سر تیتر خبرها
زدم به سیمِ آخر!

زدم به سیمِ آخر!

یک: مرا چاره ای نمانده جز این که برای واخواهی خواسته های شخصی و قانونی ام، صورت به سیلیِ حادثه ها بسپرم. مرا چاره ای نمانده جز این که برای رساندنِ صدایِ خراش خورده ام به همگان، از نردبانِ حادثه ها بالا بروم و از همان بالا داد بزنم: آهای ای همه ی آنانی که بر برج های بلند مسئولیت لمیده اید، این منم، انسان. و از همان بالا بر سرِ همه ی لمیدگان فریاد برآورم: آهای ای نرم تنانِ این روزهای وادادگی، هشیار باشید که من از همین شنبه ای که در راه است، برای پس گرفتنِ هرآنچه که سرداران سپاه از من ضایع کرده اند، دست به کاری تازه می زنم. چه کاری؟ خواهم گفت. پس، تک به تکِ شما در هر چه که بر سرِ من آید مسئولید و باید در بزنگاه های روبرو پاسخگو باشید.


دو:
من همه ی توانم را بکار می گیرم تا به دولتمردانِ همینجوری، و نمایندگانِ همنیجوری، و رییسِ دستگاه قضا و قاضیانِ همینجوری اش بفهمانم: اگر آنان ذلیل و خاکسار و مطیع و مرعوبِ سپاه اند، باشند. و لقمه ای اگر سپاه بر سفره هایشان می نهد، گوارای وجودشان. من اما بنا ندارم به راهی در افتم که سرداران و هیولاهای سپاه، فرشم کنند و به زیر پا بیندازند. من چه می گویم مگر؟ می گویم: من انسانم و ایرانی ام، پس حقوقی دارم. بی هیچ تفاوتی با سرداران سیری ناپذیر و شخص رهبر و جناب جنتی.

سه: من برای پس گرفتنِ دو حقِ حتمی و شخصی ام، به سیم آخر می زنم. چگونه؟ با حضوری بیست و چهار ساعته در مقابل زندان اوین. صبح تا به شب، و شب تا به صبح! با هر سوز و سرمایی که مرا مچاله می خواهد. نخست: روزهای شنبه و دوشنبه و چهارشنبه، و بعدها: همه ی روزها و همه ی شب ها. تا هر کجا که پاها و نفس هایم یاری کنند. من مگر چه می خواهم؟ گذرنامه ی آزاد شده ام را، و اموال به غارت رفته ام را. که هر دو در چنگ سپاه اسیرند و مرا به تکاپو می خوانند. این که: اگر انسانی، بپا خیز و حق خود را طلب کن.

چهار: من در این حرکتِ تازه و در این به سیمِ آخر زدن، تنهای تنهای تنهایم. بی هیچ همراهی. از همه ی عزیزان و حتی از استاد گرانقدرم جناب دکتر محمد ملکی می خواهم که مرا در این روزهای سرگشتگی بخود واگذارند. خواسته های من و دکتر ملکی یکی است. من اگر کاری می کنم، به نمایندگی از ایشان نیز هست. بویژه این که حال وی اصلاً خوب نیست این روزها. پس گفته باشم که من هرگز همراهیِ کسی را بر نمی تابم. این راهی است که من باید به تنهایی بر پیمودنِ آن اصرار ورزم. مفهوم؟ اگر مقدورم بود عکسی و نوشته ای از شب ها و روزهای سرگشتگیِ خود منتشر می کنم. وگرنه، کسی را که به سیمِ آخر زده، با تلگرام و اینستاگرام و سایت و فیسبوک و کیهان و شرق و غرب چه کار؟

پنج: این بگویم که من هماره سهم و نقشِ خوبانِ سپاه و بسیج و اطلاعات را با هیولاهایشان جدا دانسته ام. مرا در سپاه و بسیج دوستانی است که به سلامت و درستی اشان ایمان دارم. رشته های چپاول و آدم کشی اما در دست هیولاهاست. با این همه، به مأموران سپاه و بسیج و اطلاعات و نیروی انتظامی اعلام می دارم: من در این سیمِ آخر، دربست در اختیار شما هستم. بی هیچ مقاومتی و اعتراضی و سر و صدایی. بگویید: برو، می روم. بگویید: بمان، می مانم. بگویید: سوار شو، سوار می شوم. مرا اگر به بیابان های دور ببرید و رهایم کنید، بی هیچ اعتراضی با شما همراه می شوم. اما هر بار، آرام و بی تپش، به ” جای نخستِ” خود باز می آیم. رازِ این حرکتِ تازه ی من در همین باز آمدن و قرار گرفتن در “جایِ نخست” است. من در مقابلِ درِ اصلیِ زندان اوین یا در همان حوالی، مثل کارتن خواب ها و بی خانمان ها بیتوته می کنم.

شش: حرکت تازه ی من، زندگی کردن کردن جلوی زندان اوین است. آنهم نه دو ساعت، بل بیست و چهار ساعتِ پیوسته. در این بیست و چهار ساعت، من از جلوی زندان اوین تکان نمی خورم. هیچگاه. هرکجا که مرا ببرند، به همان جا باز خواهم گشت. جوری که بشوم: روح سرگردانِ زندان اوین و اطرافش. با خود کوله ای و کیسه خوابی خواهم داشت. آنجا خواهم ایستاد و آنجا خواهم چرخید و همانجا خواهم خفت.

هفت: من در دادسرای اوین، پرونده دارم. من در اوین، یک سال و نیم زندانی بوده ام. من تمامی راه های قانونی را برای پس گرفتنِ اموالم و برای رفعِ ممنوع الخروجی ام پیموده ام. اما بن بستِ سپاه، سنگی شده پیش پای من و پیش پای دستگاهِ مومینِ قضا. این حق من است که به سفر بروم و اموال برده شده ی خود را مطالبه کنم. حالا اگر سرداران سپاه نمی خواهند توجهی به خواسته های من بکنند و تمایل شان به این است که برای پس ندادنِ حق من، به هر هزینه ای فرو شوند، این گوی و این میدان. خلاصه این که: ما هم مثل حضرت آقا جان ناقابلی داریم و جسم علیلی و بغضی در گلو.

هشت: سرپرستِ دادسرای اوین در بهار همین امسال به من گفت: ممنوع الخروجی و اموال تو در دست سپاه است و سرشاخ شدن با سپاه نه در توان من که در توان گنده ترها نیز نیست. می گویم: مرا با این سخنِ واقعی اما حقیرانه ی جناب سرپرست – که خود قاضیِ کارکشته ای است – کاری نیست. دادسرای اوین یا کلّ دستگاه قضا مجبور است با عُرضه ای که ندارد، و با ترسی که بندبندش را به ارتعاش انداخته، سنگِ سپاه را از پیشِ پای من بردارد و ریسمانی را که سپاه بر دست و پای من تنیده، وا کند. من، تا این دو حقم را نگیرم، گریبانِ سپاه و گریبان دستگاه قضا را ول نخواهم کرد. مگر این که برادران و هیولاها مرا ببرند و بزنند و زندانی ام کنند و بکشند. مفت چنگشان. هر ساعت و هر روزی که مرا بخوانند، بی هیچ مقاومتی با آنان همراه می شوم. اما به محضِ رهایی، به زندان اوین باز خواهم گشت.

نه: این حرکتِ مرا انتهایی نیست مگر گرفتنِ آن دو حقِ شخصی. و در این لولی وشی و سرگشتگی و دیوانگی، مرا کاری نیست با نمایشِ انتخابات و برآمدنِ اصلاح طلبان یا اصولگرایان و پولهایی که جناب رهبر و سرداران سپاه از جیب مردم بر می دارند و به سوریه و به هر کجا می بخشند. من در این حرکت، خواستار حقوق شخصیِ خویشم. کاری به آمدن ها و رفتن ها و کاری به فرو افتادنِ این و آن ندارم. حرکتِ تازه ی من، نه یک حرکت سیاسی، بل حقوقی است. حرکت های پیشین من و دوستان همراهم نیز در این مدت، حرکتی حقوقی بوده و نه سیاسی. من و دوستانم نه دیپلمات بوده ایم و نه انقلابی. شهروندانی بوده ایم با حقوقی بالا کشیده شده و ضایع شده. همین!

ده: امروز چندِ بهمن است؟ بیست و هشت بهمن؟ من روز 25 بهمن رفتم پاوه برای حضور بر مزار صانع ژاله که سالروز شهادتش بود. سال گذشته نیز همین روز را در پاوه بودم. این بار اما یکی از نقاشی هایم را بردم و تقدیم پدر و مادر صانع کردم. دو سال پیاپی است که می بینم: برای پدر و مادر صانع، بیش از آنکه کشته شدنِ پسرِ جوان و سرزنده و بی گناهشان سوزنده باشد، این سخنِ شریعتمداری که گفت: صانع، عامل نفوذیِ ما بوده، سوزاننده است.

یازده: اگر مرا در این راهِ تازه و در این به سیمِ آخر زدن حادثه ای رخ داد، نگذارید شریعتمداری ها و هیولاهای سپاه و اطلاعات با یاوه هایی که برای صانع ژاله پرداختند، وبا پی ریزیِ نقشه هایی ناجوانمردانه، راهِ رفته ام را بی اثر کنند و همانندِ دلِ پدر و مادر صانع، دلِ پدر و مادر و خانواده ی مرا بسوزانند. من از پلشتی و پلیدیِ این هیولاها هر چه بگویم، کم گفته ام. بارها شنیده ام که این هیولاها به اسمِ شکستن و به اسمِ به زانو در آوردن و اعتراف گرفتن از دختران و بانوانِ بازداشت شده، دست به همه جای تنِ شان می سایند و چه الفاظی که بر زبان نمی آورند و چه ها که نمی کنند. زدن ها و کشتن هایشان بکنار!

دوازده: چند سال پیش نوشته ای داشتم با عنوانِ ” فاطمه، وگورستانِ سُنّیانِ سنندج”. در آن نوشته از خانواده ام خواسته بودم اگر مرا حادثه ای رخ داد، جنازه ام را به سنندج منتقل کنند و در گورستان قدیمی اش بخاک بسپرند. و یا اگر برادران به رسم متداول، خودشان زحمت خاکسپاری ام را کشیدند، سُنیان سنندج در همان گورستان، سنگی از زیر پا بردارند و به اسمِ من نشان کنند. می گویم: هم برای سنیان و هم برای شیعیان و هم برای همه، اگر انسان بودن در مقامِ نخست نباشد، همه ی هیاهوها باد هواست. چه حال خوبی است این روزها با من. گویا همه ی ادیان و مذاهب در درونِ من به دوستی و همزیستی پای می کوبند.

سیزده: برنامه ی این جمعه و جمعه ی آینده که روز انتخابات است، هم بخاطر کسالت شدید دکتر ملکی و هم بخاطر عصبیتِ خارج از اندازه ی دستگاه های امنیتی، لغو است. ریخت مأموران گنده ی اطلاعات و سپاه را تماشا کنید آنجا که از حضور سی چهل نفر بادبادک و بادکنک بدست تن و بدنشان می لرزد و همزمان اما برای آمریکا و اسراییل و کشورهای منطقه رجز می خوانند و ترقه های شهابیِ خود را به رخ می کشند. می گویم: میزانِ گنده گیِ سرداران سپاه و گنده گیِ دستگاه های امنیتی و میزانِ دل و جرأت بیت رهبری را از همین ترسِ بادکنکی شان می شود رصد کرد. که نکند یکی از این بادکنک ها فِسّی بکند و زهره های آقایان بترکد و کامشان بر آشوبد.

چهارده: حرکتِ تازه ای که در پیش گرفته ام( حضور بیست و چهارساعته ام در مقابل درِ اصلیِ زندان اوین) مرا با خطرها و حادثه های ناگواری مواجه خواهد کرد. پس، از پدر و مادرم، و از تک تک اعضای خانواده ام، و از همه ی دوستان و عزیزانم برای زحمت ها و سختی ها و تلخی هایی که به کامشان افشانده ام، حلّیت می طلبم. شاید گمان جماعتی بر این باشد که من از سرِ بیکاری سر به صخره های هولناکِ حادثه ها می کوبم. نخیر، من نیز زندگی را دوست دارم. خانواده ام را دوست دارم. آرامش را دوست دارم. لبخند را دوست دارم. اما چه کنم که نمی توانم بنشینم و خراشی را که بیت رهبری و ملایان حکومتی و سرداران سپاه و عمله های این نظامِ هردمبیل به هویتم و به هویتِ سرزمینم می اندازند، تماشا کنم و بخود بگویم: اینها را نبین و صورت بگردان و زندگی ات را بکن.

پانزده: من بقدر توانِ خود، و برای پس راندن تاریکی ها، مشعلی افروختم. اگر مرا پایانی نیک افتاد و کسی سخن من شنید و حقوقم را به رسمیت شناخت، سفر می کنم و باز می آیم و با شما در حمل این مشعل و روشن کردن مشعل های دیگر و پس راندنِ تاریکی تلاش خواهم کرد. وگرنه، این شما و این تاریکی!

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و هشتم بهمن نود و چهار

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

142 نظر

  1. سلام جناب آقاي نوري زاد مكرم محترم خسته دل ودوراز ميوه دل

    مي دانم دوري ازميوه دلت -اباذر گرامي-شمارا به دل تنگي سختي مبتلاكرده است
    كه به سيم آخرزده ايد.
    وليكن اين راه اشتباهي است هرچند برخي ازدوستان همچون آقاسيدمرتضي -نورالله برهانه-وديگردوستان بشما بانرمي وتندي نصايح خالصانه ابرازداشتند من ديگرتكرار نمي كنم .فقط مي گويم به سيم آخرزدن يعني تيرخلاص برخويشتن رهاكردن است وازميدان دررفتن ولاغير واشتباه فاحش مشي سياسي است وغيرمعقول . شما مريض احوال وآنژي كرده ايد ودرحال مداوا بهمين جهت نيز اشتباه مضاعف است.
    بيا وازخردجمعي كه شعارآن را مي دهيد استفاده كنيد وبقول حافظ طرحي نوبيندازيدوبه نصايح وپيشنهادهاي آقاسيدمرتضي وديگردوستان تأمل كنيد.
    تنت سالم وراه روشنگريت پردوام باد والسلام
    مصلح

     
  2. آقای نوری زاد عزیز
    سلامتی شما وصبرخانواده گرامی را آرزومندم، و مشتاق نوشتار شما که پیام آور انسانیت و مهر و دوستی و وامیدند.

     
  3. سایت دیگربان – نگاه سردبیر: علی خامنه‌ای به «احساس پیروزی» مخالفان و منتقدان خود در انتخابات هفتم اسفند بیشتر از خود آنها نیاز دارد٬ به همین دلیل آگاهانه٬ هوشمندانه و هدفمند٬ به ظاهر شآن و مرتبه «فرزانگی» خود را تا حد دهن به دهن گذاشتن با بی‌بی‌سی پائین آورد.

    برای خامنه‌ای در انتخابات هفتم اسفند چهار موضوع مهم است:

    نخست- علی خامنه‌ای هم چون مخالفان معتقد به شرکت در انتخابات٬ به دنبال پیروزی تدریجی٬ اثرگذار و عمیق است و از شکست‌های مقطعی و نه‌چندان تاثیر‌گذار از رقبایش واهمه‌ای ندارد٬ به همین دلیل هم از سال ۱۳۹۲ بارها براندازان و مخالفان رسمی و اصلی جمهوری اسلامی را دعوت به شرکت در انتخابات کرده٬ چرا که می‌داند پیروزی آنها نه‌تنها شکست بزرگی برای وی محسوب نمی‌شود٬ بلکه تداوم راهی است که امیدوار است به فراموشی مسائل سال ۸۸ منجر شود.

    دوم- افرادی به مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری ورود پیدا کنند که بعد‌ها موی دماغ وی نشوند؛ زحمت این فقره را شورای نگهبان مثل همیشه کشید.

    سوم- به هر نحوه ممکن که شده توده‌های میلیونی را پای صندوق‌های رای بکشاند تا مشروعیت متزلزل نظامی که اداره آن را برعهده دارد تا حدودی و شاید به طور کامل ترمیم کند.
    چهارم- مهمترین٬ اصلی‌ترین و اساسی‌ترین عاملی که می‌تواند دو عامل دیگر را محقق کند٬ «احساس پیروزی» مخالفان و منتقدان رهبر در این بازی از پیش طراحی شده است.

    این «احساس پیروزی» مخالفان٬ برای خامنه‌ای از آن جهت مهم است که تمام کننده ابهام‌ها٬ تشکیک‌ها و اتهام‌های آنها علیه وی و نظام در خصوص تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ است. به همین دلیل هم این «احساس پیروزی» برای خامنه‌ای بسیار بیشتر از مخالفانش٬ دارای اهمیت است و پاک کننده مهمترین نقطه سیاه در پرونده رهبری علی خامنه‌ای.

    خامنه‌ای بازی را چگونه آغاز کرد و به پایان خواهد برد؟

    مهم‌ترین مهره‌های انتخاباتی منتقد یا مخالف خود را با ابزار شورای نگهبان حذف کرده و به حامیان آنها اجازه داده هم‌‌چون سال ۱۳۹۲ از بین انتخاب‌های وی٬ یک یا چند انتخاب شده را انتخاب کنند.

    رهبر جمهوری اسلامی در این دوره از انتخابات مثل سال ۱۳۹۲ دخالت علنی و گسترده سپاه٬ بسیج و بسیاری از نهاد‌های زیر نظر خود در انتخابات را ممنوع خواهد کرد.

    در این دوره از انتخابات با صراحت و جسارت بیشتری نسبت به گذشته به دفاع از عملکرد شورای نگهبان پرداخته تا پس از پایان انتخابات هفتم اسفند٬ مرحله بعدی سناریوی خود در مورد این شورا را پیش ببرد. مرحله بعدی منوط به پیروزی کمپین «رای سلبی» و راه نیافتن احتمالی جنتی٬ مصباح و یزدی به مجلس خبرگان است که در این صورت٬ خامنه‌ای تلاش خواهد کرد نشان دهد شورای نگهبان در اسفند ۹۴ هم مثل سال ۸۸ حاضر به ابطال انتخابات نشد و نتیجه انتخابات برای وی اهمیتی ندارد که به خاطر آن دست به تقلب بزند.

    به نظر می‌رسد ماجراجوی‌هایی انتخاباتی مخالفان خامنه‌ای در راه‌اندازی کمپین «رای سلبی» برای رهبر جمهوری اسلامی جذاب‌تر از طراحان و مجریان این طرح باشد. احساس پیروزی شرکت کنندگان در این کمپین و نتایج این احساس پیروزی در جامعه٬ برای خامنه‌ای مهم‌تر از پیام مقطعی و معنادار انتخاب‌‌گران به وی است.

    خامنه‌ای از کمپین «رای سلبی» خوشش آمده به همین خاطر هم به آن واکنش نشان داده و بی‌بی‌سی را پشت پرده این ماجرا معرفی کرده است. این رفتار هوشمندانه خامنه‌ای٬ ممکن است بی‌بی‌سی را در پیگیری٬ تبلیغ و گسترش کمپین «رای سلبی» مصمم‌تر از گذشته کند که در این صورت٬ خامنه‌ای بسیار خوشحال خواهد شد.

    کمپین «رای سلبی» یکی از اصلی‌ترین موتور‌های محرک مخالفان برای حضور در انتخابات هفتم اسفند است و یکی از دستاورد‌های آن برای خامنه‌ای٬ کشاندن توده‌ها پای صندوف‌های رای. رهبر امیدوار است بی‌بی‌سی به عنوان تاثیرگذارترین رسانه در جبهه مقابل٬ بتواند این خواسته وی را به خوبی و با موفقیت به سرانجام برساند.

    خامنه‌ای برای شکست این کمپین تلاش نخواهد کرد و چه بسا از پیروزی آن هم خوشحال خواهد شد٬ چرا که حذف جنتی٬ مصباح٬ لاریجانی٬ یزدی و علم‌الهدی نشانه روشنی از سلامت انتخابات در نظام خواهد بود.

    کمپین «رای سلبی» حتی اگر موفق شود٬ تنها توانسته به خامنه‌ای این پیام را بدهد که از بین انتخاب‌های وی٬ دست به انتخابی زده که مصادیق این انتخاب به ظاهر نسبت دورتری با رهبر دارد.

    «احساس پیروزی» شکاف‌ میان مخالفان و منتقدان خامنه‌ای را عمیق‌تر کرده و سازمان واحد و سیال جنبش سبز که سال ۱۳۹۲ ترک برداشته را به طور اساسی فرو خواهد ریخت و موضع تحریم‌کنندگان انتخابات را به شدت تضیعف خواهد کرد.

    «احساس پیروزی» در انتخابات سال 94 شرایط تازه‌ای برای میرحسین موسوی٬ مهدی کروبی و زهرا رهنورد ایجاد خواهد کرد. پایان بازی خامنه‌ای در این انتخابات٬ زدن میخ به تابوتی {حصری} است که موسوی٬ کروبی و رهنورد از سال ۱۳۹۲ در آن خوابیده‌اند. رهبر قصد دارد از راه این انتخابات نشان دهد وقایع سال ۸۸ «دروغی» بیش نبود و این موسوی و کروبی بودند که دچار «توهم» شده و نظام را متهم به تقلب در انتخابات کردند.

    شاید زهرا رهنورد در واکنش به این بازی بود که گفت “یاد آر ز شمع مرده یاد آر”
    گویانیوز.

    بر رای دهنده در این انتخابات صلوات…بشمار!

     
    • اونوقت ثابت میشه که مردم به بی بی سی بیشتر از حاکمیت اهمیت میدن و اعتماد دارن، اینو چطور توجیه میکنین؟

       
    • آقای نو ریزاد میرنبی سیدی هستم ازآذربایجان شرقی . از ساعت22به بعد عکس خوابیدن شمارا دیدم و نامه های شماراخواندم. تا پاسی از شب تنها بودم گریه میگردم که من خانه گرم ایشان دامنه کوه ودره اوین هواسرد ولی دلی گرم .خوب آقای نعمتی وآقای فت فتی آنچاست .اوستوره مقاومت .اگر درصدی از مردم مشابه شما باشند ایرانی غمی ندارد وبنده هم با شما مشترک هستم در مصادره ملکمان وشش سال ممنوعالخروجی توسط اشجاری.فعال سیاسی؟

       
  4. انتشار لیست پول نقد مقامات جمهوری اسلامی در بانک های جهان

    شبکه ی تلویزیونی C.N.N شب گذشته در گزارشی که روی سایت این شبکه قرار دارد ، اعلام داشت که توسط یکی از کارکنان ایرانی بانک های کشور مالزی در جریان لیستی از پول مقامات و رهبران جمهوری اسلامی در خارج از کشور قرار گرفته است .
    این شبکه ی تلویزیونی مدعی شد که کارمند ایرانی بانک های مالزی بدلیل علاقه ای که به جنبش سبز در ایران دارد ، این لیست را برای انتشار در اختیار C.N.N گذاشته است . C.N.N ضمن تشکر از این فرد ایرانی که نام وی را اعلام نکرده ، لیست مورد بحث را انتشار داده که به شرح زیر است :

    1ـ غلامحسین الهام : 25 میلیون دلار در دبی (امارات متحده ی عربی ) ، 13 میلیون دلار در ترکیه ، 17 میلیون دلار در سوئیس ، 0.7 میلیون دلار در بیروت

    2 ـ س. ح. پناهی : 11 میلیون دلار در بانک اسلامی شریعت ، 4 میلیون یورو در مالزی

    3 ـ مسعود کاظمی : 45 میلیون دلار در آلمان ، 4.2 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )

    4ـ علی هاشمی بهرامیان : 5.2 میلیون دلار در کویت ،11 میلیون یورو در بلژیک ، 23 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی لربی ) و مبلغی نامشخص در کمپانی الناخال

    5 ـ محمد محمدی : 12 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی ) ، 17 میلیون دلار در کویت ، 8 میلیون یورو در ترکیه

    6 ـ مهدی احمدی نژاد : 18 میلیون یورو در بلژیک ، 45 میلیون یورو در سوئیس ، 44 میلیون دلار دربانک اسلامی شریعت

    7ـ نازیه خامنه ا ی : 7 میلیون دلار در ترکیه ، 56 میلیون یورو در آلمان ، 122 میلیون پوند درگریت انگلیس

    8 ـ صادق محصولی : 14 میلیون یورو در دبی ( امارات متحده ی عربی ) ، 24 میلیون دلار در ترکیه ، 3 میلیون یورو در مالزی

    9 ـ مجتبی خامنه ای : 1 بیلیون پوند در گرین انگلیس ( احتمالا” بلوکه شده است) ، 2.2 بیلیون یورو در آلمان ، 766 میلیون دلار در قطر ، مبلغی نامشخص در بانک سوئیس

    10 ـ حسین معادیخواه : 15 میلیون دلار در کویت ، 45 میلیون یورو در استرالیا، 7 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )

    11 ـ عیسی کلانتری : 2 میلیون یورو در بلژیک ، 1.2 میلیون دلار در ایتالیا

    12 ـ حسین طائب : 122 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )، 42 میلیون یورو در ایتالیا

    13 ـ مسعود حجاریان کاشانی : 92 میلیون دلار در استرالیا ، 13.7 میلیون دلار در قطر

    14 ـ سردار احمد وحیدی : 32 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی ) ، 65 میلیون دلار در ترکیه ، 122 میلیون دلار در آلمان (احتمالا” بلوکه شده)

    15ـ عباس کدخدائی : 2.5 میلیون دلار در ایتالیا، 7.1 میلیون دلار در کویت ، 3.2 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )

    16 ـ مجتبی مصباح یزدی : 184 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )، 221 میلیون دلار در کمپانی الناخال ، 55 میلیون یورو در اسپانیا

    17 ـ علی مصباح یزدی : 45 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی)، 17 میلیون دلار در ترکیه ، 65 میلیون پوند در بانک انگلیس ، 75 میلیون دلار در افریقای جنوبی ، 110میلیون یورو در آلمان

    18 ـ حسین فیروز آبادی : 320 میلیون دلار در مالزی، 65 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی)، 103 میلیون دلار در کویت ، 17 میلیون دلار در ترکیه،…

    19 ـ پرویز فاتح : 16 میلیون دلار در ترکیه، 5.2 میلیون یورو در ترکیه ، 22 میلیون دلار در سوئیس

    20 ـ حسین شاجونی : 66.5 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )، 39 میلیون دلار در کویت ، 11.2 میلیون دلار در بیروت ، 8 میلیون دلار در مالزی

    21: ح. عسگراولادی : 172 میلیون دلار در بلژیک ، 120 میلیون یورو در آلمان، 420 میلیون دلار در کمپانی الناخال، 42 میلیون دلار در ترکیه، 219 میلیون دلار در مالزی

    22 ـ حسین جنتی : 228 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی ) ، مبلغی نا مشخص در بانک سوئیس و مبلغی نا مشخص دربانکی در ترکیه، 200 میلیون دلار در مالزی ، 150 میلیارد دلار در ژاپن، 32 میلیون دلار در مالزی

    23 ـ سکینه خامنه ای : 25 میلیون دلار در مالزی، 14 میلیارد دلار در قطر، 112 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )

    24ـ اسفندیار رحیم مشایی : 5.2 میلیون دلار در آلمان ، 32 میلیون دلار در ایتالیا، 41 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )

    25 ـ ح. محمدی اقائی : 48.4 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )، 2.4 میلیون دلار دربیروت ، 56 میلیون یورو در اسپانیا

    26 ـ علی اکبر ولایتی : 244 میلیون یورو در آلمان، 6 میلیون یورو در استرالیا ، 56 میلیون دلار در مالزی

    27 ـ محمد محمدی ریشهری : 241 میلیون دلار در کمپانی الناخال ، 121 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی )، 48 میلیون دلار در آلمان ، 43 میلیون دلار در ایتالیا

    28ـ محسن هاشمی بهرامانی : 35 میلیون دلار در دبی ( امارات متحده ی عربی ) 56 میلیون دلار در بلژیک

     
    • با ماشین حساب جمع زدم شد ۵،۹۱۸،۷۰۰،۰۰۰ سرم به دوران افتاد
      البته یورو را به قیمت دلار حساب کردم و دیگه اینکه ۱ میلیارد پوند و ۲،۲ میلیارد یورو مجتبی جمع نزدم . آخه نمیدونستم چه جوری باس حساب کرد.
      بیچاره پهلوی ها که حتی یکهزارم این ثروت رو نداشتن گر چه دارو ندار ایرون مدیون اون پدر و پسره. الهی نور بقبرشون بباره. ا خودم خجالت میکشم که روزگار نادونی بهشون ناسزا گفتم. خدا ببخشه
      اگه این پولها تو مملکت سرمایه گذاری شه یه نفر بیکار نمیمونه.
      ای خدا انتقام مظلوما رو بگیر اگه چه شمارشون زیاد نیس

       
    • با این همه اختلاس و دزدی دیگر هیچ نیازی به نوریزاد و یا سازمان سیاسی نیست تا مردم برای مبارزه با دستگاه دزد و فاسد مذهبی انگیزه پیدا کنند. این پولها، پولهای خود مردم است که آنها دزده اند و مردم هم میروند به تماشای قصاص قطع کردن دزدی که یک آفتابه به سرقت برده است.

       
  5. هشدار نشريه صبح صادق سپاه پاسداران: احتمال دارد امام زمان در وقت ظهور، معتاد باشد

    نشريه صبح صادق كه نشريه داخلي سپاه پاسداران به شمار ميرود در سرمقاله آخرين شماره خود هشدار داده است كه احتمال دارد امام زمان (عج) در وقت ظهور معتاد باشد و به سبب اعتيادش نتواند رسالتي كه خداوند بر عهده ي او گذاشته است را انجام دهد. نويسنده ي اين مقاله ادعا كرده بسياري از زائرين چاه جمكران از طبقه ي بيسواد جامعه هستند كه متاسفانه تعداد زيادي از آنان نيز به انواع مواد مخدر معتاد هستند. نويسنده ادامه ميدهد كه اين افراد چون استطاعت مالي ندارند، وقتي براي گرفتن حاجت به چاه جمكران ميروند، عوض انداختن پول در چاه، انواع مواد مخدر را به درون چاه ميريزند كه همين موضوع سبب نگراني شديد علما شده و آنان بيم اين دارند كه امام زمان با مصرف اين مواد افيوني معتاد شده باشند و چه بسا تاخير ظهور ايشان تاكنون نيز به دليل همين وابستگي اشان به مواد مخدر باشد. اين نشريه در پايان مي افزايد: جا دارد كه مسئولين امر نظارت و كنترل بيشتري بر روي زائرين داشته باشند تا هيچ موادي به درون چاه انداخته نشود زيرا احتمال دارد در صورتي كه امام زمان معتاد شده باشند؛ اجراي اين طرح سبب خماري ايشان شده و در نتيجه براي رفع خماري هم كه شده، ظهور فرمايند،
    انشاء الله

     
  6. با سلام
    دوستان عزیز این اشعار در ابتدای انقلاب سروده شده و جالب اینکه گویی امروز و برای وضعیت امروز کشور سروده شده است.

    ﻭﻃﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﯿﺮ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﻦ ﺑﯽ ﻭﻃﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﻭﻃﻦ ﺍﺯ ﻧﮑﺒﺖ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﻻﺷﺨﻮﺭ ﻭ ﺁﻥ ﺩﮔﺮﯼ ﺟﻐﺪ ﺳﯿﺎﻩ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺧﻮﺭ ﻭ ﺁﻥ ﺩﮔﺮﯼ ﮔﻮﺭ ﮐﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺁﻥ ﺷﺪﻩ پﯿﺸﻨﻤﺎﺯ ﭼﻤﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺍﻭ ﻗﺼﻪ ﺧﺮ ﺩﺭ ﭼﻤﻦ ﺍﺳﺖ
    ﻋﻄﺶ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻨﺎﺯﻡ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺧﻮﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﻭﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ
    ﻫﯿﺎﺕ ﺣﺎﮐﻢ ﻣﺎ ﻫﯿﺎﺕ ﺧﯿﺮﺍﺕ ﺧﻮﺭﯼ ﺳﺖ ﻫﯿﺎﺕ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺎ ﻫﯿﺎﺕ ﺯﻧﺠﯿﺮﺯﻥ ﺍﺳﺖ
    ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻃﻨﻢ ﺩﺳﺖ ﺩﻭ ﺗﻦ ﺗﻌﺰﯾﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺣﺮﻑ ﺣﺴﯿﻦ ﯾﺎ ﮐﻪ ﻋﺰﺍﯼ ﺣﺴﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻭﻃﻦ ﻏﺼﺐ ﮐﻔﻦ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻋﺠﺒﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻩ ﻣﺎ ﺑﯽ ﮐﻔﻦ ﺍﺳﺖ
    ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺧﻮﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭﻃﻦ ﻣﻮﺝ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﻭ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ
    ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻡ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺍﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﺟﯿﺐ ﻭ ﺷﮑﻢ ﻭ ﺧﯿﮏ ﺗﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺑﺮ ﻧﯿﺎﯾﺪ ﺯ ﺑﺰ ﻭ ﺑﺰﻣﭽﻪ ﺧﺮﻣﻦ ﮐﻮﺑﯽ ﮐﺎﺭ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﯼ ﮔﺎﻭ ﻧﺮ ﻭ ﻣﺮﺩ ﮐﻬﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺷﺪﻩ ﻫﺮ ﺑﯽ ﺧﺮﺩﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻪ ﻗﺸﻮﻥ ﻫﺮ ﺧﻄﺎپﯿﺶه ، ﺭﺋﯿﺲ ﺩﻭﺳﻪ ﺗﺎ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺩﺷﻤﻦ ﺷﻌﺮ ﻭ ﮔﻞ ﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﻠﯿﺖ ﻭ ﺧﺼﻢ ﺳﻨﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺑﻠﺒﻼﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﮐﺸﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻓﻘﯿﻪ ﺣﺎﻟﯿﺎ ﻭﻗﺖ ﻧﻮﺍ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﺯﺍﻍ ﻭ ﺯﻏﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﮔﻞ ﻭ ﺑﻠﺒﻞ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻠﺒﻞ ﺁﻥ ﻭﺯﻍ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻤﻦ ﺁﻥ ﻟﺠﻦ ﺍﺳﺖ
    ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺘﻢ ﻗﻨﺎﺭﯾﺴﺖ، ﺑﯿﺎ ﺍﯼ ﻗﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﻨﻮﻥ ﻧﻮﺑﺖ ﺗﻮ ﻃﻮﻃﯽ ﺷﮑﺮ ﺷﮑﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺑﻮﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﻋﺒﺎ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺩﻟﺴﺮﺩﯼ ﻣﺸﮏ ﻭ ﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ
    ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺧﺒﺮ ﺑﺖ ﺷﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺑﺖ ﺷﮑﻦ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ پﯿﻤﺎﻥ ﺷﮑﻦ است

     
  7. برای حامد و سید مرتضی

    من هم با شما موافقم که کورس با این که بارها گفته که نقد حق شماست و از این جور حرفها، جملاتی هم داشته که بوی گلایه از نقد شما را میدهد. عبارت هایی همانند “من برای خودم مینویسم و شما برای خودت بنویس” یا “اختلاف ها ما بنیادی هست” که به نظرم نیازی به این جور جمله ها نیست. نفدهای شما را که میخوانم از نگاه من هم بسیار منطقی به نظر میرسند و نیاز به پاسخ هست برایشان.

    سلام حامد گرامی
    اینجا به یاد لکم دینکم ولی دینی افتادم و به یاد لااعبد ماتعبدون و لاانتم عابدون ما اعبدو لا انا عبد ما عبدتم(دوبارم گفته شده) اینم دقیقا عربی همینه که اختلافات ما ریشه ایست و شما راه خودت منم راه خودم این کجاش بوی گله میده؟.
    حامد گرامی لطفا نوشته های کورس رو با کس دیگری قیاس نفرمایید که بقول معروف قیاس مع الفارق هست ایشون نه خودش با کس دیگری در این سایت قابل مقایسه است و نه نوشتارش.سرتاسر نوشته هاش ادب فروتنی تواضع موج میزنه هرگز به کسی طعنه نمیزنه و ازبالا دیگران رو نمیبینه(اگر چه لازم به گفتن من نیست نوشتارش رو بخونید و ببینید کجای دانایی ایستاده این مرد). اگر کسی دیگه جای ایشون بود قطعا می گفت من دو واحد دیگه پاس کرده بودم خود خداوند متعال بودم و این مرد گمنام و عزیز علاوه بر دانش ، اخلاقش هم بی نظیره.آقای سید مرتضای گرامی احادیث کساء رو از حضرت زهرا(سلام الله علیها) خوندن و ایشون هانا آرنت شما رو به خدا اختلافات اساسی و بنیادی نیست؟چه حرف مشترکی این دو نفر می تونن داشته باشن و اساسا چه اشتراکی کلا؟

    اما سید مرتضای عزیز

    من همون اول متوجه شدم که سیدرضی شوخی میکند و همون کامنتای اولیه براش نوشتم نوشته ات بوی طنز مسخره ای ازش به مشام میرسه اما اینجا جاش نیست .
    نیاز به فهم و هوش آنچنانی نیست که شما نوشتید که: چقدر شما ساده اید که گول این طنزرو خوردید .کلن من زشت میبینم که یه جایی متن های متین مثل نوشتار کورس بزرگ ما ارسال بشه چن تا کامنت اینور و اونور هم یه نوشته مث نوشته ی سید رضی باشه طنز یا غیر طنز .راستش رو بخواهید نوشته های سید رضی تقریبا شبیه نوشتارهای شماست منتهای امر ایشان کمی زودتر و جم و جور تر مثلا تو دو خط !!!خدا رو اثبات می کنه و تکلیف خودشو با مسائل بنیادینی چون بهشت و جهنم در نیم خط !!حل میکنه و الا چندان تفاوتی من بین نوشتار ایشون و حضرتعالی نمیبینم شما طولانی می نویسید و اثبات می فرمایید و ایشون کوتاه وگرنه ته حرف تون یکیست.
    از اینکه دراین سایت هستید و می نویسید من واقعا خوشحالم و بقول طنز در حاشیه “کوچولوتیم”

     
    • کوچول جون،بالاخره توی این جهان بسیار بزرگ ،شما و طرز تفکر شما و نقد شما هم یک جای کوچول از این جهان رو اشغال میکنه ،عیب نداره عزیزم شما هم هستی ،فقط یک اصلاحیه کوچولو:حدیث کساء تنها یک حدیث در بین احادیث دیگر هست و “احادیث کساء” نداریم.
      دوستدار تو کوچولو!

       
    • ممنون دوست گرامی
      من به کورس و مرتضی گرامی ارادت ویژه ای دارم و خود را شاگردی در کلاس درس این بزرگواران میدانم و از هر دو درس هایی غیر علمی هم آموخته ام.
      من یاد ندارم نوشته های کورس را با کسی قیاس کرده باشم. باور اینکه فردی همانند کورس در ایران با این سطح از دانش و تلاش زندگی میکند، هنوز برایم مشکل هست و از بن جان از ایشان سپاسگزاری میکنم بابت در اختیار قراردادن یافته ها و دانش خود. کسی نیست در این سایت که به ادب و فروتنی ایشان درود نفرستد و من هم در درون این دایره قرار دارم. آشنایی با کورس و نوشته های ایشان در این سایت را یکی از اتفاق های مهم و لذت بخش در زندگی خود میدانم.

      با آرزوی تندرستی شما

       
  8. در برنامه شبکه 5 امشب مصرعی تحت عنوان « زندگی یعنی سراسر انتخاب » مطرح کرد و از بینندگان مصرع بعدی رو میخواست و اما جواب من برای این انتخابات

    زندگی یعنی سراسر انتخاب
    انتخابی ظاهری همچون سراب

     
  9. سلام

    پیروز باشی . جوابت به آقا مرتضی عالی بود.

