سر تیتر خبرها
کلّ کره ی زمین اگر خاک می شد!

کلّ کره ی زمین اگر خاک می شد!

یک: می خواهم از مادری بگویم که امام خمینی و خاندان وی را غلیظ دوست می داشت. شاید بیست سال در خانه ی امام و بچه های امام خدمت کرد عاشقانه. و بابت این عشق سرشارش، کلی حرف و حدیث شنید از غریبه و آشنا. هم خودش و هم شوهرش کلاً پاکباخته ی امام و انقلاب و شخصیت های انقلاب بودند. این مادر در زمان جنگ، آنقدر برای کمک به رزمندگان زحمت کشید و نقطه به نقطه به مناطق جنگی نزدیک شد و در این مسیر پیش رفت و جانفشانی کرد که در یکی از روزهای حضورش در پشت جبهه و در یک بمباران شیمیایی، آسیب دید و برای مدت ها از نفس افتاد اما نه از پای. آنگاه که سرفه می کرد و بخود می پیچید، هیچ کس از وی نشنید این سرفه ها یادگار همان بمباران شیمیاییِ مناطق جنگی است.

در عاشورای سال هشتاد و هشت، مُزدِ این پدر و مادر را کف دستشان گذاردند و پسر جوانشان شهرام فرج زاده را با اتومبیل نیروی انتظامی زیر گرفتند و صورتش را له کردند و کشتندش. دیروز این مادر را در بهشت زهرا بخاک سپردیم. در حالی که دو نفر زیر بغل شویش را گرفته بودند و قدم بقدم کمکش می کردند تا با جنازه ی همسرِ همراهش وداع کند. این مادر، از نگاه عمله های رسانه ای نظام، بلافاصله بعد از کشته شدن پسر جوانش، به جمع فتنه گران کوچید و تا زنده بود هیچ بنی بشری از دم و دستگاه امام و رهبری سراغی از وی نگرفت بابت آنهمه زحمت ها که وی برای این انقلاب و شخصیت های انقلاب متحمل شده بود.

دو: امید کوکبی بعد از پنج سال و اندی زندان، به بیمارستان منتقل شده برای دو عمل جراحی. یک بار در صحبت با یکی از شبکه های خارجی گفتم: پیشنهاد می کنم جناب رهبر یک نردبان بگذارد وسط خویشان و دوستان و طرفدارانش و خودش از این نردبان بالا برود و از آن بالا چشم به اطراف بگرداند و ببیند یکی آیا مثل امید کوکبی پیدا می کند در میان فرزندان و خویشان و طرفدارانش که هم پاک و درست و نازنین و فهیم باشد هم نابغه؟ و خودم پاسخ دادم: هرگز! که یعنی عمراً اگر رهبر بتواند یکی مثل امید کوکبی پیدا کند در میان خویشانش. اما چرا امید کوکبی در زندان است بجرم جاسوسی؟ بی آنکه یک برگ سند در پرونده اش باشد از هر جنسِ جاسوسی یا از هر جنسِ یک خطای مختصر حتی؟

من رازش را در این می دانم و لاغیر: امید کوکبی یک جوان نابغه است. تا اینجای کار شاید ایرادی در میان نباشد. آن ایرادی اما که بنیانِ بیت رهبری را می لرزاند این است: امید کوکبی یک سُنّی مذهبِ ترکمنی است. بیت رهبری از این در رنج و هراس است که فردا اگر این جوانِ نابغه “جوان ترین مرد علمیِ سالِ جهان” شناخته شد، با لکه ی ننگِ سُنی بودنِ وی چه بکند؟ مملکت شیعه باشد و یک جوان سُنی مذهب، هم نابغه باشد و هم مردِ علمیِ سال؟ آنهم با این همه مضیقه ای که برای سنیان و سایر اقلیت ها در کلِ کشور بکار بسته اند تا مبادا از میان آنان یکی بربخیزد که بلحاظ علمی و نبوغ به شهرتی جهانی دست پیدا کند و چشم مردم جهان را در مملکت شیعه و از ام القرای اسلام ناب به سمت ترکمن ها و به سمت یک جوان سُنی بچرخاند!؟ پیش تر نیز گفته ام که هیولاهای سپاه و اطلاعات در طول بازجویی های توأم با فحش و تحقیر و تهدید و ترساندن، تلاش داشته اند امید را به داستان طنزهسته ای خود ترغیب کنند که امید، زندان را به خفت هسته ایِ ایران که برای ساخت بمب اتمی خیز برداشته بود، ترجیح می دهد.

اخیراً رأیی که دیوان عالی کشور برای امید کوکبی صادر کرده، رسماً و قانوناً وی را از هر خطای کوچک و بزرگ مبرا دانسته و وی را بی گناه دانسته اما فشار ناجوانمردانه ی هیولاهای سپاه و اطلاعات باعث شده که حکم دیوان عالی کشور کنار گذارده شود و وی همچنان بجرم جاسوسی در زندان باشد تا پنج سال دیگر. می گویم: ایکاش می توانستم کل کره ی زمین را از خاک می انباشتم و همان کلِ خاک کره ی زمین را یکجا بر سر قاضیان پلیدی می افشاندم که بچشم خود بیگناهیِ جوانانی چون امید را دیده اند و سلامت آنان را باور کرده اند اما بخاطر لقمه نانی که سپاه و اطلاعات جلویشان می اندازند، از درستی های آشکار رو گردانده اند و بنا بر ندیدنشان و بنا بر فرو کشتنشان گذارده اند.

من اگر بجای رهبر بودم، سفرِ مکه ی حاجیان را لغو می کردم و مردم را به طوافِ خانواده ی کوکبی فرا می خواندم. پدر امید، بازنشسته ی آموزش و پرورش است و مادرش خانه داری که هیچ فارسی نمی داند. اما هشت فرزند این دو، به این درخشندگی ها دست یافته اند: فوق دکترای فیزیک اتمی – دکترای ژنتیک سرطان پستان و پروستات – پزشکی علوم پزشکی دانشگاه تهران – پزشکی علوم پزشکی دانشگاه شیراز – فوق لیسانس مهندسی شیمی بیوتکنولوژی – فوق لیسانس مهندسی کشاورزی – لیسانس حسابداری – دانشجوی مهندسی شیلات.


سه:
جمعه شب با شبکه ی تلویزیونی صدای آمریکا مصاحبه داشتم. در یک مناظره با جناب دکتر مهدی خزعلی. که وی موافق شرکت در انتخابات بود و من مخالف. شاید نقطه ی کاریِ سخنِ من در این بود که ما معترضان مگر در بدر بدنبال برگزاریِ یک رفراندوم نبوده ایم و نیستیم؟ که در آن رفراندوم، نشان بدهیم این نظام هردمبیل را می خواهیم یا نمی خواهیم؟ خب همین انتخابات و انتخابات بعدی مگر نمی تواند کاربردِ همان رفراندوم را داشته باشد؟ کدام نافرمانیِ مدنی را می شناسید که از این یکی کم هزینه تر و کم مخاطره آمیزتر باشد؟ به این شرط که رأی ندادنِ ما باید از این شلختگیِ احساسی بدر رود و رویه ای هوشمندانه و خردمندانه اتخاذ کند. پیشنهاد می کنم حتماً این مصاحبه را ببینید و بشنوید. یکی به من می گفت: این مصاحبه، تند ترین مصاحبه ات بود. که گفتم: این که ما به یک جماعت دزد و آدمکش و نابخرد بگوییم: آقایان ما شما را بخاطر دزدی ها و نابخردی ها و آدمکشی هایتان نمی خواهیم، سخن تندی است آیا؟


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
سوم بهمن نود و چهار – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

153 نظر

  1. جناب آقای نوری زاد با سلام و درود و تحیت. من به این مصاحبه شما با آقای خزعلی گوش دادم و خواستم اجازه بگیرم مطلبی دوستانه خدمت شما عرض کنم و آن اینکه باور بفرمایید شرکت یاعدم شرکت در انتخابات بی ارزش تر از دوستی مابین شما و جناب آقای دکتر خزعلی است و حیف اگر که این موضوع به کدورتی منجر شود. جناب دکتر خزغلی از معدود همراهانی بودند که جلوی وزارت اطلاعات همراهیتان کرد شما را بخدا اتحاد و همدلیتان را حفظ کنید امروز در یکی از سایت های اصولگرای داخلی دیدم که مصاحبه حضرتعالی و جناب دکتر خزعلی را به عنوان انشقاق مخالفان نظام مطرح نموده و با دمش بخاطر این موضوع گردومی شکست. همان سایت هنوز که هنوز است از نامه آن اصلاح طلب سرشناس به جنابعالی ابراز رضایت می کند . نکند این اختلافات هم ریلی (به قول خودتان) تعبیه شده باشد برای ایزوله نمودن محمد نوری زاد! نتیجه این انتخابات هرچه هم که باشد در سرنوشت این مردم اثری ندارد اما دوستی و نزدیکی عزیزانی چون شما و دکتر خزعلی باید پابرجا بماند. پس مراقب ریل ها باشید!

    —————–

    سلام دوست گرامی
    دوستی ما محکم تر از آن است که بخاطر سلیقه های متفاوتمان به انشقاق افتد.
    سپاس

    .

     
    • من با نظر آقای محمد نوریزاد درباره تقاضای رفراندم بجای انتخابات موافقم. حکومت جمهوری اسلامی بدست من و شما و افراد زنده و واقعی بوجود آمد و پایان آن نیز باید بدست همه ما انجام گیرد.

       
  2. استاد عزيز درود بر شما همانطور كه مطلع هستيد بنده خيلي كم مطلبي مينويسم بيشتر مطالب جنابعالي وبعضي نظرات را ميخوانم دو سه روز قبل در پاسخ جناب اقاي تاجزاده چند سطري نوشتم نميدانم چرا روي سايت قرار نگرفت ؟ مطالبم بهيچوجه حاوي جسارت ويا بي ادبي هم نبود تا كنون به همه دوستان ميگفتم تنها سايتي كه نوشته هارا سانسور نميكند شما هستيد اينك هم بخودم اجازه نميدهم چنين ادعايي بكنم بنابراين استدعا ميكنم در صورت امكان توضيحي مختصر مرقوم فرماييد ممنون خواهم شد ارزو ميكنم همچنان پايدار در جهت اگاه سازي ملت شريف ايران بكوشيد ازادي وخوشبختي ما فقط وفقط منوط به اگاهيست وخداوند را سپاس داريم كه ازاده جان بركفي چون جنابعالي قدم بميدان گذاشته ودر حد مقدور اقدام ميفرماييد

    ———————-

    سلام اسد گرامی
    گاه یک روز یا حتی دو روز طول می کشد که کامنت ها را ببینم. گرچه حتما می بینم. احتمالا هنوز ندیده ام. حتما منتشر می شود. کمی صبور باشید می رسم همین اکنون به کامنت خوب شما.

    —————

    سلامی دوباره
    اسد گرامی من کامنتی از شما ندیدیم. احتمالا فرستاده اید و نفرستاده اید. یعنی به من نرسیده. باردیگر بفرسیتد لطفا

    .

     
  3. محمد نوری زاد گرامی،

    در پاک، درستکار و نترس بودنت تردیدی ندارم. با اینحال، از اینکه هنوز خمینی را با آنهمه جنایت و بلایی که بر سر ایران آورد، با دادن لقب «امام» تقدس میکنی شگفت زده میشوم.

    با آروزی بهترینها

     
  4. گفت این کشور مگر قانون ندارد؟
    برای هر کسی راهی ندارد؟
    پس صلاحیت و رّد آن چه باشد؟
    جواب های و هوی رهبری آخر چه باشد؟
    جوابش داد آن پیر خردمند
    که عمری داشت سر بر پای رهبر
    چرا دارد همی قانون آنهم چه اساسی!
    ورق پاره بود نامش نه قانون اساسی!

     
  5. سلام ودرود فراوان در عجبم این همه نفرت این همه بیزاری این همه اعتراض چرا کسی از جایش بلند نمیشود تا در یک چشم بهم زدن میلیونها نفرپشت سرش به او بپیوندند ویک مملکت را نجات دهند از سونامی فساد بپا خیزید مرگ یک بار شیون یک بار

     
  6. اولین کشوری که حاج حسنک رئیسک جمهورک بعد از تحریم رفت ایتالیا بود. میگن ۱۷ میلیارد دولار هم قرارداد امضا کرده. چرا اول ایتالیا؟ خدمتتون عرض میکنم. ایتالیا رتبه اول رو در فساد در اروپا نداشته باشه رتبه دوم رو داره. ناسلامتی مافیا از اونجا در اومده. برادران فاسد اسلامی و برادران فاسد ایتالیایی زبون همدیگه رو خوب میفهمن. قراردادها رو امضا کردن درصدها رو گرفتن و حساب بانک رو پر کردن.

     
    • این هم سطح درک و استدلال همراهان ما!
      اونوقت میگیم چرا انقلاب ۵۷ اینجوری شد

      حکومت ها هرچی باشن حاصل مردمشون هستن، از ماست که بر ماست.

       
  7. مراحل تأسیس یک امامزاده:

    1. گذاشتن یک خمره آب و یا آبسردکن در محل گذر!

    2. دو سال بعد…
    تبدیل آبسرد کن به سقاخانه!

    3. سه سال بعد…
    قرار دادن محلی در سقاخانه برای روشن کردن شمع!

    4. چهارسال بعد…
    درست کردن یک سکو برای روشن کردن شمع ها!

    5. پنج سال بعد…
    تبدیل کردن سکوی شمع روشن کردن به شکل قبر در کنار سقاخانه!

    6. شش سال بعد…
    انداختن یک پارچه ی سبز روی سنگ قبر!

    7. هفت سال بعد…
    گذاشتن یک جانماز و یک جلد قرآن روی پارچه سبز!

    8. هشت سال بعد…
    مشهور کردن صاحب قبر به هر اسمی که در آن منطقه مناسب است,، مثلا شاهزاده هاشم!

    9. نه سال بعد…
    درست کردن یک ضریح چوبی ساده و قراردادن بر روی سنگ قبر و تعبیه سوراخی در آن برای ریختن پول توسط اهالی و مسافران در آن!

    10. ده سال بعد…
    درست کردن یک شجره نامه برای آن امامزاده توسط سازمان اوقاف و امور خیریه!

    11. سال یازدهم…
    درخواست بودجه کافی از دولت جهت بازسازی و توسعه حرم مطهر آن حضرت!

    12. شفا دادن چند فلج و کور مادر زاد همین چند ماه پیش!!!

    پیوست :
    البته با توجه به درجه جهل افراد منطقه، این پروسه در برخی مناطق طی یک ماه هم
    به اجرا و بهره برداری رسیده است!!!
    .
    من در حيرتم كه چرا در عربستان كه مهد

    اسلام هست ،، حتي يك امامزاده هم

    وجود ندارد ؟؟؟؟!!!!
    ولی در کشور ما که به زور شمشیر مسلمان شده ایم این همه امام زاده هست!!!؟؟؟!!!

    صادق هدايت،،

     
  8. کشتی نوح

    کَشتی نوح نام یک کشتی در داستان‌های کتب مقدس در دین‌های ابراهیمی است.

    بنا بر این داستان‌ها، نوح پیامبر به فرمان خدا این کشتی را ساخت تا خود، خانواده خود، کسانی که به وی ایمان آورده بودند و نمونه‌ای از هر حیوان را از پیامدهای طوفان نوح نجات دهد.

    این داستان در بخش‌های ۶ تا ۹ کتاب پیدایش، اولین کتاب از تورات یهودیان، کتاب مقدس مسیحیان و قرآن سوره‌های ۱۱ و ۷۱ آمده و نسخه‌های دیگری از آن نیز دیگر منابع دیده می‌شود.

    گفته اینجانب
    با اتکا به این سه کتاب میشود ادعا کرد که همچین کشتی وجود دارد و معتبر ندونستن مطالب این سه کتاب به معنی معتبر نبودن این داستان است.
    بد نیست این داستان رو یه مروری بکنیم.

    اطلاعات زیر طبق کتاب های تورات، انجیل و قرآن است.

    مدت ساخت کشتی: 120 سال
    سن نوح زمان وقوع طوفان: در 600 سالگی
    مدت بارندگی: 40 روز و 40 شب
    مدت شناور بودن کشتی: 1سال و 2 ماه و 27 روز
    علت طوفان: فساد روی زمین
    اندازه کشتی: ارتفاع 13 متر، طول 137 متر، عرض 22 متر
    جنس کشتی: چوب (کوفر)

    مسافرین:
    17 هزار و 400 عدد پرنده
    12 هزار عدد خزنده
    9 هزار عدد پستاندار
    5 هزار عدد دوزیست
    2 میلیون حشره
    7 نفر انسان به اضافه خود نوح

    (این تعداد جاندار فقط شامل یک جفت از هر نوع جانداری هست که در اون زمان میزیست)

    یک تصوری از برخی حیوانات داخل کشتی
    غذای مصرفی برای یک جفت فیل در یک سال: 165 تن غذا و 16 تن آب
    همچنین برای یک جفت زرافه: 24 تن غذا
    یک جفت اسب آبی: 29 تن غذا
    یک جفت شیر: 7 تن گوشت (گوشت هایی که تا یک سال فاسد نشن)
    (این فقط بر فرض اینکه هیچکدوم تولید مثلی انجام ندن)

    سطح آب: 6 متر بالاتر از مرتفع ترین بلندی روی زمین (6 متر بالا تر از اورست)
    ارتفاع اورست: 8 کیلومتر و 848 متر
    دمای هوا در این ارتفاع: از منفی 35 درجه سانتی گراد تا منفی 14 درجه سانتی گراد
    دمای فریزر یخچال خونمون: میانگین منفی 5 درجه سانتی گراد
    دمای انجماد آب: 0 درجه سانتی گراد
    اکسیژن موجود در این ارتفاع: 73% کتر از اکسیژن سطح زمین

    بطور مثال یک سال زندگی یک جفت شیر در دمای منفی 35 درجه سانتی گراد !
    -کشتی شناور روی آبهای منجمد !
    -تنفس 9هزار پستاندار در کنار هم با احتساب کمبود 73% اکسیژن در این ارتفاع نسبت به زمین (خفگی تمام پستانداران و …)

    -از دمای آب و فشار آب و مقدار نور و مخلوط آب شور و شیرین هم بگذریم.
    -از بردن حیوانات از سرتاسر زمین به کشتی هم بگذریم.
    -از جا دادن حیوانات در کشتی هم بگذریم.
    -از درست رفتار نکردن حیوانات با هم هم بگذریم.
    -از قضیه های پیش اومدن راجع به فضولاتشون هم بگذریم.

    حالا بیاید بچه های خوبی باشیم و فرض کنیم همه اینا شدنی هست و تمام گونه های زیستی اون موقع صحیح و سالم بعد از یک سال به خشکی میشینن.

    چه اتفاقی افتاده ؟

    -گیاه خواران هیچ گیاهی برای خوردن ندارن
    -گوشت خوار ها هیچ حیوانی برای خوردن ندارن
    -برای تولید مثل شما به حداقل 50 حیوان نر و ماده نیاز مندید و با فقط یک جفت نسل اون حیوانات از بین خواهد رفت.

    حالا نوح وظیفه منقرض نشدن نسل انسان رو به عهده پسرانش میذاره
    حام و سام و یافث

    این 3 تا با زناشون مشغول کار میشن و نتیجه کار این میشه:

    اسم فرزندان حام: کوش، نمرود، (جفتشون پسر)
    اسم فرزندان سام: عیلام عیلام، آشور، ارفکشاد، لود، آرام (همشون پسر)
    اسم فرزندان یافث: جومر، ماجوج، مادای، یاوان، توبال، ماشک، تیراس (همشون پسر)

    خب فکر کنم نسل آدمی به بن بست میخوره اینجا مگر اینکه همه پسرای نوح بکر زا بوده باشن.

    مقایسه کشتی نوح با باغ وحش سن دیگو

    باغ وحش: 3 هزار تا حیوون در 1800 هکتار زمین و 500 نفر کارمند
    کشتی نوح: 50 هزار تا حیوون در 1 کشتی چوبی و 8 نفر مراقب

    مقایسه کشتی نوح با کشتی تایتانیک

    مدت شناور بودن
    تایتانیک: نهایتا یک هفته
    نوح: 1سال و 2 ماه و 27 روز

    ابعاد
    تایتانیک: ارتفاع 53 متر، طول 268 متر، عرض 28 متر
    نوح: ارتفاع 13 متر، طول 137 متر، عرض 22 متر

    جنس کشتی
    تایتانیک: فولاد
    نوح: چوب

    تعداد مسافرین
    تاتانیک: 3 هزار نفرو 547 نفر (انسان) و تداکرات تغذیه اشون برای 2 هفته
    نوح: 50 هزار حیوون، 2 میلون حشره، 8 نفر انسان و تداکرات تغذیه ای این تعداد جانور

    ساخت توسط
    تایتانیک: چندین هزار مهندس و تکنسین
    نوح: نوح به همراه خانواده

    واقعا این داستان رو مردم باور میکنن ؟

    اگر قرار به معجز ه کردن بود که همه این مشکلات رو خدا با معجزه پوشش بده چند تا سوال:

    -چه نیازی به کشتی بود ؟
    -نمیتونست از همون اول معجزه به کار ببره ؟
    -نمیتونست طراحی بهتری تدارک ببینه برای کشتن انسان های مفسد؟

    این همه معجزه برای پوشش دادن این همه اشکال ؟

    این همه مشکل !
    این همه معجزه !

     
    • جناب ایران دوست بقول بابای فرهاد درسریال شهرزاد :شعرتحویل ما ،نده.عزیزم این یک میتولوژیه.یعنی افسانه ست.تاهمین یک قرن پیش هم منبعش تورات بوداما با کاوش باستان شناس فرانسوی که با ناپلون به مصر رفته بود لوح هایی پیداشدکه مشخص شد طوفان مربوط به افسانه های گیلگمیش است.که اونم میرسه به دوران نمی دونم بابل و چی وچی.
      البته چون درقران امده حتما واقعیت داره.حالا شما این سوالارو بزار کنار.چی کاربه کار نوح نبی داری عزیزم؟تازه براهمین هم دوستمون مرتضی تفسیردارند.ازایشان بپرسیددقیقا جواب میدهند.دقیقا…

       
      • شما هم شعر تحویلمون نده باستان شناسان از یه جا چهار تا کوزه پیدا کردن با سند حرف بزن نه با روایات از این چیزا زیاد برای ما گفتن تو قصه ها

         
  9. یه سوال ا مش مصلح و آمرتضی.
    نظرتون راجع به اللهیاری چیه.

     
    • امش رهگذر سلام

      ايشان يك آخوندافراطي وضداهل تسنن است ومن احتمال مي دهم پشتيبان وحامي ايشان ضداسلام وازدشمنان اسلام است ودرصدد تفرقه اندازي بين مسلمانان است كه خوداللهياري هم خبرندارد.

       
  10. آقامحمدخان قاجار به علت افراط در خوردن دچار بیماری معده شد .طبیب آوردند و طبیب با توجه به امکانات آن زمان اماله تجویز کرد .((اماله وسیله ای به شکل قیف است که انتهایی دراز دارد و نوک آن کج میباشد مایعات روان کننده به وسیله آن از پایین به روده بیمار وارد می گردد)) آقامحمدخان که فردی متعصب بود و اماله را باعث تحقیر و توهین به خود در نزد سران و سپاهیان می پنداشت فریاد زد:
    چه کسی را اماله کنند؟
    حکیم ترسید و گفت:هیچ گفتم مرا اماله کنند
    تا شما خوب شوید.
    آقامحمدخان بدون تفکر و شاید از روی عصبانیت دستور به اماله حکیم داد.
    در همین زمان درد معده شاه قاجار نیز فرو کش کرد. شاه این را به فال نیک گرفت و از آن به بعد هر گاه اقا محمدخان مریض می شد دستور می داد طبیب را دراز کنند و طبیب بی چاره مجبور بود در حضور شاه اماله کند .

    امروزه نیز در عالم سیاست این چنین است هر گاه کسانی که از فرط فساد و اختلاس به آخر کار رسیده اند دستور می دهند که بقیه را دراز کنند و اماله نمایند تا رفع کسالتی از ایشان گردد.

     
  11. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    پيام محمود بهشتي لنگرودي، معلم زنداني، از زندان اوين در مورد همكار محبوس خود، رسول بداقي.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/01/blog-post_25.html

     
  12. آخوندى مهمانى داد و همه ی آخوند هاى حوزه رادعوت کرد.
    اطعمه فراوان بود که برق رفت. یکی گفت که تا آمدن برق همه مشغول دست زدن شوند تا مبادا کسی سفره را هاپولی کند. صدای کف زدن بلند بود که برق آمد. چشم همه به سفره افتاد که غارت شده بود. آخونده گفت ما که همگی دست میزدیم؛ نکند جنیان سفره را غارت کرده اند! رئیس اجنه ظاهر گشت و گفت: شما هریک با یک دستتان به گردنتان میزدید و با دست دیگر غذاها را درشکمتان میریختید آنوقت تقصیرش را میاندازید گردن اجنه ؟! یکی از قلندران فرزانه گفت اینان در این کار ید طولایی دارند. سالهاست که با یکدست بر سر و سینه میزنند و با دست دیگر جیب خلایق خالی میکنند و میگویند اجنبی برد!!!

     
  13. آقای نوریزاد عزیز
    پیشنهاد میکنم با توجه به اینکه کانال تلگرام مسیر مطمین و خوبی برای آگاهی رسانی هست لطفا نامه های قبلی را به صورت فایل صوتی یا تصویری دو دقیقه ای در کانال تلگرام انتشار دهید و یا حتی یک مطلب تصویری یا صوتی دو دقیقه ای جدید هر هفته بفرستید. متون جای خود. مردم بیشتر فیلم های کوتاه و صوتی نگاه میکنند و پخش میکنن.

    اندکی صبر سحر نزدیک است.

     
  14. درود به جناب نوری زاد
    امید کوکبی در بیمارستان طالقانی بستری است. به ملاقاتش رفتم و مثل شما قبول کردم که این جوان نابغه هیچ جرم و خطایی مرتکب نشده و از شدت پاکی و ادب مثل آرزوهای آدم می ماند. من هم مثل شما باور کردم که این جوان را بخاطر نابغه بودنش و سنی بودنش و ترکمن بودنش و این که با جریان هسته ای همکاری نکرده به زندان انداخته اند. خجالت کشیدم آقای نوری زاد از شیعه بودنم خجالت کشیدم از این که یه آخوند در راس این مملکت هست و بقول شما همینجوری شده رهبر و هرکاری که دلش می خواد می کنه از دوستان می خوام اگر می توانند به دیدن امید بروند دو تا سرباز بود اما هیچ ممانعت نمی کردند بیمارستان طالقانی – ولنجک – طبقه دوم بخش جراحی عمومی

     
  15. سلام
    پیشنهاد:

    اشخاصی که دیگر اسلام را قبول ندارند

    از خود فیلمی درحال پس فرستادن قران به خانه خامنه ای تهیه کرده بر کانالهای مجازی قرار
    دهند.
    این عمل به معنی رد این عقیده در جهان ثبت میشود .

    هر چه بیشتر باشیم بهتر است .

    این ان همه پرسی اولیه است.

     
  16. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . آقای نوری زاد عزیز شما در پاراگراف پنجم متن فرموده اید : ایکاش می توانستم کل کره ی زمین را از خاک می انباشتم و همان کلِ خاک کره ی زمین را یکجا بر سر قاضیان پلیدی می افشاندم که بچشم خود بیگناهیِ جوانانی چون امید را دیده اند و سلامت آنان را باور کرده اند اما بخاطر لقمه نانی که سپاه و اطلاعات جلویشان می اندازند ، از درستی های آشکار رو گردانده اند و بنا بر ندیدنشان و بنا بر فرو کشتنشان گذارده اند . 1_ میگویم که اگر علاوه بر خاکِ کره زمین ، جنابعالی خاکِ ” کره مریخ ” و سایر کهکشانها را هم بر سرِ این قاضیانِ جنازگان بیافشانید ، این قاضیان استخوان در دهان شده اند و بر حاکمان اشان پرخاش نخواهند کرد . 2_ اما اگر این قاضیان کمی غیرت ، مردانگی و همت داشتند ، تنها کافی بود که یک نفر ستمدیده فقط یکبار به اینان بگوید که ای ” خاک کاهو ” بر سرتان . که اینان بر اثر حواله شدن یک ذره ” خاک کاهو ” صندلی قضاوت را رها میکردند و این همه هم ظلم و جور نمی کردند . با احترام

     
  17. با درود . برادر نوری زاد بدون اغراق بگویم که جنابعالی با پشتیبانی از یک بیگناه و دربند و اسیر ، ” کمالِ ” انسانیت را در برابر به بند کشیدن و ستم و طلمی که نظام اسلامی! به آقای امید کوکبی روا داشته اند ، نشان داده اید و در عوض ، سردمدارانِ نظام اسلامی هم ” کمالِ ” حیوانیت ، دشمنی و کینه را با انسانی بیگناه و دربند نشان داده است .

     
  18. سلام به جناب نورى زاد

    امروز در سايت yahoo تصويرى از محمود احمدى نژاد و عمر حسن البشير رييس جمهور سودان در سال 2011 ديدم

    به ياد ميلياردها دلار از ثروت ايرانيان افتادم كه در كشور سودان خرج شد و نتيجه آن حمايت سودان از عربستان در مناقشه

    اخير و قطع روابط ديپلماتيک با ايران بود ولى اين همه ماجرا نيست سودان قصد ايجاد روابط با اسراييل را دارد

    ببينيد هالو ها و زالوها يي كه در ايران حكومت مى كنند ميلياردها دلار در كشورهاى افريقايي مانند سودان و جيبوتى

    و جزاير قمر وووووووووووووووووووو خرج كردند و نتيجه اش را در روزهاى اخير ديديم

    از آقاى نورى زاد مى خواهم كه مفصلا مطالبى در اين باره بنويسند با تشكر

    http://finance.yahoo.com/news/heres-why-once-hostile-arab-154943451.html

     
  19. اگر در حین معامله ای دیدید طرف معامله شما در حال دروغ گفتن به همسر یا پدرش می باشد به طرف اعتماد می کنید که معامله بی غشی را انجام دهد؟ نمونه بارز آن اصلاح طلبان ،به آقاشون می گویند ما ولایت فقیه را قبول داریم ما را رد صلاحیت نکنید ،این طرف به مردم وانمود می کنند مجبورند ولایت فقیه را قبول داشته باشند، یعنی منظورشان اینست که ولایت را قبول ندارند و وقتی هم که تعدادی از آنها با شامورتی بازی رفتند داخل طویله ، هزار بهانه می آورند که چرا قولهای انتخاباتی را نمی توانند انجام دهند،نمونه بارز ایشان آقای روحانی ، ایشان رییس شورای امنیت ملی بود در انتخابات قول داد موسوی را آزاد میکند ،رسما دروغ گفته چون خودش نیز در دستگیری ایشان دخیل بوده ،بعد از انتخاب زد زیر تمام حرفها، آیا به این شیادان که 37 سال با این کلک پیشرفته اند ،اعتماد می کنید؟اگر دیدید که می توانید اعتماد بکنید حتی 5 درصد ،حتما یک تست هوش از خودتان بگیرید،شاید مشکل اونجاست و شما خبر ندارید!!!!!

     
    • وقتی احمدی نژاد رئیس جمهور شد روحانی را برداشت و ابتدا لاریجانی و سپس جلیلی را دبیر شورای عالی امنیت ملی کرد. در ۸۸ روحانی هیچ سمتی نداشت.
      ضمنا روحانی قول نداد که حصر را برمیدارد، اصلا دست روحانی نیست، قول داد که تلاش کند و تلاش هم کرد.

       
      • حصر برداشتن دست روحانی نیست ؟ چطور ایشان میره با امریکا چانه میزنه برای آزادی و مبادله زندانیان ؟ الان هم داره با کامرون برا 3 تا زندانی انگلیسی چانه میزنه؟ بالاخره یا دست ایشون هست یا نیست ؟ اگه هست که باید حصر برداره. اگه هم بهش دیکته میکنن که چیکار بکنه و نکنه ( که من این رو قبول دارم) دیگه وای بر ما و رای دادن ها مون.

         
        • برابر اصل فراموش شده113 قانون اساسی اولین وظیفه رییس جمهور اجرای قانون اساسی است.حصر بدون محاکمه خلاف قانون اساسی است. نیازی هم به وعده انتخاباتی نیست. رییس جمهور اگه نمی تونه حافظ و مجری قانون اساسی باشه ، راه شرافتمندانه اش استعفاست نه اظهار عجز.

           
          • اگر استعفا داد با توجه به شرایط امروز که خطر خارجی رفع شده، فردی از راستی ها به ریاست جمهوری میرسه، اونوقت مبارزه اینترنتی شما میخواد ما رو نجات بده؟

             
  20. سلام بر ناظران گرامی
    لینک زیر را که دیدم حیفم آمد آن را به کاربران عزیز این سایت تقدیم نکنم.با خواندن این متن انسان متوجه می شود که تفاوت انتخابات سالم و آزاد با انتخابات کشوری که ادای دموکراسی را در می آورد در چیست:
    http://www.eghtesadonline.com/fa/content/113346/%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-7-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1
    پاینده و پیروز باشید

     
  21. سیدمصطفی تاج‌زاده

    به نام خدا

    مقام محترم رهبری

    با سلام و احترام

    مستحضرید که خبر بهت آور ردصلاحیت ۶۰ درصد داوطلبان انتخابات مجلس کام مردم را تلخ کرد، به حیثیت و اعتبار جمهوری اسلامی ایران لطمه زد و ایرانیان را در برابر آزادیخواهان جهان سرافکنده نمود. انتظار می رفت که جنابعالی در دیدار با دست اندرکاران انتخابات، شورای نگهبان را به تجدیدنظر در عملکرد اعتمادسوز و مشارکت ستیز هیأت های نظارتش فرامی خواندید تا بارقه‌ای از نور و امید بر دل دردمند ایرانیان بتابد. افسوس که کلمه‌ای در این باب نگفتید و در عوض به دفاع از جوانانی پرداختید که با عملکرد زورمدارانه خود، روز به روز در افکار عمومی منزوی تر می شوند و هیچ چیز جز ترک رفتار و گفتار غیرفرهنگی و غیرقانونی شان قادر به جلب نظر مثبت ملت به ایشان نخواهد بود.

