سر تیتر خبرها
بهترین خوراکِ اسراییل و روس!

بهترین خوراکِ اسراییل و روس!

یک: وفات بانو فاطمه ی زهرا را به شیعیان ایران و جهان تسلیت می گویم. با این اشاره که من هرگز داستان شهادت و پهلو شکستنِ وی را باور ندارم و همه ی این قصه ها را خرافه و دروغی ناجوانمردانه می دانم برای روفتنِ جیبِ شیعیانِ بدبختِ تاریخ توسط ملایان و بازار گرمیِ حاکمان برای اختلاف افکنی و سرگرم کردنِ مردمانِ دوسوی این دعوا. وگرنه شما بگو در خانه ای که بقول خودتان علی و زبیر و جماعتی از جنگاورانِ بنام، معترضانه و خشمگینانه متحصن شده اند، با بلند شدنِ صدایِ در چرا باید بانوی خانه پیش بدود برای گشودن؟ آنهم بانویی که کنیزی در خانه داشته هماره. تازه این میخ یا “مِسمار”ی که از درِ چوبیِ خانه بیرون زده و شویِ خانه فرصت نکرده بضربِ چند ضربه ی یک سنگ، سرش را کج کند، چگونه شده که به بدنِ این بانو فرو شده است و جنینش را دریده؟ من می گویم: در راستی و حقیقت آنقدر زیبایی و جذابیت هست که نیازی به آذین بندی اش با دروغ نیست. ملایان اما می گویند: گرچه در راستی و حقیقت زیبایی هست، نان که نیست! و من منطق ملایان را می پذیرم. بله، مشتریانِ راستی و حقیقت را، ای بسا رنج باشد و سختی و زندان و تبعید و مصادره و اعدام. و حال آنکه خرافه را هم نان است و هم تقدس و هم خیل مشتریِ گیج و منگِ دستبوس و هاج و واج.

دو: یکی از آمریکا با من تماس گرفت که: این همه از بهاییان نگو و ننویس. و گفت: خبر نداری که بهاییان در اینجا و درخارج از کشور چه بساطی دارند از امتیازاتِ ویژه. و این که: بهاییان در خارج از کشور برای خود تشکیلاتی دارند و ثروتی به هم زده اند و چه و چه و چه. به وی گفتم: اگر کل دنیا را یک لقمه کنند و همان یک لقمه را در دهان بهاییان بگذارند، همین که در ایران اینان در رنج و عذاب اند، من با آنان همراهم. نه بهاییان، بل سنیان و مسیحیان و زرتشتیان و یهودیان و دراویش و کمونیست ها و بی دینان و شیطان پرستان والبته شیعیان نیز. مهم این نیست که بهاییان در خارج از کشور چگونه اند، مهم این که اینان دراینجا به کمترین بهانه اعدام و زندانی و نابود شده اند و می شوند و اموالشان به بهانه هایی از قبیلِ هیچ مصادره می شود.

سه: تا رسیدم به کیوسکِ نگهبانی و همین که از کنارِ تیرکِ متحرک رد شدم، یک جوان کوتاه قامت مرا صدا زد و به سمت من دوید. دسته گلی در دست داشت. با هم به شیبِ راه زدیم و نرم نرم بالا رفتیم. از شاگردان محمد علی طاهری بود. لهجه ی شیرینش طعم اصفهان داشت. از قشنگی های اصفهان گفتم. و این که من در سال های پیش از انقلاب مدتی ساکن اصفهان بودم برای گذراندن یک دوره ی فنی در ذوب آهن. پرسید: مردمش را چگونه یافتی؟ گفتم: مثل همه جا. با این تفاوت که مگر می شود اصفهان را دید و هنرِ هنرمندانش را ندید؟ جوان از شاگردان محمدعلی طاهری بود. می گفت: من نابود شده بودم که آموزه های استاد بودم کرد.

چهار: داشتم بساطم را پهن می کردم که آقای ابراهیم اصغرزاده صدایم زد: محمد جان چطوری؟ رویش را بوسیدم. دو بارِ دیگر نیز وی را در همین جا دیده بودم که به دادسرا فراخوانده شده بود. همانموقع از وی خواسته بودم که با دوستانِ پیرو خط امامش به دیدنِ جناب امیرانتظام بروند و دستجمعی از امیرانتظام پوزشخواهی کنند. بعدها دیدم و شنیدم که خود به تنهایی به دیدن امیرانتظام رفته. و همین، ارادتِ مرا به وی برانگیخت. اشغالِ سفارت آمریکا، و آسیب های ” دانشجوی خط امام افشا کن افشا کن” ش نه در اندازه ای است که بشود به ریال و دلار محاسبه اش کرد. این بار نیز مثل سابق، آقای اصغرزاده را بخاطر یک سخنرانی در یکجا به دادسرا فراخوانده بودند. برگه ی احضاریه اش را نشانم داد. او به داخل دادسرا رفت برای “پاره ای توضیحات”.

پنج: دادسرای اوین به سبک دوره ی قجر اداره می شود. مردم از هرکجا می آیند و از یک دریچه ی کف دستی خواسته های خود را با سربازی که تنها دو چشمش از پس دریچه پیداست در میان می گذارند. انبوه مردمِ سرگردان بیش از هر روز بود. بویژه این که جمعی از بانوانِ بهایی از شیراز و تهران به اینجا آمده بودند. برای چه؟ برادران، طبق معمول و به بهانه ی بهایی بودن، سه جوانِ نخبه ی بهایی را بازداشت و به زندان انداخته بودند. آنقدر بهانه ی بازداشت این سه جوان خنده آور و البته گریه دار بود که من رو به زندان اوین ایستادم و از آن سه جوان و دیگر عزیزان دربندمان پوزشخواهی کردم.

شش: دکتر ملکی و دوستِ خندان من از راه رسیدند. پیش از این دکتر گفته بود: من اگر هوا خوب شود و جسمم یاری کند، روزی سه ساعت می آیم و در کنارت خواهم بود. بانوان بهایی دکتر و مرا در همان میانه ی راه دوره کردند. عجبا که بی پناهانِ بهایی، فردی چون دکتر ملکی و مرا دوره کرده بودند که ما خود، دستمان به شاخه ای بند نیست. و این، رازِ همه ی بی پناهان است. که به تماشای هر روزنی حریص می شوند. یکی از بانوان کهنسال بهایی به من گفت: چندی پیش در خانه ای بودم. در این خانه، دختری به دنیا آمده بود. مادر و فرزند و نوه ی این خانه زندان رفته و زندان دیده بودند. به شوخی به نوزاد گفتم: دخترکم زود بزرگ شو که نوبت زندان رفتنِ توست. این بهاییان سه چهار ساعتی پشت در دادسرا معطل ماندند و بی آنکه پاسخی بشنوند رفتند و پراکنده شدند. قاضی به یکی شان گفته بود: کار شما به سپاه مربوط است و از ما کاری ساخته نیست. مملکتِ هردمبیل که می گویند یعنی همین.

هفت: آقای حسین شاه حسینی، همراهِ کهنسال مصدق را فرا خوانده بودند که: بیا و حساب و کتاب باغ مصدق را بر میز ما بگذار. پیرمرد، وکیل و وصی باغ مصدق بوده است از سالها پیش. همان باغی که مزار مصدق نیز در آن است. آمد و به داخل رفت و کمی بعد بیرون آمد و با بدن لرزان و ناتوانش در آغوش دکتر ملکی جای گرفت. که این هردو، عصا بدست بودند. یکی خمیده قامت و لنگان، و دیگری فرتوت و لرزان. و تاریخی که هر یک بر سینه دارد. این دو که در آغوش هم فرو شدند و گونه های همدیگر را بوسیدند، گویا تاریخی از لهیدگیِ یک ملت بهم آمیخت برای لحظه ای کوتاه.

هشت: آقای محسن هاشمی رفسنجانی را دیدم که از کنارم رد شد و به سمتِ درِ کوچک زندان رفت. روز ملاقات بود احتمالاً. سلامش گفتم. او نیز به اسم پاسخم گفت. یک اتومبیل پژو 405 مادر مهدی را آورده بود تا دمِ در. یک ساعتِ بعد خانواده ی هاشمی را دیدم که از درِ زندان بدر آمدند. مادر سوار پژو شد و بقیه پیاده از شیب راه پایین رفتند. جمعی از بانوانِ بی پناهی که کارشان در دادسرا به تنگنا در افتاده بود، خانم فائزه هاشمی را دوره کردند. محسن می رفت و خواهرش را به اسم صدا می زد که: بیا! فائزه اما نشسته بود و به سخنانِ بی پناهان گوش دل سپرده بود.

نه: جوانی آمد و گفت: من برادرِ آفرین چیت سازم و از کیش آمده ام. آفرین همان روزنامه نگاری است که با چهار نفر دیگر و با آقای عیسی سحرخیز چند ماه پیش بازداشت و زندانی شدند. به این جوان گفتم: راز بازداشت خواهر شما و دوستان روزنامه نگارش و راز بازداشت و زندانی کردن آقای سحرخیز تنها در این است که: آقای خامنه ای واژه ی تازه ای به واژگان اختراعی اش افزود بعد از برجام. و آن: نفوذ است. و مرتب نیز بر طبل نفوذ کوفت که: مراقب دشمن باشید که مبادا در صفوف شما نفوذ کند. از آن به بعد بود که این کلمه ی فلک زده ی نفوذ لقلقه ی دهان مسئولین و امام جمعه ها شد و حضرتِ سپاه نیز باید برای این نفوذ ناقلا سندکی و چیزکی جور می کرد. این شد که خواهر شما را و آن چهار نفر دیگر را و آقای عیس سحرخیز را به اتهام نفوذ در ارکان رسانه ای کشور جمع کردند و بردند به زندان و خیال همه راحت شد.

ده: جوانی موبلند که موهایش را در پسِ سر بسته بود و از شدت ترس آرام و قرار نداشت، آمد و ریسمانِ اضطرابش را به من سپرد تا آرامش کنم. آرام که شد، گفت: خیال دارم به یک تحقیق جامع دست ببرم. در باره ی چه؟ مغزشویی. یعنی چه؟ این که جوانان ما را دارند مغز شویی می کنند. و گفت: یک چندی است به داستان ضحاک خیره شده ام که شخصی عرب است. ضحاک می آید و پادشاهی مثل جمشید را که ریشه در ریشه ایرانی است کنار می زند و خود بر جایش می نشیند و مغز جوانان ایرانی را دو تا دوتا و یکی یکی می بلعد. و نتیجه گرفت: این آخوندها هم ریشه ی ایرانی ندارند و عرب اند و مغز جوانان ما را نشانه گرفته اند. خلاصه این جوان هیاهویی برای خود پرداخته بود از مغز شویی. به وی گفتم: پسرم، بی خیال همه ی این قضایا شو. چرا؟ بخاطر این که بشر از همان نخستین خرافه ای پذیرفت و آذینش بست، خود به شستشوی مغز خود آستین بالا زد. و گفتم: همه ی ادیان و مذاهب آسمانی و زمینی سرشار از خرافه و خطایند و هرکدام برای خود مخاطبانی سینه چاک دارند بی برو برگرد. و گفتم: بچسب به اصول انسانی که عصاره ی همه ی خردمندی ها و مذاهب است. و یک به یکِ اصول انسانی را برایش واگفتم.

یازده: مردی کت و شلواری و تراشیده و روشن روی با یک گوشی تلفن سیار به طرف من آمد و سلام گفت و پرسید: مرا می شناسی آقای نوری زاد؟ هر چه به چهره اش خیره شدم، دیدم بخاطرم نیست. گفت: شما و آقای تاجزاده در یکجا زندانی بودید در همین اوین. من افسرنگهبانم. می آمدم و از کارهای هنریِ شما دیدن می کردم. حتی به روزهای اعتصاب غذای خشک من اشاره کرد. که: شما اعتصاب غذا کرده بودی. حالت دگرگون شد و بردنت بقیة الله. جناب افسرنگهبان آمده بود تا بداند من تا کی می خواهم به اینگونه اعتراض ادامه دهم. که گفتمش: تا یکسال. بعدش را نمی دانم. اما می دانم که تا یکسال برای حضور در اینجا برنامه ریزی کرده ام.

پرسید: این آیا یکجور مبارزه است؟ که گفتم: امروز اموال و گذرنامه ام را بدهند فردا بساطم را جمع می کنم و می روم. با ناباوری گفت: نه!؟ گفتم: بله، امروز بدهند فردا من اینجا نیستم. افسوس خورد و پرسید: ارزش ریالی اموالت چقدر است؟ گفتم: چیزی نیست اما همین که پاسخی به پیگیری های چهارساله ی من نمی دهند مرا می آزارد. مثل این که کت شما را در آورند با این بهانه که در جیب هایش نوشته ای مجرمانه است. آقای اسلام گستر، آن نوشته را برداشتی قبول، چرا کت مرا نمی دهی؟ افسرنگهبان گفت: اینها اگر ذره ای عقل داشتند اجازه نمی دادند با حضور شما این همه خوراک برای اجانب تدارک شود.

دوازده: امروز تابلوی نیمه کاره ام را کامل کردم. و سه فایل صوتی نیز در کانال تلگرامِ خود منتشر کردم با غزلی از حافظ و توصیف مردمِ سرگردانِ آنجا. در یکی از این فایل های صوتی گفته ام: من می خواهم برای شما یک بیت شعر بخوانم که خودم سروده ام. اما پیش از آن بگویم که من هرکجا از دزدان و آدمکش های سپاه و آخوندها گفته ام، قصد و غرضم آخوندها و سردارانِ دست بکار است وگرنه مرا هم در میان روحانیان و هم در میان سرداران و سپاهیان دوستانی است نیک. اما آنچه که در این بیت می خوانم، ملاها و سرداران آدمکش و دزدی است که بر ما آوارند. و بر وزن و آهنگی که خواننده ای به اسم پوران در سالهای نوجوانی ام می خواند که: گل اومد بهار اومد می رم به صحرا…. من نیز خواندم: سردارا دوماد و ملاها عروس اند/ بهترین خوراک اسراییل و روس اند!

سیزده: شب شد و ساعت هشت و نیم. مرد جوانی آمد و سلام گفت و نفس زنان در کنارم نشست. کمی تپل بود و بالا آمدن از شیب راه صدای نفس هایش را بلند کرده بود. 25 ماه در همین اوین زندانی بوده در بند 350. از خوبی ها و شایستگی ها و علم و خردمندی جناب عبدالفتاح سلطانی و آقای دکتر محمد سیف زاده بسیار گفت. او که رفت و زندانیان یکی یکی که آزاد شدند، به مرد سیاهپوستی برخوردم که با کلی بار و بندیل از زندان بدر آمد. پرسیدم: اسمت؟ دومینیک یعقوب. چند سال اینجا در زندان بوده ای؟ ده سال. عجب، یعنی ده سال است که اینجا بوده ای؟ بله ده سال. اهل کجایی؟ غنا. جرمت چه بوده؟ مواد. و گفت: حبس ابد بودم عفو گرفتم شب عیدی.

چهارده: هوا سرد بود و سوز داشت و من باید خود را برای سُریدن به داخل کیسه خواب مهیا می کردم. دختری آمد جوان و عروسک گون. چشمانی درشت داشت و صورتی کشیده و کوچک. گفت: نشستم و با خود فکر کردم اگر یکی بعدها از من بپرسد تو که همسایه بودی با زندان اوین، چرا نرفتی به دیدن آقای نوری زاد، چه جوابش بدهم؟ این شد که پا شدم و با این که از اسم زندان اوین می ترسیدم بخود گفتم: مردم از همدان و مشهد و جاهای دیگر می کوبند و به دیدن آقای نوری زاد می روند بلند شو برو به دیدنش. محل زندگی اش همین اطراف بود. پدرش سالها پیش از دنیا رفته بود و مادری پیر و بیمارداشت و خودش با دو سه نفر از دوستانش همخانه بود. دختر عروسکیِ من، بشدت اکتیو و پر جنب و جوش بود. و البته به شدت نیز اخلاقی و پایبند به اصول اخلاقی. می گفت: دستم تهی است از مال دنیا اما بسیار خوشحالم که مالک خودمم. و اجازه نداده ام اطرافیانم بویژه مردان و پسرانِ گرسنه ی اطرافم، به حریم شخصی ام نزدیک شوند. دختر عروسکی من با نوشته های من خو گرفته بود. با کلمه هایش و با عکس هایی که من در تلگرام منتشر می کنم. گفت: آن شب هایی که شما می نویسید هوا سرد است و سوز دارد، من می دوم و لای پنجره را وا می کنم و به خودم نهیب می زنم و می گویم: وقتی آقای نوری زاد در سرماست، تو چرا باید در جای نرم و گرم بخسبی؟ دختر عروسکیِ من لیسانس کتابداری دارد. از من خواست دعا کنم بتواند از این کشور بگریزد و به دیگرجا برود. و من افسوس خوردم از سرمایه هایی که اینجایی اند و در چشم حاکمان، غریبه و غیرند و ناخودی و نامحرم. همانجا با ذوق و شوق زنگ زد به خواهرش. که چه نشسته ای که من پیش فلانی ام. و گوشی را داد به من. و من برای هردوشان خوشبختی و آرامش آرزو کردم.

پانزده: سرما کار خودش را کرد. ساعت یازده شب بود که خزیدم به داخل کیسه خواب و زیپِ آن را بالا کشیدم و درز و دورزهای آن را بهم آوردم. دو تا پروژکتور از بالای دیوار زندان، مستقیم قراول رفته اند رو به من و تمامی نورشان را به چشم من می تابند. من مجبورم دستمالی از یادگار سالهای جنگ را به صورت بکشم. چشمانم داشت گرم می شد که صدای دو نفر را بر بالینم شیندم. حدسم درست بود. دو تا از جوانان داش مشتیِ همیشگی بودند. برجای نشستم و کمی گپ زدیم. شاید سه دقیقه نماندند. اما آمده بودند بگویند: مبادا احساس کنی کسی به یادت نیست؟

شانزده: صبح، نه که روز تعطیل بود، کلی پیاده رفتم از زندان اوین تا بزرگراه چمراه. سرانجام پراید سفیدی چراغ زد و نگه داشت. دربست؟ بفرما. راننده مردی چهل و چند ساله بود. دریچه ی سخن را خودش گشود. این که: من به فاطمه ی زهرا خیلی ارادت دارم. و گفت: اسم خامنه ای را گذارده ام: ژنرال یه گل. و ادامه داد: دیروز مراسمی به اسم حضرت زهرا پیش خامنه ای بر پا بود و همین پناهیان داشت صحبت می کرد. به خانمم گفتم: به هست و نیستم قسم اگر در این مجلس ذره ای نور باشد. همه اش سیاهی و پلیدی است. مگرپناهیان چه می گفت؟ داشت سوره ی واقعه را تفسیر می کرد. این که در آخرت جماعتی به بهشت می روند و جماعتی به جهنم. جماعتی هم از پی می آیند که تعدادشان کم است و انگشت شمار اما بهشتی اند و اینها درجات نیکویی دارند. و نتیجه گرفت: این جوانانی که به دفاع از حرم حضرت زینب و رقیه به سوریه می روند و شهید می شوند از این گروه آخرالزمانی اند که با سبقت گرفتن از هم می روند و بشهادت می رسند.

راننده گفت: دردلم به این آخوند درباری گفتم: تو که خوب رصد کرده ای راه بهشت کدام است، پس چرا خودت راهیِ سوریه نمی شوی ناقلا؟ راننده از آن نوجوانانی بود که با اصرار و خواهش و تمنا به جبهه رفته بود. بیسیمچی بوده در یگانِ خودش. می گفت: شب عملیات کربلای پنج، متوجه شدم عملیات “ایذایی” است. فرمانده ی یگان ما با بیسیمِ من بچه ها را می فرستاد جلو و تشویقشان می کرد که بهشت در دوقدمی شماست. بچه ها می رفتند و شهید می شدند و فرمانده از پشت بیسیم بقیه را تشویق می کرد که رسول الله منتظر شماست. به فرمانده گفتم: اگر بهشت اینهمه نزدیک است و می بینی که رسول الله منتظر است چرا خودت نمی روی؟

از راننده پرسیدم: چرا اسم آقای خامنه ای را گذاشته ای ژنرال یک گل. گفت: این یک لفظ ترکی است. یک گل به معنی یک دست. در ترکی ما به کسی که یک دست دارد و دست دیگرش از کار افتاده می گوییم: یک گل. تازه متوجه شدم که منظور وی، یک قُل است. قُل درترکی همان بازو و دست است. راننده ادامه داد: صبح رفتم میدان تجریش که بروم زیارت امامزاده صالح. دیدم جای پارک نیست. بخود گفتم: تو آمده ای زیارت. نگران چی هستی؟ که جریمه ات کنند؟ و با اطمینان و غرور گفت: ماشین را دوبله پارک کردم و رفتم زیارت کردم و برگشتم. به وی گفتم: دوست من، من نیز چون شما در جنگ بوده ام. اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که مذهبی بودن ما را از دیگران منفک می کند و روح انصاف را در ما می کشد. شما نمی توانید شیعه باشید و حضرت فاطمه را دوست داشته باشید و از سنیان متنفر نباشید.

گفتم: آقای خامنه ای یک دستش از کار افتاده. این جوانمردانه نیست که ما نقص جسمانیِ وی را برجسته کنیم و بر او بنهیم. و گفتم: در نهج البلاغه هم دیده ام که حضرت امیر بعضی ها را با صفات ناجور جسمانی شان به مسخره گرفته. مثلا یکی دندان جلویش افتاده جلوی همه به او که پرسشی انحرافی پرسیده می گوید: ای دندانِ جلو افتاده…. یا یکی دیگر که چشمانش به سفیدی گراییده…. اینها ضعف های جسمانی است و خودِ فرد نقشی در این نقص ها ندارد. گفتم: در رفتار و گفتار آقای خامنه ای آنقدر نقص هست که نیازی به برجسته کردنِ ناجوانمردانه ی ضعف جسمانیِ وی نیست. و در پایان گفتم: آن دوبله پارک کردنِ شما هم کارِ درستی نبوده. چرا؟ چون همان موقع که سیمِ شما درزیارت وصل بوده، شاید یکی بیمار داشته یا عجله داشته یا اصلاً می خواسته پیِ فسق و فجور برود اما آمده و دیده اتومبیل شما مانع حرکتش است.

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

روزهای زوج هستم!!


محمد نوری زاد

بیست وسه اسفند نود و چهار
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

132 نظر

  1. من به شخصه دست بچه های سپاه را میبوسم که تو بیشعور هتاک بی سواد را خوب سرجایت نشاندن .. حالا کارت به توهین به عقاید شیعیان رسیده ؟
    جناب دکتررر پیغمبر زور نداشت نسبت به حضرت سمیه کمک کند توی بی سواد ذره ای تاریخ خوانده ای؟ میدانی چگونه سمیه شهید شد؟ ابوجهل با نیزه به زیر شکم وی وارد کرد و او شهید شد ؟ پیغمبر غیرت نداشت جلوی او را بگیرد ؟
    خدا شاهده دادستان با شما جماعت مدارا میکند وگرنه لحظه ای نباید به شما امان داد …

     
  2. سيد مرتضاى گرامى

    شما آنجا كه منافع نظام ايجاب كند حتى از قلب كردن سخنان آقاى خمينى هم ابا نمى كنيد. ايشان دقيق و واضح گفته است كه “أنچه به من نسبت داده مى شود قابل تصديق نيست مگر آنكه مستند باشد” و نگفته ” آنچه به من نسبت داده مى شود قابل تصديق نيست مگر اطرافيانم چون آقاى هاشمى يا اعضاى خانواده ام از من نقل كنند”

    شما گفته ايد : “نمى توان گفت اگر آقای هاشمی یا هر مومن یا مسلمانی که بقاعده مسلمانی نمی تواند و نباید دروغ بگوید ،اگر جایی گفت که مرحوم امام خمینی بمن چنین گفت ،حتما در آن گزاره خبری کاذب و دروغگوست چون مفاد آن گزاره در خط و صوت و تصویر بجا مانده از ایشان وجود ندارد،پس چنین تلازمی وجود ندارد”

    البته كه اطرافيان آقاى خمينى مسلمان بوده اند و ايشان حتماً احتمال نقل قول هاى كذب، از جمله توسط اطرافيان مسلمان خود را مى داده كه چنين وصيتى كرده است. بله نقل خاطره هاى عادى حسابش جداست اما نقل قول گزاف و تعيين كننده اى چون شايستگى رهبرى، درست مصداق همان سخن غير قابل تصديق است كه آقاى خمينى به خيال خودش با محكم كارى خواسته مانع آن شود. البته آقاى هاشمى زرنگتر بود و با بيان گفته اى غير مستند، شخص مورد نظر خود را به تخت نشاند.

    اما اين گفته شما كه : ” از جهت حقوقی و قانونی کسی نمی تواند مدعی شود که نتیجه آن آراء چه معلول یک یا دو شهادت بوده است ،در واقع باصطلاح حقوقی یا فلسفی نمی شود گفت حصول رهبریت معلول شهادت یک یا دو نفر بوده است ،بلکه حصول رهبریت ایشان معلول آراء اکثریت خبرگان حاضر بوده است”، ناديده گرفتن عمدى يك فراز آشكار تاريخ معاصر و مصداق يك تجاهل آشكار است كه فايده اى دربحث در آن نمى بينم.

    اما در باره آخر نوشته تان يعنى تفاوت جمهورى نماى اسلامى شما با نظام سلطنتى بدليل موروثى نبودن، بايد گفت در نظامى كه برعكس كشورهاى جمهورى واقعى، حتى شخص بنيانگذارنظام احترام قانون نظام خود را نگه ندارد و مدام با فتاوا، احكام حكومتى، محكمات و متشابهات سخنانش و امر مولوى و امر ارشادى قانون را زير پا بگذارد، طبيعى است كه بعد از مرگش هم ميراث خوارانش، همان قانون مفلوك را هم با نقل خاطره اى از آقا دور بزنند و بجاى انتخاب رهبر بر مبناى ملاكهاى مندرج در قانون، قانون را به تن جانشين مزبور اندازه كنند.

     
    • بیش از اینها به شما امیدوار بودم در درک مسائل مختلف حقوقی و فهم لوازم گفتارها و روش های عقلاء ،نوشته شما اینقدر در سطح نازلی قرار دارد که نیازی به پرداختن و احتجاج در مورد اجزاء آن ندارد ،برای من و احتمالا برای همه کاربران و هرکس که بعدها در طول تاریخ این نوشته ها و سوال و جوابها را ملاحظه کند آشکار شد و آشکار خواهد شد که آی دی آنیتا علیرغم ادعای عقلانیت و آگاهی آنقدر در ورطه تعصب و توهم فرو رفته است و در تالاب خود حق پنداری غرق است که ماوراء طرز تفکر و اطلاعات خود چیزی را نمی تواند تصور کند ،فی المثل من می گویم :جعل ضابطه برای احراز انتساب یک سخن به موسس جمهوری اسلامی ،لازمه مفهومی و حقوقی آن ،اثبات دروغ بودن هر گزاره ای که خارج از آن ضابط است نیست ،آی دی آنیتا جواب می دهد :”آقای رفسنجانی با آن گفته کسی را به تخت نشاند!”
      و آی دی آنیتا توجه به این نمی کند ،که بازگویی یک خاطره سببیت عرفی ،عقلی ،حقوقی نسبت به تحقق امری دیگر که قانونا مستند به رای گروهی است ندارد .
      آی دی آنیتا که ظاهرا در برابر احتجاجی محکم و روشن درمانده شده است ،بمن نسبت قلب سخن آیت الله خمینی را می دهد ،در حالیکه من سخن کسی را قلب نکرده ام ،آن سخن و آن ضابطه در اثبات و احراز انتساب یک سخن به ایشان برقرار است ،سخن بر سر آن است که به چه بیانی لازمه مفهومی ،حقوقی یا عقلی این سخن اثبات عنوان کذب برای گفتار دیگران است؟ و از آن مهمتر کسی که در یک بحث محتوائی حقوقی در اثر عجز منطق مبادرت به کاربرد الفاظی احساسی ،سیاسی ،و خلاف قانون مثل “به تخت نشاندن” می کند و توجه نمی کند که تحقق یک واقعیت خارجی تابع علل و اسباب واقعی خارجی از جمله رای مطابق قانون رای دهندگان در آن مجلس است نه گفتار و استدلال و استشهاد یکی از رای دهندگان که فقط یک رای دارد،و تجاهل مورد ادعا دقیقا در نظر نگرفتن این بدیهیات از کسی است که مدعی تحصیلات دانشگاهی و خواندن منطق با نمره بالاست!
      در مورد فراز آخر،من فقط گفتم نظام جمهوری اسلامی ایران یک نظام سلطنتی پادشاهی مطلقه یا مشروطه نیست که رهبر پیشین آن بتواند رهبر آینده را خارجا به تعبیر شما بتخت بنشاند ،بگویید از کجای قانون اساسی و قوانین ایران چنین روشی قابل استنباط است ،و بگویید خارجا و در مقام تحقق آیا مرحوم آیت الله خمینی اقدام به نصب رهبر قبلی کردند ،یا خبرگان رهبری مطابق قانون اقدام به معرفی رهبر بعدی نمودند.
      خانم آنیتا واقعا از طرز فکر و تعصب شما متاسف شدم ،و بنظرم می رسد بحث با خود حق پندارهایی مثل شما که بهیچ ضابط عرفی ،کلامی ،حقوقی و تاریخی ملتزم نیستید بحثی بی فائده است.
      موفق باشید

       
  3. نام سعید
    نام خانوادگی مرتضوی
    شغل: قاضی ؛ دادستان ؛رییس سازمان تامین اجتماعی و صندوق تامین اجتماعی
    جرم :
    1_رشوه خواری
    2_سوء استفاده از موقعیت
    3_اختلاس 10هزار ملیارد ریال از بیت المال عمومی و کارگران در صندوق تامین اجتماعی
    4_صدور حکم اعدام و شکنجه افراد بیگناه در زندان کهریزک
    حکم :1سال زندان تعزیری
    2_ 40ملیون تومان جریمه نقدی بصورت اقساط 7ماهه
    من اگر نیم نگاهی بکنم سوی بُتی، معصیت است
    تو اگر صیغه کنی جمله بتان، مرحمت است ؟

    من اگر سیبی از این باغ بچینم، دزدم
    تو اگر باغ همه غصب کنی مصلحت است ؟

    من اگر از در میخانه گذشتم ، نجسم
    تو اگر دود کنی نصف جهان، عافیت است ؟

    من اگر شکوه کنم نزد خدا کفران است
    تو اگر تکیه زنی جای خدا ، معدلت است؟

    من که در آتش حق سوخته ام، گمراهی است
    تو که جز کِذب نیاموخته ای، منزلت است؟

    عاقبت سهم من سوخته جان ، نیران است
    سهم آن معدن تزویر و ریا، مغفرت است؟

    این ترازوی عدالت که ترا گشته نصیب
    عمّه ات داده به دستت که چنین خوش جهت است !!
    نام :رسول!
    نام خانوادگی : بداقی
    شغل: معلم
    جرم :
    1_نامبرده چنان که در کیفرخواست آمده است معلمی است که حد خود را نمیداند و چندین بار در مجامع عمومی و خصوصی نسبت به پایین تر بودن حقوقش از خط فقر اعتراض کرده است.
    2_طبق گزارشات دریافتی چندین بار در دفتر معلمان کیفیت آموزشی در مدارس اسلام شهر که نامبرده آنجا تدریس میکند را زیر سوال برده است و اظهار داشته است که چرا کلاس های بیش از 40نفره داریم در حالی که وزیر میگوید 230هزار معلم اضافی داریم.
    3_نام برده عدالت آموزشی را نیز زیر سوال برده و چهار پنج بار در دفتر مدرسه خصوص سازی در آموزش و پرورش را به چالش کشیده است.
    نماینده دادستان :با توجه به جرایم سنگین بالا از محضر دادگاه تقاضای اشد مجازات را دارم.
    رای دادگاه : اول میخواستیم بدهیم اعدامش کنند ولی به خاطر رافت اسلامی فعلا شش سال زندان البته هر وقت خواستیم زندان را تمدید میکنیم. …و باگذشت پنج ماه از پایان محکومیتش که چهارماه را درانفرادی گذراند آزاد نشده است.
    بداقی از آموزش و پرورش اخراج شد، حقوقش قطع شد تا خانواده اش هم حد خود را بدانند به خصوص دوقلو ها ی رسول باید از الان بدانند که حق اعتراض فقط تو فیلم هاست، رسول شش سال در زندان ماند و مرداد 94 که قرار بود آزاد شود چون دیدیم هنوز حد خود را نمیداند فعلا سه سال دیگر زندانش را تمدید کردیم.
    نتیجه اخلاقی : عدالت همینه که هست، اصلا شما هم مثل اینکه حد خود را نمیدانید!!

    : از تيمورلنگ سوال می‌کنند كه:
    چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی می‌كند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟
    در جواب، جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
    در هر شهری که دزدی ديدم ،، گردن داروغه را زدم!!
    *
    روزی بهلول را گفتند:
    شخصي که دزدی کرده بود را گرفته اند، به نظرت بايد چکارش کنند؟
    بهلول گفت: بايد دست حاکم آن شهر را قطع کرد…
    همه با تعجب پرسیدند: چرا؟؟ مگر حاکم دزدی کرده که دستش را قطع کنند؟
    بهلول در جواب گفت: گناهکار اصلی حاکم شهر است که مردمش بايد براي امرار معاش دزدی کنند!!
    از امیر كبیر پرسیدند : در مدت زمان محدودی که داشتی چطور این مملکت رو از هرچی دزد پاک کردی؟

    گفت: من خودم دزدی نمی کردم و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند.
    اونم از این که من نمی گذاشتم اون دزدی کنه، نمی گذاشت معاونش دزدی کنه و ….
    تا آخر همین طور…
    اگه من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردن و کشور می شد دزدخونه،
    همه هم دنبال دزد میگشتیم
    و چون همه مون دزد بودیم هیچ دزدی هم محکوم نمی کردیم مردم هم گیج و ویج می شدند،،

    خانه از پای بست ویران است
    خواجه در بند نقش ایوان است.
    با شعار ‘اخلاص’ آمدند اما ‘اختلاس’ به بار آوردند…
    گفتند حلقه وصل به امام زمان هستند،حلقه بلع بیت المال شدند..
    فریاد ‘دزد،دزدشان’ گوش فلک را کر کرد غافل از اینکه داشتند همدیگر را صدا میزدند!