     
  10. بوسیدن دست شاه و فرح نیز امر نادرستی بوده است ،شما بگویید بغیر از برخی آخوندهای درباری کی و کجا عالمان و فقیهان بزرگ حوزه و روحانیت دست شاه یا فرح را بوسیده اند.(سید مرتضی)

    لابد منظور سید آخوندهایی مثل همین نمیرالمئمنین بوده!سید جان به عکسها با دقت نگاه کن.
    https://www.google.se/search?q=%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86+%D8%AF%D8%B3%D8%AA+%D9%81%D8%B1%D8%AD+%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7+%D8%AC%D9%86%D8%AA%DB%8C&hl=sv&biw=672&bih=367&tbm=isch&imgil=puS6qCXY2yTjsM%253A%253BAJWAcFimunRjNM%253Bhttp%25253A%25252F%25252Fshayeaat.ir%25252Fpost%25252F96&source=iu&pf=m&fir=puS6qCXY2yTjsM%253A%252CAJWAcFimunRjNM%252C_&usg=__BPK7Rqj9kwg1mVYqOWeuHw65AUQ%3D&ved=0ahUKEwj5mMCc4YbLAhUDBSwKHa2NBTEQyjcIJg&ei=85PIVrnTJYOKsAGtm5aIAw#imgrc=puS6qCXY2yTjsM%3A

     
    • من از آقای احمد جنتی خوشم نمیاد و طرفدار او هم نیستم ،اما شخصی که دست فرح را می بوسد نامش نخعی است و دو روحانی سمت چپ عکس نیز برادران بوکا هستند ،این توضیح ذیل همین عکس در شایعات دات آی آر هست ،کافی بود ارسال کننده که در مقام نقد دلش را خوش می کند به اینگونه مطالب سست و بی پایه ،زحمت یک کلیک ،بله یک کلیک روی این عکس را بخود می داد ،عکس های مجاور این لینک باشکوه! هم سند دیگری بر استحکام اینگونه کنش های سیاسی شجاعانه و هرکول وارانه! ارسال کنندگان آن است!

       
  11. جناب نوری زاد ، من در داستان آشغال جمع کردن و به ابرها پف کردن با شما و دوستان شما همدل و همراهم ، حال بگذریم که کامنت گذاری بنام سید مرتضی مخالف این امور بوده و آنرا کسر شآن تلقی می کند . هر چند برای این کامنت گذار حراج عصمت دختران سرزمینم و فروش کلیه مردان و زنان نیازمند و آواره گی و دربدری هزاران جوان تحصیل کرده و برومند ایرانی در اقصا نقاط دنیا به هیچ وجه کسر شآن نبوده و گاهآ عمامه شان را بالاتر هم می گذارند ، به اعتقاد من ایشان از آن روزی واهمه دارند که عمامه شان به جای دور سرشان به دور گردنشان پیچیده شود ،که به جرس یقین می گویم که آنروز دور نیست ……

     
    • از کامنت گذار سید مرتضی به کامنت گذار امیر! : من نگفتم چیزهایی که مطرح کردی کسر شان برای یک کشور نیست ،و نگفتم با این امور موافقم ،اینها رو باید جداگانه واکاوی و آسیب شناسی کرد ،حرف من در باره نحوه کنش و سیاست ورزی و نقد و انتقاد بود ،حالا باز اگر محمد نوریزاد جربزه داره میره جاهای مختلف نقد و اعتراض می کنه اما امثال کامنت گذار امیر جربزه شون در مورد سیاست ورزی و کنش چیه؟ هرکول وار کامنت گذاشتن با نام مجازی از پشت رایانه؟!
      ضمنا وطن پرست های هرکول و پرمدعا بدانند در ادبیات فارسی تعبیری بصورت “جرس یقین”نداریم! اونکه خواستی بگی “ضرس قاطع” بود امیر جون! آندرستند؟!

       
      • ه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
        در بركه های آینه لغزیده تو به تو!
        من آبگیر صافیم، اینك! به سحر عشق؛
        از بركه های آینه راهی به من بجو!
        ***
        من فكر می كنم
        هرگز نبوده
        دست من
        این سان بزرگ و شاد:
        احساس می كنم
        در چشم من
        به آبشر اشك سرخگون
        خورشید بی غروب سرودی كشد نفس؛

        احساس می كنم
        در هر رگم
        به تپش قلب من
        كنون
        بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
        *** و اما بعد از کامنت گذار Amir به کامنت گذار سید مرتضی ، من اگر شما را خطاب قرار می دهم منظورم تنها شما نوعی نبوده و نیست که شما فورآ به خود می گیرید و در صدد جواب بر می آیید .بلکه مقصودم به هم کیشان و هم فکران شماست و گرنه شما نوعی در محاسبه من دیده نمی شوید . اینجانب به قول شما هرکول مجازی مدت زمان زیادی است که این سایت وزین را پیگیری می کنم و به این باور رسیده ام که با دفاع غلط و ناشیانه جنابعالی از دین اسلام در این مدت زمانی که من در این سایت حضور دارم میزان دفع به مراتب بسیار بیشتر از جذب به دین اسلام بوده و در این راه شما خدمت بزرگی به دین ناباوران و منکران اسلام نموده اید . درست همانند خدمتی که سلف شما محمود احمدی نژاد به رژیم صهیونیستی کرد تا به دروغ خود را حق و کسی که علیه اوست ناحق جلوه دهد . و اما به یقین جرس ویا به قول شما ضرس قاطع هر چند عربی است و من سرشارم از نفرت از الفبای عربی . روزی فرا می رسد که ما از پشت کامپیوتر هامان بلند می شویم و رو در رو سراغ تک تک شما می آییم و شمایان را به سزای این همه خباثت و خیانت و پلشتی که در حق این مردم بینوا روا داشتید می رسانیم . توصیه من این است که عمامه خود را مخفی کنید .

         
        • به کامنت گذار امیر:
          هنوز تفاوت شخص و نوع را نمیدانی چطور صحبت از دفاع ناشیانه و ماهرانه می کنی دوست من؟ وقتی شخص خاصی مورد نظر نیست به او می گویند شخص شما مورد نظرم نبود بلکه نوع شما را اراده کردم ،نمیگویند شمای نوعی منظورم نبود در عین حال نام او را مورد خطاب قرار دهند! حال فرض کن اصلا من شخصی و من نوعی هردو مورد نظر کامنت شما بودیم ،محتوای کامنت شما چیزی جز یک تهدید فاشیستی بیشتر است؟
          اما دفاع ناشیانه ،در برابر اگر دفاع ماهرانه ای وجود دارد انتظار می رود ارائه شود ،من آماده گفتگو هستم ،اما بگو دفاع ماهرانه عبارت از تهدید به مرگ است؟ سابقا یک امیری بود که دائم از من می خواست به سفر غرب روم ،حال چه من به غرب سفر کرده باشم یا نکرده باشم ،شما سفری به غرب و تمدن غرب کن ببین گفتگو و مفاهمه خردمندانه عبارت از نفی و اثبات انسانی مفاهیم است یا فاشیستی تهدید به مرگ کردن؟ ظاهرا سفر امثال امیر به آلمان نازی بوده است نه آلمان متحد مدرن!
          شعر هم پاسخی ندارد ،زیرا شعر که اساس آن بر تخیل است عقلانیتی در آن نیست.

           
  12. افشاگری: چرا فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح شد؟
    عاشقان ظهور ما (عج) سر چاه آمده نامه انداختند پرسیدند که چرا نایب برحقمان ، سید خراسانی آقا امام خامنه ای، فیروز آبادی دامپزشک را که از علوم نظامی بی خبر است را رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح کرده اند.
    ماجرا مربوط به چندین سال قبل است.
    در سال 1368 مقام معظم رهبری بیماری سختی دچار شده بودند که هیچ پزشکی نتوانسته بود معالجه کند. از دکتر ولایتی و فاضلی گرفته تا متخصصین لندن.
    آقا از درد مرض رنجور بودند تا اینکه آقای فیروز آبادی برای دست بوس مقام ولایت به نزد ایشان آمدند که با توجه به دانسته هایش از دانشگاه با دیدن روی مبارک ایشان پی به مرض آقا بردند و فی الفور نسخه دادند و آقا نیز سریع بهبود یافتند که برای قدردانی از زحماتش وی را در این منصب قرار دادند.
    وی جزو معدود مقامات بلندپایه ایران است که در طی دو دهه پس از فوت امام خمینی پست خود را حفظ کرده و توسط امام خامنه‌ای ابقا شده‌است.
    در پایان خاطر نشان کنم اگر چه فیروز آبادی از علوم نظامی بی خبر است ولی هیکل ایشان ترس در دشمنان نظام و انقلاب انداخته است که خود بیانگر انتصابی شایسته است.

     
  13. بدبختی زمانی است که اغلب کسانیکه موافق رای دادن هستند دلیل اضلی شان اینست که چون دیگران رای می دهند و افراد رزیم خواه و ناخواه رای می آورند رای ندادن ما بی معنی است!ولی اقایان موافق رای دادن به این موضوع توجه ندارند که من نوعی برای خودم باید ارزش قایل شوم چکار دارم که فلان کس چکار می کند.من مسئول زندگی خود هستم.خرد من بمن می گوید شرکت در خیمه شب بازی حکومتی از خرد ورزی دوراست و 37 سال نه تنها بجایی نرسیده بلکه دایره مطالبات مردم تنگ تر گشته و بقول نویسنده ایی اصلاح طبان بجای اصلاح حکومت خود را اصلاح کرده اند و بجایی رسیده اند که جنایتکاران و قاتلان فرزندان مردم را مردمی می نامند و برای مثلا زدن رقبای خود دست بدامان این قاتلان شده اند.در این شو انتخابادی نه کسی برنامه ایی ارایه داده و نه قول و قراری با مردم گذاشته.بدون استثنا همه با الله تعالی شروع کرده وتعهد خود به خدمت نظام ولایت فقیه را هدف خود قرار داده.خوشبختانه همانطور که از اول انقلاب تا حالا لااقل دراین یک مورد بمردم دروغ نگفته اند الان هم همین هدف را واضح می گویند.خمینی از اول هم در کتابش و هم در بیشتر سخنرانیهایش هدفش را مشخص کرده بود ولی مردم ایران انچنان شیفته قهرمان و خواهان گول خورنند که نه حوصله و نه وقت فکر کردن را ندارند.خامنه ایی به چه زبانی باید نقش مردم را به تمسخر بگیرد تا ایرانیان منظورش را بفهمند؟من که شخصا هر چه در گفتار خمینی و خامنه ایی دیده ام درمطرح کردن هدف خود یعنی استقرار حکومت اسلامی شبه ایی نیافته ام.

     
  14. آقای نوری زاد بنده مرزهای خروجی تمام کشور را ندیده ام ولی در مرز زمینی بازرگان که تردد مردم به کشور ترکیه را دیده ام ، شاید باورتان نشود که هر کسی تنها با داشتن یک دفترچه گذرنامه راحت از مرز ایران خارج میشود و همینطور بالعکس . هر ” ننه قمری ” از این مرز زمینی عبور میکنند از آدم حسابی گرفته تا ” غربتی ” و ” سر حدی ” و ” پاپتی ” و … که بعضی هایشان به خاطر یک لقمه نان است . حال سئوالی که برای بنده پیش آمده اینکه در مغز ” علیل ” ، “عقب مانده ” و ” معیوبِ ” این حاکمیت چه میگذرد که شما را از دادنِ یک گذرنامه اذیت میکنند ؟

     
  15. مازیار وطن‌پرست

    آن‌هایی که گمان می‌کنند رای دادن در انتخابات به معنای تایید ماهیت و تحکیم بنیان نظام است خوب است کمی به تاریخ نه چندان دور نگاه کنند. لازم نیست به خیلی دور و به زمان مشروطه یا رضا شاه یا مصدق برگردیم، همین سال 1355 یا به قول اسناد رسمی آن موقع سال 2535 شاهنشاهی (دو سال پیش از انقلاب) برگردیم و تعداد اعضای حزب رستاخیز را بشماریم و ببینیم آیا آن تعداد نقشی در ابقای بنیانِ نظام سلطنتی داشت؟

    رای ندادن در انتخابات، تنها صرف نظر کردن از تنها فرصت ابراز وجود و انگشت کردن در چشم حاکمین است. وگرنه هر وقت سیل بزرگ راه بیفتد همه به آن خواهند پیوست. همانطور که در تظاهرات‌های سال 57 کسی از مردم نمی‌خواست عدم پیشینه در حزب رستاخیز ارائه کنند، اگر وقتش شود که به خیابان بریزیم، مهر توی شناسنامه مانع آن نخواهد بود.

    از سوی دیگر اکنون هیچ کس مطمئن نیست که ریختن به خیابان و “بُنه‌کن” کردن جامعه بهترین گزینه باشد. نظام بزودی با بزرگترین چالش حیات خویش (بهانه نداشتن برای سوء مدیریت پس از برجام) روبرو است. مردم باید در این چالش فعال باشند و در تعریض و تعمیق گسل‌های حاکمیت بکوشند.

     
  16. با سلام در اصل ۱۰۷ قانون اساسی که در 12 فروردین ماه 1358 مردم ایران به 98% آرای خود آن قانون اساسی را تأیید کردند آمده است : رهبر در مقابل قانون با همه یکسان است . این ماده از قانون اساسی را ” شنگول های ” آن زمان برای چه نوشته و تصویب کردند ؟ این قانون چه کاربردی برای ملت و مردم در این 38 سال داشته است ؟

     
  17. تحریم انتخابات

    رهبر فهیم وشجاع ما یکطرفه یک عده دزد -قاچاقچی – قاتل وعده ای چاپلوس مجیزگوی بی خاصیت را برای انتخاب ردیف کرده اند.
    اگر شک دارید به کارنامه تک تک ایشان مراجعه تا متوجه عرایض بنده بشوید.
    تا کی ما باید دست روی دست بگذاریم و اجازه بدهیم این رسواهای بد نام بر ما حکومت کنند؟
    در این مملکت اخوند زده اینقدر قحط الرجال است؟ ۴تا انسان با سواد و خبره پیدا نمیشه؟
    تنزل شان و منزلت ایرانی تا این حد؟
    توهین به شعور ملت ایران تا این حد؟
    اگر میخواهی با شرکت در انتخابات اینده خودت و فرزندانت ومملکتتو به این معلوم الحال ها بسپاری لاقل از انتخاب :
    ۱-جنتی
    ۲-یزدی دزد
    ۳-مصباح
    ۴-شاهرودی
    ۵-علم الهدا
    ۶-سعیدی
    ۷-لاریجانی ها
    ۸-فلاحیان قاتل
    ۹-احمد خاتمی
    ۱۰-شبستری
    ۱۱-نمازی
    حذر کنید بخاطر خدا حذر کنید
    بار دیگر استدعا دارم مروری به کارنامه این زالو های مفتخور عاری از حتی ذره ای عقل و شور بیندازید مطمئا باشید جز چاپلوسی رهبر ودروغ و تهمت به دگر اندیشان هیچ چیز دیگری نخواهید یافت
    ارزش رایت را بدان

     
    • بخواهی ، نخواهی اینها از ماه ها قبل رای یشان شمرده شده و در صدر لیست نوشته شده . همانطور که رای احمدی نژاد اینطور بود . یا به عبارت دیگر رای رهبر بالاتر و بیشتر از رای 99درصد مردم !!!! قبول نداری هفته دیگر معلوم می شود.

       
  18. برای به سیم آخر زدن خیلی زود است ,
    تو باید بمانی
    بمان و شهامت ببخش ,
    بمان و شجاعت را تفسیر کن ,
    بمان و نشان بده که میتوان مرد بود .
    این تقدیر توست و بدان ,
    در ازل تار و پود تو را از برای این مهم به هم بافتند
    و از این روست که خمیر تو را به آزادگی سرشتند.
    میدانی کسی را یارای در افتادن با تقدیر نیست و نباشد
    پس بگذار همانگونه که باید , باید و همانگونه که خواست باشد .

     
  19. علی اکبر ابراهیمی

    لطفا گزارش وضعیتتان را هر روز بنویسید و ما را بی خبر نگذارید.

     
  20. ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
    طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد
    می‌گشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو
    چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد
    ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو
    مشنو تو این افسون که او ز افسون ما افسانه شد
    زین حلقه نجهد گوش‌ها کو عقل برد از هوش‌ها
    تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد
    بازی مبین بازی مبین این جا تو جانبازی گزین
    سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد
    غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد
    کاستون عالم بود او نالانتر از حنانه شد
    من که ز جان ببریده‌ام چون گل قبا بدریده‌ام
    زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد
    این قطره‌های هوش‌ها مغلوب بحر هوش شد
    ذرات این جان ریزه‌ها مستهلک جانانه شد
    خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم
    شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

     
  21. با سلام
    جناب نوریزاد وجود نازنین جنابعالی و دکتر ملکی و فعالیت های اجتماعی هر چند اندک و به زعم عده ای بی معنی و واکنشهای برادران نشاندهنده بیم و هراس حکومتی است که علیرغم نمایش شهر موشکی و ادعای مبارزه با امریکا و در اختیار داشتن چهار پایتخت عربی ، اما از دادن پاسپورت به نوریزاد و ملکی میترسد و از پف کردن به ابرهای اینان به لرزه میافتد و. …………… پس نازنین بمان که بودنت خواب راحت را از اینان گرفته است ، بمان که صبح نزدیک است.

     
  22. ” در این واپسین روزهای سال ”

    زمان چندانی تا برگزاری سیرک انتخاباتی ولی‌ فقیه و کارگزارانِ اصلاح طلبش باقی‌ نمانده است .

    ملایان و دراز ریشان منبرنشین دیر زمانیست که به واسطه تجربه مستمر و دیرین خود، از قدرت

    و نفوذ تبلیغات در میان مردم آگاه بوده اند و در دورانی که وسائل ارتباط جمعی‌، گستردگی چندانی

    نیافته بود، تنها کانال ارتباطی‌ بخش بزرگی‌ از مردم، خصوصاً مناطق محروم و دور افتاده کشور، با

    جامعه بوده اند، لذا از فردای انقلاب به شیوه‌ای سیستماتیک، کنترل رسانه‌های عمومی‌، خصوصاً

    رادیو و تلویزیون را در اختیار گرفتند و درنزدیک به چهار دهه متکلم وحده بوده، سخنی مخالف را

    بر نتابیدند .

    امروزه دیگر بر کسی‌ پوشیده نیست که در معادلات سیاسی هر نهادی که وسائل ارتباط جمعی‌ را در

    کنترل خود داشته باشد حرف آخر را خواهد زد.

    این واقعیت در کشورهایی همچو ایران، که روزنامه نگاران و خبرنگاران در آنها با محدودیت‌های

    فراوانی‌ مواجه اند و بجای نشستن، پشت میز تحریر، پشت میله‌های زندان جای میگیرند، ده چندان است!

    از جمله اقداماتی که دست اندرکاران SS (صدا و سیما) در انجام آن موفق بوده اند، ترس و ارعاب

    هموطنانمان از حمله “داعش” به کشور، در صورتِ پشت کردن مردم به جمهوری اسلامیست، در حالیکه

    رفتار وحشیانه عوامل نظامِ اسلامی از جمله شیعیانِ “جیش المهدی” در عراق، نسبت به سنّی‌های این کشور،

    یکی‌ از عوامل اصلی‌ پیدایش “دأعشیان” بوده است.

    *

    در این روزهای پایانی، تنور انتخابات داغ گشته و اصلاح طلبانِ بی‌ پرنسیپ و رفتگرِ نظام، با وعده‌های

    دروغین و ارعاب مردم، جماعت درمانده‌ را بپای “صندوق‌های معجزه گر‌” فرا می‌خوانند .

    اینان یا دروغگو و ساده لوح اند و یا از الفبای سیاست، بویی نبرده اند. در رویای حذف “احمد جنتی”

    از طریق صندوق های انتخاباتی اند! آخر چگونه نظامی که برای حذف یک نمایندهٔ نه چندان شناخته شدهٔ

    غیر خودی، حیثیت خود را هزینه می‌کند، اجازه حذفِ رئیس شورای نگهبان(رئیس دزدها) و شخص دوم

    در هرم قدرت را خواهد داد؟ آن هم از طریق انتخاباتی که خود آن را در جزعی‌‌ترین امورش مهندسی‌ کرده است!

    اینان گدأیی بر درگاه قدرت و پرتاب تکّه نانی توسط مقام عظما را بر نشستن بر سفره مردم ترجیح میدهند .

    *

    اگر مبارزان انقلاب مشروطه سر از خاک بر آورند، و از سویی پیشرفت و تحول جهان را شاهد باشند و آنگاه در

    نگاه به سرزمینی که خون پاک خود را، برای آبیاری نهال آزادی و برابری آن نثار کردند، رهروانِ شیخ مرتجع

    فضل الله نوری را در رأس قدرت بیابند، چه خواهند گفت؟

    بر ما جماعتی که قریب ۱۲۰ سال پس از آن دلاوریها، ترس خورده و منفعل، زوال کشور و فروپاشی اخلاق

    و انسانیّت را شاهدیم و تنها راه رهائی را، صندوق انتخاباتی ولی‌ فقیه میبینیم، چگونه داوری خواهند کرد؟

    با این حال و روزگار، چرا نوری زاد به “سیم آخر” نزند؟!

    بگذارید در این واپسین روزهای سال، جملگی به “سیم آخر” زده، و با “نه” گفتن به صندوق‌های ولی‌ فقیه

    آنرا به بهترین شکل ممکن بنمایش بگذاریم !

    ما باید “نه” گفتن را(به سیم آخر زدن را) از یکجا شروع کنیم، و این بهترین آغاز است 🙂

     
    • داس ملیجک ا ملت بلا نسبت بی غیرت چه انتظار داری. من فقیر یچندین ماه پیش ا ملت خواسم به جنش نه بپیوندن. و فریاد زدم

      چرا خاموشي اي همراز هم آواز
      بيا برخيز
      اي همخانه
      خاموشي دواي هيچ دردي نيست
      مگو چون خانه ويران است خاكسترنشين بايست
      مگو من خسته ام ديگر
      بيا با ديو بستيزيم
      بيا با شب در آويزيم
      بيبين بيگانه در خانه ست
      نميبيني بساطي از ريا چيده ست
      و با نيرنگ و افسون ميفريبد جرگه مارا
      مگو چه ميتوان كردن
      ببين با اين پر آغشته در خون
      یا كه اين ني
      اين ني با جوهر خون رنگ
      يا ذغال و گچ
      بروي برگ كاغذ
      برگ هر گل
      روي پرهاي كبوتر ها
      بروي هر درو ديوار
      بروي خاك
      يا هرجا كه دستم ميرسد
      هرجا كه بتوانم نوشتن
      مي نويسم
      نه
      مينويسم
      نه
      همين
      با اين قلم نه مينويسم
      نه
      شنيدي با وفا
      شنيدي من چه ميگويم
      پس توهم برخيز و نه بنويس

      اما کو فهم، کو غیرت، کو همدردی و کو همصدائی. دریغ ا یه سلام به همسایه و همکار. داش ملیجک امید که بهتون برنخورده باشه. آخه دلم بحال جوونمردای پیش آهنگ داش محمد و دکتر ملکی میسوزه که تو زندون ایرون اسیر ۷۰۰۰۰۰۰۰ زندونبان مسته.

       
  23. با سلام و ادب و آرزوی موفقیت و طول عمر با عزت برای آقای نوری زاد عزیز
    چندین سال پیش در مهاباد جناب جلایی پور که فکر کنم اون موقع فرماندار بود، گفت: «امروز سیاست جمهوری اسلامی بر این است که مردم یا با او باشند یا بر او». این گفته راه تحمل دیگرانی که معرکه سیاست را موقتا ترک گفته اند تا ضمن صیانت از عزت و شخصیت و هویتشان به رشدی نسبی و قابل قبول از مسائل فکری و اخلاقی برسند، می بندد. پیرو این سیاست بود که علامه کاکه احمد مفتی زاده را ده سال در زندان شکنجه دادند (که حدودا 8 سال آن در انفرادی سپری شد)، کاکه فاروق فرساد را -در محل تبعیدش اردبیل- ترور کردند، زندانی، تبعید، اخراج، منع تدریس و تحصیل و استخدامی و امامت جماعت مساجد، و بارها و بارها و بارها تفتیش عقاید پیروان مکتب قرآن را در کارنامه «طویل الآیتم» خود دارند. خدا پاکان را حفظ و ناپاکان را هدایت نماید یا زمین را از شرشان پاک فرماید. آمین
    «احضار کاکه سعدی قریشی به اداره ی اطلاعات سنندج
    در تاریخ یکشنبه ۲۵/۱۱/۹۴ «کاکه سعدی قریشی» با احضاریه ی رسمی دادگستری به ستاد خبری اطلاعات سنندج فراخوانده شد .
    طبق روال گذشته، سؤالات تکراری و درمقابل، پاسخ های روشن و تبیین مواضع مکتب قرآن توسط کاکه سعدی ( تزکیه ی خود و دعوت و هدایت دیگران بدون فعالیّتهای سیاسی ) بخش اعظم زمان بازجویی را به خود اختصاص داد .
    یکی از موارد قابل توجه، اصرار بازجو مبنی بر برخوردهای خشونت آمیز اعضای مکتب قرآن، نسبت به حاکمیت و دیگران بود .
    کاکه سعدی در پاسخ اظهار داشت: سعه ی صدر و عطوفت مکتب قرآن و پیروان آن دربرابر جریانهای گوناگون فکری زبانزد خاصّ و عام است؛ امّا آنچه از جانب شما برخورد خشونت آمیز تلقّی می شود، مواجهه ی با عزّت، ایستادگی و دفاع از حقوق پایمال شده ی دینی و ملی ماست، در آینده نیز – همچون گذشته – عملکرد مکتب قرآن مُبیّن این واقعیت خواهد بود و تلاشهای آشکار و نهان برای القای این شبهه را بی اثر خواهد ساخت؛ زیرا خشونت در مسیر فکری کاکه احمد مفتی زاده، هیچ جایگاهی نداشته و شاهد این مدّعا، عملکرد مکتب قرآن در چهار دهه ی عُمر خود و قضاوت مردم درباره ی آن می باشد .
    لازم به ذکر است : با توجه به عدم فعّالیت سیاسی مکتب قرآن، تلقّی مردم از این فشارها و تبلیغات سوء علیه پیروان کاکه احمد مفتی زاده، مانع دانستن این حرکت دربرابر برنامه های حاکمیت، علیه اهل سنّت و ملت کورد می باشد .
    حَسبنااللهُ و نِعمَ الوکیلُ
    شورای مدیریّت مکتب قرآن
    94/11/27
    منبع سایت رسمی مکتب قرآن:www.maktabqura.com https://telegram.me/mojahedkurd»

     
  24. اقای محمد نوری زاد عزیز وگرامی.
    پس از سلام وامید تندرستی وارزوی موفقیت برای تلاش های ازادیخواهانه شما ودیگر دوستان هم پیمان که مایه افتخارهمه ایرانیان ازادیخواه وازاد اندیش می باشد , متاسفانه با ید به اطلاع برسانم که سفارت ایران در برلین به گروه خبرنگاران المانی واتریشی که برای جریان انتخابات پیش رو قصد مسافرت به ایران را داشتند ویزای ورود به ایران را نداده است. به این ترتیب دوست بنده اقای کونراد کرامر که قرار بود به ایران سفر کند نمی تواند به ایران بیاید. نمی دانم شما موافق هستید تا ایشان از طریق تلفن با شما تماس برقرار بکند یا خیر ویا ایا اصولا این امکان وجود دارد یاخیر. بهر حال این گروه خبرنگاران که قصد مسافرت به ایران را داشتند دچار سانسور حاکمیت در ایران گردیده اند. این هم از برکات جمهوری اسلامی وازاد بودن انتخابات است که احدی را حق گزارش ونظارت نیست تا این اقایانی که خود را نماینده خدا وپیامبر ان می دانند بتوانند انطور که مایلند این انتخابات هم را همچون انتخابات دیگر بر گزار نمایند.
    مطلب دیگر که مایل بودم با شما در میان بگذارم این است که اطلاع حاصل شده است که اقای دکتر محمد ملکی از نظر پزشکی احتیاج به داروهائی دارند که شاید در ایران در دسترس نباشند. اگر چنین است تقاضا دارم مرقوم فرمائید ایشان به چه نوع داروهائی احتیاج دارند تا ما بتوانیم در صورت امکان تهیه وبرای ایشان ارسال داریم.
    موفق وپیروز باشید. ارادتمند علی

     
  25. یک زندانی از داخل زندان اوین

    دوحرف
    در اواسط قرن هجدهم، فریدریش کبیر پادشاه پروس بر آن شد که اصول روشنگری را در کشور خود ترویج دهد. اصالت بشر وحذف کلیسا به عنوان واسط بین انسان و خدا که خود را یگانه وسیله رسیدن بشر به رستگاری می دانست، مبارزه با خرافات و محوریت خرد از جمله اصول بنیادین اندیشه روشنگری در عصر روشنگری بود.
    فریدریش نه تنها پادشاه بود بلکه از جمله اندیشمندان عصر خود نیز بود. او نقش بسیار مهمی در ترویج اندیشه های افرادی همچون ولتر در پروس داشت.
    اما این امر نه تنها باعث کاهش دشمنی متفکران پروسی و آلمانی با او نشد بلکه باعث قیام آنان علیه اندیشه های روشنگری شد.
    به نظر می رسید دشمنی این اشخاص نه با اندیشه های ارتجاعی و متحجرانه، که با فریدریش کبیر بود!
    البته غیر از این نمونه از “تاریخ اندیشه” غرب، “تاریخ سیاسی” این ملک نیز از این نوع مخالفتها و دشمنی های افرادی که وجیه المله شدن و حفظ وجاهت ملی خود را بر حفظ مصالح ملت مقدم می شمارند کم ندیده و نداشته است.
    نگاشتن این سطور و آنچه در پی خواهد آمد انشاءالله نه محصول مصلحت اندیشی صاحب قلم که تلاشی است در جهت پرداختن به آنچه مردم نیاز دارند تا پرداختن به آنچه که دوست دارند.
    من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی
    جمهوری اسلامی را در تقسیم بندی حکومتها بیش از آنکه بتوان به عنوان حکومتی اریستوکرات طبقه بندی کرد (آنطور که برخی بنیانگذارانش نیز آنرا دیکتاتوری صلحا می خواندند) باید به عنوان حکومتی تئوکرات تبیین و تحلیل کرد که منشأ مشروعیت قدرت بر پایه نظریه “حق الهی” توجیه می شود.
    جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی تئوکرات که در آن قدرت مطلق سیاسی در دست مرجع عالی دینی و مذهبی قرار دارد، اساس نظری حکومت خود را بر آن می داند که حکومت از جانب خداست و دستگاه اداری (بوروکراتیک) و قضائی حکومت فرمان های خداوند را که از طریق وحی نازل شده تفسیر و اجرا میکند.
    حکومت پاپها در قرون وسطی نمونه دیگری از حکومتهای تئوکرات است. حکومتی که فساد ناشی از تمرکز قدرت در یک نهاد مثل کلیسا یا یک گروه و یا اقلیت به بهانه “حق الهی” حاکمیت توجیه می شود.
    اما این ساخت سنتی حاکمیت در اروپا در یک سیر تکامل تاریخی متأثر از عصر روشنگری و تحول اندیشه و در مراحل بعدی با جنبشهای سیاسی و اجتماعی همچون انقلاب کبیر فرانسه جای خود را به یک ساخت سیاسی مدرن به نام “دولت” داد که مظهر اراده “ملت” بوده و مشروعیت قدرت در آن مبتنی بود بر پایه رضایت و “خواست همگانی” شهروندان.
    این ساخت سیاسی مدرن در واقع تفکیک وظیفه ای بود بین متولی امر “معاش” مردم و متولی امر “معاد” مردم. در این تفکیک وظایف، دولت وظیفه تنظیم و مدیریت روابط انسان-انسان را به عهده دارد و این مسئولیت بر اساس یک “قرارداد اجتماعی” بین شهروندان به آن محول شده است.
    دولت در شکل مدرن خود دارای دو مفهوم اساسی است. اول اینکه هدفهای مبهمی به عنوان اهداف متعالی ندارد و دوم اینکه دارای مفهومی نسبی است به این معنا که اگر هم هدفهایی داشته باشد، ترکیبی از هدفهای خصوصی (شهروندان) است و این عنوان همیشه نسبتی با این افراد دارد.
    اما بین حاکمیت تئوکرات پاپها در قرون وسطی و جمهوری اسلامی یک تفاوت شکلی و نه آنچنان در محتوا وجود دارد آنهم به دلیل تاریخی.
    انقلاب 57 محصول اقلیت پیشقراول انقلابی متأثر از اندیشه نوین بود اما در دل یک ساختار اجتماعی و جامعه سنتی که در نهایت این تناقض به شکل گیری یک ساخت قدرت دو وجهی ناهمگون منتهی شد.
    ساختار اجتماعی سنتی نیروی تأثیرگذاری بود، که این اقلیت انقلابی و پیشقراول اندیشه نوین تأثیرگذاری منابع قدرتی که می توانست مورد سوءاستفاده برخی نهادها و گروهها قرار گیرد را در نظر نگرفته بود و این عدم برآورد صحیح نیرو در مبارزه باعث شد جامعه سنتی-مذهبی نمایندگان خود را در شکل گیری رژیم سیاسی جدید تحمیل کند و آنچه در این کشمکش ذبح شرعی شد دموکراسی بود.
    “جمهوری” اگر چه روزی به عنوان شکلی از حکومت ایده آل بدیل استبداد شاه یا کلیسا شناخته می شد اما در ادامه سیر تکامل تاریخ سیاسی جوامع متمدن مفهوم اولیه و آزادیخواهانه خود را از دست داد چرا که حق نظارت مردم بر آنچه با رأی مردم شکل می گرفت را در نظر نگرفته بود و دموکراسی این حق نظارت و پاسخ خواهی مردم بود.
    “جمهوری” در بالاترین حد ساخت سیاسی مدرن اما ناقصی است که می تواند در غیبت دموکراسی، دیکتاتوری یک اقلیت یا گروه را در ظاهری فریبنده بپوشاند.
    این دیکتاتوری اقلیت اگر برآمده از دل یک انقلاب باشد می تواند با اصرار در حفظ فضا و محیط انقلابی و به این بهانه اعلام نیاز به ادامه حیات سازمانها و نهادهای انقلابی، ابزار و منابع قدرت مناسبی را برای بقای خود فراهم کند.
    ماشااهلی آجودانی در کتاب مشروطه ایرانی برآمدن جمهوری اسلامی را اینگونه تبیین و تحلیل می کند:
    “… ملت ما تاوان چنان تناقضی را که میراث روشنفکری ایران چه مذهبی و چه غیرمذهبی بود با استقرار “جمهوری اسلامی” پرداخت. تاوانی که اگر اصولی بنگریم ریشه در این تلاش داشت که می خواست مدنیتی غیر دینی صورتی دینی و تاریخچه ای اسلامی ارائه دهد. تلاشی از سر ناگزیری که به ساده لوحی و ساده گیری انجامید.”
    نگارنده بر این اعتقاد است که “آنچه شد” نتیجه “آنچه بود” است.
    چگونه جامعه ای را که تا همین چند ساله ای نه چندان دور از سال 57 در پایتخت آن در مقابل 4 مدرسه و 2 بیمارستان 80 مسجد وجود داشته و در سالهایی نزدیکتر مردم برای تحصیل فرزندانشان مکتب خانه را به مدارس نوین ترجیح می دادند می توان مدنیت غیردینی توصیف کرد.
    به هر حال آنچه خواهد شد و باید بشود مهمتر است از آنچه که شد و نتیجه هر آنچه که بود.
    37 سال از انقلاب 57 می گذرد و جمهوری اسلامی که هنوز به مرحله استقرار کامل نرسیده است خود دلیل این طولانی شدن مرحله گذار از انقلاب به استقرار کامل و تثبیت نظام را در “بیرون” و در دشمنی جریانهای سیاسی داخلی و خارجی ضدانقلاب می داند و در واقع ترجیح می دهد که بداند! تا بر این اساس ادامه حیات سازمانها و نهادهای انقلابی را به عنوان منابع قدرت و اعمال زور در کنار ادعای “حق الهی” مشروعیت حاکمیت برای بقای خود فراهم کند.
    اما جمهوری اسلامی تا ابد نمی تواند به پشتوانه منابع قدرتی که بر آن اساس و این مدعا به دست می آورد، بقای خود را تضمین کند و ناکارآمدی خود را در پرداختن به امر معاش مردم و اداره جامعه ای که در تلاش مداوم است تا خود را در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و سیاسی با مختصات جهانی تمدن نوین همراه کند، بدون پرداختن به خود و آسیب شناسی از درون توجیه کند.
    جان استوارت میل در کتاب “درباره آزادی” می گوید:
    ” تبدیل هر “حقیقتی زنده” به “جزمیاتی مرده” خطری است که هر باور و حقیقتی را تهدید می کند. هر حقیقتی که مورد بحث و چالش قرار نگیرد بیش از آنکه “حقیقتی زنده” باشد “جزمیاتی مرده” است “.
    حال اگر دین را طبق یکی از تعاریف آن نظام باورهایی بدانیم بر پایه مفاهیم مقدس و ذات برین که بر روی زمین در کتاب مقدس و سنت پیامبران تبلور می یابد، بزرگترین خطری که دین و حکومت دینی را تهدید می کند تبدیل شدن به “جزمیاتی مرده” است و بزرگترین دشمن آن تحجر و جمود اندیشه دینی.
    اینکه دین مجموعه قواعد و قوانین انسجام بخش ساختار اجتماعی کهن است، یا دین برای اداره زندگی امروز ساختار اجتماعی نوین برنامه و کارایی ندارد وحتی عاملی بازدارنده است و یا این ادعا که دین پدیده ای ناشی از تحریک احساس کور است و نادانی را در مومنان پرورش می دهد و احساسات منفی را در آنان تقویت می کند و وسایل “دستکاری” به اربابان قدرت عرضه می کند و اجازه می دهد روحانیون مردم را خرفت بار بیاورند تا بتوانند آنان را در بردگی نگاه دارند، آسیبهایی است که بواسطه تفسیرهای متحجرانه و مرتجعانه از دین متوجه دین و حاکمیت دینی و جامعه تحت حاکمیت آن شده است و می شود.
    خوشبختانه در اسلام باز بودن باب اجتهاد آنهم اجتهاد “علم محور” و “زمان محور” دوراندیشی مبتنی بر عقلانیت و چاره اندیشی هوشمندانه ایست در جهت دوری از این آسیبها.
    یک قرن پیش مرحوم اقبال لاهوری گفته بود: “اندیشه اسلامی پانصد سال است که دچار رکود شده است، باب اجتهاد که ریشه در اندیشه اصیل دینی دارد بسته شده است و این خود باعث رکود اندیشه در جوامع اسلامی شده است”.
    مرحوم شهید مطهری دو خطر جمود و جهالت را مانع توسعه اسلام می دانست. کسانی چون مطهری و اقبال بر این نظر بودند که می توان با بازنگری و اجتهاد در اصول دین با مدرنیته در خیلی از مفاهیم انسانی کنار آمد. این دو نمی گفتند که در دین اجتهاد صورت نگرفته است بلکه معتقد بودند اجتهاد ما پس از دوران نوگرایی متناسب زمان نبوده است.
    جمهوری اسلامی اگر بر این اساس که حکومتی دینی است خود را “حقیقتی زنده” می داند و می خواهد، پیش از تبدیل شدن به “جزمیاتی مرده” نیاز به تصمیم گیران و کارگزاران شجاعی دارد که در جهت آسیب شناسی گذشته و چاره اندیشی آینده با نگاه به درون در برابر جریان تحجر و ارتجاع مذهبی و همچنین “کاسبین انقلاب” به عنوان عوامل بازدارنده اش در تطابق با روح زمانه و ایجاد تحرک و پویایی جامعه در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و سیاسی راهکار مناسبی بیاندیشند.
    پیش از این در سال 74 بخشی از کارگزاران جمهوری اسلامی تلاش کردند بر پایه این استدلال که انقلاب 57 پاسخی به یک نیاز تاریخی بوده و ارزشهای انقلاب دیگر تثبیت و محقق شده و در نتیجه حفظ محیط و فضای انقلابی دیگر غیرضروری است، به تقابل با جریان “کاسِبین انقلاب” بپردازند که پشت شعار “تثبیت ارزشهای انقلاب” پنهان شده است.
    این تقابل در دل یک سیر تاریخی تکامل سیاسی-اجتماعی و با ورود نیروهای اجتماعی محصول این تکامل در انتخابات دوم خرداد 76 و مجلس 78 به عنوان صورتی از مشارکت سیاسی و ابزار اعمال فشار بر این دو جریان ادامه پیدا کرد.
    اما قدرت برآمده از اتحاد سیاه جریان “کاسِبین انقلاب” و “تحجّر مذهبی” به دلیل درهم تنیدگی منافعشان بعلاوه قدرت عظیم مالی و اقتصادی این اتحاد، بیش از آن بود که این اقلیت محدود از کارگزاران جمهوری اسلامی بتواند در نبود نهادهای مدنی و سازمانهای سیاسی کارآمد، تونا و خواهان! مدیریت پتانسیل نیروهای اجتماعی به تقابل با آن بپردازد و درنهایت هم آنچه از دل آن قدرت و این کاستی ها ظهور کرد “معجزه هزاره سوم” بود. معجزه ای که توانست مراحل سیر تاریخی تکامل سیاسی-اجتماعی این ملک را در برهه ای کوتاه اما حساس معکوس کند.
    حال با گذشت دو دهه از آغاز نخستین تلاشها تعداد بیشتر و نزدیکتری به مرکز ثقل قدرت سیاسی از بین کارگزاران جمهوری اسلامی در این نگاه آسیب شناسانه به درون و در جهت چاره اندیشی آینده با مطالبات سیاسی-اجتماعی جامعه همراه شده اند.
    کارگزارانی که بیش از آنکه فرزند نظام باشند فرزند روح زمانه اند!
    سید حسن خمینی پس از اعلام کاندیداتوری مجلس خبرگان در دیدارهای مختلف به خطری که از ناحیه تحجر و ارتجاع مذهبی متوجه جمهوری اسلامی است اشاره می کند و در یکی از این دیدارها گلایه امام را در همان اوایل انقلاب از متحجرین یادآور می شود.
    مجلس خبرگان یکی از نهادهای تشکیل دهنده ساختار نظام جمهوری اسلامی است که مبانی نظری و فکری اشخاص حقیقی تشکیل دهنده آن می تواند به طور مستقیم و غیرمستقیم نقش تعیین کننده ای در انتصاب و انتخاب اشخاص حقیقی تشکیل دهنده سایر ارکان و نهادهای جمهوری اسلامی داشته باشد.
    اما التزام عملی به این مبانی نظری و پیاده سازی آن توسط اشخاصی همچون سیدحسن خمینی نیاز به منابع قدرتی دارد که در مقابل قدرت عوام فریبی “تحجر مذهبی” و پنهانگر “کاسبین انقلاب” قابل اتکا باشد.
    امروز در نبود یک سازمان آشکار سیاسی پیشقراول و هزینه پرداز که بتواند و بخواهد! مسئولیت بسیج و سازماندهی نیروهای اجتماعی را در چارچوب قانون به عهده بگیرد جنبش سبز به عنوان یک سازمان پنهان که ساختارش بواسطه طبقاتی بودن و حیات و جریانش بر اساس تحلیلی با رهیافت تاریخی قابل اثبات است می تواند برای این بخش از تصمیم سازان و کارگزاران جمهوری اسلامی منبع قدرت قابل اتکائی باشد.
    جنبشی سیاسی-اجتماعی متشکل از آن بخش از نیروهای اجتماعی که کنشگران آن به این نتیجه رسیده اند برای تحقق مطالباتشان مسافتی بیشتر و مسیری متفاوت تر و پر هزینه تر از “خانه تا پای صندوق رأی” را باید پیمود.
    سید حسن خمینی آنگاه که از هزینه پردازی و آخوند خراسانی می گوید نشان می دهد که از سختی و دشواری طی این مسیر آگاه است.
    مسیری سخت و دشوار که طی کردن آن ناگزیر پیش روی جامعه ماست. اما سختی و دشواری طی کردن آن در انتها چنان جامعه شاداب و مسئولیت پذیر و ملتزم به مدارا و عقلگرائی را نوید می دهد که راه را زیر پای جسوران که نام در تاریخ می نهند پرنیان خواهد کرد.

