید در گوشه یک دیواری تحصن کنید و دشمنی های حقیقی ای که نتیجه طبیعی احتجاجات خصمانه است را به تمسخر بگیرید؟!! و اگر شما و ما قانع شدیم که احتجاجات خصمانه و مواجهه در عمل را ترک کنیم، آیا طرف های مقابل دست از عملی کردن روش های خود خواهند کشید؟!! یا اینکه با نفس تازه تر و قوای بیشتر و الزام شدیدتر، افکار خود را بر ما عملا مسلط خواهند کرد و به حماقت و ریش همه ما خواهند خندید!!
    جناب نوری زاد، یعنی واقعاً فکر شما به جایی رسیده که معتقدی اگر هم طرف های مقابل ما در احتجاجات خصمانه بر ما مسلط شوند و عملاً روش های خود را بر ما الزام کنند، باز هم می گویی طوری نشده و چیزی به حلقمان فرو کرده اند که باید یاد بگیریم همدیگر را تحمل کنیم؟!!! خوب دوست عزیز، اگر قرار به تحمل است، همین جمهوری اسلامی را تحمل کنید که بهتر است تا آنچه که طرف غربی و آمریکایی می خواهد در آینده در گوانتانامو و ابوغریب ایرانی از میان هیکل خود به حلقتان فرو کنند!!!دوست گرامی، طرف احتجاج خصمانه ای که به جاسوسی از اتاق خواب مرکل و نتانیاهو و اولاند و کامرون رحم نمی کند، به شما و مایی که هویت و حمیت ایرانی داریم، رحم می کند؟!! شما را بخدا ذهنی گرایی و ایده آلیستی فکر کردن تا کجا و تا چه حد؟!!
    ببخشید طولانی شد، اگر این گونه مشارکت من در بحث ها را نمی پسندید، بگویید تا زیادی زحمت ندهم. مجددا پیشنهادات قبلی خود را درباره بسامان و هدفمند کردن سایت تان یاد آور می شوم. ایامتان به کام باد.

     
    • آقای پرسشگر- پور ازغدی وار مطالبی پوک را مطرح کردی و از نوریزاد می خواهی سایتش را به روزنامه کیهان تبدیل کند تا تو خرسند گردی.
      مطالب بچگانه کوروس را برای ما کودکان واگذار.مانند اصحاب کهف افسانه ای از خواب برخاسته ای و نمی دانی زمانه -زمانه دیگری است.گویا پولهای نوی تزریقی برجام اثر کرده.
      ما ایرانیان با دشمنان بیرونی مواجه نیستیم بلکه پارسی زبانانی هستند که با تمامیت ارضی و فرهنگ و مدنیت و سنتهای ایران ناسازگار و دشمنند.سرشار از ایدئولوژی و نفرت از تمدن و فاقد معنویت و روشنایی و مهر.
      ما مردم ایران خواستار داد وستد بازرگانی و فرهنگی با تمام مردم جهان هستیم.نیاز به آقابالاسر و دیکتاتور نداریم.خودمان عقلمان می رسد که چه ایده و عقیده ای دشمن مردم ماست و چه بلایی بسر ایران آورده و آبروی معنوی و مادی ایرانیان را برده است.و آن همین ایدئولوژی قانون اساسی شده است که مردم ما را از حقوقش محروم کرده و دست انها را از دگرگونی در سرنوشتشان کوتاه که نه -بریده است.
      امروز نوریزاد که نه-یک بچه ده ساله هم می داند ریشه تیره روزی ایرانیان در کجاست.عرفانیان کجایی که بگویی:خدا همه ما را شفا دهد.

       
    • شما ابتدا به پیشنهاد خود عمل کنید و راه حلی برای مواقعی که دو اندیشه ناسازگارند و به دشمنی منجر خواهند شد ارائه دهید، ببینیم جدای از راه حل نوری زاد، چه پیشنهاد بهتری می توان یافت.

       
    • اقای پرسشگر نظام و کل سرمایه و تمامی رسانه های غصبی این مملکت در خدمت افکار پوسیده شما میباشد لطفا این سایت به حال خود رها کنید و در خصوص اقای کوروس نگین گرانبهای این سایت:
      چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست/سخن دان نه ای جانا خطا اینجاست

       
    • پزسشگر محترم اگر شما راهی بهتر از قیفی کردن مطالب واندیشه های مختلف سراغ دارید بفرمائبد ایت سایت نوریزاد واین شما ما بسیار علاقمندیم که از افراد بیشتری بیاموزیم بی سپاس

       
    • آقای آخوند سید مرتضی اگر مطلبی داری با نام خودت بنویس. ممنون

       
      • کاوه عزیز
        چرا هر مطلب جدیدی که منتشر میشود و با افکار یکی از اهالی این سایت قرابت دارد را ، بسرعت حمل به یگانگی آی دی ها میکنیم . اینکه این مطلب از فلان شخص است چه تاثیری در محتوی آن دارد؟
        این مچ گیری نیست بلکه اتهام است و تفتیش
        بسیاری از گمان ها ، گناه است

         
      • سلام کاوه گرامی

        من فقط با آی دی سید مرتضی می نویسم،کامنت گذار تازه وارد پرسشگر ،تصادفا در بدو ورود اولین انتقادش را بنده وارد کرد اگر مراجعه کنید.
        عید مبارک و موفق باشید

         
    • جناب پرسشگر بهتره در مورد فواید ساندیس بنویسید چون خبره تری!این رطب و یابس را بگذار برای ما عوام!تو و امثال تورا همان قرآن بس است.چون علم عالم و کائنات و هستی و هر چه بوده و خواهد آمد گویا در همانجا ست!برو استخراج کن.1400 سال مسلمین هی علم از قران استخراج می کنند و هی به عالم و آدم فخر می فروشند ولی هر سالشان بدتر و رنجاورتر و فقیتر و توسری خور تر از سال قلبشونه.ای صادق هدایت روانت شاد که مسلمین و کشورهای اسلام زده را بخوبی توصیف کردی.و ایرج میرزا روانت شاد که چه خوب گفتی …

      هرآن کجا که مملکت اسلامی است…پر از کثافت و گه و ویرانیست.
      جناب پرسشگر این نتیجه افکار مالیخولیایی و مریض شما و رهبران اسلامی شما از اول تا کنون است.

       
      • جناب مزدک ،پس آن ادعاهای : آزادی و حقوق ذاتی انسان و لزوم نقد و پرسشگری و تفکر آزاد و عدم تقدس هیچ فکر و شخص و عقیده وووو ،کجا رفت؟ تا کسی پیدا شد و بروش دیگری با شما سخن گفت یا جناب کورس را نقد کرد شما باید دسته جمعی به او حمله کنید؟ چطور است که شما دفاع من از یک پیامبر و یک دین را به تعصب و خشک مغزی و عقب ماندگی تعبیر می کنید و خود را مجاز میدانید هر دین و هر شخصیت دینی و پیامبر و قرآن را بقول خودتان بلجن بکشید ،حالا تا کسی بوجهی کورس را نقد کرد یا چیزی در دفاع از بنیادهای دینی ابراز کرد دسته جمعی به او حمله می کنید؟ من که کورس را می شناسم و بسلامت نفس و انتقاد پذیری او واقفم ،اما شما مگر کورس را بالاتر از خدا و پیامبر و مقدسات دیگر می دانید؟ چطور می شود خدا و پیامبرو قرآن و امام را بتعبیر لجنی شما بلجن کشید ،حالا اگر کسی آمد یک اندیشه و یک طرز تفکر را مودبانه بنقد کشید بجای پاسخ گویی منطقی به او اینطور عربده می کشی جناب لیبرال انسان گرا؟!
        حالا دیدید بوقتش خودت از هر ////////////////// هستی؟ ای دریده پوستین یوسفان،پس اشکال تو به حکومت ایران و فشار به دگر اندیشان چیست؟ چه فرقی هست بین تو و آنها؟ شما هنوز بحکومت نرسیده و پشت رایانه وسط اروپا نشسته اینطور ////// و حمله به دگر اندیش می کنی ،وای بوقتی که حکومت و قدرتی بدست ات برسد.
        جناب مصلح عهد شکنی مرا ببخشید ،لا خیر فی الصمت عن الحکم

         
    • سلام جناب نوری زاد

      درمقابل سخنان نقد تحلیلی اندیشمندانه جناب پرسشگرمحترم به تحلیل های جناب کورس گرامی دیدم که دم فروبسته اید.
      آیااین سکوت دراثرپیشنهاد من حقیراست که میزبانی محترمانه کردید؟ یاجوابی برایش نداشتید وهنگ کردید؟
      مصلح

       
    • اگر قرار به تحمل است، همین جمهوری اسلامی را تحمل کنید که بهتر است

      کارمند ناشی وزارت فخیمه اطلاعات همه حرفش همین جمله بالاست ،دوره کم دیده ،یک مدت باید برود حوزه قم شاید بتواند جای س….را بگیرد

       
    • جناب پرسشگر همه آنچه گفتی را تمام و کمال می‌‌پذیرم تنها در شرایطی که ذره‌ای قدرت درک و قوهٔ تشخیص بعنوان خواننده این سایت برای خود قائل نباشم و اگر به آنجا رسیدم حتماً آدرس منبر شما را جویا می‌‌شوم. فعلا، برو این دام را جای دگر نه‌ = که عنقا را بلند است آشیانه. کیهان زیاد می‌‌خوانی؟

       
  70. گلابتون
    6:38 ب.ظ / مارس 22, 2016
    سید مرتضی گرامی

    بارها نوشتم که ختم نبوت شد و امامت جایگزین نبوت شد و باز هم میدانم که تقیه میکنید و من مجبورم که آیه 40 از سوره احزاب را از نوع دیگری برای شما تشریح کنم و کلمه خاتم با فتح ت به معنی (زینت بخش) آمده و این آیه سه قسمت است که در باره آیه 37 از همین سوره توضیح داده شده و درآیه 52 هم اشاره کرده .
    سید عزیز: کدام پیامبر معجزه آورده ؟ حضرت موسی با عصای خود مار درست کرد فرعون هم همینکار را کرد . میگویند حضرت مسیح مرده را زنده میکرد یعنی اینکه از لحاظ جسمی نمرده از لحاظ روحانیت مرده بوده مثل عموی پیامبر که بت پرست بودند وقتیکه به اسلام گرویدند زنده شدند. در سوره عنکبوت مردم از حضرت محمد معجزه میخواستند و حضرت فرمود من تنها هشدار دهنده آشکارم و معجزه من پیش خدا است و این کتاب است.
    سید عزیز 1400 سال دیانت اسلام آمده ولی ماشاا لله این همه علمای اعلام از 72 فرقه عاجز بودند از معجزه قرآن و حتی این رهبر مسلمین جهان که جای خدا نشسته عاجز از معجزات قرآن است ولی با آمدن حضرت باب و بهاا لله معجزات آشکار شد و بطور حتم شنیده ای که عدد 19 در دیانت بهایی مقدس است و همین عدد 19 معجزه قرآن است.
    سید گرامی: بهاییان معتقد بر تداوم تابش رحمت الهی میباشند و یقین دارند تا جهان باقی است مظاهر الهی بنا به مقتضیات زمان ظهور خواهند کرد و انسان مختار در انتخاب است و از نظر دیانت بهایی هر کسی که اخلاق و رفتار انسانی داشته باشه او یک بهایی است و حضرت بهاا لله میفرمایند بهایی را به عمل شناسند نه به اسم
    حضرت بهاا لله فرموده اند : زخم ستمکاران را مرحم نهید و درد ظالمان را درمان شوید اگر زهر دهند شهد دهید اگر شمشیر زنند شکر و شیر بخشید اگر اهانت کنند اعانت نمایید اگر لعنت نمایند رحمت جویید در نهایت مهربانی قیام نمایید و با اخلاق رحمانی معامله کنید و ابدا بکلمه رکیکی در حقشان زبان نیالاببد.
    در یکچنین دورانی (قاجاریه) بزرگ مردی در ایران خطاب به تمام انسانها گفت : ای اهل عالم سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را نبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار . و فرموده اند : رگ جهان در دست پزشک داناست درد را میداند و به دانایی درمان میکند هر روز را رازی است و هر سر را آوازی درد امروز را درمانی و فردا را درمان دگر دیده میشود گیتی را دردهای بیکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته .
    سید گرامی : از آنجا که جامعه انسانی مرتبآ رو به تکامل است ظهور پیامبران نیز بطور مداوم استمرار میابد
    اگر کسی عاری از اخلاق انسانی باشد عبادات او ولو اینکه شب و روز ترک نشود جوی نیرزد
    مولوی علیه الرحمه نیکو فرموده است: بچه بیرون آر از بیضه نماز/// سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز
    از دعا و نماز باید نتیجه اخلاقی گرفت نه چون مرغ بدون سرایط نماز سر بر زمین زد.””

    ==============================================
    بهائی محترم گلابتون گرامی

    پیش از پاسخ گوئی به نوشته فعلی شما به چند نکته عمومی اشاره می کنم:

    1-به جناب نوریزاد عرض می کنم آغازگر این بحث من نبودم ،بلکه خانم یا آقای گلابتون ابتدا چیزی نوشت که پاسخ داده شد ،اگر آغازگر این بحث بحثی نکند من ادامه نخواهم داد.

    2-من در این نوشته ها بتناسب بحث ،مخاطب خود را که برحسب ظاهر یک انسان بهائی هست مورد خطاب قرار می دهم ،و بنظرم نمی رسد اطلاق لفظ بهائی به کسی که در این کیش است و معتقدانه از آن دفاع می کند اطلاقی توهین آمیز باشد ،و بدیهی است که مخاطب من اگر در موضع انکار آن باشد می تواند بگوید من یک بهائی نیستم ،یا اگر از این خطاب در رنج است می تواند خود از من بخواهد که او را چنین خطاب نکنم ،بنابر این با این بیان موضوع نوشته های مختلف برخی که گتوئی و غیر گتوئی در این مورد قلمفرسایی می کنند منتفی است.
    و نکته دیگر اینکه من از ابتدای گفتگو و در پاسخی بجناب نوریزاد تاکید کردم که مساله حقوق شهروندی بهائی ،و آزادی گرایش او خارج از چهارچوبه گفتگوی من است ،و این ارتباطی با حق بودن یا باطل بودن یک گرایش یا نحله ندارد ،و طرفین گفتگو در آن ماده تعارض طبیعی است که سخن خود را حق و سخن دیگری را باطل بدانند ،فرضا اگر یکطرف مدعیست که 2 ضربدر 2 می شود 5 و دیگری می گوید 2 ضربدر 2 می شود چهار ،در واقع خارجی و در عرصه ریاضی نمی توان هردو گزاره مورد ادعا را حق دانست ،و در هرعرصه ای حقانیت یا بطلان مفاد یک گزاره را نتایج استدلال ها تعیین می کند ،نه تعارفات متداول که هم من حق و هم تو حق ،در این بحث ها هم امر دائر بین نفی و اثبات است و اینکه بر اساس تفکر اسلام و قرآن خاتمیت یکی از ضروریات دین اسلام است و اگر کسی به خاتمیت پیامبر اسلام اعتقاد نداشته باشد در حقیقت مسلمان نیست ،و از آنطرف اساس تفکر بهائیت بر نفی خاتمیت و امکان تداوم رسالت بطور کلی و ادعای رسالت خاص این فرد یا آن فرد استوار است ،و در چنین دورانی بین بود و نبود یک پدیده (خاتمیت) تفوه به اینکه هردو حق اند یا هردو باطلند ،معنایی جز التزام به جواز اجتماع نقیضین یا ارتفاع نقیضین یا تعارفات متظاهرانه ندارد ،و چنانکه عرض شد فارغ از مساله صحت و بطلان یک عقیده که در فضای بحث های مستدل آشکار می شود ،مساله لزوم پرهیز از توهین به صاحب عقیده یا رعایت حقوق و امنیت او ،امری روشن است و آنرا نباید با مساله حقانیت یا عدم حقانیت آن خلط کرد.

