سر تیتر خبرها
آشغالا آشغالا  ما داریم می آییم!

آشغالا آشغالا ما داریم می آییم!


قرار ما:

دوشنبه ساعت ده صبح
ضلح جنوبیِ میدان تجریش

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
دهم دیماه نود و چهار- تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

104 نظر

  1. سلام دوست عزیز بعد از نود ماه جبهه و جنگ برای پیچیدن زنجیر های اسارت به پاهای ناتوان این مردم خود را در سر پا ماندن این جابران شریک میدانم و بدینوسیله از ملت ایران عذر خواهی میکنم

     
  2. سلام بر ناظران گرامی
    از برکات وقوع انقلاب 57 افزایش کرامات انسانها بالاخص قشر زحمت کش معلمان بود.در زیر دو برخورد غیرانسانی و انسانی دو حکومت غیر اسلامی و اسلامی را با این قشر زحمت کش بازگو می نماییم تا ثمره این حرکت خردمندانه قرن بیش از پیش نمایان گردد:
    الف-حکومت غیر اسلامی شاه:

    در 12 اردیبهشت سال 40 معلمان در اعتراض به حقوق پایین خود تجمعی اعتراضی کردند.سرگرد شهربانی فردی با نام سرگرد شهرستانی از روی ترس تیری به سوی جمعیت شلیک می کند که تیر به سر فردی به نام ابوالحسن خانعلی برخورد می کند.جمعیت او را بر روی دست به بیمارستان منتقل می کنند ولی فوت می گردد.اقدامات حکومت جائر! وقت پس از این واقعه به شرح زیر است:
    1-رییس کلانتری برکنار و بازخواست می گردد.
    2-شریف امامی نخست وزیر وقت استعفا و بلافاصله استعفای او توسط شاه پذیرفته می شود.
    3-حقوق معلمان با حقوق مهندسان برابر شد و معلمان به تحصن یازده روزه خود پایان دادند.در این مدت هیچگونه هتک حرمتی به آنان نشد و حتی یک نفر هم دستگیر یا بازداشت نشد.
    4-حکومت به سبب دلجویی از معلمان این روز را به نام معلم کشته شده روز معلم نام نهاد.

    ب-حکومت اسلامی حامی مستضعفان جهان به رهبری آیت الله خامنه ای:

    برخورد دوم مربوط به حکومت ایدئولوگ اسلامی حاکم است.معلمان در تجمعی آرام که از قبل هم اعلام شده بود و با پلاکاردهایی با مضامینی که نشان از تکریم معلم!توسط رهبر وقت بوده مقابل مجلس یا به اصطلاح خانه ملت تجمع کردند.تجمع آرام آنان قبل از وقوع با برخورد خشونت آمیز نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی مواجه شد.اقدامات پیرامون این تجمع توسط حکومت اسلامی به شرح زیر بوده است:
    1-ضرب و شتم و بازداشت 200 نفر از معلمان.
    2-آزادی اکثر آنها پس از اخذ تعهدنامه!!و نگهداری برخی دیگر با بهانه سمت و سوی امنیتی!!
    3-اسماعیل عبدی دبیرکل کانون صنفی معلمان در ششم تیر یعنی 25 روز قبل از تجمع بازداشت و بدون جرم مشخصی همچنان در زندان است.
    4-در روز تحصن که البته عملا وجود نداشت هیچیک از نمایندگان واقعی!!ملت در جمع معلمان جهت همدردی با آنان حاضر نشد.صرفا بعد از تجمع کسی نظیر علی مطهری به اظهاراتی محدود بسنده کرد.
    5-هیات دولت و شخص رییس جمهور و نیز رهبر اسلامی اظهارات مشخصی در باب این حادثه نداشتند و عملا بدان توجهی ننمودند.
    5-با عوامل ضرب و شتم معلمان مانند همیشه مدارا شد و صرفا به ندادن تقدیرنامه به آنان بسنده شد.
    6-حقوق معلمان عملا تغییری نداشت.
    با جمیع موارد بالا چه خوب شد که انقلاب کردیم!
    پاینده و پیروز باشید

     
    • فکرمیکنم با20سال سابقه معلمی بهتر میتوانم تحلیلی از شرایط اسفناک معلمان داشته باشم.
      1-محتوای دروس طوریست که بعداز12سال وقتی نوجوانان دیپلم میگیرند اغلب چیز خاصی ازمهارت های عملی زندگی عایدشان نشده.ونحوه تعامل با اطرافیان ودیگران درجامعه را بلدنیستند.
      2-خودمعلمان بایست چیزی درچنته داشته باشندتا به بچه ها یادبدهندتا بچه های این سرزمین به اتکای دانش اموخته اشان بتوانند دراینده بار این سرزمین را به دوش بکشند.بینش وتفکردگم وعقب مانده اغلب معلمان این اجازه را نمی دهد.تفکرات مذهبی رسوخ کرده در اعماق اذهان اغلب معلمان به اضافه دغدغه مالی انان کم سوادی وعدم اگاهی به مقتضیات زمان و محدودیت های گوناگون باعث شده شرایط تدریس در مدارس با این محتوای گنگ و نامربوط عملا چیزی به بینش وتفکر بچه ها اضافه نمی کند.
      3-ترس بی مورد اغلب معلمان باعث شده اغلب متملق شده و شرایط موجود را به درستی تحلیل و معیارهای درست وعقلانی را به دانش اموزان اموزش نمی دهند.درحالی که اموزش فقط معطوف به کتب درسی نیست.وبااینکه کتب بی محتواهستند اما میشود راه درست وزمینه های تفکر و دست یافتن به بینش صحیح وعقلانی را به بچه ها یاد داد.
      4- بااینکه محتوای درسی به شدت کمبودهای فراوانی دارد، مکانهای اموزش نیز هیچ گونه جذابیتی برای دانش اموزان ندارد وامکانات لازم نیز همچنین.اغلب مدارس فاقد کلاسهای استاندارد وزیبا وبدون رنگ امیزی مناسب بوده و امکاناتی مانند کتابخانه و ازمایشگاه و کارگاه وغیره وجود ندارد.کتابخانه هایی نیز که میشنوید دارای کتب محدودی شامل کتب احکام واسلام ونمازو اینگونه کتب است.سالن های ورزشی وجود ندارد و عملا ساعات تربیت بدنی مختص به توپهای پلاستیکی و راکت های چوبی تنیس و غیره ست که در محوطه اسفالت مدارس با ان همه وسایل تهدید کننده سلامتی بچه ها انجام میشود.
      5-فضای مدارس به شدت امنیتی ست.کوچکترین حرف وحدیث به زودی سر از حراست در اورده بایستی جواب پس بدهی.برای همین اغلب همکاران با وجود واقف بودن به کمبودها و واقعیت ها جرات ابراز حقایق و واقعیات را ندارند.شایسته سالاری مطلقا وجود ندارد وچاپلوسی و تملق حرف اول را میزند.
      6-اموزش پروزش مهم ترین نهاد هر مملکتی محسوب میشود بطوریکه هرمقدارصرف هزینه در ان مطلقا اتلاف هزینه ها نبوده بلکه بهترین سرمایه گذاری برای اینده هرمملکتی محسوب میشود.چون عملا نیروی خلاق که اینده مملکت به وجود انان بستگی تام دارد از همین نهاد بوجود میاید.پس هرمقدارانرژی و هزینه صرف این ارگان بشود جای توجیه دارد.ودرهر مملکتی که این ارگان و عوامل شاغل در ان مورد تکریم قرار گرفته و مهم و بااهمیت طلقی بشوندان مملکت به سرمنزل مقصود خواهدرسید.بنابه اهمیت این نهاد درممالک مترقی افرادی با خلق وخوی انسانی ومتعالی که دارای بینش و سواد وتفکربالایی از دیگران دارندمشغول خدمت در ان بوده ونسل های اینده را اموزش میدهند.مصداق این جمله میتواندنقل این جمله از دوستی باشد .تقریبا بدین مضمون که:پیرمردی المانی درتوصیف فرزندان خود میگفت فلان فرزندم پزشک شده وفلان یکی در حوزه دیگری موفق است اما اون یکی فرزندم که از بچگی علائم فرزانگی درش مشخص بودبه حرفه شریف معلمی درامد…
      7-با شرایط موجود است که بارها نوشته ام امیدی به اینده این سرزمین مطلقا نیست.چون این نسل اینده ای که بایست این سرزمین را بسازد خود به درستی ساخته نشده.

       
    • شاه شما اگر عرضه و مدیریت و فهم و سواد داشت، نباید دیکتانوری تک حزبی که میگفت یا حزب رستاخیز و یا از ایران بروید، مصدق را برکنار و دکتر فاطمی بیمار را نمی کشت، می فهمید 99 درصد مردم مخالفش شده ان قبل ا ز اینکه دیر شود و ……. نصف مشکلات و علت انقلاب نادانی و بی اطلاعی سیاسی شاه و فرح بود

       
      • سلام بر علی آقا
        دوست عزیز بنده هم کاملا با شما موافقم که شاه اشتباهات زیادی من جمله ایجاد حزب رستاخیز و بستن فضا برای سایر احزاب و شرکت دادن گروههای مذهبی در مسابقه تک اسبه در عرصه سیاست داشت.هرچند در مورد مرحوم دکتر فاطمی نباید از تندرویهای خارج از عرف ایشان و سوءاستفاده از فضای باز سیاسی زمان خود توسط این فرد غافل شد.در این نوشتار بنده صرفا دو حکومت را در سالگرد تاسیس حکومت دوم قیاس کردم و مراد نشاندادن این موضوع بود که از چه به چه رسیدیم.بنده معتقدم یکی از اشتباهات فجیع شاه دادن پست نخست وزیری به مرحوم بختیار در زمانی بسیار دیر بود که عملا کار از کار گذشته بود.رفرمهای بختیار نیاز اساسی جامعه ما بود نه تحجر مورد نظر آقای خمینی.در زمان شاه به قول مصطفی تاجزاده ملت تمام آزادیها به جز آزادی سیاسی را داشت ولی در زمان حال در مورد آزادی تنفس هم باید شک کرد.
        موفق باشید

         
        • ارتین،
          گذشته باید چراغی برای آینده باشد، اگر آنموقع انتخاب رفرم بختیار درست تر بود آیا نباید درسی باشد که باز هم دچار تندروی نشویم و با نفی همه چیز فقط برای برکناری تلاش نکنیم و باز هم این احتمال رو بدهیم که رفرم و اصلاح امور بهتر از تندروی و پشت پا زدن به همه چیز است، به خصوص که رهبر مورد اجماع و همبستگی ملی تمام اقوام ایرانی موجود در 57 عملا دیگر وجود ندارد و گروههای تکفیری ضد ایرانی و حتی همسایه های دشمن تاریخی ایران ( علت اینکه چرا آنها دشمن شده اند فرع قضییه است و تا حد زیادی تاریخی است چون جنگ اعراب و ترکهای عثمانی و روسها با ایران ریشه در تاریخ دارد) مثل عربستان و ترکیه قدرت امروز را نداشتند، هر چند همانموقع نیز عراق سریعا به ایران حمله کرد. ( اینکه بختیار با عراق همکاری کرد بماند )، باید دید بختیار و مصدق ها ی امروز ایران کیست و ازو حمایت کنیم نه اینکه در گذشته بمانیم و فرصتهای امروز را هم نشناسیم و بازهم 30 سال بعد حتی افسوس امروز را بخوریم , در ضمن مقایسه از ادای سیاسی اکنون و قبل از انقلاب بی انصافی است، اگر نوریزاد زمان شاه این حرفها را میزد یک روز زنده می ماند ؟

           
          • علی
            اولا سند شما از همکاری بختیار با عراق چیست؟آیا ارائه اسناد بی اعتباریکه وسیله حذف بسیاری از افراد شد و توسط عده ای دانشجوی بی خرد و احساساتی به عنوان سند از سفارت آمریکا ارائه شد که در هیچ سند و نشانه معتبری از تاریخ چنین معجونی یافت نمی شود را باید پذیرفت یا سخنان خود بختیار را در هنگامه شروع جنگ می گفت بحث ملیت و حکومت خمینی دو مقوله جداست و هر که فارغ از هر عقیده ای باید در راه میهن اقدام کند.سخنان شما بیش از اینکه معتبر و اموزنده باشد وجهه جانبداری بدون هیچگونه مدرک معتبری داردثانیا در مورد نوریزاد و قیاس شما با قبل از انقلاب قیاس مع الفارق است.می خواهید امتحان کنید.یک سایت بزنید و همین حرفها را بزنید که نوریزاد می گوید آنوقت نتیجه را خواهیم دید.متاسفانه نوریزاد بدلیل سبقه ای که دارد مورد تشکیک بسیاری از افراد جامعه است و حکومت از همین موضوع سوءاستفاده کرده و بدینگونه وانمود می کند که چون این فرد چنان بوده اینک هم عضوی نفوذی از ماست و به همین دلیل با او کاری نداریم .نمونه بارز این مورد مرحوم ستار بهشتیست.مثال دیگر همان موردیست که در کامنت اول به عنوان قیاس رفتار دو حکومت آوردم.نمونه دیگر خود آقای خمینی و اطرافیان اوست که در زمان شاه هرآنچه خواستند گفتند و برخوردی با آنها صورت نگرفت.حال فکر کنید کسی بخواهد همان حرفها را امروزه بصورت آزادانه بزند؟!شما به گونه ای سخن می گویید که بنده شخصا به شک می افتم که شاید در ایران زندگی نمی کنم یا شاید شما کشوری دیگر به جای ایران را مورد واکاوی قرار داده اید.لطفا اگر مثال دیگری دارید غیر از نوریزاد ارائه کنیدثالثا ملتی که تاریخ خود را نداند لاجرم به تکرار آنست.ورق زدن صفحات تاریخ به معنای در گذشته ماندن نیست.لطفا اشتباه نگیریم.

             
          • علی
            اولا سند شما از همکاری بختیار با عراق چیست؟آیا ارائه اسناد بی اعتباریکه وسیله حذف بسیاری از افراد شد و توسط عده ای دانشجوی بی خرد و احساساتی به عنوان سند از سفارت آمریکا ارائه شد که در هیچ سند و نشانه معتبری از تاریخ چنین معجونی یافت نمی شود را باید پذیرفت یا سخنان خود بختیار را در هنگامه شروع جنگ می گفت بحث ملیت و حکومت خمینی دو مقوله جداست و هر که فارغ از هر عقیده ای باید در راه میهن اقدام کند.سخنان شما بیش از اینکه معتبر و اموزنده باشد وجهه جانبداری بدون هیچگونه مدرک معتبری داردثانیا در مورد نوریزاد و قیاس شما با قبل از انقلاب قیاس مع الفارق است.می خواهید امتحان کنید.یک سایت بزنید و همین حرفها را بزنید که نوریزاد می گوید آنوقت نتیجه را خواهیم دید.متاسفانه نوریزاد بدلیل سبقه ای که دارد مورد تشکیک بسیاری از افراد جامعه است و حکومت از همین موضوع سوءاستفاده کرده و بدینگونه وانمود می کند که چون این فرد چنان بوده اینک هم عضوی نفوذی از ماست و به همین دلیل با او کاری نداریم .نمونه بارز این مورد مرحوم ستار بهشتیست.مثال دیگر همان موردیست که در کامنت اول به عنوان قیاس رفتار دو حکومت آوردم.نمونه دیگر خود آقای خمینی و اطرافیان اوست که در زمان شاه هرآنچه خواستند گفتند و lمنجر به اعدام آنان نشد.حال فکر کنید کسی بخواهد همان حرفها را امروزه بصورت آزادانه بزند؟!شما به گونه ای سخن می گویید که بنده شخصا به شک می افتم که شاید در ایران زندگی نمی کنم یا شاید شما کشوری دیگر به جای ایران را مورد واکاوی قرار داده اید.لطفا اگر مثال دیگری دارید غیر از نوریزاد دارید ارائه کنیدثالثا ملتی که تاریخ خود را نداند لاجرم به تکرار آنست.ورق زدن صفحات تاریخ به معنای در گذشته ماندن نیست.لطفا اشتباه نگیریم

             
          • إسناد متعددي در مورد ملاقات بختيار با برادر صدام حسين برأي هماهنگي كودتاي نوژه وجود دارد كه با يك سرچ ساده خواهيد يافت ، ان كودتا يك بازي دو سر برد برأي صدامي بود كه در تدارك حمله به ايران بود چون در هر حالتي ارتش ايران به شدت ئضغيف ميشد يا در اثر جنگ و درگيري حاصل إز كودتاي موفق و يا پاكسازي وسريع ارتش در اثر شكست طرح كودتا كه مورد دوم عملي شد و ٢ ماه بعد به ايران حمله كرد، إسناد سري سلطنتي بريطانيا نيز در أين مورد انتشار يافته ، بعضي إز همكاران بختيار خود أين مطالب را در خارج كسور منتشر كرده اند

             
  3. آقای نوریزاد، درود برشما

    درترد قبلی که مصادف با هفتم بهمن ماه بود یک یادآوری برای دوستان خاطر نشان کردم برای آنکه آنروز مترادف با زادروز تاج سرمان آتنا فرقدانی بود، که هیچ وقت منتشر نفرمودید. در هر صورت دوباره به آتنای گرامی تر ازجان زاد روزش در۷ بهمن ماه را شادباش «میگویم».
    هرگزدرورطه فراموشی فرو نخواهی افتاد، میلیون ها دوستت دارند.
    شما پاره دل هر ایرانی میهن دوست هستی.
    زنده، شاداب، تندرست و آزاد باشی ای عزیز!
    رسول

     
    • مازیار وطن‌پرست

      رسول گرامی
      دستت درد نکند با این یادآوری. دیروز در فیس‌بوک برخوردم به این موضوع و می‌خواستم اینجا یادداشتی بگذارم که -با شرمندگی- فراموش کردم.