     
    • آن هندی زاده خودش اصل و اساس تحجر و متحجرین و ریشه و بذر تحجرگرایی و اصلا خودش حجر بود … حالا نوه اش آمده و تطهیرش می کند او نکند که بکند … .

       
    • فارغ از اینکه حسنک فامیلش چی باشه همشون مردود شدن. خدا وکیلی دوباره ما رو دنبال … (سه نقطه از مش قاسم) آخوند و بچه آخوند چه عبا عمامه یی چه کت شلواری نفرستین.

       
  26. فرماندهک سپاهک: ۸۰ درصد مردم نظام را قبول دارند.
    -مش قاسم: پس واسه چی اینهمه ملت رو تهدید میکنی؟

     
  27. میبخشید، تصحیح.
    من اگر بر خیزم تو اگر بر خیزی همه بر می خیزند
    ملت عادت کرده که کسی بیاید و همه ی وظیفه را به گردنش بیاویزند ۰
    آنها مسولیت پذیری نسبت به جامعه و دیگری و در نهایت وظایف خود و انسانی را از دست داده اند،فراموش کرده اند که در جامعه و نه در بیابان زندگی می کنندو در جامعه برای حفظ حقوق شخصی نباید حقوق دیگران را نادیده بگیرند .
    آقای نوری زاد عزیز تنها یک نفر است او دریافته نمی توان باهم در صلح و آرامش زیست ، بدون رعایت حقوق فردی خود و دیگران، جامعه و مدنیت بی معنی و دچار تزلزل خواهد بود ، او تا به حال با رسانه ای کردن خواسته هایش سعی در بازگرفتن حقوق خود و دیگران کرده است شناخت حقوق فردی و انسانی ستم و ظلم را پذیرا نیست ، و زمانی که ما همه ی افراد را برابر بدانیم ، همانگونه که زندگی یک میزان به همه هدیه شده ،هر جا ستمی بینیم ، می دانیم که آن به ما نیز است زیرا که بشر همه یک اعضایند .
    متاسفانه فراموشمان شده،
    بنی آدم اعضای یک پیکرند
    که در آفرینش ز یک گوهرند
    ملت هنوز نمی دانند که روی باروت خوابیده اند ، و این باروت چون مین های کوچکی هر از گاهی تعدای را متلاشی می کند ، و این نظام قدرت طلب و تمامی خواه حتی اگر دست و پاهایش هم قطع شود ، حاضر به پایین آمدن از قدرت نیست.
    این رژیم می خواهد خود را برسمیت بشناساند ،و با برداشتن تحریمها ، دستگاه سرکوبش را قوی تر سازد .
    تا زمانی که ملت نداند ، هر کس موظف است حقوق خود و دیگری را بشناسد و پاس دارد و از حق خود نگذرد این دستگاه سرکوب برقرار خواهد ماند.

    من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد……

     
  28. صدیقی: می‌خواهند بال و پر رهبری را بچینند.
    حاج آقا اشتباه به عرض رساندند. می‌خواهیم کل این مسخره بازی رو رهبری را بچینیم.

     
  29. انتخابات آزاد به سبک رهبر جمهوری اسلامی حضرت سید علی خامنه ای : ابتدا تمامی چهره های شناخته شده جناح مقابل را رد صلاحیت میکنید و بر آن رد صلاحیت آنها مهر تایید میزنید. بعد به آن به قول خودت احراز صلاحیت ها مهر نفوذی دشمن میزنید. بعد از برگزاری تجمع و سخرنانی مخالفان از طریق دخالت نیروهای نظامی و امنیتی جلوگیری میکنید تا این یک هفته تبلیغات هم بگذرد. بعد اگر جنتی و مصباح یزدی و لاریجانی رای نیاوردند از طریق شورای نگهبان درگیر باطل کردن آرا میشوید تا نام آنها را از صندوق درآورید و رییس جمهور را هم تهدید میکنید که اگر اسم این افراد از صندوق در نیاید انتخابات باطل است و مجلس باید منحل شود.

     
  30. با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
    آمد بسرم از آنچه میترسدم.
    سرانجام شما تصمیم به فرسودگیِ سریعِ وجود نازنیتان گرفتید. این همان چیزی است که نماینده خدا در روی زمین و عتبه بوسانِ بیت العنکبوت را بوجد میآورد.
    برای ما بی سر و زبانها و ترسوها خودرا حفظ فرمائید. ما بشما احتیاج داریم.
    ایران و ایرانی بشما افتخار میکند.

     
  31. تحریم انتخابات

    شماری از نامزدهای اصلاح‌طلب خواستار رفع حصر شدند
    انتخابات نزدیک شد و خالی بندیها شروع شد
    ازشما کنده تر با شعار رفع حصر ارا طرفداران موسوی را از ان خود کرد و شد رئیس جمهور علارغم اختیارات ویژه هیچ کاری نتونست بکنه چه برسه به شما که تازه از راه رسیدید البته خودش کار بزرگیه چون بقال سر کوچه مون هم خواستار رفع حصره.
    نکنه اقای روحانی این مشگلو گذاشت در پایان دوره ریاستش حل کنه تا با این ترفند ۴سال دیگر…..بعله
    اگر این اتفاق بیفته وای برما وای بر محصورین ما که همه را بازیچه سیاستهای کثیفشان قرار داده اند

     
  32. سیده رضیه و دیگرانی که جواب سید رضی رو دادند

    سلام سید مرتضای عزیز
    راستش خیلی اتفاقی کامنت شما را دیدم قبلا نخوانده بودمش الان دیدم در پست قبلی نوشتید تعجب می فرمایید !که ما جدی گرفتیم . نه دوست من من جدی نگرفتم همون اولین پستی که قبلنا گذاشته اگر خونده باشید من براش نوشتم نوشته ات بوی طنز مسخره ای میده اما اینجا جاش نیست سال 88 هم یه وبلاگی بود با نام خانواده ای در صراط مستقیم و نویسنده آقای کمالی روزی دو سه هزار بیننده داشت خود من یکیاز خواننده های پر و پا قرصشبودم واقعا قشنگ می نوشت الان کلن حذفش کردن اما همین روش رو داشت من به سید رضی گفتم برو وبلاگ بساز اونجا ازین دست مطالب طنز بنویس اینجا جاش نیست بنظرم در هر حال طنز بود ما هم طنز گونه جوابش رو دادیم..سید مرتضای عزیز واقعا خوشم میاد کلا از بالا نگاه می کنید به همه مهربانانه!!! و دلسوزانه!!!و ترحم آمیز نیز هم. که من فهمیدم شما نفهمیدید. بقول طنز در حاشیه ” کوچولوتیم “

     
  33. می خواهید بزنید به سیم آخر؟ بسیارخوب ولی کاش از تعبیر دیگر استفاده می کردید چون عبارت “سیم آخر” معمولا برای تصمیمات حساب نشده و به تعبیر دیگر قمار با آخرین سکه بکار می رود. شما که خدای ناکرده قصد قمار جان و آزادی را ندارید ؟ من مثل بعضی هوادارانتان از بابت این تصمصم که امیدوارم نهایی نشده باشد اشک نمی ریزم و دچار غلیان احساس نمی شوم ولی عمیقا افسوس می خورم. چرا که حیف است نوری زاد که از شهرت و مصونیت ناشی از شهرت به خوبی و هوشمندانه برای حمایت از آسیب دیدگان و نقد قدرت بهره می برد به جسم و جان خود و به روح خانواده اش به مفت چوب حراج بزند. مبادا از تندی این نقد خاطرتان آزرده گردد جناب آقای نوری زاد! بنده اطمینان دارم که گزش این نقد تند و صریح بنده از تندی نقدهای حضرتعالی به رهبری که انتظار داشتید آن را بخواند و بپذیرد بیشتر نیست. اگر بیاد بیاورید چند بار همراهی مردم با خودتان را مهم قلمداد کردید. این موضوع مورد اشاره شما اینقدر برای بنده مهم بود که امروز گشتم تا ردی از آن را در یکی از یاد داشت های قدیمیتان پیدا کنم.اینجاست: این را در یکی از یاد داشت های اوایل 2014 گذاشته بودید: “من اگرپنج سال وشش سال پیش بود شاید هرگزشهامت ورود به این مخاطره را نداشتم. همین دلگرمی های شمایان است که مرا به وجد می آورد ومهرتأیید برمسیر من می زند.” خوب اگر نوری زاد همان نوری زاد است، نمی تواند صرفا برای تامین خواسته ای فردی به سیم آخر بزند آنهم بی توجه به نظر دوستان دلسوز (همان “مردم” در تعبیر شما) که او را از نسنجیده بودن این کار منع می کنند. تاکید می کنم “نسنجیده” بودن، و نه “خطرناک بودن” که خطری حساب شده یا ریسکی پرمخاطره تر، معمولا با دستاورد بزرگتری هم همراه است (تعبیر risk و reward) ولی عمل نسنجیده یا بقولی “بریدن” و “به سیم آخر زدن” به اتلاف سرمایه می انجامد. رژه رفتن جلوی ساختمان اطلاعات یک ریسک حساب شده بود که با عقلانیت طرف مقابل، به نتیجه ای قابل قبول منتج شد. آنجا با اطمینان می گفتید “می گیرم” و گرفتید اما آنجا هم از بعضی خواسته هایتان مثل دیدار با وزیر و رفع ممنوع الخروجی خودتان و پسرتان چشم پوشی نمودید. یعنی برای جلوگری از بن بست، راه حل میانی را پذیرفتید. ولی اینجا خودتان معترفید که “می زنم به سیم آخر” باداباد. یعنی راه حلی بینابینی ای وجود ندارد و این یعنی بریدن. یعنی اینها بالاخره توانستند شما را بهم بریزند؟ سیم آخر یعنی بهم ریختن، بریدن، یعنی قمار، یعنی تندروی، یعنی یا این یا مرگ، و تندروی کار غلطی است جناب آقای محمد نوری زاد علی الخصوص از طرف کسیکه دیگران را به پرهیز از آن دعوت می کرد و به آهسته و پیوسته در حرکت بودن و با مردم همراه بودن اعتقاد داشت. یعنی روزی که شما شروع به قدم گذاشتن در این راه می کردید خود را برای هر پیشامدی از جمله ممنوع الخروجی آماده نکرده بودید؟ اگر می خواهید برای اثبات اینکه اینها بناحق حق بدیهی سفر و دیدار با عزیزان را از شما و دکتر ملکی سلب کرده اند جان یا سلامت تان را حراج کنید عین بی انصافی و اشتباه است. این کشور به حد کافی شهید حقیقت داشته و حالا دوران زندگی و روشنگری است پس برای جان و سلامتتان ارزش قائل باشید. نیت من خیر بود و اگر مثل خیلی از ایرانی ها آن را در لفافه ی کلمات خوشایند و نرم و تمجید و تاییدهای بیحاصل ارائه ننمودم به بزرگی خودتان ببخشید. حتما بهتر از من می دانیدکه تندترین نقد ها را معمولا والدین به فرزندانشان دارند که از سر چیزی جز دلسوزی نیست که سوای هواداران پوشالی است که بخاطر هیجان شما ر ا به داخل معرکه هلاکت هدایت می کنند. نقد تند نیتش اصلاح مسیر است درست مثل بعضی نامه های تند شما به رهبری.

     
  34. تحریم انتخابات

    حدادعادل: آمریکا به فکر مهندسی کردن انتخابات ایران است
    یک حرف احمقانه بیانگر اینستکه گوینده احمق است یا مخاطب .کدامیک؟
    بچه مدرسه ای ها هم میدونن که با منحرف کردن ذهنها میدان را به اربابتان روسیه واگذار میکنید تا با فراغت خاطر مهره چینی اش را انجام بدهد. ترکمن چای گلستان چای تا چای بعدی

     
  35. تحریم انتخابات

    هموطن عزیز
    رای تو به منزله تایید مشروعیت نظام
    تایید تصمیم گیری مادام العمر یک نفر برای هشتاد ملیون ایرانی
    تایید اختلاسهای کشش ندید
    تایید کشتن انسانهای بی گناه
    تایید زندانیان سیاسی که جرمشان دفاع از حقوق ملت ایران بوده
    تایید ادم کشان ودزدان سابقه دار برای نمایندگی مجلس و وزارت
    تایید رانتها
    ایا سرنوشت تو اینقدر بی ارزشه که اخوندها و اخوندهای بی عمامه بی سواد و چاپلوس و مجیز گو و…………مال رهبر برات تصمیم بگیرند
    در بین هشتاد ملیون ایرانی ۴تا ادم باسواد و وطن پرست پیدا نشد که تمام پستهای سرنوشت ساز مملکت در طول ۳۷ سال فقط بین همین تعداد معلوم الحال رسوا دست بدست شه . با رای نا اگاهانه ایران را بیش از این ویران و نابود خواهیم کرد.

     
  36. بارها و در همین سایت عرض کرده ام باز هم میگویم:

    هنگامی که سریال “یوسف پیامبر” از سیمای میلی جمهوری آخوندی پخش میشد، اگر مردم ایران اندکی و فقط اندکی، عقل خود را بکار میگرفتند به فلسفه وجودی آخوند جماعت پی میبردند!

    مفتخوری و ولنگاری، مکاری و دروغگویی، شیادی و شارلاتانیسم، هوچیگری و لاابالی گری ، اوباشیگری و عربده کشی، حماقت و سفاهت، بلاهت و جهالت، طفیلی بودن و انگل زیستی، بی خاصیتی و زالو صفتی، سربار مردم و جامعه بودن، دریوزگی و گدایی، چاپلوسی و تملق و الی ماشاالله و هزار ماشاالله…

    و آن تعداد خیلی اندکی که نوری زاد مرتب از آنان یاد میکند طوری قلیل و اندک اند که فقط باید گفت “النادر کالمعدوم” !
    [هر کدام از صفات رذیله ای که در بالا آمد و شما فکر میکنید اشتباه است، بفرمایید تا قلم بگیرم.]

    و کارگردان یا فیلم نامه نویس سریال مزبور، طوری با ظرافت و هوشمندی وجودِ این صفات را در قشر روحانیون برملا و آشکار کزد که باید به وی آفرین گفت چون هیچکدام از ممیزی های صدا و سیما که همان آخوندهای ابله و نادان هستند، هم، این موضوع را متوجه نشدند ! البته ممکن است – که من احتمال آن را ضعیف میدانم – خود کارگردان هم ابله بوده و متوجه این موضوع نشده است.

    با تحقیق مختصری که من خودم انجام دادم، معمولا” اکثر کسانی که بفراگیری علوم دینی در حوزه ها اهتمام می ورزیدند کسانی بودند که در روستای محل زندگی شان، طوری تنبل و بی عار بودند که حتی مردم از سپردن بز و گوسفندانشان، هم، به آنان ابا می کردند. به شرافتم قسم، یک پیرمرد روستایی به من تعریف میکرد و قسم میخورد که با چشم خود شاهد بوده که چگونه یکی از همین روحانیان بزرگ عمامه و امام جماعت روستایشان، هنگامی که چوپانی میکرد، با گوسفندش نزدیکی میکرده… و بعضا” بدلیل همین رذایل اخلاقی از اجتماع طرد میشدند و والدین سایر بچه ها اجازه نمی دادند فرزندانشان با آنان رفت و آمد کنند، و لذا پدر خانواده تصمیم میگرفت دست فرزندش را بگیرد و وی را به حوزه بسپارد چون حداقل خیالش از بابت معاش و آینده فرزندش آسوده می شد و الخ…

    چند سال پیش باتفاق یکی از مشتریانم که ژاپنی بود و برای خرید قالی ابریشم به ایران آمده بود، راه افتادیم به سمت شهر قم. ساعت 8 رسیدیم قم که هنوز بیشتر مغازه داران بسته بودند. همینجوری که در چهارراه بازار ایستاده بودیم دسته دسته آخوندها بودند که بصورت گروهی یا انفرادی از مقابل ما عبور میکردند با توبره، زنبیل یا پاکت دسته داری در دست که نشان میداد مایحتاج خانواده را تهیه و در راهِ خانه اند. با خودم گفتم هنوز مغازه داران سر کار نیامده، این آقایان کار شان را (قرائت نماز صبح) با فراغ بال انجام داده، خریدهای یومیه را کرده و بی هیچ دغدغه و احساس ریسک و خطری در کسب و کار، در راهِ بیتِ شریفه و خدمت به حاج خانم(!) هسبتند بچه ها هم که رفته اند مدرسه! تا کی؟ تا وقت نماز ظهر و عصر والخ…

    [ناگفته نماند 2 شهر قم و مشهد از معدود شهرهایی هستند که خوار و بار فروشی هایشان قبل از هر صنفی بر سرِ کارشان حاضر میشوند چون میدانند آخوندها بلافاصله بعد از نماز صبح برای خرید مراجعه می کنند]

    من همچنانکه غرق در این افکار بودم و در دلم واقعا” نمی دانستم بحال و روز آخوندها و حماقت مردمم بخندم یا گریه کنم…! همراه ژاپنی من که به زبان انگلیسی اشراف کامل داشت، همانطور که محو تماشای خیل عظیم روحانیان بود، از من پرسید راستی فلانی…، اینان – اشاره به صفوف روحانیان – کیستند؟ از کجا میآیند؟ عازم کجا هستند؟ و چرا رنگ دستار شان فقط سفید و سیاه است؟

    شما بودید چه جواب میدادید؟
    بقیه در مقال بعدی…. بامید آزادی ایران و ایرانی از شر آخوندیسم

     
  37. تحریم انتخابات

    با عرض سلام و درود خدمت جناب نوریزاد روز پنجشنبه شما بخیر
    جناب نوریزاد به اطلاع حضرت عالی میرسانم پیرو تصمیم شما در خصوص سیم اخر
    زوز کذشته کلیه حاضرین این سایت در خصوص تصمیم شما وارد شور شدند و با رای منفی کلیه شرکت کنندگان به تصویب نرسید .
    امید است از حق وتو خود که حق مسلمتان میباشد استفاده نکرده و بار دیگر اسباب شادی دوستدارانتان اعم از حقیقی و مجازی را با اعلام انصراف شاد گردانید . شاد و پیروز باشید

     
  38. درود به شما
    ترجمه “زدم به سیم آخر” شما


    I Got Mad

    By: Mohammad Nourizad

    One: There’s no way around me except for exposing face to the slapping incidents in order to protest for my personal and legal wishes. There’s no choice for me except for walking up the stairs of accidents to convey my gruff voice to the public and cry from the top: Hey! All of those leaning back on the tall towers of responsibility! It’s me, Human! And from the very top yell at those who are leaning: Hey, you, the soft-bodied of these days of submission! Beware! That I will embark upon a new work from this coming Saturday on, to retrieve whatever the Army general wasted from me. What work? I will say: So, every single of you are guilty for what will happen to me and must answer at the coming moments.

    Two: I will use all my power to impress upon the haphazard statesmen, the haphazard MPs, and the haphazard head of the Judiciary and the haphazardly selected judges: If they are humiliated and submissive and intimidated by the Army, let them be. And if the Corps throws a bite on their way, let them enjoy! But, I don’t intend to walk the way that the generals and the monsters of the Corps trample on me and put me under their feet. What do I say then? I say: I am human and I am Iranian, I have rights then. With no difference with those insatiable generals, and the leader himself! And mister, Jennati.

    Three: To retrieve two inevitable and personal rights of mine, I get mad. How? By being twenty four hours present in front of Evin prison. Morning till night, and night till morning! With every nipping cold which wants me crushed. First: Saturdays and Mondays and Wednesdays and then: every day and every night, as far as my feet go and my breath helps. What do I want then? My released passport, and my plundered property, both of which are captured at the hands of the Army and call me to seek. Saying: Rise! If you are human, and demand your rights!

    Four: Upon my new movement and my madness, I am single alone, with nobody around. I beg all my dears and my honorable master, Dr. malaki, to leave me alone on these days of perplexity. My desires and Dr. Malaki’s are the same. If I do something, I represent him, too, especially, because he is not feeling well these days. So let me say that I never accept anybody’s companionship. This is the way I must insist on walking alone. Got it? If it is not in my ability, I will publish a photo or a paper of my nights and days of perplexity. Otherwise, one who gets mad what does he have to do with Telegram and Instagram and Site and Facebook and Kayhan and Shargh (east) and west?

    Five: I’d say I always differentiate between the shares and roles of good guards of the Army and Basij and the Intelligence, and their monsters. I have friends in the Army and Basij whom I have faith in their honesty and righteousness. But the strings of plunders and murders are in the hands of the monsters. However, I declare to the Army and Basij and Intelligence and police officers: I am completely at your disposal, with no resistance and objection and noises. If you say: Go! I will go. Say: Stay! I will stay. Say: Get on! I will get on (car..). If you take me to far deserts, I will accompany you with no objection. But every time I will be back to my “first place” quietly and with no pulse. The secret of this new movement of mine is in this coming back and being in the “first place”. I will pass the night in front of the main door of Evin prison or around, like the homeless and those who sleep in cartons.

    Six: My new movement is living in front of Evin prison or around. Even not for two hours, but the whole twenty four hours. I won’t even move away from Evin prison. Never! They can take me wherever they wish. I will be back there again, in a way that I change to the wandering ghost of Evin prison and around. I will have a backpack and a sleeping bag. I will stand there and I will go around there and sleep there.

    Seven: I have a case in Evin prosecutor’s office. I was jailed in Evin for one year and a half. I followed all the legal ways to retrieve my assets and lift my prohibition from leaving the country, but the deadlock of the Army is a big rock ahead of my feet and the feet of the faithful judiciary system! This is my right to travel and demand my stolen property. Now if the generals of the Army don’t want to pay attention to my demands and tend to undertake any costs for not giving my rights back, this is the ball and the field. To put it in a nutshell, like mister Khamenei I’d say “I have a petty life and an impaired body and tears about to burst.”

    Eight: The head of the prosecutor’s office in Evin told me in the spring: “You are prohibited to leave the country and your assets are in the hands of the Army and fighting against the Army is neither in your power nor mine nor even bigger than us”. I say: I don’t have anything to do with these real but lowly words of mister “head” who is a veteran judge himself. The prosecutor’s office of Evin or the whole judiciary system has to “with the efficiency that lacks”, and with the fear that vibrates its every joint, remove the rock of the Army from ahead of my feet and open the string that the Army has woven around my hands and feet. As long as I don’t retrieve my rights, I won’t give up unless these “brothers” and monsters take me and beat me and imprison me and kill me. Good for them. At any time or any day they call me, I will accompany them with no resistance. But I will go back to Evin prison once I am released.

    Nine: There’s no end for my movement unless I retrieve those two personal rights. And in this anarchy and confusion and madness, I have nothing to do with the elections and winning of the reformists or the conservatives and the money that mister leader and the generals of the Army donate to Syria or anywhere from the people’s pockets. I demand my personal rights in this movement. I don’t have anything to do with coming or going and falling of this or that. My new movement is not a political one, but a legal one. The previous movements of mine and my accompanying friends, too, during this period, were legal and not political. My friends and I were neither diplomat nor revolutionist. We were citizens with stolen rights. Only this!

    Ten: Which day of February is it today? 17th of February? On 14th of February I went to Paveh in order to attend the anniversary of Sane’ Jaleh which marked his martyrdom. Last year this time, too, I was in Paveh. But this time I took one of my paintings and dedicated to his parents. It’s been two successive years that I see that his parents are hurt, more than the martyrdom their son, from Shari’atmadari’s speech, who had said “Sane’ was our infiltrating agent.”

    Eleven: if some accident has happened on my new way and in this madness, don’t let Shari’atmadari or the like and monsters of the Army make the way I have walked ineffective by the nonsense similar to what they said about Sane’ and by planning unmanly plots, and hurt my parents’ hearts the way they did with Sane’s parents. Whatever much I say about the dirt and uncleanness of these monsters I’ve said little. Many times I’ve heard these monsters touch everywhere of the bodies of arrested and detained girls and ladies to break them and make them obedient to get confession from them and they use dirty language, apart from beating and killing them.

    Twelve: A few years ago I had a paper titled “Fatma, and the cemetery of Sunnis in Sanandaj”. In that paper I asked my family to bury my dead body in that old cemetery in case some accident happened to me. Or if as usual the “brothers” took the burden of my burial, Sunnis of Sanandaj would take a stone beneath their feet and tag it in my name. I say: Both for the Sunnis and for the Shiites and for everybody if humanity is not in the first place, all the uproars are blowing air. What a good feeling I have these days, as if all religions and sects in me are dancing in friendship and coexistence.

    Thirteen: The programs this Friday and the next Friday, which is the Election Day, are cancelled both because of severe illness of Dr. Malaki and excessive nervousness of the security organs. Watch the shape of haughty officers of the Army and Intelligence when their bodies tremble because of the presence of 30-40 people with balloons in hands, but at the same time brag against America and Israel and the countries of the region and flaunt their “Shahab” crackers. I say: One can see the degree of haughtiness of the Army generals and the security organs and the degree of bravery of the leadership’s Bayt (house and office) from their fear of balloons, lest one of these balloons, may puff and the misters’ blood would freeze and get frightened to death, and ruin their joys.

    Fourteen: The new movement I have taken (my twenty four hour presence in front of Evin prison) will make me face dangers and sad accidents. So I ask forgiveness from my parents and every single member of my family, and all my friends and dears for the burdens and hardship and bitterness they took for me. Perhaps some suppose that I take risks and accept horrible accidents because I have no work to do. No, I also love life, I love my family, I love peace and serenity, I love smile, but what can I do? I can’t sit and watch the wounds that the leadership’s Bayt and the mullahs of the regime and the Army generals, and the agents of this unprincipled and messy system create in my identity and my land’s identity and tell myself: Don’t see them and turn face and live your life.

    Fifteen: I lit flares to drive the darkness back as much as I could. If I have reached a good end and someone have heard me and recognized my rights, I will travel and come back and strive together with you to carry these flares and torches and drive the darkness back. Otherwise, here are y…
    http://cdiran.org/2016/02/i-got-mad/

     
    • با وجود هوادارنی اینچنینی که به این زیبایی و بی منت متون شما را ترجمه می کنند زدن به سیم آخر کمی ناشکری است. کاش هفته ای یک نامه می نوشتید و این دوستان ترجمه و منتشر می کردند. من مطمئن هستم که روزی که زیاد دور نیست فرزندتان را در اغوش خواهید گرفت بدون آنکه نیاز به آسیب رساندن به جسمتان باشد. به حای کارتن خوابی، به شخصیت های بین المللی نامه بنویسید. مثلا به خانم آنگ سان سو چی، که وزیر خارجه وقت آمریکا، که خانمی بود، در اوج قدرت گفت که از شخصیت و مقاومت او درس گرفته. حتی می توانید یک سایت به زبان انگلیسی راه اندازی کنید و ترجمه نامه هایت قبلی و جدیدتان را در آن قرار بدهید. در تصمیم تان تجدید نظر کنید. ماندگاری و تقدس قلم را دست کم نگیرید بخصوص وقتی به مدد ترجمه، مرزها را هم در می نوردد. خواهش می کنم به این پیشنهاد کمی و فقط کمی بها بدهید.

       
    • مترجم عزیز! از توانتان در ترجمه نامه های 30 گانه جناب نوری زاد بهره گیرید تا هم غیرفارسی زبانان نیز با اعتراضات مدنی ایرانیان آشنا شوند و هم ایشان قدری بیاسایند!

       
  39. درود و زنده باشی عزیزم
    همیشه و در همه حال پیگیر کارهایان هستیم و همیشه مدیون فداکاریهای شما خواهیم بود
    من مقاله قبلی شما رو هم که خیلی دوسش داشتم رو اینجا قرار میدم که اگه صلاح دونستی به بقیه دوستان هم ارسال کنید
    به امید دیدار
    تا بعد


    If the whole Earth would change into soil / Mohammad Noorizad

    Mohammad Noorizad

    Omid kokabi has been transferred to hospital for two surgery operations after more than 5 years in prison. Once in a talk with one of the foreign networks I said that I suggest that Mister leader put a ladder among his relatives, and friends, and his advocates and then he walk up the ladder and look around and see whether he can find one like Omid Kokabi in his sons and relatives and advocates to be both pure, honest, wise, nice, and a genius? And I myself answered: never! It means never can the leader find one like omid Kokabi in his relatives.
    But why is Omid Kokabi in prison on charge of spying without even one single document of any kind of espionage or even any kind of offence in his case? Nobody else but I know its secret. Omid Kokabi is a young genius. Maybe up to here there seems to be no problem. But the problem that shakes the foundation of house of leadership is that: Omid Kokabi is a Turkmen Sunni. House of leadership fears that if there is a “tomorrow” for this young genius to be the “youngest scientific man of the world” what can the leader do with the shame of his being Sunni? The country is Shiite and a young Sunni to be both a genius and man of science of the year? With all the difficulties they put into practice for Sunnis and other minorities in the country lest there is one among them to achieve a universal fame with respect to science and genius and the eyes of people of the world in a Shiite country and the mother country of pure Islam may turn toward Turkmens and a young Sunni!? I said it before that the demon of guardian army and its intelligence service made efforts to encourage Omid toward their ridiculous story of nuclear project during the investigations together with contempt and curse and threats and intimidation, but Omid preferred prison to the nuclear disgrace which indulged on making atomic bomb.

    According to the verdict of the Supreme Court issued for Omid Kokabi he was officially and legally exonerated from any offence but the foully pressure of the guardian army and its intelligence service laid the verdict aside and he is still in prison for five more years. I say I wish I filled the whole Earth with soil and piled up all that soil upon those wicked and filthy judges who are eye witness of the innocence of the young like Omid and believe in their honesty but for just a bit of bread that the guardian army throws for them turn away the face from obvious honesty and turn to not seeing them and turn to obliterate them.

    If I were the leader, I would cancel the hajji’s pilgrimage to Mecca and would invite the people to circumambulate Kokabi’s house. Omid’s father is a retired teacher and his mother is a housewife who doesn’t know Farsi at all. But their eight children achieved bright positions: PhD in Atomic physics, PhD in the genetics of breast and prostate cancer, medical science of Tehran University, medical science of Shiraz University, MS degree in chemistry biotechnology engineering, MS degree in agricultural engineering, BS degree in accountancy, student of fishery engineering.

     
  40. سخنان منتشر نشده خمینی.شمه ایی از دوران طلایی امام!

    https://www.youtube.com/watch?v=k7eEIlxyelM

     
  41. سلام دو سوال از آقا منصور داشتم. یکم اینکه حتما لیست انتخاباتی آقای هاشمی را دیده اید و حتما می دانید که افراد این لیست را اگر “بد” هم باشند آقای هاشمی از بین “بدتر” ها انتخاب کرده. حتما در این لیست نام دری نجف آبادی و ری شهری را هم دیده اید. سوالم این است که آیا جنابعالی برای اینکه “بدتر” ها به خبرگان نروند حاضرید به این “بد” ها رای بدهید؟ حتما این دو معرف حضور شما هستند. لطفا نگویید که به این دو رای نمی دهید چون ناخوداگاه راه را برای آنهایی که هاشمی از لیستش با زحمت دور کرده باز خواهید کرد. سوال دوم اینکه بفرمایید تا به حال کدام قرارداد که شبهه خیانت داشته باشد را برای امضا به مجلس برده اند که شما معتقدید با ورود اصلاح طلبان از آن جلوگیری می شود؟ مثلا آیا قاچاق های چند میلیارد دلاری نیازی به اجازه مجلس داشته (می دانید که تیم روحانی تا به حال نتوانسته جلوی قاچاق را بگبرد تا جایی که رئیس جمهور آنقدر عصبانی شد که یکی دو هفته پیش تلویحا اعلام کرد که نمی تواند جلوی کسانی که با قاچاق تولید ملی را تعطیل کرده بگیرد). یا مثلا آیا برای تایید سپردن ریز و درشت اموراتمان به چین آیا از مجلس اجازه ای گرفته می شود؟ (آقا منصور فرمودند در زمان اصلاح للبان فساد کمتر بود دوست من شما بهتر می دانید که ورود احمدی نژاد و واگذاری شرکت ها و پروژه ها خارج از مناقصه به سپاه و تحریم ها دلایل شیب تند فساد در کشور بود و نه جلوگیری اصلاح طلبان از آن)

    در صورتی که فرصت کافی برای دادن جواب به هر دوسوال من را نداشتید عرض کنم که به سوال اول من هم مبسوط پاسخ بدهید کفایت می کند. تشکر

     
    • جناب ناشناس،

      من هم مثل همه آنهائی که رای میدهند انتظار هیچ معجزه ای از این دو مجلس ندارم. اما سؤال اول شما:

      هاشمی لیستی داده که جنتی و مصباح و محمد یزدی سه نفری که ایادی خامنه ای هستند در آن نیست. اگر همه ما به این شانزده نفر رای بدهیم یعنی اگر نزدیک به دو میلیون نفر به این شانزده نفر رای بدهند آن سه نفر بطور قطع و یقین رای نخواهند آورد. احتمال دارد که بازهم به آراء دست ببرند تا بتوانند این سه نفر را در منتخبین بگنجانند ولی هرچقدر میزان مشارکت بیشتر باشد این احتمال کاهش می یابد. حاکمیت با توجه به سابقه بدی که در 88 داشت و نیز اینکه برگزار کننده دولت روحانی است برایش چندان ساده نخواهد بود که تقلبی آنچنانی بکند و اگر هم بکند این بار چنان مفتضح خواهد شد که جای هیچ انکاری باقی نخواهد گذاشت. رای نیاوردن این سه نفر پیامی بسیار واضح برای حاکمیت دارد . ما به حاکمیت نشان خواهیم داد نظارت استصوابی، حکومت اسلامی و ولایت فقیه را نمی خواهیم. این پیامی روشن هم برای حاکمیت است هم دنیا. به همین دلیل نه من و نه هیچ کس دیگری به مجلس خبرگان نه تنها اعتقادی نداریم بلکه همه این فسیل ها که در لیست هستند اصولا هیچ خاصیتی برای مردم و کشور نداشته اند تا کنون بجز رفسنجانی. در ضمن اتفاقا به همه 16 نفر رای میدهم چرا که نمی خواهم حتی یک رای به سمت آن سه نفر برود.

      در پاسخ به سوال دومتان باید بگویم وجود نمایندگان معتدل تر در مجلس که اتفاقا از میزان تحصیلات آکادمیک بالاتری هم برخوردار باشند قدرت چانه زنی و وزنه مردم را در حاکمیت سنگین تر خواهد کرد. انتقاد به عملکرد قاچاقچی ها و عوامل رانت در سیستم حکومتی بیشتر مطرح خواهد شد. همین که قدرت چانه زنی بیشتر شود و موانع بر سر راه تصمیمات اقتصادی و سیاسی دولت کمتر شوند ، خود یک گام به جلوست. دیدید که در همین مجلس تنها یک مطهری چقدر موثر بود حال فرض کنید امثال همین مطهری 4-5 نفر در مجلس داشته باشیم قطعا قدرت چانه زنی بالاتر خواهد رفت. همانطور که گفتم معجزه خاصی اتفاق نخواهد افتاد ولی همین که دیگر سپاه و عوامل بیت رهبری نتوانند بدون هیچ ضابطه ای دست به منابع دراز کنند و مناقصات صوری برگزار کنند و با قلدری هر آنچه را که می خواهند تصاحب نمایند خود یک پیروزی برای ملت است. ما می خواهیم موانع بیشتری در مسیر فاسدان ایجاد کنیم و انتظار نداریم این مجالس بتوانند فساد را رفع کنند.

