سر تیتر خبرها
چلوکباب زعفرانی!

چلوکباب زعفرانی!

یک: بر قله ی ورودی زندان اوین قدم می زنم. یک ون سر می رسد. سربازان با دستبندها و پابندهایی که در دست می رقصانند، پیاده می شوند. حالا نوبت زندانیان است. همه که پیاده می شوند، “واکر”ی بیرون داده می شود. و بعد، سربازی را می بینم که زیر بغل پیرمردی فرتوت را گرفته و پیاده اش می کند. واکر را به پیرمرد می دهند و او مثل این که بر زمینی ابری پای می فشرد، نرم و بی شتاب بسوی درِ کوچکِ زندان گام بر می دارد. احتمالاً چکش برگشت خورده یا ورشکست شده یا از یک بلندی ای به اسم اعتبار پایین غلتانده اندش. بعید می دانم همسرش مهریه اش را به اجرا گذارده باشد.

دو: بازجوهای اطلاعات و سپاه از حضور من در مجاور درِ ورودیِ زندان اوین در رنج اند. آنان مجبورند به درِ بزرگ که می رسند، توقف کنند برای هماهنگیِ ورود. درست پیش پای من. می بینم به من که می رسند صورت بر می گردانند. یکی از سرمایه های اینان، ناشناخته ماندنشان است. اگر قرار باشد یکی یکی “لو” بروند، فردا چگونه در بزنگاه های ضرورت و نیاز، در میان مردمِ بی خبر نفوذ کنند و خبر بگیرند و خبر ببرند؟ مرا اما چه گناه؟ برو بچه های همین بند “دوالف” سپاه – داخل زندان اوین – بودند که ده نفری ریختند به خانه ام و وسایل شخصی ام را بار کردند و بردند. اکنون چهار سال از فتح الفتوح و یورش اژدرافکنانه شان می گذرد. اموال و گذرنامه ام را بدهند تا من راهم را بگیرم و بروم. وگرنه من مهمانشان هستم حالا حالاها.

سه: به یک مأمور لباس شخصی که نشانیِ خانه و شماره یِ زنگِ خانه ام را نیز می دانست و به من هشدار می داد از عواقب کارم بهراسم، گفتم: ماهی را از آب می ترسانی؟ به صدایش مهربانی دواند و گفت: برو بچسب به زندگی ات! و اخطار داد: رویِ سگِ اینها را بالا نیاور. گفتمش: من روی سگ را برای احدی آرزو نمی کنم. اما اگر خودشان مشتاق پرده برداری از رویِ آنچنانیِ خویش اند، بسم الله. این را که گفتم، قضایا را به شوخی وانهاد. به او گفتم: شما فکر می کنید مرا عاطفه و شوق زندگی نیست؟ گفت: حالا گیریم رفتی و پسرت را دیدی و برگشتی، بعدش چه؟ و سرِ شوخی را وا کرد و گفت: من پسرت، فرض کن رفتی فرودگاه و پسرت بعدِ چهارسال آمد استقبالت. گفتم: می افتم به پاهایش. مأمور جوان جا خورد و گفت: تو می افتی به پاش؟ بله، نه بابا، تو چرا؟ اونه که باید بیفته به پات دستتم ببوسه! گفتم: حکایت من با پسرم فرق می کند. پسر من از یک نسل لهیده شده است و من خودم از له کنندگانم.

چهار: دو مرد جوان بر سر انتخابات بگو مگو می کردند. چه رگهایی از تعصب، از گردنشان بیرون زده بود و هر دو را به سمت تکفیر همدیگر پیش می برد. با هم دوست بودند و گاه به شوخی الفاظی در تحقیر یکدگر بکار می بستند. یکی شان مخالف رأی دادن بود و دیگری موافق. آمدند و مرا داور کردند. که تو بیا میان ما داوری کن. گفتم: تا زمانی که ما رسمِ ادب مندی را نیاموزیم، به هر کجا که برسیم در پسِ پسکوچه های سرگردانی، ول معطلیم. و داوری کردم: به فهم و رأی و نظر همدیگر احترام بگذاریم.

پنج: امروز از میان دفترچه های قدیمی، یکی را بیرون کشیدم و با خود آوردم تا نکته هایی را که به ذهنم می رسد در آن بنویسم. در یکی از برگه های آن دیدم پسرم اباذر در سالهای دور نوشته: ” ایکاش می توانستم خودکاری برایت بخرم که با آن بیندیشی. پسرت!”. این تنها نوشته ی آن دفترچه کوچک است. کلمه ی “پسرت” نشان می دهد که این جمله رو به من بوده است. در آن سالهای تباهی، مرا با اندیشیدن میانه ای نبوده. از یک بلندگوی مرکزی هدایت می شدیم و علایق ما نیز از همان بلندگوی مرکزی تفسیر می شده است. پسرم آرزو می کرده ایکاش من می اندیشیدم لحظه ای.

شش: بانوی جوانی که می شناختمش آمد و خداقوتی گفت و دست به کیفش برد و لقمه ای کوچک و بند انگشتی بیرون آورد و به من داد و گفت: این را با مهر آمیخته ام. یک مرد و یک بانو که در یک گروه تلگرامی با هم دوست اند، قرار گذاشته بودند که به دیدنم بیایند. و آمده بودند. بانو از شهر قم، و مرد از همین تهران. بانوی قمی یک جعبه سوهانِ درجه ی یک آورده بود. ایکاش به درخواست های من توجه می کرد و با خود چیزی نمی آورد. من هرچه را که بیاورند، به این و آن می بخشم. همانجا. با هم از اینجا و آنجا صحبت کردیم. کوتاه و موجز. و تقاضا کردم که بروند. رفتند اما در کوله ی من کلی مهربانی جا نهادند.

هفت: یک مرد جوان بیست و هشت ساله و یک بانوی ریز نقش از بندرعباس آمده بودند و در همان حوالی سرگردان و چشم براه بودند. دو عزیزشان از زندان آزاد می شدند و این دو به استقبال همان دو عزیز این همه راه آمده بودند. جرمشان؟ اقدام علیه امنیت ملی. ساعتی بعد دو جوان از زندان بدر آمدند. ریز نقش و مهربان. اقدام کنندگان علیه امنیت ملی. از همین جرم های ریخته شده دمِ دست. ندیده ایم مگر؟

هشت: یک مرد شصت ساله از همدان کوبیده و آمده بود آنجا. ده دقیقه هم بیشتر نگذاشتم بماند. سرشار از فهم بود این مرد همدانی. شیک ترین پیراهن و تمیز ترین کفش و نوترین کت و شلوارش را پوشیده بود. صورتی استخوانی و مهربان داشت. زجر کشیده می نمود اما. گفت: این همه راه را به عشق خود شما آمده ام. مرا بگو که چه سرشار می شوم از شوق وقتی به عزیزانی اینچنین مخلص بر می خورم. که مرا نه امضایی هست و نه نفوذی در دم و دستگاهی تا یکی به طمعی بیاید و سوغات بیاورد و خواسته ای مطرح کند. تازه با من خطرها نیز هست. ای رحمت به شیری که عشق نوشیده از سرچشمه ی زلالِ راستی و مهر.

نه: یکی از دوستان شصت ساله ی دنایی با پسرعمویش آمد. پسرعمویش عضو هیأت علمی یکی از دانشگاه ها بود. مردانی معترض اما دوست داشتنی که از هر کلامشان ادب و نیک اندیشی می تراوید. پسرعموی دانشگاهی می گفت: من سه روز فریب خوردم و جانب آقای خمینی را گرفتم. اکنون اما سی و هفت سال است که من و بچه هایم و هموطنانم داریم چوب همان سه روزها را می خوریم. و تأکید می کرد: ما به این نسل های پس از انقلاب بدهکاریم سخت!

ده: دو مأمور آمدند و دورا دور مرا و نعمتی را که یکی دو ساعت پیش من بود، زیر نظر داشتند. یکی شان با دوربین حرفه ای اش از دور عکس می گرفت. این دو مأمور، چهار ساعتی ماندند و چند عکس از چند زاویه گرفتند و سوار موتورشان شدند و رفتند. در هر بار که مأمور عکاس از دور عکس می گرفت، پرچم کوچک خود را بالا می بردم و انگشتانم را به نشانه ی پیروزی نشانش می دادم.

یازده: نعمتی آمد و گفت: دیدی نرگس را؟ نرگس محمدی؟ بله، داخل همین پراید سفید بود. کدام پراید؟ همین که دارد می رود بیرون. دستها را بالا بردم و پرچم را برایش تکان دادم. شاید ببیند و شاید نه. دور بودند. پراید از تیرک نگهبانی بیرون رفت و به خیابان افتاد. ای عجب، احتمالاً می بردنش بیمارستان. خلاصه این که یک ملاقات چند ثانیه ای از کفم گریخت به همین سادگی. تا ده شب بر قله ی ورودیِ زندان اوین قدم زدم و چشم به راه ماندم تا مگر پراید سفید با نرگس محمدی باز آید و من بتوانم بقدر ده ثانیه سلامش بکنم و پایداری اش را بستایم. دریغ که پرایدهای سفید آمدند و رفتند و پرایدی که نرگس را برده بود، نیامد که نیامد.

دوازده: بانویی شصت و یکی دو ساله آمد و گفت: من از همسایگان همین اطرافم. آمدم بگویم هر چه که لازم دارید به من بگویید تا برایتان بیاورم. مثلا ما در خانه چهار دست کیسه خواب داریم. از بهاره تا زمستانه. خوراکی یا هر چه که شما بخواهید. شوهرش پایین منتظر مانده بود و او نفس زنان شیب راه را بالا آمده بود. راستی چه گنجی است داشتن هموطنانی زلال. چشم، هر وقت به چیزی احتیاج داشتم از همین بالا داد می زنم: آهای ای همسایگان اوین، من به یک شکوفه ی کوچولوی لبخند محتاجم.

سیزده: دیروز صبح با خبر شدم که آقای ” فرج الله سلحشور” کارگردان سریال یوسف پیامبر از دنیا رفت. با وی هم محل و دوست بودم. اما از آن روزی که خطم را از بیت رهبری جدا کردم، وی نیز با من برافروخت و بی آنکه مرا با وی ملاقاتی از آن به بعد بوده باشد، هرازگاه ناسزاهایی به سمت من پرتاب می کرد. بیماری در تن وی افتاد و بر تخت بیمارستان نشاندش. چند بار تقاضا کردم که به دیدنش بروم. قبول اما نکرد. جناب سلحشور، تمثیلی از یک گرایش شیعی بود که برای بقای همان گرایش، هیچ ابایی از ناسزا گویی به دیگران نداشت. دیدم روزنامه ی جام جم از وی با ” هنرمند متعهد” اسم برده است امروز. تعهد به چی؟ جز به مذهب تشیع و نظام من در آوردیِ ولایی؟ شوربختانه آنچه که نام سلحشور را بر سر زبانها انداخت، هرگز سریال یوسف پیامبر نبود. بل ناسزاهایی زشت بود که وی نثار بانوان سینما و وادی هنر نمایش کرد. برایش آرامش ابدی خواستارم. و تنبه برای دیگرانی چون وی. که مرگ، به گمان من، پایان راه نیست. دریچه ای است حتمی برای ورد به یک آغاز دیگر. دیروز داستان مرگِ واعظ طبسی را تکذیب کردند. اما مرگ را پنجه ای است که هماره بر در می کوبد. امروز محمد نوری زاد، فردا سیدعلی خامنه ای و سرداران و آخوندهایش. یک نفر را در این میان باید استثناء کرد ظاهراً!

چهارده: در همین جمعه ای که در راه است، من و دکتر محمد ملکی و دو تن دیگر از دوستانمان برای زیارت مزار دکتر محمد مصدق به احمدآباد می رویم. خود می دانیم که برادرانِ شیراوژن و اژدرافکن و شهاب انداز و پنجه در پنجه ی آمریکا بینداز، از ترسِ حضورِ سه چهار نفر بر مزارِ یک مردِ خفته در خاک، چشم به راه مایند پیشاپیش. به برادران می گویم: برای دکتر ملکی جوجه کباب بدون استخوان، برای من جوجه کباب با استخوان، و برای دوتن از دوستانمان چلوکباب کوبیده ی زعفرانی تدارک ببینید لطفاً. نوشابه؟ دوغ باشد بهتر است. سپاس.

پانزده: یک بانوی جوان، دو مرد از تبریز، یک مردِ درشت اندام از شهر ری، یکی از خمین، یکی از همین تهران و سه نفر دیگر به دیدنم آمدند با سخن ها و نکته هایی که هر کدامش به تفسیری مفصل محتاج است. بدا که مرا تنگیِ وقت افتاده و باید این نوشته را پایان برم. از تک تک شان سپاس مندم. بویژه از آن جوانی که از خمین آمده بود. همسرش در بیمارستان حضرت رسول بستری است. دو چشم همسرش بینایی اش را از دست داده و قرار است تحت عمل قرار گیرد. این بانو، حامله نیز هست. اگر می توانید سراغی از وی بگیرید.