      آتنا فرقدانی یا همان طور که خودش را معرفی می‌کرد: “آتی بادبادک” پیام آور نان و نور و رنگ و لبخند برای کودکان کار و سنگ صبور ایشان بود. این دختر چشم و چراغ ملت ماست. با حبس او چشم‌مان را تاریک کردند.

       
  4. هفت میلیون جوان بیکار
    22 میلیون دختر پسر مجرد
    از هر 10 ازدواج 6 طلاق
    68 درصد افسردگی
    6 میلیون معتاد
    رسیدن سن فحشا به 14 سالگی
    فروش سالانه 13 هزار کلیه
    42 درصد زیر خط فقر درررر مجموع بگم:

    دهه ی فجر مبارک❤️

     
    • شماها فقط منفی بافی بلدید و در عمل یک نانوایی را نمی توانید اداره کنید، ایران امن ترین کشور منطقه است ، برای افرادی منفی بافی مثل تو همین امنیت هم مثل اینکه حقتان نیست ، بیشتر مشکلات اخلاقی جامعه به خاطر پوچ شدن افرادی مثل شماست که هیچ هنر و صنعتی و اعتقاد و اخلاقی ندارید و میخواهید فقط نفت صادر شود و شما مفت بخورید و روزی نیم ساعت هم کار مفید در ادارات نمی کنید ، تمام مفسده ها را همین مدعاین که فقط بلدند کامنت بسازند خود انجام میدهند بعد انتظار دارند مسولان کشور فرشته باشند، آنها هم تحفه ای هستند مثل شما منفی باف ها، از خارج که نیامده اند

       
    • بگو ده زجر

       
  5. تقاضای ملت ایران از کارگردان سریال معمای شاه
    لطفا این معماها رو هم بسازید
    1 – معمای شهرام جزایری
    2 – معمای مهدی هاشمی
    3 – معمای تیم اختلاس 3 هزار میلیاردی
    4 – معمای انتخابات 88
    5 – معمای رد صلاحیت های 94
    6 – معمای زمین خواری های ورامین و شمال
    7 – معمای زندان کهریزک
    8 – معمای پول های بلوکه شده ای که پس از آزادی به ایران برنگشتن
    9 – معمای بابک زنجانی
    10 – معمای حمایت از حمله به سفارت انگلیس و محکوم کردن حمله به سفارت عربستان
    11 – معمای حادثه فرودگاه جده و حادثه منا
    12 – معمای تضعیف کردن ارتش بعد از انقلاب
    14 – معمای هفت تیر کشی محمود کریمی
    15 – معمای ازدواج های فامیلی سران مملکت
    16 – معمای حصر کروبی و موسوی
    17 – معمای رد صلاحیت سید حسن خمینی
    18 – معمای بودجه بسیج
    19 – معمای بودجه اختصاصی به فلسطین . لبنان . سوریه و عراق
    و کلی معمای دیگر
    .
    .
    .لطفا پخش کنید تا این سریال ها رو هم پخش کنن و ما بخندیمواقعا

     
  6. علی مطهری: ظاهراً سختگیری شورای نگهبان کمتر شده.
    مش قاسم: شل کن سفت کن اسلامی. ادامه شامورتی بازی و شیره مالیدن به سر ملت برای خریدن رای ما. کوفتشون بشه!

     
  7. آقای نوری زاد به مناسبت ۱۲بهمن درباره امام /////////// مطلبی بنویس

     
    • امام کسی بود که 2500 سال حکومت پادشاهان مستبد را پایان داد ، تو هم پشت کامپیوتر فحش بده ، تا سطح فهم و شعورت مشخص بشه

       
      • امام الجاهلین کسی بود که یک تنه استبداد تمامی پادشاهان تاریخ را و دروغگویی تمامی کلاشان و کلاهبرداران و هم چنین آدمکشی تمامی جانیان و حاکمان تاریخ را یک جا در خودش جمع کرده بود

         
      • و حکومت مستبد دیگری بنیان گذاشت

         
      • تو از کجا میدونی فحش نوشتم نکنه مثل //////////////// ادعای نمایندگی انحصاری خدا در روی زمین رو داری .پس شما چرا برادران ایمانی داعشی تون رو مسخره میکنید که ادعای مشابه رهبر شما یعنی خلیفه بودن رهبرشون رو دارند.

         
  8. جناب نوری زاد آشغالها بیشتر پایین خ ولیعصر انتهای خ فلسطین جنوبی در //////////// جمع شدند بهتر نبود اول از اونجا شروع به جمع کردن آشغال میکردین هر چند آشغالهای زرنگ و هفت خط نظیر ولایتی و لاریجانی شتر مرغ فروش و فلاحیان و … اطراف تجریش تو کاخ هاشون هستند

     
  9. بقلم عمار ملکی

    «شاید در تصور نگنجد که عمل رخت شویی در انظار عمومی بتواند پایه های قدرت کسی را سست کند که به سرسختی، فساد و بیرحمی معروف بوده است. اما مراسم «رخت شویی جمعی» یکی از عوامل اصلی در سقوط رییس جمهور منفور پرو، آلبرتو فوجیموری شد و به بیش از یک دهه سلطه او پایان داد.
    در ماه می سال ۲۰۰۰، هزاران نفر از مردم پرو، ظهر هر جمعه بمدت سه ساعت در میدان شهرداری شهر لیما – پایتخت پرو – گردهم جمع میشدند. بهانه جمع شدن آنها، شستن پرچمهای سرخ و سفید رنگ کشورشان بود. جمعیت میخواست بدین ترتیب نشان دهد که پرو و پرچمش بطور غیرقابل تحملی چرک و آلوده شده است!! مقامات حکومت در واکنش به این اقدام شروع به تهدید و ترساندن مردم کردند. ولادمیر لنین مونتسینوس – رییس سرویس امنیتی – درباره این “سرطان” هشدار داد و کسانی را که به شستن پرچم دست میزدند را تروریست خطاب کرد. اما باز هم اعتراض “پرچم شویی” ادامه پیدا کرد. یکی از معترضان میگفت “من فقط میخواهم که کشوری پاکیزه داشته باشم”. این کنش اعتراضی در سراسر کشور گسترش یافت و صدها و هزاران نفر در آن شرکت میکردند. نهایتا این کنش به هدف خود رسید. پنج ماه پس از آغاز آن، فوجیموری کناره گیری کرد (او درهنگام سفری به ژاپن با فکس استعفای خود را اعلام کرد). روزنامه پرویی “جمهوری” در ويژه نامه خود نوشت که “آیین پرچم شویی در تاریخ پرو هرگز از یادها نخواهد رفت”.
    در سال ۲۰۰۹ فوجیموری ( که دو سال قبلش، از شیلی برای محاکمه به پرو باز پس فرستاده شده بود) به جرم قتلهایی که در دوران زمامداری او انجام گرفته بود به زندان انداخته شد. حالا دیگر پرچم پرو پاکیزه شده است!»
    ———-
    این یکی از داستانهای کتاب «کنشهای کوچک ایستادگی مدنی» است نوشته استیو کراشاو و جان جکسون. من بخشهایی از این کتاب را در دوران جنبش سبز ترجمه و منتشر کردم اما خوشبختانه کل کتاب بعدا توسط سایت توانا ترجمه شد و در اختیار علاقمندان قرار گرفت.
    (https://goo.gl/meeP0A)
    این یکی از کتابهایی است که هر کنشگر مدنی و هر کس که میخواهد بداند مبارزات مدنی در دیگر کشورها چگونه به نتیجه رسیده است باید بخواند.
    ———-
    محمد ملکی و محمد نوری زاد همراه با جمعی دیگر از فعالان مدنی و شهروندان آسیب دیده از نظام ولایی، برای تحقق حقوق مدنی پایمال شده شان و اعتراض به بی عدالتی های موجود، به مدت بیش از ۵ ماه هر دوشنبه را در مقابل ساختمان لاستیک دنا و هر شنبه را در مقابل زندان اوین دست به تحصن اعتراضی زدند تا اینکه نهایتا ماموران امنیتی و اطلاعاتی نظام ولایی تعداد زیادی از جمعیت آنها را که به چند صد نفر رسیده بود دستگیر کردند و گفتند اجازه ادامه تحصن اعتراضی را نمی دهند.
    حال این دو مبارز مدنی تصمیم گرفته اند از فردا (دوشنبه ۱۲ بهمن) در یک حرکت نمادین و زیست محیطی خیابانهای تهران را از «آشغال» پاک کنند. آقای نوری زاد درباره این حرکت در صفحه اش نوشته: « من و دکتر ملکی از همین دوشنبه شروع می کنیم به آشغال جمع کردن. برادران سپاه و اطلاعات و نیروی انتظامی هراسان نشوند. حرکت ما کاملاً محیط زیستی است و ما به شکلی سمبلیک می خواهیم آشغالها را بروبیم. زندگی کردن در کنار آشغال ها را هیچ بنی بشری تأیید نمی کند. ما می خواهیم آشغال ها را از محیط اطراف مان بروبیم. هیچ شعاری جز هر چه که به آشغال و محسناتِ آشغال جمع کردن و پاکیزگی مربوط است با خود نخواهیم داشت. نه اسمی و شعاری از زندانیان سیاسی بالا می بریم و نه از دزدی های آیت الله هایی مثل شیخ محمد یزدی و دیگرانی چون جنابانِ سرداران بدست می گیریم.»
    شک ندارم که محمد ملکی و محمد نوری زاد کتاب کنش های کوچک ایستادگی را یا حداقل داستان بالا را خوانده اند و خوب میدانند چگونه کنشهای کوچک و نمادین گاه می تواند موجب تغییرات بزرگ و بنیادین شود. از دور به احترامشان کلاه از سر برمیدارم و برایشان آرزوی تندرستی و پایداری دارم و چون همیشه شرمسار قامت خمیده استاد هستم!

     
  10. این فیلم را هزار بار ببینید و گریه کنید. گریه کنیم

    https://www.facebook.com/mohebbi3/videos/826358147491760/

     
  11. موضوع انشاء ؛ احمدی نژاد چگونه بود ؟

    احمدی نژاد فرستاده خدا بود
    احمدی نژاد بد نبود
    احمدی نژاد ظالم نبود
    احمدی نژاد اشتباهی بود!
    احمدی نژاد مسعود شصت چی بود!
    با همه دردسرآفرینی هایش شیرین بود.!
    احمدی نژاد به ما فهماند که ما مردم ساده و بی اطلاعی هستیم!!
    احمدی نژاد به ما فهماند اگر دکل نفتی هم مفقود شود، هیچکسی صدایش در نمی آید!!
    به ما فهماند که می شود هزاران میلیارد اختلاس شود و آب از آب تکان نخورد!!!
    احمدی نژاد به ما نشان داد که اگر تحریم ها برای مردم بد باشد برای مسئولین خوب است و بهانه ای است برای چاپیدن بیشتر مردم…
    به ما ثابت کرد که او هر چقدر بد باشد ما بی تفاوت فقط می نشینیم و تماشایش می کنیم
    به ما ثابت کرد که چرخ این مملکت بدون رئیس جمهور هم میچرخد. قانون چیه ؟ مجلس کیه؟
    به ما ثابت کرد که اگر بودجه یکسال مملکت را شش ماه از سال گذشته هم میتوان تحویل مجلس داد و هیچ اتفاقی هم نیافتد.
    او تمام سعی خود را کرد تا به ما بفهماند هم خودش هیچکاره است هم ما!
    او می خندید و به راحتی قوانین را دور می زد تا ثابت کند قانونی وجود ندارد و قانون گذاران در مجلس به جای قانونگذاری کار دیگری می کنند!
    خنده های احمدی نژاد بی معنی نبود!
    ای کاش چیزهایی بیشتری را نشانمان می داد.!
    اینجا ایران است.
    ملتی بامغز بر باد رفته،
    ملتى که تا کربلا پیاده راه میروند اما از روی پل عابر رد نمیشوند.

     
    • لیاقت شما ها بیش از احمدی نژاد نیست، احمد نژاد نتیجه نادانها یی بود که خود را عقل کل می دانند و مردم را تشویق به تحریم انتخابات کردند، بیخود نیست الان هم ازو حمایت می کنید، خلایق هرچه لایق

       
  12. حاج تقی رحمانی ور داشته مقالهی نوشته در مورد حاجی تراب حق‌شناس (خرابکار=تروریست سابق) حیفم اومد نظر یک نفر رو در مورد این جمآعت نادان و گم راه رو در اینجا نذارم. اصل مقاله ( تراب حق‌شناس آئینه‌ای در برابر ما، تقی رحمانی در اینجاست: http://news.gooya.com/politics/archives/2016/01/207929.php#more)

    برای امثال تراب حق شناس، مسعود رجوی، بازرگان، مصطفی مدنی، عباس توکّل، حسین زهری، منصور حکمت، بهرام آرام، تقی‌ شهرام، خمینی، خامنه ایی، کیا نوری و……..اصلا و ابداً منافع ملی‌ ایران و ایرانی و کشوری به نام ایران معنی‌ و مفهوم نداشته است!!! آنها یا خود فروخته دین و مذهب اعراب و حسین و علی‌ بودند یا شیفته مارکس و لنین و استالین، ایران و ایرانی باید به بابک خرمدین و مازیار و اریوو برزنها افتخار کند و به دنبال مرام و اعتقاد آنها که همان نام ایران بود باشند نه یک مشت بیگانه پرست که نه به ایران اعتقادی داشتند و نه منافع ملی‌ ایرانیان برای آنها اهمیت داشته است. برای آنان تاریخ اعراب یا تاریخ روسیه شوروی ارجح تر بود. اینها که خودشان هم نمیدانستند و نمیدانند با خودشان چند چند هستند به درد ایران و ایرانی نمیخورند!!! اوج حماقت این خود فروخته‌ها انقلاب اسلامی

     
  13. سردارک فدوی تهدید به انتشار فیلم تفنگداران آمریکایی کرد.
    – سردارک حتما این کار رو بکن.

     
  14. ولایتی: سیاست راهبردی در نگاه به شرق را در مسکو دنبال می کنم.
    مش قاسم: … (سه نقطه از مش قاسم) خوردی ای نوکر ممد علی شاه قاجار!

     
  15. هاشمی رفسن جانی: قبول دارم که نمی‌شود ۱۲ هزار نفر برا محلس ثبت نام کنند و همه با هم در انتخابات به رقابت بپردازند، اما راهش این است که پیش از انتخابات قانونی بگذاریم و بگوییم کسانی که می‌خواهند نامزد شوند، باید یک سری شرایط، از جمله تعدادی امضا از برخی علما و مردم داشته باشند، و برای از متخصصین باید صلاحیت آنها را تأیید کنند.
    -بر هرچه شیاد نعلت! همین تعدادی امضا از برخی علما و مردم بود که این بدبختی را بر سر ما آورد. بسه دیگه!

     
  16. صندوق انتخابات آزاد و دموکراتیک ایران توسط منصور اصانلو و صحبت های خنده دار شخص اول و دوم مملکت و خنده مدعوین

    http://www.dailyvideoreports.net/?p=6289

    rayazad.com و khabargar.co

     
  17. هیچ چیمون به ادمیزاد نمی ره! انقلاب هم که میکنیم باید یه چیزی رو منفجر کنیم! حالا میگن نور منفجر شد بعضی ها میگن زور منفجر شد!
    الان مصباح قبول کرده که روسیه بزرگترین کشور دنیا هست و جلوی رهبر زانو میزنه! تعربف کردنمون هم به ادمیزاد نمیره!
    نقدی هم که خودشو داره جر میده! جر دادنمون هم به ادمیزاد نمیره!
    رد صلاحیت کردنمون هم با آبرو ریزی و افتضاح درست کردنه! اینمون هم به ادمیزاد نمیره!
    آشعالا رو معمولا مردم میرزن شهرداری جمع میکنه! اینجا دولت میریزه باید مردم جمع کنن! مصبتو شکر !

     
  18. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که ریاست آن با شیخ محمد یزدی عضو شورای نگهبان و رئیس مجلس خبرگان است در یک مرد رندی آشکار نام حسن روحانی را در سر لیست انتخاباتی خود برای مجلس خبرگان اعلام کرد. این مرد رندی آنست که یکی از بی اعتبار ترین نهادهای حکومتی که استقبالی از آن نمی شود همین جامعه مدرسین است و آن ها با این اقدام می خواهند برای بقیه اعضای لیست رای جمع کنند. یعنی لیست را به رای بگذارند و مردم با دیدن اسم روحانی در راس این لیست به آن رای بدهند.

     
    • اصل مطلب ادامه شامورتی بازی و شیره مالی به سر ملته. داستان سگ … (سه نقطه از مش قاسم) و … (سه نقطه از مش قاسم) شغال. اینا همشون سر تا پا یه کرباسچی هستن.

       
  19. مش قاسم:یه همچین طویله ای میخوان راه بندازن اسمشو بزارن مجلس شورای اسلامی. هی هم به ما میگن بدو بدو برین به رای دادن که غفلت موجب پشیمانیست.
    خلاصه شده مقاله آقای مجید محمدی از سایت رادیو فردا.
    شاهد انتخاباتی خواهیم بود که هیچ جناحی در مجلس آینده اکثریت نخواهد داشت و نامزدها و اعضای شناور مجلس با سیاست‌های از بالا اعمال شده دست و پنجه نرم خواهند کرد و خود را انطباق خواهند داد.