      ما نیاز به اتحاد و یکپارچگی بر محور منافع ملی داریم. این صحبت های احساسی که در تحریم انتخابات زده می شود هیچ پایه منطقی و واقع گرایانه ندارد. اگر شما به دلایل ارائه شده دقت کنید خواهید دید که همه بر این مبناست که اگر رای دهیم خامنه ای خوشحال می شود و رای ما را به پای تائید حکومت خودش می نویسد در این سی و هفت سال اینهمه انتخابات برگزار شد مگر چه معجزه ای شد. شما دقت کنید هر کسی از جریان افراطی که بطرف مردم آمد دچار استحاله شد و مغضوب حاکمیت. من این پروژه را رقیق سازی نام نهاده ام. ما باید آنقدر این کار را ادامه دهیم تا دور حاکمیت خالی شود. یادتان هست موسوی یک اصول گرا بود؟ مطمئنم اگر امروز از او بپرسی حاضر نیست دیگر از دوران طلائی امام سخن بگوید. مطهری امروز یک اصلاح طلب است گرچه هنوز مواضع ارتجاعی در ارتباط با مسائل فرهنگی دارد ولی ار نظر حقوقی و سیاسی خیلی معتدل و مردمی است. ما نیاز به اتحاد و یکپارچگی بر محور حد اقل های مورد توافق همگان داریم. و اینگونه می توانیم مطالباتمان را یک به یک پیگیری نمائیم. آیا این بهتر نیست تا بنشینیم ببینیم صحبت های قشنگ کی باعث بیداری توده ها میشوند و باز انقلابی دیگر و باز حاکمیتی دیگر تا بیاید و جنبش مردم را مصادره کند و خدا داند باز به کجا خواهیم رفت.
      ما با شرکت در انتخابات ها سعی مان این است که بر سر فساد های حکومتی موانع بیشتری ایجاد کنیم تا بتوانیم حد اقل منابعمان را برای نسل های بعدی حفظ کنیم. حرفهای قشنگ زیاد زده می شود ولی مشکل ما کمبود حرفهای قشنگ نیست ما نیاز به حرکت و حضور داریم هرچند کوچک ولی مستمر. باور کنید هیچ کس باندازه تند روها از تحریم انتخابات خوشحال نخواهد شد. آنها بلدند چگونه با فتو شاپ و تکنیک های ژورنالیستی وانمود کنند میلیونها نفر در انتخابات شرکت کرده اند. خارجی ها هم منافع و قرارداد هایشان بایشان مهم است. مگر کسی از عربستان می پرسد که چند درصد مردم با حکومت موافقند؟ بناراین باید هوشیار باشیم و بدانیم که تمایل حاکمیت به مشارکت حد اقلی است تا بتوانند هر آنکه را می خواهند به دو مجلس ببرند و بدون هیچ مانعی دوباره هر چه می خواهند بکنند.

       
  42. نام دو درخواست‌کننده اشد مجازات برای موسوی و کروبی در لیست ۳۰‌نفره‌ اصلاح‌‌طلبان:
    ۱- کاظم جلالی، رییس کنونی مرکزک پژوهش‌های مجلسک است که در چهار دوره‌ی گذشته به عنوان نماینده‌ک شاهرود در این مجلسک حضور داشته است
    ۲- بهروز نعمتی، نماینده اسدآباد (استان همدان) در مجلسک نهم. در دفاع از شورای نگهبان آدمکشان گفته بود که این شورا “سد محکم در برابر فتنه‌گران و عوامل اجیرشده‌ی آن‌ها” است و به همین دلیل برخی از فتنه‌گران و عوامل مرتبط با آن‌ها با اهداف سیاسی به تخریب شورای نگهبان روی آورده‌اند

    -به این میگن تحقیر یک ملت.

     
  43. انتخابات در جمهوری اسلامی: مسخ یک مفهوم، سعید بشیرتاش

    نتیجه‌ی سیاست کلى اصلاح‌طلبان در ١٨ سال گذشته تقلیل پیوسته‌ی مطالبات مردم بوده است، بی‌آنکه کوچک‌ترین اصلاحى در حکومت رخ دهد.اگر هم این مسئله را به آنان تذکر دهیم، پاسخ می‌دهند که اصلاح طلبى روندی طولانی‌مدت است. اما واقعیت این است که آنان در گذرِ زمان خود را «اصلاح» کرده‌اند و نه حکومت را

     
  44. 1_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1355 ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺟﻬﺎﻥﺷﺪ !

    2_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1354 ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺧﻂ
    ﺑﺮﺗﺮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ؟

    3_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ
    ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﭘﻮﺷﺶ ﺷﺪ؟

    4_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1353 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻓﻮﻻﺩﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ؟

    5_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1342 ﺗﺎ 1356 ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﻭ ﺭﻗﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ؟

    6_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺑﯿﺶ 90 ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﯾﺰﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ؟

    7_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1353 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 98ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﻻﯼ 23ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﭘﺴﻨﺪ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ
    ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ؟

    8_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1356 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ؟

    9_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1355 ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﺒﺎﻧﯽ ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ؟

    10_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺍﺭﻭﻧﺪﺭﻭﺩ ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﻣﻌﺎﻫﺪﻩ ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺮﻭﻁ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ؟

     
    • اون روزا کلفت فیلیپینی داشتیم

       
    • خوب البته که نه ! نمیدانستیم ! اگر میدانستیم که همچنین غلطی نمی کردیم ! آنچه می دانستیم چیزهایی بود از این دست :
      این که محمد رضا شاه همجنسبناز بوده !
      این که شهبانو فرح در وان شیر کانگورو حمام می کرده !
      این که شاهدخت اشرف همخوابه تمامی باغبانها, آشپزها, سپورها وعمله های کاخ شاهنشاهی بوده و غریزه جنسی اش سری ناپذیر!
      این که زیر شلوار فلان سپهبد ارتش از پارچه زربفت بوده ! …

      البته چیزهای دیگری هم بود که کم کم دانستیم :

      این که تمثال مبارک حضرتش بر چهر ماه قرین خواهد شده!
      این که علم اقتصاد اصولا مال خر است !
      این که مجلس سنا حرف مفتی است !
      این که کوروش بزرگ, نه تنها بزرگ نبوده که مردی بوده است مابون !
      این که اصل تعهد است نه تخصص و اینکه یک آب حوضی متعهد به انقلاب اسلامی باید به یک پزشک جراح مغز غیر متعهد مرجح دانسته شود !
      این که اصولا واحدی سیاسی به نام ایران تنها در درون امت اسلامی معنی پیدا می کند !
      این که دوران بنیانگذار جمهوری اسلامی دوران طلایی تاریخ معاصر ایران است !
      … باز هم بگویم یا بس است ؟
      پژمان

       
  45. محمد مهدوی فر ؛ «اگر خواست بیاید»

    اگر خواست بیاید سایه او را با تیر بزنید. حتماً او را راه ندهید.

    اگر بیاید اولش ممکن است کاری به کار ما نداشته باشد، اما همین آدم مدتی که از اقامت او بگذرد، زبان در خواهد آورد.

    می گویید فرزند ایران است، قبول

    می گویید شناسنامه ایرانی دارد، قبول

    می گویید از ایران که رفته نوجوانی بیش نبوده و هیچ جنایتی در هیچ کجا به نام او ثبت نشده است، قبول

    ولی چه ضمانتی هست که او در این جا فقط زندگی خودش را بکند و کاری به کار ما نداشته باشد و سر به سر ما نگذارد.

    همین آقا ممکن است، یک روزی بیاید توی خیابان ها بر سر و کله خودش بزند، داد و هوار راه بیاندازد، مردم را دور خودش جمع کند که ای داد ای هوار ، به خدا وقتی پدرم از ایران رفت اوضاع کشور ایران این طور نبود.

    مگر شما پدرم را از کشور بیرون نکردید تا مردم روی آسایش را ببینند؟

    مگر پدر من، با کارهایش آسایش و آرامش و آزادی مردم را سلب نکرده بود؟

    مگر شما در روزهای انقلاب، جلوی ماشین ها را نمی گرفتید و به راننده ها نمی گفتید « بگو مرگ بر شاه»؟

    حالا شما ای مردم، خودتان بگویید، آسایش دارید؟ آرامش دارید؟ به آزادی رسیدید؟

    والله بالله پدرم که رفت اوضاع تهران اینجوری نبود. این همه جوان معتاد نداشت. این همه کودک خیابانگرد و کودک کار و کودک متکدی نداشت.
    این همه زن خیابانی و مرد خیابانی و این همه زنان و مردان کارتن خواب نداشت.

    در زمان پدرم مردم ایران این همه افسرده و عصبانی و ناامید و بی اعتماد نبودند.
    کاسه ی چه کنم چه کنم، به دست مردم، این همه نبود.

    پدرم که بود یک تهران بود و یک شهر نو .
    فساد و فحشا تا اعماق همه شهرها دامن گیر نشده بود.
    مردم، بیمار جنسی نمی شدند. نوامیس مردم به این اندازه در معرض خطر نبود. تجاوزات به عنف این اندازه نبود.

    در زمان پدرم جوان ها به موقع، ازدواج می کردند. آمار طلاق سر به فلک نمی کشید. سن خودکشی به ده سال نرسیده بود.

    جمعیت دخترها و پسرهای مأیوس از ازدواج و اشتغال، در ایران میلیون ها نفر نبود.

    پدرم که بود، در ایران فقیر بود، غنی هم بود ولی فاصله بین فقیر و غنی این همه نبود.

    پول ایران، قیمت و شخصیت داشت. هزار تومان که می دادی یکصد و چهل و دو و نیم دلار آمریکا می گرفتی ولی حالا سه هزار و هفتصد تومان که بدهی یک دلار آمریکا می گیری.

    در کشوری که پدرم اداره می کرد، کسی نمی دانست اختلاس چه معنی می دهد، چه برسد به اختلاس هایی که در تاریخ بشر بی نظیر باشد و صفرهایش نجومی باشد.

    پدرم که بود صبح ها ایرانی ها برای ورود به دادگستری ها صف نمی کشیدند. راهروهای دادگستری ها غلغله جمعیت نبود.

    پدرم که بود مروت بیشتر بود، رحم توی دل ایرانی ها بیشتر بود.

    پدرم کسی را به کشف حجاب و به رعایت حجاب مجبور نمی کرد.

    پدرم گشت ارشاد نداشت. پدر من به زندگی خصوصی مردم کاری نداشت.

    در زمان پدرم، توی تاکسی ها و اتوبوس ها و محفل ها و مهمانی ها مردم این همه به آخوند ها فحش نمی دادند و ناسزا نمی گفتند و استهزا نمی کردند.

    پدرم که بود ایران این همه زندان و زندانی نداشت. پدر من یک دهم این تعداد هم زندانی نداشت.

    پدرم هزاران هموطن خودش را اعم از زن و مرد و پیر و جوان برای داشتن عقیده مخالف اعدام نکرده بود.

    پدر من در کوی و برزن آدم ها را از طناب آویزان نمی کرد، امنیت هم بیشتر از الان بود.

    در زمان پدرم قبرستان ها این همه آباد نبود.

    پدرم ژاندارم منطقه بود. همه ازش حساب می بردند. پدرم قدرت اول منطقه بود. پدرم که بود خاور میانه جولانگاه تروریست ها نبود.

    پدرم که بود ایرانی ها را در دنیا به چشم تروریست نمی شناختند. ترورهای دنیا را به گردن ایرانی ها نمی انداختند. ایرانی ها در دنیا برای خودشان قدر و منزلتی داشتند.

    پدرم پدرم پدرم پدرم ، ای بابا کشتی ما را با این پدرت.

    بیرون کنید این آقا را از کشور ، من همان اولش هم گفتم که او را به کشور راه ندهید. گوش نکردید، حالا نتیجه اش را ببینید.

    این آقا به جای اینکه ممنون ما باشد که او را به سرزمین مادریش راه داده ایم، حالا دو قورت و نیمش هم باقی است. جل الخالق

    محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    بیست و چهارم دی ماه نود و چهار

     
  46. این مقاله را روزنامه‌نگار ایتالیایی «اناکاندا» هم‌زمان با سفر حسن روحانی به ایتالیا در روزنامه پرتیراژ، کوریه د لإسرا، منتشر کرد. انتقاد دوستانه‌ای از مردم ایران

    نیتن آناکاندا در مقاله‌ای می‌نویسد:
    ایرانیان نمونه بارز داشتن الگوهای ذهنی مخرب هستند.
    آن‌ها در درازنای تاریخ ویژگی جالبی از خود نشان داده‌اند.
    زمانی که کشورشان در مسیر رشد و ثروت قرار می‌گیرد گویا نمی‌توانند بپذیرند که این پیشرفت از آن آن‌هاست. به هر شکلی دست به تخریب ناخودآگاه آن می‌زنند.
    تقریباً بسیاری از دودمان‌های پادشاهی ایران به همین شکل ازمیان‌رفته‌اند. ایرانیان یا خود شورش کرده‌اند و یا در برابر دشمن بیگانه به مبارزه جانانه دست نزده‌اند. حتی پس از رشد اجتماعی و اطلاعاتی معاصر بازهم این ویژگی حفظ‌شده است.
    در سال ۱۹۷۹ ایرانیان در حالی شورش کردند که کشورشان در مسیر رشدی بسیار سریع از هر نظر قرار داشت.
    رفاه جامعه ایرانی بسیار بالا رفته بود، رشد اقتصادی ایران رکورد جهانی را شکسته بود، رشد هنر و فرهنگ و ورزش ایران در مسابقات جهانی نمایان شده بود، ایران محلی برای گردهمایی توریست‌ها شده بود و این کشور همیشه در صدر اخبار جهان به‌عنوان یک کشور کهن اما متمدن بود. به‌طوری‌که رسانه‌های مهم جهان هرروز مصاحبه‌هایی با مقامات ایرانی پخش می‌کردند.
    متخصصین این کشور در سازمان‌های جهانی دارای پست‌های مهمی بودند و سازمان‌هایی نیز به دست ایران راه‌اندازی شده بود ازجمله گات (تجارت جهانی امروزی)، اوپک و یا سازمان حمایت از گردشگری که مقر همه این سازمان‌ها قرار بود در ایران باشد که به دلیل انقلاب اتفاق نیفتاد.
    طرح‌های اقتصادی ایران آن‌چنان بود که اکنون پس از نزدیک چهل سال هنوز از آن‌ها استفاده می‌شود. برای نمونه متروی تهران و یا برج مخابراتی میلاد تاور و خیلی از طرح‌های دیگر برجای‌مانده از دوران پیش از ۱۹۷۹ می‌باشد.
    استادیوم ورزشی صدهزارنفری که قرار بود میزبان المپیک ۱۹۸۴ باشد به دلیل تجملی دانستن این بازی‌ها از سوی روحانیون، برای همیشه از برگزاری المپیک محروم شد.
    تقریباً می‌توان گفت رشد چشمگیر در همه زمینه‌ها وجود داشت. درزمینهٔ سیاست نیز شاه ایران از سال ۱۹۷۷ فضای سیاسی ایران را با آزادی همراه کرد که به شورش مذهبیان انجامید.
    آنچه از این اتفاقات برمی‌آید نشانگر خودکشی دسته‌جمعی ملتی است که نمی‌تواند رفاه خود را ببیند. ایرانیان در میان خودشان معتقدند که انگلستان می‌گوید برای تسلط بر اعراب آن‌ها را سیر نگهدار و برای تسلط بر ایرانیان آن‌ها را گرسنه.
    اگر این درست باشد ایرانیان باید بدانند که حکومت فعلی هیچ‌گاه برای آنان رفاهی فراهم نخواهد کرد. چراکه ادامه حاکمیتش به ادامه روند فعلی بستگی دارد
    بررسی شرایط ایران در ۳۷ سال گذشته نیز نشان می‌دهد حکومت هیچ تلاشی برای افزایش سطح رفاه مردم نکرده است. ممکن است فرازهایی در این دوره وجود داشته باشد اما به‌طورکلی هیچ‌گاه مردم ایران از مشکلات اقتصادی‌‌‌‌ رها نخواهند شد.
    اما آنان هنوز امیدوارند با برداشتن تحریم‌های اخیر کشورشان متحول شود.
    چیزی که آنان درک نمی‌کنند این است که حاکمیت نمی‌خواهد مردمش روی رفاه و خوشبختی را ببینند.
    هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد، روحانی و رئیس‌جمهورهای پیشین هم همگی در همین راستا پیش رفته‌اند. خاتمی اگر ده درصد اوضاع را درست کرد احمدی‌نژاد ۴۰ درصد منفی خراب کرد.
    این سیاست حکومتی ست که کشورش را هرروز به شرایط صدر اسلام نزدیک‌تر کند. فساد در ایران به حدی در حال فوران است که به نظر می‌رسد واقعاً هیچ‌یک از مسئولان نمی‌خواهند جلوی آن را بگیرند. اگر در اروپای ما چنین اتفاقاتی می‌افتاد حکومت به‌طور دسته‌جمعی استعفا می‌داد و به‌گونه‌ای گم می‌شد که اثری از هیچ‌یک از آن‌ها پیدا نباشد اما مردم ایران برای فسادهای مسئولان کشورشان جوک می‌سازند و می‌خندند.
    به نظر می‌رسد مردم ایران پس از چهار دهه هنوز به روحانیون امید دارند.
    و این امید در نفراتی که در رأی‌گیری انتخابات شرکت می‌کنند قابل‌لمس است. با این اوصاف به نظر نمی‌رسد تا دو نسل آینده شرایط جامعه ایرانی به‌ویژه ازنظر اقتصادی تغییری کند. باید دید نسل کنونی برای آیندگان چه پاسخی در قبال انفعال خود خواهند داشت.
    روزنامه دلاسرا.

     
  47. شركت در انتخابات ٧ اسفند كار بسيار اشتباهي است
    اونهايي كه تو اين سالهاي انقلابي راس امور بودند. فقط بفكر منافع شخصي بودند و رسيدن به پست و مقام و ثروت هاي بي حساب و كتاب
    و چون هيچ نظارتي هم بر عملكردشون نبوده مملكت تا به امروز به بن بست هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي اجتماعي رسوندن

    راي دادن به اين سيستم مديريتي كه سرتاپا اغشته به فساد هست كار بسيااااار اشتباهي

    من كه راي نميدم و ديگه هيچوقت به اين نظام راي نخواهم داد

     
    • ما نیز همین طور
      و اطرافیانمون رو هم تشویق به رای ندادن می کنیم
      قبلا این نظام رو دوست داشتم چون بی خبر بودم
      ولی حالا خیر
      دوستان و اطرافیانم رو با خبر می کنم
      و آن ها هم این نظام را دوست نخواهند داشت

       
  48. ” در مناقب شأن و منزلت انسانى”

    البته بر همه ما واضح و مبرهن است كه هر انسانى به حكم انسان بودن داراى شأن و منزلت و كرامت است و شأن و منزلت و پرستيژ چيز بسيار خوبى است اما در بعضى كشورها خيلى سخت است كه آدم هم شأن و منزلت انسانى اش را حفظ كند و هم زنده بماند. در اينطور كشورها براى زنده ماندن بايد كمى تا قسمتى، و براى پيشرفت و ترقى بايد كاملاً بى خيال شأن و منزلت شد و ذلت و حقارت را به جان خريد.
    در اينطور كشورها انسانهايى كه نمى خواهند اينجور باشند وصله ناهمرنگ و ناجورى مى شوند پس تا مى شود بايد صدايشان را بريد يا آنها را در زندان چپانيد تا ظاهر كشور گل و بلبل بماند.

    مشكل خيلى بزرگ اين آقاى نوريزاد همين است كه وصله ناجورى است در اين جامعه. خيلى ناجور. از اين نظر كه به شأن و منزلت انسانى خود و مردم عادى بها مى دهد. ايشان اگر “تا حدى” از شأن و منزلت انسانى خود دست مى كشيد، مى شد يكى مثل ما ميليونها مردم تسليم و ترسخورده كه توسرى مى خورند و صدايشان در نمى آيد، و اگر “كامل كامل” بى خيال شأن و منزلت انسانى اش مى شد و فرد بسيار حقير و چاكر مسلك و نان به نرخ روز خورى بود، مى شد رئيس يكى از سه قوه يا دست كم وزير يا نماينده مجلس يا از افراد شاخص جناحهاى كاسه ليس. آنوقت اگر چه در استاندارد هاى عوامانه داراى شأن و منزلت و تشخص بود و از پشت شيشه ماشين ضد گلوله براى مردم باد به غبغب مى انداخت، اما در اصل براى حفظ مقام ناچار بود روزى صد بار خاكسارانه شأن انسانى خود را در مقابل بالادستى اش به خاك بياندازد.

    البته ناگفته نماند كه اين ذلت و حقارت، ميوه هاى شيرين و آبدارى برايش داشت؛ به جاى اينكه بخواهد در سرما شب را كنار زندان اوين صبح كند كه آيا گذرنامه اش را بگيرد آيا نگيرد، تازه اگر گذرنامه اش را گرفت، آيا بعنوان يك شهروند عادى كه سفارت امريكا را هم اشغال نكرده و گروگانگير هم نبوده بتواند ويزاى امريكا بگيرد و فرزندش را ببيند آيا نتواند، از اينطرف در تريبونهاى عمومى براى شيطان بزرگ خط و نشان مى كشيد و جلوى چشم مردم هاج و واج، پرچم آمريكا را لگد مى كرد و از آنطرف فرزندانش آويزان از بيت المال مسلمين، بدون نگرانى معاش در امريكا مشغول سرمايه گذارى و عشق و حال بودند و خودش هم هر زمان كه دوست داشت به هزينه بيت المال در ديار شيطان بزرگ با فرزندانش ديدارى تازه مى كرد.

    ( عيسى هاشمى فرزند خانم ابتكار كه با همسرش در كاليفرنيا زندگى مى كند عكس عروسى باراك و ميشل اوباما را در فيس بوك اوباما لايك زده بود و تصادفاً مارك زاكربرگ نيز همان لحظه آن عكس را لايك زده بود. فرزند خانم گروگانگير، با افتخار، از اين همزمانى عكس گرفته و در فيس بوكش گذاشته بود. ضد امپرياليستهاى حزب اللهى جميعاً خدا قوت. اجركم عندالله.)

    معلوم نيست اين آقاى نوريزاد چه فكرى كرده كه لگد به بختش زده و شأن و منزلت انسانى خود را به خاكسارى و حقارت ترجيح داده و نردبان ترقى را در جمهورى اسلامى از نيمه رها كرده؟ آدم مقامات هم مى شود بايد در جمهورى اسلامى بشود كه هم خر را دارند هم خرما را. در كشورهاى درست و درمان اگر چه مقامات بر خر مراد سوارند اما از آنطرف خودشان و همه وابستگان سببى و نسبى شان زير ذره بين رسانه ها هستند و كوچكترين خطايشان در بوق و كرنا مى شود. اينجا حتى اگر افتضاحات مالى، اخلاقى و گانگسترى مقامات، آقازاده ها و منسوبانشان مثل كوه آتشفشان منفجر شود و همه كشور را با گدازه هايش بسوزاند و خاكستر كند، با حكم به كش ندادن، همه اصحاب رسانه ها خفقان مرگ مى گيرند وگرنه تكه بزرگشان گوششان خواهد بود.
    واقعاً كجا از اين جا بهتر براى داشتن پست و مقام؟؟؟

    آقاى نوريزاد كه مى توانسته با زير پا گذاشتن چيزهاى دست و پا گيرى همچون شأن و منزلت و كرامت انسانى اش اكنون در صندلى نرم و گرم يكى از روساى سه قوه مشغول توزيع عادلانهء بيت المال در بين اهل بيت و وابستگان سببى و نسبى اش باشد اما حفظ شأن و منزلت انسانى خودرا به همه اينها ترجيح داده، در كشورى كه انسان بودن بزرگترين جرم است، حقش است كه براى گرفتن عادى ترين حقوق شهروندى اش در سرماى خيابان در كيسه خواب بخوابد.
    اينطور نيست؟؟؟

    اين بود انشاى اينجانب.

     
  49. سارا از فرانکفورت

    درود به شما آقای نوریزاد عزیز
    دلم خیلی گرفت. خیلی گریه کردم. توی این نوشته شما یه بغض خوابیده که ممکن نیست یکی بخونه همون بغض توی گلوش ننشیند من نمی گویم این کار را نکیند یا بکنید می گویم هرچی را که خودتان درست می دانید همون را انجام بدهید واسه این که ما در این مدت شمارو آدم فکور و صاحب نظری دیدیم آدمی که با ظرافت بدی را از دل خوبی و خوبی را از دل بدی بیرون می کشه و نشان ما می دهد.. مراقب خودتان باشید و اطمینان داشته باشید که دعای ما همراه شماست خیلی خوب کردید که خبررسانی کردید بخاطر این که اگه خبررسانی نمی شد تأثیرحضورتان در مقابل اوین خیلی کمرنگ و محدود می شد بزرگترین برگ برنده ای که در دست شماهست و سپاه و نظام را می آزارد این است که شما انگشت روی دوتا حق شخصی خودتون گذاشتید نه مثلا آزادی زندانیان سیاسی یا مثلا بابک زنجانی و سعید مرتضوی پس دست بالاتری در این قضیه دارید و سپاه یا پلیس هرکاری با شما بکنند خیلی قبل از شما خودشان آسیب می بینند و شما اینو خیلی خوب در نظر گرفتید و رویش حساب باز کرده اید مخصوصا بزرگترین تیری که شما دارید با این سیم آخرتان پرتاب می کنید بهنگام بودن است یعنی شما درست یک هفته مانده به انتخابات این برنامه رو شروع کرده اید هرچند می توانستید در یک زمان دیگری خواستار حق خودتان باشید و این به گمان من آفرین دارد مهندسی خوبی کردید برای کارتان
    موفق باشید و سلامت

     
    • اقا این دیوونه هر کار کرد یکی محلش بذاره نشد. زده به سیم اخر خودشو راحت کنه .مبارکت باشه

       
      • جناب 110 که ظاهرا کمی عصبانی هم بنظر می رسید ،سارا از فرانکفورت که ظاهرا دکتر بیهوشی در یکی از کلینیک های فرانکفورت هستند ،یک خانم هستند ،همینطور کامنت گذار فوقانی ایشان نیز که از پشت رایانه یک انشاء مبتکرانه و فیلسوفانه در باره مقوله “شان” ارائه کردند و جناب نوریزاد را به اقدامات یکنفره شجاعانه تشجیع فرمودند، یک خانم کامنت گذار محترمه هستند ،شما در این دوره و زمانه شیوع فمینیسم مراقب تعبیراتتون باشید ،یعنی چه که یک خانم دکتر بیهوشی در فرانکفورت را به “آقا” تعبیر می کنید آقا؟! نزدیک انتخابات مراقب تعبیراتتون باشید جانم ،مبادا باعث بشوید انتخابات لا اقل از جانب خانمها تحریم بشه!

         
      • تحریم انتخابات

        درفکر جوابی برای ۱۱۰ بودم اما عقلا گفتند بهترین جواب خاموشیست . مبارک شما هم باشه

         
    • فرهاد از نا کجا آباد

      دورد به خارج نشینان در خواب و سارا

      من نمی گویم این کار را نکیند یا بکنید می گویم هرچی را که خودتان درست می دانید همون را انجام بدهید.

      من میگم وظیفه شماست که دولت آلمان را به چالش اجتماعی بکشید.
      آلمان کشوری که در ان زندگی می کنید آتش بیار معرکه است.
      صادرات تسلیحات به دنیا مقام ۲ یا سوم چپاول کشور های جهان . چه میکنید .

      راستی کی میروید به تحطیلات نوروزی به ایران
      شماها فراریان از ایران با داشتن پارسپورت اروپای و بعد مسافرت با پاسپورت
      ایرانی چه حالی میکنید با حکومت. ایا درست است که ۲۰۰ هزار
      ایرانی ساکن در آلمان هستند و بیش از ۸۰ درصد شان در راه
      تهران المان؟ چرا شما در سکوت هستید.

       
  50. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان ؛

    تا زمانی که مردم ایران خود را نشناسند و قدر و قیمت خود را ندانند، شرکت در انتخابات آب در هاون کوبیدن است. مردم ایران هنوز گرفتار جناح های اصلاح طلب نمایشی و اصول گرای موزی هستند. مردم ایران تا امروز یک بار هم که شده رأی ندادن را امتحان نکرده اند. در تمام این سالها قدرت نه در اختیار مردم که به اختیار این دو جناح بوده. همیشه مردم را بازی داده اند و تا امروز نیز به این روش خود ادامه میدهند.
    مردم ایران بیایند فقط یکبار هم که شده انتخابات را تحریم کنند و رأی ندهند. اینهمه سال شرکت در انتخابات را امتحان کردیم و نتیجه نگرفتیم. بیایید خود واقعی مان را به نمایش بگذاریم و از بند اسارت جناح های سیاسی دغلباز خود را رها کنیم. مردم ایران بیدار شوید و گول بازیهای انتخاباتی را نخورید. فقط یکبار این انتخابات را تحریم کنیم و نتیجه را ببینیم.
    اکنون بهترین زمان برای نمایش قدرت “نه” گفتن است و امروز روزی ست که میتوان با تحریم این انتخابات با یک تیر سه نشان زد:
    نفی عملکرد شورای نگهبان
    اعتراض به عملکرد نمایندگان مجلس فرمایشی
    اعتراض به رهبر و شورای تحت اختیارش
    بهترین زمان برای تحریم انتخابات و شرکت نکردن در انتخابات، روز 7 اسفند است. بهترین زمان برای رهایی از دیکتاتوری حاکم و به چالش کشیدن حاکمان نظام سلطنت آخوندی و سپاهی.
    37 سال در انتخابات شرکت کردیم و با وعده های جناح های رقیب، خام شدیم. آیا این مقدار کافی نیست؟
    بیایید به حاکمان بفهمانیم که دیگر انتخاب افراد مورد نظر آنها کافیست و ما مردم به این درک و شعور رسیده ایم که خود تصمیم بگیریم و فرد مورد نظر خود را انتخاب کنیم. بیایید به آنها بفهمانیم نظام یعنی مردم و بدون مردم نظام معنایی ندارد. بیایید به انها بفهمانیم که مردم خواستار تغییر هستند و به روشهای سرکوب و ستم کارانۀ آنان “نه” میگویند.
    بیایید شعار ما این باشد: ” من رأی نمیدهم، تو رأی نمیدهی، ما رأی نمیدهیم. ”
    فقط یکبار …امتحانش ضرری ندارد…اینهمه سال رأی دادیم نتیجه چه شد؟
    من که رأی نمیدهم،
    آنهم به افرادی که باید ولایت مطلق فقیه را قبول داشته باشند و نظام دیکتاتوری او را. شما را نمیدانم.

    بدرود

     
    • فرهاد از نا کجا آباد

      سلام آتش سوار و درود به همه آزادگان
      شعور مدنی و همکاری اجتماعی در جامعه اگر باشد.
      انتخابات از قبل آماده شده را می توان از را رسانه ای کردن
      به میدان تفکر و حرکت مفید در راه حکومت مردم برای
      مردم تحولی داد. شرکت نکردن یعنی بی تفاوتی به سرنوشت
      خود و این برای انسان اجتماعی یعنی خود را باور نداشتن
      بروید رای بدهید ولی نه به خبرگان و مجلس بلکه در پاکت
      انتخابات ورقه از پیش نوشته رفراندم را بگذارید /عکسی
      بگیرید و نام حوزه انتخابات /و رسانه ای کنید.
      برای همه ادرس های حقوق بشری /رادیوها/ تلویزیون ها
      روزنامه ها. بعد بایستی دید رژیم اخوی چه می کند.
      در فردای انتخابات:
      شما عزیزان می توانید بپرسید رای ما کو؟
      وگرنه دستگاه انتخابات مردمی این بار هم همان می کند
      که در ۳۷ سال گذاشته کرده است.به خواسته خود
      بروید به رفراندم رای بدهید. با عکس و مدارک.
      تصور کنید در تهران ده میلیون چنین کنند.
      ما میگیم خر نمی خواهیم حی پالونش عوض می شه.
      ما خواهان تغییر حکومت هستیم بدون خشونت و شورش
      و از راه تفکر و قلم
      چنین باد

       
  51. سخنی با سید مرتضی

    جناب سید مرتضی با سلام از اینکه بعد از یک غیبت کوتاه مجددا” در این سایت حضور بهم رساندید، خوشحالم، ابتدا.

    اما بعد. در مورد بعضی نقدها که به حرکت های آقای نوری زاد داشتید منهم در مواردی با شما همعقیده ام منتها از زاویه ای دیگر!
    شما حرکت اعتراضی ایشان را در نمادِ آشغال جمع کردن، دور از شان ایشان تلقی فرموده اید در حالیکه من بر خلاف شما همه ی انسانها، از هر طیف و طبقه و حرفه ای را، در انسان بودن، دارای کرامت ذاتی مشترک و یگانه میدانم و اینکار شما را اهانت به قشر زحمت کش کارگران شهرداری میدانم و الخ…

    من و شما ممکن است حرکت های آقای نوری زاد را بر خلاف منطق و عقلانیت بدانیم ولی باید دید خود آقای نوری زاد چه هدفی از اینکارها دارند و دنبال میکنند. من نیز همانند شما برخی از حرکت های – هر چند نمادین – ایشان را تایید نمی کنم
    ولی من هنوز نوری زاد نشده ام و به طریق اولی حق اظهار نظر در مورد این حرکت ها را ندارم، هر چند نقد بر اعمال و حرکات ایشان را از آنجا که من هم بنوعی معترض وضع موجود هستم و برای این کشور از نثار جانم نیز دریغ نکرده ام، و ایشان حرف دل مردم را با ادبیاتی زیبا بر زبان جاری میکند، حق خود میدانم.

    نگاه و زاویه دید و نگرش ایشان به جهان هستی[آنگونه که من استباط کرده ام] و پیوند انسانها و ارتباط آدمیان با خالق هستی و نیز ارتباط انسانها با همدیگر، با نگرش من و شما قطعا” متفاوت است و لذا ایشان حق دارند همآنگونه که می بینند و برداشت می کنند، ترجمان حالِ خود باشند و نه من و شما.

    من همچنانکه گفتم و باز تکرار میکنم بر دستان نوری زاد نه بخاطر مال و منال و جاه و مقام، بل بخاطر شجاعت و صداقت در گفتار که بارها همگان شاهدش بودیم، بوسه می زنم و اینکار را با افتخار انجام میدهم. و اینکه حضرتعالی فرموده اید اینکار با حرفی که میزنم متناقض است، واقعا” حیرت می کنم !

    در پست پیشین نیز پسرعموی نسبی مکرم تان آقا سید مصلح که در قفای آقا حیدر پنهان شده بودند، همین اعتراض را داشتند به ایشان عرض کردم من حرام بودن بوسیدن دست دیگری را از دیدگاه فقه اسلامی عرض کردم نه اینکه منهم بدان معتقد و ملتزم باشم ! اعتراض به مسئله ای باین وضوح از آقا سید مصلح مستعبد نبود هر چند ایشان هم حداقل منطق مظفر را بارها خوانده و درسش را، حتما”، پس داده اند ولی از جانب شما مستعبدتر و نامقبول و نامعقول است!

    و اما اینکه فرمودید «هیج نص بخصوصی در این مورد بخصوص وجود ندارد» باید عرض کنم حتی اگر من صدها آدرس معتبر هم نشان شما بدهم، باز حضرتعالی خواهید فرمود انتساب این روایت و سخن به فلان امام و بهمان شخص دروغ است و محل اشکال! همچنانکه بارها مشاهده کرده ام خود کتاب آسمانی(قرآن) را و حتی تفسیر المیزان را برای استنباط و استخراج و استحکامِ احکامِ صادره ی خود، تحریف و تفسیر یه رای نموده اید چه رسد به اقوال امامان و اولیا…! علی ایحال برای نمونه و شاهد به یک مورد از آن اشاره و بسنده میکنم و رد می شوم:

    امام رضا(ع):
    «کسی دست کسی را نبوسد؛ زیرا بوسیدن دست کسی، مثل نماز گزاردن برای اوست»!

    قال علی بن موسی الرضا(ع):
    (لايقبل الرجل يدالرجل فان قبلة يده كالصلاة له)
    (تحف العقول، ص 450)

    اگر خاطر عاطرتان باشد، 2 سال پیش وقتی در مورد بعضی آیات قرآنی با هم و در همین سایت بحث میکردیم من گفتم صدها آیه در مورد موضوع مورد بحث در قرآن وجود دارد و حضرتعالی اشکال گرفته و فرمودید « نه خیر فقط چند آیه است!»

    ببینید جناب سید مرتضی اگر منِ نوعی چندین بار هم، موضوعی را به غلط و اشتباه بیان کنم بر منِ نوعی حرجی نیست ولی آز آنجا اقوال قرآنی(سوره ها و آیات) به منبع لایزال وحی و خالق هستی نسبت داده می شود، وجود حتی یک مورد غلط و اشتباه در آن، کافی است اتصال و انتساب آن به وحی را مورد تردید و تشکیک قرار بدهد!

    در خاتمه از اینکه میبینم[امیدوارم حمل بر قرض دادن نان نفرمایید] لحن گفتار و ادبیات تان تا حدی زمینی شده، خوشحالم هرچند ذکر این نکته را ضروری میدانم که اگر به اسم “کاوه” بسنده می فرمودید و لفظ کامنت گذار را بکار نمی بردید، از شما زیبنده تر و پسندیده تر بود.

    در مورد نقل قول پدرم از شریعتمداری هم، شما مختار هستید در آن شک کنید سال پیش یکی از دوستان آدرس دقیق یکی از سخنرانی های آقای خمینی و مطهری در مورد چهارشنبه سوری، در youtube را به شما دادند که شما با پیروی و امتثال فرمایش رهبرِ معظم تان فرمودید «کار دشمنان اسلام و انقلاب و ساختگی است» ! حال من چگونه بشما ثابت کنم همچنان موردی واقعیت دارد ! ولی این انتظار را، هم، از شما دارم که باین راحتی به افراد، علی الخصوص، درگذشتگان، صفت دروغگو نچسبانید اگر من پشت سرِ ابوی بزرگوار شما – چه زنده و چه مرده – بگویم دروغگو بوده، آیا شما می پسندید!؟ موفق باشید.

    به آقا سید مصلح خودم هم سلام عرض میکنم و میگویم من آقا سد مصلح بی شیله و پیله را “دوست تر” داشته و دارم. پشتِ دیگر القاب مطلب ننویسیم، بهتر است.

     
    • با سلام و تشکر

      به چند نکته توجه فرمایید:

      1- در مورد رویکرد جناب نوریزاد من دیدگاه خودم را در نوشته ای خطاب به ایشان نوشتم و شما دیگران نیز دیدگاه خودتان را نمایندگی می کنید.

      2- مقصود من از دور از شان بودن یک عمل نسبت به کسی ،توهین و تحقیر نسبت به حیثیت شغلی افراد دیگر نبود ،بدیهی است که در یک جامعه نیازهای گوناگونی وجود دارد که هریک از آحاد جامعه با پیشه قرار دادن آنها تلاش در رفع آن نیازها می کنند ،و هیچ شغلی از این حیثیت بر شغل دیگر برتری و مزیتی ندارد ،آنچه که عرض شد ضرورت یا عدم ضرورت یک فعل و کنش در عرصه سیاست و خارج از محیط شغلی بود.

