سر تیتر خبرها
بیا و مرا بگیر!

بیا و مرا بگیر!

یک: کوله بدوش و پرچم بدست از شیب اوین بالا می رفتم که دکتر علیزاده ی طباطبایی را دیدم که از پله ها پایین می آید. ایستادیم به صحبت. من وی را انسانی درستکار و شایسته می دانم. وکیلی کاردان و کارفهم که تا هرکجا که مقدورش بوده در واگشاییِ گره های کور قضایی برای متهمان و زندانیان تلاش کرده و در این راه آسیبش را هم دیده. پرسیدم: اینطرفها؟ گفت: رفته بودم پیِ کارِ عیسی سحرخیز که پانزده اسفند دادگاه دارد و اکنون در اعتصاب غذاست و حالش اصلاً خوب نیست. و گفت: رفتم پیشِ قاضی مقیسه و درخواست کردم که پرونده ی سحرخیز را بخوانم. مقیسه به بهانه ی نبودِ قرارداد مالی میان من و سحرخیز اجازه نداد. به مقیسه گفتم: من وکیلِ مجانیِ سحرخیزم. اجازه نداد که نداد.

دو: از آقای علیزاده در باره ی آقای محمد علی طاهری پرسیدم که وکیل وی نیز هست. گفت: حال طاهری هم خوب نیست اما حکمِ اعدامش لغو شده. و گفت: پستِ پرونده ی طاهری سپاه است. و سپاه به استناد یک فتوا از مکارم شیرازی وی را به سمت اعدام رانده بود. رفتم پیش مکارم و به وی گفتم: آقا شما دارید با سپاه کاسبی می کنید و سپاه هم با آراستن یک ماجرا از شما فتوای دلخواهش را می گیرد. و از مکارم پرسیدم: شما که حکم ارتداد داده اید برای طاهری، اساساً از طاهری و افکار وی چه می دانید؟ که مکارم در آمد: توهین نکنید آقا، کاسبی کدام است؟ ما حکم نمی دهیم بل فتوا می دهیم. خلاصه مکارم را در کنجی از ملاحظات اخلاقی و اسلامی و قانونی قرار دادم تا فتوای سابقش را منکر شد و آن را بگونه ای ملایم تر اصلاح کرد. بعد از این دیدار، رفتم و مصاحبه ای کردم و ماجرا را واشکافتم. دفتر آقای مکارم اعتراض کرد که این حرفها صحت ندارد. پیغام دادم: اگر آنچه که در مصاحبه گفته ام دروغ است، آقای مکارم تکذیبیه بنویسد.

علیزاده گفت: بعدش رفتم پیش لاریجانی و داستان را برایش تعریف کردم. لاریجانی گفت با این فتوای جدید شاید بشود کاری کرد. و پیشنهاد کرد به من که برو پیش محقق داماد و وی را بفرست پیش نیازی. پرونده ی اعدام طاهری در دست نیازی بود. رفتم پیش محقق داماد که سفرهای مختلف دارد به سازمان ملل و هرکجا. به وی گفتم: اگر طاهری را اعدام کنند، شما کافی است از ایران خارج بشوی. خبرنگارها و مردم و طرفداران طاهری آبرو برایت نمی گذارند. خلاصه محقق داماد می رود پیش نیازی و به نیازی می گوید: من و شما جوان که بودیم آدم زیاد کشته ایم. اما حالا سرو رویمان سفید شده. بیا و به بهانه ی این فتوای تازه ی آقای مکارم از اعدام طاهری صرفنظر کن. خلاصه اینجوری حکم اعدام طاهری را شکستیم.

سه: من به آقای علیزاده گفتم: در مسیری که به لغو اعدام طاهری انجامید، من سرتعظیم فرود می آورم در برابر شاگردان وی که هم شجاع و نترس و پیگیرند و هم تا آنجا که من از اینان شناخت دارم، همگی انسان اند و شریف و فهمیده. و گفتم: در لغو اعدام طاهری، نقش حضور شاگردانش انکار ناپذیر است. شاگردانی که هرگز از پشتیبانیِ استادشان پای پس نکشیدند و نیز در این راه آسیب فراوانی دیدند. بعضی از شاگردان طاهری، بیش از خود طاهری به تحمل زندان محکوم شده اند. این، نه چیزِ کمی است.

چهار: نامه ای نوشتم به آقای امین ناصری – سرپرست دادسرای اوین – و دادم دست سربازی که ببرد و به منشیِ وی تحویل دهد. سرباز جوان قول داد که این کار را می کند. در آن نامه نوشتم: من از اینجا تکان نمی خورم تا به دو خواسته ی قانونی ام برسم. و نوشتم: در تمامی مدتی که من اینجا هستم، هراتفاقی که برای من رخ بدهد، مسئولیت مستقیمش متوجه شخص شما و دستگاه قضاست.

پنج: دو تا روحانی از شیب زندان بالا می آمدند تا از در کوچک به داخل بروند. چیزی به اذان ظهر نمانده بود و احتمالاً اینان برای نماز جماعت با زندانیان به داخل می رفتند. دل دل کردم که بروم جلو و دو تا سئوال شرعی ازشان بپرسم. نمی دانم چرا نخواستم مزاحمشان شوم. من جلوی درِ بزرگ بودم و آن دو بیست قدم آنسوتر از در کوچک داخل می شدند. راستش را بخواهید نمی خواستم پُستم را ترک کنم.

شش: نیکبختانه یک روحانیِ دیگر که پرونده ای در دست داشت مستقیم از شیب بالا آمد و رفت و در میان مردمی که پشتِ درِ دادسرا به انتظار مانده بودند متوقف شد. این یکی فاصله ی چندانی با من نداشت. بخود گفتم: هرچه می خواهی بپرس اما آبروی وی را محترم بدار. پرچم بدوش رفتم جلو و با تقدیم سلامی وی را از جمع جدا کردم و آرام به وی گفتم: حاج آقا من دوتا سئوال شرعی دارم جواب می دهید؟ چرا که نه؟ یکی این که: شماها چرا سربازی نمی روید؟ این سربازی نرفتنِ شما استفاده از این لباس است یا در راستای خدمت به اسلام؟ گفت: یک دانشجو تا زمانی که درس می خواند، معاف از خدمت نیست؟ گفتم: بله، درست می فرمایید اما همان دانشجو بلافاصله پس از پایان تحصیلاتش بخدمت می رود. اما نه که تحصیلات شما تا مقام آیت اللهی همچنان ادامه دارد شما یک روضه خوان یا یک آیت الله شصت هفتاد هشتاد ساله را نشان من بدهید که بگوید: در اینجا دیگر تحصیلات من تمام شده و باید بروم سربازی و رفته باشد!؟ خب سئوال دوم؟ این که در طول زندگی پیامبران شما یکی را اسم ببرید که برای نماز خواندن در ادارات و دستگاهها و نهادها و کارخانجات و دانشگاهها و زندانها و اینجور جاها حقوق گرفته باشد؟ و پرسیدم: به نظر شما این پول حلال است و خوردن دارد؟ گفت: این را بروید از کسانی بپرسید که در ادارات نماز می خوانند و از همانجاها حقوق می گیرند. بله، اینهم برای خودش پاسخی است. سئوال بعدی؟ همین ها بود. تشکر!

هفت: مردی شصت و چند ساله آمد و خود را عیسی خانِ حاتمی معرفی کرد. اسم وی را شنیده بودم. گفت که از اعضای شورای مرکزی جبهه ی ملی است و دوسالی زندان بوده و اکنون فراخوانده شده اینجا. وگفت که با آقای طبرزدی و در مخالفت با انتخابات مشغول کارهایی در فضای مجازی است. و به مصاحبه اش با شبکه ی تلویزیونی اندیشه اشاره کرد و گوشی تلفنش را در آورد و همان مصاحبه را برای من پخش کرد. در این هنگام بود که یک اتومبیل پلیس کلانتری آمد و جناب سرگرد آشنایی که سابقاً در همینجا همدیگر را فراوان ملاقات کرده بودیم، پیاده شد و به من اشاره کرد که بیا سوار شو. کوله ام را برداشتم و از عیسی خان حاتمی خداحافظی کردم و رفتم نشستم داخل اتومبیل پلیس. در راه جناب سرگرد از من پرسید: خب اوضاع چطور است آقای نوری زاد؟ گفتم: جناب سرگرد من هرکجا که به شما و همکاران شما بر می خورم، احساس آرامش دارم. چرا که اغلب همکاران شما انسان و قانونمندند. برخلاف سپاه و اطلاعات و بسیج که همینجوری هردمبیل جلو می روند. و داستان حضورم را برای آن دو خواسته ی شخصی برای جناب سرگرد تعریف کردم.

هشت: اتومبیل پلیس جلوی کلانتری ولنجک توقف کرد. جناب سرگرد به من گفت: شما بمانید. و خود پیاده شد و رفت. بیست دقیقه ی بعد، همو با جناب سرهنگ یاسینی رییس کلانتری ولنجک بازگشت. به احترام جناب سرهنگ از اتومبیل پیاده شدم و بخاطر ادبی که همیشه از وی دیده بودم، در برابرش سرخم کردم. جناب سرهنگ گفت: من نگران شما هستم. شما قلبتان را به تازگی عمل کرده اید و خوابیدن در سرما برای شما خوب نیست. اگر می شود صرفنظر کنید. گفتم: جناب سرهنگ، من شما را که می بینم، یاد قشنگی های پلیس می افتم. که باید قاطع و قانونمند و با ادب باشد. و گفتم: مردم ما چقدر مستحق برخورداری از این نعمت اند. و ادامه دادم: نگران من نباشید، کیسه خواب دارم و مشکلی در کار نیست. و با اشاره به ریش صورتم که کوتاه نشده بود گفتم: من آنقدر جلوی اوین می مانم تا بلندیِ سر و ریشم به زانوانم برسد. تأسف خورد و اظهار امیدواری کرد که هرچه زود تر دو خواسته ی قانونی و حتمیِ مرا به من بدهند. و با اصرار از من خواست که سوار شوم. رو به جناب سرگرد گفت: جناب سرهنگ، زحمت بکشید و آقای نوری زاد را تا نزدیکی های اوین ببرید. اینجا بود که دانستم: من چه گستاخانه جناب سرهنگ این مملکت را جناب سرگرد خطاب می کرده ام و وی سکوت می کرده و چیزی نمی گفته. در راهِ بازگشت، دوباری از وی بخاطر این خطای سهوی ام پوزش خواستم. در میدان درکه مرا پیاده کردند و رفتند. و من، از همانجا سرازیر شدم به سمت اوین. در راه به درِ ورودیِ سالن ملاقات زندان اوین برخوردم. در طول هفته خانواده ها برای ملاقات کابینی و حضوری به اینجا می آیند. در دل به همه ی زندانیان بی گناه و بی دلیل سلام گفتم. دوره گردها و بساطی ها و تاکسی ها و کرایه ها در آن حوالی حال و هوایی دارند. سرِ صحبت را با یکی از راننده ها وا کردم. گفت: من یک خانواده ملاقاتی را یک هفته می بردم ایستگاه مترو. اینها از شهرستان آمده بودند و زن و مرد و سه تا بچه هایشان همگی شب ها در حرم امام می خوابیدند. با مترو می آمدند و با مترو برمی گشتند. یک هفته آمدند و رفتند و بی نتیجه برگشتند شهرشان تویسرکان.

نه: رفتم سرِ پُستم و پرچم بدوش شروع کردم به قدم زدن. کمی بعد دیدم آقای نعمتی عصا زنان دارد از شیب به سمت من می آید. گفت: تا آمدم گفتند شما را برده اند. از سربازی پرسیدم کجا بردنش؟ گفت: احتمالاً کلانتری ولنجک. ماشین دربست گرفتم و رفتم کلانتری. در آنجا پرسیدم نوری زاد کجاست؟ گفتند برش گرداندند اوین. از وی بخاطر اینهمه محبتی که به من دارد تشکر کردم. در همین هنگام یک سمند آمد که مأموری چهل ساله و ریش بصورت جلوی آن نشسته بود. راننده اش سرباز بود و جوانی دیگر نیز عقب نشسته بود. مأمورِ ریش بصورت از دور مرا به اسم خواند و پرسید: آقای نوری زاد، شب می مانی؟ گفتم: بله. سمند رفت و کمی بعد برگشت و همان مأمور پیاده شد و به من گفت: بیا سوار شو. و به نعمتی گفت: شما هم می آیی؟ با نعمتی سوار شدیم و سمند به راه افتاد.

ده: در راه هرچه را که لازم بود برای مأمور ریش بصورت گفتم. از دو خواسته ی بدیهی و قانونی و شخصی ام تا خنده دار بودنِ قانون و آوار بیت رهبری و مجتبی خامنه ای و سپاه و اطلاعات و بسیج بر سرِ مردم. و این که: قانون می گوید: از نگاه من یک چوپان پشت کوه با رهبر مساوی است. بیت رهبری می گوید: غلط می کنی که این را می گویی. قانون می گوید: سپاه نباید در کارهای سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی دخالت کند. سرداران سپاه به قانون می گویند: هرچه می خواهی بگو و موجباتِ خنده هایِ غش غشی ما را فراهم آور. مأمور ریش بصورت اهل مدارا بود. با خنده به من می گفت: اگر تکلیف تو بعهده ی من بود، درجا اعدامت می کردم. گفتم: در سلولهای بازجویی همین حرف شما را بازجوی هیولای من به من گفت. که: کارت تمام است و بخاطر نوشته هایت باید اعدام شوی. که من به همان بازجوی هیولا گفتم: مرا از چه می ترسانی بنده ی خدا؟ من مدت هاست که خود را کشته ام پیشاپیش.

یازده: سمند افتاد به بزرگراه همت و به سمت کرج رفت. در نیمه های راه، به اشاره ی ریش بصورت، سمند از جاده ی اصلی به جاده ای فرعی پیچید و روی به ارتفاعات کوهستان نهاد. به ریش بصورت گفتم: مردانگی کن و ما را در جایی پیاده کن که ماشینی رفت و آمد کند. گفت: شما را جایی می برم که ماشین هست. در دل کوه، جایی ساخته بودند به اسم ” مقبرة الشهداء”. دو گور در آنجا بود از شهدای گمنام و بر سر این دو گور، مقبره ای ساخته و فضایی تفریحی و زیارتی پرداخته بودند. کاغذی داد به من و گفت: آن دو خواسته ات را برای من هم بنویس. نوشتم و دادم دستش. ریش به صورت گفت: پرچمت را به تو نمی دهم. سمند و سه سرنشینش رفتند و پرچم مرا با خود بردند و من و نعمتی تنها ماندیم. کسی جز یک جوان در آن حوالی نبود. نرم نرم رو به پایین رفتیم و به سه جوان برخوردیم که برای تفریح در آنجا چرخ می خوردند با پراید سفیدشان. مردانگی کردند و ما را سوار کردند و رساندند به کناره ی بزرگراه همت.

دوازده: از همانجا سوار یک کرایه شدیم و دربست آمدیم اوین. در میان سنگ های ولو شده ی آنجا، شاخه ی چوبی برای پرچم خود پیدا کردم. بالا که رفتیم، دیدم جلوی دادسرا شاگردان آقای طاهری اجتماع کرده اند. چند نفری از آنان را می شناختم. به دست سه پسر جوان دستبند زده بودند و ده نفری از خویشان و شاگردان طاهری و دو سرباز، این سه جوان دستبند بدست را دوره کرده بودند. یکی از بانوان به من گفت: شب گذشته با جمعیتی از شاگردان آقای طاهری به اعتراض اینجا بودیم که ما را بازداشت و برای این سه جوان پرونده سازی کردند. بقیه چی؟ بقیه را یکی یکی آزاد کردند. یکی از سه جوان دستبند به دست، از اصفهان آمده بود. می بردنشان زندان فشافویه در جاده ی قم تا بعداً بقید کفالت آزادشان کنند. به شاگردان طاهری آفرین ها نثار کردم و رفتم سرِ پُستم.

سیزده: یکی از افسرانِ دادسرا آمد و گفت: آقای امین ناصری به شما سلام رساندند و گفتند: این پرچم را زمین بگذارید. و گفتند: من بارها به آقای نوری زاد گفته ام که در این دادسرا هیچ کاری نمی شود برای آقای نوری زاد انجام داد. کار ایشان به سپاه مربوط است و از اینجا بروند. به این افسر گفتم: من به اینجا نیامده ام که با یک توصیه ی آقای امین ناصری بروم. من اینجا هستم تا صدایم را دنیا بشنود. حتی اگر سرداران سپاه نخواهند که صدای مرا بشنوند. افسر جوان گفت: آقای امین ناصری گفتند اگر نوری زاد پرچمش را زمین نگذارد طبق ضوابط با ایشان برخورد می شود. به وی گفتم: سلام مرا به ایشان برسانید و به وی بگویید: نوری زاد گفت من کشته مرده ی برخوردِ ضوابطیِ شما هستم. و گفتم: من همینجا آنقدر می مانم تا ته مانده ی آبروی دستگاه قضا نیز بخاک افتد. دستگاهی که با این همه بگیر و ببند و با این همه ید و بیضاء نتواند به سپاه بگوید: اموال و گذرنامه ی نوری زاد را به وی برگردان، هرچه بی آبروتر بهتر!

چهارده: در محل استقرارم داشتم پرچم جدیدی درست می کردم که یک سرباز از داخل دادسرا بطرف من آمد و با احترام گفت: آقای نوری زاد اینها به پرچم شما حساس اند. با حضور خود شما مشکل ندارند اما می گویند: پرچمی در کار نباشد. مرا فرستاده اند که به شما بگویم: بی خیال پرچم شوید لطفاً. از وی بخاطر ادبش تشکر کردم و گفتم: من در متنِ حساسیتِ اینها حضور خواهم داشت با پرچم. هرچه در توان دارند رو کنند!

پانزده: داشتم قدم می زدم که دو اتومبیل پژو 405 با شیشه های دودی آمدند تا به داخل بروند. از پژوی جلویی که شیک تر و تمیز تر بود، دیدم یکی خنده کنان با اشاره به من دستش را بیرون آورد و مرا نشان سرنشینان داد. جلوتر که آمد دیدم یک مرد شصت ساله ی شکم برآمده با کت و شلوار شیکِ مشکی و پیراهن مشکیِ بدون یقه جلو نشسته و محافظش در پشت. راننده هم جوانی بود سی ساله. شکم برآمده ظاهراً از مسئولین دستگاه قضا و زندان بود یا اساساً آخوندی بوده و حالا عبا و عمامه اش را در آورده بود. شیشه ی سمتِ شکم برآمده پایین بود و با همان ته لبخند باقیمانده اش به من و به پرچم کوچک من می نگریست. بر پیشانی اش جای مهر می درخشید چه جور. جوری که خیلی جلوتر از وَجَناتِ صورتش، این پینه ی پیشانی اش بود که چشم مخاطب را بخود می خواند. سلامی کردم و گفتم: حاج آقا سیاه پوشیده اید؟ نکند بخاطر ایام فاطمیه است؟ با غرور گفت: اگه خدا قبول کنه! به وی گفتم: من معتقدم هرکس که بر پیشانی اش پینه نشانده، فردی است ریاکار و کاسب. و معتقدم او با همین پینه ی پیشانی اش مردم و مسئولین را می فریبد و کاسبی اش را پیش می برد. حتی آیت الله های پیشانی پینه بسته. چرا؟ چون اکنون که هیچ، در طول تاریخ هم ما بانویی سراغ نداریم که بر اثر کثرت عبادت پیشانی اش پینه بسته باشد. آنهم با پوست ظریفی که بانوان دارند. نیش جوان محافظ که پشت سر نشسته بود باز شد. ظاهراً زده بودم بخال! شکم برآمده عمراً اگر با این صراحت چنین سخنی را از کسی شنیده باشد. چه باید می گفت؟ درِ زندان وا شد و شکم برآمده از چنگ من گریخت.

شانزده: یک پژوی 206 مشکی آمد با دو سرنشین. پیاده شدند. یکی شان مأموری بود لاغر و سوخته از آفتاب داغ زابل و جنوب اما در کت و شلواری قهوه ای تیره. دیگری اما ورزشکار بود با لباس ورزشی. این مأمور لاغر و سوخته از آفتاب داغ آمد جلو و به من که قدم می زدم گفت: چطوری نوری زاد، نبودی؟ گفتم: همکارانتان ما را بردند و بیرون شهر رها کردند. تازه برگشته ام. همانجا با گوشی اش صحبت کرد و به یکی گفت: این دوستمون برگشته که. سربازِ جلوی در به حضور مأمور سوخته از آفتاب داغ اعتراض کرد. مأمور سوخته در حالی که تلفن به گوش بود دست به جیب بغلش برد و کیف درازی را بیرون کشید و لای آن را وا کرد و کارت شناسایی اش را نشان سرباز داد. سرباز دوپایش را محکم به هم چسباند و دست بالا برد با شتاب.

هفده: یک اتومبیل که از کلانتری دربند آمده بود، جلوی در بزرگ زندان توقف کرد. صندلی عقبش را یک دست لحاف و تشک اشغال کرده بود. مرد لاغری را که شصت و پنج ساله می نمود و سرش خلوت بود با احتیاط از اتومبیل پلیس بیرون کشیدند. سربازی به دستش دستبند زد. سرباز دیگری آمد و لحاف و تشک را بیرون کشید. سرباز دیگری آمد و یک چمدان خیلی بزرگ و یک چمدان کوچک را از صندوق عقب ماشین پلیس بیرون آورد و همگی به سمت درِ کوچک زندان رفتند. برایم جالب بود. متهمی با لحاف و تشک نرم و شیک، و دو چمدان بزرگ و کوچک. حتماً طرف کاره ای بوده برای خودش. ما که بخیل نیستیم! به یاد روزهای زندانِ خود افتادم که همینجا در اوین و در سلول انفرادی و در زمستانی سخت تا به صبح می لرزیدم و هرچه کردم یک پتوی اضافی به من بدهند ندادند.

