سر تیتر خبرها
جاده ی یکطرفه!

جاده ی یکطرفه!

یک: من با حضور شبانه روزی ام در مقابل زندان اوین، به راهی یکسویه پای نهاده ام. راهی که جز پایداری از من نمی خواهد. انتهایش هرچه می خواهد باشد. شاید یک روز آدم عاقلی در سپاه پیدا شد و مرا صدا زد و گفت: بیا، این دو خواسته ی بدیهی و قانونی و دمِ دستی ات. و همان آدم عاقلِ سپاه بگوید: بگیر این ریز به ریزِ هشتاد قلم جنسی که سپاه چهار سال پیش از خانه ات برداشته و برده، و این هم گذرنامه ات. و سر آخر دستی بر شانه ام نهد و بگوید: برو بسلامت. و یا نه، سرداران سپاه همگی بر این شوند که وقعی به این ژولیده ی به سیم آخر زده ننهند تا مبادا سرانگشتانش به بلندای قامت موشک های یک و دو و سه ی شهاب شان خراش اندازد و قدم زدن های تمام نشدنی اش غباری بر قبه های روی شانه هایشان بنشاند. ایکاش همه ی ما برای حقِ واقعی و حتمیِ خود، به رسمِ “پایداری” وفادار می ماندیم. ظلم ها و زورگویی ها از آنجا سر بر می کشند که ما سر فرو می بریم به هر دلیل، و دم فرو می بندیم به هر دلیل.

دو: شنبه بود و آغازین روزِ هفته. با کوله ای که به پشت بسته بودم، مستقیم رفتم جلوی درِ بزرگ و اصلی زندان اوین. سربازی که آنجا بود در آمد که برو پایین. به وی گفتم: به بالاتری ها بگو که من فلانی هستم و قرار شده اینجا بمانم. گفت: با کی قرار گذاشتی؟ گفتم: با خودم. سربازِ دیگری که مرا می شناخت، سربازِ تازه کار را توجیه کرد و خود به داخل رفت تا بالاتری ها خبر کند. داستان حضور در آن نقطه، رسمیت پیدا کرد.

سه: طرفِ من، گرچه بظاهر سپاه است و این اوست که با بالا کشیدنِ اموال و ممنوع الخروج کردنم، یک رویه ی کاملاً حقوقی را به قُلّکِ گنجینه های امنیتیِ خود انداخته، اما حتماً طرفِ قانونی و پاسخگویِ حتمیِ خواسته های قانونیِ من و مسئول مستقیمِ هر پیشامدی که برای من رخ بدهد، دستگاه قضا و همین دادسرای داخل اوین است. از سال 88 به این سوی، دادسرای اوین سه چهار سرپرست داشته که دوتای آنها بخاطر اوضاعِ ناجور و مفسده های مالی شان از کار برکنار شده اند. این آخری که اسمش هست: امین ناصری، سابقاً قاضیِ شعبه ی شش همین دادسرا بوده که اکنون شده سرپرست. یک روز بروبچ اطلاعات زدند و سرو صورت مرا خونین کردند و در یک نمایش از پیش هماهنگ شده مرا آوردند پیش همین آقای امین ناصری که قاضیِ شعبه شش بود در آن زمان. تا مرا با آن ریخت و قیافه ی خونین دید، صورتش را تلخ کرد و گفت: اوه اوه، چی شده آقای نوری زاد؟ گفتم: کاری شده که شما خواسته اید. فروتنانه گفت: شما درست می گویید. گفتم: شما اگر از اطلاعات و سپاه نمی ترسیدید و قاضیِ مستقلی بودید من الآن اینطور نبودم. صادقانه گفت: شما هروقت قاضیِ مستقل دیدید، سلام مرا به وی برسانید! حالا همین جناب امین ناصری ترفیع گرفته و شده سرپرست دادسرای داخل اوین که امیدوارم سرنوشتِ قبلی های همین دادسرا نصیبش نشود.

چهار: یک عکاسِ تُپُل و خوش اخلاق را فرستاده بودند تا از حضور من عکس بگیرد. ظاهراً خوانده بودند که من نوشته بودم به سیم آخر می زنم آنهم جلوی اوین. کمی بعد یک جوان لاغر نیز دیده شد که کارش عکاسی بود. این دومی کاپشنی قرمز با نوارهای سیاه به تن داشت. حالا این از کجا آمده بود و آن از کجا، برایم مهم نبود. کاری به کار من نداشتند. عکاس تپل اما آمد جلو و دست داد و گفت: کاریِ جدید شروع کرده اید!؟ گفتم: تک نفره. پرسید: هروقت فرصت کردید به این سئوال من پاسخ بدهید که: چی شد که از آن طرف برگشتید به این طرف. چی شد که رفیق و همراه آوینی و خانواده ی شهدا و نظام ناگهان اینجور شد؟ گفتم: از کنار یک ساختمان نیمه کاره رد می شدم ناگهان یک بشکه از آن بالا افتاد روی سرم و من نیز ناگهان تغییر کردم و از آن طرف برگشتم به این طرف!

پنج: آقای نعمتی را دیدم که عصا زنان از شیب زندان بالا می آید. در اینجا هم زندانیان و مأموران و سربازان رفت و آمد دارند و هم کسانی که سروکارشان با دادسرای داخل اوین است. هم من هم نعمتی هم آقای دکتر ملکی و هم بسیاری دیگر از دوستان در همین دادسرا پرونده داریم. در اصل، من گرچه جلوی درِ اصلی زندان اوین می ایستم اما سروکار اصلی ام با دادسراست. هنوز با نعمتی خوش و بش نکرده بودم که دیدم اتومبیل پلیس از شیب بالا آمد و در کنار من توقف کرد. جناب سرهنگ یاسینی رییس کلانتریِ ولنجک بود. سلام و علیکی کردیم. پرسید: برنامه ات چیست؟ گفتم: می خواهم اینجا بمانم شب و روز. با جایی تماس گرفت و به سمت من برگشت و گفت: فعلاً برای برخورد با شما از بالا چیزی به من نگفته اند. هروقت چیزی ابلاغ کردند من طبق ضوابط عمل می کنیم. دست بر سینه نهادم و گفتم: ای من فدای آن ضوابطِ شما. و تأکید کردم: شما هرچه فرمان بدهید من عمل می کنم. به هرکجا که ببرید می آیم. بی هیچ مقاومتی. اما دوباره برمی گردم همینجا. درست مثل یک کِش. که اگر بکشید و ولش بکنید، برمی گردد سرجای اولش. سرهنگ گفت: فقط شاگردان طاهری نباشند. که اگر بیایم و ببینم عکس طاهری را بالا گرفته اند نرسیده ضرب و شتم را شروع می کنم. به وی اطمینان دادم که حرکت من کاملاً فردی اما از جنسِ سیم آخر است. دو عکاس از گفتگوی من و سرهنگ عکس می گرفتند با عکاس کلانتری که سربازی بود شدند سه نفر. نعمتی جلو آمد و به داستان پاکباختگی اش و وکیلی که نابودش کرده بود اشاره کرد و سر آخر پای شلوارش را بالا زد و محل جراحی را نشان سرهنگ داد. نعمتی چندی پیش عملِ قلبِ باز داشت. همانجا به جناب سرهنگ گفتم: من هرکاری که می کنم، یا هر حرفی که می زنم، تقریباً همانی است که در دل شماست. منتها شما و دیگران بنا به مصالحی ترجیح می دهید آن حرفها در درون تان باقی بمانند.

شش: آقای هاشم زینالی آمد. پیرمرد نفس نفس می زد. آمده بود دنبال گوشی اش که معلوم نبود در جیب کدام مأمور زنگ می خورد. خوش وبشی کرد و رفت داخل دادسرا. دو سه ماه پیش که وی را و بیست نفر دیگر را دستگیر کردند، گوشی هایشان را گرفته بودند.

هفت: یک لوله ی قطور پولیکا در محوطه ی گلکاریِ جلوی زندان افتاده بود و بد جوری مرا وسوسه می کرد. منتها کمی قطور بود و سنگین. دو دل بودم. که آیا بروم و برش دارم یا نه؟ اما رفتم و برش داشتم و تمیزش کردم. یک متر و نیم پارچه ی سفید داشتم در کوله ام. مادرم در آن برای من نان فرستاده بود. پارچه ی سفید را با نخی که همانجا پیدا کردم به لوله ی قطور بستم. من حالا صاحب یک پرچم بودم. لوله اش قطور است؟ عیبی ندارد. کمی سنگین است؟ چه باک؟

هشت: آقای زینالی از دادسرا بدر آمد و گفت: هیچ! و این هیچ، یعنی کاری پیش نرفت. خیال داشت برود کلانتری ولنجک. شاید ردّی از گوشی اش را در آنجا بیابد. مأموران کلانتری ولنجک با همکاری مأموران لباس شخصی دستگیرشان کرده بودند.

نه: عکاس تپل فرصتی پیدا کرد و آمد جلو و همان پرسشِ نخست خود را تکرار کرد. این که: چه شد که برگشتی؟ آمد و رفت زندانیانِ راه راه پوش و دستبند بدست و مأمورانِ پرونده زیربغل، فرصتِ پاسخگویی به من نمی داد. از آنسوی، لوله ی پرچمی که به دوش داشتم به لوله ی موشک پرانِ “استینگر” می مانست. به دوش که می گرفتمش، انگار جایی را نشانه رفته بودم و خیال داشتم همانجا را بترکانم. اما فی الواقع من کجا و نشانه گیری کجا؟ من جز دو خواسته ی شخصیِ خود مگر حرف دیگری داشتم؟ این دو تا را می دادند و ما می رفتیم پیِ کارمان.

ده: هرچه به نعمتی اصرار کردم که برود، نرفت و ماند. به وی گفتم: من اگر اینجایم به این خاطر است که زده ام به سیم آخر. گفت: من خیلی وقته که به سیم آخر زده ام. عکاسِ تپل آمد و گفت: نگفتی؟ حوصله ی سئوال های همینجوری را نداشتم. پس باید می رفتم به آن نقطه ی پایانی. گفتم: می خواهی بدانی من چرا تغییر کردم و برگشتم؟ گفت: بله، گفتم: بخاطر این که فکر نمی کردم آخوندها آدم بکشند و دزدی بکنند و به اسم خدا بر گرده ی مردم سوار شوند. و فکر نمی کردم دست مجتبی خامنه ای و سپاه و طائب خونی و آلوده به دزدی ها باشد. و البته این را نیز گفتم که من در عمق جهالت گیر افتاده بودم و فکر می کردم آخوندها مستقیماٌ از جانب خدا مأموریت دارند برای رستگاری بشر. و سرآغاز این رستگاری نیز ایران است و انقلاب اسلامی ایران. بنده ی خدا کلی خودش را آماده ی بحث کرده بود. دانست که من آنچه را که در پایان بنا بوده بگویم در همین آغاز سخن وا گفته ام.

یازده: خانم محتشمی پور و دخترش را دیدم که از درِ کوچک زندان اوین بیرون آمدند. بخود گفتم: حتماً روز ملاقات بوده و از ملاقات می آیند. آمدند جلو و مرا استینگر به دوش دیدند که پارچه ای سفید بر سرِ آن بسته شده بود و باد به بازی اش می گرفت. خانم محتشمی پور همسر آقای سید مصطفی تاج زاده است که آقای تاج زاده از سال 88 در زندان است و یکسره هم در انفرادی. من خود چهار ماه و نیم با آقای تاج زاده در یکجا زندانی بودیم. بارها اشاره کرده ام که سپاه و بیت رهبری عامل اصلیِ زندانی شدن تاج زاده اند و بشدت از حضور وی در جمعِ سایر زندانیان هراس دارند و بهمین خاطر است که او را تنهای تنها زندانی کرده اند در این سالهای طولانی. خانم محتشمی پور به استینگرِ روی دوشم نگاه کرد و با همان نگاه پرسید داستان چیست؟ گفتم: پارچه اش را داشتم و لوله اش را از داخل همین باغچه پیدا کردم. هر دو خندیدند. گفتم: من برای پس گرفتن اموالم و رفع ممنوع الخروجی ام ناگزیرم از به آب و آتش زدن. پرسید: مگر نگرفتید اموال تان را؟ گفتم: این بار با سپاه طرفم. خودش متوجه شد و گفت: اوه بله آنها اموالی بود که اطلاعات برده بود. در ادامه گفت: نظر آقای تاج زاده اما بر این است که آرام آرام پیش برویم. پارچه ی سفید پرچم را نشانش دادم و گفتم: از این آرامتر؟ مشفقانه گفت: کاش به بعد از انتخابات موکولش می کردید. گفتم: شاید این همزمانی به فال نیک افتاد. رو کردم به دختر آقای تاج زاده که جوان است و در این سالها هماره در کش و قوس و اضطراب و نگرانی های ناشی از زندانی شدنِ پدر. به وی گفتم: دخترم، می دانم که نبود پدر در خانه بسیار دشوار و فرساینده است. تا کنون صبر کرده ای این چند وقت را نیز صبوری پیشه کن و مدام نیز سرت بالا باشد. و گفتم: من سلام خیلی ها را که از تو دورند به تو می رسانم. و سر آخر با یک : دوستتان داریم، بدرقه شان کردم.

دوازده: جوانی آمد که فِرت و فِرت سیگار می کشید. اعصابش بهم ریخته بود. برادرش – محمدرضا احمدی – در زندان بود از یکسال و نیم پیش بی هیچ مرخصی. می گفت: این بی انصافی است که یک نفر را بخاطر حضورش در یک جلسه ی سرای قلم دستگیر و به سه سال زندان محکومش کنند. برادرش بیمار بود و طبق تشخیص پزشک زندان باید در خارج از زندان پیگیر مداوای خویش باشد. جوانِ فرت وفرتی، درونی زلال داشت. از کرج آمده بود. هرچه کردم که برود، گفت: من هستم در کنارتان. حتی عواقبِ این حضور را برایش واشکافتم، رام نشد. به وی و به نعمتی گفتم: این راهی است که من به تنهایی باید طی کنم. هردو اما گفتند: ما هستیم. وقبول نکردند که نکردند. با خنده گفتم: حالا به ما می گویند: ” به سیمِ آخر زدگان”! درِ دادسرا بسته شد اما رفت و آمد اتومبیل ها به داخل زندان ادامه داشت. دو جوان عکاس، نرم نرم از ما فاصله گرفتند و رفتند. باور کردند که من شب همانجا خواهم ماند و آنان برای ماندنِ شبانه حکمی نداشتند لابد.

سیزده: لوله ی استینگریِ پرچم سنگین بود و مرا از کت و کول می انداخت. کمی هم به طنز گراییده بود این نماد صلحی که من به دوش داشتم. یعنی راستش را بخواهید اینجوری می شد تفسیرش کرد که: گرچه پارچه ی پرچم سفید است و سفید بودنِ آن نشانه ای است از صلح طلبی، لوله ی قطور اما سخن دیگری دارد. خلاصه یک جوری بود این لوله ی قطور که همه ی حسّ صلح طلبیِ پرچم را می تاراند و همان موشک اندازِ استینگر را متبادر می کرد در اذهانِ خلایق. که یعنی این بابا که پرچم سفید به دوش گرفته، علاوه بر صلح طلبی، سخن دیگری نیز دارد که این سخنِ دیگر را باید از دهان لوله ی قطورش پرسید. آنقدر گشتم تا این که در فضای گلکاری جلوی زندان یک لوله ی نازک سفید پیدا کردم و عملیات انتقال پارچه ی پرچم از آن به این انجام شد با موفقیت. آخیش، چقدر سبک و معقول! اما شاید تنها اشکالش در دراز بودنش بود. کمی از اندازه خارج بود. شاید نیم متر. حالا باید در باغچه ی گلکاری بدنبال یک ارّه می گشتم لابد. بی خیال! دسته ی دراز پرچم، چندان هم عیب محسوب نمی شود. من خیلی این لوله ی نازک سفید را دوست داشتم. یعنی باعث و بانیِ این دوست داشتن، همان لوله ی استینگری بود خداییش. که اگر سنگینی و قطوری و هیبت نامعقول آن نبود، سبکی و نازکی و معقول بودنِ این رخ نمی نمود. حالا یک کمی اگر دراز است، باشد. ما گل را با خارش دوست داریم. بله، ما اینگونه ایم! حیف که عکاس های مأمور رفته بودند و نبودند تا از پرچم بدوشیِ من با این دسته ی دراز پرچم عکس بگیرند.

چهارده: صدای اذان مغرب در فضا پیچید و هوا رو به تاریکی رفت. اصرارِ من کارِ خودش را کرد. نعمتی و جوان فرت و فرتی پذیرفتند که بروند. نعمتی گفت: می رویم اما نه این که برویم و پشت سرمان را نگاه نکنیم، بل می رویم و با لباس گرم برگردیم. حریفشان نمی شدم. رفتند و من ماندم و قدم زدن در ده قدمی درِ اصلی و بزرگ زندان اوین. باران نم نم می بارید و نمی بارید. تا می آمدیم که جدی اش بگیریم، نمی بارید. و تا می آمدیم فراموشش کنیم، می بارید. عالمی داشتیم با هم دیشب با این نم نم باران.

پانزده: یکی از مأموران یا کارکنان زندان که جمال مبارکش به حزب اللهی های پیشانی پینه بسته شباهت داشت، با اتومبیل سمندش از داخل بدر آمد و با دیدن من گفت: باز که آمدی که؟ گفتم: بخاطر این که شماها سرتان را فرو برده اید داخل زندگی تان و کاری با زندگی مردم ندارید. گفت: مگه نگرفتی اموالت را؟ گفتم: از اطلاعات چرا اما از سپاه نه. سری تکان داد و بی اعتنا گاز داد و رفت. با صدایی که بشنود گفتم: بله، بروید و زندگی تان را بکنید.

شانزده: عروس و داماد جوانی با یک اتومبیل سفید و نو آمدند و جلویِ در، دور زدند و همانجا به انتظار ماندند. عروس جوان چادری بود و داماد جوان ریشی به صورت داشت. پنج شش دقیقه نگذشته بود که مردی شصت ساله با سر و رویی سپید و جای مهری بر پیشانی و قدی کوتاه آمد و درِعقب اتومبیل را باز کرد. عروس جوان تعارف کرد که بابا بیا جلو. مرد با لحنی که طعمِ شوخی اش هویدا بود به داماد جوان گفت: بفرستمت زندان؟ دمِ دسته ها! و به عروس جوان گفت: اذیتت که نمی کنه؟ عروس جوان به شوخی گفت: کم نه! و: رفتند. خوش باشند.

هفده: شاید آن مردِ لاغر و کشیده، رییس پلیس زندان بود که لباس شخصی به تن داشت. تا از درِ کوچک زندان به سمتِ سربازان دمِ در اصلی رفت، همه ی سربازان میخ شدند و به احترام در یک صف ایستادند و سرها را بالا بردند و پاها را جفت کردند و دست ها را به تن چسباندند و سلام نظامی کردند. رییس، پاسخ سلام شان را داد و با نگاهی به من، رفت سراغ یکی از سربازان و چیزی به وی گفت و از آن قدم زنان رفت به سمت یک اتومبیل پژو 405 که راننده اش یک سرباز بود. سوار شد و پژو چرخی زد و رفتند.

هجده: ساعت هشت شب به بعد، زمانِ آزاد شدن زندانیان است. خانواده ها یک به یک آمدند و پشت درِ کوچک زندان جمع شدند. با هم گفتگو کردند و میوه خوردند و تخمه شکستند و سیگار کشیدند و با تلفن های همراهشان صحبت کردند. عزیزانِ زندانی شان این الفت را در میانشان جاری کرده بود. دو زن بودند و یک پیرمرد و بقیه جوان.

نوزده: یکی آمد که کت و شلواری متمایل به آبی به تن داشت. تسبیحی دور انگشتانش تاب می داد. پنجاه ساله می نمود. ریشی توپی داشت با رگه های سفید. جای مهر؟ البته. با نگاهی به من، رفت و برگشت و گفت: تو به اموالت نمی رسی. گفتم: می رسم. گفت: نمی رسی. و گفت: بگو چرا؟ گفتم: چرا؟ گفت: بخاطر این که اموالِ بدرد بخورت دست بچه هاست و ازشان کار کشیده اند. مخصوصاً کامپیوتر اپلت. این ها را به تو پس نمی دهند. حالا بپرس چرا؟ پرسیدم: چرا؟ گفت: بخاطر این که کلی اطلاعات محرمانه و غیر محرمانه داخل اینهاست و اگر بدهند ممکن است ریکاوری بکنی دردسر درست بکنی. گفتم: این به نظر شما دزدی نیست؟ گفت: دزدی هست یا نیست که منتظر چیزی نباش. سپاه نم پس نمی دهد به تو. گفتم: سپاه به مردم که می رسد سینه سپر می کند و کلت کمرش را نشان می دهد، اما در بیرون مرزها همین سپاه می شود فرش زیر پای خیلی ها. و گفتم: یادتان هست قرار بود یک کشتی دارو بفرستند یمن و عربستان تهدید کرده بود که می زند و سپاه هم تهدید کرده بود که می زنم. آخرش چه شد. و گفتم: من اگر بجای رهبر بودم، خیلی از این سردارها را می فرستادم پیِ لوله کشی و آهنگری و دلالی گری هایی که پیش از جنگ مشغولش بودند. کاش قوه ی عاقله ای بر سرِ سپاه بود و بجای ترساندن مردم و دزدی از جیب مردم برای فرداهای خود، به این می پرداخت که: اساساً چرا باید کار مملکت به تنگناهای تهدید و می زنم و می کشم و فلان فلانت می کنم بکشد که بعدش معلوم شود چیزی در چنته نیست و همه اش بلوف بوده مثل سرلشگرهای صدام؟

بیست: ساعتی که گذشت، زندانیان یک به یک از درِ کوچک بیرون آمدند و در آغوش پدران و مادران و بستگان و دوستان جا گرفتند. خندیدند و گریه کردند و دست در دست هم از پله ها پایین رفتند. همه که رفتند، یکی ماند. زندانی اش آزاد نشده بود. جوانی قد بلند به سمت من آمد. بسته ای خرما برای من آورده بود. صورتش را بوسیدم و از وی خواستم که برود. دلش نمی آمد برود. اما رفت. چه طعمی داشت خرماهایش. هنوز دارمش البته.

بیست و یک: ساعت ده شب که شد، یک پلیس موتور سوار آمد و پرسید: موردت چیه؟ گفتم: سپاه. تلفنش زنگ خورد. اسمم را پرسید. گفتم. گفت: اسمش نوری زاد است. تلفن را خاموش کرد و باز پرسید: موردت چیه؟ گفتم: سپاه. پرسید: موردت چیه یعنی مشکلت چیه؟ گفتم: سپاه. تلفنش زنگ خورد. گاز داد و دور زد و رفت.

بیست و دو: ده و نیم شب بود که یک اتومبیل پلیس با چراغهای گردان وارد محوطه شد. دیدم یک سروان با ریشی سفید نرم نرم بالا می آید. به احترامش خود پایین رفتم. گفت: ول کن برو. گفتم: دلم می خواهد جناب سروان. اینقدر دلم هوای زندگی کردن دارد که نگو و نپرس. خیلی وقت است که مثل مردم زندگی نکرده ام. دلم بعضی وقتها برای اینجور زندگی تنگ می شود. جناب سروان گفت: موردت چیه؟ گفتم: سپاه. گفت: سپاه چی؟ گفتم: هم اموالم را برده و هم ممنوع الخروجم کرده. و شماها که هیچ، دستگاه قضایی که هیچ، مجلس که هیچ، بیت رهبری هم حریفش نمی شود. گفت: خب دست بالای دست بسیار است دیگه. گفتم: من حقم را می خواهم. مگر چه می خواهم؟ دوستانه گفت: به صلاح تو نیست که اینجا بمانی و بخوابی. گفتم: من هستم و شما به وظیفه ی قانونی خودتان عمل کنید. مرا مثل یک کش به هرسمت و تا هر کجا که بکشند، به محض رها کردنم برمی گردم اینجا.

بیست و سه: نعمتی و جوان فرت و فرتی برگشتند. نعمتی لباس گرم پوشیده بود اما جوان، نه. دو نفر از دوستان دیگرمان نیز خنده کنان با بساط شام و چای و شیرینی آمدند به سمت ما و همانجا بیخ دیوار زندان کمی بودند و به خواهش من رفتند.

بیست و چهار: من تا این لحظه جوری برنامه ریزی کرده بودم که مرا نیازی به دستشویی رفتن نباشد. اما چایی این دوستان و هر چه آب که از قبل در بدن داشتم، کار خودش را کرد و ما را از موضع و از سنگر حضورمان کوچاند. به پیشنهاد نعمتی رفتیم هتل آزادی که همان نزدیکی هاست. با این شرط که اگر رفتیم و برگشتیم، آقای نعمتی و جوان فرت و فرتی بروند خانه هایشان. با اکراه پذیرفتند و ما کولی وشان داخل هتل شدیم. چه شلوغ بود آنجا. هم عروسی بود و هم مهمانانی از هرکجا در لابیِ هتل در رفت و آمد بودند و با هم گفتگو می کردند. جناب شهرداد روحانی مستقیم از جشنواره ی موسیقی آمده بود هتل با جایزه ای که به او تقدیم کرده بودند. با هم عکس ها گرفتیم و صحبت ها کردیم و من بنا به خواست وی، عکسی از این ملاقات کوتاه منتشر نمی کنم. آخر من داغ داغ از پشت دیوار زندان اوین آمده بودم و شهرتِ عنصرِ فتنه بودنم نیز از مرزها بدر رفته و شهره ی آفاقم کرده بود.

بیست و پنج: دستشویی هتل خیلی با کلاس بود. دستگیره های طلایی درهای مستراح هایش کلی اشتها می گشود. از هتل خارج شدیم و برگشتیم پشت دیوار اوین. من رفتم داخل کیسه خواب و آن دو رفتند که بروند خانه. من در سکویِ پشت دیوار زندان و درست پنج قدمیِ درِ اصلی را برای خواب انتخاب کرده بودم. جایی که هم پناه باشد و هم در دید. من کلاً شاید چهار ساعت خوابیدم. ساعت شش صبح بود که دیدم نعمتی مرا تکان می دهد که: بلند شو بیا داخل ماشین از سرما مردی! با تعجب به وی گفتم: شما مگر نرفتید خانه؟ گفت: کجا برویم. مگر تنهایت می گذاشتیم؟ او را فرستادم که برود. با این بهانه که الآن صبح هوا روشن می شود و اینها می آیند که بروند داخل. و من پرچم به دوش باید اینجا قدم بزنم. نیمساعت بعد، من پرچم بدوش در آنجا قدم می زدم. کارمندان، مأموران، سربازان، بانوان، شکنجه گران، یکی یکی و چند بچند آمدند و با اتومبیل ها و با سرویس ها بداخل رفتند. و من، با پرچمی که دسته اش کمی دراز بود، بر قله ی اوین قدم می زدم.

بیست و شش: رییس پلیس هم آمد. با همان اتومبیل دیشبی و با همان سرباز راننده و با همان نگاهی که به من انداخت. یکی از سربازان خبرداد که رییس آمد. زنگ درِ اصلی را به صدا در آوردند. در که کنار رفت، سربازان را دیدم که در یک صف همه به احترام ایستاده اند. رییس به احترام شان پاسخ گفت و به داخل رفت.

بیست و هفت: نعمتی و جوان فرت و فرتی آمدند و به اصرار که: برو ساعت شد هشت هرکس که می خواست شما را ببیند دید! و من صحنه را ترک کردم. دم ورودی زندان اوین پلیس ها بودند. کفری بودند از این مزاحمتی که من برایشان فراهم آورده بودم.