      3-شما مجاز هستید بر دست هرکسی که صلاح می دانید مثل پدر و مادر و معلم و هر ذی حقی بوسه زنید ،آنچه که عرض شد ( سوای از بحث حلیت و حرمت شرعی بوسیدن دست اشخاص که آنرا بحث خواهم کرد) این بود که کسی بوسیدن دست فرد یا افراد خاصی را تقبیح کند یا آنرا محکوم بحکم حرمت بداند ،در عین حال خود ،به بوسیدن دست فرد یا افراد دیگری افتخار کند ،من گفتم این پارادوکس است ،یا باید گفت بوسیدن دست فعل قبیح عرفی یا شرعی است در همه موارد ،یا باید گفت این فعل فی نفسه محکوم به قبح عرفی و شرعی نیست و صرفا نوعی اداء احترام و امتنان است ،منتها اختلاف در موارد بوسیدن است ،مثلا شما بوسه بر دستان جناب نوریزاد را روا می دانید و دیگری بوسیدن بر دست مثلا یک عالم ربانی یا یک مرجع تقلید را روا می داند،عرض من این بود که در اینجا چون شما با بوسه بر دست عالم ربانی مخالفید نمی شود این عمل را در آن مورد تقبیح کنید و مثلا ادعای حرمت آنرا کنید ،در عین حال نفس همان عمل را در مورد دیگر روا بدانید و به آن افتخار کنید ،در اینجا باید عنایت کرد که بهمان ملاکی که شما بوسیدن دستان کسی (مثلا مادر یا پدر) را افتخار آمیز می دانید ،دیگری نیز بهر ملاک عرفی یا شرعی می تواند همین عمل را در مورد دیگر برای خود روا دانسته و به آن افتخار کند. حرف این بود.

      4-در مورد حکم فقهی و شرعی مساله بوسیدن دست ،مساله به وضوحی که شما ادعا می کنید نیست ،شما اولا تلاش کنید در هر بحث علمی از پرداختن به حواشی یا طعنه زدن به این و آن خودداری کنید ،ثانیا الان در بحث تفسیر و قرآن و المیزان نیستیم ،لطفا نقد شخصیتی را کنار گذاشته و هر بحث علمی ،تفسیری ،فقهی ،روایی ،یا تاریخی را در جای خود طرح و بحث کنید و در هر بحث مجاز هستید در مقام نقد موارد تحریف یا نادرستی گفتارها را مستدل و فارغ از طعن و تحقیر به اشخاص بیان کنید.

      5- حالا در بحث حرام یا حلال یا مستحب یا مکروه یا مباح بودن فعل “بوسیدن دست انسانهای دیگر”این یک بحث ماهیتا فقهی و تخصصی است ،من نمیدانم آیا در مباحث تخصصی فقهی و استنباط احکام دینی که متوقف بر تحصیل مقدمات گوناگون و دیدن اساتید مختلف در مقولات مختلف تفسیری ،روایی ،فقهی ،رجالی ،و امور دیگر هست آیا کسی بصرف اینکه فرزند یکی از خادمان یکی از مراجع تقلید بوده است مجاز است اولا اجتهاد به رای کند و ثانیا رای و نظر کسانی که سالهای متمادی در اینگونه بحث ها تحصیل و تحقیق و تدریس کرده اند و اساتید مختلفی را خدمت کرده اند را نفی کند و بالاتر از آن آنان را مورد طعن قرار دهد بصرف برخورد با یک روایت؟ اینرا بوجدان خود شما محول می کنم.

      6-حالا عنایت کنید که بطور کلی در مورد احکام خمسه تکلیفیه (وجوب-حرمت-استحباب-کراهت-اباحه) و احکام وضعیه ،باید در مورد هر حکم و در مقام استنباط به مجموعه دلایل شرعی :کتاب (قرآن) و سنت (روایات معتبر نبوی و روایات معتبر عترت) و حکم عقل و اجماع مراجعه کرد ،و این روش که با دیدن یک روایت و بدون فحص از همه اسناد و دلایل معتبر شرعی بخواهیم به حکم شرعی برسیم ،روش و سنت اخباریون است که پنبه طریق نادرست آنان را امثال وحید بهبهانی و شیخ انصاری در کتب تحقیقی خویش زده اند ،می خواهم بگویم مساله رسیدن به حکم شرعی و حکم فقهی و اجتهاد در احکام و فروع دین ،مساله مبتذل و واضحی نیست که کسی بصرف رویت یک روایت ادعای حکم کند.

      7-در مورد مساله و عنوان “تقبیل”=بوسیدن بغیر از روایتی که شما از کتاب تحف العقول نقل کردید روایات دیگری نیز وجود دارد که مرحوم کلینی آنها را در اصول کافی در بابی تحت عنوان “باب التقبیل” جمع آوری فرموده است که در کتابهای متاخر مثل وسائل الشیعه و بحار الانوار نیز منعکس شده است و در آنها به اقسام بوسیدن اشاره شده است مثل بوسیدن پیامبر یا وصی پیامبر یا بوسیدن همسر یا بوسیدن فرزند و بوسیدن دوستان که اینرا مراجعه می کنید انشاء الله.
      ببینید دوست گرامی حالا ما حساب می رسیم ،در مورد حکم بوسیدن دست انسان های دیگر در بین منابع احکام ،در قرآن کریم آیه ای وجود ندارد ،همینطور اجماعی که کاشف از سنت و حکم معصومین باشد در مساله وجود ندارد ،و از نظر حکم عقل نیز حکم قاطعی بر قبح آن وجود ندارد که توضیح آن عرض شد،پس مساله بازگشت به این می کند که ببینیم در روایات معتبرنبوی و عترت پیامبر در این مورد چه بیانی وارد شده است و برآیند روایات وارد در مساله چیست؟ آیا روایت منحصر در روایتی است که شما از کتاب تحف العقول نکردید؟ خیر ،حالا می پردازیم به روایتی که نقل کردید و نسبت آن با روایات دیگر :
      روایت تحف العقول همینطور که شما نقل کردید این بود :

      وَ قَالَ ع‏ لَا يُقَبِّلِ‏ الرَّجُلُ‏ يَدَ الرَّجُلِ‏ فَإِنَّ قُبْلَةَ يَدِهِ كَالصَّلَاةِ لَه‏.(تحف العقول ص 450)
      این روایت را مرحوم طبرسی در مستدرک الوسائل (مستدرک الوسائل ج 9 ص 72،حدیث 10239) و مرحوم مجلسی در بحار نیز (بحار الانوار ج 75 ص 345) از کتاب تحف العقول نقل کرده اند.
      می دانید که در مقام تمسک و استدلال به روایت دو نکته مهم است :1-اعتبار سندی روایت- 2- دلالت روایت بر مطلوب
      اولا روایتی که مطرح کردید از نظر سند معتبر نیست ،زیرا مرحوم ابن شعبه حرانی صاحب تحف العقول این روایت را بدون ذکر سند و بتعبیر “قال” نقل کرده است ،البته این روایت در بخش کلمات قصار امام هشتم سلام الله علیه در تحف العقول نقل شده است ،لکن مرحوم ابن شعبه سندی برای آن ذکر نکرده است تا ما سلسله روات آنرا ارزیابی کنیم ،اینرا باصطلاح می گویند روایت غیر مسند و مرسله ،این را هم بدانید که این مشکل در مورد عموم روایات کتاب تحف العقول وجود دارد زیرا مرحوم ابن شعبه که راویان و عالمان قرن چهارم هجری هست ،سلسله روات روایت های خود در این کتاب را حذف کرده است و توضیحی در مقدمه کتاب آورده است که اکنون موضوع بحث ما نیست و ورود به آن سبب تطویل خواهد بود ،در هر حال روایت روایت مسند (سند دار) نیست ،آنچه که محرز است این است که با سلسله اسانید برای ما مسلم است که این کتاب متعلق به ابن شعبه حرانی است ،اما اینکه سلسله اسناد روایات ایشان تا معصومین چیست ،بجهت حذف اسناد مشخص نیست ،نتیجتا روایات کتاب تحف العقول بلحاظ فقهی قابل استناد نیست مگر بعنوان تایید روایات دیگری که اصل در مساله هستند و روایات این کتاب را باید با روایات مسند کتب معتبر دیگر نسبت سنجی کرد.

      ثانیا:این روایت بلحاظ دلالت نیز خالی از ابهام و اشکال نیست ،و در تعبیر “لَا يُقَبِّلِ” این فعل برای اینکه اثبات مدعای شما را کند باید بصورت صیغه “نهی” باشد (نباید ببوسد) زیرا در علم اصول فقه بحث شده است که نهی در صورت عدم قرینه بر کراهت دلالت بر حرمت دارد ،و در تعبیر “لَا يُقَبِّلِ” محتمل است صیغه فعل نفی (نمی بوسد) باشد نه نهی ،پس تعبیر مورد نظر ذو احتمالین است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.
      اضافه بر این ،تعلیلی که در ذیل روایت هست دارای اجمال است ،اینکه بوسه بر دست شخص بمعنای نماز بر اوست یا نماز برای اوست به چه معناست؟ این اجمال دارد.
      بنابر این روایت مورد نظر شما روایتی است که بلحاظ سندی ضعیف و بلحاظ دلالت دارای احتمال و اجمال است و چنین روایتی صلاحیت استناد در حکم را ندارد.

      8-با توجه به ضعف سندی و دلالی روایت مورد نظر شما ،خوب بود شما به این روایت صحیح و معتبر در کتاب اصول کافی استناد می کردید :

      عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يُقَبَّلُ‏ رَأْسُ‏ أَحَدٍ وَ لَا يَدُهُ‏ إِلَّا يَدُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْ مَنْ أُرِيدَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص.
      الکافی ج2 ص 185،باب التقبیل

      این روایت بلحاظ سند معتبر است و هیچ مشکلی در سلسله راویان آن وجود ندارد
      اما از نظر دلالت ،می گوید :بوسیده نمی شود (نفی) یا نباید بوسید (نهی) سر هیچ انسانی و دست هیچ انسانی مگر دست و سر پیامبر خدا یا کسی که از بوسیدن سر و دست او بوسیدن سر و دست پیامبر خدا اراده شود.
      همینطور که ملاحظه می کنید این روایت دارای یک عقد سلبی و یک عقد ایجابی است :عقد سلبی (سر و دست هیچ کس را نباید بوسید) ،و عقد ایجابی (مگر سر و دست پیامبر یا آنکه از او پیامبر اراده شود) ،بخش عقد سلبی که مورد ادعای شماست که روشن است اما حتی نهی در آن هم بقرینه روایات دیگر قابل حمل بر کراهت است ،اما در بخش عقد ایجابی بوسیدن سر و دست پیامبر مفهوم روشنی دارد ،اما این بخش که آنکه از بوسیدن دست و سر او رسول الله اراده می شود دارای اجمال است ،اما این اجمال با روایات دیگر باب قابل تفسیر و توضیح است :
      مرحوم کلینی در باب پیش گفته روایتی را از اصل زید النرسی که یکی از اصول اربعمائه بوده است نقل می کند که می تواند رافع ابهام و اجمال ذیل صحیحه رفاعه باشد ،توجه کنید :

      عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ النَّرْسِيِ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ صَاحِبِ السَّابِرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَتَنَاوَلْتُ يَدَهُ فَقَبَّلْتُهَا فَقَالَ أَمَا إِنَّهَا لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِنَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ.
      الکافی ج2 ص 185 حدیث 3

      زید نرسی نقل می کنداز علی بن مزید که :بر امام صادق علیه السلام وارد شدم ،پس دست او را گرفتم و بوسیدم ،فرمود :این کار (بوسیدن دست) صالح نیست انجام شود مگر در مورد پیامبر یا وصی (جانشین) پیامبر.
      گفته اند این ذیل یعنی تعبیر “او وصی نبی” توضیح اجمال ذیل صحیحه رفاعه است (أَوْ مَنْ أُرِيدَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ) یعنی مراد از کسی که اراده می شود به بوسیدن دست او پیامبر ،اوصیاء و جانشینان پیامبر است.
      اما نکته مهم دیگری که دلالت این روایت بر حرمت را مخدوش می کند تعبیر “لایصلح” در روایت تفسیری زید نرسی است ،اینرا در جای خود در درایه الحدیث و بحث های اصولی و فقهی گفته اند که تعبیر “لا یصلح” در روایات حد دلالت آن بر کراهت است نه حرمت ،یعنی تعبیر لایصلح یا لا تصلح بقرینه موارد فراوان کاربرد آن در روایات ائمه علیهم السلام در معانی تنزیهی و کراهتی استعمال می شود و دلالتی بر حرمت مضمون مورد اشاره آن ندارد.
      بنابر این ملاحظه می کنید که حتی همین روایت صحیحه رفاعه بن موسی نیز بقرینه روایات دیگر دلالتی بر حرمت بوسیدن دست ندارد ،و نهایت دلالت آن این است که خوب است فقط دست پیامبر یا وصی پیامبر بوسیده شود و در غیر این دو مورد کراهت (و نه حرمت) استفاده می شود.
      در عین حال بقرینه اینکه اجماعی بر حرمت وجود ندارد و در واقع معقد اجماعی وجود ندارد ،بسیاری از روات و فقیهان ،فقره “من ارید به رسول الله” را به قرینه روایاتی مثل العلماء ورثه الانبیاء به سادات و عالمان عامل نیز تعمیم داده اند که نمونه ای از عبارات آنها خدمت شما ارائه می شود:
      الف- مرحوم فیض کاشانی در وافی فرموده است :: «لعلّ المراد بمن اريد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله الأئمّة المعصومون عليهم السلام كما يستفاد من الحديث [الآتي‏]. و يحتمل شمول الحكم العلماء باللَّه و بأمر اللَّه معاً العاملين بعلمهم الهادين للناس ممّن وافق قوله فعله؛ لأنّ العلماء الحقّ ورثة الأنبياء، فلا يبعد دخولهم فيمن يراد به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله‏.
      الوافي، ج 5، ص 617، ح 2707
      شاید مراد از “من ارید به رسول الله”( در ذیل روایت رفاع) امامان معصومین علیهم السلام است چنانکه از روایت آتی(زید نرسی) استفاده می شود ،و احتمال دارد حکم (جواز بوسیدن) شامل عالمان به الله و عالمان به امر الله که عمل کننده به علم خویش هستند و هدایتگر مردمند و قول و فعل آنان با هم موافق است، نیز باشد زیرا که علماء حق (نه عالم نماها) وارثین انبیاء هستند ،پس بعید نیست داخل بودن اینگونه عالمان عامل بعلم خود در عنوان “من ارید به رسول الله”.
      ———————–
      ب-نیز مرحوم مجلسی در مرآت العقول می گوید :قوله عليه السلام: أو من أريد به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، حمله بعضهم على ما بعده، من قوله: (أو وصى). و جماعة من أهل الحديث أضافوا إليه ذريته (ص) من السادة و العلماء، لانهم كما سبق أولاده الروحانيون، فهم يصلحون لتقبيل الايادى، و هو جيد، و الاعصار السابقة الى الآن جرت على هذا.
      تقریبا همان مضمون عبارت مرحوم فیض کاشانی در وافی است که :مراد از من ارید به رسول الله ،همانا اوصیاء هستند ،و جماعتی از اهل حدیث نیز این تعبیر را به سادات (فرزندان اوصیاء) و علماء تعمیم داده اند ،زیرا که عالمان حقیقی نیز اولاد روحانی پیامبر و اوصیاء هستند ،و این تفسیر خوبی است که سیره گذشتگان تاکنون بر آن جاری است.
      مقصود ایشان از مابعده و تعبیر “او وصی” تعبیری است که در روایت زید نرسی وارد شده است.و نکته مهم در عبارت مرحوم مجلسی اشاره به جریان سیره بر بوسیدن دست علماء از اعصار گذشته است ،پس سیره مستمره تا عصر معصومین که بمرآی و منظر آنان بوده است بر جواز ،نفی کننده حرمت مورد ادعاست.
      ——————
      مرحوم مجلسی هم در مرآت العقول ذیل روایت زید النرسی نوشته است :و يدل على المنع من تقبيل يد غير المعصومين عليهم السلام لكن الخبر مع جهالته ليس بصريح في حرمته بل ظاهره الكراهة.
      یعنی روایت زید النرسی دلالت بر ممنوعیت بوسیدن دست غیر معصومین دارد (چون فرمود رسول الله یا وصی او) لکن خبر علاوه بر جهالت و ضعف سندی صراحت در حرمت ندارد بلکه ظاهر آن کراهت دست بوسی غیر معصومین است (بدلیل تعبیر لایصلح که عرض شد.
      نیز در بحار فرموده است :تبيان قوله ع أو من أريد به رسول الله من الأئمة ع إجماعا و غيرهم من السادات و العلماء على الخلاف و إن لم أر في كلام أصحابنا تصريحا بالحرمة قال بعض المحققين لعل المراد بمن أريد به رسول الله الأئمة المعصومون ع كما يستفاد من الحديث الآتي و يحتمل شمول الحكم العلماء بالله و بأمر الله مع العاملين بعلمهم و الهادين للناس ممن وافق قوله فعله لأن العلماء الحق ورثة الأنبياء فلا يبعد دخولهم فيمن يراد به رسول الله ص.
      می گوید :مراد از “من ارید به رسول الله” امامان و اوصیاء معصومین اویند باجماع علماء ،که شامل سادات و علماء نیز می شود با اختلافی که در این تعمیم هست ،در عین حال که من در کلام اصحاب (فقهاء امامیه) ندیدم کسی تصریح بحرمت بوسیدن دست غیر معصومین کرده باشد ،بعد ایشان عبارت مرحوم فیض را نقل می کند که گذشت.

      قال الشهيد قدس الله روحه في قواعده يجوز تعظيم المؤمن بما جرت به عادة الزمان و إن لم يكن منقولا عن السلف لدلالة العمومات عليه قال تعالى‏ ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ‏، و قال تعالى‏ ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ‏ .
      نیز در بحار از کتاب قواعد شهید نقل می کند که فرموده است :جایز است تعظیم و احترام مومن به هر سنت و روشی که در هر زمان متداول است اگرچه از گذشتگان نقل نشده باشد ،و عموماتی از قرآن بر این مطلب دلالت دارند مثل دو آیه شریفه فوق.
      رجوع کنید به بحار الانوار ج73 ص 38
      —————————————————-
      بنابر این از مجموعه بحث های روایی و فقهی فوق روشن شد که نه بلحاظ روایات و نه بلحاظ اجماع و سیره فقهی ،دلیلی بر ممنوعیت و حرمت بوسیدن دست عالمان ربانی ،و ذریه پیامبر یعنی سادات ،و حتی انسانهای دیگر وجود ندارد ،بلکه سیره مستمره و جمع بندی دلالی روایات حاکی از جواز اینگونه تکریم و احترام است ،و نهایت تعبد اینکه برخی روایات می گویند بوسیدن دست غیر پیامبر و غیر وصی پیامبر ،دارای کراهت است ،و کراهت غیر از ممنوعیت و حرمت است.

      =============================================
      8-در مورد بحث های قرآنی ،بیاد ندارم مقصود شما کدام بحث است ،اما بطور کلی در بحث های علمی و فنی باید تدقیق در تعبیر و عبارت را از بحث های تبلیغاتی جدا کرد ،اگر یک آیه در مساله ای هست باید گفت یک آیه اگر دوتا باید گفت دوتا ،اگر دهها آیه است باید دهها آیه را مشخص کرد و در تعبیر دقت کرد ،حالا من نفهمیدم ارتباط این بحث با بحث مورد نظر فعلی ما چه بود.
      ======================================
      9-لطف شما زیاد و سفره شما پر از نان ،من نیازی به نان قرضی شما ندارم ،در مورد تعبیر کامنت گذار ،قبلا هم گفته ام که لغت ترکیبی “کامنت گذار” شامل دو بخش است :کامنت- و گذاردن کامنت ،و در این ترکیب نه اجزاء آن یعنی لغت “کامنت” دارای بار معنایی زشت یا منفی است و نه لغت “گذاردن” دارای معنای منفی است ،و مجموعه آن نیز حاوی هیچ فحش یا معنای منفی نیست ،کامنت گذار یعنی کسی که در یک سایت کامنت می گذارد ،در این سایت من و شما و دیگران همه مصداق عنوان کامنت گذار هستیم ،حتی خود جناب نوریزاد که متن نویسی می کنند گاهی کامنت گذار هم هستند ،پس کامنت گذار تعبیر نادرست و قبیحی نیست.
      =======================================
      10-در مورد مطلب مربوط به مرحوم آیت الله شریعتمداری و مرحوم ابوی شما ،من نسبت دروغی به پدر مرحوم شما ندادم ،آنچه که گفتم این بود که حدس ایشان حدس نادرستی بوده است ،و توضیح دادم که متداول نیست که مراجع که تقریبا در یک سطح هستند و نواب عام امام زمان سلام الله علیه هستند دست یکدیگر را ببوسند ،و هیچگاه مرحوم آیت الله امام خمینی نگفته است که باید دست مرا همه ببوسند ،و توضیح دادم که ملاقاتی در اوایل ورود مرحوم آقای خمینی به قم بین ایشان و مراجع سه گانه قم صورت گرفت که عکس و فیلم آن هست یک دیدار دوستانه و محترمانه است و تبادل نظر ،و هیچیک دست یکدیگر را نبوسیده اند.شما اگر مطلب مستندی بر خلاف این موارد دارید ارائه کنید.
      در مورد نوار سخنرانی مرحوم آیت الله مطهری ،من گفتم این مضمون در نرم افزار آثار ایشان نیست ،بعد بواسطه ای از دو فرزند محترم ایشان آقایان علی و محمد مطهری سوال کردم ،ایشان تصدیق کردند که درست است آن نوار صوتی از ایشان است ،من در آن بحث که ظاهرا با کامنت گذار خانم آنیتا بود گفتم اگر چنین مضمونی از آن مرحوم صادر شده باشد من آنرا نادرست می دانم ،در عین حال توجه کنید که آن تعبیرات هرچند تند و اشتباه ،بتوضیحی که فرزندان ایشان می دادند ناظر بوده است به تبعیت کورکورانه و غیر عاقلانه از سنت های نادرست و بی مبنا و خلاف مبانی توحید آباء و اجداد ،و اینکه تبعیت مطلق از سنت های هرچند نادرست ایرانی امر نادرستی است ،حالا تعبیرات آن مرحوم تعبیرات تندی بوده است من آن تعبیرات را نمی پسندم.

      موفق باشید

       
    • سخنی با کاوه

      با سلام و تشکر

      به چند نکته توجه فرمایید:

      1- در مورد رویکرد جناب نوریزاد من دیدگاه خودم را در نوشته ای خطاب به ایشان نوشتم و شما دیگران نیز دیدگاه خودتان را نمایندگی می کنید.

      2- مقصود من از دور از شان بودن یک عمل نسبت به کسی ،توهین و تحقیر نسبت به حیثیت شغلی افراد دیگر نبود ،بدیهی است که در یک جامعه نیازهای گوناگونی وجود دارد که هریک از آحاد جامعه با پیشه قرار دادن آنها تلاش در رفع آن نیازها می کنند ،و هیچ شغلی از این حیثیت بر شغل دیگر برتری و مزیتی ندارد ،آنچه که عرض شد ضرورت یا عدم ضرورت یک فعل و کنش در عرصه سیاست و خارج از محیط شغلی بود.

      3-شما مجاز هستید بر دست هرکسی که صلاح می دانید مثل پدر و مادر و معلم و هر ذی حقی بوسه زنید ،آنچه که عرض شد ( سوای از بحث حلیت و حرمت شرعی بوسیدن دست اشخاص که آنرا بحث خواهم کرد) این بود که کسی بوسیدن دست فرد یا افراد خاصی را تقبیح کند یا آنرا محکوم بحکم حرمت بداند ،در عین حال خود ،به بوسیدن دست فرد یا افراد دیگری افتخار کند ،من گفتم این پارادوکس است ،یا باید گفت بوسیدن دست فعل قبیح عرفی یا شرعی است در همه موارد ،یا باید گفت این فعل فی نفسه محکوم به قبح عرفی و شرعی نیست و صرفا نوعی اداء احترام و امتنان است ،منتها اختلاف در موارد بوسیدن است ،مثلا شما بوسه بر دستان جناب نوریزاد را روا می دانید و دیگری بوسیدن بر دست مثلا یک عالم ربانی یا یک مرجع تقلید را روا می داند،عرض من این بود که در اینجا چون شما با بوسه بر دست عالم ربانی مخالفید نمی شود این عمل را در آن مورد تقبیح کنید و مثلا ادعای حرمت آنرا کنید ،در عین حال نفس همان عمل را در مورد دیگر روا بدانید و به آن افتخار کنید ،در اینجا باید عنایت کرد که بهمان ملاکی که شما بوسیدن دستان کسی (مثلا مادر یا پدر) را افتخار آمیز می دانید ،دیگری نیز بهر ملاک عرفی یا شرعی می تواند همین عمل را در مورد دیگر برای خود روا دانسته و به آن افتخار کند. حرف این بود.

      4-در مورد حکم فقهی و شرعی مساله بوسیدن دست ،مساله به وضوحی که شما ادعا می کنید نیست ،شما اولا تلاش کنید در هر بحث علمی از پرداختن به حواشی یا طعنه زدن به این و آن خودداری کنید ،ثانیا الان در بحث تفسیر و قرآن و المیزان نیستیم ،لطفا نقد شخصیتی را کنار گذاشته و هر بحث علمی ،تفسیری ،فقهی ،روایی ،یا تاریخی را در جای خود طرح و بحث کنید و در هر بحث مجاز هستید در مقام نقد موارد تحریف یا نادرستی گفتارها را مستدل و فارغ از طعن و تحقیر به اشخاص بیان کنید.

      5- حالا در بحث حرام یا حلال یا مستحب یا مکروه یا مباح بودن فعل “بوسیدن دست انسانهای دیگر”این یک بحث ماهیتا فقهی و تخصصی است ،من نمیدانم آیا در مباحث تخصصی فقهی و استنباط احکام دینی که متوقف بر تحصیل مقدمات گوناگون و دیدن اساتید مختلف در مقولات مختلف تفسیری ،روایی ،فقهی ،رجالی ،و امور دیگر هست آیا کسی بصرف اینکه فرزند یکی از خادمان یکی از مراجع تقلید بوده است مجاز است اولا اجتهاد به رای کند و ثانیا رای و نظر کسانی که سالهای متمادی در اینگونه بحث ها تحصیل و تحقیق و تدریس کرده اند و اساتید مختلفی را خدمت کرده اند را نفی کند و بالاتر از آن آنان را مورد طعن قرار دهد بصرف برخورد با یک روایت؟ اینرا بوجدان خود شما محول می کنم.

      6-حالا عنایت کنید که بطور کلی در مورد احکام خمسه تکلیفیه (وجوب-حرمت-استحباب-کراهت-اباحه) و احکام وضعیه ،باید در مورد هر حکم و در مقام استنباط به مجموعه دلایل شرعی :کتاب (قرآن) و سنت (روایات معتبر نبوی و روایات معتبر عترت) و حکم عقل و اجماع مراجعه کرد ،و این روش که با دیدن یک روایت و بدون فحص از همه اسناد و دلایل معتبر شرعی بخواهیم به حکم شرعی برسیم ،روش و سنت اخباریون است که پنبه طریق نادرست آنان را امثال وحید بهبهانی و شیخ انصاری در کتب تحقیقی خویش زده اند ،می خواهم بگویم مساله رسیدن به حکم شرعی و حکم فقهی و اجتهاد در احکام و فروع دین ،مساله مبتذل و واضحی نیست که کسی بصرف رویت یک روایت ادعای حکم کند.

      7-در مورد مساله و عنوان “تقبیل”=بوسیدن بغیر از روایتی که شما از کتاب تحف العقول نقل کردید روایات دیگری نیز وجود دارد که مرحوم کلینی آنها را در اصول کافی در بابی تحت عنوان “باب التقبیل” جمع آوری فرموده است که در کتابهای متاخر مثل وسائل الشیعه و بحار الانوار نیز منعکس شده است و در آنها به اقسام بوسیدن اشاره شده است مثل بوسیدن پیامبر یا وصی پیامبر یا بوسیدن همسر یا بوسیدن فرزند و بوسیدن دوستان که اینرا مراجعه می کنید انشاء الله.
      ببینید دوست گرامی حالا ما حساب می رسیم ،در مورد حکم بوسیدن دست انسان های دیگر در بین منابع احکام ،در قرآن کریم آیه ای وجود ندارد ،همینطور اجماعی که کاشف از سنت و حکم معصومین باشد در مساله وجود ندارد ،و از نظر حکم عقل نیز حکم قاطعی بر قبح آن وجود ندارد که توضیح آن عرض شد،پس مساله بازگشت به این می کند که ببینیم در روایات معتبرنبوی و عترت پیامبر در این مورد چه بیانی وارد شده است و برآیند روایات وارد در مساله چیست؟ آیا روایت منحصر در روایتی است که شما از کتاب تحف العقول نقل کردید؟ خیر ،حالا می پردازیم به روایتی که نقل کردید و نسبت آن با روایات دیگر :
      روایت تحف العقول همینطور که شما نقل کردید این بود :

      وَ قَالَ ع‏ لَا يُقَبِّلِ‏ الرَّجُلُ‏ يَدَ الرَّجُلِ‏ فَإِنَّ قُبْلَةَ يَدِهِ كَالصَّلَاةِ لَه‏.(تحف العقول ص 450)
      این روایت را مرحوم طبرسی در مستدرک الوسائل (مستدرک الوسائل ج 9 ص 72،حدیث 10239) و مرحوم مجلسی در بحار نیز (بحار الانوار ج 75 ص 345) از کتاب تحف العقول نقل کرده اند.
      می دانید که در مقام تمسک و استدلال به روایت دو نکته مهم است :1-اعتبار سندی روایت- 2- دلالت روایت بر مطلوب
      اولا روایتی که مطرح کردید از نظر سند معتبر نیست ،زیرا مرحوم ابن شعبه حرانی صاحب تحف العقول این روایت را بدون ذکر سند و بتعبیر “قال” نقل کرده است ،البته این روایت در بخش کلمات قصار امام هشتم سلام الله علیه در تحف العقول نقل شده است ،لکن مرحوم ابن شعبه سندی برای آن ذکر نکرده است تا ما سلسله روات آنرا ارزیابی کنیم ،اینرا باصطلاح می گویند روایت غیر مسند و مرسله ،این را هم بدانید که این مشکل در مورد عموم روایات کتاب تحف العقول وجود دارد زیرا مرحوم ابن شعبه که از راویان و عالمان قرن چهارم هجری هست ،سلسله روات روایت های خود در این کتاب را حذف کرده است و توضیحی در مقدمه کتاب آورده است که اکنون موضوع بحث ما نیست و ورود به آن سبب تطویل خواهد بود ،در هر حال روایت روایت مسند (سند دار) نیست ،آنچه که محرز است این است که با سلسله اسانید برای ما مسلم است که این کتاب متعلق به ابن شعبه حرانی است ،اما اینکه سلسله اسناد روایات ایشان تا معصومین چیست ،بجهت حذف اسناد مشخص نیست ،نتیجتا روایات کتاب تحف العقول بلحاظ فقهی قابل استناد نیست مگر بعنوان تایید روایات دیگری که اصل در مساله هستند و روایات این کتاب را باید با روایات مسند کتب معتبر دیگر نسبت سنجی کرد.

      ثانیا:این روایت بلحاظ دلالت نیز خالی از ابهام و اشکال نیست ،و در تعبیر “لَا يُقَبِّلِ” این فعل برای اینکه اثبات مدعای شما را کند باید بصورت صیغه “نهی” باشد (نباید ببوسد) زیرا در علم اصول فقه بحث شده است که نهی در صورت عدم قرینه بر کراهت دلالت بر حرمت دارد ،و در تعبیر “لَا يُقَبِّلِ” محتمل است صیغه فعل نفی (نمی بوسد) باشد نه نهی ،پس تعبیر مورد نظر ذو احتمالین است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.
      اضافه بر این ،تعلیلی که در ذیل روایت هست دارای اجمال است ،اینکه بوسه بر دست شخص بمعنای نماز بر اوست یا نماز برای اوست به چه معناست؟ این اجمال دارد.
      بنابر این روایت مورد نظر شما روایتی است که بلحاظ سندی ضعیف و بلحاظ دلالت دارای احتمال و اجمال است و چنین روایتی صلاحیت استناد در حکم را ندارد.

      8-با توجه به ضعف سندی و دلالی روایت مورد نظر شما ،خوب بود شما به این روایت صحیح و معتبر در کتاب اصول کافی استناد می کردید :

      عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يُقَبَّلُ‏ رَأْسُ‏ أَحَدٍ وَ لَا يَدُهُ‏ إِلَّا يَدُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْ مَنْ أُرِيدَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص.
      الکافی ج2 ص 185،باب التقبیل

      این روایت بلحاظ سند معتبر است و هیچ مشکلی در سلسله راویان آن وجود ندارد
      اما از نظر دلالت ،می گوید :بوسیده نمی شود (نفی) یا نباید بوسید (نهی) سر هیچ انسانی و دست هیچ انسانی مگر دست و سر پیامبر خدا یا کسی که از بوسیدن سر و دست او بوسیدن سر و دست پیامبر خدا اراده شود.
      همینطور که ملاحظه می کنید این روایت دارای یک عقد سلبی و یک عقد ایجابی است :عقد سلبی (سر و دست هیچ کس را نباید بوسید) ،و عقد ایجابی (مگر سر و دست پیامبر یا آنکه از او پیامبر اراده شود) ،بخش عقد سلبی که مورد ادعای شماست که روشن است اما حتی نهی در آن هم بقرینه روایات دیگر قابل حمل بر کراهت است ،اما در بخش عقد ایجابی بوسیدن سر و دست پیامبر مفهوم روشنی دارد ،اما این بخش که آنکه از بوسیدن دست و سر او رسول الله اراده می شود دارای اجمال است ،اما این اجمال با روایات دیگر باب قابل تفسیر و توضیح است :
      مرحوم کلینی در باب پیش گفته روایتی را از اصل زید النرسی که یکی از اصول چهار صد گانه بوده است نقل می کند که می تواند رافع ابهام و اجمال ذیل صحیحه رفاعه باشد ،توجه کنید :

      عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زَيْدٍ النَّرْسِيِ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَزْيَدٍ صَاحِبِ السَّابِرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَتَنَاوَلْتُ يَدَهُ فَقَبَّلْتُهَا فَقَالَ أَمَا إِنَّهَا لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِنَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ.
      الکافی ج2 ص 185 حدیث 3

      زید نرسی نقل می کند از علی بن مزید که :بر امام صادق علیه السلام وارد شدم ،پس دست او را گرفتم و بوسیدم ،فرمود :این کار (بوسیدن دست) صالح نیست انجام شود مگر در مورد پیامبر یا وصی (جانشین) پیامبر.
      گفته اند این ذیل یعنی تعبیر “او وصی نبی” توضیح اجمال ذیل صحیحه رفاعه است (أَوْ مَنْ أُرِيدَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ) یعنی مراد از کسی که اراده می شود به بوسیدن دست او پیامبر ،اوصیاء و جانشینان پیامبر است.
      اما نکته مهم دیگری که دلالت این روایت بر حرمت را مخدوش می کند تعبیر “لایصلح” در روایت تفسیری زید نرسی است ،اینرا در جای خود در درایه الحدیث و بحث های اصولی و فقهی گفته اند که تعبیر “لا یصلح” در روایات حد دلالت آن بر کراهت است نه حرمت ،یعنی تعبیر لایصلح یا لا تصلح بقرینه موارد فراوان کاربرد آن در روایات ائمه علیهم السلام در معانی تنزیهی و کراهتی استعمال می شود و دلالتی بر حرمت مضمون مورد اشاره آن ندارد.
      بنابر این ملاحظه می کنید که حتی همین روایت صحیحه رفاعه بن موسی نیز بقرینه روایات دیگر دلالتی بر حرمت بوسیدن دست ندارد ،و نهایت دلالت آن این است که خوب است فقط دست پیامبر یا وصی پیامبر بوسیده شود و در غیر این دو مورد کراهت (و نه حرمت) استفاده می شود.
      در عین حال بقرینه اینکه اجماعی بر حرمت وجود ندارد و در واقع معقد اجماعی وجود ندارد ،بسیاری از روات و فقیهان ،فقره “من ارید به رسول الله” را به قرینه روایاتی مثل العلماء ورثه الانبیاء به سادات و عالمان عامل نیز تعمیم داده اند که نمونه ای از عبارات آنها خدمت شما ارائه می شود:
      الف- مرحوم فیض کاشانی در وافی فرموده است :: «لعلّ المراد بمن اريد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله الأئمّة المعصومون عليهم السلام كما يستفاد من الحديث [الآتي‏]. و يحتمل شمول الحكم العلماء باللَّه و بأمر اللَّه معاً العاملين بعلمهم الهادين للناس ممّن وافق قوله فعله؛ لأنّ العلماء الحقّ ورثة الأنبياء، فلا يبعد دخولهم فيمن يراد به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله‏.
      الوافي، ج 5، ص 617، ح 2707
      شاید مراد از “من ارید به رسول الله”( در ذیل روایت رفاعه) امامان معصومین علیهم السلام است چنانکه از روایت آتی(زید نرسی) استفاده می شود ،و احتمال دارد حکم (جواز بوسیدن) شامل عالمان به الله و عالمان به امر الله که عمل کننده به علم خویش هستند و هدایتگر مردمند و قول و فعل آنان با هم موافق است، نیز باشد زیرا که علماء حق (نه عالم نماها) وارثین انبیاء هستند ،پس بعید نیست داخل بودن اینگونه عالمان عامل بعلم خود در عنوان “من ارید به رسول الله”.
      ———————–
      ب-نیز مرحوم مجلسی در مرآت العقول می گوید :قوله عليه السلام: أو من أريد به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، حمله بعضهم على ما بعده، من قوله: (أو وصى). و جماعة من أهل الحديث أضافوا إليه ذريته (ص) من السادة و العلماء، لانهم كما سبق أولاده الروحانيون، فهم يصلحون لتقبيل الايادى، و هو جيد، و الاعصار السابقة الى الآن جرت على هذا.
      تقریبا همان مضمون عبارت مرحوم فیض کاشانی در وافی است که :مراد از من ارید به رسول الله ،همانا اوصیاء هستند ،و جماعتی از اهل حدیث نیز این تعبیر را به سادات (فرزندان اوصیاء) و علماء تعمیم داده اند ،زیرا که عالمان حقیقی نیز اولاد روحانی پیامبر و اوصیاء هستند ،و این تفسیر خوبی است که سیره گذشتگان تاکنون بر آن جاری است.
      مقصود ایشان از مابعده و تعبیر “او وصی” تعبیری است که در روایت زید نرسی وارد شده است که گذشت.و نکته مهم در عبارت مرحوم مجلسی اشاره به جریان سیره بر بوسیدن دست علماء از اعصار گذشته است ،پس سیره مستمره تا عصر معصومین که بمرآی و منظر آنان بوده است بر جوازبوسیدن دست علماء و سادات ،نفی کننده حرمت مورد ادعاست.
      ——————
      مرحوم مجلسی همچنین در مرآت العقول ذیل روایت زید النرسی نوشته است :و يدل على المنع من تقبيل يد غير المعصومين عليهم السلام لكن الخبر مع جهالته ليس بصريح في حرمته بل ظاهره الكراهة.
      یعنی روایت زید النرسی دلالت بر ممنوعیت بوسیدن دست غیر معصومین دارد (چون فرمود رسول الله یا وصی او) لکن خبر علاوه بر جهالت و ضعف سندی صراحت در حرمت ندارد بلکه ظاهر آن کراهت دست بوسی غیر معصومین است (بدلیل تعبیر لایصلح که عرض شد.
      نیز در بحار فرموده است :تبيان قوله ع أو من أريد به رسول الله من الأئمة ع إجماعا و غيرهم من السادات و العلماء على الخلاف و إن لم أر في كلام أصحابنا تصريحا بالحرمة قال بعض المحققين لعل المراد بمن أريد به رسول الله الأئمة المعصومون ع كما يستفاد من الحديث الآتي و يحتمل شمول الحكم العلماء بالله و بأمر الله مع العاملين بعلمهم و الهادين للناس ممن وافق قوله فعله لأن العلماء الحق ورثة الأنبياء فلا يبعد دخولهم فيمن يراد به رسول الله ص.
      می گوید :مراد از “من ارید به رسول الله” امامان و اوصیاء معصومین اویند باجماع علماء ،که شامل سادات و علماء نیز می شود با اختلافی که در این تعمیم هست ،در عین حال که من در کلام اصحاب (فقهاء امامیه) ندیدم کسی تصریح بحرمت بوسیدن دست غیر معصومین کرده باشد ،بعد ایشان عبارت مرحوم فیض را نقل می کند که گذشت.

