سر تیتر خبرها
بادیگارد

بادیگارد

یک: بیست متر پارچه ی نارنجی خریدم و از آن هشت “تن پوشِ رفتگری” بیرون کشیدم و با خط خوشِ نستعلیق روی تک تک شان نوشتم: آشغال ها را جارو کنیم! یا نوشتم: آشغال ها زندگی ما را آلوده می کنند. یا نوشتم: ما آشغال ها را دوست نداریم. با این که دیده بودیم مأموران پلیس و مأموران لباس شخصی چشم به راه مایند، با دوستان همراهم تن پوش ها را به تن کردیم و با کیسه های زباله دست بکار شدیم. کمی از زباله های اطراف را در کیسه ام ریختم و مستقیم رفتم سراغ برادران و چهار اتومبیل با نشان و بی نشان شان. دیدم دکتر ملکی را بازداشت کرده و داخل اتومبیل سمندِ بی آرم شان نشانده اند. جلوی چشم همه درِ اتومبیل را باز کردم و به دکتر گفتم: بیایید بیرون ما کلی کار داریم با آشغال ها. دکتر با کمی تردید بیرون آمد. اما به دستور سرتیمِ لاغر و چرمی پوش و با یورش مأموران به داخل همان اتومبیل تپانده شدم. عکاس جوانی مرتب از این صحنه عکس می گرفت. حالا نوبت دکتر بود که با هجوم مأموران به داخل اتومبیل تپانده شود. چنان وحشیانه پیرمرد را به داخل فشردند که کله ی دکتر به تیزی قابِ در خورد و فغانِ وی را برکشید.

دو: از همان داخل اتومبیل به دوستانِ نارنجی پوش و کیسه بدستِ خود اشاره کردم که بروند و آنجا نمانند. دو مأمور جوان و ریش به صورت، داخل اتومبیل بودند و از این وضعیتِ پیش آمده: شرمنده. این دو مأمور که یکی شان پشت فرمان بود و دیگری جلو نشسته بود، هیچ سخن بی ادبانه و هیچ رفتار ناجوری با ما نداشتند. اما یک مأمور هیکلی که با عصبانیت ما را به داخل تپانده بود آمد و با خشم به من گفت: گوشی ات را بده. گفتم: نمی دهم. گفت: می دهی یا بگیرم. گفتم: اگر می توانی بگیر. کمی خیره به من نگریست و دستش را مشت کرد که یعنی بزنم به صورتت. لبخندی زدم و گفتم: زورت را برای جای دیگر ذخیره کن.

مرد هیکلی رفت و به رییس لاغرش که کاپشن نیم تنه ی چرمی و قهوه ای رنگی به تن داشت و چهره اش به گرسنگی کشیدگان می مانست گفت: گوشی اش را نمی دهد. رییس چرمی پوش با شتاب آمد طرفِ من که: مگه می تونه؟ شیشه ی اتومبیل پایین بود. سرش را داخل آورد و گفت: گوشی ات را بده. گفتم: شما نه لباس به تن تان است و نه اتومبیل تان آرم و نشانی دارد. من از کجا بدانم شماها آدم ربا نیستید؟ اگر شما پلیس و مأموری، مگر نه این که مرتب به مردم آموزش می دهید که از مأموران بی لباس و بی نشان کارت شناسایی بخواهید؟ و گفتم: تا کارت شناسایی ات را نبینم نمی دهم. سراسیمه دست به جیب برد و انگشت بر اسمش گذارد و کارتش را نشانم داد. حالا شد. بفرمایید این هم گوشی!

سه: دکتر از ضربه ای که به سرش خورده بود، جوری ناله می کرد که جگرِ مرا می گداخت. من در این چهار پنج سال همراهی با دکتر ملکی، بقدر چهل پنجاه سال با وی ” رفیق” شده ام. دردی که او می کشید، مستقیماً به تک تک سلول های من خراش می انداخت. دکتر با همان صدای آمیخته به درد، به دوجوان داخل اتومبیل گفت: ببرید ما را اعدام کنید اما نه اینجور وحشیانه!

چهار: کیسه ی زباله و تن پوش نارنجی هنوز با من بود و من کیسه ی زباله را مثل گوهری قیمتی در آغوش گرفته بودم. ظاهراً فرمان حرکت صادر شد. مرد هیکلی آمد و در کنار من نشست. با هیکلی که او داشت، جا برای من و دکتر تنگ شد. جوان لاغر و شرموکِ جلویی که احتمالاً به تازگی استخدام شده بود، پیاده شد تا مرد هیکلی جلو بنشیند. این جابجایی انجام شد و اتومبیل به راه افتاد. مرد هیکلی به کیسه ی زباله ی آغوش من اشاره کرد و گفت: بده ش به من. گفتم: این سندِ جرمِ من است و نمی دهم. با تمامِ استعدادِ خشمی که می توانست به صورتش بنشاند، گفت: می دهی یا …. و مشتش را بالا برد.

با فریادی که انتظارش را نداشت داد زدم: ببین، من و دکتر ملکی از اعماق پستوهای اطلاعات و سپاه آمده ایم. با گنده هایی در افتاده ایم که تو فکرش را هم نمی توانی بکنی. اگر مردی بزن تا نشانت بدهم با کی طرفی؟ مرد هیکلی ترجیح داد از کیسه ی زباله در گذرد اما کمی جلوتر به تن پوش نارنجی ام بند کرد و به جوانِ کناری ام فرمان داد: اینو از تنش درآر. جوانِ شرموک، مأمور بود و معذور. هر دو دست بکار شدند و تن پوش مرا پاره کردند اما همان تن پوش پاره را نتوانستند از دستم بدر ببرند. آن را داخل کیسه ی زباله نهادم و گفتم: اینها سندِ جرم من اند و پیش من می مانند.

پنج: از خیابانی به خیابانی در افتادند و رفتند به سمت بزرگراه امام علی و همان بزرگراه را به سمت جنوب در نوردیدند. به دکتر گفتم: اینها ما را می برند بیرون شهر و رهایمان می کنند. و به مرد هیکلی گفتم: ببین جوان، دکتر هیچ، اما مرا مگر غرق خون بکنید و از ماشین تان بیرون بیندازید. و تأکید کردم: گفته باشم! مرد هیکلی که روز جمعه اش خراب شده بود گفت: حرف نزن سرمو درد میاری. اما من تا توانستم حرف زدم. گفتم: یا ما را پیش رییس تان می برید تا ما با یکی که آدم حسابی است صحبت کنیم یا من از ماشین شما بیرون بیا نیستم.
شش: شهرداری بریکی از پل های بزرگراه با خطی درشت نوشته بود: وقتی زیر چتر خداوندی، بگذار از ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد. این شعار را برای دکتر خواندم. دکتر لبخندی زد و گفت: پس بگذار هر چه می خواهد ببارد. و ادامه داد: امروز چه روز خوبی است. هر سه مأمور ساکت بودند و من و دکتر صحبت می کردیم. به دکتر گفتم: اینها از آشغال جمع کردنِ ما ترسیدند. و به مرد هیکلی گفتم: مملکتی که برای آمریکا و اسراییل عربده می کشد و موشک های شهابش را به رخ می کشد و همزمان از چند نفر آشغال جمع کن می ترسد، درش را باید گِل گرفت. وبه دکتر گفتم: اینها همین که به صورت ما چشم بند نزده اند، معلوم است که کارِ چندانی با ما ندارند. ما را می برند بیرون شهر و تلفن هایمان را پس می دهند و رهایمان می کنند. و باز تأکید کردم: باز عکس من با صورتی خونین در همه جا پخش می شود.

هفت: در انتهای بزرگراه امام علی، دکتر ملکی به مأموران گفت: من سرطان پروستات دارم و باید بروم دستشویی. مأموران لابد این یکی را پیش بینی نمی کردند. مرد هیکلی در آمد که: مگر نمی خواستید با رییس ما صحبت کنید؟ ما الآن می رویم اداره. منتها یکی تان می تواند با رییس ما صحبت کند. خودتان یکی را انتخاب کنید. من به دکتر گفتم: با اجازه ی شما من با رییس شان صحبت می کنم. شاید نقشه شان این بود که یکی یکی ما را پیاده کنند و به راه خود بروند. به مرد هیکلی گفتم: دکترملکی در فشار است و اینجور که معلوم است اداره ی شما خیلی پرت افتاده. اینجا کجا و چهار راه پارک وی کجا؟ مرد هیکلی که حالا کمی مهربان شده بود گفت: ما از اینجا به آنجا اعزام شده بودیم. دروغ می گفت.

به دکتر گفتم: از بس در این سالها ما از این ها دروغ شنیده ایم که به هیچ حرف شان اعتمادی نیست اگر چه به هست و نیستِ عالم قسم بخورند. و گفتم: من که بعید می دانم نه اداره ای در کار باشد و نه رییسی. صحبت های بی پرده ی من باعث شد که مرد هیکلی بداند روز سختی در پیش دارد. هر چه را که می خواست به راننده بگوید، روی گوشی اش می نوشت و نشان راننده می داد. دو سه باری نوشت و گوشی اش را داد بدست راننده. آرام و بی صدا به مأمور جوانی که در کنارم نشسته بود گفتم: من از شما بخاطر ادب تان تشکر می کنم. کمی جا خورد اما او نیز آرام و بی صدا تشکر کرد.

هشت: در کناره ی بزرگراه توقف کردند تا دکتر ملکی در همان جا خودش را برهاند. مرد هیکلی پیاده شد و دکتر نیز. مرد هیکلی به من گفت: بیا پایین دکتر را ببریم آنطرف نرده. گفتم: من از جایم تکان نمی خورم. دکتر در همین طرفِ نرده هم کارش را می کند. دانست که عمقِ نقشه ی خامش را خوانده ام. تا گوشی های ما را پس دادند، به دکتر گفتم: اینها همینجا ما را می گذارند و می روند. دکتر بیرون بود و من داخل. مرد هیکلی گفت: بیا پایین. گفتم: در راه چه گفتم؟ مگر غر خونم بکنید. مرد هیکلی در یک سمت قرار گرفت و دو جوان در سمت دیگر.

مرد هیکلی گفت: با زبان خوش بیا بیرون. گفتم: زبان تلخت را رو کن. من آماده ام برای غرق خون شدن. مرد هیکلی درمانده بود که دکتر ملکی به کمکش آمد. دکتر التماسی به صورتش دواند و رو به من گفت: اینها مأمورند. ما که با اینها طرف نیستم. من از شما خواهش می کنم بیایید پایین. دکتر با التماس صورتش، صورتِ خونین مرا به حاشیه راند. من بودم و خواهشِ دکتر. به احترام وی پذیرفتم و به مرد هیکلی گفتم: اینجا جای خوبی برای پیاده کردن ما نیست. لااقل ما را ببرید بجایی که ایستگاهی باشد و مترویی و توقفگاهی. مرد هیکلی قسم گونه گفت: باور کنید فرمانده ی ما به ما گفته همینجاها پیاده تان بکنیم.

نه: پیاده شدم. مرد هیکلی سوار شد و دکتر رفت برای نصحیت کردنشان و من با گوشی ام جلوی چشمشان از این صحنه عکس گرفتم. ریختند پایین که: گوشی ات را بده. دادم. جوان راننده تلاش کرد عکس گرفته شده را پیدا کند. نشست پشت فرمان. مرد هیکلی نیز نشست و با گوشی اش با رییس صحبت کرد. اتومبیل نرم نرم به راه افتاده بود که دست بردم به گوشیِ مرد هیکلی. او کشید و من کشیدم. گفتم: تا گوشی ام را ندهید گوشی ات را نمی دهم. مرد هیکلی به راننده گفت: گوشی اش را بده. دادند و رفتند و ما ماندیم در بزرگراهی که جایی برای توقف نداشت.

ده: در همانجا تابلوی بزرگی بود از تصویر ورود امام و احمد خمینی در بهمن پنجاه و هفت. به دکتر گفتم: همینجا به نرده ی بزرگراه تکیه بدهید تا از شما و این تابلو عکس بگیرم. کیسه ی زباله را دادم بدست دکتر و تن پوش پاره ای را که بر آن نوشته بودم: آشغال ها را جارو کنیم، روی بدنش نشاندم و عکس گرفتم یک چند تایی. کمی معطل شدیم تا یک پراید آمد و پرسید کجا؟ گفتم: دربست چهار راه پارک وی. در راه دکتر ملکی با همسرش تماس گرفت و با وی صحبت کرد و به من گفت: می دانی خانم چه می گوید؟ و خودش ادامه داد: می گوید این که شما را برده اند و در ابتدای جاده ی قم رها کرده اند، به این معنی است که شما باید آشغال روبی را از قم شروع کنید. راننده ی سی و هفت هشت ساله که کم کم با ما آشنا می شد زیر لب گفت: خانم آقای دکتر که این باشد وای به خودش!

یازده: دکتر را جلوی درِ خانه اش پیاده کردیم و راه افتادیم به سمت چهار راه پارک وی. در راه دکتر زنگ زد که سرم شکسته و خون بیرون زده. عکسش را برایتان می فرستم. گفتم: خودم می آیم عکس می گیرم. اتومبیل من در حوالی پارک وی بود و من باید به آن سو می رفتم. در ترافیک پارک وی از اتومبیل پیاده شدم و رفتم به سمت محل قرار. دیدم پلیس ها و اتومبیل ها و مأموران لباس شخصی و همان عکاس و همان سرتیمِ چرمی پوش آنجا هستند بی کم و کاست. رفتم جلو و در میان جمع شان به سر تیم چرمی پوش گفتم: اگر مأموری باش، پلیسی باش، اما مرد باش! با تعجب گفت: اِ تو که برگشتی!

گفتم: در کنار هرچه که به مآمورانت یاد می دهی، مردانگی را هم به آنها بیاموز. و گفتم: دکتر ملکی سرطان دارد. من هرچه به مآمورانت گفتم ما را کنار یک ایستگاه مترو یا یک جایی که مناسب باشد پیاده کنید، قبول نکردند و گفتند فرمانده ی ما گفته همینجا پیاده تان بکنیم. سرتیمِ چرمی پوش که بر سکویی نشسته بود با تلخی گفت: درست حرف بزن وگرنه می فرستم باز ببرنت واسه چی عکس گرفتی ازشون؟ بر سرش داد زدم: تو اگر می توانستی مرا بار دیگر بفرستی به یک جای دور، می فرستادی و به “اگر” متوسل نمی شدی. و به عکاس جوان اشاره کردم: عکس گرفتم بخاطر این که مأمور شما هم از ما عکس می گیرد. سرتیم چرمی پوش از سکویی که نشسته بود پایین آمد و رخ به رخ من ایستاد و گفت: صدایت را بیار پایین. گفتم: با این همه اِهِنّ و تلپ از یک عده آشغال جمع کن ترسیدید. گفت: تو خودت آشغالی برو تا نفرستادمت جایی که عرب نی بیندازه. محکم تر از پیش بر سرش داد زدم: در اندازه ی تو نیست که مرا به جایی بفرستی که عرب نی بیندازد. جوان عکاس دستم را گرفت و کشید. آنچنان برسرش فریاد کشیدم “دستم را ول کن” که خودش جا خورد و پس کشید.

دوازده: برگشتم به طرفِ سرتیمِ چرمی پوش و گفتم: گنده های شما بخاطر همین آشغال جمع کردن باید به ما مدال می دادند نه این که آشغال جمع کردنِ ما را امنیتی ببینند. سرتیم چرمی پوش گفت: جمع کن ببینم، تو خودت آشغالی. توهینش را ناشنیده گرفتم و گفتم: از این به بعد به هر بهانه جمعه های شما را خراب می کنیم. خسته تان می کنیم. می رویم جلوی بیت رهبری و به ابرهای آسمان پُف می کنیم تا شما بیایید و دستگیر کنید. پلیس های یونیفرم پوش و یکی دو تا از مآموران وساطت کردند و از من خواستند که بروم. یکی از مآموران لباس شخصی با من همراه شد و گفت: اگر اجازه بدهی با اتومبیل مان شما را برسانیم تا منزل یا هرجایی که می خواهید بروید. تشکر کردم و گفتم: اتومبیل خودم همین اطراف است. گفت: آقای نوری زاد، هرکس شما را نشناسد ما شما را می شناسیم. من وقتی هنوز به دنیا نیامده بودم شما پای این انقلاب بوده اید و فداکاری کرده اید. نخواستم بگویم: غلط کردیم اگر انقلاب کردیم تا عده ای آخوند گرسنه و بی لیاقت بر سرمان آوار شوند. از وی بخاطر ادبش تشکر کردم.

سیزده: سرشب با دوستان رفتیم منزل دکتر ملکی. سرش زخمی شده بود و کبودی در اطراف محل زخم پخش شده بود. به همسر دکتر ملکی گفتم: من همیشه دکتر را صحیح و سالم از شما تحویل می گرفتم و صحیح و سالم نیز تحویل تان می دادم. این بار شرمنده ی شمایم که با سری شکسته تحویل تان دادم. خندید و گفت: اشتباه شما این بود که خواستید از تهران شروع کنید. شما باید می رفتید قم. وقتی از جمع خداحافظی کردم، دکتر ملکی مرا کناری کشاند و گفت: پس برای حرکت بعدی با هم در تماس خواهیم بود. به وی گفتم: اینها حرکت های جمعیِ ما را تحمل نمی کنند. باید بفکر طرح دیگری باشیم.

چهارده: جناب رهبردر دیدار با سردار شمخانی و کارشناسان دبیرخانه ی شورای عالی امنیت ملی فرموده اند: ” باید در مقابلِ جریانِ مخالفِ تفکرِ انقلابی ایستاد”. و فرموده اند: ” در این سی و هفت سال، همواره مبارزه وجود داشته است و امروز بواسطه ی شیوه های جدید و پیچیده ی دشمن، همچون فضای سایبری و ضد امنیتی، این مبارزه سخت تر و حساس تر شده است”. و فرموده اند: ” دشمن، آرام و بی سروصدا و با شیوه های جدید، به نفوذ در امنیتِ زیر پوستیِ جامعه چشم دارد”. می گویم: شما را بخدا ببیند مردم دنیا به کدامین افق ها می نگرند و برای آرامش جوّ جامعه از چه تمهیداتی سود می برند و این جنابان به کجا!؟

و می گویم: نخست این که هر که از انقلاب بگوید و به خصلت های انقلابی دلخوش باشد و بر انقلاب و رفتار انقلابی دخیل بندد، اطمینان داشته باشیم که مرادش اداره ی کشور به شیوه ی هردمبیل و هیآتی است. و دیگر این که: اگر بقول شما دشمنی هست و این دشمن در تمامی ارکان شما نفوذ کرده و بنا بر سرنگونیِ شما و انقلاب و تغییر ذائقه ی مردم دارد، این دریافت های موشکافانه را در همان پس و پشت مذاکراتِ خود بر زبان آورید و اگر هم باورتان شده که شما را عرضه ای و لیاقتی و توانمندی ای هست برای مقابله، هر چه درتوان دارید بکار بندید و با سرازیر کردنِ اینجور حرفهای پسِ پرده ای و کاملاً امنیتی، روانِ مردم را مخراشید. چرا این را می گویم؟ بخاطر این که باور دارم: هر جماعتی که بنیان برقراری شان بر باد باشد، برای ماندن، مدام مردم را باید از یک چیزِ پس پرده ای بترسانند.

پانزده: از فیلم های جشنواره ی فجر چهار فیلم را دیده ام که یکی اش ” بادیگارد” ساخته ی آقای ابراهیم حاتمی کیا است. این فیلم با سرمایه ی وزارت اطلاعات ساخته شده و گرچه بلحاظ ساختاری فیلمی چفت و بست دار است اما بلحاظ محتوایی سرشار از دروغ و فریب و پاکسازیِ دستگاههای امنیتی از دزدی ها و آدمکشی هاست. در این فیلم، پرویز پرستویی که انگار تکرار همان شخصیت نقش اول فیلم های آژانس شیشه ای و موج مرده و به نام پدر است و در فیلم به رنگ ارغوان نیز به نوعی دیگر و با هنرمندی دیگر سر برآورده، یک اطلاعاتیِ کهنه کار است که تخصصش محافظت از شخصت های انقلابی است. با همان اعتقادات و باورهای شعاری و زیرخاکیِ سالهای جنگ.

این بادیگارد، افتخارش این است که قاب عکسی در خانه دارد از جوانی اش مربوط به آن زمانی که محافظِ شخص آقای خامنه ای بوده. حالا که پیر شده، تصمیم می گیرد که دیگر محافظ اشخاص سیاسی نباشد. رؤسای بالا سرش او را این بار به محافظت از یک دانشمند هسته ای وا می دارند که جوانی است زبر و زرنگ و با سواد و استاد هسته ای و البته فرزند شهید. این بادیگارد، توسط همان رؤسای بالاسری، از کار برکنار می شود اما جانش را فدای این دانشمند هسته ای می کند که با پدرش همرزم بوده در سالهای جنگ.

می گویم: جناب حاتمی کیا ایکاش پیش از ساخت این فیلمِ بشدت نشاندار و سفارشی، سری به بیمارستان طالقانی می زد و به چشم خود می دید یک نابغه ی جوان هسته ای به اسم امید کوکبی را که توسط برادران اطلاعاتی و سپاهی با توهین و ارعاب و پرونده سازی های ناجوانمردانه به ده سال زندان محکومش کرده اند و اکنون پس از پنج سال و اندی زندان برای عمل جراحی به این بیمارستان آورده اندش تحت الحفظ.

من قبول دارم که هم در میان اطلاعاتی ها و هم در میان سپاهی ها هستند انسان های درستکار و مبرا از هیولاگونگی، اما ایکاش حاتمی کیا با ساختِ این فیلم بشدت شعاری و یکسویه و آشکار، به پاکسازیِ چهره های مخوفِ امنیتی نمی پرداخت. هیولاهایی که در پس دخمه های خود چه بلاها که بر سر مردان و زنان ما نیاورده اند و همانان در یک مراسم خود زنیِ ابلهانه و آدمکشانه، خودشان زدند و عده ای را به اسم دانشمند هسته ای کشتند تا برای آدمِ لام تا کام و بی بنیه ای مثل جلیلی فرصتِ مظلوم نمایی مهیا کنند تا گفتگوهای به بن بست رسیده ی هسته ای را به راهی دیگر در اندازند و خود را از خفگی برهانند.

هیولاهایی که این بار نیز با استخدام حاتمی کیا برای ساخت فیلمی دیگر، تلاش کرده اند با نشان دادن یک اطلاعاتیِ پاک و منزه و آسمانی و فرشته گون، این داغ ننگ هیولاگونگی را از پیشانیِ پیشینه یِ خونین شان بزداید. عجبا که حاتمی کیا متعمدانه چهره ی پرستویی یا این بادیگارد اطلاعاتی و سپاهی را کاملا شبیه “سردار سلیمانی” کپی کرده تا دامنه ی سفارش یا باورِ خود را به پاکسازیِ سرداری پیوند زند که ردّ خون های جاری کرده اش در عراق و سوریه، تا هرکجای تاریخ امتداد دارد.

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com


محمد نوری زاد

هفدهم بهمن نود و چهار – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

98 نظر

  1. من موندم کل مجموعه های امنیتی درگیر سوار کردن و پیاده کردن شما دم اتوبان هستند و شما هم همیشه یه تنه عین قهرمان های فیلم اونا رو حریف می شی بابا یه کم درمورد سناریو هات بیشتر فکر کن لااقل قابل باور تر بشه

     
  2. سلام/ مدتی قبل چند خطی برای شما از باب دوستی نوشتم و عرض کردم که بغض و کینه تمام وجودتان را پرنموده و کلمه به کلمه نوشته هایتان را به بی انصافی و اتهام زنی آلوده است! در ان نوشته اشاره کردم که بدون سند و مدرک و تنها با شنیدنهای یکطرفه و بدون تحقیق عالمانه قضاوت نمودن خطایی است بس بزرگ! دوست عزیز، شما که خود را مصلح و مصحح دیگران می پندارید باید به ارزش هایی که به وسیله آنها بر دیگران می تازید پایبند باشید! بازهم عرض می کنم با این کارهای تبلیغاتی و مظلوم نمایی های شما نه گرهی از مشکلات کشورمان باز می شود و نه نانی برای مردممان گرم می گردد و صراحتا این نکته را یادآور می شوم که دست از روش های سلبی بردارید و عیب و نقص را در کنار رشد و پیشرفت ببینید.اگر مدارکی مبنی بر وجود هرگونه زشتی و پلشتی در هر جایی از کشور در اختیار دارید اولا با آرامش و انصاف به مراجع قضایی ارایه دهید و در صورت عدم نتیجه گیری آن هارا در معرض اطلاع عموم قرار دهید تا همگان بر صداقت و صلاحیت شما گواهی دهند ولی اگر اینگونه نیست بیش از این خود و دیگران را به زحمت و بیهودگی وامدارید.

