سر تیتر خبرها
فرو مرده در قهقرای ولایی!

فرو مرده در قهقرای ولایی!

یک: امروز پنجشنبه – 24 دیماه – با دکتر ملکی و سه دوست دیگر رفتیم کوه. کجا؟ درکه. من عادت دارم که در هر کجا با پدیده ها و ابرها و سنگ ها و آبِ روان و کلاغی که می پرد و گربه ای که می خرامد و خروسی که می خواند و موتوری که تپ تپ می کند و کودکی که می گرید و بارانی که می بارد و چشمانی که به جایی خیره مانده اند و بادی که می وزد و برگی که می رقصد و آفتابی که می تابد و سایه ای که می لغزد، و حتی با زمینِ زیرِ پا من سخن می گویم و حال شان می پرسم و سپاس شان می گویم بی آنکه کلامی بر لب بنشانم. امروز ابتدا به تنه ی درخت عرعری که تنها بود و برهنه، دست کشیدم و بوسیدمش و از او بخاطر این که ماهها بی اجر و مزد برای ما اکسیژن تولید می کند، تشکر کردم. و بعد با کوه هایی هم صحبت شدم که سر بر شانه ی هم نهاده و بهم چسبیده بودند. هرکدامِ ما شاید از زاویه ای به کوه بنگریم و از زاویه ای دیگر به کوهستان پای نهیم. برای من اما این بهم چسبیدگیِ کوهها بسیار دیدنی است. جوری بهم چفت بسته اند که انگار یکی اند. مگر این که قله ای در آن میان سر برکشیده باشد و خودی بنمایاند. امروز کوههای بهم چسبیده مرا به سرودی از گفتم گفت ها ترغیب می کردند. از کوهی که در میان کوههای دیگر گم شده بود پرسیدم: تو اگر تنها بودی بهتر نبود؟ اینجوری که تو به دیگران پیوسته ای اساساً دیده نمی شوی؟ گفت: کوههایی که تک به تک دیده شوند، از یک مزیّت بزرگ بی نصیب اند. چه؟ یکی بودن. کوههایی که خود را در میان جمع گم می کنند، به برکشیدنِ یک “رشته کوه” دست می برند. دلم می خواست از رشته کوهی بپرسم: اگر بجای مردم ایران بودی چه می کردی؟ خودم پاسخ گفتم: با هم یکی می شدیم. مردمی که تکه تکه باشند، تک به تک درو می شوند. مردمی که دست بدست هم بدهند، یکدست می شوند. دستِ مردمِ یکدست را هیچ تیغی نمی خراشد!

دو: دمِ غروب رفتم “نشر مرکز” که در آن کتاب ” کورش، جهانگشای ایرانی” رونمایی می شد. این کتاب را جناب رضا ضرغامی به انگلیسی نوشته و آقای عباس مخبر بفارسی ترجمه اش کرده. نشر مرکز را شلوغ یافتم. تماشای آنهمه مشتاقانِ کتاب برایم شورانگیز بود. گرچه فردا شاید در آنجا پرنده پر نزند. خیلی ها حضور داشتند که در آن میان آقای جواد مجابی را شناختم. مترجمین و نویسندگان و مؤلفان چه زن چه مرد با هم گفتگو می کردند و از حضور در کنار هم لذت می بردند. دست آقای عباس مخبر را به گرمی فشردم و از وی سپاس گفتم بخاطر زحمتش برای ترجمه ی این کتاب قطور و ناب. پرسیدم: چقدر ترجمه ی این کتاب کار برده. گفت: یک سال پیوسته و یک سال پراکنده. مجموعاٌ دو سال. آقای مخبر یک جلد از کتاب را به من هدیه داد و در صفحه ی نخستش چیزی به یادگار برایم نوشت.

سه: در نشر مرکز مردی پنجاه شصت ساله که بقول خودش گرسنه ی کتاب و معتاد به کتاب خواندن بود، جلو آمد و به کتاب “کورش جهانگشای ایرانی” اشاره کرد و گفت: یک پرسش. و پرسید: چرا در کشورِ ما کورشی دیگر پیدا نشده تا کنون؟ و باز پرسید: چرا در غرب، چهره ها چند بچند پیدا شده اند و پیدا می شوند در هر رشته و هر صنفی؟ گفتم: شاید به این دلیل که در کشور ما یک بی تربیتیِ بزرگ در جان مردم خانه کرده و به این سادگی نیز بیرون نمی خزد. و آن این که: مردمِ ما جوری تربیت شده اند که هماره چشم به راه یک ملک جمشید و یک پادشاه و یک رهبر و یک امیر و یک حاکم و والی و کدخدا و بزرگتر و صاحب اختیاری باشند تا دستشان را بگیرد و به چپ و راستشان ببرد. مردمی بی اراده و چشم بدهان. مردمی که مطلقاً فرصت ابرازِ وجود برای خود قائل نشده اند و نخواسته اند که از اطاعتِ محض به آنسوتر قدم بگذارند. با یک چنین مردم خمیرگونه ای، چه بشود که پادشاهی و امیری و رهبری از مطلق العنان بودنِ خود دست بشوید و به انصاف و ادب و عدالت روی خوش نشان بدهد و بخواهد که مردم را “ببیند”.

چهار: در نشر مرکز با جوانی آشنا شدم به اسم: رضا ولی یاری. این جوان، مترجم است. کتاب های شوپنهاور را ترجمه کرده و چه نیک و استادانه! از وی پرسیدم: در این اوضاع کتاب گریزیِ مردم ایران، کتابهایت بفروش می روند آیا؟ که با اطمینان گفت: بله! و ادامه داد: کتاب “فلسفه ی شوپنهاور”م به چاپ ششم هم رسیده. از این جوان پرسیدم: خیالِ بخارج رفتن به سرت نزده مثل خیلی ها؟ که محکم گفت: تا افرادی چون شما در ایران مانده اید، من نیز هستم. به وی گفتم: آدم هایی مثل من هم اگر گذاشتند و رفتند، شما باش و برای آینده ی این سرزمینِ ملازده کاری بکن! و گفتم: علت درهم پیچیدنِ اوضاع در کشور به این دلیل است که کارها بدست نابخردان سپرده شده. چرا؟ چون کشور از نخبگی دور افتاده. نخبگان رفته اند یا برکنارند. و پخمه ها و بی خردان یا کم خردان بر سرِ کارها سوارند. رضا ولی یاری بزرگواری کرد و کتاب فلسفه ی شوپنهاور را به من هدیه داد و چیزی برایم نوشت به یادگار.

پنج: یکی از دوستانم مرا دید و سه کتاب هدیه ام داد. یکی از آنها کتابِ لاغرِ “گفتار در بندگیِ خود خواسته” است. این کتاب توسط یک جوان سی ساله ی فرانسوی در چند قرن پیش نوشته شده که اسمش هست: اتیین دولابوئسی. نویسنده ی جوان فهیم فرانسویِ این کتاب در سی و سه سالگی جوانمرگ می شود. اما اگر همین یک کتاب از وی باقی مانده باشد، به نیکی می شود به شکوهِ فهم وی پی برد. ترجمه ی بسیار استادانه ی این کتاب را بانو لاله قدکپور به سامان رسانده. دوستم آنقدر خواندن این کتاب را به من توصیه کرد که فوراً دست بکار خواندنش شدم. الحق من نیز این کتاب را کم نظیر یافتم. یک جمله از این کتاب: “به راستی که مردمان فرودست که شمارشان هر روز افزون می شود عمر خود را به این می گذرانند که به آنکه خیرشان را می خواهد گمان بد ببرند و به آنکه فریبشان می دهد باور آورند”. کتاب دوم اسمش هست: عادات و آداب روزانه ی بزرگان. کتاب سوم: دموکراسی در آمریکا. این دو کتاب در پوششِ پلاستیکی بسته بندی شده اند و من لای آنها را وا نکرده ام تا کنون.

شش: سرانجام امروز جایِ قلبِ بیرون کشیده شده، یا کالاندریایِ تخلیه شده ی راکتور اراک با بتن پُر شد. اگر پذیرشِ شکستِ قمار هسته ای و عقب نشینیِ ناگزیر از مسیرِ ساخت بمب هسته ای را نمره ای مثبت برای رهبر تصور کنیم، پوزش نخواهیِ ایشان و همچنان طلبکار بودنِ ایشان فاجعه ای است نابخشودنی حتی بلحاظِ آموزه های اسلامی و شیعی. عجبا که هم رهبر و هم همه ی آخوندها و آیت الله های بیت مکرم مرتب از “حق الناس” می سُرایند و هیچگاه نیز بدان سر نمی زنند. پوزشخواهیِ رهبر و کناره گیری اش از رهبری، ابتدایی ترین حق الناسی است که این روزها در قهقرای ولایی فرو مرده است.

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و چهارم دیماه نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

114 نظر

  1. عرض سلام وادب خدمت اقای نوریزاد وهمه هموطنان
    مطلب جالبی خواندم در سایت شناسنامه خلاصه بعرضتان میرسانم : در یکی از شهرهای کانادا دادگاه پیر مردی را بجرم دزدی یک قطعه نان به دادگاه احضار میکند و پیر مرد به جرم خود اعتراف و گفت از فرط گرسنگی مجبور شدم. قاضی اورا به جرم دزدی ۱۰ دلار جریمه کرد و گفت میدانم که این مبلغ را نداری من بجای تو انرا پرداخت میکنم و ۱۰دلار به دادگاه پرداخت کرد سپس رو حاضرین در دادگاه کرد وگفت همه شما ۱۰ دلار جریمه هستید چون درشهری زندگی میکنید که یک پیر مرد از فرط گرسنگی مجبور میشود یک تکه نان دزدی کند . جریمه هارا جمع اوری و به پیر مرد داد . این بود قضاوت یک انسان ……….. هموطن بیاییم در برنامه کاری روزانمان انجام یک عمل خیربگنحانیم هرچقدر کوچک نشاندن لبخد بر لب کرفتاری کمتر تماشای شکفتن یک غنچه گلی زیبا نیست لذت بخش است . منظورم صدقه نیست چون صدقه پولی است که میدهیم تا رفع گرفتاری ودفع شر از خودمان بکنیم در واقع معامله میکنیم باخدا خدایی که نشسته تا با یک وجه ناقابل گناهان ما را ببخشاید و جای وسیعتری در بهشت برای ما اختصاص بدهد . موفق باشید

     
  2. به شتر گفتن چرا … (سه نقطه از مش قاسم) از پسه گفت چه چیزم به کسه. چند ایرانی دو شهروندی رو گرفتن به جرمهای واهی. گفتن چون اینا ایرانی هستن به کسی ربطی نداره. بعد از سالها این ایرانیا رو با چند تا ایرانی دیگه که به دستور سید علی مشغول دور زدن تحریما بودن تاخت زدن. گمان نکنم در تاریخ دنیا یه حکومتی شهروندهای خودشو با شهروندای خودش مبادله کرده باشه.

     
  3. درود فراوان به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    وبه یاران با وفایتان

    امروز مورخ 17 ژانویه 2016 میلادی رسانه های بین الملل اعلام کردنند: بالاخره با تأیید آژانس، تحریم‌های هسته‌ای ایران برچیده شد.

    تازه بر گشتیم به 12 یا 13 و یا بیشتر سال قبل با میلیارد ها دلار دود شده به هوا و بتون در حفره ها و قلب راکتور اتمی وقسی الهذا . از مغزهای بتونی این ملا ها که چیز دیگری بیرون نمی آید. این رزیم جنایتکار و مکار ودروغگوی آخوندی که دلش برای مردم شریف ایران نسوخته.

    خسارت های هنگفت مادی ،جانی ، روانی و هزینه های بسیار بسیار سنکینی را سیاست های غلط ، بلند پروازی ، بی تدبیری و اوهام پرستی آخوند ها در طول این سی سال واندی بر ملت شریف ایران وارد نمودنند.

    پشت پرده چه باج ها و چه امتیازاتی دیگری را داده اند و تقبل کرده اند تا در مسند قدرت بمانند واین رژیم فاسد ، منحط و جنایتکار را حفظ کنند، فقط الله مدینه منوره زمینی میداند.

    با آرزوی تندرستی وموفقیت وتشکر از امکان ودرج در وب سایتتان.

     
  4. کتاب جدید: انقلابیون ایران احتمالا در ناپدید شدن موسی صدر دست داشتند
    http://ir.voanews.com/content/iran-book-sadr/3147430.html
    ضوع ناپدید شدن امام موسی صدر، روحانی شیعه متولد ایران، در دهه ۱۹۷۰ میلادی در جریان سفری به لیبی، همچنان به صورت معمایی باقی است؛ موضوعی که ریک کلادستون در مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز به آن پرداخته است.

    کلادستون خاورمیانه را ملغمه ای از هرج و مرج توصیف می کند که در آن بمب گذاری، ربودن هواپیماها و ترور افراد، سرخط خبرها بود و می نویسد، در هنگامه چنین معرکه ای امام موسی صدر هنگام دیداری از لیبی ناپدید شد.

    او در خانواده مذهبی ایرانی تبار نیرومندی بزرگ شد که نزدیک دو دهه در لبنان زندگی کرد و به طرفدار سرسخت شیعیان فقیر تبدیل شد. موسی صدر همراه با دو همکارش، از ۳۱ اوت ۱۹۷۸ و زمانی که گزارش رسید در فرودگاه طرابلس ظاهر شدند، دیده نشده اند. بسیاری عوامل معمر قذافی رهبر پیشین لیبی را مسئول دانستند، هر چند انگیزه آن هنوز روشن نیست.

    تاکنون تحقیقات زیادی در باره این واقعه صورت گرفته و کتاب ها و گزارش های زیادی منتشر شده است؛ شایعات هم در این فراوان بوده است.

    با این حال، کتاب جدیدی درباره سقوط محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۹۷۹، به افکندن پرتو جدیدی بر ناپدید شدن موسی صدر کمک کرده و نشان می دهد روحانیان انقلابی ایران که شاه را سرنگون کردند، به رهبری آیت الله روح الله خمینی، احتمالا صدر را تهدیدی می دیدند.

    در کتاب “آسمان فرو می ریزد: پهلوی ها و آخرین روزهای ایران پادشاهی”، تالیف آندرو کوپر کارشناس خاورمیانه و استاد دانشگاه کلمبیا، ادعا می شود که شاه و موسی صدر علیرعم تنش های ظاهری، نه فقط تماس های پنهانی داشتند، بلکه شاه در ماه های پیش از انقلاب احتمالا می خواست صدر به ایران بازگردد و به خنثی کردن جاه طلبی های آیت الله خمینی کمک کند.

    گزارشگر نیویورک تایمز می نویسد، این کتاب شواهدی ارائه می دهد که امام موسی صدر به شدت به ایت الله خمینی بی اعتماد بود، و او را “دیوانه ای خطرناک” تلقی می کرد، و بی اعتمادی اش را با شاه در میان می گذاشت.

    پروفسور کوپر، که کتاب “سلاطین نفت” تاریخ تحول نفت خلیج فارس را نیز نوشته است، می گوید “داستان تاکنون این بوده است که موسی صدر مخالف شاه و طرفدار خمینی بود. اما چنین نیست.”

    بخش های کتاب در باره ناپدید شدن موسی صدر، تا حدودی بر مصاحبه هایی با خانواده شاه، و نیز مقامات سابق و روحانیان در ایران استوار است.

    کوپر می گوید “شاه آماده بود با موسی صدر وارد گفت و گو شود. او از نقطه نظر همزیستی شیعه گری و مدرنیته، امیدی بزرگ بود. ناپدید شدنش آن امید را بر باد دارد و راه را برای قدرت گرفتن شاخه افراطی شیعه در ایران گشود.»

    دربخشی از کتاب گفته می شود یک ئتوری رایج این است که صدر و همکارانش به دستور قذافی، که آنها را به طرابلس دعوت کرده بود، ربوده و کشته شدند. ممکن است او این کار را به درخواست یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین، که از مخالفت صدر با پایگاه های چریکی فلسطینی در نزدیک مرز لبنان با اسرائیل خشمیکن بود، انجام داد.

    قذافی اصرار می کرد صدر و همراهانش از لیبی به ایتالیا رفتند، اما تحقیقگران ایتالیایی این ادعا را رد کرده اند.

    در سال ۲۰۱۱ میلادی و زمانی که دولت قذافی فرو پاشید، این شایعه قوت گرفت که موسی صدر بیش از ۳۰ سال در یک زندان انفرادی محبوس بوده و زنده است.

    گزارشگر نیویورک تایمز می گوید در حالی که رهبران ایران ممکن است کتاب را بازنگری تاریخ تلقی کنند،کارشناسان سیاست های خاور میانه گفته اند همکاری پنهانی بین امام موسی صدر و محمدرضا شاه پهلوی کاملا معقول بود.

    کوپر می گوید کتاب او اطلاعات منتشر نشده ای در باره مکاتبات بین شاه و صدر ارائه می دهد، از جمله هشداری که صدر درباره سخنرانی های خمینی در تبعید برای شاه فرستاد و پیشنهاد کمک به شاه در متوقف کردن حرکت خمینی در اوائل تابستان ۱۹۷۸.

    افشاگری ها تا حدودی توسط “عالیخانی” صورت گرفته است، که مشاور مهم شاه و دوست دوران کودکی موسی صدر بود. عالیخانی به کوپر گفت او به عنوان رابط بین صدر و شاه عمل می کرد.

     
  5. از امیر به سید مرتضی

    پیش از این فکر میکردم سید مرتضی فقط یکیست ولی گویا سید مرتضی ها خیلی خیلی زیادند. بیایید “سید مرتضی” در طرح ها و رنگ های مختلف نباشیم!

    یک “سید مرتضی” کیست؟ یک “سید مرتضی” فرد یا گروهی از افراد هستند که در حد های چپ و راست سیاه یا سفید حرکت میکنند. یک “سید مرتضی” عادت به قهرمان سازی ، فکر نکردن، عدم مسوولیت پذیری و گشتن به دنبال مقصر به جای تلاش برای بهبود، باور به شنیده ها و نقل قول ها به جای واقعیات بصری و تجربی ، عدم توان در فکر کردن بطور مستقل ، قضاوت بر اساس پیش فرض ها و نه واقعیات، عدم باور به احترام به عقاید دیگران و دست بردن به هر ابزاری برای به کرسی نشان عقاید و نقطه نظر خود از دنیاست.

    1 : چرا وقتی سید مرتضی نوشته ای مینوسید در کمترین زمان کلی رای عجیب و غریب “خیلی بد” میگیرد؟ هدف رای دهندگان هچل هفتی اینطوری چیست؟ کوبیدن سید مرتضی؟ اگر هدف این هست که هر کسی که این کار را میکند خود به تمام معنی یک “سید مرتضی” تمام کمال است. چرا از چیزی اظهار نفرت میکنید و بعد خودتان عین عین همان چیز و کس رفتار میکنید؟ حداقل بخوانید، بعد رای دهید.

    2: یکی از ویژگی های بارز یک “سید مرتضی” عدم پذیرش مسوولیت و توجیه و انداختن تقصیر ها به گردن این و آن است. من دوستانی را میبینم که می آیند و میخواهند با تنبلی تمام، همه مشکلات و کم عرضگی های زندگی خود را گردن آخوند ها و حکومت فعلی بیاندازند. مثلا طرف فکر میکند اگر رفته و فوق لیسانسی گرفته باید به واسطه همین فوق لیسانس فرش قرمزی جلوی پایش پهن کنند و حقوق بالا و تسهیلات. من از تمام دوستانی که در آمریکا یا اروپا زندگی میکنند میخواهم بیایند اینجا و صادقانه بگویند کجای دنیا طرف وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل میشود بدون تجربه کاری میتواند به راحتی استخدام شود؟
    یادمان باشد، یک “سید مرتضی” به جای تکیه به واقعیات به نقل قول فلانی و آ شیخ فلانی و غیره استنباط میکند. اینکه پسر همسایه رفته آمریکا و میگوید آنجا کار ریخته فراوان و مردم نمیدانند با پولشان چه کنند و مزخرفاتی از این دست با واقعیت متفاوت است.
    عزیز من ، من اصلا کسی را نمیشناسم که فوق لیسانس MBA از دانشگاه تهران نداشته باشد. یک دوره ای یادم میاید همه میرفتند و فوق لیسانس MBA میگرفتند. مگر یک کشور چند تا فوق لیسانس MBA میخواهد تو را به خدا؟

    3: من دوره ای مسوول استخدام یک شرکت خوشنام خصوصی بودم. مینشستم برای مصاحبه. شرکت خصوصی بود و کسی را میخواست که در ازای حقوقی که میدهد بتواند درآمد زدایی برای شرکت داشته باشد. بچه هایی که از دانشگاه تازه فارغ التحصیل شده بودند می آمدند و در مقابل سوالات تخصصی یک سری مزخرفات غلط جواب میدادند و حقوق های آنچنانی مینوشتند. یک شرکت خصوصی با چه توجیهی باید استخدام کند.

    عزیزان دل دست از مهمل گویی بردارند. ما در شرکتی که من مدیر یکی از بخش ها بودم 1 سال تمام دنبال یکی گشتیم که کمی کار بلد باشد. 1 سال تمام آگهی دادیم. دایما انتظارات خود را پایین آوردیم اما کو کسی که کار بلد باشد. همه فقط حرف میزنند. تخصص صفر و انتظارات و حقوق درخواستی سر به آسمان. در کدام کشور این را سراغ دارید؟

    4: یک “سید مرتضی” چون اعتماد به نفس ندارد، شروع به قهرمان سازی های اغراق آمیز میکند. طرف آمده جوری از ژاپن حرف میزند انگار دارد در مورد آلیس در سرزمین عجایب سخن میگوید. من 2 دوست معلم ژاپنی دارم. شوهر هم دارند. کار هم میکنند. حقوق 7500 دلار آمریکا هم نمیگیرند. ما هیچ کدام در اینکه این کشور یکی از بهترین کشورهاست شکی نداریم اما همچنین باید از داستان پردازی های اغراق آمیز خودداری کنیم. چرا؟ برای اینکه واقعیت قابل دسترسی و قرمان ها و سرزمین عجایب و داستان های فانتزی غیر قابل دستیابی و ناامید کننده و مانع حرکت.

    5: یکی دیگر نوشته در آلمان عکس داریوش گذاشته اند و فلان جا رستم و آمریکا عکس شهرام شبپره را روی اسکناس 100 دلاری چاپ کرده و جوک هایی از این دست. شما را به خدا عاقل باشید. “سید مرتضی” نباشید. داستان های دروغی نسازید.

    6: از نمونه دیگر رفتارهای “سید مرتضی” گونه شخصیت پردازی های تخیلی منطبق بر عقاید شخصی است. طرف آمده از فلان شخصیت تاریخ ایران یک داستان هایی نوشته که مهارت او در عرب کشی بوده. از بابک خرمدین چرندیاتی نوشته اند برای مثلا بزرگ جلوه دادن تاریخ ایران. هرکسی که ادنکی کتاب خوانده باشد میداند آن داستان بابک خرمدین کپی از داستان حلاج از کتاب تذکره اولیا بود.

    ما به واقعیت نیاز داریم نه اسطوره های دست نیافتنی. حتما بابک خرمدین فرد بزرگی بوده اما بیایید او را و خوبی های او را همانطور که بوده معرفی کنیم. فردی که دست یافتنی باشد و ما هم بتوانیم مثل او باشیم. بیایید دروغ و مهمل نبافیم که مهملات راه نجات هیچ ملتی در دنیا نبوده.

    7: “سید مرتضی” کسیست که در گذشته ها زندگی میکند. در گذشته ها ونقل قول ها زندگی نکنیم.

    ما از اعراب متنفر نیستیم. ما از هیچ کسی تنفری و عقده ای نداریم. تنفر پراکنی نکنید. بی عرضگی های خود را تقصیر اعراب و این و آن نیاندازید. ایران تنها کشوری نبوده که اعراب 1400 سال قبل حمله کردند اما تنها کشوری است که عقب مانده و هنوز هم اصرار دارد به جای پذیرش مسوولیت ، تقصیر را گردن این و آن بیندازد.

    بیایید “سید مرتضی” با رنگ ها و طعم های مختلف نباشیم..

     
    • دوست عزیز درکل حرفهای شما درسته اما اونجوری هم که فکر میکنید نیست.
      گفته اند میانه روی درهرچیزی خوبه.اغراق در مدح درچیزی و شخصی و مرامی مطروده.بله عده ای هم هستند غرب را با کل چیزیهایی که در ان است قبول دارندکه امری ست غلط.هرجایی هرشخصی یک سری محسنات داره ویک سری معایب .مدل غرب دراغلب حوزه ها کتمدن تر و نمونه های دردسترس معقولی دارد.حالا درش فساد وفحشا هم هست که تردیدی نیست.عاقل ان کسی ست که از تجربیات دیگران استفاده کند.
      مشخصا این سایت اغلب از مدل حکومتی غرب صحبت و از ان جانبداری و نمونه ان را برای کشورخودمان تجویز میکنند که فکرمیکنم مدل سکولار مدل ونمونه مناسبی باشد که هرشخص درجای خود بوده وبه علایق و سلایق خود بپردازد.
      درباره سیدمرتضی که بیشتر مثالهایتان از ایشان بود.فکرمیکنم لایک بد به نوشته ایشان داده میشود.چون هیچ کسی خود این اقا را که نمی شناسه.پس نوشته او مورد داوری قرار میگیرد.حالا اگر شخصیت ایشان هم از نوشته هاش شکل گرفته که فکرمیکنم همین طورهم باشه که …
      درباره بابک ودیگرایرانیان مبارز و وطن پرست .بله لازمه حقایق گفته بشه.وحقیقت هم تاحدودی مشخصه.بابک سلطه اعراب را تاب نیاورده مشغول مبارزه با دولت عباسی بود وبا خیانت نزدیکان دستگیرو کشته شد.درباره همه شخصیت های تاریخی اندکی غلو شده است.باکب هم جدای از انها نیست.
      درباره تخصص وحقوق ومزایا هم بهتر است همه را جمع نبندید.اینکه شما کسی را نیافتید که مشخصه موردنظر شمارا داشته باشد.شاید تبلیغات شما ناکافی بوده.مثلا شاید خود بند میتوانسته ام اون مشخصات راداشته باشم ودیگردوستان بیخبر از فراخوان شما.
      کلا این مملکت ما بلبشو و همه چیز قاراشمیش ست.جوانان متاسفانه بدون تخصص و کاروزحمت در فکر همه چیز هستند.من شخصا دو کشور اروپایی که رفتم (استانبول-ایتالیا)یکی ازچیزهایی که به چشم میاد کار جوانان در رستورانها و سایر مراکز است.بخصوص رستورانها و مراکز تفریحی.تابستان هم بود ومدارس تعطیل.بچه های 15-16ساله دختر و پسرهمه مشغول کار .مشخصا این نیروی سترگ با اون جنبه فعالیت و کوشش و تلاش در اغلب حوزه ها موفق خواهد بود.حالا این مملکت مامشکل اصلی تارموی فلان دختریه که ایت الله ان سالها درباره ان تحقیق کرده بایست حکم محکمی که با حکم ائمه مطابقت داشته باشد بدهد.
      واینکه باشما موافقم که نبایست تقصیر را گردن دیگران بیندازیم.ازماست که برماست.اگر اخوند 36سال براین مملکت حاکم بوده به خواست اکثریت مردم بوده.حالا اینکه حاکمیت از راههای مختلف این توده را در جهل و بی خبری و خرافات نگه داشته ان امر دیگری ست.دراین میان اقلیت سرش بی کلاه مانده.نمی دانم بخندم یا بگریم…

       
    • امیر گرامی ممنون از راهنمایی خوب و سنجیده شما . کاملا حق با شماست متاسفانه هنوز کلی از رای های ما احساسی است تا منطقی . میبینم چهارتا فحش خشک و خالی که هیچ دردی از ما دوا نخواهد که هیچ کلی هم گمراهمان میکند وز هدف اصلی این سایت دور میسازد کلی رای + میگیرد اما کلی مطالب ارزشمندی که ارزش دها بار خواندن دارد متاسفانه متاسفانه و باز هم متا…….چندان مورد توجه قرار نمیگیرد .و در همینجا از دوستان عاجزانه تقاضا دارم از دادن اطلاعات غلط وگمراه کننده خودداری بفرمایند چون به اندازه کافی گمراهمان کرده اند . پس بیاییم با دشمن اصلی که در وجود خودمان لانه و هزاران بار خطرناکتر از دشمنهای بیرونی ماست مبارزه کنیم . ۰(بزرگترین دشمن انسان جهل اوست) مطمیا باشید رویکه جهل را شکست دادید شکست بقیه دشمنان قطعیست .موفق باشید

       
  6. با سلام م عرض ادب خدمت همه هموطنان خوبم .
    چرا همیشه سلطه گران استعمار گران واستحمار گران مقصر میشناسیم؟
    چرا نگاهی به نقصانهای درون خودمان نمی اندازیم که مورد سو استفاده عوامل فوق قرار میگریم. بین سلطه جو و شعور تحت سلطه یک رابطه معکوس وجود دارد هر چه شعور جامعه بشتر و رو بافزایش باشد سلطه(مذهبی حکومتی وخارجی) بیشتر عقب رانده میشود. به نظر من فقط یک ایراد به سلطه گر میتوان گرفت ان اینکه فقط بدنبال منافع وبسط قدرت خودشان هستد و مقصر ما هستیم که از همه طرف راه را برایشان باز و فرش قرمز بزایشان پهن کرده ایم وانها هم نا جوانمردانه کمال سو استفاده میکنند . تا اعضای یک خانه در خواب باشند هر دله دزدی میتواند اموال ان خانه را سرقت کند وتا جامعه ای در خواب جهل وخرافات و فاقد شعور واگاهی به حقوق اولیه انسانی خود باشد دزدان و دله دزدان تمام اموال انها ونسلهای بعدی انها را هم چپاول خواهند کرد. و ارمغانشان برای ما بیکاری اعتیاد فقر فحشا اواره شدن و فرار مغزها میباشد . اقای سید مرتضی به من ایراد گرفتند که برای ان عکس اعدامیها اشک تمساح میریزم . اقای سید مرتضی ایا تا کنون عناتی به امار نوجوانان ده دوازده ساله معتاد وفاحشه ها انداخته اید ایا خبر دارید فاحشه خانه های کشورهای منطقه مملو از نوامیس ما دختران ایران زمین هستند باز هم متهم به ریختن اشک تمساح هستم؟ اقا مرتضی شما در ینجا فقط دو خط درد دل یکنفر را میخوانید وبعدش لابد وضویی ونمازی ومشغول کارهای روزمرتان میشوید ولی بدانید درد دل ملیونها انسان دل سوخته وزخم خورده که چه بر انها گذشت و میگذرد در هزاران کتاب نمیکنجد راستی تا حالا شاهد مادری که در بین ذباله ها بدنبال لقمه ای نان برای فرزندان گرسنه اش میگردد دیده اید .این بود حق ما ااز انقلاب اسلامی این بود ان کرامت انسانی به ما وعده دادند لابد به پاس انجام همین وعده میلیاردهاتومان خرج کنبد بارگاهش کردند .بماند ای هموطنان اگاه وبیدار تا زمانیکه جهل ناشی از خرافات مذهبی بر مغز وجان ما نفوذ کرده تا زمانیکه شعور خرد ما درخواب وغفلت باشد مبارزه شما بی فایده است اول ما را ازخواب بیدار کنید.با ارزو توفیق

     
  7. سخنرانــــــی تکاندهنـــــــــده تهمینـــــــــه میلانــــــــی: برهنگی گلشيفته رو!!! خيليا تشويق ميكنن! خيليا تحليل ميكنن! خيليا فحش ميدن! خيليا هم جوك ميسازن! اما من فقط نگاه ميكنم! من جزء اون دسته مردمى هستم كه نه موافقم نه مخالف! فكرميكنم شايد اصلا بمن ربطى نداره! اصلا به ما ربطی نداره! مگه داستان اون بچه بى لباسی كه شباتو خيابوناى شهر ازسرما میلرزه بما مربوط بوده!؟ مگه داستان اختلاس و تقلب و دزديا بما مربوط بوده!؟ مگه اون خط فقریكه هرروز افتاده دنبالمون! تامردم بيشترى رو به زيربكشه بمامربوط بوده!؟ مگه وقتیكه سرانه مطالعه كشور ٢ دقيقه درروز شد بمامربوط بوده!؟ مگه داستانِ اسیدپاشی ها بما مربوط بوده!؟ مگه جنگ و نفت و سياست و داعش! وَ هزار كوفت و زهر مار ديگه بما مربوط بوده!؟ كه حالا يه بابايى اون سرِ دنيا ! واسه فكر خودش لخت شده بما مربوط باشه!؟ ما كلاً سرمون زياد گرمه! حواسمون خوب پرت ميشه! مغزمون پوكه! چشامون كوره! گوشمون كره! دست و پامون لَمسه! امّا تا دلت بخواد دهنمون بازه!!! واسه حرف مفت!!! . . . واسه تحليل آبكى!!! . . . واسه مُرده باد ُ !!! . . . دلم گرفت وقتی امشب خبر خرید 40000خشت طلا واختصاص 2500میلیارد تومان توسط دولت روحانی جهت عتبات عالیات از دلارهای آزاد شده بواسطه توافق اختصاص یافت ولی من دوسال نتوانستم دختر5ساله ام را با ی جفت گوشواره 1گرمی شادکنم. آفسوس که 20سال گفتیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست وبه شکم هایمان سنگ بستیم اما یک ریال از این پول آزاد شده به من وتوی هموطن نخواهد رسید.آنوقت موقع پرداخت45هزارتومن یارانه لعنتی گوشت تنمان را باید صدبار بریزن تا پرداختش کنن.چه کسی اجازه به رییس دولت خودخوانده تدبیر روحانی داده میلیارد میلیارد دلار وخشت طلا راهی کشورهای دیگر کند آنوقت درممالک فرنگ بی دین رییس دولت جرات نداره ی میلیون دلار بدون اجازه از ده نهاد به کشوری ببخشد.فرستادن خشت طلا ودلار روا به خانه به مسجد وقبور وزیارتگاه ها ازنگاه انسانیت غیرقابل قبول است ومارا نه که بخدا نزدیک نمیکند که فرسنگها دورشدیم ودوباره هم دور!! دیکته سال1394 . سر سطر بنویس…….؟؟؟ جوانها در زندان ….!! دختران حامله ،……..!! مادران دق مرگ ……..!! پدران سگ دو برای نان……!! بنویس………؟؟؟ بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد…! بابا سهمی برای استخدام ندارد…! بنویس …….؟؟؟ آن بچه سرطان دارد….! هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است، خانه ی آنها پایین شهر است ، اشک چشمهای مادرش مروارید دارد ، بنویس……؟؟ تلاش ما بی ثمر است ! صاحب خانه بابا را جواب کرد…! حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود ، اما…؟ بابای من پول قبض آب و برق را ندارد.! بنویس……؟؟؟ نماز قضا دارد……. اما سفره ما غذا ندارد…! بنویس……؟؟ اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما …، سقف خانه ما چکه میکند….! بنویس…….؟؟؟ پسر همسایه ما از گرسنگی “مرد” …! اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند..! بنویس……؟؟؟ در سرزمین من همه..؟؟ یا سنگ میفروشند …! یا سنگ میزنند ….! یا سنگ می اندازند …! یا سنگ دل اند …! بنویس…….؟؟ مادران داغ دارن ! پدران بیمار ! بنویس ……!! پدر “60”ساله ام نگهبان ویلای اقازاده “20” ساله شده است ، جوان هایمان از سر نیاز ادعای عاشقی می کنند ! دختر هایمان از نداری خود را الوده هوس نامردان می کنند ! بنویس در سرزمین من اگر از حق خود دفاع کنی اعدام میشوی ! بنویس.زندگیمان چه سخت چه آسان ولی به اجبار می گذرد ! برگه ها بالا…………،

     
    • تهمینه میلانی خودش کیه که اون گلشيفته خودفروش کی باشه ؟ اگه یکی دزدی کرد اون یکی باید بره لخت مادرزاد بشه و لباساشو دربیاره ؟ حتما یکی دیگه هم باید بره تو خيابون جلو ماشین بخوابه ، روشنفکرها یی که به قول همون احمدی نژاد خاین واقعا بعضيهاشون در مورد بعضی مشکلات اجتماعی به اندازه همون بزغاله هم نمی فهمن ، ژست مسخره بگیرن که بله چون اون دزدی کرد این هم لخت مادرزاد شد اشکالی نداره بدن خودشه !!! پس هر کسی چون بدن خودشه حق داره فردا لخت بیاد تو کوچه هم ؟ به خدا اکثریت مردم امریکا و اروپا هم از وجود چنین افرادی شرم دارن و هرگز اینکارها رو تایید نمی کنن و بعد یه عده پوچ شده بیفکر جوگیر شده حمایت ویا سکوت می کنند
      اینکه افرادی مثل گلشيفته طرفدار دارند و حتی روشنفکرهای بیفکر هم حامی انهایند نشانه سقوط اخلاق در یک جامعه است ، و اگر نخبگان جامعه جلوی این سقوط را نگیرند همه ضرر خواهند کرد و نه فقط حاکمییت ، اینکه چرا سقوط اخلاقی هم رخ داده دلیل رفع مسولییت برای سکوت در مقابل آن سقوط نیست )( بگذریم از بی فکرهایی که از تن فروش هاییی که جوانان پاک کشور را پوچ می کنند حمایت می کنند )

       
      • مرد حسابی منظور میلانی این بوده که به چیزهای بی ارزش کلی توجه میکنیم ولی به چیزهایی که خیلی خیلی مهم هستن بی توجه هستیم.آخه قربونت …به شقیقه چی؟؟؟

         
    • جناب ایراندوست سرکار خانم میلانی درود برشما . خود کرده را تدبیر چیست . ازماست که بر ماست .قضیه قضیه مارا دونا وغضنفر است اگر مارادوانا را ولش کنند هر ثانیه یک گل بزند میشود ۵۴۰۰گل ولی ما غضنفرهای امت اگاه هوشیار برای حفظ نظام و اسلام هر ثانیه ملیونها گل بخودمان میزنیم . مبارکمان باشد . باتمام کشور های دنیا اماده مسابقه هستیم . بیچون وچرا مقام نخست از ان ماست . موفق باشید

      —————-

      سلام دوست گرامی
      من مطلب مورد نظر شما را منتشر نکردم. شما خوشبختانه نوشته های فراوانی دارید که موجب خرسندی است. کدام یک را نباید منتشر می کردم؟ مشخص می فرمایید؟

      .