بیست و هشت: احتمال می دهم روزها و شب های بعد، به این راحتی نخواهد بود. اتاق فکر سرداران و دادسرا و نیروی انتظامی به کار خواهد افتاد و نقشه ی نهایی بر میز نهاده می شود. که مثلاً این بابا را از اینجا دور کنید تا ما ریختش را نبینم. به همه ی پلیس ها گفته ام که من بی هیچ اعتراضی در خدمت شمایم. هرکجا که می خواهید ببرید و هرجور که می خواهید رفتار کنید. منتها من به محض رهایی به همینجا باز خواهم گشت. روح سرگردان زندان اوین یعنی همین دیگر! دوستان خوبم، این نیز بگویم که من تا در این وضعیت هستم، فرصتی برای اصلاح کامنت های شما ندارم. هر چه بنویسید منتشر می کنم. بزرگواری شما را فراموش نمی کنم اگر از ناسزا و از بکار بردن الفاظ زشت و ناگوار در نوشته هایتان پرهیز کنید.

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
دوم اسفند نود و چهار – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

109 نظر

  1. مازیار وطن‌پرست

    ناشناس گفت…

    چنانکه در می بایم، دستاوردهای ملموس و عینیِ مشارکت در دو انتخاباتی که با همۀ محدودیت ها و تضییقات در روزهای آتی برگزار می شود، از این قرار است:

    ۱- با رای دادن به فهرست اصلاح طلبان و اعتدالیون در انتخابات مجلس، احتمال تصاحب تعداد بیشتری از کرسی های بهارستان توسط اصلاح طلبان و نمایندگانی که با دولت « تدبیرو امید» بر سر مهر اند، بیشتر می شود.
    ۲- با رای دادن به فهرست اصلاح طلبان ، احتمال تصاحب تعداد کمتری از کرسی های بهارستان توسط اصول گرایان، خصوصا اصول گرایان افراطی بیشتر می شود.
    ۳- مجلسی که در آن اصول گرایان، اعم از اصول گرایان افراطی و میانه رو دست بالا را نداشته باشد، کمتر با دولت روحانی در می پیچد. در چنین فضایی، آقای روحانی بهتر می تواند برنامه های خویش را تا پایان دورۀ نخست ریاست جمهوری پی بگیرد و پیش ببرد.
    ۴- با رای دادن به فهرست آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس خبرگان، احتمال اینکه روحانیون تندرویی نظیر آقای محمد تقی مصباح یزدی وارد مجلس خبرگان نشوند، بالا می رود.
    ۵- شهروندان با شرکت در انتخابات، به تقویت «جامعۀ مدنی» در ایران مدد می رسانند و به رای العین در می یابند که می توان تغییراتی محسوس را ازطریق صندوق های رای رقم زد و محقق ساخت.

    تجربۀ زیسته در دو دهۀ اخیر به من آموخته، در وادی سیاست، در ساحت نظر با اندیشیدن و تامل کردن در ماهیت قدرت سیاسی و مقتضیات و مؤلفه ها و آسیب شناسی آن، بدانم چه می خواهم و چه نمی خواهم؛ به جستجوی آن برآیم. در عین حال، در ساحت عمل، مقدورات و ممکنات و امور شدنی را از آرمانها، ایده آلها و امور دور دست تفکیک کنم و انتظاراتم را حداقلی نمایم و از پی آن روان گردم.

    شخصا بسیار دوست دارم و می پسندم کسانی از تبار بازرگان و سحابی و طالقانی و موسوی و کروبی نمایندۀ مجلس شوند؛ اما چه می توان کرد که آنچه اکنون در عرصۀ سیاست جاری و ساری است، فرسنگ ها با آرمانهای من فاصله دارد. در عین حال، مایوس و ناامید نمی شوم و دست از طلب برنمی دارم و به کسانی که نسبتی با ایده های من دارند، هر چند بر آن منطبق نیستند، در همین فضای محدود و مضیق رای می دهم.

    صبوری کردن و انتظار معقول و حداقلی داشتن از مقتضیاتِ ساز و کار دموکراتیک است. در غیاب راهکارعملیاتی و رهگشای دیگری، در فضای سیاسی کنونی، به رغم بادهای ناموافق قوی ای که می وزد، می توان با مشارکت در انتخابات و رای دادن از خاموش شدنِ «شمع تغییرات تدریجی» جلوگیری کرد و به نهادینه شدن ساز و کار دموکراتیک مدد رساند. تصور می کنم، سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری اسبقِ محبوب نیز با علم و عنایت به همۀ موانع موجود و با همین منطق مردم را به شرکت در انتخاباتِ پیش رو دعوت کرده است:

    زین روش بر اوج انور می روی

    ای برادر گر بر آذر می روی

    منبع: http://dalghakirani.blogspot.com/2016/02/blog-post_21.html?showComment=1456163841579#c7942826875238352244

     
  2. سلام آقای نوری زاد فکر نمی کنید که اسلامی ، دین ، ولایت و تشیعی که این شریعتمداری کیهان دارد ، در این کشور حداقل جنابعالی و بنده به آن کافر و آنهم از هر نوع اش هستیم ؟ هر چه فکر میکنم که این شریعتمداری کیهان چگونه جانوری است که به دروغ صانع ژاله را بسیجی و شبانه برای او کارت عضویت بسیج درست کرده است ! تازه این بدبخت این همه تهمت و دروغ و افترا و بهتان و مکر و حیله را برای دینِ من درآوردی اش و از روی دست مرجع تقلید و پیشوا و امام خودش یاد گرفته و به نوعی بزرگانش را شاگردی میکند .

     
  3. به قول زنده یاد صادق هدایت: “جایی که منجلاب گـُه است دم از اصلاح زدن خیانت است، اگر به یک تکه آن انتقاد بشود قسمتهای دیگرش تبرئه خواهند شد؛ تبرئه شدنی نیست، باید همه‌اش را دربست محکوم کرد و با یک تیپا توی خلا پرت کرد، چیز اصلاح شدنی نمی‌بینم.”

     
  4. انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی!
    “وودی آلن” در یک فیلم تصمیم به سرقت بانک می گیره و هم زمان یک گروه دزد مسلح دیگر هم در همان بانک قصد سرقت مسلحانه دارند. برای روشن شدن اینکه نوبت کیست که سرقت را انجام دهد، برای اینکه اصول دمکراسی را باور دارند یک انتخابات می گذارند. در این انتخابات از کارمندان بانک و مردم می پرسند که خیلی دموکرات و بر پایه اصول دموکراسی رای بدهند که دوست دارند که کدامیک از گروه دزدان دست به سرقت از بانک بزند…
    ویئوی آن را در لینک زیر ببینید:
    https://www.balatarin.com/

     
  5. خدا پدرش رو بیامرزه:
    فرارو- یک استاد دانشگاه با اشاره به شعار مبارزه با فساد که در سال های اخیر توسط اصولگرایان مطرح شده گفت: «مبارزه با فساد در ایران تنها یک شعار پوپولیستی برای جذب آرای مردم در هنگام انتخابات است. نتیجه آن است که آنهایی که به واسطه این شعار رای می آورند این رای را بیش از آنکه زایشگر رسالت مبارزه با فساد برای خود بدانند در عمل به فرصتی برای انجام فساد برای خود تبدیل می سازند؛ چراکه معتقدند این فرصت به زودی پایان خواهد پذیرفت و اگر نمی توانند با فساد مبارزه کنند بهتر است که از این سفره فساد برای خود متاعی بردارند.»

     
  6. درود بر نوریزاد قهرنان . مرد شریف و شجاع و با وجدان . از اعماق قلبم موفقیت و سلامتی تان را از پیشگاه حضرت حق خواهانم جناب نوریزاد . حر زمان …
    ای کاش ملت آنقدر که در رای دادن به فریال پشتکار دارند کمر همت میبستند برای روفتن خاک روبه ها و گشودن بندها از دست و پای ایران . تاریخ قطعا از نوریزاد به مثابه یک اسطوره یاد خواهد کرد . زبانم عاجز و قلمم قاصر است از وصف شان شما و ارادتم به جنابتان. موفق و شادکام باشید عالی جناب تنها…

     
  7. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گفتگوي راديو ندا با يك جانباز كليه فروش ؛ از جنگ ويرانگر تا ” انتخابات ”
    فرياد دردمندانه و تكان دهنده يك جانباز كه ناچارا ً اقدام به فروش كليه خود و خانواده اش كرده است. وي در مورد نمايش انتخابات 7 اسفند نيز با بيان اينكه ملت ايران ملت هوشمندي است و هميشه حماسه آفرين، گفت : ” ملت خودشان ميدانند كه چه راهي بروند و چه كار بكنند كه حرفشان را هم به حاكميت بزنند و هم به دنيا! ” و تاكيد كرد ” بعد از انتخابات متوجه مي شويد كه ملت ايران چه حماسه عظيمي آفريدند.”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/02/blog-post_22.html

     
  8. به قول`فرهاد` تو هم با ما نبودی…

     
  9. مازیار وطن‌پرست

    انتقادات آقای نوریزاد ابتدا از واکنشش به اقدامات نامعقولانه‌ی احمدی‌نژاد آغاز شد، اما تحول اصلی او پس از اتفاقات سال 88 صورت گرفت. هیچ کس نمی‌تواند منکر اهمیت انتخابات در ایران باشد.

    بخش عمده‌ای از مردم ایران، چه خوشمان بیاید چه نه، در انتخابات شرکت خواهند کرد. بنابراین عدم شرکت در انتخابات هیچ تاثیری در پایین آمدن مشروعیت نظام نخواهد داشت. برعکس، اتفاقا کاسته شدن میزان مشارکت دال بر ثبات نظام است. در تمام کشورهای جهان هجوم مردم به صندوق‌های رای حاکی از وجود بحران، و بی‌توجهی و پایین آمدن درصد مشارکت، نمایانگر ثبات سیستم است.

    من از دوستان باسوادی مثل آقای آتشسوار، خواهشمندم به غیر از دلایلشان برای شرکت نکردن در انتخابات (که نه تنها برای من محترم است بلکه در بسیاری موارد با ایشان اشتراک نظر هم دارم؛ توصیه می‌کنم این متن http://dalghakirani.blogspot.de/2016/02/blog-post_21.html را بخوانند)، دست کم یک راه عملی و موثر دیگر برای ثبت و اعلان نفرت مردم از منویات رهبر و دوستان متحجر و ایدئولوژیکش ارائه بفرمایند.

     
  10. آیتالله بی بی سی ورداشته نظرخواهی کرده در مورد ولی وقیح بعدی: نظرخواهی: رهبر آینده ایران چه کسی خواهد بود؟ http://www.bbc.com/persian/iran/2016/02/160123_l57_ir94_khamenei_successor
    خدا وکیلی ببینین اینایی که نظر دادن انگار ما ملت ایران و چیزی که ما میخواهیم اصلا در فکرشون نیست. از نظر اینا ما محکومیم به رمه بودن. ای که نعلت بر همهتون!

     
    • خب زمان شاه هم بي بي سي همينطور تو بوق و كرناي تبليغات عليه شاه دميد و زمينه رو براي انقلاب ٥٧ اماده كرد

       
  11. فقط میتوانم بگویم گریه گرفت از این همه بزرگمردی و پایمردی تو مرد مردان! حسین زمان و آتش دوران!

     
  12. سلام به جناب نوریزاد و دیگر دوستان

    لینک مطلبی که در پی می آید را تقدیم می کنم به دوستان گرامی منصور ،و مازیار و برخی دیگر که با پرهیز از دگماتیسم و نیهیلیسم سیاسی در فضای سیاسی موجود ایران ، تلاشی خردمندانه در جهت استقرار عقلانیت جمعی و کنش سیاسی و بهره گیری از حداقل های دمکراسی یعنی کنش فعالانه در عرصه انتخابات در جهت نفی اقتدار گرایی دارند.
    البته این لینک را به …. و ….. و…..(چند نقطه از سید مرتضی است!) و برخی دیگر از متوهمان و یکجانبه گرایان تقدیم نمی کنم ،اما مطالعه دقیق آنرا (که گفتار یکی از اساتید دلسوز جامعه شناسی در ایران است) به آنان توصیه می کنم:
    ——————————————————————————
    جلایی‌پور : پویایی جامعه مدنی ایران تماشایی است

    کلمه: حمیدرضا جلایی پور که بعد از انتخابات ۱۳۹۲ از جمله حامیان جدی دولت روحانی در میان اصلاح طلبان محسوب می شود، معتقد است که نتیجه انتخابات مجلس دهم در صورت پیروزی فهرست اصلاح طلبان و اعتدال گرایان می تواند به برجام دو بینجامد و توسعه سیاسی و فرهنگی را در کنار شرایط اقتصادی پسابرجام قرار دهد.
    جلایی پور که عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است، معتقد به پویایی جامعه مدنی ایران به رغم اعمال محدودیت از سوی تندروهاست و می گوید اینکه کاندیداهای ردصلاحیت شده از کاندیداهای باقی مانده دفاع می کنند، نشانه بلوغ جامعه ایرانی است.
    در دو سال و نیم اخیر دولت روحانی هیچ نتیجه عملی در جهت پیگیری وعده خود برای رفع حصر به مردم نشان نداده است، اما جلایی پور معتقد است که موفقیت در انتخابات مجلس می تواند به رئیس جمهور برای تحقق این وعده خود کمک کند. هرچند این سوال همچنان باقی است که پیگیری رفع حصر از سوی اصلاح طلبان یک موضوع راهبردی است یا صرفا یک وعده انتخاباتی.

    متن کامل گفت و گوی کلمه با این عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت درباره انتخابات پیش رو در پی می آید:
    http://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/60232/

     
    • درود بر واقع گرای محض و همه جانبه نگر تمام اعصار جناب السید المرتضوی

      ما اگر نخواهیم با شما هم کلام شویم باید به که مراجعه کنیم؟

      شما در متن بالا به گروهی هر چند دارای عقیده ای متفاوت با خود توهین کرده اید و اینگونه لفظ آمده اید:
      “البته این لینک را به …. و ….. و…..(چند نقطه از سید مرتضی است!) و برخی دیگر از متوهمان و یکجانبه گرایان تقدیم نمی کنم ،اما مطالعه دقیق آنرا (که گفتار یکی از اساتید دلسوز جامعه شناسی در ایران است) به آنان توصیه می کنم:”/

      جناب آخوند شسته رُفته چطور است که با حمایت منصور و مازیار و دیگران که نام نبردی اینچنان در شوق و شعف فرو شدی و از ادب کلامی خارج!؟
      چگونه است که گروهی دیگر را که اعتقاد به تحریم انتخابات دارند را متوهم و یکجانبه نگر خواندی؟!

      به تو و امثال تو بگویم که بهترین حالت برای جایگزینی یک حکومت دموکراتیک و باب خواستۀ تمام مردم به جای حکومت فعلی آخوند پرور همانا تحریم انتخابات است و گرنه روزی فرا خواهد رسید که فقط با خونریزی این امر میسر میشود. اگر ولی فقیه متوهم و یکجانبه نگر و مرشد اعظم شما که تمام دنیا را دشمن فرض میکند و به سبب همین دشمن پروری ست که به حکومت خود ادامه میدهد، از خر شیطان پایین نیاید آن روز دیر نیست که ایران هم مانند عراق و سوریه و افغانستان شود.
      مهمترین نتیجۀ عدم شرکت در انتخابات، گرفتن مشروعیت کذایی این نظام ستمگر و ظالم است که اینهمه سال هیچ حقی را برای مردم قائل نشده. بهترین راه که در آن خونریزی هم نباشد فقط و فقط تحریم تمامی انتخابات از هر نوع آن است و سپس رفراندوم برای تغییر حکومت و قانون اساسی.
      در آخر لازم میدانم که بگویم متوهم حاکمان این نظام و ارباران تو هستند که البته روزی واقعیت را خواهند پذیرفت یا به شکل صلح آمیز و با تحریم انتخابات و همبستگی مردم و آشکارا و یا به شکل قهرآمیز و مسلحانه و مخفی.آنها باید بروند و این کار انجام میگیرد، فقط انتخاب نوع رفتن آنها با مردم است باید مردم ایران عافیت طلبی و ترس را کنار بگذارند.
      این روزها هم اربابان انگلیسی شما آخوندها در حرکتی هماهنگ با حاکمان دارند تنور شرکت در انتخابات را داغ تر میکنند به روش ” حملۀ معکوس”. امان از دست این روباه پیر!

      والسلام علی من التبع اهدی!

      بدرود

       
      • درود بر شما

        هم کلام شدن در اینجا اجباری نیست ،در این سایت هرکس می تواند نظرات خود را آزادانه بنویسد ،با دیگران هم کلام بشود یا نشود ،پاسخ سوال دیگران را بدهد یا ندهد ، اگر مقصود شما از کلمه “ما” شخص خودتان است ،برای اینکه با بنده هم کلام نشوید کافیست سکوت کنید و چیزی ننویسید ،چون من مطلبی خطاب بشما ننوشتم.
        و اگر مقصود از کلمه “ما” سخن گفتن از جانب همه دوستان کامنت گذار در اینجاست ،شما چنین حقی ندارید که از ناحیه یک جمع اظهار کنید که مایلند با من هم کلام بشوند یا نشوند ،اگر هم بخواهند هم کلام نشوند آنها هم کافیست در برابر مطالب ساکت باشند یا مطالب خود را بنویسند.
        در مورد توهین ،گمان نمی کنم تعبیراتی که شد (توهم -یک جانبه نگری در مقام تحلیل) تعبیراتی توهین آمیز باشند ،در این سایت کسانی که موافق تحریم انتخابات هستند و مخالف مشارکت فعال در آن هستند مطالب خود را می نویسند ،و در بسیاری از موارد توهین آمیز هم می نویسند و بزمین و زمان فحاشی می کنند ،من با استدلال کردن و بحث کردن بر تحریم انتخابات مخالف نیستم ،هرکس می تواند استدلال خود را عرضه کند و می بینید بحثهایی بین دوستان موافق با مشارکت در انتخابات با دیگر دوستان در جریان است ،و من ندیدم منصور یا مازیار در تبیین نظر خود بکسی توهین کنند ،مقصود من نیز از تعبیر توهم ،وهمانی بودن استدلال هاست ،متقابلا دوستان مخالف انتخابات نیز می توانند محتوای استدلال موافقان با انتخابات را متوهمانه بدانند و آنرا تبیین کنند ،این که تعبیر توهین آمیزی نیست ،همینطور تعبیر یک جانبه نگری در فهم و استدلال ،حالا من در اینجا در مقام بحث از خوبی یا بدی تحریم انتخابات نیستم ،من نظری دارم و یک رای ،دیگران نیز می توانند نظر و رای خود را اعمال کنند یا انتخابات را بیفائده دانسته آنرا تحریم کنند ،اما خود شما کلاهتان را قاضی کنید که تعبیرات شما در همین کامنت و کامنت های دیگر در نفی انتخابات که بهرحال طرفدارانی دارد توهین آمیز است یا تعبیر توهم آلود بودن و یکجانبه نگری در استدلال؟ توصیه من به شما این است که تلاش کنید اگر مخالف حرکت جمعی گروه کثیری از یک ملت هستید ،عصبانی نشوید و از کاربرد تعبیرات تند و تحقیر آمیز خود داری کنید زیرا اینگونه تعبیرات حاکی از عجز ،یاس و سرخوردگی انسان است ،شما فرض کنید کثیری از مردم ایران که در راه پیمائی های 22 بهمن برای تجلیل از اصل انقلابشان بخیابانها می آیند یا همین فردا بظن قوی با مشارکت بالا در انتخابات شرکت خواهند کرد ،همه گمراهند و شما هادی و مهدی ،شما تلاش کنید بدون عصبانیت و کاربرد الفاظ تند و توهین آمیز دیگران را از گمراهی نجات دهید به همین نحو که منصور و دیگران احتجاج می کنند،اینکه حق در این بحث ها با کیست داوری آن بعهده افکار عمومی است و این بحث ها می ماند ،چیزی که روشن است این است که عقیده قابل عرضه و استدلال هست اما قابل تحمیل نیست ،همانطور که تندی و غلظت و کاربرد الفاظ تند که من از آن به یکجانبه نگری تعبیر کردم نشانه حقانیت و قوت استدلال نیست ،می بینید که همینطور که شما بر رای خود جازم هستید و به آن اصرار دارید موافق انتخابات نیز همینطور جازم است و بر رای خود اصرار دارد ،حال مصر و جازم بودن بر یک نظر مجوز این است که ما با دیگران بتندی سخن گوییم و به الفاظ تحقیر آمیز فوق با آنان سخن گوییم؟ ،در انتها می گویم من اربابی جز خدای متعال ندارم ،کسی ارباب من نیست ،من به اصل این انقلاب و جمهوری اسلامی اعتقاد دارم و با انحرافات و کجروی ها از هرکس باشد مخالفم ،اشخاص هم می آیند و می روند ،برای اینکه میزان و معیار را رای و خواست مردم میدانم ،اگر شما روزی توفیق یافتید اکثریت ملت ایران را مجاب و قانع به پذیرش جمهوری سکولار کنید و مردم آنرا خواستند من در آن روز به رای مردم احترام خواهم گذاشت و به هیچ کس نیز بی احترامی نخواهم کرد در عین حال که وظیفه ارشادی خویش را پی خواهم گرفت.
        موفق باشید

         
  13. تحریم انتخابات

    بهشت و جهنم سید رضی
    اقاسید چند روز قبل که افاضات شما را خواندم خیلی بفکر فرو رفتم تادیشب که خوابم برد . خواب دیدم مردم و عزراییل داره منو با خودش میبره .
    پرسیدم یا عزراییل منو کجا میبری ؟
    کفت- بهشت یا جهنم انتخاب با خودته
    کفتم- من که کارنامه خودمو مرور میکنم خودمو لایق بهشت نمیدونم
    گفت- این حرف تو کفر است که به لطف و محبت و بخشندگی خدا ایمان نداری
    اظهار شرمندگی کردم و گفتم بزن بریم بهشت و رسیدیم نزدیکیهای بهشت دیدم چندتا اخوند دم در بهشت ایستادند جنتی و علم الهدا و صدیقی و خاتمی و چندتای دیگر ……
    پرسیدم یا عزراییل اینها اینجا چکار میکنند؟
    – اینها دربانان بهشتند
    – پس متولی بهشت کیه؟
    – خامنه ای
    برق سه فاز ازم پرید پرسیدم یا عزراییل راسته تو جهنم اتش سوزان و قیر داغ و………………
    – بنده خدا بازم کفر گفتی اینطوری خدا رو شناختی روزی که تورو افرید بخودش احسنت گفت و تورو اشرف مخلوقات نامید و از روح خودش در تو دمید و تو جزئی از وجود خدا هستی خدا رو اینقدر احمق فرض کردی که روی خودش قیر داغ بریزه یا خودشو بسوزونه
    – پس جهنمیها چکار میکنند
    – هر کسی زندگی خودشو میکنه
    – قربونت منو ببر همون جهنم . وارد جهنم شدیم هرکس برای خودش تختی و گنجه ای که وسایلشو چیده وعزراییل از من خواست هرجا دوست دارم یک جایگاه برای خودم انتخاب و وسایلمو بچینم .
    گفتم من چیزی همراه ندارم
    – همه اینها دست خالی امدن اما اون وسایل و چیزهاییکه مورد علاقه شونه تجسم میکنند و در قفسه میچینن
    – ولی این قفسه ها که قفل بستی ندارن
    – نگران نباش اینجا همه در سددا به همنوعانشان کمک کنند کسی احساس کمبود نمیکنه که بفکر دزدی باشه.
    – به گردش ادامه دادیم دیدم جمعی دور هم نشستند نزدیک شدم حافظ و فردوسی و مولوی و…………کنار هم نشستد و مشغول درد دل از اسیبهایی که توسط حکام و شارعان و مردم متعصب بر انها رفته بود به شعر بازگو میکردند کمی انطرفتر خیام را دیدم خمره ای دردست مشغول تدریس ریاضی بود در ادامه دیدم عده ای نشستند و غش غش میخندن پرسیدم به چی میخندن
    – یه بابایی به اسم هالو شعر طنز میخونه
    جلوتر رفتم دیدم راست میگه عالی پیام خودمونه خلیل جوادی هم بود و اون اقاییکه نجمه ار پی جی رو میخوند .
    خلاصه خیلی هارو دیدم منجمله رضاشاه رو که غضبناک و شلاق بدست بدنبا محمد رضا شاه که از ترس قایم شده بود مگشت ودایم فریاد میزد کجاست این تن لش بیعرضه که از پس ۴تا اخوند بر نیامد و تاریخ ۲۵۰۰ ساله رو بباد داد .
    نادرشاه را هم دیدم که فقط دنبال اخوندها میگشت برای ساخت قلعه کلات چون میگفت این تن ///// تمام عمر بیکار و بی عار نان مفت خوردن و همشه اویزون بودن و انها را برای بیگاری به کلات میبرد
    امروز از دیدن نوریزاد و اعضای لگام خیلی ذوق زده شدم اقای نوریزاد یک طومار دستش بود به طول چند کیلومتر پرسیدم این طومار چیه ؟
    – طومار دزدیها اختلاسها و مصادره های رهبر و گماشته هاشه.
    گفتم به این بلندی ؟ گفت هنوز دوستان مشغول تهیه لیست موارد نقض حقوق بشر و ازادی های سیاسی و اجتماعی و اعدامها هستند . دست اخر خودمو معرفی کردم با عصبانت گفت تو کار و زندگی نداشتی کلی از وقت منو با اون کامنتات میگرفتی ؟ گفتم بخدا خیلی هم کار وزندگی داشتم ولی بدلیل همین طوماری که دستته درد دلم بیشتر از کار زندگیم شد. کمی از بالای عینک نگا نگام کرد وگفت برو اون کنار وایستا و ابرهارو پف کن و منهم اطاعت کردم

    خلاصه سرتونو درد نیارم از تمام ملیتها و اقلیتها دیدم همگی در صلح صفا زندگی میکردند . کنسرت-تاتر -مشاعره -بحثهای سیاسی واجتماعی و مسابقات گوناگون
    واما از بهشت
    امروز چند نفر که از بهشت فرار کرده بودند هراسون وارد جهنم شدند . به استقبالشون رفتم و خوش امد گفتم دیدم عاجزانه بدنبال پناه میگردند از وضع جهنم براشون گفتم و امیدواری دادم که نگران نباشند اینجا در امن امان هستند و خواهش کردم که از وضع بهشت برایم تعریف کنند .
    -واله در اون دنیا ارزویی نداشتیم جز بهشت و به همین خاطر تا عزراییل پرسید بهشت یا جهمنم هول شدیم بدون هیچ پرس و جویی افتادیم تو دیگ حلیم
    پرسیدم مشکلش چیه
    – اجازه بدهید از اول برایتان تعریف کنم
    در بدو ورود ماموران خامنه ای از اموالی که داری خمس وذکات و سهم امام و مالیاتشان را بر میدارند و اجاز ورود میدهند
    بهشت مثل اینجا نیست که ااموالتو اینطور ذر معرض دید بذاری حتما باید زیر خاک یا جای دگه مخفی کنی والا مامورین خامنه ای دایم ازت اخاذی میکنند .
    از //// چه خبر ؟
    – یک ارامگاه مثل ارامگاه روی زمین براش ساختن و ///// و تمام فامیلش رو کردن اون تو و اجازه خارج شدن هم ندارن.
    – چکار میکنند اون تو؟
    – هیچی پسندیده هی //////میزنه و میگه بهت کفتم این /////////// ؟ ////////.
    – از ایت اله های دیگه مثل شریعتمداری و منتظری و…….وچه خبر
    – همانطور در خونه هاشون زندانی بودن اینجا هم همون وضعو دارن
    – چرا فرار نمیکنند بیان اینجا ؟
    – هر کی بخواد از بهشت فرار کنه مرتد شناخت میشه و همان دم در گردنشو میزنند وانگهی کسانی که بنوعی به کسی اسیبی رسانده ویا باعث گمراهی مردم شده باشند امکان ورود به اینجا را نخواهند داشت .
    – مگر امامها و پیامبران در بهشت نیستند ؟
    – چرا ولی ۱۲۴۰۰۰ ضریح برای پیامبران و ۳۰۰۰۰ ضریح برای امامها و امامزادها ساختند و همشونو در ضریح هاشون زندانی
    کردند و مردم را وادار میکنند برن زیارت و نذوراتشان در داخل ضریح بیندازند وامامها انرا جمع اوری وشب به ماموران میدهند
    چرا پیامبر و امامان که مرده و زندشون دارای انهمه معجزه و کرامات بودند کاری نمیکنند
    – اتفاقا علارغم اینکه کسی مجاز به صحبت کردن با انها نیست یک روز که چشم ماموران را دور دیدم از یکی پیامبران همین سوالو کردم گفت من که همیشه گفتم من هم انسانی هستم مثل شما هیچ قدرت خارق العاده ومعجزه ای چز پیامم ندارم و به محتوای پیامم که حامل واقعیتها بود هیچ توجهی نکردید فقط بدنبال داستانسرایی موهوم و بدور از عقل که بر هیچیک از قوانین الهی حاکم بر جهان منطبق نیست بودید چطور باور کردید موجودی بتواند میلیاردها برابر سرعت نور بدون هیچ قوه محرکه ای حرکت کنه و یا کجاست ان شمشیر چند ملیون تنی و چند ملیون کیلومتری که تونست ماه رو دو شقه کنه و………..ما هم مثل شما انسان هستیم خداوند هیچ تبعیضی در قوانین خودش برای کسی قایل نشده و نخواهد شد اگر به عقل وشعورتان این ودیعه الهی مراجعه کنید هیچ کدام این خرافات را باور نخواهی کرد این ضریحی که میبنی تار وپودش خرافاتی استکه اخوندها بدور ما تنیده اند و محافظان ان مردم جاهل خرافات پرست هستند
    و حالا اگر گناهان شما جزیی باشد امکان فرار دارید هر چه زودتر خودتان را به انطرف برسانید در این حین نگهبانها سر رسیدند و من فرار را بر قرر ترجیح دادم . و حالا هم که اینجا رها و ازاد هستیم .
    عزراییل را دیدم خودمو بهش رسوندم پرسیدم یا عزراییل تعریفی که از بهشت و جهنم در اون دنیا شنیدم با چیزهاییکه اینجا میبنم خیلی مغایره
    گفت خلاصه بگم تازمایکه شرت به کسی نرسیده باشه ان دنیا و این دنیا در ارامش وجدان که همان بهشت است بسر خواهی برد هیچ داستان و حدیث دیگری را هم باور نکن اینجا بهشت انسانهاست و اونجا بهشت اخوندها و گمراهانست و
    اونا محکوم به یک زندگی ابدی یکنواخت کسل کننده هستند بدون هیچ تنوعی وشما از تمامی مواهب معنوی خدا برخودار هستید ولی اونا کماکان اسیر غرایز جسمی و مادی خود هستند .
    – پس وعده های شیر و شراب روان و حوری بهشتی چی شد.
    – تعم شیر و شراب براشون بستگی به میزان جنایاشان داره که معمولا بسیار بد تعم و بد مزه میباشد و زیبایی حوری هم
    همینطور مثلا مادر فولاد زره نصیب //////// شده و چون اونا علاقه به ازدواج درون جناهی دارند خواهرها وخاله عمه های مادر فولادزره نصیب مجتی و جنتی و علم الهدا و بقیه اخوندها شده اند .
    هنوز داشت توضیح میداد که با صدای اذان از خواب بیدار شدم کمی فکر کردم و رفتم سراغ ترازو در یک کفه عقل و در دیگری ایمان را قرار دادم کفه عقل خیلی سنگین تر بود بلافاصله پتو رو کشیدم رو سرم و تخت خوابیدم و بسیار لذت بردم از
    خواب شیرین صبحگاهی .
    رضی عزیز امروز روز بسیار خوب و شادابی بود برام چون هم خوابم کامل شده بود هم مشکل دیرینه بهشت و جهنم برام حل شده و راه بهشتو پیدا کردم از همه مهمتر فهمیدم جزیی از وجود خدا هستم نه یک بنده بیمقدار روح خدا در من جاریست و به همین خاطر در اتصابات این از خدا بی خبران شرکت نمیکنم

     
  14. مردم عزیز که تصمیم به رای دادن دارند رایتان را بایک ایه قران اغاز کنید تا از ترس ایه های قران شاید از تقلب ودزدی رای منصرف شوند

    ومکروا ومکر الله والله خیر الماکرین الم یعلم بان الله یری بای ذنب قتلت هل یستوی الذین یعلمون

    والذین لا یعلمون

     
    • اي بابا مريم خانم شما ديگه چرا؟!!!