    3-یکی از مطالب پر حجم سکولارهای وطنی در این سایت این است که مکرر بر کنار بودن خود از بحث های ادیان و مذاهب و نحله ها انگشت تاکید گذاشته و خاطر نشان می کنند که گرایشات دینی و مذهبی گرایشاتی آزاد و شخصی است ،و آنان فقط بدنبال تحکیم حکومتی سکولار و جدای از دین و نهاد دین هستند ،این نکته ای است که تقریبا یک در میان در این سایت مورد تاکید واقع می شود ،و اقتضای چنین رویکردی ،اگر صادقانه باشد،این است که در بحث های جاری بین یک بهائی معتقد به آیین بهائیت و یک مسلمان شیعه معتقد به خاتمیت پیامبر بزرگوار اسلام ،آنان مهر سکوت بدهان گرفته و فقط ناظر گفتگوی دو گرایش مذهبی باشند ،در حالیکه شگفت آن است که اینان علیرغم ادعای سکولاریسم سیاسی عریان از گرایش های مذهبی،می بینیم که در ذیل این بحث ها بطور آشکاری از گرایش یک بهائی حمایت کرده و به گرایش مقابل او حمله ور شده و به او هتاکی می کنند ،به بهانه هایی نظیر اینکه چرا یک بهائی با اینکه بهائی است و آشکارا در این فضای آزاد از گرایش خود دفاع می کند ،بهائی خطاب می شود! سابقا در این سایت دوست خوبی داشتیم بنام سید ابوالفضل که گاه به برخی وِیژگی های سکولارهای وطنی و تمایزات آنها از سکولارهای ساکن در کشورهای متمدن و پیشرفته اشاره می کرد و از آنها پرده بر می داشت ،از جمله این ویژگی خاص سکولارهای وطنی که گمان می کنند بجای نقد مودبانه و مستدل تفکر مذهبی می توان آنرا با فحاشی و توهین بلجن کشید و این عمل ناشی از شجاعت و فرهیختگی آنان است ،در حالیکه ما چنین رویکردی را در بین سکولارهای ساکن در کشورهای متمدن نمی بینیم که نقصان یا فقدان اطلاعات خود را با فحاشی و لجن پراکنی جایگزین کنند،این یک وِیژگی بود که سید ابوالفضل دوست ما آنرا بارها افشاء کرده بود ،حالا من به سید ابوالفضل عزیز اگر نوشته مرا می بیند عرض می کنم که سید ابوالفضل بیا و ویژگی دیگر سکولارهای وطنی را در دفترچه خاطرات خود یادداشت کن : اینکه آنان مدعی هستند که گرایشات مذهبی اموری شخصی و آزاد هستند و هرکس می تواند از معتقدات خود دفاع مستدل کند و در واقع برای آنها بهائی و اسلامیست و شیعه و سنی و بودایی و گاوپرست یکسان هستند ،اما وقتی یک مسلمان شیعه با یک بهائی محترم به گفتگوی مستدل می پردازد آنان بجای سکوت و بی تفاوتی و پی گیری بحث ،به انحاء و اقسام گوناگون ،از یک بهائی حمایت می کنند و مسلمان شیعه را مورد طعن قرار می دهند ،خوب ویژگی هایی دارند سکولارهای وطنی ما! تا ویژگیهای بعدی.
    ——————————————————————————————–
    در مورد مطالبی که گلابتون در این نوبت بیان کرد ،باز بطور کلی می گویم که گلابتون اگرچه تلاش کرد پاسخ هایی به سوالات متوجه به مذهب خود ارائه کند اما باز با خلط مبحث از دادن پاسخ به سوالات خودداری کرد که کوتاه به آنها و برخی نکات اشاره می کنم:
    در مورد تعبیر “خاتم النبیین” و کلمه “خاتم” در آیه 40 سوره احزاب که یکی از آیات حاکی از خاتمیت پیامبر اسلام است ،در کامنتی خطاب به دوستمان رسول ،توضیح کافی دادم ،گفتم که از بین قاریان معتبر قرآن شش قاری از قراء سبعه کلمه خاتم در آیه مورد نظر را به صورت “خاتِمْ”بکسر تاء خوانده اند که بصیغه اسم فاعل است و از ریشه “ختم” یعنی پایان دادن و تمام کردن ،که معنای آن با اضافه به کلمه “نبیین” این می شود که محمد بن عبدالله که رسول و نبیی از انبیاء الهی بوده است “تمام کننده بنای نبوت انبیاء” است ،که بر این قرائت ،مطلوب ما یعنی خاتمیت بغایت آشکار است.
    نیز عرض شد که بگزارش مرحوم امین الاسلام طبرسی در تفسیر جامع مجمع البیان ،در بین قراء سبعه تنها “عاصم” کلمه خاتم را به فتحه قرائت کرده است ،وتوضیح داده شد که وزن “فاعَلْ”در زبان عربی برای بیان چیزی است که بوسیله آن فعل انجام می شود ،یعنی معنای “فاعَلْ” اين است كه”ما يفعَلُ به”چیزی که فعل مورد نظر ریخته شده در این وزن به آن انجام می شود ،و در بحث ما ریشه “ختم” که بمعنای پایان دادن و پایان یافتن است ،وقتی به این وزن ریخته می شود مضمون آن این است که محمد که رسول الله است به او و بوسیله او نبوت و نبیین خاتمه می یابند.
    این تحلیل لغوی و ادبی است که عرض شد ،اما اینکه در زبان عربی انگشتر را خاتم می گویند ،باز بهمین لحاظی است که عرض شد یعنی چون انگشتر و نگین انگشتری از زمانهای قدیم بمنزله مهر و امضاء و ابزاری بوده است که بوسیله آن اسناد معتبر یا نامه را “ختم” می کردند و در انتهای نامه آنرا به نگین انگشتر خود که مهر و امضاء بوده است مهر و ختم می کردند ،از این جهت به انگشتر خاتم گفته شده است ،که باز روی این تحلیل لغوی و قرائت منحصر بفرد عاصم هم مساله خاتمیت و خاتم النبیین بودن پیامبر اسلام روشن است و اینکه گلابتون گفت کلمه “خاتم” بمعنای “زینت بخش” است ،در هیچ کتاب لغت عربی نیامده است که خاتم بمعنای زینت بخش باشد. علاوه اینکه بر فرض درستی این ادعا ،باید اندیشید که چه خصوصیتی باعث شده است که پیامبر اسلام بتلقی بهائی ها “زینت بخش” محفل انبیاء باشد؟! آیا زینت بخش بودن پیامبر اسلام جز بجهت خاتمیت او ویژگی دین و کتاب اوست که آخرین و کامل ترین ادیان بوده است؟
    بنابر این روشن شد که آیه 40 سوره احزاب بوضوح و بر هر قرائتی دلالت روشنی بر خاتمیت پیامبر اسلام ،و کذب بودن ادعای مدعیانی که پس از ایشان ادعای نبوت و رسالت کنند دارد ،و گذشته از این آیه شریفه ،در قرآن چند آیه دیگر که دلالت بر خاتمیت پیامبر و دین اسلام دارد وجود دارند که اگر لازم شد در ادامه ارائه خواهد شد که آن آیات ،نیز روایات فراوان نبوی بخوبی هرگونه ابهام از آیه 40 احزاب را رفع می کنند.
    ——————
    گلابتون در ادامه نوشت :
    “”سید عزیز: کدام پیامبر معجزه آورده ؟ حضرت موسی با عصای خود مار درست کرد فرعون هم همینکار را کرد””.
    (پایان)
    همه پیامبران معجزه داشتند ،قبلا عرض شد که اگر پیامبری بصرف ادعا قابل اثبات باشد ،به چه وجهی می توان بین مدعیان راستین و مدعیان دروغین تمایز قائل شد؟!
    این است که در بحث های کلامی در محل خود تثبیت شده است که ادعای نبوت باید قرین دلیل اثباتی باشد ،چیزی که در فرهنگ قرآن از آن تعبیر به “آیه” یا “آیات” یا “بینه و بینات” شده است ،چنانکه آیه سوره حدید را شاهد آوردم ،بنابر این مدعی نبوت بدون معجزه تنها یک مدعی است ،و پیامبران در طول تاریخ بگزارش قرآن و تواریخ ،همواره دارای معجزات قولی یا فعلی بوده اند که شاهد اثباتی مدعای آنان در ارتباط با خدا و عالم غیب و ماموریت به ابلاغ است.
    در مورد موسی علیه السلام ،قرآن می گوید باعجاز و تایید خارق عادت الهی عصای او باراده تکوینی خدا مبدل به مار بزرگی می شد ،و آنچه که ساحران همراه فرعون ارائه کردند ،معجزه نبود ،بلکه سحر در چشمها و چیزی از جنس بتعبیر قرآن “تخییل” بود ،یعنی تصرف در خیال و بصر ناظران ،که طنابهایی در آفتاب بنظر می رسید که حرکت می کنند ،که مار بزرگ عصای موسی باراده خدا همه آن طنابها را بلعید و سحر ساحران را ابطال کرد ،و خود ساحران اذعان به معجزه موسی و بطلان سحر خود کردند و ایمان آوردند.
    ————————-
    گلابتون گفت :
    “”میگویند حضرت مسیح مرده را زنده میکرد یعنی اینکه از لحاظ جسمی نمرده از لحاظ روحانیت مرده بوده””.
    (پایان)
    این یک تاویل بی دلیل و خلاف ظاهر قرآن و بازی کردن با قرآن است ،قرآن می گوید عیسی به اعجاز برای اثبات دعوای خود مرده آشکار جسمی را زنده می کرد باذن الله ،شما می گویید مرده یعنی مرده روحی؟! چه دلیلی بر این تاویل خلاف ظاهر خود دارید؟
    علاوه بر این قرآن می گوید عیسی از آنچه که آنان در خانه خود ذخیره کرده بودند خبر می داد ،مریض های مبتلا به لک و پیس را شفا می داد،و کور مادر زاد را شفا می داد ،و پرنده گلین را باذن الله و با نفخ حیات می داد،شما همه اینها را به حیات و ممات معنوی و روحانی تاویل می کنید؟ شفای بیمار پوستی یعنی شفای روحانی؟! شفای کور مادر زاد یعنی بینایی معنوی؟! و زنده کردن پرنده گلی یعنی حیات معنوی؟ً! کجایید شما گلابتون؟
    ——————————–
    در مورد معجزات پیامبر اسلام چند بار عرض شد بحث مفصلی است پیامبر اسلام هم معجزات قولی داشته اند از خبرهای غیبی و خود قرآن و هم معجزات فعلی که این بحث جداگانه است ،الان بحث من با شما این است که چگونه به صرف ادعا باب و بهاء الله را بدون داشتن معجزه پیامبر می دانید.
    آیاتی نظیر آیه سوره عنکبوت ،پاسخ به افراطی است که مشرکان داشتند و گمان می کردند که همه مناسبات باید بصورت اعجاز آمیز باشد ،پیامبر در آن آیات می گوید من از خود چیزی ندارم و من مامورم به اباغ رسالت ،و اگر در مواردی اعجازی ظاهر می شود آنهم به اراده الهی است ،و شما بهانه گیری نکنید ،آیات اعم از تکوینی و تشریعی همه از سوی خداست .این مضمون اینگونه آیات است که مع الاسف برخی از نویسندگان جدید از آنها تصور نادرستی دارند و خیال کرده اند پیامبر اسلام می گوید من اصلا معجزه ندارم! مضمون این آیات این نیست ،وگرنه در همین قرآن برای پیامبر چگونه معجزه اثبات کرده است؟ در همین قرآن نفرمود اقتربت الساعه وانشق القمر؟ در همین قرآن خدا از زبان پیامبر خبر غیبی از غلبه ایرانیان بر رومیان نداد؟ و نفرمود بعد از آن رومیان غلبه خواهند کرد و چنین شد؟ و آیا خود قرآن معجزه جاویدان پیامبر اسلام نیست؟
    بنابر این مفاد آن آیات نفی استقلال و خودسری پیامبر در آوردن آیه و معجزه و بینه است نه نفی مطلق معجزه و فهم حس گرایان از آن آیات نادرست است.
    ———————————-
    گلابتون نوشت :
    “”ولی با آمدن حضرت باب و بهاا لله معجزات آشکار شد و بطور حتم شنیده ای که عدد 19 در دیانت بهایی مقدس است و همین عدد 19 معجزه قرآن است””.
    (پایان)
    این سخن گلابتون طرح اصل ادعایی است که مورد سوال است ،ما سوال می کنیم بر مبنای نفی خاتمیت که اساس و بنیان فرقه بهائیت است ،اگر باب و بهاء الله پیامبر مرسل از سوی خدا هستند دلیل و بینه و معجزه آنها بر ادعایشان چیست؟ گلابتون می گوید : آشکار شد! چه چیزی آشکار شد؟ سوال از همین است و شما مصادره بر مطلوب می کنید.
    در مورد عدد 19 ،در قرآن در سوره مدثر فرموده است :”عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَر”(المدثر/30)
    [و] بر آن [دوزخ‏]، نوزده [نگهبان‏] است‏.
    در این آیه عدد نگهبانان دوزخ 19 معرفی شده است ،اگر کسی بعد آمد ادعاهایی در مورد عدد 19 کرد ،باید بگوییم معجزه او عدد 19 است؟ اصلا بحث اعجاز عددی در قرآن که برخی مطرح کرده اند چیزی جز ظنیات و تخمین هایی که در غالب موارد نیز با آیات سازگار نیست نیست ،بنابر این جعلیات مبنی بر عدد 19 ربطی به قرآن ندارد.
    ————————-
    در مورد تابش رحمت خدا و مراعات اخلاقیات انسانی و موارد دیگر ،اینها ربطی به اثبات ادعای رسالت و بطلان خاتمیت پیامبر اسلام ندارد ،و این بحث ها بحث هایی خارج از موضوع و فرافکنانه است ،ما اکنون در مفاد معتقدات بهائیت و مضمون مقررات آنها بحثی نداریم ،آنها را اگر بحث ادامه داشت جداگانه نقد می کنیم ،اکنون بحث بر سر اصل حقانیت ادعای بابیت و رسالت باب و بهاء الله است ،و اینکه رسالت بدون معجزه غیر قابل قبول است.
    ————————-
    گلابتون در انتها نوشت :
    “”اگر کسی عاری از اخلاق انسانی باشد عبادات او ولو اینکه شب و روز ترک نشود جوی نیرزد
    مولوی علیه الرحمه نیکو فرموده است: بچه بیرون آر از بیضه نماز/// سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز
    از دعا و نماز باید نتیجه اخلاقی گرفت نه چون مرغ بدون سرایط نماز سر بر زمین زد””.
    (پایان)

    من با این سخنان مخالفتی ندارم ،چنین سنجه هایی در اسلام و تشیع نیز وجود دارند ،اما گلابتون گرامی بحث ما اکنون در این مسائل اخلاقی نیست ،بحث ما در نفی و اثبات خاتمیت ،و صدق و کذب ادعای باب و بهاء الله در مورد رسالت است ،به این مقولات بپردازید تا بعد به نقد محتوای تعلیمات بهائیت و خاستگاههای سیاسی تاریخی آن برسیم ،لطفا خلط مبحث نکنید
    ———————–
    از باب تذکر می گویم سوالات قبلی این بود:
    1-اگر بقرآن استناد می کنید باید بهمه آیات دال بر خاتمیت دین و پیامبر اسلام پاسخ گویید و نمی توانید بخشی از قرآن را حجت دانسته و بخشی را حذف کنید و چیزهایی را بمیل خود تاویل کنید،و کسی که خاتمیت را قبول ندارد مسلمان نیست تا احتجاج بقرآن کند.

    2- اگر بقرآن (بهمه آیات) ایمان ندارید ،پس شما مسلمان نیستید و معتقدید پس از پیامبر اسلام باب و بهاء الله پیامبران فرستاده خدا و مرام آنها نسخ کننده دین مبین اسلام است ،سوال این است فارغ از آیات قرآن که همه قابل جوابند ،چه دلیل معتبر و چه بینه و معجزه ای برای صحت ادعای باب و بهاء الله دارید؟

    3- اگر بنای نبوت خاتمه نیافته است ،یعنی در هر زمان هرکسی ممکن است ادعای نبوت و رسالت کند ،سوال این است اگر شما در این زمان پسا بهاء الله با کسی روبرو شوید که مدعی رسالت و نسخ دین و کیش بهائیت است ،اگر سخن او را می پذیرید بر چه عیار و سنجه ایست ،و اگر سخن او را رد می کنید بر کدام عیار و سنجه است؟
    موفق باشید

     
    • علت اینکه سکولارها در بحث میان شما دونفر گاهی ممکن است به نفع طرف مقابل شما مداخله ای کنند، آن است که گرایش شما در قدرت است و گرایش طرف مقابل در مظلومیت، و مرام دموکراسی حمایت از حقوق اقلیت هاست اگرچه دموکراسی پیاده سازی نظر اکثریت باشد، اما رعایت حقوق اقلیت ها نیز یکی از نشانه های آن است‌. دیگر اینکه بهاییت به سکولاریسم و همچنین دموکراسی نزدیک تر است اگرچه به هیچ دینی باور نداشته باشیم، و دیگر اینکه اساسا نقد قدرت دارای نوعی فضیلت است که در ستایش قدرت وجود ندارد.

       
      • در این بحثی که در جریان بود ،موضوع گفتگو چیزهایی که شما به آن اشاره کردید نبود ،موضوع گفتگو نزاع بر سر یک گزاره عقیدتی و نفی و اثبات آن یعنی خاتمیت پیامبر اسلام بود ،بنابر این سکولارهای وطنی قاعدتا می بایست نسبت به چنین بحث هایی که بنظر انها شخصی و آزاد است بیطرف باشند و نه که اظهار نظر در مضمون گفتگو نکنند ،بلکه حمایت کلی از یکطرف گفتگو و طعن بطرف دیگر نکنند ،مگر اینکه خود آنها بهائی باشند که طبعا این دفاع می شود دفاع قومی و قبیلگی.

         
  71. سلام جناب كاوه گرامي

    اولا سال نورابشما وخانواده گراميت تبريك وشادباش مي گويم وسال بابركت وپرخيري برايتان ازدرگاه خداوندمنان مسألت دارم.

    ثانيا ديدم كه درچندموردازاين من حقيروناقابل يادكرده بوديدخواستم سلامي عرض كنم واحوالتان رابپرسم وتبريك وشادباشي عرض كنم.

    ثالثا درمورددوست عزيزمان جناب آقاي آقاسيدمرتضي-دام عزه-ودامت تأييداته وسعيه- شمادرموردايشان اشتباه فكرمي كنيد”وان بعض الظن أثم ” راشنيده وياخوانده ايد؛من مي توانم قسم جلاله يادكنم كه ايشان مزدورهيچ كسي وهيچ نهادي ومؤسسه اي نيست.

    ايشان طلبه ودانش آموخته حوزوي ديني ومبلغ دين اسلام است ويك پژوهشگر ورزيده ديني ويك دانشمندپرتلاش وبااستعدادي است كه به رتبه ومقام اجتهاد دراستنباط فرعي فقهي نائل آمده اند. ودرفلسفه وعرفان اسلامي استادو كاملا برانظارصاحب نظران اشراف دارند ؛ودربحث وجدال احسن درهرمسأله بطورعالمانه ومؤدبانه ايفاي نقش باقلمي شيوا واديبانه مي پردازند. وخودرا وقف تبليغ دين نموده اند بااينكه مشغله پژوهشي هم دارند وازاين طريق هم ارتزاق مي كنند وكرسي درس دردانشگاهها دارند كه بنده هم سابقاداشتم والآن نه.

    بااينكه بنده خيلي اشتياق ديدارايشان رادارم هنوزميسرنشده است وآشنائي بنده باايشان درحدودسه سال ازطريق همين سايت گرانمايه است وهمه نوشته هاي ايشان را مطالعه مي كنم ومستفيدمي شوم ودرواقع اشتياق مطالعه نوشتار ايشان مرا به اين سايت مي كشاندهرچندهرازگاهي بخاطرادبيات هتاكانه برخي ها من ازاين سايت قهرمي كنم اماشوق ديدارنوشتارايشان وافشاگري آقاي نوري زاد ازمظالم ظالمان باعث مي شودكه هرازگاهي مراجعه كنم.

    همه اين مطالب فوق راكه گفتم نه ازجهت تعصب هم لباسي وهمصنفي بودن من باايشان است بلكه دريافت واقعي من ازشخصيت علمي واخلاقي صبورانه وتلاش پي گيرومستمرايشان است .واينكه او دستياري داشته باشد يك سخن بيهوده ونسنجيده است ؛ايشان داراي كتابخانه الكتريكي ونرم افزارهائي كه محصول خودحوزه است مجهزهستند وخوب استفاده مي كنند .وفضائي آزادوبرابر كه جناب نوري زاد بااين سايتش ايجادكرده اند جاي تقدير وتشكرهست ومن بشخصه مي گويم :جناب نوري زادسعيكم مشكور واجركم عندالله محفوظ براي دارعقبايت وقلبتان سالم وپرنورازحقايق بادوتنتان پرتوان.

    بله جناب كاوه به نصايح جناب آرتين -سلمه الله من آفات الدهر- گوش نيوش فرابده، دريافت ايشان هم ازجناب سيدمان بجا وصحيح بود .وبنده ازهمينجا به جناب آرتين هم سلام عرض كرده وسال نوراتبريك وشادباش مي گويم.

    شب باگوشي مي خواستم پيام بدهم هنگ كرد وقفل ،باكامپيوترخواستم بنويسم دراينجانيز هرچه به نشانه -جواب -زدم بازنكردكه نكرد والآن هم پيام قبلي را باتلاش زيادفرستادم حال نمي دانم ارسال شديانه؟
    مخلص همگي تنتان سالم وروانتان به نورايمان وتفكرعقلاني روشن باد.
    مصلح

     
    • با سلام خدمت جناب مصلح
      فرموده اید:رمورددوست عزيزمان جناب آقاي آقاسيدمرتضي-دام عزه-ودامت تأييداته وسعيه- شمادرموردايشان اشتباه فكرمي كنيد”وان بعض الظن أثم ” راشنيده وياخوانده ايد؛من مي توانم قسم جلاله يادكنم كه ايشان مزدورهيچ كسي وهيچ نهادي ومؤسسه اي نيست.
      …………………………
      شما هیچوقت ایشان را از نزدیک ندیده و هیچ معاشرتی هم نداشته اید چگونه اینطور با قاطعییت اظهار نظر و قسم جلاله یاد میکنید ؟ ایا دیده اید یک جاسوس ،مزدورو یا سایبری خودش را در نوشته هایش لو بدهد ؟ یا شما علم مخصوصی دارید ؟
      البته شخصا هیچ کدام از تهمت ها را به ایشان نمیزنم و از روی حدس وگمان هم قضاوت قاطعانه نمیکنم.سال نو مبارک

       
    • همه این اطلاعات در مورد سید مرتضی را از سایت نوریزاد بدست آورده اید ؟
      کدام دانشگاه به شما و سید کرسی داده است برویم پای درسشان تلمذ کنیم.