هجده: پرچمی که ساخته بودم کوچک بود. کمی خنده دار به نظر می رسید. اما برای رفع حاجت بد نبود. قدم می زدم که یک پژوی سفید 206 آمد و برایم بوق زد. رفتم جلو. عجبا که آقای امین ناصری سرپرست دادسرا بود. سلامی و علیکی و گفت: آقای نوری زاد، چرا شأن خودت را اینجور پایین می آوری؟ این چه سرو وضعی است که برای خودت درست کرده ای؟ اول از این که سرانجام پس از آنهمه حضور و پیگیری و درد سرهای روزهایی که من و دکتر ملکی و گوهر عشقی و نعمتی برای هشدار دادنِ بیماری نرگس محمدی به همین دادسرا می آمدیم و از وی ملاقات می خواستیم و او حاضر به دیدن روی ماه ما نشد که نشد، اکنون خورشید جمالش از این سوی طلوع کرده تشکر کردم. و بعد در باره ی داستانِ شأن گفتم: آقای امین ناصری، سر به سرِ شأن من نگذارید که شأن بی نوای من آن زمانی خراش خورد که دختران ما از سرِ فقر تن به تن فروشی سپردند و پسران جوان ما از سرِ بیکاری کاری کردند که ما امروز در آمار جهانی نخستین کشور پر مصرف مواد مخدریم. شأن من زمانی خراشیده شد که با این همه نیاز و فقری که در کشور است، جماعتی آخوند هیچ بلد، پول های این سرزمین را به سوریه و فلسطین و لبنان و یمن و بحرین و افغانستان و هرکجا فرستادند و برای ساخت بمب اتمی نقدینگی کشور را دود کردند و بهوا فرستادند.. گفت: اینجوری به نتیجه نمی رسی مطلقاً. گفتم: همین که شما را از پشت میزتان به اینجا کشانده ام خودش یکجور نتیجه است. گفت: چرا سراغ دادستان نمی روی؟ چرا نمی روی بیت رهبری؟ تو که با رهبر رفیقی و همین رفاقت است که کاری با تو ندارند. گفتم: من اینجا زندانی بوده ام، اینجا پرونده دارم، بچه های اطلاعات سپاه از همینجا به خانه ی من آمده اند و سایلم را بار کرده اند و برده اند. کجا بروم؟ و گفتم: من حتی یکی از تابلوهایم را برای یک سردار که در بیت رهبری کار می کند و از من خواسته بود خانواده ی سعید زینالی را به سراغ وی بفرستم تا مگر گره از کارشان وا بکند، بردم با نامه ای برای رهبر که همین دو خواسته در آن بود. من وقتی به نتیجه نرسیده ام در اینجا به سیم آخر زده ام.

نوزده: امین ناصری گفت: با این همه هیاهو که تا بحال براه انداخته ای چه کاری از پیش برده ای. و تأکید کرد: کاری از پیش برده ای؟ گفتم: بله. گفت: چی مثلاً؟ گفتم: من یک نفرم. جوری از نتیجه ی تقلاهای من می پرسید که انتظار دارید من سند رو کنم برایتان از تغییراتی که در جامعه رخ داده. گفت: این کارهایی که الآن می کنی دویست سال دیگر جواب می دهد. گفتم: آن دویست سال بعد از یکجایی شروع می شود لابد؟! و من شاید یکی از شروع کنندگان آن تغییرات دویست سال بعدم. دلسوزانه گفت: برازنده ی شما نیست. این پرچم یعنی چی؟ گفتم: یعنی صلح. من با شما و با سپاه جنگ ندارم و جز حقم نمی خواهم. گفت: اگر دست من بود درجا می دادم اما دست من نیست. من حق به شما می دهم. این که سپاه اموال و گذرنامه ی شما را نمی دهد برای من قابل قبول نیست. و پرسید: حالا این اموال شما چقدر می ارزد. اگر من پولش را بدهم دست می کشی؟ گفتم: فرض کنید اموال من یک ریال می ارزد. گفت: این پرچم را بگذار کنار. گفتم: بله حتما این را کنار می گذارم. خیلی کوچک و خنده دار شده. یکی بهترش را خیال دارم بسازم.

بیست: شب شد و دوستان آمدند. سه جوان با همه ی محبت هایشان آمدند و مرا در آغوش گرفتند و رفتند. بعدش دوستان دیگری که آقای طبرزدی در میان شان بود آمدند. با شام و خوردنی های جور بجور. نعمتی که چند ساعتی رفته بود، عصا زنان آمد. خانم ستوده زنگ زد و ابراز محبت کرد فراوان. دکتر ملکی هم زنگ زد که من از شنبه یکی دو ساعت می آیم کنارت. همه را فرستادم که بروند. و خود در کیسه خواب فرو شدم.

بیست و یک: صبح آقای نعمتی آمد بالای سرم. که بیدار شو ساعت شش است. گفتم: من مدتهاست که بیدارم. گفت: یکی از راهی دور آمده به شوق شما و ساعت سه صبح رسیده اینجا و اکنون داخل اتومبیلش است. جوان فرت و فرتی را من خیلی دوست دارم. با این تأسف که بسیار سیگار می کشد. آمد و برایم حلیم آورد. که: ما خورده ایم و این سهم توست. تا ساعت هشت صبح قدم زدم و بعدش کوله ام را برداشتم و رفتم پایین. دیدم مردی از راهی دور آمده. از کجا؟ از بندرعباس. شیعه بوده و اکنون مسیحی است. بخاطر تغییر باور، همسر و خانواده ی همسرش طردش کرده اند. آمده بود به التماس. که آقای نوری زاد، مصرانه از شما می خواهم که از این سیم آخر دست بکشید. غصه های ما کم نیست که داغ تازه ای را تحمل کنیم. روی گلش را بوسیدم و به او اطمینان دادم که این خود حق است که مرا به تکاپو در انداخته که: بیا و مرا بگیر!

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
چهارم اسفند نود و چهار

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

98 نظر

  1. استاد عزیز :شرافت واژه ای والاست که در بکار بردن آن همواره احتیاط کرده ام. ولی با یقین میتوانم آنرا در مورد دو انسان والا بکار ببرم. ابتدا در مورد آیت الله منتظری و سپس در مورد جنابعالی. انسانها باید از نظر مقام انسانی به جایگاهی برسند که در مورد آنها بتوان گفت شرافتمندند.

     
  2. تمرین دموکراسی؟ آن‌هم با رای به جنایت‌کار؟
    ۰۶/اسفند/۱۳۹۴ نیک آهنگ کوثر

    اگر انسانی نادانسته به یک قاتل جنایت‌کار که دستش به خون جوانان میهن آغشته است و از جنایات خود پشیمان هم نیست، اعتبار بدهد و برایش هورا بکشد، حداکثر می‌توان او را جاهل و نادان خواند. کسی است که حاضر به تحقیق نبوده و تحت تاثیر دیگران خطایی کرده. اما اگر کسی بداند که فرضاً محمد محمدی نیک، یا همان آیت‌الله ری‌شهری، از زمان محاکمه افسران در تابستان ۵۹، تا پایان دوران وزارتش عامل مرگ چند نفر بوده، و هیچ‌گاه بابت اعمالش خم به ابرو نیاورده و جبران مآفات هم نکرده، باز هم به او رای دهد، از منظر شما حکمش چیست؟ اگر کسی بعد از سال‌های سال گذر زمان و دانش‌اندوزی، بداند که هاشمی رفسنجانی چه نقشی در تداوم جنگ و از دست رفتن جان جوانان میهن داشته، در دوران ریاست جمهوری‌اش به عنوان مسوول ارشد امنیت کشور، چه بر سر جوانان غیور و روشن‌فکران ایرانی آورده و با سیاست‌هایش، چه بر سر آب و خاک ایران آورده، باز به او رای دهد و اقتدا کند، آیا می‌توان او را انسانی سلیم‌النفس و پاک‌نهاد دانست؟

    هیچ‌کس را نمی‌توان و نباید بابت رای به این و آن، مجازات کرد. از حق رای هر انسانی باید دفاع کرد. اما حق اعتراض به حمایت از جنایت‌کاران را هم باید پاس داشت.

    هیچ انسانی کامل و منزه نیست. همه انتخاب‌ها و اشتباه‌های خودشان را کرده‌اند و در عمل، انسان ایده‌آل وجود ندارد. با این همه، انسان‌ها ایده‌آل‌هایی دارند و به راحتی نمی‌توانند پست‌ترین جنایت‌کاران را منزه و شایسته احترام بخواهند. این‌که گروهی که خود را «روشن‌فکر» می‌خوانند، به جای جستجوی حقیقت و عیان کردن واقعیت، به ماست‌مالی جنایت‌پیشه‌گان همت می‌گمارند، جز شراکت در جنایت چه نامی دارد؟

    کشاندن بازی به جایی که بخش بزرگی از ایرانیان از ترس بدتر به بد رای دهند، هنر کثیفی است. هنر تسلیم کردن مردمان به جای مقاومت کردن، هنر از بین بردن تلاش برای بهتر زیستن و بهتر کردن مملکت برای نسل‌های بعد. هنر ناپایداری اجتماعی به نفع منفعت یک گروه.

    به نظرم باید از کسانی که در آزادی کامل زندگی می‌کنند اما از هم‌وطنان خود می‌خواهند به جنایت‌کاران رای بدهند، سوال کرد که توجیه جنایت و تشویق مردمان داخل به تسلیم شدن در برابر جابر را چگونه انجام داده‌اند؟

    کسانی که دانسته به جنایت‌کاران رای می‌دهند، و رای به این جانیان را تبلیغ می‌کنند، ممکن است به‌به و چه‌چه بشنوند و قدر ببینند، اما گردش روزگار با آنها مهربان نخواهد بود.

     
  3. فریدون خاوند (تحلیلگر اقتصادی):
    در ایران از حزب سیاسی خبری نیست و کسی نمی‌داند که نامزد‌ها برای انبوه مشکلات کشور چه برنامه‌ای دارند و اصولا چرا می‌خواهند به مجلس بروند. پی بردن به رمز و راز تشکل‌های بسیار پیچیده‌ای که در جمهوری اسلامی به مناسبات‌های گوناگون شکل می‌گیرند و سپس فرو می‌پاشند، کار همه کس نیست. یک ناظر خارجی را در نظر آورید که در همین انتخابات مجلس دهم، می‌خواهد بداند نامزد‌های گوناگون چه می‌گویند و چه می‌خواهند.

    در اینجا سخن بر سر این نیست که دو دستگاه مقننه و مجریه حتما باید در همه زمینه‌ها همسو و تک صدا باشند. ولی تبدیل مجلس به سخنگو و مجری دایمی کانون‌های مخالف دولت نیز کار را به فلج می‌کشاند، آنگونه که در ایران بار‌ها شاهد آن بوده‌ایم و بیم آن می‌رود که بار دیگر تکرار شود.

     
  4. نوریزاد جان… چرا من نمیتونم بیام حتی یک ساعت جلوی زندان حتی کنار جنابعالی به ایستم مگر آنکه همون نیم ساعت اول منو بگیرن ببرن جایی که عرب نی انداخت…ولی با شما کاری ندارن؟
    این سوال خیلی هاست. نه فقط من
    ممنون میشم جواب بدین

    ——————–

    سلام آشنای گرامی
    در طول روز اگر بیایید کسی با شما کاری ندارد
    هستند دوستانی که می آیند
    بی واهمه
    امتحان کنید

    .

     
  5. شهید زنده شهادت مبارک!

     
  6. به خانواده های فلسطینی ۷ هزار دلار دولت می پردازد.
    پول مردم گرسنه ایران در فلسطین چه می کند؟

     
  7. پاسخ حامد:
    حامد گرامی سوالات شما خیلی پیچیده بود و در چند خط نمیتوان انها را جواب داد و لی بطور خلاصه میگویم که نور نه تنها از سرعتهای متفاوتی برخوردار است بلکه دارای حرکات مختلفی نیز هست مانند حدکت طولی و عرضی و ذره ای و موجی ولی من در یک نظریه جدید شرح داده ام که حرکت اصلی نور نه طولی است و نه موجی و نه ذره ای بلکه حرکت نور انتشاری است به این معنی که وقتی شما ذر یک اتاق تاریک کلید لامپ را میزنید و انرا روشن میکنید به یکباره تمام اتاق روشن میشود که این نشان میدهد نور به تمام اطراف منتشر میشود و حرکت ان انتشاری به تمام جهت است در صورتی که اگر حرکت ان طولی بود میبایست فقط یک خط باریک در طول را روشن میکرد و اگر هم حرکتش ذره ای بود میبایست اتاق ذره ذره و کم کم روشن شود و نه یکباره. بنابراین چون بمحض زدن کلید ، به یکباره و تمام فضای اتاق روشن میشود میتوان نتیجه گرفت که حرکت نور انتشاری است. البته این بحث مفصل است و اتفاقا در تخصص من است و من نظریات جدید و علمی بسیار جذی در باره نور اراعه کرده ام که تمام نطریات قبلی دانشمندان را زیر سوال میبرد مانند همین نظریه حرکت انتشاری نور. موفق باشید..

     
  8. پاسخ رسول:
    رسول گرامی درود بر شما ما تو این سایت یک رفیق گل داریم اونم شما هستید. خداوند حافظتان باد.

     
  9. پاسخ عباس انعامی:
    بزرگوار من درست متوجه منظورتان نشدم و فقط متوجه شدم از بنده درخواست شعر کرده بودید . بروی چشم در یک فرصت چندتا از سروده هایم را برایتان مینویسم. موید باشید.

     
    • سلام برسیدرضی جان باهوش.نخیرجانم تقاضای شعرنکرده بودم(البته مشتاق به خواندن شعرهای گهربارتان هماننددیگرنوشته هایتان هستم)اینکه نوشتم- شعرتحویل من نده ـ-تکیه کلام یکی از شخصیت های سریال شهرزادست.نمیدانم شما ودوستان سریال شهرزاد رو نگاه میکنیدیانه.که توصیه میکنم حتماببینید.درسوپرمارکتها هم هست.
      این شخصیت موردنظرکه پدر فرهادست.هروقت مورد بیهوده وپرتی میشنوه میگه:شعر تحویل من نده.که همان///////// شعرنگو میباشد.بازهم بقول اقا حشمت سریال ستایش.افتاد؟

       
  10. پاسخ تحریم انتخابات:
    1-سرعت نور ثابت نیست و تفاوت دارد مثلا سرعت نور اتش با سرعت نور لامپ یک انداره نیست و بیشترین سرعت نور را نور خورشید دارد معادل هزاران کیلومتر ذرساعت
    2-سرعت صوت کمتر از سرعت نور است و تقریبا معادل سرعت جن است
    3- اگر یکنفر با سرعت نور حرکت کند در کمترین زمان میتواند بهرجا بخواهد سفر کند و کلی در وقت صرفه دجویی کند. میگویند حضرت سلیمان این توان را داشته و در زمان ما هم میگویند ایت الله بهجت این توانایی را دارد البته من خودم شخصا ندیده ام ولی از افراد موثق شنیده ام. سالم و تندرست باشید.

     
    • تحریم انتخابات

      سید رضی جان
      بازم از جوکهای دست اولت برامون بنویس اگر چه سر کاریه ولی خوبه کمی میخندیم.
      راستی دیشب یک جن ماده خیلی زیبا دیدم از اون خوباش و باکره هم بود بهش پیشناد ازدواج دادم قبول نکرد گفت فقط میخوام با سید رضی دانشمند ازدواج کنم نمیدونم چی بهش بگم

       
  11. قربانت گردم

    راپورت می‌رسد که کرور کرورز جان نثاران و نیمه جان نثاران در صفت ایستاده‌اند جهت ورود به بهشت مجلس همایونی و همچنین آن یکی‌ مجلس پیزوری.در بان بهشت مجلس حاجی آقا احمد جنتی ،نمیر سلطنه پیشتر بسیاری از آنها را از دم درب مجلس رانده بود ما خیالمان راحت بود که فقط جان نثاران اصیل به مجلس ورود میکنند

    اما گویا این ترفند افاقه نکرده است و دشمنان به هر حال گروه قاندید‌های خود را جور کردند جهت اخذ رای. غافل از اینکه قبله عالم هم به درایت بلدند بدلش را بزنند و این لیست‌ها را به لیست قنسول انگلیس منتسب کردند .

    قربان آن هوش و درایتتان شوم.

    اکنون شهر شلوغ شده است از فتوگراف‌های قاندید‌ها گویا جان نثاران دیگ‌های گوشت و پلو هم بار گذشته اند مفتی برای اخذ رای از رعیت. رعیت نمک نشناس اگر شکمش با دیگ گوشت و پلو باشد رای ش گویا با طرف دیگر است.

    لذا پیشنهاد میشود که تا دیر نشده قبله عالم دستور فرمایند عجالتا گروهی شحنه را خود سر کنیم جهت بالا رفتن از دیواره قنسول خانه انگلیس و آنجا را طبق معمول کنفیکن کنیم.

    راپورت دیگر اینکه غلام سگ دست ،رمضون یخی. عباس چار شاخ. از تیزی داران و لاتهای جان نثار از گود زنبورک خانه در میتینگ آقا بذر پاش رویت شده بودند که سبیل تاب می‌دادند و دیزی چپو میکردند. نمیدانیم این دیزی خوران جهت تبلیغ انتخابات بود یا مهیا می‌شدند جهت امر مقدس کودتا ،الله اعلم.

    رعیت هم ترفند‌های ما را پاک بهم ریخته است و خودش را مهیا کرده است که قاندید‌های ما را از بهشت مجلیین اخراج کند.

    رندی ریشخند مان کرد که: زیر سایه حکومت فخیمه دمقراسی آنقدر پیشرفت کرده است که رعیت به جای اینکه قاندید‌های خود را انتخاب کند روی لجو لجبازی می‌خواهد قاندید‌های ما را اخراج کند. چقدر دمقراسی؟ آخر دمقراسی هم حدی دارد.

    گویا قوس قمر این روز‌ها در عقرب است.

    جان نثار ذات اقدس همایونی

    تلقرافچی

     
  12. با سلام و درود به نوری‌زاد عزیز مبارز و حق‌طلب

    امیدوارم که محبتها و حمایتهای دوستان گرمابخش وجود شما در شب‌های سرد زمستانی در فضای بیرون از زندان اوین باشد. بخاطر دارم که اوایل دوران دانشجویی یکی‌ دوسال پیش از انقلاب رنجنامه ی از یک زندانی سیاسی بدستم رسید که نوشته بود در زمستان سرد تهران او‌ را شب‌ها تا صبح با زیر پیرهن در حیاط زندان اوین نگاه میداشتند. اما طولی نکشید و “سر اومد زمستون” و رسم شاهان. زمستون شما هم سر خواهد اومد، شکوفد بهاران

    دوستان عزیز همانطور که اخیرا در پست ماقبل آخر توضیح دادم من (علی‌) دریک سایت خاص مربوط به صنعت و حرفه نفت هم در مورد موضوعات خاص نظراتم را درج یا پست می‌کنم البته این سایت به زبان ا‌نگلیسی ایست

    در پست ما قبل از آخر اینجانب در سایت نوریزاد عزیز چندین غلط املایی فینگلیش بود که دوست “نقاد” علیرغم الحاق لیست اغلاط توسط اینجانب بدنبال پست بازهم مغرضانه به اغلاط اشاره کرده بودند که البته اینجاب در جوان ایشان توضیح دادم که این گونه اغلاط در این پستها به کرار دیده میشود اما اغلب دوستان با لطف نظر از آن عبور کرده و محتوای مطلب را مورد توجه قرار میدهند

    اینبار باز به جهت ضیق وقت و جلوگیری از تکرار اغلاط فینگلیش تصمیم گرفتم که متن اصلی‌ خود را به همراه نقد و پاسخ به نقد نویسندهٔ مقاله که یک کارشناس با سابقهٔ آمریکایی در رشتهٔ اقتصاد و بازرگانی نفت با بیش از ۷۰۰ نفر پیرو در این سایت است برای توجه و نقد دوستان عیناً کپی‌ و پست کنم. پیشاپیش از میزبان و میهمانان فارسی زبان و فارسی‌ دوست پوزش خواسته و امیدوارم که این عمل را تعبیر به بی‌ اعتنایی به زبان مادری یا حمل بر نمایش نگیرید. بسیاری از دوستان در این سایت با زبان انگلیسی آشنایی دارند، اگر هم این نوشتار سبب آشنایی خوانندگان عزیز با بعضی‌ از واژه‌های جدید انگلیسی و علمی‌ نیز شود موجب مسرت اینجانب است. با تشکر و درود فراوان.

