سر تیتر خبرها
فقیهی که فرو افتاد!

فقیهی که فرو افتاد!

یک: آقایان خمینی و خامنه ای، درست از مجاورتِ همه ی فرصت ها و خوبی ها و درخشندگی ها و نیکبختی هایی که دمِ دستشان بود و می شد با فرو شدن به اقیانوسِ آن همه فرصتِ کم نظیر، باردیگر سر به زانوی انسانیت نهاد و همه ی جهانیان را بدینسوی فرا خواند، ترجیح دادند همه ی آن فرصت ها و بایستگی ها را در مشت بگیرند و همان مشت را بر درِ عصبیت بکوبند و دروازه های عربده را برای بارشِ مرگ بر این و آن وا کنند و بجای رواج خردمندی، به رواج تشیعی خیز بردارند که عصبیتِ سراسیمه اش سر بر می کشد به هر سو. آسیب های آقای خمینی بکنار، اما بزرگترین آسیبی که آقای خامنه ای به جان مردم ایران انداخت، چند شقگیِ اقوام و چند پارگیِ مردمی است که برای با هم بودن استعداد ژرف تری داشته اند تا به روی هم تیغ گشودن. آقای خامنه ای کار ناجوری که کرد، گزینه ی ” یا همه یا هیچ” را بر سفره ی مردم و حتی بر سفره ی هم صنفانِ خود نهاد. آقای خامنه ای مثل غریقی است که مکرر بخود می گوید: من که قرار است غرق شوم، چه دنیا باشد چه نباشد. بهمین خاطر است که می گویم: آقای خامنه ای ارثیه ی ناجوری از خود به یادگار نهاد. ارثیه ای که دزدی را بجای پاکدستی نهادینه کرده است، و نفرت را بجای همدلی، و ریاکاری را بجای یک رنگی. همه ی تحقیرهای بین المللی و همه ی شکست های پی در پیِ داخلی و خارجی نیز از همین ” عصبیتِ جاری” و شیعه گستریِ وی است که بر می جهند و جز خسارت بجای نمی نهند. فردا که زنگِ کوچِ همه ی ما بصدا در آید، از هرکدامِ ما سخن ها ساز می کنند. سخنی که در باره ی آقای خامنه ای دهان به دهان خواهد شد، بسیار دهشتناک است. چه؟ ای بسا مردم در توصیفِ وی بگویند: خامنه ای، فقیهی که از مجاورتِ “گاندی شدن” فرو افتاد، و مردمی را با خود به زیر برد.


دو: بازی شروع شده تازه

یکی از من پرسید: این آقای روحانی چرا در باره ی 9 دی اینجوری صحبت کرد؟ به وی گفتم: برای این که آقای روحانی متعلقِ به همین گردونه است. اگر یک وقت هایی حرفهای دیگری می زند بخاطر این است که سری بچرخاند و تفننی بکند و مردمی را به خوشایندِ این تفنن سرگرم کند. روحانی مگر می تواند جز این باشد؟ روحانی هرکجا که از اینجور حرفهای 9 دی مانند می زند، خودِ خودش است و هرکجا از حقوق مردم می گوید، خودِ آذین یافته اش. و گفتم: آقای خاتمی و حسن خمینی و همه ی آنانی که در این گردونه، ” داخل نظامی” محسوب می شوند نیز مجبورند در باره ی 9 دی و سایر متعلقاتِ حضرت رهبری همینگونه سخن بگویند. وگرنه خیلی زودتر از آنچه که فکرش را بکنند از گردونه ی با بصیرتان بیرون می افتند و خیلی راحت ترتیبشان داده می شود. همین قاطعیتِ ” تسریع”ی که جناب روحانی به فرماندهان سپاه دستور فرمود که: موشک ها را هر چه سریع تر ترو خشک کنید و از هیچ مهراسید، اصلاً آیا به قواره ی قاطعیتِ وی می برازد؟ روحانی در این قاطعیتِ میان تهی، تراشه ای از حرفهای همیشگیِ رهبر را پرانده است. زیاد جدی اش نگیرید. مگر احمدی نژاد از همین شوخی ها سر نمی داد و خط قرمز قدرت های برتر را ورق پاره نمی دانست؟ بازی قدرت های برتر با ما شروع شده تازه! هزینه اش؟ مثل همیشه با مردم. آخوندها در پرداخت اینجور هزینه های بی در و پیکراز جیب مردم، صاحب شگردند.

سه: یک بام و چند هوای بی شرمانه
عربستان، “شیخ نمر” رهبر شیعیان عربستان و عده ای دیگر را اعدام کرد. من و دوستانم در “لگام” مخالف اعدامیم در هر شکلش. اما شما را بخدا توجه کنید به هیاهویی که آیت الله های خودمان و آخوندهای حکومتی و صدا و سیما و حتی دستگاه سیاست خارجی براه انداخته اند در این خصوص. اینها عربستان را بخاطر کاری محکوم می کنند که خود نظام مقدس صد پله بدترش را در پرونده دارد. طنز این که آیت الله سبحانی مثلاً گفته: شیخ نمر را به این خاطر اعدام کردند که خواستار عدالت در عربستان بود. و یا در بیانیه ی وزارت خارجه آمده: شیخ نمر جز سخن گفتن ابزاری نداشت. انگار آنهایی که خودِ نظام مقدس سر بریده و به زندان انداخته و زندگی شان را روفته و از سرزمین شان تارانده، ابزار دیگری و سخن دیگری داشته اند. مجید توکلی و بسیاری چون وی مگر خواسته ای جز عدالت، و ابزاری جز سخن گفتن داشته اند که به چهار سال و شش سال زندان و محرومیت های متعدد اجتماعی محکوم شده اند؟ شیخ نمر حتماً به برکت نظام جمهوری اسلامی کاسه هایی زیر نیم کاسه داشته و برای فردای خودش خواب ها دیده مسلحانه بی تردید. درست مثل جناب سید حسن نصرالله.

چهار: سرزمین پخمه های دست آموز
روزی روزگاری دانشجویانی پخمه و از همه جا بی خبر، از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و حریم یک ساختارِ حتمی و بین المللی را – که می گوید: زمین و ساختمان سفارتخانه ی یک کشور جزیی ار خاک آن کشور محسوب می شود – شکستند و یک ملت را با همین حرکت ابلهانه به چرخه ای از فلاکت و دریوزگی در انداختند و هنوز که هنوز است، مردمِ منگ ایران گرفتار چرخ دنده های همان بلاهت عظمایند. همین هفته ی گذشته بود که خبر آمد آمریکایی ها خیال دارند بخاطر آن اشغال و گروگانگیری ابلهانه، میلیونها دلار از نقدینگی مردم ایران را برای خود بر دارند. این یعنی: گرچه پخمه ها بودند که خسارت ببار آوردند اما این مردم تماشاگر ایرانند که باید پول خسارت ناشی از پخمگی آنان را بپردازند. بعدش نوبت به سفارت انگلیس رسید. این بار پخمه های دست آموزی که ریسمان شان در دست سرداران سپاه شل و سفت می شود، به میدان آمدند و جلوی چشم مآموران هاج و واج نیروی انتظامی از دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند و لطمه ها ردند و خسارت های پولی و حیثیتی بجای نهادند. و باز این مردم منگ و تماشاگر ایران بودند که خسارت پخمه های دست آموز سپاه را از جیبشان پرداختند. و اکنون نوبت سفارت عربستان است با همان فرایند و همان پخمگی ها و همان خسارتها.

پنج: تهوع
حجة الاسلام و المسلمین اژه ای – سخنگوی دستگاه قضا – در سخنانی شرم آور و آلوده به چرکی های نظام ولایی گفته که: ما هیچ مدرکی در باره ی بازداشت شخصی به اسم سعید زینالی نداریم. و گفته: امکان ندارد فردی بازداشت شود و در دستگاههای امنیتی سندی دال بر بازداشت وی موجود نباشد. و در ناجوانمردانه ترین دروغ ممکن گفته: ممکن است این فرد مفقود شده اما خانواده اش اعلام می کنند که فرزندشان بازداشت و محبوس شده. می گویم: حاج آقا، عمامه ات را بردار و ببین از زیرش چه می چکد. جز خون؟ و می گویم: بعد از هفده سال چشم انتظاری، این است آیا پاسخ دربدری های پدر و مادر سعید زینالی؟ اگر این گونه است که شما می فرمایید، پس چرا به نیابت از مدعی العموم، پدر و مادر سعید زینالی را بجرم اشاعه ی دروغ علیه نظام دستگیر و زندانی نمی کنید؟ راستش را بخواهید من هرگاه به فضاحت های اینچنینیِ یک آخوند درباری بر می خورم، فی الفور به یاد کتاب ” استفراغ” اثر ژان پل سارتر می افتم. به اژه ای می گویم: حاج آقا چند هزار نفر را بشمرم برایت که سر به نیست شان فرموده اید در مسیر اوجب واجباتی نظام مقدس تان بی آنکه اسمی و سندی و ردی از آنان بجای نهاده باشید؟

telegram.me/MohammadNoorizad
https://www.facebook.com/m.nourizad
سایت: www.nurizad.info اینستاگرام: Mohammad Nourizad

محمد نوری زاد
سیزدهم دیماه نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

95 نظر

  1. اگر اکثریت مردم ایران فقط از 3 در صد هوش 100 در صدی خود استفاده می کردند حال و روز و روزگار ما این نبود

    همین که امروز ایراندوستانی هستند که به این رژیم اعتمادی ندارند و فرق بین انتصاب و انتخاب را با استفاده از هوش خود تشخیص می دهند و به ایراندوستان هشدار می دهند که فریب این نظام خانمانسوز را نخورید جای سپاس و سپاسگذاری می باشد

    در نهایت از میان برداشتن یک حکومت خانمانسوز احتیاج به آگاهی اکثریت ملت دارد که بجای احساسات و خرافات اندیشه و منطق را جایگزین کند

     
  2. ایران داد عمارلویی

    سلام و صد سلام به همه ی عزی زان/این یا و ز به هیچ چسب ناچسبی نمی چسبند/جمله ای از جناب نوری زاد را با انشای خودم بنویسم که به اعتبار زمانه افزونی میگیرد و مراد را بهتر میرساند:روحانی از این گردونه نیست و از گردنه است.
    و اما اگر حافظه یاری کند و پیری بگذارد که از این گردنه؛؛؛بگذری م/این لب تاب هم برایم به غمزه می نشیند/که بعید میدانم و صدها بعید را اضافات؛؛ می کنم و بهدرستی نوشته ی جناب نوری صحه میگذام که گردانندگان دارند افسار بزر….ن ما را به هر طرف می گردانند و ریسمان به دست و….تا کی و چه وقت ریسمان را پاره و ایران را تکه پاره نمایند و دور نمی بینم که کشتاری عظیم در گیرد و از اعاظم کشته ها خود اعظمی است با طلسم اعظم که به خورد ما ….داده اند و خوراک نزدیکان این اعظم تنها که به خوم اغشته میباشد.دوست دارم خاطراتی چند از قبل و بعد 57 را بنویسم.همین و اجازت از پاک باختگان راه درستی و صداقت,نه وابستگان حدیث و روایت که به شاگردی طوطیان شکر شکن هم رحم نمیکنند و از پارسی و فارسی به استیلای ….صحه میگذارند و بسی تبختر و…نون به نرخ میخورند و از دعای کمیل معجزت میخواهند و راه بهشت را از ان طالبند وای ازاین استعمار؛؛استثمار؛؛استحمار که باعث فخری فرو خوره از دوران کودکیشان سرچشمه گرفته و ار همان حال و هوای بدبختی و ادبار استاد کهین و مهین شده اند با لاطالاتی که به جویی نمی ارزد و خوش خیالانه و کودکانه به هم حوالت استاد اعظمی میدهند و بسی افتخار؛؛به این اباطیل و ترهات دارند نون ایران را میخورند و جهل میکارند و بر این جهل شان هم مینازند چه نازی دنی که به پول سیاهی نمی ارزد از عقل فاصله و به جهل جولان داده اند به ضرس قاطع میگویم دروغ میبافند و در این دروغ و دروغزنی چنان استادانه بهره میبرند و به ریش خواننده میخندند و اطمینان دارم خودشان هم به این نوشته باور ندارند عینهو داستان اش ملا و نصر الدین و باقی بماند تا وقت دگر.