      قال الشهيد قدس الله روحه في قواعده يجوز تعظيم المؤمن بما جرت به عادة الزمان و إن لم يكن منقولا عن السلف لدلالة العمومات عليه قال تعالى‏ ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ‏، و قال تعالى‏ ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ‏ .
      نیز در بحار از کتاب قواعد شهید نقل می کند که فرموده است :جایز است تعظیم و احترام مومن به هر سنت و روشی که در هر زمان متداول است اگرچه از گذشتگان نقل نشده باشد ،و عموماتی از قرآن بر این مطلب دلالت دارند مثل دو آیه شریفه فوق.
      رجوع کنید به بحار الانوار ج73 ص 38
      —————————————————-
      بنابر این از مجموعه بحث های روایی و فقهی فوق روشن شد که نه بلحاظ روایات و نه بلحاظ اجماع و سیره فقهی ،دلیلی بر ممنوعیت و حرمت بوسیدن دست عالمان ربانی ،و ذریه پیامبر یعنی سادات ،و حتی انسانهای دیگر وجود ندارد ،بلکه سیره مستمره و جمع بندی دلالی روایات حاکی از جواز اینگونه تکریم و احترام است ،و نهایت تعبد اینکه برخی روایات می گویند بوسیدن دست غیر پیامبر و غیر وصی پیامبر ،دارای کراهت است ،و کراهت غیر از ممنوعیت و حرمت است.

      =============================================
      8-در مورد بحث های قرآنی ،بیاد ندارم مقصود شما کدام بحث است ،اما بطور کلی در بحث های علمی و فنی باید تدقیق در تعبیر و عبارت را از بحث های تبلیغاتی جدا کرد ،اگر یک آیه در مساله ای هست باید گفت یک آیه اگر دوتا باید گفت دوتا ،اگر دهها آیه است باید دهها آیه را مشخص کرد و در تعبیر دقت کرد ،حالا من نفهمیدم ارتباط این بحث با بحث مورد نظر فعلی ما چه بود.
      ======================================
      9-لطف شما زیاد و سفره شما پر از نان ،من نیازی به نان قرضی شما ندارم ،در مورد تعبیر کامنت گذار ،قبلا هم گفته ام که لغت ترکیبی “کامنت گذار” شامل دو بخش است :کامنت- و گذاردن کامنت ،و در این ترکیب نه اجزاء آن یعنی لغت “کامنت” دارای بار معنایی زشت یا منفی است و نه لغت “گذاردن” دارای معنای منفی است ،و مجموعه آن نیز حاوی هیچ فحش یا معنای منفی نیست ،کامنت گذار یعنی کسی که در یک سایت کامنت می گذارد ،در این سایت من و شما و دیگران همه مصداق عنوان کامنت گذار هستیم ،حتی خود جناب نوریزاد که متن نویسی می کنند گاهی کامنت گذار هم هستند ،پس کامنت گذار تعبیر نادرست و قبیحی نیست.
      =======================================
      10-در مورد مطلب مربوط به مرحوم آیت الله شریعتمداری و مرحوم ابوی شما ،من نسبت دروغی به پدر مرحوم شما ندادم ،آنچه که گفتم این بود که حدس ایشان حدس نادرستی بوده است ،و توضیح دادم که متداول نیست که مراجع که تقریبا در یک سطح هستند و نواب عام امام زمان سلام الله علیه هستند دست یکدیگر را ببوسند ،و هیچگاه مرحوم آیت الله امام خمینی نگفته است که باید دست مرا همه ببوسند ،و توضیح دادم که ملاقاتی در اوایل ورود مرحوم آقای خمینی به قم بین ایشان و مراجع سه گانه قم صورت گرفت که عکس و فیلم آن هست یک دیدار دوستانه و محترمانه است و تبادل نظر ،و هیچیک دست یکدیگر را نبوسیده اند.شما اگر مطلب مستندی بر خلاف این موارد دارید ارائه کنید.
      در مورد نوار سخنرانی مرحوم آیت الله مطهری ،من گفتم این مضمون در نرم افزار آثار ایشان نیست ،بعد بواسطه ای از دو فرزند محترم ایشان آقایان علی و محمد مطهری سوال کردم ،ایشان تصدیق کردند که درست است آن نوار صوتی از ایشان است ،من در آن بحث که ظاهرا با کامنت گذار خانم آنیتا بود گفتم اگر چنین مضمونی از آن مرحوم صادر شده باشد من آنرا نادرست می دانم ،در عین حال توجه کنید که آن تعبیرات هرچند تند و اشتباه ،بتوضیحی که فرزندان ایشان می دادند ناظر بوده است به تبعیت کورکورانه و غیر عاقلانه از سنت های نادرست و بی مبنا و خلاف مبانی توحید آباء و اجداد ،و اینکه تبعیت مطلق از سنت های هرچند نادرست ایرانی امر نادرستی است ،حالا تعبیرات آن مرحوم تعبیرات تندی بوده است من آن تعبیرات را نمی پسندم.

      موفق باشید

       
  52. میگم رفسن جانی چه حرصی میخوره بیچاره که لاجوردی و خلخالی افتادن و مردن نتونست اونا رو توی لیستش بزاره.

     
  53. وقتی جماعتی که خود را به خطا، روشن‌فکران حوزه عمومی می‌نامند و جماعتی نادان تحت تاثیرشان هستند، و از دارندگان فکر و اندیشه می‌خواهند به هاشمی رفسنجانی، ری‌شهری و دری نجف‌آبادی رای دهند، باید شک کنیم که نرخ فحشای سیاسی چرا اینقدر پایین آمده…

    در نظر بگیرید که محمدی ری‌شهری در سال‌های ۶۹ تا ۶۸، عامل مرگ چند انسان بی‌گناه بوده است؟ البته اینکه پادوهای سعید حجاریان، معاون ری شهری در دهه ۶۰ خواستار رای به او باشند، نباید چندان مخاطب خاص را متعجب کند، اما مخاطبان عادی که منابع لازم برای تحقیق و بررسی را در اختیار ندارند چه گناهی کرده‌اند؟

    در نظر بگیرید که کسی، دری نجف‌آبادی را به نحوی مسوول قتل‌ نویسندگان بداند، بعد سال‌ها بعد از مرد بخواهد به او رای بدهند.
    به نقل از سایت خودنویس: https://khodnevis.org/article/66298
    نویسنده نیک آهنگ کوثر

    فحشای سیاسی
    آیا روزی باورمان می‌شد که اصلاح‌طلبان از رای به ری‌شهری و دری نجف‌آبادی حمایت کنند؟

    به عقیده من اشکال از مرکبان «فحشای سیاسی» نیست، گناه از مخاطبانی است که حرف اینان را حجت می‌دانند و می‌خوانند. وقتی حمایت از یکی از فاسدترین سیاسیون تاریخ کشور، تاکتیکی دموکراتیک ارزیابی شود، باید اندکی تامل کنیم که کجا بوده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم.

    حالا فردا پس‌فردا همین جاعلان واقعیت از اینکه ری‌شهری و دری نجف‌آبادی و فلاحیان به خبرگان راه یافته‌اند، به همدیگر تبریک هم خواهند گفت.

    فاتحه عقل کسانی که به اینان اعتماد می‌کنند را باید خواند.

     
  54. به نقل از سایت زمانه:
    در راستای سخنان … (سه نقطه از مش قاسم) شعر گونه حسنک رییسک جمهورک درباره ارتباط بچه، سرما خوردگی، مغازه، اندازه لباس، و رای دادن و چیزهای صد تا یه غاز دیگر:
    این حسن شارلاتان با اخوند بازی گفته اگر در فروشگاه لباس مطلوب نبود ، برای جلوگیری از سرماخوردن ، هرچه بود بخرید . و تشویق به شرکت در بالماسکه انتخابات مینماید . بنده میگویم ، ( اگر کلاه نبود ، شرت بر سر کنم ، که سرما نخورم ؟ ) دنیا نمیگویند ، ای دیوانه ، چرا به مدیر فروشگاه فشار نمیاوری که کلاه عرضه کند ؟ من در پاسخ چه بگویم ؟ اگر شرتی که این شیاد در این مطلب امده و گفته را بر سر کنم ، دنیا نیز مرا در همین اندازه میبیند . من شرکت نمیکنم ( از این فروشگاه خرید نمیکنم ) تا قانون عوض شود ( اجناس معقول و مورد تقاضای مرا عرضه کند ) وگرنه ، برود و فروشگاه را به مدیر لایق بسپارد .

     
  55. خامنه ای خطاب به مخالفان : میخواهم سر به تنتان نباشد. اما برای مشروعیت نظام من ، بیایید رای دهید.
    میدانید که وقتی میگویم ” نظام”:
    *
    نظام یعنی من ، من یعنی، نظام*

    مخالفان عزیز ، شما که فرق بین دموکراسی و ملاکراسی را متوجه نمیشوید. لطفا بیایید به من که نماد دموکراسی دینی هستم رای بدهید.
    من ولی فقیه هستم . یعنی از شما بیشتر میفهمم. از 1.300.000.00 مسلمان در جهان ، بیشتر میفهمم.

     
  56. جناب نوری زادچند روزی هم مقابل بیت عظما اطراق کن شابد حضرت اقادلش به رحم اومد.هرچند مشغله کاری ایشان زیاد است وباید به امورتمام مسلمین جهان بپردازند.

     
  57. با سلام – چندی پیش و در زمان تأیید و یا صلاحیتِ نمایندگان مجلس خفتگان ، احمد جنتی ، دبیر شورای نگهبان ایران جملاتی گفت که واقعاً بنده حقیر پی به خِرفتی و ناتوانی ایشان در آن مسند بردم . جنتی غیر از آنکه درباره راه یافتن ” نفوذی‌ها ” به خبرگان و مطرح شدن بحث شورای رهبری هشدار داد ، سخنی کافر گونه و قابل تعزیر و شلاق خوردن داشتند . ایشان گفتند که : تعدادی از داوطلبان انتخابات خبرگان رهبری ” قمارباز و مشروب‌ خوارند ” و برخی دیگر مشکلات اخلاقی دارند ! با توجه به نام نبردن ایشان از شرابخواران و قمار بازان ثبت نام کرده در مجلس خبرگان ، بنده شکِ شخصِ شرابخوار و قمار باز را یه بیت آیت الله خمینی و به نوه ایشان ” سید حسن خمینی ” بردم !

     
  58. تحریم انتخابات

    اولین دروغگویان وگمراه کنندگان بشریت در طول تاریخ روحانیون بودند
    و اولین گمراهان ساده لوحانی بودند که روحانیون را باور کردند

     
  59. بقلم احمد باطبی

    یکی از زندانبانهای بازمانده از کشتارهای دهه شصت در زندان اوین تقی بیگی نام داشت. زندانیان اما اورا تقی بی ناموس صدا می زدند. دلیل اعطای این لقب هم وظیفه ویژه او در کنار شغل زندانبانی بود . تقی بیگی بدون در نظر گرفتن اتهام افراد معمولا با همه خوش برخورد بود . فحش نمیداد وامور مربوط به زندانیان را بدون درد سر رفع و رجوع میکرد . اما اهمیت او برای زندانبان نه اینها بلکه وظیفه مخوفی بود که از دست کمتر کسی برمیآمد. تقی بیگی وظیفه داشت زندانیان را دار بزند وآنقدر از پاهای آنها آویزان شود تا گردن قربانی شکسته و جان از بدنش خارج شود. یک روز پیش از هر اعدام که دستور دار زدن زندانی به تقی بیگی ابلاغ میشد٫ او نرژی و طراوت مخصوصی داشت. یک بار از زبان او شنیدم که زندانی به دارآویخته شده زمانی به طور کامل می میرد که آب منی از آلتش خارج شود. او نحوه بازدید بدن اعدامی را برای حصول اطمینان از خروج منی به شکل شاعرانه ای تعریف می کرد. یک روز از روزهای سال ۱۳۷۸ خورشیدی٫ زمانی که به دلیل سن کم در بند جوانان اوین ” بند ۳۵۰ کنونی ” زندانی بودم٫ همه زندانی ها ازسوی اجرای احکام به محلی در پشت بند ۲۰۹ منتقل شدند تا در مراسم سنگسار یک زن و مرد شرکت کنند. از بیرون زندان اوین هم چند ده بسیجی در گروه سنی مختلف برای شرکت در اجرای حکم الهی سنگسار دعوت شدند. مسئولین مربوطه پیش از حضور ما دو چاله و میزان چشمگیری سنگ در ابعاد مختلف تدارک دیده بود. هم زمان با رسیدن ما هم چند کارگر زندانی به رهبری تقی بیگی در حال جاسازی دو قربانی در داخل این چاله ها بودند. مسئول اجرای احکام زندان قربانی زن را پزشک وقربانی مرد را فاعل زنا معرفی و حکم آنها را طبق پیشبینی قانون مجازات اسلامی مرگ به وسیله سنگ اعلام کرد. تنها چند ثانیه از اعلام این حکم نگذشته بود که مدعوین بسیجی به سمت تل سنگ ها هجوم بردند. با پرتاب همان دو یا سه سنگ اول چادر سرمه ای دور سر زن از خون خیس شد. هیاهو و جولان بسیجی ها به دور این دو انسان فضای زندان را مخوف تر کرده بود اما با این حال هنوز هم صدای برخورد سنگ ها به هدف به دیگر صدای های محیط قالب بود. تقی بیگی همانطور که با دقت عمل منحصر به فرد٫ جماعت را برای پرتاب سنگ به قسمت گیجگاه و مخچه قربانی ها راهنمایی میکرد٫ مارا نیز برای محلق شدن به جماعت سنگ پران فرا می خواند. در همین حین یکی از قربانیان موفق به بازکردن دستها شده و خودش را از داخل چاله بیرون کشید. هرچند هجوم بسیجی ها و پارچه خونین دور سرش فرار را برایش سخت تر میکرد٫ اما او در نهایت از دایره بازی بیرون آمد ولنگان لنگان سویی را در پیش گرفت. با دویدن تقی بیگی به سمت او همه عقب کشیدند و تقی بدون معطلی با بیل به کمرقربانی از چاله گریخته کوبیده و او را نقش بر زمین کرد. بعد جسم خون آلودش را کشان کشان به بهداری زندان منتقل و دقایقی بعد همان جسم خون آلود٫ لمس و فاقد حرکتش را دوباره درچاله دفن و سنگسار را تا مرگ او ادامه دادند. زندانیان کارگر بهداری بعد ها فاش کردند که قربانی بعد از رفتن به بهداری مورد تزریق آمپول قرار گرفته بود تا ناتوان شده و قدرت گریختن مجدد را نداشته باشد. در تمام سالهای زندان هربار که به چهره تقی بیگی نگاه میکردم از خودم می پرسیدم; چطور انسانیت یک فرد تا این درجه سقوط میکند؟ یک بار به او گفتم از شغلت راضی هستی؟ با لبخندی محترمانه گفت بله٫ من حکم خدا را اجرا میکنم. من در آن سالها گمان میکردم نسل این جور آدمها دیگر منقرض شده و با توجه به رشد علم٫ آگاهی و تکنولوژی٫‌ هرگز کسی مسیرتقی بیگی در پیش نخواهد گرفت. اما امروز با دیدن عکس جدال این جلاد با طناب داری که انسان زنده بر آن آویخته است٫ گمان میکنم اشتباه می کردم. تازمانی که سیم جلاد مومن به خدا٫ به واسطه دستورات دینی و مذهبی به آسمان متصل است٫ در هر زمان و هرمکان تقی بیگی تازه ای زائیده میشود. آدمی اگر با تکیه بر توانایی های فردی اش جنایت کند٫ امید هست که این توانمندی بشری در جایی قادر به عمل نبوده و در آن لحظه ندای وجدان مانع ادامه جنایت شود. اما وقتی پای خدا در میان است٫ اوست حرف اول و آخر را میزند . اوست که پاسخ گوست. اوست که باید انسان را ببخشد. و تازمانی که خدا ساکت است جنایت مومنانش بی انتها است.

     
  60. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان ؛

    با پوزش از شما، نوشتۀ زیر ممکن است زبان حال بسیاری از مردم ایران خطاب به شما باشد :
    ( البته آندسته از مردم که شما را میشناسند )

    ” نوری زاد ؛
    حلالم کن اگر که هنوز به تو مشکوکم و تو را عامل نظام میدانم !
    حلالم کن اگر که هنوز تو را نمی شناسم و یا به درستی نشناخته ام !
    حلالم کن اگر که راه و روش اعتراض تو و سیاست دم دمی مزاجی تو را قبول ندارم !
    حلالم کن که فقط به اعتراض و مبارزۀ مستقیم و رودر رو معتقدم و نه این سوسول بازیها !
    حلالم کن اگر که تو را همراهی نکردم یا همراهی نمیکنم،
    چرا که
    – براستی می ترسم و فقط دعایم را بدرقۀ راهت میکنم و دلم با توست !
    – از زندگی خود راضیم و این حکومت را قبول دارم و کاری به افراد ناراضی ندارم !
    – در کشور دیگری و یا شهر دیگری بسر میبرم و توانایی همراهی تو را ندارم هر چند که دلم با توست !
    – همراهی مرا پذیرا نیستی و به هر بهانه ای مرا از خودت می رانی !
    – مسئولیت کسانی که تو را همراهی میکنند را نمی پذیری !
    – مانند تو شناخته شده نیستم و فردی گمنامم !
    – مانند تو وضع مالی خوبی ندارم و هشتم گرو نهم است و باید دنبال یه لقمه نان باشم !
    – نگران خانواده ام هستم و سرنوشت آنان پس از خودم؛ از خود میپرسم اگر من دستگیر شوم چه کسی از خانواده ام حمایت خواهد کرد و چه کسی مخارج آنان را تأمین خواهد کرد؟
    – دیگه به “مردم غیرتمند ایران” اعتقادی ندارم، این مردم تبدیل به “امّت بی رگ” شده اند !
    – اینایی که 22 بهمن میان تو خیابونا مردم ایران نیستند بلکه امت شیعه مسلمان جعفری هستند؛ یا کبکشان خروس میخواند یا به هر چه بر سرشان میآید و میبارد راضی و سپاسگزار و اگر “آقا” به آنها فرمان بده حاضرند همشهریها و همسایه و دوستان خود را و حتی خانوادۀ خود را هم برای مصلحت و حفظ نظام سلّاخی کنند، پس برای چه باید تو را همراهی کنم مگر امیدی به بیداری و همراهی مردم در خواب ایران هست ؟
    – این مردم دیگه خیلی وقته که به خواب سنگینی رفتند و فقط به فکر کلاه خودشونن که باد نبره !
    – پس از گذشت این همه سال و با توجه به تعداد زیاد حرکتهای اعتراضی، شما هنوز اندر خم یک کوچه اید !
    – تو را یک مرفه بی درد میدانم که روشی شاعرانه، عارفانه و رؤیایی دارد، کسی که نقاشی میکشد، سد معبر میکند، زباله جمع میکند و به آسمان فوت میکند !
    – تو را یک خبرنگار و خبرساز میدانم که ابتدا بدنبال منافع خود و شهرت خود است !
    – تو خودخواهی و خود شیفته و میخواهی به این بهانه ها یادی از تو شود و نامی از تو برده شود !
    – تو فقط با این نوع حرکتهاست که احساس بودن میکنی !
    – تو به اینگونه حرکتها اعتیاد پیدا کردی و خود هم دیگر نمیدانی براستی چه میخواهی !
    – تو فقط اموال خودت را میخواهی و پاسپورتت را، چه تضمینی وجود دارد که بعد از گرفتن اموال و پاسپورتت بازهم بمانی و ادامه دهی ؟ و فرار را بر قرار ترجیح ندهی ؟ و یا بی خیال مبارزۀ نرم نشوی ؟
    – هیچ مرام نامۀ مکتوبی نداری و هر لحظه یک سازی میزنی ! غیر قابل اعتمادی و شکننده !
    و …
    حلالم کن نوری زاد …. حلالم کن ! ”

    و آخرهم حرف دل خودم :

    نوری زاد، دوستت دارم. هر که میخواهی باش ولی … فقط باش و ادامه بده. کمترین کاری که میکنی اینست که بدنبال حق خود هستی و همین حق خواهی تو حتی اگر شخصی باشد بسیار زیباست و آموزنده. تصور کن روزی را که هر کسی بخواهد به همین روشی که تو در پیش گرفتی حق خواهی کند و فقط بدنبال حق خود باشد و نه چیز دیگری، ببین چه غوغایی میشود.
    از جمع ” من ” هاست که ” ما ” هویدا میشود. بسیاری از مردم خواستۀ یکسانی دارند ولی چون از یکدیگر بی خبرند و در هیچ جمعی شرکت نمیکنند پس در بی خبری و ترس بسر میبرند. بی خبر از خواستۀ یکسان یکدیگر و ترس از بدتر شدن وضعیت فعلی خود . ابتدا باید “منیت” خود را بیابیم و اینکه هستیم و سپس جسارت اینکه حق خود را طلب کنیم. همه باید حداقل این روش را از شما بیاموزیم.

    پایدار باشید و سلامت
    بدرود

     
  61. یک هوادار منفعل

    جناب نوری زاد سادگی است فکر کنید با سیم آخر اینها خم به ابرو می آورند و دست و پایشان را گم می کنند. چرا مرتب می گویید چیزی برای از دست دادن ندارید؟ برقرار ماندن و نوشتن وظیفه ی شماست (جسارت نباشد منظورم از یاداوری وظیفه یاداوری قدرتی است که در قلم شماست). به یکی از نویسندگان این سایت به نام منصور گفته اید بیرون گود نشسته است. حق دارید، ما همگی بیرون گود نشسته ایم و اگر پنجه پایی هم به گود نزدیک کنیم طومارمان را در هم می پیچند و آب از آب تگان نمی خورند مثل ستار بهشتی که فقط یک نمونه است. ما درست است که بیرون گود نشسته ایم اما رایگان از دست ندادن شما برایمان مهم است (بزدلی ما رابه بزرگی خودت ببخش ولی برای همیشه که بزدل نمی مانیم). در این سایت یکی دو خوانننده هستند که مدام قربان صدقه های آنچنانی برایتان می روند توصیه اول من به شما اینست که اینها را از خودتان دور کنید. من به شخصه از کسانی که در مجیزگویی زیاده روی می کنند می ترسم و شما را هم به دوری از آنان توصیه می کنم از جانب آنها آبی برای شما گرم نمی شود اما شما هوارانی هم دارید مثل همین منصور (که تندی قلمش را هیچ دوست نداشتم) و یا ساسانم که نقدشان را بدون تمجید بیجا به خدمتتان ارائه می کنند چون سلامت و تداوم نوری شما و مسیرتان برایشان مهم است.

    من دیدم منصور شما را به یاد نامه نگاری هایتان انداخته راست می گوید. هفته ای یک نوشته ی پر و پیمان منتشر کنید. نامه بنویسید اگر رهبر به نامه هایتان وقعی نمی نهد مشکل و اشتباه خود اوست و این نباید شما را خسته کند. به شخصیت های بین المللی نامه بنویسید و بدهید برایتان ترجمه کنند که مطمئنم این همه هوادار با سواد شما که در ایران و خارج از ایران به شما ابراز ارادت می کنند در ترجه آن به زبان های دیگر درنگ نخواهند کرد. حتما می دانید نشستن و خوابیدن در خیابان شما را فرسوده و بی انگیزه می کند. فکر می کنید اگر سپاه شما را از پا دربیاورد قادر نیست یا مثلا خجالت می کشد معترضان به سرکوبی شما را مثل سال 88 به خاک و خون بکشد؟ فکر می کنید اینها حیا دارند و مثلا از مردم می ترسند؟ فکر می کنید چند کارگزدان در همین تلویزیون سرفراز آماده نشسته اند تا مستندهایی علیه شما بیرون بدهند تا پروسه ی تبدیل عاشورای 88 به 9 دی 88 را بازتکرار کنند؟

    قصد من القای ترس به شما که خاطرتان برایمان عزیزست نیست. می خواهم بگویم از این آزادی نسبی که برایتان فراهم آمده به نحود مطلوب تری استفاده کنید. بنده اطلاعی از دلایل سفر شما ندارم اما قبول کنید که همین چندصد هزار نفری که بشکل مجازی هم حامی شما هستند برای شما سرمایه ای هستند و متقابلا شما و قلم تان سرمایه ای برای آنان. من تقریبا با همه ی نظرات و نقدها و اقوال شما موافقم چه بیهودگی شرکت در انتخابات چه اعتراض به عدم پاسخگویی رهبر به مسئولیت هایش. اما آقای نوری زاد همه ی کسانی که در این یک دهه ی اخیر به عنوان مصلح برای ایرانی ها ظهور کردند، افول نمودند. خاتمی با ترسش، سقوط کرد، اصلاح طلبان با سکوت در برابر حصر به طمع بازگشت به قدرت سقوط کردند. علی مطهری با محافظه کار تر شدنش در این یکی دو سال اخیر اگر مراقب نباشد سقوط می کند. اصلاح طلبان خارج نشین که روزی صدای مردم بودند خسته شدند و به زندگی عادی برگشتند. اما آقای نوری زاد باید برقرار و پرانرژی و پیشرو باشد. جناب آقای نوری زاد، به سیم آخر زدن مخصوص کسانی است که خسته اند. مبادا اینطور به دشمنانتان القا شود که نوری زاد خسته است که اگر چنین القائی پیش بیاید از سر راه برداشتن شما برای آنها آسان تر می شود. من از شما خواهش می کنم نامه های تاریخی خودتان را و حرکت اهای انسان دوستانه ای مثل بازدید و حمایت و پوشش خبری خانواده های آسیب دیده سیاسی را به خواسته های فردی مثل رفع ممنوع الخروجی محدود کنید. این یک خواهش است آقا جان. خواهش از طرف عده ای هوادار ترسو از شما. رویمان را که زمین نمی اندازید؟

    —————————-

    سلام دوست گرامی
    هم جنابعالی و هم منصور گرامی از نوشته ی من نادرست برداشت کرده اید. من هرگز، نه گفته ام و نه می گویم: بیرون گود! چرا که من به همه حق می دهم که هر کجا که دوست دارند و شرایط زیستی و موقعیت اجتماعی و سیاسی شان ایجاب می کند، قرار گیرند. بل من به “زاویه” ی نگاه جناب منصور اشاره کرده بودم. و از ایشان پرسیده بودم: در این نقدی که به رفتار من و دوستانم دارید، جای شمای منتقد کجاست؟ یعنی از کدام زاویه به ما و دوستان ما می نگرید؟ من نه اکنون و نه هیچگاه به دوستانی که بنا به هر دلیل مشارکتی در این گردونه ندارند، ایراد که هیچ، طعنه نیز نمی زنم. باورم بر این است که ورود به این حوزه، فرد طعنه زننده را از هر کجا که هست ساقط می کند.
    با احترام

    .

     
  62. جناب نوری زاد! بقول رضا تفنگچی هزاردستان “اومدی آتش بجان ما انداختی و رفتی، راه سرچشمه را به ما نشان دادی ولی تشنه رهایمان می کنی،” ما قهرمان نمی خواهیم مخصوصا قهرمان مرده، ما همراه و همدل می خواهیم. شما که خوب می دانید با شخص مستبد طرف نیستید با استبداد دینی طرفید، آیا اگر توانستید با همان پدر و مادر نازنینتان که زخم خورده و دلشکسته اند، راجع به رابطه قدرت و دین در طول تاریخ، به نتیجه برسید، از ما هم که زنجیرهایمان را قرنهاست می پرستیم انتظار همراهی داشته باشید. شما بودید که درس صبوری ماندلا و گاندی را برایمان تکرار کردید. “آن سان سوچی” برمه سالها در حصر بود الان کجاست؟ آقای نوری زاد عزیز خودتان بهتر می دانید که نقشه راه خاورمیانه سالهاست که بوسیله قدرتهای بزرگ پیچیده شده، در این میان می ماند آگاهی مردم و منافع ملی که شما در تکثیر آن وظیفه خود را انجام دادید و تا “شما” تکثیر نشوید این ملک و ملت در خطر است. شما متعلق به خودتان نیستید همانطورکه تا حالا ثابت کرده اید نبوده اید، شما فرزند مام میهن که نه متعلق به بشریت و تاریخ بشرید. ما شما را درک می کنیم و به افکار و برنامه هایتان احترام می گذاریم ، متقابلا شما هم ما بندیان ایران را با انواع و اقسام زنجیرها که ما را در برگرفته اند درک کنید. می خواهید پیش بینی هایی برای سال 95 برایتان بگویم: پس از نمایش انتخابات(با 63 درصد آراء) و ظاهرا راحت شدن خیال نظام(آقا)! بابت وکیل الحکومه های مجلس شورا و مجمع نمایندگان رهبری در مجلس خبرگان! آقا آن نیمه دیگر جام زهر را خواهد نوشید، چگونه؟ محصوران از حصر خارج خواهند شد، نظام بدلیل کاهش بهای نفت تا مدتی از سوریه، لبنان، فلسطین و گنده گویی دست برخواهد داشت، چشم امید نظام به انتخاب دموکراتها باقی خواهد ماند، روحانی به همراهی دموکراتها یا از ترس جمهوری خواهان آمریکا، و انتخاب مجدد خودش به اوضاع نابسامان داخلی اندکی خواهد رسید، کماکان خطر کودتای رسمی و علنی سپاهیان “پوتین” پوشیده وجود خواهد داشت مخصوصا اگر آقا! سایه اش از سر مردم کم شود،و… بنابراین از این ستون به آن ستون ممکن است فرجی باشد فلذا همین که شما درجمع خانواده کوچک خود و خانواده بزرگ ایران نفس بکشید برای مستبدین عذاب است، پیشنهاد می کنم مدتی به دامن طبیعت بروید همراه خانواده و دوستان به روستای پدریتان سفر کنید، و اعتراضتان را در فضای مجازی با ما به اشتراک بگذارید. بطور فیزیکی قدری از متن فاصله بگیرید و شاهد “درگیری دزدان بر سر مال دزدی باشید” شما کمی استراحت کنید بگذارید تا نابکاران یکدیگر را از نفس بیندازند. به امید سلامت جسم و جانتان

     
  63. با درود به نوریزاد عزیز و از جان گذشته و هم میهنان گرفتار در چنگ دجالان و مزدوران عقل باخته ودچار توهم : جناب نوریزاد میگویند که درعالم حیوانات میمون ها بچه های خود را از جان خود نیزبیشتر دوست دارند و حکیمی جهت اثبات دروغ بودن این موضوع قفسی آهنین تهیه میکند و یک میمون و بچه اش را درون قفس گذاشته و آتش زیر آن قفس به پا میکند میمون بیچاره که از گرم شدن متوحش شده بود بچه را به بغل خود می فشرد و از این طرف قفس به آن طرف میجهید و باز فریاد کنان از این طرف به آن طرف چون هرلحظه قفس داغ تر میشد بر جهیدن خود به این طرف و آن طرف می افزود تا اینکه در آخر بی طاقت شد و کودک ویا پاره جگرش را با کمال ناباوری به زیر پای خود افکند و روی اومینشیندد تا بیاساید!! و طفل بی گناه را فدای آسایش خود کرد . من از ذکر این مثال میخواستم راهی به دشت کربلای ایران بزنم که از جای جای این مملکت آخوندو بد تر از آخوند یعنی مداح زده که حاصل آن فقر و فساد و درویی و بی غیرتی آشکار است و از طرفی مال مردم خوران بی درد و نوکیسه با کمک و در پناه نظام سراپا دروغ و تبلیغ به چپاول مردم و منابع مشغول هستند و ایران بهشت چپاول گران شده و هنگامی که ملالی وجودشان را میگیرد سریعا راهی خارج از کشور شده و کمی تمدد اعصاب کرده و باز میگردند وفرزندان شان هم با اتوموبیل های آنچنانی با قیمت های نجومی به فخر فروشی و دور دور کردن در خیابانها گذران زندگی میکنند برای مشاهده عینی کافی است سری به خیابانها و مراکذ خرید آنچنانی بزنید تا جمع اضداد را مشاهده کنید این یعنی بسیاری از هم میهنان فدای جمع قلیلی دیگر شده اند و دارند میسوزند ودر این قفس آهنی آخوند ها فریادشان به جایی نمیرسد فرزندان تحصیل کرده شان از بی کاری و بی آینده گی سر ها به گریبان دارند که برای همه قابل مشاهده است و از طرف دیگر حکومت دجالان بانگ عدالت پروریش گوش فلک را کر کرده و عاقلان را به پوزخند وا میدارد و اگر در این جهنمی که آقای خمینی و اعوان و انصارش برای ایران فلک زده فراهم کرده کسی کوچکترین اعتراضی بکند در اسرع وقت حال خود و خانواده اش را جا می آورند که مخالفت با اسلام کرده که آقایان مجریان آن هستند نمونه کلان معترضین زندانیان سیاسی انبوهی هستند که با خانواده خود در چنگال این رژیم اهریمنی گرفتار شده اند و درهای دنیا را برای آن بیچارگان بسته اند و انبوه جمعیت هشتاد میلیونی ایران اصلا اطلاعی از وضعیت آنان ندارند تا چه برسد که فکری برای این محبوسین بکنند نمونه بسیار بارزآن شخص جناب عالی هستید که دیگر به تنگ آمده و به هر نحو ممکن به ” سیم آخر” میخواهید بزنید و اینجا سوختن آن ” بچه میمون ” یعنی آمال و آرزوهای میهن پرستان و ایران به زنجیر رفته از خشک سالی گسترده و آلودگی هوا و نبود درمان مکفی و فقر و فساد روز افزون و بی کاری گسترده و به باد رفتن هر روزه منابع ملی قصه پر آب چشم هر روز ماست جناب نوری زاد یکی از بزرگ ترین عوامل این گرفتاری ها توهم قدرت مندان غدار این مملکت به جان آمده مبنی بر دنباله روی و پیروی ازعقیده ظهور امام زمان است که با مراجعه به کتبی که ظهور امام زمان را نشانه هایی قرار داده اند مبنی بر آتشی در یمن و عدن و داستان های محیر العقولی هستند که باید خواند تا متوجه شویم که رهبران این مملکت و جان نثارانشان دچار چه مالیخولیایی هستند و اعتقاد کامل هم دارند که قضیه ظهور همین پیش گویی هایی هست که در این کتب خوانده اند و با شاخ وبرگ دادن بسیار به آن معتقد شده اند و راه صرات این مملکت دربند را هم همین راه میدانند و قدم به قدئم در این راه دارند قدم میزنند وازهیچ چیزهم ابایی ندارند و ورود به سوریه را مقدمه کمک به ظهور میدانند شما و همه را به خواندن داستان های ظهور ارجاع میدهم تا متوجه توهم بسیار گستره آقایان بشوید و درک کنید که این دجالان نوظهور از کجا الهام میگیرند و به کجا ما را میخواهند رهسپار شوند و چون فکر میکنند که این داستان های خیالی حقیقت محض است از هیچ کثافت کاریی روی گردان نیستند وهمراه با این متوهم های خرد باخته هم جمع کثیری شارلاتان بی ریشه هستند که فقط وفقط نان به نرخ روز خور هستاند و خود را با هزار جور سریش به ریش آقایان بند کرده اند که لفت ولیسی کنند و دلی از عذا به در آورند و به ریش همه ملت در خفا و آشکار میخندند شما باور میکنید که پوتین بزرگ ترین حامی اسلام شده و میخواهد ریشه داعش را بزند و یا با عوامل پنهان و آشکارش هر روزایران این سیب گندیده که خروش چف گفت را دارد آب لمبو میکند تا بمکد به عقیده بنده محل زندان اوین مکان مناسبی نیست که آن عزیز گرانمایه در آنجا بیتوته کنند تا شاید رگ غیرت نداشته مسئولی بجهد و رفع غم کند بهترین مکان برای این بست نشستن همان خیابان پاستور است که مانند بمب خواهد ترکید و مضاف بر آن داحل شهر و مکانی هستید که چمع کثیری وجود نازننیتان را همه روزه خواهند دید وخاری خواهید شد در چشم اهالی بیت و ریاست جمهوری . امید که پایدار و سر افراز تر باشید.با احترام . مهرداد.