شانزده: شب آمد و مرا به فرو شدن در کیسه خواب فرا خواند. با همه ی سر و صداهای آن اطراف، خفتم و صبح خیلی زود بیدار شدم. باز من بودم و پرچم بدوشی و قدم زدن در تاریک روشن هوا. کارکنان و مأموران آمدند و رفتند داخل. و سربازانِ دستبند و پابند بدست، دوان دوان از داخل بدر آمدند و سوار یک مینی بوس شدند و رفتند. در آن میان، دیدم بانویی با شال قرمز دوان دوان از شیب راه بالا می آید. به احترامش پایین رفتم. شاد بود. می گفت: دیروز در انتخابات نشانشان دادیم که ما محق نفس کشیدنیم. به روزنِ کوچکی اشاره می کرد که با همین رأی دادن های شاداب در آسمان سیاسیِ کشور گشوده می شود. به احترام شادمانی اش در آن زودگاه صبح، سخنی جز سپاس وهمدلی نراندم.

هفده: روز هفتم اسفند، روز پرهیاهوی انتخابات بود. همان روز اما روز وکیل نیز بود. در پیامی، این روز را به بانو معصومه دهقان همسرگرامی جناب عبدالفتاح سلطانی تبریک گفتم. شوی این بانو، از درستی و پاکی و ادب و فهم، نمونه ندارد در کل دم و دستگاه بیت رهبری. و روز وکیل را تبریک گفتم به بانوی نیک اندیش و پایدارمان خانم نسرین ستوده. البته نمایندگان مجلس نیز وکیل اند منتها از جنس معکوسش. به یاد یکی از نوشته های خود افتادم در تعبیر این گونه وکیل ها و آن گونه وکیل ها. اسم آن نوشته؟ گل ها و گاوها!

محمد نوری زاد
نهم اسفند نودوچهار- تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

64 نظر

  1. درود به دوستان و درود به بهترین دکتر دنیا

    جناب نوریزاد عزیز پاینده باشید و پیروز

     
  2. مازیار وطن‌پرست

    کمپین “تغییر چهره‌ی مردانه‌ی مجلس” با صدور این بیانیه به کار خود خاتمه داد:

    هدف: رساندن وکلای زن به به 50 نفر
    تعداد نامزدها: 5000 نفر
    تعداد تایید صلاحیت 600 نفر
    تعداد زنان رای آورده در دور اول: 20 نفر
    و این یعنی افزایش 40 درصدی نسبت به بیشترین تعداد تا کنون.
    بیشترین تعداد نماینده‌ی زن در مجلس شورای اسلامی: 14 نفر در مجلس پنجم
    اعضای این کمپین اعلام کردند در طول مدت انتخابات بارها با دستگیری، بازجویی و تشکیل پرونده‌های امنیتی روبرو بوده‌اند.

     
  3. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان

    شاید همگان خبردار شده اید که سخنگوی وزارت کشور در تلویزیون جمهوری اسلامی اعتراف کرد که معدل میزان مشارکت مردم در انتخابات از تهران 50 درصد و در کل کشور 62 درصد بوده. حالا چقدر این آمار درست است یا نه، بماند.
    ولی بجاست که
    ابتدا به 50 درصد مردمی که از تهران در انتخابات شرکت نکردند آفرین گفت و سپس به 38 درصد از مردم ایران.
    این آمار بازهم زنگ هشدار را برای حاکمان مستبد به صدا درآورد چرا که فقط 50 درصد از مردم تهران آنها را میخواهند! البته چندین سال است که مردم تهران ( که میتوان آنرا ایران کوچک نامید) به ولی فقیه نظام و دیگر اعضای حاکم به انواع زبانهای قابل فهم آنها میگویند که شما را نمیخواهیم، دیگر باید چگونه مردم آنها را چیزفهم کنند؟! این هم از فقرۀ آخر، نیمی از مردم پایتخت آنها را نمیخواهند البته اگر بخواهم آندسته از افرادی که برای نشان دادن تنفر از گروه اصولگرا به جناح اصلاح طلب رأی دادند را هم حساب کنم، بیش از 70 درصد از کل جمعیت ایران، گروه اصولگرا که شامل رهبر هم میشود را نمیخواهند و معتقد به اصلاحات هستند. با توجه به این نشانه ها بدون شک اگر در وجود حاکمان چند مثقال شعور انسانی مانده باشد، تا دیر نشده آنها باید اینبار با استمداد از روشهای حوزوی و آخوندی در درک مطلب که سابقۀ چند صد ساله دارد، پیوسته این آیه را ” فاعتبروا یا اولی الابصار ” در کنار سایر ذکرها زمزمه کنند تا ملکۀ ذهن آنها شود و در کنار آن به عملکرد خود نیز بنگرند. امید که با تکرار اینگونه ذکرها راهی برای اصلاح آنها گشوده شود، اگر چه متأسفانه سابقۀ عملکرد آخوندها و جناح حاکم تا امروز نشان داده که از درک و فهم واقعیات روز ایران عاجزند و در توهمّات دشمن ستیزانه و کفر ستیزانه بجامانده از صدر اسلام به سر میبرند ولی بازهم شاید این اندک امید به تغییر آنها که از سر خیرخواهی ست روزی نمایان شود.
    پیام آندسته از ایرانیان که در انتخابات شرکت نکردن کاملأ روشن و واضح بود و نیاز به تفسیر ندارد.
    ” ما شما را نمیخواهیم ”
    ولی گروهی هم که فقط با انگیزۀ مبارزه با جناح اصولگرا و ذوب شدگان ولایت به افراد اصلاح طلب بعضاً معلوم الحال با آن سابقۀ روشن! و افتضاح رأی دادند، دو هدف داشتند:
    1. از ورود افراد اصولگرا و تندرو به مجلس خبرگان جلوگیری کنند، مجلسی که قرار است رهبر بعدی را انتخاب کند.
    2. ایجاد تعادل و بالانس در حکومت با انتخاب نمایندگان مجلس از گروه اصلاح طلب. چرا که رئیس قوۀ قضاییه و رهبر را از اصولگرایان میدانند و رئیس جمهور را از اصلاح طلبان و یا نزدیک به اصلاح طلبان.
    اکثریت رأی دهندگان به اصلاح طلبان هم، جسته گریخته برای نمایندگان منتخب خود خط و نشان کشیده اند که :
    ” این تو بمیری دیگر از آن تو بمیری ها نیست و اگر بازهم بخواهید مانند گذشته به رفتار بزدلانه ادامه دهید و با تشری کم بیاورید و بازهم به مردم پشت کنید، این آخرین بار است که به شما رأی میدهیم ”
    این بهترین فرصت برای به اصطلاح اصلاح طلبان است که کمی جَنَم و جُربُزه نشان دهند و از گذشته درس بگیرند.

    سخن پایانی اینکه:
    من بشخصه به هیچیک از دسته بندی های این نظام اعتقاد ندارم و اصولگرا و اصلاح طلب را یکی میدانم . تمامی افراد این گروه ها به اصل نظام وفادارند و تمام تقلا و تلاش آنها فقط برای کسب امتیاز و قدرت بیشتر است. عملکرد 38 سالۀ آنها نشان داده که اولویت هیچکدام از این گروهها منافع مردم یا منافع ملی نبوده و نیست و در درجۀ اول به حفظ نظام می اندیشند؛ نظامی مستبد، خودکامه و تمامیت خواه که تمام ارکان آن تحت کنترل یک شخص به نام ولی مطلق فقیه است. اگر مردم خواهان حکومتی مردم سالار و حافظ منافع تمام مردم ایران هستند، تنها راه برون رفت از این حرکت مدور و تکراری و پایان دادن به نظام مستبدانۀ آخوندیست ابتدا با تحریم همه جانبۀ انتخابات و ندادن مشروعیت به نظام فعلی و سپس با برگزاری رفراندوم در تعیین نوع حکومت و تدوین قانون اساسی جدید میسّر میشود.

    با مرور رفتارهای سیاسی از ابتدای انقلاب تا امروز، اینگونه میتوانم چشم انداز آینده را ترسیم کنم:
    بازهم جناح اصولگرا با روشهای سلبی و ایجاد رعب و وحشت چوب لای چرخ اصلاح طلبان میگذارد و همینطور این چرخه ادامه پیدا خواهد کرد تا زمانی که خامنه ای به دیار باقی بشتابد و آنوقت است که با نبود جانشین مناسب، رهبر دیکتاتور تبدیل به شورای رهبری فرمالیته میشود که پی آمد آن کاهش اقتدار و قدرت آخوند و افزایش قدرت سپاه پاسداران خواهد بود. از آنجا که این بهترین فرصت برای سپاه پاسدراران است که حکومت را کاملاً قبضه کند در ادامه یا به شکل مسالمت آمیز و یا با یک انقلاب دوم (کودتا) کار را یکسره میکند. میپرسید پس مردم چه نقشی دارند؟ در جواب میگویم که یا با تغییرات خود را وفق میدهند و همچنان خود را گول زده و امیدوار به آینده میکنند وبه کمترین ها قانع یا اینکه همان میشود که در دهۀ پنجاه شد و شاید بدتر از آن. بدترین آینده ای که میتوان برای ایران ترسیم کرد همان است که امروز در افغانستان، عراق و سوریه میبینیم.
    علت تمامی اینها نیز بی همتی، عافیت طلبی و ترس مردم خواهد بود، مردمی که قدرت خود را نادیده گرفته اند.مردمی که میتوانستند با تحریم تمامی انواع انتخابات نمایشی و به کار بردن انواع اعتراض های منسجم دیگر، حاکمان را مجبور به پذیرش خواست های خود کنند و به دنیا بفهمانند که ایران مانند دیگر کشورهای منطقه نیست که مردمانش امروز بازنده بوده و مجبور به ترک خانه و کاشانۀ خود شده اند.
    مردم ایران بیایید از تحولات منطقه درس بگیریم و تا دیر نشده بر سرنوشت خود مسلط شویم. باید این 50 درصد عدم شرکت در انتخابات را به 90 و یا 100 درصد برسانیم، آنزمان است که میتوانیم ادعا کنیم که در سرنوشت کشور سهیم هستیم. بی شک با ادامۀ این روند فعلی آینده ای روشن در پیش رو نداریم چرا که حکومت فعلی، هم با بسیاری از مردم در داخل کشور مشکل دارد و هم با بسیاری از کشورهای دیگر. اگر ما مردم به فکر تغییر حکومت نباشیم دیگران با روشهای نخ نما که البته تا امروز خوب هم جواب داده برای ما تصمیم گیری خواهند کرد و درست در زمانی که تصور میکنیم همه چیز بر وفق مراد است نقشۀ خود را عملی خواهند کرد.

    بدرود

     
  4. با سلام . رهبری قبل از انتخابات فرمودند : من بعضی از افراد در لیست نامزدها را نمی شناسم ولی به عکس و تصویر ” سر لیست ” نگاه میکنم و به تمامی افراد همان لیست رأی میدهم . رهبری فقط کم مانده که بگوید که لیست غلام! علی! حداد را میگویم . ابن بنده خدا ، رهبری جامعه ما را داشته باشید که به چه کسی و به تصویر چه لیستی متوسل شده است !! باور کنید که اگر این حداد ظالم را قرابت نزدیکی با رهبری را دارد ، اگر صبح دو تا ” بزغاله ” بدستش بدهند تا شب بچراند ، ایشان تا صلاة ظهر ” بزغاله ” های بینوا را گم میکند . من اگر جزو آدم های ! قدرت طلب حاکم بودم ، یا کوثری و یا کوچک زاده و یا آخوند رسایی را سرِ لیست میگذاشتم ، نه حداد را !