       
  8. این مسجد را حضرت داوود علیه السلام بنا کرد و سپس فرزندش، حضرت سلیمان، تکمیلش فرمود، و از آن پس در طول تاریخ بارها تجدید بنا شد، از جمله در عهد عبدالملک بن مروان خلیفه اموی……(سید مرتضی)

    باری خستگی در کردن هم که باشد این جمله را بخوانید و بخندید البته بربخت خودمان بگرییم!

     
  9. توافق چه میکنه

    4 زندانی امریکایی ایرانی آزاد شدند

     
  10. سید مرتضی گرامی

    علما و پیشوایان دین یهود به پیروان خود می آموختند که شما امت برگزیده پروردگارید باید قدر این هدیه بزرگ را بدانید و در حفظ آن بکوشید پس اگر خواستار راه راستی و سعادتید تنها به آیین کلیم دل ببندید وبا پیروان ادیان دیگر نیامیزید و این پیشوایان برای منع پیروان خوداز پذیرش موعودشان حضرت مسیح از آیه های کتاب آسمانی خود مانع بزرگی ساختند برای اثبات ادعای خود آیاتی از این قبیل 1 – ای شهر بیت اللحم از تو موعودی پدید آید که حاکم و فرمانروای اسراییل شود(میکا فصل 5 آیه 2) 2 – شاهزاده ای از بین شما بر تخت پادشاهی نشانم(مزامیر داود فصل 132 آیه 11)و هنوز پیروانشان در حال انتظار هستند 3 – سبت را بعنوان یک میثاق تا ابد نگهدارید (سبت = روز شنبه) و پیشوایان مسیحی نیز درسهای تاریخ را نادیده گرفتند و از سرنوشت پیشینیان عبرت نگرفتند و از پذیرش دین اسلام سر باز زدند آیه هاییکه آنان منکر حقیقت در کتاب آسمانی خود یافتند و با آن قصر بلند و با شکوه ساختند و پیروان خود را از پذیرش اسلام بر حذر داشتند و این گفتار مشهور حضرت مسیح را برای پیروان خود تکرار کرده و میکنند 1 -منم راه راستی و زندگی ابدی هیچکس جز من به پدر آسمانی راه نیابد(انجیل یوحنا فصل 14 آیه 6) 2 – آسمان و زمین از بین میرود اما کلام من زایل نمشود(انجیل لوقا فصل 33 آیه 21) 3 – در مکاشفات یوحنا حضرت مسیح به عنوان آلفا و امگاء اول و آخر ذکر شده
    علمای اسلام نیز از درس تاریخ عبرت نگرفتند و از همانراه و روش علمای ادیان پیشین پیروی میکنند.
    در ضمن حضرت ابراهیم بت پرست بودند و خداوند به او درجاتی اعطا فرمود(ابراهیم 35 و الانعام آیه 83) و در اصول کافی هم اشاره شده که اول بنده شد و بعد نبی و بعد به پیامبری مبعوث شد.
    با آرزوی موفقیت

     
  11. هفت هزار نامزد انتخابات مجلس تائید صلاحیت نشدند
    مشروح خبر در سایت زمانه و تسنیم

     
  12. ادامه از قبل
    انسان وقتی چشم بازمی کند و شروع به شناخت دنیای اطراف خود می نماید علی رغم میل و اراده خود وارد دنیائی می گردد که در آن مناسبات وروابطی حاکم است که قبل از او موجود بوده است.
    روابط و مناسباتی که دلالت بر وجود نیروئی در جامعه دارد که مافوق میل و اراده او قرار گرفته است. روابط و مناسباتی که عده ای را حاکم و عده ای را محکوم گردانده است. عده ای باید کار بکنند و جان بکنند و عده ای هم بدون زحمت از حاصل دسترنج آنها بهره ببرند و در ناز و نعمت زندگی کنند. این ناز و نعمت، این زندگی های اشرافی، این همه مال وثروت از کجا آمده است؟ آیا اینها خدادادی است و یا حاصل زحمت و کار ثروتمندان است و یا ازدزدی بدست آمده است؟ من در اینجا سعی می کنم که نه تنها به این سوالات پاسخ دهد بلکه ، تضاد ها و تناقضات، پوچی و غیر منطقی بودن جامعۀ کنونی، که ریشه در اقتصاد سرمایه داری دارد و میلیونها انسان را بکام مرگ ونیستی کشانده است را نشان دهم. و نشان دهم که وضع موجود جهان به هیچ عنوان مطلوب اکثریت انسانها نبوده و آنها هیچ اراده و دخل و تصرفی در چگونگی توزیع ثروت در این جهان ندارند.
    سیاست مداران، روحانیون، ارتش، دادگاهها، زندان و پلیس و خلاصه تمام دم و دستگاهی که به نام دولت معروف گشته است، سعی دارند نظم و یابهتر بگویم بی نظمی کنونی را منطقی جلوه دهند. سعی دارند این مناسبات را ابدی جلوه دهند. روابط و مناسباتی که هرروزه میلیون ها انسان را به فلاکت و نیستی می کشاند. نویسندگان طرفدار این مناسبات و سیاستمداران شان می خواهند به مردم به قبولانند که باید همه در حفظ این نظم بکوشند و مردم باید برای تداوم و تحکیم این نظم خوب کار کنند، باید سروقت سر کارشان حاضر شوند، آدم های خوش بینی باشند و دنیا را همانطور که هست با لبخندهای مصنوعی پذیرا باشند. آنها به ما می گویند چیزی را که نمی توانی تغییر دهی پس با آن بساز. به نظر آنان ما باید مانند بره ای باشیم که اگر چه به سلاخی می برندمان ولی فارغ البال در بغل صاحبمان آرام بگیریم.
    مذهب می خواهد به ما به قبولاند که آری، تمام این ثروت ها، خدادادی است و انسانها یا هیچ نقشی در بوجود آوردن آن نداشته و یا اگرهم داشته اند این نقش بسیار ناچیز بوده است. خدا برای آزمایش بنده گانش یکی را متمول و دیگری را فقیر آفریده است. یک تاجر در یک معامله که سود زیادی نصیبش می شود، این سود را خواست خدا می داند و خدا را شکر می کند. برای آنان که صاحبان ثروت هستند، خدا چیز بسیار خوبی است. چون تمام این نا برابری ها در تقسیم ثروت را، به او نسبت می دهند و خود را خلاص می کنند. می گویند ما فقط امانت دار هستیم و تمام اینها مال خداست. ولی بر سر همین امانت خدا حاضرند جنگها به راه بیندازند، آدم بکشند و غارت بکنند. آنها با صرف بودجه های میلیاردی ( آموزش و پرورش، مساجد، مراکز مختلف دینی، رادیو تلویزیون، روزنامه های رنگارنگ…) سعی می کنند به تهی دستان به قبولانند که این نابرابری های اجتماعی اقتصادی خواست خداست و باید به آن گردن گذاشت. اعتراض و ناشکری کردن گناه است و خدا قهرش می گیرد و چنین وچنان می شود، وخلاصه مردمی که مجبورند در فقرو تنگدستی زندگی کنند را از روز مکافات می ترسانند. در حقیقت خدا را برای دائمی کردن این نابرابری ها بکار می گیرند، واگر کله شقی در این بین پیداشود و این آموزشها در او تأثیری نداشته باشدو بخواهد به وضع موجود اعتراض کند، او را با زندان وشکنجه و اعدام پذیرا خواهند شد. ارتش ونیروهای نظامی که سالانه میلیون ها دلار از بودجه یک کشور صرف آن می شود، در حقیقت حافظ و ضامن نظم موجودند، نظمی که تنها برای عده قلیلی مطلوب است. یعنی دائمی شدن وضع موجود باید تضمین گردد، ضمن اینکه تولید ثروت صاحبان سرمایه تداوم یابد. بدین منظور در کنار نیرو های سرکوب دستگاههای مختلف اداری بکار گرفته می شود. مثلاً، مجلس قانون گذاری به منظور تصویب قوانینی برای قانونی کردن سیستم استثمار و بهره کشی، دادگاههای مختلف برای تعیین چگونگی تنبیه نافرمایان، پلیس و زندان و اعدام و شکنجه برای مجازات محکومینی که این قوانین را زیر پا گذاشته اند و خلاصه تمام این دم ودستگاههای عریض و طویل که خرج زیادی هم رو دست مردم می گذارند، فقط به منظور حفظ وضع موجوداست. شاه به عنوان سایۀ خدا و یا ولایت فقیه امام زمان، اراجیفی از این قبیل، و همچنین دولت های رنگارنگ با رنگهای مختلف سبز و سفید و ارغوانی و… در پی طبیعی جلوه دادن و دائمی کردن سیستمهای بهره کشی موجود هستند.
    آیا ثروت سرمایه داران از دزدی به دست آمده است؟ برای اینکه بتوان ثروتی را غارت و یا دزدی کرد باید یک جائی این ثروت جمع شده باشد. یعنی باید در جائی قبلاً ثروت اندوزی انجام گرفته شده باشد. بطور مثال در بانکی و یا در یک گاو صندوق. ولی اصولاً بحث ما بر سر این نیست که کسی ثروت یک متمولی را می دزدد و در حقیقت خود جای آن را می گیرد. اکثریت اهالی، یعنی آنانکه معطل نان شب خود هستند برایشان فرقی نمی کند، که کدام ثروتمند آنان را به بردگی می کشاند. شیخ باشد یا شاه، برای آنان نفس بردگی، اساس مسئله است. مسئله ای که خود باید به حل آن بپردازند. بردگی آنان وابسته به وجود مناسباتی است که اجازه می دهد یکی از قبل کاردیگران زندگی کند. پس از یک دید کلی، دست به دست شدن ثروتی که در یکجا انباشت شده است، یعنی قرار گرفتن آن ازدست سرمایه داری به دست سرمایه دار دیگر فرقی در صورت مسئله ایجاد نمی کند. برای تهیدستان همواره انباشت ثروت در طرفی است که آنان قرار ندارند و فقر، محنت و محرومیت در طرفی است که آنان هستند. مثلاً شما فکر می کنید که اگر بابک زنجانی و یا خاوری متدین که جای مهر برپیشانی داشت اگر این پول های هنگفت را نمی دزدیدند که البته این همه دزدی کلان کار یک نفر و حتی یک عده آدم معمولی نیست این دزدی ها دقیقاً سازمان یافته شده توسط مافیای قدرت است. ولی به هر حال اگر این پولها دزدیده نمی شد آیا به حال من و شما فرقی می کرد. ممکن است بعضی ها ساده لوح باشند و بگویند دولت این پولها را صرف تأسیس بیمارستانهای دولتی و دارو و بیمه می کرد. ولی یک نگاه کوتاه به کارنامه این حکومت از بدو تأسیسش همه را می تواند از خواب خرگوشی بیرون بیاورد. پول جائی انباشت می شود که برای حکومت سود دهی داشته باشد چه سیاسی مانند ساختن بیمارستانهای مجانی برای حزب لله لبنان، چه نظامی مانند خرید سلاحهای بنجل روسی که ارباب هم راضی باشد و چه اقتصادی مانند پروژه های عریض و طویل سپاه مانند عسلویه و…
    چیزی که برای مردم و بخصوص زحمتکشان علی السویه است. یعنی چه این پول دردست بابک زنجانی باشد و چه دردست بانکهای مختلف و یا شرکت نفت. قرار داد جدید شرکت نفت که چیزی شبیه به قرار داد دارسی است را که لابد شنیده اید. همین وزیر نفتی که در تلویزیون ناله و افسوس می خورد که چرا زنجانی دزدی کرده است. خوب اگر او پول نقد و نفت نقد دزدی کرد شما که دارید کشور را درسته می فروشید. ادامه دارد

     
  13. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . قانون اساسی کشورمان که بلافاصله بعد از انقلاب در 12 فروردین 1358 به تصویب رسید ، مجدداً به دستور امام خمینی بعد از 10 سال ( سال 1368 ) به نحوی تغییر یافت . حاکمیتِ نظام تاکنون از بیشترِ تبصره و ماده و نَرِ این قانون اساسی رضایتمند ولی برعکسِ آن ، مردم کشورمان از بیشترِ ماده و تبصره و نحوه اجرای قانون اساسی بی بهره بوده و به دلیل نامشخص ، رهبری نظام هم اجازه تغییرِ مجدد آن را بعد از 26 سال صادر نکرده اند ! با توجه به آنکه در این 26 سال همه چیز در علوم انسانی و اجتماعی تغییر کرده ،نظر حضرتعالی به تغییر این قانون اساسی کهنه و احتمالاً پوسیده شده 26 ساله چگونه می باشد ؟ الحقر ____ مبشّر

    ——————

    سلام دوست من
    پرسش های شما محمل پاسخ های شما نیزهست
    از این گردونه خروج کنید
    سپاس

    .

     
  14. با سلام
    جناب کورس بزرگ
    ازپاسخ متین تان به سید مرتضای گرامی لذت بردم خوشحالم که اگر در جهانی مملو از بیابان و بقول کدکنی کویر وحشت هستیم لااقل شکوفه و بارانی برای سلام کردن هست و کسی که توانایی عبور از کویر و رساندن سلام به ایشان را دارد و اصلا راهی برای عبور از کویر و رسیدن به شکوفه و باران ..اما چه بهتر بود که میشد کویرزدگان هم شکوفه ای داشتند و بارانی تا تب بدبختی ها با خنکای باران فرو نشانند بدون سفر و کوچ …….جای خوشبختی ست ک کورسوهای امیدبخشی مانند شما هست که آینده ای بدون خونریزی و انتقام جویی و خفقان و از همه مهم تر بدون سهم خواهی ! را نوید میبخشد .
    آقای سیدمرتضی چه کشوری ست که ما از ترس دندان های خودمان جرات نداریم راهی بیابیم تا دندان های شکسته ی عزیزی را درمان کنیم؟حالا شما هی از الغدیر و …بگویید تمام حقیقت تلخ حاضر دندان ها و قلب های شکسته ی علیرضاها ست .تمام.

     
  15. صرفا جهت استقبال از دهه …..، گزیده ای از سرخطهای اخبار روزنامه کیهان در سال 57 و 58رو مرور میکنیم:

    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۸ ﺍﺳﻔﻨﺪ ۵۷ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۳ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۱۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺨﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻠﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺣﺬﻑ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻗﻄﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯾﻢ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﯾﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ (ﺭﻫﺒﺮ) ﮐﺸﻮﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲۶ ﺩﯼ ۵۷ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻫﻤﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎﺭﮐﺴﯿﺴﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺳﺎﺧﺖ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۷ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡ
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺣﻖ ﻧﻔﺖ ﻣﺎﻫﯿﺎﻧﻪ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﻨﺪ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
    ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺩﯼ ۵۸ :
    ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺭییس ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ

     
    • در این نظام در زمینه های علمی، نظامی و عمرانی و رفاهی رشد داشته ایم که البته میتوانست بهتر از این هم باشد. در خیلی زمینه ها دیگر هم پسرفت داشته ایم که بیشتر فرهنگی و محیط زیستی هست. البته رشدهای بالا رو در نظام پادشاهی محمدرضا پهلوی هم میتوان در طول ۳۵ سال حکومتش دید. هر دو نظام به نظر من استبدادی هستند و البته فضای رشد در نظام پهلوی بیشتر فراهم بود. چه فاصله ای گرفتیم با آن شعارهای آقای خمینی از فردای انقلاب تا کنون. دو حالت وجود داره که آقای خمینی از روی ساده انگاری این حرفا رو زدند یا شیادبازی. که من نظرم این هست از روی ساده انگاری بوده و ایشون و حتی الان آقای خامنه ای هم فکر میکنند که دارند خدمت میکنند. این برداشت اشتباه این دو نفر هم یکی به دلیل جو بله قربان اطراف ایشان و دیگری برداشت های نه جندان درست از باورهای دینی هست.

      با سپاس از شما

       
      • 100درصدباشما موافقم.خمینی خوش باورانه خیال میکرد با فقه شیعه نه تنها ایران که دنیا را میتواند اداره کند.ایشان چون از واقعیات روزمره نااگاه بودو چون ناتوانی دولت موقت در اداره امور را دید خیال کرد خودش و اطرافیانش که اخوندبودند علی رغم صحبت های قبلی بهتر میتوانند اون اهداف ذهنی خودشان را پیاده بکنند.اما واقعیت و سیاست جور دیگری بود.درضمن بسیاری از امور به دور ازچشم خمینی بود.ایشان در6-7سال اخر بیمار بودو بی حوصله. اغلب هاشمی وخامنه ای با همراهی احمددر باره امور مختلف تصمیم گیری کرده به نام خمینی منتشر میکردند.

         
    • این متن رو یکی از دوستان برایم فرستاد و گفتم اینجا بد نیست بیارم.

      جملات تقطیع شده و جملات ناگفته ی منتسب به امام خمینی (ره)

      متن و پاسخ شایعه

      متن شایعه

      ” صرفا جهت یاداوری خاطرات

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۸ ﺍﺳﻔﻨﺪ ۵۷ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۳ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۱۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺨﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻠﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺣﺬﻑ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻗﻄﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯾﻢ

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﯾﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ (ﺭﻫﺒﺮ) ﮐﺸﻮﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲۶ ﺩﯼ ۵۷ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻫﻤﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎﺭﮐﺴﯿﺴﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺳﺎﺧﺖ

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۷ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡ

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺣﻖ ﻧﻔﺖ ﻣﺎﻫﯿﺎﻧﻪ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﻨﺪ

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻣﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

      ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺩﯼ ۵۸ :

      ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺭییس ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ

      پاسخ شایعه

      1. وعده مجانى بودن آب و برق توسط دولت موقت داده شد و حضرت امام آن را اصلاح فرمودند .

      http://shayeaat.ir/post/67

      2. جمله “در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد” اگرچه در بیانات ایشان موجود نیست، اما اساس باور و عملکرد حضرت امام (ره) بوده است .
      * برگزاری اولین انتخابات و رفراندوم کمتر از 2 ماه از پیروزی انقلاب، ایجاد نظام مردم سالاری دینی ، مجلس ، انتخابات مختلف و … موید این امر است .

      3. “روحانیون نباید در سیاست دخالت کنند”
      این مطلب نقل قول ایشان از دشمنان و حکومت شاه است نه از طرف خودشان!
      صحیفه نور ج2 ص161
      صحیفه نور, ج13 ص347

      4. “همه احزاب در ابراز عقیده آزاد هستند”
      این جمله شرطی نیز دارد که نویسنده با شیطنت آن را حذف نموده است :
      احزاب آزادند که مخالفت با ما یا با هر چیزی بکنند, مادامی که اقداماتشان مضر به کشور نباشد.”
      صحیفه نور ج22 ص 173

      5. “مارکسیستها در ابراز عقیده آزادند”
      ادامه جمله :
      “… زیرا ما اطمینان داریم که اسلام دربردارنده پاسخ به نیازهای مردم است. ایمان و اعتقاد ما قادر است که با ایدئولوژی آنها مقابله کند.
      … هرکس آزاد است که اظهار عقیده کند و برای توطئه کردن آزاد نیست…”
      صحیفه نور, ج3 ص371
      * همانگونه که مارکسیستها در 3 سال اول انقلاب در ابراز عقیده خود آزاد بودند اما پس از اخلال در امنیت و حرکتهای مسلحانه با آنان برخورد شد .

      6. با جستجوى انجام شده , سایر جملات موجود در متن شبهه در 22 جلد صحیفه نور یافت نشد و این سخنان صرفا به حضرت امام، منتسب شده و کذب مى باشد.

      7. در آستانه دهه مبارک فجر و پیروزى انقلاب اسلامی , دشمنان و منافقان با انتشار این قبیل شبهات و اکاذیب، در پى تخریب جلوه های انقلاب و بنیانگذار آن در میان مردم مى باشند.

       
      • سلام بر نوریزاد- این جمله هم از خمینی یادت رفت دوست نازنین- انسان اینگونه نیست که همیشه یک حرف بزند و همیشه هم روی ان حرف بماند- لکن شاید من امروز حرفی بزنم لکن فردا حرف دیگری بزنم-این بود مرام و مسلک امام /////////////

         
    • واقعییت اینست که ایشان تمام مطالب را از روی صداقت گفتند چون فکر میکردند یک کشور جهان سومی را میشود یکشبه به آزادی رساند ولی بعد که قاسملو تجزیه طلب و معادل ایرانی این مسعود بارزانی که عراق را تجزیه کرده ، کردستان را به آشوب کشید و عده ای دانشجوی مشکوک با ا شغال سفارت آمریکا مسیر انقلاب را عوض کردند و بعد اولین ریس جمهور غیر روحانی و دخترش فریب منافقین را خورد و فرار کرد و دومین ریس جمهور غیر روحانی و بسیاری از بزرگان انقلاب هم توسط منافقین تشنه قدرت شهید شدند ، شرایط کاملا عوض شد و دیگر نباید متوقع یک کشور آزاد و دمکرات و مرفه در یک شرایط جنگی و تروریستی بود ، شما یکطرفه به قاضی رفتید

       
    • “گفتار در بندگیِ خود خواسته”
      “به راستی که مردمان فرودست که شمارشان هر روز افزون می شود عمر خود را به این می گذرانند که به آنکه خیرشان را می خواهد گمان بد ببرند و به آنکه فریبشان می دهد باور آورند”.

      نور به قبرت بباره و جات بهشت رضا شاه که تو خیر مارو خواستی و ما بهت گمون بد بردیم. همینطور به پسر بدبختت . خدا مارو نبخشه.

       
    • اینها اتهاماتی واهی بیش نیست !

      شما تا بحال دیدید کسی‌ نفت، سرِ سفره مردم ببره؟

      منظور امام راحل، “دوغ” بود! ایشون با دیدن خیلِ جمعیت، ذوق زده شدند و

      بجای “دوغ” گفتند “نفت”، که از قضا قیمتش امروز از قیمت نفت بیشتر شده.

      پیرمرد از ذوق، حتیَ احساساتش رو هم زیر درخت سیب در حومه پاریس جا گذاشت

      واسه همین بود که وقتی‌ خبرنگار، تو هواپیما ازش پرسید از اینکه پس از سالهای

      طولانی به وطن باز می‌گردید، چه احساسی‌ دارید؟

      بدون معطلی گفت : هیچی‌ !!

      شایعه کردند که امام راحل فرمودند : من تو دهن این دولت میزنم . . . .

      آخه عقل هم چیزِ خوبیه! این پیر مرد در تمام عمرش (مثلِ تمام هم مسلکانش) سنگین ترین

      جسمی‌ رو که جا بجا کرده، آفتابه‌ای بوده که باهاش طهارت و وضو می‌گرفته. حالا چطور میتونه

      با این دستِ نرم و ضعیف و لطیف، بزنه تو دهن کسی‌؟!

      این همه هیاهو و تهمت و افترا که امام قولِ مسکن مجانی‌ دادند! خوب بی‌ انصافها، شرکتهای بزرگ

      ساختمانی هم وقتی‌ پروژه‌های مسکن سازی در دست تهیه دارند، ابتدا یک نمونه از مسکن مورد نظر

      رو از پیش میسازند، و مورد نمایش صاحبانِ آینده این خانه‌ها قرار میدن، که اونها خونه رو بشکل عینی و

      نه فقط بر روی کاغذ، ببینند. خوب، امام و یارانشان مگر غیر از این کردند؟ منتها ساخت این مسکن نمونه

      در نزدیک جمکران هنوز بطور کامل تمام نشده، و فقط یکی‌ دو گنبد طلائی کم داره که اون هم بزودی با

      آزاد شدن دارائی‌های بلوکه شده انجام میشه! کمی‌ صبر داشته باشید، چهل سال که زمانی‌ نیست !!

      امام راحل خودشان هشتاد و خورده‌ای سال صبر کردند، مسکن شون هنوز تموم نشده 🙁

       
    • مواردی که ذکر شده همه دروغ است ،سخنان و نوشته های ایشان همه در کتاب صحیفه امام جمع آوری شده ،اگر راست می گویید این مطالب را به آنجا ریفرنس دهید ،البته اینگونه بی اخلاقی ها که یادآور تز مارکسیستهاست ،نشان از یاس سازندگان آنهاست که به هر دروغی برای اهداف خود متوسل می شوند.

       
      • آخوند گرامی:
        گیرم تمام این حرفها و تیترها دروغ و فقط کتاب صحیفه ایشان که ویرایش و بزک شده توسط رژیم و اطرافیان ایشان درست است و باید مبنا باشد!! اما من و شما سخنان خمینی را در بهشت زهرا در بدو ورود که یادمان هست…. مگر فقراتی از همین جنس جملات را نگفت!! //////////////// خوب چیزی است شما هر وقت کم میاری شروع میکنی به جرزنی و /////////////

         
    • این سرخط روزنامه کیهان .سید مرتضی و شیخ مصلح ( اجورنا و اجورکم )

       
  16. ۱۳ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ( Japan ﮊﺍﭘﻦ ) ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﺪ .
    ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﺎ ﺍﺻﻼً ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
    – ﺗﻮﺭﻡ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻌﻤﻮﻟﻦ ﯾﺎ ﺻﻔﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﺖ!
    – ﺩﺭ ژاپن ﺧﺎﻧﻪ ﻭﯾﻼﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ !
    – ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣُﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﯾﮏ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﺳﺖ!
    – ﺣﻘﻮﻕ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻌﺎﺩﻝ ۷۵۰۰ ﺩﻻﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ!
    -ﺷﮑﺴﺖ ﺩﺭﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ!
    – ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﺗﺮﻧﺪ!
    ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
    ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﺩﺭ ژاپن ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻋﻤﻮﻣﺎً ﮐﺎﺭﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
    ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺟﯽ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ.
    – ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺳﻮﻡ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ، ﻫﯿﭻ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!
    ﺩﺭ ژاپن
    ﯾﮏ :
    ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ۱۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻧﺴﻠﯽ ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﺣﺮﯾﺺ ﺑﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ.
    ﺩﻭ:
    ﻫﺮ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﮊﺍﭘﻦ ﮐﻪ ﺳﮓ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﯿﻒ ﻭ ﮐﯿﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﻓﻀﻮﻻﺕ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ.
    ﺣﺮﺻﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
    ﺳﻪ
    ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺭﺍ ” ﺍﯾﻨﺠﯿﻨﺮ ( ﻣﻬﻨﺪﺱ) ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ”ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﻭ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ ۵ ﺍﻟﯽ ۸ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺍﻟﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ ﮐﺘﺒﯽ ﻭ ﺷﻔﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ.
    ﭼﻬﺎﺭ
    ﮊﺍﭘﻦ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﺒﻊ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ( ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﻭ ﺯﻏﺎﻝ ﺳﻨﮓ ﻭ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﻭ ﻣﺲ ﻭ …ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ) ﻭ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺻﺪﻫﺎ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﺩ .
    ﭘﻨﺞ
    ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﻃﯽ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ، ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﻤﺐ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ .
    ﺷﺶ:
    ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ، ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻠﻤﻪ ” ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ” ﯾﺎ ( silent ) ﺍﺯ ﮐﻠﻤﻪ ” ﺍﺧﻼﻕ” ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﻫﻔﺖ
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺩﺭﺳﯽ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺷﺸﻢ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ (ﮔﺎﻣﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﺧﻼﻕ) ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺷﯿﻮﻩ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ.
    ﻫﺸﺖ
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﭘﯿﺸﮑﺎﺭ ﻭ ﺧﺪﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ.
    ﻧﻪ
    ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺗﺎ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ” ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ” ﻣﺮﺩﻭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ! ﭼﻮﻥ ﻫﺪﻑ ﺗﺮﺑﯿﺖ، ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﻭ ﺗﻠﻘﯿﻦ.
    ﺩﻩ
    ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻧﯿﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﻏﺬﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﺧﺮ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﺷﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ … ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
    ﯾﺎﺯﺩﻩ
    ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﻔﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺳﺖ. ﻣﺴﻮﻟﯿﻦ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ، ﺑﺎﺑﺖ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺧﯿﺮ، ﻫﺮ ﺁﺧﺮ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.
    ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻭﻗﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻗﺘﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎ ﺣﺮﯾﺺ ﻫﺴﺘﻨﺪ .
    ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ
    ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
    ﺳﯿﺰﺩﻩ
    ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺷﺪﻥ ﻏﺬﺍ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﯼ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺁﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ؟ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ، ﺁﯾﻨﺪﻩ ی ژاپن ﻫﺴﺘﻨﺪ.
    ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﮊﺍﭘﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ , ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ…
    .
    .یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد: نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند.
    به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده.

     
  17. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1 – اگر به سایت آورده شده در ذیل (البته با فیلتر شکن) رجوع کنید به نظر اینجانب در آینده نزدیک به پدیده جدیدی از نوع بابک زنجانیها ولی اینبار از جنس مونث بر خواهید خورد.
    “””””””خرداد: بلومبرگ اشاره می کند که خانم حسن زاده علیرغم سن کمی که دارد با شبکه گسترده ای از بازیگران مهم نفتی در اروپا آشنایی دارد. او درباره مدت زمانی که طول می کشد تا شرکت های غربی در صنعت نفت ایران فعال شوند………(بقیه را دسایت ذیل بخواید) “”””
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/01/207252.php
    2- رژیم ولایت مطلقه فقیه با سر افرازی این روزها مشغول سیمان پر کنی انرژی هسته ای حق مسلم ماست میباشد. مردم امت شده هم نشسته اند و بر و بر نظاره گیر از دست رفتن سرما یه های ایران بعلت بیخیال بودن خودشان و سوء مدیرت حاکم مستبد و دیکتاتور میباشند. دیکتاتور برای ثابت کردن پیروزی هسته ای چند سرباز آمریکائی را در خلیج فارس میگیرد و سریع آزاد میکند.
    3 – دست اندر کاران استبداد در حال برنامه ریزی کردن انتصاب افراد برای دو مجلس ولایت مطلقه فقیه میباشند و اما حد اکثر مردم همچنان ترجیح میدهند خود را به خواب سنگین غفلت بزنند و امت باقی بما نند.
    متاسفانه اوضاع اجتماعی و فرهنگی اکثر ما شهروندان ایران به حدی تنزل کرده که نمیتوانیم متوجه شویم چه آینده شومی برای ایران در پی است.
    4 – در صد سال اخیر (از مشروطه تا کنون) آنچه ایرانی تلاش کرده مملکتی پایدار و استوار و آزاد بسازد نتوانسته، زیرا تا فرهنگ استبدادی ، دیکتاتوری و جهل و خرافات دینی و مذهبی از تفکر فرد فرد ما ایرانیها زدوده نگردد، ایرانی روی خوش نخواهد دید. برای تحقق ایران آزاد و سکولار و دموکرات ما مردم نیاز به انجام یک رنسانس‌ دینی و مذهبی و تعلیم تربیتی بنیادی داریم، الخصوص حالا بعد از 37 سال بر قراری رژیم ولایت مطلقه فقیه.
    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به تاریخ پیوستن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی و دیکتاتوری و استبدادی
    مهدی از تهران

     
  18. تكان دهنده است لطفاً ١٠٠٪ بخونيد

    تاجیکستان روی پول جدیدش عکس فردوسی ابن سینا روگذاشته،
    اماایران عکس قدس کعبه گذاشته.
    المان روپست مرکزیش عکس داریوش گذاشته، اماایران کلمات عربی نوشته.
    امریکاه تودادگاه هایش عکس کورش زده،ایران عکس عربی زده. سازمان ملل منشورکورش زده، ایران رساله عربی زده.
    روسیه توورزشگاهاش عکس رستم زده، ایران اسم قهرمانان عربی زده.
    یونان یک کتاب تاریخ داره مخصوص ایران که همه تومدرسه خوندنش، ایران کتاب تاریخش مخصوص عرباست.
    افسوس و صد افسوس!!!!
    از سلطان ظالمی پرسیدند: چه می خوری؟ گفت:گوشت ملت.
    گفتند چه مینوشی؟ گفت:خون ملت.
    گفتند چه میپوشی؟ گفت:پوست ملت.
    گفتند اینها را از کجا می اوری؟ گفت:از جهل ملت.
    گفتند چگونه این جهل را نگاهداری می کنی؟ گفت:در جعبه ای طلایی به نام “مقدسات”
    گفتند از این جعبه چگونه محافظت میکنی؟ گفت:بوسیله خرافات!!!
    : دینی که با خوردن آب در ملأ عام به خطر بیفته، ولی خوردن حق مردم تکونش نده، دین نیست، توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص!!!
    ﻧﺰﺩﯾﮏ ٣٨ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ؛

    ٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ؛

    15 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ!!!

    ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟!!!

    ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ،

    ﺩﺑﯽ ، مركز تجاري ﺁﺳﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ،

    ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ؛

    ژاپن کل بازار الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص میده.

    ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ!!!

    ارمنستان اولین درآمدش صادرات برق به ایران میشه،

    تایلند اولین مشتری توریستش ایرانیها میشن،

    اسپانیا زعفران ایران رو میگیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا میشه.
    اونوقت
    ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ؛

    ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ!!!…

    كجاي ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؛؟؟؟؟؟

    ﯾﺎ ﺩﻋﺎﻫﺎ ﺭﻭ، ﻋﻮﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻮﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﺑﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﻤﻮﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻋﺎ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ،
    یا عوضیا دارن میبرن و میخورن و ما فقط دعا ميخونيم.!!!
    .
    اگر خرمشهر را خدا آزاد كرد!!..

    بگذاريد

    فلسطين را هم خدا آزاد كند

    مگر خدای ما با خداي آنها فرق میکند؟؟؟؟؟
    در ایران باستان ٬ هنگامی کودکی به دنیا می آمد ٬ درختی در زمین می کاشتند

    اکنون که کودکی زاده می شود ٬خون حیوانی را به زمین می ریزند
    بزرگترین حقارت تاریخ، یخ زدگی مغزانسانهاست ..
    دلخوشیم به کدام راه نجات؟؟؟
    در روزگاري كه همه از “مرغ” حرف می زنند كسی از “خروس” نمیگوید، زیرا همه به فكر سیر شدن هستند نه بیدارشدن..!
    فانوسهای ده میدانند بیهوده روشنند!
    و سگان ده نیز میدانند بیهوده بیدارند!!!
    وقتی در روشنی روز دزدها به مهمانی کدخدا میروند!!
    و ما هنوز مشغول ارسال جوکهای تکراری هستیم.

     
  19. *شاهپور دوم معروف به شکارچی اعراب: *

    نهمین ‌پادشاه‌ ساسانی،
    بیشترین‌ زمان‌حکومت را داشت.وی هفتاد سال‌ بر ایران‌
    حکومت ‌کرد و جالب ‌است ‌بدانید زمانیکه ‌در شکم ‌مادرش ‌بود به شاهی ‌رسید و بزرگان ‌تاج‌ را بر روی ‌شکم‌ مادرش ‌نهادند، بزرگ‌ قبایل‌ عربستان، ابن ‌مخلب‌ نام‌
    داشت ‌وی ‌در زمانیکه‌ شاهپور هفت ‌ساله‌ بود به ‌ایران‌ حمله ‌کرد و بعد قتل‌ و غارت فراوان ‌،در همان‌ جنوب ‌ایران ۱۲۰۰۰۰ زن ومرد و کودک ‌را به اسیری‌ گرفت ‌تا‌
    برده ‌و کنیز کند، بعد چند روز راهپیمایی ‌آذوقه ‌آنها‌ تمام‌ شد و وی ‌باکمال ‌بیرحمی‌،تمام ‌آنها را گردن ‌زد ‌و بکشورش ‌بازگشت، هفت ‌سال ‌بعد دوباره‌ به تصور‌
    اینکه هنوز شاهپور بچه ‌است ‌و او میتواند با خیال ‌راحت‌
    به غارت‌ بپردازد،تدارک ‌حمله ‌به ایران‌را ديد. اینبار شاپور خود سرداری ‌سپاه ‌را برعهده‌ گرفت‌
    وجزو معدود دفعاتی‌است که شاه دستور میدهد ‌‌بهیچ ‌عنوان اسیر نمیگیریم، (در این ‌زمان‌ شاپور ۱۴‌ ساله‌است) شاپور سپاه‌ عرب ‌را بین‌ دجله ‌و فرات‌ گیر انداخته دستور تخریب‌ پلها را صادر نمود تا‌ هیچ عربی نتواند بگریزد؟ این جنگ‌‌ همانروز غروب‌
    به پایان‌ رسید و از لشکر اعراب هیچکس سالم باقی‌ نماند بدستور شاپور ابن‌مخلب ‌را که قدی ‌بلند و بي قواره و صورتی آبله چرده بود ‌ ‌‌از بین زخمیها‌ پیدا کرده ‌نزد وی آوردند ‌ شاپور علت‌ حمله‌ را پرسید و‌ وی‌ علت‌ را گرسنگی ‌اعراب ‌و بچه‌ بودن‌ شاه ‌‌‌ عنوان ‌کرد، شاپور بوی‌ گفت‌ اگر اعلام ‌میکردید ما به شما‌ آذوقه ‌میدادیم! و در جواب ‌سوال شاهپور که‌ چرا دفعه ‌قبل‌
    اسیران ‌راقتل‌ عام ‌کردید،گفت‌ خوراکمان ‌رو به پایان ‌بود‌ ونمیتوانستیم ‌آنها را سیر کنیم‌، شاپور پرسید؛ چرا آزادشان‌ نکردید که‌ بروند شاه‌ عرب ‌کمی ‌ درنگ کرد و در پاسخ ‌گفت‌
    بفکرم ‌نرسید؟!؟!؟!‌
    شاپور دستور داد شانه‌هایش ‌را سوراخ‌ کرده ‌و از آن ‌طنابی‌ گذرانده ‌و بر سر در شهر آویختند، و از آن‌ پس ‌دستور داد که‌ هر عربی‌ را در مرزهای ‌ایران‌ یافتند بهمین‌ روش‌ مجازات‌
    کنند، و اینچنین ‌شد که‌ اعراب لقب ذوالاکتاف ‌را به‌ شاپور‌ دادند (یعنی‌:صاحب‌کتف‌ها)
    *یادش‌گرامی

     
  20. دنبالۀ بحث از پست ” http://www.nurizad.info/blog/29734

    آسد مرتضای محترم،

    خوبست که نوشته های شما و من بصورت مستند و نه اظهارات شفاهی دراین سایت به روشنی در مقابل دیدگان خوانندگان قراردارند. بنابراین من و شما نمیتوانیم زیرِ نوشته های خودمان که متکی برعقائد و دانسته هایمان است، بزنیم. حال شما آقای محترم روحانی و محققی که بقول خودتان اهل تحقیق وپژوهش هستید، به خوانندگان با اشاره به جمله هائی که به من منسوب کرده اید، خاطرنشان میکنید که اظهارداشته ام “مسجد الاقصی یا بیت المقدس توسط بخت نصر تخریب شد و دوباره تعمیر شد.” درصورتی که اینجانب به وجود مسجدی به نام “الاقصی” قبل ازورود عُمر ابن خطاب به اورشلیم باور نداشته و با توجه به مستندات تاریخی وقبل از سال 638 میلادی به وجود چنین مسجدی دراورشلیم ایراد وارد کرده ام. برچه اساسی شما درنوشتۀ من دستکاری کرده و مطالب آن را جعل واقع میکنید؟

    دیگر اینکه شما در تمام نوشتۀ جوابیه تان واژه های معبد و کنیسای یهودیان را با واژۀ مسجد عوض کرده و به این ترتیب میخواهید ثابت کنید که یهودیان از زمان داوود به مسجدسازی برای مسلمانان اشتغال داشته اند. این هم جعل تاریخی دیگری در نوشتۀ شما.

    در خطبۀ بجا مانده از سُفرونیوس برروی پوست ( لابد اطلاع دارید که این عرب مسیحی متولد سوریه از سال 634 تا وفاتش در سال 639 میلادی، کشیش ارشد اورشلیم بوده وهمان کسی است که با عُمردرسال 638 میلادی مقاوله نامۀ تسلیم اورشلیم را امضاء کرده بود) که شاهد زند ه ای برساخت مسجدِ عُمر بوده است، اشاره به بیگاری گرفتن مسیحیان در اورشلیم از سوی نومسلمانان برای آماده کردن محل ساخت مسجدِ عُمر درآنجا کرده است. ترجمۀ خطبۀ مذکوراز سُریانی به انگلیسی که ازسوی صدها پژوهشگر دانشگاهی درستی آن تصدیق شده، عیناً در زیربه منظور افزودن براطلاعات تاریخیتان ارائه میشود. ولی شک دارم بتوانم توجه شما و هم فکرانتان را ازداستانها و روایتهای هزار ویک شب قالَ قال قال قال… طبری و مسعودی وابن اثیر و… به سوی پژوهش بر اساس منابع دست اول تاریخی، معطوف دارم. مگر چنین کاری امکان دارد؟ این هم برگردان خطبۀ سُفرونیوس به انگلیسی از Pratum spirituale, 100-102 [p. 63] برروی پوست که هم اکنون درکتابخانۀ واتیکان موجوداست:

    the godless Saracens entered the holy city of Christ our Lord, Jerusalem, with the permission of God and in punishment for our negligence, which is considerable, and immediately proceeded in haste to the place which is called the Capitol. They took with them men, some by force, others by their own will, in order to clean that place and to build that cursed thing, intended for their prayer and which they call a mosque (midzgitha).

    حتماً توجه دارید که سُفرونیوس به واژۀ ” build ” در خطبه اش اشاره میکند. ولی اگر منظور او بقول شما “بازسازی” خرابه های مسجد موجود از زمان داوود در اورشلیم بود، از واژۀ ” rebuild ” استفاده میکرد.

     
    • سلام به ناظران گرامی

      جهت اطلاع ناظرانی که از سابقه بحثی که دوستمان آعلی کبیری به آن اشاره می کند و مربوط به پست “اگر غیرتی مانده است هنوز” است بی اطلاع هستند ،لازم می بینم پیش از پاسخ گوئی به این مطالب جدید آعلی ،اصل بحث را که مربوط به ساخته شدن بنای اولی مسجد الاقصی یا بیت المقدس توسط داود و سلیمان علیهما السلام است را اینجا با اجازه مدیریت سایت درج کنم ،اصل بحث های رد و بدل شده این گونه بود :

      “”علی کبیری
      3:33 ق.ظ / ژانویه 9, 2016
      گلابتون گرامی،
      باتوجه به منابع تاریخی، اینجانب سورۀ االإسراء را مورد بررسی قرارداده ام. آیۀ اول از این سوره به سفرشبانۀ پیغمبر اسلام از مکّه به بیت المقدس و مسجد الاقصی گواهی میدهد. درصورتی که در زنده بودن ایشان هنوز مسجد الاقصی وجود خارجی نداشت. قدیمی ترین نسخۀ قرآن برروی تکه های پوستی از مسجد الجامع الکبیر بصنعاء در سال 1972 کشف شده و در دارالمخطوطات یمن نگهداری شده و سورۀ الإسراء هم جزئی ازآن میباشد. قدمت تکه پوستی که آیه های از 1 تا 10 سورۀ الإسراء روی آن نوشته شده را باآزمایش رادیو کربن به سال 671 میلادی برآورد کرده اند. اما مسجد الاقصی درسال 690 توسط عبدالملک ابن مروان خلیفۀ اموی شروع به ساختمان شده و درسال 704 میلادی توسط فرزند او الولید به پایان رسیده است. توجه دارید که پیغمبر اسلام درسال 632 میلادی زندگی را بدرود گفت. این موضوع دلیل این واقعیت است که آیه های 1 تا 10 سورۀ الإسراء بعداز سال 704 میلادی یا حداقل بیش از 70 سال پس ازمرگ پیغمبراسلام برروی آن تکه پوست نوشته شده است.
      نظر به اینکه کلّ سورۀ الإسراء به عنوان یک مجموعه از جانب علمای اسلامی شناخته شده است، پس اکر 10 آیۀ آن اقلاً متعلق به 70 سال بعداز مرگ پیغمبراسلام باشند، نتیجه اینکه این سوره بعداز فوت پیغمبر به قرآن اضافه شده است.
      ===========================================
      گلابتون
      5:01 ب.ظ / ژانویه 9, 2016
      جناب کبیری با درود فراوان

      تا آنجاییکه من اطلاع دارم قرآن توسط عثمان بعد از رحلت پیامبر جمع آوری و تدوین شده و اکر شما به این باور هستید که سوره السراء بعد از صدها سال نوشته شده بازهم سوره الفتح آیه 23 نوشته شده سنت الهی از پیش همین بوده و در سنت الهی هرگز تغییری نخواهد یافت. و در سوره آل عمران آیات 81 و 82 نوشته شده که خداوند از پیامبر و امتهایشان پیمان گرفت به شما کتاب و حکمت بخشیدیم و سپس بر شما رسولی از جانب خدا آمد که گواهی به راستی کتاب و شریعت شما داد به او ایمان آورده و اورا یاری کنید.و در آیه 82 آمده که : پس کسانیکه بعد از آمدن آن رسولان روی از حق بگردانند آنان از فاسقان هستند .

      ==============================================
      علی کبیری
      2:05 ق.ظ / ژانویه 10, 2016
      گلابتون گرامی با درود متقابل به شما،

      در نوشتۀ قبل یادآوری کرده بودم که طبق شواهد تاریخی سورۀ الإسراء بیش از 70 سال پس از مرگ پیغمبراسلام به قرآن اضافه شده است. علت آن هم عدم وجود مسجد الاقصی در زنده بودن محمّد است. توجه داشته باشید که بنا به شواهد تاریخی، درزنده بودن پیغمبراسلام اصلاً وابداً مسجدی در اورشلیم بنام مسجد الاقصی وجود خارجی نداشته است. در سایت زیر با نشان دادن تصویر 10 آیه از سورۀ الإسراء بخط کوفی که متعلق به قدیمی ترین نسخۀ قرآن موجود درجهان بوده و بر تکه پوستی متعلق به 670 میلادی (38 سال پس از وفات پیغمبراسلام) نگاشته شده، هم نگارش متن قرآن کنونی در زمان عثمان رد شده و هم داستان سفر شبانۀ محمّد از مکه به بیت المقدس، جعلی نشان داده شده است.

      مواردی که شما به آنها اشاره کرده اید براساس نقل قولِ شما از خودِ قرآن است و نه شواهد تاریخی. لطفاً دو مقالۀ زیر را با دقت مطالعه فرمائید. با سپاس.

      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/01/blog-post.html

      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/04/blog-post_9.html

      ==============================================

      سید مرتضی
      8:52 ق.ظ / ژانویه 10, 2016
      مطالب هردو کامنت مطالب نادرست و بی اساسی است ، در مورد مسجد الاقصی :مسجد بیت المقدس در شهر قدس و نخستین قبله مسلمانان بوده است. این مسجد را حضرت داوود علیه السلام بنا کرد و سپس فرزندش، حضرت سلیمان، تکمیلش فرمود، و از آن پس در طول تاریخ بارها تجدید بنا شد، از جمله در عهد عبدالملک بن مروان خلیفه اموی.
      مسجدالاقصی یک بار در زلزله‌ای شدید ویران شد، در سال 585 م و در سال 583 هجری قمری توسط صلاح الدین ایوبی مرمت شد، و در قرن نهم هجری قسمت دیگری از مسجد ساخته شد.
      در زمان جنگهای صلیبی مسیحیان در همین مسجد توقف داشتند؛ حتی دالانی در آن موجود است که انبار اسلحه لشگریان آنان بوده.
      در این مسجد مصلای معروفی است که مورخین آن را مقام حضرت زکریا می‌شمارند. نام مسجدالاقصی در قرآن مجید در سوره اسراء در آیات مربوط به معراج پیامبر اسلام آمده است:«سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجدالحرام الی المسجد الاقصی»
      در زمان عمر، در سال 15 هجری، شهر قدس توسط مسلمانان فتح شد و عمر خودش نیز به قدس آمد.
      بیت المقدس در تاریخ 30 مرداد 1348 هجری شمسی دچار آتش‌سوزی مهیبی شد و قسمت‌های زیادی از آن ویران شد که در سال‌های بعد با کمک کشورهای اسلامی از جمله ایران مرمت گردید.
      (دانشنامه رشد)
      بنابر این اصل مسجد در زمان حضرت داود بنا شده است و آنچه که به آن در کامنت فوق اشاره شد مربوط است به مرمت آسیب هایی که به آن وارد شده است.
      در مورد قرآن ،قرآن در زمان رسول الله و تحت اشراف ایشان روی پوست ها و سعاف و چوب ها نوشته شده است و حتی تعیین اسامی آنها مربوط به زمان رسول الله است ،و بسیاری از مسلمانان قرآن را از بر بوده اند بجهت استحباب قرائت آن در نماز و غیر نماز ،و انگیزه های قوی که در حفظ و صیانت از قرآن وجود داشته است ، دو بار جمع آوری قرآن در عصر خلفاء نیز باز می گردد به اجتماع بر قرائت واحدچون قرائت ها مختلف بوده است نه اس و اساس و اسکلت کلمات.بحث کامنت اول این بود و کامنت گذار گلابتون بجای پاسخ به اینها به روش همیشگی تمسک به قرآن برای اثبات مشی بهائیگری خود نموده است ،بارها عرض شد که هموطن بهائی نمی تواند تمسک بقرآن و تطبیق آن بر توهمات بهائیان کند زیرا یکی از اصول مسلم قرآنی “خاتمیت” رسول الله است :تعبیر “خاتم النبیین” در قرآن تاویل بردار نیست چه به قرائت خاتم به کسر و چه بقرائت آن به فتح تاء ،پس پیامبر پایان دهنده بنای نبوت است یا آخرین پیامبران است همچون نگین انگشتری که پایان دهنده نامه ها در قدیم بوده است ،آیاتی هم که هموطن بهائی به آن تمسک می کند ربطی به بهاء الله و آیین گمراه بهائیت ندارد ،برای اینکه اساس بهائیت بر نفی خاتمیت قرآن است که از ضروریات دین اسلام و قرآن است ،پس بهائی هرچه از قرآن را تاویل و بر مرام نادرست خود در پیامبر دانستن بهاء الله تطبیق کند تخمین های بی اساس است و آیات اشاره شده در کلام او مربوط است به سنت مستمره الهی در فرو فرستادن رسولان و میثاق از امت ها برای تبعیت از رسولان الهی تا پیش از پیامبر اسلام و با آمدن رسول اسلام بنای نبوت تکمیل و رسالت به انتها رسید ،و کسانی مثل باب که ابتدا خود را باب مهدی دانستند و بعد خود را مهدی نامیدند و بعد هم ادعای نبوت و کتاب کردند شیادانی بیش نیستند که گروهی ساده دل را فریب دادند.
      با احترام

      ============================================

      علی کبیری
      9:57 ب.ظ / ژانویه 12, 2016
      جناب آسد مرتضی باز به مخدوش کردن تاریخ پرداخته است.

      اولاً- اشاره میکند که مسجد الاقصی توسط حضرت داوود ساخته شده است. لطفاً مدرکی تاریخی غیراز قرآن ارائه فرمائید.

      ثانیاً- حضرت داوود یکی از پیغمبران قوم یهود است. چگونه آن پیغمبر قوم یهود از ظهور محمّد و اسلام اطلاع داشت تا اقدام به مسجدسازی برای مسلمانان کند؟ و دیگر اینکه اساساً چگونه یک پیغمبر یهودی برای مسلمانان مسجد ساخته است؟!

      ثالثاً- سلیمان یکی ازپادشاهان ///// قوم یهوداست و نه بقول شما یکی از “پیغمبران” آنان. قوم یهود هرگز سلیمان را پیغمبر خود بشمارنیآورده است. آیا شهادت شما به پیغمبری سلیمان معتبرتراست یا شهادت یهودیان به ///// بودن او در کتاب عهد عتیق؟

      عهد عتیق، پادشاهان اول: کتاب 11 از 1 تا 13

      ” علت دورشدن سلیمان از خدا:

      سلیمان پادشاه به غیراز دختر فرعون، دل به زنان دیگر نیز بست. اوبرخلاف دستور خداوند زنانی از سرزمین قومهای بت پرست مانند موآب، عمون، ادوم، صیدون و حیت به همسری گرفت. خداوند قوم خودرا سخت برحذر داشته و فرموده بود که با این قومهای بت پرست هرگز وصلت نکنند تا مبادا آنها قوم اسرائیل را به بت پرستی بکشانند. سلیمان هفتصد زن و سیصد کنیز برای خودگرفت. این زنها بتدریج سلیمان را ازخدا دورکردند…او به خداوند گناه ورزید. حتی روی کوهی که در شرق اورشلیم است (معبد اول) دو بتخانه برای آموش بت نفرت انگیز موآب و مولک بت نفرت انگیز عمون ساخت…هرچند خداوند، خدای اسرائیل دوبار برسلیمان ظاهرشده و او را ازپرستش بتها منع کرده بود، ولی او از امر خداوند سرپیچی کرد واز او برگشت.”

      درنتیجه، بنا برکتاب مذهبی یهودیان و مسیحیان، سلیمان بت پرست بوده است و نه خداپرست. بنابراین یک بت پرست نمیتوانست به عنوان پیغمبر محسوب شود. البته توجه دارید که روایت عهد عتیق که هم متعلق به یهودیان بوده و هم به مسیحیان، و نیز قدمت دین یهود و مسیحیت براسلام و هم اینکه عهد عتیق بسیار از قرآن قدیمی تر است، بنابراین ادعای آن واردتر است چون منبع خبر دراصل از همین کتاب و قوم یهود آمده است.

      حال به بینیم که مسجد الاقصی چگونه بوجودآمده است؟

      «این مسجد درابتداء یک ساختمان کوچک برای نمازگزاردن بود که توسط عُمریکی از خلفای راشدین ساخته شده بود…»
      http://en.wikipedia.org/wiki/Al-Aqsa_Mosque

      دانشنامۀ اسلامی رشد که از خود به عنوان پرتال امام خمینی نام میبرد، درمورد ساختمان مسجد الاقصی چنین میگوید:

      «مسجد الاقصی:

      مسجد [بیت المقدس] در شهر قدس و نخستین قبله مسلمانان بوده است. این مسجد راحضرت داوود بنا کرد و سپس فرزندش، حضرت سلیمان، تکمیلش فرمود، و از آن پس در طول تاریخ بارها تجدید بنا شد، از جمله درعهد عبدالملک بن مروان خلیفه اموی…»
      http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF+%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%B5%DB%8C&SSOReturnPage=Check&Rand=0

      با مطالعۀ اطلاعاتی که این دانشنامۀ اسلامی بدست میدهد، چند سئوال در ذهن خواننده بوجود میآید: اول اینکه دانشنامۀ نامبرده زیر عنوان “مسجدالاقصی” با زرنگی درمتن آنرا به مسجد بیت المقدس منسوب میکند. دوم اینکه تأکید میکند که این مسجدراحضرت داوود بنا کرده بود (توجه به این نکته لازمست که چگونه یک پیغمبریهودی برای مسلمانان مسجد بناکرده است؟!). سوم اینکه دانشنامه اقراربه نخستین قبلۀ مسلمانان که همانا اورشلیم درزمان محمّد است، میکند. (توضیح آنکه درشروع اسلام، به دستورمحمّدکه اورشلیم را قبله قرارداده بود، نومسلمانان رو به اورشلیم نماز میخواندند ونه رو به مکه!! به این موضوع درقرآن هم اشاره شده است). چهارم اینکه داوود و سلیمان دوتن از پیغمبران قوم یهود بودند و درزمان آنها اسلام هنوز وجود نداشت تا برای آن مسجد سازی کنند. طبق شواهدتاریخی، در ابتداء معبدی بنام “معبد سلیمان” یا به انگلیسی “Temple Mount” در اورشلیم وجودداشته که برروی صخرۀ مرتفعی بناشده بود.

      طبق داده های تاریخی، درسال 587 قبل از میلاد معبد اول که توسط سلیمان ساخته شده بود، از سوی لشکریان نَبوکتَنَصَر(بُختُ النَصر) بکلی ویران شده و اموال واشیاء قیمتی آن به بابِل برده میشوند. معبد دوم پس از آزادی یهودیان از نینوا درتاریخ 515 قبل از میلاد و مراجعتشان به اورشلیم، با حمایت وکمک کوروش پادشاه هخامنشی تکمیل شده بود. این معبد در سال 70 میلادی از سوی رومیان به آتش کشیده و ویران شد. درسال 136 میلادی، رومیها معبد ژوپیتر را درکنارخرابه های معبد یهودیان بناکردند ولی معبد یهودیان تااین تاریخ هنوزبازسازی نشده بود.

      درسال 638 میلادی پس از ورود سپاهیان عُمر به اورشلیم، به دستوراو مسجد کوچکی را با مصالحی از قبیل خشت و گِل برروی خرابه های معبد دوم یهودیان بناکردند که این بنا از سوی عبدالملک ابن مروان توسعه داده شده و مسجد الاقصی نامیده شد. باوجوداین، مسجد نامبرده بازلزله ای که در سال 746 میلادی بوقوع پیوست، بکلی ویران شد. به هرحال، تاسال 1187 میلادی دوزلزلۀ دیگر باعث ویرانی مسجدالاقصی شده و درهمین سال به دستور صلاح الدین ایوبی مسجد رابا افزودن استحکاماتی دوباره سازی کردند.

      همانطورکه دربالا شرح داده شد، مسجد الاقصی درزمان عُمر پس از سال 638 میلادی یا بیش از 6 سال بعداز وفات پیغمبر اسلام پایه گذاری شده و چون محمّد درسال 632 میلادی فوت کرده و خلافت عُمر بین سالهای 634 و 644 میلادی بوده و پای لشکریان عُمر تا سال 638 میلادی به اورشلیم نرسیده بود، پس این مسجد درحیات محمّد پیغمبر اسلام وجود خارجی نداشت که محمّد درسفر معراج به آنجا روانه شود. درزیر به یکی ازمدارک تاریخی ازدست نوشته هائی که به خط سُریانی از جانب یکی از کشیشان مسیحی بمارسیده و اشاره به ساخت مسجد الاقصی درزمان عُمرکرده است، میپردازم.

      « 73. لشکریان عرب به فرماندهی ابو عُبیدة ابن الجرّاح به اورشلیم حمله کردند. ساکنان شهر از قلعه بیرون آمده و با اعراب به جنگ پرداخته و دوباره به درون قلعه رفتند. بعد از چند نبرد بی نتیجه بین طرفین و بدون آنکه امیدی برای اعراب درفتح شهرباشد، اهالی شهر به ابوعُبیدة (فرمانده لشکریان عُمر. نویسنده ومترجم) پیشنهادکردند تا برای عُمر پیامی فرستد که اهالی اورشلیم حاضرند پس از امضای یک عهدنامه با او(عُمر) تسلیم شوند. پس ازآن ابوعُبیدة نامه ای به عُمر فرستاد وازاوتقاضاکرد تا به اورشلیم عزیمت کند. عُمر با جنگجویان بسیاری از قبیلۀ قریش که او راهمراهی میکردند و منجمله عباس ابن عبدالمطلب عموی محمّد پیغمبرعربها به اورشلیم آمد…

      74. چنین بود رسیدن عُمر به اورشلیم. او برشتری با زینی از پشم خشن و زبرسواربود. دو خورجین بر دو طرف شترش قرارداشت که یکی از آنها پراز آرد جو و دیگری مملو ازخرمابود با کوزۀ آبی و مشتی ازترکه های چوب تاک. لشکریان عرب برای خوش آمدگوئی به پیشواز او آمدند. آخرین کسی که به پیشوازعُمرآمد، ابو عبیدة بود. به محض رسیدن شتر ابوعُبیدة به شترعُمر، هردو از شتران خود برای خوش آمدگوئی فرودآمدند. سپس بزرگان شهر اورشلیم از شهر خارج شده و به سلطان “عُمر” نزدیک شدند. یکی از آنها که اعراب او راابوجُیَد مینامیدند و دیگری سُفرونیوس کشیش مسیحی بود. آنها با عُمرعهدنامۀ صلح بسته وبا سوگند آنرا گواهی نمودند. درمقابل، عُمر نامه ای به آنها داد که کلیساهای آنها و مردم شهردرامان خواهندبود. آن عهدنامه و عفو عمومی شامل کلیۀ سرزمینهای فلسطین میشد. اما بنابه دستورعُمر، قراربراین شد که هیچ یهودی دراورشلیم وجودنداشته باشد. آن عهدنامه به نوشته درآمد و ازسوی طرفین گواهی شد. سپس سلطان عُمروارد شهر اورشلیم شد. اولین فرمان او امر به ساختن یک مسجد برروی خرابه های معبد سلیمان به عنوان محلی برای نماز خوانی اعراب بود.»

      The Seventh Century in the West-Syrian Chronicles, Translated and Annotated by Andrew Palmer
      صص 162- 160

      باتوجه به شواهد تاریخی بالا، ملاحظه میشود که درزمان محمّد پیغمبر اسلام اصلاً مسجدی بنام “مسجد الاقصی” وجود نداشته تا طبق آیۀ اول ازسورۀ إسراء، محمّد بتواند شبانه به آنجا مسافرت کند.

      یادداشتی برای آقای نوریزاد:

      با تشکر از زحمات شما در ادارۀ سایت حاضر، اگر خواهان آگاهی مردم از واقعیات هستید، لطفاً از هاشور زدن به این نوشته که درپاسخ به ادعاهای بی پایۀ آسد مرتضی میباشد، خودداری فرمائید. این نوشته برمبنای اسناد تاریخی و نه ادعاهای واهی مشتی افراد نان به نرخ روز خور میباشد. با سپاس.