    مجلس دهم
    از هم اکنون مشخص است که مجلس آینده‌ای چگونه مجلسی خواهد بود و چه کارکردی خواهد داشت. مجلس دهم با توجه به نوع نامزدها و ائتلاف‌ها و وعده‌ها مجلسی تنها در خدمت کاست حکومتی و نیروهای نظامی و امنیتی و نیز تأمین‌کننده‌ی منافع اعضا خواهد بود.

    این مجلس هیچ نقشی در جهت‌گیری کشور نخواهد داشت و مصوبات و دستورات خامنه‌ای و نیروهای نظامی و امنیتی را به اجرا در خواهد آورد. اعضای این مجلس کرسی خود را مدیون شورای نگهبان و منابع نیروهای امنیتی ونظامی و رانت‌ها و امتیازات دولتی هستند و نه مردم عادی که خود را موظف به خدمت به آنها بدانند.

     
  20. «بخشی از سخنرانی دکتر احمد دشتمرد استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در انجمن جامعه شناسی ایران»

    اگر ما ميگوييم زمانی كه پارس ها تمدن و دين داشتند، اعراب دختران خود را زنده به گور ميكردند،
    قطعا صد سال ديگر اعراب ميگويند زمانيكه ما ميزبان جام جهانی بوديم ايرانيها دخترانشان را به استاديوم راه نمي دادند..!! گفتیم : اقتصاد؟
    گفتند : باید اسلامی شود.
    گفتیم : فرهنگ؟
    گفتند : باید اسلامی شود.
    گفتیم : اخلاق؟
    گفتند : مگر اخلاق غیر اسلامی هم داریم؟!
    گفتیم : علوم انسانی؟
    گفتند : انسانی چیست؟ بگو اسلامی!
    گفتیم : روابط زن و مرد؟
    گفتند : ای بابا..! چه معنی دارد این روابط؟!؟
    گفتیم : وجدان؟
    گفتند : اسلام!
    گفتیم : …؟؟!؟؟
    گفتند : اسلام… اسلام…

    گذشت…
    و
    گذشت…
    چیزی نگفتیم!
    فقط رفتیم مغازه مرغ بخریم، دیدیم نمیتوانیم،
    گفتند : چه ربطی دارد به اسلام..؟!؟

    رفتیم روزنامه خریدیم و مشغول خواندن خبرهای رانت خواری و اختلاس بودیم که به ناگاه آمدند و روزنامه را از دستمان گرفتند و گفتند : به اسلام چه مربوط..؟!؟

    نگاهی به دور و برمان انداختیم، روانهای پریشان دیدیم و مردهای چشم چران!

    گفتند : اینها تهاجم فرهنگی ست؛
    و ما از خودمان پرسیدیم : پس این تهاجم فرهنگی کنندگان چرا خودشان اینقدر چشم چران نیستند؟!؟

    خواستیم ویزای عربستان بگیریم، برویم آنجا از خود خدا بپرسیم، گفتند : عربستان ضد اسلامی، دیگر به ما اسلامی ها ویزا نمیدهد!
    خلاصه کمی سرمان گیج رفت و یک لحظه فکر کردیم دچار هپروت اسلامی شده ایم، دوباره به خود آمدیم و دیوان حافظ را گشودیم دیدیم گفته:

    « گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
    وای اگر از پس امروز بود فردايی »
    .
    .
    اگر بدانید کرایه هرالاغ در امامزاده داوود ساعتی 20 هزار تومان،

    وحق التدریس یک استادیار دانشگاه ساعتی 10 هزار تومان، و یارانه هر ایرانی در یک ماه برابر کرایه 2 ساعت یک الاغ است..!
    خودتان پیدا کنید که الاغ واقعی کیست..؟!؟

    كمي بيانديشيم..

    ١- يک رئيس جمهور (آمريكا) به وزير امور خارجه كشورمان احترام گذاشته و با او دست داده است
    ٢- يک وزير امورخارجه (عربستان) با بي شرمی به رئيس جمهوری كشورمان اهانت كرده است.
    عده ای اين دومی را ول كرده اند و به اولی معترضند..!!

    مسخ و حماقت حد و مرز ندارد …!!!

    فستیوال آبجوخوری در آلمان هفت میلیون مست بودن هیچکی زیر دست و پا له نشد..!
    در جمهوری اسلامی با اوباما نميشه دست داد! اما مادر چاوز رو ميشه بغل كرد!!
    نميدونم چرا گفتم مادر چاوز، هوس قهوه كردم..؟!؟
    ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻋﺮﺍﺏ
    ۱ – ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ
    ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ
    ۲ – ﺳﭙﺲ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ
    ﻧﺰﺩ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ
    ۳ – ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ
    ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ
    ۴ – ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ
    ﻧﺰﺩ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮏ ﻣﺮﻭﺍﻥ
    ﺗﻮﺿﯿﺢ : ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﮊﯾﻢ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺍﻋﺶ!

    ﺯ ﭘﺪﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﻯ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ
    ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩین ها ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﻯ ﭘﺪﺭ
    ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ
    ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺩین ها ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ
    ﭼﻮﻧﻜﻪ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﺟﺪﯾﺪ
    ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﯾﺪ
    ﻛﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪ
    ﺟﻨﮕﻬﺎﻯ ﻣﺬﻫﺒﻰ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺷﺪ
    ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ
    باﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﻦ

    ﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻧﻪ ﺗﺮﺳﺎ ﻧﻪ ﺟﻬﻮﺩ
    ﺳﺮ ﺑﻪ ﺣﻜﻢ ﻋﻘﻞ ﻣﻰ ﺁﺭﻡ ﻓﺮﻭﺩ
    ﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﻋﯿﺶ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ
    ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﻰ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
    ﺩﯾﻦ ﻭﻟﻰ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﻥ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ
    ﮔﺮ ﺑﺮﯾﺰﻯ ﺍﺟﺮ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ
    ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺁﺩﻣﻨﺪ
    ﺩﯾﻦ ﭼﺮﺍ گوید ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻭﺭ ﺍﻟﺪﻡ ﺍﻧﺪ
    ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻛﯿﺶ
    ﺗﺎ ﻧﺮﯾﺰﻡ ﺧﻮﻥ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ
    ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺧﺮﺩ
    ﭘﯿﺮﻭﻯ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾﺖ ﺑﺮﺩ

    ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻦ
    ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ دوستی
    آیا میدانید در حال حاضر کم ارزش ترین پول دنیا را کدام کشور دارد ؟

    کشوری که دومین منابع گاز و نفت جهان را دارد.
    کشوری که یک ششم از ذخایر سنگهای قیمتی جهان را دارد.
    کشوری که بهترین فرش جهان را دارد.
    کشوری که بهترین خاویار جهان را صادر میکند.
    کشوری که بهترین پسته جهان را دارد.
    کشوری که یکی از بهترین تولید کنندگان زعفران است.
    کشوری که ۱۰ درصد از آثار باستانی و تاریخی ثبت شده در یونسکو را دارد.

    کشوری که تنوع طبیعی بی نظیرش باعث شده با یکساعت پرواز از مناطق سرد با 20 درجه زیر صفر (شرایط اسکی روی برف) به مناطق گرم با دمای 35 درجه (شرایط اسکی روی آب) دسترسی داشته باشد.

    کشوری که درآمد زیادی از اماکن دینی دارد.
    کشوری که یکی از مرغوبترین برنج های جهان دارد.
    کشوری که یکی از بهترین چای های دنیا را دارد.
    کشوری که به دلیل تنوع ذخایر معدنی به بهشت معدن شناسان مشهور است.
    و مهمتر از تمام اینها… همان کشوری که سالانه 150 تا 180 هزار نفر تحصیلکرده از آن به خارج فرار میکنند
    این کشور صاحب کم ارزش ترین پول دنیا است..!

    چه کشور آشنایی..

     
  21. مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1- واقعا باید به آقای سید علی خامنه ای آفرین گفت که با استفاده بهینه از قدرتی که اکثر مردم ایران با امت شدن به او داده اند، به شهروندان ایرانی چه موافق و چه مخالف با رژیم ولایت مطلقه فقیه دستور میدهد که بیائید و در انتصابات اسفند ماه شرکت کنید و به افرادی که برایتان معین میکنم رای دهید و روشن مینماید که مخالفان استبداد نعلین حق جای گرفتن در جایگاه انتخاب شونده را ندارند و فقط باید بیایند و رای به منتصبین من دهند.
    به نظر اینجانب در اسفند ماه امت (که اکثر شهروندان ایرانی را تشکیل میدهند) به تعداد زیادی در انتصابات مجلس شورای آخوندی و خبرگان شرکت خواهند نمود. این رویه تا زمانی که فرهنگ نهادینه شده در فرهنگ ایرانی از نوع جهل و خرافات دینی و مذهبی باشد، ادامه خواهد داشت .
    همانگونه که کرارا در سایت جناب نوری زاد نوشته ام، به اعتقاد اینجانب یکی از وظائف افرادی (متاسفانه در اقلیت هم میباشند) که پی به نکبت فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی برده اند، تشویق و ترویج فرا گیری علم و دانش و عقل و خرد در بین ایرانی مخصوصا نسل جوان میباشد.
    2- این روزها رژیم ولایت مطلقه فقیه جنگ زررگری بین عوامل خود تحت نامهای دلاوپس و اصلاح طلب و اقتدار گرا و بنیاد گرا و اصول گرا و و و و و و در خصوص انتصابات براه انداخته ، که اگر کمی دقت شود این داستان تکراری 37 سال استبداد نعلین است.
    3 – فکر میکنم رژیم ولایت مطلقه فقیه سر مست از اجرائی شدن ننگین نامه برجام و شهروند ایرانی غرق در هپروت در اینده ای نه چندان دور مواجه با شوک تکه پاره شدن ایران خواهند شد.
    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به تاریخ پیوستن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی و دیکتاتوری و استبدادی قبل از تکه پاره شدن ایران
    مهدی از تهران

     
  22. مازیار وطن‌پارست گرامی‌

    با عرض پوزش از تاخیر در پاسخ به نقدهای شما بر پست اینجانب در پاسخ به سید مرتضای گرامی‌
    http://www.nurizad.info/blog/29767 – ترجیع بند پایانی
    مازیار وطن‌پرست
    12:34 ق.ظ / ژانویه 19, 2016
    جناب کاوش
    مارکسیت‌ها به دلیل تقدسی که برای بیانات مارکس قائل بوده (و با این کار در حق یکی از نوابغ همهٔ اعصار، بزرگترین اجحاف و بی‌انصافی را مرتکب شدند) از یک عبارت “شیوهٔ تولید آسیایی” مارکس یک دگم ساختند.
    تنها کافیست کتاب “تبار شناسی استبداد شرقی ما” اثر جالب توجه هوشنگ ماهرویان را بخوانید تا متوجه میزان این تقدس بشوید. آقای ماهرویان کوشیده در همان کانتکس ماتریالیستی اندکی ابداع و ابتکار به خرج داده و نظری نسبتا تازه را مطرح کند. اما آنچنان این “بدعت” و “ترس از اتهام ارتداد” در او قوی است، که تقریبا هر یک جمله در میان به پیشگاه مارکس استغفار می‌کند. پیش از خواندن این کتاب نمی‌توانستم روحیهٔ مذهبی مارکسیست‌ها را درک کنم. در همین کتاب به خوبی تاریخچهٔ این عبارت “شیوهٔ تولید آسیایی” و چگونگی تبدیل آن از یک نام گذاری ابتدایی (نزد مارکس) به یک دگم سیاسی/ایدئولوژیک در زمان استالین، تشریح شده‌است.
    ————————————————————————-
    مازیار وطن‌پرست
    12:01 ق.ظ / ژانویه 19, 2016
    جناب کاوش گرامی
    اگرچه نگاه ماتریالیستی شما به تاریخ، می‌تواند و باید در کنار نگاه -به رعم شما- ایدئالیستی جناب کورس قرار گرفته و در تبیین رویدادهای کلان تمدنی/فرهنگی لحاظ گردد، اما به محض آنکه روایت شما را به مرتبهٔ تنها روایت صحیح علّی از پروسهٔ تبدلات تمدنی/اجتماعی ارتقاء دهیم با تناقضات زیر مواجه می‌گردد:
    «منشاء ثروت تنها امپراطوری مهم اروپایی (روم) مستعمرات شمال آفریقا، بالکان و ولایات خاورمیانه‌ای آن بودند. در سال‌های بین 1500 تا 1750 که اروپای غربی با شتابی روزافزون بدل به فرمانروای “جهان دیگر” یعنی استرالیا، آمریکا و اقیانوس‌ها شد، هنوز اروپای غربی با دولت های بزرگ آسیایی هم پایه و همسنگ نبود. موفقیت دول اروپایی در فتح اقیانوس‌ها و سرزمین‌های ماوراء آن، بیشتر بخاطر آن بود که قدرت‌های آسیایی توجهی به منافع خود در آن نواحی نداشتند. اوایل عصر مدرن مصادف بود با دوران طلایی امپراطوری عثمانی، امپراطوری درخشان صفویان، امپراطوری مغول در هند [به واقع هند جنگل بیشتری داشته یا اروپا؟] و سلسلهٔ مینگ در چین [چین مالک اصلی تکنولوژی پشرفتهٔ دریانوردی یعنی بادبان های متحرک و قطب‌نما بود]. آسیا در سال 1775 هشتاد درصد اقتصاد جهان را در اختیار داشت. چین و هند در مجموع دو سوم تولید جهان را در اختیار داشتند. انتقال کانون جهانی قدرت به اروپا بین سال‌های 1750 تا 1850 اتفاق افتاد.
    از این مهم‌تر [و کاملا بر خلاف ادعای شما] در 1770 اروپائیان برتری تکنولوژیکی قابل ملاحظه‌ای بر مسلمانان، هند و چین نداشتند.
    ———————————————————————————————————————————————————–
    در ذیل تلاش می‌کنم که برخی‌ سؤالات و نقد‌های شما پاسخ دهم

    1- دوست عزیز من برای رفع ابهام برای چندمین تاکید می‌کنم که خودرا مارکسیست نمی‌‌دانم و در هیچ کدام از پستهای گوناگون در این سایت بنده در مورد مقولات اقتصادی و تحلیلهای اقتصادی چنین بینشی را ارائه ندادم. در مورد بینش و مقوله فلسفی‌ ماتریالیسم نیز خوب است که بدانید هر مارکسیستی قاعدتاً باید از نظر بینش فلسفی‌ ماتریالست باشد ولی‌ هر ماتریالیست نیز الزاماً مارکسیست نیست. بنابر تکرار این طعنه و الصاق “دگم سیاسی / ایدئولوژیک مارکسیسیتی” یا اعتقاد دینوار به مارکسیسم وصله‌ٔ نچسبیدنیست به اینجانب

    2- نقد بر نظام سرمایه داری غارتگرانه مالی‌ و لیبرال دموکراسی دغلکار جهان غرب به سرکردگی امپراطوری ایالت متحده نیز به معنای سوسیالیست یا کمونیست یا مارکسیست بودن نیست. چناچه در آخرین پست خود در پاسخ به ساسانم گرامی‌ دیدگاه اقتصاد -سیاسی خود را مختصراً برای ایشان که در این زمینه دیدگاه مشابهی‌ با شما دارد را تبیین کردم؛ متواضعانه توصیه می‌کنم شما هم جهت روشن شدن ذهن خود نسبت به دیدگاه غیر مارکسیستی و غیر سوسیالیستی اینجانب که از دیدگاه مکتب اقتصاد اتریش ( نه الزاماً محصور در چهار چوب آن) بر مکتب اقتصاد شیکاگو مطرح می‌کنم سرکی به این پست بکشید. امید است که این ذهنیت که بنده در امام زاده حضرت مارکس طواف میزنم از ذهن جناب عالی‌ و هم فکرانتان زدوده شود
    [http://www.nurizad.info/blog/29778 – من از شما تعجب می‌کنم که ا درود به ساسانم]

    3- و اما دیدگاها، تفسیرات و تحلیلهای بنده – مطرح شده در پستهای قبلی‌ در نقد و همراهی و همدلی با کوروس گرامی‌ در ریشه‌ها در مورد نقش اقلیم، جغرافیای طبیعی که به تفسیر در پست اهرمزدا، مطرح شده از دیدگاه ماتریالیستیست بدین معنا که جهان هستی‌ بر هستی‌ بشر و لاجرم بر مجموعه دستگاه تفکر و اندیشها و باور بشر فائق است؛
    [http://www.nurizad.info/blog/29259 / اهورا مزدا ]

    در پست اخیر در پاسخ به پرسش‌های سید مرتضی‌ گرامی‌ در پایان نوشتم که طبق شناختی‌ که تا کنون از کیهان داریم جهان زایدهٔ انرژیست؛
    همچان که راز هستی‌ تا آنجا که امروز به آن پی‌ برده ایم در این فرمول ساده انیشتین نهفتست ، هستی‌ از جنس انرژیست و انرژی‌ هستی‌ بخش است، از حضرت آدم تا خاتمت از افلاطون تا هگل، از مهیب مهبانگ (بیگ بنگ) تا اذان موذن زاده، از امپراتوری فارس تا امپراتوری آمریکا و از ظلمات تا نور، تا خنده و گریه نوزاد
    http://www.nurizad.info/blog/29767 – با سلام خدمت سید مرتضی‌ گرامی

    یدایش و تکامل تاریخی‌ خود‌آگاهی‌ ناشی‌ از حیات, محصول عنصریست (کربن) که خشت بنای ساختمان حیاتیست که در این کره خاکی می‌شناسیم و این خود زاییدهٔ انفجارت مراحل پایانی (غولهای سرخ) عمر ستارگان است. شگفتا که کیهان بیجان و ناخود آگاه در کوره ستارگان برای نمون و عرضهٔ نا خود آگاه و فائق خود بذر خود‌آگاهی‌ و حیرت میکارد
    http://www.nurizad.info/blog/29248 / علل تاویلات وارونه از تمثیلات زمینی‌، استخراج “معانی‌های زورکی و ثانوی