       
    • سلام بر خواهرم مریم
      رای دادن یا ندادن حق مسلم هر انسانیست و به تبع ان این رای دادن یا ندادن باید پشتوانه عقلی داشته باشد.با آیه قرآن و آیه الکرسی و فوت کردن به اضلاع چپ و راست خود و امثالهم نه انتخابات آزاد می شود نه حاکمان اسلامی ما دست از شرارت بر می دارند.اگر در کشورهای آزاد ما شاهد بالندگی مردم و حضور انتخابات آزاد هستیم این نه از برکت کلیسا رفتن که از وجود و حضور حکومت عقل سلیم در جوامع انان است.
      پاینده و پیروز باشید.

       
  15. چه لذتی دارد دیدن تصاویر شما، زمانی که یک حکومت از یک تکه چوب و پارچه شما هم می ترسد، حس خوبی دارد آقای نوری زاد عزیز.

     
  16. تحریم انتخابات

    رهگذر
    با ماشین حساب جمع زدم شد ۵،۹۱۸،۷۰۰،۰۰۰ سرم به دوران افتاد
    البته یورو را به قیمت دلار حساب کردم و دیگه اینکه ۱ میلیارد پوند و ۲،۲ میلیارد یورو مجتبی جمع نزدم . آخه نمیدونستم چه جوری باس حساب کرد.
    بیچاره پهلوی ها که حتی یکهزارم این ثروت رو نداشتن
    …………..
    سلام رهگذر
    با اجازه نوشته شما را کاملتر میکنم
    اگر اختلاسهای انجام شده و از کشور خارج شده توسط این غارتگران را در این ۳۷ سال جمع بزنید شاید هزار برابر تاریخ ۲۵۰۰سال شاهنشاهی ایران باشد .دوست عزیز این قوم از بالا و پاینشان مشغول غارت کشور هستند سر ما را با انتخاب بد بدتر گرم کرده اند

     
  17. جناب سید مرتضی چرا فاطمه زهرا را را شما آخوندها شهید می دانید؟مگر ایشان بمرگ طبیعی نمرده اند؟

     
    • با درود

      اولا :تعبیر و اصطلاح “شهید”که اصطلاحی فقهی است اطلاق می شود بر مجاهدی که در معرکه جنگ توسط دشمنان بقتل برسد که این شهادت و شهادت دارای احکام خاص به خود است.بدیهی است که اگر در مورد مرگ آنحضرت تعبیر شهیده می شود مقصود اصطلاح فقهی مورد اشاره نیست ،بلکه مقصود این است که در اثر آزار و اذیت و سیلی و لطمه ای که به ایشان از سوی خلیفه دوم یا فرستادگان او وارد شد از دنیا رفتند.
      ثانیا:مساله اسائه ادب و لطمه به ایشان و جنینی که با ایشان بود نه فقط در کتب تاریخ و روایت شیعه نقل شده است بلکه این مطلب در کتابهای متعددی از خود اهل سنت نیز نقل شده است که به برخی از آنها با ذکر منبع اشاره می شود :

      1-در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی نامبرده جریان مورد اشاره را از استادش نقل کرد و سپس می گوید :استادم بمن گفت :این داستان را از قول من نقل نکن.
      (شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید ج14 ص 192-193)

      2-میرحامد حسین صاحب کتاب معروف عبقات الانوار از کتاب “الوافی بالوفیات” اثر صلاح الدین صفدی که از علماء اهل سنت است نقل می کند که عمردر جریان گرفتن بیعت از حضرت علی علیه السلام آنچنان ضربتی بر شکم حضرت فاطمه علیها سلام وارد کرد که محسن آن حضرت سقط شد.
      (الوافی بالوفیات ج6 ص17)

      3-شهرستانی در کتاب معروف “ملل و نحل” از نظام الدین بن ابراهیم بن یسار که از علمای اهل سنت در قرن دوم است جریان ضربت عمر به شکم حضرت زهرا و سقط شدن محسن را نقل کرده است.
      (ملل و نحل ج7 ،ص 32 و 59)

      4- شمس الدین ذهبی که از علماء معروف اهل سنت و از مورخان است در کتاب خود “میزان الاعتدال” در شرح حال ابن ابی دارم از قول محمد بن احمد بن حماد کوفی نقل کرده که ابن ابی دارم در اواخر عمر خود ،لغزش های عمر را زیاد بر می شمرد و می گفت :عمر چنان ضربتی به سینه فاطمه زهرا سلام الله علیها وارد نمود که محسن او سقط شد.
      (میزان الاعتدال ،ج1 ص 139)

      منابع در خصوص مطلب مورد نظر بیش از اینهاست ،و در کتب شیعه هم جریان تازیانه زدن به بازوی حضرت فاطمه علیها سلام توسط عمر یا به دستور او (توسط غلامی بنام قنفذ) با عبارات مختلفی نقل شده است ،در منابع شیعی می توانید به این کتابها مراجعه کنید :
      بحار الانوار ج 28 ص 270 و 279 و 298.
      کتاب سلیم بن قیس ص 134.
      علم الیقین ، فیض کاشانی ،ج2 ص 686 و 688.
      بحار الانوار ،ج30 ص 348 و 393.
      الاختصاص ،شیخ مفید ،ص 185.
      الاحتجاج ،طبرسی ،ج1 ص 414.

      موفق باشید

       
      • سلام بر آقا مرتضی گرامی
        در ارتباط با این مطلبی که مرقوم فرمودید سوالاتی برای اینجانب بوجود امد.سوال اول اینست که در آن زمان چگونه فرزندی که متولد نشده را می دانستند که پسر است و چگونه قبل از تولد نام محسن بر او نهاده بودند؟چون در مورد نامگذاری زینب نقل است که پس از تولد فاطمه به علی گفت که نامی بر او بگذار و علی در جواب پاسخ داد که من بر پدرت در این زمینه پیشی نمی گیرم و با آمدن پیامبر ایشان ان نام را به خداوند محول فرمودند و جبرییل با نزول بر پیامبر نام زینب را اعلام نمود.سوال دوم اینست که چگونه است که عمر بر سینه فاطمه ضربت می زند و آنوقت علی دختر دیگر فاطمه را به تزویج او در می آورد و نام دو فرزند پسر دیگر خود را عمر و عثمان نامگذاری می کند؟این تنها دولیل می تواند داشته باشد.یک اینکه علی از فاطمه بیزار بوده و بدینوسیله از او انتقام گرفته که با توجه به احادیث مختلف این امر بعید است و دلیل دوم اینکه اصولا دشمنی به این معنی که شیعیان نقل می کنند وجود نداشته و صرفا دروغ دروغ پردازان بوده که به عقل سلیم این دلیل نزدیک تر است.از بعد نقلی شاید بزرگان شیعه که خصومتی دیرینه با اهل تسنن دارند بتوانند با بیان اینگونه مطالب خود را راضی نگهدارند اما در بعد عقلی و مراجعه به تاریخی که به وقوع پیوسته بعید است که بتوان اینگونه داستانها را باور کرد.
        ارادتمند شما

         
        • سلام بر آرتین گرامی

          ببینید مطلبی که مورد پرسش قرار گرفت ،مطلبی تاریخی بود ،که بیشتر با تکیه بر برخی منابع اهل سنت بیان شد ،و من همه منابع تاریخی اهل سنت را در این مورد ذکر نکردم ،بهرحال در برخی متون تاریخی اهل سنت تعبیر به سقط شدن یک جنین شده و حتی در برخی از آنها تعبیر محسن هم شده است ، مثلا :
          صفدی از علمای اهل سنت می‏گوید: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود
          الوافی بالوفیات ج 6 ص 17
          —————————-
          یا ابن ابى دارم – که ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده – جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد » . را مورد تقرير و تأييد قرار داده . ( سیر اعلام النبلاء ج15 ص 578 ) و ( میزان الاعتدال ج1 ص139 )
          ———————
          یا عالم بزرگ سنى شافعي جويني – استاد جمعى از علماى اهل سنت ، كه يكى از شاگردانش – ذهبى – كه به شاگرديش افتخار مى‏ كند و مى‏ گويد : سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين . . . و كان ديّناً صالحاً ( تذكرة الحفاظ ، ج 4 ، ص 1505 ، رقم 24 )
          از پيامبر اكرم ( ص ) نقل مى ‏كند كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مى‏ نگرم می بینم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه ‏اش ذلّت وارد گرديده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى ‏آورد « يا محمداه » . . . . پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏ باشد كه به من ملحق مى‏ گردد ، پس بر من وارد مى ‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . »
          (فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏34 ، 35 طبع بيروت
          ————————-
          نیز مسعودی در قسمتی از کتاب خود اثبات الوصیه آورده است: «فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ… وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا
          اثبات الوصيه ،مسعودی ص 153
          ———————————————-
          مقصودم این است که اصل ضربت خوردن حضرت زهرا در اثر ممانعت از ورود عمر یا ماموران او به خانه خود ،و آسیب دیدن و سقط شدن جنینی از ایشان مطلبی نیست که اختصاص بنقل ها و روایت های شیعه داشته باشد ،حال در بحث های تاریخی یکوقت شما در اصل یک فاکت شک و شبهه دارید یا نقل ها و قرائنی دیگر بر خلاف یا عدم وقوع آن دارید خوب طبعا باید آنرا بیان بفرمایید ،اما اینکه با تکیه بر برخی خصوصیات نقل ها بخواهیم اصل یک فاکت تاریخی را انکار یا استبعاد کنیم ،قطع نظر از پاسخ هایی که در آن جزئیات می تواند وجود داشته باشد روش عقلی و منطقی نیست ،زیرا مساله استبعاد (بعید شمردن) یک مقوله، غیر از اثبات برهانی خلاف آن یا بتعبیر فلسفی اثبات استحاله (محال بودن) آن است.پس در بحث های تاریخ یا شما باید شواهد نقلی و فاکت های تاریخی بر خلاف بیاورید ،یا محالیت وقوع فاکت تاریخی را ببرهان اثبات کنید،در حالیکه شما اینکار را نکردید و فقط برخی خصوصیات را مورد سوال قرار دادید که به آن می پردازم:
          در پاسخ به سوال اول شما عرض می شود :در برخی روایات ما و همچنین در نقل های تاریخی پیش گفته از اهل سنت آمده است که نام آن جنین سقط شده محسن بوده است ، بنظر می رسد نکته نقل این مطلب حتی در منابع اهل سنت این است که نام گذاری آن جنین توسط خود پیامبر صورت گرفته است ،مرحوم شیخ مفید یکی از قدماء فقهاء و متکلمان و محدثان شیعه در کتاب الارشاد می نویسد :
          و في الشيعة من يذكر أن فاطمة ص أسقطت بعد النبي ص ولدا ذكرا كان سماه‏ رسول الله ع و هو حمل محسنا فعلى قول هذه الطائفة أولاد أمير المؤمنين ع ثمانية و عشرون و الله أعلم‏
          الارشاد،شیخ مفید ج 1 ص 355
          مضمون عبارت این است که در بین شیعه کسانی هستند که معتقدند از فاطمه علیها سلام بعد از پیامبر فرزند ذکوری سقط شد که پیامبر او را محسن نامیده بود….
          اما اینکه پیش از ولادت جنین را به جزم یا باحتمال نام گذاری کنند هم مطرح بوده و هست و هم مورد تاکید برخی روایات ماست ،به این روایت علی علیه السلام در کافی توجه کنید :

          عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ سَمُّوا أَوْلَادَكُمْ قَبْلَ أَنْ يُولَدُوا فَإِنْ لَمْ تَدْرُوا أَ ذَكَرٌ أَمْ أُنْثَى فَسَمُّوهُمْ بِالْأَسْمَاءِ الَّتِي تَكُونُ لِلذَّكَرِ وَ الْأُنْثَى فَإِنَّ أَسْقَاطَكُمْ إِذَا لَقُوكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ تُسَمُّوهُمْ يَقُولُ السِّقْطُ لِأَبِيهِ أَلَّا سَمَّيْتَنِي وَ قَدْ سَمَّى‏ رَسُولُ اللَّهِ ص مُحَسِّناً قَبْلَ أَنْ يُولَد
          الکافی ج6 ص 18
          مطابق نقل مرحوم کلینی امام صادق علیه السلام از آباء خود از علی علیه السلام نقل کرده است که :اولاد خویش را نام گذاری کنید پیش از اینکه متولد شوند ،و اگر نمیدانید جنین مذکر است یا مونث آنرا به اسمهایی که برای ذکور و اناث هست نام گذاری کنید (یعنی باحتمال اسم پسر یا دختر بر او بگذارید) زیرا اگر فرزندان سقط شده‏ شما روز قیامت شما را ببینند در حالى که نامى براى آنان نگذاشته ‏اید، سقط به پدرش مى‏ گوید: چرا براى من نامى تعیین نکردى در حالى که پیامبر(ص)، محسن(ع) را قبل از این که به دنیا بیاید نامگذارى کرده بود.
          مقصود من استدلال تام به یک روایت شیعی نیست ،اما در ذیل این روایت هم اشاره به نام گذاری جنینی برای حضرت فاطمه بنام محسن توسط پیامبر شده و هم تاکید بر نام گذاری شده که می تواند حکایت از یک چنین عرفی در آن زمانها بوده باشد ، حتی الان در زمان ما هم چنین عرفی هست ،همسر شما جنینی در بر دارد ،حال اگر به ابزارهای روز مثل سونوگرافی علم بجنسیت جنین دارید آنرا قاطعا نام گذاری می کنید ،و اگر تفحصی این چنینی نکنید ممکن است با همسرتان تفاهم کنید اگر جنین پسر بود این نام اگر دختر بود فلان نام ،این عرف غیر قابل انکار است.
          حال اگر مقصود شما استبعاد این بوده است که در زمان های قدیم تکنیک ها و ابزارهایی مثل سونوگرافی وجود نداشته است ،همینطور است چنین ابزارهایی وجود نداشته است ،اما فارغ از مساله اعتقاد یا عدم اعتقاد شما به علم خدایی پیامبر ، بلحاظ عرفی مساله نامگذاری احتمالی چنانکه در متن روایت نقل شده بود که امر محتملی است ،چه استبعادی است که پدر و مادر و نزدیکان جنین بوجه احتمالی نام گذاری هایی بکنند؟ علاوه اینکه گذشته از مساله اعتقاد به علم غیب متکی بر خدا که برای پیامبر هست ،یا عدم اعتقاد آن ،پیش از حدوث ابزارها و تکنیک های جدید پزشکی مثل سونوگرافی ،زیاد نقل شده است که برخی از زنان یا برخی از اهل علوم غریبه روی برخی از نشانه ها و احوال و قرائن موجود در زن های حامل پیش بینی هایی در امر تعیین جنسیت جنین داشته اند ،که الان تکیه گفتار من بر اینها نیست.
          بنابر این نه اصل نام گذاری پیش از ولادت امر ناممکن ،محال ذاتی ،یا محال وقوعی بوده است بلکه امر عرفی و رایجی بوده است ،و نه محسن نام گذاشتن بر جنینی که در اثر آن حادثه سقط شده است خلاف شواهد تاریخی بوده است ،چنانکه هم در نقل های اهل سنت و هم در نقل های شیعه وجود دارد.
          قضیه نام گذاری حضرت زینب هم اگر مستند دقیق تاریخی داشته باشد نافی موضوع مورد بحث ما نیست ،چون اینگونه مطالب خارج از محور الزامیات یعنی وجوب و حرمت است ،و بعبارت دیگر بحث ما در سنن و آداب غیر الزامی است که هردو طرف قضیه امری غیر الزامیست.حالا مطلبی که قابل تامل است این است که اگر فرضا خصوصیتی (محسن نام داشتن یک جنین) از خصوصیات یک فاکت تاریخی مورد سوال یا تردید باشد ،چرا ما اصل آن فاکت را که خود مخالفان شیعه بیشتر هم نقل کرده اند انکار کنیم؟!
          ——————————————-
          در مورد پرسش دوم که فرمودید :
          “سوال دوم اینست که چگونه است که عمر بر سینه فاطمه ضربت می زند و آنوقت علی دختر دیگر فاطمه را به تزویج او در می آورد و نام دو فرزند پسر دیگر خود را عمر و عثمان نامگذاری می کند؟”.
          (پایان نقل قول)
          اینکه “عمر بسینه فاطمه عمدا یا سهوا لطمه می زند” ،مستند شد به نقل های دقیق تاریخی از کتب معتبر اهل سنت ،شما اگر بعنوان یک بحث تاریخی شواهد نقلی بر خلاف آن دارید بفرمایید وگرنه صرف استبعاد، روش درستی برای بحث های تاریخی نیست.سوال متقابل این است که اگر نقل های تاریخی و روایی شیعه را از مجعولات میدانید ،بگویید خود مخالفان (اهل سنت) چه انگیزه ای بر نقل آن حادثه داشته اند؟ آیا کتابهای تاریخی روایی اهل سنت هم از جعلیات شیعه بوده است؟
          اما اینکه فرمودید :
          “آنوقت علی دختر دیگر فاطمه را به تزویج او در می آورد”

          مساله تزویج ام کلثوم به خلیفه دوم علاوه بر اینکه از نظر تاریخی قطعی نیست ،به شکلهای مختلف نقل شده است ،در برخی از تواریخ آمده :این ازدواج به پیشنهاد و به اصرار خلیفه و با مخالفت حضرت امیر علیه السلام مواجه بود ،و سرانجام با تهدید آنحضرت توسط خلیفه و پادرمیانی و مشورت ابن عباس انجام شد،و در برخی تواریخ مانند تاریخ یعقوبی آمده :پس از مخالفت حضرت با ازدواج مذکور خلیفه گفت :اصرار من برای زناشوئی نیست بلکه بخاطر روایتی است که از پیامبر در رابطه با شرافت نسبت داشتن با آن حضرت و منسوب شدن به ایشان هرچند با صهر (داماد) شدن شنیده ام.(تاریخ یعقوبی ج2 ص 149) ، و در هر حال بنابر نقل تواریخ خلیفه پس از ازدواج و عقد نکاح با ام کلثوم بقتل رسید و با او همبستر نشد.
          —————————-
          در مورد نامگذاری فرزندان پسر حضرت امیر به عمر و عثمان،نامگذاری به این اسامی در فرهنگ آن زمان و حتی امروز امر عادی و متداولی بوده است و دلیل بر خوب دانستن یا بد دانستن صاحب آن اسم نبوده است ،علاوه اینکه نامهای عمر و عثمان از اسمهای متداول بین عرب بوده است پیش از ولادت عمر و عثمان مورد نظر و اختصاصی به ایندو نفر نداشته است ،من از یکی از دوستان عرب عراقی ام وقتی شنیدم که می گفت اسم عمر یکی از اسمهای محبوب و مورد علاقه اعراب عراقی و حتی شیعه هست و این ربطی به شخص عمر بن الخطاب ندارد.
          بیانی که عرض شد پاسخ احتمالات ذیل کلام شما هست ،از بیان گذشته روشن شد که امر، دائر بین احتمالاتی که شما فرمودید نیست ،و همانطور که ابتدا عرض شد و در انتهای گفتار خود شما تعبیر شد (بعید است) مطالبی که بیان کردید نامی جز استبعاد ندارد ،و استبعاد در مسائل تاریخی حل کننده مسائل تاریخی نیست و هر ادعایی باید متکی بر شواهد و منابع دقیق ،و نقد و نفی منابع پیش گفته باشد.

          موفق باشید

           
          • سلام بر آقا مرتضی گرامی
            ضمن تشکر از پاسخ مبسوطی که به بنده فرمودید موارد زیر همچنان مبهم است:
            1-ما از بعد عقلی بحث کردیم و شما مجددا به مباحث نقلی مراجعه فرمودید.در مورد اسما فرزندان علی و فاطمه تماما توسط پیامبر تعیین شده و تماما بعد از تولد ایشان بوده.مثالی که بنده در کامنت اول آوردم که البته خود دارای اشکالات عقلیست موید همین موضوع است.ما در تاریخ صدر اسلام مشاهده می کنیم که اسما فرزندان پس از تولد آنان تعیین می گردد نه پیش از آن.مثلا عبدالمطلب نام فرزند آخر خود را عبداله می گذارد یا نام محمد را بعد از تولد قرار می دهد که بنا بر موارد نقل شده تا پیش از آن چنین نامی در عرب وجود نداشته یعنی این نبوده که ایشان چندماه قبل این نام را انتخاب کرده و مورد تعجب واقع شده باشد.یعنی عبدالمطلب نگفته که اگر پسر بود من نامش را محمد می گذارم و اگر دختر بود چیز دیگر و…این نام یقینا پس از تولد گذارده شده.سایر موارد هم چنین بوده.گمان می کنم شما بهتر ازمن می دانید که عرب از دختر بی زار بود بنابراین اصلا جرات نمی کرد که پیش از تولد فرض کند که طفل به دنیا آمده دختر باشد چه به اینکه بخواهد نامی هم برایش انتخاب کند.
            2-ضربه ای که شما بازهم مراجعه به احادیث می کنید که سهوی یا عمدی بوده باز در خود دارای تناقض است.اگر سهوی بوده که خوب ایرادی بر وارد کننده به جز دیه نیست و دیگر اینهمه غوعاسالاری ندارد ولی شیعیان انرا مکررا جهت نیل به اهداف خود عمدی قلمداد می کنند.اما سوال اصلی همچنان پابرجاست.چرا علی ابن ابیطالب دختر خود را به تزویج او درآورده و چرا نام یکی از فرزندان خود را عمر نهاده؟نمی توان اگر برای نیل به مقصود خود به احادیث اهل سنت مراجعه کرد در چنین مواردی آنها را ضعیف قلمداد کرد.
            3-من تعجب می کنم که شما چرا علی ابن ابیطالب را تا بدین حد پایین می آورید؟علی از عمر ترسید و دخترش را به او داد یا ابن عباس واسطه شد و…دوستی زمانی به من می گفت خوب اینکه چیزی نیست علی پشت سر عمر نماز هم می خواند.پاسخ دادم آفتاب آمد دلیل آفتاب.دیگر بدتر.علی اقتدا هم می کرد.آخر این چه تهمتیست که بر او می زنید؟اگر دوستان علی چنین می اندیشند وای بر دشمنان او.کسیکه در غزوه خندق با پهلوان عرب درگیر می شود که کسی جرات نزدیک شدن به او را ندارد از عمر ترسید؟!کسیکه بر جای پیامبر می خوابد و خود می گوید نمی دانستم چه پیش می آید از مرگ می هراسد؟کسیکه انبوه جمعیت برای کشتن خلیفه سوم جمع می شوند و او به دفاع می ایستد از چه گریزان است؟یا می گویید ابن عباس واسطه شد که معنی آن مصلحت گرا بودن علی است.نه برادر من همچنان این عقل سرکش می گوید علی نه با مصلحت نه با هراس بل به خاطر مسلمانی و سابقه دوستی دیرین چنین کرده است.
            4-گمان دارم شما ابن سبا را می شناسید.با علم رجال و هزار نام دیگر وجود ایشان در بین شیعیان و اهل سنت ثابت شده است.اما فردی به نام مرحوم عسگری در کتابی با نام عبداله ابن سبا با دلایلی چند وجود این فرد را زیر سوال برده است.بنده این کتاب و دیگر کتاب او به نام یکصد و پنجاه صحابی ساختگی را خوانده ام و هرچند احساس می کنم نگارنده در بعضی موارد از عرق خود به شیعه کمک گرفته اما در مجموع کتب ارزنده ای نگاشته است.این مقدمه را عرض کردم تا به شما برادر بزرگوارم بگویم زیاد به علومی نظیر علم حدیث و علم رجال و بطورکلی علوم نقلی تکیه نکنید.گذشت هزاران سال از تاریخ اسلام تحریفهای بسیاری با خود داشته که متاسفانه بعضا بوی عناد و نفرت به خود گرفته است.آنچه با ما مانده است همین عقل سلیم است که مراجعه به آن معادل هفتادسال عبادت است.عقل ما به ما می گوید جنین شش ماهه در هزارسال پیش جنسیت و نام نداشته است.موردی که شما می فرمایید اکنون و قبلا هم چنین بوده اولا اکنون که به مدد دانش بشری و سونوگرافی این امر محقق شده و سابق بر این هم نه در شش ماهگی که در هنگامی که بانوی باردار در نزدیکی زمان وضع حمل بوده شاید چنین عملی صورت می گرفته(نیاز به منبع)ولی هرگز از ماهها قبل کسی چنین اقدامی نمی کرده است.
            موفق و پاینده باشید

             
        • حتما عبارت ” ای منتقم خون زهرا (ع) بیا” را دیده اید. آیا به فکر شما خطور کرده است که از چه کسانی باید انتفام گرفته شود؟ آدمیان این زمان و یا آدمیان نسل های آینده چه جرمی از این بابت مرتکب شده اند؟ اگر پاسخی برای این سئوال یافتید دیگر جای بحثی برای اینکه ضارب که بوده و چگونه ضربه وارد شده و نتیجه آن چه بوده و چه کسی دختری را به همسری گرفته است و ….. باقی نمی ماند. و این داستان غم انگیز و نتایج آن فرن ها پایدار نبود و مردمان می توانستند به یک دیگر محبت داشته باشند و دکان عده ای بسته می شد.