      ===============================================
      سید مرتضی
      12:27 ق.ظ / ژانویه 14, 2016
      سلام به ناظران گرامی
      با پوزش من این نوشته آعلی کبیری را شب گذشته دیر مشاهده کردم و امروز موفق به بررسی و پاسخ شدم ،در عین حال که از پاسخ علی تشکر میکنم به ایشان خاطر نشان میکنم که شایسته است در بحثهای علمی تاریخی ایدئولوژیک از طعنه زدن و کاربرد الفاظ نخوت آلود ناشی از دواعی سیاسی خود داری کرد ،و تنها در اینگونه مسائل خوب است استدلال کنیم ،و اینکه استدلال کنیم و در عین حال طرف گفتگو را به نان بنرخ روز خوردن یا الفاظ دور از ادب دیگر مورد هجوم قرار دهیم مناسب گفتگوهای متمدنانه و خالی از پیشداوری و اغراض سیاسی نیست.من از علی کبیری می پرسم ،ما کی میخواهیم یاد بگیریم که در گفتگوهای دینی علمی تاریخی بدون طعن و تندی و نخوت فقط سخن بگوییم و استدلال کنیم؟
      بهر حال این نوشته هم در پست قدیمی انتشار می یابد اما اصرار من این است که مطالب ذیل هم بعنوان سابقه یک بحث ردیف شوند برای قضاوت آیندگانی که بعد به این صفحات مرور می کنند،البته برخی مطالب ذیل گفتار آعلی کبیری تکرار ادعاهای سابق و سوالاتی سطحی متکی بر پیشداوری های خاص است و عمده مطلبی که هست پرسش آغازین ایشان در مورد اسناد تاریخی بنیانگذاری حضرت داود و حضرت سلیمان نسبت به مسجد الاقصی یا بیت المقدس واقع در اورشلیم فعلی است ،ایشان از من پرسیده است که اسناد تاریخی این ادعا که مسجد الاقصی توسط داود و سلیمان نبی تاسیس شده است چیست؟ عبارت پرسش ایشان این است :

      “”اولاً- اشاره میکند که مسجد الاقصی توسط حضرت داوود ساخته شده است. لطفاً مدرکی تاریخی غیراز قرآن ارائه فرمائید.””
      (پایان نقل قول آعلی کبیری)

      پاسخ بنده این است که اشتباه اول آعلی کبیری این است که قرآن نفرموده است که بنای مسجد الاقصی یا بیت المقدس تاسیس داود یا سلیمان بوده است! پس این اولا یک پیشداوری ناشی از عدم آگاهی به متن قرآن است ،اگر ادعا دارید که گزاره “مسجد الاقصی را داود و سلیمان بنا نهادند” در قرآن است لطف کنید بگویید اینرا از کجای قرآن استنباط کردید.
      اما در مورد سند گزاره و ادعای تاریخی فوق که جناب کبیری در مورد آن بنده را به مخدوش کردن تاریخ متهم کردند باید عرض کنم این ادعای ایشان ناشی از فقدان مطالعه و اطلاعات کافی در این مورد است ،مساله بنیان نهادن بنای اولی مسجد الاقصی توسط داود و سلیمان ،هم مستند به برخی آیات و فقرات عهد عتیق است ،هم در کتب تاریخی معتبر آمده است و هم در روایات منقوله از پیامبر اسلام وارد شده است ،چیزی که در این بین شگفت انگیز است این است که آعلی بدون مراجعه و دقت در عهد عتیق و کتب تاریخی و روایات نبوی ،در عین بی اطلاعی هم مدعی شود که در تورات اثری از این ادعا نیست و هم طرف گفتگو را بمخدوش کردن تاریخ متهم کند.
      مطالب در این مورد در کتابها زیاد است و من اینجا برخی موارد از عبارت های تورات و عبارات کتب تاریخی معتبر و برخی روایات وارد شده در صحاح اهل سنت را از ترجمه کتاب”دراسات تاريخية من القرآن الكريم‏،محمد بیومی مهران”‏ نقل و آنها را برای جناب علی ریفرنس می کنم تا شاید آنها را به اطلاعات سابق خود ضمیمه کند:

      1- اسنادی از مواضع مختلف عهد عتیق:

      الف-چنانكه در «عهد عتيق» آمده اهل كتاب باور دارند كه داود (ع) نخستين كسى بود كه در انديشه ساختن مسجد الأقصى افتاد و حتى جايش را از مردى يبوسى به نام «آرنان/ آرونا يا آرونه» كه آنجا را خرمنگاه گزيده بود و او به داود پيشنهاد كرد كه آن را بلاعوض بپذيرد. اما داود نپذيرفت و آن را از او همراه با گاوى براى قربانى كردن (سوزاندن) بهر خدا به قيمت پنجاه شاقل سيم خريد. در همين روايت آمده است كه داود (ع) را از ساختن آن بازداشتند، چرا كه معلوم شد آن نصيب مقرّر فرزندش سليمان خواهد بود. امّا مقرّر شد كه داود در ساختن آن خانه به طور فعّال با سليمان كمك كند، چنانكه افزون بر آن كه زر و سيم و مس و آهن در اختيار او گذاشت، در آماده كردن موادّ لازم در ساختن آن بنا نيز كمك كرد.
      (صموئيل دوّم، 24: 16- 25؛ اخبار ايّام دوم، 22: 1- 19؛ محمد بيومى مهران، اسرائيل، 2/ 843- 844؛ تاريخ ابن خلدون، 2/ 111- 112؛ تفسير ابن كثير، 4/ 58.
      ————————–
      ب-بنا بر روايت تورات، مكان آن بر كوه «مريا» در خرمنگاه ارونه يبوسى بود كه داود آن را همراه با گاوى براى قربانى كردن در برابر پنجاه شاقل نقره خريد. اين روايت به روشنى به اين امر اشارت دارد كه داود (ع) نخستين كسى بود كه به فكر ساختن خانه‏اى براى پروردگار افتاد، امّا اين انديشه او به خوبى از سوى خداى اسرائيل مورد پذيرش قرار نمى‏ گرفت، چرا كه او اين كار را براى پسرش سليمان ذخيره كرده بود. با اين حال داود (ع) پيش از آنكه- در اوج خشنودى او از خداوند و خشنودى خداوند از او- روى در نقاب خاك كشد، خواست در ساختن خانه خدا- به طور عملى- هيچ كمكى را از سليمان دريغ ندارد، بنابراين مواد لازم براى آن را فراهم آورد. قوم او در آن زمان باديه ‏نشين و بى‏ دانش بودند و طبعا كسى كه حرفه و صنعتى بداند يا دانشى داشته باشد در ميان آنان كمياب بود؛ از اين روى مى‏ بينيم كه اعتماد به فينيقيان تنها راه حل اين مشكل داود و سليمان براى برافراشتن معبد پروردگار بود. چنانكه در تورات مى‏ خوانيم كه داود: «فرمان داد كه تمامى بيگانگان ساكن در سرزمين اسرائيل جمع شوند و از آن ميان دو سنگ‏تراش را براى تراشيدن سنگى چهارگوش براى ساختن خانه خدا برگزيد و آهن بسيار براى ساختن ميخ جهت لنگه درها و لولاها آماده كرد و مس بسيار كه قابل وزن كردن نبود و مقدار بى‏ شمارى چوب صنوبر و افزون بر آن انبوهى از زر و سيم و مس و آهن و چوب. بدين ترتيب در بهار سال چهارم فرمانروايى سليمان (حوالى سال 957 ق. م)، سنگ بناى‏ بيت المقدس نهاده شد كه كار آن هفت سال پياپى به طول انجاميد. سپس، صنعتكاران زبر دست و كارگران سيزده سال ديگر در آنجا كار كردند تا كاخى بزرگ‏تر براى سكونت سليمان و زنانش افراشته دارند. جايگاه معبد هيچ دليلى به دست ما نمى ‏دهد كه در تعيين نقشه آن بتوان بر آن اعتماد كرد، بنابراين هرگونه تلاشى در اين مجال تنها رأى و اجتهاد شخصى است. امّا دانستنى ‏هايى كه سفر حزقيال (40- 44) درباره معبد جديد ارائه مى‏ دهد اين مكان را به انسان مى‏ دهد كه بتواند دوباره نقشه‏ اى از آن بنماياند، چنانكه شايد بتوان درباره نماى بيرونى و تنظيم درونى آن نيز چيزى گفت، از ديگر سوى دانستنى‏ هايى هم كه در سفر اول پادشاهان (6: 1- 28) آمده به روشنى معلوم مى‏ دارد كه به رغم ساختن پاپى با همكارى فينيقيان و با هزينه سنگين تا چه مايه از [معمارى‏] مصر و عراق تأثير پذيرفته‏ اند
      ( صموئيل دوّم، 24: 24)
      ( صموئيل دوّم، 7: 1- 17، 24: 26- 24؛ اول پادشاهان، 2/ 2؛ تفسير ابن كثير، 2/ 58؛ تاريخ يعقوبى، 1/ 58؛ تاريخ ابن خلدون، 1/ 111؛ ابن اثير، 1/ 127- 128.)
      ( اخبار ايام اول، 22: 2- 16؛ اخبار ايام دوم، 2: 17- 18)

      —————————
      ج-” در تورات چنين مى‏ خوانيم كه سليمان (ع) به مناسبت پايان كار ساختمان مسجد الأقصى جشن بزرگى برپاداشت و در آن بزرگان بنى اسرائيل و تمامى سران قبايل را براى بلند كردن تابوت عهد پروردگار از شهر داود دعوت كرد. همگى به سركردگى سليمان جلوى تابوت جمع شدند و گاوها و گوسفندان بى‏ شمارى را قربانى مى‏ كردند تا اينكه كاهنان تابوت عهد را به جايگاهش در محراب آن خانه در قدس الأقداس در آوردند، در اين هنگام بيت الرّب از ابر پر شد تا آنجا كه كاهنان نتوانستند مناسك دينى را بجاى آورند و سليمان اعلان كرد كه خدا در مه جاى دارد.
      (اول پادشاهان، 8: 1- 13.)
      ———————-
      توضیح : ملاحظه کنید که در تورات حتی از مساله جشن گرفتن سلیمان و همراهان او بعد از بنای بیت المقدس نیز سخن بمیان آمده است ،و دوست ما تشکیک می کند که کجای تورات از ساختن بنای بیت المقدس سخن بمیان آمده است.
      ——————————————————–
      2-اسنادی از برخی کتب تاریخی:
      الف- طبرى در تاريخ خود مى‏ گويد: “در زمان داود طاعون كشنده‏ اى دامنگير بنى اسرائيل شد و او مردم را به محل بيت المقدّس برد تا در آنجا به درگاه خداوند دعا كنند و از او بخواهند كه اين بلا را از سر آنان بردارد، دعايشان اجابت شد و آنان آنجا را به عنوان مسجد برگزيدند و چنانكه گفته‏ اند اين رخداد يك سال پيش از فرمانروايى او اتفاق افتاد، امّا پيش از آنكه بتواند ساختمان آن را به پايان برد، وفات يافت و به سليمان سفارش كرد كه ساختمان آن را تمام كند، و آن فرمانده را كه برادرش را كشته بود (يعنى يوآب كه ابشالوم را كشته بود و حكايت آنها را پيش از اين بازگفتيم) بكشد، وقتى سليمان، داود را به خاك سپرد، فرمان او را در حق آن فرمانده به اجرا گذارد و او را كشت و ساختمان مسجد را نيز تكميل كرد و از پروردگارش آمرزش خواست و به درگاه الهى دعا كرد كه از بنى اسرائيل در گذرد و سرانجام خداوند دعاى آنان را پذيرفت و مرگ را از آنان برداشت. داود (ع) ديد كه فرشتگان دارند شمشيرهاى آخته خويش را در نيام مى‏ كنند و بر نردبامى زرّين از صخره بر آسمان بالا مى‏ روند. آنگاه داود گفت: اينجا مكانى است كه مى ‏سزد مسجدى در آنجا بسازيم. داود (ع) مى‏ خواست كه ساختمان را آغاز كند كه خداوند متعال به او وحى كرد كه اينجا «بيتى مقدّس/ خانه‏ اى پاك» است و تو دست خويش را به خون آغشته‏ اى، پس تو بنيانگذار آن نتوانى بود، اما تو را فرزندى خواهد بود كه پس از تو به او فرمانروايى خواهم داد و نام سليمان بر او خواهم گذارد و هرگز نخواهم‏ گذاشت كه دستش به خون كسى آغشته شود. چون سليمان فرمانروايى يافت آن خانه را ساخت و برافراشت‏
      ( تاريخ طبرى، 1/ 484- 485؛ صموئيل دوّم، 7: 1- 17، 24: 16- 24.)
      نیز رجوع شود به :(الكامل ابن اثير، 1/ 127- 128)

      ——————————-
      ب- مسعودى مى‏ گويد: سليمان ساختمان بيت المقدس (مسجد الأقصى) را كه خداوند در پيرامون آن بركت نهاده است، آغاز كرد.
      (مروج الذهب، مسعودى، 1/ 69- 70.)

      نیز مسعودى مى‏ گويد:” وقتى سليمان (ع) مسجد الأقصى‏ را ساخت، پس از آن براى خويش نيز در جايى كه در همان زمان كنيسه «القيامة» ناميده مى‏ شد، خانه ‏اى ساخت كه از آن امروز در بيت المقدّس و در نزد مسيحيان به «كليساى بزرگ» تعبير مى‏ شود “(مروج الذهب، 1/ 70)
      —————————–
      ج- يعقوبى مى ‏گويد: سليمان ساختن بيت المقدّس را آغاز كرد و گفت: خداوند به پدرم فرمان داد كه خانه‏ اى بسازد، امّا داود همچنان به جنگ‏ها مشغول بود، آنگاه خداوند متعال به او وحى كرد كه فرزندت سليمان آن خانه را با نام من خواهد ساخت، آنگاه سليمان كسانى را فرستاد تا چوب صنوبر و سرو بياورند، سپس بيت المقدس را با سنگ ساخت و آن را بسى استوار داشت و از درون آن را با چوب فروپوشاند و فرمان داد كه آن چوبها با نقش و نگار باشند و معبدى زرين براى آن قرار داد كه در آن نيز افزار طلايى گذاردند؛ آنگاه تابوت آرام ‏بخش را بالا برد و در معبد گذارد و در تابوت دو لوح بر جاى مانده از موسى كه در آن گذارده بود، قرار داشت‏
      ( تاريخ يعقوبى، 1/ 58)
      ——————————–
      د-ابن خلدون مى‏ گويد: سليمان در سال چهارم فرمانروايى خويش شروع به ساختن بيت المقدس كرد كه از زمان پدرش بر عهده او قرار گرفته بود و ساختمان معبد را طى هفت سال تكميل كرد.
      (تاريخ ابن خلدون، 2/ 111- 113)
      ——————————–
      3-نمونه ای از اسناد روایی در صحاح و تفاسیر اهل سنت:
      “رسول خدا (ص) مى‏ فرمايد: «سليمان بن داود، عليهما السلام، وقتى بيت المقدس را بنياد گذارد، بيش از سه چيز از خداوند نخواست، از خداوند متعال خواست كه به او حكمى در حد حكم خويش دهد، كه به او داده شد. از خداوند چنان فرمانروايى خواست كه پس از او كسى را شايسته نباشد و آن نيز از او دريغ داشته نشد و آنگاه كه از ساختن مسجد فراغت يافت از خداوند متعال خواست، اگر كسى تنها به قصد نماز واردش شود، چنان گناهانش را بيامرزد كه گويى تازه از مادر زاده شده است‏
      (سنن نسايى، 2/ 43؛ سنن ابن ماجه، 1/ 451؛ تفسير ابن كثير، 4/ 58)
      ===============================
      آعلی کبیری در سوال دوم پرسیده است :

      ” حضرت داوود یکی از پیغمبران قوم یهود است. چگونه آن پیغمبر قوم یهود از ظهور محمّد و اسلام اطلاع داشت تا اقدام به مسجدسازی برای مسلمانان کند؟ و دیگر اینکه اساساً چگونه یک پیغمبر یهودی برای مسلمانان مسجد ساخته است؟!”.
      (پایان نقل قول آعلی کبیری)

      پاسخ :این سوال سطحی و عجیبی است!
      اولا :آگاهی داشتن یک پیامبر به مسائل گذشته و حال از طریق وحی امری ممکن است ،اینکه اشکال کننده ایمان به پیامبری و اتصال پیامبران به خدای متعال از طریق وحی نداشته باشد تغییری در امکان این موضوع نمی دهد.
      ثانیا:کی گفت که سلیمان و داود آن مسجد را برای مسلمانان ساختند؟!آنها مسجدی برای خودشان و بشکرانه اجابت دعایشان و برای مراسم عبادی خویش ساختند ،اینکه بعد این مسجد بامر خدا قبله اول مسلمانان در مکه و مدتی در مدینه واقع شود که حاوی این نکته نیست که از ابتدا داود و سلیمان آنرا برای مسلمانان ساختند!
      ==============================
      آعلی کبیری در آیتم سوم با بی حرمتی به حضرت سلیمان نبی اینطور نوشته است :
      “”سلیمان یکی ازپادشاهان ///// قوم یهوداست و نه بقول شما یکی از “پیغمبران” آنان. قوم یهود هرگز سلیمان را پیغمبر خود بشمارنیآورده است. آیا شهادت شما به پیغمبری سلیمان معتبرتراست یا شهادت یهودیان به ///// بودن او در کتاب عهد عتیق؟…..””
      (پایان نقل قول آعلی کبیری)

      اولا : ما تورات موجود فعلی را در بخشهایی تحریف شده می دانیم ،لم این مطلب روشن است ،قبلا اینجا بحث های تاریخی داشته ایم که تابوت و کتاب مقدس یهود در حمله بخت نصر به اورشلیم کاملا نابود شد همچنانکه شهر و آن مسجد ویران شد ،بعدها بفاصله زمانی زیاد برخی مطالب تورات را بازسازی کردند ،بنابر این اجمالا تورات فعلی همه آن چیزی نیست که بموسی سلام الله علیه نازل شده بود ،پس اگر نسبت های ناروایی به ساحت انبیاء در آن وجود داشته باشد غیر قابل قبول است ،نظیر نسبت های ناروایی که آعلی کبیری ذکر کرد و برخی از آنها هاشور زده شد.

      ثانیا:همان منابعی از تورات که در بخش اول ذکر شد حاکی از این است که سلیمان پیامبری از پیامبران الهی بود که دارای معجزات و کرامات فراوان هم بود ،و در عین پیامبری بتعبیر قرآن دارای “ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی ” بود،یعنی حشمت پادشاهی و تسخیر جن و انس در عین وحی و نبوت ،متاسفانه کم اطلاعی اشکال کننده سبب این تخیل شده است که ملک و پادشاهی سلیمان بامر خدا تنافی با نبوت او داشته است ،و شاید اینکه ماجرای سلیمان در بخش “پادشاهان” از عهد عتیق جمع آوری شده آمده است سبب این بد فهمی شده است که :پس یهود سلیمان را پیامبر نمی دانستند!
      و نکته شگفت انگیز در گفتار آعلی این جمله است که :
      “”نیز قدمت دین یهود و مسیحیت براسلام و هم اینکه عهد عتیق بسیار از قرآن قدیمی تر است، بنابراین ادعای آن واردتر است چون منبع خبر دراصل از همین کتاب و قوم یهود آمده است””!
      یعنی از نظر آعلی هر سندی قدیمی تر باشد مطلقا به صحت و اتقان نزدیکتر است!
      ==============================
      در بخش بعدی اعلی کبیری نوشته است :
      “”«این مسجد درابتداء یک ساختمان کوچک برای نمازگزاردن بود که توسط عُمریکی از خلفای راشدین ساخته شده بود…»
      ماخذ کجاست؟ دانشنامه ویکی پدیا!
      ما که منابع خود از عهد عتیق و کتب تاریخی قدیمی و معتبر و نمونه ای از روایات اسلامی را ذکر کردیم ،خوب شما این ادعا را مستند به ویکی می کنید ،اولا بگویید ویکی اینرا از کجا نقل می کند؟
      ثانیا در بحث قبل عرض شد که اصل مسجد در زمان سلیمان و داود بنا نهاده شد و بارها در طول تاریخ خراب و تجدید بنا شد ،چه در اثر زلزله و حوادث طبیعی و چه در اثر حمله بخت نصر و رومیان ،انها که شما شاهد میاورید عرض شد که مربوط به تکرار تجدید بناست ،این غیر از این است که همینطور هوایی بگوییم این مسجد در صدر اسلام وجود نداشت ،من می پذیرم که این مسجد خراب بود تا زمانی که مسلمانان بیت المقدس را گشودند خراب بود و آنها آن مسجد خراب را تعمیر و تجدید کردند ،اما این تعمیر و تجدید و مرمت به این معنا نیست که این مسجد اول بار بعد از پیامبر بنا شد! مسجدی که قبله اول مسلمانان بوده است بعد از پیامبر تاسیس می شود؟!
      =============================
      آعلی کبیری بصرف استبعاد مطالبی که مستندا بیان شد و در دانشنامه رشد آمده است را مورد ریشخند و انکار قرار داده است! بنگرید:
      “”با مطالعۀ اطلاعاتی که این دانشنامۀ اسلامی بدست میدهد، چند سئوال در ذهن خواننده بوجود میآید: اول اینکه دانشنامۀ نامبرده زیر عنوان “مسجدالاقصی” با زرنگی درمتن آنرا به مسجد بیت المقدس منسوب میکند. دوم اینکه تأکید میکند که این مسجدراحضرت داوود بنا کرده بود (توجه به این نکته لازمست که چگونه یک پیغمبریهودی برای مسلمانان مسجد بناکرده است؟!). سوم اینکه دانشنامه اقراربه نخستین قبلۀ مسلمانان که همانا اورشلیم درزمان محمّد است، میکند. (توضیح آنکه درشروع اسلام، به دستورمحمّدکه اورشلیم را قبله قرارداده بود، نومسلمانان رو به اورشلیم نماز میخواندند ونه رو به مکه!! به این موضوع درقرآن هم اشاره شده است). چهارم اینکه داوود و سلیمان دوتن از پیغمبران قوم یهود بودند و درزمان آنها اسلام هنوز وجود نداشت تا برای آن مسجد سازی کنند. طبق شواهدتاریخی، در ابتداء معبدی بنام “معبد سلیمان” یا به انگلیسی “Temple Mount” در اورشلیم وجودداشته که برروی صخرۀ مرتفعی بناشده بود””.
      (پایان نقل قول)
      خوب شما با انکار بی دلیل مدعاهای مستند طرف مقابل اثبات مدعای خویش می کنید؟!
      ===============================
      آعلی در ادامه نوشته است :
      “”طبق داده های تاریخی، درسال 587 قبل از میلاد معبد اول که توسط سلیمان ساخته شده بود، از سوی لشکریان نَبوکتَنَصَر(بُختُ النَصر) بکلی ویران شده و اموال واشیاء قیمتی آن به بابِل برده میشوند. معبد دوم پس از آزادی یهودیان از نینوا درتاریخ 515 قبل از میلاد و مراجعتشان به اورشلیم، با حمایت وکمک کوروش پادشاه هخامنشی تکمیل شده بود. این معبد در سال 70 میلادی از سوی رومیان به آتش کشیده و ویران شد. درسال 136 میلادی، رومیها معبد ژوپیتر را درکنارخرابه های معبد یهودیان بناکردند ولی معبد یهودیان تااین تاریخ هنوزبازسازی نشده بود.

      درسال 638 میلادی پس از ورود سپاهیان عُمر به اورشلیم، به دستوراو مسجد کوچکی را با مصالحی از قبیل خشت و گِل برروی خرابه های معبد دوم یهودیان بناکردند که این بنا از سوی عبدالملک ابن مروان توسعه داده شده و مسجد الاقصی نامیده شد. باوجوداین، مسجد نامبرده بازلزله ای که در سال 746 میلادی بوقوع پیوست، بکلی ویران شد. به هرحال، تاسال 1187 میلادی دوزلزلۀ دیگر باعث ویرانی مسجدالاقصی شده و درهمین سال به دستور صلاح الدین ایوبی مسجد رابا افزودن استحکاماتی دوباره سازی کردند””.
      (پایان نقل قول)
      پاسخ :
      عزیز دل! این داده های تاریخی نه تنها نافی مطالب مستند پیش گفته نیست بلکه تایید کننده آنست!شما هم دارید می گویید مسجد الاقصی یا بیت المقدس توسط بخت نصر تخریب شد و دوباره تعمیر شد ،توسط رومیان تخریب شد و دوباره ساخته شد ،در اثر حوادث طبیعی خراب شد بعد در زمان عمر و بعد در زمان امویان تعمیر و مرمت شد ،آیاا اختلاف تعبیر به معبد اول و معبد دوم و معبد سوم سبب می شود مکان و وضع تاسیسی یک مسجد که هزاران سال قبل در زمان داود و سلیمان بنا نهاده شده عوض شود؟!خود شما در این بیان ناخود آگاه دارید اعتراف می کنید که یک مسجد قدیمی چند بار تخریب و نابود شده و دوباره بنا شده است ،منتها شما تاسیس ابتدایی آن در زمان داود و سلیمان را از سر بی اطلاعی از تورات و تواریخ انکار کردید که با اسناد روشن نادرستی آن باثبات رسید.
      =============================
      مطالبی که در ذیل گفتار در مورد نحوه تصرف اورشلیم در زمان خلیفه دوم بیان کردید ربطی به اصل موضوع بحث نداشت من در آن جزئیات و صحت یا سقم آن بحثی نمی کنم ،بحث ام این است که این ادعای پایانی شما که :
      “”باتوجه به شواهد تاریخی بالا، ملاحظه میشود که درزمان محمّد پیغمبر اسلام اصلاً مسجدی بنام “مسجد الاقصی” وجود نداشته تا طبق آیۀ اول ازسورۀ إسراء، محمّد بتواند شبانه به آنجا مسافرت کند””.
      (پایان)
      از قبیل استنتاج یک نتیجه از مقدمات بی ربط است ،کسی نگفت در زمان پیامبر مسجد الاقصی یا بیت المقدس بهمین وضع فعلی برپا بوده است ،آری در آن زمان مسجدی نیمه مخروبه بوده است بعد از چندین بار بنا و تخریب و تجدید بنا ،و مسلمانان این مسجد دیرین سابقه را فقط ترمیم و تجدید بنا کردند نه تاسیس یک مسجد جدید ،و بسیار فرق است بین تاسیس مسجد جدید با تعمیر و مرمت مسجد مخروبه.
      در مورد بی پایه یا با پایه بودن مطالب رخصت دهید ناظران عرصه عمومی قضاوت کنند نه طرفین گفتگو.
      موفق باشید””.

       
      • آسد مرتضای گرامی،

        نیازی به این همه زحمت نبود. بحث برسرِ عدم وجود مسجد الاقصی در دوران حیات محمّد پیغمبر اسلام در آیۀ اول از سورۀ الإسراء و سفر شبانۀ وی از مکّه به اورشلیم بود. با استناد به منابع دست اوّل تاریخی، آزمایش رادیو کربن یک قطعه پوست محفوظ در دارالمخطوطات یمن ونیز باتوجه به ساخت و اتمام مسجد الاقصی ازسوی خلفای اموی (عبدالملک ابن مروان و فرزندش الولید) ثابت شد که اولاً- مسجد الاقصی در زنده بودن پیغمبراسلام وجود نداشت. ثانیاً- آیۀ اول از سورۀ الإسراء که به سفر شبانۀ پیغمبر اسلام از مکّه به اورشلیم ونمازگزاردن وی درآن مسجد اشاره کرده است، آیه ای جعلیست که بعداز مرگ محمّد به قرآن اضافه شده است. ثالثاً- ثابت شد که 10 آیۀ نخست سورۀ الإسراء که بر روی یک قطعه پوست نوشته شده و متعلق به قدیمی ترین نسخۀ خطی وموجود قرآن هستند، نیز بعداً به قرآن افزوده شده اند. رابعاً- مفتیان و آخوندها که از این سفر شبانۀ پیغمبر داستانها ساخته اند، افرادی جاعل ومردم فریب هستند. و غیره…

         
      • سلام آقاسيدمرتضي گرامي -دامت بركاته-

        ازمطالب مستدل وشواهدآوري تاريخي وپربارتان مستفيض شدم.
        اين آقايان معاند دين اسلام وكتاب خداوند قرآن كريم ،درشبهه افكني وايرادهاي من درآوردي بدون منطق واستدلال منطقي ،دست به هرايرادي مي زنند كه مرغ بريان بحال گفتارشان مي خندد؛وبهمانندمثال معروف “الغريق يتشبث بكل حشيش” كسي كه دردريادرحال غرق شدن است به هرحشيش وكاهي هم متوسل مي شود.

        دليلش نوشتارويكي پديا هست .وازطرفي سليمان-ع -را چون دركتب شاهان بني اسرائل ذكركرده اند ،فقط به همين دليل شاه دانسته ؛وازطرفي ازتورات اورا پيامبرمعرفي مي كند .كه اين خودش تناقض آشكاراست.

        ساختن معبدازسوي سليمان نبي را معترف است اما وجود مخروبه آن معبدرابه روي صخره سنگي بزرگ درزمان معراج رفتن پيامبراسلام منكراست.
        اين ايرادهاي بچه گانه وسفيهانه غيرازعنادودشمني بادين وكتاب خداوند،هيچ محملي ندارد.
        موفق باشيدوپرتوان وبانشاط
        ارادتمندتان مصلح

         
        • من نمیفهمم که مسئله ساخت مسجدالاقصی چه باری از دوش تفکر و اندیشه حوانندگان بر میدارد چه در قران ویا در تورات ویا در تواریخ نوشته شده باشد خیف نیست که در جائی که فرهخته ای چون کورس قلم میزند این مطالب عرضه شود

           
          • جناب امیر خان،

            زمامداران حکومت جمهوری اسلامی همواره ادعا کرده اند که این حکومت و قوانین کشوری و رویۀ آنها برمبنای قرآن، سنت پیغمبر و آل علی برپاشده و لذا دولتمردانش خود را به عنوان نمایندگان الله برروی زمین وانمودکرده و مخالفت بااین حکومت را اعلام محاربه با الله قلمداد نموده اند. از سوی دیگر، دست اندرکاران این حکومت زیر نام الله و اسلام هستی مردم و مملکت را مورد غارت وچپاول قرارداده و کشور و ملت ما را به خاک سیاه نشانده اند.
            از این رو اینجانب افشاگری درمورد ریشه های اعتقادی موهومی که این حکومت مدعی آنهاست را فریضۀ ملی خود دانسته و با مورد بحث قراردادن آیه ها و سوره های قرآنی و بررسی سوابق تاریخی اسلام دست به روشنگری زده ام. براین عقیده ام که باید مردم ناآگاه را از این خواب 1400 ساله بیدار کرد. چنین کاری بخشی از یک مبارزۀ ملی است و حتماً باید بطور مستمر پیگیری شود.

             
      • ای بابا شماها هم خیلی حوصله دارین

         
  21. سلام آقای نوری زاد
    دیدن ِ شما و بوسیدنِ دستانِ شما، برایم یک آرزوست …
    امّا این روزها، از بابتِ بیکاری و خونه نشینی و بی پولی و بیماری … از بابت ِ دو دندان شکسته ای که برای تعمیرش پولی هم پیدا نمی کنم، تمامِ وقت و زندگی م رو به اجبار، در یک اتاق می گذرونم و بس …
    بعد از سال ها درس خوندن در دبیرستان تیزهوشان و شاگرد اولی در سمپاد، بعد از فوق لیسانس گرفتن در MBA از دانشگاه تهران …
    بیکار و باطل در 31 سالگی …
    با این حال،
    وجودم فدای ِ شما و این مردونگی ت …
    امیدوارم روزی این پیغام منو بخونین و حس ِ ارادتِ ناب و خالص من نسبت به شما، منتقل شه به وجودتون تا شاید اندکی آروم شه دلم …

     
    • علیرضا جان…

      درمقابل…. تمام وجودم فدای شما علیرضای عزیز و مهربان و اگردسترسی داشتم افتخاربوسیدن دست شما را خودپرستانه ازآن خود میکردم،

      ققط بدان که شما تنها نیستی، و روزی ازهمین روزها فریاد به آسمان رسیده ما جوابگویمان خواهد بود ومجازات اشتباه نابخشودنی آشوب ۵۷ را همه با هم، چه آنانیکه مقصر بوده اند و چه با عرض تأسف آنانی مثل شما که درآن آتشبازی هیچ نقشی تأیین کننده نداشته اند متحمل خواهند شد. ولی شما خود نیک میدانی اگر زمانی که آتشی مهیب شعله ورشود تروخشک را با هم خواهد سوزاند، همانطوری که برادرجوانتر۳۷ ساله مرا سوزاند و خاکسترکرد. او پرگشود و پرواز کرد ورخت ازدنیا بربست، البته با مدرک دکترا دردست. بعد از حدود ۱۰ سال دوندگی، بلاتکلیفی، کد یبین، عرق جبین بالاخره زمامداران دل آجرمانندشان بحالش سوخت و شغلی موقت دردانشگاه گیلان بوی دادند که البته سرازپا برای همان مشغله ای که حتی همردیف تحصیل وشایستگی وی نبود نمیشناخت. خانه ای دررشت اجاره کرد و بهمان امید با بانویی که از سالها قبل دل باو داده بود و بنده هنوزاین شخص دوستداشتنی را «بهترین زن داداش» خطاب میکنم به امیدی ازدواج کرد. که البته خیلی دیرشده بود و۲سال بعد ازازدواجش ما را تنها گذاشته و بعالم عدم شتافت. بگذریم….

      هرگز اجازه نده که فلسفله «مکرو ومکرالله و الله خیر الماکرین» شما را گول بزند. شما تنها نیستید. قریب به ۱ و شاید ۲ میلیون جوان رعنا، آموزیده، میهندوست، شاداب، مملو از زنده بودن وانسانگرا دراطاقهایی درست مانند آنکه متعلق بتوست روزگارمیگذرانند، اگر شما وجود آنان را درک نکنید آنان نیز بموجودیت شما واقف نخواهند شد.

      هیچ یک ازما تنها نیستم. ما بسیاربیشترازبسیاریم اگر نه، حکومت اسلامی حاکم بر ایران بعد از جنبش ۱۳۸۸ قریب به ۳۰۰۰۰ نفر نیروی ضد شورش برنیرویی که ازقبل داشت اضافه نمیکرد. شما، من وماها تنها نیستیم و در نظرحکومت اسلامی برای موجودیت آنان خطرناک هم هستیم. بیخودی نیست اونا بما میگن «ساختارشکن»

      عاجزانه ازحضورت تقاضا میکنم هرآنی که دراطاقت احساس تنهایی کردی یک لحظه زحمت بکش و برروی سایت نوریزاد لاگ کن و بخوان گفته های آنانی که بدون هیچ پیش فرضی دوستت دارند و چه چیزی که رنج و درد همگی ما را رح میدهد برای گفتن دارند.

      شاید این خواسته زیاده خواهی کودکانه ای از طرف من باشد ولی علیرضای گرامی انتظار دارم که کامنت بعدی شما را که مملو از شادابی، امید و مسرت که نموداری ازآینده ای درخشان، نشاط آور و ایرانساز هست ببینم.

      ازراهی بسیار دور دستان توانایت را خالصانه میبوسم. فدای شما
      رسول

      ———————–

      سپاس رسول گرامی بابت نگارش این نوشته ی سراپا شور و امید و شوق
      سپاس
      سپاس
      سپاس

      .

       
    • سلام علیرضای محترم
      من دقیقا شرایط شما را زندگی کرده ام یعنی با مدرک فوق لیسانس و رتبه اول دانشگاه درجه یک ،5 سال بیکار بودم . تمام جوانی ام سوخت .من از امکانات شما اطلاع ندارم ولی خیلی از فارغ التحصیلان سمپاد مهاجرت می کنند و در وطن جدید با عزت زندگی می کنند . الان دیگر برای خیلی ها بحث وطن موضوعیت ندارد .وطن تو می تواند جایی باشد که تو را با عزت و احترام بپروراند .همانطور که امام علی علیه السلام می فرمایند :وطن تو جایی است که تو را حمل می کند .(نقل به مضمون )
      یعنی جایی که به تو احترام می گذارند و فرصت های خوبی در اختیارتان قرار می دهند طوری که شما بتوانید ببالید نه اینکه در اوج جوانی با این استعداد اینگونه افسرده باشید .می گویند وطن مادر است اما این مادر برای ما مادری نکرد بلکه فرزندانش را خوار و ذلیل کرد . این مادر را می خواهیم چه کار ؟؟؟
      دانشگاه های خارج به جوانان مستعد بورس می دهند . مخصوصا دررشته های مهندسی .
      واقعا اگر امکانش هست مهاجرت کنید .خدا هم راضی نیست بنده ای که اینهمه استعداد و توانایی به او داده اینگونه زندگی کند .
      من سالها پیش سه سال مدرسه تیزهوشان تدریس می کردم .دو سال پیش یکی از شاگردانم را دیدم .اصلا روحیه خوبی نداشت و تعریف می کرد که 70 درصد از بچه های کلاسشان مهاجرت کرده اند و آنگونه زندگی می کنند که در خورشان است. بقیه که مانده اند با مدارک بالا یا افسرده شده اند و یکی دو نفر هم دکتر شده اند که آنها هم از شرایطشان راضی نیستند .

       
    • علیرضای عالیقدر،

      با درود خدمت تو دوست نادیدۀ جوان…
      اگر به تو نزدیک بودم از هیچ کوششی برای درمانت دریغ نمیکردم. ولی افسوس که به تو دسترسی جز همین سایت نوریزاد ندارم. ممکنست گمان کنی که این حرفها به چه درد تو میخورد و من حق را به تو دوست محترم میدهم. اما جز این فعلاً کاری ازمن ساخته نیست. غرض از نوشتن این یادداشت آنست که تجربه ام را در اختیارت بگذارم تا شاید کمکت کند. وقتی درتنگنا قرار گرفتی، از نیروی پنهان در وجودت یاری بجوی. هیچگاه تسلیم شکست و ناامیدی نشو. تسلیم پذیری و ناامیدی سمی مهلک است.

      دوست گرامی،

      باید همچون ققنوس باشی واز خاکستر خود قد علم کنی. از قدرت پنهان در وجودت یاری بجوی و در جستجوی راه نجات باش. ناامیدی و خودرا در اطاقی محبوس کردن راه نجات تو نیست. همینقدر بدان و آگاه باش که هیچگاه همۀ درها به روی کسی بسته نیستند. همواره حداقل یک در بازاست. بپاخیز و در جستجوی راه نجات باش. تسلیم یأس و ناامیدی نشو. مطمئناً موفق خواهی شد.

      امروزه شاهدیم که جوانان ایرانی با مدرک MBA مدیریت بزرگترین شرکتهای تجاری یا صنعتی دنیا را به عهده دارند. چرا علیرضا نه؟

       
      • نوریزاد عزیز،

        آیا امکان دارد از دوست دکتری که در بیماریهای دهان و دندان تخصص دارد، برای معالجۀ علیرضا کمک بگیرید؟ اگر به کمک مالی نیازاست، حسابی افتتاح کنید تا کمک کنیم. از خواندن شرح حال و بیماری و بیکاری و عزلت علیرضا دچار عذاب شده ام و فکر او یک دم مرا راحت نمیگذارد. او هم به منزلۀ یکی از فرزندان ما است و ما درقبال فرزندانمان مسئولیم. اگر لازم دانستید با ایمیل تماس گرفته و راهنمائی فرمائید. با تشکر.