     
  3. به چه زباني بگوييم كه كل اين آخوندها را نمي خواهيم، خامنه اي ، روحاني ، رفسنجاني ، يزدي ، مصباح و اساسا مي خواهيم همه اينها كه 37 سال پدر اين ملت را درآورده اند باهم ويك جا از ايران بروندبراي رسيدن به اين منظور چه كسي را بايد ببينيم و به كي بايد بگوييم كه ما نمي خواهيم راي بدهيم
    رو را بروم ، اين يكي كه ديگه سنگ پاي قزوينه كه ميگه اگه مارو هم قبول نداري بيا راي بده!!!! بابا مگه ما حيوون هستيم كه حاليمان نباشه ، راي كه بدهيم يعني تاييد خودت ونظامت به زبان سليس وفارسي نوشتم كه حاليت شود

     
  4. مزدور بیناموس نفوذی توی /// اومدی سوپاپ این رژیم بشی بلکه چهار روز بیشتر عمر کنه /// /// ماکه حرفهایی کمتر ازاینایی رو که تو میگی اگه بزنیم اعدامیم چطور باتوی اشغال کاری ندارند پخی هم که نیستی ازت بخوان بترسند بی////

     
  5. دوستانی که در باره نظریه تکامل و داستان افرینش به سر و کله هم میزنید ، ایا مشکل امروز ما این است ؟!
    هیچ یک از دو نظر یه از طرق علمی قابل اثبات نیست ، چون قابل تکرار و تجربه نیست .
    دو نفر در کاسه اشی شریک بودند و مشغول خوردن ، یکی آن دو که زرنگتر بود از دیگری پرسید که پدرت چگونه مرد . آن ساده دل هم مشغول شرح سالیان بیماری و مرگ پدر شد که ناگهان دید اندکی از آش باقی نمانده است و از رفیقش پرسید که پدر تو چگونه مرد ، ان رند هم همانطور که لقمه را میجوید گفت ، تب کرد و مرد !

     
  6. جالب منطق سید مرتضی!اینهمه اعدامی و تجاوز به عنف و تحقیر و شکنجه و سلاخی که درایران شده مگر قربانیانشان غیر از حرف اسلحه ایی دیگر داشته اند؟ نوجوانان 14 ساله ایرانی که اسیر شده انهم برای یک اعلامیه و پس از 3 یا 4 سال در زندان توسط جنایت پیشه گان /////// اعدام شده ایا جناب سید خونش کمرنگ تر از خون شیخ /////////// شیعی بوده؟شیخ نمر در قم در س خوانده و نماینده خامنه ایی در عربستان بوده و مروج ترور و وحشت.دراینکه حاکمان سعودی مشتی جنایتکار و فاسدند شکی نیست ولی همین فاسدان به منافع ملی خود بیشتر اهمیت می دهند تا هم لباسان تو.مگر سالی میلیاردها دلار از ثروت ایرانیان را به جیب همین فاسدان نمی ریزید؟اصلا کشتن عربی در سرزمینش بما چی؟چرا برای انهمه مردمیکه در ایران توسط هم لباسی هایت سلاخی می شوند اشکی که نه خمی به ابرو نمی آوری؟تو وامثال تو به تنها چیزی که فکر نمی کنید سرنوشت ایرانی و ایرانست.چرا حرف از حقوق بشر شماها زمانی می زنید که بنفع خود شماست.ولی زمانیکه مردمیکه از ظلم شما بستوه آمده اند اشاره ایی به حقوق بشر می کنند انرا دست آورد غرب می دانید؟تو می خواهی حقوق بشر را بما یاد دهی؟زهی …

     
  7. سخنی خارج از بحث و موضوع مقاله:دیروز اقای خامنه ای گفتند در هیچ انتخاباتی تقلب سازمان یافته وجود نداشته است مردم در انتخابات88 حدود 40 میلیون شرکت کردند و عده ای میخواستند ان را باطل کنند واقعا کلاه خود را قاضی کند اقای رهبر این جماعت 40 میلیونی بسیج شده بودند احمدی نژاد رو انتخاب کنند؟یا اتفاقی دیگر افتاد

     
    • سلام بر نوریزاد – سلام بر ساسان- اشکال عمده آقای خامنه ای و سایر ملاهای ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه این است که وقتی بالای منابر مبارکه میروند عمدتا متکلم وحده هستند و مستمعین هم عمدتا یا جیر ه خوار حکومت یا همفکر یا دست چین و در نهایت گلچین شده هستند- یکی نیست به اقای خامنه ای بگوید نازنین رهبر ب/////////////- اولین شرط برای داوری و نظارت شورای نگهبان شرط عدالت است و فقدان عدالت خودبخود شرط منفسخ کننده این نهاد داوری است- در تقلب 88 از 12 عضو این شورای به اصطلاح نگهبان قانون اساسی آقایان مومن- یزدی- آملی لاریجانی – کعبی- جنتی در اعلامیه مدرسین حوزه علمیه قم رسما از احمدی نژاد حمایت کرده بودند و اقای الهام عضو حقوقدان شورای نگهبان که رسما در میتینگ انتخاباتی احمدی نژاد بلندگوی حمایت را سر کشید و آقای امیری یا اسماعیلی ( اسم دقیقا خاطرم نیست )دیگر عضو حقوقدان شورای نکهبان با حفظ سمت معاونت نیروی انسانی و مدیریت بر نامه ریزی احمدی نژاد را نیز یدک میکشید که این خود قهرا شبهه به عضویت ایشان در نهاد داوری را جاری و ساری میساخت- آیا این تخلف سازمان یافته نیست؟ مثال خیلی عوامانه برای خامنه ای//// این است که اگر دو روز قبل از بازی استقلال – پرسپولیس داور و یکی از کمک داورها اعلام کنند که مثلا از ایام بچگی طرفدار قرمز یا آبی بوده اند آیا فدراسوین ورزشی و 100 هزار تماشاگر فوتبال در استادیوم آزادی به انها اجازه میدهد بازی دربی را روز جمعه قضاوت کنند؟ فکر نمی کنم برای آدمهای از جنس خامنه ای مثال از این فارسی تر و ساده تر باشد؟ چطور برای یک بازی ساده فوتبال جواب شما نه است ولی برای سرنوشت یک مملکت جواب شما آری است؟

       
  8. من درشگفتم از این اقایان نظام شما واقعا برای شیخ نمر گلو پاره میکنید یا از شکستهای پی در پی جنگ نیابتی با عربستان تو یمن و بحرین و جاهای دیگه؟حتما از داغ شکست هاست که این جوری گریبان چاک میزنند وگرنه هر عافلی میداند که اینها با مراجع شیعه ی داخلی چون اقایان شریعتمدار و منتظری چه ها که نکردند!!!همین الان با روحانیون منتقد چه میکنند پس اینها دلشان به حال نمر و اسلام و شیعه نمی سوزد نکته در همان شکست های مختلف هست که در عرصه ی رقابت با عربستان متحمل شده اند

     
    • رژیمهای جمهوری اسلامی و عربستان دو رژیم جنایتکارو ضد حقوق طبیعی و انسانی مردمان خود هستند. گردانندگان و دست اندرکاران هردو رژیم دستهایشان تامرفق به خون بی گناهان آلوده بوده و به پشتوانۀ دین و مذهب با همکاری آخوندها و مفتیان و باندهای فرصت طلب براریکۀ قدرت مانده اند. گردانندگان این دو رژیم خونخوار و خونریز فقط و فقط به اتکای ثروتهای طبیعی حاصله از منابع عظیم نفت و گاز سرِپا مانده اند. دول غربی هم با وقوف کامل به ضد بشر بودن این دو رژیم، بخاطر برآوردن منافع خود سیاست کجدار و مریز و زیر سبیلی درکردن اتلاف حقوق مردم این دو کشور را با اینها درپیش گرفته اند. لازمست به سخنِ نقل به مضمون زنده یاد دکتر مصدق، اشاره کنم که گفت: “بدبختی مردم ایران بخاطرنفت است. کاش ما این نفت را نداشتیم…”

      مایلم توجه دوستان گرامی را به پذیرفته شدن عضویت عربستان در شورای حقوق بشر و سپس نشاندن عربستان برکرسی ریاست این شورای جهانی مدافع حقوق بشر، جلب کنم. طبق گزارش نشریۀ گاردین، براساس اسناد طبقه بندی که ازسوی ویکی لیکس فاش شد، درسال 2013 زدو بندی بین انگلیس و عربستان بعمل آمد تا عربستان با پرداخت یک میلیون دلار به شورای حقوق بشر سازمان ملل، از پشتیبانی انگلیس وشرکاء برای عضویت در شورای حقوق بشر سازمان ملل برخوردارشود. این پول پرداخت شد و انگلیس و شرکاء هم رأی به عضویت عربستان در شورای حقوق بشر دادند. ملاحظه میکنید که حقوق بشرِ دنیا در یک سازمان جهانی درمقابل دریافت یک میلیون دلار بکلی پایمال شده و مورد دهن گجی قرارگرفت.

      http://www.theguardian.com/uk-news/2015/sep/29/uk-and-saudi-arabia-in-secret-deal-over-human-rights-council-place

      سال گذشته نیز شورای حقوق بشر بااکثریت آراء عربستان را مأمور رسیدگی به اتهام جنایات جنگی در یمن نمود، درحالیکه انگشت اتهام بسوی عربستان به عنوان متهم اصلی نشانه رفته بود. درصورتی که بجای پذیرفتن عربستان به عنوان یکی از اعضای شورای حقوق بشر، میبایستی این کشوررا بخاطر جنایات جنگی و نقض مکررحقوق انسانها وکشتار مردم بیگناه یمن براثربمباران به دادگاه بین المللی کیفری کشانده و درجایگاه متهم قراردهند. درواقع، این بزرگترین ظلم آشکاری بود که یک سازمان حقوق بشربین المللی که بایداز حقوق بشردرسطح جهان دفاع کند، به بشر قرن 21 و بخصوص به مردم بی پناه یمن رواداشته است. یکی از مدافعان حقوق بشر گفت: ” این عمل بمنزلۀ آنست که آتش افروزمحله ای را به عنوان رئیس اداره آتش نشانی منصوب کنند. ”

      اما کار به همین جا حاتمه نیافت. امسال مقام ومرتبۀ عربستان بالاتر رفته و این کشور ضد حقوق بشر برکرسی ریاست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد نشست!! این عمل خشم ونفرت جهانی از این شورا را برانگیخت. بطوری که کارتونیستها هم به اعتراض پرداخته و در انتقاد به چنین انتخاب ضدبشری خشم خود را نشان دادند.

      http://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/saudi-arabia-execution-sheikh-nimr-al-nimr-cartoons-un-human-rights-a6794391.html

      عمل ضدبشری دیگر این سازمان عریض و طویل بین المللی پذیرفتن جمهوری اسلامی درآوریل 2015 در شورای حمایت و دفاع ازحقوق زنان سازمان ملل متحد باحمایت و پشتیبانی آمریکا و اتحادیۀ اروپا بود!! حال در این میان چه زد و بندهائی بین زمامداران جمهوری ضد حقوق زن جمهوری اسلامی و آمریکا-اتحادیۀ اروپا، انجام گرفته، ارزش این معامله چقدربوده و تا چه اندازه حقوق مردم ایران و منابع این مملکت مورد معامله قرار گرفته است، باید باز منتظر افشاگریهای ویکی لیکس در این باره باشیم.

      http://blog.unwatch.org/index.php/2015/04/13/right-group-eu-us-allowed-iran-to-win-seat-on-un-womens-rights-board

      مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان!

