سر تیتر خبرها
ف مثل فهم

ف مثل فهم

این تابلوی “ف مثل فهم” شاید بزرگ ترین و کاربُرده ترین اثر من است. چندی پیش دانستم که سرکار خانم معصومه دهقان – همسر همراه و فداکارِ جناب عبدالفتاح سلطانی – این اثر را دوست دارد. دیشب، بسته بندی اش کردم و بستم به سقف اتومبیل و راه افتادم به سمت خانه ی شان. در راه، باران شدت گرفت. خیال من اما راحت بود. پوشش پلاستیکیِ تابلو، آن را از “نفوذ” باران محافظت می کرد. شما را بخدا می بینید؟ به هر طرف که سر می چرخانیم، این “نفوذِ” ناقلا سرو کله اش پیدا می شود. در یک کلمه، این بگویم و بگذرم که اگر تمام هیمنه ی دستگاه قضا را یک به یک وا بکاویم، یکی مثل جناب عبدالفتاح سلطانی پیدا نمی کنیم که هم قانون را نیک بداند و هم: سالم باشد و انسان و مردمی و غیرت مند و نترس و شجاع و پاکدست و نیک اندیش و وطن پرست. این وکیل کم نظیر، سالهاست که زندانیِ آدمهایی است که از قانون جز دستمال گونگی و مچالگی نخواسته اند و نمی خواهند. عجبا که سه قاضیِ درستکار در رأی نهاییِ خود، حکمِ زندان جناب عبدالفتاح سلطانی را غیر قانونی و خلاف شرع دانسته اند! این رأی، که باید توسط رییس قوه ی قضاییه تأیید یا رد شود، سه سال تمام است که در کشوی میز جناب شیخ صادق لاریجانی مانده و هیچ اعتنایی بدان نمی شود. از آنسوی اما، آدمکشی مثل اژه ای – سخنگوی دستگاه قضا – پیغام داده که عبدالفتاح سلطانی توبه نامه بنویسد تا آزادش کنیم. می گویم: حضرتِ اژه ای را مورچه ای تصور کنید که در برابر دماوند ایستاده و با صدای فرو مرده اش داد می زند: ای دماوند، اگر می خواهی بِنوَردَمت، بیا و بلندای خود را انکار کن! داستان نفوذ، حکایتِ مورچگان ریزی است که وکلای سرآمدی چون عبدالفتاح سلطانی و دکتر محمد سیف زاده را با همه بلندای تخصصی و انسانی اشان زندانی می کنند تا فرصت برای مصدر نشینی و گشاده دستی شان فراهم شود!


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
نوزدهم دیماه نود و چهار – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

133 نظر

  1. من این اواخر دست بر قلم برده و تفسیری شخصی از قزان را برای خود فرض کرده ام مثلاا” این ایه را که وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه ….. بکشید تا فتنه از عالم رفع شود در ذیل این ایه تفسیر من اینگونه است که
    ………………..
    منظور خداوند از پیش و پس ایات و روایات این است که نفسهایتان را بکشید مبارزه با نفس کنید چون پیروز شدید خود بخود فتنه ها از عالم رفع میشود مگر در روایت نیست که…. بزرگترین دشمن تو نفس توست که مابین دو پهلوی توست ای کاش سیمای جمهوری اسلامی قبل از اخبار بجای درس خارج رهبری این تفسیر مرا منتشر میکرد ببینیم اوضاع فرقکی میکند یا نه!

     
  2. مازیار وطن‌پرست

    http://www.kaleme.com/1394/10/22/klm-234680/

    کلمه – کسری نورایی: ریحانه طباطبایی، روزنامه نگار و فعال سیاسی سبز ساعتی پیش برای اجرای حکم خود به زندان اوین رفت.

    مادر این زندانی سیاسی با اعلام این خبر به کلمه گفت: این چهارمین بار است که ریحانه از در این زندان وارد می‌شود و فقط خدا می‌داند که در دل یک مادر چه می‌گذرد، هرچند من در مقابل مادر خیلی از جوان‌ها سرم پایین است از شرم. من در مقابل مادر علی شریعتی، مادر بهاره هدایت، مادر سهراب… حق گله ندارم. من خدا رو شکر می‌کنم که دخترم را طوری تربیت کرده‌ام که با همه‌ی سختی‌ها از مسیر حق خارج نشده است.

     
  3. مازیار وطن‌پرست

    منبع: http://www.kaleme.com/1394/10/22/klm-234455/

    پایگاه خبری سیاسی آرمان‌ پرس از جمله سایت‌هایی است که زیر نظر عوامل وابسته به سپاه اداره می‌شود و آن گونه که از ظواهرش پیداست از امکانات مالی و لجستیکی بسیار گسترده برخوردار است.

    مدیر این سایت که جوانکی بسیجی است در مصاحبه‌ای تأکید می‌کند: «سیاست جنگ طلبی را به عنوان صدر کار تعریف کرده ایم…. بزرگ‌ترین آمال ما این است که اسباب “وقاتلو هم حتی تا تکون فتنه” باشیم.» (مصاحبه مدیرمسئول آرمان پرس با خبرگزاری آریا تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۴)

    همین سایت خبری با شِکوه از تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مشکلات به مسؤلان توصیه می‌کند: «مردم را برای جنگ و جهاد آماده کنید/قطعا جنگ خواهد شد….. تا به کی باید فریاد توافق سر داد و از جنگ فرار کرد؟ مباحث مذاکره و تحریم تا به کجا؟ چرا ملت را درگیر تورم و رفاه و بیمه کرده ایم؟ و چرا هیچ کس خبری از جهاد پیش رو دم نمیزند؟ جهاد و جنگی که قطعا اتفاق خواهد افتاد.» (آرمان پرس: ۱۱ خرداد ۱۳۹۴)

    و بالاخره چند روز قبل از حمله به کنسولگری و سفارت عربستان در مشهد و تهران و به آتش کشیدن آن طی تحلیلی به مسئولان جمهوری اسلامی توصیه می‌کند: «مسؤلین نه تنها از تهدیدات عربستان نترسند بلکه استقبال کنند زیرا در حال حاضر ورود رسمی ایران به یک جنگ خارجی بسیار مفید است» (پیامک‌های خبری آرمان‌پرس ۴ ژانویه ۲۰۱۶)

    از خواندن این جملهٔ آخر یاد فرمایش رهبر افتادم که توصیه به افزودن جمعیت می‌کرد. سال‌ها پیشتر به این نتیجه رسیده‌بودم که یکی از نشانه‌های آشکار خیانت یک مقام مسؤل، علاقه‌اش به ازدیاد موالید این خاک بلاکش است. این یکی (مفید دانستن جنگ برای ایران) هم مصداق خیانت است (که البته درکش خیلی پیچیده نیست).

    فقط ناگهان به صرافت افتادم که آیا اینکه برخی از ذوب شدگان در ولایت علنا بر طبل جنگ می‌کوبند، حرفی “خودسرانه” است یا لحاظ کردن منویات رهبر معظم است در ادامهٔ سیاست زمین سوخته برای جانشینان خود و تعبیر مکاشفاتش در خاکستر سازی این مرزوبوم؟

     
  4. مازیار وطن‌پرست

    سطور زیر از نامهٔ سرگشادهٔ حسین انصاری راد نماینده مجلس ششم و رئیس کمیسیون اصل نود در همان مجلس، به رهبر انقلاب گرفته‌شده (متن کامل این نامهٔ مهم را اینجا: http://news.gooya.com/politics/archives/2016/01/207098.php بخوانید)

    «آقای جنتی برای طرح این اتهامات در منظر و مرآی جهانیان نسبت به نمایندگان ملت ایران هیچ حکمی از محاکم قضایی و یا دلیل و مدرکی از مراکز مسئول قانونی ارائه نکرد و در عین حال در شبکه یک سیما ۱۱/۱۱/۸۲ مدعی شد که تصمیمات شورای نگهبان در رد صلاحیت ها بر اساس تکلیف شرعی و به استناد آیات قرآن کریم می باشد. در حالی که این نسبت ها بدون حکم محکمه و بدون دلیل و مدرک مراکز قانونی و بر خلاف اصل برائت عقلی و شرعی و قانونی و اصالت صحت؛ اولا تهمت است ثانیا تشییع فاحشه است و ثالثا چون به حساب قرآن مجید و شارع حکیم گذاشته شده است بدعت است و رابعا این اتهامات به ۸۵ نفر از نمایندگان شاخص مجلس که مشغول انجام مسئولیت نمایندگی هستند توهین به مجلس و ملت ایران و جمهوری اسلامی است. و در نهایت این شیوه عمل نسبت به مسلمانان بر خلاف فرهنگ و اخلاق قرآنی و تعالیم پیامبر اکرم (ص) و ائمه ی اهل بیت علیهم السلام و سیره مسلمانان متدین و متعبد است.

    آقای جنتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ( ۲۰ اسفند ۸۷ ) و نیز در جلسه ای که برای ناظران شورای نگهبان در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ برگزار شد به ستایش و تبلیغ از آقای احمدی نژاد پرداخت و در حالی که قانون انتخابات می گوید: مقامات اجرایی و نظارتی حق تبلیغ له یا علیه هیچ یک از داوطلبان را ندارند و تخلف از این قانون جرم محسوب می شود. ( قوانین انتخابات جمهوری اسلامی، صفحه ۲۹۵ ).
    اقای جنتی می گوید: آمریکایی ها یک میلیارد دلار از طریق سعودی به سران فتنه کمک کردند و گفتند اگر توانستید نظام را منقرض کنید ۵۰ میلیارد دیگر هم می دهیم ( کیهان، ۷/۵/۸۹ ) در حالی که این نسبت در هیچ دادگاهی ثابت نشده است و هیچ سند و مدرکی ندارد و همه شواهد و قرائن بر دروغ بودن آن شهادت می دهد.
    آقای جنتی در برابر شکایت عده ای از رد صلاحیت شدگان به قوه قضاییه و احضار برخی مربوطین به شورای نگهبان نامه ای شدید اللحن به قوه قضاییه می نویسد و با استناداتی نادرست و خارج از موازین فهم قانون و بر خلاف صریح قانون اساسی که اولین وظیفه قوه قضاییه را رسیدگی به تظلمات و شکایات و فصل خصومات اعلام می کند می گوید: مراجع قضایی فاقد صلاحیت رسیدگی به موضوع می باشند این در حالی است که رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است. ( اصل ۱۰۷ )»

    همین آقای جنتی که در بالا توسط یک هملباسش به جرائم مختلف دینی و سیاسی متهم شده، به گفتهٔ دوستان نزدیکش روزانه 51 رکعت نماز می خواند (العهدة علی‌الراوی). این نمازها کجا می‌روند؟ چرا تقوی ایجاد نمی کنند؟ فرق بین قاضی دادگاه فدرال آمریکا که نه نافله می‌داند و نه نماز شب می‌خواند و نه مطهرات می‌شناسد با ایشان چیست؟ که آن صلیبی مفسق، قانون کفر را طوری تفسیر می‌کند که صدای هیچ یک از دو حزب مخالف در نیاید ولی این مومن متقی در تفسیر قانون اسلام اینقدر مفسده ببار می‌آورد؟

    جالب اینجاست که اینجور اتهامات کسی از مومنین را اذیت نمی‌کند. اما حالا اگر بگویند فیلم جنتی را با یک دختر 18 ساله برهنه دیده‌ایم، درجا فریاد وااسلاما بلند می‌شود که: عالم دینی و بی‌تقوایی؟ محال است! اما دروغگویی و تفسیر به رای قرآن و خوش رقصی به ساز قدرت، بی تقوایی نیست که نیست.

     
  5. مازیار وطن‌پرست

    رئیس مجلس خبرگان رهبری و عضو فقیه شورای نگهبان بالاخره چیزی را که سی‌وچند سال ست ایرانیان آرزویش را دارند -غیر مستقیم ولی به وضوح- بر زبان آورد: جدایی دین و آخوند از سیاست! باور ندارید؟ بفرمایید:

    به نوشته تسنیم، رئیس مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: شورای نگهبان برای احراز شرایط داوطلبان مجلس خبرگان رهبری تحت هیچ فشاری قرار نمی‌گیرد و اجازه‌های اجتهادی که توسط مراجع تقلید صادر می‌شود تنها در امور “آخوندی” است.

    http://tik.ir/fa/news/115371/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86

     
  6. مازیار وطن‌پرست

    برای آقای نوریزاد و دوستانی که می خواهند همزمان با ایمان، گوشهٔ چشمی به عقل هم داشته‌باشند:

    https://www.facebook.com/ymirdamadi/posts/10207021613631281

    گزیده ای از متن:
    «من بعید می‌دانم کسی همیشه مؤمن باشد. آن‌ها که همیشه حس مؤمنی دارند، احتمالا نام عادت را ایمان گذاشته‌اند، ایمان چیزی نیست که عادت‌بردار باشد؛ ایمان -در بن و بنیادش- فرّار است، گریزپا است. مثال ایمان مثال آتش است، وقتی باشد می‌سوزاند، کسی که سوزی در او نیست، خوشبینانه‌اش آن است که از خاکستر آتشی که روزگاری در او زده شده گرما می‌گیرد، او خاکسترنشین ایمان است. ایمان اگر هم در کسی دربگیرد، نمی‌ماند. درست از همین رو است که از «نو کردن ایمان» می‌توان سخن گفت، از آتش گرفتن دوباره یا خود را دوباره در آتش افکندن.»

    از کتاب «درآمدی شکاکانه به اسلام»، شاندل (هنوز منتشر نشده) به نقل از یاسر میردامادی

     
  7. لطفا” گوسفند نباشید

    من اگه خدا بودم، وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد ، خشتکش رو در می آوردم و از بارگاه بیرونش می کردم !
    چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه !
    وقتی می خواستم پیغمبر خلق کنم، از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر، ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب می کردم تا عدالت رعایت بشه !
    کمی سلیقه به خرج می دادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی آب و علف عربستان بنا کنم، در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا می کردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن !
    هیچوقت خونه خودم رو در انحصار فقط مسلمون ها[ی مستطیع] قرار نمی دادم و همه[حتی فقرا] حق داشتن بیان خونه ام …
    حتی بی خدا ها! قدمشون سر چشم! زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن، کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن و بجای لباس احرام هم مایوی دو تیکه بپوشن !
    یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور می کردم به حجاج سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه !
    اصلا نمی ذاشتم آدما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که !
    همه مسجد ها رو هم جمع می کردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست می کردم !
    یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست می کردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه و بخونه !
    هر کسی هم که من رو صدا می زد و می گفت اِی خدا، زود بهش می گفتم جانم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم! بنده آفریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون !
    قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمی کردم ! به بنده هام همه یه جو عقل می دادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه !
    عزراییل رو هم می فرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری می فرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوون رعنای خوش هیکل رو هم می فرستادم تا جون خانمها رو بگیره! (اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمی ترسید، بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی) !
    جون بچه ها رو هم اصلا نمی گرفتم! اصلا اجازه نمی دادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک می کردم، بجاش عشق و عطوفت و مهربونی می کاشتم !
    سعی می کردم حضورم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی! کشک چی! ….. خدا کیلو چند؟ ….. کدوم خدا؟
    آخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق می کردم اخرین مدل! نه اینجوری که توی جوب هاش (جوی هاش) شیر و عسل بیاد! شیر و عسلی که توی جوب (جوی) باشه، به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش می خوره! اونایی که بنده صالح بودن می فرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن، بجای جهنم می فرستادم توی عربستان زندگی کنن تا قدر عافیت رو بدونن !
    از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه عذر خواهی می کنم

    نقل از صفحه فیسبوک: لطفا” گوسفند نباشید

     
    • مرد حسابی خدای واقعی به کمتر از اینهم قانع نیست آیا خدا مستقیم به ما گفت پدرتون را در می آورم ویا یک نفر از قول اون گفت ، حالا شم پیدا کنید پرتقال فروش را!!!!!

       
    • شما فکر کن مثلا تو بهشت باشی و بخوای از این سر جوی عسل بپری اون سر و پرشت هم خوب نباشه

      اونوقت بیافتی توش ! مصیبتی والا

       
  8. جناب سید مرتضی سلام. از اینکه که علارغم مشغله کاری که دارید کامنت منو در پست اگر غیزتی مانده خوندید و نقدی هم هم بر ان نوشتید سپاسگزارم . قطعا نوشتته شما منو وادار بتفکر میکنه .سپاسگزارم

     
  9. نه به انتصخابات ج. ا.
    نمایندگان واقعی ما در زندان هستند. تا کنون 47 نفر از این نمایندگان اعلام کاندیداتوری کرده اند.
    صندوق انتخابات آزاد و دموکراتیک مردم ایران:
    http://www.khabargar.co/p/blog-page_65.html

     
  10. آیت‌الله خامنه‌ای، بازی خود را باز هم تکرار کرد و دوباره نسبت به «رعیت» مهربان شد و از آنها که مخالفند، خواست تا در انتخابات شرکت کنند. او طبق معمول بعد از انتخابات، رای مردم را، رای به رهبری و نظام خواهد خواند.

    بررسی رفتاری آیت الله خامنه‌ای در بزنگاه‌های تاریخی، نشان می‌دهد که برای جذب آرای شهروندان، چهره‌ای مهربان و افتاده از خود به نمایش گذاشته است و حتی از مخالفان خواسته تا رای خود را به صندوق‌ها بسپارند.
    “بازی تکراری خامنه‌ای و //// رای مردم
    جمهوری اسلامی، به کرات ثابت کرده که از سپرده‌گذاری رای مردم، نهایت استفاده را می‌برد ولی سود سپرده را نمی‌پردازد. شهروندان ایرانی در طی ۳۷ سال حضور در انتخابات نتوانسته‌اند به اندازه‌ای که باید، از حساب خود در بانک نظام، بهره‌مند شوند. با آنکه ولی فقیه مدعی بانک‌داری بدون ربا است، اما اعتماد شهروندان را با رباخواری و خوردن حق ایرانیان پاسخ داده است.
    آیت‌الله خامنه‌ای، هر دوره که احساس نیاز کرده، از مردم خواسته برای حفظ کشور و نظام، حتی برای مخالفت با نظام، مشروعیت ساختار قدرت را تایید کنند. او معمولا بعد از انتخابات مدعی شده که نتیجه، نشان دهنده اعتماد مردم به نظام است.با این حال، رهبر جمهوری اسلامی اجازه نداده است که کسانی که اعتقادی به نظام ندارند، از سد فیلترینگ شورای نگهبان عبور کنند.

    رهبر جمهوری اسلامی، اجازه نداده زندانیان سیاسی، رهبران سیاسی در حبس خانگی و اقلیت‌ها، بتوانند بدون نگرانی خواسته خود را به‌طور کاملا واضحی بیان کنند.

    دوباره‌خوانی سخنان خامنه‌ای، خالی از لطف نیست:

    – همه در انتخابات شرکت کنند،‌حتی کسانیکه نظام را قبول ندارند برای حفظ و اعتبار کشور شرکت کنند،‌ ممکن است کسی بنده را قبول نداشته باشد،‌انتخابات مال رهبری نیست مال ایران اسلامی وجمهوری اسلامی است، این موجب تقویت نظام و تأمین ماندگاری آن وباقی ماندن کشور در حصارامنیت کامل و بالا رفتن اعتبار وابهت ملت است

    – همه سعی کنند درست انتخاب کنند،‌مجلس کنونی در مسائل بین المللی مواضع خیلی خوبی میگیرد که مغتنم است،‌این کجا و آن مجلسی کجا که در مقابل دشمنان همان حرف آنها را در چه در قضیه هسته‌ای چه در قضایای گوناگون تکرار میکند،‌ یکایک افراد نماینده دخیلند و انسان باید به شکل اطمینان بخشی به نتیجه برسد

    – یکایک افراد (نامزدها) را ممکن است نشناسیم، اگر کسانیکه فهرستی را معرفی کرده‌اند متدین، مؤمن،انقلابی و در راه امام باشند به حرفشان اعتماد می‌کنم و رأی می‌دهم.

    سوال اینجا است که اگر بخشی از جامعه، نظام حاکم را قبول نداشته باشد، چه کسانی باید این بخش را در پارلمان نمایندگی کنند؟ اگر بخشی از جامعه از محجبه‌ها خوشش نیاید، کدام کاندیدای کم حجاب یا بی‌حجاب یا مخالف حجاب را می‌تواند به مجلس بفرستد؟ اگر کسانی دوست داشته باشند به کاندیدایی رای بدهند که در خانه‌اش سگ دارد و به حقوق حیوانات احترام می‌گذارد، چه کسی می‌تواند آنها را نمایندگی کند؟ اگر بخشی ازجامعه (فرض کنیم بر اساس آمار قابل قبول جهانی) هم‌جنس‌خواه باشد. کدام نامزد از حقوق آنها حمایت خواهد کرد؟ هزار و یک سوال دیگر هم اینجا هست که می‌توان طرح کرد…

    از سوی دیگر، مجلسی که ثابت کرده منافع ملی را نمی‌شناسد (حتی مجلس ششم که نسبت به محیط زیست و مسوولیت خواستن از وزارت نفت و وزارت صنایع کاملا خنثی بود) و وضعیت آب و خاک برایش اهمیتی ندارد، چه کاری برای میهنمان خواهد کرد؟

    خامنه‌ای حتی در مورد مساله هسته‌ای هم مجلسی مثل مجلس ششم را قبول ندارد، مجلسی که بر اساس نظر او، احتمالا همان حرف منتقدان برنامه هسته‌ای را به زبان خواهد آورد.

    خامنه‌ای از مردم می‌خواهد به لیست‌ها رای بدهند تا تعداد آرا کم نباشد. اگر مردم فرضا به کسانی رای دهند که می‌شناسند، آمار به شدت پایین خواهد آمد.

    خامنه‌ای از مردم خواسته به افراد متدین، انقلابی و در راه امام رای دهند. اگر بخش بزرگی از مردم، از هیچکدام از این افراد خوششان نیاید، به چه کسانی باید رای بدهند و تازه، به چه دلیل؟

    به نظر می‌رسد خامنه‌ای و شورای نگهبان، اجازه دهند تعدادی از نامزدهای امنیتی ناشناخته برای مردم، اما شناخته شده از نظرنظام، اجازه بازی‌گری در انتخابات را بدهند. اگر مجالس هفتم به بعد، پر از نظامی بود، شاید مجلس در آتی، شاهد حضور امنیتی‌های سابق باشیم. این همان نقطه مشترکی است که می‌تواند روحانی را مجددا به خامنه‌ای نزدیک کند. روحانی در مقاطعی به سمت هاشمی رفسنجانی متمایل شده، اما فراموش نکرده که قدرت بیشتر در دستان چه کسی است.

    لابی‌گران چه می‌کنند؟

    هر دوره که منافع گروه‌های مرتبط با بازی‌گران نفتی تامین می‌شده، نتیجه انتخابات جمهوری اسلامی را کاملا درست و مشروع معرفی کرده‌اند. این لابی‌گران تلاش کرده‌اند از نتیجه انتخابات برای تحمیل خواسته‌های خود به دولت‌های غربی استفاده کنند، بدون آنکه حرفی از واقعیت‌های داخلی زده شود.

    مهم‌ترین ضربه‌ای که این گروه در مقاطعی اینچنین از آیت‌الله می‌خورند، هم‌دلی ناخواسته‌شان با آیت‌الله خامنه‌ای برای شرکت در انتخابات است. این گروه‌ها، هیچگاه در خارج از ایران، کمپینی علیه از بین رفتن حقوق ایرانیان از سوی جمهوری اسلامی را هدایت نمی‌کنند و به هیچ عنوان، امضایی نیز جمع نمی‌کنند. اعتراض همیشگی اینان، معمولا به پارلمان‌ها و دولت‌هایی است که ممکن است منفعت چند تاجر و دلال را با تصمیم‌های مقطعی به خطر اندازند.

     
    • همه در انتخابات شرکت کنند،‌حتی کسانیکه نظام را قبول ندارند برای حفظ و اعتبار کشور شرکت کنند

      خنده دار واقعا !!!!! اقای رهبر پیش خودش چه فکری میکنه ایا اون اصلا برای کشورمون ایران ارزش و اعتباری قایل هست ؟!!!

      ایا عملکرد جمهوری اسلامی در این 37 سال بیانگر اعتقاد او به حفظ و ارج اعتبار کشور در جامعه جهانیه ؟!!!!

      فقط در نظر یک چوپان گوسفندان همیشه گوسفندن

       
    • آقای عزیز نمایندگی کردن و اینجور حرفها مال کشورهای دمکراسی هست چرا متوجه نمی شوید طرف میگه آنهاییکه ما را هم قبول ندارند بیایند به ما رای بدهند، خداییش این منطق اصلا با حرفهایی که شما میزنید قابل انطباق هست.

       
  11. به نقل از کیهان
    رئیسک سابق اداره بررسی‌های بازار وزارت نفت به اسم مم صادق معماریان: قیمت‌های بالای 110 دلار نفت به برکت برخورداری ایران از اورانیوم 20 درصد بود اما پس از توافق هسته‌ای، قیمت نفت هم سقوط کرد.
    – معنی … (سه نقطه از مش قاسم) به شقیقه چه ربطی داره همین حرفای حاجی آقاست.

     
  12. * به نقل از سایت زمانه:
    یکی از زندانیان سیاسی سابق ایران که به دلیل شرکت در اعتراضات پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ زندانی شده و اکنون به گفته خودش “تقریبا آزاد” است از دروغگویی با عنوان کثیف‌ترین عادت حاکمان ایران یاد می‌کند. این خانم می‌گوید: “خیلی‌ها اعتقاد دارند که اعدام‌ها بدترین کار این حکومت است؛ یا رفتاری که در زندان با زندانی سیاسی دارند. من خودم هم همین حس را دارم ولی راستش اینقدر که دروغ گفتنِ اینها مرا اذیت می‌کند شاید حتی اعدام‌ها اذیتم نمی‌کند. می‌دانید؟ خیلی راحت دروغ می‌گویند. یعنی… چطوری بگویم؟ برایشان مهم نیست. خودشان می‌دانند کسی حرفهایشان را باور نمی‌کند، ولی باز دروغ می‌گویند.” او ادامه می‌دهد: “در اعتراضات جنبش سبز، دیگر چکار باید می‌کردند؟ فیلم اینکه با ماشین نیروی انتظامی یک نفر را در میدان ولی عصر زیر گرفتند همه جا پخش شد؛ ولی فرمانده پلیس گفت ماشین پلیس را دزدیده بودند. ندا را کشتند، گفتند خودکشی کرده است. آن همه آدم کشته شد؛ عکس قبرهای بی‌نام و نشان بهشت زهرا آمد روی اینترنت، گفتند این قبر بسیجی‌ها و اطلاعاتی‌‌هایی است که جنبش سبزی‌ها کشته‌اند. دروغ تا این حد؟”

    این فعال سیاسی مثال‌های متعددی از موارد دروغگویی مقامات جمهوری اسلامی پس از سال ۱۳۸۸ ذکر می‌کند. یک روزنامه‌نگار در صحبتی جداگانه، مواردی پرشمار دیگری را از ماجرای مک فارلین تا قتلهای زنجیره‌ای را بر می‌شمارد. یک میوه فروش سالخورده، با استناد به یک مستند پخش شده “در ماهواره»” ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده را “استاد دروغگویی آخوندها” می‌نامد و معتقد است “اساس این حکومت از روز اول با دورغ بوده است”.

    مش قاسم: حالا هی بیان گدایی رای از ما بکنن. اینا هنوز خیال میکنن ما انقلابیون سال ۵۷ هستیم که مغز … (سه نقطه از مش قاسم) خورده باشیم.
    * http://www.radiozamaneh.com/255287

     
  13. اعضای کمیته ویژه‌ دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی درسال ۸۸
    به گفته احمدی مقدم، از مقامات جمهوری اسلامی در آن سال به جز او، سعید جلیلی، دبیر شورایعالی امنیت ملی، محمد علی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، سعید مرتضوی، دادستان تهران، ابراهیم رئیسی، معاون اول قوه قضائیه، عزت الله ضرغامی، رئیس سازمان صدا و سیما و وزیر کشور و وزیر اطلاعات دولت محمود احمدی‌نژاد عضو این کمیته بوده‌اند. وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت که این نیرو در اواخر سال۸۷، رزمایش‌هایی را در “ظاهر برای بازداشت دزد، فرود ازآسمان” و موارد دیگر برگزار می‌کرده اما “هدف موضوع دیگری بود.”

    -خدا وکیلی هرچی دزد و آدمکش بوده توی این “کمیته ویژه‌” جمع بودن. حاج حسنک هم ۳۰-۲۰ همون جا همه کاره بوده. توی حکومت اسلامی بخواهی به جایی برسی یا باید دزد باشی، آدمکش باشی، و از اون بهتر هر دوتا.

     
  14. با دورودی بی پایان به نوریزاد گرامی

    نامه حسین انصاری‌راد به رهبری که در اختیارسایت کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ضمن تقدیم سلام و تحیت

    با کمال احترام مطالبی با صراحت در مورد نظارت و عمل شورای نگهبان و داستان فتنه عرض می‌کنم. امیدوارم این توضیحات که با الزام یک وظیفهٔ شرعی و قانونی انجام می‌گردد مورد عنایت قرار گیرد و پاسخ مناسب دریافت کند و موجب ملالی نشود «و ما ارید آن اخالفکم الی ما انهیکم عنه ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا باالله علیه توکلت و الیه انیب» (هود ۸۸) قصد مخالفتی وجود ندارد و جز اصلاح غرضی در کار نیست.

    آیا نظارت شورای نگهبان مقید به استصواب است؟ و آیا استصواب می‌تواند مجوز نقض قانون باشد؟

    ۱- رئیس وقت مجلس خبرگان مرحوم آیت‌الله بهشتی هنگام تصویب نظارت شورای نگهبان می‌گوید: چون انتخابات وسیله عموم ملت و مستقیم است خواسته شد که نظارت بر این قسمت صرفا در اختیار دولت نباشد و به این نتیجه رسیدیم که مناسب‌ترین آن همین شورای نگهبان است. یکی از خبرگان (رحمانی) از حدود اختیارات و نظارت شورای نگهبان سوال می‌کند و می‌گوید: باید معلوم باشد که می‌تواند نظارت کند و اجرا به عهده دیگران باشد. مرحوم بهشتی پاسخ می‌دهد: نظارت است و مجری مسلما دولت است و در این بحثی نیست. شورای نگهبان هم نمی‌تواند مستقیما دستوری به دستگاه اجرائی بدهد و بعد می‌گوید: اگر ما برای شورای نگهبان حق اظهار نظر بدهیم باید در اینجا قید کنیم نظارت (مشروح مذاکرات مجلس خبرگان؛ جلد ۲ صفحه ۹۵-۹۶) بنابراین به صریح بیان قانون‌گذار شورای نگهبان حق دستور به دستگاه اجرایی ندارد و فقط حق اظهار نظر دارد که داوری نسبت به آن باید در مرجع دیگر انجام بگیرد و این معنا‌‌ همان نظارت بدون استصواب است و بنابراین تفسیر شورای نگهبان از نظارت به نظارت استصوابی بر خلاف نظر صریح قانون گذار و اجتهادی در مقابل نص است.

    تفسیر قانون ضابطه دارد

    ۲- معنای تفسیر بیان مقصود قانون گذار با توجه به متن قانون و مجموع قرائن موجود در کلام قانون گذار حکیم است و مفسر قانون هرگز حق ندارد بدون قرینه در کلام حکیم مطلق را مقید و عام را خاص معنا کند و معنای ظاهر کلام را تغییر دهد (ظاهر کلام حکیم حجت است) و در اینجا صرف نظر از صراحت قانون گذار نظارت مطلق و بدون قید است و استصواب قید زائد بر نظارت است و هیچ کس استصواب را جزء معنای نظارت ندانسته است و هیچ قرینه‌ای در متن قانون اساسی بر قید استصواب وجود ندارد. و بنابراین اخذ به اطلاق واجب است و تفسیر نظارت به نظارت استصوابی بر خلاف ضوابط مسلم و پذیرفته شدهٔ استنباط از قانون و بر خلاف مقصود قانون گذار است.

    نظارت همه جا در قانون اساسی بدون قید استصواب معنا شده است

    ۳- نظارت در قانون اساسی متعدد است و همه جا بدون قید استصواب پذیرفته شده است و باید مرجع دیگر درباره صحت و سقم آن داوری کند و شورای نگهبان نیز نظارت وسیع و گسترده قوه قضائیه را بدون استصواب معنا و تفسیر کرده است و لذا نتیجه نظارت قوه قضائیه وسیلهٔ سازمان بازرسی کل کشور باید به مراجع قضائی ارسال گردد. نظارت مجلس بر قوه مجریه و نتیجه تحقیق و تفحص نیز باید برای داوری به مرجع قضائی ارسال شود و تا هنگامی که امام راحل در قید حیات بودند و تا تاریخ ۲۲/۲/۱۳۷۰ همچنان نظارت بدون قید استصواب حساب می‌شد و بعد از این تاریخ است که سخن از استصواب آمد و شورای نگهبان دست به تفسیری این چنین زد.

    نظارت استصوابی ماهیت نظارت و موضوع نظارت را تغییر نمی‌دهد

    ۴- شورای نگهبان در هر حال چه نظارت مطلق و بدون قید استصواب و چه نظارت استصوابی باشد هیچ وظیفه‌ای ندارد جز نظارت بر اجرای قانون انتخابات تا کسی یا نیرویی آن را نقض نکند. نظارت استصوابی ماهیت نظارت را که مواظبت بر حفظ و رعایت قانون است و موضوع نظارت را که قانون انتخابات است تغییر نمی‌دهد. (فرق نظارت استصوابی با نظارت مطلق این است که نتیجهٔ آن نیاز به مرجع دیگر ندارد) و این طنز تلخ روزگار و بلکه زهر کشنده است که نهادی که تاسیس آن برای حفظ و رعایت قانون انجام گرفته است با صراحت تمام و به صورت عریان قانون را نقض می‌کند.

    در قانون حد و مرز نظارت دقیقا تعیین شده است

    ۵- قانون انتخابات در مجلس و مجمع تشخیص دقیقا برای این تصویب شد که شورای نگهبان نتواند از مفاهیم گنگ و مبهم و غیر قابل سنجش و نفی و اثبات و بدون مسئول قانونی استفاده کند و لذا در بند اول قانون بر صرفا دلائل و مدارک معتبر مراکز قانونی تکیه دارد و شورای نگهبان را از هر گونه استناد به غیر دلائل و مدارک مراکز قانونی منع می‌کند. و در بند دوم می‌گوید: باید دلائل و مدارک رد صلاحیت کتبا به داوطلب و مجریان اعلام شود (در صورت درخواست) و با تاکید مجدد می‌گوید: داوطلب می‌تواند شکایت کند که لزوما باید قابل رسیدگی و نفی و اثبات باشد و در بند چهارم می‌گوید مراجع رسیدگی به شکایات باید دقیقا رسیدگی و نتیجه را به داوطلب اعلام کنند و این همه تاکید است بر اینکه دلائل رد صلاحیت باید قابل نفی و اثبات باشد و این قانون چارچوب نظارت شورای نگهبان است که حق ندارد از آن خارج شود و به چیزی استناد کند که قابل نقض و ابرام نباشد اما آقای جنتی با صراحت تمام این قانون دقیق را نقض می‌کند و می‌گوید: بخش دیگر اطلاعات در مورد افراد بر اساس تحقیقات محلی است که خودمان داریم. محققین ما برای شناسایی افراد تحقیق می‌کنند و نتایج آن تحقیقات موجب تصمیم گیری است. (اعتماد ملی، ۲۹/۲/۸۶)

    و
    ////
    ////////
    http://www.kaleme.com/1394/10/21/klm-234646

     
  15. سخنگویک وزوزارت خارجه: اقدامات عربستان یارگیری است.
    -به به به این تحلیل! عجب دانشمندانی در این وزوزارت جا خوش کردن. بدل اینا هم با این عقلشون یارنگیریه. آخه همشون انقلابی هستن دیگه.

     
  16. مازیار وطن‌پرست

    دوم آذر 64، دکتر غلامحسین ساعدی، پزشک، روانپزشک و نویسنده و نمایشنامه نویس بزرگ در سن 50 سالگی و در غربت درگذشت. او را به اتفاق بهرام بیضایی و اسماعیل خلج و تنی چند، از بنیانگزاران تئاتر مدرن ایرانی می دانند. برخی از آثار او پس از تبدیل به فیلمنامه مانند “گاو” و “دایرهٔ مینا” بدل به افتخارات سینمای ما شده‌اند. به باور صاحب نظران، ارزش آثار او در میان فارسی زبانان در آینده بیشتر نمایان خواهد شد.

    او که محیط سال‌های نخست پس از انقلاب را تجربه کرده و پس از صدور و امضای چند بیانیه در کانون نویسندگان ناگزیر به زندگی مخفی و سپس خروج از ایران شد، هرگز با غربت کنار نیامد و به شهادت دوستانش دق کرد. یکی از آخرین نمایشنامه‌های او به نام “اتللو در سرزمین عجایب” هجویه‌ایست بر جریان اخذ مجوز و اجرای یک نمایشنامه در سال‌های نخست پس از انقلاب (که در طول زمان تغییر بنیادینی هم نکرده و فقط همه به این شرایط قرون وسطایی عادت کرده‌ایم). تصادفا روی یوتیوب به فیلم اجرای این نمایش توسط هنرمندان ایرانی در غربت برخوردم که کیفیت بالایی ندارد اما دقیقا به همین دلیل با وجود سرعت کم اینترنت و فیلترشکن هم قابل دیدن است:

    https://www.youtube.com/watch?v=gCEsghVt9FE

    لینک دانلود متن نمایشنامه:
    http://ketabnak.com/book/55685/%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8

     
    • درود بر مازیار گرامی که یادی از این نویسنده بزرگ و از افتخارات ایران نمودید.بله ایشان از کسانی بودند که غربت را تاب نیاوردند و بمعنی واقعی دق مرگ شدند.قاتل ایشان هم خمینی و خامنه ای و /// است!