    دشت مان ، گرگ اگر داشت ، نمی نالیدم؛

    نیمی از گلّه ی ما را سگ ِ چوپان خورده!!!
    کپی اگر دلتان خواست. …..

     
  4. با سلام
    جناب نوریزاد مراقب سلامتی خود باشید ایران به افراد آزاده ای چون شما نیاز دارد ، امیدوارم هر چه زودتر سلامتی خود را بازیابید و دعایی از زبان مولانا برای شما :
    ای خدا این وصل را هجران مکن
    سرخوشان عشق را نالان مکن
    باغ جان را تازه و سرسبز دار
    قصد این بستان و این مستان مکن
    چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
    خلق را مسکین و سرگردان مکن
    بر درختی کاشیان مرغ توست
    شاخ مشکن مرغ را پران مکن
    جمع و شمع خویش را بر هم مزن
    دشمنان را کور کن شادان مکن
    گرچه دزدان خصم روز روشنند
    انچه می خواهد دل ایشان مکن
    کعبه اقبال این حلقه است و بس
    کعبه امید را ویران مکن
    نیست در عالم ز هجران تلخ تر
    هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن
    به گفته مولا علی ،، آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند ،، امیدوارم آقای خامنه ای رهبر شیعیان جهان محرومیت از دیدار فرزند را بر شما نپسندند.

     
  5. با سلام
    دوستان گرامی بعد از رحلت پیامبر اختلافات و درگیریها در جهان اسلام آغاز شد ، علیرغم اینکه بارها پیامبر اعلام کرد که من هم مانند شما مردم هستم و فقط قران برای هدایت امت به من وحی شده است و امت را به خواندن و عمل به قران دعوت میفرمودند اما در عمل با جعل احادیث و روایات و طرفداری از اشخاص درگیریها شروع شد و تا کنون ادامه دارد.
    دعوا در خاور میانه و کشورهای اسلامی بین فرقه های اسلامی و بر سر عمر و زید است و کلا قران که پیامبر عمل به آن را توصیه میکرد کنار گذاشته شده و دعوا و جنگ و خونریزی بین آیت الله ها و مفتی ها و عقاید و آرای ایشان است.
    سوالی از دوستان مذهبی دارم : در حوزه علمیه چه علومی تدریس میشود لطفا اگر اطلاع دارید نام چند کتاب علمی را جهت آشنایی بفرمایید.
    چرا در حوزه علمیه قران و نهج البلاغه تدریس و تفسیر نمیشود ( ایراد آقای حسن پور ازغدی در جمع اساتید حوزه علمیه قم )
    امیدوارم ما ایرانیان دچار تعصبات مذهبی و جدالهای فرقه گرایی و بحثهای حاشیه ای نشویم چون نتیجه اینگونه تفکرات و تعصبات را در کشورهای اسلامی منطقه مشاهده میکنیم.
    با سپاس فراوان

     
  6. مازیار وطن‌پرست

    خدمت اساتید محترم جناب کورس و علی1 و سیدمرتضی، همه گرامی

    کتاب “مشعشعیان” به قلم محقق فرزانه “احمد کسروی” به چشمم خورد و چند صفحه‌ای از آن را خواندم. سرگذشت فرقه‌ای است به ظاهر شیعه‌ی اثنی عشری که راه ابداع و انحراف از موازین شیعه را در پیش گرفت. فکر کردم مورد توجه اساتید بزرگوار و سایر دوستداران معرفت قرار گیرد:

    سید محمد مشعشع در نیمه‌های قرن نهم هجری به دعوی مهدویت برخاست و با شمشیر و خونریزی حکومت خوزستان یافت. پسرش مولا علی نیز دعوی خدایی کرد. ظاهرا -چون کتاب را هنوز نخوانده ام- فرزندان این خانواده چند قرن ریاست عشایر [عرب] خوزستان را داشتند.

    لینک دانلود کتاب: https://yadi.sk/i/C3xmwCl6q9TTv

     
  7. سلام ودرود خداوند برآقاسيدمرتضي -دامت بركاته-

    ضمن سلام واحوالپرسي وعرض ارادت خدمت شماي عزيزازشما گله مندم كه چرا به مساله شهادت صديقه كبري- سلام الله عليها- درجواب هفوات نوري زاد نپرداخته ايد؟

    وبه جنابان باصفاي مصفا وحامدگراميان عرض سلام دارم وآرزوي سلامتي وسعادت دارين رادارم
    مصلح

     
    • دوست و برادر گرامی جناب آقا مصلح سلمه الله

      متقابلا خدمت شما عرض سلام و ارادت و خوش آمد دارم ،هارا سوز گارداش؟!
      در مورد بحث های تاریخی مربوط به حضرت فاطمه سلام الله علیها فکر می کنم بقدر کافی بحث هایی صورت گرفت ،امیدوارم شما نیز با حضورتان بحث ها را گرمی ببخشید.
      ممنون از تذکر شما

       
    • جناب مصلح عریز..با تشکر و سلام متقابل.امیدوارم که رفع کسالت شده باشد و در سلامتی و تندرستی در کنار خانواده محترم باشید. ..پیشاپیش سال نو را هم به شما تبریک میگویم.

       
  8. سلام نوري زادگرامي

    ضمن عرض تسليت شهادت بانوي گرامي اسلام يگانه دخت نبي مكرم براي شما وديگرشيعيان جهان.
    لازم دانستم تذكري رابشما وبراين بي باكي گري واين تفريط فاحش شما درهر موضوع اخطاري بدهم.
    مستحضرهستيد كه هركس نبايددرهرموضوعي كه تخصص ندارد نبايدمداخله كندونظربدهدوشماهم استادتاريخ نيستيد وتخصصي هم درتاريخ صدر اسلام نداريد.
    پس نظرشما درموضوع شهادت صديقه كبري وشفيعه روزجزا-ص-صنارارزش علمي ندارد.
    شما فرض كنيد كه قيامت برپاشده است وفاطمه زهرا-س- جلو شمارا گرفته است وازشما مي پرسد محمدنوري زاد، شما ازكجااحرازكرديد كه من به پشت درنيمه سوزنرفتم ؟وباضرب غلاف شمشير ضربه نخوردم؟ وبين دروديوارنماندم ؟ وازفشاردرب نيم سوز بچه جنينم راسقط نكردم؟ وازفشارهمين لطمات به شهادت نرسيدم؟
    شما چه جوابي داريد؟
    آيا ايشان راهم به فيلم يوتيوب ارجاع مي دهيد؟
    مساله شهادت صديقه كبري -س- ازمسلميات تاريخ صدراسلام است وعلماي اهل سنت به اين موضوع اعتراف كرده اند. شما بخاطرعداوت با آخوندهاي درباري به همه علماي اسلام افتراي دروغگوئي مي بنديد . آيانشنيده ايد تهمت وافترا گناهش شديدتراززناكاري است؟

    خوب من مي دانم كه شما به آيات وحي الهي درموردقصاص نفس وقطع دست دزد هم ايمان نداريد ومنكرهستيد بدون اينكه ازآيات قرآن دليلي داشته باشيدتاچه رسد به انكارمسلميات تاريخ صدراسلام.
    سني بوسوزلرينن آيدوندي كه دونرگي دونوب پيس درده مبتلا اولموشان كه خلقين عقيده سي نن اوينوراي . ايشيتمدين پرويز پرستوئي دن كه پيسترين اوغرولوغ عقيده اوغورلاماقودور.
    خلاصه كنم اگردزدي هاي ديگران رابرملامي كني خودت دزدعقايدمردم نباش.
    واگرهم براي خودت اين مساله جانيفتاده است ومبرهن نگشته است ازكنارش به سكوت بگذر چون نه علم غيب داريد ونه علم تاريخ.
    اميدوارم ازتذكراتم نرنجيده باشيد وفقط به سؤآلات صديقه كبري شهيده دارفناء وشفيعه روزجزابينديشيداگرخودرا شيعه مرتضي علي اميرمؤمنان -س-مي دانيد. والسلام
    مصلح

     
    • جناب مصلح شما هم این فرض رابكنيد كه قيامت برپاشده است وفاطمه زهرا جلوی شمارا گرفته وازشما مي پرسدچرا اینهمه دروغ وخرافه واغراق درحق من برای بازارگرمی وارتزاق خودبه مردم گفتیدوبدترین دزدی(دزدی عقیده)ازشما سرزد؟چه جوابی دارید؟بویوخودان اویان مصلح قارداش.

       
      • سلام روح قارداش

        گفتارمن ازروی نقل تاریخی مستنداست وحجت من همین هامی باشد به نقل ازخودپیامبر گرامی اسلام که توای فاطمه شهیده خواهی شد. سلیم بن قیس مخبرمعاصر وقت این خبراست. وعلت عدم اقدام امیرمؤمنان-ع-درمقابل این هجمه عدم حمایت کننده وترس ازپاشیدن دین اسلام بود ودستورپیامبر برصبرکردن دراین صورت می باشد

         
  9. حاج ممدی‌گلپایگانی: تولیت جدید آستان قدس رضوی دارای سابقه درخشان است
    مش قاسم: البته که ایشان دارای سابقه درخشان است. منجمله: قتل عام زندانیان، مال و املاک ملت رو چپول کردن، دستور شکنجه تا مرگ دادن. در حکومت اسلامی به اینجور کارها میگن: سابقه درخشان. در ضمن این سابقه ۱۴۰۰ ساله که درخشان میباشد. میگین نه؟ به اعمال داعش توجه کنید.

     
  10. ادیسون لامپ را اختراع کرد
    تا شیخ زیر نورش منبر راه اندازد…

    رایس کلوک بلندگو را اختراع کرد
    تا شیخ با صدای بلندتر داستان های خرافی را تعریف کند…

    گولیلموی ایتالیایی رادیو را اختراع کرد
    تا شیخ در آن پند و اندرز کند و عربی تلاوت کند از دنیای دیگر…

    جان لوگی برد اسکاتلندی تلویزیون را اختراع کرد
    تا شیخ در آن خودنمایی کند، طوری که هر کانالی که بزنیم شیخ را پیش خود حاضر و ناظر ببینیم…

    الیشا اوتیس آمریکایی آسانسور را اختراع کرد
    تا شیخ را با بار سنگین جیبش به طبقه بالای برج ببرد…

    گراهام بل تلفن را اختراع کرد
    تا شیخ با شیوخ دیگر در باره احکام جدید مکالمه کند…

    پاسکال فرانسوی ماشین حساب را اختراع کرد
    تا شیخ حقوقی که برای حرف زدن و نماز خواندن گرفته محاسبه کند و…

    همه جمع شدند و خون دل خوردند و بی خوابی و مشقت ها کشیدند و با اختراع و کشفشان به دنیا و به خصوص به شیخ کمک کردند،
    آنوقت در برابر این همه دانشمند و اکتشافات و اختراعات شیخ چه کرد؟
    نه تنها هیچ کشف و اختراعی نکرد بلکه همواره مانع پیشرفت هم شد!!
    تنها کسانی موفق شدند که ذهنشان درگیر اژدها و نهنگ و شتر و خرافات دیگر نشد و با یک سری فرمول ریاضی که نوشته بودند دنیا را تکان دادند…
    و در آخر مخترعین کافر، روانه جهنم می شوند چون احکام بلد نبودند و شیخ روانه بهشت، چون عمرش را صرف دعا کرده بود!!!

    يا ما ساده ایم!!!
    يا خدا ساده است!!!!
    يا شيخ دروغ میگوید!!!

     
  11. کمپین خودداری از فحش دادن!

    دوست دکتری تعریف میکرد درمورد:

    ملت همیشه فحش دهنده!
    وقتی خبر پزشک خمینی شهری پخش شده بود یه سری به سایت ها زدم،همه فحش داده بودن!انواع و اقسام فحش ها! دونستن اصل قضیه و واقعیت پیشکش،خیلی ها حتی نمیدونستن که بچه پسر بوده نه دختر، ولی بازم فحش هارو نثار خانواده ی پزشک و پرستار کرده بودن!! مدتی قبل که سریال در حاشیه با اعتراض پزشکان مواجه شد به هر سایتی میرفتی مردم فحش داده بودن! خیلی هابه دکتراگفته بودن همتون بی سوادین! یه عده هم کمپین حمایت ازمهران مدیری راه انداخته بودن. اولش ناراحت بودم،گفتم واقعا این زندگی که به راحتی فدای پزشکی کردم،اون عمری که همش با بی خوابی و استرس طی شد،واقعا ارزشش همینه!؟
    بعد یکم دیگه تو سایت ها چرخ زدم،خبر نامزدی سحر قریشی،همه بهش فحش داده بودن(واسه نامزدکردن)!!! مردم تبریز به توهین فیتیله ایها اعتراض کردن،همه به تبریزی ها فحش دادن، تبریزی ها هم به فیتیله ای ها! خبر اعتراض مردم کرمان به توهین سریال شهرزاد به کرمانیها ،کرمانیها به ایزدیار و همه مردم به کرمانیها فحش داده بودن! هانیه توسلی تو اینستاگرامش فوت پاشایی رو تسلیت نگفت،همه مردم انقدر فحش بهش دادن تا صفحشو بست،پریناز ایزدیار عکس از سویچ ماشینش گذاشته بود،مردم انقدر فحشش دادن تا صفحشو بست! آزاده نامداری دوباره ازدواج کرد،مردم انقدر فحشش دادن و تهمت بهش زدن(برای ازدواج مجدد)؟؟؟تا صفحشو بست! ملیکا شریفی نیا از(گربش عکس گذاشته بود) همه بهش فحش داده بودن! یه جا خوندم به (مادر)بهنوش بختیاری فحش داده بودن! انقدر سوابق ما ایرانی ها تو فحش دادن زیاده که تا صبح میشه مثال زد! ما حتی به مرده ها هم رحم نمیکنیم. میریم تو صفحه ی یه دختر مرفهی که تصادف کرده و فوت شده و بدون اینکه حتی یک لحظه فکر کنیم پدر و مادرش چه حالی دارن،بهش فحش میدیم و انگ(فاحشه بودن) بهش میزنیم،خارجیها هم از دست ما در امان نیستن،اگه تو بازی فوتبال(گل خوردیم)میریم تو صفحه ی(مسی)و به(خواهر و مادرش) فحش رکیک میدیم واینجوری فرهنگ خودمونو به همه دنیا نشون میدیم،اگه صدا و سیمای بی جنبه ی ما برنامه جام جهانی رو به خاطر لباس مجری زن برزیلی پخش نکرد،میریم تو صفحه ی یه خانم خارجی و بابت(لباسش) بهش فحش میدیم! ما حتی انقدر جو گیریم که یه عده میتونن تحریکمون کنن تا به حضور یک توریست انگلیسی در ایران اعتراض کنیم و جلوی هتلش جمع شیم و شعار بدیم و از ایران بیرونش کنیم!! اونم کسی که در تمام مدت حضورش توی ایران در صفحه ش از(خوب بودن ایران و ایرانی) مینوشت!!ماهایی که(ادعای مهمان نوازی)داریم!!!
    مردم ما روز به روز از فرهنگ و تمدن دور تر میشن،از ملتی که(سرانه ی مطالعه ی کتابش) از همه دنیا پایینتره، چه انتظاری میشه داشت!
    ملتی که فکر نمیکنن،بلکه اجازه میدن افکارشونو دیگران شکل بدن،ملتی که با (آدمهای موفق)مشکل دارن! ملتی که در مواجهه با هر موضوعی به جای(فکر کردن) دو کار انجام میدن اول (جو گیرمیشن و بعد فحش میدن)!!!
    بیاییم همه در یک همفکری و همراهی با خودمون و دیگران، از این کار( زشت )که آبروی فرهنگ دیرین و تاریخی ما را به خطرانداخته جلوگیری کنیم.
    اگه موافقید،توگروههاتون منتشرکنیدوهرشخصی هم براتون فرستاد،اگه خوشتون اومد،لایک بدین،بلاخره طرف زحمت کشیده!!!!
    سپاسگزارم
    شاید معجزه ای بشه و دیکه فحش ندیم یا لااقل کمتر بدیم!!!!!

     
  12. جناب نوریزاد،من دردنامه پرستو فروهر را،خواندم وگریستم،خواهش میکنم شما هم آنرا بخوانیدوحاشیه ای بر آن،برای ما،بنویسید http://iranscope.blogspot.ca/2016/03/blog-post_53.html

     
    • سلام بر منصور گرامی
      این همان زخمی بود که بنده از نهادن بر تن عده ای ابا داشته و رای دادن به امثال دری نجف آبادی را ظلمی آشکار می دانستم البته گمان دارم شما از حامیان رای دادن بودید.در اینجا هم اینجانب لازم می دانم صریحا بابت شرکت در مراسم تشییع جنازه آقای خمینی به سبب ظلم و ستمی که در حق بسیاری روا داشت و این شرکت نمکی بر زخم آسیب دیدگان پاشید از ایشان ضمن عذرخواهی عذر تقصیر داشته باشم.باشد که این جهالت مورد بخشش قرار گیرد.
      یاحق

       
  13. فیلم https://www.youtube.com/watch?v=8zIYf7a4pZ8 را دیدم جناب نورد زاد از شما بعید است با وجود انهمه مستندات صحیح در کتب شیعه ومخا لفین به فیلمی استناد میکنید که دریغ ار یک استدلال با مدرک الا اینکه به عقلشان جور در نمیاید خیلی مطالب در دنیا واقعیت دارند اما به عقل محدود ما وایشان جور درنمیاد از این نظریات ومخالف انها در تاریخ ودر حال حاضر در اینترنت پر است ایشان مثل شما برای اثبات استدلال خودش از حضور زبیر باشمشیر یاد میکند خوب در همان روایت که این مطلب آمده زخمی شدن حضرت زهرا سلام الله علیها هم آمده ؟ بلاخره ایشان مجبور شدن از نقل هم استفاده کنند البته این چند کلیپ را ملاحظه بفرمایید در پاسخ مستدل نقلی ونه صرفا عقلی

    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?id=6015&bank=question&startrec=4 و

    https://www.youtube.com/watch?v=vMnz332LFU0 . ازاین قبیل کلیب ها پر است در اینترنت و……نیز پاسخ نسبتا مفصل در این سایت jaskslami.mihanblog.com/post/83 ونیز خاطر جنابعالی ودیگر شبهه کنندگان را به این اصل مسلم جلب میکنم که پیامبر(ص) زمانیکه مکه بودند وبه اعتراف حضرت علی (ع) ودیگران از همه شجاعتر بودند شهادت سمیه ویاسر را با شکنجه های فراوان دیدند وعلی رغم اینکه حدود 200 نفریار مانند حمزه سیدالشهدا داشتند صبر کردند (قطعا بدستور خدابوده) که بهمان دلیل امام علی (ع) هم بخاطر وصیت پیامبر (ص) صبر کردند البته لازم بذکر است در زمان هجوم به خانه و حضرت زهرا (س)ابتدا عمر را بزمین زدند وبامشت به بینی اش نواختند تا در تاریخ بماند که امام (ع)توانی کشتن ودفاع را دارند ولو تنها ولی سپس عمر را رها کردند وگفتند یابن صهاک (عمر) بخاطر وصیت پیامبر (ص) که فرموده نباید کسی کشته شود نمی کشمت و باقی ماجرا… ودر پایان جناب نوریزای بهتر نیست با اینکه خودتان شیعه هستی هر از گاه به اعتقادات شیعیان انهمه بصورت ناقص حمله نکنی ودل دشمنان شیعه را از جمله دار ودسته ابوبکر بغدادی ووهابیت راشاد نکنی که در حال تکفیرو کشتن شیعیان با قساوت هر چه تمامتر هستند ولو اشکالاتی هم بزعم شما باشد چون همه جانبه بررسی نمیکنید وارد نشو ید همانطور که به محتوی بهاییت ویهود یت و پیروان عمر وابوبکر و… کاری ندارید که اگر بررسی کنید پر است از خرافات الی ماشالله …بله حناب نوری زاد بهتر ه یک فریادگر علیه ظلم بیحد وحصر خامنه ای برای همه همانظور که هستی بمانی ممنون ؟

     
  14. درود به محمد نورى زاد

    نوشته هاى كاوه +ايران دوست را با هم مقايسه كنيد خواهيد ديد كه اين 2 نفر در واقع يک نفر هستند
    ريسيسم (نژادپرستى) يكى از صفات بارز و آشكار افراد نادان و تهى مغز است

     
  15. سید مرتضی

    دل خوش به این مباش که دیانت بهایی را گمراه خطاب کردید . علمای یهود و مسیحی هم به نوعی شما را دروغگو میپندارند
    میدانید چرا؟ علمای دین موسی به پیروان خود آموختند که شما امت برگزیده پروردگارید باید قدر این هدیه بزرگ را بشناسید و در حفظ آن کوشا باشید پس اگر خواستار راه راستی و سعادتید تنها به آیین کلیم دل ببندید و با پیروان ادیان دروغین نیامیزید و این پیشواییان برای منع پیروان خوداز پذیرش موعودشان حضرت مسیح از آیه های کتاب آسمانی خود مانع بزرگی ساختند و برای اثبات ادعای خود آیاتی از این قبیل شاهد آوردند 1- ای شهر بیت اللحم از تو موعودی پدید آید که حاکم و فرمانروای اسراییل شود(میکا فصل 5 آیه 2) 2- شاهزاده ای را از بین شما بر تخت پادشاهی نشانم که بر جهانیان حکومت کند. (مزامیر داود فصل 132 آیه 11) اکنون دو هزار سال و اندی از ظهور موعودشان حضرت مسیح میگذرد هنوز علمای یهود پیروان خویش را در انتظار آمدن موعودی با قدرت و سلطنت نگاه داشته اند 3- در سفر خروج بر یهود واجب شد که سبت(با فتحه س و ب) را بعنوان یک میثاق تا ابد نگهدارید.
    پیشوایان مسیحی نیز درسهای تاریخ را نادیده انگاشتند و از سرنوشت قوم یهود عبرت نگرفتند و دین اسلام را دروغ خواندند و از پذیرش اسلام سر باز زدند و آیه هایی در کتاب آسمانی خود یافتند و پیروان خود را از پذیرش اسلام برحذر داشتند و این گفتار مشهور حضرت مسیح است 1- منم راه راستی و زندگی ابدی هیچکس جز به من به پدر آسمانی راه نیابد(انجیل یوحنا فصل 14آیه 6) 2- آسمان و زمین از بین میرود اما کلام من زایل نمیشود (انجیل لوقا فصل 33 آیه 21) 3- در مکاشفات یوحنا حضرت مسیح بعنوان اول و آخر اشاره شده .
    متاسفانه علمای اسلام نیز از درس تاریخ عبرت نگرفتندو از همان راه و روش علمای ادیان پیشین پیروی میکنند و نمیدانند هر پیامبری هم اول است و هم آخر . و در سوره فصلت آیه43 میفرماید : آنچ به تو گفته میشود همان است که به پیامبران قبل از تو گفته شده

     
    • گلابتون

      یکی از چیزهایی که در وحی آمده است این است که محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران است ،و شما فرقه ضاله بهائیه با انکار این اصل بدیهی قرآنی فرقه ای باطل و گمراهید و هیچگونه صلاحیتی در تفسیر به رای آیات قرآنی ندارید ،و رهبر فکری شما یعنی بهاء الله دروغگوئی مفتری به قرآن و منکر آیه خاتمیت روشن قرآن بود که گمراهی خود را بشما بهائیان انتقال داد،یکی از اصول قویم قرآنی ایمان به همه آیات وحی است ،و یکی از اصول مسلم قرآنی مساله خاتمیت است که زبان شما را بلکنت می اندازد ،زیرا با اثبات خاتمیت همه دستگاه دروغین فرقه گمراه بهائیت پف هوا خواهد بود.

       
  16. سردارک شکست خورده حاجی سلیمانی: علیه “حکومت نامشروع” عربستان ماجراجویی نکرده‌ایم.
    -مشغول بازی یه قل دوقل بودیم، نمیدونم چی شد یکی از سنگها خورد تو سر یه عربی.

    وزوزیرک خارجهکی : ایران نباید به خاطر آزمایش موشکی تحریم شود.
    -روز از نو روزی از نو. اون یکی دیوونه هم از این جفنگیات میگفت دیدیم چی شد.

     
  17. رسول
    8:45 ب.ظ / مارس 12, 2016
    درود بر نوریزاد وسایر هم میهنان ارجمند،

    «در این سایت سکولارهای مودبی نیز هستند که هرگز به دیانت و اعتقادات و مقدسات مسلمانان اهانت نمی کنند هرچند که ممکن است آنها را نقد کنند ،بنظر من اینگونه افراد منطقا حق دارند که برابر فحاش از او بخواهند که فحش ندهد ،نه کامنت گذار مفتخر به کفر که وقتی صریحا گفت می خواهم در این سایت خدا و قرآن و دیگر مقدسات مسلمین را بلجن بکشم و چنین حقی هم دارم و من به او پاسخ دادم تو چنین حقی نداری و اگر لجن بدهان بیاوری لجن بحلقومت فرو خواهد شد»….

    سید مرتضی شما درست گفته اید عقاید افرادی مثل تو را ///////////کشید.دلیل اش هم وجود خود شما و همفکرانتان است.که بازور و ترور و کشت و کشتار و غارت و …می خواهید مشتی خرافات را بمردم زور آورکنید.مسلما اگر حرف زیادی هم بزنید //////////به حلقومتان می ریزند.آینده این را بخوبی ثابت خواهد کرد.

    ———————-

    این مزدک داشت کم کم یه جورایی مطلوب می شد باز نمی دونم چی شد که به ناکجای ناجورش سرزد.
    دوست من، توهین دیگران را اگر با خردمندی و آرامش پاسخ گفتیم هنر است. وگرنه اگر همان توهین را به خود توهین کننده باز دادیم، شده ایم همو.
    توهین ممنوع
    مفهوم؟

    .

     
    • بله جناب نوریزاد حق با شماست ، کامنت گذار مزدک بارها در برابر اعتراض حتی همفکرهای سکولار او به تندی و عصبیت او نوشته است که من توهین به شخص و شخصیت سید مرتضی یا هر انسان دیگری نمی کنم ،اما بوقت اش که می رسد همه آن دعاوی حقوق بشری و حقوق ذاتی انسان و نقد بدون توهین عقائد را کنار گذاشته و با عصبیت و بقصد انتقام اقدام به دشنام دادن می کند.

       
  18. آقای نوری زاد گرامی سلام و درود و خدا قوت. در این پست به خرافه اندود شدن اکثر ادیان اشاره نموده اید. نمی دانم آیا به این نکته توجه نموده اید که در سه چهارسال اخیر که سونامی فسادهای اداری بقدری گسترده شده که دیگر نمی شود حتی از درز اخبار آن به روزنامه هاجلوگیری نمود، چقدر پمپاژ احساسات مذهبی توسط حاکمیت به جامعه زیاد شده؟ بنده بیادنمی آورم برای مراسم درگذشت بانو فاطمه زهرا دسته های سینه زنی در خیابان به راه افتاده باشد و سابقه ی این امر به زحمت به سه چهار سال اخیر می رسد. من هیچ مخالفتی با عزاداری برای دخت گرامی حضرت رسول ندارم و خودم به حضرتشان ارادتمندم اما حرفم سر این است که آیا فکر نمی کنید هرچه بیشتر جامعه در منجلاب فساد اخلاقی و اقتصادی فرو می رود، حاکمان سعی می کنند با مشغول نمودن مردم به این موضوعات فرعی و پوسته ای دین، جلوی واکنش مردم به این حد فروپاشی اقتصاد و اخلاق را بگیرند؟ چطور؟ دیروز تلویزیون مقامات کشوری و لشکری را نشان می داد که در جلسه ی عزیداری برای این بانو به پهنای صورت اشک می ریختند. باور بفرماییدداستان ساختن مرقد برای بانو فاطمه و پیامک های همراه اول به مردم برای واریز پول به این منظور (که به خلق اله می گویند معادل خرید خشت هایی از بهشت است) هم در همین راستاست. یعنی پیوند زدن عقاید مذهبی بندگان خدا با منافع مادی حاکمان و چه پیوند نامبارک اما مستحکمی. اینجاست که مردم می پندارندمسئولی که عشق به فاطمه و پهلوی شکسته او دارد و فی سبیل اله دارد برای مزار بی نشان این حضرت ضریحی در کنار همسرش در نجف برپا می نماید نمی تواند مالی نامشروع کسب کند و اگر خطایی است از زیردستان است که بحمداله دارند با آن مبارزه می کنند! جناب نوری زاد بزرگوار نقد شما به وجود خرافه هایی مثل داستان شکسته شدن پهلوی بانو فاطمه زهرا یک نظر است در کنار دهها دیدگاه موافق و مخالف دیگر که نه تنها هیچ خسارتی به جامعه وارد نمی نماید بلکه می تواند فتح بابی جدید برای مدافعان این نظریه باشد تا بقولی معلوماتشان را با این نقد صیقل بزنند. البته بنده بشخصه مخالف طرح چنین مسائلی که ناخواسته منجر به خارج شدن شمای عزیز از ریلی که در آن هستید می شوم هستم اما اگر عده ای از بالادستیها سر این موضوع سر و صدای بلندی به پا نمودند و واسفا و واسلاما سر دادند و گریبان دریدند بدانید که حتما زیر سوال رفتن این موضوع رشته هایشان رابرای غارت مردم پنبه نموده.
    عرایضم را با جمله ا هایی از مدیرعامل دخانیات به پایان می برم که امروز گفته شیوع فساد در دستگاه‌های دولتی به‌حدی رسیده که کلیه اراده‌هایی معطوف به رشد و ارتقای اقتصاد کشور در مواجهه با این معضل بزرگ زمین‌گیر شده‌اند. بنوشته تسنیم، وی از وجود شبکه‌های فساد مختلفی در نظام اداری گفته که مدیران را وادار می‌سازد برای حفظ میز خود مجبور به غلتیدن به داخل شبکه فساد و یا چشم بستن بر رانت‌های موجود شوند. حالا شما بگو راه انداختن دسته های عزاداری و سینه زنی برای پهلوی شکسته ی بانو فاطمه هدفش دلسوزی برای این بانو و مظلومیت او است یا ادامه ی تحمیق مردم برای چپاول ثروت آنها؟ یا حق

     
  19. نوری زاد این را بخوان و قبل از قضاوت تحقیق کن:

    در پی انتشار خبر خاتمه قرارداد یکی از اعضای هیات علمی پیمانی سابق دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی، روابط عمومی دانشگاه ضمن ابراز تاسف از انعکاس نادرست و یک سویه این موضوع، لازم میداند توضیحاتی را به شرح زیر اعلام نماید:

    ۱- با متقاضیان عضویت هیات علمی دانشگاه، پس از طی مراحل قانونی و تائید هیات اجرایی جذب دانشگاه، قرارداد پیمانی یکساله منعقد میگردد. درطول مدت قرارداد، عملکرد آموزشی، پژوهشی و پایبندی به اصول اخلاق حرفهای آنها مطابق آئیننامه هیات اجرایی جذب مورد ارزیابی قرار میگیرد. چنانچه متقاضی در هر کدام از موارد فوق الذکر عملکرد مناسبی نداشته باشد، دانشگاه مطابق آئیننامه و عرف تمامی مجامع علمی دنیا میتواند نسبت به عدم تمدید قرارداد متقاضی اقدام نماید. شایان ذکر است که متقاضی نیز میتواند پس از پایان قرارداد یکساله نسبت به قطع همکاری با دانشگاه اقدام نماید.

    ۲- معیارهای اصلی ارزیابی اعضای هیات علمی، عملکرد آموزشی، پژوهشی و رعایت شئونات دانشگاهی است. لذا بدیهی است که مشخصات ظاهری، تُن صدا و … نمیتواند معیاری برای پذیرش یا عدم پذیرش متقاضیان استخدام در دانشگاه باشد. در مورد فرد مورد نظر نیز هیات جذب دانشگاه، ضمن آگاهی از تُن صدای ایشان، با عقد قرارداد یک ساله پیمانی اولیه موافقت نموده است.

    ۳- هیات اجرائی جذب و دانشکده فیزیک دانشگاه با تمدید قرارداد فرد موردنظر به علت عدم رعایت شئونات دانشگاهی از قبیل درخواست نامتعارف ارتقاء به دانشیاری (تنها پس از گذشت چند ماه از قرارداد پیمانی اولیه) و شکایت وی از دانشگاه به محاکم قضایی به دنبال مخالفت دانشکده و دانشگاه با درخواست غیرمنطقی و غیرقانونی ایشان، عدم رعایت امانت داری در نمرات پایان ترم دانشجویان و … مخالفت نموده است.

    ۴- رفتارهای غیرمتعارف فرد مذکور پس از عدم تمدید قرارداد دانشگاه با ایشان، از قبیل مصاحبه با رسانه‌های بیگانه و نشر خبر کذب “اخراج از دانشگاه به علت تُن صدا” و اصرار بر انتشار آن در رسانه‌های داخلی و فضای مجازی، خود موید تصمیم درست دانشکده فیزیک و هیات اجرائی جذب دانشگاه، مبنی بر عدم تمدید قرارداد ایشان به علت عدم رعایت اخلاق حرفهای و شئونات دانشگاهی است.

     
  20. قضیه نوشتن فحش به اسزاییل بر روی موشکی که بطرف خودمان شلیک شده است از طرف سپاه مرا یاد شعر زن چادری ایرج میرزا انداخت:
    ………..
    ……
    بدو گفتم تو صورت را نكو گیر
    كه من صورت دهم كار خود از زیر
    …….
    …….

     
  21. ادامه مطلب قبل…

    در بعضی مواقع با شرکت در تالارهای گفتگوی مجازی با «برادران» این سؤال را مطرح میکنم که چرا شما اصابت موشک بهدف را بنمایش نمیگزارید و فقط پرتاب آنان را که بعضی مواقع انان را نیزاز طریق فوتوشاپ قصابی کرده و ۳ موشک را بطور مجازی به۴ تبدیل کرده و تحویل رهبر و مردم بینوای خود میکنید؟ تقریبا همه باتفاق پاسخ میدهند که این یکی از اسرار با اهمیت نظامی هست و دژمن نباید ازآن مطلع گردد. ای عجب؟؟

    دژمن با عنوان یک کارمند خودی و قابل اعتماد هر روز در مؤسسه های اتمی شما در حال رفت و آمد هست حالا شما سی.ای.پی موشک هاتون خیلی محرمانه شده؟ سؤالی از شما دارم!