     
  64. بنام خدا

    سلام به دوست گرامی جناب نوریزاد و سایر دوستان

    با اجازه من هم با دیدن این پست اخیر شما و پست ها و کارهای آخر شما که اصلا از نظر من درست نبود ،زدم به سیم آخر و صبح امروز سر کار معمول پژوهشی ام نرفتم ،فقط بحرمت دوستی ،و فقط بحرمت نصح و خیر اندیشی با حاج محمد نوریزاد با آنهمه سابقه و پیشینه خدمت به انقلاب و جهاد سازندگی و کار هنری و فرهنگی،و فقط برای اینکه آنچه در دل داشتم خالصانه در طبق اخلاص گذاشته و به او تقدیم کنم.
    جناب نوریزاد،لابد مسبوقید روایتی داریم از امام صادق علیه السلام که فرموده است :احب الاخوان الی من اهدی الی عیوبی ،یعنی بهترین دوستان نزد من کسی است که عیوب مرا بمن گوشزد کند ،این همان تعبیر رایج عصر ماست که از آن تعبیر به “نقد” می شود ،و شامل همه اعمال و اقوال و رفتارها هم می شود ،در روایت معروف دیگری هم از ایشان هست که “لیس منا من لم یحاسب نفسه” از ما نیست کسی که شب و روز خویش حساب از کار و عمل خویش نکشد.
    با این مقدمه بدون تکلف می روم سراغ اصل مطلب ،خدمت شما عرض می کنم ،من در این چند ماهه و چند پست اخیر رفتارها و گفتارهای شما را متناقض ،تند بی رویه ،و خلاف عقلانیت درست مبارزات سیاسی و فرهنگی دیدم ،در پست قبل هم نوشته ای از دوستمان منصور دیدم که بنظرم سخن درست و دلسوزانه ای بود که پاسخی در نقد او نوشتید که ظاهرا پاسخ تامی نبود ،در همین پست هم در بین کامنت ها کامنت گذاری بنام کاوه نقدی به بند نهم نوشته شما داشت که حاکی از آن بود که این بند با بندهای دیگر و رفتارها و گفتارهای دیگر شما از سال 88 ببعد در تناقض آشکار است.
    ببینید چند پست قبل من کوتاه نوشتم که کنش هایی مثل “آشغال جمع کردن” و “پف کردن به ابرها” کارهایی نامعقول و دور از شان شما و دوستان اطراف شماست ،که متاسفانه اعتنا نکردید و علیرغم آن نوشته پر مطلب و تند جمعه های بی خیالی که وعده کارهایی دیگر بود اکنون بسمت کار بی رویه دیگری می روید ،من در آن پستی که نقدی بشما داشتم عرض کردم خوب است در رفتارهای اجتماعی مدنی انسان با دوستان و معتمدان خود مشورت کند ،مثلا فرض کنید در این سایت دوستان زیادی از طیف های گوناگون دارید که همه علیرغم عقاید و طرز گفتارهای گوناگون بشما ابراز ارادت می کند،چه خوب بود و چه خوب هست شمای مسلمان شیعه معتقد به قرآن کریم که می گوید :و شاورهم فی الامر ،و امرهم شوری بینهم ،یعنی صفت مومنان و عاقلان را شور کردن و عقلانیت جمعی معرفی می کند ،در هر چه که بذهن شریف می آید با دیگران و دوستان مشورت کنید ،زیرا که من شاور الناس شارکهم فی عقولهم ،عقل من و شما یک عقل است اما با مشاوره با عقول دیگر عقل من و شما می شود عقول و احکام صادره از عقول بسیار بیشتر و بهتر از عقل فردی به صواب و منطق نزدیکتر است.
    ببینید دوست من،شما بهرحال سابقه ای در این کشور و انقلاب داشته اید و از سال 88 بهر علت اعم از فردی و اجتماعی منتقد این نظام شده اید ،بنظر من انسان باید استراتژی و اهداف سیاسی فرهنگی خویش را از اول روشن بیان کند بعد شروع کند به برنامه ریزی درست و منطقی آنهم با اتکا به تفکر و عقلانیت جمعی ،من می گویم استراتژی و رفتارهای شما دارای تناقض و تندی و بی برنامگی است ،از یکطرف می گویید :من بدنبال حق شخصی خود ،استرداد اموال خود ،و حق خروج از کشور هستم و اگر اینها را پس بگیرم می روم دنبال زندگی شخصی خود ،این را بارها گفته اید و در همین پست هم تکرار کرده اید ،منتها می گویید افراد دیگری هم مثل استاد ملکی و دیگران هم در کنار من دنبال مطالبات خود هستند ،و اقدام بکارهایی می کنید ،از آنطرف رفتارها و گفتارها و نوشتارهای شما از نامه به رهبر گرفته تا رفتن به برخی اماکن و مجالس و مصاحبه های صوتی و تصویری شما حاکی از تحول فکری شما و مخالفت با اصل نظام دینی و نقد بسیاری از گفتارها و رفتارهای حکومت است که اینهم حق شماست و من بحثی در اصل حق ندارم ،عرض من این است که این دوگانه رفتاری و گفتاری با هم متناقض است ،جناب شما اگر مساله تان گرفتن حق شخصی (باز پس گیری اموال و حق خروج از کشور و ملاقات با فرزند) است ،خوب این هدف استراتژی خاص خود را دارد ،باید از طرق قانونی اینها را پی گرفت ،می گویید طرق قانونی را طی کرده اید؟ بسیار خوب بروید سراغ مقوله اعتراض مدنی متناسب با مطالبات ،من حالا مشخص نمی کنم چه کنید ،فقط می گویم اگر هدف شما شخصی است این هدف اقتضائات خاص خود را دارد ،در این صورت همه نامه های شما به رهبر و رفتن به اماکن خاص و قدم زدن و مصاحبه های صوتی و تصویری و نوشتن های در سایت شما در نقد کلیت نظام و رهبر و روحانیت و فرهنگ و ….مورد ایراد و خدشه واقع می شود ،بهمین جهت هم کامنت گذار کاوه به بند نهم این نوشته شما ایراد گرفت زیرا آنرا با روح بندهای دیگر و کنش های دیگر شما متهافت و متناقض دید و بنظر من هم نقد او درست است همانطور که نقد منصور درست است ،می دانید چرا؟ برای اینکه برای من بوضوح روشن است که مساله شما فقط مساله شخصی اموال و حق خروج از کشور نیست ،مساله شما رفتارهای نظام در سال 88 است ،مساله شما زندانیان سیاسی است ،مساله شما مرحوم ستار بهشتی است ،مساله شما هشت سال تیره و تار دوران رئیس جمهور سابق است و دهها مساله ریز و درشت دیگر که مورد نقد ما نیز هست ،بنابر این شما اگر اینهمه هزینه بر خود هموار می کنید ،سایت تاسیس می کنید و نقد می کنید و بحث های عقیدتی موافق و مخالف را بدون سانسور منعکس می کنید ،بزندان می روید ،کتک می خورید ،مصاحبه با رسانه های خارجی می کنید ،و همه چیز و همه کس از رهبر گرفته تا دیگران را نقد می کنید ،دیگر شایسته نیست جایی بگویید و بنویسید من فقط برای استرداد اموال شخصی و استرداد حق از خروج از کشور می گویم و می نویسم و زندان می روم و کتک می خورم،این بنظر من تناقض رفتاری و گفتاری در ترسیم استراتژی و هدف است.
    چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم پس مشکل شما مشکل فردی چند کامپیوتر شخصی و حق خروج از کشور نیست ،و نباید هم باشد ،برای اینکه هم انسانی نیست و هم متناقض است که رفتارها و گفتارهایی داشته باشید کسانی را با خود همراه کنید و نقدهایی فرهنگی و سیاسی به امور خرد و کلان کشور داشته باشید در عین حال در انتها بگویید مشکل من چند قلم کامپیوتر و هارد و حق خروج از کشور است.
    پس بنظر من مشکل شما شخصی و فردی صرف نیست (اگرچه پی گیری اموال و حقوق شخصی نیز شایسته و بایسته است) حال که روشن شد مشکل مشکل شخصی فقط نیست ،می رویم سراغ اینکه چه باید کرد؟ اینجاست که من با شما در نحوه کنش ها و رفتارها و نوشتارها و مصاحبه ها تفاوت ها و بقول دوستمان کورس دگرسانی ها دارم ،اینجاست که من نقد منصور را بشما وارد می دانم ،چرا؟ برای اینکه کنش سیاسی ،حرکات مدنی ،فرهنگی ،و رفتارهای اجتماعی ،قاعده دارد و باید تحت ضابطه و قاعده معقول و ذیل عقلانیت جمعی تعریف شود ،جناب شما نمی شود یک روز بگویید من فقط دنبال اموال بیغما رفته ام هستم پس می روم جلوی اطلاعات ،و سپاه و جاهای دیگر ،اگر حقم را گرفتم می روم دنبال زندگی شخصی ،در عین حال بروید شب و روز مصاحبه کنید و نظام را نقد کنید و ایرادهای جزئی و کلی بگیرید ،نمی شود بروید سایت احداث کنید و هرچه می خواهید در غیر مورد امور شخصی بنویسید ،نمی شود هر رفتاری را در سطح اجتماع پی بگیرید ،ولو چیزی مثل آشغال جمع کردن و پف کردن به هوا باشد ،نمی شود مشورت در مورد رفتارهای سیاسی اجتماعی و اعتراضات مدنی را محدود کنید به چند نفر از اعضاء لگام ،بعد که کنش شما به بن بست رسید حتی آن چند نفر مثل استاد ملکی و دیگران را هم دور بزنید و تنها بگذارید و بگویید من یکنفره رفتم جلوی اوین ،جناب نوریزاد با اجازه و پوزش من اینها را همان تعبیری می دانم که برخی کامنت گذاران سایت شما کردند:روز مرگی سیاسی ،من حال فرض کنید شما رفتید جلوی اوین و چند روزی آنجا یکنفره ماندید و خفتید و این را به سیم آخر زدن نامیدید،اولا که حرکت سیاسی فرهنگی حرکت مداوم و صبورانه و منطقی است و در این راه به سیم آخر زدن اصلا نامعقول است ،بسیم آخر زدن رفتارهایی است که از آنها یاد نمی کنم برای اینکه مناسب شان شما نیست ،ثانیا فرض کنید شما رفتید شبانه روز جلوی اوین بست نشستید،گمان می کنید چه خواهد شد؟ با پوزش یا اعتنا بشما نخواهد شد و خود سبب رنج خویش می شوید بی نتیجه ،یا نهایتا شما را از آنجا دور می کنند ،یا شما را بازداشت و محاکمه می کنند و محبوس می شوید ،فکر می کنید این کنش و اینگونه نتایج از نوشتن در سایت و انعکاس نظرات دیگران ،و مصاحبه کردن و احقاق حق کردن ،و به دیدن مظلومان و آسیب دیدگان رفتن و دهها کنش منطقی دیگر،مهمتر است؟ بنظر من که چنین نیست ،این است که من برخی از رفتارهای اخیر شما مثل جمع کردن آشغال (هرچند سمبولیک باشد) و چای خوردن در پارک و پف کردن ابرها را رفتارهایی نامناسب و نامعقول و دور از شان شما دانستم هرچند بر آنها اصرار داشتید.این نکته را هم بگویم ،من با انعکاس انظار سیاسی و عقیدتی کسانی که در این سایت از خارج و داخل حول شما حلقه زده اند مخالفتی ندارم ،اما ملاحظه کنید غیر از آن چند نفری که عکس های خود شما حکایت از وجود و همراهی آنان با شما در مثلا آشغال جمع کردن و پف کردن و چای خوردن در پارک می کند کدامیک از اینهایی که اینجا شما را تشویق می کنند و برایتان در هر حرکتی هورا می کشند و شما را قهرمان و هرکول معرفی می کنند ،با شما در آشغال جمع کردن و پف کردن به ابرها همراه می شوند ،دیدم یک کامنت گذاری نوشته بود من هم از راه دور :پف!،جناب نوریزاد این شد مبارزه سیاسی و مدنی؟ این شد همراهی؟ شما سن و سالی را گذرانده اید ،گول هر تشویق و هورایی را نخورید ،همان کامنت گذاری که از خدا و پیامبر و قرآن و دیگر امور را می خواهد در سایت شما بلجن بکشد و شما هر کاری می کنید برای شما هورا می کشد و شما را پهلوان قلمداد می کند ،خودش کجاست؟ او حقیقتا دوست شماست؟ مسلما نه! احتمالا او در یک کشور خارجی مشغول بهره بردن از مواهب طبیعت! است و کورسوی امیدی برای براندازی نظامی دارد که خون دهها و صدها تن از دوستان شما بپای آن ریخته شده است ،چون نا امید است هر حرکت معقول و نامعقول شما کورسوی امیدی برای اوست ،بعد هم اگر موفق شد و آمد معلوم نیست نه بمن طلبه رحم کند نه بشما نوریزاد جهادی صادق.
    حالا حرف من این است که مفروض من این است که حرکت شما محدود به احقاق حقوق شخصی نیست ،چه اینکه اگر حرکت فقط حرکت شخصی شد ارزش چندانی ندارد ،و حرکت اگر حرکت شخصی شد چرا سبب بزحمت افکندن دیگران باشد؟
    پس حرکت شما و کنش شما دارای اهداف بنیادین اجتماعی است ،حال که چنین است عرض من این است که حرکات اجتماعی و فرهنگی بنیادین باید فکورانه و دارای تفکر باشد ،از روز مرگی و احساسات کور جدا باشد و مهمتر اینکه با تفکر جمعی و عقلانیت جمعی همراه باشد ،در این مسیر قهرا به سیم آخر زدن و مقولاتی احساسی مثل این و حرکاتی دور از شان ،بی معناست ،جناب شما مطالعه کنید در تاریخ مبارزات سیاسی اجتماعی جهان ،حتی در حرکات احقاق حقوق فردی انسانها در تاریخ مطالعه کنید ببینید قاعده رفتارهای فردی و اجماعی چه بوده است ،همینطور روزمرگی و از این شاخه به آن شاخه پریدن و تعجیل در استنتاج نتایج ثمری جز خسته کردن خود و دیگران ندارد ،من از شما متعجبم که اینهمه ابزارهای گوناگون رسانه ای و اجتماعی در اختیار دارید که می توانید با آنها اهداف خود را دنبال کنید :مثل نوشتن های منظم در همین سایت و انعکاس انظار دیگران از داخل و خارج که کار مهم و بزرگی است ،مثل مصاحبه های صوتی و تصویری که تشخیص می دهید با رسانه ها داشته باشید ،مثل پی گیری و تداوم راه کارهای قانونی در احقاق حق شخصی ،مثل حمایت از مظلومانی مثل ستار بهشتی و خانواده او و دیگران ،مثل دیدار با اهل سیاست و فرهنگ و هنر ،و دهها مورد از کنش هایی از این قبیل ،شما اینها را رها کرده و سبک گرفته ،اقدام به کارهای متزلزل سبکی مثل آشغال جمع کردن و پف کردن به هوا می کنید ،بعد خودتان احساس بیهودگی می کنید و در انتها می زنید به سیم آخر،من عذر خواهی می کنم از صراحت در گفتار ،گفتم انگیزه من همان است که در حدیث صادق سلام الله علیه بود که :بهترین دوستان من کسی است که عیوب مرا بمن اهداء کند .
    خلاصه حرف من این شد که شما از سال 88 با نظام و نحوه حکومت داری آقایان مشکل دارید؟ بسیار خوب ،ضمن تلاش برای احقاق حقوق شخصی ،حرکت سیاسی فرهنگی خود را با نوشتن همین پست ها و نقدها بر خرد و کلان کشوری که آنرا دوست می دارید ادامه دهید ،در جاهایی متناسب بر هر مورد بعنوان اعتراض حضور داشته باشید ،مصاحبه کنید ،فیس بوک و تلگرام دارید ،نقدهای دلسوزانه خود را به مسائل کشور بدون تندی و عصبیت های بی مورد و حرکات عجولانه ابراز کنید ،مگر در حرکت های اجتماعی و فرهنگی شرط شده است که تاثیر گذاری باید یک شبه و آنی باشد؟ ،اینهمه مسائل سیاسی اقتصادی فرهنگی ،در جهان و داخل کشور وجود دارد ،آنها را با شکیبائی و سعه صدر پی گیرید بگویید و بنویسید و بشنوید و با دیگران گفتگو کنید ،چه نیازی به آشغال جمع کردن و پف کردن در هوا؟ چه نیازی به کارهای مقطعی و به اصطلاح به سیم آخر زدن و جلب توجه هایی این چنین؟
    جناب نوریزاد ،بهرحال بنده نقد دلسوزانه و صریح خود را باقتضای دوستی چند ساله از طریق این سایت ،اظهار کردم ،شما یا دوستان دیگر البته در قضاوت کردن آزاد هستید ،انگیزه های اقوال و اعمال انسانها را هم فقط خود آنها و خدایی که علیم بذات صدور است می دانند ،از شما می خواهم لختی در مطالب پیش گفته بیندیشید ،قصد من قصد دخالت در رفتار یا انگیزه های شما نیست ،بقول معروف :الصدیق من صدقک لا من صدقک ،یعنی دوست آن است که بتو راست گوید نه آنکه دائم رفتار و گفتار ترا تصدیق کنید.
    .
    با احترام
    شکیبا و پایدار باشید

    ——————————–

    سلام سید مرتضای گرامی

    بازای هر ثانیه ای که برای نگارش این متن شریف وقت صرف کرده اید، من نیز کلمه به کلمه اش را بر چشم می نهم و از شما که در این چند سال همراهی، جز رسم رفاقت با من نداشته اید، سپاس می گویم. من شدیدا به آن دو حق ضایع شده ی خویش محتاجم. این احتیاج را اگر از اموالم دور کنم، از حق سفر و در آغوش کشیدن فرزندم در نمی گذرم. داستان فرو افتادنِ شأن من بخاطر آشغال جمع کردن و پف کردن به ابرها را بگذارید بحساب خاطره ای که اکنون برایتان تعریف می کنم. چندین سال پیش، در همان دوران کارمندی ام در جهاد سازندگی، و در یک سفر به مناطق دور مرزی، گرفتار جماعتی شدم که گمان نخست من بر آدم ربایی شان بود. چند نفر مسلح با چهره های پوشیده و تلخ زبان و بشدت عصبانی، من و سه نفر دیگر را که با وسایل نقلیه ی خود به راه خود می رفتیم، از جاده ی اصلی منحرف کردند و در یک دخمه ی زیرزمینی جای دادند و از سوراخی لقمه نانی به داخل می انداختند تا زنده بمانیم. آن سه نفر، یکی دوره گردی نرماشیری بود و یکی کارمند اداره ی پست و یکی نیز با موتورش مسافر می برد و کرایه می گرفت و آن روز مسافری برده بود و تنها باز می گشت. کارمند اداره ی پست خیلی بی تابی می کرد. ناامید بود و گریه می کرد و داستانهایی از گرفتاری های خودش و چشم براهی همسر و بچه ی بیمارش می گفت. جوانی که مسافر کش بود به نقطه ای خیره مانده بود و گاه به گاه می گفت: الان یکی یکی ما را بیرون می برند و می کشند. مرد دوره گرد که دوتا دندان جلویی اش را کشیده بود تا مگر به سربازی نبرندش اما برده بودندش، شوخ بود و از همان سوراخ با آدم ربایان صحبت می کرد و متلک می پراند و سربه سرشان می گذاشت. من گرچه ترسیده بودم اما به روی خود نمی آوردم. به این دوره گرد توصیه کردم با کنایه هایش آدم رباها را عصبانی نکند. اما او توجهی به من و دیگران نداشت و اصرار به این داشت که: من می گویم یک دو سه، بعد همگی غش غش بخندیم. آنقدر اصرار کرد که ما همگی همراهش شدیم. تا صدای پایی از بالا می شنید، آرام می گفت: یک دو سه، و ما همگی غش غش می خندیدیم الکی. یکبار که چهار تکه نان به داخل دادند، به مرد مسلح بالاسر گفت: خودتان گرسنه نمانید یک وقت. که مرد بالایی تیری مشقی به داخل شلیک کرد و سکوتی در پایین ایجاد کرد. من تا آمدم به مرد نرماشیری بگویم: دیدی چه کردی؟ ناگهان شنیدیم که مردان مسلح بالایی غش غش زدند زیر خنده. داشتیم نفس به راحت می کشیدیم که دوره گرد نرماشیری گفت: یک دو سه. و خودش غش غش خندید. بعدش ما نیز با وی همراهی کردیم. تا بالایی ها می خندیدند ما نیز از پایین می خندیدیم. شایددوساعتی نگذشته بود که یکی از مردان مسلح را که لابد خطایی کرده بود به داخل و به میان ما انداختند. دوره گرد نرماشیری یک دو سه گفت و ما خندیدیم. نمی دانم چه زیر گوش مرد مسلحی که حالا دیگر اسلحه نداشت گفت که او نیز به ما پیوست. شب شد اما یک دو سه ی دوره گرد نرماشیری و غش غش های الکی ما تمامی نداشت. تا این که یکی آمد و در را به روی ما باز کرد و بالا رفتیم. البته بجز مرد مسلح خطا کار که در همان دخمه جا ماند. مردان مسلح ما را رها کردند که برویم. بعدا دانستم کاروانی از آنجا می گذرانده اند و ما نباید چیزی می دیدیم. راستش را بخواهید من در این که مردان مسلح قاچاقچی بودند یا برادران، تردید دارم اما از یکی شان شنیدم که گفت: اولش خیالاتی برای شما داشتیم اما بخاطر خنده های این دوره گرد نظرمان عوض شد. دوست روحانیِ من، جناب سیدمرتضای گرامی، داستان پف کردن به ابرها و جمع آوری آشغال، برای جماعتی “کسر شأن” تلقی می شود که همه ی فرمول های رایجِ مدنی و اجتماعیِ آنان سرجایش باشد. شأن من از مدتها پیش لهیده و مچاله شده. از زمانی که دانستم و بچشم خود دیدم: دختران سرزمینم از فرط نداری تن به تن فروشی می سپرند و پسران جوان سرزمینم توسط برادران سپاه معتاد می شوند و هیچ مفری برای معیشت خود نمی یابند. و از زمانی که دانستم آخوندهای نابکار حاکمیت، همه ی فرصت های انسانی و قانونی و حقوق بدیهی مردم را بر سر وافور کیفوری خود نهاده اند. دوست روحانی من، داستان شأن، در سرزمین دخمه گونِ ما همه ی فرمول های رایجش را از دست داده. اجازه بدهید من در این دخمه ی فلاکت نقش همان دوره گرد نرماشیری و کرمانی را بازی کنم. حتی اگر کسی با من همراهی نکند. خودم می گویم: یک دو سه، و خودم غش غش می خندم. باورم بر این است که: مردمانی که در یک چنین تنگنای زمانی، و با تحمل این همه جراحت های کاری و تحقیرهای حیثیتی و غارتگری های آشکار و انکار ناپذیر، بدنبال پرستیژ و کرامت و شأن و شاخصه های اینچنینی اند، پیشاپیش خود را فرش زیر پای برادران قاچاقچی کرده اند از دم.
    با احترام و ادب

    .

     
  65. حاکمیتی که از مدنیت بیخبر است ، فرمان حکم زندان و شکنجه / شلاق بر ۱۸ انسان فعال مدنی را صادر می کند، این قبیله هابیل وقابیل درراس قدرت ترس از مدنیت دارد زیرا که پایه ی مدنیت در آزادی است و آزادی در قبیله بی معنی است.
    نیکویی و دست گرفتن و یاوری دیگران از آداب قدیم بوده و یکی از آداب و کردار زرتشتی ، و اعتقادب اینکه کسی به بهشت نخواهد رفت اگر کار نیک و دست گیری دیگری نکرده باشد .
    حال این آدمخوران مانع همیاری مردم و دادخواهیند ، بروید بر خوردنتان رای دهید.

     
  66. مصلح آبادی اراکی

    با درود آقای نوری زاد . در برابر این حرکتِ مدنی شما من هیچ ندارم که بگویم ، جز آنکه در این مملکت به اصطلاح اسلامی و از سطوح بزرگان نظام و تا به پایین ، آیا “مردی ” به معنای کلمه نیست که ببیند حَرف و دَردَت چیست ؟ یعنی آنکه همه مذکرینِ سردمدار نظام ریش و سبیلس گذاشته اند و ” نقش ” مرد را به هنرپیشگی بازی میکنند و در واقع مذکرین چون مرد نیستند ، باید همه مذکرین ” لَچَک به سر ” و ” چارقد بسر ” باشند در برابر این خواسته شخصی و به حقِ مدنی شما . جنابعالی فرموده اید : با خود کوله ای و کیسه خوابی خواهم داشت . آنجا خواهم ایستاد و آنجا خواهم چرخید و همانجا خواهم خفت . سئوال اینکه با ( عرض معذزت ) در کجا خواهید تخلیه و شاشید ؟ پروستات نگیرید؟

    ————————

    سلام مصلح گرامی
    سپاس از همدلی شما
    فکر همه جایش را کرده ام
    من نگران نیستم شما نیز نباشید

    با احترام

    .

     
  67. نام تو هم اینک بر قلب همه ایرانیان نقش یسته است ای والا ترین انسان. نام تو بر لوح تاریخ این سززمین نقش بسته است ای انسان برگزیده.

    اینک آرش آخرین تیر خود بر کمان نهاده است. جان خود را بر آخرین تیر خود نهاده است. او از فراز دماوند غروز ایران می خواهد
    آخرین تیر خود را بیاندازد. جان او بر کمان است.

    تیر جان نوریزاد بیشتر برو بیشتر برو از کوه های جهالت های ما بگذر از دشت های فراخ عاطفه بگذز و بر آخرین نفطه سرزمین مهر ایرا ن رمین بنشین.

    بدرود قهرمان روزی مجسمه ایستاده ترا جلو زندان اوین خواهند گزارد و آیندگان بخاطر خواهند آورد که کسی در مقابل همه ظلم های زمانه خود ایستاد.

    کالبد تو سنگ می گردد و جان زنده تو در رگ های تاریخ جریا ن مییابد تا همه نشانه های ظلم ازین سززمین پاک شود.

    بدورد قهرمان بدرود قهرمان

    کسی بود که ما را فهمید

     
  68. درود بر نوریزاد گرامی ما دوستت داریم!تو بزرگی!

     
  69. آی سپاه، آی بیوطن، آی بیغیرت، آی گدا صفت، آی دزد، آی غارتگر و ای ناجوونمرد بسه دیگه. ستم بسه، جنایت بسه. آخه اموال داش محد که طعمه نیس. اموالشو پس بده. بی آبروئی بسه . شما با اون اطلاعاتتون روز حساب هزار بار سرافکنده تر ا امروز ین. ای بابا به کی چی میگم. اینا و ایمان بخدا و روز قیامت.

     
  70. سلام بر نوریزاد گرامی
    دوست بزرگوار احساس بنده اینست که بسیاری از کاربران عزیز این سایت درخواست واقعی تو را درک نمی کنند.همانگونه که خود گفتی اگر وسایلت را از سپاه بگیری و ناحقی به نام ممنوع الخروجی خود را برداری پی کارت خواهی رفت.برخی دوستان گمان می کنند که شما در حال مبارزه با حکومت هستی که بنده معتقدم این مفهوم نادرست است در حالیکه سپاه و بیت رهبری معنای اینگونه حرکتها را به خوبی درک کرده اند.این مفهوم اگر به واقعیت بپیوندد حکومتی دیگر با نام دیگر نخواهیم داشت که مرام آن همچنان پابرجاست بلکه انسانهایی در حکومت با هر عنوانی خواهند بود که لاجرم باید وظیفه سنگین مسول بودن خود را به دوش کشند.اگر شما موفق به خواسته خود که در نگاه اول بسیار مضحک است برسی بابی را باز کرده ای که غول گردن کلفتی به نام سپاه دیگر نتواند حق هر کس را دلخواهش بود پایمال کند و به کسی پاسخگو نباشد.به قول ما مردم کوچه و خیابان روی گردن کلفت محل که سپاه باشد را کم کرده اید.دیگر ییت رهبری و شخص رهبر در توهم این باقی نخواهند ماند که فراتر از قانونند.دیگر کسی جرات نکند ملت را گوسفند و خود را چوپان بنامد.اگر پیام حرکتی ولو با سیم آخر زدن منجر به پاسخگویی حاکمان گردد پذیرفتنیست.دیگر فرد مهم نیست و آنچه باقی خواهد ماند پیام حرکت است.مردم در هر حال به حکومت نیازمندند پس چه بهتر که حکومتی حاکم گردد که پاسخگوست و اینجا جاییست که دیگر شخص حاکم صرفا معنایی نخواهد داشت زیرا بی کفایتی و بی خردی و هر اقدام دور از شان او در زیر ذره بینی به نام پاسخگو بودن خواهد بود.
    موفق باشید

     
  71. جناب نوریزاد یک مشکل اساسی در مورد تصمیمات و طرحهای شما وجود دارد، این است که خود شما با آنها مانع حضور مردم میشوید. طرحی نو ارائه میدهی، مانند آشغال جمع کردن، و یا پف کردن به ابرها، اما مردم را از خطرات دستگیری میترسانید. و مسنولیت دستگیر شدن شرکت کنندگان را بعهده خودشان میگذارید. اتفاقا برعکس این شما هستید که بدلیل اینکه رسانه ای هستید، از مردم بخواهید که مسئولیت پذیر باشند و برای گرفتن حقوق شهروندی خودشان از هر ابزاری استفاده کنند.

     
  72. لطفاًحتماًبخونید:
    تاجیکستان روی پول جدیدش عکس فردوسی و ابن سینا را گذاشته،
    اما ایران عکس قدس و کعبه گذاشته.
    آلمان روی اداره پست مرکزیش عکس داریوش را گذاشته، اماایران کلمات عربی نوشته.
    امریکاه تودادگاه هایش عکس کورش زده،ایران عکس عربی زده.
    سازمان ملل منشورکورش را زده، ایران رساله عربی زده.
    روسیه توورزشگاهایش عکس رستم را زده، ایران اسم قهرمانان عربی زده.
    یونان یک کتاب تاریخ داره مخصوص ایران که همه تومدرسه میخوانند، ایران کتاب تاریخش مخصوص عربهاست.
    افسوس و صد افسوس!!!!
    از سلطان ظالمی پرسیدند: چه می خوری؟ گفت:گوشت ملت.
    گفتند چه مینوشی؟ گفت:خون ملت.
    گفتند چه میپوشی؟ گفت:پوست ملت.
    گفتند اینها را از کجا می اوری؟ گفت:از جهل ملت.
    گفتند چگونه این جهل را نگاهداری می کنی؟ گفت:در جعبه ای طلایی به نام “مقدسات”
    گفتند از این جعبه چگونه محافظت میکنی؟ گفت:بوسیله خرافات!!!
    : دینی که با خوردن آب در ملأ عام به خطر بیفته، ولی خوردن حق مردم تکونش نده، دین نیست، توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص!!!
    ﻧﺰﺩﯾﮏ ٣٨ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ؛

    ٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ؛

    15 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ!!!

    ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟!!!

    ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ،

    ﺩﺑﯽ ، مركز تجاري ﺁﺳﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ،

    ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ؛

    ژاپن کل بازار الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص میده.

    ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ!!!

    ارمنستان اولین درآمدش صادرات برق به ایران میشه،

    تایلند اولین مشتری توریستش ایرانیها میشن،

    اسپانیا زعفران ایران رو میگیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا میشه.

    اونوقت
    ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ؛

    ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ!!!…

    كجاي ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؛؟؟؟؟؟

    ﯾﺎ ﺩﻋﺎﻫﺎ ﺭﻭ، ﻋﻮﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻮﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﺑﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﻤﻮﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻋﺎ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ،
    یا عوضیا دارن میبرن و میخورن و ما فقط دعا ميخونيم.!!!
    .
    اگر خرمشهر را خدا آزاد كرد!!..
    بگذاريد فلسطين را هم خدا آزاد كند

    مگر خدای ما با خداي آنها فرق میکند؟؟؟؟؟
    در ایران باستان ٬ هنگامی کودکی به دنیا می آمد ٬ درختی در زمین می کاشتند

    اکنون که کودکی زاده می شود ٬خون حیوانی را به زمین می ریزند
    بزرگترین حقارت تاریخ، یخ زدگی مغزانسانهاییست که از اختراع ادیسون استفاده می کنند وباروشن شدن چراغ،بر اعراب درود می فرستند…

    یا اینکه در خاک سرزمین کورش بزرگ زندگی می کنند وخاک سرزمینهای اعراب را تبرک می دانند…

    دلخوشیم به کدام راه نجات؟؟؟
    در روزگاري كه همه از “مرغ” حرف می زنند كسی از “خروس” نمیگوید، زیرا همه به فكر سیر شدن هستند نه بیدارشدن..!
    فانوسهای ده میدانند بیهوده روشنند!
    و سگان ده نیز میدانند بیهوده بیدارند!!!
    وقتی در روشنی روز دزدها به مهمانی کدخدا میروند!!

     
  73. محمد مراقب خودت باش… کاش من هم ذره ای جرئت داشتم و بقدر توانِ خود، و برای پس راندن تاریکی ها، مشعلی می افروختم… ما ترسوها را ببخش محمد…

     
  74. در پاسخ به علی1 عزیز ،

    در پست “پف سیاسی” در کامنتی که به نوشته من خطاب به آقای نوریزاد آوردی نکاتی بود که مایلم در اینجا به پاسخ گوئی بپردازم.

    1. می گوئی کامنت من خطاب به آقای نوریزاد نامهربانانه و بی ادبانه بود. اگرچه من اینطور فکر نمی کنم ولی اگر احیانا آقای نوریزاد هم اینگونه فکر میکنند و احیانا مطلب من برخورنده بوده است همینجا صمیمانه از ایشان پوزش می خواهم.

    البته تصور من این است که مطلب من خیلی صریح و بدون تعارف بیان شده چرا که در موضوعات جدی تعارف ، تواضع و تملق را نمی پسندم. دلیل آن هم این است که تعارفات می توانند فریبنده باشند و ما در اینجا نمی خواهیم کسی را گول بزنیم و یا احیانا با تعریف تمجید و تعارف یکدیگر را به غلط بیاندازیم.

    2. علی 1 گرامی، من هیچگاه ادعای شجاعت نکرده ام . این صفت بسیار والائی است که هر کسی از آن برخوردار نیست وخوشا به حال آنان که شجاع هستند. اما نکته ای که در ارتباط با عمل سیاسی وجود دارد این است که عمل سیاسی یا مبارزه چه مبارزه یک فرد برای احقاق حق خودش باشد یا ملت و کشور تنها به شجاعت نیاز ندارد. عمل سیاسی که تنها شجاعت را ملاک خود کند می شود آنچه که در ماجرای سیاهکل دیدیم. جوانانی چنان شایسته چنان ساده لوحانه به جنگل های سیاهکل رفتند و خود را به نابودی کشاندند. واقعا چه در سر آنها گذشت که چنین کردند؟ آنها کسانی بودند که تعالیم نظامی را از فلسطین فرا گرفته بودند . این که بدون هیچ پیش بینی تدارکاتی عده ای جوان بروند و در جنگل بخواهند مبارزه مسلحانه به راه بیاندازند تا رژیم شاه را سرنگون نمایند. آیا تا کنون به آن فکر کرده ای؟
    به نظر شما آیا بغیر از آقای نوریزاد هیچ شجاع دیگری در این کشور نیست؟
    مثلا احمد زید آبادی بعنوان اولین کسی که خامنه ای را مقصر اصلی تخلفات انتخاباتی 88 نامید و علنا اعلام کرد شجاع نبود؟
    ابوالفضل قدیانی با آن نامه سرگشاده به خامنه ای نسبتی با شجاعت داشت؟
    بهزاد محمودیان به نظر شما شجاع نبود؟
    حشمت الله طبرزدی چطور؟
    آیا حالا که نام این ها را آوردم معنای آن این می شود که من برای آقای نوریزاد احترام قائل نیستم و اورا شجاع نمی دانم؟

    یا اینکه اگر آنها هم به سبک آقای نوریزاد عمل نمی کنند یک جایشان می لنگد؟

    آیا به نظر شما تنها شرط مبارزه مدنی یا سیاسی شجاعت است؟ آیا شما جامعه خودتان را می شناسید؟ تنها کمبود مردم ما برای رسیدن به آنچه که ما فکر می کنیم برای آنها بهتر است شجاعت است؟
    آقای خمینی یک بار شجاعت را به مردم تزریق کرد . عکس پیر زنی را که مردان اورا دور شهر می گردانند به جرم اینکه کلفت شاه بوده در اینترنت دیده ای؟ دیدی که مردمان شجاع چگونه ساواکی ها و ارتشی ها را با گناه و بی گناه به سزای اعمالشان رساندند؟ دیدی که مردمان شجاع چگونه سفارت آمریکا را با انسانها ئی که خود آنها مسئول امنیتشان بودند اشغال کردند و 444 روز آنها را گروگان گرفتند. دیدی این مردمان شجاع چگونه فرخرو پارسا را اعدام کردند؟
    آیا ما عوض شده ایم؟ آیا چیزی تغییر کرده است؟ در همین وبسایت ببینید چقدر بوی خشونت می آید. لطفا کامنت ها را بخوانید. روز عاشورای 88 اگر چند تن از خانم ها نیرو های ویژه را از زیر دست و پا بیرون نمی کشیدند و خود را سپر نمی کردند آنها را با موتور هایشان زنده زنده در آتش می سوزاندند. عده ای قصد داشتند آنها را لخت مادر زاد کنند و در خیابان رها نمایند. از این شجاعانه تر می شود؟ شجاعان نسل خمینی همین هائی هستند که اکنون بر سر کارند. می بینی با شجاعتشان چه بر سر ما و آمریکا آوردند در 8 سال دولت احمدی نژاد؟

    صحبت من با آقای نوریزاد این بود که فرض کنیم جمهوری اسلامی غفلت کند و آقای نوریزاد بتواند شجاعت را به میلیون ها نفر بیاموزد. آیا بعد از آن تضمینی وجود دارد که آن انسان های شجاع به بقیه صحبت های نوریزاد هم گوش دهند؟ منظورم فهم و خرد است. آیا تضمینی هست؟

    3. جناب علی1 ، داستان عرفان و ربط آن به این ماجرا را نفهمیدم و نمی دانم از مخلوط کردن این دو چگونه نتیجه گرفته اید که من آدم ترسوئی هستم. ولی جهت اطلاعتان باید بگویم آنقدر ها هم که فکر می کنید ترسو نیستم.اگر آقای نوریزاد دوستانی در سپاه و بسیج دارد که اتفاقا انسانهای خوبی هم هستند من آنها را هم ندارم. اگر امروز سر مرا زیر آب کنند جز خانواده ام هیچ کسی بر من نخواهد گریست. هیچ رادیو و تلویزیون و حقوق بشری ککش هم نخواهد گزید. بنابراین آقای نوریزاد وضعش از من خیلی بهتر است. با این حال من فکر می کنم ای کاش سهراب اعرابی آنقدر شجاع نبود که امروز بین ما نباشد.

    در خاتمه دوست من باید بگویم که درد ما مردم ، تفرقه است. ما حاضر نیستیم بر سر یک حد اقل با هم تفاهم کنیم. تک روی و منم زدن آفت ماست نه ترس. یک نگاهی به خودمان ، به آقای نوریزاد، به اپوزیسیون خارج از کشور بیانداز. حتی همین اصول گرایانی که مملکت شش دانگ در دستشان است هیچ کسی با هیچ کسی تفاهم ندارد. اختلاف اشکالی ندارد ولی برسر یک حد اقل هائی همه باید ساکت شوند و یک صدا بیرون بدهند نه همدیگر زا خنثی کنند ولی دریغ.

    در انتخابات شرکت کن برای آخرتت خوبه. “این آخری شوخی بود ولی واقعا برو شرکت کن”

     
    • تحریم انتخابات

      منصور عزیز همه رو خوب اومدی الی خط اخر
      شجاعتی که از عقل وخرد تغذیه بشه ایده ال
      شجاعتی که از تعصبات کور کورانه تغذیه بشه ویرانگر
      در جامعه ای که عقل و شعور حاکم باشه شجاع و ترسو مفهوم پیدا نمیکنه چون همه شهروندان تحت حمایت قوانین اجتماعی و انسانی قرار خواهند گرفت و حق همه در جایگاهی که هستند محفوظ میباشد نیازی به شجاعت نیست برای احقاق حق.
      در چنین شرایطی فقط باید خردمندترین و اگاهترین متخصصان درتمام عرصه ها توسط خود جامعه انتخاب و سکان مدیریتها را بدست انان سپرد وقطعا وقتی از پشتیبانی اکثزیت مردمی بر خوردار باشند شجاعت لازم برای برخورد با هر گونه نابسامانی داخلی و خارجی را خواهند داشت .
      دوست عزیز خمینی باشعار ما متعهد میخواهیم نه متخصص با بالا کشیدن یک مشت نا اگاه بی مسئولیت و بی تجربه ما را به این روز انداخت و حالا ما میخواهیم سکان این مملکت اخوند زده را بدست متخصصین و سیاسیون اگاه که مورد تایید اکثریت مطلق جامعه باشد بسپاریم نه منتخب خامنه ای و جنتی .
      در چنین شرایطی که با یک عده سرسپرده که هم و غمشان حفظ نظام منافع اربابانشان میباشد چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟
      منصور عزیز ابعاد زیاد ولی فقط در یک بعد از شما سوال میکنم : درامد خامنه ای و اطرافیانش از محل اختلاسهای کشش ندهید -ارگانهای ذیربط – واردات و صادرات اختصاصی -استانه ها و……بیشتر بوده یا در امد هشتاد ملیون نا اگاه . با کدام عدالت این تقسیم بندی را توجیح و توصیه میکنید به کاندیدا منتخب این حضرات رای بدهیم .
      یک قلم دزدی یزدی و پسرش معادل دارایی چند ملیون ایرانی میباشد . اینها کاندیدای منتخب و مورد طبع همین حضرات غارتگر هستند بازم برم رای بدم؟

       
      • دوست گرامی،

        من با شما بر سر فسادی که در کشور هست مخالفتی ندارم اما به یک نکته دقت کن. می گوئی خامنه ای از محل آن اختلاس ها در آمد های آنچنانی دارد. بدون هیچ چون چرائی این سخن شما را قبول دارم ولی به نظر تو آیا عاقلانه است دست روی دست بگذاریم و اجازه دهیم که این دزدی ها 30 سال دیگر ادامه پیدا کند بامید روزی که انقلابی شود یا تحولی صورت گیرد که یا اینها خودشان بروند یا مردم کاری کنند یا….؟ آیا عاقلانه است تا آن موقع بگذاریم اینها کشور را غارت کنند؟ آیا قبول نداری که در زمان خاتمی که اورا وابسته و بی عرضه و ترسو و… می نامند فساد اقتصادی به حد اقل رسید؟ پس حتی از این منظر هم اگر نگاه کنیم آیا بهتر نیست برای جلوگیری از خرابی های بیشتر از روی کار آمدن امثال احمدی نژاد و یا همپالکی های خامنه ای که جز ویرانی و فساد عایدی دیگری ندارند جلوگیری کنیم؟ حد اقل برای اینکه منابعمان را تا حدی بتوانیم برای نسل های آینده حفظ کنیم . حضور ما موجب کنترل بیشتر حاکمیت می شود. آیا این عاقلانه است که وقتی می توانیم درصدی از مالمان را از چنگ دزد بدر آوریم آنرا رها کنیم بامید روزی که دزد را از خانه بیرون کنیم؟ آنروز ممکن است چیزی نمانده باشد.