       
    • از بازماندگان بزرگان ادبیات ایران زمین اقایان دولت ابادی -گلستان-براهنی-پرویزی-درویشیان و…ابروی ادبیات سرزمین ماهستند که متاسفانه در مدار وکتب درسی اشاره ای به این عزیزان نشده.
      کتاب کلنل اخرین نوشته دولت ابادی سالهاست درمحاق توقیفه.دیگران هم جلای وطن کرده اند ودر غیاب این بزرگان نسل جدیدی ازنویسندگان وابسته به حکومت بوجودامده اندمانندرضاامیرخانی.البته رمان من او بدنبود.اما در ادامه پاچه خواری قدرت غنای قلم وی را تحت الشعاع قرارداد.
      سینماهم همچنین.تقوایی ممنوع الکار.بیضایی تبعید.فیلمنامه ها سانسورمیخورند.وحتی برخی فیلم های مجوزدار از پرده سینما به زور پایین میان.
      اونوقت با این همه سانسور وعدم ازادی بیان ورسانه ، و زندانیان عقیدتی ،مجیزگویان حکومت بی شرمانه از نبودازادیها درعربستان انتقادمیکنند.
      نکته مهم پایین بودن سرانه مطالعه نزدعوام هست.این عدم مطالعه اگاهی وتفکر را به شدت محدود کرده و موجب عوام زدگی توده مردمانی شده که از خود هیچی ندارند.ازمشخصه این قشر که به شدت بیسواد ونااگاه هست اینه که ازخودتفکری ندارد.وبه راحتی میتوان دروغها وخرافات و شایعات را به اینان غالب نمودوهمانطورکه کردند ومیکنند.مطالعه موجب تفکروبالارفتن اگاهی شده وخرافات و دروغها را ازبین میبرد.همه مشکلات ناشی از نااگاهی ست.مشکلات اقتصادی نمیتواندتوجیه وبهانه ای برای عدم مطالعه باشد.بااینکه تاثیرگذاراست .
      سیاست قدرت حاکم در ادامه همین روند است.با این توده عوام ونااگاه به حق وحقوق اجتماعی خود انتظار تحول مثبت وعمیق بیهوده ست.توده عوام ونااگاهی که انرژی هسته ای را حق خودمیداند بدون اینکه به ابتدایی ترین نیازهای خود اگاهی نداشته و گامی برای رسیدن به حق وحقوق واقعی خودبرنمیدارد.
      این کامنت ازکجاشروع شدوبه کجارسید.دلمان خون است خون.امیدی هم به اینده نیست.خسرالدنیاوالاخره.

       
  17. یکشنبه گذشته، ۱۳ دی ماه، شورای شهر تهران در مصوبه‌ای طرح دو فوریتی تغییر نام خیابانی در اطراف سفارت عربستان به نام شیخ نمر را تصویب کرد.
    ‎به نقل از‌بی بی سی

    کوه وده و کوچه بازار ایران را نام عربی داده اند و دین عرب و خدایش را پرستش می کنند و و لپ کلام ، ایران را عربستان کرده اند .
    ‎آنوقت ما حیرانیم که چرا آدم از بهشت رانده شد؟
    ‎هوش و کنجکاوی بود ، یا حماقت وبی خردی اش ؟
    ‎آقای نوری زاد عزیز
    ‎کابوس وحشتناکی است.

     
  18. به امید روزی که هر آخوند کمی ف داشته باشد.

     
  19. درود بر شما آقای نوری زاد . صد آفرین و هزار و صد آفرین بر شما و دیگر دوستان تان که کمپین ” لگام ” را راه اندازی کرده اید تا از این پس در کشور ما افراد خطا کار را اعدام ننمایند و حق زندگی را در ندامتگاهها بگذرانند و حق نفس کشیدن را از خطا کاران نگیرند . متأسفانه این اعدام ها در کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی مانند عربستان که جدیداً 47 نفر از جمله شیخ نمر را که این یکی از افراد ” نفوذی ” ایران در کشور عربستان بوده و سایر کشورهای مسیحی و بودایی و … ، حتی آیالت متحده آمریکا هم بعضاً دیده میشود و هر کشور برای اعدام افراد ” توجیه ” خودشان را دارند . آیا حضرتعالی می توانید رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران را که از اعدام ” شیخ عربستان ” بسیار ناراحت شده بودند ، را به گروه ضدِ اعدامِ ” لگام ” خود دعوت نمایید ؟

     
  20. سید علی: یک جبهه‌ وسیع دشمن در مقابل خودمان داریم.
    -اینهم از بصیرت رهبر/// انقلابک. اگه این //////////////بجای اینکه یک جبهه‌ وسیع دشمن واسمون ایجاد کنه یه دنیا دوست واسمون پیدا کرده بود. حالیش نیست دشمن تراشی از هر کاری آسون تره، هر … (سه نقطه از مش قاسم) میتونه یه جبهه وسیع دشمن ایجاد کنه، دوست پروریه که عقل و بصیرت میخواد، همون چیزی که نه این و نه اینا هیچ کدام بویی ازش نبردن.

     
  21. حاج علی لاری جانی: اگر نیروی قدس سپاه پاسداران در منطقه حضور نداشت تاکنون ده‌ها حادثه مانند حادثه مرگبار پاریس انجام شده بود.
    -سفسطه گر شیاد. حکومت اسلامی عامل اصلی شروع دوباره جنگ شیعه و سنی در منطقه بوده. وجود داعش در سوریه به دلیل حکومت غدار دست نشانده سپاه، بشار اسد میباشد. اینا خیال میکنن ماها هنوز همون گمراهان ۳۷ سال پیش هستیم.

     
  22. یک بام و دو هوای اقای نوریزاد بنفع مسلمان های تیم حوزوی //////مصلح -مرتضا

    ممد اقا نوریزاد گرامی!
    فقط وقتی بقیه مطلب بنویسند به بهانه توهین سانسور میکنی؟
    اگر این مسلمان های تیم مصلح -مرتضا -که /////// همه جا هستند و به همه کامنت ها جوا ب میدهند- به بقیه فحاشی و توهین کنند اشکالی ندارد و کامنت انها را کامل منتشر میکنی؟

    نمونه فحاشی مسلمان واقعی و مومن معتقد به ادبیات قرانی: ای دی سدمرتضا

    http://www.nurizad.info/blog/29734#comment-226929

    اگه پشت پرده داستانی هست بگو ما هم بدونیم ممد جون.

    بگو عزیزم.

    ————-

    سلام دوست گرامی
    در این سایت، توهین به ادیان و مقدسات مردم، توهین و بی حرمتی به اشخاص، و مطالب تکراری حذف شده، و از مطالب کپی شده، به لینکی اکتفا می شود.
    اگر کوتاهی دیده شده، بگذارید به حساب کمی وقت من

    سپاس

     
  23. از پادشاه عربستان پرسیدن چی شد که اینجوری شد

    گفت والاه منم نمیدونم

    ما هر کاری کردیم رابطمون با ایران به هم بخوره نشد

    هر بلایی میشد سر مردمشون تو فرودگاه جده و تو منا آوردیم اخم هم نکردن ولی یه عرب از خودمون اعدام کردیم به اینا برخورده

    فهمیدم مسائل عربا از مسائل مردم خودشون براشون مهم تره

     
  24. “ملیجک”

    ” سرمایه‌های بی‌ بازگشت”

    در میان خیل اندیشمندان و فرهیخته گان سرزمینمان که پس از انقلاب بنیان کنِ اسلامی وطن را تاب

    نیاورده به غربت روی نهادند، یکی‌ هم شاهرخ مِسکوب بود.

    امروز ۲۱ دیماه، مصادف است با سالروز تولد شاهرخ مِسکوب، نویسنده، مترجم، جستار نویس و یکی‌

    از بزرگترین شاهنامه پژوه هان کشورمان. ا‌و در سال ۱۳۲۴ در رشته حقوق دانشگاه تهران مشغول

    به تحصیل میشود. به حزب توده میپیوندد و بدلیل فعالیتهای سیاسی اش‌ در سال ۱۳۳۳ به زندان

    می‌افتد. پس از مدتی‌ از حزب و سیاست کناره گیری می‌کند، و چنانچه یکی از دوستدارانش میگوید :

    ” مِسکوب خود را از قید و بند حزب، دسته، گروه و طبقه رهانید و اندیشیدن را اختیار کرد، که متاعی کمیاب بود”

    از برجسته‌ترین کارهایش “مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار” و “در سوگِ سیاوش” است که به زبانی‌ بسیار زیبا

    و با انگیزه‌ای متفاوت از آنچه تا آنزمان دیده شده بود، نگاشته شد. شاید مِسکوب بدنبال ریشه‌های تاریخی‌

    شکستهای پیاپی بود که در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، در جامعه مشاهده میکرد. ا‌و چنین میگوید :

    ” شکست سياسی و اجتماعی، شکست قلم در برابر واقعيت، در هر چيزی که به آن دست زديم. شکست

    عمومی اهل قلم، از کسروی و هدايت گرفته که مظاهر شکست ما هستند تا بزرگ علوی و احسان طبری،

    تا آل احمد و شريعتی و ساعدی تا دشتی و دکتر خانلری تا کی بگويم؟ موافق و مخالف همه شکست خورده ايم.

    ما قهرمان های شکستيم. در آرزو و ايده آل تا آنجا که به جستجوی حقيقت مربوط است موفقيم. اما به محض

    اينکه آنها را به محک واقعيت می زنيم شکست می خوريم. ”

    پس از انقلاب اسلامی همچون دیگر هنرمندان و نویسندگان با محدودیت‌های بسیاری مواجه شد و سرانجام

    به فرانسه مهاجرت کرد و در مدرسه مطالعات اسلامی پاریس مشغول بکار گشت.

    پس از چند سالی‌ با بسته شدن این مدرسه، منبع درآمدش قطع شده ناچاراً در مغازه عکاسی‌ خواهر زاده اش‌

    مشغول بکار شده و در پستوی همان مغازه به زندگی‌ ادامه میدهد.

    چند سالی‌ بعد در حالیکه همچنان در پاریس اقامت داشت در یکی‌ دو دانشگاه در لندن به تدریس زبان و

    ادبیات فارسی‌ پرداخت. کتاب خواندنیِ “مسافر نامه”، حاصل رفت و آمدهای طاقت فرسای میان این

    دو پایتختِ اروپأیست.

    زبانِ شیوا، ساده و روانِ مِسکوب همچون چرخ دنده‌هایی‌ روغن خورده، بر روی هم غلطیده و بدون

    اندکی‌ ناهمگونی، با ثباتی تحسین برانگیز به پیش میروند.

    “…. مرگ تنگ غروب، در تاریک روشن، پرواز می‌کند. قرار ندارد. آرام نمی‌گیرد و نمی‌نشیند.

    بعضی وقت‌ها مثل پشه روی صورت و نک دماغ وزوز می‌کند و راحتم نمی‌گذارد.

    اتفاق هم افتاده که ناگهان مثل تیر از بغل گوشم کمانه می‌کند و بعد از رد شدنش،

    شاید بادش مرا گرفته باشد، لرزانده و انداخته باشد! حس می‌کنم که توی کاسه سرم پرسه می‌زند.

    آن تو، افتان و خیزان می‌پلکد، مثل مست‌ها. هنوز نتوانسته خودش را جمع و جور کند و دست‌هایش را

    به همه جا برساند. فعلا دارد موریانه وار، بی شتاب و خستگی ناپذیر، می‌جود. سیلاب نیست،

    نم و رطوبت است که اندک اندک سرایت می‌کند. نسیم خفه‌ای است که از اعماق می‌وزد.

    چه عقابی است! روی تخته سنگی آن بالای بالا نشسته و همه و همه چیز را در همه جا زیر نظر دارد…”

    و سر انجام این ‌عقاب، چنگال‌های مرگ آسای خود را در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۴ در شهر پاریس

    بر پیکر شاهرخ مِسکوب فرو مینشاند !

    یادش گرامی‌ باد !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    افسوس که در این سالهای بی‌ خردی و جهالت، چه فراوان بودند از این سرمایه‌های ادبی بی‌ بازگشتی که چه

    درغربت و یا کنج عزلت به هرز رفتند و دشتِ بی‌ آبِ فرهنگ و هنرمان از بارانِ اندیشه‌هایشان بی‌ بهره ماند.

    خوشبختانه ما کاربران این سایت از این اقبالِ نیک برخوردار بودیم، که نه تنها از ” ریشه ها” بلکه از اندیشه های

    نابِ کورس گرامی‌ بهره‌مند گردیم، و این موهبت را نه تنها مدیون ایشان بلکه نوری زاد عزیز نیز می‌باشیم. 🙂

     
    • مازیار وطن‌پرست

      زنده‌باد ملیجک سخندان و نکته سنج! واقعا مصداق کودکی شده‌ایم که با سوختن یادگارهای ماترک پدرانش، تفریح می‌کند. مگر هر آب و خاک در هر زمانه‌ای، چند تا مسکوب و ساعدی و سلطانی و سیف‌زاده پرورش می‌دهد که ما صدتا صدتا به زندان و تبعید و جوخه آتش می‌سپاریم؟

      جای آنست که خون موج زند در دل لعل — زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

       
  25. زین آمده و رفتگان این راه دراز
    باز آمده ای کو که به ما گوید راز
    هان بر سر این دو راهه ی آز و نیاز
    چیزی نگذاری که نمی آیی باز
    خیام

    آز از نیاز جداست ، نیاز حدّی دارد مانند هوای درون شش ها میزانی میطلبد، مانند دمای بدن ، نیاز برای زیستن و ادامه بقاست . آز نه بر احتیاج و راهش جداست ، همان اندوختن چربی در بدن است و نتیجه اش انواع بیماری ها.
    ۳۷ سال پیش ایران شاید نیاز به انقلاب داشت ، اما آنچه بعد از ۳۷ سال می توان گفت این حکومت ، غده ای سرطانی و خطرناک تبدیل شده است.

    انقلاب تا به کی ؟ ۳۷ سال حکومت نابخردان چون بختک بر ایران و همسایگان و جهان افتاده و بشر را به نابودی کشانیده است ، وهنوز دم از انقلاب اسلامی و هلال شیعه می زند .

    در بهت، ما زل زده ایم که چگونه ظلم و ستم و نادانی دست در دست،هستی یگانه را نابود می کنند.جنایات جنگی بعد از جنگ آشکار می شوند و ما در آن سهم داشته ایم ، یک یک ما ، و جنگ را ما دامان زده ایم در بی تفاوتی و یا همیاری مستقیم با جنگ پروران .
    آنگاه می پرسیم که بلایا از کجا بود که بر ما وارد شد ؟
    و مرگ پرستان را تایید می کنیم و جیبهایشان را پر . جاهلان ضد بشریت مگر اسلامی نیستند؟ همینها که خود را منفجر می کنند و آدم می کشند تا وارد بهشت شوند ؟

    برای صلح باید جنایات آشکار و جنایتکاران رسوا شوند، و با آنها باید برخورد کرد۰ اگر چه تاریخ قضاوتش را بدون چون و چرا و بی باج خواهد داشت ، اما چرا حال ما باید اینگونه باشد؟
    و مات و ناباور می پرسیم چرا ؟
    و دروغ را دور خود می تنیم.
    زمان جاری است و تکرار نمی شود و ما چون کرمی می لولیم ، بی دست و پا ودر انتظار دایم، پروانگی را بگور می بریم ، من دلم می خواست پروانگی ملت ایران زمین را .

     
  26. خوب توجه فرمایید :

    وظیفه مجلس خبرگان تعیین رهبر است در زمانی که رهبر فعلی در قید حیات نباشد ….. ( سخنان رهبری در 94/10/19)

    خوب در مورد فلسفه وجودی این مجلس هم دیگر شبه ای نماند ، بحث نظارت و عزل و نصب رهبری یعنی کشک ……

    مگر از این آشکارتر هم مگر می توان گفت ؟؟؟ بابا چرا نمی فهمید آخه !!!!!!!

    فقط یک مساله همچنان بی جواب مونده واسه من ، فرق رژیم قبلی با اینها در این مورد چیه ؟؟

     
    • خیلی ساده شاه ،شاه مشروطه بود و یک قانون اساسی قابل قبول داشت ولی به آن عمل نمی کرد اما ولی فقیه شاه نیست بلکه خلیفه خدا روی زمین هست که براش قانون اساسی اصلا لازم الاجرا نیست یعنی اگر بخواهیم واحدی بنام میزان دیکتاتوری تعریف بکنیم اگر شاه 10 واحد بفرض دیکتاتور بود حالا این واحد به چندین هزار واحد افزایش یافته است ،حالا میگویید فرقی نکرده.

       
  27. با درود . چرا رهبری نظام برای شیخی که ثقة الاسلام هم نبوده و در کشور عربستان ، عربده می کشیده و به سلطان و ملَک و پادشاه و شاهزاده و … فحش و ناسزا و … تحویل میداده و بعد چندین بار دستگیری و آزاد شدن ، همان کارها را ادامه و در نهایت با شمشیر گردن زده شده ، اینقدر دل سوزانده و کشور را یک وضعیت نامتعادل قرار داده ولی در همین کشور اسلامی خودمان افرادِ آیت اللهی مثل مرجع تقلید آیت الله سید کاظم شریعتمداری تا زمان فوت را حصر خانگی نگه داشته اند و همچنین شیخ الفقها ، آیت الله العظمی حسینعلی منتظری را مدتها در خانه اش زندانی کرده اند و آیت الله نکو نام و کاظمینی بروجردی و … هنوز دربند هستند و رهبری ظاهراً اینان را با آن شیخک عربستان مقایسه هم نمی کند ؟ شاید از قدیم گفته اند که بعضی از آدمهای ساده لوح و کم بصیر ” غریبه پسندند ” .

     
  28. هرچند برخی خبرگزاری‌ها لغوِ سفرِ ایرانیان به حج را منوط به «دستورِ رهبرِ» رژیمِ اسلامی دانسته‌اند؛ اما مطابقِ خبری که «سی‌ان‌ان» اخیرا منتشر کرده، به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی سفرِ شهروندانِ ایرانی به مکه و مدینه را به هوای مناقشه با عربستان «ممنوع» کرده باشد.

    قبل از اینکه به چند و چون این مساله بپردازم، لازم می‌دانم اشاره کنم که این ممنوعیت پیش از آنکه سوی جمهوری اسلامی اعلام شود، از طرفِ عربستان به خاطرِ بالا گرفتنِ تنش‌ها برقرار شد.

    اما باید یک نکته را خاطر نشان کنم که تقابلِ عربستان نه با مردمِ ایران بلکه با حکومتِ جمهوری اسلامی است. به همین خاطر بود که عادل الجبیر، وزیر امور خارجه عربستان، در جریانِ تشریحِ دلایلِ قطعِ رابطه با رژیم و حتی لغوِ پروازها تلویحا اظهار کرد که زائرانِ ایرانی کماکان می‌توانند برای حج به عربستان سفر کنند.

    در این هیاهوی به پا شده، رژیمِ اسلامیِ ایران مقصرِ اصلیِ است، اما می‌خواهد مردمِ ایران را مقابلِ این ماجرا بگذارد تا مثلِ همیشه با سوار شدن بر احساساتِ مذهبی و ناسیونالیستی از آبِ گل‌آلود ماهی بگیرد و با ایجادِ موجِ عرب‌ستیزی و برجسته نمودن آن در قالبِ شعارهای شوونیستی – که جز به ابتذال کشاندنِ اخلاقِ جامعه نیست – به موج‌سواری بپردازد.

    بی‌گمان مقوله‌ی اعدام، چه در عربستان، چه در ایران، و چه در هر کجای دیگرِ جهان، اقدامی‌ست علیهِ بشریت، و محکوم است. اما اینکه عربستان یک شیخِ شیعه را به جرمِ ولایت‌محوری و تجزیه‌طلبی اعدام کرده، این در درجه‌ی اول به مسائلِ داخلیِ آن کشور مربوط می‌شود، و برخوردِ جامعه‌ی حقوق بشریِ جهانی و نهادهای ذی‌ربط را می‌طلبد.

    حال چگونه است که حکومتِ اسلامیِ ایران که روزانه دسته دسته انسان را هم در خفا و هم در ملاء عام به دار می‌کشد و واکنشِ نهادهای بین‌المللی را «دخالت در امورِ داخلیِ» خود می‌داند، این حق را به خود می‌دهد که در موردِ عربستان منطقه را به آشوب بکشد؟

    و محشرِ کبری به راه انداختنِ این حکومت بابتِ اعدامِ آن آخوندِ عربستانی در حالی‌ست که خودِ این حکومتْ روحانیِ شیعه کاظمینیِ بروجردی که خواستارِ جداییِ دین از حکومت می‌باشد را مدتِ ده سال‌ است پشتِ میله‌های زندانِ بدونِ مرخصی گرفتار کرده و حتی تا مرزِ اعدام نیز برده است.

    اما آن‌چه جمهوری اسلامی را به ممانعتِ ایرانیان از سفرِ حج وامی‌دارد نه حفظِ منافعِ ملی و نه نگرانی از حالِ مردم است؛ بلکه این کار فقط و فقط به خاطرِ منافعِ نظامی است که «حفظ»ش همیشه «اوجبِ واجبات» بوده و هست و خواهد بود. پیروِ همین اصل بود که با تاکید بر امرِ «ولایتِ فقیه»، در سالِ ۱۳۶۶ خمینی در نامه‌ای خطاب به رهبرِ کنونیِ این نظام نوشت:

    باید عرض کنم حکومت که شعبه‌ای از ولایتِ مطلقه‌ی رسول‌الله (ص) است، یکی از احکامِ اولیه‌ی اسلام است و مقدم بر تمامِ احکامِ فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است…. حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است در موقعی که آن قرارداد مخالفِ مصالحِ کشور و اسلام باشد یک‌جانبه لغو کند؛ و می‌تواند هر امری را چه عبادی و یا غیرعبادی که جریانِ آن مخالفِ مصالحِ اسلام است مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت می‌تواند از حج که از فرایضِ مهمِ الهی است در مواقعی که مخالفِ صلاحِ کشورِ اسلامی دانست موقتا جلوگیری کند.

    با توجه به آنچه آمد، حکومتِ اسلامیِ ایران با بیانِ این اظهارات تنها به دنبالِ بحران‌سازی و ایجادِ نوعی محدودیت برای دین‌باورانِ امتِ اسلامی‌ِ ایران‌ است تا از آن طریق از یک طرف تنورِ «انتخابات»ش را گرم کند و از طرفِ دیگر با دایر کردنِ قبله‌گاه در کربلا و نجف مردم را به آن سمت سوق دهد تا به نحوی تاریخِ انقضای خود را به تعویق بیندازد

    برگرفته از:
    http://www.tahlilrooz.net/?p=6180

     
  29. نوشته: جان سامرز
    برگردان: رضا جاسکی

    تعداد کلمات:۳۹۸۱

    کتاب پایان ایدئولوژی اثر دانیل بل، یکی از «۱۰۰ کتاب‌ غیر داستانی بسیار تاثیرگذار، بعد از جنگ دوم جهانی »در میان ضمیمه‌ ادبی مجله تایمز است. بل، که در اواخر ژانویه امسال [منظور سال ۲۰۱۱ می‌باشد] در سن ۹۱ سالگی درگذشت، هیچ‌گاه شعار روشنفکری «هر وقت با مشکلی روبرو می‌شوی، متفاوت و چاره‌ساز باش» را سیه‌رو نساخت. همچنین تمایز ضمیمه ادبی تایمز کاملاً درخور و برازنده است.ما بعد از دوران ایدئولوژی، لیست‌ها را تدوین می‌کنیم، سالگردها را رعایت می‌کنیم، و برای پنهان کردن سردرگمی نامطبوع‌امان بخاطر ارزش‌گذاری بر میراث خود، رتبه‌بندی را ابداع می‌کنیم. زمانی ایدئولوژی اهمیت چیزها را به ما می‌کفت. بل در معروفترین کتاب خود توضیح می‌دهد، «یک ایدئولوژی جامع یک سیستم فراگیر از واقعیت مبسوط است، آن، مجموعه‌ای از اعتقاداتی است که با اشتیاق تزریق شده‌اند، و در پی دگرگونی تمام روش زندگی است. این تعهد به ایدئولوژی–ارزوی یک «هدف»، یا رضایت از احساسات عمیق اخلاقی–لزوما بازتاب منافع در شکل عقاید نیست. ایدئولوژی، در این مفهوم، و در این مفهومی که ما در اینجا بکارمی‌بریم، یک دین سکولار است.http://daricheha.com/weblog/?p=363

     
  30. وزوزیرک بهداشت کلنگ بیمارستان سوختگی را نزد.
    مش قاسم: حاجی، ۳۷ ساله حکومت اسلامی کلنگ به ریشه این مملکت زده، سه نسل رو سوزونده. حالا این کلنگ زدن یا نزدن تو همچین اهمیتی نداره.

     
  31. یک وکیلک مخالف دولت روحانی در مجلسک ایران بشدت از حاج بیژن، وزوزیرک نفت، بخاطر عقد قراردادهای محرمانه نفتی انتقاد کرد.
    -ای وکیلک نادان، حکومت اسلامی از سال اول استقرارش قراردادهای نفتیش محرمانه بوده. تو توی این ۳۷ سال کجا بودی؟

     
  32. ریسک مجلسک لاری جانی: محدودیت سفر به آمریکا اصلاح نشود مقابله به مثل می‌کنیم.
    مش قاسم: برو بکن.

     
  33. علی خامنه ای، پایه گذار و معمارِ مکتبِ ذلت بار و خفت بارِ تسلیم هسته ای و نرمشِ بزدلانه در برابر تشر آمریکا و اخمِ اسرائیل و رهبرِ ردِ صلاحیت شده و بی کفایتِ جمهوری اسلامی ایران دربارۀ شرکت در انتخابات می گوید ؛ که اگر کسی من را هم قبول ندارد به خاطر حفظ نظام بیاید رآی بدهد ، ظاهرآ این سیاست ننه من غریب بازی که یک بار دیگر هم در سال ۷۸ در جریان های کشتار دانشجویان رخ داد به مذاق آقا خوش آمده ، براستی به چه منظور سید علی خامنه ای مردم را تشویق به شرکت در انتخابات می کند ؟ برای تمام دنیا واضح و مبرهن است که این نظام نه در سطح داخلی و نه در سطح بین المللی مشروعیت قانونی ندارد . ۴ تا مجتهد دلیر و مرد لازم داریم تا شرکت در انتخابات را حرام اعلام کند . آیا کسی هست ؟ جناب نوری زاد عزیز شما در مقام آیت الله هی لطفآ تدبیری بیندیشید .

     
  34. نهنگ آن به ، که با دریاستیزد
    ز آب خرد، ماهی خرد خیزد

    شما همچنان با امواج سهمگین اقیانوس نبردتان را ادامه دهید و به این خرد ماهیان بی خرد توجه نفرمایید.(همچنان که دارید اینکار را می کنید)

    جناب کورس عزیز ، این شعر مولانا من رو همیشه به یاد شما می اندازد

    ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

    افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

    گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

    مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

    ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

    زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

    ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

    ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

    این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد

    سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما

    دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله

    امروز می در می‌دهد تا برکند از ما قبا

    ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری

    خوش خوش کشانم می‌بری آخر نگویی تا کجا

    هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

    خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

    عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان

    هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را

    یک پاره اخضر می‌شود یک پاره عبهر می‌شود

    یک پاره گوهر می‌شود یک پاره لعل و کهربا

    ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

    ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

    ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای

    گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما

     
  35. در ادامه کامنت های قبلی در باره اینکه ایده های صحیح انسان از کجا سرچشمه می گیرند به بحث پرداختم و در ادامه این گفتار کمی هم در باره تاریخچه اندیشه سخن به میان آمد. یکی از نکات مهم برای تحقیق و بررسی این است که ما در جهان هستی هیچ چیز ثابتی نداریم و همه چیز در حال تغییر است. برای اثبات این نظریه نیز مثالهای زیادی زدم تا بیان دارم، تغییر و تکامل جزو قوانین خدشه ناپذیر طبیعت است. حال ادامه مطلب
    اسکولاستیسم مکتبی است که بین سالهای هزار و صد و هزار و هفتصد میلادی به سرعت رشد پیدا کرد این مکتب ابتدا توسط کلیسا پذیرفته شد و سپس توسط اسلام مورد استفاده در حوزه ها قرار گرفت. از خصوصیات بارز این مکتب این است که اعتقاد دارند که باید سرموضوعات مختلف ساعتها و روزها به بحث بنشینند. بدون اینکه زحمت تحقیق و تفحص را به خویش بدهندروشی که هم اکنون هم در حوضه های علمیه اجرا می شود. از نظر اینان تحقیق و تفحص هم شامل خواندن کتب دیگران و سپس دوباره بحث برروی آنان است. چیزی که اینان برروی آن به بحث و مناظره می نشینند دگمهائی است از پیش تعیین شده و ثابت است. جالب اینکه این دگمها قرار نیست مورد سوال قرار گیرند چون این دگمها از پیش برای اینان معین شده اند فقط اینها زمینه بحث هستند.
    مثلاً در مدارس این مکتب در اروپا می نشستند با هم روزهای متوالی بحث می کردند که بر نوک یک سوزن چند عدد فرشته می نشینند. چون مسیحیت به نوعی فرشته معتقد است که بسیار کوچک هستند شاید در کارتونهای والت دیسنی دیده باشید. در حوضه های علمیه قم هم بر سر مطالب این چنینی مثل اینکه فلان کلمه چند بار در قرآن آمده و یا فلان حدیث متواتر است یا حسن است و یا صحیح است و… خوب شاید کسی بپرسد که بحث در باره کسی و یا چیزی چه اشکال دراد. در پاسخ اینکه، بحث ها و دانسته ها باید بر مبنای دانش تجربه و آزمایش باشد. تا انسانها وارد پراتیک برای تغییر نشوند هزار سال هم با هم به بحث بنشینند ایده صحیح و قابل اطمینانی بیرون نخواهد آمد. پس هم زمینه بحث باید مادی باشد یعنی چیز ذهنی و خیالی نباشد. مثل همان سوال اینکه در نوک یک سوزن چند عدد فرشته می نشینند. خوب در اینجا چون اصل سوال مطلقاً ذهنی است جواب منطقی و مادی در پاسخ به این سوال بیرون نخواهد آمد. به قول یک فیلسوف معروف گاهی بهترین پاسخ به سوال مطرح شده نفی خود سوال است. بنابراین کسانی که به نوعی آغشته به اسکولاستیسم هستند یعنی مواردی را برای خود به صورت دگم و غیر قابل بحث و تغییر قرار می دهند و تنها می خواهند به کمک ذهنشان بدون در نظر گرفتن روابط عینی آن به بحث و مجادله بنشینند، بحث با یان جور اشخاص آب در هاون کوبیدن است. یعنی ابتدا باید با کسی که به گفتکو می نشینیم
    اگر دقت کنید مثلاً در این سایت سید مرتضی و صالح و امثالهم چیزی بجز انتقال پیش فرضهای ذهنی خود ندارند و اگر هم که در این زمینه به قولی کم می آورند متوسل به توهین و///// می شوند نمونه اش همین بحث تکامل که کسانی را که اعتقاد به این بحث دارند را میمون خطاب می کند. غافل از اینکه انسانها به میمونها بیشتر احساس نزدیکی می کنند تا داعشیان که بخاطر هیچ و پوچ سر انسانهای بی گناه را می برند آنان را در آتش می اندازند و دهات را قتل عام می کنند و زن و بچه آنان را به بردگی می برند. خوب شما از تبار همین حضرات آدم هستید هیچ شکی درش نیست. از دیوار سفارتخانه ها خوب بالا می روید آفرین. با ماشین از روی جوانان رد می شوید آفرین نسل حیات وحش را در ایران نابود می کنید آفرین چه فرزندان آدمی؟ میلیاردها دلار با مهر برروی پیشانی اختلاص می کنید و بعد می گوئید که خدعه در اسلام در بعضی موارد حلال است آفرین. ولی دیگر چرا یک سایت کوچکی را هم که در یک گوشه ای از این فضای مجازی دگر اندیشان را به دور خود جمع کرده را بر نمی تابید اشاره ام به کامنت صالح است که برای جناب نوری زاد گذاشته است.
    “اماسايت شما جولانگاه ملحدان وضددينان ودين ستيزان ودزدان عقايدجوانان مردم ودشمنان خداواهلبيت عصمت وطهارت -ع-شده است وبراين هم افتخارمي كنيدومي نازيد وجواب جناب حميدوفائي را آن چنان مي دهيد وازآنهم دلخوشيدوسرمست ولاف عشق وعشق ورزي هم مي زنيد.
    والعاقبةلاهل التقوي واليقين”
    مصلح
    ادب را ملاحظه می فرمائید. ادب نزد حوزویان و است دوبست.
    بحث ها شبه اسکولاستیک نیز متاسفانه در بین جوانان بسیار رایج است مانند اینکه اگر آدمها تک تک خوب باشند جامعه درست می شود. اگر دقت کنید می بینید همه چیز بر مبنای ذهنیات قرار داده شده است در حقیقت تز را طوری مطرح کرده است که بیرون رفتن از آن محال است. خوب سوال اصلی اینجاست که چرا آدم ها بد هستند. مگر در کشور هائی که پ
    یشرفت حاصل شده آمده اند تک تک افراد را به راه راست هدایت کردند و سپس جامعه ای سکولار بنا نمودند.
    مگر در انقلابات همه افرادی که در انقلاب شرکت می کنند بدون نقص هستند. و اصلا سوال آخر این است که خوب یعنی چی . خود کلمه خوب کلمه ای است انتزاعی که با ید تعریف شود. در ضمن وقتی راه حلی ارائه می گرددباید ابزار رسیدن به آن نیز توضیح داده شود وگرنه راه حلی است انتزاعی و برروی کاغذ.
    به هر حال ما باید یاد بگیریم که چه سوالاتمان و چه جوابهایمان بر خوردار از یک زمینه عینی و مادی باشد با باید خود را برای تغییر عینی چیزی آماده کنیم که کاملاً مادی است. ادامه دارد

     
    • ستاره گرامی

      پیش فرض های ذهنی داشتن اختصاص به اشخاص خاصی ندارد ،هر انسانی با هر نحوه از اندیشه و تفکر دارای برخی کلیشه های ذهنی و اصول فکری دارد که بر اساس آنها مشی می کند و به نقد تفکرات دیگران می پردازد و چیزهایی را استنتاج می کند ،شما نیز چنین هستید و تافته جدا بافته نیستید ،شما هم کلیاتی را تصور کرده و چیزهایی را مسلم می گیرید و مطالبی ابراز می کنید که ممکن است مورد نقد و نفی انسان های دیگر قرار گیرد ،و اندیشه فرایندی ذهنی متکی بر دریافت های حسی و عقلی و تعمیم یا تخصیص مفاهیم و استنتاج از آنهاست ،بنابر این شما فقط سعی کنید اندیشه های خویش را ابراز کرده و اندیشه های دیگران را نقد کنید ،اینکه تصور کنید فقط دیگران پیش ذهن ها یا پیشداوری هایی دارند و شما چنین نیستید و استثنائی در تاریخ اندیشه هستید خیالی ناصواب است که خود بر پیش فرض هایی دگماتیک استوار است : اینکه فقط من درست فکر می کنم ، اینکه فقط من پیش ذهن و کلیشه ذهنی ندارم ،و اینکه دیگرانی که با اندیشه های من مخالفند دچار پیش ذهن و انتقال مفاهیم ذهنی خود هستند.
      کوشش کنید از چنین کلیشه ها و مفروض هایی که به سبب خوش بینی بخود و بدبینی به دیگران ممکن است با بنیان های اخلاقی نیز ناسازگار باشد فاصله گیرید.
      با احترام

       
  36. “اگر من نبودم دشمن را تشخیص نمی دادید! ”
    خامنه ای؟
    نخیر دوستان استالین!

     
  37. به این میگن قانون عدل الهی – اسلام رحمانی – وهمه مردم زیر چتر وحمایت قانون هستند و تفاوت دارد با قانون جنگل ………اقا تهرانی :اگر بنا به امر معروف بود هاشمی و خاتمی را تیکه پاره میکردیم ………..خبر خوبست اگر علم نتوست غده های سرطانی رو چاره کنه ولی خوشبختانه خودشون به جون هم میافتند وهمدگر را تیکه پاره میکنند ولااقل از تعداشان کمتر میشه . انشالله . امیدوارم این اتفاق میمون هر چه زودتر اتفاق بیفته

     
  38. جناب مصلح بنویسید آخوند کدیور نه دکتر کدیور.چون چنین عناوینی با عناوین حوزه ویی نه ربطی دارد و نه برازنده آخوند است.با حلوا حلوا کردن هم دهان کسی شیرین نمی شود.نوشته های کدیور و سروش و…شاید برای کسانی مثل تو و //////////////////////////////////////

     
  39. ما چون خیلی آدم منطقی هستیم از کلیه برادران ارمنی خواهش میگنبم برای حفظ اسلام به نماز جمعه بیایند! و از برادران مسلمان هم می خواهیم در نماز به جنتی اقتدا کنند حتی اگر او را ظالم میدانند!

    واقعا هوش ولابتی یعنی این! هرکی منرو هم قبول نداره بیاد به من رای بده! یکی هم نیست یگه آخه اخوی رهبر 2 سال پیش هم همینو گفتی! لااقل کاری میکردی چند نفر به 4میلیون جلیلی اضافه میشد!