       
  9. حسن روحانی رئیسک جمهوریک دستورات لازم و غیره و غیره ….سفارت عربستان…و غیره
    مش قاسم: حاج حسن! وقتی به همچین کارا میشه تو هیچ کاره یی. تو رو فقط واسه این آوردن چون حاج مموت اونقده گندش رو در آورده بود که خان هم فهمید. اینا نوکر همونایی هستن که تو نوکرشی، ///// تو بیفایده است.

     
  10. سلام بر ناظران گرامی
    قسمتی از سخنان مادر ستار بهشتی که اخیرا در پی تهدید دخترش حین توقف برای بردن فرزندش از مدرسه و به بهانه نصب عکس برادرش در پشت شیشه اتومومبیل توسط دیکتاتوری اقلیت حاکم صورت گرفته است را در زیر تقدیم کاربران محترم این سایت می کنم.با این شیرزنان ایدئولوگهای نظام بدانند همانگونه که صدام آرزوی بریدن سینه های مادران ایرانی را به گور برد ولی فقیه هم راهی جز آن نخواهد داشت.این الدوروم الدوروم ها هم بگذرد:
    “…گوهر عشقی در ادامه سخنانش به‌نقل از ستار بهشتی می‌گوید: ‌به ستار گفته بودند دهان گشادت را ببند، ما مادرت را سیاه‌پوش می‌کنیم، ستار به من می‌گفت مامان! این زندگی نیست که ما می‌کنیم، این زندگی ذلت‌بار است و مرگ بهتر از این زندگی است که ما می‌کنیم، من هم همین حرف را می‌زنم. این زندگی نیست که ما می‌کنیم، ذلت و مرگ است که ما به‌نام زندگی داریم انجام می‌دهیم. حتماً حالا سحر را هم می‌خواهند مثل ستار کنند. من آن زمان نمی‌فهمیدم، حالا اگر مویی بخواهد از سر سحر کم بشود، دیگه با من طرفند، دنیا را خبردار می‌کنم، این بار دیگر هوشیار شدم. ما با عکس و قبر ستار دلخوشی داریم، جنازه ستار را که نشان ما ندادند، صورت بچه‌مان را که نشان ما ندادند ببینیم صورتش چطوری است، ما با قبر و عکسی که پشت ماشین است دلخوشیم…
    من در پایان به نظام اعلام می‌کنم که سحر، ستار نیست که او را چهار روزه بکشند، این سحر بهشتی است، پرستار مادرش است، همدم مادرش است، آن پرستارش را که بردید، این را هم که می‌خواهید ببرید، اگر مویی از سرش کم بشود، باید پاسخگوی من باشند”

     
  11. محمد زکریای رازی، فیلسوف و دانشمند ایرانی، از مفاخر ایران و جهان اسلام است.
    دانشنامه ی معتبر بریتانیکا رازی را مهمترین پزشک جهان اسلام معرفی می کند. رازی را در پزشکی جالینوس مسلمان و در فلسفه سقراط جهان اسلام می خوانند.
    با اینحال فلسفه ی رازی تا امروز کمتر مورد توجه قرار گرفته. از دلایل این بی توجهی عقاید رازی درباره ی قرآن، اسلام و درباره ی نبوت پیامبران است.

    رازی مقوله ی پیامبری و نبوت را از اساس دروغ می خواند و در کتاب مخارق الانبیا درباره شیادی پیامبران توضیح می دهد. در حیل المتنبئین به روشهای دروغگویی انبیا می پردازد و در فی نقد الادیان ادیان شهودی را تقبیح می کند.

    این کتابها امروز در دسترس نیستند اما در آثار دیگران نقد و بررسی شده اند.
    علاوه بر این رازی در مجادلات خود مقوله نبوت را از اساس رد می کند. رازی معتقد است که نبوت با ایده ی دانایی خدا در تضاد است.
    به گفته ی او تمام کسانی که از ابتدا ادعای پیغمبری کردند منحرف و فریبکار بودند و در بهترین حالت مشکلات روانی داشتند.

    بیرونی می گوید رازی نخستین کسی است که مذهب را تقبیح کرد و دومین کسی است که ضرورت وجود پیامبران را انکار کرد. ابوحاتم نویسنده عالم النبوه از رازی چنین نقل می کند:

    او (رازی) گفت:
    به چه دلیل خدا باید معدودی را به عنوان پیامبران انتخاب کند تا آنها را برتر از دیگرانی قرار دهد که قرار است آنها را هدایت کند و مردمان را به ایشان وابسته کند؟

    و بر چه اساس تو می پنداری که ممکن است خردمندی خردمند چنین روشی را برای [حکمرانی] بشریت برگزیند یعنی گروهی از مردم را برعلیه گروهی دیگر برانگیزد؛ دشمنی را در میانشان رواج دهد؛ نبرد را در میان آنها افزایش دهد و از اینرو مردمان را به نیستی برساند؟

    رازی درباره ی مقوله ی اعجاز قرآن چنین می گوید :

    تو ادعا می کنی که معجزه ای که [نبوت محمد را اثبات می کند] حاضر و در دسترس است، یعنی قرآن.

    تو می گویی که هر کس انکارش می کند یکی مشابه اش را بیاورد. در واقع ما می توانیم هزاران مشابه اش را بیاوریم از آثار لفاظان، فصیح گویان و شاعران که بسیار بهتر از قرآن جمله بندی شدند و مفاهیم را موجزتر می رسانند.

    آنها معانی را بهتر می رسانند و وزن شعری بهتری دارند. به خدا که آنچه تو می گویی ما را شگفت زده می کند.

    تو درباره ی کتابی سخن می گویی که [مشتی] افسانه ی باستانی را بازگویی می کند و در عین حال سراسر تناقض است و هیچ اطلاعات یا توضیح مفید و بدردبخوری ندارد و آنگاه تو می گویی چیزی شبیه آن بیاور؟

     
  12. محمد مهدوی فر

    نامه محمد مهدوی فر به آقای محسنی اژه ای پیرامون سعید زینالی

    محضر مبارک جناب حجت الاسلام محسنی اژه ای سخنگوی محترم قوه قضائیه

    بعد از سلام و عرض احترام ؛

    بعد از هفده سال از بازداشت غیر قانونی دانشجوی مظلوم آقای سعید زینالی و بی خبری و استیصال خانواده وی، در حالی که جا داشت حادثه ای با این درجه از اهمیت موضوع سخنرانی و مصاحبه چندین و چند باره رهبر و رییس جمهور و مسئولین قضایی و امنیتی می بود، من برای اولین بار مشاهده کردم که دستگاه قضا به سخنگویی شما، رسماً ابراز نظر کرده است و من این مصاحبه و توضیحات جنابعالی را در این باره به فال نیک می گیرم به ویژه آنکه از خبرنگاران خواسته اید موضوع سعید زینالی را پیگیری کنند و فرموده اید ، خودتان نیز پیگیری می کنید و من نیز در این خصوص مطالبی را معروض می دارم.

    ۱) گاهی اساسا مسئولین قضایی و امنیتی موضوعی را به درستی پیگیری می کنند و به درستی و شفافیت برای مردم عزیز عنوان می کنند ولی افکار عمومی مردم، کماکان با این توضیحات قانع نمی شوند و این رویه بدی شده است که متأسفانه مردم نسبت به مسئولین خود و به ویژه مسئولین قضایی بی اعتماد باشند که باید اساساً از ریشه برای این موضوع فکری کرد.

    ۲) اصطلاحی در شهر ما رایج است که می گویند فلانی دیگ را کنده و کلّه گرفته است که من منشأ این ضرب المثل را نمی دانم و این حکایت حضرتعالی است که از بنیان حتی بازداشت سعید زینالی را نیز انکار کرده اید به نحوی که شنونده مصاحبه تصور کند که خانواده دروغ می گوید و این مشابه حرفی است که مادرش می گوید: « الان دیگر بعد از هفده سال جوری شده است که باید ثابت کنم، آیا من چنین جوانی را که ادعا می کنم از پیش زاییده ام یا خیر؟»

    ۳) می فرمایید هیچ سندی مبنی بر بازداشت سعید زینالی توسط هیچ نهاد مسئولی وجود ندارد.
    به عرض می رسانم که اگر منظور حضرتعالی سند محضری یا هرگونه سند کتبی است، حق با شماست ولی چه سندی گویاتر از اظهارات خانواده و اینکه چندین نوبت مادر و خواهر و اخیراً پدر سعید زینالی را به جرم پیگیری سرنوشت فرزندشان به جای دلجویی زندانی کرده اید و حتی مدتی از این زندانی را به مانند قاتلان و جانیان در سلول انفرادی گذرانده اند و اگر نبود اینکه من این خانواده را می شناسم، چه بسا با مصاحبه حضرتعالی، فکر می کردم موضوع مفقود شدن این دانشجو از اساس افسانه ای بیش نبوده است.

    ۴) من می پذیرم که در برهه هایی از زمان و مکان به ویژه اگر رییس جمهوری مانند خاتمی یا روحانی یا وزیری مانند علوی تأکید کرده باشند، اثرات بیشتری از رعایت قانون در باره بازداشت متهمین، مشاهده می شود ولی در باره این موضوع خاص، اگر نمی بود پیگیری های این خانواده و فشارهای شبکه ها و رسانه های بین المللی و فشارهای امثال نوری زاد و سیل نامه ها و پیگیری های امثال ما در فضای مجازی، این موضوع نیز در لایه ها و برگ های زیرین تاریخ گم شده بود و هیچ کس سراغی از آن نمی گرفت.