     
    • شما لازم نیست برای نوشتن دیگران خط و خطوط نشان دهید. بگذارید دیگران نظر خودشان را بنویسند. شما هم مختارید از رشدها و پیشرفت هایی که می گویید بنویسید. کهریزک و سعید زینالی و ستار یهشتی و چماق کوفتن بر سر هر جمعیت معترضی که حق و حقوقی را طلب میکنه و تبدیل انتخابات نیمبند به انتصابات و پرکردن زندان ها از انسان های شجاعی که جرمشان فقط نوشتن بوده و با ماشین از روی معترضین رد شدن و قبضه کردن رادیو و تلویزیون که مال همه مردمه برای یک دار و دسته و راه انداختن ماشین دروغ و انگ زنی علیه کسانی که هیچ فرصتی برای دفاع به اونا داده نمی شه و غارت ثروت ملی توسط اعضای مافیایی که دولت بالای سر دولت منتخب راه انداختن و اسید پاشی و انبوه جوون های غرق شده در افسردگی و اعتیاد و فحشا و فقر و ترس و هدر دادن تریلیارد ها ثروت این مردم در راه برنامه هسته ای و شیعه گستری بدون اینکه یکبار در یک رفراندوم رسمی از مردم نظر خواهی بشه و اختلاف طبقاتی مهار نشدنی میان آقا زاده های مفتخور و اکثریت مردم زحمتکش و سانسور کتاب و روزنامه در حدی که هیچکس نتونه حرف دلش رو بزنه و یک نفر رو با یک نقل قول شفاهی بی سند مادام العمر حاکم بر سرنوشت یک ملت بزرگ کردن…و..و…. که دیگه سند نمی خواد آقای محترم. شما برید سند از اونی بخواهید که برای خمینی جانشین تعیین کرد و حالا این جانشین به خود او هم وفا نکرده. ای تف به این روزگار و سرنوشت که ما در سال 57 برای خودمون رقم زدیم. ما با این اشتباه و اعتماد به اون هایی که وعده آزادی و درست کردن دنیا و آخرت و مقام انسانیت بهمون دادند غیر از خودمون ،دو سه نسل بعدی رو هم سوزاندیم ، سوزاندیم ، سوزاندیم و حالا نمی دونیم به بچه های خودمون چه جوابی بدیم. ما در یک یک جنایت ها شریکیم ، ما مسول فلاکت و آوارگی و بیکاری و مرگ تدریجی این نسل هستیم. گفتیم دیو رفت و فرشته آمد. و من به نوبه خود میگم چه غلط گفتیم . و همراه با نوریزاد صد بار میگم: ما آأم کشتیم.نه اینکه با دست خودمون ،بلکه با مسوولیتی که در قبال قتل های زنجیره ای ، و مرگ و شکنجه هدی صابر ها و تباه شدن نیروها و شایستگی ها و فرار مغزها و تن فروشی دخترانمون و پرپر زدن جوون هامون در اعتیاد انواع و اقسام مواد شیمیایی و صنعتی داریم. ای کاش قلم من خرد شده بود روزی که یک قدم در راه پیمایی های سال 57 برداشتم . ای کاش از مادر زاییده نشده بودم تا حالا فرزندم بهم بگه چرا منو زاییدی. راستی میشه شما هم یک سندی برای حق رهبر شدن آقای خامنه ا ی به ما نشون بدید؟

       
    • مبلغ اجرتت از نظام دیکتاتوری چقدره؟

       
  3. حجت اله یگانگی

    سلام آقای نوریزاد
    البته انجام هر کاری از دست اینها بعید نیست، ولی اینکه دانشمندان هسته ای را خودشان کشته اند واقعن بعید مینماید.
    من فکر میکنم با این همه شواهد روشن که بر علیه آنها وجود دارد دست آویختن به موارد شبهه ناک یا مردود بیشتر به موضع خود شما و ما آسیب میزند.

     
    • جناب آقای فلانی ، آقای پورمحمدی عامل کشتار های سال ۶۷ که اکنون وزیر دادگستری نظام مورد حمایت جنابعالی میباشد افاضه فرموده اند که وضع فساد در دستگاههای حکومت به حدی رسیده که دیگر نمیتوانند در مورد آن کاری کنند. رهبر گرانقدر شما هر زمان که فساد یکی از نورچشمی هایش افشا میشود سخرانی میکند و به صورت علنی اعلام میکند که کشش ندهید. به مردمی که زمین ها و مال و اموالشان توسط ستاد اجرایی حضرت امام مصادره میشود مراجعه کنید و ببینید مطابق کدام عدل و انصاف اموال آنها را مصادره میکنند. وقتی شورای نگهبانتان در انتخابات هم رانت خواری میکندو صلاحیت کسانی که در جنگ جانشان را داده اند با استدلال عدم التزام به اسلام و قانون اساسی رد میکند رهبرتان از این همه ظلم و خیانت جانبداری میکند. سخنرانی خانم نرگس محمدی بر سر ستار بهشتی را گوش کنید و ببینید چه گفت که او را زندانی کردند. بهترین سند فساد رهبر شما همین پولدار شدن هر روزه جماعت آخوند و بسیجی و سپاهی طرفدار او در زمانی است که خیابان ها ی مملکت را فحشا ناشی از فقر پر کرده است. اگر شما این همه سند را نمیبینید، اگر شما ضجه های مادر ستار بهشتی را نمیشنوید و سر خود را در برف کرده اید این به نوری زاد چه ربطی دارد؟

       
  4. رضا حقیقت نژاد
    یک دوجین سوال از آیت‌الله خمینی درباره حقوق شهروندی

    بازگشت به عصر خمینی، از جمله تاکیدات روزمره‌ای است که می‌توان در ادبیات رهبران جمهوری اسلامی‌شنید. رهبر ایران وقتی می‌خواهد از نابودی اسراییل و برخورد با این و آن سخن بگوید، مرجع تکیه‌اش آیت‌الله خمینی است؛ هاشمی‌رفسنجانی مرتب از ضرورت بازگشت به عصر امام سخن می‌گوید؛ اصلاح طلبان گله می‌کنند که یاران و اهل قدرت عصر امام حذف شده‌اند و اصول‌گرایان، چه سنتی و چه تندرو، اصرار می‌ورزند که بر اساس اصول عصر امام عمل می‌کنند؛ فرزندان خمینی در اندیشه احیای آن عصر هستند و مخالفان نظام هم عقیده دارند اصلاح و تغییر بدون بازخوانی و نقد عصر خمینی کارگر و میسر نیست. گفت‌وگوی فرضی پیش رو، تلاشی است برای بازخوانی موردی یکی از مولفه‌های مورد توجه آیت الله خمینی. این گفت‌وگو، بازخوانی انتقادی محض نیست، بلکه روایتی است از عقاید رهبر انقلاب ایران درباره حقوق شهروندی، حقوق بشر و سایر آزادی‌هایی که این روزها دوباره احیا و احقاق ان‎ها به سوژه روز رسانه‎ها و اهل سیاست تبدیل شده است.

    جناب آیت‌الله، نظر شما درباره اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست؟
    •ما همه بدبختی‌هایى که داشتیم و داریم- و بعد هم خواهیم داشت- از این سران کشورهایى است که این اعلامیه حقوق بشر را امضا کرده‏اند. اعلامیه حقوق بشر را این‌هایى امضا کرده‏اند که سلب آزادى بشر را در همه دوره هایى که کفیل بودند و دست‌شان به یک چیزى رسیده است، کرده‏اند. سر لوحه اعلامیه آزادى حقوق بشر- سرلوحه‏اش- آزادى افراد است … این‌ها مى‏گویند آزادند بشر! براى تخدیر توده‏ها، که حالا دیگر نمى‏شود تخدیرش کرد. قضیه این چیزهایى که مى‏گذرانند، که یکى‏اش هم همین اعلامیه حقوق بشر است، این براى اغفال است نه این که یک واقعیتى دارد. (1) حقوق بشر و شوراى امنيت، حربه اى در دست غارت‌گران ملل ضعيف است. حقوق بشر، همه‌اش شعر است. همه اين حرف‌هایى كه اين دولت‌هاى بزرگ مى زنند و جامعه هایى درست كرده اند براى حقوق بشر، براى امنيت، براى چه؛ نه امنيت شان به امنيت آدم مى برد و نه اين حقوق بشرشان به حقوق آدم مى برد. همه اش براى اين است كه اين ملل ضعيف را ببلعند. (2) این غربی‌هایی که دور هم جمع شدند برای منافع ابرقدرت‌ها، این‌ها از انسانیت اصلا اطلاعی ندارند. این‌ها فقط این حیوان یک سر و دو گوش را می‏بینند و این طبیعت و این سطح طبیعت، نه عمق طبیعت. این سطح طبیعت را می‏بینند. این‌ها می‏خواهند «حقوق بشر»! تو چه می‏دانی بشر چه هست تا حق بشر چه باشد! تو انسان را می‏شناسی تا حق انسان را بشناسی؟ تو جامعه را می‏شناسی که حق جامعه را بشناسی؟ همۀ آن‌ها همین طورند. همۀ این حرف‌ها، که می‏شنوید در آن طرف‌ها هست، و این طرف‌ها هم از آن‌ها تقلید می‏کنند، همه برای این است که بچاپند این جامعه را! (3) قدری از این الفاظ فاسد در ایران هم هستش. باز طرف‌دار حقوق این الآن در این جا هم هستش و ما نصیحت به این‌ها کردیم که بابا شما حسابتان را از آن‌ها جدا بکنید. (4)

    نظر اسلام درباره حقوق بشر چیست؟
    •اسلام هم حقوق بشر را محترم می‌شمارد و هم عمل می‌کند. حقی را از هیچ‌کس نمی‌گیرد. حق آزادی را از هیچ کس نمی‌گیرد. اجازه نمی‌دهد که کسانی بر او سلطه پیدا کنند که حق آزادی را به اسم آزادی از آن‌ها سلب کند.(5) اسلام کرامت انسانی را در جایگاه اول قرار داده. این دولت‌ها می‌روند در زندگی شهروندان‌شان سرک می‌کشند، می‌روند شنود می‌کنند مکالمات‌شان را، می‌روند روابط شان را در می‌آورند، این‌ها می‌خواهند حفظ حکومت کنند. ساير حكومت‌هاى مادى به هر رژيمى كه هستند، اين‌ها فقط كارى به اين دارند كه نظم مملكت خودشان محفوظ باشد و كسى در خارج ظلم و تعدى به ديگرى نكند. فقط متكفل نظم مملكت خودشان هستند، اما حالا يك كسى در خانه خودش هر كارى مى‌خواهد بکند، مضر به حكومت نباشد و به وضع حكومت و به نظام ، هر كارى در باطن منزل خودش مى‌خواهد بكند. مى‌خواهد شرب خمر بكند، مى‌خواهد – عرض مى‌كنم كه- قماربازى بكند، مى‌خواهد ساير كثافت كارى‌ها را بكند، حكومت‌ها به او كارى ندارند ولى اگر چنان‌چه بيايد بيرون عربده بكشد، چون اين خلاف نظم است به او تعرض مى‌كنند. اما اسلام و حكومت‌هاى الهى اين جور نيستند، اين‌ها در هر جا و هر كس در هر جا هست و در هر حالى كه هست، آن‌ها برايش احكام دارند. (6)
    /////////////////
    ———
    http://iranwire.com/features/2906/

     
  5. ريشه ها ٣٧٢ ( قسمت ٣٧١ ذيل پست: كل كره زمين اگر خاك مى شد/ ٢٣ ژانويه ٢٠١٦ )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    فروبستگى و سانسور فرهنگى :
    قسمت ٣٧١ به اين پاراگراف پايان يافت : از ميان اقتدار سه گانه اى كه از قرون وسطى ميراث برده ايم و نيز از ميان اقتدار هاى مدرنى كه ممكن است با همدستى نظام مالى و رسانه اى و تسليحاتى و مانند اينها به كار بازيگردانى افكار همگانى و گسترش بى فكرى و سياست زدودگى مشغول باشند ، اميد را تنها مى توان در دموكراتيزه كردن اقتدار جماعت جست . اين تنها راه رهايى است كه پيش روى ماست .
    دموكراتيك كردن اقتدار جماعت اصطلاحى است كه من براى تبديل زورِ (violence) تعصب و تقليد كور و موروثى جماعت به آزاد انديشى و پرسشگرى و رهايى از ديكتاتور درونى به كار مى برم . اقتدار غوغا و تعصب و كين توزى و معبد پرستى در فضاى آزادانه و ايمن و برابر گفتگو دموكراتيزه مى شود و مردم را به مشروع ترين قدرتى تبديل مى كند كه مى تواند به پيكار با هر گونه زور و بيدادى برانگيزد . در نگاه نخست ، چه بسا اين دگرگونى ناشدنى ، خيال پردازانه و آرمان گرايانه بنمايد ، ليك چنين دريافتى ناشى از مطلق انديشى و تمام خواهى خودِ ماست ، دموكراتيزه كردن اقتدار جماعت يك شبه حاصل نمى شود و چه بسا هيچوقت پراپر و كامل نمى گردد ، آن را به چشم راه بايد نگريست نه مقصدى كه تمامش را براى عمر خود طلب كنيم .
    بنا به آنچه گفته شد در قرون وسطى در فرهنگ ما اگر نقدى راديكال به مرزها و گرانيگاه عقيده غالب _ يا به تعبير ديگر روايت غالب _ دست اندازى مى كرد بايد با سه اقتدار درمى آويخت : ١- اقتدار شريعت ،٢- اقتدار حكومت ، ٣- اقتدار جماعت . از آنجا كه مناسبات قدرت همواره استبدادى و از بالا به پايين بود ، پس اگر به هر دليلى يك حكومت بر شريعت و جماعت چندان اتكايى نداشت ، اندك گشايشى پديد مى آمد براى جولان آزادتر اهل فكر و هنر . اين دليل ممكن بود زور و خودرايى حاكمان و بى نيازى آنان به وجاهت به نزد شارعان و مردم باشد. براى مثال در اوايل حكومت عباسيان پس از آنكه اين داعيه داران دين خدا ميخ قدرتشان را ميان درياى خون جنبش هاى استقلال طلب ايرانى كوبيدند، يا به دليل بى اعتقادى خودشان يا به دليل چرخش مغلوب شدگان از مقاومت نظامى به مقاومت عقيدتى چند صباحى مانوىان ، زرتشتيان ، دهريان ، زنديق ها و شعوبى ها ، غالباً با نام هاى عربى و بعضاً با حديث سازى و نسب نامه نويسى ، مجالى براى نشر عقايد خود يافتند. مجالس مناظره اى كه اين دگرگونه كيش ها برپا مى كردند شايد اگر ادامه مى يافت راهى براى آزادى انديشه به صورتى ريشه اى تر و جدى تر باز مى كرد، اما استثناهاى درون ساختارى درست به دليل همين استثنا بودنشان تعيين كننده سيما و سرشت نماى يك ساختار نمى توانند بود. نه فقط در فرهنگ دينى قرون وسطى ، انديشه ها و عقيده هاى برون دينى از نگر ساختارين در بيان و نشر هرگز شرايط برابر با عقيده غالب و رسمى نداشته و با اقتدارهاى حكومت و شريعت و جماعت درگير بوده اند ، بل همين امروز نيز در كشور ما براى انديشه هاى برون دينى به هيچ وجه شرايط برابر و ايمن و عادلانه در كار نيست . ازسفاح تا عبدالله مأمون ( از ١٣٢ تا ٢١٨ه.ق. ) يعنى نيمه دومِ دورانى كه زرين كوب دو قرن سكوت اش ناميده است براى ايرانيان وجاهت و به اصطلاح مشروعيت خلفا در زور و اجبار بود. در سلطه و اقتدار به مفهوم قرون وسطايى كلمه زور يا خشونت (violence) نقش مهمى داشته است. هانا آرنت در كتاب قدرت و زور (Macht und Gewalt/ power and violence) مفاهيم قدرت ، زور يا خشونت ، اقتدار (authority) ،توانش يا نيرو (strength) و اجبار يا جبر (force) را بنا به مصداق هاى واقعى آنها از هم تفكيك مى كند. اگر كسى اساساً جوياى تفكيك مفاهيم باشد، مسلماً علوم انسانى مدرن بيش از آثار قدما پاسخگوى او توانند بود.در حد توان مى كوشم اين تفكيك ها را فراديده دارم . در اين انديشه نگارى ها بارها گفته شده است كه ما انسان ها به تنهايى سهم ناچيزى هستيم از اختيار در ميان انبوه جبرها ، اعم از جبرهاى جغرافيايى يا فيزيكى يا طبيعى يا وراثتى يا كيهانى يا فرهنگى و غيره . با جبرها چه مى توانيم كرد ؟ مى توانيم درباره كاركرد آنها شناخت نظرى پيدا كنيم . اين شناخت همان فلسفه و علوم طبيعى و انسانى است ، اما بسته به اينكه آهنگ و هدف اين شناخت تنها دانايى باشد يا افزون بر دانايى چيرگى انسان بر جبر و ضرورت و طبيعت باشد، پارادايم ( سرنمون ) علمى نيز تفاوت مى كند .در قديم پندار غالب اين بود كه با جبرها كارى نمى توان كرد ؛ چنين است رسم سراى سپنج . فلك ، تقدير ، قضاء ، مشيت كردگار ، غيب ، و مانند اين ها تعبيرهاى ديگرى بودند براى آنچه رسم سراى سپنج را مقدر مى كردند . جانمايه بسيارى از اشعار قدما اين است كه چون نمى توان جبر را تغيير داد ، پس چرا بايد خود را براى شناخت آن به زحمت انداخت . اين انگاره جبرانديش براى توجيه خود هر تلاشى را در سايه جبرى ترين جبرها ، يعنى مرگ و گذرانى بودن امور ، عبث مى خواند . خيام مى گويد :
    چون چرخ به كام يك خردمند نگشت
    خواهى تو فلك هفت شمر خواهى هشت
    چون بايد مرد و آرزوها همه هشت
    چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
    تقريباً تمامى رباعيات خيام يك مضمون دارند : ديروز و فردا را رها كن . دم راغنيمت شمر. به چه دليل ؟ چون همه چيز گذران است و عاقبت همه چيز مرگ و فناست . چون عاقبت كار جهان نيستى است _ انگار كه نيستى چو هستى خوش باش . قدماء بايد چنين انديشيده باشند ورنه در شناخت طبيعت و كيهان بيش از افسانه بافى دست به آزمون مى زدند . در عصر مدرن انسان ها بر آن شدند كه با شناخت طبيعت و كيهان بر آن چيره گردند و اين پروژه هنوز ادامه دارد ؛ با همه سازندگى ها و ويرانگرى هايش . گستره ،شتاب و ابعاد اين شناخت و آزمون و عمل در حدى بوده است كه زور حاصل از آن ارزش هاى اخلاقى و انسانى مدرن از جمله دموكراسى و سعادت نوع بشر را گاه پشت سر مى نهد و بر اخلاق سبقت مى جويد ؛ اعم از اخلاق مدنى و عرفى و حقوق بشرى يا اخلاق دينى . در اين باره در جاى خود بيش تر تأمل خواهيم كرد. مقصود اشاره به تفاوت ساختارين فرهنگ مدرن و فرهنگ قرون وسطى است. وقتى از مناسبات قدرت در قرون وسطى مى گوييم ، مقصود ما نه تنها اقتدار و زور حكومت خداشاهى بل همچنين فراگيرِش ( احاطهِ) اين مناسبات بر تمامى فراورده هاى روح انسانى اعم از علم و هنر و جهان بينى و حكمت و ادبيات و غيره است . متن محورى صرف و برهان هاى قياسى نه تنها به فهم اين فراگيرش ره نمى برد ، بل به گونه اى فريبنده رهزنِ فهم مى گردد . گفتن ندارد كه ما از افق سده ٢١ داريم تاريخ فرهنگ در قرون وسطى را توصيف و تحليل مى كنيم . اين يعنى : آموزه هايى چون منطق ديالكتيك ، هرمنوتيك ديلتاى در باب روش علوم انسانى ، پديدارشناسى ، ساختار گرايى و ساختار شكنى و شيوه هاى مدرن توصيف و تحليل تاريخى را در چنته داريم ، منتها نگارنده نه مجال دارد و نه ضرورتى مى بيند تا به جاى توصيف و تحليل و نقد ساختارگرايانه بساط تعليم آموزه هاى مدرن پهن كند . تاريخ فرهنگ با شواهد تحليل مى شود نه با جدا كردن متن ها از زمينه و زمانه شان . در اين تحليل بيش از بررسى حق و باطل متن ها ارتباط هاست كه منظور نظر است. در نهايت نيز نگارنده ادعا ندارد كه در ميان كثرت بى پايان نوشته هايى كه كتابخانه هاى عظيم جهان را پر كرده اند اول و آخرِ حقيقت را به طور مطلق در گمانه هاى ناقابل خود مختوم كرده است ، بر عكس ، ريشه ها هرآينه عليه چنين پندارى است . خواننده اى كه ويژگى هاى ساختارين روح قرون وسطايى را به آن سان كه در ريشه ها با ذكر شواهد حكمى ، ادبى و سياسى توصيف شده است قبول ندارد مى تواند براى امتحان هم كه شده آنها را معكوس كند: مثلاً به اين صورت : در قرون وسطى همه انديشه ها بدون مزاحمت اقتدارهاى سه گانه حق بيان و نشر داشته اند ، حكيمان الهى در كنار فيلسوفان آزاده مثل انسان هاى شريف و منصف برادر وار با هم گفتگو مى كرده اند ؛ يكى همچون ارسطو منكر بقاى نفس ، يكى همچون افلاتون باورمند به بقاى نفس بوده ، يكى همچون هراكليتوس همه چيز را در تغيير مدام مى ديده و يكى همچون پارمنيدس به هرگونه تغيير و حركتى نه مى گفته ، يكى همچون دموكريتوس منشأ هستى را اتم مى دانسته ، يكى همچون انكساگوراس حاكم هستى را چيزى از سنخ شعور و انديشه به نام نوس مى انگاشته ، پيشاپيش هيچ شريعت ، كتاب مقدس و حكومتى تفكر را جهت نمى داده و حكومتى كه مردم انتخابش كرده بوده اند ، اجازه مى داده تا در فضايى ايمن از تكفير و تهديد و شكنجه و لعنت انديشه ها از هر نوعى با هم مراوده داشته باشند و خود نيز به هيچ وجه به خود حق نمى داده كه با اتصال به عقيده خاصى آن عقيده را متكى به زور و پول و امكانات تبليغى و عقايد مخالف را محكوم به فروبستگى و سانسور و سكوت كند و در نتيجه قواعد بازى را ناعادلانه گرداند . حافظ نيز بيمار بوده كه عليه وصلت شريعت و حكومت در زمان مبارزالدين از خاموشى صوت چنگ شكوه كرده و در زمان شاه شجاع به صوت چنگ حكايت هايى گفته '' كه از نهفتن آن ديگ سينه مى زد جوش '' يا شايد هم از دشمن خط مى گرفته ، خودكامگى و خونخوارى ظل الله هاى جنت مكان و فردوس ملجأ ؟ وابستگى مورخان و اكثر اهل قلم به دربارها ؟ بى حقوقى و خوارداشت بندگان ؟ خراج گيرى به زور سرنيزه ؟ كشتار و قتل و اعدام به كيفر نوشته و عقيده ؟ حرمسراهاى چند صد و چند هزار نفره ؟ ترس و تزوير و تملق ؟ بى اعتنايى حكيمان بحرالعلوم به كله مناره ها و جوى هاى خون ؟ حاشا و كلا !!! زبانم لال !!! قرون وسطى مساوى بوده با بهشتى پر از چوپان هاى نى لبك زن !!!!.
    اگر اين تصوير پذيرفتنى است ، پس عناصر و پاربن هاى ساختارينى نيز كه دليل راه ريشه هاست فتواهاى دلبخواه و مغرضانه نگارنده است . اگر نه ، پس ريشه ها در كل به كژراهه نمى رود گرچه در نقل و گزارش مصاديق درون ساختارى به هيچ وجه داعيه خطاناپذيرى ندارد . بايد دگربار تكرار كنم كه موضوع كلى ريشه ها در اين قسمت شناخت فرهنگى است كه ما وارث آن هستيم . بنابراين زير متن و بافتار و ساختار و گفتارى كه مثلاً نهضت ترجمه را جهت مى دهد ، اهميت بيش ترى دارد تا تاريخ فلسفه ها و عقيده ها كه درباره آن به قدر كافى ديگران نوشته اند .نه فقط نهضت ترجمه بل حكمتى كه از زهدان آن زاده شد وقتى از زمينه پيچيده تاريخى اش بركنده شود و به انديشه هاى ناب در قفسه هاى كتابخانه ها پس نشيند ، آسان تر مى تواند اللهِ خلفا را كه عينيت تاريخى اش جز خون و خشونت و شهوت قدرت و غارت نبود ، از اللهى جدا كند كه با نام جديد واجب الوجود دو باره به آن سوى فرهنگ و تاريخ و زمان برمى گردد در انتظار روزى كه دگر بار در قالبى ديگر به صحنه قدرت زمينى بازگردد و ما ايرانيان در اين زمان شاهد و درگيرش باشيم. آيا در اين بازگشت شكاف و مغاك ناپيمودنى ميان واجب الوجودى كه ابن سينا معقولش مى داند و الله تعين يافته در قدرت حاكم پر مى شود ؟ آيا ابن سينا مى خواست الله فراتاريخى را معقول نشان دهد يا برعكس او بر آن بود تا الله تاريخى خلفا را سر عقل آورد ؟ اين پرسش دست از سر من برنمى دارد كه اين حكما چگونه مى توانستند حينِ برهان آورى در اثبات واجب الوجود نسبت به قربانيان اللهِ خلفا دم برنياورند ؟ چرا در جايى نمى بينيم كه يكى از آنها همچون حافظ چيزى بگويد از اين دست كه : اى قيل و قال كنندگان بر سر عقول آنجهانى ، همين اكنون و همين جا پشت حجره و مدرسه تان دارند آدم مى كشند ، يك نفر دارد شكنجه مى شود و فريادرس مى طلبد ، كسانى در در سياهچال هاى المتوكل بالله ماكت اينجهانى جهنم را در بدن جزغاله شده و شرحه شرحه خود در مى يابند ، يك نفر در آب دارد مى سپارد جان ؟ اين صداى انسانى حافظ است . گوش كن اى عزيز :
    در اين وادي به بانگ سيل بشنو
    که صد من خون مظلومان به يک جو
    پـر جبريل را ايـنجا بـسوزند
    بـدان تـا کـودکان آتـش فــروزنـد
    سخن گفتن را ياراست اينجا
    تَـعـالَي الله چه استـغناست ايـنـجا
    اين صداى تاريخى است كه مورخان هرگز آن را ننوشتند. صداى اين تاريخ از ژرفاى ناخودآگاهِ تاريخى قوم ايرانى برمى خيزد ، هم از اين روست كه تا ژرفاى دل جريحه دار ايرانى زخمه مى زند. نمى دانيم چرا ، چگونه و بنا به چه فرايندى اين صدا ما را از خود بيخود مى كند ، از چارچوب ذهن فردى خارجمان مى كند ، منقلب مان مى كند ، ديدگانمان را از اشك خيس مى كند و بدنمان را به رعشه مى فكند، به شرطى كه گريه حافظ در ما گرفته باشد البته :
    ما را ز منع عقل مترسان و مى بيار
    كان شحنه در ولايت ما هيچ كاره نيست
    از چشم خود بپرس كه ما را كه مى كُشد
    جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست
    نگرفت در تو گريه حافظ به هيچ روى
    حيران آن دلم كه كم از سنگ خاره نيست
    اين صداى هنرمندترين هنرمند ماست اما نه ؛ صداى خاكى است كه هنر را خاكستر نشين و خاك بر سر كرده است . اين را چه بسا شور و احساس پنداريد اما مگر احساس بخشى از وجود ما نيست ؟ اگر گريه حافظ در تو گرفته است بدان كه سرچشمه اشك هاى بى اختيارت فقط دل خودت نيست . حافظ دلت را بزرگ گرده است و به دل خونبار ملتى پيوسته كه شيخ اعظم اش وقتى با دو تا چشم خود توحش مغولان را ديد آن را باد استغناى خداوند ناميد : '' خاموش باش ، باد بى نيازى خداوند است كه مى وزد . سامان سخن گفتن نيست '' ( تاريخ جهانگشا ، ج١، صص٨١-٨٠) و صدسالى بعد كه برخى از ايلخانان و تيمور لنگ تاريخ را تكرار كردند حافظ بار دگر از باد استغنا گفت ليك در مقام اعتراض به به بى اعتنايى خدا : تعالى الله چه استغناست اينجا ؟
    با سپاس از بردبارى شما