     
  40. سلام جناب نوری زاد ،به نظر شما اگه شاه بی عرضگی نمیکرد و امام الجاهلین رو مثل شیخ مزدور و دلار بگیر شیخ نمر سر به نیست میکرد مملکت به این درجه از فلاکت و فساد و بی دینی و کفر می افتاد؟

     
    • مهدی از تهران

      مهدی از تهران
      عرض ادب واحترام

      جناب سعدی کشتن و به بند کشیدن فرد یا افرادی که هم عقیده با سیستمی نیستند راه حل سیاسی نجات بخش برای هیچ مملکتی نمیباشد. کشتن و به زنجیر کشیدن فردی که دارای عقیده زاویه دار یا مخالف با سیستم حاکم دارد اکثرا در رژیمهای استبدادی دیده شده است.
      به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به تاریخ پیوستن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی
      مهدی از تهران

       
  41. سلام بر ناظران گرامی
    از خصلتهای ایدئولوژی یکی اینست که صاحب آن خود را عمیقا برحق می داند لاجرم سخنانی بر سبیل گفتار می راند که عقل سلیم هیچ بنی بشری آن را نمی پذیرد.اخیرا رهبر اقلیت اکثریت نمای حاکم ایران در طی سخنانی در ارتباط با انتخابات(بخوانید انتصابات)پیش رو افاضاتی فرموده اند که متحیرم با کدامین منطقی جرات فرموده و گفتار فوق را عنوان کردند.ایشان ابتدا بر سیاق همیشگی بر چپ و راست تاخته اند.سال 88 را کماکان فتنه نامیده اند.مردم را از دلخوشی به لیستهای مدنظر غربیان و…برحذر داشته اند.پیروز واقعی انتصابات 88 را متهم به دریافت کمک مالی از غرب کرده اند و…و در ادامه در نصیحتی پدرانه و مشفقانه و به قول قدیمیها لوطی وار فرموده اند مخالفان نظام هم در انتخابات(البته به زعم ایشان)شرکت کنند.من به آقای نوریزاد پیشنهاد می کنم تیتر این پست را به جناب رهبر تقدیم کنند.آخر این بنده خدا نمی فهمد که دیگران هم دارای فهم هستند.کل گفتار ایشان بصورت خلاصه اینست:من بر حقم و هرچه کردم درست است و حالا مخالفان هم با اینهمه فاجعه ای که آفریده ام بیایند و به عنوان سیاهی لشکر از مابین کسانیکه من دست چین کرده ام هر که را خواستند به میل خود انتخاب کنند و در واقع رای بدهند که من رهبر بمانم.ایشان آنچنان در محق بودن خود خرامیده اند که حتی حضور مخالفان را هم منوط به امر ملوکانه خود می دانند غافل از اینکه اگر واقعا قائل به مردمسالاری هستید شرکت در انتخابات(اگر اطلاق این نام صحیح باشد)را نه نیاز به مجوز بلکه یک حق و به تبع آن اختیار می دانستند.بنده این اعتماد به نفس رهبری را که منجر به بیان این گفتار متناقض شده را ناشی از این می دانم که مردم ما با تحمل تمامی مصائب ناشی از رهبری ایشان صرفا با حق الناس نامیدن انتخابات که خود ناقض آن در سال 88 بودند پای صندوق رای رفتند و به زعم خود به جریان مخالف ایشان رای دادند غافل از اینکه اصولا در انتصابات نمایشی ایشان جریانی مخالف نظر ولی فقیه قادر به حضور نخواهد بود که بخواهیم آن را برگزینیم.

     
  42. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1 – اقای سید علی خامنه ای در آخرین سخن پرا کنی متکلم به وحده (مانند همیشه) خود برای امت آورده شده از استان قم طبق معمول ضمن دشمن شناسانیدن به امت، در خصوص بازماندگی انقلاب روشها و اظهاراتی نمودند که حتما شنیده اید. اینجانب فقط به ایشان یاد آور میگردم که حالا که شما و سلف شما و شریکانتان در طول این 37 سال با کارهایتان نشان داه اید که ایران برایتان مهم نیست، لا اقل جهت از بین نرفتن انقلابتان هم که شده لازم نیست بازی کنان حریف را بپائید، بلکه مواظب غضنفرها ی خودی (آخوندها) باشید که 37 سال است بطور مستمر در حال گل زدن به دروازه خودی میباشند.
    ضمنا به اقای سید علی خامنه ای یاد آور میگردم که آقای روح الله مصطفوی (خمینی) قبل از ورود به ایران هماهنگ با مردم سخن از ایران عاری از دیکتاتوری می راندند و مردم هم با اعتمادی که به آخوند (به هر دلیل و علت)داشتند به ایشان خوش آمد گفتند ولی ایشان پس از ورود به ایران به جای سخنرانی در میدان آزادی (شهیاد سابق) یا هر مکان دیگری به گورستان (سمبل گریه و بدبختی و عزاداری و سیاهی)رفتند و آنجا را شروع پاسخ به خوش آمد گوئی مردم که با دسته گل و روشنائی و نور به پیشواز او رفتند، بر گزیدند. مثل اینکه زما نیکه او از هواپیما پیاده شد روح آیه الله العظمی الامام خمینی از آن جسم پر کشید و روح روح الله مصطفوی جایگزین گردید و ظاهرا در فرهنگ آخوند بدین خدعه یا تقیه میگویند.
    آقای سید علی خامنه ای در قسمتی از بیاتات خود در خصوص انتصابات مجلس خبرگان ، به زیرکی برای تشویق امت جهت شرکت در انتصابات مربوطه گفت ” این مجلس کارش سالی یکی دو جلسه گذاری نیست و بعد هر کی پی کار خودش برود بلکه انتخاب رهبری است و در جائی دیگر گفت که رهبر همه کاره مملکت است (این جمله مفهوم سخن اوست )”” و همچنین گفت که اقای روح الله مصطفوی (خمینی) جانشین پیامبر است(یعنی اهل سنت بروید کشکتان را بسائید) ، دقت شود بحث نظارت بر رهبری و یا شورای رهبری و یا اینکه رهبر محدودیت عمل دارد را او مطرح نمیکند فقط انتخاب رهبری (یعنی یک فرد بعنوان رهبر)را میگوید. حالا از فردا صبح بلند گوهای استبداد دینی تو بوغ و کرنا میکنند که مجلس خبرگان انتخاب رهبری میکند و رهبری نه شورائی میباشد و نه خبرگان کارش نظارت بر رهبری است و رهبری همه امور مملکت را در اختیار دارد.
    امیدوارم این سخنرانی آقای سید علی خامنه ای، دیگر جائی از ابهام برای فردی نگذارد که رژیم حاکم بر ایران استبداد دینی و نعلین است و لاغیر.
    2 – آقای سید مرتضی در پاسخ به کامت اینجانب در تیتر””بدون پسرم هرگز”” جناب نوری زاد نوشت:
    سید مرتضی
    12:08 ق.ظ / ژانویه 2, 2016
    جناب مهدی از تهران

    با سلام و احترام به شما و پذیرش عذرخواهی تان فقط عرض میکنم من نه دشمن ایران هستم و بتعبیری اگر ناسیونالیست تر از جنابعالی نباشم کمتر از شما ناسیونالیست نیستم ،و نه مروج جهل و خرافات دینی و مذهبی هستم ،شما تلاش کنید دیدگاه خود را در شناخت دین تصحیح کنید وگرنه هیچ عاقلی عقائد و گرایشات خویش را خرافه و جهل نمی پندارد تا بوصف خرافه و جهل به آنها متمایل باشد همچنانکه شما چنین هستید و دیگری نمی تواند گرایشات شما به اعتقادات خودتان را جهل و خرافه بداند و بگوید جناب مهدی مروج جهل و خرافه است زیرا روشن است که جناب مهدی معلومات و گرایشات خود را خرافه و جهل نمیداند.
    در مورد اتحاد یا عدم اتحاد مهدی از تهران با مهدی از لندن که بیاد دارم مدتی قبل کانتکتی با جناب نوریزاد داشت و بظاهر از این سایت قهر فرمود ،مطلب مهمی نیست و من اصراری ندارم فقط بیاد دارم انتهای همه کامنت های مهدی از تهران و مهدی از لندن مذیل به این ذیل و ابراز امیدواری بود که : به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به تاریخ پیوستن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی.
    اگر می گویید چنین تشابهی تصادفی بوده است من همانقدر که تصادفی بودن پیدایش کائنات و کیهان و جهان هستی را از نظر فلسفی می پذیرم این تصادف را نیز می پذیرم.
    ممنون از شما
    پاسخ اینجانب:
    الف: اینکه برداشت نموده اید که من شما را دشمن ایران و بقیه موارد ذکر نموده توسط شما خطاب نموده ام ، برداشت شماست !!!
    ب: معنا ی جهل و خرافه و خرد و عقل کاملا روشن است نیازی به توضیح ندارد.
    ج: اینجانب همان مهدی قبلی هستم که همیشه از تهران بودم (لطفا به نوشته های اینجانب قبل از ترک کامنت گذاری در سایت جناب نوری زاد رجوع کنید). علت ترک هم در آخرین مقوله خود ذکر کردم و هیچ کانتکتی ( به قول شما) با جناب نوری زاد نداشتم. مجددا تصمیم گیری نمودن به کامنت گذاری در سایت جناب نوری زاد پی بردن به اشتباه خود درترک کامنت گذاری میباشد. بشر جائز الخطاست و هنگامیکه انسان عاقل و دارای خرد و عقل و عاری از تعصب کور و جهل و خرافات پی به اشتباه خود برد ترک اشتباه میکند.
    د: اینجانب فلسفه باز نیستم و اعتقاد به خلق هستی توسط خالق یکتا دارم، معتقد به سیستم سیاسی دارای قوانین زمینی (دموکراسی، آزادی و سکولاری “””جدائی دین از دولت و حکومت و سیستم سیاسی””” بر هر کشوری میباشم و هیچ باور و علاقه به تحمیل اعتقادات خود با هر روشی به هیچ انسانی دیگری را ندارم.

    به امید نهادینه شده فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ ما ایرانیها و به تاریخ پیوستن فرهنگ جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی از تهران


    سلام مهدی گرامی،
    بازگشت شما را به سایت خوش آمد می گویم.

     
    • سلام و احترام جناب مهدی از تهران

      بنده هم بازگشت شما را خوش آمد می گویم:

      الف- از اینکه بنده را دشمن ایران نمیدانید خرسندم.
      ب-جهل و خرافه و عقل ممکن است بلحاظ مفهومی و نظر بدوی بدیهی بنظر برسند ،لکن مشکل در بحث های مصداقی و جزئی است ،عقل دارای تعاریف مختلفی است و در مباحث شناخت دارای ذیل طویلی است ،همینطور روی مبانی مختلف ممکن است در مصادیق جهل و خرافه بحث و اشکال وجود داشته باشد ،اینکه کلی گویی کنیم و آراء و انظار خویش را مطابق عقل دانسته و هرچه را با آن مخالفت داریم جهل و خرافه بنامیم مشکل معرفتی را حل نخواهد کرد و اصولا چه در مباحث معرفت و شناخت شناسی و چه در مسائل سیاسی اجتماعی فرهنگی کلی گویی مشکلات را حل نمی کند.
      ج-بسیار خوب شما مهدی محترم یکی از کامنت گذاران این سایت هستید چه از لندن
      چه از تهران ،من فقط اشاره به تکیه کلام همیشگی شما در ذیل کامنت ها کردم :بامید اینکه …. ،بهرحال این فقره اینقدرها مهم نبود.
      د-فلسفه برای “بازیدن” و “بازی” نیست ،فلسفه برای فلسفیدن و تامل و اندیشه در جهان هستی است ،فلسفه بازی امر مطلوبی نیست ،آنچه که مهم است اندیشه فلسفی برای تفسیر جهان هستی و معرفت خدای یکتا و اوصاف و افعال اوست.
      خرسندم که به خالق یکتا و آفرینش جهان بوسیله او معتقدید ،حال که چنین است بایسته است که با وجود احتمال وجود پیام از خالق یکتا در امر پیامبر شناسی و نبوت بیندیشید و اینکه ممکن است مسیر سعادت انسان فقط به عقل او واگذار نشده باشد.
      در مورد اندیشه های سیاسی و جدایی دین از سیاست و قوانین زمینی مختارید ،در عین حال توجه کنید که اینگونه نگرش نیز تابعی از آن مساله اندیشه در پیامبری و نبوت است ،البته که تحمیل اندیشه ممکن نیست لکن گفتگو و هم اندیشی ممکن است.
      اینکه در انتهای گفتارها فرهنگ ایرانی را در تقابل با فرهنگ مذهبی دانسته و آنرا یکسره مساوی جهل و خرافات می گیرید دقیقا چیزی است که اول کلام و بحث است ،این همان چیزی است که در بند ب آنرا کلی گویی نامیدم ،چنانکه عرض شد کلی گوئی شعاری چاره کارها و امورات اجتماعی نیست ،زیرا ممکن است متقابل گرایش مطلق شما به فرهنگ ایرانی را جهل و خرافه بنامد ،پس مهم بحث مصداقی در فرهنگ ایرانی ،در عقل و عقلانیت ،در فرهنگ مذهبی ،در بعثت و نبوت و چیزهایی از این قبیل است و کلی گویی رافع مشکلات معرفتی و اجتماعی نیست.

      موفق باشید

       
    • سلام و احترام جناب مهدی از تهران

      بنده هم بازگشت شما را خوش آمد می گویم:

      الف- از اینکه بنده را دشمن ایران نمیدانید خرسندم.
      ب-جهل و خرافه و عقل ممکن است بلحاظ مفهومی و نظر بدوی بدیهی بنظر برسند ،لکن مشکل در بحث های مصداقی و جزئی است ،عقل دارای تعاریف مختلفی است و در مباحث شناخت دارای ذیل طویلی است ،همینطور روی مبانی مختلف ممکن است در مصادیق جهل و خرافه بحث و اشکال وجود داشته باشد ،اینکه کلی گویی کنیم و آراء و انظار خویش را مطابق عقل دانسته و هرچه را با آن مخالفت داریم جهل و خرافه بنامیم مشکل معرفتی را حل نخواهد کرد و اصولا چه در مباحث معرفت و شناخت شناسی و چه در مسائل سیاسی اجتماعی فرهنگی کلی گویی مشکلات را حل نمی کند.
      ج-بسیار خوب شما مهدی محترم یکی از کامنت گذاران این سایت هستید چه از لندن
      چه از تهران ،من فقط اشاره به تکیه کلام همیشگی شما در ذیل کامنت ها کردم :بامید اینکه …. ،بهرحال این فقره اینقدرها مهم نبود.
      د-فلسفه برای “بازیدن” و “بازی” نیست ،فلسفه برای فلسفیدن و تامل و اندیشه در جهان هستی است ،فلسفه بازی امر مطلوبی نیست ،آنچه که مهم است اندیشه فلسفی برای تفسیر جهان هستی و معرفت خدای یکتا و اوصاف و افعال اوست.
      خرسندم که به خالق یکتا و آفرینش جهان بوسیله او معتقدید ،حال که چنین است بایسته است که با وجود احتمال وجود پیام از خالق یکتا در امر پیامبر شناسی و نبوت بیندیشید و اینکه ممکن است مسیر سعادت انسان فقط به عقل او واگذار نشده باشد.
      در مورد اندیشه های سیاسی و جدایی دین از سیاست و قوانین زمینی مختارید ،در عین حال توجه کنید که اینگونه نگرش نیز تابعی از آن مساله اندیشه در پیامبری و نبوت است ،البته که تحمیل اندیشه ممکن نیست لکن گفتگو و هم اندیشی ممکن است.
      اینکه در انتهای گفتارها فرهنگ ایرانی را در تقابل با فرهنگ مذهبی دانسته و آنرا یکسره مساوی جهل و خرافات می گیرید دقیقا چیزی است که اول کلام و بحث است ،این همان چیزی است که در بند ب آنرا کلی گویی نامیدم ،چنانکه عرض شد کلی گوئی شعاری، چاره کارها و امورات اجتماعی نیست ،زیرا ممکن است متقابلا کسی گرایش مطلق شما به فرهنگ ایرانی را جهل و خرافه بنامد یا اندیشه صحیح مذهبی را بخلاف شما جهل و خرافه نداند ،پس مهم بحث مصداقی در چیزهایی مثل “فرهنگ ایرانی” ،”جهل و خرافه” ، “عقل و عقلانیت” ، “مذهب ،”فرهنگ مذهبی” ، “بعثت و نبوت” و چیزهایی از این قبیل است و پاک کردن صور مسائل از طریق کلی گویی ، رفع کننده مشکلات معرفتی و اجتماعی نیست.

      موفق باشید

       
  43. سلام جناب نوری زاد
    از اینکه جواب مرا دادید سپاسگزارم.شما می گویید با اسلام و تشیع حکومتی که نظام آخوندی را تایید می کند .و همه را قربانی مقاصد ناجورشان میکند مخالفید.
    دو مساله است یکی اینکه چه کسی می گوید ما شیعه هستیم ؟در حالی که امام سجاد علیه السلام می فرماید :نگویید شیعه هستید بلکه بگویید دوستدار ما اهل بیت هستید .
    مساله دوم اینکه سیره اهل بیت این بود که در حد توان خود امر به معروف و نهی از منکر می کردند و به تربیت شاگردانی که مستعد بودند می پرداختند.و در برابر ظالم مهر سکوت بر لب نهاده بودند. هر امامی که به امامت منصوب می شد در حالی که می دانست حاکم زمانش پدر گرامی اش را به شهادت رسانده اما سکوت اختیار کرده بود .آیا آن امام نمی توانست مردم را بشوراند و به جنگ دعوت کند و و مردم را در برابر شمشیرهای آخته قرار دهد ؟قطعا می توانست ولی سیره ائمه این بود در جامعه آرامش برقرار کنند و در حد توان خود به اصلاح و تهذیب جامعه بپردازند و تشکیل حکومت اسلامی را بر عهده آخرین امام قرار دهند .در احادیث مختلف روایت شده که در برابر ظالم قیام نکنید و تشکیل حکومت اسلامی فقط بر عهده قائم آل محمد عج است .
    چون هیچ کس نمی تواند غیر از امام زمان حکومت اسلامی تشکیل دهد همانگونه که ائمه نکردند.
    پس نتیجه می گیریم قیام خمینی بدعت بود و کاری کرد که خود ائمه فرموده اند” زیاده فی آذانا “یعنی او دل اهل بیت را به درد آورد و باعث رنج آنها شد و نه تنها بدعت بود بلکه کاری کرد که ائمه اطهار از کار او راضی نیستند و… .
    یکی در جواب من ذیل سوال پیشین من گفته بود چون ائمه به حکومت نرسیدند نمی توانستند به حذف مخالفین خود بپردازند.به نظرم چرا می شود بدون آنکه حاکم بود اینکار را کرد چرا که در تاریخ معاصر احمد خمینی را داریم پیش از انقلاب و افرادی چون نواب صفوی و…. که بدون اینکه حاکم باشند به حذف مخالف اقدام می کردند .و احمد خمینی حتی از مردم عادی هم نگذشت و در سینمای قم (خیابان شاه ) مردم را به خاک و خون کشید .
    امام حسین بعد از شهادت امام حسن 10 سال در زمان معاویه زیست بدون اینکه مومنان را بر علیه معاویه تحریک کند و آقای احمد قابل در یکی از سخنرانی های خود می فرمود سالهاست آدرس اشتباهی به ما داده اند که امام حسین قیام کرد . اگر قصد امام قیام بود چرا زن و بچه با خود برد. می توانست سپاه بزرگی تشکیل دهد و از همان مدینه به جنگ یزید برود. ولی سالهاست می گویند امام حسین قیام کرد تا تشکیل حکومت فاسدشان را با قیام امام حسین موجه جلوه بدهند و بگویند ائمه در برابر ظالم می ایستادند ، ما هم در انقلاب 57 به ائمه اقتدا کردیم .
    پس شما باید بین شیعه حقیقی با افرادی که تظاهر به شیعه بودن می کنند برای هوای نفسشان و برای رسیدن به مقام فرق قائل شوید و نگویید شیعه به آنها این اجازه را داده و خامنه ای این چیزها را از خودش در نیاورده !!!
    چرا اتفاقا در آورده . قطعا ائمه نه از اینها راضی هستند و نه از حکام صفوی و نه از هیچ کس دیگری که با ریختن خون مردم به خود این اجازه را می دهند که به اسم اسلام قیام کنند و یا حکومت تشکیل دهند .
    ولایت فقیه هم دروغی بیش نیست که خمینی برای قدرت از خود در آورده . و حدیث را به نفع خود مصادره کرده است .
    همه باید بدانند //////// از کارتر لعنتی دلار می گرفت و کارتر کرور کرور دلار به حساب //////////// در فرانسه واریز می کرد و این آمریکا بود همانگونه که خود میدانید که این ////////////را وارد ایران کرد تا جلوی پیشرفت ایران را بگیرد چرا که ایران به قطب منطقه تبدیل شده بود اسنادش هم در اینترنت موجود است .
    پس دیگر نگویید شیعه این اجازه را به این جنایتکاران داده است .

     
  44. نوریزاد عزیز درود بر شما
    چند بار با تماس ناموفق وچند با با پیام ازتون خواهش کردم تا شماره حسابی را بدهی جهت یک تابلو اهدایی به خواهر عزیزم معصومه دهقان ،همسر عبدالفتاح سلطانی که ابارها ارادتم را ابلاغ نموده ام
    وتلفنی ضمن احوالپرسی یاد اور شدم .اکنون نیز اعلام میدارم ک لطفا محبت نمایید تا به اهدا یک تابلو به نقاش وهنرمند بزرگ ام آتنا فرقدانی که ارادت خاص دارم و9 بهمن تولد ایشان است اقدام نمایم
    ضمن ارادت خالصانه خدمت شما وخانواده گرامیت ودوستان و عزیانی که لطفشان در این برهه از تاریخ نصیب من وما شده است

     
  45. سلام دوستان
    هانا آرنت چه راست می گفت که هیچ انقلابی ختم به به خیر نشد (نقل به مضمون). وقتی که آرنت این حرف ها را می زد که تا آخر عمرش هم زد، کسی گوشش بدهگار حرف هایش نبود چون آفاق تحول خواهان دنیا از جمله خود خانم ناطق در هوای مارکسیسم انقلابی بود. اما مارکسیسم به گل نشست، گند انقلاب های مارکسیستی هم درآمده بود، آن هم چه گندی…! فقط از انقلاب مارکسیستی پول پوت خون بیش از یک میلیون آدم جاری شد. هانا آرنت مرده بود آن هم با اتهاماتی چون جیره بگیر سیا بودن، که انقلاب به اصطلاح اسلامی به پا شد. خانم ناطق از سمت چریک های فدایی و خود بنده ازسمت عربده کشان آن پیرمخبط بیماردل داخل در آن شدیم که بئس وردالمورود! قریب به چهل سال گذشت و نظام انقلابی گند بالای گند به بار آورد تا هم هما ناطق ها شرمنده بازیگری های انقلابی شان باشند و هم امثال من.
    اما داوری هنجاری هانا آرنت گویی که از یک نکته بزرگ غافل است و آن اینکه «انقلاب» یک انتخاب نیست، تب است، بیماری است. نمی شود با نصیحت جلویش را گرفت. اگر بخواهم این تشبیه را ادامه دهم می گویم که نظام دفاعی بدن با بیماری هاست که بلوغ ایمنی می رسد. اگر نبود انقلاب اسلامی بختک بنیادگرایی از سر امثال من نمی افتاد. امثال من میلیون ها آدم بودیم، اگر امروز از بنیادگرایی و بنیادگرایان منزجریم که همین دیروز امام جمعه تهران سخن از «خلوت شدن دور نظام» می زند، به برکت نکبت این انقلاب بود. و این کم دستاوردی نیست، الا آن که باید در چشم انداز تاریخ نگاه کرد که آن را «دستاوردی» سترگ دید و الا در کوتاه مدت عمرهای ما جیزی جز نکبت فقر و خواری و زندان و شکنجه و خیل جوانان بی امید و … به چشم نمی آید. من در این نکبت ها سهم دارم اما در آن «دستاورد» تاریخی هم بی سهم نیستم. اگر می نویسم، اگر می گویم و تحلیل می کنم، از این روست که می خواهم تا حد مقدور در مقابل آن سهم همیشگی ام از این نکبت نقد ملی، سهم خود را لااقل از آن دستاورد تاریخی بیفزایم. هما ناطق هم چنین کرد. دیگران هم چنین می کنند یا باید بکنند.
    ما سوختیم و سوزاندیم، اما بازیگران تبی بودیم که تاریخ این ملت را به بلوغ می رساند. آن بلوغ را ما نخواهیم دید، آن سهم دیگران است که بهرمند اش بشوند.
    irandargozargahtamadoni.blogspot.co.uk

     
    • مازیار وطن‌پرست

      آقای نخجوانی‌نیا
      از معرفی وبلاگ “ایران در گذرگاه تمدنی” بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم. اگر نویسنده‌اش خودتان هستید که عرض ارادت مضاعف من را بپذیرید. از دوستان و خوانندگان می‌خواهم که خواندن مقالات این وبلاگ را از دست ندهند. بخش کوتاهی از آن را اینجا می‌گذارم، دوستان تصدیق خواهند کرد که آنچنان به مباحث مکرر در این وبلاگ نزدیک است، که انگار پاسخی است نوشتهٔ یکی از یاران آشنای همین وبلاگ:

      « به نظر میرسد زمانه برای بازنگری های بنیادین در مبناهای دینی که قرن ها حجیت و اعتبار بلامنازع شان را حفظ کرده بودند، آماده می شود. پاسخ های (سنتی) که قرن ها کانون اقناع عقول و افهام بوده اند، نه تنها دیگر موجب اقناع نمی شوند بلکه در مواردی کودکانه، ابلهانه و حتی مضحک به نظر می آیند. باید توجه داشت که این پاسخ ها را – که گهگاه به چشم ما ابلهانه و مضحک می آیند – کارآمدترین ذهن ها در طول تاریخ دیانت سنتی تدوین ودر طول قرن ها تنقیح کرده اند؛ پاسخ هایی که به چشم آنان نه نابخردانه بلکه بسیارهم هوشمندانه و مستحکم می آمده اما برخلاف گذشتۀ نزدیک چنین پاسخ هایی دیگر موجب اقناع نمی شوند. چه اتفاقی افتاده است که چنین شده است؟

      در پی دستیابی بنیادگرایان اسلامی به قدرت سیاسی در ایران، هزینه های سنگینی صرف تبلیغ شبانه روزی این پاسخ های سنتی به پرسش های متعارفی از دلایل رسالت انبیا گرفته تا نحوه نزول وحی تا جزئیاتی از توجیه حجاب بانوان گرفته تا دلیل آوری برای حق ارث کمتر زنان نسبت به مردان یا جواز قطع دست سارق، یا چشم پوشی اسلام از لغو بردگی و امثال آن می شود. این پاسخ ها دیگر کار نمی کنند. گذشته از این، بدنه دیانت سنتی در ایران در قبال پرسش های نامتعارف و نوینی چون منزلت انسانی زنان یا حقوق طبیعی انسان و حق شهروندی بکلی زبان بسته و درمانده مانده است. بیش از سی سال خواستۀ شدید نظام اسلامی حاکم در ایران برای تدوین “حقوق بشر اسلامی” و عرضه آن در مقابل “اعلامیه جهانی حقوق بشر” به شکست رقت باری انجامید[1]. به نظر می رسد که از یک طرف بدنه فکر الهیاتی در ایران بسی بیش از حد تصور متولیان آن فقیر و علیل است و از طرف دیگر در ساحت عقول و افهام مردم هم تحولاتی واقع شده که در نتیجۀ آن، این عقل و فهم ها با آن ساحتی که پاسخ های سنتی در آن تکوین یافته بودند بقدری متفاوت شده که آن بیان ها به این عقل ها نمی رسند.»

      «از وقتی دیانت سنتی نابخردانه قدم جسارت بر حوزه مدیریت اجتماعی گذارد، خود را ناگهان با کوهی از مسائل روبرو دید که حتی خواب رویارویی با آن ها را هم ندیده بود. هزاران پرسش اضطراری، منتظر پاسخ های فوری و منقح بودند. هیچیک از آن انتظارات برآورده نشد و دین سنتی ای که قرن ها در عزلتکده های خودساخته (حوزه های علمیه)، منفک از جهان بیرون تنهای تنها به قاضی می رفت و پیروزمند بازمی گشت اینک انگشت حیرت به دندان می گزد. دیانت سنتی سرخورده از نارسایی های خود در اقناع، از سرخشم شمشیر خشونت از نیام برکشیده تا منتظران پاسخ منقح را که قانع نشده بودند، حداقل بقدر میسر مرعوب و خاموش کند. این خشونت ها خود بدل به معضل دیگری شد تا دین سنتی بر مسند فرمان نشسته را بیش از آنچه بود و هست خوار و خفیف کند به گونه ای که امروزه فضاحت فرمانروایی دینی حقیقتا رقت انگیز است. راستی چه خبر است؟»

      http://irandargozargahtamadoni.blogspot.co.uk/p/blog-page_12.html

       
  46. رهبر///: حتی کسانی که نظام و رهبری را هم قبول ندارند در انتخابات شرکت کنند.
    -ای گوسفندان،………

     
  47. *به نقل از خودنویس:
    وقتی “روشنفکران” ایرانی، با مغزهای تاریک خود، مردم را به تثبیت نظام ناقض حقوق بشر فرا می‌خوانند و التماس می‌کنند تا شهروندان به پای صندوق‌های رای بروند، وقتی “روشنفکر” انتقام‌گیری نظام از مخالفان سیاسی را در دهه ۶۰ توجیه می‌کند (می‌گوید خب آنها هم کشته‌اند و ترور کرده‌اند)، وقتی هنوز بسیاری از حامیان توافق هسته‌ای در خارج، نفعی مادی در داخل دارند منفعت‌طلبی خود را رنگی میهن‌طلبانه می زنند و … یک نفر بیشترین نفع را می‌برد؛ سید علی خامنه‌ای!

    کسانی که هاشمی رفسنجانی را با چرچیل مقایسه می‌کنند، احتمالا منظورشان محدوده‌ای زمان است که چرچیل آب و روغنش مخلوط شده بود و همه از او نا امید بودند. جماعتی خیال می‌کنند که می‌خواهند خامنه‌ای را کنترل کنند. مگر همین مهدی هاشمی علیه رحمه نبود که می‌گفت “وظائف در خانواده ما تقسیم شده”… قرار بوده اکبر و فرزندان برای کنترل خامنه‌ای هر کدام گامی بردارند…نمی‌دانم آیا موفق شده‌اند یا نه؟

    اما ما مردم غیور ایران چه کرده‌ایم؟

    حد اقل، بیایم از آمریکایی‌ها، حمایت از منافع ملی را بیاموزیم! اینها همه‌اش درس است. آیا ما مردمی بوده‌ایم که آب و خاک وطن برای‌مان اهمیتی داشته؟ آیا برای کاهش آلودگی، گامی برداشته‌ایم؟ آیا برای بهبود وضع گرسنگان و بیماران ندار کشورمان، قدمی برداشته‌ایم؟ آیا برای فرستادن کودکی ندار به مدرسه، از جیب خودمان گذشته‌ایم؟ آیا برای نجات جان یک کودک مبتلا به سرطان، سراغ محک و دیگر نهادهای غیر دولتی رفته‌ایم؟ آیا برای بهتر شدن وضعیت فرهنگی و اجتماعی، کار داوطلبانه کرده‌ایم؟ آیا… آیا… آیا….

    از ماست، که بر ماست.
    * https://khodnevis.org/article/66196

     
  48. چند کلمه تصحیح شد.لطف بازبینی کنید.

    همو طن عزیزم ٬سلا م
    به قول اقای نوری زاد

    اول _به اعقتاد من بلوچ هااز با ارزش ترین نجیب ترین و با هوش ترین قوم ایران هستند.دقیقا و مصرا به همین دلیل مثل توده ا ی جذامی از ملت جدا مانده و گمنام و پراکنده از این بخش خبرها میرسد…من تک تک خبر هایی را که نوشته اید خوانده ام٬ و در حد توانم منعکس کردم و خون گریستم ولی قدرت بیش از این در اختیار نداشتم.

    دوم_تمام ملت ایران به هیچ وجه نه ازاد است نه ازاده. با اگاهی به اینکه همیشه انسانهای باشرف و مبارز برای ازادی در ایران بوده اند و هستند اماکلا ملت ایران به دلیل وجود غده وخیم سرطانی مذهب که ذات ایرانی را به کل محصور و مفقود کرده خودش نیست /که ازاده باشد . …وهم اینکه مردمان اصیل ایرانی عمقا مردمان جنگ خواه و جنگجو و درنده ای هرگز نبوده اند که حقوقشان را در تاریخ پس بگیرندو نگه داند. بر خلاف جهت اروپا ییان در ظاهر متمدن که به قیمت خون ایران و اعراق و سوریه و ……..تمدنشان را با لبخند دوستانه به باقی جهان تظاهر میکنند.
    سوم _ هیچ امیدواری و انتظاری به حتی یکی از مدیا های ایرانی خارج از کشور نداشته باشید .هر چه می بینی و می شنوی ((شو )) است و بی خاصیت .
    غیر از این اگر هست ٬باید با اولین اعدام های جانهای جوان گل ایران٬باید کل وسایل ارتباط جمعی خارج از ایران دیوار های ترس خون و شمشیررا به سر این اشغالگران خراب کنند و سی سال تمام لاس خبری نزنند.

    چهارم _علاج این همه قتل و جنایت و فقر و بی پناهی و انتظار بیهوده اگاهی و تولد حس ارزش داشتن و مهم بودن ما ایرانیان است .

    موفق باشید و پیروز .

     
  49. مازیار وطن‌پرست

    فایل صوتی سخنان مهم محسن رنانی (استاد دانشگاه) در خصوص اوضاع سیاسی کشور:

    http://storage.renani.ir/renani-lecture/renani-lecture(63).mp3

     
  50. مازیار وطن‌پرست

    اگر وجوه اختلاف بین ماهیت و اعمال حکومت‌های ایران و عربستان را درست درک نکنیم، هنوز از درک ماهیت مشکلات کشور خویش ناتوانیم.

    حکومت عربستان یک حکومت غیر ایدئولوژیک و عُرفی است که اگر گاه بر طبل مذهب می‌کوبد بخاطر رعایت نظر بخش‌هایی از اجتماعِ خویش است که قدرت سیاسی و نفوذ اجتماعی بیشتری دارند. اما حکومت ایران حکومتی ایدئولوژیک است که کاری به کار نظریات شهروندان و اقشار اجتماع ندارد و تنها عقاید و منافع خویش را تعقیب می‌کند؛ عقاید و منافعی که نه تنها کمترین همپوشانی با منافع مردم را دارد، بلکه گاه متضاد با آن است.

     
  51. مازیار وطن‌پرست

    چند خطی در باب تاریخنگاری فقهی، از حسن انصاری:

    https://www.facebook.com/hassan.ansari.73157203/posts/219380808396689

     
  52. “ملیجک”

    “حکایت الاغ و الاغ دار ”

    روزگاری که هنوز پای ماشین به زندگی ایرانیان باز نشده بود، مردم جهت حمل مصالح ساختمانی

    از الاغ استفاده میکردند، و جماعتی را که این شغل را پیشه خود کرده بودند، الاغدار می نامیدند .

    درمیان این صنف، شخصی بود بنام “عباس گچی” که دارای بیشترین الاغ بود، و برای خودش صاحب

    اسم و رسمی بود. عباس گچی آدم خوش مشرب و مردم داری بود و همه او را بخاطر درست کاریش

    دوست می داشتند، با وجودیکه مشروب زیاد میخورد، وهمیشه درهنگام جابجایی مصالح به دنبال

    الاغ هایش، با صدای دلنشین آواز هم میخواند، با اینحال مردم کاری به مشروبخواری او نداشتند .

    دست برقضا بعد از مدتی ورشکست می شود و از مال دنیا چیزی برایش باقی نمی ماند، و مجبور

    به فروش الاغ هایش میشود. با جیب خالی، و بدون امیدی محل زندگی خود را ترک نموده، و سر به

    بیابان میگذارد. پس ازطی یکی دو روز پیاده روی، تشنه و گرسنه به شهرکوچکی میرسد، و بخاطر اینکه

    جایی نداشته وارد مسجد جامع شهر میشود و درگوشه ای مینشیند و چند روزی توسط خادم مسجد

    پذیرایی مختصری میشود. کم کم وارد صف نماز جماعت شده، ساکن مسجد میشود. دراین مدت به

    خطبه های ملای مسجد گوش داده و از کتاب های مسجد جهت کسب دانش مذهبی استفاده و خیلی

    زود در دل مردم جا باز میکند.

    پس ازمدتی ملای مسجد فوت نموده، و مردم او را به عنوان جانشین ملای فوت شده به امام جماعت

    مسجد انتخاب میکنند. روزگار بدین منوال میگذرد، بعد از چند سالی‌، گذر یکی از همشهری های او به

    همان شهر می افتد، و برای اقامه نماز عازم مسجد جامع میشود، و به صدای دلنشین موعظه و تلاوت

    قرآن توسط ملای مسجد گوش میدهد.

    شک میکند که آیا این، همان “عباس گچی” است؟

    پس از نماز، سراغ امام جماعت رفته، و ضمن سلام واحوال پرسی میگوید : حاج آقا شما شباهت بسیار

    زیادی به یکی از آشنایان سابق من دارید به اسم “عباس گچی” !

    ملا پاسخ میدهد : من همان عباس گچی هستم، که میگویی.

    مسافر میگوید : آخر چطور میشود که یک آدم عرق خور، که همیشه کارش آواز خواندن بود و

    راه رفتن پشت سر الاغ ها، کارش به اینجا برسد که به یک مرد خدا و روحانی تبدیل شود؟

    این یک معجزه ی الهی است !!

    عباس گچی میگوید : زیاد شلوغش نکن، و هندوانه زیر بغل من نگذار! من هیچ فرقی نکرده ام،

    و همان “عباس گچی” هستم تنها فرقی که پیش آمده جابجایی من و الاغ هاست!!

    قبلا من پشت سر الاغ ها بودم، حالا الاغ ها پشت سر من هستن, همین !!

    “بر گرفته از کتاب کشکول طبسی”

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    نتيجه اخلاقي :

    از انجايكه ما پشت سرمان هيچ الاغي نمي بينيم، ديرزمانيست،

    خودمان پشت سر” الاغ ها ” روزگار ميگذرانيم ! 🙁

     
  53. سید مرتضی
    10:36 ب.ظ / دسامبر 17, 2015
    البته کامنت های اخیر شما هم مشحون از ادب و فضل و فرهیختگی است! من در برابر اینهمه ادب و انسانیت و علائم تعجب و هاشورهای نوریزادیه پاسخی برای شما انسان فرهیخته و مودب ندارم ،راستی جناب کاوه ،موجودی انبار کپی پیست ها به انتها رسید که به طعن و طنز نویسی روی آورده ای؟!
    ——————————————————–
    ——————————————————-
    و اما نامه ای مودبانه برای آقا سید مرتضای گرامی و گل و بلبل و گلاب

    حضرت ایت الله دامت برکات و عزه و غیره

    بخش دوم
    ….. و اما اینکه بقول خودتان “اظهار لحیه” فرموده اید – که البته در دستور و نگارش زبان فارسی غلط است ولی اینگونه خرده گیریها و غلط گیری های کودکانه، از فاضل و دانشمندی همچون سید مرتضی ، دامت برکات و عزه و غیره، که از بابت هر تایپ و غلط گیری، علاوه بر مواجب مادیِ یومیه و ماهانه و صد البته معنوی، (به به و چه چه و صلوات و… بازهم ناز و غمزها و باد در غبغب انداختن های آن طلبه جوان در مقابلِ آیینه که: خدایا! سینه ی به این کوچکی، دریا دریا علم! دریا دریا معرفت!) اجرت و حق التایپی از سلطان شکر و ولی امرش، جداگانه دریافت می نماید، بر می آید و نه بیسواد و کم مایه ای همچون کاوه که دار و ندار و هستی اش را، همانند خیلی از مردم سرزمینش، در پای قمار هسته ای و غیر هسته ای اربابان شما از کف داده است و اکنون به قوتِ لایموتی سرفرازانه و از کد یمین و عرق جبین روزگار می گذراند!!!
    با اجازه و از باب مزاح لطیفه ای در همین بابِ اجرت عرض کنم: تازه انقلاب شده بود که از ملای جلیل القدری که برای دریافت پاداشی از مکانی رفته بود، پرسیدند، ید الله فوق ایدیهم یعنی چه؟ ملا که هم تهی مایه و هم دستپاچه بود و هم در ضیق دست به آب، بلافاصله فرمودند: ” یدالله هم فوق العاده گرفت و هم عیدی!!!”