    همانطور که آگاه هستید سیستم کامپیوتری سازمان اتمی سپاه یک سیستم کاملا مستقل، مجزا و خودمختار ( Independent) بوده وهست. هرگز تحت هیچ شرایطی نه احتیاج باتصال به اینترنت داشته، نه هرگزبه آن وصل شده است شما تا جایی پیش رفته اید که مطمئن شوید حتی شبکه های تلفن درون سازمانی، وسایل الکترونیکی امنیتی و حفاظت شما هم هیچ نوع مراوده و یا رابطه ای با اینترنت و یا سیستم کامپیوتر مرکزی شما نداشته باشد تحت هیچ شرایطی به غیراز شاخه های فرعی خود سازمان کامپیوتری که با هم تنیده و درارتباط هستد با هیچ نوع سیستم کامپیتری ویا مخابراتی و یا هرسیستمی که ممکن است ازعرض باندی (Band Width) دیجیتال استفاده کند در ارتباط نباید باشد. تا جایی که این مؤسسات شما برق مورد نیاز خود را نیز خود از طریق ژنراتور های مستقل تولید میکنند که مبادا «جو جو» از طریق کابل های ولتاژ بالا وارد کامپیوتر شما شود . خوب! سؤال اینجاست که پس چه کسی از جه طریقی ویروس استاکس نت( Stuxnet ) معروف را به سیستم شما تزریق کرد؟

    منظورم این هست که اگر استحکامات امنیتی شما تا این حد قابل «نفوذ» و درست مثل غربال سوراخ سوراخ هست ابلاغ شعاع عملیاتی موشک های شما عددی بحساب نمیآید. تقریبا تمامی کشورهای دنیا آن را ابلاغ میکنند ضمنا ازوجود ویروسی باسم استاکسنت هم رنج نمیبرند.

    در مورد انبار کردن این موشک ها در اعماق +۵۰۰ متری زیرکوه ها که اخیرا عکسهای آنان را همراه با سخنرانی های آتشین، خشمگین و دندان شکن که بنرهای آویزون از پیکره های سنگی دخمه لرزه براندام دژمن انداخته است را از طریق شبکه های دولتی (گفتن شبکه دولتی بیمورد هست چون تنها شبکه هایی که وجود دارند دولتی هستند ولا غیر) انتشار دادید و ما هم بخیه بردهان زدیم

    هم میهنان این جماعت که اورمزد میداند چه اندازه پول این مردم بد اقبال را بالا کشیده اند که این دخمه ها را در دل سنگ حفاری کنند بعد ردیف این کامیون های موشک سوار را نشان بدهند که تا چشم کار میکند پشت سر هم دیگر ردیف شده اند هرگز بمردم نگفتند که ما برای پرتاب کردن آنان باید انان را از دخمه بیرون آورده و درهوای باز بدون هیچگونه سقفی چه سنگی بضخامت ۵۰۰ متر و یا یک آشیانه ضد بمب که برای جنگنده های نیروی هوایی ساخته شده اند قرار دهیم.

    بیش از ۸۰ درسد موشک های ساخت ایران داری سوخت محرکه مایع مضاعف هستند بدین معنی که بعد از رانندگی آنان از دخمه های زیرسنگ و انتقالشان به محل پرتاب که خدا میداند چه مدت طول خواهد کشید و در حین این نقل و انتقالات آیا دژمن قادر خواهد بود محل آنهارا کشف و برای انهدامشان دست بعمل شود؟ فرض کنیم خیر!

    سوخت های مضاعف مورد استفاده در موشک های سوخت مایع بسیار بسیار ناثبات، محرق و فرّار هستند، طوریکه بعنوان مثال سوخت الف را اول به مخازن موشک واریخته و بعد از آن تمامی بدنه موشک و محیط اطراف آنرا با آب فشار قوی شستشو داده و بعد از اطمینان کامل از اینکه تانکر حامل سوخت الف از محوطه حد اقل یک چهارم کیلومتر دور شده است تازه تانکرحامل سوخت ب وارد عمل شده و پروسه دوباره تکرار میشود. یعنی بطور ساده حضورتان عرض کنم بعد ازاینکه تی. ای. ال Truck Erector Launcher). TEL) بنقطه پرتاب رسید باز حدداقل بیش از یک ساعت برای آماده کردن موشک برای آماده کردن آن برای پرتاب وقت لازم خواهد بود. ضمن اینکه بخاطر بسپارید که درمیدان رزم ثانیه ها سر نوشت ساز بوده، هستند و خواهند بود..

    باقی در پست بعد……

     
  22. ريشه ها ٣٧٧ : ( قسمت ٣٧٦ ذيل پست : به ياد مصدق)
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى : مدينه سازان افلاتونى
    اين قسمت را مى توانيد جدا و مستقل از تمامى ريشه ها بخوانيد و احتمالاً دو سه قسمت بعدى را نيز . اين قسمت ها ظاهراً مجزا هستند ، ليك پيوستارى دارند كه همراه با هم به آنها مى انديشيم و در عين اين حال ، شواهدى هستند كه براى ادامه قسمت " مدينه سازان افلاتونى " لازمشان داريم . درج اين شواهد در يك قسمت سخن را برخلاف خواست نگارنده بيش از حد به درازا مى كشيد. افزون بر اين ، به علت ناميسر بودن خوانش خط به خط متونى كه منبع استنباط نگارنده اند به دريافت ها و اشارات كوتاه بسنده و در عوض به نشانى متون ارجاع داده مى شود تا خوانندهِ جوينده خود اگر خواست به متون رجوع كند.
    اين قسمت درباره يكى از چهره هاى شگفت انگيز ايرانى در سده دوم هجرى ، يعنى روزبه پوردادويه معروف به ابن مقفع، است كه در سده دوم هجرى (١٤٢-١٠٦ه ق معادل با ٧٥٩-٧٢٤ميلادى ) هم دوران با اواخر حكومت اموى و اوايل حكومت عباسى مى زيست . مقاله شماره ١٨٠١ دايرة المعارف بزرگ اسلامى در باره ابن مقفع و به قلم دكتر عباس زرياب خويى بر اساس منابع قديمى و نيز دو منبع نويافته _ انساب الاشراف بلاذرى (د٢٧٩ق) و الوزراء الكتاب جهشيارى (د٣٣١ق) _ و يك رساله فوق ليسانسِ بعداً كتاب شده به قلم محمد غفرانى خراسانى _ به نگر زرياب خويى بهترين اثر شرقى درباره روزبه دادويه يا ابن مقفع _ و نيز منابع خاورشناسان غربى _ گابريلى و سوردل _ نوشته شده است . گرچه اين مقاله در اين قسمت ريشه ها همچون سنجيدارى فراديده بوده است ، خود نيز كوشيده ام در حد امكانات به منابع رجوع كنم . افزون بر اين اطلاعاتى كه در پى خواهد آمد در اطلاعات متوقف نمى ماند ، بل مستند سازىِ اطلاعات در حكم محكم كارىِ تمهيدى خواهد بود براى نهادن اين اطلاعات در بوته انديشه تحليلى – انتقادى و ساختارى .
    بارى، روزبه در كودكى همراه پدرش ، داذويه يا دادويه ، از فيروزآباد فارس ،راهى بصره مى شود. در آنجا عربى را چنان نيك آموخت و نوشت كه هنوز هم حتى در كشورهاى عرب زبان در رشته ادبيات عرب آثارش را به عنوان نمونه نثر شيواى عربى مى آموزند . و اساساً وى را آغازگر نثر فنى و داراىِ اسلوبِ عربى دانسته اند. زمانی که حجاج بن یوسف حاكم عراق بود ، پدر روزبه مأمور خراج فارس شد، ليك به اتهام تخلف در ادارهِ خراج به دستور حجاج شكنجه و از يك دست ناقص ( مقفع ) شد و اين لقب را به پسر فراداد. در همان هنگام كه روزبه در دستگاه خلفا به شغل دبيرى گماشته شد ، كسانى اسلام آوردن او را ظاهرى مى دانستند و او را در باطن مانوى ، زنديق ، ملحد و گاه زرتشتى مى دانستند . براى امويان و چند خليفه اول عباسى اداره امور ديوانى مهم تر از آن بود تا اهميتى به اين گونه شايعات بدهند، اما از سوى ديگر ، با توجه به مقام دولتى روزبه زنديق بودن مى توانست ذخيره روز مبادا باشد ؛ رسم عباسيان اين بود كه به محض احساس خطر جدى از جانب يكى از مقامات براى حذف فيزيكى وى دسيسه مى چيدند . زرياب خويى در مقاله دايرة المعارف مى نويسد :" نكته بسيار مهم آن است كه بسيارى از مؤلفان ، مانند حمدالله مستوفى ( ص٣٠٠-٣٠١)، و ياقوت ،( ٩/١١٢) علت اصلى مرگ او را همانا زندقه مى دانند. داستان زندقه يا اسلام ابن مقفع … بسيار مفصل و مورد گفتگو است. حق به جانب نويسندگان معاصر است كه با توجه به محيط نسبتاً آزاد سده ٢ ق و حضور انبوهى زردشتى و مانوى در دستگاه ادارى آن زمان ، اين عامل را تقريباً ناديده گرفته اند . با اين همه ، مى توان چنين پنداشت كه ابن مقفع ، به سبب متهم بودن به زندقه ، بيش از مسلمانان عرب آسيب پذير بوده است . از اين رو سفيان هنگام كشتن او ، وى را ابن زنديقه خطاب مى كند ( جهشيارى ،٧٣ ) يا به روايت ابن خلكان ( همانجا) به او مى گويد : كشتن تو گناه نيست كه تو زنديق و مفسدى " ( نشانى كامل منابع ذيل مقاله دايرة المعارف ). پس از آنكه سفيان خدعه اى مى زند كه گويى ابن مقفع از سراى او خارج شده است ، سفيان به نزد ابن مقفع مى شتابد :" آنگاه بفرمود تنورى برافروزند و اندام هاى ابن مقفع را يكى يكى ببرند و به آتش اندارند . او خود گفت : اى ابن زنديقه ، پيش از آنكه به آتش جهنم بسوزى ، به آتش دنيايت بسوزانم "( جهشيارى ،٧٤-٧١/ نشانى كامل ذيل مقاله دايرة المعارف ). زرياب خويى مى افزايد كه " بى گمان مأخذ روايت جهشيارى ، همان است كه در اختيار ابن اعثم بوده است . زرياب خويى بر پايه روايات ديگر از جمله روايت بلاذرى مى رساند كه شيوه هاى ديگرى نيزدر قتل ابن مقفع گزارش شده اند : انداختن در چاه و بستن چاه با سنگ ، حبس در حمام تا دم مرگ ، انداختن در مخزن نوره حمام ، و از همه غريب تر ، روايت سعد بن عبدالله اشعرى كه طبق آن ابن مقفع پس از اسيرى به دست سفيان خود را مسموم يا خفه كرد . زرياب خويى سپس به همنشينى ابن مقفع با شاعران باده نوش موسوم به اصحاب مجون اشاره مى كند ، ليك مى افزايد كه ابن مقفع خود بسى كم شعر مى گفت و از جمله اشعار او سه بيت است در رثاى ابن ابى العوجاء زنديق معروف. نقل است از مهدى عباسى كه:" كتابى در زندقه نديدم كه ابن مقفع در نوشتن آن دست نداشته باشد" . همچنين روزبه را دوست و هميار ابن ابى العوجاء دانسته اند كه به اتهام الحاد به قتل رسيد.
    در نوشته ها و ترجمه هاى روزبه نشانى از دلبستگى به شريعت اسلام نمى بينيم ، ليك در اين متون نشانى هم از دشمنى و ستيزه اى در حد الحادِ ابن ابى العوجاء نمى يابيم . از نگاه بيرونى و بيطرفى كه به خواست و انگيزه دسترس ندارد ، ترجمه ها و تأليفات اين ايرانى فرهيخته ، خواسته يا ناخواسته ، نقشِ گذرگاهى دارند براى گونه اى داد و ستد فرهنگى . ليك ناگفته نماند كه عمر ٣٦ ساله اين نابغه جوانمرگ شده همهنگام بود با همان دورانى كه پيش تر آن را به عنوان دوران گرمى بازار جعل حديث ونسب نامه نويسى بازشناختيم . در اوايل حكومت عباسيان كار به جايى رسيد كه ابن ابى العوجاء ،هنگام اعدام به اتهام الحاد، گفت : آسوده مى ميرد ، زيرا يك تنه چهار هزار حديث جعل كرده است . در مناظره هايى ميان ابن ابى العوجا و امام صادق كه غالباً در منابع شيعى نقل شده اند ، ابن ابى العوجاء دوست و همكيش ابن مقفع معرفى شده و ابن ابى العوجاء به عنوان ملحد ظاهر شده است ، يا به ديگر سخن منكر خدا و خالق. احتمالاً چنين بوده است ، اما ابن مقفع بنا به آثارى كه از وى مانده است،هيچ جا خداوند را انكار نكرده است . در تاريخ طبرستان ( از ابن اسفنديار ، ج١، به تصحيح عباس اقبال ، به اهتمام محمد رمضانى ، كلاله خاور ، 2007/1386،صص٢٦-٢٧ ) ماجراى مسلمان شدن روزبه بدينسان آمده است :" عبدالله مقفع بر دست عيسى بن على مسلمان شد و مى گويند سبب اسلام او آن بود كه روزى به كتّابى [ مكتبخانه اى]برمى گذشت ، كودكى به آواز بلند مى خواند : الم نجعل الارض مهادا و الجبال اوتادا . باز اِستاد تا كودك سوره تمام كردو گفت : الحق ، اين سخن مخلوق نيست . اين خبر به عيسى بن على رسيد. او را بخواند، اقرار كرد و مسلمان شد و بعضى گفتند : خود بر دست هيچكس مسلمان نشد ، از كمال فضل و بلاغت در حضرت خلفا و ملوك رفيع الدرجات و مقبول الشهادات بود". از همين جا پيدا مى شود كه نقل واحدى در مسلمان شدن روزبه نداريم . ابن اسفنديار چند خط بعد اشاره مى كند به دلبستگى ابن مقفع به آتشكده مجوس پس از مسلمان شدنش و به اينكه خليفه به اين سبب دستور شكنجه و قتلش داد .( نقل مضمونى ، همان ، ص ٢٧). هم از اين رو زرياب خويى نيز مى نويسد كه " ابن مقفع ، خواه از سر صدق و خواه به ملاحظات سياسى و اجتماعى ، آيين هايى را كه بدان پايبند بود ، فروگذاشت و به اسلام گرويد " . عباس اقبال روايت ابن اسفنديار ، نويسنده تاريخ طبرستان را حمل بر درستى مى كند ، ليك زرياب خويى مى رساند كه " راويان گذشته خواسته اند كه براى اين كار [ مسلمان شدن روزبه] سببى ملموس و در عين حال شورانگيز بيان كنند". در هرحال سبب هاى قتل ابن مقفع ( روزبه) هرچه كه بوده اند ، زنديق بودن وى دستاويزى براى شستن خونش مى گردد. طه حسين همه سبب هاى نقل شده را دستاويز چيز ديگرى مى داند و آن كتابى است با عنوان رسالة الصحابه كه در آن ابن مقفع با انتقاد از اوضاع سياسى طرحى انقلابى به خليفه پيشنهاد كرده بود. اين نظرى است كه محمد غفرانى خراسانى آن را ،در همان كتابى كه به عنوان بهترين كتاب شرقى در باب روزبه ذكرش رفت ، رد مى كند، اما اگر در دين روزبه نگرها گونه گون است ، در دين ستيزى ابن ابى العوجاء ، دوست و همكيش روزبه ، راويان همداستان اند. در دايرة المعارف بزرگ اسلامى ( مدخل ابن ابى العوجا ) ابن ابى العوجا با عنوان "زنديق معروف " شناسانده شده است و مردى از خانواده اى بزرگ با عنوان شيبانى كه نقش برجسته اى در پيروزى منصور عباسى بر راونديه داشته است . بنا به اين منبع كه كمابيش خط به خط آن به منابع ديگر مستند شده است ، ابن ابى العوجاء نخست درس آموزِ مكتب حسن بصرى ، متكلم نامدار ، بود، بر تناقض گويي هاى استاد خرده گرفت ، از دين بريد و ملحد شد . مجالس بحث و درس و مناظره بر پا كرد و جوانان بسيارى به او گرويدند. والى كوفه ،ابو جعفر بن سليمان ، او را دستگير كرد و پيش از آنكه شفيعان براى جلوگيرى از قتل او به خليفه درآويزند ، وى را مصلوب كرد. افزون بر شمار انبوه مريدان ، وى از دوستى و تحسين ابن مقفع نيز برخوردار بود. با اين همه در عقيده واقعى او اختلاف نظر است . از تأليفاتى كه مسعودى به وى نسبت مى دهد، هيچ اثرى برجا نمانده است . از مناظره هاى وى با مفضل و امام صادق پيدا مى آيد كه به باور وى وجود چيزها به اقتضاى طبيعت خودشان است، نه مدبرى در كار است و نه صانعى . حضور خدا در همه جا و همه زمان ها نامعقول است . عالم هماره همين بوده و همين خواهد بود . بنا به همان منبع ، طبرسى مى گويد: وى براى ابطال كل نبوت سه كس را وامى دارد تا هر كدامشان يك ربع قرآن را نقض كنند : ابوشاكر ديصانى ، عبد الملك بصرى ، عبدالله ابن مقفع . در اينجا درستى و نادرستى عقايد دهرى ، مانوى ( ثنوى)، ازلى ، الحادى ، رافضى ، شيعه و شعوبى گرى ، زرتشتى ، مزدكى و ديصانى نه مطرح است ، و نه جاى طرحشان است . سده دوم و اوايل سده سوم هجرى ، همهنگام با حاكميت چند خليفه اول عباسى ، دورانى است كه زرين كوب در فصل ٦ دو قرن سكوت عنوانش را " جنگ عقايد" مى نهد. برخى دوست دارند به ويژه با دست نهادن بر مناظره هاى مكتب امام صادق اين جنگ عقايد را بر آزادى بيان گواه گيرند ، بى آنكه به آزادى پس از بيان و قتل فجيع بسيارى از زنديقان كه غالباً همراه با شكنجه و شيوه هاى خدعه گرانه و رذيلانه بوده است نيز گوشه چشمى داشته باشند . در اين زمان نه شيعه در حاكميت سياسى بود، نه شعوبيان و نه زنديقان. به فرمان منصور دوانيقى هم ابن مقفع به قتل مى رسد ، هم امام صادق . فضايى پديد آمده بود براى ابراز نظر مخالفان كه دليلش ممكن بود هر چيزى باشد جز اراده حاكم جبار و نيرنگباز و شكنجه گر. پس واژه روادارى نيز براى شخصيت ها و نحله ها و مله هايى كه خود در اقليت و بى قدرت و در مظان خطر بودند ، چندان موضوعيت ندارد ، مگر آنكه متون را بى توجه به كلانْ متنِ تاريخى همچون گفتار ها يا دوگويى ها و چندگويى هايى پنداريم كه در همان سيارك كذايىِ حقيقت جويانِ بريده از تاريخ و جغرافيا و فرهنگ و نفسانيات رخ داده اند. ديگر گفتن ندارد كه مصداقِ چنين سياركى هرگز در تاريخ وجود نداشته است . حتى فيلسوفان يونان از بركت كار عظيم بردگان بود كه فراغتى براى تفكر يافتند . حقيقت جويى غالباً در گير قدرت يا بهره گير از قدرت بوده است . پس از دريافت رخدادها و عقيده ها بر حسب اسناد تاريخى ، آن هم دريافتى كه همواره لنگ و نارساست ، نوبت مى رسد به دريافت خود ما از ايستار مدرن .
    در اين دوران شورش هاى استقلال طلبانه ايرانيان عليه حاكميت نژادپرست عرب به ضرب رعب و شمشير و شكنجه و خدعه سركوب شده اند . از كرانه سند تا دجله ماليات به خزانه بغداد سرازير مى شود. ماليات ها از هر نوعى در قالبِ معوضِ طلا خزانه حكومت را تا سقف مى آكند. پيدا و هويداست كه اين انبار طلا از خون دل و عرق جبين ميليون ها مردم زحمتكش فراهم آمده است نه از عياشى ها و شادخوارى هاى بيكاره هاى آويزان از مقام عظماى خلافت . به يك روايت بعدها هولاكو خليفه را در ميان شمش هاى طلايش دفن مى كند. اين روايت اگر افسانه هم باشد از آن افسانه هاست ؛ از آن افسانه هايى كه خلايق مى سازندشان و واقعى ترين واقعيات را در لفاف آنها مى پوشانند. ثروت به گسترش شهرنشينى كمك مى كند. چنين شهرهايى غالباً تاختگاه اقليتى آزمند و دارا و اكثريت محتاج و گرسنه بوده اند. اما در عين حال ، در اين شهرها پيش از آنكه اقتدار جماعت و قدرت حكومت از بركت شريعت همسو و همپيوند گردد ، از نگرِ عقيدتى شكاف بالا و پايين همچون زخمى سرباز كرده از تحقير ملى مجالى مى گردد براى جولان عقيده هاى ستيزه گر با دين به روايت حكومت دينى . به بيانى ساده تر، در اين دوران شريعت جديد هنوز به گونه اى متصلب و همه گير در اذهان تمامى مردم راسخ نگشته ، درونى نشده و بنابراين ايدئولوژى حكومت و سنت و عادت جماعت همدست و همساز نگشته اند . هنوز عقيده هاى دگرگونه نه فقط مجال جولان دارند ، بل مؤمنِ متفاوتى چون امام صادق مى تواند مكتبى با هزاران شاگرد سامان دهد و ملحد سرسختى چون ابن ابى العوجا نيز. و اين در حالى است كه مذهب هر دو با مذهب خليفه فاصله دارد ، با اين تفاوت كه ناسازگارى امام صادق ، غلات شيعه ، و پيروان آل على درون دينى و اما نه الزاماً كم خطر تر ، است. مزدكيه ، مانويه ، زنديق ها ، ملحدان و دهريان كه بعدها همه را زنديق مى خوانند و همچنين شيعيانى كه رافضى خوانده مى شوند بايد زير شمشير داموكلس عقايد خود را بيان و منتشر كنند . تعقيب ، تطميع ، تجسس ، دستگيرى ، خدعه ، شكنجه ، رعب پراكنى و اعدام هاى فجيع با امكانات آن زمان راه هايى بودند كه خلفا براى مهار مخالفان عقيدتى داشتند. آنها كه تكنولوژى شنود يا ثبت اسناد ديوان سالارانه نداشتند. سياست آنها همان سياست به معناى گوشمالى هرچه فجيع تر براى حفظ قدرت خود به نام الله بود. قدرت مخالفان در اين دوران در شمار هوادارانشان بود و گاه نيز در نفوذشان در دستگاه حاكميت. بسيارى از دگر كيشى ها خاستگاه ايرانى داشتند و پيامدِ سركوب خونبار و بيرحمانه جنبش هاى نظامى همچون زخمى كهنه سرباز كرده بودند. ماهيت دورانى كه در اينجا فراديده است در همين شكاف و زخم التيام نايافته و سربازكرده است. جنگ فرهنگى به جاى جنگ نظامى مى نشيند. چنين بود زمينه و زمانه روزبه يا ابن مقفع .
    تتبع اگر با تفكر همدوش نگردد ، چيزى نخواهد بود جز انبان فضل و اطلاعاتى كه امروزه با چند كليك دسترس پذيرند و اين امكان تكنيكى دوران بحرالعلوم هاى قديم را به سرآورده و اوتوريته آنها را فروپاشيده است . همسو با اين نگرش توجه به سيستم و ساختار دير يا زود به جاى اين پندار قديمى مى نشيند كه متون قايم به ذات و بريده از تاريخ و گسليده از زمينه و زمانه اند . اميد است اين نكته اكنون دريافتنى شده باشد كه ورود به يكى از عقيده ها و چانه زنى يا بحثِ به اصطلاح منطقى بر سر درستى و نادرستى آن تا چه حد در حكم آب در هاون كوفتن است . ارسطو مى خواست علمى براى تميز خطا از صواب ابداع كند كه همچون روش رياضياتى بيرون و مصون از اميال شخصى و فرهنگ بومى و باورداشت هاى همگانى ( دوكسا) باشد . وى اين علم را ارگانون ( منطقيات ) ناميد. پيش از ابن سينا و فارابى و اصلاً پيش از نهضت ترجمه روزبه نخستين كسى بود كه بخش هاى مهمى از ارگانون ( منطقيات ) ارسطو را از پهلوى به عربى ترجمه كرد. ترجمه منطق ارسطو به عربى يعنى وارد كردن ابزارى براى تعيين صدق و كذب گزاره ها از جمله گزاره هاى دينى فارغ از اغراض و اميال شخصى و گسترشِ برهان آورى براى اعتقادات ايمانى كه بعدها ابن سينا و فارابى آن را سامانمند مى كنند. افزون بر اين روى آورى به منطق مى تواند گوياىِ خردگرايى روزبه ( ابن مقفع) بوده باشد.ابن مقفع اما هرگز بر منطق ،بر اين سلاح گفتارى ، جامه كنيز الهيات نمى پوشاند.او را زنديق خوانده اند ليك در آثار باقى مانده از او، هيچ دينى به صراحت تبليغ نمى شود. روزبه به گواه باب برزويه طبيب در كليله و دمنه جوينده اى به غايت آزادانديش بوده است و دلبستگى او به ادبيات ايران پيش از اسلام نيز بيش از تعصب و جزم انگارى دينى نشان از ميهن دوستى وى دارد. ميهن هماره و در همه جا به خانه و منزل مانند شده است و اين واژه ها جانمايه رباعى اى است كه برگردان بيت عربى ابن مقفع در باره آتشكده اند :
    اى خانه دلدار كه از بيم بدانديش
    روى از تو همى تافته و دل به تو دارم
    روتافتنم را منگر زانكه به هر حال
    جان بهر تو مى بازم و منزل به تو دارم
    ميهن دوستى چنانكه در همين ريشه ها در شرح رستم و سهراب اشاره شد از نوع تعلق خاطر به مادر و پدر و خانه است و با شووينيسم و ناسيوناليسم افراطى و برترى جويانه تفاوت دارد. در وطن از مادر زاده شده و در سايه حمايت پدر لحظه لحظه باليدن گرفته ايم . ميهن آنجاست كه نخستين بار در زبان مادرى هستى يافته ايم و در بستر اين زبان نخستين بار صداى غير و ديگرى را شنيده ايم . ميهن فضاى زندگينامه روانى و جسمى و اجتماعى ماست . ما به اين زندگينامه تعلقى گرفته ايم زنده تر و انضمامى تر از انتخاب آگاهانهِ هر دين و عقيده اى . زندگينامه ما با همه رنج ها ، آزار ها ، ستمديدگى ها ، شادى ها ، دوستى ها و دشمنى هايش ، در ميهن آغاز گشته ، در ميهن معنا يافته و در ميهن آموخته شده است . البته شيخ بهايى كه صفويه خاندانش را از جبل عامل لبنان به ايران خوانده بودند حديث نبوى حب الوطن را چنين معنا مى كند :
    گنج علم «ما ظهر مع ما بطن»
    گفت: از ایمان بود حب الوطن
    این وطن، مصر و عراق و شام نیست
    این وطن، شهریست کان را نام نیست
    زانکه از دنیاست، این اوطان تمام
    مدح دنیا کی کند «خیر الانام»
    حب دنیا هست رأس هر خطا
    از خطا کی می‌شود ایمان عطا
    شگفت آنكه عين القضات كه در روزگار تيره سلجوقيان از راه عرفان آزادى مى جست ، بر عكس شيخ بهايى با توسل به همان حديث در زندان بغداد سرود جانسوز و شكوهمندى مى سرايد در ستايش همدان و ستيغ الوند " اى كاش مى‌دانستم كه چشمانم بار ديگر دو قلّه شكوهمند الوند همدان را خواهد ديد؟ شهرى كه در آن طلسم و بازوبند بر بازويم بسته شد و از باقيمانده شير آن نوشانده شدم‌"( شكوى الغريب ، ترجمه قاسم انصارى ). بارى ، روزبه ، در هنگامى كه خلفاى
    نژاد پرست عرب پس از سركوب به شدت بيرحمانه ميهن دوستان بر ميهن اش حاكم شده اند ، با برگردان فراورده هاى فرهنگ يونانى و ايرانى به عربى با گردنى افراشته به عرب عربى مى آموزد . دكتر احمد امين مورخ مصرى در ضحى الاسلام ( پرتو اسلام ، ج٢، ص ٣٠١) مى نويسد '' مسلمين در بدو ، فلسفه يونان را فقط توسط ايرانيان آموختند ، زيرا ابن مقفع منطق را ترجمه كرد … تحت تأثير همين عمل ابن مقفع بود كه بعدها مأمون به حنين ابن اسحق مترجم معروف دستور داد آثار ارسطو را از يونانى ترجمه كند ". برخى روزبه را شعوبى خوانده اند گرچه ابوريحان در تحقيق مال الهند وى را زنديق دانسته است . پس از استقرار قدرت حكماى عرب ، شعوبى ها از راه نوشتن و سرودن اشعار به عربى شاعران عرب را به مكابره مى خواندند. در سبك شناسى بهار و حماسه هاى ايرانى ذبيح الله صفا و پرتو اسلام و آثار ديگرى اين جريان مكابره يا اثبات دوجانبه برترى نژادى را شرح داده اند . گمانه توان زد كه فردوسى در سده چهارم اين مكابره را به شعر شكوهمند پارسى در آورد گرچه خردمندى فردوسى با نژادپرستى ناهمساز بود. روزبه پيشاهنگ ايرانيانى بود كه زخم كهنه تجاوز عرب را با فخر در دانش و حكمت و هنر التيام بخشيدند و گرچه در سده هاى آغازين ناچار بودند ، به زبان عربى ،يا به تعبيرى زبان اهل جنت ، برترى خود را به رخ بكشانند ، ليك بعدها به ويژه در شعر خراسانى زبان پارسى را به اوج بالندگى رساندند . ابن مقفع آغازگاه تعيين كننده ايستادگى فرازجويانه ايرانيان در انديشه و گفتار بود. وى را زنديق خواندند شايد از آن رو كه زنديق بودن جواز مرگ بود .انگى مرگبار به نام زندقه كمابيش از هنگام حمله عرب به ايران لفظى رايج ميان اعراب حيره بود و زان پس مدلول كاربردى آن دگرگشت هايى يافت . زنديق به يك معناى خاص به مانوى مى گفتند . به اين معنا زنديق ثنوى ( دو خدايى ) است ، نه منكر خدا . گاه زنديق را به زرتشتى ، يا دين اصلى روزبه ، مى گفتند . در اين صورت ، زنديق تك خدايى است مگر اينكه دين زرتشت را بنا به تفسير هاى متأخر آن يعنى زروانى گرى بنگريم . در مال الهند ابو ريحان ( چاپ ادوارد زاخائو ، لايپزيك شال ، ١٩٢٥، ص ١٣٢) زاخائو ابن مقفع را از زنادقه مى شمرد و در توضيح مى گويد كه ابن مقفع نيز همچون ابن ابى العوجا و بشار ابن برد و امثالهم مانوى مذهب بودند . زرين كوب در دو قرن سكوت ( در فصل ٩ با عنوان : جنگ عقايد ) مستنداً كيش هاى دگرگونه و دگر كيشمندان دوران حديث سازى را برمى شمرد . وى هم ابن مقفع و هم دوستش ابن ابى العوجا را مانوى معرفى مى كند. عنوان زنديق كم كم انگى مى شود عليه آزادان يا كسانى كه برخلاف دين رسمى يا اسلام مى انديشيدند.اهل دين رسمى در تمامى تاريخ هرگه به قدرت سياسى رسيده اند ، همسان با ديگر جباران براى دوام در جهان سياست اخلاق را زير پا نهاده اند ، با اين تفاوت كه جواز هرگونه بى اخلاقى را به خدا موكول كرده و كاردشان همچند عظمت خدايشان پهنا و بلندا يافته است . مهدى خليفه عباسى بسيارى از اين زنديقان را به طرزى به غايت فجيع مى كشد .
    ابن مقفع اما برخلاف شعوبى ها و زنديق ها ،سر راست و آشكارا ، ايستار يك مخالف سياسى ندارد. او از ستاره هاى درخشان آسمان فرهنگ ايران است كه مى كوشد در نقشى ثانوى _ و البته ابهام زا_ راهى ژرف تر به سوى گشودگى آزاد انديشى و تفكر بگشايد . در عمر ٣٦ ساله اش ، بهره هايى از فلسفه و منطق يونانى به نثر شيواى عربى برمى گرداند . تاج نامه انوشیروان، آیین‌نامه، سخنوری بزرگ (الأدب الکبیر) و سخنوری خُرد (الأدب الصغیر و المنطق)، سيرالملوك ( ترجمه خداينامك)، نامه تنسر ، بارى ارميناس ( فى العباره) ، آنالوطيقا ( تحليل القياس) ، ايساغوجى ( المدخل ) از اين جمله اند . ايساغوجى يا مدخل همان مقدمه اى است كه فرفريوس (متوفا در ٣٠٤ ميلادى ) بر مبحث مقولات دهگانه ارسطو مى نويسد و تفتازانى منطق دان سده هشتم آن را از يونانى به عربى ترجمه مى كند.اگر توجه به منطق ارسطو زندقه است، پس ابن سينا را نيز بايد زنديق شمرد. چشمگير ترين متنى كه برخى در آن نشانه بى دينى مى يابند همان باب برزويه طبيب است و به ويژه اين گزاره هاى معروف در باره مذاهب و فرقه هاى دينى : " …و رأى هر يك بر اين مقرر كه من مصيبم و خصم مخطى …هر طايفه اى را ديدم كه در ترويج دين و تفضيل مذهب خويش سخنى مى گفتند و گرد تقبيح ملت[ مذهب] خصم و نفى مخالفان مى گشتند… به هيچ تاویل درد خویش درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان بر هوا بود…". الحاد در مفهوم بى اعتقادى به خدا از اين جمله بر نمى آيد زيرا همانجا روزبه روشن ساخته است كه كثرت فرقه ها از شهوت هاى دنيوى سرچشمه گرفته است . اين آثار گواهى مى دهند كه وى هيچ جا با شريعت اسلام نه همسازى كرده است و نه ستيزه جويى . دين از نگر روزبه مجموعه اى از اعتقادات است " در معرفت خالق و ابتداى خلق و انتهاى كار" ( كليله و دمنه ، تصحيح مينوى ، ص٤٨) . پاسخ درست اين مسئله ها يكى است ، حال آنكه روزبه مى بيند كه " اختلاف ميانِ ايشان[ اهل دين و فرقه هاى منشعب از دين] بى نهايت " است . تا به اينجا نيز مى توان اختلافات را ناشى از تفسير ها دانست ، اما مسئله اين است كه : خصومت چرا ؟ كشتار چرا ؟ تقبيح و تكفير و آزار چرا ؟ آشنايى روزبه با فرهنگ يونانى بايد او را در ايستار انديشمندى قرار داده باشد كه مى داند اگر بر سبيل حادثه در زمان و مكان ديگرى زاده و پرورده شده بود ، دين و آيينش نيز ديگر بود . باب برزويه طبيب حديث نفس آزاده اى است كه خود مى خواهد اوراق ميراث را بشويد و با آزمون و تجربهِ زندهِ آزادى از آنچه ناخواسته بر او زورآور گشته است ، از نو جوياى حقيقت شود. آيا حكومت دينى به او چنين حقى مى دهد ؟ هرگز ، سرانجام اين آزاد مرد به فرمان مهدى در تنور سوزان به قتل مى رسد.
    ابوالحسن مدائنى ، معروف به شيخ الاخباريين ، متوفى به سال ١٣٥ هجرى ، كمابيش همروزگار با روزبه قتل آزاده مرد ايران زمين را چنين روايت كرده است و اين روايت در چند منبع آمده است : "چون ابن مقفع به حجره سفیان درآمد، سفیان او را گفت: آنچه مادر مرا بدان برمی‌شمردی بیاد داری؟ و ابن مقفع بهراسید و بجان زینهار طلبید. سفیان گفت: مادر من چنان که تو گفتی مغتلمه [یعنی تیز شهوت] باد اگر تو را نکشم، به کشتنى نو و بی‌مانند. پس فرمان کرد تا تنوری برتافتند و اندامهای او یک به یک باز می‌کرد و پیش چشم او در تنور می‌افکند تا جمله اعضای وی بشد؛ پس سر تنور استوار کرد و گفت: بر مُثلهِ [ قطعه قطعه كردن بدن ] تو مرا مؤاخذتی نرود، چه تو زندیقی بودی و دین بر مردمان تباه می‌کردی» در تاريخ طبرستان مى خوانيم كه منصور گذرِ روزبه از آتشكده مجوس را دستاويز قتل او كرد." و مي گويند آخر کار او خليفه را معلوم کردند که او روزی بآتشكده مجوس برميگذشت، روی بدو کرد و …گفت: هنوز اسلام او درست نيست به تنور نهادند و بسوختند"( همان، ص ٢٦). اين قتل شاهدى گويا بر جوازى است كه كينه و شرارت نفس از منبع مقدس مى گيرد تا زشتكارى و تباهى را زيبا و وجدان انسانى را تهى و دست خون آلود را پاك و پالوده سازد . چرا كه نظر غالب آن است كه شكنجه و قتل روزبه انتقام شخصى بوده است كه زنديق بودن روزبه را جواز الهى زشتكارى خود دانسته است . براى آگاهى بيش تر بنگر به دانشنامه ايرانيكا مدخل زير :
    EBN AL-MOQAFFAʿ, ABŪ MOḤAMMAD ʿABD-ALLĀH RŌZBEH
    رفتار عباسيان با اهل كيش ها و عقيده هاى دگرگونه گويا بس ناجوانمردانه تر از رفتار امويان بود . از هوشمندى ايرانيان بهره مى بردند و سپس با خدعه و رذالت و همراه با شكنجه هاى بيرحمانه به "قتل غيله " _ قتل نيرنگبازانه _ مى كشتندشان . با مازيار بن قارن ، بابك خرمدين ، افشين ، ابومسلم ، خاندان نوبختى ، خاندان برمكى ، و شعوبى ها و شيعه ها و بسيارى ديگر از ايرانيان به همين شيوه رفتار كردند. جريان قتل ابن مقفع در ٣٦ سالگى به روايت غالب بدينسان بود . روزبه فقط كاتب شفاعتنامه براى امان دادن منصور به دو عم شورشى اش بود. در اين تنگجاى نقل شفاعتنامه ميسر نيست . روزبه شرايط وفاى به عهد را با حالتى مؤكد به خليفه يادآور شده است ؛ در حقيقت چيزى نوشته بود عليه رسم عهدشكنى و لگام گسلىِ اخلاقى عباسيان . خليفه خشمگين مى شود و به حساب خودش براى كم كردن روى يك گستاخ چاره مى جويد . سفيان امير بصره از روزبه كينه دارد . روزبه نفرت خود از او را پنهان نمى كرده و او را خوار مى داشته است . به سبب بينى بزرگ سفيان ، روزبه به جاى سلام عليكم به او سلام عليكما ( سلام بر هر دوى شما) مى گفته و او را به ابن مغتلمه ( فرزند زن فاجر و شهوت ران ) ملقب ساخته است . سفيان از آقايش خليفه نهانى رخصت ترور مى گيرد، پس روزبه را با خدعه به خلوتگاه خود مهمان مى كند. گفتن ندارد كه سفيان يك مسلمانى است گرفتار شهوت قدرت كه به گمان خود وجدانى خداساخته دارد . به اين معنا كه كارش هرچه باشد – تجاوز، شكنجه ، مثله كردن ، خدعه و عهد شكنى – كافى است آن را فى سبيل الله پندارد تا عذاب وجدانش به راحتِ وجدان بدل شود . سفيان اندام هاى ابن مقفع را يك يك مى برد و جلو چشم او در تنور سوزان مى افكند و سپس با بدن نيمه جان او همين مى كند . سپس مى گويد: " بر مثلهِ تو مرا مؤاخذتى نرود ، چه تو زنديق بودى و دين بر مردمان تباه مى كردى " . ذكر اين گفته كه زنديق بودن انگيزه اصلى سفيان و منصور نبوده است ، به حكم رعايت انصاف در تحقيق است ، ورنه برخلاف برخى توجيهات اين نكته نه تنها از سنگينى بار جنايات مقدس نمى كاهد ، بل جنايت را با آلودن به ريا و نيرنگ شرم آورتر مى كند. گيرم كه قتل روزبه به جرم زنديق بودنش نبود ، آيا اين نتيجه گيرى قتل زنديق هاى ديگر را نيز خون شويى مى كند ؟ از ايستار امروزى مى توان گفت كه اصلاً چرا زنديق و ماترياليست و خداناباور بايد به قتل برسند ؟ كلى تر بگويم : چرا كسى به سبب بيان انديشه اى ، هر چه مى خواهد باشد ، بايد ملعون و مجرم و محكوم شود؟ قتل امام صادق همان قدر بيشرمانه بود كه قتل ابن ابى العوجاءو ابن مقفع و صالح عبدالقدوس و حلاج و عين القضات و سهروردى و دگرگونه انديش هاى ديگرى كه افزون بر شكنجه و اعدام خودشان ، به گمان قوى آثارشان را نيز سوزانده اند. هم تجربه تاريخى و هم خرد به ما مى گويد كه ايدئولوژى بى قدرت وقتى قدرت گرفته است ، جز سياست حذف راهى نداشته است و حذف در پىِ حذف سرانجام خودش را نيز حذف كرده است . اين است كه مى گويند يكى از شاخص هاى دموكراتيك بودن يك حكومت شيوه رفتار آن با اقليت هاست . روزبه اما به حكومت عقيدتى اساساً اعتقاد نداشت، ليك آن سان كه درباره مضمون رسالة الصحابه نقل كرده اند اصلاح سياسى را در صالح شدن حاكم مى دانست نه تغيير سيستم و ساختار. از اشارات و استنادات بالا مى توان بدون ترديد نتيجه گرفت كه :١- اين آزادانديش يگانه و ميهن دوست را به طرز فجيعى به قتل رسانده اند. ٢- كوشيده اند قتلش پنهان بماند ليك نتوانسته اند ٣- خليفه وقت، منصور دوانيقى، خرسندى خود را از قتل نشان داده است .٤- در روايت راويان حتى يك كلمه در اين باره سخن نرفته است كه به فرض زنديق بودن كسى چرا بايد او را مثله ، تكه تكه و در تنور جزغاله كنند يا در چاه اندازند يا به هرحال نه فقط او را به قتل برسانند بل با ابداع فجيع ترين شيوه شكنجه چنين كنند . " انگار زنديق بودن به چشم اين راويان اين قتل و شكنجه هولناك را حقى طبيعى مى گردانده است . در عين حال ، برخى از راويان به احترامِ بزرگى روح اين ايرانى بى همتا ، زنديق بودنِ وى را امرى ثانوى يا مبهم نشان داده اند . به اين گزاره ها نيك انديشه كنيم : " بر مثله تو مرا مؤاخذتى نرود چه تو زنديق بودى و دين بر مردمان تباه مى كردى" ( ابن المداينى)، "گفت: هنوز اسلام او درست نيست ، به تنور نهادند و بسوختند"(ابن اسفنديار / تاريخ طبرستان )، "كشتن تو گناه نيست كه تو زنديق و مفسدى "( ابن خلكان ) ، "اى، ابن زنديقه ، پيش از آنكه به آتش جهنم بسوزى ، به آتش دنيايت بسوزانم "( جهشيارى / الوزراء الكتاب ) . اين گزاره ها از راويان مختلف و به بيان هاى گونه گون اند اما همه ، از نگر فرهنگى همساختارند. در اين فرهنگ زنديق ، مانوى ، ملحد نه فقط مسلمان نيست بل انسان هم نيست . گفتن ندارد كه ما از كتب فقه سخن نمى گوييم ، بل از آن تجربه زنده اى مى گوييم كه در فرهنگ رخ مى دهد و بارها رخ داده است . فرهنگ صرفاً امرى ذهنى و گفتارى نيست ، بل بازتاب امر ذهنى در واقعيت زنده و ملموس است . x حقارت روح y را پيش چشمش نهاده است . y از انسانيت و حقوق انسان هيچ تصورى ندارد . در جريان سيال زندگى اجتماعى و در قلمرو قدرت خواهى سياسى نفس شرور و خودكامهِ y جناب xرا مانعى بر سر راه خود مى بيند . اسبابى مهيا مى شود كه y از ولايت و خلافت و شاهخدا جواز قتل و ترور گيرد. با قساوتى بى لگام و عطش شرارتى بى حد و مرز ، در خلوتى كه اسير او دستش از هر فريادرسى كوتاه است ، براى جبران حقارت روحش هر كارى كه عطش بدوى و ماقبل تاريخى اش را فرونشاند ، با جسم اسير مى كند . سپس فاش مى گويد و از گفته خود دلشاد است كه عظمت شرى كه مرتكب شده است ، به يمن عظمت مرجع بزرگ و اكبرى نه فقط مجاز بل همچنين خير گشته است ؛ زنديقى ، مفسدى ، دين بر مردمان تباه كرده اى ، اسلامت درست نيست ، سوختنت در جهنم حتمى است … بنابر اين من مجازم در غياب خدا سهمى از انتقام الهى را اجرا كنم و خود نيز لحظه اى از احساس خدا بودن كيف كنم !!! شكنجهِ جسم ديگرى ناشى از احساس ناتوانى شكنجه گر در برابر روح شكنجه شونده است . عظمت روح روزبه بر همروزگارانش نيز پنهان نبوده است . از همين رو ، جهشيارى در الوزراء و الكتاب (، قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م ، ص٦٤) كه قطعه قطعه كردن ابن مقفع را به دژخيم خليفه نسبت مى دهد مى نويسد كه ابن مقفع در اين هنگام به خليفه گفت:" تو مرا مى كشى و با كشتن من هزار نفر را كشته اى ، اما اگر يكصد تن مانند تو كشته شوند ، جبران يك نفر را هم نخواهند كرد". اين حتى اگر افسانه هم باشد ، حقيقتى بزرگ را در خود نهفته دارد : تو جسمم را مى كشى درست از آن رو كه روحم را هرگز نمى توانى كشت .
    ٠با سپاس از بردبارى شما