    پست زیر مرتبط با مقالهٔ در سایت مزبور در ارتباط با سخن رانی‌ اخیر وزیر نفت عربستان صعودی – علی‌ نعیمی – در یک گردهمایی با دعوت تولید کنندگان نفت در شهر هوستن ایالت تگزاس آمریکا از ایشان، درج شده که همراه با پاسخ به نقد برای علاقمندان این سایت ارائه میگردد. عنوان مقالهٔ اصلی‌ این است که “نعیمی نیاز دارد که گوش فرا دهد، حرف نزند”؛ البته لحن کمی‌ محترمانه اما کاملا آمرانه است و جای تعجبی نیز نیست، که کارگزاران امپراطوری غیر از این رویه با مستخدمین خود سخن بگویند

    —————————————————————————————————————————–

    Ali: The misguided premise upon which all global Oil Market related analyses are presented by people from all walks of life from oil patch roughnecks to Billionaire oil investor (GS) to oil professionals and traders alike are based upon this simple notion that oil exporters are in the market to sell oil;
    The “Global Oil Market” is just an abstract notion as it stands like all the other markets; the real market in play is the all mighty and absolute monopoly of Uncle Sam’s Petrodollar market; oil producers and exporters may appear to be in the market selling oil, but in fact are buying Petrodollars – they desperately need to buy grain and and/or military hardware etc. mostly from Uncle Sam – with their commodities be it oil or otherwise. As Uncle Sam hast absolute monopoly over petrodollar production supply & distribution network, the concept of OPEC controlling or stabilizing global oil prices by any mechanism and expert consultation is absurd and non-sense, a totally flawed notion; it has always been so ever since its inception. OPEC in fact was a convenient vehicle for Uncle Sam – if not invention – to facilitate the imposition of a global Petrodollar’s based economy post Nixon’s shock onto the shoulders of the global village “idiots” to establish a shadow global government collecting stealth taxes via petrodollars paid for goods and commodities worldwide. The price of oil is NOT determined by the dynamics of oil supply or demand or spare production capacity of oil exporters OPEC or otherwise; the price of oil or any other commodity for that matter, from the proverbial “price of chicken milk to human lives” is determined and manipulated by petrodollars in the global HFT Casino style economy of our time set up by Uncle Sam i.e. by the price or supply or control of petrodollar distribution network in paper and digital forms and various other monetary instruments or derivatives backed by the MIC. Advancement in Technology is only possible through capital investment; intellectual capabilities and their products are motivated by petrodollars; the cheapest producer is not a third world country that pays heavily for imported technology & expertise and employs cheap labour to lift its oil but the most advanced economy that also has access to cheap or ZIR credit and debt creation and absorption capacity in astronomical figures. The combined pumping power of the global oil & gas producers is no match for the pumping power of petrodollar based debt/credit production and control machine of Uncle Sam’s financial industrial complex trickery and innovations. Weather the Oil Minister is all tongue or ears or a rational mixture of both, his executive and professional attributes have no bearing on his nation’s geological fate, a mixed blessing at that; converting fossilized sun energy into millions of human lives demanding food, housing, health care, education, jobs. social rights and political freedoms in the middle of a desert is indeed a modern phenomenon, and one heck of a headache for his government to contemplate considering the diminishing fortunes of its subterranean wealth; certainly one beyond the minds of greatest analytical philosophers let alone OPEC oil ministers

    Bill: It is possible that I missed your point, Ali, but if you are saying that commercial activity is unnecessary and meaningless, and that commercial transactions between entities are merely window dressings, then I respectfully disagree. My suspicion is that you may not fully appreciate the business of oil or, possibly the business aspects of anything other than your own financial dealings. Of course, I may have misjudged and misinterpreted, and for that I apologize.

    Ali: Bill, for anyone to regard commercial transactions and actives as unnecessary or meaningless is absurd; from the dawn of civilization mankind has traded its fruits of labor, be it a well shaped flint stone for carving animal skins to trading a global oil company; however you may have implicitly put your finger on it; the point I was making perhaps no so explicitly is that any real commercial transaction will have to be involved in trading fruits of labor or put in physics term energy versus energy of various forms; petrodollars were “figment of imaginations” of the infamous know-it-all Richard & Henry duo concocted up post 1971 and failure to honor Breton Woods agreement of “dollars for gold”; obviously paper money or virtual digital numbers or electronic signals that can be arbitrarily created, controlled and redistributed with absolute monopoly is just a figment of imagination of an empire not fruits of hard labor. So within the framework of Petrodollars economy there will never be a labor or energy based mechanism for a real price discovery of any commodity but speculation by those who control or have access to petrodollar’s as the world top fiat currency.

    Bill: Got it, Ali. Thanks.

    ————————————————————————
    GS= George Sores
    ZIR= Zero Interest Rate
    HFT= High Frequency Trading
    MIC- Military Industrial Complex

     
  13. NURIZAD AZIZ noor hagheighat va haghaneiyet ra che ziba va ba shokooh metabanei KHODAYA HAR KOJA HAST BA SALAMAT DARASH ;;;;;;;;;

     
  14. با درود . رهبری و جند نفر از کسانی که فهمیده اند که ممکن است ملت یک اردنگ به آنها بزنند و آنها را از صندلی های صدارت اشان به زیر بکشند ، به مردم انظار میدهند که ” انگلیس ” میخواهد مردم را با ” رادیو BBC ” فریب بدهند و اما آقای علی مطهری شجاعانه پاسخ این آقایان را اینگونه داده است : علی مطهری در پاسخ به دانشجویی در خصوص اینکه برخی می‌گویند رسانه‌های خارجی از اصلاح طلبان حمایت می‌کنند ، گفت : این حرف‌ها درست نیست و شارلاتان بازی است . اگر انگلیس بخواهد در جایی نفوذ کند در نهادهایی خواهد بود که روزی پنج بار می‌گویند « مقام معظم رهبری » نه منتقدین حکومت که دائما انتقاد‌هایشان را از نظام مطرح می‌کنند . ما باید از نفوذ در نهادهایی که طرفدار نظام هستند بترسیم….

     
  15. اجازه دهيد اصولگرايان مجلسين را فتح كنند واين اصلاح طلبان بي برنامه را كه مرتب عقب نشيني كرده وميكنند وهيچ كاري هم جز ادعا از دستشان بر نمي ايد بيرون در منتظر باشند شايد حد اقل ديگر عذري براي مجلس يكدست باقي نمامد تا سرانجام همين تند روها هم به اين حقيقت برسند كه كشور را نميشود فقط با شعار وقيل وداد ومرگ بر اين مرگ بر ان ادراه كرد سخنگويان مجلس يكدست احسنت احسنت بگويند حقوقشان را بگيرند اخرش شايد متوجه شوند زمانه زمانه اينترنت . تلويزيون . ماهواره .تلفن همراه واسلحه اي كه در اختيار دارند با عصر شتر ومال وشمشير هزار سال قبل تفاوت دارد انگاه مجبور ميشوند ديدگاهشان را عوض كنند اگر نكردند ديگر چه دارند بگويند ؟به هر صورت انتخاب يك حق است نه يك وظيفه هنگاميكه شما فردي را كه ميشناسيد يا به ان اعتماد داريد را رد صلاحيت ميكنند حق انتخاب از شما ساقط ميشود كاري هم از دستتان بر نمي ايد حد اقلش اين است كه احترام شخصيت خود را داشته باشي اگر غير از اين تصور داريد لطفا روز جمعه تشريف ببريد به هر كدام از كانديداهاي مورد علاقه خود راي دهيد .موفق باشيد .

     
  16. علم‌الهدی: می‌خواهند آخوند انگلیسی، غیرانگلیسی درست کنند.
    مش قاسم: بیجا کردن حاج آقا! همه آخوندآ انگلیسی هستن. هرکی پشت سرتون میگه نیستین فتنه گره.

     
  17. مازیار وطن‌پرست

    بمانند قضیه‌ی برجام این نخستین بار نیست که نظام و بخشی از دشمنانش [با برخورد عاطفی یا ایدئولوژیک بجای تحلیل سیاسی] رویه‌ی مشترکی را در پیش می‌گیرند؛ و باز هم مردم ایران بی‌توجه به هر دو راه خویش را می‌روند:

    وزیر اطلاعات: رسانه‌ی ملی با عملکردی کم سابقه، هیچ تلاشی برای گرم کردن تنور انتخابات نمی‌کند.

     
  18. ” التهاب بند تنبان”

    یه بابايي نشسته بوده پشت ماشین آخرین مدلش، و با سرعتي زياد تو اتوبان میرفت، كه یهو میبینه

    یک موتور گازی ازش جلو ميزنه!

    خیلی شاکی میشه، پا رو میذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره سبقت ميگيره.

    داشته واسه خودش از اين سبقت موفقيت أميز، حال ميكرده كه یهو موتور گازیه با شتابي بيشتر از

    اول، دوباره ازش جلو ميزنه! دیگه پاک قاطی می کنه این دفعه با سرعت دویست و بيست

    از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با سرعت میرفته، كه یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!

    طرف کم میاره، میزنه کنار، به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار‌ اتوبان.

    یارو پیاده میشه، میره سمت موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی

    روی ما رو کم کردی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه :

    والله … داداش… خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!…کش شلوارم گیر کرده بود به آیینه بغلت!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    نتیجه اخلاقی:

    اگه می بینید بعضی از برادران در کمال بی استعدادی، پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند

    بدونيد کش شلوارشان یه جای سفت و سختی گیر کرده !

    ⭐️

    هشدار:

    هموطناني كه قصد رفتن بپاي صندوق هاي انتخاباتي ولي فقيه را دارند، بهوش باشند تا کشِ تنبانِ

    برادران تأیید شده، كه اين روزها سخت در التهاب است، خطري متوجه سلامت تان نكند 🙂

     
  19. “بر زمینه ی سُربیِ صبح
    سوار
    خاموش ایستاده است
    و یالِ بلندِ اسبش در باد
    پریشان می شود.

    خدایا خدایا!
    سواران نباید ایستاده باشند
    هنگامی که
    حادثه اخطار می شود.

    کنارِ پرچینِ سوخته
    دختر
    خاموش ایستاده است
    و دامنِ نازکش در باد
    تکان می خورد
    خدایا خدایا!
    دختران نباید خاموش بمانند
    هنگامی که مردان
    نومید و خسته
    پیر می شوند.”

     
  20. تحریم انتخابات

    جنتی: شیاطین می‌خواستند در مورد رهبری فکر کنند/ تا توانستیم ردصلاحیتشان کردیم .
    جنبش سبز .اصلاح طلب .گارگزار .دانشجو .استاد دانشگاه .معلم .گارگر. و بلاخره ای ایرانی تحویل بگیرید خطاب به شماست.
    اگر توحین از این بیشتر میخواهید اعلام کنید تا از جنتی بخواهیم جمله ابدارتری پیدا کنه .
    جا نداره روز جمعه با پرچمهای من شیطان نیستم ایرانی هستم در دست به خیابانها امده و از شان و منزلت خودمان دفاع کنیم ؟ یا نه اجازه بدهیم هر لیچاری که میخواهند بارمان کنند؟

     
  21. استدعایی از جناب نریزاد
    ضمن عرض سلام
    جناب نوریزاد گاهی اتفاق افتاده ضمن انتشار کامنتهای متعدد دوستان در یک پست همانروز پست جدیدی باز و کامنت های زیادی هم در انجا منتشر میفرمایید که متاسفانه پست قبل کمتر مورد توجه دوستان قرار میگیرد چون ما علاوه بر خواندن کامنتها خواندن تحلیلها و نقد دوستان هم برای اگاهی بیشتر نیاز داریم که متاسفانه اغلب از ان محروم میشویم .
    در صورت عدم امکان انتشار تمام کامنتهای منتشر نشده در یک پست حداقل تقاضا دارم کامنتهای اندیشمند عزیزمان کورس را همیشه در اخرین پستتان منتشر کنید . سپاسگزارم

    —————————–

    سلام دوست گرامی
    بله این مشکلی است که من با آن مواجهم و باور کنید برایم مقدور نیست که کامنت ها را به پست تازه منتقل کنم. همینجوری بسازید تا مرا فرصتی حاصل آید
    پوزش

    .

     
  22. با سلام . به دوستان ، من فکر می کنم که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم دست اندرکاران رژیم اسلامی با حقه و کلک و هزاران نیرنگ سعی می کنند که نتیجه انتخابات رو به نفع خودشان تمام کنند ، ولی مصیبت زمان هست که دوباره ببینبم کسانی مثل یزدی و احمد خاتمی و جنتی و تمساح یزدی و علم الهدا دوباره بعنوان سناتور های خبرگان انتخاب شوند و تاج رهبری را سر مجی خامنه ای بگذارند . از اون طرف دوباره آدم های کوچکی مثل لاریجانی و حداد و ابوترابی بر سر مجلس شورای ملی آوار شوند . مردم ایران مردمی غیر قابل پیش بینی هستند . نمی دانم آیا میشود که این آدم ها منفور را از صفحه سیاسی ایران پاک بکنند …؟؟؟

     
  23. جناب سید مرتضی بحث سقط جنین (از کی تا حالا جنین اسم دارشده؟)نیست بلکه بحث مرگ فاطمه است و شهید نامیدن او توسط شما آخوندهای شیعی .فاطمه که براثر ضربت (اگر همچون داستانی بوده؟)کشته که نشده.تازه اگر هم کشته می شد عمر خلیفه و یا یکی از سرداران و نزدیکان محمد و مسلمین بوده و نه کافر حربی و فاطمه هم جنگی با عمر نکرده.بلکه اختلاف خود مسلمین بوده و دعوای فامیلی!

     
  24. تحریم انتخابات

    BBC
    دفاع از مشارکت در انتخابات پیش‌رو، با مختصات و ویژگی‌هایی که لازم به بازگفتن‌اش نیست، دفاعی کاملاً نیهیلیستی (پوچ‌گرایانه) است. کسانی‌که قائل به مشارکت در انتخابات حاضر هستند و نیز به مطلوبیت دموکراسی باور دارند، می‌باید بپذیزند که دفاع‌شان و منطق‌شان نیهیلیستی است.
    فارغ از تصمیم افراد برای شرکت یا عدم شرکت در رأی‌گیری، حامیان مشارکت در انتخابات می‌باید آگاهانه بپذیرند که در پروسه‌ای دموکراتیک مشارکت نمی‌کنند. پذیرفتنِ آگاهانهٔ رد شدن مبانى عقلى انتخابات آزاد توسط حکومت، و در عین حال مشارکت در آن به امید بهبودِ وضعیت را می‌توان نیهیلیسم سیاسى فعال نامید

     
  25. تحریم انتخابات

    radiofarda.com/content/o2-election-iran-particiaption/27568209.html
    آلبرت آنشتاین می‌گفت دیوانگی را بدین شکل تعریف می‌کنند که با عملی مکرر انتظار نتایج متفاوت داشته باشیم. وقتی افرادی ده‌ها بار در انتخابات شرکت کنند و هر بار انتظار نتیجه متفاوتی داشته باشند طبعا می‌توان در عقل آن‌ها شک کرد.
    ۱. اول اینکه تغییر مسالمت آمیز و بدون خشونت ضرورتا با صندوق رای امکان پذیر نمی‌شود. نافرمانی مدنی، اعتصاب عمومی، تحریم مراسم حکومتی و فاصله گرفتن از آن، تعطیلی کسب و کار، فعالیت در چارچوب نهادهای مدنی و فاصله گرفتن از نهادهای حکومتی، تحریم نهادهای حکومتی در زندگی جاری، و صد‌ها روش دیگر استفاده شده توسط جنبش های مدنی روشهای بدیل شرکت در انتخابات برای تغییر هستند که ربطی به شرکت در انتخابات مهندسی شده ندارند.

     
  26. در این چند دهه گذشته آیا یک تن در ایران پیدا نشد تا از آقای علی مطهری نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی پسر آیت اله مرتضا مطهری بپرسد ، جناب مطهری آیا شما هم مانند پدر خودآیت اله مطهری باور داری اجرای برنامه های چهارشنبه سوری و نوروز کارهای احمقانه و دلیل خریت پدران ما (ملت ایران) است؟؟؟؟؟؟

     
  27. جوابى به سيد مرتضى
    بزرگوار من از شما كه سيد هستيد و با بنده پسر عمو مى باشيد انتظار نداشتم كه من را جد به كمر زده و بى دين خطاب كنيد ، پسر عمو همه تلاش من اين است كه با روش علمى و متقن خدا را به دوستان معرفى كنم و انها را به راه راستارشاد كنم ،
    نوشته بوديد كه اين دلايل كه من ميگويم در قران و كتب فقهى نيامده ، بله درست است اينها استدلالهايي است كه اين حقير خودم كاشف انها بوده ام و اگر ميخواستم همانهايي كه در قران و ساير كتب امده را بنويسم كه انها موجود بوده و من هم حرف تازه اى نزده بودم و مانند شما تكرار مكررات ميكردم ، علاوه بر اين اگر ان استدلالها راهگشا بود كه ديگر ما شاهد وجود اينهمه ملحد و كافر و زنديق نبوديم ، پس بياييد بقول سعدى سقف را بشكافيم و طرحى نو بيندازيم كه طرح هاى قبلى كهنه و نخ نما شده و كهنگى ان را هم از بى تاثيرى ان ميتوان فهميد. به شما هم توصيه ميكنم بجاى تكرار طوطى وار احاديث و مطالب از پيش گفته شده ، سعى بر اجتهاد نماييد و حرفى تازه بزنيد تا خريدار داشته باشد زيرا انهمه احاديث ديگر بنجل شده و كس خريدار جنس بنجل نيست.
    سيد بزرگوار شما به مباحث دينى كه مطرح كرده ام خزعبلات عنوان داده ايد ، اگر شما هم به امورات دينى بگوييد خزعبلات واى بحال ديگران ، بزرگوار اينهمه در حوز تلاش و تحقيق و مجاهدت كرده اى كه دست اخر به اين نتيجه برسى كه اين امور همه خزعبلات است؟؟!!
    خوب اينكه اينهمه تلاش نميخواست،
    پسر عمو ما بايد تا ميتوانيم براى اثبات خدا و حقانيت اسلام و محمد دليل جمع اورى كنيم زيرا اين امور سخت محتاج دليل است و به همين جهت پيامبر دستور داده كه هر كس خواست وارد اسلام شود بايد همان ابتدا شهادت بدهد كه خدا يكى است و محمد پيامبر خداست ، خوب وقتى كسى كه ميخواهد تازه مسلمان شود بايد اجبارا به مواردى شهادت بدهد كه هيچ اطلاعى از انها ندارد و تازه ميخواهد وارد شود و ببيند چه خبر است ، اين يعنى اينكه خدا براى اثبات خودش و حقانيت پيامبرش شديدا به شاهد و دليل احتياج دارد وگرنه معمولا شهادت را از كسى طلب ميكنند كه خود شاهد ان موضوع بوده و يا حداقل اطلاع كامل از موضوع دارد ، حالا تازه وارد به دين كه هيچ بلكه قديمى ها هم واقعا نميتوانند بطور قطع در اينخصوص اداى شهادت كنند ، زيرا تاكنون نه كسى وحدانيت خدا را به چشم ديده و نه اينكه كسى شاهد بوده كه خدا محمد را به پيامبرى برگزيده باشد تا بخواهد صريح بگويد من شهادت ميدهم كه خدا يكيست و محمد هم فرستاده اوست ، ولى اسلام با اين وجود هر تازه واردى را مكلف نموده نديده و ندانسته بگويد من شاهد بودم كه خدا يكيست و محمد هم پيامبر اوست و على هم ولى اوست، (يعنى عوض اينكه پيامبر با دليل وحدانيت خدا و پيامبرى خود را براى انها اثبات كند همان اول انها را مجبور ميكند ندانسته و نديده به نفع او شهادت بدهند كه پيامبر خداست و خدا يكيست و … يعنى عوض اينكه اسلام براى انها دليل بياورد انها ناچارند به نفع و براى اثبات اسلام دليل انهم از نوع شهادت ، بياورند كه بله ما شاهد بوديم كه خدا محمد را بعنوان فرستاده خود برگزيدو…
    خوب سيدجان وقتى خدا ما را مكلف به اداى شهادت كذب كرده يعنى شديدا براى اثبات خودش و پيامبرى محمد ، محتاج دليل و شاهد است انهم نه يكى و دوتا….بلكه بتعداد مسلمين و هر مسلمان هم وظيفه دارد روزانه چندين بار در طول نماز مكرر نديده و ندانسته اين شهادت را تكرار كند.
    بنابراين وقتى اين حد خداوند براى اثبات خود و پيامبرش بدنبال دليل انهم از نوع شهادت نديده و بى اساس ميباشد ديگر وظيفه ما علما و بزرگان دين مشخص است كه چيست و ان چيزى نيست جز يارى خدا و يافتن هر چه بيشتر دليل براى اثباتش ميباشد تا ديگر خدا به شهادت كذب هرتازه واردى محتاج نباشد
    سيد جان هر كس نداند من و شما خوب ميدانيم كه شهادت يك نفر كه تازه ميخواهد مسلمان شود مبنى بر اينكه من شهادت ميدهم خدا يكيست و محمد پيامبر اوست ، اگر نگوييم دروغ حتما شهادتى بى پايه و اساس است ، حالا چرا خدا براى اثبات خود و پيامبرش بايد به چنين شهادت بى اساس و اجبارى توسل بجويد ، بجهت فقدان دليل متقن و محكم است //بقول معروف لخت بودن فاطى از بى تمبونيه // در اين شرايط ايا وظيفه ما ان نيست كه با پيدا كردن دلايل محكم به خدا در اثباتش و حقانيت پيامبرش كمك كنيم تا او هم ديگر ناچار از توسل به اين نوع دلايل ابكى نباشد؟ و ناچار نباشد كه تازه واردان را اجبار كند به چيزى كه از ان اطلاع ندارند ، شهادت بدهند؟!
    پس سيد عزيز بجاى اينك چوب لاى چرخ ما بذارى استين همت بالا بزن و خدايت را يارى كن.