    مراحل مختلف تکامل تاریخی بشر و تقسیم بندی آنها توسط باستانشناسان به سیستم ۳-عصر یعنی‌ سنگی- برنز- آهن خود قویاً گویای این حقیقت است که جهان هستی‌ در شکل گیری تمدن و اندیشه بشری نقش اساسی‌ دارد. اگر این شیوهٔ تقسیم بندی را به عصر حاضر تعمیم دهیم آنوقت مصداق جدید این مواد که حاصل در هم کنش دیالکتیکی هستی‌ بشر با جهان هستیست ما را به کشف اورانیوم و نقش انرژی‌ هسته‌ای، مواد پلیمری، و سیلیکن در صنعت کامیپوتر و تقریبا همهٔ جهات زندگی بشر عصر جدید در قرن ۲۰، و ۲۱ و اخیرا نیز در ساخت مواد نانوتکنولوژی با اتمهای کربن و حتا تولید ضدّ-ماده می‌رساند؛ از سنگ خارا در دگرگونی اندیشه بشر عصر حجر تا اتمهای سیلیکان و کربن که خود از عناصر اصلی‌ ۲ رشته موازی و پیچ در پیچ مولکول حیات است اندیشهٔ و تفکر بشر را در دزنای حیات بشری مالش و پرورش داده است
    اگر کرهٔ زمین – اقلیم یا زادگاه حیات بشر و اندیشه‌اش – در این فاصلهٔ معین خاص خود از ستارهٔ خورشید نبود، اگر میدان حافظت مغناطیسی‌ ناشی‌ از وجود مغزینهٔ آهن مذاب در گردش، نهفته در دل کرهٔ زمین نبود، حیات با همهٔ تنوع و شگفتی هایش، گلها و فرهنگها و تمدن‌های رنگا رنگش و بشر و اندیشه‌های گوناگونش بر این سیارهٔ آبی‌ رنگ شکل نمیگرفت، همان گونه که نشانه‌ای از حیات بر روی سایر سیارات همسایه در منظومه‌ی شمسی‌ و تا دوردست‌های کیهان که بشر تا کنون توانسته رصد کند خبری از حیات و اندیشه نیست که نیست. آنچه که سبب کم بها دانستن اقلیم هستی‌ بخش است ناشی‌ از جهالت، گستاخی و تکبّر بشر است

    4- نگاهی اجمالی‌ به تاریخ عصر خاندان صفویان (۱۷۳۵-۱۵۰۱) و هم عصر آنان خاندان تئودور و استوارت (۱۴۸۵ – ۱۷۱۴) در انگستان و مقایسهٔ ساختاری این دو تمدن فئودالی غرب آسیا و اروپایی شمالی‌ بخوبی تفاوت آشکار این دو از نقش اثر گذار دوران خود – در سطح جهانی‌- و آثار فیزیکی‌ بجامنده نشان دهندهٔ فاصلهٔ فاحش بین این دو تمدن و فرهنگ است. اگر پرتقالیهای “فسقلی” با اشغال جزیره بحرین موی ‌دماغ شاه عباس شده بودند، و او ناچار برای رفع شر آنها به انگلیسیها رو میندازد، انگلیسیها همزمان با سلطنت ملکهٔ الیزابت اول با تکیه به فناوری جدیدتر در صنعت کشتی سازی- در نبرد دریائی تاریخی‌ و سرنوشت ساز نیروی برتر دریایی جهان آنروز یعنی‌ اسپانیا را شکست داده و مرحلهٔ آغاز سلطهٔ جهانی‌ دریایی خود را رقم زدند. و سپس در فاصله‌ای کوتاه سوداگران انگلیسی با تشکیل “دولت و شرکت هند شرقی‌” و سپس “دولت و شرکت خلیج هادسن” ابتدا آبرها و دادستد دریائی جهان را قبضه کرده و رقبای لاتین (پرتغالی- ونیزی- اسپانیایی) و سپس اروپایی (هلندی – فرانسوی) را شکست داده و سرانجام با کشیدن چتر سلطهٔ اقتصادی- سیاسی- نظامی خود بر شرق و غرب عالم از هندوستان گرفته تا آمریکای شمالی‌ و کشف سرزمینهای جدید بی‌ ساکن و با ساکن اشغال و مصادرهٔ این سرزمینها، و الحاق همهٔ آنها در امپراتوری فخیمه بریتانیای کبیر، نقشهٔ تمدن جهانی عصر جدید را پی‌ ریزی کردند. پس این تمدن کجا و تمدن آنروز آسیا کجا؟؟؟

    پنج- اما مقوله شیوهٔ تولید اسیایی: شما که در رشتهٔ علوم اجتماعی و فلسفه اهل مطالعه و تحقیقید حتما با آگوست کنت فیلسوف علوم و پوزیتیویسم بنیانگذار علوم اجتماعی و جامعه شناسی‌ نوین که خود متاثر از تفکرات سوسیالیست اتوپیایی هنری سانت‌سیمون بوده، آشنایی دارید. اگوست کنت سیر تحول و تطور تاریخ اندیشهٔ و جهان بینی‌ بشر را بتوالی گذار از سه‌ مرحلهٔ الهی، فلسفی‌ و علمی‌ تبیین می‌کند. به تاثیر از او و همچنین از هنری سانت- سیمون کارل مارکس نیز تحول و تکامل تاریخی بشر را گذار از چهار مرحلهٔ شیوهٔ تولید نظامهای اقتصادی یعنی‌ شیوهٔ تولید آسیایی، باستانی، فئودالی و بورزوازی تبیین می‌کند

    حقیر به خود این اجازه را داده که نه به عنوان یک فیلسف یا مورخ بلکه به عنوان یک تکنوکرات در رشتهٔ انرژی‌ از منظر دسترسی‌ و میزان بهره برداری از منابع خطیر آب و خصوصاً انرژی‌، پیدایش، پرورش، پیشرفت، اوج و افول تمدنهارا مورد نظر قرار دهد. مراحل مختلف تکامل نظام اندیشه و ساختار و مناسبات تولیدی بر شمردهٔ آگوست کنت و کارل مارکس نیز قابل انطباق با سیر تکاملی حصول، تولید و بهرهبرداری از منابع انرژی‌ توسط بشر بوده و در این رقابت ارابه‌های تمدنهای گوناگون بشری از مصر باستان گرفته، تا امپراطوری ایالات متهده در قرن ۲۱ همگی مدیون این منابع انرژی‌ هستند. این دیگر یک نظریه فلسفی‌ نیست؛ قانون تبدیل انرژی‌ به ماده و ماده به انرژی‌ ایست، حکم قانون طبیعت است
    در واقع منابع انرژی‌ و حیات بخش هستی‌ کشف شده تا کنون، همچون انرژی‌ خورشیدی، چوب/الوار/جنگل، ذغال سنگ، نفت و گاز، اورانیوم (انرژی شکافت هسته‌ای)، منابع تجدید پذیر انرژی‌ ( آبی‌-برقی‌، بادی، تابلوهای خورشیدی یا سولار انرژی‌) – و شاید در آینده‌ای نچندان دور دسترسی‌ به انرژی جوشش هسته‌ای (از نوع انرژی‌ خورشیدی، پیوستن ایزوتوپ‌های هیدروژن) و یا حتا منابع نوین که کشف خواهد شد – ارابه‌های تمدنهای بشری را در اعصار گوناگون حمل کرده به پیش میبرد. انسان و اندیشه‌اش خود نیز محصول این منابع هستی‌ بخش است
    تمدنهای باستان عمد‌تاً اگر نه تماماً متکی‌ به انرژی‌ خورشید برای تولید غذا و نیروی انسانی‌ و حیوانی و همچنین سوخت از نوع چوب/هیزم/الوار بودند؛ تمدنهای حوزهٔ مدیترانه (فنقیه، قرتاز، کریت، یونان، روم، ونیز، قصطنتنیه، اسپانیا و پرتقال) همگی متکی‌ به انرژی خورشیدی و بتناسب اقلیم دسترسی‌ به منابع جنگلی‌ چوبی/الواری داشتندند. تمدن روم اولی‌ تمدنیست که به شکل وسیع از منابع جنگلهای حوزه مدیترنه برای توسعه بهره برداری کرد. تمدن اروپای شمالی‌ متکی‌ به منابع کم خورشیدی، اما جنگلهای وسیع در قارهٔ سبز شد و از این حیث در دوران فئودالی با دسترسی به منابع فراوان آبی و مرتع‌های وسیع حاصل از برش جنگلها نه تنها برای مصرف سوخت بلکه با تبدیل آنها به ابزار از قاشق گرفته تا کشتی تجاری – جنگی اقیانوس پیماه از سایر تمدنهای حوزه مدیترانه و هلال حاصل خیز فاصله فاحش گرفت. سپس در مرحلهٔ سوم تکاملی خود با اتکا به ذخایر ذغال سنگ و سنگ آهن پرچمدار انقلاب صنعتی‌ شده بر جهان غلبه کرد. تاریخ جنگ اول و دوم تاریخ جنگ قدرتهای نو ظهور جهانی‌ پسا انقلاب صنعتی‌ عمدتاً و نهانن برای دستیابی به ذخایر انرژی‌ جدید یعنی‌ نفت و گاز طبیعی است. مناقشات و بحرانهای نظامی اقتصادی سیاسی در منطقهٔ نفت خیز خاور میانه ریشه در نزاع برای کنترل این منابع و حفظ امنیت آبراها و تجارت این کالای هستی‌ بخش دارد. در این رابطه نیز اخیرا تاریخچهٔ دلارهای نفتی‌ و ریشهٔ‌ بحرانهای اقتصادی جهان را در پست تجارت نفت مختصراً شرح دادم
    http://www.nurizad.info/blog/29737 – تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز

    نیکولای کاردشف دانشمند فیزیک – فضا روسی در مورد تمدنهاهی احتمالی‌ بر روی کرات دیگر و بر حسب میزان دسترسی‌ و یا مهار منابع انرژی، تمدنهای محتمل را به سه‌ دسته تقسیم می‌کند؛ دسته اول قادرند که تمام ذخایر انرژی‌ نهفته در سیّاره زیست خود را تسخیر کند؛ دستهٔ دوم تمدنهای پیشرفته تر هستند که توانائی مسخّر کردن تمام انرژی‌ ستاره یا خورشید منظومه‌ی خود را دارند، و دستهٔ سوم تمدنهای ابر پیشرفته‌ای هستند که تمام انرژی‌ کهکشان خود را مسخر کرده‌اند

    درخت تو کار بار دانش بگیرد ******* به زیر آوری چرخ نیلوفری را ( ناصر خسرو)

    لازم است که در خاتمه تاکید کنم که من هرگز نقش تفکر، اندیشه، بینش فلسفی‌ مذهبی‌ را در توسعه‌ی تمدنها نه انکار و نه نادیده و نه نازل و نه کم اهمیت می‌‌انگارم، اعتقاد و درک اینجاب از هستی‌ اینست که هستی‌ خود، بشر را همچون کودکی که زاییده اوست میپروراند و دست وی را گرفته راه مینماید و پیش میبرد، حیرت انگیز آنجاست که هستی‌ خود نیز از وجود ما آگاه نیست، حداقل این گونه به نظر ما میاید و تا آنجا که دانش بشری به ما میگوید. کره زمین که سهل است اگر تمام کهکشان راه شیری با تخمینی دارای بیش از ۴۰۰ ملیارد ستاره و بیش از ۲۰۰ میلیارد سیّاره به شعاع ۱۸۰،۰۰۰ سال نوری در یک آن از پهنهٔ نا متناهی کیهان محو شود بر ‌خم ابروی این ربایندهٔ دل و دین و اندیشه تزلزلی و تخلخلی پدیدار نگردد

    هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی ******** پیداست بلند است جنابت

    در اسباب جهان ما رقمی‌ نیستیم

     
  23. زنی نزد نادر شاه رفت و روسری خود را بر سر نادر انداخت و نادر پرسید این چه کاریست. زن پاسخ داد لچکم بر سرت باد .تو ولیعهد این سرزمین باشی وعربها به من تجاوز کنند .این را گفت و رفت.از ان روز نادر آنقدر از عربها قتل عام کرد که عربها به قصد عذر خواهی پیش نادر رفتند وگفتند دست از قتل عام آنان بردارد نادر گفت شرطی دارم آن هم این است که مردانتان روسری بر سر کنند ومانند زنان در کوچه بازار راه بروند .
    چند سال از زمان نادر گذشته اما هنوز روسری دارند!!!
    به اشتراک نذاری ایرانی نیستی…

    ———————-

    توهین نکنیم دوست گرامی
    عرب ها در وجهی که انسان اند، هیچ تفاوتی با فارس ها و دیگران ندارند. این طرز تفکر کمی نگران کننده است. به دیگران آنگونه بنگریم که: دوست داریم به خودمان بنگرند.

    .

     
    • استاد گرامی من اصلا قصد توهین به هیچ کسی نداشته و ندارم فقط قصدم دادن اطلاعات بودکه چرا مردان عرب روسری سر میکنند . به هرحال پوزش من را پذیرا باشید و بگویید چرا اخوندها عمامه به سر میگذارند

       
  24. زندانیان اوین و رجایی شهر از زندگی با بهائیان می گویند
    فرشته ناصحی

    آقای «ز»، زندانی بهایی بند بهاییان زندان رجایی شهر هم از برخی برخوردهای تلخ می گوید، اینکه زمان بازجویی اش به شدت توسط بازجو تحقیر شده است. مامور بازداشتش که یکی از ماموران وزارت اطلاعات بوده، در اولین روز بازداشت و انتقالش به زندان، وقتی که چشم بند داشته، بجای اینکه دستش را بگیرد و هدایتش کند، یک تکه چوب به دستش داده، یک سر چوب را او گرفته و سر دیگر چوب را مامور وزارت اطلاعات، تا مبادا در طول مسیر انتقال زندانی به ماشین با او که مقید به دیانت بهایی است و از لحاظ یک مسلمان، نجس محسوب می شود، به لحاظ فیزیکی برخوردی داشته باشد.

    …نظر امین مسلمان..
    ……تمام حرف شهروندان بهایی زندانی این است که آنها هم فارغ از عقیده شان مانند همه ما از این کشور سهم و حق شهروندی دارند. انسان به صرف انسان بودنش دارای حقوقی است که دولت متاسفانه آن را برای این دوستانمان به رسمیت نمی شناسد.»

    http://bahaicamp.com/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D9%87/

     
  25. مازیار وطن‌پرست

    قابل توجه دوستان علاقمند و جناب آقای نوریزاد:

    درآمدی بر مسئله‌ی شر از “آرش نراقی”
    https://www.youtube.com/watch?v=BjFVvfPyvwI&feature=youtu.be

     
  26. مازیار وطن‌پرست

    گزارشی دردناک از غارت خانه‌ی فروهرها: http://www.bbc.com/persian/blogs/2016/01/160130_nazeran_forohar_house

    به راستی این زن و مرد مگر که بودند؟ پروانه اسکندری و داریوش فروهر را می‌گویم. نه تنها وجودشان عده‌ای را آزار می‌داد (که کشتندشان)؛ نه تنها از جسم بیجانشان متنفر بودند (هر کدام هدف بیش و کم 20 ضربه‌ی دشنه بوده‌اند)؛ نه تنها یاد و نام شان گروهی را می‌آزارد (17 سال است که اجازه‌ی برگزاری یادبود و مراسم نمی‌دهند)؛ حتی اشیاء و خاطراتشان نیز همچنان و پس از دو دهه برای آن گروه آزارنده‌است. و حالا خوبست که به یادآوریم فروهرها را “دشمن محترم” خوانده‌بودند. اگر نامحترم بودند چه می‌کردند؟

     
  27. مازیار وطن‌پرست

    از صفحه‌ی فیسبوک دکتر یاسر میردامادی:

    «نوشته‌ی پورجوادی خواندنی و دردشناسانه است اما احساس من این است که بخشی‌اش هنوز بوی نزاع شیعه-سنی می‌دهد. مثلا نوشته‌ی ایشان این نکته را نادیده می‌گیرد که سر لحاف تاریخ «رسمی» صدر اسلام را که بالا بزنی، دیگر کسی سر سالم به بالین نخواهد گذاشت (بر روی قید «رسمی» تأکید دارم). مثلا مشابه کاری که به خالد نسبت داده می‌شود (کشتن مرد و جفت شدن بی درنگ با همسر متقول) پس از غزوه بنی قریظه هم رخ داده است، اما این بار این کار به کسی نسبت‌ داده می‌شود که دیگر از دعوای شیعه-سنی فراتر می‌رود! حال، چه باید کرد؟ به نظرم موضع شکاکانه نسبت به ادبیات سیره قابل دفاع‌تر باشد. ما از تاریخ صدر اسلام، به شیوه‌ای انتقادی چیز چندانی نمی‌دانیم، همان طور که بعید است حتی یک مشت حدیث قطعی السند و الدلاله (چه رسد به چند ده، چند صد و چند هزار حدیث!) از پیامبر به دست ما رسیده باشد. تاریخ سیره‌نویسی با فاصله بیش از یک قرن از وفات پیامبر (پیامبری که حتی بر سر سال دقیق وفات‌اش هم اختلاف است) شروع به شکل‌گیری کرد و بیشتر بازتاب نزاع‌ها و مفروضات بعدی در میان مسلمانان در زمانه‌ای است که قلمرو مسلمانان در حال تبدیل شدن به یک امپراتوری بود. داوری مشابهی هم در باب حدیث (چه احادیث فقهی و چه کلامی) وجود دارد (بنگرید به بحث‌های شاخت و نیز فضل الرحمان در باب وثاقت حدیث، اولی در باب وثاقت احادیث فقهی و دومی احادیث کلامی و عقیدتی). چنین به نظر می‌رسد که میل سیره‌نویسی بر آن بوده است که تاریخ صدر اسلام پر از فتح و سر بریدن و جفت شدن بی درنگ با همسر مقتولان جلوه کند، از این رو سیره‌نویسان بر روایاتی از این دست تکیه می‌کردند. بدین شیوه هیمنه و هیبت امپراتوری در حال شکل‌گیری اسلامی بیشتر در چشم موافقان و مخالفان جلوه می‌کرد.»