     
    • “….مادّيين كاملًا احساس كرده ‏اند كه اگر مسائل را به صورت اصلى و صحيح مطرح كنند، كلاهشان سخت پس معركه است؛ ناچار كانالهاى انحرافى ايجاد مى‏ كنند و مغلطه به كار مى‏ برند.
      انديشه‏ هاى مادّى در جهان اسلام و در فرهنگ و تمدّن اسلامى سابقه طولانى دارد. از آيات قرآن برمى ‏آيد كه انديشه انكار خدا و معاد در عصر جاهليّت در ميان مردم جزيرة العرب وجود داشته است. از قرن دوّم هجرى كه اختلاط ملل مختلف آغاز شد و برخورد عقايد و آراء سخت اوج گرفت، مادّيين در كمال آزادى عقايد و انديشه ‏هاى خويش را در محافل علمى و در مجالس علنى ابراز مى‏ داشتند و ديگران را به پيروى از مكتب خويش دعوت مى‏ كردند. احياناً در مسجد الحرام و يا مسجد النّبى حلقه تشكيل مى‏ دادند و به گفتگو درباره عقايد خويش مى ‏پرداختند.
      اينچنين آزادى براى مادّيين در هيچ محيط مذهبى در جهان سابقه ندارد. با همه اينها، با آنكه انديشه‏ هاى مادّى همواره در محافل علمى و غير علمى مطرح بود، اين انديشه‏ ها طرفدارانى از انديشمندان واقعى به دست نياورد. افرادى بوده ‏اند كه مادّى فكر مى‏كرده ‏اند، ولى هيچ گاه شخصيّت برجسته صاحبنظر علمى را نمى‏ يابيم كه واقعاً پيرو مكتب مادّى باشد. آنچه احياناً به ابن مقفّع و محمّد بن زكريّاى رازى و يا خيّام نسبت داده مى ‏شود، اساس درستى ندارد و غالباً دشمنان اينها روى اغراض شخصى اين نسبتها را داده‏ اند…..
      ( مجموعه آثار استاد مطهری ،ج 1 ،ص 444،مقدمه علل گرایش بمادیگری ،ماتریالیسم در ایران)

       
    • در قرن دوم هجرى عده ‏اى از زنادقه پيدا شده بودند كه رسما ضد اسلام و ضد قرآن بودند، مثل ابن ابى‏ العوجاء و بشّار بن بُرد و حتى ابن مقفّع را هم بعضى در رديف اينها شمرده‏ اند ولى بعيد است كه او را در رديف اينها بشماريم؛ اينها با او بوده ‏اند ولى او معلوم نيست كه در اين فكرها با آنها همراه بوده است و بلكه دلايلى هست كه او اينها را از اين راه منع مى‏ كرده و معتقد بوده است كه راهتان غلط است و نمى‏ توانيد چنين راهى را پيش برويد
      (مجموعه آثار استاد مطهری ،ج1 ص 445)
      =======================
      به هرحال گروهى در قرون اوليه اسلامى نام برده مى‏ شوند كه برخى ايرانى و برخى عرب‏ اند و متهم به زندقه بوده‏ اند از قبيل عبد الكريم بن ابى العوجاء، صالح بن عبد القدوس، ابوشاكر ديصانى، ابن الراوندى، بشار بن برد، عبد اللَّه بن مقفع، يونس بن ابى فروة، حماد عجرد، حماد راوية، حماد بن زبرقان، يحيى بن زياد، مطيع بن اياس، يزدان بن باذان، يزيد بن الفيض، افشين، ابونواس، على بن الخليل، ابن مناذر، حسين بن عبد اللَّه بن عبيداللَّه بن عباس، عبد اللَّه بن معاوية بن عبد اللَّه بن جعفر، داود بن على، يعقوب بن فضل بن عبد الرحمن مطلبى، وليد بن يزيد بن عبد الملك،ابومسلم خراسانى، برامكه.
      بعضى از نامبردگان از قبيل ابن ابى العوجاء قطعاً به ماوراء ماده و طبيعت معتقد نبوده ‏اند. از نظر احاديث شيعه كه حاكى از مباحثات و احتجاجاتى است كه اين مرد با ائمه اطهار و اصحاب ائمه مى‏ كرده است جاى ترديد نيست كه وى منكر ماوراء ماده و طبيعت بوده است. زنديق بودن بعضى از افراد ديگر نيز كه نامشان برده شد جاى ترديد نيست، ولى زنديق بودن برخى ديگر از آنان سخت مورد ترديد است.از قرائن به دست مى ‏آيد كه پيدايش گروهى زنديق به معنى مانوى و دو خدايى و معتقد به دو اصل نور و ظلمت، و يا به معنى دهرى و منكر ماوراء طبيعت و ماده دستاويزى براى رجال سياست و برخى متنفذين ديگر شد كه دشمنانشان را با اين نام و اين بهانه از بين ببرند. لهذا به هيچ وجه نمى ‏توان اعتماد كرد كه همه كسانى كه مورد اين اتهام واقع شده ‏اند واقعاً زنديق بوده‏ اند. خصوصاً اينكه در ميان متهمان افرادى ديده مى‏ شوند كه به زهد و نيكى و وفادارى به اسلام معروفند؛ برخى از آنها از شيعيان مخلص و مورد عنايت اهل البيت مى‏ باشند و دشمن سرسخت خلفا.
      بديهى است كه چنين كسانى طبعاً از طرف دستگاه خلافت مورد اتهام قرار مى‏ گيرند.
      منصور دوانيقى خليفه عباسى و سفيان بن معاويه مهلبى حاكم بصره، هر كدام به علت خاصى دشمن عبد اللَّه بن مقفع شدند و سفيان با دستور محرمانه منصور او را كشت و بعد گفتند اسلام ابن مقفع ظاهرى بوده و باطناً زنديق بوده است. ابن مقفع مردى دانشمند بوده و كتب مانى را به عربى ترجمه كرده است. از برخى نوشته هايش برمى ‏آيد كه نسبت به اسلام وفادار بوده است. بديهى است كه تنها ترجمه كتب مانى و يا شركت در حلقات زنادقه دليل زنديق بودن نيست.
      (همان ،ج14 ص 355)
      ============================
      مترجمين غالباً يهودى يا مسيحى يا صابئى بوده‏ اند. كمتر مترجم مسلمان در ميان آنها مى‏ يابيم، همچنانكه مترجم زردشتى پيدا نمى‏ شود. از ميان مترجمان تنها عبد اللَّه بن مقفّع است كه احتمالًا مى‏ توان گفت زردشتى بوده است ولى او هم زردشتى نبوده، مانوى بوده و بعلاوه بعد مسلمان شد. ولى فيلسوفان و صاحب نظران اين دوره كه از خود انديشه ‏اى داشته‏ اند همه مسلمانند؛ ما حتى يك فيلسوف صاحب نظر غيرمسلمان پيدا نمى ‏كنيم، و اين خود از نظر تحليل علمى وجامعه شناسى قابل مطالعه است.
      (همان ،ج 14 ص 542)
      ========================
      غلام عبد اللَّه بن مقفّع، دانشمند و نويسنده معروف ايرانى، افسار اسب ارباب خود را در دست داشت و بيرون در خانه سفيان بن معاويه مهلبى، فرماندار بصره، نشسته بود تا اربابش كار خويش را انجام داده بيرون بيايد و سوار اسب شده به خانه خود برگردد.
      انتظار به طول انجاميد و ابن مقفع بيرون نيامد؛ افراد ديگر- كه بعد از او پيش فرماندار رفته بودند- همه برگشتند و رفتند، ولى از ابن مقفع خبرى نشد. كم كم غلام به جستجو پرداخت. از هركس مى ‏پرسيد، يا اظهار بى‏ اطلاعى مى‏ كرد يا پس از نگاهى به سراپاى غلام و آن اسب، بدون آنكه سخنى بگويد، شانه‏ ها را بالا مى‏ انداخت و مى ‏رفت.
      وقت گذشت و غلام، نگران و مأيوس، خود را به عيسى و سليمان- پسران على بن عبد اللَّه بن عباس و عموهاى خليفه مقتدر وقت منصور دوانيقى- كه ابن مقفع دبير و كاتب آنها بود رساند و ماجرا را نقل كرد.
      عيسى و سليمان به عبد اللَّه بن مقفع كه دبيرى دانشمند و نويسنده‏ اى توانا و مترجمى چيره دست بود علاقه‏ مند بودند و از او حمايت مى‏ كردند. ابن مقفع نيز به حمايت آنها پشتگرم بود و طبعا مردى متهور و جسور و بدزبان بود، از نيش زدن با زبان درباره ديگران دريغ نمى‏ كرد. حمايت عيسى و سليمان، كه عموى مقام خلافت‏
      بودند، ابن مقفع را جسورتر و گستاختر كرده بود.
      عيسى و سليمان، عبد اللَّه بن مقفع را از سفيان بن معاويه خواستند. او اساسا منكر موضوع شد و گفت: «ابن مقفع به خانه من نيامده است.» ولى چون روز روشن همه ديده بودند كه ابن مقفع داخل خانه فرماندار شده و شهود شهادت دادند، ديگر جاى انكار نبود.
      كار كوچكى نبود. پاى قتل نفس بود، آنهم شخصيت معروف و دانشمندى مثل ابن مقفع. طرفين منازعه هم عبارت بود از فرماندار بصره از يك طرف، و عموهاى خليفه از طرف ديگر. قهرا مطلب به دربار خليفه در بغداد كشيده شد. طرفين دعوا و شهود و همه مطلعين به حضور منصور رفتند. دعوا مطرح شد و شهود شهادت دادند.
      بعد از شهادت شهود، منصور به عموهاى خويش گفت: «براى من مانعى ندارد كه سفيان را الان به اتهام قتل ابن مقفع بكشم، ولى كدام يك از شما دو نفر عهده ‏دار مى‏ شود كه اگر ابن مقفع زنده بود و بعد از كشتن سفيان از اين در (اشاره كرد به درى كه پشت سرش بود) زنده و سالم وارد شد او را به قصاص سفيان بكشم؟».
      عيسى و سليمان در جواب اين سؤال حيرت زده درماندند و پيش خود گفتند مبادا كه ابن مقفع زنده باشد و سفيان او را زنده و سالم نزد خليفه فرستاده باشد.
      ناچار از دعواى خود صرف نظر كردند و رفتند. مدتها گذشت و ديگر از ابن مقفع اثرى و خبرى ديده و شنيده نشد. كم كم خاطره‏ اش هم داشت فراموش مى‏ شد.
      بعد از مدتها كه آبها از آسياب افتاد، معلوم شد كه ابن مقفع همواره با زبان خويش سفيان بن معاويه را نيش مى ‏زده است. حتى يك روز در حضور جمعيت به وى دشنام مادر گفته است. سفيان هميشه در كمين بوده تا انتقام زبان ابن مقفع را بگيرد، ولى از ترس عيسى و سليمان، عموهاى خليفه، جرأت نمى‏ كرده است، تا آنكه حادثه ‏اى اتفاق مى‏ افتد:
      حادثه اين بود كه قرار شد امان نامه‏ اى براى عبد اللَّه بن على، عموى ديگر منصور، نوشته شود و منصور آن را امضاء كند. عبد اللَّه بن على از ابن مقفع- كه دبير برادرانش بوددرخواست كرد كه آن امان نامه را بنويسد. ابن مقفع هم آن را تنظيم كرد و نوشت.
      در آن امان نامه ضمن شرايطى كه نام برده بود تعبيرات زننده و گستاخانه‏ اى نسبت به منصور خليفه سفاك عباسى كرده بود. وقتى نامه به دست منصور رسيد سخت متغير و ناراحت شد، پرسيد: «چه كسى اين را تنظيم كرده است؟» گفته شد: «ابن مقفع».
      منصور نيز همان احساسات را عليه او پيدا كرد كه قبلا سفيان بن معاويه فرماندار بصره پيدا كرده بود.
      منصور محرمانه به سفيان نوشت كه ابن مقفع را تنبيه كن. سفيان در پى فرصت مى‏ گشت، تا آنكه روزى ابن مقفع براى حاجتى به خانه سفيان رفت و غلام و مركبش را بيرون در گذاشت. وقتى كه وارد شد، سفيان و عده‏اى از غلامان و دژخيمانش در اتاقى نشسته بودند و تنورى هم در آنجا مشتعل بود. همينكه چشم سفيان به ابن مقفع افتاد، زخم زبانهايى كه تا آن روز از او شنيده بود در نظرش مجسم و اندرونش از خشم و كينه مانند همان تنورى كه در جلويش بود مشتعل شد. رو كرد به او و گفت: «يادت هست آن روز به من دشنام مادر دادى؟ حالا وقت انتقام است.»
      معذرتخواهى فايده نبخشيد و در همان جا به بدترين صورتى ابن مقفع را از بين برد
      (همان ،ج18 ص 295 ،بنقل ازشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 389 ط بیروت)

       
  23. با مدیریت و مهندسی و برنامه ،سخنرانی ها را مانع ، اجتماعات را ممنوع ، کنسرتها را لغو ، روزنامه ها را بسته و آزاداندیشان را زندانی می کنند و سینه زنی وتوسری زنی و مداحی را ولو و با پرورنده سازی و بگیر و ببندها خفقان را بیشتر کرده وسرمایه ی کشور ملت را برای تبلیغات تلوزیونی و مردم کشورهای عربی بر باد می دهند.
    سخنرانی های احمدی نجات برگزار می شود !

     
  24. جایی که زنان ایرانی در معصومیت و بی گناهی هر ثانیه قربانی می شوند ، صحبت در مورد مردگان خطاست ، این مزخرفات پای منبری چه دردی را دوا می کنند؟
    مدتی است از کورس عزیزی خبری نیست ؟

     
  25. سلام
    سخنرانی خانم الماسی که به مجلس دهم راه یافته( نماینده کنگان و عسلویه )
    لطفابخوانيد خیلی زیباست
    : جناب آقای روحانی رئیس جمهور محترم : شما امانت دار این مردم بخت برگشته هستید که میبایست از این امانت پاسداری و صیانت کنید .
    پس چگونه اجازه میدهید اموال این مردم به بهانه کمک به مردم فلسطین آن هم ارقام بسبار بالا به تاراج رفته و سکوت اختیار نموده و خودرا به بی خبری میزنید ،
    اینها همان عربهای فلسطینی هستند که خونهای اهدائی مردم ایران را به جرم شیعه بودنشان پس فرستاند ،
    اینها همان عربهای فلسطینی هستند که بازی تدارکاتی فوتبال را با ایران تحریم کرده و کسر شأن خود میدانستند .
    اینها همان عربهای فلسطینی هستند که پس از مرگ صدام جنایتکار در کشور خود سه روز عزای عمومی اعلام کردند ،
    اینها همان عربهای فلسطینی هستند که در تیم فوتبالشان پنج اسرائیلی بازی میکنند ولی ورزشکاران ما از مسابقه باآنها محرومند.
    آقای روحانی کمی شیشه دودی ماشینهای ضد گلوله خود را پائین بکشید وببینید مردم کشور ما خودشان بیشتر محتاج کمکهای دولتی هستند تا عربهای نمک نشناس ، کمی از کاخ سعد آباد و کاخ مرمر بیرون بیائید و ببینید فحشا تا کجای جان این مردم رخنه کرده ، ببیند بیکاری تا به کجا رسیده که ۸۰ درصد رانندگان آژانسها و ۴۰ درصد رانندگان تاکسی مدرک لیسانس و فوق لیسانس دارند .
    آقای روحانی حتمااز تورم دروغین دوازده درصدی شماست که هوس کرده اید به هرفلسطینی ۷۰۰۰ دلار معادل ۳۳ میلیون و ۸۰۰ هزارتومان و به هر بی خانمان فلسطینی ۱۰۰ میلیون و ۲۰۰ هزارتومان
    بذل و بخش کنید .
    تورم ۱۲ درصدی با گوشت کیلویی ۴۰ هزارتومنی و مرغ شش هزارتومنی و اجاره خانه سرسام آور و پایه حقوق ۷۰۰ هزارتومنی کارگران و کارتن خوابهای تهران منافات دارد ، کمی با مردم روراست باشید ،
    جناب آقای روحانی لطفا این را بدانید که مردم وضع زندگی خوبی ندارند . پس در امانتی که به شما سپرده شده خیانت نکنید ،
    این را همه دیگر میدانند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است .
    ما ملت ایران به هیچ وجه رضایت به این امر نداده و عاجزانه از شما درخواست داریم جلوی این بذل و بخششها را بگیرید
    لطفا این پیام را در گروهای خود گسترش دهید تا به گوش رئیس جمهور محترم آقای روحانی برسد .

     
    • این سخنان را باید با خط طلا نوشت و در ورودی بهارستان نصب کرد تا سایر نمایندگان کمی شهامت را از این خانم بیاموزند .
      تنها قبله گاهشان نظام و رهبر نباشد نگاهی هم به ظلم هاییکه بر این ملت رفته توجه داشته باشند

       
  26. امام جمعه ها، اگر منظور جمیع امامانی است که نماز جمعه را امامت می کنند، صحیح نیست. در اینصورت باید بگویید: امامان جمعه.
    امام جمعه ها، به معنای امام روزهای جمعه است.

     
    • جناب مزدک درود بر شما

      اگر براین باشد که این چنین متّه بخشخاش بگزاریم ریشه تشیع بقول آقای نوریزاد هاپولی خواهد شد. این مذهب بطور کل بر روی بازی با کلمات پایور هست.

      با احترام
      رسول

       
      • رسول گرامی

        شما اشتباه می کنید ،شما هرچه دوست دارید مته بخشخاش بگذارید تا روشن شود ریشه تفکرات شما هاپولی است یا ریشه تشیع ،زیاد دلخوش به الفاظ و مناقشات لفظی نباشید ،مشکل اساسی این است که عقائد سابق شما که الان می گویید از آنها کوچ کرده اید اوهامی بوده است که ارتباطی با درک فهیمانه منطق دین نداشته است.

         
    • این کامنت از من(مزدک) نیست.قبلا به این هموطن گفته بودم که نام دیگری برگزیند ولی گویا ایشان همچنان به اینکار ادامه می دهند.

       
      • لابد تصور می کنید تنها شما هستید که نامتان مزدک است.
        نام من هم مزدک است اگر تحمل این موضوع را ندارید، شما نامتان را عوض کنید.

         
  27. با درود دوباره، ادامه مطلب قبل…

    بنده نمیدانم که تعداد موشکهایی که سرهنگ معمر قذافی به ایران داد چند فروند بوند ولی با توجه به قدرت و کیفیت تولیدات صنایع نظامی موجود در کشورکه ایران را در خاورمیانه بعد از اسراییل در رتبه دوم قرار میداد این اطمینان را برهبران جیم اسلامی میداد که صرف نظر از تعداد موشک های دریافتی از لیبی که چند فروند از آنان برعلیه عراق پرتاب شده و چند فروند را میتوان بمنظور باز تولید ذخیره کرد و حتی اگرایران میتوانست ۲ فروند از آنان را جهت تحقیق و توسعه ذخیره کند میتوانست خط تولید آنها را براه بیاندازد که البته مشاهده کردیم که همانطورهم شد و الحق جای تعجب هم نبود که دنیا شاهد موفقیت های چشمگیر دانشمندان، مهندسین، کارگزاران و تکنسین های ایران عزیز در این زمینه باشد.

    البته این توسعه و تولید پرسرعت ایران را دوباره به یک همکار صادر کننده دیگر نیازمند کرد که دران زمان جنگ بپایان رسیده وشوروی بتاریخ پیوسته بود درنتیجه کره شمالی که به شدت به ارز نیازداشت سدی برای همکاری با ایران دراین زمینه نمیدید درنتیجه ایران که در شاخه های دیگرادوات رزمی محدودیت های بسیاری را از طرف اعمال کنندگان تحریم ها جلوی پای خود میدید ساخت این موشک ها را در اولویت نخست قرار داده و تولید انواع و اقسام آنان را آغاز نمود وهمانطورکه عرض شد موفقیت های چشمگیری را نیز از آن خود نمود.

    البته تعریف و تمجید بنده ازاین موشکها نه از دید ویا اهمیت نظامی و رزمی آنان هست بلکه بنده به آنان بعنوان یک وسیله نقلیه نگاه میکنم که هم قادرهست انسان و تمامی ابزارهای اکتشافی و تحقیقی را برای بهزیستی بشر درمدارهای مختلف بیرون از اتمسفر کره زمین قرار دهد و در عین حال میتواند با حمل کلاهک اتمی ۴۵۰ کیلوگرمی دبلیو۸۷ ( ) با ظرفیت بازدهی ۴۷۵ کیلوتن (همردیف با قدرت انفجاری وتخریب ۳۰۰۰۰۰۰ کیلو تی ان تی) را بر سر یک شهر با ۲ میلیون سکنه بکوبد و کلیت انرا چنان نابود کند که انگار در این بیابان مسطح و برهوت جنبنده ای تا قرنها پیش زندگی نمیکرده است.

    بازگردیم به موشک های ساخت ایران که بمنظورادوات رزمی تولید میشوند. بنحوی که سپاه پاسداران از آنان سخن میراند کاملا واضح هست که این گزارش ها و تعریف و تمجید ها برای مصرف داخلی و فروش فخر کاذب به سایر کشورهی اسلامی عقب افتاده تر تهیه و ردیف شده اند همانطور که عرض کردم خود موشک چیزی جزیک وسیله نقلیه که با سرعت زیادی حرکت میکند نیست. اهمیت آنان وابسته به محموله ایست که با خود حمل میکنند و اگر این محموله اتمی نباشد پرتاب آنان هیچ گونه نتیجه تأیین کننده ای نخواهد داشت. شما حساب کنید که یک بمب ۲ هزار کیلویی در اثر اثبت به هرچیزی فکر میکنید چه تأثیر اسفباری خواهد داشت؟
    ضمن بیاد داشته باشید که مکانهایی که ازنظرنظامی اعم از تاکتیکی ویا استراتیژیکی همواره زیر پوشش دفاع شدید ضد هوایی مانند گنبد آهنی () مشهور قرار دارند و رخنه به آن اماکن کاریست بسیار دشوار.

