سر تیتر خبرها
من درد مشترکم

من درد مشترکم

یک: هرازگاه از من می پرسند نظرت در باره ی انتخابات چیست؟ من پیش تر در مصاحبه ای با صدای آمریکا، و در نقطه ی مقابل آقای دکتر مهدی خزعلی که موافق انتخابات است، دلایل مخالفتم را گفته ام. دیروز صبح بانویی دمِ ورودیِ زندان اوین، همین را از من پرسید. که: رأی بدهیم یا ندهیم؟ و اگر نه، چرا؟ به وی گفتم: نظام آخوندی سی و هفت سال فرصت داشته که خودش را “نشان” بدهد. و نشان داده که درهیچ کجا و درهیچ مرحله و در هیچ کاری موفق نبوده و نیست و البته تا دلت بخواهد خسارت های جبران ناپذیری بر شاکله ی کلی کشور و بر مردمِ اسیرِ ایران وارد آورده. چه بهتر که اینان با زبان خوشِ عقل بپذیرند که اگر دیگرانی با خردمندی ها و تخصص ها و فهم ها و شایستگی ها و برازندگی ها و شناختی که از جهان و جامعه ی جهانی دارند، بر سرِ کار بیایند، ای بسا همه ی حقارت های عظمایِ آوار شده بر سرِ این سرزمین را بروبند و بایستگی های درخشانی برای این کشور آفت زده تدارک ببینند.

دو: درباره ی ” ماهیت ” انتخابات، من این سخنِ حجة الاسلام والمسلمین حاج آقا محمد علی ابطحی را بسیار می پسندم که رک و صریح فرموده اند: هرکس که در انتخابات – از هر نوعش – شرکت می کند، چه کاندید می شود و چه رأی می دهد، همگی برای تقویت پایه های این نظام است نه برای تغییر و جابجایی اش با یک نظام دیگر. وگفته: هرکس به تغییر این نظام علاقه مند است، برود و اسلحه دست بگیرد. این سخنِ درستِ همه ی آخوندهای حاکمیت و خورنده های این نظام است. حالا ما که خواهان رفتنِ آخوندهای آسیب زا و مفتخورِ حاکمیت و آمدن دیگرانی که بهتر می فهمند و خسارتِ کمتری ببار می آورند هستیم، و نیز اساساً با کشت و کشتار و اسلحه بدست گرفتن مخالفیم، چه باید بکنیم؟ برای یافتنِ پاسخِ این پرسش که: رأی بدهیم یا ندهیم، به هرکس مراجعه می کنید، به آخوند و بویژه آخوندهای حاکمیت مراجعه نکنید. در این وادی، حتی افرادی مثل آقای خاتمی و حسن خمینی و روحانی و دیگرانی از این دست، مشاورانِ امینی نیستند. چرا که اینان اراده ای جز بقا و برقراریِ این نظامِ آسیب گستر و جهل پرور ندارند.

سه: من می گویم: حالا که آخوندها خیال رفتن ندارند و مرتب این گویِ فرصت را به همدیگر تعارف می کنند و غریبه ای به میان خود راه نمی دهند، و حالا که خودِ ما با رفتن به سمتِ اسلحه مخالفیم، پس چه باید بکنیم؟ پیشنهاد من: رأی ندادنِ مدیریت شده است. یعنی مرتب و مدیریت شده بر تعداد کسانی که هوشمندانه رأی نمی دهند بیفزاییم و با فزونیِ این جمعیت، به آخوندهای حاکم بگوییم: ما خواهان شما نیستیم. و می گویم: اگر رأی بدهیم، بنا بفرمایش جناب ابطحی، چهارصد سال دیگر هم اینها هستند و حق و حساب روسیه و آمریکا را پیش پیش می پردازند و باقیِ مملکت را بین خودشان تقسیم می کنند. اما با رأی ندادن، ای بسا این زمان کوتاهتر شود. گرچه خود می دانم که آخوندها، پایانی ترین سالهای مستیِ خود را سپری می کنند. چرا؟ چون به محض این که آقای خامنه ای سر بر بالین خاک بنهد، سرداران، سر بر می آورند، و این آخوندهای آدمکش و دزدِ حاکمیت اند که خیز بر می دارند و هرکدامشان پشت درِ خانه ی یکی از سرداران دخیل می بندند از ترسِ نفرتِ مردم. با اطمینان می گویم: بعد از آقای خامنه ای، تمامی فرمول های آخوندی جایش را به فرمول های سپاهی می دهد. و آخوندها، دستمالی خواهند شد در دست سردارانی که خود توسط زیرک تر ها هدایت می شوند. بعد از آقای خامنه ای، داستانکِ آخوندهای اصلاح طلب و آخوندهای اصول گرا فرو می میرد حتماً. نامه ی بیست و ششمِ من به رهبر را بخوانید!

چهار: بر قله ی ورودیِ زندان اوین قدم می زدم که باران نم نم بارید.  مردم بی پناه، سرپناهی برای گریز از بارش باران نداشتند. همه در پشتِ درِ دادسرا دست ها را زیر بغل برده و کِز کرده بودند. نعمتی پیش از من آمده بود. دیروزش رفته بود پلیس امنیت و آنجا سرِکارش گذاشته بودند و این سرِ کار گذاشتن، سخت برایش گران تمام شده بود و کلاً بهم ریخته بود. بهمین خاطر، کمی که ماند، با اصرار من به خانه اش رفت. سه بانو از شاگردان آقای طاهری آمده بودند تا مگر برای رهاییِ سه جوانی که سه روز پیش بازداشت و اکنون در زندان فشافویه زندانی اند، کاری بکنند. به پشتکار و صداقت و ایستادگی شان آفرین گفتم.

پنج: باران شدت گرفت. دکتر ملکی را دیدم که با یکی از دوستان به سمت من می آید. پیرمرد را در آغوش گرفتم و پیشانی اش را بوسیدم.  با همان بوسه و در آن هوای سرد، پاهای من برای درنوردیدنِ یک راهِ یکساله گرما گرفت. به وی گفتم: من اگر اینجایم، به نمایندگی از شما نیز هست. بخاطر ممنوع الخروجی، شما نیز شش هفت سال است که فرزند خود را ندیده اید. دکتر ملکی در همان زیر باران، گوشه ی پرچم مرا امضاء کرد و رفت. دوستان دیگر نیز.

شش: بانویی چتر بر سر، از دور به سمتِ من می آمد. کمی که جلوتر آمد، شناختمش. خانم معصومه دهقان، همسر آقای عبدالفتاح سلطانی بود. ای خدا، برای من شربت عسل و تعدادی شکلات و ظرفی از تنقلات آورده بود. تا هر زمان که عزیزانی چون وی همراه من اند، من به درستیِ قدم های خویش باور دارم. اینان شاخصِ درستیِ راه من اند. هرزمان دیدید که راه من از راه پدر و مادر سعید زینالی و گوهر عشقی و پدر و مادر مصطفی کریم بیگی و دکتر ملکی و نسرین ستوده و نرگس محمدی و عزیزانی چون اینان جدا شده و من بنایِ همراهی با آدمکش ها و دزدانِ نظام مقدس را دارم یا سازِ خودخواهیِ خواسته های خویش را می نوازم، بدانید که سقوط من شروع شده حتماً.

این بانو، درحالی که یک به یک خوردنی هایی را که برای من آورده بود، به من می داد گفت: با همه ی ارادتی که به شما دارم، آمده ام به پوزشخواهی. چرا؟ برای این که من با نظر شما مخالفم و می خواهم بروم رأی بدهم. گفتم: من همیشه اگر در باره ی موضوعی سخنی گفته ام، نظرِ شخصیِ خود را برزبان آورده ام. و حتماً به نظر شخصی و باور دیگران احترام گذارده ام. و گفتم: من به همه ی آنانی که تشخیص شان بر این بوده و هست که برای بهبود اوضاع کشور باید از طریقِ رأی دادن بجایی رسید، احترام می گذارم. من اگر به آنان و انتخابشان احترام نگذارم، چگونه باید منتظر احترام از جانبِ همانان باشم؟ وقتی که می رفت، در برابر پاکی و ادب و پایداری اش سرخم کردم. آقای عبدالفتاح سلطانی، شوهر این بانو، از خوبانِ روزگار ماست که گرفتار بدانِ روزگار ما شده و از سالها پیش یکسره در زندان است.

هفت: دوستانی که بر ترسِ درونیِ خود غلبه کرده بودند، آمدند و کمی ماندند و صحبتی رد و بدل شد و رفتند. مردی اما آمد از راهی دور. می گفت: سپاهی ام. البته بازنشسته. شصت و سه چهار سالی داشت. همسن خودم. در کلامش طعمی از یک گذشته ی هدر شده بود. یک گذشته ی غرور آفرین اما زخم خورده. گفت: از راهی دور آمده ام برای پوزشخواهی از شما. پوزشخواهی؟ شما چرا؟ گفت: من پاسدارم و در تمام دوره ی خدمتم، مثل بسیاری از دوستانم، هرچند اگر در جاهایی جاهلانه عمل کرده ام، اما هرگز به حوزه ی حقوق مردم دست درازی نکرده ام. من و دوستانی چون من، هرگز به مال مردم و به ناموس مردم و به انتخاب مردم خیانت نکرده ایم. بهمین خاطر هم مرتب امثال ما را در سپاه بچشم غیر دیدند و تا توانستند ما را آزردند. اما عقبه ی درستی و آوازه ی درستیِ ما را نتوانستند نبینند و آن را نادیده بگیرند و خرابش کنند. آمده ام بگویم: از این روی که عده ای به اسم سپاه و سپاهی، حق شخصی شما را این همه سال بالا کشیده اند و به شما و به خانواده ی شما ظلم کرده اند شرمنده ام. و گفت: احتمال دارد ارزش ریالیِ این اموالی که از شما برده اند چندان نباشد اما از استقامت و اصرار و پایداری شما برای پس گرفتنِ همین اموال ناچیز تشکر می کنم. و ادامه داد: من بارها در هر کجا از ملت پوزشخواهی کرده ام. و گفته ام که من و امثال من هیچ نسبتی و ارتباطی با سردارانِ سیری ناپذیر سپاه نداریم و در هیچ یک از آدمکشی ها و دزدی هایشان سهیم و شریک نیستیم و هیچ یک از مواضع شان را تأیید نمی کنیم.

روی گلش را بوسیدم و گفتم: شما شاید جزو معدود انسان های شریفی هستی که رسم پوزشخواهی را ارج نهاده ای و برای واگفتنِ آن تا بدینجای آمده ای. و گفتم: در جاهایی مثل ژاپن اما رسم پوزشخواهی آنقدر رایج و بدیهی و صادقانه و زلال است که مردم از یک خطای مختصرِ مسئولین نیز در نمی گذرند. چه برسد به این که مثل برادران و سرداران و بیت رهبری، هر چه که خواستند با این مردم کرده اند و سر آخر، پوزشخواه که هیچ، بدهکار که هیچ، خود را طلبکار و نماینده ی حتمی و بی واسطه و توصیه شده ی خودِ خدا می دانند.

هشت: یک پژوی 405 با دو سرنشین از داخل زندان بدر آمد. راننده که ریشی به صورت داشت و چهل ساله می نمود رو به من داد زد: الو، الو، کفن ت کو؟ در پاسخش چه می گفتم؟ سفیدیِ پرچمی را که به دوش داشتم نشانش دادم. وی بارها احتمالاً مرا همینجا دیده با تن پوشی سپید سابقاً. افسرنگهبانی آمد و از من پرسید: پس یه روز در میون میای دیگه؟ گفتم: بله. گفت: تنها؟ گفتم: تنها و بی هیچ شعاری غیر از دو خواسته ی شخصی ام. یک “ممنون”ی نثارم کرد و گفت: ما اسم شما رو واردِ لوح نگهبانیِ خودمون کرده ایم. گفتم: تشکر! همینجور که می رفت و دور می شد پرسید: یه روز در میون دیگه؟ روزهای زوج؟!

نه: مردی شصت ساله پشت فرمان یک سواری نشسته بود و بداخل می رفت. صورتی سفید و حزب اللهی داشت. از آنانی که سر و وضع و صورتشان را جوری می آرایند که انگار شب را تا به صبح مشغول عبادت بوده اند و اکنون سیم شان وصل است به کهکشانی از عوالم کبریایی. سرش را جلو آورد و به من گفت: ولش کن بابا برو سرِ خونه زندگی ت. تو مگه حریف اینا میشی؟ می زنند ناکارت می کنند یه وقت. ول کن بابا دلت خوشه. پاسخش را دادم اما بعدش افسوس خوردم که چرا همان یکی دو جمله را با وی گفتم. باید سری به سپاس تکان می دادم تا براهش برود.

ده: جوانِ فرت و فرتی آمد. باید او را که عادت گونه و البته از سر ناچاریِ آمیخته به یکجور تفریحِ تلخ می آمد و ساعاتی در کنار من می ماند، از دشواریِ این راه آگاه می کردم. نوشته ای آورده بود که: محمدرضا احمدی را آزاد کنید. و نشسته بود دم دادسرا. این محمد رضا احمدی برادر وی است. که بیمار است و یک سال و نیم یکسره و بی هیچ مرخصی در زندان است بجرم حضور در سرای قلم. به جوان فرت و فرتی که مدام سیگار می کشید گفتم: پسرم، این راه، دشوار است و نیازمند مداومت. اگر در خودت می بینی که: یک: از کتک خوردن و زخمی شدن و حتی کشته شدن نترسی، دو: از همه ی عواقبی که برایت پیش می آورند بیم نداشته باشی، سه: بی خیالِ آبرویی باشی که از تو می برند، چهار: و آماده ای یکسال تمام با همین سه خصلتی که برایت برشمردم بیایی و همینجا بنشینی، بیا. و گرنه اگر بخواهی یک روز بیایی و روزی دیگر نه و بعدش با چند تا توپ و تشر بلرزی و بروی و پشتت را هم نگاه نکنی، نه، نمی شود کاری از پیش برد. و گفتم: سرزمین عجایب که می گویند، همین جاست پسرم.

یازده: یک پیرمرد شصت و چند ساله سوار بر یک اتومبیل فرسوده از داخل زندان بدر آمد. ترمز کرد و یک ” درود برشما ” یی نثارم کرد که دانستم او این درود برشما را دست برده به عمق صداقت و بی ریایی اش و از همانجا این عبارت خوش آهنگ را برداشته و آورده و تقدیمِ من کرده است. این پیرمرد، رفت و سه ساعت بعد بازگشت. شب شده بود و من هنوز قدم می زدم. باز دست برد به اعماق زلالیتش و لبخندی بیرون کشید و تقدیم من کرد.

دوازده: در تاریکیِ شب، بانویی سیاهپوش را دیدم که خسته و نفس زنان و بار بدست، از شیب زندان بالا می آید. از راه رفتنش دانستم که او باید خانم زینالی باشد. لابد برای من شام می آورد. جلو دویدم و در برابرش سرخم کردم و بارش را واستاندم. داغیِ غذایی که آورده بود هنوز در ظرف ها بود. هرچه تشکر کردم باز کمش بود. یک به یک هر چه  که آورده بود از برنج و خورش و سالاد و قاشق و چنگال و چاقو و میوه و نوشابه و آب را بر سفره ای که آورده بود می چید و مرا بیش و بیش تر شرمنده ی محبت خود می نمود. تنها جمله ای که لایق دیدم تقدیمش کنم این بود: گویا خواهری برای برادرِ به سیم آخر زده اش غذا پخته و آورده. شوهرش هاشم آقا نیز آمد. مادر سعید چیزی نخورد اما من هاشم آقا خوردیم و تا آمدیم که گپ و گفتی بکار اندازیم، با اصرار یک مأمور لباس شخصی هر دو رفتند و مرا با کوله ای مضاعف از شرمندگی بجای نهادند.

سیزده: کمی که گذشت، دیدم از نگهبانیِ پایین مرا به اسم صدا می زنند. که بیا اینجا مهمان داری. داد زدم بفرست بالا. داد زد: ممنوعه. رفتم پایین دمِ ورودی. دکتر ملکی با یکی از دوستان کلی شام و خوردنی و بساط چای آورده بودند. با سپاسی فراوان فرستادمشان که بروند. آدم یک بار غذا می خورد.

چهارده: همین که بالا رفتم و سرِ پُستم ایستادم به قدم زدن، دیدم یکی از دوستان آمد با کلی غذا. ای خدا من مگر مثل برادران و سرداران سیری ناپذیرم و معده ای از بشکه دارم؟ او را نیز با غذایی که آورده بود فرستادم که برود. زندانیانِ خلاص شده بیرون آمدند و رفت و آمدها تمامی گرفت و من ماندم و شب و کیسه خوابی که مرا به خود می خواند. صدای رفتن ها و آمدن ها فرو کشیده بود و جز من و سربازانِ هر از گاه، کسی در آن اطراف نبود.

پانزده: سلام ای طلوعِ قشنگ. ای طلوعِ بی هیچ تأخیر. ای نظم. ای آراستگی. ای سترگیِ هستی. در تو، هرچه هست، نظم است و برنامه و برازندگی و خیر و برکت. درست برخلاف نظام آخوندی که جز شلختگی و خسارت با ما و با جهانِ اطراف ما نداشته است. صبح، پرچم بدوش بر قله ی ورودیِ زندان اوین قدم می زدم که یک کامیون حمل زباله به داخل رفت و کمی بعد بیرون آمد. راننده اش مثل من گردنش را با گردن بند طبی بسته بود. نگاهی از یک همدلی بین ما رد و بدل شد بخاطر همان گردن بند طبی. که هم او به گردن بسته بود هم من. عجبا که دردهای مشترک، مردم را به هم نزدیک می کنند. مباد روزی که از پسِ  دردهای مشترک، فریادی نیز باشد!


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
ششم اسفند نود و چهار – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

157 نظر

  1. هموطن لطفا نا امید نشید هزاران نفر مطالب بر می خونن و نظری نمی نویسن با یکی دو نظر مخالف از اطلاع رسانی و دریافت حقتون نا امید نشید

     
  2. بايد در انتخابات شركت كرد انتخاب بد و بدتر هم اگر باشد بايد بياييم وسط ميدان بد را انتخاب كنيم و اجازه ندهيم بدتر به مجلس راه پيدا كند .
    مردم آمدند و يزدي و مصباح را رد صلاحيت كردند يك مشت محكم به دهان كساني كه فقط خود را قبول دارند و همه را برده مي دانند خود را قيم مردم مي دانند .
    پس امدن و راي ندادن به اينها يعني رفراندم كه ما اصلاحات مي خواهيم تغيير مي خاهيم والا اگر نيامده بوديم باز مثل دور قبل يك عده نماينده قلابي ميرفتن 4 سال اذيت مي كردن دولت و ملت را

     
  3. نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.
    جناب نوریزاد، بدبختی ما فقط خود رژیم دیکتاتوری حاکم نیست، ما خود از ایتکه آگاه شویم وحشت داریم. مردم با وجودیکه فقر و اختلاس های میلیاردی و هزاران جنایات روزمره و ساعت مره رژیم را تا بن استخوانشان لمس میکنند، اما در کمال تعجب و تأسف ترجیح میدهند پای فیلم ها و سریال های ترکی و یا شبکه « من و تو » ( میگویند پسر رفسنجانی در راه اندازی شبکه من و تو سرمایه گذار کرده ) وقت بگذرانند. باور کنید که قشر زیادی از مردم خارج از کشور و یا داخل کشور حتی نام شما را هم نشنیده اند. یا اگر شنیده باشند، نمیدانند پیشینه تان چی بوده و مواضعتان قبلی تان چی بوده و اکنون چی هست. با چند نفری در مورد شما حرف زدم با اینکه در خارج از کشورند و امکانات تلویزیون و اینترنت و انواع و اقسام رسانه بدون هیچ محدویتی در اختیارشان هست، معهذا هیچ چیز در مورد شما نمیدانستند. مشکل بزرگ و عمومی مردم این است که اهل تحقیق و مطالعه نیستند، مسائل سیاسی ایران و منطقه برایشان اهمیت چندانی ندارد. شما را، تنها کسانی میشناسند که به مسائل سیاسی ایران علاقه دارند! در خارج از کشور قشر ایران برو که درصد زیادی از خارج از کشوری ها را تشکیل میدهند، حتی نمیدانند که « بابک زنجانی » چه کسی ا ست اما میدانند روز تولد دختر بنیامین بهادری کی هست، علاقه اش چی هست، چه روزی در فلان شهر اروپایی کنسرت دارد. متأسفانه درد مشترکی داریم که همه آنرا مشترکا فریاد نمیکنند.

     
  4. با سلام،
    چنانچه مطلب زیر را قابل می دانید و در چهارچوب سایت شما قابل انتشار است لطفا آنرا کامل و یا در صورت نیاز با ویرایش (البته با حفظ امانت) به شکل یک مقاله یا نامه مستقل که قابل رویت همگان باشد (و نه فقط یک کامنت) منتشر نمایید. از لطف شما سپاس فراوان دارم.
    امضا: نویسنده مطلب
    ————————————

    این عریضه واکنشی است به وادادگی و بیان وارونه خواست واقعی اکثریت مردم شرکت کننده در انتخابات هفتم اسفند نود و چهار توسط برخی نشریات و سایتهای شبه اصلاح طلب، معتدل یا اصلاح طلب و حتی شخص رئیس جمهور که می گویند در این انتخابات به جریانی “نه” گفته نشده و متاسفانه خواهان مماشات و بدتر از آن رفاقت با کسانی هستند که سی میلیون مردم نجیب، صبور اما خشمگین به نیت خلع ید آنها از تمام شئون مملکت به میدان انتخابات آمدند.

    با سلام و تحیات،

    اینجانب یک نفر از آحاد ملت بزرگ ایران هستم که روز هفتم اسفند نود و چهار پس از نزدیک به بیست سال قهر و ناامیدی مطلق از امکان اصلاحات واقعی و پایدار (و نه مقطعی) و بازگرداندن کشور به ریل آزادی، استقلال و جمهوریت با قلبی مالامال از درد پس از چهل و هشت ساعت کشمکش درونی (از شرمندگی جوان داده های هشتاد و هشت) بالاخره پای صندوق رای رفتم و به لیست امید (که نه نمایندگان دلخواه بلکه معجونی از شبه اصلاح طلب، افراد ناشناس و بعضا اصولگرای شناسنامه دار) رای دادم.

    اکنون که به خواست خداوند و اراده جوانان رشید این مملکت نتیجه انتخابات مجلس ملت چون زهر هلاهل برای فرقه اقتدارگرا و استبدادیون و عسل شیرین برای دلسوزان این ملک از صندوقها در آمده، متاسفانه در بعضی نشریات و سایتهای مدعی اصلاح طلبی می بینم که غش و ریسه می روند و از روی توهم و خیال گمان میکنند مردم با این رای به آنها “آری” گفتند و یا از عشق چشم و ابروی نداشته آنها به پای صندوق رای رفتند. بدتر اینکه همنوا با استبدادیون و به کام آنها سعی در کمرنگ کردن “نه” بزرگ اکثریت مطلق مردم به “خائنین اصولگرا” دارند که سه دوره خانه ملت را با حجله زفاف خود اشتباه گرفته و آنرا به زباله دان تندروی های ویرانگر و کج فهمی های خود و در یک کلام خیانت به آرمانهای ملت تبدیل کرده اند.

    به عنوان برادر کوچک و دلسوز شما لازم است نکات مهمی را به استحضار برسانم:

    الف- همه مردم ایران در دوم خرداد سال هفتاد و شش با امید به اصلاحات واقعی (در یک کلام یعنی تمام شئون کشور طبق خواست مردم اداره شود) به سید محمد خاتمی با رای بی سابقه بیست و چهار میلیون اختیارات تام دادند تا به نام قانون از حقوق اساسی ملت بی محابا حتی تا پای جان (که سوگند ریاست جمهوری هم ناظر به این است) دفاع کند. اما مصیبت عظمی آنجا بود که رئیس جمهوری با این کوه عظیم پشتوانه مردمی با خواری روزی خود را “تدارکاتچی” و “عمله” ولی فقیه خواند. (وا اسفا). از آن روز حال من و به جرات می گویم حال همه آن بیست و چهار میلیون خراب شد. ده ها بار گفته ام اگر روزی یکی از این استبدادیون (اصولگرا یا هر کوفت و زهر ماری که خود را می خوانند) بیست و چهار میلیون رای در این کشور داشته باشد (که هرگز مباد)، حکومت نظامی اعلام می کند و من و شما برای توالت رفتن هم باید از او اجازه بگیریم.

    ب- از آن روز و آن اعتراف ویرانگر تا پگاه فرخنده هفتم اسفند نود و چهار دیگر چیزی به نام رای سیاسی و متفکرانه از مردم این ملک سراغ نگیرید. هر آنچه بود آرائی بود احساسی، واکنشی و یا در بهترین حالت انتخابی بین بد و کمتر بد (ریاست جمهوری سال نود و دو). اما این رای هفتم اسفند نود و چهار بی تردید واقعی ترین و معنی دارترین رای مردم پس از خرداد هفتاد و شش باید تلقی شود (که بسیار گرانقیمت و مغتنم است).

    پ- شما و دیگران که خود را اصلاح طلب می خوانید با گفتن اینکه: باید گذشته را فراموش کرد و این رای را نباید “نه” به رفوزگان تلقی کرد و چه و چه، اولا معنی رای مردم را وارونه جلوه می دهید، ثانیا ارزش و اعتبار این رای سرنوشت ساز و به عبارت بهتر رفراندم را تا حد یک انتخاب معمولی و بی اثر پایین می آورید (همنوا با استبدادیون) و ثالثا ثابت می کنید خدای ناکرده شارلاتان هایی هستید از قماش همین به اصطلاح اصولگرایان (و در واقع خائنین) و رابعا به رفوزگان چراغ سبز میدهید که “آسوده باشید و بکنید آنچه تاکنون میکردید”. این مورد رابعا را دیشب محمد رضا باهنر اصولگرا (که زرنگ تر از بقیه همپیاله های خود بود و ته حیثیتی اگر داشت در این قمار بزرگ نباخت) به زبان بی زبانی گفت که: “مجلس دهم باید به امر معاش مردم بپردازد”. ترجمه اش این است که سرش در آخور خودش باشد و پیگیر حقوق اساسی تضییع شده ملت نباشد و با بی خیالی طی کند تا ما بکنیم آنچه می کردیم. گویی فقط وقتی مجلس مال عمه شان است “در راس امور است” و در غیر از آن نه.

    ت- اگر می خواهید اکنون که شاهین سعادت رای مردم دردمند (نه به معنی آری به شما که در بزنگاهها و آنگاه که قدرت داشتید بسیار ذلیل عمل کردید) بر شانه هایتان نشسته اندکی از درد این ملت را کم کنید از امروز همه جا جار بزنید: ای به اصطلاح اصولگرایان خائن، رای این ملت “نه” بزرگ و تو دهنی به شماست نه رای به ما. معنی واقعی این رای این است که ملت از دیکتاتوری و حکومت پادگانی متنفر است. ملت آزادی قانونی می خواهد. ملت همه آنچه در حقوق اساسی آمده است می خواهد بدون کم و کاست. ملت از ریش و پشم و تسبیح و انگشتر و دروغ و تزویر به خشم آمده است. ملت شما رفوزه های چند ده ساله را نمی خواهد. شما در افکار و قلبهای مردم جایی ندارید. رای هفتم اسفند شما را به زباله دان انداخت.

    ث- به عنوان یک نفر از چهل میلیون رای دهنده (و سی میلیون اصلاح طلب) هفتم اسفند نود و چهار به شما و مجلس دهم می گویم با خائنین به مردم (در پوشش دین و اصولگرایی و …) مدارا نکنید. “و اعتدو بمثل معتدا علیکم”. اگر از امروز وا دهید وای به فردا. متاسفم که رئیس جمهور روحانی بلافاصله پس از مشخص شدن پیروزی لیست امید و برتری مطلق اراده ملت می گوید “تا دیروز رقابت بود و از امروز رفاقت و مشارکت”. آقای رئیس جمهور و اصلاح طلبان واقعی و قلابی! من کمترین به شما می گویم رای دهندگان هفتم اسفند با خائنین هیچ گونه رفاقت و مشارکتی نمی شناسند. ملت با این قوم جرار رفاقتی ندارد. مردم با نمک نشناسانی چون ذاکانی، بذرپاش، حداد عادل، نادران، کوچک زاده، توکلی و حامیان آنها رفاقتی ندارد. آقای رئیس جهور لطفا از زبان مردم این طرحات را نفرمایید. اینها عمله استبداد هستند. جمهوری را با استبداد چکار؟ آقای رئیس جمهور، اشتباه راهبردی خلف خود محمد خاتمی را تکرار نکنید که همین ها که شما می خواهید با آنها مدارا کنید در واپسین روزهای آن رئیس جمهور ناکام با سرخوشی کارگر افتادن کارشکنی ها و سنگ اندازی هایشان گفتند “خوش گلدی تدارکاتچی”. ملاحظه کاری و رو دربایستی و ترس را کنار بگذارید و روشن به استبدادیان بگویید “پیام رای ملت تو دهنی به شما و حامیان شما بود و اتمام حجت”.

    ج- ولی فقیه با اظهار نظر دو روز مانده به انتخابات به اینکه “به که رای بدهید و به که رای ندهید، گویی مردم گوسفند هستند” عملا موضع کم سابقه ای مقابل خواست اکثریت ملت گرفت. با این کار به عقل من کمترین “عقلا، شرعا و قانونا” از صلاحیت رهبری ساقط است. گو اینکه مجلس خفتگانی داریم که صدا از سنگ بلند می شود و از آنان نه.

    چ- وفق اختیار تام و رای اعتمادی که من و سی میلیون اصلاح طلب هفتم اسفند به شما اصلاح طلبان و دویست نماینده منتخب و عزیز اعم از اصلاح طلب، مستقل و معتدل داده ایم از شما می خواهیم: اولا جهت ترمیم حقوق تضییع شده ملت (در کل دوازده سال سیاه گذشته) در تمام موارد قانونی و امور کشور اقدام فوری نمایید و از تحقیر شدگان، زندان رفته های بی دلیل و هر آنکه به او ظلم شده دلجویی و اعاده حیثیت نمایید. ثانیا بدون ملاحظه با استناد به اسناد خیانت اصولگرایان که تعداد این اسناد کم نیست (اعم از حیف و میل اموال عمومی، دور ریختن و هدر دادن درامدهای دولت که امانت این ملت در دستان بی لیاقت این گروه و رئیس جمهور آنها محمود احمدی نژاد بود، رانت خواری و فساد غیر متعارف، مماشات و سکوت اصولگرایان و همه فلاکتی که اینها بر سر ملت آوردند) علیه آنها اعلام جرم کرده و به وکالت از ملت پیگیرانه خواستار محاکمه آنها شوید. ثالثا با اتکا به این رای اعتماد دوباره ملت (که به هیچ وجه چک سفید امضا نیست و هر آن قابل اعاده است) طبق اختیارات قانون اساسی مجلس (که به زعم من حتی با این قانون اساسی نیم بند بالاترین قدرت در کشور حتی بالاتر از ریاست جمهوری است) با کمک به دولت وجه هم خود را در چهار سال آینده آبادانی کشور، رفع آلام این ملت و تعامل سازنده با کل جهان قرار دهید.

    ح- و اما مهمترین کلام و کلام آخر. این رای پرشکوه هفتم اسفند نود و چهار و پیام روشن آن اتمام حجت این ملت بزرگ با همه طیف ها و کنشگران سیاسی (اعم از اصلاح طلب، شبه اصلاح طلب، میانه رو) و آخرین فرصت اصلاحات واقعی است. این رای مجوز اختیار قانونی تام این ملت به شماست تا مقتدرانه و جانانه از حقوق اساسی آنها دفاع کرده و سر سوزنی از آن عقب ننشینید. ملت از شما می خواهد به پشتوانه این رای در برابر زیاده خواهی ها و مداخلات غیر قانونی ولی فقیه بایستید (چه کسی است که نداند خائنین و مفسدین به پشتگرمی او و به نام او به خیانت و فساد دست می برند) و به او بفهمانید در یک جمهوری حرف اول و آخر را مردم می زنند نه او و اذناب او. گمان کنم چهار سال فرصت مکفی است تا برادری خود را (که یک بار نتوانستید) به این ملت نجیب اثبات کنید. چنانکه خدای ناکرده در سال نود و هشت ملت ببیند که نتیجه این همه گذشت و خون دل خوردن باز شد “اعتراف ذلیلانه مدل سید محمد خاتمی یا یکی به میخ و یکی به نعل امثال کواکبیان و این جور لکنت زبانها و وادادگی های منزجر کننده در بیان خواست و گرفتن حق مردم” و در بر همان پاشنه با اندکی بزک می چرخد حاضرم شش دانگ سند خانه ام را بسپارم که باید منتظر رویدادی ده ها بار سهمگین تر از جنبش مردمی سال هشتاد و هشت باشید که در آنگاه عذری پذیرفته نیست و خشک و تر با هم خواهد سوخت. (چنین مباد).
    امضا: کوچک ترین رای دهنده اصلاح طلب هفتم اسفند نود و چهار

     
    • هم میهن گرامی،

      شما و دیگر هم وطنان که براساس استدلال بالای خودتان پای صندوقهای رأی رفته و رأی دادید، کلاً دچار اشتباه فاحشی شده اید. اولاً- به علت غارتگریهای متعدد، کفگیر اینها به ته دیگ خورده بود. به همین علت از سال 91 اینها با آمریکا درعمان مشغول مذاکره بودند تا غائلۀ اتمی را ختم به احسن کنند. پس روحانی عددی نبود تا قادرباشد به چنان وضعی پایان خوش دهد. آن شعارهای برد- برد دولت روحانی صرفاً شعار و نه چیز دیگری بود. درنهایت آمریکا و غرب برنده از گود رویاروئی با جمهوری اسلامی بیرون آمدند. پس تصدیق کنید که دستاربندان برای نجات از مخمصۀ خودساخته، درنهایت ضعف به پای عمو سام افتادند و در پایان آن همه هزینه هائی که صرف ساخت پنهانی بمب اتمی شده بود را به باد دادند. ثانیاً- همانطورکه ملاحظه میکنید، کشوری ورشکسته که آه نداشت تا با ناله سودا کند، با سرعت هرچه تمامتر دروازه های خود را بروی سرمایه گذاریهای غرب گشود تا به مشکلات اقتصادی کشور که میتواند سبب ناآرامیهای اجتماعی شود، سرو صورتی بدهد. مردم ناآگاه هم از چنین برنامه ای استقبال کردند، بدون آنکه متوجه پی آمدهای فاجعه بار آن باشند. ثالثاً- حتماً توجه کرده اید که شعار عمومی اکثر داوطلبان نمایندگی مجلس شورای اسلامی فقط حول “رونق اقتصادی” دور میزد. ولی مردم توجه نداشتند که وعدۀ رونق اقتصادی به سرمایه احتیاج دارد که در فقدان امکانات داخلی برای سرمایه گذاری، دولت مجبوراست به سرمایه گذاران خارجی متوسل شود. اما به چه قیمتی؟ به بهای به حراج گذاشتن منابع کشور بصورت وثیقه درمقابل سرمایه گذاران خارجی. ولی باید توجه داشته باشیم که سرمایه گذار خارجی برای سرمایه گذاری درکشوری که خزانه اش خالیست و دچار کمبود نقدینگی است، باید ریسک بالائی را بپذیرد. اینجاست که پای نزولخواران بین المللی در پوشش بیمه و ضامنان سرمایه به میان میآید. نتیجه؟ رفتن زیر بار قرض و سفته بازی نزولخواران جهانی. پس در کوتاه مدت به علت سرمایه گذاریهای خارجی وضع اقتصادی رونق گرفته ولی در درازمدت منابع کشور به حراج گذاشته میشود: نزول در نزول، فقدان نقدینه برای پرداخت سفته ها در سررسیدهای تعیین شده و تمدید سفته ها با بهره های نجومی براساس توافقهای قبلی به علت ناتوانی درپرداخت سفته ها درسررسید. رابعاً- فشارهای طاقت فرسا بر اقشار متوسط و پائین. اینست سناریوئی که اکنون شاهد اجرای آن هستیم.

      حال به بینیم که ریشۀ مخمصه های بالا درکجاست؟ ریشه درروابط اقتصادی-سیاسی-اجتماعی این سیستم فاسدیست که همه ازجمله اکثریت مردم، دولت، رهبر، اصلاح طلب و اصولگرا و غیره… از آن حمایت میکنند. در ادامۀ چنین وضعی،فقط و فقط اقشار متوسط و پائین هستند که کمرشان زیربار اینفاجعۀ نکبت بار خواهد شکست. اشکال درکجاست؟ اشکال کار در سیستم موجود است که با اصلاح مرمت نخواهد شد. محال و غیرممکنست که این سیستم فاسد بااصلاحات ترمیم شود چون مدعیان اصلاحات خودشان جزئی از چند ضلعی فساد بوده و همۀ آنها در فساد غرقه اند.

      به عنوان عضو کوچکی از مردم، پیشنهاد مبارزۀ منفی دادم که اولین گام آن “نه به انتخابات” بود. آنهائی که با شرکت درانتخابات، خواهان گشایشی کوچک درزندگیشان بودند، درآینده سرشان به سنگ خورده و از نظرتجربی آبدیده خواهند شد. آنجاست که به “جنبش نه به حاکمیت ولائی” خواهند پیوست.

       
  5. مزدک عزیز،

    تعریف منافع ملی کاملا واضح است. منافع ملی شامل حقوقی است که همه کسانی که در محدوده سرزمینی ایران بدنیا می ایند و شهروند ایران محسوب می شوند شامل اقسام مختلف امنیت ، فدرت ملی و اقتصادی می باشد به یک نسبت مساوی از آن برخوردارند. در حقیقت منافع ملی مربوط به همه مردم از هر دین و آئین و رنگ و نژادی است.
    مهم نیست که ما سکولاریم یا غیر سکولار، ایته ایستیم یا دیندار و …. منافع ملی مشترک در بین همه است و هر کسی که برنامه ای برای بهتر کردن و ارتقاء منافع ملی دارد می بایست از طرف همه بدون استثناء حمایت شود. سیستم حکومتی تا زمانی که در جهت منافع ملی حرکت می کند از آن جهت که به نفع منافع ملی است باید توسط همه ما حمایت شود. اما این به معنای حمایت از دیکتاتور و دیکتاتوری نیست. این به معنای این نیست که ما پیگیر دموکراسی و حقوق فردی و اجتماعی نباشیم.

    شما تصور کنید که خانه ما توسط موجوداتی عجیب و غریب و شر و غیر قابل پیش بینی اشغال شده. این موجودات اصلا به این نمی اندیشند و حتی در مخیله آنان نمی گنجد که با آتش بازی کردن یعنی چه. در واقع آنچه را که به زور و ناحق تصرف کرده اند مال خودشان نیست پس دلشان هم برای آن نمی سوزانند . اگر این خانه به آتش هم کشیده شود ککشان هم نمی گزد. تکلیف چیست؟ آیا برویم و عطای خانه را به لقایش ببخشیم؟ یا سعی کنیم در کنار این خانه اتراق کنیم و با هر زبان ممکن این دیو نا جور را آرام و رام نگه داریم تا با خود سری و حماقتش خانه را بر باد ندهد؟ فکر می کنم منظورم را متوجه شده باشی.
    نمی توانی باور کنی که ترغیب دیگران به شرکت در انتخابات چقدر برایم از خوردن زهر مار سخت تر بود. نمی دانی که زخم تحقیر های جمهوری اسلامی و حیله های مزورانه ای که با اتکاء به اسلحه و زور هر آنچه که از فساد متصور است را پیاده کرده اند چقدر درون مرا شرحه شرحه کرده است ولی پا روی خودم و غرورم می گذارم و مانند مادری که به هر چه تصور کنی می آویزد تا کودکش را در امان نگه دارد از هر روزنه ای که خود این دیو می گشاید استقبال می کنم تا با زبانی که او را شاد میکند دهانش را باز کنم و قطره ای زهر در کامش بچکانم.
    خامنه ای دو سه روز دیگر دوباره شروع به رجز خوانی می کند. ما صبر می کنیم و دو باره که گذر پوست به دباغ خانه افتاد باز هم به او نشان خواهیم داد که او را و ولایت فقیه اش را و نظارت استصوابیش را نمی خواهیم.
    مزدک عزیز هیچکس به اندازه خود این آقایان نمی داند که معنای این آراء مردم و حضور آنها چیست. این مجالس هم مثل مجالس دیگر است و هر از گاهی عرض اندامی و سخنان پیش از دستوری و گرد و خاکی و بعد هم حکم حکومتیی و روز از نو روزی از نو. در بهترین حالتش هم که دستشان به جائی نرسد بالاخره حجاریانی دوباره پیدا می شود که نقش زمینش کنند. ولی ما صبورانه به دنبال روزه ها می گردیم.
    اگر ما همه با هم باشیم و یک صدا و ساز تفرقه نزنیم ، هرچه جمعیت بیشتری یک خواست را فریاد بزند نتایج بهتری می گیریم . ابتدا بدنه هواخواه این رژیم را دچار ریزش می کنیم و بعد که حاکم تمامیت خواه را منزوی کردیم خود به خود و به آرامی مطالبات فرا گیر مردمی تحقق پیدا می کنند.

     
  6. جناب نوریزاد، بدبختی ما فقط خود رژیم دیکتاتوری حاکم نیست، ما خود از ایتکه آگاه شویم وحشت داریم. مردم با وجودیکه فقر و اختلاس های میلیاردی و هزاران جنایات روزمره و ساعت مره رژیم را تا بن استخوانشان لمس میکنند، اما در کمال تعجب و تأسف ترجیح میدهند پای فیلم ها و سریال های ترکی و یا شبکه « من و تو » ( میگویند پسر رفسنجانی در راه اندازی شبکه من و تو سرمایه گذار کرده ) وقت بگذرانند. باور کنید که قشر زیادی از مردم خارج از کشور و یا داخل کشور حتی نام شما را هم نشنیده اند. یا اگر شنیده باشند، نمیدانند پیشینه تان چی بوده و مواضعتان قبلی تان چی بوده و اکنون چی هست. با چند نفری در مورد شما حرف زدم با اینکه در خارج از کشورند و امکانات تلویزیون و اینترنت و انواع و اقسام رسانه بدون هیچ محدویتی در اختیارشان هست، معهذا هیچ چیز در مورد شما نمیدانستند. مشکل بزرگ و عمومی مردم این است که اهل تحقیق و مطالعه نیستند، مسائل سیاسی ایران و منطقه برایشان اهمیت چندانی ندارد. شما را، تنها کسانی میشناسند که به مسائل سیاسی ایران علاقه دارند! در خارج از کشور قشر ایران برو که درصد زیادی از خارج از کشوری ها را تشکیل میدهند، حتی نمیدانند که « بابک زنجانی » چه کسی ا ست اما میدانند روز تولد دختر بنیامین بهادری کی هست، علاقه اش چی هست، چه روزی در فلان شهر اروپایی کنسرت دارد. متأسفانه درد مشترکی داریم که همه آنرا مشترکا فریاد نمیکنند.