    داشتم میگفتم فرموده اید انبار کپی پیست ها بانتها رسیده و… ؟ اولا” اقتباس با کپی اند پیست فرق دارد سید جلالت مآب دوما صاحب سایت خودش ناشناس است ! به حضور انور و میمونتان عارضم که: مگر اطلاعات تمام شدنی است سید بزرگوار؟ من اگر کپی پستی هم انجام میدهم سعی میکنم امانت در گفتار را مرعی بدارم و همانند شما نیستم که حتی تفاسیر و آیاتِ روشنِ الله تان را به رای خود تفسیر می کنید!!! . سایت هایی که بنده حقیر، بزعم شما، از آنها کپی اند پست می کنم، صاحبان شان، مثل عالیجنابان بخیل و ///////// و تنگ نظر نیستند که هیچ، بلکه برای نشر و تکثیر و انتشار آن، خوشحالی هم می کنند و از سایرین برای استنساخ(کپی) دعوت و تشکر هم می کنند و بصورت رسمی در همان ابتدا یا انتهای سایت شان اجازه ی آزاد کپی و انتشار را ملحوظ می کنند، می دانید چرا ؟ چون میخواهند مردم را از یوغ بندگی و استحمار خدایگان موهوم /////////، رهایی بخشند. آنان مثل شما جنابان نیستند که بابت قرائت سوره و آیه ای دستمزد مطالبه کنند1 شما یک ملا و آخوند به من نشان دهید که برای خواندن قرآن در مراسم یا مجالس ختم درگذشته ی تنگدستی، اجرتی نگیرد مگر می شود آخوند ////////، آیه و کلام خدا را بی اجر و منت و وجهی تلاوت کند!!!؟؟؟ حاشا و کلا!!!
    ایکاش نوری زاد میتوانست منتشر کند و من فلسفه وجودی شما جنابان را برملا می کردم و همه ی ////////// شما حضرات را که اصلا” چرا حوزه را انتخاب کرده اید و در عنفوان جوانی و نوجوانی در حجره ها و پستوخانه های حوزه ها چگونه روزگار گذرانده اید و رضا شاه برای چه شما را از خدمت نظام معاف کرده بود!!! و همه و همه را افشا می کردم ولی افسوس که صاحب سایت معذوریت دارد و محدودیت. و میدان و قمچیق فعلا” در ید و قبضه ی شماهاست!!! آقا سید مرتضی بگذار کامم بسته بماند!

    وانگهی مگر منِ ناشناس یا هر ناشناسِ دیگری قصد داریم افتخاری و امتیازی از بابت اینکار کسب کنیم که شما حس حسادت //////تان گل میکند و رگِ ” حقِ چاپ محفوظِ “تان، بر می جنبد؟؟؟ بر فرضِ بعیدِ بسیار دور هم، اگر اینکار افتخار و مدالی نصیبِ کپی کننده میکند[که نمیکند چون نویسنده ناشناس است] ناشناسِ گمنانی مثل کاوه یا هر نام دیگری، چه حظِ خاطر و انبساطی، غیر از لعن و نفرین و دشنام شما حضرات، نصیبش میشود، آسد مرتضای اصل اندر نسب شاهزاده دامت برکات و عزه و غیره؟؟؟؟؟؟ و اگر خیلی به علم و دانش اسلامی ات اطمینان داری از شما دعوت میکنم بیا به همان سایت و ایرادها و اشکالاتت را مطرح کن همچنانکه قبلآ” هم با نام مستعار آمدی و منکوب شدی و از تو بزرگترها هم آمدند و دست از پا درازتر برگشتند… ..
    Did you understand dear excellency Morteza[چون با الفاظ انگلیسی حال می آیی، پس حالشُ ببر] اگه معنی اش را فهمیدی یک صلوات جانانه پیشاپیش پیشکشت…

    منِ بیسوادِ کاوه، هر موقع،از رسالات، بیانات و افاضات و مقالاتِ درخشانِ علمیِ آکادمیک و به ثبت جهانی رسیده و گهر بارِ شما جنابان /////////////////، حرفی، حدیثی، گفتاری و مطلبی کپی اند پست کردم و کش رفتم، شما دانشمندِ عالم آرای باقر العلوم و حافظ النصوص، مطابق همان فتاوای شرع مبین تان، که خود قاضی و فقیه و شحنه و شهربانش هستید و به حکمِ معکوس و مقلوبِ [و ایضا” مغلوب] حدیثِ قدسیِ” زکات العلم نشرها ” ، حکم قطع ید این سارق و کپی کننده را، بی فوت وقت و به حکم نص صریح قرآن:

    وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كسَبَا نَكالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكيمٌ
    دستهاي مرد دزد و زن دزد را ببريد، كيفري بدانچه خود فراهم كردند، شكنجه‏ اي از نزد خدا و خدا عزّتمند حكيم است.

    صادر فرمایید، که: اللهُ عزیزُ حکیم!!!!!

    و از همه ی اینها گذشته، آقا سید دانشمند اسلام پژوه و محققِ مختصِ سایت آقای نوری زاد، شما چکار به ” من قال ” دارید؟ شما، شبهه و موضوعی که اشاره و مورد اشکال و احتجاج، قرار گرفته را، امعانِ نظر قرار دهید، اگر پاسخی دارید که بفرمایید طرح کننده و سایرین مستفیض شوند و اگر ندارید که چه اصراری دارید به اینکه از کجا و چه سایتی کپی شده، خیلی راحت از کنارش رد شوید، الله که شما را مسئول رفع شبهاتِ سایت نوری زاد قرار نداده است؟
    البته من میدانم اصرار شما برای چیست. شما میخواهید با مستمسک قرار دادنِ آدرس سایت بلافاصله برگردید و بفرمایید این مطلب از منابع و سایت های ضاله است و خود را از جواب گویی خلاص و معاف کنید! همین.

    همچنانکه در سالهایی نه چندان دور و تا قبل و اوایل انقلاب بزرگان و از شما بهتران شما، کتابها و رسالاتِ بزرگان فلسفه ایران و جهان، من جمله ابن سینا، فارابی، غزالی، و حتی صدر المتالهین را، با اینکه در قفسه ها و گنجه های حوزه ها خاک می خوردند، جرئت نمی کردند به آنها نزدیک شوند و می فرمودند اینها کتب ضاله است و تماس با آنها حرام! و حتی برای جابجاییِ آنها از انبر و ماشه و کلبتان استفاده می کردند! چرا؟ چون اصلا” آنها را نمی فهمیدند و بخود زحمت نمی دادند حتی اندکی پیرامونِ مباحثِ آنها بیاندیشند و فقط به فکر انباشتن جیب های گله و گشاد شان از سهم امام و سید و سادات و خمس و ذکات و فطره و فطریه و امثالهم بودند و هر موقع فراغتی می یافتند و یا بازار موعظه و خطابه را اندکی کساد می دیدند، شروع میکردند به اکتشاف و اختراع منابع و مواعظی برای روضه خوانی و مقتل و شبیه خوانی و اشک گیری و سرشک افشانی در مراسم و ایام محرم و صفر و اربعین در سال بعد و تولید و تکثیرِ مقتل و شبیه خوانی از مضامین و روایاتِ تازه کشف شده و جدید !!!!!
    و در این میان سهم و جیره آخوندهای دست سوم و چهارم و پنجم هم معلوم بود. با نعلینِ پر وصله ی میرزا نوروز وار، در بِدر دنبالِ مجالس ترحیمی، عقدی، صیغه ای، نذری، سفره ای، منبری، نماز میتی و وحشتی، تدفینی، فاتحه ای، سفره اباالفضلی، ختم قرآنی، نماز و روزه ی قضا مانده ای، سوره یاسینی، افطاری، اطعامی بر سرِ سفره ای و تمنای دعایی از صاحبِ مجلس و سفره ای ! برای سلامتی جان و تنِ شاهِ خائن در بدر شده ایرانی!!! واسه ی چند؟؟ برای شِندر غاز ! چند؟؟ 5 ریال و 10 ریال و نهایتا” 20 ریال!! دربدر دنبالِ مجلس و منبری یودند برای گدایی و ستاندنِ 5زار و 10زار! برای دعا بجان شاه خائن و ترسو!!! که اینجایش را حق با شماست، که اگر ترسو و خائن نبود این ملک و سرزمین را به زیر نعلین مشتی آخوند و ملای زافارتی و پاپتیِ 5 زاری، نمی داد…
    یادم هست پول بستنی که از پدر می گرفتم هم 5 ریال بود.

    آشیخ مرتضی! راستش را بگو، واستاندن و ردِ مالی در میان نیست ! نوش جان و حقِ حلالت چند بار؟؟؟ بینی و بین الله چند بار برای همان شندر غاز، بجان شاه دعا کرده بودید؟؟؟
    ” فنون بلاغت و سخنوری ” و منطق مظفر را با فلک و ترکه یادتان دادند که خوب منبر روید و روضه بخوانید و مجلس را به حاااااال بیاورید! پس چه ؟ باید هم می گرفتید. حق و حلالتان!!!

    سید جان کاش به کپی اند پستم اعتراض نمیکردی ! به نفع شما بود، نه ؟! مدیون هفت پشت آبا و اجدادم هستی اگر یک جمله غیر از همان یک آیه قرآن، «کپی اند پست» پیدا کنی و برفرقم نکوبی!!!؟؟؟

    عزت زیاد لطف عالی بر سر مریدان و تایپیست هایتان مستدام و بر دوام،

    پی نوشت: این هم نامه ای مودبانه برای آقا سید مرتضا ی بزرگوار
    بقول شاعر دانا:

    هر چه گفتی کرده شد دیگر چه ماند؟

    ——————————————–

    سلام کاوه ی گرامی
    در این دو نوشته ی شما، من جز هجومِ امواج سهمگین نفرت و کینه توزی و رو کم کنی و توی پوز زدن نمی بینم. شما بخاطر چند خط مطلب سید مرتضی هست و نیست آخوندها را جلوی چشم آورده ای. که چه بشود؟ این شیبی که شما در این دو نوشته اختیار کرده اید، جز جدایی و کجروی و اخم و عصبیت و تند خویی چه برآیندی دارد؟ ایکاش به نقد نوشته های سید مرتضی اکتفا می کردید و از ورود به حوزه های شخصیتی و شخصی پرهیز می کردید. من یکبار در خانه ی جوانی که در حادثه ی عاشورای 88 زیر اتومبیل له اش کرده بودند، گفتم: ما روزی را می بینیم که در اینگونه مجالس، بسیجیان و روحانیان حضور داشته باشند. کسانی که به این نظام پشت کرده باشند و آماده گی این را داشته باشند که هزینه اش را نیز بپردازند. خانمی در آن محفل به اعتراض در آمد که: ما هرگز با بسیجیان و روحانیان در یکجا حضور نخواهیم داشت. به وی گفتم: من اما کف پای بسیجیِ پشیمان و روحانیِ برگشته را بر چشم می نهم. در قرآن آیاتی هست که به مخالفین می گوید: اگر می توانید آیه ای و سوره ای و کتابی شبیه قرآن بیاورید. من اگر می خواستم کتابی شبیه قرآن بیاورم، شیب همه ی الفاظ عبوس و کارهای شداد و غلاظ و جهنم و گرز و زقوم و عذاب و شکنجه های اسفل السافلینی را به سمت مهربانی و عطوفت و اخلاق و مدارا و همدلی و همراهی و ادب مندی و لبخند و عشق ورزی بر می گرداندم. با این ادله که: یک چند وقتی نیز اینجوری دنیا را تجربه بکنیم ببینیم چه عایدمان می شود.
    با احترام

    .

     
    • “بسیار بد” برای کاوه ی کینه توز
      “عالی” برای محمد نوری زاد و انصاف و ادبش

       
    • محسن از کانادا

      آقای کاوه با درود های گرم ممنون که با بیان شیوایت پته این اقایان را که در هر زمینه ای ادعای فضل و دانش میکنند را بر آب ریخته ای. مردم ما باید بدانند این اقایان ///////////////ممنون و هزار بار ممنون

       
  54. مازیار وطن‌پرست

    ایران و عربستان
    به کجا می‌رویم؟
    (از وبلاگ یک روحانی شیعه به نام محمد مسجد جامعی برداشته شده)

    http://khabaronline.ir/(X(1)S(1ve53m2cz3htpgkdxo1r1xhp))/detail/496712/root/weblog

    خواندن متن فوق را بخصوص به آنها که تنها از منظر تبلیغات رسانه‌ای و در جو فضای مجازی ایرانی، به عربستان می نگرند، توصیه می‌کنم.

     
  55. با عرض معذرت دوباره در سطر دوم (کلمه قانع )ودر سطر چهارم (سارا خانم از آلمان) درست است لطفا تصحیح بفرمایید

     
  56. با درود های بی پایان محضر خوانندگان و ناظرین محترم سایت، در آخرین کامنتی که در پاسخ به سید مرتضی ارسال کرده بودم گفتار خود را برای اجتناب از اطاله کلام به 2 بخش تفکیک کرده بودم که بخش اول آنرا ارسال کردم و بخش دوم آنرا به بعد موکول نمودم.
    در همان ایام که مصادف بود با برپاییِ نمایشگاه آقای نوری زاد، من دیدم که در چند کامنت، دوستان ارجمند، مطالبی را در مورد یکی از نویسندگان و اندیشمندانِ گرانسنگِ این سایت که همه ی ما وامدار و مدیونِ سختکوشی ها، روشنگری ها و نظرات ناب و هدایتگر ایشان هستیم، مرقوم فرمودند و آقای نوری زاد بدون تدقیق و بررسی کامل و جامع[قطعا” بواسطه برپاییِ نمایشگاه و ضیقِ وقتی که داشتند]، عین همان عبارات را منتشر فرمودند، من در همان ایام طی پیغام شخصی از ایشان خواهش کردم کامنت های مذکور را حذف نمایند تا بیش از این موجبات تکدر و رنجش خاطر این مردِ بزرگ را فراهم نکنند که مع الاسف اینکار نشد که نشد و من حتی دیدم یکی از نویسندگان پرتلاش این سایت (جناب آتشسوار که من شخصا” مدیون روشنگریهای بی بدیل ایشان در تبیینِ مراحل تدوین قانون اساسی هستم) هم اعتراض کرده و از آقای نوری زاد خواسته بودند از انتشار همان مطلب نیز امتناع و آنرا کان لم یکن تلقی فرمایند علی ایحال اینکار هم میسر نشد. و همین عدم توجه به شان و جایگاه انسانی افراد، بقدری این حقیر را آزرده خاطر و مکدر کرد که تصمیم گرفتم تا آرامش سابق را باز نیافتم، در این سایت ظاهر نشوم، ولی، نوری زاد عزیز، چه توان کرد که بقول شاعر دانا:
    هرچه گویم که مرا با تو سر و کاری نیست
    در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

    و این بود که تصمیم گرفتم بخش دوم از گفتار آخرینم را، تقدیم ایشان و شما سروران ارجمند نمایم. بخش اول گفتارم را با اندکی ویرایش، مجددا” برای اطلاع آن دسته از عزیزانی که آنرا ندیده یا نخوانده اند، میآورم و برای پرهیز از تطویل گفتار، بخش دوم را در کامنتی جدا گانه با عنوان بخش دوم تقدیم میکنم.
    ——————————–
    _______________________
    سید مرتضی
    10:36 ب.ظ / دسامبر 17, 2015
    البته کامنت های اخیر شما هم مشحون از ادب و فضل و فرهیختگی است! من در برابر اینهمه ادب و انسانیت و علائم تعجب و هاشورهای نوریزادیه پاسخی برای شما انسان فرهیخته و مودب ندارم ،راستی جناب کاوه ،موجودی انبار کپی پیست ها به انتها رسید که به طعن و طنز نویسی روی آورده ای؟!
    ——————————————————–
    ——————————————————-
    و اما نامه ای مودبانه برای آقا سید مرتضای گرامی و گل و بلبل و گلاب

    بخش اول
    جواب قسمتِ اول از کامنت سید مرتضی در باب دعوت به ادب و فرهیختگی!

    حضرت ایت الله دامت برکات و عزه و غیره

    نظر حقیر را بخواهید، هاشورهایی که جناب نوریزاد، بکار می برند، فقط و فقط برای کاستن از میزان احساسِ شرمندگی برخی بزرگواران میباشد – ترکها میگویند دیوانه خجالت نمیکشد، ولی رفیقش از خجالت آب میشود – والا شما تصور می فرمایید زیر آن هاشورها فحش و ناسزا نهفته است ! نه خیر آقا سید مرتضی! نوری زاد عزیز، چون آدمِ مأخوذ به حیائی هستند، با این هاشور ها تلاش میکنند، آن پرده ای را که من سعی میکنم از شما بکنار بزنم و مناظر جمال(!) و کمال(!) شما را برملا سازم، [نوریزاد میخواهد مجددا”] ستار العیوبِ حضرتعالی باشد تا وجه نازیبای شرمساری را بر چهره ی مقدس و نورانی شما مشاهده نکند و ایضا” خاطرِ عاطرِ عالیجناب را مکدر نبیند!!! و الا آرامش خاطر داشته باشید در زیر هاشورهای موصوف، بی ادبی و فحاشی نیست. و به بیان روشنتر هرچه من از سخافت و بی نزاکتیِ برخی آقایان نسبت به دیگران، برآشفته میشوم و سعی میکنم با بکار بردن بعضی اصطلاحاتِ مشابه، آنان، به خودشان بیایید، و دست از این ادبیات چاله میدانی و رجز خوانی و هل من مبارز طلبی و گفتارِ جلف و مبتذل بردارند، نوری زاد عزیز با لطافت طبع بلندی که دارند تلاش می نمایند آنرا تلطیف و تصفیه کنند آنهم فقط برای شما جناب اشرف مرتضی!!

    آقا سید مرتضی اگر کسی مثلِ منِ نوعی هم، از جنسِ ادبیات شما استفاده بکنم، بر من(کاوه ی ناشناس) حرجی نیست ولی حضرتعالی در این سایت نماینده گروهی هستید که به هر حال رهبری و باصطلاح چوپانیِ توده بزرگی از مردم مفلوک و ناآگاه را در ید و فبضه خود گرفته اید[گفتم توده بزرگ و نه همه]، بر شما شایسته نیست از چنان ادبیات و اصطلاحات چندش آور و مخدوش و حال بهمزن و تهوع آور، استفاده کنید!!!
    [مطمئنم شما با این ادبیات روح لطیف و ساده و بی آلایش سید مصلح جلیل القدر را هم آزرده میکنید، هرچند میبینم ایشان اینهمه از شما دلجویی میکنند]

    جناب سید مرتضی
    شما اگر اندکی از اریکه آیت اللهی و کرسی دانشمندی یی که برای خود متصور هستید و نیز از آسمان تفرعن و نخوتی که برای خود پرداخته اید اندکی نزول اجلال بفرمایید، مطمئن باشید هیچکس بخود اجازه نمیدهد نسبت بشما اسائه ی ادبی بکند! و شما و دیگر هم اندیشان شما فقط با این سلوک میتوانید برای خود احترام و منزلتی در بین مخالفین تان کسب کنید و لاغیر!

    حضرتعالی هر موقع به آن درجه از تواضع و وارستگی رسیدید که از بالا به پایین نگاه نکنید و از عرشِ کبر و اوجِ غرورِ به فرشِ تواضع و حضیضِ احترام فرو شوید و به آراستگی نفس و زیور کلام نائل آیید و به دیگر انسانها، چه با سواد و چه بی سواد، چه مخالف و چه موافق، گوسفندوار ننگرید و آنان را حمار حساب نکنید، شک نکنید که دیگران نیز به شما بدیده احترام خواهند نگریست.

    آلفرد نورث وایتهد فیلسوف و متفکر معاصر آمریکایی در رساله عظیمش بنام سرگذشت اندیشه ها که دکتر گواهی آنرا ترجمه کرده و زنده یاد علامه جعفری، با آن علم بی مثالش، آنرا هم شرح و هم توشیح فرموده. فصلی از کتاب را به باب ” غرور ” اختصاص داده و تاکید کرده، نقل به مضمون: “غرور، بلندترین قله ای است که در پسِ آن عمیق ترین پرتگاه نهفته است و آدمی[انسانِ مغرور] هر لحظه در حالِ سقوط به آن دره و پرتگاه هولناک میباشد.”

    آخر سید عزیز شما بچه حقی و مجوزی بخود اجازه میدهید در بحثی که تخصص و دانشش را ندارید، وارد شوید و به پزشک متخصصی که از پزشک متخصص دیگری[براست یا دروغ] سئوالی را مطرح کرده، با طعن و کنایه، خرده بگیرید و جایگاه و شان تخصص و علمی اش را زیر سئوال ببرید؟ آنهم فقط و فقط برای طعنه زدن و به سخره گرفتن دیگران و عالم الدهر نشان دادنِ خودتان و مخذول نمودنِ طرف مناظره تان، در صورتیکه محل و موضوعِ مباحث شما با ایشان، کاملا” متمایز و متباین است؟ که پزشک موصوف هم آنگونه با آوردن کامنت های رد و بدل شده ی فی مابین و استناد به آنها، آنچنان شما را مشتمالی دهد، و فتیله پیچ و ناک داون که چه عرض کنم، شستشو دهد و////////////////////آنهم چه شستنی! نه با آب کر شرعی، با آب نمک از نوع سولفریک اسید که //////////////به این زودی ها قابلِ رفع نباشد! نه با استدلالات سفسطی و نه حتی احتجاجات آبدوغ خیاری! حالا هی برو در “المنجد” دنبال لغات بگرد و در “فنونِ بلاغت و سخنوری” و “منطق مظفر” و یا در “مغالطه(سوفسطیقا)” ی ارسطو، طیران نما و هی تورق کن و تورق کن !!! در غلطیدنِ طشت ////////////// تان بدجور صدا داد سید جان! خرابکاری کردی سید! بدجور.

    جناب علامه دامت افاضات و برکات و غیره! امروزه و از قرن ها پیشتر، موضوعات و مباحث فلسفی و علوم و دانش تجربی راهشان را از هم منفک نموده اند، امروزه دیگر، علوم و دانش بشری بقدری وسعت یافته که احاطه و اشراف در یک موضوعِ خاص هم، از عهده ی یک نفر و حتی گروه بر نمی آید ! ما امروزه در عصر انفجار اطلاعات قرار گرفته ایم و دیگر گذشت عصری که در آن، یک فیلسوف به همه ی علوم نظری و تجربی مشرف و محیط بود!!!
    [و تازه به سید مصلحِ عزیزِ من هم گلایه میکنید که من چرا به بحث شما با دیگران ورود میکنم! تناقضگویی را میبینید سید مصلح عزیزم ! من اینهمه بخاطر ادب و بزرگ منشی شما کوتاه میایم ولی این پسر عموی ناخلف شما دست بردار نیست]

    جناب آقا سید اشرف مستطاب ….. و غیره!
    حضرتعالی تصور مینمایید با استعمالِ بعضی عبارات و اصطلاحات خارجکی می توانید چنین وانمود کنید که بع له! من به همه ی علوم جدیده و قدیمه و مغرب زمینی هم تسلط دارم و فقط یک آخوندِ ولایتمدار ِ مواجب بگیر نیستم و این است و جز این نیست ![اصلا” ببینید سید مصلح ارجمند تا بحال، یکبار از این ادبیات موهن و غریبه استفاده کرده اند؟]

    اگر علم و دانش شما در حد و اندازه بزرگانی همچون کورس ارجمند بود چه میکردید آسد مرتضی؟! فکر کنم با توجه به قدرت و جایگاهی هم که داشتید( آخوندی و ولایتمداری) یک شمشیر دو دم بدست میگرفتید و همه مخالفان را از دم تیغ میگذراندید! نه!؟ ایکاش من میتوانستم آری میتوانستم شما را از نزدیک با بزرگی مثل ایشان مواجهه بکنم و شما ببینید صرفنظر از مزجات بضاعت و استطاعت علمی، به چه میزان از فهم و تواضع و فروتنیِ یک انسانِ آگاه و اندیشمند و وارسته، برخوردار استید!؟

    شما و بزرگان شما که بزعم خود، خود را عقل کل میدانید، آیا توانسته اید در طول قرون و سالیان متمادی و در خودِ حوزه ها، مسائل و مباحثِ بنیادی و اصولی خود را با اهل تسنن حل و فصل نمایید و اقلکن به یک نقطه ی جامع، مانع و واحد برسید؟!
    به نکات افتراق و انفکاکِ بیشماری که در داخل فرقه تشیع هست، و عالیجنابان با رندیِ مزورانه و محیلانه، آن را مسکوت گذاشته اید، اشاره ای نمی کنم و از آن در میگذرم! که اگر به آنها بپردازم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود!
    [برای آگاهی ناظرین و مخاطبین محترم سایت، آنان را دعوت میکنم به مطالعه و تدقیق در کتاب ” فرهنگ فرق شیعه ” تالیف دکتر جواد مشکور که در آن اگر اشتباه نکنم به بیش از هزار و اندی فرقه شیعی اشاره شده و توضیح داده شده، هرکدام از این فرقه ها، ساز و حرف خود را میزنند و هیچکدام هم، همدیگر را قبول ندارند! فقط خود را مسلمان و هدایت یافته و بهشتی میدانند و سایرین را کافر، مشرک،دروغزن و جهنمی ! نکته قابل توجه و تامل برانگیز اینکه، همین کتاب توسط آستان قدس رضوی منتشر گردیده و نه توسطِ آمریکای جنایتکار و صهیونیستها!؟ [واقعا” در اثنای مطالعه این کتاب، آدم نمی داند به حال مسلمانان و اهل تشیع بخندد یا گریه کند؟]

    جناب سید مرتضی ! بزرگِ بزرگِ شماها، زنده یاد، غزالی بود، همو که در حین بحث و مناظره، آنهم با یک عالمِ مسیحی، وقتی مسیحی می بیند غزالی بزرگانی مثل ابن سینا و فارابی و ارسطو را کلاش و دروغزن خطاب میکند، از وی سئوال میکند:” آیا شما میتوانید “حقیقت” را به من بشناسانید و تعریف مانع و جامعی از آن ارائه کنید؟” ایشان(غزالی)، بدون اینکه پاسخی به طرف مسیحی اش بدهد،فی المجلس، درس و فحص و مدرسه و بزرگترین مسند علمی جهان آنروزِ اسلام(نظامیه) را رها میکند و برای یافتن حقیقت، سر به بیابانها میگذارد. در حالی که اگر ایشان هم میخواست مثل عالیجنابان آبدوغ خیاری مجادله کند براحتی میتوانست طرفش را مجاب کند، بهر حال او یک فیلسوف قدر بود و میتوانست اینکار را بکند ولی تاریخ گواهی میدهد این مرد بزرگ دروغ مصلحتی هم تا آنروز نگفته بود و لذا با خود می اندیشد: غرالی آیا براستی تو به حقیقت دست یافته ای؟” و اینگونه بود که راهی بیابانها میگردد برای یافتن حقیقت و شما بهتر میدانید آیا موفق شد یا نه؟!

    با پوزش از اطاله گفتار
    ادامه در بخش دوم

     
  57. نقدوبررسي فرضيه استيون هاوكينگ

    استیون هاوکینگ یکی از فیزیک‌دانان مطرح معاصر که با طرح مردم‌فهم آراء علمی به مشهورترین فیزیکدان زنده‌ی جهان تبدیل شده است، پا را از مرزهای علوم تجربی فراتر گذاشته، منکر وجود خدا و آخرت شده است. وی در نخستین کتابش A Brief History of Time تاریخچه‌ی مختصر زمان در ۱۹۸۸ نوشت: اگر فیزیک‌دانان «تئوری همه چیز» را بیابند، در این صوت ما ذهن خدا را خوانده‌ایم. او در کتاب طرح بزرگ Grand Design در ۲۰۱۰ که به همراه فیزیک‌دان دیگری به‌نام Mlodinow منتشر کرد، مدعی خلق خودبخود جان شد: «بنابر قانون جاذبه جهان می تواند خود را از عدم خلق کند.»
    Because there is a law such as gravity, the universe can and will create itself from nothing
    پرسشهایی که کتاب طرح بزرگ در مقام پاسخ آنها برآمده اینهاست: «جهانی که در آن زندگی می‌کنیم را چگونه درک می‌کنیم؟ این جهان چگونه رفتار می‌کند؟ طبیعیت واقعیت چیست؟ این موجودات از کجا آمده‌اند؟ آیا جهان نیازمند خالق است؟» نویسندگان کتاب توجه داشته‌اند که «به طور سنتی این پرسشها فلسفی است، اما فلسفه مرده است و تحولات اخیر علوم به‌خصوص فیزیک را دنبال نکرده است. اکنون عالمان علوم تجربی حاملان پاسخ به این‌گونه پرسشها هستند.» به عبارت دیگر در مرگ فلسفه عالمان علوم تجربی به‌خصوص فیزیک‌دانان تفلسف می‌کنند و به‌جای فلسفه و متافیزیک از آغاز و انجام و هدف جهان سخن می‌گویند.
    واضح است که قضیه‌ی فوق قضیه ای فلسفی است نه علمی! این که علم پاسخ‌گوی همه پرسشهاست و با علم science ما از دین وفلسفه و عرفان بی نیاز شده ایم همان علم‌گرایی Scientism یا خداناباوری جدید New Atheism است. بسیاری از عالمان علوم تجربی به علم‌گرایی باور ندارند. در هر دو سوی خداباوری و خداناباوری دانشمندان علوم تجربی و فیلسوفان یافت می‌شوند. اعتبار یک رأی فلسفی به قوت براهین آن است نه تعداد قائلان آن از کسانی که با فلسفه و عرفان و متافیزیک کمتر آشنا هستند.
    برنده جایزه نوبل ۱۹۶۰ Sir Peter Medawar دو کتاب ارزنده نوشته به نامهای اندرز به دانشمند جوان‌تر (۱۹۷۹) Advice to a younger Scientist و مرزهای دانش تجربی (The Limits of Science (۱۹۸۴. او به صراحت نوشته است: پاسخ همه پرسشها را علم نمی‌داند. برای پاسخ به پرسشهایی از این دست چگونه همه چیز آغاز شد؟ برای چه اینجا هستیم؟ هدف زندگی چیست؟ باید به دامان دین و ادبیات پناه ببریم. فرانسیس کالین Francis Collins عالم معتبر ژنتیک نیز قائل است علم از پاسخ به این پرسشها عاجز است: چرا جهان موجود شده است؟ معنای زندگی چیست؟ آیا زندگی پس از مرگ جاری است؟ انیشتین در ۱۹۳۰ یادآور شد: پایه‌های اخلاقی علم بله، اما پایه های علمی اخلاق نه! هرگونه کوشش برای فروکاهش اخلاق به علم مردود است.
    از پنج پرسش پیش‌گفته‌ی کتاب طرح بزرگ تنها پرسش دوم علمی است: جهان چگونه رفتار می‌کند؟ چهار پرسش دیگر فلسفی و متافیزیکی است. در این کتاب سه پرسش ستبر دیگر نیز مطرح شده است: «چرا به جای نیستی هستی محقق شده است؟ چرا ما زنده ایم؟ چرا تنها این مجموعه از قوانین بر جهان حاکم است نه مجموعه قوانین دیگری؟» اینها هم پرسشهای فلسفی و متافیزیکی است. البته علم هم می‌تواند به این پرسشهای فلسفی متافیزیکی پاسخ دهد، اما پاسخهای علمی نه «تنها پاسخ» به پرسشهای ستبر یادشده هستند نه «بهترین پاسخ».
    آنچه در کتاب طرح بزرگ هاوکینگ و همکارش نفی شده است «خدایان» فلاسفه‌ی پیش سقراطی است، نه «خدا»ی ادیان ابراهیمی. آنان به تفاوت خدایان و خدای واحد توجه نکرده‌اند. خدای انکارشده‌ی آنان خدای رخنه‌ها God of Gaps است. هرجا درعلت پدیده درماندیم، آن را به خداوند نسبت می‌دهیم! هرجا هم که علتش مشخص شد دیگر جای قدرت خداوند نیست! پس هرچه علم بیشتر پیشرفت می‌کند، جای کمتری برای خدا می‌ماند. فیزیک مدرن دیگر هیچ جائی برای خدا نگذاشته است. آخرینش امر آفرینش بود که آن نیز با کشفیات جدید علمی مسئله‌اش معلوم شد. به عبارت دیگر خدا با جهل و ترس همراه است و علم جهل و ترس و خدا را طرد می‌کند. از سر جهل علمی جهان را مخلوق خدا پنداشته‌ایم و از سر ترس به آخرت باور کرده‌ایم، و علم بساط مبدء و معاد را در هم پیچید!
    خدا را مقابل علم نهادن از سر نشناختن مفهوم درست خداوند است. خدای ادیان ابراهیمی خصوصا خدای اسلام نه خدای رخنه‌هاست نه خدای ساعت‌ساز که بعد از خلقت جهان خوابیده و جهان را به خود واگذشته باشد، بلکه خدای عالم قادر متعال و خیر مطلق است. او خدای استثناها نیست، خدای قاعده‌هاست: سنن الهی. قوانین موجود در طبیعت مخلوقات خداوند هستند. قانون جاذبه و دیگر قوانین فیزیکی موجودند یا معدوم؟ اگر موجودند چگونه خلق شده‌اند؟ همین‌که دانشمندی به وجود قانون جاذبه اذعان کند نمی‌تواند مدعی شود جهان از عدم خلق شده است. این نخستین تناقض در ادعای هاوکینگ است. پس جهان هم از عدم خلق شده هم از قانون جاذبه که چیزی است و موجود است، یعنی هم از عدم و هم از وجود! تناقض دوم خلق خودبه خودی است. هیچ چیز نمی‌تواند خود را خلق کند، به زبان دقیق‌تر هیچ ممکن الوجودی نمی‌تواند علت وجودی خودش باشد. این دور صریح و به لحاظ فلسفی باطل است. تناقض سوم خلق توسط قانون جاذبه است. قانون نمی‌تواند علت و فاعل باشد.
    به نظر گالیله، کپرنیک، دکارت و نیوتن قوانین فیزیک کار خداوند هستند که فیزیکدانان آنها را کشف کرده و می‌کنند. نیوتن جاذبه را خلق نکرد، او جاذبه را کشف کرد. راستی اساس این قوانین چیست؟ آیا این قوانین استثناپذیر هستند؟ آیا تنها یک مجموعه قوانین طبیعی داریم؟ قوانین فیزیک هرگز نمی‌توانند چیزی را ایجاد کنند. فیزیک‌دانان شارح قوانین موحود در طبیعت هستند. قوانین فیزیکی حتی علت پدیده‌ها هم نیستند. ریچارد فیمن Richard Feyman برنده جایزه نوبل فیزیک: این قوانین از قبیل قانون جاذبه نوعی معجزه هستند، قوانین علمی فقط به ما امکان پیش بینی می دهند، یعنی آمادگی برای تجربه‌ای که تا کنون نکرده‌ایم نه بیشتر. انیشتین که هاوکینگ مدعی تکمیل پروژه‌ی اوست در نامه ۲۴ ژانویه ۱۹۳۶ نوشته: هرکه مسائل علمی را با جدیت دنبال کرده باشد متقاعد می‌شود که قوانین طبیعی تجلی وجود روحی متعالی به مراتب برتر از روح آدمی است که در برابر او باید متواضع بود.
    پاسخ هاوکینگ به این پرسش کلیدی «چرا به جای این‌که چیزی نباشد، چیزی هست؟» قانون جاذبه است. از او می‌پرسیم خود این قانون چرا موجود شده است؟ چه کسی آن را ایجاد کرده است؟ پدر اخترشناسی مدرن Allen Sandage برنده جایزه Crafoord (معادل جایزه نوبل در اخترشناسی) گفته: اطمینان دارم این نظم موجود در جهان اتفاقی حاصل نشده است، بلکه بر اساس قواعدی طراحی شده است. خدا برای من یک راز است. همو توضیح معجزه هستی است، این که چرا چیزی هست به‌جای این‌که نباشد.
    هاوکینگ می‌پندارد همان تئوری که انیشتین در انتظار یافتن آن بود یافته است و آن M-Theory است.این قانون ریاضی از تفسیر بسیاری پدیده‌های فیزیکی هم عاجز است و هنوز برای اثبات اعتبار آن در فیزیک راهی دراز در پیش است. هاوکینگ و همکارش در فصل نهایی کتاب طرح بزرگ در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تئوریهای طبیعی نمی تواند به پرسشهای سه‌گانه پاسخ دهد: چرا وجود به جای عدم تحقق یافته؟ چرا ما موجودیم؟ چرا این قوانین طبیعی به‌جای دیگر قوانین جاری است جهان موجود شده؟ پاسخی منتاقض با محتوای کتاب!
    معجزات موجود در کتب الهی استثنایی بر سنن الهی نیستند، در منظر مخاطبان پیامبران آن امور خرق عادت و نقض طبیعت بود نه واقعا. سنن الهی که بخشی از آن در علوم تجربی جدید کشف شده استثناپذیر نیست. از سوی دیگر ماده و زمان و حرکت ملازم هم هستند. هیچکدام اول زمانی ندارند. اول زمانی نداشتن معادل بی نیازی از خداوند نیست. اول زمانی نداشتن جهان مادی از مسائل حل شده‌ی متافیزیک است. بنابرنظریه خلق مدام، تجدد امثال و حرکت جوهری جهان مادی دم به دم در حال خلقت است. این جهان در شراشر وجودش نیازمند خداوند است نه فقط در لحظه حدوث اولیه.
    یکی از کتابهایی که در نقد دستاورد فلسفی و متافیزیکی هاوکینگ ترجمه آن به فارسی مفید است کتاب مختصر زیر است:
    John C. Lennox, God and Stephen Hawking: Whose design is it anyway? Lion Hudson, UK, 2010, 96 pages

    مصاحبه جناب دكترمحسن كديور باصداي افق آمريكا درآذر 1393

     
    • … آدم نمی‌دونه که بخنده یا گریه کنه …

       
    • مصلح گرامی
      بسیار ممنون بابت فرستادن این متن انتقادی جناب کدیور.
      چند فصل کتاب هاوکینگ رو مروری گذار کردم و ادعای متن بالا “منکر خدا و آخرت شده است” رو پیدا نکردم. بله بسیاری از داشمندان بعد از انتشار این کتاب به تایید گفته های این کتاب پرداخته و بسیاری دیگر هم انتقادهای شدیدی به این ادعا ها کرده اند. کتاب در صدد آن است که به پرسش های مطرح شده بدون متوسل شدن به خدا و نیروهای غیبی، پاسخ علمی دهد. در این کتاب چندین فصل اختصاص داده شده که زیربنای پاسخ به این پرسش ها رو فراهم کرده و توضیح داده با توجه به یافته های علمی. ادعاهای ارايه شده در این کتاب با بسیاری از یافته های مشاهده شده از پیش و همچنین بر پایه مدل های ریاضی بسیار پیچیده هست و این چنین نیست که حرفی را روی هوا پرتاب کرده باشه. همین الان چندین مقاله میتوان یافت بعد از سال ۲۰۱۰ که این کتاب انتشار یافته، که بر پایه همین مدل به وجود آمدن جهان از یک نوسان کوانتومی است. به نظر من همچنین ادعایی نداره که جهان از عدم بوجود آمده و واژه “nothing” به معنای عدم نیست در این کتاب. کتاب در تلاش هست که پیدایش جهان رو بدون دخالت خدا توجیه کند و ادعایی هم نکرده که خدا هست یا نیست.