    ۵) شما فرموده اید سر نخ به من بدهید تا من موضوع را پیگیری کنم.
    شما فکر می کنید در موضوع مهمی مانند قتل های زنجیره ای سر نخ ماجرا و صندوقچه اسرار یعنی آقای سعید امامی، داروی نظافت را خودش به میل خودش نوشید یا باید می نوشید؟ مردم چه فکر می کنند؟

    ۶) جناب آقای اژه ای دنیا عوض شده است، مردم عوض شده اند. شبکه های اجتماعی و ارتباطی جهان را متحول کرده است. شما هم عوض شوید. حاسبوا قبل ان تحاسبوا

    ۷) جناب آقای اژه ای ، خودتان پدر هستید، خودتان فرزند دارید. ای کاش لحن شما در این مصاحبه همراه با دلجویی و تسلا می بود و نمک به زخم این خانواده نمی پاشیدید.

    ارادتمند شما ، محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    شهرستان آران و بیدگل
    پانزدهم دی ماه نود و چهار
    telegram.me/m_mahdavifar

    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  13. اگر شما هم تصور می کنید که یک انسان نمی تواند برای چند دهه در شکم یک ماهی زندگی کند؛ چون اساسا شکم ماهی جای زندگی کردن نیست؛ یا اگر تصور کردید یک نفر امام هزار و دویست ساله نمی تواند در چاه باشد و اگر هم کسی بگوید که امامش در چاه است و خود او هم نماینده آن امام غایب است؛ یا احمق است، یا شارلاتان است و یا هر دو؛ شما احتمالا هنوز مشاعرتان را از دست ندادید و عقلتان سر جایش است. و همین موضوع که عقل شما سر جایش است شما را تبدیل به یک تهدید امنیتی برای سران جمهوری اسلامی می کند.

    اخیرا یک نفر را در ایران اعدام کردند صرفا به این علت که مدعی شده بود حضرت یونس پدر ژپتو نیست که در شکم ماهی زندگی کند. من هم تصور می کنم حضرت یونس پدر ژپتو نباشد؛ بلکه پدرژپتو داستان پینوکیو بسیار بهتر و جذاب تر از حضرت یونس شخصیت پردازی شده بود و قابل تحمل تر بود.

    محسن امیر اصلانی به علت مقایسه حضرت یونس با حضرت/////// اعدام شد.

    قصه های ///////// مذهبی صرفا مربوط به آیین اسلام نیست. در مسیحیت و یهودیت به آیات نا مفهوم کتاب مقدس، آیه های تاریک Say. در این آیه های تاریک همه نوع ایراداتی دیده می شود، از ایمان به وجود چندین خدا گرفته، تا دستور به تجاوز، قربانی کردن انسان، نسل کشی و نفی آخرت. مسیحیان و یهودیان این آیات را برای مردم عادی نمی خوانند و برای توضیح آنها به ابزاری به نام هرمینیاتیک (Hermeneutic) متوسل می شوند که چیزی شبیه به تفسیر ملایان مسلمان ما یا به قول عامیانه تر «ماله کشی» مسلمین است. It took Hrmynyatyk Ashlayrmakhr later Heidegger and Gadamer finds a wider context and to interpret any written or concept became the primary use of the trowel laying religious texts.

    حالا تصور کنید اگر مسیحیان و یهودیان هم می خواستند به جای ماله کشی، دیگران را اعدام کنند؛ جهان به چه جای غیر قابل تحملی بدل می شد. جهانی که در آن امثال ولتر اعدام و امثال احمد جنتی و احمد خاتمی تقدیس می شدند. جمهوری اسلامی سی و پنج سال است نشان داده که با یک عقبه ی ایدئولوژیک هزار و چهارصد ساله به دنبال ساختن چنین دنیایی برای ایرانیان است و اگر دستش برسد تعالیمش را به دیگر نقاط جهان هم صادر می کند.

    برای مقابله با این حد از حماقت مذهبی هیچ راهی بجز نقد مستقیم و بدون رودربایستی تناقضات دینی وجود ندارد. وقتی کار به آدم کشی برای پدر ژپتو می رسد؛ لب فروبستن و خاموشی صرفا با عنوان احترام به اعتقادات مذهبی مردم، خیانت به وجدان بشری و خیانت به انسانیت است

     
  14. قربانت گردم

    تازه جخ باز گشتیم،

    به دلالت و اشارات آن سبیل مبارک و به خون خواهی آن شیخ نمر که خدایش رحمت کند، رضی‌ اله و عنه،گروهی را خودسر کردیم و دلاورانه و دشنام گو رفتیم با گروهی شحنه و دشنه دارو خفیه چی‌ و چندی از تفنگچی‌های قشون تاجران چکمه پوش(پاسدار) و گروهی از جان نثاران چماق چی‌ و قرشمالان، قنسول خانه این تازیان حجاز را به خاک مذلت انداختیم بیرقشان سوختیم و درس دلاوری به آنان آموختیم و دهانشان به دشنام دوختیم و خاکشان به توبره کشیدیم و برگشتیم.

    رعیت مانده بود انگشت حیرت به دهان از این همه دلاوری،آخر دلاوری هم حدی دارد! نظمیه همایونی هم چیزی در مایه‌های شیر برنج امنیت ما را تامین کرد.

    الا ایحال ما که دلاورانه قنسول خانه تازیان را کنفیکون کردیم تازه جخ مانده بودیم که مگر این شیخ نمر جنت مکان خلد آشیان که ما نامش را هم تا دیروز نشنیده بودیم که بود و برای مملکت ما چه کرده بود که ما به خون خواهیش زمین و زمان را به هم دوختیم؟

    ظریفی(نه از نوع محمد جواد)کنایه زد که لابد جان چهارصد حاجی نازنین ما که پیشتر فدیه تدبیر قبله عالم شدند هدر بود و خونشان مباح که برای شیخ حجاز چنین کردیم و برای حاجیان هیچ.این حکمتیست که فقط قبله عالم از آن آگاه است.

    قربانت گردم هیچ کس چنین حکمت نداشت که شما داشتید!

    یکی‌ از گاریچی‌های درخونگاه نیشخندی زد و گفت،قبله عالم از این مکدرند که چرا حکومت تازیان حجاز ادای ما و دولت فخیمه مارا در می‌آو‌رند که چهل نفر ،چهل نفر بالای دار میکشند؟ خوف آن میرود که فردا کهریزک هم بسازند یا با اوتل نظمیه از روی مردم تردد نمایند،پدر سوخته‌ها رو ببینند از روی دست ما زندان اوین هم میسازند.

    رعیت قدر عطوفت شما را نمی‌داند.

    جان نثار ذات اقدس همایونی

    تلقرافچی

     
  15. با سلام و عرض ادب آقای نوری زاد
    سوال من از همه کسانی که بخاطر اعدام آخوند شیعه گلوی خود را پاره میکنن این است که آیا آیت‌الله لاهوتی را هم وهابیون اعدام کردند؟ آیا آیت‌الله شریعتمداری، آیت‌الله منتظر ی، آیت‌الله قمی و….. را هم وهابیون تا آخر عمر در حبس نگه داشتند؟ رژیم مرتجعی از جنس همین جمهوری اسلامی مخالف سیاسی خود را دقیقا بروش همین جمهوری اسلامی مفسد فی الارض و فتنه گر تشخیص داده و اعدام کرده‌است. حال طرفداران جمهوری اسلامی و بخصوص سران آن، حق ندارند در این مورد اشک تمساح بریزند. خرما میخورند و منع خرما میکنند.

     
  16. دوست گرامی ناشناس
    آنچه بنده از صحبتهای مردی که کارنامه زندگیش پر از صداقت و خدمت و اعتراض به ظلم است فهمیده‌ام ‘ این است که او متوجه پیچیده بودن داستان قدرت و نقش آن در تصمیمات و شکل گیری آرمانها شده است ‘ او فهمیده است که وقتی تناسبی بین امکانات و آرزوها برقرار نیست یک جای داستان اشکال جدی دارد او فهمیده است که نفس طمعکار چگونه به نام های حزب‌الله ‘ سربازان گمنام و این گونه واژه‌های دهن پر کن’ مشتی پخمه بی خاصیت را فریفته است ‘ هیچکس به اندازه نوریزاد تن این جماعت را به لرزه نمی اندازد ” حرفهای نوریزاد از حمله اتمی آمریکا برای آنان ترسناکتر است ” او را نمیتوان به راحتی در کشوی ضد انقلاب و منافق و بی بصیرت جا داد ” کاری که نوریزاد کرده از گذشتن از هفت خوان رستم سختتر بوده ” بنده تردیدی ندارم که نوریزاد در شرایطی بس دشوارتر از گاندی و ماندلا به سر میبرد
    تردیدی در این نیست که او به راحتی میتوانست در کنار رهبر از مزایای زیادی برخوردار باشد هم خودش و هم خانواده اش و در جمع خودی ها برای خود کسی باشد ‘ همچون حداد عادل ‘
    خروج او از میان خودی ها همانند خروج آدم و حوا از بهشت نبود ” او از درگاه رهبر رانده نشد ‘ او توانست حصاری را که هر انسانی به دور خود کشیده را بشکند و از بیرون به خود و یارانش نگاهی بیندازد ‘
    بنده تردیدی ندارم که امان نامه ای به نام نوریزاد صادر گردیده است ‘
    این امان نامه به احتمال زیاد از طرف جناب خامنه‌ای است ‘ خامنه‌ای هم مثل هر انسانی ترس هایی دارد وجدان دارد عقل دارد و مثل همه ما در حال محاسبه اعمال خود میباشد ‘ گر چه در مقام رهبر هیچگاه فرصت مطرح کردن بی پرده افکار خود را ندارد ‘ ولی محال است که این افکار از ذهن او نگذشته باشد ”
    آیا او تا به حال با خود اندیشیده است که این تلفاتی که مردم ایران برای مبارزه با استکبار جهانی پرداخته‌اند تناسبی با آنچه به دست آورده‌اند دارد یا نه ‘ما باید در جنگ ایران و عراق چقدر کشته میدادیم تا این آقایان لیاقت خود را زیر سوال ببرند ” ده ملیون ” بیست ملیون ؟؟
    واقعا از کجا به بعد مردم اجازه دارند که حاکمان خود را بی لیاقت به حساب آورند و در صدد عزل آنها از اریکه قدرت باشند .
    از کجا به بعد جماعتی که خود حاکم اند و ادعای دین و شرف و انسانیت دارند از خود سوال میکنند که شاید اشکال از ماست ” اینجا اصلاً بحث این نیست که این مبارزه مشروع است یا نیست ‘ ما فرض را بر صحت تمام فرضیات آنها در مورد دشمنان میگذاریم ” بحث اصلی لیاقت و شیوه آنها در این مبارزه است ” مگر امام حسن چقدر کشته داد تا با معاویه کنار آمد ”
    آیا اگر آنها بدانند که این شیوه آنها کار را بلآخره به جنگی خانمانسوز در ایران میکشاند ‘ و دشمنان ‘ از کردستان گرفته تا آذربایجان و سیستان و بلوچستان و عربهای خوزستان را مسلح کنند و نیروهای مخالف را به جان هم بیندازند و ایران در نهایت تکه تکه شود و مردم به فقری آفریقایی گرفتار شوند ”باز به این شیوه های کج دار و مریض ادامه میدهند ” ”آیا آنها در چنین روزی اعتراف میکنند که برآورد درستی از اوضاع داخلی و قدرت خارجی نداشتند ” یا همچون آدلف هیتلر به مردم خود خواهند گفت
    شما لیاقت پیروزی را نداشتید و یا میگویند
    مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد و این مطلب را فقط جناب خامنه‌ای و یارانش میدانستند و امام حسن و امامان معصوم نمیدانستند .”
    از پیغمبر اسلام گرفته تا امامان معصوم در تمام عمر خود نشان داده‌اند که نظر به نتیجه عمل خود داشته‌اند و جایی که شانسی برای خود و مردم ندیده‌اند کوتاه آمده‌اند و روش دیگری را در پیش گرفته‌اند ” اگر شما همین الان از احمقترین فرد این جماعت بپرسی که چرا با وجود روشن بودن حق که ما باشیم و باطل که آمریکا باشد ” به آمریکا حمله نمیکنیم ”
    به نظر شما پاسخ او چیست ؟
    خدا همه ما را شفا دهد