       
  72. فکر میکنم جامعه ما متوجه شده باشد که ما نه باید مرید کسی باشیم و نه عکس العمل اعمل کسی. دکتر شریعتی و ختی خمینی عکس العمل اعمال شاه بودند. شریعتی یک شاعر بود که با استفاده از دانش علوم اجتمایی مفاهیم مذهبی را سر هم کرد و به خورد ما داد. بدون اینکه بداند سرانجام این افکار چیست. روش کورس درست است که به ریشه ها برکردیم و سعی کنیم عقلی مستفل برای خود دست و پا کنیم که بتوانیم به کمک آن فکر کنیم آموحتن نوعی فلسفه بسیار ساده و استفاده از ابزار فکری بسیار ساده روش غلمی وتفکر نقادانه میتواند به ما کمک کند.

    در این میا ن نمیدانیم با استادان پر گو و بی وجدان چه کنیم. آنها که توهم فروشی میکنند. برای مقام معظم خوراک فکری آخوند گول زن تهیه میکنند چنین وانمد میکنند که الگوی های فکری مسخره مقام را میتوان به جهان صادر کرد. آنها شهرزاد قصه گوی پادشاه شده اند. تا هم جان خود رامصون سازند و هم جامی از شراب پادشاه بنوشند. آنها خیانت کار ان اصلی نسبت به وطنشان هستند. آنها که می دانند و دانش خود و وجدان انسانی خود را پنهان می سازند.
    ما خود را آشکار خواهیم ساخت.

     
  73. بسمه تعالي

    كجابودي تاحالا؟

    اين جواب مقدر آقاي نوري زاد است به من وياسؤال مقدر من هست ازايشان.
    ازاين سربسته سؤال وجوابها بگذريم.

    سلام جناب نوري زاد-سلمه الله من آفات الدهر- اي عزيز درپست قبلي اشاره اي به تناقض درگفتارت داشتم وآن اين بودكه به حكم عقل نمي توان اصول اعتقادي همه مردمان دنياراحق وحقيقت وواقعيت تلقي كرددرحالي كه گروهي معتقدبه وجود خداوند جهان آفرين وديگري درحال شكاكي وآن ديگري درحال انكارومعتقدبه تصادف وانفجاربينگ بونگي .ودرميان معتقدان به آفريدگاري اوگروهي بودائي وگروهي يهودي ونصراني ومسيحي وزرتشتي وديگرنحله هاي هرمسلك وآئين.

    بااينكه باورعقلا اينست كه درهرمسآله بيش ازيك حقيقت چيزديگري وجودندارد. واين ازمسلميات برهاني عقل عقلا است.
    بااين مقدمه آيا مي توان گفت همگي برحق هستند؟ هم مثبتان وباورمندان وجودحق تعالي وهم منكران وجوداو؟
    واگربگوئيم بله همگي برحق هستند ،دچارتناقض شده ايم.

    مسآله خاتميت پيامبراسلام محمدمصطفي-ص-به نص آيات قرآن، نيزچنين است. نمي توان هم باورمندان خاتميت او وهم منكرانش را وهردورا حق بين پنداشت.
    واگرچنين بپنداريم دچارتناقض شده ايم. يعني باورداشته باشيم كه همين الآن ودريك آن ودقيقه آقاي نوري زادهم هست هم نيست. واگرچنين بگوئيم عقلا مي گويند بالاخانه ات رابه چه كسي اجاره داده ايد؟،يعني بدون تعقل وتفكروانديشه سخن مي گوئيد ودچارسفاهت شده ايد،بلانسبت شما وحاضران ناظر .

    حال دراين ميان يك انسان مبلغ بهائيت مؤدب واهل فهم بنام جناب گلابتون -ايده الله في الدارين -پيداشده است ومؤدبانه باجناب آقاسيدمرتضي -دام عزه-مباحثه اعتقادي وبنيادي دارند. به شماچه ربطي داردكه مداخله كنيدوهردورامداهنه نمائيدوهردورا حق بپنداريد؟
    بگذاريدهردوادله شان راارائه كنندومعتقدات خويش را مستدل مبرهن بيان كنند تاناظران انديشمندهم كه اهل تفكروتعقل هستنداستفاده كنند وياداوري نمايند اماشمانبايددخالت كنيدچون شما صاحبخانه وميزبان همگان هستيد .

    خوبي سايت شما همين است كه معتقدان هرعقيده باآزادي كامل وامكان برابر ازعقايدخويش مستدل دفاع مي كنند. شمااگرعرضه ميزباني خوب وباخصال حميده هستيدورعايت بي طرفي راداريد فحاشان وهتاكان را به اين خانه تان راه ندهيد.

    اين مقدمه بطول انجاميد مي خواستم بعدازعرض سلام بشما بگويم درپست قبلي من به اين تناقضتان اشاره كرده بودم كه هرچه فحش ادبي وكنائي به ديگران داشتيد برسرمن بيچاره مشوق شما درافشاگري مظالم ظالمان زمانه،آواركرديد.

    وعمده سخنتان اين بودكه ما درطول تاريخ هيچ كورسوئي ازحقيقت وحقانيت بجزخيلي اندكي درمرام اسلاميان وتشيع نديده ايم.

    آياشما دوره كوتاه وابتدائي حكومت پيامبر-ص- وامام علي -ع-رازيرسؤال مي بريد؟
    ما غيراز اين دوره كوتا 15ساله حكومت حقه اسلامي بطوركامل نداشته ايم هرچندديگراني بوده اندبنام فاطميين درمصرواردن ياآل بويه وياديگران بنام شيعه حكومت داشته اندوازجمله انقلاب اسلامي خودمان.

    من مدعي نيستم كه درزمان امام خميني -قدس الله روحه وطيب الله رمسه-بطوركامل قانون اسلامي وعدالت آن بخصوص؛ درزمان اوكاملااجرامي شد.

    وبعدازاو هم كه شما بهترازمن مي دانيدكه چه شدوچه مي شود.
    هرچندآقاي خامنه اي چندين بارگفته است مادراول راهيم ولي متاسفانه هيچ وقت قدم به پيش نگذاشتند وهمه اش به قهقرا ره پيمودند.وهمه دلسوزان به انقلاب اسلامي وايران وطنمان راآواره ومنزوي ومحبوس ويامحصوركردندودانشمندان مارابه ترك ديار وياخانه نشين كردندوبه علماي دين كه بااوهمراه نبودند وثنانمي گفتند وشايدناقدسياست وي بودندهمه راقلع وقمع كردندويابه انزواويابه زندان كشانيدند.

    ونمونه بارزش رفتاراوبااستادماآية الله منتظري -قدس سره -بود.كه چندين مرتبه خانه اورا غارت كردند وچندسال محصورومحبوس درخانه وبقيه عمرش بامراقبت شديدامنيتي تادارفاني را رحلت نمود وهنوزهم چقدرسختگيري وبستن خانه پسرش احمدآقا- دام عزه-مي باشد.

    ورفتارش باآقايان آية الله صانعي وموسوي اردبيلي مي دانيدكه چگونه امنيتي وپليسي است .وباآية الله مجيدجعفري تباركه استخاره اش معروف ومشهوربود.وبا آية الله نكونام وبروجردي كاظميني كه هنوززنداني هستند.

    الحاصل بحث دراينجا ازطرف مدعيان اسلام فقط عقيدتي است كاري به عمل كردحاكمان فعلي ايران ندارد وازآن هم دفاع نمي شودواينكه قوانين اسلامي كه تشيع معتقداست اگر بطوركامل اجراشود چنين است به عقيده مدعي آن.

    ومامعتقدهستيم عدالت اسلامي وسايرقوانينش بطوركامل، ازعهده زعامت آن كسي نمي تواندبرآيد جز امام معصوم-ع- وبقية الله درروي زمين كه درپرده غيبت است ازترس ماخودخواهان تازماني كه همه اشخاص جداخواهان عدالت باشند، ولوظالم كه ازظلمش خسته شده است ،جدا طالب عدالت حقه حقيقيه باشد.

    واماايجادحكومتي بنام جمهوري اسلامي ولواينكه تمريني باشدواما به رهبري شخصي عالم وعادل وتواناوانديشمند كه بتواند ازخردجمعي متخصصان فن كشورداري هم استفاده نمايد؛بطورنسبي درميان حكومت هاي امروزي جهان براي مسلمانان حكومت ايدآل نسبي است البته حقوق ديگراقيليتها هم بايدمحترم شمرده شود.ودرنظراسلام انسان بني آدم است وداراي احترام واكرام وخداوند درقرآن”ولقدكرمنا بني آدم”فرموده است. ولازمه اين كرامت حق حيات ولوازم حيات وآسايش درزندگي اوست باهرعقيده اي كه باشد مادامي كه توطئه عليه جامعه اسلامي وياترويج وتبليغ عليه دين ومباني ديني براي سست كردن وتضعيف اعتقادمسلمانان نباشند.
    اما مباحثه بادانشمندان صاحب هراعتقادومعتقددين ومكتب ديگربايد كاملا آزاد وباامكانات برابرباشد همچنانكه درعصرمآمون عباسي دانشمندان هرمسلك باامام رضا-ع- به مباحثه ومجادله درحقانيت خويش داشتند وامام رضا-ع- باكمال متانت وخوشروئي باهمه آنان به مباحثه پرداختند وهمه رامجاب كردندوآنان نيز معترف به حقانيت گفتار واستدلال امام-ع-شدند.

    وامااينكه دراين پست چنين سروده ايد:

    “من نه که بخواهم خوبان را در میان هر جماعت نبینم، بل اما نه که رشته ها بدست نابکاران است، خیز کشور به سمتِ تباهی است و از خوبان نیز جز رفوکاری کاری بر نمی آید. در این میان، رهبر چرا پریشان نگوید و با همه ی خسارت های گُلدرشتی که روس ها بر سرِ کشور آوار کرده اند، پیوسته و خستگی ناپذیر کاسه ها و کوزه ها را بر سرِ آمریکا نشکند؟ رازش را بگویم؟ سربسته بگویم و بگذرم تا بعد. باشد؟ بگویم؟ بگم؟ بگم؟ رازش را در کلید واژه ی ” خنجر از پشتِ” جناب ولادیمیر پوتین بکاوید. مگر یک جلد کلام الله مجید برای رهبر هدیه نیاورده بود؟ اگر سر به نیستم نکردند، در باره ی این کلید واژه بعدها سخن خواهم گفت و خواهم نوشت.””.

    دراينجا بحق گفته ايد رشته كاردردست نابكاران است؛ورهبرچراپريشانگوئي نكند؟ امااين را خاطرنشان كنم نه امريكا واوبامايش ونه روس وپوتينش ونه ديگر ممالك ورئيسانشان خيرخواه مانيستند .آنان چنانكه بوضوح تكرارمي كنند درفكرمنافع ملي خودشان هستند واينهم طبيعي است ومسؤلان ماهم بايدچنين باشند تاسرشان كلاه نرود وكشورصدمه ولطمه نبيند . بقول جناب تاج زاده ماچراازترس دشمني آمريكا باما ،روابط ما باآنان قطع شود؟ واگرچنين بپنداريم برعجزوضعف وكودني خوداقرارواعتراف كرده ايم.
    بيش ازاين اطاله كلام نكنم وتصديع ننمايم.

    به شما وبه همه ناظران محترم سال نورا تبريك مي گويم وسال پرخيروبركتي را براي همگان ازايزدمنان مسألت دارم.والسلام وبدروداي كرام
    مصلح

     
    • برای اینکه ببینید چند واقعیت موازی در عین تناقض ظاهری می توانند همه درست و بخشی از یک واقعیت کلی تر باشند، داستان فیل در تاریکی مولوی را مطالعه نمایید.

       
      • شما یک توضیحی در مورد برداشتی که از داستان فیل در تاریکی مولوی دارید و انطباق آن بر تناقض منطقی بدهید ،تا من توضیح دهم که برداشت شما از ریشه نادرست است.
        ممنون

         
        • پیل اندرخانه ای تاریک بود**عرضه را آورده بودندش هنود
          شاید منظورناشناس گرامی این است که هریک ازکسانی که درتاریکی دست برعضوی ازفیل می زدندباشکل وهیئت متفاوتی روبه رو شده وهمان برداشت رادرتوضیح انچه ازحقیقت دراندرون هست درروشنی برای دیگران شرح میدادند درصورتی که این اعضای متفاوت درعین تناقض وتفاوت شکلی وظاهری معرف یک شاکله وحقیقت کلی ومنطبق بایک واقعیت واحد بودند.

           
          • ممنون از شما

            تناقض منطقی ،ظاهری باطنی ندارد ،تناقض چه در مفردات و چه در قضایا،یعنی جواز اجتماع هستی و نیستی با یکدیگر ،چه هستی و نیستی مطلق و چه هستی و نیستی مقید به یک قید.این را در منطق ارسطویی ام القضایا و از بدیهیات اولیه می نامند که مبنای درک همه قضایای نظری و بدیهی دیگر است.
            در تمثیل مورد نظر ،اجزاء بدن فیل چه در فرض وجود نور و چه در فرض فقدان نور که عائق برای رویت بصری است،امور وجودی هستند ،فیل سر و تنه و پاها و دستها و گوش وچیزهای دیگر دارد که همه اموری وجودی هستند ،پس هیچ تقابل وجودی و عدمی بین جزاء فیل در واقعیت خارجی وجود ندارد ،حال اگر در فقدان نور که عائق رویت بصری حسی است ،هرکس در تاریکی برداشتی از اجزاء بدن فیل کند ،این تضاد فقط مربوط است به درک و شناخت حسی لمسی درک کننده ،و اینجا تناقض یا تضادی در واقعیت خارجی اجزاء بدن فیل وجود ندارد ،و اینگونه تمثیلات شعری برای انتقال های مفهومی به حکمت ها و مصالحی است که شاعر ملحوظ می دارد و در واقعیت خارجی ،وجود و عدم در طرفین نقیض واقع هستند و محال است وجود و عدم اجتماع خارجی داشته باشند یا ارتفاع خارجی.

             
    • جناب مصلح
      احتمالا عیب این حکومت تنها در این است که از گروهی نامناسب برای اجرای احکام اسلام استفاده کرده است وهرعیب که هست در مسلمانی آن گروه مقابل است