      با آرزوی تندرستی

       
    • Dear Mr Nouriza

      You refused to publish a comment from one of ur site readers , earlier on the ground that:
      قرار نیست در اینجا ما نوشته های دیگران را کپی پیست کنیم.
      look at here:

      http://www.nurizad.info/blog/29734#comment-226890

      Could u please explains what is the reason for this double standards?
      You publish all comments from MOSLEM team here
      but refuse to publish others’ posts?

      This is a shame!

      —-

      سلام دوست گرامی
      در این سایت، توهین به ادیان و مقدسات مردم حذف می شود،
      توهین و بی حرمتی به اشخاص حذف می شود،
      مطالب تکراری حذف می شود،
      از مطالب کپی شده، عموماً به لینکی اکتفا می شود،
      و اگر کوتاهی دیده شده، بگذارید به حساب کمی وقت من.

      اسمش را هرچه می خواهید بگذارید.
      و دیگر اینکه، فارسی بنویسیم اگر که برایمان میسر است.
      سپاس

       
  58. جناب گلابتون گرامي

    نيازي به ارائه سندومدرك درتحريف عهدين نيست زيرا كه هرچه باشندآنها منسوخ هستند به شريعت محمد-ص- .
    واما مجعول بودن بهائيت بدست استعمارانگليس بوسيله محمد علي باب وحسينعلي باب اظهرمن الشمس است وتاريخ جعلش درزمان ناصرالدين شاه قاجار اتفاق افتاده است.
    بله فرقه نيست چون فرقه ازيك دين اصلي جدامي شود بلكه آئين من درآوردي ومجعول دست بشراست آنهم درتاريخ نزديك.
    واينكه گفته بودي محمد-ص- ختم پيامبران نيست شمابراي اين حرفت دليل بياورولكن دليل ما آيات قرآن است :{“وماكان محمد اباأحدمن رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين.”40/احزاب}= محمد-ص- پدرهيچ يك ازمردان شما نيست وليكن فرستاده خداوند وختم كننده وآخرين نفر ازپيامبران است.} ؛شما اگر دليلي داريد ارائه كنيد.
    شادكام باشيد

     
    • LOL!

      Look at the way these MOSLEM BROTHERS/SISTERS think!

      They are unfamiliar with basics of reasoning!

      This is real MOSLEMHOOD!

      Here everybody can see products of ISLAM cooked and brewed in Qom and Najaf!

      ——-

      دوست گرامی
      توهین ممنوع،
      و اینکه فارسی بنویسیم.

       
    • آقای مصلح

      دوست عزیز شما فرمودید انجیل و تورات تحریف شده ولی در قرآن کریم آمده(آل عمران آیه 3 ) این کتاب تصدیق کننده تورات و انجیل است. و در آیه 50 میفرماید: آمده ام تورات را که پیش از من (نازل شده)است تصدیق کنم و پاره ای از آنچه بر شما حرام گردیده برای شما حلال کنم.

      جناب مصلح : آیه 40 از سوره احزاب فقط در تشریح آیه 37 همین سوره آمده و آیه 52 مکمل آیه 37 است ونمیخواهم وارد جزءیات شوم امیدوارم اه متوجه بشی. اما در آیه 40 به سه نکته مهم اشاره میفرماید ا -محمد -ص- پدر هیچیک از مردان شما نیست 2 – ولکن رسول الله است 3 – و زینت بخش نبیین است . (خاتم با فتحه است و نه کسره) در ضمن فرقی است بین رسول و نبی و خداوند میدانسته که مسلمانان تقییه میکنند امامت را جانشین نبوت کرد.
      مصلح عزیز ثلث آیات قرآن کریم نوید به آمدن پیامبران میدهد و در ضمن امت اسلام در وسط قرار گرفته(بقره 143)

      دوست عزیز در چندین آیه آمده که پیامبر بشارت دهنده به خبر بزرگ(نباء عظیم)میباشند(سوره ص آیات 67 و 68)میفرماید
      بگو این خبر بزرگی است – شما از آن روی برمیتابید.
      (سوره رعد آیات 38 و 39)و قطعا پیش از تو رسولانی فرستادیم و هیچ پیامبری را نرسد که به اذن خدا معجزاتی بیاورد و برای هر زمانی کتابی است آنچه را بخواهد محو یا اثبات میکند و اصل کتاب نزد او است.
      (اعراف آیات 34 و 35 و 36) برای هر امتی اجلی است پس چون اجلشان فرا رسد نمیتوانند ساعتی آنرا پس یا پیش بیاندازند- ای فرزندان آدم پیامبرانی از خود شما بسراغتان بیاید که آیات مرا برایتان باز گو کند نه ترسی برآنها است و نه غمناک میشوند – و آنهایکه آیات مارا تکذیب کنند اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.
      سنت خداوند آوردن پیامبران است و برای سنت خداوند تغییر و دگر گونی نخواهد یافت(الاسراء آیه77 و الفتح آیه23 و احزاب آیه 62)
      موفق باشید

       
    • جناب مصلح در کامنت شما یک مورد درست نیست انهم اینکه ائین بهائی ترسط انگلیسها ایجاد شده باشد بقیه گفتارتان کاملن منطقیست

       
  59. نهایت درک و فهم درس خوانده های حوزه علمیه قم و نجف از نظریه داروین:

    یکی از مسلمانان تیم حوزوی امنیتی مصلح- سید مرتضی نوشته است:

    هیچگاه در گربه سانان دیده شده است که نوع شیر تبدیل به پلنگ شود یا ببر به چیز دیگری مبدل شود؟

    در اینجا:
    http://www.nurizad.info/blog/29734#comment-226939

    یعنی نظریه داروین غلط است
    چون تا حالا کسی ندیده که شیر تبدیل به پلنگ شود!

    مسلمان عزیز!
    مگر کسی تا حالا دیده است که دختر باکره حامله شود؟

    مگر کسی تا حالا دیده است که انسانی سوار خرش شود و به کهکشان ها برود؟

    یا یکشبه از مکه به فلسطین برود؟

    مگر کسی تا حالا دیده است که همه زمین را اب بگیرد و تمام حیوانات و جانوران در یک کشتی جا بگیرند؟

    که یک نوزاد در گهواره زبان باز کند و با مردم حرف بزند؟

    مگر همین امروز در سال 2016 میلادی کسی بجز بیماران سایکوتیک و اسکیزوفرن کسی از این حرف ها میزند؟

     
    • سید علی گرامی

      اصرار من بر اینکه از برج عاج فرود آمده و فارسی بنویسی همین بود که عیار شخصیت و گفتمانت برای ناظران عرصه عمومی روشن تر شود ،روشی که شما داری فقط نوعی پروپاگاندای مبتنی بر احساسات نام دارد ،شما اینرا بدان که حتی آنها هم که مثل شما از دین اعراض کرده اند یا به آن نقدی دارند ،توجهی به اینگونه ابراز احساسات و خلط مبحث ها ندارند ،روش شما این است که مسائل گوناگون را بهم خلط کرده و با انباشت آنها در صدد تحکیم و مستحکم کردن ادعاهایت هستی ،جناب ،من نگفتم نظریه تحول انواع داروین کلا باطل است یا برهان آن مثالی است که عرض شد ،نقد و نقض نظریه داروین و لامارک کار من نیست کار تو هم نیست ،بیخود به یک نظریه تثبیت نشده که هنوز ابهامات و حلقات مفقوده دارد و خیلی از جانور شناسان و زیست شناسان معتقدند با پیشرفت علم ژنتیک و زیست شناسی و دیرینه شناسی بطلان آن یا نقصان آن آشکارتر شده است ،نچسب و به آن تعصب نشان نده ،چیزی که من گفتم این است که در انواع جانوری و گیاهی که محسوس و مشاهد ماست ،عدم مشاهده تبدیل نوع و ماهیت نوعیه ای به نوع و ماهیت نوعیه دیگر است و مثال مذکور برای این مطلب بود ،بحث و سوالی که هست این است که آیا تبدیل و تبدل یا تحول نوع بنوع مدعای عام است یا اختصاص به تحول نوعی از میمون به انسان دارد و چرا؟ این مطلب و سوال از عمومیت تکامل انواع یا تحول میمون به انسان بصرف برخی مشابهت های ژنتیک یا فیزیک جمجمه و صورت ،با حرص خوردن و تعصب روی نظر داروین حل نمی شود ،حل این مسائل در علم ژنتیک است و در بررسی های دیرینه شناسی و آثار گذشته ،این حرف من بعنوان عالم دینی نیست ،من در مورد نظریه آفرینش نسل فعلی انسان روی منطق قرآن پاسخگو هستم ،اما مساله ترانسفورمیسم و داروینیسم و تکامل از سوی بسیاری از دانشمندان قدیم و جدید محل تردید و نقض ها و سوالات زیادی است و حلقه مفقوده تکامل داروینی و حول میمون به انسان چیزی نیست که مدعای من باشد ،بنابر این در این جهت خلط مبحث نکنید.
      در مورد مطالب دیگر ،شما اشاره به چیزهایی می کنید که از معجزات انبیاء است ،آری من و تو ندیده ایم که باکره ای بنام مریم بی شوهر حامل عیسی شده باشد ،چون و من تو به آن زمان تعلق نداشته ایم ،اما آنانکه دیده اند دیده اند معجزه را و این در کتب آسمانی خبر داده شده است ،کتبی که خود بنیان معجزه دیگری دارند ،شما چون تامل در اعجاز قرآن نکرده ای و منکر هستی طبعا مفا اخبار آنرا انکار داری ،همینطور مساله معراج پیامبر که بحث مفصلی است و این درک مبتذل شماست ،آن مرکوب پیامبر که از آن تعبیر به براق شده است نه این خر و اسب و مرکوبی است که شما پنداشته ای ،این اشاره سمبلیک به ابزاری بوده است که در اختیار پیامبر قرار گرفته است ،ضمن اینکه اقوال در مساله معراج یکی نیست ،آیا معراج پیامبر جسمانی بوده است یا عروج روحی و روحانی یا هردو ؟ اینها بحث های مفصلی است و شما مع الاسف با پوسته های از مسائل سر و کار داشته ای ،یا مساله طوفان باعجاز نوح علیه السلام ،الان بحث من اینها نیست ،اینها را باید جداگانه واکاوی کرد ،بحث من خلط مبحث شماست ،شما چیزهایی را که از قبیل معجزه است و من و تو در زمان آن نبوده ایم را با مساله تجربه محسوس فعلی در تبدل انواع خلط مبحث می کنید ،حرف من این بود که تبدل انواع در جهان محسوس فعلی محسوس ما نیست ،و آنچه که در مورد تبدل انواع و خصوصا تبدل نوع میمون به انسان بعنوان نظریه و مدل ارائه شده یا می شود برحسب تجربیات دیرینه شناسی و ژنتیک و بررسی آثار اسخوانها و جمجمه ها ،اموری هستند که مورد نقض ها و تردید های زیادی هستند ،و مساله دیگر اینکه قدمت جمجمه های انسانی مربوط به میلیون ها سال قبل که احیانا انسان هایی بوده اند که منقرض شده اند ،نفی کننده مدل آفرینشی که ادیان و کتب آسمانی در مورد نسل فعلی انسان در کره زمین ارائه کرده اند نیست.
      سید علی عجله نکن کم کم بیشتر با هم آشنا می شویم اگر آشنا قبلی نباشی!
      ضمنا نه من و نه جناب مصلح امنیتی نیستیم ،دو طلبه ایم که اینجا با سید علی و عقرب و دیگران گفتگو می کنیم ،اینقدر متوهم نباش سید علی گرامی!

       
      • سید یک نگاهی هم به رتبه دهی بین متن خودت و اون یکی سید بکن ،مشت نمونه خروار هست
        انشاله پایدار و همچنان روشنگر باشید

         
      • آقای عزیز حلقه مفقوده دلیل رد یک فرضیه نمی باشد اینقدر روی چیزی که نمی دانید پافشاری نکنید به این می گویند تعصب ،جدول مندلیف هم حلقه های بسیار مفقوده داشته که یکی یکی پیدا می شود و همینطور هم ادامه دارد، این دلیل می شود که تناوبی بودن عناصر رد بشود؟، آقای عزیز منطق علوم تجربی با علوم مورد نظر شما تفاوت بسیار دارد ،وارد این معرکه با این مقدار اطلاعات نشوید به نفع خودتان است.

         
  60. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . حضرت آیت الله العظمی، هر روزه کلمات دروغین از زبان مسئولین طراز اول نظام بیرون میآید ( مثلاً نداشتن مدارک سر به نیست شدنِ سعید زینالی در دستگاه امنیتی ) که گویا دروغ ها از روی مصلحت و یا موقتی بوده ، استفتاء یکم _ این دروغهایی که هر روزه مسئولین طراز اول به خوردِ خلق روزگار میدهند ، اگر به تعداد یک دروغ باشد و یا به اندازه ” ریگ های ” کویر لوت در مرکز ایران باشد ، تفاوتی دارد ؟ استفتاء دوم _ چنانچه به طبع از مسئولین دروغگو و به تأسی از بزرگان نظام ، مردم عامی هم هر روزه دروغهایی را به خوردِ خلق روزگار دهند ، حضرتعالی حکم اسلامی و شرعی و تکلیف این دروغگویان در دو ” گیتی ” عالم را چگونه می بینید ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————-

    سلام مبشر گرامی
    سئوالهای سخت سخت نکن دوست من. من دروغ را حتی یک موردش را از مسئولین نمی پسندم. منتها در اینجا شخص رهبر رسما دروغ می گوید و آنقدر قشنگ این دروغ را رسانه ای می کنند که شما را و ما را جز پذیرش آن گریزی و گزیری نیست.

     
  61. https://www.youtube.com/watch?v=Ufip-Z8fw2o

    به شکنجه پایان دهید! فیلم کوتاهی از عفو بین الملل

     
  62. با پوزش اصلاح میشود
    در وسط های نوشته کلمه (مراد ماندن الی الابدشان) به جای (مرید..) گذاشته شود
    باتشکر

     
  63. و آنچه مانند ساير موارد در نظام جمهورى اسلامى، همزمان كمدى و تراژدى است، ادعاى تفكيك قوا و استقلال قوه قضاييه است كه هر گاه اشاره اى به فجايع جارى در اين قوه مى شود، مسؤلين، اصل تفكيك قواى منتسكيوى مادرمرده را علم كرده و انگار كه قوه قضاييه چون جزيره اى به آدمخوارانِ ساكن در آن تعلق دارد، اين دستاورد بشر مدرن را كه در اصل براى جلوگيرى از اعمال نفوذ براى رهانيدن متجاوزين به حقوق مردم بنا گذارده شده است، بطور معكوس براى سركوب مردم به كار مى گيرند و اين اصل مدرن را در نفهمى دغلبازانهء خود به خاك مى اندازند.

    خوبست به موذيانى كه براى توجيه و تداوم سركوب و تجاوز به حقوق انسانى ايرانيان در قوه قضاييه، اصل تفكيك قوا را عٓلٓم مى كنند خاطر نشان كرد نه تنها تفكيك قوا توجيهى بر چشم بستن بر جنايات جارى در قوه قضاييه نيست بلكه اصولاً تفكيك قوا در اين نظام وجود خارجى ندارد و در نظامى كه كدخدا با بازوهاى سركوبش بر مقدرات سه قوه حكمرانى مى كند، آويختن فرصت طلبانه به اصل تفكيك قوا ژست بى مزه اى است تا نظامى بدوى با تظاهر به آن، اداى نظامهاى مدرن و خرد مدار را در بياورد.

    زندانى كردن و شكنجه معترضين به نتايج انتخابات ٨٨ در طبقهء منهاى چهار وزارت كشور و نيز اعمال نظر بازجويان وزارت اطلاعات در صدور احكام معترضين مدنى، مثال هاى كوچكى اند كه نشان مى دهند ادعاى نظام اسلامى در تفكيك قوا دروغى بيش نيست. تشت رسوايى بالانشين ها و قلم به مزد هاى پايين دستىِ آنها مدتهاست كه از بام افتاده است و مردم آنقدر كه آنان مى پندارند ساده لوح و زود باور نيستند.
    تفكيك قوا در نظام اسلامى دروغى است در راستاى ديگر دروغ ها و خدعه هاى سيستماتيك كه در كنار سركوب سيستماتيك، اركان و رمز ماندگارى اين نظام هستند.

     
  64. با درود خدمت نوری زاد ودیگر مبارزان راه آزادی
    دردو پست قبلی(اگرچه غیرتی مانده هنوز ) دوستی بنام حامد از خانم ستاره درمورد تعریف شعور پرسیده بودند که ستاره خانم محترم نیز در جواب مطالبی بیان فرموده بودند که پرسش کننده را قنع نکرده بود با اینکه تعریف مشخصی را انصافا ا رائه ندا ده بودند بنده با اینکه به نظرم می آید سوال کننده میداند چه پرسیده وجوابش هم دارد (مثل سوال مزدک گرامی که بنده نوشته هایش را به گوش جان می سپارم ،از خانم ستاره در مورد ماسک و باقی قضایا ….) بنده فضولی کرده با اینکه خیلی مشتاق کامنت گذاشتن نیستم و بیشتر خواننده مفتی نوشته ها ومطالب دوستان اندیشمند دراین سایت هستم، لکن چیزی مرا قلقلک داد تا مطلبی دراین موردبنگارم (به کم آوردن وقت نتوانستم بموقع ارسال کنم با اجازه دوستان در این پست می گذارم) ،هر چند وافی وکافی نباشد و مورد پسند دوستان واقع نشود.
    بلی ، صحبت از”شعور ” بود و تعریفی از آن .
    بدون آنکه سری بزنیم به دایره المعارف تعریف “شعور” از نظر فلسفه و منطق و کتابهای مختلف ازدیدگاه فیلسوفان قدیم ، از شعور کم وبیش خوداستفاده نموده ومطالبی به عرض میرسانم :
    البته قبل از هر توضیحی باید عرض شود که این “شعور “، هم در انسان و هم در جانوران و هم در بعضی از گیاهان وشاید همه آنها به ” تناسب سیستم وجودی و بدنشان وجود دارد و یا بوجود میاید بمرور زمان ، و شعور غیر از غریزه می باشد ، به عبارتی نوعی یاد گرفتنی هم محسوب می شود وقابل تغییر است وتکامل پذیر ، درست برعکس غریزه که در ذات موجودات موجود می باشد.
    حال تعریف: شعور به طور کلی، یعنی داشته های ذهنی بالفعل وآگاهیهایی که یک فرد در هر موردی داردودر حال بدست آوردن نیز می باشد البته اگر ،با علم اشتباه گرفته نشود چرا که علم در حقیقت جزئی از شعور می باشد.
    این آگاهی وعلم ، حاصل پردازش سیگنالهای دریافت شده به توسط حواس پنجگانه یک انسان سالم وارسال آنها از طریق رشته های عصبی به یک ارگان مهم واساسی به نام مغزومناطق مختلف آن که شامل میلیاردها سلول عصبی پردازش کننده است، می باشد که محصول آن درحقیقت نوعی “نرم افزار بدنی “به نام بینش می شود ومجموعه این بینش ها در یک فرد است که منجربه( شعور ) میشود
    نحوه پردازش مغزافراد مختلف ، متفاوت با دیگر انسانها می باشد (موجودات دیگر نیز همچنین است) بنا به دلایل زیر :
    ــــ داشتن ساختار متفاوت و پیچیدگی و در هم تنیدگی سلولهاورشته های عصبی تشکیل دهنده آنها
    ــــ نحوه خون رسانی و اکسیژن رسانی به سلولهای پردازش کننده (نوع تغذیه انسانها و تنفس آنها وسالم بودن یا نبودن بعضی اعضائ حیاتی از جمله فلب)
    ــــ تاثیرات محیط زندگی انسانها ( تاثیرات حواس پنجگانه بر این سلولها)و چند عوامل دیگر…
    واین است که ، بنابراین هر انسانی شعور مخصوص به خود را خواهد داشت.
    پس لازمه داشتن شعور (به عنوان یک نرم افزار) وجود ارگان های (سخت افزارهای) سالم مختلف از جمله چشم ،گوش، بینی وزبان و پوست به عنوان عوامل گیرنده پدیده هاو پیام های مختلف و سیگنالها و ارسال آنها به توسط نرون ها ورشته های پیچیده عصبی وسیناپسها از تمام قسمت های بدن به سیستم پردازشگریعنی مغز،می باشد .
    برای اینکه این سیستم(مغز) درست و دقیق کار (پردازش) بکند لازم است هر لحظه خون رسانی به تک تک سلولهای تشکیل دهنده آن ( رساندن اکسیژن و مواد مختلف غذایی)صورت بگیرد. در اینجا کارکرد سیستم های دیگر بدن (مثلا استخوان بندی و ماهیچه ها و…) چندان دخیل نیستند ، به عنوان مثال شما دانشمند برجسته ونابغه حال حاضر جهان ،هاوکینز را در نظر بگیرید که معلول جسمی واقعی است ولی همچنان در ارائه نظریات مختلف علمی پیشتاز است .
    ولی اگر یکی از حواس پنجگانه اشاره شده نقص داشته باشد یعنی پیام رسانی کامل نباشد و یا سیستم پردازشگر بنا به دلایل گفته شده و ساختاری مشکل داشته باشد به شعورلازم نظر نخواهیم رسید .اگر سلولهای بویایی بینی تان به عللی درست کار نکنند ، هیچ بویی احساس نخواهید کرد . اگر پرزهای چشایی(که درداخل انها سلولهای عصبی-نرونها- وجود دارند) کار نکنند ،شما تلخی وشوری و… را احساس نخواهید کرد و همچنین در موردقطع ارتباط سلولهای بینایی که یکی از عوامل کوری است و….
    و این است که شعور انسانها تحت عوامل گفته شده متفاوت می باشد و هر کدام بنا به بینشی که از دیده و شنیده ها و……. (محیط زندگیشان) بدست آورده اند به اضافه ساختار مغزشان بدست آورده اند شعور مختلف پیدا می کنند و چون این شعور باز بنا به دلایل گفته شده ، قابل تغییر ونقصان وتکامل است، محیط زندگی وشرایط زندگی انسانها تحت تاثیر آنها قرار میگیرد، در جوامع عقب مانده وعقب نگه داشته شده این شعور در انسانها رو به نقصان می نهد مثل کل کشورهایی که با سیستم ایدئولوژی اداره می شوند ( ازجمله کره شمالی –ایران- بیشتر کشورهای عربی وکمونیستهای سابق و….)،و در جوامع باز وپیشرفته با سیستم دمکراسی ، این (شعور ) در حال تکامل و بسوی انسانیت بیشتر وعدالت وبرابری وعدم زور گویی قدرتمندان ورفاه احتماعی و… است.شما مقایسه ای بکنید به چگونگی استقبال مردم! کره شمالی ازایل سونگ های پدر(قبل از فوت ایشان) وپسر به عنوان خدای آنها ونحوه استقبال واعمال تعدادی از مردم!؟ایران از آقای خامنه ای رهبر در داخل اتوبوس واتوموبیلهای ضد گلوله به هنگام سفرهای استانی با رئیس جمهور آمریکا و تونی بلر نخست وزیرانگلستان ،که اولی در پارکی با اقشار مختلف( مردم) دیدار و دست محبتی پس از کشیدن به سر وروی کودکان ، شکلاتی و بیسکویتی تقدیم و با اولیای ذوق زده آنان عکس یادگاری می گیردو تونی بلر نیز ضمن سوار شدن به مترو در داخل مترو با دختران وپسران جوان گپ وگفتگو وبگو وبخند می کند بدون اینکه کوچکترین ترسی به خود راه بدهند ، البته نا گفته پیداست که که در کنار ایشان بایدمحافظانی باشند تا احیانا فرد بی شعوری از همین خاورمیانه ایها خیال سوء قصد نداشته باشد.
    جوامع با شعور بالا به راحتی تحت تاثیر قرار نمی گیرند وتمام رفتارشان روی اصول خاص و قواعدو المانهای مشخصی است که سیستم پردازششان در شرایط محیطی مناسبی برایشان ترسیم کرده واین شخصیت مستقلی برایشان ارائه داده می دهد ولی در جوامع عقب نگه داشته شده این عوامل بمرور از مردم گرفته شده و شرایط محیطی برایشان تدارک می بینند تا کل سیستم پردازش آنها را از کار بیندازندوسیستم پردازش خودشان را که به نوع دیگری صد درصد معیوب می باشند به جای آنها به کار گیرند و این جاست که شکل(تشکیلات سازماندهی شده و احزاب مستقل و…) آنها تغییر کرده و خالی از هر شعور مستقلی بکنندو به توده مردم تبدیل می کنند تا براحتی آنها را به هر شکلی که خواستند دربیاورند وهرکاری که با آنها بخواهند بکنند ملت بودنشان را به امت تیدیل کرده و مرید و مراد از آنها بسازند واز خودشان مقدس بسازندو وعده بهشت آنهم زورکی و حال کردن درآنجارابا نعمات موهوم بدهند و شکلات تف کرده در دهانشان به عنوان تبرک بنهند ودر دستشان نیز تف کنند تا ببرکت آب دهان کثیف نشسته وبو داده شان حاجتی از نیازهایشان روا شودو یا مریض ومریضیشان بهبود یابد . و اینجاست که این ملتِ امت شده گوسفند وار باورشان می شود که خودشان چیزی به نام شعور ندارند و تمام مقدرات زندگیشان باید بدست آن تف کننده است هر چی گفت همانست و اوست که باید بگوید چگونه بخوابد واز خواب بلند شود و چگونه غذا بخورد و چی بخورد یانخورد حتی چگونه با زنش در بستر بخوابدوبا استخاره وی این کار را بکند یا نکند و در وقت انتخاب هر چی انتخاب با وی باشد . اوست تا بگوید مصلحت آن است که این فرد برای اداره مملکت انتخاب کن ویا نکن(دقت شود ، خودشان برای زیرکی و بلا نسبت خر کردن امت راگوسفندواربه انتخابی که خودشان کرده اند وا می دارند )و بعد اسمش را به رندی انتخابات می گذارند. وبرای مرید ماندن الی الابدشان ،برای مرده ها شان بارگاه ومقبره می سازند تا برای شفا یافتن مریضیشان وبرآورده شدن حاجتشان خودشان را گاو مانند به تیرکشان ببندند ، غافل از این هستند که اگر یکی از حواس پنجگاه ایراد اساسی پیدا کند، امکان بهبودی به هیچوجه امکان نخواهد بود ، تنها مریضهایی در اینگونه اماکن بهبود می یابند که دلایلی به غیر از اینهارا دارند که بیشتر از طریق تلقین است که آن هم دلایل علمی دارد.
    آیا تا بجال با یک جزامی بر خورد کرده اید ؟ آنها با اینکه قسمتی از بدنشان می پوسد و می ریزد هیچ دردی احساس نمی کنند چون سلولهای عصبی پوستی و رشته های عصبی (پیام رسانان)آنها از بین رفته اند ولی شعوراینها سر جایشان است وتنها ممکن است وضعیت بدنشان روی نحوه پردازش مغزشان تاثیر منفی گذاشته باشد.
    آیا تا به حال دیده اید که یک جزامی با دخیل بستن در امامزاده ای بهبودی پیدا کند ؟
    آیا تا بحال دیده اید کورصدمه عصبی دیده شفا پیداکند ؟
    آیا تابه حال دیده اید که یک قطع نخاعی با دخیل بستن درامامزادهای پا شود وراه رود؟و…..
    چرا اینگونه است ؟ علت آن عدم ترمیم سلول ورشته های عصبی صدمه دیده است وتنها قسمتهایی از بدن انسان هستند که قابل ترمیم نیستند و امامزاده هانیز دراین مورد ناتوان هستند با اینکه توانبخشی بعضی از بیماریها در امامزاده هاعلت علمی دارند که بحثش اینجا فعلا نیست واما دانشمندان سخت در پی این مسئله هستند که چطور سلولهای آسیب دیده عصبی را دوباره بهبود بخشند که دراین صورت بیماران کوری مطلق وقطع نخاعی و….. درمان خواهند شد ویا در پی کشف چگونگی رشد بازوی ستاره دریایی در صورت قطع شدن و کرم خاکی دو نیم شده و تبدیل آن به دو کرم و اِعمال آنها در انسانها هستند .
    حال بر می گردیم به جانوران ودیگر موجودات ،
    باهمه توضیحاتی که داده شد معلوم می شود جانوران به تناسب احساساتی(حواس پنجگانه) که دارند ونیز سیستم عصبی مخصوص به دارای شعور هستند و هر چقدردریافت احساسات آنها از محیط اطراف کمتر باشد وسیستم عصبی ناقصتری داشته باشند درک آنها از موقعیتشان کمتر و به طبع آن از شعور کمتری برخوردار خواهند شد .البته نا گفته نماند که در طول میلیونها سال به دلیل تغییر و تحولات و عوامل مختلف سیستم بدنی حانداران دچار تغییرات مختلف شده و بالطبع شعورشان نیز تغییر کرده است واین مورد مخصوصا درمورد انسانها که در پی تغییر وتکامل در طول صد ها هزار سال صادق است.
    در مورد گیاهان میتوان گفت این شعور به آن صورت که در مورد جانداران اشاره گردید نمی تواند باشد چرا که دارای سیستم عصبی نیستند به غیر از چند مورد که شامل بعصی از گیاهان حشره خوار که دراثر تحریک این شعور را که پیدا کرده اند که با جمع کردن برگهایشان آن حشره را صید نمایند و یا درمورد بعضی از گیاهان دیکر از حمله آفتابگردان که با برخورد نور خورشید تحیریک شده وبه طرف نور متمایل می شوند .دراین رابطه مطلب زیاد است وسعی کردم مختصری نوشته باشم ولی از اینکه اطاله کلام شد از حضورتان عذرخواهی میکنم .
    به امید پیدا کردن بصیرت بیشتر

     
  65. مصلح آبادی اراکی

    با سلام . آقای نوری زاد در کشور ما هر دستگاهی که به ملت ” پاسخگو ” نیست و میخواهد خلافی و یا پدر سوخته بازی خود را پنهان کند تا مردم را بهتر گول بزنند و جان و اموال و ناموس مردم را بهتر چپاول کنند ، هر کسی و هر نهادی و هر دستگاهی برای خود یک ” خط قرمز ” تشکیل داده و همیشه مردم را تحدید میکنند که هر فرد پایش را از ” خط قرمزِ ” ما بیرون بگذارد ، با این فرد برخورد و زندان و … میکنیم . واضح تر بگویم که مثلاً ” خط قرمزِ ” رهبر و بیت رهبری ، ” خط قرمزِ ” شورای نگهبان ، ” خط قرمزِ ” قوه قضائیه ، ” خط قرمزِ ” سپاه پاسداران و … این ” خط قرمز ” های من درآوردی و ” کذایی ” مرا یاد شباهتِ عده ای راهزن و سرگردنه ای و چپاول گر در قدیم ها انداخت که ” قره سوران ” نام داشتند و در سرِ گردنه های و بین شهر ها ، به مردمی که در حال مسافرت و گذر بودند حمله میکردند و برای آنکه بهتر مردم راه گذر را بهتر بچاپند و اموال و ناموسِ آنان را راحت تر غارت کنند ، مردم را در یک مکان کوچک جمع میکردند و به اطراف اشان با ” ذغال سیاه ” خط میکشیدند و آنان را تحدید میکردند که هر فرد پایش را از خط ” ذغال سیاه ” بیرون بگذارد ، آنان را خواهند کشت و هر کار بی شرفی و بی ناموسی را هم بر این مردم بدبخت انجام میدادند 1

     
  66. هفت نظامی دیگر ایران در سوریه کشته شدند
    رسانه‌های جمهوری اسلامی از تشییع و تدفین هفت نظامی اعزام شده از سوی ایران که در سوریه کشته شده‌اند، خبر می‌دهند.

    اوایل هفته نیز پیکر یک ناوسالار سپاه پاسداران به همراه ۹ ایرانی و افغان دیگر که در درگیری‌های سوریه کشته شده بودند به ایران منتقل شد.

    علاوه بر نظامیان ایرانی٬ جمهوری اسلامی افغان‌های مقیم ایران را نیز در قالب «لشکر فاطمیون» برای جنگ به نفع بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه به این کشور اعزام می‌کند.
    رادیوفردا

     
  67. چندی بیش در برنامه ای به نام ؛ دید در شب جمله ای بیان شد بدین مضمون
    زمانی که عقلا و خردمندان با اخلاق جامعه را به حال خود وا مینهند ابلهان و نادانان فحاش انتظار باداش خواهند داشت

     
  68. جمهوری اسلامی سفرِ شهروندانِ ایرانی به عربستان به قصدِ انجامِ مناسکِ «حج» را ممنوع کرد.

    به گزارشِ «سی‌ان‌ان»، مقاماتِ جمهوری اسلامی دیروز پنجشنبه اعلام کردند علاوه بر قطعِ وارداتِ کالا از عربستان، سفرِ شهروندانِ ایرانی به عربستان برای حج را نیز ممنوع کرده‌اند.