     
  17. جمهوری اسلامی از ابتدای تاسیس خود در یک اصل هماره ثابت قدم بوده هست و آن اینکه کاری به منافع و مصالح ملی ایرانیان نداشته باشد . بغیر از این هرچه هست منافع شخصی و فردی حاکمان هست و بس. این اصل آن چنان فکر و ذکر رهبر قبلی را اشغال کرده بود که وقتی بر خلاف همه قرار دادهای بین المللی به سفارت آمریکا خمله شد آنرا افقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید و این حرف بسیار مهمی در ادبیات ایشان بود یعنی آن انقلاب بر علیه دیکتاتوری و برای آزادی جای خود را به اتقلاب جدیدی داده که مبنای آن نقض عهد و بی اعتنائی به هر چیزی هست که رعایت آن اصل اولیه و از بدیهیات روابط بین انسانها و ملل هست و حتی بالاتر از آن حمله به کشورهای دیگر را بشارت داد چون سفارتخانه خاک و قلمرو یک کشور است.
    سلف ایشان هم در استفاده از این ارثیه شوم لحظه ای تردید نکرده و با تاسی به آموزه های آن مرحوم نهضت حمله به سفارتخانه ها را کماکن ادامه داده و بر غلظت آن هم افزوده هست وبرایش هم اصلا تبعات آن مهم نیست. حتی در سخنرانی روز بعد حادثه اخیر هم اصلا بروی مبارک نیاورد که چه شده و بازهم رفت سر درسی که استاد آموخنه که همان نفوذ و نفی همان موضوع آبکی حق الناس هست و خلاصه اینکه یکی از مراتب حق الناس این هست که حقی نداشته باشند!

    مطلبی که هیچ عاقلی نمی تواند آنرا نادیده بگیرد این هست که این منافع فردی حاکم دقیقا در جهت منافع اسرائیل و اخیرا هم عربستان میباشد و این میزان هماهنگی در بین منافع رهبر با این دو رژیم پلید از الطاف خفیه هست که خاص دو ولی فقیه معاصر میباشد. اینکه امروز شیخ سعودی را بکشند و فردا اصحاب ولایت بطور خود جوش با پلاکارتهای رنگی آماده و هماهنگی کامل با ناجا به سفارت عربستان یورش ببرند و آتش بزنند و بعد وضعیتی درست شود که قاتل شیخ نمر اشک مظلومیت بریزد و به جای سعودی، ایران به دلیل نقض چند باره قوانین بین المللی محکوم شود فقط از هنرهای بی بدیل رهبر امام زمانی ما هست و بس!
    اما آنچه که همه باید بدانند این هست که سیاستهای مربوط به ایران تابع انواع سرویسهای خارجی هست که در ایران دستشان مشهود هست و کسی باید از همان قبیله اقتصاد دانان خر باشد که بخواهد در اینجا فکر سرمایه گذاری از مخیله اش عبور کند و این همان چیزی هیت که جناب خامنه ای چهار نعل به سوی آن میتازد. رهبر فعلی هیچ تصوری توسعه طلبانه از آینده ایران ندارد و این کشور را پادگانی می خواهد گوش بفرمان که بفرموده ،زعامت آقا مجتبی را با افتخار بپذیرند. مگر ایشان چه چیزی از کیم ایل سونگ خدانشناس کم دارد و یا آقا مجتبی از پسر او چه کم دارد؟ تازه آنها مشروب می خورند و اینان نذری!

     
  18. به نقل از خودنویس*
    نویسنده: محمد محب علی
    حاج قاسم و شکستی دیگر:
    کلا ما ایرانی ها عادت به غلو و اغراق داریم، ۱۰۰۰ بر به طرف گفتم! یک دنیا تشکر! دروازه‌های تمدن ۲۵۰۰ ساله! و اخیرا اظهارات فرماندهان سپاه در مورد اینکه جا برای موشک‌های‌مان نداریم!

    از همین دست، قهرمان‌های‌مان زاده می‌شوند، حضرت علی با کندن در چندصد کیلویی خیبر و //////////////////
    ////////////////////
    ////////////////////
    /////////////////////////

    * https://khodnevis.org/article/66178

     
  19. گزيده اي ازنوشتار جناب كورس

    “””ممكن بودن هستى ما نه فقط به آن معنايى است كه قدما در مقابل واجب قرارش مى دادند بل همچنين contingency يا امكان خاصى است كه ما را از هر موجود ديگرى از جمله موجودات ممكنى چون سنگ و درخت و اسب و حتى ميمون متمايز مى كند . “”

    كسي كه خودرا ازنسل ميمون مي انگارد،او نمي تواندازميمون متمايز باشد؛وهمچنين او نمي تواند اهل تفكروانديشه ومتفكرباشدزيرا اجدادش-ميمون ها- صاحب هيچگونه تفكري نبوده ونيستندواگراهل تفكربودند داراي تمدني متفكرانه مي شدندونقشي درتمدن خويش درمقابل تمدن انسان ها ايجادمي كردندونقشي درآزادي ودموكراسي ووضع قوانين رعايت حقوق ميمونها به ثبت مي رساندند.

    وحال آنكه هيچيك ازگزاره هاي فوق درزندگي حيواني وحشيانه ميمون ها مشاهده نمي شود.
    وبعدازچندسطر چنين نبشته اند:

    “”” اين امكان خاص ميل پويش و جنبشى است براى آزادى خويش از وضعيت تا كنونى .،….. “”

    ” اختيار و آزادى انسان ، زبان انسان ، فرهنگ و تمدن انسان هيچ يك بدون اين امكان در وجود نمى آمدند .””

    البته اختيار وآزادي وزبان وفرهنگ وتمدن وتفكر ؛ازخواص انسان است ،لابدنويسنده مقاله ازتثبيت فرضيه “ازنسل ميمون بودن انسان ” عدول كرده اندهم انسان را ازميمون متمايزدانسته اندوهم خواص انساني را به انسان نسبت داده وازمظلوميت آن خواص انسان، دادسخن داده اند.

    حال انسان ازامكان خاص باشد ياعام منطقي ؛به آن نمي پردازم .اما درممكن بودنش شكي نيست درمقابل واجب وممتنع منطقي.

    امكان ،يعني وجودوعدمش بستگي به مرجِح وجود يامرجِح عدم اورا دارد،اگرمرجِح وجودداشت ،به صحنه هستي قدم مي گذاردوموجودمي شودوگرنه درصحنه عدم وامكان محض مي ماند.

    همينكه انسان جزو ممكن الوجوداست ،يعني درهستي وبوجودآمدن او به صحنه هستي ،خودش هيچگونه دخالتي نداشته است بلكه ترجيح به وجودآوردن او ازصحنه امكان محض ،بدست ديگري بوده است كه اوواجب الوجودبالذات است،يعني وجودواجب بالضروره وازخودش است وقائم به ذات خويش است.

    ديگرموجودات امكاني بستگي به وجوداودارند ،به تعبيرديگر همه ممكنات اعم ازفرشته وجن وانس وكراةوومنظومه ها وجمادونبات وحيوان وانسان، امكان ربطي وفقري هستند؛وهمگي موجودات ارضي وسماوي وآنچه كه درآنهاست محتاج به اوو ربط وفقر محض درمقابل آن واجب الوجودي كه ما اورا خداوند وآفريدگارهستي مي ناميم ،هستند .
    چه اين انسان متفكر قبول وباور داشته باشد يانداشته باشد؛به كبريائي اوهيچ گردي ننشيند.
    مصلح

     
    • دورد بر جناب مصلح

      نوع گفتار و نوشتار شما ////// توهین آمیز است و نشان از سطح پائین معلومات شما در علوم تجربی و تاریخ به وجود آمدن موجودات در این کرۀ خاکی و همچنین نداشتن اطلاعات در روند تکامل تمامی موجودات و همچنین بشر یا انسان است. شما و امثال شما که فقط مشغول تلمّذ و تحصیل علوم دینی هستید و وجود و تاریخ پیدایش موجودات را بعد از طوفان نوح میدانید و تاریخ پیدایش انسان را از زمان آدم ابوالبشر و بسیاری از اطلاعات غلط و دور از واقعیات مسلم علمی و تجربی و بر مبنای قصه ها و افسانه های من درآوردی، باید هم بدلیل نبود سواد و تحصیل کافی در این علوم به دیگران بدین شکل توهین کنید.
      پرسش من از شما اینست که آیا شما میدانید روند تکامل موجودات زنده و همچنین انسان در طی چند سال به شکل امروزی خود رسیده ؟ آیا شما میدانید ؟ البته که نمیدانید چرا که اینجا صحبت از چند میلیون سال است و نه چند هزار سال و پس از پیدایش دین و قصص کتب آسمانی. صحبت از انسانهای اولیه است و عصر حجر و نه انسان هبوط شده از آسمان که به خاطر زیاده خواهی و غالب شدن حس شهوت به زمین تبعید شد. صحبت از واقعیات است و نه فرضیات، صحبت از دلیل و مدرک علمی و مستند است و نه آیه و حدیث.
      شما مذهبیون و به خصوص محصلان علوم دینی فقط نوک بینی خود را می بینید و فاقد حس کنجکاوی و حقیقت جویی انسانی هستید چرا که بالفطره هم ترس دارید و هم عادت کرده اید به پذیرش حرفهای دیگران. امثال شما فاقد نوآوری و به نمایش گذاشتن منیت انسانی خویش است و دنیای شما محدود به همان آیات و احادیث است و هرچند اگر هم در درون شما شکی نهفته باشد ( آنهم بدلیل انسان بودن شما و از نسل آدم بودن) ولی از جهت ترس و تنبلی که در شما نهادینه شده فقط و فقط پذیرش بدون پرسش و کنجکاوی ست که از تمام انسانیت شما میماند و اگر هم در جستجوی چیزی باشید فقط بدنبال کشف الاسرار فلان آیه و حدیث هستید و نه چیز دیگر. شما حتی جسارت آدم ابوالبشر را هم ندارید.

      تفاوت اصلی من و جناب کورس و دیگر جستجوگران با شما و امثال شما در ذات وجود ما نهفته.