         
  22. سلام
    این نامه من

    Khadijeh
    جناب آقاى ….
    دبيركل محترم ….

    نامه اى كه در پى مى آيد دادخواهى جمعى از فعالان اجتماعي است كه از پي گيرى سرنوشت نامعلوم دانشجوى ربوده شده “سعيد زينالى” توسط نيروهاى امنيتى ايران، در محافل قضايى ايران راه به جايى نبرده اند و ازينرو به …. به عنوان يك مقام ذيربط بين المللى اميد پيگيرى بسته اند.

    سعيد زينالى دانشجوى رشته كامپيوتر دانشگاه… در روز ٢٣ تيرماه سال ١٣٧٨ در منزلش و در مقابل چشم پدر، مادر، خواهر و برادرش توسط سه فرد مسلحى كه لباس شخصي به تن داشتند و به زور و بدون نشان دادن مدركى براى احضار، بازجويى، يا تفتيش خانه وارد خانه پدرى سعيد شده بودند، ربوده شد.
    او … ماه بعد يكبار براى اولين و آخرين بار با منزل تماس گرفت و از خانواده اش درخواست پيگيرى پرونده اش را كرد. علاوه بر اين يك بار نيز عده اى كه مشخص نشد از كدام ارگان تماس گرفته بودند، به خانواده اعلام كردند كه سعيد حالش خوب است.
    جناب آقاى دبيركل
    در طول هفده سال پس از ربوده شدن سعيد زينالى، اين دو تماس تلفنى تنها رد و نشانه اى است كه خانواده وى دارد، چرا كه همه نهادهاى اطلاعاتى و امنيتى جمهورى اسلامى و همه نيروهاى نظامى و انتظامى با وجود قول پيگيرى به خانواده زينالى هرگز كلامى مبنى بر نتيجه اين پيگيريها مكتوب نكرده اند. عجيب اينكه مسوولان برخى از اين نهادها در شرايط و زمانهاى مختلف به طور شفاهى اعلام كرده اند كه سعيد زينالى توسط اطلاعات سپاه دستگير شد. اما همان افراد نيز وقتى پاى شهادت و ارجاع قانونى به ميان آمده به راه انكار رفته اند يا اعلام بي اطلاعى كرده اند.
    در اين هفده سال خانواده سعيد زينالى به جاى گرفتن پاسخى روشن، بارها و بارها تهديد و بازجويى شده اند تا از پيگيرى اين پرونده سرباز زنند. مادر اين جوان دانشجو هفده سال با عكسي به دست، از اين نهاد به آن نهاد به دنبال فرزندش پاس داده شده و عجيبتر از همه اينكه آخرين جوابى كه از سوى سخنگوى قوه قضاييه در يك محفل خبرى رسمى اعلام شده، اين است كه چون خانواده زينالى دليل قابل اثبات براى برده شدن فرزندشان توسط نيروهاى امنيتى نداشته اند، پس ادعاى آنها به كلى رد مى شود.

    جناب آقاى دبير كل
    شما بخوبى مطلعيد كه در شرايط سياسى كشور ايران كه صلح آميزترين منتقدان مدنى نيز با شديدترين برخوردها و مجازتها روبه رو مى شوند و فعالان حقوق مدنى و وكلاى مدافع حقوق بشر به شديدترين مجازاتها عمر پربهايشان را در زندان سپرى مى كنند، چگونه خانواده اى بى پناه كه فرزندشان را در معرض تهديد مرگبار مى بينند، مى توانند از ربايندگان طلب دليل و سند كنند! آيا كسي مى تواند در مقابل اسلحه ماموران امنيتى ايران كه رو به فرزندانش نشانه رفته اند، به آنها بگويد بدون مدرك اجازه نمى دهم فرزندم را ببريد؟

    هفده سال پيش و در همان روزهايى كه سعيد زينالى به اجبار زور و اسلحه از منزل مسكونى اش ربوده شد دختر جوان ديگرى به نام فرشته عليزاده نيز به سرنوشت مشابه او دچار شد كه متاسفانه مادرش در عذاب و شكنجه جستجو بين نهادهاى امنيتى و قضايى، توان جسمى اش در ادامه اين راه ناپيدا پايان كشيد و قلبش از تپش باز ايستاد.
    ربوده شدگانى كه توسط نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى جمهورى اسلامى بدون هيچ رد و نشانى ناپديد مى شوند محدود به سعيد و فرشته نيستند. اما امروز مادر سعيد زينالى و همه ما كه به حمايت از او، ديوار سكوت را شكسته ايم از شما مى خواهيم كه در برابر اين ستم آشكار بي تفاوت نباشيد.
    ما جمعى از فعالان اجتماعى و مدنى در دفاع از حقوق انسانى سعيد زينالى و خانواده اش و در دفاع از همه زندانيان سياسي و عقيدتى كه به ناحق از عزيزان و خانواده هايشان دور مانده اند و از طبيعي ترين حقوق يك انسان كه باخبر بودن از خانواده اش است، محروم شده اند از شما مى خواهيم كه با پي گيرى پرونده سعيد زينالى به شكنجه روحى اين خانواده چشم انتظار، پايان دهيد.

    جناب دبيركل
    نظارت و پيگيرى شما مى تواند مقدمه اى براى پاسخگويى حاكمان جمهورى اسلامى باشد كه به جاى پذيرفتن مسووليت در قبال جان شهروندان ايرانى، راه انكار و تمسخر را پيش گرفته اند. اميدواريم توجه و پي گيرى اين دادخواهى، مقدمه اى براى پايان دادن به بي مسووليتى نهادهاى مسوول و مديران قضايى و سياسى و امنيتى در ايران باشد.

     
  23. مازیار وطن‌پرست

    مستندی کمیاب از نخستین تابستان پس از انقلاب. هنوز نه اجبار حجاب بود، نه از دیوار سفارت بالارفته‌بودیم نه اعدام‌ها، ترورها و حذف مخالفین کلید خورده‌بود و نه جنگ (جنگ کردستان دیرتر در پایان آن تابستان شروع شد) آغاز شده‌بود. در پیاده‌روی مقابل دانشگاه تهران هر بحث سیاسی مجاز بود و فروش هر کتابی آزاد. جوانی که بعدها کارگرادانی نام آور شد (کیانوش عیاری) دوربین به دست گرفت و در خیابانهای آزادترین پایتخت تاریخ ما صحنه‌هایی را ثبت کرد که امروزه جز به آرامش قبل از توفانش نمی‌شود تعبیر کرد. مستند تازه نفس‌ها:
    https://www.youtube.com/watch?v=n0n6EwVN7qk&feature=youtu.be

     
  24. نیدونم چرا وقتی میگن امام جمعه موقت آدمن یاد ازدواج موفت می افته ؟ دور از جون صیغه موقتی ها آ امام جمعه های موقت هم مثل اینکه همین دو ساعت رو امام جمعه اند!
    حالا این موقت مال تهرون دیروز نالیده که ” آمریکا که توسط ملت ایران از پنجره بیرون شده حالا بنا دارد از در وارد شود بنابراین باید مراقب نفوذ اقتصادی، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی دشمن بود. چرا که مقام معظم رهبری فرمودند آمریکا می‌خواهد حتی در مجلس هم نفوذ کند.”
    حالا در و پنجره بکنار، دم رهبر که اینه موقتی اون هستند گرم که گفته ” در مجلسئ هم”!.. یعنی در دورا زعمت این بزرگوار آمریکا به همه جا نفوذ کرده و فقط مونده مجلس!! ای بر موقت و دائمتون گلاب!!

     
  25. ” برنده نهایی ”

    چند شب پيش مراسم انتخاب بهترين فوتباليست جهان در سال ۲۰۱۵ در شهر زویخ سویس برگزار شد.

    نتايج أرا رأي دهندگان بشرح زير بود :

    ١- ليونل مسي از ارژانتين ٧٠٪‏ آراء

    ٢- كريستيانو رونالدو از پرتقال ١٥٪‏ آراء

    ٣- نيمار از برزيل ١٠٪‏ آراء

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    برنده : محمود احمدي نژاد از گرمسار با ٦٣،٧ درصد آراء 🙁

     
  26. مشکلی که در این 37 سال گذشته در ایران پدیدار شده و روز بروز بر ابعاد آن نیز گسترده میشود تلقی از اسلام و جمهوری اسلامی بین مردم و حکومت ایران هست. سئوالات متعددی در باره اینکه اصولا اسلام چیست و جامعه اسلامی یعنی چه و اینکه حکومت اسلامی قرار هست که چکاری انجام دهد و اینکه نقش شهروندان در آن چیست و اینکه اصلا در این مفهوم از حکومت مقوله ای بنام شهروندی مطرح هست و یا اینکه ما بخشی از امت اسلام هستیم و یا ایرانی از مقولات بی جوابی هست که بر ابعاد بحران بین مردم و حکومت میافزاید.برای مثال جنگ بی امان حاکمیت با زنان در موضوع حجاب که عملا باعث شده که بخشی از روحانیون هم به خسارت آمیز بودن این درگیری اذعان کنند از نمونه های بارز جنین مناقشاتی هست.
    انقلاب ایران با یک موضوع محوری بوقوع پیوست و آن اینکه به حکومت فردی و دیکناتوری بر خلاف قانون اساسی پایان داه شود. بدون تردید مردم در آنزمان مشکلشان رعایت پاره ای امور شرعی در قالب قانون نبود گرچه اعتقاد به ارزشهای اخلاقی و پایه ای اسلامی بخشی از فرهنگ جاری مردم بود . بی هیچ تردیدی آنها دلشان برای یک روحانی و یا روحانیت تنگ نشده بود که ایشان را بر سر قدرت بنشانند. اوضاع اجتماعی و سیاسی این چند ساله و دست آوردهای تلخ آن و اشاعه نوعی فرهنگ جدید که امروزه حتی اصل ازدواج را بشدت تغییر داده و انواع تغییر رفتارها و ارزشهائی که صورت گرفته بدون نیاز به هیچ استدلال اضافی نشان از بحرانی در جامعه دارد.
    این شکاف در درک مفاهیم دیگر بین حاکمان و مرئم نیست بلکه در درون خود قشر روحانیت هم شکافهای عمیقی در حال پیدایش هست و در حالیکه رهبری بخش عمده ای از روحانیون فهیم را از حلقه مشورت خود خارج کرده لکن آن دیدگاهی که مرتب در حال تضعیف شده هست همان فقه سیاسی و امنیتی حاکمیت هست. الان اقبال به آن مراجعی که از حاکمیت جدا شده اند و آندسته از روشنفکران دینی که از حقوق بگیران بیت نیستند جالب توجه هست و بنظر نمیرسد این مراجع و روشنفکران از جایگاه فعلی خود که همانا جدا شدن از سیاست هست نا راضی ونا خشنود هستند. این بخش بدلیل تسلط علمی تر و دقیقتر به مفاهیم دینی با نگاه خاص خود عملا سئوالات مردمی را شکل دقیقتری داده و رهبری را هر روز بیش از گذشته در فشار قرار میدهد.
    در یک کلام میتوان گفت آنچه در جریان هست ریزش نیرو در اردوگاه رهبری و فقهای سیاسی امنیتی بننفع طیف مخالف هست که رو به گسترش می باشد. باید دید کجا این عدم موازنه تاثیر نهائی خود را نشان میدهد.

     
  27. قتل امام موسی صدر به دست خمینی

    کتابی‌ در حال انتشار است که به گفته نویسنده آن قتل امام موسی صدر به فرمان //////////// بوده است. مطلب از قرار زیر می‌باشد:

    چند ماه پیش از پیروزی انقلاب در ایران یعنی در 31 اوت 1987 امام موسی صدر و سه تن از همراهانش برای آخرین بار در سالن پروازهای خروجی فرودگاه بین‌المللی طرابلس لیبی مشاهده شدند.
    بر کسی پوشیده نیست که جهان در نیمه دوم دهه 70 میلادی شاهد آدم‌ربایی و ترور سیاسی بود، موسی صدر روحانی شیعه بسیار برجسته لبنانی ایرانی تبار که پیش از آیت الله خمینی لقب امام را حمل کرد در چنین فضای آکنده از هرج و مرج در پایان سفرش به لیبی ناپدید شد.
    علیرغم همه تحقیقات جنایی رسمی و غیر رسمی، پژوهش‌های خبرنگاران و فرضیه‌های سیاستمداران، اما تا کنون کسی پاسخ قانع کننده‌ای درباره سرنوشت موسی صدر که از خانواده مذهبی سرشناسی در ایران و عراق است و 20 سال آخر عمرش را در لبنان به سر برد و شیعیان این کشور را رهبری کرد در اختیار ندارد.
    بسیاری‌ها دستگاه اطلاعاتی معمر قذافی رهبر سابق لیبی را که از چهره‌ جوان انقلابی دهه هفتاد میلادی بود متهم به ربودن موسی صدر و کشتن او کردند، در حالی که انگیزه قذافی برای دست زدن به چنین اقدامی کاملا گنگ و مبهم است.
    اما به زودی کتابی درباره سرنگونی محمد رضا پهلوی آخرین پادشاه ایران در سال 1979 منتشر خواهد شد که به روشن کردن سرنوشت موسی صدر کمک خواهد کرد و برخی نقطه‌های تاریک در این حادثه را زیر پرتو گمانه‌زنی های دوباره خواهد برد.
    به گزارش روزنامه آمریکایی “نیویورک تایمز” این کتاب این نظریه را مطرح می‌کند که چه بسا روحانیون ایرانی که به سرکردگی آیت الله روح الله خمینی شاه را سرنگون کردند، سید موسی صدر را رقیبی سترگ و نیرومند برای خود ارزیابی کردند.
    این کتاب که “سرنگونی آسمان: پهلوی‌ها و آخرین روزهای امپراتوری ایران” نام گرفته، نگارش و پژوهش آندرو کوپر است. نویسنده به این اکتفا نکرده که شاه و موسی صدر علیرغم تضاد ظاهریشان با یکدیگر تماس محرمانه داشتند، وی تاکید می‌کند که چه بسا محمد رضا شاه چند ماه پیش از پیروزی انقلاب خواهان بازگشت موسی صدر به ایران به منظور نقش بر آب کردن آرزوی‌های خمینی بود.

    بی اعتمادی عمیق بین صدر ////////////
    این کتاب برهانی دال بر سوء ظن شدید و بی اعتمادی عمیق میان موسی صدر /////////ارایه می‌دهد و می‌گوید که امام صدر /////////////، نویسنده همکاری دوستانه ظاهری بین آن دو علیرغم روابط خانوادگی میانشان را نفی می‌کند و تاکید می‌کند که صدر به شاه گفته بود که به ///////// اعتمادی ندارد.
    پروفسور آندرو کوپر مؤلف کتاب و استاد دانشگاه کلمبیا می‌گوید:” آنچنانکه در این کتاب آمده تاکنون پنداشته می‌شد که موسی صدر حامی خمینی و مخالف شاه بود اما این کتاب چنین روایتی را رد می‌کند.”
    به گزارش روزنامه “نیویورک تایمز” نویسنده کتاب که متخصص در امور خاورمیانه است و پیشتر کتاب “پادشاهان نفت” را در سال 2012 درباره پیشرفت و تحول کشورهای عربی خلیج تالیف کرده، سه سال گذشته را در بحث برای نگارش کتاب “سرنگونی آسمان” گذرانده که قرار است در ژوئیه آینده توسط انتشارات “Henry Holt and Company” توزیع شود.
    فصل‌هایی از کتاب که درباره امام گم‌شده می‌باشد، شامل گفت‌وگو با خانواده صدر، مقامات و روحانیون ایرانی همدوره اوست، اما چه بسا آنچه اهمیت بیشتری دارد گفت‌وگوی آقای کوپر با نزدیکان شاه، یعنی کسانی که تاکنون سکوت اختیار کرده و نظرات آنان درباره مرحله پیش از سرنگونی نظام پادشاهی نادیده گرفته شده بود.
    به گفته کوپر ” شاه آماده گفت‌وگو با موسی صدر بود. به عقیده من صدر امید بزرگ همزیستی مشترک تشیع و تجدد در ایران بود . سر به نیست کردن او این دیالوگ را ناکام گذاشت و راه را برای جریان مسلح شیعه در ایران باز کرد”.
    با اینکه کتاب پیشتر به زندگی شاه به عنوان موضوع اصلی پرداخته که در سال 1980 در مصر درگذشت اما داستان موسی صدر که برای شیعیان لبنان شهید به شمار می‌آید، بسیار جالب توجه است. جنبش امل که موسی صدر آن را در سال 1975 در بحبوحه جنگ داخلی لبنان برای دفاع از منافع شیعیان لبنان تاسیس کرد، همچنان به عنوان یک نیروی سیاسی فعال در لبنان حضور دارد.
    نظریه رایج این است که امام صدر و همکارانش به دستور سرهنگ قذافی که آنها را به طرابلس دعوت کرده بود، ربوده و کشته شدند. این نظریه در ادامه چنین گمانه‌زنی می‌کند که چه بسا قذافی که گروه‌های مسلح را حمایت مالی می‌کرد بر وفق مراد یاسر عرفات عمل می‌کرد، زیرا عرفات رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین نسبت به مخالفت موسی صدر با پایگاه‌های شبه‌نظامیان مسلح فلسطینی در مرز مشترک لبنان و اسرائیل مخالف بود.
    اما نظریه‌های دیگری می‌گویند که کمک‌های مالی قذافی به جنبش امل ناپدیده شده بود و یا اینکه سوریه نفوذ موسی صدر در لبنان را سد راه جاه‌طلبی‌های خود در این کشور می‌دید، و یا اینکه موسی صدر در کشمکش داخلی لبنانی شیعی در جبهه طرف بازنده قرار داشت.
    ادعای قتل صدر بوسیله مزدوران شاه
    سرهنگ قذافی اصرار داشت که موسی صدر و همراهنشان از لیبی به ایتالیا رفتند اما تحقیقات ایتالیا این ادعا را نفی کرد.
    جدای از این همه گمانه‌زنی، این که کدام طرف مسئول ناپدید شدن موسی صدر است و دلایل انجام این کار چیست، همچنان در صدر توجه باقی مانده است. در سال 2011، همزمان با فروپاشی حکومت معمر قذافی برخی پیش‌بینی کردند که صدر هنوز زنده است و از سی سال پیش در یک زندان مخفی در لیبی به سر می‌برد.
    ماه گذشته به دنبال بازداشت هنیبال پسر قذافی در لبنان و بازجویی از او توسط دستگاه قضایی این کشور، درباره معمای موسی صدر و مساله سرنوشت امام ناپدید شده بر سر زبان‌ها افتاد.
    در حالی که رهبران ایران این کتاب را تاریخی انحرافی می‌دانند، اما دانشمندان و سیاستمدارنی در خاورمیانه، وجود همکاری مخفیانه میان صدر و شاه برایشان کاملا قابل درک است.
    “نقش ایران در ناپدید کردن موسی صدر”
    اگستس ریچارد نورتن، استاد دانشگاه بوستن و ناظر سازمان ملل متحد در لبنان از سال 1980 تا 1987، می‌گوید “حرف‌هایی درباره نقش ایرانی‌ها در ناپدید کردن موسی صدر شنیده‌ام”، وی که کتابی به نام “امل و شیعه: مبارزه برای روح لبنان” درباره جنبش امل نگاشته، می‌افزاید:” صدر با شاه دوست بود و بدون شک از او کمک مالی دریافت می‌کرد”.
    کوپر می‌گوید که کتابش اطلاعاتی را درباره تماس میان صدر و شاه ارایه می‌دهد که پیش از این در دسترس نبوده از جمله این اطلاعات هشدارهای صدر درباره سخنرانی‌های تخریبی/////////////// از تبعیدگاهش و نیز پیشنهاد صدر به شاه در تابستان 1987 یعنی چند هفته پیش از پنهان شدن امام موسی صدر برای مهار کردن ///////////////

     
    • از نظر شما احتمالا حمله اتمی به هیروشیما هم کار جمهوری اسلامی بوده ، جالبه هیچ جای متن شما تاییدی بر تیتر دروغ شما وجود ندارد ، آخر آقای خمینی که حتی مبارزه مسلحانه با عوامل شاه را هرگز تایید نکرد چطور ممکنست یک ایت اله را ترور کند ، چه کسانی داشت که آنگونه حرفه ای در کشورهای آفریقایی و اروپایی ترور کنند و بعد از 40 سال نه رد شان یافت شود و نه سازمانی اطلاعاتی در دنیا به انها مشکوک شود ، هر کس هر حرفی زد که نیاید جای عقل شنونده را بگیرد

       
    • اگر دیدار صدر و شاه پس از انقلاب رخ داده باشد ، احتمال صحت فرضیه شما یا نویسنده کتاب بیش تر و تقریبا قطعی می گردد. چراکه شاه سرطان مشرف به مرگ حتمی داشت. این را از ایرانیان پنهان می کردند، اما آمریکایی ها و خمینی که از طریق ابراهیم یزدی با آمریکایی ها تماس داشت قطعا از مرگ قریب الوقوع شاه خبر داشتند. اکنون پرسش آن است که چرا خمینی آن همه اصرار داشت که شاه به ایران استرداد گردد . پیش از انقلاب هر وقت خمینی می گفت شاه باید بِرَه، می دانست که او خودش به زودی می رود. پس از انقلاب وقتی به آمریکا یا مصر با تحمیل هزینه هایی به مردم ایران به خاطر پس ندادن شاه وارد جنگ سرد شد ، دیگر مرگ شاه قریب الوقوع تر بود. خمینی می خواست شاه را هرچه زودتر بکشد. چرا؟ در این طور مواقع می گویند لابد طرف از رازی با خبر است که طرف دیگر بیم افشای آن دارد، پس این همه اصرار خمینی برای کشتن شاهی که خودش داشت می مرد کاسه ای زیر نیم کاسه داشت. به ویژه آنکه معمولا انسان های مشرف به موت بیشتر احتمال دارد راز های خود را فاش کنند.

       
    • این فرضیه سالهاست بر زبانهاست وتا قذافی بر مسند قدرت بود او متهم سر بنیستی موسی صدر بود ولی با سرنگونی او ومرگش راه برای تحقیق باز شد ولی حکومت اسلامی چندان رغبتی نداشت وندارد که یک بازپرس حرفه ای برای تحقیق بگیرد و آنروزی که موسی را غیب کردند عبدالسلام جلود هنوز معاون قذافی بود و هم اکنون در فرانسه زندگی میکند و امکان تحقیق ممکن ولی ولی نمی بایست این داستان ناپدید شدن بدلیل اینکه احتمالا این عمل بسفارش حکومتیان انجام شده باز شود،مسلما موسی خیلی چیزها در سینه داشته که می باید غیب شود او با دستگاه شاه درتماس بوده زیرا ایران همیشه گوشه چشمی به لبنان داشته و بخصوص شیعیان،بلی او از بست و بند ها با اطلاع بوده وکسانی در ایران زنده بودنش را فاجعه میدانستهاند باید متذکر شد حتی اکر قذافی اورا کشته باشد ولی دستور از ایران بوده

       
  28. یونیسف: نوجوان ۱۶ساله سوری از گرسنگی جان داد.
    -این دخالت که هیچ، باعث و بانی شدن ین جنگ در سوریه داغ ننگی در تاریخ ما نخواهد بود؟ ارتش بشر اسد، حزب اللآه، و برادران سپاهی ماه ها چندین شهر را در سوریه محاصره کردن تا ساکنان از گشنگی و تشنگی از پا در بیان. شرم، شرم!

     
    • ساکنان همه شهرهای محاصره شده در سوریه شیعه هستند و مردم همه به شکل اسکلت در آمده اند و هر ماه تعداد زیادی مخصوصا کودک و زن از فرط گرسنگی می میرند . فقط یک نفر نیست . عکس های بدن های اسکلت شده شان در اینترنت موجود است . لعنت به این انقلاب . لعنت به آن ///////////// لعنت به ظالمان . آیندگان در مورد ایران و ایرانی چگونه فکر می کنند ؟
      عکس هایشان دل سنگ را خون میکند .لعنت خدا بر محاصره کنندگان .خامنه ای و سپاه و حزب الله لبنان ساکنان شیعه چندین شهر را به شکل اسکلت در آورده اند آن وقت از فلسطینیان ناصبی ( که از ایرانیان متنفرند ) دفاع می کنند .و سنگ آنها را به سینه می زنند .خاک بر سرمان که چنین جانیانی را به قدرت رساندیم .

       
      • یادم رفت بگویم مردم ماههاست برگ درختان را می پزند و به خورد بچه هایشان می دهند (عکس هایش در اینترنت موجود است )این است اسلام خامنه ای وسپاه و آن هندی زاده .

         
        • بیخود کردند رفتند دنبال جنگ مسلحانه با حکومتی که تا دندان مسلح یود، اسلحه مخالفین اسد را حتما تو میدهی ؟ حافظ اسد تنها عربی بود که در جنگ و تجاوز صدام به ایران ، از ایران حمایت کرد ، قذافی ه، حمایت کرد ولی او عرب نبود مثل مصریها فکر میکنم عربی حرف میزد ولی عرب نبود ، مگه تو جنگ حلوا میدن یا یه طرف سنگر و حکومت رو دو دستی تحویل دشمنش میده ؟

           
  29. از امیر به سید مرتضی

    سید مرتضی سلام;

    ۱) از شما خواسته بودم تا چند زبان مثل انگلیسی و فرانسه یاد بگیری با مردمان و فرهنگ ها و باور ها و ادیان دیگر نشست و برخاست کنی و دنیا را از دید اونها بنگری. هنوز خبری از آنچه از تو خواسته بودم نشده ولی من صبر میکنم. اگر میشود برای آمدن امام زمان که بود و نبودش در هاله های پساپس ابهام هست سالیان سال صبر کرد, من چرا برای تو و فهم گسترده شده تو از دنیا و مردمانش صبر نکنم؟

    ۲) از سلام من یاد کردی و به این سلام معنی در صلح بودن دادی. ولی سید مرتضی این سلام را از همان معنی “قالو سلاما” که در قران آمده بگیر و بس.

    ۳) میبینم که راست راست راه میروی و با کلمات بازی ها میکنی و مثل ماهی از لابلای معانی و خط قرمز های نوری زاد لیز میخوری و نیش و کنایه های یواشکی میزنی و جدیدا هم به هاشورهای نوری زاد در پست های دیگران به عنوان ابزار نیش و کنایه ات استفاده میکنی و آخر شب هم فکر میکنی چه بحث ها که امروز نکردم و چه پوزه ها که به خاک نمالیدم. نه سید مرتضی. به همین سادگی ها هم نیست. خیالات خودت را خیلی جدی نگیر اما فهم انسان ها را چرا.

    ۴) سید مرتضی یک خانمی دیدم با فهم به اسم “سارا از فرانکفورت”. این بانو چه با ادب بود و چه زیبا سخن میگفت به واسطه سالیان سال زندگی در غرب حرف از احترام میزد. زیر سوالات مودبانه این بانو, جواب های هچل هفت و بی نظم و نیش و کنایه دار تو هم بود. یک نگاهی به ادب و فهم برگرفته از زندگی در غرب کردم و یک نیم نگاهی به ///////////گسیختگی های آمیخته به رنگ و لعاب زرنگی تو. بعد دوباره یاد دوست نوری زاد افتادم که راه میرفت و قیمت بی ادبی ها و نا انسانی ها را با آب دهانش میپرداخت. خواستم بگویم بانو, تو کجا و این سید مرتضی ما کجا. سید مرتضی را باید بسپاریم به دست دوست نوری زاد که : قدر زر زرگر بداند قدر گوهر گوهری.

    ۵) سید مرتضی, از درد و رنج و داستان یک خانواده بهایی گفتم و تو آنرا تعبیر به داستان خیالی کردی. میگویم چرا که نه؟ اگر خیال ها و فانتزی هایی مثل بلند کردن درب چند تنی خیبر بدست علی, مظلومیت حسین , زور ابالفضل که یک تنه چند صد تن را از پای در میآورد و آخرش /////////// و پرواز محمد به آسمان ها //////////, میتواند واقعی باشد و اجازه نشر و پخش داشته باشد, چرا داستان آن خانواده بهایی و مودب اجازه نداشته باشد؟

    ۶) سید مرتضی, از برخورد با نابکاران توسط قانون حمایت کردی. این خوب هست و من دست تو را به واسطه این پرشی که در فهم داشتی میبوسم و تشویقت میکنم به ادامه.

    ۷) سید مرتضی نگفتی , ما میلیارد ها انسان های جهان از مسیحی و یهودی و مسلمان سنی و بقیه چه کنیم که نه زور و بازوی علی را میخواهیم و نه حجاب فاطمه را؟

    ۸) این چه بازی است که در آورده ای و هر جا جواب سوالی را نمیدانی میگویی: “این سوال از پایه اشتباه است”. اگر یک مهاجرت فکری آنی بکنی به سمت عقل, میبینی که آنچه از پایه اشتباه و کجکی است قال الباقر و قال الصادق است و بس, نه سوالات مردم.

     
  30. مازیار وطن‌پرست

    روایات زیادی از سرنگونی شاه و انقلاب ایران وجود دارد. از روایت حکومت فعلی گرفته تا روایت شاه که دو سوی حادثه بودند و هریک به میل خویش روایت می‌کنند. متاسفانه بین شاه و مخالفانش از یک نظر تفاهم کامل وجود دارد: تئوری توطئه و توهم میزان نفوذ بیگانگان در جریانات این کشور: انقلابیون معتقد بودند شاه هر روز دستور کارش را از سفارتخانه‌ها می‌گیرد و شاه معتقد بود این آمریکا و انگلیس هستند که می‌خواهند او برود. و هر دو هم در درک ماهیت طرف مقابل اشتباه می‌کردند. نه شاه آن عروسک دست بیگانگان بود نه انقلاب ایران یک سناریوی برساختهٔ سی‌آی‌ای و بی‌بی‌سی.

    یکی از سالم‌ترین روایات از کلیات انقلاب ایران را آقای زیباکلام نوشته:
    http://www.zibakalam.com/news/2171 بخش یک
    http://www.zibakalam.com/news/2172 بخش دو

     
  31. درود دکتر بزرگوار
    همه می دانند که یک شیر وقتی به قدرت می رسد بچه های باقی مانده از سلطان قبلی را می کشد.این خوی حیوانی در انسان هم هست.قبول دارید در انقلاب این خوی حیوانی چگونه آشکار شد؟خود بهتر می دانید.حسن خمینی حتی نباید به مجلس خبرگان برسد خاتمی با تمام رایی که داشت و ثباتی که به کشور داد ممنوع التصویر شده و احمدی نژاد با آن خاکی که بر سر ملت و کشور کرد هنوز جلوی خامنی می نشیند وعضو مجلس مصلحت هست.خدارا شکر قدرت را تا به امروز با پیشنهاد های بسیار نپذیرفتم چون می دانم در این سیستم نمی شود پاک ماند و کار درست کرد .اما این را هم می دانم کسی که طعم قدرت را چشید دیگر نمی تواند خود را در جایگاه پایین تصور نماید چه شیرین است کابوس تلخی که هرشب ظالمان این سرزمین برای از دست دادن قدرتشان می بینند و تلاش بیهوده ای که صورت می دهند به نظر شما پسر خامنه ای توان این را دارد که از همه کاره کشور بودن در دوران رهبر بعدی به یک … تبدیل شود.مچه زجر و چه دردی دارد این ترک قدرت .مشکل اینجا نیست که حسن خمینی در خبرگان باشد یا نه مشکل بزرگ این است چگون می شود سلطنت موروثی برای رهبر بعدی را جا انداخت بدون فروپاشی ایدئولوژی این نظام خنده دار است چون هیچ راهی ندارد مگر دیکتاتوری و زور و این همان پایان و کابوس هر شب ظالمان است و لذت مظلومان.به وضوح صدای خرد شدن پایه ها شنیده می شود و متاسفانه دیکتاتوری کامل جای آن را خواهد گرفت.اما کوتاه خواهد بود خیلی کوتاه .

     
  32. آقای نوریزاد شما هم مثل خیلی دیگر از مخالفین در ایده ال هایی که در عالم واقعییت هرگز رخ نخواهند داد غرق شده آید و از واقعییت موجود در دنیا دور شده آید و مثلا توجه دارید رهبر یک کشور جهان سومی که سرتاسر همسایه هایش در جنگ و خون غوطه ورند به خاطر یک موضوع هسته ای که خیلی ها اصلا انرا شکست نمی دانند استعفا دهد کشور خود را به کام نکبت جنگ و هرج مرج و تجزیه سوق دهد ، مگر کشورهای دمکرات جهان مثل فرانسه و انگلیس و امریکا به خاطر حمله بیمورد با دلایل دروغین به عراق که تمام بدبختی و نکبت امروز خاورمیانه را باعث شدند و هزاران سرباز خودشان هم کشته شد از کسی معذرت خواستند و یا استعفا دادند که شما از رهبر ایران توجه چنین خواست نامعقول دارید ؟
    شما واقعا متوجه خطا بودن خیلی از مواضعتان نیستید ویا برای شما هم هدف وسیله را توجیه می کند که برای کوبیدن مخالفین خود هر ادعایی حتی اگر نتیجه اش نابودی کشور باش هم می کنید ? آیا فکر می کنید اگر شیرازه کشور از هم بپاشد افرادی مثل شما و دیگر روشنفکران همیشه مخالف قدرت خواهند یافت و تعیین کنند ه خواهند بود و با سازمانهای تجزیه طلب با حمایت عربستان و ترکیه و آذربایجان و آمریکا و اسراییل ؟ که کشور را تکه پاره و بردار کشی حتی بدتر از عراق راه خواهند انداخت ؟ فراموش نکنید عراق فقط کرد و عرب داشت و ارتش امریکا حداقل در ظاهر سعی داشت که امنیت و یکپارچگی انرا حفظ کند که هیچکدام را نتوانست حفظ کند، ایران چندین قومیت دارد و بیشتر همسایگان هم از وجود و یکپارچگی آن خشنود نیستند و در طول تاریخ ترک های عثمانی و عربها و روسها هر وقت فرصت کردند به ایران تاختند و تکه ای را کندند

     
    • شما که اینقدر دانا هستید پس چرا از شاه حمایت نکردید ،هم قدرتمندتر بود هم بنیانگذار آشوب در منطقه نبود و…….
      شما این منطق را از کجا درآورده ای چنین با حرارت و شور …..