    جنابعالی در این سخنرانی تعریفی جدید و عجیب از رقابت ارائه دادید: «مهم ترین شرط یک رقابت سالم شرکت همه واجدان شرایط رأی در آن است!» شرط دوم آن را نیز «حضور همراه با بصیرت و با فکر مردم در انتخاب افراد صالح» برشمردید. حال آن که اولین شرط رقابت، حضور حداقل دو رقیب در میدان است. انتخابات رقابتی نیز از این قاعده مستثنی نیست و هم چنان که از نام هردو برمی آید مستلزم در دسترس بودن گزینه های مختلف است. رقابت بی رقیب را خدا هم نافرید. شرط دوم داوران بی طرف با داوری بیطرفانه است. چنانچه داور هوادار یک طرف باشد یا جانبدارانه قضاوت کند، سلامت رقابت به خطر می‌افتد یا مخدوش می‌شود. سومین شرط بهره‌مندی برابر رقبا از امکانات و فرصت‌ها و نیز تحمل محدودیت‌ها به نحو یکسان است. اگر به یک تیم اجازه دوپینگ بدهند وهم زمان مانع ورود نام آورترین بازیکنان تیم مقابل به میدان شوند یا رسانه های عمومی در خدمت یک طرف و علیه رقیب او فعالیت کنند یا استادیوم‌های دولتی به رایگان در اختیار تیمی قرار بگیرد و تیم مقابل اجازه تمرین حتی در مکان های اختصاصی خود را نیابد، رقابت سالم نخواهد بود. شرط چهارم نیز تلاش حرفه ای، قانونی و اخلاقی رقباست. هرگاه شرایط چهارگانه فوق تحقق یابد، مردم مشتاقانه در چنین انتخابات رقابتی شرکت می کنند و به انتخاب بهترین‌ها، البته از نظر خود، می پردازند.

    آن چه شما فرمودید نتیجه طبیعی رقابت سالم است نه شرط آن. پس اگر سیاست نظام، شرکت همه واجدان شرایط در انتخابات پیش روست، راهی جز تحقق شرایط چهارگانه وجود ندارد. شهرآوردها به آن دلیل پرتماشاچی ترین بازی ها هستند که دو تیمی که از همه تیم های شهر قدرترند، به مصاف هم می روند. استقلال و پیروزی در تهران، ذوب آهن و سپاهان در اصفهان و تراکتورسازی وشهرداری در تبریز. انتظار مشارکت ۵۴ میلیونی با قلع و قمع نامزدهای منتقد، ناسازگار است.

    رهبر محترم

    جنابعالی به درستی «تمکین همه دستگاه‌های دست اندرکار انتخابات به قانون و رعایت مرّ قانون» را از الزامات سلامت انتخابات خواندید. اما کلامی در نقد قانون‌شکنی آشکار هیأت‌های نظارت شورای نگهبان در رد صلاحیت بیش از ۶ هزار داوطلب نگفتید. چرا؟ مگر طبق قانون مصوب مجلس تشخیص مصلحت نظام که با حضور آقای جنتی و دیگر اعضای شورای نگهبان به تصویب رسید، تمام مراجع رسیدگی کننده به صلاحیت داوطلبان موظف نشدند که: «صرفا براساس مواد قانونی و براساس دلایل و مدارک معتبر که توسط مراکز مسئول قانونی به مراجع اجرایی و نظارتی ارسال شده است، به بررسی صلاحیت داوطلبان بپردازند و چنانچه صلاحیت داوطلبی را رد کردند، باید علت رد صلاحیت را با ذکر مواد قانونی مورد استفاده و دلایل مربوطه به داوطلب ابلاغ کنند.» (۲۲ آبان ماه ۱۳۷۸) طبق این قانون، که محصول توافق مجلس پنجم با دولت اصلاحات بود و با تأیید اکثر قریب به اتفاق اعضای مجمع به استثنای آقای جنتی و یکی دو عضو دیگر شورای نگهبان به تصویب رسید، مراجع اجرایی و نظارتی موظفند: ۱- صرفا یعنی فقط ۲- براساس دلایل و مدارک معتبر و نه هر دلیل و مدرکی ۳- مراکز مسئول قانونی یعنی قوه قضائیه، وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و ثبت احوال و نه دستگاه های قانونی اما غیرمسئول در انتخابات مانند سپاه و بسیج و … به صلاحیت داوطلبان رسیدگی کنند. چنانچه ۴- صلاحیت داوطلبی را رد کردند، نه این که صلاحیت او را احراز ننمودند، ۵- علت رد صلاحیت نه دلایل عدم احراز صلاحیت او را ۶- با ذکر مواد قانونی مورد استناد و دلایل مربوطه و نه دلایل سستی از این قبیل که اکثریت اعضا صلاحیت شما را احراز نکردند، به داوطلب ابلاغ کنند.

    ملاحظه می فرمایید که قانونگزار به هیچ وجه متذکر «عدم احراز صلاحیت» نشده است که هیأت های نظارت شورای نگهبان بتوانند بیش از ۳۵۰۰ داوطلب را با این عنوان غیرقانونی از شرکت در رقابت های انتخاباتی محروم کنند. علاوه برآن اکثریت سه هزار داوطلب رد صلاحیت شده نیز براساس دلائل و مدارک غیرمعتبر دست گاه های غیرمسئول از گردونه رقابت ها خارج شده اند که اقدامی خلاف قانون است.

    جناب آقای خامنه ای

    توصیه جنابعالی مبنی بر این که «اذهان را مشوش نکنید. بگذارید مردم با شوق و ذوق و نشاط بروند سمت انتخابات. مردم را به انتخابات بدبین نکنید. عده ای کمین کرده اند که با حضور نیافتن مردم در انتخابات یا تحریم و سست کردن انتخابات از نظام جمهوری اسلامی ایران مچ گیری کنند.» متین و به جاست. حتما مستحضرید که هیچ جریانی به اندازه حامیان دولت و اصلاح طلبان مشتاق مشارکت پرشور شهروندان در انتخابات ۷ اسفندماه نیستند. چراکه هر اندازه تعداد رأی دهندگان بیشتر شود، آرای آقایان هاشمی، روحانی و سید حسن خمینی در خبرگان و عارف و … در مجلس افزایش می یابد و تعداد بیشتری از کاندیداهای اصلاح طلب و معتدل روانه مجلسین می شوند و در جانب مقابل کاهش نرخ مشارکت، احتمال انتخاب دلواپسان را بالا می برد که برجام را فتنه هسته ای و بدتر از ترکمانچای می خوانند و مترصدند که در اولین فرصت آن توافق را به هم بزنند و بعضا حاضرند برای به شکست کشاندن دیپلماسی دولت، منافع و مصالح ملی و آبروی کشور را یکجا با سفارت عربستان به آتش کشند.

    تندروانی که برای اثبات صحت ادعای خود که «هیچ عاقلی در ایران سرمایه گذاری نمی کند» به مانع تراشی در روابط ایران با کشورهای اروپایی مشغولند و درصددند دکتر روحانی را به نخستین رئیس جمهور یک دوره ای تبدیل کنند و بسترساز دور تازه ای از حاکمیت بی کفایتی و ندانم کاری، دشمن تراشی و انزوا طلبی، حرام خواری و فسادپروری شوند. پس نه موافقان دولت و برجام، که مخالفان افراطی آن دو خواهان سرد شدن انتخاباتند.

    رهبر محترم

    آیا می توانید رفتار و گفتار نسنجیده ای را نام ببرید که به اندازه رد صلاحیت ۶۰ درصدی داوطلبان، اذهان را مشوش کرده از شور و نشاط مردم کاسته، به ناامیدی آنان از انتخابات دامن زده و به بدخواهان برای مچ گیری از جمهوری اسلامی ایران بهانه داده باشد؟ پس چرا معترض چنین رفتار مشارکت سوزی نمی شوید؟ وانگهی چرا باید بین سخنان امیدآفرین شما و عملکرد یأس آور شورای نگهبان چنین شکاف بزرگی دیده شود؟ برای مثال شما از نرمش قهرمانانه در هر دو عرصه سیاست داخلی و خارجی سخن می گویید و اجازه انجام بازی برد – برد و مذاکرات دو جانبه با امریکا و بازگشایی سفارت بریتانیا را می دهید اما با تصمیم منصوبانتان سهم منتقدان رد صلاحیتی است گسترده تر از زمانی که حرفی از نرمش قهرمانانه نبود! با طرح حق الناس مردم را خشنود کردید اما آقای جنتی در حذف داوطلبان رکوردی بی سابقه زد به گونه ای که اصولگراها از وفور نامزد رنج می برند و نمی دانند با چه سازوکاری از ۸۸ کاندیدا به فهرستی ۳۰ نفره برسند اما اصلاح طلبان عزا گرفته اند که چگونه فهرست خود را پر کنند در حالی که تنها ۵ نامزدشان تایید شده اند، آن هم در تهران که کاندیداهایشان حتی در انتخابات ۸۸ از احمدی نژاد بیشتر رأی آورد. آخر این چه رقابت سالمی است که یک طرف با نامزد زیاد و رأی کم مواجه است و رقیبش با رأی زیاد نامزد کم دارد؟

    مقام رهبری

    مهندسی کردن انتخابات برای تخصیص اکثریت کرسی های مجلس به جناحی خاص قبل از برگزاری انتخابات، طبق روشی که سردار مشفق شرح داد، نیاز به رد صلاحیت ۶۰ درصدی ندارد و با درصدی به مراتب کمتر نیز تحقق پذیر است. این واقعیت به همراه توسل دلواپسان به مشارکت کم مردم در انتخابات، انسان را به این نتیجه می رساند که عده ای آگاهانه در صدد شوک وارد کردن به هم وطنان به منظور کاستن از میزان مشارکت آنانند. مقصودم کسانی است که تهدید و تحریم خارجی را قابل تحمل تر از موفقیت حامیان دولت می دانند. جنابعالی نباید به این گروه اجازه اجرای برنامه مشارکت سوزشان را بدهید. از سوی دیگر حتما توجه دارید که اکثر قریب به اتفاق چهره های شناخته شده و رأی آور اصلاح طلب برای این که حساسیت شما برانگیخته نشود، ثبت نام نکردند تا فضا برای رسیدگی عادلانه به صلاحیت دیگر داوطلبان حامی دولت باز شود که نشد بلکه بیشتر از همیشه شد! در این روند نیز نه رد صلاحیت شدگان و نه طرفدارانشان به تحصن و تجمع دست نزدند، لحن و ادبیاتشان را تغییر ندادند و از عدم شرکت و تحریم سخن نگفتد. به عکس، بر مشارکت در این انتخابات تحت هر شرایطی تأکید ورزیدند و عرض حال به شورای نگهبان بردند. حال نوبت شماست که به این نیک گمانی و بزرگواری و ترجیح مصالح ملی بر منافع جناحی پاسخ درخور دهید. نوبت شماست چرا که همه ایرانیان موافق و مخالف می دانند که بعد از این آن چه رخ دهد با نظر جنابعالی خواهد بود. اگر تغییر معناداری در جهت مثبت ببینند به گونه ای که انتخابات واقعا رقابتی شود، سپاسگزار و دعاگوی شما خواهند بود. چنانچه همین وضعیت با اندک تغییری ادامه یابد و بعد از ردصلاحیت فله ای تعدادی به شکل قطره چکانی تأیید شوند، آن را نیز سیاست رهبر و البته به ضرر میهن و مردم و آیین خویش ارزیابی می کنند و برای تحقق خواست خود به جستجوی راهی ویژه خواهند پرداخت و به یاری خداوند از دل انتخاباتی مهندسی شده حماسه ای دیگر خواهند آفرید.

    جناب آقای خامنه‌ای

    در سال ۸۸ شکست احمدی نژاد را شکست خود خواندید، البته در جلسات خصوصی، و همین موضع به بسیج قوای لشکری و کشوری به سود او انجامید و سرانجام آن شد که نباید می شد. در سال ۹۰ نیز با راهبرد «مجلس اصولگرا با سلایق مختلف» راه بر تک صدا شدن گشودید و صد البته نتیجه یک دست شدن حکومت را دیدید و دیدیم که همانا از هم پاشیده شدن شیرازه مدیریت کشور بود و سقوط ارزش ریال و کاهش قدرت خرید مردم به یک سوم تنها ظرف دو سال، چنگ انداختن اصولگراها به صورت یکدیگر و خلق یک شنبه‌های سیاه و انتقام و سرانجام سیستماتیک و فراگیر شدن فساد و حرام‌خواری در تمام ارکان حکومت، همراه با تحریم‌های بی‌سابقه‌ای که آن را جنگ تمام عیار خواندید در حالی که یک انتخابات رقابتی در آن سال می‌توانست مانع اجرا شدن تحریم‌های نفتی و بانکی بشود. اکنون هنگام جبران خطاهاست. درست است که امروز نه تحریم هستیم و نه شبح جنگ در آسمان ایران در پرواز است، اما هم چنان به مشارکت آحاد ایرانیان و برپایی انتخاباتی باشکوه نیازمندیم. داعش چهره‌ای زشت و خشونت پرور از اسلام و مسلمانان ترسیم کرده و منطقه در آستانه ورود به جنگ شیعه – سنی است. در داخل نیز مشکلات و مصائب ژرف تر و وسیع تر از آن است که حل آن ها از عهده یک جناح به تنهایی برآید. انتخاباتی رقابتی و گسترده پاسخ مناسبی به هر سه مسأله فوق است. از این ها گذشته، شورای نگهبان حداکثر می تواند مانع شکل گیری مجلسی در تراز این ملت شود، اما هرگز قادر نیست مجلسی مطلوب خود را تشکیل دهد. این ملت ثابت کرده است که می تواند از دل مهندسی شده ترین انتخابات حماسه بیافریند. اما چه زیباست که رهبری خود مسیر را برای رقابت سالم هموار سازد تا شور و نشاط به میهن بازگردد و با شکوه ترین انتخابات در کشورمان شکل گیرد و این گونه جلوی یأس و ناامیدی ملت ایران را بگیرد.

    سیدمصطفی تاج‌زاده

     
    • من تا كنون تصور ميكردم اقاي تاج زاده با اين اتفاقاتي كه در كشور روي داده واينطور كه ميگويند زندان هم رفته دست از اصلاح طلبي بر داشته و گوشه اي ساكت نشسته وكارنامه سياسيش را مرور ميكند يا اگر شهامت اقاي نوريزاد را دارد موضعش را قاطع تعيين ميكند واقعا تعجب ميكنم از بعضي از اين اصلاح طلبان كه مجلس ششم را در اختيار داشتند چه كاري از دستشان برامد لايحه مطبوعات با حكم حكومتي به زباله دان ريخته شد لايحه اختيارات رييس جمهور پس گرفته شد اقا جان مجلس 290 نفره بدون تاييد شوراي نگهبان يك شاهي هم نمي ارزد چرا قانون اساسي مملكت خود را نميخوانيد ؟ گيريم كه كل مجلس در اختيار شما باشد وقتي شوراي نگهبان قانوني كه تصويب ميكنيد را مغاير موازين شرع ويا خلاف قانون اساسي تشخيص داد چكاري از دستتان بر ميايد ؟ اختيار اين كشور در دست 12 نفر است كه بر تمامي امور تسلط دارند هم صلاحيت اعضاي مجلس خبرگان هم ريس جمهوري هم نمايندگان مجلس را احراز ميكنند هم قوانين مصوبه مجلس را بايد تاييد كنند وبالاتر از همه تفسير كننده قانون اساسي هستند شما به هر كجا برويد با تابلوي ايست اين نهاد قانوني ومحكم ومورد تاييد مقام عالي كشور روبرو ميشويد پس كافيست بابا جون نه مردم را سركار بگذاريد نه وقت خود را تلف كنيد بزاريد همين گروه قدرت طلب يكه تاري كند تا سرانجام خودشان به بن بست برسند وبا اصلاح چند ماده از قانون اساسي اين گره كور را خودشان باز كنند 37 سال است در مسير يك دايره بسته ميچرخيد گاهي به بيرون پرتاب شده دوباره بلند شده وبا لطايف الحيلي همان مسير قبلي را ادامه ميدهيد واقعا خسته نشديد؟؟؟؟؟؟

       
    • جناب اقاي دكتر نوريزاد بنده ديروز دهم بهمن سيم ژانويه نقدي بر نامه جناب اقاي تاجزاده در قسمت پاسخ نوشتم نميدانم چرا روي سايت قرار نگرفت ؟اگر امكان دارد دليلش را مرقوم فرماييد با تشكر از شما

       
  22. این اصلاح طلبا میگن ای ملت این بو و دود و دمی که که به مشامتون میرسه خر داغ کردن نیست کبابه. یه مشت شیاد که اعتقاد دارن به شیره سر ملت مالیدن، و شاید هم ملتی که عادت کرده به سرش شیره بمالن.

     
  23. داستان واقعی
    دوستی ایرانی در چین زندگی میکرد و چون لیسانس زبان انگلیسی بود و چینی هم بلد بود و فارسی هم که زبان مادریش بود
    اورا بعنوان مترجم برای عقد قراردادباکشور ایران استخدام کردند
    در چین مرسومه که پس از عقد قرارداد کارخانه چینی یک شب خریدار را به شامی مجلل در بهترین
    رستورانهای چین دعوت میکند …
    انرزو قرار داد بسته شده بود به رسم معمول چینی ها تاجرین ایرانی را دعوت به شام کردند ولی با کمال تعجب دیدند که هیچیک
    از تاجران ایرانی بجز آب و سالاد به چیز دیگری لب نزدند !!!!!
    صاحب کارخانه چینی با تعجب پرسید جریان چیست ؟؟!!!
    گفتم در ایران افراد متدین لب به غذاهایی که ذبح اسلامی نشدند نمیزنند
    چون دینشان خوردن این غذاها را حرام کرده …
    مرد چینی کمی فکر کرد و گفت :
    یادت باشه بعد از رفتن اینها منو با قوانین و تفکرات و اصول دینتان آشنا سازی ..
    پرسیدم چرا ؟؟؟!!!
    گفت آخه خیلی برام جالبه که در این دین خوردن غذای ذبح نشده حرامه و تارجان شما این مسیله را رعایت میکنند
    ولی یکی از شروط عقد قرارداده همین تجار با ما , نوشتن کلمه ساخت ژاپن پشت دستگاه های چینی بوده !!! میخام بدونم در دین شما این مسیله حرام نیست ؟؟؟!!! فقط خوردن حیوانات ذبح اسلامی نشده حرامه ؟؟!!!

     
  24. دروغ پروری مگر شاخ و دم دارد،
    ملت بروید رای دهید ، به آنچه که باور ندارید ، تا استبداد دینی بماند، آنوقت دم از اخلاق می زنند،رو که نیست !!

     
  25. نویسنده: مجتبی واحدی*
    ظواهر امر نشان می‌دهد نقش آفرینی اصلاح طلبان، موجب موفقیت خامنه‌ای در پیشبرد پروژه حذف در انتخابات هفتم اسفند خواهد شد. اما تردیدی ندارم که با افتتاح مجلس دهم، فریب خوردگی اصلاح طلبان یا همراهی آنان با رهبر در فریب اکثریت مردم، بر همگان آشکار خواهد شد. در آن زمان نقش حقیرانه اصلاح طلبان در «ایمن سازی دیگ حکومت خامنه‌ای» نیز بی‌خاصیت خواهد شد. از سوی دیگر بحران‌های اقتصادی پیش رو که به دلیل کاهش در آمدهای نفتی و تداوم زیاده خواهی سپاه و باند مافیایی وابسته به رهبر، گریزی از آن‌ها نیست در کنار سرخوردگی ناشی از اعتماد چند باره به «منتقدنمایان اصلاح طلب» آینده‌ای غیر قابل پیش بینی برای ایران رقم خواهد زد.

    * متن کامل: http://news.gooya.com/politics/archives/2016/01/207649.php

     
  26. سلام آقای نوری زاده عزیز..
    خیلی‌ وقتتو نمی‌گیریم فقط چنتا مطلبو کوتاه میگم بتون،اول از همه خیلی‌ مردین…یه مرد که واژه ی مرد رو سفید کرد برازنده‌ شما هست.مطلب دوم این که کاش میشد یه طوری صدامون و برسونیم به مسئولین،جناب نوری زد در شهر ما انزلی که قبل انقلاب یکی‌ از بهترین‌ها بود،طی‌ این چندین سال نباود شده،غیر همه ایرادش،همه کم و کاستی هائی که مسئولین میذارن براش،و فقط یه پل رو ۱۰سال طول دادن واس‌ ساخت و فقط موقع انتخابات یکم پروژه‌ رو جلو میبرند!باورتون می‌شه هنوز از پل قدیمی‌ (زمان ساخت دوران رضا شاه) استفاده می‌شه؟؟عجیب نه؟از این بگذریم…آقا به جون مادرم مرداب خشک شد!داره می‌شه دریاچه ارومیه..آقای نوریزاد شما بیشتر از هر کس عمق این فاجعه زیستی‌ محیطی‌ رو درک میکنی‌…چطوری صدامونو برسونیم ب گوش این مسئولین؟ی سوال هم داشتم از شما.شما ک از این گندکاریه ای نظام خبر داشتین چرا زودتر شروع به اعتراض نکردین؟

    میدونم ک جوابم رو میدی استاد

     
  27. پدر میرحسین موسوی پسرعمه پدرعلی خامنه ای بود،
    برادر زن علی خامنه ای علی اکبر محتشمی پور (از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای فعال مجمع روحانیون مبارز ، وزیر اسبق وزارت کشور و نماینده مجلس ششم) است،
    محتشمی پور، پسر عموی همسر مرتضی رفیقدوست (از شرکای فاضل خداداد که در جریان رسیدگی به پرونده ۱۲۳ میلیارد تومان اختلاس) است،
    مرتضی رفیقدوست، برادر محسن رفیقدوست (وزیر پیشین سپاه و رئیس پیشین بنیاد مستضعفان و جانبازان) باجناق علی اکبر محتشمی است،
    محتشمی پور نیز باجناق خاتمی است،
    مصطفی تاج‌زاده (معاون وزیر کشور و وزیر ارشا در دولت خاتمی و معاون امور بین‌الملل در دولت میرحسین موسوی) داماد علی اکبر محتشمی پوراست،
    تاج‌زاده پسرعموی همسر محتشمی پور است،
    پسر روح‌الله خمینی داماد امام موسی صدرلبنانی بود،
    همسر محمد خاتمی خواهرزاده امام موسی صدر لبنانی است،
    همسران احمد خمینی و محمد خاتمی دخترخاله یکدیگرند،
    خواهر محمد خاتمی، همسر محمد علی صدوقی (امام جمعه و نماینده رهبر در استان یزد)‌ است،
    محمدعلی صدوقی پدر زن محمد هاشمیان (خواهر زاده رفسنجانی) است،
    حسین هاشمیان (امام جمعه پیشین رفسنجان)، پسر عمو و شوهر خواهر اکبر هاشمی رفسنجانی و پدر داماد محمد صدوقی (شوهر خواهر محمد خاتمی) است،
    محمد هاشمیان (امام جمعه کنونی رفسنجان و نماینده رفسنجان در مجلس هشتم و رئیس فراکسیون اقلیت)،
    فرزند حسین هاشمیان، خواهر زاده هاشمی رفسنجانی، داماد محمد صدوقی(امام جمعه یزد و شوهر خواهر محمد خاتمی) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمی است،
    علی هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده رفسنجان در مجلس ششم و مدیرعامل پیشین شرکت پسته کرمان) برادر زاده هاشمی رقسنجانی است،
    محمد هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران، رئیس سابق صدا و سیما و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) برادر اکبر هاشمی رفسنجانی است،
    ياسر خمينی داماد محمد صدر (نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان)، پسر خاله محمد خاتمی است،
    نوه روح‌الله خمینی عروس سیستانی در نجف است،
    حسن خمينی نوه ارشد روح الله خمينی داماد موسوی بجنوردی است،
    احمد خمينی با دختر پسرخاله مادرش فاطمه طباطبايی ازدواج كرده كه پسرخاله همسر محمد خاتمی است،
    احمد خمینی باجناق محمد خاتمی هم می شود،
    شهاب‌الدين اشراقی داماد روح الله خمينی بود،
    محمدرضا خاتمی داماد شهاب‌الدين اشراقی است.
    علی اشراقی (شهاب‌الدين اشراقی) نماینده اصلاح طلبان(!) برادر زن محمد خاتمی است،
    صادق خرازی داماد محمدرضا خاتمی است،
    مسعود خامنه ای (پسر علی خامنه ای) داماد صادق خرازی است،
    کمال خرازی عموی زن مسعود خامنه ای است،
    پسر باقری کنی (عضو مجلس خبرگان رهبری و رئيس دانشگاه امام صادق و برادرزاده مهدوی کنی) داماد علی خامنه ای است،
    خواهرزاده محمد خاتمی داماد رفسنجانی است،
    زهرا اشراقی نوه خمینی همسر محمد خاتمی است،
    زهرا مصطفوی (دختر روح الله خمينی)‌عروس محسن رضايی است،
    دختر اشراقی (یا نوه خمينی) عروس طاهری (امام جمعه پیشین اصفهان)‌ است،
    مهاجرانی داماد کدیور است،
    کدیور داماد ناطق نوری است،
    ناطق نوری داماد رسولی محلاتی است،
    عباس آخوندی (وزير پیشین مسكن) باجناق ناطق نوری است،
    پسرهای حسن لاهوتی (رئیس پیشین سپاه و امام جمعه رشت) دامادهای هاشمی رفسنجانی هستند،
    حسین مرعشی (استاندار پیشین کرمان در دولت های موسوی و هاشمی و معاون خاتمی) برادرزن هاشمی رفسنجانی است،
    صادق محصولی (مشاور ارشد احمدی‌نژاد) با علی اکبر ولایتی (وزیر خارجه پیشین و مشاور رهبر) باجناق یکدیگرند که با خواهران همسر هاشمی رفسنجانی ازدواج کرده اند،
    ری شهری داماد مشکینی است،
    قالیباف شهردارموروثی تهران خواهرزاده همسر علی خامنه ای است،
    خاوری مدیرعامل فراری بانک مرکزی داماد حداد عادل است،
    داماد دیگر حداد عادل، مجتبی خامنه ای است،
    رئیسی (معاون قوه قضاییه) داماد علم الهدی (امام جمعه مشهد) است،
    مقداد نیلی (سردبیر سایت رجا نیوز) داماد رئیسی است،
    مصطفی پسر دیگر علی خامنه ای داماد ایت الله عزیزالله خوشوقت است،
    دختر خامنه ای عروس محمدی گلپایگانی است،
    موسوی اردبيلی داماد ‌محمود هاشمی شاهرودی بود،
    سه پسر موسوی اردبیلی جوادی آملی، شهرستانی و سیستانی هستند،
    علی لاریجانی داماد مرتضی مطهری است که شوهر خواهر علی مطهری می شود،
    علی مطهری برادرزن مجید انصاری (از اصلاح طلبان، نماینده مجلس ششم و عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده پیشین خبرگان رهبری) است،
    پسر علی مطهری داماد برادرعلی خامنه ای است،
    حال با خیال راحت بروید رای بدهید به این هزار فامیل

     
    • عزیز پته خزعلی با پدر ارجمندشان را هم می ریختی رو آب ، که کمتر بلبل زبونی با آن منطق نداشته اش بکند.
      من فکر می کنم اداره اطلاعات با امثال خزعلی توافقنامه امضا کرده که خواسته های دو طرف در آن لحاظ شده ،خزعلی مخالف نظام بوده و به فراخور خودش علیه نظام صحبت می کند و سر و مرو گنده زندگیش رو هم می کند و محبوب دلهای مردم مخالف نظام هم هست ، وزارت اطلاعات هم در بزنگاهها از ایشان که مخالف نظام هست ظاهرا، میخواهد که چند هفته ای تبلیغ انتخابات بکند،هر دو طرف مقاوله نامه هم سود می برند، فقط شما در نظر بگیرید این آقا چشم پزشک هست و اگر با این منطقی که در مورد انتخابات می گوید در مورد بیمارانش عمل کند چه فجایعی پیش می آید،در مورد مطهری هم چنین مقاوله نامه ای وجود دارد میگین نه؟ قول می دهم در هفته های آینده مطهری تایید صلاحیت بشود و برود مجلس و فقط حرفهایی بزند که ضمانت اجرا ندارد.

       
  28. با درود پدر عزیزم: در جایی فرمودید که مناظره ی شما با دکتر خزعلی در برنامه ی صفحه ی اخر تندترین مصاحبه ی شما بوده تاکنون, خواستم در رد فرمایش شما فقط این نکته رو عرض کنم که دقیقا برعکس بوده چون حتی بعد از اتمام برنامه صورت مادرم خیس از نفوذ کلام گرم شما بود,, جناب نوری زاد پدرم میگه مرگ از شما میترسه این قشنگترین جمله ی بود که از پدرم در مورد شما شنیدم,,, مهراراد,, گیلان

     
  29. محمد مهدوی فر

    اگر خواست بیاید سایه او را با تیر بزنید. حتماً او را راه ندهید.

    اگر بیاید اولش ممکن است کاری به کار ما نداشته باشد، اما همین آدم مدتی که از اقامت او بگذرد، زبان در خواهد آورد.

    می گویید فرزند ایران است، قبول

    می گویید شناسنامه ایرانی دارد، قبول

    می گویید از ایران که رفته نوجوانی بیش نبوده و هیچ جنایتی در هیچ کجا به نام او ثبت نشده است، قبول

    ولی چه ضمانتی هست که او در این جا فقط زندگی خودش را بکند و کاری به کار ما نداشته باشد و سر به سر ما نگذارد.

    همین آقا ممکن است، یک روزی بیاید توی خیابان ها بر سر و کله خودش بزند، داد و هوار راه بیاندازد، مردم را دور خودش جمع کند که ای داد ای هوار ، به خدا وقتی پدرم از ایران رفت اوضاع کشور ایران این طور نبود.

    مگر شما پدرم را از کشور بیرون نکردید تا مردم روی آسایش را ببینند؟

    مگر پدر من، با کارهایش آسایش و آرامش و آزادی مردم را سلب نکرده بود؟

    مگر شما در روزهای انقلاب، جلوی ماشین ها را نمی گرفتید و به راننده ها نمی گفتید « بگو مرگ بر شاه»؟

    حالا شما ای مردم، خودتان بگویید، آسایش دارید؟ آرامش دارید؟ به آزادی رسیدید؟

    والله بالله پدرم که رفت اوضاع تهران اینجوری نبود. این همه جوان معتاد نداشت. این همه کودک خیابانگرد و کودک کار و کودک متکدی نداشت.
    این همه زن خیابانی و مرد خیابانی و این همه زنان و مردان کارتن خواب نداشت.

    در زمان پدرم مردم ایران این همه افسرده و عصبانی و ناامید و بی اعتماد نبودند.
    کاسه ی چه کنم چه کنم، به دست مردم، این همه نبود.

    پدرم که بود یک تهران بود و یک شهر نو .
    فساد و فحشا تا اعماق همه شهرها دامن گیر نشده بود.
    مردم، بیمار جنسی نمی شدند. نوامیس مردم به این اندازه در معرض خطر نبود. تجاوزات به عنف این اندازه نبود.

    در زمان پدرم جوان ها به موقع، ازدواج می کردند. آمار طلاق سر به فلک نمی کشید. سن خودکشی به ده سال نرسیده بود.

    جمعیت دخترها و پسرهای مأیوس از ازدواج و اشتغال، در ایران میلیون ها نفر نبود.

    پدرم که بود، در ایران فقیر بود، غنی هم بود ولی فاصله بین فقیر و غنی این همه نبود.

    پول ایران، قیمت و شخصیت داشت. هزار تومان که می دادی یکصد و چهل و دو و نیم دلار آمریکا می گرفتی ولی حالا سه هزار و هفتصد تومان که بدهی یک دلار آمریکا می گیری.

    در کشوری که پدرم اداره می کرد، کسی نمی دانست اختلاس چه معنی می دهد، چه برسد به اختلاس هایی که در تاریخ بشر بی نظیر باشد و صفرهایش نجومی باشد.

    پدرم که بود صبح ها ایرانی ها برای ورود به دادگستری ها صف نمی کشیدند. راهروهای دادگستری ها غلغله جمعیت نبود.

    پدرم که بود مروت بیشتر بود، رحم توی دل ایرانی ها بیشتر بود.

    پدرم کسی را به کشف حجاب و به رعایت حجاب مجبور نمی کرد.

    پدرم گشت ارشاد نداشت. پدر من به زندگی خصوصی مردم کاری نداشت.

    در زمان پدرم، توی تاکسی ها و اتوبوس ها و محفل ها و مهمانی ها مردم این همه به آخوند ها فحش نمی دادند و ناسزا نمی گفتند و استهزا نمی کردند.

    پدرم که بود ایران این همه زندان و زندانی نداشت. پدر من یک دهم این تعداد هم زندانی نداشت.

    پدرم هزاران هموطن خودش را اعم از زن و مرد و پیر و جوان برای داشتن عقیده مخالف اعدام نکرده بود.

    پدر من در کوی و برزن آدم ها را از طناب آویزان نمی کرد، امنیت هم بیشتر از الان بود.

    در زمان پدرم قبرستان ها این همه آباد نبود.

    پدرم ژاندارم منطقه بود. همه ازش حساب می بردند. پدرم قدرت اول منطقه بود. پدرم که بود خاور میانه جولانگاه تروریست ها نبود.

    پدرم که بود ایرانی ها را در دنیا به چشم تروریست نمی شناختند. ترورهای دنیا را به گردن ایرانی ها نمی انداختند. ایرانی ها در دنیا برای خودشان قدر و منزلتی داشتند.

    پدرم پدرم پدرم پدرم ، ای بابا کشتی ما را با این پدرت.

    بیرون کنید این آقا را از کشور ، من همان اولش هم گفتم که او را به کشور راه ندهید. گوش نکردید، حالا نتیجه اش را ببینید.

    این آقا به جای اینکه ممنون ما باشد که او را به سرزمین مادریش راه داده ایم، حالا دو قورت و نیمش هم باقی است. جل الخالق

    محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    بیست و چهارم دی ماه نود و چهار

    telegram.me/m_mahdavifar

     
    • پدرم که بود اسلام والالخصوص تشییع ازاحترام خاصی برخوردار بود. تمامی مردم ایران با دیدن شخصی معمم دست بر روی سینه کذاشته و با خم کردن سر به وی سلام کرده و ادای احترام مکردند حتی اگراورا ابدا نمیشناختند.

      بدون درنظرگرفتن باورشخصی مردم آیت الله بروجردی را بدون شک بعنوان پدر روحانی کشورمورد قبول قرارداده بودند. همه اورا دوست داشتند و واقعا چهره ای دوست داشتنی و پدرانه نیزداشت. هرگز کسی اخم وی را ندیده بود

      روزی بهنگام سفر درگیلان اطلاع یافتم که ایشان درلاهیجان هستند. من لامذهب بیدین نیز خودرا با زحمت زیاد بمحل جلوس ایشان رساندم تا اورا ازنزدیک ببینم. آنروز تصوراینکه روزی اشخاصی مثل طائب، حسینیان، اژه ای، عم الهدی، قرائتی، مصباح، فلاحیان، دوری نجف آبادی، بهرمانی وووووووو…. سایر آدمخواران که شما بیش ازمن به آنان آشنایی دارید لم بر جایگاه ایشان خواهند زد میتوانست بنده را بعالم جنون ببرد.

      عجب تحملی داریم ما

      رسول

       
    • والا ما بايد هممون يه چيز تو فكرمون وسرمون و……. بيرون كنيم كه اگه به كسي نياز داريم كه وضع درست كنه اخرش ميشه كه حالا هستيم باي اصول پايه دمكراسي را در كشور رشد دهيم تا حكومت جمعي اخرش اينجا شكل بگيرد .