    در مورد موشک پرانی سپاه فقط میتوانم عرض کنم که این قهرمانان یوتیوبی همیشه بهنگام نمایش رزم آزمایش فقط پرتاب موشک ها را بعد از ۳ باربانگ الله اکبر که البته با آن صدای دلنشین شان که بیرحمانه رعشه برگرده دژمن میاندازد ضبط وبنمایش میگزارند. بنده که بسیارموارد، مسائل و رویدادهای رزمی و نظامی جهان را پیگیری میکنم تا بحال ندیده ام که س.پ.ا.ا لحظه پرتاب و لحظه اصابت کلاهک بهدف از پیش تعیین شده را در یک بسته بندی واحد بنمایش بگزارد ومن هرگزاصابت این موشکها را به هدف از قبل تعیین شده ندیده ام اگر کسی سراغ دارد حقیر را رهنمایی کند، سپاسگزار خواهم بود. البته آن جریان پرتاب موشک فتوشاپی سپاه را که چیزی جز سرافکندگی وشرم جهانی بارمغان نداشت را هم فراموش نکرده ام

    اصطلاحی درصنعت موشکهای تهاجمی و تدافعی وجود دارد که به آن سی.ای.پی (و یا ) گفته میشود که نمودار خطای دایره ای احنمالی در لحظه اصابت آن هست، که اگر گفته شود موشکی دارای سی.ای.پی ۲۰۰ متر هست باین معنیست که موشک مزبور در دایره ای بشعاع ۲۰۰ متری هدف بر خورد خواهد کرد. خوب واضح هست که هر چه مقدار این رقم کوچکتر باشد دقت عمل موشک هنگام اصابت بهدف دقیقتر در نتیجه مرگبارتر خواهد بود.

    با اجازه بقیه ر پست بعدی…..با سپاس

     
    • رسول گرامی، تحقیق و توسعه و تولید موشک در دوران پهلوی آغاز شده است.

       
    • پوزش برای فراموشی و ویرایش , داخل پرانتز ها را پر میکنم

      دبلیو ۸۷ (W-87) گنبد آهنین ( Iron Dome)

       
    • جناب رسول

      بدنبال ابراز نگرانی های امریکا و غرب از این آزمایشها آقای ظریف وزیر خارجه توضیح داد که این موشکها قابلیت حمل کلاهک هسته ای را ندارد ،بنابر این نه با مفاد برجام تناقضی دارد و نه با آن قطعنامه سازمان ملل چون قطعنامه سازمان ملل تولید و آزمایش موشکهایی را ممنوع کرده است که قابلیت حمل کلاهک هسته ای داشته باشد.
      مطلب دیگر این است که برای من سوال است که شما بعنوان یک مقام نظامی سایق ایران که به خارج از کشور رفته اید و بعنوان یک ایرانی وطن دوست آیا از تقویت بنیه دفاعی کشور خود ناراحت هستید؟ مقصود شما از این تعبیرات تحقیر آمیز چیست؟ آیا مطلوب برای شما این است که اگر فرضا همسایه ای یا کشوری یا حتی اسرائیل تعرضی به خاک ایران کرد ،نیروهای نظامی کشور شما ایران نیروهایی ضعیف ،دست و پا بسته و منفعل باشند؟ شما می دانید که امروزه در همه کشورهای جهان داشتن بنیه قوی دفاعی و از جمله موشک ها امری ناگزیر و رایج است ،بمن بگویید اگر موشک داشتن و آزمایشات موشکی امر بد و قبیحی است چرا خود امریکا و کشورهای دیگر هرچند یکبار دست به این آزمایشها بلکه مهیب تر از آنها آزمایشات هسته ای موشکی می زنند؟
      البته بحث من در خوب بودن یا بد بودن انتخاب زمان سیاسی یک آزمایش موشکی نیست ،آن مطلبی است که باید کارشناسان سیاسی و نظامی اظهار نظر کنند ،اما سوال من از شما بعنوان یک نظامی سابق این است ،آیا از نظر شما تقویت بنیان دفاعی و موشکی امر نامطلوبی است؟ بعبارت دیگر الان اگر ما و شما در زمان حکومت شاه زندگی می کردیم و شاه اقدام به آزمایش دفاع موشکی می کرد شما با همین لحن و تعبیرات آنرا بباد انتقاد می گرفتید؟
      یک نکته ای را که شما و منتقدان دیگر به آنن توجه نمی کنید این است که بعد از توافق برجام و اطمینان کشورهای بزرگ مثل امریکا و دیگران از کنترل ایران از نظر امکان ساخت بمب و سلاح هسته ای ،امکان این نیست که اسرائیل قصد تعرض و قدرت نمائی داشته باشد؟ آیا منطق در این شرائط اقتضا نمی کند هرکشوری بتقویت بنیه دفاعی خود از جمله موشک بپردازد تا دیگران اندیشه تعرض به ذهن شان خطور نکند؟

       
  28. مازیار وطن‌پرست

    ساسانم گرامی
    من نوشته‌های شما را با علاقه می‌خوانم و پیگیری می‌کنم. ازینرو به خود این اجازه را می‌دهم که از شما بخواهم به حرف‌های دوست‌تان (موضوع کامنت http://www.nurizad.info/blog/29901#comment-234925) چندان توجهی نکنید.

    قصد داوری در خصوص دوستتان را ندارم که ازو چند جمله‌ای جز به انتخاب شما نمی‌دانم، اما این نوع برخورد با قضایا از سر انفعال و وادادگی و توجیه اتفاقات است. از قبیل همان نوع حرف‌ها که هرچه می‌گذرد از توطئه‌های دشمن امپریالیست- صهیونیست- وهابی است و الخ. نیک می‌دانم که شما خود از منتقدین چنین تصوراتی هستید.

    کاوش عزیز
    از شما خواهش می‌کنم چند کتاب از “اریک هابسبام” مورخ و دانشمند نامدار انگلیسی بخوانید. از آن جمله کتاب “جهان در قرن بیست و یکم”. “اریک هابسبام” از بسیاری جهات با چپ اروپایی همدل است و نیز شناخت کافی از مارکس دارد و ازو با احترام سخن می گوید. او همچنین از منتقدان جدی نئولیبرالیسم و معتقدان به جادوی “دست‌های نامرئی بازار” است.

    با اینهمه نگاه او به جهان سرمایه و اقتصاد به کلی از انگاره‌هایی چون “توطئه‌ی سرمایه‌داری مالی” و نظائر آن فاصله دارد. پاهایش روی زمین است و اتفاقات جهان سرمایه‌داری را همچون هر امر انسانی دیگر محصول تعامل (اندرکنش) بازیگران و قدرت‌های کوچک و بزرگ اجتماع انسانی می‌داند. جهانی شدن (به معنای اعم و سیاسی) را نه یک ارزش و نه یک فاجعه می‌داند، بلکه تحلیل می کند و امکان وقوعش را بسیار بعید می‌داند. بخصوص که از نظر او هنوز هیچ ساختار دیگری برای عهده‌دار شدن وظایف دولت/ملت‌ها (همان دولت‌های ملی) موجود نیست. کتاب یاد شده و چند اثر دیگر “اریک هابسبام” را می‌توانید با کمی جستجو روی اینترنت پیدا کنید.

     
    • مازیار گرامی
      ممنون از توجه شما.
      دوست عزیز این یک گفت و گوی فرضی بود و هدفم از طرح آن نگرش به مسایل از زاویه ای دیگر.
      یک زاویه فرض را بر این می گذارد که حکومت ولایت فقیه و یا لا اقل بخشی از آن در سخن خود صادق است. یعنی دو رو نیست و وقتی مرگ بر آمریکا و اسراییل و …. می گوید و برای خودش دکترین و هدف و برنامه دارد دروغ نمی گوید و نمی خواهد کسی را بفریبد. خوب در این حالت مشخص است که این ها ساده اندیش هستند و لا اقل اکنون با گذشت سی چهل سال از انقلاب می توان با اطمینان گفت در هیچ یک از طرح و برنامه های خود موفق نبوده اند. از ابتدا هم معلوم بود که حرکاتشان کودکانه است. حرف های انگلیس ها را باور کرده بودند که اسلام غولی است خوابیده و نباید گذاشت بیدار شود. الان معلوم شده انگلیس ها با این حرف آخوند ها را گذاشته بودند سر کار. آقایان خیال می کردند همچین که خمینی بر منبر رود و ندای هل من ناصر سر دهد و به دنیا فحاشی کند مسلمین جهان همچون امت واحده قیام خواهند کرد و غول اسلام بیدار خواهد شد و با وحدت شیعه و سنی دک و پوزه استکبار جهانی به خاک مالیده خواهد شد و از این خواب و خیال های کودکانه. شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لب لب خورد گه دانه دانه.

      زاویه ای که دوست خیالی بنده ترسیم کرده فرض را بر این گرفته که آقایان اینقدر ها هم ابله نیستند بلکه دست کم از زمانی که سپاه فهرست بلند و بالای نیاز های تسلیحاتی خود را تقدیم خمینی کرد بر خوش باور ترین ها هم معلوم شده بود که جهان اسلامی در کار نیست و این سرابی بیش نیست و خمینی اگر سو نیتی در کارش نباشد خالی بند قرن است و خودش حالیش نیست چه می گوید و کوری عصا کش کوری دگر است. بنا بر این از همان زمان برنامه عوض شد و قرار شد شعار ها را ادامه دهند تا امت حزب الله را سر کار بگذارند و خطری از سوی حزب الله متوجه حاکمان نشود و هدف اصلی تحکیم پایه های یک حکومت تیوکرات میلیتاریستی یا همان ملا گرایی سر نیزه ای باشد. اگر این فرض را بپذیریم باید قبول کرد که حاکمیت الحق در تحمیق بنده و جناب عالی و سید مرتضی عزیز و مابقی هشتاد میلیون خلایق از همه جا بی خبر مملکت امام زمان بسیار زیرکانه عمل کرده و موفق هم بوده و قصد دارد به همین روال ادامه دهد تا شاید امام زمان ظهور کند. طرف کاسه کاسه ماست می ریخت تو دریا می گفت می دونم نمیشه ولی اگه بشه عجب دوغی میشه!
      یعنی ما باید بسوزیم و بسازیم و هر حرف چرت و پرتی و برنامه بی سر انجامی را قورت دهیم و آبرو و سرمایه ملی مان در عراق و سوریه و فلسطین و یمن و لبنان از بین برود (خدا می داند در دل لبنانی ها چه خواهد گذشت وقتی ماجرای سوریه خاتمه پیدا کند و بفهمند همه اش سر کاری بوده و این همه کشته داده اند برای هیچ و پوچ و خودشان را بد نام کرده اند بین سنی ها و این شیعه و سنی و علوی بازی چقدر زیان بار بوده) در خیال رویایی و افسانه ای …….. یعنی خانه را روی آب بنا کردن به جای پیروی کردن از عقل و تدبیر و سیاست ورزی بر اساس علوم زمانه و شرایط موجود.
      این زاویه ای که گفتم به معنی دسیسه و دو رویی و دغل کاری و دروغ گویی حاکمان است در برابر ملت ایران و از این رو می توان گفت خامنه ای و دار و دسته اش مغز های متفکری هستند که توانسته اند هشتاد میلیون جمعیت را بفریبند.

       
  29. مازیار وطن‌پرست

    درود بر مرد بزرگ و معلم اخلاق و آزادگی

    جناب نوریزاد، چقدر مهم بود حرف‌هایی که امروز مواکدا نوشتید. من زیاده حرفی نمی‌زنم و وقت خوانندگان را نمی‌گیرم فقط خواهش می‌کنم دوباره و سه باره متن بالا (پست امروز) را بخوانند و به کلمه کلمه‌ی آن بیندیشند.

    یک فرد می‌تواند متدین (به هر دین)، مومن دوآتشه یا برعکس خداناشناس و ناباور به خدا و یا هرچه که در خاطر می‌گنجد باشد ولی اخلاق نداشته‌باشد. گمگشته‌ی امروز ما اخلاق است.
    در چهار دهه‌ی گذشته از در و بام و هوا و تمامی وسایل ارتباط جمعی بر سر ما فریاد “اخلاق مداری” زده می‌شود اما دقیقا به همان دلایل ظریفی که اشاره فرمودید، در عمل درس بی‌اخلاقی و ریا و دروغ داده‌می‌شود.

     
  30. به قول خودتون درود و روز زیباتون به نیکی. تازه متوجه شدم که شما واژه تازی ها رو تو جملاتتون به کار نمیبرین ولی برای من سخته بمانند شما نگارش کنم. چکار کنم دیگه از بدو تولد اینجوری یاد گرفتیم حرف بزنیم و بنویسیم چون اجداد ما به دلیل همون فقر فرهنگی نسل به نسل اینجور حرف زدن و نوشتن رو تو ضمیر ناخودآگاهمون حک کردن.
    یک دنیا سپاس گزارم از اینکه منت نهادین و متن بنده رو مطالعه کردین . قربان بزرگانی همچون شما که حرف دل این نسل سوخته و مردم داغدیده رو از عمق وجودتون درک میکنید و از زبان خودتون آشکارا به گوش بقیه میرسانید انگشت شمارند . افسوس که فرهنگ و شعور و ذات ما مردم لیاقت آزاد اندیشانی چون شما رو ندارند. افسوس که یه عده روشنفکر و منطق گرا و آزاداندیش باید تاوان جهل و خرافات این مردم کوته فکر و آلزایمری رو با مال و جان و آزادیمون پرداخت کنیم . قربان شما دلتون به حال مردم دیگه نسوزه این مردم هر روز به یک رنگ در میان و قدر مبارزات و سختیهایی که برای این مردم تازی پرست متحمل شدین و از مال و گذر نامتون و آزادیتون گذشتین رو نمیدونن . دیگه وقتشه یه کم به فکر خودتون باشید خلایق هرچه لایق . من به عنوان یک جوان ایرانی شخصا به شما مدیونم برای اینکه زحمات زیادی برای روشنی و آگاهی بنده و امثال من کشیدین و تو راهتون سختی و مشقت فراوانی رو متحمل شدین . من بدون هیچ تعارف و رودروایسی ازتون خواهش و تمنا دارم که روی بنده حساب ویژه ای باز کنید و هروقت هر کار و هر خواسته ای داشتید روی بنده حساب کنید خدابسر شاهده که نه اینکه بخاطر دینی که به شما دارم بلکه از روی علاقه شخصی که بهتون دارم این حرف رو میزنم .خواهش میکنم رو بنده حساب کنید و هر کاری داشتید و هر مشکلی بود بدون هیچ منتی انجام وظیفه میکنم . بازهم میگم قلبا دوستون دارم و از خداوند بهترینها رو براتون میخوام . در انجام وظیفه مشتاقم و بیقرار

     
    • سلام بر دوست گرامی
      اتفاقا آقای نوریزاد لغات عربی زیاد به کار می برند.کلا با توجه به تلفیق دو زبان پارسی و عربی حذف لغات عربی از متون فارسی از شیوایی و رسایی کلام خواهد کاست.اگر مایل به خواندن کتب بی لغات عربی هستید کتب مرحوم کسروی به شما پیشنهاد می گردد.
      پاینده و پیروز باشید

       
      • آرتین گرامی

        در تایید سخن شما اتفاقا کلماتی مثل “اتفاقا” و “کلا” و “تلفیق” و “توجه” و “حذف” و “کلام” و”کتب” که در این دو سطر نوشتار بکار رفته است همه کلماتی عربی هستند! زیاد درگیر مساله تداخل و اختلاط زبان ها نباشید.

         
    • کی گفته شما غریبه ای؟

      همراه شو عزیز!!

       
  31. قربان درضمن من یه عذر خواهی به شما بدهکارم امیدوارم که بزرگواری کنید و از سر گناه من بگذرید .بارها جلوی زندان اوین خواستم به دیدارتون بیام اما روم نمیشد ،چون نمیتونستم بیام و تو چشماتون نگاه کنم ،آخه من سالها به خانوادم و دوستانم گفته بودم که شما از عوامل خود رژیم هستید و نقشتونو به خوبی بازی میکنید و مثل آقایان خاتمی و روحانی یه جور سوپاپ اطمینان برای بقای حکومت آخوندی سپاهی هستید ،چه کنم که ما ایرانیها بنابر همون فقر فرهنگی که داریم بدون تحقیق و محاکمه زود شخصیت انسانها رو قضاوت میکنیم و حکم صادر میکنیم ، ولی به اشتباه خودم پی بردم و از حامیان پروپاقرصتون هستم و همیشه در جمع دوستان قضاوتهای گذشتم رو پس میگیرم و راه و نگرش و مبارزات شما رو تایید میکنم و همیشه دعای خیر منو خانوادمو دوستان به همراه شماست . به هرحال امیدوارم بنده رو ببخشید و از اشتباهات و قضاوتهای گذشتم رنجشی به دل راه ندید .

     
  32. آقای نوری زاد سلام درود به شرفتون که موقع تقسیمش همه رو از آن خودتون کردید درود برشیرپاکی که خوردید وشهامتی که خطرات رو از پیش چشمتون محوکرده.تمام تلاش وافتخارم اینه که بتونم با دودختر کوچک ده و دوسالم بیام خدمتتون تا ازشما شهامت ومردونگی رو یادبگیرند چرا که معتقدم درجامعه ی امروز زنها هم بایدمرد باشن تا بتونن ادامه ی حیات بدم به امید روز دیدار.

     
  33. سلام بر حرزمان جناب آقای دکترنوریزادعزیز
    جناب آقای نوریزادشایدباورتان نشود22دوساله بودم که سریال پروانه مینویسندرابااعتراض نمایندگان مجلس ششم ازپخش آن مطلع شدم وبادقت کامل ازآن پس آنرانگاه میکردم وازروزنامه ای اصلاح طلب خواندم که نوشته بودصدای رئیس جمهور(خاتمی )برروی طلحه می آیدونوشته بودکارگردان این فیلم سرمقاله نویس کیهان است وشخصیت اصلی این فیلم شباهت زیادی به حجاریان داردومن آنهاراآنموقع تاییدمیکردم وچه قدرازشمامتنفربودم وبیزارکه برعلیه خاتمی واصلاح طلبان فیلم ساخته بودی البته بادرک وفهم وشوروهیجان آن زمان بنده نسبت به شماوفیلم ومسائل سیاسی.اماوقتی شنیدم شخصی بنام محمدنوریزادبازداشت وزندانی شده دچاربهت وحیران شدم باورم نمیشدگفتم نوریزاد.؟دیتیارحسین شریعتمداری؟تااینکه فیلمی ازشمادیدم که درآن گفتی مادروغ گفتیم مافریب دادیم ما…….ودردسرهاوبازداشت وحبسهای پی درپی شماوسخنان ونامه های صریح شمابه رهبری وخلاصه خط فکری جدیدشماباعث شدمن بیشترازتمام آزادیخواهان چه درخارج وچه درداخل وبیشترازهرزندانی ومخالف سیاسی وهرشخص آزاده وآزادیخواهی شیفته ی شماشدم البته همان موقع هم به دانش وسوادبالای شماعلاقه داشتم اما افسوس میخوردم که چرااین دانش وسوادبالادرخدمت حاکمیت است.امااکنون که مغزمتفکروزبان شیواوشیرین شمابالحن جذاب ومنحصربه فردتان درخدمت خلق ودرخدمت آزادی وحقوق مردم وبرضداستبدادوظلم فعال است وخواب رابرمستبدان ظالم حرام کرده است وخلق منصف راشیفته ی خودساخته ای برخودمی بالم وافتخارمیکنم به نوریزادشجاع.دلیر.بی باک ودانشمندطرفداردموکراسی و آزادی. من نوریزادراسرمایه ای بزرگ میدانم که اگرچه امروزتنهاست ومردم به هردلیل نسبت به سرنوشت سیاسی خودعقب مانده اندوبی تفاوت امااین مسائل سبب آن نمیشودکه نوریزادتنهای تنهاباشدبلکه دردل تک تک مردم ایران جای داردوتمام آزاداندیشان ودوستداران واقعی ایران برای نوریزادآرزوی پیروزی میکنندودرغم وشادی اوشریک هستند.مااموال نوریزادراروزی ازغارتگران خواهیم ستاند.ماحق خودونوریزادرابه پشتوانه ی روشنگریهای نوریزادازظالمین خواهیم ستاند.مانوریزادرابرمستبدان پیروزمیکنیم ونوریزادمارابردیکتاتورهاپیروزخواهدکرد.ماسخنان نوریزادوصدای نوریزادرامیشنویم وآنرادهان به دهان به گوش فرزندان کوچک وبزرگ وطنمان میرسانیم تاآنرافریادبزنند.ماپیروزیم.نوریزادپیروزاست.متشکرم.نیماکوروش22اسفند94

    ————————-

    درود نیمای گرامی
    ای من فدای این همه محبت شما
    از نوری زاد بت نساز نازنین
    بت ها فرو ریختنی اند
    نوری زاد را تا هرکجا که سخن به درستی می راند بپذیرید
    وهرکجا که کج رفت رهایش کنید
    با احترام

    .

     
  34. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    سئوال:ادب از که آموختی
    جواب: از بی ادبان
    سئوال : اسلام و مذاهبش گریزی را از که آموختی
    جواب: از رژیم ولایت مطلقه فقیه ایران و داعشیان و طالبیان
    1- سخنی با اقای علی خامنه ای
    جناب علی خامنه ای در این انتصابات جدید متوجه شدید که کمی نزدیک به نیمی از شهروندان ایران ترجیح دادند امت نباشند و مردم باقی بمانند و در رای گیری انتصابات رژیم شما شرکت نکنند. اما فکر کنم احتمالا تعداد زیادی از امت رای دهنده به انتصابات شما با کپی کردن اسامی افرادی که منتصب شما بودند ولی مورد تائید نه، درسی به جنابعالی دادند و آن این است که از شما و افکارتان و مدیریتتان خوششان نمی اید.
    جناب علی خامنه ای فکر کنم بسیاری بدانند که در طول 37حکومت رژیم ولایت مطلقه فقیه بطور کلی و در طول رئیس شدن شما –در پی داستان قامت دیدن شما در تلویزیون و افسانه ساخته پرداخته شیخ علی اکبر بهرمانی (رفسنجانی) –در 27 سال اخیر بطور اخص چه اندازه ایران در سراشیبی فلاکت و فقر اقتصادی و فرهنگی سقوط کرده است.
    سئوال این شهروند مسلمان شیعه بیزار از شخص شما ، کلیه قوم خویشانتان (که همگی در مسند قدرت نشانده اید) و رژیم ولایت مطلقه فقیه و طرفدرا سیستم سکولاری (جدائی دین از حکومت و دولت) و دموکراتیک مانند آمریکا یا انگلیس یا ژاپن یا فرانسه یا آلمان و سیستمهای حکومتی مشابه، این است که، آیا شما و اطرافیانتان تا به حال به اینکه ایا خدائی میباشد، زندگی پس از مرگی وجود دارد، روز جزائی میباشد فکر نموده اید؟ چرا برای اینجانب این سئوال 37 سال است بو جود آمده و جوابی برای آن پیدا نمیکنم این است که شما و سلف شما (آقای روح الله مصطفوی(خمینی) و اطرافیانتان از سال 1357 تا به امروز به جز خلاف واقع گفتن و خلاف اصول انسانی عمل کردن ، ظلم و سیاهی و بدبختی با خود به ایران آوردن ، ایجاد نفرت و نفاق در بین شهروندان ، به فلاکت کشیدن اقتصاد و فرهنگ ایران و خلاصه ترویج فرهنگ ابلیسی ، هیچ ارغوانی برای ایران و ایرانی بهمراه خود نیاوردید.
    2- خیلی وقت پیش در یکی از مقوله های خود در سایت جناب نوری زاد نوشتم که آقای باراک حسین اوباما آمریکا را در سراشیبی سقوط برده و خواهد برد. امروز هنگامیکه به داوطلبان ریاست جمهوری آمریکا نظاره میکنی، متوجه میشوی که نتیجه عملکرد باراک حسین اوباما باعث پدید آمدن فرد پوپولیستی و بی خردی مانند دانلد ترامپ –که من اورا محمود احمدی نژاد از نوع آمریکائیش میدانم—شده است. خوب آمریکاست و دموکراسی و آزادی. مثلاا آقای محمود احمدی نژاد به یهودیان گیر میداد و آقای دانلد ترامپ به مسلمانان گیر داده است.
    3- اقای سید علی خامنه ای هر چند وقتی واژه ای به واژه های خود اضافه میکند. تا دیروز دشمن دشمن راه انداخته بود بعد فتنه فتنه حالا هم نفوذ نفوذ اضافه کرده. من به اقا ی سید علی خامنه ای میگویم که بزرگترین دشمن و فتنه علیه و نفوذی برای از بین بردن دین اسلام و مذهب شیعه و نابود کردن ایران و ایرانی هیچ کس نیست جز رژیم ولایت مطلقه فقیه به ریاست شخص شما اقای سید علی خامنه ای و مردم امت شده در ایران
    از قدیم گفتن جورج و ول کن مش غظنفر و بپا که به خودی گل نزنه
    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها
    مهدی از تهران

     
  35. بشنویم و بیاندیشیم:

    محمد گفت حدیث کرد مارا ابو سعید حسن عدوی که گفت: حدیث کرد ما را یوسف ابویعقوب که گفت: حدیث کرد مرا ابوعلی اسماعیل که گفت: حدیث کرد مارا ابوجعفر احمد مکی که گفت: حدیث کرد مارا عمروپسر حفص از اسحاق پسر نجیح از حصیب از مجاهد از ابی سعید خدری که گفت رسول خدا به علی پسر ابیطالب سفارش کرد و گفت: دوغ و سرکه و گشنیز و سیب ترش ممنوع کن ! گفت: چرا یا رسول الله؟ فرمود: چون رحم از این چهار عامل عقیم میشود و اولادی نمی آورد درحالی که حصیر کف خانه از زن نازا بهتر است. امالی شیخ صدوق، ص۸۹۱

    از عایشه روایت کرده است که محمد یک شب در حالی که فکر میکند عایشه خوابیده است از خانه خارج میشود، عایشه مخفیانه او را دنبال میکند، محمد بر میگردد و میبیند که عایشه دارد او را تعقیب میکند، محمد او را مجبور میکند که اعتراف کند او را دنبال میکرده است، زیرا اگر او دروغ بگوید اجنه و ارواح او را آگاه خواهند کرد. عایشه گفته است وقتی من اعتراف کردم که او را دنبال میکرده ام او به سینه من کوبید که این سبب درد من شد. صحیح مسلم کتاب 4 روایت شماره 2127

    [با عرض پوزش از بانوان ارجمند و محترم و شیرزنانِ سرزمینم ایران]
    ملاصدرا گفته است: «و منها تولد الحیوانات المختلفه… بعضها للاکل… و بعضها للرکوب و الزینه… و بعضها للحمل… و بعضها للتجمل و الراحه… و بعضها للنکاح… و بعضها للملابس و البیت و الاثاث…»
    ترجمه: «و از عنایات الهی در خلقت زمین، تولد حیوانات مختلف است… که بعضی برای خوردن اند… و بعضی برای سوار شدن… و بعضی برای بار کشیدن… و بعضی برای تجمل… و بعضی برای نکاح و آمیزش… و بعضی برای تهیه لباس و اثاث خانه…» اسفار اربعه جلد 7 فصل 13 ص 136.

    مکتبه مصطفوی. «فی ادراجها فی سلک الحیوانات ایماء لطیف الی ان النساء لضعف عقولهن و جمودهن علی ادراک الجزئیات و رغبتهن الی زخارف الدنیا، کدن ان یلتحقن بالحیوانات الصامته حقا و صدقاً، اغلبهن سیرتهن الدواب و لکن کساهن صوره الانسان لئلایشمئز عن صحبتهن و یرغب فی نکاحن و من هنا غلب فی شرعنا المطهر جانب الرجال و سلطهم علیهن فی کثیر من الاحکام کالطلاق و النشوز و ادخال الضرر علی الضرر» همان منبع، حاشیه ملاهادی سبزواری.
    ترجمه: «اینکه صدرالدین شیرازی زنان را در عدد حیوانات در آورده است اشاره لطیفی دارد به اینکه زنان به دلیل ضعف عقل و ادراک جزئیات و میل به زیورهای دنیا، حقاً و عدلاً در حکم حیوانات زبان بسته اند. و اغلبشان سیرت چهارپایان دارند ولی به آنان صورت انسان داده اند تا مردان از مصاحبت با آنها متنفر نشوند و در نکاح با آنان رغبت بورزند و به همین دلیل در شرع مطهر مردان را در کثیری از احکام، مثل طلاق و نشوز و… بر زنان چیرگی داده…»

     
    • چرا الکی نوشتی ؟
      خوده خدا میگه زنان ازمردا هم برترن و هیچ فرقی هم بینشون نیست
      واقعا تاسف باره این حرف های دروغی خود ساخته

       
    • جناب کاوه درود بر شما

      بعد ازخواندن کامنت شما ابری سیاه و پرازابهام برآسمان تخیلم سایه افکنده است و هنوز قادر بیافتن راهی برای بیرون جهیدن ازآن نشده ام. این قسمت ازگفتاری که نقل فرمودید چه معنی میدهد؟

      «و از عنایات الهی در خلقت زمین، تولد حیوانات مختلف است… که بعضی برای خوردن اند… و بعضی برای سوار شدن… و بعضی برای بار کشیدن… و بعضی برای تجمل… و بعضی برای نکاح و آمیزش… و بعضی برای تهیه لباس و اثاث خانه…»

      بدین معنی که یکی ازاهداف خلقت حیوانات نکاح و آمیزش هست؟؟ پس حکما اصطلاح معروف «اسب سواری» در قاموس شما اصحاب کهف (با عرض پوزش از اصحاب) دارای ۲ معنی کاملا مجزی وبدون تشابه میباشد که بنده از آن کاملا بیخبر بوده ام.
      آیا این مؤمنین دوآتشه این نوع روایات را نمیبینند؟ و اگر میبینند یقه نمیدرند که ای مردک این نوع چرندیات خلاف شئون و مرتبت والای انسانیت هست؟

      با احترام
      رسول

       
      • جناب رسول

        ابر سیاه پر ابهام که همیشه بر آسمان تخیلات شما سایه انداخته است ،و نیازی به دیدن سخن این آن ندارید ،اما خدمت شما عارضم که مطلب مورد اشاره شما یک روایت نیست ،بلکه بخشی از مطالب کتاب اسفار مرحوم ملاصدراست که از کتب حکمی سابق در تقسیم موجودات نقل قول کرده است ،و تاییدی در باره آن ندارد ،البته مرحوم سبزواری تعلیقه ای بر آن قسمت دارد که سخن نادرستی است،و این سهو و اشتباه یک حکیم است و ربطی به منطق کتاب و سنت در مورد زن ندارد ،بالاتر بگویم حتی اگر روایتی هم در این زمینه می بود لازم بود مطابق میزان های فقه الحدیث در اسناد و حد دلالت آن تامل شود و با میزان قرآن و روایات معتبر سنجیده شود ،چون دیدم در همین صفحه در واکنش به نقل برخی روایات ضعیف از سوی هم فکرتان کاوه واکنشی نشان دادید همین جا عرض کنم که شما و ایشان دلخوش به روایاتی که سند یا دلالت آنها محل تامل است نباشید ،من اگر کسی پرسشی در مورد این نقل ها کند پاسخگو هستم ،این روایات باید روی میزان صحیح و سنجه های عقلی و رجالی و مقایسه با قرآن و روایات معتبر دیگر ارزیابی شوند ،و این گمان که هر روایتی در مجموعه ها و معاجم روایی نقل شده متن دین است و غیر قابل مناقشه سندی و متنی ،همان منطق اخباریین از شیعه و ظاهریه از اهل سنت است،اینکه این همفکران شما و شما دلخوش می کنید به نقل و کپی اند پیست اینگونه روایات ،دلخوش کنید ،اما منطق درست تفکر دینی این است هر روایت از هرجا و از هر کتابی باید بررسی سندی در روات آن شود ،و اضافه بر آن بتعبیر خود عترت طاهره پیامبر ،کذابین احادیث زیادی را از صدر اسلام دسیسه در روایات کردند ،خصوصا آن صد سالی که کتابت و نقل حدیث بدستور خلیفه ثانی ممنوع شد و پس از آن ناگهان حدیث نویسی و حدیث خوانی شایع شد فراوان احادیث جعلی به پیامبر بسته شد،در شیعه هم اجمالا چنین جعل هایی وجود داشته است و ما به هر روایتی ولو در اصول کافی یا کتب معتبر دیگر تمسک نمی کنیم مگر با تکیه بر سنجه هایی که بدانها اشاره شد یعنی احکام صریح و قاطع عقل و نص و ظاهر قرآن و نص و ظاهر روایات معتبر دیگر ،و یکی از ضوابط مسلم در فقه الحدیث شیعه همان است که در کلام صادق آل محمد آمده است که احادیث را بقرآن عرضه کنید ،آن روایاتی که تنافی و تباین با قرآن دارند را بدیوار بکوبید :فاضربوه علی الجدار،این منطق ما در فقه الاحادیث است ،اینکه افراد مریض القلبی که در اثر پایه های سست دینی و تفکر صحیح دینی از اسلام کوچیده اند بروند لابلای روایات روایتی ضعیف السند که متن آن شاهد کذب و عدم صدور آن است را بیابند و در این فضاهای آزاد و دور از بحث های عمیق علمی رها کنند ،حاکی از سبکی و وزن شخصیتی و عقیدتی آنان است ،وگرنه در مورد تک تک روایات و تک تک آیات هزاران کتاب و متن و مقاله وجود دارد که می توان آنها را ارزیابی کرد ،جناب رسول شما خیلی دلخوش به این کپی پیست ها که چیزی فراتر از تبلیغات اینترنتی دلخوش کنک و آرامش های خیالی نفسانی است نباشید.
        با احترام

         
  36. جناب ساسانم ارجمند و سایرهم میهنان گرامی درود بر شما

    در پست قبلی مطلبی را در مورد موشک پراکنی سپاه پاسداران مرقوم فرمودید که مرورآن بنده را براین واداشت که عرایضی را دراین رابطه تقدیم حضور شما و سایر ناظرین محترم بنایم. البته اطمینان کامل دارم که جنابعالی ازاین مبحث کاملا مطلع هستید و شاید هم بسیار بیشترازاین ها آگاهی دارید ولی چون محتمل است تعدادی دیگری از هم میهنان در این مورد اطلاعات وتجربه کافی نداشته باشند برآن شدم که اطلاعات و تجربه ناچیز خودرا با دوستان باشتراک کافی ندارند که هدف ازتولید انبوه این ادوات رزمی دفاعی هست و یا تهاجمی؟ سلاحی تاکتیکیست و یا استراتژیکی؟
    ساخت و ورود این نوع سلاح های رزمی به صحنه جنگ برای اولین بار توسط آلمان نازی در اوایل ج.ج ۲ آغازشد و بطور کامل بمنظور یک سلاح استراتژیکی ایجاد وحشت مابین غیر نظامیان ساکن شهرهای جنوبی بریتانیا الالخصوص لندن مورد استفاده قرار میگرفت و هیچگونه ارزش تاکتیکی نداشت و کوچکترین پیروزی را نیز در نبرد بریتانیا برای آلمان بارمغان نیاورد و نهیاتا استفاده ازاین پروژه متوقف شد. البته کشورهای صنعتی که بعد از تسلیم شدن آلمان به اسرار این وسیله نقلیه پی برده بودند تصمیم به تولید و توصعه آنان گرفتند که ۱) کلاهک های اتمی آنان را حمل کند. ۲) انسان و محموله های لازم برای کشف فضا را با خود ببیرون از جو زمین انتقال دهد. البته چون هدف اول هیچ وقت برعلیه دشمن مورد استفاده قرار نگرفت توسعه این موشک ها از اوایل ده ۷۰ میلادی باین طرف تقریبا راکد مانده و فقط بنگهداری آن مقدار که تا بان روز تولید شده بودند بسنده میشود

    تا بامروز نیز این سلاح های دوربرد اگرحامل کلاهک اتمی نباشند چیزی جز وسیله برای تولید وحشت و سرآسیمگی مابین غیرنظامیان مزیت دیگری ندارند. بعنوان مثال موشک شهاب ۳ با این همه هیاهو و هلهله که سپاه برای آن بر پا میکند فقط میتواند حداکثر یک محموله ۹۹۰ تا ۲۱۸۰ کیلوگرمی مواد منفجره غیر اتمی با خود حمل کند یعنی در نهایت مأموریت یک بمب ۲۰۰۰ تا ۴۸۰۰ پوندی را انجام بدهد که از یک بمب افکن و یا شکاری/بمب افکن مانند فانتوم رها شده باشد. این تازه زمانی هست که هدف گیری موشک خطای کمتری داشته و حداکثرقادر باشد دوتا ساختمان آپارتمان ۴ طبقه را تخریب کند و ده بیست نفر زن و بچه مردم را بکشد. همانکاری را که موشک های صدام هنگام اثابت بمناطق غرب تهران انجام میدادند و خیلی از ما شاهد نتایج حاصل ازآنان بودیم که بآسانی میتوان گفت هیچ….