     
  5. سلام بر ناظران گرامی
    انتخابات اخیر به هر طریق گذشت.ولی نتایج اعلام شده با فرض صحت دارای نشانه های بسیاریست برای کسانیکه می اندیشند.در کل کشور 40% رای نداده اند.یعنی 40% به هرحال با حاکمان اسلامی ما مشکل دارند.از 60% مابقی لیست ملقب به امید بیشترین آرا را بدست آورده.با فضای موجود در شبکه های مجازی و سطح جامعه پرواضح است است که عمده این رایها سلبی بوده نه تاییدی.یعنی مثلا برای اینکه حداد و بذرپاش و …رای نیاورند ملت لاجرم به امثال محجوب و مطهری و…روی خوش نشان داده اند.در مورد تهران که رایی کاملا مجزا و با اهمیت تر از کل کشور دارد وضع به مراتب جالب تر بوده است تا جاییکه آخوند شجونی اعلام کرده تهران پایگاه ضد انقلاب است!!در تهران 50% جزو تحریم کنندگان بوده اند.در خبرگان رهبری تعداد مشارکت کنند گان از این میزان هم کمتر بوده.نزدیک به 5 ملیون نفر در انتخابات خبرگان شرکت کرده اند و تنها احمد جنتی که گویا علاوه بر دنیا قصد دل کندن از خبرگان را هم ندارد نفر شانزدهم شده و 15 نفر اول تماما مربوط به لیست سلبیون بوده و در مجلس 100% لیست امید که حامی اصلی ان بازهم سلبیون بوده اند رای آورده.با این آمار لازم به بیان نیست که حکومت اسلامی و حامیان آن در اقلیت ناچیزی به سر می برند.برخی دوستان در اینجا و جاهای دیگر مدعی اکثریت بودن طرفداران جمهوری اسلامی با توجه به مشارکت مردم در انتخاباتها(اگر این نام درست باشد)دارند اما این آمار به همراه ملیونها ایرانی مقیم خارج از کشور که اکثریت آنها مخالف نظام اسلامی حاکم هستند به خوبی نشان می دهد که سیستم بنا گذاشته شده توسط آقای خمینی تا چه حد در ایجادپایگاه مستحکم اجتماعی ضعیف است و با چه اصرار عجیبی سعی در حفظ خود به هر قیمتی دارد.به همین دلیل است که ایشان رفراندوم را با بهانه های مضحکی نظیر اینکه در کدام کشور دموکرات رفراندوم می شود!! بدون بیان اینکه سیستم حکومتی آنها اصولا ایدئولوگ نیست که بخواهد نیاز به رفراندوم داشته باشد یا مثلا همین شرکت مردم در انتخاباتها!!نشانه رای مردم به نظام است به قهقرا می برند.
    پاینده و پیروز

     
    • دوست گرامی ،

      از این 40 درصدی که رای نداده اند کسر کنید آنهائی را که در خارج از کشورند و کم نیستند و معلوم نیست چند نفرشان اگر داخل کشور بودند رای میدادند، کسر کنید از کار افتادگان و سالمندان را و کسر کنید آنانی را که در همه جوامع سراسر دنیا هستند و اصولا در باغ مسائل اینچنینی نیستند سپس به ما بگوئید آنهائی که بقول آقای نوریزاد تحریمی های مدیریت شده هستند چند نفرند. تقریبا همه جاهائی که اصول گرایان رای آورده اند اصلا لیست امید کاندیدائی نداشته است. پس در آن مناطق طبیعی بوده که جمعیت رای دهنده کمتری حضور یابد. خیلی این آمارتان را جدی نگیرید.

       
      • سلام بر منصور گرامی
        بنده تقریبا اکثر قریب به اتفاق کسانیکه رای داده اند در جامعه اطراف خود دیده ام قریب به اتفاق آنان سلبیون بودند.نکند شما می خواهید کلا منکر این شوید که کسانی که رای دادند با نتایج بدست آمده اصولا طرفدار نظام نبودند.به نظرم بهتر است شما زیادی محبوبیت اصلاح طلبان را جدی نگیرید.ضمنا گویا با این استدلال شما اکثر قریب به اتفاق رای نداده ها زمینگیر بوده اند.
        موفق باشید

         
      • با درود بر منصور گرامی
        در خارج کشور هم امکان شرکت در انتخابات هست و حتی هم خونه ای من رفت سفارت ایران و رای خود را برای مجلس خبرگان به صندوق انداخت.

        با آرزوی تندرستی شما

         
        • با پوزش بسیار
          حرف خود را در متن بالا اصلاح میکنم و در این دوره رای گیری در خارج کشور در کار نبوده چون همه لیست ها استانی بوده اند. هم خونه ای من هم برای سرکارگذاشتن من، به من گفته بود که در انتخابات شرکت کردم!
          الان ازش پرسیدم دوباره و اینگونه گفت. البته در انتخابات ریاست جمهوری امکان رای دادن در سفارت های ایران در خارج کشور وجود دارد.

           
  6. لاری جانی:ترکیب مجلس بعدی نباید به دعوای حیدری و نعمتی تبدیل شود.
    مش قاسم: داره بهمون میگه مجلس بعدی به دعوای نعمتی و حیدری تبدیل میشه. اینا اینجورین دیگه.

     
  7. حامد گرامی

    با سلام

    شما در پست قبلی مطلبی در مورد موجودیت اسرائیل و تاریخ فلسطین از جناب صادق زیبا کلام خطاب به بنده گذاشته بودید که آنرا دیر مشاهده کردم ،با اجازه جناب نوریزاد ،هم نوشته ارسالی شما و هم پاسخ خود به مطلب شما را اینجا ارسال می کنم :
    ———————————————————————-
    حامد
    5:29 ب.ظ / فوریه 26, 2016
    سید مرتضی گرامی
    با درود و احترام
    پاسخ زیباکلام به پرسش های جناب بنی اسدی در ادامه قابل تامل هست.

    جناب آقای غلامرضا بنی اسدی
    هیئت تحریریه روزنامه وزین خراسان
    با سلام و تحیات، حضرت‌عالی ستون «بدون موضوع» مورخه اول اسفند روزنامه خراسان را اختصاص داده بودید به موضوع «اسرائیل» تحت عنوان «آقای زیباکلام! ما «ا.س.ر.ا.ء.ی.ل» را به رسمیت نمی‌شناسیم»[https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152232548899767]. ظرف یک هفته گذشته که این سخن در جلسه مناظره بسیج دانشگاه امام صادق (ع) مطرح گردیده[https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152224841049767]، خیل عظیمی از نویسندگان و هم‌وطنان، بنده را مورد مذمت شدید و بعضاً همراه با توهین و دشنام و تهدید قرار داده‌اند. مطلب جنابعالی البته بسیار مؤدبانه بود که علی‌القاعده از یک نویسنده و روزنامه‌نگار متشخص و حرفه‌ای انتظاری جز این هم نمی‌رفت؛ اما پیرامون اصل موضوع و پرسش‌هایی که از بنده در آن یادداشت کرده‌اید.

    جناب بنی اسدی عزیز!
    در جامعه ما نسبت به موضوع «اسرائیل» و تاریخ سرزمین فلسطین آن‌قدر بی‌اطلاعی غریبی وجود دارد که به وصف نمی‌گنجد. مجموع دانش تاریخی ما در مورد سرزمین فلسطین، تاریخ و گذشته آن بعلاوه موضوع «اسرائیل» یا به روایت جنابعالی «ا.س.ر.ا.ء.ل» خلاصه می‌شود در انبوهی از شعار و شعار و بازهم شعار.

    جناب بنی اسدی!
    با شعار و حماسه‌سرایی، نه واقعیت‌ها را می‌شود تغییر داد و نه به طریق اولی تاریخ را. متأسفانه حجم آگاهی‌های تاریخی ما در خصوص کشور به قول شما «غاصب اسرائیل» و غصب سرزمین فلسطین آن‌قدر اندک است و نازل است که ما حتی نمی‌دانیم که در طی 4000 سال تاریخ مدون بشر منطقه‌ای که امروزه به آن فلسطین می‌گوییم به‌صورت کشور یا سرزمینی مستقل وجود نداشته. در تمامی این 4000 سال فلسطین بخشی از امپراتوری‌ها و قدرت‌های بزرگ دوران باستان ازجمله امپراتوری بابلی‌ها، آشوری‌ها، ایرانی‌ها، یونانی‌ها و بالاخره رومی‌ها بوده. نزدیک به 800 سال جزء امپراتوری بزرگ روم بوده و با ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی به مدت قریب به 700 سال می‌شود بخشی از امپراتوری اسلام. با افول خلافت عباسی و ظهور امپراتوری عثمانی در قرن پانزدهم میلادی فلسطین می‌شود بخشی از امپراتوری بزرگ عثمانی که به‌عنوان «سنجک شام» (شامل سوریه، لبنان، اردن و فلسطین) از قسطنطنیه (استانبول امروزی) اداره می‌شده. مرکز این «سنجک» یا «استان» شام یا دمشق بوده. با فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول در سال 1918، فلسطین بعد از قریب به 500 سال به قیمومیت انگلستان درمی‌آید تا سال 1948 که مجمع عمومی سازمان ملل رأی به تقسیم آن به دو کشور مستقل یهودی یا اسراییل و فلسطین می‌دهد. در تمامی این 4000 سال تنها مقاطعی که فلسطین به‌صورت سرزمین یا به تعبیر امروزه کشوری مستقل اداره می‌شده اتفاقاً مقاطعی بوده که یهودی‌ها ساکن آن بوده‌اند و حکومت در دست آنان بوده.

    جناب بنی اسدی!
    ما نه‌تنها این بدیهیات تاریخی را نمی‌دانیم، بلکه اصولاً نمی‌دانیم که چه شد، چرا و چگونه موضوع فلسطین سر از سازمان ملل درآورد؟ چه رسد به اینکه بدانیم که اساساً 4000 سال تاریخ سرزمین فلسطین چگونه بوده، یهودی‌ها از کی به آنجا مهاجرت کرده و ساکن می‌شوند، در آنجا چه می‌کردند، چگونه و در چه زمانی در فلسطین حکومت و فرمانروایی تشکیل دادند، چرا از آن سرزمین اخراج شدند، چرا بازگشتند، چرا دومرتبه و سه مرتبه از آن سرزمین اخراج شدند، چه زمانی برای آخرین بار ازآنجا اخراج شدند، در نزدیک به دو هزار سالی که بعد از آخرین اخراجشان از سرزمین فلسطین به اروپا آورده شدند وضعیت آنان چگونه بود، در طول قرون‌وسطی بر آنان چه گذشت، با شروع رنسانس و آغاز مدرنیته وضعیت آنان چگونه شد، انقلاب صنعتی و آغاز عصر جدید به همراه انقلاب کبیر فرانسه چه تأثیری بر آنان گذارد، چه شد که اساساً بعد از قریب به 2000 سال زندگی در اروپا میلیون‌ها یهودی در پایان قرن نوزدهم به آمریکا، کانادا، آرژانتین، استرالیا و فلسطین مهاجرت کردند و…هزار و یک پرسش و سؤال دیگر. هرگز هم حاضر نشده‌ایم ذره‌ای تاریخ سرزمین فلسطین را بدانیم. همه دانش ما پیرامون 4000 سال تاریخ یهودیت و سرزمین فلسطین خلاصه می‌شود در مشتی تئوری‌های توطئه و فرضیات دایی جان ناپلئونی در خصوص توطئه‌ها و نقشه‌های شوم، پلید، مخفی و زیرزمینی صهیونیست‌ها به همراه قدرت‌های استعماری و داستان‌های جن و پری. همه داستان‌سرایی‌ها و تئوری‌های توطئه ما هم خلاصه می‌شود به ده، بیست، سی سال اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. مابقی آن 4000 سال تاریخ هم از دید ما نه اهمیتی دارند و نه موضوعیتی پیدا می‌کنند. نیمی از دانش ما در مورد 4000 سال تاریخ خاورمیانه خلاصه می‌شود در تئوری‌های توطئه دایی جان ناپلئونی پیرامون یهودی‌های خبیث صهیونیست و نیم دیگر هم در شعارهای پرطمطراق که در نوشته جنابعالی موج می‌زد؛ اما عرض کردم جناب بنی اسدی اگر همه اقیانوس‌ها را هم شما مملو از تئوری‌های توطئه و شعارهای رنگارنگ علیه اسرائیلی‌ها و صهیونیست‌های جانی و تجاوزگر بنمایید، چیزی از آن 4000 سال متأسفانه عوض نمی‌شود.
    —————————————————–
    حامد گرامی