     
  7. دیدید آقای نوری زاد گرامی بازهم این ملت مسحور فریب آخوندی شدند

     
  8. جهنمیان از اژدهای هفت سر به مار و عقرب پناه می برند.
    خوب این ها چاره ای ندارند جهنم است و راه فراری نیست.
    مردم ایران شما چرا؟ چرا از اژدهای هفت سر به مار و عقرب پناه می برید و اسم آن را پیروزی می گذارید؟
    هر لحظه اراده کنید می توانید دیوار جهنمی که در آن هستید را خراب کنید. خراب کنید و خود را نجات دهید.
    خوبی اش در آن است که نیازی نیست تا انتخابات بعدی صبر کنید……..
    کافی است هر کس بیاید جلوی منزل خود بایستد. این که جرم نیست. بایستد و بگوید تا این اراذل و اوباش حاکمند من همین جا ایستاده ام………..

     
    • گر صبر کنی زغوره حلوا سازیم

       
    • منو بگو که امید داشتم ملت بیان بیرون و دم خونه هاشون رو دیوار یا رو زمین با گچ یا ذغال یه دونه نه بنویسن. میبینم که جرئت بیرون اومدن ا خونه رو ندارن. به این میگن غیرت میهنی و شرف ملی. دلمون خوشه

       
  9. با سلام بر مرد آزاد، نوریزاد
    یک لحظه یادم افتاد که در اکثر و یا تمام یادداشت های این یکسال، هیچ حرفی از خانواده بخصوص همسر گرامیتان نزده اید. چرا؟ نکند با راه شما مشکل دارند. فکر می کنم از زمان سفرهایتان تا کنون چیزی در این باره ننوشته اید. شما و خانواده محترم سلامت و پیروز باشید

    ——————–

    سلام شهاب گرامی
    نخیر ایشان موافق اند. منتها از یک خانواده یکی باید برود برای کارهایی از این دست. یکی دیگر باید به خانه برسد. ایشان ضمن همدلی، کلا برکنارند و نه تنها خانه دار بل خانواده دارند.
    سپاس

    .

     
  10. نوری زاد عزیز داستان آهو در طویله خران را خوانده اید ؟ وصف حال شما است ! ویندوز 10 را نمیتوان روی کمودور اینستال کرد مشکل ناآگاهی مردم نیست مشکل ساختاری است ضریب هوشی ایرانیان پایین است نقشه آی کیو دنیا را ملاحظه بفرمایید کشوری وجود ندارد که موفق باشد ولی IQ پایین داشته باشد

     
    • نه سینا آی کیو بالاس همت پائینه. مرحوم سید جمال الدین حسینی نسیم شمال ا این بیغیرتی ملت دیوونه شد و فریاد زد
      ما ملت ایران همه باهوش و ذرنگیم
      افسوس که حربا صفت و رنگ به رنگیم

      البرز ایرانزاد هم داد زد
      ملت به این بیغیرتی
      هرگز ندیده دولتی

      درویش هم گفت
      مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه

       
  11. سلام . آقای نوری زاد امروز فرج الله سلحشور فوت کرد . ایشان در سال ۱۳۶۱ و با التماس به محسن مخملباف در فیلم توبه نصوح او که به شهرت خوبی رسید ، به بازیگری پرداخت . همچنین ایشان در فیلم کوتاهِ ” نخلستان تشنه ” که کارگردان اش جنابعالی بودید ، به بازیگری پرداخته است . همه بدبختی افراد به این برمیگردد که گاهی نمک میخورند و نمکدان می شکنند . داشته باشید که بخاطر حضور ایشان در دستگاه حاکم نظام ، ایشان چه مطالبی به شما و محسن مخملباف افاضه نموده اند : نوری‌زاد و مخملباف پس از مدتی که از زمان انقلاب گذشته ، به اصل خود بازگشته اند ( مگر اصل نوری زاد و مخملباف چه بوده ؟ ) و این دو نفر نتوانسته اند رسوبات انحرافی خود را از درون خود بیرون بریزند . همچنین ایشان افاضاتی سخت توهین آمیز به خانه سینما داشته اند که همگی اهالی سینما را از کوچک و بزرگ شاکی نموده اند و اهالی سینما هم تا جایی که توانسته اند جواب دندان شکن به این تازه از دنیا رفته داده اند . ظاهراً ایشان مبالغ هنگفت از صدا و سیما برای ساختن سریالهای مختلف گرفته اند که تاکنون آن را نساخته و باید وارثان ایشان هر چه زودتر مبالغ را به بیت المال برگردانند .

     
  12. تا عمه جون ماموت اهمدی نژاد تو اسرائیل میخوره و میخوابه و اری بن مناشه ا ترس موساد تو کانادا خواب راحت نداره هیچ اطمینونی به دولت اولاد یعقوب ندارم.

    ————

    از الفاظ درست تری استفاده کنیم. باشد؟

    .

     
    • سمعا و طاعتا
      تا عمه گرامی جناب محمود احمدی نژاد در اسرائیل در مقام شهروندی آن دولت علیه با نام سبور چیان در کمال آرامش و آسایش زندگی میکنند و در عین حال آقای اری بن مناشه بدلیل افشاگری های اطلاعات فوق سری از ترس موساد در کشور کانادا خواب راحت ندارند اینجانب هیچ اطمینانی به دولت علیه اسرا ئیل و مجازا به بازماندگان یعقوب پیامبر ع ندرام. دولت اسرائیل خود یکی از همدستان انگلیس و امریکا در براندازی دولت ایران و پادشاه قانونی این کشور بوده و از سال ۱۳۴۰ شمسی با واسطه یکی از زبردست ترین مامورین زن موساد با آیت… خمینی تا هجرت ….. ایشان به پاریس در ارتباط ویژه بوده. کتاب ممنوعه پول خون نوشته اری بن مناشه را بخوانید تا رفع شبهه شود.

      من الله توفیق و علیه تکلان

       
  13. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1- همانگونه که قبلا در سایت جناب نوری زاد نوشتم ، نگرانی حاکمیت مطلقه فقیه بی مورد بود و امت با اشتیاق فرمان اقای علی خامنه ای را به جان و دل خرید وبه سلامتی نمایش انتصابات رژیم ولایت مطلقه فقیه هم تمام شد و نام منتخبین استبداد نعلین هم طبق روال 37 سال گذشته توسط امت بر بروی ورقه های تحویل داده شده بدانها کپی (رونویسی) شد.
    2- بر میگردیم به واقعیت، تا زمانیکه فرهنگ حاکم در ایران این است که به زبان عربی دختر و پسر با هم ازدواج کند و تا زمانیکه در قبر جسد تکان تکان داده شود و به عربی جملاتی ذکر گردد و تا زمانیکه قانون دین ومذهب حاکم بر فرهنگ و جان و مال ما مردم باشد و یطور خلاصه تا زمانیکه سیستم سکولاری (جدائی دین از حاکمیت)در ایران جاری نگردیده ، امت در اکثریت و همین آش و همین کاسه میباشد.
    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به تاریخ پیوستن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی و دیکتاتوری و استبدادی قبل از تکه پاره شدن ایران
    مهدی از تهران

     
  14. رئیسک دفترک مقامک معظمک: آیت الله طبسی عمرش را صرف خادمی امام رضا(ع) کرده است.
    مش قاسم: غلط به عرض رساندن. عمرش را صرف خادمی دلار، پوند، یورو و غیره کردن. میگین نه از حاج ناصر بپرسین.

     
  15. با درود به جناب نوری زاد و دیگر عزیزان

    * تقدیم به کامنت گذار سید مرتضی

    شما در پست قبلی ( بیا و منو بگیر! ) با شجاعت و هیبت مثال زدنی یک آخوند، همانند اسلاف خود، به خود اجازه دادید که بجای من به دوستی که از من پرسشی داشت، پاسخ دهید. من در پُست قبل تر از آن نیز به شما تذکر داده بودم که از حد خود خارج نشوید و احترام خود را نگه دارید. در پایین ابتدا کامنت مورد نظر و پاسخ شما را میآورم و بعدش را هم که میخوانید حتماً:

    “طرفدار آزادی
    1:34 ب.ظ / فوریه 24, 2016
    سلام دوست گرامی آتش سوار، :
    خیلی دوست دارم بدانم به نظر شما کدام گروه سیاسی مخالف حکومت ، به عقیده شما میتواند حداقل بیش از بقیه ، خواستها و ارزوهای شما رو برآورد کند، تا ببینیم آیا آن گروه تاکنون مطابق ادعاها و آرزوهای شما عمل کرده یا خیر ، باید نام و مواضع گروه مطبوع شما هم آشکار و شفاف باشد که بتوان آن را نقد کرد، نه اینکه به چاهی بدتر بیفتیم، اگر چنان گروهی هنوز وجود ندارد، چگونه توقع داری ملت یک حداقل موجود را به یک توهم و خیال و آرزویی که در هیچ جای دنیا تحقق نیافته و در عمل ممکنست به سوریه و عراق و لیبی و مصر و یمن و لبنان و افغانستان ختم شود ، ترجیح ندهد ؟
    اجازه نده گرمای آتش سوار ی شما را به افراط و تفریط بکشاند.، سرانجام چپ روی و راست روی به گمراهیست ، اصلاح و اعتدال در امور معمولا عوارض کمتری دارد، فکر می کنی کم از کسانیکه فعالانه در انقلاب 57 حضور داشتند به دست یکدیگر و یا تجاوز عراق که خود حاصل غفلت انقلابیون بود کشته شدند ؟

    سید مرتضی
    12:10 ب.ظ / فوریه 26, 2016
    جناب طرفدار آزادی
    بگویم چه گروهی؟ گروه معروف به هرکول های پس و پشت رایانه در سایت حاج محمد نوریزاد که معتقدند نه نیهیلیست سیاسی هستند و نه به هیچ دگماتیسمی مبتلا هستند، چند نفری که هرچند وقت یکبار با اسم و عنوان ها و آی دی های بدلی یک اکثریت تحریم کننده انتخابات در حد چهل میلیون را در اندیشه و گفتار خود مجسم می کنند ،و بر اساس تخیلات موهوم خود محمد نوریزاد را تشجیع می کنند که بارک الله! برو فلان جا ،بارک الله آشغال جمع کن ،بارک الله ابرها را پف کن! بقول آذری زبان ها :آمما! خودشان همچون هرکول ها و اساطیر باستانی در داخل و خارج کشور ایران نشسته اند پشت رایانه های پیشرفته و ضمن توهین و تحقیر دین و متدینان ،از تحریم های شکوهمند همگانی یا چهل میلیونی دم می زنند!
    حالا شما از این گروه فرهیخته در فضای مجازی و پشت رایانه اساسنامه بخواهید! ” /.

    – جناب سید مرتضی
    شروع سخن شما مرا یاد جناب احمدی نژاد انداخت، آن اولین “نفوذی!” که به ظاهر قاپ خامنه ای را و در واقع پول مردم ایران را 8 سال دزدید…البته خامنه ای از وجود او سود بسیار برد به دلیل دریافت میلیاردها دلار پول باد آورده از فروش نفت و این مردم بودند که باختند…
    بگذریم … تکیه کلامش این بود…بگم؟ بگم؟
    با توجه به اینکه شما گوش شنوایی ندارید و هر از گاهی علی رغم تذکرات من همچنان به نوعی در تلاشید که در کامنتهای خود نه رو در رو و شجاعانه که به سبک ترسوهای بزدل مرا مهمان نیشهای زهرآگین خود کنید، منهم بالاجبار پاسخی درخور شأن آیت الهی شما به شما میدهم؛
    ابتدا به شما یادآوری کنم که این من نیستم که با نامها و القاب مختلف مطلب میدهم، که در شأن خود نمیبینم، بلکه آخرین مورد از این نوع دغل کاری ها مربوط به دوست شفیق شما “شیخ مصلح” بود که در پشت القاب دروغین دیگر در اینجا کامنت میگذاشت و به من فحاشی میکرد.
    بعد اینکه مگر شما مورد خطاب بودید و از شما پرسش شد که به خود اجازه دادید پاسخ دهید؟
    به روش شیخ مصلح و البته در اینجا بجا به شما میگویم که : سید مرتضی ” فضولی ممنوع ! “.
    یعنی در کاری که به شما مربوط نیست دخالت نکن. یعنی قرار نیست شما نخود هر آش باشید و بجای من بخواهید پاسخ یک پرسش را بدهید. یعنی این حق دخالت در امور دیگری را بگذار کنار.

    در حقیقت این شما آخوندها هستید که با هیبت هرکولهای گردن کلفت و البته از درون پوشالی، خود را در پناه نوعی از ردا شبیه به مانتوی زنانه با آن “اپل” های چند لایه، که به شانه های سست و ضعیف و البته ظریف شما هیبتی چهار تایی و پهلوان گونه میدهد به همراه آن عبا و عمامه مرا به یاد شخصیت های فیلمهای هالیوودی از نوع “بتمن” و یا “جوکر” می اندازید که فقط در پس و پشت آن نقاب و ردا و لباس است که به آن حد اعلای شجاعت و یا خباثت میرسند. البته در دنیای واقعی هم شاهد هستیم که هر کسی که بخواهد کماندو بازی در بیاورد یا جنایتی بکند و یا مرتکب گناهی نابخشودنی شود چهرۀ خود را پشت یک “ماسک” یا نقاب مخفی میکند تا هم دیگران را از هیبت خود بترساند و هم ترس خود را مخفی سازد. این دسته از افراد کسانی هستند که بدون آن ردا و لباس و نقاب یک فرد عادی هستند و شاید پَست تر از یک فرد عادی، شاید یک “هیچ” هستند؛ افرادی ترسو و بزدل که علی رغم این ترس و بزدلی، همچنان از درون میسوزند و در تب و تابند تا توانایی های سرکوب شدۀ خود را به نوعی به دیگران ثابت کنند و خود را مرکز توجه قرار دهند. البته آنها تنها راه را هم مخفی شدن در پس و پیش یک نقاب و ردا و یا عبا و عمامه میدانند که به آنها هیبتی هرکول وار بدهد.
    جناب سید مرتضی! دگماتیسم مشخصۀ خاص نگرشهای دینی و مذهبی ست.
    شما آخوندها با شعار ” این لباس و جامه متعلق به پیامبر اسلام است ” و همچنین توهمات و تخیلات موهوم “خود وی پنداری” ست که اینگونه هیبت کذایی خود را به جامعۀ پیرامون تحمیل میکنید.
    من هیچوقت به خود اجازه نداده ام که به جناب نوری زاد بَه بَه و چَه چَه بگویم و او را به قول شما “تشجیع ” کنم که این لفظ شما را که اینگونه نوشتید و برداشت کردید افترا به خود و توهین به شخصیت جناب نوری زاد میدانم. شما جناب نوری زاد را بچّه تصور کرده اید؟! کودکی که با تشویق دیگران است که اشتیاق پیدا میکند؟!
    این شما آخوندها و سر سلسله دارتان “خمینی کبیر ” و ” خامنه ای صغیر” بودند و هستند که با اینگونه تعاریف خود را بجای خدا و نمایندۀ او باور کردند و میکنند و دست به هر عمل ناروایی زدند و میزنند همانند اسلاف خود. مگر حرکتهای نوری زاد به شما یا دیگران آزاری میرساند که اینگونه عذاب میکشید و خود را با بکار بردن این الفاظ که لایق خودتان است تخلیه میکنید؟ از مردم ایران اگر حتی یک نفر از سوی شما جماعت آخوند حقش به ناحق گرفته شده باشد و بر او ستم کرده باشید و یا خونش توسط شما یه ناحق ریخته شده باشد، باید شما جماعت، از شدت اندوه بروید و بمیرید به تبعیت از سخنان امامان و معصومین علیها سلام!
    دینی که آیت الهی مانند شما و بزرگتر از شما ” خمینی و خامنه ای ” نمایندگی اش کند در محترمانه ترین حالت باید در همان خانه بماند و یا گذاشت داخل جرز دیوار و رویش را کاهگِل گرفت.
    اما به قول ترکهای آذری: ” آمّا! ” تو با دیگر آخوندها تومنی ثنّار تفاوت داری! میگویی چرا؟
    چون برای غلبه بر پوچی و نیهیلیسم درون که به حد افسردگی مزمن رسیده، نمیخواهی حتی یک لحظه بیکار بمانی تا مگر فرصتی بسیار کوتاه برای اندیشه کردن بیابی؛ تلاش داری در بیرون از خانه و در دنیای واقعی با پناه گرفتن در پس آن ردا و عبا و عمامه و در درون منزل و دنیای مجازی نیز مانند هرکول با نشستن پشت کامپیوتر صبحت را به پاسی از شب برسانی تا اینکه خستگی بر تو مستولی شود و وقت خوابت برسد… تا صبحی دیگر و تلاشی دیگر.
    حال، “مَنَ باخ ! “… تو متوهم هستی یا من ؟
    چگونه است که این دین شما یا دیگر ادیان پس از قرنها نتوانستند سعادت و خوشبختی دنیا را برای انسانها به ارمغان بیاورند و فقر و فساد را نابود کنند؟ نکند چندین هزار سال کفایت نمیکند؟ چگونه است که بیشترین کشتار و جنایات در تاریخ بشریت را شما ترویج کنندگان دین مرتکب شده اید؟ آیا خدای شما انسان را نمایندۀ خود بر روی زمین قرار داد یا آیت اله را ؟ شاید هم، نوع شما تصور میکند فقط اوست که انسان است و از نسل آدم؟ این 38 سال پس از حکومت اسلامی خود مُشتی بود نمونۀ خروار و حاکی از اینکه دین نه برای سعادت دنیای انسان که برای نابودی آنست که پا به عرصۀ حیات گذاشته.

    و کلام آخر اینکه: آیت اله سید مرتضی ” اوتانمیسان؟! “.

    بدرود

     
    • دوستان گرامی، آتش سوار و سید مرتضی
      از شما دو نفر خواهش میکنم که از کنایه زدن به یکدیگر دست بردارید. برای من مهم نیست که چه کسی آغازگر این جور نوشته ها بوده و امیدوارم از این کنایه زدن ها دیگر نبینیم. به قول جناب نوری زاد: حیف نیست؟

      با آرزوی تندرستی شما

       
      • آقا حامد گرامی

        بحث من در آن پاسخ شخص خاصی نبود ،من بطور کلی منطق طرفداران تحریم و کسانی که خودشان کنشی در آن مواردی که جناب نوریزاد کنش دارد ،ندارند را مورد نقد قرار دادم ،این منطق خیلی از افراد در این سایت هست و اختصاص به شخص خاصی ندارد ،طبیعی است که حامیان تحریم نیز می توانند از منطق خود دفاع مستدل کنند ،و همیشه گفته اند که خوب است انسان سخن دیگران را بصد محمل حمل بصحت کند و بخود نگیرد .

         
    • با سلام و تحیت

      از توجه شما سپاسگزارم ،به آنچه که در پی یک سوء ظن یا توهم در دنبال این عبارت :

      “”شما در پست قبلی ( بیا و منو بگیر! ) با شجاعت و هیبت مثال زدنی یک آخوند، همانند اسلاف خود، به خود اجازه دادید که بجای من به دوستی که از من پرسشی داشت، پاسخ دهید. من در پُست قبل تر از آن نیز به شما تذکر داده بودم که از حد خود خارج نشوید و احترام خود را نگه دارید””.
      (پایان نقل قول)
      آورده اید نمی پردازم ،آن الفاظ و طرز گفتار نمود نوع شخصیت و تربیت خانوادگی هر شخص و میزان اعتدال و تسلط او بر نفس خویش است که در بزنگاههایی ظهور و بروز می کند که قهرا هر انسان طالب کمال و ترقی باید شب و روز خویش را صرف تهذیب و اصلاح آن کند.
      در پاسخ به این فقره می گویم :

      اولا :اینکه کامنت گذاری در این فضای باز و عمومی که کامنت گذاشتن و ابراز نظر کردن برای همه آزاد است ،سوالی مطرح کند که محتوای آن ممکن است مورد تایید برخی و عدم تایید برخی دیگر از کامنت گذاران باشد و آنرا متوجه شخص خاصی کند ،مانع از این نیست که دیگرانی غیر از مخاطب اصلی به آن بپردازند و نقطه نظرات خویش را در باره آن محتوا و سوال ابراز کنند ،و روشن است که پاسخ دادن به آن محتوا یا ابراز نظر موافق یا مخالف با آن هیچ مانعیتی برای پاسخ گوئی مخاطب اصلی بوجود نخواهد آورد ،در این سایت آزاد نیز صاحب سایت هیچ آیین نامه و دستورالعمل خاصی در این مورد تعیین نکرده اند،اگر چنین دستور العملی وجود دارد جناب نوریزاد بفرمایند تا کامنت گذاران در اینگونه موارد که سوال متوجه کامنت گذار خاصی است از ابراز نظر خودداری کنند.
      ثانیا:در عمل هم سیره بر خلاف آنچه که تصور کرده اید جریان داشته و دارد ،یعنی اینجا هر کامنت گذاری چه بصورت گزاره های خبری و چه بصورت جملات انشائی در قالب سوالهای عام یا خاص ،محتواهایی را باشتراک می گذارد و دیگران اگر تمایل داشتند در مورد این گزاره ها اعم از خبری و انشائی عام یا خاص اظهار نظر می کنند و هیچ مخاطب خاصی هم ناراحت نمی شود و نباید هم بشود ،زیرا اینجا فضایی عمومی و باز است و اظهار نظر در آن آزاد است و وقتی محتوایی خبری یا انشائی مطرح شد در مواردی که مخاطب سوال فرد خاص است ،هیچکس نمیداند و نمی تواند پیش بینی کند که مخاطب خاص آیا اصلا در صدد پاسخ بر خواهد آمد یا نه ،یا زمان دقیق آن کی است.
      شما که تازه وارد هستید ولی من و دوستانی که حدود سه سال با آنها در اینجا مجادله و همفکری و هم اندیشی موافقانه یا مخالفانه داریم ،می دانند که در بسیاری از موارد بحث ها و سوالات دینی مربوط به خود من ،خیلی از دوستان پیش از من اقدام به پاسخ بسوال کرده اند و من قطع نظر از موافقت یا مخالفت با پاسخ پیش دستانه آنها هرگز از آنها عصبانی و ناراحت نشده ام ومثلا فرادستانه به آنان نگفته ام :فضولی نکنید یا نظایر این تعبیرات سر کوچه ای ،بله ممکن است با آنها مخالفت کرده باشم و پاسخ آنها را نقد کرده باشم.
      ثالثا : در مورد این تعبیر که “از حد خود خارج نشوید” مقصود از “خروج از حد” واضح نیست ،اگر مقصود از خروج از حد پاسخ دادن به سوال یک سوال کننده باشد ،که پاسخ این ایراد در اولا و ثانیا عرض شد. و اگر مقصود شما از خروج از حد بازگشت به محتوای پاسخ من دارد ،اینرا می توان بصورت یک نقد و تذکر و بدون کاربرد الفاظ سرکوچه ای اظهار کرد.
      رابعا: شما مختار هستید بخاطر هر جایگاه وهمی یا خیالی که برای خود قائلید چیزهایی را که تذکر می نامید به دیگران ارائه کنید ،این لازمه آزادی در نوشتن در اینجاست ،اما اینکه اشخاص حتما باید تذکر شما را واقعی یا بجا دانسته و بمیل شما رفتار کنند ،چیزی است که تصور شماست ،نگاهداشت احترام خود و دیگران نیز به این است که هرکس در مقام اندیشه و ابراز آن دیگران را محترم بدارد و از کاربرد الفاظ زشت و دور از ادب و خود پسندانه نسبت بمخاطب خود (از هر طبقه ای باشد) خود داری کند ،درعین حال بحث علمی و نقد و مطلوب خود را ابراز کند.
      خامسا: من در نوشته ای که ناظر به مطلب کامنت گذار “طرفدار آزادی” نوشتم اصلا توجهی به نام کامنت گذار مخاطب او نداشتم ،تا چه رسد به اینکه محتوای مطلب من صریح یا کنائی متوجه او بوده باشد ،پاسخ من یک پاسخ کلی به محتوای (مساله تحریم انتخابات و کنش ها و رفتارهای مرتبط با آن) واقع در نوشته کامنت گذار مورد نظر بود و هیچ گاه اینکه مخاطب او کامنت گذاری بنام آتش سوار بوده است انگیزه من در ابراز نظر در مورد آن سوال نبود ،گفتم، من اصلا توجه نداشتم که مخاطب او کیست و فقط به محتوای سوال توجه داشتم.
      سادسا:حالا فرض کنید بنده از تمام آن ضوابط و حقوق و جایگاهی که شما در این سایت برای خود تصویر کرده اید ،سهوا یا عمدا عدول کرده باشم ،اینکه با یک تعابیر فرادستانه و تند و تهدید آمیز و بعضا خارج از ادب مرا مورد خطاب قرار دهید گمان می کنید نتیجه آن چیست؟ این نشان شجاعت یا برتری فکری شماست؟ یا خیال می کنید کاربرد الفاظ سرکوچه ای مانع از حضور کسی می شود؟ اگر من بخواهم در این سایت باشم و مطلب بنویسم و با دیگران گفتگو کنم ،خیال میکنید تند خطاب کردن و با اشتلم سخن گفتن باعث انصراف من می شود؟ مطمئن باشید چنین نیست .
      اگر هم هدف شما این است که من هم بوزان طرز نوشتار شما سرکوچه ای سخن بگویم و الفاظ دور از ادب را مقابله بمثل کنم ،این هم نخواهد بود ،چون من اهل اینگونه خطاب کردن با انسانهای دیگر نیستم اگرچه با مخالفان عقیدتی ام بقوت و مستدل سخن می گویم.اینکه کسی در این سایت بهرجهت نفسانی یا علل و انگیزه های دیگر مرا آماج فحش و درشت گوئی و درشت خوئی قرار دهد ،نهایت این است که اگر دیدم سیره و سنت او چنین است هیچ پاسخی به نخواهم داد و او را بخدای خود اگر قائل باشد ،یا وجدان انسانی او محول می کنم ،و فقط می گویم کمترین آسیب قهری اینگونه سوء ظن ها و بد گمانی ها و خروج از ادب ها این است که خوانندگان دیگر سایت اعم از موافق و مخالف نزد خود خواهند گفت که این کامنت نویس چون چیزی برای عرضه و استدلال در چنته نداشت بدامان فحش و بی ادبی و با تکبر و فرادستانه سخن گفتن پناه برد ،و این امور همه باصطلاح فلسفی “قسری” بر طبیعت انسانی انسان و در محل خود محقق است که “القسر لا یدوم” و کسی که امور قسری به طبیعت خود تحمیل می کند آسیب روحی و جسمی به روح و جسم خویش خواهد زد.
      حالا باز هم دوستانه بشما توصیه می کنم تلاش کنید از “سوء ظن” و “احساس فرادستی” و “شتاب بر ترتیب اثر دادن به تخیلات” خود داری کرده ،تنها با رعایت احترام و ادب نسبت بدیگران اعم از موافق و مخالف ،نظرات خویش را ابراز کنید و مانع از آزادی ابراز نظر دیگران نشوید.

      موفق باشید

       
  16. رئیس سازمان نظام پزشکی کشور گفت: آیت الله عباس واعظ طبسی در کمای عمیق به سر می برد.
    -یکی رئیس سازمان نظام پزشکی رو از کما در بیاره. حاج آقا رئیس سازمان نظام پزشکی! این آخوند ۱۳۹۴ ساله که در کما بسر میبره، تو تازه خبردار شدی؟

     
  17. خوب مبارک است انشاء الله ! مثل اینکه مثلث جیم و میم و غیره همگی از صندوق ها بدر آورده شده اند! معلوم نیست چرا افرادی که بین این لیست ها مشترک بوده اند از این حضرات سر لیست رای کمتری آورده اند؟ یعنی خوداشون به آنها رای ندادند یا اونطرفی ها به آنها رای نداده اند یا کلا رایشان سر خورده کمی رو به پایین. این هم آزمون دیگری برای آنها که میپندارند به آخوند جماعت میشود اعتماد کرد. معنی توقف در اعلام رای ها را هم متوجه شدیم. حتما آقایان مشغول کسب تکلیف بوده اند.

     
  18. مزدک
    3:14 ب.ظ / فوریه 24, 2016
    جناب سید مرتضی بحث سقط جنین (از کی تا حالا جنین اسم دارشده؟)نیست بلکه بحث مرگ فاطمه است و شهید نامیدن او توسط شما آخوندهای شیعی .فاطمه که براثر ضربت (اگر همچون داستانی بوده؟)کشته که نشده.تازه اگر هم کشته می شد عمر خلیفه و یا یکی از سرداران و نزدیکان محمد و مسلمین بوده و نه کافر حربی و فاطمه هم جنگی با عمر نکرده.بلکه اختلاف خود مسلمین بوده و دعوای فامیلی!
    …..
    جناب سید متاسفانه من جوابی ازشما نگرفتم.ولی پرسش جدی تری برایم پیش آمد.شما که اسم جنین فاطمه را در رحم ایشان محسن نهاده اید با چه وسیله ایی معلومتان شده که این فرزند در رحم فاطمه مذکر بوده؟نگو علم غیب چون محمد خود گفته که علم غیب نداشته و در ضمن سونوگرافی هم نبوده.

     
    • پاسخ این سوالات هم در جواب اولیه بود و هم در پاسخ به سوالات ثانوی آرتین گرامی بود ، مدتی است فرصت نکردم صفحات را ببینم ،ظاهرا در پست قبل بود،مراجعه کنید باز اگر مطلبی بود در خدمتم ،اگرچه میدانم معمولا سوالات شما بقصد طعن است نه فهم سخن طرف مقابل.من در آن پاسخ سوال اول هم مفهوم شهید را توضیح دادم ،هم اسناد تاریخی را از کتب اهل سنت ارائه کردم ،همه بجزئیات سوالات آرتین پرداختم که همین سوالات شما بود،مراجعه کنید.

       
  19. سيد جان هر كس نداند من و شما خوب ميدانيم كه شهادت يك نفر كه تازه ميخواهد مسلمان شود مبنى بر اينكه من شهادت ميدهم خدا يكيست و محمد پيامبر اوست ، اگر نگوييم دروغ حتما شهادتى بى پايه و اساس است ، حالا چرا خدا براى اثبات خود و پيامبرش بايد به چنين شهادت بى اساس و اجبارى توسل بجويد ، بجهت فقدان دليل متقن و محكم است //بقول معروف لخت بودن فاطى از بى تمبونيه // در اين شرايط ايا وظيفه ما ان نيست كه با پيدا كردن دلايل محكم به خدا در اثباتش و حقانيت پيامبرش كمك كنيم تا او هم ديگر ناچار از توسل به اين نوع دلايل ابكى نباشد؟ و ناچار نباشد كه تازه واردان را اجبار كند به چيزى كه از ان اطلاع ندارند ، شهادت بدهند؟!
    پس سيد عزيز بجاى اينك چوب لاى چرخ ما بذارى استين همت بالا بزن و خدايت را يارى كن.

    جناب سید مرتضی جناب سید رضی موضوعی را مطرح می کنند که پرسش همه هست.شما بجای پاسخ دادن به احادیث و جعل و کبرا و صغراهای دین خواران و دکانداران دینی ارجاع می دهید.مگر زمان محمد چنین دیندارانی بوده اند؟محمد بعربی مطالبی می گفته و عرب بدوی هم آنرا درک میکرده یا می پذیرفته و یا به مجادله برمی خواسته.آیا بقول سید رضی وقتی شما می گویید لااله الا الله و یا اشهدا…محمد..رسوالله خود شاهد چینی چیزی بوده اید؟مسلما جواب نه است .و تازه شما شیعیان علی را هم ولی الله کرده اید که دروغ اندر دروغ است چون علی در واقعیت آنهم با زود خلیف چهارم شد و آب خوش هم نگذاشتند که از گلویش پایین رود.و ازطرفی بیش از 90% مسلمین با شما مخالفند.اگر اینها شهادت دروغ نیست پس چیست؟

     
    • من گفتم شهادتبن (شهادت به وجود و وحدانیت خدای جهان،و شهادت به رسالت رسول الله) یعنی ابراز اعتقاد به این دو محتوا ،و روشن است آنچه که دیانت اسلام از انسانها می خواهد و این الفاظ را قرینه و دلیل بر اعتقاد به محتوای آن میداند و بر آن احکامی مترتب می کند ،این است که انسان با برهان و دلیل عقل به توحید بار یابد ،و پیامبری پیامبر را نیز از روی بینات و معجزات قولی و فعلی او دریابد ،این مفهوم شهادتینی است که نشان مسلمانی است ،و اجراء دو لفظ فقط مورد نظر نیست ،خود شما اگر هزاران بار بدون اعتقاد و باور ناشی از بینه و برهان شب و روز چنین الفاظی را بزبان بیاورید ،حقیقتا و بواقع مسلمان نیستید ،اگرچه بظاهر شما را مسلمان بدانند.
      و نکته دیگر اینکه در این شهادت یعنی اعتقاد به محتوای توحید و رسالت پیامبر اسلام ،که ممکن است هر غیر مسلمانی پس از تحقیق در اصول و فروع اسلام به آن تصدیق کند و آنرا بزبان آورد شرط نشده است که در زمان حضور پیامبر و امام باشد.
      در مورد علی ولی الله ، درست می گویید ،از نظر فقهی ،شهادت به علی ولی الله از اجزاء اذان یا اقامه نیست ،و برخی از فقهاء حتی استحباب آنرا مخدوش می دانند ،و اگر مراجعه کنید به رساله های عملی فقهاء ،می گویند :اشهد ان علیا ولی الله را بعنوان جزء و ورود در اذان و اقامه نخوانید ،اما اینکه علی واقعا ولی الله است مطلب حقی است ،چه ولی بمعنای دوست خدا باشد و چه معنای ولایت و نصب ولایت بر آنحضرت که متکی به نصوص فراوانی هست،سرپرستی و حاکمیت باشد ،و این ارتباطی با جزء بودن یا جزء نبودن علیا ولی الله در اذان ندارد ،یعنی این جمله از شعار داخلی شیعه است نه ورود در اذان.

       
  20. رای: ابزار و نمادِ قدرتِ یک فردِ آزاد (که در ممالک استبدادی مثل ایران) تا از خودش یک ابله و از کشورش یک ویرانه بسازد. “امبروس بیرس”

     
  21. اخبار: حاج میر حسین موسوی و رهنورد رأی دادند.
    مش قاسم: لابد رای داده به بازگشت به دوران هرچی زرد بود طلا نبود.