    نوشته‌ی دکتر نصرالله پورجوادی (اشاره شده در متن) را اینجا بخوانید:
    https://www.facebook.com/nasrollah.pourjavady/posts/10206918782380431

     
  28. اي کساني كه انقلاب کردین لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید:

    1- تفاوت “حضرت والا” و “حضرت آقا” را توضیح دهید!
    2- دو کلمه “مقام عظمای ولایت” و “شاهنشاه آریا مهر” را تعریف کنید!
    3- معنی عبارتهای ” جانم فدای رهبر” و ” جان نثار” را به طور خلاصه شرح دهید!
    4- دو کلمهء “بیت” و “کاخ” چه تفاوتهایی دارند؟!
    5- تفاوت دو گروه “عاشق ولایت” و “فدوی” را در چند سطر توضیح دهید!
    6- “بنیاد پهلوی” و “بنیاد علوی” چه تفاوتی دارند؟
    7- جمله ” سلطنت عطیه ای است الهی ” چه رابطه ای با عبارت “مقام عظمای ولایت جانشین امام زمان” دارد ؟
    8- تفاوت “رای ملوکانه ” با “حکم حکومتی” کدام است؟
    9-فرق “شاهرود”با “امامرود” را بیان کنید.
    10- “بندر امام” با “بندر شاه” چه تفاوتی دارد ؟!

    و نهايتاً فرق عمامه با تاج ؟!

     
  29. هزاران درود بر جناب دکتر نوری زاد استاد بزرگوار راه آزادی و فریاد حق خواهی
    من جوانی ۲۳ ساله ی بلوچ ساکن زاهدان هستم از لحاظ اعتقادی ندانم گرا و وابسته به هیچ مذهب و دینی نیستم .
    برای ازادی ایران از چنگال اخوندها تلاش خواهم کرد ولی راهش رو نمیدونم و سردرگم هستم ازتون خواهش میکنم که باتوجه به شرایط موجود جامعه راهنمایی کنید که چه کار میشود کرد ,
    پیروز و سربلند باشید
    به امید پیروزی و ازادی اندیشه …

    ——————————————

    سلام پسرم
    ما تا می توانیم باید: باسواد و آگاه و مطلع و خیرخواه و صادق و با ادب و فهیم و گوش بزنگ باشیم. از هر خشونتی بپرهیزیم. فعلا اینها را تمرین کن تا بعد
    باشد؟
    سپاس

     
  30. اخبار, ایران
    ویکی لیکس: سپاه پاسداران صادر کننده مواد مخدر به کشورهای جهان است
    بهمن ۷, ۱۳۹۴ پایدار
    بر اساس اسناد و مدارک ویکی لیکس، ایران بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر در جهان می باشد و در زمینه ارسال این مواد به کشورهای عربی تلاش گسترده ای دارد.
    بر اساس برخی تلگرام های منتشر شده شماری از مسئولان سپاه پاسداران در عملیات قاچاق مواد مخدر دست دارند.
    طبق تلگرام محرمانه ای که در تاریخ ۱۲ جون ۲۰۰۹ از سفارت آمریکا در باکو فرستاده شده بود حجم محموله های هروئین ارسالی از ایران به آذربایجان از ۲۰ کیلوگرم در سال ۲۰۰۶ به ۵۹ هزار کیلوگرم تنها در سه ماهه اول سال ۲۰۰۹ افزایش یافته است.
    به گفته این تلگرام که بر پایه گزارش های محرمانه بازرسان سازمان ملل برای تحقیق در این پرونده تهیه شده، آذربایجان یکی از مسیرهای اصلی قاچاق هروئین تولید شده از تریاک افغانی به کشورهای اروپایی به شمار می رود.
    ایران یکی از بزرگ ترین خریداران تریاک افغانستان و یکی از بزرگ ترین تولید کنندگان هروئین در جهان قلمداد می شود. به گفته دیپلمات های آمریکایی ۹۵ درصد هروئین در آذربایجان از ایران تأمین می شود. بر اساس تلگرام دیپلماتیک منتشر شده در تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۹ همین مقادیر نیز از آذربایجان به بازارهای اروپایی صادر می شود.
    بنا بر تلگرام محرمانه دیگری که در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹ منتشر شده طبق اظهارات وزیر امور خارجه پیشین آذربایجان خلف خلفوف “دستگاه های امنیتی در ایران مسئول عملیات قاچاق مواد مخدر هستند. قاچاقچیانی که توسط مقامات آذربایجان بازداشت و تحویل ایران داده می شوند پس از یک دوره کوتاه در زندان به سرعت آزاد می شوند”.
    مقام های افغانستان به همتایان آذربایجانی خود ابلاغ کرده اند که مقام های امنیتی در ایران با قاچاقچیان همکاری می کنند. بر اساس تلگرام های منتشر شده توسط “ویکی لیکس” عملیات شنود مسئولان در آذربایجان نشان می دهد که برخی مسئولان دستگاه های امنیتی در ایران به شکل مستقیم در خرید تریاک و تبدیل آن به هروئین دست دارند.

     
  31. استاد درود
    می دونم چندوقتیه که نخندیدی
    این فیلم کوتاهو ببین شاید یه کم خندیدی
    ما دوست داریم بخندی و انرژی داشته باشی
    https://www.facebook.com/tavaana/videos/1033698073342872/

     
  32. روایت شیخ محصور ، مهدی کروبی در سال 1369 و اینکه چگونه مجلس خبرگان پس از فوت امام به انحراف رفت اینگونه بود که وقتی دبیر کل وقت مجمع روحانیون بود در مصاحبه ای پیرامون این تغییرات چنین گفت : یک سال پس از رحلت امام و آن تغییر و تحولات ، انتخابات مجلس خبرگان دوم را داشتیم ، لذا جلسات منظمی در مجمع روحانیون برگزار کردیم و برای انتخابات خبرگان آماده می شدیم . تصمیم گرفتیم بطور موثر در حوزه های مختلف کاندیدا داشته باشیم . اما انحصارطلبی و تنگ نظری آغاز شده بود ، کسانیکه از آزمون مردمی و میزان مقبولیت شان نگران بودند ، تصمیم گرفتند مجلس خبرگان رهبری را از خاصیت بی اندازند و در دور باطلی قرار دهند . مقدمات انتخابات مهر ماه ۱۳۶۹ نشان از غیر عادی بودن این انتخابات داشت . از ابتدای پیروزی انقلاب نشست ها و جلسات مهم کشور مثل تدوین و بازنگری قانون اساسی ، قرائت وصیت نامه امام ، انتخاب رهبری و جلسات سالیانه خبرگان در ساختمان مجلس شورای اسلامی انجام می شد اما این بار که بنده رئیس مجلس بودم و اکثریت مجلس با جناح چپ کشور بود ، نشست خبرگان از مکان ” مجلس شورای اسلامی به حسینه امام خمینی در بیت رهبری ” برده شد . خبرگانی که وظیفه آن بر طبق قانون اساسی نصب ، عزل و نظارت بر رهبری ست را به بیت رهبری بردند . حتی کارکنان مجلس هم از اینکار تعجب کردند . قدم بعدی که خیلی با شتاب انجام شد مربوط به طرحی بود که بر اساس آن تایید صلاحیت افراد از اساتید برجسته حوزه و مراجع ستانده و در اختیار شورای نگهبان یعنی همان منصوبین رهبری قرار گرفت . برای ورود به عرصه انتخابات و اخذ رای از مردم دیگر نوشته اساتید و مراجع حوزه اعتبار نداشت و سرنوشت خبرگان افتاد به دست ۶ فقیه شورای نگهبان . شورایی که حتی پیش از بازنگری قانون اساسی حق نظارت بر انتخابات خبرگان هم را نداشت ، حال حیات و ممات این رکن مهم قانون اساسی که تضمین گر جمهوریت و مشروعیت سیاسی نظام ست در دست های منصوبین رهبری قرار گرفت . واگذار کردن تایید صلاحیت علمی افراد از مراجع و اساتید به شورای نگهبان اشکالات مهم حقوقی هم داشت. اعضای شورای نگهبان قانون اساسی منصوبین رهبری هستند و نظارت منصوبین رهبری بر کسانیکه وظیفه شان نظارت ، سوال ، استیضاح و یا نصب و یا عزل اوست کاری عبث و بی معنا است ، این امر به معنای گذاشتن فیلتری برای اطمینان از راه یافتگان به خبرگان است . در این حالت شورای نگهبان نقش فیلتری را برای غربال کردن ایفا می کند . به لحاظ حقوقی در واقع دور باطلی را ترسیم کردند که خبرگان را از جایگاه خود خارج و بی خاصیت ساختند . بحث شخص نیست ، بحث یک رویکرد غلطی است که تا زمانیکه چنین باشد ، خبرگان نمی تواند به درستی وظایف محوله در قانون اساسی را به اجرا بگذارد .

     
  33. تازه ترین خبر دویچه وله از رزمآوران ایران.

    نامه سرگشاده به بان کی مون برای پیگیری وضعیت سعید زینالی

    با گذشت ۱۷ سال از ناپدید شدن سعید زینالی فعال دانشجویی، بیش از ۳۰۰ نفر از فعالان سیاسی و مدنی نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل متحد نوشته‌اند. این افراد خواهان پیگیری وضعیت سعید زینالی از سوی بان کی مون هستند.

    باقی خبرو در دویچه وله فارسی یکشنبه بخونین

     
  34. ببین داش محمد. من دس وردار نیسم یا نظر پرفسور ناکازاکی رو یه بار دیگه درج میکنی یا اینکه من هر بار یه کپی ازون واستون میفرسم

     
    • پروفسور ناکازاکی ، فراموش کرده که بنویسد ، در تمام دنیا مردمان بدنبال پولند و در کشورهای سرمایه داری بیشتر از توانشان غرقه در قرض و توهم ثروت زندگی می کنند.
      ملت ایران کنجکاوند و با تمام سختی ها و موانع روبرو سعی میکنند از جامعه بین الملل دوور نمانند ،دین حاکم تزویر و ریا را پرورش داده اما این از هوش و فهم کم نمیکند ، بلکه قدرت درک را کند می کند.
      این حکومت سیلی بوده بر ایران، تازه مردم به خود آمده و سعی در ایستادگی دارند.

       
    • دستون درد نکنه داش محمد. علی یارت. حق نگهدارت

       
  35. محمدتقی مصباح یزدی٬ عضو مجلس خبرگان می‌گوید «حفظ اصل نظام» از همه چیز مهم‌تر است و علی خامنه‌ای نه تنها «بالاترین شخصت سیاسی دنیا» است٬ بلکه تنها چهره‌ای است که حتی یک «نقطه سیاه کوچک» هم در زندگی‌اش ندارد.

    آقای مصباح یزدی به مسئولان کشور توصیه کرده «آنچه اهمیت دارد حفظ اصل نظام است و باید هر کاری که می‌توانیم در جهت حفظ و تقویت نظام ولایت فقیه انجام دهیم.»

    به نظر می‌رسد اظهارات وی در واکنش به سخنان اعتراضی حسن روحانی نسبت به ردصلاحیت‌های گسترده نامزدهای انتخاباتی از سوی شورای نگهبان بیان شده باشد.

    وی در بخش دیگری از اظهاراتش گفته «سران کشورهای کفر اعتراف دارند که بالاترین شخصیت سیاسی دنیا» علی خامنه‌ای است.

    مصباح مدعی شده «سران کشورهای کفر٬ متواضعانه در مقابلش {خامنه‌ای} زانو می‌زنند تا چیز یاد بگیرند و رییس جمهور کشور ابرقدرت دنیا بدون تشریفات به محضر ایشان می‌رود و اعتراف به بزرگی ایشان دارد.»

    منظور وی دیدار ولادیمیر پوتین٬ رئیس جمهوری روسیه با علی خامنه‌ای در ایران است.

    مصباح افزوده «ما سال‌ها با شوروی اختلاف داشتیم ولی امروز که به بزرگی ما اعتراف دارد با او کنار آمده‌ایم.»

    وی علی خامنه‌ای را «تنها شخصیت سیاسی دنیا که حتی کوچک ترن نقطه سیاهی در زندگی اش وجود ندارد» معرفی کرده است.

     
    • ایشون فکر می کنه سران کشورهای کفر هم مثل خدا هستند که هر چی بهش افترا می بندند صداش در نمی یاد.ای سران کشورهای کفر متحد شوید که که رهبر مسلمین جهان شده پدر سالار کافران.ای اوباما تو هم دست از مسیحیت بردار تا مثل پوتین کافر به بیت کفر راهت بدند.ای کافرا بجنبید که پدرتون اینجاست. هرچی کافر تر باشین بیش تر می برین. بجنبید ! حق الناسو حراجش کردند.نجنبید ضرر می کنید

       
    • Az mardoum bepoursid,temsahe yazdi harfash az keefe poulash biroon miayad

       
    • آغای مسباح یزدی با اسنادی که حسن اللهیاری که افشا کرده آغاتون خیلی خلی کمتر از اینه که میگی

       
  36. آقای نوری زاد عزیز
    تا زنان ، همچنان در پستوهایند، این وضع خواهد ماند، احترام به انسانیت و اقدامات شما ، اخطاری است بر جامعه ای که با سرعت به قهقرا فرومی رود، فعالیتهای مدنی احتیاج به حضور فعال زنان دارد، اما اوضاع بدتر از تصور است. متاسفم در ایران نیستم که همراه شما باشم .

     
  37. اینهم دیدنش برای آنهاییکه تبلیغ برای رای دادن می کنند بد نیست.نمونه ایی از جوانان این مردم از همانهایی که نصف جمعیت کشورند و آدم بحساب نمی ایند!

    https://www.youtube.com/watch?v=0kMks0k6Rc0

     
  38. من رآی می دهم پس هستم ، حکومت دروغ و نفاق و به قول دکتر شریعتی (حکومت زر و زور و تزویر) در عرض ۳۷ سال چنان اعتماد به نفس مردم مفلوک و ستم روا را گرفته که همین رآی دادن را هم نشان موهبتی میداند که از طرف ارباب به او ارزانی شده و باید قدردان آن باشند هر چند که ایمان دارند که نمایندگان واقعی آنها اجازه حضور و قرار گرفتن در هرم های تصمیم گیری کلان کشوری نخواهند داشت . اگر هم به این مردمان گوشزد کنی که حضور شما در انتخابات باعث اعاده حق و تغییر نخواهد شد ، چون همیشه سرکوب شده اند و عقده به حساب آمدن داشته اند ،بنابر این با نظر شما موافق نخواهند بود ،پس فکر می کند چون رآی میدهند پس هستند ….