       
  74. سلام به روی ماه آقای نوریزاد و دکتر ملکی عزیز ”’
    و تمام عزیزانی که با نوشته های خود چراغ این سایت را روشن نگاه داشته‌اند ‘ دیدم جناب مصلح با لحنی زننده آقای نوریزاد را مخاطب قرار داده و او را از بابت انکار داستان فاطمه زهرا به چوگان قضا سپرده
    جناب مصلح فرموده‌اند شما متخصص تاریخ نیستید پس بهتر است دخالت نفرمایید ‘ من نمیدانم آیا جناب مصلح به متخصصان اهل سنت اجازه دخالت میدهند یا نه و آیا اصلاً غیر از آخوند شیعه را در این تخصص به رسمیت میشناسد یا نه ”بلآخره ما میدانیم که بسیاری از متخصصین تاریخ و علم رجال و حدیث پشیزی ارزش برای این داستان قائل نیستند ‘ آیا تا به حال جناب مصلح به این اندیشیده‌اند که اگر داستان به این سادگی ست چرا متخصصین دینی به توافقی نمیرسند ؟؟؟؟’
    دیدم جناب مصلح اشاره‌ای هم به کتک خوردن آقای نوریزاد کرده بود و آن را نتیجه انکار داستان فاطمه زهرا پنداشته بود ”’ و آقای نوریزاد را مستحق آن ””’ ‘منظور او این بود که این گوشمالی از طرف خدا بوده ” واقعاً که عجب داستان غریبست ” جماعت پرمدعایی سی و هشت سال پیش با وعده و وعید های رنگارنگ و آباد کردن دنیا و آخرت مردم به میدان آمدند و کشوری را به خاک سیاه نشاندند ” از اعتیاد و اقتصاد و اعتقاد گرفته تا آمار بیماریهای روانی و طلاق و فرار ملیونها ایرانی از دزدی و چپاول ثروت های ملی تا نابودی منابع طبیعی ”هیچکدام از این فجایع برای مصلح و امثال او نشانه‌ای از خشم خدا نیست ” و ایشان هیچ رابطه‌ای بین این همه فلاکت و جهالت و حکومت مطلقه فقها نمیبیند ‘ ” لازم نیست مردم متخصص باشند تا به انحراف و عجز و ناتوانی این گروه پی ببرند ‘ به قول آقای دکتر سروش لازم نیست ما آشپز باشیم تا به شوری و یا بینمکی غدا پی ببریم ‘ شما اینجا به وضوح میبینید که وقتی عده‌ای به نام خدا حکومت کنند راه توبه و اعتراف را بر خود مسدود کرده‌اند ‘ چنین اعترافی به این معناست که ما اسلام را نفهمیده ایم ‘ با این اعتراف مردم چگونه میتوانند به آنها اعتماد کنند ” آیا مردم از خود سوال نمیکنند که چرا ما ملتهای مسلمان با داشتن کاملترین مکتب جهان جزو خارترین ملتهای جهان می باشیم ” ما تا کی میتوانیم این نفاق و تزویر و گنده گویی و خشونت را به دشمنان نسبت دهیم و نقش مهمترین عامل این رسوایی را که روحانیت منحرف است را نادیده بگیریم ‘ و یا آن را چنان کمرنگ کنیم که در عمل هیچ محصولی حاصل نگردد
    به گمان من علت اینکه چرا عده‌ای با دوست ما مرتضی و مصلح اینگونه برخورد میکنند همین است ”این دوستان چنان وانمود میکنند که انگار اتفاق خاصی نیفتاده و در مجموع روحانیت نمره مقبولی دارد .
    آنها هم تقصیری ندارند ‘ چه بگویند ”” بگویند روحانیت اسلام را نفهمیده و یا بگویند اسلام ناکارآمد است ‘ آنها چگونه میتوانند چنین اعترافی کنند وقتی خود را عالمان و متخصصان دین معرفی میکنند ”
    ما باید بپذیریم که بهترین یاران پیامبر اسلام خائن از آب در آمدند و علی مشاور آنها بوده ‘ ما باید شق القمر و بسیاری از معجزات را بپذیریم که در قرآن هیچ اشاره‌ای به آن نشده ” در حالی که کافران بارها از پیامبر اسلام تقاضای معجزه کردند و او خود را بشری مثل دیگران معرفی کرد که فقط به او وحی میشود و معجزه او قرآن است ” ما باید بپذیریم که خداوند طبق قاعده لطف بندگان خود را بی ولی نمیگذارد و در عین حال لطف خود را در قرآن از امتش دریغ داشته و هیچ نامی از امامت نبرده و هیچ اشاره واضحی به اینکه فرزندان اهل بیت پیامبر تنها وارثان حقیقی اسلام ناب اند نکرده ‘ ما باید قدیر خم را بپذیریم و همزمان شاهد چنین جعل تاریخی باشیم که وضوع و نماز اهل سنت متفاوت از آن چیزیست که ما شیعیان به جا میآوریم ‘ وقتی چنین جعلی پیش چشم هزاران نفر صورت گرفته ‘ تو خود بخوان حدیث مفصل از این کمدی تاریخی ”یعنی حضرت علی مثل عمر و ابوبکر وضوع نمیگرفته و در هنگام نماز دست بر دست نداشته ”
    مگر احمد قابل متخصص نبود ‘ مگر ما با چشم خود ندیده‌ایم که او در مسجدی میگوید ” امام حسین قیام نکرد بلکه فرار کرد ‘ قصد او به هیچ وجه قیام نبود ‘ سپس او به خطبه‌ای اشاره میکند که برای خلق الله همیشه نیمه و نصفه خوانده میشود ‘ فیلم آن در یوتوب هست ” او حتی اشاره به این میکند که به نزد بسیاری از مراجع رفته و این موضوع را با آنان در میان گذاشته ولی آنها گفتن این حقیقت را به مصلحت نمیدانستند ” تمام این قصه‌هایی که این آقایان تعریف میکنند به همین شکل تحریف شده ‘
    ما باید بپذیریم که پیامبر اسلام خود اقدامی در جهت گردآوری قرآن نکرد و قرآن امروز ما بر طبق سلیقه عثمان گردآوری شد ” عثمانی که به نظر ما شیعیان به آرمانهای آن حضرت خیانت کرد ” بهترین مثال در همین دوران ما جناب سعیدی نماینده ولی فقه در قم است ” مگر او نگفت قابله ای که خامنه‌ای را وضع حمل کرده به گوش خود شنیده و به چشم خود دیده که علی خامنه‌ای هنگام خروج از رحم مادرش یا علی گویان وارد گود شده ” چرا پیگیری نشد ” مگر ناطق نوری او را یاوه گو خطاب نکرد ‘ چرا عزل نشد چرا رهبر مسلمین جهان او را یاوه گو خطاب نکرد ” اینطور که پیداست راست و دروغ بودن این گونه اضهارات فقط بستگی به این دارد که آیا مقبول میوفتد یا نه ” اینطور که پیداست قصد خدمت به اسلام جواز هر دروغ و تقلبسیت ‘
    دیروز مصاحبه‌ای دیدم با کسانی که عهده دار رساندن خبر شهادت سربازان و بسیجیان و سپاهیان به خانواده‌های آنها بودند ‘ آنها از عکس‌العمل های متفاوت و دلخراشی صحبت میکردند که دل هر شنونده ای را به درد میآورد ‘ آنچه در درجه اول این خانواده‌ها را تسکین میداد این بود که به ظاهر فرزندانشان در جبهه حق علیه باطل شهید شده‌اند ‘ آنها شهید شده‌اند که بقیه ملت در امان باشند ‘ تا به ناموس ما تجاوز نشود ‘ تا کشور ما به اشغال بیگانه در نیاید ‘ به آنها گفته میشد که فرزندان شما با امام حسین و پیامبران محشور میشوند و هم اکنون نزد خدا روسفیدند ‘ و شما هم به واسطه پروش دادن چنین فرزندانی به طور یقین در جایگاه والایی قرار دارید ” در ضمن این مبلغ را هم داشته باشید و خرج کفن و دفن و مراسم آن شهید بزرگوار کنید ‘ برادران و خواهران آن شهید هم از آن لحظه به بعد ‘ هم از نظر امکانات شغلی و مالی و تحصیلی و هم از نظر احترام و منزلت اجتماعی از موقعیت ویژه‌ای برخوردار میشدند ‘ شهدا قهرمانان هر ملتی هستند که از جان خود در راه حفاظت از ‘ وطن ‘ مذهب ‘ ناموس ‘ و عزیزان خود میگذرند و به بقای جمع تداوم میبخشند ‘ در گذشته های دور فقط اقوامی میتوانستند موجوديت خود را حفظ کنند که اعضای آن آماده بودند در صورت نیاز ‘ از جان خود بگذرند و خود را فدای جمع کنند ” در آن دوران ‘ بقای اقوام و ملتها به شهامت و از خود گذشتگی تک تک افراد آن وابسته بود ‘ پاسخ به این نیاز ” انسانها را بر آن داشت که برای تقویت صفاتی چون شجاعت ‘ فداکاری ‘ و از خود گذشتگی ‘ روشها و منشهایی را در قالب باورها و عقاید در میان مردمان خود منتشر کنند ‘ ”’ یکی از بزرگترین موانع این طرح ترس بود ” برای تربیت سربازان شجاع باید ترس را به حداقل ممکن رساند و اعتماد به نفس و شجاعت را با عوامل تشویقی به حداکثر ارتقا داد ”
    دیری نپایید که این باورها و عقاید به مخرب ترین اسلحه آن دوران تبدیل گردید ‘ و جنگ باورها و عقاید آغاز گشت ” و این سرآغاز جنگ خدایان بود ” به زودی همه دریافتند که مهمترین سلاح در جنگها عقاید و باورها هستند ” جنگ خدایان همان جنگ باورها و عقاید ‘ و هر کس که خدایش بزرگتر و یقینش خالص تر او پیروز تر بود
    یکی از راهکارهایی که خوب جواب میدهد تولید رقابت میان مقلدان و مدعیان است ‘ به یاد دارم در گردان ما برای عملیات شناسایی به تعدادی سرباز نیاز بود کار دشوار و خطرناکی بود ‘ فرمانده گروه ما برای اسم نویسی آمد و شروع به سخنرانی کرد ‘ او به گونه ای موضوع را مطرح کرد که انگار کسانی که داوطلب این عملیات نیستند وجود چنین کاری را ندارند ‘ ناگهان لیست داوطلبین از حد نیاز تجاوز کرد ‘ به همین سادگی میتوان جوانان پرشور را به روی مین فرستاد در این رقابت همه بچه‌ها میخواهند شاگرد اول شوند ‘ مخصوصاً آنهایی که در مدرسه شاگرد آخر بودند ‘ میدان نبرد برای آنها فرصتی بود تا گوی سبقت را از همه شاگرد اولها بربایند ‘ در چنین وقایعی احساسات حرف اول را میزند و کسانی که زبان این احساست را میدانند میتوانند به سادگی بر این موج سوار شوند و اهداف خود را دنبال کنند ” در این مستند مصاحبه ای بود با یکی از جبهه رفته های سپاهی که از احساساتش در آن دوران تعریف میکرد ‘ میگفت گاه گداری که به مرخصی می آمدم و مردم را در حال گذران زندگی میدیدم بسیار ناراحت میشدم ” انگار به خواب فرو رفته‌اند ‘ وقتی بی توجهی مردم نسبت به شئونات اسلامی را میدیدم عصبانی میشدم و آنها را به چشم خائن میدیدم ”””””””
    همین چند جمله کافیست که انسان به ماهیت جنگ و عوارض ناشی از آن پی ببرد ‘ به ظاهر این جماعت ادعایی ندارند و محض رضای خدا و دفاع از میهن و اسلام به میدان رفته‌اند ‘ ولی اصل داستان همان داستان قدرت است ‘ یعنی منییت خود را به کرسی نشاندن ‘ خود را تافته ای جدا بافته دانستن ‘ بقیه را منحرف و ترسو و خر حساب کردن و از این جایگاه لذتش را بردن ‘
    اینان اگر به دام شیطان هم بیفتند زیر علمش سینه میزنند ‘ مهم این است که آنها برای خود کسی باشند ” نماز و روزه این جماعت جز اینکه بر غرورشان بیفزاید ‘فایده دیگری ندارد ‘ داعش و طالبان و گاگول هایی مثل آنها نمونه‌هایی از این جماعت طلبکار ند ‘ آنها به وضوح نشان میدهند که از خود گذشتگی به تنهایی هیچ فضیلتی نیست که هیچ بلکه میتواند بزرگترین رذیلت باشد” جالب اینجاست که همین از خود گذشتگی برای اینان بزرگترین دلیل حقانیت شان است ‘
    ” عده‌ای باورهایی دارند که بدون این باورها زندگی برایشان غیر قابل تصور است ‘ این باورها الزاماً درست نیستند ولی تاثیرشان به روی پیروانشان غیر قابل انکارند ‘ شما میتوانید به هر گند و کثافتی ایمان داشته باشید و قدرت و اعتماد به نفس کسب کنید’ و آن را نشانه لطف خدا در حق خود بدانید ‘ یعنی این گونه نیست که خدا فقط به خداباوران حقیقی و راستین قدرت و اعتماد به نفس عطا کند ” همانگونه که داعشیان و طالبانیان و صدها مسلک و عقیده باطل دیگر در جهان برای پیروان خود همینها را به ارمغان می آورند ” با اینکه از نظر ما کاملاً باطلند .
    چنگیز خان مغول نه مسلمان بود و نه امام حسین داشت ‘ ولی دمار از روزگار ما مسلمانان در آورد ‘ نقل است که قرآنها را برای سوار شدن بر مرکب خود زیر پا میگذاشتند ‘ نه سوادی داشتند و نه فرهنگی ‘ ولی بسیار مغرور و شجاع بودند ‘ به هر حال اعتقاداتی داشتند و توانسته بودند روش و منشی را در میان قوم خود جا بیندازند و به راحتی کشورگشایی کنند ” سرخپوستان آمریکا هم بسیار مردم شجاع و مغروری بودند ” چنان از جانشان می گذشتند که انگار بهشت را دیده‌اند و به آن باور دارند
    این اعتقادات و باورها میتوانند چنان روح و جان ما را به تسخیر خود در آورند که زندگی بدون آنها جهنمی بیش نباشد
    هر حرف و یا اقدامی که بتواند این باورها را در میان مقلدان متزلزل کند حکم تپانچه ای را دارد که شقیقه آنها را نشانه رفته ‘ حال و روز آنها مثل کسیست که عاشق دختریست و زندگی بدون او را نمیتواند تصور کند ‘ بیخود نیست که بعضی ها چنانچه دختر مورد نظر خود را به دست نیاورند ترجیح میدهند خود و یا او را از میان بردارند ” این وضعیتیست که آخوندهای ما برای قشری از جامعه ما به وجود آورده‌اند ” این قشر همانهایی هستند که باید روبروی ملت بایستند و از منافع آخوند جماعت دفاع کنند ‘ تا آنها به مفت خوری و آقایی کردن خود ادامه دهند ‘ تا فرزندانشان بچاپند و امنیت اقتصادی داشته باشند ‘ تا خود بر منبر روند و مردم را نصیحت کنند ” با اینکه به خوبی میدانند که فقر عامل اصلی بسیاری از ناهنجاریها و فساد است و خود ارضه ی ساختن یک مستراح و آفتابه اش را ندارد ‘ ارزش کار خود را که نصیحت کردن است هزار بار بیشتر از متخصصانی میدانند که تولید کار میکنند و تحصیلات دانشگاهی دارند ‘ ملیونها استاد و متخصص را از کشور ما فراری میدهند و به مردم میگویند به خدا توکل کنید
    سی و هفت سال است که در تمام ضمینه ها شکست خورده‌اند ‘ ولی شهامت اعتراف به این واقعیت مسلم را هم ندارند و تمام تقصیرات را بر گردن این و آن می اندازند ” ولی انصافاً خود آنها هم وارث یک سیستم کاملاً معیوب و بی محتوا هستند ‘ همانطور که گفتم
    دلیل آن هم همین وضعیت خر اند عقرب کشور ما و بسیاری از کشورهای اسلامیست ‘
    بزرگترین دلیل این وضعیت اسفبار ‘ این است که سیستم آخوندی سیستمی بسته است و راه بازگشت ندارد ‘ انگار شما خود را با زنجیر بسته‌اید و کلید آن را هم به قعر دریا انداخته اید
    شما تصور کنید که به عنوان یک روحانی متوجه بسیاری از عقاید باطل و خرافاتی که در طی زمان وارد این مکتب شده است شده‌اید ‘ و میخواهید در رفع آن بکوشید ” به زودی در خواهید یافت که متعصبین و قلچماقها و کسانی که برق قدرت از چشمانشان ساطع میشود ‘ دست بالا را دارند و شما بی کس و تنهایید ” این کسان همان کسانی هستند که در بزنگاهای تاریخی بازوی اصلی رهبران مذهبی بوده‌اند ‘ اینها همان کسانی هستند که جناب خامنه‌ای آنها را شمشیر ولایت می نامد جایی که تعصب حاکم میشود راه برای تصحیح اشتباهات بسته میشود ”
    چه کسی جرئت دارد مثل احمد قابل در مسجد به این داستان اعتراف کند که امام حسین قیام نکرد ‘ اصلاً کاری به درست و غلطش ندارم ‘ بحث بر این است که اگر حرف احمد قابل را بپذیریم ‘ گفتن این واقعیت میان جمعی متعصب قدرت پرست که هویتشان را از چنین افکاری میگیرند غیر ممکن است . احمد قابل مرد صالحی بود که در آخر با شکنجه و زندان بهای اصلاح طلب بودنش را پرداخت ‘ و سیستمی که نتواند خود را اصلاح کند و دروغ را با دروغ بپوشاند و نام آن را مصلحت بگذارد عاقبت شومی خواهد داشت
    حال تصور کنید در چنین شرایطی ‘سر و کله عده‌ای پیدا میشود که نظری کاملاً متفاوت نسبت به جنگ و انقلاب و اسلام دارند و میخواهند به این خانواده‌ها که شهید داده اند بگویند که فرزندان آنها شهید نشده‌اند ‘و این جنگ هم جنگ حق علیه باطل نبوده و فرزندان آنها در اصل قربانی بی تجربگی ‘ و توهمات کسانی شده‌اند که از هول حلیم به داخل دیگ سقوط کرده‌اند این آقایان کسانی هستند که جایگاه قدرت چنان آنها را از خود بی خود کرده بود که هر گونه رابطه منطقی بین خواسته‌ها و امکانات را فراموش کرده بودند .
    تصور کنید همین امروز سر و کله ی عده‌ای پیدا شود که خواستار باز پس گیری شهرهای از دست رفته ایران از روسیه در زمان قاجار باشند
    و یا معترض به حق وتوی پنج قدرت جهانی باشند و به این بهانه که بهانه بر حقی هم هست ‘ جنگ خانمان براندازی را آغاز کنند و در این راه ملیونها ایرانی را به کشتن دهند و استدلالشان هم این باشد که ما حرف حق میزنیم ‘ آیا این کشته ها شهید به حساب خواهند آمد تصور این سناریو چقدر مصخره است ‘ معیوب ترین افراد حزب‌الله هم به این نظر خواهند خندید و آن را احمقانه خواهند دانست و هر اقدامی در این رابطه را کاری عبس و بیهوده خواهند شمرد ” چرا که آنها هم معترفند که در جنگ نابرابری همچون جنگ سرخپوستان و سفیدپوستان که هیچ شانسی برای پیروزی نداشتند نباید وارد شد ‘ البته اینجا هم میتوان به امام حسین و قیام او استناد کرد ‘ قیامی که هیچ شانسی برای پیروزیش متصور نبود .’ اصلاً شما میتوانید نتیجه را بی خیال شوید و به اثرات فرهنگی آن استناد کنید و یا این حرکت را وظیفه دینی خود بنامید و نتیجه را به خدا بسپارید ” و برای خدا قیام کنید ‘ خلاصه شما هر کاری بکنید میتوانید برایش توجیهی بیابید ” ولی این کار یعنی
    تو زمین دشمن بازی کردن یعنی مردم را با تیر و کمان’ مثل گوسفند جلوی گلوله فرستادن و آنها را قربانی کردن ‘ آیا آقای خمینی بر فرض اشتباه بودن شعارها و تخمین زدنهای غیر کارشناسانه میتوانست بعد از کشته شدن صدها هزار ایرانی بر منبر رود و بگوید ای مردم من اشتباه کردم ‘ پایم را از گلیمم بیش گذاشتم ‘
    آنچه من میخواهم بگویم این است که عده‌ای با اعتقادات کج دار و مریض میخواهند در عین حال که به سن رشد رسیده‌اند ‘ مثل کودکان مسولیتی در مقابل کارهایشان نداشته باشند و هر آنچه هست را بر گردن خدا بیندازند و اگر بتوانند به شکم مادرشان بازگردند ” ” آقای نوریزاد اگر روزی توفیق یابد و به خدمت جناب خامنه‌ای و تک تک اعضای شورا نگهبان و قوه قضاییه شرفیاب شود و در مورد قتلها و دزدی ها سوال کند ‘ چه جوابی خواهد شنید ‘
    جناب خامنه‌ای و تمام اعضای کابینه او خواهند گفت که آنها هر چه کرده‌اند به نام خدا و قرآن کرده‌اند ” هر کس شکایتی دارد به خدا مراجعه کند ‘ خدا و رسول او به آنها اجازه داده اند که با ولایت مطلقه و استنباط خود به قدر طاقت بشری حکم کنند ‘
    این طاقت بشری همان نکته‌ای است که دمار از روزگار دیکتاتورها در می آورد ” اگر داستان به این سادگی بود جناب خمینی کم نمی آورد آنطور که احمد ‘ پسرش از رسیدن خبرهای بد به او جلوگیری کند ‘ همه میدانند که جناب خمینی در روزهای آخر بریده بود ‘ مگر امکان دارد او از خود نپرسیده باشد که آیا او تصمیمات درستی گرفته بود ‘ آیا دخالت مطلقه او در امور ملیونها نفر خواست خدا بود ‘ آیا بهتر نبود که او تمام این موارد را به رای اکثریت مردم بسپارد همانگونه که امام علی سپرده بود و با التماس مردم قبول مسولیت کرد ‘ آیا او هیچگاه با خود فکر نکرد که چه کاسه‌ای زیر نیم کاسه بود که رادیو بی بی سی در لندن او را گاندی زمان معرفی میکرد و فرانسه او را روی تخمان چشمش گذاشت و به او و صدها نفر امکان رفت و آمد و تبلیغات داد ”
    باری داستان دیکتاتوری و انحصار قدرت و فساد ناشی از آن داستانی تکراری در تاریخ است که همه کس را در خود میبلعد ” اگر دیکتاتوری بد است دیکتاتوری دینی هزار بار بدتر است ” دیکتاتوری که خدا را مسئول اعمال خود بداند رحم و مروت نمیداند ” با چنین قرائتی هیچ ظلمی را در این حکومت نمیتوان به حاکمان نسبت داد ‘
    این جمله‌ای است که زیر تریبون نماز جمعه نوشته شده
    ولایت مطلقه فقیه ‘ همان ولایت رسول خداست
    از یک طرف رسول خدا را معصوم میدانند و دارای علم غیب ‘ از آن طرف وقتی صحبت از ولایت میشود پیغمبر بشری است مثل ما ‘ سعی میکنند خامنه‌ای را به مقام پیغمبری برسانند و با کمال پرروئی از کرامات او هنگام تولد سخن میگویند ” و بعد از رسوایی هم حاضر به اعتراف نیستند ”
    اتفاقاً ماهیت واقعی آخوند را از این موضعگیریها میتوان شناخت ‘نه از ملا صدرای بیچاره که اگر واقعیتها را میگفت مادرش را به عزایش مینشاندند ‘ با کمال بی شرمی و پرروئی و بدون ملاحظه اهل سنت خامنه‌ای را رهبر مسلمین جهان مینامند و از آن طرف شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر میدهند ” این شعار هیچ معنایی جز این نمیدهد که مرگ بر تمام اهالی کره زمین ‘ از سنی گرفته تا شیعیانی که پشیزی ارزش برای این چرندیات قائل نیستند ”
    در رد حکومت دینی همین بس که هر اشتباهی که این جاهلان مرتکب میشوند خدشه‌ای بر چهره دین و خدا نزد مردمان وارد میکنند ” و سنگر دین را که باید آخرین پناهگاه آدمیان باشد را هم به شیطان واگذار میکنند .واقعاً کدام شیر پاک خورده ای میتواند منکر اثرات منفی حکومت دینی بر اعتقادات مردم باشد ‘ و ادعا کند که نفع آن بیش از ضرر آن است ” مگر نفع جماعتی که امروز بساط خود را سفره امام زمان مینامند ” تف به آن غیرت و معرفت تان .
    جناب خمینی در پاریس میگفت ” در حکومت اسلامی ‘ اگر حتی یک سیلی به ناحق بر گوش کسی بنوازند ‘ حاکم کشور اسلامی از سمت خود معزول است ‘ از روایاتی که هیچگاه فراموش نمیکنم این روایت بود که اگر چهل خانه به سمت شمال و جنوب و غرب و شرق خانه تو فردی سر گرسنه بر بالین بگذارد و تو ندانی ””’ مسلمان نیستی ”””’
    خدا همه ما را شفا دهد

     
    • این متن سهواً با نام جمال فرستاده شد
      بنده همیشه با نام عرفانیان مطالبم را عرضه میکنم

       
    • جناب جمال ازگفتار بسیار روشنگرانه شما تشکر میکنم و از دوستان عزیز خواهش میکنم کامنت جناب جمال را چند بار مرور کنند تا اوضاع سیاه و سراسر ادبار و نکبت این مملکت به دستشان بیاید . باز هم از جناب جمال سپاسگذارم !.