        این دیگر شوخی نیست حتما در انتخابات شرکت کن.lol

         
        • تحریم انتخابات

          منصور عزیز ۳۷ سال بدتر رفت بد امد بد رفت خوب امد خوب رفت دوباره بدتر امد نتیجه تمام نمودارهای ما به قعر دره سقوط کرده نگران نباش فعلا نمیتونن دلقک دیگر مثل احمدی نژاد رو علم کنن چون کفگیرها به ته دیگ خورده نه پولی مانده برای اختلاسهای کشش ندهید و نه پولی برای تقویت حلال شیعی تا موقعیکه دوباره بوی سرمایه ای از قبل قیمت نفت یا کانال دیگر به مشامشان برسد مجددا مافیا با دلقک دیگری برای رویبدن وارد میدان خواهند شد . چرا نباید تصور کنیم چهل ملیون ناراضی انتخابات را تحریم و نظام را وادار کنیم که مارا به رسمیت بشناسد تا اینکه قبول کند که چهل ملیون مخالف دارد اما بچه های خوب و بی ازاری هستند خیلی ارام پای صندوقهای میایندو رایشانرا میدهند و میروند تا انتخابات بعدی و سناریوی بعدی .
          نه برادر ایرانی عزیز اصرار نکن حتما رای نمیدم (مزاح) ولی جدا رای من تعییین کننده سرنوشت منه مفتی از دستش نمیدم

           
          • اینها که گفتی کلی گوئی است . یک روزی ما باید کلی گوئی را که نشانه تنبلی فکری است کنار بگذاریم و به تجزیه و تحلیل درست و عقلانی رو بیاوریم. آنچه که موجب شد احمدی نژاد روی کار بیاید بی درایتی اصلاح طلبان بود که باورشان شد و ناگهان می خواستند قدم های بلند بردارند. متاسفانه تا زمانی که تند روی و برخورد های احساسی و هیجانی هست وضع ما درست نمی شود. تحریم انتخابات هم یک برخورد احساسی است. اگر 40 میلیون شرکت نکنند آیا 10 میلیون خودشان شرکت می کنند یا نه؟ پس هیچ چیزی عوض نمی شود کما اینکه تا انتخابات 76 وضع همینطور بود فقط دور و وری های خودشان رای میدادند آیا چیزی تغییر کرد؟

             
          • منصور گرامی

            غیر از مساله کلی گویی ،ادعای 40 میلیون تحریم کننده در ایران است ،واقعیت خارجی این است که هرکس در این کشور حق یک رای دارد نه حق چهل میلیون رای ،و هرکس می تواند از کیفیت اعمال حق خود سخن بگوید ،شما بفرمایید کسانی که معتقد به تحریم مطلق انتخابات هستند،آزاد هستند آنرا تحریم کنند و حق رای خود را اینگونه اعمال کنند ،اما اینکه کسی یا کسانی چون خودشان به عنوان تنها یک فرد ،معتقد به تحریم انتخابات هستند یا عنوان تحریم انتخابات را آی دی ثانوی خود در این سایت کنند ،مدعی باشند چهل میلیون نفر در کشور هم عقیده آنان هستند ،از کجا؟ این ادعا که در حقیقت چیزی جز آمال و آرزوی آنان نیست بوسیله کدام نظر سنجی علمی و متکی بر آمارهای دقیق باثبات رسیده است؟
            بنابر این منصور گرامی بحث و جدل لازم نیست ،اجازه بفرمایید قائلان به تحریم انتخابات حق شخصی خود (فقط یک رای) را اینگونه اعمال کنند ،اینکه دعوا ندارد!

             
          • جناب منصور

            این همه مردم رای دادند آخرش چی شد؟

            من می پرسم چرا با رای دادنم قاتلان و دزدان رو بیمه کنم؟

            با احترام

             
    • آقا منصور ارجمند. در امریکا هم آن تفاهمی که شما دوست دارید وجود ندارد و دو حزب مانند بلدزر به جان هم می افتند و نامزدهای درون یک حزب مثلا جمهوری خواه هم برای رفتن به کاخ سفید با هم جدل و مناقشه دارند.مثلا دانالد ترامپ با جف بوش جمهوری خواه- مانند هیلاری کلینتون دمکرات مجادله می کند.

      ما که نه احزاب داریم نه روزنامه های مستقل دیگر چه احتیاج به انتخابات داریم که عده ای منقاد ومطیع را برای نشستن و اجرای منویات ارباب به کاروانسرا بفرستیم.مثلا اگر اصلاح طلبان راه یافتند چه می کنند.آنها در دوره ششم نتوانستند لایحه مطبوعات را تصویب کنند.همین مهدی کروبی گفت حکم حکومتی آقا آمده و ما مطیع ولی فقیه هستیم.

      برادر جان در انقلاب 57تعداد کمی از مردم که بیشتر هم لمپن و چاقوکش بودند دست به شکم پاره کردن کردند.بیشتر مردم فقط یک راهپیمایی انجام می دادند که ارتش ایران هم با آرامش با آنها برخورد می کرد.در 17شهریور هم تعدادی هفت تیر کش به ارتش تیراندازی کردند که آن هشتاد نفر هم توسط ارتش کشته شدند.

      آقا منصور در سال 88در کهریزک- در سوله ها بچه های دستگیرشده را تشنگی می دادند وبه آنها اجازه دستشویی نمی دادند و درنتیجه سوله ها پر شد از قاذورات و ادرار.سپس ماموری می آمده و سطلی آب بر کف می ریخته و آن تشنگان آب آمیخته با کثافات را از فرط تشنگی می آشامیدند.با سیمینوف به قلب ندا تیر زدند. تظاهرکنندگان را از پل پایین انداختند.از پشت بام بسیج مردم را با کلاشینکف درو کردند و آنگاه شما انتظار داری که یک موتورسوار گردن کلفت کاسکت دار با آن هیبت مهیب را ببوسند.

      برادر رای دهنده من.سال88 ما این رژیم سرکوبگر را شناختیم و برای ابد با او قهر و متارکه کردیم.چه پشیمانی و برگشتی از سوی او دیده ایم که باز برگردیم و در حوزه های بیعت گیری شرکت کنیم.دوباره یک قرارداد هشت میلیاردی اسلحه با روسیه بسته است.ایران از فرط بی آبی دارد هلاک می شود عین خیالشان نیست در غنا مسجد می سازند که امیدوارم روی سرشان خراب شود.
      من هم معتقدم ما مردم ترسویی نیستیم فقط خیلی خودمدار هستیم و البته بلدیم توی دل همدیگر را خالی کنیم.

      و اما کاری که نوریزاد می کند فقط خط کشی است.راه را نشان می دهد.اکنون که رودخانه اراده مردم در اثر استبداد مطلقه به یخچال قطبی تبدیل شده و دمای انجمادش دهها درجه از استبداد مرحوم شاه بدتر است اگر یخ استبداد در اثر هر چه که من نمی خواهم یا نمی توانم توضیح دهم آب شد و سیل راه افتاد باید کسانی پیش از اجرای این سیل مسیر را خط کشی کرده باشند که سیل پشت سد دمکراسی و حقوق بشر متوقف شود تا با ژنراتورهای آزادی –برق به همه خانه ها برسد و مانند سال57 نشود که روح الله خمینی که نقشه ها را کشیده بود یک خط کشی به سوی آبگیر و بند استبداد دینی انجام دهد و رود خروشان مردم را مهار کند و از آن برق برای حکومت طائفه روحانی به سوی خانه خودیها بکشد.
      من یک رای کوچک دارم که با نرفتن به حوزه رای گیری آنرا در پای خوکان نمی ریزم.همین.

       
      • البرز عزیز،

        قیاس آمریکا و ایران درست نیست ولی از یک جهت آنهم چانه زنی و مذاکره ، نظر شما را می پسندم. چرا ما نباید مذاکره و چانه زنی با حاکمان را در ایران به یک روش بدل کنیم؟ بهر حال تریبون هائی در این کشور هستند که رای ما برایشان مهم است. بسیار خوب به آنها رای می دهیم بشرطی که مطالبات ما را مطرح کنند. آنقدر این کار را می کنیم تا مطالبات ما شنیده شود و جایگاه ما و قدرت مردمی به آنها گوشزد شود. وقتی انتخابات برای آنها مهم است بسیار خوب ما هم مطالباتمان را اعلام می کنیم. اگر چه خود کاندیدا ها مطالبات مارا می دانند و برای جلب رای ما آنرا اعلام می کنند. حتی اگر هم بتوانند درصدی از مطالبات را پاسخ دهند یا برایش تلاش کنند ، مطلوب است. بخاطر داشته باشید که در آمریکا هم رئیس جمهور نمی تواند خیلی چیزی را تغییر دهد و به همه وعده های انتخاباتی عمل کند چرا که در آنجا سیستم حاکم است و هیچ چیز سلیقه ای وجود ندارد.

         
    • انتصابات..کلمه ی بهتری است..

       
  75. جناب نوری‌زاد سلام

    مطلب شما را خواندم و نگران شما شدم چون انسان بسیار پاکی‌ هستید. یکبار برایتان نوشته‌ام که انسان بزرگی‌ هم اکنون به مانند گذشته بار دیگر و آخرین بار برای راهنمایی بشریت پا بر روی زمین گذارده و مشغول نوشتن تعالیم بشریت هستند چون در گذشته انسان‌ها سواد خواندن و نوشتن را نداشتند و اکنون زمان مکتوب تعالیم به دست خودشان هست. ایشان مسئولیت جهانی‌ دارند و من راجع به ایران از ایشان سئوال نمودم که گفتند ملت ایران سالهای طولانی‌ در دست مافیا‌های مذهبی‌ دست بدست خواهد گشت و این لازمه رشد ملت می‌باشد که از مذهب پر از دروغ و جهالت برای همیشگی‌ دست بردارند و به حقیقت رو آورند، متاسفانه راهی‌ دیگری نیست زیرا اکثریت مردم ایران نیز در توهمات مذهبی‌ گرفتارند. انسان حقیقت‌جو از سیاست و قدرت فاصله باید بگیرد و در راه تکامل خویش و کسب دانش بسیار کوشا باشد و از بدن و زندگی‌ خود بسیار محافظت کند تا رشد سریعتر نماید. روح انسان بعد از مرگ دوباره در بدن دیگری متولد خواهد شد برای ادامه رشد و تکاملش.
    خواهش می‌کنم با انسان‌های قدرت طلب درگیر نشوید زیرا برای آنها جان انسان‌ها بی‌ ارزش هست و حیف است وجود زیبای شما بدست این انسان نماها از بین رود زیرا هدف از زندگی‌ رشد کردن هست و نه از دست دادن زندگی‌ خود بدست نادانان . دوست شما

     
  76. چهارشنبه 28 بهمن 1394
    خیمه‌شب بازی تکراری، محمد ملکی

    تلاش معتقدین و ملتزمین به نظام ولایی برای اینکه نشان دهند مردم ایران تنها در دو دسته اصول‌گرایان (بنیادگرایان) و اصلاح‌طلبان (استمرارطلبان) خلاصه می‌شوند بزرگ‌ترین ظلم به ملت ایران است

    بسم الحق
    تقدیم به آن‌ها که سالهاست دل در گروی یک انتخابات آزاد و مردمی دارند

    خیمه شب بازی نوعی نمایش است برای سرگرم کردن تماشاگران. بالای جعبه فردی قرار می‌گیرد با تعدادی نخ که هر یک به بدن عروسکی وصل است و با صدایی ویژه خبرهایی می‌گوید و عروسک‌ها را به ورجه وورجه وا می‌دارد. تماشاچی می‌پندارد صدا صدای عروسکهاست و آن‌ها خود به این سو و آن سو حرکت می‌کنند درحالیکه همه چیز در دست بازیگردان است. علامه دهخدا در تعریف خیمه شب بازی می‌نویسد: «نوعی نمایش است که در آن عروسکهایی به شکلهای مختلف می‌سازند و به روی صحنه می‌آورند، و آن عروسک‌ها به نخهایی نازک متصل است که به وسیله آن نخ‌ها عروسک‌ها بحرکات مختلف وا داشته می‌شوند.»
    داستان «انتخابات» در نظام ولایی‌‌ همان داستان خیمه شب بازیست که یک نفر به میل خود عروسکهای رنگارنگ را به حرکت وا می‌دارد و حرف و سخن‌ها را در دهان آن‌ها می‌گذارد. در سی و هفت سالی که ما در کشورمان شاهد «انتخاب»‌های متعدد بوده‌ایم فقط شکل عروسک‌ها تغییر کرده و دو گرداننده مجری این بازی بوده‌اند: آقایان خمینی و خامنه‌ای. بسته به زمان و مکان و حوادث، گرداننده هر بار سعی دارد به شیوه‌ای عمل را تکرار کند و کار مورد نظر خود را انجام دهد و اینکار چیزی نیست جز فریب مردم برای آوردن آن‌ها به مکان خیمه شب بازی.
    قلم زن این سطور باقتضای سن و سال و توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی، انتخابات بسیاری را چه در زمان شاه و چه در زمان شیخ شاهد و ناظر بوده است. اگر چه در نظام گذشته کسانی چون دکتر مصدق و الهیار صالح توانستند به مجلس راه یابند اما انتخابات در آن رژیم هم پر از خدعه و دروغ و تقلب بود و بیشتر کسانی به مجلس شورا و سنا راه می‌یافتند که به نوکری و چاکری شاه افتخار می‌کردند. نقش دربار و حاکمان و ملاکان و مزدوران در انتخاب افراد بسیار برجسته بود.

    پس از تغییر نظام و بر پایی نظام ولایی هم جز چند انتخابات اولیه که به دلیل عدم تسلط کامل آقای خمینی و دار و دسته‌اش چند نفری از منتقدین توانستند به مجلس خبرگان و شورای ملی راه یابند، اکثریت قریب به اتفاق راه یافتگان به این دو مجلس از وابستگان به حزب جمهوری و وابستگان به نظام ولایی بودند. بعد از حوادث دههٔ شصت و کشت و کشتاری که در کشور بر پا شد، مردم کم کم به ماهیت نظام پی بردند و خیمه شب بازی انتخابات کم بیننده و کساد شد. بعنوان مثال اگر آقای خامنه‌ای در دوره اول ریاست جمهوری ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار رای آورد، در دوره دوم با وجود افزایش جمعیت توانستند فقط ۱۲ میلیون رای را به بنام ایشان به صندوق‌ها بریزند. پس از ایشان آقای هاشمی رفسنجانی در دوره اول با ۱۵ میلیون و در دور دوم با ۱۰ میلیون رای به کرسی ریاست جمهوری تکیه زد.

    این امر موجب وحشت حاکمیت شد تا آنجا که با برنامه ریزی طرحی نو در انداختند و سعی کردند مردم را به دو گروه تقسیم کنند. گروهی را ذوب شده در ولایت و گروه دیگر را اصلاح طلب و مخالف گروه اول که وابستگی شدید به ولی فقیه داشتند معرفی کردند و چنین در مهندسی خود وانمود نمودند که دو جبهه در مقابل هم قرار گرفته‌اند و مردم بی‌خبر و بی‌امید که از گروه ولایی‌ها صدمه دیده بودند، برای نجات خود به طرف مقابل متمایل شدند و به این ترتیب محمد خاتمی رای آورد و این برنامه به انواع مختلف ادامه داشت تا امروز.
    این روز‌ها هم چون سالهای گذشته برای یک نمایش انتخابات دیگر، باز خیمه شب باز‌ها به میدان آمده‌اند که با صحنه سازیهای جدید و مهندسی شده، دیگر بار بازی را آغاز کنند و دو جناحی را که هر دو از یک منبع تغذیه می‌کنند وارد میدان نمایند وبا وعده‌های پوچ بار دیگر گروهی از مردم را فریب دهند و به تماشای خیمه شب بازی بنشانند. غافل از اینکه مردم کم کم هوشیار می‌شوند و فریب آن‌ها را نمی‌خورند.

    در حکومتی که سردار سپاه به مهندسی انتخابات ۸۸ بطور علنی اعتراف می‌کند دیگر معنای انتخابات چیست؟ جالب اینکه در این نزاع بخش باصطلاح انتخابی نظام هم هیچ اراده و قدرتی برای مقابله با بخش ولایی ندارد. بطور مثال روز ۲۰ بهمن ۹۴ جناب آقای روحانی می‌گوید: «ما در مسئلهٔ فساد و رانت و انحصار مشکل داریم، یک دستگاهی وجود دارد که نمی‌خواهم نام ببرم، کالای قاچاق وارد می‌کند و جلوی رشد تولید را می‌گرد». مقصود ایشان از آن دستگاه کیست و چیست؟ آیا‌‌ همان نیست که اعلام می‌کند مهندسی انتخابات در دست ماست؟ پس چرا جناب روحانی که رییس جمهور برآمده از باصطلاح انتخابات است، جرات ندارد نام این دستگاه را که به احتمال قریب به یقین سپاه پاسداران است بگوید؟ آیا با این وضعیت رئیس جمهور می‌تواند جلوی اعمال و رفتار و دخالتهای سپاه را بگیرد؟ من باور ندارم و بهمین دلیل در انتخاباتی که توسط سپاه و منصوبان ولی فقیه مهره چینی شده است شرکت نمی‌کنم، اگر چه بعضی خیال پردازانه می‌گویند شرکت در انتخابات گامی است به سوی دموکراسی! سئوال من از آن‌ها این است شرکت در کدام انتخابات؟ انتخابات آزاد با تمام شرایط آن یا انتصابات؟ باید از این جماعت پرسید شما در این ۳۷ سال با شرکت در انتخابات نظام ولایی چقدر به آزادی نزدیک شده‌اید؟ خودمان را فریب ندهیم و با اعمال و رفتارمان عمر نظام ولایی را طولانی نکنیم.
    در پایان باید تاکید کنم که تلاش معتقدین و ملتزمین به نظام ولایی برای اینکه نشان دهند مردم ایران تنها در دو دسته اصول گرایان (بنیاد گرایان) و اصلاح طلبان (استمرارطلبان) خلاصه می‌شوند بزرگ‌ترین ظلم به ملت ایران است. آیا جز این دو گروه بقیهٔ مردم بحساب نمی‌آیند و گروههای خارج از این دو دسته همه گروهک و غیرخودی هستند و هیچگونه حق و حقوقی ندارند؟ آیا به بخش بزرگی از مردم که به انتخابات شما بی‌تفاوت هستند و نمی‌خواهند در این خیمه شب بازی شرکت کنند حق اظهار نظر و نقد و انتقاد می‌دهید یا با برچسب‌های های گوناگون آن‌ها را از میدان بیرون می‌کنید؟
    بس کنید! مردم آرام آرام راه خود را می‌یابند و با فراهم کردن شرایط یک انتخابات آزاد و همگانی بساط شما را بر می‌چینند. مطمئن باشید دور نخواهد بود روزی که ظالمان و ستم پیشه گان باید جای خود را به منتخبان آزاده و آزادی طلب مردم بسپارند.

     
  77. آقای نوری زاد عزیز
    انسان گاهی باید راه ش رادیگرگون برود ، پشت پا بر عادات وعلایق بزند، تا به آرامش برسد ،تا بتواند نفس بکشد ، و گاهی پلهای رابط بر گذشته و هر آنچه بوده است را فرو شکند ، و در گور خود گم شود ، تا دیگر بار زاده شود و بادیدی نو دنیا را ببیند، اینها تجربه شخصی منند .
    ما ملت ستمدیده ای هستیم ، صبر و استقامت ما و خوش بینی و به جدی نگرفتن بلایا در ما سابقه تاریخی دارد، و به اینجا رسیده که آرزوی نه بهترشدن بلکه آرزوی بدتر از بد نشدن را داریم ،ملت ما احتیاج به روان درمانی دارد ، این ملت که هر کدامشان قلب من و شماست ما را بارها از پشت خنجر و در روبرو به سلاخی کشیده اند و با این همه دوستشان داریم و سعی در فهمیدنشان داریم،بی هیچ چشم داشتی، می خواهیم بدانند هنوز کسی است که همراهشان است در زندان و گورستان و خیابان و مدرسه و خانه کسی آنها را می فهمد ، و نگذاریم کسی تنهایی بزرگ ما را حس کند ، و چقدر زندگی در دنیای وارونه مشکل است.
    از خبر نوشتید ، من در خیالم امید آزادی نرگس ها و دیگر عزیزان پرواز می کرد ، یک خوش خیالی و امیدی کوچک .
    آقای نوری زاد عزیز، تصمیم شما محترم است ، فقط سعی کنید هر روز وقایع را بنویسید، حیف است نویسنده پرتوانی چون شما قلم را زمین بگذارد، با امید برای خبرهای بهتر .

     
  78. سلام و درود
    برادر عزیز
    آقای محترم
    رفیق شفیق
    ببخشید ولی امشب واقعا میخام جسارتا چندتا جمله مستقیم با خودت و افرادی مانند تو عرض کنم. امیدوارم بدل نگیری و از خدا میخام بر روح لطیف و در عین حال جامدت اثر کنه.
    همه کارهاتو پذیرفتم
    سابقه مذهبیتو
    سابقه جبهه هاتو
    سابقه اصولگراییتو
    توبه سبزتو
    ناله های بعدیشو
    نامه های بعدیتو
    مصاحبه با صدای امریکا و بی بی سیتو
    محالس ترحیم شهدای سبزتو
    مجالس تکریم زندانیان ازادشدهتو
    فعالیتهای مدنیتو
    پف کردن به ابرهاتو
    حتی برانداز نرم بودنتو
    همه و همه و همه رو پذیرفتم چون من هم مثل تو هستم و خیلی از ما هم مثل تو هستیم.
    فقط تو رسانه ای شدی و ما از این فرصت هم محرومیم. تورو توو دنیا میشناسند و شاید از حمایتهایی برخوردار بشی ولی ماها همچون ستار مظلومانه از بین میرویم و یا همچون صانع عزیز از جنازه امونم بهره برداری میکنند و یا همچون هاله در زیر تابوت پدر به قتل میرسیم.
    ولی از یک کار شماها از جمله عیسی سحرخیزها و مصطفی تاجزاده ها و مهدی خزعلیها و هدی صابرها و محمد نوریزادها شدیدا بدمون میاد و اون به سیم اخر زدنه.
    از روزه های خشکتون
    از خود زنیهاتون
    از امساک در مصرف داروهاتون
    از هر چیزی که بدست خودتون بر علیه وجود خودتون بکار میگیرید.
    که چی!!!
    مرگ شما بدرد این ملت نمیخوره
    نقص عضو شما بدرد این ملت نمیخوره
    علیلی و ناتوانی شما بدرد این ملت نمیخوره
    سکوت شما که اصلا به هیچ دردی نمیخوره
    برادر من
    نازنین
    تو وقتی مردونه وسط شهر با یک حرکت مدنی خار چشم هیولاها میشی و شب با بی بی سی و کانال تلگرامیت حرفهای این ملتو میرنی ما بیشتر خوشحال میشیم.
    بس کن
    از ماندلا یاد بگیر
    از اون خانمه در ميانمار یاد بگیر که اسمش یادم رفته
    از کروبی و میر حسین یاد بگیر
    از زهرا یاد بگیر
    پنج ساله تووی حصر و محرومیت صد برابر تو هستند ولی دودی هستند در چشم و خاری شده اند بر پا و استخوانی در گلوی جباران.
    ملت با شماست که احساس میکنه هنوز زنده است.
    تو فرزند ایرانی و دنیا ، ایران رو با امثال تو محترم میشمره.
    شماها که نباشید اینجا میشه کره شمالی.حقیر و ذلیل و شایسته ترحم.
    از نسرین یاد بگیر هر چند اونم دل مارو یکی دوبار لرزوند.
    شماها سیم اخر چپاول گرانید
    شماها سیم اخر دزدان هستید
    شماها سیم اخر سبک مغزان میمونی هستید که با زنجیری به گردن بدستور اربابانشون دست به سر و پشت خودشون میگذارند
    بزارید اونا در این سیم اخر زجر بکشند و با دیدن شما اینده رو سیاه و تار ببینند.
    خودتون نمیدونید که چقدر زندگی رو براشون کابوس کرده اید.
    خوشحال باشید از این.
    خودتونو حفظ کنید برای دیدن اون روزهایی که ملت ، مرگ ظلم و دیکتاتوری رو مثل سی و هفت سال پیش جشن گرفتند.
    یادت هست اون روزها؟
    یادت میاد چقدر حال کردیم؟
    دیدی وقتی با چک و لگد صورت قزافی رو له کردند و مغز پوکشو با یه گلوله زپرتی ترکوندند چقدر کیف کردیم؟
    دیدی وقتی صدام رو مثل سگ از توو لونه اش دراوردند چقدر از ته دل خندیدیم؟
    پس کینه از ظالم رو در دلت حفظ کن
    پس اتش نفرت رو نزار خاموش بشه
    پس بمان
    نزن به سیم آخر
    اصلا، از امشب به سیم اخر زدن ، مطلقا ممنوع.
    هم برای تو
    هم برای دکتر ملکی
    هم برای مادر صانع و ستار و ….
    هم برای من
    هم برای هرکس که دوست داره یه روزی ایران رو ، اباد و آزاد و سبز ببینه.
    بفهم اینو
    فهمش خیلی سخته؟
    همین الان برو توو همون کانالی که خبط کردیو خبر به سیم اخر زدنتو جار زدی بگو بیخیال شدی تا دل ملتو شاد کنی.
    قربانت
    سالار
    94/11/28

     
    • من هم حرف شما راتاييدميكنم بااين تفاوت كه ماندلا وسوچي مثل ما بعدازپيروزي كسي رانكشتند ومالي رامصادره نكردند!پس انشاالله در22 بهمني كه پيش خواهدامد ما/اگرزنده بوديم/وفرزندانمان مانند ماندلا وسوچي عمل كنيم!…

       
    • تحریم انتخابات

      جناب سالار ممنون حرف دل خیلی از هموطنان را به زیبایی بیان کردی
      کار این عریران مشابه راهنماییکه در دل کویری هدایت عده ای تشنه لب را برای رساندن به جرعه ای اب بعهده گرفته اند و در نیمه راه یهویی تصمیم مگیرند برنن بسیم اخر و انها را در بیابان برهوت رها کنند
      این عدالت نیست
      میگم اقای نوریزاد مطئنی هیچ نسبیتی با سیدها نداری اخه شنیده بودم سیدها چهارشنبه ها یه جورایی یه جوریشون میشه و میزنن به سیم اخر
      جناب نوریزاد و سایر عزیزانی که زده اید به سیم اخر نصیحت سالار عزیز را که خواست همه دوستدارنتان میباشد گوش کنید و تا سیم اخر کنار مردم ستم کشیده بمانید ما به شما احتیاج داریم .
      اقای نوریزاد سیم اخر شما و دیگر عزیزان عین خواسته دیکتاتور بداندیش میباشد چون امیدوار است با این روش یکبار برای همشه از شر شما و اطرافیانتان که روز به روز در حال فزونی است راحت شوند . شاد و پیروز باشید

       
  79. برادر ارجمند نوری زاد عزیز

    ایکاش بند 9 این بیانیه اصلا” نبود(وجود نداشت). این بند منفعلانه که در بند 6 هم اندکی از همین چاشنی انفعال در آن نهفته بود، دقیقا” همان است که آقای خامنه ای[کسی که از برکشیدن و دزدیِ گلیم پاره از زیر پای بیوه زن روستاییِ چادر نشین و بخشیدن آن به قزاقهای قپه دار و واکس زده روسی ابائی ندارد که هیچ بل افتخار هم میکند]، اژه ای، مقیسه، مهتر اصطبل بهارستان(علی لاریِ جانی)، برادر همین جناب، سردسته دزدان و گردنکشان و غارتگران(صادقِ بیسوادِ بله قربان گوی رهبری)، شمخانیِ قداره بندِ روس نشین و روحانی مترسک بزک کرده حوزه نشینانِ خاک بر سر و دیگر قداره بندان، می خواهند! یاس و سرخوردگی…!

    امیدوارم برداشت من غلط بوده باشد همواره سربلند، سالم، برقرار و پایدار بمانید. اطمینان داشته باشید نفس کشیدن خالی و همینجوریِ شما برای این دزدان و قاتلان، سنگین و ملال افزاست، عزیز دل.

     
  80. سلام بر نوری زاد عزیز

    با همه حقی که برای خودت قائل هستی شما دیگر به خودت تعلق نداری که بتوانی هر تصمیم در مورد خودت بگیری،اول اینکه ما مردمی که در ارزوی روزی بهتر برای اینده هستیم نشانه هائی از همه انچه در تاریخ بشریت به شرافت انسانی توصیف شده در رفتارتان مشاهده کردیم،همه می دانند که یک ملت در غیاب نمونه های واقعی الگو های مورد نیاز پیش برنده استعلا،دست به افسانه سازی می زنند،حالا شما که یکی از ان الگو هائی،و بسیاری از اهالی سایت به شما دلبسته اند نباید پشت گرمئی که از این طریق برای ما حاصل شده را به خطر بیفکنی. و دوم اینکه اینده به نفع خواهنده گان خیر و خوبی سپری می شود فرصت های زیادی در انتظار ما هست که امثال جنتی از ان محروم اند ارام و صبور باشید.اقا،سیم اخر یک امر احساسی است و دستیابی به جامعه مطلوب یک امر عقلانی.

     
  81. درود بشرف شما امیدوارم بتوانید بخواسته مشروع و قانونی خویش دست یابید و باشد انگیزه ای برای انان که از حقوق خود چشم پوشی میکنند اینهم میگذرد

     
  82. اعتراض می کنم…

    حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم…

    چون این اعتراض کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد…

    بگذار هر چه از دست می رود برود… من همان را می خواهم…

    و من آن را می خواهم که به التماس و ترس و ننگ آلوده نباشد…

    حتی زندگی را…

    ———————
    ———————

    اقتباس از دلنوشته های ” چگوارا ” با اندکی تغییر و اضافه، در متن اصلی ” زندگی میکنم ” بود که من آنرا بمناسبت حال مبارزِ نستوهِ وطنِِ به غارت کشیده شده ام(نوری زاد)، به ” اعتراض می کنم ” تغییر دادم.

     
  83. با سلام
    این جملات بغضی در گلو مانده را می ماند . کاش خبر شما اعلام پیروزی بر پیروان این دجال حریص بود و یا لااقل از درکوزه ه افتادن خیاط عظمی خبر میداد ولی حسرت ونومیدی بود و فریاد خاموش بیداری در شهر خفتگان .با این ملت حقیر و مفلوک اگر جز این میشد جای تعجب داشتت!!!!!؟

     
  84. ای ابر مرد حرف دل تک تک ایرانیان آزاد اندیش را زدی. با تمام ذرات وجودم با شما ئیم. هرجا و در هر مکان این سرزمین بلازده که هستیم این حکومت را و…را وادار به تمکین خواسته های بحق کنیم. پس دل با تو داریم.

     
  85. هرچه عمرِ رژیمِ «ولایتِ فقیه» طولانی‌تر شود، خطرِ «سوریه‌ای» شدنِ ایران هم بیشتر می‌شود

     
  86. بازخوانی نوشته محمد نوری زاد با عنوان “روزی در همین نزدیکی ها”

    روزگار، که بی تابانه چشم به راه فوران خصلت های ناب انسانی ماست، درست درهمین نزدیکی ها پای می کوبد. درآن روز، که دورنیز نیست، ما، قدر همدیگر را خواهیم دانست. به روی هم لبخند خواهیم گشود. به آبروی تک تک هم، و به آبروی کشورمان بها خواهیم داد. از جوانان و نسل های آسیب دیده ی خویش پوزش خواهیم خواست. و آنان، بزرگوارانه ما را خواهند بخشود.

    فردا، که زیاد دور نیست، مردان و زنان رنجیده و قهرکرده و رفته ی ما، به سرزمین مان بازخواهند گشت. و ما، درمعابرشهر، به یمن ورودشان پایکوبی خواهیم کرد. به شوق تماشای روی گل شان، طاق نصرت خواهیم بست. و دسته گل هایی از غرور، به گردنشان خواهیم انداخت. و التماسشان خواهیم کرد که اگر می توانند، ما را ببخشایند، واگر آتشفشان نفرتشان راهی به بخشایش ندارد، برای فرو نشاندن آن، به صورت ما سیلی بزنند، و به صورت های سیلی خورده ی ما آب دهان بیاندازند. شعله های سرکش نفرتشان که فرو نشست، برفرش قرمز دل های ما پای بگذارند، و مام بی تاب وطن خویش را درآغوش کشند.

    در فردایی که زیاد دور نیست، کمونیست های سرزمینمان، کرسی تدریس خواهند داشت. باهم، دربهترین نقطه ی تهران، برای سنی های سرزمین مان، مسجد خواهیم ساخت. رو سری های اجباری را از سر بانوان مان برخواهیم داشت. به حجاب بانوان باحجابمان ، بیش ازپیش احترام خواهیم گذارد. واز مردان و بانوان مسلمان و مسیحی و کلیمی و زرتشتی ، بخاطر تلخ نوشی های این سالهای پس از انقلاب، پوزش خواهیم خواست.

    فردا که زیاد دور نیست، درقم، و درهرکجا، برای دراویش مان، خانقاههایی مفصل خواهیم ساخت. و پریشان موی و پیاده پای، به هرکجای کشورمان خواهیم رفت، و از بهاییان سرزمین مان، بخاطر سالها آسیب و در بدری و ظلم، دلجویی خواهیم کرد، و درپرداخت خسارت مالی و جانی به هرآن کس که از ما و پدرانمان آسیب دیده، شتاب خواهیم کرد.

    درهمین نزدیکی ها، پیش پای نخبگان و برجستگان مطرود سرزمین خویش برزمین خواهیم نشست. و برای چرخش چرخ نخبگی درسرزمین مان، دست به دامانشان خواهیم شد. و شایستگان آنها را به پذیرش مسئولیت های حساس کشورمان ترغیب خواهیم کرد.

    دریک اجتماع شور انگیز و میلیونی، مقصران و خطاکاران خویش را، دست بسته، به پیشگاه مردممان خواهیم آورد تا با آنان، هرآنچه خود صلاح می دانند، همان کنند. و مردمان ما، در آن روز، آنقدر از میوه های درخت فهم تناول کرده اند که میوه ی تلخ ” تقاص” را دور بیاندازند.

    در روزی که زیاد دور نیست، آبروی رفته ی ایران و ایرانیان را درهمه جای جهان، ترمیم خواهیم کرد. و به همگان نشان خواهیم داد که ایران و ایرانی، جز به افراختن پرچم پاکی و درستکاری و فهم، به چیزی دیگر چشم ندارند. به همه ی جهانیان نشان خواهیم داد که درنگاه فهم ما، مردمان بی گناه اسراییل، و شیعیان جنوب لبنان، یکسان اند.

    درهمان روزی که زیاد دور نیست، از قانون عذرخواهیم خواست. و از شرم این که از او در این سالها، مضحکه ای جهانی پرداخته ایم، سربه زیر خواهیم برد، و به او قول خواهیم داد که به حرفش گوش کنیم و به اجرای همه جانبه ی بایدها و نبایدهایش همت ورزیم. به او قول خواهیم داد که سینه اش را با رعایت زشتکاری ها و ویژه خواری خواص، نخواهیم خراشید، و بساط وحیات هزار فامیل را برخواهیم چید.

    قدر شهدا و آسیب دیدگان و مدافعان راستین خود را خواهیم دانست، و از باب نمونه، به درخانه ی خالقی پورها (پدر و مادر سه شهید) و به درخانه ی شهید همت و شهید باکری خواهیم رفت و به آنان خواهیم گفت : ما آنقدر فهم داریم که قدردان گوشه ی کوچکی از رنج شمایان باشیم.

    برای آبادانی ایران عزیز، جانانه کارخواهیم کرد. تنبلی ها و مصرف فراوان را کنار خواهیم گذارد. و اعتیاد و هرزگی های همه جانبه را درمزبله های دره های دور دفن خواهیم کرد.

    دستگاه قضایی خود را با عدل و انصاف و درستی، آشتی خواهیم داد. و اگر مردم بخواهند، عمله های جور را به عملگی در پشت دیوارهای اعتماد مخدوش شده ی مردمانمان، به اردوهای کار اجباری خواهیم فرستاد.

    آزادگی از دست رفته را، وفهم را، و انصاف و رشد را، به منبرها و تریبون های مذهبی مان باز خواهیم آورد.

    و سرآخر، به سخنان اسلامی که حیثیتش در این سرزمین به تاراج رفته است، گوش خواهیم سپرد. و به او قول خواهیم داد حساب او را با حساب اسلامی که این روزها از دهان بی سوادان و پرخاشگرانی چون جنتی و صدیقی و سید احمد خاتمی و علم الهدی عربده می کشد و نفرت می پراکند، جدا سازیم.

    عجب روز مبارکی است آن روز. روزی که خدای خوب ما، درست پا به پای خود ما، برای بارش برکات آن بی تاب است. بی تاب به هم پیوستن فهم ها و عشق ها و درایت های ما. روزی که زیاد دورنیست. روزی که درهمین نزدیکی هاست.

     
  87. جناب نوریزاد
    ما نمیتوانیم دخالتی در تصمیم شما داشته باشیم فقط حمایتی لفظی وشفاهی تا بتوانید حقوق ابتدایی سلب شده خود را باز یابید و اموال خود را دریافت کنیددر حقیقت دولت ضامن جان واموال و حقوق شهر وندان است که در باب شما و مردم برعکس.
    آنچه میشود سفارش کرد آنست که کمی صبر کنید که دومانع بر طرف شود وآنگاه اقدام نمایید: پایان انتصابات رهبری و پایان سرمای استخوان سوز واگر مهلتی و التیماتوم چند روزه هم به مسئولان ومرکز ظلمی بدهید شاید بدون دردسر بیشتر مشکل شما بر طرف شود هر چند که من خود اعتقاد و اطمینانی به تغییر رفتار وروش آنها ندارم ولی هرگز مایوس نیستم وباید همه راه ها را آزمایش کرد تا بیشتر روسیاه باشند.

     
  88. تهدید بکن ولی شرکت کن
    چرا تحرم انتخابات گزینه نادرستی است؟

    http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/60119/#.VsRUDfTVnwQ.facebook

     
    • واقعا بکار بردن واژه انتخابات خیلی مضحک است!

       
    • تحریم انتخابات

      اقای صفوی عزیز ایران را با هیچ کشوری که دارای اپوزسیون و احزاب و در دل خودش دارا گروههای موافق و مخالف که حق حرف زن و اظهار نظر دارند مقایسه نکنید .
      در ایران یک نفر میخواهد برای ۸۰ملیون نفرتصمیم بگیرد عده ای از گماشتگان فرمانبر خودرا مقابل شما ردیف کرده تا برای خودت نماینده انتخاب کنی کجای دنیا یک همچین شامورتی بازی دیدی که بخواهی خودتو با اون مقایسه کنی.
      میگی نه برو تو خیابون و داد بزن وبگو انتخابات رو قبول ندارم ببین سر از کجا درمیاری ولی دیدی درتمام اون کشورها حق تحریم انتخابات رو داشتند یا درست یاغلط اجازه استفاده از حقشان را داشتند . در انتخابات ۸۸ تقلب اظهر من الشمس و یک اعتراض شخصیتی مثل موسوی واینکه چه برخوردی با او شده یک نمونه . که در هیچ کشور عقب افتاده ای نمونه انرا نخوهی یافت

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 2822 seconds.