     
  22. با درود و آرزوى تندرستى براى جناب سيد مرتضى
    جناب سيد مرتضى احتمالاً حضرتعالى قبلاً بحث من در باره اوسيا را نخوانده ايد . جوهر نيز كه بنا به ترجمه لاتينى به sub-stance زير ايستا معنى مى دهد ، در اصل يونان نيز ὑπόστασις (hupostasis) است كه باز همين معنا مى دهد. يادم هست مازيار گرانمايه در باره جنباننده نا جنبنده ( محرك نامتحرك ) پرسيده بودند و پس از پرسش ايشان در يكى از قسمت هاى ريشه ها با ارجاع به فيزيك و متافيزيك ارسطو و نيز كتاب ارسطو از ديويد راس ،ارسطو شناس بزرگ ،من دليل هاى خود را آورده بودم ولى ادعا نمى كنم كه حرف آخر را زده باشم ، يا مطلقاً مستدل باشد . يكى از دشوارى هاى اين انديشه نگارى ها همين است كه وقتى در يك قسمت نظر خود را بى تفهيم مى آورم خواننده اى كه قسمت هاى قبلى را نخوانده يا فراموش كرده مى پندارد كه من حكم بدون توضيح داده ام . بنا به نگره ديلتاى پدر علوم انسانى يا به لفظ خودش Geisteswissenschaften ( علوم روحى يا روانى ) فهم ( Verstehen) روشى است كه با استدلال قياسى و توضيح (Erklärung) تفاوت اساسى دارد . اولى خاص علوم غير انسانى يا اصطلاحاً طبيعى است و دومى كه نوعى تفسير هرمنوتيكى است خاص معارفى است در حوزه فرهنگ . من اين شيوه را از ديلتاى آموخته و آن را با ساختار گرايى محكم مى كنم . نمونه بدهم : مى گوييم در سياستى كه يك دستگاه حقيقت ، اعم از دينى و غير دينى ، متكى به قدرتى غير از انديشه گردد با اقتدار و هژمونى خود فضاى تبادل انديشه را ناعادلانه مى كند. تفكر و آزادى انديشه و مذهب در زير سلطه اين اقتدار از پويايى و ابراز تمامى پتانسيل خود محروم مى شود . همواره در تمامى تاريخ كنش ها و انديشه هايى كه ابتدا برخلاف آمدِ عادت ، نادر و در اقليت بوده اند موتور تغيير را از ركود و درجا زدن در وضعيت موجود بازداشته اند .حتى پيام پيامبران نيز در آغاز با ظلمت رسم اكثريت درآويخته اند. جهان منجمد مى شد اگر كنش و منش نادران در كار نمى بود . اين كنش و منش وقتى خود به يك آيين با هواداران پرشمار دگر مى گردد ، حق آن است كه به وضعيت خاستگاهى خود خيانت نكند ؛ خيانت نكند به آن گاهى كه خود نادر و اقليت بود و پشتوانه پيامش منطق پيام بود نه زور حكومت و عدد جماعت . اين جان كلام من است كه بسيارى از انديشمندان مدرن و حتى قديم به گونه هاى متفاوت بيانش كرده اند . انديشه و عقيده اى كه خود روزى در اقليت بوده و به تعبير متين مولانا قوم آن را ضد و نحس و مرتد انگاشته اند ، حق ندارد زمانى كه عقيده اكثريت مى شود همان رفتارى را با اقليت كند كه زمانى با خودش كرده اند . به اين دليل هر دستگاه حقيقتى كه با زور جماعت و حكومت و ظلمات رسوم مانع از شرايط برابر گفتگو براى همه انديشه ها شود ، هرآينه فرهنگ را از پويايى بازداشته است . به اين دليل ، حكومت هاى عقيدتى همواره بدون حتى يك استثناء كارشان به سركوب و محدودسازى آزادى انديشه ها كشيده است . بله ، سركوب و جنگ و خشونت در جهان همواره با هدف هاى ديگرى نيز چون منافع اقتصادى ، تصرف خاك و سرزمين و منابع طبيعى از نفس نيفتاده است . به قول يك نويسنده كه نامش يادم نيست علت جهانجنگ دوم ذغال سنگ بود . من اين ها را انكار نمى كنم و شايد به وقتش به آنها بپردازم ، اما بحث كنونى من فرهنگ است و هدف من يافتن موانع آزادى انديشه و پويايى فرهنگ است . بنابر اين رگه هاى موانع قهرآميز خودآگاهى و آزادى بيان انديشه ها را رد يابى مى كنم . آيا مستدل كردن اين نگره به استقراء منطقى تام نياز دارد يا اساساً ممكن است يا شما سراغ داريد كسى را كه تاريخ فرهنگ را با اين روش گفته يا نوشته باشد ؟ كاربرد منطق فرمال در امور روح و فرهنگ كمابيش همان پوزيتيويسم است كه حوزويان ما در حاليكه خود به آن مبتلا هستند ، مكرراً به پوزيتيويسم اعتراض مى كنند . البته منظورم حوزويانى هستند كه گرايش به عقلانيت دارند . . نگره بالا با فهم ساختار گرايانه درك مى شود نه با روش استدلال الهياتى كه به قول مارتين هيدگر ( در مقاله الهيات و پديدارشناسى در كتاب : Wegmarken يا نشانه هاى راه ) سراپا پوزيتيويستى است و حتى خدا را به ابژه منطق تحصلى تبديل مى كند . انتظارى كه شما از من داريد با روش فهم هرمنويتيكى _ ساختار گرا كه اساسش توصيف پديدار و سپس چونىِ پديد آمدن پديدار از متن واقعى است نمى خواند . اين يكى از موارد اختلاف اساسى من با حضرتعالى است كه رفع احتمالى آن نياز به بحث ها و تبادل آموزه هايى دارد كه امكان آن در اين سايت دشوار است . اگر عمرى باقى بود و فضاى آزادى به وجود آمد اميد وارم روزى در گفتگوى روياروى بشود به اين اختلافات مبنايى پرداخت . .
    اما درباره فرمايش شما : فرموده ايد :” از جناب كورس مى خواهم اين مطلب را كه ارسطو اساساً فيلسوف تك جهانى است ، افلاتون دو جهانى است ، بطور مستدل تبيين كنند ،،. با اجازه با يك شوخى آغاز كنم . در دستور زبان فارسى من و ما اول شخص حاضر و تو و شما دوم شخص حاضر و او و آنها سوم شخص غايب اند . استاد عزيز : در جمله شما فكر مى كنم كورس هيچ كدام از اين صيغه ها نباشد . شما صيغه جديدى به زبان فارسى وارد كرده ايد : سوم شخص حاضر .
    جدى نگيريد . اما توضيح مطلب بالا . ارسطو نسبت به افلاتون تك جهانى است و بيش تر ارسطو شناسان نيز همين نظر را دارند. البته اگر ارسطو را از روى آثار خودش بخوانيم و نه از روى شرح هاى افلاتونى شده حكماى مسيحى و مسلمان .دو جهان تحت القمر و فوق القمر دو جهان مفارق نيست بل تقسيم يك جهان است . خداى ارسطو خالق نيست . ضرورت حركت ازلى و ابدى اى است كه قديم است نه حادث . ارسطو در بخش لامبدا يا لامدا از متافيزيك پس از بيان انواع سه گانه جوهر وجود يك جوهر جاودان و محرك و نامتحرك را ضرور مى داند . حركت و زمان دورى و ازلى و ابدى اند نه مخلوق و نه فساد پذير . اوسيا فعليت محض است .( b6,1071-21) اين منبع نشان مى دهد كه ارسطو وجود يك غايت را با مشخصات اوسيا ( نه با مشخصات الله و يهوه از حيث داور دوجهان ) ضرورى مى داند . خب، در اين باره بايد به ارسطو شناس هاى بزرگ ارجاع دهم . اين اوسيا كه چند بار ارسطو آن را دئوس مى نامد واقعاً مبدائى است بر فراز دو عالم فانى و باقى ؟ خير . ارسطو همه عالم را باقى مى داند . اين مسئله را طور ديگرى نيز مطرح مى كنند : خداى ابراهيمى علت غايى نيست جناب مرتضاى گرامى . علت غايى بودنِ حركت و زمان يعنى ايستگاه آخر يك راه ، نه چيزى مفارق و مغاير به عنوان يك جهان ديگر. به فرض كه علت غايى همه حركت ها و انديشه ها مفارق و جدا از كيهان باشد – فرضى كه خود محل نزاع است – ، ما با يك موجود مفارق سر و كار داريم نه با يك جهان مفارق كه چون عالم برين افلاتونى محل ايدوس ها و صورت ها و به قول حكماء اعيان ثابته يا همچون جهان ديگر در دين هاى ابراهيمى پر از ارواح و نفوس مردگان و نيز ارواح و عقل ها و نفس هاى مجرد و فرشتگان و مانند اين ها باشد .با اين همه به شما حق مى دهم كه گفته من براى شما پرسش انگيز باشد.اين مسئله را ارسطو برانگيخته است كه آيا اوسيا علت غايى است يا علت فاعلى يا آن سان كه بوعلى مى فهمد واجب الوجود و علت برين خلقت و نه فقط علت حركت ، يا آن گونه كه فارابى مى فهمد مصدر فيض . اجازه دهيد عرض كنم كه در خودِ آثار ارسطو اوسيا نه علت خلقت است و نه مصدر صدور فيض و نه نورالانوار و نه منشأ تجلى . ديويد راس مى گويد اين اوسيا يا دئوس ارسطويى علت غايى است اساساً و بدواً . براى حضرتعالى لازم نيست توضيح دهم كه خداى اديان ابراهيمى در ازل بوده و جهان را از هيچ خلق كرده است . علت فاعلى جهان اينجايى و اينسويى اوست و او همچنين علت فاعلى جهانى ديگر فرض مى شود مفارق از اين جهان كه در آن آخرت ، روزداورى ، رستاخيز و غيره رخ مى دهد و اين همه مستلزم دوام و جاودانگى نفس است كه ارسطو منكر آن است بر خلاف افلاتون . البته توان گفت كه نفس و روح ما با مرگ جسم مى ميرد و در عين حال جهان ديگر هم وجود دارد . بله ، اما در اين صورت توجيهى كه به ما مربوط باشد براى آن جهان وجود ندارد . اگر نفس ما با نابودى جسم نابود شود ، جهانى ديگر باشد يا نباشد به ما مربوط نمى شود . حالا حضرتعالى خودتان مى توانيد در باره فنا يا بقاى نفس پس از مرگ در آثار ارسطو جستجو كنيد . نتيجه جستجوى من و اكثر ارسطو شناسان فناى نفس است. اكثر را از هم روى احتياط مى گويم. كاپلستون ، كشيش كاتوليك ، نويسنده يكى از تاريخ فلسفه هاى ارزشمند و مفصل ، در اين باره مى نويسد كه افلاتون نفس را مقدم بر بدن ، مدير و حاكم بدن ، و منشإ حركت و محل عقل و انديشه مى شمرد .( تاريخ فلسفه كاپلستون ،ج١، تهران ، ١٣٨٨، ص ٢٣٩). البته افلاتون براى نفس سه جزء قائل است : لوگيستيكون ( جزء عقلانى)، ثيمو ايدس( جزء مربوط به اراده ) و اپى ثومه تيكون ( جزء شهوانى ). به باور او تنها جزء عقلانى باقى است ( همان،ص٢٤٢). اما كاپلستون مى افزايد كه در جمهورى و تيمائوس تمامى نفس باقى فرض مى شود ( همان). در همه موارد افلاتون ثنوى و دوجهانى است و در كل به دو جهان جسمانى ( عالم محسوس، عالم مجازى ، عالم سايه ها ) و ( عالم معقول ، عالم ايدوس ها و صورت ها ، و عالم غير مادى ) باور دارد . به اين مى گويند دو جهان انگارى و ثنويت باورى (dualism) .
    در سنجش با افلاتون ارسطو در هر مورد تك جهانى است همچون مردم عصر اساطير كه يك كيهان را باور داشتند كه ايزدان و ايزدبانوها ، غول ( تيتان ها )، پريان ، و انسان ها همه در آن زندگى مى كردند و جايگاه خدايان نيز كوه المپ بود . اتين ژيلسون نيز ارسطو را متأثر از دنياى شرك مى داند .به سبب تنگى مجال باز از كاپلستون نقل مضمونى مى كنم : ارسطو نفسى را كه جدا از بدن باشد نمى شناسد . نفس نزد او اصلِ بدن ، متحد و همكار و همزاد و هم مرگ بدن ، منشأ حركت ، كمال جسم ، علت غايى و جوهر واقعى جانداران است . به باور ارسطو رابطه نفس و بدن از سنخ رابطه ماده و صورت است در موجودات بيجان . تا بدن هست ، نفس نيز هست . با مرگ بدن نفس نيز مى ميرد . ( همان، صص٣٧٣ تا چند صفحه بعد). يك امر باقى و فنا ناپذير براى ارسطو وجود دارد و آن عقل فعال و انديشه اى است كه منشأ انديشه هاست . ( همان ،ص ٣٧٨). اما اين عقل و محرك نامتحرك ارسطو را دو جهانى نمى كند ، به اين دليل ساده كه نيرويى كه غايت حركت ها و انديشه هاست شبيه خدايى است كه به ضرورت بايد علت غايى حركت ها و انديشه هاى همين جهان باشد و اين نيرو يك جهان ديگر نيست بل فقط يك موجود است . در بخش لامبدا يا لامدا(λ) از فلسفه اولى ارسطو توضيح مى دهد كه محرك نخستين مادى نيست و بنابراين هيچ فعل مادى انجام نمى دهد و انديشه محض است . اين جهانى ديگر نيست بلكه نوعى خداگونه است كه فعليت آن فقط فكر است و اين فكر باعث هماهنگى كيهان است .او خالق نيست ، اراده و احساس ندارد ، به جهان نمى انديشد ، به خود مى انديشد كه انديشه جهان است . اخلاق ندارد ، كتاب ندارد ، امر و نهى نمى كند ، بهشت و دوزخ ندارد ، حتى از زئوس مكانيكى تر است و نه تنها دوجهان ندارد بل طبقات بالا و پايين جهان را جزيى از يك جهان يا كيهان مى كند . ناگفته نماند كه ارسطو هرگز واژه متافيزيك ( مابعدَالطبيعه ) را به كار نبرده است و تنها در سده نخست پيش از ميلاد اندرنيكوس رودسيائى ،يكى ازمصنفان آثار ارسطو و دهمين مدير لكئون ( مدرسه ارسطو)، بخش فلسفه اولى يا نخستين را چون در ترتيب آثار بعد از فيزيك ( طبيعيات) قرار مى گرفت متا تا فوسيكا ( بعد از طبيعيات ) ناميد كه بعدها با حذف حرف تعريف ταبه متافوسيكا و متافيزيك تبديل شد و با ورود انديشه ارسطو به فرهنگ اسلامى و مسيحى اين بخش شد : الهيات . اوسيا شد واجب الوجود ، و عقل فعال شد عقلى متعالى در سلسله مراتب عالم عقول عشره و نفوس مجرد و جاودانه. البته اين ها دريافت هاى من است كه اگر كسى خود بخواهد پژوهش كند رجوع به بخش لامبدا يا لامدا از متافيزيك و بخش هايى از طبيعيات سر راست ترين راه است ، اما بيش تر ارسطو شناسان هم ارسطو را دوجهانى نمى دانند ، هرچند وى به خداگونه اى كه علت غايى همين جهان اما غير مادى است باور دارد . نتيجه آنكه : عالم روحانى/ عالم جسمانى ، عالم باقى/ عالم فانى ،دنيا / آخرت ، گيتى/ مينو ، عالم علوى / عالم سفلى ،عالم غيب/ عالم شهادت، اين جهان / آن جهان …. اين دوگانه ها در باره ارسطو صدق نمى كندگرچه او به غايتى براى حركت ها و انديشه ها باور دارد كه تقريباً هيچ مفسر غربى آن را جهان ديگرى ندانسته است ، بر عكسِ افلاتون كه :١-به دو جهان مفارق قايل است ، ٢- مثل بيش تر معتقدان به دين اين جهان را مجازى ، فانى ، اسفل ، متاع الغرور ، و كذرگاه مى داند و آن جهان را حقيقى ، باقى ، اعلا ، و اصل . همان سان كه رافائل در صدر نوزايى ( رنسانس) در تابلو مكتب آتن نشان داده است انگشت اشاره ارسطو رو به زمين است و آنِ افلاتون رو به آسمان . اوسيا ضرورتى است كه چرخه ازلى و نامخلوق حركت در همين جهان را باعث مى شود . در اين باره سخن بسيار است ليك در همين جا با پوزش از پر گويى ختم مقال مى كنم .
    با سپاس و احترام

     
    • سلام به جناب کورس

      ضمن تشکر از پاسخگوئی ،از شما انتظار میرود برخلاف ریشه ها لااقل در موارد سوالهای جزئی، هم کوتاه نویسی کنید و هم از داخل کردن بحث های خارج از موضوع اجتناب کنید ،این قسمت های ابتدایی کلام شما که عصاره آن بیان تفاوت های پایه ای در دیدگاههای ماست ،مثل عقل گرایی یا عدم آن ،چگونگی هرمنوتیک و تفسیر متون ،پوزیتیویست بودن یا نبودن حوزویان ،بحث قدرت و مثلث مفروض شما ،بحث فرهنگ و حواشی آن ،اینها چیزهایی بود که ربطی به اصل پرسش نداشت ،شما میخواهید بگویید پایه ها و درون مایه های تفکر من و شما چه در مقوله فرهنگ و چه در الهیات و جهان شناسی و چیزهای دیگر متفاوت است؟ من که منکر اینها نیستم ،اما لااقل کوشش کنیم در بحث های جزئی و خاص ضمن اشاره مختصر به بیس تفکر و نتیجه آن،به اصل پرسش بپردازیم ،حالا نحوه نوشتار شما مرا وادار کرد پیش از آنکه به اصل پاسخی که در انتهای این مقدمه به پرسش من داده اید ،به یکی دو نکته دیگر که مطرح کردید و خارج از موضوع بود اشاره کنم ،در مورد آن ایراد ادبی در نحوه خطاب اگرچه گفتید جدی گرفته نشود ،من منکر نکته ادبی که در باره ضمایر گفتید نیستم ،تنها می گویم اسناد فعل جمع بصورت خبر برای مبتدای مفرد ،گاه برای تفخیم و تعظیم است و گاه برای تحقیر و ریشخند ،و خدا می داند که تعبیر :جناب کورس ….تبیین کنند (نه کند) تعبیری برای ادای احترام و تعظیم بود ،و شما اگر مته بر چنین خشخاش هایی بگذارید باید قاعدتا به همه افعال خطابی دیگر من در همین پاراگراف نیز خدشه کنید که چرا خطاب به کورس مفرد مخاطب می گویم :بگویید- بفرمایید – بگذارید- گفتید و ….،که اینگونه خطاب محترمانه در گفتار خود شما هم هست و عرفی زبانی است ،حالا من جدی نمی گیرم بهمین جهت بعنوان مزاح می گویم :شاید این شوخی شما موشکی زمین به زمینی بود در پاسخ به خرده گیری های من به فارسی سازی های غیر منضبط فردی مثل :وازنش و نگر و …!!بگذریم.
      ——————————————-
      در مورد بحث “جنبنده نا جنبنده” یا تعبیر عربی “محرک غیر متحرک” یا حرکت دهنده ای که خود متحرک نیست ،که مورد بحث هم نبود ،می دانید که این برهانی است که از ارسطو نقل کرده اند ،بنظر شما این برهان تمام است؟ و بر فرض تمامیت مقدمات برهان ،مقصود ارسطو از رساندن همه تحرکات و متحرکات به مبدا حرکتی که خود متحرک نیست چه بوده؟ و نکته دیگر اینکه ما بدنبال نام گذاری های خاص بر جنباننده غیر جنبنده نیستیم که این محرک اول که مبدا حرکت جسم کل است ،موجود مفارق است ،یا عقل است یا بقول شما یهوه و الله یا هرچه،وجدان اینکه ارسطو تسلسل حرکات متسلسل الی غیر النهایه را منقطع دانسته و حرکت کلی جسم کل را ناشی از آن می دانسته است چه بوده است؟ و سوال مهمتر اینکه محرک غیر متحرک خود می تواند جسم و جسمانی باشد؟
      ———————————————
      اما خصوصیاتی که در پاسخ به سوال من آوردید :
      “البته اگر ارسطو را از روى آثار خودش بخوانيم و نه از روى شرح هاى افلاتونى شده حكماى مسيحى و مسلمان”
      این نکته ایست که زیاد در گفتارهای شما تکرار می شود ،من به نکته اصالت داشتن و رجحان متن زبان اصلی یک کتاب بر ترجمه های با واسطه و بی واسطه واقفم ،شما آیا متن های ارسطو را به یونانی می بینید؟ اگر بواسطه می بینید همین نکته متوجه شما یا ارسطو شناسان دیگر نیز هست ،البته بحث شرح و ترجمه با هم متفاوتند ،من هم نمیخواهم بگویم هرچه که مترجمان عرب واقف به حکمت مثل کندی و اسحق بن حنین و دیگران از ارسطو ترجمه کرده اند بدون نقص و ایراد و طابق النعل بالنعلند و تعصبی هم بر خود ارسطو وجود ندارد ،اما چیزی که هست نمی توان یکسره و کلی همه آن حرکتها را نادرست و باطل دانست ،البته مثلا در مورد ترجمه اسحاق بن حنین از کتاب النفس ارسطو برخی گفته اند که تلخیص مطالب ارسطوست ،برخی هم آنرا ترجمه عین نوشته میدانند ،اما در هرحال مترجمانی مثل کندی و اسحاق فقط سمت مترجم نداشته اند و خود اهل فن بوده اند و ترجمه متون فنی در هر رشته معرفتی غیر از ترجمه چیزهای عرفی مثل رمان عشقی و چیزهای دیگر است ،غرضم این است که الان ارسطو بتعبیر شما از مردگان است و واسطه فهم ما از او نوشته های او و شروح نوشته های او چه بزبان عربی چه لاتین و غیر آنهاست و آنچیزهایی که در تاریخ فلسفه های قدیم و جدید نوشته اند ،بنابر این اینگونه ارزیابی های نباید بسمت این برود که ما گمان کنیم هرچه از ارسطو در ترجمه های عربی گفته یا شرح شده یا در فلسفه حکیمان بعد از اسلام منعکس شده اباطیل و تلقیات نادرست است ،می خواهم بگویم در بحث های موردی باید فرضا اگر قائل به تلقی درست یا نادرست هستیم خوب است فقط آنرا مقایسه ای تبیین کنیم همین کاری که گاه شما دارید که مثلا متن یونانی فلان چیزاست و ترجمه کندی فلان چیز مثل آن مثال ترجمه اصل یا مبدا که البته بنظرم ایرادتان وارد نیست و در متون فلسفی اصل و اصل الاصول و مبدا به واجب تعالی اطلاق شده است.خواستم بگویم گاهی گفتارهای شما خروج از روش اقامه برهان است.
      ————————–
      “بيش تر ارسطو شناسان نيز همين نظر را دارند”
      این فقره نیز همان حکم فقره بالا را دارد ،کورس گرامی ،ارسطو شناسی یک علم یا رشته تحصیلی تخصصی نیست،ارسطو شناسی می تواند موضوع تحقیق ،یا مقاله نویسی و پایان نامه و تز باشد ،اما اینکه ارسطو شناسان چنین گفته اند یا چنان ،تنها تقویت ظن است نه اقامه برهان ،زیرا ارسطو شناس نیز در هر مورد لازم است شواهد و ادله برداشت خویش را بیان کند.
      ————————————–
      اکنون می پردازم به اصل فرمایش شما :
      “”دو جهان تحت القمر و فوق القمر دو جهان مفارق نيست بل تقسيم يك جهان است””.
      سوال این بود که ارسطو اساساً فيلسوف تك جهانى است ،یا مثل افلاتون دو جهانى است ،نمیدانم تلقی شما از پرسش من چه بود ،اما ظاهر تعبیر شما و سوال من این بود که آیا ارسطو بغیر از جهان محسوس و مشاهد فعلی ما به جهان دیگری پس از مرگ قائل هست یا خیر؟ در واقع کنه سوال رجوع به این می کرد و می کند که آیا ارسطو به تجرد و بقاء نفس پس از تلاشی بدن و مرگ معتقد بوده است یا خیر؟
      بنظر من کافی بود شما در پاسخ به عدم اعتقاد ارسطو به تجرد نفس و بقاء آن پس از مرگ اشاره می کردید ،نه بحث فلک مادون قمر و مافوق قمر که در حکمت مشاء تبیین شده است ،من به این جهت واقفم که حتی ترجمه ها و شرح های عربی حکماء اسلامی از متون بجا مانده از ارسطو نیز حاکی از این نیست که او به بقاء نفس پس از مرگ قائل باشد ،روی این جهت می توان گفت که ارسطو به عود ارواح و مساله معاد معتقد نبوده است برای اینکه نفس را فانی می دانسته است و این مطلب در کتب حکماء اسلامی منعکس است ،البته مرحوم آقای مطهری جایی در مقالات فلسفی خود می نویسد :
      “از نظر تاريخ فلسفه نظر ارسطو روشن نيست. مسلمين چون اثولوجيا را از ارسطو مى‏شمردند و در آن كتاب، نفس باقى دانسته شده است طبعا نظر ارسطو را در بقاى نفس با افلاطون يكى مى‏ شمردند و به ابهامى كه از اين جهت در كتاب النفس ارسطو وجود دارد توجهى نمى ‏كردند.
      اما اكنون كه روشن شده اثولوجيا از ارسطو نيست طبعا اين سؤال باقى است كه آيا ارسطو به تجرد و بقاى نفس قائل بوده يا نه؟ شارحان اسكندرانى كتب ارسطو نيز در اين جهت با يكديگر اختلاف داشته‏ اند. ثامسطيوس به بقاى نفس معتقد بوده و اسكندر افريدوسى به فناى آن.
      بوعلى در نامه‏اى كه به شخصى به نام «الكيا ابو جعفر محمد بن الحسين بن مرزبان» درباره «اختلاف الناس فى امر النفس» نوشته است، مى‏ نويسد:
      «و اما مطلبى كه درباره اختلاف مردم، خصوصاً احمقهاى مسيحى بغداد، در مسأله نفس و حيرت و ترديدشان در اين امر ذكر كرده همان طور است كه گفته است. پيش از اين اسكندر افريدوسى و ثامسطيوس و غير اين دو نفر (از شارحان ارسطو) نيز در اين مطلب مردد مانده‏ اند و هر كدام از يك جهت خطا و از يك جهت ديگر درست رفته ‏اند. علت اين است كه نظريه صاحب منطق (ارسطو) برايشان روشن نبوده است و نمى‏دانسته‏ اند كه ارسطو چه نظرى داشته و چه مى‏ خواسته است بگويد.»
      اين نامه را عبد الرحمن بدوى در آغاز مباحثات به عنوان جزئى از مباحثات چاپ‏ كرده است ولى آقاى دكتر مهدوى معتقدند اين نامه مستقل است و جزء مباحثات نيست‏”.
      (مجموعه آثار ج13 ص 148)
      در ادامه هم ایشان برخی ارجاعات به کتاب النفس ارسطو در مورد اشاره به برهان “عدم انقسام صور معقوله بر تجرد نفس” را ناتمام دانسته و می گوید تتبع من در کتاب النفس ارسطو ترجمه اسحاق بن حنین در مورد وجود چنین برهانی بجایی نرسید.
      مقصودم این است که کسی از حکماء اسلامی نیز بجزم نمی تواند مساله قول ببقاء نفس پس از مرگ و طبعا جهان دیگر (آخرت) را به ارسطویی که الان در دست ماست نسبت دهد و بگمان من همین پاسخ کافی بود ، و نیازی نبود‏ شما به فلکیات منسوخ ارسطو در نفی فلک ما دون القمر و ما فوق قمر تمسک کنید ،و من گمان نمی کنم کسی بخواهد فلک مافوق قمر در حکمت مشاء را اینگونه تفسیر کند و بر اساس آن ارسطو را مثل افلاطون و افلاطونیان دوجهانی بداند.بله تبیین افلاک دون قمر و فوق قمر در فلکیات ارسطو تقسیم جهان طبیعت است ،در عین حال از این بیانات نفی متافیزیک یا ما بعد الطبیعه یا ما قبل الطبیعه یا هر تعبیری که کنیم لازم نمی آید ،مساله تجرد یا عدم تجرد نفس یک مساله است و مساله متافیزیک و خالق جهان چیز دیگر ،ببیان توضیحی دیگری که در کلام مرحوم مطهری هست مساله معاد ره آورد انبیاء است نه حکماء ،و ممکن است ارسطو قائل ببطلان نفس پس از مرگ باشد در عین حال موجودیت جهان را به صدفه و تصادف نداند.
      ————————————–
      شما در ادامه نوشته اید :
      “”خداى ارسطو خالق نيست . ضرورت حركت ازلى و ابدى اى است كه قديم است نه حادث . ارسطو در بخش لامبدا يا لامدا از متافيزيك پس از بيان انواع سه گانه جوهر وجود يك جوهر جاودان و محرك و نامتحرك را ضرور مى داند . حركت و زمان دورى و ازلى و ابدى اند نه مخلوق و نه فساد پذير . اوسيا فعليت محض است .( b6,1071-21) اين منبع نشان مى دهد كه ارسطو وجود يك غايت را با مشخصات اوسيا ( نه با مشخصات الله و يهوه از حيث داور دوجهان ) ضرورى مى داند “”.

      این گزاره ها هیچ کدام نه بین . بدیهی اند و نه مبین ، ظاهر عبارت شما این است که می گویید: “ضرورت حرکت ازلی ابدی فلک الافلاک یا جسم کل” اوسیا یا خدای ارسطوست ،این نکات میدانید در حکمت مشاء رشته درازی دارد ،اینکه حرکت سرمدی فلک الافلاک یا جسم کل مبدا همه حرکات در جهان است چیزی است که آنجا بیان می شود ،اما از اینجا باید به نقش همان برهان معروف ارسطویی یعنی برهان حرکت دقیق شد ،اینکه حرکت بدون مبدا قریب و بعید محال است و حرکت نیازمند محرک (حرکت دهنده) است ، البته مساله ابدیت (حرکت لاینقطع تا بینهایت در آینده نامعلوم) مساله مسلم و تبیین شده ای نیست با اینکه ممکن است همین مساله مرتبط به معاد دانسته شود ،از این می گذریم اما اینکه ما حرکت جسم کل یا فلک اعظم یا فلک الافلاک را ازلی (سلسله گذشته لاینقطع و لا یتناهی) دانسته و ضرورت آنرا اوسیا بدانیم یا آن را به ارسطو نسبت دهیم ،ما را از این کلیت که ” هر حرکت نیازمند تحریک و حرکت دهنده (محرک) است بی نیاز نمی کند ،این کلیت را خود ارسطو اثبات کرده است ،ارسطو یا جنابعالی بنمایندگی از ارسطو بگویید حرکت ازلی جسم کل در ازل یعنی سلسله زمان های لایتناهی مستند به چیست؟ ببیان دیگر حرکت چه حرکت ازلی چه حرکت و حرکات حادث نیازمند محرک و حرکت دهنده است ،و اینکه چون حرکت جسم کل یا فلک الافلاک مبدا همه حرکات در عالم است و قدم یا ازلیت آن ،آن را بی نیاز از محرک اول نمی کند ،پس حرکت اعم از حرکت حادث و حرک ازلی نیازمند به مبدا است ،حال این مبدا ایجاد و وجود حرکت ،را ماشئت فعبر: جنباننده غیر جنبان ،مبدا حرکت ،اصل عالم ،مبدا عالم ،یهوه ،الله و ….همینجا این نکته را که در کلام شما بصورت مغالطی مکرر می شود بگویم ،اینکه ما ببرهان صدفه و تصادف در پیدایش جهان یا بقاء ازلی آنرا،نفی کنیم و برای پیدایش یا بقاء ازلی جهان به مبدا قائل باشیم ،برای جهان خالق اثبات کرده ایم ،منتها عنوان “خلق و خالق” رهزن نشود ،شما بگویید مبدا ،می خواهم بگویم جهان (فرض کنید همین جهان و جهان های موازی بتعبیرهای امروزی) اگر ازلی هم بوده باشد ،بمناط امکان ،نیازمند بمبدا است ،و مساله خلق و خالق از مفاهیم درون دینی محمل هایی دارد که به آن وارد نمی شوم.حالا مجال نیست ،این حرکات دوری و ضرورت آنها و مساله مفارق در کتب مشاء تبیین شده و در کتابهای مرحوم صدر المتاهین خصوصا در شرح الهدایه.
      این تعبیر مغایرت یهوه و الله با فرض کنید اوسیا یا مبدائی که هر حکیمی اثبات می کند را شما زیاد تاکید می کنید چون مرام شما نفی ادیان و ارسال رسل است ،به این جهت کاری ندارم آن بحث دیگری است در جای خود(همان بحث زکریای رازی و مطالب او) اما خدمت شما عرض می شود که ضرورت برهان اگر اقتضاء اثبات مبدا جهان (چه جهان ازلی باشد یا حادث باشد) کرد ،آنچه که اقتضاء برهان در اوصاف اوست دریافت می شود عقلا ،این منافاتی با این ندارد که همان مبدا جهان با ارسال رسل اوصاف خود را تعریف زائد بر درک عقل کند ،آنچه مهم است این است که کدام وصف در نقل خلاف برهان رصین عقل است ،پس شما متوقع نباشید جناب ارسطو و افلاطون و دیگر حکماء اگر اثبات مبدا کردند ،بیایند مثل قرآن یا تورات بگویند :هو الله الرحمان الرحیم الخالق البارئ المصور ،له الاسماء الحسنی ،در واقع باید برهان اقامه کرد بر مغایرت مبدائی که مقتضای برهان است با الله و یهوه و غیر آن ،و تفوه به این مطالب و تکرار آن چیزی جز لعب به الفاظ نیست (حالا تکیه ما بر یهوه تورات محرف نیست ،و نیازی به خدای انسان وش تورات بتعبیر شما یا آن نگرش مولوی و فحش او نداریم و گوشمان از اینها پر است لطفا تکرار نفرمایید) ،و بر فرض اذعان به مبدا ازلی برای جهان ،در مساله نبوت عامه و خاصه باید راه را پیمود و تکرار ادعای مغایرت خدای حکیمان با خدای ادیان ،برهان بر نفی ادیان نیست.
      —————————————
      “اين منبع نشان مى دهد كه ارسطو وجود يك غايت را با مشخصات اوسيا ( نه با مشخصات الله و يهوه از حيث داور دوجهان ) ضرورى مى داند . خب، در اين باره بايد به ارسطو شناس هاى بزرگ ارجاع دهم . اين اوسيا كه چند بار ارسطو آن را دئوس مى نامد واقعاً مبدائى است بر فراز دو عالم فانى و باقى ؟ خير . ارسطو همه عالم را باقى مى داند”.
      (پایان)
      فرض کنیم برداشت شما از منبع درست باشد ،اتحاد فاعل و غایت محال عقلی است؟ باز تکرار فرمودید ،اتحاد مشخصات لازم نیست ،اقامه برهان بر مغایرت لازم است ،در مورد ارسطو شناسی توضیح دادم ،ارسطو شناس لابد باید متن را تفسیر کند ،پس مساله بازگشت می کند به هرمنوتیک. آقا از شما بعید است ،مبدائی بر فراز عالم فانی و باقی یعنی چه؟ شما بحث عقلی می کنید یا سخن عوامی که خدا را قلمبه نور بر فراز آسمان میدانند؟! شما در بحث های عقلی فلسفی عرف عوام را رها کنید ،این اشتباهی است که در ریشه ها فراوان دارید ،در بحث قضاء و قدر و جبر و اختیار و اینگونه بحث ها بارها چنین مغالطاتی از شما سر زده است و آن توضیحی که یکبار برای خانم آنیتا که پرسش کرده بود ،جناب کورس ،اگر می خواهید مساله جبر و اختیار و قضاء و قدر و نسبت و نحوه ارتباط قیوم با جهان را نقد کنید باید ببینید مرحوم ملاصدرا در اسفار و کتب خود چه تحقیقاتی کرد ،یا به اشارات شیخ مراجعه کنید ،نه اینکه عرفیات عوامانه کوچه و خیابان را تمام سخن شریعت بدانید و چیزهایی استنتاج کنید.
      بحث فراز و فرود نیست ،اگر حکیم باقتضای برهان ،ماوراء طبیعت اثبات می کند ،مقصود تلقی عامیانه نیست که برویم آنور رو به بالا تا برسیم به پشت بام فلک الافلاک و جسم کل و آنجا لا خلا و لا ملا ،اینها تلقی های عوامانه است ،بحث متافیزیک و نسبت با جهان مادی نسبت و معیت قیومیه است و چیزی که فهم آن ضیق خناق است ،آن بحث های محیط و محیط و اقسام احاطه در شرح اشارات و اسفار را که مسبوقید؟ این بحث ها بحث های عقلی صرف است نه بحث های عرفی ،ببیان قرآن “و هو معکم” اشاره به احاطه سعی است ،حالا بحث برهان بوقتش ،آن پوزیتیویسم و حس گرائی و جهان بینی محسوس که بدیگران نسبت دادید مطنه اش اینجاست ،با سوال از فراز و فرود نمی شود بحث برهانی را تمام کرد و آرام گرفت ،بله ممکن است ارسطو ببقاء نفس قائل نباشد و ظبعا بمساله معاد ،و قائل به دوام و ابدیت جهان مادی باشد ،اما اینها برهان بر نفی متافیزیک و تجرد مبدا نیست ،لا اقل برهان محرک اول چنین اقتضائی ندارد.حالا وراء تحقیقات ارسطو اینهمه فلسفه او اعم از منطق و طبیعیات و الهیات در کتب ابن سینا پالایش شده است ،حال بحث ما در ارسطوی موجود در کتب مانحن فیه است ،و ارسطو شناس غیر از سمت ترجمه لازم است ماهر در حکمت باشد،در واقع ارسطو شناسی متن شناسی است نه تاریخ فلسفه.

      ———————————————
      “خداى ابراهيمى علت غايى نيست جناب مرتضاى گرامى . علت غايى بودنِ حركت و زمان يعنى ايستگاه آخر يك راه ، نه چيزى مفارق و مغاير به عنوان يك جهان ديگر. به فرض كه علت غايى همه حركت ها و انديشه ها مفارق و جدا از كيهان باشد – فرضى كه خود محل نزاع است – ، ما با يك موجود مفارق سر و كار داريم نه با يك جهان مفارق كه چون عالم برين افلاتونى محل ايدوس ها و صورت ها و به قول حكماء اعيان ثابته يا همچون جهان ديگر در دين هاى ابراهيمى پر از ارواح و نفوس مردگان و نيز ارواح و عقل ها و نفس هاى مجرد و فرشتگان و مانند اين ها باشد”.
      (پایان)
      جناب کورس واقعا مشکل تبادل اندیشه ما و شما دو طرفی است ،من نمیدانم با اینهمه مطالب و فاکت هایی که در یک کامنت می ریزید و هریک سر رشته مطالب مفصل است چه کنم ،واقعا در تایپ کردن مطالب دچار اشکال می شوم،می فرمایید :
      “خداى ابراهيمى علت غايى نيست جناب مرتضاى گرامى . علت غايى بودنِ حركت و زمان يعنى ايستگاه آخر يك راه ، نه چيزى مفارق و مغاير به عنوان يك جهان ديگر”.
      خوب این اول کلام است شما پی ریزی مطلبی کرده اید که نادرست است ،من در مورد حرکت سرمدی جسم کل و ضرورت آن توضیح دادم ،شما اصل حرف ارسطو را تقریبا تحریف می کنید و می گویید ضرورت حرکت دوری ،محرک اول است (با اینکه نادرستی آن اثبات شد) بعد می گویید پس عله العلل نمی تواند غایه الغایات باشد برای هستی بتمام مراتبش ،بعد مطلب عجیبتر اینکه غالبا هم فوری گریز می زنید به خدای ادیان و خدای ابراهیمی ،بحث ادیان را می گذاریم بوقتش در ترتیب بحث ریشه ها ،من منتظرم ،اما از شما بعید است که در بحث های عقلی دائم گریز به خدای ادیان بزنید ،این بحث طولانی است و مشکل ما پیام رسانی ،باید حرکت ازلی فلک را حل کرد ،و مساله محرک اول را باید بازخوانی کرد حرف ارسطو چیست و مقتضای برهان (و نه عرف) چیست ،آیا محرک اول جسمی از اجسام این جهان است؟ آیا محرک اول جسم کل و محیط است؟ مگر حرکت بدون محرک می شود؟ معنای ضرورت دوام حرکت جسم کل چیست؟ ضرورت ذاتی است یا بالغیر؟ اینها تا حل نشود نمی توان دوان دوان رفت یقه خدای ادیان ابراهیمی را گرفت!
      بسیار خوب می گویید موجود مفارق ،مفارق چیزی جز متافیزیک است؟ معنای مفارق از نظر شما چیست؟ اما نفی و اثبات مفارق ،چگونه نافی جهان های دیگر فعلی یا آتی است؟ توجه دارید که نتایجی که از براهین استنتاج می شود در محدوده مقدمات برهان برحسب ماده و صورت است ،نیازمندی حرکت به محرک نمی تواند متسلسل باشد ،اگر تعاقب هم باشد برحسب برهان محرک اول ارسطو ،باید منتهی شود به متحرکی که لایتحرک ،و محرک لایتحرک موجود مفارق است ،و مفارق مجرد از ماده است ،معنای تجرد لا ماده و لا مدت بودن است بنحو احاطه سعی،نه فراز و فرود و قلمبه نور! آیا نتیجه این برهان اثبات متافیزیک نیست؟ وقتی امکان موجود مفارق اثبات شد ،راه بازست ،شما چه برهانی بر نفی عالم تجرد دارید؟ اینرا بگویید.
      حالا من واقعا خسته شدم و از مطول شدن مطلب هم پوزش می خواهم ،در ذیل فرمایشات شما هم نقاط قابل بحث زیاد است ،بحث ما حالا این نیست که هرچه افلاطون و افلاطونیین گفته اند مثل بحث مثل ،و ارباب انواع و اینها درست است ،آن بحث ها جای خود ،اما خواستم با این مناقشات بگویم ،در پاسخ بسوال مذکور (دو عالمی یا چند عالمی بودن ارسطو) نیازمند بحث از اوسیا و فلک اسفل مادون قمر و فلک فوق قمر و فلک الافلاک نبود ،کافیست بگوییم ،ارسطوی دمکرات،اینطور که از کتب او ظاهر است ،به تجرد نفس و بقاء آن معتقد نیست ،و مثلا معاد را ملتزم نیست ،این جهت ارتباطی با تصادفی دانستن عالم یا ازلیت آن باتکاء حرکت دوری ازلی فلک الافلاک ندارد ،صرفنظر از مناقشاتی که در کلام او هست و بسیاری از مطالب او را حکماء متاخر پنبه زنی کرده اند.
      پوزش از اطاله ،پاسخ گفتن یا نگفتن موکول بخود شما ،بزحمت نیفتید ،اگر پاسخ نگفتید حمل بر این خواهم کرد که مشغولیت ذهنی شما بریشه ها مهم تر است.
      سلامت و موفق باشید

       
    • جناب کورس ،در مورد تعبیر “متافیزیک” یا “مابعد الطبیعه” مطلب همین است که شما گفته اید که علم اعلی و امور عامه در کلیت دستگاه فلسفه ارسطو از سوی او نامگذاری نشده بود ولی چون در ترتیب ابواب کتابهای او در علوم گوناگون بعد از مباحث طبیعیات قرار می گرفت ،بعدها شاگردان و مترجمان گفتار او ،این قسمت ها را “مابعد الطبیعه” اسم گذاری کردند ،و بعدتر از آن بغلط “ماوراء الطبیعه” تعبیر شد ،و بعدتر برخی متفلسفان گمان کردند که متافیزیک یا ماوراء طبیعه فقط اختصاص بمجردات دارد ، بتعبیر مرحوم مطهری اینهم غلطی معنوی بود بدنبال آن اشتباه لفظی در حالیکه آنچه ارسطو یافته بود این بود که یک سلسله مسائل وجود دارد که در چینش هیچ علم خاصی نمی گنجد ،نه اینکه اختصاص یه خدا و مجردات داشته باشد ،عبارت مرحوم مطهری را برای تتمیم فائده اینجا اضافه می کنم :

      “”ارسطو اول كسى است كه پى برد يك سلسله مسائل است كه در هيچ علمى از علوم، اعمّ از طبيعى يا رياضى يا اخلاقى يا اجتماعى يا منطقى، نمى‏ گنجد و بايد آنها را به علم جداگانه‏اى متعلق دانست. شايد همو اول كسى است كه تشخيص داد محورى كه اين مسائل را به عنوان عوارض و حالات خود گرد خود جمع مى‏ كند «موجود بما هو موجود» است، و شايد همو اول كسى است كه كشف كرد رابطه و عامل پيوند مسائل هر علم با يكديگر و ملاك جدايى آنها از مسائل علوم ديگر چيزى است كه «موضوع علم» ناميده مى ‏شود.
      البته مسائل اين علم بعدها توسعه پيدا كرد و مانند هر علم ديگر اضافات زيادى يافت. اين مطلب از مقايسه مابعدالطبيعه ارسطو با مابعدالطبيعه ابن سينا، تا چه رسد به مابعدالطبيعه صدرالمتألّهين، روشن مى ‏شود. ولى به هر حال ارسطو اول كسى است كه اين علم را به عنوان يك علم مستقل كشف كرد و به آن در ميان علوم ديگر جاى مخصوص داد.
      ولى ارسطو هيچ نامى روى اين علم نگذاشته بود. آثار ارسطو را بعد از او در يك دائرة المعارف جمع كردند. اين بخش از نظر ترتيب بعد از بخش «طبيعيّات» قرار گرفت و چون نام مخصوص نداشت به «متا فيزيك» يعنى «بعد از فيزيك» معروف شد.
      كلمه «متا فيزيك» به وسيله مترجمين عربى به «ما بعد الطبيعه» ترجمه شد.
      كم كم فراموش شد كه اين نام بدان جهت به اين علم داده شده كه در كتاب ارسطو بعد از «طبيعيات» قرار گرفته است. چنين گمان رفت كه اين نام از آن جهت به اين علم داده شده است كه مسائل اين علم- يا لااقل بعضى از مسائل اين علم از قبيل خدا، عقول مجرّده- خارج از طبيعت ‏اند. از اين رو براى افرادى مانند ابن سينا اين سؤال مطرح شد كه مى ‏بايست اين علم «ما قبل الطبيعه» خوانده مى‏ شد نه «ما بعد الطبيعه»، زيرا اگر به اعتبار اشتمال اين علم بر بحث خدا آن را به اين نام خوانده‏ اند خدا قبل از طبيعت قرار گرفته نه بعد از آن .
      بعدها در ميان برخى از متفلسفان جديد اين اشتباه لفظى و ترجمه ‏اى منجر به يك اشتباه معنوى شد. گروه زيادى از اروپاييان كلمه «ما بعد الطبيعه» را مساوى با ماوراء الطبيعه پنداشتند و گمان كردند كه موضوع اين علم امورى است كه خارج از طبيعت ‏اند و حال آن كه- چنانكه دانستيم- موضوع اين علم شامل طبيعت و ماوراء طبيعت و بالأخره هر چه موجود است مى‏ شود. به هر حال اين دسته به غلط اين علم را چنين تعريف كردند: «متافيزيك علمى است كه فقط درباره خدا و امور مجرد از ماده بحث مى‏ كند».
      (مجموعه آثار،ج 5 ص 134)

       
  23. دکتر ملکی و نوریزاد باید فدر خود را بدانند. وقتی دکتر ملکی با انقلاب فرهنگی مخالفت کرد ابلهان نفهمیدند او چه میگوید. در اول انقلاب میگفتند راه قدس از کربلا میگذرد قیمت نفت 37 دلار بود اسزاییل در هراس امنیت خود . هماکنون قیمت نفت 20 دلار است راه فدس از داعش و 35 گروه مسلح دیگر میگذرد. اسرایل در بهترین وضعیت امنیت خود. در این مدت نصف کل ذخایر نفت مصرف شد. هم اکنون انها دوزاریشان افتاده است که همه چیز در جهان بر مبنای قوانین علمی میچرخد. امده اند سراغ دانشگاه تا پاسخ مشکلات را بیابد اما هم چنان با یک حمافت به دانشگاه میگویند چه کار کند نمیپرسند چه باید کرد.

     
  24. سیوالی دارم آیا حدا بنیانگراست یا اصلاح طلب. چون اگر اصلاح طلب نبود ما الان مثل اجدادمان در جنگل ها از این شاحه به آن شاخه می پریدیم؟

     
  25. رهبر معظم‌ انقلاب اسلامی پس از انداختن آرای خود به صندوق:
    هرکسی که عزت، عظمت و شکوه ایران را دوست دارد در انتخابات شرکت نماید/ انتخابات طوری باشد که دشمن را مأیوس کند

    رهبر معظم‌ انقلاب اسلامی پس از انداختن آرای خود به صندوق:
    هرکسی که عزت، عظمت و شکوه ایران را دوست دارد در انتخابات شرکت نماید/ انتخابات طوری باشد که دشمن را مأیوس کند
    دروغ دروغ دروغ :
    مسلما مافیایی آخوندی نیست !اگر شما اعتقادی به این کلمات وایران ومردم ایران داشتید بمدت سی هفت سال چنین کارنامه تان سیاه نبود ودشمنی بدتر از این نظام مزدم ندارند.

    انتصابات تمام شد علم الهدا ،طباطبایی نژاد،ودیگر سران سرقت ، جنایت ،دروغ وفشار برگزیده شدند ولی ولی برنده همین خیمه شب بازی هم 48 درصدغایبان پای صندوق کاغذ پاره ها بودند، 15 ساعت با تبلیغ و سرو صدا مردم نا آگاه و سی وهفت سال فریب خورده را + باندهای شریک درقدرت را بحرکت درآوردند از 8 صبح تا 23 و هیاهو براه انداختند ودر پای صندوقها هم از تبلیغ دست برنداشتند ولی با اینهمه طولانی کردن مدت کاغذ پاره به صندوق ریختن فقط 58 درصد آن هم بگفته همیشه دروغ خودشان.