    سالانه حدودِ ۶۰۰ هزار شهروند ایرانی برای حج به مکه و مدینه سفر می‌کنند، که باعث می‌شود ایران در میانِ کشورهایی باشد که بیشترین تعدادِ حجاج را به عربستان بفرستد. سفرِ این حجاج سالانه حدودِ ۱۸ میلیارد دلار درآمد نصیبِ عربستان می‌کند. میگم دم مرحوم شیخ نمور گرم ، حداقل به یه درد ایران خورد و باعث شد که ازخروج ۱۸ میلیارددلار در سال جلو گیری شود . خدا کنه فقط نرن منت کشی و بخوان دل حاکم جیبوتی رو بدست بیارن .؛؛؛؛؛؛؛؛؛

     
  69. ريشه ها ٣٦٥ ( قسمت ٣٦٤ و ٣٦٥ ذيل پست :فقيهى كه فروافتاد) فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    وازنش دموكراسى در فرهنگ دگر سالار :
    در اين انديشه نگارى ها برگشت ها و واگشت ها از حال به گذشته و از گذشته به حال كه چه بسا پريشان گويى بنمايد بهتر از هر توجيه و توضيحى نياز ناگزير ما را به كند و كاو تاريخ ديرينه فرهنگ نشان مى دهد .حاصل و ماحصل انديشه نگارى هاى دو قسمت پيش اين شد: انتخابات و صندوق هاى رأى بدون سه شرط ديگر دموكراسى در نهايت نقاب دموكراسى بر استبدادى است كه براى يكدست سازى اذهان دامنه تكثر انديشه ها را از طريق طرد و حذف چنان تنگ مى كند كه آنچه مى ماند چيزى جز كاريكاتور تكثر در ويترين رسانه غصب شده ملى نيست (بنگر به قسمت قبلى ).
    اين پرسش پيش مى آيد كه چنين خكومت هايى اصلاً چه نيازى به ژست دموكراتيك دارند ؟ آيا بهتر و بى هزينه تر نيست كه روراست پرده از چهره براندازند و با سيماى حقيقى خود ظاهر شوند ؟ مگر با آن همه سلاح ها و ابزار شنود و كنترل چه كم دارند از آقا محمد خان قاجار كه كله منار مى ساخت و مى گفت : مى كشيم چون زورمان مى رسد؟ پيش تر گذرانه و به اجمال در اين انديشه نگارى ها به اين پرسش پاسخ هايى داده شده است . در اين قسمت در حد امكان اين پاسخ را دقيق تر باز مى انديشيم : در عصر مدرن دسپوتيسم يا استبداد به شيوه آقا محمد خانى كمابيش ناممكن مى شود به دلايلى چند از جمله:
    جهان گسترى ماده و صورت مدرنيته و ظهور دولت- ملت ها ، اشتداد وجود اجتماعى و باز شدن مجال بروز توانش هاى فردى و مشاركت جمعى در داد و ستد هاى بازرگانى و كشور گردانى ، و به طور كلى شكل گيرى قدرت توده مدرن از بركت انقلاب هاى انگلستان (١٦٨٨) و آمريكا ( ١٧٨٣) و فرانسه (١٧٨٩) كه اعلاميه هاى حقوق انسان و خاتمه بخشيدن به اصل پادشاهى و حكومت به عنوان موهبت الهى و شكل گيرى دولت بر اساس قرارداد اجتماعى را در پى داشتند ، و از همه مهم تر ورود تكنولوژى در امور ناگزيرى چون ترابرى ، چاپخانه ، جنگ افزار ، شبكه هاى آب و برق و مخابرات ، رسانه ها يا پيام افزار ها ،و قدرت تكنيكى آنها در بازتوليد و تكثير و دورگسترى پيام ، و خلاصه تكنولوژى اى كه به فضا ، زمان ، مكان ، دورى ، نزديكى و فاصله معناهايى دگرگونه مى بخشد و بناگزير علم ، هنر ، اطلاعات و اخبار ، تاريخ نگارى و ادبيات را از انحصار در قلمرو ِ پيرامونِ دسپوت ها ( مستبدان ) و از حوزه ها و مدرسه هاى خواص بيرون مى كشد و در قلمرو توده ها فاش و دسترس پذيرشان مى كند. Publicدر انگليسى و Öffentlichkeit در آلمانى كه در اصطلاح علوم انسانى فضا يا سپهر عمومى معنا مى دهند در اصل به معناى علن ، شياع و فاش شدگى اند. تكنولوژى Geheimnis و secretiveness يا پنهانكارى و خفيه كارى و رمز آگينى و در نتيجه رياكارى را دشوار مى سازد. اين راززدودگى مقدم است بر طرح هايى چون فضاى عمومى كانت و كنش ارتباطى هابرماس . هستى اجتماعى و اقتصادى همهنگام با ظهور تكنولوژى مدرن و دگرگشت ابزارهاى ترابرى و پيام رسانى و جنگى دگرگون مى شود و خوب يا بد اين دگرگونى ويژگى هاى خاصى در خود دارد كه موجب جهان گسترى اش مى شود .ازافزايش سرعت جابجايى كشتى هاى بخار و لوكوموتيو و افزايش سرعت پخش و شمارگان نوشته ها بگيريد تا برسيد به اينترنت و ماهواره و تلويزيون كابلى و انواع mail . دگرگشت ناگزير و جهانى هستى اجتماعى به زبان ساده يعنى : در سطح اجتماعى بدون تكتولوژى مدرن زندگى كم كم ناممكن مى شود . حتى در سطح فردى نيز تا حد زيادى انزوا از اين امر جهانى به غايت دشوار است ؛ آزمونى چون آنچه در ادبيات در رابينسون كروزوئه و در واقعيت در عمل هنرى ديويد ثورو رخ داده است گوياى تلاشى براى منزوى زيستن خواسته يا ناخواسته بوده است ( بنگر به ريشه ها ٣٦١). طرح هاى انديشمندانى چون كانت و هابرماس و كاستورياديس پيش-نهاده ها يا تزهايى هستند براى بهبود شرايط دموكراتيك و رفع موانع عقلانى شدن گفتگو در فضاى عمومى در جهان سرمايه دارى . اين طرح ها مسبوق به تغيير شيوه بودن و زيستنى جهان گيربوده اند
    ما انسان هايى كه در عصر مدرن در جايى از اين جهان زندگى مى كنيم ، نمى توانيم ايستارى بيرون از مدرنيته داشته باشيم . نه چنان است كه بر روى ميز در پيش روى ما سه گزينه سنت ، مدرنيته و پست مدرنيته نهاده باشند تا سپس يكى از آنها را انتخاب كنيم . به فرض كه پندار چنين انتخابى داشته باشيم ، پندار ما از فضاى جمجمه فراتر نخواهد رفت و هستى بيرونى نخواهد يافت . اين چيزى نيست كه دست من و تو باشد . من حتى اگر بخواهم نمى توانم به قرون وسطى برگردم .
    سخن بر سر راز زدودگى اى است كه پى آيند خود بخودى دگرگشت ابزارى در عصر مدرن است . اين دگرگشت خصلت جهان گسترى دارد و هر قدر نيز كه انسان اين زمانه بر مدرنيته لعنت ببارد ، خود در درون آن زندگى مى كند ،در درون آن به آن ناسزا مى گويد ، در درون آن از مفاهيم نو ساخته اى چون فرهنگ و سنت و هويت و مليت داد سخن مى دهد، در درون آن خود را با آن همساز مى كند يا با آن مى جنگد و در درون آن فكر مى كند ، نقدش مى كند و براى اصلاحش طرح مى افكند ،در درون آن صحنه هاى قرون وسطايى را نمايش مى دهد و سر بريدن را با مدرن ترين تكنولوژى هاى رسانه اى پيشِ چشمِ جهانيان مى نهد . مدرنيته نظام هاى استبدادى را وادار مى كند كه نتوانند همچون آقامحمد خان قاجار اراده مطلقه يك حاكم را دليل ستمگرى هاى او اعلام كنند يا خود را كاملاً در پيله پر رمز و رازى از توده پنهان كنند و ميليون ها چشم و گوش را كه گيرنده پيام هاى حاكمان از راديو و تلويزيون و سينما هستند ناديده گيرند. به سبب راديو و تلويزيون و روزنامه و سرعت و سهولت مبادلات فرهنگى و تجارى و دريافت اخبار از راه دور مخاطبان ديكتاتور هاى اقتدار گرا و تمام خواه ديگر نمى توانند محصور و محدود در جامعه خواص باقى مانند و جامعه فرادست و اشرافى را در هاله هاى هيبت ماوراء الطبيعى و الهى مستور سازند ، مگر آنكه با انحصار بانك ها و رسانه ها چنانكه تا كنون تجربه شده است با شيوه هاى مدرن فريب توده اى خود را محبوب خلايق بنمايند ، شبح آزادى را آزادى بنامند ، وضعيت موجود را وضعيت مطلوب جلوه دهند ، منتقدان راديكال را دشمن و خرابكار و مفسد فى الارض و جاسوس بنمايند و سرانجام مردم را به توده سياست زدوده و يكدست و كلبى مسلكى نازل كنند كه آزادى را تنها در صندوق هاى آرايى مى پندارند وصلت كرده با گاوصندوق ها و نظارت هاى حذف گرا .
    بنابراين مستبدان اكنون به ديكتاتور هايى دگر مى شوند كه از انواع لطايف الحيل بهره مى گيرند تا چون بازيگران در صحنه اى هيبتناك و مقدس گونه خود را به توده ها عرضه كنند و با نمايش مردمى بودن بر توده هاى تأثيرى كاريزماتيك بگذارند. فاشيست ها ، نازيست ها ، و كمابيش تمامى ديكتاتور هاى اقتداگرا(authoritarian ) و تمام خواه (totalitarian) در سده بيستم در آغاز قدرت گيرى بر دوش توده هاى عظيمى حمل مى شدند كه كف بر دهان ، شيدا و افسون زده براى آن ديكتاتورها هورا مى كشيدند و نيك بختانه سندها و عكس هايى كه صنعت فيلم و عكاسى بجا نهاده است ، ما را از هر گونه شرح افزوده اى بى نياز مى كند، ليك ديرى از اين نمايش نمى گذرد كه پشت صحنه آن نيز براى توده فاش و آشكاره مى گردد ؛ آن هم به يارى همان فيلم و عكاسى و پخش اعلاميه و شب نامه و حتى به سبب ترابرى مدرن يا به ديگر سخن سرعت جابجاشدن چيزهاى نزديك به دور و امور دور به نزديك . كوته سخن : پنهان كردن پشتِ صحنه ها هرچه از زمان مى گذرد ، دشوارتر مى گردد. بازنمود تقدس با نور فلورسنت ها و تروكاژ هاى سينمايى و موزيك متن نمونه اى از اين دست تلاش ها براى فريب توده اى است . فيلم تبليغاتى پيروزى اراده (Τriuph des Willens) به كارگردانى لنى ريفنشتال (Leni Riefenstahl) كه منتقدان سينمايى آن را در رديف قوى ترين مستند هاى تاريخ سينما شمرده اند ، هواپيماى هيتلر را از فراز ابرها با يك سايه عظيم عقاب سان بر روى پيكر هاى كوچكى كه در پايين رژه مى روند فرود مى آورد و پرواز افسونگرانه آن را با موسيقى واگنر همراه مى سازد ، اما در عين اين حال ، خانم كارگردان پس از جنگ در دادگاه نورنبرگ مى توانست ادعا كند كه او فقط مستندى ساخته و عينِ واقعيتى را نشان داده است . اين فيلم را فقط بايد ديد و پس از رهايى از افسون آن ، به اين نكته انديشيد كه قدرت توتاليتر در عصر مدرن نيز مى تواند از يك رهبر موجودى شبه الهى و پر رمز و راز بسازد اما پافشارى من در اينجا بر نقش آن چيزى است كه انديشمندان سياسى آن را mass يا Masse ( توده) ناميده اند و در باره رابطه آن با قدرت تحليل هاى گسترده و ژرف كاوانه اى كرده اند . سده بيستم سده ظهور اين چهره هاى كاريزماتيك در همه جهان بود كه اكثراً پشتوانه توده اى خود را به دموكراتيك بودن حمل مى كردند و حتى برخى از آنها از جمله همين آدولف هيتلر ابتدا از صندوق رأى برون آمده و به محض قدرتگيرى بخشى از همان توده جان نثار را براى حذف خونبار مخالفان تجهيز و بسيج (mobilization ) كرده اند اما همان امكانات نوين همواره و در هر مورد يكدست سازى اى را كه با عنوان وحدت هدف خود ساخته بودند نامراد نهاده ، و آنها را به سبب افزايش روزافزون ناراضيان و آگاهان از پشت صحنه ناگزير از تأسيس سازمان هاى عريض و طويل و مخوف اطلاعاتى كرده است. اين ديكتاتورها به اتكاى همين توده يكدست و فرديت باخته _ و نه صرفاً به پشتوانه خواص _ ژست دموكراتيكى گرفته اند كه دست كم در سال هاى اوليه قدرتشان بيراه نيز نبوده است. توده و جمعيت را از فيلم پيروزى اراده حذف كنيد . در اين صورت هيتلر به ديكتاتور بزرگ چاپلين همانند تر مى شود تا منجى ماوراى انسانى توده عظيم آلمانى . اين توده عظيم كه با شور و شيدايى براى هيتلر هلهله مى كنند واقعيت داشته است هرچند خانم كارگردان با زوايا و حركت ها و بخشيدن عمق و گستره صحنه ها و در يك كلام با مهارت هاى تكنيكى بر شكوه حضور توده افزوده است . كوته كنم . حاكمان عصر مدرن هر قدر نيز كه ديكتاتور باشند ، توده را ناديده نمى توانند گرفت . اگر به قولى انسان قرون وسطى خود را در محضر خدا مى ديد ، در عصر مدرن محضر توده اهميت پيدا مى كند .
    حكومت كنونى ايران نيز از اين قاعده مستثنا نيست . دينى بودن اين حكومت به هيچ وجه به معناى احساس حضور مقامات آن در محضر خدا نيست . اين مقامات وقتى وانمود مى كنند كه علم غيب دارند يا رهبرشان در قنداق يا على گفته يا با امام زمان ارتباط دارند خودشان بهتر از ديگران مى دانند كه راست نمى گويند . آنچه براى آنها اهميت دارد اين است كه در محضر توده مقدس جلوه كنند، نوحه خوانى ها ، دعاكردن ها و زهد فروشى هايشان اگر تماشاچى نداشته باشد منتفى مى شود. اگر محضر توده نبود ، نوحه خوانى به سبك پاپ نيز پديد نمى آمد. اگر سليقه توده اى به متال راك يا بلوز گرايش داشت ، اكنون ما نوحه خوان هاى متال راك و بلوز داشتيم . بى درنگ بايد افزود كه اين فرهنگ نمايشى (representational) ويژهِ عصر مدرن نيست . حتى برخى از فيلسوفان آن را در سرشت انسان مى دانند ، اما در قديم صحنه نمايشگرى مستبدان بيش تر خواص بودند تا عوام . در عصر مدرن عوام توده مى شوند و توده به تدريج شخصيت و تكثر پيدا مى كند ، اين تكثر از سوژه هاى خودبنياد فراهم مى آيد كه ديگر تابع و بنده و رعيت نيستند . بدينسان توده به ملت و مردم دگر مى شود ؛ البته ملت در ازاى nation و نه به مفهوم قديم كه با امت كمابيش يكى بود . ديكتاتور هاى مدرن نمى توانند مردم را ناديده گيرند ؛ چه در شرق و چه در غرب اما مى توانند به اسم وحدت مردم را دگربار به توده تبديل كنند. اين فرايند در فيلم پيروزى اراده كاملاً دريافتنى است گرچه كارگردان نخواسته چنين چيزى را نشان دهد چرا كه خود او نيز هنگام ساختن مستندش يكى از همان توده يكپارچه و عظيمى بوده است كه ذوب شدن در تك صداى حزب ناسيونال سوسياليست ( نازى ) آنها را يد واحده كرده است . نطق هيتلر مى رساند كه حزب فقط حزب نازى است . در حكومت دينى مدرن نيز مردم مى بايست به توده يكدست دگر شوند و حزب فقط حزب الله باشد هرچند نه حزب معناى قديمش را داشته باشد و نه الله . شكل گيرى توده و سپس سوژه جمعى – مردم و ملت – فضاى عمومى را در غرب به عرصه و صحنه نمايش سياستمداران تبديل كرده است و به رغم باقى ماندن مرزهاى جغرافيايى ، اين مرزها ديگر نمى توانند و هرگز تا كنون نتوانسته اند نقش حصارِ نفوذ ناپذيرِ فرهنگ و سنت قديم را ايفا كنند . حتى پيش از رخ دادِ پيكارهايى چون جنبش مشروطيت اين دگرگونى رخ داده بود . هم از اين رو ، ، پيش از پيكارهاى خود خواسته و ارادى براى رهايى از استبداد ، دستگاه چاپ و روزنامه و و تلگراف گونه اى دموكراتيزاسيون ناخواسته را زيرمتنِ (context ) متنِ (text) اين تكاپوها و پيكارها را ساخته و آماده كرده بود و كمابيش بر مناسبات قدرت در همه جهان كارگر افتاده بود . به گونه اى كه در اوايل سده ٢٠ ميلادى ديگر كم تر كشورى يافت مى شد كه چاپ ، روزنامه ، عكاسى، تلگراف و توپخانه نداشته باشد.اين دگرگونىِ پيام افزارها و نقل افزارها و جنگ افزارها نمى توانست صرفاً يك دگرگونى صورى و كمّى باشد بل همراه با ماده مدرن بخشى از صورت مدرن را نيز آورده بود. بر خلاف ساده پندارى برخى از سنت شيفتگان نه چنان بود كه اين تكنولوژى صرفاً وسيله و ظرفى باشد كه بتوان سنت را با آن حفظ كرد. انديشه منورالفكران و روحانيان مشروطه به آن نمى رسيد كه اين دگرگونى ماده زندگى صورت زندگى را نيز تغيير مى دهد . مثالى بزنم : شيوه نسخه نويسى قديم مخاطبان كتاب ها را نيز به خواص محدود مى كرد ، اما مخاطب نوشته چاپ شده در شمارگان زياد، مى تواند عامه مردم باشد و فاصله خاص و عام را بردارد. از اين دگرگشت بود كه نمايشنامه نويسى ، روزنامه ، رمان ، اشعار فكاهى ، زبان نوشتارى عاميانه ، و بعدتر هنر سينما – هنرى كه رابطه با آن بدون سواد نيز ممكن است – مجال بروز يافتند، آثار ادبى و نمايشى غربى ترجمه شدند و بالاخره سرعت پست و مخابرات و سير و سفر و انتقال پيام هاى جهانى ديگر بر حصار فرهنگ بومى شكاف انداخت .
    براى توصيف رخدادها راهى بهتر از رجوع به خودِ رخداد ها نمى شناسيم . در ايران غالباً ، به ويژه قبل از سال ٥٧ ، پندارها و گفتار ها و نوشتارهايى كه تفسير رخداد ها بوده اند، بيش و پيش از توصيف دقيق رخداد ها جالب بوده اند. من چند اصطلاح از تفسير هاى دهه پنجاه هجرى را برمى شمرم كه مشروطيت و وضعيت ما در عصر مدرن و دموكراسى را تفسير كرده اند . اميدوارم دود از سر شما بلند نشود : حوالت تاريخى ، يونانيت زدگى ، غرب زدگى ، علم الاسماء تاريخى ، ،انقلاب بورژوايى و زندقه ( مشروطيت !!) ،سگ زنجيرى امپرياليسم جهانخوار( نظام سلطنتى !!)، طاغوت زدگى ، نفس اماره زدگى ، زندقه زدگى ، قارعه زدگى ، عصر تاريكى و كالى يوگا و ساقور آخرالزمان ، فتنة الدهماءِ دموكراسى ،فراماسون زدگى و خودبنيادى نفسانيت ، عقل منحوس جربزه زده فراماسونرى و يهودى و بهائيت زدگى ، عقل ممسوخ آخرالزمانى ، نفس اماره حصولى ، اكنون زدگى ، مكر ليل و نهار زدگى ،انانيت زدگى ، همج رعاع زدگى ( دموكراسى!!) و انواع زدگى هاى ديگرى كه همه آنها به تعبير آل احمد همچون سن زدگى گندم عارضه هاى يك بيمارى شمرده مى شدند ( بنگريد به فهرست موضوعى : ديدار فرهى و فتوحات آخرالزمان ). كاملاً واقعيت دارد كه در دوران جنگ سرد جنبش هاى اجتماعى و سياسى چپ گرا بودند و سوسياليسم نوستالژياى روشنفكران جهان بود ، ليك اين نوستالژيا در ايران با خوى استبداد شرقى و تمايلات دينى و عرفانى درآميخته بود و از اين آش در هم جوش ابوذر سوسياليست ، حافظ كمونيست ، مولوى هگليست ، ابن عربى هيدگرى و به گفتهِ بر خودْ تسخر زنِ فرديد ملا مارتين هيدگر بيرون مى آمد. چكيده تر از اين نمى توانم احوال آن '' روشنفكران '' را بيان كنم كه اگر رخداد ١١ سپتامبر در آن زمان رخ مى داد اعلام جشن عمومى مى كردند . در كتاب جن زدگان داستايفسكى شخصيت عجيبى به نام شيگالف در گردهم آيى نيهيليست هاى خشمگين روسى دفترچه كوچكى از جيبش درمى آورد ، بر روى ميز مى كوبد و همزمان اعلام مى كند كه در اين دفترچه طرحى براى تغيير و نجات كل دنيا دارد . وى در توضيح طرحش مى گويد '' از آزادى مطلق شروع و به استبداد مطلق ختم مى شود'' . دوران جنگ سرد دوران تقدس ترور ، دوران جنگ هاى چريكى ، دوران حرف هاى قلمبه شيگالفى براى تغيير كل جهان با خون كه به قول نيچه بدترين گواه حقيقت است ، ،دوران آرمانشهر هاى آخرالزمانى دينى و كمونيستى ، دوران غيرت هاى خونى و كين ستانه ، و دوران جنون انقلاب بود ، اما در ايران اين جنون در هم آميزى با فرهنگ غالب مضاعف مى شد . اين خون و خون كشى ها خود را به تعبير ها و تفسيرهايى از جهان وصل مى كردند كه در آنها توصيف دقيق رخدادها جايى نداشت. شاه حق داشت كه ماركسيسم اسلامى را به سخره گيرد. تفسير هاى غرب ستيزان در اين دوران نه با انديشه هاى مشروطه خواهان خويشاوندى داشت و نه همپا و همراه بود با انديشه هاى انتقادى انديشمندان غرب در همين دوران ( دهه هاى ٤٠ و ٥٠ هجرى همگاه با دهه هاى ٦٠ و ٧٠ ميلادى ) . ستيزه با امپرياليسم و كولونياليسم در ايران كه هيچوقت رسماً مستعمره نبود ، تبديل شده بود به خيالِ محالِ نابودى كل مدرنيته .اين شيگالف ها كه به چشم جوانان بحرالعلوم مى نمودند ، هر يك مرجع مقتدرى شده بودند براى توليد تفسيرهاى ايدئولوژيك و من درآوردى اى كه با آزادى از تمامى مدرنيته آغاز مى شد و به استبداد مطلقه اى مى انجاميد كه انجاميد.
    جنبش مشروطيت پارلمان را وارد ايران كرد و پس از آن جز در برهه هايى كوتاه قوه مقننه همواره اصلى ترين ارگانِ نمايش دموكراسى بوده است. مجالس از زمان بنيانگذارى پارلمان تاكنون هر يك ماجرايى داشته و تاريخ مجالس ايران همواره در ميان دو قطب سرسپردگى و استقلال در نوسان بوده است . جاى آن دارد كه بپرسيم : مجلس در ايران چرا از آغاز تأسيس تا كنون ،جز در برخى از دوره ها ، در كل نتوانسته است استبداد حاكم را مهار كند ؟ به ديگر بيان ، چرا غالباً قوانينى كه حقوق مردم يا ملت را تعيين كرده اند اجرا نشده يا كاملاً اجرا نشده و كل قانون اساسى از مهار هيولاى استبداد كوته دست مانده است ؟انقلاب اسلامى به نگرِ برخى از مورخان تكميل انقلاب ناتمام مانده مشروطه بوده است . محور استدلال ايشان نقش عمده روحانيتى است كه با توده بيسواد رابطه اى مؤثرتر از روشنفكران داشته و زبان توده را بهتر مى فهميده اند و حضورشان در مجلس هاى اوليه نيز براى تطبيق قوانين با شرع بوده است ، برخى ديگر چون فريدون آدميت بر نقش منورالفكرها ( روشنفكرها ) و آزادى خواهان فرنگ رفته باورمند ترند و مشروطيت را انقلابى دموكراسى خواه مى دانند و محور استدلال آنها اين است كه روشنفكران باسواد بودند كه در آغاز اخبار تحولات مدرن را به اطلاع صنف با سواد ديگرى به اسم آخوند و روحانى و مفتى و آيات عظام رساندند تا آنها نيز از منبرها كه پرمخاطب تر از روزنامه ها بودند توده اى را كه در فقر و بيسوادى و ظلم شاهان و خوانين عياش و سودجو و بلهوس رنج مى بردند از محاسن عدالتخانه و حكومت قانون آگاه كنند. اگر منور الفكرها از طريق روزنامه ها اخبار ترقى مغرب زمين را به ملاها نمى رساندند ، ملاها نيز از طريق رسانه پر مخاطب منبر نمى توانستند اين اخبار را به توده رعيت مانده ايرانى برسانند .اين مورخان جنبش مشروطيت را در زمينه تماس ديرين تر ايرانيان با غرب از زمان عباس ميرزا قرار مى دهند. از افق امروزين اما پرسش مهم تر اين است كه چرا پارلمان ، اين دستاورد مهم عصر مشروطيت ، كه بيش از يك سده از تأسيسش مى گذرد چندان توانى نداشته است تا حاكم را از قانون شكنى باز دارد ؟ چرا بساط شكنجه و حبس و حذف مخالفان و غارت ثروت ملى بدست زورمندان هرگز از نفس نيفتاده و توده ايرانى كه نه تنها طبقه متوسط تهران و كلانشهر ها بل همچنين اهالى شهرستان ها و روستا ها را نيز شامل مى شود به ملتى متشكل از سوژه هاى تكين و خودبنياد و مطالبه گر حقوق فردى و اجتماعى انسانى تبديل نشده است ؟ چرا حتى در سده ٢١ هنوز تكثرهاى درونى اين توده تكثر قومى ، زبانى ، مذهبى و نژادى يعنى اختلافات موروثى و قبيله اى بايد باشد و در بهترين حالت صنفى ؟ سر راست بگويم : چرا در آستانه يك انتخابات پارلمانى در سده ٢١ خبرى از كانديدا هاى ليبرال ، كمونيست ، سوسياليست ، بيخدا ، پراگماتيست ، اگزيستانسياليست ، سكولارهاى دينى و غير دينى و هر آن ايده اى كه منشأ در انتخاب آزاد بشرى دارد خبرى نيست ؟ چرا تكثرها بايد در يك گفتار موروثى گنجانيده شوند ؟ آيا آنان كه بيرون از اين گفتار هستند و از ديرباز آزادگان خوانده شده اند انسان نيستند ؟ مسلم است كه نه فقط انسان اند ، بل انسان هايى هستند كه در انديشيدن از چارچوب تفسيرى از جهان خارج شده اند كه در تمامى تاريخ فرهنگ ما با همدستى جماعت و قدرت بر تفكر مهار زده است . نقد اين تاريخ ، حتى اگر به همين يك دليل نيز باشد ، پيشفرض همه نقدهاست . مشروطه خواهان بر اين پندار رفتند كه وضع قانون به خودى خود علتى مى شود براى ريشه كنى استبداد و ديكتاتورى . آنها عميقاً درنيافتند كه فرم جديد پارلمان خود معلول تغييرى بود در واقعيت هستى فردى و اجتماعى انسان ها ، پارلمان البته تاريخى بس درازتر از عصر مدرن دارد ، ليك پارلمان به عنوان ارگان مركزى و مستقلِ قوه مقننه در غرب خود معلول دگرگشتى بود در هستى فرهنگى و اقتصادى به سبب تغيير نقل افزار و جنگ افزار و پيام افزار و نشرافزار و توليدافزار. پدران ما اين ايدئاليسم بدخيم را در روان ما راسخ كردند كه بى توجه به امكانات نهفته در آنچه كه هست ، صرفاً با بيان و اعلام يك نگره يا با برنهادن قوانين مى توان همچون شيگالف دنيا را از اين رو به آن رو كرد. در جنبش مشروطه روحانيان گمان بردند كه پارلمان صرفاً يك فرم است كه مى توان با پر كردن آن از محتواى شرعى به حريت از استبداد رسيد . برخى از منورالفكرهاى غرب گرا همچون ميرزا ملكم خان و تقى زاده با همان نوع ايدئاليسم مى پنداشتند كه دگرگونى همه چيز بر طبق فرهنگ غرب نه فقط ممكن بل تنها راه رهايى از استبداد است . بى پرده بايد گفت كه تقى زاده و ملكم خان هيچ دركى از فرايند دگرديسى sub-ject به مفهوم لغوى زير- افكنده ( و اصطلاحاً رعيت و تابع و بنده ) به sub-ject به مفهوم انديشه گر خودسالارى كه خود بنياد است نداشتند . روحانيان هيچ دركى از همسازى و ديالكتيك فرم و محتواى مدرن نداشتند . و توده نيز از همه چيز بى خبر بود جز تازيانه هاى ستمى كه آن را با گوشت و پوست خود احساس مى كرد بدون هيچ دركى از نياز به آزادى جان جريحه دار و خسته ايرانى . گذشت و گذشت تا رسيديم به جنبش سبز در سال ٨٨ . مير حسين موسوى خواستار اجراى بى تنازل همين قانون اساسى شد ، بى آنكه كس بپرسد كه ما بيش از صد سال حقوق ملت را در قوانين اساسى مان بازنوشته ايم و لابد به علتى بيرون از متن اين حقوق همواره به گونه اى فجيع با دست هاى خونين قدرت ها پامال گشته است . چرا ؟
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    …………….
    پوزشى از دوستان
    در بالاى قسمت ٣٦٤ ريشه ها ذيل پست فقيهى كه فرود افتاد چند عبارت درج شده بود كه جزء متن نبود و من آنها را براى خودم به عنوان مطالبى كه بايد بعداً بررسى شود نوشته بودم . از اينكه آنها را پاك نكرده بودم از دوستان ارجمند پوزش مى خواهم
    وظيفه خود مى دانم كه از نظر لطف جناب آتش سوار و خانم ريحانه به اين نگارنده سپاسگزارى كنم

     
    • جناب كورس درودبرشما

      دراين مقاله مطول لب كلام ومقصودتان را دردوصفحه آخر ارائه كرده ايد.ازتارخ جنبش مشروطيت تاجنبش سبز88تاآنجا كه … ولابدبه علتي بيرون ازمتن اين حقوق…..پامال گشته است .چرا؟ “”
      خوب معلوم است كه چرا پامال گشته است ؛به يك علت فقط وآنهم بسبب استبداد فردي وشخصي پامال گشته است.چه درزمان شاه وچه درزمان حضرت آقا.
      وامابفرض كانديدداشتن گروه هاي خيلي اندك وكم شماري ازليبرال هاوكومونيستها وسوسياليست وبي خدا وپراگماتيست واگزيستانسياليست وسكولاربيدين وبادين ووو…”
      اولا اينان بعداز58چنان خواهاني نداشتندكه بتوانند راي بياورندوواردپارلمان بشوند.
      ودرثاني عصاره اين گروهها دركمونيست هاي ايران متبلوربودكه ازروزاول باكموله وديگر گروهك ها متحدشدندعليه ملت وجنگ پارتيزاني درشمال وغرب وشرق وجنوب ايران راه انداختند وبعدكمونيست هاي اسلامي شان به رهبري رجوي دركوچه وبازار ومدرسه ودانشگاه ومصلاي نمازجمعه ها مشغول تروريستي ومردمكشي شدند.
      وهمين رويه هاي اين ايسم هاي متعدد، علت اساسي به وجودآمدن استبدادفردي درايران بعدازانقلاب بخصوص بعدازمرحوم امام خميني شد.

      وثالثا اينگونه دموكراسي وآزادي وقانونمداري كه شماتعريف مي كنيددرهيچ جاي دنيا ماسراغ نداريم ،حتي دركشور آمريكاي مدرن هم اتفاق نيفتاده است كه مثلا يك گروه هزارنفره وياميليون نفره حزبي بنام مثلا كمونيسم درپارلمان نماينده داشته باشد.
      غالب احزاب امريكا برمبناي مكتب پراگماتيستي هستند.ورئيس جمهورشان هميشه يكي ازاين دوحزب است:جمهوريخواه ويادموكراتيك. ونمايندگان كنگره وسنا وغيره هم هميشه ازاين كارتلها وسرمايه داران هستند.
      ازشما مي پرسم چندميليون مسلمان وياكمونيست درامريكاهستند آيا درپارلمان آنجا نماينده دارند؟
      آيا حقوق اقليتها وگروهك ها وگروههاي كثيربومي اونجا ازقبيل سرخ پوستان وسياه پوستان مراعات مي شود؟
      اين چه مدرنيته ايست كه درجهان امروزي ودرصده بيستم كشتارجمعي انسانها بوسيله جهانخواران وابرقدرتان ،جاي فردكشي درقرون وسطارا گرفته است؟

      وليكن درايران باهمه اين استبدادحاكميتي؛ اقليتها اعم ازسني ومسيحي وكليمي وزردشتي همه به تناسب جمعيتشان نماينده دارند.
      بله جنابان ميرحسين و كروبي- يادشان گرامي باد وتنشان سالم ازهرآفات-خواستاربدون تنازل همين قانون بودند.يعني حداقل عمل به قانون بد بهترازبي قانوني وخلاف قانوني است .
      وعلت پامال شدن حقوق قانوني ملت ،ورشداستبدادهمان گروههاي تروريستي وآدمكشان كوچه وخيابان دراوايل انقلاب بودندكه امنيت جامعه انقلابي رابرهم زدند.

      واما اينكه فرموديد:
      “دينى بودن اين حكومت به هيچ وجه به معناى احساس حضور مقامات آن در محضر خدا نيست . اين مقامات وقتى وانمود مى كنند كه علم غيب دارند يا رهبرشان در قنداق يا على گفته يا با امام زمان ارتباط دارند خودشان بهتر از ديگران مى دانند كه راست نمى گويند . “”

      نه اينكه فقط حضور مقامات بلكه همه موجودات حتي خودشما درمحضرومرئاي خداوندهستيدوهستيم هرچند خداراباورنداشته باشيد .چه احساس بكنيم ،يعني باورقلبي داشته باشيم ويانه.هيچ احدي ازمقامات ادعاي علم غيب نكرده است . علم غيب مخصوص خدا ورسول موردرضاي اوست فقط -لايعلم الغيب الاهو- ودرآيه ديگر-الالمن ارتضي من رسول-.وهيچ كسي هم ادعا نكرده است كه رهبروياكسي ديگرباامام زمان ارتباط دارد.پس اين نسبت ها ئي كه داديدبغيرازاولي، كذب محض است.وازشما چنين نسبتي كذب ودروغِ بدون دليل مستبعدمي نمود.

      ودرقنداق ياعلي گفتن را؛امام جمعه قم به نقل ازدايه ايشان بوده است. بفرض كه ياعلي گفته است!آيا الآن هم علي وارعمل ميكند؟ واقعيات عملكردهارامردم مي بينند.
      پرانرژي باشيد وازماهم مرنجيد
      مصلح

       
  70. بقلم سیامک قادری

    درود به دوستانی که در این سایتِ وزین می نویسند و می خوانند و راه نشانمان می دهند.
    حيدر مصلحي وزير اطلاعات دولت كودتا گفته در فتنه ۸۸ یک زن فاحشه ایرانی از اروپا به تهران فرستاده شده بود که ۱۵ نفر از اراذل و اوباش را به خیابان‌ها می‌آورد و به آنها پول می‌داد.
    چندي پيش سردار همداني قبل از كشته شدن در مداخلات سپاه در سوريه در مصاحبه با يك نشريه محلي همدان گفته بود كه ٥ هزار نفر از كساني را كه از اشرار و اراذل بودند شناسایی کردیم و اینها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سروکار دارند را پای کار بیاوریم.
    در منابع تاريخي در باب حمايت قداره بندان و فواحش از قدرت حاكم و كودتا عليه اراده ملت مي خوانيم : چهره‌ی این افراد كه از آشفته بازار ایران ، ثروت هنگفتی به چنگ آورد بودند و یا پای علم بسیاری از رجال و عناصر وابسته به بیگانه و سفارتخانه‌ها ، گریبان چاک داده بودند به چشم می‌خورد :
    مدیر روزنامه آتش ، برادران رشيديان از سردمداران و قداره بندان جنوب شهر ، شعبون جعفري معروف به شعبون بي مخ ، طيب حاج رضائي ، حسين اسماعيل پور معروف به رمضان يخي، محمود مسگر از مديران شهر نو ، رقيه ازاد پور معروف به پروين آژدان قزي و ملكه اعتصادي از فواحش نامدار .
    شرح ماجراي ان كودتا در كتاب هاي تاريخ ثبت شده كه چطور محمود مسگر ، طیب حاج رضایی و رمضون يخي با عده‌ای از یاران خود به خیابان‌های لاله‌زار و نادری ریختند و به کمک و همراهی جمعی از نظاميان حامي كودتا که لباس شخصی به تن داشتند ، عليه هواداران مصدق با چماق و قداره وارد كارزار شدند و سپس فواحشی که به نفع كودتا شعار می‌دادند ، عکس نماد كودتا را در دست گرفته ، به میدان آمدند.
    ان قصه تاريخي ٥٥ سال بعد در سال ٨٨ همچون پازلي به روز شده توسط عمال كودتا اجرا شد و اكنون با وقاحت تمام سرسپردگان قدرت أعم از قداره بند و فأحشه را به نهضت مبارزه با تقلب و دروغ نسبت مي دهند.

     
    • در مورد نقش جاهلها و لوطی ها و فواهش در سیاست و قدرت درایران پژوهشهای زیادی جناب دکتر مسعود نقره کار انجام داده اند که بسیار با ارزشند.از جمله کتاب بچه هایی از اعماق و مقالات بسیاری از ایشان براحتی در دست رس است.

       
  71. در پاسخ به آگاهي.
    Islam is kind of rape

    mental rape

    physical rape

    When ARABS attacked Iran 1400 years ago, RAPE was their most important drive.

    They were fighting to kill men and to rape women.

    RAPE is justified in QORAAN

    Virgin girls of Iran were considered a gift from ALLAH.

    Even now idiot JIHADISTS fight to kill or to be killed to have sex with virgins in BEHESHT

    This is real Islam

    —————————

    سلام سیدعلی گرامی
    از میان بیش از یک میلیارد مسلمان تنها ده بیست میلیون نفرند که شاید اسلام را اینگونه باور داشته باشند که شما توصیف می کنید. و حال آنکه اغلب مسلمانان در جهان، انسانهایی سازگار و همراه با دیگران اند. شوربختانه اما سایه ی شوم آن ده بیست میلیون نفر، همگانِ مسلمانان صلح جو و آرام و همراه را به کارنامه ی خونین و تجاوزگر خود سنجاق کرده است. مشکل دوستانی چون شما در این است که در توصیف اسلام، گذشته های دور و تاریخیِ مسلمین را به امروز می کشانید و در قضاوتِ خود تأثیر می دهید. و حال آنکه امروز، اکثریت مطلقِ مسلمانان جهان، گذشته را به گذشته وانهاده اند و در امروز زندگی می کنند.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوری زاد آنها که مسلمانانی هستند که با تفکر دیگران کاری ندارند ودر صلح با دیگران زندگی میکنند یا دقیقا قرآن نخوانده اند ویا مسلمانهائی هستند که به ظاهر اسم مسلمانی بر خود کذاشته اند ویا مثل پیغمبرشان در قدرت نیستند کما اینکه آن حضرت برای اینکه آسیبی نبیند در ماه حرام که کسی اجازه نداشت به دیگری تعرض کند به تبلیغ پرداخت وتا زمانی که در مدینه بود وآنچنان قدرت نداشت با دیگران روا داری می کرد و زمانی که به قدرت دست یافت آنچنان کردکه شنیده و خوانده ایم

       
    • جناب نوریزاد تا حالا قران خوانده ای ؟

      اگر نخوانده ای برو بخوان!

      متن قران – و نه بقول تو ده یا بیست میلیون مسلمان بد فهم- مجوز تجاوز و همحوابگی با زنان شوهردار را صادر کرده است .

      این آیه را می‌گویم:

      وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (نساء/24)

      و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنهائی كه مالك (آنها در جنگ) شده‏ايد، اينها احكامي است كه الله بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (زنانی که در جنگ به غنیمت گرفته اید) در صورتی برای شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد, پس هنگامیکه از آنها بهره بردید واجب است که مزد آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، الله دانا و حكيم است.

      این آیه عطف یه آیه‌ی پیش از خود است:

      حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْك8Fمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا (نساء/23)

      حرام شده است بر شما، مادرانتان، و دختران، و خواهران، و عمه‏ها، و خاله‏ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادراني كه شما را شير داده‏اند، و خواهران رضاعي شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته‏اند از همسراني كه با آنها آميزش جنسي داشته‏ايد – و چنانچه با آنها آميزش جنسي نداشته‏ايد، (دختران آنها) براي شما مانعي ندارد – و (همچنين) همسرهاي پسرانتان كه از نسل شما هستند (- نه پسر خوانده‏ها -) و (نيز حرام است بر شما) جمع ميان دو خواهر كنيد؛ مگر آنچه در گذشته واقع شده؛ چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است.