    با سلام

    این مطلب را با تاخیر دیدم ،ببینید آقای زیبا کلام از نظر من فرد موجه و انسانی دموکرات و استاد خوبی در رشته سیاست است اما این بیانی که شما از ایشان اینجا نقل کردید یک بیان تاریخی مغالطه آمیز است ،آنچه که مغزا و محتوای این بیان است این است که در طول تاریخ این بخش و این منطقه در اثر جنگها و زد و خوردهای بین قدرت ها و امپراطوریهای مختلف بابلی ،آشوری ،رومی ،یونانی تداول و دست بدست شده است ،و هیچگاه بصورت یک مملکت یا منطقه مستقل تحت عنوانی بنام ملت وجود خارجی نداشته است ،و از فلان سال بخصوص سازمان ملل تصمیم گرفته است اینجا را دو کشور مستقل فلسطینی برسمیت بشناسد.
    این حاصل این استدلال است.
    این استدلال قطع نظر از درستی یا نادرستی این ادعاهای تاریخی که باید جداگانه بررسی شود ،استدلال ضعیفی است ،برای اینکه قطع نظر از عنوان ملت یا کشور ،ساکنان آن منطقه از چهار هزار سال قبل بقول ایشان از زمان سلیمان و داود ،یهودیانی بوده اند که ساکن آنجا بودند ،و آن نسل ها و بافت جمعیتی بتدریج با ظهور مسیحیت و اسلام ،به مسیحیت و بعد هم به اسلام گرویدند و نسل هایی تا امروز پدید آوردند و گروهی هم بر آیین یهود باقی ماندند و گروهی هم بر آیین مسیحیت باقی ماندند اما در طول تاریخ بتدریج بیشتر آن نسل ها به اسلام گرویدند و یک اکثریت بزرگ مسلمان در آن منطقه بوجود آمد ،در هر نسل هم در هر منطقه ممکن است افرادی اعم از یهودی و مسیحی و مسلمان به مناطق دیگران بهر انگیزه ای مهاجرت کنند ،این مساله “اخراج” که در گفتار ایشان هست یک امر مجملی است ،اگر کسی در بحثی تاریخی به پیشینه ای استدلال می کند باید آنرا مشخص کند که چه کسانی کی و کجا چه کسانی را به چه میزانی اخراج کردند ،همینطور کلی نمی توان مثلا مهاجرت هایی را بهر دلیل ،سند اثبات ملیت یا کشور برای جایی قرار داد.این اولا.
    ثانیا:آنچه که پایه دیگر این استدلال هاست و در سازمان ملل هم مطرح بوده این بوده است که هیتلر یهودیان پراکنده و مستقر در اروپا را کشتار عمومی کرده است ،این اقدام البته اقدام جنایتکارانه ای بوده است بهر میزان کمی و کیفی ،اما بگویند کشتار عده ای یهودی در اروپا تحت عنوان هولوکاست چه مجوز و محملی برای اثبات حق برای یهودیان پراکنده در سراسر اروپا و جهان است؟ اینکه اجداد یک طائفه در 4000 سال قبل در زمان سلیمان و داود یهودی بوده اند ،سبب استحقاق و تملک گروهی یهودی پراکنده در اقصی نقاط عالم می شود؟
    ثالثا:فرض کنیم یهودیان پراکنده در دنیا ،علت واقعی پراکندگی آنها هولوکاست و کشتار جمعی آنها توسط هیتلر باشد ،باید دید این یهودیان کشتار شده و اعقاب آنها در کدام مناطق بوده اند،اینکه یهودیانی در مثلا لهستان و آلمان و جاهای دیگر توسط هیتلر کشته و آواره شوند چه سببیتی برای استحقاق آنها نسبت به منطقه خاص اورشلیم دارد؟ آیا آثار باستانی بجا مانده از قوم یهود در هزاران سال قبل و تحولات نسلی و تحول به مسیحیت و اسلامیت ،سبب این است که یهودیان ساکن در روسیه و جاهای دیگر صاحب سرزمین های فلسطینی شوند؟
    رابعا:فرض کنیم همه این مقدمات درست و یهود پراکنده در جهان با جمع آوری دولت های بزرگ جهان ،نسبت به آن منطقه دارای حقوق شدند ،حال حقوق آنان چه مجوزی بر این است که فلسطینیان مسلمان آن منطقه اخراج و آواره شوند؟ موجودیت دولت اسرائیل بعد از تقریبا هفتاد سال آنجا چه کرده است؟ آیا جز این بوده است که ساکنان مسلمان را با زور و فشارهای اقتصادی و غیره بتدریج از آنجا آواره کرده است؟ بگویند برسمیت شناخته شدن دولت فلسطین از چه تاریخی تحقق خارجی یافت؟ آیا در این هفتاد سال موجودیت اسرائیل آب خوش از گلوی مسلمانان فلسطینی پایین رفته است؟ آیا مشاهده نمی شود که حکومت اسرائیل در این هفتاد سال دائم در پی توسعه و تعمیم مناطق تجت سلطه خود کرده است؟ این شهرک های یهودی نشین را دائم بصورت قارچ می رویند و تخریب خانه های فلسطینی ها پیش چشم من و شما و آقای زیبا کلام نیست؟
    بنابر این واقعیت امر این است که تحت اشراف قدرت های بزرگ جهان و فشارهای آنان گروهی یهودی را از مناطق مختلف جهان اینجا آوردند و حکومتی ظالم تشکیل دادند که از بدو تاسیس کاری جز ظلم و زور و تجاوز گری و توسعه طلبی نداشته است ،این مرام صهیونیزم و حزب صهیونیست است که در طول تاریخ بر اندیشه تسلط بر نیل تا فرات انگشت تاکید گذاشته است،و سازمان ملل در طی این هفتاد سال غیر از بیانیه های انفعالی و اقدامات صوری چه اقدامی برای جمع آوری و بازگشت آواره های فلسطینی انجام داده است؟ چطور آوارگی گروهی یهودی مهاجر مستمسک ایجاد و تاسیس یک دولت اسرائیلی در این منطقه می شود و آنان را بزور جایگزین کرده اند اما هیچگاه نمی توانند یا نمی خواهند مردم آواره فلسطین به اقصی نقاط جهان را به سرزمین خود بازگردانند؟
    ———————————-
    حال راه حل انسانی و دموکراتیک چیست؟ من می گویم روی همان میزانی که دولت های بزرگ در سازمان ملل حدود هفتاد سال قبل یهود را به اینجا آوردند و دولت اسرائیل را برسمیت شناختند ،بهمان معیار حکومت ودولت اسرائیل را منحل کنند و همه فلسطینیان آواره و همه یهودی که مایل به اقامت در این منطقه هستند را به اینجا آورده و با ضابطه دموکراتیک همه پرسی در تاسیس یک حکومت رفراندوم کنند و یک دولت و حکومت واحد متشکل از یهودی و نصرانی و مسلمان فلسطینی تشکیل دهند و محدوده واحد اقلیمی آن منطقه را تحت حکومت واحد منتخب مردم فلسطین اعم از یهودی و نصرانی و مسلمان معین کنند ،بگمانم این تنها راه دموکراتیک حل مساله فلسطین و اسرائیل است والا راهکار دو دولت فلسطین و اسرائیل با این درندگی و توسعه طلبی که در حزب صهیونیستی سراغ داریم و هفتاد سال تجربه شده است هیچگاه از بین برنده نزاع و درگیری و کشتار نخواهد بود.
    موفق باشید

     
    • با سلام بر سید مرتضی گرامی
      بسیار ممنون بابت این نوشته ارزشمند شما. من واقعیتش این رو در سر نداشتم که شما را در دردسر بیاندازم و وقت شما را بگیرم و درخواستی هم در آن نوشته برای پاسخ گویی از شما نداشتم. ولی نوع نگاه شما مثل همیشه برای من آموزنده بود.
      من دانشی در این زمینه ندارم که نقدی برنوشته های شما و جناب زیباکلام بنویسم و تنها این را میدانم که زیباکلام نیز اعمال رزدل و غیرانسانی حکومت کنونی اسرائیل رو رد کرده اند و روی سخن ایشان چیزهای دیگری هست. ایشان از سال ۱۳۷۳ کتاب تولد اسرائیل رو در دانشگاه تهران تدریس میکنند و کتاب خود رو در سایت خود هم منتشر کردند به دلیل نگرفتن مجوز نشر. من خیلی دوست دارم این کتاب رو بخونم ولی زمان کافی برای خواندن آن برایم الان میسر نیست. بد نیست شما این کتاب رو اگر زمان داشتید بخوانید و نقد های خود را در اختیار ما و هم جناب زیباکلام قرار دهید که به نظر من خیلی ارزشمند خواهد بود.

      با آرزوی تندرستی شما

       
  8. آقای سید مرتضی محترم
    در مورد شهید ، البته که اختلاف تفکر ما بنیادین است ، اما سوالی دیگر برای من مطرح شد ، شما در آخر مرا برسم / خواهر/ خواندید، آیا شده تا به حال در ذهنتان زنی را دوست من خطاب کنید ؟
    احتیاجی به پاسخ نیست.
    شاد باشید

     
    • دوست محترم مکاتبه ای،خانم فریبا ،شما چطور نیازمند به پاسخ به یک سوال نیستید و در عین حال پرسش می کنید؟! من اگر می دانستم تعبیر به خواهر کردن از شما و خواهر دانستن شما که نزد متشرعه نوعی احترام والا به خانمی است که ضرورت ها سبب گفتگو با او می شود ،سبب ناخرسندی شما می شود آنرا تعبیر نمی کردم ،قبلا در این سایت خانمی را بخواهر تعبیر کرده بودم ، با اینکه آن خانم و دوست مکاتبه ای برحسب ظاهر نارضایتی از این تعبیر نداشت بعدها با یک فلسفه بافی عجیب خواهر نامیدن خود و همچون ناموس خود تلقی کردن خود را به محمل های عجیب و غریبی کشاند که من واقعا از کاربرد آن لفظ پشیمان شدم ،حال این خرده بینی شما مرا به یاد آن واقعه دور با آن خواهر اینترنتی! یا دوست اینترنتی انداخت ،از شما عذر خواهی می کنم اگر سبب ناخرسند شما شدم ای دوست اینترنتی من!

       
  9. به نقل از: http://www.fozoolemahaleh.com
    آیا طیف حاضر اعتدال ،با اصولگرایان تفاوتی دارند؟

    اگر از منظر لجبازی میان رفسنجانی و خامنه ای نگاه کنیم ، طیف اعتدال موی دماغ رفسنجانی نخواهند شد و تقریبا یک سوم مجلس آینده را طرفداران روحانی تشکیل داده است. اما اینکه تصور نماییم این یک سوم غیر از حمایت از روحانی ، کار دیگری هم می توانند انجام دهند زیاده خواهی است. ضمن اینکه در میان نمایندگان مستقل مجلس تعداد زیادی اصولگرای مخفی وجود دارد که ترجیح دادند در لیست اصولگرایان نباشند که تاکتیک درستی بود و بدون انگ طرفداری از خامنه ای رأی آورده اند و خرشان از پل گذشت!
    در مجلس خبرگان اوضاع بسیار بدتر است! بیش از ۸۰ درصد مجلس خبرگان اصولگرا شدند! البته کاری هم نمی شد کرد. مردم تنها سعی کردند به لیست رفسنجانی رای دهند که شاید اندکی مجلس معتدل شود. اما اینکار غیر ممکن است! اینکه بجای یزدی به ری شهری و بجای مصباح به دری نجف آبادی رأی داده شده است عملاً دردی را از ملت درمان نمی کند، تنها اندکی دهن کجی و لجبازی مردم به خامنه ای را نشان داد و بس.
    از طیف اعتدال چکار بر می آید؟

    هماهنگی فکری- هماهنگی فکری در این طیف بهیچ عنوان دیده نمی شود. در طیف اعتدال افراد با کارنامه های مختلف از اصلاح طلب تا اصولگرای مخفی وجود دارد. این افراد از بدنه ملت نیستند. همگی اینها از کارکشتکان سیاست هستند که در دزدیها و جنایات چهار دهه جمهوری اسلامی کاملاً فعّال بوده اند. بنابراین نمی توان انتظار داشت لاریجانی و مطهری یک شبه طرفدار منافع ملت شوند و به خامنه ای پشت کنند.

    داشتن اکثریت نسبی- ترکیب فعلی مجلس بصورتی است که با توجه به مستقلهای با گرایش راست ،همچنان اصولگرایان اکثریت دارند و بنظر می رسد شورای نگهبان توانسته است مجلسی را برای خامنه ای بپزد که هرچند در تهران از طیف معتدل است ولی در کل کشور اصولگرا محسوب می شود.

    بنابراین نه در افکار و نه در تعداد طیف اعتدال که خود را اصلاح طلب می خوانند ، توانی در خور ندارند و کار خاصی از ایشان بر نخواهد آمد. ضمن اینکه با توجه به اهرم شورای نگهبان اصولا مجلس از آغاز هم خنثی بوده است!

     
  10. حرفهای ابراهيميان حقوقدان و سخنگوی شوراي نگهبان رو بخونید که چه لجنزاری و چه طویله ای اون جاست.
    http://etemadnewspaper.ir/

     
  11. سلام دوستان.
    انتخابات به پایان رسید و جمعی به مجلسین راه یافتند اما ایا در غیاب مطبوعات ازاد میتوان هر انتخاباتی هرقدر سالم هم برگزار شود را انتخابات دموکراتیک نام نهاد؟ بنظر یک انتخابات واقعی علاوه بر مطبوعات ازاد به رکن دیکری نیز نیازمند است و ان چیزی نیست جز وجود مردمی که دارای شعور سیاسی باشند و علاقمند و متعصب به تعیین سرنوشت سیاسیشان به دست خود…دوستان من تصور میکنم اقای نوریزاد فقط چند خط اول هر کامنت را میخواند لذا چند خط فوق برای رد گم کردن بود من سید رضی هستم و چون اقای نوریزاذ منرا تحریم کرده و کامنتهایم را منتشر نمیکنذ لذا خواستم با این شگرد صدایم را به شما برسانم و بپرسم ایا من به هیچیک از شماها تاکنون در مطالبم توهین کرده ام؟ زیرا اقای نوریزاد چنین نسیتی به من داده اند ، اکر کسی هست بگوید تا من از او عذرخواهی کنم. اما چند سطر اول این کامنت را جدی نگیرید ذیرا ما متشرعین متشیع اساسا نمیتوانیم هیچ اعتقادی به حق حاکمیت مردم بر خود داشته باشبم زیرا حکومت را حق خدا میدانیم که به پیامبر و امامان واگذار نموده لذا با حیات امام زمان بدیهی است که نمیتوان حق وی را از او گرفت و به مردم واگذار کرد و اگر وقتی میبینید یک اخوند مانند خاتمی سخن از مردمسالاری و دموکراسی میزند باور بفرمایید از دو حال خارج نیست: یا بنا به مصالح دروغ میگوید و تقیه میکند و باور قلبیش چیز دیگریست و یا اینکه باورهای مدهبی خود را کنار گذاشته و لباس روحانیت را بنا به مصالحش هنوذ در بر دارد که این نیز ریاکاری است ازنوع دیگرش. بهر تقدیر ما متشرعین خاصه ازنوع متشیع هیچگاه برنمیتابیم که حق خدا و امامش ربه مشتی مردم که حکم گوسفند دارند واگدار گردد و هر سخن ما در باب دموکراسی و اینگونه مقولات دروغی ریاکارانه بیش نیست که نام شرعی ان تقیه میباشد ، حالا خداوکیلی کسی به اقای نوریزاد گزارش ندهد که من سید رضی هستم چون انوقت همین کامنم را هم حذف میکند اگر موفق شدم به همین شیوه در اینده مباحث جن را ادامه خواهم داد تا شما دوستان بی بهره نمانید.