     
    • درود به کورس گرامی‌

      درود به آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند، درود به حافظ، درود به اشکهای حافظ که آینه مکدر تاریخ تاریک و ستم بار ماست،

      نکته بسیار ارزشمندی را در بالا مطرح کردید و آن در واقع اشاره به نقش زمینی‌، انسانی‌ و مسولیت اجتماعی اندیشمند در قبال توده “دوزخیان زمین” است.

      هگل با مشاهدهٔ ناپلئون کوتولهٔ تشنهٔ قدرت و آدم کش و غارتگر در مقابل او زانو میزند، آدای احترام می‌کند!!

      آیا این همان نقشی‌ نیست که اندیشهٔ ابن سینا در بستر تاریخی خود بازی می‌کند؟ زانو زدن در مقابل خدای فرا زمینی‌ و تاریخی بدون کمترین توجهی‌ به سرنوشت غمبار زمینیان مظلوم؟

      آیا فیلسوفی که وضعیت موجود را آگاهانه – هگل یا شیخ اعظم – یا نا آگاهانه توجیه می‌کند مورد تفقّد حکومتگران قرار می‌گیرد یا آنکه قصد دگرگونی وضعیت ستم گرانهٔ موجود را دارد؟

      آیا تفاوت هگل با مارکس آز جنس تفاوت بین ابن سینا (یا خیام) با حافظ نسیت؟ درک وضعیتی “محتوم” آز تاریخ و هستی‌ بشر بدون اندیشیدن و طرح ریزی برای دگرگونی آن؟

      بگذارید آز زبان خودش بشنویم؟ آن کیست که آز اعماق تاریکی قرون وسطی – نه در آستانهٔ انقلاب صنعتی‌ و انقلاب‌های بورژوازی اروپا قرن ۱۹ – فریاد بر می‌کشد ساقی را یاری طلبیده به مقابله لشکر غم میرود، و قصد شکافتن فلک و ریختن طرح نو می‌کند؟ چه هاست در سر این قطرهٔ‌ محال اندیش؟ که قصد براندازی بنیاد هستی‌ را دارد؟ و نه قصد خرج خرد خود برای توصیف برهانی واجب الووجود و یا روح جهان؟ به نظر شما شعر و اندیشهٔ “پرولتاریای جهان متحد شوید” انقلابیست یا

      آدمی‌ در عالم خاکی نمی‌‌آید بدست ******* عالمی دیگر بباید ساخت و آز نو آدمی‌

      باز هم جهت رفع ابهام دوستان منتقد پیشا پیش توضیح می‌دهم که این پرسش و گفتار صرفا مقایسه فلسفی‌ اندیشمندان نام برده است نه بیان موضع در مورد نظام ایدولوژیک سیاسی – اقتصادی بر آمده آز اندیشهٔ فلسفهٔ مارکسیسم. ما هم اکنون در عصری زندگی می‌کنیم که تولید کنندگان ثروت شیفتهٔ روح‌های جهان عصر خود آز قبیل مرحوم استیو جابز، بیل گیت، جف بزوس، مارک زوکربرگ، دونالد ترامپ و سایر اعضای کلوپ بیلیونرهای جهان هستند. هنوز حرص و آز بشر شدیدا بر خرد وی میچربد.

      با سپاس

       
  6. دادستان عمومی و انقلاب تهران: متدینین با وضعیت حجاب جامعه مشکل پیدا کرده‌اند.
    مش قاسم: به … (سه نقطه از مش قاسم)

     
  7. حاج حمیدرضا (جلایی‌پور): اکسیر دست اصلاح‌طلبان است و آن اکسیر خدمت صادقانه بیست ساله اصلاح‌طلبان در کشور است که باعث شده در جامعه ایران سرمایه اخلاقی پیدا کنند.
    -///////////! تو و امثال تو و سرمایه اخلاقی؟ یارو انگار زیادی چیز زده.

     
  8. ترکیب مجلس خبرگان:

    بررسی نامزدهاي تاييد صلاحيت شده و تعداد آنها ترکیب مجلس خبرگان دست نشانده را بدست می‌دهد:

    ● در اين دوره، از حدود 800 نفر نامزد مجلس خبرگان ،188 نفر تاييد صلاحيت شده‌اند. یعنی حدود 80 درصد نامزدها، رد صلاحيت شده‌اند. سخنان «آیةالله شفیعی، یکی از اعضای مجلس خبرگان، بس رسا است:

    «قلب خود من روشن است كه با وضعي كه خبرگان و مردم دارند، موضوع نفوذ به اين مجلس، به جايي نمي‌رسد! ممكن است آنها زحمت بكشند و فعاليت بكنند. البته آقاياني كه با ما دوست هستند، از قبيل جناب آقاي مصلحي و بعضي از آقايان ديگر، مي‌گفتند: آنها خيلي برنامه دارند و از طريق آقاي هاشمي، آسيد حسن خميني، و آقاي مجيد انصاري تلاش‌هايي مي‌كنند، ولي اين يك آرزوي خام است! چون استحكام مجلس خبرگان فوق‌العاده زياد است. در كميسيوني كه آخرين بار در قم داشتيم، اين ۸۶ نفري كه اعضاي خبرگان هستند، ۵۷ نفرشان از سوي جامعه مدرسين تأييد شده‌اند. همين الان در خبرگان دو سه نفر هستند كه بناست به اينها بگويند: بايد امتحان بدهيد!، چون اينها تحت عواملي به خبرگان آورده شده‌اند! تا الان آنچه را كه ديده‌ايم، دارند با حواس خيلي جمع كار مي‌كنند، اگر چه شاكله وجودي روحانيون بر حسن ظن و خوش‌باوري است! ولي بحمدالله افرادي از قبيل آقاي يزدي و آقاي جنتي، حواسشان خيلي جمع است. الان دو سه نفر را در مجلس خبرگان داريم كه هر كدام تحت يك عاملي به مجلس آمده‌اند! نبايد گذشته را مطرح كرد، اما شنيده‌ام براي دور آينده يا كانديدشان نمي‌كنند يا بايستي امتحان بدهند و لذا خود به خود كنار مي‌روند».

    ● حوزه هايي تنها یک نامزد دارند و از هم‌اکنون، عضو مجلس خبرگان جدید هستند:

    در حوزه‌هاي زیر تنها یک نامزد تأیید صلاحیت شده‌است:

    1- حوزه انتخابيه آذربايجان غربي: هر سه كانديداي مورد تاييد اين استان، اگر خودشان بخود رأی بدهند، نماینده مجلس خبرگان می‌شوند. اين سه نفر عبارتند از:علی‌اکبر قریشی، عسگر دیرباز، عباس شاه رفعتی

    2- حوزه انتخابيه اردبيل: هر دو كانديداي اين استان به نام هاي سیدحسن عاملی و سیدفخرالدین موسوی ننه كران، بدون رقيب هستند و به خبرگان راه می‌یابند.
    //////////////
    //////////////
    ———
    https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/35-didgagha/nevisandegane-ma/18317-2016-02-04-14-01-35.html

     
  9. سلام بر نوریزاد- راستی قربون دستت- فعلا سراغ آشغالهای بیت رهبری نرو- دو تا آشغال ( یا شاید هم تماما ) در شبکه خبری پرس تی وی آخوندها پیدا شدند به نامهای افشار و عمادی که رو دست خلافکاران بی بی سی فارسی بلند شدند و میخواستند پرچم اسلام را مفتکی ( مثل خود ////// که استاد بی بدیل سرقت انقلاب 57 بود ) و بدون شام و ناهار در وسط بلاد کفر ( شینا شیرانی ) فرو کنند- به گمانم شینا همانطور که از اسمش هم معلوم است نفوذی انگلیس بوده است- من واقعا اینروزها خیلی میترسم- از کلمه نفوذ میترسم نوریزاد- تمامی منافذ بدنم یاد کهریزک می کننند- نکند امام خامنه ای و رفسنجانی تا انتصابات قلابی 7 اسفند آتش بس بین خود اعلان کرده باشند و بعد از اتمام انتصابات تمام ملت ایران شینا شیرانی شوند؟

     
  10. اخیرا آقای گنجی در مقاله ای خواستار این شده اند که مردم ایران در انتخابات خبرگان هم شرکت کنند و با رای منفی به جنتی و محمد یزدی باعث حذف این دو شوند. اما این نظر چندین اشکال دارد. اولا بهترین نماد خامنه ای برای حذف آیت الله لاریجاین است که شما دیدید چگونه یک جانباز جمگ تجمیلی را که کمپین نه به صادق لاریجانی در مازندران راه انداخته بود نیروهای امنیتی دستگیر کردند. بنابراین عملا وقتی عوامل کودتا حتی اجازه تبلیغات له کاندیدهای اصلاح طلب یا علیه عوامل رهبر را ندارند و حتی چاپ عکس خاتمی در روزنامه ها ممنوع است معلوم نیست چگونه باید چنین بسیج بزرگی صورت پذیرد. ثانیا وقتی ۱۶ نفر از تهران کاندید میشوند و تمام افراد بسیج و سپاه با دستور سازمانی به آنها رای میدهند تمام مردم باید در این انتخابات قلابی خبرگان شرکت کنند و تمامی ۱۶ نام را درست و صحیح بر برگه بنویسند تا امکان حذف جنتی و محمد یزدی از تهران وجود داشته باشد. به فرض که چنین اتفاقی بیفتد جنتی خود مشغول ابطال آرا خواهد شد تا همانگونه که نام حداد عادل را در مجلس ششم جایگزین آقای رجایی کرد این بار محمد یزدی و خود را از صندوق در آورد که با توجه به اینکه تجمع طرفداران اصولگرایان در خوزه های انتخابیه خاصی است این عمل ممکن است. چنانچه آن هم کارگر نیفتد وقتی که نامزدهایی که اسمشان جنتی نیست ولی فکرشان جنتی و مصباح یزدی است به خبرگان رفتند مردم از خود میپرسند این اصلاح طلبان برای چه به ما گفتند به اینها رای دهیم؟ اینها که فرقی با جنتی ندارند؟ چون بنظر من در انتخابات خبرگان که اساسا انتخابی وجود ندارد و اگر از خود آقای روحانی و رفسنجانی گذر کنیم تمام کاندیداها مصباح یزدی هستند. راه حلی که من پیشنهاد میکنم و جنبه صلبی آن بسیار بالاتر از حذف جنتی است اینکه روحانی و رفسنجانی هم در اعتراض به رد صلاحیت غیر قانونی و عدم توجه به صدور اجازه اجتهاد توجه مراجع از کاندیداتوری استغفا دهند و مردم هم انتخابات خبرگان را تحریم گسترده کنند تا حداقل به دنیا بفهمانند که ما بازیچه دست رهبر نیستیم. این بسیار عملی تر و از نظر سلبی اثری بسیار مهمتر از طرج آقای کنجی برای بیرون انداختن محمد یزدی و جنتی از خبرگان دارد . برای انتخابات مجلس اگر کاندیداهای مناسب از میان مردم عادی وجود دارد اصلاح طلبان میتوانند به آنها و نه به اصولگرایان متقلب مفسد اتکا کنند و در انتخابات شرکت کنند. چرا که از نظر من پایداری مردم عادی شریف بر حقوق ملت از خود اصلاح طلبان بسیار بیشتر است.

     
  11. سردارک شکست خورده حاج مسعود (جزایری): عربستان سعودی امکانات جدیدی برای حضور در سوریه ندارد.
    مش قاسم: تو نگران اونا نباش حاجی، از امکانات قدیم برای استفاده میکنن.

     
  12. مصلح آبادی اراکی

    با درود . آقای نوری زاد آیا می شود از این پس و در همان روزهای جمعه و در همان ساعاتی که گفته اید ، از دکّان های کلّه پزی دانشگاه تهران و بیشتر از اطراف ضلع جنوبی آن شروع به جمع آوری آشغال کلّه ها نمایید تا بوی تعفّن آشغال کلّه ها شامه و دماغ نماز گزاران محترم را بیش از این آزار نداده و دین ایمانشان را بخاطر بوی بد آشغال کلّه ها از دست ندهند ؟

     
  13. من می اندیشم پس هستم
    من اشغال جمع میکنم پس هستم
    من رای نمیدهم پس هستم
    خود حکومت ما را به این حد تقلیل داده است.
    هر راییی که به صندوق بریریم دشنه ایست به قلب برادرانمان در سوریه انها که میخواهند سرنوشتشان را خود به دست بگیرند مثل ما نباشند
    مرگ بر جهالت

     
  14. دکتر ابراهیم رزاقی (خدا میدونه مدرک دکتریش رو از کجا گرفته یا خریده) اقتصاددان گفت:
    ۱- وقتی این قراردادها را نگاه می‌کنیم یاد دوران قاجار می‌افتیم در حالی که 60 سال پیش در دوران ملی شدن صنعت نفت چند سال خودمان این تاسیسات را اداره کردیم. مسئولین فعلی متخصصان ما را از سال 57 هم ناتوانتر می‌پندارند.
    ۲ – اگر واقعا هواپیما نیاز داریم چرا با کارخانه سازنده شریک نمی‌شویم؟
    ۱
    مش قاسم: ۱ – این سوال رو برو از سید علی بپرس که چی شد که ما به دوران ممد علی شاه قاجار رسیدیم.
    ۲- حاج آقا دکتر اقتصاد دان! چرا با کارخانه سازنده شریک نمی‌شویم؟ واسه اینکه اونا نمیخوان شریک تو بشن.
    ۳- لابد منظور حاجی شرآکت با روس ها بوده. بازگشت به دوران ممد علی شاه قاجار.

     
    • ایشان مدرک شان را از فرانسه گرفته اند. شاید وقتی که من و شما هنوز مدرسه نمی رفتیم ایشان دکترایشان را دریافت کردند. اگر به کسی نقد دارید تمسخرش نکنید آقای محترم. روش نقد شما بسیار غلط و غیراخلاقی است.

       
  15. نامه نمایندگان سابق شیراز به شورای نگهبان: با کدام حجت شرعی و قانونی آیت‌الله دستغیب را رد کرده‌اید؟
    مش قاسم: با همون حجت شرعی و قانونی که قبلا تاییدش کرده بودن. اینا خودشون رو به کوچه علی چپ میزنن. اولا که این آش رو خود همین نمایندگان سابق پختن. اینکه از مزه این آش امروز خوششون نمیاد اینه که دزد دومی ور دآشت و برد. دوما، دوران اینکه فلانی آیت‌الله هستش و خونش از ما قرمزتر داره میگذاره.

     
  16. سید علی: آیت الله خامنه‌ای: انتخابات نظام را بیمه می کند.
    – واسه چی ما همچین بیمه یی به تو بدیم؟

     
  17. نیک آهنگ کوثر: چرا حامیان جمهوری اسلامی و مخالفان آمریکا، به ایران باز نمی‌گردند؟
    نیک آهنگ کوثر – سایت خودنویس
    اکبر گنجی را نخستین بار در تحریریه روزنامه همشهری در سال ۱۳۷۱ دیدم. کسانی دیگر هم آنجا بودند، از جمله مجید محمدی و ابراهیم نبوی و علی‌اصغر رمضانپور و … از آن گروه، کسی در همشهری نماند. زمان گذشت و گذشت تا اینکه گنجی بعد از سخنرانی‌اش در دانشگاه شیراز در سال ۷۶ بازداشت شد…بعدا در روزنامه‌های دوم خردادی دیدمش و مجله «راه نو» او را دنبال می‌کردم. وقتی ماجراهای قتل‌های زنجیره‌ای پیش آمد، فعال‌تر شد. یادداشت‌های تند و تیز و بعد گزارش‌هایش جزو پرخواننده‌ترین نوشته‌های مطبوعات بودند. البته خواننده روزنامه متوجه زجر حروف‌چینان روزنامه از تایپ مطالب یکی از بدخط‌ترین نویسندگان تاریخ بشریت نمی‌شدند! گنجی البته با تکیه بر دانسته‌های مجموعه حجاریان، به بخشی از ساختار وزارت اطلاعات و نگاه حذفی آن گروه می‌پرداخت، اما به‌نظر می‌آمد در چارچوب یک برنامه برای «زدن» رقیب خاتمی و جناح خاتمی در ساختار امنیتی تلاش می‌کند، نه گفتن همه واقعیت…زیر سایه «واقعیت حق مردم است» تنها چیزهایی منتشر می‌شد که باید منتشر می‌شد…

    وقتی اکبر از کنفرانس برلین بازگشت، می‌دانستیم پس از کودتای مطبوعاتی رهبری و همراهی مرتضوی، گنجی مهمان اوین خواهد بود. کتابش در کیفم بود و امضایش را گرفتم که حداقل تاریخ بازداشتش ثبت باشد برای روزگاری دیگر. اما باور کنید داروخانه‌چی‌ها هم نتوانستند خط او را بخوانند. من حدس می‌زنم بخش اعظم محکومیت آن زمان او اگر از پیش تعیین شده نبود، به خاطر ناخوانا بودن خطش بود!

    گنجی در زندان تحول شد، یا لا‌اقل اینچنین به نظر می‌آمد. مانیفست بیرون داد…وقتی در سال ۱۳۸۵ برای همیشه از ایران خارج شد، امیدوار بودیم بتواند نقشی قوی‌ در خارج از کشور بازی کند و نظام را به چالشی جدی بکشد. نخستین باری که نا امیدم کرد، وقتی بود که دیدم حاضر نیست در باره همه فعالیت‌های وزارت اطلاعات حرف بزند…گویی فقط قرار بوده به بخشی از اعمال بپردازد. احساس کردم در چارچوب یک پروژه عمل کرده و بس.

    بعد از خرداد ۸۸، خیلی‌ها امیدوار بودند صدای معترضان باشد، نه فقط صدای گروهی که به پرچمی با آرم جمهوری اسلامی وفادار هستند.

    اما پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، احساس کردم چارچوب ذهنی‌اش، به شدت با چارچوب ذهنی توجیه کنندگان توافق هسته‌ای و مسیر تعیین شده نظام برای گزیدن روحانی به عنوان گفتگوکننده نهایی با ۵+۱ برای دست‌یابی به توافق هماهنگ است. انگار ساز خود را با ساز ساختار قدرت در ایران کوک کرده است. هم‌نوازی با «سلطان»؟

    کسی که دروغ قدرتمندان برایش بسیار مهم بود و به آنها گیر می‌داد، ناگهان چنان در برابر دروغ‌های ظریف روحانی دل‌رحم شد که گویی سال‌های قبل با گنجی دیگری طرف بوده‌ایم! جوری نوشت که چون همه دروغ می‌گویند، گیر دادن به دروغ‌های روحانی بی‌مورد است! کوتاه آمدن گنجی در مورد یک امنیتی سابق اندکی محل تردید بود…

    الان گنجی می‌نویسد:«مخالفان جمهوری اسلامی ادعا می‌کنند که شرکت در انتخابات و آرای بالایی که به صندوق‌ها ریخته می‌شود، مشروعیت بخش به جمهوری اسلامی است. اما این مدعا کاذب است… اگر می‌نوشت «بخشی از مخالفان»، می‌شد گفت که گنجی خود را هم جزو مخالفان دانسته، اما نه مخالفانی که از تحریم دفاع می‌کنند. اما اینجا می‌گوید: «مخالفان جمهوری اسلامی»…پس قاعدتا اگر کسی که مدعا را «کذب» می‌داند و تبلیغ به حضور در انتخابات می‌کند، احتمالا طرفدار نظام است و دیگر جزو «مخالفان» ارزیابی نمی‌شود!

    با مشاهده رفتار برخی از کسانی که خود را «روشن‌فکر دینی» یا «نواندیش دینی» می‌خوانند و هنوز رفتاری شبیه دوم‌خردادی‌ها از خود بروز می‌دهند، احساس می‌کنم جمهوری اسلامی برای شکل نگرفتن یک اپوزیسیون مستحکم، چقدر خوب عمل کرده است. مگر طرح «اسب تروا» را چه کسی داد و چه رسانه‌ای ناشرش بود و به چه جریانی وابستگی داشت؟

    مگر دعوت از مردم برای مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و خبرگان با منافع نظام جمهوری اسلامی در تضاد است؟

    من مانده‌ام معطل که چرا این دوستانی که گویا فقط می‌توانند در اتمسفر ویژه جمهوری اسلامی تنفس کنند، چرا مانده‌اند خارج از کشور؟ تازه خیلی‌های‌شان که گویا دباشی خون‌شان زده بالا، مخالف دخالت نظامی آمریکا در سوریه‌اند اما انگاری موش زبان‌شان را به هنگام حمله روسیه به مبارزان ضد بشار اسد، خورد!

    وقتی حرف‌های برخی از این دوستان را می‌خوانم، حس می‌کنم چنان دل در گروی نظام، به عنوان خانه پدری دارند که هر از گاهی گرا می‌دهند تا ببینند کی می‌توانند بازگردند. مهاجرانی که لکه خاکستری مالی در لباس خامنه‌ای نمی‌یابد و آن یکی دچار فراموشی خودخواسته در مورد اعدام‌های دهه ۶۰ می‌شود و تهدید می‌کند که می‌خواهد برگردد ایران، اما سر از ارواین در می‌آورد! قدرت خدا! این قالیچه حضرت سلیمان چه کارها که نمی‌کند!

    کوتاه سخن این‌که… با این نخبه‌ها هنوز مردم، باید هم از رونق ملک نا امید باشند!