    چگونگی ورود این موشک ها به ایران
    زمانیکه صدام شهرزنی را با استفاده از موشکهای اسکاد شروع کرد جیم اسلامی تصمیم به مقابله بمثل گرفت و شروع بجستجو برای یافت منبع تهیه آن درسطح جهانی نمود که البته انتخاب زیادی وجود نداشت و ضمنا در آن زمان شوروی که خود تولید و صادر کننده اسکاد بود خلبان هایش مجهز بجنگنده میگ-۲۵ در حال جولان در آسمانهای ایران بپشتیبانی از صدام بودند، با این حساب فقط ۲ کشور تولید کننده اسکاد یعنی چین و کره شمالی باقی مانند که میتوانستند این موشک ها را بایران بفروشند. ولی بنظر شخصی بنده آنان نیز با مشاهده شوروی که سر خود را بعقب خم نموده بود از فروش موشکها به ایران امتناع ورزیدند.

    در این زمان بود که یار و یاور دبستانی جیم اسلامی که خود سال های سال بالاترین تعداد جنگجویان اسلامی و کمونیست ها بومی که چندین تن از شخصیت های برجسته جنبش انقلاب اسلامی و غیر اسلامی در میان آنان بودند را برای مقابله با رژیم شاه آموزش داده و مخارج این اقدامات نسبتا پرخرج را که غیراز هدف اصلی یعنی آموزشهای چریکی و تروریستی شامل مخارج رفت و آمد، زیست و حتی پول تو جیبی میشد از جیب مبارک خود پرداخت کرده بود یعنی جناب برادر رزمنده سرهنگ معمرقذافی وارد صحنه شد…..

    بقیه در پست بعدی….سپاس از توجهتان

     
  37. جناب افلاطون..با تشکر از شما..دوست عزیز ما تازه با هم آشنا شده ایم چرا از جدائی صحبت میکنید؟..
    بنده در مورد سئوالات شما عرض کردم شما از هر کس که مدعی آنها هست سئوال کنید تا جواب بدهد. بنده نوعا با چنین ادعاهائی موافق نیستم لذا چگونه میتوانم در مورد موضوعی که قبول ندارم توضیح بدهم؟
    به هر حال هم صحبتی با حضرتعالی موچب خوشحالی هست.از این فیض محروم نفرمائید.
    بابهترین آرزوها

     
    • سلام بر دوست عزیز و نازنینم باصفا- اگر شما هم مثل سایر مسلمانان قران را قطعی الصدور ( یعنی صادر شده از طرف خداوند ) و ظنی الدلیل می دانید پس لاجرم باید انرا اثبات نمایید ( البیینه علی المدعی ) و اگر هم قایل به این امر نیستید پس باید شجاعانه راه خود را سوا نمایید- ولی شواهد عینی و عقلی موجود در همین وبسایت نشان میدهد که شما و دوست اخوندمان سید مرتضی که اینروزها از نتایج انفجار 7 اسفند به تبع اربابانش رفسنجانی و شیخ یزدی و مصباح یزدی //////////// خورده است بارها و بارها بر سر اینکه در فلان حدیث علی به عمر ///// زد و یا عمر به علی ///////// زد با یکدیگر کل کل کرده اید- پس خیلی منصفانه نیست این که میفرمایید چگونه میتوانم در مورد موضوعی که قبول ندارم توضیح بدهم- شما به عنوان یک فرد شیعه قران و مهدویت مهدی /////////// و ائمه اطهار و چهارده معصوم و کتاب نهج البلاغه و جمله ////////// اشهد ان علی ولی الله ( که شیعه به دروغ و نیرنگ بعد از فوت محمد نبی آنرا در اذان زور چپان کرد ) را که قبول
      دارید؟ پس لطف کنید صادقانه و مثل یک مرد بفرمایید کدامیک از نکات معنونه فوق الذکر را قبول ندارید تا بنده به صداقت شما ایمان آورم- در ضمن سوالات بنده خیلی سخت نبودند که حضرت عالی طفره رفتید- درست مثل این است که من از شما بپرسم شما که شب های جمعه بر سر قبور آشنایان می روید و دق الباب می کنید و با انگشت مبارک تق تق می کنید آیا بطور قطع ایمان دارید که مردگان در قبور صدای شما و صدای تق تق دق الباب را میشنوند؟ جواب این سوال برای یک ذهن سالم این دو کلام است- نمیدانم یا شاید ولی برای یک ذهن دیوانه و مسموم مثل احمدی نژاد این است که دیشب که سر قبر پدرم رفتم ایشان در قبر نبودند و یا خواب بودند ولی بعدا مرحوم پدرم بخواب مرحوم بهجت آمد و بهجت به خواب مجلس خفتگان( خبرگان تشخیص طولی رهبری نه تعیین رهبری ) امد و گفت سلام مرا به محمود ابلاغ کنید و به آقایان خامنه ای و رفسنجانی هم خیلی سلام برسانید و بگویید بمب اتم ر و موشک شهاب فراموش نشود- در ضمن ما قهر فیزیکی نیستیم دوست عزیز- عرض کردم اگر منوال پاسخگویی حضرت عالی اینگونه باشد که فعلا هست از ادامه بحث معذور هستم و قطعا و لاجرم این آخرین کامنت بنده برای شما خواهد بود- العاقل بالاشاره

       
      • افلاطون عزیز
        اگر کسی به صرف داشتن عقیده ای مستوجب اینهمه فحش و ناسزا باشد پس چه فرقی مابین شما و مثلا آقای خامنه ای و جنتی و علم الهداست؟بنده تند و تیزترین انتقادات را به مذهب داشته و دارم و از بحث در این زمینه هرگز ابایی نداشته و ندارم.خدا پدر خالق اینترنت را بیامرزذ که با ایجاد فضای مجازی جان ملیونها نفر را از کشته شدن بدست مذهبیون یا بالعکس نجات داد.ولی دوست گرامی این ما را از مسیر انصاف نباید دور بدارد.همانگونه که شما باید آزادی عقیده و بیان داشته باشید اجازه دهید مرتضی و …همانگونه بیندیشند که می خواهند.این ما را به مسیر توهین و تحقر و افترا نکشاند مطمئن باشید سبب کسر شان ما نخواهد شد.
        سپاس

         
  38. بشنویم و بیاندیشیم:
    حسين بن ابى العلاء گويد: امام صادق عليه السلام دستش را به متكاهائى كه در خانه بود زد و فرمود: اى حسين ! اينها متكاهائى است كه فرشتگان بارها بر آن تكيه داده اند و ما گاهى پرهاى كوچك شان را از زمين برچيده ايم . اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 2 .

    ابو حمزه ثمالى گويد. خدمت حضرت على بن الحسين عليهماالسلام رسيدم ، ساعتى در حياط توقف كردم و سپس وارد اتاق شدم ، حضرت چيزى از زمين برميچيد و دستش را پشت پرده مى برد و بكسى كه در آن اطاق بود مى داد. من عرض كردم : قربانت ، چيست كه مى بينم برميچينى ؟ فرمود: زياديهائى از پر فرشتگانست كه چون از نزد ما ميروند، (با ما خلوت ميكنند) آنها را جمع ميكنيم ، و تسبيح (بازوبند) فرزندان خود ميكنيم . عرض كردم : قربانت ، فرشتگان نزد شما ميآيند؟ فرمود: اى اباحمزه ! آنها روى متكاها جا را بر ما تنگ ميكنند. اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 3.

    موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فرشته ئى نيست كه خدايش براى امرى بزمين فرو فرستد جز اينكه ابتدا نزد امام آيد و آن امر را باو عرض كند: و رفت و آمد ملائكه از نزد خداى تبارك و تعالى بسوى صاحب الامر است اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 4

     
    • کاوه عزیز خیلی استفاده کردیم..شما با این احادیث موافقی یا مخالف؟..اگر موافقی چرا؟ و اگر مخالفی چرا آنها را اشاعه میدهی؟! ما که سر از کارت در نیاوردیم! ..فکر کنم افلاطون رو هم حیرون کردی!

       
  39. سلام و عرض ارادت .اقای نوریزاد در پشت دیوار زندان از جزییات زیادی مینویسی مثل غذا خوردن . خوابیدن . نقاشی کردن و حتی دستشویی رفتن. ندیدم از نماز خواندن چیزی بنویسی ؟ ایا براستی نماز خواندن رو ترک کردی؟ و یا به عمد چیزی از این مقوله نمینویسی؟

     
    • آقای نوریزاد در این زمینه باید به خدا جواب بدهد نه به شما! مگر اینکه شما خود خدا باشید!

       
    • علی آقا،
      من اگه جای دکتر نوریزاد بودم به شما میگفتم ای من بفدای اون دغدغه شما!
      ولی حیف.

       
    • عبادت بجز خدمت خلق نیست…………………….به تسبیح و سجاده و دلق نیست
      جناب برو پیش همانها که بجای دستان پینه بسته پیشانیهای داغ شده مثل گاو برای شناسایی دارند.نوریزاد احتیاجی به این داغها ندارد او را همه می شناسند.

       
    • رهبر و تمام مفتخورهاش و اخوندها که با ان غلظت نماز میخونند چه گلی به سر این مملکت زدند که حالا نماز خواندن یا نخواندن اقای نوریزاد برات مهم شده .
      نماز خونی که مرتکب هزاران اختلاس و جنایت میشه بهتره یا بی نمازی که کارش خدمت بخلق است؟
      نوریزاد اگه نماز میخونه یا نمیخونه بخودش مربوطه رابطه ایست بین شخص و خدای خودش به کسی مربوط نمیشه اما ثواب کار نوریزاد در رسوا کردن دزدان و جنایتکاران هزاران بار بیشتر از نماز خواندن اوست.

       
    • تفتيش عقايد از ويژگي هاي جمهوري اسلاميست و با اصول دموكراسي مغايرت دارد

      چه خوب است كه دست از تفتيش عقايد يكديگر برداريم

       
    • سلام بر نوریزاد- اتفاقا دوست عزیزمان علی آقا راست میگه- مگه شما که یار غار شهید آوینی بودید اهل نماز نیستید؟ برای اینکه ریا نشه و مثل افلاطون نسبت زندیق یا کفر به شما ندهند چند تا عکس از دولا شدنهای متوالی خودت برای ما نشان بده تا باور کنیم مسلمان هستی–سعی کن صدای اذان هم حتما باشه بخصوص جمله طلایی اذان اشهد ان علی ولی الله تا ما خیالمان راحت بشود که شیعه اثنی عشری هم هستی- اخه به شما میگن بهایی و نجس

       
  40. آقای نوریزاد اگر رهبر خود بصیرت داشت فزمان میداد که درین ایام نوروزی اموال شما برکردانده شود و ممنوع الخروجی شما رفع گردد ، او قاچاقچیان و جانیان را برای نوروزعفو میکند، فرد بصیر شما را با این شرایط جسمانی شب عید بخانه میفرستد و رضایت شما را دریافت میکند.
    ام این جماعت از بالا مردم را میبینند و بر بلندیی جلوس میکنند که فقط خود سخن بگویند وهرگز گوش شنوا و عادت گوش کردن ندارند و سخنان همدیگر هم گوش نمیکنند واز مشکلات جامعه ودرج ورنج مردم بیخبرند وتصور میکنند که مالک ایران ومردمند و هیچگاه پاسخگوی اعمال خود نیستند، بلی آخوند ها کنوانسیون حقوق بشر را قبول ندارند زیرا برابری انسانها را قبول وباور ندارند، درین لباس که لباس سنتی مردم ایران است کوس برتری میزنند،در عنفوان جوانی به یزد رفتم ودر راه در کشتزارها مردمی را با قبا وعمامه دیدم و به پدرم گفتم چقدر آخوند اینجا هست گفت اینها گشاورزند ومردم لباس اینطوری میپوشند، همانند فلسطینیان،کرد ها لباس ایرانیان قبا وعمامه بوده ،حال یونیفورم از ما بهتران یا لرد های ایران آخوندهاست.
    نه فقط لباس بلکه کلمه سید وارداتی و تبعیض آمیز و منفعت آورست، عرفات همیشه نخست وزیر اسراییل را سید شارون میگفت این کلمه وابسته بودن به محمد وخانواده او نیست، تنها کلمه سید وارداتی نیست بلکه خان ومیرزا هم وارداتی،مغولها خان بودند و فئودال های ایران هم کپی زدند وایران شد خان اباد تصور نکنم در تمام بلاد اسلامی به اندازه ایران سید وجود داشته باشد.

    کلماتی برای سرکوب و حذف درین سالها وارد شده: منافق،لیبزال، فتنه یا فتنه گر،بی بی بصیرت،نفوذی ،تخریب،و…….
    آیا آنهاکه شعار ضد انگلیس و آمریکا میدهند و فرزندانشان درین کشورها زندگی میکنند و تحصیل منافق نیستند یا خود را درست کار میدانند ودر سرقت اموال ملت دخیلند؟ آنها که دستور بهم ریختن سخنرانی ها و کنسرتها و یا از اسید پاشان حمایت میکنند فتنه گر نیستند؟ آنها که برای مردم و رای شان احترام نمیگذارند و توقع دارند نظز خود را بمردم دیکته کنند و شکست دو منفور ضد مردمی را خسارت برای نظام میدانند بی بصیرت نیستند،هردو با تکیه به عصا می جنبند و حرکتی ندارند درین سن چه میتوانند درین یکی دو سال باقیمانده انجام بدهند که 37 سال انجام نداده اند البته 37 سال هم سیاه سیاه؟ نفوذی آنها هستند که در تمام ارگانها کشور حضور دارند و دیگران غیر خودی هستند آقای خامنه باید بداند و قبول کند که انسانها برابرند چه کارگر پینه بر دست و چه آخوند پینه بر پیشانی؟ تخریب گران آنها هستند که اخلاق، جامعه اقتصادی، رابطه ها، دوستی ها را نابود وتخریب کردند، این واژه های تبلیغاتی زنرال خامنه ای شایسته بیت ایشان و آخوند های حکومتی است.، آنچه خود بر مردم روا داشته اند با جار وجنجال پاس میدهند.

     
  41. به شدت با شما موافقم كه مذهبي گري ما را از. بقيه منفك ميكند و روح انصاف را در ما ميكشد

     
  42. دوست عزیز جغد نادان!!!این تویی که باید از عاقبتت بترسی.یک لحظه فکر اگه یک صدم احتمال داشته باشه که حرفای نوریزاد درست باشه تو با معاویه و یزید محشور میشی.#

     
  43. دوست عزیز جغد نادان!!!این تویی که باید از عاقبتت بترسی.یک لحظه فکر اگه یک صدم احتمال داشته باشه که حرفای نوریزاد درست باشه تو با معاویه و یزید محشور میشی.

     
  44. اقای جغد نادان این تویی که باید از عاقبتت بترسی.امثال شما همون خوارجی هستند که گول ادمای ریاکار و شیطان صفتی مثل معاویه رو خوردند.

     
  45. فرهنگستان زبان فارسی باید اعلام کند:

    زین پس بجای عبارت بیگانه و نا مانوس “کابینه ی دکتر احمدی نژاد” از عبارت بجا و صحیح “علی بابا و چهل دزد بغداد” استفاده شود!

    همچنین جهت سهولت در بیان مبالغ اختلاسهای پاکترین دولت تاریخ بجای هر «یک هزارمیلیاردتومن» از واژه ی «یک محمودی» استفاده گردد..

    در ضمن ضرب المثل قدیمی «شتر با بارش گم شد» نیز به «دکل با نفتش گم شد!» تغییر پیدا کند!

     
  46. سلام بر ناظران گرامی
    سقط جنین فاطمه دخت پیمبر با هزار دلیل عقلی مردود است و متاسفانه این داستان ساختگی سبب بروز کشمکشهای تاریخی مابین دو گروه متعصب شیعی و سنی در طول تاریخ شده.مرحوم کسروی در کتاب شیعی گری این سوال را از جماعت زمان خود می کند که کودک شش ماهه چگونه پسر شده و چگونه نامش محسن است و جماعت در پاسخ می مانند و با توجه به عدم وجود سونو گرافی در آنزمان مشخص است که درک موضوع چقدر برای آنان سخت است.متاسفانه برخی اقوال تاریخی قاعده ای جز تعصب کورکورانه نداشته و با بدبهیات عقلی فاصله ای بسیار دارد.داستان هم مثل قدیمی یک کلاغ چهل کلاغ خودمان است.
    پاینده و پیروز باشید.

     
    • منظور جنین شش ماهه بود.با پوزش از اشتباه موجود.

       
    • آرمین گرامی

      مقصود شما و کسروی این است که یک جنین انسانی وقتی به شش ماهگی در رحم یک زن رسیده هنوز مونث یا مذکر نشده؟ لطفا بفرمایید امروزه تحقیقات علمی و پزشکی چه زمانی را برای دختر یا پسر بودن جنین مشخص کرده اند؟
      اما در مورد مساله مورد بحث:
      اولا: قبلا در بحث هایی که با دوستان شد عرض شد که انكار شما بر معلوم بودن جنس یک جنین برای یک پیامبر به اعجاز مطلبی مبنایی است ،و شما چون در درک مساله نبوت و رسالت پایتان لنگ می زند درک درستی از آن ندارید و ما اصراری در این جهت نداریم ،اما عرض شد که بر اساس نقل های تاریخی روایی و بر مبنای علم پیامبر به غیب در برخی موارد ،جنین مورد اشاره که زمان آن واقعه شش ماهه بوده است قبل از مرگ پیامبرتوسط خود پیامبر نام گذاری شده بود ،این یک مبناست ،و شما اگر بر پایه حس گرائی و پوزیتیویسم و نفی وحی و رسالت به چنین مبنائی اعتقاد ندارید بسیار خوب نداشته باشید ،و در اصل مبنا گفتگو کنید ،چرا یک پدیده مبنائی را در گفتارهای خود مورد ریشخند و سرزنش قرار می دهید؟

      ثانیا:قطع نظر از مساله ثبوت یا عدم ثبوت علم به برخی غیوب از جانب پیامبران ،که امری مبنائی و قابل بحث است ،در آن بحث ها عرض شد که نام گذاری کردن احتمالی بر جنینی که در رحم یک زن هست امری عرفی و شایع بوده و هست ،چه مانعی دارد که والدین یک جنین در فرض عدم تکنیک سونوگرافی یا حتی در زمان ما که سونوگرافی وجود دارد ،بطور محتمل برای فرزند در رحم خود نامی دخترانه یا پسرانه بگذارند؟

      ثالثا:در زمان های قدیم و حتی اکنون نیز روش هایی عرفی یا بر مبنای مشاهده آثار و علائم در بدن زن در طب قدیم وجود داشته است که بر اساس آنها تا حدود زیادی قادر به تشخیص جنسیت جنین در رحم بوده اند.

      رابعا:در یک بحث تاریخی در مورد یک رویداد و یک تهاجم که سبب تعدی به دختر پیامبر شده باشد بطوریکه سبب سقوط جنینی از ایشان شده باشد ،مساله مذکر یا مونث بودن یک جنین، امری ثانوی و تطفلی است ،شما چرا در یک بحث تاریخی بجای بررسی اسناد تاریخی وقوع یا عدم وقوع یک رویداد، بحث را می برید روی یک امر ثانوی و ادعای گزاف 1000 دلیل در نفی آن؟می گویم شما برای نفی و اثبات یک فاکت تاریخی هیچ نیازی به کاربرد زبان تبلیغاتی هزار دلیل ندارید ،چند دلیل تاریخی و غیر تاریخی قابل قبول ارائه کنید ،هزار دلیل شما و دیگر انکار کنندگان چیست که آنرا ادعا می کنید؟ در این سلسله بحث هایی که با شما و دوستان دیگر شد چه دلیل قابل قبول منطقی از سوی شمایان ارائه شد جز انگشت تاکید بر یک انکار و اکتفاء به ظنیات کلی؟ الان شیعه اگر بر اساس روایات فراوان و تواریخی از خود اهل سنت وقتی سخن از وقوع یک ظلم ،یک تعدی ،یک غصب تاریخی ،می کند ،اساس تاکید او بر مذکر یا مونث بودن یک جنین است یا اصل وقوع تعدی به دختر پیامبر؟ شما لازم نیست مدعی هزار دلیل مبهم ادعایی شوید لطف کنید بروید سراغ اسناد تاریخی چند شاهد قوی بر نفی غصب فدک ،و نفی حق ولایت منصوص مولی علی ،و الزام او ببیعت با ابوبکر بیاورید،نه بحث های ظنی و غوغائی ،دیدم آقایی نوشته است اگر میخ درب به بدن فاطمه فرو رفته است چرا شوهر او زحمت کوبیدن میخ و رفع مزاحمت آن را بخود نداده است! خوب با انصاف ها اینها شد دلیل انکار یک واقعه تاریخی متکی بر اسناد؟! حال کی و کدام کتاب یا عالم معتبر شیعه بحث مسمار و میخ درب را اساس ماجرا قرار داد؟ می گویید فلان مداح چنین گفته است ،بسیار خوب آن مداح غلط کرده است بی استناد چیزی گفته است ،اما سخن نادرست یک مداح چه دلیل و برهانی است بر نفی وقوع یک ظلم ،یک تعدی و یک فشار که در تواریخ خود آنها ثبت شده است؟
      یا فرمودند کسانی اینها را بعنوان دکان برای خود ساخته اند! خوش انصاف،واقعه ای که در تاریخ قرن اول و دوم در کتب خود آنها آمده چه ربطی به دکان چند مداح پس از انقلاب دارد؟!

      خامسا: من چند بار در مورد تعبیر شهادت و شهید توضیح دادم که مقصود از این تعبیر شهید اصطلاحی مطرح در فقه یعنی قتیل در معرکه (کشته در میدان جنگ) نیست ،الان در زمان خود ما هم اگر کسی مثلا در حریم منزل خود توسط دزدی یا گروهک مسلحی کشته شود ،مثل کشته شدن های دانشمندان هسته ای ایران ،اینها را عرفا شهید می نامند اما این آن شهید اصطلاحی در فقه که احکام مقصود بخود را دارد نیست ،آن شهید شهید در معرکه و میدان جنگ است.اما این اطلاق عرفی شهید مربوط به کسانی است که در راه هدف یا کار مقدس و مهمی در نفع جامعه کشته می شوند.
      پس مقصود از شهیده خواندن و شهادت در مورد حضرت فاطمه این بوده است ،و هیچ مورخ و عالم شیعی نمی گوید که فاطمه سلام الله علیها که مورد هتک و ضرب و فشار قرار گرفت و جنینی از او ساقط شد ،بطور مستقیم و درجا در اثر همان ضربه وفات یافته است ،مطلبی که اما قابل تامل است این است که مطابق نقل تاریخ بین آن حادثه و مرگ ایشان بیش از دو یا سه ماه فاصله نشده است ،بنابر این این امکان وجود داشته که مجموعه این رنج ها و آلام روحی و جسمی موثر در وفات زود هنگام ایشان که مطابق نقل ها 75 روز یا 95 روز بوده است،بوده باشد،بنابر این با تامل درحدود و قرائن یک ماجرای تاریخی چه معنایی دارد که دائم بانحاء گوناگون این ماجرا را مورد انکار قرار می دهید و دیگران را به تعصب متهم می کنید؟ تصادفا بنظر من تعصب آنجا نمود پیدا می کند که کسی بدون بررسی اسناد تاریخی ،صرفا با اتهام زنی و ادعاهای بی اساس تبلیغاتی هزار دلیل و نظائر آن صرفا به نفی و انکار یک پدیده تاریخی بپردازد.
      موفق باشید

       
      • سلام بر آقا مرتضی گرامی
        قبلا مفصل در این باره با شما سرور گرامی بحث کرده ام و در آخر کار شما پاسخ ابهامات مجدد من را ندادید و با این حال دیدم شما به کرات در پاسخ به کاربر با نام مزدک ایشان را حواله به پاسخ به اینجانب دادید و بنده سکوت اختیار کردم.در همین بخش هم شما باز در پاسخ به کاربری با نام باصفا بدون ذکر نام من ایشان را حواله به پاسخ به کاربری هم عقیده ایشان و سکولار که یقینا منظور بنده هستم داده اید.ضمن اینکه اعلام می کنم این اقدامات شما از دایره انصاف خارج بود و این را به ذهن خواننده متبادر می کرد که بنده از پاسخ شما قانع شده ام به شما عارضم دوست گرامی شاید با اقوال تاریخی مربوط به شیعه بشود تا حدی(تاکید می کنم تاحدی)این مسئله را پذیرفت ولی با منطق عقلی این موارد ناصحیح است.(اقوال تاریخی که شما نقل کردید که مربوط به اهل تسنن است هرگز صحبتی بیش از حضور تا درب منزل فاطمه ندارد).ما در قرن 21 زندگی می کنیم.پاسخ به این سوالها نیاز به نقل قول از طبری و…ندارد هر چند شما از طبری نقل قول می کنید و ادامه همان نقل قول را در زمینه نحوه بیعت علی نمی آورید زیرا به خوبی می دانید کاملا به ضرر شیعه است.جایی که به نفع است به نقل قول اهل تسنن ارجاع می دهید و از همان کتب موارد دیگر را ذکر نمی کنید.از نهج البلاغه می گویید ولی نامه 6 آن را فاکتور می گیرید یا توجیه می نمایید زیرا مشخص است که واقعیت موضوع چه بوده است.سوالها بی شمارند.چرا فاطمه به سمت در رفته در حالیکه دیگرانی هم بوده اند؟چرا علی در اینجا بی غیرتی نشان داده در حالیکه غیرت او در عرب زبانزد بوده؟با کدام منطق عقلی عمر جرات می کند بر شکم فاطمه دو روز پس از وفات پیامبر بکوبد و سبب سقط جنین شود و آنوقت جامعه مسلمین عمر را برتر از پیامبر بداند و سکوت کند؟!در همین نقل قولها که شما مکرر بیان می دارید فاطمه به عمر می گوید اگر بیرون نروی حجاب بر می دارم و شیون می کنم و همگان با این صحبت از آن محل متفرق می شوند یا عمر می گوید عزیزترین فرد نزد ما پیامبر و بعد از آن تو هستی و انوقت عمر با این حرمت جرات چه می کند؟چرا علی دختر همین فاطمه را به عمر به زنی می دهد؟!چرا نام یکی از فرزندان علی عمر است؟!و…متاسفانه این اختلاف ما وشما از جایی نشات می گیرد که شما صرفا به مباحث نقلی رجوع می کنید و ما از بعد عقلی به قضیه می پردازیم.این اشکال بر کل سیستم حوزوی ما وارد است که هرچند منابع فقه را قران و حدیث و اجماع و عقل معرفی کرده اند ولی عملا در بعد عقلی به ندرت وارد شده و هرکه در این مقوله گام نهاده مورد طعن و تکفیر قرار گرفته.مثال زیاد است از آقای طباطبایی گرفته تا آقای برقعی.دوست عزیز شما می خواهید با این نقل قولها موضوع را ثابت شده بدانید ما با مباحث عقلی منکر آن هستیم این دیگر جای بحثی نمی گذارد.راستی چرا تا سال 72 در تقویمهای ایران صحبت از وفات فاطمه بود و به یکباره شد شهادت؟
        پاینده و پیروز باشید

         
        • ضمنا ممنون می شوم اگر بنده را متهم به تند و تیز گویی نمی فرمایید و پای این حقیر را در درک مسایل لنگ نمی دانید بفرمایید در آن زمان چگونه فهمیدند جنین سقط شده شش ماهه بوده؟آیا علم جنین شناسی یا سونوگرافی داشته اند؟مزید امتنان است اگر به وادی متافیزیک پای نگذارید.
          سپاس

           
        • سلام آرتین گرامی

          در مورد ارجاع به سابقه بحث با شما ،دچار سوء تفاهم شده اید ،من در بحث با دوستان دیگر وقتی با سوال و ایراد مشابه با سوال و ایراد شما مواجه می شوم ،و قبلا پاسخی بشما داده ام که آنرا بنظر خودم درست و اقناعی می دانم ،می توانم برای پرهیز از تکرار بحث به آن ارجاع دهم ،و این جهت ارتباطی با اقناع یا عدم اقناع شما ندارد ،این مطلب روشنی است و متعجبم چرا ارجاع بنوشته خود را دور از انصاف می دانید.
          ===================
          ببینید شما و برخی دیگر دائم بر منطق عقلی تاکید می کنید که من آنرا حربه ای تبلیغاتی و خارج از انصاف در آداب مناظره می دانم ،اینجا یک بحث تاریخی مطرح شده است که منطق علمی یا عقلی اقتضاء می کند که اسناد تاریخی را مطرح کرد و با ارزش گذاری روی اسناد به جمع بندی محتوائی پرداخت ،من نمی دانم آیا می توان استبعاد در مورد فاکت های تاریخی را منطق عقلی نامید و با آن بر سر طرف مقابل کوفت؟ فی المثل تاریخ می گوید فاطمه پشت درب رفت و در اثر تهاجم آنها مورد طعن و فشار قرار گرفت ،بمن بگویید صرف اینکه استبعاد کنیم و بگوییم با وجود علی و یارانش مثلا در یکی از اطاق های بیت ،رفتن فاطمه پشت درب و باز کردن آن و استعلام اینکه کیست ،امری غیر ممکن است یا خلاف غیرت مرد است ،اینرا شما “منطق عقلی” می نامید؟! اگر تاریخ مستند چنین فاکتی داشته باشد ،باید با یک استبعاد آن را خلاف منطق عقل دانست؟ بنظر شما اینکه زنی درب را باز کند چه در زمان های قدیم و چه اکنون این خلاف غیرت مرد اوست؟ این چه جور منطق عقلی است که با این استبعادهای بی دلیل مسائل تاریخی را انکار کنیم؟ نمی شود آنها در اتاق دیگری دور از درب خانه باشند و بیخبر مشغول گفتگو باشند و دق الباب شود و زن خانه پشت درب برود؟ منطق عقلی اینجا یعنی چه؟
          =========================
          شما گفتید :
          “اقوال تاریخی که شما نقل کردید که مربوط به اهل تسنن است هرگز صحبتی بیش از حضور تا درب منزل فاطمه ندارد”.
          (پایان)