     
    • اقای سید رضی یا رضی میگوئید من به کسی توهین نکردم همین که گفتید این مردم گوسفند هستند توهین است ضمنن شما که از کره مریخ نیامده اید جزو همین مردم هستید توهین شما به خودتان هم باز گشت میکند

       
      • دوست عزیز عبارت “مردم حکم گوسفند را دارند” ، یکی از اصول اعتقادی علمای شیعه میباشد و بجز بنده سایر علمای بزرگ دیگر هم همین نظر را دارند ولی اگر این شما را ناراحت کرده من از شما و هم از سایرین و هم از تمامی گوسفندان معذرت میخواهم.رضی-سید..

         
      • ایشون نگفت مردم گوسفند هستن.ایشون بیان دیدگاه متشرعین تشیع رو بیان کرد.این کجاش توهینه

         
  12. سلام و درود بیکران بر جناب نوریزاد عزیز . آزاد مردی که یک تنه بار یک ملت را بردوش نهاده و ایستادگی و شهامت کم نظیرش را واژگان من به توصیف و تعریف نتوانند کشید . هم او که با موی به سپیدی گرویده و کیسه خواب و پرچم سفید دست سازش لرزه ها بر چهار ستون آدمخواران و دیوان زر مدار و زور مدار افکنده و می افکند . درود بر نوریزاد که نور میپاشد بر دلهای شب زده گان و زبان در کام برکشیدگان . درود بر حر زمان . درود بر مردی که چون با جسم رنجورش دماوند و سبلان را توامان به چالش طلبیده و هی هات که این دو از صلابت و استواری هم سنگ او توانند بود . نوریزاد عزیز … بجاست که لختی بیشتر کوشا باشید در حفظ سلامت جسم شریف تان که چشم ملتی به شما دوخته و امید توده ای به شما بسته است . مستدام باشید قهرمان پیل افکن پنجه در افکنده در پنجه ی اشق الاشقیا …

     
  13. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1- اقای علی خامنه ای پس از اتمام نمایش انتخاباتی (انتصابات) که تا آنجا میتوانست فیلتر کرده بود، نتیجه غیر از آنچه فکر و آرزویش بود، را رویت میکند. ایشان این روزها حال فیزیکی و روحیش بشدت خرابتر از پیش شده است. آقای علی خامنه ای متوجه شده که امت هم از مدیریت و مملکت داری او بستوه آمده اند. خوب وقتی دوبرادر معلو الحال لاریجانیها را راس دو قوه ولی فقیه (قضائی و مقننه)میگذارد و چنگال بد فرجام اکثر قوم و خویش و اطرافیان خود را در جان و مال ایرانی فرو برده و به سرعت و بشدت خون مردم را میمکد چه انتظاری دارد. عاقبت دیکتاتورها بهتر از این نمیباشد. این روزهای خوش دیکتاتور است.
    2-آقای احمد جنتی و امثال ایشان شاید واقعا فکر میکنند آنچه انجام میدهند دستورات الله شان است (البته اکثرا میدانیم که الله نام بتی در بتکده کعبه 1400 سال پیش نقل شده است) ولی غافل از این هستند که در دنیا دیگر قوانین دینی و مذهبی 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین قادر به حکومت نمودن نمیباشد.
    3-کلیه آخوند های حکومتی – چه با عمامه و چه بدون عمامه – در ایران از اقای روح الله مصطفوی (خمینی گرفته) تا اقای علی خامنه ای و تا اقای علی اکبر بهرمانی (رفسنجانی) و تا برادران لاریجانی و تا احمد جنتیها و احمد خاتمیها و صدوقیها و و و و و و در طول این 37 سال چنان ضربه ای به دین اسلام و مذهب شیعه زدند که در طول 1400 سال هیچ ضد دینی حتی تروریستهای خود مسلمان خوانده داعش و امثالهم و وهابیها نتوانسته بودند چنین دین اسلام بطور کل و مذهب شیعه بطور اخص را خار و ذلیل کنند.
    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به تاریخ پیوستن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی و دیکتاتوری و استبدادی قبل از تکه پاره شدن ایران
    مهدی از تهران

     
  14. مزدک
    3:14 ب.ظ / فوریه 24, 2016
    جناب سید مرتضی بحث سقط جنین (از کی تا حالا جنین اسم دارشده؟)نیست بلکه بحث مرگ فاطمه است و شهید نامیدن او توسط شما آخوندهای شیعی .فاطمه که براثر ضربت (اگر همچون داستانی بوده؟)کشته که نشده.تازه اگر هم کشته می شد عمر خلیفه و یا یکی از سرداران و نزدیکان محمد و مسلمین بوده و نه کافر حربی و فاطمه هم جنگی با عمر نکرده.بلکه اختلاف خود مسلمین بوده و دعوای فامیلی!
    …..
    جناب سید متاسفانه من جوابی ازشما نگرفتم.ولی پرسش جدی تری برایم پیش آمد.شما که اسم جنین فاطمه را در رحم ایشان محسن نهاده اید با چه وسیله ایی معلومتان شده که این فرزند در رحم فاطمه مذکر بوده؟نگو علم غیب چون محمد خود گفته که علم غیب نداشته و در ضمن سونوگرافی هم نبوده.

    ……………………………………………………………………………………………………………
    جناب سید قصد من از پرسش هر جه می خواهد باشد. شما مگر نیت خوانی هم میداند؟این که دیگر توهین به اعتقادتت نیست سید. پاسخ شما درآن سایت با آوردن چند حدیث کافی نیست.این پرسشها با حدیث قابل جواب دادن نیست جناب سید.شما باید بتوانید از نظر علمی به آنها پاسخی قانع کننده دهید.پرسش اول هم مربوط به علم پزشکی است و هم قضایی و پرسش دوم پزشکی است.با آوردن چند حدیث الباقر و الصادق موضوع حل شدنی نیست.

     
    • پاسخ به این سوالات در همان کامنت خطاب به دوست خوبمان آرتین داده شد ،روش منطقی بحث این است که مطالب من یک به یک دیده شود و مورد نقد واقع شود ،اینکه یک سوال چند بار تکرار شود معنایی جز خرده گیری و جدال بغیر احسن ندارد.

       
  15. این همه عیب گفتی خوبی اش را هم بگو
    خوبی انتخابات این بود که نشان داد 50 درصد مردم تهران اصلا حاضر به مشارکت در بازی تهوع آور انتخابات نبودند مابقی که رای دادند هم از حب علی نبود بلکه از بغض معاویه بود. رای که به فهرست به اصطلاح اصلاح طلبان دادند در واقع رد حاکمیت جمهوری اسلامی بود.
    نتیجه:
    مردم تهران یک صدا به جمهوری اسلامی گفتند “نه”
    این یک نمایش قدرت بود. مردم نترسید! قدرت دست شماست!
    خوب بیایید این را به نمایش بگذارید!
    سرنوشت ایران در تهران تعیین خواهد شد. بقیه شهر ها تبعیت خواهند کرد…………….

     
    • ساسانم گرامی

      کسر پنجاه درصد کنار مانده از مشارکت در انتخابات ،یک مجموعه مشتمل بر طیف های گوناگون است ،و زبان این مجموعه گویای استنباطی که شما در ذهن می کنید نیست ،و همه طیف هایی که به علل مختلف در انتخابات شرکت نمی کنند کسانی نیستند که مخالف با نظام جمهوری اسلامی باشند ،البته من قبول دارم که طیفی همچون شما (مخالف نظام دینی و خواهان حکومت سکولار) هم در جامعه ما چه در داخل و چه در خارج وجود دارند ،اما اینکه میزان آنها تا چه حد از بافت جامعه ما را تشکیل می دهد با چنین حدس و گمان های مبتنی بر آرزوها مشخص نمی شود،اینگونه برداشت های شما که قائل به تحریم انتخابات بودید ،ماهیتی جز حدس و گمان ها و ظنون ناشی از یک اعتقاد نیست ،برای تعیین درصد طیف های نمایندگی کننده از نظرات گوناگون ،شما نیازمند به نظر سنجی های دقیق علمی ،و اتکاء بر آمارهای دقیق هستید ،شما که اینهمه چماق علم و علوم تجربی را بر متدینان فرود میاورید ،چگونه است اینجا پنجاه درصد مشارکت قوی مردم تهران که آمدند و اصولگرایان مدعی و مدیریت های نامطلوب آنان را جاروب کردند،و علیرغم اعمال نامطلوب نظارت استصوابی ،بصورت حرفه ای و لیستی ،بلوغ سیاسی خود را بنمایش گذاشتند و لیست مورد نظر معتمدین خود را بکرسی نشاندند تا جایی که برخی از عاملان رد صلاحیت ها را هم کنار گذاردند،اینگونه نادیده گرفته به گمانه زنی غیر علمی دست می زنید؟ بمن بگویید مشارکت در انتخابات پارلمانی در بهترین دمکراسی ها در دنیا که متکی بر کنش قوی احزاب و آزادی مطبوعات و رسانه هاست ،چقدر است؟ آیا اگر در بهترین دموکراسی ها مثلا 35 یا 40 درصد واجدان شرائط در انتخابات پارلمانی شرکت کردند ،شمای دموکرات براحتی بخود اجازه می دهید ،زبان مبهم و ساکت مجموعه طیف هایی که در انتخابات آنجا شرکت نکردند را بطور یکسان و یک جانبه تفسیر و تاویل نمایید و مثلا بگویید ،مردم امریکا یکسره از هردو حزب عمده دموکرات و جمهوری خواه روگردان شدند ،یا اصلا از دولت فدرال امریکا؟
      در مورد تعبیر حبا لعلی و بغضا لمعاویه یا بالعکس ،خوب اگر شمای قائل بتحریم مطلق انتخابات ،از کنش حبی و بغضی به ایکس و ایگرگ اینگونه بوجد می آیید ،چرا خود اقدام به چنین کنش فعالی که سبب جاروب شدن تندروهای اصولگرای پایداری شد نکردید ،و پیش از انتخابات قویا استدلال های امثال منصور را مردود می دانستید؟ قبول کنید که سیاست ورزی شما در سپهر سیاسی ایران دچار تناقض است ،من نمی گویم شما خواهان حاکمیت سکولار نباشید و آنرا ترویج نکنید ،می گویم از آب گل آلود ماهی نگیرید ،بلکه مثل منصور که او هم در هدف غایی مثل شماست و من در آن غایت با او ناموافقم ،در هر برهه شرائط کنش فعال و موثر سیاسی را بسنجید و بسنجیم و از شعارهای توخالی غیر مرتبط به عالم واقع و واقعیات جامعه پرهیز کنید.
      ببخشید.

       
      • آقاي سيد با اين كه سعي ميكنم فقط خواننده باشم وبخوانم ،گوش بدهم تا بيشتر بفهمم در كدام دمكراسي از ترس راي ميدهند حتما ميدانيد نظاميان اكثر كارمندان ،خصوصا دانش اموزان به علت كنكور از روي جبر رأي ميدهند حال اضافه كن به رأي ندادها هر چند كه درصد مخالف و موافق را در ايران اساسا نميشود اندازه گرفت به پيرامون خود نگاه كن از چه دفاع ميكني واقعا خودت از وضع موجود راضي هستي من ادم ساسي نيستم ولي اين روزها يك واقيعت را در اجتماع خيلي خوب ميشود ديد در تاكسي اتوبوس ،ومكانهاي عمومي ميشود تا حدودي ميزان گرايش مردم به حكومت راديد در ضمن نگاهي هم به دين گريزي جوانان بكن اينها نياز به تيز بيني ندارد ومشهود است اكر هم روزي قدرت داشتي يك انتخابات ازاد برگذار كن تا درصد موافق ومخالف حداقل براي ما بريدگان مشخص شود

         
  16. انتخابات نبود تصویه حساب شخصی رفسنجانی با خامنه ای بود

    بگذارید آب پاکی روی دست همگی بریزم

    هیچ چیز تغییر نکرده
    مجلس همان مجلس فرمایشی است که بود
    مجلس خبرگان هم جرات نخواهد داشت خلاف نظر صاحبان قدرت کسی را به رهبری انتخاب کند. برداشتن خامنه ای که جای خود دارد.
    رفسنجانی می رود در کاخ آیینه ای خود ساخته اش لم می دهد و پز پادشاهی به این و آن می فروشد و ذره ای به فکر کشور نخواهد بود. آن وقت که سردار سازندگی بود چه گلی به سر مملکت زد که الان بتواند بهترش را ارایه کنه. یک آدم بی سواد…….
    روحانی هم سواد بستن قرار داد های پیچیده تجاری با دنیا را ندارد و هر جا رود و هر که را دعوت کند سرش را کلاه می گذارند
    دولت بی سواد
    مجلس فرمایشی
    قوه قضاییه قرون وسطایی
    مجلس خبرگان اخته و بی اختیار

    تبریک می گویم به نبوغ هشتاد میلیون ایرانی که چکیده و عصاره فرهنگ و تمدن هزاران ساله اش یک مشت اراذل و اوباش قاچاقچی و رانت خوار است تبریک……..