       
      • شاه یک رهبر مخالفین داشت که تمام ملت و مخالفین تابع و مطیع او بودند، از کرد و ترک و بلوچ و ….. ، حالا چنین کسی در مخالفین وجود دارد که مقبول همه باشد. ؟
        شاه میخواست ایران را اروپا کند ولی نمی فهمید که لازمه آن بسط دمکراسی و ایجاد احزاب قوی است ، وجود دمکراسی در کشوری خاورمیانه ای بدون احزاب قوی به قتل عام و برادر کشی و ترور و انفجار مثل اول انقلاب و اشغال سفارت و آخرش تجاوز خارجی منجر خواهد شد و یا وضع عراق و لیبی و مصر نمونه فعلی آن

         
    • آقای سجاد همین چند وقت پیش تونی بلر عذر خواهی کرد و دنیا هم محکوم کرد و صدام هم قسمی ونقشی درین جنگ نابرابر داشت و حمله بعراق توسط خارجی و امپریالیست انجام شد واینها برای منافع کشورشان حمله کردند که نفت را مجانی ویا بقیمت ناچیز وارد تانکرهایشان کنند ولی آنچه نوریزاد میگوید کاملا متفاوت است او میگوید رهبر ایران و رییس جمهوران و باند های متفاوت رژیم ثروت وجایگاه مردم ایران وایران را بغارت بردهاند و یا بتاراج دادهاند وبازهم شبکه های امپزیالیستی بیشتر ازین آشفته بازار سود بردهاند مگر چه کشوری سانتریفوژها را فروخت؟ اگر آمریکا و انگلیس نفروختهاند مسلما آلمان وسویس و….. فروختهاند وتفاوتی نمیکند زیرا سیاست کلی آنها یکیست.
      گروگانگیری سفارت آمریکا،ادامه جنگ،کودتا علیه دولت بازرگان،حمایت از انتخاب احمدی نژاد،حمله بسفارت انگلیس،حمله بسفارت عربستان دشمنی بی نتیجه علیه اسزاییل خسارات جبران ناپذیری بمردم زده هریک ازین خلاف ها در هر کشوری اتفاق افتاده بود دولت آنکشور سقوط میکرد ومیبایست برای همیشه از سیاست خدا حافظی کند ودر دادگاهی عادلانه جواب بدهد،ضمنا به این خسارات ملی وحیثیتی خسارات وضایعات جانی که جبران ناپذیز ونابخشودنی است اضافه فرمایید

       
      • شما حمایت میلیونی مردم از اشغال سفارت و حمایت کامل اپوزیسیون فعلی از گروگانگیری که اتفاقا توسط اصلاحطلب های فعلی ( که البته بعضی از عاملین اشغال سفارت حتی در اینکه اصلاحطلب هستتد هم دروغ می گویند ) انجام شد را نادیده می گیرید و فقط یک گروه را مقصر میدانی، جنگ هم با توجه به ماهییت تجاوزگر صدام در صورت قبول آتش بس تا ابد مثل قضییه اعراب و اسراییل لاینحل می ماند ، نوریزاد که تا دیروز خودش یار کیهان بوده چه مجازاتی برای نقش خودش قایل شده ه که دیگران را فقط مقصر می داند ؟

         
  33. بنیان یا فونداسیون این رژیم شتر گاو پلنگی بر برکه بر قرار شده وساختمان بر برکه ساخته شده هیچوقت ثبات ندارد و دائم لرزان پس هرگز این نظام مردم را به رفاه ،خوشبختی وشادی نخواهد رساند،این حکومت از روز اول سیستمش مافیایی بود و هست وخواهد بود ،اصولگرا و اصلاح طلب وخط امامی همه ازیک جنس وقماشند ودر سیستم مافیای افراد باند درپی ثزوت و قدرتند و در فکر مردم وکشور نخواهند بود.
    درین سیستم قرون وسطایی نه مغز وشعور بلکه لباس برتری ودرین مورد تبعیض میاورد، وزیر کشور آخوند، وزیر اطلاعات آخوند، آخوند ناظر در سپاه وارتش آخوند و ……….. بدون اینکه هیچ تحصیل وتخصص و تجربهای درین پست ها داشته باشد فقط بدلیل آخوند بودن وتبعیض تاحدیست که دادگاه روحانیون هم دارند و حمایت شده توسط هم لباس و هم شغل،نه نه آخوندی شعل نیست زندگی انگلی.

     
  34. آقای نوریزاد، من اصلا این ملکی به دلم نمی نشیند، یکبار از شما پرسیدم، خوانده ام که ایشان به علت آگاهی قبلی از انفجار حزب جمهوری اسلامی توسط منافقین که سر آغاز خون و خشونت در این کشور شد 5 سال زندان شده، خود ملکی ارتباط قبل ا انقلاب با فرقان را قبول دارد که جزوه های انها را برای چاپ به خارج می فرستاده و عده ای ایشان را حتی طبق سندی از سفارت امریکا که خیلی ها مثل خانم ابتکار اصالت آن سند را تایید کرده اند ، رابط سازمانهایی مثل فرقان و منافقین با سفارت آمریکا دانسته اند ، شما در جواب من گفتید که این موضوع آگاهی ایشان از انفجار حزب را از ملکی پرسیدید و ایشان گفتند که نه علت بازداشت 5 ساله ایشان فقط به علت هواداری از منافقین بوده است که البته بعید است کسی فقط به خاطر هواداری 5 سال زندان شود و اصلا هواداری از یک سازمان تروریستی جای دفاع دارد و وی هنوز هوادار انها ست یا نه ؟
    ولی جناب نوری زاد رد یک اتهام از سوی خود متهم از کی تابحال ملاک بیگناهی متهم شده است ؟ از سوی دیگ سازمانهای مخفی هرگز اسرار خود را به غیر نمی گویند وگرنه به سرعت متلاشی میشوند مثلا بعد از همین انفجار که همه میدانند کار کلاهی از نفوذیهای منافقین بوده رجوی به بنی صدر به دروغ گفته بود کار ما نبود چون بنی صدر عضو سازمان آنها نبود و ممکن بود که از آنها جدا شود ( که شد ) و آن اطلاعات را علیه سازمان بکار برد.
    چنین سازمانهایی به هدف وسیله را توجیه می کند معتقدند و نفاق به معنای واقعی کلمه یعنی خود را به صورت دیگری نشان دادن حربه نفوذ انهاست، مثلا مرحوم عزت سحابی در کتاب خاطرات خود یکی از اعضای منافقین به نام عباس … ( احتمالا عباس داوری از رهبران آنها که همانسال در حج بود ) را متهم به تیراندازی به ماموران عربستان به هدف شروع آن درگیری کرده تا روابط دو کشور را بهم ریزد ، بنابراین اینکه ملکی وابستگی خود به آنها را به شما نگوید جزو خلاف های کوچک انهاست

    —————-

    سلام سجاد گرامی
    یک مورد از مواردی را که به آقای ملکی منتسب کرده اید نشان ما می دهید؟ شاید بعضی ها دوست داشته باشند ” همینجوری” یک چیزهایی بگویند.
    سپاس

     
    • جناب سجاد استاد ملکی فرد ناشناخته ایی نیست شما که چنین اتهاماتی را به ایشان می زنید اولا شهامت کنید و خود را معرفی نمایید.تا دیگران با شناخت درست از شما بتوانند اتهامات شما را جدی بگیرند.والا حرفهای شما هم به قال الباقر و قال اصادق سید مرتضی و مصلح می ماند ///////////

       
    • آقایان نوریزاد و مزدک، اذعان ملکی به همکاری با فرقان و سند سفارت آمریکا در مورد فرقان و گفته های رابط سفارت با آنها ( که خیلی ها معتقدند این رابط ملکی بوده ) در اینترنت وجود دارند ، اگ پیدا نکردید آدرس خواهم داد ، بعد هم مزدک جان مگر خودت آشکارا که چنین توقعی داری، اغلب افراد در فضای مجازی ناشناخته هستند ، اصل حرف من اینست که اپوزیسیون تروریست و حامیان آنها نمی توانند ادعای حقوق بشر و دمکراسی کنند آنهم بعد از شکست طرح براندازی تروریستی آنها ، اگر این حرف خطاست بفرمایید تروریستها خوب هستند

      ——————–

      در اینترنت وجود دارد و شما نشانی اش را نداده اید؟ پس: وجود ندارد! که اگر داشت حتما برای مفتضح کردن آقای دکتر ملکی کپی پیستش می کردید.
      همینجوری حرفی نزنیم که در اثباتش وا بمانیم
      سپاس

      .

       
      • دکتر محمد مهدی جعفری :
        قبلاً شنیده بودم گروهی هستند که قرآن تفسیر قرآن می‌کنند، اما اینکه هدفشان و نوع تفسیرشان چیست، این را نمی‌دانستم، تا اینکه یک روز آقای دکتر ملکی که استاد دانشگاه و علاقه به حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی، وجه مشترکمان بود گفت جوان طلبه‌ای هست به نام گودرزی که بعضی از سوره‌های قرآن را تفسیر کرده و دنبال ناشری است که این تفسیر را منتشر کند. ما هم تازه انتشارات قلم را تاسیس کرده بودیم
        ( لازم به یاداوری است که گودرزی رهبر فرقان بود )

        http://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/02/12/356185/گودرزی-خود-را-مفسر-قرآن-می-دانست

         
      • افشای ارتباط سفارت آمریکا با گروه فرقان
        در پی اشغال سفارت آمریکا توسط دانش‎جویان پیرو خط امام در تاریخ 12 اسفند 1358 سند زیر که دلالت کافی بر ارتباط وثیق دستگاه سیاست خارجی آمریکا با این گروه دارد افشا شد:
        «محرمانه
        از سفارت آمریکا در تهران
        به وزارت امور خارجه و فوری
        یکی از دوستان قدیمی دفتر سیاسی، که یک طلبه قدیمی است و سال گذشته مرکز بحث‎های ایدئولوژیک برای شاگردانش بود، یک دید خلاصه‎ای از فرقان داد.
        یازده نفر از شاگردان قدیمی این شخص عضو گروه فرقان در تهران هستند که تعداد اعضای گروه فرقان چهل الی پنجاه نفر می‎باشد. آن‎ها ترکیبی از چپ‎گراها و راست‎گراها هستند اگرچه بیشتر آن‎ها نامتعادل هستند. به‎جز بعضی از افراطیون، اغلب، اصول اسلامی را قبول دارند و احساس می‎کنند که ترور راهی است که آن‎ها از دست روحانیونی که با نظرات آن‎ها هماهنگی ندارند خلاص شوند. یکی از اعضای فرقان افتخار می‎کرد که آن‎ها در نظر دارند خرابکاری را با ترور هفته‎ای یک روحانی شروع کنند و تا رسیدن به موفقیت ادامه دهند. اشکال در این است که در این‎که موفقیت چه می‎تواند باشد به توافق نرسیدند. منبع بیان داشت اعضای گروه فرقان که با آن‎ها در تماس است توجه‎شان را به اهداف داخلی معطوف کرده‎اند.»
        پیوند و ارتباط گروه فرقان با سفارت آمریکا از طریق «ویکتور تام‎ست» برقرار می‎شد که در جریان گروگان‎گیری جزو سه نفری بود که به وزارت امور خارجه پناهنده شدند. تا این‎که دادستانی انقلاب اسلامی طی نامه‎ای به وزارت امور خارجه می‎خواهد که نام‎برده را جهت بازجویی برای روشن شدن وضعیت ارتباط سفارت آمریکا و سیا با گروه فرقان در اختیار دادستانی قرار دهند، اما وزیر خارجه وقت، صادق قطب‎زاده، (تام‎ست را که در هنگام اشغال سفارت در وزارت امور خارجه به سر می‎برد) از تحویل او به دادستانی امتناع کرد. ویکتور تام‎ست از فعالان جاسوسی در ایران بود و در این زمان یکی از حلقه‎های ارتباط سیا و آمریکا با گروه فرقان به‎شمار می‎رفت.

        بعضی از عوامل دخیل در پرونده فرقان ، مثل آقای نقاشیان ، منبع و رابط ذکر شده در این سند را محمد ملکی ذکر کرده اند و ویمحسن رفیقدوست هم گفته است مهدی آیتیی یعنی یکی از عوامل ترورها وقتی که در زندان روزنامه مربوط به ارتباط فرقان با آمریکا را میخواند همان شب از شدت ناراحتی از اینکه چه فریبی خورده است خودکشی می کند .
        سند فوق در کتاب تسخیر خانم معصومه ابتکار وجود دارد

         
      • فعالیتهای سیاسی پس از انقلاب
        ملکی بعد از پیروزی انقلاب، رئیس دانشگاه تهران شد. در همان ایام در دانشکده فنی دانشگاه تهران 8 تانک چیفتن مستقر بوده و مسجد دانشگاه مملو از اسلحه‌ بود.
        در حالی که ادعا می‌شود در دوره مدیریت ملکی بر دانشگاه تهران،وی توانست دانشگاه را از حضور گروهک‌های اسلحه به‌ دست و تروریست خالی کند اما نه‌ تنها عملکرد مناسبی در بیرون کردن جیره‌خواران استکبار از صحن دانشگاه نداشت بلکه آن‌ها را تقویت می‌کرد.
        وی در 12 تیرماه 1360 به جرم همکاری با گروهک تروریستی فرقان (گروهکی که دستش تا مرفق به خون استاد متفکر شهید مطهری و شهید مفتح از تئوریسین‌های وحدت حوزه و دانشگاه و همچنین شهید قرنی آلوده است) و منافقین دستگیر می‌شود.

        -ملکی و هدایت اغتشاشات 18 تیر 78
        ملکی بار دیگر در 21 اسفند 1379 در منزل “محمد بسته‌ نگار” داماد “سید محمود طالقانی” توسط دادگاه انقلاب به جرم هدایت اغتشاشات 18 تیر 1378 به همراه جمعی دیگر از گروهک ملی مذهبی دستگیر شد.
        علی‌‎رغم اعلام این مطلب توسط وی در رسانه‌ها مبنی بر ممنوع‌ الخروج بودنش از سال 65 تا به حال، وی پس از آزادی از زندان به یکی از کشورهای اروپایی سفر کرده و با خطی که از گروهک تروریستی منافقین می‌گیرد جلسات و اردوهای آموزشی را برای دانشجویان با همکاری هدی‌ صابر برگزار می‌کند.

        -همکاری با گروهک تروریستی منافقین
        ملکی سپس در 31 مرداد 1388 به جرم همکاری با گروهک تروریستی منافقین توسط نهادهای امنیتی دستگیر می‌شود….پسر وی عمار ملکی نیز که در حال حاضر در هلند ساکن می‌باشد رابط پدر با این گروهک تروریستی می‌باشد.

        مطلب فوق از سایت شخصیت نگار است

        ————

        ببین سجاد گرامی، اینهایی که شما برای جناب ملکی ردیف کرده اید، یعنی: هشت بار اعدام. یعنی چهارصد سال زندان. اینها همه اش ادعاست. سندی در کار نیست. اینها همه اش همانهایی است که بازجوها سالهای سال در زندان بر سر جناب ملکی می کوفته اند تا مگر وی به اینها اقرار بکند و پشت بندش اعدامش بفرمایند. همین که ملکی زنده است، این یعنی همه ی این حرفها باد هواست. پیشنهاد می کنم اگر می توانید سند رو کنید وگرنه هرچه در این مسیر پیش بروید جز به بن بست بر نخواهید خورد. دست شما که از دم و دستگاه هیولاهای سپاه و اطلاعات که پر تر نیست. هست؟
        با احترام

        .

         
      • آقای نوریزاد باز هم زود قضاوت و حکم دادید، کمی بیشتر در مواضعتان درنگ کنید

        محمد ملکی خود به روابطش با اکبر گودرزی لیدر معدوم فرقان و کمکش به گودرزی به خروج از کشور و کمک به چاپ جزوه های فرقان در قبل از انقلاب اعتراف دارد ( البته ملکی مدعی است بعد از انقلاب با آنها قطع رابطه کرده ، که این انکار شاید به خاطر آگاهی او از عواقب ترورهای فرقان برای همکاران فرقان بوده باشد ! ) حتی عکس گودرزی را نقاشیان ، از مسولین پرونده فرقان، به خانه ملکی رفته و از ملکی می گیرد که ملکی میگوید این عکسها را از موقعی که خروج گودرزی از کشور را سامان داده نزد او مانده بود.

        ارتباط ملکی و فرقان و مطلب فوق در صفحات 72 تا 76 کتاب 《ترکیب التقاط و ترور نوشته روزی طلب》 به طور مشروح وجود دارد که منبع آنهم ( آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده محمد ملکی، شماره بازیابی 5581 ) ذکر شده است

         
  35. دیگر کورش میخواهیم چه کار کنیم؟ لشکر کشی کند جهانگیری کند؟ عاقل باشد. اگر دولت مرد میخواهیم امروز یک دانشگاه در فرانسه هست بنام ینا هر کس می تواند برود انجا درس کشور داری را بیاموزد. اگر نتواند رییس جمهور شود حتمن میتواند منشی و یا کارمند رییس جمهور شود.
    امروز کار به این اسانی نیست که یک ملتی به یک نفر تکیه کند. یادمان باشد امیرکبیر در هنگام تبعید گفت اول فکر میکردم یک مملکت شاه دانا میخواهد بعد فکر کردم وزیر دانا میخواهد این اکنون میدانم که ملت دانا میخواهد. باید همه یک ملت با سواد بشود فرهیخته بشود اگاه بشود. و این زحمت زیاد دارد. ما هم مثل سایر کشور ها باید زحمت بکشیم. انه خیلی رمان نوشتند مقاله نوشتند کتاب نوشتند تاتر ساختند خلقیات داشتند. معلمان انها در روستا ها خیلی زحمت کشیدند. خود را به بهترین ابزار فکری مجهز کردند و سرانجام موفق شدند.
    ما هم در حال پیشرفت هستیم. مفام معظم ما از دانشگاه برجام فارق التحصیل شده است انرا خوانده است پذیرفته است.
    آخوند های تلوزیون هم کم کم دارند مثل کشیش ها خوش صورت و خوش مشرب میشوند. آموزش رسمی کم کم دارد نقش خود را به آموزش غیر رسمی میدهد. وفتی هر کس با وایبر و تلگرام و ایفون به رخت خواب میرود. دیگر نماز جمعه نقشی در شکل دادن افکار ندارد.
    رنسانس در حال پیشرفت است اما ایا ملت اماده پذیرفتن مسولیت خود میباشد؟

     
  36. درود خدا بر تو ای که کلامت مهر و قلمت سحر و اندیشه ات بکر است. چه زیبا می سرایی نوحه این خرابه جغد نشین را . این قبرستان خاموش را و این آخور پر علف را که کثیری سر در کاه و جوی آن دارند و از پشت و پیش و بالایشان غافلند. کجاست آن سلف صالح و آن فریاد آسمانی که آرزو داشت تا از خاک گلویش سوتکی سازند و خواب خفتگان را آشفته کنند. کجایند آن مسیحا دمان تا با این مردگان متحرک که از بس وارونه راه رفته اند و شهوت و شکمشان را بر عقل و دلشان سلطه داده اند بوی گند و نفرت گرفته اند. مردمی که همه دلخوشیشان انتظار زمان یارانه است و دعاگوی دزدان یارانه برقرار کن و یارانه ده! ای دم الهی در حنجره انسان و ای فریاد سحرگاهی بر ظلمت زدگان و تیره روزان شب زده! قلمت را و کلامت را و قدمت را از ما دریغ مدار.