      ما از نسل همان میمونهای باهوش یا انسانهای اولیه و پشمالو و غار نشین هستیم که طی میلونها سال ذره ذره تکامل یافته و به امروز رسیدیم و شما و دیگران از نسل آدم ابوالبشر و به شکل دقیق تر از نسل “قابیل” برادر کش که به دلیل حسادت و بُخل به برادرش، “هابیل” را کشت. ما و نسل ما همگام و همراه با طبیعت رشد کردیم و سردی گرمی کشیدۀ روزگار هستیم با کوله باری از تجربه، شکست و پیروزی، ولی شما و نسل شما فرا زمینی و متعلق به آسمانها هستید که پس از هبوط از جایگاه خود بر زمین آمده و نسل بشر و انسانهای اولیه را به فنا دادید، با بوجود آوردن دین و آئین و توهمات و تخیلات و کاشتن بذر کینه و نفاق در دل انسانها و سفارش به قبول واهیات و جبریات و رضایت به آنچه هستیم و باید باشیم و وادار کردن به اطاعت. همانا نسل ما پس از هبوط آدم ابوالبشر یا بزرگ اجداد شما بود که به وضعیت امروز دچار شده. در همیشۀ تاریخ بین نسل ما و نسل شما جنگ و درگیری بوده و البته آغازگر تمام آنها هم نسل شما بوده طبق همان سندی که دارید و از “قابیل” یاد میکنید.
      توصیه میکنم قبل از اینگونه افاضات کلامی و بی ارزش و تاریخ گذشته از نوع قابیلی و آدم ابوالبشر، کمی هم به مطالعۀ علوم مختلف و مخصوصاً تاریخ تکامل موجودات و بوجود آمدن سیارات و ستارگان بپردازید. شاید نسل شما هم این ترس و تنبلی را از ذهنش پاک کند. به یقین اگر خدایی باشد این نسل شما بوده که نسل ما را فریفته و نگذاشته به او برسیم.
      این را بدانید اگر علت وجودی دنیا و تمام متعلقاتش یک خداوند و آفریننده باشد، بی شک این آفریننده نه میترسیده و نه تنبل بوده. او نه از عواقب کارش میترسیده و نه به قول آیات شما با یک فوت و گفتن “شو” بیکباره اینهمه تغییرات را از هیچ و پوچ، هست و بود کرده. هر آنچه امروز هست و مشاهده میکنید حاصل میلیونها سال تغییر و تحول است.
      حال اگر نسل ما به فرض از نسل نوعی میمون باهوش بوده (خوب حتماً این را دیگر میدانید که ده ها گونه میمون هست) آیا امکان ندارد در طول چند میلیون سال به این نوع میمون امروزی یا انسان امروزی رسیده باشد؟ یا بعضی از دانشمندان میگویند اکثر موجودات ابتدا در دریا میزیسته اند و بعد، طی میلیونها سال بعد به شکل موجودات خاکی درآمده اند….
      مهم اینست که نسل ما پرسش میکند و تحقیق میکند و کنجکاوی میکند تا به پاسخ روشنی برسد ولی نسل شما چه میکند؟ فقط آنچه در آیات بوده و فرستادگان خداوند گفته اند میپذیرد و از ترس جهنم و خسران آخرت نه توان و نه جرأت پرسش را دارد و نه میخواهد به فهم و درک خود بیفزاید. آنچه از پیشرفت امروز شاهدیم نتیجۀ تلاش نسل ماست که از غار نشینی به اینجا رسیدیم و اگر خدایی باشد با سند و مدرک به او خواهیم رسید که این برای آن خداوند هم بسیار شیرین خواهد بود. ولی نسل شما در کتب آسمانی و ادیان مختلف هرآنچه بودند و هستند را نمایش داده اند. یک نسل که یا راضی بوده و یا ناراضی و هیچ تغییری در دنیای پیرامون خود نداده و هیچ تلاشی برای بهتر کردن دنیای خود نکرده. اگر به شما و نسل شما بود امروز انسانها دیگر وجود نداشتند چرا که دائم در معرض عذاب و حملات خداوند بودند به حکم همانها که در کتب آسمانی و آیاتش هست.
      سخن آخر اینکه بگذارید نسل ما به کارش برسد و نسل شما هم به کار خود مشغول باشد. من بعد هم از توهین به دیگران و خاصه جناب کورس خودداری کنید و طعنه نزنید چرا که پاسخهای بعدی به شما اینگونه نخواهد بود و نسل شما را به خوبی خواهم شکافت تا خود شما هم در عجب بمانید از آنچه بودید و هستید.

      خوشبختانه یا شوربختانه با کمی صبر و حوصله، تمام ناظران دریافتیم که کافیست نسل شما فضا و مجالی برای عرضۀ خود بیابید همچنانکه شاهدیم شما و مرشد اعظمتان در این سایت این چند وقته حسابی به دیگران میتازید و از تمسخر دیگران و توهین کلامی به دیگران کم نگذاشتید.

      بسیار کار زشتی ست که از گفتۀ یک فردی که درک ناقصی هم از آن دارید، ( بدلیل نبود مطالعه و نگرفتن منظور ) در هر عبارتی آنرا تکرار کنید آنهم به شکل متلک گونه، تمسخر آمیز و توهین آمیز . من به عنوان یک ناظر بیطرف هر زمان که اینگونه زیاده روی ها را مشاهده کنم موظفم که تذکر بدهم. البته این فقرۀ دوم است، بار اول از صحبتهای جناب مزدک سوء استفاده کردید. در مورد شیخ اعظمتان هم که دیگر کار از تذکر گذشته. اگر شما هم راه ایشان را بروید دیگر با شما هم صحبتی باقی نمیماند. میگویند سن و سال آدم که از 40 سال گذشت تغییر رویه دادن کار بسیار سختیست اگر از 50 گذشت که دیگر احتمالش نزدیک به صفر است. پس بهترین حالت اینست که هر که راه خود را برود و بدون توهین به دیگری مطلب خود را در این سایت بگذارد. چرا که اگر به کسی توهین کنی کسانی هستند که پاسخ تو را بدهند.
      نسل ما که چندین هزار سال است گرفتار نسل شماست و تمامی درسهای شما را حفظ است اگر نسل شما هم روزی نیم ساعت به مطالعۀ علوم تجربی بپردازد و در مورد آنچه در پیرامونش حس میکند پرسش کند، شاید چند هزار سال آینده به یک توافقی رسیدیم! تا آنروز بهتر است مدارا کنیم…

      اگر تند روی کردم مرا به حال خود رها کنید چند ساعت دیگه درست میشه!

      بدرود

       
    • مصلح گرامى :
      من صلاحيت آن را ندارم كه نظريه داروين را تثبيت كنم . من كه هيچ ، اساساً دانشمندان بيش از تثبيت مدل ارائه مى كنند كه الزاماً و در همه موارد صرفاً بر استقراء ناقص تجربى متكى نيست بل منطق برهانى نيز دارند اما اين برهان بيش تر از نوع محاسبات رياضى است . براى مثال مدل بيگ بنگ از فيزيك رياضى و چند مدل تجربى و محاسباتى استفاده مى كند . يك مدل قابل دفاع است مادام كه مدل ديگرى آن را رد نكرده باشد .بنابراين تثبيتى در كار نيست . و در ضمن عدولى هم در كار نيست . اين اشاره من به ميمون آدم نما در يكى از قسمت هاى قبلى ريشه ها آن طور كه شما با برجسته نمايى در هر فرصتى آن را وسيله طعن و لعن مى كنيد نيست . اگر نظر داروين درست باشد فقط كورس به قول شما ميمون زاده نيست بل هر انسانى چنين است . اگر هم نظر داروين درست نباشد هيچكس از جمله كورس ميمون زاده نيست حتى اگر خودش بگويد كه ميمون زاده است . اما كورس نه بحثش زيست شناسى است و نه اصرارى بر نظريه داروين دارد . جمله اى كه من گفته ام در باره لحظه بزرگى بوده كه برسبيل تصادف يك حيوان غيرناطق روى دو پا راه رفته ، دست هايش آزاد شده و چندى بعد دست ها دست افزار ساخته و آن حيوان ناطق شده است . آيا شما مى توانيد حيوان ناطق را قبل ناطق شدن انسان بناميد ؟ اگر نه ،پس هر طور كه مى دانيد آن را نام گذارى كنيد : حيوانى كه هنوز ناطق نشده مگر حيوان نيست ؟ شما مى گوييد اين حيوان ميمون نبوده ، بسيار خوب ، گاو بوده ، يونيكورن يا اسب تك شاخ بوده ، الاغ بوده ، جسم انسانى بوده كه هنوز نفس از عالم بالا در او وارد نشده ، يا چه مى دانم نفسى بوده كه به قول قدما هنوز حدوث جسمانى نيافته است . من اصلاً به اين قسمت ماجرا كارى ندارم .زيست شناس هم نيستم فرهنگ و تمدن بالاخره در لحظه اى از زمان و تاريخ آغازگشته است . مسئله من اين لحظه است . و اين لحظه در زمان رخ داده ، پس ماقبل و مابعدى داشته كه بنا به آخرين مدل زيست شناختى فرضيه داروين توضيحش داده است با همه ايرادهايش . جمله من هم كه شما دست گرفته ايد فقط اين حيوان را قبل از راه رفتن روى دو پا و يافتن نطق و خرد بنا به آنچه آخرين نظريه علمى مى گويد ” ميمون آدم نما ” ناميده است . حالا دقيقاً يادم نيست در كدام شماره ريشه ها بود اما از آنجا كه از اصول و جريان كلى فكر خود خبر دارم حتماً جمله اى ساده ( غير مركب) كه موضوعش صرفاً اعلام ميمون بوده انسان پيش از پيدايش خودآگاهى اش باشد نبوده است .جمله اى از اين دست بوده : در آن لحظه بزرگى كه يك ميمون روى دوپا راه رفت ، واقعه اى بزرگ رخ داد كه در تمامى ريشه ها اين ويژگى ها برايش بر شمرده شده است : ابزار سازى و خودآگاهى و پيدايش زبان و در نتيجه آغاز تمدن و فرهنگ و همچنين توحشِ خاص و آگاهانه بشرى و در يك كلام گشودگى بر جهان .
      . مصلح گرامى : از اينكه بر ريشه ها اشكال مى گيريد ، سپاسگزارم ، اما از حضرتعالى انتظار مى رود كه كه اگر ريشه ها را مى خوانيد دقيق تر بخوانيد تا چيزى كه من نگفته ام به من نسبت ندهيد .
      من مى گويم عين القضات خلق الله را به الرحمن ختم كرده است و شما آن را تفسير كورس مى دانيد . من در يك متن بدون آنكه تأكيدى بر فرضيه داروين داشته باشم مى گويم نخستين ميمون آدم نما كه روى دو پا راه رفت … و شما مثل منبرى هاى دهه چهل و پنجاه داد و فرياد برمى داريد كه آهاى اهالى سايت كورس مى گويد : شما از نسل ميمون هستيد و خودش ميمون زاده است . انگار كه من خواسته باشم در اين سايت شريف يك بحث علمى بيولوژيك در باره داروين – و به نظر شما فرويد- باز كنم . من نظريه هاوكينگ را در حد فهم خودم توضيح مى دهم و شما آن را حمل بر نظر كورس مى كنيد .كورس نه كيهان شناس و فيزيك دان است و نه زيست شناس . مسئله ريشه ها نيز در جايى كه اين مباحث علمى پيش كشيده مى شود پرسش در باب خاستگاه و برآمدگاه گشودگى امكانى يا امكان خاص هستى انسان به عنوان آغازگاه فرهنگ و تمدن و وجدان و اخلاق و نظام هاى قدرت و دانش و مانند اين هاست . حضرتعالى از من به عنوان كسى كه از ديدگاه دينى نمى نويسد چه انتظارى داريد ؟ انتظار داريد كه خلقت آدم و حوا و نفخه روح الهى در آدم را اين آغازگاه معرفى كنم . خب ، در اين صورت مسؤول اثباتش مى شوم و به رغم تمثيل عارفانه بسيار زيبايى كه حافظ از اين ماجرا دارد به عنوان يك رخداد تاريخى نمى توانم آن را مستند و مبرهن كنم ، پس فرضيه ها و نظريه هاى علمى را ملاك مى گيرم به عنوان مدل هايى كه تا اين لحظه ابطال نشده اند .اين حضرتعالى هستيد كه از شما در مقام يك روحانى انتظار مى رود قصه آدم و معجزات پيامبران و مانند اين ها را توضيح دهيد . البته هنوز هم مختاريد كه كورس را ميمون زاده بخوانيد .اگر كورس پاسخى نمى دهد آن را حمل بر بى حرمتى نكنيد . پاينده و استوار باشيد