     
  18. ین نقشه که تنها آن داوطلبانی میتوانند در مجلس شورای اسلامی و خبرگان حضور یابند که در سرسپردگی ایشان به ولی فقیه تردیدی وجود نداشته باشد، ماهیت این انتخابات را از هم اکنون روشن میکند. به عبارت دیگر مهندسی انتخابات توسط شورای نگهبان این دو نهاد را نیز مانند دیگر نهادهای وابسته به حاکمیت به دو ارگان انتصابی تبدیل میکند.

    زمانی که اکثر کرسی های این دو نهاد توسط نمایندگانی اشغال شود که به امر مطاع “مقام معظم رهبری” انجام وظیفه میکنند، یعنی بازتولید مخرب ترِ همان حکومت استبداد سلطنتی که مردم طومار آنرا ۳۷ سال قبل در هم پیچیده و دیکتاتور را روانه زباله دان تاریخ نمودند.

    http://melliun.org/iran/83240

     
  19. One of my students asked me why Khamenei does not dress like the other Iranians ? I told him because he is an Ayatollah ,he asked me it means what ? I said it means he is the sign of god on earth .All of the students laughed and some giggled . I told them no offense ! I have been crying , my self all these years .Someone said he is only a rotten politician ,a really bad one, Imagine mistakes after mistakes why can,t you people impeach him ? I said the only one who can impeach him is the God himself ,this time no one laughed .I changed the subject and asked them where is the capital of Iran ? They all said Iran,Tehran ,one said Baghdad,is Khamenei from there ?It is not my fault ,he is new in my class

     
  20. قسمتی از مقاله ” چرا رهبر از خلافکاران حمایت می‌کند ” ؟سایت کلمه – سیدموسی کاظمی :
    رهبر با کمک مشاورینی امین و مورد اعتماد و تایید مردم بایستی اشخاصی را فقط در مناصبی که قانون اساسی آنها را احصاء کرده با همفکری پیشکوتان آن سازمان و ارگان انتخاب و منصوب کند ولی منصوبین وظیفه و کارشان خدمت به مردم و پاسخگویی به افکار عمومی است، نه اینکه چون رهبر به آنها حکم داده، شب و روز تملق و مجیز او را بگویند و فقط کارشان راضی کردن رهبر باشد، و نه مردمی که صاحبان اصلی کشور و ولی نعمتان آنها هستند. قسمت اعظم این امر مهم به عهده رهبری است که منصوبانش را به اطاعت از قوای سه‌گانه که نماینده مردم هستند وادار نماید. رهبر بایستی به پیروی از امیرالمومنین(ع) به دهان متملقین و چاپلوسان خاک بپاشد نه به دهان منتقدین و خیرخواهان کشور .
    و مهم‌تر از آن این است که اجازه ندهد که نزدیکان، اطرافیان و منصوبانش به مردم و برگزیدگان مردم کوچک‌ترین اهانت و بی‌حرمتی بکنند و این باید در سر لوحه کار رهبری باشد .
    مردمی که روزانه در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و… سخنان نزدیکان رهبری را می‌بینند و می‌خوانند متوجه می‌شوند که بیشترین اهانت‌ها، دروغ‌ها، تهمت‌ها، تهدیدها و… از طرف نزدیکان و چاکران آستان رهبر است: طائب، نقدی، فیروزآبادی، جعفری، صفارهرندی، حسین شریتمداری، جنتی، علم‌الهدی، احمد خاتمی، سعیدی، صادق لاریجانی فقط تعدادی از صدها مخلص و چاکر ایشان هستند که آزادند تا به رییس‌جمهور منتخب مردم، وزرا و نمایندگان غیر وابسته مجلس، اعضای احزاب و گروه‌ها و سیاسیون هر گونه سخنی را بگویند و هر گونه عملی را انجام دهند. چاکران و نزدیکان همان‌ها هستند که رهبر هفته گذشته خواستار آن شد که به این بچه‌های مؤمن و انقلابی تندرو نگویند .
    اینها چه کسانی هستند که رهبر همگان را به مراعات آنها فرا می‌خواند؟ حمله‌کنندگان به سفارت‌های انگلیس و عربستان و… حمله‌کنندگان به هر تجمع سیاسی که صلاح بدانند در قم و ورامین و خوزستان و… حمله‌کنندگان به هر تجمع فرهنگی و هنری در تهران و کاشان و… مخالفین قسم‌خورده برجام و هر قراردادی که به نفع ملت و کشور باشد، مخالفین لغو تحریم‌ها و نعمت دانستن تحریم و کاغذپاره خواندن آنها، روحانیون متحصن در مقابل مجلس .
    آیا این اعمال رهبری و حمایت ایشان از نیروهای خودسر و یاغی و سکوت در مقابل هجمه‌های روزانه نزدیکان و منصوبین ایشان صحیح است ؟ آیا رهبر حق دارد که از خلافکارانی که با حمله به سفارتخانه‌های خارجی باعث هزینه‌های مادی چند میلیاردی و هزینه‌های معنوی غیر قابل جبران شده‌اند دفاع کند و از همگان بخواهد احترام آنها را نگهدارند؟
    آیا رهبری کشور بزرگ ایران با این تاریخ و تمدن عظیم، انسان‌های متفکر و فرهیخته، متخصص و متدین بایستی اشخاص متهتک و دروغگو و بی‌ایمان را بر پست‌ها و مقام‌های مختلف کشور منصوب کند؟ و این قبیل افراد بایستی در حلقه مشاورینش باشد؟
    آیا در قوه قضاییه، قضات عادل و عالم و مجرب کم هستند که اشخاصی چون لاریجانی و اژه‌ای و رییسی و به تبع آنها افرادی چون سعید مرتضوی، دولت‌آبادی، صلواتی، مقیسه و… باید اختیار این قوه را که باید مظهر عدالت و قانون باشد را در دست داشته باشند؟
    منصوبین رهبر در سپاه و بسیج و ارتش و روزنامه‌ها و دانشگاه‌ها و ادارات و… هم متاسفانه همینطور است .
    این اعمال که فقط گوشه‌ای از آنها بیان شد مصداق ضرب‌المثل شیرین فارسی است که “متولی باید حرمت امام‌زاده را نگه بدارد” و رهبر است که بایستی حرمت منصب رهبری را نگه دارد .
    پایان کار محمدرضا پهلوی و بسیاری از دیکتاتوران جهان باید برای همه صاحبان قدرت باعث عبرت باشد که اگر حکومت به زمام‌داران قبلی وفا کرده بود هرگز نوبت به بعدی نمی‌رسید.

     
  21. مردان در گذر زمان، در کلنجار با “بخش زنانه” خود، حمید آقایی

    این داستان زندگی من و نگاهی به گذشته هم نسل هایم از دیدگاه من است، این داستان به بخشش ختم می شود، راه نجات و آرامش من نیز بخشیدن خودم و بازگشت به نیمه دوم خودم که آن را بخش زنانگی نامیدم بوده استاین یادداشت را با الهام از یک کلاس آموزشی در باره خشونت در فرهنگ ایرانی که توسط دکتر رضا کاظم زاده، روانشناس مقیم بلژیک، ارائه گردید و به همت بنیاد زنان ایرانی در هلند برگزار شد تهیه کردم. در پایان این دوره آموزشی از شرکت کنندگان سوال شد که اکنون پس از دو روز حضور در این کلاس و مباحث پیرامون آن چه چیزی را به ارمغان می برید و روی چه چیزی بیشتر فکر خواهید کرد؟ من گفتم که سعی خواهم نمود از این به بعد بخش زنانگی خودم را تقویت کنم. این گفته موجب خنده دوستان گردید، گویا اینکه من شوخی کرده بودم. در حالیکه در هنگام طرح این تصمیم بسیار جدی بودم و قصد شوخی نداشتم. در ادامه تلاش خواهم کرد که در یک بستر تاریخی، همراه با نگاه به زمینه های فرهنگ ایرانی-اسلامی که موجب پرورش و نهادینه شدن خشونت شده اند منظور خودم را باز کنم.

    این بحث مسلما بحث جدیدی نیست، و بویژه پس از انقلاب اسلامی و حاکمیت سیاسی اسلام شیعی بر جامعه ایران بکرات مورد توجه قرار گرفته است. شیرین عبادی چندی پیش در یکی از سخنرانی خود در نشستی با اساتید و دانشجویان دانشگاه آمستردام ضمن اشاره به انقلاب ۱۳۵۷ ایران و با ذکر نمونه هایی از بازپس گرفته شدن حقوق زنان، جمعبندی کرد که انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، انقلاب مردان علیه زنان بوده است. دیگر فعالین جنبش زنان نیز به این نوع نگاه به انقلاب (در حقیقت مردانه) اسلامی پرداخته اند و به زوایای گوناگون نگاه و قوانین ضد زن در اسلام، در قانون اساسی جمهوری اسلامی و یا در سایر قوانین خانواده، ارث، طلاق و قضاوت اشاره کرده اند؛ که پرداختن به این موارد قطعا تکراری و خارج از حوصله خواننده این یادداشت خواهد بود. آنچه در پی می آید تجارب شخصی نگارنده در بستر تاریخ و فرهنگ نسلی است که به آن متعلق بوده ام.

    من هم، مثل بقیه، مانند یک بچه انسان بدنیا آمدم، اما بعدا بنا به تربیت های خانوادگی و محیط فرهنگی و مذهبی به یک “پسر” و سپس به یک “مرد” تبدیل شدم. بنا به محیط زندگی، جای بازی خواهران در درون خانه و جای من و پسرهای دیگر در کوچه و خیابان بود. در آن ایام، یا در مدرسه همراه با همجنس های خود مشغول تحصیل و یا با هم محله ای های همجنس خود درگیر فوتبال و بازی های پسرانه بودم؛ کما بیش نیز همراه با پدر از خانه خارج و همزمان با او به خانه باز می گشتم. رابطه ام با خواهر و مادر نیز در یک حد ناچیزِ زمان نهار و شام خلاصه می گردید. شیطنت ها و خرابکاری ها و حتی گاه دعوا با خواهر و دختران فامیل با این گفته مادر که خُب پسر است دیگر، که گاه نیز کلمه ماشاالله به آن اضافه می شد توجیه و گاه تائید می شدند.

    /////////////
    //////////////
    http://haghaei.blogspot.com/
    ———–
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/02/208119print.php

     
  22. نوریزاد عزیز،

    نوشته ای «بیست متر پارچه ی نارنجی خریدم و…»

    به امید روزی که دوهزارمتر کرباس بخریم و حکومت جمهوری اسلامی را کفن کرده و روانۀ کرباس محله کنیم!

    تابوت وَرا جای بلندی بگذارید/ تا بادبَرَد بوی وَرا دروطن او

    منظور از وطن او همان عربستان است که اینقدر آقایان برای آن خودشان را جر و واجر میدهند! این جمع نان ملت ایران میخورند و سنگ شترچرانان قرن هفتم عربستان به سینه میزنند. بقول معروف: نون مارا میخوره و حلیم حاج عباسو هم میزنه!

     
  23. روزی ملا نصرالدین از محلی میگذشت؛ دید فردی را شلاق میزنند، علت را جویا شد؛

    گفتند: شراب خورده
    ملا گفت: خوب بخورد مگر چه میشود؟
    گفتند: شراب حرام است.

    ملا پاسخ داد: برای چه حرامست؟
    گفتند: چون به بدن ضرر میرساند ودر قرآن آمده هرچه به بدن ضرر زند حرام است.
    ملا گفت: خدارا هزارمرتبه شکرکه شلاق نه تنها به بدن بلکه به آبرو هم ضرر نمی زند!

     
  24. عزيزجان رفتارهاي زشتي با شما شده اما حرفتان راجع به حاج قاسم ناجوانمرديه. اگر نبود زحمات اينان، ملت ما گرفتار كابوس داعش بود الان كه به صغير و زن و بچمان هم رحمي نميكند.

     
  25. دیشب تو عالم رویا دیدم که جمعیتی با بیل و کلنگ قبر نبش میکنن اونم چه قبرائی. پرسیدم چه خبره. گفتن فتنه فقیها تموم شده.

     
  26. دلم میخواد برم دم خونه ره بر و سینه بزنمو بخونم
    گفتی که نان ارزان شود کو نان ارزانت
    عمه ات به قربانت
    گفتی که آب ارزان شود کو آب ارزانت
    عمه ات به قربانت
    گفتی که برق ارزان شود کو برق ارزانت
    عمه ات به قربانت

    اما اگه برادرای غیور اجازه ندادن چی. اونوقت باس برم دم حموم منصوری مشد شینه بزنمو بخونم.

     
  27. سلام – نوشته ها و نامه های شما به رهبری برای خیرخواهی و آگاهی ایشان از اتفاقات ناهنجار در ایران و در صراط مستقیم ایشان بوده است ولی نمی دانم و نمی دانیم چه شده که ایشان سنگینی وزن فرشته نجات خود در این دنیا و آخرت که شما باشید را در روی دوش و شانه خود حس نمی کند . شما حجت خوبی برای ایشان هستید بدین سان که آنچه را که متملقین و چاپلوسان از گفتن آن عاجزند شما بر ایشان نازل می فرمایید . شما بر رهبری ، فرشته ی خیرخواهی و نیکی ها و خوبی ها هستید ولی چه کنیم که فرشته زشت و شر تاکنون بر ایشان مستولی و ایشان هم مثل سایر مردم که زود گول فرشته شر را میخورند ، ایشان هم به فرشتگی و سلامت شما در امر انتقاد از روش های غلط توجه نمی کند و دستور فرشتگان شر و خبیث را اجرا میکند .

     
  28. لطفا” گوسفند نباشید.

    عقیده و در واقع عقده ای در افواه جاری است که میگوید:
    زنان و مزدان مثل آتش هستند، و نباید آنان در یکجا تنها باشند!

    ماجرای شینا شیرانی «تفاوت فرهنگی» است!
    شینا شیرانی، کارمند و یکی از مجریان شبکه‌ی «پرس تی‌‌وی» شبکه برون‌مرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی است.
    «حمیدرضا عمادی»، مدیر خبر شبکه «پرس تی‌وی» است او در یک مکالمه‌ی تلفنی از هم‌کار خود شینا شیرانی که کارمند او است و عمادی رئیس او محسوب می‌شود می‌خواهد که با او سکس تلفنی داشته باشد. شینا شیرانی که بارها به وسیله‌ی عمادی در محیط کار خود مورد آزار جنسی قرار گرفته است از این خواسته‌ی عمادی امتناع می‌ورزد. او در نهایت تصمیم می‌گیرد که فایل صوتی مکالمه عمادی را ضبط کند و آن را منتشر کند. شیرانی با انتشار ویدیوئی ماجرا را به طور کامل شرح می‌دهد.
    سردار سرتیپ ۲ پاسدار رضا زارعی، فرمانده پیشین نیروی انتظامی استان تهران یکی از افرادی بود که همزمان با چند زن در خانه‌ای در سال ۱۳۸۶ بازداشت شد. او بعدها اذعان کرد که با این زنان نماز جماعت برگزار می‌کرده است.
    حکمت الله قربانی دیپلمات ارشد ایرانی در سفارت جمهوری اسلامی ایران در استخری در برزیل چند دختر نوجوان را مورد آزار جنسی قرار داد که پس از این رسوایی اخلاقی این اتهام جنسی را ناشی از «اختلاف فرهنگی» دانست.
    دیگرانی نیز ماجرا را این‌گونه دیده‌اند که نظام فرهنگی و فکری‌ای که مبتنی است بر حجاب اجباری و محدودکردن روابط انسانی زن و مرد و معتقد است مردان نباید هنگام گفت‌وگو با زنان به چهره‌شان نگاه کنند و باید چشم به دیوار بدوزند تا مبادا مرتکب گناه بشوند و زنان نیز باید به گونه‌ای لباس بپوشند که هنگام راه‌رفتن برجستگی‌هاشان آشکار نشود و زنان و مردان را مانند پنبه و آتش می‌دانند که نباید در محیط‌های سربسته با هم تنها باشند و صدها توصیه‌های اخلاقی ِ این‌گونه لاجرم مردانی به وجود می‌آورد که به زنان جز به شکل سوژه‌های جنسی نمی‌نگرند و اساسا فهمی از رابطه‌ی انسانی بین زن و مرد در چنین نگاه و بینشی باقی نمی‌ماند.
    این مردان که تربیت‌های فرهنگی مناسبی ندارند از گزینش‌های سفت و سخت نظام سربلند بیرون می‌آیند و تعهد خود را در نظامی که تعهد برتر از هرگونه تخصصی است به اثبات می‌رسانند و می‌رسند به جایی که عمادی رسید. این آن چیزی است که آزار جنسی در محیط‌های کاری را در نظام توتالیتر و مردسالاری مانند ایران با سایر نظام‌های دموکراتیک و مردم‌سالار متمایز می‌کند.
    اما در ماجرای شینا شیرانی در این روزها بخش دیگری از عمق فاجعه‌ی فرهنگی مردسالار جلوه‌گر می‌شود. افرادی که متاسفانه تعداد آن‌ها کم هم نیست در مواجهه با موضوع آزار جنسی یک زن به وسیله‌ی یک مرد این‌گونه استدلال می‌کنند که «بله! این زن خودش نیز مشکل داشت که آن مرد با او این‌گونه برخورد کرد و آن مسیج‌ها را داد و تلفنی آن‌طور صحبت می‌کرد». این نگاه و نظر، برای بیش‌تر ما شناخته‌شده است. این‌ نظرها که بعضا از سوی کسانی ابراز می‌شود که از منتقدان نظام اسلامی نیز هستند تفاوتی با نگاه فلان امام جمعه ندارد که تجاوز به زنان را نتیجه‌ی بدحجابی زنان می‌داند و یا معتقد است که متلک‌گویی مردان و آزار زنان در خیابان‌ها به دلیل رفتار نامناسب خود زنان است.
    این‌نظرات شاید زشتی‌اش از رفتار کسی مانند عمادی و دیگر آزارگران جنسی کم‌تر نباشد. چرا که امثال عمادی در بستر فکری‌ای رشد می‌کنند و احساس امنیت می‌کنند و خطا می‌کنند که در هر صورت معتقدند زنان مقصر هستند.
    از صفحه فیسبوک لطفا” گوسفند نباشید با اندکی اضافه.

     
  29. تو مملکتی که وقتی میخوان دکتر ملکی رو سوار ماشین کنن سرش رو میشکونن، فکر کن وقتی میخوان شهاب 3 در کنند چه گندی میزنند!
    فرمانده نابغه سپاه گفته سعودی بیاد سوریه بدبخت میشه چون نمی تونه با فوای اسلام بجنگه! یعنی مدافعان حرم دارند با اسلام میجنگند؟
    از قرار معلوم جای واقعی حرم حضرت زینب تو حلبه چون مدافعان حرم همه تو حلب هستند و یا کشته میشن و یا اسیر میشن! حرم اصلی هم بی مدافع هر روز میزبان بمبهای داعش شده!
    فعلا نهضت فرار کن و حجابت رو بردار شده داستان روز! با توجه به مشکلات ارزی و رعایت مصالح عمومی، همین جا بردارین! چراغی که بخانه رواس به مسجد حرام هست!
    نمایندگان ما در انتخابات آقای عزت اسلامی، خانم عفت اسلامی، آقای غیرت الله اسلامی ،سید حسن علّامه، اکبر با بصیرت و چند دین فروش دیگه هستند!

     
  30. مملکت ما را خراب کرده.
    قبرستانها را آباد و شهرها را ویران کرده اقتصاد ما را خراب کرده
    سینما مرکز فحشا است..
    تلویزیون مرکز فحشا است.

    این سخنان سید روح الله خمینی در پایان عمر حکومت شاه بود.
    اکنون پس از نزدیک چهل سال تلویزیونی داریم که بانوی مجری شبکه پرس تی وی در مصاحبه می گوید” هنگام حضور در دفتر رئیس -دم در می ایستادم که در صورت هجوم او بتوانم فرار کنم”.
    از فرط چشمهای هوسناک ذله شده بوده است آنهم از سوی روسا و مدیران این سازمان مخوف که از سال 72 به بعد به دست سپاه پاسداران فتح شد.
    نه توانسته به بالا گزارش دهد و نه توانسته به دادگستری مراجعه کند.مرخصی گرفته و از کشور بیرون رفته.زنی که می گوید نان آور خانه بوده و جز خدا کسی را نداشته.
    به رئیسش می گوید من آمده ام کار کنم که آن کاری را که تو می گویی نکنم!
    با شنیدن مصاحبه تصویری او بارها گفتم “خاک بر سرت خاک بر سرت.”
    نه اشتباه فکر نکنید- نه به رئیس او بلکه به خودم که با کوچکی سن به راهپیمایی می رفتم و حتی یک فوت هم از سوی نظامیان شاه به سویم دمیده نشد.
    خاک بر سر ما که پر از شور و فاقد شعور بودیم و این بلا را بر سر خود آوردیم.
    شهادت می دهم که تهران این شهر بزرگ- منبع و مبدا فساد و خرابی در این کشور است.
    پانزده خرداد از تهران بود و ورامین.
    نماز عید فطر57 در قیطریه خوانده شد.
    شورش هفده شهریور در تهران رخ داد.
    راهپیمایی تاسوعا عاشورای تهران بود که شاه نشسته در هلی کوپتر را مایوس و از کشور فراری داد.
    تمام توطئه ها هم اکنون از نشستگان در سریر قدرت در تهران ساخته .و پرداخته می شود.
    ببخشید. درد این بانوی شیرآسا “شیرانی” مرا خیلی ناراحت امیدوارم بانوان ایرانی بدانند که همه مردان این گونه نیستند.

     
  31. جهت علاقه‌مندان این سایت نیز کامنتهای اخیری را که در سایت شبکه مربوط به کارشناسان بین المللی – عمد‌تاً امریکایی -در حوزه‌های فناوری، مهندسی‌، فنی‌، مالی‌، بازرگانی، بازار یابی‌ و اممور سیاسی مرتبط با صنعت نفت با اعضا و مراجعین بسیار، برای شما پست می‌کنم. فقط جهت اطلاع – صرف نظر از تأیید نظرات اینجاب – هیچ کدام نظرات را چالش نکردند. برای اینجانب نه جالب بلکه با عرض معذرت و اظهار تاسف – کاسهای داغتر از آش در این سایت بسیار بیشترند.

    دوستان گرامی‌ نقد ساختار امپراطوری متکی‌ بر دلار‌های نفتی‌ – ایالت متحدهٔ آمریکا – وپی آمد‌های سیاسی – اقتصادی نظامی آن برای شهروندان دهکدهٔ جهانی هم تراز و از سنخ احساسات علاقه گی‌ یا شیفتگی مفرط اگاهانه یا نا آگاهانه، بیانات خام و بدون پشتوانه تحلیلی و ابراز دلبستگی یا ترجیح و سلیقه فرهنگی فردی به این ساختار نیست .
    شیفتگی و دلبستگی به حکومتهای پایان یافته‌ٔ پهلوی و همچنان غرق رویا‌های خوش گذشته بودن و سرسختانه از کارنامهٔ تاریخی دو حکومت کودتا و دست نشاندهٔ امپراتوری بریتانیا و ایالات متحده در زمانهای خود همراه با کارنامهٔ مشعشع استبدادی مغایرت بسیار با شعار دموکراسی‌ خواهی‌ دارد مگر اینکه همان چیزی مورد نظر باشد که امپراطوری نسخهٔ آنرا پیچیده و در دست شیفته گان آگاه و نا آگاه قرار داده. سرکوب و شکنجه و حذف خونین زندانییان وجدان یا سیاسی در حکومتهایی پهلوی را – به صرف دگر اندیشی‌ – تروریست خواندن فقط میتواند نشانهٔ اشک تمساح ریختن برای زندانیان وجدان در اسارت گاه‌های حکومت اسلامی باشد، نه حمایت واقعی وجدان آگاه و خواستار حکومت قانون و اجرای عدالت اجتماعی بودن آنهم نه تنها در حق زندانیان سیاسی و فر آوردهٔ نظام تبعیض آمیز بلکه همهٔ شهروندان مورد ستم و تبعیض اجتماعی. تسلسل تاریخ حذف خونین دگر اندیش گذشته و اکنون ماست که میبایست به تحمل پذیری قانونمند دگرگون شود.

    شیفتگی فرهنگی نسبت به امپراطوری براحتی میتواند مانع توجه دقیق ما نسبت به کارنامهٔ مشعشع و درخشان امپراطوری در طی‌ چند دهه
    گذاشته باشد. و تعمداً یا ناخود آگاهانه ساختارها یا چهره هایرا نشانه رویم که هدف تیر امپراتوریست.