          ظاهرا ببحث من توجه نکردید ،بحث من دو بخش بود ،بخشی که حاکی از تهدید کردن های عمر و عمال حکومت به زدن و آتش زدن و حمله به بیت فاطمه بود.
          بخش دیگر اسنادی بود که حاکی از پشیمانی ابوبکر و عمر از هتک منزل فاطمه بود ،منطق عقلی شما می گوید آنان رفتند پشت درب و بازگشتند و آب از آب تکان نخورد؟ پس آن اسنادی که می گویند علی را بجبر به مسجد بردند را چه می کنید؟
          نقل های خود اهل سنت که می گوید عمر یا قنفذ غلام او درب را آتش زدند یا لگد به پهلوی فاطمه زدند را چه می کنید؟ مثلا فرض کنید صفدی یک عالم و تاریخ نویس سنی در وفیات الاعیان نوشته است :
          ” «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.
          الوافی بالوفیات ج 6 ص 17
          صفدی آیا یک عالم و مورخ شیعی است که جعل سند و محتوا کرده باشد؟ منطق عقلی شما اینجا چه می گوید؟ آنها رفتند پشت درب و با سلام و صلوات علی را بمسجد بردند؟ این منطق عقلی است؟ پس ناراحتی و شکوای علی و فاطمه در دهها فاکت تاریخی چه محلی از اعراب دارد؟
          =============================
          شما می گویید :
          “ما در قرن 21 زندگی می کنیم.پاسخ به این سوالها نیاز به نقل قول از طبری و…ندارد هر چند شما از طبری نقل قول می کنید و ادامه همان نقل قول را در زمینه نحوه بیعت علی نمی آورید زیرا به خوبی می دانید کاملا به ضرر شیعه است”.
          (پایان)
          عجب فرمایشی دارید! چون ما در قرن 21 قرار داریم باید اسناد تاریخی را بگذاریم کنار هرچه سلیقه و میل ما بود بگوییم؟ این می شود منطق عقل؟ پاسخ این سوالهای تاریخی چرا نیاز به نقل ندارد دوست من؟ من از طبری و همه تواریخ نقل کرده و می کنم ،بحث ما این نیست که علی در نهایت بیعت نکرد ،اینرا که علی در همان شقشقیه گفت که صبر کردم در حالیکه استخوان در گلو و خار در چشم ،کی اینرا گفت که علی بیعت نکرد؟ بحث این است که در چه شرائطی این اتفاق افتاد.اما عجب از شماست که مرا متهم به تفکیک در اسناد تاریخی می کنید اما خود ،قرن 21 را محمل و توجیه عدول از اسناد تاریخی می دانید،واقعا اندکی بیندیشید اگر بخواهیم در مورد یک فاکت تاریخی قضاوت کنیم باید کلا اسناد تاریخی را دور بریزیم و سلیقه خود را منطق عقلی بنامیم ،یا باید اسناد تاریخی را ایزوله و پاره پاره مورد بررسی قرار دهیم؟
          =============================
          در مورد نامه ششم در کامنت دیگری توضیح عرض شد ،اینکه فاطمه علیها سلام بروند درب باز کند ،چه تخالفی با منطق عقلی دارد؟ محال ذاتی است یا محال وقوعی ،من متاسفم که در قرن 21 چنین مطالبی نام منطق عقلی بخود می گیرد ،یعنی می گویید یک زن نمی توانسته درب را باز کند؟ اینها که روشن است ارتباطی با منطق عقلی ندارد ،اما سخن سر آن است که من و شمای اکنون دور از زمان مواجه با سند تاریخی هستیم ،اگر سند تاریخی چیزی خلاف سلیقه ما بود باید بگوییم خلا منطق عقل است؟ منطق چیست و عقل چیست که اینجاها به آن استناد تبلیغاتی می کنیم؟
          در مورد غیرت ،اگر یک مذهبی این سخنان را بزبان بیاورد فوری متهم به امل بودن و متحجر می شود! عجب است که در قرن 21 کسی باز کردن درب را روی ضرورت هایی که از آن بی خبریم خلاف غیرت یک مرد بداند،واقعا عجیب است که سندی و متنی و نصی حکایت از ماجرایی کند و ما با اجتهاد در برابر نص ،سلیقه خود را منطق عقل بنامیم.
          =============================
          “”با کدام منطق عقلی عمر جرات می کند بر شکم فاطمه دو روز پس از وفات پیامبر بکوبد و سبب سقط جنین شود و آنوقت جامعه مسلمین عمر را برتر از پیامبر بداند و سکوت کند؟!””
          (پایان)
          برادر من منطق عقل را توضیح بده یعنی چه دائم آنرا تکرار نکن ،آنها در غیاب علی که مشغول تجهیز پیامبر بود ،دوان دوان به سقیفه رفته اند و شورایی غیر اجماعی و نیم بند درست کرده اند و خود را حاکم نامیده اند،در اینجا انگیزه آنان از همین شتاب روشن است ،آن منطق عقل که می گویید اینجا باید بکار بیفتد که اینهمه شتاب چرا؟ مگر تجهیز و دفن یک پیکر چقدر موونه زمانی دارد که آنها خاندان پیامبر را رها کرده و بشتاب بسقیفه می روند؟! ،با آنهمه نص و سفارش که از پیامبر در مورد علی بود ،طبیعی است که انگیزه آنان یکدست کردن همه و تلاش برای جلوگیری از گرایشی بوده است که طبیعتا با توجه به فضائل علی و نصوص پیامبر در مسلمانان مکی و مدنی وجود داشته است ،چرا منطق عقل شما در باره چنین نکته تاریخی سکوت می کند یا آنرا کنار می زند؟ آنها بیعت را در سقیفه انجام دادند و در صدد فشار به علی و خواص از یاران او بودند
          =============================
          “در همین نقل قولها که شما مکرر بیان می دارید فاطمه به عمر می گوید اگر بیرون نروی حجاب بر می دارم و شیون می کنم و همگان با این صحبت از آن محل متفرق می شوند یا عمر می گوید عزیزترین فرد نزد ما پیامبر و بعد از آن تو هستی و انوقت عمر با این حرمت جرات چه می کند؟”.
          (پایان)
          این نقل قولها در منابع ارجاعی من نبود ،شما لطفا در مورد هرچه می گویید مستند ارجاع کنید ،ضمن اینکه این کشمکش ها در جریان بوده است ،ممکن است چیزهایی بدفعات در یک روز یا چند روز اتفاق بیفتد ،ابتدا لحنی آرام بوده باشد بعد بدلیل اعتراض طرف مقابل بخشونت گراییده باشد ،من در آن بخش اول ارجاعات موارد تهدید به آتش زدن و چیزهای دیگر را از منابع اهل سنت تعیین کردم مراجعه کنید،در یک جمله نزاع بر سر قدرت و تسلط پیدا کردن عنصر همیشه تاریخ بوده است ،و نزاع های فردی و قبیله ای در صدر اسلام هم بین صحابه وجود داشته است ،اینهایی چیزهایی نیست که با صرف استبعاد احتمال آن نفی شود.
          ================================
          “”چرا علی دختر همین فاطمه را به عمر به زنی می دهد؟!”.
          (پایان)
          آقا آرتین شما چرا مسائل را تکرار می کنید؟ من که این سوال شما را در پست های قبل پاسخ دادم ،که مساله تزویج ام کلثوم یک قطعیت تاریخی نیست ،و قرائن فشارها و واسطه گری ها در آن وجود دارد ،در تاریخ هم هست که عمر پیش از زفاف با ام کلثوم بقتل رسیده است ،در هرحال امری که بقرائن مختلف همراه با اکراه بوده است شاهد مدعای شما بر عدم وقوع آن حادثه مورد بحث نیست.من اینها را قبلا پاسخ دادم.
          در مورد اسم عمر هم توضیح دادم که نام گذاری عمر بر پسرها در عرف عرب رایج بوده است ،این ربطی به محبوبیت یا مغضوبیت شخص عمر بن خطاب ندارد. بشما عرض می کنم ،آن منطق عقلی که بر آن تکیه می کنید اینهاست؟! نام گذاری یک اسم روی یک پسر منطق عقلی تاریخ است که واقعه لطمه بفاطمه وقوع نیافته؟!
          ======================
          شما به نقلی و عقلی اشاره می کنید ،برادر من ،بحث تاریخی بحث نقلی است ،من و شما در 1400 سال قبل نبوده ایم ،اگر بخواهیم واقعه ای در تاریخ را حتی تحلیل عقلانی هم بکنیم چاره ای جز بیان نقلی و بمیان آوردن سند و بحث های تاریخی نداریم ،از شما می پرسم اگر کتب تاریخ را کنار بگذاریم اصلا من و شما از کجا بفهمیم که در صدر اسلام کی خلیفه اول بود و کی دوم بود و چگونه این امور اتفاق افتاد ،پس در گفتارتان دقت در تعبیر کنید و از تبلیغات خود داری کنید.
          شما آشنای به مطالبی که می گویید نیستید ،عقل که یکی از منابع احکام است ،بحث مفصلی دارد ،احکام عقل تعریف دارد و مبانی دارد ،اینها که شما دارید در بحث تاریخی بکار می برید منطق عقل و حکم عقلی نیست ،اینها تنها ابداء شبهه و احتمال و تکیه بر ظنیات و استبعاد کردن است ،وگرنه اینکه زنی در شرائطی درب خانه را باز کند حکم عقل است؟! لطفا دقت کنید.
          سوالات شما تکراری است من در باره تعبیر شهادت و شهید اصطلاحی و عرفی توضیح دادم ،اینها که شما بکار می گیرید نمی تواند برهان در یک مساله تاریخی باشد ،با اجازه شما و بدن قصد اهانت من اینها را بهانه گیری می نامم ،بحث ما از فاکت تاریخی لطمه و اهانت و فشار به فاطمه و علی است ،نه شهیده خواندن آنحضرت شما دوست ندارید بگویید شهادت بگویید وفات ،اما منطق عقلی که بر آن تاکید می کنید اینجا باید تامل کند که چه شد سه ماه یا کمتر از وفات پیامبر و با توجه به واقعه لطمه و آسیب دیدن و سقط یک جنین و فشار وارد به یک زن ،آن زن جوان وفات می یابد؟
          در مورد سوال الحاقی تان ،شش ماهه بودن یک جنین نیازی به متافیزیک و امور دیگر ندارد ،سوال عجیبی می کنید ،این نقل تاریخ است که آن جنین شش ماهه بوده ،من بنظرم می رسد شما در حال تکمیل اطلاعات در موردی هستید که قبلا پیش فرض شما عدم وقوع آن است وگرنه این سوال را نمی کردید ،اما بهرحال مساله شش ماهه بودن آن جنین و اینکه نام آن را پیامبر پیش از مرگ بر او نهاده بود در اسناد تاریخی شیعه و سنی هست ،مراجعه ای به ریفرنس های من بکنید ،در طبقات ابن سعد و انساب الاشراف و برخی نقل های خود سنی ها هم نام آن جنین آمده و هم شش ماهگی او.
          موفق باشید

           
          • آقا مرتضی عزیز
            بنده بحث با شما در این مقوله را عبث می دانم.همانگونه که قبلا گفته ام شما دست از مباحث نقلی همسو با نظر خود بر نمی دارید.البته اشکالی هم ندارد.شما مختارید هرگونه که مایلید بیندیشید.اگر اقوال تاریخی تماما صحیح است بروید بالای قبر آقای عسگری و به ایشان بگویید بی خودی زحمت کشیدی بگویی عبداله ابن سبا علی رغم تواتر افسانه بوده است.شما دوست گرامی اگر می خواهید با این سخنان دلخوش باشید بنده ایرادی بر آن نمی بینم.شما بگویید اهل تسنن چنین گفته اند و لذت ببرید و بعد اگر همان اهل تسنن و برخی تشیع گفتند ام کلثوم همسر عمر بود به بیراهه بزنید.شما هر بخش تاریخ طبری را خواستید مصادره به مطلوب کنید و آنجا که به ضررتان بود سهوا به کنار بگذارید.نهج البلاغه را چماق کنید و بعد قسمتی از آنرا برش داده به میل خود تعبیر کنید و…این نه چیزی از منطق و استدلال ما کم می کند نه شما را به مقصود می رساند.برادر بزرگوار در مورد اینکه خلیفه اول و دوم و…چه کسی بوده بحث عقلی اساسا بی مبناست ولی اگر یک موضوع فرعی و غیرواقعی را چماق کنند و با ان بر هر سبیلی خواستند برانند آنوقت باید دید عقلا پذیرفتنیست یا خیر؟
            موفق باشید.

             
          • ضمنا برادرجان اینکه شما می گویید فاطمه رفته چه اشکالی دارد با شدتی که در عمر و همراهان او شما دوستان نقل می کنید کاملا مشخص است که ایشان پاورچین پاورچین نرفته اند که فاطمه ناخواسته درب را باز کند.خانه علی هم آنچنان وسیع نبوده که این هیاهو را سایرین نشنوند.شما اگر عده ای به خانه تان باهیاهو و دشنام هجوم بیاورند به عیالتان می گویید برو در را باز کن؟!بابا به خدا کمی تفکر هم بد نیست.

             
          • ممنون آرتین گرامی

            همینطور است دیگر ادامه بحث در این محدوده با شما عبث است ،زیرا تحلیل های شما بر ظنیاتی استوار است که اجتهاد برابر نص تاریخ است ،بنظرم شما نیازی به مراجعه به اسناد تاریخی ندارید ،پس از 1400 از وقایع صدر اسلام ، کافی می بینید که بسلیقه خود وقایع تاریخی را با چون و چراهایی مثل خانه فاطمه کوچک بود ،یا چیزهای دیگر تحلیل و استنتاج کنید ،اینرا ما می گوییم اجتهاد برابر نص ،بگذریم ،ماجرای عبدالله بن سبا هم ربطی به محتوای این گفتگو نداشت ،فقط می گویم دید شما دیدی عمل گرایانه ناظر به مسائل اجتماعی روز است ،و در سایه این دید می خواهید اصل را جور دیگری تحلیل کنید ،در هر حال علیرغم مخالفت با دیدگاه شما به آن احترام می گذارم.
            موفق باشید

             
  47. این چه دینی است که از دیگر دینان و عقاید ترس دارد؟
    این حکومت چه دعواهای خانگیش جدی باشد و چه نباشد ، ملت را هیچ و خود را برترین می داند.
    یک روزنامه نگار نماینده زبان مردم است ، و زمانی که به طرف او قندان که هیچ بلکه دندان حمله ور می شود ، و آن روزنامه نگار به جای حاجی به زندان می رود، ای ملت حساب ۲×۲ خودتان را بکنید ، ۱۴۰۰ سال گذشت و هی بگویید اسلام این نیست، در میان افسوس های پوچمان ، تاریخ امروز ایران عجب حقارت آمیز است !

     
  48. سيد مرتضاى گرامى

    آيت الله خمينى در پايان وصيتنامه شان چنين نوشته اند: “اکنون که من حاضرم، بعض نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌که صدای من یا خط و امضای من باشد با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.”

    پس از فوت آيت الله خمينى آقاى رفسنجانى در مجلس خبرگان از ايشان نقل قول كرد كه امام گفتند ” آقاى خامنه اى شايستگى رهبرى دارد” و با اين نقل قول باعث رهبرى آقاى خامنه اى شد.
    چون شما جملاتى مشهور كه منسوب به آيت الله خمينى بوده و عواقب بسيار بسيار مهمى در كشور داشته اند را تكذيب كرديد، ممكنست بفرماييد نظر شما در بارهء انتساب اين جمله به ايشان چيست؟ آيا اين جمله با خط، امضا يا صداى ايشان وجود دارد يا از سيماى جمهورى اسلامى از زبان ايشان پخش شده است و آيا اين جمله در نرم افزار آثار و صحيفهء ايشان وجود دارد؟
    اگر بله ممكنست لينك آن را قرار دهيد؟
    اگر خير، آيا به اين دروغ كه به آيت الله خمينى نسبت داده شده واكنش نشان داده ايد؟

     
    • با سلام و تحیت

      خیر این جمله بصورت خط یا صوت و تصویر از ایشان وجود ندارد و در نرم افزار آثار ایشان نیز وجود ندارد ،این جمله نقل قولی بوده است از مرحوم امام که آقای هاشمی آنرا شنیده بودند ،و در کوران انتخابات ریاست جمهوری سال 92 که آقای هاشمی رد صلاحیت شدند از سوی دختر محترمه ایشان خانم زهرا مصطفوی به این صورت اصلاح و تایید شد که ایشان هم در آن مجلس خصوصی حضور داشته است که بحث از نگرانیها در مورد رهبریت پس از ایشان پیش می آید که مرحوم پدر ایشان در آن جمع خصوصی که آقایانی مثل موسوی اردبیلی و هاشمی و خامنه ای هم حضور داشتند با اشاره به هرسه این آقایان گفته اند اینها همه می توانند رهبر باشند ،که اشاره مورد نظر شامل آقایان خامنه ای و اردبیلی و هاشمی هم می شده است ،مقصود خانم زهرا مصطفوی که در آن جلسه حضور داشته است از تایید این قول و تکمیل آن این بوده است که به آقای خامنه ای و شورای نگهبان اعتراض کنند که چطور کسی را که مرحوم امام خمینی استعداد رهبری در وی می دیده است اینگونه خوار کرده و رد صلاحیت می کنید.
      شهادت دیگری که در این مورد بیان شد شهادت مرحوم سید احمد خمینی بوده است که آقای هاشمی نیز آنرا تایید کرده است و آن اینکه در اوان ریاست جمهوری رهبر فعلی که ایشان سفری به کره شمالی داشته است ،مرحوم امام و دیگران از طریق سیما ناظر جزئیات آن سفر بوده اند و کسی مدحی از روند سفر ایشان می کند و مطابق نقل مرحوم سید احمد مرحوم آقای خمینی گفته اند که ایشان لیاقت رهبری دارند.
      اینها اطلاعات من است از دو گونه شهادتی که در مجلس خبرگان رهبری در این مورد ابراز شده است ،که البته روشن است که ایندو قول یا عبارت در صدا یا سیما یا آثار ایشان وجود ندارد.اما شما بنکاتی هم باید عنایت کنید:

      1- آن جمله ایشان که تنها در مقام اسناد و استناد سخنان و مکتوبات ایشان که در خط و صوت و تصویر موجود است اعتبار حقوقی دارد یک اصل درست و کلی و غیر قابل انکار است ،بنابر این بقاعده حق با شماست که ایندو شهادت فردی یا جمعی تحت این ضابطه قرار نمی گیرد.

      2- نکته دیگری که هست این است که مفهوم حقوقی و خبری این ضابطه، تلازمی با کذب بودن هر سخن یا نقل قول یا خاطره ای که دوستان ،اقوام ،نزدیکان و مردم عادی دیگر از آن مرحوم نقل کنند ندارد ،یعنی نمی توان گفت اگر آقای هاشمی یا هر مومن یا مسلمانی که بقاعده مسلمانی نمی تواند و نباید دروغ بگوید ،اگر جایی گفت که مرحوم امام خمینی بمن چنین گفت ،حتما در آن گزاره خبری کاذب و دروغگوست چون مفاد آن گزاره در خط و صوت و تصویر بجا مانده از ایشان وجود ندارد،پس چنین تلازمی وجود ندارد ،آری آنچه که هست این است که بضابطه ای که خود آن مرحوم تعیین کرده است ،آنچه که در دستخط های بجا مانده از ایشان آنهم بتصدیق کارشناسان مجرب خط شناسی وجود دارد ،یا چیزی در صدا و سیما گفته باشند قطعا مستند به ایشان است و اعتبار حقوقی دارد و قابل استدلال و استناد است.

      3-در مورد انتخاب کردن و گزینش خبرگان تعیین و نظارت بر رهبری ،آنچه که قانونا مفید و منشا اثر است ،تشکیل جلسه و بحث و استدلال و رای اکثریت خبرگان حاضر در جلسه انتخاب است که بصورت مخفیانه هم رای گیری می شود ،در این جهت هرکس می تواند بر آنچه که مطلوب اوست استدلال کند یا بچیزی شهادت دهد ،در آن واقعه تاریخی هم آقای رفسنجانی بچیزی که محسوس او بوده است یعنی آن سخن امام خمینی که ایشان می گوید از ایشان شنیدم شهادتی داده است که قرین شهادت مرحوم سید احمد خمینی نیز شده است ،پس از آن هم در مورد شورائی بودن رهبریت بحث و رای گیری شده است که رای نیاورده است ،و در مرحله فردی نیز فورا سراغ آقای خامنه ای رهبر فعلی ایران نرفته اند بلکه عده ای مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی را مطرح و مورد رای گیری قرار داده اند که رای ایشان کافی نبوده است ،بعد هم رهبر فعلی مطرح و رای گیری شده است که رای کافی گرفته شده است ،در اینجا بلحاظ حقوقی و قانونی نتیجه رای گیری یعنی رهبر شدن آقای خامنه ای ،معلول رای اکثریت خبرگان بوده است ،و از جهت حقوقی و قانونی کسی نمی تواند مدعی شود که نتیجه آن آراء چه معلول یک یا دو شهادت بوده است ،در واقع باصطلاح حقوقی یا فلسفی نمی شود گفت حصول رهبریت معلول شهادت یک یا دو نفر بوده است ،بلکه حصول رهبریت ایشان معلول آراء اکثریت خبرگان حاضر بوده است که بر اساس قانون بطور مخفیانه به آن رای داده اند ،اینکه تا چه حد گرایش و اراده رای دهندگان مستند به آن دو شهادت بوده است امر بین و واضحی نیست ،زیرا مجموعه بحث هایی صورت گرفته است ،مساله شورائی بودن مطرح شده است و در مورد فرد هم بحث هایی صورت گرفته است ،در این صورت چه آن زمان و چه اکنون کسی نمی تواند به آقایان رفسنجانی و مرحوم سید احمد یا دختر مرحوم امام خمینی بگوید تو چرا اینرا از امام شنیده ای ،یا چرا آنرا نقل می کنی ،یا تو حتما دروغ می گویی ،زیرا چنان که عرض شد جعل ضابطه برای استناد حقوقی نافی صدق گزاره های خبری دیگران نیست و اثبات کذب نمی کند ،در جلسه خبرگان نیز ابراز نظر آزاد است و پس از مجموعه بحث ها رای آزاد و مخفی گرفته می شود و اکثریت معیار نتیجه رای گیری است.
      از این بیان روشن شد که این جمله شما که: “”اگر خير، آيا به اين دروغ كه به آيت الله خمينى نسبت داده شده واكنش نشان داده ايد؟””.
      محلی از اعراب ندارد ،زیرا کسی نمیتواند بواسطه نقل قول چیزی که از آن مرحوم شنیده است مورد مواخذه قرار گیرد یا مورد تهمت دروغ واقع شود ،اضافه می کنم در همان اوان انتخابات سال 92 نیز مسولان موسسه تنظیم و نشر آثار مرحوم امام ،در بیانیه ای همین بیان را مورد تایید قرار دادند که مجموعه آثار مکتوب یا سخنرانی هایی که در مورد ایشان وجود دارد همان است که از طرف آن موسسه نشر یافته است ،در عین حال آنان نمی توانند نقل قول ها و خاطراتی مثل خاطراتی را که آقای رفسنجانی که جلسات خصوصی زیادی با ایشان داشته است نقل می کنند را معنون بعنوان کذب کنند.بر این اساس سوال شخصی که از من می کنید نیز بهمین بیان واضح است ،پاسخ من این است که مفاد شهادت آقای رفسنجانی و سید احمد خمینی و صبیه مرحوم امام برای من ثابت نیست زیرا من در آن جلسات نبوده ام ،و این مفاد در مجموعه آثار خطی و صوتی و تصویری بجا مانده از ایشان نیز وجود ندارد که من بگویم حتما از ایشان صادر شده است ،لکن من باقتضای احکام اسلام که خود و افراد مشار الیه را تابع آن میدانم نمی توانم سخن افراد مشار الیه را تکذیب کنم و به آنها نسبت دروغ دهم ،و بقاعده مسلمانی می گویم نباید آن گفته ها دروغ بوده باشد.

      4- نکته مهمتر از همه اینها این است که مرحوم آیت الله العظمی امام خمینی هرگز شرعا و قانونا حقی نداشته اند که کسی را بعنوان جانشین خویش تعیین کنند ،زیرا نظام جمهوری اسلامی یک نظام سلطنتی پادشاهی نبوده و نیست که پادشاهی وارث خود یا دیگری را پیش از مرگ خود تعیین کند ،و ایشان هم چنین نکرده است ،اگر فرضا آن سخنان از ایشان در مورد فرد خاص یا مجموعه افرادی صادر شده باشد ،بعنوان رفع نگرانی یا امر ارشادی بوده است نه رای مولوی و در عین حال خبرگان آن زمان مختار بوده اند شورایی را برگزینند یا فرد دیگری را.
      موفق باشید

       
      • سلام بر نوریزاد- درود براخوند عصبانی ( زخمی از نتیجه انتخابات مفتضح 7 اسفند که کلا اخوندها توسط مردم غیور تهران به//////////////
        ///////////////////
        //////////////////////
        ////////////////////
        – العا قل بالاشاره ———حکایت آخوند وبسایت ما مرحوم سید مرتضی حکایت مرحوم غلامحسین نقشینه در سریال دایی جان ناپلئون و مرحوم فنی زاده است- دای جان ناپلئون هر جا که خبر بدی بهش میرسید می گفت کار کار انگلیسهاست و مرحوم فنی زاده نیز برای تسکین آلام اربابش دایی جان ناپلئون همیشه هر چه بی ناموسی بود به اهالی شهر خودش غیاث آباد نسبت میداد و می گفت دروغ چرا ؟ تا قبر آ آ ا—– مرحوم پدر ما خاله ای داشت به نام مرحومه عالیه خانم——– پسر این خانم به رحمت خدا رفته بود و جوانمرگ شده باشد و اطرافیان هر چه سغی میکردند با ایما و اشاره به خاله تفهیم کنند که پسرت به رحمت خدا رفته نمی شد که نمی شد- مثلا یکی می گفت پسرت تصادف کرده- خاله فورا می گفت دروغه دروغه- دیگری می گفت پسرت سکته کرده و الان بیمارستان است- خاله فورا می گفت دروغه دروغه———خلاصه به هر زحمتی بود خاله را بالای سر جنازه پسرش رساندند تا بلکه خاله مرگ پسر خویش را باور کند- خاله خدا بیامرز همینکه بالای سر جنازه رسید خودش دراز کش شد و پاهایش را به زمین و هوا می کوبید و فریاد میزد که ان شاء الله مادرت زودتر از تو بمیره ( یعنی هنوز هم مرگ پسر خود را باور نمیکرد ) حالا شده حکایت اخوند سید مرتضی ( که بعد از افتضاحات 7 اسفند حیات غیر مستقر پیدا کرده ) هر چه از امام و دورغهای دوران طلایی امام ( تمامی ابناع بشر بگویند ) او هم مثل مرحومه خاله میگوید دروغ است دروغ است و من باید به جعبه مارگیری نوارهای امام و صحیفیفه نور که فقط و فقط در اختیار من است رجوع کنم- حالا شما جناب نوریزاد با ذکر جملات معنونه مطروحه فوق الذکر از امام جماران که هیچ شک و ریبی در انها نیست- سید مرتضی را همانند مرحومه خاله عالیه به بالای سر جنازه پسر ( بخوانید خمینی ) رسانده اید به نظر شما واکنش ورثه مرحوم سید مرتضی چیست؟

        —————-

        آرام تر
        متین تر
        بی کنایه تر
        ومشفقانه تر از این نمی شد نوشت؟

        .

         
        • من مطالب کامنت گذار دور از ادب که نام یکی از بزرگان حکمت یونان را بغلط بر خود نهاده است کودکانه تر از آن می دانم که پاسخی دهم ،به او می گویم تو بر نفرت و دوری از عقلانیت خویش پایدار باش ،اما هر کلام کلام متناسب با خود را در جواب می طلبد:
          اولا :تعبیر العاقل بالاشاره درست اش این است که :العاقل یکفیه الاشاره”،البته اگر عقل و عقلانیت و عاقلی باشد اشاره در سخن برای او کافی است.
          ثانیا: بهمین میزان العاقل یکفیه الاشاره ،عاقلان بین مطالبی که ابراز می شود و پاسخ هایی که می گیرد نسبت سنجی می کنند ببینند ربطی به هم دارد یا خیر؟ آنچه که پرسش شد و پاسخ داده شد یک رویداد تاریخی حقوقی بود ،سوال این است که اگر عقل و عاقل و عقلانیتی هست ،بحث انتخابات 7 اسفند چه ارتباطی با موضوع مورد پرسش داشت؟! ارتباط ماست و دروازه؟
          ثالثا:قبلا در کامنتی گفتم مشی سیاسی من اصلاح طلبی همراه با عقلانیت دینی است و من از تندی و رادیکالیسم سیاسی و قدرت طلبی مطلق بیزارم ،بهمین جهت معتقد مشارکت در انتخابات هستم و در این انتخابات هم شرکت کردم و از پیروزی نسبی حامیان دولت و اصلاح طلبان و اعتدال گرایان نه که عصبانی نیستم بلکه بسیار بسیار هم خرسندم و من به لیست انگلیسی! هم رای دادم ،بنابر این کامنت گذار مسمی به افلاطون حکیم دائم یک مطلب دروغ و دور از عقلانیت را به هر بحثی مرتبط نکند.

          رابعا: کامنت گذار مسمی به افلاطون حکیم نباید قدری عقلانیت در گفتار داشته باشد که هم در موضوع مورد بحث نفی و اثبات مستدل کند و هم الفاظ گفتار خویش را مودبانه و به دور از تنفر ادا کند و با مخالف عقیدتی او چه آخوند و چه غیر آخوند گفتگوی خردمندانه کند؟ فرضا من آخوند و مورد نفرت تو ،آیا دوست محترم باصفا که در بسیاری از مسائل با من تفاوت رای دارد هم یک آخوند است که در چند نوشته اخیر به او می تازی؟ من از سن و سال کامنت گذار مسمی به افلاطون خبر ندارم ،اما به او می گویم چند سال دیگر باید از عمرت بگذرد تا دریابی که که اختلاف و تفاوت برداشت از لوازم لاینفک و طبیعی همه انسانهاست ،و هیچ دو انسانی را نمی توان یافت که در همه گرایشات و برداشت ها با دیگری یکسان باشد ،وقتی اینطور شد عقل اگر باشد (همان العاقل تکفیه الاشاره) اقتضاء این دارد که اگر با کسی تفاوت برداشت و طرز تفکر داریم ،خردمندانه و بدون از تکرار الفاظ رسوا و دور از ادب نزد عقلاء بگفتگو و نقد بپردازیم ،این روش انسان عاقل و مودب است ،و مع الاسف آنچه که از کامنت گذار مسمی به افلاطون تاکنون دیده شده است چیزی جز نقد شخصیت و اهانت به شخص صاحب عقیده است ،چیزی شبیه سخنان خاله زنکی که برخی زنان علیه یکدیگر دارند ،افلاطون گرامی حالا مراجعه ای به یک آیینه تمام قد کن و تمام قد شخصیت خویش را در آن ببین ،اگر خود را در برابر آیینه بصفت عقل و ادب و عاقلان آراستی و آماده گفتگوی مودبانه گشتی آنگاه من و باصفا و هر انسان دیگری حاضر بگفتگو در باره همه ذهنیات ات هستیم.
          با احترام

           
          • سلام بر نوریزاد- اینکه این آخوندک سید مرتضی دوباره نخود هر آش شد وبرای یک حکیم مثل افلاطون و یک مرد محترم فاضل مثل باصفا نسخه پیچید و فتوا صادر کرد مرا به یاد جمله مقدس مرحوم بازرگان در دوران طلایی امام انداخت که به چادری چماقدار عاطفه رجایی گفت- /////////////////

             
      • سلام برجناب آقاسیدمرتضی دامت برکاته ازدیدن آثارقلمی شیوایت خرسندشدم وازاعتماد سرکارخانم آنیتابشما نیز. دوام عمرتان وتوفیق روزافزون برایتان مسالت دارم. ارادتمندتان مصلح

         
  49. “سخت است آزاد کردن نادان هایی که زنجیرهای خود را می پرستند” ولتر

     
  50. دوست عزیز جناب سید مرتضی
    با تشکر مجدد و سپاس از اینکه بالاخره همفکری بنده با دوستان دیگر را مورد اشاره قرار دادید و طرفه آنکه دوست دیگرمان جناب افلاطون هم اینجانب را بنوعی همفکر شما دانسته اند..به هر حال از هر طرفش موجب سپاس هست.
    با اجازه شما از ادامه این بحث خودداری میکنم چون در حد این مبادلات فکری نظرات همدیگر را شنبده ایم و بیشترش برای کسی مفید نیست و شاید هم حرف بیشتری نباشد. با آرزوی بهترین ها برای شما

     
    • سلام و ارادت باصفای گرامی

      ما ارادتمندیم و محبت شما هم معلوم است ،نمیدانم اشاره شما به چیست ،اما در برخی از بخشها من اشاره ای داشتم به اینکه بحث تاریخی مورد نظر را من آغاز نکردم ،بلکه ابتدا یکی از همفکران شما در امور سیاسی و سکولاریسم ،سوالاتی کرد که پاسخ داده شد و بعد هم جنابعالی بحث را ادامه دادید و من از بحث های شما بهره بردم ،بدیهی است که مقصود از تعبیر همفکری ،مشابهت در همه جهات نبوده و نیست ،و بتعبیر ادبی “در اضافه دو شی به یکدیگر ادنی مناسبت و مشابهت کفایت می کند.
      موفق باشید

       
  51. زهرا رضایی منش

    اگر جلادان این نظام منفور زنگ در خانه تو را بزنند و بخواهند داخل شوند آیا همسر تو خودش را جلو نمی اندازد و به سمت در نمی رود که در را باز کند بلکه خونخواران از دیدن یک بانو خجالت بکشند و داخل نشوند . و آیا ممانعت نمی کند از داخل شدنشان حتی اگر تو و دوستانت در داخل خانه باشید .
    چون معمولا آدم فکر می کند فرد هر چقدر هم ظالم و ملعون باشد اندازه سر سوزن برای بانوی خانه (و نه کنیز خانه ) ارزش و احترام قائل است .
    حالا فهمیدی چرا بانوی خانه در را باز کرد ؟
    اگر بگویی نه همسرم در را باز نمی کند ،و جلو نمی رود ،می گویم پس همسرت به تو عشق ندارد ….

    ———————–

    سلام بانوی گرامی
    لطفا این فیلم را ببینید:
    https://www.youtube.com/watch?v=8zIYf7a4pZ8

    با احترام

    .

     
    • سلام زهرا جان- پیاده شو با هم بریم- ظاهرا شما هم هنوز گیج وویج انتخابات 7 اسفند هستی؟ تو دهنی خوردی از ملت غیور ایران؟ عیبی نداره نوش جونت – بقول بعضیها عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر —————-مگر شما شیعیان دروغین بدروغ مدعی نبودید که علی اسدالله در خیبر را بلند کرد- خوب علی که اینقدر پهلوان بود اون موقع ////////////////بود؟ در ضمن این علی قدر قدرت چرا خودش و زنش هر دو مجبور یا حاضر ( با میل یا به اکراه ) شدند پس از سه روز تهدیدات یا بازداشت امنیتی توسط عمر خطاب بروند و مثل بقیه مردم عادی زمان خود با خلیفه وقت بیعت کنند؟ در ضمن کسی که از روز ازل خدا ایشان را خلیفه الله قرار داده و بطور مادرزادی نایب بر حق محمد نبی و خداوند روی کره زمین بود چرا اینقدر ضعیف النفس تشریف داشتند که تمام عهد و پیمان خود با خدا را زیر پا گذاشت و برای حفظ جان عزیزش رفت با خلیفه زمان بیعت کرد؟

       
  52. میگوییم:القاعده،

    میگویند:اسلام این نیست!