       
    • جناب مهدوی فر بسیاری از گفتار شما درست است اما تعدادی اینطور که می فرمائید نیست البته شرایط به مراتب بهتر از امروز بود برادر را به جای برادر مادر و پدر را به جی فرزند خاله عمه دائی را بجای شخص مثلا متهم از زندگی ساقط نمی کردند و اگر قرار بود کسی را به جایش می نشاندند و سر کوب می کردند کاری به کا اطرافیانش نداشتند و حتی کسی که بظاهر و یا واقعاکاری کرده بود دورا ن محکومیتش که تمام می شد اگر محدودیتی هم برایش در نظر می گرفتند اما او را از همه زندگی ساقط نمی کردند اما شاه سایه خدا بود . چو فرمان یزدان چو فرمان شاه بود هرکسی عضو حزب رستاخیز نبود پیشرفتی نمی کرد انتخابات واقعی نبود و هزاران موارد دیگر مثلا اگر عکس یک مخالف سیاسی از روزنامه بخاطر صرفا علاقه در کتابت می دیدند و در رابطه خاصی گرفتار می شدی باید شش ماه زندان تحمل می کردی اینها همه که گفتم بر اساس مصداق ها گفتم بزرگترین مشکل اون رژیم این بود که عوام فریب بود بعضی اوقات خواب نما میشد به مکه و مشهد می رفت وبه این جماعت بها میداد وباعث رشد این گروه میشد اگر او آزادی نسبی به مردم می داد و مردم آکاه بودند مردم تن به خفت این جماعت نمی دادند و ما امروز این گونه فلک زده نبودیم بنا بر این به عقب بر نگردیم وآدرس غلط ندهیم البته این جماعت روی هر جنایتکاری سفید کردنند شما انسان شریفی هستید یادتان باشد مردم چشم به دهان شما و امثال آقای دکتر نوری زاد دوخته اند بنابراین کلمات باید بسیار سنجیده و جامع الاطراف باشد

       
  30. سلام بزرگوار

    جوهر انتخابات، تغییر است وگرنه اگر به فرمودۀ مقام معظم رهبری، مجلس آینده هم باید در حوالی مجلس فعلی باشد، دیگر چه نیازی به هزینۀ سنگین انتخابات از جیب مردم؟

    مقام معظم رهبری می توانند این هزینه را از دوش مردم برداشته، طی فرمانی همین نمایندگان فعلی را (به جز کسانی مانند علی مطهری که دیگر مطلوب نیستند،) به شکل مادام العمر منصوب فرمایند. به راستی آیا فرآیندی را که اکنون نظام جمهوری اسلامی برگزار می کند می توان انتخابات نامید؟ مگر نه انتخابات به معنای جابجائی مسالمت آمیز قدرت و از طریق صندوق رأی و طبق خواست مردم است؟ اما اگر قرار است به جز تعدادی نمایندۀ واقعی، اکثریت مجلس را ثناگویان دائمی حاکمیت تشکیل دهند و حکومت هم با ردّ تمام نامزدهای دگراندیش و باقی نهادن نامزدهای صددرصد موافق با خود، نمایشی از انتخابات به راه اندازد، آیا این نمایش را به جز انتصابات می توان نامید؟ پس دیگر چرا باید از بیت المال هزینه کرد؟ مقام معظم رهبری می توانند تنها بر روی یک برگ کاغذ، برای ابقای مادام العمر همین نمایندگان و البته جایگزین کردن نمایندگان همفکر به جای چند تن نمایندۀ نامطلوب، فرمانی انشاء فرموده، از یک هزینه سنگین و غیرلازم ممانعت فرمایند.

    راهکار

    از آنجا که حاکمان نظام بنا ندارند انتخاباتی واقعی برگزار کنند، حداقل برای نمایش اعتراض خود می توانیم همگی در حوزه های رأی گیری حاضر شویم و از آنجا که نامزدهای باقی مانده هیچکدام معرف خواست ما نیستند، بر روی برگ رأی بنویسیم: ما معترضیم.

    در این صورت البته رأی ما به عنوان رأی باطله محسوب می شود اما اگر اکثریت ملت ایران به همین شیوه عمل کنند، آنگاه طبق قانون انتخابات، هیچ یک از نامزدهای مطلوب حکومت به مجلس راه نخواهد یافت. به توضیح حقوقی این موضوع توجه کنیم:

    طبق ماده 8 قانون انتخابات مجلس: «انتخاب نماینده در مرحله اول منوط به کسب اکثریت حداقل یک چهارم کل آراء و در مرحله دوم و همچنین انتخابات میان دوره ای با کسب اکثریت نسبی به هر میزان است…»

    با توجه به این که در این ماده از عبارت مطلق و عام «کل آراء» نام برده است، کل آراء هم بر آراء صحیح و هم بر آراء باطله شامل است. حال اگر درصد آراء «ما معترضیم» که آراء باطله محسوب می شود، از آراء صحیح بیشتر باشد، هیچ نامزدی قادر نخواهد بود در مرحله نخست به اکثریت یک چهارم برسد و در مرحله دوم و میان دوره ای هم به دلیل این که آراء «ما معترضیم» واجد بیشترین درصد آراء است، هیچ نامزدی نمی تواند به نمایندگی قانونی مجلس برسد مگر این که میزان آرائش از آراء «ما معترضیم» یا آراء باطله بیشتر باشد. در این حالت، مجلسی که شکل خواهد گرفت، قانونی نخواهد بود و اگرچه حاکمان نظام از کنار این موضوع با بی اعتنائی خواهند گذشت اما حداقل جهانیان متوجه خواهند شد که ملت ایران نسبت به نحوه برگزاری انتخابات معترض است. شاید و با احتمالی بسیار بعید، این حرکت مسالمت آمیز، تنبه و هوشیاری حاکمان نظام را هم باعث شود، گرچه تاریخ عکس این موضوع را نشان داده است..

    با مشارکت حد اکثری و رای دادن به هرنامی به غیراز کاندید های مربوطه وبالابردن ٱرای باطله، نتیجه دلخواه حضرات حاصل نخواهدشد

     
    • یک مشت ……. به هر شکلی می خواهند مردم را اغفال کنند بیاورند سر صندوق ، مجوز گرفته اند دو تا فحش هم نثار اصولگرایان بکنند تا میزان سر سپردگیشان را کاهش دهند، اگر هم که منافعی ندارند و این چیزها را می نویسند باید به ضریب هوشی آنها غبطه خورد ،زیرا از هفت دولت راحت هستند.

       
  31. سلام و عرض ادب و احترام…
    با درود به محضر استاد بزرگوار جناب آقای نوری زاد
    ارادتمند شما سعید محمدی هستم کارشناس ارشد حقوق و دانشجوی دکترای اخراجی حقوق ( تجارت بین الملل ) از دانشگاه شهید بهشتی تهران ، و همزمان با دانشگاه بمدت ۴ سال مدیر دفتر آیت الله ممدوحی ( نماینده مجلس خبرگان رهبری ) و مدیر دفتر حجت السلام رحمان صابری ( مدیر حوزه علمیه امام خمینی کرمانشاه ) و مسئول ستاد انتخابات جامعه روحانیت استان کرمانشاه ( احمدی نژاد ) بودم ، بخاطر دوستی نزدیکی که با آقای صابری و آقای ممدوحی داشتم با دوستان و نزدیکان آنها مثل استانداران ، نمایندگان مجلس ، معاونین رئیس جمهور ، فرمانداران و غیره نیز آشنا شدم که بعدها بخاطر اختلافاتی که بین ما به وجود آمد و ترس از لو دادن ضعفها و تخلفاتشان ، از طریق نفوذ و قدرتی که داشتند شروع به پرونده سازی برای من نمودند و متاسفانه موفق شدند هم مرا از دانشگاه اخراج کنند و هم بخاطر ( نداشتن التزام عملی به دین اسلام و ولایت فقیه ، سؤ استفاده از لباس روحانیت ، غصب عنوان ، توهین به نظام و مقام معظم رهبری ) به ۱۵ سال زندان و ۲۵ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کنند ، مدت یکسال را در بازداشت مؤقت زندان دیزل آباد کرمانشاه گذراندم که آن زمان حکم صادر نشده بود و با اعتراضات فراوان به قید وثیقه آزاد شدم تا سال گذشته که حکم قطعی صادر شد و من به اصرار خانواده و بخاطر نجات جانم بصورت قاچاق خود را به کشور ترکیه رساندم و حال دزدان مال و ناموس آزادانه میگردند و من با یه دختر ۹ ساله آواره و سرگردان غربت

     
  32. سلام آقای نوریزاد
    خیلی وقته بدلیل کسالت علیرغم عشق به شما،پیام نداده ام ولی حالابامرورخاطرات خودم درVOAفارسی بیادشماافتادم.آقابنده هم ذره ای ازشجاعت شماراندارم.بااینکه درسالهای جنگ حضورداشتم ومصدوم شیمیایی هم هستم ولی خودم راکه محک میزنم سالهای نوری باشمافاصله دارم.خوب بلدم حرف بزنم وشعاربدم وانتقادکنم ولی عرضه مخالفت باظلم راندارم.خیلی دوست دارم اصلا چاپلوسی شمارابکنم هرطورفکرمی کنیدبکنیدآخه درفیلم های هالیوودهم نمونه شمارانمی توان یافت.باشمابرسربعضی اصول زاویه دارم ولی ازدل وجان دوستتان دارم.درآینده ای نه چندان دورشماراخواهندشناخت وحق مطلب اداخواهدشد.بخدااگرمن بجای حاکمیت بودم دست شمارامی گرفتم وازبادمجان دورقاب چین های مسئول می خواستم که درحقیقت خواهی محمدنوریزادراالگوی خودکنند.عجب روزگارعجیبیه که شمارا مولودنورنامیده وبنام مبارک پیامبرمزین کرده است.آقاازطرف عوام وخواص وتاریخ معاصرپیشانی مبارکتان رامی بوسم.امیدوارم روزی فرارسدکه محمدنوریزادراملاقات کنم.خنده داره اگردرپایان توصیه کنم که مواظب خودتان باشید.بامیددیدار

     
  33. احمدنخجوانیها

    سلام دوستان خوبم

    انقلاب یک جنون اجتماعی است که در آن عقل و اخلاق باهم از دست می روند. شاید این از خسارت بارترین میراث های کج اندیشی فرانسوی بود که از طریق کارل مارکس جهانگیر شد تا مثلا آخوند جاهل مرکبی مثل خمینی هم خواب “انقلاب” ببیند، خوابی که مثل انقلاب های دیگر تاریخ در خون و شقاوت و فساد و تباهی تعبیر شد.
    اما چرا کج اندیشی فرانسوی؟ فرانسوی ها بودند که انقلاب 1789 خود را به رغم کراهت منظرش بزک کردند و به همه دنیا گران فروختند- کار همیشگی این فرانسوی های خودپسند گنده دماغ! ، بعدش هم انقلاب 1948 و کمون پاریس. جهان وامدار انقلاب به اصطلاح کبیر فرانسه نیست، وامدار آن روشنگریی است که در دهه های پیش از فجایع 1789 حاصل شده بود با انبوهی میراث اندیشگی. انقلاب 1789 اوباش بازیی بود که فرانسه و دست آخر تمام اروپا را به خاک و خون کشید.
    همینطور بود انقلاب 1917 روسیه. آنچه ارجمن بود برای روسیه در طول قرن نوزدهم بدست آمده بود، ارزش هایی که از قلم های بلینسکی و چرنیشفسکی، داستایوسکی و تولستوی و تورگنیف و… صدایشان بلند بود. رومانف ها آینده ای نداشتند واگر اوباشی گری بلشویک ها نمی بود به اغلب احتمال یا تبدیل به یک سلطنت مشروطه می شد و یا یک جمهوریتی جایش را می گرفت، گو اینکه در هر دو صورت روح مردسالار و جبارش را حفظ می کرد زیرا ملت روسیه هنوز به بلوغ تاریخی لازم برای ورود به دمکراسی نرسیده اند. بولشویک ها این روند کم خسارت تحول را سلاخی کردند تا هفتاد سال جنایت بکنند.
    بقیه انقلاب ها هم کمابیش همین حال و وضع را داشتند؛ اما و هزار اما … مگر می شود برای تاریخ نسخه نوشت؟

    اسماعیل مهرتاش (‌ ۱۲۸۳ – ۱۳۵۹) در
    بچه گی با کدوی حلوائی و موی اسب و
    یک سیخ کباب برای خودش کمانچه درست
    کرد و خانواده چون متوجه استعداد
    او میشوند وی را نزد استاد درویش
    خان جهت یادگیری تار
    میبرند.> در جوانی کلاسهائی
    در زمینه فن بیان و هنرپیشگی تاسیس
    میکند که بعدا به ” جامعه باربُد
    ” معروف شد، مرضیه، ملوک ضرابی،
    شهیدی، شجریان و دهها استاد دیگر
    از شاگردان او بودند.
    او ۴۵۰ آهنگ
    فولکلور ساخت که در این زمان هم در
    ایام نوروز یا شب یلدا تلوزیون
    آنها را در برنامه ویژه پخش می کند.
    میگویند هر کسی که در این مملکت در
    موسیقی، تاتر و هنرپیشگی به جائی
    رسیده است حتما به جامعه باربد سری
    زده است.
    جامعه
    باربد همان تاتری بود در لاله زار
    که مسعود کیمیائی در فیلم معروف
    گوزنها از بازیگران تاتر آن
    استفاده کرد و همچنین صحنه هایی که
    بهروز وثوقی اعلام برنامه میکرد
    همان تاتر جامعه باربد است.
    در سال ۱۳۵۷ در
    هنگامه انقلاب تاتر جامعه باربد
    توسط افراطیون به همراه تمامی
    صفحه های استاد به آتش کشیده شد و
    از بین رفت.
    .
    خاطره ای از استاد
    مهرتاش است و همیشه از آن گله کرده
    و میگفت داغی بر دلم گذاشت که سوزش
    آن هیچوقت از بین نمیرود:
    میگفت سیگارفروشی
    در راهروی جامعه ی باربد بساط
    میکرد و پاسبان ها میآمدند
    سیگارهایش را میبردند. یک روز
    سیگارفروش پیش من آمد که زن و بچه
    دار هستم و خواهشا به پاسبان ها
    بگویید که شما اجازه دادید من
    اینجا بساط کنم.

    من هم قبول کردم و به پاسبان ها
    گفتم این آقا از ابواب جمعی ماست و
    از من اجازه دارد. دیگر کسی مزاحم
    او نشد و بیست سال با همان
    سیگارفروشی جلوی در تئاتر زندگی
    اش را اداره کرد.

    تا اینکه انقلاب شد و روزی به من
    خبر دادند میخواهند تئاتر را آتش
    بزنند سریع خودم را رساندم. دیدم
    که اولین کوکتل مولوتوف را همین
    سیگارفروش پرتاب کرد. بعد به من
    گفت:
    آقا
    مطربی هم شد کار؟! برو یک کار دیگر
    برای خودت پیدا کن.
    تمام زندگیم سوخت،
    لباس ها؛ دکورها؛ صفحه ها و
    نوارهائی که از موسیقی محلی
    شهرهای مختلف ایران جمع کرده بودم
    همه چیز سوخت، اما این قدر روی من
    اثر نگذاشت که حرف این
    آقا….

     
  34. به رسم مسیحی ها که پشت پنجره ای برای راهب کلیسا اعتراف میکنند تا گناهشان بخشیده شود . یک اعتراف تلخ ؛ اینکه به طبعیت از پدر بیسواد و روستایی که همیشه به دیوار تکیه میداد و رادیوی قدیمی که با باطری کار میکرد-چون برق نداشتیم- را نزدیک گوشش میگرفت و چنان اخبار رادیو اسراییل و صدای آمریکا و بی بی سی را گوش میداد که انگار فرداش قرار بود در کاخ الیزه سخنرانی کند یا به ملکه انگلیس در مورد سرنوشت خاورمیانه باید مشاوره میداد ، من هم پیگیری امور سیاسی را از همان رادیو شروع کردم و از سال ۷۶ با جمع آوری بالای ۵۰ رأی برای محمد خاتمی , از روستاییانی که فقط میخواستن شناسنامه یشان مهر بخورد (از بس توسط کمیته اطلاعات ترسیده بودن) احساس میکردم یکی از شاهرگهای سیاسی کشور , در دست من است و از شهر نزدیک روستا, روزنامه هایی چون آفتاب یزد و اعتماد ملی و کتابهای اکبر گنجی و مقالات کدیور را عمیقأ مطالعه میکردم و با بینش روستاییم فهمیدم آب در هاون میکوبم و دور دوم خاتمی شد آخرین باری که رأی دادم. البته با ماجرای کوی دانشگاه و قتل های زنجیره ای , بت خامنه ای برایم شکسته شد. خواستم زیاد بنویسم ولی میترسم وقتتان کفاف ندهد همه مطلب را بخوانید و مهمترین قسمت این نوشته که در آخرش است , از خوانده شدن محروم بماند. اعتراف :به طور بالقوه انرژی زیادی در وجودم است برای به خیابان آمدن و فریاد کشیدن بر سر دم و دستگاه بیت خامنه ای و سرداران بی مدالش و سکوت در برابر بدبختی های هموطنانم را برای خود ننگ میدانم ولی از زمانی که در فضای مجازی و در جهت روشنگری فعالیت میکنم ، از آن انرژی نهفته در وجودم کم کم کاسته میشود . مثلا با نوشتن مطلبی سیاسی در فیسبوک و لایک زدن مطلبی سیاسی , کلی از انرژیم آزاد میشود و فکر میکنم مبارزه سیاسی کرده ام. که این همان چیزی است که حاکمیت میخواهد. مثل اینکه سوپاپ دیگی که هر لحظه ممکن است بترکد را بکشی و مقداری از بخارش را کم کنی در حد کنترل. به احتمال زیاد , فیلتر شکن ها را هم خودشان در دسترس قرار میدهند چونکه به راحتی قابل تهیه است. چون با فیلتر کردن عموم مردم را از آگاهی دور میدارند ولی میدانند آنکه بدنبال آگاهی است به هر طریق به دستش می آورد پس چه بهتر که ابزار قابل کنترل را خودشان توزیع کنند و احتمالا همین نوشته هم از طریق vpn رصد شود. بنابرین سخت نیاز است از طرف اساتیدی چون جنابعالی , کار از فعالیت مجازی به اقدامات عملی کشیده شود. راهکار ؛ مثلأ اختصاص چندین مقاله پشت سر هم جهت شکستن ترس رخنه کرده در جان ملت و بعدش فراخوان دادن جهت اجتماع بی سر و صدا در جایی مثل نزدیکهای دماوند یا جایی خارج شهر که نیاز به مجوز اجتماع نداره و هم تفریحی است برای خودش. البته راهکارهای عملی بهتر را جنابعالی بهتر از بنده سراغ دارید. ولی صرفأ فعالیت مجازی یا اجتماع چند ده نفره که منجر بازداشت آنان و ترس بیشتر میشود ، به نظر من کافی نیست. مگر چند سال زندگی میکنیم که ده سالش صرف لایک کردن در فیسبوک و تویتر بگذرد! میخواهیم کاری کنیم و نتیجه اش را هم خودمان ببینیم . به قول آن رند : بعد از خودم نباشد جهان. که اگر همچنان ادامه دهیم , فرزندانمان هم همین وضع را تجربه خواهند کرد چونکه صد و دویست سال در محضر تاریخ عددی نیست. از کجا معلوم بزرگان جهان که ملت را بی بخار میبینند , برای سیصد سال آینده برنامه نریخته باشند! چون هیچ سیستمی مثل این سیستم آخوندی , آب به آسیاب بزرگان باهوش دنیا نخواهد ریخت. البته ملتی اگر آگاه باشند ، بزرگان هم از خیرشان میگذرند چنانکه ملت آگاه مصر در دو سال ، سه حکومت را عوض کردن و البته قبلأ ترسشان را شکسته بودن. به هر حال امثال من که چشم به بزرگانی چون جنابعالی دارند , زیاداست ولی اولین گام شکستن ترس عمومی است. امروز دیدم یک جوان بیست و دو سه ساله و لاغر , سر یک موضوع کوچک , چنان زد توی دهن جناب سروان حدودأ چهل ساله که یک لیوان خون آمد و چنان لب جناب سروان هیکلی متورم شد که نتوانست دیگه حرف بزنه. باری مردم کارد به استخوانشان رسیده و بسیاری منتظر جرقه ای هستند.

     
  35. به خورشيد قسم
    به همان اندازه كه نرگس ، پدر زهرا، خانوم عشقي را دوست داريم شما را نيز. در اينده به شما نياز است
    بگزار برادران گمنام فكر كنند كه شما از انها هستيد
    عاقلان داند
    متن متين و استوار شما و كلام روان و عاقلانه شما را نبايد فراموش كرد
    درود بر تو مرد غيور
    به اميد ديدار
    كمال
    دالاس تكزاس

     
  36. سلامی ودوردی,
    به شما وشجاعت شما, که ازهرکس برناید,وهرچه کمتر از انهایی که خیر دنیا واخرت خودرا در بی قیدی به منافع دنیوی, خودرا معرفی میکردند!! کاش ما از اول صدای انهارا میشنیدیم که دل درگرو ایران وایرانی داشتندکه خودماکت زیبایی از جهان وانسانیت است!
    ازته ابادی(روستا) می بینیمت,ممنون ازگزارش وگزارشگریت! علی کاظم اصلان

     
  37. سلام بر توای شیرمرد خدایش خیلی مردی بدون هیچ تعارفی وتعریفی شیرمادرت حلالت امشب جواب این آقای خزعلی خوب دادید به نظرمن ایشان هم از همین //////////رژیم هست

     
    • گل گفتی ، خداییش الان خزعلی با عدم وجود پدرش ،حواسش جمعتر شده که نکنه ولی فقیه از دستش ناراحت بشو، زیرا کسی دیگر نیست که مادرش به او بگوید و او هم به ولی و قس علیهذا.

       
  38. درود
    با تشکر فراوان بابت پاسخ سریع و صریح تان
    جالب ه بدونید که جیمیل من روی گوشی داداشم هم ثبت ه
    و پس از پاسختان
    داداشم بلند خواند
    مادر من زد زیر گریه!!!!!
    میگیرنت!
    به تو چه!
    چیکاره مملکتید!

    واسم جالب بود که چقدر ترس رو بر ملت قالب کردن
    گاهی خود ترس از اتفاقی که می افته حس بدتری دارد

    و ملتی که با ترس امیخته شده و ظلم و ستم رو پذیرفته رو چجوری میشه بیدار کرد!!!

    اگر اروپا ، اروپا شده واسه اینه که مردم اروپا خواستند.و برای خواسته هایشان از جانشان مایه گذاشتند

    چرا ملت ما اینقدر مریض ه
    چرا شما وقتی میتونستید به زندگی ارومتون برسید خودتون رو سیبل کردید واسه من و امثال من

    مرد بزرگ شما الگوی از جان گذشتگی برای ارمان های منی
    نهایت احترام را نثار شما میکنم

     
  39. با درود
    مقاله جدید “انتخابات پیش رو و سرگردانی رژیم”
    بپیوست ارسال می گردد.

    http://sakhtariran.com/

    انتخابات پیش رو و سرگردانی رژیم

    فرهاد یزدی – بیست و سوم ژانویه 2016
    سخنان وزیر خارجه در داووس در باره عربستان (گرچه با تاخیر سی و هفت ساله) و سوریه، گویای ژرفای جنگ قدرت در داخل کانون رژیم و سنگین شدن وزنه عملگراها در این برهه می باشد.[1] او در یک سرزمین خارجی خطاب به جهان و از آن میان سرزمین های عربی، اسرار نظام را با گفتن این جمله که “از من خواستند روابط را با عربستان قطع کنم، اما من نپذیرفتم” فاش کرد. روشن است که منظور وی از من “خواستند” چه مقامی می باشد. بازهم با در نظر گرفتن این واقعیت که سیاست عربی نظام اسلامی از سال های پیش، به طور عملی وسیله ی سپاه پاسداران اداره می گردید تا وزارت خارجه، روشن است که چه نیرویی در برابر خواست رهبر نظام، از وزیر خارجه پشتیبانی کرده است. او در ادامه خطاب به عربستان می افزاید “ایران آماده همکاری باشماست، ایران نمی خواهد کسی را در این منطقه به انزوا بکشاند.” بندرت از سوی مقامات “مسئول” شنیده می شد که سیاست ایران چیست . همیشه سخن از سیاست نظام بود. آیا کور سوی ذره ای از منطق در سیاست خارجی پس از گذر نزدیک به 37 سال، نشانه ی نزدیک شدن پایان جنگ قدرت است؟
    هر شکست خورده ای، روزانه با رقیبان دلیر شده، دست بگریبان است. رقیبان قدرت، در نظام اسلامی که با محافظه کاران که تاکنون سکان را در دست داشتند درگیر هستند، به دو دسته تقسیم می شوند. نخست بازماندگان اندک وفادار به رژیم که با وجودی که خواستار اصلاحات اساسی در مدیرت کشور هستند، اما همزمان با پذیرفتن شکست های نظام، پایه های رژیم و گروه خود را توانمند برای جبران کمبودها برآورد می کنند. باوجودی که این گروه در به قدرت رساندن و حفظ رژیم سال ها تلاش کرده اند و در این راه دانسته و یا ندانسته (بیش تر دانسته) در جنایات و فساد آن شریک می باشند، از مدت ها پیش به دلایل شخصی و روانی، به ژرفای فاجعه کارهای گذشته پی برده اند. از نیمه دوم سده بیستم تاکنون، تمامی گذرهای صلح آمیز و یا با خون ریزی اندک، با مشارکت مستقیم گروه های مشابه با بده و بستان های سیاسی با ملت شکل گرفته است. نه اینکه این گروه صلاحیت برای اداره آینده کشور را دارا هستند و یا باید در قدرت بمانند. بلکه این گروه برای شکل گیری دوران انتقال، شاید به یگانه قدرت حاظر در صحنه بدل شده و از این رو، برای ثبات و آرامش ایران، به نیروی غیرقابل چشم پوشی بدل شده اند. گروه دوم مخالفان رژیم، اکثریت بزرگ ملت ایران است که خواستار استواری اراده ملی در نظام سیاسی آینده ایران، که بدون تردید گام برداری به سوی استواری دمکراسی خواهد بود، هستند. در ایران آینده، اسلام سیاسی با سابقه شکست در کشورداری، مکانی بیش از دیگر رقبا برای کسب قدرت سیاسی، نخواهد داشت. تمامی مدعیان قدرت، و از آن میان گروه عملگرایان کنونی نظام اسلامی، در چارچوب قانون از شرایط مساوی برخوردار خواهند بود.
    به نظر می رسد که در حال حاظر، گروه عملگرا در حال گسترش نفوذ خود در نهادهای کشور و از میان، سپاه پاسداران می باشد. تحولات یک سال گذشته ایران با مخالفت شدید گروه تندرو، بدون پشتیبانی سپاه عملی نمی شد. گروه عملگرا، همزمان باید در چند جبهه تلاش کند: بالابردن محبوبیت، با ادعای پاسداری از منافع ملت (که در برابر اعمال گروه محافظه کار، نیازی به داشتن نبوغ نیست)، پایداری از فروپاشی ناگهانی رژیم و به ویژه در برابر فشارهای خارجی و اقتصادی و بالاخره، به دست گرفتن کامل اهرم های قدرت از گروه محافظه کار.
    سخنان وزیر خارجه در سوئیس را می توان از این منظر نگاه کرد. تلاش برای دور کردن خطر جنگ از ایران با دادن اطمینان که ایران خواستار بی ثباتی سرزمین های عربی نیست. سخن و قول در نظام اسلامی پشیزی ارزش ندارد. اما او با گفتن این مطلب که زیر فشار برای قطع رابطه با عربستان تسلیم نشد، دو ادعا را مطرح کرد. نخست آنکه سیاست گذاران دیگری، سوای رهبر و اطرافیان، اکنون قدرت نهایی را البته با تایید نیروهای مسلح، کنترل می کنند. دوم، سیاست ماجراجویی و تلاش در راه ایجاد درگیری، تا مقدار زیاد کنار گذارده شده است. با در نظر گرفتن ناتوانی حاکم بر کشور، ازهم پاشی قدرت مرکزی، دور از واقعیت نیست. تلاش در راه کاستن از فشار قدرت های خارج بر ایران و نظام، تا اندازه زیاد با این هدف طراحی شده است. در واقع هر فردی با شعور عادی سیاست گذاری، درک می کند که کشور را نمی توان به طور دایم در بی ثباتی نگاه داشت و همزمان انتظار دست یافتن به پیروزی را در سر پروراند. وزیر خارجه به عربستان + متحدین عرب و قدرت های خارجی که نگهداران نهایی رژیم سعودی تاکنون بوده اند، تغییر سیاست ایران را اعلان کرده و خواستار کاستن از تنش در خلیج فارس و افزایش قیمت نفت برای سرپا نگاهداشتن حکومت ایران، می باشد. احتمال جنگ باوجودی که بسیار بالاست، از احتمال سقوط اقتصادی رژیم شاید پایین تر باشد. تنها عربستان، کویت، امارات و قطر در حرکتی همگام با یکدیگر در کاستن از تولید، به ایران و عراق اجازه خواهند داد که بخشی از بازار از دست رفته را همراه با افزایش قیمت، دوباره در اختیار گیرند.[2]
    انتخابات اسفندماه، همراه با پیش و پس لرزه های آن،[3] به احتمال زیاد شتاب گذر از نظام اسلامی را روشن خواهد کرد. از یکسو، هر گونه تندروی رژیم که با افزایش مسایل اقتصادی که راهی برای حل فوری آن در دست نیست، نه تنها برخشم ملت بلکه بر تعداد اعتراض کنندگان بشدت خواهد افزود. گرایش طبیعی نظام، ادامه راه گذشته است. اما آنان هنوز تجربه سال 88 را فراموش نکرده اند در حالی که درک می کنند که قدرت اجرایی آنان نسبت به سال 88 بشدت فروکش کرده است. نیروی انتظامی و سپاه بیش از آن دچار چند دستگی هستند که بتوانند یکپارچه در جهت منافع رژیم، عمل کنند. کادر پلیس و سپاه و نیز بسیاری از فرماندهان، بیش از آن با ملت همبسته اند که در درگیری همه جانبه به ویژه اگر به درازا کشد، در برابر ملت مقاومت کنند. پیوست آنان به ملت به صورت گروهی و فردی، به کابوس نظام بدل شده است. شاید بخشی از بسیج را بشود به میدان آورد. اما با در نظر گرفتن سخنان مغشوش فرمانده بسیج در این روزها، چنین باید برداشت کرد، که او بیش تر در فکر حفظ آینده خود است تا حفظ نظام. همزمان رئیس جمهور در تلاش پیش گیری از انفجار بزرگ است. بحرانی که مهار آن مشگل خواهد بود. او با جبهه گیری در برابر رهبر نظام در مورد انتخابات نه تنها بر محبوبیت خود می افزاید بلکه همزمان می داند که فشار زیاد بر ملت همراه با نداشتن راه حل برای مشگل فساد که رهبر نظام و دوروبری های او را دربر می گیرد،[4] دارای ظرفیت واکنش شدیدی خواهد بود که اختیار آن از دست همه در خواهد رفت.
    شاید مرور وقایع در روزهای پایانی اقتدار حزب کمونیست شوروی و شباهت های آن با نظام اسلامی بتواند آینده را کمی روشن تر کند. شوروی توانست خود را از شر دیکتاتوری فردی رها کرده و با برقراری دیکتاتوری حزبی، تا نزدیک به چهل سال دیگر به صورت ابر قدرت در جهان دوام آورد. با این حال با وجود دارا بودن سی هزار کلاهک هسته ای و امپراتوری که از ولادی وستک تا قلب اروپا گسترده بود، از درون پوسیده و چون قادر به حل مساله ای نبود، به طور عملی مرده بود. نظام اسلامی بدون داشتن توانایی های یک امپراتوری (نظامی، اقتصادی و متحد) به سرنوشت پوسیدگی درونی دچار شده است. گورباچف نه برای برچیدن ختم درگذشت شوروی، بلکه برای نجات آن بقدرت رسید. با تمام توان فردی و محبوبیت جهانی نتوانست نظامی را که قدرت نوسازی نداشته را نجات دهد. دست آورد بزرگ او، پایان دادن صلح آمیز و مسالمت جویانه به امپراتوری مخوف و خشن شوروی و حفاظت از زرادخانه هسته ای و یکپارچگی سرزمینی بود. تاریخ، مشابه چنین نقشی را بر عهده گروه عملگرا با پشتیبانی نیروهای مسلح، واگذار کرده است. آنان نیز با گمان نجات نظام مرده، در پی قدرت هستند. باید امیدوار بود که در اندازه گورباچف و حزب کمونیست شوروی درک تاریخی و وفاداری به سرزمین و ملت را داشته باشند و همچون او پاره ای از گناهان پیشین خود را پاک کنند.

    [1]- http://www.radiofarda.com/articleprintview/27499520.html 1/20/2016
    [2] – قیمت نفت با وجودی که تا مقدار زیادی وسیله ی عرضه و تقاضا تعیین می گردد، به طور تاریخی به خواست سیاسی تولید کنندگان بزرگ مانند روسیه و عربستان وابسته بود. در اینکه امروز جهان با عرضه پیش از تقاضا روبروست، شکی نباید کرد. اما از سوی دیگر هدف سیاسی کاهش قیمت نفت که روسیه، ونزوئلا و ایران را زیر فشار قرار دهند، تا مقدار زیاد به دست آمده است. روسیه در حالی که روبل هرروزه سقوط می کند، در شش ماه گذشته تلاش کرده که هرچه ممکن خود را با غرب نزدیک کند. ونروئلا به مرحله گذر از حکومت پوپولیستی هواداران چاوز و جانشین او نزدیک است. بنظر می رسد که بازده سیاست های نظام اسلامی، چاره ای بجز تسلیم برای ایران باقی نگذاشته باشد.
    [3] – پیش لرزه و پس لرزه انتخابات طیف گسترده ای را در بر می گیرد. از احتمال بالای فلج شدن شورای نگبهان به صورت استعفای چند عضو مهم تا استعفای جمعی استانداران و حتا وزیر کشور تا تظاهرات خیابانی با ظرفیت بالقوه چند میلیونی.
    [4] – نه در مورد مرتضوی و نه بابک زنجانی، به احتمال زیاد بخاطر وجود سیستم افشاگری در صورت صدور حکم شدید، تاکنون با تمام هیاهو نتوانسته اند حمایت قوه قضاییه از آن دو را، خنثی کنند.