    —————————————-
    کوه بدهی نفت شیل ایالات متحده به میزان ۲۰۰ میلیارد دلار: نبرد پومپاز نفت با پومپاز اعتبارات / بدهی

    بگذارید از دیدگاه محلی به دیدگاه جهانی نقل مکان کنیم: ۲۰۰ میلیارد دلار معادل فقط یک درصد (%1) بدهی ملی‌ – ۱۹ تریلیون دلار – آمریکاست، و تقریبا معادل دو صدم درصد (0.02%) میزان تخمینی – پایین – تجمیع آرز، مشتقات تسهیلات، و انواع ابزار پولی‌ بر حسب دلار – پراکنده در سطح جهان یعنی‌ تقریبا معادل هزار تریلیون دلار است. با توجه به نرخ بهره‌ صفر در صد و یا حتا منفی‌ تحمیل شده از طرف بانک فدرال آمریکا، کاملا واضح است که عمو سام براحتی قابلیت جذب و سپس آوار کردن این مقدار قصور بدهی – دویست میلیارد دلار – بر سر شهروندان دهکدهٔ جهانی‌ را دارد.

    عمو سام با تکیه به تولید وامهای بدون پشتوانه با کمک دلارهای نفتی‌ در ابعاد نجومی این توانش را پیدا می‌کند که در طی‌ ۵ سال گذشته میزان تولید نفت خام روزانه خود را از تقریبا ۵ میلیون بشکه به تقریبا ۱۰ میلیون بشکه در روز یعنی‌ هم تراز تولید روسیه و عربستان برساند. ( مصرف روزانه امپراطوری تقریبا ۲۰ میلیون بشکه یعنی‌ معادل یک چهارم تولید و مصرف جهانیست) – با کمک فناوری جدید در بهره برداری از ذخایر غیر متعارف نفت شیل و رویهٔ حفاری عمیق عمودی و افقی و ترکاندن صخرهای حاوی نفت با فشار هیدرولیکی، علیرغم بالا بودن سطح دستمزد کارگران، کارمندان، مهندسین ، متخصصان و مدریان رتبه‌های گوناگون نسبت به کشوارهایی همچون ونزوئلا، عربستان و ایران و سایر کشورهای جهان سومی تولید کننده نفت، در حین بالا بودن قیمت نفت – با کاهش فاحش هزینه سرمایه گذاری اولیه – به این میزان از تولید روزانه دست پیدا کند.

    افزایش تولید نفت خام امپراطوری توازن تولید در بازار جهانی‌ را بر هم زده و خود عامل اصلی‌ سقوط قیمت نفت از بالای ۱۰۰ به زیر ۳۰ دلار در طی‌ ۱۵ الی‌ ۱۸ ماه گذشته شده و ناچاراً بخشی از شرکتهای کوچک و متوسط که در پرداخت اقساط بدهیهای خود ناتوانند اعلام ورشکستیگی کرده و اموالشان توسط بانک‌ها و سرمایه گذاران طلب کار مصادره میشود؛ در این مسیر دهها هزار نفر در این صنعت در رده‌های پایین و میانی و بعضی‌ اجرایی- مدیریتی بیکار شده و تبعات غیر مستقیم آن ارقام را به چند صد هزار میرساند.
    معهذا، روی هم رفته سرمایه گذاری در صنعت نفت در این دورهٔ کوتاه چند ساله با این هدف انجام شده که امپراطوری جهت تامین استراتژیک انرژی‌ مورد نیاز خود از وابستگی‌ به بازار جهانی‌ خصوصا دشمنان آشکار و نهانی خود حتّی الامکان بپرهیزد، و از آن مهمتر آنکه برای انجام چنین مهمی هزینه‌اش را بر گردهٔ اهالی بیخبر از همه جأ دهکدهٔ جهانی‌ بگذارد. با بکار گیری ترفند تولید بدهی با ارقام نجومی امپراترری در واقع نفت را نه‌ بقیمت نازل تر از کشورهای جهان سومی که آنجا دستمزد کارگر ساده روزانه معادل ۳ دلار در مقابل دستمزد روزنهٔ تقریبا ۱۰ دلار آمریکا – بلکه عملا و تقریبا به قیمت مفت و مجانی‌ به تولید برساند.

    پس میبینیم که قدرت پومپاژ تمام تلمبهای سر چاه‌های نفت جهان مشترکا توان رقابت با پومپاژ تولید بدهی / اعتبارات نظام مالی‌ – بانکی امپراطوری را ندارد؛

    ================================

    دولت اوباما اخیرا قصد دارد که لایحهٔ مالیات ۱۰ دلار در بشکه بر واردات نفت خام را به کنگره ارسال کند. علت چیست؟ حال که قیمت نفت از یک صد به زیر ۳۰ دلار رسیده یعنی‌ کاهشی ۷۰%، امپراطوری سالیانه بابت تقریبا ۴ الی‌ ۵ میلیون بشکه نفت وارداتی بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیارد دلار صرف جویی کرده و در طی‌ کمتر از ۲ سال بدهی ۲۰۰ میلیاردی را در محدوده‌ی جغرافیایی خود باز یافت می‌کند. وارد کنندگان و مصرف کننندگان محترم توجه کنید که در عوض قیمت گندم، کفش ورزشی نیکی‌ هواپیمای ۷۴۷ بوئینگ و جنگندهٔ ف‌‌۱۶ رو به افزایش است نه کاهش
    علیرغم جارو جنجال و جنگ زرگری فراوان توسط مخالفان و لابیهای صنعت نفت و سیاست پیشگان حرفه‌ای که از هر ۲ طرف یعنی‌ دستگاه حکومتی و صاحبان صنعت در گیر در منازعه دستمزد میگیرند، حق و حساب دبیرخانهٔ امپراطوری یعنی‌ ۱۰ دلار مالیات بابت هر بشکه نفت معادل ۱۵% کمسیون بابت کاهش هزینه انرژی‌ سالانهٔ امپراطوری مبلغ عقولیست، آیا به نظر شما اینطور نیست؟
    اهالی ونزوئلا صاحب بزرگترین تک میدان نفت جهان توی صفا انتظار برای دریافت پوشک وارداتی بچه با هام گلاویز میشند. توانمندی و خردمندی در زحمت و کار و تلاش بی‌ وقفه است نه در مصرف گرایی، تان پروری، مفت خواری و رانت خواری.

    ————————————————————

    آنها قدرتمندتر از آنند که ساقط شوند؛ آنها هرگز ساقط نمیشوند، و ما هرگز یاد نمیگیریم؛

    بگذارید تا موضوع را در متنی فلسفی‌ قرار دهم؛
    زمانیکه جغد مینروا – تمثیل خرد و دانایی- فردریک هگل یکی‌ از بزرگترین متفکّرین فیلسوف تمدن غرب، ناپلئون کوتولهٔ تشنهٔ قدرت کسیکه غارت سرزمینهای تسخیر شده را نهادینه کرد، را روح جهان بنامد

    “من امپراطور را دیدم – روح جهان – سوار بر اسب از شهر نظارت کنان خارج میشد. واقعا احساس شگفت آوریست دیدن چنین شخصیتی‌، که متمرکز در در در این نقطه سوار بر اسب ، بر جهان دست میبرد و آن را تسخیر می‌کند….این مرد فوق العاده که ناممکن است وی را تحسین نکرد”

    در این صورت ، “گردن کلفتهای” مناطق نفتی‌ که جای خود دارد چه انتظاری از فارغ التحصیلان مدرسه بازرگانی هاروارد میتوان داشت که بتواند هر گونه “خردی” از امپراتوران مجتمع صنعتی‌ بانکی‌، اشتهای سیری ناپذیر حرص و طمع، ریسک پزیریهای غارتگرانه در سوداگریهای معاملات کامپیوتری پر تواتر در کازینو‌های بازار بورس جهانی‌، با تکیه بر پول کاغذی مجازی بی‌ پشتوانه، ترفندهای تولید بسته‌های بدهی/ اعتباری،، و فروش آنها به صندوقهای سرمایه گذاری نهادهای خصولتی نادان و قمار با اندوخته‌های پس اندازان نظام بانکی و بجیب ریختن سودهای نجومی و انتقال باختهای کلان قمار بازان این مجموعه بر روی دوش روعایای دهکدهٔ جهانی‌ داشت؟ جز این که بخواهند به اشتغال این مجتمع جهانی‌ طمع ورزی و غارتگری در آیاند؟ اینجا جهان خرد نیست، جهان حرص و طمع و غارت گریست.

    جغد مینروا پس از غروب آفتاب بالهایش را میگشاید. هگل حقیقت هستی‌ را بعد از آنکه روی داد درک می‌کند. [هگل، مقدمه‌ای بر فلسفه حق] برای تغییر و یا این که جهان چه گونه باید باشد نسخه نمیپیچد. بنابرین جای تعجبی نیست که چرا نخبگان جامعه غرب او را قدر میداند در حالیکه از مارکس بیزارند.

    نظام اقتصادی جهان بطور اخص غرب متکی‌ بر الگوی اقتصادی بر آمده از اندیشه‌های ارسطو، دکارت، کانت، هگل یا حتا پوپر نیست. گرداندگان نظام اقتصادی جهان گرگ‌های وال سترییت، کفتارهای گلدمن ساکس، لاشخورهای بانک جهانی‌، صندوق بین مللی پول، عروسکهای بانک فدرال و بانک‌های مرکزی اروپا و سایر اعضای شبکه جهانی مجتمع صنعتی‌ بانکداری هستند.

    من هیچ گونه اعتراض اخلاقی به ساختارها، نهادها و آنهایکه شیفته مروج و مبّلغ نظام اقتصاد قمار – خانه ای‌ لاس -وگاسی هستند، ندارم بشرطی که این قمار بازان در قمار خانه‌های شبکه جهانی‌ بانکی‌- بورس با سایر قمار بازان هم پیشه خود وارد این سوداگریها و قمار بازیها شوند، به شرطی که در این طریق هیچ گونه ساز و کاری برای انتقال ضرر با باخت آنها به سایر شهروندان بیخبر دهکدهٔ جهانی‌ نباشد. فقط آنهایکه پشت میزهای قمارخانه‌ها نشسته و قمار می‌کنند باید بازندهٔ یا برنده این قمار بازی‌ها باشند نه آنان که نظاره گرند و یا بیرون از این سوداگری‌ها هستند. شعار اقتصاد و بازار آزاد امپراطوری مالی‌ – نظامی ایالات متحده و شرکأ فریبی بیش نیست، “اقتصاد بازار” آدم اسمیت را فقط میشود سر کلاس سال اول دانشگاه به دانشجوی خام خوراند. اقتصاد جهانی را آنها که دلارهای نفتی‌ را کنترل می‌کنند میچرخانند، نه تولید کنندگان نفت.

    نظام اقتصاد کاپیتالیسم پولی‌ مبتبی بر پول کاغذی مجازی و سیاستهای پولی‌ آن بر آمده از مکتب شیکاگو و کارگزاران ایدئولوگ آن همچون میلتون فریدمن شارلاتان نقاب فریبندهٔ اکادمیک این ایدئولوژی غارتگرانه است .

    تا زمانیکه شهروندان دهکدهٔ جهانی‌ این کلاه گشادی که امپراطوری مالی‌-نظامی ایالت متحده بر سر آنها گذاشته و پیوسته نیز بر سر برخی‌ از آنها خراب میشود، از سر خود بر ندارند، میبایست بحرانهای شدید مالی‌-اقتصادی و ماجراجویها و تجاوزات نظامی چرخه‌ای و اثرات اجتماعی انسانی‌ آنرا تجربه مکرر هگلی کنند.

    Roughneck= “گردن کلفتهای”اصطلاحیست برای کارگران میادین نفتی‌
    High Frequency Trading=معاملات کامپیوتری پر تواتر

    سالم و تندرست باشید

     
    • با عرض پوزش غلط‌های زیر اصلاح میگردد:

      دستمزد کارگر ساده در کشورهای در حال توسعه / جهان سوم: معادل ۱۰$ در روز و در آمریکا تقریبأ معادل ۱۰$ در ساعت است.

      اممور نه امور، مدیران نه مدیران، عقولیست نه معقولیست. صفا نه صف ، تان پروری نه تن‌ پروری ، آیاند نه آیاند درست است

       
    • دوست عزيز اين مقاله را كه كپي كردي اولا داراي اشتباهات فاحش املاييست ثانيا اغلب جملاتش از نظر دستور زبان فارسي با اشكالات گوناكون روبروست ثالثا سر انجام ميخواستي با اين نوشته طولاني وخسته كننده چه گلي بسر خواننده متن بزني سالهاي زياديست كه پيرامون اقتصاد ازاد ونظريه ادام اسميت وديگر انديشمندان مباحث گوناگوني مطرح شده وتقريبا اين استدلالهاي بي پايه واساس شما مطرود شده اشكال كار بعضي از ما اين است وقتي در هر زمينه اي اطلاعات اندكي داريم خيال ميكنيم عقل كل هستيم وبا اسمان وريسمان كردن موضوعات در صدد توجيهات نظراتمان برمياييم درست مانند شاگرد داروخانه اي كه نام چند دارو را حفظ كرده وخيال ميكند همانند يك پزشگ حاذق قادر است بيماران را معالجه كند حضرتعالي در مورد سلسله پهلوي هم فقط با شعارهاي كليشه اي وتكراري بدون در نظر داشت موقعيت سياسي وجغرافيايي وتسلط دوقدرت مستبد زور گو شوروي وبريتانيا كه در زمان قاجار عملا خط مشي سياسي كشور ايران را ترسيم ميكردند وملتي كه هشتاد درصد روستايي وبي سواد با تراخم وابله وكچلي وفقربا ملاكان بي رحم وزياده خواه روبرو بودند انتظار داشتيد كه رضا شاه قبل از تاسيس دانشگاه ودبيرستان ومدرسه وايجاد نظم در شهرها وجاده هاي مملكت براي ما دموكراسي بياورد ؟ كجاي كار هستيد چرا كمي واقع بين نيستيد ؟ اگر رضاشاه در مدت 16 سال سلطنت استبدادي با تحكم وفدرت مقابل متحجران نمي ايستاد وضعيت امروز ما بمراتب از افغانستان بدتر بود ايا ميدانيد جمع كردن خزينه هاي الوده حمام هاي قديم با چه مصيبتي صورت گرفت علما فتوا ميدادند با دوش اب نميشود غسل جنابت كرد پدران ومادران اجازه نميدادند دخترانشان بمدرسه رفته وتحصيل علم كنند بگذريم كه هيچيك از ما مردم عادي نام فاميل وسند هويتي نداشتيم لقب فقط مربوط ميشد به درباريان ودوله ها كسي را كه ميخواستند معرفي كنند رجب فرزند كربلايي نقي نوه حاج مرتضي چه كسي ادارات ثبت احوال ودفاتر ازدواج وطلاق واداره ثبت كل (سازمان ثبت اسناد واملاك كشور فعلي ) وزارت عدليه وزارت ماليه ونهادهاي گوناگون ديگر را تاسيس نمود كشوري با هزاران مشگل پس از جنگ جهاني اول بدست مردي با اراده افتاد تا با حد اقل درامدي كه داشت بسمت توسعه گام بردارد تصور نميكنم لازم باشد تاريخ را بازگو كنم پاداش اين مرد را هم مثل پسرش داديم حالا بعد از نودوچهار سال از امدن ورفتن پهلويها ما به دموكراسي رسيديم ؟ اگر به حرفهاي بختيار توجه ميكرديم ايا كشورمان با اينهمه خسران مواجه ميشد ؟ دوست ارجمندم نبايد تمام تقصير ها را بگردن حكومتگران بياندازيم البته تصميمات گاها اشتباه انان تاثيرات زيانبار دارد ليكن عمده مصايب ومشگلات اجتماعي مربوط به ملت هاست ما مردم مشگل داريم در تمامي زمينه ها خلاف ميكنيم به حق خود قايل نيستيم از رانندگي از همسايگي از بهداشت كوچه وخيابان واز مادر تمام بدبختيها دروغ پرهيز نميكنيم تا وقتيكه ما اصلاح نشويم هرگز كار بجايي نميرسد لطفا شما هم كارنامه افراد را بررسي كنيد نه يك كارشان را انصاف هم بد نيست برقرار باشيد …

       
      • دوست گرامی‌ با تشکر از وقتی‌ که گذاشتید و پست اینجانب را خواندید.

        دوست گرامی‌ بنده یک لیست از غلطهای “املایی” ناشی‌ از تایپ “فینگلیش” را بعد از مشاهده بطور جداگانه در پایین پست درج کردم. این قصور در اغلب پست‌ها اینجا و حتّی در سایت‌های خبری حرفه‌ای دیده میشود که ناشی‌ از جبر زمانهٔ ما و بکار گیری ابزار غیر فارسی‌ زبان است و خوشبختانه اغلب دوستان با لطف خود از آن عبور می‌کنند، بعضی‌ نیز جدا گانه اصلاحیه پست می‌کنند، معهذا این قصور نباید مانع قضاوت منصفانه از محتوای پست گردد.

        این نوشتار کپی‌ نیست، بلکه ترجمهٔ – شاید کمی‌ شتابزدهٔ به خاطر ضیق وقت – اینجانب از پوستهای خود من هست که به زبان ا‌نگلیسی در یک سایت شبکهٔ حرفه‌‌ای مربوط به صنعت نفت- درج می‌کنم. اینجانب بر خلاف تصور و قضاوت خام، عجولانه و غیر تخصصی شما بیش از ۱۰ سال در دانشگاه، و بیش از ۳۰ سال در صنایع پیشرفته و عمد‌تاً انرژی‌ در غرب در سطوح بالا کار کردم. و همین طور که در پست بالا اشاره کردم، مرتبط با پست‌های انگلیسی حتا یک مورد هم با چالش از طرف خوانندگان متخصص برشمرده واقع نشد. اما از اینکه مورد تأیید جنابعالی قرار نگرفته هیچ جای تعجبی نیست، چونکه هواداران امپراطوری ایالت متحده و حکومت‌های کودتای پدر و پسر میرپنج در این سایت فروانند. و بنظر میاید که شما اولین بار است که یکی‌ از پوستهای اینجاب را “نقد” می‌کنید.

        پر واضح است که شما نیز در جرگهٔ شیفته گان سلطنت پهلویها هستید و وابستگی و دلبستگی روحی‌ و احساسات و خاطرات خوش گذشتهٔ شما دست از سر شما بر نداشته و همچنان در توهمات دوران گذشتهٔ آن حکومتها سیر می‌کند و از طرفی‌ دلبستگی شدید به گذشته مانع از واقع بینی‌ و دانش و حقایق تاریخی امروز ناتوان از چالش باورهای عاطفی شما به گذشته است. صد البته شما محقید که صاحب سلیقه خاص سیاسی باشید اما خوب است که بدانید این سلیقه و شیفتگی با شناخت مسایل سیاسی تاریخی‌ جهانی عصر ما و نقد آن همطراز و هم سنگ نیست.

        چنانچه علاقمند بودید به دانش خود در مورد تاریخ تجارت نفت، دلارهای نفتی‌ و زیر ساختار نظام سرمایه داری مالی‌ “فایننس کپیتالیسم” بطور خلاصه آشنایی پیدا کنید میتوانید به پست زیر رجوع کنید.

        http://www.nurizad.info/blog/29737 – تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز

        دوست گرامی‌ در بازی با ارقام و میزان توسعه “سردار سازندگی” در مقام مقایسه با “رضا شاه کبیر” از نظر تعداد دانش آموز و دانشجوی دختر و پسر، تعداد دبستان و دانشگاه، تعداد سد‌ها و طول جادهها، اتوبان ها، تعداد نیروگاهای برق، میزان مصرف برق، تعداد شبکهای رادیو و تلویزیون، برق رسانی به روستاها و شهرهای دور افتاده و سایر طرحهای عمرانی و البته هیفو میل و سؤ مدیریت و ادعای مبارزه با ابر قدرتها گوی سبقت را به راحتی‌ میبرد. احساسات را بر واقعیت هر چند نه مطلوب غلبه نکنید.

        اگر باز هم اشتباهات املایی و دستوری در این نوشتار بود به کرم قلم خود ببخشید، من فقط طی‌ همین چند ماه گذاشته که در این سایت پست هایی در ج کردم بد از ۴۰ سال مجبور به فارسی‌ نویسی شدم.

        تندرست باشید

         
  32. جناب اقاي نوري زاد سخني دارم با شخص خودتان
    ابتدا ي امر خواهش ميكنم جسارتم را ببخشيد كه بخود اجازه دادم با شخصيتي تحصيل كرده وبدور از هرگونه تعارفات چاپلوسانه انساني شجاع .متهور .پاكباخته نكاتي را مطرح كنم البته باور دارم حتما باروحيه مسالمت اميزي كه در وجود شريفتان هست من كم سواد را مورد بخشايش قرار ميدهيد حرفم اين است در اين مدت شش سالي كه شما تغيير موضع داده وجانب اصلاح را پيش گرفته ايد عليرغم تحمل شكنجه وزندان وبي حرمتي چه از طرف موافقان سيستم چه از طرف مخالفان كه با استناد به رويكرد حاكميت با بعضي منتقدان هنوز در ابهام وشك وترديد از ايراد اتهام هاي ناروا دست بر نداشته اند تا اكنون با هر زحمتي كه هست صحنه را ترك نكرديد ودر برهه هاي مختلف دست به ابتكاراتي كه بعضا بديع هستند ميزنيد اما بنظر ميرسد هنوز نميخواهيد يا نميتوانيد يك استراژي پايدار را ترسيم وباتوجه به وضعيت سياسي واتفاقات بعدي تاكتيك هاي لازم را بكار بنديد تصورم بر اين است كه ادامه اين روزمرگي نتايجي ببار نخواهد اورد وبتدريج ان تعداد از مردمي كه به هر دليلي با شما سمپاتي دارند را به حاشيه رانده وغنچه هاي اميد قبل از شكفتن دچار سرمازدگي شده وگلستان ازادي را خشك وبي بوته خواهد كرد باخودم فكر كردم حتما نويسنده توانايي چون نوريزاد به اين افت احتمالي انديشيده تو را چه شده كه در مقام انتقاد برايي وبخواهي اظهار فضل كني بعد دوباره خويشتن را قانع كردم پيشنهاد ديگري داده واستدعا كنم هر مطلبي را كه مرقوم ميفرماييد پس از مدت پنج روز كه نظرات بينندگان را منتشر كرديد خود جنابعالي برايند ونتيجه تضارب ارا را در چند سطر نوشته تاسرانجام متوجه شويم دستاورد صرف وقت هموطنان وكوشش هاي حضرتعالي بكجا انجاميده است
    (توضيح قبل از انتشار ) اگر به هر دليلي مصلحت نيست اين عرايض منتشر نشود چون درد دلي با شما بود اگر فرصتي داشتيد فقط در چند جمله پاسخ مرقوم فرماييد ممنون ميشوم خدا را گواه ميگيرم چون برادرم دوستتان دارم اسد 73 ساله

     
    • جناب اسد
      هیچ وقت از یک نفر نمی توان انتظار داشت بار ملتی را به دوش کشد.
      تا زمانی که مردم به آن درجه از شعور و آگاهی نرسیده باشند کاری از کسی ساخته نیست
      آری اگر ملتی بودیم که صاحب اندیشه بودیم و نخبگان و نویسندگان و متفکران داشتیم می توانستیم امیدی به این نخبگان داشته باشیم امید داشته باشیم که در یک نهضت فکری گسترده نگاهمان به هستی دگر گون شود و به حقوق خود آگاهی یابیم. بچه ای که نمی داند چه حق و حقوقی از او پایمال شده هرگز به فکر مبارزه نمی افتد.
      فرهیختگان ما امثال محمد خاتمی و سروش و چه می دانم مطهری و بقیه را نام نمی برم چون مایه آبرو ریزی بیشتر است
      فکرش را بکنید این ها همه می گویند بروید رای بدهید……….
      تازه چند استاد دانشگاه جمع شده اند نامه داده اند در این شرایط انتخابات درست نیست……
      جمهوری اسلامی این اساتید ما را با حقوق های کذایی خریده و مزدور خود کرده و خیلی برای من عجیب است این چند نفری که امضا جمع کرده اند و جرات چنین کاری کرده اند…….
      انسان شک می کند ما هشتاد میلیون مغز هستیم یا …..
      هنوز هم که هنوز است باد بی نیازی خداست که در این مملکت می وزد
      یکی آمده می گوید قرآن را باید نقد کرد……….. آخه من کجا برم زار بزنم……..
      آرامش دوستدار گفت اسلام ما را پیر و فرتوت کرد
      من ادامه می دهم جمهوری اسلامی ما را بی شعور و خرفت کرد

       
  33. یک پیشنهاد به انها که مجبورند رای بدهند می توانید با بسم الله الرحمن والرحیم اغاز کنید وجاهای خالی را با ایه ای از قران پر کنید
    ایه های پیشنهادی : سوره ی تکویر ایه 8-9 سوره ی علق ایه ی 14 – سوره ی مطففین 1-4 سوره ی توبه ایه ی 34-35 و …

    مجبور کنیم که با دست زدن به ایات قران خدا دزدان وغارت کنندگان را رسوا کند وبه قران قسم بدهیم که حق بی گناهان را از طاغوت ها بستاند

     
  34. تلنگری برای اندیشیدن!