     
  26. نوشتم : سزای ملتی که بجای پس گرفتن رای خود ، یک رای دیگر هم داد چیست؟
    نوشت : جامعه /////// ، لایق حکومت گرگان است !

     
  27. مرتضی از آمریکا

    زندگی با همه ی خوب و بدش یک سفر است
    هرکه ویزاش فقط چند شبی معتبر است

    یک خیابان و گذرگاهِ توقف ممنوع
    تند باید برود هرکه در آن رهگذر است

    مطلقا تا ته خط دور زدن ممکن نیست
    اشتباهی بروی گم شدن و درد سر است

    زیر سنگینی این بار که بر دوشت هست
    حاصلت، آرتروز گردن و دیسک کمر است

    توی این راه به هر کس که رسیدم دیدم
    بد تر از من غمکی دارد و کلا ًپکر است

    مشکل خویش برِ پیر مغان بردم دوش
    گفته بودند که او روشن و صاحب نظر است

    خنده ای کرد و بفرمود کجا آمده ای
    من خودم مشکلم ازهر که بگی بیشتر است

    درِ میخانه ببستند و پلمبش کردند
    درِ تزویر و ریا باز تر از هرچه در است

    مشکلی بد تر از این مشکل هشیاری نیست
    ای خوش آن کس که به کل از همه جا بی خبر است

    گفتم این شاخصه ها ،ذوق مرا خشکانید
    گفت امروزه فقط پول پرستی هنر است

    پول معیار و ملاک همه ارزش هاست
    هرکسی در حد و اندازه پولش بشر است

    گفتم ای پیربده جامی و سرحالم کن
    گفت برخیزو برو، محتسب این دور و بَر است
    ?

     
    • باسلام از دل یک ایرانی
      واقعا شعر زیبایی است کاش بشتر می سرودید و امکان دسترسی به آنها وجود داشت.
      در اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است ……
      کاش این سوی ی که از سوی نوریزاد منتشر میشود به سحر رهنمون شود

       
  28. خدا وکیلی پشتک وارو زدن این نوکر رو:
    مسعود ثقفي سخنگوي آموزش و پرورش شهرتهران درگفتگو با خبرنگار مهر گفت: با سپاس به درگاه الهی و درود فراوان به روح بلند و ملکوتی حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه ) بنیانگذار مردم سالاری دینی و شهدای جليل القدر انقلاب اسلامي، ضمن تقدیر از حضور حماسي مردم فهیم و آگاه شهر تهران دردو انتخابات سرنوشت‌ساز خبرگان رهبري و مجلس شوراي اسلامي كه مصداق تحقق رهنمود رهبر فرزانه انقلاب اسلامي مبني بر هم دلی و هم زبانی دولت و ملت است، به اطلاع مي رساند با توجه به استقبال كم نظير مردم بصير و انقلابي از انتخابات و طولانی شدن زمان شمارش آراي مأخوذه، و ساير فعاليت هاي مرتبط درحوزه ي نظارت و پشتيباني كه عموماً بر عهده فرهنگيان امين و فداكار اكثر قريب به اتفاق مدارس شهرتهران است، لذا مدارس مناطق نوزده گانه شهر تهران فردا شنبه هشتم اسفند ماه تعطيل است.

     
    • باز که گفتی پشتک مش فاسمک اگر تو نستی چار کلوم بگی توش علامت تسخیر ک نباشد.

       
    • اينهمه تملق كرد كه بگه شنبه مدارس تعطيله

       
    • به مرگ میگیرن که به تب راضی بشن.درسته دیگه نه این اصطلاح فکرمیکنم همین طوریه.
      سایت های مختلف ازپیروزی اصلاح طلب ان نوشتند.(به شخصه ازاینکه اون فداییه کییه سپاهی تندرو تومجلس؟همین که رای نیاورد دلم خنک شد.)اما خانه ازپای بست ویران ست.این مسکن ها نمی تونه دموکراسی واقعی رو حاکم بکنه.همین اصلاح طلبان هم بله قربان گو وچاکر رهبری هستند وازخود اراده ای ندارند.
      دریک مملکت متمدن وازاد اولا اشخاص ازادند کاندید شده رای بیاورندیانه.(البته شکل نوین انتخابات احزاب هست)نه اینکه عده ای را گزینشی انتخاب ودرمعرض انتخاب مردم قرار بدن…
      بااین همه وضعیت فکرنمیکنم تغییرخاصی بکند.ازلحاظ اقتصادی دلارنزدیک4هزارتومنه.وخود دولت تاجر بزرگ.ازبابت اموزش پرورش و تربیت نسل جدید با این محتوای دروس و بینش کنونی معلمان کوششی عبث.ازلحاظ سیاسی هم که وضعیت منطقه روشن ست.
      گوربابای دموکراسی فکرخونواده خودتون باشید.فلان کس تو زندانه حصره حقش خورده شده حقش نیست و…به جهنم به درک .اقتصادخوابیده.به درک.سودبانکی22درصدرا عشق ست.1ملیارد داشته باشی 20ملیون درماه سودشه.باسود دو ماه میتونید یک ماه با یک خانواده4نفری اروپا رو بگردید…150ملیونم بده یه شاسی بلند سوارشو چشم مردم در بیاد.همینه دیگه خوش باشیدبابا.اب جو یکی20تومنه باشه.اما هست.همه چیز هست .پول باشه گوربابای دموگراسی…
      یارو میگفت شیعه 1200ساله بوده که درتقلای حکومت بود.بعدازاین همه سال موفق شده قدرت رو بدست بیاره.فکرمیکنید به اسونی ازدستش میده؟تازه این همه ثروت دردستشه.قدرت هم یعنی ثروت.ازاول همین بوده.قدرت های بزرگ هم حامی اینها هستند.باورنمیکنید؟فکرمیکنید فردا اگه ایران بخاد دموکراسی و سکولاریزم رو تو مملکت بسط بده امریکا قبول میکنه؟پس اعراب رو ازچه چیزی بترسونه و اسلحه و مهمات بفروشه؟
      فقط حیف این مالی که از پدرم برام موند در جوانی نبود.برای جلای وطن دیرشده .همین دو بچه رو به سامون برسونم کافیه.ببخشید خیلی ببخشید بازهم گوربابای دموکراسی…

       
      • عباس جان گرامی
        من متنی از نوشته‌های پیشین کورس گرامی را در زیر می‌آورم.

        “از ميان اقتدار سه گانه اى كه از قرون وسطى ميراث برده ايم و نيز از ميان اقتدار هاى مدرنى كه ممكن است با همدستى نظام مالى و رسانه اى و تسليحاتى و مانند اينها به كار بازيگردانى افكار همگانى و گسترش بى فكرى و سياست زدودگى مشغول باشند ، اميد را تنها مى توان در دموكراتيزه كردن اقتدار جماعت جست . اين تنها راه رهايى است كه پيش روى ماست .
        دموكراتيك كردن اقتدار جماعت اصطلاحى است كه من براى تبديل زورِ (violence) تعصب و تقليد كور و موروثى جماعت به آزاد انديشى و پرسشگرى و رهايى از ديكتاتور درونى به كار مى برم . اقتدار غوغا و تعصب و كين توزى و معبد پرستى در فضاى آزادانه و ايمن و برابر گفتگو دموكراتيزه مى شود و مردم را به مشروع ترين قدرتى تبديل مى كند كه مى تواند به پيكار با هر گونه زور و بيدادى برانگيزد . در نگاه نخست ، چه بسا اين دگرگونى ناشدنى ، خيال پردازانه و آرمان گرايانه بنمايد ، ليك چنين دريافتى ناشى از مطلق انديشى و تمام خواهى خودِ ماست ، دموكراتيزه كردن اقتدار جماعت يك شبه حاصل نمى شود و چه بسا هيچوقت پراپر و كامل نمى گردد ، آن را به چشم راه بايد نگريست نه مقصدى كه تمامش را براى عمر خود طلب كنيم .”

        با آرزوی تندرستی شما

         
        • اقتدار غوغا و تعصب و كين توزى و معبد پرستى در فضاى آزادانه و ايمن و برابر گفتگو دموكراتيزه مى شود و مردم را به مشروع ترين قدرتى تبديل مى كند كه مى تواند به پيكار با هر گونه زور و بيدادى برانگيزد .

          کورس گرامی درود درد همین بدست آوردن و ایجاد فضای ازاد و ایمن و برابر جهت گفتگوست است.کل نسخه هایی که چپ و راست پیچیده می شوند برای بوجود آوردن همین فضاست!

           
        • دوروبر من پر از لیسانس و فوق لیسانس ودکتری ست هر و بر تشخیص نمیدن.بعداز36سال تازه رفسنجانی را ناجی مملکت دانسته هی مرگ ب امریکاوتازگیها سعودی میگویند.این جماعت فرهنگی شیفته جلسات هفتگی مداحی درخانه ها و هیات ها هستند.پر از تزویر وریا وچاپلوسی وبله قربان گویی. این تازه تحصیل کرده این ملکت ست.وای به عوامهایی چون من ودیگران …حالا شما هی دم از دموکراتیزه کردن عوام وتوده جاهل ونادان بزن.کجا زندگی میکنی حامدخان؟نگاهی عمبق به متون درسی مدارس بینداز ببینیم امیدی به اینده این نوجوانان دارید.تازگی امار داده اند معدل میانگین دوره متوسطه درکشور حول حوش12 ست. یه 20دقیقه ای کنارخیابون وایستاده مردم رو تماشا کن…توخود حدیث مفصل بخوان…دموکراسی.خنده دارست.اونم با اسلام ازنوع شیعی.معجونی عجیب وقریب بایدباشد

           
  29. آقای سید مرتضی محترم
    اختیار دارید ، شما خیلی تعارف می کنید ، لفاظی من به مثقالی از شما نمی رسد 🙂
    واما ، راجع به دفاع از میهن و ناموس و جان:
    سربازان با آگاهی و برای حفظ جان خود و دیگران می جنگند، این کار قهرمانانه و دفاعی است ،/ من روی مرزها هم بحث دارم و همچون قدرت پول بیهوده و مضر می دانم / حال بگذریم که جنگ ایران و عراق می توانست چند سال زودتر تمام شود !
    ولی شهید شدن برای الله و دین و مرام سوال برانگیز است ، سوال می کنم ، آیا توانسته یک فرد در دنیا دوباره کودک و یا یک پیر به نوجوانیش برگردد؟
    زندگی قابل تکرار نیست و تنها سرمایه ی ماست ، بگذریم که بشر آنرا بر باد می دهد ، چه با دین و چه بی دین باشد .
    همه در دامی افتاده ایم که خودمان آنرا تا به حال درستش کرده ایم ، انسان چه خود چه دیگری را قربانی کند کار خطایی کرده است انسان همیشه راه انتخاب را دارد، کشتن دیگران براه حقیقت/ الله / مرام/ دین بی معنی است .
    حقیقتی که زندگی و هستی را هیچ بداند باطل است ، چون هستی است که واقعییت دارد و حقیقت در واقعیت نهفته است .
    شاد باشید

     
    • فریبا خانم محترم

      مقصود از لفاظی توهین نبود ،خواستم بگویم شما در بحث از موضوعات خاص تمرکز روی آن را حفظ نمی فرمایید و الفاظ دیگری غیر مرتبط با موضوع را دخالت میدهید ،حالا من از این تعارف بقول شما عذرخواهی میکنم.
      در مورد موضوع و عنوان شهید،ظاهرا بالاخره موضوع را تصور کردید که در عرف های غیر دینی و سکولار هم به کسی که علیرغم علاقه فطری به حیات و هستی و حفظ آن ،آگاهانه در راه تحقق یک آرمان جان نثاری می کند “شهید” می گویند ،پس عنوان افتخار آمیز شهید اختصاصی به فرهنگ دینی ندارد.
      پس در اصل وجود شهید و قداست آن تفاهم کردیم ،حالا تفاوت نگرش ما و شما در جنس آرمانهایی است که شهداء برای تحقق آنها چه در عرصه فردی و چه در عرصه اجتماعی جان خود را نثار می کنند ،شما کشته شدن در راه دفاع از وطن و جان و مال و ناموس را اگر آگاهانه باشد می پذیرید ،ما هم می پذیریم ،اما شهادت در راه “الله و دین و حفظ آن” را نمی پذیرید و اینها را آرمان نمیدانید در حالیکه ما این آرمانها را مهمتر از مساله وطن و مال میدانیم،بنابر این بازگشتیم به سخن اول که خدمت شما عرض شد و از اول توجه نفرمودید و آن اینکه “واژه و فرهنگ شهید وجود دارد” و نمی توان آنرا ببهانه مطلوبیت “هستی”راسا انکار کرد ،منتها بحث و اختلاف ما تفاوت در مصادیق آرمانهاست ،شما دائره آرمانها برای شهید را تنگ تر می گیرید و برای ما آرمانهای مهمتری هم وجود دارد ،پس اختلاف در آرمانهاست و این بحث دیگر مصداقی است که به آن وارد نمی شویم ،در مورد جنگ ایران و عراق نیز اصل جنگ جنگی دفاعی بوده است برابر تجاوز به جان و مال و ناموس و حکومت دینی مستقر ،اما در اینکه می شده است این جنگ در مقاطعی مثل بعد از پیروزی و فتح خرمشهر پایان گیرد با شما موافقم.
      امیدوارم از لفاظی من مکدر نباشید ،از گفتگو با شما خواهر گرامی برخوردار شدم.
      موفق باشید

       
    • ما در منطقه خاورمیانه 35 نوع شهید داریم در چند چیز مشترکند:
      – همه مسلمان هستند
      -همه بر اساس باورداشت های خود قضاوت می کنند.
      -همه آمریکا و اسراییال را دشمن می دانند
      -همه نفت دارند یا به نوعی به نفت ارتباط دارند
      – همه بعد از شهادت به یک بهشت میروند. برای بهشت رفتن به هم کمک میکنند
      – مغز ها و سرمایه های آنها به آمزیکا میروند
      – همه مقام معظم رهبری دارند.
      -همه با هم میجنکند قربانیان خود را شهید مینامند و از آن دیگران را به درک واصل شدگان

       
    • سلام
      من سید رضی هستم سید مرتضی نیستم- لطفا بیشتر دقت کنید. با سپاس

       
  30. (چرخه حماقت)
    رفتید به خاتمی رای دادید که ناطق نوری نشه بعدش ریختید توی خیابون رقصیدید…
    رفتید به احمدی نژاد رای دادید که رفسنجانی نشه بعدش توی خیابون رقصیدید…
    رفتید کلی رقصیدید تا به کسی که دوران سیاه رو می گفت طلایی رای دادید تا احمدی نژاد نشه…
    رفتید به روحانی رای دادید تا جلیلی نشه و باز هم رقصیدید…
    الان هم می خواید برید به طرف دارهای رفسنجانی رای بدید تا باز یک شب براشون برقصید…
    رفتید رای دادید و رای دادید و شبش هم رقصیدید و این عمر من و شما بود که در این چرخه حماقت گذشت.
    ترک های کوچک زندگی دیروز شما امروز شکاف های عمیق شدن.
    اختلاف طبقاتی از مازراتی تا کفش کهنه شده
    آزادی ندارید که چی بگید
    چی بپوشید.
    یا چی سوار شید
    اینترنت غیر قانونیه
    ماهواره غیر قانونیه
    اعتیاد توی دوست فامیل و خانواده ات یارکشی کرده و هر هم روز تیمش قوی تر میشه
    خرج زندگیت رو دیگه نداری
    قانون خانواده نداری
    دیگه ساحل دریا و جنگل و محیط زیست زیبایی برات باقی نمونده
    بس
    دست نگه دار.
    از این چرخه حماقت که هم خودت رو توش سوزندی هم ما رو…
    اگر قرار بود با انتخاب من و تو درست بشه میشد تا الان درست شده بود،،
    نوشته شده به دست یکی از دوستای خوبم…

     
    • سالهاس که به درو دیوار نه مینو یسم اما ملت حالیس نیس. تو شناسنومم فقط یه مهره اونم ا ترس ملت خائن دیگه هیچ مهری توش نیس حالاهم هی نه مینویسم تا اون آری جبران شه

       
    • اقتدارگرایان و آخوندهای اصلاح طلب (با عمامه و بی عمامه) در فکر حفظ این نظام هستند ، ولی روش هر دو جریان منجر به حذف این نظام ،البته مقدس ، خواهد شد . روش اصلاح طلبان کم هزینه تر است و چون با مشارکت مردم هم صورت خواهد گرفت و باعث آگاهی و بلوغ بیشتر ملت میگردد ، کم هزینه تر است .

       
  31. ویژه برنامه انتخابات

    پنجره ای رو به خانه پدری جمعه 7 اسفند

    با درود فراوان حضور شما یاران و همراهان همیشگی تلویزیون ایران فردا. امروز جمعه 7اسفند سال 1394 برابر با بیست وششم فوریه سال 2016 میلادی پنجره ای رو به خانه پدری را با شعری از دفتر اشعار دکتر علی رضا نوری زاده می گشاییم. درویژه برنامه امروز، مدت 2ساعت با حضور میهمان استودیو آقای اصغر رمضانپور(روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی ) نگاهی به انتخابات برگزار شده امروز ایران خواهیم داشت و از نظرات و دیدگاههای ایشان آگاه می گردیم . درادامه با پخش قسمتی از گفتگوی ضبط شده دکترصادق زیبا کلام با تلویزیون ایران فردا موضوع بحث را پی میگیریم. سپس گزارش مشروحی از چگونگی برگزاری انتخابات این دوره مجلس خبرگان رهبری و شورای اسلامی به سمع و نظرتان خواهیم رساند. مهمانان دیگر این برنامه آقایان حشمت الله طبرزدی و دکتر نوریزاد از تهران بطور مستقیم با شما خوبان در این ارتباط سخن خواهند گفت . با ما همراه باشید و پنجره ای رو به خانه پدری را با دوستان و آشنایان خود نیز به اشتراک بگذارید. منتظر شنیدن نظرات و دیدگاههای شما نازنینان پیرامون موضوعات مطرح شده در این برنامه هستیم.

    youtube:
    https://youtu.be/iFGdeC7lxaw

    telegram:
    https://telegram.me/iranefardatv

     
  32. سلام مرد…سلام شخصیت…سلام بر تو انسان…سلام دکتر محمد نوری زاد.‌..سلام
    من پنج سال است ک در نظام حوزه در حال تحصیلم و درحال خواندن درس های قرانی تا بلکه به خدا برسم…اما تا امروز به هر مدرسه ای علمیه ک در مشهد بوده رفته ام و اخراج شده ام…چون همیشه در برابر ناعدالتی و ناحق ایستادم ام…در حد توان و قدرت خودم
    من هم دلم پر است از بلاهایی ک به سرم اورده اند و باید عرض کنم خدمتت ک با پنج سال درس خواندن هنوز هم شهریه من ۳۰هزار تومان است که خرج کرایه ماشین من هم نمیشود وآن راهم خودم خرج نمیکنم و به طفل مریضی میدهم که او خرج کند و خود خرج خود را از بازوی خود درمی آورم چرا که اموخته ام:نان از بازوی خویش بخور و منت حاتم طایی نکش

    خواستم عرض کنم ک بینابین این نظام من هم هستم
    منی ک همدردم با شما
    و هم صدایم با شما
    وهم فکرم باشما
    خواستم عرض کنم که این نظام نه نظام اسلامیست و نه نظامی چندان معنوی و نه نظامی شایسته ایران و تاریخ باستانی اش
    و شما اینرا بهتر میدانید
    شاید صدای من انقدر ضعیف باشد که به گوش مردی همچون شما نرسد
    ولی من فریاد میزنم:
    خسته نباشی مرد
    به داد زدنت ادامه بده
    ضعیفانی مثل من پشت سرت ایستاده ایم
    یاحق

     
    • حق نگهدارت. تو طلبه نیسی درویشی. خودمونیم محمد و آل محمد ا روز اقرا بسم ربک تا امروز یه همچه دشمنائی نداشتن که امروز بنام اونا خدای ایرون شدن

       
    • راسی اگه گذرت به بارگاه آقا علی ابن موسی افتاد ا قول من سلام برسونو بگو آقا بخدا هلاک شدیم آخه صبر تا کی تورو جده ات زهرا نجاتمون بده.

       
      • دوست عزیز اگر با این طرز فکر میخواهی نجات پیدا کنی ۱۴۰۰سال صبر کردی چند هزار سال دیگه طاقت بیار شاید………
        در ضمن من ساکن مشهد هستم و پیام شما را رسوندم جواب دادن اگه میونستم اول جدم فاطمه زهرا دوم خودمو نجات میدادم بعد یک فکری بحالت میکردم
        با این وصف منکه دیگه منتظر نمیمونم خود دانی

         
  33. با درود به کورس گرامی
    ضمن تشکر از نوشته ها، گزاره‌ها و تحلیلات تاریخ فرهنگ مذهبی‌ و برجسته سازی فقدان حضور و یا تاثیر فرهنگ فلسفی‌ خصوصاً فقدان تاثیرات اندیشه ارسطویی در عرصه اندیشه ورزی، شیوه انتخاب حکومت و اقتصاد در شرق و منطقه حلال حاصل خیز؛
    مشاهدات اینجانب از دریافت برخی‌ اگر نه اغلب خوانندگان پستهای ارزشمند شما با توجه به بینش شدیدا ضدّ مذهبی، ضدّ اسلامی، ضدّ جمهوری اسلامی، ضدّ عرب و شدیدا ناسیونالیستی اغلب آنها – بر خلاف روح آزاد اندیشی‌ و انسان دوستی نهفته در ریشها- برداشتی یکجانبه گزینشی و بعضا سطحیست. علت این است که آنها سنت فلسفه را ابزار موثر اندیشه برای سنت مذهب ستیزی، اسلام ستیزی و عرب ستیزی میبیننند؛ این برداشت‌ها بیشتر از آنچه متأثر از آموزه‌های ارسطویی باشد منش “رضا‌خانی ‌ست”؛ همانطور که همه میدانیم پرچم دار جهانی‌ مروج “دمکراسی و حقوق بشر” امپراطوری عمو سام است با پرونده مشعشع و درخشان در گسترش “صلح‌آمیز” این ارزش جهانی‌ آنهم با تکیه به بودجه ۶۰۰ میلارد دلاری و بیش از یکصد پایگاه نظامی جهت دخالت و تجاوز پراکنده در سطح جهان. گرایشات سلیقه‌ای و شیفتگی متعصبانه به عمو سام نیز در زمرهٔ همین “اندیشه ورزی فلسفی‌” این دسته جا میگیرد، این دلبستگیها نیز مغایر با محتوا و مضمون ریشه هاست. آزاد اندیشی‌ و انسان دوستی جزو ارزش‌ها و مشغله‌های امپراطوری لجام گسیختهٔ نظامی عمو سام نیست، واضح است که جامعهٔ مدنی آمریکا اینجا مورد داوری نیست.
    اینجانب امر ستمگری و سرکوب وطنی را که ریشها تاریخ آنرا موشکافانه، صادقانه و شریفانه در اینجا تبیین و تحلیل می‌کند به هیچ وجه نفی نمیکنم. تاکید من بر روی امر جهانی‌ از این جهت هست که همهٔ شهروندان زحمتکش جهانی‌ زیر بار ظلم ستم مالی‌ – به قول لودویک فون مایزر اقتصاد دان برجسته مکتب اقتصاد اتریش- کمر خم کرده و بار این ظلم را با کاهش روزمرهٔ حیات معیشتی، سلامت، کیفیت زندگی، بیکاری، فقر، گرسنگی، مرگ و میر زودرس میپردازند، و این‌ها منهای آفات جنگی ماشین نظامی پنتاگون و مجتمع صنعتی‌ نظامی عمو سام است که شهروندان بی‌خبر جهانی‌ بودجه آنرا از طریق دلار‌های نفتی‌ تامین می‌کنند.
    دریافت غلط یا توهم آمیز این که “ما اینجایم که هستیم به واسطهٔ میراث فرهنگ مذهبی‌ افلاطونی” و نه “میراث فلسفی‌ ارسطویی” – برداشتی ساده لوحانه از تاریخ تکامل تمدنهاست، خصوصا تمدنهای پیش رفتهٔ صنعتی‌ عصر جدید؛
    نقش قرن‌ها کار ( یا معادل علم فیزیک آن یعنی‌ انرژی) سخت انسان و منابع خطیر آقلیم یعنی‌ آب و انرژی در این توهمات جایی ندارد. دوست عزیز نمونهٔ روشن و نمادین این مدعا وضعیت امروزین خود زادگاه ارسطو و کاستریادس است. که قسمتی از پست قبلی‌ را برای شما باز در ذیل درج کردم.
    تقریبا بدون استثنا تحلیل‌های پرشور و شعار گونه ارائه شده بر ضدّ حکومت اسلامی در بازار داغ انتخابات در این سایت فاقد درک و ارائه تحلیل ساختاری از نظام مالی‌-پولی‌-بانکی‌-اقتصادی حاکم و جایگاه طبقات و اقشار گوناگون جامه و میزان بهرهمندی آنها یا عدم آن در این ساختار و مناسبات حاکم بر آن است. بیان شعار گونه سلیقه‌های سیاسی فلسفی‌ فرهنگی ضدّ اسلامی بیشتر شبیه شعارهای “قرمزته” یا “آبیته” میمانند تا تحلیل جامع سیاسی‌اقتصادی طبقاتی از جامعهٔ ما، که صفحات این سایت را پر کرده.
    در جامه ی طبقاتی افراد عمد‌تاً بر اساس منافع اقتصادی و طبقاتی خود نقش آفرینی مدنی یا سیاسی دارند تا بر اساس سلایق غیر مادی، آنهم در کشور در حال توسعه؛ امروز همچون سالهای ۵۷ بازاریان و کسبه از جنبش کارگران و دانشجویان و سایر فرودستان در مبارزات و تظاهرات بر علیه حکومت پشتیبانی و حمایت مالی‌ که هیچ حتا بنظر میاید که حمایت سیاسی ظاهری نیز نمیکنند. در زمانیکه که قیمت یک بشکه نفت ۳۰ دلار است و قیمت یک بشکه دوغ آبکی‌ کاله ۷۴ دلار، جنبش اعتراضی و مطالبات فرودستان دیگر جنبه ی ملی‌ ندارد؛ یا زمانیکه بخیهٔ صورت کودک ۵ ساله را به دلیل عدم توانی‌ پرداخت هزینه توسط پدر کودک، پرستار بیمارستان به دستور دکتر باز می‌کند، ستم بر فرودستان از نو ستم نژادی یا استعماری حکومت وابسته نیست، ماهیت طبقاتی آن بر سایر خوصیات غلبه کرده؛ وقتی‌ ماهی‌‌ها در سکوت می‌میرند، قحطی و خشکسالی و خشکیدگی بر فقرستان‌های جنوب ایران سلطه پیدا می‌کند، وقتی‌ فرادستان پایتخت نشین یعنی‌ رانت خواران تنبل و تن‌ پرور، مفت خوار، زمین خوار، نفت خوار شیفته و دلبستهٔ محصولات – نه واقعاً فرهنگ غرب- منابع انسانی‌ و اقلیمی کشور را در انحصار خود در آورده، حیفو میل، سؤ مدیریت، تخریب یا ویران می‌کنند، ماهیت طبقاتی مطالبات فرودستان بر ماهیت ملی‌ آن میچربد؛
    محتوا و مضمون مطالبات فرودستان کشور امروز ماهیتاً طبقاتیست نه ملی‌ و نه مذهبی‌ ؛ فرادستان جامه با حمایت آشکار یا پنهان ، صریح یا ضمنی‌ از سیاستهای مالی‌-پولی‌- اقتصادی حکومتگران انقلابی‌ (الیگارشی حاکم) توانسته اند موقعیت اقتصادی خود را با سیاستهای اقتصادی دولتی، خوصولتی، و خصوصی رانت خواران و نو کیسگان قدرتمند و ثروتمند حاکم در طی‌ ۳۷ سال حکومت همساز ساخته و الزاماً چندان خواهان و مشتاق تغییر شکل سیاسی فرهنگی حکومت تامین کنندهٔ منافعشان هم نیستند،
    ولی‌ تغییر مطلوب روبنای شکل حکومت برای آنها با توجه به موانع و مشکلات آن حائز اهمیت و یا اولویت نیز نیست، اگر چه بظاهر بسیار هم مخالف نظام اسلامی و فرهنگ اسلامی هم هستند. این گونه گروههای اجتماعی در اغلب شهر‌های بزرگ خصوصاً در پایتخت و شیمرانت فراوان دیده میشوند. مسلما خواستهای این اقشار با اقشار فرودست مذهبی‌ مسلک همخوانی ندارد، و این خود یکی‌ دیگر از تناقضات ساختاری جامعه طبقاتی – مذهبی ماست. یعنی‌ آنهایکه بیشترین بهره اقتصادی را از نظام اسلامی میبرند خواستار تغییر سیاسی فرهنگی آنند – البته منهای الیگارشی سیاسی – مذهبی‌ نظامی حاکم، و فرودستان یعنی‌ آنهایکه بیشترین ستم اقتصادی را از نظام اسلامی میبیننند در ستیز با اسلام نیستند.
    تشخیص و تحلیل شکاف‌های خطیر جامه، از قبیل شکاف طبقاتی، ناشی‌ از ساختار در هم ریخته و رانت خوار دولتی خصولتی، خصوصی انگلی همگی متکی‌ به تجارت خام فروشی نفت، شکاف سیاسی ملی‌-مذهبی‌، مذهبی‌-فلسفی‌، شکاف فرهنگی نسل جدید- نسل قدیم، سنت گرا- متجدد، غرب- گرا شرق گرا، و تعیین وزن و جایگاه هر کدام در معادلات سیاسی و تشخیص و تدوین راهبرد و راهکارهای عملی‌ برای رفع مشکلات عدیدهٔ جامه در عرصهای گوناگون از جمله بحران محیط زیستی‌ همگی در خور تفکر، تامل و برسی‌ عمیق و دقیقی‌ است که در این اعلام سلیقه‌های سیاسی “آبیته” یا “قرمزته” دیده نمیشود.
    در پایان گزیده از پست خود را که در پست “یک پف سیاسی” در پاسخ به اظهار لطف شما مجدداً به خاطر اهمیت موضوع درج می‌کنم؛

    ———————————————————————-http://www.nurizad.info/blog/29814

    شاید به خاطر داشته باشید مطلبی را که بنحوی در یکی‌ از پستهای قبلی‌ با شما به شکل پرشی مطرح کردم و آن نقش و رابطهٔ تاریخ سنت فلسفی‌ و دمکراسی یونان با وضعیت وخیم اقتصادی و بحران سیاسی یونان امروز است که علی‌‌رغم داشتن تاریخ و تمدنی – که به واسطهٔ آن گهوارهٔ تمدن غرب نامیده میشود – با آن دست بگریبان است
    از قضا بد نیست که با شما و خوانندگان این سطور در میا‌‌ن بگذارم که اینجانب در ارتباط با بررسیهای مفصّل تاریخی و فلسفی‌ شما در ریشه‌ها و برجسته سازی نقش فرهنگ یونانی در زایش اندیشهٔ خرد گرایی و سنت دموکراسی و فقدان اثرات قابل توجه آن بر فرهنگ ‌ایرانی- علیرغم ۳۰۰ سال حکومت سلوکیان بر ایران بعد از تصرف اسکندر، و همچنین جهت کسب توضیح و درک بیشتر وضعیت کنونی یونان یک ایمیل بلند چند صفه ی برای پروفسور یانیس واروفاکیس، وزیر مستعفی اقتصاد یونان فرستادم، و از ایشان خواهش کردم که در صورت امکان وقت جهت دانش بیشتر مخاطبین این سایت لطف کنند و ما را هم از نظرات و نقد سیاسی فلسفی‌ و اقتصادی خود که اکنون در کوران حواس تاریخی ملت یونان در گیرند، بهره مند سازند، ولی‌ متاسفانه تا کنون پاسخی دریافت نکرده‌ام، قطعاً اگر ایشان لطف کرده پاسخی عنایت کنند در اختیار شما خوانندگان این سایت قرار می‌دهم، البته این امر بعید است، با توجه به مشغله‌های ایشان و ایمیلهای فراونی که از داخل و خارج کشور دریافت می‌کنند
    در این ایمیل در پایان وضعیت دو کشور یونان و سوئد را با هم مقایسه کرده و از ایشان خواستم که در این مقایسه تبیین کنند که آیا نقش اقلیم و منابع انرژی‌ مقدم است یا تاریخ فرهنگ؟

    یونان؛ جمعیت کمتر از ۱۱ میلیون، تولید ناخالص ملی‌ ۲۸۴ میلیارد دلار، میزان صادرات ۱۲% تولید ناخالص، صادرات نفت ۳۸% اقتصاد ملی‌؛ نسبت بدهی خارجی‌ به تولید ملی‌ بین ۱۷۰% تا ۲۰۰% میزان بیکاری در بین فارغ التحصیلان دانشگاهی ۴۰%، در آمد سرانهٔ تقریبی ۲۰ هزار دلار با بدهی سرانه ۴۰ هزار دلار؛ ، کشاورزی معادل ۱۰% تولید ملی‌؛؛
    اقتصاد تقریباً ورشکسته و ریاضتی، ناتوان در تامین اجتماعی اکثر فرودستان مزد بگیر، کارمندان دون پایه و میانی، حقوق بگیران دولتی و بازنشستگان، چه رسد به پذیرش و پذیرایی دائمی از پناهندگان سوری، عراقی‌، افغانی و افریقایی؛ حضور آزاد احزاب گوناگون سیاسی از راست افراطی تا راست سنتی‌ متکی‌ بر فرهنگ دیرینهٔ دمکراسی، هدایت و مدیریت عالی‌ کشور در دست فرادستان بخش خدمات، مالی‌، بانکی، گردشگری و نفت خواری، زمین خواری، بورکراسی تنبل رانت خوار عریض الطویل و علاقمند و دلبسته به مصرف گرایی و محصولات صنعتی‌ آلمانی؛ یونان اکنون کشوریست تصرف شده نه توسط تانک‌ها بلکه توسط بانک‌های آلمانی.

    سوئد؛ جمعیت کمتر از ۱۰ میلیون، منابع پایه اقتصاد الوار و سنگ آهن و قدرت آبی‌ (۴۴%)، انرژی‌ هسته‌ای (۴۷%)
    تولید ناخالص ملی‌ ۴۵۰ میلیارد دلار؛ میزان صادرات ۳۷% تولید ملی‌، بدون بدهی ملی‌ و خارجی‌، هفتمین کشور ثروتمند دنیا ؛ قابلیت صنعتی‌ تراز جهانی‌، توانش ساخت ماشین آلات، نهمین تولید کننده بزرگ تجهیزات نظامی در جهان ، کشاورزی معادل ۲% تولید ملی‌؛ توانی‌ پذیرفتن پناه هندگان کشورهای بر شمرده به میزان بیش از ۱۰ درصد جمعیت کشور؛

    زمانیکه افلاطون، ارسطو، فیثاغورث، تالس، اپیکوریس، بطلمیوس،….. و سایر خداوندگان خرد و علم و فلسفه و ریاضیات گهوارهٔ تمدن غرب در آفتاب گرم و درخشان مدیترانه با پوشش‌های فاخر و نازک خود اظهار فضل میکردند، وایکینک‌های بربر سرزمینهای سرد و برف گیر شمال خود را با تکه‌های پوست حیوانات شکار شده میپوشاندند و سر از فلسفه و هندسه و نجوم در نمی‌‌آوردند

    تندرست و بر قرار باشید

     
    • جناب کاوش بعد مردم به جنتی ایراد می گیرند که چرا اینهمه تعصب و یکدندگی بر روی حکومت اسلامی با تفسیر شیعی و یا حوزه ایی دارند.باورکنید شما چپها دست کمی از آنها ندارید.هموطن دوران امپریالیسم عمو سام اگر نگذشته باشد در برابر غولهای اقتضادی مثل چین و روسیه واروپا و هند و برزیل …بسیار ضعیف شده.شما چپها درست مثل مسلمین از دشمن نمی دانم چرا اینهمه به پاک کردن چین و روسیه مشغولید.لاقل اتحادیه اروپا و امریکا به حقوق شهروندی شهروندان خود احترام که می گذارند و شما هم اکنون در یکی از همین کشورهای بقول خودتان امپریالیستی نشسته اید به آنها بد و بیراه می گویید و انهم با امکانات خود آن کشور و مردمش.راستی چرا به چین یا روسیه تشریف نبردید؟هموطن دوران حکومتهای ایدیولوژیکی گذشته و دنیا به این نتیجه رسیده که محور اصلی قوانین یک کشور حقوق و کرامت انسان باشد.این درست همانچیزیست که قربانی حکومتهای ایدیولوزیکی شما و دینداران شده است.و درست بهمین دلیل است که چپ امروز در اروپا و غرب با تروریستهای اسلامی در مخالفت با دمکراسی و قوانین جوامع دمکراتیک هم صدا هستند. بیش از 70 سال ایران ستیزی و میهن ستیزی و منافع ملی ستیزی شما ثمره اش برامدن این جنایتکاران اسلامی است.با شغارهای انترناسیونالیستی و حکومت کارگری و پرولتری دادن راه حسین و تفکر حسینی را باز کردید.راستی اگر اکنون که سرمایه داران براحتی می توانند بجای نیروی کار از روبوت استفاده کنند آنوقت شعار حکومت پرولتری به حکومت روبوتها تغییر نخواهد کرد؟هموطن ریشه ها علت عقب افتاده گی ما را بررسی می کند و بخوبی نشان می دهد که عامل بدبختی ما گرفتاری در دگم اندیشی و ترس و مصلحت و بی راهه رفتن و مذهب بعنوان پرورنده و گسترش جهل و نادانی بجای خرد ورزی و شجاعت در گفتار و نوشتن و عمل است.مسلما هر فردی از این نوشته ها آنچه را خود منظور دارد برداشت می کند.یکی برای توجیه سلطنت و دیگری توده و چپ و دیگری ملی گرایی و دیگری با افکار شونیستی و عرب ستیزی…ولی شما همراه مسلمین با یکی دانستن ملی گرایی و وطن پرستی با افکار برتری طلبی نژادی و دید شونیستی (که ضد بشری و جنایتکارانه و محکوم است)همه را بنابودی کشانیدید و مردم را رودر روی یکدیگر قرار دادید.نتیجه این ضعف و زبونی و رخوتی است که در مردمی چند پاره بوجود آمده.درعجبم که مارکس و محمد جز دونفر نبودند ولی شما چرا اینهمه دسته و گروه و قوم و قبیله ایی شده اید و سایه همدیگرا با تیر می زنید؟

       
  34. با سلام
    دوستان گرامی در مشهد شاه عباس یا مرغ زرد پا کوتاه ( واعظ طبسی ) روی در نقاب خاک کشید و رفت تا جوابگوی اعمالش در این دنیا باشد و حال خانواده اش و باند او و علم الهدی بر سر گنج رضوی درگیر خواهند شد و باید منتظر تغییرات زیادی در خراسان بود و باید دید آیا خانواده اش تاوان دزدیها را خواهند داد یا خیر ، بهر حال ما حصل درگیریهای باندی این خواهد بود که زد و بند های زیادی افشا خواهد شد و /////////// انگل بی آبروتر خواهد شد.

     
  35. آقای نوری زاد:

    1- اگر مشکل اموال و ممنوع الخروجی شما حل شود آیا دیگر اعتراضی دارید ؟

    اگر اعتراض دیگری دارید چرا در حال حاضر آنرا مطرح نمیکنید؟

     
    • میخواهد بداند فضولش کیست ! دلش میخواهد امروز برای ممنوع الخروجی اش اعتراض کند و احیانا فردا برای چیز دیگری ! آیا ضروت دارد تا نوریزاد از سرکار عالی بدوا اجازه بگیرد ؟

      ———————–

      با هم مهربان باشیم پژمان گرامی. فرصت نشد پاسخ بدهم. من اگر اموال شخصی ام را و گذرنامه ام را بگیرم، یک سفر می روم به دیدار پسری که چهار پنج سال است ندیده امش، بعد که برگشتم، می نویسم و می نویسم و می نویسم و نقاشی می کنم. و متناسب هر پیش آمدی موضعی می گیرم در همان نوشته ها. و اگر لازم باشد در مکانی حضور پیدا می کنیم با دوستان. مثلا ای بسا برای واخواهی پدر و مادر سعغید زینالی و این که: سعید کجاست؟ سر به سنگ خانه ی این مسئول و آن مسئول زدیم. از این کارها.
      با احترام

      .

       
    • اقاي حسينعلي چرا نام شما هم حسين است هم علي شما چرا اول نام فرزند اميرالمومنين را روي اسمت گذاشتي بعد نام حضرت علي را چه منظوري داري ؟ اخر مرد حسابي بشما چه ارتباطي دارد كه اقاي نوري زاد اينك چه تقاضايي دارد واحتمالا اينده دور يا نزديك چكاري از دست تو برميايد اگر نوشم نيي نيشم چرايي ؟ خدا شفايت دهد اين مرد بزرگ كه اكنون ميتوانست با پشت پازدن به عقيده ووجدان خود بجاي خوابيدن روي زمين سرد پشت زندان اوين در خانه گرم ميلياردي با استخر وسونا وجكوزي وبهترين خوراك وپوشاك وشيكترين اتومبيل وسمتي حد اقل وزارت زندگي كند تو بخودت اجازه ميدهي برايش خط مشي ارايه كني ؟ ما چگونه ملتي هستيم ايا نبايد از خود شرم كنيم ايشان كه از هيچكس توقع همكاري ندارد يكتنه ايستاده نميتواني تاب بياوري چشمانت را هم ببند تا با دل بسته وگرفته ات همراهي كند .

       
    • دوستان من فکر کنم حسینعلی جوانیست که پرسشی بدون منظور و توهینی مطرح کرده.

       
      • چرا از سوال و جواب برآشفته میشین ؟ این مشکل ما ایرانیان است به محض اینکه سوال به مزاق ما خوش نمیاد فورا سر فحش رو میبندیم به طرف ! آهسته برو شب دراز !
        اسم برای من انتخاب شده مثل اسم شما که والدین شما برای شما انتخاب کردند! شاید بهمان دلیلی که پدر آقای منتظری ایشان را حسینعلی نامیده یعنی حسین که متعلق به علی است پدر من هم همین دلیل را داشته !
        ولی جوابی که آقای نوری زاد منطقی بود و تازه میفهمم وقتی میگن طرف گفته برو کلاه بیار میرن سر میارن یعنی چی ! ذوب شدگان فقط در ولایت نیستند در صد ولایت هم ذوب میشن !