     
    • تحریم انتخابات

      سید رضی غزیز
      عالی بود از اول تا اخر منطقی بخصوص:
      سيدجان وقتى خدا ما را مكلف به اداى شهادت كذب كرده يعنى شديدا براى اثبات خودش و پيامبرى محمد ، محتاج دليل و شاهد است انهم نه يكى و دوتا….بلكه بتعداد مسلمين و هر مسلمان هم وظيفه دارد روزانه چندين بار در طول نماز مكرر نديده و ندانسته اين شهادت را تكرار كند.
      به شما هم توصيه ميكنم بجاى تكرار طوطى وار احاديث و مطالب از پيش گفته شده ، سعى بر اجتهاد نماييد و حرفى تازه بزنيد تا خريدار داشته باشد زيرا انهمه احاديث ديگر بنجل شده و كس خريدار جنس بنجل نيست.
      اقا سید رضی منو ببخشید به خاطر قضاوت اشتباه

       
      • جناب مهرداد

        بشما توصیه میکنم از پا منبری خودداری فرموده و به تداوم رسالت این روزهایتان در ترویج و تبلیغ “تحریم انتخابات” بپردازید و از ورود به معقولات خودداری فرمایید ،مجادله بین دو سید رضی و مرتضی هم نیازی باوری جنابعالی ندارد ،کار شما همین عنوان پوششی است که مدتیست اختیار کرده اید :تحریم انتخابات! البته چرخی در شهر بزنید و صف ها را ببینید تا حاصل کوشش چند وقت اخیرتان در این سایت را ملاحظه فرمایید.

         
    • سید رضی گرامی

      معمولا مطالبی که می نویسید محتوایی جز یکی دو مطلب خاص ندارد که آنها در لفافه الفاظ تکراری پیچیده و تکرار می کنید ،برای من که هیچ ،حتی برای غیر مذهبی ها و سکولارهای فلسفی و سیاسی در این سایت هم روشن شده است که مقصود شما چیست ،مقصود شما همان تعبیر روان شناسانه ایست که کامنت گذاری بنام رسول از امریکا بکار برد که الان تعبیر انگلیسی آنرا بیاد ندارم ،مقصود شما دفاع از دین و استدلال بر دین نیست ،مقصود شما تخریب دین در قالب استخدام مفاهیم دینی در قالب های مضحک و خنده دار است ،در واقع نوشته های شما طنز است چیزی مثل طنز های ملیجک منتها قالب گفتاری او مسائل سیاسی و حکومت و حاکمان دینی است ،قالب گفتاری شما مضحکه و تمسخر مفاهیم و مقولات درون دینی است که در خیلی موارد آنقدر ناشیانه بکار می گیرید و اصل یک مفهوم دینی را وارونه معرفی می کنید که ساده ترین اذهان نیز پی به ناشیگری و عدم تسلط شما و البته سوء نیت و هدف خاص شما در تخریب دین می برد .
      شما این رویکرد جاهلانه و تخریبی را “اجتهاد” و “نوآوری در استدلال بر دین” می نامید و اینهمه استدلال های فلسفی کلامی اعتقادی علماء اسلام راه به احادیث و کهنه پرستی تعبیر می کنید با اینکه واضح است از اصول و فروع اسلام و منطق دین بی خبرید ،دوست گرامی عرضه دین در قالبهای مضحک و غیر علمی و کودکانه ،اجتهاد و نو آوری نام دارد ،و استدلال کردن بر دین بمفهوم پشت سر گذاشتن همه استدلال های کلامی و اعتقادی و روایت خواندن آنها نیست ،شما اگر نقدی به آنچه که سخنان قدیمی و تکراری می خوانید دارید خوب است اصل آنها را مطرح و نقد خود را بنویسید ،من اینجا یک مجتهد دینی با سابقه طولانی تحصیل و تحقیق و تدریس و پژوهش در خدمت شما هستم ،اینهمه هم اینجا مطلب نوشته ام ،شما شروع کنید مطالب مرا در این سایت که حدود سه سال است در تقریبا همه پیج های آن هست جمع آوری کرده و مورد نقد قرار دهید ،اینکه یک تعبیر کلی کنید که مطالب من تکراری است یا روایات فلان و بهمان است ،فرار از حیطه بحث و نقد و گفتگوست ،من قبلا گفته ام مطالب شما بلحاظ مقدمات و صدر و ذیل و محتوا آنقدر متناقض و بی محتوا و نامربوط به دین است که ارزش پاسخ گویی ندارد ،برای اینکه مطالب شما حقیقتا طنز است نه گفتمان مستدل جدی ،شما بمن بگو تحصیلات شما چیست ،چند کلاس سواد کلاسیک متعارف دارید و در اصول و فروع دین در کجا تحصیل و اجتهاد کرده اید ،اجتهاد هم یک امر بچگانه نیست ،اجتهاد تلاش فنی روشمند متکی بر یک سلسله قواعد عقلی و لفظی و دین شناسانه است ،نه سهل و ساده گیری مفاهیم و بازی با الفاظ و جوک گفتن ،مطالب شما گاهی آنقدر سبک و بی محتوا حتی روی قواعد علمی روز است که برخی دوستان را باشتباه می اندازد! مثل نظریات بدیع در باب سرعت نور و سرعت صوت و تعریف ماهیت نور! بنظر من شما نیازی ندارید به پرداختن به محتوای دین ،شما ابتدا یک دوره فیزیک و شیمی کلاسیک در حد دیپلم دبیرستان را بخوانید و چیزهایی نگویید که باعث خنده دیگران شود،البته من نمی خواهم آزادی شما را در کامنت نویسی محدود کنم ،شما آزادید بنویسید ،هر جوکی دوست دارید بنویسید ،کسانی که اهل مطالعه علوم جدید هستند در دل به نوشته های شما پوزخند می زنند همانطور که آشنایان به مفاهیم و عناصر دینی ،این روش شما برای خندیدن و خندان و احیانا تخلیه روانی شخصی امر خوبی است مانعی ندارد ،اما شما اگر واقعا و به جد ادعایی در دین شناسی و فهم و تلقی جدید از مفاهیم دینی دارید ،لازم نیست چیزهای خنده آور تحت عنوان نوآوری و کمک به دین خدا در قالب استدلال های جدید! مطرح کنید ،بهترین کار این است که نقدی بر استدلال ها و بحث های علماء دین در اصول و فروع داشته باشید ،حالا اگر اهل کتاب و ارجاع و نقل قول و نقد نیستید ،لا اقل همین جا مطالب بنده را مورد نقد قرار دهید.
      بهرحال مطالب شما مجموعا مطالب بی پشتوانه و سبک و بی ربط به دین است ،مثلا فرض کنید شما وقتی اینجا می خواهید از مقوله “جن” بعنوان یکی از مفاهیم دینی سخن بگویید ،باید خود را بعنوان یک نو آور دینی مقید کنید که آنچه در کتاب و سنت بعنوان مقوله جن مطرح شده را مطرح کنید و برداشت خود را بیان کنید ،نه اینکه بدون ارجاع و ریفرنس همینطور شو اجراء کنید و مطالبی از خود اختراع کنید ،مثل همین نمونه “شهادتین بر اسلام” کی گفته است که اجراء شهادتین موکول به حضور در زمان پیامبر است؟! و چه کسی گفته است شهادتین یعنی اجراء کردن دو لفظ بدون تحقیق در مفاد آنها؟! شهادتین را کسی اجراء می کند که دین را روی تحقیق و بررسی در اثبات و وحدانیت خدا و رسالت پیامبر دریابد ،کجای دین و کدام عالم دینی معتبر و کدام کتاب کلامی اعتقادی گفته است شهادتین را باید بدون فهم آن و تحقیق در مفاد آن باید پذیرفت؟ بعد شما می گویید آنها اینرا گفته اند ولی من سید رضی می خواهم دلیل بر اثبات خدا و وحدانیت او اقامه کنم و دین را یاری کنم! ، دیدم در جلسات آموزشی سطح بالای خود در نوبت های قبل ،وجود بهشت و جهنم را یکی از دلایل محکم وجود خدا گرفته بودید!اینکه که گفتم ناشیانه خود و اغراض خود را لو می دهید همین است!
      حالا عرض من این نیست که شما در قالب دفاع استدلالی! از دین جوک نگویید یا طنز ننویسید ،اما خواهشم این است که دیگر به پاسخ گوئی جدی و دفاع از جوک هایی که می گویید نپردازید ،شما همین طور طنز پردازی های خود را بنویسید ،همینطور که برخی دوستان گفتند ،مطالب شما برای خندیدن و تغییر ذائقه و روحیه و احیانا تخلیه روانی بد نیست! همان را ادامه دهید.

       
    • بعد التحریر:
      ببین سید بزرگوار ،من همینجوری نگفتم که برخی دوستان بمطالب شما علاقه صمیمانه دارند ،ملاحظه کنید همین جناب تحریم انتخابات =مهرداد گرامی سابق که اینجا از منطق قوی شما اینطور حمایت کردند ببین در بالای همین صفحه چگونه با شما اسلام شناس نو آور مخاطبه عاشقانه کرده اند! :
      تحریم انتخابات
      1:02 ب.ظ / فوریه 25, 2016
      سید رضی جان
      بازم از جوکهای دست اولت برامون بنویس اگر چه سر کاریه ولی خوبه کمی میخندیم.
      راستی دیشب یک جن ماده خیلی زیبا دیدم از اون خوباش و باکره هم بود بهش پیشناد ازدواج دادم قبول نکرد گفت فقط میخوام با سید رضی دانشمند ازدواج کنم نمیدونم چی بهش بگم

       
    • سیدرضی جان باهوش واقعا ازشوخی گذشته عالی بود.خصوصا بخش شهادت یک تازه مسلمان.اینکه میگوینداز شخص نادان هم میتوان چیزی اموخت بی راه نگفته اند.دست مریزادپسرعموی //////////.

       
  28. دروغ این جیره خور را بشنوید.

    https://www.youtube.com/watch?v=_b4fD2iRQ_U

     
  29. سلام . آقای نوری زاد در آن محل هوای سردِ زندان اوین که لختی خوابیده اید ، آن چیزی که شما را گرم نگه میدارد ، کیسه خواب و پتو و … نیست . بلکه آن غیرت و شرف و مردانگی و آزادگی از زیر یوغِ دروغگویان و پلیدان و نابکاران است که جنابعالی را گرم نگه میدارد . کاشکی یک جو از آن همیّت و غیرت و آزادگی را ما هم داشتیم .

     
  30. پیش بسوی نه به خیمه شب بازیهای تکراری 37 ساله! نه به گوسفند و امت بودن و آری به زندگی و انسان بودن و شهروندی با حقوق شهروندی بر طبق قوانین حقوق بشر بودن.نه به نمایندگان ولایت فقیه که از هزاران فیلتر گذشته اند و بجای حرف ازحقوق من بیانیه شان با بسمه ایی تعالی شروع شده و بعد سرسپرده گی به رهبر و تعهد به رژیم ترور و وحشت اسلامی ختم میشود ولی کلمه ایی درباره حقوق من و برنامه شان نمی یابیم.چون خود بخوبی از وظایف محوله شان آگاهند.آری به حقوق شهروندی و انتخابات آزادو نه به رزیم ترور و وحشت و خیمه شب بازیهایش.

     
  31. آهای مردم شما در حراجید ، نگاهی به بحث و مجاله ها و مخصوصا مجلس بیاندازید ،بازار بورسی است ، یک طرف حوزیه ها و طرف دیگرش شما که خرید و فروش می شوید ، اوراق بهادر شمایید.

     
  32. در حوزه علوم سیاسی و بویژه شاخه آماری-مقایسه ای علم سیاست، در بسیاری موارد ممکن است که دو پژوهش مختلف با استفاده از دو روش تحلیلی مختلف یا داده های عددی متفاوت به نتایجی کاملا متضاد برسند. پژوهشهای عددی-تجربی درباره تحریم انتخابات هم نتیجه گیری های کاملا متفاوتی داشته اند و اتفاقا معدود مقالات منتشر شده در ژورنالهای معتبر علوم سیاسی، تحریم انتخابات را بر عقب نشینی حکومت خودکامه بی تاثیر ندانسته اند. من بطور نمونه دو پژوهش دانشگاهی که در سالهای اخیر منتشر شده اند را در اینجا ذکر میکنم که اتفاقا بلحاظ اعتبار منبع و محل انتشار بسیار معتبر تر از پژوهش ترجمه شده از موسسه بروکینگز هستند (یکی پایان نامه دکترا در دانشگاه سن دیگو آمریکا (https://goo.gl/PDOJGw) و دیگری مقاله منتشر شده در ژورنال مطالعات مقایسه ای علوم سیاسی (http://goo.gl/LwE0PQ) که یکی از معتبرترین ژورنالهای بین المللی در علوم سیاسی است). این پژوهشها هر دو با تفکیک تحریم ها به دو نوع گسترده و غیر گسترده به بررسی تاثیر تحریمها در نظامهای دیکتاتوری رقابتی (competitive authoritarianism) پرداختند و هر دو نتیجه گیری کرده اند که تحریم انتخابات یکی از کنشهای سیاسی تاثیرگذار در عرصه سیاسی دیکتاتوری های رقابتی است که باعث میشود گروه حاکم مجبور شود در انتخابات بعدی فضای سیاسی و رقابتی را بازتر کند و تن به تغییر دهد چرا که تحریم گسترده بر مشروعیت آن تاثیر میگذارد و موجب حساسیت و توجه بیشتر ناظران بین المللی می شود. این مطالعات البته تاکید کرده اند که تحریم انتخابات در دیکتاتوری های رقابتی موجب فروپاشی نظام نمی شود و عامل گذار به دموکراسی نخواهد بود اما ابزاری است که میتواند موجب عادلانه تر شدن انتخابات در دوره های بعدی گردد.
    نتیجه گیری این پژوهشها اتفاقا با شواهد موجود در انتخابات جمهوری اسلامی هم تاحدودی همخوانی دارد چرا که بطور مثال تحریم انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۲ که مشارکت ۵۱ درصدی در انتخابات دور دوم هاشمی رفسنجانی را رقم زد باعث شد که نظام در سال ۱۳۷۴ فضای سیاسی را کمی بازتر کند و تن به انتخابات رقابتی تر دهد (در انتخابات مجلس در سال ۷۴ حتی افرادی مانند مهندس سحابی و بسته نگار و چند نفر از نهضت آزادی هم تایید صلاحیت شدند که البته خود نهایتا انصراف دادند). همین نتیجه را درباره تحریم گسترده انتخابات مجلس نهم در سال ۹۰ هم میتوان مشاهده کرد که موجب شد تا حکومت در انتخابات ۹۲ تن به انتخابات رقابتی و سالم دهد.
    به هر حال منظور این است که درباره موثر بودن تحریم یا شرکت در انتخابات پژوهشهای مختلف با در نظر گرفتن عوامل مختلف و داده های متفاوت نتایج گوناگون و گاه متضادی گرفته اند. اگر کسی واقعا میخواهد بداند پژوهشهای علمی در این باره چه میگویند باید همه پژوهشهای مربوطه را بخواند و بصورت گزینشی پژوهشهای علمی را مصادره به مطلوب نکند.

    https://www.facebook.com/ammar.maleki/posts/10152989430449058

     
  33. استاد ارجمند نوریزاد گرامی ، با درود چرا خودت را میخواهی به کشتن بدهی ؟ایا از احمد خمینی قویتری؟ چگونه از سر راه برداشتنش و بعد هم به خانواده اش گفتند برو سر قبر پدر و پدربزرگت حکومت کن !!!! فکر کن شاید راه دیگری هم باشد تا عده ای از مردم یتیم نشوند . به خدای ایران میسپارمت.

     
  34. الان دو روز تا انتخابات مانده و آقای اکبر گنجی مدام میگوید که اگر در تهران مردم به لیست اصلاح طلبان در خبرگان رای دهند جنتی و مصباح حذف میشوند و میگوید که برای رای صلبی این لیست شامل هیچ جنایتکاری از جمله ری شهری و دری نجف آبادی نباید باشد . اما شما به سایت گام دوم مراجعه کنید اصلا لیستی برای خبرگان از طرف اصلاح طلبان تایید نشده و گفته متعاقبا اعلام خواهد شد و فقط بعضی گفته اند به لیست مردم یعنی همانکه به نام رفسنجانی منتشر شد و بعد خودش هم انتصاب آن به خود را تکذیب کرد و شامل ری شهری و دری نجف آبادی است رای میدهند. اگر هم که این دو نفر را حذف کنید که قطعا آقای جنتی و مصباح به مجلس خواهند رفت. پس سوال این است چرا مردم به ۱۴ خفته رای دهند که تازه قیافه جنتی را هم دوباره روی صندلی خبرگان ببینند. چرا اصلاح طلبان اینقدر بی عمل هستند یا چرا به مردم دروغ میگویند؟

     
  35. خیلی خودتو جدی گرفتی عمو جون.
    «با اینهمه هیاهویی که به پا کرده ای…» دقیقا کدوم هیاهو؟
    خیلی دوست داری بگیرنت، شکنجه ت کنن، بندازنت زندان؟

     
  36. من هم رأى مى دهم

    من ابتدا قصد رأى دادن نداشتم اما دو عامل باعث شد نظرم تغيير كند:
    – يكى خواندن نوشته سركار خانم كبرى آسوپار( نسخه مونث شريعتمدارى در سايت الف) بود كه به درستى فرموده : “اولاً شرکت در انتخابات تایید ضمنی سلامت روند انتخابات را با خود دارد؛ نمی شود شما به سلامت روند برگزاری انتخابات ایراد داشته باشید و همزمان خودتان در همین روند به عنوان رأی دهنده حضور یابید. طبیعتاً ما در انتخاباتی رأی می دهیم که بدانیم رأی ما در نتیجه‌ی انتخابات موثراست.”
    و من با تجارب انتخابات گذشته صد درصد به سلامت روند انتخابات ايمان دارم و مى خواهم با شركت در انتخابات ايمانم را به مسؤلين امين، صادق و پاكدست انتخابات در جمهورى اسلامى ايران ثابت كنم.
    – دوم ديدن ليست انتخاباتى اصلاح طلبان بويژه ليست مجلس خبرگان رهبرى بود زيرا ديدم عجب ليست “واجا”يى با ابهتى است و تمام وزراى اطلاعات خوشنامِ پس از انقلاب يعنى آقايان رى شهرى، درى نجف آبادى و محمود علوى در اين ليست حضور دارند. اما ندانستم چرا على فلاحيان در اينجا مظلوم واقع شده و نامش در اين ليست از قلم افتاده است.
    آخر چرا نبايد ما كه اين نامهاى شريف را برقلم جارى مى كنيم يك باره برگه رأى خود را به نام شريف على فلاحيان نيز مزين كنيم؟
    البته آقاى على يونسى دومين وزير اطلاعات آقاى خاتمى هم در اين ليست نيست كه خوب آن علت موجهى دارد:
    يونسى: وقتی وزیر اطلاعات شدم آقای هاشمی دو بار با من بحث کردند و گفتند «شیوه‌ای که شما در وزارت اطلاعات در پیش گرفته‌اید این وزارتخانه را به شهرداری و تشکیلات بی‌خاصیت تبدیل کرده‌است که هیچ‌کس نمی‌ترسد» و من هم به ایشان یادآور شدم در همه جای دنیا به این روش می‌گویند سرویس اطلاعاتی و ما هم باید به دنبال این موضوع برویم که وزارت اطلاعات در خدمت مردم باشد.

    يعنى ايراد آقاى يونسى اينست كه به اندازه كافى براى مردم ترسناك نبوده. اما آخر آقاى فلاحيان كه به اندازه كافى براى مردم ترسناك بوده چرا نامش از قلم افتاده است؟؟؟؟

    اما ايرادى ندارد. من هم بايد ترديد را كنار بگذارم و همچون خردمندانِ واقع بينِ طرفدار شركت در انتخابات، “با پرهيز از دگماتیسم و نیهیلیسم سیاسی در فضای سیاسی موجود ایران ” به سوى صندوقهاى رأى بشتابم و با رأى دادن به ليست اصلاح طلبان از جمله درى نجف آبادى و رى شهرى ” تلاشی خردمندانه در جهت استقرار عقلانیت جمعی و کنش سیاسی و بهره گیری از حداقل های دمکراسی یعنی کنش فعالانه در عرصه انتخابات در جهت نفی اقتدار گرایی ” كنم.
    همانگونه كه گفته اند: “حداقل هاى دمكراسى”، پس نبايد با زياده خواهى، خواهان حضور حداكثرى كانديدا هاى مطلوبمان از جمله آقاى فلاحيان باشيم.
    برويم و به فرموده ها اقتدا كرده رأى بدهيم و از اين راه:
    ١- ابتدا بر سلامت روند انتخابات صحه بگذاريم و مشت محكمى بر دهان مدعيان تقلب ( اصحاب فتنه) بزنيم.
    ٢-مشت محكمى به دهان دشمنان بزنيم كه مدعى اند نظام فاقد پشتوانه مردمى است
    ٣- با انتخاب رى شهرى و درى نجف آبادى مشت محكمى بر دهان اقتدار گرايان بزنيم.
    (انتخابات نگو رينگ بوكس بگو).
    راستى مبادا يكوقت تحت تأثير تبليغات نيهيليست ها و دگماتيست ها قرار گرفته و گمان كنيم در اصل محكمترين مشت را بر وجدان، شعور، شرف و انسانيت خود زده ايم.

     
    • خانم سارا از فرانکفورت! که گفته بودید هم در انتخابات آلمان مشارکت می کنید و هم در انتخابات ایران ، توصیه می کنم پیام تبریکی به نویسنده کامنت فوق بخاطر خروج از دگماتیسم و نیهیلیسم سیاسی! و ورود به جرگه دمکراسی خواهان غیر افراطی و صبور که با شکیبائی و متانت پروسه دموکراتیزاسیون را در جامعه خود دنبال می کنند ،ارسال فرمایید ،ظاهرا مشار الیها فول آو دقت، اظهارات جلایی پور جامعه شناس واقع گرای ایرانی را مطالعه نموده اند! و نقل قولها از برخی کم سوادها در سایت الف پوششی برای عدم پاسخگویی به استدلال های این استاد دانشگاه بوده است!