      نظر علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان را در مورد تفسیر این آیه:

      این واژه یعنی کلمه‌ی “محصنات” عطف است به کلمه‌ی “امهات” و معنای آیه چنین می‌شود:
      حرام است بر شما ازدواج با مادران و … و همچنین ازدواج با زنان شوهردار – البته مادام که شوهر دارند-؛

      بنابراین جمله‌ی ” إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ” در این مقام خواهد بود که حکم منعی که بود از کنیزان بردارد،

      یعنی بفرماید زنانی که ازدواج کرده‌اند، و یا بگو شوهر دارند، ازدواج با آنها حرام است
      به استثنای کنیزان
      که در عین اینکه شوهر دارند ازدواج با آنها حلال است

      به این معنا که صاحب کنیز که او را شوهر داده می‌تواند بین کنیز و شوهرش حائل شود،

      و در مدت استبراء نگذارد با شوهر تماس بگیرد

      و آنگاه خودش با او همخوابگی نموده، دوباره به شوهرش تحویل دهد

      که سنت هم بر این معنا وارد شده است…. (ترجمه تفسیر المیزان/ جلد 4 / صفحه 425)

      نظر شهید اول در مورد احکام نزدیکی با کنیزی که شوهر دارد و سرنوشت فرزند او:

      فرزند کنیز، در صورت تحقق شرایط سه گانه (یعنی نزدیکی و به دنیا آمدن بچه پس از گذشت شش ماه یا بیشتر تا حداکثر زمان حمل) به شوهر تعلق دارد،

      همچنین در ازدواج موقت(چنین است) اما اگر مولا(صاحب کنیز) یا شوهر(برده) آن را از خود نفی کنند (هر کدام بگویند که فرزند من نیست)
      در این مورد فرزند بدون لعان از مولا یا شوهر نفی می‌شود،
      اگر چه( او با نفی فرزند از خودش) کار حرامی انجام داده است، و اگر(شوهر) دست از انکار بردارد و اعتراف نماید که فرزند از آن اوست، این اعتراف صحیح است و فرزند به او ملحق می‌شود. (لُمعه دمشقیه)

      این جملات بزرگان دین به قدری واضح است که من نیاز بر شرح نوشتن را نمی‌بینم،

      شهید اول یزرگترین فقیه شیعه است
      و کتابهایش مخصوصا کتاب “لمعه دمشقیه” او در مقطع فوق لیساس حقوق تدریس می‌شود از پایه اصول قضاوت در ایران است.

       
      • قبلا در این سایت در مورد منطق اسلام در خصوص قضیه برده داری که سنت عمومی جنگهای قدیم بوده است زیاد نوشته ام ،که کامنت گذار نوپا سیدعلی را به پست های قبل ارجاع می دهم ،همین اشکال “الا ما ملکت ایمانکم” را هم که سید علی به آن ذوق زده شده و دچار بدفهمی شده قبلا پاسخ داده ام ،که در وضع برده گیری ناشی از جنگها در قدیم ،اسیر کردن طرف مقابل و بستگان طرف شکست خورده چیزی نبوده است که مخصوص سپاه اسلام باشد ،و کسانی که اینگونه سوالات و شبهات را مطرح می کنند در حقیقت با عینک یا تلسکوپ های امروزی تلاش می کنند وضعیت صدها و هزاران سال قبل رایج بین عموم بشریت را بسنجه های امروزی بسنجند ،آیه ای که سید علی (حالا نمیدانم چرا او با اینکه دشمن و منتقد پیامبر و دین او و اولاد او هست تعبیر سید را قبل از نامی که اختیار کرده است آورده و در عین حال سید را از اول نام من سید حذف می کند؟!) اینجا مطرح کرده است زنانی را که در مقام نکاح حرام هستند را شماره کرده است تا رسیده است به “زنان شوهر دار که در جنگها به اسارت در میامدند” و غالبا شوهران آنان در صحنه جنگ کشته می شدند ،این آیه مطلقا می گوید ازدواج با زن شوهر دار حرام است ،درست است این یک اصل ثابت و لایتغیر است ،چیزی که هست این است که این فقره یک استثناء دارد و آن اینکه نکاح با زنان شوهر دار حرام است مگر آنکه در جنگ اسیر شما شوند ،که عرض شد غالبا این صورت مقارن با مقتول بودن شوهران آنهاست که در این فرض طبعا دیگر شوهر دار نیستند ،یعنی در واقع اسارت آن زنان بمنزله طلاق و جدایی آنان است ،و بر اساس حکم اسلام این زنان با مراعات انقضاء عده بهمسری دیگران در می آمدند ،این چیزی بوده است که سنت رایج عمومی همه طرف های جنگ بوده است ،البته در توضیح مساله برده داری عرض شد که منطق اسلام تلاش برای از بین بردن مساله ریشه دار برده داری بوده است که از برخی احکام مثل عتق و کفاره و ترجیح آزاد کردن بردگان ظاهر است و امروزه نیز زمینه چنین جنگ ها و تعاملاتی با تفاهم و وجود کنوانسیون های بین المللی منتفی شده است.

         
        • آخوند می گوید:
          “چیزی که هست این است که این فقره یک استثناء دارد و آن اینکه نکاح با زنان شوهر دار حرام است مگر آنکه در جنگ اسیر شما شوند ،که عرض شد غالبا این صورت مقارن با مقتول بودن شوهران آنهاست که در این فرض طبعا دیگر شوهر دار نیستند ،یعنی در واقع اسارت آن زنان بمنزله طلاق و جدایی آنان است ،و بر اساس حکم اسلام این زنان با مراعات انقضاء عده بهمسری دیگران در می آمدند ،این چیزی بوده است که سنت رایج عمومی همه طرف های جنگ بوده است”
          آخوند گرامی:
          1-شما این مدعای عجیب و شگرف را از کجا آوردی؟؟ گفتار و حکم آیه فوق کاملاً روشن و واضح است و نیازی به این هجو نویسی و فرا افکنی نیست. به هیچ وجه مدعای شما وجاهت ندارد. قراین و شواهد تاریخی هم خلاف تفسیر به رای و نظر شماست.
          درکتاب مَغازی [تأليفِ محمد بن عُمَر واقدی ؛ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی ص 701] آمده است:
          “ابن ابی سبره از عمارة بن غزيّه نقل کرد که: رسول خدا(ص) متوجه شد که يکی از اصحاب چيزهايی از غنايم داخل اسباب خود گذاشته است، او را سرزنش فرمود ولی عقوبتی برايش تعيين نکرد و بار او را هم نشکافت! گويند، مسلمانان در آن جنگ[غزوه حنین] زﻧﻬای اسيری بدست آوردند، و چون آﻧﻬا دارای شوهر بودند خوش نداشتند که با آﻧﻬا گرد آيند، و در اين مورد از رسول خدا(ص) سؤال کردند و خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود:
          و المحصناتُ من النساء إلا ما مَلكت أيْمانُكُمْ ….
          و حرام کرده شد بر شما زنان با شوهر مگر آﻧﻬا که در جنگ برده بگيريدشان…
          و پيامبر(ص) دستور فرمود که نبايد با هيچ زن حامله ايی از اسيران نزديکی شود مگر پس از وضع حمل و زنان غير حامله هم بايد يک مرتبه قاعده شوند و بعد با آﻧﻬا نزديکی شود. همچنين از پيامبر(ص) در مورد نزديکی با جلوگيری از حاملگی به طريق عزل سؤال کردند، حضرت فرمود: چنين نيست که تنها آب منی موجب بارداری گردد، اگر خداوند متعال اراده فرمايد چيزی مانع آن نخواهد بود.”
          2- سخن و کنایه از ” سنت رایج عمومی همه طرف های جنگ” دلیلی موجه و رجحان برای مدعی پیامبری به عملی خلاف اخلاق انسانی نیست.

           
          • غیر آخوند گرامی

            شما ظاهرا گمان کردید شق القمر کردید،خوب بیان شما همان بیان من بود ،من گفتم اسیر گیری در جنگهای قدیم سنت رایج طرفینی بوده است و در مورد رویکرد اسلام به مساله برده داری (الغاء تدریجی آن)بارها در این سایت بحث شد ،حالا اینکه گوش شما شنوا به مطالب نیست باید چاره دیگری جست ،من در تبیین آیه گفتم که نکاح با زن شوهر دار مطابق صدر آیه ممنوع است ،یعنی الان من و شما نمی توانیم با زنی که بالفعل دارای شوهر است ازدواج کنیم ،درست؟ بعد آیه نکاح با زنان شوهر داری را در جنگها باسارت در میامدند و غالبا این اسارت مقارن با کشته شدن آن شوهران بود روا دانسته است ،من پذیرفتم که در مواردی نیز ممکن بوده است شوهران کشته نشده باشند در عین حال اسارت آن زنان بمنزله انقطاع آنان از همسران آنها بوده است ،طرف مقابل نیز چنین رفتاری داشته است ،و مساله ریشه دار برده داری ناشی از جنگ امری نبوده است که یکطرفه و بفوریت قابل الغاء باشد ،پس از نظر اسلام برده های جنگ تحت تربیت دینی قرار می گرفتند و بعد بتوصیه اسلام آزاد می شدند ،در برخی موارد هم اسرا مبادله می شده اند ،الان بحث ما در مورد احکام هزاران سال قبل است و مساله برده داری از نظر اسلام ملغاست ،سخن بر سر آن است که در جنگها وقتی طرفی غالب می شد و بطور معمول مردان بقتل می رسیدند ،مساله رفتار با زنان امرش دائر بوده است بین اینکه آنان را بی سرپرست رها کنند و بروند ،یا آنها را در جامعه اسلامی رها کنند ،یا سرپرستی و تربیت آنان کنند از طریق آزاد کردن یا اختیار نکاح ،شما که الان بعد از هزاران سال تلسکوپ حقوق بشری بچشم گذاشته و به قضایای هزاران سال قبل نظر کرده و اشکالات حقوق بشری می کنید عقل تان حکم می کند آن زنان رها شده بروند یا سرپرستی و تربیت دینی شوند؟
            پاسخ فقره دوم ایراد شما هم همان است که اشاره شد ،اسلام از ابتدا انحاء مختلف برده داری را لغو کرد و فقط اسیر گیری ناشی از جنگها که طرفینی بوده است را باقی گذاشت در عین حال که بانحاء و احکام مختلف راههای آزاد کردن برده ها را جعل و تشریع نمود ،و امروزه که بر اساس قرار دادهای عمومی بین بشر این عمل از همه طرف ممنوع شده است دیگر موضوع برده گیری و اسارت در جنگ نیز منتفی شده است.
            جناب شما تلاش کنید سخن دیگران را بدقت و بدون پیش فرض های داعیانه فهم کنید .

             
      • سلام بر نوریزاد- آخوندهای زمان ازل و زمان حال هر چه کتاب نوشتند و هر چه اصدار فتاوی می کنند نوعا معطوف به زیر شکم و جنس مونث است – شما یک توضیح المسائل آیات عظام خویی- خمینی-شریعتمداری- روحانی-مرعشی نجفی و گاپیایگانیو میلانی -شاهرودی و بروجردی را باز کنید – اگر به غیر از شکیات نماز- آب کر – غسل ارتماسی- جنبی-جانبی و ….. و مسائل مربوط به بول و غائط و زیر شکم چیز دیگری مفید به حال بشر یافتید من به شما یک ناهار در رستوران نایب میدهم- خدا پدر علامه مجلسی را بیامرزد که هر چه حدیث راست یا چاخان بود را در 110 جلد کتاب جمع کرد و راه قصه سازی و حدیث بافی را برای آخوندهای بعد از خودش بست – روحش غوطه ور در چاخانهایش باد- بعد از مجلسی و حکومت مفتضح صفویه هر آخوندی میخواهد داستانسرایی کند مجبور است که متوسل به خواب شود مثل ساختن جمکران که با یک خواب چاخان در 150 سال پیش شروع شد و این چاخان اینقدر بزرگ و قشنگ بود که خود ملانصرالدین جمکران هم باورش کرد و زمین باد کرده جمکران به بزرگترین امامزاده جهان مبدل شد و میلیارد میلیارد پول ساخت.

         
    • من رتبه عالی را برای جواب اقای نوری زاد زدم نه برای نوشته سیدعلی

       
  72. به نقل از از سایت خود حاج دکتر سردار سرلشگر محسن رضایی: با انتقاد نسبت به عملکرد سازمان ملل گفت: خاک بر سر سازمان ملل!
    – یکی رو میشه از شغل شریف چوپونی به حاج دکتر سردار سرلشگری رسوند، ولی چوپونی رو نمیشه از حاج دکتر سردار سرلشگر بیرون آورد.

     
    • … وچه خوب خداوند اين چوپان رارسوا ميكند… اين بنده خدا درمورد غواص ها امده بود سخنراني كند/براي خود ازنمد كلاهي بسازد/همه مردم درتلويزيون ديدند دلقك ترازخودش احمدي نژاد خود رابه پشت سراو رسانيد وبراي جماعت مخاطب دست تكان ميداد!..واقعا دراين فيلم كوتاه اين دوعنصرتبه كاربراي هزارمين بارماهيت زشتشان روشد

       
    • آنچه که نمیشود از ایشان بیرون آورد نبود فهم است و نبود صداقت ! ای بسا چوپان چیز فهم و صادق.
      پژمان

       
  73. حاج یحیی ال اسحاق: اگر بتوانیم اقتصاد مقاومتی را عملیاتی کنیم، دیگر جای هیچ‌گونه نگرانی برای این برخوردهای سیاسی نیست.
    -ماشالله به حاج یحیی. با این اما و اگر … (سه نقطه از مش قاسم) به رهبرک و رییسک و غیره.

     
  74. روزنامه کیهان امروز حسابی پنبه حاج حسنک رو زده. اگه از من میپرسین حرفای کیهان در محدوده حکومت اسلامی خیلی هم حسابه. هرکی حکومت اسلامی رو قبول داره، فارغ از اینکه بچه و نوه هر … (سه نقطه از مش قاسم) که باشه قانونک هاش رو هم باید قبول داشته باشه.

     
  75. سلام خدمت همه اعضای وبلاگ و اقای نوریزاد
    بنده میخوام توضیحی کوچیک راجع به نظریه داروین بدم
    دکترسیدمرتضی اولاد پیغمبر این نظریه بسیار مبسوط است و شما که پایه تحصیلاتتون حوزوی هستش و کلا با علوم تجربی غریبه اید ذاتا،نمیتونید درک درخوری ازش داشته باشیدمگر با تحصیل فراوان در همون علومی که دوسش ندارید و پست ترین علم در انواع علوم میدونید.از نظر natural selection اشتباهه یا حداقل ناقصه چون شما و اجدادتون تا بحال ندیدن طوطی گربه بشه و شیر پلنگ بشه و…. .حالا بنده یه توضیح میدم برداشت ازاد!!!!!!!!
    نظریه داروین عمدتا اثر انتخاب محیط،از موجودات رو انتخاب میکنه که اونم غیر مستقیم(که امروزه با گشترش ژنتیک کاملترشده)
    فرض کنید یک اکوسیستم در یک منطقه جریان داره و حیوانات شکارچی اون مثلا شیر ببر پلنگ و حیوانات شکار اون اهو و بوفالو … هستند و گیاهان متفاتی هم در این اکو سیستم باشند حالا فرض کنید یک ژن در اهو دچار جهش میشه و باعث میشه این عضلات این اهو به اکسیژن کمتری نیاز داشته باشن یا توانایی هموگلوبین در حمل اکسیژن رو بالا ببره نتیجه این جهش باعث میشه که اولا خود این اهو بتونه از چنگال شکارچی بگریزه و بچه های این اهو هم این توانایی رو به ارث میبرن نتیجه این میشه که اون اهوهایی که این جهش رو ندارند با گذر زمان حذف میشن چون شکار اوهایی که تندتر حرکت میکنن سخت هستش و اینها در جمعیت اهوها غالب میشوند;حالا که جمعیت این اهو ها زیاد شد شکارچی ها هم دچار کمبود غذا میشن پس از اون شکارچی ها هم فقط اونایی شانس بقا دارن که در اثر جهش ، سریعتر و با کارایی بهتری حرکت کنند(در اثر جهش که همیشه اتفاق میفته).این میشه تکامل همراه چون محیط به طور basicتغییر نکرد
    حالا اگه محیط تغییر کنه مثلا به مرور زمان سرد بشه یا بالعکس گرم بشه و یا دچار کم ابی شود تنها اون زاده هایی از هر گونه موفق به بقا میشن که به نوعی با عامل محدود کننده محیط مطابق باشند.درمورد اشتققاق یک نو. ع گونه به چند یا چندین گونه دیگر هم
    اگر تغییر محیط در سالیان متمادی پیوسته اتفاق بیفته و در یک جهت( مثلا همیشه سرد)اونموقع میتوانیم انتظار داشته باشیم که مثلا یک گونه به طور کامل حذف شود یک گونه به نحوی تغییر کند که با نیا(جد)تفاوت بنیادی داشته باشد و یا از یک گونه چندین گونه مشتق شوند به شرطی که همه با محیط سازگار باشند(متلا در اثر جهش های متوالی چربی زیر پوست بسار حجیم شود تا به سرما مقاوم باشد).مطلب مهم برای تغییر یا اشتققاق یا حذف ، زمانی طولانی ده هزار ساله و یا بیشتر نیاز است چون ماده خام تغییر جهش است و جهش بسیار کند و تدریجی است و اگر جز این بود خود شما سیداولاد پیغمبر باید با پدر و مادرتان تفاوت های بسیار زیادی داشته باشید یا اصلا شبیه گونه انسان نمیشدید;پس گفتن این جمله که اگه نظریه داروین درست باشه چرا اون چوپان که گاوش شب زایمان کرده و صبح میره گوساله ش را ببیند چرا خرس بدنیا نیورده و اینکه چرار طوطی گربه نمیشه و یا شیر تبدیل به پلنگ ،بسیار ابتدایی و ناشی از عدم درک موضوع است.نظریه داروین وقتی به دم در حوزه میرسه سه عکس العمل درپی دارد 1یکسری از روی نادانی از قانون بقا انرا ناقض تمام اصول بشریت میدانند2یکسری تز خاصی نمیدهند 3معدود اخوند هایی هم هستتد که قبول دارند که نظریه داروین منافاتی با اصل خلقت نداردپ
    جناب سید مرتضی اولادپیغمبر همه علوم رو نمیشه با یه چوب برونی.شما میتوانید با استاد دیرین شناسی دانشگاه تهران مشورت کنید
    ممنون که توجه کردید(

     
    • جناب هيومنست

      پس بابيان وتوضيح شما طوطي گربه شد وشير هم تبديل به پلنگ ، وميمون هم تبديل به اجداد شما شده بود وما نمي دانستيم شما ميمون زاده هستيد وحالا مادانشمندشدن شما وتحول وانقلاب ماهيت تان رادانستيم.

      چه دانش گرانبهائي تحصيل كرده ايد ؟
      ازدانشگاه ماساچوسف فارغ التحصيل شده ايديا ازدانشگاه هاروارد؟

      شما واقعا دردرك اين موضوع خيلي زحمت كشيده ايد وبه تكلف شديدي افتاده ايد.
      واين برهان وادله اي كه ذكرنكرده ايدواقعا همانندخودرا قانع كرده ايد كه مي توانيد ازنسل ميمون باشيد.حيوان بي آذاري هم هست.
      نگوئيد اين خطاب توهين است بمخاطب زيرا كه اوخودش مدعي ازنسل ميمون بودن خويش است.ومانه بلكه منكرآن ادعا هستيم

      اما جناب هيومنس وامثال ايشان بدانندكه ما آنوقت كه شما خيلي بچه بوديد ويانبوديد ما اين قانون بقاوتنازع بقاي لاوازيه ولامارك وداروين وغيره را خوانده ايم ونقدوبررسي هم كرديم وهمانوقت چنين نظرهارا فاقددليل وبرهان عقلي ديديم ومردوددانستيم.

      وقتي ماكيهاني را بااين عظمت وداراي منظومه هاي متعددوهمين منظومه شمسي خودمان رامي بينيم كه چگونه منظم به دورخويش مي چرخندوسنن وقوانيني برآنها حاكم است كه به سبب همين نظم كه منجمان ماهر تاريخ دقيق خسوف وكسوف خورشيد وماه رادر صدسال آينده وبلكه افزونتر ازآن را پيش بيني مي كنند.

      خوب آفريدگار چنين كيهان منظم آيا قادرنيست كه انسان را ازاول همان انسان بيافريند؟
      يعني آفريدگاراين كيهان باعظمت ومنظم اينقدرعاجزبوده كه صبركند بسبب تكامل وتنازع بقا،انسان ازميمون زايش كند؟

      بله موجوداتي همانندشما كه قدرت درك اين نظم ونظام اين كيهان باعظمت را ندارند تبدل انواع را مي پذيرندوخودشان راازنسل ميمون وياپلنگ مي پندارد و پلنگ گونه به ما حمله ورمي شوندومارا ازدانش تهي وبيسواد مي انگارند.
      باكي نيست شماآن نظرراداريد ومااين نظررا.

      واگرآفريدگاراين هستي وكيهان باعظمت را قبول نداريد؛اين بحثي ديگراست.

      آنوقت بشما منكران آفريدگار مي گوئيم :اين ماوشما كه دراحساس وجودمان هيچ شكي نداريم وبالوجدان وباعلم حضوري خويشتن رااحساس مي كنيم ؛ودراطرافمان جمادونبات وحيوانات راودرخت وزمين وكوههاراهم مي بينيم ؛وبه آسمان هم نگاه كنيم درشب ماه وستارگان ثابت وسياررا هم مي بينيم ودرروزروشنائي خورشيدرا هم مي بينيم. دراحساس خود وباعلم حصولي بوسيله بينائي وديگرحواس خود دروجوداينها هم هيچ شكي نداريم.وبامطالعه علوم فيزيك دانشمندان به نظم خاص منظومه ها ودركل نظم وقانون وسنتي كه حاوي نظمي دركيهان هستي را نشان مي دهد معترف هستيم.

      البته گردش منظم ستارگان ومنظومه هارا قبل ازعلم فيزيك ؛دانش هيئت وستاره شناسي كشف كرده بودند اززمانهاي دور.

      حالا سؤل اين است :آيا اينهمه موجودات كيهاني ومنظومه هاي منظم واين ضريب هوشي وشعورحيوانات بادرصدكمترمثلا يك ودودرجه؛ و ضريب هوشي وباشعور وتفكر درصدي بالاترازصدوبيست درجه درانسان.آيا اين موجودات داراي قانون وسنن طبيعي بدون آفريدگار آنها به وجودآمده اند؟ وبدون علت وجودي ،وجوديافته اند؟

      اگر بگوئي بله بدون علت وبدون آفريدگار ،وجودپيداكرده اند.
      شما صدفه واتفاق را پذيرفته ايدكه اين حرف هاوكينگ است كه مي گويد جهان خودش خودش را ساخته است دراثر انفجارهاي بينگ بونگي . درحالي كه هيچ عاقلي تصادفي بودن وجودهستي را نپذيرفته است زيرا كه اين تصادف خلاف برهان عقلي است وپشتوانه برهاني وعقلي ندارد؛بااين كه داروين خودش معتقدبه وجودخداوند وآفريدگار هستي بود.

      وما مي گوئيم جهان هستي حوادثش داراي علت ومعلولي است وهرحادثه اي معلول حادثه ديگراست ؛ومجموع اين جهان معلول يك علت است واسم او آفريدگار هستي است كه داراي علم وحيات وقدرت بي منتهااست كه باعلم وقدرتش چنين كيهان باعظمت ومنظمي را ساخته وپرداخته است وخلاقيت وربوبيتش علي الدوام ادامه دارد وفيض اوبي كران است .واين خلاقيت وفيض اووربوبيتش اول وآخرندارد.

      اگر كسي بگويدشروع اين جهان هزاران ميلياردسال پيش بوده است .گزافه گوئي كرده است بدون دليل ؛چون علت اين جهان ازلي وسرمدي است ،فيض او وخلاقيت وآفريدگاري اوهم ازلي است. چون اودائم الفيض است وهميشه زماني وغيرزماني فيض اوسريان داشته است. وبراي راهنمائي موجودات درهستي شان همراه باخودشان سنن وقوانيني آفريده است تاازفسادوتباهي مصون باشند.

      بنگربه اين عالم هستي آيا هيچ بي نظمي وتباهي وفساددرآن مشاهده مي كنيد؟
      نگاه ونظرت باحسرت ديدن خرابي درآن، بجاي خويش برمي گرد.
      پس اين دستگاه باعظمت وبانظم مدون درآن بدون آفريدگارناظم محال است .
      پس تثبيت فرضيه داروين وهاوكينگ هم محال است.

      لطفا نقدوبررسي فرضيه استيون هاوكينگ را درهمين پست كه جداگانه ازدوست مهاجر م جناب دكترمحسن كديور-يادش گرامي بادوخاطرش دلشاد-مطالعه بفرمائيدشايدنظرتان عوض شد.
      والسلام علي من اتبع الهدي
      مصلح

       
      • با درود به نوریزاد عزیز ودیگر دوستان
        جناب مصلح
        من نمی دانم شما توهین و تمسخر به چه می گویید؟ . مرد حسابی ، این نوشته وجواب شما به عزیزی بنام (humanist) (ودیگر عزیزان)که بیشترش توهین است و تمسخر ، به نوشته خودت توجه کن:
        چه دانش گرانبهائي تحصيل كرده ايد ؟
        ازدانشگاه ماساچوسف فارغ التحصيل شده ايديا ازدانشگاه هاروارد؟
        صرف نظر از اینکه تحصیل در این دانشگاهها کار هر کسی نیست و بنوعی افتخار است ،این طرز نوشتن تمسخر را میرساند ،
        جناب مصلح ، ضمن آنکه شما را به خواندن نوشته ای از اینجانب به نام (شعور ) دعوت می کنم ، میگویم که دوست عزیز ، هیج کس و هیچ دانشمندی نمی گوید، طوطي گربه میشود وشير هم به پلنگ تبديل می شود ، شما وقتی صحبت از اجداد می شود فکر می کنید چندین نسل ، در صورتی که چنین نیست . اگر اطلاعاتی راجع به علم ژنتیک و کرموزوم ها و اتمها و عناصر تشکیل دهنده وواکنشهای شیمیایی در حال انجام لحظه به لحظه در این کروموزوم ها وتغییرات و جابجایی تصادفی ویا عواملی اتمهای تشکیل دهنده ژنها که باعث تغییر در صفات و حالات و شکل خود کروموزوم ها مخصوصاکروموزوم های جنسی و موجود صاحب آنها می شود را داشتید ،و این تغییر در موجودات زنده را در طول میلیونها سال نظر می گرفتید، مطمئنا نگاهتان به میمون وانسان این نبود که مستقیما به بفرمایید “شما میمون زاده اید” بلکه مثل دیگران می توانیدکمی به این سمت متمایل بشوید و قبول کنید این نظریه را که اجدادمیلیونها سال قبل انسان که نوعی میمون بوده ( نه شمپانزه فعلی و یاگوریل و بیش از صد گونه میمون دیگر) که در اثرتغییرات وجهش های ژنی صورت گرفته در طول صد ها هزار سال (زمان کمی نیست )به شکل های مختلف (با توجه به شواهد های علم دیرینه شناسی)در آمده تا به انسان امروزی رسیده است.
        حناب مصلح ، خوب ، آمدید این قضیه را به هیچوجه قبول نکردید حال شما بفرمایید بنده این شرح خلق آدم را که آخوند معروفی :ه سید هم هست، در منبری اظهار میکند،
        https://www.youtube.com/watch?v=1EBa2DRNgNk
        ” موقعی که خداوند اراده فرمود آده را خلق کند به جناب جبرییل امر فرمود برو کمی خاک از زمین بگیر ، گل آدم را چاقش کنیم ، خلقش کنیم. بعد اظهار می دارند : ادم چند متر بوده کی میدونه ؟ بعد خودش جواب میدهد : طول آدم ده متر بوده و عرضش ده متر و……..به قول نوریزاد عزیز ، کجای دلم بگذارم ؟
        حال لطفا به این چند سوال ساده جواب بدهید
        1- این آدم ده متری الان کجاست ؟ آیا ماها نسلهای بعدی آن هستیم ؟ ماها که قدمان 1/5 الی 2 متر بیشتر که
        نیست . درکدام منطقه از جهان فسیل و یا بقایای انسانی ایچنینی پیدا شده است ؟لطفا قبر هابیل و قابیل در سوریه را مثال شاهد نگیر که قضیه مضحک تر می شود.
        2- این آدم سفید پوست بوده یا سیاه پوست ویا سرخ پوست ، چهره اش مدیترانه ای بوده ،روسی بوده ؟ ژاپنی بوده؟ مغولی بوده ؟ آفریقایی بوده؟ وخیلی سوال دیگر….
        می بینی چناب مصلح ،الان می توانی بگویی این آدم مورد ادعای شما و جد شما آیا بمرور زمان تغییر قد وقامت و پیدا کرده رنگ بدنش چی؟ چهره اش چی ؟آیا می توانی قبول کنی جهش یافته تغییر رنگ داده و کوچکتر شده ؟ نمی توانی ، چرا؟ چون در اینصورت باید عقیده خود راتغییر دهی و به نظریه تکامل برسی راه سومی نداری.
        جناب مصلح ، همه آدم ها به نوعی به ناظمی که حالا شما الله میگویید معتقدند ولی نه مثل شما . اللهی که شما به ان معتقدید نیازمند بشر ومخلوق خودش است وگاهی زورش نمیرسد و نفرین میکند و عصبانی می شود و گاهی رحیم می شود و الله به آن بزرگی چهنمی دارد که بشر ی را که خودش خلق کرده با (مثقال ذره)گناهی درآن می سوزاند و…… آیا فکر نمکنید این صفات یک انسان با شعور ناقص باشد ؟ آیا شما نیستید که با این افکار نازل نسبت به خدایتان کفر می کنید ؟
        ببینید وکمی فکر کنید در مورد عظمت جهان . مشکل بعضی ها این است که وقتی صحبت از جهان می شود فضای اطراف آسمان ومنظومه شمسی و کهکشادر حال مشاهده را در نظر میگیرند و هیچ به این توجه ندارند که میلیارد کهکشان وجود دارد و کهکشان ما در گوشه ای ازاین عالم بی منتهی قرا ر دارد و تازه منظومه شمسی ما در یک گوشه پرتی از کهکشان راه شیری قرار گرفته و منظومه شمسی ما نیز به همین ترتیب . بنابراین به هیچوجه نه زمین ما ونه منطومه شمسی ما هیجکداه در مرکز عالم قرار نگرفته (براساس تحقیقات علمی دانشمندان ستاره شناس ) . حال با این اوصاف،چه کارهایی سخیفی نسبت می دهد به این (حالا )ناظم کهکشانها وهر اسم دیگری یک موجود سخیفی بنام انسان در یک گوشه عالم در یک کره خاکی در یک مقطع زمانی خاص از نظر جهانی وآنهم موقتی ، از این جهت که به دلیل و تحول در جهان زمانی (باز از نظر جهانی )کوتاه نخواهد پایید که سیستم چرخش فعلی سیارات و کل منظومه شمسی بهم خواهد خورد و احتمال نابودی انها را به همراه خواهد داشت. می بخشید باز هم مثل اینکه طولانی شد .
        به امید بصیرت و بینش بیشتر برای همگان.

         
        • شما می خواهید مثلا ریاضیات پیشرفته دانشگاه را بیاورید کلاس ابتدایی درس بدهید ،پیش نیاز نمی خواهد ؟،واقعا که انتظار غیر معقولی دارید از این سید!
          بگذارید ایشان نظراتشان را بنویسند حداقل می فهمیم عالمان دینی واقعی(به حرفهای پا منبری که نمیشود اطمینان کرد ) به چه چیزهایی اعتقاد دارند و کدام کتاب علمی را در حوزه می خوانند وچگونه بدون انجام آزمایش فقط در حوزه می نشینند (البته آنموقع ها که ما ها بچه بودیم) و در خصوص کسی بحث می کنند و نظریه اش را با خیال راحت رد می کنند ، که سالها برای بیان این نظریه با آنهمه تخصص (پزشک و زیست شناس )باکشتی به جزایر جنوبی قاره آمریکا مسافرت کرد و با صرف سالهای سال ومشورت با اساتیدش توانسته نظریه ای را برای عالم بشریت ارایه بکند که در حال حاضر مبنای پیشرفت در سایر علوم ازجمله پزشکی و داروسازی و غیرو هست.شما اینقدر پا پیچ سید نشوید یعنی منظورم اینست نخواهید نظر ایشان را عوض بکنید زیرا ممکن است سیدها راخسته بکنیم آن موقع این دو نفر هم بگذارند بروند و ما نتوانیم از بیاناتشان استفاده بکنیم.
          از فضولی که در بحث شما کردم عذر خواهی می کنم هدف من اینست که مقداری این دوستان حمایت شوند تا از وجودشان محروم نشویم، می بینید که قحط الرجال است حوزه علمیه یک لشکر روحانی هر ساله برای اقصاء نقاط جهان تربیت می کند ولی از این همه فقط و فقط دوتا سید در این سایت حضور دارند آنها هم بگذارند بروند ما از کجا بفهمیم اینها دقیقا حرف حسابشان چیست،موارد علمی که شما می فرمایید را می شود از هر کتاب آپ دیت شده پیدا کرد وخواند ولی نظرات این دوستان بسیار شگفتی آفرین است و از جایی نمی توانیم به این روانی و سادگی دست پیدا بکنیم.
          پاینده باشید

           
      • با سلام ، ادبیات و سبک نگارش آقای مصلح چقدر منو یاد آقای بی نهایت که قبلآ اینجا می نوشتنند و با جناب مهرداد مجادله می کردند ،می اندازند ؟ !

         
      • توهین کردن فقط از طرف حزب الله پذیرفته است و اگر کسی به دین ما و پیامبر ما توهین بکند حکمش اعدام است این را گفته باشم.
        خدا همه ما را آدم بکند.

        https://www.youtube.com/watch?v=XR5n38TVuQQ

         
    • هیومنیست گرامی

      اولا من چه دکتر باشم و چه نباشم ،تخصص من در حوزه علوم دینی است و من هرگز ادعا نکردم که در علوم تجربی تخصصی دارم ،و اگر چیزی در این زمینه ها می گویم برداشتم از نظریات مطرح در عالم علوم تجربی است ،بنابر این شما سعی کنید در بحث های علمی از ریشخند کردن اشخاص خودداری کنید ،و بدانید که علم و پیشرفت های علمی برای همه انسانها اعم از دینی و غیر دینی است ،اگر من متخصص بیولوژی نیستم شما هم ظاهرا نیستید ،پس اگر بحث و ادعایی مطرح می شود تنها باید مستند به تحقیقات و نتایج تحقیقات دانشمندان و داده های علوم باشد نه ادعا و پسندهای خاص.
      ثانیا:این مطالبی که شما اینجا می نویسید بنده بیشتر از شما از سی چهل سال قبل در کتابها و مجلات علمی و مقاله ها دیده ام ،اینگونه مشابهت های تخمینی تجربی هیچگاه مسلمات و اصول ثابت شده علمی نیستند ،همانطور که من بیولوژیست نیستم شما نیز همینطورید ،و پهنه علم وقف هیچکس اعم از باخدا و بیخدا نیست ،مساله تبدیل و تبدل انواع به یکدیگر یا اثبات و احراز اجداد مشترک در روند تکاملی در علم ژنتیک و زیست شناسی به این سر راستی که توهم می کنید نیست ،امروزه با چند کلیک در گوگل می توان به دهها و صدها از این قبیل فرضیه ها دست یافت که توسط دیگر دانشمندان مورد تردید یا حتی نقض در تبیین قرار گرفته است ،حرف این است که تبدل انواع به یکدیگر دارای ابهامات و اشکالات عدیده است ،نظریات داروین و لامارک و باصطلاح ترانسفورمیسم دارای فراز و فرودهای فراوان بوده و هست ،این بحث به این سر راستی نیست که مثلا الان فلان بیماری به فلان ویروس یا باکتری مستند است ،بحث دیرینه شناسی و بررسی انواع و اقسام آثار و اسکلت های متفاوت در اقصی نقاط جهان است ،کسی تنوع و تکثر و تکامل درون انواع را انکار نمی کند ،زیرا تنوع و تکثر داخل هر نوع بین اقسام و افراد آنها محسوس و مشاهد ماست ،سخن بر سر ابهامات و سوالاتی است که در تبدل میمون به انسان مطرح است و اینکه صرف مشابهت های خاص در اسکلت یا تشابهات ژنتیکی دلیل قاطعی بر تنوع و انتشاء انسان از میمون نیست ،با وجود اینهمه تفاوت هایی که در ضریب هوشی انسان و میمون هست و تفاوت های دیگر ،من بیولوژیست یا عالم ژنتیک نیستم ،اما اگر بیشتر از شما نه ،لااقل بقدر شما قدرت مطالعه و بررسی نظرات مختلف عالمان زیست شناس را دارم ،علم هم میراث الهیون یا ماتریالیستها نیست ،اگر من متخصص زیست شناس نیستم شما هم نیستید ،پس نسبت علم به همه یکسان است ،شما همین الان در همین گوگل فارسی کلماتی مثل “تبدل انواع”،”تکثر انواع” ،”داروینیسم” ،”نظریه داروین” ،”حلقه مفقوده” ،و نظایر آنها را سرچ کنید می بینید صدها بلکه هزاران مستند و مقاله و نوشته های کوتاه و بلند از صاحبنظران مختلف اعم از الهی یا مادی بودن آنها در خصوص این نظریه وجود دارد ،این مربوط به الان نیست ،بلکه داروینیسم و ترانسفورمیسم ،از دهها سال قبل مورد بحث و مناقشه و نقض قرار داشته است ،می دانیم که امکانات و پیشرفت های علمی زمان داروین به این حد نبود ،نگاه کنید به بسیاری از لینک ها از دانشمندان خارجی که با توجه به پیشرفت های علم ژنتیک و زیست شناسی و کشف دیرینه های متفاوت اشکالات و ابهامات عدیده ای متوجه نظریات داروین و لامارک کرده اند ،اینها از جهت خود بحث های علمی ،حال در زمینه بحث از اصطکاک این نظریه با نظریه آفرینش انسان بتصریح کتب آسمانی و قرآن هم البته بحث های دیگری وجود دارد که باید جداگانه به آن وارد شد ،این تصور باطلیست که ماتریالیست ها یا نفی کنندگان نوین ادیان خیال می کنند نظریاتی مثل “تکامل” یا “تبدل انواع” ناقض نصوص و متون دینی است ،چنین نیست ،قرآن خود در آیات مختلفی تصریح به مساله تکامل نموده است ،و تکامل در انواع موجود نباتی و جانوری تضادی با مساله توحید ندارد ،این جهالت برخی بی خدایان بود که از همان اوان طرح نظریه داروین خیال می کردند نظریه داروین کلک خدا و متون کتب آسمانی را کند! در حالیکه داروین خود یک مسیحی معتقد به خدا بود ،بهرحال این بحث باب واسعی دارد ،همینطور ساده نیست که شما خیال کنید با طرح یک نظریه همه چیز مربوط به زیست شناسی انسانی و جانوری حل شد و انسان تحول یافته از نوعی میمون است و تمام!بحث ما در نسل فعلی انسان است و بحث قرآن در نسل فعلی انسان است ،وگرنه به اشاره برخی نصوص دینی انسانهای دیگری پیش از پیدایش این نسل موجود در زمین وجود داشته اند و منقرض شده اند ،بنابر این نه یافتن اسکلت هاو جمجمه های مربوط به میلیونها سال قبل از این نسل موجود نقض کننده نصوص دینی است ،و نه استناد به برخی مشابهت های فیزیکی دلیل قاطعی بر انتشاء نسل فعلی انسان از میمون است ،اینها باصطلاح امروز فرضیه های علمی هستند نه اصول علمی تثبیت شده و فرضیه ها و مدل های فرضی تخمینی همیشه مواجه با نقض های مختلف هستند ،شما به همین گوگل فارسی ذیل الفاظی که بدانها اشاره شد مراجعه کنید تا ببینید انواع و اقسام نقض ها به نظریه تبدل انواع و ترانسفورمیسم بعنوان یک اصل و قاعده عام وارد شده است.