     
  40. سلام جناب نوریزاد
    مصاحبه این جمعه شما با voa را دیدم
    متاسفانه شما در این مصاحبه علی رقم اینکه حرفهای درستی مطرح کردید نتیجه عجولانه ای گرفتید و نظرتان تحریم انتخابات است

    یک کم تامل کنید خیلی از مردم به صحبتهای شما گوش میدهند و تحت تاثیر قرار میگیرند ایا بهتر نیست به عنوان یک فعال اصلاح طلب زجر کشیده و صادق به فکر شکل دادن حرکت مدنی موثر و یکپارچه در مردم بود بهترنیست بگذاریم که حرکت و سیاست اصلاح طلبان در این دوره معلوم شود و سپس به صورت علنی و فراگیر و سراسری انرا تبلیغ کنیم
    بهتر نیست که از تفرقه و دو دستگی در بین مردم جلوگیری کنیم
    نظر شما کاملا محترم است و بسیاری از مردم مانند شما فکر میکنند و از شدت عصبانیت از توهین به شخصیتشان ، اولین چیزی که به ذهنشان میرسد ، همین تحریم انتخابات است
    اما اجازه بدهیم که رهبری جناح اصلاح طلب ، در این خصوص بررسی و مطالعه نمایید و راهبردی عقلانی و کاربردی ، هرچند با تاثیر بسیار کمتر از انتظار ولی به دور از حرکات احساسی و معقولانه اتخاذ کند و انگاه به عنوان بخشی از جریان مردمی به تبلیغ ان تصیم و ترغیب مردم برای عملی واحد ، اقدام کنیم به یاد داشته باشیم اینان هراسشان از یکپارچکی ماست
    ممنون

     
    • جناب مجید سلام
      ۳۷سال که عمر مفید یک نسل میباشد سوخت و در تمام این مدت اصلاح طلبان باچهره شرشناسشان دربطن قدرت و اوج ان دولت و مجلس اصلاحات بود حضور داشتند قبول کنید که در تمام عرصه ها به اوج فلاکت رسیده ایم . حالا که تماما به حاشیه رانده شده اند امیدواری شما به چیست ؟ ایا میخواهید یک نسل دیگر هم بدنبال سراب سرگردان باشند؟ یک طرز فکر را ۳۷ سال بدون هیچ نتیجه ای دنبال کرده ایم . چرا هموطنان اصلاح طلب ۲سال فقط ۲سال انتخابات مجلس و ریاست جمهوری از ایده اقای نوریزاد و همفکرانشان حمایت نمیکنند.؟ امتحان کنیم اگر نتجه مثبت و ملموس بود ادامه میدهیم .نبود روی ان خط بطلان میکشییم .حداقل تکلیفان با این دورراهی روشن میشود.

       
    • برادر عزیز دوران خاتمی که مجلس و دولت و شورای شهرها همع اصلاح طلب بودند و جناب خاتمی24 میلیون رای داشت این حضرات حقارت طلب چه گلی به سر ملت زدنن؟آزموده را آزمودن خطاست

       
  41. سلام آقای نوری زاد وقتتون بخیر
    برنامه صفحه آخر در شبکه صدای آمریکارو دیدم کاملا با صحبتهای شما موافقم کاش میشد واقعا همچین رفراندمی داشته باشیم کاش می شد به این دزدی ها و آدم کشی ها نه بگیم کاش مردمی داشتیم که میفهمیدن اما متاسفانه هرکس سرش تو لاک خودشه و روز گذرونی میکنه بدون اینکه فکر کنه آینده ایران چی میشه البته فکر کنم که آینده ای نمونده کاملا رو به عقب حرکت میکنیم و با این مردم که کاملا نسبت به این دزدی ها و حق کشیها و بی لیاقتیها بی تفاوتند از افغانستان هم عقب مانده تر میشیم یه جایی خوندم که ثروت یه کشور نفت و گاز نیست بلکه مردمشن ما دیگه هیچکدوم از اینهارو نداریم .
    با تشکر از شما
    امیدوارم همیشه سلامت باشید

     
  42. دیدگاه های زرتشتیان به آتش در هفت جمله خلاصه می شود.

    زرتشت با انتخاب آتش به عنوان سمبل کیش خود از پیروان خود خواسته است که :

    ١ – مثل آتش پاک و درخشان باشند.

    ٢ – همانطوری که شعله های آتش به سوی بالا زبانه می کشند، پیروان دین هم به سوی بالا، به سوی روحانیت، به سوی انسانیت و بالاخره به سوی ترقی و تعالی پیشروی کنند.

    ٣ – همانطوری که شعله های آتش هرگز به سوی پایین جذب نمی شوند، آنها هم سعی کنند مجذوب خواهشهای پست نفسانی نشوند و همیشه آمال بزرگ معنوی را در نظر داشته باشند.

    ۴ – همانطور که آتش ناپاک را پاک می کند و خود آلوده نمی شود، آنها هم با بدی بستیزند بی آنکه خود را آلوده بدیها کنند.

    ۵ – همانطوری که از اخگر می توان آتشی برافروخت، با روح و فکر یک انسان نیکوکار، روانهای بی شماری پاک و منزه خواهد شد.

    ۶ – آتش با هرچه تماس بگیرد آن را مثل خود شفاف و درخشان می کند، فرد زرتشتی نیز باید پس از برخوردار شدن از فروغ دانش و بینش، دیگران را از فروغ نیکی بهره مند سازد.

    ٧ – همانطوری که آتش فعال و بیقرار است و تا پایان عمر حتی لحظه ای از کوشش باز نمی ایستد، انسان هم باید، مانند آتش فعال باشد و از کار و کوشش باز نایستد.

    اما آتشی که درون آدمی را از آلودگی پاک می کند جز اشا (راستی) نیست که از راه اصول سه گانه هومَت (اندیشه نیک) هوخت (گفتار نیک) هُوَرِشت (کردار نیک) به دست می آید.

     
    • با نگاهی به روایتها، کشفیات و ثابت شده هایی که علم تا بامروز بدون شک و تردید بر ما ارزانی داشته است و با نگاهی به فرو ریختن تمامی اصول و باورهای بنیادی ادیان آسمانی و الاهی بنده بدبختانه و یا خوشبختانه با اطلاع ازاین دلایل غیر قابل انکار به هیچ آفریننده یا بقول همانهایی که ۵۰۰ سال طول کشید که بالاخره گردن کج کرده و قبول کنند که این زمین «کروی» هست که دور خورشید میچرخد یا هیچ «علت العللی» باور ندارم. ولی اگر روزی مجبور بانتخاب باشم بدون تردید راه پر نور، انسانی و جهان تاب زرتشت جاوید، ناجی بشریت و آفریننده گاتاها (با اوستا اشتباه نشود) را انتخاب خواهم کرد.

      رسول

       
      • جناب رسول

        شما لطف کنید فرو ریختگی باورهای سستی که داشته اید را به دیگر انسانها تعمیم ندهید ،نهایت این است که شما ادعا کنید بسبب سستی بنیادهای ایمانی برهانی شما و برخی شبهاتی که شما قادر بحل آن نبوده اید ،باورهای دینی شما فروریخته است ،ضمن اینکه فرو ریزش باورهای شما ربطی به علم بما هو علم ندارد ،بارها عرض شد که عرصه علوم تجربی عرصه خاص خود است و ارجمند هم هست ،اما لزوما تکامل و رشد علم بمعنای فرو ریزش بنیان ایمان و باور به جهان آفرین و جهان پس از مرگ و دعوت های انبیاء نیست ،چه اینکه می بینید و می بینیم که در جهان علم هم عالم و دانشمند ماتریالیست وجود دارد و هم عالم و دانشمند الهی معتقد و استوار ،پس لطفا علم بما هو علم را خرج و بهانه سستی باورهای خویش نکنید.
        در تمثیلی که ابراز داشتید ،ظاهرا نظر شما به روحانیت کلیسا بوده است ،اما بدانید که اثبات کرویت یا عدم کرویت زمین ارتباطی به اندیشه الهی و دیانت و پیام انبیاء ندارد ،اینکه زمین کروی باشد یا مسطح باشد دخلی به مفاهیم و مقولات دینی ندارد ،در عین حال در قرآن کریم بنحو اعجاز اشاراتی به تحرک زمین و حرکات اجرام سماوی شده است ،اما در هر حال کرویت زمین یا عدم کرویت آن گزاره ای دینی نیست تا در فرض کشف کرویت زمین ،نتیجه آن بطلان یا ابطال اساس دین و ایمان باشد.
        اینکه می گویید به عله العلل یا جهان آفرین باوری ندارید ،باور نداشتن شما باید مستدل متکی به دلایل برهانی و تجربی و وجدانی باشد ،سوال این است که آیا ادعای شما در این گزاره متکی بر چه دلیل یا دلایل فلسفی ،علمی ،تجربی است ،آیا پشتوانه گزاره ادعایی شما این است که جهان محسوس موجود تصادفا موجود شده است؟ یا جهان خود خود را ایجاد کرده است؟ یا ماده جهان را ازلی و واجب الوجود می دانید؟
        هریک از شقوق پیش گفته نیازمند به تبیین و برهان فلسفی عقلی و تجربی است ،و سخن بادعا و بی پشتوانه دلیل تنها می تواند موسوم به “گزافه” یا “اظهار شک” باشد ،آیا شما می خواهید بگویید برهان بر عدم جهان آفرین دارید؟ یا می خواهید بگویید در حال شک هستید؟
        اگر برهانی بر ادعای خویش دارید آنرا بیان کنید ،و اگر می خواهید بگویید در حال شک هستید ،بدانید “شک بما هو شک” برهان و دلیل قابل قبول عقل نیست،و شایسته انسان هوشمند و متکی بر عقل این است که در حال شک نماند و بدتر از آن به “شک” خویش مباهات نکند.
        کوشا باشید

         
  43. اولین حج با زیارت حاجی سرابی انجام شد.
    دیروز در تاریخ 1394/10/25
    یکی از اهالی شهرستان سراب بعد از ناکامی در ثبت نام در حج و تشرف به مکه به چهار راه کارگران این شهرستان رفته ودر هوای سرد این روزها اعلام می کند که فقط با حقوق ده هزار تومانی حاضر است سه کارگر را با خود به سر کار ببرد.
    همه کارگران با اینکه به دلیل هوای سرد کاری نبوده ولی دست مزد ده هزار تومانی خیلی کم بوده قبول نمی کنند بجز سه تن از کار گران که نیاز زیادی به کار و ده هزار تومان مزد ان داشتنند .با فرد مذکور برای انجام کار راهی می شوند.
    حاجی( سرابی )ان سه تن را به خانه خود برده و به انها صبحانه می دهد و بعد از صبحانه از وضع انها می پرسد واز وضع زندگی(بسیار بد) انها اگاه می شود .
    کارگران از حاجی سرابی می خواهند که کار مورد نظر را نشان دهد تا انها مشغول شوند ولی او کار را بعد خوردن نهار موکول می کند .
    بعد نهار کارگران می خواهند که کار انها را بگوید تا انجام دهند .
    ولی حاجی سرابی به انها می گوید که از نظر مالی وضعش خوب است و قصد تشرف به مکه را داشته که بعد مراجعه به سازمان حج و زیارت می فهمد که امکان صفر حج نیست.پس تصمیم گرفته است تا مقدار پول سی میلیون تومان را به دو یا سه تا از اهلی سراب که نیاز واقعی دارند ببخشد و برای همین انها را به منزل خود اورده است .
    حاجی (سرابی)به هر کدام از انها مبلغ ده میلیون تومان می دهد ولی در وطن خود به حج واقعی مشرف می شود.

     
  44. ویسنده: رضا علیجانی*
    متأسفانه برخی منتقدان و معترضانی که البته باید درک کرد تحت فشار شدید امنیتی قرار دارند (مش قاسم: این حرف درست نیست، فقط بهانه میباشد. مگه همین آقای نوریزاد حرفش رو نمیزنه؟ درست تر این است که مشتی جبون، نا آگاه، و عمله ظلم خودشون رو به اسم اصلاح طلب میخوان به این ملت تحمیل کنن و دوباره شیره سر این ملت بمالن) اما گاه ملاحظه‌کاری‌های شدیدتر از اندازه واقعی نیز از خود نشان می‌دهند (ترجمه مش قاسم: فیلم بازی میکنن، شامورتی بازی)، دقت نداشتند که بیت قدرت این بار هم به کسب مشروعیت مردمی از انتخابات نیاز دارد (مش قاسم: بیت قدرت اینا رو حسابی میشناسه و میدونه اگه یه گوشه چشمی به اینا نشون بده بدو بدو میدون طرفش، واسه همینه که آدم حسابشون نمیکنه). این که گفته می‌شود آنها که نظام (اسم مستعار رهبر نظام) را هم قبول ندارند بیایند رای دهند تا شکوه و عظمت کشور در برابر جهانیان قرار بگیرد، این نکته ظریف را در خود دارد که برای رأس نظام منظر خارجی و دیپلماتیک انتخابات حائز اهمیت است. مقداری تیزبینی سیاسی – استراتژیک اقتضا می‌کرد (مش قاسم: اینا تیزبینی شون همونه که توی این ۳۷ سال ازشون دیدیم) اصلاح‌طلبان تحت فشار از این مسئله بهره کافی را می‌بردند. اما متأسفانه بخش مهمی از آنها درست وارونه عمل کردند (مش قاسم: حفظ نظام از اوجب واجبات است) و از قبل دست‌ها و پرچم‌های سفید را بالا بردند (مش قاسم: سید علی اینا رو خیلی خوب میشناسه و میدونه اینا فقط منتظرن یه تیکه نون جلوشون بندازه تا دوباره به کرنش بیفتن) و اظهار داشتند ما در هر حال در انتخابات شرکت خواهیم کرد و در هر مقدار زمینی که در اختیارمان گذاشته شود بازی خواهیم کرد و حتی با یک تعامل یک طرفه ساده‌انگارانه گفتند از طرف ما افراد مسئله‌دار ثبت‌نام نمی‌کنند تا طرف مقابل هم عده بیشتری را تأیید صلاحیت کند؛ و دیدیم که سرانجام این حداقل‌خواهی‌ها (وارونه برخی بلندپروازی‌های گذشته که گویا متأسفانه برای عنصر احساسی و ثنوی و افراطی – تفریطی ایرانی به یک ذات ثانوی تبدیل شده!) به کجا انجامید؛ و حال بعد از مرگ سهراب دنبال داروی بیهوشی‌اند که مگر رهبر نگفته مخالفان نظام هم بیایند و رأی بدهند، پس چرا کسی نیست که رأی بدهیم. آیا اگر این بحث و نقد را قبلاً می‌گفتید و ورودتان را مشروط می‌کردید، بهتر نبود؟ (مش قاسم: البته که بهتر بود ولاکن ملاک عمل اینا حفظ نظام به هر قیمته، حتی بی آبرویی … خوردیم جلوی سید علی)

    *حاج آقا علیجانی دلش پیش ملی-مذهبی ست.

    متن کامل: http://www.radiofarda.com/content/f2-iran-elections-not-vetted-candidates-leader-rohani-strategy/27506291.html

     
  45. از نقطه نظر امام و خانواده این خانوم هیچی نبود غیر از یه کلفت! اینکه اینجوری باهاش رفتار کردن واسه اینه.

     
  46. من به کسروی و صحت و سقم نوشته های او و افراط و تفریط در گفتارهای او کاری ندارم چنانکه خود شما هم در ادامه گفته اید ،اما عرض من نسبت ناروای کلی است که به یک فرهنگ (فرهنگ دینی) می دهید،آیا اگر فرد یا افراد تندرویی خودسرانه شتاب کردند و کسی را بسبب توهین بمقدساتشان بقتل رساندند شما آیا باید این قتل را به کلیت یک فرهنگ نسبت دهید؟ خوب اگر کلیت یک فرهنگ چنین بود چرا اصلا او را محاکمه می کرد؟ عرض پایانی من این است که اشتباه شما غالبا همین است که هم مطالب نامدلل را ستون فقرات گفتارها و استنتاج های خویش قرار می دهید ،و هم اینگونه در موارد نتیجه گیری فاکت ها و قضایای تفسیر پذیر و نامشخص را محمل تهاجم به فرهنگ دینی قرار می دهید…(سید مرتضی)

    جناب سید فقط یک مورد را از زمان خود محمد تا همین الان بعنوان مدرک برای بیان آنچه می گویید بیاورید که مسلمین در قدرت بوده اند و با دگراندیشان بجای قمه و شمشیر و اسباب زور برخورد دیگری داشته اند.مرد حسابی سراسر قران پر است کشت و کشتار و غارت و به برده و کنیزی گرفتن مشرکین و کافران و مرتدین …بعد تو اینجا از نسبت ناروا به یک فرهنگ؟(اسلام فرهنگ است اگر تئوری ترور و وحشت و خرافات را فرهنگ بنامیم) حرف می زنی؟واقعا که شما آخوندها …(سه نقطه از مش قاسم)

     
    • اینکه یک کامنت گذار سوپر مدرن مذهب! ،در مقام نقد مسائل فرهنگی تاریخی دینی از واژه لاتی “مرد حسابی” مدد می گیرد و بین مسائل تاریخی مربوط به جنگ های قدیم و مفاهیم جدیدی مثل دگر اندیشی و نظائر آن خلط مبحث می کند نشانه دوز بالای مدرن بودن و تفکرات عمیق اوست! نه باریک الله! عجب فرهیختگی و تجددی! و عجب تفکر مدرنی!

       
  47. مجلس شورای اسلامی دو ماده از طرح جرم سیاسی را تصویب کرد.
    – همه کشورهایی که پیشرفت میکنن هم و غمشون اینه که چهگونه شهروندانشون رو در تصمیم گیری بیشتر شریک کنن. دو تا حکومت کارشون برعکسه، هر روز قانون میگذرونن که ملتهاشون رو کمتر در تصمیم گیری شریک کنن. یکی حکومت اسلامی ایران، یکی هم کره شمالی. از نظر این دو تا حکومت شهروند وجود نداره، هیچ فرقی هم در ذات اصلاح طلب ومصلاح طلبشون، اعتدالی معتدالی، اصول گرا، مصول گرا در این مورد وجود نداره، همهشون سر و ته یه کرباسچی هستن. از نظر اینا مردمی که در زیر یوغ این دو حکومت زندگی میکنن رمه میباشن. و توی مملکت ما چوپونمون: سید علی.

     
  48. این یک تحقیق تاریخی است

    ﻓﺘﻮﺍﻫﺎﻱ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ ﺷﺮﻋﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ
    ﻃﺮﻑ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﻗﺎﺟﺎﺭﯾﻪ ﻭ ﺩﻭﺭﻩ
    ﭘﻬﻠﻮﯼ ﻭ ﺩﻻﻳﻞ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺁﻧﺎﻥ!

    – ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻟﻮﻟﻪ ﮐﺸﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻏﯿﺮﺷﺮﻋﯽ
    ﺍﺳﺖ!!
    ﻋﻠﺖ: ﭼﻮﻥ ﮐﺮ ﻧﯿﺴﺖ!
    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺣﺮﺍﻡ
    ﻧﯿﺴﺖ!!
    .
    – ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺵ ﺣﻤﺎﻡ، ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻏﯿﺮﺷﺮﻋﯽ
    ﺍﺳﺖ!!
    ﻋﻠﺖ: ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻏﺴﻞ ﺍﺭﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ!!
    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﺯﻭﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻋﺎﯾﺖ
    ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﭼﺮﺑﯿﺪ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻧﺪ ﻏﺴﻞ ﺗﺮﺗﯿﺒﯽ ﺭﺍ
    ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﻭﺵ ﺍﺯ ﺣﺮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭﺁﻣﺪ!!
    .
    – ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻻﻣﭗ ﺑﺮﻕ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻏﯿﺮﺷﺮﻋﯽ ﺍﺳﺖ !!
    ﻋﻠﺖ: ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺐ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﻫﺎﯼ
    ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ، ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺻﺒﺢ
    ﻏﺎﻓﻞ ﺷﻮﻧﺪ!
    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ، ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﻫﻨﮕﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﺝ ﺍﻣﯿﻦ ﺍﻟﻀﺮﺏ،
    ﺻﺎﺣﺐ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﻕ ﺑﻪ ﻋﻠﻤﺎ ﺩﺍﺩ ﺑﺮﻕ ﺣﻼﻝ ﺷﺪ!
    ﺍﻣﺎ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﻕ ﻣﺸﻬﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ١٩١١ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺑﻪ
    ﺗﺤﺮﯾﮏ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺭﻭﺳﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻣﺸﻬﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺧﺖ !!
    .
    – ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﻠﻪ ﻗﻨﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻏﯿﺮﺷﺮﻋﯽ ﺍﺳﺖ!
    ‏( ﺍﻓﺮﺍﻃﯿﻮﻥ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ
    ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺍﻟﮏ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﻠﻪ ﻗﻨﺪ ﺭﻭﺳﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ
    ﺷﻮﺩ(!!
    ﻋﻠﺖ: ﻧﭙﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﻭﺟﻮﻩ ﺷﺮﻋﯽ، ﺗﻮﺳﻂ ﻭﺍﺭﺩﮐﻨﻨﺪﻩ
    ﻗﻨﺪ !!
    ﺑﺎ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ ﺑﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻗﻨﺪ
    ﺣﻼﻝ ﮔﺮﺩﺩ ! ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻁ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ،
    ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺎﯼ ﻏﺴﻞ ﮐﻨﻨﺪ!!
    .
    – ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻏﯿﺮﺷﺮﻋﯽ
    ﺍﺳﺖ!!!
    ﻋﻠﺖ: ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﻧﺠﺲ، ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﺭﺍ ﻧﺠﺲ
    ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
    .
    – ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1341 ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ
    ﺳﭙﯿﺪ ، ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺭﺃﯼ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﺧﻼﻑ
    ﺷﺮﻉ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ! ﻭﻟﯽ ﺯﻭﺭﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ
    ﻧﺮﺳﯿﺪ
    -. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1358 ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﺣﻼﻝ ﺷﺪ!
    ﻋﻠﺖ: ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺭﺃﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ
    ﺍﺳﻼﻣﯽ.
    .
    – ﻋﻠﻤﺎ ﺳﺎﺧﺖ ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ
    ﺧﻼﻑ ﺷﺮﻉ ﻭ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
    ﻋﻠﺖ: ﻣﻼ ﻋﻠﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﺗﺴﻠﻂ ﮐﻔﺎﺭ ﺑﺮ
    ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ!!!
    ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺯﻭﺭ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﻭ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ
    ﺷﺪ ﻟﺬﺍ ﺣﻼﻝ ﺷﺪ.
    .
    – ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ !
    ﻋﻠﺖ: ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺘﯽ ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻣﻮﯾﺎﻥ
    ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ!!
    .
    – ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻭﯾﺪﺋﻮ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻏﯿﺮﺷﺮﻋﯽ ﺍﺳﺖ!!
    ﻋﻠﺖ: ﭼﻮﻥ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﭘﺎﮎ ﻣﻠﺖ ﺳﻠﺤﺸﻮﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ
    ﻓﯿﻠﻤﻬﺎﯼ ﻣﺴﺘﻬﺠﻦ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﺎ ﺍﺯﺩﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﻭ
    ﺁﻣﺪﻥ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ، ﺍﯾﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﺣﻼﻝ ﺷﺪ !!

    ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺎﻧﺪﯾﺸﯿﻢ تاریخ دینی همه ادیان پر از روشهای این چنینی است برای کسانی که از لباس دین به آلاف وعلوفی رسیدند .
    بهتر ببینیم وبیشتر بیندیشیم.

    التماس تفکر

     
    • این نوشته آنقدر مغلوط و دور از حقیقت و حاکی از بیسوادی طراحان و نویسندگان و کپی کنندگان آن است که ارزش پاسخ گوئی ندارد ،چیزی که مایه تعجب است این است که نویسندگان این اباطیل خود را به تفکر نیز منتسب می کنند!

       
      • شطرنج را که خمینی حلال کرد این که دیگه دروغ نیست،تا قبل از آن می گفتند نگاه کردن به شطرنج مثل نگاه کردن به فلان ……. هست!!

         
        • بحث در علت های من در آوردی است که جلوی هر مطلب نوشته شده ،حرمت یا حلیت شطرنج در بین فقهاء محل اختلاف هست ،اما آنها که به حرمت شطرنج قائل هستند ،چه حرمت آن را ذاتی بدانند ،و چه حرمت آن را ناشی از دلایل حرمت قمار بدانند و شطرنج را مصداق قمار بدانند ،هیچ کس نگفته است علت حرمت بازی با شطرنج این بوده است که “چون بنی امیه با آن بازی می کردند حرام بوده است”!
          مرحوم آیت الله خمینی نیز حرامی را حلال نکرده اند ،ایشان چون دلیل حرمت شطرنج را “ادله قمار” می دانسته اند ،در پاسخ به این سوال که اگر موضوع شطرنج عرفا از قمار بازی خارج شده باشد آیا حلال است یا حرام؟ گفته اند که اگر در عرف شطرنج موضوع قمار نباشد دیگر حرام نخواهد بود ،اینرا می گویند تحول موضوع حرمت.
          اینکه عرض شد نوع این مطالب مغلوط و ناشی از جهل و نا آگاهی یا غرض ورزی سازندگان و نقل کنندگان این مطالب است همین جهات بود که عرض شد ،در سایر مطالب نیز حکما و موضوعا این مطالب نادرست است ،و از آنجا که طرح کنندگان این گونه اباطیل ،گوش شنوائی برای فهم و خروج از جهل ندارند ،به توضیح یک یک آنها نپرداختم ،بگذارید آنها که نه از ابتدا معرفت دینی درستی داشته اند ،یا دین خویش را بسبب دنیای دیگران یا دنیای خود باخته اند ،به اینگونه اباطیل خوش باشند!

           
    • حرام حلال کردنها حکایتی است و از جمله دستگردان ، کسی که یک عمر مال مردم خورده و حق کشی کرده و ثروت اندوخته است ، نزد مرجع تقلید یا نماینده او میرود و بعد از توافق در مورد هزینه حلال کردن کل اموال خود را به آقا صلح میکند و اقا نیز دوباره کل اموال صلح شده را به استثنای هزینه مورد توافق به مالک مومن اولیه مصالحه مینماید و در نتیجه اموال آن مومن حلال میشود ، حلالتر از شیر مادر !!
      قبل از انقلاب تصور من این بود که این مخالفین روحانیت برای انان ساخته اند ، بعد از انقلاب که بعض اجازه نامه های مراجع منتشر شد ، دیدم که واقعیت دارد .
      بر حق الناس تبصره های زیادی خورده است !!

       
      • این مطلب را قبلا گذاشته بودید و پاسخ داده شده بود ،ظاهرا فراموش شده ،قبلا عرض شد که دست گردان در مساله وجوهات شرعیه بمعنای معافیت از پرداخت نیست ،دستگردان یعنی اینکه شخصی که الان وجوهات شرعی بدهکار است بجهت تنگنای مالی دست گردان می کند و ذمه او بدهکار می شود تا بعد از رفع تنگنا بدهی شرعی خویش را بعد به حاکم شرع پرداخت کند تا در مصارف خمس یا زکات صرف شود،جناب ناظر خوب است لا اقل در مسائلی که خارج از تخصص شماست اگر ابهامی دارید ابتدا پرسش کنید ،اگر هم مسلمانی را کنار گذاشته اید ،مهم نیست مسلمان متدین متعهد بشریعت بتکلیف شرعی خویش عمل می کند خواه شما او را ریشخند کنید یا نکنید.
        موفق باشید

         
  49. خدا شفا دهد نماینده اش را!
    خامنه عزیز
    این که سربازان آمریکایی دست هایشان روی سرگذاشتند دل جناب عالی را شاد کرد.
    خیلی عالی بود خیلی دل نشین بود…..
    نیازی نیست انسان روان شناس باشد باور کنید نیازی نیست کسی روان شناس باشد
    مثلا آمریکا در برابر ولایت فقیه زانو زد؟
    آری برخی تصاویر جنبه سمبلیک دارند و بیان گر واقعیتی هستند ولی نه این که هر تصویری را هر طور بخواهیم تعبیر کنیم. البته انسان در تعبیر و تفسیر آزاد است ولی این تعبیر بیش از آن که واقعیات بیرون را نشان دهد بیان گر حال و هوای درون ما است. خامنه ای حالی اش نیست در حالی که دلش از دیدن این تصویر شاد است خیلی های دیگر از شنیدن حرف های وی خنده شان می گیرد.

    مثل این که فراموش کرده همین چند روز پیش بود که همین نیروهای دست بر سر گذاشته بالای سرش بودند و جام زهری را به زور به حلقومش فرو ریختند. در برابر چشمان بهت زده محافظانش و سپاهیانش با موشک های آن چنانی شان و حسین شریعتمداری اش و احمدی نژادش بدون آن که کوچکترین واکنشی بتوانند از خود نشان دهند و معبود خود را از این وضع اسفناک برهانند…….

    سربازان آمریکایی که در اثر خطای فنی در میانه آب دریا گرفتار چنگال طبیعت شده بودند بدون مقاومتی خود را تسلیم کردند. نیروی دریایی آمریکا نیز وارد ماجرا نشد. می دانی این نشانه چیست؟ برای ارتش آمریکا جان نیرو هایش ارزش دارد. قرار نیست سربازان آمریکایی خودشان را برای هیچ و پوچ فدا کنند. دستشان را روی سر گذاشتند چرا که فرماندهانی دارند با تدبیر و با عقل و شعور. فرماندهانی که خودشان را مسول سلامت نیرو های تحت امر خود می دانند
    تو شادی کن و در این شادی کودکانه غرق شو
    سربازان آمریکایی هم کنار همسر و پدر و مادر و فرزندان خود شادی می کنند

     
    • یادمون نرفته هشت سال با عراق جنگیدیم آخرش به غلط کردم افتادیم حتی نتونستیم یک جزیره فاو رو هم تصرف بکنیم ، این آمریکاییه که دستشونو گذاشتن رو سر شون ظرف دو ماه و یا کمتر بغداد رو تصرف کردن ،اگر کسی قدرت واقعی داشته باشد وارد این نمایشهای مضحک نمی شود،یارو یادش رفته که به اندازه کل نیرو هوایی ایران روی اون ناو هواپیما بر جت جنگنده وجود دارد وقتی هارت و پورتها هم جواب نداد یاد مظلومیت حسین و بهشت می افتند و خانمهای شهدا هم استغفرالله،نمی توانند مثل آدم زندگی بکنند؟

       
    • اقا فرمودند که این دستگیری به موقع بود ، لابد موقع آن را امریکاییها با ورود به آبهای ساحلی ایران تعیین کرده بودند !

       
  50. درود بر استاد گرامی

    دو تا پرسش:

    1- چند روز پیش گفتید که به دیدار عبدالفتاح سلطانی خواهیم رفت. آیا رفتید؟

    2- سال های پیش که کاربران سایت از شما بابت هزینه های زندگی تان میپرسیدند که شما هزینه های سفر از این شهر به آن شهر را از کجا میاورید، شما پاسخ میدادید که بخشیش رو از فروش تابلوهایی که میکشید تامین میکنید. در این نمایشگاه آخر جایی اگر اشتباه نکنم نوشتید که پول فروش این تابلوها به خانواده های ستم دیده تعلق خواهد گرفت. اهداف مالی شما از به فروش رساندن این تابلو ها چیه؟ البته دومی رو میتونید پاسخ ندید.

    با آرزوی تندرستی شما

    —————————–

    سلام حامد گرامی
    بله به منزل جناب سلطانی رفتم اما دانستم که جناب سلطانی بنا به قولی که به مأموران داده اند از انتشار عکس های خود و رسانه ای شدن گفتگوهای خود معذورند. من نیز به احترام قول و وعده ی ایشان، عکسهای گرفته شده را منتشر نکردم و سخنی از گفتگوها به میان نیاوردم.
    در باره ی فروش تابلوها باید بگویم که من با کشیدن یک تابلو به یکجور آرامش فردی دست پیدا می کنم. فروش این تابلوها شاید کمی نامنصفانه به نظر برسد. که یعنی یک تابلو اگر کارکردش دادن آرامش به نقاشش باشد پس چرا باید بفروش برود؟ دنبال اهداف مالی اینجور تابلوها نباش دوست من.
    سپاس

    .

     
    • استاد گرامی
      خیلی خوشحالم که با این ذهن خلاق و هوش بالا برای خود آرامشی فراهم کرده اید. اوضاع کشور که آزار دهنده روان آدمی هست و به خوب گزینه ای روی برده اید. من هم تجربه ای در خوش نویسی دارم و یک جورایی حال و هوای شما رو حس میکنم. نام شما جاودانه در تاریخ ایران زمین خواهد بود و الگوی شایسته ای به جای خواهید گذاشت.
      با آرزوی تندرستی شما

       
  51. جناب نوریزاد عزیز،

    صحبت های شما کاملا احساسی بود و متاسفانه باید بگویم که هیجان و عصبیت بر شما غلبه دارد. ضمن اینکه اگر گذشتگان وزیر مغول ها و اعراب نمی شدند الآن این یک تکه سرزمین هم از ایران باقی نمانده بود. ما یک بار از این هیجانی برخورد کردن ها در سال 57 ضربه خوردیم و فکر نمی کنم کسی بدنبال ایده شما برای یک حرکت هیجانی دیگر حرکت کند. ضمن اینکه کشور ما از نظر بستر اجتماعی هنوز آمادگی دموکراسی به سبک فرانسه را ندارد. حرف های قشنگ دوای درد ما نیست.
    این که فردای انتخابات خامنه ای بگوید 40 میلیون به من رای دادند استدلال ضعیفی است. خامنه ای با دومیلیون رای هم همین حرف را خواهد زد. بخصوص اینکه با بسته شدن پرونده هسته ای، خامنه ای جان تازه ای هم گرفته است و اگر هم کسی شرکت نکند برایش تفاوتی نمی کند.

    شما نمی توانید تصور کنید برای خود من چقدر شرکت کردن در این انتخابات سخت است ولی با این ایده آقای خزعلی موافقم که تلاش کنیم مخالفت خود را با رای نیاوردن جنتی و یزدی و مصباح به حاکمیت نشان دهیم.

     
    • محقق گرامی جناب آقا منصور این سخن شما بنظر من درست نیست که باید برای نیامدن کذا وکذا برویم رای دهیم و خواجه نصیر وغیره.این رفتن پای گاوصندوق بیعت جز فربه کردن و باد کردن استبداد سودی برای مردم نداشته.جز سال1376 که البته پس از عقبگردهای خاتمی بیعرضه – افعی را تبدیل به اژدها کرد و اتاقهای فکر(توطئه!کدام فکر) را فراختر و ورزیده تر کرد.این حکومت مانند حکومت استعمارگر انگلستان نیست که گاندی بتواند آن راهپیمایی مشهور نمک را بکند و زنده برگردد.حکومتی است که امیدوارم به تیر و شهاب آسمان دچار شود پر از فتنه و فریب و توطئه است. از سن شانزده سالگی در انتخابات بی ملاحت آن شرکت کردم.یک رژ لب است روی لبهای عفریته ای دجاله تا چوب در همه جای ملت کند.تشنه مشارکت مردم در سرنوشتشان نیست بلکه تشنه تعداد زیاد بیعت کنندگان است.این حقیر سرتاپا تقصیر پس از سال88 سوگند یاد کردم که دیگر تا این حکومت وجود دارد خودم را مضحکه این تاتا نباتی بازی نکنم.رفتن پای گاوصندوقها یعنی بیعت بیعت بیعت.