       
  37. دنیا رو بگردم یه نفر پیدا نمیکنم که صداقت داش محمد رو داشته باشه.
    داش نعمتی تو رو خدا به این جوون فرت فرتی بگو سیگارو ترک کن. بگو یه سیگار بیشتر ا چار هزار نوع سم کشنده داره. بگو تو که اینهمه از بنی امیه زمونه بار ستم بدوش میکشی دیگه چرا سیگار میکشی.
    حق نگهدارتون

     
  38. توجّه،،،،،توجه

    ایران عزیز ما در خطر است،،انسانیت و آزادی در خطر است،، به پا خیزیم و همگی‌ فریاد آزادی سر دهیم.

    قرار ما ساعت ۷ شب پنجشنبه ( ششم اسفند ماه) در میدان ولیعصر تهران

     
  39. زنگنه: برخی تولیدکنندگان نفت پررو شده‌اند!
    مش قاسم: وزوزیرک خیال میکنه پررویی فقط مختص خودش و اخونداست. نه حاجی، پررو بالای پررو زیاده!

    لاریجانی: با پرتاب اشیاء با بنده مذاکره کردند.
    -خلایق هرچه لایق.

    حاج علی وکیلی: صداوسیما به شعور ملی توهین می‌کند.
    – همه دست اندرکاران حکومت اسلامی ۳۸ ساله به شعور ملی توهین می‌کنند، یه صداوسیما هم روش.

    علی مطهری: ادعای تندروها شارلاتان بازی است.
    – آخه نمیخوان از تو و بقیه عقب بیفتن.

    توصیه رهبر انقلاب به الهام علی‌اف.
    -بگیر، ببند، بکش، نابود کن…………

     
  40. درود بر جناب نوری زاد حق طلب و از جان گذشته و همچنین دیگر عزیزان

    تک تک سلولهای بدنم مخالف نظام ولایت فقیه و حکومت جور و ستم آخوندیست و شرکت نکردن در این انتخاباتِ نمایشی، کمترین کاریست که میتوانم انجام دهم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون هستم و میتوانم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون باید پاسخی داشته باشم برای نسل پس از خودم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون نمیخواهم بین بد و بدتر یکی را برگزینم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون نمیخواهم از بین افرادی که باید ولایت مطلق فقیه را قبول داشته باشند تعدادی را برگزینم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون اینهمه سال برای نتیجه گرفتن کافی بود. در انتخابات شرکت نمیکنم چون نه به نظام و نه به ولایت مطلق اعتقادی ندارم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون حاکمان را افرادی خائن به مردم و کشور میدانم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون هر روز شاهد بودم که حاکمان چه حق ها را پایمال کردند. در انتخابات شرکت نمیکنم چون یک ایرانی هستم و خواهان یک کشور آزاد و صلح طلب و نه یک کشور در بند و بدنبال کشف دشمن. در انتخابات شرکت نمیکنم چرا که یکی از نتایج حکومت آخوندی در ایران نابود کردن مَنِشِ حقیقی انسان بوده و ترویج ریا،دورنگی و چند رویی. در انتخابات شرکت نمیکنم چون نمیخواهم به این نظام ستمگر مشروعیت ببخشم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون پس از اینهمه سال هنوز بسیاری از اصول قانون اساسی حافظ منافع مردم اجرا نشده. در انتخابات شرکت نمیکنم چون از هر چه که پسوند اسلامی داشته باشد متنفرم…جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی، حکومت اسلامی، قوانین اسلامی، اقتصاد اسلامی و … . در انتخابات شرکت نمیکنم چون دیگر نمیخواهم فریب بازیهای سیاسی و جناح های سیاسی را که همه از یک آخور ارتزاق میکنند را بخورم. در انتخابات شرکت نمیکنم چون برای نابودی این رژیم اولین قدم شرکت نکردن در انتخابات است.
    در انتخابات روز 7 اسفند شرکت نخواهم کرد و این را با افتخار میگویم.
    مگر میشود ایرانی باشم، وطن پرست باشم، آزاد مرد و خواهان دموکراسی مردم سالار باشم، منتقد نظام آخوندی باشم، از این همه ظلم و ستم به نام اسلام به تنگ آمده باشم و به روی خود نیاورم و بروم و به تداوم این خاک بر سری و نکبت و خواری با دستان خود رأی بدهم؟!
    دیگر اجازۀ توهین به شعور و فهم خود را نخواهم داد و تمام قد از کمترین حق خود که حق انتخاب است دفاع خواهم کرد؛ انتخاب من، انتخاب نکردن است.

    پاینده باد ایران و مردم آزاد اندیش ایران. نابود باد حکومت ستمگر و ظالم ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی
    هیچ حکومتی تا ابد دوام نداشته و این حکومت ولایتی نیز، البته عامل اصلی در تداوم هر حکومتی مردم بوده اند.
    امروز بهترین زمان است که مردم قدرت واقعی خود را نشان دهند. اگر دیر بجنبیم حکومت از روحانیت به سپاهیان منتقل میشود.
    باید امروز نقشه ای که آنها برای آیندۀ ایران کشیده اند را نقش بر آب کنیم و به آنها بفهمانیم که دیگر آنها را نمیخواهیم.
    اگر روز 7 اسفند بسیاری از مردم در انتخابات شرکت نکنند و باهم هماهنگ باشند میتوان به نوعی این روز را روز ملی ایران نامید و یا از آن به نام “روز مردم” در آینده یاد کرد.
    بدرود

     
    • فرهاد از نا کجا آباد

      درود بر همه آزادگان و زندانیان سیاسی
      و آتش سوار
      متن بسیار جالبی بود من نیز معتقد به چنین انتخابات ظاهری نبودم ونیستم.
      ولی امیدوارم که روز جمعه ۷ اسفند ۱۳۹۴ همه تهرانی ها رو
      به زندانها ی مختلف درتهران بروند و شعار زندانی سیاسی آزاد باید
      گردد هم اکنون .و ما خواهان رفراندم هستیم را سخن روز کنند.
      بدون خشونت و شورش های خیابانی بلکه حمایت از آزاده سخن
      گفتن با تحمل و مشورت با مخالفانی که از طرف رژیم برای
      سرکوب خواهند امد. نیروی انتظامی برادر ماست / آزادی حق مسلم ماست.
      و تنها رای ندادن چاره نیست. بلکه حضور آگاهانه نه گفتن و مشارکت
      اجتماعی .
      چنین باد

       
    • طرفدار آزادی

      سلام دوست گرامی ، خیلی دوست دارم بدانم به نظر شما کدام گروه سیاسی مخالف حکومت ، به عقیده شما میتواند حداقل بیش از بقیه ، خواستها و ارزوهای شما رو برآورد کند، تا ببینیم آیا آن گروه تاکنون مطابق ادعاها و آرزوهای شما عمل کرده یا خیر ، باید نام و مواضع گروه مطبوع شما هم آشکار و شفاف باشد که بتوان آن را نقد کرد، نه اینکه به چاهی بدتر بیفتیم، اگر چنان گروهی هنوز وجود ندارد، چگونه توقع داری ملت یک حداقل موجود را به یک توهم و خیال و آرزویی که در هیچ جای دنیا تحقق نیافته و در عمل ممکنست به سوریه و عراق و لیبی و مصر و یمن و لبنان و افغانستان ختم شود ، ترجیح ندهد ؟

       
    • طرفدار آزادی

      سلام دوست گرامی آتش سوار، :

      خیلی دوست دارم بدانم به نظر شما کدام گروه سیاسی مخالف حکومت ، به عقیده شما میتواند حداقل بیش از بقیه ، خواستها و ارزوهای شما رو برآورد کند، تا ببینیم آیا آن گروه تاکنون مطابق ادعاها و آرزوهای شما عمل کرده یا خیر ، باید نام و مواضع گروه مطبوع شما هم آشکار و شفاف باشد که بتوان آن را نقد کرد، نه اینکه به چاهی بدتر بیفتیم، اگر چنان گروهی هنوز وجود ندارد، چگونه توقع داری ملت یک حداقل موجود را به یک توهم و خیال و آرزویی که در هیچ جای دنیا تحقق نیافته و در عمل ممکنست به سوریه و عراق و لیبی و مصر و یمن و لبنان و افغانستان ختم شود ، ترجیح ندهد ؟
      اجازه نده گرمای آتش سوار ی شما را به افراط و تفریط بکشاند.، سرانجام چپ روی و راست روی به گمراهیست ، اصلاح و اعتدال در امور معمولا عوارض کمتری دارد، فکر می کنی کم از کسانیکه فعالانه در انقلاب 57 حضور داشتند به دست یکدیگر و یا تجاوز عراق که خود حاصل غفلت انقلابیون بود کشته شدند ؟

       
      • جناب طرفدار آزادی

        بگویم چه گروهی؟ گروه معروف به هرکول های پس و پشت رایانه در سایت حاج محمد نوریزاد که معتقدند نه نیهیلیست سیاسی هستند و نه به هیچ دگماتیسمی مبتلا هستند، چند نفری که هرچند وقت یکبار با اسم و عنوان ها و آی دی های بدلی یک اکثریت تحریم کننده انتخابات در حد چهل میلیون را در اندیشه و گفتار خود مجسم می کنند ،و بر اساس تخیلات موهوم خود محمد نوریزاد را تشجیع می کنند که بارک الله! برو فلان جا ،بارک الله آشغال جمع کن ،بارک الله ابرها را پف کن! بقول آذری زبان ها :آمما! خودشان همچون هرکول ها و اساطیر باستانی در داخل و خارج کشور ایران نشسته اند پشت رایانه های پیشرفته و ضمن توهین و تحقیر دین و متدینان ،از تحریم های شکوهمند همگانی یا چهل میلیونی دم می زنند!
        حالا شما از این گروه فرهیخته در فضای مجازی و پشت رایانه اساسنامه بخواهید!

         
    • واقعا اگر دير بجنبيم با يك كودتاي روسي حكومت به چنگ سپاه افتاده

      اونوقت خود اخوندها رو هم بايد تو سوراخ پيداشون كرد

      سپاهي به كسي رحم نميكنه

       
    • من به تحریمی ها احترام میذارم و تقریبا هم فکر شما هستم، جز اینکه موفقیت سیاسی رو حاصل یک فرایند اهسته و پیوسته و صبورانه میدونم و اگرچه تحریم هم به شرط استقبال عمومی میتونه قدمی در این راه باشه اما چون شرطش براورده نمیشه، و چون ما باید عمل گرا باشیم و گرنه پسرفت می کنیم، در انتخابات شرکت می کنم. دستاوردهایی که ما داشتیم، از مجلس ششم تا غنیمت گرفتن همین استاد عزیز، حاصل شرکت در انتخابات بوده و نه حاصل تحریم اون.

       
  41. آیت‌الله جنتی: لایق محبت‌های مردم نیستم.
    مش قاسم: نه حاجی خیلی هم لایق هستی. بخصوص در مواردی که به هفت جد و آبادت مربوط میشود.

     
    • طرفدار آزادی

      سیدمصطفی تاج‌زاده از زندان اوین: به این ۲۷ دلیل به ائتلاف برد- برد ۹۴ رأی می‌دهم

      سایت خبری تحلیلی کلمه

      سیدمصطفی تاج‌زاده زندانی سیاسی سبز محبوس در زندان اوین در نامه ای به عارف نوشته است: من همه نامزدهای پیشنهادی را نمی‌شناسم ولی چون رقم‌زنندگان این ائتلاف تاریخ‌ساز را می‌شناسم و مطمئنم که با مصلحت اندیشی و همه جانبه نگری کوشیده‌اند تا شایسته‌ترین‌ها را شناسایی و کاندیدا کنند، به همه آن ها رأی می دهم تا جبهه پایداری، این اشبه الاحزاب بالداعش، خانه ملت را در چنگ خود نگیرد و با رفتار و گفتار به ظاهر ضد امریکایی همان بلایی را سر ملت ایران و نیز شیعیان جهان وارد نیاورد که دار و دسته ابوبکر بغدادی بر سر مسلمانان و بلکه بر بشریت فرود آورده‌اند.

      به گزارش کلمه، تاج‌زاده در این نامه دلایل خود را برای رای لیستی اصلاح‌طلبان تشریح کرده می‌گوید رای می‌دهم تا به جنتی و یارانش که با رد صلاحیت های غیرقانونی به بیت امام بی حرمتی، به مراجع شیعی دهن کجی، به شعور ایرانیان توهین و به مصالح ملی، اعتبار شورای نگهبان و حیثیت کشور لطمه وارد کردند تا اکثریت کرسی های مجلس را به هر قیمت به خود و هم جناحی هایشان اختصاص دهند، نه بگویم.

      معاون وزیر کشور دولت اصلاحات در ادامه آورده است که رای می‌دهد تا ستاد مهندسی انتخابات سرانجام بفهمد که هزینه حرام خواری سیاسی و رد صلاحیت های غیرقانونی داوطلبان رقیب، به مراتب بیشتر از سود آن است. پس آن روش را ترک کند.

      متن نامه سیدمصطفی تاج‌زاده به محمدرضا عارف که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

      به نام خدا

      جناب آقای دکتر عارف

      باسلام و احترام

      به شما تبریک می گویم که در سال ۹۲ با انصراف شخصی و امسال با ائتلاف جمعی محاسبات ستاد مهندسی انتخابات را به هم زدید و راه را برای میزان ماندن رأی ملت باز نگه داشتید. شما و دیگر دست اندرکاران این ائتلاف راه گشا نشان دادید که از مخاطرات دین و دولت برانداز تکفیری گری، تمامت خواهی و حرام خواری آگاهید، به اوضاع اسفناک اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی میهن اشراف دارید، حساسیت و شکنندگی شرایط منطقه را درک می کنید و مؤثرترین روش مقابله با تنگ تر شدن حلقه مدیریت کشور را گستردن دایره همکاری ها و ائتلاف های انتخاباتی می بینید. شما و دیگر تدبیرگران ائتلاف امیدبخش ۹۴ توانستید در یکی از حساس ترین مقاطع حیات این ملت، تهدیدی بزرگ علیه جمهوریت نظام را به فرصتی بزرگ برای گذار آن به دموکراسی تبدیل کنید، سناریوی «اکثریت پایداری – اقلیت حامی دولت» را در مجلس آتی در هم بشکنید، از برجام آفرینان قدردانی نمائید و برجام ستیزان را سرجای خود بنشانید.

      دکتر عارف عزیز

      من همه نامزدهای پیشنهادی را نمی‌شناسم ولی چون رقم‌زنندگان این ائتلاف تاریخ‌ساز را می‌شناسم و مطمئنم که با مصلحت اندیشی و همه جانبه نگری کوشیده‌اند تا شایسته ترین ها را شناسایی و کاندیدا کنند، به همه آن ها رأی می دهم تا جبهه پایداری، این اشبه الاحزاب بالداعش، خانه ملت را در چنگ خود نگیرد و با رفتار و گفتار به ظاهر ضد امریکایی همان بلایی را سر ملت ایران و نیز شیعیان جهان وارد نیاورد که دار و دسته ابوبکر بغدادی بر سر مسلمانان و بلکه بر بشریت فرود آورده اند و بیشترین سود را به واشنگتن و بالاتر از آن تل آویو رسانده، اسلام هراسی را به گفتمان غالب جهان تبدیل کرده اند. به هر رو من به هر ۳۰ نامزد ائتلاف برد – برد ۹۴ رأی می دهم تا:

      ۱ . با تشکیل مجلس مستقل، مقتدر و مردمی اما همراه و یاور دولت، توافق هسته ای تثبیت شود و دلواپسان هم سو وهم صدا با نتانیاهو، جناح جنگ افروز امریکایی و جنگ سالاران آل سعود امکان نیابند که برجام را لغو کنند و دور تازه ای از تحریم ها و تهدیدها را به ایران و ایرانی تحمیل نمایند.

      ۲ . نامزدهای مخالف جنگ و حامی صلح و همزیستی مسالمت آمیز به خانه ملت راه یابند نه داوطلبانی که ورود ارتش عربستان به سوریه را، هم چون سردار جعفری، بد نمی بینند و در حقیقت از گسترش جنگ در این منطقه آشوب زده استقبال می کنند.

      ۳ . ایران بتواند روابط خود را با جهان توسعه دهد تا استعداد، هوش، دانش و خلاقیت ایرانیان در پیوند با سرمایه، علم و تکنولوژی جهانیان، به بهره وری بهینه از ذخائر و منابع ملی بینجامد، به اقتصاد میهن رونق دهد و معیشت و رفاه مردم را بهبود بخشد و نامزدهای هم فکر سردار نقدی نتوانند با طرح های ماقبل قرون وسطایی «دیوار کشیدن به دور کشور» مانع گسترش روابط ایران و جهان شوند، سفر مقامات به اروپا را خنجر زدن به اقتصاد مقاومتی بخوانند و شعار دهند که هیچ آدم عاقلی در ایران سرمایه گذاری نمی کند.

      ۴ . جبهه ای در مجلس اکثریت نیابد که آگاهانه می کوشد با تحریک احساسات و عواطف غربی ها، به ویژه آمریکایی ها، تنش بین تهران – واشنگتن را افزایش دهد و به پیروزی نامزد نژادپرست و جنگ طلبش در انتخابات ریاست جمهوری آن کشور یاری رساند.

      ۵ . به جنتی و یارانش که با رد صلاحیت های غیرقانونی به بیت امام بی حرمتی، به مراجع شیعی دهن کجی، به شعور ایرانیان توهین و به مصالح ملی، اعتبار شورای نگهبان و حیثیت کشور لطمه وارد کردند تا اکثریت کرسی های مجلس را به هر قیمت به خود و هم جناحی هایشان اختصاص دهند، نه بگویم.

      ۶ . ستاد مهندسی انتخابات سرانجام بفهمد که هزینه حرام خواری سیاسی و رد صلاحیت های غیرقانونی داوطلبان رقیب، به مراتب بیشتر از سود آن است. پس آن روش را ترک کند.

      ۷ . حزبی بر خانه ملت سیطره نیابد که وجود لباس شخصی های سازمان یافته و به ظاهر خودسر را به سود کشور می داند و مستقیم و غیرمستقیم از اقدام های قانون شکنانه ایشان علیه امنیت، حیثیت و منافع ملی پشتیبانی نکند.

      ۸ . نامزدهایی پاک دست به پارلمان راه یابند، نه کسانی که شعار شفافیت و مبارزه با رانت خواری می دهند اما نه تنها اسامی ۱۷۰ کاندیدایی که از رحیمی و ۱۵۰ تا ۱۸۰ نماینده ای را که از مرتضوی پول گرفتند، اعلان نمی کنند. بلکه تعدادی از آن ها را در فهرست انتخاباتی خود قرار می دهند. گروهی که شعارهای ضد فسادش گوش فلک را کر کرده اما تنها وزیری را که استیضاح نمود، فرجی دانا، قهرمان مبارزه با رانت خواری در امر بورسیه های غیرقانونی نورچشمی ها بود.

      ۹ . مقدرات مردم ملعبه دست چند مداح درباری نشود تا هر وقت اراده کنند کام ملت را تلخ نمایند و به عکس سرنوشت کشور به کسانی سپرده شود که شیرینی برجام را در کام مردم با کلید زدن برجام ۲ یا برجام ملی دوچندان کنند.

      ۱۰ . فضای بسته و پلیسی جای خود را به فضای باز و شاد دهد و گفت و گوهای ایرانی – ایرانی بر مبنای راهبرد برد – برد آغاز شود تا همه ایرانیان، نه فقط یک اقلیت ۱۵ درصدی از امکانات و فرصت های ملی بهره مند گردند.

      ۱۱ . نقد و نقادی نهادینه شود و به همه مقامات، موضوعات، نهادها و قوا تعمیم یابد و اداره مجلس به دست جناحی نیفتد که نقد دولت و نفی برجام را مفید بلکه واجب می داند اما نقد نهادهای منصوب رهبر را عملی مجرمانه می خواند.

      ۱۲ . آزادی مطبوعات و اطلاع رسانی گسترش یابد و فیلترینگ شبکه های مجازی و اجتماعی از دستور کار مجلس خارج شود.

      ۱۳ . شرایط برای خاتمه دادن به بازداشت خانگی غیرقانونی شخصیت های محبوب مساعد شود و کسانی رأی نیاورند که از اعدام موسوی و کروبی به سبک دادگاه های صحرایی دفاع می کنند. (جنتی) برای تکه پاره کردن هاشمی و خاتمی مجوز مصباح را انتظار می کشند. (آقا تهرانی) و مترصدند که به محض شکست برجام، به سیمان کاری ظریف و صالحی بپردازند. (حسینیان)

      ۱۴ . فرهنگ و مناسبات شاهنشاهی احیا نشود و فردی به دلیل آن که یک آقازاده دامادش شده است، به ریاست مجلس نرسد، آن هم به روش های شبه ماکیاولی. همو که در انتخابات مجلس ششم رأی نیاورد اما با رانت و زور جنتی، به جای علیرضا رجایی بر کرسی نمایندگی نشست.

      ۱۵ . هم چنان انتقاد از اعضای شورای نگهبان ممکن باشد اگر باز هم صلاحیت بزرگانی چون سیدحسن خمینی، موسوی بجنوردی، دستغیب شیرازی، حجتی کرمانی، سروش محلاتی، امجد، عباسی فرد و … را در خبرگان و دکتر معین، اشرفی، رهامی، حبیبی، راکعی، امانی، اشرف بروجردی و … را در مجلس رد کنند و اعتراض به اقدام مزبور خیانت به کشور خوانده نشود یا اگر شد، پیگیرد قضائی به دنبال نداشته باشد.

      ۱۶ . اصولگراهای عاقل و منتقد عملکرد دین و دنیا سوز جبهه پایداری تقویت شوند تا از تکفیر و تفسیق دیگران دست بردارند، حقوق رقبا را پایمال نکنند و به رعایت قانون تن دهند.