    آیه 6 سوره هود:
    هیچ جنبنده ای در روی زمین نیست مگر اینکه روزی اش بر خداست.

    روزانه 100 هزار نفر بر اثر گرسنگی جان خود را از دست میدهند و در هر 6 ثاتیه یک کودک !!!

    قابل توجه:
    %85 از این 100 هزار نفر و %100 از همین کودکان [در همین عصر انفجار اطلاعات و اینترنت]، هنوز چیزی از اسلام و الله نشنیده اند و الله تبارک و تعالی و رزاق، پیامبری برای هدایت این انسانها، تولید(خلق) و ارسال نکرده است!!!

    100 هزار را در 365 ضزب کنید و سپس در 1400..!!!

    تلف شدگان در اثر گرسنگی، قبل از اسلام، و در طول میلیاردها سال، از تاریخ حیات بشری،[ هم به دَرَک و سرِ الله سلامت!] هم، کاری نداریم!!!

    اندکی و فقط اندکی، خرد پیشه کنیم.

    خردورزی و مطالعه تاریخ، تنها راهِ رهایی انسان، از استحمار و جهل و خرافات زدگی است.

     
  35. مصاحبه یک نفر ایرانی با یک آلمانی

    ایرانی: شما حقوق ماهیانه چقدر میگیرید

    آلمانی،: 3600 یورو

    ایرانی: آنوقت مخارجتان چقدره؟

    آلمانی: 1800 یورو 400تا مالیات میدیم

    ایرانی: بقیه‌اش را چکار میکنید ؟

    آلمانی: بقیه‌اش را دولت آزاد گذاشته هر جوری دلمان بخواد خرج میکنیم

    آلمانی: شما چی حقوق ماهیانه چقدر میگیرید

    ایرانی: یک میلیون و دویست هزار تومان تقریبا

    آلمانی: آنوقت مخارج شما چقدره؟

    ایرانی: کمش 2میلیون و پانصد هزار تومان

    آلمانی: وا مگه میشه اون وقت بقیه‌اش را چکار میکنید

    ایرانی: مارا هم دولت آزاد گذاشته هر جوری دلمان بخواد از هر جا شده بقیه‌اش را در میآوریم

     
  36. فرق درود و سلام:

    چه زمانی به کسی درود میفرستید ؟
    زمانی که کار یا حرف کسی را پسندیده تحسینش میکنید .

    پس درودحاوی عشق محبت و انرژی مثبت شماست برای فرد و فرستادن درود بر کسی یعنی فرستادن بهترین آرزوها که در یک واژه خلاصه شده است …
    اما سلام ”،سلام از ریشه” سلم” یعنی سر به فرود آوردن و به معنی تسلیم و تواضع شما در مقابل شخصی دیگر است .سلام از فرهنگ عرب گرفته شده و برای آن فرهنگ که دایما در جنگ و خونریزی بودند حاوی این پیام بودکه من جنگی باشما ندارم و ثواب سلام هم از اینجاست که لااقل تسلیم میشوی وسالم میمانی !!!

    پس” سلام” از جبن( ترس) و ضعف ناشی است و هیچ پیام محبت آمیزی ندارد.
    اما “درود” از روی عشق و محبت است …..
    حال شما تصمیم بگیرید با دوستانتان باعشق و نگاه تحسینگر روبرو شوید یا با حقارت وترس و ضعف !!!!

    درود بر همه دوستان گل

     
  37. مصلح آبادی اراکی

    با درود . آقای نوری زاد طبق آمار وزارت کشور در سنواتِ گذشته که امروز منتشر شده است ، گویای این است که برای مجلس شورای ملی در اول انقلاب که آن همه مردم شور انقلابی داشتند و همه می خواستند برای مردم کشور خود خدمت کنند ، بشکلی ثبت نام کردند و تأیید صلاحیت شدند که از 7 نفر می بایست 1 نفر در مجلس انتخاب شود و اکنون که از آن مردمِ انقلابی و خادمِ به ملت و کشور که یا وفات یافته اند و یا پیرمرد و در کنج خانه نشسته ، تأیید صلاحیت شدگان کنونی به قسمی اند که برای با کله رفتن به درون اصطبل بهارستان ، از هر 21 نفر می بایست 1 نفر انتخاب شود . جنابعالی این ازدیاد داوطلبان برای اصطبل ” اهرام ثلاثه “نشانِ بهارستان را در چه می بینید ؟ خدمت به ملت ماتم زده یا چپاول بیت المال برای خویش و خیانت به ملت ماتم زده و فلاکت زده ؟

     
  38. تحریم انتخابات

    زنان تا امروز راه سختی را پیموده اند

    رییس جمهوری در ابتدای سخنان خود نیز به ایام فجر انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: زنان ایرانی از روز انقلاب اسلامی در صف مقدم این مبارزه حضور داشتند و شاهد نقش پررنگ زنان در نهضت انقلاب اسلامی در اجتماعات مردم و در خیابان ها بوده ایم.
    وشما چقدر خوب حقشان را ادا کردی .
    از شدت فقر تن به فحشا دادن در داخل و خارج
    کارتن خوابی
    اجاره رحم
    فروش جنین
    اعتیاد
    فروش اعضای بدن
    جستجو در زباله دانی برای غذای فرزندان
    و…………..
    ایا افتخار دیگری مانده تا با رای دادن نسیبشان شود .
    تو کز محنت دیگران بی غمی ……….نشاید که نامت نهند ادمی
    این نتیجه ۳۷ سال شرکت در انتخابات بود انتظار است جامعه زنان ما تا تعیین تکلیف این عزیزان اسیب دیده انتخابات را تحریم وگول شعار این حضرات را نخورند

     
  39. لطفا” گوسفند نباشید!

    ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺟﺰ ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟

    ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﺪ، ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
    ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ؟ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺍﺯ ﭼﻪ؟ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﻢ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ .
    ﺍﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ، ﻧﻪ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﻮﺩ؛ ﻧﻪ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭ،ﻧﻪ ﺳﻠﻄﺎﻥ، ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ؛
    ﺍﻭ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ!
    ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻟﻨﯿﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
    ﻭﺯﯾﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻬﻮﻉﺁﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ! ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻡ ﭘﺮﻭﻟﺘﺮﯼ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﺯﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ!
    ﻣﺎﺋﻮ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ .
    ﭼﺮﯾﮏ ﭘﯿﺮ، ﮐﺎﺳﺘﺮﻭ ﻫﻢ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﺮﺩ !…
    ﮐﯿﻢ ﺍﯾﻞ ﺳﻮﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﮐﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﺍﯾﻤﯽﻧﺎﻣﯿﺪ …
    ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦﻫﺎ، ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺒﻠﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
    ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺳﺖ ﻋﻮﺍﻡ، ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ،ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
    ﻋﻮﺍﻡ، ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯿﺪﻧﺪ.
    ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻒ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺩﮔﺮﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﻖ ﻫﯿﭻ ﻧﻄﻖ ﮐﺸﯿﺪﻧﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ.
    ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ،ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺟﻨﺎﺯﻩﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﮑﺴﺘﻨﺪ.
    ﻋﻮﺍﻡ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ،
    ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻧﺮﻡ ﭼﯿﺴﺖ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﭼﯿﺴﺖ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻣﻌﻠﻢ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ .
    ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽﺭﻭﺩ، ﺿﺮﺏ ﻭ ﺷﺘﻢ اﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ، ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﻠﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺴﻨﺪﻧﺪ،
    ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ، ﺩﺭ ﺻﻒﺷﯿﺮ ﻭ ﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ، ﻋﻮﺍﻡ، ﮔﺪﺍ؛ ﺑﯿﻤﺎﺭ؛
    ﺗﻦﻓﺮﻭﺵ، ﺧﻮﺩﻓﺮﻭﺵ؛ ﻣﻌﺘﺎﺩ؛ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭼﻮﻥ
    ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ!!!
    ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﻋﻮﺍﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺧﯿﺮ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ
    ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ!
    ﻓﻬﻢ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭ ﻧﮕﺮﺵ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ! ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﺩ، ﻃﺎﻗﺖ
    ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛
    ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺣﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﺍ نمیﺧﻮﺍﻧﺪ؛ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻂ ﺍﻭﻝ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ؛
    ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻭ ﻋﮑﺲ ﻭ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺪ!
    ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻭ ﺍﺭﺷﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺑﺘﯿﺎﻉ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﭼﺸﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ. ﻣﻐﺰ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ. ﮐﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥﮐﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻣﺦ، ﮐﻪ ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺍﺯﭼﻨﺪﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ.
    ﺍﺻﻼ اﻫﻤﯿﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﺘﻨﮕﺎﻩ ﻣﻮﯼﺳﺮ ﺍﺳﺖ.
    ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﮎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥﺷﺎﻥ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺪ،
    ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻋﻮﺍﻡ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻡ اﺯ ﻫﺮ ﻫﺰﯾﻨﻪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ
    ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ.

    صفحه فیسبوک لطفا” گوسفند نباشید

     
  40. [م اکنون دانشگاه دکتر ملکی در هم جا تشکیل شده است مشفول جارو کردن اشغال های فکری استو به همین سایت نگاه کنید هر روز بهتر میشود ادم ها به هم نزدیکتر میشودو دیگر نه شهوت آیه پراکنی وجود دارد نه تند روی های ضد مذهبی. همه میدانند باید مذهب را از علم جدا کرد انرا به حال خود گذاشت و غلم را به کار زندگی زد.

     
  41. مصلح آبادی اراکی

    با درود . پست و مقام در مکتب اسلام و شیعه و نظام جمهوری اسلامی ایران که منبعث از حکومت امام زمان است ، آنچنان باید بی اهمیت ، خوار و ذلت آور باشد که بزرگان دین و آئین ما آن را به تعبیری به ” آب دهان بز ” ئتشبیه کرده اند و همان بزرگان می فرمایند که قدرت و پست و مقام ماندنی نیست که اگر ماندنی بود به ما نمی رسید ! به هر حال حکومت چون مربوط به همه مردم است ، پس یک شغل عمومی بوده و حاکمان می بایست بر اساس همان آموزه های دینی آن را دست به دست کنند . در سالهای قبل که حمام های عمومی شهرها برای مردم دایر بود است ، آدم بزرگی میگفت : پست و مقام و حکومت کردن موقتی و مانند همین ” لنگ حمام ” گرمابه عمومی است و دائمی نیست و هر زمان به دور کمر یکی پیچیده می شود تا عورتین خود را حفظ نماید . میگویم که در این زمان عده ای با گاز و دندان و چهار چنگولی به این پست و مقام که همان ” آب دهان بز ” است چنگ انداخته و قربان صدقه ” آب دهان بز ” می روند و یا لنگ حمامی را که موقتاً بسته و باید پس از استفاده ، به دیگری بدهند تا دیگران هم عورتین خود را بپوشانند . پس نمی دهند و می خواهند لنگ حمام را تا قبرستان آخرت خود ببرند .

     
  42. آقا چشمتان روز بد نبیند. من شاگرد مغازه در خیابان مصدق (پهلوی سابق) هستم . داشتم کیسه زباله مغازه را میبردم بندازم تو سطل ناگهان یک ماشین نوک مدادی کنار خیابان ترمز کرد ماشین را اریپ پارک کرده بودند بطوریکه خیابان بند امده بود. سه نفر از ماشین بیرون پریدند و در چشم بهم زدن مرا همراه کیسه زباله در ماشین تپاندنذ و بردند. یک نفر که قد بلندی داشت و مغلوم بود سرتیمشان است ابتدا با مشت و ارنج افتاد بجان من بعد پرسید این چیه دستت گفتم میبینید پاکت زباله گفت چرا رنگ ان بنفش است گفتم رنگ بنفش مگر چه اشکالی دارد؟ گفتند راستش را بگو چه کسی پاکت را بتو داده است گفتم اوستا داد گفت بگو اوستا تو کجاست در سفارت انگلیس است گفتم نه در مغازه ساندویچ فروشی است گفت با او در مغازه قرار گذاشته بودی حتمن یکی از عناصر نفوذی صهیونیستی است نشانی هایش را بگو اسم مغازه چییست گفتم اوستا چاق است اسم مغاره زورو است گفتند خوب اسم او هم خارجی است راستش را بگو چفدر بتو پول داده اند. گفتم اسم مغازه زورو است من هم انجا شا گرد هستم روزی 25 تومان هم حقوق میگیرم خلاصه همین طور سوال کنان مرا بردن نا رسیدند به اول جاده قم مرا پیاده کردند موبایلم را هم گرفتند گفتم موبایلم را بدهید گفتند باید بررسی بشود بعد زنگ میرنیم بیا ببر

     
  43. این حاتمی کیای ///// اگه حتی یه روز طعم بازداشتی هیولاهای اطلاعات و سپاه رو بچشه و انواع و اقسام فحشهای رکیک و ناموسی که نثار زن و مادر و خواهر و دخترش میشه رو بشنوه و یا نصف شب به زن و دخترش زنگ زده بشه و حرفهای سکسی از طرف همین هیولاها گفته بشه و یا کله پوک و داعشی و متهجرانه اش توسط همین کارفرمایان اطلاعاتیش، داخل کاسه توالت پر شده بشه حسابی روشن میشه.تشکر از شما جناب نوری زاد که اطلاع رسانی کردید که موضوع فیلم چیه که ما نریم این فیلم با تهیه کنندگی وزارت اطلاعات رو ببینیم

     
  44. فدایت شوم
    چندی پیش به دلیری، تفنگچی‌های قوای بحری ینگه دنیا را در سر حدات جنوب گرفتیم و ول کردیم چنان که قبله عالم به این دلیری نصفه روزه به تفنگچی‌های قشون بحری خودمان مدال شجاعت اهدا نمودند.لکن راپورت می‌رسد که عدلیه همایونی از این بابت سخت مکدر شده است که پس مدال ما کوو؟ما هم متجاوزین به سر حدات مالی رعیت را(میرزا حمید آقا بقایی و قصاب سلطنه آقا سعید مرتضوی) میگیریم و ول می‌کنیم.چگونه است که از این نمد کلاهی سر مارا نمیگیرد؟
    فدایت شوم حق با عدلیه همایونیست مملکت غرق در شجاعت جان نثاران است اگر بنا بر مدال شجاعت باشد مدال کم می‌آوریم.
    عجالتا امر فرمودید که رعیت چنانچه مخالف ذات اقدس همایونی هستند معذلک به سوی صندوقهای رای شرفیاب شوند و اندللزم به جان نثاران درب خانه رای دهند ,لابد
    یکی‌ از قهوه چی‌‌های سنگلج ریشخندمان کرد که:حکماً تاریخ خوانان آینده که به این بخش‌های تاریخی‌ میرسند کتاب مرحوم عبید زاکانی رضی الاه و عنه را کنار میگذارند تا به دل‌ سیر بخندند ،عجالتا دوران سلطنت بی‌ همتای قبله عالم فصل شیرینی‌ میشود جهت انبساط خاطر در تاریخ ممالک محروسه حال که قبله عالم اشغال روبی کوی و برزن را از رعیت و منور الفکر بر نمیتابند آن هم نه در کیسه‌های سبز که در کیسه‌های بنفش چه رسد به رای خلاف امر همایونی
    .قربانت گردم مدالهای دلیری را آماده کنید برای جان نثارانی که کیسه‌های اشغال را عنقریب توقیف میکنند

    خاک پای همایونی
    تلقرافچی

     
  45. ظاهرا از زمان جناب هاشمى كه پته ها هنوز مثل امروز روى آب نيفتاده بود و مسعود كيميايى از سعيد امامى سفارش قبول مى كرد، تا امروز كه حقايق از پرده بيرون افتاده، سينما گران گرامى اندر خم همان كوچه مانده اند و به روى مبارك نمى آورند كه بقول محمود جان، آن ممه بيخبرى مردم را لولوى ٨٨ برد و اوضاع شفاف تر از آن است كه امثال حاتمى كيا بتوانند مانند گذشته، ديو را بجاى دلبر به مردم قالب كنند ولو اينكه پرويز پرستويى نازنين هم وجههء هنرى و مردمى خود را براى اين كار به حراج بگذارد.
    گويا پرستويى گرامى هم در همان زمانهء حاج كاظمِ آژانس شيشه اى فريز شده است و نمى بيند اگر زمانى نقشش در آژانس شيشه اى و موج مرده به دليل موجه بودن رزمندگان جنگ در چشم مردم، نيمچه همدلى در تماشاگر بر مى انگيخت، اما با اوضاع شفاف كنونى، نقشهايى كه بخواهد عوامل امنيتى را تطهير كند، تنها چيزى كه در تماشاگر بر مى انگيزد پوزخند است و امروز كه هيولا ها از پشت پرده بيرون آمده اند، او كه به ده نمكىِ لمپن روى خوش نشان نداد حيف بود ورژن كاربلد و ظاهر الصلاح ده نمكى يعنى حاتمى كيا را مانند همان روزگار قديم و دوران بى خبرى، براى همكارى موجه ببيند.
    اما خوب، از قرار معلوم اين رشته سر دراز دارد. چون هم سفارش دهنده و هم سفارش گيرنده ها خود را به كوچه على چپ زده اند و مردم را كماكان هالو تلقى مى كنند و بيت المال هم كه براى ساختن چنين فيلمهايى مفت چنگ برادران است پس پيشنهاد مى شود يك بخش ويژه به جشنواره فجر اضافه شود و هر ساله فيلمهايى كه در ژانر سفارشى وزارت ساخته مى شوند در آن بخش با يكديگر به رقابت بپردازند. جايزهء اين بخش هم به افتخار سعيد امامى كه اين ژانر مبارك را بنا نهاد، بنام جايزه سعيد امامى ناميده شده و به عنوان تمثيلى از قتلهاى وزارتى، به شكل يك سيمرغ بلورين باشد كه با كاردى بلورين كارد آجين شده است، شايسته است كه اين سيمرغ كارد آجين شده بلورين، امسال به عوامل فيلم باديگارد اهدا شود. واقعاً كه برازندهء سفارش دهنده و سفارش گيرنده است. مباركشان باشد.
    اما حيف از پرستويى……

     
  46. با سلام
    جناب نوریزاد عدم تحمل حرکت سمبولیک و محیط زیستی جنابعالی و دکتر ملکی از سوی نهادهای امنیتی نشانگر ترس و واهمه روحانیون از حرکتهای اجتماعی میباشد.
    در خویشان مادریم چند روحانی و آیت الله هستند و از نزدیک با زندگی این موجودات آشنایی دارم (( قشر روحانی یعنی انگل و منفعل و به شدت راحت طلب )) اینان برای فرار از خدمت سربازی به حوزه میروند و میدانند اگر تلاشی هم نکنند حداقل شیخ روضه خوان خواهند شد و با صدقه مردم زندگی راحتی خواهند داشت روحانیون در زندگی به هیچ عنوان دغدغه معاش را ندارند و عبادات شبانه و نماز شب و خواب قیلوله قبل از نماز ظهر نشانه بیکاری و عدم نگرانی از اخراج و از دست دادن شغل میباشد.
    روحانیون در زندگی خصوصی با فرزندان خود فقط با زبان زور و تنبیهات بدنی شدید برخورد میکنند ( داستان تنبیه بدنی نوه آقای جنتی ) نمونه های زیادی را در خویشان روحانی خودم دیده ام و تمامی آموزه های دینی فقط لقلقه زبان آقایان و زینت المجالس و جزء لوازم کارشان است.
    دلیل این مقدمه اینکه ، روحانیون با مردم هم فقط برخورد فیزیکی میکنند و تحمل و مدارا با مخالف را به هیچ عنوان ندارند به صحبتهای روحانیون در این روزها در مورد رقبای انتخاباتی توجه کنید ( تهمت ، فحاشی ، تهدید به زندان ) آقایان حتی تحمل رهبر و اطرافیان او را ندارند به عکسی که از پایین آمدن آقای خمینی و همراهان از هواپیما در 22 بهمن هر سال چاپ میشود دقت فرمایید هر سال کشف میکنند تعدادی از همراهان خمینی در فتنه بوده اند و در عکس حذف میشوند و برای چند سال آینده تنها خلبان میماند که در حال پایین آمدن از پلکان هواپیما برای ما استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی را ارمغان آورد! !!!!!!!!!
    نمود اجتماعی این رفتار در مصاحبه سردار همدانی در بکار گیری اراذل و اوباش در سال 88 ، حمله به سفارت خانه ها ، حمله به منازل روحانیون مخالف ، حمله و شعار علیه هنرمند عزیز خانم معتمد آریا در کاشان و برخورد با حرکت سمبولیک و محیط زیستی جناب نوریزاد و دکتر ملکی و. ……………
    مدیریت روحانیون فاجعه ، فساد های غیر قابل باور که باعث بوجود آمدن دادگاه ویژه روحانیت شد تا ملت از فساد این موجودات مطلع نشوند و بیشتر پرونده ها هم فساد جنسی است که دادستان دیروز اشاره ای داشت به پیشنهادهای بیشرمانه قضات به زنان مراجعه کننده! !!!!!!!!
    در اروپا هم حکومت مذهبیون جز فساد و عقب ماندگی دستاوردی نداشت و ما نخواستیم از تجربه ملل دیگر استفاده کنیم و حالا باید خسارت های زیادی بپردازیم.
    نتیجه 37 سال حکومت مذهبی چه اصولگرا و چه اصلاح طلب نشانگر عدم تغییر و عدم همراهی با مردم و حذف مخالفین است و مضحک تر محکومیت کاریکاتوریست ، شاعر ، نویسنده ، دانشجوی نخبه ، روزنامه نگار ، وبلاگ نویس است بنابراین حداقل من با شرکت نکردن در انتخابات این رفتارها و سیاستهای ضد منافع ملی آقایان را تایید نمیکنم.

     
  47. خیلی مردی نوریزاد . درود بر شرفت.

     
  48. سلام بر نوری زاد عزیز

    از کورس گرامی و اموزگار عزیزمان چه خبر؟ دیر زمانیست که مطلبی از ایشان دیده نمی شود. دلتنگشان هستیم لطفا خبری بدهید.

     
  49. این روزها، بزرگ تر هام که چندان آشنایی به فضای مجازی ندارن، هرموقع منو میبینن میپرسن: نوری زاد چی گفته؟ چی جدید گذاشته توی سایتش؟چی کار کرده؟ عجیب همه پیگیر حال و روزتون هستن… کاش هیچوقت تموم نشه عزم و ارادتون… کاش هیچوقت خاموش نشه صداتون!
    و کاش میشد در کنار شما بود توی این حرکات… ای کاش من هم چیزی برای از دست دادن نداشتم

     
  50. شاه سلطان حسین صفوی در واکنش به حمله ی محمود افغان، علمای اعلام را جمع و از آنان راه حل خواست.
    روحانیون نیز با خشم و ناراحتی رو به سلطان کرده فرمودند که این نابخرد کافر چگونه جرات جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته است؟! الساعه با خواندن ورد و دعا او را دود هوا می کنیم
    برای استحکام دعا نیز دستور طبخ آش نذری نیز صادر فرمودند.چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان نزدیک شده اند.بدنبال علت عدم کار کرد دعا و آش که گشتند،عنوان شد که احتمالا به هنگام پاک کردن مخلفات آش بادی از یکی از خادمان در شده.لذا فی لفور دستور طبخ آش جدید صادرگردید.
    اما این بار برای خاتون های دربار که مسئولیت پاک کردن حبوبات را عهده دار بودند، گماشته نهادند تا مراقب باشند که مبادا بادی از کسی در برود.آش را پختند، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند.
    8 سال کشور برای این حماقت، بدست افغان ها افتاد تا هنگامی که نادر برخواست و افغان ها را از ایران بیرون راند و اشرف افغان را دستگیر نمود.دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در کاخ گرد آوردند.رو به آنها کرده و پرسید: کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت:
    قربانت گردم این ها لشکر دعا هستند. هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند.
    نادر شاه دستور داد که داس، بیل و کلنگ برای همه آنها مهیا کنند و هنگامی که با اعتراضشان مواجه گردید فریاد زد احمق ها! وقتی اشرف افغان با 30/000 نفر اصفهان را فتح کرد، شما 300/000 نفر کجا بودید؟! و فرمان داد این مفت خورها را روانه ی زمینهای اطراف اصفهان کرده و به کشاورزی وا دارید.”

    زندگینامه نادرشاه,
    جونز هنوی

     
  51. درود برشما انسان شریف و بزرگوار.
    من هم شخصی جان برکف هستم. به ستوه آمده از مافیای رژیم.ترسی از هیچ دژخیمی ندارم.اجازه دهید واقعا جایگاه واژه مناسب را نمیدانم ولی کمکی هر چند کوچک برای شما باشم.استدعا دارم پذیرا باشید.اهل جنوب فارس هستم بی ریا و سعی به انسان شدن.