     
  37. ريشه ها ٣٦٨( قسمت ٣٦٧ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    فروبستگى و سانسور فرهنگى : نسبنامه خدايان (theogony) از هزيود و اوديسه و ايلياد از هومر روايتى از روح يونانيان در عصر اساطيرند. از اين نگر اساطير گوياى واقعياتى هستند . در اساطير آفاق خيال و جهان بينى و شيوه حكمرانى و روحيات و خلقيات و اميدها و بيم ها و بسيارى از واقعيات ساختارى يك قوم نمادينه مى شود. در اساطير يونان يا در اساطير ميترايى ايران باستان انسان در رقابت يا همكارى با خدايان و درآويزى با حاكميت تقدير سازشان نقشى اساسى دارد . پيشكشى خدايان به پاندورا ، نخستين انسان مؤنث ، جعبه اى است آكنده از بلا و مصايب كه در جهان انسانى پراكنده مى شود، ليك آنچه براى انسان در ته جعبه مى ماند چيزى نيست جز اميد.
    آن آتشى كه پرومته به بادافره ربودنش از خدايان و پيشكش كردنش به انسان در شكنجه ابدى مى افتد ، اميدى است براى گيتى و آبادى و شادى زمين ( بنگر به قسمت قبلى ). بدينسان زندگى زمينى تقديس مى شود . در ميترائيسم يكى از خدايان به نام ميثره از آسمان به زمين مى آيد ، قالب انسانى مى پذيرد ، گاوى را براى بارورى و آبادى زمين قربانى مى كند و دگربار به آسمان بازمى گردد . يهوه خداى يهود از انسان بسيار دور و پنهان و نسبت به زمين بى اعتنا و بيرحم است و ظهور او در قالب هيولاهاى دريايى همچون بهيموث و لوياتان است . در سفر ايوب در عهد عتيق ، ايوب به زبانى دراماتيك و شورانگيز ، در فريادخواهى از انسان هاى ستمديده و در اعتراض به بيداد اراذل و دزدان بر انسان هاى شريف قساوت و كرگوشى يهوه را به محاكمه اى سهمناك مى كشد. ( بنگر به كتاب ايوب ترجمه قاسم هاشمى نژاد ، نشر هرمس و همچنين : يادبود ايوب در جهان كافكا از سياوش جمادى ، نشر قطره ). در مسيحيت آيين مهر به كمال مى رسد . خدا به قالب انسانى درمى آيد كه گوشت و پوست دارد ، درد پذير است ، به پاكى در زمين خونبار و شرآكنده يهوديه ميان مردم زندگى مى كند ، سپس براى سبكبارى انسان زمينى از رنج و گناه بر صليب ذره ذره جان مى دهد . و پس از ظهور دوباره اش همچون ميترا دگر بار به آسمان صعود مى كند. اين است كه برخى از پژوهشگران ريشه هاى مسيحيت را در ميترائيسم يافته اند و كليساى كاتوليك در قرون وسطى را به يهودى شدن دوبارهِ مسيحيت متهم ساخته اند. همه اين ها را چه بسا افسانه بدانيم ، اما در عصر پيش- مدرن همين باورها روح جمعى يك قوم را همچون واقعيتى مؤثر در زيستجهان واقعى نقش زده اند . كمابيش همه هنرها در عصر قديم ريشه در همين باورها دارند ، چندان كه هرچه خداى يك قوم كيهانى تر و در قالب هاى تصويرى و محسوس مرئى تر شده است ، پيكرتراشى ، نقاشى ، و تئاتر نيز رشد بيش ترى داشته است . هنر بزرگ همواره صداى روح تاريخى يك قوم بوده است . تاريخ در هنر جامه خيال و استعاره و تمثيل پوشيده است و چه بسا مؤثرتر و گوياتر از وقايع نگارى مورخان حسب حال قومى را بازتموده است . فردوسى و حافظ در عصر اساطير نمى زيستند ، ليك شاهكار هاى آنها حسب حال تاريخى ايرانيان را در بيان آورده اند .
    ديوان حافظ ،اين آينه روح متلاطم ايرانى ، اين بازتاب ناخودآگاهى جمعى و تاريخى ما ، و اين چكيده خيال هاى محال و آرزوهاى دست نايافتنى در جهانى كه شاعر زندان سكندر ، خراب آباد ، و عجوزه هزار دامادش مى نامد ، بيش از هر چيز شبكه اى از دال ها و نشانه هاى بسيارى است از آنچه در تاريخ ما هر دم از نو تكرار شده اند : پيوستگى زهد و ريا ، همبستگى شيخ و محتسب ، بى زبانى و بى همزبانى انسان هايى كه زير مهميز و تازيانه جباران و پيران جاهل و شيخان گمراه با سينه هاى مالامالِ درد بى همدم و بى محرمى خون دل ها خورده و دم بر نياورده اند ( خودسانسورى )، ارزانى جان مظلومان ، آهنگ شومِ واعظان مرگ كه شادى و عشق و نغمه هاى موسيقى را گنه خوانده اند( سانسور )،كران تا به كران لشكرِ ظلمى كه صد من خون مظلومان به يك جو مى فروشند( شكنجه و خشونت بى حد و مرز )،درد هايى كه نهفته ماندنشان به ز طبيبان مدعى است ، تبه شدن مزاج دهر( زوال فرهنگى ) ، بى اعتمادى به كسان و غم به روز حادثه با شراب گفتن ( گريز از جهان ) ، غربت در اين دشت مشوش نا ايمن ،و چشم انتظار خضر فرخ پى ماندن ، '' لب سرچشمه اى و طَرْفِ جويى – نم اشكى و با خود گفتگويى '' و به ديگر سخن امتناع گفتگو ميان كسان در عين نياز و اشتياق به گفتگو و همدلى و عشق ، آن هم ''در اين خون فشان عرصهِ رستخيز '' …اين ها برخى از اين دال هاى دلدوزند كه در آينه دل هنرمندترين هنرمند ايران همچون نخ رهنما در سده هشتم هجرى كه خود به دلايلى نقطه عطفى بزرگ در تاريخ ايران است بازنموده آمده اند. ذات گرايان به عبث براى بيرون كشيدن يك ايدئولوژى يا مكتب عرفانى در ديوان سمبه چرخانده اند ، عرفان دوستان چند غزل عارفانه را بر كل ديوان تعميم داده اند ، خيام مسلكان بر ابيات خيامى حافظ – كه كم هم نيستند- پاى فشرده اند، شيفتگان آيين مهر و زرتشت و مسيح ابياتى را بر همداستانى حافظ با خودشان گواه گرفته اند ، دهرى ها دال هاى انكار معاد را از متن ديوان برچيده اند… و كوته سخن هر كسى از ظن خود از هنرمندى كه بسى فراتر از يك معبد ، يك مبلغ و يك ايدئولوگ است معبد خاص خويش آفريده اند . منصف تر ها تناقض هاى ديوان را با تحولات فكرى حافظ از جوانى تا پيرى نسبت داده اند .هنرمند بزرگ اما از خود ترامى فرازد و در لحظات مكاشفه آينه اى مى شود بازنماى تاريخ قومش . او چه بسا خود نيز نداند كه از زبان كه سخن مى گويد. از جمله آثار روان جمعى ما كه در ديوان حافظ هر دم از نو به گونه اى بيان مى شود فروبستگى جان ايرانى است در دنيايى تنگ و جانفشار .
    در قسمت پيش نگاهى افكنديم به روح كيهان مدار اساطير يونانى و اشارتى كوته شد به عناصرى در اين اساطير كه گشودگى آن بر ارجمندى انسان و و گفتگو و چندگويى را ممكن ساخت . قهرمان تراژدى در يونان انسانى محتشم و ارجمند بود كه با تقدير در مى آويخت . اين پرسش هماره بر سر ما پرسه خواهد زد كه در نخستين مراوده بزرگ فرهنگ اسلامى و يونانى هنگام نهضت ترجمه چرا فرهنگ اسلامى هنرنمايشى و فرم هاى حكومتى در پوليتيكاى ارسطو ، به ويژه دموكراسى، را وازد ، به خود راه نداد و دست بالا از آنها چيزى نامربوط و مضحك همچون شرح ابن رشد بر بوطيقا درآورد .
    پيش تر بازنموديم كه ترجمه بوطيقا يا پرى پوئتيكوس(Περὶ ποιητικῆζ) يا در باب ابداع كه به فن شعرنيز ترجمه شده است ارسطو در فرهنگ ما ، به ويژه در اثر ابن رشد ، بزرگ ترين شارح ارسطو ، چه سرنوشت مضحكى داشت . اين اثر ارسطو نخستين كتاب در باب هنر نمايش و تئاتر است .پوليتيكاى ارسطو نيز كه در آن سخن از انواع حكومت ها از جمله دموكراسى رفته است سرنوشت بهترى نداشت . گويى حكماى ما با تبخترى قدسى مآب اين شيوه حكومت ها را اصلا ً قابل اعتنا نمى دانستند . شاهد آورديم از كتاب الملل و النحل شهرستانى كه چگونه به محض خبر شدن از حكومتى كه از مصالح عامه افراد ناشى مى شود چهره پر آژنگ مى كند و حكومتى را كه بر عقل بشرى متكى است به عنوان دورى از مشكاة نبوت ضاله مى خواند .انصاف نيست كه عبدالكريم شهرستانى و هيچ يك از حكماى بزرگ خود را به سبب خط قرمز ها و چارچوب فرهنگى شان نكوهش كنيم . زنده ياد جلالى نايينى در مقدمه عالمانه اى كه بر الملل و النحل نوشته است ، فروبستگى و تيرگى خرد و فلسفه در عصر شهرستانى را بازمى نمايد . اين عصر كه همهنگام با سلطه سلجوقيان است ، ابن جوزى كتابى مى نويسد با عنوان نقد العلم و العلما يا تلبيس ابليس كه صد بار شدادتر از غزالى بر هرچه علم و عقل و فلسفه است چوب تكفير و ضلالت و شيطان زدگى مى بندد .خاقانى درباره فلسفه ابياتى خشمگنانه و بى منطق دارد از جمله :/ قفل اسطوره ارسطو را – بر در احسن الملل منهيد /. سنايى نيز در ابياتى كه نقل آنها سخن را به درازا مى كشد فيلسوف را بى عقل مى خواند .جلالى نايينى مى نويسد:'' در سراسر ممالك اسلامى …فقها و محدثان و عرفا غالب اميران و حكام علوم عقلى را مباين احكام شريعت مى دانستند '' و سپس به تبعيد ابن رشد و متهم شدن شهرستانى به الحاد و زندقه اشاره مى كند ( صص ٢٦-٢٥). غزالى به همين دوران تعلق دارد. از همين رو ، نبايد احتمال سانسور درونى شده در آثار شهرستانى را ناديده گرفت ورنه نوشتن دانشنامه اى از مذاهب دينى و غير دينى به بزرگى ملل و نحل با امكانات سده ششم هجرى به راستى كارى است كارستان . در همين دوران است كه عين القضات جرأت مى كند كه بهشت و دوزخ و شب اول قبر و تا حدى معاد را درونى بداند و فرياد بردارد كه :'' آتش بزنم ، بسوزم اين مذهب و كيش '' و در همين كتاب اعلام كند كه شريعت گُفتِ او را ببريده ( يا به قول امروزين سانسور كرده) است و چون عيسى را پسر خدا مى داند قتل خود را نيز پيش گويى كند . او سرانجام به شيوه اى فجيع شكنجه و اعدام مى شود و جسدش در بورياى نفت آلود سوخته مى شود. شريعت در اين متون نه به معناى نماز و دعا خواندن مردم ساده است بل به گواه تاريخ بر همدستى فقهاء و شارعان با حكام در سركوب بيان و انديشه و بدن انسان ها از طريق همان طاعات و عبادات يا به ديگر سخن از طريق يكى كردن بندگى خدا با بندگى حكام دلالت دارد . در اينجا اصرارى ندارم تا به شيوه مدرسى ( اسكولاستيك ) متن ها را براى اثبات حقانيت مضمونش با سفسطه يا برهان هاى صرفاً كلامى سوراخ سوراخ كنم . دست كم در اين قسمت از ريشه ها مسئله اين است كه متون حكماى ما ، صرف نظر از حق و بطلان درونمايه شان ، تا چه حد باب گفتگويى راديكال در حد ديالوگ هراكليتوس و پارمنيدس يونانى گشوده اند . هراكليتوس همه چيز را در حركت و شَوَند و تغيير مدام مى ديد و پارمنيدس بر عكس هرگونه حركتى را خطاى حس مى دانست . تضاد اين دو انديشه در حد تضاد خداباورى و خداناباورى راديكال و بنيادى است . اين گونه تضادها بود كه در گذار ميتوس به لوگوس باب گفتگوى آزادانه و راستينى را در فرهنگ يونانى گشودند . هراكليتوس نيك مى دانست كه فلسفه اش چه نتايجى به بار مى آورد و پارمنيدس نيز. نزد اولى هيچ مقدسى جز آتش كه مظهر حركت و جنبش است وجود ندارد ، جنگ (πόλεμος polemos) پدر همه چيز است و همه چيز در يك ستيزه دايمى و ناگزير يا ضرورى است كه سبب هماهنگى و عدالت مى شوند . كهن ترين پيشينه و تبار اين زبانزد كه '' همه چيز در گذر است '' (πάντα ῥεῖ /panta rhei) به هراكليتوس برمى گردد. پيداست كه هيچ يك از حكماى ما ، در عين آشنايى با آثار ترجمه شده يونانى ، اين نگره را برنتابيده است ؛ همچنانكه دموكراسى را ، هنر تئاتر را ، پيكرتراشى و نقاشى را. جا براى اين مغلطه باز است كه همه حكماى مسلمان و مسيحى به راستى انديشه هراكليتى را مستدلاً قبول نداشته اند . ناممكن نيست . اما اين نيز ممكن است كه بنا به وفاقى نانوشته ( گاو بندى پنهان ) تمامى حكماى ما در تمامى تاريخ در برابر دنياى گذران جهانى باقى يافته اند و مبدأ دو جهان را موجودى واجب و تغير ناپذير و ناميرا. هرگز مباد آنكه اين چارچوب دينى را فرهنگ براى آنها رقم زده باشد! زبانم لال كه بگويم سانسور و خودسانسورى اى در كار بوده باشد ! حاشا كه فضاى انديشه آن قدر فروبسته بوده باشد كه كس جرأت انكار امر باقى به خود راه نداده باشد ! بنا به شاهدى كه قبلاً از تحقيقى دقيق آوردم الكندى در ترجمه متافيزيك ارسطو اوسيا را به حق و الله ترجمه كرده است! حاشا كه خطا از الكندى بوده باشد ! لابد اين ارسطو ست كه خطا كرده است !!! طنز ماجرا اينجاست كه از قضا هر گاه كه به سبب اندك گشودگى در فضا – آن هم با اغراض سياسى – فرصتى دست داده است سر و كله يك كرور زنديق و ملحد و دهرى و ثنوى نيز در ميدان مباحثات پيدا شده است . نكته تأمل انگيز ديگر در برهه پرغوغاى مقارن با اواخر حكومت امويان تا اوايل حكومت عباسيان صدها ملحد و زنديق با اسم هاى عربى عجيبى چون ابن ابى العوجاء، ابن زباله ، ابوالحسن بن نوفل راعى ، ابن مالى و ديگران است كه از اينكه همچون زكرياى رازى مسئوليت عقايد دگرگونه خويش را بپذيرند مى گريزند و به جعل حديث و سندسازى و كتاب سازى رو مى آورند . ناگهان رسول خدا و صحابه ايشان صدها خويشاوند نسبى ، بعضاً با اصليت مسيحى و ايرانى ، پيدا مى كند . علامه امينى در الغدير ( ج٥، ص٤٤٢،متن عربى ، نقل غيرمستقيم از يك سايت اينترنتى ) فهرستى بيش از ١٢٠ نام همراه با با توضيحاتى در باب صاحب اين نام ها فراهم آورده است . ( همچنين بنگر به : مقاله '' دروغ پردازان در حوزه حديث اهل سنت و تشيع '' از محمدعلى رضايى اصفهانى ) . ناگفته نماند كه همه اين حديث سازان زنديق يا ملحد نبوده اند بل بسيارى از آنها اهل فرق مذهبى از جمله كراميه ، معطله ، مجسمه ، غاليان شيعه ، مرجئه ، صوفيه ، و مانند اين ها بوده اند. بي شك اين دگر كيشمندان از نگاه برون دينى معاند، ملعون ، خبيث و كذاب خوانده مى شوند، چرا كه به وحى و نبوت توهين كرده اند . دگركيش و دگرانديش همهنگام بدنام نيز مى شود .آن قدر هست كه انگيزه هاى عريان سياسى در اين برهه مانع از آن مى شود كه اين مخالف خوانى ها را گوياى فضاى آزادانه تفكر بدانيم . توسل به حديث – با احتساب علامه امينى دست كم چند صد هزار حديث – خود نشان از امتناع تفكر مستقل و غلبه نقل بر عقل دارد . از زنديق ها و ملحدان اثرى باقى نمانده است مگر در قالب مناظره اى كه رديه نويسان نگاشته اند. تهديد تكفير و شكنجه و اعدام بر سر آنها پر پر مى زده است . زنديقى چون ابن ابى العوجاء اگر مجالس بحث و مناظره اى با انبوهى از شاگردان و مخاطبان داشته است ، پشتش به حمايت المهدى و ابن مقفع گرم بوده است و با اين همه نه ابن مقفع جان سالم به در مى برد نه ابن ابى العوجاء . البته زرين كوب اين دگرانديش را مانوى دانسته ( دو قرن سكوت ، صص ٢٦٠-٢٥٩) و بلاذرى علت قتل وى را توهين به قرآن و نماز خوانده است . كوته كنم : اين برهه را از نگر گشودگى فضاى آزاد و برابر گفتگو به هيچ وجه نمى توان از دوران هراكليتوس و پارمنيدس قياس گرفت . اين پندار كه فرهنگ دينى با جولان اين مخالفان روايت غالب و حكومتى خود را از بالا به ساحت گفتگوى برابر و عادلانه با خرده روايت ها پايين آورده باشد ، ساده انديشى است . اين پندار كه بيرون از سلطه قدرت سياسى تفكر دگرگونه اى باب ديالوگى چون تقابل راديكال هراكليتوس و پارمنيدس گشوده باشد پندارى گزافه است . چنان نيز نيست كه انديشه فانى بودن همه چيز به ذهن هيچ ايرانى نرسيده باشد. رسيده است اما راهش را به ساحت ايمن تر شعر كج كرده است . قسمت قبلى به پرسش از فروبستگى ديالوگ پايان يافت . سخن به درازا كشيد ، پس پوزشخواهانه با بيتى از حافظ كه فروبستگى جهانش را بازتابيده است اين قسمت را به پايان مى بريم .
    چوغنچه گرچه فروبستگى است كار جهان
    تو همچو باد بهارى گره گشا مى باش
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • جناب کورس با سلام به شما ، اینرا بگویم من مطالب مطول و پر حجم شما را غالبا می بینم و علیرغم زاویه داشتن و مخالفت با بسیاری از استنباطات و برداشت های شما از فاکت های تاریخی علمی فلسفی و غیرو در مواردی از آنها بهره می گیرم و از این جهت پشتکار و تلاش علمی شما را می ستایم ،الان قصد مجادله در اجزاء گفتارتان را ندارم ،قبلا گفته ام مطالب و نوشته های شما مشحون از گزاره های خبری و انشائی قابل بحث و تعقیب است ،به گرایش سیاسی یا تمایل شما به دموکراسی که من آن را دموکراسی تخیلی (امری ایده آل و غیر عینی) می نامم کاری ندارم ،همینطور به نقد های شما به حکومت فعلی ایران نیز کاری ندارم ،ولی آقا در یک جمله بگویم شما خیلی به فرهنگ دینی و حکماء بعد از اسلام از قبیل کندی و فارابی و شیخ و دیگران بدبین هستید ،و متقابلا بیش از حد به حکماء یونان و ارسطو و ارسطوئیان خوش بینید ،و برداشت هایی جزمی و یکسویه نسبت به دو طرف دارید ،آقا تاریخ علم و فلسفه چه در غرب و چه در شرق اینطور که شما جزمی برداشت می کنید نیست ،در تاریخ علم و فلسفه غرب نیز همین هایی که شما به تاریخ فلسفه و علم شرق الصاق و سنجاق می کنید فراوان وجود دارد ،بحث من غرب زدگی یا شرق زدگی در بررسی تاریخ علم و فلسفه نیست ،در همان غرب هم در دوران قرون وسطی دهها و صدها از اینگونه فشارها به اهل علم و اهل فلسفه که شما در دامنه تاریخ علم و فلسفه شرق می بینید و بعد آن را به فرهنگ دینی سنجاق کرده و از آن طریق به خود دین می چسبانید وجود داشته است این لزوما ربطی به خاستگاه دین چه در مسیحیت و چه در اسلامیت ندارد ،همیشه تاریخ زور و قلدری و تک گوئی وجود داشته است چه در صحنه سیاست و چه در تاریخ علم و فلسفه ،چیزی که من ایراد بزرگ گفتمان شما در ریشه ها می بینم این است که غالب عناصر انتخابی و تحلیلی شما در تبیین تاریخ علم و سخن حکماء و علماء گذشته تاکنون ،تحت تاثیر و منعطف به تحلیل قدرت و سیاست و حکومت است ،آقا شما منطقا نباید همه محتواها و گفتمان های علمی و فلسفی را در دامن سیاست و حکومت تحلیل کنید ،متاسفانه جنابعالی حتی گفتگو و مجادله پارمنیدس و هراکلیتس در مقوله جنبش و حرکت را هم ربط به اوضاع و خاستگاههای سیاسی حکومتی می دهید ،این روش تحلیلی نادرست است عزیز،من بارها دیده ام شما گفتارهایی از شیخ الرئیس و فارابی و دیگران در مقولات و محتواهای فلسفی محض را ربط به انگیزه ها و انگیزش های سیاسی حکومتی میدهید ،آری فلسفه سیاسی حکمایی مثل افلاطون و ارسطو و چیزهایی مثل مدینه فاضله فارابی و دیگران را می شود تحلیل و مقایسه کرد ،آن بحث ها که سنت افلاطون به دمکراسی امروزی منعطف تر بوده است و ارسطو طور دیگر بوده است که بارها آنرا تکرار کرده اید قابل تحلیل است اما این روش درستی نیست که کلیت یک فیلسوف و یک روش و ایسم فلسفی را صرفا بند مسائل حکومتی و سیاسی کنیم ،شما اگر دغدغه سیاست و حکومت مردمی و بتعبیر خودتان سپردن سیاست و قدرت و اقتصاد به مردم و بتعبیر دیگر سکولاریسم سیاسی دارید نیازی به این ندارید که در تحلیل های ریشه ای در فرهنگ و تاریخ علم و فلسفه ،همه معارف فلسفی و علمی هزاران سال قبل را فقط در این راستا ببینید ،در بحث تحلیل عرفان و عارفان و شعراء که تقریبا می توانم بگویم اکثر تحلیل های حضرتعالی غیر واقعی ،بلکه حدسیات تخیلی است ،بسیاری از عارفان شاعر و شاعران عارف بجهت جهان بینی خاص عرفانی و دیدگاههای جذبه و معنوی خویش اصلا در وادی سیاست و حکومت نبوده اند ،البته نمی خواهم بگویم بنحو ایجاب کلی چنین بوده ، و جناب شما در اینهمه بحث های مطول تاریخ عرفان و عرفا ،غالبا هرچه در گفتارها و اشعار و کنش ها و برخوردهای عارفان و صوفیان و مشایخ و اقطاب و نحله های متصوفه می بینید را سنجاق به کنش ها و اهداف سیاسی می کنید و مقدمه مطویه و گاه مصرحه این گونه صغراها هم غالبا این است که آنرا به خود دین و فرهنگ دینی الصاق می کنید (مثل تعبیر بدیع اتحادیه حاکم و شارع و….) و می خواهید نتایجی بگیرید ،البته خوب بسیاری از دوستان اینجا نوشته های شما را روی اغراض متوافق سیاسی بدیده حبی می نگرند ،شما سنا بزرگترید و با تجربه تر و محترمید اما من بعنوان یک دوست مخالف با اکثر نظریات و برداشت های شما اجازه می خواهم به سبک نوشته های شما نقدی وارد کنم (البته نهایتا اختیار با خودتان است) ،ملاحظه کنید شما الان قریب به یکسال است که عنوانی در بالای ریشه ها قرار می دهید که :زمين و آسمان حافظ:فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب.
      این عنوان اگر مقصود بالذات بوده باشد حاکی از دو نگرش به شاعر بزرگ ایرانی مرحوم حافظ است ،اینکه حافظ عارفی والا مقام بود که یافته ها و مکاشفات و ذوقیات خویش را بقالب شعر درمیاورد؟ یا خیر حافظ صرفا شاعری بوده است که تعبیراتی در قالب شعر داشته است؟ در برخی از موارد و مواقع این بحث هم بنده مجادلاتی با شما داشتم و برخی برداشت های شما را نامقبول دیدم ،حالا حرف این است که اگر بحث از فرهنگ و ریشه یابی فرهنگ به این گزاره سوالی رسیده است که :آیا حافظ عارف بود یا نبود؟ بنظر من هیچ ضرورتی به اینهمه تطویل و کش دادن این عنوان و مطالب ذیل تا این حد نبود ،کافی بود شما در چند نوشته شواهد عارف بودن و شواهد عارف نبودن حافظ را مورد تحلیل قرار می دادید و استنتاج خودتان را بیان می کردید ،ممکن است نقد مرا به یک عنوان نوعی کوته بینی تلقی کنید ،اما من وقتی ذیل این عنوان انواع و اقسام بحث های بی ارتباط با آن (فیزیک کوانتوم-نظریه بیگ بنگ-نظریه داروین و دهها مطلب دیگر) مشاهده می کنم نمی توانم به قالب و محتوای کلام شما نقد نکنم ، اینرا بعنوان مزاح دوستانه می گویم :حالا ما که از قسمت الف نظریه عارف بودن حافظ که طرفی نبستیم ،خدا به داد برسد از قسمت های ج و د و…این نظریه و بعد قسمت های الف و ب و …نظریه عارف نبودن حافظ! بگذریم.
      جناب کورس،من نظرم البته نظر اصلاحی است ، البته ممکن است شتاب شما در عرضه مطالب و فاکت های پر حجم قابل بحث تاریخی و فلسفی و عرفانی و غیره سعی در تتمیم و تکمیل مطالبتان در یک مجموعه و استفاده از امکانی باشد که ممکن است هر لحظه منقطع شود ،اما عرض من این است که متدولوژی کار حضرتعالی مشکل دارد ،باید عناوین در هر بحث متمایز از محتوای کار باشد و مقدمات و منابع استدلال جمع آوری و استنتاج ذیل هر عنوان و نظر مختار تبیین شود و اگر نقدی در هر بخش هست پاسخ داده شود ،آنگاه انتقال به عنوان و محتوای دیگری ،این روش کار است و من روی حسن ظنی که بشما و دقت شما دارم گمان نمی کنم این نکات از نظرتان دور باشد،حالا این بحث ها که در عرفان و تصوف و خاستگاههای نظری و عملی عرفای شاعر و شاعران عارف و متصوفه و نحله های صوفیه است که میدانید عرض عریضی دارد ،من در اینجا قطع نظر از خلط عنوان بحث و محتواها که عرض کردم بارها دیده ام گفتارها و رویکردهایی از عرفاء عالیمقام را روی همان منطق سیاسی حکومتی به اینجور مسائل تقلیل و منعطف کرده اید ،ببینید بحث من این نیست که هیچ عارفی یا هیچ صوفی اصلا توجهی به اوضاع سیاسی و حکومتی زمان خویش نداشته است ،مسبوقید حتی برخی عرفاء را سراغ داریم که در اوان جنگها مثل هجوم سپاه مغول به ایران ،لباس رزم پوشیدند و جنگیدند و حتی کشته هم شدند ،اینها روشن است ،اما اینکه همه یا بیشتر سخنان عاشقانه و گفتارهای عرفانی آنان را معطوف به سیاست و حکومت و حاکمان زمان خود بدانیم دیدگاه واقع بینانه ای نیست ،نمونه ها در استشهادهای شما زیاد است که اکنون نمی خواهم ورود کنم ،اینطور نیست دوست گرامی ،بسیاری از عارفان اصلا در باغ سیاست و مسائل اجتماعی نبوده اند و عزلت و انزوا و خلوت با خدا و قرب معنوی و تجربیات و مشاهدات عرفانی برای آنها مجالی باقی نمی گذاشت.
      این در بخش های عرفانی از پرانتزی که جلوی فرهنگ دینی باز کرده اید.
      در بحث های تاریخ فلسفه و نقل اقوال حکماء مغرب زمین و حکماء بعد از اسلام نیز همین کلام جاریست ،بحث حکومت و سیاست مدن ،یکی از بخش های فلسفه بمعنای عام آن در قدیم بوده است که با اجناس علوم طبیعی مجموعا فلسفه را تشکیل می داده است ،پس شغل ذهنی امثال ارسطو و افلاطون و فارابی و کندی و خواجه و شیخ اشراق و دیگران ،فقط مسائل اجتماعی و اوضاع سیاسی زمانه شان نبوده است ،بارها مشاهده شده است که جناب شما انظار الهیاتی و منطقی و دیگر رشته های علمی در فلسفه ارسطو را با نوعی تفسیر به رای تقلیل به مسائل سیاسی داده اید ،اینکه ارسطو قطع نظر از قول به محرک اول جهان طبیعت ،بخدایی مجرد و بماوراء و متافیزیک قائل بوده است یا نبوده است ،مطلب سهل و راحتی نیست که در مورد آن اظهار نظر کنیم ،چه نفیا و چه اثباتا ،ارسطو را و اینکه الهی بود یا نبود را باید در میان اقسام نوشته های او در تئولوژی و نفس و کتابهای دیگر او دریافت نه تکیه بر گمانها و اینکه ارسطو مثلا فقط بمحرک اول قائل بود ،تازه در همان محرک اول نیز باید ایستاد و دید آیا محرک اول ارسطویی چیزی از سنخ عقل است یا محرک متحرک.الان بجزئیات این مسائل نمی خواهم بپردازم ،می خواهم بگویم شما مطالب پر حجمی مشحون از گزاره های مختلف خبری در زمینه های تاریخ فلسفه و سخن حکماء مختلف در هر نوشته ارائه می کنید که بسیاری از شواهد مطرح در آنها استنباطی و نظری و محل تامل است ،البته پرداختن مجموعی به اینها من حیث المجموع حاکی از تلاش علمی و وسعت معلومات شماست ،لکن بنظرم باید روی بسیاری از گزاره های استنباطی شما ایستاد ،و طرح مجموعی اینهمه مطلب قابل بحث ،نه که فرصتی برای نقد ناقدان ،بل حتی فرصتی برای تامل خواننده باقی نمی گذارد ،من دیدم در یکی از پست های مدیریت سایت بحق از شما در خواست کرد که در هر بخش تلخیصی از مجموعه یک فصل بیان کنید که ظاهرا مورد اعتنا نشد ،در موارد من به برخی از دوستان که نظر حبی به نوشته های شما داشتند و مدعی فهم مطالب بودند عرض کردم لطف کنید خلاصه هر کامنت یا خلاصه هر بخش در کامنت را تبیین کنید ،دیدم آن بنده خدا اکتفاء به این کرد که مطالب کورس را می فهمد اما توانائی فهم بمعنای توانائی تبیین و تلخیص آن نیست! نمی خواهم آن گوینده را سرزنش کرده باشم غرضم نقد به متد نوشتاری شماست ،مطالب شما اجمالا ارزنده است و حاکی از تجربه و مطالعات وسیع شماست ،اما میدانید ارزش نوشته ها بوفور گزاره های خبری غیر بدیهی یا تبیین نشده در آنها نیست ،شما اگر در تحلیل فرهنگ دینی و یکی از عناصر آن یعنی عرفان ،در تبیین این مساله که :آیا حافظ عارف بود یا نبود؟ به چند نوشته متمرکز در همین موضوع و محمول و بیان شواهد سلبی و ایجابی در دو طرف گزاره مورد بحث اکتفاء کنید و استنتاج کنید و بعد در ذیل عنوان “عرفان” به موضوع متمرکز دیگری بپردازید و استنتاج کنید بسیار نافع تر از این است که قریب به یکسال پرانتز عرفان را باز بگذارید و مساله عارف بودن یا نبودن حافظ را عنوان کنید و ذیل آن دهها فاکت قابل بحث در مسائل علمی و تاریخی و فلسفی را مطرح کنید ،جای سوال است که بقول شما فروبستگی و سانسور فرهنگی و نسبنامه خدایان و چند قرن خرد سوزی و مجادلات پارمنیدس و هراکلیتوس در عینیت یا ذهنیت حرکت چه ربطی به نظریه عارف بودن یا نبودن حافظ دارد؟!
      بازگردیم به ابتدای بحث ،جناب کورس باز هم می گویم شما بسیار بدبینانه به دیدگاههای حکماء بعد از اسلام نظر می کنید ،اینکه کتب رازی چگونه و روی چه عللی بدست ما نرسید موضوع علیحده ای است ،من می پذیرم که اجمالا فشار روی حکماء و علماء از سوی متقسقین و قشریین یا حاکمان وجود داشته است ،این چه کار دارد به رویکرد خود دین ،جنابعالی یک تعبیری بنام اتحادیه شرع و شارع و حاکم و سیاست می کنید و همه چیز را الصاق بدین می کنید ،حکومت های اموی و عباسی مورد نقد خود ما متدینان نیز هست ،چرا شما نحوه عملکرد فرض کنید فلان حاکم اموی و عباسی را وصل به دین و فرهنگ دین می کنید؟ فشار بر زکریای رازی بوده است؟ مگر فشار از سوی قشریون و غاغه ناس و حاکمان روی حکمای الهی نبوده است؟ این چه منطقی است که شما فشارها روی یک متفکری مثل رازی را دلیل حقانیت گفتمان او در نفی نبوت و شریعت (اگر این وصله به او درست باشد) می گیرید؟ مقصود من دفاع از عملکرد گذشتگان از حکومت ها و عوام کالانعام در واکنش به متفکران نیست ،بحث من این است که نحوه بیان شما بیان جهت دار است ،اینکه ابن مقفع ها و دیصانی ها و ابن ابی العوجاء ها و رازی ها منطق شان منطق درست و قابل قبول باشد مساله ای جدای از اوضاع اجتماعی زمان آنهاست ،شما در همین نوشته یکسره گویا در صدد نفی بحث های عام و مناظرات عمومی بین متدینان و غیر متدینان هستید ،یعنی می گویید مناظرات و بحث های امامین باقر و صادق علیهما السلام و مناظرات امام هشتم سلام الله با ارباب ادیان و زنادقه همه مجعولات تاریخی و دروغ است؟ امامین باقر و صادق علیهما السلام آیا در مناظرات و مجادلات کلامی خود با دهریین و زنادقه و غیر اینها تکیه شان قدرت و حکومت بود؟ آنها که خود مورد طرد و نفی حکومت ها بودند.
      در خاتمه بگویم من غالبا از باب احترام به بزرگواری شما و اینکه مبادا تصور شود که در صدد ایجاد اخلال در روند نوشته های شما هستم ،علیرغم برخی نقدهای مقطعی ترجیح داده ام برای اینکه در مظان تهمت دوستانی که نظر حبی به ریشه های جنابعالی دارند قرار نگیرم بحثی نکنم ،روی این جهت فقط به شما عرض می کنم که :آقا شما در بررسی فاکت ها در اندیشه های حکماء بعد از اسلام واقعا بدبینانه و هدفدار قضاوت می کنید و غالبا سمت و سوی استنتاج های شما رساندن بزنگاه های بحث به مسائل سیاسی و حکومتی است ،برای ریشه یابی های شما در عرصه فرهنگ و تلاش برای تبیین دمکراسی تخیلی که در صدد تحکیم و استقرار آن هستید آرزوی توفیق دارم اما باید عرض کنم :ریشه های حضرتعالی را باید ریشه های دیگری نوشت!

      با احترام

       
      • مرتضی گرامی

        ممنون از این نقد دوستانه و ارزشمند شما.
        از شما خواهش میکنم که نقدهای خود رو با توجه به دانش فلسفی خود بر نوشته های کورس گرامی بنویسید. کورس بارها نوشته که اگر گاهی پاسخی هم به نوشته های دوستان مذهبی به دلیل اختلاف های فکری بسیار نمیدهد، بروی آنها تامل خواهد کرد. ما نیازمند نقدهای موشکافانه و دقیق شما هستیم و همش پیش خودم میگم اگر مرتضی گرامی کمی زمان برروی نوشته های کورس میگذاشت به کیفیت این نوع نوشته ها میافزود. همانجور که خودتون هم اشاره کردید نوشته های کورس بسیار پربار و چکیده و درک کامل آن بدون بازشدن آن و کمک دوستان امکان پذیر نیست، حداقل برای من. نوشته های کورس هم همانند تمامی انسان ها خالی از نقطه ضعف و اشکال نیست و افرادی که دانش آن را دارند باید به نقد آن بپردازند. اگر هر روز به این سایت سر میزنیم یکی از دلایلش این هست که چیزی تازه رو درست و خالی از اشکال یاد بگیریم که بدون کمک همه امکان پذیر نیست. امیدوارم که از این متن های انتقادی شما به نوشته های کورس داشته باشیم. خواهشی که دارم این هست که نکات درست و اشتباه آن را یادآور شوید که نقطه اشتراک ها و تفاوت ها دیدگاه های شما و کورس بهتر درک شود چون بخشی از نوشته های کورس در دایره دانش شما قرار دارد.

        با آرزوی تندرستی برای شما

         
        • حامد گرامی

          ممنون از تذکر و حسن ظن شما،امیدوارم در امر پایان نامه ای که بدان اشاره می کردید موفق بوده باشید ،از مجموع کامنت های کوتاه و اظهار نظرات گهگاه شما در مورد نوع گفتارها و محتوای نوشته ها اینطور استنباط می شود که شما حقیقتا دانش+جو و دوستدار دانش و رشد و انصاف هستید.
          در مورد درخواست شما ،من در همین نقد به متد نوشتاری دوستمان جناب کورس که مشاهده می کنید، به علل کمتر پرداختن به همه مطالب این بزرگوار اشاره کرده ام ،مغز گفتار من متوجه همین جهت بود که طرز نوشتار پرحجم و البته پرمحتوای ایشان که مشحون از گزاره های خبری و تحلیلی فراوان است ، با این مجال های کم و اشتغالات گوناگون، به خوانندگان و ناقدان فرصت نقد و امعان نظر متمرکز و تعقیب و تنقیب در ماخذ و ریفرنس های گفتارهای ایشان را نمیدهد علی الخصوص اینکه نوشته های با ارزش ایشان تابعی از متغیرهای سریع پست های عاجل! جناب نوریزاد بزرگوار است،البته از ابتدا در مواردی که من ضرورتی بیشتری احساس کرده ام خصوصا در مقولات فلسفی چیزهایی که بعنوان نقد دوستانه بنظرم می رسید با ایشان در میان گذاشته ام که معمولا هم به چند رد و اشکال و جوابیه متقابل انجامیده است ،و گاها سنخ بحث ها دارای ذیل طویل هم هست و اجتناب من بیشتر از این جهت بوده است که مبادا تمرکز و انضباط ذهنی ایشان در ادامه مباحث را مورد آسیب قرار دهم ،البته حسن ظن ایشان بمن متقابل است اما گاه تصور اینکه سبب توهم برای دیگرانی شوم که انگیزه نقد را ایجاد پاراسایت برای ایشان بدانند مرا از نقد بازداشته است ،عرض کردم نوع نوشته های ایشان پر حجم است و پرداختن به همه آنها مقدور من نیست خصوصا در سایتی که ملاحظه می کنید غالب کامنت گذاران در حال مجادله و نقد و گاه طعن و توهین و ریشخند به من یا طرز فکر من هستند و بخش زیادی از اوقات فراغت من در منزل صرف اینگونه نوشته ها می شود ،نوع بحث ها هم گاه طولانی است ،اگر یادتان باشد مدتی قبل در مورد گفتاری از شیخ الرئیس در باب معاد جسمانی در یکی از کتب شیخ بحث به چند نوشته مفصل منجر شد و عاقبت بترجیح و کمی فرصت ایشان بحث به انجام نرسید ،مقصودم این است که گاه پرداختن حتی به یک فاکت ممکن است سبب مجادله ای طولانی شود و من حقیقتا مایل نیستم نقش پارازیت برای اندیش نگاریهای ایشان در تبیین و تکمیل ریشه ها را ایفاء کنم یا حتی سبب چنین توهمی شوم ،در عین حال چشم! ،پاس دوستی و شوق و انصاف شما را می دارم و در فرصت های محدود اگر موردی را ضروری تر دیدم خصوصا در مباحث فلسفی به آن خواهم پرداخت ،در عین حال از خود شما و همه دوستان اهل فکر و اندیشه هم انتظار می رود در مورد مفردات گزاره های ایشان و استنتاج ها و تحلیل های ایشان در مقولات تاریخی فرهنگی علمی سیاسی بیندیشید و در صورت ابهام آنها را با ایشان در میان بگذارید ،برای شما و جناب کورس و همه دوستان از موافق و مخالف آرزوی توفیق دارم.

           
    • جناب کورس ضمنا فراموش کردم در مورد فاکتی که از الغدیر آقای امینی آوردید ،و آنرا با واسطه سایت هایی خاص که نگرش منفی به وضعیت حدیث و نقل کلام پیامبر و عترت او دارند نقل کردید ،اینرا عرض کنم که وضع کتاب آقای امینی ،خویش و نسب سازی برای پیامبر نیست ،آنجا ایشان اسناد و طرقی که برای نقل لفظ یا مضمون ماجرای غدیر در معرفی علی علیه السلام بعنوان جانشین خود وجود دارد را بیشتر از کتب اهل سنت و صحابه متعدد رسول الله جمع آوری کرده است ،صحابه رسول الله و تابعین افراد متعدد و متکثری بودند که در آن واقعه حجه الوداع حضور داشته اند و مضمون یا الفاظ سخنرانی پیامبر را نقل کرده اند ،اینکه مثلا مرحوم امینی 120 طریق یا راوی را بعنوان صحابه ای که این واقعه را دیده اند و الفاظ یا مضمون آنرا نقل کرده اند جمع آوری کرده و اسناد آنها را از کتب خود اهل سنت نقل کند ،بمفهوم خویش و نسب سازی برای رسول الله نیست ،دقیقا بنده با همین گونه استنباط های کلی شما و تکیه بر شواهد و فاکت های تاریخی که محل بحث و تفسیر و ارزیابی های گوناگون است مشکل دارم.
      با سپاس