         
  36. انتخابات !

    خیلی‌ جالبه، در ایران کسی‌ نمیره رای بده که کاندید مورد علاقشو انتخاب کنه…میره رای میده که کاندید مخالفش انتخاب نشه…لفظ انتخابات برای این مراسم بی‌ مسمی است، باید به دنبال اسمی جدید در لغت نامه برای این مراسم بود.

    تا به کی‌ ما می‌‌خواهیم اینطور رفتار کنیم،، چرا کشوری که زادگاه کوروش، بابک خرم دین، ابو مسلم خراسانی، مصدق، امیر کبیر است بدین روز افتاده؟ آیا واقعا این است نتیجه تمدن چند هزار ساله ما؟

     
  37. آقای محمد نوری زاد ,
    من شما را از نوشتهایتان میشناسم. از اینکه سالهای متمادی از حامیان نظام جمهوری اسلامی بودید از شما ناراحت
    نیستم چرا که شما از خودتان در اینباره انتقاد کرده و میکنید. در متن انتقاد شما میتوان صداقت و درستی انتقاد شما
    را دید . امید بر آن که دیگران نیز با شما در اینراه همراه شوند.
    من ناشناس برای شما به خاطر مبارزهی که بر علیه این نظام میکنید احترام زیادی قائل هستم.
    میدانم که سراسرکه وجدان بیدارتان پر از آگاهی برای تغییر است .
    امیدوارم در این راه که به سیم آخر زدید موفق شوید.
    البته شما در این ۶ سال نشان دادید که اهل مبارزه اید و از اینکه شما را زخمی کنند نیمترسید.
    هدف تمام این متلکهایی که اینجا نوشته میشود اینست که شما را از حرکتتان باز بدارند.
    میدانم که شما تمام این چیژها را بخوبی میدانید.
    هدف من در این نوشته ابراز علا قه و ستایش مبارزه است و بس.
    یک گفته از ارنست تلمان بجای مانده که میگوید :
    کسی که مبارزه میکند شاید در مبارزه ببازد
    اما کسی که مبارزه نکند مبارزه را در هر حال باخته است .
    پیروز و سلامت باشید
    دوستار ناشناس شما
    هادی شهاب

     
  38. سلام ملت رشید ایران امروز با رأی ندادن به سه مثلث شوم در تهران، آنها را از مجلس خفتگان رهبری به بیرون پرتاب کردند !!! حال اینان بعد از باختن مصاحبه کوتاهی را با ملت هوشیار داشتند و برای آنکه از بی آبرویی کم نیاورند ، اول از همه جنتی گفت : حضرت عزرائیل در یک قدمی من ایستاده تا مرا هر چه زودتر جنت مکان ( به خیال خودش ) کند ، چون پارکینسون من عود کرده . محمد یزدی گفت : من چون دیدیم که اسلاف من حضرات آیات مشکینی و مهدوی کنی پس از ریاست خفتگان بعه رحمت ایزدی رفتند من هم حسابی ترسیدم و مجلس را به دیگران واگذار کردم . سومی که مصباح یزیدی باشد گفت : من می خواستم با ملت شوخی کرده باشم که به من رأی بدهند ، زیرا من منتخب خود خدا هستم و انتخابات را از روز اول بیهوده و کشک می دانستم و من را فقط باید خود خدا به ریاست هر منسبی برساند و من در این انتخابات خفتگان بیشتر می خواستم زیر بغل جنتی را بگیرم که این چند صباح عمر را زودتر بر زمین نخورد و تا می تواند و تا آخر عمر دوست دارد در صندلی شورای نگهبان بنشیند که بارها گفته است ، نشستن روی این صندلی شورا عجب ” کیفی ” دارد . در شهر مشهد هم مردم علم الهدا ، آن ” جغد سفید برفی ” قطب شمال را که مانند هر موجود قطبی دیگر مغز اش منجمد و یخ زده است و شش ماه خواب و شش ماه بیدارند ، از حرم امام رضا به بیرون پرتاب کردند تا که مردم در روز جمعه یک نماز صحیح خوانده باشند . ایشان افاضه فرموده اند که حال که مردم مرا با تیک پا از خفتگان بیرون رانده اند هیچ اشکال ندارد ، رهبری برای من یک پست و در جایی بهتر از مشهد برایم دست و پا میکند . در کرمان هم مردم احمد خاتمی را دخلش را درآورده و از خجالتش بیرون آورده اند و ایشان هم از صندلی نیابت مجلس خفتگان باز مانده و فرموده اند : کرمان بغل دست افغانستان است و مردم روز جمعه همه ” ناس ” شدند و مرا نئشه و خمار و عیبی ندارد چون انگلیس به مردم کرمان همه جور دستور برکناری مرا داده بود ، چون من نخواسته بودم در زمان نئشگی با سفر انگلس ملاقات داشته باشم ، لیست انگلیسی کار خودش را کرد .

     
  39. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . سپاه پاسدارانی که در زمین ، دریا ، اقیانوس و در هوا و فضا قدرتمند بوده و اِشراف کامل در کلِ سرزمین ایران و عراق و شام و ونزوئلا و … و سایر گیتی دو عالم دارد ، حضرتعالی تحلیل بفرمایید که چرا به دو خواسته ساده شما ( ربودن کامپیوتر و ممنوع الخروجی ) آنقدر محتاج و دردِسر درست کرده که شما برای ستاندنِ آن شب را در کیسه خواب در جلوی زندان اوین می گذرانید ؟ الحقر __ مبشّر

    ————————-

    سلام مبشر گرامی
    راز بی توجهی سپاه به دو خواسته ی کوچک من، درست از جنس راز بی توجهی سپاه به خواسته ی همیشگی پدر و مادر سعید زینالی است. افرادی چون پدر و مادر سعید زینالی فراوان اند. که اگر بشنوند که سپاه یا بیت رهبری پذیرفته که این پسر را برده و زده و کشته، فردا یک به یک خانواده ها سر بر می آورند که: بچه های ما چی؟ اموال و وسایل شخصی ای که سپاه یا اطلاعات برده اند و وقعی به پیگیری های مال باختگان و از هستی ساقط شدگان ندارند نیز بر همین منوال است. که اگر سپاه از آسمانخراش منیت خود به زیر آید و اموال مرا بدهد، فردا هزار هزار نفر کیسه خواب می آورند و پشت دیوار اوین می خوابند که: پس اموال ما چی؟
    با احترام

    .

     
  40. بقلم صادق هدایت

    توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
    خواندم سه عمودی
    یکی گفت : بلند بگو
    گفتم : یک کلمه سه حرفیه
    ازهمه چیز برتر است
    حاجی گفت: پول
    تازه عروس مجلس گفت: عشق
    شوهرش گفت: یار
    کودک دبستانی گفت: علم
    حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه
    گفتم: حاجی اینها نمیشه
    گفت: پس بنویس مال
    گفتم: بازم نمیشه
    گفت: جاه
    خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
    مادر بزرگ گفت:
    مادرجان، “عمر” است.
    سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
    ديگری خندید و گفت: وام
    یکی از آن وسط بلندگفت: وقت
    خنده تلخی کردم و گفتم: نه
    اما فهمیدم
    تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
    حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !
    هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم
    شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
    کشاورزبگوید: برف
    لال بگوید: حرف
    ناشنوا بگوید: صدا
    نابینا بگوید: نور
    و من هنوز در فکرم
    که چرا کسی نگفت:
    « خدا »
    « صادق هدایت »

     
  41. با عرض درود به شما آقای نوری زاد
    بنده ایمان /////////// یکی از جوانان این وطنم که کمی بیش تر از حد، از اوضاع وخیم کشورم خبر دارم و البته از کار اخیر شما که در روبروی زندان اوین شب و روز را میگردانید برای احقاق حق خود خبر دارم والبته بسیار متشکر از این پایداری و افسوس که من در تهران ساکن نیستم که به یاری شما بشتابم.
    من خیلی وقت است که از وضع کشور دلم گرفته چه وقت ها که اشک در چشمم از وضعیت جوانان هم سن و سال خود که به اعتیاد و بیماری بدتری به نام بی هدفی دچار گشته اند حلقه زده است از جمله همین الان که این جملات را مینویسم.
    غرض از این نامه گونه نه فقط تقدیر و تشکر از شما بلکه شاید کمی آرامش روحی برای خودم که حرفم را بیان کنم برای کسی که واقعا به حرف هایش عمل میکند.
    در پایان از شما عاجزانه میخواهم که مراقب سلامتی خود باشید.
    ایمان //////////// جوانی ۱۹ ساله از کشور ایران شهر /////////// به مرد عمل و کسی که به مانند پدرم به او عشق میورزم

     
  42. من یک پاسدارم

    استادبزرگوار ومجاهدخستگی ناپذیر جناب آقای نوری زاد
    شیوه مبارزه شما با فرعونیان ویزیدیان زمانه قابل ستایش وتحسین است ودل هر آزاداندیشی را به درد میاورد.
    البته من به عنوان یک ایرانی به پشتکار واراده آهنین شما که حسین وارانه در برابر ظلم پایداری میکنید وعلی رغم جسم بیماروتن رنجور خود مردانه مقاومت میکنید افتخار ومباهات میکنم.
    ازآن جهت عرض کردم دل انسان آزاد آزرده میشود که امثال شما اگر درجامعه ای غیراز این می بودید شاید هزاران انسان در کنار شما در این شرایط حضور پیدا می کردند. هرچند که قلب همه ملت باشماست.
    من از هموطنان عرب شما درخوزستانم ودربستر بیماری قرار دارم وتوان حرکت ندارم. قلبم به شدت برای شما متألم وآزرده شده وچراهای بی جواب زیادی در دل دارم. چرا به سن وسال شما وجناب دکتر ملکی رحم نمی کنند؟
    من پوزش میطلبم از اینکه نمیتوانم مثل شما مطالبم را به شیوه ادبی بیان کنم. نویسنده نیستم وتسلط به قواعد دستوری زبان فارسی اندکی برایم دشوار.
    اما یقین دارم که احساسم را درک میکنید. امروز ازپسرم خواهش کردم ترتیبی بدهد مرا به نزد شما بیاورد ودر کنار شما در بسترم بمانم.
    عزیز م برادرم :نه مال ومنال دارم که به واسطه آن خدمتی برای شما بکنم ونه جایگاه اجتماعی قابل ملاحظه. من هم مانند آقا ورهبر فرزانه جان ناقابلی دارم وآرزو دارم در بستر نمیرم. وچه جایی بهتر از درکنار شما بودن سراغ دارید؟
    پاسداربودم وگذشته ای پرشور وافتخار. واین افتخاربس که درطول سالهای دفاع مقدس درکناربهترین جوانان این سرزمین بودم وشاهد حماسه شهیدان.
    از عملکرد همکاران سابقم درپیشگاه خداوند جل وعلی ودرپیشگاه شما اعلام برائت می کنم.
    برایتان در این مبارزه ورسیدن به خواسته مشروع تان واسترداد گذرنامه واموالتان از صمیم وجودم آرزوی موفقیت دارم.
    ازشما صمیمانه تقاضا میکنم از ارشاد وراهنمایی امثال ای حقیردراین مرحله وجهت پیش برد صدای حقانیت ومبارزه با ظلم وخروج از زمره شیاطین بیانات خود را دریغ نفرمایید.
    درخاتمه این بیت را تقدیم می کنم.
    بلادی وان جارت علیه عزیزه(ن@)قومی وان شحو علیه کرام. والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

     
  43. خزعلی: این یک انتخابات معمولی نیست؛ یک رفراندم است

    اشتراک پنج شنبه, ۶ اسفند, ۱۳۹۴
    چکیده :این یک انتخابات معمولی نیست! یک رفراندم است، ما می خواهیم یکصدا به گژی ها، پستی ها، نامردمی ها، نامردیها، دزدیها و چپاول ها و در یک کلام به ظلم و ستم و بیداد”نه” بگوییم….

    مهدی خزعلی در یادداشتی در تلگرام نوشت:

    جمعه روز شکار شیران بیشه ایران، جمعه آوردگاه حق و باطل، آزادی و استبداد، جمهوریت و منیّت، حریّت و بردگی و در یک کلام ” علم و جهل” است.

    چونان شیری که به شکار روبهان می رود، جمعه به شکار روبه صفتان مکارِ دغلکارِ ریاکارِ فریبکارِ متملقِ چاپلوس خواهیم رفت.

    این یک انتخابات معمولی نیست! یک رفراندم است، ما می خواهیم یکصدا به گژی ها، پستی ها، نامردمی ها، نامردیها، دزدیها و چپاول ها و در یک کلام به ظلم و ستم و بیداد”نه” بگوییم.

    هر کس دست خانواده، فامیل ، بستگان و همسایگان خویش را بگیرد به میدان نبرد آورد. باید امید را پیدا کرد، نا امیدی گناهی نابخشودنی است.

    باید به هر ۳۰ کاندیدای مجلس و ۱۶ کاندیدای خبرگان فهرست ائتلاف فراگیرتهران رای داد، جابجایی یک رای می تواند باعث ورود سر لیست جناح انحصارطلب حاکم به مجلس شود.

    هدف ما شکار شاخص های جناح حاکم است، می خواهیم به جنتی بگوییم، اگر تو بناحق ما را رد صلاحیّت کردی، ما با رای خود تو را رد صلاحیّت می کنیم. به محمد یزدی بگوییم، اگر تو با شیوه های نادرست و تهدید و ارعاب به ریاست خبرگان رسیدی، ما با رای خود تو را عزل می کنیم. به مصباح بگوییم، تو اگررای ما را تشریفاتی می خوانی و خود را آسمانی می دانی، ما با رای خود می گوییم به همان فضا و آسمان سیاه اندیشه های داعش تشریف ببرید. شما در آسمان دل پر امید عاشق ما جایی نداری! فلذا بر همگان است که به تهران آمده و به هر ۱۶ کاندیدای مورد تایید هاشمی و ائتلاف فراگیر اصلاحات رای دهید، حتی به آنها که سابقه خوبی ندارند، اشتباه نکنید، شرط لازم برای شکار شاخص ها رای کامل و هماهنگ ماست، اگر یک رای کم دهیم، یک نفر از آنها می آید!

    در مازندران؛ شیران بیشه مازندران باید به شکار صادق لاریجانی “رئیس قوه قضاییه ” بروند، تا قدری تسکین آلام عزیزان دربند و حصر و خانواده های آنها باشد، عزیزان؛ چه شبها که تا سحر بر مصائب و ظلمی که بر خانواده ام رفته است، خون نگریسته ام و اینک تسکین دل دردمند خانواده ها حذف لاریجانی است، کسانی که جمعه به خطه شمال می روند، شناسنامه و کارت ملی همراه داشته باشند و به چهار کاندیدای دیگر رای دهند تا رای عدم اعتمادشان بر پیشانی ریاست قوه قضاییه بنشیند.
    در خراسان رضوی نیز مردم می دانند چه کسانی باید حذف شوند و در خراسان جنوبی هم مردم به مسئولان قضایی رای ندهند، آری با رای ندادن به اعضای شورای نگهبان و میئولین قضایی به عملکردشان رای منفی می دهیم.

    اگر همه بیایید، پیروزی ما قطعی است و سران جناح انحصار طلب حاکم را شکار خواهیم کرد.

    به روز نبرد آن یل ارجمند به تیغ و به خنجر به گرز و کمند
    برید و درید و شکست و ببست “سران” را سر و سینه و پای و دست

    وعده ما هفتم اسفند پای صندوق های رای

     
    • چرا ما اینگونه نگاه کنیم که نرفتن و رای نیاوردن جنتی به مجلس یک نوع رفراندم هست. آیا شرکت نکردن مردم و آمار پایین مشارکت یک نوع رفراندوم نیست؟ آیا عمل سیاسی تنها در شرکت کردن در انتخابات خلاصه میشود؟
      اگر مردم هم تحریم کنند و جنتی با ۳۰۰ هزار رای وارد مجلس بشود، آیا این درصد پایین رای دهنده ها به ایشان یک رفراندوم محسوب نمیشود؟
      ما این رفراندم رو برای چه نیاز داریم و به چه کسی میخواهیم نشان دهیم؟ آیا با نگاه به انتخابات پیشین و آمار و ارقام نمیشود پی برد که نصف بعلاوه یک مردم ایران این نظام را نمیخواهند؟ آیا خود حاکمیت و حتی کشورهای دیگر نمیدانند که بیشتر مردم این نظام را نمیخواهند؟
      جنتی و امثال جنتی ها اگر به مجلس هم نروند در پست های مهمی تکیه زده اند و تنها جابجایی و پست های بیشتر در ارکان قدرت خواهیم داشت. دیگر مگر نهادی مهمتر از شورای نگهبان هست و جنتی در همان پست خود باقی خواهد ماند حتی زمانیکه رای دادیم و جنتی برنده نشد.

       
    • سلام بر ناظران گرامی
      بنده واقعا متوجه نمی شوم دوستان موافق رای دادن چرا به گونه ای سخن می گویند که گویا ما در انتخابات کشور سوئد شرکت می کنیم.آخر عزیزان جنتی و مصباح و …نشدند مثلا به جای آنها کس دیگری آمد ایران عوض می شود؟!مثلا ری شهری با آن سوابق فجیع یا دری نجف آبادی که در کشتار و سرکوب مخالفان کم از مصباح ندارد یا خود رفسنجانی که تا دیروز لیدر سرکوب بود بیاید از یزدی و جنتی بهترند؟!!محض رضای خدا یک بار از این تسلسل باطل بد و بدتر بیرون بیایید.شرکت در انتخابات فعلی ایران فقط و فقط یک برنده دارد و آنهم جناح حاکم است وبس.

       
  44. دوست یهودی گرامی

    در نوشته شما مطالب و گزارشات خبری و تحلیلی نادرست و یکسویه زیاد هست ،و بنظر می رسد شما عامدانه در صدد تحریف قانون اساسی ایران و نگرش حکومت ایران به اقلیت های برسمیت شناخته شده دینی و خلط مبحث بین یهودیت بعنوان یک اقلیت دینی در ایران با صهیونیزم و اسرائیل بعنوان یک رژیم آپارتاید و زورگو هستید ،شما اصولی که در قانون اساسی در مورد اقلیت های یهودی و نصرانی و زرتشتی مطرح شده را هم بصورت ناقص مورد اشاره قرار داده اید و هم آنها را تفسیر به رای کرده و با اصول دیگر قانون اساسی که ناظر به خواست اکثریت قاطع مسلمان در ایران است خلط کرده اید ،برای من بحث تفصیلی در شرائط فعلی و ضیق وقت ممکن نیست اما به فراز هایی از نکات و برداشت های نادرست شما اشاره می کنم :

    1-اصول مربوط به اقلیت های برسمیت شناخته شده دینی در قانون اساسی اینهاست :
    الف-اصل 13-
    ايرانيان زرتشتى، كليمى و مسيحى تنها اقليتهاى دينى‏ شناخته مى‏ شوند كه در حدود قانون در انجام مراسم دينى خودآزادند و در احوال شخصيه و تعليمات دينى برطبق آيين خود عمل ‏مى ‏كنند.

    ب-اصل 26-
    احزاب، جمعيتها، انجمنهاى سياسى و صنفى وانجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته شده آزادند، مشروط به‏ اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى واساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ‏كس را نمى ‏توان ازشركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكى از آنها مجبور ساخت.

    ج-اصل 67-
    سوگند نمايندگان مجلس‏
    نمايندگان بايد در نخستين جلسه مجلس به ترتيب زير سوگند ياد كنند و متن قسم‏نامه را امضاء نمايند…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    نمايندگان اقليت هاى دينى اين سوگند را با ذكر كتاب آسمانى خود ياد خواهند كرد.
    ———————————–
    همینطور که می بینید در این اصول هم به حقوق و آزادی های اقلیتها از جمله اقلیت یهود باقتضای اقلیت بودن اشاره شده و هم نسبت آن با حق حاکمیت و خواست اکثریت مسلمان مردم ایران لحاظ شده ،بله در ایران بحکم رای اکثریت قاطع مسلمان مردم ایران معیار موازین اسلامی مطابق آراء مشهور فقه شیعه است ،آیا شما متوقعید در یک جامعه اکثریت مسلمان ،اعمال حق و آزادی عمل اقلیت یهود ملازم با نقض موازین و قوانین اسلام که خواست اکثریت مردم مسلمان ایران هست باشد؟ فرض کنید مثلا در اسلام خوردن شراب و تجاهر به آن و خرید و فروش آن ممنوع است و در دین شما این عمل آزاد است ،آیا توقع شما این است که با وجود نسبت اقلیت بین اقلیت یهود در ایران که عدد محدودی هستند با اکثریت قاطع مسلمان در ایران ،در مثال مورد اشاره خوردن شراب بطور علنی و خرید و فروش آن بر خلاف موازین اسلام آزاد باشد تا حق شمای اقلیت مراعات شده باشد؟ این توقع نادرستی است برای اینکه مطابق موازین اسلام شمای اقلیت یهود اهل ذمه هستید و اهل ذمه در جامعه اسلامی و بحکم قرار داد ذمه ملزم برعایت موازین اسلام هستند.
    ———————————————————————
    شما نوشته اید :
    “در اصل 19 , از تساوی بین ایرانیان سخن گفته است , قوم , رنگ , نژاد و زبان را امتیازی برای برتری ندانسته اما از کلمه دین استفاده نکرده است که به وضوح مشخص است که این کار عمدی بوده است”.
    اصل 19 می گوید :
    مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
    همینطور است ،برای اینکه موضوع این اصل بحث دین نیست ،موضوع این اصل تاکید بر تساوی از حیث رنگ و نژاد و زبان است ،حالا تفسیر و تفصیل این کلیات را باید در قوانین عادی ذیل قانون اساسی بررسی کرد ،اما بطور کلی مقصود این است که رنگ پوست ،نژاد و زبان سبب هیچگونه تمایز و برتری هیچیک از آحاد مردم ایران نیست ،شمای یهودی بعنوان اقلیت چه آذری زبان چه کرد چه گیلکی و … از حیث رنگ پوست و نژاد بگویید کجا تبعیضی از این حیثیات بر شما رفته است ،آیا شما در تکلم بهر زبانی محدودید؟ یا از حیث نژاد و رنگ پوست تان مورد تبعیض هستید؟ این اصل مربوط به این مطالب است.
    ——————————————————
    نوشته اید :
    “دین اسلام چه در کتاب ان یعنی قرآن و چه در کتاب های تفسیر و توضیح که علما و روحانیون اسلام ان ها را نوشته اند موضع گیری سختی نسبت به دین های غیر از اسلام و به خصوص یهودیت کرده اند و حتی یهودیان را نجس می دانند و ارتباط با یهودیان را مکروه و در بسیاری از موارد ارتباطی که باعث پیشرفت و سود رساندن به انها می شود حرام می باشد” .
    (پایان)

    کلی ننویسید ،موضع گیری قرآن در برابر یهود و نصاریی است که بجنگ با اسلام و مسلمانان برخیزند ،نه در باره اقلیت تحت ذمه یهود و نصرانی در یک کشور و حکومت اسلامی ،آیات فراوانی هم در بیان گفتگو و رحمت و معاشرت نیکو با اهل کتاب در قرآن هست که می توان به آنها اشاره کرد ،شما ظاهرا در مطالعه قرآن یکراست رفته اید سراغ آیاتی که ناظر به یهود و نصارای موجود در عهد پیامبر نازل شده اند و از کینه و دشمنی و تجاوز آنان سخن گفته اند ،لطف کنید قرآن را همه جانبه و دقیق مطالعه کنید.در مورد فتوا بنجاست ،اینطور نیست و بسیاری از فقهاء اسلام معتقد به طهارت اهل کتاب هستند که بحث مبسوط فقهی است .
    —————————————————————
    گفته اید :
    “ایران با سیاست خود در قبال یهودیان می خواهد سه موضوع و مسئله را نشان دهد
    یک : می خواهد نشان دهد که با یهودیان ایران مشکلی ندارد و مشکل انها اسراییل و یهودیان اسراییل است”.
    (پایان)
    همینطور است ،اسلام و قانون اساسی اسلام با یهود و یهودیت بعنوان یک دین متکی به تورات کتاب موسی علیه السلام مشکلی ندارد ،و مشکلی که هست با صهیونیزم و پیدایش زور گویانه رژیم جعلی اسرائیل در قلب ممالک اسلامی است ،شما چرا بعنوان یم اقلیت یهودی بین یهودیت در ایران و یهودیت متبلور در حزب صهیونیزم خلط می کنید ؟ شما یک ایرانی و تبعه ایران هستید ،نه یک صهیونیست تابع حکومت جعلی اسرائیل.
    —————————————————
    نوشته اید :
    “دو : می خواهد نشان دهد یهودیانی که در ایران هستند با یهودیان خارج از کشور به خصوص یهودیان اسراییل دو گروه جدا و متفاوت هستند”
    (پایان)
    مگر غیر از این است؟ مقصود شما از عدم مغایرت یهودیان ایرانی با یهودیان اسرائیلی ساکن در اسرائیل چیست؟ توضیح دهید.در عین حال توجه کنید که بسیاری از یهودیان و رهبران شما در ایران بر خلاف شما با رژیم جعلی اسرائیل و تجاوزات و زور گوئی های آن مخالفند و ساحت یهودیت اصیل را از آنها منزه می دانند.
    ———————————————–
    نوشته اید :
    “سه : می خواهد نشاد دهد یهودیان ایران از یهودیان خارج از کشور به خصوص یهودیان اسراییل و البته خود کشور اسراییل بدشان می اید و از ان متنفر هستند”.
    (پایان)
    همینطور است ،اما بد آمدن و تنفر ایرانیان اعم از یهودی و غیر یهودی از اسرائیل ربطی به ادعای یهودیت آنان ندارد ،این تنفر و بد آمد مربوط است به ماهیت جعلی این رژیم و تجاوزات واضح آن ،جای سوال و تعجب از شماست که شما بدون لحاظ و بررسی انسانی تجاوزات اسرائیل بصرف اشتراک در آیین یهودیت می خواهید هم مغایرت آنان با یهود تبعه کشور ایران را انکار کنید و هم می خواهید رژیم جعلی اسرائیل را نسبت بجنایات و تجاوزات قریب به یک صده آن تطهیر کنید ،شما یهودی هستید اما وجدان انسانی شما کجاست؟
    ——————————————
    کسی منکر اصل هولوکاست و کشتار جمعی یهود توسط هیتلر ،بهر میزان واقعی که هست نیست ،درست است هیتلر در جنگ جهانی دوم بسیاری از یهود را در اروپا بقتل رساند یا در کوره های آدم سوزی قرار داد ،سوال این است که آیا جنایت هیتلر و نازیسم چه مجوزی برای تاراندن و اخراج صاحبان اصلی یک منطقه از خانه و کاشانه آنهاست؟ و جنایات هیتلر چه ارتباطی با ایران و اسلام و دفاع از حقوق فلسطینیان و محکومیت تجاوزات و سفاکی های رژیم جعلی اسرائیل دارد؟
    من نمیدانم بلاها و مشکلاتی که بسر شما آمده چه بوده ،اما واضح است که اقلیت محترم یهودی در ایران معتقد به این دروغ هایی که شما گفتید نیستند ،و صرفنظر از یهود یا غیر یهود بودن وجدان هیچ انسانی نمی تواند جنایت ها و درندگی های صهیونیست های اسرائیل را نادیده بگیرد ،طبیعی هم هست که اگر کسی در ایران و تحت قوانین ایران و حمایت قانون اساسی ایران از اهل ذمه و اهل کتاب چنین مطالب دروغی را ترویج کند یا در صدد اثبات اتحاد اقلیت محترم یهودی در ایران با جانیان اسرائیلی باشد مشکوک به جاسوسی و ارتباط با آنان باشد.

     
    • دوست عزیز ناراحت نشوید پاسخ شما بسیار ابتدایی است و انتظار بیشتر از این ها را داشتم , در زندگیم بارها و بارها پاسخ امثال شما را داده ام و سوالات شما بسیار ساده تر از بعضی از سوالات انها بود
      پاسخی که به مطلب شما میدهد مخاطبم مردم هستند که قضاوت کنند
      اصل 13 که شما فرمودید
      ايرانيان زرتشتى، كليمى و مسيحى تنها اقليتهاى دينى‏ شناخته مى‏ شوند كه در حدود قانون در انجام مراسم دينى
      کلمه ی قانون یک کلمه کلی می باشد در اصل 167 نشان می دهد قانون همان شرع اسلام است درباره ی اسلام و شرع ان توضیح میدهم
      اصل 26 که شما گفتید
      احزاب، جمعيتها، انجمنهاى سياسى و صنفى وانجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته شده آزادند، مشروط به‏ اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى واساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ‏كس را نمى ‏توان ازشركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكى از آنها مجبور ساخت.
      کلمه ی موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی اورده شده است به عنوان شرط ازادی و استقلال , که نظر اسلام در مورد دین های دیگر را می گویم
      در مورد سوگند نمایندگان : نمایندگان می توانند بر کتاب خود سوگند بخورند اما موضوع سوگند حفظ نظام و اساس ان یعنی اسلام است که دین انها متفاوت است چرا نمی توانند برای پیشرفت دین خود سوگند بخورند
      متن که بعد از این ها اورده اید بسیار جالب است و نشان دهنده میزان سوادتان می باشد حرفی درباره اش نمیزنم قضاوت با مردم
      بگذارید این را بگویم شما می گویید اقیلیت یهودیان در ایران تعداد کم است و حدود هستند که استفاده از این کلمات نشان دهنده نگرش شما درباره اقلیت هاست و ادامه می دهید چون کم هستند و اکثریت مسلمان هستند نمی شود بر خلاف موازین اکثریت عمل شود و مثال میزنید خرید و فروش شراب مگر تمام ازادی ها همین نوشیدنی است مسائل بسیار مهمتر از شراب وجود دارد
      اصل 19 : در اصل 19 کلمه دین به عنوان چیزی که در تساوی بودن افراد نقش دارد نام برده نمی شود و در اصل 20 می گوید تساوی افراد بر مبنای اسلام می باشد
      در مورد بعدی که صحبت کردید , شما یک ایت الله نیستید نمی دانم ایا ایت الله هستید ؟
      ایت الله تمام عمرش را مطالب دینی اسلام را خوانده و خیلی خیلی بیشتر از شما و من از دین اسلام اگاهی دارد
      ایا فکر میکنید که از یک ایت الله بیشتر اطلاع دارین و اسلام را بهتر درک می کنید ؟
      تمام ایت الله ها نظرشان را درباره ی ارتباط با یهودیان مطرح کرده اند و بسیاری از انها ارتباط را مکروه و بسیاری دیگر مثال ایت الله مکارم شیرازی ان را حرام اعلام کرده است و دلیل این نظر انها قران و کتاب های دینی بزگان دین شما است
      حرف دیگری نیست
      بقیه را خلاصه می کنم
      درباره هولوکاست خجالت بکشید که این چنین حرف هایی را مینید نظر تمام افراد در سایت ها و اینتر وجود دارد
      درباره علاقه یهودیان به اسراییل , بعد ها وقتی کشور ازاد شد مشخص میشود , کلاهتان را قاضی کنید اگر کسی طرفداری از اسراییل را بکند زنده اش می گذارید , یهودیان مجبورند که این را مخفی نگه دارند من چیزی برای از دست دادن ندارم که این حرف ها را میزنم

       
      • یهودی گرامی ،تصادفا من نیز هم اصل مطلب شما و هم این پاسخ تان را بسیار سطحی و خودپسندانه دیدم ،شما ظاهرا هم از موازین ابتدایی دمکراسی بی خبرید ،هم از عناوین و الفاظ حقوقی بی اطلاعید هم قانون اساسی یک کشور اسلامی را که عالمان و افراد خبره ای در ابتدای انقلاب نوشتند تحریف و تقسیر به رای می کنید ،و هم ظاهرا یا غفلت می کنید یا خود را به نفهمی و تغافل می زنید که اینجا یک کشور اسلامی با بافت جمعیتی اکثریت مسلمان هست ،حال عدد اقلیت محترم یهودی و نصرانی و زرتشتی هر عددی باشد اقلیت اقلیت است ،و در ابتدای انقلاب اسلامی ایران در دو رفراندوم کلان بر اصل تاسیس نظام اسلامی و تدوین قانون اساسی ،مردم یعنی اکثریت قاطع ملت ایران که مسلمانند ،اعم از شیعه و سنی برخواست خود یعنی اجرای احکام اسلام و حکومت بر اساس قوانین اسلام تاکید کرده اند و شما بعنوان یک اقلیت ناچیز در برابر یک اکثریت نمی توانید به تعبیراتی حقوقی در قانون اساسی مصوب یک ملت مثل “موازین دینی” یا “موازین اسلامی” خط بطلان بکشید ،من نوشته کم مایه شما را در همان ابتدا و در این جوابیه که نوشتید که دیدم تعجب کردم که منطق شما مثل منطق کسی است که پشتگرم به یک اکثریت قاطع در یک جغرافیاست! آقا جان شما یک یهودی هستید ،اینجا هم یک مملکت اسلامی اکثریت مسلمان است و وقتی خواست یک ملت مسلمان اجرای قوانین وموازین اسلامی است در مقام قانون گذاری نمی شود در برابر اکثریت که خواست خود را در دو رفراندوم 99 درصدی بیان کرده اند ،خواست اقلیت را تحکیم کرد و بکرسی نشاند ،البته شما بعنوان یک بحث حقوقی می توانید به پایه های حقوقی یک قانون اساسی یا عادی نقد داشته باشید ،اما شمای یهودی اقلیت آنهم طرفدار یک رژیم جعلی تروریستی ،کی باشید که بیایید در برابر اکثریت مسلمان یک ملت بگویید :موازین اسلامی چیست،شما مثل اینکه ملتفت نشده اید ، اشتباه نکنید من کم سواد نیستم و در حد یک آیت الله هم با شما صحبت می کنم ،آری من یک طلبه ام ،شما بعنوان یک اقلیت دینی مطابق قوانین اسلامی ،تحت ذمه کشور اسلامی هستید و حق زبان درازی ندارید ،بله در حد حقوق قانونی تثبیت شده برای شما در قانون اساسی من کاملا مدافع حقوق شما هستم ،اما ظاهرا شما نه الفبای حقوق را میدانید و نه با موازین اسلامی آشنا هستید و نه با وضعیت جمعیت اقلیتی که در آن هستید آشنا هستید ،شما بعنوان یک حامی کشور جعلی اسرائیل حق ندارید به یهودیان اینجا افتراء بزنید که آنان موافق رژیم جعلی اسرائیل هستند ،ممکن است در بین آنها افرادی جاسوس اسرائیل ،یا موافق آن مثل شما وجود داشته باشند اما عموما ما می بینیم ،آنها و خاخام ها و رهبرانشان رژیم جعلی اسرائیل را قطع نظر از یهودی بودن محکوم می کنند.
        در مورد مثال ،مساله شراب یک مثال بود ،در فقه اسلامی هست که اهل ذمه در ممالک اسلامی مطابق قرار داد ذمه ای که امضاء می کنند باید در صحنه جامعه بر خلاف موازین اسلامی رفتار نکنند ، مثلا شمای یهودی اقلیت اگر در ایام ماه رمضان بیایید در ملا عام روزه خواری کنید مطابق قوانین اسلام شلاق نوش جان خواهید کرد همانطور که اگر یک مسلمان چنین کند ،در اسلام گوشت خوک حرام است و طبعا خرید و فروش آن در بازار اسلامی ممنوع است ،شما اگر این قانون را نقض کنید تعقیب و در موارد تعزیر خواهید شد ،یهودی جان من ابتدا خواستم با احترام به اهل کتاب بودنت سخن بگویم ،چون دیدم زبان درازی کردی بروش خودت سخن گفتم ،فراموش نکن اینجا کشور اسرائیل یا یهودیان نیست ،اینجا کشوری است که اکثریت مردم آن مسلمانند ،پس برحسب قاعده رجحان خواست اکثریت موازین اسلامی اینجا مراعات می شود ،نه میل و هوس جنابعالی .حال اگر اینجا بعنوان یک تبعه ایران بقوانین ایران اسلامی احترام گذاشتی گذاشتی ،وگرنه بزور قانون مصوب بر شما تحمیل می شود ، شما لطفا زبان درازی نکن و حد خود را بشناس ،البته اگر تمایل به زیستن در کشوری که اکثریت آن مسلمانند و قانون اسلام را خواهانند ،می توانید به همان قبله مبارکه یعنی اسرائیل تشریف فرما شوید.
        در مورد اصل مربوط به سوگند مطلب را نگرفتید ،خواستم بگویم آن اصل که نمایندگان را ملزم به سوگند به قرآن نموده است ،این حق را برای نماینده اقلیت یهود قرار داده است که به کتاب آسمانی خود یعنی تورات سوگند یاد کند ،این مطلب ساده اینقدر دور از فهم بود؟!
        شما مبهم و مغرورانه و کلی چیزی ننویسید ،هر مطلب شفاف بیان شود ،بله من گفتم از آنجا که اکثریت ایرانیان مسلمانند ،و خواهان اجرای قوانین اسلام بوده اند باید قوانین اسلام اجراء شود پس در اینجا اقلیت ضمن اینکه حقوقی برایشان در نظر گرفته می شود نباید نقض کننده موازین اسلامی تصویب شده از سوی اکثریت باشند ،شما جوری صحبت می کنید که گویا اینجا اکثریت باید خواست خودشان باقتضای اسلامیت را بخاطر میل و هوی و هوس شما تعطیل کنند ،این خبرها نیست عزیزم ،بله مسائل دیگری غیر از شراب هم وجود دارد ،فعلا شما اقلیتید ،حال شما چند راه حل دارید ،یکی اینکه بروید دار و دسته جمع کنید و کودتا کرده و این حکومت دینی را سرنگون کنید ،بفرمایید راه باز است ،یا اینکه چون اقلیت و اهل ذمه هستید مثل بچه آدم در این کشور زندگی کنید و حقوق عمومی مسلمانان را نقض نکنید ،یا اینکه زبان درازی و توطئه با ارتباط با اسرائیل کنید که اینرا هم می توانید تست کنید ،مثل همین زبان درازی که اینجا در سایت یک مسلمان کردید ،یا اینکه تشریف ببرید جای دیگری زندگی کنید.
        در مورد فتوا به طهارت اهل کتاب که فتوای غالب متاخران از فقهاء شیعه است اگر خواستید برای رفع جهل ریفرنس کنم ،اما حالا فرض کنید که فقهاء همه فتوا به نجاست شما داده باشند و شما محکوم بنجاست باشید ،حال نجس بودن شما چه ربطی به نحوه حقوق اجتماعی شما دارد؟
        مقصود تان از کراهت ارتباط و ارتباط با یهودیان را روشن و مستند بیان کنید همینجور هوائی حرف نزنید.
        در مورد هولوکاست اولا مودب باش و زبان درازی نکن ،مگر من در باره هولوکاست چه گفتم ،من گفتم اصل هولوکاست توسط هیتلر واقع شده ،این بحثی تاریخی است که میزان هولوکاست چقدر بوده ،و من کاری به رئیس جمهور نادان قبلی ایران ندارم ،این بحثی تاریخی است و او حق اظهار نظر نداشته ،اما اصل مطلب این است که من پرسیدم وقوع هولوکاست با هر نسبتی چه دلیل و مجوزی است که فلسطینیان از خانه و کاشانه خویش آواره شوند؟ جوابی نداشتی این مهملات را نوشتی؟این حرف من در باره هولوکاست بود ،من چه چیز خلافی گفتم که باید بتعبیر شما خجالت بکشم؟
        اما در مورد آزادی کشور ،لطفا شما خجالت بکشید که بعنوان یک اقلیت دینی یهودی که تحت ذمه حکومت اسلامی هستید ،و حقوقی برای شما در نظر گرفته شده اینطور اینجا زبان درازی می کنید ،جناب اینجا کشور اکثریت مسلمان است و یهود حق چنین زبان درازی ها را ندارد ،حالا راه باز است شما برو کشور را آزاد کن بعد داد لمن الملک الیوم بزن.
        سلام بر موسی و یهودیان راستین ،نه بر صهیونیست ها و جنایتکاران ظالم و هواخواهان آنها.
        منتظر قسمت دوم مطالب هستم.

         
    • آقای سید مرتضی محترم
      اگر مسله تمامیت ارضی فلسطین است ، ایران در آ نجا چه می کند ؟

       
      • سلام برآقا مرتضی گرامی
        بنده یک سوال از شما بزرگوار دارم.آیا ممکن است جهت نشان دادن آزادی مناسک دینی در ایران آدرس یک مسجد سنی در تهران را به بنده بدهید.قصد دارم جهت ایجاد همبستگی با برادران اهل تسنن که شعار همیشگی جمهوری اسلامیست با آنها در مسجدشان نماز بگذارم.
        باتشکر.