       
    • عزیز من خامنه ای یکنفر نیست که هر چه بگوید فرقی نکند، اگر یک نفر هم در انتخابات شرکت نکند فکر نکنید فردای آن روز رژیم سرنگون می شود،بلکه اطرفیان و دقیقا همانهاییکه در خیابان مردم را می زنند، متوجه می شوند که سیستم پشتیبان ندارد،این افراد همانهایی هستند که بیشترین خدمت را برای ادامه این نظام می کنند و کمترین بهره را می برند و از امکان فرار از کشور در صورت بحران برخوردار نیستند، اینها باید فکر کنند در همچین روزهایی چه بر سرشان میآید، اگر دقت کرده باشید در سال 88 هم نظام روی نیروی انتظامی و سپاه حساب باز نکرده بود بلکه روی گروههای سازماندهی شده مداحان موتور سوار و هفت تیر کش امیدواری داشت.
      لذا گفتن خامنه ای که دو میلیون رای داده اند یا 20 میلیون ،فرقی نمی کند زیرا این گروههای خاص بر سر صندوقها هستند و نتیجه عدم شرکت را می بینند و حساب کار خودشان را می کنند، اصلاح طلبان هم شریک همه این جنایات بوده و می دانندوجود این نظام از هر رژیم دیگری که سر کار بیاید برای آنها امنیت بیشتری ایجاد کرده است و بهمین دلیل می گویند بدون شرط در انتخابات ،حتی اگر نماینده هم نداشته باشند شرکت می کنند،لذا اشخاصی که در انتخابات شرکت می کنند و یا توصییه می کنند دو گونه اند یا منافعی دارند حتی بسیار کم مانند خزعلی و غیرو یا در تجزیه تحلیل دچار مشکل هستند،لازم به ذکر است که هر دوره تعداد افرادیکه رای نمی دهند بیشتر می شود زیرا این عده همانهایی هستند که در دوره قبلی مدعی بودند که اگر نرویم امثال جلیلی می آیند و جنگ می شود وغیرو در حالیکه همه می دانیم موضوع سازش اتمی حداقل یک سال قبل از دولت روحانی انجام شده بود و به هیچیک از خط قرمزهای رهبری هم توجه نکرده بود ، آوردن روحانی فقط برای توجیه رفتار 180 درجه ای نظام ، آنهم نه برای ملت بلکه برای سر سپردگان ذوب شده در ولایت بود.
      این را هم باید اضافه کرد که جنگ توسط طرف قویتر شروع می شود ،اگر قرار به حمله به عراق باشد با دروغ سلاحهای شیمیایی و حتی با مخالفت سازمان ملل هم جنگ آغاز می شود و اگر صلاح نباشد گروگانگیری آمریکاییها در تهران هم موجب حمله آمریکا نمی شود.
      یک پیشنهاد به دوستان صادق نه اصلاح طلب (متاسفانه در اینجا اصلاح طلب مترادف خایینین وطن فروش) در 37 سال گذشته مردم کلا پیشنهاد شما را کم وبیش پذیرفته و رفته اند رای داده اند و شما هم نتیجه پیشنهادتان را دیده اید آقایی بکنید یک دفعه شما حرف گوش کنید نروید رای دهید عرش خدا که نمی لرزد حداکثر شخصی مثل احمدی نژاد سر کار می آید که آنهم عدو شود سبب خیر .
      دلخوش به این مقدار هم نباشید که با رای ندادن آب و برق مجانی شود.
      به امید زندگی در میان هموطنان هوشمند و دانا

       
      • ناشناس عزیز،

        هوشمداران در دنیای امروز مسیری را می پیمایند که به انسداد سیاسی منجر نشود. اگر حاکمیت احمق است اپوزیسیون باید عاقل باشد. نتیجه انسداد سیاسی را در لیبی و مصر و سوریه دیدید. حاکمان نادان و معترضین نادان تر از حاکمان بجای کنترل اوضاع و جلوگیری از رادیکال شدن فضای اعتراضات بیشتر به آن فضا دامن زدند تا اینکه امروز اوضاع لیبی و مصر و سوریه را می بینید.
        حاکمیت جمهوری اسلامی دستش به خون و فساد آلوده است و به همین سادگی میدان را خالی نمی کند. اپوزیسیون بی در و پیکری هم که هیچ انسجام و وحدت نظری در هیچ موردی ندارد و نیز حتی هیچ جریان سیاسی هم آنرا هدایت نمی کند تنها راهی که دارد از طریق فشار مجامع بین المللی و سازمان های حقوق بشری بتواند یک سری آزادی های رو بنائی را در کشور به مردم بدهد و کمی سیستماتیک تر و منضبط تر عمل کند. و در نتیجه بازهم جنتی ها و یزدی ها خواهند بود و شما هم خیالتان راحت باشد که توپ تکانشان نخواهد داد.
        دوست گرامی حتی اگر فشار کشور های عربی وغربی و پول خرج کردن های آنها برای ایجاد اغتشاش در ایران به کمک اپوزیسیون بیاید در بهترین حالت سرنوشتی بهتر از لیبی و سوریه نخواهیم داشت بلکه هم بدتر.

        متاسفم که باید خدمتتان عرض کنم که هیچ منطق سیاسی و راهبردی در کامنت هائی که در این وب سایت در ارتباط با تحریم انتخابات می خوانم وجود ندارد. خامنه ای باید خیلی خوشحال باشد که چنین مخالفانی دارد که بر بالای ابرها سیر میکنند در حالیکه او و اعوان و انصارش بسیار پراگماتیک و واقع گرایانه یک به یک اهدافشان را دنبال می کنند. بنده و شما هم نشسته ایم بدون هیچ برنامه ای تنها مشکلات را به اگر و مگرهای گذشته حواله می نمائیم.
        امروز روحانی به ایتالیا و فرانسه رفت و قرار است فقط در ایتالیا 17 میلیارد دلار قرارداد امضاء نماید در فرانسه را نمی دانم. می دانید این به چه معناست؟ این یعنی حد اقل 30 سال دیگر جمهوری اسلامی. پس من و شما حالا حالا ها بقول معروف باید بوق بزنیم.

         
  52. در همین انتخابات ریاست جمهوری پیشین نزدیک به ۱۴ میلیون واجدین شرایط در انتخابات شرکت نکردند و برابر ۳۰ درصد جمعیت واچدین شرایط میشود. مردم آگاه هم کم نداریم و بیشتر مردم ایران قادر به انتخاب گزینه درست و شایسته هستند ولی نظارت استصوابی و فیلترهای غیرقانونی اجازه ورود گزینه های ایده ال مردم رو گرفته هست. بسیاری از مردمی که به اصلاحات رای میدند گزینه بد رو در بین بدترها گزینش میکنند و معلوم نیست اگر انتخابات آزاد بود، گزینه های کاندیدای اصلاحات با گزینه های واقعی مردم چه اختلاف رایی بدست می آمد. در این شکی نیست که طرفداران اصلاحات در کشور بیشتر از جناح های اصول گرای دیگر هستند ولی این نکته رو نباید فراموش کرد که مردم از روی ناچاری به اصلاحات امید بسته اند. زیاد شما اصلاحاتی ها پس مغرور نشوید! باید بسوی تحریم هدفمند گام به گام این انتصابات گام برداشت و با ابزارهای مجازی و رسانه ای داخل و خارج کشور، مسیر رو برای یک انتخابات آزاد فراهم کرد. تنها چیزی که به دوام بیشتر این جور حکومت ها منجر میشه همین حضور زیاد مردم در انتخابات و از همه مهمتر انعکاس آن توسط رسانه های جمعی به داخل و خارج کشور برای بقای بیشتر حکومت هست. من در کل با رویکرد جناب نوری زاد موافق هستم تا دکتر خزعلی با اینکه هر دو را دلسوز و میهن پرست میدانم. ما اگر اصلاحاتی ها کمک کنند راحت تا 30 میلیون نفر در انتخابات شرکت نخواهند کرد. اگر هم تلاش کنند اصلاحاتی ها برای شرکت در انتخابات حداقل 20 میلیون شرکت نخواهند کرد اگر یک نگاه به انتخابات ریاست جمهوری پیش داشته باشیم. میشه این نافرمانی مدنی رو با توجه به فضای مجازی و رسانه ای جهانی اطراف خودمون به نتیجه رسوند و در زمان بسیار کمتری همانطور که جناب نوری زاد بیان کردند. اینکه رهبر و اصلاحاتی ها این قدر تلاش میکنند مردم رو به شرکت کردن حاوی این نکته هست که بسیاری مایل به شرکت نیستند و این برداشت رو هم از روی آمار میتوان دید. اینا میدونند که شرکت نکردن بالای مردم مهره های بازی آنها از میدان خارج میکند.
    با سپاس از همه

     
    • من مطمئن هستم كه اگر فرصت بود وبعض از مقامات نميگفتند شما هر جور راي بدين ما جليلي را انتخاب ميكنيم (روز قبلش تو نطنز امام جمعه اش خيلي مطمئن ميگفت هركاري هركه بكنه مهم نيست جليلي ريئس جمهوره.خودم شاهد بودم) روحاني 10 ميليون راي بيشتر داشت.

       
  53. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . __ بر اثر گذشتِ زمان ، هر روز بیش از گذشته زندانیان بیگناه ، قتل افراد بیگناه و ظلم های بسیاری از سوی افراد حقوق بگیر و یا دوست دار نظام و ولایت بر مردمانِ مستضعف اتفاق میافتد و هیچ فردی از افراد نظام هم در این خسارات پاسخگو نیست که حضرتعالی هم به تمامی این ” اعوجاج ها ” واقف هستید و نظام اسلامی ما بیش از گذشته از راه راست اول انقلاب ، منحرف تر و کج تر شده است . در این باب ، شاعر شیرین سخن شیرین زبان سعدی شیرازی هم می فرمایند : خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا میرود دیوارها کج . حضرت آیت الله نوری زاد دامة ظله العالی ، معماران و مهندسان دیوارهای کج چه کسان اند ؟ روحانیت ، حودِ مردم ، عمله و مزد بگیرانِ نظام ، سیستم نظام ؟ الحقر ___مبشّر

    ———————–
    باسمه تعالی:
    همه
    .

     
  54. جناب کاوه گرامی
    ممنون از پاسخ صادقانه شما
    مشکلی که من با گفتار جناب عالی دارم دقیقا همین است که شما و نظریه ای که طرح کرده اید راه حلی ارایه نمی کنید.
    فقط کافی نیست انگشت اتهام به سوی این و آن دراز کردن. دنیا بسیار پیچیده تر از آن است که در نظریات مارکس به آن اشاره شده. قبول دارید که هیچ یک از پیش گویی های مارکس در باره بحران سرمایه داری و برپایی دیکتاتوری پرولتاریا بر خرابه های نظام سرمایه داری درست از آب در نیامده است؟
    ماتریالیسم تاریخی نگاهی ساده انگارانه به مسایل بغرنج بشری است.
    این فقط شامل حال مارکس نمی شود. تمامی ایدولوژی ها دارای این خاصیت هستند که خیال می کنند دنیا را می توان در یک کتاب توجیه کرد و توضیح داد.

    مشت ایدولوژی ها و از جمله ماتریالیسم تاریخی هنگامی باز می شود که بخواهیم برای معضلات جهانی راه حلی عملی ارایه دهد.
    من با موضوعاتی که در مباحث خود طرح می فرمایید آشنا هستم
    مسایل و مشکلاتی که طرح کرده اید سالیان زیادی است طرح شده و از جمله در فضای مجازی مورد جدل است.

    جناب عالی دمکراسی آمریکا را مورد انتقاد قرار داده اید. بسیار خوب. ایرادات شما همه وارد. ولی باید متوجه باشید این ایرادات در چه میدانی context طرح می شود. وقتی با این ادبیات در جمع دانش پژوهان ایرانی سخن می رانید باید به شنوندگان خود توضیح دهید این انتقادات به طور نسبی وارد است.

    یعنی چه؟ یعنی در همین آمریکایی که شما متهم می کنید دمکراسی اش دروغین است احزاب چپ و راست و چپ افراطی و راست افراطی آزادانه فعالیت می کنند. نقد هایی که شما به نظام سرمایه داری وارد کرده اید نتیجه اظهارات برخی صاحب نظران و کارشناسان اقتصادی است که آزادانه در آمریکا و اروپا فعالیت می کنند و در قالب حزب و تشکلات مدنی و حقوق بشری و حتی در محدوده دانشگاهی سخن می رانند.

    لطف کنید هنگامی که نظرات جناح خاصی را در باره بحران اقتصادی و بی عدالتی در تقسیم ثروت جویا می شوید به نظرات جناح های دیگر نیز توجه داشته باشید. دنبال افرادی بگردید که فارق از ایدولوژی ها مسایل را تجزیه و تحلیل می کنند.

    لطف کنید از آدام اسمیت که پدر علم اقتصاد مدرن شمرده می شود آغاز کنید. با نظرات کنز آشنا هستید؟
    پای صحبت کارشناسان اقتصاد چپ اگر بنشینید متوجه می شوید دل آن ها از نیو لیبرالیسم خون است. الان کسی در غرب اگر از مارکس صحبت کند جدی گرفته نمی شود.
    چکیده آخرین تحولات را سعی می کنم خدمت شما و دیگر دوستان توضیح دهم
    اکنون حدود چهل سال است که نیو لیبرالیسم بر دنیای سرمایه داری حاکم شده.
    نیو لیبرالیسم که آن را یک ایدولوژی می شمرند چه می گوید؟
    می گوید دولت ها و حتی دمکراسی مانع پیشرفت اقتصاد است. می گوید اقتصاد بازار است که در یک رقابت آزاد همه چیز را اداره می کند و اقتصاد نیازی به حکومت ها و سیاستمداران ندارد بلکه باید بتواند آزادانه راه خود را پیدا کند.

    دلیل پیشرفت نیولیبرالیسم چه بود؟
    نظریات کنز که تا دهه شصت مورد توجه دولت مداران بود به تدریج اعتبار خود را از دست داد. به طور مثال کنز می گوید برای عبور از بحران اقتصادی باید نرخ بهره کاهش داده شود تا سرمایه ها جذب تولید شود و اقصاد به گردش در آید. اکنون سال های متمادی است که نرخ بهره در دنیا در حد صفر است ولی همچنان بحران اقتصادی گریبان اروپا را گرفته و رها نمی کند. اکنون متوجه شده اند سرمایه داران از نرخ بهره پایین برای تولید استفاده نمی کنند چرا که تولید را هنوز مخاطره آمیز می دانند. این ها پول های ارزان را صرف بورس بازی می کنند. مدتی در بورس املاک و مستقلات بودند بعد که تق آن در آمد هجوم آورده اند به مواد غذایی که فاجعه ای شده در جهان سوم. نرخ مواد غذایی اساسی به دلیل بورس بازی سال به سال افزایش پیدا می کند. بسیاری کشور های جهان سوم نمی توانند نیاز های غذایی مردم را تامین کنند. بحران حاکم بر جهان عرب و بهار عربی را بسیاری با این معضل در ارتباط می دانند.
    سردمدار عمده نیولیبرالیسم در آمریکا جمهوری خواهان آمریکا به ویژه دولت جورج بوش پدر و پسر بودند. مردم آمریکا رو به دمکرات ها و اوباما آوردند تا جلوی رشد نیولیبرالیسم را بگیرند. اوباما در بهبود اقتصاد آمریکا و به ویژه کاهش بیکاری بسیار موفق بوده. طرح بیمه درمانی همگانی را نیز به نتیجه رساند. طرحی که جمهوری خواهان به شدت مانع آن بودند.

    الان در شرایط بینابینی هستیم. دوران نیولیبرالیسم در حال سپری شدن است. همه جا صحبت از ضرورت دخالت دولت ها و حکومت ها برای مهار اقتصاد لجام گسیخته و به ویژه سر و سامان دادن به روند جهانی شدن می رود.

    در این شرایط هیچ کس حتی احزاب چپ نمی آید کتاب های مارکس را باز کند. همه می دانند مارکس چه گفته. همه به وی با دید احترام می نگرند ولی می دانند زمان وی سپری شده.
    اتحادیه اروپایی در حال بحث بر سر وضع مالیات های فوق العاده بر بورس بازی های نا معقول است برخی کشور ها چنین مالیات هایی را وضع کرده اند.

    پدیده جهانی شدن از ابتدای تاریخ بشر بوده و خواهد بود منتهی اکنون ابعاد پیچیده ای به خود گرفته. تمام شرکت های غربی رفته اند چین و مشغول تولید هستند. حجم تجارت جهانی در سال های گذشته به سرعت افزایش یافت که نشانه توسعه جهانی شدن است. اکنون از حجم آن کاسته شده که موجب نگرانی است.

    می بینید که چپ های اروپا مثل خانم اولریکه هرمان دست از ایدولوژی بازی برداشته اند. هیچ جا دیگر صحبت از مارکس و انگلس و لنین و استالین و مایو نمی شود. با این حال همین چپ ها دنیای سرمایه داری را نقد می کنند و در پی راه حل های عاقلانه و عملی کوتاه مدت و بلند مدت هستند.

    همین خانم هرمان بر توسعه دمکراسی و حقوق بشر تاکید فراوان دارد.
    این ها آزادانه در نظام های غربی رفت و آمد دارند و بسیار مورد احترام هستند و احزاب راست گرا و میانه رو با این ها گفت و گو می کنند و هیچ جنگ و جدلی در کارشان نیست بلکه همه در صدد حل معضلات و بیرون رفتن از بحران هستند.

    همین گزارش آکسفام در باره نا عادلانه بودن تقسیم ثروت را مطالعه کنید:
    “I challenge the governments, companies and elites at Davos to play their part in ending the era of tax havens, which is fuelling economic inequality and preventing hundreds of millions of people lifting themselves out of poverty. Multinational companies and wealthy elites are playing by different rules to everyone else, refusing to pay the taxes that society needs to function. The fact that 188 of 201 leading companies have a presence in at least one tax haven shows it is time to act.”

    دلیل بی عدالتی را در فرار مالیاتی شمرده و از دولت ها تقاضا کرده مانع این پدیده شوند.

    اکنون صحبت از آن می شود که حتی شرکت ها می بایست با اتحادیه های کارگری هم دست شوند تا بتوانند جلوی رفتار لجام گسیخته بازار پولی و بورس بازی جهانی را بگیرند و در این راه از حمایت دولت ها و مجالس قانون گذاری برخوردار شوند.

     
    • درود به ساسانم گرامی،

      من از شما تعجب می‌کنم که از کدام نوشتهٔ من اصطلاح “دیکتاتوری پرلتاریا” و نظرات و تحلیل مارکس را در مورد اقتصاد سرمایه داری استخراج کرده به آن استناد می‌کنید؟ من در هیچ یک از نوشتهام تحلیل مارکسیستی از اقتصاد ارائه نکردم. من روش شناسی‌ ماتریالیسم دیالکتیکی – تاریخی را برای برسی‌ پیدأش و تحول و تکامل تاریخی تمدنها و دستگاه اندیشه و تفکر به عنوان ابزاری نیرومند موثر و معتبر بکار میگیرم.

      مجددا تصریح می‌کنم که نقد من از دیدگاه مارکسیسم و خاستگاه پرلتاریا بر کاپیتلیسم مالی‌ (Finance Capitalism) و ایدئولوژی سیاسی آن لیبرال دموکراسی‌ نیست.

      من به شما صریحاً جواب دادم که نقد من متأثر از کارل منگر و مکتب اقتصاد اتریش (Carl Menger & Austrian School of Economics) هست – که البته ریشهٔ‌ تاریخی دارد – در مقابل مکتب اقتصاد شیکاگو(Chicago School of Economics) و مبانی آن که میشود در یک جملهٔ کوتاه مختصر کرد و آن اقتصاد تولید- محور متکی‌ بر استاندارد طلاست و نه اقتصاد مالی‌ متکی‌ بر چاپ پول بدون پشتوانه، تولید بدهی، اعتبارات بدون وثیقه، کنترل انحصاری عرضهٔ پول و نرخ بهره و بعبارتی سلطهٔ مجتمع صنعتی‌ بانکداری مافیای مالی‌ جهانی‌ بر اقتصاد جهان. این طور که از گفتهای شما پیداست شما از تاریخچهٔ توافق Breton Woods و “دلار‌برای‌طلا” که بعدش به “پترودلار‌برای‌نفت” و تاریخچهٔ “Nixon Shock” بی‌ اطلایید، بنابرین مجددا توصیه می‌کنم که حتما پست ذیل را بخوانید تا که با درک و شناخت بهتری از نقدهای ارا شده بهره گرفت؛ بدون شناخت این تاریخ نقد کپیتالیسم مالی‌ بی‌ فایده است؛

      http://www.nurizad.info/blog/29737 – تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز

      بحرانهی مالی‌ که نام بردید خروجیهای محتوم همین سیستم و ساختار است؛ از عوامل اصلی‌ افزایش قیمت کمر شکم مواد غذایی در سطح جهان تبهکاریهای بانک معظم جی‌پی مورگان و یکی‌ از مدیران سلیتهٔ و سائق آن به نام Blythe Masters بود

      مکتب اقتصاد سیاسی اقای جان مینارد کینز انگلیسی هم زاییدهٔ ناتوانی “اقتصاد آزاد” آدم اسمیت است که ناچار است برای روشن نگه داشتن اجاق و موتور اقتصاد بخش آزاد و خصوصی مالیاتها و دارایها و سرمایهای بخش عمومی‌ را از طریق واگذاری این منابع عمومی‌ در قالب سرمایه گذاری در بخش زیرساختارها – یعنی‌ عطا قرداد‌های چرب رفاقتی شریکی سهمی- مثل شبکه راه آهن، هواپیمایی، ترابری، ارتباطات، شبکه برق و گازو امثالهم زنده و سرپا نگه دارد، و بعد هم با خصوصی کردن این زیر ساختها به قیمتی مفت به چنگال بخش خصوصی واگذار کند. و همین سیاستهای دزدانه در جمهوری اسلامی با شدت و حدت در حال پیشرویست، و مردم کم درامد دستمزد بگیر و حقوق بگیر هزینهای سنگئ انحصاری یا غیر رقابتی‌ درمان، آموزش، ایاب و ذهاب و غیره را ناچارأ با کاهش کیفیت روزمره زندگی خود پرداخت می‌کنند.

      همهٔ فارغ تحصیلان جهان سوم از جمله کشور ما در رشتهٔ اقتصاد از دکتر ابوالحسن ابتهاج و جمشید آموزگار عصر پهلوی گرفته تا دکتر نوربخش و بهمنی و و طبیب زاده عصر اسلام ناب همگی‌ جزوات درسهای کلاس او را برای راه اندازی اقتصاد خوصلتی – متکی‌ بر نفت یعنی‌ مصادرهٔ بخش عمومی‌ توسط بخش خصوصی با حمایت دیوانسالاری دولتی‌نظامی از دولت هویدای نگون بخت گرفته تا دولت شیخ حقوق دان کلید بنفش همگی بکار گرفته و ماحصل آن پیکان و پراید، هژبر یزدانی و بابک زنجانی بوده.

      با درود

       
      • جناب کاوش
        با درود
        مثل این که سو تفاهماتی در کار است
        اول این که روش شناسی‌ ماتریالیسم دیالکتیکی – تاریخی مورد نظر شما کار چه کسی است؟
        دوم متوجه نشدم جناب عالی متمایل به مدرسه اتریش هستید یا مخالف آن؟
        سوم به همین منوال متمایل به مدرسه شیکاگو هستید یا مخالف آن؟

        در ضمن نوشته شما حال و هوای آمریکا ستیزی Anti Americanismداشت و انتقاد من بیشتر متوجه این امر بود.
        از توصیه های شما هم متشکرم

         
        • جناب ساسانم

          تکرار صریحتر از آنچه تا بحال و خصوصاً در بالا کامنت قبلی‌ برای شما توضیح دادم فقط اطاله ی کلام و وقت خواهد بود. مجددا متواضعانه توصیه می‌کنم اگر مایل بودید برای روشنتر شدن ذهن خود پست‌های مربوطه را بخوانید. نقد بر مکتب اقتصاد شیکاگو از دیدگاه و موضع مکتب اتریش گرفته شده. حرفی‌ از تحلیل مارکسیستی و سوسیالیستی از اقتصاد در این نقدها نبوده، اشارات به ماتریالیسم دیالکتیک در ارتباط با جایگاه و نقش هستی‌ و اندیشه و نقش این دو در توسعه‌ی تمدنها و فرهنگ بوده.

          از این که نقد من بر ساختار سیاسی و اقتصادی امپراطوری آمریکا – آنچه که شما آمریکا ستیزی می‌نامید – موجب کدورت خاطر شما میشود نیز متاسفانه نمی‌توانم عذر خواهی کنم. نقد مدرن با هواداری نا آگاهانه، شیفته و سخن گو و مبّلغ و ذینفع و نصایح الملوک بودن – امثال جان کینز و کارل پوپر میلتون فریدمن و کاستریادوس و غیره – در چهارچوب نظام و ساختار سرمایه داری مالی‌ (finanace capitalism) و لیبرال دموکراسی‌ تحت سلطهٔ دلارهای نفتی‌ بدون پشتوانه مجتمع صنعتی‌ بانکی با تکیه متقابل به مجتمع صنایع نظامی آمریکا، سرمایه داری- رفاقتی به همراه مزایای مربوطه، تمایز آشکار دارد.

          برای حفظ این ساختار کاربری مجتمع صنعتی‌ نظامی با تکیه به بودجه سالیانهٔ بیش ۶۰۰ از میلیارد دلار بر گردهٔ همهٔ شهروندان جهانی بواسطهٔ دلارهای نفتی‌ بی‌ پشتوانهٔ- بیش از بودجه نظامی ۸ کشور بعدی – و حضور قلدرانه در بیش از یکصد پایگاه نظامی پراکنده بر روی کرهٔ زمین و ناوگان‌های دریایی به انضمام صدها ماهواره جاسوسی – نظامی در فضا و استراتژی مداخله جویانه و تجاوز کارانه با سابقهٔ ” مشعشع و درخشان” در دوران “جنگ سرد”، امری حیاتی‌ ولی‌ متقابلاً برای شهروندان جهان بلاهای دهشتناک، ویران کننده ، خونبار و مصیبت بار بوده است. فقط در تجاوزات به جنوب شرق آسیا (از ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۵ در ویتنام، کامبوج و لائوس) با حضور بیش از ۳ میلیون پرسنل نظامی و پشتیبانی ،امپراطوری پرچم دار حقوق بشر و مردم سالاری پیام آور مرگ و نابودی برای ۳/۵ میلیون شهروند جهان بود. فقط کافیست یک نظر اجمالی‌ به لیست ذیل بیاندازید تا بفهمیم چرا چامسکی همهٔ روسای جمهور آمریکا را از بعد از جنگ دوم جهانی‌ جنایت کار جنگی مینامد.

          شهروندان جهان هر قدر که با آواز خوش راک اند رول و قر کمر الویس و تنازیهای مرلین مونرو مرحوم و هنر نمائی لیدی گاگا و نیکوکاریهای بیل گیت خیره و شیفته شوند، سابقهٔ خونبار و ستمگر امپراطوری تمامیت خواه و قلدر جهان را با قسم “حضرت عباس” و “دم خروس” زیر بغلش نمی‌شه برای آگاهان توجیه کرد.

          سابقهٔ ” مشعشع و درخشان” در دوران “جنگ سرد”

          Timeline of United States military operations /
          1945 – China / 1945–49 – Occupation of part of Germany./ 1945–55 – Occupation of part of Austria./ 1945–52 – Occupation of Japan. /1944–46 – Temporary reoccupation of the Philippines / 1945–47 – China / 1945–49 –occupation of South Korea / 1946 – Trieste, (Italy):/ 1948 – Jerusalem (British Mandate) / 1948 – Berlin / 1948–49 – China / 1950–53 – Korean War /1950–55 – Formosa (Taiwan) / 1954–55 – China / 1955–64 – Vietnam / 1956 – Egypt / 1958 – Lebanon/ 1959–60 – The Caribbean Cuban Revolution / 1959–75 – Vietnam War / 1961 – Cuba: The Bay of Pigs Invasion / 1962 – Thailand / 1962 – Cuba: Cuban missile crisis / 1962–75 – Laos / 1964 – Congo (Zaïre) / 1965 – Invasion of Dominican Republic / 1967 – Israel / 1967 – Congo (Zaïre) / 1968 – Laos & Cambodia / 1970–1979 : 1970 – Cambodian Campaign / 1972 – North Vietnam / 1973 – Operation Nickel Grass, a strategic airlift / 1974 – Evacuation from Cyprus / 1975 – Evacuation from Vietnam / 1975 – Evacuation from Cambodia / 1975 – South Vietnam / 1975 – Cambodia / 1976 – Lebanon / 1976 – Korea / 1978 – Zaïre (Congo) / 1980–1989: 1980 – Iran: Operation Eagle Claw,/ 1980 – “Operation Bright Star” / 1981 – El Salvador / 1981 – Libya / 1982 – Sinai / 1982 – Lebanon: / 1982–83 – Lebanon: / 1983 – Egypt: / 1983 – Grenada: / 1983–89 – Honduras / 1983 – Chad / 1984 – Persian Gulf / 1985 – Italy / 1986 – Libya / 1986 – Bolivia / 1987 – Persian Gulf / 1987 – Persian Gulf: Operation Nimble Archer. Attacks on two Iranian oil platforms / 1987–88 – Persian Gulf: Operation Earnest Will. After the Iran–Iraq War (the Tanker War phase) / 1987–88 – Persian Gulf: Operation Prime Chance / 1988 – Persian Gulf: Operation Praying Mantis / 1988 – Honduras: / 1988 – USS Vincennes shoot-down of Iran Air Flight 655. / 1988 – Panama: / 1989 – Libya: / 1989 – Panama: / 1989 – Colombia, Bolivia, and Peru / 1989 – Philippines: / 1989–90 – Panama / 1990–1999: 1990 – Liberia / 1990 – Saudi Arabia / 1991 – Iraq and Kuwait / 1991–96 – Iraq / 1991 – Iraq / 1991 – Zaire / 1992 – Sierra Leone / 1992–96 – Bosnia and Herzegovina / 1992 – Kuwait / 1992–2003 – Iraq / 1992–95 – Somalia / 1993–95 – Bosnia / 1993 – Macedonia / 1994 – Bosnia / 1994–95 – Haiti / 1994 – Macedonia / 1995 – Bosnia / 1996 – Liberia / 1996 – Central African Republic / 1996 – Kuwait / 1996 – Bosnia / 1997 – Albania / 1997 – Congo and Gabon / 1997 – Sierra Leone / 1997 – Cambodia/ 1998 – Iraq / 1998 – Guinea-Bissau / 1998–99 – Kenya and Tanzania / 1998 – Afghanistan and Sudan / 1998 – Liberia / 1999–2001 – East Timor / 1999 – Serbia / 2000–2009: 2000 – Sierra Leone / 2000 – Nigeria / 2000 – Yemen / 2000 – East Timor / 2001 – Hainan Island incident. / 2001–present – War in Afghanistan / 2002 – Yemen / 2002 – Philippines / 2002 – Côte d’Ivoire / 2003–2011 – War in Iraq / 2003 – Liberia / 2003 – Georgia and Djibouti / 2004 – Haiti /2004 – War on Terror: Georgia, Djibouti, Kenya, Ethiopia, Yemen, and Eritrea / 2004–present: War in North-West Pakistan / 2005–06 – Pakistan / 2006 – Lebanon / 2007 – The Mogadishu Encounter / 2007 – Somalia / 2008 – South Ossetia, Georgia;
          2010–present / 2010–present – al-Qaeda – Yemen / 2010–11 – Operation New Dawn / “Operation Iraqi Freedom”
          2011 – Osama Bin Laden- Operation Neptune Spear / 2011 –Somalia. Afghanistan, Pakistan, Iraq, Yemen[20] and Libya.
          2011–present – Uganda: / 2012 – Jordan / Syrian Civil War / 2012 – Turkey: 400 troops and two batteries of Patriot missiles sent to Turkey to prevent any missile strikes from Syria. / 2012 – Chad: 50 U.S / 2013 – Mali: / 2013 – Somalia / 2013 – 2013 Korean crisis / 2013 –Somalia , Al-Shabaab & Tripoli, Libya, / 2014–present – Uganda: / 2014–present – American intervention in Iraq: / 2014 – 2014 American rescue mission in Syria / 2014–present – American-led intervention in Syria / 2014–present – Intervention against the Islamic State of Iraq and the Levant: / 2014 – 2014 Yemen hostage rescue operations against al-Qaeda: / 2015 – April 30, 2015 U.S. sends ships to the Strait of Hormuz to shield vessels after Iranian Seizure of commercial / 2015–present – American military intervention in Cameroon

          و همچنان “نهضت ادامه دارد”

          با درود

           
  55. امنه‌ای؛ اعتراف به شکست یا دعوت به شورش؟ مجتبی واحدی
    »

    مجتبی واحدی
    ظواهر امر نشان می‌دهد نقش‌آفرینی اصلاح‌طلبان، موجب موفقیت خامنه‌ای در پیشبرد پروژه حذف در انتخابات هفتم اسفند خواهد شد. اما تردیدی ندارم که با افتتاح مجلس دهم، فریب خوردگی اصلاح‌طلبان یا همراهی آنان با رهبر در فریب اکثریت مردم، بر همگان آشکار خواهد شد
    علی خامنه‌ای که اخیرا از مخالفان نظام دعوت کرده بود در انتخابات، شرکت کنند در دیدار با دست اندرکاران نمایش انتخاباتی هفتم اسفند، علنا بر اقدام شورای نگهبان در قلع و قمع کاندیدا‌ها مهر تایید زد. او ضمن تکرار سخن طنزآلود خود مبنی بر اینکه «حتی کسانی که نظام را قبول ندارند در انتخابات شرکت کنند» گفت: «البته به این معنی نیست که کسانی را که نظام را قبول ندارند به مجلس بفرستند». آنچه در نگاه اول از این سخن برداشت می‌شود آنست که خامنه‌ای یقین دارد حداقل در برخی حوزه‌های انتخابیه، تعداد کسانی که نظام را قبول ندارند در حدی است که می‌توانند بر طرفداران نظام غلبه کرده و نماینده مورد نظر خود را به مجلس بفرستند. در واقع خامنه‌ای اعتراف می‌کند کاندیداهای حکومتی علیرغم دسترسی آنان به رسانه‌های پرخرج و بهره‌مندی از حمایت‌های رنگارنگ، نمی‌توانند با کسانی که به هر دلیل به مخالفت با نظام معروف شده‌اند رقابت نمایند. به عبارت ساده‌تر، آنچه رهبر جمهوری اسلامی را نگران می‌سازد آگاهی از یک حقیقت است: «اشتهار به مخالفت با نظام، به تنهایی موجب جلب آرای بسیار برای کاندیدا‌ها می‌شود.» لذا خامنه‌ای در اقدامی پیشگیرانه، دستور حذف آنان از رقابت‌های انتخاباتی را صادر کرده است. خامنه‌ای همچنین نگرانی خود از این موضوع را نیز آشکار می‌سازد که این گروه از راه یافتگان به مجلس، در اقلیت نخواهند بود و می‌توانند بر روند تصمیم گیری در قوه مقننه اثر گذار باشند. به این بخش از سخن او نیز توجه کنید:
    «در هیچ جای دنیا، افرادی را که اصل نظام آن کشور را قبول ندارند، به مراکز تصمیم گیری راه نمی‌دهند». البته این ادعا نیز خود جای بحث دارد و مشخص نیست معیار خامنه‌ای برای استفاده از عبارت «هیچ جای دنیا» چیست. اما به حال سخن اخیر رهبر جمهوری اسلامی بازتاب دهنده دو نگرانی فوق است.