       
      • جناب شما فکر میکنید اگر برای سید ثابت کردید نظریه تکامل درست هست مساله را حل کردی ،اینها چون به جمیع مطالب توجه کرده اند و فهمیده اند که احتمالا این نظریه اثبات می گردد آمده اند سوپاپ اطمینان گذاشته اند ولی الان حال توجیه آنرا ندارند گذاشته اند برای آخوندهای آتی خودشان یک جوری با این مساله منطبق بر آیات کنار بیایند

        اكنون از ميان آراى ياد شده، به اختصار ديدگاه علامه طباطبايى بيان مى‏شود:
        يك. اساساً پيوستگى نسلى انسان با ديگر حيوانات، از نظر تجربى ثابت نشده و دليل علمى قاطع و وفاق و اجماعى بر آن نيست.
        دو. آيات قرآن با صراحت و نص قطعى از هيچ يك از دو نظريه ثبات انواع) Fixism (و تحول انواع) Transformism (دم نزده است؛ ليكن ظاهر آيات مربوط به خلقت انسان، با ديدگاه اول انطباق دارد.
        سه. ظواهر كتاب و سنت تا زمانى كه با حجت برتر ديگرى در تعارض نباشد، به حجيت خود باقى است.
        چهار. نمى‏توان از مدلول ظاهرى آيات قرآن، در اين باره دست كشيد.
        نتيجه آنكه انگاره «تحول انواع»، قابل انتساب به قرآن نيست. از آنجايى كه نص قطعى و ضرورى نيز برخلاف آن وجود ندارد، در صورت اثبات پيوستگى نسلى انسان با اجداد حيوانى در زيست‏شناسى، مى‏توان ظواهر آيات قرآن را تأويل كرد؛ ليكن چنين چيزى در علوم اثبات نشده و حجتى معارض ظواهر قرآن وجود ندارد.
        بنابراين در حال حاضر دليلى بر تأويل آيات دلالت كننده بر استقلال نسلى انسان وجود ندارد «1».
        خدا همه ما را آدم کند.

         
  76. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    جناب نوري زاد عزيز و ارجمند ، ضمن سپاس بيكران از اختصاص وقت و گفتگوي هميشه روشنگرتان با راديو ندا، لينك آن را تقديم حضورتان مي كنم.
    برايتان بهترين ها را آرزو مي كنم. پايدار و سرافراز باشيد!
    با مهر و احترام
    حميد

    http://radio-neda.blogspot.com/2016/01/blog-post_0.html

     
  77. درود به همگی
    از امروز ده روز ممنوع الورود شدم به خونه ء خودم ،، حواستون باشه تو روزگار خوشي و عشق و حال ، همه چي خوبه و همه آدما مطمئن و قابل اعتماد هستن ،،
    كاغذ رو كه أمضاء كني تمومه ،،
    مهريه رو كه تو برگه ء ازدواج بنويسي ديگه تموم ،، كي داده و كي گرفته نيست ،، ميگيرن ،،
    حواستون باشه مهريه رو ميگيرن و وقتي إبراز ناراحتي كني ، خودت رو هم از خونه بيرون ميندازن ،، اينجا آلمانه ،، آلمانيها تو دفاع از حقوق زنها از اون طرف بوم افتادن پايين ،، يعني اگه يك زن فقط بره اداره ء پليس و بگه من دلم نميخواد همسرم تو خونه بمونه ، اون موقع در عرض چند ساعت پليس بدون اينكه دليلي از زن بخواد مياد در خونه و به مرد ميگه بايد همين الان خونه رو ترك كني ،،
    بي دليل به كسي محبت نكنيد ،،
    بارها گفتم كه پول خيلي كثيفه ،،
    اگه تو زندگيم به همسرم خيانت كرده بودم كمتر دلم ميسوخت ،، ولي الان ميبينم اونايي كه حسابي هم خيانت كردن اوضاعشون بهتره ،،
    من فقط گناهم اين بود كه هر چي كه داشتم و نداشتم رو براي مهاجرت و براي تشكيل يك زندگي بهتر وسط گذاشتم ،،
    ولي بعد از مدتها ديدم كه چقدر پول و قدرت ميتونه آدمها رو تغيير بده ،،
    اين مشكل رو خيلي از خانواده هاي مهاجر ايراني داشتن ،، شايد به فرهنگ غلط ما برميگرده كه زنها تو ايران خودشون رو پايين تر از شوهر ميبينن و بعد از مهاجرت وقتي كه خودشون رو صاحب قدرت و اختيار و احيانا پول ميبينن ، ميخوان خودنمايي كنن !!!
    اين مشكل براي بيشتر روجهايي كه خانم ها در خانواده مستقل نبودن و خانه دار بودن اتفاق افتاده و تو خانواده هايي كه توشون خانم ها هم از قبل مستقل بودند و شغل داشتند اين اتفاق نيفتاده و يا اگر افتاده ، تو همون ايران اتفاق افتاده ،،
    خانوماي خانه دار كه تو ايران به همسرانشون وابسته بودند بعد از اينكه مهاجرت ميكنند يهو دچار جو زدگي ء آزادي هاي آلمان و استقلال مالي ناشئ از دريافت كمك هاي مالي دولتي بعد أز جدايي و نبود همسر قرار ميگيرن ،،
    اين گناه مردهاي ايراني نيست كه تو ايران كار كردن براي خانم ها سخت هست ،، اين گناه سيستم كشور و فرهنگمونه كه جزاي اون رو اتفاقا مردهاي ساده اي ميدن كه موقع مهاجرت به چيزي در مورد خيانت مالي و غيره و احيانا جو زدگي همسرانشون فكر نكردن ،،
    مردهايي كه اتفاقا آينده نگر بودند و احيانا دوست نداشتن كه تسلطشون به زندگي بعد از مهاجرت رو از دست بدن و همچنان مرد سالار باقي بمونن كه هيچ وقت تمام دارايي و اختيارات خودشون رو موقع مهاجرت به همسرشون واگذار نميكنن اصلا ،،،
    من خودم به خاطر اعتماد زيادي كه كردم دچار مشكل شدم و حالا هم حقي براي گرفتن ندارم ، چون تمام حقم رو قبلا واگذار كردم ،،
    كاش لااقل ما وجدان داشتيم و انتقام سيستم جامعه رو از هم نميگرفتيم و براي اينكه آيندهء زندگيمون رو تضمين كنيم از روي همديگه رد نشيم و حقوق هم رو نخوريم ،،
    خيلي ها اين مشكلات رو داشتند ولي تو محافل عمومي و فضاي مجازي دربارش حرف نميزنن ،،
    به من هم خيليها گفتن كه بهتره اينجا در مورد مسائل خصوصي حرفي نزنم ،،
    اين آخرين پستي هست كه من تو اين رابطه ميزارم و فقط خواستم دوستان رو آگاه كنم تا از تجربهء ديگران استفاده كنند و خودشون تجربه نكنند ،،
    تو روزگار خوشي و دوستي ، تموم درد دلهاتون رو به هم نگيد كه تو روزگار خرابيه رابطه ها عليهتون استفاده نشه ،،
    از مال و دارايي و حقوق خودتون بي مورد و با سادگي نگذريد كه پول و مال خيلي چيزا رو تغيير ميده ،،
    كلا خودتون رو به خاطر بدست آوردن موقعيت براي ديگرون به خطر نندازيد و اگه مشكل و خطري هست با هم تجربه كنيد ، نه اينكه يك نفر خودش رو سيبل مشكلات كنه و تو خطر بندازه و طرف مقابل رو بدون هيچ درگيري و فشاري صاحب موقعيت نكنيد كه بعد قدر موقعيت رو نميدونه و كارهاي شما رو هم فراموش ميكنه ،،
    اين آخرين پست در مورد مسائل و مشكلات خصوصي خودم بود و قصد قضاوت در مورد كسي رو ندارم كه طرف مقابل هم احيانا حرفهايي براي گفتن خواهد داشت ،،
    فقط اينها نظرات و درد دلهاي خودم بود كه تو اين چهار و نيم سال مهاجرتم خيلي آزارم داد و خيلي خرابم كرد ،،
    ديروز نوشتم كه ميخوام ديگه به گذشته فكر نكنم و به جلو فكر كنم ،، ميخوام تمام اين قضايا رو فراموش كنم و فقط به جلو فكر كنم ،،
    ولي با الهام أز درسهايي كه زندگي بهم داد ،،
    موفق و شاد باشيد

     
    • اقای افشین زیاد ناراحت نباش من هم مثل شما انسانیت کردم اختیار همه دارائیم را دست همسرم دادم الان رفتار دشمنانه پیش گرفته و اظهار میکنه که همه پولها را من در اوردم در حالیکه فقط حقوق دبیری داشته میبینی اینجا ایران است جناب نوریزاد من وضعیت خودم را جهت ارامش ا فشین نوشتم اگر خلاف قانون سایت شما هست پخش نکنید تشکر

       
      • اقاي امير و اقاي افشين

        مطمئنا سرزدن چنين رفتارهايي از برخي خانمها منشا عاطفي و شخصيتي و كمبودهايي در دوران كودكي داره
        كه نوع رفتارهاي مرد در زندگي مشترك هم ميتونه تشديد كننده اون خلائ ها و كمبودها بشه

         
  78. من یک بلوچ ایرانی ام

    سلام دوستان
    ﭼﺮﺍ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻗﻀﺎﯾﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻭﮔﺎﻧﻪ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؟
    ﺩﺭ ﺗﯿﺮ ﻣﺎﻩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻠﻮﭺ، 23 ﻭ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﺎﯼ
    ﻧﻌﯿﻢ ﻋﺒﺎﺱ ﺯﻫﯽ ﻭ ﻣﻮﻻﺑﺨﺶ ﻋﺒﺎﺱ ﺯﻫﯽ، ﺗﻮﺳﻂ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ
    ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﺟﺴﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺟﻮﺍﻥ
    ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻋﻠﺖ ﻣﺮﮒ ﺳﮑﺘﻪ ﺍﻋﻼﻡ
    ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﮐﻤﭙﯿﻦ ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺑﻠﻮﭺ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ
    ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ
    ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮔﻮﯾﺎ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺩﻭ ﺟﻮﺍﻥ
    ﺑﻠﻮﭺ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻫﺎ ﻣﻬﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﺎ ﻫﻢ ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ
    ﺣﻮﺍﺩﺙ، ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .
    ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻭ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻫﻢ ﻭﻃﻦ ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ
    ﺷﺎﻫﺮﺥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 90 ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ 11 ﺳﺎﻝ ﺣﺒﺲ
    ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮑﺘﻪ
    ﻣﻐﺰﯼ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺧﺎﺭﺝ
    ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﺮﺥ ﺯﻣﺎﻧﯽ
    ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪ، ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻓﻮﺕ ﻭﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ،
    ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻠﺖ ﻣﺮﮒ ﻭﯼ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﻮﺍﺑﮕﻮ
    ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺩﻩ ﻫﺎ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ،
    ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺟﺰﻭ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻠﺖ
    ﻣﺮﮒ ﻣﺸﺨﺺ ﺑﺸﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ
    ﻫﻤﻮﻃﻦ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﺩﺭ ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ
    ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺟﺴﺪ ﺑﯿﺠﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﮐﺠﺎ
    ﺑﻮﺩﻧﺪ؟ ! ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﭘﺴﺖ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻼﯾﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ
    ﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﻠﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﯾﺪ ﺑﻨﮕﺮﯾﻢ ﻭ
    ﻣﺎ ﻣﻘﺼﺮﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ
    ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺰﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﻭﻃﻦ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ .
    ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻭ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻭ ﺧﻄﺎﯼ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ
    ﺑﺨﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻓﻘﺮ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﻭ ﻗﻄﻊ ﺳﺮ
    ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ
    ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ
    ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻭ ﺧﺒﺮ ﮔﺰﺍﺭﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺒﺮ
    ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﭘﻮﺷﺶ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ، ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻫﺎ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ
    ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﻟﺠﻮﯾﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ
    ﻗﻮﻩ ﻗﻀﺎﯾﯿﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻭ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﻣﺘﺨﻠﻒ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﯽ ﮔﯿﺮ
    ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺷﺪ، ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺜﻞ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ
    ﺗﺒﻌﯿﺾ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻫﻢ ﻭﻃﻦ ﻫﺎ
    ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻣﮕﺮ ﻗﻄﻊ ﺳﺮ ﯾﮏ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺣﯿﻦ ﻭﻻﺩﺕ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ
    ﻭ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﺍﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻧﻮﺯﺍﺩﺵ ﺑﻪ
    ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺨﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ؟ ﺣﮑﻮﻣﺖ
    ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ
    ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺒﻌﯿﺾ
    ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﻠﺖ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩﻩ
    ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺍﻋﻼﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﺎ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻫﺴﺘﯿﻢ
    ﻭ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻫﺎﯼ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺟﻬﺎﻧﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﯿﻢ، ﮐﺎﺵ
    ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺎﻡ ﺩﻭ ﻫﻮﺍ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻗﻮﻣﯿﺖ
    ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
    ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﺩﯼ ﻣﺎﻩ 93 ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﻧﺼﯿﺮﺁﺑﺎﺩ
    ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ
    ﺳﭙﺎﻩ ﺑﺎ ﻫﺠﻮﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ 33 ﺟﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻠﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ
    ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﮔﺎﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﻣﺎﻩ ﻫﺎ
    ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﯿﺨﺒﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻭ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺎ
    ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺗﻬﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺯﺩﻩ ﺷﺪ . ﺷﻤﺎ
    ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ، ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ، ﻣﺸﻬﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺟﺎﯾﯽ
    ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ 33 ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ
    ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﮔﺎﻩ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ، ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ
    ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﺒﺮ ﮔﺰﺍﺭﯼ ﻫﺎ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ
    ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ؟ ! ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﭼﻪ، ﺁﯾﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ
    ﻣﻠﺖ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﺁﯾﺎ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺭﺩ ﻣﯽ
    ﺷﺪﻧﺪ؟
    ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﺭﺳﺎﻧﻪ
    ﻫﺎ ﺗﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻫﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻢ ﻭﻃﻦ ﻫﺎﯼ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺳﺎﮐﺖ ﻧﻤﯽ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻗﻮﻣﯿﺘﯽ ﺣﺎﺷﯿﻪ
    ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﺟﺰ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻭ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﻫﺮﺍﻧﺎ ﺍﺯ
    ﺟﺎﯾﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻭ ﮔﺰﺍﺭﺷﯽ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺸﺪ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ
    ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ .
    ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺭﺩ ﻫﻤﻪ ﻓﻌﻼﻥ ﺑﻠﻮﭺ، ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ
    ﻭ ﻣﻠﺖ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺴﺖ، ﺍﯾﻦ ﺳﺒﺐ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﻠﺖ ﺑﻠﻮﭺ ﺍﺯ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ
    ﺍﺯ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺧﺒﺮ ﮔﺰﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺳﻠﺐ
    ﺷﻮﺩ .

    26ﺁﺫﺭ 94

     
    • مازیار وطن‌پرست

      متاسفانه خبر ناگوار قتل آن دو جوان بلوچ انعکاس رسانه‌ای نداشت. گمان کنم (آن هم 100٪ اطمینان ندارم) تنها در گزارشات خبری روزانه محسن سازگارا اشاره‌ای به آن شد و بس.

       
  79. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1- بار دیگر رژیم ولایت مطلقه فقیه به پیروزی دیگری دست یافت وآن پیروزی کشف عوامل نفوذی تخریب سفارت خانه آل سعود توسط حاکمیت مقدس. از زمان کشتار امت زوار در دهه شصت در شبه جزیره عربستان تحت حاکمیت آل سعود معلو الحال تا حادثه امسال در منا استبداد دینی جرئت نکرد یک کلام از امت زوار زخمی و کشته شده و اهانت شده خود در مقابل آل سعود حرفی بزند. ولی عدو سبب شود خیر گر خدا خواهد، بالاخره خاندان سعود با قطع رابطه شاید باعث شوند که پول ایران توسط امت برای مدتی تحت عنوان حج تمتع و عمره در آن شبه جزیره هزینه نگردد.
    2 – تازیی تازی دیگری را میکشد حال یا در عربستان یا در عراق یا در سوریه یا در لبنان یا در هر کشور تازی دیگری، به من ایرانی چه ربطی دارد که قیل و قال کنم. گر اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. ما ده هاست در ایران با قبول استبداد داریم یکدیگر را به سیاه چال و زندان میاندازیم و میکشیم. اگر خیلی بشر دوست هستیم اول همین ایران را اصلاح کنیم نمیخواهد بشر دوستی برای تازیان بکنیم.
    3 – جالب است آقای ظریف در خصوص شایعه یا واقعیت شلیک تیر یا موشکی بطرف سفارت رژیم ولایت مطلقه فقیه در یمن دادوبداد راه انداخته است که ای دنیا فلان کشور خلاف قوانین بین الملل به سفارت ما حمله کرده است. از همه چیز این حاکمیت آخوندی در ایران مرغ پخته واقعا به خنده میافته.

    3- طبق روال 37 ساله گذشته، دیکتاتوری حاکم بر ایران شروع کرده به در آوردن بازیهای مسخره شناخته شده قبلی در خصوص کشاندن امت به پای صندوقهای انتصابات خبرگان و مجلس شورای اسلامی (آخوندی). من به استبداد نعلین قوت قلب میدهم که نمیخواهد آهنگ بزنید ، امت آهنگ نزده برایتان می رقصند.
    به امید جایگزینی فرهنگ عقل و خرد بجای فرهنگ جهل و خرافات در ایران

    مهدی از تهران

     
  80. نامه تکان دهنده یک دختر به محمد جواد ظریف¡!
    وقتتون بخیر

    امیدوارم حالتون بهتر شده باشه
    من یه دختر 26 ساله ایرانی ساکن ایرانم (ببخشید که نمیتونم خودم رو کامل معرفی کنم)
    امیدوارم نامه منو کامل بخونید
    من متاهلم ، سه ساله که عقد کردم اما به خاطر مشکلات مالی نمیتونیم عروسی کنیم، شوهرم دانشجوی دکتراست و کار پیدا نمیکنه …بی پولی و بی کاری دمار از روزگار ما در آورده، پدرم یه بازنشسته ست و از پس خرید جهزیه بر نمیاد.
    من اخیرا کارشناسی ارشد نوبت روزانه قبول شدم، یکی از دانشگاه های عالی تهران، یکی از بهترین رشته ها، هفته ای 3 روز میام تهران. شاید باورتون نشه اما من از پس کرایه اتوبوسم به تهران بر نمیام …من نمیتونم هفته ای 40 هزارتومن برای غذا و کرایه و … هزینه کنم… شوهرم توان حمایت منو نداره و از پدرم هم نمیتونم پول بگیرم، وام دانشجویی هم که به جایی نمیرسه و هنوز ندادن …بارها به انصراف از تحصیل فکر کردم اما بغض گلومو میگیره، چون من برای قبولی خیلی زحمت کشیدم… نمیدونم شما بچه دارین یا نه ، نمیدونم خودتون و بچه هاتون چطور درس خوندین اما همه امکانات خودتونو بذارید کنار و درس خوندن تو بدترین شرایطو تصور کنید. مدام فکر میکنم اینایی که میرن دانشگاه بین الملل چقدر پول دارن؟؟؟ چطوری من نمیتونم هفته ای 40 هزارتومن پول بدم برای درس و اونا …. دیگه دارم افسرده میشم
    همین برنامه رو برای جهزیه هم دارم…همیشه عقد کردن برای دخترا یعنی مهمونی، گردش، خوشی، خرج کردن، مسافرت… منم نوعروسم، اما از این زندگی فقط یه چیز بهم رسیده ، اونم حسرته
    من نمیخوام بهم بگین ” متاسفم”. من خودمو معرفی نکردم چون ترحم کسی رو نمیخوام. من فقط حقمو میخوام…
    من ایرانی ام، چرا تو مملکت خودم، جایی که کل طایفه ام بخاطرش شهید و جانباز دادن رفاه ندارم؟؟؟ چرا بی کارم؟؟؟ چرا تغذیه خوب ندارم؟؟؟ چرا بی پولم؟؟؟ چرا با این معدل و این رزومه باهام مثل یه تفاله برخورد میشه؟؟؟ این انرژی هسته ای کو؟ کجاست؟ چیش به من رسیده؟ منو تو انرژی اتمی استخدام میکنن؟؟؟ یا شوهر استعداد درخشانمو؟؟؟ قبضامون که مدام گرونتر و زیادتر میشه، تابستونا که برق مدام قطعه، پس کو تامین انرژی؟؟؟؟ حتی اگه واسه آینده کشورم خوبه چرا ما باید قربانی بشیم ؟؟؟ چرا آبادی های نسل بعد رو خاکستر ما باشه؟ مگه ما چه گناهی کردیم؟؟؟چرا مملکت من راحت از دزدی 3 هزار میلیارد تومنی میگذره ولی 24 ساعت بنده به دو ریال یارانه ی مردم؟؟؟ یارانه ای که بودنش برای آدمایی مثل من معنی حفظ آبرو رو داره. تو این وضع گرونی…
    من به چه زبونی بگم آقا جان من انرژی هسته ای رو به قیمت جوونی و زندگیم نمیخوااااااااااااااااااااااااام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من فقط یه بار زندگی میکنم… میخوام شاد باشم… دیگه بسمه غصه خوردن…
    من این حق مسلممو میفروشم… یکی بیاد بخره!!! در عوض کار میخوام و پول و یه خونه نقلی با یه جهزیه ساده یه دفترچه بیمه
    نمیدونید این آخری شده رویای من… من نمیدونم مشکل کمر شما چیه ولی درد شمارو خوب میفهمم. درد از کمر شروع میشه تا مچ پا میاد… انگار یه رشته داغ تو پای آدمه که کشیده میشه. من نمیتونستم برم دکتر اما علائم و دردامو تو اینترنت سرچ کردم و فهمیدم چه بیماری دارم. نه میشه ایستاد، نه میشه نشست، نه میشه خوابید… من اینجا به درد تسلیم میشم … من میمیرم از درد اما نمیتونم برم دکتر ،نمیتونم ام آر آی بگیرم. چون بیمه ندارم، چون پول ندارم، هزینه های درمان سرسام آوره، سلامتی شده به قیمت خون آدم… خوش بحال شما که برای دردتون طبیب دارید (البته هرچی که دارید حلال و خوشتون. خدا به روزیتون برکت بده. انشاءالله که حالتونم خوب بشه.)، من از ترس اینکه شوهر و پدرم شرمنده م نشن به کسی نمیگم چقدر درد میکشم… میبینید … فرق من و شما همینه… زندگی من به یه تاره مو بنده ولی شما مسئولین زندگی آروم و قشنگتونو بی استرس ادامه میدین. واسه همینه که شما با خیال راحت خبر از مذاکرات بعدی میدید و من اشک تو چشام حلقه میزنه که ای خدااااااااا پس کی تموم میشه؟؟؟
    همه اینارو گفتم که بدونید کسایی مثل من هستند که فقط زنده اند اما بارها و بارها آرزوی مرگ میکنند.
    کاری کنید که تحریما تموم بشه، یه کاری کنید ارزونی بشه ، کرایه خونه کم بشه ، مواد غذایی ارزون بشه، بازار کار رونق پیدا کنه، دارو و درمان به قیمت خون آدم نباشه، امنیت و رفاه داشته باشیم. کاری کنید که منه بچه درس خون، منی که تو زندگیم فقط تلاش کردم، صبر کردم و پامو کج نذاشتم، بخاطر فشار اقتصادی تو این سن وسال این همه مریضی عصبی نداشته باشم و فکرم مدام پی انصراف از تحصیل نباشه، یه کاری کنید جوونا راحت ازدواج کنن اینطوری فسادم کم میشه. فقط یکم سریع تر … میترسم آخرش به عمر ما قد نده.
    تو رو خدا… دیگه بسه تحریم..¡!

    به اشتراک بذار اگه ايرانی هستی¡

     
    • حاج مم جفات از این حرفها به گوشش نمیره. یارو رمه شبانشه. اگه یه جو عقل یا غیرت داشت که نوکر و عمله ظلم نمیشد.

       
    • این دردنوشته که تصویر هولناکی از وضع نا گوار جوانان ما میباشد را باز نشر میکنم. آیا بر این مملکت خاک مرده پاشیده اند؟!

       
    • به دوستان عزیزی که علاقمندند به کنکاش بیشتر جهت درک عمیقتر ریشه‌های فقر دامن گستر عصر جدید و سایه شوم گستردهٔ تضاد طبقاتی شدید در کشور و گسترش روز افزون آن در سطح جهان که زاییدهٔ نظام سرمایه داری پولی‌ (finance capitalism) مبتنی بر تولید بدهی (credit/monetary expansion) و چاپ پول کاغذی (fiat currency) بدون پشتوانهٔ تولید یا طلا، توصیه میشود به پستهای ذیل رجوع کنند. در این نظام ظالمانه دسترنج مزد بگیران و حقوق بگیرن مرتب و پیوسته به واسطهٔ ابزار تورم پولی‌ (monetary inflation) ، نرخ بهره و سپس به تبعه آن تورم قیمتی (price inflation) آنهم در بستر رکود شدید اقتصادی (economic depression) مورد دستبرد قرار میگیرد. ساختار و مناسبات حاکم بر نظام پولی‌-بانکی‌ جهان سرمایدری مالی‌ و نه تولیدی مسبب اصلی‌ بحران‌های مالی‌- اقتصادی- سیاسی- امینتی- نظامی در سطح جهانند. امپراطوری پولی‌-نظامی آمریکا با شعار فریبکارنهٔ دموکراسی‌ و حقوق بشر عامل تولید بدهی با ارقام نجومی بیش از یک هزار تریلیون دلار (یک هزار میلیون- میلیون) پرچم دار گسترش فقر در سطح جهان است. امپراتوری آمریکا از طریق گسترش پترو دلار‌های بدون پشتوانه از شهروندان جهانی مالیات، باج و خراج میگیرد. دولتهای کوچک نیز این ظلم را نسبت به شهروندان خود با چاپ بدون پشتوانه پول کاغذی، مضاعف می‌کنند.

      http://www.nurizad.info/blog/29737 / تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز…. و آیندهٔ آن
      http://www.nurizad.info/blog/29709 / به مازیار عزیز و سایر دوستان علاقه مند توصیه
      http://www.nurizad.info/blog/29240 /پاسخ به نقد “مازیار وطنپرست” و گرامی
      http://www.nurizad.info/blog/29017/ با سلام درود به “آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
      http://www.nurizad.info/blog/29201 / “علم” اقتصاد مال خر نیست،

      سپاس بسيار از بردبارى شما

       
      • “امپراطوری پولی‌-نظامی آمریکا با شعار فریبکارنهٔ دموکراسی‌ و حقوق بشر ”

        جناب کاوش عزیز!
        من هم از نظام سرمایه داری حاکم بر جهان راضی نیستم لیکن مواظب باشید در نقد خود از آن سوی بام پایین نیافتید!

        دموکراسی و حقوق بشر دستاورد تلاش فرهیختگان و مردم آزادی خواه آمریکا است و هیچ تو خالی هم نیست بلکه واقعیتی است نهادینه شده در این کشور.

        نحوه استدلال شما مرا به یاد شعار های ضد امپریالیستی حسین شریعتمداری می اندازد. حسین شریعت مدار ها که از خود سوادی ندارند. این ها می روند نوشتجات چپ های افزاطی دنیای غرب را می خوانند یا کسی برایشان چند خط از آن تعریف می کند و طرف خیال می کند تمام اسرار پشت پرده دنیا را کشف کرده و از خود استراتژی انتشار می دهد و مرگ بر آمریکا هوار می زند.

        چندی پیش کتاب هایی از خانم اولریکه هرمان تحت عنوان “پیروزی سرمایه داری” خدمت دوستان معرفی کردم. وی که در محافل سوسیال دمکرات آلمان اتریش و سوییس فرد شناخته شده ای است از ناقدان سر سخت نظام سرمایه داری است. وی تا جایی پیش می رود که مردم آلمان را متهم می کند داوطلبانه و با میل و رقبت آب در آسیاب نظام سرمایه داری می ریزند بدون آن که بدانند این چه عواقب منفی برایشان به بار می آورد.
        همین نویسنده که متخصص تاریخ اقتصاد است نظریات مارکس را در جبری بودن تبدیل فیودالیسم به سرمایه داری رد می کند که مورد تایید قریب به اتفاق تمامی چپ های اروپایی نیز است.
        وی می گوید با این حال نباید فراموش کرد که نظام سرمایه داری در مجموع موجب رشد ثروت جامعه در کل شده است و یکی از زمینه های رشد دمکراسی و حقوق بشر به شمار می آید.
        چاره کار را خانم هرمان در همین دمکراسی و حقوق بشر می داند و این دو را بهترین ابزار برای ایجاد تعادل در تقسیم ثروت می شمرد. وی معتقد است مردم آلمان می بایست با همین ابزار دمکراتیک و وضع قوانین مناسب در جهت رفع بی عدالتی تلاش کنند و لازمه رسیدن به این هدف را یک اراده سیاسی می داند.

        صحبت های شما شبیه گفته های چپ گرایان یونان است از جمله نخست وزیر کنونی و بخصوص “فاروفاکیس” وزیر مستعفی کابینه که قصد دارد یک حزب چپ تند رو تاسیس کند. این ها اتحادیه اروپایی را متهم می کنند که ابزاری است برای حفظ منافع سرمایه داری و توجهی به منافع مردم ندارد. چپ های میانه رو اروپا این ادعا را رد می کنند.

        ببینید دوست گرامی نظام سرمایه داری (که به گفته خانم هرمان یک ایدیولوژی نیست!) یک دستاورد بشری است و ناشی از ایده چند تاجر نساجی در انگلیس است که در قرن هجده میلادی برای نخستین بار به فکر سرمایه گذاری در ماشین آلات تولید پارچه افتادند. این نظام در مجموع باعث پیشرفت جامعه بشری شده. شما می توانید نظام سرمایه داری را به نردبانی تشبیه کنید که بشر را تا به این جا پیش برده و موجب رشد رفاه عمومی شده است. بنا بر این ما نباید نظام سرمایه داری را به کل منکر شویم و این نردبان را از زیر پای خود بر داریم بلکه باید به فکر ایده ای بکر و تازه باشیم و نردبانی تازه بسازیم که ادامه نردبان موجود باشد و ما را بالا تر ببرد.
        اولریکه هرمان معتقد است اصلاح نظام سرمایه داری نیاز به یک اراده سیاسی دارد. تعیین سطح دستمزد ها در یک حد عادلانه یک تصمیم سیاسی است و ربطی به موازین اقتصاد بازار و رقابت آزاد در عرضه و تقاضای نیروی کار ندارد. وی یاد آور شده که در همان اوان شکل گیری نظام سرمایه داری تشکل های کارگری با اعتصابات و مبارزات خود موجب شدند سطح دستمزد ها افزایش یابد و شرایط کار انسانی تر شود. وی می گوید این افزایش سطح دستمزد ها به سود نظام سرمایه داری نیز تمام شد چون قدرت خرید را افزایش داد و بازار رونق گرفت و از رکود در آمد.
        می بینید که بحث نظام سرمایه داری و نحوه تعدیل آن بسیار ظریف و پیچیده است و با شعار های مرگ بر سرمایه دار و توخالی دانستن دمکراسی و حقوق بشر نتیجه معکوس حاصل می شود. این ها هیچ موضوع محرمانه ای نیست بلکه مردم غرب به خوبی از آن آگاهند و در سطح وسیع مورد گفت و گو است و سیاستمداران غربی نیز به آن توجه دارند چرا که اگر چنین نکنند در انتخابات بعدی کنار زده خواهند شد.
        شما در همین آمریکای امپریالیست می بینید که نظام حمایت اجتماعی social securityبر قرار است و به مردم بی بضاعت کمک می شود
        قضیه بیمه همگانی هم که حل شد البته قبلا هم مشکل از حکومت نبود. آمریکایی ها بر خلاف اروپایی ها می گفتند بیمه یک امر اختیاری است و هر کس مایل باشد می تواند خود را بیمه کند و قانون گذار نمی تواند آن را اجباری کند چرا که این بر خلاف اصل انتخاب آزاد قانون اساسی است. اروپایی ها بیمه درمانی و بازنشستگی را اجباری کردند ولی آمریکایی ها آن را اختیاری گذاشتند. این باعث شد عده ای خود را بیمه نکنند که در نتیجه هنگام بیماری و جراحی و اقامت بیمارستان با مشکلات مالی مواجه می شدند که تقصیر خودشان بود. البته این مال گذشته است.
        ایراداتی که بر نظام بانکداری جهانی و بازار پولی و بورس گرفته می شود همه درست لیکن تصور کنید ما بانکداری و بازار پول و بورس را حذف کنیم. این به یک فاجعه جهانی منجر می شود و قابل تصور نیست.
        هم ما از نظام سرمایه داری سود می بریم و هم سرمایه دار ها. البته اکنون سرمایه دار ها چندین برابر بیش از ما سود می برند و هدف ما باید ایجاد تعادل در تقسیم سود باشد. گفتنش آسان است ولی در عمل بسیار پیچیده و ظریف. با شعار های ضد سرمایه داری هم راه به جایی نخواهیم برد.

         
      • در ضمن جناب کاوش عزیز!
        فقر و فلاکت مردم ایران رو به حساب نظام سرمایه داری جهانی نگذارید!
        اتفاقا نظام سرمایه داری جهانی به هیچ وجه مایل به فقر و فلاکت مردم ایران نیست! اون ها از ثروتمند بودن ما سود بیشتری می برند!
        چطور؟ چون کالای بیشتری می تونستند به ما بفروشند! اینجا هر دو طرف سود می برند……
        اگر حاکمان ما ذره ای فهم داشتند
        به جای دشمن دشمن و دشمن تراشی و جنگ افروزی و شعار های مرگ بر این و مرگ بر آن
        کشور را آباد می کردند
        سرمایه های ملی را از جمله یک میلیون کشته و زخمی جنگ هشت ساله را
        و پول هایی که صرف جنگ شد
        و خرابی های جنگ
        و پول هایی که در چاه ویل حماس و حزب الله و سوریه و یمن و خدا می داند کجا های دیگر دنیا (این ها رفته اند جیبوتی چه پول ها که خرج نکرده اند حالا هم که به جای تشکر رابطه اش را با ما قظع کرده. به خدا حوک است کار های این ها)
        آری این سرمایه ها را
        صرف آبادانی می کردند
        ما الان از ثروتمند ترین مردم دنیا بودیم
        ایران می شد نمونه برای کشور های در حال توسعه

         
        • جناب ساسان سپاس فراوان ازگفتارفهیم وپرمحتوایتان،

          این گفته متعلق به خود حقیرنیست ولی با عرض تأسف وبخاطرپیشرفت آلزهایمر مزمن نام ایشان را بخاطرنمیآورم که روزی گفت:

          « تا بامروزهمگان تجربه کرده ایم که روند سرمایه داری بدترین نظام اقتصادی حاکم بردنیا و ملل بوده است، ولی متأسفانه بشرتا بحال تا آنجایی که ممکن بود تمامی آلترناتیوهای نظامهای اقتصادی متفاوت را تجربه کرده وهمگی با شکست های پی در پی، مأیوس کننده، فاجعه بار ودرخیلی مواقع خونین روبرو شده است. تا زمانی که با یک نظام اقتصادی که جایگزینی معقول که درعین حال قابل فهم و قابل اجرا باشد قدم بمیدان نگذاشته ایم بهتر است با همین نظام جهان شمول سرمایه داری بسازیم و بهترین ها را ازآن استنتاج کنیم».

          نظام اقتصادی کنونی چین کومونیست را ببینید، تنها بنری که هنوز بر دیوارهای بلند چین آویزان نشده اند تابلوی «مائویسم مرده است» آنهم با فونت های درشت میباشد، که البته حدس بیدلیل بنده بر این است که «آن را نیز بزودی خواهیم دید».

          ضمنا مد نظرداشته باشید که سردمداران نظام سرمایه داری همیشه با سردمداران ادیان که همواره لباسی کاملا متفاوت با اشخاص روزمره برتن میکنند که باصطلاح نشانی بلامنازع از تقرب بتقدس دارد سربریک بالین گذاشته و میگذارند، حکماٌ لذتی هم باید درمیان بوده باشد والا این دو گروه پول پرست سده ها سر بر یک بالین گذاشته و با چنین مجاورت وتماس پول پرستانه هرگز با همدیگر دوام نمیآوردند.

          روزگار بکام
          رسول

           

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2950 seconds.