    میگوییم:طالبان،

    میگویند:اسلامی نیست!

    میگوییم:بوکوحرام،

    میگویند:اسلام این نیست!

    میگوییم:داعش،

    میگویند:اسلامی نیست!

    میگوییم:وهابیون،

    میگویند:اسلام این نیست!

    میگوییم:حزب الله، جمهوری اسلامی،

    میگویند:اینها اسلامی نیستند!

    میگوییم:فلان مرجع تقلید،سنی،

    میگویند:این آخوندها مسلمون نیستند دارن اسلام را خراب می‌کنند!

    میگوییم:فلان قانون اسلام،

    میگویند:این قانون اون زمان بوده وربطی به اسلام نداره!

    میگوییم:فلان حدیث،

    میگویند:تحریف شده، اسلام این نیست!

    میگوییم:فلان آیه،

    میگویند:معنیش این نیست!برو تفسیرش رو بخون شان نزول داره!

    میگوییم:فلان روایت تاریخی ازفلان مورخ مسلمان،

    میگویند:فلان مورخ که معصوم نبوده ماقبولش نداریم!

    میگوییم:پس اسلام واقعی چیست؟کجاست؟
    کی می خواد اجرا بشه؟

    میگویند:اسلام واقعی هنوز پیاده نشده باید تا ظهور مهدی عج صبر کنید!

    میگوییم:ظهور چه موقع است؟

    میگویند:شاید این جمعه، شاید هم اون جمعه!

    پیدا کنید چوپان دروغگو را!

     
  53. ‌ما فرزندان نسل هایی هستیم که: صنعت شان، ساختن سقا خانه و حسینیه و علم و کتل سیاحت شان، رفتن به زیارت ائمه اطهار و امامزاده ها طبابت شان، دخیل بستن و قفل بستن راه حل مشکل شان، نذر کردن و سفره انداختن و توسل جستن و واسطه تراشی بین خود و خدا مراسم ملی شان، زنجیر زدن و قمه زدن و دسته راه انداختن سر گرمی شان، روضه خوانی رفتن و نوحه گوش دادن و زاری و گریه کردن و از همه مهمتر فرهنگ شان، فرهنگ خشنونت و شهادت استشهادی است دل شیر میخواهد که خلاف جریان آب شنا کنی .

     
  54. مصباح: نوکری دشمن افتخار ندارد.
    مش قاسم: خدا پدرت رو بیامرزه، اگه همچین چیزی رو قبول داری واسه چی از صبح تا شب نوکری سید علی رو میکنی؟

     
  55. سلام شما بهتره جریان شهادت حضرت فا طمه زهرا سلام الله علیها را نه از طریق کتب شیعه بلکه از کتب مخالفین برزسی کنی تا بدیهیات تاریخ را که ضرور تی هم ندارد انکار نکنی ؟/ اینکه عده ای درست یا غلط از آن استفاده میکنند نباید منکر وقایع مسلم تاریخی شد اینکه بدون دلیل بفرمایید من قبول ندارم پس برای چه با دستگاه ظلم خامنه ای مبارزه میکنید آنها هم البته قویتر از شما میگویند راه ما ؟ حرف من ؟ در ست است .. همیشه حرف زدن بیدلیل راحت است لطفا دقت کنید بخا طر دستمال (دار ودسته خامنه ای وشیعه نماها) قیطریه (مذهب حقه جعفری ) را آتش نزن ؟/ مگر شک داری همه بدبختیها مسلمانان از سقیفه وغصب خلافت حضرت علی علیه السلام و در پی آن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها شروع شد ؟/؟ البته حق طلبی شما مورد تقدیر همه ستمدیده گان از حکومت است بی تردید ؟؟ موفق باشید

    —————————-
    این فیلم را ببینید:
    https://www.youtube.com/watch?v=8zIYf7a4pZ8

    .

     
    • سلام بر شما دوست گرامی
      به شما توصیه می کنم نامه ۶ نهج البلاغه را در مورد نظر علی در مورد خلافت خلفا بخوانید و بعد با هم از غصب حق ولایت(اگر واقعا حقی باشد)و بدبختی مسلمانان را به آن نسبت دادن سخن خواهیم گفت.اینکه با اوهام امثال کافی و مجلسی بخواهیم قیصریه را آتش بزنیم صحیح نیست.
      موفق باشید

       
      • آرتین گرامی

        مساله اشاره به حق ولایت در مورد علی علیه السلام در نهج البلاغه و سایر کتب شیعه، منحصر در نامه 6 نهج البلاغه نیست ،و در نهج البلاغه گرچه واقعه غدیر و یوم الدار مورد اشاره قرار نگرفته است ولی به ولایت و خلافت بلافصل آن حضرت و غصب آن بطور اجمال در خطبه های 2 و 3 و6 و 162 و 172 و نامه های 36 و 62 اشاره شده است ،البته آنحضرت در جاهای دیگری غیر از نهج البلاغه به واقع غدیر احتجاج و تمسک فرموده است که در جلد اول کتاب الغدیر بتفصیل ذکر شده است ،ضمن اینکه بارها عرض شد که نهج البلاغه تالیف سید رضی است نه تالیف مولی علی و نهج البلاغه به گزینش مولف آن سید رضی فقط حاوی نامه ها و خطبه ها و کلمات قصاری از آنحضرت است که از نظر ادیب بزرگی مثل سید رضی مشتمل بر محسنات ادبی در زبان عرب بوده است،نه اینکه همه کلمات علی در نهج ذکر شده باشد. آن بیان حضرت در نامه ششم مورد اشاره بیانی بروش قوم است که در منطق از آن به جدل و استناد کردن به مقبولات خصم یاد می شود.
        موفق باشید

         
        • سلام بر آقا مرتضی گرامی
          شما دیدم در جایی در پاسخ به یکی از دوستان از خطبه شقشقیه مثال آوردید البته به یاد ندارم در کجا بود و خطاب به چه کسی که البته مهم نیست.اولا اینکه در کل خطبه هرچند علی ایراد بر نالایقی خلفا و صبر و تحمل خود می گوید ولی هرگز در آن خطبه نمی گوید حق من غصب شد و چه و چه.ثانیا بزرگوار نمی شود در تایید صحبت خود به جایی استناد کنیم و اگر کس دیگر در باب احتجاج به همانجا رجوع کرد او را از در بیرون بیندازیم.مثلا اگر شما به تاریخ طبری در قضیه فاطمه استناد دادید ما از دو سه خط بعد عبارت بیاوریم که علی در بیعت بسیار تعجیل نمود تا حدی که جامه را فرستادند برایش بیاورند شما بگویید این صحیح نیست زیرا به طریق اولی یا سندی معتبر است یا خیر؟اگر هست پس همگان حق احتجاج دارند و اگر نیست باز همگان حق ندارند به آن رجوع کنند.این به مانند اینست که بگوییم فلانی دورغگوست اما می شود به حرفش اعتماد کرد.اما در باب نامه 6 نهج البلاغه.اول اینکه در نهج البلاغه نامه عقلا از خطبه مستندتر است.زیرا خطبه با توجه به عدم وجود وسایل ثبت صدا قابل تحریف است ولی نامه به هرحال مکتوب بوده و احتمالا سندیتی داشته است.حال متن فارسی نامه فوق را می آورم:
          “..و چون ايشان ( مهاجرين و انصار ) گرد آمده مردى را خليفه و پيشوا ناميدند رضا و خشنودى خدا در اين کار است، و اگر کسى به سبب عيب جويى و يا بر اثر بدعتى از فرمان ايشان سرپيچيد او را به اطاعت وادار نمايند، و اگر فرمان آن‌ها را نپذيرفت با او مى‌‌جنگند به جهت آن که غير راه مؤمنين را پيروى نموده، و خداوند او را واگذارد به آنچه که به آن رو آورده است”
          برادر گرامی اگر چنان که سنت اهل تشیع است و بنابر توجیه باشد و اعلام گردد این در باب احتجاج علی بوده می شود دوستان مذهبی بفرمایند این چه احتجاجیست که علی خشنودی خدا را در آن می داند و دیگر مسلمانان را مجاز می داند که او را سرکوب کنند؟اگر سخن شیعیان درست بود علی بحث خشنودی خدا را مطرح نمی کرد و صراحتا می گفت ای معاویه تو باید به خلافت من گردن بنهی چون به خلافت سایر خلفا که مشابه من انتخاب شدند گردن نهادی.چگونه است که علی که در سخنوری شهره بود نتوانسته این منظور ساده را بیان کند؟در همین باب اسلام پژوه معروف شیعی آقای اشکوری بحث را گشوده و مساله را کاملا مطابق همین اظهارنظر بنده عنوان داشته است.می توانید به سخنان ایشان هم رجوع فرمایید.
          در باب حق الهی امامان هم بحث زیادی وجود دارد که در این مقال نمی گنجد.
          موفق و موید باشید

           
          • سلام به آرتین گرامی

            ابتدا عذرخواهی می کنم که در کامنت قبل سهوا آی دی شما را آرمین ثبت کردم،ببخشید.
            در مورد خطبه زیبا و ادیبانه شقشقیه ،از شما متعجبم که اگر مراجعه به سرتاسر متن آن کرده باشید روشن است که لحن امام علی لحنی منتقدانه و اعتراض آمیز و سرتاسر گلایه است که بر استحقاق خود انگشت تاکید گذاشته و روش خلفاء اول و دوم و سوم را در تضییع حق خود مورد نکوهش قرار می دهد ،روشن است که مبنای این گفته گلایه آمیز چیزی جز انگشت تاکید بر اولویت و سبق استحقاق او بر امر خلافت نیست ،البته امکانات رسانه ای امروزی متن و ترجمه ها و شرح های این گفتار را در اختیار شما گذاشته است ،اما چون اشاره کردید من برخی از فقرات آن خطبه زیبا وگلایه آمیز را بهمراه ترجمه خوب مرحوم آقای شهیدی برای شما نقل می کنم تا تامل کنید :

            أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى- يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ- فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً- وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ- أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاء
            هان! به خدا سوگند- فلان-(ابوبکر) جامه خلافت را پوشيد و مى‏ دانست خلافت جز مرا نشايد، كه آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آيد. كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است، و مرغ از پريدن به قلّه ‏ام گريزان.- چون چنين ديدم- دامن از خلافت در چيدم، و پهلو از آن پيچيدم، و ژرف بينديشيدم كه چه بايد، و از اين دو كدام شايد؟ با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم؟‏
            ————————————————————-
            فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً حَتَّى مَضَى الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ- فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلَانٍ بَعْدَه‏
            و به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شكسته‏ ، ميراثم ربوده اين و آن، و من بدان نگران. تا آنكه نخستين (ابوبکر) راهى را كه بايد پيش گرفت ‏و ديگرى (عمر) را جانشين خويش گرفت‏.
            —————————————————
            فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ (ابوبکر) يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ- إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ (عمر) بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا- فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا- وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا
            شگفتا! كسى كه (ابوبکر) در زندگى مى ‏خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسيد كوشيد تا آن را به عقد ديگرى(عمر) در آرد! خلافت را چون شترى ماده ديدند- و هر يك به پستانى از او چسبيدند، و سخت دوشيدند، و- تا توانستند نوشيدند- سپس آن را به راهى در آورد ناهموار، پر آسيب و جان آزار، كه رونده در آن هر دم به سر در آيد.
            —————————————————–
            فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ- جَعَلَهَا فِي سِتَّةٍ جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى- مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ- حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ- لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا- فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ- وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ- بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ- وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ…
            من آن مدّت دراز را (25 سال) با شكيبايى به سر بردم، رنج ديدم و خون دل خوردم. چون زندگانى او (عمر) به سر آمد، گروهى را نامزد كرد، و مرا در جمله آنان در آورد. خدا را چه شورايى! من از نخستين‏(ابوبکر)چه كم داشتم، كه مرا در پايه او نپنداشتند، و در صف اينان‏ داشتند؟! ناچار با آنان انباز، و با گفتگوشان دمساز گشتم. امّا يكى (سعد بن ابی وقاص) از كينه راهى گزيد ، و ديگرى‏ (عبدالرحمان بن عوف) داماد خود را بهتر ديد، و اين دوخت و آن بريد، تا سوّمين (عثمان) به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت، و پياپى دو پهلو را آكنده كرد و تهى ساخت. خويشاوندانش با او ايستادند، و بيت المال را خوردند و برباد دادند…
            ——————————————–
            ُ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ- إِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ- حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ- فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ- وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ قَسَطَ آخَرُونَ- كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ حَيْثُ يَقُولُ- تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ- لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً- وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ-بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا- وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا.
            و ناگهان ديدم‏ (پس از قتل عثمان )مردم از هر سوى روى به من نهادند، و چون يال كفتار پس و پشت هم ايستادند، چندان كه حسنان‏ (حسن و حسین) فشرده گشت و دو پهلويم آزرده‏ به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم. چون به كار برخاستم (پس از بیعت و خلافت) گروهى پيمان بسته شكستند(ناکثین=طلحه و زبیر و عائشه) )و گروهى از جمع دينداران بيرون جستند (مارقین=خوارج) و گروهى ديگر با ستمكارى‏ (قاسطین=معاویه و اردوی او) دلم را خستند. گويا هرگز كلام پروردگار را نشنيدند- يا شنيدند و كار نبستند-، كه فرمايد: «سراى آن جهان از آن كسانى است كه برترى نمى‏ جويند و راه تبه كارى نمى ‏پويند، و پايان كار، ويژه پرهيزگاران است‏ ، آرى به خدا دانستند، ليكن دنيا در ديده آنان زيبا بود، و زيور آن در چشمهايشان خوشنما.
            ===========================
            در این مورد می توانید به ترجمه های گوناگون و شرح های عربی و فارسی مراجعه کنید ،مثل شرح تاریخی ابن ابی الحدید معتزلی و ابن میثم و دیگران
            ===============================
            در مورد استناد به متون تاریخ ،اصل اولی احراز سند تاریخی همه متن های مطرح است ،آنگاه موازنه و نسبت سنجی اسناد معتبر و جمع بندی ،بنابر این در باره نقل طبری و غیر طبری نظر ما نباید ایزوله از همه اسناد تاریخ باشد ،شما فرضا می گویید سند و نقل طبری حاکی از تسرع مولی علی به بیعت بود؟ اینرا باید با اسناد دیگر نیز لحاظ کرد و اینکه مثلا تسرع در چه زمانی از فراغت از تجهیز پیامبر بود و اینکه اسناد دورتر از طبری چه گفتند ،و اینکه پیشامدهای دیگر چه بود و آیا علی را با تحمیل به مسجد بردند یا خیر؟ اینهمه فاکت ها باید بررسی و جمع بندی شود و نمی توان تنها بعبارتی از طبری جمود کرد.
            =============================
            در مورد مقایسه نامه و دست نوشته با خطبه ،اجمالا سخن شما درست است که دقت در مکتوب شخصی بیشتر است ،لکن مساله مهم این است که واسطه نقل یک خطبه و یک نامه برای ما اسناد تاریخی است ،همانطور که خطبه نیازمند سند معتبر است نامه نیز نیازمند است ،خطبه های مولی علی نیز در زمان ایشان مکتوب می شده است ،گذشته از همه اینها چنانکه عرض شد نظر ما به اسناد تاریخی نمی تواند نظر ایزوله باشد ،یعنی نمی توان باتکاء به یک نامه که توجیه آن را عرض کردم و عرض می کنم ،چشم از شقشقیه و نامه ها و خطبه ها و روایات دیگر فروبست.
            در مورد نامه ششم عرض شد که احتجاج مولی علی با معاویه احتجاجی بر منطق مورد قبول خصم است ،که آنرا در علم منطق “جدل” می نامند ،جدل یعنی احتجاج بر پایه مسلمات طرف گفتگو ، چون معاویه و دیگران معتقد بودند مشروعیت و مقبولیت خلیفه بر بیعت عمومی مبتنی است ،مولی علی در آن نامه می گوید مگر تو خلافت را بر بیعت استوار نمی دانی؟ قهرا معاویه نمی تواند از مبنای خود عدول کند ،غرض مولی این است که پایه خلافت بنظر تو بر بیعت استوار است نه نص ،و بر این اساس مردم پس از عثمان با من بیعت عمومی کردند ،پس مخالفت تو با من چرا؟
            این سخن جدلی مولی است ،وگرنه چنانکه عرض شد اسناد تاریخی فراوانی وجود دارد که مولی در احتجاجات خود بر مساله نص پای فشرده است و ماجرای غدیر و ماجراهای دیگر را در حدیث مناشده یاد آوری کرده است ،پس نمی توان بر اساس یک نامه که منطق آن روشن است از آنهمه اسناد و مثلا از مفاد شقشقیه عدول کرد.
            در انتها می گویم ،شما که به نامه ششم نهج البلاغه مفاد آن جدل بر اساس مسلمات طرف مقابل است تمسک می کنید ،مراجعه ای هم به موارد دیگری که بنده ارجاع دادم از جمله مجلد اول الغدیر علامه امینی که ترجمه هم شده است داشته باشید.
            موفق باشید

             
          • آقا مرتضی گرامی
            امیدوارم از سوی شما سهوا نه عامدانه بوده باشد که شما با راحتی از کنار این موضوع گذر کرده اید که علی خوشنودی خدا را در این نوع اجماع می داند و خارج از آنرا گمراه قلمداد می کند.احتجاج کردن بر آنچه منظور شیعه است با این نوع ادبیات از باختر تا خاور فاصله دارد.اگر علی اعتقادی به این موضوع نداشت لزومی بر بیان آن نبود.
            در مورد خطبه معروف شقشقیه همانگونه که بنده عارض شدم و شما هم عین مطلب را آورده اید علی از حق سخن نمی گوید بلکه از استحقاق خود به خلافت می گوید و ایندو با نظر شیعی در مورد حق خلافت فاصله بسیار دارد.کمااینکه ایشان در بخشهای پایانی خطبه از این می گوید که اگر فشار جمعیت و…نبود خلافت را به کناری می نهادم.این امر اگر حقی الهی دربر داشت به کنار گذاشتن آن حتی با ماه را در دست چپ و خورشید در دست راست ممکن نبود.
            موفق باشید

             
          • سلام آرتین گرامی

            در مورد نامه ششم چند بار توضیح داده شد مساله سهو و عمد نیست،مساله همانطور که عرض شد این است که منطق آن نامه احتجاج بر مبانی خصم است ،و لزوم این توجیه متکی بر سایر گفتارهای منقول از علی علیه السلام است ،و ایرادی که بشما وارد است این است که شما از ادله دیگر تاریخی قطع نظر می کنید ،علی را باید با تکیه بر همه فاکت های تاریخی تحلیل کرد نه جزمیت بر نامه ششم ،آن تعبیرات خشنودی و نظایر آن نیز تاکید بر لزوم پایبندی خصم بر طریق خویش است.
            در مورد کلمه “حق” و “استحقاق”،حق مبدا اشتقاق لغوی استحقاق است ، یعنی استحقاق در باب استفعال از ماده “حق” مشتق شده است ،و تفکیک لغوی شما بی معنا و ناشی از نا آشنائی به لغت عربی است ،قرائن در شقشقیه فراوان است ،من نخواستم بحث تفصیلی تحلیلی کنم ،و فقط ترجمه را پیش روی شما گذاشتم ،محتوای آن خطبه این است که میراث من و حق مرا غارت کردند ،و خلافت را اولی بخود بست ،و آنگونه تمجیدی که علی از خود بصورت مقایسه می کند ،عجیب است که شما نص روایت را اینگونه توجیه می کنید ،بگذریم ادامه این بحث بنظر مفید نیست.
            موفق باشید

             
    • چندتا عرب یک دعوای فامیلی 1400 سال پیش داشته اند ما ایرانیان سر پیازیم یا ته پیاز؟اینهمه جنایت دراین کشور شده کسی از حق شهروندی مردم حرفی بمیان نمی آورد ولی رگ گردن باد می کنند که عمر فاظمه را زده !خب زده بما چی چرا این خبرها تا اینحد دیر به شما می رسد؟

       
      • سوال و بحث در این زمینه از جانب کامنت گذاری بنام مزدک آغاز شد ،اگر شما همان مزدک طراح این بحث هستید اینگونه موضع گیری پس از شکست در گفتگوهای تاریخی ،نوعی تناقض است ،و اگر شما مزدک دیگری هستید اولا پسوند یا پیشوندی بر این کلمه برگزینید تا با دیگری مشتبه نشوید.
        ثانیا عزاداری و مراسم تعزیه برای بانوی جهان اسلام و دخت گرامی پیامبر ،بشما ارتباطی ندارد ،آنها که اعتقادی در این زمینه دارند اقامه عزا می کنند و شما اگر چنین اعتقادی ندارید لطفا زبان بکام گیرید.

         
  56. باسلام یادم است که در زمان شاهنشاه پهلوی داشتنِ تصویر آیت الله خمینی را افراد بی فکر و بی شعورهای آن زمان و افراد خبیث و بی شرف های آن زمان ممنوع کرده بودند . این زمان هم ، همان دست افراد تصویر سید محمد‌ خاتمی رییس جمهور 20 و 22 میلیونی دولت اصلاحات را ممنوع کرده اند!

     
    • این شاهنشاهی که ازش نام می برید و می گویید که عکس آیت الله خمینی را قدوغن کرده بود, چیزی در این عکس می دید که ما ملت نمی دیدیم. بالا غیرتا نفرمایید به چه دلیل که گمان خواهم کرد دچار ضعف قوه باصره اید.

       
  57. آقای نوری زاد
    خانم عیوض زاده مادر امید علی شناس و بقیه افرادی که در شنبه های اوین بازداشت شده اند آیا تحمل 3 ماه زندان و 74 ضربه شلاق را دارند . آیا زنان می توانند 74 ضربه شلاق این جلادان را تاب بیاورند و زیر ضربات شلاق جان سالم بدر ببرند؟؟!!
    چرا شما این انسان های گمنام را تحریک کردید که تحصن کنند شما که حکام فاسد و ظالم این رژیم کثیف را می شناختید و می دانستید که آنها با شما کاری ندارند حالا یا به سبب سرشناس بودن شما یا هر چیز دیگر،چرا مسبب این فتنه شدید ؟؟

     
  58. جناب نوری زاد
    خودت مرتب می گویی مرگ برای خامنه ای نزدیک است ،اما مرگ برای تو هم به اندازه خامنه ای نزدیک است .استادی داشتیم در دانشگاه که دکترای فلسفه بود میگفت ما ایرانی ها افراط و تفریط در ژن مان است و هر چه می کشیم در طی سالها در تاریخ از همین خصیصه مان است.
    شما آقای نوری زاد مصداق افراط و تفریط هستید و فکر نمی کنید که این سالهای آخر عمر شاید از چاه افراط در آمده اید اما در چاه تفریط در افتاده اید
    اگر حقیقت شهادت حضرت زهرا را منکر می شوی پس باید برای این سوال جواب داشته باشی که بانویی 18 ساله که هیچ بیماری در او نیست چگونه در طی چند روز از پا در می آید ؟

    ———————

    https://www.youtube.com/watch?v=8zIYf7a4pZ8

     
    • جناب دانشور، استاد عزیز از فحوای کلامتان بر می آید که تحصیلکرده و دانشگاه رفته اید…
      سرور من خودتان در مورد فرمایشتان اندکی دقیق شوید …
      مگر مرگ، پیر و جوان و مریض و سالم میشناسد؟؟؟!!!
      شما و من یا هر انسانِ دیگری الان سالم و سرحال هستیم ولی آیا برای چند ساعت و حتی چند دقیقه و ثانیه ی دیگر هم، آیا مطمئن هستیم که سالم و سرحال و زنده خواهیم بود!؟
      حضرتعالی که دانشگاه رفته هستید بهتر از حقیر میدانید مغز انسان بیش از 6 میلیارد رابطه الکتریکی[بنابر برآوردِ 10 سالِ پیش دانشمندان البته، از آمار جدید بی اطلاعم] در خود دارد و کافی است برای لحظه ای یکی از این ارتباط ها بر هم بخورد و آدمی قالب تهی کند…
      وانگهی حضرتعالی از کجا میدانید و مطمئن هستید خانم فاطمه زهرا، با توجه به وضعیت پزشکی و طبابتِ آن دوران و نبودِ اسباب و لوازم پزشکی، هیچ نوع مریضی نداشتند و از سلامت جسمی برخوردار بودند…!!!
      بیایید اندکی واقع بینانه بیاندیشیم استادِ ارجمند. با سپاس.

       
    • سلام بر دوست دانشور
      این فیلم این روزها در فضای مجازی بسیار دست به دست می شود.مجری به این جوانی و سر حالی سر صحنه بی دلیل فوت می شود.آیا شما در گذشت آن فوتبالیست کامرونی در زمین فوتبال یا یکی دو نفر دیگر را ندیده اید؟آخر این چه استدلال ضعیفیست؟دوست من حال شما پاسخ دهید چرا تا سال 72 در ایران و تقویمها صحبت از وفات بود و بعد به یکباره شد شهادت؟!پاسخ روشن است.ایدئولوژی برای شانتاژ مردم و رسیدن به هدف حد و مرزی نمی شناسد.

      http://www.eghtesadonline.com/fa/content/120303/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85

      موفق باشید.

       
    • ۱۸ ساله و صاحب پنجمین فرزند؟

       
  59. وقتی میری تو کیسه خواب و خودت هستی و خودت، کمی به آخر و عاقبتت فک کن، مرگ خیلی نزدیک است.
    از انقلابی گری دست برداشتی که هیچ، بدیهیات دین و مذهب را هم انکار می کنی، یا به تمسخر می گیری؛ شاید به نظر خودت پیش از این افراطی بودی و خطاکار، اما حالا داری از این ور بوم میوفتی!

     
    • نام شما با مسمای است و شایسته شما! اما در مورد نام خانوادگی سکوت میکنم.

       
    • در آنروز که خورشید راستی بر این سرزمین دوباره برتابد و شب سیاه به پایان رسد دیگر جایی برای آوای مرگ جغدها نیست!

       
    • اگر دقت کنی نوری زاد به بهترین درجاتی رسیده که مذهب مدعی رسوندن انسان به اونه: انسانیت.
      بارها و بارها بخون و ببین کجاش انسانی نیست…

       
    • باسلام
      جغد و دانایی ، اینهم از اون حرفای بی سرو ته و مسخره است . جغد شریک مرده شویان و جیره خور کفتاران است . رسالت جغد ایجاد هراس است و توصیه خاموشی مرگ به همگان . واگر کسی جرات کرد و برخلاف مرده خواران چیزی گفت ، جغد و گرگ و کفتاران فریاد وا اسلاما واغریبا سرخواهند داد و یا نصیحت یا تهدید ویا تطمیع…….ولی جغدان باید بدانند که این غذای متعفن لاشه ها را با ساندیس فروبردن تنها شمایان را زیبنده است وآزاد مردان را از سر بریده نمی توان ترساند

       
  60. طرف زنگ زده که فلانی اینقدر خودتو مسخره نکن که آی کیوی خامنه ای چنین است و چنان است. میگه خامنه ای خدای آی کیو تو خبر نداری.
    میگم ببخشید شما؟ میگه بنده ای از بندگون خدا…
    میگه اصلا همین چرت و پرت هایی که مینویسی همه اش به نفع خامنه ای داری می نویسی. آی کیو خامنه ای طوریه که مخ همه مخالف هاش رو کار گرفته و هیچ کدوم حالیشون نیست.
    میگم دلیل؟
    میخنده میگه مگه کوری کری ناقص العقلی چیزی هستی؟ خودت نمی بینی؟
    پول و ثروت بی انتها
    قدرت و تسلط بر عوام و خواص بی حد و حصر
    آدم تو دنیا چی میتونه آرزو کنه خامنه ای همه اش رو داره.
    میگم مگه علی نمی رفت به بی نوا ها کمک کنه؟ با لباس مبدل ازشون دلجویی کنه؟ این همه بد بخت و بیچاره تو مملکت داریم جوون ها بیکار طلاق تن فروشی … اگه ثروتش بی حد و حصره چرا برا این ها کاری نمی کنه؟ چرا ثروت مملکت رو تو چاه ویل سوریه و لبنان و فلسطین و یمن و …. نابود می کنه؟ با شعار های تو خالی مرگ بر این و مرگ بر اون دل اسراییل و سرمایه دار های آمریکایی رو شاد می کنه؟
    میگه عقل داری؟ اگه این کار هایی که تو میگی رو رعایت می کرد که این همه ثروت و قدرت نداشت.
    میگه خیلی ساده ای فلانی. خیال می کنی این ها اومدند برا آبادانی و ساختن کشور؟
    میگه همین انتخاباتی که تو رو خوشحال کرد نمونه هوش خامنه ای است.
    مرتیکه خاتمی اون یکی عارف از همشون چلغوز تر رفسنجانی همه و همه ناخن کوچیکه خامنه ای نیستند. احمق ها اومدند لیست دادند برا مجلسین. مثلا این ها رو انتخاب کنید که اصلاح طلب هستند! کدوم اصلاح طلب؟ همه که رد صلاحیت شدند. یک دونه اصلاح طلب نموند که رد صلاحیت نشده باشه. همه نامزد ها نوکر و چاکر خامنه ای بودند از بین این ها هر کدوم رو انتخاب کنی به نفع خامنه ای است. دلشون خوشه فهرست اصلاح طلب دادند بیرون. مردم بی نوا هم از همه جا بی خبر خوشحال خوشحال صف بستند تا این ها رو انتخاب کنند. با دست خودشون خامنه ای رو تایید کردند برا یک دوره انتخاباتی دیگه….
    الان هم خامنه ای میگه همه چیز قانونی برگزار شد. مجلس قانونیه. خبرگان قانونیه. شورای نگهبان قانونیه….. همه باید مطیع باشند…..
    از این مجلسین چیزی بر خلاف نظر خامنه ای بیرون نخواهد اومد. همه مطیع و فرمانبردار خامنه ای هستند اونوقت شما ملت ساده خوشحالید؟ که مثلا چه گهی خوردید؟
    پیش خودم فکر کردم چی جوابش رو بدم…. گفت لازم نیست خیلی زور بزنی. تو عددی نیستی که بتونی دست خامنه ای و دار و دسته اش رو بخونی…….

     
  61. درود بيكران به شما راست قامت سرافراز
    آری ، اين است جان كلام كه نوشته ايد : ” بله، مشتریانِ راستی و حقیقت را، ای بسا رنج باشد و سختی و زندان و تبعید و مصادره و اعدام. ” برای همن است كه بخاطر راستی و درستی خواهی و حق و حقيقت جويی، شما بزرگوار شايسته والاترين ستايش ها و احترام هستيد! پايدار باشيد آقاي نوری زاد استوار و پايمرد!

     
  62. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    احمد رونقي ملكي، پدر زنداني سياسي حسين رونقي ملكي، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به شكنجه هاي زياد و وضعيت حاد بيماري حسين در زندان، بيان كرد در صورتي كه حسين را آزاد نكنند همراه با فرزندنش در سال جديد دست به اعتصاب غذاي خشك خواهند زد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/03/blog-post_12.html

     
  63. با سلام
    هنرمند و مبارز عزیز
    امیدوارم این چراغی که افروخته اید ، در این سیاهی قبرستان ،راهنمای از گور خرافات گریختگان شود و فریادتان خواب کسانی را آشفته کند .دریکی از اولین کامنتهایی که حدود سه سال قبل برایتان گذاشتم ، از
    شما در مورد همین قصه های رذیلانه ،اما مقدس، سئوال کردم ولی شما با عصبانیت مرا از ورود در این مقوله باز داشتید و باوجود آنکه دوباره توضیح دادم که منظورم توهین نیست ولی دیگر جوابی ندادید .در پستی که از خاطرات همکلاسیتان وتفی که به غیرت …..نثار میکرد نوشته بودید از بی غیرتی همراهان متحصن علی پرسیدم که چرا در آن شرایط فاطمه را برای جواب فرستاده اند ولی شما مرا با // ساکت کردید …..
    ولی فکر میکنم در این شرایط پیش آمده باید حربه مردم فریبی را از این جماعت گرفت وبه هرشکل ممکن خرافات را از دامن فرهنگ ایرانی زدود که تا جماعتی احمق وجود داشته باشد ،که حاضر باشند سواری بدهند ، حوزه های دینی ،آخوند سوارکار تربیت خواهد کرد

     
  64. هر روز سایتتان را چک میکنم و چشم براه مطلبی از شما هستم. همین که میبینم چیزی می نویسید و هستید، قلبم آرام میگیرد.
    مثل همیشه چون کوه محکم باشد دکتر نوربزاد عزیز

     
  65. ” تهديد جدي ”

    قدیما اگه پدرها از دست بچه شون عصباني میشدن میگفتن : کاری نکن از ارث محرومت کنم ها !

    دیشب با بابام سر جريان حکم اعدام بابک زنجانی حرفم شد. و اینکه هر وقت این جوجه خروس‌های ولایت،

    با قوقولی‌ قوقو‌های بیموقع شون، موجبِ “بیداری” مردم بشند، ذبح اسلامیشون میکنند !

    گفت: کاری نکن که پسورد اینترنت خونه رو عوض کنم !

    تمام بدنم به رعشه افتاد .سریعا خم شدم، پاشو ماچ کردم!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    اين تهديد غير انساني بدتر از اينه كه يه ترياكي رو به جمع كردن بساط منقل و وافورش تهديد كنند !

    جنایت علیه بشریت که میگن، یه چیزایی تو همین مایه هاست 🙁

     
  66. اینکه چرا ایرانیان دیگر نتوانستند پس از ساسانیان به دوران طلایی گذشته برسند و[علت] انحطاط این ملت، تنها یک دلیل دارد:

    حکومت شان اسلامی شد.

    {ایران در زمان ساسانیان، پروفسور کریستین سن، تاریخ پیش از اسلام صفحه 150}

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 3522 seconds.