           
      • می فرمایند که ” محسن /////// شد” بسیار خب
        پرسش: جنسیت آن جنین چگونه معین شده بود که نامی هم داشته باشد؟

        پاسخ: والدینش به عالم غیب دسترسی و دانش …… داشته اند.

        بسیار خب

        پرسش: پس چرا از آن دانش برای بهبود زندگی مردم استغاده نمی کرده اند؟

        پاسخ: این ها را بشنو و هیچ مپرس که باعث تزلزل این بنا از بیخ و بن می شود.

         
  18. تحریم انتخابات

    اقای سید مرتضی سلام فرموده اید:
    مدعی باشند چهل میلیون نفر در کشور هم عقیده آنان هستند ،از کجا؟
    من ادعای یک امار قطعی نکردم فقط نوشتم تصورکنید
    ولی جهت یاداوری حضرتعالی
    در انتخابات سال ۹۲ در لحظه اعلام امادگی هاشمی چند نفر در سراسر ایران به خیابانها ریخته به هلهله و شادی پرداختند؟ ایا فکر میکنی عاشق چشم و ابروی هاشمی بودند؟ خیر ازبغض علی خامنه ای بود یعنی مخالفین و الا هاشمی در اخرین انتخابات مجلس که شرکت کرد با تمام ارفاقات حتی نفر سی ام هم نشد . چون تاریخ مصرفش کذشته اما مردم از سر ناچاری او را به مفسدین مسموم ترجیح میدهند و در انتخابات ۸۸ اگر رای موسوی+رای هاییکه از موسوی ضایع کردند+رای های باطله +تحریم کنندگان با هم جمع کنید شاید شما هم به رقمی برسید که کمی با من مهربانتر باشید
    و اما عقیده ام درخصوص تحریم
    دوستان عزیز اگر خامنه ای در لیست خود بهترینها را هم انتخاب میگرد ازنظر من بازهم قابل قبول نبود که یک نفر بخودش اجازه بدهد نظرش را به یک کشور تحمیل کند و هیچ گونه اعتراضی را هم بر نتابد چه رسد به اینکه در لیست ایشان شاهد دزدان و قاچاقچیان و قاتلان و شکنجه گران و افراد چاپلوس مجیز گوی بیخاصیت هم باشیم حالا شما میفرمایید با میکروسکوپ و تلسکوپ بگردم دنبال بد و بتر .نه دوست عزیز خانه از پای بست ویران است .
    پایدار باشید

     
    • اگر از شما بپرسم عمل گرا بودن بهتر است یا کمال گرا شما چه جوابی می دهید؟

      شرکت در انتخابات ، عملگرائی است و تحریم آن کمال گرائی. کمال گرائی هیچگاه نتیجه نمی دهد چراکه مبانی آن ذهنی است. شما در پست قبل از آقای عمار ملکی فاکت آوردید که اگر امسال انتخابات را تحریم کنیم قطعا تا چهار سال دیگر جمهوری اسلامی در اثر بحران مشروعیت به خواسته های مردم تن می دهد. به نظر من آقای ملکی بجای تحلیل سیاسی باید قصه های خیالی بنویسند چرا که با واقعیات جامعه ایران و جمهوری اسلامی بیگانه اند. امروز جمهوری اسلامی با بسته شدن پرونده هسته ای و با ارتباطی که با روسیه و پشت پرده با آمریکا دارد تا 30 سال دیگر خود را بیمه کرده است . این نظام هیچگاه به مردم نیاز نداشته و بهترین شرایط برای آن عدم حضور مردم است. انتخابات هائی مثل ریاست جمهوری می تواند برای هیات حاکمه مهم باشد ولی مجلس نه. چرا که ورود تعدا زیادی نمایندگان غیر وابسته می تواند موی دماغ آقایان باشد و دائما باید با مجلس کشتی بگیرند. بنابراین علیرغم ژست های خامنه ای ، او خیلی هم تمایل ندارد مردم در این انتخابات شرکت کنند. اگر تمایل داشت دستور میداد سگهایش را در جنوب و جنوب شرق تهران ببندند تا همان ضد انقلاب هائی که او ازشان خواهش کرد در انتخابات شرکت کنند بتوانند حضور پیدا کنند.

       
    • با سلام به شما

      وقایع و اتفاقات را می توان با اتکاء بقرائن و شواهد متفاوت تفسیرهای متفاوت نمود ، و بحث من بحث تحلیلی و تفسیر اتفاقات رخ داده در انتخابات های گذشته نبود ،من ضمن تگذاشتن انگشت تاکید بر اختیار تحریم یا مشارکت برای شمای شخصی و شماهای نوعی ،بحث ام این بود که هرکس تنها از یک رای خاص خود نمایندگی می کند ،و تعیین میزان مشارکت ها و موافقان یا موافقان تحریم در اختیار شما نیست ،و شما تنها می توانید از حق یکنفره شخصی خود حکایت کرده و بگویید من انتخابات را تحریم می کنم ،اما اینکه بتخمین یا تحقیق مثلا عدد چهل میلیون تحریم کننده را در گفتمان تحلیلی خود بگنجانید ،این با واقعیات موجود هماهنگی ندارد زیرا در هر انتخاباتی بر اساس آمار رسمی تعداد واجدان شرائط شرکت در انتخابات پیش از انتخابات و میزان مشارکت کنندگان در انتخابات معلوم است و در هیچ انتخاباتی از ابتدای انقلاب چنین نسبت تخیلی که 40 میلیون تحریم کننده وجود داشته باشد واقعیت خارجی ندارد ،شما در مورد استقبال کنندگان از ثبت نام هاشمی رفسنجانی هر تفسیر و تحلیلی داشته باشید ،اما در مقام تحلیل واقعیت های خارجی از موافق یا مخالف انتخابات قهرا باید گفتار خویش را بر عدد واجدان شرائط و عدد شرکت کنندگان در انتخابات و عدد آراء باطله و صحیح استوار کنید.
      موفق باشید

       
  19. سلام . آقای نوری زاد آیا وقتی شما به آن عکاس تُپُل و خوش اخلاق گفتید که فکر نمی کردم آخوندها آدم بکشند و دزدی بکنند و به اسم خدا بر گرده ی مردم سوار شوند و دست مجتبی خامنه ای و سپاه و طائب خونی و آلوده به دزدی ها باشد ، عکس العمل آن عکاس کٌپُل چه بود ؟ جندی قبل که من به یکی از برادران! درس سهمیه دانشگاه خوانده و لیسانس گرفته گفتم فکر نمی کردم که روزی برای بقای تاج و تختِ خود آخوندها آدم بکشند! این برادر! بدون فکر کردن و منطق ، جوابی بدین صراحت فرمودند که ما باید مخالفان آخوند ها و بیت رهبری و ولایت را ” مثلِ سگ ” بکشیم . آقای نوری زاد تازه فهمیدم که باید در این مملکت بلا زده و ملا زده به ” بزغاله و بز ” باید گفت جناب ” پروفسور ” و اینکه به این تحصیل کردگان عاری از شعور و فهم و امثال این آقای لیسانسیه و سایر لیسانسیه و دکتر و … که دور حضرت آقا را گرفته اند ، که متأسفانه کم هم نیستند که هر روز در صدا و سیما به همین الفاظ دکتر و مهندس و … مناظره و برنامه اجرا میکنند و اینان همان ” بزغاله و بز “ی بیش نیستند ، که اگر کمی آدم و انسان بودند ، حداقل مانند آقای علی مطهری شهید کردن آدمیانی نظیرِ امثال ” ستار بهشتی ” را با دل و زبان و بی زبانی محکوم می کردند .

     
  20. عصر روشنگری به سرعت در حال پیشرفت است. دیگر آموزش های رسمی و رسانه های رسمی کاره ای نیستند. اینترنت بر همه چیز مسلط است جوانها متن های روشنکری را از طریف تلگرام و غیر ان به سرعت منتشر میکنندو جامعه به سرعت در خال تغییر استو حانم ها پیشگام هستند. ما دیگر کاری به حکومت نداریم. هدف این است که ملت اموزش بیند تا بموفع عکس االغمل نشان دهد. آنها هر روز بیشتر ملت را به سخره ممیگیرند و هیچ باکی ندارند. دیروز دیدم عکس کسانی را بزرگ کرده اند و به تیر های برق آویزان کرده اند به عنوان نماینده. کسانی که سی سال پیش هم بودند.

     
  21. علی اکبر ابراهیمی

    پیام انتخاباتی اکبر به ملت ایران
    ای ملت ایران، ای سروران اکبر،
    تمامیت طلبان بابت سرکوب جنبش سبز مجرم بوده و در سطوح ملی و بین المللی تحت تعقیبند و بدین ترتیب، مشکل امنیتی دارند. مواظب باشید که نتوانند خودشان را بعنوان مدیران و نمایندگان رسمی ایران معرفی و تثبیت کنند.
    اگر هم رای می دهید به ائتلاف فراگیر اصلاح طلبان رای دهید که در اینمورد وضعشان به مراتب بهتر استبخشهایی دلسوز و مسوولیت پذیر از هموطنانمون
    _و از جمله خود من و امثال من با هر انگیزه و نیت فردی یا جمعی و خوب یا بدی که داشتیم_
    با عنوان پویش و سپس نیز جنبش سبز ملت ایران، حول ورژن سال 88 گفتمان اصلاحات که از طرف جناب آقای محمد خاتمی در سه جلسه در کتابخونه ملی بازتعریف شده بود جمع شدند.
    اما متاسفانه سرکوب شدند و آسیب دیدند و این سرکوبهای ناشی از ترس هنوز هم ادامه داره. آیا خدا رو خوش میاد؟!
    پناه بر خدا.
    من هنوز پاسخی از مسوولان جمهوری اسلامی ایران و از کشورهای 5+1 نشنیدم و بعید به نظر می رسه که اونها قادر به پاسخگویی در اینمورد باشند.

    ای نامزدهای تایید صلاحیت شده انتخاباتهای 7 اسفند 1394 در ایران،
    فارغ از آنکه نتایج انتخابات چه باشد،
    من امروز در ایران به شما یادآور می شوم
    هر کدام از شما که طی سالهای اخیر و بخصوص در سال 88 در زمینه حمایت از جنبش سبز ملت ایران فعال نبوده و اقدامات قابل توجهی دراینمورد انجام نداده باشد، موظف است که همین امروز و قبل از انتخابات پیش رو
    نسبت خودش با جنبش سبز و مواضع خودش نسبت به جنبش سبز را تعریف و تبیین و اعلام نماید.

    تا جناح تمامیت طلب جمهوری اسلامی موفق نشود که ایشان را نیز بعنوان همدست و شریک جرم خودش در سرکوب جنبش سبز سالهای اخیر به افکار عمومی جامعه و به مراجع ناظر، قاضی و مجری جامعه معرفی کند.
    موفق و سرفراز باشید و خدا تاییدتان کند.

    علی اکبر ابراهیمی
    جمعه 30 بهمن 1394
    19 فوریه 2016
    تهران

     
  22. انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی!
    در یک فیلم “وودی آلن” تصمیم به سرقت بانک می گیره و هم زمان یک گروه دزد مسلح دیگر هم در همان بانک قصد سرقت مسلحانه دارند. برای روشن شدن اینکه نوبت کیست که سرقت را انجام دهد، برای اینکه اصول دمکراسی را باور دارند یک انتخابات می گذارند. در این انتخابات از کارمندان بانک و مردم می پرسند که خیلی دموکرات و بر پایه اصول دموکراسی رای بدهند که دوست دارند ک…
    ویدئوی آن را در لینک زیر ببینید:
    https://www.balatarin.com/

     
  23. ريشه ها ٣٧٣ ( قسمت ٣٧٢ ذيل پست باديگارد:٦ فوريه ٢٠١٦)
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    دموكراتيزاسيون اقتدار جماعت :
    از سه اقتدار (authority ) شريعت ، جماعت ، و حكومت در قرون وسطى نام برديم كه مرزها ، مواقف ، موانع و به اصطلاح امروزى خط قرمز هاى انديشه را آشكارا يا نهانى تعيين كرده اند به اين سان كه اين اقتدارها به تعبير افلاتون يك دوكسا يا عقايد عمومى غالب را در برابر شناخت (gnosis) چون سدى بالا برده اند تا رود خروشان اندشه ها را به نفع ابدى سازى وضعيت موجود از جريان بازدارند. به هيچ وجه تصادفى نيست كه تمامى قرون وسطى در سنجش با پيشرفت هاى ٤٠٠ سال اخير در صنعت و رسانه و نقليه و جنگ افزار و مانند اين ها يك نقطه سكون مى نمايد . نخست بايد گفت كه كى و كجا از اقتدار در برابر آزاد انديشى سخن مى گوييم . از عزالدين محمود كاشانى صاحب مصباح الهدايه عارف سده هفت و هشت هجرى نقل قول كرديم. تحجر ، تقليدى بودن ، ظلمانى بودن ، وهم آكنده بودن ، منحرف بودن ، گمراه بودن ، نفسانى بودن ، بعض آلود و ستيز انگيز بودن ، سبب ساز خصومت و بغض تراكم پذيرفته نسل اندر نسلى بودن ، آلوده بودن به تعصب و اوهام نشانه هايى هستند كه در قلب قرون وسطى يك عارف و زاهد و مؤمن به دوكسا يا عقايد عامه نسبت مى دهد و آنها را در مجموع ظلمات مى خواند. چه بسا بپرسيد اين گفته چرا در اين انديشه نگارى ها اين همه اهميت دارد. دلايل بسيارند ؛ از جمله : يكى از نخبگان قرون وسطى در عين اشتياقى كه به بازگشت به اصل و نص و جان مقدسات عامه دارد ، شيوه اعتقاد عامه به اين مقدسات را تاريكى رسوم مى نامد ؛ آن هم سده ها پيش از آنكه انديشمندان مدرن قرون وسطى را عصر تاريكى نامند. پس شاهدى از قرون وسطى بر تاريكى فرهنگ همگانى گواهى مى دهد .دو ديگر اينكه او را با ديانت و خدا در ذاتشان هيچ ستيزه اى نيست بل خود جوياى ايمانى است كه از آلودگى به نزاع هاى كشتارى و فرقه بازى و تقليد و ميراث پاك و تصفيه گردد و راه شناخت نور الهى را رهايى از اعتقاد عامه اى مى گيرد كه تبار آن قرن ها پيش همان نور الهى در پرتو وحى و نبوت بوده است . بنابراين به راستى نمى توانيم گفت كه اين سخنان از دهان يك ملحد يا دين ستيز برآمده است . سه ديگر آنكه بسيارى ديگر از حكماى قرون وسطى ، چه اهل برهان و چه اهل عرفان ، به گونه هاى ديگرى از آفات اعتقاداتِ برآمده از تعصب و ميراث سخن گفته اند و از آزمندى و تزوير طبقاتى شكوه كرده اند كه در جامه حاكم يا شارع به عنوان پاسداران همين اعتقادات مردم را فريفته اند و غالباً با همدستى و همدستانى با يكدگر همين كه انديشه اى به گرانيگاه و مرزهاى اين اعتقادات خدشه اى وارد آورده است از آن رو كه پايگاه قدرت خود را در خطر ديده اند ، صاحب آن انديشه را سب و تكفير كرده يا به كمك حاكمان او را به شكنجه گاه و به سوى چوبه دار رانده اند و جالب آنكه صاحبان اين انديشه ها اكثراً بى ايمان نبوده اند بل صرفاً كوشيده اند درباره معتقدات موروثى خود به تن خويش انديشه كنند يا با مبدأ كائنات رابطه اى غير از تكرار طوطى وار و پيروى چشم و گوش بسته از گفته هاى پدران برقرار كنند ، اما نتيجه كوشش آنها با روايت غالب گرچه همساختار بوده ، در جزئيات كاملاً يكسان نبوده است . گناه آنان در اصل از خلاف آمدِ عادت كام طلبيدن بوده است . چهار ديگر اينكه قاتلان حلاج ها ، سهروردى ها ، عين القضات ها و تكفير شدگان ديگرى كه احتمالاً نه نامشان و نه آثارشان به ما رسيده است تنها دژخيمان حكومتى نبوده اند بل فتوا دهندگان و مردمى نيز بوده اند كه بر آنها براى صواب يا از فرط نفرت سنگ انداخته اند . قدرت سياسى شبكه اى از مناسبات است كه حكومت و جماعت و واسطه هاى اين دو همه در برساخت و نگه داشتِ آن شريك اند . تا اين ساختار دگر گون نشود ، دگرگون ساختن پارسازه ها موجب تغيير بنيادى نخواهد شد . در شاهنامه چرا قيامى كه رهبر آن از توده مردم است صرفاً به جابجايى شاه بد ( ضحاك ) با شاه خوب ( فريدون ) مى انجامد نه به حاكميت مردم از طريق كاوه آهنگر ؟ دليلش روشن است اگر دچار زمان پريشى نشده باشيم . مناسبات قدرت در آن زمان بر اساس شاهى – بندگى بوده است و بايد به فردوسى درود فرستاد كه به گونه اى استثنايى در اين مناسبات قدرت مردم را نيز نقشمند كرده و حكومت شاه آرمانى اش ، كيخسرو ، تا سرحد عقلانيت زمانه اش گيتيانه و مسؤول آبادى زمين و زندگى مردمان گردانده و تا اين حد دريافته است كه اگر كيخسروِ پيامبر گونه نيز باشى ، دوام قدرت مى تواند فاسدت كند ، ليك از فردوسى نمى توان چشم داشت كه بر خلاف روح زمان خود ماجرا را روايت كند . شاه را مردم شاه مى كنند ورنه به قول كودك داستان سن كريستين شاه لخت است . مردمى كه بندگى خود نسبت به حاكم را امرى طبيعى و ازلى و ابدى مى پندارند ، همهنگام به خواجگى حاكم نيز مشروعيتى طبيعى ، ازلى و ابدى مى بخشند . در مناسبات شاهخدايى يك شاه در رأس هرم است كه شاه بالفعل است . ديگران در عين بنده بودن نسبت به اين شاه خود نيز نسبت به زيردستان خود شاهى مى كنند ؛ پدر نسبت به خانواده ، معلم نسبت به شاگرد ، مرد نسبت به زن ، سپهسالار نسبت به سپاه ، والى نسبت به اهل ولايت ، مراد نسبت به مريد ، لات محل نسبت به اهل محل ، و در يك كلام فرادست نسبت به فرودست . بى سببى نيست كه نام بسيارى از بزرگان خانقاه ها يا فرقه ها پيشوند يا پسوند شاه دارد. عزالدين محمود كاشانى به دورانى تعلق دارد كه شمار خانقاه ها افزون مى گردد و شيخ هاى خانقاه ها كم كم شاهانى به موازات شاهان دنيوى مى گردند . در سده هشتم در شيراز دست كم سه تن از شاهان همهنگام خود را شارع و عارف و صوفى نيز مى نمايند : شاه شجاع ، تيمور ، و شاه شيخ ابواسحاق . اين سومى ديگر از اسمش پيداست كه هم شيخ است و هم شاه . اين فرايند در عصر صفوى بكمال مى رسد اگر در عارفشاهى و صوفى شاهى كمالى باشد. كوته كنم : اين مناسبات همان است كه در بخش خواجگى و بندگى پديدار شناسى روح هگل به طرزى درخشان و ديالكتيكى يا بگيريد ارتباطى توصيف شده است . شاه و بندگان حتى در تقسيم ترس شريك يكديگرند . آنكه مى ترساند مى ترسد و آنكه مى ترسد تقلا مى كند تا بخشى از ترسناكىِ شاه را به ناتوان تر از خودش منتقل كند. نمى توانم گفت كه عزالدين محمود شمِ روان شناختى و ژرف يابى هگل را داشته است . او نيز جزيى از ساختار فرهنگى و سياسى زمانش بوده است . او در عصر خدا مدارى (theocentrism) مى خواهد با خداوندش بندگى آگاهانه ترى پيدا كند ، چرا كه نمى تواند مردمى را '' قابل صورت اعتقاد صحيح '' بداند كه در پوشش اعتقاد '' مناصب و مطالب دنيوى '' خود را مى جويند '' . اين ما هستيم كه از افق زمانه خود مى توانيم از توصيف او از اعتقاد عامه دريابيم كه جماعت قرون وسطى نسبت به نوجويان و دگرگونه انديش ها اقتدار داشته اند. ويژگى اقتدار دارندگىِ قدرتى است كه صرفاً از سنخ انديشه و خردورزى نيست ، بل از عدد و شماره و غوغا و تعصب كور و شيدايى و بيزارى ناانديشيده و خوگرفته و زور و ارعاب سرچشمه مى گيرد . زبان اقتدار آن نيست كه اگر مثل من نيانديشى آزادى و مى توانم با تو گفتگو كنم . سخنگوى اين اقتدار اساساً يك''ما '' است نه يك ''من''. اين زبان مى گويد: اگر مثل ما نيانديشى سر و كارت با لعن و سنگ و مرگ است . ما مى شكنيمت ، ما طردت مى كنيم ، ما خردت مى كنيم ، سنگ بارانت مى كنيم . ما نمى گذاريم تا حرفت را سر راست بزنى ، ما تو را محكوم به خودسانسورى مى كنيم . آن دود و آتش خصومتى كه عزالدين وصف مى كند بى آنكه خودش متوجه بوده باشد وضعيتى را لو مى دهد كه در آن حتى خودِ عزالدين به روى آورى به برهان براى عقايد دينى مى تواند انگ ضلالت زند تا چه رسد به تفكرى كه آغازش و انگيزش آن اشتياق به آزادى از موضوع شناخت باشد. از خودش بشنويم :'' و از ايشان طايفه اى كه تمسك به ادله و براهين مذهب خويش بر زُعمِ خود نموده باشند و با خود تصور تحقيق و خروج از دايرهِ تقليد كرده ، اگر به حقيقت نظر كنند ، همچنان خود را در مرتبه تقليد ائمه و علماى [ بگيريد:شاهانِ] مذهب خود بينند كه به موجب حسن الظن و تصور اصابت رأى ، آن ادله و براهين از ايشان تلقى كرده باشند ''. بدينسان ، عزالدين برهان آوران را نيز همرديف عامه مقلد و متعصب قرار مى دهد . دو پهلو گويى وى جاى درنگ و تأمل بسيار دارد ، ليك ناچاريم از مطلب خارج نشويم . شاهدى از قرون وسطى و كمابيش همهنگام با حافظ مى رساند كه در زمان او اقتدار جماعت سدى بزرگ در برابر تفكر بوده است بدون آنكه خود راهى براى تفكر نشان دهد .
    اما اين اقتدار خاصِ قرون وسطى و حتى فرهنگ دينى نيست . در هر عصرى غوغا و پروپاگاندا و مُد و ايدئولوژى با پشتوانه پول و امكانات ويژه و انحصارى مى تواند رانشگر و رانندهِ جماعت به بازتوليد بيفكرانه عقيده ها و سليقه ها گردد . پشت اين رانشگرى در همه زمان ها كم يا بيش منافع رانشگران خفته است نه حقيقت . ليك به اين دليل نمى توان يك كل تعميم دهنده ساخت كه جزئيات آن در همه جا يكدست و نامتفاوت باشد . اين خلاف واقعيات عينى است . دفن همه جزئيات در يك كل اگر ايدئولوژى سازى نباشد ، نشان از فقر تفكر دارد . تفكر هرچه بيش تر پيوند كل و جزئيات را دقيق تر توضيح دهد غنى تر خواهد بود . تفكر در جايى كه كل پيوندش را به تمامى از جزئيات مى گسلد به بى فكرى نازل مى شود . آنجا كه ما بدون تلاش براى فهم پيوستارِ جزئيات كثير و بى پايان در جزئيات گم و گور مى شويم باز هم عروسكِ اقتدار رانشگرى شده ايم كه بايد پيدايش كنيم . يكى از نشانه هاى تفكر فهم ساختار و پيوند اجزائى است كه ما پارسازه ها مى ناميمشان . تفكر همان قدر كه همسانى ها را مى يابد بايد تفاوت ها را نيز بدون يافتن رشته پيوندشان همسان نكند . اقتدار جماعت در فرهنگ دينى كجا و اقتدار جماعت در يونان عصر پريكلس كجا ؟سقراط نيز قربانى اقتدار جماعتى شد با ذهنيت اسطوره اى .افلاتون دموكراسى نوپاى آتن را قاتل استادش تلقى كرد و در عمق ،همچون همه حكماء ما بدون حتى يك استثنا ، انديشه سياسى اى را بنيان نهاد كه اقتدار آن هر تفكر و حتى هر خلاقيت هنرى اى را از دايره طرد مى كرد چرا كه پيشاپيش حاكمان به حساب خودشان حقيقت را يافته و شهر گردانى را با سنجه آن ميزان كرده بودند. پس در حكومت افلاتونى كه انگاره ساختارين انديشه سياسى تمامى حكماى قديم و همچنين هرحكومت ايدئولوژيك جديد از جمله ولايت فقيه است اگر تفكر به نوعى و هنر به نوعى ديگر جوياى حقيقت چيزها باشند به وجودشان نيازى نيست ، دردسر سازند و بايد طرد كردند يا تا آن حد مجال جولان داشته باشند كه ايدئولوژى حاكم را به خطر نيندازند . اين است رمز تبعيد شاعران با تاج افتخار از جمهورى افلاتونى . تئاتر ، دموس ( مجموعه شهروندانى كه در اگورا براى تصميم گيرى در باب امور عمومى گرد مى آمدند) ، ديالكتيك و گفتگوى دو انديشه اساساً متضاد ، دموكراسى يا به برگردان كاستورياديس قدرت دموس ، پوليتيكا يا شهرگردانى ، پوليس يا شهر ، شهروند و هرآنچه ربطى به آزادى خودبنياد انسانى پيدا مى كند از مدينه هاى افلاتونى و حاكم محورِ حكماء ما دفع مى گردد. طرح هاى سياسى آنها جملگى بدون استثناء ساختارى افلاتونى دارند و پيشاپيش دموكراسى و شهروند را وازده اند . اين نه بدان معناست كه اين حكما با حاكمان زد و بند داشته و انگيزه اى سودجويانه داشته اند . در مناسبات شاهخدايى نمى توانستند به ساختارى دموكراتيك انديشه كنند. انديشه سياسى همه اين حكما از فردوسى گرفته تا فارابى و سهروردى و عزيزالدين نسفى همساختار بوده است . اين حكماء نه فقط زد و بندى با حاكمان نداشته اند بل احتمالاً با مشاهده فساد و عشرت حاكمان و خلفاء خواسته اند با مشروط كردن حاكم به داد و دهش و خردمندى و فرهى و معصوميت و اتصال به مينو و عالم عقول مجرد و انسان كامل بودن و مانند اين ها حاكمان فاسد را اصلاح كنند. تاريخ گواهى مى دهد كه حاكمان قديم گوششان بدهكار اين شروط نبوده است ؛ سهل است ، آنها خود را پيشاپيش عقل كل ، دادگر ، منصوب الهى ، و صالح ترين فرد مى دانسته اند . اتفاقى كه در يونان افتاد تصحيح ساختار افلاتونى به قلم ارسطو بود . اقتدار دوكسا يا اعتقادات جزمى عمومى پس از سقراط ديگر چندان نبود كه بتواند سد راه تبادل انديشه هايى گردد كه از اساس و بنياد تفاوت داشتند . اقتدار افكار عمومى در زمانه ما مانع از طرح و نشر انديشه هاى بديع نمى گردد . اقتدار در هيچ جا تفكر ستيزتر از آنجايى نمى شود كه جماعت و حكومت به اقتدار صرف بسنده نكنند بل خود را مالك و سخنگوى انحصارى حقيقت دانند . بسنده است جماعت دريابد كه اعتقاد عمومى اش خط آخر حقيقت جويى نيست و مى توان در آن ترديد كرد . بسنده است بداند اعتقاد عمومى اش حق ندارد با اتصال به زور حكومت و عدد جماعت شرايطى ايجاد كند كه ناهمسازان با اين اعتقاد جرأت طرح و نشر آنچه درست مى دانند نداشته باشند . بسنده است كه جماعت دريابند كه عدالت در گفتگوى اضداد اقتضا مى كند كه هيچ طرفى امتيازى ويژه نداشته باشد مگر امتيازى كه از خودِ گفتگو بدست آورده باشد . دموكراسى بى ترديد عادلانه ترين شيوه حكومتى است كه آزموده شده است ، ليك كيفيت دموكراسى پيوند آشكارى با كيفيت انديشه دموس دارد . ايستادگى دموس در برابر حكومتى كه به جاى پاسدارى از عدالت در فضاى گفتگوى انديشه ها ، به جاى مسؤوليت پذيرى در برابر آبادى و آزادى و تأمين كار و آسايش و زندگى بهتر براى شهروندان ، و به جاى نگه داشت امنيت و منافع كشور و مردم متولى اعتقاد عمومى و حقيقت مى گردد چيزى است كه آن را دموكراتيزاسيون اقتدار جماعت مى ناميم .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  24. هم میهنان گرامی،

    37 سال زندگی مشقت بارزیر سیطرۀ حکومتی براساس ولایت فقیه که آخوندی بنام “ولی فقیه” درسمت رهبری در رأس آن نشسته وهستی مردم وکشور را به باد داده، کافیست. طی 37 سال گذشته سرنوشت میلیونها ایرانی در اختیار فردی بنام “ولی فقیه” بوده است و اکنون همگان شاهدند که براثر وجود چنین فرد /// و ///گری در رأس امور مملکتی، کشوربه چه مشکلات عدیده ای گرفتارشده ومردم به چه مصیبت ها و اِدباری دچارشده اند. درحالیکه میلیاردها ثروت طبیعی این مرز وبوم درمقابل دیدگان و زیر نظارت مداوم ولی فقیه به تاراج رفته است، درمقابل فقروفحشاء و بیکاری واعتیاد و بی خانمانی واز هم پاشیده شدن شیرازۀ خانواده ها نصیب مردم شده است. شکی نیست که واگذارکردن سرنوشت ملتی به یک فرد که اکنون کارنامۀ مردودیت او در مقابلمان قراردارد، برخلاف منافع ملّی و میهنی ما میباشد.