    آنچه در روند بررسی صلاحیت‌ها انجام شده، ورای نگرانی ابراز شده خامنه‌ای است. بسیاری از افراد به بهانه «عدم احراز صلاحیت» از لیست کاندیدا‌ها حذف شده‌اند و اصولا بحث مخالفت آن‌ها با نظام مطرح نبوده است. در دوره قبل از نمایش انتخاباتی مجلس، احمد جنتی و علی خامنه‌ای بر این نکته تاکید کردند که «عدم احراز صلاحیت افراد برای نمایندگی مجلس به معنای عدم صلاحیت آنان برای پذیرش مسئولیت‌های دیگر نیست». پس با اطمینان می‌توان گفت خامنه‌ای در حدی از تزلزل است که حتی از راه یافتن افراد بی‌طرف به مجلس نگران است و گمان می‌کند با افزایش تزلزل موقعیت رهبر، این افراد نیز موجب مزاحمت او خواهند بود.

    اما بافرض پذیرش سخنان و استدلال‌های خامنه‌ای، یک سوال اساسی به ذهن هر فردی خطور می‌کند. خامنه‌ای به وجود مخالفان نظام اعتراف می‌کند اما در عین حال هیچ راه قانونی و مدنی برای ابراز عقیده و اعمال نظر آنان باقی نمی‌گذارد. این سخنان در حالی مطرح می‌شود که خامنه‌ای با وقاحت تمام از حق اعتراض در کشورهای دیگر ازطریق برگزاری تجمعات خیابانی حمایت می‌نماید. پیشنهاد برگزاری رفراندوم برای کسب نظر از اکثریت مردم در بعضی کشور‌ها، از دیگر سخنان نمایشی خامنه‌ای برای «دموکرات نمایی» خویش است. اما وقتی نوبت به معترضان و منتقدان داخلی می‌رسد او دستور سرکوب تظاهرات خیابانی و نیز محروم سازی کاندیداهای دگراندیش را صادر می‌نماید. او ظاهرا علاوه بر تکیه بر نیروهای سرکوب گر، به نقش سوپاپ گونه اصلاح طلبان و اعتدالیون نیز دل بسته و یقین دارد تا آنان هستند وظیفه سرگرم سازی اقشار معترض و منتقد، معطل نخواهد ماند. همین احساس اطمینان، بر جسارت او افزوده و اینچنین از گسترده‌ترین روند رد صلاحیت‌ها حمایت می‌کند.

    ظواهر امر نشان می‌دهد نقش آفرینی اصلاح طلبان، موجب موفقیت خامنه‌ای در پیشبرد پروژه حذف در انتخابات هفتم اسفند خواهد شد. اما تردیدی ندارم که با افتتاح مجلس دهم، فریب خوردگی اصلاح طلبان یا همراهی آنان با رهبر در فریب اکثریت مردم، بر همگان آشکار خواهد شد. در آن زمان نقش حقیرانه اصلاح طلبان در «ایمن سازی دیگ حکومت خامنه‌ای» نیز بی‌خاصیت خواهد شد. از سوی دیگر بحران‌های اقتصادی پیش رو که به دلیل کاهش در آمدهای نفتی و تداوم زیاده خواهی سپاه و باند مافیایی وابسته به رهبر، گریزی از آن‌ها نیست در کنار سرخوردگی ناشی از اعتماد چند باره به «منتقدنمایان اصلاح طلب» آینده‌ای غیر قابل پیش بینی برای ایران رقم خواهد زد.

    می‌توان حدس زد نتیجه رفتار و گفتار تمسخر آمیز رهبر و سلب اطمینان از آلترناتیو اصلاح طلب، به صورت بالقوه، جامعه ایران را در معرض نوعی از آشوب قرار خواهد داد. نظام جمهوری اسلامی همواره راههایی برای سلب اعتماد عمومی نسبت به منتقدان و مخالفان خود در اختیار داشته و البته آنان نیز برای بی‌اعتباری خویش با نظام همکاری کرده‌اند. گروهی از دگراندیشان فرهنگی، سیاسی و مذهبی هم که با روند فریب کارانه نظام همراهی نکرده‌اند متاسفانه تحت فشار و تخریب مشترک دو جناح اصلی حکومت و برخی منتقدنمایان داخلی واقع شده‌اند. در سه دهه گذشته، سران نظام بر این باور بوده‌اند که فقدان اپوزیسیون معتبر می‌تواند بیمه کننده حیات آنان باشد. اما آیا این راهبرد ثابت و راهکارهای متغیری که در دو دهه اخیر به انحا مختلف به کار گرفته شده، همچنان بیمه کننده حیات سیاسی نظام ولایت فقیه خواهد بود؟ تسلیم تاسف انگیز اصلاح طلبان و اعلام حضور بی‌قید و شرط در انتخابات خاطر رهبر را نسبت به انتخابات ماه آینده آسوده کرده است. اما آیا سخنان اخیر خامنه‌ای و بستن همه راههای مسالمت آمیز برای ابراز وجود مخالفان – که مجوز تلویحی برای آشوب غیر قابل کنترل است- موجب تغییرات شرایط در آینده نخواهد شد؟

    متاسفم که بگویم اگر گروههای سیاسی داخلی از آخرین امکانات موجود برای بازسازی اعتماد عمومی به خود بهره برداری نکنند دوری و نزدیکی این آینده را نه تدبیر گروههای سیاسی در داخل کشور کشور بلکه شرایط جهانی، میزان احساس خطر از گروههای مانند داعش و نیز سطح وخامت اقتصاد کشور به خاطر اشتهای مافیای اقتصادی رهبر و چنگ اندازی هر چه بیشتر بر ثروت‌های ملی تعیین می‌کند. در این مورد باز هم خواهم نوشت.

     
  56. مسیح گرامی
    خیر
    نقد این گونه نیست که عده ای راجع به موضوعی ساعت ها بحث و جدل کنند و در نهایت باز گردند به اول کار.
    لغو برده داری نتیجه نقادی و بحث و جدل طلبه های مدارس علمیه نبود
    اگر نقد در مدارس علمیه رسم بود نیازی نبود کشیشان مسیحی آمریکایی بیایند و به ما بیاموزند که برده داری خلاف کلام خداوند است
    اگر علما و آیات عظام نقد را به مدارس علمیه راه داده بودند نیازی به این نبود که کشتی های انگلیسی از جنوب و ارتش روسیه از شمال برده فروشان ایرانی را تحت تعقیب قرار دهند
    آنوقت بنده و جناب عالی از خودمان می پرسیم چرا غرب این قدر پیشرفت کرده و ما این اندازه عقب مانده ایم
    آنوقت شوروی با براه انداختن حزب توده موفق می شود فضای جامعه عقب مانده ما را آن چنان مسموم کند که مرگ بر این و مرگ بر آن سر دهیم و در دام انقلابی کور و بی سر انجام افتیم و آن بر ما رود که شاهدش هستیم.
    تا زمانی که نقد در کار نباشد اندیشه و تفکر ایرانی شکل نمی گیرد
    نقد پایه و اساس اندیشه و تولید فکر است

     
  57. آقاي نوري زاد- دامت بركاته -سلام

    من مصاحبه شما وآقاي دكترمهدي خزعلي عزيز را باصداي آمريكا گوش كردم.
    بااينكه نظرشماراهم محترم مي شمارم اما نظردكترخزعلي را ترجيح مي دهم زيرا بقول خودت طرفداران نظرشما خيلي شلخته هستند اين روش شما به اين زودي هاجواب نمي دهد؛واما روش جناب خزعلي وحاميان اصلاحات اگربه همه اهداف اصلاح طلبي نمي توانيم برسيم به اندكي ازآن هم بتوانيم برسيم غنيمت است .

    يعني اگر بتوانيم بسيج شويم يك دكترعلي مطهري راويا مسعودپزشكيان ويااعلمي وامثالهم را به مجلس بفرستيم كاري بزرگ مبارزه مدني انجام داده ايم وباهمين سربازهاي راست قامت حقجوواصلاح طلب شاه حريف را كيش كرده ايم.

    ثانيا باتوجه به سخنان دكترروحاني رئيس جمهورمحترم درپنجشنبه گذشته وديگراصلاحطلبان واصولگرايان معتدل بيدارگشته ازخواب غفلت، اصراربورزند به صيانت ازمرقانون نظارت برانتخابات طبق اصل 99 قانون اساسي وجلونظراستصوابي ومرسليقه شوراي نگهبان ،قدعلم كنندوانتخابات رااجرا نكنند مگربانظارت استطلاعي شوراي نگهبان ؛وبه حكم حكومتي حضرت آقا هم متقاعدنباشند چنانكه خاتمي شد.
    واگرحريف حاكم زورگواصرار برانتخابات كردند ،رئيس جمهور همه پرسي ورفراندوم عمومي رابرنحوه نظارت شوراي نگهبان راپيشنهاددهد ؛دراينصورت است كه بااين سرباز شاه آنان كيش مي شودوسرجاي خودش مي نشيند،چون اويك روز درقدرت ماندن راهم غنيمت مي پندارد.

    چون اختلاف برسرتفسيرقانون است وآراي ملت آن راروشن مي كند.اين راه مسالمت آميزي است كه نمايندگان مردم به مجلس راه يابند وپته دزدان را برروي آب برملاكنند همچنانكه علي مطهري وتعدادي ازهمراهانش شجاعانه ايستاده اندوعقب نشيني نكرده اند.

    واگررئيس جمهور نخواست بازورگويان شاخ بشاخ شودوعقب نشيني كرد به نظرمن شلخته، رفتن به پاي صندوق وانتخاب امثال مطهري ولواينكه چندنفر معدودراانتخاب كرده باشند بهترازتحريم انتخابات است.

    امامشگل نظرشما كه تحريم است عملي شدنش محال است چون ناراضيان ازحكومت پراكنده وغيرمنسجم ومثل من شلخته هستند وانسجام فكري همگاني ندارندوخيلي هاهم بي تفاوت هستند.وازاين طرف هم رسانه هاي ميلي حاكم جائراحساسات مردم عوام را باانواع حيل تحريك مي كنند.والسلام
    مصلح

     
    • این دوستانیکه تا دیروز شطرنج را حرام می دانستند حالا شطرنج باز شده اند آنهم چه شطرنجبازی! زهی خیال باطل،اولا شما اگر کاسپاروف قهرمان شطرنج جهان هم باشید با سرباز حریف وزیر و حتی قلعه هم نمی شوید، ثانیا کیش دادن در شطرنج هیچ ارزشی ندارد بلکه در مواقعی کیش بی مورد موجب نجات طرف مقابل از مات میگردد.آموزش مقدماتی ترین اصول شطرنج قابل توجه برای آخوند و بچه آخوند

       
  58. آنچه می گویم برای خودم هم سنگین است! دوست داشتم که می شد نگفت! اما نمی شود و باید گفت! این پدر و مادر داغداری که ازشان سخن می گویید ویژگی شان در این است که ” کلاً پاکباخته ی امام و انقلاب و شخصیت های انقلاب بودند.” و این پاکباختگی بسیار پرمعنی است. این پاکباختگان کسانی بودند و بعضا هستند دوران سیاه آیت الله خمینی را دوران طلایی میخواندند. این پاکباختگان کسانی بودند که به پدر و مادرانی که فرزندشان به جوخه اعدام جمهوری اسلامی سپرده می شد بانگ میزدند, که خوشحال باشید که فرزند ضد انقلابتان به درک واصل می شود. ای بسا پاکباختگانی از این دست که نمک بر زخم پدر و مادرانی که سوگمند فرزندانشان بودند می پاشیدند. خوب, حالا ورق برگشته ! به آقای فرج زاده یاد آور شوید که پیش از شهرام ایشان, شهرام های دیگری بودند که خودروی حکومت اسلامی آنها را زیر گرفت و صورتشان را بر زمین لهید منتها “دوست داشتن غلیظ ” جمهوری اسلامی مانع از ان شد که ایشان و همسرشان این شهرام ها را ببینند. به آقای فرج زاده که به سوگ همسرشان نشسته اند تسلیت بگویید و ضمن تسلیت این نکته را نیز خاطر نشان سازید که دست خدا صدا ندارد.

     
  59. درود بر نوریزاد گرامی .من فکر کنم همین سازمان دادن تحریم کنندگان پاشنه اشیل حرکتهای مدنی است .نیروهای مخالف بجای نا هماهنگی و چند زبانی باید با هم هماهنگ و منسجم به تحریم شوی انتخاباتی بپردازند و با مطرح کردن خواسته هاو مطالبات خود مردم را به تحریم و یا لاقل به نوشتن نه روی برگه های انتخاباتی ترغیب کنند.چون اگر تحریم کنندگان منسجم نشوند و در رسانه ها و ابزارهای تبلیغاتی خارجی و یا داخلی مطرح نشوند باز هم رزیم راحت می تواند بگوید خب در بسیاری از کشورها هم اضولا در ضدی اصلا رای نمی دهند.و این حرفی درست است.بنابراین ما اگر رای نمی دهیم باید به مردم بفهمانیم که ما به چه خاطر رای نمی دهیم.آیا از تنبلی و بی مسئولیتی است یا بخاطر دمکراتیک نبودن سیستم رای گیری؟
    من شخصا بخاطر اینکه اسلام را قبول ندارم و نظام اسلامی را نظامی بر مبنای قوانین اسلامی می دانم که دراین 38 سال جز قتل و کشت و کشتار و دزدی و جنایت و تجاوز به حقوق مردم و غارت منبع ایرانیان و بی آبروی کردن ایرانیان کاری نکرده بعنوان یک انسان و یک ایرانی حاضر نیستم در چنین سیستمی و به چنین نظامی رای دهم.هر نماینده ایی را هم نماینده این نظام می دانم و بکار بردن لفظ انتخابات برای چنین شوهای حکومتی مشتی جنایت پیشه و دزد را توهین به شعور مردم و شیوه حکومتهای دمکراتیک میدانم.

     
  60. سيد مرتضى در ايراد به نوشته هاى كورس:

    “1-ایراد مهمی که در همه نوشته های شما بوضوح بنظر می رسد و مربوط به قالب لفظی گفتار شماست ،مساله کاربرد الفاظ “غریب” ،”معقد” و “نامانوس” در اندیش نگاری های شماست ،تصور نشود که مقصود مجادله لفظی است ،یا اینکه “منطقی را کار با الفاظ نیست” و اینطور محامل ،بحث من بحثی اصلاحی است مربوط به نمود لفظی گفتار شما در ذهن خواننده ،شما بخوبی واقفید که یکی از محسنات ادبی گفتارها و نوشتار بکار گیری الفاظ رایج و روان و مانوس با ذهن شنونده یا خواننده است ،و این گونه تکنیک در نوشتار و گفتار سهم وافری در اوقع بودن مطلب در نفس شنونده یا خواننده است ،و می دانید که تعقید در لفظ و معقد سخن گفتن سبب رمیدن اذهان از درک محتوا می شود ،البته معلوم است که گاه محتوا محتوای سنگین و صعب الوصول است ،لکن همه هنر گوینده یا نویسنده در همین است که بتواند معانی بلند یا سنگین را در قالب الفاظ سهل ،سهل المنال کند ،شما هرچه مطالب انباشته را متراکمتر کنید و الفاظ بکار رفته در افاده معنای مقصود را دور از ذهن تر و نامانوس تر کنید ،ذهن شنونده را بسبب کثرت و فوران مطلب و پیچیدن آن به الفاظ معقد ،بسبب خستگی از جمع آوری معنا و درک کلی مطالب دورتر می کنید ،ملاحظه بفرمایید من الفاظ نامانوسی را که از نوشته قبلی ریشه ها جمع آوری کرده ام و بطور عادت در گفتار شما تکرار می شود و ذهن خواننده را از فهم مطلب و جمع بندی و استنتاج دور می کند خدمت شما ارائه می کنم تا ببینیم ایراد قالبی بنده وارد هست یا نیست ،در این زمینه البته خوانندگان و دوستان مقید به خواندن تمام مطالب شما می توانند در این مورد اظهار نظر مثبت یا منفی کنند.”

    كورس گرامى. چون سيد مرتضى دعوت به اظهار نظر كردند من هم بايد بگويم كه ايراد سيد مرتضى را وارد مى دانم.
    همانطور كه سيد مرتضى فرمودند منظور مجادلهء لفظى يا اينطور محامل نيست لكن الفاظ معقد شما سهم وافرى در اوقع بودن مطلب دارد. آخر چرا با تعقيد در لفظ و مقعد سخن گفتن، گفتن بجاى سهل المنال كردن معنى صعب الوصول، ، افادهء معناى مقصود را نامأنوس و ذهن را رمانده و از استنتاج دور مى كنيد؟
    كورس گرامى. ذهن من هم از الفاظ معقد شما آنچنان رميده كه ديگر حتى سيد مرتضى هم كه معمولاً محتواى منطقىِ ولو صعب الوصول را با الفاظ سهل، سهل المنال مى كند نمى تواند بر آن لگام بزند.

     
    • ممنون از نقدی که کردید ،من اجمالا می پذیرم که دو سه سطر نوشته من در نقد به تعقیدهای لفظی در گفتار جناب کورس ،اندکی برای شما معقد و ثقیل بود ،اما به دو نکته هم باید توجه کرد :
      اینکه تعقید لفظی و معنایی در گفتارها امری مقول به تشکیک و دارای مراتب است و بتعبیر دیگر امری نسبی است ،و ممکن است اذهان مختلف در پذیرش الفاظ و طرز ادای آنها برای تفهیم معنا دارای قابلیت های مختلفی باشند ،و ممکن است متنی در منتهای تعقید لفظی یا معنوی باشد و متن دیگری کمتر از آن و ….از این جهت شاید لازم بود شما دست به سنجش و مقایسه بین الفاظ کاربردی من با الفاظ کاربردی توسط دوست محترم کورس می زدید نه آنکه احتمالا بواسطه موافقتی که با محتواهای مطالب ایشان و مخالفتی که با محتواهای مطالب من دارید (همان حب الشی و بغض الشی یعمی و یصم که معرف حضورتان هست) بسبک و سیاق سابق دست به تعریض و نیشگون بزنید.

      و نکته دوم اینکه: اگر فرضا در الفاظ گفتار من حدی از تعقید لفظی هم وجود داشته است ،مخاطب آن کسی بود که از این حیث مورد نقد واقع شده بود نه شما.

      متشکرم

       
  61. اگر رهبری مردم را به طواف خانه امید کوکبی یا هر خانه دیگر بخواند ، چندنفر اجابت میکنند ، رای دادن به امثال جلیلی که راحت تر از طواف خانه است ؟!

     
  62. دوست عزیز جناب آقای دکتر خزعلی اگه عراق و لیبی و سوریه به چنین روزی افتادند به خاطر همون شرکت کردن های 90 درصدی مردمشان در انتخاباتشون بود که حکومت به نفع خود مصادره می کرد و سرانجام دیدیم به چه روزی افتادند. شرکت کردن مردم ما نیز سرانجامش عراق و سوریه لیبی است برادر.

     
  63. خیلی مردی نوریزاد ، دمت گرم

     
  64. سلام
    نظراتتان را شنیدم

    با شما موافقم
    اما راجع به پیشنهادِ طبرزدی چه فکر میکنید؟

    چگونه میشود جمهوری ایران را به رای گذاشت؟

     
    • امیر رضا صیاد

      با حضور حد اکثری و پر کردن صندوق در حوزه هایی که تنها نامزد فرمایشی دارند با رأی باطله و یا رأی دادن به کسی که مورد قبول رأی دهنده است.

       

  65. مرجع تقلید

    هنگامی که شما برای ادامه زندگی و نفس کشیدن به مرجع تقلید احتیاج دارید

    گویا خداوند هنگام تقسیم عقل و خرد شماها را فراموش کرده

    همین بی دانشی و بی خردی و کم بینی شما از مقام انسانی

    امروز شما را به جاپلوسی و دست بوسی و بت پرستی و آدم فروشی

    در برابر آخوندهائی که خود را با پر روئی بر تر از شما می دانند انداخته

    و کشوری که نام و تمدن و نشانی داشت

    ورشکسته و سیه روز و با انسانهای پریشان حال و سوخته

    امروز در دست این آدم خورهای انسان نماست

    در هیچ کجای این کره خاکی نمی توان

    سیستم حکومتی استبدادی مانند حکومت اسلامی در ایران را دید

    رهبر انتصابی و از طرف خدا

    خبرگان 14 نفر آخوند ارتجاعی و انتصابی

    رئیس جمهور انتصابی

    کاندیدای مجلس نمایشی و انتصابی و خرافاتی

    مردمی مانند عروسکهای خیمه شب بازی

    حال اگر کمی از اندیشه و تفکر و عقل انسانی استفاده کنیم

    نتیجه میگریم که

    شما کردید که نفرین بر شما باد

    حال دوباره هستی و نیستی خود را در اختیار آخوندها قرار دهید

    بروید رای دهید

    و در تعصب خشک خود تر و خشک و ایران را با خود بسوزانید

    24.01.2016

     
  66. دیکتاتور و حکومت دیکتاتوری باید سرنگون شود و هیچ دیکتاتوری با زبان خوش و صندوق رای کنار نرفته است. دیکتاتورها یا با مبارزه سرنگون میشوند یا وقتی مملکت زا به قهقهرا بردند و تکه پاره شد خود به خود نابود میشوند. کشورهای بزرگ راه دوم را می پسندتد. اما من اگه مسلمانم راه امام حسین (ع) .

     
  67. 36سال پیش: نه شرقی! نه غربی! استقلال! آزادی! جمهوری! اسلامی!
    اکنون و سالهاست: هم شرقی! هم غربی! نه استقلال! نه آزادی! نه جمهوری! نه اسلامی!

     
  68. درود برنوریزاد گرامی. با نظرشما صد در صد موافقم. جناب خزعلی و همفکرانشان دقیقاً دچار ارزیابی اشتباه شده اند. واقعاً مایۀ تعجب بسیار است کسی که به عنوان رهبر در رأس امور مملکت قرارگرفته چنین بی مهابا به شعور و فهم مردم توهین کرده و اظهاراتی چنان سخیف بکند. چنین اظهاراتی از جانب ایشان مؤید این واقعیت است که این شخص و فسیلهای شورای نگهبان کوچکترین ارزشی برای مردم قائل نیستند. اینکه دیگر اظهر من الشمس شده و دیگر موضوع اصلاح طلب و اصولگرا و محافظه کار و غیره درکار نیست. اکنون 80 میلیون یک طرف و رهبر هم در طرف دیگر. دیگر از این منبعد نباید به همچه کسی اجازه داد که حرف بزند. چه رسد به رهبری مملکتی با 80 میلیون آدم که عنان اختیارشان دست یک نادان و مشتی دزد و آدمکش است. واقعاً ما را چه شده است؟

    پیشنهاد میکنم ” جنبش نه! ” را ازهمین الآن پایه گذاری کنیم. از نه به انتخابات فرمایشی شروع کنیم…

     
  69. سلام بر ناظران گرامی
    برادر بزرگوار آقای نوریزاد.نمک به حرام بودن عضو لاینفک این حکومت اسلامی و سردمدارن مذهبی آن است.بگذارید سرنوشت دو نفر را برای شما تعریف کنم و آنوقت شما خود قضاوت کنید که آیا خانواده فرج زاده که تا پیش از سال 88 معروف نبودند در این بین محلی از اعراب دارند؟فردی با افکار تند اسلامی و باشعار اسلام در خطر است و در واقع در تقابل با تجدد بلوایی را به پا می کند.عده ای زیاد در آتش بی خردی این فرد می سوزند.حکومت آن فرد را دستگیر و بنای بر اعدامش می گذارد.چندی از مراجع زمان جمع می شوند و با ابتکار یک روحانی جوان که ارادتی به او داشت این آشوبگر را از مرگ حتمی می رهانند.سالها بعد آن فرد به قدرت می رسد.در این به قدرت رسیدن عدع=ه ای او را همراهی می کنند.حال قدرت در ید او قبضه شده است.به تروریستی در آن سوی مرزها وجهی هنگفت از بیت المال پرداخت می شود تا شاهی که از کشتن او صرفنظر کرده بود بسان تروریستها بکشند.همراهانش سرنوشت بهتری ندارند.معزول یا مقتول. در ادامه یکی از آن جمع روحانی که ناجی او بودند مورد هجمه قرار گرفته و با تهمتهای بسیار زیاد و البته دروغین روبرو شده خانه نشین می شود و هتک حرمت او را به جایی می رسانند که دیوانه ای بر صورت او سیلی می زند و وی را مجبور به ارائه اعترافات دروغین می کنند.آن فرد قدرت طلب دم بر نمی آورد.آن روحانی جوان هم سرنوشت بهتری ندارد.معزول خانه نشین و مورد انواع و اقسام بی احترامیها قرار می گیرد.نفر دوم را به شما معرفی می کنم که البته روی نفر اول را سفید کرد.او در زمان حکومت سابق چند صباحی به زندان و تبعید رفت.در سالهای دور وقتی در دادگاه محاکمه می شد و جمعیت بیرون دادگاه خواهان اعدام او بودند وکیلی انسان دوست و بی طرف در ان شرایط بحرانی وکالت او را بر گردن گرفت و در دادگاهی که شبیه دادگاههای امروزه نبود او را تبرئه کرد.این فرد که خود آخوندی حوزویست در آن زمان هرگاه بندی به آب می داد در خانه یکی از اقوام و هم ولایتیهای خود پناه می گرفت و ایشان چه نکو او را پاس می داشتند.در دوران تحصیل هم در محضر استادی حاضر می شد که بر گردنش حق استادی داشت.سالها گذشت و این مرد در بزنگاهی تاریخی با دروغی که یکی از دوستانش بر زبان راند و البته نیاتی در پس آن داشت بر اریکه قدرت جلوس نمود.حال نوبت به ادای دین او بود!در بدو امر استاد خود را به حصر فرو برو و در هتک حرمتش هیچ چیزی کم نگذاشت.سپس آن وکیل شجاع که اینک پیری فرتوت بود و او را از زندان رهانیده بود به زندان افکند.شاید گمان کنید که به این بسنده کرد؟هرگز.آن قوم و خویش خود را که مدتها به او پناه داده بود به زندان خانگی افکند و یکی از اعضای خانواده اشان را کشت.به چه جرمی؟هنوز در هیچ دادگاهی مشخص نشده.چند روز؟بیش از پنج سال!این فرد همچنان دست بردار نبود و به دوست دروغگویی که قدرت را پیشکش او کرده بود حمله کرد.او حتی از فرزندان چه دختر و چه پسر او کوتاهی نکرده هر چه در عمل می توانست برایشان انجام داد(افعال معکوس)آقای نوریزاد می دانی چه در این بین تفاوت کرده بود؟قدرت.آنان روزیکه قدرت نداشتند محتاج دیگران بودند و پس از آن خود را بی نیاز می دانستند.ترکیب ایدئولوژی و قدرت معجونی می سازد که تنها قربانی آن انسانیت است.گمان دارم شما آن دو نفر را می شناسید.
    پاینده و سرفراز باشید

     
    • طبعا تاریخ بهترین قضاوت کننده است .اهل سنت ایران مظلوم ترین وآرام ترین ایرانی هاهستند درطی 37سال حتی یکنفراستاندار.سفیر.وزیرووووونشدند آقای خاتمی وآقای رفسنجانی وآقای روحانی وو هیچ تفاوتی باهم ندارند.
      امیدوارم خدای مهربان روزی این ناعدالتی هارابراین ها که ایران رابه قهقرابردند برفرق سرشان بکوبد. جناب نوریزاد اگرخودت کاندید ای ریاست جمهوری بودی 15میلیون اهل سنت به شمارای می دادند.این رابدان جوان وپیران وزنان ومردان اهل سنت حتی علمای اهل سنت شمارابسیاردوست دارند ودرقلب ماهستی.

       
  70. سلام بر همه دوستان،

    خانم الاهه بقراط مقاله بسیار جالبی‌ در رابطه با انتخابات و تقاضای خامنه‌ای از مردم جهت شرکت در این انتخابات نوشته‌اند که بسیار جالب می‌باشد، مطلب از قرار زیر است:

    رهبر معنای انتخابات را نمی‌داند، الاهه بقراط

    آقای خامنه‌ای، من مخالف شما و نظام شما هستم. از من می‌‌خواهید در انتخابات شرکت کنم؟ بسیار خوب، لطفا نامزدی را به من نشان بدهید که بتواند از حقوق من به عنوان یک زن، یک شهروند، یک ایرانی، یک انسان چه در خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی دفاع کند. رأی من باید خرج چنین فردی شود. اگر برخی چنین نماینده‌ای را در میان نامزدها نمی‌یابند و با این همه در انتخابات شرکت می‌کنند و بقیه را هم فرا می‌خوانند تا در آن شرکت کنند، راستش را بخواهید، آنها هم مانند شما معنای انتخابات را نفهمیده‌اند!

     
  71. با درود های صمیمانه به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    و به یاران با وفایتان

    یک گلایه کوچکی خدمتتان داشتم. مسلمن محظورات ، مشکلات ، مسائل امنیتی وتعلق وب سایت به شما( چهار دیواری ، اختیار داری) را درک می کنم و بهمین دلیل حتی الامکان سعی می کنم در یاد داشت هایم مطالبی را بنویسم که برای شما زحمت و دردسری بوجود نیاید و رنجیده خاطر نشوید.
    لیکن نتایج کردار ورفتار اندیشه ها آخوندی در طول سالهای گذشته باعث و سبب رشد استدلال تجربی واخلاقی شده است ( سعدی بزرگ می فرماید : ادب از که آموختی ، گفت از بی ادبان زیرا بی ادبان مورد تف ولعن قرار می گرفتند) وحاصل آن در یک یاد داشتی که بزبان عوام الناس و آشکار گذاشته بودم ، مورد آشور(خط خطی) قرار گرفت.

    بنابراین با متن و فرم دیگری اظهار می دارم:

    رشد اخلاق جامعه یک فرایند مداوم است که متأسفانه در طول این سال های گذشته بویژه از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در ایران تا به امروز در تمام زمینه ها به انحطاط کشیده شده است
    اعتقاد کامل دارم وبه این نتیجه رسیده ام برای شگوفائی جامعه ایران بایستی تفکرات مذهبی ار حکومت مجزا بشود و مبلغین دینی (روضه خوان ها و تعریف سر بریدن ها ونیزه در گلوی بچه های نوزاد وگریه وزاری وامثالهم) به مساجد خود برگردنند چونکه شغل آنها این بوده ودر حوزه ها فرا گرفته اند البته اگر جنایات آنها در مقابل دادگاه بی طرف مردمی ثابت نشود.
    اوصولن و منطقی و انسانی ، دین داشتن ویا نداشتن و یا برای مثال بزغاله پرستیدن ، مسئله شخصی است و بهیچ کس دیگری مربوط نیست .داستان شبان و موسی مولا نا را می توان نمونه آورد.

    سرور گرامی آقای دکتر خزعلی ، هیچکدام انتخابات از ابتدا تا به امروز بدلیل استصوابی بودن ، سالم نبوده اند. مسخره تر وخنده آوار تر وجود ندارد که چند نفر که خودرا علامه دهر می دانند ، چند نفر از خودشان واقوامشان وآشنایانشان رامعرفی و به مزدم بگویند ، بروید به آنها رأی بدهید. تازه جالب این است که آن را تکلیف می دانند وحتی نارضایان ومخالفین نظام بروند رأی بدهند البته اجازه ندارند انتخاب بشوند ودر مجلس فرمایشی بشینند . برای اینکه وجهه وآوازه آنها در سطح جهان وممالک دیگر بالا برود و پز بدهند که ببنید! چقدر زیاد مردم از صندوق های رأی استقبال می کنند و امت مسلمان ایران ما را می خواهند.( حالا بعدآ چه تغییراتی و چه کسانی از صندوق ها بیرون می آید ؟ فقط الله مدینه منوره سر زمین ایران خبر دارد).

    لذا امیدوارم وتوصیه می کنم هموطنان گرامی از وهم و توهم و تصورات رؤیائی که قدم به قدم با شرکت در انتخابات سنکر ها را تسخیر و حکومت آخوندیسم را به عقب می رانیم و استبداد دینی را از بین می بریم ، دوری جوئید.

    بایستی کاری کرد ، کارستان

    تجربه چندین ساله ثابت کرده که سر نیزه بایستی زیر گلوی آخوند ها قرار گیرد تا تن به خفت وخواری بدهند و عقب نشینی بکنند. مثال ها فراوانند : ازسرکشیدن جام های زهر تا تهدید های جنگ و تحریم ها و صلح قهرمانانه و ورشگستی و تورم اقتصادی و قطعنامه های پی در پی وووو…..