       
      • سلام ودرود بركورس گرامي وآتشسوار عصباني

        باجناب آتشسوار كاري ندارم كه خودرا صريحا ميمون زاده مي انگارند ويك سري طعنه ها وفحاشي ها نثار ما كرده اند ودرآخرتهديدبه جنگ وكشتارازنو؛اما همه استدلالشان اين است:
        “”حال اگر نسل ما به فرض از نسل نوعی میمون باهوش بوده (خوب حتماً این را دیگر میدانید که ده ها گونه میمون هست) آیا امکان ندارد در طول چند میلیون سال به این نوع میمون امروزی یا انسان امروزی رسیده باشد؟ یا بعضی از دانشمندان میگویند اکثر موجودات ابتدا در دریا میزیسته اند و بعد، طی میلیونها سال بعد به شکل موجودات خاکی درآمده اند….}پا
        اولا فرض همان فرضيه ايست كه هنوز اثبات نشده است.
        ثانيا ميمون باشعور نداريم .ثالثا اگربوددردوره تاريخ بكرات اتفاق مي افتاد وموردمشاهده مردم مي شدوبعنوان سندزنده مي نوشتندومي گفتندكه همين جناب آتشسوار ازنسل همان ميمون منقلب شده به انسان است.
        خامسا گفته دانشمندان يك فرضيه گونه وبقول جناب كورس ارائه يك مدل براي فزضيه خويش ازباب حدس وگمان است وازروي علمي برهاني نيست.همانطوري كه جناب كورس انصاف رامثل شمارهانكردوگفت من نه نظريه داروين رانه مي توانم اثبات كنم وياردكنم.

        واما ادعاوبرهان ما كلام وحي الهي است كه همه انسانهاي موجوددركره زمين را حتي شماآتشسواررا ازنسل آدم ابوالبشر مي دانيم هرچندشمابه اشتباه خودرا ازنسل ميمون بدانيد. مادراشتباه شما هيچ شكي نداريم.

        حالا آياادعاي آفريدگارانسانها قابل قبولتراست ياادعاي دانشمندان؟بااين كه ازسوي رقيبانشان موردردوانكار قرارگرفته اند وهنوزهم اين فرضيه باچالشهاي بزرگي روبرواست وبرهاني عقلي هم براثبات آن اقامه نشده است.
        جناب كورس گرامي مي تواندبگويد من كه خداراقبول ندارم وليكن برهاني براثبات اين فرضيه هم نداردهمچنانكه برهاني برنفي وجودخداوندهم ندارد.{اين گفتارواعتراف خودجناب كورس است}
        اماشماي آتشسوار كه برآتش سوارشده ايد ومي خواهيدهمه جارابسوزانيدبااين دست آوردهاي علمي واتمي ،مثل اينكه ازگفتارت پيداهست وجودخداوندرا بطورضعيف قبول داريدووجوداوراانكارنمي كنيد.
        خوب خودت بيا وانصاف بده ما حرف خداوندي راقبول كنيم كه آفريدگارانسان ها وهمه موجودات هست وياحرف آفريده اورا؟ كدام به صواب نزديك ترهست؟
        بااينكه برهان برسرجاي خودش هست كه ازحيوان بي شعور ي بنام ميمون موجودي بنام انسان زائيده نمي شود. هرچندشما اسمش را ميمون باشعوربگذاريد .
        فعلا خداحافظ تا وقتي دگر بخاطركاري كه براي من پيش آمد.وجواب جناب كورس بعداانشاءالله
        مصلح

         
        • سلام بر ناظران گرامی
          آقای مصلح شما با آتش سوار که خود را میمون زاده می انگارد کاری ندارید.کوروس را هم که در یکی از نوشتار خود با همین عنوان به سخره گرفتید پس با او هم کاری نداشته باشید.آیا این بهتر از این نیست که اینهمه فحاشی در متن کنید.اصلا بهتر نیست ننویسید تا اینکه بنویسید و در آن دشنام بگویید.برادر بزرگوارم ما به جوانان می گوییم احترام برگترها را نگهدارند ولی این مشروط بر اینست که به قول معروف حرمت امامزاده را متولی آن نگهدارد.هر کسی درست یا غلط تفکری دارد نباید ملاک قضاوت درباره دیگران را تفکر و دانسته های خود که ممکن است نادرست باشد قرار دهیم.شما هم با براهین خود خدا را اثبات کن.لطفا توهین نکنیم.
          موفق باشید

           
      • از پاسخ گویا و محترمانه تان بسیار تشکر می کنم لطف فرمایید پاسخ انتقادات و یا سووالات را بدهید ، نه از جهت پاسخ به امثال ایشان ( با اطلاعات اندک بخصوص در مورد داروین وفروید و ادعای بسیار در همه علوم) بلکه از آن جهت که این پاسخها کمک در روشن شدن نوشته های قبلیتان میکند . پاینده و موفق باشید.

         
    • “سلام مصلح گرامی
      ایراد شما به هیچ وجه وارد نیست
      شما توجه کن به گفته خودت ”
      مصلح میگوید : كسي كه خودرا ازنسل ميمون مي انگارد،او نمي تواندازميمون متمايز باشد؛وهمچنين او نمي تواند اهل تفكروانديشه ومتفكرباشدزيرا اجدادش-ميمون ها- صاحب هيچگونه تفكري نبوده ونيستندواگراهل تفكربودند داراي تمدني متفكرانه مي شدندونقشي درتمدن خويش درمقابل تمدن انسان ها ايجادمي كردندونقشي درآزادي ودموكراسي ووضع قوانين رعايت حقوق ميمونها به ثبت مي رساندند.
      وحال آنكه هيچيك ازگزاره هاي فوق درزندگي حيواني وحشيانه ميمون ها مشاهده نمي شود. پایان سخن مصلح
      من اینجا هیچ استدلالی از شما نمیبینم ” کسی که خود را از نسل میمون میداند استدلالش این است که تکاملی در کار است و شواهد زیادی در این رابطه وجود دارد ‘و علم ژنتیک و بیولوژی آن را تایید میکنند ” مثلا کودکانی که با دم به دنیا آمده‌اند و یا چنان پر مو هستند که شما آنها را با بچه میمون اشتباه میگیرید
      و یا خانواده‌ای در ترکیه که مثل میمون روی دست و پا راه میروند ‘ شواهد به قدری قانع کننده اند که تردیدی نمیتوان داشت که انسان از دل این حیوانات بیرون آمده و تکامل او تدریجی بوده همانطور که آنها هم از دل حیوانات دیگری به وجود آمده‌اند ‘ اگر تردیدی در داستان تکامل وجود دارد ‘ از این بابت نیست که تکاملی صورت نگرفته ‘ بلکه فقط نوع و چگونگی آن است که محل نزاع است .
      در ضمن شما فرض کن دانشمندان صد در صد ثابت کرده‌اند که انسان از نسل میمون است ‘ مگر از لحظه‌ای که این واقعیت را بدانی از تفکر باز میمانی و ناگهان فلج میشوی ” مگر شما که کودک بودی دارای تفکر بودی ” شما در دوران کودکی چیزی نمیدانستی ” فقط قابلیت دانستن را داشتی ‘ چه اشکال دارد که ما بپذیریم انسان این قابلیت را به مرور زمان به دست آورده ‘ شما حتی در سیر تاریخ بشر هم ” صعود از سادگی به پیچیدگی را به وضوح میبینی ”
      به نظر شما اگر ما صدها سند علمی را که به تایید هزاران دانشمند و محقق رسیده منکر شویم به میمون نزدیکتریم ”یا منکر قصه‌های مجازی کتب دینی شویم ”من از شما تعجب میکنم که همزمان از عرفا یاد میکنی و به علم آنها میبالی ‘ یعنی شما منکر این هستی که عرفا جهنم و بهشت را مجازی میدانند ”
      اگر شما نگران ایمان مومنان هستی این راهش نیست که منکر بدیهیات باشی ”
      بهتر این است که سعی کنی خدای شعبان را به خدای موسی ارتقا دهی
      خدا همه ما را شفا دهد

       
    • جناب مصلح واجب الوجود همان دکانیست که آخوندها از آن ارتزاق می کنند!

       
  20. اول اینکه امثال خامنه ای هیچگاه نمی توانند مانند گاندی عمل کنند به قول معروف از کوزه همون طراود که در اوست . دوم اینکه نیروهای تحت امر رهبری تحت عنوان نیروهای خودسر بعد از مرگ اربابشان باید دنبال سوراخ موش باشند.

     
  21. ‏قبله اول مسلمین که دست دشمن شماره یکمونه

    . قبله دوم هم که افتاد دست دشمن شماره دوممون!

    آقا اصلا تابلوعه قسمت نیست ما نماز بخونیم دیگه

     
  22. مازیار وطن‌پرست

    شیخ عبدالحمید معصومی تهرانی:

    «کسانی که حرمت روحانیت و مرجعیت شیعه را دریدند و مرحومان مغفور آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری، سید حسن طباطبایی قمی، سید محمد روحانی، سید محمد صادق روحانی، سید محمد شیرازی، حسینعلی منتظری و اخیرا آیت‌الله العظمی نکونام را به فلاکت و حصر و مرگ مبتلا نمودند؛ هرگز شایستگی توبیخ عربستان سعودی در حرمت شکنی یک روحانی شیعه را در کشور خودش ندارند.»