    از سوی دیگرگماشتن فردی بی مسئولیت به صورت مادام العمر به عنوان “ولی فقیه” در رأس امور کشورکه به مردم وهیچ مقامی پاسخگو نیست، چیزی جزقبول ذلت و اهانت به شعورمردم نیست. از نظر حقوقی تعیین وگماردن “ولی” برای ادارۀ امورو نگهداری از کودکان خردسال، افراد سفیه وناقص العقل، دیوانگان و کسانیست که از نظر طبیعی به حد بلوغ ورشد فکری نرسیده و قادر به تشخیص مصلحت خود نباشند. پس پذیرش فردی درلوای “ولی فقیه” به منظور آقابالاسر بر 80 میلیون ایرانی درواقع پذیرش این واقعیت است که این 80 میلیون ایرانی هنوز به رشد عقلی نرسیده و جز مشتی سفیه و ناقص العقل و دیوانه نیستند وبه همین خاطراست که این 80 میلیون ایرانی به یک “ولی” یا سرپرست احتیاج دارند. آیا پذیرش پدیده ای به عنوان “ولی فقیه” و قراردادن او در رأس امور مملکت ومردم جز توهین به شعورو شخصیت مردم نیست؟

    قانونی کردن حکومت دیکتاتوری مذهبی

    اما وجود فردی بنام “ولی فقیه” نه تنها روند عادی کلیۀ امور این مملکت را مختل نموده بلکه با توسل به قوانین فریبنده و دسیسه بازی، منجر به وجودآمدن یک دیکتاتوری وحشتناک زیر نام دین ومذهب شده است. در این دیکتاتوری به استناد اصل 91 ازقانون اساسی، شورائی مرکب از عده ای بوجودآمده است که “شورای نگهبان” نام دارد. این شورا شامل 12 نفر است که 6 نفرآنها از فقهاء دستاربند میباشند که طبق بند (6 الف) از اصل پیش گفته از سوی “رهبر” یا “ولی فقیه” منصوب میشوند. شش نفر بقیه نیز از سوی رئیس قوۀ قضائیه به عنوان حقوقدانان اسلامی به مجلس شورای اسلامی معرفی میشوند. از طرف دیگر طبق بند (6 ب) از اصل 110 قانون بالا، تعیین ونصب رئیس قوۀ قضائیه از اختیارات “ولی فقیه” یا “رهبر” میباشد. این به آن معناست که این 6 نفر حقوقدان اسلامی معرفی شده از سوی رئیس قوۀ قضائیه نیز درواقع زیر نظرمستقیم “ولی فقیه” تعیین میشوند. نتیجه آنکه شورای نگهبان شامل 12 نفراست که همگی برطبق منویات وخواست “ولی فقیه” عمل میکنند.

    از طرفی طبق اصل 99 قانون اساسی جمهوری اسلامی، «شوراي نگهبان نظارتِ استصوابی بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری ، رياست جمهوری، مجلس شورای اسلامي و… را بر عهده دارد.» درواقع این اصل قانون اساسی تکمیل کنندۀ حلقۀ گمشدۀ دیکتاتوری “ولی فقیه” میباشد وهمانطور که همگان تاکنون شاهد بوده اند، داوطلبان نمایندگی مجالس شورای اسلامی و خبرگان میبایستی قبلاً از فیلتر شورای نگهبان رد شده و درواقع کسانی باشند که پیشاپیش بندگی وعبودیت آنها نسبت به “ولی فقیه” از سوی این شورا گواهی واحراز شده باشد.

    از سوی دیگر طبق اصل 93 قانون اساسی، « مجلس شوراي اسلامي بدون وجود شوراي نگهبان اعتبار قانوني ندارد مگر در مورد تصويب اعتبارنامه نمايندگان و انتخاب شش نفر حقوقدان اعضاي شوراي نگهبان.» نتیجه آنکه همۀ راههای قانونی این مملکت به شورای نگهبان ختم شده و دارندگان کرسی دراین شورا درواقع نماینده های “ولی فقیه” بوده وخواست و رأی شورای نگهبان نیز خواست ورأی “ولی فقیه” است. آیا برپاکردن همچه سیستمی در ایران جز قانونی کردن دیکتاتوری فردی زیر سرپوش دین ومذهب نیست؟

    قانونی کردن خدعه وفریب

    مادۀ 99 قانون اساسی، “نظارت استصوابی” درانتخابات مجلس شورای اسلامی ومجلس خبرگان رهبری را از امتیازات شورای نگهبان بشمارآورده و همانطورکه تاکنون شاهد بوده ایم، این شورای دوازده نفره دارای چنان اختیارات وسیعی است که براساس آن میتواند صلاحیت عده ای از داوطلبان نمایندگی دو مجلس نامبرده را پیش از انتخابات تعیین کرده وبا دست چین کردن تعدادی از داوطلبان مورد نظر و ارائۀ لیست مورد نظر “ولی فقیه،” عده ای را به عنوان افراد صلاحیت داربه مردم تحمیل کند بدون آنکه مردم بدانند برچه اساسی آن نمایندگان ازجانب اینان برای شرکت در انتخابات تعیین صلاحیت شده اند. اما عدم اطلاع مردم به همین جا خاتمه نیافته واین شورا قادر است بعد ازاتمام شرکت مردم در رأیگیری انتخاباتی و گزیدن تعدادی از نمایندگان تحمیل شده از جانب این شورا را نیزدر سرندکردن نمایندگانی که درجۀ عبودیتشان نسبت به “ولی فقیه” از دیگرمنتخبین مردم بیشتر است، دست چین کرده و مجالسی یکدست مرکب از افرادی دست نشانده که 100 درصد اعضاء آنها مطیع ومنقاد اوامر”ولی فقیه” هستند را بوجود آورد. به این میگویند “قانونی کردن خدعه وفریب” که از طریق چنین قانونی دوازده نفرکه دررأس آنها “ولی فقیه” قرارگرفته است، برای 80 میلیون نفرازمردم نماینده منصوب میکنند و لابد آن 80 میلیون نفر باید بسیارخرسند باشند که عنان اختیار خود و خانواده و آینده شان را نه به آن دوازده نفر بلکه به “ولی فقیه” درنقش رهبر یا درواقع به یک نفرواگذارکرده اند: یک نفر برای 80 میلیون نفرازمردم نماینده منصوب میکند. پس چه نیازی به چنین انتخاباتی است وچرا مردم باید از شرکت درچنین انتخابات رسوائی استقبال کنند؟ پاسخ آنست که حکومت دیکتاتوری مذهبی برای به نمایش گذاشتن مقبولیت خود درمقابل جهانیان، به رأی اکثریت مردم احتیاج دارد. درغیر این صورت قادر نخواهد بود تا در رابطه با کشورهای دیگر دارای وزن وارزشی باشد. هم اینجاست که رأی هرچه بیشترمردم به چنین حکومت مرتجع و دیکتاتوری مذهبی مشروعیت می بخشد تا در مقابل دیگر کشورها وجهۀ ملی خودرا نه به عنوان یک حکومت دیکتاتوری مذهبی فردی بلکه برمبنای حکومتی متکی به آرای اکثریت مردم به نمایش بگذارد. نتیجه آنکه مردم فقط وفقط برای مقبولیت دادن به این حکومت دیکتاتوری که کلیۀ ارکان قانونی و حقوقی وقضائی مملکت راقبضه کرده است، مورد نیازهستند. پس شرکت مردم درانتخابات دومجلس نامبرده چه تأثیری در تعیین مشی و ادارۀ کشورو آیندۀ آن دارد؟ پاسخ آنست که در چنین حکومتی مردم جز عروسکهای خیمه شب بازی بحساب نیامده و انتخابات دومجلس نیز جز یک نمایش خیمه شب بازی نیست.

    چه باید کرد؟

    باتوجه به واقعیتهای پیش گفته، اکنون پس از 37 سال فریبکاری وخدعه، شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نمایشی پیشِ روبه عنوان گفتمانی اساسی میان مردم ظاهرشده است. از سوی دیگراین بار حکومت دیکتاتوری تحت مدیریت “ولی فقیه” با وقاحت هرچه تمامتر وبطور آشکار کلیۀ داوطلبانی را که کمترین شکی در عبودیت آنها نسبت به “ولی” وجود داشته است، از صحنۀ انتخابات حذف کرده و با دست زدن به چنین عملی به مردم هشدارداده که درمقابل هرگونه مخالفت مردمی بشدت ایستادگی خواهد کرد. از طرف دیگر “ولی فقیه” ازمخالفان وموافقان ولایت میخواهد تا در انتخابات بطورفعال و حداکثری شرکت کرده واز این طریق نامزدهای دست چین شدۀ “ولی فقیه” را روانۀ دو مجلس کنند. درمقابل، مردم که اکنون با دیدگانی بازبه خوبی ناظر فریبکاریهای حکومت ولایت فقیه میباشند، دیگر مایل به تن در دادن به چنین انتخاباتی که جز توهین به شعورآنها نیست، نمیباشند. مردم حتی به این واقعیت بخوبی واقفند که بایستی دست رد برسینۀ عده ای از عمله اکره های رژیم که مردم را تشویق به شرکت در انتخابات فرمایشی میکنند، نیزبزنند. این جمع عمله اکره های خدعه گرضمن همدردی بامردم، پیشنهاد محیلانه ای ارائه میدهند. برمبنای پیشنهاد اینان مردم میتوانند درانتخابات شرکت نموده و با دادن رأی سفید یا خط زدن نامزدهای مورد نظردربرگه های رأی و نوشتن نام نامزدهای موردنظرخود ، درانتخابات شرکت کرده ومقبولیت نامزدهای انتصابی “ولی” را مورد اعتراض قراردهند. چنین پیشنهادی جز یک فریبکاری اشکار نمیباشد، چون رژیم دیکتاتوری وجود صفهای طویل درمقابل حوزه های رأیگیری را به عنوان پاسخ مثبت مردم نسبت به خود نمایانده و ازآن بهره برداری تبلیغاتی خواهدکرد. متقابلاً با باطل کردن آرای مخالفان و سرازیرکردن آنها به سطلهای آشغال و نیزقراردادن نامزدهای دست چین شدۀ خود درصندوقهای رأی، مقصود خودرا در بیرون آوردن افراد مورد نظر از صندوقها عملی خواهد نمود.

    بنابراین، عدم استقبال از چنین خیمه شب بازی انتخاباتی معرف درک مردم از بازیهای “نظام ولائی” بوده واز این طریق تودهنی محکمی به این جمع متجاوز به منافع ملی ومردم خواهدزد که سالیان متمادی با کجرویها و غارت وچپاول هستی مردم ومملکت، نه تنها کشور را به ورطۀ ورشکستگی کشانده ، بلکه مردم رانیز به خاک سیاه نشانده اند. دیگر از این منبعد نباید کورکورانه در راه راهی گام نهاد که جز آب به لولهنگ جمعی دزدان سرگردنه ریختن به جائی نخواهدرسید. مردم دیگر تسلیم وعده های پوچ “ولی فقیه وشرکاء” نخواهند شد. جمعی که تاکنون از اعتماد مردم نسبت بخود سوء استفاده ها کرده و قوت لایموت مردم درمانده را در37 سال گذشته به غارت برده اند. مردم دیگر حاضرنیستند تا عنان اختیار خود را به رهبری بدهند که با تحمیل احمدی نژادها به مردم وکشور بیش از 700 میلیارد دلار ذخیرۀ ارزی مملکت را به یغماداده و اکنون درکمال درماندگی منابع کشوررا درمقابل لاشخورهای نزولخوار بین المللی به حراج گذاشته است. مردم دیگر تابع اوامرچنین رهبر فریبکاری نیستند که درلوای دین و مذهب، با اتخاذ سیاستهای ضد ملی میلیاردها پولی که میبایستی صرف عمران وآبادی کشورورفاه مردم میشد را برای کوشش درساختن بمب اتم و ایجاد ناامنی واغتشاش در منطقه، به باد داده است.

    بنابراین، بدین وسیله ازهموطنان شریف دعوت میشود تا رسیدن به تشکیل حکومتی ملی و مردمی به مبارزۀ منفی “جنبش نه!” به پیوندند.

    نه به انتخابات مهندسی شده: مردم دیگر فریب ریاکاران رانخواهند خورد و درروز انتخابات ازخانه هایشان بیرون نخواهند آمد.

    نه به ولایت فقیه: مردم آگاه وبالغ نیازی به قیم و ولی ندارند.

    نه به شورای نگهبان: 80 میلیون ازمردم اخذ تصمیم درمورد آیندۀ خود وکشورشان را به 12 نفر فسیلهای شورای نگهبان واگذار نخواهند کرد.

    نه به نظارت استصوابی: این فقط وفقط مردم آگاه هستند که راه صواب خود را تشخیص میدهند.

    نه به مجلس خبرگان: وجودچنین مجلسی فقط وفقط جهت مشروعیت دادن به ولایت فقیه است. بنابراین، مجلس خبرگان هیچگاه مقبولیت مردمی نداشته است.

     
  25. سلام به همه حق باوران از بدو خلقت تا قبل از ان
    تعدادى از دوستان بزرگواري كرده بودند و زير نوشته قبلى ، ضمن تشكر از هوش و ذكاوت اين حقير هم تعريف نموده بودند لذا ضمن تشكر از اين دوستان بايد عرض كنم كه هوش و ذكاوت تا حدى ژنتيكى است و تا حدى هم با تلاش خود ادم بدست مى ايد من هم صرفنظر از اينكه پدرم خيلى باهوش و ذكاوت بود و من طبعا از وى ارث برده ام بلكه خودم هم سعى كرده ام با تلاش و مطالعه و. مخصوصا دقت در همه چيزها هوش خود را بيشتر پرورش دهم ، گاهى بعضى از دوستانم به من مى گويند؛ سيد تو اين همه هوش را از كجايت مى اورى؟ من هم پاسخ ميدهم هوش چيزى نيست كه انرا از جايي بياورى و يا از مغازه بخرى بلكه براى بدست اوردنش علاوه بر اينكه بايد بنيه اش را داشته باشى بايد تلاش و تطبغ هم انجام دهى لذا دوستان شما هم ميتوانيد با مقدارى تلاش مانند اين حقير به هوش و ذكاوت خود بيافزاييد.
    اما در ادامه بحث به مسيله روح ميپردازم و سپس به بيان فرق بين روح و جن اشاره ميكنم چون خيلى از دوستان همشهرى من بارها گفته اند كه جن و روح را اشتباه گرفته اند و اين برايشان مشكل ساز شده لذا اطمينان دارم كه شما دوستان نيز تا كنون بارها ايندو را با هم اشتباه گرفته ايد و مشتاق هستيد كه تفاوتهاى ان دو را بدانيد؛

    به نام خدا. روح چيست
    در جلسه قبل در باره غذاى روح صحبت كرديم در اين جلسه ميخواهم مقدارى در باره روح و شكل گيرى ان به شما اموزش بدهم
    دوستان عزيزهر نفر انسان از دو قسمت تشكيل مىيشود كه در علم به اين دو قسمت ماده و متافيزيك گفته ميشود و در دين جسم و روح گفته ميشود. جسم از اجسام مادى تشكيل ميشود كه انسان از خاك است ولى روح از اجسام غير مادى تشكيل ميشود كه روح انسان از جنس نور است و علت اينكه روح ميتواند با سرعت زياد حركت كند به اين خاطر است كه از نور تشكيل شده و با سرعت نور هم حركت ميكند. روح انسان به اذن پروردگار در موقع بيدارى در جسم محبوس ميشود ولى در موقع خواب ازاد است و به همين جهت گفته اند كه كسى را يهو از خواب بيدار نكنيد زيرا اگر روحشخيلى دورتر از جسمش رفته باشد و فرصت پيدا نكند كه قبل از اينكه ان شخص بيدار شود به جسم برگردد ان شخص وقتى بيدار شد چون روحش نيست از ترس زهره ترك ميشود و ميميرد زيرا كنترل ترس در بدن با روح است و براى همين افراد ترسو را ميگويند روحيه انها ضعيف است و بر عكس افراد شجاع روحيه قوى دارند.
    فرقهاى جن و روح
    لازم است در ابتدا علت اينكه عمومًمردم روح و جن را بايكديگر اشتباه ميگرند را بيان كنم و اين به ان علت است كه؛
    جنس روح از نور است و جنس جن از اتش است و چون اتش هم نور توليد ميكند لذا اين سبب ميشود كه مردم عادى ايندو را با هم اشتباه ميگيرند.اما فرق هاى ديگر انها در اينست كه ؛
    محل سكونت روح در بدن انسان است ولى جن در حمام هاى قديمى و ساختمانهاى مخروبه زندگى ميكند، فرق ديگر انها اين است كه روح كسى را اذيت نميكند ولى بعضى جن هاى كافر مردم ازار هستند. فرق ديگر اينكه جن را ميشود گرفت و حبس كرد ولى روح اين قابليت را ندارد.فرق اخر اينكه روح از پروردگار است ولى جن مخلوق پروردگار است.
    و بد نيست بدانيد كه ؛ غذاى روحى كه صاحبش مرده باشد فاتحه است ولى غذاى روحى كه صاحبش نمرده فاتحه نيست و چيزهاى ديگر است مثل قران خواندن. اگر ميخواهيد از روحى قوى و سالم. برخوردار باشيد من به شما توصيه ميكنم روزانه يك ساعت قران بخوانيد و يك ساعت هم ادعيه ديگر را و در پايان يك ماه مشاهده ميكنيد كه از روحى سالم و روحيه قوى و شاداب برخورداريد كه رضايت خودتان و خشنودى خداوند را همراه خواهد اورد.. تا يادم نرفته. اضافه كنم كه يكى ديگر از فروق جن و روح انست كه روح از ديوار و هر چيز ديگرى رد ميشود ولى جن از ديوار رد ميشود ولى از اهن رد نميشود در حاليكه روح از اهن هم رد ميشود و ديگر اينكه سرعت حركت روح بسيار بيشتر از جن است بطوريكه سرعت حركت روح معادل سرعت نور است و در يك در چند دقيقه ميتواند از اينطرف زمين به ان طرف زمين برود ولى سرعت جن معادل سرعت صوت است يعنى سرعت جن حدود نصف سرعت روح است ولى قدرت جسمى وبدنى جن از قدرت جسمى روح بيشتر است و جن ميتواند براحتى روح را در يك نزاع و درگيرى مغلوب كند، تا جلسه بعد بدرود.

     
    • نور متشکل ا فوتونه. فوتون هم حجم داره هم وزن. تراکم انرژی باعث انتزاع ذره فوتون ا مجموعه ساختار کروی اتمه که پوسته الکترونیش با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه بدور هسته نوترون پروتونی میچرخه و فاقد شعوره…… باقیشو خودت تو جامع المقدمات و سیوطی بخون

       
    • سیدرضی جان باهوش شعر تحویل ما،نده…

       
    • تحریم انتخابات

      سید رضی عزیز
      ۱-هر انسانی در ابراز عقیده ازاد هیچ کس حق ندارد این حق را از کسی بگیرد….اما
      برای خواندن و درک مطالب شما لازم است یکبار دیگر دم دربیارم و برگردم به ملیون ها سال قبل که امکانش فراهم نیست
      برای استفاده از هوش و ذکاوت شما چند سوال داشتم امیدوارم منو راهنمایی کنید
      ۱-سرعت نور چند متر در ثانیه است
      ۲-سرعت صوت چند متر
      ۳-ایا سرعتی بالاتر از نور وجود دارد
      ۴-اگر یک انسان قادر باشد با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی میافتد
      ۵- ۳۰ سالی بود جن از ذهنها خارج و تقریبا فراموش شده بود و شما انرا دوباره زنده کردید ایا همانطور که ادعا کردید میتوانید توسط شما یا کسانیکه این….را به شما القا کرده اند یک جن دسگیر و به جهانیان نشان بدهید تا حقانیت ادعاهای خود را ثابت کنید اگر نتوانید با کمال تاسف باید بگم فردی شیاد و دروغگو محسوب خواهید شد مگر اینکه هر چه زودتر به اشتباه خود اقرار کنید در اینصورت فردی شجاع و منطقی خواهید بود
      منتظر پاسخ سوالات هستم

       
    • سید رضی گرامی
      با درود بر شما
      چند پرسش داشتم.
      ۱- اگر روح از جنس نور است و نور هم میدانیم از بسته های انرژی به نام فوتون تشکیل شده است. طول موجی که به این نور نسبت میدهید در چه قلمرویی از تابش الکترومغناطیس قرار میگیرد؟ ناحیه مرئی، فرابنفش، مادون قرمز، پرتو ایکیس، پرتو گاما، تابش ریزموج، کدام یک از اینها؟ این رو هم بگویم که نور به ناحیه مرئی بیشتر اصلاق میشود.

      ۲- حالا این نور تحت چه قانونی خارج و تحت چه قانونی برمیگردد. نوری که در جهتی نشر میشود با چه نیرویی برمیگردد؟
      ۳- این نور انرژی خود را از کجا بدست می آورد؟
      ۳- چطور ممکن هست که این نور در فضا منتشر شود و جذب دیگر مواد داخل جو نگردد و یا با انعکاس با ذرات داخل جلو از مسیر خود خارج نشود؟
      ۴- فرض کنید که این نور در زمان خواب یک نفر بطور مستقیم به حرکت خود چند ساعت ادامه دهد، خوب اگر ما فرد رو بیدار کنیم چطور نوری که چند ساعت دور شده است در زمان دو ثانیه خورد را به فرد میرساند؟ آیا بالاتر از سرعت نور حرکت میکند؟

      با آرزوی تندرستی شما

       
      • حامد گرامی

        شگفتی از شما و برخی دوستان دیگر است که خزعبلات طنز گونه کامنت گذار سید رضی با تکیه کلام معهود “مسیله”را که می دانید کاربرد کدامیک از کامنت گذاران این سایت است و برای تمسخر معانی و معارف دینی سرهم می شود ،جدی گرفته و اجزاء آنرا مورد سوالات علمی قرار می دهید ، دوستان گرامی خودتان را خسته نکنید ،مطالب طنز و خود نمایانه ارزش تحقیق و بسوال و جدیت گرفته شدن ندارند،این خزعبلات طنز گونه نه ربطی به معارف درست و اصیل دینی دارد و نه ربطی به قوانین علمی یا فرضیه ها و تحقیقات علمی در حال پژوهش ،اجازه بدهید او با خزعبل نویسی خود هرچه بیشتر خود را رسوا کند.

         
    • جناب سید رضی درود نور از چی تشکیل شده؟دانشمند نماهای کفار می گویند نور از ماده است!نظرشما چیست؟

       
    • این حرفها چیه سرهم می کنین؟
      سرعت جن برابر صوت و نصف سرعت نوره؟! نور در ثانیه ۳۰۰ هزار کیلومتر میره ولی صوت ۳۳۰ متر در هوا میره نسبت اینها رو میتونین تصور کنین؟
      نور یک پدیده ی مادیه و متافیزیک نیست
      متافیزیک هم علمی نیست
      همه ی این حرفها اشتباه و بی معنیه.

       
    • جناب سید رضی

      دمت گرم، بنظر میاد تا حالا دو یا سه نفربیشترنیستند که پی باهداف شما برده باشند، بالاخره هر کس بنوعی واین هم روش شماست و ایرادی هم بر آن نیست.

      بنظرمیاد شما در مورد Reverse Psychology نسبتا مهارت خوبی دارید.

      رسول

       
    • مرد حسابي!
      اين لاطائلات چيه نوشتى؟
      روح و جن يعنى چه؟
      با اين نوشته هات يقين كردم كه خيلي باهوشي!!!!!!!!!