       
    • با سلام
      عرفانیان عزیز
      کاش من نیز سخندانی و علم و حضور ذهن شما و کورس را داشتم
      جانا سخن از زبان هزاران چون من میگوئی

       
  75. از حاج آقا مصلح و سید مرتضی خواهش دارم این سئوالات را اگه میشه روشن کنید چون سئوال تعدای ازجوانان در جند جلسه پرسش و پاسخ بود که جوابی هم نگرفتند :
    1- در قرآن گفته شده این پیغمبر حرف جدیدی نیاورده واین حرفها قبلا هم گفته شده.بفرمائید حالا چرا ما باید به دین جدید ایمان بیاوریم؟ اصلا دین جدیدی وجود دارد؟
    2- آمدن پیغمبر برای حل کدام مشکل بشریت بود؟ این مشکلاتی که عربها داشتند که بقیه نداشتند.
    3- چرا وقتی در قرآن تعداد نگهبانهای جهنم و بال فرشتگان و یا تعداد ملائکی که عرش را خمل میکنند معلوم هست، جرا تعداد رکعات نماز معلوم نیست؟
    4- آیا امام میتواند وقتی که خدا و پیغمبرش در موردی چیزی نگفته اند قانون شرع بگذارد؟ این اختیار مثلا برای امام از کجا آمده؟
    ممنون..انشالله همین یک ذره دینمون رو هم از دست ندیم!

     
    • سلام دین فروش گرامی

      اجازاه دهید در آغاز سال جدید یک مزاح کوچکی با شما کنم ،شما در انتهای نوشته تان ابراز نگرانی کردید که این یک ذره دینی که دارید از دست ندهید در حالیکه دین خود را بفروش گذاشته اید!! جدی نگیرید ،شوخی بود،بگذریم.

      در مورد سوالاتی که کردید بترتیب پاسخ می دهم :

      پاسخ سوال 1- در سوال اول اشاره شما به آیاتی از این قبیل است که :
      “ما يُقالُ لَكَ إِلاَّ ما قَدْ قيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَليم‏”.(فصلت/43)
      به تو جز آنچه به پيامبران پيش از تو گفته شده است گفته نمى‏ شود. به راستى كه پروردگار تو داراى آمرزش و دارنده كيفرى پردرد است‏.

      “قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُل‏..”(الاحقاف/9)
      بگو: «من از [ميان‏] پيامبران، نو درآمدى نبودم‏….

      “شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيه‏ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبي‏ إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ يُنيب‏”.(الشوری/13)
      از [احكامِ‏] دين، آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد، براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه درباره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه‏ : «دين را برپا داريد و در آن تفرقه ‏اندازى مكنيد.» بر مشركان آنچه كه ايشان را به سوى آن فرا مى‏ خوانى، گران مى‏ آيد. خدا هر كه را بخواهد، به سوى خود برمى‏ گزيند، و هر كه را كه از در توبه درآيد، به سوى خود راه مى‏ نمايد.

      دین فروش گرامی ،اینها آیاتی است که الان من بذهنم رسید ممکن است آیات دیگری بالفاظ دیگر در این مضمون باشد که باید جمع آوری کرد ،اما پاسخ سوال شما این است که اینگونه آیات دارد اشاره می کند به اشتراک همه انبیاء و شرایع آنها در خطوط کلی نبوت در هدایت انسان و دعوت به توحید و عبودیت خدای خالق جهان ،و پرهیز از تفرقه و ایمان به معاد و جزا و جهان پس از مرگ ،در واقع حرف جدید نیاورده که شما تعبیر کردید همین است ،و این تعبیرات در واقع پاسخی بوده است برابر منکران رسالت انبیاء و اینکه خدا چرا فرشتگان را بسوی همه نمی فرستد و شما چرا انسانهایی مثل ما هستید در خواب و خور و خشم و شهوت ،و خلاصه انکار و استعجابی که آنها داشتند ،پیامبر مامور شده است که از طریق وحی به آنان بگوید شما چرا تعجب می کنید ،همه پیامبران انسانهایی مثل شما انسانها بوده اند و تمایز آنها با دیگران در برگزیدگی برای ابلاغ وحی و پیام بوده است ،و اینکه سنت و محتوای پیام همه انبیاء الهی دعوت به توحید و بندگی خدا و هدایت آنها به راستی و پاکی و صداقت و ایمان به سرای باقی پس از مرگ و عمل به احکامی که مطابق شرائط هر زمان و میزان استعداد بشر جعل و تشریع می شده است ،این معنای اشتراک خطوط کلی اهداف انبیاء در هدایت انسانها بوده است ،البته ادیان و شرایع بعدی بتناسب زمان و مکان و رشد فکری بشر برخی احکام جدید عرضه می کردند و برخی احکام شرایع گذشته را نسخ می کردند که مربوط به زمان پیش از آن نبی بوده است.
      ———————————————————
      پاسخ سوال 2-از پاسخ اول که بیان کننده اهداف معنوی و توحیدی و اعتقادی انبیاء در بسط توحید و عدالت و شکر و عبودیت خدا و ایمان به روز جزاء که در نحوه زندگی و انگیزه های انسان موثر است ،روشن شد که انبیاء برای حل چه مشکلاتی از بشر آمدند ،در واقع انبیاء آمدند تا بشر را متوجه اصل خود و خالق خود و مساله جاودانگی روح و انسان پس از مرگ کنند و اینکه درنگ در این جهان درنگی همیشگی و هدف غایی خلقت نبوده است ،اگرچه این اهداف متعالی و ساختن انسانها و تحول آنها به انسانهایی که ظلم نکنند و بسط عدالت و توجه به جاودانگی انسان پس از مرگ ،هیچ تعارضی با تلاش برای رفاه عمومی و تعمیر زندگی این جهان و بهسازی آن نداشته است ،منتها انبیاء اصالتا برای تعمیر دنیای انسانها نیامدند ،آنها انسانها را به تعقل ،علم ،معرفت و تلاش برای آگاهی از رموز طبیعت و قوانین حاکم بر جهان نیز دعوت کرده اند و اینها تعارضی با اهداف متعالی انبیاء در بسط عدالت و پرهیز از عبادت و کرنش برابر طاغوت ها و بت ها و اشیاء دیگری که مخلوقات و مصنوعاتی بیش نبوده و نیستند ،ندارد .این نکته را هم توجه کنید که فرهنگ وحی اختصاصی به قوم و نژاد و قبیله خاص نداشته است ،و اهداف فرهنگی و توحیدی انبیاء برای عموم بشریت بوده است ،و در مورد اسلام نیز چنین است ،یعنی مخ و مغز شریعت که وحی قرآنی است اختصاص به قوم عرب ندارد ،و خطابات آیات قرآنی و احادیث نبوی خطاباتی عام و مخاطب آن بشریت است نه فقط قوم عرب ،خصوصا اینکه دین اسلام و پیامبر اسلام خاتم ادیان وشرایع است ،لهذا شما می بینید پیامبر دعوت خود را از قوم و عشیره خود آغاز می کند ،بعد در سرتاسر جزیره العرب وفدها و گروههایی را برای تبلیغ و بیان محتوای رسالت می فرستد ،و بعدتر ،نامه های معروفی برای امپراتوریهای بزرگ آن دوران یعنی روم و ایران و حبشه می فرستد و از پادشاهان می خواهد که اجازه دهند محتوای دعوت او به سمع و نظر مردم برسد.بنابر این فرهنگ وحی و پیام رسالت اسلام و پیامبر فقط برای حل مشکل انسانی عربها نبوده است بلکه اسلام دینی جهانی است و مخاطب آن همه بشر در همه اعصار الی یوم القیامه است و اگر کسی قرآن را دقیق مطالعه کند این مطلب از آن آشکار است.
      ———————————————
      پاسخ سوال3:تاکید قرآن بر حقایق مربوط به جهان غیب از حواس که باطن این عالم است و حقایق مربوط به جهان آخرت که منزلگاه ابدی انسان است ،در جهت تامین همان اهداف انسان سازی است که بدان اشاره شد ،و این واقعیتی است که نیاز معنوی انسان دائم به تذکر است و انسان اگر در معرض تذکر قرار نگیرد در میان امواج و تلاطم زندگی مادی زود گذر آنچنان غرق می شود که هدف اصلی خلقت که توحید و لقاء الله و بقاء ابدی و حشر و نشر است را فراموش خواهد کرد ،از این جهت شما هر صفحه از کتاب خدا را می گشایید آنرا خالی از تذکر به خدا و خالق و وحدانیت او و مساله معاد و جهان پس از مرگ نمی بینید ،اینها اساس انسان سازی قرآنی است و تامین نیازی از انسان که تخلف از آن غیر قابل جبران است ،اما در مورد احکام ،روی همین تحلیلی که عرض شد قرآن کتاب تفصیل احکام نیست ،در قرآن به کلیات احکام و تکالیفی که خدا از انسان در جهت سعادت دنیوی و اخروی خواسته است بطور کلی اشاره شده است و در برخی آیات ،بیان تفاصیل احکام را به سنت نبوی ارجاع داده است ،در قرآن فرموده است اقیموا الصلاه ،یا آتوا الزکاه ،نماز بخوانید ،روزه بگیرید ،زکات دهید ،حج بجا آورید ،اینها کلیاتی است که در بیان نبوی و سیره و عمل او تفصیل می یابد یعنی پیامبری که مشرع است و شارع است از ناحیه خدا جزئیات و تفاصیل احکام را عملا و بیانا ،به مردم ارائه می کند.
      —————————————-
      پاسخ سوال 4: آری چنین است ،از نظر ما هم اشارات قرآن و هم برخی احادیث معتبر نبوی بنیان استمرار شریعت را بر امامت استوار فرموده است ،مثل حدیث متواتر ثقلین که پیامبر فرمود من شما را ترک می کنم در حالیکه دو چیز بجا می گذارم : کتاب خدا و عترتم ،که این عترت فاطمه و فرزندان ایشان هستند ،بنظر ما همانطور که سنت نبوی بتبیین خود قرآن حجت است برای انسانها ،و آنچه پیامبر در تفصیل احکام بیان کرده اند حجت است ،پس از ایشان نیز بنیان امامت، ضامن بقاء و استمرار شریعت و تبیین مستحدثات و چیزهایی است که در مسیر بشر تا قیامت بوجود خواهد آمد و ما امامان را از طریق الهام و نه وحی مرتبط به خدا می دانیم که حامل علوم نبی اکرم هستند و در هیچ زمانی زمین از این حجج خالی نخواهد بود ،بنابر این روشن شد که اختیار تشریعی امامان معصوم ناشی از اراده تشریعی خدای متعال است که در سنت نبوی و از جمله حدیث متواتر ثقلین متجلی شده است.
      البته در بیان مطالب پیش گفته و شواهد عقلی و نقلی آن، مطالب مبسوطی وجود دارد که از حد یک کامنت خارج است.
      عید بر شما مبارک و موفق باشید

       
  76. بقلم اکبرین

    از سخنرانی رهبری در مشهد؛

    «به جوان‌هایی که رژیم طاغوت را ندیدند عرض کنم… شاه یک فرد فاسد و تُهی از غیرت بود… اگر ترسِ شاه از آمریکا عقلايى بود ترس امروزِ برخی از آمریکا عقلایی نیست… اقتصاد مقاومتی، یک حرکت انقلابی‌ست و باعث می‌شود که نلرزیم از تحریم؛ خُب بکند تحریم!…

    به دولت گفته‌ام منتقدین‌تان را بخواهید و حرف‌های‌شان را بشنوید».

    پی‌نوشت:
    یک: بگذارید «شاه» را دیگران روایت کنند نه شما! اگر «جوان‌ها رژیم طاغوت را ندیدند» اما هم این سالها را دیده‌اند و هم ۸۸ را و هم شما را؛ وقتی می‌بینند شما درباره‌ی تاریخی که جلوی چشم‌شان اتفاق افتاده، روان و فراوان تحریف می‌کنید و دروغ می‌گویید چرا باید روایت‌تان را باور کنند از روزهایی که ندیده‌اند؟…
    دو: «اقتصاد مقاومتی»تان اگر چاره بود همان دولت پیشین که حاضر نیستید کلمه‌ای در نقدش بگویید چاره‌ساز بود؛ ما به اندازه‌ی کافی از «ورق‌پاره خواندنِ تحریم» کشیده‌ایم لطفا با ادبیاتِ «خُب بکند تحریم» تکرارش نکنید.

    سه: نصیحتِ خوبی‌ست «منتقدین‌تان را بخواهید و حرف‌های‌شان را بشنوید»؛

    اما یادتان هست قرآن (آیات نخستینِ سوره‌ی صف) چگونه عتاب می‌دهد آنان را که می‌گویند چیزی را که خود به آن عمل نمی‌کنند؟

     
    • خُب بکند تحریم!
      – وقتی یکی نونش گرم، آبش خنک، هواش تصفیه با ۱۰۰ تا فیلتر معلومه حالیش نیست توی این مملکت چی میگذاره. ورمیداره همیچین ///////// میگه.

       
  77. سلام اقاي نوريزاد ميخواستم ببينمتون من دوست دارم تو مرد واقعي هستي نلسون ماندلا چگوارا گاندي و فانوس راه دانايي و عقل زمانه و رهبر ملت كه ستم ديده يه گم گشته خانه بدوش اواره و اميدي بدروغين بي هيچ اينده اي بي هيچ اميدي مانند كالبد بي جان كه معلوم نيست به كدام سو خيز بر ميداريم هستين مردي مانند تو هر چند قرني يكبار ظهور ميكند من از طرف تمام ملت كه هميشه ستم ديده و از ساييه خويش ترسيده اند عذر خواهي ميكنم اري مارا ترسانده اند نويدي دروغين ترسي واهي و اميدي كذايي وساختگي زندگيمان را فرا گرفته و مارا برده يه فرعون ساخته و به يوغمان كشيده من هميشه به مرداني كه مردانه و نترس و دليرانه با هر حكومتي چه حق چه ناحق جنگيده اند ايمان اورده ام و تورا رسول خداي زمانه ميدانم و به پا بوسيت خواهم امد دوستت دارم الگوي مردانگي و فهم
    ادرس يا تلفن
    تلفن من/////////////////////////

    ————————–

    سلام حسین گرامی
    فدای محبت شما
    اما یک پیشنهاد: هرگز اینهمه غلیظ کسی را نستاییم که بعدا نتوانیم نقدش کنیم.
    می گویم: آدمها را آنقدری دوست بداریم که بتوانیم با هر خطایی که ازشان دیدیم نقدشان کنیم. دوست داشتن های بی در و پیکر زیبنده ی دستگاه بیت رهبری است تا در پس آن خدا را به استخدام خود در آورند برای فریب خلق الله
    با احترام و سپاس

    .

     
  78. ريشه ها ٣٧٩ ( قسمت ٣٧٨ ذيل پست : من و سپاس و دوستان جان )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى

    تأملاتى بيش تر در گفتار روزبه ( ابن مقفع )
    جنگ هفتاد و دو ملت عنوانى نمادين بر رخدادى است كه هنوز هم به كلى سپرى نشده و تنها به فضاى گفتگوى آزادانه درون دينى و برون دينى رضا نداده و هر جا كه ممكن بوده از عواملى بيرون از فضاى گفتگو بهره برده است ؛ عواملى چون زور ، ارعاب ، سانسور ، پول بيش تر ، انحصار رسانه اى ، موج سوارى بر اقتدار دوكسا و غوغا يا اعتقادات ناانديشيده و متعصبانه جمعى ، اتكا به عدد ، تبليغات يكسويه و آلوده به روايات مخدوش و جانبدارانه ، توسل به جعل روايات تاريخى و مقدس سازى نامقدسات سياسى ، بهره گيرى از نياز و جهل و تن آسايى فكرىِ انسان هايى كه وجوداً نياز دارند به آنچه روزبه به " پاىْ جاىِ دلپذير" و " پشتيوان پوده" ( پشتوانه پوك و پوسيده ) تعبيرش مى كند و هرچه راحت تر از بند حيرت خلاصى يافتن . ( بنگر به قسمت پيشين ). فرازى از گفتاز روزبه كه در قسمت پيش شرح شد ، نشان از جان آزاده و دلير يك ايرانى در سده دوم هجرى دارد كه به نكته اى ژرف در هستى فردِ انسانى پى برده است . انسان پيش از آنكه نيازمند رهيافت به چيزى به نام حقيقت باشد ، به قوت قلب ، به عاملى تسلى بخش و رامشگر ، به گريز از هيچ بودگى و پر شدن از هويتى كاذب يا واقعى ، به ريسمانى مطمئن براى آويختن ، به تكيه گاهى براى اميد به يارى و به پشتيبانى يك پدرسالار توانمند و همه توان و همه دان و مهربان ، نيازمند است . چه بسا بيان اين حالتِ هستى شناختى كه هر كس مى تواند آن را بيواسطه در خود بيابد، به بيخدايى تعبير شود ، اما به راستى چه كسى از بود و نبود خدا سخن گفته است ؟ اينجا سخن بر سر حالتى انسانى است در قلمروِ هستى شناسىِ انسان ، يا به ديگر سخن ، در تنها قلمروى كه در آن جرأت مى كنيم انسان بما هو انسان را به صفات و ويژگى هايى متصف كنيم كه بر همه افراد انسانى در هر زمان و مكانى راست اُفتَد. تفكر در باب هستى و مبدأ هستى امرى است كه مى تواند و بايد جدا و فارغ از پيشفرض هاى مذهبى باشد . عمده معلومات بشر در تمامى تاريخ بشرى در دويست سال اخير بدست آمده است و هنوز مى توان گمانه زد كه نسبت اسرار ناشناخته به شناخته شده ها نسبت بى نهايت به عددى تك رقمى است . در ساحت تاريك و بى انتهاى ناشناخته ها اگر خدايى باشد ، يقيناً روزى انسان بدون دين و فارغ از جنگ هفتاد و دو ملت ( كيش ، مذهب) به او خواهد رسيد و بسا كسا كه با بينش خاص خود به او رسيده باشد . اما اين نيز انكار پذير نيست كه دقيقاً در اين بيابانِ ظلمانى ناشناخته ها اهل فرقه ها ، مذهب ها و كيش هاى گونه گون خدايى آفريده باشند كه پاسخگوى نياز آنها به هرچيزى جز شناختِ بى غرضِ حقيقت بوده باشد .