      ۱۷ . حرام خواری سیاسی و دوپینگ انتخاباتی خاتمه یابد. مقابله علمی و عملی با فسادهای مالی، اقتصادی گسترده و سیستماتیک اتخاذ شود.

      ۱۸ . نگرش طالبانی طرد شود تا کنسرت موسیقی چه به طور کلی و چه در شهرها و یا مراکز خاص، حرام یا ممنوع نگردد و تفکیک جنسیتی اتوبوس های گردشگری را در برنگیرد.

      ۲۰ . با تثبیت استقلال دانشگاه ها، دست دانشگاهیان به ویژه دانشجویان در تشکیل انجمن های صنفی، علمی، پژوهشی، فرهنگی، انتشار نشریه، برپایی مراسم و انجام دیگر فعالیت های دانشجویی باز شود.

      ۲۱ . سپاهیان بر تمام عرصه های سیاسی، انتخاباتی، رسانه ای، فرهنگی، هنری، اقتصادی، دانشگاهی و … یکی پس از دیگری سلطه نیابند و جا بر نیروها و نهادهای مدنی، بخش خصوصی و کارآفرینی تنگ نشود.

      ۲۲ . از حقوق زنان ایران زمین دفاع شود و میهن و مردم از مشارکت روزافزون آنان برای حل مشکلات و پیشرفت امور بهره برند.

      ۲۳ . نیروی انتظامی مجبور شود نیروها و امکانات خود را بر وظایف ذاتی پلیس در هر کشور متمرکز کند نه این که در خیابان دنبال زنان چکمه پوش، در فرودگاه در تعقیب تی شرت، در بیمارستان دنبال کراوات و در روز ولنتاین در پی بازداشت خریداران و فروشندگان گل و هدایا باشد.

      ۲۴ . با حمایت از اسلام رحمانی و مدنی، اسلام زوری و تحمیلی به انزوا رود، اسلامی که دروغ گفتن، هتاکی کردن و بهتان زدن را برای رسیدن مومنان به قدرت و از میدان به در کردن رقیبشان جایز می خواند، به ریاکاری، دورویی و نفاق ورزی میدان می دهد و مردم را فوج فوج از دین خدا خارج می سازد.

      ۲۵ . دلواپسان وطنی با تجاوز به حقوق شهروندان و ترسیم چهره ای غیردموکراتیک، خشونت پرور و بی منطق از جمهوری اسلامی بر ایران هراسی دامن نزنند و منافع ملی را به آتش نکشند. ایران به وضعیت ونزوئلا دچار نشود و تورم در آن سه رقمی نگردد.

      ۲۶ . صدا و سیمای انحصاری و امپراتوری رسانه ای تک صدای سپاه متوجه شوند که عصر تبلیغات تخریبی به شیوه حزب توده به سر آمده است و نمی توانند با اخبار، گزارش ها و تحلیل های یک سویه و جانبدارانه به چالش با رسانه های فارسی زبان خارجی بپردازد و جناح اقلیت را به پیروزی رسانند.

      ۲۷ . زبان پارسی پاس داشته شود و واژه ها از معانی خود تهی نگردند و کسانی که دموکراتیک سخن می گویند و در عمل استبداد را تقویت می کنند، تضعیف شوند.

      جناب آقای عارف

      از حمایت اکثر قاطع رأی دهندگان تهرانی از فهرست پیشنهادی ائتلاف بزرگ توسعه خواهان اطمینان دارم. امیدوارم تک تک آنان اسامی ۳۰ تن نامزد معرفی شده برای مجلس و ۱۶ تن کاندیدای خبرگان مردم را در برگه های رأی بنویسند تا پیروزی کامل شود. اما نتیجه انتخابات هرچه باشد، ائتلاف کنندگان از هم اکنون پیروز اخلاقی، سیاسی و استراتژیک این میدان هستند. من در این بند انفرادی جز دعاگویی برای شما کاری از دستم ساخته نیست.

      از خداوند متعال برای همه شما عزیزان پاداشی شایسته مسئلت دارم که گامی بزرگ به سود میهن و آئین و میهن و مردم برداشتید.

      سیدمصطفی تاج‌زاده

      اوین

      ۳۰ بهمن ۱۳۹۴

       
    • این جن ن تی هم خیلی پررو و طلبکاره. خدا روز انتقامو نزدیک کنه

       
  42. درود استاد گرانمایه
    و درود به نویسندگان خردمند این سایت که با هر گرایش و سلیقه در اینجا به گفتگو می پردازند
    خواستم بگویم که از شیوه نگارشی شما لذت می برم. احساس می کنم کلمات موم قلم شماست

     
  43. دوست نوری زاد

    جناب نوری‌زاد عزیز
    عکس شما رو در جلوی زندان اوین (کیسه خواب) دیده‌ا‌م. شهامت و از خودگذشتگی شما تحسین برانگیز است. آرزو می‌کنم همیشه پر از انرژی و در سلامتی‌ کامل باشید.
    این جواب من در مورد سئوال ایست که چند نفر از انسان‌های خوب ما پرسیده‌اند و برای شما هم میفرستم:
    اگر جناب بیلی مایر پیامبر زمان ماست چرا قدمی‌ در مقابل ظالمان دنیا برنمیدارد؟
    جواب:
    هدف پیامبران صرفاًً آوردن تعالیم برای ما انسانهاست که چگونه زندگی‌ کنیم و چگونه با کّل خلقت رفتار نمائیم و چنانچه ایشان ۵۲ کتاب قطور و هزاران نوشته‌های چند صفحه‌ا‌ی برای بشر مهیا نمودها. بقیه به عهده ما انسان هاست که چه راهی‌ برای رشد خود انتخاب کنیم و این بر اساس یکی‌ از قوانین خلقت یعنی‌ آزادی اختیار انسان هاست ().
    اگر هدف پیامبران جنگیدن با ظالمان بر قدرت کشور‌ها بود مطمئناً با وجود اولین پیامبر (هنوک) این کار انجام شده بود و انسانها یه والا رهبریت انسانها رمیداشتند!!. پیامبران انسانهایی حقیقی‌ وپر از دانش و آگاهی‌ بوده‌اند که جایشان در این دنیای خاکی نیست اما برای راهنمایی صرفاً متولد شده‌اند که این هم یکی‌ دیگر از قوانین خلقت است که وقتی‌ روحی‌ به درجه بالائی برسد از قسمت هفتم خلقت در کراتی که انسانهای ابتدایی وجود دارند به عنوان راهنما مدتی‌ را در بدن انسان زندگی‌ میکنند و تعالیم را مهیا میکنند برای رشد بیشتر و سریعتر انسانها. و بقیه به عهده انسان هاست که انجام دهند یا ندهند و زوری در کار نیست.

     
    • چه دلیل روشنی بر این مطلب وجود دارد که بیلی مایر کشاورز سوئیسی یک پیامبر باشد؟
      فرض کنید همه ادعاهای بیلی مایر مبنی بر ارتباطات متعدد (به ادعای او بیش از 250 بار) با موجودات فرازمینی واقع در ستارگان پلیاد (خوشه پروین) درست و واقعی باشد ،آیا صرف ارتباط با موجودات فرازمینی (بر فرض وجود آنها) دلیل بر پیامبر بودن بیلی است؟

       
  44. جناب نوریزاد گرامی با سلامی گرم
    امیدوارم همیشه سلامت و پایدار باشید
    زبانم قاصر است که در مورد شما و کارهای نیکی که انجام میدهید چه بگویم. همچنین بخودم که در خارجه هستم اجازه نمیدهم که در مورد کارهای یا عملکردهای شما چیزی بگویم…
    شما انسان ویژه ای هستید موقعیت ویژه ای دارید و به وظیفه قیام کرده اید …. اجرتان با خدا …
    اگر نکاتی را اشاره میکنم همچون درددل برادر جگر سوخته ای است…
    مسیری که شما انتخاب کرده اید و مسیری که در پیش ملت ایران نهاده شده بنظر میرسد راهی دراز مدت است همراه با تلاطم های زیاد…. اگر این حرف درست است(اگر اگر اگر) پس تاکتیکهای راه نیز باید صبورانه تر انتخاب شوند…. طوری که بتوان در دراز مدت ادامه اش داد…. گاه احساس میکنم شما کمی تند میروید یا بی تاب می شوید….
    …. گاه احساس میکنم به زیاده تک روی میکنید… به سایر نیروها و جریانات بی توجهید، ارزش کارشان را پایین می آورید… در حالیکه باید قدر هر گامی را دانست و از هر قدمی استقبال کرد…
    …. و گاه احساس میکنم در ایجادئ شدت و تعیین مسافت فاصله با اندیشه های فقه محور و برداشت های ارتجاعی از اسلام زیاده روی میکنید و کمی از آنطرف می افتید
    نباید فراموش کرد که دست خدا با جمع و جماعت است… باید به آن به اندازه اش بها داد
    عمد دارم که به مورد خاصی اشاره نکنم …. شاید که تأمل خودتان در این نکات شایسته تر باشد.
    از خدا میخواهم که یار و پشتیبانتان باشد
    برادرتان ایرج

     
  45. رسول منتجب‌نیا قائم‌مقام حزب اعتمادملی گفت: تندروها در جلسات سری تصمیم گرفتند جمعیتی بالغ بر ۱ میلیون نفر را از روستا‌ها به تهران بیاروند و بودجه‌ای هم برای آن در نظر گرفتند تا آنها در تهران رای بدهند و آرای خود را بالا ببرند.
    -مش قاسم: از اینا هرچی بگی ور میاد. ولکن، ما ملت ایران هم از پشت کوه نیامدیم. در روز رای گیری اگه دیدیم صفی در جایگاه های رای گیری ایجاد شده با سؤال از رای دهندگان بپرسیم از کجا اومدن، اصلا منطقه رای گیری رو میشناسن، لحجهشون چیه، از این نوع سوالات با کمی زرنگی که ته و توی قضیه رو در بیاریم. اگه دیدیم یه همچین خبرایی هست بلافاصله پیامک و توی اینترنت. خدا رو شکر جوونای این مملکت در این کارا زبده هستن.

     
  46. با درود اینجانب حسن احمدپور ،تصمیم دارم روز چهارشنبه 24 فوریه برابر با پنجم اسفند حرکت نمادین اعتراضی در آلمان داشته باشم. برنامه : پیاده روی از دفتر روزنامه واتس ( WAZ)شهر جای پناهجویی من (ویتن) تا دانشگاه شهر بوخوم
    در این برنامه ساعت 10 صبح چهار شنبه ازدفتر روزنامه واتس WAZ پیاده روی من آغاز می شود و پس از نزدیک دو ساعت به دانشگاه شهر بوخوم خواهم رسید و حدود یک ساعت در دانشگاه برنامه خواهم داشت
    و با خودم چند برگ نوشته و تصویری از خانم هانا آرنت فیلسوف سیاسی و نویسنده کتاب ریشه های توتالیتاریسم ، کاریکاتوری که به گونه ای اعتراضی به “انتخابات نما “ی روز جمعه 7 اسفند است خواهم برد
    می خواهم یک کار کوچک و ساده ، در اندازه توانم انجام دهم و صدایم به همین آلمانی ها برسد ، به روشنفکران ، دانشگاهی ها ، رسانه هایش.همین
    این پیام را نه به رهبران یا فعالان سیاسی جمهوری اسلامی که خود می دانند و به خوبی هم می دانند که چه می کنند، بلکه به آلمان برسانم که انتخابات نمای در رژیم جمهوری اسلامی یک ” نمایش “است یعنی تنها “نما ” ی انتخابات را دارد این کار من ، یک “کار ” است ! یک کار در کنار نوشتن، چون بر این باورم به همراه نوشتن باید گام هم برداشت ولو کوچک و نمادین ….. * * * * عضو پیشین هیات مدیره سازمانهای غیردولتی زیست محیطی ایران، عضو پیشین شورای سازمان نظام مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی ایران مدیرعامل و عضو هیات مدیره پیشین انجمن دوستی ایران و تاجیکستان عضو جانشین هیات مدیره انجمن دوستی ایران و ژاپن مسوول وبلاگ ” میراث سبز ایران” و ” گوناگونی زیستی” کارشناس سازمان حفاظت محیط زیست ایران بنیانگذار موسسه گسترش دانش و صلح سبز و.. ایمیل Hasanapour1350@gmail.com اسکایپ Ahmadpour1350

     
  47. یک بانوی جوان

    سلام اقای نوری زاد مهربان. من ازخوانندگان کانال تلگرام شما هستم. این روزها ک میخوانم روزهای پرچم صلح به دوشتان را٬ارامشی میگیرم ازاین همه شعور و فهم بی نهایت شما.اقای نوری زاد من دختری بیست و پنج ساله هستم که طعم تلخ نبود پدر و شنبه های تلخ ملاقات را چشیده ام.من و خانواده ام به دلیل مشکلات شدید مالی کوچ کرده ایم به شهرستان و شش ماه هرشنبه به امید دیدارپدر راهی درملاقات اوین بوده ام به همراه مادری افسرده از دوری همسرش.این روزها میخوانم روزهای صلحتان را.و افتخارمیکنم ک هموطنی چون شما دارم.دیروز بسیار نگرانتان شدم ک نوشتید دارند میبرنتان کلانتری. نمیدانستم ایا درست است با شماره ای تماس بگیرم که درعکس نامه به سرپرست اوین نوشته اید یا نه.تردید داشتم ک مزاحمتی ایجاد نکنم.و ب این دلیل صبورماندم تا خبری بدهید درکانال.خوشحالم ک همچنان پایدارهستید.صدحیف ک شهرستان هستم.به مادر امروز میگفتم اگرتهران بودیم میرفتم برای اقای نوری زاد پارچه سفید یک قواره میبردم تا هرچقدرپرچمش را گرفتند کم‌نیاید.میدانم من کمکی نتوانستم بکنم برایتان.اما امیدوارم این ایمیل هرچند ناچیز دلتان را درهوای سرد این شب های اوین گرم کند.پایداربمانید.ما پایدارهستیم.

     
  48. جناب آقای نوریزاد عرض معذرت اگر مطلب طولانی میباشد.

    گاگوليسم اسلامى! ف. م. سخن ـ ویژه خبرنامه گویا

    از خدا پنهان نيست از شما هم پنهان نباشد، پيش از اين كه نوشتن اين مطلب را آغاز كنم، با وجودى كه كلمه ى «گاگول» را بار ها و بار ها شنيده بودم، اما معنى دقيق آن را نمى دانستم. بعد كه شروع به نوشتن مطلب كردم، به خودم گفتم نكند اين كلمه معنى بدى بدهد و من شرمنده ى خوانندگان ام شوم.

    مثل هر ايرانى اصيل ديگرى، به جاى اين كه به لغت نامه و فرهنگ لغت مراجعه كنم گفتم شايد بتوانم خودم به كمك هوش ذاتى و خدادادى ام، يك ريشه ى خوب و مامانى براى اين كلمه ى پر كاربرد كشف كنم. لذا سر در جِيب تفكر فرو بردم و «تسارس» موجود در مغزم شروع كرد به پيدا كردن كلمات نزديك به «گاگول»! اولين كلمه اى كه نزديك به اين كلمه بود، كلمه ى «گوگل» بود! با تعجب به خودم گفتم يعنى واقعا ممكن است ريشه ى اين كلمه از گوگل گرفته شده باشد؟! بعد در ذهن ام مثل هر ايرانى هوشمند ديگرى شروع كردم به استدلال كردن كه چون بعضى از فرنگى ها به گوگل مى گويند «گوگول»، ممكن است ما اين تلفظ را بد فهميده باشيم و آن را تبديل به گاگول كرده باشيم! والله اعلم! ولى اگر هم اين فرض «لنگيستكى» ما صحيح باشد، گاگول چه ربطى خواهد داشت به گوگل؟! بلافاصله جرقه اى در ذهن ام درخشيدن گرفت و به اين نتيجه ى عالمانه رسيدم كه در مقابل گوگل كه همه چيز را مى داند، گاگول كسى است كه هيچ چيز نمى داند و به قول ما قديمى ها «شاسكول» و «شوت» است كه مودبانه اش مى شود «آدمِ بيق»!

    خلاصه بعد از كلى زور زدن و مثل هر ايرانى مبتكر ديگرى به نتيجه هاى درخشان رسيدن، يادم افتاد كه كل لغت نامه ى دهخدا در اينترنت موجود است! حالا كه موفق شده ام به چنين كشف عظيمى نائل شوم يك نگاهى هم بيندازم به اين لغت نامه ببينم علامه دهخدا به آدم شاسكول چه مى گفته است! چشم تان روز بد نبيند، ديدم عده اى جوان به سايت علامه «نفوذ» كرده اند و به جاى علامه، كه يادش بخير، حضرت آيت الله رضا استادى رييس حوزه علميه قم يك زمانى فرموده بود كه ايشان هم مثل سيد حسن خمينى علامه نيست، بارى به جاى علامه در لغت نامه در مقابل شاسكول نوشته اند گاگول و معنى گاگول را هم برابر با آدم خل و دست و پا چلفتى و كند ذهن و كسى كه در باغ نيست و بوق و -با عرض معذرت- اسكل گرفته اند!

    خلاصه با اين مقدمه مفصل تر از متن، خواستم بگويم كه من نهايت دقت را به عمل آوردم كه اين كلمه ى گاگول حرف بدى نباشد و منْ خجالت زده ى شما عزيزان نشوم.

    حالا بعد از اين بحث زبان شناسانه بپردازيم به اصل مطلب. من حاضرم قسم بخورم كه سران حكومت اسلامى ما، براى گرفتن انتقام از نژاد آريايى و نژاد ايرانى، و براى اين كه انتقام فحش هايى كه ما به پدران عربستانى اين ها داده ايم بگيرند و ما را خوار و خفيف كنند، در صددند با كارهاى عجيب غريب خود، ما را به جنون و ديوانگى برسانند و بعد به جهانيان بگويند: بفرماييد! اين همان قوم بازمانده از كورش و داريوش است كه به خودش مى نازيد! اين گاگول ها را ببينيد كه يكى بالاى درخت رفته دارد براى خودش ساز مى زند، يكى مى گويد من ناپلئون بناپارت هستم، يكى ديگر هم مدعى ست كه آيت الله رى شهرى بهتر از آيت الله احمد خاتمى است!

    حالا مى دانيد چرا آقايان مى توانند با ما چنين كنند؟ چون واقعا فكر كرده اند ما گاگول هستيم و آن ها حاكمان سرزمين گاگول ها! كارى را هم كه سى و هفت سال است به آن مشغول اند، گاگوليزاسيون مردم ايران زمين مى نامند! اسم مكتب شان هم گاگوليسم اسلامى است كه آموزه ها و پروسه ى گاگول سازى و گاگول آفرينى را در آن تئوريزه كرده اند! بهترين شيوه اى هم كه براى اين كار يافته اند، گفتن چاخان هاى عظيمى ست كه از شدت عظمت، آدم ابتدا دچار شوك مى شود، بعد دهان اش در اثر شوك باز مى ماند، بعد به همان حالت بهت زده، به زندگى عادى خود ادامه مى دهد. اين كار هم تنها به اين دليل با قاطعيت تمام و بدون كوچكترين شرم و حيايى انجام مى شود چون اساتيد و مدرسين گاگول كده ى اسلامى، شاگردان خود را جدّاً گاگول و شاسكول مى دانند!

    اما ما از كجا اين ها را فهميديم؟ الان خدمت تان عرض مى كنم! من يك گفت و گو در تلويزيون بى بى سى فارسى ديدم، كه در آن يك آقاى تحليلگر سياسى خيلى خيلى خيلى دانا، داشت از انتخابات تعريف و تمجيد مى كرد و ما را به حضور در آن دعوت مى نمود و به دنبال يافتن «گسل»ها بود و آقاى مجيد محمدى را مورد عتاب قرار داده بود. خب ايشان طبيعتا همه ى ما بينندگان عزيز اين شبكه را گاگول مى داند، و براى يك گاگول فرقى نمى كند كه يك كارشناس يا جوجه كارشناس يا كارشناس از تخم در نيامده چه بگويد! به قول معروف يك گاگول اصيل هميشه اين شعار نجات بخش را مى دهد كه تو وِر ت رو بزن / ما كار خودمون رو مى كنيم!

    اما اينو ولش كنيم برويم سراغ يكى ديگر از جمهورى اسلامى دوستان مقيم خارج از كشور كه بعد از گاگول فرض كردن مردم ايران، فكر كرده بود كه مردم فرنگستان هم گاگول تشريف دارند، لذا اين بانوى محترمه، با سرِ باز و بى حجاب، رفته بود در يك شوى تلويزيونى از جمهورى اسلامى تعريف نمايد، به هواى اين كه آن يارو خارجى ه كه آن جا نشسته هم مثل هموطنان خودش گاگول تشريف دارد و صم و بكم مى نشيند به سخنان اين بانوى اسلامى-ايرانى گوش مى دهد و مثل گاگول هاى وطنى، چون بز اخفش به علامت تاييد سر تكان مى دهد، غافل از اين كه آقاى خارجى نه برداشت نه گذاشت يك جواب دندان شكن به اين بنت خامنه اى داد كه ايشان در واكنش، خواست با هياهو و جار و جنجال، افتضاح خود را جمع كند كه متاسفانه تاكتيك اش موثر واقع نشد و طرف خارجى، خيلى قشنگ به اين بانو گفت: فكر كردى ما گاگوليم اما گاگول خودتى!

    فيلم همين حال گيرى بود كه باعث شد من اين مطلب را بنويسم تا درس عبرتى باشد براى كسانى كه خيلى متكى به نفس و متكى به گاگوليسم ملت اند! يه خرده مواظب باشين به نفع خودتونه عزيزان!