       
    • سید نوشته ای که بعضی از دوستانت می پرسند ” سيد تو اين همه هوش را از كجايت مى آورى؟”
      اتفاقاً سوال منهم همین است. سید تو این همه هوش را از کجایت!!! می آوری؟ بهتر نیست در مصرف هوش صرفه جوئی کنی و بقیه اش را بگذاری برای انتخابات تا بلکه به مجلس خفتگان راه پیدا کنی و معدل هوشی مجلس را بالا ببری. آخر بیت رهبری که تمام مملکت واس اوناس به امثال شما نیاز دارند.
      مثلاً اینکه نوشته بودی که ” انسان از خاک است ” ما این را نمی دانستیم حتی در کتابهای علوم مدرسه به این کشف شما اشاره ای هم نشده است. امید وارم این کشفتان را در کتاب گینس به ثبت برسانی اگرچه این کتاب جای چیز های دیگری است ولی چه فرق می کند دنیای هپلی هپوای است. و باز نوشته بودی که روح انسان مادی نیست لاکن از جنس نور است. خاک تو سر این اینشتن کافر بکنند که فکر می کرد نور هم ماده است و آن فرمول سراسر غلط E= mc2 را نوشت. هرچی باشد شما بهتر می دانید. ولی یک موضوعی را برایم اگر می شود روشن کن چطوری به این نتایج رسیدی؟ آزمایش کردی یا مدرکی برای این حرفهایت داری اگر راز پی بردن به این علم سید رضی را به ما بگوئی شاید ماهم فیضی بردیم و تو هم ثواب کنی. خیلی دوست دارم مثل احمدی نژاد شجاعانه بری پشت تریبون دانشگاه و بگوئی که اینشتن اشتباه می گفته تا ایران هم سری تو سر ها در بیاورد.
      در ضمن باز نوشته بودی که “روح انسان به اذن پروردگار در موقع بيدارى در جسم محبوس ميشود ولى در موقع خواب ازاد است و به همين جهت گفته اند كه كسى را يهو از خواب بيدار نكنيد ” می توانی این روش را برای اعدام را هم به مسئولین جان برکف بدهی که اعدامی را یکهو از خواب بیدار کنند تا بمیرد. دیگر نه جرثقیل لازم است نه طناب اینجوری هم ارزان تمام می شود و هم اینکه به کافران حقوق بشری می توانید بگوئید ما از خواب بیدارش کردیم و خودشان مردند آنوقت دیگرتحریم فروش جرثقیل به ایران هم بر داشته می شود. دیگر اینکه نوشته بودی محل سکونت روح در بدن است و جن در حمامهای قدیمی و ساختمانهای مخروبه. سوالی برایم پیش آمد که آیا اینها اجاره می پردازند و یا اینکه این املاک غصبی است و نماز ندارد. آنوقت این اجنه چطوری نماز بخوانند. نوشته بودی که جن را می شود حبس کرد می خواستم بپرسم که شما چند تا از این جنها را باهوشی که دارید حبس کرده اید و اگر می شود یک باغ وحشی ترتیب دهید و اینها را در آن باغ وحش به نمایش بگذارید. از من می شنوید این کار را بکنید درآمد خوبی دارد ها. ضمناً خیلی معصومانه نوشته بودی که ” حركت روح معادل سرعت نور است و در يك در چند دقيقه ميتواند از اينطرف زمين به ان طرف زمين برود ” اولاً من فکر می کردم زمین گرد است و این طرف و آنطرف ندارد یعنی اینکه حداکثر آنطرف زمین همین اینطرف زمین است جالب است نه آخر برای اینکه عزیز زمین گرد است مانند یک توپ که کمی هم شبیه به پیاز است. در ضمن کمر بند دور کره زمین در خط استوا چهل هزار و هشت کیلو متر است و سرعت نور در ثانیه برابراست با سیصد و شصت هزار کیلومتر. یعنی در یک دقیقه نور می تواند پانصد و چهل بار زمین را دور بزند. البته می بخشید که سرعت نور انقدر زیاد است که محاسبه شما اشتباه در می آید. البته تمام این محاسبات و اندازه گیری ها متعلق به بلاد کفر می باشد و بدون اذن شما انجام گرفته است. در ادامه نوشته بودید که ” سرعت جن معادل سرعت صوت است يعنى سرعت جن حدود نصف سرعت روح است ” خوب است که حاقل حدود نوشتید که اشتباه نشود آخر من نمی دان شما کجا خواندن و نوشتن یاد گرفتید حتماً در مدرسه تیز هوشان بوده است باید بگویم که سرعت صوت دقیقاً سیصدو چهل و سه ممیز دو دهم متر بر سانیه است بنابراین سرعت نور نه دوبرابر سرعت صوت بلکه، هشتصدو هفتاد و هفت برابر سرعت صوت است. ولی نگفتی که با تمام این هوش و استعداد که بخرج دادی حرکت روح و جن موجی است و یا خطی؟ آیا روح و جن در خلاء منتشر می شوند و یا برای انتشار احتیاج به محیط مادی دارند؟ راستی من در فیلم حسن کچل دیدم که جن دو نوع است بو داده و بو نداده اگر می شود در این مورد توضیحی بدهید. به هر حال فکر می کنم که نوشته بالا را محض خنده نوشتید اگر اینطور است موفق باشید.

       
  26. به این میگن تحقیر یه ملت. به خصوص جوانان.

    خلاصه مصاحبه با آخوند ممد علی ابطحی:
    من به عنوان آدمی که خیلی از جوان‌ها، مخاطبم هستند می‌خواهم صریح تر حرف بزنم. کسی که در انتخابات شرکت می‌کند و کسی که در انتخابات لیست می‌دهد و کسی برای ریاست جمهوری یا مجلس کاندیدا می‌شود، همه این‌ها در چهارچوب قانون اساسی است. یعنی بیخود امید درست نکنید که با انتخاب بنده یا آقای ایکس ممکن است بشود، اساس حکومت را عوض کرد. نه، همه این‌ها برای تقویت اساس حکومت است. این را خیلی صریح بگوییم کسی که می‌خواهد حکومت را عوض کند از طریق صندوق رای نمی‌تواند این کار را انجام دهد و بعد آقایانی که آمده‌اند هم درچارچوب حکومت عمل می‌کنند. بنابراین ما نباید تصور بدهیم بیایید برای تغییر فلان و فلان در انتخابات شرکت کنید. نه، انتخابات مال کسی است که چارچوب این نظام و کشور را می‌پسندد، اگر هم نمی‌پسندند، باید بروند جنگ مسلحانه راه بیندازد، بروند اسلحه بیاورند و … اگر می‌خواهید بیایید در انتخابات که بنده جزو کسانی هستم که می‌گویم بیایید و در انتخابات شرکت کنید، این فرضیه را باید قبلش پذیرفته باشیم که ما در داخل چارچوب این انقلاب و این نظام می‌خواهیم برویم و رای بدهیم و ادعای بیشتر از این نکنیم.

     
  27. حاجیه شیرین عبادی: استفاده ابزاری از دین برای پیشبرد مقاصد سیاسی.
    -خندم گرفت، اولا ساعت خواب! دوما اون روزایی که دنبال آخوندا توی انقلاب شرکت میکردی حالیت نبود! سوما، اون روزایی که هی در دفاع از اسلام و حقوق بشر اسلام داد سخن میدادی هنوز حالیت نبود! چهآرما، برو یه کم از مالالا یاد بگیر، با اون سن کمش صد مرتبه از تو این حرفها بیشتر حالیشه.

     
  28. میگن در جهنم مارهایی هستن که ازشون باید به عقرب پناه برد. حکایت این اصلاح طلبان و رفسن جانی: میخواین از یزدی و جنتی و تمساح فرار کنین به ری‌شهری و دری نجف‌آبادی رای بدین. به حکومت اسلامی خوش آمدین!

     
  29. در سوگ ایران ویران

    دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
    بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

    کارون زچشمه خشکیدالبرزلب فروبست
    حتا دل دماوند آتش فشان ندارد

    دیو سیاه دربند آسان رهید وبگریخت
    رستم در این هیاهو گرز گران ندارد

    روز وداع خورشید زاینده رودخشکید
    زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد

    بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
    گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد

    دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
    نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد

    دارا کجای کاری دزدان سرزمینت
    بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
    دآیم به داد خواهی فریادمان بلند است
    اما چه سود اینجا نوشیروان ندارد

    سرخ وسپید وسبزست این بیرق کیانی
    اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد

    کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
    شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

    هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
    بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

    اما میهن کاوه داد خواه داره اونم داش محمده. عزتش زیاد دشمناش خوارو ذلیل

     
  30. جناب ره بر بخونه و یه کم خجالت بکشه. اونائی هم که به پادشاهان ایرون اهانت میکنن هم بخوننو خفقون بگیرن

    انوشیروان پادشاهی بود که پس از سر و سامان دادن به کشور و ایجاد آرامش فرمود : زنجیری از درگاه

    تالار کسرا بکشند و زنگوله ای بر آن بیاویزند تا گاه و بی گاه هر داد خواهی بر آن دست بزند و بانــگ

    زنگوله ها به گوش شاه برسد و داد دادخواه بدهد .

    در بخشی از کتاب « سیاست نامه » خواجه نظام الملک توسی آمده است «گویند که چون قباد فرمان

    یافت نوشیــروان عادل که پسر او بود به جای پدر نشست هژده ساله بود و کار پادشاهـی میراند و

    مردی بود که از خردگی عدل اندر طبع او سرشته بود زشتی ها را به زشتی دادی و نیکی ها را به نیک

    چون سه چهار سال ازپادشاهی او گذشت گماشتگان هم چنان دراز دستی میکردند و متظلمان بر درگاه

    بانگ میداشتند » نوشیـروان دستور داد همان زنجیر را بسازند و زنگوله ها را بر آن آویزان کنند چنان که

    دست کودک هفت ساله به آن برسد تاهر متظلمی که به درگاه او آید او را به حاجبی حاجت نبودسلسله

    (زنجیر)بجنباندجرس ها به بانگ آیند نوشیروان بشنود ، آن کس را پیش خواند سخن او بشنود و داد او

    بدهد .

    پس از بیان این نکته «داستان خر» را می آورد که « بعد از هفت سال و نیم روزی که سرای خالی بود و

    مردمان همه رفته بودند و نوبتیان خفته، از جرس بانگ برخاست و نوشیروان بشنید در وقت دو خادم را

    بفرستاد و گفت بنگرید تا کیست که به داد خواهی آمده است چون خادمان به سرای بار آمدند خری را

    دیدند پیر ولاغر و گر که از در سرای اندر آمده و پشت اندر به زنجیر ها می مالید و از جنبش زنجیر از جرس

    ها بانگ می آمد خادمان رفتند و گفتند هیچ کس به دادخواهی نیامده است مگر خری لاغر و پیر و گر

    نوشیروان گفت : ای نادانان که شمایید نه چنین است که شما می پندارید چون نیـــک نگاه کنی این

    خر هم به دادخواهی آمده است چنان خواهم که هر دو خادم بروید و این خر را در میان شهر بگردانید

    و از احوال این خر از هر کسی بپرسید و به راستی معلوم کنید خادمان از پیش ملک بیرون آمدند و این

    خر را در میان شهر و بازار آوردند از مردمان پرسیدند که «هیچ کس از شما این خرک را میشناسید؟»

    همه گفتند کم کس است در این شهر این خر را نشناسـدگفتند چون شناسید بر گویید گفتند«این خرک

    را می بینیم هر روز جامه مردمان بر پشت او نهاده و به گازران (رختشو خانه) بردی و شبانگاه باز آوردی

    تا جوان بود و کار می توانست کرد علفش می داد اکنون که پیر شدو از کار فرو ماند آزادش کرد و از خانه

    بیرون کرد » چون هر دوخادم از هر کس پرسیدند همین شنیدند سبک باز گشتند و معلوم ملک نوشیروان

    کردند نوشیروان گفت: نگفتم که این خرک هم به داد خواهی آمده است؟ این خرک را امشب نیکو دارید و

    فردا آن مرد رختشوی را با چهار مرد کدخدای محل او با این خرک به بارگاه من آرید تا آنچه واجب آید

    بفرمایم دیگر روز خادمان چنین کردند خر را و گازر (مرد رختشوی ) را با چهار مرد کدخدای به وقت پیش

    بردند نوشیروان گازر را گفت : تا این خرک جوان بود و کارتو می توانست کرد علفش دادی و تیمارش کردی

    اکنون که پیر گشت واز کارکردن فرو ماند از بهر آن که علف نباید دادنام آزادی بر وی نهادی و از درش بیرون

    راندی پس حق رنج و خدمت بیست ساله او کجا رود ؟ بفرمود تا چهل تازیانه اش زدند و گفت تا این خرک

    زنده باشد خواهم که هر شبانه روز چندان که کاه و جو وآب تواند خورد به علم این چهار مرد بدو میدهی

    و اگر کوتاهی کنی و معلوم من گردد تو را ادبی بلیغ فرمایم «سیاست نامه خواجه نظام الملک»

    خداوندگار ادب سعدی گوید

    بعد از هزار سال که« نوشیروان» گذشت

    گویند از او هنوز که بوده است « عادلی»

     
  31. فرهاد از نا کجا آباد

    دورد به خارج نشینان در خواب و سارا

    من نمی گویم این کار را نکیند یا بکنید می گویم هرچی را که خودتان درست می دانید همون را انجام بدهید.

    من میگم وظیفه شماست که دولت آلمان را به چالش اجتماعی بکشید.
    آلمان کشوری که در ان زندگی می کنید آتش بیار معرکه است.
    صادرات تسلیحات به دنیا مقام ۲ یا سوم چپاول کشور های جهان . چه میکنید .

    راستی کی میروید به تحطیلات نوروزی به ایران
    شماها فراریان از ایران با داشتن پارسپورت اروپای و بعد مسافرت با پاسپورت
    ایرانی چه حالی میکنید با حکومت. ایا درست است که ۲۰۰ هزار
    ایرانی ساکن در آلمان هستند و بیش از ۸۰ درصد شان در راه
    تهران المان؟ چرا شما در سکوت هستید.

     
    • طرفدار آزادی

      مصطفی تاجزاده :

      اگر سال ۹۲ اکثریت رأی دهندگان با ردصلاحیت هاشمی ناامید و منفعل می شدند و روحانی را برنمی گزیدند، کاهش فاحش قیمت نفت امسال همان بلایی را بر سر ایرانیان می آورد که گریبان مردم ونزوئلا را گرفته است. دولت منتخب مصباحیون با نفت بالای یک صد دلار درهر بشکه نرخ تورم را به ۴۰% (مواد خوراکی ۶۰%) رساند. اگر جبهه پایداری به پاستور راه یافته بود، افت ۷۰ درصدی بهای نفت به احتمال قریب به یقین نرخ تورم را به ۱۳۰% (مواد خوراکی به ۲۰۰%) می رساند. دولت تدبیر و امید اما با نفت بشکه ای ۳۰ دلار ارزش ارز و ریال را ثابت نگاه داشت. تورم را به کمتر از ۱۵% کاهش داد و رشد منهای ۶ درصدی اقتصادی را به صفر و بلکه مثبت ارتقاء داد. آن هم در حالی که تحریم ها تا روز اجرای برجام (۲۳ دی ماه) هم چنان ادامه داشت.

       روز هفتم اسفندماه حکم شب قدر را برای ملت ما دارد و در هر حال سرنوشت ملت ایران را برای مدتی نامعین تقدیر می کند. غفلت از آن روز، ویرانگر است و پشیمانی آور و بازی باخت – باختی را به همه ایرانیان موافق و مخالف جمهوری اسلامی تحمیل می کند. در جانب مقابل مشارکت فعال مردم در انتخابات حداقل نفعش آن است که جلوی وارد شدن زیان های مسلم و ایران بربادده را می گیرد و به شکل گیری مجلسی می انجامد که حتی اگر نتواند به علت کارشکنی های دلواپسان رانت خوار قدم های مثبت زیادی به سود ایران و ایرانی بردارد، دست کم چوب لای چرخ دولت نمی گذارد. به مصاف حقوق اساسی ایرانیان نمی رود و کشور را باردیگر مبتلا به تحریم و تهدید نمی کند.

      ما نباید خطای پدران و مادرانمان را در ۲۸ مرداد ۳۲ مرتکب شویم و صحنه را ترک کنیم و فراموش نکنیم که حاصل انتخاب هوشمندانه اکثریت رأی دهندگان در ۲۴ خرداد ۹۲ دست یابی به برجام بود و تکرار همان اقدام هوشیارانه و انتخاب درست در ۷ اسفند می تواند راه را در برجام ۲ و نیل به توافق و اجماع ملی بگشاید. ملت ایران در ۷ اسفند باید ثابت کند که از چند مداحی که بسیج شده اند تا برجام را به کامشان تلخ کنند، شکست نمی خورند بلکه حماسه ای خواهند آفرید که بار دیگر اعجاب و ستایش جهانیان را برخواهد انگیخت.

      رای_میدهم

      مصطفي تاج زاده
      ٩٤/١١/٢٩ ، زندان اوين

       
      • آ مصطفی تورو خدا قاس مع الفارق نکن ۲۸ مرداد ۳۲ هیچ شباهتی با فاجعه این روزگار نداره. دستای مرموز نمایش مصدق رو خیلی گنده کردن. اون بنده خدا بدون اینکه بدونه آلت دس واقع شد. به نوشته های دکتر بقائی مراجعه کن. رجال سیاسی استخووندار مث قوام و ساعد خیلی زیر گوش مصدق خوندن که ما میدونیم ملی شدن حقه اما حالا وقتش نیس. ما باس اول قدرتمند شیم. مگه نه رضا شاه با غضب قرارداد دارسی رو تو آتیش انداخت ، دیدی که چه انتقامی ازش گرفتن. حیف که مصدق حالیس نشد. تشکیل اپک ابتکار محمدرضا شاه بود. دیدی که چه بلائی سرش آوردن . ای بابا گفتن فایده نداره.بیچاره ملتی که احتیاج به قهرمان داره

         
      • به خداوندی خدا سوگند شما جناب تاجزاده برای رشوه دادن به خامنه ای میگویید رای بدهیدو گرنه هزار و یک دلیل وجود دارد که رای دادن هیچ سودی ندارد ازهمه نوع تان در حکومت بوده اید.37 سالست هر بار یک کلک میزنید و مردم را پای صندوقهای رای میکشید و هیچ اتفاقی هم نمی افتذ . بترسید از روزی که یک جرقه ناگهانی و بدون پیش بینی مردم را بپا خیزاند. جناب تاجزاده متاسفانه شما تا این ساعت همراه ارتجاع بوده اید و با مبارزان فاصله گرفته اید . مردم این رای شما را فراموش نخواهند کرد

         
        • هم نام گرامی واقعا نوشته شما دور از انصاف است ،اینطور بضرس قاطع بخداوندی خدا قسم خوردن هم شایسته یک انسان منصف و واقع گرا نیست ،نکته بی انصافی شما این است که مخاطب شما یک زندانی در بند است که پنج سال است با زبان روزه بر آراء و عقاید خویش ایستاده است ،و تحلیل های او از داخل زندان با وجود محدودیت در منابع اطلاعات خارج از زندان از بسیاری امثال شما که آزاد هستید و به همه منابع وقایع خارجی اشراف دارید ،به روز تر و با واقعیات منطبق تر است ،دوست عزیز اگر بنای سید مصطفای مظلوم رشوه دادن به حاکمان بود می بایستی خیلی پیش از اوان اینگونه انتخابات ها آزاد می شد ،در حالیکه نقدهای او از درون زندان به حاکمان و اقتدار گرایان از بسیاری از افراد بیرون از زندان و بیرون از کشور ،تند و تیزتر و واقعی تر است ،چرا شما بخاطر اعتقاد به تحریم انتخابات بهر استدلالی ،بخود اجازه می دهید وجدان و انصاف و واقع گرایی را زیر پا گذاشته و یک زندانی شریف و عزیز را که هیچ لکه سیاه اخلاقی یا مالی در کارنامه زندگی او نیست اینطور مورد تهمت و افتراء قرار دهید؟ آیا همان خداوندی خدا که مورد اشاره قرار دادید با چنین جزم گرایی دور از انصافی موافق است؟ ،تنها به این جرم که او بخلاف شمابه اصل نظام جمهوری اسلامی معتقد است و با اعوجاجات و انحرافات مخالف است و در پی رفورم است؟
          منصف باشید

           
      • تفالی در دریای فرهنگ ایران زدم سیف فرقانی این شعر را بدستم داد

        شعری از سیف فرغانی که بی شک بارها وبارها خوانده اید و جهت یادآوری شما:

        هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد

        وین بوم محنت ازپی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

        باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

        آب اجل که هست گلوگیر خاص وعام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

        ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد

        چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

        در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد

        آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد

        بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

        زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد

        ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد

        این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

        بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

        بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد

        در باغ دولت دگران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

        آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد

        ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد

        پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

         
    • آفرین مرد. گل گفتی. خاک بسرمون کننکه ما ملتی بیغیرت و بی خاصییتیم و خارج نیشینا بدترین هان

       
    • دستهایی که کمک میکنند مقدس ترند از لبهایی که دعا میکنند (کوروش بزرگ)

       
  32. فرهاد از نا کجا آباد

    سلام آتش سوار و درود به همه آزادگان
    شعور مدنی و همکاری اجتماعی در جامعه اگر باشد.
    انتخابات از قبل آماده شده را می توان از را رسانه ای کردن
    به میدان تفکر و حرکت مفید در راه حکومت مردم برای
    مردم تحولی داد. شرکت نکردن یعنی بی تفاوتی به سرنوشت
    خود و این برای انسان اجتماعی یعنی خود را باور نداشتن
    بروید رای بدهید ولی نه به خبرگان و مجلس بلکه در پاکت
    انتخابات ورقه از پیش نوشته رفراندم را بگذارید /عکسی
    بگیرید و نام حوزه انتخابات /و رسانه ای کنید.
    برای همه ادرس های حقوق بشری /رادیوها/ تلویزیون ها
    روزنامه ها. بعد بایستی دید رژیم اخوی چه می کند.
    در فردای انتخابات:
    شما عزیزان می توانید بپرسید رای ما کو؟
    وگرنه دستگاه انتخابات مردمی این بار هم همان می کند
    که در ۳۷ سال گذاشته کرده است.به خواسته خود
    بروید به رفراندم رای بدهید. با عکس و مدارک.
    تصور کنید در تهران ده میلیون چنین کنند.
    ما میگیم خر نمی خواهیم حی پالونش عوض می شه.
    ما خواهان تغییر حکومت هستیم بدون خشونت و شورش
    و از راه تفکر و قلم
    چنین باد

     
    • درود بر جناب نوری زاد از جان گذشته و حق طلب و همچنین دیگر عزیزان

      جناب فرهاد
      اگر دقت کرده باشید تا امروز هیچ یک از شعارهای حمایت کننده از مستضعفین یا همان عامۀ مردم عملی نشده. هنوز پس از 38 سال اصول موجود در قانون اساسی که مربوط به منافع مردم می باشد و از حقوق اصلی آنان، به سرانجام نرسیده. از ابتدای انقلاب تا امروز حاکمان دنبال بانکداری اسلامی بودند و هنوز به آن نرسیده اند. فساد و فاصلۀ طبقاتی به حد انفجار رسیده و… حاکمان تا امروز فقط بر سر مردم منت گذاشته اند و مردم را امتی گوش به فرمان میدانند.
      مردم هیچ حقی ندارند جز حق شرکت در انتخابات نمایشی!
      اگر ذره ای دلمان به حال خودمان بسوزد و بخواهیم آنچه هست تغییر کند، بهترین راه عدم شرکت در انتخابات است.
      حاکمان 38 سال مار را گول زدند و به فهم ما توهین کردند…دیگر بس است.
      شما و هرکس دیگری مختارید شرکت کنید، نام نماینده را بنویسید یا چیز دیگری و همچنین آزادید که شرکت نکنید.
      به نظر من شرکت در انتخابات در درجۀ اول خیانت به خود و در درجۀ دوم خیانت به کشور است.
      بهترین راه برای مبارزۀ نرم همانا عدم شرکت گستردۀ مردم در انتخابات است.
      من وجدانم آسوده است که در شناسنامه ام مهر انتخابات نمیخورد.
      راستی در این همه سال که شرکت کردید چه تغییری را رقم زدید؟

      بدرود

       
      • بعد نتیجه ی تحریم چیه؟ جز اینکه کوثری و حسینیان و مصباح با عنوان نماینده ی شما وارد مجلس ها میشن دقیقا چه دستاوردی به دست میارین؟

         
        • دوست ناشناس، درود
          آنها که نام بردین در پست های مهمتری انجام وظیفه میکنند. انگار شما در ایران نیستید و نمیدانید که در این کشور افراد مورد حمایت نظام تنها جابجا میشوند و هیچگاه قدرت را به کسان دیگری واگذار نمیکنند.
          مهمترین نتیجۀ تحریم همگانی و یا اکثریت مردم گرفتن مشروعیت نظام است و همین برای شروع کافیست. اینکه پای صندوقهای رأی خالی باشد و مردم حضور نداشته باشند مهم است تا به حاکمان نشان دهیم دیگر ما مردم بازیچه نیستیم.

          بدرود

           
          • بله، ولی انتصابی با انتخابی چنان فرق داره که این انتصابی ها میان تلاش میکنن انتخابی هم بشن، و اگر نشن خودبخود انتصاب اونها هم زیر سوال میره، نگین که اینطور نیست.

             
          • اضافه کنم، بله تحریم اگر استقبال خوبی ازش بشه جواب میده. ولی من سالها نشستم به امید همین تحریم، و دیدم مردم همکاری نمیکنن، تحریم زمانی جواب میده که میزان مشارکت به حدود ۲۰ درصد یا کمتر برسه، که نمیشه.

             
  33. علی اکبر ابراهیمی

    لطفا پیام ویدئویی من که به همراه متن آن برایتان فرستادم را بطور ویژه و در یک یادداشت جداگانه منتشر فرمایید. سپاس.
    در تلگرام فرستادمسس.

     
  34. دلم تنگه . واسه آرومش خاطر اونچه رو ا برنامه کارگر رادیو ایران روزگار کودکی میشنیدم میخونم

    ای کارگر ای پر هنر
    ایران زنو شد باشکوه و فر
    …………………………..
    به کارو هنر سعی و کوشش کنیم
    که ایران میهن پر افتخار ما
    شود…… از کوشش و کار ما
    در این ره خدا حافظ جان ماست
    شهنشاه ایران نگهبان ماست

    نقطه چین ها رو هیچوقت درست نفهمیدم، آخه گوشام ا کودکی آسیب دیدن. یه جوونمرد لطف کنه متن کالمشو بنویسه. خدائیش سرود غرور آفرینیه

     
  35. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- چند روز دیگر نمایش انتخابات (در اصل انتصابات) رژیم ولایت مطلقه فقیه خواهد بود.خود رئیس خواند ه های استبداد نعلین هر یک بنحوی – یکی موافق این لیست و دیگری موافق آن لیست- شعبده بازی خود را به راه انداخته اند که امت بیشتری تولید کنند تا به پای صندو قهای از قبل پر شده از برگه های با اسامی مورد نظر ولایت مطلقه فقیه بیایند و شو انتخابات را پر رونق جلوه دهند.
    2- این روزها دیکتاتور با هم فکری دارو دسته اش گروهی را بسیار به اصطلاح تند رو جلوه میدهد و گروهی را به اصطلاح اصلاح طلب معرفی میکند. البته عاقل میداند که آنچه از خورجین دیکتاتوری بنام به اصطلاح داوطلب تائید صلاحیت شده دو حوزه استبداد (یکی نام گذاری شده مجلس خبرگان و دیگری نامیده شده مجلس شورای اسلامی) به بیرون کشیده شده، همه از یک قماش میباشند و جزو باند رژیم حاکم مباشند که در طول این 37 سال گذشت از استبداد نعلین، هر از مدتی جا عوض میکنند.
    به نظر اینجانب ، شسخ حسن فریدون (روحانی) و شیخ علی اکبر بهرمانی(رفسنجانی) و شیخ مصباح یزدی و شیخ محمد یزدی و شیخ احمد جنتی وشیخ علی خامنه ای و شیخ محمد جواد ظریف و شیخ براداران لاریجانی و سایر شیوخ (با عمامه یا بدون عمامه) کلا اعضاء باند دیکتاتور و دیکتاتوری میباشند و هیچ فرقی با هم ندارند.
    3- همانگونه که قبلا در سایت جناب نوری زاد نوشتم، رهائی از چنگال دیکتاتوری، کاهش تعداد امت و افزایش تعداد مردم میباشد و این نخواهد شد به جز فرستادن فرهنگ خرافات و جهل دینی و مذهبی به زندان انفرادی ویا به جزیر های دور دست که دستشان به هیج جانداری نرسد و آزاد نمودن عقل و خرد از زندان استبداد نعلین با بالا بردن علم و دانش
    به امید روزی که تعداد مردم ایران افزایش یابد و تعداد امت در ایران به صفر برسد
    مهدی از تهران

     
    • خاتمی هم با احمدی نژاد فرقی نداشت
      کوثری و حسینیان هم مثل مطهری و عارف هستن
      من هم مثل شما هستم
      نوریزاد هم مثل فرمانده ی سپاهه
      حسین شریعتمداری همون مصطفی تاجزاده ست

      کلا من توام تو منی.. وای شب اومد شب اومد شب اومد شب

       
  36. آقای نوری زاد کدام قانون به سپاه اجازه داده که اموال شما را بدزدند ؟ حالا شما میخواهید شبانه روز و در این روزهای زمستانی در خیابان بخوابید تا اموال مسروقه خود را پس بگیرید ؟ من کمی از صحبت و وصیت نامه امام خمینی را برای همین سپاهیان حقه باز و دسیسه باز و سیاست باز و عقبه فکری و لجستیکی اینان می آورم تا اینان که که با تزویر خود را پیرو شاگرد امام خمینی دانسته اند ، کمی به خود آیند و کمی هم خجالت بکشند . 1_من به قوای مسلحه چه ارتش باشد و چه پاسدار‌ها باشند به همهٔ آنها سفارش می‌کنم که در امور سیاسی دخالت نکنند و برای سپاهی‌ها جایز نیست که وارد بشوند در دسته بندی و آن طرفدار آن یکی آن یکی طرفدار آن یکی (صحیفه امام/ج ۱۹/ص۴۰۰) . 2_ به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می‌گذرد ؟ در امر انتخابات باز به من اطلاع دادند که بین سپاهی‌ها صحبت است . خوب انتخابات در محل خودش دارد می‌شود . به سپاه چکار دارد که آن‌ها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست برای ارتش هم جایز نیست . این سپاهی را از آن تعهدی که دارد از آن مطلبی که برعهده اوست باز می‌دارد و همینطور ارتش را (صحیفه امام /ج ۱۹/ص ۱۲۰) . آقای نوری زاد ما که حرفهای امام را قبول داریم ولی ظاهراً این حرفها برای سپاهیانی مانند صفار هرندی و اسماعیل کوثری و حسین همدانی و … و حتی وصیت نامه امام یعنی کشک! ! شاید هم این سپاهیان برای رفتار خلاف امام و وصیت نامه او ، به ” توجیه “کردن دستور امام متوسل شده اند ، همچنانکه ” اصحاب شنبه ” که در قرآن کریم آمده است ، دست به ” توجیه ” زدند و نافرمانی کردند و با ” کلک زدن ” در روز شنبه ، ماهیگیری را به روز یکشنبه موکول کردند و اگر سپاهیان قرآن کریم را قبول داشته باشند و عذابِ سخت بر اصحاب شنبه را ، بدانند که ” توجیه کردن ” وصیت نامه و حرف امام ، همان ” توجیه ” اصحاب شنبه است . همانطور که در قرآن کریم آمده است اصحاب شنبه بر اثر ” توجیه ” و نافرمانی به ” بوزینه ” تبدیل شدند ، و آنانی را هم که قلب اشان با اصحاب شنبه بود ، همگی ” بوزینه ” شدند . پس ای سپاهیان از ” توجیه ” کردن و از عذاب بترسید ، همچنانکه در قران کریم آمده است و اگر قرآن کریم را قبول دارید .