    نه بر مرده بر زنده باید گریست……..

     
  17. حداقل بر اساس حرف خود آقایان 40% شرکت نکرده اند. در تهران هم که حدود 8 میلیون رای دهنده دارد حداکثر 50% شرکت کرده اند. خود ترکیب آرا هم کمی نا همگون هست. مجلس خبزگان هم که همان قبلی ها هستند! پس فقط پیروزی در رای نیاوردن چند نفر خلاصه میشود!!..حالا هی بگو دینت رو نفروش!!

     
  18. در جواب اکثریت ایرانیان چه هستند؟
    من فکر می کنم ، اکثر ایرانیان در درجه اول انسانند ، هموطنند ، همزبانند، هم فرهنگند ، همسایه اند ، همدردند ،همشهریند و در آخر هم دینند.
    انسان برای زندگی و همزیستی مسالمت آمیز ، احتیاج به روابط مشخص دارد که به آزادی فردیت و انسانیتش صدمه نزند ، یک فرد در دین ، جایگاه خویش و خدایش را تعریف می کند و بدین خاطر دینی که جامعیت خود را بر دیگران تحمیل کند ، و بر اکثریت تاکید داشته باشد در اصل قدرت جو است ، هیتلر نیز با اکثریت تایید شد.
    اکثریت در جوامع دمکراسی معنی پیدا می کند که قوانین یکسان و انسانی حاکمند ، اکثریت در حکومت دینی بی معنی است ، چون این حکومت بر اساس تبعیض دینی بنا شده و حقوق اولیه ی انسانی چون آزادی برابری و عدالت بر دگری و دگر اندیشی را حذف می کند.
    احترام به انسانیت است که در قوانین حاکمیت اسلامی زیر پا گذاشته می شود و همانطور که در انتصابات جدید دیدیم توده مردم در آن شرکت کردند ، نه بخاطر اینکه به رژیم اعتقاد دارند ، تنها به این خاطر که دنبال زندگی و صلحند ، غافل از اینکه، این چوپان مدتهاست کشتارگاهش را آماده کرده است آیا می توان با جلاد سازش کرد ؟
    دل خوش سیری چند ؟

     
  19. به نقل از صدای آلمان:
    انتخابات ۹۴
    تفسیر: از پیروزی “امید” تو را چه حاصل!
    دکتر جمشید فاروقی
    دموکراسی با مانع!
    از دریچه دوربین خبرگزاری‌های خارجی آنچه در ایران روی می‌دهد، رنگ و بوی دموکراتیک دارد. مردم مستقیم به پای صندوق می‌روند و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان را برمی‌گزینند.

    اما واقعیت این است که سیستم انتخابات در ایران به هر چیزی می‌ماند، مگر به سیستمی دموکراتیک. یک شیر بی یال و دم و اشکم است. شاید بتوان دموکراسی شریعت‌زده ایران را گونه‌ای دموکراسی با مانع نامید. و اگر با تقبل دشواری‌های فراوان موفق شوی به ته خط هم برسی، هم از نفس افتاده‌ای و هم متوجه می‌شوی که حرف آخر را همیشه کس دیگری می‌زند.

     
  20. با سلام
    دوباره به مار غاشیه پناه بردن مردم و آزمودن آزموده ،در این رای گیری رخ داد . براستی که شناختن روحیات این ملت ، از عهده مجربترین جامعه شناسان نیز بر نمی آید. ملت بز صفت؛ در انتظار دستی از غیب ، یا مردمی باهوش؟ لطفا کمک کنید . این روحیات بخاطر رسوخ ظلم پذیری و بی غیرتی کاسبکارانه فرهنگ شرقی ویا اسلامی است ویا …..

     
  21. خرافه پراکنان دینی ، سال هاست که ترهات سخیف پای کرسی عصر صفوی را در رسانه های امروزی به مانند تلویزیون دولتی، به خورد مردم می دهند تا با پراکندن سخنان بیهوده، فرهنگ عمومی را به سطح فهم خود تنزل دهند. این خانم ” کارشناس ” در برابر میلیون ها چشم، با اتکاء با منابع به قول خودش علمی و مستند از مزایای همخوابگی در شب های هفته سخن می گوید. مثلا شب دوشنبه نتیجه هم خوابگی فرزندی خواهد بود با ویژگی های آن چنانی و شب سه شنبه … و آن وقت همخوابگی در شب جمعه آن هم در ماه رمضان، نتیجه اش چه ویژگی های فوق العاده ای خواهد داشت!

    این درست است که عده ای درمانده با بمباران تبلیغات در اجتماع حکومت اسلامی، به چاه جمکران پناه می برند، اما به نظر می رسد حتا برای آنان نیز سخنان این خانم کارشناس که در راستای تئوری افزایش جمعیت رییس دولت ایران، تبلیغ شهوانی می کند، تنها ارزشی هم سطح لطیفه های جنسی داشته باشد. چرا که هر کدام از آن جمکرانی ها نیز خود نتیجه ی همخوابگی ها را، بارها دیده اند.

    اما، چنان که در فیلم خواهید دید مجری شبکه سه این برنامه، آن چنان مجذوب سخنان شکربار خانم کارشناس شده که یادش می رود سخنی از منابع ” علمی ” او در اثبات حرف هایش بپرسد. زن جوان، مجری برنامه فقط از او می پرسد که به نظر شما تا چه ساعت از زمان ( یعنی این که تا چه ساعت از شب مناسب سکس است – علمی ترین پرسش ممکن!) شب محسوب می شود؟ و بلافاصله از آن جایی که دست و دلش را رو نکرده باشد می گوید این پرسش از سوی بینندگان بوده است. و خانم کارشناس سکس اسلامی که گویی دست مجری را خوانده باشد راه را برای شیفت کاری او هم باز می گذارد و در پاسخ او می گوید: تا طلوع صبح – صبح صادق – شب محسوب می شود و در این فرصت، نتیجه هم خوابگی همان خواهد بود که گفته است. ببینید که چه لطیفه هایی از رسانه به قول خودشان ” ملی ” پخش می شود:

    http://www.youtube.com/watch?v=OjNydJV4Iuw&feature=player_embedded

     
  22. اقای سید مرتضی فرموده اند :شکوه اثار تمدن اسلامی در گذشته خصوصا در پایتختهای حکومتهای اسلامی همچون اصفهان ؛ قاهره………..اثار معماری و شهر سازی اسلامی………….
    جناب سید مرتضی ایا این امکان وجود دارد بفرمایید این تمدنی که از ان یاد کردید چگون به این پایتختها اننقال یافته ؟ ایا
    ۱-اعراب قبل از حمله دارای این اثار تمدن و شهر سازی بوده اند کجا؟
    ۲-ایا در میان مهاجمان عرب مهندسان و معماران و گارگران ماهری وجود داشته اند که این طرحها را پیاده کردند؟
    ۳-ایا این علوم در احادیث و روایات ویا خود قران موجود بوده و به ایرانیان تدریس شده؟
    ۴-ایا تمام این اثار که حاصل دسترنج مهندسان و معماران ایرانی بوده فقط بخاطر چهار خط عربی بر در و دیوار ان تماما باید اسلامی نامید ونه ایرانی ؟
    جناب سید مرتضی شما در راستای پژوهشتان قطعا با تاریخ هم سروکار دارید عجیب است که نمیدانید و یا نمیخواهید بدانید که ایران ۱۰۰نسل یعنی ۱۰۰۰ قبل از عربها و اسلام دارای تمدنی با شکوه بوده نمونه تخت جمشید و یا در موقعیکه دانشگاه جندی شاپور داشتیم عربها یک مکتبخانه هم نداشتند
    جای تعجب استکه شما بعنوان یک ایرانی مفاخر و افتخارات میهنتان را فرش پای اجانب میکنید .طرز تفکری را پذیرفته اید عیبی ندارد ولی اجازه ندارید کل افتخارات ایران و ایرانی را فدای ایدئولوژی خودتان کنید .
    و یا در خصوص مصر
    مصر ۳۰۰۰سال قبل از اسلام دارا کتابخانه عظیمی که حاوی تمام علوم پیشرفته روز و همچنین هنر معماریش هنوز کماکان جزو عجایب دنیا میباشد اسلام کدام شکوه تمدن را برای انها به ارمغان برد ؟ جز اینست که به هر جا حمله بردند تمام کتابخانه ها را اتش زدند وسعی بر محو نا بودی تمدن ان ممالک نمودند و ۱۴۰۰ سال شاهد شکوه تمدن اسلام که همان جنگ وغارت و خونرزیزی حتی در عصر حاضر به اسم یک الله و یک پیامبر و یک قران هستیم
    لطفا اگر ایرانی هستید کمی انصاف داشته باشید .وجه مشترک هم ما ایرانی بودمان است نه طرز تفکرمان و زردشتی ؛بهایی؛یهودی؛شیعه؛سنی؛مسیحی ؛بی دین که جامعه ایرانی را تشکیل میدادند همه در احیا و ابادانی و محافظت وجب به وجب ایران عزیز سهیم بوده و هستند و از تمام حقوق شهروندی باید بطور یکسان برخوردار باشند
    درود بر ایران و ایرانی وطن پرست
    ضمنا اقای سید مرتضی قبول کن منتقدین ومخالفین نظام قریب به چهل ملیون نفر میباشند
    ۱-بیست ملیون نفر انتخابات را تحریم کردند و رای ندادند
    ۲ -بین ۱۵ تا ۲۰ ملیون از بغض نظام به جناح مخالف رای دادند
    به امید روزی که این عزیزان برای روش مبارزه به یک تفاهم برسند مطمئا باش دودمان ظلم و بانیان ان که اخوندها میباشند برای همیشه شرشان از سر ایرانیان کنده خواهد شد .

     
    • دوساله گرامی

      قطع نظر از محتوای بحث ،این جمله ای که بمن اسناد دادید از من نیست ،من بیاد ندارم در این چند پست اخیر چنین جمله ای نوشته باشم ،در این سایت مرتضای دیگری بدون پیشوند سید ،هم مطلب می نویسد ،احتمالا این جمله از ایشان یا سید رضی باشد.
      ببخشید

       
  23. رهگذر
    3:21 ب.ظ / فوریه 28, 2016

    سمعا و طاعتا
    تا عمه گرامی جناب محمود احمدی نژاد در اسرائیل در مقام شهروندی آن دولت علیه با نام سبور چیان در کمال آرامش و آسایش زندگی میکنند و در عین حال آقای اری بن مناشه بدلیل افشاگری های اطلاعات فوق سری از ترس موساد در کشور کانادا خواب راحت ندارند اینجانب هیچ اطمینانی به دولت علیه اسرا ئیل و مجازا به بازماندگان یعقوب پیامبر ع ندرام. دولت اسرائیل خود یکی از همدستان انگلیس و امریکا در براندازی دولت ایران و پادشاه قانونی این کشور بوده و از سال ۱۳۴۰ شمسی با واسطه یکی از زبردست ترین مامورین زن موساد با آیت… خمینی تا هجرت ….. ایشان به پاریس در ارتباط ویژه بوده. کتاب ممنوعه پول خون نوشته اری بن مناشه را بخوانید تا رفع شبهه شود.