     
  49. سلام اقاى نورى زاد. آفرین به غیرت ومردانگى شما. کاش درامدى داشتم که مخارج وهزینه زندگى خانواده ام راتامین میکرد وخودم به شما ملحق مى شدم وتاآخراین راهى که پیش گرفته اید همراهتان میشدم. ولى افسوس که اگر روزى سرکار نروم گرسنه میمانیم. امیدوارم موفق شوید وخواسته ات راازدست دزدان عقایدواموال وخصوصاغاصبان مملکت بگیرید. دوستدارشما. خلیلیان

     
  50. از دور واز خطه جنوب فارس دستانتان را میبوسم وبه مردانگی وشجاعتت درود میفرستم چه بنویسم که در رسای مقام والایت بگنجد که این هراسی که در دل دژخیم ودیکتاتور انداخته ای واقتدار اورا به لجن کشیده ای و ما افتخار داریم که از شما اسطوره مبارزه با ضحاک وفریدون زمان بنامیم درود وسپاس بیکران بر شیر مرد عرصه نبرد با زر وزور وتزویر وسالوس پروری ولی وقیح

     
  51. گیلاس 100هزارتومانی‌ حلال است یا حرام؟!

    رئیس شورای اسلامی شهر تهران از عرضه میوه‌های قاچاق خارجی در میادین خبر داد و گفت: گیلاس 100 هزار تومانی در پایتخت عرضه می‌شود.

    به گزارش جهان، مهدی چمران صبح امروز در جلسه علنی شورای شهر از عرضه میوه‌های قاچاق خارجی در میادین گله کرد.

    رئیس شورای شهر افزود: شنیده‌ام که گیلاس کیلویی 100 هزار تومان نیز در میدان و در این فصل ارائه می‌شود که باید فقها اعلام کنند که آیا خرید گیلاس کیلویی 100 هزار تومان در این شرایط حلال یا حرام است؟

     
    • صرف خریدن کالای گران ،اگر به رضایت فروشنده و خریدار باشد نه حرمت تکلیفی (گناه) دارد و نه حرمت وضعی(بطلان معامله) ،مگر اینکه عنوان دیگری بر این معامله منطبق باشد مثل اینکه مصداق احتکار یا تضییع و سلب حقوق دیگران باشد.

       
  52. مازیار وطن‌پرست

    متن کامل نوشته‌ی زیر را در اینجا بخوانید:
    http://dalghakirani.blogspot.com/2016/02/70-50-45_23.html?showComment=1456227946324#c7900743634510693907
    http://dalghakirani.blogspot.com/2016/02/70-50-45_23.html?showComment=1456228037729#c3435376526350847511
    http://dalghakirani.blogspot.com/2016/02/70-50-45_23.html?showComment=1456228071735#c4635749637401400626

    ما دلایل شما تحریم کنندگان انتخبات را قبول داریم و حتی می توانیم این دلایل را بیشتر و بهتر از خود شما برشماریم. اما لطف کنید و نقطه نظرات ما را هم ملاحظه بفرمایید:
    الف. ما معتقدیم که حرکات ناگهانی مثل حمله نظامی یا شورش یا انقلاب و سرنگونی حکومت فقط به بدبختی بیشتر مردم و تجزیه این آب و خاک می انجامد. بنابراین اگر می خواهیم کشور رو به تکامل برود باید با صبر و حوصله و به طور تدریجی اصلاحات را اعمال کنیم (مهندسی تدریجی اصلاحات). قدم به قدم و خشت روی خشت.

    ب. این مهندسی تدریجی هم برای اصلاح جامعه سازنده و مفید است و هم برای اصلاح حکومت. به عبارت دیگر اگر می خواهیم ساختار حکومت را بهینه کنیم باید تدریجا و قدم به قدم این کار را انجام دهیم زیرا حکومت در برابر تغییرات اساسی و فشار ناگهانی واکنش های سختی مثل سرکوب و کشتار و حبس و … نشان می دهد و خساراتش هم در چشم حکومت می رود و هم در چشم ما مردم.

    ج. اگر با قاعده فوق در مورد حکومت موافقید پس بیایید با چشم باز وقایع را رصد کنیم و منتظر کوچک ترین فرصت ها برای این اصلاحات تدریجی بمانیم. یکی از این فرصت ها – که در نظامی مثل ایران کم رخ می دهد و باید غنیمت شمردش – همین انتخابات است. درست است که انتخابات در چارچوب نظام رخ می دهد و فقط نمایندگانی از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند که براستی تایید شده ی نظام باشند ولی در همین نمایندگان هم کسانی هستند که به نسبت دیگر نمایندگان می توانند یک قدم بیشتر در راه اصلاحات جامعه و حکومت گام بردارند. دقت کنید یک قدم و نه ده کیلومتر چون قرارمان اصلاحات تدریجی و قدم به قدم بود نه تغییرات ناگهانی. به هر حال در مقایسه کسی مثل روحانی با کسی مثل یزدی یا مصباح کدام را به پیش برد اصلاحات نزدیک تر می دانید؟

    د. رای ما به کسانی مثل هاشمی یا روحانی به منزله تایید آن ها نیست بلکه برای پیش برد هدف خود ما – یعنی اصلاحات تدریجی در جامعه و حکومت – است و چون این اتفاق در حال حاضر توسط اینان ممکن است پس به آن ها رای می دهیم. شاید چهار سال دیگر کسی مثل مصباح یا یزدی برای این کار بهتر باشد. در آن موقع به او رای خواهیم داد. ما برای تامین هدفمان هر کسی را که طبق شرایط موجود بهتر باشد انتخاب خواهیم کرد. مثال ما مثال کسی است که می خواهد به مقصدی برسد. حتی ممکن است در گذر از راه های صعب العبور سوار خر هم بشود. بعد از گذر از این مناطق سوار ماشین می شود و ماشین به لب دریا می رسد. ماشین را عوض می کند و سوار کشتی می شود. بعدا سوار هواپیما می شود. حالا اگر از اول ناز کند و با خر عبور نکند همان جایی که بوده می ماند و رنگ قطار و هواپیما را نمی بیند.

    ه. با توجه به انتخابات قبلی چرا دستاورد شرکت مردم در انتخابات و رای به اصلاح طلبان را کم می بینید؟
    آیا در دوره خاتمی فضا تا حدی باز نشد؟ بعدا این فضا بسته شد ولی این بسته شدن با بسته شدن قبل از دوران خاتمی فرق داشت چون مردم مزه آن فضای آزادتر را چشیده بودند و این فضای بسته را مثل قبل نمی پذیرفتند. درست است که در انتخابات ۸۸ جریان اصلاحات در ظاهر شکست خورد ولی آیا در همین انتخابات نبود که ضربه ای سهمگین به نظام خورد و بزرگ ترین شکاف را در بدنه آن به وجود آورد و دروغ های آن از درون به بیرون آمد و به تصریح رهبر آبروی نظام به تارج رفت؟ آیا همین اتفاقات موجب آگاهی بخش عظیمی از جامعه نشد؟ آیا این ها دستاوردهای کمی است؟ و آیا اگر مردم به طور میلیونی در انتخابات شرکت نمی کردند باز هم به نتیجه انتخابات معترض می شدند؟

    و. رای ندادن اتفاق خاصی را رقم نمی زند. موجب تحولی نمی شود بلکه فقط در فضایی تهی رهایمان می کند بی آنکه ما را به مقصدی مشخص – تاکید می کنیم مشخص – برساند.

    ز. ساختار این نظام با انتخابات نمی خواند. بنابراین اگر از روز اول انتخابات را در برنامه اش گذاشته به اجبار زمانه و رسانه ها و دولت های دموکراتیک کنونی جهان است. حال که مجبور است به انتخابات تن در دهد و نیز مجبور است برای جمع آوری رای حداکثر مردم طیف هایی معتدل تر را هم به صحنه بیاورد چرا ما از این امکان استفاده نکنیم؟ و از همین ابزارش علیه خودش استفاده نکنیم؟ درست است که شاید نظام به ما رای دهندگان بخندد و رای ما را پشتوانه خودش بکند ولی ما هم به ریش نظام خواهیم خندید و آن را به منزله پیشرفت و تکامل جامعه و حکومت در آینده خواهیم دانست.

    ح. پس ما رای دهندگان و شما تحریم کنندگان در یک چیز مشترکیم و آن این که دل خوشی از این نظام نداریم و نمایندگانش را قبول نداریم. ولی در یک چیز با شما فرق داریم و آن این که شما می گویید چون این نظام و نمایندگانش را قبول نداریم رای نمی دهیم. (و همین جا متوقف می مانید بی آنکه بدانید بعدش چه می شود.) ولی ما می گوییم چون این نظام و نمایندگانش را قبول نداریم می خواهیم کاری کنیم که این نظام عوض شود و نمایندگانش آدم های بهتری شوند و همه چیز عالی تر پیش برود. برای رسیدن به این هدف باید از همین وضعیت موجود – یعنی از همین نظام و نمایندگان آن – استفاده کرد؛ از خودش برای گذر از خودش چون در حال حاضر ابزار دیگری برای رسیدن به مقصودمان نداریم. الان سوار خر می شویم تا بعدا به ماشین و هواپیما برسیم.
    «فضانورد»

     
    • این تحلیل کاملاً اشتباه است. به تحلیل اینجانب در پست “جاده یکطرفه” به نشانی http://www.nurizad.info/blog/29824 رجوع نموده و پاسخ دهید.

       
    • ما به قاتلان فرزندان مردم و برباد دهندگان ایران و نمایندگانشان رای نمی دهیم تا لاقل پیش وجودان خود خجلت زده نباشیم.

       
    • دوست گرامي تجزيه وتحليل شما بسيار عوامانه وغير قابل دفاع بود ضمن اينكه قياسي هم كه بكار برديد قياس مع الفارق است عزيز من يعني چي ابتدا سوار خر شويم تا برسد به هواپيما ؟37 سالست با اين شگردها مردم ايران را سر كار گذاشته اند مگر خاتمي چه گلي بسر مردم زد لايحه انتخابات به زباله دان تاريخ سپرده شد لايحه اختيارات رييس جمهوري پس گرفته شد روزنامه ها فله اي تعطيل شدند اخرش هم رييس جمهور گفتگوي تمدنها تداركچي واخيرا هم ممنوع الخروج ممنوع التصوير وممنوع الكلام شد بهترين راهكار ابتداي امر تحريم گسترده است تا حكومت مجبور شود رفراندوم اصلاح قانون اساسي را بمورد اجرا بگذارد ما ديگر انقلاب نميخواهيم اين قانون اساسي اصولي دارد كه هيچ رييس جمهوري هيچ نماينده ازاديخواهي نميتواند با وجود شوراي نگهبان واختيارات مافوق قانون دنياي كنوني اقدامي انجام دهد 12 نفر براي 80 مليون نفر تصميم ميگيرد شما به مردم پيشنهاد ميدهيد بروند راي بدهند به كي ؟ كه چه كنند ؟ كدام قانون را تصويب كنند ؟ گيريم چند نفري بلند شدند مثل مهندس موسوي خوييني يا خانم حقيقت جو يا ان اقاي دكتر محترم نماينده اردبيل چند كلامي هم در مجلس بيان كردند نتيجه اش چه ميشود ؟همه شان در دوره بعد رد صلاحيت شده واواره خارج از كشور شدند چرا هم خودتان را هم مردم را به اشتباه مياندازيد اگر در سال 90 وقتي انتخابات مجلس انجام شد مردم قهر نميكردند همين اقاي روحاني هم نمي امد به هر حال اگر اقاي نوري زاد را هم قبول نداريد اين همه استدلال عقلي وجود دارد نبايد مفت ومجاني پياده نظام طرف مقابل باشي برو راي بده بعد چهار سال بنشين نق بزن چرا اينجوري شد چرا اونجوري نشد عزيزم خود كرده را تدبير نيست با اين حال من راي نميدهم ليكن شما اختيار خود را داريد .برقرار باشيد

       
    • با عرض پوزش , الان سی و هشت سال است سوار همین خر میشویم با پالانی متفاوت و هر بار او جفتک انداخته و ما را با ملاج به زمین زده گاهی هم هنگامی که ما نالان روی زمین دمر بودیم سوار ما شده !! باز هم امید دارید که پالان تزیین شده اینبار ما رابه ماشین میرساند؟!!!!

       
  53. سلام بر مرد بزرگ، جناب آقای نوری‌زاد عزیز،

    شما پیروزید و هیچ شکی در این نیست. بسیار شجاع و هوشمندانه عمل می‌کنید و مطمئن باشید که تیغ ماهی‌ شدید در گلوی علی‌ خامنه‌ای و شرکا.

    اینروزها بیت رهبری و دولت می‌‌خواهند با خیمه شب بازی انتخابات مردم را گول بزنند. دوباره دستگاه تبلیغات خود را برقرار کرده و با میدان دادن به امثال رفسنجانی و اصلاح طلبان سعی‌ در واقعی‌ نشان دادن این بازی سیاسی دارند. اینها اینطوری به خودشان و انتخباتشان هویت و اصالت میدهند تا برای هزارمین بار ملت شریف ایران را گول بزنند. به باور من شرکت در انتخابات یعنی‌ خیانت به ایران و ایرانی‌. یعنی‌ کمک به بیت رهبری. یعنی‌ درس عبرت نگرفتن از ۳۵ سال تجربه حکومت جمهوری اسلامی.

     
  54. سلام آقای نوری زاد
    مصاحبه شما وآقای خزعلی رو در شبکه صدای آمریکا رو تازه دیدم به نظرم دکتر خزعلی بهتر گفتند.. اگر نظر شما اینه که حکومت فرقی نمیکنه براش که ما بریم پای صندوق یا نه پس اگر نریم هم حکومت میتونه آمار سازی بکنه و بگه مثلا شصت درصد در انتخابات شرکت کردند اما اگر انتخابات واقعی باشد هرچند خیلی ها رد صلاحیت شده اند اما می شود به افراد دیگر رای داد و کم کم تغییر ایجاد کرد… حرف شما مانند یک انقلاب یکباره در مقابل حکومت است که دو پایان دارد یا اصلا رخ نمی دهد یا ویران کننده خواهد بود
    پس با توجه به اینکه وزارت کشور الان در دست گروه درستی است شرکت در انتخابات بهتر از تحریمه

     
  55. استاد محمد علی طاهری در دیماه 1393 زیر شکنجه در اخرین اعتصاب خود به شهادت رسیدند ….. آقای نوریزاد بعنوان یکی از شاگردان استاد محمد علی طاهری کمال تشکر ویژه از شما جنابان دارم چرا که خوب پیش رفته و یکی به نعل زده و دیگری به میخ می زنید.همچنان پیش بروید چون تعدادی از عرفان حلقه ایها هنوز چهره حقیقی شما را نمی شناسند و با این دورغهای کله گنده خوب خود را معرفی می کنید .به احتمال زیاد اینهم حذف خواهد شد اما باز تا حذف چند نفر خواهند داد …..دارید به پایان راه می رسید و در طلسمهاو مسخهایتان که کنون خود شما را نشانه رفته است غرق می شوید .

     
    • آقای “سارا ساقی”
      اینکه برای شما برادران، همیشه هدف وسیله را توجیه می کند بسیار نفرت انگیز است.
      هدف چیست . وسیله کدام است؟
      هدف منفور کردن نوریزاد است و وسیله، اینست که شما (1) یک نام زنانه برای خودت انتخاب می کنید و (2) خودت را طرفدار آقای طاهری نمایش می دهید.

      چه می گویم! اینها که چیزی نیست.
      شما برای “هدف” والاتر “حفظ نظام” و قربتا الی اللهی، به “وسیله” های خیلی وحشتناک تری متوسل شده اید مثل دستگیری و اعدام مخالفان و اسیدپاشی. نوشتن با اسمهای زنانه و خود را طرفدار طاهری جلوه دادن، یا پوشیدن لباس های زنان و پوشیدن کرم پودر رژ لب و و اپیلاسیون و برجسته سازی اندام در مقابل کارهای دیگر شما شبیه اسباب بازی هستند.

      امیدوارم بهشت موعودی که با وعده ی آن خود را اینطور آلوده می کنید به همان فرمی که انتظارش را می کشید وجود داشته باشد. نکند قیامتی شود و ببینید هم دنیای خودتان را باخته اید و هم آخرتتان را! یا نکند آه مظلومی در همین دنیا دامن زن و وفرزندتان را بگیرد.

       
  56. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد خیلی دوستت داریم، مراقب خودت باش. آن 200 سالی که گفتی خیلی کوتاهتر و سریعتر از آنچه فکرش را می‌کنیم می گذرد. در واقع اگرچه از روز 22 بهمن 57، بیچارگی‌های فراوانی بر سر این ملت و زادبومش آوار شده‌است؛ اما از فردای همان روز، از 23 بهمن 57 نخستین گام‌های این ملت به آن راهی -که 200 ساله‌اش نامیدی و من معتقدم بسیار کوتاهتر است- آغاز شده.

     
  57. مردم قدرنشناس
    مرحوم حبیب یغمایی تعریف میکرد : در دوره رضا شاه که عزاداری و سینه زنی و قمه زنی ممنوع شده بود ؛
    یک روز ملک الشعرای بهار به مرحوم شوکت الملک – امیر بیرجند -گفته بود :
    الحمدالله ولایت شما هم برق دارد ؛ هم آب دارد ؛ هم مدرسه دارد ؛ هم سالن نمایش دارد ؛ همه چیز هست ؛
    اینکه بعضی ها هنوز شکایت میکنند دیگر چه می خواهند؟
    مرحوم شوکت الملک گفته بود : آقا ! اینها برق نمی خواهند . اینها محرم میخواهند .
    اینها مدرسه نمی خواهند ؛ روضه خوانی میخواهند .کربلا را به اینها بدهید همه چیز به آنها داده اید ! *****
    حبیب یغمایی متعلق به کوره دهی بود بنام ” خور ” که خیلی به آنجا عشق میورزید .

    در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هر کس و ناکسی ریش به خاک مالید و زانو زد . مهمتر اینکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتاب های خطی اش را که در تمام عمر آنها را با خون دل جمع کرده بود به آنجا منتقل ساخت و وصیت کرد بعد از مرگش او را در آنجا دفن کنند .
    اما میدانید مردم قدر شناس همان سامان با جنازه اش چه کردند ؟
    وقتی پیکر رنج کشیده او با کاروان استادان و شاگردانش ( از جمله دکتر اسلامی ؛ دکتر باستانی پاریزی ؛ دکتر زرین کوب ؛ سعیدی سیرجانی وبسیاری دیگر از چهره های نامدار وطن مان ) به روستای خور برده شد ؛
    همان کودکانی که در مدرسه یغمایی درس میخواندند و همان مردمی که در درمانگاهش درد های خود را درمان کرده بودند ؛
    به فتوای آخوندک ابله همان روستا ؛ دامن شان را پر از سنگ های درشت تر از فندق و کوچک تر از گردو کردند تا جنازه این خدمتگزار به فرهنگ ایران را سنگباران کنند . و دردناك تر اینکه پس از دفن جنازه حبیب یغمایی ؛
    فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش خوابیدند و کشیک دادند
    مبادا آن پیکر بیگناه را از زیر خاک در بیاورند و به لاشخور ها بدهند !
    متاسفانه تاریخ میهن ما از این ناسپاسی ها و قدر نا شناسی ها داستان های بسیار دارد .

     
  58. گفتگوی مشهدی
    _ عِصمَت خانُم شما به کی مِِخی رای بِدی خواهر…؟

    _ هنوز مَعلومدار نیست خواهر…یکیش هَمی نِواسه زیور خانُمه که نومزد رفته…!

    _ عُذرا…؟ عُذرا که شوهر داشت چیجوری واز نومزد رِفته…؟

    _ بابا بِره مِجلس نومزَد رفته…!! الانَم عصرا مُرُم سِِتادِشا بِره هَمی پورفُکانو تبلیغات…! زن خوبیه…! سِواتِش زیاده…! زیورخانُم مِگه هَمی نِواسه مُو اگه رای بیاره بره مِجلِس کُنفِیَکون مُکُنه….! خلاصه که شبی بیست تِمَنَم مِدَن با پنج کیلو برنج….سِتاد عُذرا جلوداده…!!

    _ ساده ای تویَم ابجی…! خُب بیا بِرِم سِتاد شوهر خواهر مِیمِنَت خانُم….! اونجه شبی پینجا تِمَن مِدَن با پنج کیلو برنج و یک تین روغن نباتی…! حاج اقای نور خدا…!

    _ خُب چِره زودتر نِگفتی خواهر…..مُرده شوره همَی نِواسه زیور خانمُه بُبُره…..زنِکِه خَر با او اَبرویای لِنگه به لِنگه مِجلس مِخه بره چیکار…! اصن نور خدا بره مِجلس بهتره یا او زِنیکه جُلو داده…..؟؟

    _ خُب معلومه که نور خدا…! تازه روز رای گیری مِخَن چند تا اتوبوس بیگیرن ماهاره بُبُرَن طرقبه شیشلیک بِِدَن بعدم بِرِم رای بِدِم….!

    _ ای قربون نور خُدا بُرُم الِهی…..!! بِرِم حاج خانم جان….بِرِم که هَم هیچی روغن نِباتی نِدِرِم به خَنه….!