     
  37. آشنای ناشناس

    فقط به این فکر میکنم که اگر من قرار بود چنین کاری بکنم آیا حتی یک شب هم اجازه میدادند زیر دیوار زندان بخوابم یا صبح آن روز مرا بجایی برده بودند که دیگر هیچ اثری از من نمیماند……و در تعجبم که چرا پس با شما این همه مدارا میشود و با سایر ملت خیر…. همین مشکوکم میکند به این بازی

     
    • برو مشتی تو هم با اون کامنتات. انگار خیلی بیکاری. آخه بیگانه تو به آشنا بودن چکار

       
    • داریوش پارسی

      دلتان میخواهد نوری زاد را بکشند تا شک شما برطرف شود؟

       
    • اها الان بهت میگم
      نوریزاد رو میلیون ها نفر میشناسن ولی من و شما گمنام هستیم
      البته زمانی کسی زنگ زد به رادیو امریکا و گفت این داریوش فروهر ادم حکومته وگرنه چطور زنگ میزنه به صدای امریکا و برضد ولایت فقیه حرف میزنه و کاریش ندارن؟

      شما مشکوک باش تا آخرش

       
    • تحریم انتخابات

      ایا تا کنون دیده ای وقتی سگها پارس کنان بطرف کسی حمله میکنند؟
      اگه جرائت کردی جلوشان وایستادی فقط پارس میکنند نزدیک نمیشوند.
      اگه مثل من ترسیدی و فرار کردی دنبالت میکنند پاچه تو میگرند و تیکه پارت هم میکنن .
      اینست فرق من و تو با نوریزاد

       
    • آشنای ناشناس

      اتفاقا” اینطور کامنتهای مهاجمانه و غیرمنطقی افرادی ناشناس بجای خود آقای نوریزاد به کامنت منطقی ام وسکوت ایشان هم دلیل دیگریست که بیشتر مشکوکم میکند

       
  38. همه شاهکارای ادبی تاریخی رو بخونین یه پاراگراف مث این پیدا نمیکنین

    بیست و دو: ده و نیم شب بود که یک اتومبیل پلیس با چراغهای گردان وارد محوطه شد. دیدم یک سروان با ریشی سفید نرم نرم بالا می آید. به احترامش خود پایین رفتم. گفت: ول کن برو. گفتم: دلم می خواهد جناب سروان. اینقدر دلم هوای زندگی کردن دارد که نگو و نپرس. خیلی وقت است که مثل مردم زندگی نکرده ام. دلم بعضی وقتها برای اینجور زندگی تنگ می شود. جناب سروان گفت: موردت چیه؟ گفتم: سپاه. گفت: سپاه چی؟ گفتم: هم اموالم را برده و هم ممنوع الخروجم کرده. و شماها که هیچ، دستگاه قضایی که هیچ، مجلس که هیچ، بیت رهبری هم حریفش نمی شود. گفت: خب دست بالای دست بسیار است دیگه. گفتم: من حقم را می خواهم. مگر چه می خواهم؟ دوستانه گفت: به صلاح تو نیست که اینجا بمانی و بخوابی. گفتم: من هستم و شما به وظیفه ی قانونی خودتان عمل کنید. مرا مثل یک کش به هرسمت و تا هر کجا که بکشند، به محض رها کردنم برمی گردم اینجا.

     
  39. رييسک جمهورک: ملت كساني را انتخاب كنند كه دغدغه‌شان رونق اقتصادي است.
    امام خمینی: اقتصاد مال خره.
    مش قاسم: نعلت بر هرچه انقلاب و انقلابی ///////////

     
  40. آدونیس، شاعر سرشناس سوری: اسلام مدرن امکان‌پذیر نیست
    بابک نصیری – رادیو زمانه

    شما می‌گویید که جامعه عرب بیمار است. تشخیص شما چیست؟

    بر اساس سیستمی تمامیت‌خواه بنا شده است. مذهب همه چیز را دیکته می‌کند. چگونه باید راه رفت، چطور باید وارد توالت شد، چگونه باید عشق ورزید …

    بنابراین اسلام مدرن امکان‌پذیر نیست؟

    مذهب را نمی‌توان اصلاح کرد. اگر آن را اصلاح کنید، از آن جدا شده‌اید. به همین دلیل اسلام مدرن امکان‌پذیر نیست، اما مسلمان مدرن ممکن است. اگر جدایی مذهب و حکومت نباشد، دمکراسی پدیدار نخواهد شد و همچنین برابری حقوقی برای زنان. نتیجه این که ما سیستمی تئوکراتیک را حفظ می‌کنیم. این پایان ماجراست. مشترکاً به کمک غربی‌ها در خاورمیانه حکومت‌های مذهبی برقرار می‌شوند.

    این یکی از استدلال‌های قدیمی شماست که بعد از بشار اسد، حکومتی بدتر خواهد آمد. آیا تحولات سوریه را دلیلی بر صحت نظرات خود می‌دانید؟
    [مش قاسم: قابل توجه خود-روشنفکر خواندگان اسلامی وطنی]
    اسد تنها یک جزء است. موضوع مورد توجه من کل جهان عرب است. چرا غرب هیچ‌گاه از عربستان سعودی صحبت نمی‌کند؟ آیا آنجا دمکراسی برقرار است؟ یک روشنفکر باید فارغ از تاثیر پروپاگاندای سیاسی باشد و نگاهی فراتر از آن داشته باشد.

    آیا از نظر شما اسد جنایتکار است؟

    همه آن‌ها جنایتکار هستند.

    شما باز هم از پاسخ طفره می‌روید …

    در این منطقه از دنیا همه جنایتکار هستند، هیچ کسی به واسطه انتخابات آزاد به قدرت نرسیده است. از نظر من بین رژیم و مخالفان‌اش فرقی نیست.

    دستگاه حکومتی رژیم اسد دهه‌ها مردم را سرکوب و شکنجه کرده است. و شما هر دو طرف را در یک سطح قرار می‌دهید؟

    من مدت‌هاست که مخالف حکومت اسدها هستم. وقتی‌که من انتقاد می‌کردم، کسانی که اکنون از من انتقاد می‌کنند، کارمندان رسمی حکومت بودند. رژیم اسد کشور را تبدیل به زندانی بزرگ کرد. اما مخالفان‌اش که خود را انقلابی می‌دانند، دست به قتل‌عام می‌زنند، و سر می‌برند، زنان را مانند کالا در قفس می‌فروشند و کرامت انسانی را زیر پا له می‌کنند.

    چرا تروریست‌های داعش و مخالفان رژیم را هم‌‌‌تراز می‌کنید؟

    برای این که اجازه دادند، برای این این که نه نگفتند.

    چه کاری می‌توانستند بکنند؟

    با یک طومار. تمام جامعه عرب می‌توانست نه بگوید و فریاد بکشد. شرم‌آور است.

    شما نظری تند علیه جهان عرب دارید و فراتر از آن منتقد سرسخت اسلام هم هستید. آیا احتمال دارد که این امر دلیل مخالفت با شما باشد؟

    من به نوعی «بز طلیعه» (بلاگردان) هستم. من فرهنگ عربی و سیاستمداران آن را از سال ۱۹۷۵ نقد کرده‌ام و می‌توانم بگویم: عرب‌ها به پایان خود نزدیک شده‌اند.

    این یعنی چه؟

    – به این معنا که عرب‌ها دیگر جزء نیروهای خلاق نیستند. اسلام دیگر نقشی روشنگرانه در زندگی ندارد و گفتمانی ایجاد نمی‌کند. دیگر تحرکی وجود ندارد. دیگر ناتوان از پدیدآوری اندیشه، هنر، دانش و هرگونه خلاقیتی‌ست که قادر به تغییر دنیا باشد. این تکرار نشان پایان آن است. عرب‌ها به عنوان کمیت هم‌چنان حضور خواهند داشت، اما آن‌ها دیگر قادر نخواهند بود که از نظر کیفی موجب بهبود و انسانی‌تر شدن جهان شوند.

    نتیجه‌ای اندوه‌بار از زبان مردی که به عنوان مشهورترین شاعر عرب‌زبان شناخته شده است …

    به یک درهم‌شکستگی، آغازی جدید نیاز است. امیدوار بودم که بهار عربی چنین پدیده‌ای باشد، اما به خطا رفته بودم. نتیجه، سقوط به قهقرا بود، چون هدف تغییر اجتماع نبود، بلکه فقط تغییر رژیم‌های حاکم و جابجایی قدرت.

    جنبشی بود خواهان آزادی …

    کدام آزادی؟ آزادی زنان و برابرحقوقی آن‌ها به عنوان مثال؟

    آیا آزادی عقیده، آغاز خوبی نیست؟

    آزادی انسان‌ها از ضروریات است. آزادی زن‌ها از قید شریعت، اعطای حقوق بشر، این‌ها مسئله اصلی هستند. پیش‌شرط تغییر جامعه، می‌بایست تغییر بنیان‌های فرهنگی و مذهبی می‌بود.

    بچه‌ها و نوجوانان به دنبال یک زندگی جدید در خیابان بودند، آن‌ها بی‌گناه بودند، آن‌ها را به قتل رساندند …

    درست است اما انقلاب باید عمیق‌تر، آگاه‌تر و دوراندیش‌تر از رژیم باشد. ما همه بر سر تغییر رژیم توافق داشتیم. اما تمامی سیستم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باید تغییر کند. آیا تا بحال یک اعلامیه رسمی انقلابیون در محکومیت داعش خوانده‌اید؟ اعلامیه‌ای که خواهان سکولاریسم باشد؟ نه. به همین دلیل ماجرا بر سر خیانتی سنگین علیه انقلاب است.

     
  41. فریاد

    چرا خاموشي اي همراز هم آواز
    بيا برخيز
    اي همخانه
    خاموشي دواي هيچ دردي نيست
    مگو چون خانه ويران است خاكسترنشين بايست
    مگو من خسته ام ديگر
    بيا با ديو بستيزيم
    بيا با شب در آويزيم
    بيبين بيگانه در خانه ست
    نميبيني بساطي از ريا چيده ست
    و با نيرنگ و افسون ميفريبد جرگه مارا
    مگو چه ميتوان كردن
    ببين با اين پر آغشته در خون
    یا كه اين ني
    اين ني با جوهر خون رنگ
    يا ذغال و گچ
    بروي برگ كاغذ
    برگ هر گل
    روي پرهاي كبوتر ها
    بروي هر درو ديوار
    بروي خاك
    يا هرجا كه دستم ميرسد
    هرجا كه بتوانم نوشتن
    مي نويسم
    نه
    مينويسم
    نه
    همين
    با اين قلم نه مينويسم
    نه
    شنيدي با وفا
    شنيدي من چه ميگويم
    پس توهم برخيز و نه بنويس

     
  42. داش محمد به جوونمردی قسم که شرمنده جونفشونی و غیرت و جوونمردیتون هسم. خدا نگهدارتون باشه و مولا یارتون. نمیدونم ما ملت کی ا خواب غفلت بیدار میشیم

     
  43. 1- شکنجه را یکبار برای همیشه در عمل برمی دارم نه در قانونی که به آن عمل نمی شود
    2- غارت ثروت ملی را بدست زورمندان را برای همیشه ریشه کن خواهم کرد.
    3-اجازه نحواهم داد هیچ مقام حکومتی مصونیت قانونی داشته باشد و هیچ کس برای گفتن و نوشتن نظر خود مجازات شود هر چند نظر او نقد مقدسات مردم باشد.
    4- آزادی تبادل افکار در فضای عمومی را تضمین خواهم کرد و رسانه های گروهی _ رادیو و تلویزیون_ را از انحصار تکیه زنان بر سرنیزه و ثروت ملی بیرون خواهم کشید و رسانه های خصوصی را مجاز خواهم کرد، نظارت استصوابی و هرگونه فیلتری را از سر راه انتخابات برخواهم داشت مگر یک هیات نظارت از امنای مردم که شرایط قانونی و فرمال نامزدها از قبیل تابعیت ایرانی،تحصیلات ، و مانند این ها را بررسی کند. شرایط باید منوط بر اسناد کتبی باشد نه سلایق شخصی.
    5- نظامیان را به پادگان هایشان برخواهم گرداند وتجارت را به همه مردم خواهم سپرد و معافیت مالیاتی را به کم درآمدها مختص خواهم کرد. جلو دخالت نظامیان قلدر در تجارت و سیاست خواهم ایستاد تا پای جان.
    6- انتخابات باید مستقیم باشد و شخص اول کشور با رای مستقیم و ادواری مردم انتخاب شود و در ضمن در امور عمومی بیش ترین اختیار را داشته باشد. به هیچ کس اجازه نخواهم داد خود را متولی خرد جمعی بداند و به ناحق خود را قیم ملت بداند و به جای مردم تصمیم گیرد مگر کسی که با رای مستقیم مردم در یک رقابت سالم انتخاب شده باشد. مردم ایران آن قدر رشد فکری کرده اند که نیاز به قیم نداشته باشند و عقلانیت جمعی آنها تنها تصمیم گیرنده در سیاست باشد.
    7- آمدن من یعنی گذشتن من از خود و در خدمت بودنم به رای ایرانیان. آمدن من به دلیل مسوولیتی که بر عهده گرفته ام یعنی:بیرون کشیدن اموال چپاول شده مردم از حلقوم غارتگران حتی اگر ثروت ما در بانک های سویس و انگلیس و قطر به نام مفتخواران سپرده شده باشد.در کشور عزیز ما ترس باید از آن دزدان و جانیان باشد نه از آن مردم زحمتکش و با وجدان . حفظ نظم داخلی فقط با نیروی انتظامی است. وظیفه سپاه و ارتش دفاع از مرزهاست . آمدن من یعنی مبارزه با قاچاق، رانت خواری ، اعتیاد ،دروغ، و سرکوب حقوق و آزادی های انسانی، دینی، قومی،و مدنی.
    8- من میدانم که بهبود اقتصاد یکشبه رخ نمی دهد اما موارد بالا به هیچ هزینه و بودجه ای نیاز ندارد. برداشتن سانسور، شکنجه، فیلترینگ و دستگاه های کنترل آزادی ها هزینه هایی نیز از دوش ما برمی دارند . با این وجود یقین دارم که اقتصاد در پناه آزادی و قانونمداری و کوتاه کردن دست غارتگری بی حساب سپاه و مافیای حاکم شکوفا خواهد شد.
    اگر نتوانستم به وعده هایم عمل کنم استعفا خواهم داد و در پیشگاه ملت ایران پس از مراسم تف باران خود را در اختیار مردم خواهم نهاد تا خودشان مرا مجازات کنند.
    =======================================================
    من رای می دهم اما به کسی که فقط جرات گفتن حرف های بالا را داشته باشد. این کار ها یک قران هم خرجی ندارد که تو بگویی هنوز برای آنها زود است

     
  44. شما رو بخدا مراقب سلامتی تون باشید.

    از راه دور براتون ارزوی سلامتی و توفیق دارم.

     
  45. سلام دوباره،,
    دیدن و شنیدن در باره دزدان و جنایتکاران بر قدرت در کشور ما دل‌ هر انسان حقیقی را بدرد میاره.. شکر که آنان عمر ابدی ندارند و به همین علت در موقع خلقت انسان روی زمین، محدودیت ژنتیکی‌ عمر کوتاه قائل شده‌اند زیرا واقعا بشر روی زمین بسیار وحشی و ابتدأیست. تا اینکه رشد معنوی این نوع انسان فزونی پیدا کند و لیاقت داشتن عمر طولانی‌ را داشته باشد. مذهب نوعی توهم است و بدور از حقیقت! حقیقت، عشق و دانش و آگاهی‌ است که بشر روی زمین باید روزی بدان دست پیدا کند وگرنه خود و کره زمین را از بین خواهد برد.
    آفرین بر شما که بر مسیر حقیقت قدم گذاشته ای و مطمئناً شما خوشبخت تر و پیروز تر خواهید بود. رهبران کشورها همیشه دزدیدهند و کشته‌اند و در نهایت نتیجه اعمال خود را خواهند دید یا در این زندگی‌ و یا در زندگی‌‌های بعدی چون آگاهی‌ جهان پر از عدالت و عشق و حقیقت.

     
  46. با درود

    مقاله جدید “نیاز به اقدام فوری و اساسی”

    بپیوست ارسال می گردد

    http://sakhtariran.com/

    ———————–

    نیاز به اقدام فوری و اساسی

    بمب گذاری های اخیر در ترکیه، فرصت مورد نیاز را در اختیار حکومت آن کشور قرار داد که بر دامنه ی عملیات نظامی خود در شمال سوریه با آزادی عمل بیش تر، بپردازد. عامل بمب گذاری و این که به چه گروهی وابسته بوده است در مقایسه با آماده کردن افکار عمومی در داخل ترکیه، اروپا و بقیه جهان برای شدت عمل، در درجه دوم اهمیت قرار دارد. باید انتظار افزایش فعالیت نیروهای زمینی ترکیه در این مناطق را داشت. در همین رابطه و با هماهنگی با ترکیه، عربستان نیز سطح احتمال مداخله نظامی در سوریه را افزایش داده است. عربستان در جستجوی بوجود آوردن اتحادی از سرزمین های عربی و بویژه اردن و مصر برای ایجاد نیروی عربی همراه با مزدور (مانند نیروهای افغانی و پاکستانی زیر مدیریت سپاه قدس) و نه تنها منحصر به عربستان می باشد. در هرحال، ورود نیروهای نظامی دیگر مخالف اسد، افزون بر آنچه در حال حاظر در سوریه وجود دارد و آنهم همزمان با شدت گرفتن حرکت آفندی اسد، امکان برخورد مستقیم میان نیروهای وابسته به ایران، روسیه، حکومت سوریه با نیروهای ترک و عرب وابسته به عربستان را بشدت بالا می برد. همراه با احتمال زیاد گسترش برخورد نظامی که ابعاد و چگونگی پایان آن را مشگل بتوان تصور کرد، هزینه باقی نگاه داشتن اسد در قدرت به پرتگاه خطرناکی برای امنیت ایران بدل می شود. نظام اسلامی بدون فدا کردن ایران، چاره ای بجز رسیدن به راه حل سیاسی که خروج نیروهای ایرانی، حتا با مخالفت روسیه، بدون وابستگی به سرنوشت اسد را ممکن کند، نخواهد داشت. در غیر اینصورت، با گسترش جنگ و ورود نیروهای عربی به رهبری عربستان، آینده جنگ داخلی سوریه و طرفین درگیر می تواند بسیار وخیم در اندازه ی، درگیری فراگیر همگانی باشد. حتا با ورود عربستان، روسیه می تواند تنها در سوریه درگیر باشد. اما در چنین شرایطی، ایران مجبور به مصاف با عربستان و متحدینش در خلیج فارس و افزون برآن در مرزهای باختری با پول عربستان خواهد شد. جنگی که ایران بدون تهدید حیاتی بر امنیت ملی خود در آن درگیر شده، بدون اینکه الف – توان آن را داشته باشد، ب – بدون اینکه هدف مشخص باشد، پ – انتخاب زمان با ایران باشد (در دوران نزول قدرت نظام اسلامی و ایران) و ث – شرایط خروج مشخص باشد.
    داعش باید بدست لشگر سنی مذهب از میان برداشته شود تا آتش جنگ شیعه و سنی بیش از آنچه که هست شعله ورتر و ماندگارتر نگردد. ایران در هیچ موردی با هیچ نیرویی و سرزمینی جنگ مذهبی ندارد. مداخله ایران در سوریه از روز نخست اشتباه بزرگی بود که با گذر زمان جبران ناپذیر می گردد. بخشی از شکل و قدرت گیری داعش براثر مداخله نظام اسلامی و تلاش در راه ایجاد کمربند شیعی بوجود آمد. خروج نظام اسلامی از سوریه، شکست داعش را ساده و سریع تر خواهد کرد. سپاه قدس که بازوی اجرایی و طراح استراتژی دخالت ایران در سرزمین های عربی است، بیش از انکه دیر شود و “ایران” قربانی این ماجراجویی گردد، باید هرچه زودتر بساط خود را جمع کرده و نیروها را به ایران و بخشی به عراق منتقل کند. این سپاه در برابر ملت ایران مسئول است. به ویژه اگر توجه کنیم که روسیه نیز سخت در پی راه حل سیاسی برای رها کردن خود از گردابی که در آن افتاده است می گردد. سفیر روسیه در سازمان ملل، در پاسخ ادعای اسد که جنگ تا بازپس گیری تمام سرزمین سوریه ادامه خواهد داشت، راه حل سیاسی فوری را بدون “پیروزی” کامل اسد تاکید می کند. نظام اسلامی، چنانچه در مقاله پیشین اشاره شد شباهت زیاد به روسیه در سال 1917 دارد: کشور در حالی که از داخل در حال ازهمپاشی است، در جنگ خارجی نا محبوب با بازیگران به مراتب توامندتر از خود درگیر است.
    برای سستی ایران کافی است که به وضعیت اقتصادی کشور نگاهی بی اندازیم. بخاطر فساد نهادینه شده نظام بانکی ایران به طور کامل ورشکسته است. بدون اینکه آمار و یا گزارش قابل استنادی داشته باشیم، به جرئت می توان ادعا کرد که شاید 90% حجم وام بانک ها غیرقابل وصول باشد. این وام ها به حساب سازی و در برابر داریی موسسات و شرکت های دولتی و یا بنگاه های تولیدی و اقتصادی بخش خصوصی که دارای روابط “خودی” با نظام بودند و یا بنگاه های ربا خواری شرعی بنام قرض الحسنه واگذار شده اند. بالاترین حجم وام غیر قابل وصول، بدهی دولت به بانک مرکزی می باشد. بنگاه های تولیدی، بازرگانی و مالی، بدون توجه به وامی که دارند، بخاطر گستردگی فساد، کمبود توان تولید و بازار فروش در تهدید ورشکستگی عمومی، بنوبه خود قرار دارند. میلیاردها دلار ارسال شده بخارج از کشور در درازای عمر نظام اسلامی، هیچگاه روی وطن را نخواهند دید. از این رو، سرمایه گذاری و ایجاد کار از منابع داخلی خواب و خیالی بیش نخواهد بود. سرمایه گذاری خارجی با وضع منطقه و سابقه نظام اسلامی و به ویژه قوه قضاییه، بغیر از مقدار کوچکی در نفت و رشته های وابسته، انجام پذیر نخواهد بود. امید تنها به عربستان و متحدینش در خلیج فارس وابسته است که با محدود کردن تولید اجازه دهند که قیمت نفت در بازارهای جهانی افزایش یافته و سهمی از بازار صادراتی خود را در اختیار ایران و عراق قرار دهند.
    هر چقدر هم ایران بتواند نفت بفروشد، امکان رسیدن به صادرات 5/2 ملیون بشکه در روز را که در سال 2012 داشت، را بسختی بتواند به دست آورد. فلاکت نظام اسلامی بر همگان در جهان روشن است. از این رو، به طور مسلم قیمتی که نظام اسلامی نفت خواهد فروخت، دستکم در کوتاه مدت پائین تر از دیگر فروشندگان و آنهم با قیمت های کنونی، باید باشد. این درآمدها برای ایران 80 میلیونی کافی نخواهد بود. از این رو باید انتظار بالا رفتن تورم همراه با شتاب رکود اقتصادی را داشته باشیم. این دوران که احتمال وقوع آن بسیار بالاست، تنها با همراهی کامل ملت با حکومت انجام پذیر خواهد بود. تا هنگامی که حکومت، نام جمهوری اسلامی را با خود حمل می کند، امکان چنین همراهی و همگامی قابل تصور نخواهد بود.
    انتخابات یک هفته دیگر برای نظام اسلامی بسیار پرهزینه بود و می باشد. گروه بسیاری از هواداران برخوردار شده از لطف رژیم با درک عدم قابلیت نظام برای ادامه و یا کنار گذارده شدن از قدرت، ریزش کرده اند. امکان رد کردن نامزدهای دومجلس مانند سابق در دست شورای نگهبان رژیم بود. اما با هزینه ی بالای اعتراف آشکار به چند دستگی و عدم رعایت مقرارتی که حتا خودشان برقرار کرده بودند. همزمان امکان دستکاری در خود صندوق های رای، با وجود چند دستگی در نظام به اندازه سابق وجود ندارد. از این رو بخت گروه واقع گرا به دست یافتن به کرسی های هر دومجلس، در مقایسه در بیست سال گذشته از همیشه بیش تر است. حتا اگر در انتخابات پیش رو، گروه واقع گرا که بدون تردید موقعیت ایران و جهان را نه تنها از گروه رقیب بهتر تشخیص داده، بلکه همزمان از دست بازتری برای انعطاف و تغییر سیاست ها پایه ای برخوردار هستند برنده انتخابات گردند، تا هنگامی که زیر علم “نظام اسلامی” سینه می زنند، قادر به جلب اعتماد کامل ملت برای همگامی نخواهند بود. مسایل ایران فوری و نیاز به سیاست های پایه ای پرتوان دارد که بیش از این بتوان درنگ کرد. باید توجه کرد که ایران در سایه همبستگی ملی، توانست سی و هفت سال در برابر تمام تهدیدها و خرابی های داخلی طرح شده رژیم تا این هنگام مقاومت کند. بدون تردید سرزمین های دیگر در شرایط مشابه بسیار سریع تر سقوط کرده بودند. اما سی و هفت سال است که خون مسموم و پلید نظام اسلامی، تلاش کرده که ریشه های کشور را بیش از این فاسد کند. توان مقاومتی آرام ملت، پیش از اینکه به شورش و خیزش همگانی بدل گردد، به روزهای آخر نزدیک می شود.