     
  39. سخنان خمینی که کمتر شنیده شده.تقدیم به کسانیکه در دام این خیمه شب بازیهای رزیم افتاده اند و خیال می کنند این خود آنها هستند که مثلا تضمیم می گیرند تا با فرستادن یه مشت دشت چین شده به مجلس اسطبل شده و یا خفته رهبری اثری در سیاست رهبری کشور بگدارند.این رژیم از اول توسط مشتی قداره بند و لات و لمپن بنا نهاده شده و غیر از کشت و کشتار و از بین بردن هر دگراندیشی اندیشه ایی نداشته و نخواهد داشت.
    بنظر من بهترین راه برای مخالفان بجای صرف وقت بر روی شرکت کردن و یا نکردن در بازیهای تبلیغاتی و سیاست بازیهای ریاکارانه مشتی جنایتکار اینست که هر گروهی با استفاده از رسانه های مجازی برنامه های خود را برای حکومتی مردمی ارایه داده و در ضمن بحث و گفتگو در باره آنها به یک طرح کلی برای تبلیغات برسیم.پراکنده گی و عدم داشتن برنامه مشترک بین مخالفان باعث سردرگمی مردم است و بهمین جهت با وجود اپوزیسیون نسبتا بزرگ و تحصیلکرده و روشنفکر در مدت 38 سال نتوانسته ایم گامی به جلو برای احقاق حقوق خود برداریم.
    بین سخنان دیروز خمینی و سخنان امروز خامنه ایی اختلافی نیست و در عملکرد آنها نه تنها اختلافی نیست یلکه ددمنشی و قتل و جنایت و حذف دگراندیشان بطور سیستماتیک ادامه داشته .تنها تفاوتی که بین ایندو می توان نام برد همین بقول خمینی ناشیگریهای اولیه انقلاب و به نطر من کوتاه بودن دست خمینی و یارانش از قدرت بوده .

    https://www.youtube.com/watch?v=fhOUZUEevOs

     
  40. مصلح آبادی اراکی

    با سلام ( مقداری از این متن را در حدود 25 روزِ پیش در پستِ ” ف مثل فهم ” آورده بودم که در آن زمان شورای نگهبان اسامی رَد شدگانِ ” خفتگان ” و ” اصطبل نشینان ” را اعلام نکرده بود و اینکه دستگاه قضاییه پس از انتشار اسامی اعلام کرد که هر کس به شورای نگهبان ایراد بگیرد ، او را تحت تعقیب قرار خواهد داد!!! همان داسِتانِ دایره کشیدن ” ذغال سیاه ” بدورِ مردم بیچاره در سر گردنه ) : آقای نوری زاد در کشور ما هر دستگاهی که به ملت ” پاسخگو ” نیست و میخواهد خلافی و یا پدر سوخته بازی خود را پنهان کند تا مردم را بهتر بفریب اند و جان و اموال و ناموس مردم را بهتر چپاول کنند ، برای خود یک ” خط قرمز ” تشکیل داد و مردم را تحدید میکنند که هر فرد پایش را از ” خط قرمزِ ” ما بیرون بگذارد ، با این فرد برخورد و زندان و … میکنیم . واضح تر بگویم که مثلاً ” خط قرمزِ ” رهبر و بیت رهبری ، ” خط قرمزِ ” شورای نگهبان ، ” خط قرمزِ ” قوه قضائیه ، ” خط قرمزِ ” سپاه پاسداران و … این ” خط قرمز ” های من درآوردی و ” کذایی ” مرا یاد شباهتِ عده ای راهزن و سرگردنه ای و چپاول گر در قدیم ها انداخت که ” قره سوران ” نام داشتند و در سرِ گردنه های و بین شهر ها ، به مردمی که در حال مسافرت و گذر بودند حمله میکردند و برای آنکه بهتر مردم راه گذر را بهتر بچاپند و اموال و ناموسِ آنان را راحت تر غارت کنند ، مردم را در یک مکان کوچک جمع میکردند و به اطراف اشان با ” ذغال سیاه ” خط میکشیدند و آنان را تحدید میکردند که هر فرد پایش را از خط ” ذغال سیاه ” بیرون بگذارد ، آنان را خواهند کشت و هر کار بی شرفی و بی ناموسی را هم بر این مردم بدبخت انجام میدادند . حال حکایت انتقاد از شورای نگهبان برای رَدِ صلاحیت و تحدید به بازداشت و بگیر و ببند …

     
  41. ملیجک گرامی درود برشما باد درمورد کامنتی که در زیر نوشته ایی بنام نیک آیین گذاشته بودید.دوست گرامی به مطلب مهمی اشاره کرده اید و آن بررسی نکردن راست و درستی موضوع.من خود بدون بررسی کامنتی گذاشتم که کار اشتباهی بود.بهتر بود اگر نمی توانستم راستی گفتار را بر رسی کنم چیزی هم ننویسم.سپاس دوست ارجمند.

     
    • سلام بر مزدک گرامی
      یکی از چیزهایی که من از مطالعه بالاخص در کتب مرحوم کسروی آموخته ام پذیرش هر سخنی با معیار عقل است و در این راستا درخواست رفرنس معتبر از مهمترین اولویتهاست لذا از آن شخص دروغگو در همان کامنت درخواست رفرنس نمودم.شخصا از نیک آهنگ کوثر بالاخص در مورد کار زشتیکه در مورد انتشار مصاحبه خصوصی با مهدی هاشمی کرد دلخوشی ندارم ولی با شناختیکه از تفکر او داشتم با خواندن مطلب در جا متوجه دروغگویی شخص مذکور شدم که با مراجعه به سایت خودنویس ظن من تبدیل به یقین شد.اما نکته دیگر اینکه کامنت گذار فوق و مخاطب شما شخصی با نام fariba بود نه ملیجک دوست داشتنی و نیک آهنگ صحیح است نه نیک آیین.لطفا سریعا تصحیح نمایید چون مجددا نزاع شما و آقا مرتضی بزرگوار ما شروع خواهد شد.(شوخی)

       
  42. بالاخره پیدا کردم. اش محمد تو رو جون استاد صانعی بزا یه بار دیگه هویت ما ملت افشا شه.
    01/24

    Comments:
    Mirror shows your reflection, don’t smash the mirror, correct your personality.

    A Japan’s View of Iranian:

    ایران دوست

    نظر پروفسر ناکازاکی ایران شناس ژاپنی در مورد مردم ایران:

    ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮ:
    ﻧﻔﺮ ﻧﺨﺴﺖ ﭘﻮﻝ ﺯ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﻮﻝ ﻫﻨﮕﻔﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﺁﻥ ﯾﮑﯽ 3000 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻃﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ
    ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﯿﻦ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ
    ﻫﺮﮔﺰ ﺛﺮﻭﺕ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻧﺮﻭﺩ..

    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺣﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺎﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ .

    ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ، ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ:
    ﺍﮔﺮ ﺷﻔﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ، 500ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﮐﻨﺎﺭ..
    ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ‏« ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻥ‏» ، ﺍﺭﺍﺋﻪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

    ﮐﺴﯽ ﻧﺬﺭ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪ، بعدﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﻍﮔﻮﯾﯽ ﯾﺎرياكاری ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ

    آنان دور قبر امام زاده پول میريزند و اعتقاد دارند تا پول ندهند نذرشان پذيرفته نيست.

    ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﯼ ﻧﺬﺭ ﺧﻮﺩ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ بيچاره را ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ
    ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮐﻠﻪﭘﺎﭼﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺻﺒﺢ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﻨﮕﮏ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

    ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞﻫﺎﯼ ﻣﺪﻝﺑﺎﻻ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖﺷﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ
    ﻭﺿﻊﺷﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﻃﺮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻨﺪ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎ ﻣﯽﭘﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﺨﺮﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﯾ ﺩﺭصورتيكه پرايد ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ.

    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺎﺟﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻃﻼﯼ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﻻﺭ ﻭ ﯾﻮﺭﻭ ﺧﺮﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺳﻮﺩ ﺣﺴﺎﺏﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﭘﺲ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺻﺒﺢ، ﻇﻬﺮ ﻭ ﻋﺼﺮ، ﻗﯿﻤﺖ ﺍﺭﺯ ﻭ ﺳﮑﻪ ﺭﺍ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ،
    ﭼﻮﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ و در واقع زندگي ندارند

    ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺳﺎﯾﺪﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥﻫﺎﯼ ﺗﺨﺖ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.

    ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ ﻗﺴﻂ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ
    ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﮊﯾﺮ ﺩﺯﺩﮔﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽﭘﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.

    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، با اينكه وضع خوبي دارند، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻥﻫﺎ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﻭ ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﮔﻮﺷﯽﻫﺎﯼ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ
    ﺗﺒﻠﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. ولی روز و شب تكراری و زندگي شبيه مردگان دارند.

    دروغ و فريب و تظاهر و بی هدفی شخصيت اصلی آنان است تمام سخن آنان دم زدن از معنويات است در حاليكه دروغ ميگويند و تمام فكر آنها پول است

    آنان ازدواج را مقدس ميدانند ولی تمام عقدنامه انها پولی و مادی است

    آنها اعتقاد دارند كه خدايشان هم مانند خودشان پولي است و با هفت تومان صدقه هفتاد نوع بلا را دفع ميكند و ديدن خون نذری گوسفند و گاوی از گناهان آنان ميگذرد

    من بجز ايران در خيلي كشورها كار كرده ام و يا مسافرت رفته ام ولی چنيبن موجوداتی را هيچ جا نديده ام آنان به خدای ناديده و عذابهای او اعتقاد دارند ولی همه نوع جرم و گناهی را هم مرتكب ميشوند اعمالی كه محال است يك ژاپني كه پيرو مكتب شينتو است انجام دهد

    آنان مشروب را حرام ميدانند ولی از ما ژاپنبها كه شراب رامقدس مي دانيم بيشتر ميخورند

    در يك كلمه ملتی سرشار از تناقض و تهی از زندگی واقعی هستند.

    cyrusz
    01/23

    Comments:
    امید ژاپن ۳ امید ایران صفر!
    آدرس سفارت ژاپن: تهران، زعفرانیه، خیابان مقدس اردبیلی، پلاک ۱۶۲

     
  43. با سلام

    در پست قبلي ظاهرا با خطاي وردپرس اين مطلب منتشر نشد

    Asturias (Leyenda)

    آستریاس، یا لیندا، نام قطعه موسیقی کلاسیک مشهوری از آهنگساز اسپانیایی آیزاک آلبنیس است که در اصل برای پیانو نوشته شد ولی اکنون بیشتر اجرای گیتار آن مشهور است. تنظیم رایج گیتار آن را به تارگا نسبت می‌دهند و آندره سگوویا با اجرای خود آن را مشهور کرد.

    ————–
    فريد الأطرش خواننده و أهنگساز و نوازنده عود كه شهرت جهاني دارد اين قطعه كلاسيك را با عود اجرا كرده است

    در اين ويديو ابتدا به معرفي اصل اثر و در انتها اجراي فريد الأطرش را خواهيم ديد

    https://www.youtube.com/watch?v=v9kh_fizG4w

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب عبدالله
      بی اندازه ممنونم! عجب سلیقه‌ی فاخری در موسیقی داری! واقعا لذت بردم. من قبلا فقط اجرای با گیتار کلاسیک (مخصوصا جان ویلیامز) را شنیده‌بودم. این هم یک اجرای دیگر با گیتار از “Sharon Isbin” در حضور مستأجر “اسود” کاخ “ابیض” !

      تقدیم به روح زیبا پرست شما: https://www.youtube.com/watch?v=Sj9pnIUM_5g

       
      • سلام دوستان
        توصیه می‌کنم باب تفنن به دیدن ویدیو کلیپ‌های زیر از اجرا‌های مختلف از “کنسرت ارانخوز” شاهکار بجا ماندنی موسیقیدان بنام اسپانیا Joaquin Rodrigo, توسط نامورترین گیتاریست‌های کلاسیک جهان جان ویلیامز استرالیایی، په‌په رومرو و پاکو دو لوچیا اسپانیایی؛ سبک اجرای شور انگیز فلامنکو پاکو با سبک کلاسیک په‌په و جان متفاوت است حتّی در نوه گرفتن ساز. پاکو فقط قسمت دوم ملودیک جهان‌شناخته شده را یعنی‌ (adagio) را اجرا می‌کند. در ویدیو کلیپ چهارم همین قسمت را خواانندی بنام اپرا ایتالیا آندره بوچلی با همنوازی ۲ گیتاریست جوان با خواندن ترانه‌ی به همین نام اجرا می‌کند. در ویدئوکلیپ آخر اندریس سگویا در قصر الهبمرا قطعه آستریس ساخته ایساق آلبینز را در دوران پیری اجرا امیکند.
        الهام بخش رودریگو در این اثر فضای پر غوغای طبیعت باغ کاخ سلطنتی آرانخوئز ساخته فلیپ شاه در قرن ۱۶ آغشته از رایحه گلها، آواز پرندگان و صدای فواره هاست

        https://www.youtube.com/watch?v=QPcjtg6FvX8 / Pepe Romero: Concierto de Aranjuez
        https://www.youtube.com/watch?v=r2Xdlgii-Rc – John Willams, Concerto de Aranjuez / Joaquin Rodrigo)
        https://www.youtube.com/watch?v=e9RS4biqyAc – Paco de Lucía Concierto Aranjuez – Adagio
        https://www.youtube.com/watch?v=KpK9zT5uomw – Aranjuez : Andrea Bocelli / CARisMA
        https://www.youtube.com/watch?v=uV2VLqQOKug – Maleguena , Romeros
        https://www.youtube.com/watch?v=lCeebWgjrrU – Albinez, Andreas Segovia

         
      • جناب مازیار درود بر شما،
        بنده هم همانطور، ازگوش کردن به این موسیقی پرباراحساس آرامش کردم. ولی با عرض تأسف با مشاهده دو تن از ضد ایرانی ترین سران اعراب یعنی جمال عبدالناصر و صدام حسین که درآن زمان معاون رئیس جمهورعراق حسن البکر بود شادابی موزیک را بطور قابل ملاحظه ای پائین آورد . خوشحالم که حداقل شما لذت بردید.

        رسول

         
      • خوب فکرکردم صدام حسینه دیگه!!

        مگه شماها اشتباه بصری نمیکنین؟ خوب خیلی شبیه صدام بود دیگه! درهرصورت ۵۰ درسد حدسم درست بود اون ۵۰ درس دیگشو فراموش بفرمائید.

        به بحث ادامه بدید ودست از یقه بنده بردارید. سپاس
        رسول

         
  44. سلام رهبری چند روز قبل فرمودند که من هم مشاورانی در همه امور دارم و از آنها کمک میگیرم و اینکه گفتند که همه مردم کشور اگر مرا و نظام را هم قبول ندارند ، بیآیند و در انتخابات شرکت کنند و بلافاصله فرمودند که من نگفتم که به مجلس و یا جای دیگر نظام بیآیند و پست و مقام بگیرند ، گفتم که مخالفین نظام فقط در انتخابات شرکت کنند و در هیچ کجای دنیا مخالفین حکومت را بر مسند حکومت نمی نشانند ! میگویم که ای خاک علم بر سر مشاوری که رهبری را مستقیم هدایت نمی کند و راه کج را به رهبری مشاوره میدهند ! مگر این مشاوران این زمان نمی بینند که مثلاً آن زنِ ( آن سان سوچی ) رهبر مخالفان در ” میانمار ” به مسند میرسد و یا میتران رئیس جمهور فرانسه که به قانون اساسی رأی مخالف داد و … به مسندِ حکومت رسیدند . اما شیخ اجل ، شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی که درود خداوند بر او باد ، صحبت های این روزگار رهبری را پیش بینی و در 700 سال پیش چه نیک گفت : تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد

     
    • نگفتم ما هم در حال پیشرفت هستیم. مقام معظم تاره فهمیده داشتن مشاور خوب است بعد از 37 سال عمر ج. ا. شاید تا 50 سال دیگر هم بفهمد عقل هم چیز حوبی است. انشای لله ما که عجله نداریم

       
  45. به روایت نصرالله

    کتابفروشی به روایت نصرالله کسرائیان

    نصرالله کسرائیان را به عنوان عکاس می‌شناسیم. اما او در این یادداشت ماجرای کتاب‌فروش شدن خود را نقل می‌کند و از سال‌های متمادی خلوت کتابفروشی‌اش می‌گوید.

    خانه ما در سعادت‌آباد است. آن را بیست-سی سال پیش خریدیم. وقتی خریدیم‌اش در ضلع جنوبی آن، در خیابان سوم، دکانی هم بود. خیلی دلم می‌خواست که نمی‌بود. به دلایل مختلف: یکی این‌که من همیشه با کلمه دکان و اصطلاحات مربوط به آن، «دکان‌دار»، «دکاکین»، «دکان‌داری»، «دکان بازکردن» و … مشکل داشته‌ام، دیگر این‌که ملک بدون دکان ارزان‌تر در می‌آمد و با بودجه ما تناسب بیشتری می‌داشت. از فروشنده خواستم اگر ممکن است دکان را از ملک تفکیک کند، گفت می‌پرسم. بعد از پرسیدن گفت: متأسفانه شدنی نیست چون این ملک یک‌ بار دیگر هم تفکیک شده است. به هرحال صاحبِ خانه‌ای شدیم با یک دکان.

    چهار سالی دکان برای خودش ته زمین نشسته بود و ما هم کاری با آن نداشتیم. از بس برای اجاره‌اش مراجعه کردند به صرافت استفاده از آن افتادیم. همسرم گفت: جز کتابفروشی چیزی به عقلم نمی‌رسد. خودِ من هم که سوء‌سابقه کتابفروش بودن پدرم را در پرونده داشتم، با تغییر اندکی در کاربری استقبال کردم. گفتم: می‌کنیم‌اش «کافه کتاب». بالاخره، من، هم از نسل بعدی بودم و هم فرنگ رفته بودم و آن‌جا همچو چیزی دیده بودم، بعضی جاها توی گوشه‌ای از کتابفروشی قهوه می‌فروختند. می‌توانستی بنشینی و کتابی را که به نظرت جالب آمده بود تورق کنی و در همین فاصله قهوه‌ای هم بخوری و اگر هم نخواستی کتاب را بخری، بزنی بیرون. همسرم پذیرفت. خودش هم رفت دنبال جواز و این‌جور چیزها. (می‌دانست که صبح تا شب فعلگی کردن برایم به مراتب ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر از مراجعه به دوایر دولتی و این‌جور جاهاست.) گفتند: نمی‌شود. کافه یا کافی coffee با کتاب جور در نمی‌آید. برای اولی با اماکن سر و کار پیدا می‌کنی و برای دومی با ارشاد. تازه صنف برای کافه جواز نمی‌دهد، برای آب‌میوه فروشی می‌دهد. در قوانین چیزی به اسم کافه نداریم. خود من هم از تحصیلم در دانشکده حقوق، «اسقاط کافه خیارات» یادم مانده بود اما به کافه برخورد نکرده بودم. به کتابفروشی خشک و خالی رضایت دادیم، عصرها گاهی خانمم می‌رفت، گاهی خودم، بعضی وقت‌ها هم دوستی مترجم که همسایه‌مان بود به جای نشستن توی خانه در کتابفروشی می‌نشست و کارش را می‌کرد.