    من الله توفیق و علیه تکلان

     
  24. استاد بفکر سلامتی خودتان هم باشید ما نسل جوان به شما نیاز داریم

     
  25. سلام . من به اینکه در انتخابات چه گذشته و چگونه مردم مؤمن شهر تهران به لیستی رأی داده اند که فقط جنتی از توش بیرون آمده هم کار ندارم . فقط این را به مؤمنین مؤمنات و مسلمین و مسلمات میگویم که با همان آمار وزارت کشور و رتبه الصاقی به آقایان 1- اکبر هاشمی بهرمانی دو میلیون و ۳۰۱ هزار و ۷۸ رای ________________________________________________
    ۱۶- احمد جنتی یک میلیون و ۳۲۱ هزار و ۸۲ رای _______________________________________________________ ، ما بندگان خدا باید پشت سر که نماز بخوانیم ؟ آنکه به هر نحو ملتی او را میخواهد یا که ملتی به هر نحو او را نمی خواهد ؟ آیا بر فرض قسم دوم جایگاه امامتِ نماز فرد دوم که ملتی او را نمی خواهند ، زورکی و غصبی نیست ؟

     
  26. نوشته بودید جوانی از خمین بدیدارتان آمده ، این جمله شما مرا بیاد سفارشی انداخت که بعضی از هم میهنان ما به فرانسوی ها میکنند به همان فرانسویهایی که 118 هواپیما به ایران فروخته اند . سفارش این است ، لطفا اینبارهواپیمایتان را خالی بفرستید!! نمی دانم چرا جمله شما مرا یاد این درخواست وسفارش انداخت …… جوانی هم بمن نوشته با داشتن دو مدرک دکترا ناچار بوده مدت زیادی دستفروشی کند که هزینه شیرخشک فرزند نوزادش را تامین نماید و شیرخشکها هم تقلبی بوده وبچه نزدیک به مرگ رفته و بسیار ناراحت بود که با این وضع مملکت یکی از وزرا اعلام کرده هفت هزار دلار به هر خانواده شهید فلسطینی پرداخت شده یا میشود و خبر از بیمارستانهای مجهزی میداد که رژیم ولایی ما برای حزب لله در لبنان و فلسطین ساخته است . در نوشته طولانی اش آمده…….سیل جوانان بیکار ایرانی بسوی عراق برای کارگری و خانه شاگردی به راه افتاده. از استاد بنا تا جوشکار
    و……همه دنبال این هستند تا یه جوری در عراق یه کاری پیدا کنند. دوستی داشتم که جوشکار ماهری بود. برای کار به عراق رفت. بعد از مدتی فهمیدم که خانه شاگردی یک کرد را میکند…..
    این جوان از من پرسیده بنظر شما برای رهایی از این وضع چکار باید بکنیم ؟ یاد سخن شما افتادم که نوشته بودید در فرودگاه بپای فرزندم می افتم ..،به این جوان نوشتم .. شما جوانها آینده دارید اما پدران و مادران شما که سهام دار انقلاب بودند و بالای شصت و هفتاد سال دارند و زندگی خود را هم کرده اند باید بپاخیزند همانطور که در انقلاب بپا خاستند و حتا اگر شده خون بدهند تا شما و نوه و هایشان از این گرفتاری بدر آیند ، شما چه گناهی دارید؟ هرکه انقلاب کرده حالا خودش هم باید درستش کند . تنهاراه هین است که جوانها پدر و مادرهای انقلابی خود را ازخانه ها بیرون بفرستند و به آنها بگویند شما تجربه انقلاب دارید تا وضع را عوض نکرده اید به خانه بر نمی گردید . کاری را که آقای نوریزاد کرده و تا حقش را نگیرد آرام نخواهد گرفت ،باید همه زنان و مردان انقلاب کرده انجام دهند چون مسئولیت وضع امروز به گردن آنهاست نه جوانان ما.

     
  27. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان

    *پاسخ به کامنت گذار سید مرتضی در فقرۀ کامنت و پاسخ ایشان به من در پُست قبلی

    جناب کامنت گذار سید مرتضی

    من خواستم پاسخ مفصّلی به شما را بدهم…ولی دیدم ارزشی ندارد…نرود میخ آهنی بر سنگ!
    فقط به دو جملۀ شما اشاره میکنم:
    “آن الفاظ و طرز گفتار نمود نوع شخصیت و تربیت خانوادگی هر شخص و میزان اعتدال و تسلط او بر نفس خویش است که در بزنگاههایی ظهور و بروز می کند که قهرا هر انسان طالب کمال و ترقی باید شب و روز خویش را صرف تهذیب و اصلاح آن کند”./
    شما به در (من) میگویی گه دیوار(خودت) بشنوی. خوب است که لفاظی های خود هم دقت کنی. انگاری و با تصور این که بر منبر رسول الله تکیه زدی و داری خطابه و وعظ میکنی و هر چه از دهان مبارک خارج میشود خود ابتدا مزه مزه نمیکنی. البته این معدبانه ترین پاسخ من به چرندیات شما در مورد تربیت خانوادگی بود. به شما اخطار میدهم که به پر و بال من نپیچید چرا که نسخۀ ادب و تربیت خانوادگی شما را برای همیشه در هم خواهم پیچید چرا که شما را خالی از مرام جوانمردی و قبول اشتباه میدانم و از مشتاقان جَری بر ادامۀ روند اشتباه.
    بازهم افاضه فرمودید:
    “اگر هم هدف شما این است که من هم بوزان طرز نوشتار شما سرکوچه ای سخن بگویم و الفاظ دور از ادب را مقابله بمثل کنم ،این هم نخواهد بود ،چون من اهل اینگونه خطاب کردن با انسانهای دیگر نیستم اگرچه با مخالفان عقیدتی ام بقوت و مستدل سخن می گویم.”
    جناب آیت اله همه چی دان و مبادی آداب خاطرنشان میکنم که همین “سرکوچه ای ها ” تا امروز از جماعت آخوند حمایت کرده اند و راز ماندگاری شما جماعت مدیون همین گروه است. چطور است که وقتی این گروه در دفاع از شما بر هست و نیست دیگران میتازند میشوند مجاهد و حزب الهی و وقتی از شما نقد میکنند و ایرادات شما را به شما گوش زد میکنند میشوند “سرکوچه ای”./
    البته شما با زیرکی خاص یک آخوند و آیت اله به موارد فرعی پرداختید و از اصل انتقاد من دوری کردید همانها که از جماعت شما انتظار میرود.ادب مرا به رخم نکش که منعکس کنندۀ ادب تو از جنس آینۀ محدب بود، ببین چه گفتم. با همین پاسخ آنچه هستید را ظاهر کردید و حیف از وقت و کلام و انرژی که در راه پاسخ به آیت الهی چون شما که غرق در توهمات خود را همه چیز دان و معصوم میداند. او که به منتها درجۀ کمال رسیده و مبری از هر لغزش و اشتباهی ست.
    فقط یک توصیۀ برادرانه که به شیخ مصلح هم کردم….از امر به معروف و نهی از منکر دیگران ناراحت نشو! و تکرار اینکه فاصلۀ خود را با من حفظ کنی به نفع خودت است سیّد !

    “رب الشرح لی صدری و یسرلی امری وحلل عقدتا من لسانی یفقهو قولی”

    بدرود ای آیت اله سید مرتضی زیبا کلام! بدورد.

     
    • با پوزش، ویرایش شدۀ خطاهای نوشتاری

      من خواستم پاسخ مفصّلی به شما بدهم – شما به در (من) میگویی که دیوار(خودت) بشنوی. خوب است به لفاظی های خود هم دقت کنی- البته این مؤدبانه ترین پاسخ من… – همو که به تصور خود به منتها درجۀ کمال رسیده و مبری از هر لغزش و اشتباهی ست ! – بدرود.

       
  28. منصور گرامی با درود .من شما و احساسات انسان و ایران دوستانه تان را ارج می نهم.ولی 38 سال این روش همیشه تکرار شده و جوابی نداده.ولی از طرفی با شما هم موافقم که متاسفانه ما تحریمیها هم از آنچنان وزنی در جامعه برخوردار نیستیم که بتوانیم عملی انجام دهیم.برای حکومتیان هم رای مردم هرچند درخلوت مهم و حیاتی است ولی در ظاهر بی ارزش بوده و تغییری در روش و منش آنها ننموده.من نیز همچون شما تنها راه را بردباری و مقاومت و کار و آگاهی دادن می دانم.چون نه دیگر مردم حاضر به هزینه دادنند و نه انقلاب دردی را از ایرانیان دوا خواهد کرد.فعلا ببینم این 4 سال آینده چه خواهد شد.

     
  29. سلام بر نوری زاد گرامی
    لطفا عنایت بفرمایید که:
    بله جنابعالی مالک و مدیر این سایت و فضای مجازی می باشید و این حق و هم در اختیار شماست که کامنتهای بنده را حذف و یا منتشر کنید و من هم از این جهت هیچ اعتراضی ندارم که اساسا نمیتوانم داشته باشم -ولی جنابعالی فحوای سخنتان این بود که چون من به دیگران توهین کرده ام دیگر کامنتنهایم را منتشر نمیکنید ، منتشر نکردن کامنتهای من اهمیتی ندارد -ولیکن انچه اهمیت دارد یافتن پاسخ این سوالی میباشد که شما در ذهن من ایجاد کردید: لطفا بطور مشخص بفرمایید بنده کجا و به چه کسی توهین کرده ام تا اگر چنین بوده من هزاران بار از ان شخص عذرخواهی نمایم- زیرا مواقعا بیاد ندارم که در طول عمرم بکسی اهانت یا حتی بی احترامی نموده باشم.
    اینرا نیز بگویم که اگر منظورتان کامنتی باشد که خطاب به مزدک نوشتم و گفتم اسمش شبیه کفار است من با شناختی که از خلق و خوی مزدک طی این مدت بدست اورده ام ایشان ابدا و بقدر ذره ای نیز از این کامنت برداشت توهین امیز نمی نمایند و میتوانید از خودشان نیز بپرسید و اگر هم منظورتان عبارت اخوند فرت فرتی باشد باز باید بگویم که من وقتی خواستم از این عبارت برای مرتضی استفاده کنم ابتدا کمی تامل کردم که نکند بکار بردن این عبارت قدری بی ادبی باشد ولی بعد اندیشیدم که شما این عبارت را در مورد ان جوان به زیبایی استفاده کرده اید و دوستان با ان اشنا هستند و حداقل این است که در این سایت بجهت اشنایی دوستان با جوان فرت فرتی دیگر هیچیک از دوستان حاضر در این سایت بکار بردن این عبارت را حمل بر بی ادبی و توهین نمیکند. بهرتقدیر اگر ممکن است بطور موردی به من بگویید به چه کس و دقیقا چگونه توهین کرده ام تا من نه یک بار بل هزاران بار از ان شخص عذرخواهی کنم و هر توهینی که کرده باشم را هزاران برابر کنم و به سمت و سوی خودم روانه کنم.

     
  30. علاقه روسها به ایران، تاریخی بلند دارد رهبران امروزی فدراسیون روسیه که همان عوامل سابق “K.G.B ” می باشند می گویند ایران اسلامی بهترین و مهمترین هم پیمان ما در منطقه می باشد، علاقه روسها به ایران چه اسلامی از نوع امروز چه سلطنتی از نوع دیروز تازگی ندارد، روسها از روی علاقه و محبت بود که بخش هایی از ایران را در قفقاز شمالی از بدنه ایران جدا کردند و در مقابل با احترام تمام عهدنامه گلستان و ترکمنچای را تحویل ایران دادند، از روی همان علاقه به ایران بود که بخش هایی از خراسان بزرگ را بلعیدند و ارامگاه امام هشتم را به توپ بستند، و لابد از روی همین شدت علاقه بود که پس از جنگ دوم جهانی از ایران خارج نمی شدند و حکومتهای دست نشانده در شمال غرب کشور را بشکل کانونهای ماهواره ای ایجاد کرده بودند و از سویی نیز در رابطه با همین علاقه بود که حزب توده را با همت و زحمت بسیار ساختند و تحویل ملت بیدار ایران دادند، امروز نیز بازار تجارت ایران چه واراداتی و صادراتی و چه برای جذب بیکاران روسی چه نظامی چه غیر نظامی باعث شده که کشورمان تبدیل شود به بهترین و مهمترین یار و یاور و پایگاه روسیه، البته از برکت برداشت تحریم ها و پولهای دریافتی از غرب بخش بزرگی از ان پولها نصیب همسایه شمالی کشورمان خواهد شد تا وسائل نظامی به” نیازمندان” و “دردمندان” و “مظلومان” کشورمان بفروشند و در مقابل نفت ارزان و دلار بی ارزش آمریکا را تحویل بگیرند، مرحوم تاواریش خروچف گفته بود هیچ عجله برای نفوذ در ایران را نداریم چون ایران به مانند سیب پوسیده ای می ماند و به موقع خودش به دست ما خواهد افتاد – علاقه روسها تنها مختص به بخش شمال کشورمان نمی باشد، هر چند این روزها روسها دارند به کردهای منطقه خاورمیانه کمک نظامی و مالی می کنند و می خواهند یک کشور از پاره های بدنه ایران، عراق و سوریه بنام کردستان ایجاد کنند، تردیدی هم نباید داشت که متفکران سیاسی تهران نشین از این برنامه ها مطلع هستند، کافی است رویدادهای منطقه ای را دنبال کنند تا تاریکیها و نهان روشن دیده شود، اما روسها به خلیج فارس و مسلط شدن به عبور و مرور نفت آزاد جهان هم فکر می کنند ضمن انکه نفت عراق ویا حد اقل بخشی از نفت عراق هم که تحت نظارت ایران اسلامی است که بازوی اجرایی روسیه می باشد مورد توجه روسهاست، اما انچه روسها انجام می دهند و یا می خواهند انجام دهند به خودشان مربوط است و تا چه حد می توانند موفق باشند مشخص نیست، روسها با کمبود بودجه، مواد اولیه زندگی ، مشکلات اداری و مدیریت کشور، شورش های داخلی در داغستان و چچن و ارتشی که بیش از 48% ان مسلمان می باشند روبرو هستند، پرسش اساسی در این وحله از مردم ایران است و نه دولت ایران، چه دولت و دولت مردان زمان ماندن و رفتن را بهتر از هر کس تشخیص می دهند، و انچه در سوریه اتفاق می افتد گواه است که حاکمان فعلی ایران ماندن را تا چه حد الزامی تشخیص می دهند و در شرایطی مشابه چه بهایی را ملت باید بپردازد شوربختی در ان است که زمان بیداری ملت نا مشخص است چون اکثراً دیگر علاقه ای به شناخت و دانستن چه بودن بیداری نشان نمی دهند – در اصول کافی امده است … دیدم که نشسته بود و یکی از دو پای خود را بر ران دیگر گذارده بود، عرض کردم مردم این نوع نشستن را مجاز ندانند و گویند که این طرز نشستن پروردگار است … فرمود این طور نشستم برای این که دلتنگ بودم، ولی پروردگار که دلتنگ نمی شود و چرت هم نمی زند فعلاً بحث و حدیث در مرحله نوع نشستن است تا رسیدن به روشن بینی فاصله طولانی داریم، شاه سلطان حسین هم در هنگام یورش افغانها به ایران با مشاوران خود مشغول بحث در باره ستارگان و افلاک بود و از رویدادهای کشور بی خبر … پس ملت چه وقت از تجربه تاریخ باید بیاموزد؟