     
  47. سلام دوستان
    تیسفون
    یادی از شهر سلامت و اعتدال

    تیسفون در زمان پارت ها روستای بزرگی بود که شاهان پارتی زمستان را در این شهر می گذراندند (جغرافیای استرابو/ ص 340). از آغاز سلسله ساسانی، شهر استخر پایتخت این سلسله بود تا انوشروان تیسفون را پایتخت کرد (تاریخ یعقوبی/ ج 1/ ص 218). دانایان، منجمان و پزشکان گفته اند که شهری در سلامت و اعتدال و برتری آب و هوا به این شهر نمی رسد ( تاریخ یعقوبی/ همان جا).
    تیسفون در پایان روزگار ساسانیان به دست تازیان تاراج شد. گزارش مفصلی از تاراج شهر و ثروت های بی حساب آن را ابن مسکویه آورده است؛ از سه هزار، هزار، هزار که از گنج بردند تا تاج و رخت خسرو و دیگر ثروت ها (تجارب الامم/ ج1/ ص 315 تا 327).
    عرب ها بعدا تیسفون را که گویا هفت شهر در کنار یکدیگر و بر کرانه دجله بود، مداین نامیدند. حمزه اصفهانی نام یک شهر از آن شهرهای هفت گانه را آورده (سنی/ ص 74)، نام سه شهر در مجمل التواریخ آمده (ص 72، 74 و 76) ، لسترنج هم نام پنج شهر را آورده (جغرافیای تاریخی/ ص 36) و مستوفی هم نام هفت شهر را برشمرده است (نزهه القلوب/ تصحیح لسترنج/ ص 44). البته که نام های شهرها در این منابع با هم فرق دارد.
    در سده دوم هجری، منصور خلیفه عباسی، چون خواست شهر بغداد را بنا نهد شروع به تخریب تیسفون کرد تا سنگ و آجر آن رابه کار ساختمان بغداد برد. اما معلوم شد که خرج تخریب از خرج تهیه سنگ و آجر بیشتر است و دست از این کار بکشید. (جغرافیای تاریخی لسترنج/ ص 37). در سده چهارم، مداین شهر کوچک پر جمعیتی بود با بازارهای پر رونق (لسترنج/ همان جا). اما در سده ششم چندان ویران شده بود که چون افضل الدین خاقانی شروانی بدان جا رسید از شدت تاثر و تاسف قصیده ای را با آن زبان حسرت بار، به جای «ره آورد دیدار» آن شهر سرود که ایرانیان، آن را از بر کردند: هان ای دل عبرت بین . . . (شاعر صبح/ ص 127).
    اکنون که هر هفته چندین هزار تن از ایرانیان به فیض زیارت عتبات عالیات در عراق نایل می شوند چرا کسی به بقایای این شهر زیبا و ارجمند تاریخی ایرانی سری نمی زند و خبری از آن نمی آورد؟
    شهر سلامت و اعتدال دنیا را فراموش کرده ایم؟
    این جای شگفتی ندارد؟

     
  48. دوست گرامی سلام

    به رغم انتظار و شگفتی شما، پاسخ هرسه پرسشی که متن زیرتان را با آن ها به پایان بردید منفی است؛ می دانم که این برای شما دردناک است، برای من هم خوشایند نیست اما چنین است.
    اما پاسخ همان زائران به پرسش شما منفی است زیرا آنان دیگر “باشندگان زیست بوم” فرهنگی ای که «تیسفون» تعلق بدان دارد، نیستند؛ بلکه آنان باشندگان زیست بوم فرهنگی بکلی دیگری هستند که ریشه در تاریخ قوم عرب دارد. هم از این روست که همه چیز آن زائران (به اصطلاح ایرانی) عربی است، از نام هاشان تا آرمانهاشان، تا تخیلاتشان، تا اذواق حسی شان. این را من به طعنه نمی گویم زیرا ملی گرایی برای من معنای محصلی ندارد، اما می فهمم که خواندن گزاره پیشین برای شما چقدر تلخ است. باری این چنین است و درست از همین روست که آنان هیچ حسی به «تیسفون» و پاسارگاد ندارند بلکه با دیدن خانه خشتی ای که به ایشان گفته شده از آن علی ابن ابی طالب بوده اشک از دیدگانشان فرومیریزد.

    در یونان که بودم، مردمی دیدم خاورمیانه ای صفت، تنبل و تن آسان، با بینی های بزرگ و پوستی تیره گون. حتی یک نفری ندیدم که کوچکترین شباهتی به آن همه صورت مجسمه های بازمانده از یونان باستان داشته باشد. در ساعات کاری در آتن کثیری از هر سن را می شد دید که کنارخیابان تخته نرد بازی می کردند وحتی گاه دیده می شد که قلیان هممی کشیدند.علقه دینی آن مردم به مسیحیت بود و دل در گرو سوانحی متعلق به آفاق عبرانی دوهزاره پیش داشتند. با این وجود خود را میراث دار عصر طلایی یونان می دانستند، و درحال از آن چندان چیزی نمی دانستند!

    من ایرانی ام و ترک تبار. شاید پدران من همانها بودند که قرن ها در آسیای میانه از کارهای پرسودشان یکی هم غارت شهرهای مرزی امپراطوری ایران بوده است، همان تورانیان پلید که فردوسی نقل کرده است. شما بیرجندی هستید، شاید نسب به یلان سیستان برید، شاید هم یکی از پدارنتان زائری بودایی از بلخ یا هندوستان بوده باشد که برای هدایت کفار آتش پرست به صفحات امپراطوری ایران کوچیده بود. من از زیست بوم فرهنگی اقوام بیابانگرد آسیای میانه هزاره های پیشین، هنوز که هنوز است چیزهایی در در گویش و فرهنگ شفاهی خودم می یابم شما را نمی دانم که آیا چیزکی هندی یا هندو یا چیزی که بتوان بودایی اش نامید در فرهنگ شفاهی خاندانتان سراغ دارید یا نه.

    نه یونانی امروز دخلی به عصر طلایی یونان دارد – که تمام مدنیت غرب و بخش بزرگی از مدنیت شرق تا غرب هندوستان رهین منت فهم اوست- و نه ایرانی امروز ربط چندان سترگی به امپراطوری به غارت رفته ایران باستان دارد که بسیار هم کم از آن می دانیم (به جهت همان غارت ها که شد). ما انسان ها در آفاقی از تخیلات و توهمات زندگی می کنیم، چه آن یونانی امروزی که خود را مفتخر به انکسیماندر و سقراط می داند و چه آن زائر امروزین عتبات که به زیارت خیالی از علی ابن ابی طالب می رود و خیالی از خانه او را لمس می کند و خیالی از احوالات او و فرزندان و آرمان هایش را در دل گرامی میدارد و در خیال خود، خویش را بنده مورد لطف الهی می انگارد. این خیال ها «خانه انسان» است، که از آجر و چوب و سیمان نیست، از توهمات است و دلخواسته ها…این همان «زیست بوم فرهنگ» بربادی است که برای آن نفرت ها می ورزیم، قتل و غارت ها می کنیم و شرم نمی کنیم… زیرا همان خیالِ برباد، آن «زیست بوم فرهنگ»، هویت ماست. نه دیندارما برای خدا می کشد، نه ملی گرای ما برای سرزمین اش؛ همه ما برای هویت خودمان می کشیم. حیوانات برای زنده ماندن می کشند، ما انسان ها برای خیال می کشیم. بخدا راست گفت نیچه عزیز که: «انسان، حیوان بیمار است».

    از خیالی نام شان و ننگ شان
    وز خیالی صلح شان و جنگ شان! (جلال الدین محمد بلخی)

    ارادتمند و دوستدار
    علی

     
  49. آی آدم ها

    آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
    یک نفر در آب دارد می سپارد جان
    یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
    که گرفتستید دست ناتوانی را
    تا توانایی بهتر را پدید آرید
    آن زمان که تنگ می بندید
    بر کمرهاتان کمربند

    در چه هنگامی بگویم من ؟
    یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

    آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
    نان به سفره جامه تان بر تن
    یک نفر در آب می خواند شما را
    موج سنگین را به دست خسته می کوبد
    باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
    سایه هاتان را ز راه دور دیده
    آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
    می کند زین آبها بیرون

    گاه سر . گه پا

    آی آدم ها

    او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

    می زند فریاد و امید کمک دارد

    آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
    موج می کوبد به روی ساحل خاموش
    پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
    می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :

    آی آدم ها ..

    و صدای باد هر دم دلگزاتر
    در صدای باد بانگ او رساتر
    از میان آب های دور ی و نزدیک
    باز در گوش این نداها

    آی آدم ها…

     
  50. آهای جماعت اطلاح طلب! آهای جماعت اعتدال! آهای جماعت تدبیر! آهای جماعت عدالتخواه و مهرورز!
    آی آدم ها

    آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
    یک نفر در آب دارد می سپارد جان
    یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
    که گرفتستید دست ناتوانی را
    تا توانایی بهتر را پدید آرید
    آن زمان که تنگ می بندید
    بر کمرهاتان کمربند

    در چه هنگامی بگویم من ؟
    یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

    آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
    نان به سفره جامه تان بر تن
    یک نفر در آب می خواند شما را
    موج سنگین را به دست خسته می کوبد
    باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
    سایه هاتان را ز راه دور دیده
    آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
    می کند زین آبها بیرون

    گاه سر . گه پا

    آی آدم ها

    او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

    می زند فریاد و امید کمک دارد

    آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
    موج می کوبد به روی ساحل خاموش
    پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
    می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :

    آی آدم ها ..

    و صدای باد هر دم دلگزاتر
    در صدای باد بانگ او رساتر
    از میان آب های دور ی و نزدیک
    باز در گوش این نداها

    آی آدم ها…

     
  51. دوست ناشناس عزیز،
    در پست قبلس دوسئوال پرسیده بودید که ظاهرا آقای نوریزاد ندیده اند و چند روز صبر کردم ، منتشر نشد حالا اینجا کاپی پیست می کنم:

    نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.
    جناب ناشناس،

    من هم مثل همه آنهائی که رای میدهند انتظار هیچ معجزه ای از این دو مجلس ندارم. اما سؤال اول شما:

    هاشمی لیستی داده که جنتی و مصباح و محمد یزدی سه نفری که ایادی خامنه ای هستند در آن نیست. اگر همه ما به این شانزده نفر رای بدهیم یعنی اگر نزدیک به دو میلیون نفر به این شانزده نفر رای بدهند آن سه نفر بطور قطع و یقین رای نخواهند آورد. احتمال دارد که بازهم به آراء دست ببرند تا بتوانند این سه نفر را در منتخبین بگنجانند ولی هرچقدر میزان مشارکت بیشتر باشد این احتمال کاهش می یابد. حاکمیت با توجه به سابقه بدی که در 88 داشت و نیز اینکه برگزار کننده دولت روحانی است برایش چندان ساده نخواهد بود که تقلبی آنچنانی بکند و اگر هم بکند این بار چنان مفتضح خواهد شد که جای هیچ انکاری باقی نخواهد گذاشت. رای نیاوردن این سه نفر پیامی بسیار واضح برای حاکمیت دارد . ما به حاکمیت نشان خواهیم داد نظارت استصوابی، حکومت اسلامی و ولایت فقیه را نمی خواهیم. این پیامی روشن هم برای حاکمیت است هم دنیا. به همین دلیل نه من و نه هیچ کس دیگری به مجلس خبرگان نه تنها اعتقادی نداریم بلکه همه این فسیل ها که در لیست هستند اصولا هیچ خاصیتی برای مردم و کشور نداشته اند تا کنون بجز رفسنجانی. در ضمن اتفاقا به همه 16 نفر رای میدهم چرا که نمی خواهم حتی یک رای به سمت آن سه نفر برود.

    در پاسخ به سوال دومتان باید بگویم وجود نمایندگان معتدل تر در مجلس که اتفاقا از میزان تحصیلات آکادمیک بالاتری هم برخوردار باشند قدرت چانه زنی و وزنه مردم را در حاکمیت سنگین تر خواهد کرد. انتقاد به عملکرد قاچاقچی ها و عوامل رانت در سیستم حکومتی بیشتر مطرح خواهد شد. همین که قدرت چانه زنی بیشتر شود و موانع بر سر راه تصمیمات اقتصادی و سیاسی دولت کمتر شوند ، خود یک گام به جلوست. دیدید که در همین مجلس تنها یک مطهری چقدر موثر بود حال فرض کنید امثال همین مطهری 4-5 نفر در مجلس داشته باشیم قطعا قدرت چانه زنی بالاتر خواهد رفت. همانطور که گفتم معجزه خاصی اتفاق نخواهد افتاد ولی همین که دیگر سپاه و عوامل بیت رهبری نتوانند بدون هیچ ضابطه ای دست به منابع دراز کنند و مناقصات صوری برگزار کنند و با قلدری هر آنچه را که می خواهند تصاحب نمایند خود یک پیروزی برای ملت است. ما می خواهیم موانع بیشتری در مسیر فاسدان ایجاد کنیم و انتظار نداریم این مجالس بتوانند فساد را رفع کنند.

    ما نیاز به اتحاد و یکپارچگی بر محور منافع ملی داریم. این صحبت های احساسی که در تحریم انتخابات زده می شود هیچ پایه منطقی و واقع گرایانه ندارد. اگر شما به دلایل ارائه شده دقت کنید خواهید دید که همه بر این مبناست که اگر رای دهیم خامنه ای خوشحال می شود و رای ما را به پای تائید حکومت خودش می نویسد در این سی و هفت سال اینهمه انتخابات برگزار شد مگر چه معجزه ای شد. شما دقت کنید هر کسی از جریان افراطی که بطرف مردم آمد دچار استحاله شد و مغضوب حاکمیت. من این پروژه را رقیق سازی نام نهاده ام. ما باید آنقدر این کار را ادامه دهیم تا دور حاکمیت خالی شود. یادتان هست موسوی یک اصول گرا بود؟ مطمئنم اگر امروز از او بپرسی حاضر نیست دیگر از دوران طلائی امام سخن بگوید. مطهری امروز یک اصلاح طلب است گرچه هنوز مواضع ارتجاعی در ارتباط با مسائل فرهنگی دارد ولی ار نظر حقوقی و سیاسی خیلی معتدل و مردمی است. ما نیاز به اتحاد و یکپارچگی بر محور حد اقل های مورد توافق همگان داریم. و اینگونه می توانیم مطالباتمان را یک به یک پیگیری نمائیم. آیا این بهتر نیست تا بنشینیم ببینیم صحبت های قشنگ کی باعث بیداری توده ها میشوند و باز انقلابی دیگر و باز حاکمیتی دیگر تا بیاید و جنبش مردم را مصادره کند و خدا داند باز به کجا خواهیم رفت.
    ما با شرکت در انتخابات ها سعی مان این است که بر سر فساد های حکومتی موانع بیشتری ایجاد کنیم تا بتوانیم حد اقل منابعمان را برای نسل های بعدی حفظ کنیم. حرفهای قشنگ زیاد زده می شود ولی مشکل ما کمبود حرفهای قشنگ نیست ما نیاز به حرکت و حضور داریم هرچند کوچک ولی مستمر. باور کنید هیچ کس باندازه تند روها از تحریم انتخابات خوشحال نخواهد شد. آنها بلدند چگونه با فتو شاپ و تکنیک های ژورنالیستی وانمود کنند میلیونها نفر در انتخابات شرکت کرده اند. خارجی ها هم منافع و قرارداد هایشان بایشان مهم است. مگر کسی از عربستان می پرسد که چند درصد مردم با حکومت موافقند؟ بناراین باید هوشیار باشیم و بدانیم که تمایل حاکمیت به مشارکت حد اقلی است تا بتوانند هر آنکه را می خواهند به دو مجلس ببرند و بدون هیچ مانعی دوباره هر چه می خواهند بکنند.

     
    • منصور، کاش قبل از اینکه جوابی بنویسید اسم این دو کاندیدا را در ویکیپدیا سرچ می کردید. شما یا این دو را نمی شناسید که دراین صورت باید بگویم چطور به کسانی که نمی شناسید می خواهید رای بدهید و یا اینکه می شناسید و باز هم می خواهید به آنها رای بدیهید که در این صورت می گویم متاسفم که صرفا با این هدف که حنتی و مصباح و یزدی رای نیاورند اینطور می خواهید اسم کسانی را مشق کنید که خانواده هایی را داغدار کرده اند. منصور، شما با ازای هر اسمی که در برگه رای مشق می کنید مسئولید. مسئول. “نه” گقتن به ولی فقیه توجیح خوبی نیست که بخواهید چشمتان را بر واقعیت های مسجلی ببندید.

       
      • اگر ما رأي ندهيم آن دو نفر به مجلس خبرگان نميروند؟
        از طرفي اگر استدلالتان اين است كه با رأي ما اين دو نَفَر تأييد مي شوند بايد بگويم كه اين خانه از پاي بست ويران است آنقدر كه اين دو نفر در رزالت ها و جنايات جمهوري اسلامي گمند.

         
        • منصور،
          من فقط خواستم به شما نشان دهم که پایه های استدلالتان چقدر سست است. من انتظار داشتم انقدر منطقتان برای رای دادن قوی باشد که نگویید “حالا اگر ما رای ندهیم آن دو نفر مثلا به مجلس خبرگان نمی روند؟…”
          من می گویم شما به ازای هر اسمی که می نویسید مسئولید. فارغ از اینکه آن دو در نهایت به مجلس بروند یا نروند.
          کارنامه ی این دو سیاه است. این دو آدم کشته اند برادر! آدم کشته اند.
          موفق باشید

           
          • اگر قرار باشد آدم کشها به سیستم قانون گزاری وارد نشوند باید آدم کش بودن آنها در یک دادگاه مستقل ثابت شود والا ما همینطوری می توانیم از دم همه را آدمکش بنامیم و خلاص. عقل می گوید تا امری در یک دادگاه مستقل ثابت نشده ، حکمی نکنیم. متاسفانه ما خیلی زود حکم صادر می کنیم. شما مقایسه کنید این طرز برخورد را با مثلا دادگاه لاهه. همه دنیا می گویند بشار اسد جنایت جنگی انجام داده ولی دادگاه لاهه هنوز حکمی بر علیه اسد صادر نکرده یا مثلا وقتی می خواهند برای عمر البشیر در سودان حکم جنایت جنگی صادر کنند چند سال طول می کشد تا مدارک کافی جمع کنند و در این فاصله همه دنیا می گویند که عمر البشیر جنایت کرده. فرآیند رسیدگی به یک پرونده جنائی یا قضائی پیچیده است و به همین سادگی نمی توان کسی را متهم کرد و بهمین سادگی هم حکم صادر کرد. آنهم ما که هیچ تخصصی در قضاوت نداریم اگر هم داریم هیچ مدرک محکمه پسندی نداریم.

             
    • منصور گرامی

      طبق مطالعاتی که دکتر عمار ملکی استاد فلسفه دانشگاه تیلبرگ هلند بروی انتخابات ایران انجا داده است، درصد پایگاه های مردمی داخل کشور به این شرح هست: ۱- اصول گرایان ۲۵٪ ۲- اصلاح طلبان ۲۵٪ ۳- ناراضیان سیاسی و اقتصادی ۵۰٪ بخشی از دسته سوم در زمان هایی که خواسته هایشان توسط کاندیداها بیان میشوند و تحت تاثیر تبلیغات گسترده در انتخابات شرکت میکنند. اگر نگاه کنید اگر اصلاح طلبان انتخابات رو تحریم کنند و با توجه به عدم شرکت دسته سوم نیز، تنها دسته نخست در انتخابات شرکت میکند و چیزی الان تنها در حدود ۱۲ میلیون میشه! اینجاست که نظام با بحران مشروعیت مواجه میشه. نظام ایران در دسته نظام های دیکتاتوری انتخاباتی قرار میگیره و سخت به این مشروعیت از طریق نمایش گسترده حضور مردم نیازمند هست. در همین انتخابات پیشین ریاست جمهوری نیز ۳۰ درصد مردم که نزدیک به ۱۴ میلیون میشوند در انتخابات شرکت نکردند و آمارهایی که دکتر ملکی محاسبه کرده اند، منطقی به نظر میرسند. این بحران مشروعیت در طول چند سال نظام رو از درون به فروپاشی می کشاند و تن به خواسته های مردم خواهند داد. فضای رسانه ای جهانی امروز داخل و خارج کشور نیز به ما در این زمینه کمک خواهد کرد. این آگاهی از حجم نارضایتی مردم بود که روحانی با عنوان کردن پیام ها و شعارهایی در راستای خواسته های آنها، به پیروزی در انتخابات رسید. این در حالی هست که سابقه امنیتی آفای روحانی بر همگان روشن هست. پس ببینید ایستادگی مردم و اتحاد آنها باعث دگرگونی افراد بالادست نظام خواهد شد و مجبورند که در راستای اهداف مردم حرکت کنند. حال اگر دسته دوم نیز انتخابات رو تحریم کند، نزدیک به ۷۵ درصد عدم شرکت خواهیم داشت که کمر این نظام رو خواهد شکست. چون این مشروعیت بخشی پاشنه آشیل این نظام هست باید روی آن تمرکز کرد و به نظرم تحریم انتخابات از مسیری که شما پیشنهاد میدهید زودتر به نتیجه میرسد.
      این رو هم درنظر بگیرید که لایحه های پیشنهادی مجلس ششم اصلاح طلب و دولت وقت اصلاح طلب، با حکم حکومتی، خلاف قانون اساسی و شرع خواندن از طرف شورای نگهبان و یا بایگانی در مجمع مصلحت نظام، بی نتیجه ماند. بی جهت نبود که خاتمی عنوان کرد که یک تدارک چی بیشتر نبوده است.
      این ريیس جمهور و مجلس باید پای بلند پروازی های رهبری رو امضا کنند و کاری نمیتونند بکنند. الان دولت روحانی رفتند و دانشگاه اسلامی تو غنا دایر کردند و باید انجام بدند و مگر کسی میتونه مخالفت کنه با این تصمیمات که سهم بلندپروازی های رهبری هست.
      رای شما هیچ تاثیر نخواهد داشت و بهتر است وارد بازی این خیمه شب بازی نشد.

      با آرزوی تندرستی شما

       
      • حامد عزىز،

        سال ٨٨ كه آن كودتاى انتخاباتي صورت گرفت و همه دنيا اعتراض كرد و اعلام شد حكومت ايران مشروعيت ندارد آيا آب از آب تكان خورد؟ مجلس نهم از اصلاح طلبان فقط خاتمي راي داد با اين نظر إقاي دكتر ملكي اكنون بعد از چهار سال جمهوري إسلامي بدليل عدم مشروعيت بايد دچار فروپاشي شود.
        كمي واقع بين باشيم. امروز تغيير حكومت ها كمترين ارتباط به كشور هاي خارجي را دارد و بلكه بدليل سه قطبي بودن جهان امروز كشورهايي مثل ايران كافي است به يكي از اين سه قطب آمريكا، روسيه، چين باج بدهند. شما خيلي به كشور هاي خارجي دل نبنديد كه سرابي بيش نيستند. ولي تجربه نشان داده كه انتخابات هاي يعد از خردلد ٧٦ همگي موجب شور و هيجان و حضور مردم و بروز مخالفت با سيستم حاكم بوده است.

         
  52. مصلح آبادی اراکی

    با درود . در پست قبلی نوشته اتان که فرموده بودید که یکسره 24 ساعت در جلوی اوین خواهید ماند ، بر حَسَب کنجکاوی ، از شما سئوالی مبنی بر اینکه ( با عرض معذرت ) در کجا قضای حاجت ؟ و دستشویی و تخلیه و شاشید ؟ پروستات نگیرید؟ اما شما بر حَسَب نیازِ طبیعی بدن و واجب بودن در دفعِ بول و غایت و داشتن وضو برای نماز صبح ، به هتل استقلال مراجعه نموده اید . بنظرم بهتر بود بخاطر سیاست هم که شده! به داخل دادسرا که چند قدم بیشتر نبود می رفتید و آنجا برای تخلیه قضای حاجت و پیش آب و غایت . دوستی که بخاطر اموال سرقت شده اش به مجتمع قضایی رفته بود ، بر اثر ناراحتی و فشار بدنی بر دستگاه دفعی و گوارشی و روانی که بر ایشان وارد شده بود ، از اینکه در آنجا قضای حاجتِ بول و غایت کرده بود بسیار شادمان تر از این بود که از دزد خانه اش شکایت کند و …!

    ———————–

    سلام مصلح گرامی
    مرا به داخل دادسرا راه نمی دهند و گرنه سابقا همانجا می رفتیم. سرباران برای جلوگیری از ورود من به داخل دادسرا فرمان یافته اند. دیشب کشف کردم که اغذیه فروشی همانجا یک دستشویی در داخل مغازه دارد . منتها از ده صبح هست تا هشت نه شب. برای بقیه اش باید فکری کرد. نیکبختانه یک شیرآب لب باغچه هست که برای شستشو کفایت می کند.
    با احترام

    .

     
  53. درود مرد بزرگ!ما هم شما را دوست داریم.شهامتت و بزرگوای و خرد مندیت را!

     
  54. ملت عادت کرده که کسی بیاید و همه ی وظیفه را به گردنش بیاویزند ۰
    آنها مسولیت پذیری نسبت به جامعه و دیگری و در نهایت وظایف خود و انسانی را از دست داده اند،فراموش کرده اند که در جامعه و نه در بیابان زندگی می کنندو در جامعه برای حفظ حقوق شخصی نباید حقوق دیگران را نادیده بگیرند .
    آقای نوری زاد عزیز تنها یک نفر است او دریافته نمی توان باهم در صلح و آرامش زیست ، بدون رعایت حقوق فردی خود و دیگران، جامعه و مدنیت بی معنی و دچار تزلزل خواهد بود ، او تا به حال با رسانه ای کردن خواسته هایش سعی در بازگرفتن حقوق خود و دیگران کرده است شناخت حقوق فردی و انسانی ستم و ظلم را پذیرا نیست ، و زمانی که ما همه ی افراد را برابر بدانیم ، همانگونه که زندگی یک میزان به همه هدیه شده ،هر جا ستمی بینیم ، می دانیم که آن به ما نیز است زیرا که بشر همه یک اعضایند .
    متاسفانه فراموشمان شده،
    بنی آدم اعضای یک پیکرند
    که در آفرینش ز یک گوهرند
    ملت هنوز نمی دانند که روی باروت خوابیده اند ، و این باروت چون مین های کوچکی هر از گاهی تعدای را متلاشی می کند ، و این نظام قدرت طلب و تمامی خواه حتی اگر دست و پاهایش هم قطع شود ، حاضر به پایین آمدن از قدرت نیست.
    این رژیم می خواهد خود را برسمیت بشناساند ،و با برداشتن تحریمها ، دستگاه سرکوبش را قوی تر سازد .
    تا زمانی که ملت نداند ، هر کس موظف است حقوق خود و دیگری را بشناسد و پاس دارد و از حق خود نگذرد این دستگاه سرکوب برقرار خواهد ماند.

    من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد……

     
  55. ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
    طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد
    می‌گشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو
    چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد
    ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو
    مشنو تو این افسون که او ز افسون ما افسانه شد
    زین حلقه نجهد گوش‌ها کو عقل برد از هوش‌ها
    تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد
    بازی مبین بازی مبین این جا تو جانبازی گزین
    سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد
    غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد
    کاستون عالم بود او نالانتر از حنانه شد
    من که ز جان ببریده‌ام چون گل قبا بدریده‌ام
    زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد
    این قطره‌های هوش‌ها مغلوب بحر هوش شد
    ذرات این جان ریزه‌ها مستهلک جانانه شد
    خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم
    شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 3236 seconds.