    انسان هنوز موجودى است ناتوان ، نيازمند و دايماً نگران اويكونوميا ( نگه داشتِ اويكوس يا خانه ) و پوليتئياىِ ( شهر گردانىِ ) عادلانه . همه فرهنگ و تمدن بشرى دنبالهِ ساختن يا يافتنِ نخستين دست افزار است ؛ چوبى نوك تيز ، كاربردِ استخوانى براى زدن و كشتن ، سنگ آتش زنه اى، يا ابزار هايى از اين دست در متن تقلا براى زنده ماندن ساخته يا يافته شده است . ذهن كم كم در كشاكش ابزارورزى رشد كرده است . نياز عاجل و بى در رو ، سرخپوستان را واداشت كه به سرعت كاربرد سلاح گرم را بياموزند. نياز ناگزير و چاره جويى براى رفع آن نخستين سنگ بناى فرهنگ و تمدن را نهاد. با اين همه ، حيطه ناشناخته ها همچون تهديد يك قدرت ناشناخته انسان ها را نيازمند ايمنى مى كرد. مهاجمان سفيد پوست ، براى هندى شمردگان آمريكا همچون شيطان بزرگى مى نمودند كه از ظلمت اسرار برون آمده است . بوميان جاوه و اندونزى كه به منجى باور داشتند ، نخستين كشتى هاى مدرن را پيك نجات خويش انگاشتند . استعمارگران كه خود هم از بوميان مى ترسيدند ، تند و تيز دست بوميان را مى خواندند و نقش قدرت برترى بازى مى كردند كه بوميان باورش داشتند . انسان ها در ظلمت تاشناخته ها ، قدرت هايى ترسيم مى كردند كه همساز با نيازشان بود . پيامبران بزرگ پيام آورِ يك خدا ، يك دين بودند براى تشكيل يك امت واحده . اختلافات حاد و پركشمكشى كه از دل آن خدا و دين و امت واحده برون آمده اند ، آيا ممكن نيست كه ناشى از همساز گردانى آن يك دين و يك خدا با نيازهاى روانى و زيستى و فرهنگى هر طايفه اى بوده باشند ؟ اهل مذهب ها و فرقه ها ،به تعبير عزالدين محمود، آيا ممكن نيست پيام واحدِ نخستين را با اهواء نفس خود ، با كينه ها ، بغض ها ، و ميل هاى خود همساز كرده و از نو آفريده باشند ؟ انسان در عمق هستى اش هماره دلنگران فردا و درگير مشكلاتى است در لحظه به لحظه زندگى خود و زندگى خويشان و همشهريان و همنوعانش . انسان پيش از آنكه لوگيك و منطقى باشد ، جانور يا زيستمندى است كه همچون همه جانوران ديگر هماره درگير و ازپيش درگير شده با مشكلاتى است براى زنده ماندن ، براى گريز از " مخايف " و وضعيات اضطرارى و عاجلِ جانفشار و تن فرساى ، براى خانه و خانمان و موطن ايمن ، براى صيانت نفس و ايمنى در برابر تهديد هاى بيرونى و براى زيستنى ايمن در اين جهان. نيازمندى او به يك پشتيبان فراانسانى كه امرى است جدا از حقيقت جويى نگرورزانه ، نيازى وجودى است مقدم بر تفكر نگرورزانه و بى غرض . حكومتى كه اين نياز وجودى را به صورتى عريان _ و نه نهانى همچون خدا شدن پول_ ، پشتوانِ دوام خود مى سازد، در حقيقت ، فارغ از اينكه مديرانش كارآزموده ، ناكارآمد ، خوب يا بد باشند ، ساختار خود را بر يكى از سرسخت ترين ، دمِ دست ترين ، ريشه دارترين ، تاريك ترين و تفكركُش ترين ايدئولوژى ها بنا نهاده است . دوامِ اين ساختار به گونه اى اجتناب ناپذير در گرو انجماد و فروبستگى و نفوذناپذيرى فرهنگِ فراداده است تقلاى نستوه حكومت براى حفظ اين فروبستگى ، خواسته يا ناخواسته ، حكومت را نسبت به مردم استثمارگر و استعمارگر مى كند . چه تفاوتى است ميان آن انگليسى كه خود را در لباس عربى منجى عرب مى نمود و حاكمانى كه بدون اعتقاد قلبى امامزاده و چاه مقدس مى سازند ؟ .

    شرط لازم و ذاتى حفظ فروبستگىِ فرهنگى ، فروكاستن همه چيز به دوگانه دوست و دشمن است . چون به اقتضاىِ امكاناتِ مدرن ، اين فروبستگى به تمامى ممكن نمى گردد ، پس سانسور شديد لازم مى افتد ، هر مخالفى جز مخالفان حكومتْساخته ديگر مخالف نيست بل دشمنى است كه بايد حذف شود ، دفع شود ، توبه كند ، اقرار به اشتباه كند ، محبوس و محصور و زير فشار و شكنجه قرار گيرد . در تنگناى چنين ساختارى ، گشايش هاى گه گاهى و كاملاً محدود و كنترل شدهِ فضاىِ تبادل انديشه ها هيچ ربطى به ذات اين ساختار ندارد ، به اصطلاح تاكتيك است نه استراتژى ، و اين تاكتيك را فضاى جهان مدرن زورآور كرده است ، نه حكومت عقيدتى كه الزاماً تمام خواه است . بنابراين ، به رغم ضرورتِ بيدارى نسبت به مسائل جهانى ، ايدئولوژيك بودنى از اين دست به هيچ وجه ، چشم پوشيدنى نيست . چشم پوشى و فراموشى همان چيزى است كه حاكم از ما مى طلبد ، غافل از اينكه پيامدِ مصيبت بارِ اين طلبِ خطرناك نسلى خواهد بود كه براى فراموش كردنِ آنچه بر او رفته ، براى گسليدن از گذشتهِ تاريخى اى كه هنوز سپرى نشده و براى التيام دردِ بى گذشتگى و بنابراين بى آيندگى، به هر طريق ممكن ، با حل شدن در حال و به اصطلاح در حال كردن با غرقه شدن در حال ، خود را نابود مى كند. اگر خدا در صفات خير بكمال و از صفات شر بدور باشد ، پس آن قدرت سياسى اى كه براى دوام بيش تر خود از نياز وجودى به " پشتيوانِ پوده" پشتوانه مى سازد ، مداح پرورش مى دهد ، امامزاده هاى قلابى مى سازد ، خرافه و ندبه و تاريكى و جهل را در سطح فرهنگى غالب مى كند و جرأت خردورزى و انديشه انتقادى و خودسالارى در فهم و دانستن را به بند مى كشد ،به تعبير مذهبى نماينده ابليس است نه خدا. بنابراين ، به چشم آن كس كه از ايستارى بيرونى و آزادانه به اين ماجرا مى نگرد اين نشانه ها و بروزات بيرونىِ جنگ عقايد به گونه اى روشن و آشكار گواهى مى دهند كه در اين جنگ ، هدف گفتگو ها بيش از آنكه شنيدن صداى ديگرى ، احتمال بر درستى سخن ديگرى و بنابراين پيشرفت فكر از خلال مشاركت اذهان باشد، ِاسكاتِ خصم و اثبات حقانيت خويش است . يكى از علت هاىِ اين نشانه ها و بروزات كه بسى به ندرت در اختلافات فيلسوفان و دانشمندان ديده شده اند ، از نگرِ روزبه آن بود كه "راى هر يك [ از اين مذهب ها] بر اين مقرر است كه من مصيبم و خصم مخطى "( بنگر به قسمت پيش ). به بيانى ديگر ، هر يك از طرفين اين نزاع ها پيشاپيش خود را مطلقاً بحق و غير خود را بر باطل و ضلالت مى داند و هر طرف، طرف مقابل را اساساً مادون خود مى بيند هرچند به تظاهر و ريا و در موقعيتى خاص ادبِ گفتار را رعايت كند. كلام دلنشين حافظ هر دم از نو از اين رياى ريشه دارِ فرهنگى كه در زبان ، روابط انسانى ، و رفتار ها و گفتارهاى عمومى رسوب مى كند ، پرده برانداخته است .آن كه خود را فريب مى دهد ، لاجرم ديگرى را نيز فريب مى دهد . مصايبى كه از اين خودفريبى و دگر فريبى بر ما نازل شده اند ، خود نيازمند شرح و بيانى جداگانه است . از موضع بالاسرانه و خود حق پندارانه مناظره كردن ، ديگر از نوع گفتگوى دانشمندان و فيلسوفان نيست بل بيش از گفتگو ، تبليغ و مدافعه گرى و جدل و كوبيدن است . اين موضع درونى را ما موضع سوبژكتيو (subjective position) مى ناميم .

    موضع سوبژكتيو فيلسوفان و دانشمندان چنان بوده است كه پيشروند تاريخ فلسفه و علم در تغيير جهان تأثيرى گسترده و پيوسته داشته و موضع سوبژكتيوِ اهل هر يك از هفتاد و دو ملت به شهادت روزبه و بزرگانى ديگر و نيز به شهادت رخداد هاى تاريخى ، بحث ها و جدل هاى كلامى بى پايان و خصومت و دشمنى و تعصب و جزم انگارى و كشتار درپى داشته بى آنكه چندان تغيير مثبتى در زندگى انسان ها نهاده باشد . جنگ هاى صليبى ، جنگ هاى فرقه هاى درونى مسيحى و اسلامى ، شكنجه هاى فجيع و كشتار هايى كه هم اكنون خاورميانه را ميدان تاخت و تاز ابرنيروهاى سياسى كرده اند، نمونه هاى بزرگ ترى از موضع هاى سوبژكتيوى هستند كه جز خود را نه فقط باطل بل كافر ، زنديق ، مشرك ، نجس، ضاله ، منحرف ، مرتد، رافضى ، gentile يا خارج از دين و فرقه و در يك كلام دشمن مى بينند . به ياد آر اصطلاحِ شومِ " سر موضع" را در قتلگاه سال ٦٧. از اين واضح تر نمى شد به كسى گفت : يا مثل من فكر كن يا بفرما به سوى چوبه دار . آيت الله منتظرى در مصاحبه با عماد الدين باقى ، اصطلاح " سر موضع" در محاكمه هاى فورى را با تأسف به ياد مى آورند، اما اين " سر موضعى يا نه ؟" حسب حالِ چكيده و برجستهِ تمامى تاريخ جنگ هاى مذاهب عليه ناهمسازان درونى و برونى بوده است . به ياد آر قتل هاى زنجيره اى را كه از ما فراموش كردنش را مى طلبند . از ما مى طلبند كه ماجراى اتوبوس ارمنستان را ميان پرده اى گذرا در يك دوران شكوهمند انگاريم و قتل هاى زنجيره اى را غده اى سرطانى كه از بدنى سالم كنده شده است .از ما مى طلبند كه سركوب خونين سال ٨٨ را فراموش كنيم يا با فتنه گر دانستن معترضان يا با جبران مافات از طريق انتخاباتى از سر ناچارى . اما اى عزيز : نظامى كه يك عقيده دينى يا شبه دينى را به ايدئولوژى سياسى و متكى به زور و پول و رسانه مى گرداند ، همچون معلمى است كه بر تارك شاگردانِ همعقيدهِ خود شاخ كرگدن بكارد .معلم اين شاخ را به آنها نمى دهد تا بى مصرف بماند . شاخ براى شاخ زدن است به مخالفان عقيده معلم ، حتى اگر تنها يك نفر مخالف باشد. در تمامى تاريخ ، جنگ هفتاد و دو ملت گه با زبان بوده است و گه با شاخ . روزبه در باب برزويه سرانجام بدان مى رسد كه دست از جدال شاخدارانهِ مذاهب بشويد و " بر ملازمت اعمال خير كه زبده همه اديان است اقتصار" نمايد و به آنچه ستودهِ خرد و پسنديدهِ طبع است ، اقتصار " كند( كليله و دمنه ، به كوشش خطيب رهبر ، همان نشانى ، ص ١٠). به حسبِ تصادف نيست كه در يك زبان ، واژه هايى چون خدانشناس، نامسلمان ، تارك الصلاة، ، لامذهب ، گبر ،بهايى ، بابى و مانند اين ها احساسى مطعون و دشنام آلود مى انگيزند . ايدئولوگ هاى رسانه اى با ضربِ تكرار و غوغا همين احساس زبانى را در واژه هاى ديگرى چون كمونيست ، ليبرال ، سكولار ، اومانيست ، غربزده ، ماترياليست و مانند اين ها پمپاژ مى كنند . اين فرايند تنها بخشى است از رسم تفكر كُشىِ دير سال و پيشينه دار كه از ژرفاى تاريخ فرهنگ ، نسلاً بعدِ نسل ، از راهِ زبان و ناخودآگاهى جمعى و تاريخى از گذشته هاى دور به اكنون فرا داده شده است . در مناظره هاى دوران روزبه يا ابن مقفع ، نشانه ها گوياىِ موضع سوبژكتيوى از نوع مواضع اهل فرقه و مذاهب بوده اند .

    در پس هر مناظره اى مقاتله اى مكمن داشته است كه به هنگامِ قدرت گيرى هر طرف ، با تبديل نزاع گفتارى به نزاع كشتارى از مكمن برون مى جَست . كوته كنيم : نزاع هفتاد و دو ملت ، همان سان كه حافظ رسانده است نزاع بر سر حقيقت نبوده است . / جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه _ چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند /. دو نفر با هم بر سر درستى و نادرستى چيزى چنان خصمانه احتجاج مى كنند كه كار به يقه گيرى و شاخ و شمشير مى كشد . كودكى ده ساله از بيرون نشانه ها و بروزات اين جدل را مى بيند. كودك مى پرسد : " براى چه دعوا مى كنند؟" و از شخصى ديگر مى شنود كه بر سر حقانيت عقيده خود . __ " مگر كسى هم بر سر حقانيت عقيده شاخ مى زند ؟" اين زبان حال كودك است . به همين سادگى و آشكارگى است آنچه روزبه در باب جنگ هفتاد و دو ملت گفته است . اما فهم همين واقعيت ساده نيازمند موضع سوبژكتيوى است همان قدر كودكانه كه آزادانه . سخن به درازا كشيد . تأمل در مناظره زكريا و ابو حاتم رازى ، به عنوان مصداق اين گفتار را به بخش بعدى مى سپريم .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

    ———————————————-
    درود کوروس گرامی
    چه زیبا نوشته اید:

    دو نفر با هم بر سر درستى و نادرستى چيزى چنان خصمانه احتجاج مى كنند كه كار به يقه گيرى و شاخ و شمشير مى كشد . كودكى ده ساله از بيرون نشانه ها و بروزات اين جدل را مى بيند. كودك مى پرسد :
    – براى چه دعوا مى كنند؟
    و از شخصى ديگر مى شنود كه بر سر حقانيت عقيده خود .
    – مگر كسى هم بر سر حقانيت عقيده شاخ مى زند؟
    اين زبان حال كودك است . به همين سادگى و آشكارگى است آنچه روزبه در باب جنگ هفتاد و دو ملت گفته است . اما فهم همين واقعيت ساده نيازمند موضع سوبژكتيوى است همان قدر كودكانه كه آزادانه .

    سپاس من و دوستانمان را برای این همه زحمتِ زلالِ خود بپذیرید. سالی نیک برای شما و برای همگان آرزومندم.
    با احترام

    .

     
    • باسلام
      کورس بزرگوار سپاس
      سید مرتضی ، مزدک ، روشنگر
      نظر شمایان د مورد این نوشته چیست جالب است که نظر یک عالم مذهبی ، یک سکولار گریزان از مذهب ، و یک مدافع تمام قد تشیع روائی را بدانیم
      سیدمرتضی شما در مورد اینکه ؛انسان پيش از آنكه نيازمند رهيافت به چيزى به نام حقيقت باشد ، به قوت قلب ، به عاملى تسلى بخش و رامشگر ، به گريز از هيچ بودگى و پر شدن از هويتى كاذب يا واقعى ، به ريسمانى مطمئن براى آويختن ، به تكيه گاهى براى اميد به يارى و به پشتيبانى يك پدرسالار توانمند و همه توان و همه دان و مهربان ، نيازمند است . چه بسا بيان اين حالتِ هستى شناختى كه هر كس مى تواند آن را بيواسطه در خود بيابد، به بيخدايى تعبير شود ، اما به راستى چه كسى از بود و نبود خدا سخن گفته است ؟ اينجا سخن بر سر حالتى انسانى است در قلمروِ هستى شناسىِ انسان ، يا به ديگر سخن ، در تنها قلمروى كه در آن جرأت مى كنيم انسان بما هو انسان را به صفات و ويژگى هايى متصف كنيم كه بر همه افراد انسانى در هر زمان و مكانى راست اُفتَد. تفكر در باب هستى و مبدأ هستى امرى است كه مى تواند و بايد جدا و فارغ از پيشفرض هاى مذهبى باشد؛ چیست
      مزدک عزیز ؛

       
      • ادامه مطلب بدلیل کوچک بودن صفحه تایپ میسر نشد
        مزدک عزیز ؛
        عمده معلومات بشر در تمامى تاريخ بشرى در دويست سال اخير بدست آمده است و هنوز مى توان گمانه زد كه نسبت اسرار ناشناخته به شناخته شده ها نسبت بى نهايت به عددى تك رقمى است . در ساحت تاريك و بى انتهاى ناشناخته ها اگر خدايى باشد ، يقيناً روزى انسان بدون دين و فارغ از جنگ هفتاد و دو ملت ( كيش ، مذهب) به او خواهد رسيد و بسا كسا كه با بينش خاص خود به او رسيده باشد
        روشنگر ، شما که حکم به عدم کارآیی این سایت میدهید نظرتان در مورد این گفته های کورس دانشمندعزیزمان چیست ؛

         
    • با سلام و درود خدمت اندیشمند عزیز کوروس.
      اگر چه جناب نوریزاد به نیابت از شاگردان خود مراتب سپاس و تبریک سال نو را ابلاغ فرمودند ولی بخاطر ارادت قلبی که خدمت شما دارم اجازه بدهید شخصا از زحمتی که در نگارش ریشه ها تا کنون متقبل شده اید تشکر و قدردانی کنم و هچنین ارزوی تندرستی توفیق در تمام عرصه های زندگی خصوصا ادمه ریشه ها .سال نو مبارک

       
    • سلام كورس گرامي

      سال نومبارك؛آنچه كه درحديث نبوي آمده است وخبرداده است كه بعدازمن امت من به 73 فرقه گرايش پيدامي كنند ويك فرقه ازاينان اهل نجات وبقيه درهلاكت هستند.
      وشعرحافظ هم اشاره به اين 72 فرقه مهلكه است كه حقيقت رانيافته اند وبرسرآن نزاع دارند كه هريك مي گويدراه وروش واعتقادمن بر حق منطبق است وره افسانه زده اند.
      جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ///چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند /.
      وبنظرحافظ عذرآنان جهل به حقيقت است واماماعارفان حقيقت راباجان دل يافته وباچشم دل مشاهده كرده ايم وباكسي هم دعوائي نداريم اگرچه كساني ازحقيقت سخن برانند وازشعرماهم برمدعايشان شاهدبياورند.