    سه سالی باز بود، از بس کسی نیامد تعطیل‌اش کردیم. دوازده سالی بسته بود. در این فاصله، باز هم مراجعه کردند و خواستندش برای آژانس، آرایش عروس، کبابی، پیتزایی، پروتئینی، سوپری، برَند. باز هم ندادیم. اما از آن‌جا که رو به خرابی گذاشته و وضع خیلی غم‌انگیزی پیدا کرده بود، دوباره وسوسه شدیم از آن استفاده کنیم. گربه‌ها از پنجره کوچک زیرزمین رفته بودند داخل و هر کاری دلشان خواسته بود با کتاب‌ها کرده بودند و آخر سر هم که نتوانسته بودند بیرون بیایند، پس از آن‌که با حاصل کار نویسندگان و شاعران و دانشمندان و علما کارهای بی‌شرمانه‌ای کرده بودند همان‌جا دارفانی را وداع گفته و فسیل شده بودند. با دو سه‌تایی از دوستان‌مان که یکی دوتایشان دستی در کسب و کار داشتند، مشورت کردیم. با واقع‌بینی تمام پیشنهادهایی دادند که هیچ‌کدامشان از محدوده شکم بالاتر نمی‌آمد: یک چلوکبابی خاص، رستورانی برای عرضه غذاهای شمالی، آذری، لبنانی و … صحبت‌ها همه حول کوبیده چهل سانتی، برگ شصت سانتی، میرزاقاسمی، کوفته تبریزی و هوموس دور می‌زد.

    با واقع‌نابینی تمام، همه پیشنهادها را رد کردیم و باز رفتیم سراغ همان «شغل» یا «کسب» قبلی و بالاخره با هزینه کردن هفتاد ـ هشتاد میلیونِ ناقابل، چهار سال پیش دوباره راهش انداختیم و برای اداره‌اش هم از خانمی که عاشق کار در کتابفروشی بود کمک گرفتیم. این خانم هشت ـ ده سالی را در مجارستان معماری خوانده بود و بعد از مراجعت به میهن عزیز مدتی هم در یک کتابفروشی کار کرده و فوق‌لیسانس زبان‌شناسی‌اش را هم از دانشگاه علامه گرفته بود.

    بالای در نزدیم «با مدیریت جدید» اما واقعاً می‌شد نشانه‌های «مدیریت جدید» را دید؛ نمای آجری کتابفروشی را برای «جلب توجه» رنگ زرد کاترپیلار زدیم، علاوه بر تابلوی سردر، تابلویی هم که شب‌ها با چراغ‌های اِل‌ای‌دی زردرنگ روشن می‌شود، بغل سردر زدیم که از چندصد متری دیده شود. به پیشنهاد دوستی که هم ناشر است و هم کتابفروش «برای جلب مشتری» در زیرزمین‌اش بیش از صدتا و در طبقه اصلی سی و هشت عکس هم از دیدنی‌های مام میهن و زندگی مردم زدیم به در و دیوار. قرار گذاشتیم نوشت‌افزار و کتاب‌های گاج و قلم‌چی هم نفروشیم. پشت ویترین هم بزنیم «فتوکپی و سیمی می‌شود» نداریم. تا جایی هم که بتوانیم کتاب آشغال نیاوریم. قفسه‌ای را هم زیر عنوان «جهت مطالعه» اختصاص دادیم به کتاب‌هایی که یا اجازه تجدید چاپ نگرفته بودند یا گران بودند، برای امانت دادن به آن‌هایی که وسعشان نمی‌رسید که بخرند. سپرده بودیم اگر کسی کتاب بلندکرد به رویش نیاورند (از همان جوانی بین انواع سرقت تفاوت قائل بودم)، اگر امانت گرفتند و پس نیاوردند هم حرفی نزنند، کتاب هم پس از فروش پس گرفته ‌شود. هم‌چنین شعاری را هم که همسرم مطرح کرده بود سرلوحه کارمان قرار دادیم: سال اول مقاومت، سال دوم استقامت، سال سوم مداومت و…

    یک سالی که گذشت، فروشنده گفت: عمو این‌جا اولاً به‌ندرت کسی می‌آید و آن‌ها هم که می‌آیند، بیشتر دنبال کتاب‌های «خالطوری» هستند (این اصطلاحی است که ایشان به ‌کار بردند، من بیشتر با «دَرِ پیتی» آشنا بودم)، بیشتر سراغ کتاب‌های عشقی و روان‌شناسی و چیزهایی مثل این‌که «چگونه افسردگی خود را درمان کنیم»، «زنان ونوسی»، «مردان مریخی»، «چرا مریخ و ونوس به هم برخورد می‌کنند»، «زن، مرد، ارتباط»، «خانواده موفق» و «تعبیر خواب» و … را می‌گیرند. بهتر است این‌ها را هم بیاوریم، چه‌بسا آن‌ها که این کتاب‌‌ها را می‌خوانند، وقتی چشم‌شان به کتاب‌های دیگر بیافتد آن‌ها را هم بخرند. گفتم: عمو، ریش و قیچی دست ِخودت است، هر کاری صلاح می‌دانی بکن، مطمئن باش اگر یک روز بیایم و ببینم قفسه‌ها را از وسط ارّه کرده‌ و کُپه کرده‌ای وسط کتابفروشی، یک کلمه حرف نخواهم زد ـ از خوش‌شانسی به حرف من اعتماد دارد (بیشتر نگرانی‌ام از سَرخوردن و افسردگی اداره‌کننده کتابفروشی بود). از آن کتاب‌ها هم آوردیم، هر وقت هم فاکتور دادند، نَه نُه‌ماهه و یک‌ساله که رسم است، تقریباً بلافاصله تسویه کردیم. باز هم نچرخید.

    پیرارسال دیدم فکرِ بِکری به ‌نظرش رسیده. گفت: باید مناسبت‌هایی برگزار کنیم، مثل رونمایی، شعرخوانی، داستان‌خوانی، شب یلدا … (البته یواشکی و بی‌سروصدا که گیر ندن) گفتم: عمو، همان که قبلاً گفتم، هرچه صلاح می‌دانی بکن. داستان‌خوانی و شب یلدا را قاطی کرد و پشت ویترین با شابلُن و اِسپرِی، سی چهل تا انار نقاشی کردند و تو توییتر و اینستاگرام و این چیزایی که ازشان سر در نمی‌آورم اعلام کردند و چای و شیرینی و قهوه و … شب خوبی بود، آن‌قدر که خود من هم سر شوق آمدم و با سوءاستفاده از فرصت، چند شعر از آن‌هایی که ترجمه کرده بودم خواندم. اگر بعد از آن شب، شما کسی از آن پنجاه شصت نفری را که آمدند، دیده‌اید من هم دیده‌ام. البته بی‌انصافی نباید کرد، آن شب چند جلدی کتاب فروختیم. اما همچنان از رونق خبری نبود.

    چند ماه پیش که داشت حوصله‌اش سر می‌رفت گفت: عمو بیشتر کتابفروشی‌ها درآمدشان از محل فروش چیزهایی غیر از کتاب است. مردم همه‌ چیز می‌خرند، برای همه ‌چیز پول دارند، امّا برای کتاب ندارند (از نشر آگاه که از این چیزها نمی‌فروشد خبر داشتم، می‌دانستم سال قبل به زور حقوق کارمندهایش را داده بود. سی، چهل سالی هست که با مدیر مسئولش افتخار آشنایی دارم).

    گفتم: عمو جان، همان که قبلاً گفتم، حرف مرد یکی است. گفت: باید یه مقدار «جینگولی مستون» بیاریم. پرسیدم: عمو «جینگولی مستون» چیه دیگه؟ (بهتر از من اصطلاحاتی را که جوانان به ‌کار می‌برند می‌شناسد.) گفت: چیزایی مثل ماگ، فِرفِره، شمع، جامدادی، دفترچه‌هایی با جلدهای خوشگل از جنس موکت یا پارچه زیرشلواری، کیف نَمَدی، گوشواره، النگو و … نمی‌دانستم چه بگویم، به‌خصوص که می‌دانستم خودش خیلی حرص می‌خورد، اما این را هم گفته بود که شاید این بهانه‌ای بشود برای این‌که کتاب هم بخرند.

    کتاب‌های میز وسط کتابفروشی منتقل شد به قفسه‌ها و جایش را داد به همان چیزها که بالا گفتم. همین حالا آن چیزها جلوی چشمم است به‌ اضافه چندتایی جغد و کبوتر سفالی و گچی که روی یکی‌شان نوشته «مرغ دلم باز پریدن گرفت» و دارد مرا نگاه می‌کند.

    الآن توی کتابفروشی‌ در سکوت و آرامش مطلق دارم این مطلب را می‌نویسم. حتی بیشتر از خانه‌ام آرامش دارم. چهارمین سالی است که کتابفروشی را باز کرده‌ایم، یعنی در دوران «پسا مداومت» هستیم.

    و اما انگیزه نوشتن این یادداشت:

    چند شب پیش نشسته بودم و کار می‌کردم. یک کارگر افغانی که تقریباً همه نوع مواد و مصالح ساختمان جز پاره‌آجر از سر و لباس‌اش می‌بارید، لای در را باز کرد و پرسید: «حافظ دارید؟» خانم فروشنده گفت: بله. گفت: کوچیکش را هم دارید؟ گفت: داریم. گفت: می‌خوام خوش‌خط باشه. گفت: خوش‌خطش را هم داریم. وسط این گفت‌وگو هرچه اصرار می‌کردم بیاید داخل، می‌گفت لباس‌هایم کثیف است. چیزی نمانده بود به زور متوسل شوم. پرسید: چند است؟ فروشنده گفت: بیست و دو تومن یا همچی چیزی. گفت: ده تومنی‌اش را ندارید؟ دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم، تقریباً یقه‌اش را گرفتم و کشیدمش تو. گفتم: عزیزم، با تخفیف قیمت‌اش همان ده تومن است. البته بعداً به فروشنده گفتم: نمی‌دانم چرا همان ده تومن را هم گرفتم. خانم فروشنده گفت: کار درستی کردی. و من به یاد دوران دانشجویی‌ام افتادم. مریض شده بودم، چند روزی بود تب داشتم. فکر می‌کنم بالای چهل درجه، واقعاً داشتم می‌مردم اما پول نداشتم. آن موقع‌ها حق ویزیت بیست تومن بود. به دکتر گفتم: لطفاً من را به اندازه ده تومن معاینه کن. می‌خواست نگیرد، به اصرار دادم، غرورم اجازه نمی‌داد.

    نه شووینیست هستم، نه پشیزی برای خزعبلاتی مثل نژاد پرافتخار آریایی قائلم، نه تبلیغات شهرداری را برای اشاعه کتابخوانی جدّی می‌گیرم، اما همیشه از ایرانی بودنم خوشحال بوده‌ام یا دست‌کم هیچ‌وقت نبوده که احساس شرمساری کنم اما این بار واقعاً از ایرانی بودنم خجالت کشیدم.

    آن‌ها که گذارشان به سعادت‌آباد افتاده، می‌دانند که بساز بفروش‌ها از برکت یک اقتصاد بیمار و مجوزهای بی‌حساب و کتاب شهرداری چه شلتاقی می‌کنند. حتی یک نفر بساز بفروش‌، آرشیتکت‌، تکنیسین‌، دلال‌ و کارگر (حتی نه برای خرید) سری به این کتابفروشی نزده‌اند. از ساکنین محل هم که خیلی‌شان ماشین چندصدمیلیونی سوار می‌شوند و قاعدتاً باید متعلق به دیگر گروه‌ها و قشرهای اجتماعی باشند، آمار نگرفته‌ام اما با اطمینان می‌گویم بین نود و پنج تا نود و هشت درصدشان وارد کتابفروشی نشده‌اند ـ می‌خواستم این را ننویسم، گفتم هم‌محله‌ای‌ها آزرده می‌شوند. بعد به خودم گفتم نگران نباش، آن‌ها چیزی نمی‌خوانند!

    هدف‌مان از باز کردن کتابفروشی کسب درآمد نبوده، خواسته‌ایم به خیال خودمان کار فرهنگی بکنیم. نمی‌دانم اگر قرار بود اجاره محل را هم بدهیم، ناچار از فروش چه چیزها یا ارائه چه خدماتی می‌شدیم. همه‌اش یاد آخرین صحنه فیلم «شاه‌لیر» در نسخه سیاه و سفیدی که کوزینسف کارگردانی‌اش کرده بود می‌افتم: «کجایم من؟»

    کجاییم ما؟

    آذر ۹۴

     
    • چه غم انگيزه اين رويه

      احساس شما بخوبي قابل درك بود

      براستي كجاييم ما؟
      به كدوم سمت داريم ميريم

       
    • درود و هزاران سپاس سرور ارجمند

      ما درست در قلب همان « ناکجاآباد» یم، که همگان آن را میشناسیم! بقول شاعر دانا:

      در جهان خاکی از پاکی اثر کو؟
      گوشه ی امن و امان یا خلوت بی دردسر کو؟
      زین متاع مختصر، کس را گذشتی مختصر کو؟

      با پسر مهر پدر کو ؟ وز پدر شرم پسر کو
      زندگی خاکش بسر گشته، ولی اهل بصر کو؟

      جان به قزبان بشر، اما بشر کو؟
      وز بشر جز شور و شر کو؟

      شد عیان شرش به عالم، لیکن از خیرش خبر کو؟
      راه گم شد راست کج شد راهبین کو؟ راهبر کو؟

      یا رب آن طوفان که این بنیان کند زیر و زبر کو؟

      از قلم کاری نشد، باری تبر کو؟

      دیده ها بیناست اما دیده ی صاحب نظر کو؟
      در نظر جز سیم و زر کو؟

      عالمی زین خاکدان آلوده تر کو؟؟؟

      عالمی زین خاکدان آلوده تر کو؟!

       
    • اقای کسرائیان یکی از علل فروش نرفتن کتاب گرانی ان است چون گروهی از مردم که کم هم نیستند اراده کتاب خواندن دارند ولی هزینه اش را ندارند

       
  46. با درود و عرض پوزش، مطلب زیر را در پست پیشین که به حضور آقای صانعی مشرف شدید، ارسال کرده بودم که بدلایلی که مربوط به خودتان است منتشر نکردید. با کسب اجازه و پوزش پیشاپیش، همینکار باعث شد لحن گفتارم را اندکی تیزتر و تندتر کنم. حال نیز حق و اختیار انتشار با شماست صاخبخانه شمائید و ما میهمان. رخصتِ دخول و جلوس با شماست هرجا بفرمایید می نشینیم و زانوی ادب اختیار میکنیم.

    به گزارش دویچه وله فارسی رشته مداحی در مقطع کاردانی از سال آینده به دانشگاههای ایران وارد خواهد شد!

    از سالهای آینده قرار است رشته های روضه خوانی ، گدایی ، پخت نذری و سینه زنی هم ایجاد شود! رشته هایی منطبق بر خواست و فرهنگ جمهوری اسلامی. هرچند من در عجبم که این بیشرمان چرا رشته های تعبیر خواب و شکنجه و حتی اختلاس را هم اضافه نمی نمایند؟ اینها رشته هایی است که در ۳۷ سال گذشته بطور تجربی اجرا شده اند و باید آکادمیک و علمی شوند!
    حتی چرا رشته مهمی مانند شکنجه گری و در آوردن چشم، اماله تخم مرغ آب پز با حرارت 300 درجه سانتیگراد و دار زدن را در رشته های دانشگاه قرار نمی دهند؟ آیا دار زدن و شکنجه در زندانها نیاز به تخصص آکادمیک ندارد؟ بهتر نبود در کنار مداحی این را هم تدریس نمایند؟ برادران مداح همواره به شکنجه نیاز خواهند داشت!

    نکته:

    وقتی روشنفکران و داعیه داران روشنگری و ظلم ستیزی و عشق ورزی به دیدار و دلجویی[و شاید هم زبانم لال، دستبوسی] روحانیونی که اینهمه کارنامه سیاه و نکبت بار از قتل و کشتار مردم در گذشته ای نه چندان دور دارند، و هنوز چنگال شان از خون جوانان میهن رنگین است، چرا که نه!!!؟؟؟

    سالها پیش با یکی از دوستانم در بیمارستان خاتم الاغنیا برای عیادت مریضی رفته بودیم که خلخالی //////// را دیدیم که با کلی پرونده ی پزشکی در دست از زمین و زمان شاکی بود بجهت اینکه پزشکان و مسئولین بیمارستان بکارش رسیدگی نمیکردند، دوستم که از معتمدین و انقلابیون سابق بازاری بود و باصطلاح چپش پُر، با لهجه غلیظ تهرونی و البته طنازیِ ملیحش، بهش گفت ///////// فلانی این قلاکتی بود که امثال شما بر این مملکت آوار کردید، تو دیگه چرا شاکی هستی! خلخالی، همو که درهنگام صدور قتل و عامها افاضه فرموده بودند اگر بیگناه باشند میروند بهشت و اگر گناهکار باشند به جهنم، برگشت کفت من توبه کردم و دارم کفاره گناهانم را میدهم…

    سئوال:
    حال شما بفرمایید اگر این جناب خلخالی الان در قید حیات تشریف داشتند، آیا چون توبه کرده بود، روشنفکران و روشنگران ما می بایست به ملاقات و دلجویی و بعبارتی، دستبوسیِ شان مشرف می شدند؟؟؟

    با این احوالات «اندر روشنفکری بزرگانِ این مرز و بوم»، آیا این دولت فخیمه نباید رشته ی علوم انسانی را از مدارس حذف و رشته مداحی را به دانشگاهها، افاضه، بِ ببخشید اضافه کند؟؟؟!!!