     
  31. با سلام روز قبل روزی نامه کیهان شریعتمداری در تیتر اول خود نوشته بود اصلولگرایان پیروز شدند . رئیس قوه قضا هم در آمل مصاحبه کرده و گفته که همشهری هایم مرا به عنوان نفر اول در استان مازندران را برگزیده اند ولی رسانه های آمریکا و انگلیس و رسانه های وهابیت تکفیری عربستان و داعشی ها برای جلوگیری از رای آوردن “خادمان ملت در برخی از استانها ” که منظورش محمد یزدی،مصباح یزدی ، جنتی ،خاتمی(بدلی ) ، نعیم آبادی و فلاحیان و … میخواسته اند رأی نیاورند . نوری زاد عزیز میگویند ” عقل سالم در بدن سالم است ” . نمی شود تمهیداتی فراهم شود که در یک آزمون سلامت ، جسمی و امکان تکلم را در یک کلینیک های ذی صلاح برای این دست مسئولین از صدر تا ذیل فراهم و برگزار کرده و نتیجه‌اش را برای ملت ایران باز گو کنند تا بلکه مردم بفهمند که مشکل آقایان چیست و چرا به قول معروف ، دوزاری حضرات بالای نظام دیر میافتد و یا اصلا” نمی افتد ؟

     
    • جای تعجب است که چگونه مازندرانیهای خوشفکر با بیگانگان هماهنگ نشدند و رپیس غزاپیه را روانه خبرگان کردند !! لابد با تهرانیها قصد جنگ دارند و یا اینکه جنرالهای ایشان خوب مواظب رای های همشهریها بوده اند.

       
  32. شکوری‌راد: کنش اصلاح‌طلبی یعنی حرکت بر مدار قانون و حفظ کرامت انسانی با رعایت حقوق شهروندی.
    -همون حرفهای ابطحی به صورتی دیگر. آخه ای … (سه نقطه از مش قاسم) توی این ۳۸ سال کدوم روز حکومت اسلامی بر مدار قانون و حفظ کرامت انسانی با رعایت حقوق شهروندی رفتار کرده که این دفعه دویمش باشه؟ برنامه بزک نمیر بهار میاده…..

     
  33. نایبک رئیسک مجلسک:از سال ۸۴ هزینه جاری دولت بیش از 7 برابر شده است.
    -بعله دیگه، ارازل و اوباش توی خیابون آوردن، ساندیس پخش کردن، بیسوادا رو کشکی استخدام کردن و غیره خرج داره.

     
  34. حاجی مدیرک کلک امورک سیاسی و امنیت بین‌الملل وزوزارت خارجهکی : هر تصمیمی که بدون مشارکت هیئت سیاسی جمهوری اسلامی ایران در جده اتخاذ شود، فاقد هرگونه رسمیت و اعتبار خواهد بود.
    -اووووووه چه گنده … (سه نقطه از مش قاسم). یارو رو توی ده راش نمیدادن سراغ خونه کدخدا رو میگرفت. ای بیچاره، اگه تو سر از سیاست و امنیت بین‌الملل در میاوردی ولی نوکر آخوندا نبودی که اینکاره نمیشدی که یه همچین جفنگیاتی بگی.

     
  35. آقا ببخشید، چرا دایم می نویسید قله زندان اوین؟
    اونجا دخمه هم نیست

     
    • درود .جناب نوریزاد این کامنت از من نیست.هموطنی که بنام مزدک نوشته اید لطفا نام خود را با پسوندی پیشوند و هر طور دیگری که می دانید.مشخض کنید.

       
  36. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . آقای نوری زاد شما همه وقت و تلاش و زحمت خود را کشیده اید و به هر مکان قانونی برای دریافت کامپیوتر و گذرنامه خود مراجعه و در مجموع کلیه مراحل قانونی را برای خواسته قانونی خود طی کرده اید ، حال که این تلاش های شما نتیجه نداده ، به نظر می رسد که این ” وظیفه ” دیگر از شما ساقط گردیده و به نتیجه ای دیگر فکر کنید و شما می توانید از راههای دیگر و بدون داشتن گذرنامه از کشور خارج شوید . کافی است که به غرب کشور رفته و از مرز ” بولحسن ” که نزدیکی شهر سردشت است ، خیلی راحت وارد کردستان عراق شده و سپس به مسیر خود ادامه دهید و فرزند خود را در یکی از شهر های ترکیه زیارت و ملاقات نمایید و سلام ما را هم به ایشان برسانید . با توجه به سنگ اندازی دولت مرکزی در جهت محدود کردن شما برای خروج از کشور ، غیر قانونی خارج شدن جنابعالی از کشور نیز به عهده خود نظام! خواهد بود .

    —————–

    سلام مصلح گرامی
    سپاس از محبت شما. اما من هرگز از راههای آنچنانی از کشور خارج نخواهم شد . من می خواهم مثل یک شهروند بروم و باز گردم. نه این که یکسره بروم. که این خواسته ی قلبی این جماعت است حتما.
    سپاس از شما

    .

     
    • آقای محترم! قصد توهین ندارم اما ظاهرا شما از سرداران ولایی هستید که یا خوشبینانه، وجدان درد گرفته اید از دیدن ظلم اربابانتان و یا بدبینانه، قصد کشتن این مرد شریف را سر مرز و آن طرف مرز دارید که چنین توصیه ای می کنید! آیا واقعا نمی دانید یا خود را به آن راه می زنید که پیام اعتراضی نوری زاد چه مفهومی دارد! این مرد به تنهایی در مقابل نظام پوشالی شما قد علم کرده، احزاب و دسته بندیهای حیدری نعمتی شما را رسوا کرده، نه تنها حاکمان که کل ملت ایران را در خلوت و جلوت خودشان شرمنده حرکت خود کرده، او اگر سودای معامله با ظلم را داشت نه یک گذرنامه و وسایل کامپیوتر که بر پیشانی “آغا” و نظام! جا می گرفت، این فرد اگر خودفروش بود با آن هوش و فراستش بجای این 6-7 سال اعتراض می توانست مدرک اجتهادش را جلوتر از خود خامنه ای و لاریجانی از حوزه های جهلیه بگیرد و اکنون در معرض رهبری این حکومت ظالم باشد، از بسکه هیئت حاکمه کودن هستند. در پایان جمله ای حکیمانه: “جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود، و هرکس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد”.

       
  37. درود بر نوریزاد گرامی تندرست و سرافراز باشید!دوست گرامی بفکر تندرستی خود نیز باشید!

     
  38. on Saturday FEB.27 for the fourth time I watched at the time w henever he has been jailed or under hanger strike you were always on my mind ;;it was the time for me to say thank you <<SAu GOD for such a outstanding creation ;; MOHAMMAD hoping GOD help you in all aspects of your life ;;;;;;; SA DIYA MARD NEKONAM NAMEIRAD HARGEZ MORDAH ANAST KEH NAMASH BA NEKOYEE NABARAND

     
  39. جناب
    شما بأيد نويسنده مي شديد با اين قلم جذاب
    عمرتون رو در سينما و فيلم سازي هدر دادي برادر إنصافا
    مخصوصا اون سريال ساخته شده كه بيشتر به تله كاريكاتور شبيه بود (چهل سرباز )
    اما الحق و أنصاف قلمتون شيوا و برا ً جذابه

     
  40. استادارجمند درود برشما ايا فرصتي دست داد تا مطلبي را كه دوسه روز قبل ايميل كردم مطالعه فرماييد موضوع (اصلاح قانون اساسي )ميخواستم نظرتان را بدانم

    ————————-

    سلام اسد گرامی
    پوزش مرا می پذیرید؟ من این روزها زیادی وقت کم می آورم. یکبار دیگر برایم ارسال کنید. سپاس

    .

     
  41. یامین‌پور (یه حزباللهی): بر فرض اینکه پیام‌های ساخته و پرداخته شده‌ای از خارج از کشور به داخل ارسال شده باشد، چرا گوش این جماعت شنوای این حرف هست ولی شنوای انبوهی از پیام‌های رسمی درون نظام که از رسانه‌ها منتشر می‌شود، نیست؟
    -خوب فهمیدی ولی دیر فهمیدی. پیام‌های رسمی درون نظام=تقلید. اکثرا نسل انقلاب از شکر خوری مذهبیش پشیمون شده، نسلهای بعد از انقلاب هم همچین صابون آخوندا به تنشون خورده که دیگه واسه این جفنگیات تره هم خورد نمیکنه. تقلید دیگه بی تقلید! ما میمون و رمه نیستیم حاجی. تو میخوای باشی باش ولاکن بچهات نخواهند بود.

     
  42. آقای نوری زاد عزیز
    خیمه شب بازی انتصابات هم به پایان رسید ، علی ماند و حوضش .
    قراردادهای یواشکی و دزدی های کلان و لخت کردن مردم همان و خواب و خیال مردم هم همان .
    این هالیود هنوز به قدرت پوشش عبا و عمامه پی نبرده و هی قهرمانانش رابا پوشش آهنین تجهیز می کند ، انگار ۷۵ میلیون ایرانی را نمی بینند!

     
  43. عبيد زاكاني معتقد بود
    روزی که مردم بفهمند:
    هیچ چیز عیب نیست ،جز قضاوت و مسخره کردن دیگران!
    هیچ چیز گناه نیست، جز حق الناس!
    هیچ چیز ثواب نیست، جز خدمت به دیگران!
    هیچ کس اسطوره نیست، الا در مهربانی و انسانیت!
    هیچ دینی، با ارزشتر از انسانیت نیست!
    هیچ چیز جاودانه نمی ماند، جز عشق!
    هیچ چیز ماندگار نیست، جز خوبی و بدی
    هیچ سعادتی بالاتر از آگاهی نیست!
    هیچ دشمنی خطرناکتر از جهل نیست!
    و همه چیز زیباست جز صفات زشت!
    زمین تبدیل می شود به بهشتی سراسر عشق و مهربانی…
    به امید اون روز

     
  44. 1- اولین قائم مقام رهبری ضد انقلاب بود (منتظری)
    ۲_اولین امام جمعه ی ایران حامی منافقین بود (طالقانی)
    ۳_معلم انقلاب که التقاطی بود (شریعتی)
    ۴_اولین نخست وزیر مملکت جاسوس آمریکا بود (بازرگان)
    ۵_اولین رییس‌ جمهور مملکت هم که جاسوس منافقین بود (بنی صدر)
    ۶_نخست وزیر هشت ساله ی جنگ که اصل فتنه است (موسوی)
    ۷_هشت سال رییس‌جمهور اصلاحات که حامی فتنه است (خاتمی)
    ۸_هشت سال رییس‌جمهور سازندگی و رییس تشخیص
    مصلحت نظام که ساکت فتنه است (رفسنجانی)
    ۹_این هشت سال آخریه هم که جریان انحرافی از کار در اومد (احمدی نژاد)
    ۱۰_ رییس دو دوره ی مجلسمونم که فتنه گر و عامل استکبار از کار دراومد (کروبی)

    سوال اینجاست این انقلابی که نباید بذاریم دست نا اهلان بیوفته ، اساساً کی دست اهلش بوده که ما نگهش داریم..!!واقعا سالروز پیروزی انقلاب تبریک گفتن داره؟؟؟؟؟!!!

     
  45. ///////////دمبش به تله افتاده. چطوری میتونه یکی رو به نگهبانی بذاره که ملت به خرفتگان راش ندادن؟ منتظر پشتک و وارو زدن باشد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2521 seconds.