      البته گفتارشماهم نوعي آموزش شاخ زدن است ويقه درانيدن ؛شما اين همه حسن انقلاب راكه رهبريش ملت ايران راازيوغ استبداد وچكمه استكباري كه خودرامالك رقاب همه ايران وايرانيان مي پنداشت وبراين باورش اعمال سليقه مي كرد،نجات دادناديده انگاشته ايدو اما يك اشتباه “برسرموضع”رادرسال67 سيبل قرارداده اي وبه رگباربسته ايد. بااينكه مي دانيداين سرموضعي ها چه خسارتي بركشوروملت واردكردند وبادشمن حربي فعال همآهنگ شدندوقبل ازپيوستن به دشمن حربي چقدرآدمهارا كشتند وتروركردند.؟
      آياآنان نيز بعقيده شما بحق بودنددراين كشتاروجنايت وخسارت؟
      پس چراازمصيبتهايي كه اينان واردكردند هيچ نمي خوانيد وگريزنمي زنيد؟

      شمابحثي خيلي مهمي رامطرح كرديد بااين بيان:
      ” براى صيانت نفس و ايمنى در برابر تهديد هاى بيرونى و براى زيستنى ايمن در اين جهان. نيازمندى او به يك پشتيبان فراانسانى كه امرى است جدا از حقيقت جويى نگرورزانه ، نيازى وجودى است مقدم بر تفكر نگرورزانه و بى غرض . حكومتى كه اين نياز وجودى را به صورتى عريان _ و نه نهانى همچون خدا شدن پول_ ،”””پ
      ومن حاشيه اي برمتنتان دارم كه درذيل مي آيد:
      آن امرفراانساني همان حقيقت حق است كه آفريدگارانسان وغيرانسان است واين نيازفطري اوست كه به آفريدگارش متوجه است ومتوكل براووازاين روهست كه گفته اند انسان بالفطره خداجووخداشناس است.”هرانساني موحدمتولدمي شودمگراينكه عوامل بيروني اوراازتوحيدمنحرف نمايد”.

      واين نياز وجودي مقدم برتفكرنگرورزانه وبي غرض نيست بلكه باتفكرش به اين نيازش رسيده وبي نيازي ازغيررا باپشتوانه همين حقيقت تامين مي كندومتوكل براوست وهرحكومت عادلي هم بايدبراين پشتوانه بي نيازمتكي باشد نه برپول.
      واما باوجوداتكابراين حقيقت بايدهرحكومتي نيروي دفاعي كامل ازملت وكشورش هم داشته باشدتابتواندازملت وكشوردرمقابل هجمه اجانب دفاع نمايد.

      وشمادراين مبحث مهم خداشناسي وخداجوئي بحث را سوق داده ايد به قدرت طلبي حكومتها بوسيله پول ومكنت مادي وگريزتان رازده ايدواشك هم گرفته ايد وازاين ببعدش راخوب نتيجه گرفته ايد ؛بله حكومت ظالمان چنين است.

      وامااگرحكومت حقه برپا باشد ومتكي بحق وعدل هيچوقت بركسي ظلم روانخواهدكرد بلكه غرض ازتشكيل انسانها ازحكومت ،تامين اجتماع ازگزندبروني جامعه وزندگي سالم ومسالمت آميزدرداخل باهرمليتي وآئيني كه داشته باشندواحقاق بين متخاصمين مترافعين است. وآن اشگال هاي شمابروزنخواهدكرد.
      باتشكرازبردباري تان بدرود
      مصلح

       
  79. آقای نوری زاد
    متأسفانه شما در این سایت وضع بدی درست کرده ای. اغلب بحث و جدل های این سایت بی ارزش و بی محتواست. یک مشت افراد عصبانی و عقده ای دائما سئوالاتی را درباره اسلام مطرح می کنند که در دنیای امروز جایی ندارد.
    امروز که دنیا با مشکل از دست رفتن بکارت بیش از نیمی از دختران در سنین بالای ده سالگی مواجه است و لذا نیازهای جنسی نوجوانان را به رسمیت شناخته و برای آنها چاره جویی می کند، جدل می کنند که چرا اسلام ازدواج دختر بعد از 9 سالگی را پذیرفته؟ ایرادکنندگان عصبانی حتی این مطلب ساده را هم درست نفهمیده اند که سن 18 سالگی سن استقلال و مسئولیت کامل افراد است و ربطی به نیازهای افراد بعد از دوران بلوغ طبیعی ندارد و همین الان هم روانشناسان و جامعه شناسان بررسی های گسترده در این مورد دارند و فعلا به این نتیجه رسیده که برآوردن نیاز طبیعی نوجوانان بخصوص نیاز جنسی شان اگر مبتنی بر انگیزه و خواست جدی خودشان باشد و تابع پول و زور نباشد، کسی حق الزام آنان به صبر تا پایان 18 سالگی را ندارد. خوب مگر اسلام چه گفته؟ گفته اگر دختری پس از ورود به ده سالگی به بلوغ طبیعی رسید، حق دارد به خواست و انگیزه خود شوهر اختیار کند و بیان این گونه احکام در 1400 سال قبل، حقیقتاً اعجاز اسلام است!! نگویید که از این حکم سوء استفاده شده و می شود یا اینکه درست اجرا نمی شود، چون اولا عموم مسلمان ها در کشورهای اسلامی زندگی شان را با امثال این احکام سامان می دهند و در حد خودشان مراقب پاسخگویی نزد خدا هستند و ثانیاً خود اسلام به صراحت تأکید کرده که بدون اراده و اختیار دختر، این حکم بلا اثر است.
    یا مورد دیگر اینکه عده ای در این سایت جدل می کنند که چگونه حضرت خدیجه بعد از 40 سالگی صاحب چند فرزند شده؟!! آقای نوری زاد، واقعاً این سئوال مسخره است. من فکر می کنم بعضی می خواهند با طرح این گونه سئوالات شما و سایت شما را مسخره کنند. امروزه که در دنیا فرزند آوری زنان تا حد بالای 60 سال موارد فراوانی پیدا کرده و با روش های بهداشتی و پزشکی چنین امری به سهولت امکانپذیر شده، چه ایرادی وجود دارد که پیامبر خدا که عالم به حقایق امور است، همسرش احتمالا در فاصله سنی 40 تا 60 سالگی صاحب فرزند شود؟ یعنی پیامبر خدا از این مقدار کرامت خداوند هم محروم است؟!! جلّ الخالق!! همین امروز یک آمار سطحی بگیرید تا ببینید در همین ایران خودمان در 10 سال اخیر چند زن در محدوده سنی 40 تا 60 سالگی فرزند آورده اند؟ یک جستجوی دم دستی هم در کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای شمال آفریقا بکنید تا ببینید فرزند آوری زنان در سنین بالا در این کشورها چقدر فراوان و گسترده است. خوب، واقعاً شما بگویید که این جدل مسخره چه جا و مناسبتی در این سایت دارد؟
    مورد دیگر جدل های مسخره درباره بهاییت است. بعد از آن همه کتاب های مفصلی که شخصیت های طراز اول بهاییت و دالگورکی روسی و بسیاری از مستشرقین غربی درباره جعلی بودن این دین نوشته اند و کسانی نظیر فضل الله مهتدی مرید و حواری میرزا حسینعلی بهاء و کاتب وحی عبدالبهاء و میرزا آقا خان کرمانی و ابوالفضل گلپایگانی و بسیاری دیگر از سران بهاییت نوشته اند و به صراحت جعلی بودن بهاییت را افشا کرده اند و خود اینها کسانی بوده اند که در دوره گرمابه و گلستانشان با حسینعلی بهاء و عبدالبهاء عباس افندی ابتدا کتاب های اعتقادی بهاییان را نوشته اند و بعد به خاطر باقیمانده ذره ای وجدانی که در وجودشان بوده، از پیامبر دروغین بهاییت و پسرش بریده و افشاگری کرده اند و این مطلب به قدری برای سازمان ملل واضح و آشکار است که امروزه خود بیت العدل نیز بهاییت را به عنوان یک فرقه و طریقه زندگی مدرن به سازمان ملل معرفی کرده و اصلا خودش را دین نمی داند و حرف سازمان ملل با جمهوری اسلامی ایران این است که در این دنیا که هزاران خرده کیش و فرقه زندگی می کنند، با فرض جعلی بودن این دین شما به اعضایش سخت گیری نکنید و جمهوری اسلامی هم نمی پذیرد، اما جعلی بودن این دین از روز روشن تر است و به طور مستمر فرزندان خانواده های بهایی به جعلی بودن دین پدرانشان پی می برند و یا به اسلام روی می آورند و یا بی دین و سکولار می شوند و الان سایت ها از مطالب بازگشتگان جوان سابقا بهایی پر شده و نمونه اش کتاب های خانم رئوفی و همسرش و دیگران است، آنوقت این بحث های مسخره چه جایگاهی در این سایت دارد؟
    جناب آقای نوری زاد، من مدت محدودی است که به سایت شما سر می زنم و در این مدت دائماً شاهد جدل و جر و بحث افرادی با نام مزدک و کبیری و گلابتون و دیگران از یک طرف و جواب های سید مرتضی و مصلح و دیگران از طرف دیگر درباره این گونه مطالب واضح و روشن هستم و جالب است که آقای سید مرتضی که گویا طلبه است، به روش پنجاه سال پیش می کوشد مفری بر ایرادات جدلی مزدک و امثال او بیابد. آقاجان، دنیا امروز همه علایق و سلایق را درک کرده و به رسمیت شناخته و برای همه آنها در هر دوره و سنی چاره جویی می کند و خودش هم قبول دارد که سن خواست ها و انگیزه های این علایق و سلایق بسیار پایین آمده و بعید هم به نظر می رسد که از روش متین و معقول اسلام، راه حل های بهتری بتواند ارائه کند و دانشمندان و متفکران غربی بسیار مشتاق بحث و بررسی مشترک با دانشمندان اسلامی برای یافتن راه حل ها هستند، آنوقت این معرکه حقد و کینه و مجادله عجیب که بین چند نفر محدود در این سایت درگرفته، چه معنا و خاصیتی دارد؟!!
    آقای نوری زاد، نتیجه اجتناب ناپذیر و طبیعی برای عموم مراجعه کنندگان به سایت شما این است که پس حق با جمهوری اسلامی است که مانع این گونه توهین ها و هناکی های افراد در فضای رسانه ای می شود. الان دنیا دارد به سویی می رود که اگر توهینی در یک رسانه غربی به شمای نوری زاد بشود، شما بتوانی به صورت بین المللی ادعای حیثیت کنی و خسارت بگیری! آنوقت این افراد عصبانی و کینه ای در سایت شما طوری حرف می زنند که گویی دنیا جنگل است و اعتراض می کنند که چرا ما به بقیه دنیا ملحق نمی شویم!! نه جناب، دنیای امروز حساب و کتاب دارد، نزاع و جنگش حساب و کتاب دارد و سازش و مسالمتش هم حساب و کتاب دارد، آنوقت جنابعالی چنان سایت خود را از حساب و کتاب خارج کرده ای که خودت هم نمی دانی از این سایت به چه نتیجه ای می خواهی برسی؟
    جناب نوری زاد، ببخشید مطلبم طولانی شد، در پایان مطلبم یک پیشنهاد برای شما دارم، یا نظام جمهوری اسلامی و قوانین موضوعه آن را مبنا قرار بده و سایت را به سمت نقد و بررسی نظام و قوانین کشور و سوء اجرای قوانین سوق بده و بحث ها را با حفظ ادب و احترام علمی در این جهت خلاق کن و خودت هم به دیگران توهین نکن و دائما انگ دزد و جانی به این و آن نزن، یا با صداقت اعلام کن که این سایت برای براندازی جمهوری اسلامی است و می خواهی نیروی لازم برای این کار را آماده کنی! آنوقت سعی کن مدینه فاضله مورد نظرت را اول پیدا کنی و خودت بفهمی و بعد به دگران معرفی کنی و سپس به دنبال یاران جسور و با وفا باش و به اسم های مستعار بزدل امید نبند. اگر مسیر اول در این سایت شکل پیدا کرد مطمئنم افکار فراوانی را به خود جذب خواهی کرد، مثل همین مطالبه بحق اموال خود، اما اگر مسیر دوم را رفتی مطمئن باش فقط یک سایت به دهها سایت عقده ای های مخالف این کشور و نظام و ملت اضافه شده و دائماً باید تودهنی مشارکت های سیاسی بالای 60 درصد را از مردم بخوری تا زمانی که بر شانه های مردم تشییع شوی و حتی اگر سید مرتضی ها تشییع کننده ات باشند، خیالت جمع باشد که در جمعیت تشییع کنندگان از مزدک ها اثری و خبری نخواهد بود. آیا نوری زاد به شرط بلاغ توجهی خواهد کرد؟ نه گمانم!!!

     
    • پرسشگرا
      از اینکه بداد نوری زاد رسیدید و او را از افتادن در چاه ویل لامذهبی نجات دادید کمال امتنان را داریم خواهشمنداست بفرمایید برای نوشتن توبه نامه به کدام پایگاه بسیج مراجعه کنند
      همچنین بعنوان طرفداران خدیجه بنت خویلد همسر رسول گرامی اسلام نیز تشکر مینماییم

       
      • فرهاد گرامی
        لطفا کسی را تمسخر نکنید ،و اجازه دهید هرگونه نوشته و تفکری از هرکسی مورد نقد واقع شود ،کسی مثل پرسشگر وارد این سایت شده و چند نقد به این و آن وارد کرده است ،این آیا از نظر شما کاری غیر مجاز یا نکوهش شده نزد عقل است؟ اگر بنا بود که هر تازه واردی آمد ما او را آماج حملات و الفاظ کوبنده خود کنیم ،چرا خود صاحب سایت اصلا نوشته های آن فرد را منعکس می کند؟ می بینید که اولین نقد پرسشگر تازه وارد به خود نوریزاد است و بمن و به چند نفر دیگر ،و صاحب سایت با بزرگواری و براحتی همه چند نوشته او را منتشر کرده است ،چرا تا کسی با طرز تفکر شما یا طرز تفکری که مورد علاقه شماست مخالفت یا نقد می کند او را تمسخر کنیم یا به پایگاه بسیج نسبت دهیم؟ چه میدانید شاید خود کورس یا دیگری که مورد نقد قرار گرفته است نقد این تازه وارد را بپذیرد یا آن را تعدیل کند ،بنظرم این روش درستی نیست.حال خود دانید.
        موفق باشید

         
    • آنوقت جنابعالی چنان سایت خود را از حساب و کتاب خارج کرده ای که خودت هم نمی دانی از این سایت به چه نتیجه ای می خواهی برسی؟……
      جناب پرسشگرچنان سفارش به مبنا قراردادن قوانین موضوعه جمهوری اسلامی میکنیدوچنان حرف میزنیدکه انگار سایتهای موافق جمهوری اسلامی که این قوانین را رعایت میکنندفضایی را برای کاربران ایجاد کرده اند که آنهابتوانندآزادانه حتی بارعایت ادب جمهوری اسلامی رانقد کنند.مثلاشما جرات داری بگو عملکرد آقای خامنه ای درموردمسائل داخلی وخارجی نادرست بوده ببین چگونه ازشما استقبال می شود.درنظامی که همه چیزآن مقدس و الهی است جایی برای نقدوایراد نیست.ایراداشکال ونقصان برای حکومتی که نعمت الهی است نوعی کفرگویی وتوهین به خدا وپیغمبراست.
      فرموده اید:«خودت هم به دیگران توهین نکن و دائما انگ دزد و جانی به این و آن نزن»….خب شما بفرماییدبرای خطاب قراردادن یک دزدوجانی چه لفظ مودبانه ای راپیشنهاد می کنید؟
      درموردمشارکت دهن شکن 62درصدهم باید(به قول نویسنده)گفت:
      میزان مشارکت ۶۲ درصد از کجا آمده است؟
      …. میزان مشارکت ۶۲ درصدی از تقسیم میزان کل آرای ماخوذه در انتخابات خبرگان بر میزان واجدین به دست می آید که با توجه به میزان بالای آرای باطله، تقریب درستی از میزان مشارکت واقعی در انتخابات خبرگان را نشان نمی دهد. از سوی دیگر باید توجه داشت که طبق قوانین انتخاباتی مجلس شورا و خبرگان، میزان آرای باطله در نتیجه هیچ یک از این دو انتخابات اثر نخواهد گذاشت و در تعیین نامزدهای برنده آرای باطله به حساب نمی آید (درحالیکه آرای باطله در انتخابات ریاست جمهوری جزو آرای ماخوذه محسوب می شود).
      یکی دیگر از نکات قابل توجه در انتخابات اخیر، میزان مشارکت اعلام شده توسط مقامات رسمی در استانهای مختلف است که در بعضی موارد اختلاف بسیار زیادی با آمار واقعی دارد. آماری که از میزان مشارکت در استانهای مختلف اعلام شده، همگی بر مبنای آرای ماخوذه در انتخابات خبرگان بوده است، اما با این حال باز هم در بعضی از استانها میزان مشارکت ادعا شده توسط مقامات رسمی اختلاف بسیار زیادی با آمار واقعی دارد. به طور مثال استاندار استان گلستان میزان مشارکت این استان را حدود ۸۱ درصد اعلام کرد درحالیکه حداکثر میزان مشارکت در این استان بر مبنای آمار رسمی بیش از ۷۱ درصد نیست. در نمونه ای دیگر استاندار خراسان رضوی میزان مشارکت در این استان را ۶۸ درصد اعلام کرده است درحالیکه بر طبق آمار رسمی میزان مشارکت بر مبنای آرای ماخوذه ۶۳ درصد و بر مبنای آرای صحیح ۵۷ درصد بوده است.
      در مجموع به نظر می رسد که طبق یک قاعده نانوشته در سالهای اخیر، میزان مشارکت بالای ۶۰ درصد مطلوب مقامات حکومت بوده است و ظاهرا تلاش می شود تا با ارایه آمار غیردقیق، میزان مشارکت در انتخابات به این حد نصاب مطلوب رسانده شود. به هر حال میزان مشارکت ۶۲ درصدی در این دوره انتخابات با وجود درصد بالای آرای باطله در تمامی استان ها، ادعایی مخدوش است.
      جناب پرسشگر شمامثل اینکه خیلی به آمار و ارقام اعلامی رسانه های جمهوری اسلامی ایمان داری؟

       
    • سلام بر ناظران گرامی
      من که نفمیدم این بنده خدا پرسشگر بود پاسخ دهنده بود چی بود.ولی جالب بود دیگران را توهین کننده نامید و هر چه از دهان مبارک بیرون آمد نثار دیگران کرد.عزیز برادر اول شما مطالب دوستان را دقیق بخوان بعد ژست دانشمندی به خود بگیر.البته این مشکل در جامعه ما اپیدمیست که نشنیده در پی پاسخیم.