         
        • سلام بر آرتین گرامی

          بعنوان مزاح میگویم ،حالا چطور شده که برای ابراز همبستگی رفتید سراغ نماز؟!
          اما فارغ از مزاح ،بحث من با دوست یهودی اقلیت ،بحث تبیین قانون مصوب بود ،آزادی مناسک دینی هم بار مفهومی خود را دارد ،یعنی اقلیت های شناخته شده در جمهوری اسلامی باید بتوانند مناسک عبادی خود را برگزار کنند ،مثلا کسی حق ندارد مسیحی را از اجراء مراسم نماز و نیایش در کلیسای خود منع کند ،که این مورد عمل هست ،یا کسی نمی تواند یهودی اقلیت را از رفتن به کنیسه و اجراء نیایش منع کند ،یا کسی حق ندارد اهل سنت را در نحوه نماز خواندن و کم و کیف آن منع کند،نماز هم در اسلام دوگونه برگزار می شود بطور فرادی و بطور جماعت ،الان اهل سنت ما کلا در مناطق سنی نشین مثل برخی شهرهای کردستان و برخی مناطق زاهدان ،مراسم عبادی خود را بصورت آزادانه در کمیت و کیفیت بطور فرادی و جماعت برگزار می کنند و مسجد در مناطق و شهرهای خود نیز دارند ،که شما برای ابراز همبستگی می توانید مثل جناب نوریزاد مسافرتی به آن شهرها داشته باشید (راستی در پرانتز به حاج محمد عرض کنم که در آن نقدی که داشتم به نحوه کنش های سیاسی ایشان فراموش کردم بگویم یکی از زیباترین و موثرترین کارهایی که ایشان انجام میدادند مساله سفر بمناطق محروم بود که من بقول جوونها بسیار با آن حال می کردم و موافق بودم و کار بسیار جالب و بزرگی بود ،معرفی شهرها و ارائه عکس ها و گفتگو با مردم مختلف،که یک مورد آن صد برابر می ارزید بر آشغال جمع کردن یا پف کردن ،پرانتز بسته)و نماز خالصانه ای بعنوان همبستگی با آنان بخوانید!
          اما در مورد تهران ،بلحاظ حقوقی حق با شماست ،من با شما موافقم و حساسیت های برخی مراجع محترم حتی شیخنا الاستاد مرحوم آیت الله العظمی منتظری برایم مفهوم نبوده و نیست ،از نظر من بر اساس نص قانون باید برادران اهل سنت بتوانند در تهران هم مسجد داشته باشند و نمازشان را بخوانند ،البته ظاهرا نماز خانه هایی در تهران برای اعیاد فطر و قربان دارند ،و در موردی ظاهرا ملک مورد نظر مشکل داشت وگرنه آنها همیشه بعد از انقلاب نمازهای خود را در نماز خانه باصطلاح خودشان می خوانده اند،آرتین گرامی پس من اشکال شما را وارد می دانم ،و اگر روزی حاکم شوم بحکم حکومتی چنین مجوزی خواهم داد ،اما شما بمن بگو دوست من ،حالا اگر این مشکل هم حل شد با نظام دینی مورد خواست اکثریت آشتی می کنی یا می روی سراغ اشکال های دیگر؟!

           
        • سلام بر آقا مرتضی گرامی
          بنده کاملا جدی عرض کردم.بنده به سبب حضور چندین ساله در مناطق سنی نشین نه از روی مزاح بلکه جدا برخی موارد با اهل تسنن نماز خوانده ام هرچند شیعه هستم.اما این سوال را مطرح کردم تا عارض شوم قانون اساسی که اجرا نمی شود کاغذ پاره است.(البته قطعنامه ای که اجرا شد و پدر ما را درآورد کاغذپاره نبود)وقتی مجریان ما در برخورد با بزرگترین اقلیت دینی که اهل تسنن باشند و از پنج اصل با سه اصل ما کاملا موافقند اینگونه برخورد می کنند وای بر اهل کتاب که در هیچ اصلی با ما تطابق کامل ندارند(البته در توحید و معاد تا حدی مطابق هستیم نه کاملا)پس اینکه ما بگوییم قانون اساسی چنین گفته و چنان تا به قول شما بزرگوار فاکتی در کار نباشد این قانون حافظ منافع خود نیست چه برسد به اینکه بخواهد حافظ منافع مردم باشد.
          یاحق

           
        • .سلام
          من سید رضی هستم سید مرتضی نیستم- لطفا بیشتر دقت کنید. با سپاس

           
        • با سلام بر آقای رضی
          بنده همین آقا مرتضی خودمان را هرچند از لحاظ تفکر با هم اختلاف داریم بیشتر دوست دارم.ایشان صریح می نویسد.صریح دفاع می کند.بعضا لج امثال مرا در می اورد ولی در جبهه من با برند من مرا مسخره نمی کند.شما دوست عزیزم بگذار بنده بعضا با همین کشتی گیری تئوریک با آقا مرتضی خودمان دلخوش باشم.ان شاء الله روزی بیاید که هر کسی با هر عقیده ای فارغ از درست یا غلط آزادانه سخن بگوید و به هر دلیلی تبر تخریب بر ریشه دیگران نکوبد.
          موفق باشید.

           
      • ایران در کجا چه می کند؟

         
    • سید مرتضی گرامی
      با درود و احترام
      پاسخ زیباکلام به پرسش های جناب بنی اسدی در ادامه قابل تامل هست.

      جناب آقای غلامرضا بنی اسدی
      هیئت تحریریه روزنامه وزین خراسان
      با سلام و تحیات، حضرت‌عالی ستون «بدون موضوع» مورخه اول اسفند روزنامه خراسان را اختصاص داده بودید به موضوع «اسرائیل» تحت عنوان «آقای زیباکلام! ما «ا.س.ر.ا.ء.ی.ل» را به رسمیت نمی‌شناسیم»[https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152232548899767]. ظرف یک هفته گذشته که این سخن در جلسه مناظره بسیج دانشگاه امام صادق (ع) مطرح گردیده[https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152224841049767]، خیل عظیمی از نویسندگان و هم‌وطنان، بنده را مورد مذمت شدید و بعضاً همراه با توهین و دشنام و تهدید قرار داده‌اند. مطلب جنابعالی البته بسیار مؤدبانه بود که علی‌القاعده از یک نویسنده و روزنامه‌نگار متشخص و حرفه‌ای انتظاری جز این هم نمی‌رفت؛ اما پیرامون اصل موضوع و پرسش‌هایی که از بنده در آن یادداشت کرده‌اید.

      جناب بنی اسدی عزیز!
      در جامعه ما نسبت به موضوع «اسرائیل» و تاریخ سرزمین فلسطین آن‌قدر بی‌اطلاعی غریبی وجود دارد که به وصف نمی‌گنجد. مجموع دانش تاریخی ما در مورد سرزمین فلسطین، تاریخ و گذشته آن بعلاوه موضوع «اسرائیل» یا به روایت جنابعالی «ا.س.ر.ا.ء.ل» خلاصه می‌شود در انبوهی از شعار و شعار و بازهم شعار.

      جناب بنی اسدی!
      با شعار و حماسه‌سرایی، نه واقعیت‌ها را می‌شود تغییر داد و نه به طریق اولی تاریخ را. متأسفانه حجم آگاهی‌های تاریخی ما در خصوص کشور به قول شما «غاصب اسرائیل» و غصب سرزمین فلسطین آن‌قدر اندک است و نازل است که ما حتی نمی‌دانیم که در طی 4000 سال تاریخ مدون بشر منطقه‌ای که امروزه به آن فلسطین می‌گوییم به‌صورت کشور یا سرزمینی مستقل وجود نداشته. در تمامی این 4000 سال فلسطین بخشی از امپراتوری‌ها و قدرت‌های بزرگ دوران باستان ازجمله امپراتوری بابلی‌ها، آشوری‌ها، ایرانی‌ها، یونانی‌ها و بالاخره رومی‌ها بوده. نزدیک به 800 سال جزء امپراتوری بزرگ روم بوده و با ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی به مدت قریب به 700 سال می‌شود بخشی از امپراتوری اسلام. با افول خلافت عباسی و ظهور امپراتوری عثمانی در قرن پانزدهم میلادی فلسطین می‌شود بخشی از امپراتوری بزرگ عثمانی که به‌عنوان «سنجک شام» (شامل سوریه، لبنان، اردن و فلسطین) از قسطنطنیه (استانبول امروزی) اداره می‌شده. مرکز این «سنجک» یا «استان» شام یا دمشق بوده. با فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول در سال 1918، فلسطین بعد از قریب به 500 سال به قیمومیت انگلستان درمی‌آید تا سال 1948 که مجمع عمومی سازمان ملل رأی به تقسیم آن به دو کشور مستقل یهودی یا اسراییل و فلسطین می‌دهد. در تمامی این 4000 سال تنها مقاطعی که فلسطین به‌صورت سرزمین یا به تعبیر امروزه کشوری مستقل اداره می‌شده اتفاقاً مقاطعی بوده که یهودی‌ها ساکن آن بوده‌اند و حکومت در دست آنان بوده.

      جناب بنی اسدی!
      ما نه‌تنها این بدیهیات تاریخی را نمی‌دانیم، بلکه اصولاً نمی‌دانیم که چه شد، چرا و چگونه موضوع فلسطین سر از سازمان ملل درآورد؟ چه رسد به اینکه بدانیم که اساساً 4000 سال تاریخ سرزمین فلسطین چگونه بوده، یهودی‌ها از کی به آنجا مهاجرت کرده و ساکن می‌شوند، در آنجا چه می‌کردند، چگونه و در چه زمانی در فلسطین حکومت و فرمانروایی تشکیل دادند، چرا از آن سرزمین اخراج شدند، چرا بازگشتند، چرا دومرتبه و سه مرتبه از آن سرزمین اخراج شدند، چه زمانی برای آخرین بار ازآنجا اخراج شدند، در نزدیک به دو هزار سالی که بعد از آخرین اخراجشان از سرزمین فلسطین به اروپا آورده شدند وضعیت آنان چگونه بود، در طول قرون‌وسطی بر آنان چه گذشت، با شروع رنسانس و آغاز مدرنیته وضعیت آنان چگونه شد، انقلاب صنعتی و آغاز عصر جدید به همراه انقلاب کبیر فرانسه چه تأثیری بر آنان گذارد، چه شد که اساساً بعد از قریب به 2000 سال زندگی در اروپا میلیون‌ها یهودی در پایان قرن نوزدهم به آمریکا، کانادا، آرژانتین، استرالیا و فلسطین مهاجرت کردند و…هزار و یک پرسش و سؤال دیگر. هرگز هم حاضر نشده‌ایم ذره‌ای تاریخ سرزمین فلسطین را بدانیم. همه دانش ما پیرامون 4000 سال تاریخ یهودیت و سرزمین فلسطین خلاصه می‌شود در مشتی تئوری‌های توطئه و فرضیات دایی جان ناپلئونی در خصوص توطئه‌ها و نقشه‌های شوم، پلید، مخفی و زیرزمینی صهیونیست‌ها به همراه قدرت‌های استعماری و داستان‌های جن و پری. همه داستان‌سرایی‌ها و تئوری‌های توطئه ما هم خلاصه می‌شود به ده، بیست، سی سال اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. مابقی آن 4000 سال تاریخ هم از دید ما نه اهمیتی دارند و نه موضوعیتی پیدا می‌کنند. نیمی از دانش ما در مورد 4000 سال تاریخ خاورمیانه خلاصه می‌شود در تئوری‌های توطئه دایی جان ناپلئونی پیرامون یهودی‌های خبیث صهیونیست و نیم دیگر هم در شعارهای پرطمطراق که در نوشته جنابعالی موج می‌زد؛ اما عرض کردم جناب بنی اسدی اگر همه اقیانوس‌ها را هم شما مملو از تئوری‌های توطئه و شعارهای رنگارنگ علیه اسرائیلی‌ها و صهیونیست‌های جانی و تجاوزگر بنمایید، چیزی از آن 4000 سال متأسفانه عوض نمی‌شود.

       
      • -سلام
        من سید رضی هستم سید مرتضی نیستم- لطفا بیشتر دقت کنید. با سپاس

         
      • حامد گرامی

        با سلام

        این مطلب را با تاخیر دیدم ،ببینید آقای زیبا کلام از نظر من فرد موجه و انسانی دموکرات و استاد خوبی در رشته سیاست است اما این بیانی که شما از ایشان اینجا نقل کردید یک بیان تاریخی مغالطه آمیز است ،آنچه که مغزا و محتوای این بیان است این است که در طول تاریخ این بخش و این منطقه در اثر جنگها و زد و خوردهای بین قدرت ها و امپراطوریهای مختلف بابلی ،آشوری ،رومی ،یونانی تداول و دست بدست شده است ،و هیچگاه بصورت یک مملکت یا منطقه مستقل تحت عنوانی بنام ملت وجود خارجی نداشته است ،و از فلان سال بخصوص سازمان ملل تصمیم گرفته است اینجا را دو کشور مستقل فلسطینی برسمیت بشناسد.
        این حاصل این استدلال است.
        این استدلال قطع نظر از درستی یا نادرستی این ادعاهای تاریخی که باید جداگانه بررسی شود ،استدلال ضعیفی است ،برای اینکه قطع نظر از عنوان ملت یا کشور ،ساکنان آن منطقه از چهار هزار سال قبل بقول ایشان از زمان سلیمان و داود ،یهودیانی بوده اند که ساکن آنجا بودند ،و آن نسل ها و بافت جمعیتی بتدریج با ظهور مسیحیت و اسلام ،به مسیحیت و بعد هم به اسلام گرویدند و نسل هایی تا امروز پدید آوردند و گروهی هم بر آیین یهود باقی ماندند و گروهی هم بر آیین مسیحیت باقی ماندند اما در طول تاریخ بتدریج بیشتر آن نسل ها به اسلام گرویدند و یک اکثریت بزرگ مسلمان در آن منطقه بوجود آمد ،در هر نسل هم در هر منطقه ممکن است افرادی اعم از یهودی و مسیحی و مسلمان به مناطق دیگران بهر انگیزه ای مهاجرت کنند ،این مساله “اخراج” که در گفتار ایشان هست یک امر مجملی است ،اگر کسی در بحثی تاریخی به پیشینه ای استدلال می کند باید آنرا مشخص کند که چه کسانی کی و کجا چه کسانی را به چه میزانی اخراج کردند ،همینطور کلی نمی توان مثلا مهاجرت هایی را بهر دلیل ،سند اثبات ملیت یا کشور برای جایی قرار داد.این اولا.
        ثانیا:آنچه که پایه دیگر این استدلال هاست و در سازمان ملل هم مطرح بوده این بوده است که هیتلر یهودیان پراکنده و مستقر در اروپا را کشتار عمومی کرده است ،این اقدام البته اقدام جنایتکارانه ای بوده است بهر میزان کمی و کیفی ،اما بگویند کشتار عده ای یهودی در اروپا تحت عنوان هولوکاست چه مجوز و محملی برای اثبات حق برای یهودیان پراکنده در سراسر اروپا و جهان است؟ اینکه اجداد یک طائفه در 4000 سال قبل در زمان سلیمان و داود یهودی بوده اند ،سبب استحقاق و تملک گروهی یهودی پراکنده در اقصی نقاط عالم می شود؟
        ثالثا:فرض کنیم یهودیان پراکنده در دنیا ،علت واقعی پراکندگی آنها هولوکاست و کشتار جمعی آنها توسط هیتلر باشد ،باید دید این یهودیان کشتار شده و اعقاب آنها در کدام مناطق بوده اند،اینکه یهودیانی در مثلا لهستان و آلمان و جاهای دیگر توسط هیتلر کشته و آواره شوند چه سببیتی برای استحقاق آنها نسبت به منطقه خاص اورشلیم دارد؟ آیا آثار باستانی بجا مانده از قوم یهود در هزاران سال قبل و تحولات نسلی و تحول به مسیحیت و اسلامیت ،سبب این است که یهودیان ساکن در روسیه و جاهای دیگر صاحب سرزمین های فلسطینی شوند؟
        رابعا:فرض کنیم همه این مقدمات درست و یهود پراکنده در جهان با جمع آوری دولت های بزرگ جهان ،نسبت به آن منطقه دارای حقوق شدند ،حال حقوق آنان چه مجوزی بر این است که فلسطینیان مسلمان آن منطقه اخراج و آواره شوند؟ موجودیت دولت اسرائیل بعد از تقریبا هفتاد سال آنجا چه کرده است؟ آیا جز این بوده است که ساکنان مسلمان را با زور و فشارهای اقتصادی و غیره بتدریج از آنجا آواره کرده است؟ بگویند برسمیت شناخته شدن دولت فلسطین از چه تاریخی تحقق خارجی یافت؟ آیا در این هفتاد سال موجودیت اسرائیل آب خوش از گلوی مسلمانان فلسطینی پایین رفته است؟ آیا مشاهده نمی شود که حکومت اسرائیل در این هفتاد سال دائم در پی توسعه و تعمیم مناطق تجت سلطه خود کرده است؟ این شهرک های یهودی نشین را دائم بصورت قارچ می رویند و تخریب خانه های فلسطینی ها پیش چشم من و شما و آقای زیبا کلام نیست؟
        بنابر این واقعیت امر این است که تحت اشراف قدرت های بزرگ جهان و فشارهای آنان گروهی یهودی را از مناطق مختلف جهان اینجا آوردند و حکومتی ظالم تشکیل دادند که از بدو تاسیس کاری جز ظلم و زور و تجاوز گری و توسعه طلبی نداشته است ،این مرام صهیونیزم و حزب صهیونیست است که در طول تاریخ بر اندیشه تسلط بر نیل تا فرات انگشت تاکید گذاشته است،و سازمان ملل در طی این هفتاد سال غیر از بیانیه های انفعالی و اقدامات صوری چه اقدامی برای جمع آوری و بازگشت آواره های فلسطینی انجام داده است؟ چطور آوارگی گروهی یهودی مهاجر مستمسک ایجاد و تاسیس یک دولت اسرائیلی در این منطقه می شود و آنان را بزور جایگزین کرده اند اما هیچگاه نمی توانند یا نمی خواهند مردم آواره فلسطین به اقصی نقاط جهان را به سرزمین خود بازگردانند؟
        ———————————-
        حال راه حل انسانی و دموکراتیک چیست؟ من می گویم روی همان میزانی که دولت های بزرگ در سازمان ملل حدود هفتاد سال قبل یهود را به اینجا آوردند و دولت اسرائیل را برسمیت شناختند ،بهمان معیار حکومت ودولت اسرائیل را منحل کنند و همه فلسطینیان آواره و همه یهودی که مایل به اقامت در این منطقه هستند را به اینجا آورده و با ضابطه دموکراتیک همه پرسی در تاسیس یک حکومت رفراندوم کنند و یک دولت و حکومت واحد متشکل از یهودی و نصرانی و مسلمان فلسطینی تشکیل دهند و محدوده واحد اقلیمی آن منطقه را تحت حکومت واحد منتخب مردم فلسطین اعم از یهودی و نصرانی و مسلمان معین کنند ،بگمانم این تنها راه دموکراتیک حل مساله فلسطین و اسرائیل است والا راهکار دو دولت فلسطین و اسرائیل با این درندگی و توسعه طلبی که در حزب صهیونیستی سراغ داریم و هفتاد سال تجربه شده است هیچگاه از بین برنده نزاع و درگیری و کشتار نخواهد بود.
        موفق باشید

         
    • …. موازين اسلامى واساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ‏كس را نمى ‏توان ازشركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكى از آنها مجبور ساخت.=قانون جمهوری اسلامی)
      اگر یهودی و زرتشتی و …باید موازین اسلامی را رعایت کنند خب چگونه یهودی و زرتشتی و غیره باشند؟.اصولا تمام قوانین اسلامی همینطور ختم می شوند شما دروغ نگویید ولی تقیه مستحب است آدم نکشید ولی کافر و ملحد را بکشید.

       
      • نص قانون این است که موازین اسلامی که مورد خواست اکثریت است توسط اقلیت نقض نشود ،در عین حال اقلیت در زندگی شخصی و مراسم و مناسک فردی خود ازادند ،این مفهوم روشنی است ،یک یهودی بکنیسه می رود و عبادت می کند در منزل خود هم آزاد است گوشت خوک بخورد یا شراب بخورد ،اما در سطح جامعه نه ،چون خوردن شراب بطور علنی یا مصرف گوشت خوک بطور علنی یا خرید و فروش آن ،ناقض احکام و موازین اسلامی مورد خواست اکثریت جامعه است ،پس مقصود قانون گذار این نیست که یهودی بیاید مطابق قانون اسلام خوردن گوشت خوک را حرام بداند ،یا خوردن شراب را حرام بداند ،آنچه قانون گذار مدافع حقوق اکثریت می خواهد این است که اقلیت در سطح جامعه عملی که ناقض موازین اسلامی و حقوق اکثریت است را مرتکب نشود.

         
  45. سلام از همه چیز باجزییات سخن که نه توصیف می کنید الا نماز.راستی اصلا نماز می خوانید در گذشته نه چن ان دور می دانم که می خواندید اما حالا چه واقعا برایم سوال است.

     
    • من شخصا برای انسان هایی که دور از چشم بقیه و نه از روی عادت بلکه بخاطر تعهد به یک نیروی برتر نماز می خوانند احترام زیادی قائلم. ولی شما هم بدانید کسی که نماز خواندنش را به رخ بکشد، حتی اگر امروز هم کاردرست باشد برای فردایش تضمینی نیست. خیلی از بازجو ها و اختلاسگرها نماز می خوانند. امام جمعه ها نیز. پس نماز خواندن و نخواندن معیار درستی عمل نیست. نماز همانقدر که می تواند هدایت کننده باشد، اگر با هوای نفس بیامیزد عامل سقوط می شود. اما اگر من به طور اتفاقی (نه اینکه خودش بگوید و فریاد بزند) بفهمم نوری زاد نماز هم می خواند، احترامم برای او و خدای او دو چندان می شود و حتما او را به عنوان یک الگو از هر لحاظ به فرزندم معرفی می کنم. اما هرگز نماز خواندن و نخواندن صرف را معیار درستکاری کسی قررار نمی دهم. شما نگاه کنید به گفتار و کردار یک انسان و اگر آن را با عقل سازگار یافتید، از او بپذیرید. نماز، راز و نیاز یک بنده با خالقش است و به هیچ کسی جز خود این دو ارتباطی پیدا نمی کند. “آیا نماز می خوانی” از خصوصی ترین سوالاتی است که من شخصا فقط به نزدیک ترین دوستان اجازه پرسیدنش را می دهم.

       
      • ايا نماز ميخواني يعني تفتيش عقايد كه بين جامعه عوام ايران اين نوع تفتيش عقايد مرسوم هست

        و خيلي وقتها نماز و روزه صرفا ملاكي براي خوبي فرد بحساب مي ايد

         
    • ما ایرانی ها حتی اگر غرض و مرضی نداشته باشیم عادت کردهایم به تفتیش عقاید. آخر به کسی مربوط است که کسی نماز می خواند و یاروزه میگیرد. مگر شما انکر و منکر هستی؟

       
    • عبادت بجز خدمت خلق نیست
      به تسبیح و سجاده و دلق نیست

       
  46. سلام
    من سیدرضی با ادامه مبحث جن در خدمت شما هستم.
    .یکی از خصایص تقریبا مشترک تمامی جن ها وجود خباثت در انهاست. جنها عموما خبیث و پلید هستند افعال قبیح مرتکب میشوند و علاقمند به صور قبیحه هستند . حتی در گذشته بیشتر انها به کار تجارت با زنان فاحشه اشتغال داشتند که واژه ج…ه نیز از همهنجا نشات گرفته زیرا انچه را که انان برای تجارت به ادمیان عرضه میکردند “جن داده” میگفتند یعنی “چیزی که جن انرا داده است” که به جهت دشواری تلفظ و در طول زمان دو حرف “د” و “ا” از واژه مذکور حذف و به نحو امروزی تلفظ گردید. علاوه بر این ما گزارشهای زیادی از افعال قبیح این موجودات در دست داریم و بهتر است هرگاه وجود یکی از انها را در اطراف خود احساس کردیم با استفاده از دستورالعملی که علامه حلی در اختیار ما قرار داده یعنی با تلفظ “بسم الله” یا با ریختن ابجوش روی انها فراریشان بدهیم. بدرود.

     
    • سید رضی. شما مختارید با هر چیزی شوخی کنید ولی نوشته اخیر شما هجوامیز و انزجارآور است. خوبست اگر میزبان ملاحظه می کند مهمان هم مراعات کند. جناب آقای نوری زاد واقعا ضرورتی دارد کسی اینجا کلمه جن..ه را معنی و شرح نزول آنرا بیان کند؟ سید رضی من از شما می ترسم (به اصطلاح انگلیسی اش می شود I dread you). این همه استعداد ادبیاتی و فقهی در یکنفر جمع شده و چند سال است اینجا گاهی صرف لودگی و گاهی صرف مبارزه با دین می شود.

       
      • ناشناس حق با شماست ،یکی از قرائن روشن دیگر بر اینکه سید رضی آی دی فردی است دین ستیز که در صدد تحریف و هجو و تمسخر مفاهیم و مقولات دینی است ،همین مطلب زشت و تهوع آور بالاست ،برخلاف گمان شما سید رضی اصلا واجد هیچ استعداد ادبی و فقهی نیست ،در همین مورد مراجعه کنید به کتب لغت معتبر مثل دهخدا و معین و واژه یاب هایی که برای لغت فارسی هست ،هیچکدام چنین مطلب بی اساسی را در مورد مبدا اشتقاق کلمه مورد نظر بیان نکرده اند اصلا نوعا اشتقاق این کلمه مسکوت است ،ممکن است اصلا این لغت یک لغت مرکب از دو لفظ نباشد تا کسی بگوید یک جزئش کلمه جن است و با چنین هفواتی دلخوش کند ،این قرائن و مطالب غلط دیگر این جناب سید قرینه های روشنی است که مقصود او هجو دین و مفاهیم دینی است.

         
        • سلام بر اخوند فرت فرتی (زیرا فرت فرت مطلب مینوسید و فرت فرت راجع به هر چیز اظهار نظر میکنید)
          ایهاالرجل الحسود
          ناشناس درست میگوید من خیلی استعذاذ ذارم ولی تو کمتر از خیلی استعداد داری ، حلا بسوز حسود.

           
    • جناب سید رضی جنها همینهایی هستند که نزدیک به 38 سال است اینهمه جنایت کرده اند و ایران را بویرانی کشانده اند.نگاهی به قیافه و اعمالشان بیندازید تا بدانید که خباثت و پلیدی چیست.

       
      • مزدک گرامی شما اسمتان شباهت به اسامی کفار و زنادقه دارد بهتر نیست اسمتان را تغییر دهید به مثلا تقی یا یحیی یا غلامعباس یا …. ؟

        —————–

        دوست گرامی
        هرکه هستید بدانید از این به بعد کامنت های سبک و تهی گونه ی شما را حذف می کنم. ما دوستانمان را از سر راه نیاورده ایم. اینجا محل گفتگو و حتی مناقشه ی انسانهای خردمند و اهل مداراست. ما معنای طنز و توهین را نیک می دانیم.
        با احترام

        .

         
  47. پاسخ به دوستان : با درودى از بن جان به نوريزاد ،دلاور جان بركف

    به حامد ارجمند
    حامد عزيز : متأسفم كه فشرده نويسى من يا شايد ايراد ديگرى در شيوه بيان و تفهيم شما را وادار به چند بار خواندن ريشه ها ٣٧٣ كرده است. آنچه در ذهن من است به هيچ وجه آهنگ دشوارنويسى نيست . به هر روى ، برداشت شما درست بود. من برخى از قسمت هاى ريشه ها را كه زياد طولانى مى شود ، تقطيع مى كنم . شماره ٣٧٤ در همين پست در اصل بخشى از قسمت ٣٧٣ بوده است . من ابتدا يك گمانه را برمى نهم . اين گمانه گاهى نتيجه مطالب قبلى است . اگر جديد باشد بنا به احترام توصيه دوستان مى كوشم متعاقباً توضيحش دهم تا حالت فتوا نداشته باشد . اكنون اگر مايل بوديد قسمت ٣٧٤ را بخوانيد . انگار پاسخى به پرسش شماست . به ويژه به اين نكته توجه كنيد – با پوزش از جمله امرى – كه مفهوم درست وقتى شكل مى گيرد كه قبلاً آن واقعيتى كه مفهوم آن را تعريف مى كند رخ داده باشد . در يونان نخست دموكراسى آتنى واقعيت يافته بود و سپس ارسطو تعريفش كرد . در يونان نخست حماسه نوشته شده و تئاتر اجرا شده بود و سپس ارسطو از روى آنچه رخ داده يا واقعيت يافته بود ، آنها را تعريف ، صورت بندى و توضيح كرد و حاصلش شد كتاب پرى پوئتيكوس يا پوئتيكا يا در باب ابداع . عنوانى كه مسلمانان به بوطيقا ترجمه اش كردند و هيچ كدام چيزى از آن نفهميدند چون تئاتر نداشتند . خورخه لوئيس بورخس داستان كوتاه و طنزآلودى نوشته است با عنوان ” پژوهش ابن رشد ” ( Averroës’ search) كه مى تواند به من و شما كمك كند . داستان از اين قرار است كه ابن رشد مى خواهد پوئتيكا را بفهمد . با پوزش از دوستان يك تكه از داستان را شتابزده ترجمه مى كنم :
    ”يك مسئله فلسفى داشت با تفسير ارسطو ؛ حكيم بزرگ يونانى ، چشمه سار تمامى فلسفه ، كه فرستاده شده بود به سوى بشر تا هر آنچه را كه مى توان شناخت به انسان ها تعليم دهد ؛ تفسير آثار ارسطو ، به همان طريقى كه علما (ulemas) قرآن را تفسير مى كنند ، وظيفه دشوارى بود كه ابن رشد براى خود مقرر كرده بود . تاريخ بسى به ندرت چيزى ثبت كرده است كه دوست داشتنى تر و مهيج تر از دلبستگى اين عرب به انديشه هاى مردى باشد كه شكافى چهارده قرنه ميان او و ارسطو جدايي مى افكند. بايد به مشكلات جداناشدنى اين اقدام افزوده كنيم كه اين جناب ابن رشد كه نه زبان سورى بلد بود و نه زبان يونانى ، از روى يك ترجمهِ ترجمه كار مى كرد. شب پيش دو واژه مشكوك از پوئتيكا او را به درنگ واداشته بود .اين دو واژه تراژدى و كمدى بودند .او سالها پيش در سومين كتاب فن خطابه (Rhetoric) به اين دو واژه تصادفاً برخورده بود . در عالم اسلام هيچ چيزى نبود كه از روى آن معناى اين واژه ها را حدس بزند. اين رشد در صفحات نوشته هاى اسكندر افروديسى غور كرده بود و آنها را با ترجمه هاى ابن اسحاق نسطورى و ابو بشر متى مقايسه كرده و جيزى نيافته بود، با اين همه ، در متن پوئتيكا اين دو واژه همه جا ديده مى شد – چشم پوشى از آنها شدنى نبود. ابن رشد قلم پر خود را كنارى نهاد، دستنوشته تهافت را رها كرد و به سراغ قفسه اى رفت كه بسيارى از آثار ابن سينا كه نسخه نويسان ايرانى بازنوشته بودند ، روى آن بود .
    [ابن رشد از ابن سينا هم نااميد مى شود.م.] از لاى نرده هاى بالكن نگاهى به بيرون انداخت ، آن پايين كودكان نيمه برهنه مشغول بازى بودند . يكى از بچه ها روى شانه يكى ديگر داشت نقش مؤذن بازى مى كرد . چشم ها را محكم بسته ، با فريادى يكنواخت چنين مى خواند :لا اله الا الله . آن بچه اى هم كه بچهِ مؤذن را قلمدوش گرفته بود نقش مناره بازى مى كرد .ديگر بچه ها هم در گل و لاى ركود و سجده مى كردند .بازى زياد دوام نيافت ، چون همه مى خواستند نقش مؤذن داشته باشند . هيچكس حاضر نبود نقش مناره و نماز گزار بازى كند ”. پايان ترجمه
    بورخس در اينجا يك تئاتر طبيعى را جلو چشم ابن رشد مى گذارد. شايد مى رساند كه هنر تئاتر و نقش بازى در طبيعت انسان است ، اما در ميان مسلمانان اين سرچشمه طبيعى و انسانى به گونه اى جدى به يك هنر بزرگ تبديل نشده است . در هر حال جلو چشم ابن رشد تئاتر بازى مى كنند ، اما ابن رشد باز هم چيزى نمى فهمد .دنباله داستان را چكيده مى كنم : سپس ابن رشد از مسافرى در باره يك اجراى تئاترى كه در سرزمينى دوردست ديده است چيزهايى مى شنود. مسافر خودش هم به درستى نمى فهمد كه جريان از چه قرار بوده است .
    حالا چرا نمى فهمد ؟ چون موضوع پوئتيكا تنها تئاتر نيست بلكه ارسطو درام ها را به كمدى و تراژدى تقسيم مى كند و بنا به تراژدى ها و كمدى هايى كه پيش تر در يونان اجرا مى شده اند مى كوشد اين دو نوع درام را تحليل و تعريف كند . از الكندى تا ابن رشد ، حكماء مسلمان با فهم اين دو واژه – طراغوديا و قوموديا – مشكل داشته اند . چرا ؟ چون آنها را در واقعيت نديده اند. تعزيه و شبيه خوانى و پرده خوانى هم كه بعدها مرسوم مى شود ، اولاً تئاتر به معناى واقعى نيستند ، ثانياً من نمى دانم از كجا آمده اند . آقاى بهرام بيضايى در اين مورد پژوهش كرده اند كه مى توانيد به آنها مراجعه كنيد . كوته كنم : شارح بزرگ ارسطو اصلاً نمى تواند بفهمد كه اين پوئتيكا موضوعش شعر و ادبيات نيست بل در باب تئاتر و تراژدى و كمدى است ، اما مى داند كه ارسطو چنين كتابى دارد . بورخس نويسنده بسيار محبوبِ امبرتو اكو بود . يكى از همانندى هاى اين دو داستان نويس سواد و مطالعه پردامنه آنها بود . امبرتو اكو نسخه شناس ، نشانه شناس و سند شناس بود و هزاران كتاب خطى و چاپى در كتابخانه اش داشت . داستان كوتاه بورخس گواهى مى دهد كه اين داستان نويس حتى نام مترجمان نهضت ترجمه را مى دانسته است ، با اين همه ، وى درباره پژوهش ابن رشد مى گويد كه در نوشتن اين داستان خواسته است يك توازى را نشان دهد .به اين معنا كه ناكامى ابن رشد در فهم تئاتر در توازى است با ناكامى خودش در فهم ابن رشد . همان سان كه ابن رشد از راه ترجمهِ ترجمهِ بوطيقا شرحى بسيار نامربوط درباره اين كتاب نو شته ، بورخس مى گويد من نيز از راه مطالبى كه از امثال رنان و لين و ديگر مستشرقان خوانده ام در فهم ابن رشد حيران مانده ام . حالا فهم ريشه هاى ٣٧٤ شايد راحت تر باشد . تا چيزى را در واقعيت نيازموده باشيم ، در فهم آن و مفهوم سازى درست در باره آن كامروا نمى شويم .
    اكنون براى آگاهى ديگر دوستان پرسش شما را باز مى نويسم :
    ” پرسشى كه الان دارم اين هست كه چرا انديشه هاى ارسطو در باره شهرگردانى به دست حكماى ما نرسيده است ؟ آيا نديده اند يا از شدت ترس از اقتدارهاى سه گانه مخفى مانده اند ؟”
    به گمان قوى به دست حكماى ما رسيده اند . قبلاً – يادم نيست در چه شماره اى – از فهرست ابن نديم ، از الملل و النحل شهرستانى و از متن پهلوى دينكرد شاهد هايى بر اين گمان قوى آورده ام . به مقدمه جلالى نائينى در باره عصر شهرستانى و كتاب تلبيس ابليس ابن جوزى و تهافت الفلاسفه غزالى و لعن فلسفه در اشعار خاقانى و سنايى ارجاع داده ام . مجموعه اين شواهد اين حدس را قوى مى كند كه چرا شهرستانى به محض گزارش اهواء فيلسوفانى كه منشأ شرايع يا همان قوانين را مصالح عامه افراد انسانى مى دانند ،بر خود مى داند كه آنها را كور و محروم از استضائت ( نورگيرى ) از مشكاة نبوت و اهل ضلالت و بدعت بخواند . در زمان الكندى ، ابن سينا و فارابى و به اصطلاح دوران طلائى حكمت مشاء هم از سويه خلفاى عباسى و هم از سويه سامانيان و سلسله هاى ايرانى سختگيرى كم تر و فضا باز تر بوده است . اما از همين دوران با استناد به كتابى با عنوان Essays on Islamic Philosophy شاهد مستند آوردم از نويسنده اى كه آگاه از عربى و يونانى است ، بخش هايى از ترجمه الكندى از متافيزيك ارسطو را خط به خط تطبيق داده و به نتايج عجيبى رسيده ، باوركنيد خودم هم شماره قسمت ها و پست هاى مربوط را نمى دانم . به هرحال اگر حوصله داشتيد و جستجو كرديد نشانه اين قسمت ذكر منبع به زبان انگليسى است. . يك نمونه را يادآورى مى كنم : الكندى اصل حقيقى يا اوليه را به حق و الله ترجمه كرده ، نويسنده مى گويد كه اين ترجمه ناشى از ندانستن و بيسوادى نبوده است . يونانيان از نگر جماعت مسلمان مشرك بوده اند و الكندى مى خواهد برساند كه حتى از بلاد مشركين مى توان علم فرا گرفت ، اما از ترس تكفير بر ارسطو جامه اسلامى پوشانده است . ريشه ها پر از اين گونه شواهد است .بنابر اين شواهد كتاب پوليتيكاى ارسطو نيز احتمالاً ترجمه شده و در الفهرست نامش با عنوان السياسه از ارسطاليس آمده است .همچنين به ترجمه هايى از كتاب پرى پوئتيكوس ( در باب ابداع ) كه به بوطيقا و بعدها به فن شعر ترجمه شده و موضوع داستان بورخس است ، قبلاً اشاره كرده و اشتباهات فاحش را توضيح داده ام . اين كتاب امروز با ترجمه زرين كوب در دسترس است . كتاب در اساس درباره تئاتر و حماسه است نه شعر .فارابى و ارسطو واژه هاى طراغوديا ( تراژدى ) و قوموديا ( كمدى) را چيزهايى چون هجو و مدح پنداشته اند . ابن رشد كه شارح بزرگ ارسطو نام گرفته ، از كتاب ارسطو هيچ نفهميده و شرح او از بوطيقا در واقع شرح شعر عرب است . بنابراين تمامى انديشه هاى ارسطو كه به خلاقيت هنرى ، تئاتر ، شهروند ، قانون اساسى ، شهرگردانى ، دموكراسى و آزادى و انواع حكومت هاست به گمان قوى به حكماى مشاء و مترجمان دوران نهضت ترجمه رسيده است ، اما در جايى كه شهروند وجود ندارد و مردم بندگان و عوام شمرده مى شوند و هنر تجسمى و نمايشى وجود ندارد ، اين آثار نيز يا وازده شده اند يا همسو با مناسبات شاهخدايى تحريف شده اند.ترس از اقتدار سه گانه بر تمامى تاريخ ما همواره سايه افكن بوده است به دليل ساختار استبداد مطلقه اى كه غالباً رأس آن خود را به دين نيز وصل كرده است . در اين مورد هم شواهد بسيار است و در ريشه ها هم آمده است . اما اينكه بگويم مثلاً ابن سينا يا فارابى از ترس برخى چيزهايى كه مى دانسته اند ننوشته اند از دسترس فهم من بيرون است چون به انگيزه درونى مردگان برمى گردد.
    اما در مورد صحبت هاى آقاى مشيرى : ديگر نيازى به گفتن نيست كه ترجمه هاى عربى مخدوش بوده اند . ارسطو اساساً فيلسوف يك جهانى است . افلاتون دو جهانى است . آيا ابن سينا به دليل ترجمه هاى غلط عربى كتاب متافيزيك را نفهميده است ؟ نمى دانم . حافظ بيتى دارد از اين قرار : /كشتى شكستگانيم اى باد شرطه برخيز _ باشد كه باز بينيم ديدار آشنا را /. بر سر اينكه كشتى شكسته درست است يا كشتى نشسته ادبا بحث ها كرده اند . وصال شيرازى مى گويد :
    بعضى شكسته دانند ، برخى نشسته خوانند
    چون نيست خواجه حافظ ، معذور دار ما را
    به جاى حافظ بگذاريد ابن سينا . از اين كه بگذريم ، اگر مشكل ابن فقط در ترجمه ها بود ، خب ، فارابى هم از روى همان ترجمه مابعدالطبيعه اش را نوشته است . ابن سينا له دنبال گفته بالا مى افزايد : تا اينكه مابعدالطبيعه فارابى را خواندم و فهميدم . همه اين ها به اين فرض است كه اصل اين داستان درست بوده باشد .
    •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
    درود بر جناب تحريم انتخابات
    نخست سپاسگزار از لطفى كه به من داريد . دوست ارجمند : فقط مى توانم بگويم كه مرا دست بالا گرفته ايد . مايه خرسندى است كه ريشه ها را با ديدى انتقادى مى خوانيد . دوست عزيز : ريشه ها تنها در سايت مرد دلاور و ريشه دار، نوريزاد بزرگ ، منتشر مى شود . جز اين ، من نه سايتى دارم ، نه وبلاگى و نه فيس بوك . ريشه ها پيشكش ناقابلى است به گرانمايه مرد از جان گذشته ، نوريزاد ، كه احساس حضورش در اين سايت شريف پاسدار وجدان ماست .
    شاد و سرفراز باشيد

     
    • کورس گرامی
      بسیار ممنون بابت پاسخ بسیار دقیق و ارزشمند شما.
      کمی در درک نوشته های شما مشکل دارم که بیشتر به دلیل آشنایی کم به علوم انسانی و مطالعه کم در این حوزه ها، ادبیات فارسی نه چندان خوب و شاید هم کمی بخاطر قلم ادبی و توانمند شماست. هر جمله نوشته شما نیاز به تامل دارد و از تحلیل درون مایه بسیاری از کتاب ها و کارهای پژوهشی بدست آمده اند و برای من کم آشنا با علوم انسانی، کار را مشکل تر از بقبه دوستان با دانش این سایت میکند. من در تلاشم با خواندن و پیگیری کتاب ها بخشی از این نا آشنایی رو جبران کنم.
      پیشنهادی که داشتم این هست که اگر ممکن هست دوره های مختلف مهمی که در متن های خود نام میبرید، در پرانتز سال تقریبی آن دوره ها را هم ذکر کنید. برای نمونه دوره پریکلیس، قرون وسطی، عصر رنسانس، دوره عباسیان و چیزهایی از این دست. این برای من کم آشنا خیلی کمک کننده هست و تصویر ذهنی بهتری برای من به وجود می آورد که فهم آن را راحت تر میکند. البته خیلی جاها هم اشاره کرده اید ولی خیلی جاها نیز دیده نمیشود. البته منظورم این نیست که اگر برای نمونه ۱۰ بار عبارت “دوره پریکلیس” رو بکار بردید، برای هر ۱۰ بار شما تاریخ آن را ذکر کنید و ذکر یک بار در متن برای نخستین عبارت آن کافی هست.
      در پایان من هر چقدر از شما سپاسگزاری کنم، جبران محبت و خدمتی که شما بزرگوار در این سایت میکنید را، نخواهد کرد. امیدوارم بشود روزی از نزدیک شما را ببینم و یکی از آرزوهایم برآورده شود.
      با آرزوی تندرستی شما

       
    • سلام

      از جناب کورس می خواهم این مطلب را که ” ارسطو اساساً فيلسوف يك جهانى است . افلاتون دو جهانى است” بطور مستدل تبیین کنند.
      ممنون

       
  48. حکومتی حقیر، فقیر و ترسو. سالهای آخر حکومت قاجارها. حتی شراکت با روسها را هم تقلید کردند.