    لطفا” گوسفند نباشید. همه بگیم بع.ع.ع.ع…

     
  47. افشاگری بی‌سابقه: مافیای آب در ایران و در نتیجه نابودی آبهای زیرزمینی

    شنبه, ۱۰ام بهمن, ۱۳۹۴
    اندازه قلم متن

    دکتر محمد حسین پاپلی یزدی استاد دانشگاه فردوسی مشهد از مافیای آب می گوید

    http://melliun.org/iran/82481

     
  48. داش محمد
    دکتر ملکی
    همرزمای پاکدل
    بخدا شرمنده تونم که با پای شکسه نتونسم همراهیتون کنم. علی یارو نگهدارتون

     
  49. سلام آقای نوری زاد در کشور ما کسانی هستند که شب میخوابند و دم دمای صبح زباله و آشغال های دوست داشتنی به جامعه تحویل میدهند . این افراد فقط دوست دارند که زباله و آشغال تولید کنند . اینان از اینکه در جامعه آشغال تولید میکنند خیلی هم خوشحال و مسرورند . اصلاً بخاطر آشغالها میخواهند که به بهشت نیز بروند . اصلاً صبخ تا شب عبد و عبید آشغال ها هستند . این آدم های ضعیف النفس هر چه آشغال بیشتر تولید شود ، شاد تر و شنگول ترند . اصلاً برای آشغال سجده میکنند و آنها را می پرستند .

     
  50. درود به روی ماه شما عزیز دوست داشتنی
    البته معذرت که من خودم رو معرفی نکردم
    راستش میخواستم بدانم که ایا هنوز من را بخاطر دارید یانه؟؟
    واینکه اسمم در ذهن شما مانده یا خیر؟
    ولی یه راهنمایی میکنم
    البته باید بگویم که من چند بار خدمت شما رسیدم و از بیانات شما استفاده کردم ولی روز اخری که اون حرف رو بمن زدید بسیار دلشکسته شدم.
    در هر صورت من تنها کسی بودم که در روز نخست نمایشگاه با لباس کارگری به خدمت شما امدم.
    البته این را بگویم که در ان شب من اصلا فکرش را هم نمیکردم که تا اون حد شلوغ باشد و وقتی خود را با ان لباس در ان جمع دیدم بسیار خجالت زده شدم.
    ولی وقتی با استقبال پر شور شما و دوستان روبرو شدم یخهایم اب شد و خودم را همرنگ جماعت دیدم.
    استاد هرگز فکر نمیکردم که پام به اونجا برسه و همش فکر میکردم چون بهاطر شرایطی که داشتم خیلیمسیرم را دور کردم و دور خودم میچرخیدم که مبادا تحت تعقیب نباشم و وقتی به در نمایشگاه رسیدم به خودم گفتم که هوشمند تا اینجا رو بسلامت رسیدی ولی قبل از اینکه پاتو بخوای به داخل بذاری حتما دستگیرت میکنن.
    خیلی با خودم کلنجار رفتم تا اینکه بالاخره دل رو به دریا زدم و امدم داخل.
    یادم هست که پلاک اونجا رو اشتباه داده بودید و وقتیکه به پلاک مذکور مراجعه کردم و دیدم خانمی که گوشیه تیفون رو برداشته بود گفت اقا شما الان شاید صدمین نفری باشید که در اینجا را میزنید ولی اینجا نیست شما اشتباه امدید.
    دوبار در خانه ان بنده خدا را زدم و بعد پیش خودم فکر کردم که حتما اطلاعاتیا شاید داخل باشن و شما هم بخاطر اینکه کسی دستگیر نشود میگفتید که اشتباه گرفته ایم.ولی باز هم دوباره با وحود اینکه این فکر در سزم بود دوباره به درخانه رفتم به امید اینکه در باز شود و به خودم میگفتم که حتما ایندفعه تورا خواهند گرفت ولی باز همان جمله را شنیدم که اقا اشتباه امدید.
    شاید خیلی ترسیده بودم و خیلی فکر ها هم بسرم زد و گفتم شاید شما از روی عمد این ادرس را دادید و اطلاعات تمام اشخاصی که به این ادرس میایند را شناسایی میکند و دستگیرشان میکند و اینکه شاید شما از روی عمد اینکار را کرده باشید.
    در هر صورت با اینکه تمام خودروهای پارک شده و در حال عبور و ختی رهگذران را بشدت زیر نظر داشتم رفتم و گوشه ایی نشستم و به فکرهای که در سرم بود را مرور میکردم که به خودم گفتم یکبار دیگه بروم و از سر کوچه همه چیز را مرور کنم.
    وقتی به سر کوچه مذکور رسیدم چندتن از بانوان و مادران بسیار محترم پارک لاله را دیدم و بسیار تعجب کردم و کمی انها را زیر نظر گرفتم و گفتم که حتما این بنده خداها هم اشنباه اومدن.
    در همین حین که همه چیز را زیر نظر داشتم چشمم به پلاک انجا افتاد و به تابلوی انجا نگاه کردم و دیدم که حتما ادرس فوق باید اینجا باشد و چونکه اشنایی با انجا نداشتم وارد ساختمان شدم اگر اشنباه نکنم طبقه اول یک رستوران یا یک قهوه خانه بسیار زیبا و سنتی بود و من خیلی ارام وارد انجا شدم و با کمال تعجب دیدم که تقریبا همه من را زیر چشمی زیر نظر دارند.
    درست بود من خیلی به چشم بودم چونکه با اون سرو وضع وارد اونجا شدم و در ان جمع همه با لباسهای زیبا و دوستان عزیزشان مشغول صحبت و شوخی هیای دوستانه خود بودند و این را هم بگویم که اکثر ان جمع با دختران و پسران جوان و شاداب بودند.
    البته کور شود که هرکس نتواند همچین جمع هایی را ببیند.
    بگذریم با خجالت از انحا بیرون رفتم و دیدم که یه طبقه بالاتر هم رفت امد هایی میشود و به همین دلیل با ترس زیاد ارام ارام خودرا به طبقه بالایی رساندم ولی اینبار دیگر داخل نشدم و صبر کردم که اوضاع را بررسی کنم.
    از کسی هم نمیتوانستم سوال بپرسم اخه با تجربه ایی که از اعتراضات ۸۸ و ۸۹ داشتم میترسیدم که به کسی اعتماد کنم و از او جای شما را بپرسم.
    چونکه اطلاعاتیان اکثرشان را نمیتوان تشخیص داد.
    یاد دارم که در یکی از همین اعتراضات پسر جوانی که ریشش را هم به صورت بقول خودمان پرفسوری گذاشته بود و به موهای خود هم واکس و براق کننده زده بود لباس به اصطلاح سوسولی هم بتن داشت دیدم که خودرا قاطی شبوغی میکرد و دوستان فعال را شناسایی میکرد و در یک جای خلوت و دنچ انها را گرفته و تحویل میروهای اوباش خود میداد.
    به همین دلیل من هم میترسیدم که از کسی سوالی بپرسم ولی با همان ترس و دلهره و شکاکی تمام ارام ارام در را باز کردم و دیدم که خوشبختانه اینجا همان جایی هست که باید میبودم.
    بعداز چند دقیقه ایی که به خودم امدم گفتم واااااای الان اینجا هم مانند طبقه پایین باید بروم زیر ذره بین و نگاه های خنده اور.
    خواستم که از انجا بیذون بیایم که شما من را دیدید و مورد استقبال خود قرار دادید و گفتید که با هم عکسی هم بگیریم.
    و گرفتیم.
    شب خوب و با افتخاری بود.
    با تمام ترس و دلهره و افکارهای رنگی که بود بالخره همه چیز به خیر خوشی به اتمام رسید.
    اینهارا گفتم تا بدانید که من با چه ذوق و شوقی به سمت شما امدم تا بتوانم شما را ببینم استاد.
    ولی در روز اخر همه چیز را مانند پوتکی بر سر من خراب کردید.
    البته استاد این را باید بگویم که تنها کسیکه من خودم را به او معرفی کردم و پستهای من و هم خود من را میشناسد یکی شما و یکی هم خانم ستوده عزیز هستن.
    تا به امروز که خوشبختانه و بشکر خدا که نه من و نه این پستهای من جایی لو نرفته و به امید خدا هم نخواهد رفت.ولی چه کنیم که اینجا ایران است و اعتمادها زیر صفر.
    کماکان که شاید حتی بعضی از اعتمادها به نابودی جان خود ادم تمام شود.
    ولی منکه دلم رو زدم به دریا.
    در پایان از شما بابت این متن طولانی عذر خواهی میکنم و از ایزد منان برای شما بهترینها را ارزومندم.
    راستی خوشحال میشم اگه به پستهای من هم سری بزنید و با نظرتان من را خوشنود کنید.
    هرچند که میدانم سزتان بسیار بسیار شلوغ میباشد.

    —————————–

    محمد نوری زاد:
    سلام پسرم. سپاس از شما و از همت شما. و این که به نمایشگاه آمدی. اینهمه نوشتی نگفتی من چه پتکی بر سرت کوفتم. به امید دیدار مجدد. تا جایی که یادم هست به توگفتم هیچ نیازی به فعالیت های میدانیِ آنچنانیِ شما نیست. ما باید خودمان را برای فردا ذخیره کنیم. احتمالا یک چنین چیزی به تو گفته ام. سپاس

    ——————————–

    درودی مجدد به شما نازنین
    واقعا از شما سپاسگذارم که پیامهای من را خواندید و جواب دادید.
    منظور از پتک همان جمله اخری بود که بمن گفتید شما بهتر بروید به زندگی برسید و بهتر است که به جمع ما نیایید.
    راستش وقتی این رو بمن گفتید بدجوری هم خودم رو باختم و هم ناامیدتر از قبل شدم و هرچه بالا و پایین و سبک و سنگین کردم متوجه فرمایش شما متاسفانه نشدم.
    فقط یادم هست که گفتید برای بعد از نمایشگاه یک برنامه ریزی انجام داده اید و اگر اشتباه نکنم همین جمع اوری زباله هاست.
    ایا این حرکت میتواند به یک حرکت نمادین مدنی تبدیل شود؟
    و اینکه این روش میتواند نقطه اعتراضی برای نظام باشد یا خیر؟؟؟
    استاد به نظر من حرکت خوبی میتواند باشد ولی حتما این را هم در نظر گرفته اید که افرادی که در این حرکت با شما همراه شوند اطلاعات وقت بسیاری دارد برای شناسایی تک تک اعضا گروه و شاید در مواقع مبادا قبل از هر حرکتی نظام تصمیم به دستگیری و متلاشی کردن گروه بگیرد
    چاره این کار در چیست؟؟

     
    • داش کارگر آروم باش. با خودت زمزمه کن
      گر نگهدار من آنست که من میدانم
      شیشه را در دهن سنگ نگه میدارد

       
    • آدم یادمثل من میترسه و نمیره دنبال استاد، یا نمیترسه و میره و پاش هم می ایسته. اینقدر که شما دودل هستین بهترین کار همونه که استاد بهتون گفته.

       
  51. سلام آقای نوری زاد خواستم به شما و دکتر ملکی عزیز از صمیم قلب دست مریزاد بگویم و از تلاش صادقانه شما برای نجات میهن سپاسگزاری کنم از شما یک سؤال مهم داشتم. من از طرف جنبش مقاومت ///////// با شما صحبت می کنم و می خواهم از شما بپرسم که چگونه می توان یک ملاقات حضوری با شما در تهران به دور از چشم وزارت اطلاعات داشت لطفا ما را راهنمایی کنید چون مهم است. با تشکر

    جنبش مقاومت ///////// یک جنبش سرنگونی طلب و زیرزمینی در تهران و سایر شهرهای ایران است که به تازگی تشکیل شده است.
    ملاقات غافلگیرانه و ناگهانی بهترین گزینه است البته اگر به ما افتخار بدهید.

    —————————-

    سلام هموطن گرامی،
    من و دکتر ملکی و دوستانمان کار مخفی نمی کنیم. کار زیر زمینی نمی کنیم. بصورت رمزی با هم قرار نمی گذاریم و با هم رمز گونه صحبت نمی کنیم. یک خط تلفن بیشتر نداریم. هیچ امر پنهانی نداریم. اگر مایل بودید با ملاقات علنی و در کنار مردم و در روز روشن ملاقات می کنیم اما زیر زمینی و دور از چشم دیگران و برای بر اندازی: خیر!
    با احترام و ادب

     
  52. محمد جان…

    بابا تو دیگه کی هستی!!!(عجب شعاری) خدایی تکی، بقول جوونا ” حرف ن اری ” !

    مطمئن باش آشغالا، طوری به این ملک و سرزمین سفت و محکم چسبیده و گره خورده اند، که حالا حالاها پاک شدنی نیستند!!!

    پرچم آزادیخواهی و عشق ورزی ات همواره بر قرار و بر دوام…

     
  53. بقلم عمار ملکی پسر دکتر محمد ملکی

    برای آرمان – پسرم نوزادم – گاهی شعر میخوانم. شعرهایی که گاه کودکانه نیست. اما یکی از شعرهایی که برای او میخوانم، شعری است که زمانی پدر برای «عمار کوچولو» سروده بود در زندان. بالای این شعر در کتاب اشعار پدر نوشته شده: «عمار پسر کوچکم تنها کسی بود که در زندان اوین وقزلحصار میتوانست با من ملاقات حضوری داشته باشد. هر بار می پرسید«بابا کی میای خونه؟ آخه میخوام باهات بازی کنم»
    این شعر سی سال پیش سروده شده است و نامش «قصه غصه عمار» است! در روزهای سیاه دهه شصت و زمامداری خاندان امام راحل و خط امامی ها!
    دردا که حکایت این شعر هنوز زنده و جاری است؛ قصه غصه دوری ها. بابابزرگ هم دلش تنگ شده از دوری و دوست دارد دستهای کوچک «آرمان» را بگیرد و در آغوشش برای نوه اش قصه ها بگوید …
    من این شعر را برای پسرم زیاد میخوانم و گاه جای «عمار»، «آرمان» میگذارم؛ بغضم می گیرد از اینکه این قصه تلخ با جابجایی نامها و عبور سالها هیچ تغییری نکرده و هنوز روزی نیامده که «ظلم و ستم دیگه نیست» و هنوز هم «بابا ناصر اسیره»، «تو زندون امیره» frown emoticon
    خیر نبینند آنها که این جدایی ها را رقم زدند …
    قصه غصه عمار
    (شعر کودکانه برای عمار)
    یک صبح سرد و برفی
    خروسه میکرد پر حرفی
    قوقولو قوقولو می گفت
    به عمار کوچولو می گفت
    می گفت بلند شو از جا
    با قار قار کلاغا
    عمار که از خواب پرید
    خروسه بهش می خندید
    بلند شد از رختخواب
    شست دست و رو شو با آب
    خشک کرد با حوله رو شو
    شانه نمود موشو
    سلام گفت به مادر
    به خواهر و برادر
    نشست زیر کرسی
    کنار دست «قدسی»
    وقتی که صبحانه خورد
    زیادیشو مامان برد
    وقتی که سفره جمع شد
    کارهای خونه کم شد
    مامان نداشت دیگه کار
    اومد به پیش عمار
    عمار تا مامانو دید
    پرید و روشو بوسید
    گفتش مامان نازی
    میکنی با من بازی؟
    حوصله ام سر اومد
    بابا ناصرم نیومد
    عمار میخواس بدونه
    بابا کی میاد به خونه
    مامان با چشم گریون
    خسته و گیج و حیرون
    اشگاشو رُفت با دست
    گفت عمارم خدا هست
    اگر بابا اسیره
    تو زندون امیره
    خدا که مهربونه
    همه چیزو می دونه
    غصه نخور پسر جون
    تموم میشه زمستون
    بهار میاد دوباره
    کار زمستون زاره
    زمین میشه پر از گل
    آواز میخونه بلبل
    بابا میاد به خونه
    غم خاطرش میمونه
    بابا یه روز میادش
    هستیم همیشه یادش
    روزی که غم دیگه نیست
    ظلم و ستم دیگه نیست
    آزاد میتوان زیست
    دلشاد میتوان زیست
    آن روز روز شادیست
    آن روز روز بازیست
    محمد ملکی (ناصر) – زندان قزل حصار – زمستان ۱۳۶۴

     
    • به نظر میرسد نام بسیارغلیظ عربی ” عمار ” !!! محصول دوران ماه نشینی امام راحل و مبارزات پدر گرامیتان بر علیه شاه خائن بوده باشد .

      —————–

      آرمان گرامی
      از مردمانی نباشیم که در اسم ها پرسه می زنند و با اسم ها بازی و طنز پردازی می کنند. برای اسم مردم احترام قائل شویم و رفتار و گفتارشان را نقد کنیم.

      .

       
  54. ما در طول تاریح ملتی مفلوک و نا آگاه بوده ایم. باید برای تغییر سرنوشت خود خود را تغییر دهیم. شاه این را قهمیده بود واو میدید هر چه قدر بیشتر ما را سرکوب کند قدرت او بیشتر میشود. روش های سرکوب فعلی هیچ چیز نیست غیر از تکمیل شده انچه شاه میکرد. ما باید بدانیم که هیچ اتفاقی در تاریخ ما نیافتاده است. انچه را انفلاب میتامند هیچ چیز نیست جز ببازی گرفتن جهالت های مذهبی ما توسط بیگانگان برای تسلط بر منابع نفت ما. این وقایع نشانی از کاستن مفلوکیت و نا اگاهی ما نمیکند. ولی انچه نوریزاد و دکتر ملکی میکنند کاری کو چک است در جهت کاستن از مفلوکیت و نا اگاهی ما. چیزی که برای همیشه باید جز خوی و عادات ما بشود. این کار را هر دانش اموز و دانشجو و هر روستایی میتئو اند بکند. راه حل نهایی این است. وگرنه صف دیکتاتور ها و زور گویان طولانی است. دانشگاه دکتر ملکی و نوریزاد در پیاده رو اینرا میاموزد.هیچ کس از آموختن زیان نمی
    بیند…

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 3166 seconds.