       
    • بی نظیر بودن سایت آقای نوری زاد در اجماع نظرات مختلف است و این سوی و آن سوی ندارد ، چرا که افکار بشر را نمی توان کانالیزه کرد و یک جهت راند.
      دوست گرامی شما اگر برایتان مطالب بی ارزشند ، آنها را نخوانید .
      من با اینکه دیدی مختلف اغلب دارم ، برایم جالب است که هنوز چه مسایلی مطرح است ، باید هر نظر و ایده را جدی گرفت .
      سایت آقای نوری زاد این امکان را می دهد که افراد بدون ترس نظراتشان را در هر مورد بیان کنند و اگر این آزادی در جامعه کنونی ایران می بود و این بگیر و ببندها نبود ، می توانست آنرا جامعه ای بیدار و آزاد و امن نامید.
      چرا که لزوم آزادی و امنیت احترام به عقاید و نظرات دیگری است .
      سایت آقای نوری زاد به ما آموزش مدارا و تحمل و احترام به دیگری را می هد، اینکه قبول کنیم همه نباید یکی بیاندیشیم و در عین اختلافاتمان چقدر در مواردی مشخص یکسانیم و آن نه به خاطر تعلق فکری به دین و ایده خاصی ، بلکه به انسان بودنمان بر میگردد،
      در واقع انسانیت ریشه پیوند ماست و آنچه ما را تا به حال از هم جدا کرده مگر دین و ایده نبوده است ؟

       
  80. اقای نوریزاد : بسیار علاقه مندم ماچت کنم اما گیرت نمیارم . زمانی را در مکانی برای دیده بوسی تعیین و اعلام کن . هرچه لازم بوده گفته ای و شنیده ایم . سال ، سال عمل است . برای همه انهایی که عملشان بالاست . می خواهم عمل کنم با ماچ کردنت .

     
  81. با درود به نوری زادعزیز و هم میهنان فرهیخته . جناب نوریزاد در این سایت شریف بار ها بر سر دیگر ادیان و مذاهب و حتی دیانت بهایی بحث شده و حوزویان گرامی در حد امکان پاسخ گفته اند برای من بارها جای سوال بوده که چرا خداوند (بنا به گفته قرآن ) باب رسالت و پیامبری را بست ؟ در زمانی که ما زیست میکنیم و به خاطر پیشرفت علوم مراودات بشر لحظه ای شده و هر اتفاقی که بیفتد در چند ثانیه بعد قابل تجزیه و تحلیل است علوم هم تا حد زیادی از هم منفک شده که توسط هر متخصص قابل استنتاج و توضیح شده چه میشد اگر خداوند لطف میکرد و بار دیگر پیامبری می فرستاد تا بشریت را از این چند گانگی که همه شاهد هستیم نجات میداد و پیامبرجدید به سوالات گوناگونی که از وی میشد (به واسطه ارتباط با خدا) به دقت پاسخ میگفت وبشر را از سرگردانی نجات میداد . ممکن است آقایان بفرمایند که خداوند هر چه را که باید میگفته در غالب ادیان گذشته وعلی الخصوص اسلام و قرآن گفته ودیگر نیازی به پیامبر جدیدی نیست! ولی آیا چنین است ؟ اگر فرض کنید خداوند تصمیم گرفت بار دیگر لطف بزرگی در حق ابنای بشر کند و پیامبری بفرستد وی با چه سوالاتی روبرومیشد ؟ از همگی میخواهم سوالات خود را از این پیامبر نو ظهور مطرح نمایند شاید به نتیجه جالبی برسیم . وآیا این پیامبر جدید که حتما با خدا ارتباط داد معضل های بشر را پاسخ گو هست ؟و یا شیادانی که مدعی دوستی خداوند هستند کمر به قتل وی میبستنند ؟

     
    • دوست محترم…”ازخویشتن مدد جوی که جز تو خدائی نیست!” از کدام خدا باید مدد بجوئیم؟ خدای مسلمانان، خدای یهودیان، خدای مسیحیان، خدای زرتشتیان…؟ خدا ی کی؟ در این دوره و زمانه دیگر بحث خدا را به میان آوردن و عده ای ناآگاه را با توکل به او امیدوار کردن، جداً بحثی عبث و بیهوده است. هزاران سال است که بشر با ادعاهای واهی پیامبران مبنی براینکه آنان برگزیدگان خدا بوده، دینشان خدائی و سخنانشان پیام خداست، به هیچ جائی نرسیده است. بیائید و برای یکبارهم که شده بی خدا شویم و بجای احکام چند هزار سالۀ دینی که سالهاست بُرائی خود را ازدست داده اند، از حق موجودیت انسان و حیوان و گیاه و بطور کلی هستی، دفاع کنیم. مگر نه آنست که میخواهیم زنده بمانیم؟ از دنیای پس از مرگ و بهشت موعود هنوز کسی خبر نیاورده است. بیائیم و همین دنیایمان را تبدیل به بهشت برین کنیم. موسی در غرب صحرای برهوت سینا بپاخاست. عیسی از شرق سینا قیام نمود و محمّد درجنوب آن دعوی پیامبری کرد. پیام آنها آراسته به نی خیزرانِ و خار مغیلان شنهای روان بیابانهای برهوت بود و عطر پیغامشان هنوز هم بوی پشگل شتران میدهد. شن…شتر…وای که چه وحشتناکست در قرن 21 در شهرهای مدرن زیستن، ولی حیران و سرگردان درمیان خیزران و خار مغیلان گرفتاربودن و مَرکَبِ اندیشه را در میان شنهای روان گام بگام همراه با کاروان شتران به جولان درآوردن و ارزش جان انسانها را با شتر برآورد کردن! شن…شتر…خیزران…خارمغیلان…پشگل…

       
      • دوست عزیز پشگل که اختصاصی به جوامع و انسانهای قدیم نداشته است،همین الان اگر در مدرن ترین شهرها و کشورهای جهان سیری بکنید بالاخره برای تامین و بقاء همان حیات و زندگی دنیائی که هدف مطلوب شماست ،نیاز به پرورش گاو و گوسفند و شتر و شتر مرغ هست تا سوسیس و کالباس و ژامبون و هات داگ و چلوکباب برگ و کوبیده برای بقاء حیات شما فراهم شوند ،در اینصورت اگر سری به کناره های همان شهرهای متمدن لوس انجلس و پاریس و لندن و برلین و جاهای دیگر بزنید طبعا بوی پشگل بمشام تان خواهد رسید ،می بینید که زندگی مدرن نیز چاره ای از تحمل پشگل و لوازم آن ندارد ،البته پیامبران از جهان پس از مرگ خبر داده اند ،اگر شما افکار آنان را پشگلی می دانید آنان نیز طرز تفکر منحص بفرد شما را پشگلی می دانند ،شما برای حیات دنیائی که هدف خود ترسیم کرده اید کوشش کنید ،کسی با آن البته مخالف نیست،اما دعوت و اهداف پیامبران برای پس از برسمیت شناختن و دفاع از حق موجودیت انسان و حیوان و گیاه است ،حق موجودیت آنها محفوظ است اما پیامبران همه آمدند به صاحبان افکار پشگلی بفهمانند که زندگی این جهان هدف غایی خلقت انسان نیست ،و برای انسان مرگ فناء نیست بلکه آغازی برای حباتی بی انتهاست ،بنابر این انسان گیاه نیست که سیکل رشدی داشته باشد و خشک شود و تمام شود ،و بهشت برین او زندگی محدود و پر از تعارضات و تزاحمات باشد.اندکی باید سر را بالا گرفت.

         
  82. کدوم خنجر نوری زاد!
    روسیه کی گفته بود حامی محور مقاومت است؟
    این ها متوهم هستند خیال می کنند پوتین آمده برای پا بوسی آقا.
    “پوتین گفت آقا چه نورانی اند مثل حضرت مسیحند” خالی بندی های ملا های بادنجان دور قاب چین را فراموش کردید؟
    داستان ملا نصر الدین است که هر از گاهی صدای فریادش بلند می شد. رفیقش درب مستراح رو زد که ملا چی شده؟ گفت با سوزن می زنم به اون جای حساس خیلی درد داره!
    شاه سلطان حسین صفوی از این ها سیاستمدار تر بود.
    خفت جنگ افروزی با عراق و نوشیدن جام زهر (یکی به خمینی نگفت آخه….,)
    خفت تسلیم نامه هسته ای (جام زهر دوم)
    خفت نابود کردن سوریه و سقوط بشار اسد (جام زهر سوم)
    خفت بدبختی و فلاکت فلسطینی ها که به تحریک ولایت فقیه به اسراییل بهانه دادند دخلشان را بیاورد (جام زهری که صداش رو در نمی آورند)
    خفت یمن (باز هم یک جام زهر)
    ثروت مند ترین کشور دنیا رو به فلاکت و بدبختی کشاندن که بزرگترین خیانت است در طول تاریخ هزاران ساله ایران و بزرگترین خفت است برای تمامی ایرانیان که اجازه دادند چنین خیانتی شکل بگیرد.

    علتش می دونی چیه؟ این ها راستی راستی ایران رو غنیمت جنگی حساب می کنند.
    مردم چرا بیدار نمی شوید؟ آهای سپاهی بسیجی با تو ام غیرت ایرانیت کو؟ چشم نداری؟ نمی بینی؟
    با یک مشت شعار قشنگ ما و شما رو گذاشتند سر کار آخرش جز تباهی و سیاهی نیست.
    بلند شوید یک حکومت ملی طبق رای و اراده مردم بر پا کنید با وحدت و دوستی و برادری و برابری همه اقوام ایرانی با صلح و صفا. ایران کشور بزرگی است. با ثروتی بی کران. در کوتاه ترین مدت خرابی ها باز سازی خواهد شد.

     
  83. سلام جناب نوری زاد
    شما قبلا می گفتید با اسلام و تشیع حکومتی که نظام آخوندی را تایید می کند و همه را قربانی مقاصد ناجورشان میکند مخالفید.
    دو مساله است یکی اینکه چه کسی می گوید ما شیعه هستیم ؟در حالی که امام سجاد( علیه السلام) می فرماید :نگویید شیعه هستید بلکه بگویید دوستدار ما اهل بیت هستید .(پس شما باید فرق قائل شوید بین شیعه واقعی که جا پای اهل بیت می گذارد  و کسی که دوستدار اهل بیت است و نیز کسی که ادعا می کند دوستدار اهل بیت است .)
    مساله دوم اینکه سیره اهل بیت را آیا خوانده اید؟سیره اهل بیت ایجاد وحدت در جامعه بود و در حد توان خود به افرادی که تشنه معارف آنها بودند ،آگاهی می دادند و به تربیت شاگردانی که مستعد بودند می پرداختند و برای وحدت در جامعه (در برابر ظالم )مهر سکوت بر لب نهاده بودند.
    هر امامی که به امامت منصوب می شد در حالی که می دانست حاکم زمانش پدر گرامی اش را به شهادت رسانده اما سکوت اختیار کرده بود .آیا آن امام نمی توانست مردم را بشوراند و به جنگ دعوت کند و مردم را در برابر شمشیرهای آخته قرار دهد ؟آیا هر کدام از ائمه که به امامت می رسیدند نمی توانستند ادعای برپایی حکومت اسلامی کنند و انقلاب کنند و جامعه را بهم بریزند ؟و مردم را سپر خود کنند و تحریک کنند ؟ قطعا می توانستند ولی سیره ائمه این بود که در جامعه آرامش برقرار کنند و تنها در حد توان خود به اصلاح و تهذیب اطرافیان خود بپردازند و هیچ کدام از آنان حکومت اسلامی تشکیل ندادند .
    در احادیث مختلف روایت شده که در برابر ظالم قیام نکنید و تشکیل حکومت اسلامی فقط بر عهده قائم آل محمد( عج) است .
    چون هیچ کس نمی تواند غیر از امام زمان حکومت اسلامی تشکیل دهد همانگونه که ائمه نکردند.چرا که از ریختن خون مردم ابا داشتند و برای جان مردم ارزش قائل بودند.
    پس نتیجه می گیریم قیام خمینی بدعت بود و کاری کرد که خود ائمه فرموده اند: هر قیامی قبل از قیام قائم ” زیاده فی آذانا “یعنی انقلاب خمینی دل اهل بیت را به درد آورد و باعث رنجش آنها شد و نه تنها بدعت بود بلکه کاری کرد که ائمه اطهار از کار او راضی نیستند و… .
    پس تشکیل حکومت اسلامی به دست هر کسی از دید اهل بیت مذموم است.
    مساله دیگر این است که حذف منتقدین و مخالفین در سیره اهل بیت نبود .اهل بیت منتقدین خود را حذف نمی کردند.
    شاید کسی بگوید چون ائمه به حکومت نرسیدند نمی توانستند به حذف مخالفین خود بپردازند.به نظرم چرا می شود بدون آنکه حاکم بود اینکار را کرد چرا که در تاریخ معاصر احمد خمینی را داریم پیش از انقلاب و افرادی چون نواب صفوی و…. که بدون اینکه حاکم باشند به حذف مخالف اقدام می کردند .و احمد خمینی حتی از مردم عادی هم نگذشت و در سینمای قم (خیابان شاه ) مردم را به خاک و خون کشید .
    امام حسین بعد از شهادت امام حسن 10 سال در زمان معاویه زیست بدون اینکه مومنان را بر علیه معاویه تحریک کند و آقای احمد قابل در یکی از سخنرانی های خود می فرمود سالهاست آدرس اشتباهی به ما داده اند که امام حسین قیام کرد . اگر قصد امام قیام بود چرا زن و بچه با خود برد. می توانست سپاه بزرگی تشکیل دهد و از همان مدینه به جنگ یزید برود.
    ولی سالهاست می گویند امام حسین قیام کرد تا تشکیل حکومت فاسدشان را با قیام امام حسین موجه جلوه بدهند و بگویند ائمه در برابر ظالم می ایستادند ، ما هم در انقلاب 57 به ائمه اقتدا کردیم .
    پس شما آقای نوری زاد باید بین شیعه حقیقی با افرادی چون خامنه ای و جنتی و خاتمی که تظاهر به شیعه بودن می کنند برای هوای نفسشان و برای نگه داشتن مقام  فرق قائل شوید و نگویید شیعه به آنها این اجازه را داده و خامنه ای این چیزها را از خودش در نیاورده !!!!(چنانکه در یکی از مصاحبه هایتان شنیدم )
    چرا اتفاقا در آورده . قطعا ائمه نه از اینها راضی هستند و نه از حکام صفوی و نه از کسان دیگری که با ریختن خون مردم به خود این اجازه را می دهند که به اسم اسلام و شیعه قیام کنند و یا حکومت تشکیل دهند .
    ولایت فقیه هم دروغی بیش نیست که خمینی برای رسیدن به قدرت از خود در آورد. و حدیث را به نفع خود مصادره کرد .
    همه می دانند خمینی از کارتر لعنتی دلار می گرفت و کارتر کرور کرور دلار به حساب خمینی در فرانسه واریز می کرد و این آمریکا بود همانگونه که خود میدانید که این هندی زاده را وارد ایران کرد تا جلوی پیشرفت ایران را بگیرد چرا که ایران به قطب منطقه تبدیل شده بود  اسنادش هم در اینترنت موجود است .
    پس دیگر نگویید اینها شیعه هستند .خیر اینها هیچ نسبتی با امام معصوم ندارند .

     
    • جناب رضایی

      با سلام برخی مطالب شما قابل نقد است ،اینکه چون برخی از ائمه علیهم السلام اقدام به تشکیل حکومت نکردند ،پس نتیجه بگیریم قیام و تشکیل حکومت دادن آقای خمینی فقیهی که با استفاده از ادله کتاب و سنت قائل بولایت فقیه است ،یک بدعت است ،نتیجه مطابقی نیست ،برای اینکه دخالت نکردن برخی از امامان شیعه در امر حکومت و قیام برای تشکیل حکومت ،ناشی از شرائط متفاوتی بوده است که داشته اند ،آنها وسع چنین کاری نداشتند چون یاران کافی نداشتند ،آن حدیث معروف امام صادق علیه السلام معرف حضور شما هست که کسی اشکال کرد آقا چرا قیام نمی کنید برای گرفتن حکومت و اجرای عدالت؟ مطابق نقل حضرت اشاره به گله کوچکی از گوسفندان که آن نزدیکها بود کرد و فرمود اگر این تعداد یاران قابل اعتماد و راسخ داشتم قیام می کردم ،این روایت ظاهرا در کافی هست ،می خواهم بگویم شرائط برای آنان مهیا نبوده است ،وگرنه چرا علی علیه السلام پس از عثمان با اصرار مردم حکومت را می پذیرد؟ امام حسن در مقطعی حاکم می شود و بواسطه خیانت یا سستی دوستان دچار انزوا می شوند ،امام حسین علیه السلام از بیعت با یزید سر بر می تابد و اقدام به امر بمعروف و نهی از منکر می کند ،و برحسب دعوتی که کوفیان از ایشان برای تشکیل حکومت می کنند بسمت کوفه می روند ،منتها شرائط مهیا نمی شود ،بنظر من برداشتی که مرحوم قابل داشته است برداشت نادرستی بوده است ،امام حسین فرار نکردند ،امام برای رهایی از بیعت زوری و برای روشنگری و نهی از منکر از مدینه بیرون رفت و با دریافت نامه های کوفیان بسمت کوفه رفت ،اصلا بیعت نکردن بنظر من یک قیام و یک اعتراض است و حسین علیه السلام بقاعده مفاد توافق نامه برادرش با معاویه که پس از خود کسی را بجای خود نگذارد حکومت یزید و بیعت زوری با او را نقض عهد می دانست و با آن مخالف بود و حرکت اعتراضی و ادعای خود را با بیعت نکردن و حرکت شبانه آغاز کرد ،یعنی چه که امام حسین قیام نکرد ،و در هر حال سخن قابل بنظر من سخن نامقبول و خلاف حرکت تاریخی امام و سخنان ایشان است ،و دیگر ائمه نیز از امام سجاد تا عسکری سلام الله علیه وضع مشابه سختی داشتند ،پس تشکیل حکومت بعنوان مقدمه اجراء قسط و عدالت و اجراء احکام اسلام ،فرض واجب بر همه بوده است ،و بر اساس تز ولایت فقیه و نیابت عامه فقهاء که مرحوم آقای خمینی و برخی دیگر قائل بودند آنها برای خود تکلیف شرعی می بینند که سکوت نکنند و در صورت مقدور تشکیل حکومت دهند آنگاه شما آنان را به بدعت متهم می کنید.
      نقطه قابل نقد دیگر در سخن شما مطلبی است که به سید احمد خمینی نسبت دادید ،شما گفتید:احمد خمینی حتی از مردم عادی هم نگذشت و در سینمای قم (خیابان شاه ) مردم را به خاک و خون کشید.
      این سخن شما مستند به چیست؟ من هم سن ام اقتضاء می کند و هم مطالعه دارم ،تاکنون نشنیده بودم کسی چنین افترائی به سید احمد خمینی زده باشد،سید احمد پیش از انقلاب که اصلا در این کارها نبوده است یعنی سن او اقتضاء نمی کرد و پس از انقلاب هم دائم ملازم پدر خود بوده است ،شما آیا سندی بر این تهمتی که زدید دارید؟
      موفق باشید

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 3747 seconds.