     
  49. یهودی عزیز و هموطن گرامی، با درود

    به نظر من در دنیای امروز تنها یک کشور از نظر شرایط حاکمیتی در بسیاری از جهات شباهت زیادی با ایران دارد و آن هم اسرائیل است. حاکمان در هر دوی این کشورها به خدایی شمشیر بدست اعتقاد دارند و اعتقادات تند مذهبی دارند به تندی عرق دو آتشه. دوست عزیز، اسرائیل و ایران اسلامی برادر هم هستند و در بزنگاه های تاریخ بسیار به هم کمک کرده اند که نمونۀ اخیر آن کمک اسرائیل به ایران در جنگ با عراق بود. دشمن مشترک آنها اهل سنت دو آتشه در منطقۀ خاور میانه است که ریختن خون یهودیان و شیعیان را مباح میدانند.(آنچه بین آنها مشترک است دو آتشه بودن آنهاست!) البته این دو گروه یعنی صهیونیست های یهودی و ولایت مداران شیعه نشان دادند که در دنیای امروز لیاقت حکومت بر دیگران را ندارند، اگر چه همیشه دم از مظلومیت تاریخی میزنند؛ یهودیان، از مهاجرتها و فرارهای اجباری در طول تاریخ گرفته تا ماجرای تلخ هولوکاست. و شیعیان، از مهاجرتهای اجباری در طول تاریخ گرفته تا ماجرای عاشورا. صهیونیستها برای قربانیان هولوکاست سوگواری میکنند و ولایت مداران برای قربانیان عاشورا. حال نمایندگانی از این دو گروه همیشه مظلوم تاریخ در دو سرزمین حکومت میکنند، یکی بر پرچمش ستارۀ داوود نقش بسته و دیگری الله و لا اله الا الله و الله اکبر. از زمانی که این دو گروه در اواخر قرن بیستم حکومت را بدست گرفته اند تاریخ و جغرافیای منطقۀ خاور میانه را تا امروز دستخوش بسیاری از تغییرات کرده اند. چه خونها که نریختند و چه جنایاتی که مرتکب نشده اند. اگر واقع بین باشیم باید نتیجه بگیریم نه یهودیان تند روی صهیونیست و نه شیعیان تند روی ولایت مدار، هیچکدام قابل اطمینان نیستند. عامل اصلی بدبختی و فلاکت منطقۀ خاور میانه همین دو گروه هستند. اصلی ترین کار آنها دشمن تراشی و دسیسه چینی ست و ماندگاری خود را در همین روش میدانند. استراتژی مورد نظر هردو بسیار شبیه به هم میباشد. البته گهگاهی هم برای همدیگر شاخ و شانه میکشند و سیاه بازی میکنند تا دیگران را بفریبند و امتیاز بگیرند.
    اگر شما ایرانی هستید و در ایران زندگی میکنید که میدانید چه خبر است. یهودیان نه از سوی مردم ایران که از سوی حکومت ایران مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و یا محدود هستند البته نه به اندازۀ شیعیان مخالف حکومت، سُنی ها و دراویش و یا بهائیان، پس بروید خدا را شکر کنید. مشکل امروز ایران عدم رضایت چند درصد از چند ده هزار یهودی غالباً ثروتمند نیست که به سیاست هم کاری ندارند. مشکل اصلی در ایران عدم رضایت چند میلیون ایرانی ست؛ چه اکثریت مسلمان شیعه، سنی و چه اقلیت یهودی ومسیحی و بهایی و …
    تنها چیزی که در این زمان اهمیت ندارد پرداختن به موضوعات قومی قبیله ای ست. بسیاری از مردم ایران داغدار هستند و زخم خورده و فرقی نمیکند چه دینی داشته باشند. این قانون اساسی هم که اشاره کردید مانند ماکتی ست که به طرز ناشیانه ای بَزَک شده و در ویترین پشت شیشه قرار گرفته، کافیست به نقدهای من در پستهای پیشین مراجعه کنید تا کمی گفته های مرا درک کنید. مگر حق و حقوق تمام ایرانیان رعایت شده که حالا شما بدنبال سهم یهودیان هستید؟

    بدرود

     
    • با درود
      هر کس نظری دارد و نظرش محترم است
      در قانون اساسی می گوید امت اسلامی است که باعث این انقلاب شده است نه ملت ایران , در واقعیت هم اینگونه است اقلیت های دیگر را نمیدانم ولی یهودیان در این انقلاب بی نقش بودند
      در ضمن شما حاکمان ایران را با افراد اسراییل مقایسه نکن کی شنیده ای که یکی در اسراییل بگوید تهران و مثلا اصفهان رو با خاک یکسان می کنیم
      اگر وضعیت مسلمانان مخالف اینگونه است ایا فکر می کنید که وضعیت اقلیت های مخالف بهتر از مسلمانان مخالف است
      شما میگوید بحث بر سر میلیون ها مسلمان است و ادامه میدهید که به دنبال حقوق چند هزار یهودی مخالف هستید ؟ بله هستم چون تعدادمان کم است ایا به نظر شما نباید حرفی بزنیم
      شما می گویید وضعیت یهودیان از سایر افراد چه مسلمان و چه اقلیت های دینی دیگر بهتر است چگونه به این موضوع پی برده ای با چه دلیل این را می گویی؟ اگر تو چند نفر یهودی دیده ای که وضعیت انها خوب است همه یهودیان را به ان صورت نگاه نکن بیا وضعیت خانواده من را نگاه کن شاید نظرت عوض شد
      میدانم که از روی قصد صحبت نمی کنی اما خواهشا درمورد هر چه صحبت می کنی در ابتدا به درستی ان اطمینان پیدا کن
      من اخرین باری است که به سایت اقای نوریزاد می ایم و پاسخ پست های دوستان را می گذارم چون به دلیل وضعیتم دسترسی به اینترنت مشکل است
      قرار بود نامه ای وضعیت زندگیم در سه بخش توسط اقای نوریزاد منتشر شود که اقای نوریزاد بخش یک را در کامنتها قرار داد متاسفانه به دلیل انتشار در بخش کامنت ها و نظرات بهتر بود بخش های دیگر گذاشته نشود
      با تشکر از همه دوستان

       
      • درود بر هموطن یهودی
        من به عنوان یک هموطن از شما خواهش میکنم که مشخصات خود را به جناب نوری زاد بدهید و بعد از تأیید جناب نوری زاد من از طریق ایشان با شما ارتباط برقرار کنم. هر کمکی از دستم بر بیاید چه مالی و چه فنی (کاری) کوتاهی نخواهم کرد.
        شما از سخنان من رنجیده خاطر نشوید من فقط حقایق را بیان کردم هر چند تلخ. در مورد حل مشکلات شما، هرآنچه در توان داشته باشم عرضه میکنم، کمترین کارم اینست که میتوانم شارژ ماهیانۀ اینترنت شما را بپردازم.
        حال اگر درخواست دیگری داشته باشید به جناب نوری زاد بفرمایید من در خدمتم.
        بازهم از شما میخواهم که از سخنان من ناراحت نشوید، آن سخنان نگاه کلی و اجمالی بود ولی وقتی صحبت به مشکلات شخصی و خانوادگی برسد دیگر پاسخ من نیز متفاوت خواهد بود، بازهم میگویم هر کمکی که بتوانم به شما هموطن خود خواهم کرد. مباد! و نشاید! از این بایت که یهودی هستید احساس تنهایی کنید. ما همه ایرانی هستیم و فرقی نمیکند چه دین و اعتقادی داشته باشیم، برای من انسانیت و هموطن بودن در درجۀ اول اهمیت قرار دارد.
        – از جناب نوری زاد هم خواهش میکنم با توجه به مشکل این هموطن عزیز، مشخصات ایشان را بگیرید و پس از آن در همین سایت به بنده اوکی دهید. من با شما از طریق حضوری، ایمیل و دیگر راه ها ارتباط برقرار خواهم کرد تا مشکل این هموطن را حل کنیم.

        پاینده باد ایران و ایرانی، حال از هر دین و نژاد و اعتقادی

        بدرود

         
      • هموطن یهودی شما مثل هر ایرانی دیگر از نظر اکثریت ایرانیان دارای حقوق شهروندی هستید و هیچ تبعیضی در مورد شما قابل توجیه نیست.شما مثل بسیاری از ایرانیان از طرف مشتی قاتل و جنایتکار ازرده شده اید و حقوقتان پایمال گشته.شما دریک حکومت مردمی حق دارید که به ایین و دین خود پایبند بوده و بدون هیچ تبعیضی با دیگر هموطنان خود از هر صنف و دین و اینی برای گرفتن هر پستی و کاری در کشور بپردازید.ولی هموطن ایران ما روزگار سختی را می گذراند و ما با مردمی زخم خورده و رنجیده سرو کار داریم.ولی باور کنید اکثریت ایرانیان نه با اسراییل و نه با مردم یهود و یا عرب و یا ترک …مشکلی ندارند.حاکمیتی که مردم ایران را به گروگان گرفته چنین وانمود می کند که مردم ایران ضد این و آنند.مشکل عرب و اسرائیل 3000ساله است و مربوط به 60 /70 سال نیست.باور کنید اکثریت ایرانیان معتقدند که مشکل عرب و فلسطین را باید در چهار چوب سازمان ملل و دوستانه حل کرد.ولی متاسفانه گروهای تند رو از دوطرف هم دراسرائیل و هم در ایران بقای سیاسی خود را به حل نشدن و حتی تشدید این ستیزه جوییها وابسته اند.بهمین جهت برماست که در هر جا و زمانی که می توانیم به افشاگری این گروها بپردازیم.وسعی در برقراری دوستی بین مردم اسرائیل و ایرانیان نماییم.چون دران صورت براحتی تندروهای دوطرف را به حاشیه خواهیم راند.هموطن گرامی از نوشته های دوستان ازرده نشوید. و بیشتر برای ما از یهودیان و زندگی و تبعیضی اتی که برانها رفته بنویسید.دوست گرامی ما نسبت به هموطنان یهودی خود بی خبریم و همین بی خبری باعث نادیده گرفتن و غیره حساس بودن می شود و رزیم هم همین را می خواهد.در نظربگیرید اغلب کسانیکه تا حدودی اهل مطالعه هستند نسبت به سرنوشت بهائیان درایران آگاه و حساسند.چون اولا بسیاری از آنها توسط رزیم کشته شده اند و دوما تبلیغات بسیاری دراینباره شده.بنابراین شما نیز به این کار همت نمایید.آگاهی ما جلو جنایات و تبعیضات ..رژیم را خواهد گرفت.

         
    • این چه حرفیست که مگر حق مردم ایران رو دادن که شما می خواید!!!!!!! هر کسی حق دارد حق پایمال شدش دو درخواست کنه این هموطن یهودی هم حقش رو درخواست کرده و اطلاع رسانی کرده که با اقوام و دینهای مختلف چطور برخورد میشه که خیلی هم خوب کاری کرده

       
  50. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    تحليل و ارزيابي شنيدني شهروندان از ” انتخابات ” و فضاي انتخاباتي
    گفت و گوي راديو ندا با شهروندان در ايران پيرامون ”انتخابات” 7 اسفند و فضاي انتخاباتي. يكي از شهروندان با بيان اينكه گراني و بيكاري معضل اصلي مردم است، گفت : ” مردم ايران همه سياستمدارند و حواسشان جمع است. مردم نمي آيند رام و خام كسي بشوند !”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/02/blog-post_25.html

     
  51. درود بر جناب نوری زاد مبارز، شجاع و حق طلب و همچنین دیگر عزیزان

    قسمتی از سخنان علی خامنه ای:
    “انتخابات تزریق خون تازه در کالبد نظام جمهوری اسلامی است.
    انتخابات وقتی همگانی شد و وقتی همه شرکت کردند، کشور عزّت پیدا می کند، نظام جمهوری اسلامی عزّت پیدا می کند، کشور بیمه می شود، نظام جمهوری اسلامی بیمه می شود.
    هرچه جمعیّت بیشتر در انتخابات شرکت کند، استحکام نظام و اعتبار کشور بالاتر خواهد رفت؛ هرچه بیشتر مردم شرکت کنند، اعتبار نظام بالا خواهد رفت.
    همه باید بیایند در انتخابات شرکت کنند؛ این موجب می شود که نظام جمهوری اسلامی تقویت بشود، پایداری آن و ماندگاری آن تأمین بشود، …
    انتخابات از جمله مواردی است که دشمن را در این عرصه مأیوس می کند؛ یعنی نشان دهنده ارتباط مستحکم نظام با مردم است.
    انتخابات مال رهبری نیست، برای ایران اسلامی است؛…
    جمهوری اسلامی را نصرت دهید خدا شما را نصرت میکند.
    هر کس به اعتبار ایران اسلامی اهمیت میدهد باید در انتخابات شرکت کند.” /

    – من هم به عنوان یک ایرانی و یک هموطن میگویم که:
    همانگونه که علی خامنه ای ولی فقیه مطلق نظام تأکید فرمودند، شرکت در انتخابات مشروعیت بخشیدن و اعتبار بخشیدن به نظام جمهوری اسلامی ست، هر ایرانی در هر نقطه از ایران و یا خارج از ایران اگر خواهان تداوم نظام جمهوری اسلامی ست باید در انتخابات شرکت کند، چه در انتخابات مجلس شورا، چه در انتخابات خبرگان و چه در انتخابات ریاست جمهوری.
    – هر ایرانی در هر نقطه از ایران و یا خارج از ایران اگر خواهان نابودی نظام مستبد و خود کامۀ جمهوری اسلامی ست باید انتخابات را تحریم کند و به هیچ عنوان در هیچ کدام از انواع انتخابات شرکت نکند.
    کسانی که در انتخابات شرکت میکنند خواهان بقای نظام جمهوری اسلامی هستند و کسانیکه انتخابات را تحریم میکنند خواهان نابودی نظام جمهوری اسلامی هستند. توجه کنید! حاکمان نظام اسلامی نه به مردم و خواسته های آنان و نه به کشور ایران و منافع ملی ایران، به هیچکدام اهمیت نمیدهند؛ تنها خواستۀ آنان حفظ نظام و ماندگاری نظام است و هدف آنان از تشویق شرکت مردم در انتخابات مشروعیت بخشیدن به نظام است و بس.
    حال اگر این نظام 38 ساله تا امروز توانسته خواسته های شما را برآوره کند، واجب عقلی و شرعی ست که در انتخابات شرکت کنید. ولی اگر این نظام نتوانسته خواسته های شما را برآورده کند، حرام عقلی و شرعی ست اگر در انتخابات شرکت کنید.
    احتمالاً فردا هم طبق روال دوره های قبل، یکی دو میلیون نفر از ده کوره ها با وعده های نان و آب دار می آورند تهران تا به نمایندگان اصولگرای حافظ نظام رأی دهند. بله…مگر مردم ایران فقط تهرانی ها هستند؟ یا مگر فقط خواستۀ مردم تهران اهمیت دارد؟
    آنچه روشن است اینست که تنها راه رسیدن به کشوری آزاد بر مبنای دموکراسی مردم سالاری، عدم شرکت در انتخابات و تحریم انتخابات به شکل گسترده و در سراسر ایران است و نه فقط در تهران. تا زمانی که مردم ایران، بندها و وابستگی های خُرد و کوچک خود را به کناری نگذارند و به وسعت ایران زمین اندیشه نکنند، تا زمانی که مردم ایران از خود بینی و تنگ نظری های دینی، نژادی و قبیله ای و عافیت طلبی های زود گذر رها نشوند، وجود حاکمانی مستبد و خودکامه در ایران اجتناب ناپذیر است. تنها زمانی ما مردم ایران میتوانیم به داشتن کشوری آزاد، سربلند و صلح طلب امیدوار باشیم که تمام مردم ایران از یک روستایی تا یک شهر نشین به یک تغییر اساسی و بنیادین معتقد باشیم. به امید آن روز…

    دیگر خود دانید.
    و
    بدرود

     
  52. دوست شما هستم

    با سلام
    آقای نوری‌زاد من شجاعت شما را تحسین می‌کنم. من هرگز نمی‌توانم مانند شما باشم؛ نه شجاعت شما را دارم و مطمئنم که تنها معدودی در ایران امروز می‌توانند چون شما باشند. اما فقط این نیست. اگر ماموران حکومتی هنوز دخل شما را نیاورده‌اند دلایل خودشان را دارد:
    منجمله آنکه هنوز اجازه دفتر مقام معظم رهبری را دریافت نکرده‌اند.
    نیز از بازتاب‌های بین‌المللی آن گریزانند، چرا که محمد نوری‌زاد امروز به یک چهره بین‌المللی تبدیل شده است.
    حتی شما را دیگر به زندان نمی‌فرستند، چرا که می‌دانند آنجا با یک دردسر بزرگ اعتصاب خشک شما مواجه خواهند شد.
    اما امثال من را کسی نمی‌شناسد. برای همین می‌توانند به راحتی دخلم را بیاورند و آب هم از آب تکان نخورد، همانگونه که با دیگران کرده‌اند.
    جالب است بدایند همان یک بار گه مرا دستگیر نمودند و پرونده‌ام را به دادگاه انقلاب فرستادند تا به جرم تبلیغ علیه نظام محاکمه شوم، در راس اتهامات نوشته بودند: ارسال نامه نوری‌زاد و در خط دوم همکاری و مقاله‌نویسی برای بی بی سی که حتی بی بی سی از دستگیری من خبری نداشت و خبر هم پیدا نکرد!
    شما امروز برای خود استوانه‌ای هستید. اگر از پس فردایی نوه‌های ما بپرسند که آیا کسی هم آن روزها در مقابل زورگویی ملاها ایستاد، داریم نمونه روشنی که به آنها نشان دهیم و بگوییم؛ بلی نوری‌زاد!
    اما همانگونه که روزهایی از سر احساسات بر علیه برنامه‌های فرهنگی دوره محمد خاتمی در کیهان قلم می‌زدید و کسانی چون حسین شریعتمداری از وجود نازنین شما سو|ٍاستفاده می‌کردند، امروز هم کسانی از ن طرف دارند از وجود شما سو|ٍاستفاده می‌کنند.
    فکر می‌کنید فلاحت‌پیشه در رادیو امریکا عاشق چشم و ابروی شما شده دایما از شما دعوت می‌کند تا با وی مصاحبه نمایید.
    او طرفدار تز صاف کردن ایران کامل ایران و مبارزه تا حذف کامل همه آثار جمهوری اسلامی از جمله رفرمیست‌ها؛ محمد خاتمی، حتی فرخ نگهدار و همه کسانی است که به مبارزه مسالمت‌آمیز معتقدند.
    البته من جواب شما را می‌دانم، خیلی هم بیراه نمی‌گویید؛ باید از همه تریبون‌ها استفاده نمود. من هم به همین دلیل همیشه مصاحبه‌های شما را پیگیری می‌کنم، حتی مصاحبه‌های شما را با فلاحت‌پیشه
    آقای نوری‌زاد ای کاش می‌شد همه ایرنیان واقعا یک دل و متحد عمل می‌کردند و مثلا اگر شما از آنان می‌خواستید هیچکس فردا به پای صندوق رای نرود، فقط همان 5 تا 10 درصد طرفداران آقا می‌رفتند. ولی اینگونه نیست. مبارزه عدمی هم خود نوعی مبارزه است تا جایی که بتوان تا آخر آن را کنترل و هدایت نمود.
    اصلا فرض کنیم روزی مردم به دعوت شما بیرون بریزند و آقا را محبور کنند تا استغفا نماید و به جایی دور برود. آیا به عواقب آن فکر نموده‌اید، به زمانی که برادران سپاهی صاحبان کمپانی‌های بزرگ و منافع باد‌آورده چه انتقامی خواهند کشید از ملت! به اتفاقاتی که در کردستان و بلوچستان خواهد افتاد و … ورود داعش و… آن وقت ایران عراقیزه خواهد شد و تا ده سال بعدتر هم روی آرامش نخواهد دید.
    اگر اشتباه برویم روزی آرزو خواهیم نمود ای کارش همان برادران دزد سپاهی و آقا برگردند و کمی امنیت داشته باشیم. اگر مثلا در شریاطی مثل امروز سوریه قرار بگیریم. آقای نوری‌زاد من فکر می‌کنم تز تحریم انتخابات جواب نمی‌دهد، همانگونه که در انتخابات 1390 جواب نداد. یادتان هست انتخابات را تحریم کردیم و حتی خاتمی را به سُخره گرفتیم گه چرا به دماوند رفت و رای داد.
    برعکس شما فکر می‌کنم بُرد شرکت و رای هدف‌دار بیشتر خریدار دارد و بیشتر موثر خواهد بود. ما با ملت عجیبی مواجهیم؛
    دیروز آن تصویر آن طرح شرکت در انتخابات خبرگان به منظور مبارزه با آن 3 مفسد معظم، یعنی جنتی، یزدی و مصباح را برای خواهرزاده جوان خویش فرستادم. وقتی آن را دید، طرح را پسندید ولی با سماجت شروع کرد به انتقاد نمودن که چرا آن باید 3 تا باشد و 4 تا نباشد! و بعد هم از من می‌خواست که باید اقدام کرد و به جای سه بایکوتی حتما ما نام چهارتا را بیاوریم! در غیر آن صورت حتما در آن شرح مشارکت نخواهد نمود. ملاحظه می‌نمایید، من حتی نمی‌توانم خانواده خویش را یه صورت یکرنگ متحد نمایم تا هماهنگ در کاری مشارکت نمایند، خانواده‌ای که تقریبا همه مخالف انحصارطلبان و موافق اصلاح‌طلبان هستند! منظورم را متوجه می‌شوید!
    ما هنوز خیلی کار داریم اقای نوری‌زاد! خیلی!

     
    • هیچی دیگه تز ماندگاری رژیم در دستور کار باشد، بی خیال حق و حقوق مردم، فلسطینی ها از ما بهتر میخورند، چرا برویم حرص وجوش الکی بخوریم چرا این همه در مملکت دزدی و اختلاس میشود چون مبادا یک روز ایران عراقیزه شود؟!! آقا غافلی که خود عراق را سران رژیم ایران از صدر تا ذیل عراقیزه اش کرده اند، ایران را انگاری خودت را به خواب زده اید، سالهاست ایرانیزه کرده اند. به آمار و ارقام فحشا و اعتیاد و انواع و اقسام بیماریها مقاربتی و غیر مقاربتی و فقر و فلاکت مردم نگاهی بیاندازید تا متوجه بشوی ایران سالهاست ایرانیزه شده است. بنظرم وقتش شده است تا از خواب خرگوشی بیدار شوید واقعیت را ببینید. در ضمن ایران با وقوع انقلاب سومش، مطمئن باش که عراقیزه و سوریه ایزه و ایرانیزه نخواهد شد. اینبار صاحبان اصلی اش نخواهند گذاشت که ایران به منجلاب عراق و سوریه گرفتار شود.

       
  53. سلام دوستان
    پیشنهادی و سخنی با بانوان تهران، در مورد مجلس خبرگان،
    تصورش دردناک است که زنان و دختران تهرانی را روز جمعه در پای صندوقهایی ببینیم که قرار است اعضا خبرگان را انتخاب کنند.
    یعنی این بانوان، ساعتها در صفهایی بایستند، به لیست صد در صد مردانه کاندیداهای مجلس خبرگان خیره شوند و نهایتا نام شانزده مرد، شانزده آخوند، شانزده متحجر، و در یک کلام، شانزده زن‌ستیز را بر روی کاغذهای خود بنویسند.
    دقیقا نام شانزده روحانی حکومتی، که مستقیما در خلق شرایط اسفناکی نقش داشته‌اند که زنان ایران، از فردای انقلاب تاکنون با آن مواجه بوده و هستند.
    آیا این بانوان، در آن لحظه به ستمهای مضاعفی می‌اندیشند که توسط همین روحانیون حکومتی، بر خودشان و سایر همجنس‌هایشان در این سی و هفت سال وارد شده است؟
    به زنانی فکر می‌کنند که در این سالها تحقیر شدند، بازداشت شدند، مورد ارعاب واقع شدند، ناامن شدند، به خاطر قوانینی که امثال همین شانزده مرد بر آنها تحمیل کردند؟
    آیا دقت کرده‌اند که سرلیست این شانزده آخوند، همان کسی است که دستور سرکوب اولین تظاهرات زنان پس از انقلاب را داد، همان کسی است که از هیچ تلاشی برای راضی کردن خمینی و طالقانی و بهشتی به اجباری کردن حجاب، باز نایستاد، و همان کسی است که نهایتا با ریاست خودش بر مجلس، اجباری بودن حجاب را تصویب کرد و به شکل قانون درآورد؟
    (اسناد مربوط به نقش رفسنجانی در مورد حجاب اجباری موجود است که در حوصله این نوشته کوتاه نمی‌گنجد).
    و حال، پیشنهاد:
    از بانوان تهرانی توقع دارم که هفتم اسفند را به هفدهم اسفند وصل کنند، هفدهم اسفند یعنی، روز جهانی زن.
    توقع دارم روز هفتم اسفند، ده روز قبل از هفدهم اسفند، با شرکت نکردن در انتخاب آن شانزده مرد، آن شانزده آخوند، آن شانزده متحجر، آن شانزده زن‌ستیز، در واقع مقدمه سالگرد پرشکوه روز جهانی زن را در ده روز بعدش، فراهم کنند و ازآن روز، سعی کنند آزادی پوشش را به عنوان یکی از حقوق بنیادی خود به هر نحو ممکن، به عرصه سیاست ایران تحمیل کنند.
    این بهترین نحو رای دادن است. با رای ندادن به لیستی که حتی یک زن هم در آن حضور ندارد.
    توقع دارم اندک صفهای روز جمعه هفتم اسفند، صفهایی کاملا مردانه باشد.
    طبعا شماری از زنان وابسته به حاکمیت در صفوف روز جمعه دیده خواهند شد اما آنها اصولا بر سر حقوق زنان، هیچ اختلافی با کاندیداهایشان ندارند. آنها به نحو دیگری مظلوم واقع شده‌اند.
    آنها البته سیمای اصلی زنان ایران و مخصوصا تهران نیستند.
    بانوان تهران در همه این سی و هفت سال، حتی با بیرون انداختن یک تار مو هم که شده، اعتراض خود را به تحمیل حجاب حکومتی نشان داده‌ند.
    دور باد از آن زنان، که به این زن‌ستیزان رای دهند،
    زنانی که امسال، هفتم و هفدهم اسفند را، زنانه، جاودانه می‌کنند.
    پ.ن. از همه فعالین حقوق بشر، مخصوصا فعالین حقوق زنان توقع دارم این مطلب را در شبکه های اجتماعی منتشر کنند تا در اندک فرصت باقی مانده، به دست مخاطبان اصلی‌اش برسد.
    از رسانه های عمومی، مخصوصا آنهایی که در روزهای اخیر بیشترین تریبون را در اختیار مبلغان شرکت در انتخابات خبرگان و مخصوصا القاکنندگان دو قطبی بودن این انتخابات قرار دادند، درخواست می‌کنم امکان بیان نظرات را برای من و هر فرد دیگری که مبلغ این اندیشه است فراهم کنند.

     
  54. نوری زاد عزیز
    درود بر شرف و همت شما

    من یک پاسدار هستم و با تمام وجود دلم با شماست اما متاسفانه کاری از من برنمی آید جز دعا برای موفقیت و سلامتی شما

     
    • دوست عزیز کاری که از شما بر می آید اینکه وقتی رهبر به شما دستور کشتار و زدن و بستن داد خیلی زیرکانه در کارش کار شکنی کنی.

       
  55. سلام جناب نوری زاد من هم چهارشنبه شب با فلاسک چای و شکلات اومدم ولی سرباز کیوسک پایین گفت نمیشه بری بالا و نوری زاد هم خوابیده.من هم برگشتم

     
  56. گول زدن مردم !

    جمهوری اسلامی هروقت زمان رأی گیری می‌‌شود تمام تلاش و امکانات خود را به کار می‌‌گیرد تا بتواند بالاترین میزان حجم شرکت مردم در رأی گیری را به نام خود ثبت نموده و در این راه به هر شعبده بازی دست میزند. یکی‌ از رایج‌ترین شیادی‌های اینها این است که به اصلاح طلبان میدان میدهد تا صحبت کنند. حکومتی که تاکنون اصلاح طلبان را به کهریزک می‌‌فرستاد ، در اوین شکنجه می‌‌کرد و مخفیانه آنها را توسط وزارت اطلاعات ترور می‌‌کرد اکنون افرادی را که در ظاهر مخالف حکومت هستند ولی‌ در باطن با حکومت همکاری می‌نمایند را به جلو می‌فرستد تا بگویند بهتر است رأی بدهیم تا نگذاریم تندروهای اسلامی به مجلس بروند ! در واقع این داستان انتخاب میان بد و بدتر ۳۷ سال است که توسط حکومت جمهوری اسلامی اجرا می‌‌شود و تا کنون با این شیّادی جمهوری اسلامی نسبتا در کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی موفق بوده است.

    در همین زمان است که می‌‌بینیم آقای رفسنجانی‌ به میدان می‌‌آید، از شورای نگهبان انتقاد می‌کند و می‌گوید که مملکت در سرا شیبی سقوط اخلاقی‌ و اقتصادی قرار دارد. این سخنان رفسنجانی‌ فقط برای داغ کردن انتخابات و دادن این توهم به مردم است که گویا این انتخابات واقعی‌ است ! ولی‌ آقای رفسنجانی‌ موضوع را کامل موشکافی نمی کند که چرا وضع مملکت اینطور شد،،اشاره نمی‌‌کند که آیا با توجه به مسئولیت‌های مهمی‌ که خودش هم داشته آیا خودش هم مقصر است یا نه‌؟

    مسلما بیت رهبری و سپاه و وزارت اطلاعات در پی‌ آن هستند که به هر طریق ممکنه به مقصود خود دست یابند و اگر اکنون به اصلاح طلبی که مامور خودشان نباشد میدان میدهند پس از خاتمه انتخابات آن اصلاح طلب را روانه اوین خواهند کرد.

    به باور من در این وضعیت رأی دادن خیانت به ایران و ایرانی‌ و بازیچه دست رهبری و سپاه شدن است. رأی ندادن خود نیز یک نوع رأی است !

     
  57. هنرمندان ایران خواستار تصویب قوانین حمایت از حیوانات شدند.
    حیوانات هم مثل ما مخلوقات خدایند .جان مخلوقات خدا را نگیریم .
    حرکتی زیبا و شعاری زیبا اما ایکاش :
    جان عزیزان سیاسی در بند ما هم ارزشی داشت و عده ای به حمایت از انها برمیخواستند.
    شرم بر کسانیکه حمایت از حیوانات را برمیتابند اما از انسانهای شریف را نه

     
  58. پایداری و استواری و زیبا یی وبدون پلشتی و تنهایی شما را که میبینم میفهمم هنوز شعله های زیبا زیستن در این سرزمین هزار رنگ نمرده . از راه دور به تو نگاه میکنم به انسانی زیبا که خدا باید برای افریدنش به خود افتخار کند .

     
  59. زمان رأی‌گیری شد، بیایید!
    محمد رضا عالی‌پیام (هالو)
    برگرفته از تریبون زمانه *

    محمد رضا عالی‌پیام، «هالو» دوران محکومیتش را در زندان رجایی‌شهر می‌گذراند. این شاعر خوش‌سخن، در بحبوحه انتخابات شعر زیر را سروده است.

    آهای‌ای خلق ایرانی کجایید؟

    زمان رأیگیری شد، بیایید

    بیایید ‌ای خلایق از چپ و راست

    که میهن باز محتاج شماهاست

    اگر بیکار هستی یا «سر کار»

    اگر هستی «سر و مر» یا که بیمار!

    بیا ‌ای هموطن، ایرانی پاک

    طرفداران من، قوم یقه چاک

    بیا با نای و شیپور و دف و بوق

    بریز آرای خود را توی صندوق

    به نفع من بده رای خودت را

    که من بهترترینم جان مولا

    چه کس گفته که فرزندان بهتر

    نماید زندگی را هر چه بهتر

    که هر فرزند یعنی یک عدد رای

    به شرطی که به این جانب دهد رای

    کنم ایران و ایرانی سر افراز

    کنم مرغ شما را اردک و غاز

    جهان را پر ز‌های و هوی سازم

    کچل‌ها را همه پر موی سازم

    گهی ال کرده گه بل می‌کنم من

    صدای خویش را ول می‌کنم من

    که‌ ای مردم، خلایق، ایهاالناس

    به روی یازده من می‌کشم آس

    اگر دادم خزر را از کف آسان

    کویر لوت را سازم گلستان

    چنان فیلی هوا بنمایم این بار

    که دود از کله‌ات خیزد چو سیگار

    به هن و هن بیندازم نفس را

    براندازم ز بن نسل مگس را

    که ننشیند به روی کله‌ی تاس

    خصوصا کله‌ی تاس کل عباس

    صدای وزوزش را می‌برم من

    قسم بر جان مولا می‌خورم من

    که ما بین همه سر تر منم من

    غولنج غول‌ها را بشکنم من

    چنان با پنبه کله می‌برم نرم

    که قیصر گوید: «ایولا دمت گرم»

    بود در کیسه و در چنته‌ی من

    هزاران وعده اما پای خرمن

    گداها را نمایم راکفلرها

    به زیر پای هر یک رامبلرها

    قسم بر تار موی هر چه مرده

    کنم بهر شما تخم دو زرده

    شیاطین بزرگ و بچه خناس

    یوسوس فی صدور الناس وسواس

    ز هول من گریزان است و ویلون

    خرد سوراخ موشی را دو ملیون

    عمو سام از چک من گوید ‌ای آخ

    نشانش می‌دهم یک دانه بیلاخ

    من آن هستم که رستم بود قلدر

    کنم هرکول را با یک لگد قر

    اگر چه بی سبیل و ریش هستم

    برای تاس‌تان «جف شیش» هستم

    غمت را خوش به حالش می‌کنم من

    «دل‌ ای دل» را حلالش می‌کنم من

    کنم کاری که روز و شب بخندی

    چغندر را کنم سیب پشندی

    هر آن چه دیگران گویند باد است

    تز من «مرده باد و زنده باد» است

    خلایق اقتدا بر من نمایید

    ادای دین بر میهن نمایید

    به پیش‌ای هموطن، بازو به بازو

    برای رأی بر آقای هالو

     
  60. حجت الاسلام موحد میفرماید: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از شایعات مغرضانه ای که برخی به راه انداخته اند مبرا است…» واقعاً همین طوراست که ایشان میفرمایند…خبرگزاری راه ملت پوستر انتخاباتی یکی از سرداران تأئید صلاحیت شده از کهگیلویه و بویراحمد را نشان میدهد که به حامیانش وعدۀ 50 هزارتومان پول بنزین و ناهار مجانی داده است. صفهای طویل ماشین ها دیدنیست!!!!!

    http://rahemellat.ir/23508

    حالا جناب حجت الاسلام بهترست توضیح دهد که اولاً- سردار این همه پول را از کجا آورده است چون حقوق ومواجب ناچیز سرداری که جواب اینهمه ریخت وپاش را نمیدهد. ثانیاً- قراراست سردار درمجلس چقدر اموال مردم و کشور را بالابکشد که از همین حالا اینهمه سرمایه گذاری برای نمایندۀ مجلس شدن میکند؟! یاد 300 هزارتن سیب زمینی های اهدائی احمدی نژاد به حامیانش بخیر!!!

     
  61. کورس گرامی

    بسیار سپاسگزارم از شما
    من از پست پیشین شما اینگونه برداشت کردم که اندیشه های افلاتونی در بین تمامی حکمای ما از فردوسی گرفته تا عزالدین نفسی یافت می شود. بعد اشاره کردید که در یونان باستان اندیشه های افلاتونی توسط ارسطو ویرایش شد که گامی در برقراری دموکراسی آن روزهای یونان برداشته شد. جایی اشاره کردید که حکمای ما به دلیل ساختار خداشاهی رایج در کشور، اندیشه هایی همانند دموکراسی و حقوق شهروندی به ذهن آنان نمی رسیده است و به نوعی در جامعه ایران از زمان فردوسی تا مشروطیت مفاهیم دموکراسی و حقوق شهروندی وجود خارجی حتی نداشته اند.
    این پاراگراف بالا چیزی بود که من با چندین بار خواندن متن شما دستگیرم شد و اگر جایی رو اشتباه برداشت کردم محبت کنید بگویید.
    پرسشی که الان دارم این هست که چرا اندیشه های ارسطویی در باب شهرگردانی به دست حکمای ما نرسیده هست؟ آیا ندیده اند و یا از شدت ترس و اقتدارهای سه گانه مخفی مانده اند؟
    حرف های جناب بهرام مشیری رو در این زمینه گوش دادم و اشاره کردند به حرف ابن سینا که گفته است که من ۴۰ بار کتاب متافیزیک ارسطو یا افلاتون رو خواندم ولی متوجه نشدم. ایشان دلیل نفهمیدن ابن سینا را به دلیل ترجمه نادرست به عربی عنوان کردند. ایشان همچنین اشاره کردند که فارابی سعی داشت که اندیشه های افلاتون و ارسطو را یکی کند که به نظر کار نادرست و اشتباهی بوده چون افلاتون نگاهی آسمانی ولی ارسطو نگاهی زمینی داشته اند.
    در مورد پرسش های بالای من در نوشته های پیشین خود چیزهای فراوانی گفته اید ولی کماکان سرگردان هستم.

    با آرزوی تندرستی شما

     
    • حامد گرامی
      من شما را به هانا آرنت رجوع می دهم ، دید سقراطی و ارسطویی دو دید بودند ، سقراط حکما را جدا از قدرت و ارسطو دولتمردان را حکما می دید ، در ایران باستان شاه نماینده خدا بود و برگزنده آنان نیز حکما بودند که به طور غیر مستقیم در دولتمردی و دیوان سالاری نقش داشتند.خدا شاه میهن هرمی بسته بودند و فرمان شاه ، فرمانی خدایی بود، سسله مراتب نظم به کشور می داد و مانند مالیات و یا سپاهی گری وظیفه ی هر کس مشخص بود ، و در اصل این هرم توانست هزاران سال امپراتوریها را بر پا نگه دارد.

       
      • فریبای گرامی
        بسیار ممنون بابت نوشته خوب شما. ولی من پاسخ پرسش های خود را در متن شما نمیبینم. آیا اندیشه های یونان باستان به دست حکمای اسلامی رسیده است یا نه ؟ اگر رسیده است چرا یادداشتی دیده نمی شود؟
        کورس ارجمند تو چند پست پیشین خود به گمان من بر این بود که پاسخ هایی به همین پرسش های من بدهد ولی من هنوز به جمع بندی کامل نرسیده ام که بالاخره چی شد.
        با آرزوی تندرستی شما

         
  62. جناب نوریزاد،

    شما نمی خواهید دست به اسلحه ببرید. از طرفی آخوند ها هم که همگی سر و ته یک کرباسند نمی خواهند دست از مملکت و این خوان نعمت بشویند. بعد از خامنه ای هم سپاه همه کاره است و آخوند ها به سرداران آویزان می شوند که پناه بگیرند. همین؟ این شد استراتژی شما؟ تنها کاری که شما با پراکندن این ایده های انتزاعی خود می کنید پراکندن مردم است. شما اگر بعنوان یک انسان تاثیر گذار می خواهید کاری کنید باید به طرفدارانتان که صحبت شما را الگوی خود می کنند آخر کارشان را بطور واضح بدون خیالبافی های شاعرانه به آنها بگوئید. رای ندادن هوشمندانه یعنی چه ؟ چند سال باید صبر کرد و احمدی نژاد ها و جلیلی ها را تحمل کرد تا بیایند و بروند تا بالاخره ایده شما بتواند بچربد و مردم در انتخابات شرکت نکنند؟ در آنصورت شما پیش بینی می کنید چند درصد از مردم در آنروز به این ایده شما بپیوندند و رای ندهند؟ صد در صد؟ آیا این نظام به رای مردم بند است؟ سوال دیگر من از شما این است : آیا در داخل این نظام باز هم نوریزادی وجود دارد که روزی از این نظام برگردد و مانند نوریزاد عزیز ما همین صحبت ها را بکند؟ نوریزاد عزیز ما از دل انتخابات 88 بیرون آمد غیر از این است؟ آیا ایده شما می تواند نوریزاد های دیگری را به سمت مردم بکشد؟ یا از ترس عقوبت آنها را بیش از پیش به درون حاکمیت می کشاند؟

    امیدوارم از رک گوئی من رنجیده خاطر نشوید ولی شما دیر آمده اید و زور می خواهید بروید.
    یک روزی ما باید بین بیان مطالبات و نحوه رسیدن به مطالبات تفاوتی قائل شویم. شما مطالبتتتان را با هر زبانی که دوست دارید بین کنید ولی برای رسیدن به مطالبات با حد اقل های اکثریت هماهنگ شوید چرا که مطالبه ای که صدای بلند تری دارد امکان دسترسیش بیشتر از مطالبات پراکنده است.

    ارادتمند شما

    ———————–

    سلام منصور گرامی
    من که در همین نوشته آورده ام اگر به همین شیوه ای که همه برویم برای استحکام نظام مقدس رأی بدهیم، یک دوست سی صد چهارصد سالی جنابان آخوندها و سرد اران بر سر ما آوارند. من راه میان بری را پیشنهاد کرده ام. این روزها آخوندها زیرکی یافته اند و حتما برای بقای خود ترفندهای ناب تری بکار خواهند بست که ریزش هایشان را جبران کند. راه میان بر من رای ندادن مدیریت شده است. من آن مدیری نیستم که شما در خیال می پرورانید. در ضمن، چه ایرادی دارد پنجاه سالی از آن چهارصد سال نیز اینگونه پی ریزی شود؟ مردمانی که هوشمندانه رأی نمی دهند، پای مخاطراتش هم می ایستند. من یک استراتژیست نیستم. بل یافته های خویش را در معرض می نهم.
    با احترام

    .

     
    • جناب منصور، وقتی خمینی فرمان عزل بنی صدر رو صادر کرد، فالانژ و چماقداران خمینی ریختند توی خیابان فریاد زدند، بنی صدر پینوشه ایران شیلی نمیشه! سال 1988 در یک رفراندم پینوشه از قدرت برکنار شد. میخواهم این را به شما گوشزد کنم، ایران شیلی نمیشه که آخوندهای لعنتی به آسانی ها قدرت را رها نخواهند کرد، اتفاقا خواست و یا سیاستشان همین است که بر طبل اصلاحات قلابی نواخته شود تا کسی به فکر مبارزه قهر آمیز نیفتد. اینطور که پیش برود اینها حالا حالا ها هستند. اما این خودشان هستند که مبارزه مسلحانه را به مردم تحمیل میکنند. دست من و شما و آقای نوریزاد نیست.