    با آرزوی تندرستی وموفقیت و تشکر از امکان و درج اندیشه دگری در وب سایتتان

     
  72. امیر رضا صیاد

    جناب نوریزاد و آقای دکتر خزعلی عزیز
    مقاله زیر ترکیبی است از خواسته های شما در مناظره تلویزیونی صدای امریکا که به لحاظ اجرایی با دیدگاههای آقای دکتر خزعلی نزدیکتر است . تنها گذاشتن حاکمیت در انتخابات دستش را برای همه نوع آمار سازی باز میگذارد در صورتیکه شرکت حد اکثری نه تنها ابن موقعیت را از حکومت سلب میکند بلکه اگر همه داوطلبین هم از یک طیف باشند بدلایلی که در متن مشاهده میکنید بین آنها بر سر هر برگ رأی ،جدال خواهد بود که نتیجه آن شفافیت و روشنگری در پروسه انتخابات میباشد

    عنوان نوشته از 7 اسفند تا ایران فردا میباش
    بیست سالی پس از مرگ ماکیاول دیکتاتور خشونت سیاسی کسی در جواب او نوشت “اگر صبحگاهی پس از آنکه از خواب برمیخیزیم، همه یک صدا بجای بله قربان ، به دیکتاتور ، یک نـــــه بگوییم و به جای تعظیم به وی از او روی برگردانیم در طرفةالعینی ستمگر به زیر میآید، و بدون آنکه قطرەای خون ریخته شود مبارزە برعلیه ستمکاری به نتیجه میرسد”. امروزه چنین کار ساده و در عین حال بزرگی بیشتر ازگذشته عملی است و آن روزی است که حاکمیت تمام نیروی خود را بسیج کرده که به اسم انتخابات از شما رأیتان را بگیرد .
    امسال در ایران روز هفتم اسفند، فرصتی برای نــه گفتن به دیکتاتوری است . استبداد برایش فرقی نمیکند که شما به چه کسی رأی میدهید چون همۀ نامزدها را، بخیال خود دست چین کرده و رأی دادن شما را فقط برای تأیید خویش واستمرار وضع موجود میخواهد . شما هم تنها همین یک فرصت را دارید که با دادن رأی باطله به او نـــه بگویید ، آنهم در شرایطی که، اعتراض شما ثبت می شود و اثرش حقوقی ، سیاسی و قطعی است .
    اگر گفتن نه در انتخابات گزینه اول شود گردش امور در هر کشور و نظامی که باشد به مسیر درست و معقول می گراید . گزینه یا قدم دوم برای عبور مسالمت آمیز از بن بست استبداد و گام نهادن در راه دموکراسی واقعی ، رأی دادن به کسی است که صد در صد مورد قبول و شناخت ما باشد، یعنی فردی بدون سابقه رانت خواری و وابستگی به نیروهای نظامی و امنیتی ــ با سوابق شغلی و مالی روشن و از همه مهمتر باور به اصل حاکمیت مردم بر اموال و سرنوشت خویش. بدیهی است که انتساب یک نامزد به اشخاص و محافلی که خود باعث و بانی این اوضاع نابسامان سیاسی اقتصادی و امنیتی بوده‌اند بهترین دلیل برعدم اعتماد به آنهاست. به بر رسی و اظهار نظر سایتها ومطبوعات غیر حکومتی ، در مورد عقبه سیاسی و شرایط موجود نامزدهایی که اعلام میشوند ، توجه فرمایید. اگر بر حاکمیت معلوم شود که مردم در دادن رأی اعتراضی مصمم هستند برای حفظ خویش داستان خودی و غیر خودی را کنار میگذار و نمایندگان ملت را هم به لیست اضافه میینماید.
    در سال 92 بدلیل فشارهای خارجی بر رانت خواران دلواپس و پس از آنکه قرار شد رأی مردم حق النّاس شناخته شود، مخالفین هم به شرکت در انتخابات دعوت شدند. در نتیجه حدود یک ملیون و نیم رأی اعتراضی ثبت و اعلام شد ،این طیف از رأی دهندگان که از سال 86 +کار خود را شروع کرده بودند پیش قراولان جنبش رأی معترضانه هستند. قبل از سال 92 حاکمیت ضمن اینکه مردم را به شرکت در انتخابات دعوت میکرد، باطناً از تحریم آن توسط معترضین خوشحال بود و به نوعی مانند (تعیین مصادیق مجرمانه تحریم انتخابات) نارضایتی بیشتر مردم و تحریم انتخابات توسط معترضین را باعث میشد. این سیاست براین اساس بنا شده بود که بتواند بدون زحمت نامهای مورد نظر خود را از صندوق در آورد .
    قدم اول برای تغییر بزرگ اینست که همگی تحریم انتخابات را مردود بدانیم و میدان را به حکومت واگذار نکنیم. بجا است که درمورد مسئله تقلب در انتخابات هم مختصری یاد آور شود. با وجود حضور تعداد 12 تا 15 نفر از سوی دستگاههای اجرایی و نظارت ، به اضافه نمایندگانی که از سوی داوطلبان رقیب بر سر هر صندوق حاضر میشوند و شمارش آرا توسط آنها انجام و ثبت میشود، انجام تقلب سازمان یافته در کشور غیر ممکن است . حکومت با امکانات مهره چینی و رد صلاحیت ها ، نیازی هم به تقلب بیشتر ندارد مگر اینکه مانند انتخابات 88، در مرحله تجمیع آرا، بخواهد نتیجه را بطور کلی عوض کند. همه دیدیم که چگونه طشت رسوائیش از بام افتاد و از فاجعه انتخاب احمدی نژاد و عواقب آن تا چه حد ،از کار خود پشیمان شد.
    تغییر بزرگ
    با فرا گیر شدن این اصل که: مردم در صورت نبودن نام مورد نظرشان در لیست انتخاباتی، رأی اعتراضی بدهند ، انتخابات فرصتی میشود برای بهم زدن بازی دجالان. حال ببینیم در چنین صورتی هر کدام از عوامل دخیل و ذینفع در انتخابات با چه وضعیت روبرو میشوند.
    1. رأی دهندگان: برای هر کدام از رأی دهندگان دهها و شاید صدها دلیل میتواند وجود داشته باشد تا بخواهند اعتراض خود را به علت اینکه از زندگی خود ناراضی هستند و تا بحال کسی به حرف و مسئله آنها توجه نکرده به حکومت رأی منفی بدهند .از اقلیت های قومی و عقیدتی گرفته تا جوانان فاقد شغل و درآمد، فعالین سیاسی در زمینه حقوق کارگران ، اصناف ، زنان ، دانشجویان، زندانیان و غیره ،همه برای کشاندن انتخابات از حالت فرمایشی به راه صحیح دست بالا را دارند. واضح است که در این مقاطع، رأی و نظر بانوان بدلیل ظلم مضاعف به آنها و تعداد رأیشان، از همه بیشتر مؤثر است.
    2. حاکمیت و شورای نگهبان: با توجه به فراوانی آرای منفی درانتخاب 92 ،در صورتیکه بدانند رأی دهندگان بازهم به نامزدهای تحمیلی و فرمایشی رأی منفی میدهند متوجه میشوند که ادامه این کار بمعنی سلب صلاحیت شورای نگهبان و خود نظام از سوی مردم است و این یعنی (رفراندم ملی). امری که این شورا و کل حاکمیت در قبال آن هیچ کاری نمیتوانند بکنند. وخامت اوضاع برای شورای نگهبان وحکومت از آنجا بیشتر معلوم میشود که انتخاب سال 92 تنها برای تعیین یکنفر بعنوان رئیس جمهور بود و اکنون باید حدود 380 نفر برای هر دومجلس انتخاب شوند. بنا براین شاید هیئت حاکمه از مَرکب ولایت پیاده شوند و به قانون گرایی روی آورده، نامزدهای احزاب را بپذیرند و قضاوت در مورد آنها را به مردم واگذار کنند. دست نوشته ها، پوستر و یا بنرهایی که ضمن اعلام شرکت حتمی در انتخابات ، شرایط و دلایل دادن رأی اعتراضی را برای هر فرد یا گروه بیان میکنند برای تفهیم وضعیت به اقتدارگرایان بسیار مفید و بجاست. فعالین اجتماعی و معترضین سیاسی بهتر است با کمپین های خود مواضع خود را تا پیش از اعلام اسامی نامزدها توسط حکومت اعلام کنند تا خناسان ، حساب کار دستشان بیاید . حال ممکن است اتحادیه رانت خواران بنِر بزنند یا در تلویزیون برای مقابله با رأی منفی بازهم برنامه بگذارند ، که نتیجه ای از آن نخواهند گرفت.
    3. دولت : دولت میداند برای اینکه در مجلس آینده منتخبین مردم بتوانند از آن حمایت کنند باید هم اکنون به وعده های قبلی خود به هر قیمت که شده عمل کند. در صورت اوج گیری کمپین شرکت معترضانه در انتخابات ، دولت دلیل و پشتوانه کامل در اختیار خواهد داشت تا بدون مجامله و اتلاف وقت به سوی حل فوری مسئله زندانیان سیاسی و عقیدتی ، محصورین، فشار بر شخصیتها و گروههای سیاسی قدم بردارد و طبق وظیفه و اختیاراتی که در قانون اساسی دارد، بطور جدی عمل کند.
    4. احزاب و گروههای سیاسی: میتوانند بدون نگرانی و دغدغه از رد صلاحیت ها، نمایندگان اصلی خود را معرفی نمایند تا اگر هرکدام رد صلاحیت شدند بتوانند با اعلام نداشتن نامزد در حوزه مربوطه تکلیف طرفداران خود را روشن کنند و آنان به نوبه خود رأی اعتراضی بدهند. آنها که مدعی داشتن اکثریت در جامعه هستند این گوی و این هم میدان.
    5. نامزدهای تحمیلی: طیف دست بوسان رحیمی، معاون احمدی نژاد و امثالهم اگر مختصر شعوری داشته باشند میفهمند که حضور آنها در هر حوزه انتخابی باعث پر شدن صندوقها از آرای باطله میشود. در اینصورت شاید با عدم حضور، از آبرو ریزی خود و حکومت جلوگیری کنند. پشتیبانان این نوع نمایندگان هم بیشتر متوجه تغییر اوضاع میشوند و در سازمانهای این چنینی افراد دلسوز، مجال و فرصت می یابند که به اصلاح امور کمک کنند.
    6. عنصر خارجی : میفهمد که چون دیگر نمیتواند مانند دیگر کشورها از این ملت در آینده با شبه دموکراسی رأی بگیرد، از توهم بر اندازی به امید برپا کردن حکومت دست نشانده منصرف میشود. این راهکار باید مورد استقبال دولتمردان و همه دست اندر کاران باشد تا با حمایت از خواست مردم در رسیدن به وعده های جنبش مشروطه و انقلاب 57 خود را از مهالک برهانند و به سرنوشت قذافی و صدام دچار نشوند.
    7. در صورت معنا دار بودن میزان آرای اعتراضی در هر صندوق یا حوزه انتخاباتی، بازندگان میتوانند با اطمینان در خواست رسیدگی و تجدید انتخابات در آن حوزه را بنمایند.
    نکته مهم اینکه از دادن رأی سفید خود داری نموده و برگ رأی را حد اقل با یک ضربدر بزرگ باطل کنیم . از بکار بردن کلمات نا شایست در برگه رأی خود داری و بجای آن از مأمورین و دست اندر کاران بخواهیم برای حفظ شئون نظام و کشور ،امانت دار بوده و بطور شرافتمندانه عمل کنند.

     
    • سلام می کنم به همه ناظران و نویسندگان سایت بی نظیر نوری زاد
      هم با شما و هم با نوری زاد بزرگ با عرض معذرت در مورد این امرکه انتخابات مجلس می تونه رفراندوم باشه مخالفم
      این همان حرفی است که فردای انتخابات خامنه ای خواهد زد. به قول آقا کورس خصوصیت فکر مدرن شفافیت و صداقته.رفراندوم روشن و علنی درباره یک مسیله مهمه. اینو به جای اون جا زدن فرار به جلوه و یه تصور شخصی. البته در شجاعت و انسانیت شما شک ندارم و خدای نکرده منظورم این نیس که شما سوء نیت دارین. این اختلاف نظره و بالاخره اگه ما تو همین سایت تا قبل از شو انتصخابات تونستیم راجع به تحریم یا شرکت به نظر واحدی برسیم نشونه خوبیه .
      رو برگه رای هرچی شما بنویسی مخفی می مونه یا حد اکثر میگن رای باطله. خب،چند نفر رای باطله رو به معنی نه به نظام می ذونن؟ رای باطله خیلی چیزا میتونه باشه. شما می بینین که یه زمونی یه اکثریتی که نسلشون هم رو به انقراضه رای دادن به جمهوری اسلامی. حالا که در و دیوار گواهی بدهد که اکثریت این نسل با این نظام مخالفه ، هنوز آخوند ها هی به ما میگن اقلیت.
      آخوند جان، رفراندوم سی و هفت سال پیش مال یه نسل دیگه بود. هی اونو به رخ ما نکش. بینی و بین الله تو هم بیا تقاضای رفراندوم کن. رفراندوم هس که معلوم می کنه الان کی اقلیته ،کی اکثریت. انتصخابات رفراندوم نمی شه مگه با تزویر مقام عظما و آخوند جماعت. رفراندوم سی و هفت سال پیش الان ملاک نمی تونه باشه مگه با تزویر مقام عظما و آخوند جماعت.
      شفاف و صادقانه فکر کنیم. دست از خود گول زدن برداریم.اون دفه یه لولو خور خوره گذاشتن به اسم جلیلی که روی یه تیکه کاغذ همچین آدمهایی رو که کشتند می شمرد که انگار داره گوسفند می شمره.سی و هفت سال بسه. آخوند امتحانشو پس داده. تو همین سایت آخوند دوباره حکم قتل کسروی میده و به قاتلای کسروی دستمریزاد میگه. این تازه مثلا آخوند خوبشه که تو سایت نوریزاد میاد. اون هم از دلاور دماوند که معلوم نیس چرا یواشکی رفت تو یه صندوق تو دماوند رای انداخت.من یکی که اصلا رای نمی دم. تو خود دانی.اون دفه یه عده رای دادن تا موسوی و رندانی سیاسی آزاد بشه.حالابرو رای بده تا حصر و حبس بیش تر بشه. این صندوق ها بوی خون میدن. بوی خون ندا و سهراب و ستار بهشتی و پوینده . مختاری و فروهرها و دختران باکره که در اوج بیکسی یه مشت هیولا بهشون تجاوز کردند و به فتوای فلان آیت الشیطان کارشون مشروع شد تا اون دخترا به بهشت نرند .این صندوقا بوی جزغاله شدن صدها انسان بیگناه در سینما رکس آبادان می دن. این صندوقا بوی گاوچاله دهان امثال رادان و مرتضوی و نقدی وتمدن و قاضی های جنازه و جلادان اوین وسردارک های دزد و دروغگو می دن. این صندوق ها بوی ده ها کهریزک می دن .آخوند آدم نمی شه . حالا تو توقع داری اصلاح طلب بشه. زهی خیال باطل.این نطام یکی دوتا غده سرطانی نداره که تو بگی اونا رو با اصلاحات می کنی تا بدنش سالم بشه. این بدن سر تا پاش غده سرطانیه، تو حقته رای بدی یا ندی، اما من یکی رای نمی دم چون می دونم حالا که دست خارجی رو برای بقای خودشون لیس زدند و خیالشون از اون بر آب راحت تر شده بعد از انتخابات دوباره بگیر و ببند هاشون شروع می شه.

       
    • «امسال در ایران روز هفتم اسفند، فرصتی برای نــه گفتن به دیکتاتوری است . استبداد برایش فرقی نمیکند که شما به چه کسی رأی میدهید چون همۀ نامزدها را، بخیال خود دست چین کرده و رأی دادن شما را فقط برای تأیید خویش واستمرار وضع موجود میخواهد» (پاین نقل قول)

      آقای امیررضا صیاد!
      این فرمایش شما درست است برای استبداد هیچ فرقی ندارد چه کسی پای دراصطبل مشهور میگذارد با قدرت وتویی که رهبر و شورای نگهبان دراختیار دارند که هر مصوبه مجلس را میتوانند باطل وبی ارزش اعلام کنند قوه مقننه را بطوکامل بیمعنی و اخته مینماید این یکی ازاصلی ترین مشخصات یک رژیم تمامیت خواه و استبدادیست. با درنظرگرفتن این وضعیت که برهمگان مبرهن هست این سؤال پیش میاید پس چرا رژیم ان همه مخارج را برخود تحمیل کرده و انتخابات برگذار میکد و حتی از مخالفین خود میخواهد که درآن شرکت کنند؟

      جواب بسیار ساده و روشن است، رژیم احتیاج بازدحام درصفوف مردم درمراکز رأیگیری دارد. انتشارعکسهای حضور گسترده به ژیم مشروعیت و مردمی بودن در صحنه بین ا لمللی میبخشد. چرا بعد از گذشت ۳۷ سال حاکمیت بیخردان و قاتلین برمیهن بد بخت ما هنوزعده ای هستند که نمیتوانند قبول کنند که برای این حکومت پشیزی ارزش ندارد که مردم چی فکر میکنند و چه میخواهند. درعرض این ۳۷ سا ل مردم بطور تدریجی و سیستماتیک از دایره تأثیربر روی اداه مملکت اخراج شده و قدرت نفوذ و مشارکت از آنان با اعمال قوه قهریه از طرف حکومت سلب شده است، و این را مصباح یزدی که تئورسین این رژیم و رهبرهست بدون هیچ نوع شرم بدون کوچترین واهمه ازعکس العمل ۸۰ میلیون ایرانی گفت «مردم چکاره هستند که چیزی را تأیین کنند؟»

      «شما هم تنها همین یک فرصت را دارید که با دادن رأی باطله به او نـــه بگویید ، آنهم در شرایطی که، اعتراض شما ثبت می شود و اثرش حقوقی ، سیاسی و قطعی است .
      اگر گفتن نه در انتخابات گزینه اول شود گردش امور در هر کشور و نظامی که باشد به مسیر درست و معقول می گراید .» (پایان نقل قول)

      بر طبق چه تجربه و یا اصلی چنین پیشگوئی میکنید؟ چرا بمردم امید واهی و غیرقابل عمل میدهید؟
      تجربه ما ازاین نظام کاملا با پیش بینی شا درتضاد هست. نتیجه هیچ انتخاباتی مانند۱۳۸۸ به رژیم ضربه نزده است رژیم بدرستی فهمید که علاوه بر اینکه هیچگونه محبوبیتی بین اکثریت مردم ندارد بلکه بسیارمنفورهم هست. نتیجه چی شد؟ آیا رژیم تصمیم گرفت که در سیاستهای خود تغییرایجاد کرده و بتدریج در جلب رضایت مردم بکوشد؟ خیر! این رژیم شروع بدستگیری گسترده مردم و رژه دادن آنان با زیرشلواری و دمپائی پلاستیکی در بیداگاه های مسخره نمود. مردمی که درزندانها و دراین بیدادگاه ها به سلابه کشیده شدند اکثریت آنان درگذشته بسیارنزدیکی خود خدمتگزاران این رژیم بودند.
      حالا شما فکرمیکنید با نوشتن کلمه ساختار شکن «نه» و یا کشیدن ضربدر قرمز بر روی فرم رأی این رژیم را واداربه تغییردادن سیاست ها و رویه تمامیت خواهانه خود خواهید کرد؟

      با عرض تأسف باید حضورتان عرض کنم که آشنایی و شناخت چندانی با حکومت های استبدادی ندارید. درمقابل بنده عقیده دارم که در روز ۷ اسفند علاوه براینکه نباید بمراکز رایگیری نزدیک شد بلکه در صورت امکان آنروزازخانه های خود نیز نباید خارج شد

      با احترام
      رسول

       
      • ضمنا فرامش کردم حضورتان عرض کنم که حکومت اسلامی علاوه بردادگاه های خنده آور، دستگیری و زتدانی کردن دسته جمعی و اعدام ها تصمیم گرفت که ۳۵ هزار نفردیگر به نیروهای ضد شورش خود بیافزاید. این نیروها بعد از آن تابستان بطور مستمر در ملأ عام و اماکن همگانی در مقابل دیدگان مردم عادی تمرین های رزمی مینمایند که این حرکت آدم خواران با اصل «النصر بالرعب» درتطابق کامل هست

        رسول

         
  73. سلام استاد مصاحبتونو گوش کردم بخدا قسم بمرگ خودم دستتونو میبوسم با این شهامت و از جان گذشتگی در برابر
    خود فروشان بی ریشه. من بازنشسته هستم / با 5 فرزند بگذریم که با بدبختی بچه هامو تا تحصیلات عالیه رسوندم و
    حالا هم خدا را شکر در یک خونه ی قدیمی و کلنگی در همسایگی کسی هستم که حتی تسبیحات اربعه را نمیداند
    اما با درجه ی سرهنگی داره بما فخر فروشی میکند / به مرگ خودم بخدا قسم غسل جنابت را من یادش دادم / من کلهم 326 رای دارم اما امکان ندارد بزارم کسی پای صندوق رای بره / الان دوساله سردار دقیقی قول داده به بازنشسته های
    ارتش 5 میلیون وام بده به نور چشمی ها دادند فرم پر کردیم حساب باز کردیم هنوز هنوزه که اندر خم یه کوچه ایم
    از طریق چند تا سایت بهشون پیام دادم ما در رای گیری نخواهیم بود/ به همه هم گفتم و میگم کسانی که به اخوند ی که باید در حوزه باشه و یک سپاهی که برابر فرمان 8 ماده ای مام و قانون اساسی باید در پادگان باشه هرکسی رای بدهد
    خیانت کاره به مملکت و بملت و به فرزندان خود

     
  74. سلام جناب نوری زاد.خیلی مختصر می گم دنیا دار مکافات است.اینان که به جان و مال و نوامیس مردم تجاوز کردند
    منتظر پاسخ کوبنده و قهر الهی باشند.و با همه حیله ها
    باید بگویم همانا اوست. مکرالماکرین . .والسلام

     
  75. ما با یک نظام قرون وسطائی سرو کار داریم که انتخاباتش همانقدر اعتبار دارد که اللهی بودنش. ما با یک حکومت مذهبی سرو کار داریم که خدایش جز زر وزور نیست. حکومتی که در سرکوب و چپاول مردم چنان بی محابا است که هیچ وقعی به افکار عمومی داخل و خارج نمی گذارد. سیرک انتخابات با رد صلاحیت بی شماری از اطلاح طلبان همراه بود. و این مشت محکمی بر دهان اصلاح طلبانی بود که در پی روزنه ای از روشنائی در دل سیاه این رژیم بودند تا با بزرگنمائی آن بتوانند سهمی از قدرت را به پاس چنین خوش خدمتی از خدایان زر و زور بستانند. شرکت در انتخابات به هر دلیلی به رسمیت شناختن حکومتی است که وجودش در تاریخ از رسمیت افتاده است. انتخابات در چنین سیستمی درست به این معنی است که مردم انتخاب کنند که چه کسی آنهارا به بردگی بکشد و سرکوب کند. شرکت در اتنخابات بدین معنی است که مردم ارباب عوض کنند و یا به همان اربابان قدیمی تن دهند. با میل خویش کسی را برا ی چپاول خویش بگمارند. آخر مگر جز این است که در طول تاریخ منحوس این نظام چیزی بجز قتل و غارت و چپاول وجود داشته است. شرکت در انتخابات به هر منظور مهر تأیید بر تمام این رذالت هاست. آقای دکتر خزعلی هم جامعه را با نطع شطرنج اشتباه می گیرد و در پی شه مات کردن حریف با پیاده نظام است البته از طریق رأی دادن. حال این گفته تا چه حد متناقض است و خود نفی کننده خویش است بماند. بحث بر سر این نیست که چه کسی به مجلس می رود، بحث بر سر این است که در چار چوب این نظام چه می خواهد و برای که می خواهد؟ مگر نه این است که نماینده مجلس باید ولایت فقیه را برسمیت بشناسد، قانون اساسی را برسمیت بشناسد و … شما با التزام به ولی فقیه اتوماتیک تمام جنایات و چپاول ها را تأیید می کنید.

     
  76. ريشه ها ٣٧١( قسمت ٣٧٠ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    فروبستگى و سانسور فرهنگى :
    چو غنچه گرچه فروبستگى است كارجهان
    تو همچو باد بهارى گره گشا مى باش
    دنباله حاشيه قبلى : پويندگان فرهنگ ما از قرون وسطى تا كنون با سه مرجع اقتدار درگير بوده اند : اقتدار حكومت ، اقتدار شريعت و اقتدار جماعت . شايد درخواست دوباره خوانى بخش پيش از خواننده خودپسندى بنمايد ، ليك اين براى آن است كه خواننده خود نيز در پاسخ دادن به پرسشى كه من از ديد خود پاسخش داده ام همباز گردد . پرسش اين است : چه بودند عامل هاى قتل حلاج ، عين القضات ، سهروردى ، و كسروى ؟ خواننده اى كه همرديف كردن كسروى و سهروردى را نمى پسندد نگاهش به درونمايه انديشه هاست . او نكوهش مى كند كه انديشه كسروى كجا و انديشه سهروردى كجا . اما هدف ارزيابى درونمايه ها و حق و بطلان آنها نيست . همه اين درونمايه ها برآشوبنده بوده اند . برخلاف آمدِ عادت بوده اند ، نو بوده اند ، شريعت غالب ، حكومتى كه با نمايندگان و پاسداران اين شريعت معامله دارد ، و عقايد عمومى را مشوش كرده اند ، ليك جالب آن است كه هيچ يك از اين درونمايه ها به مرزهاى چارچوب فرهنگ دينى تجاوز نكرده و بلكه خود نيز داعيه ديانت داشته اند. همهنگام با كسروى كمونيست ها نيز ماترياليسم ديالكتيك را ترويج مى كنند ، پيش از آن يكبار به پيشنهاد كنت دو گوبينو وزير مختار فرانسه در زمان ناصرالدين شاه گفتار در روش دكارت با عنوان حكمت ناصريه به دست ملا لالازار (Lalazar) به فارسى ترجمه شده و به دستور ناصرالدين شاه در سال ١٢٧٩ ه.ق منتشر شده اما شايع است كه عده اى از متعصبان نسخه هاى منتشر شده را سوزانده اند. از سوى ديگر كنت دو گوبينو در فصل پنجم كتاب اديان و نحله هاى فلسفى در آسياى مركزى به اشتياق شاگردان حاج ملاهادى سبزوارى به آشنايى با اسپينوزا و هگل اشاره مى كند و ترجمه دكارت را در اصل پاسخى به اين اشتياق معرفى مى كند .ذكاء الملك ( فروغى) نخست وزير دانشور رضا شاه افزون بر ترجمه اثر دكارت نخستين تاريخ فلسفه غرب به زبان فارسى را با عنوان سير حكمت در اروپا نوشته است تا ايرانيان را با انديشه مدرن و به ويژه فلسفه انتقادى و سنجشگرانه كانت آشنا كند. شريعتمداران به اين انديشه ها كه گاه از چارچوب ديانت فراتر مى روند خوش بين نيستند ، اما به تفسير دگرگونه ديانت و شريعت در چارچوب دينى حساسيت بيش ترى دارند . دكتر تقى ارانى و محمد على فروغى عقايد خود را بيان مى كنند ، اما به قرآن كارى ندارند و امتياز و انحصار تفسير دين را از دست شارعان رسمى بيرون نمى كشند. هرچند شارعان به وقتش به حساب غرب گرايان و كمونيست ها هم مى رسند ، ليك حساسيت آنها همواره نسبت به كسى كه از درون چارچوب آشوب مى كند بيش بوده است . همين امروز مى توان گمان قوى زد كه اگر انديشه هاى مشابه سهروردى و حافظ و عين القضات تحت نامى ديگر كه هنوز اعتبار تاريخى و جمعى پيدا نكرده است به زبان امروزى عرضه شوند ، نه فقط مجوز نمى گيرند بل نويسنده را نيز به محاكمه مى كشند، اما به آثار بى دين هاى غربى كم تر حساس اند .گواه كاملاً روشن اين ادعا انبوهى از ترجمه هاى مجوز گرفته از انديشمندان چپ و راست غربى اى است كه بسيارى از آنها دين را از بن و بنياد توهم مى دانند ، اما هرگز به بيست و سه سال على دشتى ، امتناع تفكر در فرهنگ دينى از آرامش دوستدار ، نقد قرآن از سها ، از كلينى تا خمينى و تولدى ديگر از شجاع الدين شفا و مانند اين ها جواز انتشار نمى دهند . اين نكته اگر درست باشد پرسش انگيز است ؛ آن هم انگيزانندهِ پرسشى تاريخى .
    نقد مدرن همان سان كه در قسمت قبلى اشارت رفت مرزهاى سنت را هدف قرار مى دهد، بيرون از اين مرزها انديشه هاى بسيارى عرضه شده اند كه بى اعتنا به دين يا حتى ضد دين اند، اما هيچ ارتباط مستقيمى به سنت ما ندارند؛اگر نمونه مى خواهيدكمابيش همه آثار فلسفه و علوم انسانى مدرن ،همه آثار ماركس ،نيچه ، راسل ، سارتر ، شوپنهاور ، فرويد و ديگر بى دين ها. اگر نمونه به اسم مى خواهيد : '' سهمى در نقد فلسفه حق هگل '' از كارل ماركس ، دجال ( Der Antichrist) اثر نيچه با عنوان فرعى '' لعنت بر مسيحيت ''(Fluch auf das Christentum) ، ليك نقدى كه از درون چارچوب ، چارچوب را به هم ريزد _ براى مثال كارى كه مارتين لوتر كرد _ در فرايند كلى ديگر فقط طرح يك انديشه و نگره در ميان انديشه ها و نگره هاى بسيار نيست بل تهديد سه مرجع اقتدار است : اقتدار حكومت ، اقتدار شريعت ، اقتدار جماعت . اين البته به شرطى است كه قدرت حكومت از دو قدرت ديگر حساب ببرد. اين موضع گيرى شريعت مداران و حكومت اسلامى دليلى دارد. به قول يكى از انديشمندان ما هستى و زمان هيدگر ، سنجش خرد ناب كانت ، پديدارشناسى روح هگل تا صد سال ديگر هم كم ترين تكانه اى در فرهنگ همگانى ما پديد نخواهند آورد ، و حال آنكه هر يك از اين آثار در فرهنگ غرب كاركرد زلزله داشته اند . حكومت اسلامى حتى به مؤسسات مدرنى كه ماركس و دلوز و آلتوسر و هيدگر درس مى دهند كمك مى كند يا دست كم مانع آنها نمى شود. برخى از اهالى حوزه هاى مذهبى نيز بى ميل نيستند كه از راه اين ترجمه ها با بنياد هاى انديشه مدرن آشنا شوند و براى نقد اين انديشه ها منابع كافى داشته باشند . نيچه در بند ٦٠ همان كتابى كه لعنت بر مسيحيت مى نامدش ، در ستايش فرهنگ اسلامى داد سخن مى دهد. ماركس در مقاله ياد شده دين را '' ترياك مردم '' (das Opium des Volkes) مى خواند ، اما حوزوى مى تواند گفت كه ماركس به مسيحيت حمله مى كند نه به اسلام . تا حد زيادى هم درست مى گويد . حوزوى مى تواند ستايش نيچه از دين شمشير را به مطلوب خود مصادره كند. از دهه هاى پيش از انقلاب جريانى راه مى افتد با اين انگاره فكرى : هرچه هگل و هيدگر گفته اند حكماى ما از جمله ملاصدرا ، ابن عربى ، و حيدر آملى كامل ترش را گفته اند. حتى در مشروطيت اين زمزمه به گوش مى رسد كه بلاد كفر علم و دانش خود را از مسلمانان گرفته اند . بعدها مفسران بحرالعلومى نيز پيدا مى شوند كه در غياب ترجمه آثار هگل و هيدگر از آنها عارف مى سازند و آنها را به مولوى و ابن عربى جوش مى دهند . همين قدر گذرانه اشاره كنم كه نيچه هرگز پيامبر اسلام را به چشم پيامبر نمى نگرد بل ايشان را به عنوان فرمانده اى جنگى مى نگرد كه حق را در سايه شمشير مى داند . ماركس و نيچه دوجهانى بودنِ مسيحيت را نقد مى كنند كه شامل اسلام نيز مى شود .
    با اين همه ، ترجمه آثار انديشه مدرن و گرايش برخى از حوزويان به مطالعه اين آثار را بايد به فال نيك گرفت ، چرا كه نقد مدرن و تفكر انتقادى را تنها از انديشه مدرن مى توان آموخت ، منتها به شرطى كه اين آموزه را به درون سنت و فرهنگ خود گسيل داريم . در اين هنگام است كه سانسورچى ها شيپور خود را به صدا درمى آورند . مادام كه تنِ انديشه انتقادى مدرن به تن فرهنگ خودمان نخورده باشد و اين دو همچون دو خط موازى بى تماسى با هم به راه خود روند ، حق با همان انديشمندى است كه گفت ترجمه هاىِ به اصطلاح تفكر انگيز تا صد سال ديگر هم تكانه كه سهل است تلنگرى هم به ما نخواهند زد. اين ترجمه ها انديشه هايى را معرفى مى كنند كه از نقد فرهنگى ديگر برآمده اند و عقبه و پيشينه آنها غربى است ، اعم از انديشه هاى غرب باستانى (يونان و روم ) يا انديشه هاى غرب مسيحى در قرون وسطى ، يا انديشه هاى غرب جديد كه خود را تا به امروز بى وقفه و پيوسته نقد كرده اند و آشنايى با آنها براى ما تا اين حد سودمند و حتى دربايست ( لازم) است ، كه راه ها و سنجه ها و شيوه هاى آزادانديشى را بياموزيم ، اما هر انديشيدنى انديشيدن به چيزى است و انديشه يا تفكر وقتى جدى است كه موضوعش به ما ، به زبان و فرهنگ و سنت و تاريخ ما ، مربوط باشد . ما در عصر مدرن و در درون مدرنيته اى زندگى مى كنيم كه دوست داشته يا نداشته باشيم گسترشى جهان گير داشته ، ابزار و سبك زندگى را در همه جا تغيير داده و حتى ديكتاتورهاى تمام خواه را نيز مجبور ساخته تا با شو هاى انتخاباتى و بسيج هاى توده اى و تظاهرات پياپى خود را دموكراتيك جلوه دهد و حتى برخى از چپ هايى را كه از دور دستى بر آتش دارند فريب دهد كه آرى ، اين است دموكراسى راستين ،اما مدرن شدن تنها در سوار هواپيما و آسانسور شدن و با اينترنت از علايم ظهور گفتن يا با موبايل گوش برى كردن نيست. بيش تر مدرن انديشان اين ويژگى ها را براى مدرن انديشى برشمرده اند:تأمل در نفس ( self-eflection)، انتقاد از خود(auto-critics) ، شفافيت ( transparency) ، خود آگاهى (self-consciousness) و پيش از اين ها صداقت (honesty) . تزوير و ريايى كه حافظ در سده ١٤ ميلادى و همهنگام با دانته آن را به عنوان اصلى ترين خصلت روزگارش مى شناسد دقيقاً خصلتى است كه انديشمند مدرن مى خواهد بر ضد آن رفتاركند. هنر رمان و طنز و هجو پيامد منش فريب گريزى مدرن است . با شلوار جين و جكوزى كسى مدرن نمى شود .مدرن شوندگى تحولى است ذهنى و فكرى كه خود روىِ ديگر دگرگشت هايى است كه در واقعيات اجتماعى و سياسى پديد مى آيد . انديشه مدرن آهنگى ضد authority (اقتدار و آمريت) بيرونى دارد كه شاهد برجسته اش انقلاب كپرنيكى در فلسفه كانت است . حكم در باب آنچه هست ، حكم درباب بايد ها و نبايدهاى عملى و اخلاقى ، حكم در باب زشت و زيبا_ يا به قول آلمانى ها سه گانه مشهور Das Wahre – Das Gute – Das Schöne ( امر حقيقى ، امر نيك ، امر زيبا )_ سه قلمروى هستند كه كانت آنها را به ترتيب در سه كتاب نقد خود ( نقد خرد ناب ، نقد خرد عملى ، نقد قوه حكم ) از دست مرجعيت اقتدار بيرونى بيرون مى آورد و به سوژه و ذهن انسانى مى سپرد . پس از كانت و حتى پيش از او نه چنان است كه حتى انديشه انسان اروپايى در هستى اقتصادى و اجتماعى خود بتواند آزاد از هر نوع اقتدار و آمريتى باشد . مى توان گفت كه ژنوم به اصطلاح روزگار مدرن و سابقه ازلى به اصطلاح قديم تقدير همه چيز را از پيش رقم زده اند و بدينسان خيال ذهن و دست را از هر كنش مختار و آزادانه اى راحت كرد، اما اين دقيقاً هسته آن گونه ايدئولوژى پنهانى قدرت است كه هدف نهايى اش نازل كردن انسان ها به مهره يك ماشين بزرگ است . انديشمندان مدرن اين عوامل جبرى گونه را انكار نمى كنند . سخن گفتن از آزادىِ ممكنِ انديشه به آن معنا نيست كه چنين آزادى اى وجود دارد ، بل توصيف توانشى است كه انسان ها از نگر هستى شناختى مى توانند آن را عليه جبرهاى جغرافيايى و سياسى و اقتصادى به فعليت درآورند . انديشمند راستين به انسان ها نمى گويد كه شما محصول جبر هستيد و كارى نمى توانيد كرد . او به چه بايد كرد پاسخ مى دهد .
    از ميان اقتدار سه گانه اى كه از قرون وسطى ميراث برده ايم و نيز از ميان اقتدار هاى مدرنى كه ممكن است با همدستى نظام مالى و رسانه اى و تسليحاتى و مانند اينها به كار بازيگردانى افكار همگانى و گسترش بى فكرى و فريب توده اى و سياست زدودگى مشغول باشند ، اميد را تنها مى توان در در دموكراتيزه كردن اقتدار جماعت جست . اين تنها راه رهايى است كه پيش روى ماست .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    …………………………………………
    پاسخ به دوستان
    از نوشين ارجمند از براى پى گيرى ريشه ها سپاسگزارم .
    خانم فريبا : درباره طرز نوشتن من نقدى داشتيد كه در كل آن را مى پذيرم . همين گونه است كه مى فرماييد . گاه ناچارم مطالب ٥٠ صفحه را در چند خط بگنجانم . شايد به اقتضاى فورم كامنت نويسى باشد ، شايد به دليل ديگرى كه خود نمى دانم ، اما احساس خود من اين است : فرصت نيست . خواننده اى كه يك كامنت را مى خواند مطالب قبلى را پيش رو ندارد . متبلور نويسى ناگزير مى گردد . به اين معنا كه هر كامنتى در عين مطلب تازه اى كه مطرح مى كند بايد پيام اصلى را مكرر و متبلور كند . صادقانه عرض كنم : هرقسمت ريشه ها غالباً بسيار بيش از آنچه عرضه مى شود بوده است . من آن را چكيده كرده ام . نكته ديگر اينكه گرچه شما درست مى گوييد ، شيوه نوشتن خود را به آسانى نمى توانم تغيير دهم . وقتى شما ساختارنگر باشيد ، افزون بر تفكيك دربايست است كه عناصر تفكيك شده را در صحنه اى حاضر كنيد كه همه با هم و در ارتباط با هم پيش چشم آيند همچون پارسازه هاى ساختارى مشترك . به هر روى ، از تلنگر شما سپاسمندم .
    با اين همه همرديف كردن كسروى و حافظ و سهروردى همان سان كه در متن هم اشاره كرده ام كاملاً دانسته و حساب شده بوده است . رفت و برگشت ميان گذشته و حال در ريشه ها عمدى و حساب شده است . تنها از اين راه مى توان به جان دريافت كه چگونه آثارى از يك فرهنگ كه تن به مدرن شوندگى نمى دهد هر دم از نو تكرار شده و اكنونِ ما تا حد زيادى همان گذشته ماست . من كه عرض كرده ام كه در اينجا درونمايه انديشه ها را در نظر ندارم . از انديشه كسروى دفاع نمى كنم ، از رفتار خصومت آميز و كين توزانه عليه مخالفان انتقاد مى كنم . افزون بر كسروى ما قتل هاى زنجيره اى و اخيراً اعدام فردى كه از داستان يونس به روايت قران تفسيرى ناهمساز با تفسير غالب داشت يا دستگيرى استاد پيرى كه ولايت در غدير را به فتح واو تعبير كرده بود داشته ايم . فريباى گرامى : من از اين راه خواننده را متوجه مى كنم كه قصه امور سپرى شده را نمى سرايم . اين پاسخى است به كسانى كه ريشه ها را به مسائل امروز بى ربط مى دانند و البته جسارت به افراد فهيمى چون شما كه نياز به اين هشدارها ندارند. موضوع ريشه ها همان ياد است عليه فراموشى .سال ها با حافظ ارتباطى روحى داشته ام و در ديوان او يادآورى آگاهانه يا ناآگاهانه تمامى تاريخ جانِ تاريخمند ايرانى را از بن جان دريافته ام و مى كوشم در اين انديشه نگارى ها منطق اين احساس بيواسطه را كشف كنم و همهنگام خواننده را با خود همراه سازم تا مبادا از نويسنده مرجع اقتدار سازد يا خودم احساس خود- مرجعى كنم . ما همه در راهيم و مقصد ناپيدا . شاد و پرتوان باشيد .
    كاوش گرانمايه : ذيل قسمت قبلى ( پست: از جلو نظام ) به نوشته هاى كسروى در باره حافظ و سعدى و خيام و فرهنگ اشاره كرده بوديد و نظر مرا جويا شده بوديد . در ريشه ها بخش مفصلى قبلا آمده است با عنوان مرورى بر كارنامه حافظ پژوهى . منوچهر مرتضوى ، دكتر غنى ، خرمشاهى ، شاملو ، دكتر على حصورى ، داريوش آشورى ، زرين كوب ، دكتر غنى ، شفيعى كدكنى ( درباره صور خيال)، شاهرخ مسكوب ، قزوينى از جمله حافظ پژوهانى هستند كه كم يا بيش به آنها برداخته ام . كسروى جزء آنها نيامده است . آيا همين مقدار كافى نيست ؟ شما حتماً اطلاع داريد كه فروغى ( ذكاء الملك ) نخست وزير دانشور و تحصيلكرده رضا شاه و همچنين دكتر هشترودى رياضيدان چه دعواهايى بر سر اين مسئله با كسروى داشته اند. كسروى يك خرد گراى افراطى و متعصب بود و گرچه اين خردگرايى سخت گيرانه در تاريخ نويسى – و نه فلسفه تاريخ نويسى مثل سيد جواد و آجودانى – و همچنين زبان شناسى مفيد واقع شد ، اما در رويكرد به كار هنرى نه فقط در ايران كه در اروپا نيز ديدگاه راسيوناليستى كار نمى كند و بهتر است بگويم افتضاح به بار مى آورد . كسروى درك هنرى نداشت و كار هنرى را مى خواست با خرد خشك رياضياتى بررسى كند . نتيجه اش اين نوشته هايى شد كه در كارنامه حافظ پژوهى هيچ جايى ندارند . نمونه بدهم : بى ارتباطى معنايى ابيات يك غزل به هيچ وجه چيزى نيست كه ديگر حافظ پژوهان آن را نفهميده باشند . اولين كسى كه در تاريخ ايران به اين بى ارتباطى اشاره مى كند شاه شجاع است كه خود نيز دستى در شاعرى داشت و به تحريك فقها دنبال دستاويزى مى گشت براى تكفير حافظ كه داستانش را مى توانيد پيدا كنيد ، البته شاه شجاع پس از ترك شادخوارى و زمانى كه زهد پيشه كرد را مى گويم نه قبل از آن . كسروى اين استقلال معنايى ابيات را به پريشانگويى تعبير مى كند و مثل اغلب كسانى كه زمانى معمم بوده اند فراست و ذوق هنرى او آن قدر ضعيف است كه تمركز و نظمى را كه لازمه هارمونى و استعاره پردازى و موسيقى شعر است اصلاً درك نمى كند .او از فروغى مى خواهد كه اشعار سعدى و حافظ را از كتب درسى حذف كند . هشترودى در مراسم نادرست كتابسوزان وقتى مى بيند كه كسروى رمان ها را طعمه آتش مى كند به او اعتراض مى كند كه رمان را نمى شناسد و كسروى هم قبول مى كند با اين جمله :'' اين را نمى دانستيم''. از همين جا با اجازه شما روشن و صريح حرف خود را مى زنم با خطابى كلى :
    حرف من هيچ ربطى به محتواى آثار كسروى ندارد . نوشته را با نوشته جواب مى دهند نه با گلوله . اگر كسى متهم است بايد با دادرسى عادلانه محاكمه شود ، به او اجازه دفاع داده شود، به او اجازه داشتن وكيل داده شود ، قاضى ادله و قراين را با دقت بررسى كند و مطابق قانون از پيش وضع شده – چون قانون عطف به ماسبق نمى شود – حكم داده شود . كسروى كه داشت محاكمه مى شد . داشت از خودش دفاع مى كرد (از دوستان خواهش مى كنم اگر مقدور بود به پست از جلو نظام ذيل ريشه ٣٦٩رجوع كنيد ) كسروى بى عيب نبود ، مرجع نبود ، انسان كامل نبود ، اشتباه داشت و مورخ و زبانشناس خوبى هم بود اما هيچكدام از اين ها دليل كافى براى قتل او نمى شد . من مخصوصاً و آگاهانه قتل سهروردى را با قتل كسروى همرديف كرده ام تا توجه را از محتواى آثار آنها به رفتار متشرعان متعصب با منتقدان به گرانيگاه چارچوب رسمى شرع غالب جلب كنم . همان سان كه نوريزاد گرانمايه در پاسخ به آقاى مصلح نوشته اند : كسروى جز نوشتن كارى نكرده بود . نوشته را با نوشته پاسخ مى دهند و كلمه را با كلمه . به فرض كه كارى هم كرده بود ، بايد محاكمه مى شد . اين نوع كشتار ها نه عادلانه است نه عقلانى . شرعى هم كه خلاف عقل و عدالت حكم دهد برانگيخته از همان ستيزه و اهواء نفسى است كه عارف قرن هشتم عزالدين محمود كاشانى چگونگى پديد آمدن آن را توضيح داده است . به قول شكسپير در تاجر ونيزى :'' شيطان هم كتاب مقدس را به نفع خود تفسير مى كند ''. پس دوستان ، عزيزان ، برادران بپذيريد كه مخالف شما در بيان و نوشتن افكارش همان قدر حق دارد كه شما .
    با آرزوى آرامش جان و انصاف براى خود و همه .