     
  59. دوستان گرامی منصور، مازیار و سید مرتضی که باور دارید تحریم انتخابات در کل بی فایده هست، به لینک زیر سری بزنید.
    https://www.facebook.com/ammar.maleki/posts/10152989430449058

    با آرزوی تندرستی شما

     
    • امکان مشارکت اپوزیسیون در انتخابات ایران، سعید بشیرتاش
      سعید بشیرتاش
      گزارش مؤسسهٔ بروکینز به احزاب سیاسى اپوزیسیون توصیه مى‌کند که در انتخابات شرکت کنند. منظور وى از شرکت در انتخابات و تحریم نکردن آن معرفى کاندیدا و رقابت با کاندیداهاى حزب حاکم است؛ اما زمانى که اپوزیسیون حق شرکت و معرفی کاندیدا در انتخابات را ندارد، دیگر بحثى باقى نمى‌ماند؛ یعنی در ایران عمل به این توصیه اصلاً ممکن نیست

      مؤسسهٔ بروکینز گزارشى به قلم متیو فرانکل با عنوان «چرا تحریم انتخابات گزینهٔ نادرستى است؟» منتشر کرده که، در آستانهٔ انتخابات پنجم مجلس خبرگان و دهم مجلس شورای اسلامی، ترجمهٔ فارسى آن توجه برخى از کنشگران سیاسى را جلب کرده است. در این گزارش، که مبتنی بر مطالعهٔ ۱۷۱ مورد تحریم انتخابات در جهان در سه دههٔ اخیر است، چنین نتیجه‌گیری شده است:

      گروه‌هاى سیاسى مخالف معمولاً انتخابات را در اعتراض به تبعیض در آن، از جمله مستقل نبودن کمیسیون برگزاری انتخابات، تحریم می‌کنند و هدف از آن واداشتن حزب حاکم به برقراری تساوی در امکانات انتخاباتی یا جلب توجه جهانی به تبعیض‌آمیز یا متقلبانه بودن انتخابات و، در نتیجه، سلب مشروعیت از گروه حاکم در صحنهٔ بین‌المللى است. اما آمار‌ها نشان می‌دهدکه این تلاش برای مشروعیت‌زدایى مانعِ دیگر کشورهاى جهان، خصوصاً امریکا، در به رسمیت شناختن نتیجهٔ انتخابات نبوده است. افزون بر آن، تحریم‌ها باعثِ انزوا و به حاشیه رفتنِ احزابِ تحریمگر و افزایشِ انحصارِ قدرت به احزاب حاکم و، در نتیجه، نیرومند‌تر شدن آن‌ها شده است. نویسندهٔ گزارش همچنین نتیجه گرفته که شرکت در انتخابات ممکن است به نتایجى پیش‌بینی‌ناپذیر به سود نیروى تحریمگر بینجامد.

      در بخشى از این گزارش مى‌خوانیم:

      صرف‌نظر از اینکه انتخابات تا چه حد عادلانه انجام شده باشد، در دید جهانیان، شرکت اپوزیسیون به آن مشروعیت می‌بخشد. از سوی دیگر، تصمیم به تحریم به معنای تضمین برنده شدن حزب حاکم و تثبیت جایگاه آن است. تحریم ممکن است پوستهٔ محافظ، ولی نازک و ظاهری مشروعیت دموکراتیک رژیم حاکم را بردارد؛ ولی چنانچه شاهد بوده‌ایم، قادر به ایجاد تغییر در شرایط نخواهد بود… تحریم انتخابات به ندرت راهبردی درست است، مگر آنکه اپوزیسیون حمایت عمومی گسترده و پیگیری لازم برای کنار زدن رژیم حاکم را داشته باشد.

      در پایان این گزارش نیز، نتیجه‌گیرى شده است که «با توجه به سابقهٔ ناگوار تحریم، احزاب باید به تشویق مشارکت هر چه گسترده‌تر جهت پرهیز از نتایج افتضاح‌آمیزی چون ونزوئلا، لبنان، عراق، صربستان و غیره ادامه دهند.»
      این گزارش یادآورِ توصیه‌هاى ساموئل هانتینگتون در کتاب موج سوم دموکراسى است: در هر انتخاباتى که اجازهٔ شرکت در آن پیدا مى‌کنید شرکت کنید و، در صورت تقلب، در صورت امکان، مردم را به خیابان‌ها بکشانید و حکومت را زیر فشار قرار دهید.

      انتشار ترجمهٔ فارسى این گزارش در آستانهٔ انتخابات هفتم اسفند ۹۴ فرصتى است تا ببینیم آیا می‌توان نتایج آن را به انتخابات‌های ایران نیز تعمیم داد یا نه. بررسى این گزارش نشان می‌دهد که شرایط انتخاباتى کشورهایى که در نتیجهٔ نهایی این گزارش به آن‌ها اشاره شده (ونزوئلا، لبنان، عراق، صربستان) تفاوت‌هاى فاحشى با شرایط انتخاباتى ایران دارد. اما این تفاوت‌ها در چیست؟

      نخستین تفاوت این است که نهادهاى انتخاباتى در آن کشور‌ها نهادهاى اصلى قدرت‌اند، در حالی که در ایران چنین نیست. نهاد اصلى قدرت در ایران ولایت فقیه است که خود برگزیدهٔ مجلسى از روحانیان است که کاندیدا‌هایش را نمایندگان ولى‌فقیه در شوراى نگهبان برمی‌گزینند. چنین مجلسى ضامن حاکمیت انحصارى روحانیان بر کشور است و در هیچ کشور دیگرى وجود ندارد. ملاک نیز در قانون اساسى جمهورى اسلامى رأى ولى فقیه است و نه رأى مردم. آیت‌اللّه خامنه‌اى هم در فتوایى ارزش آراء مردم در برابر رأى شخص ولى‌فقیه را به‌روشنى نشان داده است: «تصمیمات و اختیارات ولی‌فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است»؛ و این فتوا کاملاً با ساختار حقوقى نظام جمهورى اسلامى سازگار است و روح قانون اساسى را آشکار می‌سازد. در دیگر کشور‌ها، از جمله در کشورهایى مانند ونزوئلا و لبنان و عراق و صربستان، پیروزى در انتخابات می‌تواند منجر به تغییرشخص اول حکومت و انتقال قدرت سیاسى شود؛ اما در ایران، حتى پیروزى در انتخابات ریاست‌جمهورى و مجلس نیز، باعث انتقال قدرت نمى‌شود، چراکه قدرت اصلى در دستان ولى فقیهِ مادام‌العمر است. در بعضى از این کشور‌ها، مانند ونزوئلا، با به دست آوردن دوسومِ کرسى‌هاى مجلس حتى مى‌توان قانون اساسى را تغییر داد.

      دومین تفاوت ایران با کشورهای مطالعه‌شده در پژوهشِ بروکینز این است که، در آن کشور‌ها، نیروهاى اصلى اپوزیسیون حق شرکت در انتخابات را دارند و تقریباً هیچ نیروى سیاسى‌اى منع قانونى براى شرکت در انتخابات و معرفى نامزد ندارد، از نیروهاى چپ گرفته تا راست، از نیروهاى لائیک تا مذهبى. در عراق، تنها یک استثنا وجود دارد و آن هم مسئولان حزب بعث در دوران صدام حسین‌اند. اما در ایران نیروهاى اپوزیسیون نه تنها حق شرکت در انتخابات، که حتى حق داشتن نشریه و دفتر را نیز ندارند. بسیاری از آنان حتى حق زندگى در کشور را هم ندارند و در تبعید به سر مى‌برند. در ایران، حتى برخی از نیروهاى وفادار به اصل ولایت فقیه نیز اجازه نمی‌یابند در انتخابات کاندیدا شوند.

      نویسنده‌ى گزارش بروکینز به احزاب سیاسى اپوزیسیون توصیه مى‌کند که در انتخابات شرکت کنند. منظور وى از شرکت در انتخابات و تحریم نکردن آن معرفى کاندیدا و رقابت با کاندیداهاى حزب حاکم است؛ اما زمانى که اپوزیسیون حق شرکت و معرفی کاندیدا در انتخابات را ندارد، دیگر بحثى باقى نمى‌ماند؛ یعنی در ایران عمل به این توصیه اصلاً ممکن نیست. بیان این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که ظاهراً برخى از خوانندگان این گزارش منظور از شرکتِ اپوزیسیون در انتخابات را‌‌ همان طور درک کرده‌اند که آیت‌اللّه خامنه‌اى توضیح داده است: «بنده گفتم کسانی که نظام را قبول ندارند رأی بدهند، نه اینکه کسی که نظام را قبول ندارد بفرستند مجلس!»

      اگر شرایط ایران مانند کشورهایی چون عراق و لبنان و صربستان و ونزوئلا و زیمباوه بود، به طوری که احزاب اپوزیسیون مى‌توانستند کاندیداهاى خود را داشته باشند و نهادهاى انتخابى نیز نهادهاى اصلى قدرت بود؛ علی‌رغم تبعیض در انتخابات، از جمله مستقل نبودن کمیسیون برگزارى انتخابات، که گزارشگر بروکینز به آن اشاره مى‌کند، اپوزیسیون باید در انتخابات شرکت مى‌کرد. گذشته از این، شرایطی بسیار محدود‌تر و تبعیض‌آمیز‌تر و دشوار‌تر از شرایط صربستان و عراق و لبنان و ونزوئلا و افغانستان و پاکستان نیز براى نیروهاى سیاسى ایرانى تبدیل به آرزو شده است. آنچه در ایران مى‌گذرد به هیچ وجه ربطى به این کشور‌ها ندارد. مسئلهٔ انتخابات در ایران تبدیل به انتخاب میان مثلث دار و مثلث جیم شده است.

      خلاصه آنکه توصیهٔ فرانکل به اپوزیسیون، «تهدید به تحریم انتخابات، اما شرکت در آن»، در ایران اصلاً موضوعیت ندارد.

       
  60. عصر روشنگری به سرعت در حال پیشرفت است. دیگر آموزش های رسمی و رسانه های رسمی کاره ای نیستند. اینترنت بر همه چیز مسلط است جوانها متن های روشنکری را از طریف تلگرام و غیر ان به سرعت منتشر میکنندو جامعه به سرعت در خال تغییر استو حانم ها پیشگام هستند. ما دیگر کاری به حکومت نداریم. هدف این است که ملت اموزش بیند تا بموفع عکس االغمل نشان دهد. آنها هر روز بیشتر ملت را به سخره ممیگیرند و هیچ باکی ندارند. دیروز دیدم عکس کسانی را بزرگ کرده اند و به تیر های برق آویزان کرده اند به عنوان نماینده. کسانی که سی سال پیش هم بودند.

     
  61. مصلح آبادی اراکی

    با درود . آقای نوری زاد . یکم : در اینکه مردان ، بیشتر از زنان نزد خداوند سجده میکنند شک نکنید . همینطور در هنگام سجده ، اگر زنان کمتر پیشانی بر مهر و زمین می سایند ، دلیل اش را همان تاب و تحمل سجده و یا احتمالاً آنان میدانند که بر اثر سایشِ بی اندازه پیشانی ، زیبایی صورت خود را از دست خواهند داد . دویم : بنده غیر از آنکه از طفولیت تاکنون و دیر زمانی است که حدوداً بالغ شده ام و در شبانه روز 17 رکعت نماز واجب میخوانم و هنوز پیشانی ام پینه نبسته بماند و زمانی در قبل ها هم که بنده حدود چهار سال در باشگاه ابو مسلم و در روی تشک های ساخته شده از ” برزنت ” که زمخت بودند ، کشتی گرفتم ولی هیچگاه گوش هایم شکسته نشد ! نمیدانم آن مردِ اتومبیل سوارِ پژو 405 سوارِ شکم برآمده با کت و شلوار شیکِ مشکی و پیراهن مشکیِ بدون یقه ، چه جوری در آن پیشانی اش ، جای مهر درخشش یافته که به زعم جنابعالی ، وَجَناتِ صورتش پیشانی اش شده است ! و یا چگونه امروزه کشتی گیران ما در روی تشک های چرمی و نرم و راحت ، با کمی کشتی گرفتن ، گوش هایشان می شکند ؟ در این مدل پینه بستن های پیشانی آقایان اگر چه بنده و امثال بنده شک داریم ولی آقای نوری زاد شما حتماً یقین به یک نوع فریب و دغل بازی دارید .

     
    • آقای مصلح آبادی اراکی

      شما چطور مسلمانی هستید که در روز 17 رکعت نماز میخوانید ولی از خواندن قرآن عاجزید و به آقای نوریزاد تهمت میزنید در قرآن سوره الرحمن آیه 41 نوشته شده تبهکاران از سیمایشان شناخته میشوند و از پیشانی و پاهایشان
      آقای مصلح آبادی اگر در روز 17 دقیقه هم قرآن مطالعه میکردی به حقیقت میرسیدی و به کسی تهمت نمیزدی

       
      • اشتباه کردید ،این آیه مربوط به قیامت و جهان پس از مرگ است و اینکه مجرمان به علاماتی شناخته می شوند ،این آیه هیچ ربطی به مساله علامت سجده در پیشانی در این جهان و اینکه ارزش هست یا نیست ندارد.

         
  62. آنهایی که میگویند رای دادن در این گونه انتخابات حرکتی گام به گام به سمت دموکراسی است یا ناآگاهانه این سخن را می گویند یا اینکه آگاهانه خودفریبی و دیگرفریبی میکنند. حداقلی از شرایط دموکراسی ابتدا باید رعایت شود تا بعد انتخابات ابزاری در خدمت دموکراسی باشد؛ در غیر اینصورت انتخابات به همان میزان که ابزار استمرار دموکراسی است میتواند ابزار استمرار دیکتاتوری باشد. در نظام مقدس، رای دادن در انتخابات کمکی به دموکراسی سازی نمی کند اما می تواند برای «حکمرانی خوب» (good governance) مفید باشد؛ با رای دادن میتوان روحانی را به جای قالیباف انتخاب کرد یا عارف را به جای رسایی نشاند؛ حضور نیروهای تکنوکرات و معقول برای کشورداری مفیدتر است اما حضور آنها کمکی به دموکراسی سازی در جمهوری اسلامی نمی کند. صحبت از بسط دموکراسی با رای دادن در انتخاباتی غیرآزاد و غیررقابتی، سخنی گزاف و گمراه کننده است. اگر فکر می کنید حضور بعضی افراد در مجلس نظام مقدس می تواند تا حدودی در حکمرانی بهتر کشور موثر باشد، به آنها رای دهید؛ اما مطمئن باشید رای آوردن تمامی لیست اعلام شده اصلاح طلبان یا حذف تمامی کاندیداهای محافظه کاران هیچ کمکی به دموکراتیزاسیون نظام مقدس نمی کند. دکتر عمار ملکی

     
    • حامد جان،

      دکتر ملکی در قرن بیست ویکم در هلند زندگی می کند یعنی دویست سال پس از روشنگری و ششصد سال پس از پایان دوران قرون وسطی ولی ما در اواخر قرون وسطی هستیم. تقویم کشور ما 1394 است و کشور هلند 2016 این بطور سمبلیک به این معناست که ما از نظر زیر بنای فرهنگ سیاسی حدود ششصد سال از هلند عقبیم. امروز در هلند هیچ کسی به سرنگونی رژیم سیاسی فکر نمی کند چون چیزی برای سرنگون کردن وجود ندارد. مردم چه چیزی را باید سرنگون کنند؟ همه چیزی زیر نگاه تیز بین مردم است و از سوئی دولت طی یک فرایند دموکراتیک هر چند سال یک بار بصورتی کاملا مسالمت آمیز قدرت را واگذار می کند. در کشور ما آنچه که در راس کار می بینیم آئینه تمام نمای ما، فرهنگ ما و جهان بینی ماست. اینها ئی که در راس کارند همگی خود یک حامد و منصور و مرتضی هستند. اگر همین امروز عنان کشور را به دست خود شما بدهند فکر نکن که خیلی بهتر از خامنه ای عمل می کنی. چرا ما نیاید به این بلوغ برسیم و فکر کنیم که زبان و گفتگو بسیار قوی تر از هر شمشیر و نیروی قهری است. از طرفی دیگر امثال آقای دکتر ملکی از بس که در تحقیقات آکادمیک غربی ها بدنبال یک مدل مناسب می گردند نمی توانند بدرستی شرایط بوجود آمده در ایران را ریشه یابی کنند. یادت می ارد که سال 84 خاتمی رءیس جمهور بود. از طرف اصلاح طلبان 4-3 نفر کاندید شدند که معین و کروبی اصلی بودند از سوئی هم هاشمی کاندید شده بود. در همان زمان اگر کروبی و معین به نفع هاشمی کنار می رفتند سرنوشت انتخابات در دور اول تعیین می شد و به دور دوم نمی کشید که آن تخریب ها بر علیه هاشمی صورت بگیرد و مردم روستا ها و شهر های دور افتاده را تطمیع کنند تا احمدی نژاد بر سر کار بیاید. اگر هاشمی رئیس جمهور می شد دیگر سیستم انتخابات و قانون گذاری به عقب برنمی گشت و دنباله همان دولت خاتمی ادامه چیدا می کرد. در آنشورت اصول گرا ها هم بتدریج در می یافتند که برای گرفتن رای مردم باید برای برنامه های واقعی و مردم پسند تلاش کنند و بتدریج سیستمی قانون مند و نسبتا متمدنانه در کشور نهادینه میشد. اکنون ما باید برگردیم و گذشته را جبران کنیم. هیچ تحولی در این کشور بدون زمینه های فرهنگی مناسب نمی تواند صورت گیرد. هر تغییری بدون پشتوانه فرهنگی مردمی مانند یک کش بعد از مدتی همه چیز را به حالت اول باز می گردد.

      بنابراین نسخه های امثال آقای ملکی نمی تواند در کشور ما دردی را دوا کند. مگر اینکه قائل به انقلاب و تحولاتی مثل فروپاشی باشید که در آنصورت هیچ تضمینی نیست که فروپاشی نظام به فروپاشی کل کشور نیانجامد.

       
  63. جناب نوری زاد! این همت و شجاعت شما نظام! را به سخره گرفته بطوریکه حتی دل نگرانی نتیجه انتخابات مهندسی شده را بیخیال شده اند و دلواپس! شمایند.

     
  64. آیا روزی باورمان می‌شد که اصلاح‌طلبان از رای به ری‌شهری و دری نجف‌آبادی حمایت کنند؟
    من احترام بسیاری برای تن‌فروشان قائلم. اگر زمانی تحت تاثیر فرهنگ رایج، متوجه ظلمی که به تن‌فروشان می‌شده، نبودم، اما اینکه برای کسانی که مالک تن خود هستند و انتخاب‌شان زندگی از این طریق است، احترام قائلم. من هرگز نمی‌توانم نام «فحشا» بر کار تن‌فروش بگذارم. اما به نظرم کسانی که روح خود را به قدرت می‌فروشند و برای بهره‌برداری سیاسی تن به هر پلیدی‌ای می‌دهند، «هرجایی» سیاسی هستند و کارشان می‌تواند «فحشا» ارزیابی شود.

    وقتی جماعتی که خود را به خطا، روشن‌فکران حوزه عمومی می‌نامند و جماعتی نادان تحت تاثیرشان هستند، و از دارندگان فکر و اندیشه می‌خواهند به هاشمی رفسنجانی، ری‌شهری و دری نجف‌آبادی رای دهند، باید شک کنیم که نرخ فحشای سیاسی چرا اینقدر پایین آمده…

    در نظر بگیرید که محمدی ری‌شهری در سال‌های ۶۹ تا ۶۸، عامل مرگ چند انسان بی‌گناه بوده است؟ البته اینکه پادوهای سعید حجاریان، معاون ری شهری در دهه ۶۰ خواستار رای به او باشند، نباید چندان مخاطب خاص را متعجب کند، اما مخاطبان عادی که منابع لازم برای تحقیق و بررسی را در اختیار ندارند چه گناهی کرده‌اند؟

    در نظر بگیرید که کسی، دری نجف‌آبادی را به نحوی مسوول قتل‌ نویسندگان بداند، بعد سال‌ها بعد از مرد بخواهد به او رای بدهند.

    به عقیده من اشکال از مرکبان «فحشای سیاسی» نیست، گناه از مخاطبانی است که حرف اینان را حجت می‌دانند و می‌خوانند. وقتی حمایت از یکی از فاسدترین سیاسیون تاریخ کشور، تاکتیکی دموکراتیک ارزیابی شود، باید اندکیتامل کنیم که کجا بوده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم.

    حالا فردا پس‌فردا همین جاعلان واقعیت از اینکه ری‌شهری و دری نجف‌آبادی و فلاحیان به خبرگان راه یافته‌اند، به همدیگر تبریک هم خواهند گفت.

    فاتحه عقل کسانی که به اینان اعتماد می‌کنند را باید خواند.

     
  65. حق رای یعنی حق انتخاب. در جایی که انتخاب معنادار وجود ندارد و همه کاندیداهای مستقل از حاکمیت حذف شده اند، ریختن رای به صندوق نظام یعنی تائید آپارتاید سیاسی ـ مذهبی یک سیستم غیر دمکراتیک و مستبد ضد ایرانی. ویکی‌پدیا (دانشنامهٔ آزاد)

     
  66. همه عالم ، پی معرفت و علم و صنعت بودند …ما ، نشستیم گریان و عبادت کردیم //
    همه از بندگی و امتی برگشتند آقا شدند …. ما به دست خودمان به عقب عودت کردیم //
    غربیان در پی تسخیر فضا و رونق علم … ما دست به خایه میان رکعت دو و سه شک کردیم //
    اسپینوزا و کانت و دکارت را دیدیم ولی … احمقانه رجعت به امام امت کردیم //
    ان قاتل عظما ، که خمینی نامش بود ….بر تخت امامت بنشاندیم و به به کردیم //
    هر فرضیه ای که علم و بیگ بنگ گفتند …ما به عشق محمد و پنج تن ال عبا رد کردیم //
    با روشنی لامپ ،صلوات بر محمد گفتیم … بر ریش ادیسون خندیدیم و اصرار به حماقت کردیم //
    با کوفتن زنجیر و قمه در روز عاشورا …جفتکی به تمدن زدیم و راهش را سد کردیم //
    در عصری که زنان مدیر و رهبر و شاه هستند …ما به دیدن عجوزه های چادری عادت کردیم //
    ما نه تنها به خود و همه خلق جهان ..که به چند نسل، بعد از خود هم بد کردیم //

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 4547 seconds.