       
      • دوست عزیز،

        مردم ایران با مردم لیبی و مصر و سوریه و شیلی متفاوتند حتی تند رو های مذهبی ما مثل آنها نیستند. جنگ مسلحانه در ایران هیچ خریداری ندارد. تفکر انقلاب و انقلابی گری در دنیا منسوخ شده چرا که در هیچ جای دنیا جواب نداده است ولی رفرم یا اصلاحات بدلیل اینکه متکی بر بستر فرهنگی مردم هر سرزمینی است جواب داده و اتفاقی که در اروپا افتاده همین است که اندیشمندان و مردم به یک اتفاق نظر در بستر اجتماعشان رسیده اند وآن تصحیح دائمی قوانین و سیاست ها در جهت منافع ملی و اجتماع آن کشور هاست. تنها در کشور های عقب افتاده ای مثل ما و حتی کشوری مانند روسیه است که بدلیل فاصله زیاد حکومت از مردم ، مخالفان به سرنگونی حاکمان می اندیشند ولی در عین حال رفرم در همین کشور ها هم جواب می دهد. بیائید مقایسه بکنیم بین همه کسانی که طی بیست سال اخیر در صحنه سیاسی ایران حاضر بوده اند البته بعنوان منتقد یا اپوزیسیون و یا جناح چپ. از همه آنانی که بوده اند تنها یکی مانده و آن هم خاتمی است. او دست نخورده ترین فرد سیاسی دوران ماست چرا؟ خیلی ها می گویند او بی عرضه است ترسو است وووو . من نمی گویم خاتمی ترسو یا محافظه کار نیست ولی خاتمی از روز اولی که رئیس جمهور شد یک موضوع را پیگیری کرده است و آن مردم سالاری دینی است. با درست و غلط بودن این موضوع کاری ندارم . همه سخن رانی ها و عملکرد خاتمی در این سی سال همین بوده و هر محدودیتی هم که برایش ایجاد شده از هر روزنه ای که توانسته صدایش را برساند همین را گفته بدون آنکه به پرو پای کسی هم بپیچد. ولی می بینید که هنوز با یک جمله او میلیون ها نفر بحرکت در می آیند. در حقیقت این آدم ترسو و بزدل و هرچه که در این مدت بر آو نام نهاده اند تنها کسی بوده که در این کشور حرکت ایجاد کرده و مردم هم او را دوست دارند و به او اقبال نشان می دهند. اعتدال، ادب، متانت و اخلاق همراه با بیان مصالبات از هر طریق ممکن روش او بوده است و تا کنون موفق تر از او در تاریخ معاصر کشور در عرصه دموکراسی خواهی نمی توان یافت. این صحبت ها که این نظام اصلاح پذیر نیست خیلی بی مایه است. دنیای متمدن امروز می گوید حتی جنایت کاران را اعدام نکنید هر کسی اصلاح پذیر است. ولی مشکل ما این است که خیلی زود با یک باد که می وزد پراکنده می شویم و انرژی همدیگر را خنثی می کنیم و خیلی زود دچار تشتت می شویم. ما در هر شرایطی باید متحد بمانیم. هیچ اشکالی ندارد اگر شما نمی خواهید سر به تن آخوند ها باشد و این را بیان کنید ولی این مطالبه شماست نمی توانید توقع داشته باشید چون دیگران آنرا دنبال نمی کنند پس شما هم همه دیگران را رها کنید و ساز دیگری بزنید. همه ما از هر عقیده و مرامی در دو چیز مشترکیم و آن منافع ملی و دموکراسی خواهی است. پس بجای نفی همدیگر باید تمرکزمان بر : 1. منافع ملی و 2. بر برقراری دموکراسی باشد. بعد از آن اگر اکثریت خواستند سر به تن آخوند نباشد بسیار خوب رای رای اکثریت است البته هیچگاه در یک سیستم دموکراتیک کسی حذف نمی شود .

        ————————-

        سلام منصور گرامی
        سپاس از شما بخاطر نگارش این متن فهیمانه و منصفانه
        سپاس

        .

         
        • تصحیح می کنم:

          همه سخن رانی ها و عملکرد خاتمی در این بیست سال همین بوده و هر محدودیتی هم که برایش ایجاد شده از هر روزنه ای…

           
        • منصور گرامی درود برشما.من بعنوان یک انحلال ظلب سکولار به آنچه شما درمورد اتحاد و پایداری و پافشاری بر مطالبات خود کرده اید موافقم.بهمین جهت باید منافع ملی را تعریف کرد تا ما زبانی مشترک بیابیم چون چنین زبان مشترکی در مورد یک جامعه سکولار و دمکراتیک و قوانین حقوق بشر موجود است.از طرفی ما باید بدانیم که هر گروهی در رابطه با دیدگاهش برای رسیدن به هدفش تاکتیکهای مختلف را بر می گزیند و این اختلافات در تاکتیکها بمعنی نفی حرکتها و تاکتیکهای اصولی دیگر گروها نیست. برای مثال بسیاری مثل من شرکت در خیمه شب بازیی بنام انتخابات را توهین به شعور خود می دانیم بهمین جهت حق خود می دانیم که نه تنها درآن شرکت نکنیم بلکه بر ضد آن تبلیغ هم در حد توان خود بنماییم.دوست گرامی این جزء حقوق شهروندیست.ولی درهمین حال اگر اکثریتی مثل همین رای گیری وارد معرکه گیری انتصاباتی شدند و رای برای رو کم کنی عده ایی به صندوق ریختند من شخصا به انتخاب مردم احترام می گذارم ولی در عین حال حق انتقاد را برای خود محفوظ می دارم.در ضمن در مسایل اجتماعی و سیاست نمی توان بطور قطع نظر داد و گفت آنچه من می گویم درست است و دیگران کاملا به خطا می روند.چنین چیزی دگم اندیشی است.شما نظر خود را دارید و منطقی و مستدل آنرا مطرح کرده اید و دیگران نیز.باید دید درعمل نتیجه همین بقول شما انتخابات کنونی که بنظر می رسد بنفع نیروهای به اصطلاح میانه رو و اصلاح طلب بوده چیست.شاید ما بعد از 2تا 3 سال دیگر به این نتیجه رسیدیم که حرف شما و رای دادن مردم بنفع بوده و واقعا اصلاحاتی صورت گرفته و کشور بیشتر بطرف ارامش و خردورزی سوق داده شده چیزی که در این 38 سال عکس آن ثابت شده!بقولی جوجه را اخر پائیز می شمارند.در این میان شما تنها نیستید بلکه دوست گرامی مان مازیار هم همعقیده شماست.البته این برداشت من از کامنتهایش بوده.هدف من رهایی از استبداد و ارامش و پیشرفت کشور و ازادی و سربلندی ایرانی است چون مردم ایران را سزاوار حکومتی مردمی و دمکراتیک می دانم.

           
  63. رای ندادن پاسخ هوشمندانه ای است که خود را از دروغ و مضحکه کردن جدا می کند و با بی زبانی می گوید که من آنچه از اول شما انتصاب کرده اید را قبول ندارم ، نمی خواهم مهره ی بازی در قدرت شوم .

    نظامی که اسم سرکوبش را امنیت گذاشته در حالی که:
    امنیت یعنی تضمین دولت برای حفظ جان و سلامت مردم و در نهایت کشورمی باشد.
    امنیت یعنی امکان برابر برای رشد و رفاه و آموزش و پرورش و بهداشت و حقوق فردی و شهروندی مردم .
    امنیت یعنی حفظ زندگی افراد و محیط زیست.
    امنیت یعنی ناظر بودن مردم بردولت ، و دولت همان حکومت اجرایی انتخاب شده توسط مردم است .
    امنیت یعنی شفافیت کارهای دولت.
    امنیت یعنی اجرای برابرحقوق بشر از خانه تا مجلس.
    امنیت را مردم آزاد در نهایت تضمین می کنند.

    حال در ایران حکومت و دولت در ظاهرجدایند ،وبین دعواهای خانگی اشان ، مردم را تا آخرین قطره روغن سوزی می چلانند ، و به خورد حزب الله می دهند.

    رای ندادن نیز یک رای است .

     
  64. من درد مشترکم مرا فریاد کن

    قصه نيستم كه بگويي

    نغمه نيستم كه بخواني

    صدا نيستم كه بشنوي

    يا چيزي چنان كه ببيني

    يا چيزي چنان كه بداني…

    من درد مشتركم

    مرا فرياد كن

    *
    درخت با جنگل سخن مي گويد

    علف با صحرا

    ستاره با كهكشان

    و من با تو سخن مي گويم

    نامت را به من بگو

    دستت را به من بده

    حرفت را به من بگو

    قلبت را به من بده

    من ريشه هاي تو را دريافته ام

    با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام

    و دستهايت با دستان من آشناست

    در خلوتِ روشن با تو گريسته ام

    براي خاطر زندگان,

    و در گورستان تاريك با تو خوانده ام

    زيباترين سرودها را

    زيرا كه مردگان اين سال

    عاشق ترينِ زندگان بوده اند

    شاملو،

     
  65. این رای دادن ما این بار یادتان باشد برای 37 سال دیگر استو یادتان هست 37 سال پیش رای دادیم چه شد؟. حالا اگر از رای دادن آنموقعتان راضی هستید دوباره بروید رای بدهید.

     
  66. شهید زنده شهادت مبارک!

     
    • شهید پروری عقلانیت انسان را زیر سوال می برد.انسان باخرد و وجدان هر فکر و تصمیمش برای زندگی وحق خود و دیگری است ، زمانی که آگاهم چه می کنم ، دیگر قربانی نیستم و خود را از میان گله جدا کرده ام .
      یک شهید خود را قربانی می کند که از لحاظ آفرینش خطاست ، انسان باید با دانش و بینش قدم بردارد و دست دیگران را هم بگیرد ، و هستی را نگهبان باشد.

       
      • فریبا خانم شما از واژه شهید تنفر دارید یا جایگاه شهید در فرهنگ دینی؟
        شهید در هر فرهنگی حتی فرهنگ غیر دینی کسی است که در راه رسیدن به آرمانها و مطلوب های خود جان خود را نثار می کند ،الان بحث از نوع یا جنس مطلوب ها و آرمانها نیست ،همین آرمانها و مطلوب هایی که ایده آل شماست باید برای تحقق آنها فردی و اجتماعی تلاش کرد ،ممکن است در مسیر تحقق اینگونه آرمانها فرد یا افرادی جان خویش را از دست بدهند ،از دست بدهند نه به این معنا که عشق به حیات و تداوم آن نامطلوب است ،انسان مفطور بر بقاء هست و می خواهد زندگی کند و همیشه هم باقی باشد ،و خود مرگ و سلب حیات هم فی نفسه مطلوب نیست ،اما شهادت در راه تحقق هر آرمان به شهید ارزش می دهد ،حتی یک ماتریالیست و ماده گرا و منکر مبدا و معاد هم وقتی در مسیر تحقق آرمانش جان نثاری می کند و کشته می شود برای تحقق مطلوب های فردی یا اجتماعی مرگ او ارزش می یابد ،من گمان می کنم شما به شهادت و شهید شدن فقط از نقطه نظر دید منفی که به مذهب و ادیان دارید می نگرید و آنرا محکوم می کنید و این یک خطای واضح است.ببخشید.

         
        • آقای سید مرتضی محترم
          من از چیزی تنفر ندارم ، و سعی در فهمیدن هر چیز دارم ، شهادت را غیر عقلانی و ضد آفرینش می دانم ، سوتفاهمات در تاریخ بشر ، ما را بدینجا کشانده است ، و این دیدگاههای ماتریالیستی و ایدالیستی و دینی و فلسفی که هر یک در قدرت جویی و برتری می خواهد از یکدیگر سبقت بگیرد را تا حدودی یک بام و دوهوا می دانم.
          و اما شهید به معنای فدا کردن در فرهنگ ما استفاده می شود ، و من اینرا برداشتی غلط می دانم، انسان آگاه و با خرد سمت و سویش هستی به هر شکل آن است و سعی در حفظ آن دارد ، آقای نوری زاد نمی تواند با دروغ زندگی کند ، انسان می تواند به دیگران دروغ بگوید ولی نمی تواندبه خویش دروغ بگوید ، ظلمی که به او/نوعی/ رفته را می شناسد و پذیرایش نیست ، همانطور که بارها گفته راحتی و آسایش را طالب است ، و تا کنون در حد توانش کوشش کرده است، ضد دروغ و ستم روبروی دادسرا به تظاهرصلح آمیز ایستاده ،این کجایش شهید شدن است؟
          جامعه شهیدپرور قربانی می طلبد و اصل قربانی در طول تاریخ تغییرات بسیار کرده تا به کشتن حیوان وانسان رسیده است ، و در فرهنگ اسلامی اکنون جای ویژه ی خود را دارد، اگر به فرهنگهای کهن ما رجوع کنیم اینگونه نبوده است.
          من فدایی و قربانی را که خود کشتن و نابودکردن است قبول ندارم،کسی که خود را نابود می کند نه تنها یک جانی و قاتل بلکه یک نادان و احمق است ،واین جامعه شهیدپرور خود یک قربانی است، جامعه ما بیمار است و دین تاکنون در آن نقش بزرگی ایفا کرده است .
          وقتش رسیده که انسان هستی را به اعم کلمه جدی بگیرد ودست از این کار های مضر بردارد .
          شاد باشید

           
          • فریبا خانم محترم

            لطفا لفاظی نفرمایید ، اصلا به حکومت و فرهنگ دینی و به هیچ ایدئولوژی کاری نداریم، تصور کنید الان من و شما در زمان حکومت شاه زیست می کنیم، بمن بگویید اگر در زمان شاه ،دشمنی به کشور شما تجاوز کرد و قصد مال و جان و نوامیس شما کرد ،و برادر شما بعنوان یک سرباز برای مقابله با تهاجم دشمن به میدان نبرد رفت و در راه دفاع از جان و مال و نوامیس شما و در دفع تجاوز دشمن کشته شد در فرهنگ ایرانی شما ،شما او را شهید می نامید یا نه؟ و آیا شما او را که بخاطر حفظ آرمانهای پیش گفته جان نثاری کرده می ستائید یا نه؟
            خانم محترم ،شما اندکی خارج از چهار چوبه هرکه هرچه گفت من با او مخالفم و خارج از چهار چوبه لفاظی و کاربرد الفاظ احساسی و شاعرانه ،در مسائل اندیشه ورزی کنید،حرف من این نبود که هستی مدار و محور زندگی انسانها نیست ،همه حرف این است که شهید،با نثار فردی جان خود ،حیات و هستی جمعی جامعه خود را بسوی پویایی و دوام می برد ، من که مطلب را حتی خارج از چهار چوبه اندیشه و فرهنگ دینی بیان کردم ، آیا فهم چنین حقیقتی برای شما اینقدر دشوار است؟
            موفق باشید

             
          • درود بر روح لطیف و انساندوستانه فریبا گرامی . در ادامه
            ۱-یکعده برای تحقق ارمانهای خود و برای رسیدن به هدف تا اخرین نفس میجنگند برای پیروز شدن
            ۲-عده ای برای ارمانهای خود عمدا خود را به کشتن میدهند اینها نمیتوانند انسانهای عادی و سالم باشند این دسته فاقد شعور و یا دارای نوعی جنون میباشند(کسانیکه حملات انتحاری انجام میدهند)
            ۳-عده ای بصورت اجباری یاتطمیع به قتلگاهها ارسال میشوند مثل جنگ ۸ساله و یا سوریه البته در ان زمان منهم فکر میکردم که باید برای دفاع از وطن باید جنگید اما بعد از مدتی دیدم همه زمینه برای صلح وجلوگیری از کشتار بی حاصل فراهم ومخالفت حضرات باعث کشته و زخمی ملیونها انسان و هدر رفتن میلیاردها تومان سرمایه مملکت شد و خون این عزیزان نهال قدرت و ثروت سود جویان را ابیاری کرده و به اینجا رسیده اند که هدفشان بود.
            ۴- تحریک احساسات جوانانی که به بلوغ سنی و فکری نرسیده بودند بجای اینکه انهارا وادار به تحصیل علم کنند از پشت میز مدرسه بدون هیچگونه اموزش نظام مستقیما فرستادند به قتلگاهها و میادین مین وغیره .
            فریبای عزیز بجز مورد اول که یک انتخاب شخصی میباشد هدر رفت خونهای مقدس تا رشد کند نهالهای جهل و قدرت و ثروت سود جویان

             
        • در همه جای دنیا به هر کس که در راه وطن جان می بازد، با احترام جان باخته در راه وطن گفته اند و می گویند.اینکه کلمه شهید را درباره آنها به کار برند و سپس هرجنایت و ظلم و مال مردم خوری و زدن مردم معترض و تجاوز و مظالم و دروغ و عوام فریبی را به این عنوان که ما شهید داده ایم توجیه کنند،سوء استفاده از کلمه شهید و بار مذهبی آن است. در ثانی خدا تشخیص می دهد که کی شهید هست یا نیست نه یک اداره دولتی . ما فقط می تونیم بگیم: جان باختگان در راه میهن. اتفاقا شهید نامیدن جان باخته لفاظی است .

           
  67. ريشه ها ٣٧٤( قسمت ٣٧٣ :ذيل پست:جاده يكطرفه : ٢١ فوريه ٢٠١٦ )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    پايان حاشيه و پى گيرى چندين قرن خرد سوزى
    پيش تر شمه اى از مباحث حكومتى در عصر غزالى بازگفته شد . اين طرح هاى سياسى ، از جمله طرح امام الحرمين جوينى، البته تا حدى انتخاب مردم را پيش مى كشند. تا چه حد ؟ تا حدى كه منشأ قوانين الهى باشند و حاكم خليفه خدا محسوب گردد . اگر اين دريافت درست باشد ، دوست داشته باشيم يا نه ، خوب يا بد ، و فارغ از ارزشداورى حد ياد شده دقيقاً مرزى است كه حكومت اسلامى را از دولت دموكراتيك جدا مى كند ، نه بنا به سليقه ذهنى من ، بل بنا به تاريخ مفهوم دموكراسى از يونان باستان تا كنون ، دموكراسى نه فقط بر تعيين حاكم بل بر منشأيت مردم در قانونگذارى نيز استوار است . خواهيم ديد كه اين ويژگى دوم كه پارلمان از آن خاستن گرفته است در همه دموكراسى ها با همه تفاوت هايشان كمابيش مشترك بوده است. تاريخ مفهوم بايد همعنان باشد با تاريخ واقعيتى كه مفهوم از آن برگرفته شده است ورنه ما در همين سده ٢٠ و ٢١ ديكتاتورى هايى سراغ داريم كه اسم خود را جمهورى يا جمهورى دموكراتيك نهاده اند . اگر من چماق را هويج بنامم ، چماق هويج نمى شود . اسم مسمى را عوض نمى كند . مسمى ها خودِ چيزها هستند آن سان كه هستند . كوه ، درخت ، اسب ، قلب ، روده ، معده ، مغز ، دست من ، انگشت شما و مانند اين ها نام هايى هستند كه مابازائى ملموس و محسوس در بيرون دارند . عشق ، نفرت ، شادى ، دلهره ، سركوفتگى ،و اين گونه كنش هاى روانى گرچه مابازاء بيرونى ندارند ، احساس مى شوند . عواطف و احساسات وجودشان درونى است و همين باعث مى شود تا وجودشان همچون اسب و درخت و سگ آن قدر محسوس نباشد تا تعريفشان موجب اختلاف نگردد . مفهوم چطور؟ مفهوم مطلق وجود ندارد . هر مفهومى مفهوم چيزى است كه آن مفهوم تعريفش مى كند . آن چيز بايد پيشاپيش موجود بوده باشد تا پساپس تعريف شود . تعريف ارسطو از انواع حكومت ها من درآوردى نبود بل او حكومت هايى را كه پيشاپيش واقعيت يافته بودند دسته بندى كرد تا سپس از همان فرم هاى حكومتى استقرار يافته حكومت مطلوب را نيز بازيابد . بر همين روال ، حكومت هاى مطلوبى كه فارابى و سهروردى و حكماء ديگر تعيين مى كردند ، برگرفته از حكومت هاى واقعيت يافته در شرق بود كه همه استبدادى بودند . حكومت دموكراسى در شرق واقعيت نيافته بود تا در انديشه '' سياسى'' حكماى ما جايى داشته باشد . ارسطو دموكراسى رخ داده را تعريف كرد نه اينكه استبداد را مردم سالارى بنامد.زمينه گسترده تر اين شيوهِ تعريف كل دستگاه فلسفى ارسطو ست كه : ١-آغازگاهِ تعريف هايش خودِ چيزهاست نه نام ها و نگره هاى ذهنى . و ٢-ارسطو چيزها را هم جدا از هم و هم با هم مى نگرد. پس او نخستين تحليل گرا و همهنگام ساختارگراست .
    بر همين اساس ارسطو در پوليتيكا ( شهرگردانى ) نوع حكومت را ملاك قرار مى دهد نه حاكم را . تجربه تاريخ نشان داده است كه حكومت آنگاه كه از نوع استبداد مطلقه بوده است ،حاكم ، خواه به نام خودش و خواه به نام خدا و دين و پيامبر و قديسان حكومت كرده باشد ،در هر حال كارش به تباهى و انسان ستيزى كشيده است . اكثر قريب به اتفاق خلفاى اموى و عباسى خود را منصوب خدا مى دانستند . اكثر قريب به اتفاق مستبدان تاريخ خود را متصل به آسمان و آفتاب و غيب مى دانسته اند و اكثر قريب به اتفاق آنها با رعب و شكنجه گرى و زور حكومت كرده اند. حاكم در هر حال نياز به پايه حقانيت دارد ، و به مصداق الحق لمن غلب ( حق از آن كسى است كه غلبه كند) زور خود پايه اى براى حقانيت شمرده مى شد. اما چه بهتر بود كه حقانيت حاكم تنها زور نباشد ، از اين رو ، حقانيت در بيش تر حكومت هاى قديم مشروعيت نيز بود . مشروعيت از شرع است. مشروعيت دست كم در لغت توجيهى دينى است . يك حجارى بازمانده از سده ١٤ پيش از ميلاد اخناتون ، فرعون مصر، را نشان مى دهد كه جلو يك صف ايستاده و دست به سوى خورشيد فراز كرده است . خورشيد نمود اتون ، خداى يگانه است . نفر دوم ملكه نفرتيتى ،است كه قدش نصف فرعون است و پس از اين دو خطوط بى شمارى در حد نقطه مى بينيم كه همان توده بى نام و نشان يا مردم است . فرعون از نور خورشيد مستنير مى گردد ، نيمى از نور به ملكه مى رسد و مابقى ميان بندگان پخش مى گردد.*پيداست كه اين ساختار افلاتونى نيرنگى بيش نيست. اگر به جاى خورشيد يهوه يا الله نهاده شود ، ساختار همان ساختار است . تنها به جاى اَتون خداى صاحب كتابى نشسته است . آيا حكومت المستنصر بالله نسبت به حكومت المستنير بالاَتون گامى به پيش است ؟ فرعون ادعايى اثبات ناپذير و نابخردانه داشت . هيچ سنجه اى براى سنجش راستى و ناراستى فره شاهى او نبود . من هم مى توانم ادعا كنم كه هرچه مى گويم سخن عالم بالاست . اين تيرى در تاريكى است و هر كس كه ذره اى خرد دارد به خود حق مى دهد كه آن را باور نكند. اگر بر ادعاى خود پاى فشرم دير يا زود جاى درخورِ من بايد ديوانه خانه اى باشد كه در آن يكى خود را امام زمان مى خواند و يكى ديگر ناپلئون بناپارت است . چه بايد بكنم تا حرفم يا ايدئولوژى ام در كله ها فرو رود و ديگران از من اطاعت كنند؟ پاسخ شما را نمى دانم . پاسخ من اين است : من نياز به پول و طلاى زيادى دارم در حد خزانه تا سقف آكندهِ خلفاى عباسى . اين را از كجا فراهم آورم بدون آنكه به قدر يك روز زنبور عسل در همه عمرم توليد كرده باشم؟ به گمانم كودك هفت ساله نيز پاسخ را مى داند . پول زور ، بستن ماليات و خراج گزاف به مردم زحمتكشى كه نان روزانه خود را با عرق جبين بدست مى آورند . چگونه ؟ با سرنيزه . پس من براى توجيه حقانيت آسمانى ام بايد در زمين خون بريزم ، شكنجه كنم ، مخالفانم را دار بزنم و همهنگام بدهم تا ده ها هزار جارچى تقدس مرا همه جا جار بزنند تا به جاى ديوانه خانه بر اورنگ شاهخدايى تكيه زنم .
    اما همه اين ها را هم كه داشته باشم براى مشروعيت يافتن يك پايگان اصلى كم دارم : مردمى با ذهنيت اسطوره اى ، كم خرد ، خرافه پرست ، جزم انگار ، خيالاتى و توهم پرور كه بتوانند به آسانى فريب خورند ، افسون زده و واله و جان نثارِ دستگاه شكوهمند و يال و كوپال و جبروت عاريتى من گردند . كم كم خرد انسانى رشد كرده است ، دروغ فرعونيت آشكار گشته است و آنچه اين دروغ را آشكار كرده بيش از هرچيز ستم هاى آشكارى بوده است چون شكنجه گرى ، كشتار بى گناهان ، غارت اموال مردم ، كارگزاران رذل و مزور و مردم آزار و در يك كلام به تعبير فردوسى آز و نياز و رشك و كين و خشم ( پنج ديو در آيين مزدك ) و به تعبير چكيده تر حافظ : نفس طامع .
    مرا گر تو بگذارى اى نفس طامع
    بسى پادشاهى كنم در گدايى
    و حال ببينيم فردوسى چه رندانه از زبان مزدك راه رسيدن به خدايى را نشان مى دهد كه نه از راه موبد-شاهى ممكن گشته است ، نه از ظل اللهى ، و نه اساساً در ساحت قدرت سياسى امكان وقوع داشته است ؛ حتى بدون يك استثنا.
    بپيچاند از راستى پنج چيز
    كه دانا بر اين پنج نفزود نيز
    كجا رشك و كين است و خشم و نياز
    به پنجم كه گردد بر او چيره آز
    تو گر چيره باشى بر اين پنج ديو
    پديد آيدت راه گيهان خديو
    درود بر فردوسى و سپاس بر مزدك كه وقتى مردم بندگى خود را طبيعى مى انگاشتند ، بناگزير با نفوذ در قلب دربار ساسانى و روايت اين نفوذ ندا داده اند كه فر و موهبت و نورگيرى و خلافت و ولايت در اريكه قدرت سياسى دود مى شود و به هوا مى رود و تقش در مى رود مگر اينكه حاكم بر پنج ديو چيره گشته باشد .كيخسرو شاه آرمانى فردوسى در اوج قدرت لخت شد و با جامه سراپا سپيد در كوهستان پرت و برف پوشيده گيتى دارى را به اهل گيتى وانهاد چراكه ناگهان سرتا پا بيمناك گشت كه يك قانون طبيعى به تباهى اش خواهد كشيد : دوام قدرت . شما را نمى دانم ، ليك من جز احساس ستايش ندارم در برابر اين درخشش هاى ذهن ايرانى كه در آن گاهى كه در واقعيت سياسى ما چيزى جز استبداد خواجگى – بندگى واقعيت نيافته بود ، با آهنگ بهبود اوضاع تا واپسين كرانه عقلانيت روزگار خويش ترافرازيده اند.
    بارى ، آن گاه كه به جاى اتون و آمون و ايزيس و مردوخ و خدايانى از اين قبيل خداوند صاحب كتاب مى نشيند ، اتفاقى تازه رخ مى دهد . خدا اكنون در زمين در يك متن حضور دارد با يك حكمت در باب جهان و مرگ و مبدأ كائنات ، با آدابى براى نيايش ، و با قوانينى در باره نيك وبد ها ، بايد و نبايد ها و بايسته ها و نابايسته ها . اكنون ديگر ، حاكم على الاصول نمى تواند خودش قانون باشد. بايد پاسدار شريعتى باشد كه اكثر مردمان خودشان پيشاپيش به آن پايبندند ؛ بى نياز به حكم نماينده خدا و بنا به نيازى روحى به يك پشتيبان و پدر آسمانى . اما حتى اگر نخستين حاكمان به تعبير سنت اگوستين مؤمنانى براى تإسيس شهر خدا بوده باشند ، خيلى زود سير زوال و فساد و تباهى از دربار حاكمان مشروعيت يافته سر بر كشيده است ، به اقتضاى طبيعت استبداد در حالى كه مردم هنوز همچون پيش رابطه ساده خودشان با خدايشان را داشته اند ، آنكه متولى و قيم مؤمنان است همان فرعون سابق گشته است . اين تجربه اى است كه تاريخ بر آن گواهى مى دهد . لوتر ، راهبى سخت مؤمن و اصل گرا بود. اما هم او آنچه را در دستگاه پاپ ها ديد در يك كلام چكيده كرد : پاپ دجال است . نتيجه ديگر اين حكومت شريعت مدار باز بنا به تجربه تاريخ اين بوده است : تكليف حقيقت قبلاً تعيين شده است . نمى توان انسان را از حقيقت جويى بازداشت . خدا يا طبيعت به انسان ها شعور ، خرد و گشودگى بر جهان داده است . اگر همه نيز بنا به اعتقاد خودشان يا بر حسب اطاعت از حاكم پرونده مبدأ و معاد و اخلاق و قانون را مختومه كرده باشند ، بالاخره نادر افرادى پيدا مى شوند كه دستگاه حقيقتِ اقتدار بخشِ حكومت و جماعت را به پرسش مى كشند . انطباق همه با مدل افلاتونى در واقعيت ممكن نمى گردد . حقيقت از پيش تعيين شده سد راه آزاد انديشان مى گردد و پويايى گفتگو در فضاى عمومى را ناعادلانه و مسدود مى كند ؛ به ويژه وقتى افزون بر اقتدار جماعت ، زور حكومت نيز پشتوان آن گردد. ده هزار تن بى چون و چرا خود را منطبق با مدل حاكم مى كنند ، يا صدهزار ، دويست هزار و سيصد هزار تن . سرانجام يكى پيدا مى شود كه به انطباق تن نمى دهد ؛ او مى خواهد خود انديشه كند ، او مى خواهد خداى موروثى اش را از دست بدهد تا دگر بار شايد بدستش آورد و شايد هم نه . يكى دوتا مى شود و دو تا سه تا و شمار ناهمسازان افزون و افزون تر مى شود . غل و زنجير و داغ و درفش و زندان و شكنجه لازم مى افتد . هولناك ترين فاجعه آغاز مى گردد . دژخيمان خود بندگان وجدان خفته اى هستند كه خود را كارگزار خدا مى پندارند . براى آنها : خدا هست ، پس همه چيز مجاز است . ديندارانى چون جور دانو برونو يا كاظمينى بروجردى فرياد بر مى دارند كه اين قانون شريعتى كه ما مى شناسيم نيست . دين گفته است : دروغ نگو ، به نواميس تجاوز نكن ، ستم مكن و..و…و… ، هر دينى با قدرت گيرى سياسى بر مردم و بر انديشه ستم كرده است . آن پنج ديوى كه مزدك مى گفت بيش از هرجا در در هزارتوى خوفناك حكومت هاى دينى پرسه زده اند . چند روز پيش اومبرتو اكو مرد . نام گل سرخ رمانى گيرا و خوفناك در باره اين هزار تو در كليساى قرون وسطاست كه تقريباً تمامش بر اساس اسناد تاريخى است . انسانى كه وجدان خودبنياد انسانى اش به اختيار حاكمى خداگونه بسپارد ، لاجرم به هر جنايتى دست خواهد زد ؛ در كمال قساوت و خونسردى . اگر ابن خلدون و تا حدى فارابى را مستثنا كنيم ، براى قدماء حكومت همان حاكم بود . حال آنكه چنانكه قبلاً اشارت رفت ، حاكم به تنهايى لخت است . او بخشى از مناسبات قدرت است كه بدون لشگرگاه و مخزن ها و بندگان و واسطه ها و چاپلوسان و دژخيمان و كارگزاران ديگر ديوانه اى برهنه بيش نيست . گرفتيم كه حاكم به راستى عادل و متقى و انسان كامل باشد . او كه تنها نيست . در يك سرزمين بزرگ حاكم نمى تواند خودش بر همه ناظر باشد . گرفتيم حاكم ابر انسان باشد . هزاران انسان متوهم در سياهچال هايش به اين خيال كه دست خدا هستند ، از آزاد گشتن شهوت شرارت خود سرمست مى شوند . دينى كه در ميان مردم ساده پناه بى پناهى است در حكومت دينى به مركز آز و نياز و كين و خشم و رشك دست مى يازد . شكنجه گاه محضر خدا مى گردد . اوباش دست خدا مى گردند . چه بسا همان كتابى را كه سرچشمه شريعت است ، از جيب متهم بيرون آورده ، با الفاظ ركيك در دهانش فروكنند . كاسه توالت و تجاوزگرى عذاب الهى مى گردد. اباليس داورى خدا را از آنِ خود مى كنند . داورىِ بحق بسى دشوار است . براى داورى كردن درباره شما ، همدردى من نسبت به غير بايد چنان نيرومند باشد ، كه بتوانم خود را به جاى او بگذارم ، از چشم او جهان را بنگرم ، آگاه از كنه ضميرش گردم . مؤمنان ساده و بى آزار خدا را چنين مى انگارند . كجاست آن بشرى كه به چنين حدى از داورى رسد ؟ چنين بشرى بايد خود خدا شده باشد . شكنجه گر در دستگاه استبداد دينى خود را چنين بشرى مى پندارد ؛ اين يك پارادوكس است . چنين بشرى نمى تواند فقط اطاعت كند . باور من اين است كه مؤمن راستين نمى گويد دين از نهاد قدرت بايد جدا شود ؛ چيزى بيش از آن خواهد گفت : دين از نهاد قدرت آزاد بايد گردد .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    …………..
    * تصوير فرعون و نفرتيتى و بندگان را در درسگفتارهاى محمد رضا نيكفر در باب دموكراسى در سايت توانا ( درسگفتار سه )مى توانيد ببينيد . پيدا و هويداست كه اشاره به اين سنگ نبشته به معناى آرى يا نه گفتن به همه مطالب سايت نام برده نيست

     
    • تحریم انتخابات

      جناب کورس این کامنت در تاریخ13/2/16 درج شده بود بعلت اینکه جواب ان برای من خیلی مهم بود مجددا برای ادای احترام و دریافت جواب مزاحمتان شدم . کورس عزیز تا زنده ام به هیچ وجه نمیخواهم شما را از دست بدهم
      با عرض سلام و درود خدمت جناب کورس گرامی…………..این دریای ذلال خرد و اندیشه . اقرار میکنم قادر به توصیف سخصیت انسانیت و تواضع شما نیستم فقط میتوانم یک انسان تمام و کمال خطاب کنم و برایتان بهترینها را ارزو کنم بویژه تندرستی .
      کورس عزیز هر وقت نوشته های شمارا میخوانم غرق لذت و تاسف میشوم لذت از ان نظر که پی به جهل خودم و ریشه های ان میبرم و تاسف که چرا در این سن إ؟ به هر حال تحمل و دلخوش به اینکه بقدر قطره ای از این دریای معرفت در این باقی مانده عمر چشیدم . امیدوارم سپاس و ارادت قلبی منو بپذیرید.
      کورس عزیز قبلا دوستان از شما در خصوص ایا دسترسی به نوشته های شما در سایتهای دیگر وجود دارد یا خیر سوال کرده بودند موفق نشدم اگر جوابی داده اید پیدا کنم چون گاهی غیبت چند روزه شما سخت نگران کننده است به همین خاطر مجددا مزاحمتان شدم .
      ایکاش راهی پیدا میشد جوانان و نو جوانان ما شما را درک میکردند .
      جا دارد از عزیزانی نوشته های شما را نقد میکنند هم تشکر کنم کمک شایانیست برای اگاهی بیشتر .
      شاد و پیروز باشید .

       
  68. سلام برادر نوری زاد شما هر از گاهی از سیری ناپذیر برادران سپاه سخن به میان می آورید . آن برادر سپاهی بازنشسته که از راه دور به زیارت شما آمده بود ، نفرمودند که در کجا مشغول به کارند ؟ هم اکنون چندین سال است که تقریباً هیچیک از سپاهیان را بازنشسته کامل نمی کنند و آنها را بعد بازنشستگی اولیه ، دوباره جمع میکنند و در ” کندویی ” به نام ” تعاون سپاه ” گرد هم می آورند و دوباره به آنها حقوق مجدد می دهند که در ماه میشود ” دو مرتبه حقوق ” تا روزی مانند سرکوب های سال 1388 و برای روز مبادا برای نظام! انجام وظیفه نمایند . برادر نوری زاد آیا سیری ناپذیری سپاهیان را از این حداقل ” دو مرتبه حقوق ” گرفتن در ماه ارزیابی می فرمایید؟

     
  69. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . آقای نوری زاد از روزی که رهبری کشور که می بایست برای تمام ملت ایران ، اعم از شیعه و سنی و بی دین و با دین رهبر باشد ، خود را در قلب یک گروه جناح سیساسی و مذهبی قرار داد و مردم را به هر سو متفرق کرد ، بخاطر نفرت پراکنی و از دست دادن آحاد ملت با شما هم عقیده شدم که حضرتعالی درست فرموده اید : بعد از سر به خاک گذاشتن رهبری ، سپاه پاسداران همه کاره کشور خواهد شد و این روحانیت بیچاره را به دخیل می بندند . اما این امر یک ” پیش نیازی ” داشته که بنده و دیگر مردمان کشورمان قبلاً آن را بکار بسته ایم و عقل مان حکم میکند که در هر انتخاباتی شرکت کنیم و به کسانی رأی بدهیم که ظاهراً و یا باطناً با رهبرِ جناح راست کشور فاصله دارد و یا می تواند حکمِ دوست نادان برای رهبری نظام باشد . خوشبختانه این روش در کشور جواب داده و مشاورین گیج و منگ رهبری و دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی هیچگاه ، شعور درک این روش را نداشته و دور خودشان ” لول ” خورده اند و اگر هم اکنون متوجه آن شوند ، مهم نیست چون دیگر کار از کار گذشته است ( مانند حجت الاسلام ابطحی صادقانه میگویم که این روش شرکت در انتخاباتِ خلافِ نظرِ رهبری همان دعای ” الهم اَشغَل الظالمین بالظالمین است ) . مثلاً بینید در سال 1379 ما به جناح راست منسوبین رهبری در مجلس رأی دادیم و رهبری در دام عروسی درونی افتاد و فردایش بلافاصله با ذوق و شوق آمد و بر سَر جناح چپ با پتک محکم کوبید و گفت : آقایان جناح چپ دیدید که مردم جناح مرا قبول دارد و مردم شما را قبول ندارند . در انتخابات دوم خرداد 1376 ما این بار به جناح چپ رأی دادیم و رهبری ناراحت و اندوهناک از جبهه راستِ شکست خورده اش و برای آنکه خودش را ” بازسازی ” کند ، آمد و از سرِ استیصال گفت : 20 میلیون رأی مردم به نظام بود و نه به شخص . در دور دوم انتخابات 1384 ( انتخابات برای اولین بار دو مرحله شد ، بین هاشمی رفسنجانی و احمد نژاد نا متعادل ) چون نظر رهبری بر احمد نژاد شنگول بود ، این دفعه دانستیم که این آدم نا متعادل ریشه رهبری را خواهد زد و ما هم یک پارچه هاشمی را کنار زدیم و احمد نژاد نامتعادل رئیس شد . در سال 1392 خواسته رهبری را که مساجد شنیدیم ، شخص ” جلیلی ” است بر عکس عمل کردیم و روحانی را بر مسند نشاندیم . اکنون هم به امید خدا دوستان در مازندران غیر آملی لاریجانی و در کرمان غیر خاتمی ( بدلی خاتمی ممنوع التصویر ) و در مشهد غیر علم الهدیو در تهران غیر جنتی و مصباح یزیدی و محمد یزیدی رأی خواهند داد تا رهبری دیگر لیست غبر منتصبین خود را از BBC فارسی را ملاحظه نفرمایند . باز هم باشد که ” الهم اَشغَل الظالمین بالظالمین ” نتیجه دهد .

     
  70. این واقعیت است یا گرم کردن تنور انتخابات؟

    آيا آيت الله خامنه اى «در اشتباه» است؟ «شارلاتان» است؟ و«به شعور مردم توهين مى كند»؟
    بالابلاگ ‫۲۶۰ کلیک

    از برگه Mehdi Parpanchiدر فیسبوک

    آيت الله خامنه اى: رادیوی انگلیسی دارد به مردم تهران دستورالعمل میدهد به فلانی رأی بدهید، به فلانی رأی ندهید! معنای این چیست؟ انگلیسی‌ها دلشان تنگ شده برای دخالت کردن در ایران.

    روحانی: ملت ‌می‌دانند چه کسانی را انتخاب کنند، باجملات خود تنها استعمارگران پیرقدیمی ازکارافتاده را بزرگ و ملت ایران را کوچک می‌کنید، شما در اشتباهید.

    اكبر هاشمى رفسنجانى: تعبیر لیست انگلیسی توهین به فهم و شعور مردم ایران است. تبلیغ بر این ماجرا که دشمنان برای مردم ایران تعیین تکلیف می کنند بسیار زشت و زننده است، چون به گونه ای دارند القاء می کنند که انگلیسی ها در سراسر کشور ایران نفوذ دارند و نامزد معرفی می کنند.

    على مطهرى: این حرف‌ها درست نیست و شارلاتان بازی است. اگر انگلیس بخواهد در جایی نفوذ کند در نهادهایی خواهد بود که روزی پنج بار می‌گویند «مقام معظم رهبری» نه منتقدین حکومت که دائما انتقاد‌هایشان را از نظام مطرح می‌کنند. ما باید از نفوذ در نهادهایی که طرفدار نظام هستند بترسیم.

    علي شكوری راد: ادعای لیست انگلیسی در صورت صحت می تواند نتیجه کار یک شورای نگهبان انگلیسی باشد. اگر در نتیجه اعمال شدید نظارت استصوابی و رد صلاحیت ها باز هم شاهد لیست انگلیسی باشیم چرا این نظارت را اعمال می کنیم؟!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 3627 seconds.