     
    • کورس عزیز ،کسروی نمونه نخبه کشی است ،که تنها ترور اوختم نشد بلکه سانسور او هنوز ادامه داردو در مطلق گرایی انسان بودن او نیز فراموش می شود .
      امیدوارم روزی زندگی و آثار این بزرگ مرد واقعه بینانه روی پرده سینمای دنیا بیاید .
      کسانی مانند شما را نیز باید بهترین کرسی های دانشگاه و تحقیق راداد تا به جهان ثروت و قدرت واقعی ایران ثابت شود ، اما صدها افسوس از نادانی.
      سپاس

       
    • با درود به کورس گرامی‌

      ممنونم از پاسخ شما در مورد احمد کسروی، من نیز با شما موافقم که وی فاقد درک و احساس هنری بوده (شاید به دلیل تعصبات مذهبی‌ خاص خود) ضمن اینکه علی‌‌رغم مورخ و زبان شناس بودن و سرسخت خرد گرا بودن در این مقولات به عرصهٔ نقد فرهنگ و شعر و شعرای کهن که می‌رسد غیر‌متعارف (anomaly) یا به زبان عامیانه وصله‌ٔ ناجور میشود. در حالیکه با کمال تعجب شهید مطهری که خود ایدئولوگ انقلاب و نظام جمهوری اسلامیست با بینش خود حافظ را یکی‌ از معطر‌ترین کلهای گلستان معارف اسلامی مینامد.

      [حافظ گلی است از یک بوستان، اگر یک بوستان را دهها و صدها هزار مترمربع حساب کنیم و در آن ده ها هزار گل وجود دارد، یکی از معطرترین گلهایش حافظ است و آن بوستان معارف اسلامی است که حافظ در آن رشد کرده یعنی بوستان فرهنگ اسلامی در آنجا باید او را مطالعه کنیم، تا بتوانیم استادها و استادهای استاد حافظ را، جو حافظ را، فضایی را که در آن فضا تنفس کرده است، به دست بیاوریم و این کار ما کار یک ادیب نیست و اشتباه همین است، در عصر ما ادبا می خواهند حافظ را شرح کنند، در صورتی که بزرگترین ادیب جهان هم بیاید نمی تواند حافظ را شرح کند.] – استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب «تماشاگه راز»

      شهید مطهری نیز عناصر بینشی فلسفی عرفان حافظ را عمد‌تاً مورد توجه ‌نقدو برسی‌ قرار میدهد ولی‌ به مختصات تاریخی و سیاسی و تداخل و تقابل حکومت مظفریان و تیموریان و تاثیرارت آن بر زندگی اجتماعی مردمان آنروز چندان توجهی‌ ندارد، حال آنکه ریشها بستر اجتماعی سیاسی و ساختار قدرت حاکم را در درازنای تاریخ مورد بحث و با توجه خاص به در هم کنش اندیشه‌ها و اندیشمند با اجتماع و ساختار قدرت حاکم در چارچوب فرهنگ مذهبی – روش شناسی‌ دیالکتیکی تاریخگرایانه هگلی- مورد نقد و برسی‌ قرار داده و تصویر روشنتری از این تحولات تاریخی بدست میدهد. حافظ خود اینجا آینه دار و راوی این تاریخ تاریک و ستم بار است. آیا نه تنها روح مطهری بلکه روح روح الله، روح بهشتی، منتظری و طالقانی ناظر بر ساختار قدرت دگرگون شده در هرم حکومت خود بنیاد هستند که ببینند چگونه حتا بازماندگان آنها از دایره قدرت دور نگه داشت شده و تفسیر دین و سیاست فقط و مطلقاً در التزام وفاداری و هم سؤ با قدرت حاکم مجاز است – همان گونه که در ایام آنها بود – نه خارج از آن؟ وقتی‌ آقازاده‌ها را در مجلس نمایندگان یا خبرگان راه نیست فضای عمومی‌ چگونه میتواند سروش و خزعلی و نوریزاد و امثالهم را تحمل کند طبری که جای خود دارد. البته صاحبان قدرت مطلقه در تاریخ نشان داده اند که دل‌کندن از مواهب و ابزارقدرت و یا تقسیم آن به آسانی و با میل انجام نمیگیرد.

      نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر /////// نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش

      با درود، سالم و تندرست باشید

       
  77. شرکت در انتخابات بشرطی درست است که در آن منفعت و امیدی باشد . باید دید چه می دهیم و چه می گیریم. به خامنه ای اعتبار می دهیم خود را خوار و خفیف می کنیم و بعد به چه بهایی ؟ 20 یا 30 نفر نماینده خنثی و بی عرضه که حتی جرات به زبان اوردن نام موسوی را هم ندارند. معامله خوبی نیست.

     
  78. زبان فارسی ، زبان اهل جهنم و زبان عربی زبان اهل بهشت است❗️

    ⭕️ امير المؤمنين اخبرنا عن قول الله تعالى :
    ساله عن كلام اهل الجنه، فقال “كلام اهل الجنه بالعربیه و ساله عن كلام اهل النار؛ فقال “بالمجوسيه…

    سند :
    علل الشرایع از شیخ صدوق ج 2 ص 597
    عیون اخبار الرضا ج 2 ص 223
    بحارالانوار ج 8 ص 286

    ترجمه :
    امیر المومنین از قول الله تعالی ما را آگاه کرد:
    از او در مورد زبان اهل بهشت پرسیده شده، فرمود: زبان اهل بهشت عربی است و از زبان اهل جهنم پرسیدند، فرمود آنان با زبان زرتشتیان ( زبان فارسی ) سخن می‌گویند.

    علمای اهل سنت هم روایات متعددی را آورده اند مثلا :
    ⚫️ كلام أهل النار بالفارسیه و كحديث من تكلم بالفارسيه زادت فی خبثه و نقصت من مروءته.
    سند :
    کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری از ابن حجر عسقلانی ( از علمای بزرگ و مشهور اهل سنت) کتاب الجهاد و السیر. باب من التکلم بالفارسیه.

    ترجمه :
    زبان جهنمیان فارسی است و کسی که با زبان فارسی سخن بگوید بر پلیدی‌اش افزود می‌شود و دچار کمبود ادب می‌گردد.

    من احسن منكم ان يتكلم بالعربيه فلا يتكلمن بالفارسيه فإنه يورث النفاق.
    سند :
    مستدرک حاکم نیشابوری ج 4 ص 87

    ✔️ ترجمه :
    بهترین شما کسی است که با زبان عربی سخن بگوید، هیچکس با فارسی سخن نگوید که این زبان نفاق را به ارث می‌گذارد

    ☝️☝️البته سخن در اینجا پایان نمی پذیرد . روايات صحيح السندى در كتاب‌هاى اهل سنت يافت مى‌شود كه عمر بن خطاب مردم را از يادگيرى مكالمه به زبان غير عربى و همچنين از ورود به كنيسه‌هاى نهى مى‌كرد؛ چون اعتقاد داشت كه خشم و غضب الهى بر آن‌ها نازل خواهد شد . همچنين عمر بن خطاب استدلال مى‌كرد كه سخن گفتن به زبان غير عربى خباثت و نيرنگ است.

    ⭕️ مالك بن أنس در المدونة الكبرى مى‌نويسد :
    ➖ قال وأخبرني مالك أن عمر بن الخطاب نهى عن رطانة الأعاجم وقال إنها خب.
    سند :
    مالك بن أنس ابوعبدالله الإصبحي (متوفاى179هـ)، المدونة الكبرى، ج 1 ص 63، ناشر: دار صادر – بيروت.

    ✔️ترجمه :
    عمر بن خطاب از سخن گفتن به زبان عجم‌ها نهى مى‌كرد و مى‌گفت كه اين كار خباثت و نيرنگ است.

    عبد الرزاق صنعانى به نقل سفيان ثورى از أبى عطاء بن دينار مى‌نويسد :

    ➖عنِ الثَّوْرِيِّ، عَنْ أَبِي عَطَاءِ بْنِ دِينَارٍ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، قَالَ: ” لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأعَاجِمِ، وَلا تَدْخُلُوا عَلَيْهِمْ فِي كَنَائِسِهِمْ يَوْمَ عِيدِهِمْ، فَإِنَّ السُّخْطَةَ تَنْزِلُ عَلَيْهِمْ.

    سند :
    الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاى211هـ)، المصنف، ج 1 ص 411، ح1609، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي – بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

    ✔️ترجمه :
    عمر بن خطاب گفت: مكالمه به زبان غير عربى را ياد نگيريد، و وارد كنيسه‌هاى آنان در روز عيد نشويد؛ زيرا خشم و غضب بر آن‌ها نازل مى‌شود.

    معافى بن عمران موصلى در كتاب الزهد خود اين روايت را مفصل‌تر نقل كرده است :

    ➖حدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ عُمَرُ ” لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأَعَاجِمِ ؛ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا تَعَلَّمَهَا خَبَّ، وَلا تَلْبَسُوا لِبَاسَهُمْ، وَاخْشَوْشِنُوا، وَاخْلَوْلِقُوا، تَجَرَّدُوا، وَتَمَعَّدُوا، فَإِنَّكُمْ مُعَذَّبُونَ.” ”
    سند :
    الموصلي ، المعافى بن عمران، (متوفاي185هـ) ، الزهد للمعافى، ناشر: دار البشائر الإسلامية ـ بيروت، الطبعة: الأولى
    ✔️ترجمه :
    عمر گفت: مكالمه به زبان عجم را ياد نگيريد؛ زيرا وقتى شخصى آن را ياد مى‌گيرد، خبيث و نيرنگ باز مى‌شود . لباس عجم‌ها را نپوشيد … زيرا اگر اين كارها را انجام بدهيد، عذاب خواهيد شد.

    ⭕️ابن تيميه به همين روايات استناد كرده و مى‌نويسد :
    ➖فهذا عمر قد نهى عن تعلم لسانهم وعن مجرد دخول الكنيسة عليهم يوم عيدهم فكيف من يفعل بعض أفعالهم أو قصد ما هو من مقتضيات دينهم اليست موافقتهم فى العمل أعظم من موافقتهم فى اللغة.
    سند:
    ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 25 ص 325، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.
    ✔️ترجمه :
    اين عمر بن خطاب است كه از يادگرفتن زبان عجم‌ها و همچنين از مجرد ورود به كنيسه‌هاى آن‌ها در روز عيد نهى كرده است؛ پس چگونه است كه كسى كه بعضى از كارهاى آن‌ها را انجام مى‌دهد…

    ⭕️نتيجه گيرى:
    اين گفته ها و احاديث //////////////////// عربى و نژاد پرستى مسلمين عرب و اوردندگان اين دين بيابانى را اثبات ميكند و باز هم دروغ روحانيون ////////// را كه اسلام دين برادرى و برابرى است .

     
  79. نقد اسلام – قرآن

    گفت و گوی محمد با سوسمار

    ⭕️اصل حديث :

    عن الشعبي عن عبد الله بن عمر عن أبيه عمر بن الخطاب بحديث الضب أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان في محفل من أصحابه إذ جاء أعرابي من بني سليم ———————————————————–

    دوست گرامی سلام
    این متن را از کجا برداشته اید؟
    ؟

     
  80. زنان در اسلام

    در مورد زن در #اسلام انقدر مطالب زياد هست كه ميشود كتابها نوشت و ادعاى روحانيون در كرامت زن در اسلام را به وسيله خود ايات #قران و سنت #محمد را رد و پوچ كرد.
    ———————————–

    این متن بلند را از کجا برداشته اید؟ در اینجا ما به مطالب کپی پیست شده بها نمی دهیم مگر مورد نقد و نظر قرار گیرند
    سپاس که مراعات می کنید
    سپاس

     
    • مدعی تبلیغاتی لگام، اعدام گر قهار!

      جناب نوریزاد، خوب بود شخصا بعنوان یک تسلیم شده به آداب و رسوم عربستان(مسلمان) به دفاع از اعتقاداتت می پرداختی و خودت مطالب ارسالی این کاربر را نقد و بررسی می کردی آخر بعنوان یک شیعه مدعی هستی که علی گفته است به مطلب توجه کن و نه به گوینده مطلب! نا سلامتی در تبلیغات مدعی گسترش آگاهی هستی آیا به بکار بردن سانسور که میراث عربستان برای تسلیم شدگان به آداب و رسومش میباشد می خواهی آگاهی را گسترش بدهی؟ وقتی هم که میخواهی سانسور کنی چرا صادقانه فرهنگ دینت را به اجرا نمی گذاری و به شگرد متوسل میشوی؟آخر این هم شد دلیل، که چون کپی پیست است پس من هم سانسور می کنم!؟ جناب نوریزاد اینترنت و فضای مجازی متعلق به کفار است اینجا مسجد نیست که قواعد عربستان را در آن حاکم کنی!همچنان که از امکانات کفار، مفت و مجانی داری استفاده می کنی شایسته نیست بجای قدردانی از کفار،اینجا را هم به سانسور و قداعد زشت مساجد مسلمانان آلوده کنی در فضای مجازی عده ای که در توانشان هست مطلب تولید می کنند و اجازه نشر آن را به دیگران میدهند چون هدفشان گسترش آگاهی است و عده ای دیگر نیز با لینک کردن در سایتهای دیگر به گسترش آن کمک می کنند و این هیچ اشکالی ندارد بلکه شایسته تقدیر نیز میباشد جناب نوریزاد به نظر میرسد شما خودت این مطالب را خوب میدانی ولی از این حربه کپی پیست بودن بعنوان شگرد و پوشش برای سانسور استفاده می کنی خلخالی بدون شگرد اعدام می کرد آیا اگر شما هم بدون شگرد اعدام کنی صادقانه تر نیست آیا رواست که ما هم بگوئیم که نوریزاد برای اعدام عمدا از شگرد استفاده می کند تا کاربران را فریب دهد!؟ جناب نوریزاد بار کج به منزل نمی رسد کاربران این سایت اکثرا از افراد تحصیلکرده و فرهیخته ایزان هستند بالاخره چهره واقعی ماه از پشت ابرها نمایان خواهد شد. والسلام

       
      • سید علی آقای مدعی ،اولا به میزبان سایتی که همین مقدار از مطالب بی محتوایت را نشر داده بی احترامی نکن ،اینجا جای گفتگوی متقابل و شنیدن و گفتن است بصورت مودبانه و مستدل ،نه جای کپی پیست های مقلدانه از سایت هایی که خود آنها هم در چنین جهالت هایی غرق هستند.
        ثانیا:تصادفا روش مدیریت سایت در پس زدن کپی اند پیست های جاهلانه ،روش هوشمندانه ای هست ،این شگرد شما یعنی تکثیر و قطار کردن مطالبی بصورت کپی اند پیست و انبار کردن آنها تفکر و گفتگو و مجادله به احسن نام ندارد ،این را فقط می گویند تبلیغات ضد دینی افراطی که غالبا ملازم با توهین به بنیادهای عقیدتی دیگران است ،و چرا شما خودخواهانه در صدد هستید این بار تحمیلی را به دوش دیگران بگذارید؟ شما تشریف ببرید یک وبلاگ یا سایت بزنید ،اگر شجاعت اقدام دارید به نام و عنوان حقیقی و با پذیرش مسولیت محتوا ،و اگر چنین جربزه ای ندارید وبگاهی بصورت ناشناس و اسم مبدل بزنید و اینگونه مطالب مورد علاقه تان را باشتراک بگذارید ،این کمال ناجوانمردی و خودخواهی است که مطالبی که با باورها و اعتقادات مسلمان تماس دارد را در وبسایت فرد دیگری که بنام و هویت حقیقی مسولیت محتواهای سایت خود را بعهده گرفته بخواهید بزور و تحمیل منعکس کنید و خود بزدلانه با عناوین ناشناسی مثل سید علی و سید علی آقا و مدعی تبلیغاتی…و نظائر اینها کنج عافیت طلب کنید .
        ثالثا:کی گفته فضای مجازی متعلق به کفار است؟ چرا خلط مبحث می کنید؟ منظورتان اگر اختراع چنین امکانی هست ،بسیار خوب هر انسانی که چنین امکان شگرفی را در اختیار بشریت گذاشت دست اش درد نکند،اما هر پدیده و تکنولوژی جدید پس از کشف یا اختراع برای عموم بشر است ،و استفاده از امکانات مجازی و فضاهای آن نیز بدون هزینه نیست ،پس اینترنت در ملکیت شخص خاصی نیست ،بحث در چگونگی بهره مندی از آن است ،و شما اینجا می خواهید با سوء استفاده از وبسایت یک مسلمان اندیشه های الحادی و کفر آمیز خود را که غالبا با توهین و تحقیر هم همراه است بزور و بصورت یکطرفه نشر دهید .
        رابعا:شما می گویید هدف تولید کنندگان چنین مطالب ضعیف و بی بنیادی که حاکی از کم سوادی آنهاست ،می خواهند روشنگری کنند ،شما می خواهید روشنگری کنید در عین حال می گویید افراد خواننده این سایت از تحصیلکردگان هستند ،خوب اگر از تحصیلکردگان هستند پس ممکن است سطح درک و سواد و مطالعه آنها از شما هم بیشتر باشد ،بشما چه ربطی دارد که بخواهید با کپی و پیست مطالب مغشوش و بی بنیاد که حاکی از کم سوادی و عدم اطلاع آنها از مفاهیم دینی است برای آنها ادعای روشنگری کنید؟
        خامسا:شما می خواهید روشنگری کنید؟ چرا بجای تمرکز و بحث و گفت و شنود روی یک مطلب اجازه روشن شدن مطلب را نمی دهید؟ شما درست مثل یک روبوت که فقط الگوریتم خود را تعقیب می کند دائم و بطور زنجیره ای چند متن را پشت سر هم کپی اند پیست می کنید ،اگر اهل گفتگو و بحث هستید صبر کنید پیرامون یک کامنت پاسخ بگیرید بعد آنرا آنالیز کنید و از آن دفاع کنید ،آیا هنر شما فقط کپی پیست و انباشت مطالب جاهای دیگر و ادامه دادن است؟ حرف من این است که مطالب شما همه مطالب باطل ،یکطرفه و نادرستی است و همه پاسخ دارد ،و تصادفا این شما هستید که بدون مطالعه عمیق و دقیق در متن و محتوای پیام دین و با تمسک به مطالب غالبا ضعیف و بی سند یا بدفهمی نیازمند روشن شدن هستید ،شما یک موضوع را مطرح کنید بعد منتظر نقد آن بمانید وقتی از مطلبی فارغ شدیم می رویم سراغ مورد بعدی ،اینجور که شما می خواهید مطالب را بصورت تل انبار کپی اند پیست و تبلیغ کنید یا ناراحتی ها و عقده هایی که از جاهای دیگر دارید را بدینوسیله تخلیه کنید ،هر کودکی به سامان و هدف شما پی می برد.

         
  81. علي و پريود زنان

    —————-

    مطالب کپی پیست شده ی شما حذف می شود
    با احترام

    .

     
    • مدعی تبلیغاتی لگام، اعدام گر قهار!

      صد رحمت به خلخالی که با شگرد اعدام نمی کرد!

      خوانندگان محترم، جلوگیری نوریزاد بوسیله سانسور با هدف مانع شدن از رسوایی خرافات را می بینید؟ راه درست، این است که نوریزاد به عنوان یک مدافع و تسلیم شده(مسلمان) به آداب و رسوم عربستان اگر میتواند هم خود و هم ملای سایتش از این خرافات دفاع کنند ولی می بینید به دلیل ناتوانی در دفاع به زشت ترین حربه، یعنی سانسور متوسل میشود آنهم با شگردی بعنوان کپی پیست بودن!! این در شرایطی است که تمام اعتقادات نوریزاد و ملای سایتش کپی پیست آداب و رسوم صحرای عربستان است که به دروغ مدعی هستند از آسمان هفتم! برایشان به زمین آمده است باشد که با دیدن این سانسورها که برخواسته از فرهنگ عربستان است هوشیار شویم که مجددا آخوندها به طمع بازسازی ورژن کوچک علی شریعتی برای نجات خود و دینشان ما را فریب ندهند.

       
      • این قبیل دوستان تصور میکنند که وجود یا عدم وجود خداوند موکول به رد یا قبول امثال ماست . الهیون متفکر اذعان دارند که وجود خداوند از نظر فلسفی قابل اثبات نیست ، بلکه دریافتنی است . بنابر این تلاش این دوستان برای رد خدا و دین و مذهب اتلاف وقت گرانبای انان است ، مگر اینکه تشفی خاطری در آن نهفته باشد .

         
  82. سلام جناب نوري زاد

    نه خير سخن تندي نيست. من اين حرفهايتان را تأييدمي كنم اما بايد رئيس جمهور محترم وهمه اعتداليون واصلاح طلبان واصولگرايان معتدل درمقابل استصوابي شوراي نگهبان به ايستند وانتخابات را بااستصواب اجرانكنند ودرصيانت ازقانون اساسي كه دراصل 99 نظارت استطلاعي است ايستادگي كنند وبه حكم حكومتي هم متقاعدنباشند كه جناب خاتمي شد.وشما هم براين روش تاكيدكنيد.
    والسلام علي من اتبع الهدي.
    مصلح

     
  83. ۱) افتخار می‌کنم که ۱ بار هم رای ندادم.

    ۲) اگر کسی‌ به این دزدیها و غارت سازمانیافته مطلع هست و اعتراض دارد و پای صندوق رای برود، به کشور و به نسل آینده خیانت کرده.

     
  84. امتناع از رفتن پای صندوق رای در واقع به معنای رای منفی به دعوت آقای خامنه ای و مشروعیت وی خواهد بود. عدم مشارکت مردم ضربه دیگری به اعتبار فرو ریخته رهبر خواهد شد.

     
  85. امتناع از رفتن پای صندوق رای در واقع به معنای رای منفی به دعوت آقای خامنه ای و مشروعیت وی خواهد بود. عدم مشارکت مردم ضربه دیگری به اعتبار فرو ریخته رهبر خواهد شد.

     
  86. کسی نیست به آقای خزعلی بگوید اگر مردم به پای صندوق رای بروند آنگاه بلند گوهای رژیم نخواهند گفت که مردم به دعوت رهبر فرزانه لبیک گفتند ؟

     
    • با یک سوال ساده میشود که صحبت‌ها و “استدلال‌های آبدوغکی آقای خزعلی و همفکرانش را به چالش کشید. و این پرسش: شما یک بار همزمان و برای مدت زمان زیاد مجلس و ریاست جمهوری را به تسخیر خود دراوردید و نتوانستید “اصلاح” کنید. اینبار با چه ابزاری و با چه روشی قصد “اصلاح” امور کشور را دارید، که در گذشته در دست نداشتید؟ مطمئن باشید که بجز شعار و مغلطه حرفی‌ برای گفتن ندارند.

       
      • جناب پدرام از آلمان ،راه کار یا طرح پیشنهادی شما چیست؟
        ضمنا در جوامع مترقی مثل آلمان ،اهل اندیشه در مقام گفتگوی متقابل ،یا نقد یک متن فقط با استدلال سخن طرف مخالف را مورد نقد و بررسی و مناقشه قرار می دهند نه تمسخر ، پس آبدوغکی خواندن مغزای سخن دیگران ،استدلال نیست.

         
  87. مصاحبه شما و حرفاتون درست بود
    بالاخره بايد به اينها نشون بديم كه اين نظام هردمبيل بايد بره و بجاش دموكراسي واقعي كه در اون قوانين مبتني بر حقوق بشر است حاكم بشه

     
  88. عجب حکایتی دارد این زمانه

    ولی افسوس که ما حافظه بلندمدتمان کارایی ندارد و تاریخمان را نمی دانیم

    چگونه است که کسی مثل مدرس ، که شخص رضاشاه و سلطنش را پذیرا نبود چندین دوره نماینده مجلس شد .

    ولی شورای نگهبان کسانی را که نظام جمهوری اسلامی را پذیرا هستند و بعضا در سالهای دفاع مقدس تا پای جان از جمهوری اسلامی دفاع کردند ، اجازه ورود به مجلس را نمی دهد . آن یکی را دیکتاتوری می نامیم و این یکی را دموکراسی اسلامی !

     
    • ایران دوست گرامی

      نمونه ای آوردید بسیار گویا و آموزنده و البته قابل اندیشیدن.
      باید برگشت به گذشته و با واشکافی زمان رضاشاه، دید که چگونه و چرا مدرس توانسته به مجلس راه یابد؟
      در همین حکومت کنونی نیز، گردهمایی های نوری زاد و یارانش را میتوان یافت که با سرکوب و سانسور گسترده حکومت در برابر دیگر افراد، تصویری پیچیده از این نظام میسازد.
      نمیدونم این جور پدیده های تاریخی رو در حکومت های استبدادی گوناگون چگونه میتوان فهمید. در چه دو راهی یا چند راهی قرارگرفتنه اند که این جور آزادی ها دیده میشود؟

      ممنون از آوردن همچنین نمونه ای
      با آرزوی تندرستی

       

ستاره ارسال پاسخ به لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 3010 seconds.