     
  52. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    دكتر محمد ملكي از ماجراي بازداشت خشونت آميزشان مي گويد!
    دكتر محمد ملكي در گفتگو با راديو ندا با شرح ماجراي بازداشت خشونت آميزشان توسط نيروهاي لباس شخصي در پي اقدام زيست محيطي جمع كردن آشفال هاي خيابان ، گفت : ” من تا آخرين نفس با اين استبداد [ حاكم ] مبارزه مي كنم و براي آزادي مردم تلاش خواهم كرد! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/02/blog-post_6.html

     
  53. • اجازه ندهیم باز هم مدیریت‌مان کنند! •
    گفتی اعتراض هزینه داره،
    گفتی ریختن توی خیابان فضا رو امنیتی‌تر می‌کنه،
    گفتی رأی میدم تا حصر رو بشکنن و یک روزنه امید باز بشه،
    گفتی رأی هم ندیم، بازم کار خودشونو میکنن،
    گفتی رأی میدیم که تندروترها نیان،
    گفتی یه روزنه هم واسه ما کافیه!
    گفتی و گفتی و گفتی …
    و امروز باز هم تو را در همان سه‌کنج رینگ قرار می‌دهند تا باز هم حق انتخاب تو را مدیریت کنند‌. تا تو با دستان خودت، و با نیروی نامرئی آنها، همان کاری را بکنی که از تو می‌خواهند.
    این بار راحت وا نده.
    این بار بپذیر که تو هم در این سیه‌روزی سهم و نقش داری، تکرارش نکن.
    این بار نگذار مثل همیشه تو را بین بد و بدترشان «مدیریت» کنند.
    این بار تماشاچی بازی باش‌. و تو آنها را به بازی بگیر‌‌. بنشین و فقط بر شیطان درونت که می‌گوید «رأی بده تا آن یکی نیاید، یا این یکی بیاید» لعنت بفرست و وارد این میدان نشو.
    این بار بگذار یک عدد از «آمار مقبولیت نظام» نباشی. بر رقم مشروعیت مردمی این استبداد اضافه نکن.
    همین یک بار را…
    صد بار تو گفتی، این یک بار را بشنو
    با سلام خدمت استاد گرانقدر اگر مصلحت دیدید میتونید این پیامو بزارید در تلگرام یا هرجایی دیگه ممنون

     
  54. درود بر آقای نوری زاد در کنار حاتمی کیا که پس از فیلم آژانس شیشه ای ، از آن پس فقط فیلم های سفارشی می سازد ، می بایست از سفارش گیرنده دیگری به نام ابولقاسم طالبی نام برد که قلاده های طلا ساخت تا نانش بیشتر روغن دارشود و با پول های سفارشی گرفته برای خود نیز گردنبند طلایی بر گردنش بیاویزد ! آقای نوری زاد کجای کارید ؟ از قدیم به در پای منبر آموختند که : سفره غذای چرب و چیلی معاویه خیلی از حقانیت علی بهتر است .

     
  55. لطفا به این کامنت فکر کنید

    جناب نوریزاد در قسمتی از پست فوق چنین می گوید: “…..دکتر ملکی مرا کناری کشاند و گفت: پس برای حرکت بعدی با هم در تماس خواهیم بود. به وی گفتم: اینها حرکت های جمعیِ ما را تحمل نمی کنند. باید بفکر طرح دیگری باشیم.”

    جناب نوریزاد، تنها راه غلبه مردم بر این حکومت استبدادی همین حرکت جمعی می باشد و هیچ طرح جایگزین دیگری، مانند جرکت جمعی مردمی توانایی مقابله با این حکومت استبدادی را ندارد این طرح شما دارای اشکال است که باید با کمک همه، اشکالات آن برطرف شود تا نتیجه بحش شود نه اینکه یک طرح جمعی را کنار بگداریم و بگوئیم حکومت تحمل آن را ندارد و به فکر طرحی دیگر، احتمالا انفرادی باشیم.

    جناب نوریزاد، حرکات جمعی مدنی تنها در صورتی اثربخش است که هم در شروع و هم در تداوم آن از گستردگی روزافزون برخوردار شود و این دو حاصل نمی شود جز از یک طریق، که آنهم تشکیل حزب و شناساندن خواسته های حزب به مردم و سپس فراخوان حزب برای حضور مردم در عرصه های مدنی و مطرح کردن خواسته های حزب میباشد اگر ما به این مرحله برسیم دیگر نه مردم از حضور در این تجمعات می ترسند چون پشتیبانی حزب را با خود دارند و نه حکومت جرات می کند با روش استبدادی با حزب برخورد کند چون قدرت مردم متشکل شده در دل حکومت واهمه خواهد انداخت و روز به روز نیز با متشکل شدن بیشتر قدرتمندتر خواهیم شد تا روزی که با قدرت مردم بصورت مدنی خواسته های خود را به کرسی بنشانیم.

    همه ما به خوبی میدانیم وقتی نهال یک درخت را در زمین می کاریم سالها باید به آن رسیدگی کنیم و آن را تقویت و آبیاری کنیم تا روزی به درختی تنومند تبدیل شود “جوز 10 سال عمر میخواهد، تا به کار آید و به بار آید” هم جناب نوریزاد و هم دیگر کاربران محترم این سایت را دعوت می کنم بیائید با همت و کمک همدیگر این کار نیک را برای این سرزمین استبدادزده به یادگار بگذاریم و نهال یک حزب آزاد و دمکراتیک را بکاریم و قطعا روزی که این درخت تناور شود تمام این سرزمین از میوه آن منتفع خواهد شد چه ما باشیم و چه فرزندانمان باشند از شما پایه گزاران این حزب قطعا در تاریخ ایران به نیکی یاد خواهد شد.

    ممکن است عزیزانی بگویند که استبداد آشغال جمع کنی 2 نفر را نتوانست تحمل کند چگونه می گذارد این حزب تشکیل شود؟ و بقولی یک مار را در آستین خودش پرورش دهد. قطعا همینطور است دیکتاتور با تمام اعوان و انصارش از پایه گزاری این کار نیک که به مثابه مرگ تمام دیکتاتوران فعلی و بعدی خواهد بود جلوگیری خواهدکرد اما عزیزان من، ما که نباید تسلیم امیال دیکتاتور باشیم اگر دیکتاتور در فضای حقیقی یعنی بصورت فعالیت علنی در جامعه، نمی گذارد این حزب تشکیل شود ما میتوانیم این حزب را در فضای مجازی با رعایت تمام نکات امنیتی آن، تشکیل دهیم یعنی متشکل شدن را در فضای مجازی با نامهای مجازی و مستعار انجام دهیم و سپس این افراد متشکل شده در فضای حقیقی جامعه بدون اینکه شناسایی شوند خواسته های حزب را در میان مردم پخش کنند تا روزی که این درخت تنومند شده باشد
    با متشکل شدن تعداد زیادی از مردم و از طرفی خواسته های حزب را به مردم شناسانده باشیم، آنروز، روزی است که حزب با فراخوانهای خود مردم را برای مبارزه ای مدنی به خیابانها خواهد آورد و اگر حکومت به خواسته های مردم توجه نکرد حزب مردم را به اعتصابات سراسری دعوت خواهد کرد.

    ممکن است که گفته شود چگونه خواسته های حزب را به میان مردم ببریم تا مردم بصورت همگانی در جریان خواسته های حزب که دقیقا میتواند خواسته های خودشان نیز میباشد قرار بگیرند تا حزب را همراهی کنند تا با متشکل شدن تعداد بیشتری از مردم، قدرت حزب نیز روز به روز بیشتر شود در این قسمت من نظر خودم را بعنوان پیشنهاد مطرح می کنم شما هموطن عزیز هم اگر پیشنهاد مرا قبول نداری و نظر بهتری داری، مطرح کن من که نمی گویم مرغ فقط یک پا دارد. منتها یک نکته را حتما در نظر بگیرید اگر پیشنهاد مرا تخطئه می کنی حتما پیشنهاد بهتر و جایگزین را مطرح کنید تا این کار نیک به سرانجام برسد ولی اگر بدون اینکه پیشنهاد بهتر بدهید فقط پیشنهاد مرا تخطئه کنید باور کن، هموطن، این جفاست.(لنگه کفش در بیابان غنیمت است)

    برای تشکیل شورای مرکزی مجازی این حزب، پیشنهاد می کنم 3 تن از کاربران فعلی این سایت را که با کامنتهایشان روی آنها شناخت پیدا کرده ایم را با رای خود بطور موقت (مثلا سه ماهه) به شورای مرکزی حزب منصوب نمائیم اگر جناب نوریزاد و یا جناب دکتر ملکی خودشان صلاح میدانند با رای کاربران به عضویت این شورا در بیایند ولی اگر فکر می کنند حکومت آنها را تحمل نخواهد کرد این 3 نفر میتوانند از کاربران ناشناس این سایت باشند تا حکومت به آنها دسترسی نداشته باشد البته عرض کردم کاربرانی که از طریق کامنتهایشان روی آنها شناخت پیدا کرده ایم و این 3 نفر بدون اینکه نیاز باشد جلسه مشترک داشته باشند و یا چهره حقیقی خود را بشناسند میتوانند از طریق ایمیل با همدیگر هماهنگ کنند و در تماس باشند با همین نامهای مجازی و ناشناس، و اگر کارنامه سه ماهه آنها موفقیت آمیز بود مجددا با رای کاربران دوره آنها تمدید شود در غیر اینصورت با داوطلبین جدید جایگزین شوند.

    همه کاربران برای یک مدت متمرکز شویم تا با کمک این 3 نفر و بحث و نظر همه کاربران، اساسنامه و مرامنامه حزب را مدون کنیم و یک وبلاگ جدید نیز اختصاصی حزب راه اندازی کنیم و تمام خواسته های حزب را در آن وبلاگ با نظمی خاص درج نمائیم تا هر کس خواست با یک کلیک مطلب مورد نظرش را در وبلاگ به راحتی مطالعه نماید.

    یکی از کارهای مهم شورای 3 نفره حزب،این باشد که برای هر هفته یکی از خواسته های مشروح حزب را بصورت یک جمله کوتاه خلاصه نماید و به اعضاء حزب اطلاع رسانی کند تا اعضا هم آن جمله را در جامعه و در سطح مردم منتشر کنند و مردم را برای مطالعه مشروح آن به وبلاگ حزب دعوت کنند و طریقه انتشار آن هم که هیچ خطری برای اعضا نداشته باشد پیشنهاد مشخص من این است که هر عضو موظف باشد بر روی تعداد مشخصی اسکناس این جمله شورای مرکزی حزب را بنویسد و در زیر آنهم نام حزب را بنویسد و این اسکناسها را در لابلای اسکناسهای مخارج روزانه اش در جامعه خرج نماید و این اسکناسها به مثابه “ای نامه که می روی به سویش” با بردی غیر قابل باور و میلیونی عمل خواهد کرد و خطر دستگیری و شناسایی هم برای هیچکس نخواهد داشت و همه میتوانند بگویند ما هم از دیگری گرفته ایم و تا کسی خودش اقرار نکند حکومت هیچ برخوردی نمیتواند با او انجام دهد ممکن است کسی بگوید اسکناس سرمایه ملی است! اشکالی ندارد اینجا، جایی است که شما باید پیشنهاد بهتری که عملی باشد و برد آنهم از اسکناس بیشتر باشد را بدهی روی دیوار نویسی و اعلامیه پخش کردن، هم خطر دستگیری در آن زیاد است و هم برد و نفوذ آن کم است و هم مردم کمتری این ریسک را حاضرند به پذیرند الآن هم مردم روی اسکناسها هم حساب و کتابشان را و هم بعضی هم با مهر و امضاء حقیقی تبریک عید غدیر! را می نویسند و هیچکس هم نمیگوید سرمایه ملی! است و از طرفی دیگر این استبداد است که تمام منافذ را بسته است و هیچ راهی را برای مردم باقی نگذاشته است.

    عزیزان خواننده این سایت، الآن چندین سال است که جناب نوریزاد مشغول فعالیت هستند وقتی در یک جایی اعلام حضور می کند به عدد انگشتان دست در آن محل حاضر میشوند و از همین تعداد اندک هم وقتی به سرنوشت آتنا فرقدانی و یا نرگس محمدی و یا حتی به داوود نعمتی و یا محسن شجاع نگاه می کنیم عدم گسترش این حرکت و نیز بی کس ماندن این زندانیان بی گناه، تنها یک دلیل دارد آنهم نبود یک تشکیلات و حزب است که بتواند مردم را برای در خواست آزادی اینها به صحنه بیاورد و دیکتاتور را وادار به آزادی این عزیزان کند جریان جنبش سبز هم اگر قائم به شخص نبود و یک حزب داشتیم الآن با این تعداد کشته که مردم دادند سرنوشتمان این نبود که هست باز هم تاکید می کنم هموطنان گرامی بیائید دست در دست هم دهیم به مهر، تا این نهال نیکو را در این سرزمین مصیبت دیده بکاریم و از این نهال محافظت کنیم تا به یک درخت تنومند تبدیل شود تا هم یک ملت از میوه شیرینش تناول کند و هم هیچ مستبدی جرات نکند در حضور هیبت این درخت تناور فکر استبداد در سرش خطور کند.

    ————————–

    سلام دوست گرامی
    احتمال می دهم شما در ایران زندگی نمی کنید. تشکیل حزب به شکل و شیوه ای که شما می فرمایید آیا مثلاً در فهم ما نمی گنجد یا بفکر ما نمی رسد؟ شما از کجا دانستید طرح دیگری که ما در سر می پرورانیم انفرادی است؟ عجول نباشید دوست من. در اعتراض های دنا و اوین ما تا پانصد نفر فزونی یافتیم. و این خود ما بودیم که موقتا به حضورمان پایان دادیم. وقتی واقعیت و تلخی واقعیت به حاشیه می رود و جایش را خیال و خیالات می گیرد، عرقریزان ما هرگز به راهگشایی نمی انجامد. ما ناگزیریم به هزینه های جاریِ قدمهایمان بها بدهیم. شما با این شیوه ای که پیشنهاد می فرمایید اگر توانستید خودتان در میانه ی میدان باشید و پنج نفر را دور هم جمع کنید من حتما هفتمی خواهم بود.
    با احترام

    .

     
    • لطفا به این کامنت فکر کنید

      جناب نوریزاد، عزیز من، چرا برآشفته شدی؟ اولا ، به شرافت همه شرافتمندان، من، هم در ایران هستم و هم از بد حادثه از جانبازان بی جیره و مواجب جنگ هستم که این بی جیره و مواجبی را نیز خود خواسته ام و این قضاوت شما که من در خارج از کشور هستم اشتباه است.

      دوما، جناب نوریزاد، من که چیزی نگفتم فقط یک پیشنهاد برای باز کردن گره فروبسته این کشور مطرح کرده ام و آنهم تشکیل یک حزب آزاد و دمکراتیک میباشد و شورای مرکزی موقت آن را هم تاکید کرده ام با رای و نظر کاربران یعنی دمکراتیک و نه انتصابی انتخاب شوند و اگر اعضاء حزب از عملکرد آنها رضایت نداشته باشند بطور دمکراتیک شورای مرکزی جدید را انتخاب و جایگزین نمایند و در چند جای کامنت فوق تاکید کرده ام این یک نهال است و باید آنرا پرورش داد تا به یک درخت تناور تبدیل شود و پس از تبدیل شدن به درخت تناور است که باید برای حضور خیابانی وارد عرصه شود آنوقت شما به من میگوئی بیا پنج نفر را خودت جمع کن تا من نوریزاد هم بشوم هفتمین نفر!؟ جناب نوریزاد، اگر یک حزب نتواند در تهران 15 میلیون نفری حداقل 500 هزار نفر را در یک فراخوان به خیابان بیاورد باید روی خواسته های مردم بیشتر کار کند تا این توانایی را پیدا کند با اینچنین حضوری است که دیکتاتور حساب کار خودش را خواهد کرد! نه با 5 نفر و 10 نفر! و این میسر نیست مگر با تشکیل حزب و سازماندهی مردم و نمایندگی خواسته های واقعی مردم بوسیله آن حزب.

      جناب نوریزاد، فکر نمی کنی اگر در این چند ساله این حزب را پایه گذاری کرده بودیم چقدر الآن جلو بودیم؟ الآن هم دیر نشده است این کار ماندنی و یادگاری را باید هر چه زودتر انجام دهیم من نمی دانم جناب نوریزاد، شما چرا در مقابل پیشنهاد تشکیل حزب مقاومت می کنی؟ و این در شرایطی است که اگر میخواهیم شرایط ما تغییر پیدا کند تنها یک راه داریم آنهم تشکیل حزب است تا با قدرتمند شدن مردم متشکل شده سرنوشتمان را بتوانیم تغییر دهیم این در شرایطی است که جبهه استبداد تمام نیروهایش را در قالب حزب سازماندهی کرده است حزب مداحان، حزب امام جمعه ها، حزب روحانیت مبارز، حزب بسیج، حزب سپاه، حزب انصار حزب الله و….. ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه هستیم! و این پیشنهاد دلسوزانه من هم که از سر درد است باعث برآشفتگی شما و مورد تمسخر قرار گرفتنم میشود عیبی ندارد جناب نوریزاد، اگر این نهال آزادیبخش در ایران کاشته شود ارزش همه چیز را دارد .

      در ضمن جناب نوریزاد، به نظر می آید شما به یک اشتباه برداشت مبتلا شده باشید هم من و هم کاربران این سایت میدانیم آن 500 نفری که شما اشاره میفرمائید اکثر قریب به اتفاقشان شاگردان آقای طاهری بودند که حاصل زحمات خود آقای طاهری هستند من نمی گویم که شما نمیتوانید مثلا 500 نفر را در جایی جمع کنی که خیلی بیشتر از این را هم شاید بتوانی سخن من این است که مردم می ترسند برای غلبه بر این ترس تنها یک راه وجود دارد آنهم تشکیل یک حزب است تا مردم متشکل شده به پشتوانه همدیگر ترسشان بریزد اگر میخواهیم سرنوشتمان عوض شود تنها راه آن تشکیل حزب است و اگر هم نمیخواهیم آن یک مطلب دیگر است با عرض معذرت از شما و همه کاربران محترم این سایت.

       
    • حرکت های حزبی و جمعی در این شرایط تحمل نمی شود و فقط انرژی می گیرد درحالیکه آن انرزی را می شود بهتر و مفیدتر صرف کرد. جسارت نباشد شما همان “بابکم” نیستید که وقتی نوری زاد به پیشنهاد اسکناس نوسیی حضرتعالی به عنوان یک اقدام ضد ملی اعتراض کرد قهر کردید و رفتید که بروید؟! شما با یک نقد مودبانه به پیشنهادتان جا زدید (البته فقط با اسم بابکم خداحافظی کردید) حالا چگونه برای یکی دیگر نسخه راه اندازی حزب می پیچید؟! اول شرط راه انداختن حزب این هست که پیشنهاددهنده خودش بعنوان اولین عضو پیشقدم شود. شما با یک اسم مستعار بی مسما که مداما هم تغییر می کند چگونه انتظار دارید این حزب پا بگبرد و جواب بدهد وقتی خود پیشنهاد دهنده هم یک گوشه ای مخفی است؟ حتی حرکت های نوری زاد جلوی اطلاعات ها تا وقتی تنها خودش بود تحمل می شد و اجتماع دو سه نفر اطراف او را هم متلاشی می کردند. حرکت های ضربتی مثل تجمع خیابانی و تشکیل حزب در این شرایط، سرکوب های ناگهانی هم بدنبال دارد بدون انکه نتیجه مطلوب حاصل آید. اما: رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. حرکت آهسته و پیوسته و بدور از تنش و خشونت و درگیری ، مثل همان نهضت نامه نویسی . مهم حفظ مسیر است و پرهیز از تندروی و حفظ تعادل و ادب که در نامه های نوری زاد به چشم می خورد.

      دوست عزیز شما هرکه هستید قطعا خیرخواه نیستید و اگر این پیشنهادتان جدی و خیرخواهانه بود شخصا به دیدن نوری زاد می رفتید و چم و خم و زیرو بالای راه انداختن یک حزب را حضورا با او بررسی می فرمودید و بعنوان اولین عضو حزب اعلام امادگی می فرمودید. ولی روشی که در پیش گرفته اید من را یاد کسی می اندازد که یک نوشته ای را روی کاغد می نویسد و بدور یک سنگ می پیچد و به وسط میدان کارزار به عنوان پیشنهاد تغییر استراتژی نبرد برای قهرمانش پرتاب می کند و خودش کیلومترها دور می شود و یک هفته بعد می اید یک نگاهی از دور به صحنه می اندازد. امروز هر حرکت سازمان یافته حتی در حد جمع شدن و کتاب خواندن هم تحمل نمی شود چه برسد به تشکیل حزب. برداشت ینده از نوشته های حضرتعالی این است که اگر تجاهل العارفین نمی فرمایید، از هیجان خوشتان می اید و این هیجان را یکبار در موضوع حزب می بینید و یکبار در اهانت به مذهب. دوران حرکت بر مدار هیجانات سپری شده دوست من.

       
    • تحریم انتخابات

      سلام دوست عزیز
      البته جناب نوریزاد جواب کامل را به پیشنهاد شما دادند فقط مطلبی در تایید فرمایش ایشان و پیشنهادی که قبلا دادم مجددا خدمت شما و هم میهنان عرض میکنم .
      در خصوص پیشنهاد شما چگونه میتوانید حزبی ولو مجازی تشکیل بدهید و انرا در سطح جامعه گسترش و فراخوان بدهید و از چشم اطلاعاتی ها دور بماند و انرا رصد نکند؟
      و اما پیشنهاد: همانطور که قبلا عرض کردم در هر مکان که اقای نوریزاد و همراهانشان حضور دارند هموطنانی که شهامتش را دارند مستقیما ایشان را همراهی و عکس یادگاری هم میگرند چنانچه مثل من شجاعت لازم را ندارند میتوانند در ان محل بدون هیچ شعار و یا حرکت خاصی پشت سر جلوتر انطرف خیابان و با خودرو حضور داشته باشند ماموران هم میدانند این افزایش نفرات ناشی از حضور همراهان اقای نوریزاد میباشد ولی نمیتوانند به کسی متعرض شوند چون بهانه ای ندارند و این امر باعث قوت قلب خودمان هم میشود واین حرکت میتواند یک جنبشی باشد که خطرات انرا تماما ازاد مرد ایران و پدر ازاد مردان ایران وهمراهانشان بجان خریده اند و عدم همراهی کمال کم لطفی ماست به امید روزی که شاهد باشیم که اقای نوریزاد فقط اعلام کنند این هفته برای تماشا به فلان مرکز خرید خواهند رفت هزاران نفر در ان مرکز مشغول تماشای مغازه ها میباشند که بقول معروف جای سوزن انداختن نباشد حتی اگر اجازه ندهند اقای نوریزاد وارد شوند . این نوع تجمع میتواند در هر مکان عمومی دیگر هم باشد. طلب یاری دارم از دوستانی که میتوانند این فراخوان را با قلم بهتر و گویاتر مطرح و همرسانی کنند . پیرور و موفق باشید .
      یا با رای دادن تمامی حقوق اولیه اجتماعی و انسانی بر خودمان تحریم کنیم و یا با تحریم انتخابات خواستار حقوق از دست رفته وپایمال شده اولیه مان باشیم

       
    • سلام بر نوریزاد- و سلام گرم به سید علی خارجی بر وزن سید علی داخلی ——– اسکناس نویسی ایده خوبی نیست چون اگر ما موران امنیتی بخواهند گیر دهند از روی دستخط خودتان لو خواهید رفت——————-بهترین روش فراخوان محسن سازگارا و نویرزاده یا اردشیر امیر ارجمند از طریق ماهواره برای حضور در نماز جمعه است چون با هر فراخوان جو نماز جمعه مثل نماز جمعه 26 تیر 88 شیر تو شیر میشود و نماز جمعه اتوماتیک وار تعطیل میشود و درش گل گرفته خواهد شد ولی اشکال بزرگ اینکار این است که بنده به هر سه نفر این آقایان مشکوک هستم که عوامل نفوذی خود وزارت اطلاعات ایران نباشند- به این دلیل که بعد از حصر موسوی و کروبی دیگر هیچگونه فراخوان خیابانی از طریق ماهواره و این سه نفر مظنون معنونه نداشتیم- مطمئن باشید اینقدر آدم علاف و بیکار ( بخوانید ارتش تحصیلکردگان بیکار ) و عاصی و مخالف جان به لب رسیده در تهران هست که با هر فراخوان براحتی آب خوردن 50 تا 100 هزار نفر به خیابانها خواهند امد

       
  56. با سلام . علی اکبر ولایتی بدون هیچگونه شرح وظایف و منصب نشان دار دولتی و به صورت غیر شفاف به مدت پنج روز به مسکو و دیدار پوتین رفته است . آقای نوری زاد شما فکر میکنید که چرا مسئولین کشورمان به کارهای ” پشت پرده ” عادت کرده اند و بیشترِ کارهایشان را در ” پشت پرده ” انجام میدهند .