       
      • با درود به جناب سيد مرتضى
        سيد مرتضاى گرامى : وارد كردن نقد بر هيچ نوشته اى اجازه نمى خواهد . شما مختاريد ريشه ها را هرچه ريشه اى تر نقد كنيد و نقد خود را عرضه كنيد . من كه باشم كه حضرتعالى يا هر كس ديگرى را از نقد نوشته ام منع كنم . روزى كه چنين احساسى در من رخنه كند ، بايد از به زبان آوردن واژه آزادى و تفكر شرم كنم . منتها اولاً پاسخ دادن به اين همه مطالب كه آورده ايد دشوار است و ثانياً بنا به سابقه مباحثى كه با هم داشته ايم من فكر مى كنم همان سان كه خودتان نيز تلويحاً اشاره فرموده ايد اختلاف ما اساسى است . از همين رو ، فرض كنيد شما از ديدگاه دينى و من از ديدگاه غير دينى بحث بى پايانى را در اين سايت شريف باز كنيم. باز فرض كنيد شما در اين محدوده حاكم و من محكوم شوم . آيا مسئله هايى كه در ريشه ها مطرح مى شوند مختومه مى شوند ؟ من كه گمان نمى كنم مختومه شدن بحث از نظر χيا y به معناى مختومه شدن كلى و ابدى بحث نيز باشد . احساس مى كنم خودتان هم تا حدى اين را تشخيص داده ايد. شما خود را مكلف مى دانيد از يك دين دفاع و حتى براى آن تبليغ كنيد . اما من پايبند تبليغ و دفاع از هيچ چيز جز آنچه تا اين لحظه درستش تشخيص داده ام نيستم . حال ممكن است لحظه اى بعد يك كودك هفت ساله غلط بودن نظر مرا اثبات كند. در اين صورت نظر من براى خودم نيز ابطال شده است . پس در كل بهتر است شما حرف خودتان را بزنيد و من هم حرف خودم و داورى را بسپاريم به ديگران . اگر اين ديگران نسبت به انديشه نگارى هاى من نظر مثبت يا منفى دارند مسؤولش من نيستم . آرزوى من فضايى است كه در آن همه اعم از متدين و ملحد و ليبرال و كمونيست و بهايى و غيره براى بيان آنچه درست مى دانند شرايط امن و برابر و عادلانه اى داشته باشند و اين دريافت شما كه من بر حقانيت نظر زكرياى رازى به دليل ظلمى كه بر او رفته است بحق مى دانم يك سوء تفاهم است .عين جمله شما اين است : ”… اين چه منطقى است كه كه شما فشارها روى يك متفكرى مثل رازى را دليل حقانيت گفتمان او در نفى نبوت و شريعت ( اگر اين وصله به او درست باشد ) مى گيريد” اگر جسارت نباشد اجازه دهيد به واژه گفتمان در مورد گفته هاى رازى ايراد وارد كنم . گفتمان معادلى است كه نخستين بار داريوش آشورى در ازاى discourse آورده است كه من شخصاً همان گفتار را ترجيح مى دهم . ديسكورس در اصطلاح علوم انسانى ساختار فكرى يك زمانه است كه در زبان و رفتار و انديشه ها و رويكردها تأثير مى گذارد . اما من ديده و شنيده ام كه در زبان روزمره خيلى ها آن را به معناى گفتگو يا گفتار شخصى به كار مى برند . اين يك اشتباه رايج است . دو ديگر آنكه شما بگوييد من كجا درونمايه فلسفه رازى را به دليل فشار ها – و من مى گويم به دليل ظلم و بيعدالتى – برحق دانسته ام .اگر اين بود در چند شماره پيش قدماء خمسه را اسطوره نمى ناميدم . منتها آنجا به نقل از نويسنده اى گفته شد كه اين اسطوره گواه بر آن است كه رازى براى حل مسئله خلقت از عدم قيد التزام به كتاب مقدس را زده است و به زمان و مكان مطلق و ازلى قائل شده است . يعنى : رازى صرف نظر از صدق و كذب فلسفه اش خواسته راهى بگشايد براى انديشه آزاد از دين .براى فارابى و ابن سينا و الكندى و ديگر حكما از قضا من ارزش قائلم گرچه ارزش گذارى يكى چون من ارزشى ندارد و به ارزش واقعى آنها چيزى كم يا افزوده نمى كند . شما همين طور كلى مى گوييد كه من حكمت آنها را سياسى مى كنم . جناب مرتضى تا مقصود از سياست چه باشد. من كه نمى گويم آنها به معناى عاميانه كلمه انگيزه سياسى داشته اند . آنها ، من و شما همه در درون پوليتيكا ( شهرگردانى ، كشوردارى و به اصطلاحى معيوب سياست ) هستيم چه بسا بدون وقوف خودمان . سياست همواره با ما كار دارد مخصوصاً وقتى كه مى پنداريم كارى به كار سياست نداريم . چرا ؟ چون درست در حالت سياست زدودگى است كه بهتر مى توانيم نقش عروسك هاى خيمه شب بازى سياست را اجرا كنيم بى وقوف خودمان . به يك معنا ما در تاريخ كره اى عايق از زمان و گفتمان و فرهنگ و زبان نداريم . فهم ها و انديشه ها در خلأ پديد نمى آيند . در سهم اختيار انسانى بنياد دارند اما اين سهم با ساختار يا فرهنگى كه در آن است كشمكش مى كند . اين ساختار را صرفاً دانش حقيقت ( اپيستمه )نساخته است . قدرت همواره در شكل دادن به دانش نقش داشته است . اين قدرت اما فقط قدرت حكومت نبوده است . قدرت فرهنگ و عدد نيز بوده است . اتحاديه شارع و حاكم بازتابى از همدستى قدرت فرهنگ و جماعت و حكومت است . مقصود از سياسى بودن اگر اين باشد ، بله ، من همواره به مناسبت و به اقتضاى بحث فرهنگ به آن پرداخته ام و اصلاً هدف اصلى ريشه ها ريشه يابى فضاى انديشه است نه بحث مدرسى بر سر حقانيت يا بطلان درونمايه ها . بارها نيز اشاره كرده ام هر حكومت ايدئولوژيكى _ اعم از كمونيستى يا اسلامى يا مسيحى – يا بر فرهنگ مفت به چنگ آمده سوار مى شود يا مى كوشد با ضرب و زور و خون از بالا فرهنگى تازه بسازد و اين هر دو در روش حكومت دينى هستند . حتى بدون يك استثنا در تمامى تاريخ از آنجا كه اين حكومت ها خلاف سرشت هستى گشوده انسان عمل مى كنند عاقبتى جز خفقان و سركوب و شكنجه و اعتراف گيرى نداشته اند .شما مى گوييد:” هميشه تاريخ در همه جا زور و قلدرى و تك گويى وجود داشته است ،، . آقاى خامنه اى هم در توجيه كهريزك خطاب به آمريكا مى گفت : شما هم ابوغريب داريد . آيا شما اين مغلطه و فرافكنى را قبول داريد ؟ من مى گويم در سويس هم زور و قلدرى و تك گويى وجود دارد ، اما سازمان و ساختار دموكراتيك بر اين مبنا نيست ، در آلمان هم نئونازى ها و كله تاس ها وجود دارند اما ساختار قدرت بر صدر نشاندن آنها و جذب اوباش و دفع آزادگان نيست . اصلاً چطور است كه باز در تأييد سخن من بگوييد تا بوده و نبوده در همه جا شر وجود داشته است ، پس شر مخصوص حكومت ايدئولوژيك نيست ؟ آيا اين منطق درستى است ؟ چون سويس هم شرور دارد پس ايرادى ندارد كه حكومت ما ماشين جذب اشرار و دفع باوجدان ها باشد ؟ شكنجه بد است ، شر بد است ، قلدرى و تك گويى بد است ، سلطه زورمدار و پولمدارِ يك عقيده بر فضاى عمومى گفتگو بد است ، در هرجا و به هر صورت . اما بدتر از آن وقتى است كه اين بدى ها از لوازم ذاتى يك حكومت يا فرهنگ باشد. اين ها را بايد از هم تفكيك كرد .
        جناب مرتضى : من كى و كجا گفته ام مناظرات دوره گشودگى اندك فضا مجعول اند ؟ نكند شما اين مطلب را با اشاره من به جعل سند و نسب نامه و حديث مشتبه كرده باشيد ؟ من چون دسترس به اصل كتاب الغدير نداشتم از سايت هاى مذهبى بهره بردم نه سايت هايى كه از نظر شما معلوم الحال اند. مى توانستم ننويسم كه منبع دست دوم است و اين كار را هم خوب بلد هستم اما وجدانم اجازه نداد . نه به خاطر ديگرى كه به خاطر خودم حتى الامكان مى كوشم مستقيماً منبع اصلى را بخوانم . ديگرى را فريب بدهم ، خودم را كه نمى توانم فريب بدهم .اسم سايت را چون كپى نكردم از دستم در رفت .ورنه اسم سايت را هم مى نوشتم . اكنون جستجو كردم . يكى از سايت ها سايت اكمال است كه اگر عبارت ” راويان دروغگو و جاعلان حديث ” را از گوگل جستجو كنيد به آن مى رسيد. اين سايت ها به منظور ديگرى مثلاً اسامى ١٢٢ نفر از حديث سازان را كه با الف شروع مى شوند از الغدير نقل كرده اند كه برخى چندهزار و يكى از آنها صد هزار حديث ساخته است . شما لطفاً به جمله من دقت كنيد . من مى گويم در دوران مورد بحث صدها خويشاوند سببى براى رسول خدا و صحابه پيدا مى شود . كاملاً لحن طعن آلود جمله روشن است گرچه جمله خبرى است . يعنى در اين دوران عده اى با نسب نامه جعلى خود را منسوب به پيامبر و صحابه مى كنند به عنوان سپر ايمنى براى ترويج عقايد خود . نتيجه گيرى آن سايت و همين طور نويسنده الغدير اين است كه اين ها چقدر خبيث و ملعون بوده اند . پرسش من اما اين است كه چرا حتى در دوره گشودگى اندك فضا اين مانوى ها و زنديق ها و ملحد ها و دهرى ها و دگر كيش ها نمى توانسته يا نخواسته اند با عقل مستقل خود مسئوليت عقيده خود را قبول كنند ؟ آيا فيلسوفان يونان هم چنين وضعى داشتند ؟ چرا جز چند مناظره هيچ اثرى از آنها نمانده ؟ چرا برخى از آنها به قتل رسيده اند ؟
        جناب مرتضى از آنجا كه ريشه ها فرم يك كتاب پيدا كرده است ، داورى درباره يك بخش آن بدون عطف نظر به قبل و بعدش دشوار مى گردد. من كه در چند شماره پيش تر گفته ام قدماى خمسه رازى يك اسطوره است آيا بر حقانيت درونمايه انديشه او صحه نهاده ام ؟ اصلاً رازى به كنار ، آيا ارسطو و افلاتون را در جايى معصوم از خطا خوانده ام ؟ يادم هست يكبار با حضرتعالى در باره رازى بحث داشتيم و شما اصلاً قبول نداشتيد كه رازى نبوت و شريعت را قبول نداشته است . اكنون خوشبختانه كتاب اعلام النبوه به فارسى ترجمه شده ، با تيراژ محدود . من نتوانستم تهيه اش كنم . اما عربى و انگليسى اش را دارم و به زودى چون بحث مناظره هاست درباره مناظره ابوحاتم و زكريا با دقت بيش ترى خواهم نوشت ، بدون حتى يك ذره دخالت در صدق و كذب درونمايه ها . فكر مى كنم بدين طريق براى شما روشن شود كه نقد من نه نقد دين است نه اصرار بر حقانيت اين يا آن متن – مگر خود مطلب ريشه ها اقتضا كند – بلكه نقد من به هر فرهنگى است كه فضاى گفتگوى انديشه ها و خلاقيت هاى انسانى را ناعادلانه كند . دوبار مثال بازى واليبال را زده ام . بار اول در آغاز ريشه ها و بار دوم در چند شماره پيش . در يك بازى كه همه امكانات مطلوب براى يك تيم مهياست اما تيم ديگر بايد زير چوب و چماق بر زمين سنگلاغ و با داورى كه فقط براى تيم حريف سوت مى زند مهم نيست كه چه تيمى در كارش برحق تر است . مهم آن است كه هر كس كه انصافى دارد نبايد در اين بازى نابرابر شركت كند و بگويد : اول شرايط برابر و بعداً بازى . به قول آقاى مش قاسم اگر فلانى آدم بود عمله ظلم نمى شد . اين يك حرف حسابى است كه خيلى به دل من يكى مى نشيند . حرف من خيلى روشن و ساده اين است كه اين يا آن متن ، اين يا آن فرهنگ ، اين يا آن مناظره تا چه حد اولاً در شرايط عادلانه و برابر انجام شده و ثانياً تا چه حد باب ديالوگ ريشه اى را باز مى كند . ديالوگ ريشه اى يعنى دو گفته كه از اساس متضاد اند ؛ مثلاً يكى هيچ امر باقى و ثابتى را قبول ندارد و همه چيز را در صيرورت مدام مى بيند و ديگرى حركت و تغيير را بالكل خطاى حس مى داند ، يا يكى بقاى نفس را كلاً انكار و ديگرى آن را اثبات مى كند ، يا يكى مبدأ جهان را ماده مى داند و ديگرى شعور ، يا يكى خداباور است و ديگرى خداناباور . آيا شما انكار مى كنيد كه در فرهنگ دينى يك طرف اين ديالوگ ها همواره در خطر و تهديد بوده و طرف ديگر آزاد و ايمن و متكى به چيزى غير از كلمه و انديشه ؟ شما مى گوييد قشريون خيلى از حكماى الهى را تهديد كرده اند . قربان زبانتان . شما داريد حرف مرا تأييد مى كنيد. وقتى اختلافات درون دينى تحمل نمى شود پس به طريق اولى اختلافات برون دينى تحمل ناپذيرتر مى گردد . شما مى گوييد : من به فرهنگ فلسفى يونانى خوشبين و به فرهنگ دينى بد بينم . قبول . شما بفرماييد در كدام فرهنگ انسان هاى بيش ترى را به خاطر انديشه شان شكنجه و اعدام و مهدور الدم كرده اند ؟ فرض كنيد انسانى از يك لحظه عزم جزم كند تا همه داده ها و فراداده هاى موروثى و فرهنگى و سنتى اش را كنار بگذارد تا از ايستارى حتى الامكان آزاد و بى تعصب خودش با خرد خودش انديشه كند . نتيجه انديشه او در كدام فرهنگ اگر خلاف روايت غالب باشد در مظان اتهام قرار مى گيرد ؟ كافر ، مباح الدم ، تكفير ، نجس ، معاند ، مهدور الدم از اصطلاحات كدام فرهنگ است ، فرهنگ فلسفى يا فرهنگ دينى ؟ عجب آنكه شما وقتى مى خواهيد دگرانديش كشى در غرب را مثال بزنيد به قرون وسطاى مسيحى اشاره مى كنيد . مگر مقصود ما از غرب منطقه جغرافيايى است . شما داريد حرف هايى را كه خود من بارها در باره جنايات در فرهنگ دينى مسيحى زده ام تأييد مى كنيد و جنايات حكومت دينى مسيحى را به حساب يونانيت كه به پيش از اين فرهنگ برمى گردد واريز مى كنيد . مرتضاى گرامى : در عالم علم يا فلسفه به گواه تاريخ على الاغلب همكارى و ديالوگ بر ستيزه غالب بوده ، هيچكس مخالف خود را گمراه و گنه كار و ملعون و مهدور الدم نخوانده و كسى را به اتهام اينكه حرفى تازه مى زند نكشته و شكنجه نكرده اند ، اما در فرهنگ دينى تا دلتان بخواهد با اين موارد برخورد مى كنيم ؛ جزم گرايى كه شما به من نسبت مى دهيد در كجا بيش تر است ؟ در فرهنگ دينى يا فرهنگ فلسفى ؟ جزم انگارى (dogmatism) اصلاً يعنى چه ؟ دگما و دوكسا در همين ريشه ها اشاره شده كه به عقايد عامه مى گفته اند در مقابل اپيستمه كه علم حقيقت جويانه است . اى كاش با ارجاع به نقل قول هاى مستقيم براى ايرادات خود مصداق مى آورديد تا من بهتر متوجه شوم كجا جزمى بوده ام . در ضمن ، من به خودِ دين كجا ايراد گرفته ام ؟ من ، درست يا غلط ، فكر مى كنم شما به عنوان يك روحانى حوزوى اگر دقيق به نوشته هاى من مى نگريستيد درمى يافتيد كه آن فضاى عمومى اى كه من از آن دفاع مى كنم به نفع هر عقيده اى -اعم از دينى و غير دينى – است كه منادى حقيقتى باشد . اما در مورد تيتر فرضيه عارف بودن حافظ حق با شماست و يكبار ديگر هم از دوستان پوزشخواهانه درخواست كردم كه اين تيتر را از دوجهت نگه داشته ام : يكى براى آنكه سامان مطالب از نظر خودم حفظ شود و حافظ به عنوان هنرمندى بزرگ كه بازتاب تاريخ پيش و تا حدى بعد از خود است نامش حفظ شود و دو ديگر آنكه دقيقاً اين آينه ديوان حافظ به عنوان يك شاهكار هنرى بود كه ذهن مرا به رخداد هاى فرهنگى و تاريخى اى برانگيخت كه در اين كار هنرى نمادينه شده اند . اصلاً من بزرگى حافظ را در اين مى بينم كه به قرل خرمشاهى : حافظ حافظه ماست . شما مى توانيد فقط تيتر فرعى آخر را بخوانيد .
        آنچه به دنبال آن مى آيد سير طبيعى انديشه من است كه هيچ اصرارى يا باورى ندارم كه حرف آخر باشد اما اميدوارم آغازى باشد براى برانگيختن فكر ديگران هرچند در نقد يا نقض ريشه ها باشد .
        فرموده ايد :” چرا شما نحوه عملكرد فرض كنيد فلان حاكم اموى و عباسى را وصل به دين و فرهنگ دينى مى كنيد ؟ ” دين را شما افزوده ايد ، من به دين به عنوان ايمان شخصى افراد به خداوند و كتاب مقدس كارى ندارم . فرهنگ دينى از آثار دين است نه ذات آن . عزالدين محمود كاشانى در فصل اعتقاد از كتاب مصباح الهدايه بدون آنكه با مفهوم مدرن فرهنگ آشنا باشد همين فرهنگ دينى را توصيف مى كند : همچون كينه ها ، خصومت ها ، تعصبات ، نزاع هاى فرقه اى و ظلمات رسوم . در اينكه نام دموكراسى مورد نظر مرا دموكراسى خيالى نهاده ايد ، ناچارم عرض كنم كه يك انديشمند آزاد بايد فارغ از هر مصلحت و مماشاتى مطلوب ترين وضعيت را نشان دهد .اين وضعيت را من دموكراسى راستين مى نامم نه دموكراسى خيالى ، تحكيم آن هم از من ساخته نيست . هر وضعيت مطلوبى كه امكان وقوعى داشته باشد خيالى نيست . دموكراسى اى كه نظر مردم را به بازى گيرد رو به ديكتاتورى و اليگارشى مى رود . انسان ها پيشرفت نمى كنند اگر در وضعيت موجود در جا زنند . دموكراسى ها هم بايد به سوى هرچه دموكراتيك تر شدن حركت كنند در غير اين صورت كلاه گشادى بر سر دموكراسى خواهند بود . دموكراسى اى كه من مى گويم از قضا محكى است براى كسانى كه مدعى دموكراسى خواهى هستند .
        شاد و تندرست باشيد

         
    • کورس گرامی
      خیلی ممنونم بابت این نوشته های پر بار. من با کسب اجازه از شما و جناب نوری زاد، گزیده هایی از این نوشتارهای شما رو در گروه های تلگرامی داخل ایران برای گروه هایی که در آن هستم فرستاده ام و خواهم فرستاد، البته با ذکر نام شما و آدرس سایت جناب نوری زاد.

      به امید تندرستی

       
  38. جناب کبیری،

    تحلیل های ما اگر واقع بینانه نباشند ما را به هیچ جا نمی رسانند. به نظر شما چرا اصلاح طلبان می توانند مردم را به حرکت در آورند؟ چون مردم خنگند؟ نمی فهمند؟ یا برای جمهوری اسلامی می میرند؟ آیا مردمی که پشت سر اصلاح طلبان راه می افتند نمی فهمند که موسوی و کروبی و هاشمی کیستند؟ آیا این فقط من و شمائیم که به این کشف نائل آمده ایم؟
    دوست گرامی،
    حرکتی که در نتیجه انتخابات 76 منجر به ظهور اصلاح طلبان شد به نظر من انقلابی بزرگ در کشور و تحولی عمیق پدید آورد. از بعد از انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاهها مردم به محاق فرورفتند دیگر نه اثری از بحثهای سیاسی بود و نه تظاهراتی و نه تحرکی. تنها دعواهای جناحی بین باندهای درون حکومتی بود که گاهی در قالب توکلی-هاشمی بروز می کرد که مردم عمدتا نسبت به همه آنها بی اعتنا بودند. تا بعد از انتخابات 76 کجا سراغ دارید که صدائی از کسی بلند شود و اگر هم شد در نطفه خفه شد و کسی آنرا نشنید. هر حرکتی از بعد از انتخابات 76 در کشور در جریان انتخابات ها صورت گرفت. مسابقات فوتبال جام جهانی در کشور در زمان اصلاح طلبان و فضای ایجاد شده در آن زمان ، خواب را از چشم حاکمیت ربوده بود. روزنامه ها که دیگر نیاز به توضیح ندارند. چه کتاب ها که در آنزمان به چاپ نمی رسید. البته اینکه چرا اصلاح طلبان موفق نشدند جای بحثی جدا دارد ولی به همین کوتاه بسنده می کنم که تند روی های نو اصلاح طلبان و عدم اعتلاف کروبی با هاشمی در انتخابات 84 جنبش اصلاح طلبی را به زمین زد. البته همانطور که گفتم این موضوع بحث مفصلی است که اگر مایل بودید جداگانه به آن می پردازیم.
    انتخابات 88 و وقایع بعد از آن استمرار همان حرکتی است که اصلاح طلبان آغاز کردند و مردم در سایه مصونیت آنها توانستند خودی نشان دهند و حرکتی را آغاز کنند. علیرغم اینکه برخی به غلط جنبش سبز را شکست خورده می انگارند باید به عرض برسانم که جنبش سبز نه تنها نمرد بلکه منجر به پدید آمدن عقل جمعی گردید. نتیجه این عقل جمعی را در انتخابات 92 دیدید. در حالیکه افکاری نظیر همین ها ئی که امروز می بینیم در ارتباط با تحریم انتخابات سخن می راندند در آنزمان هم مردم را به عدم شرکت در انتخابات تحریک می کردند ولی مردم در انتخابات شرکت کردند و روحانی را انتخاب کردند تا جلیلی نشود. کدام گروه را می شناسید که این گونه بتوانند در مردم حرکت ایجاد کنند؟
    اما این گوی و این میدان اگر شما برنامه ای دارید بفرمائید و مردم را مجاب کنید در انتخابات شرکت نکنند. ولی چرا نمی توانید؟ چون من و شما چیز هائی میدانیم که مردم نمی دانند؟ خیر دوست من مردم بخوبی میدانند که مصلحتشان چیست. همین جمهوری اسلامی و سپاه عریض و طویلش اگر نبودند تا حالا شیوخ حاشیه خلیج فارس کشورمان را شخم زده بودند. مردم بخوبی این را می فهمند.
    دوست عزیز ،
    من شخصا ترجیح می دهم امروز یک میلیمتر جلو برویم تا اینکه 6 ماه دیگر رژیم سرنگون شود. چرا که سرنگونی همین رژیم نکبت عاقبتی جز لیبی برای ما نخواهد داشت. لطفا نگاهی به اپوزیسیون بیاندازید. هیچ دو نفری را نمی یابید که همدیگر را قبول داشته باشند. و از همه بدتر اینکه همه فقط در این توافق دارند که جمهوری اسلامی را نمی خواهند ولی چه می خواهند؟ یا خدا بیا و ببین. اینهمه تئوریسین و متفکر و روزنامه نگار ووو با این همه ادعا یک سایت روز آنلاین را نتوانستند نگه دارند .

    موفق باشید

     
    • سلام جناب منصور

      ازتحليل هاي سياسي واجتماعي واقع بينانه شما لذت بردم هرچندتحليل هاي آبكي عرفاني تان كه پيامبررا خودمنتخب ومبعوث ازسوي خودش دانسته ايد ودرمكاشفه وخلسه هايتان به اين كشف نائل شده ايد؛مرا ازديدگاه عرفاني تان مايوس كرد.
      چنين دريافتم كه شيطان ملعون به مكاشفات شمادخالت كرده است وشمارازديدن ودرك واقعيات منحرف كرده است.
      هدايت شما ودوري بودنتان ازمداخلات شيطان درمكاشفه هايتان ،ازخداوندهادي سبل وصراط مستقيم مخلصانه مسألت دارم.
      پوياودرست انديش باشيد.
      مصلح

       
    • جناب تحلیل شما از منطق ضعیفی برخوردار است بنحوی که ناظرین و خوانندگان هم رای درخور به شما داده اند .لطفا قبل از پافشاری بر روی نظرتان به کامنتهای ناظرین سایت نیز توجه بکنید .

       
    • منصورخان گرامی،

      1- میفرمائید: “آیا مردمی که پشت سر اصلاح طلبان راه می افتند نمی فهمند که موسوی و کروبی و هاشمی کیستند؟”

      الف- بنظر شما این همه فساد و دزدی و غارت اموال مردم و مملکت در عرض همین چندسال گذشته اتفاق افتاد؟

      ب- لطفاً توضیح دهید که آقایان موسوی وکروبی و هاشمی و روحانی و خاتمی از 37 سال پیش تا سال 88 دارای چه مقامهائی در حکومت بوده اند؟

      2- در 16 دیماه امسال آقای انوشیروان موسوی بند پی رئیس سازمان بهزیستی چنین به مردم گزارش داد که “34 درصد از افراد 19تا 60 سال دچار مشکلات روانی هستند.”

      الف- حتماً مطلع هستید که در هیچ انتخاباتی 100 در صد مردم شرکت نمیکنند. حال اگر همین 34 درصد افراد روانی درانتخابات شرکت کردند، بازهم باید به انتخاب مردم ارزش قائل شد؟

      ب- حال اگر دوباره 34 درصد دیگر از مردم مثل زمان احمدی نژاد که رأی خودشان را درمقابل دریافت یک گونی سیب زمینی فروختند به اضافۀ همین 34 درصد مردم روانی که در بالا اشاره شد در انتخابات شرکت کردند، آیا منتخبین مجلس شورای اسلامی مورد قبول شما هستند؟

      لطفاً بااشاره به ترتیب بالا مرا راهنمائی فرمائید. باتشکر.

       
      • آعلی کبیری مودب باش ،روانی خودتی جناب ،این چه طرز تحلیل و صحبت است؟ شما برای اینکه نظرات شاذ و دور از واقع خودت در عرصه سیاست را به دیگران تحمیل کنی باید به دروغ برای رای دهندگان در جمهوری اسلامی درصد قلابی تعیین کرده آنها را روانی بدانید؟ من از دوستمان منصور می خواهم این آقا را با خود خواهی هایش تنها بگذارد و به او پاسخ ندهد ،نهایت حرف امثال این آقا همان خشونت کور امثال سازمان منافقین خلق است ،اینگونه تفکرات تندروانه و رادیکال تجانسی با دمکراسی و انتخابات و التزام به قانون و نافرمانی مدنی ندارند ،بگو شما به این تحلیل رسیده ای که رای ندهی چرا با پرخاشگری و بی ادبی مردم ایران را روانی قلمداد می کنی؟

         
      • كبيريخان

        حتما يكي ازاين 34درصد رواني خودجنابعالي هستيد بدون شك وترديد.

         
        • جناب کبیری با توجه به جوا ب های شیخ مرتضی و ارسطو حالا باید به انوشیروان موسوی ندا بدهید که مشکل دوتا شد. 34 در صد مشکل روانی دارن اما خودشونو سالم می دونن

           
      • جناب کبیری،

        پاسخ های من بر طبق شماره گذاری های شما:

        1-الف- دزدی هائی که شما می گوئید و من منکر آنها نیستم بعد از روی کار آمدن خامنه ای به عنوان رهبر هزاران برابر شد ولی خودمانیم به نظر شما اگر حتی به اندازه 1000 تومان از زمان نخست وزیری موسوی خطائی پیدا کرده بودند آیا موسوی را از دروازه تهران آویزان نکرده بودند؟
        1-ب- اگر شما برای تحقق خواسته های مدنی تان بدنبال آدم خوب و سالم می گردید باید بگویم نگردید نیست گشته ایم نبود. تحقق خاسته ها در یک مبارزه مدنی به آدم خوب نیاز ندارد به سیاست مداران کارکشته نیاز دارد و الا شعارهای قشنگ را همه میدهند. من هیچ عقد اخوتی با هیچ یک از کسانی که نام بردید ندارم ولی معتقدم هر یک از کسانی که نام بردید ظرفیتی سیاسی برای ایجاد تغییرات بر اساس منافع ملی و تمامیت ارضی کشور دارند که از همه آنها باید استفاده کرد.

        2-الف- جناب کبیری از کجا سلامت روانی من و شما احراز شده است؟ از کجا می دانید که بنده و جنابعالی جزو آن 34 درصد نیستیم؟
        اگر با روانشناسی کمی آشنائی داشته باشید باید خدمتتان عرض کنم در روانشناسی اصولا آدم سالم تعریف نشده است بنابراین از نظر روانشناسان همه مردم دنیا ناسالمند. ضمنا اگر کمی بیشتر بررسی کنید از مطالعات روانشناسی در خواهید یافت که قریب به اتفاق نوابغ از نظر روانشناسان دچار اسکیزوفرنی هستند. بنابراین این گونه استدلال ها در بحثهای این چنینی اصولا جایگاهی ندارند.
        2-ب- برنده شدن احمدی نژاد در دور دوم علیرغم اینکه توانستند درصد بالائی از آراء مردم روستا ها و شهرستان های دور افتاده را با بقول شما سیب زمینی بدست بیاورند بیشتر از هرچیز مرهون تفرقه اصلاح طلبان و شکستن رای خودشان شد. چه اگر دکتر معین و کروبی به نفع رفسنجانی کنار رفته بودند در همان دور اول ، رفسنجانی بطور قطع با اختلاف رای بسیار بالائی رئیس جمهور می شد. ولی متاسفانه تند روی ها و عملکرد های احساسی موجب روی کار آمدن احمدی نژاد گردید و این همه خسارات جبران ناپذیر که مستحضر هستید.

         
        • شما از دادن پاسخ منطقی طفره رفته اید. همین.

           
          • جناب کبیری،

            بفرمائید کدام جمله من منطقی نبود و به چه دلیل آنرا منطقی نمی دانید تا تصحیح کنم.

             
          • جناب منصور،

            درسوآل 1- ب از شما پرسیده بودم که «ب- لطفاً توضیح دهید که آقایان موسوی وکروبی و هاشمی و روحانی و خاتمی از 37 سال پیش تا سال 88 دارای چه مقامهائی در حکومت بوده اند؟»
            شما پاسخ داده اید: «گر شما برای تحقق خواسته های مدنی تان بدنبال آدم خوب و سالم می گردید باید بگویم نگردید نیست گشته ایم نبود…من هیچ عقد اخوتی با هیچ یک از کسانی که نام بردید ندارم ولی معتقدم هر یک از کسانی که نام بردید ظرفیتی سیاسی برای ایجاد تغییرات بر اساس منافع ملی و تمامیت ارضی کشور دارند که از همه آنها باید استفاده کرد.»

            ملاحظه میکنید که شما از پاسخ به سوآل من خودداری کرده اید. بجای پاسخ به سوآل، اقدام به تحلیل آن کرده اید. بازهم همان سوآل بالا راتکرار میکنم.

            در نوشتۀ پیشتر ضمن انتقاد تلویحی به عقیدۀ من مبنی بر عدم دنباله روی از مردم درهمۀ موارد، چنین اظهار داشته اید: «تحلیل های ما اگر واقع بینانه نباشند ما را به هیچ جا نمی رسانند. به نظر شما چرا اصلاح طلبان می توانند مردم را به حرکت در آورند؟ چون مردم خنگند؟ نمی فهمند؟ یا برای جمهوری اسلامی می میرند؟ آیا مردمی که پشت سر اصلاح طلبان راه می افتند نمی فهمند که موسوی و کروبی و هاشمی کیستند؟ آیا این فقط من و شمائیم که به این کشف نائل آمده ایم؟»
            براساس ادعای بالا شما خواست مردم را مقبول دانسته اید. چنین تحلیل سیاسی را “تحلیل پوپولیستی” مینامند. چرا؟ چون صاحبان قدرت میتوانند عقائد وآرای مردم را با بکارگرفتن ابزارهای مختلف، بسازند. متقابلاً مثال سال 57 را دربرابر شما گذاشتم. درآن سال مردم بدون مطالعه تحت تأثیر تبلیغات آقای خمینی و آخوندها به حکومت اسلامی رأی مثبت دادند. آیا مردم با آن تصمیم گیری دچاراشتباه نشدند؟ منظور من اینست که یک روشنگرو فعال سیاسی نباید ونمیبایستی همیشه تسلیم رأی مردم بشود. جمع مردم همیشه راه را درست انتخاب نمیکنند. وظیفۀ یک روشنگرنشان دادن راه درست ازنادرست به مردم است. مجدداً مثال دیگری براساس مدعای رئیس بهزیستی مقابل شما گذاشتم که با زدن به صحرای کربلا و اتهام روانی زدن به هردوی ما، از پاسخ منطقی گریز زدید. موضوع مورد بحث برسرِاین نیست که من آدم روانی هستم یا نیستم. واقعیت آنست که احتمال وقوع یک امر اجتماعی چیز بعیدی نیست ودیگراینکه احتمال صد درصد دخالت حکومت در انتخابات نیز منتفی نمیباشد. باتوجه به تقلبهای انتخاباتی دردوره های قبل، احتمال اینکه حکومت آن 34% روانی را به 34 درصدی که رأی خودرا میفروشند افزوده و افراد دست چین شدۀ خود را وارد مجلس کند، چقدراست؟ چه باید کرد؟ من مبارزۀ منفی راپیشنهاد میکنم حتی اگر دراقلیت مطلق باشم. عدم شرکت درانتخابات فرمایشی حکومتی نامردمی که با قانونی کردن تقلب در انتخابات میخواهد کسب مقبولیت کند، مگر اینکه به آزادی و دمکراسی وحقوق مردم ارزش واحترام قائل شود ونه اینکه حکومت مردم را گلۀ گوسفند بشمارآورده و فقط باهدف خیمه شب بازی به رأی مردم متوسل شود. با تشکر.

             
          • جناب کبیری،

            1-آقای موسوی 8 سال نخست وزیر بود، هاشمی 8 سال رئیس جمهور و هشت سال رئیس مجلس بود و کروبی هم چهار سال رئیس مجلس بود روحانی در دور اول مجلس نماینده بود و چند سالی هم دبیر شوراعی عالی امنیت بود و خاتمی هم 8 سال رئیس جمهور بود امیدوارم اکنون کمی به منطق نزدیک شده باشم.
            2- می گوئید خواست مردم را مقبول دانسته ام و این یک تحلیل پوپولیستی است. دوست گرامی این صحبت شما را آقای مصباح یزدی هم می کند.او انتخابات را قبول ندارد چرا که مردم نمی فهمند و صلاحیت تشخیص ندارند. آیا شما تصور کرده اید کسانی که در فرانسه و آمریکا رای می دهند همگی از فلاسفه و جامعه شناسان و تحلیل گران سیاسی هستند؟ در همه جای دنیا احزاب و افراد برنامه های خود را ارائه می کنند و در نهایت هم در اغلب موارد کسی که پول بیشتری خرج می کند و رسانه های بیشتری اورا پوشش میدهند انتخاب می شود.
            بر اساس این فرمایش شما می بایست انتخابات را تعطیل کرد چرا که اکثریت مردم نادانند. انتخابات دوست من یک میثاق عمومی با یک حزب یا یک فرد است. اگر مردم نادان هم هستند و یا صلاحیت ندارند مطمئن باشید نخبگانشان هم در همان حد خودشان هستند و بنده و جنابعالی هم از دستمان کاری بر نمی آید. ولی این صحبت های شما با عرض تاسف اصلا درست نیست و مردم بسیار دانا تر از آنی هستند که شما تشخیص داده اید. فکر میکنم که شما سالیان زیادی در کشور نبوده اید.
            3- اینکه 34 درصد از مردم طبق آمار بهزیستی مشکل روانی دارند پس احتمالا حکومت رای آنها را با رای دیگران جمع می کند و به پای خود می نویسد را واقعا نمی فهمم. مگر آن 34 درصد کارت و شناسنامه ای جدا دارند یا تحت حمایت سازمانی هستند که بدون آنکه خود بدانند آرائشان برای کسی نوشته می شود؟ آیا رئیس بهزیستی گفته که آن 34 درصد الآن بستری هستند؟ اگر این چنین باشد گنجایش بیمارستان های روانی کشور باید توان مراقبت از بیش از 25 میلیون نفر را داشته باشند. آیا این کمی غیر ممکن نیست؟

             
        • جناب منصور بسیار متین و منطقی پاسخ دادید،بهمین جهت کسانی که پوزیشن منطقی بودن می گیرند چون پاسخی برابر حرف حساب نداشتند ره افسانه و طفره زدند!

           
  39. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گفتگوي راديو ندا با داود رضوي، عضو هيئت مديره سنديكاي كارگران شركت واحد تهران و حومه، پيرامون جريان محاكمه ايشان در دادگاه موسم به ” انقلاب ”.

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/01/blog-post_14.html

     
  40. When the historians make judgements about current affairs in Iran ,they can learn a lot about our leader and his leadership only with reading one ,only one of your courageous articles,this one .Kudos! you said it all,clear ,precise and so powerful .Yes we do not want him,Go ahead ,make my day ,you can call him the14thImam

     
  41. سلام بر شما نوری زاد عزیز
    حتما شما هم خبر برگزاری همایش فقه هنر را که دیروز(جهارشنبه) در قم برگزار شد شنیده اید از آنجا که حدس می زنم با توجه به دستی که در هنر دارید و حساسیتی که از این مقوله در جان شما هست بخواهید مطلبی بنویسید خواهش می کنم در حد امکان مشروح و با تفصیل بیشتری نسبت به مطالب دیگر قلم بزنید . از آفتی که این جماعت آخوند در این نزدیک به چهار دهه بر سر هنر و اهالی هنر آورده اند که هنوز نشان دادن آلات موسیقی و اجرای کنسرت ها در تلویزیون حرام است اما شنیدن صدای آن اشکالی ندارد ! به هر حال بعد از معجون فقه هسته ای چشممان این بار به فقه هنر روشن شد . هر دم از این باغ بری می رسد . سربلند باشید .

     
  42. سلام نوري زادگرامي

    اين جمله ات ستودني است:
    “پوزشخواهیِ رهبر و کناره گیری اش از رهبری، ابتدایی ترین حق الناسی است که این روزها در قهقرای ولایی فرو مرده است.”

    اما من مي گويم حاشا وكلاٌ اين كارهاازاوهرگزنيايد. حالا تازه آن سنگي كه چندين سال پيش به اين چاه ويل هسته اي انداخته بودندواحمدي نژادهم چندين سنگ روي آن انداخت واقتصادوپول مملكت را بااعوان وانصارش جاروكردندونمي دانم بكجاريختند واين فلاكت را ببارآورندبه بركت سپاه وبسيج.

    بابدرآوردن آن سنگها ازچاه ويل بوسيله سياست انديشمندانه آقاي روحاني وتيمش بافرجام برجام؛تازه حضرت آقاي سابق شما مي خواهدنفسي تازه بكشدوبگويدنرمش قهرمانانه يعني اين.ديديدآن غلام چموش من كه دراول نظرش بمن نزديك بودومن هم خيلي ازاوحمايت كردم وحتي نگذاشتم استيضاح شوداما خيلي مخرب كشوربود. ازآن به بعدتصميم گرفتم حق الناس رادرموردرأي هاي مردم صيانت كنم ونتيجه اش رأي آوردن روحاني بودكه ديديد آن سنگهارا كه ماوتيم مابه آن چاه انداخته بوديم اوصحيح وسالم بيرون آورد.
    حالا هم من مصمم به صيانت ازرأي مردم هستم چون حق الناس است.
    اگرنوري زادهم مرا قبول نداردلطفابيايدرأيش را به صندوق بيندازد شايديكصدنفرامثال دكترعلي مطهري بمجلس راه بيابند وخواستاراجراي بدون تنازل قانون باشند وجكومت ورياست من ادامه يابد؛بااين وضع من هم طرفدار اجراي موبموي قانون مي شوم حتي فصل سوم قانون كه حقوق اجتماعي مردم است ؛شايدهم اگراوضاع خوب شدعذرخواهي هم بكنم چه اشكالي دارد؛مي گويم مردم من ازسواركردن احمدي نژادبه مقدرات كشور وفسادوافسادهمه گونه او؛من معذرت مي خواهم وبه سرداران زياده خواه سپاه هم گفته ام برويد به پادگانها ومشغول وظيفه خويش باشيدديگردرامورسياسي واقتصادي وقاچاقچي گري فضولي نكنيد مگرنشنيده ايد كه امام گفت :سپاه ونظاميان حق دخالت درامورسياسي راندارند.

    من هرچندمتن فوق راازبان ايشان گفتم ونوشتم اماهمين عذرخواهي كوچولوهم ازاوهرگزنيايد.
    امااين رابگويم كه به وجودآوردن همانندمجلس ششم ازسوي مردم مي تواندخيلي راهگشا باشدواستبدارامهارنمايد وسپاه رابه سرجاي خودبنشاند.

     
    • به قول امروزیها حق الناست تو حلقم متا سفانه بعضیها هنوز بصیرت لازم را پیدا نکردند ومعنی حق الناس را متوجه نشدند و فکر میکنند منظور از ناس همه مردم ایران هستند، در حالی که ناس یعنی همان تعداد معدود طرفداران تندرو دلیلش هم اینست که در جایی دیگر عنوان شد رد صلاحیت کردن هم مصداق حق الناس است یعنی باید بشود. باید بیشتر و عمیقتر دقت کرد و ساده لوحانه فکر نکرد وخوش باور نبود.متاسفم از تحلیل آقای تاجزاده( تبیین حق الناس ) چقدر خوش باورانه فکر میکند .این همه زندان نتونست ایشان را به بصیرت برساند البته شاید ایشان میداند و تجاهل میفرمایند واز این طریق می خواهند راهی پیدا کنند و به مقصود برسندالبته با عرض پوزش از محضر این مرد بزرگ و مقاوم با آرزوی آزادی هر چه زودتر ایشان.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2709 seconds.