     
  57. آقای نوریزاد سلا م؛

    ما ایرانی فرهنگ کار جمعی نداریم حالا با این همهه رعب وحشت تو خیابون آمدن دل و جرات میخواد اما با کار فردی ممکنه مشکل خودون حل بشه مثل آقای زنگنه اما باید تو همین کار جمعی تمرکز کنید تا طلسم ان شکسته بشه ” کار نیکو کردن از پر کردن است.”
    منتهی باید متد ها رو بیشتر کنید. درست نیست مثل سال ۸۸ بگید بعد بروید سر قرار خوب معلومه آنها نخواهند گذاشت باید غیره مترقبه باشه باید در ده نقطه در شلوغ ترین ساعت ها انهم با چند نفر نمونه خودتون چیزیکه مردم نترسند و وارد شوند به گود.
    موافق باشید
    آزاده

     
  58. امروز دشمن در حال توطئه هست و ما باید هشیار باشیم. کسی که میگوید پروستات دارم خود دشمن هست والا من هم پروستات دارم مگر میروم جاده قم! من همینجا رو سر مردم تخلیه میکنم آنهم هر روز!
    دیروز می گفتند رای من کو امروز میگویند کیسه آشعال من کو؟ حتما فردا هم دنبال پوست بلال هستند! ما باید مراقب این نفوذی ها باشیم!
    باید تمام رفتگران آگاه باشند . یک رفتگر غیر حزب اللهی نباشد! هر کسی وسط کار خواست خودش را تخلیه کند همان دشمن نظام هست!
    حتما فردا می آیند مردم را ماساژ بدهند! آنهم ماساژ نرم که همان جنگ نرم هست! مردی ماساژ سفت بده!
    این ماشینهای آشغال جمع کن را شهرداری جمع کند و یا یک علطی بکند! امروز آشغال جمع کردن جنگ با خدا است!

     
  59. سخن٬ یک اینکه نظامی گری و مباحث امنیت خارجی مباحثی تخصصی است. سلیمانی اگر آدم میکشد به او حرجی نیست چون آنگاه که ایران در دام پهن شده توسط عربستان گرفتار آمد و وارد جنگ منطقه ای شد اگر او نکشد تروریست های دست پرورد عربستان او و ما را خواهند کشت. اما مقصر واقعی سیاست های بدون تخصص و خارج از منطق یک رهبر ///// است که واکنشی تصمیم میگیرد و فرقه ای عمل میکند و به جای گسترش نفوذ فرهنگی و اقتصادی ایران در کشورهای منطقه که ضامن بقای کشور است سیاست نظامیگری و حامی پروری را سرلوحه قرار داده است. سلیمانی که امروز از او مانند قهرمان یاد میکنند سرباز خوبی است اما هیچگاه در حد و اندازه یک فرمانده نبوده است. در حالی که ده سال تمام مهره های کلیدی عراق را در اختیار داشت حتی نتوانست یک سیاست اطلاعاتی منظم در پیش گیرد به نحوی که با ظهور داعش ایران در عراق غافل گیر شد وهیچ اطلاعی از سازماندهی این گروه و افراد تاثیر گذار آن نداشت. اگر به جای سلیمانی یک ارتشی واقعی در آن سمت قرار گرفته بود نه تنها ظهور داعش را پیش بینی میکرد بلکه ما اکنون لیستی از تمامی فرماندهان بالارتبه داعش و خصوصی ترین اطلاعات آنها و محل اختفایشان و کانال های تامین مالیشان در دست میداشتیم.

     
  60. پر یا پوچ؟
    بازی پر یا پوچ را که همه بلدید. خیلی هیجان انگیز است. بخصوص وقتی شورای نگهبان موقع رد یا تایید صلاحیت افراد به آن متوصل می شود. باور نمی کنید؟
    مطهری که رد صلاحیت شده بود اعتراض کرد و تایید صلاحیت شد. به همین راحتی. یعنی شرایط مطهری در این چند روز چه تغییری کرده که اول رد صلاحیت می شود بعد یکهوی تایید می شود؟ شورای نگهبان چه مکاشفاتی در قبال ایشان کرده که قبلا نمی دانسته؟ مطهری فرد ناشناخته ای است که شورای نگهبان به ناگاه متوجه شده در قبال وی مرتکب خطا شده؟ عقل سلیم حکم می کند مطهری همانی است که بود. نه از نظر عقیده که عقیده آزاد است بلکه از نظر شرایط احراز صلاحیت داوطلبی شرکت در انتخابات. پس این وسط چه شده؟
    جنتی مطهری را خواسته و گفته بیا با هم پر یا پوچ بازی کنیم…..

     
    • ساسانم گرامى. اينگونه رد و سپس تأييد صلاحيت افرادِ خودى، شگرد تكرارى است براى ايجاد هيجان و داغ كردن تنور انتخابات. تا مردم به خيال اينكه نظام واقعاً از تأييد كردن مطهرى اكراه داشته براى دهن كجى به نظام به سوى صندوق ها بشتابند و به او رأى دهند.

       
  61. لطفا در مورد این رسوایی هم اطلاع رسانی کنید

    http://iranwire.com/features/8671/

    یک گوینده‌ی زن شبکه‌ی خبری انگلیسی‌زبان جمهوری اسلامی “پرس تی.وی”، کناره‌گیری خود را از این شبکه به این دلیل که «دیگر نمی‌توانسته جزو سیستم و سازمانی باشد که به آن اعتقاد ندارد» اعلام کرد. او هم‌زمان با انتشار یک فایل صوتی و نیز متن گفتگوهای نوشتاری، تاکید کرده که برای مدت‌ها تحت آزار جنسی مدیر خبر پرنفوذ شبکه‌ی “پرس تی.وی” قرار داشته است.

    “شینا شیرانی” گوینده‌ی جوان “پرس تی.وی” بعد از اعلام کناره‌گیری از این شبکه در روز جمعه (۱۶ بهمن-۵ فوریه)، ابتدا تصاویری از خود را با پوشش روسری و آن‌چه “حجاب کامل” خوانده می‌شود، در صفحاتش در فیسبوک و توییتر منتشر کرد و در توضیح آن‌ها نوشت که مدیران “پرس تی.وی” حتی اجازه‌ی حضور وی در مقابل دوربین با این پوشش را نیز نمی‌دادند. او هم‌چنین تصویری از یکی از اجراهای خود را منتشر کرده و توضیح داده که بعد از آن اجرا به خاطر پوششش، جریمه شده و حتی نزدیک بوده کارش را از دست بدهد.

    وی در ادامه تصویری بدون حجاب از خود را در صفحه‌ی فیسبوکش گذاشته و تاکید کرده که زمان آن فرا رسیده تا «خود واقعی‌اش» را معرفی کند و «آزاد شود».

    خانم شیرانی که به نظر می‌رسد از ایران خارج شده، هم‌چنین فایل صوتی و تصاویری از متن پیام‌های خصوصی حمیدرضا عمادی، مدیر خبر شبکه‌ی “پرس تی.وی” را منتشر کرده که نشان می‌دهد که او تحت آزار جنسی این مدیر پرنفوذ و نزدیک به نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار داشته است.

    آقای عمادی سابقه‌ی هم‌کاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در جریان اعتراف‌گیری تلویزیونی از بازداشت‌شدگان اعتراضات سال ۸۸ را در کارنامه‌ی خود دارد و به این دلیل، نامش در لیست تحریم‌های اتحادیه اروپا قرار گرفته است. او هم‌چنین از جمله مدیران نزدیک به محمد سرافراز، رییس کنونی سازمان صداوسیما و رییس پیشین “پرس تی.وی” به شمار می‌رود.

    شینا شیرانی بعد از انتشار فایل صوتی مکالمه‌ی تلفنی مربوط به آزار جنسی‌اش توسط حمیدرضا عمادی، نوشته که از سوی وی مورد تهدید قرار گرفته است. شیرانی هم‌چنین مدعی شده که این آزار مداوم جنسی با سوءاستفاده عمادی از این موضوع که او به عنوان یک مادر تنها نیاز مبرم به حفظ شغلش داشته، انجام می‌گرفته است.

     
  62. زباله جمع کردن را
    اینها راستی راستی به خودشون گرفتن !

     
  63. سلام بر ناظران گرامی
    می گویند یک عکس گفتاری بیش از هزار سخن دارد.گمان دارم عکسی که از پیرمردی چون دکتر ملکی با تن پوشی با مضمون آشغالها را جمع کنیم با تصور بیلبوردی در پشت سر که نمایانگر شروع فلاکت مردم ایران با حضور آقای خمینی و فرزندش بود بیش از تمام پستهایی که تاکنون گذارده اید سخن در دل خود نهفته داشت.سربازان گمنام امام زمان ناخواسته شما را به جایی رسانده اند که پیام اصلی حرکت زباله روبیست.
    موفق و موید باشید

     
  64. من منتظر ناسزام چون:

    بدرستی یافته ام که اغلب ما ایرانیان مردمی بی فرهنگ هستند مگرنه؟ پلیسی که درجیب ملت نشخوار میکند مامور ضرب و شتم یا اخاذی وباجگیری مدام مردم است آنهم از طبقات متوسط و پایین،مگرنه؟ مردمی که بتعداد هزار ها نفر برای تماشای اعدام ایستادهاند ومردمی که هرزمان هر مکان دعوا میکنند این حقیر بمدت 32 سال در اروپا 5 دعوا و زد وخورد ندیدهام واگر دیدهام برادران مسلمان بودهاند.مگرنه؟در هر ادارهای بروید باید زیر میزی رد شود یا چاپلوسی باکثر برسد.مگرنه؟ کجای دنیا بحجم ما ایرانیان دروغ میگویند. مگرنه ؟ که مردمی خود خواه و خود پسند که فقط بخود و منافع خود فکر میکنند ، وقتی حادثه طبیعی اتفاق می افتد میگویند الحمد اله به ما صدمه وارد نشده !یعنی بدیگران مهم نیست.مگر نه؟ بهرکس دزد ، شارلاتان وکلاهبردارست میگوییم زرنگ. مگر نه ؟مردمیکه بخاطر یک کیسه سیب زمینی یا یک ساندویچ کشورشان را میفروشند وسرنوشت خود ومردم ومملکت تقدیم احمی نژاد ومرجع تقلیدش میکنند.مگرنه ؟ یکشب نذری آنهم برای اسم ورسم میدهد و میدهند و به ذم خودشان شکم مستمندان که حقوقشان را پا مال کرده سیر کرده ولی حساب نمیکند یک فرد اگر سه بار غذا بخورد در سال به1095 و اگردوبار در روز 730غذا احتیاج دارد ومشکلش بایکی دوتا غذا نذری حل نیست ، میتوان صد ها نمونه ازین فرهنگ والای خودمان بویژه هنگامی که با سخنان سراپا دروغ آخوند ی ترکیب میشود بازگو کرد.

    درمنطقه خاورمیانه وبخصوص ایران جنگهای بسیار اتفاق افتاده و قبیله های زیادی درین سرزمین سکنا کردهاند که هر دسته در فکر ومنافع خود تلاش دارند و آنهم به هرنحوی واز نطز ژنتیکی متفاوت و خلاصه سیستم و تفکر فئودالی همچنان در ایران ودیگر کشورهای خاورمیانه پابرجاست و این خو مشکل بزرگیست زیر یکدسته همیشه ارباب و کروهی دائم رعیت.

     
  65. درود بر شما قهرمانان ملی
    درود بر پدر قهرمانان ملی ما دکتر ملکی عزیز اجازه میخواهم افتخار داشته باشم از ببعد شمارا پدر خطاب کنم .
    حاشا به غیرت ؛مردانگی؛ادب؛قدرت؛معرفت وانسانیت و………..
    راستی با کدامیک از معیارهای فوق این شهامت را پیدا کردید تا به یک پیر مرد ۸۰ساله اینطور وحشیانه حمله کنید ؟ عیبی نداره اینرا به کارنامه افتخاراتتان اضافه کنید و با افتخار برای خانوده هایتان تعریف کنید تا صبح دولتتان بدمد مطمئن باشید چهره غیور تک تک شما حضرات در حافظه ها خواهد ماند .تا بعد
    بیاد باورید چه بر سر همکاران قدیمتان که ساواک نامیده میشدند و حالا اطلاعات امد با توجه به اینکه شما انهارا روسفید کردید حذر کنید از این سرنوشت شوم دیر و زود داره اما سوخت وسوز نه. این یک شعار نیست یک قانون است که تاریخ انرا بارها ثابت کرده خود دانید

     
  66. میدانید چرا از این کار شما ترسیده و از کارتان جلوگیری کردند زیرا آنها لفظ آشغال را به خود گرفته اند و روزی خواهد رسید که که مردم آنها را مثل آشغال از این سرزمین جارو خواهند کرد
    آشغال اگر بر جای بماند شیر آبه های حاصل از آن همه جا را آلوده خواهد کرد هنوز با آشغال هزار کار میتوان کرد میتوان بازیافت کرد میتوان سوزاند و تولید انرژی کرد میتوان تبدیل به کود شود ولی اینها به درد هیچ چیزی نمیخورند ببینید چگونه این آشغالها نه تنها کشور عزیز ایران را بلکه تمام جهان را آلوده کرده اند اینهااز زباله های اتمی هم خطرنک ترند هر جا نا امنی هست نام جمهوری اسلامی ایران میدرخشد

     
  67. بانوی کردستانی هستم

    درود برشما جناب نوریزاد
    آقای نوریزاد بنده در رسانه ها پیگیر کارها و نوشته های شما هستم و به وجدان بیدارتان درود می فرستم، وجدانی که به اندازه انگشتهای یک دست در افراد حکومتی نان به نرخ روز خور، رانت خوار و نوکیسه و بز دل نمی توان دید.
    جناب نوریزاد امروز روز فراخوان در شهرهای کرد نشین بر علیه رژیم خونخوار و دولت عقب افتاده و برادر معنوی داعش ترکیه بود و بنده نیز به عنوان یک انسان آزادیخواه و حق طلب خواستم سهم کوچکی در این حرکت اعتراضیه مردمی داشته باشم و سر ساعت مقرر فراخوان به آدرس اعلام شده رجوع کردم و چشمتان روز بد نبیند انگار تمام نیروهای لباس شخصی استان و استانهای همجوار را متر به متر خیابانها و کوچه ها مانند پازل چیده بودند البته شاید شما بپرسید چگونه لباس شخصی ها را میتوان شناسایی کرد ؟
    جناب نوریزاد ما کرد هستیم و همچنان که خودتان می دانید چه در حکومت قبل و چه در استبداد کنونی به خاطر آزادی و برابری بیشترین رویارویی را با این مستکبران داشته ایم و به قولی باید بگوییم دیگر گرگ باران دیده ایم در شناسایی عوامل امنیتی البته هنر زیادی هم لازم نیست وقتی از کنارشان رد می شوی و بوی عرق و تعفنشان از چند متری مشام آدمی را آزار می دهد و با ته ریشهایشان و مکالمه به زبان ترکی آنهم در شهری کاملا کرد نشین می بینید که زحمت زیادی برای شناختنشان لازم نیست تازه جدای از ماموران انتظامی زحمت کش مخل آسایش و امنیت مردم.
    آقای نوریزاد بنده به عنوان یک هموطن کرد زبان کسی که در دردها و گرفتاریهایی که در این مملکت با شما سهیم است از شما انتظاراتی دارم و میدانم شما بزرگوارانه درد دلهای بنده را می خوانید
    جناب نوریزاد شما در بسیاری از بی عدالتیهایی که به ما کردها می شود لااقل در سالهای اخیر در کنار ما کردها بودید و به عنوان یک شخصیت و چهره سیاسی منتقد از نزدیک شاهد دردها رنجها و بی عدالتیهایی پایان نا پذیر که بر ما کردها تحمیل می شود هستید و البته به خاطر این برادرانه ایستادن در کنارمان از شما سپاسگزاریم ولی جناب نوریزاد شما یقینا شاهد ظلمها و ستمهایی که در حق هم تباران و هم زبانان ما در کردستان ترکیه(باکوور) نیز هستید و اخیرا نیز باشدت گرفتن فشارها توسط دولت ضد آزادی و ضد مردمی خلیفه اردوغان و نیز می دانید روزانه چه کودکان و چه زنان و مردان بی دفاع ناجوانمردانه به رگبار گلوله های این اهریمن صفتان در خون خود می غلتند و روزی نیست که جنازه های بی جان آنان را در کوچه ها و خیابانهای شهرهای باکور نبینیم آنهم به خاطر حقی که بشریت برای همه انسانها قائل شده ، لذا جناب نوریزاد عزیز از شما برادرانه خواهشمندم در این باره سکوت نفرمایید و لب بگشایید چون به قول ما کردها هر سنگی به اندازه خود و در جای خود سنگین است و ما هموطنان کرد زبان و دیگر برادران هم تاریخ و هم فرهنگ را یاری رسانید، دیگر بیش از این جایز نمی بینم سرتان را به درد بیاورم .
    سپاسگزار شما و به امید روز آزادی نزدیک **یک هموطن کرد**

     
    • بانوی عزیز
      شما کردان افتخار تاریخید، اقوام در کنار هم و با هم باید باهم بسر برند، تقسیم بندی جغرافیایی خاورمیانه را داعش بر هم زد ،و هنوز این تقسیم بندی ها به اشکال مختلف ، سیاسی، اقتصادی ، دینی اامه دارد، برسمیت شناختن حقوق کردان تحول بزرگی خواهد بود، دنیا باید این قوم تاریخی را پشتیبانی و حفظ کند .
      آزادی و برسمیت شناخن حقوق زنان ، اقلیتها ، اقوام ، دیگر ادیان و عقاید گامی است که بی هنجار نخواهد بود، اماچه باک ، جایی که کردان دلیر بخصوص شیر زنان عزیزش سمبلی برای آزادی خواهی در جهان کنونی اند.
      جاوید بژی کوردستان

       
    • با درود به بانوی کردستانی!خانم ارجمند بگذارید ما بفکر گرفتاریهای مردم ایران باشیم و مشکلات کردهای ترکیه را به خود آنها واگذاریم.هموطن ارجمند ما که در حل مشکلات خود مانده ایم چگونه به حل مشکلات دیگران بپردازیم؟هموطن بهترین روش مبارزه در خراب آبادی بنام خاورمیانه که گرفتار جهل و ترس و وحشیگریست بفکر حل مشکلات خود بودنست.از قدیم گفته اند سنگ بزرگ نشانه نزدنست.من معتقدم که شمای کرد و یا آن ترک و لر و بلوچ و عرب و فارس و گیلک … آزادی خواه ایرانی اول بفکر نجات ایران و مردمش از دست مشتی درنده خو باشیم. تمام نیروی ما باید برای رهایی ایران و ایرانی و برقراری حکومتی دمکراتیک و سکولار درایران صرف شود.اگر ایران و مردم ایران به چنین حکومتی دست یابند باور کنید کل منطقه از بند و استبداد رها خواهند شد.

       
  68. نوشتار شما تصویری و زیباست و از هر فیلم دهه زجر هم گویاترو زیباتر.

     
  69. كاش نسبت به تعويض جبهه ات توجيح داشتي
    دنبال چه ميگردي؟
    اين آزادي و جرّأت را كي بتو داده است؟

    تو را به شرفت درست جواب من را بده
    من را قانع كن
    سپاسگذارم

    ———————–

    محمد نوری زاد:
    دوست من. وقتی چیزی برای از دست دادن نداشته باشی جرآت پیدا می کنی

    ————————–

    درود بر شما
    باور كردنت سخت است
    امروز وقتي ديدم دكتر ملكي موقع سوار شدن به ماشين مزدورها سرش شكسته شد و شما را به جرم جمع كردن اشغال گرفتند در تفكر عميقي رفتم
    ايكاش ملت ميفهميدند جمع كردن اشغالها يعني جمع كردن دست اجنبي و ملا از ايران

    جناب نوري زاد جواب خوبي نداديد
    شما ايران را داريد
    چرا چيزي براي از دست دادن نداريد

    چشم چندين ميليون نَفَر به شماست

    مگر نجات دهنده كيست
    ميتواند نوري زاد باشد
    ميتواند پسر يا دختر من و شما باشد
    از همين كره خاكي
    نه از كرات ديگر و نه از آسمان

    اميدوارم شما را باور كنم
    ضمن اينكه حركات شما زيباست

    ماندلاي درون شما ايران را روشن ميكند

    برايت آرزوي موفقيت و نجات واقعي ايران را دارم

    سپاس از توجه شما

     
    • جناب رستم ای کور شود همه چشمانی که فقط منتظر زجر و فلاکت دیگرانند و حرکتی نمی کنند!عجب فرهنگ گداپرور و خوارزیستی !

       
  70. سلام به همه دوستان عزیز،

    اینهایی که نان وزارت اطلاعات و سپاه و نیروهای خودسر را می‌‌خورند ، عجب نان کثیفی می‌‌خورند. بهترین واکنش به کارهای خلاف بیت رهبری و وزارت اطلاعات و سپاه عدم شرکت در انتخابات است. باور کنید که اگر شرکت نکنیم بزرگتری تودهنی و سیلی‌ به اینها خواهد بود.

     
  71. “شکم دردِ انتخاباتی”

    در داستان‌ها آمده است پادشاهی مستبد، پرخور و تنبل، به یبوستی سخت دچار گشته و شکم دردی

    ُپر ملات، آسایش ملوکانه را بر هم زده بود.

    پزشکی‌ حاذق را نزد پادشاه آوردند که پس از معاینات لازم، تنقیه را جهت درمانِ گرفتگی

    پادشاه تجویز کرد. پادشاه چون این بشنید، سخت برآشفت! از تخت به زیر آمد و بر خلافِ

    عادت روزانه به جنب و جوش افتاد. پزشک را فراخواند و خشماگین پرسید:

    بگو ببینم، تو این اماله را برای چه کسی‌ تجویز کردی؟!

    پزشک که دنیا دیده و با تجربه بود، با مشاهده خشم پادشاه، دریافت که کلامی اضافی و بی‌ مورد

    به بهای سرش تمام خواهد شد. از این جهت بلافاصله پاسخ داد، برای خودم، قربان!!

    پادشاه دستور داد تا پزشک را خوابانده در مقابلش اماله کنند. از طرف دیگر بعلت تحرک و جنب و

    جوشِ پادشاه، شکمِ مبارک، خیرِ سرِ اجدادش، بکار افتاد! لذا از آن تاریخ به بعد هر زمان هاضمه

    پادشاه دچار نقصان می‌گشت، پزشک را آورده نزد ا‌و تنقیه میکردند !!

    امروزه نیز هرگاه /////، دچار “شکم دردِ انتخاباتی” میشود، برادران اصلاح طلب را به خط کرده، جهت

    راه افتادن مزاج و حفظ نظام، تنقیه می‌نمایند .

    بعضی‌ وقتها این شکم درد آنچنان بحرانی میشود، که حتی به “یادگار بنیانگذار نظام” نیز رحمی نمی‌شود!

    این خود نیز هیاهوی تنقیه شوندگان را به آسمان برده، که ملت، چه نشسته اید، که یادگار امام را هم ردّ

    صلاحیت کردند! سوال این است که خودِ امام، چه تاجی برسر این ملت نهاده اند که یادگارشان بگذارد؟

    شما از کسی‌ که جرات درگیر شدن با قاتلان پدر خود را نداشت، چه انتظار دارید که جهت منافع شما

    با نظام درگیر شود؟ کسی‌ که سالانه میلیاردها تومان ثروت ملی‌ و حق و حقوقِ من و شما را صرف

    ساختن و توسعه مرقدِ پدر بزرگش می‌کند، در حالیکه دختران سرزمین اسلامی مان آشکارا تن‌ فروشی

    میکنند، و هزاران هموطن در نزدیکی‌ آن مرقد طلایی گرسنه و بیمار سر به بالین میگذارند.

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    اگر برخوردمان با مساله انتخابات، تغییری بنیانی نکند، و ما را دگر بار، با این خیمه شب بازیهای

    همیشگی به پای صندوق‌های رأی بکشانند، دفعه بعد نوبتِ تنقیه تک تک ما خواهد بود!

    در آن هنگام تنها مشکلی‌ که نظام با آن مواجه خواهد شد، کمبود تعداد تنقیه گر‌ است 🙁

     
  72. زنده باشی داش محمد. الحق که زبونت ذوالفقار از نیام کشیده مولاس

    ……یک مأمور هیکلی که با عصبانیت ما را به داخل تپانده بود آمد و با خشم به من گفت: گوشی ات را بده. گفتم: نمی دهم. گفت: می دهی یا بگیرم. گفتم: اگر می توانی بگیر. کمی خیره به من نگریست و دستش را مشت کرد که یعنی بزنم به صورتت. لبخندی زدم و گفتم: زورت را برای جای دیگر ذخیره کن.

     
  73. جناب نوری زاد پس عکسها کو؟

    —————

    سلام آزاده ی گرامی
    من عکس های فراوانی برای این پست و سایر نوشته ها دارم که نمی توانم جز یکی را در سایت منتشر کنم. سابقا این امکان بود اما ظاهرا مشکل از سواد من است. در صفحه ی فیس بوکی خود همه را منتشر کرده ام. حتی در تلگرام.
    سپاس

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 2544 seconds.