     
  23. ///////// قرن بیست و یکم ایران می گوید : خامنه‌ای: تاکنون در انتخابات «تخلف سازمان یافته مطلقا وجود نداشته» واقعا چه تصویر در ذهن متوهم و اندیشه مقام عالی سلطنت از مردم ایران است ؟ مردمی ابله احساسی و زود باور و نادان که همه چیز را به صورت مطلق /////////// میپذیرند و /////////// این مغجزه خداوندی هدیه شده به بشر میباشند تاریخ نشان خواهد داد شما واقعا عامل کدام ابر قدرت ها بوده اید که کشور غنی و ثروتمند و با اینهمه نیروی جوان ارزشمند خلاق را اینچنین به با سلطنت شما و سلفتان به این خاک سیاه نشاده اید انهم با چهره دین تاریخ کلیسای اروپا دقیقا در ایران در حال شکل گیری است البته به شکلی فجیع تر و شکستی هزاران بار اسفناک تر در انزمان شما با لامذهبی که با سلطنتان به این مردم تقدیم کرده اید چگونه جواب خدا را خواهید داد ایا فکر میکنید خدای عز وجل را هم میتوانید با جرم تبانی علیه حکومت و ضدیت با ولایت به زندان بیندازید و تحقیر کنید العیاذ بالله تاریخ را نیخوانی که خدا با فرعونی مشابه خودت چه کرد اری روز پاسخ را عدالت خدا مشخص میکند روزی که هیچ چیز به به کمک نخواهد امد که ان ربک لب المرصاد

     
  24. دوستان خوبم، آخرین قسمت ریشه ها همین دیروز و در پای نوشته ی قبلی ارسال شد که من نوشته ی جناب کورس را به اینجا منتقل کردم تا فرصت بهتر دیده شدن داشته باشد
    نوری زاد
    این “آخرین قسمت “که نوشتید من رو به تردید انداخته و کامنتی نوشتم .امیدوارم من اشتباه کرده باشم چون خوشبختانه قسمت 364 رو الان با ارسال خود ایشان دیدم .

     
  25. مازیار وطن‌پرست

    عیوب نظام دینی ما آنچنان زیاد است که مانع به چشم آمدن سایر معایب اجتماعی می‌شود. معایب اجتماعی‌ای که اگر دیده و به رسمیت شناخته می‌شد و برایش راه حلی می‌اندیشیدیم، چه بسا انقلاب لزومی نمی‌داشت.

    یکی از مهم‌ترین این عیوب، جدایی بین روشنفکری و مسائل مهم مبتلابه کشور است. قریب به اتفاق روشنفکری ما پیش و -همچنان- پس از انقلاب، با عینیات جامعه و مشکلات آن بیگانه‌اند. این مقاله نگاهی است -نه لزوما کامل و صحیح- به برخی دلایل بروز این مشکل، که نه فقط در محیط‌های آکادمیک بلکه بیشتر در سنت سیاسی استبدادی ریشه دارد: عدم پذیرش نقد از سوی دستگاه‌های اجرایی. همچنین به دیگر تبعات این جدایی می‌پردازد که یاس فلسفی و دلمردگی اجتماعی است.

    اميد و نشاط اجتماعي در نشستي با حضور هادي خانيكي، احمد ميدري و نعمت‌الله فاضلي http://www.iaocsc.ir/fa/news/755

     
  26. از دیوار شکسته، مردان بد دهن و خوش عقل و زنان بی غیرت و خود کم بین….!!!!!
    این روزنامه به خانم مولاوردی معاون رئیس جمهورو به همه ی زنان حق طلب و معترض به مردسالاری توهین وقیهانه کرد و هیچ نشد، حتی از ان دکورهای چادر مشکی مجلس که وکیل الصندلی هایشان و وکیل الرجال هستند برای نمایش صدایی در نیامد. اول کسی که باید محکوم شود زن ایرانیست که 50% جمعیت است و هیچ صدایی در این حکومت مردسالار آخوندی ندارد این اشکال حکومت نیست بلکه بی غیرتی و خود کم بینی زن ایرانی است، آیا نشنیده اید که مرد از دامان زن به معراج میرود و پشت سر هر مرد موفق یک زن موفق ایستاده، پس عکس آن نیز صادق است و باید گفت از ماست که بر ماست !!!!! باید از دیوار شکسته مردان خوش عقل بددهن و زنان بی غیرت خود کم بین ترسید !!!!!!!

     
    • مضی خانم
      1. حکومت اسلامی است و نه آخوندی!و دراسلام حقوق زن همین ست که آقایان می گویند و نه بیشتر.در یک کلام اسلام زن را ادم بحساب نمی اورد تا چه رسد که به او حقی دهد.
      2.مرد از دامن زن به معراج نمی رود بلکه در رحم زن پرورش و بعد هم در دامن زن و برروی زمین پرورش می یابد.بله در صورتیکه زن و شوهری بخواهند با هواپیما به مسافرت روند با هم پرواز می کنند و مسرل حفظ جتنشان هم خلبان هواپیماست و نه الله و یهوه و مسیح و اهورا …ما که تا بحال اینهمه پرواز کرده ایم معراجی ندیده ایم اگرشما دیده اید لطفا ادرسش را درسایت بگذارید!
      3.نظر من اینست که بجای دادن این جایگاه های فریبنده و بی ارزش به زنان از آنها بعنوان انسان و فرد و شهروند نامبرد و خواهان برابری حقوق آنها با مردان بود.این شعارهای دهن پر کن و ابلهانه بهشت زیر پای مادرانست …بی ارزش تر از انند که مورد توجه قرار گیرند.انسانها یا مردند و یا زن و هیچ یک را مزیتی بر دیگری نیست.بنابراین باید دارای حقوقی برابر باشند و هیچ تبعیضی بین آنها قابل قبول نیست.

       
  27. دوستان عزیز،رژیم های فاسد و دیکتاتور حاکم در ایران و عربستان، بخاطر غرق شدن در بحران ها و تضادهای انباشته شده در کشورشان تلاش میکنند که برای ادامه دادن به حکومتهای ننگین و خونین خودشان ملت های خود را مشغول درگیری های برون مرزی کرده و شیادانه چند صباحی بیشتر حکومت بکنند.فریب این دایناسورهای آتش افروز را نخوریم و متحدا برای یک حاکمیت ملی و مردمی قیام کنیم.آینده از آن ملت هاست.

     
  28. مازیار وطن‌پرست

    برای ذوستان محقق همچون علی1 و کورس فرهیخته:

    یک دوره درس‌گفتار به زبان انگلیسی (معرفی و متن زیر از دکتر یاسر میردامادی):
    می‌توانید دوره‌ی ۲۴ جلسه‌ایِ «درآمدی به دین‌پژوهی» را گوش فرا دهید (هر جلسه حدود نیم ساعت است). دوره‌‌ای است با بیانی واضح، غیر فنی و جذاب. در این دوره چگونگی استقلال تاریخی دین‌پژوهی از الهیات و برساختن رشته‌هایی مانند روان شناسی دین، انسان‌شناسی دین، جامعه‌شناسی دین و نیز رویکردهایی مانند پدیدارشناسی دین و رویکرد هرمنوتیکی به دین توضیح داده می‌شود و نیز نحوه‌ای بازگشت دین‌پژوهی به دامن نوعی از الهیات (به مدد پدیدارشناسی و هرمنوتیک) در موردی مثل میرچا الیاده به شیوه‌ای جذاب تشریح می‌شود. یک جلسه هم به دین‌پژوهی از منظر مطالعات زنان اختصاص داده شده و

    در جلسه‌ی آخر دوره هم به شیوه‌ای جذاب توضیح داده می‌شود که چگونه الاهی‌دانان و به طور کل متدینان اندیشه‌ورز نقدهای خصمانه به دین (در نمونه‌ی مارکس، فروید و امثال آنان) را در خدمت پالایش دین، و نه کنار گذاشتن دین، به کار گرفته‌اند (خود مدرس این مجموعه، که متخصص بودیسم چینی است، کاتولیک مقیدی است -البته به روایت خودش از خودش). از دست‌اش ندهید اگر تب دین‌پژوهی دارید.

    http://www.thegreatcourses.com/courses/introduction-to-the-study-of-religion.html

     
  29. جناب اژه اي فرمودند هر كس بازداشت ميشه حتما اقوام و خانواده رسيد دريافت كنند
    چون فرد اگر بعدا مفقود شد و سندي دال بر بازداشت نباشد به ما مربوط نيست.

     
  30. اگر نفوذی به کسی میگویند که با لباس یک ملت و با شعار حمایت از آنها دانسته بر خلاف منافع آنها عمل میکند باید گفت این سربازان گمنام که سفارت عربستان را به آتش کشیدند و توجه جهانیان را از اعدام های ضد حقوق بشر عربستان برداشته و متوجه ایران نمودند و به جای عربستان امروز ایران محکوم میشود و دولی که منتظر بهانه بودند در حمایت از عربستان روابط دیپلماتیکشان را با ایران یا قطع کردند یا کاهش دادند قطعا نفوذی هستند، مانده ام چرا جناب رهبر برای یکبار هم که شده به جای نامیدن آنها به جوانان پرشور به آنها تشر نمیزند و آنها را نفوذی نمی خواند، جناب رهبر آیا به قول شما سران فتنه که سالها از خادمان این ملت بوده اند و همه ی پیش بینی هایشان در مورد انتخاب مجدد م.ا. ن درست از آب در امد نفوذی هستند یا این چماقداران گمنام!!!!! چرا به این ملت اجازه ی نفس کشیدن نمیدهید، ملت با فشار افکار نیم قدم به جلو میرود وشما با سربازانتان آنها را یک قدم به عقب میرانید!! و این همه نتیجه ی حکومت و رهبری بی لیاقتان است، سعودی ها آنقدر با هوش بودند که این سه نفر معترض مدنی شیعی خود را در میان 43 سنی القاعده بگذارند تا جنایتشان را بپو شانند اما شما انقدر عاقل نبودید که به انها پاتک زده و آنها را در چشم افکار عمومی دنیا محکوم کنید و به جای ان به کمک انها امده و توجه جهانیان را به عمل ضد دیپلماتیک و غیر قانونی یک مشت چمافدار و عدم توانایی حکومت ایران در مهار انها متمرکز نمودید ، ایا این همان کاری نیست که اسرائیل در زمان کشتار فلسطینیان میکند!!!!! حال شما جناب رهبر قضاوت کنید که چه کسانی نفوذیند!!!!

     
  31. درود بر نوریزاد و سایر یاران ارجمند

    حضورهمگی عارضم داشتم به این موضوع فکر میکردم که دولتمردان این نظام برهردو شاهان پهلوی انواع اقسام القاب ریز و درشت مانند طاغوت (من که شخصی را به این نام مسلط برکشوری درهیچ جای تاریخ سراغ ندارم)، دیکتاتور، ظالم، دست نشانده، کودتاگر وووو میچسبانند و همواره برای فرارازعملکرد مسخره و گریه آور خودشان نام این دو را بعنوان دوران ستمشاهی بمیان میاورند. بگذریم!

    شما اگربسالهایی که از اواسط سلطنت رضا شاه شروع وتا پایان خاندان پهلوی ختم میشود نظرکنید خواهید دید که با تمامی شرح اختناق و بگیروببند واعمال ساواک را که چپ ها (با حمایت بی انتهای شوروی آدمخوار)، مذهبیون (با پشتوانه بریتانیای کبیر)، بازاریان کم و گرانفروش در طی آن سالها در حلق ما فروکرده بودند فکر کنید بازهم خواهید دید که ده ها بلکه سد ها ادیب، نویسنده، دانشمند، شاعر و هنرمند ارزنده مانند صادق هدایت، میرزاده عشقی، اعتصامی، نیما، اخوان ثالث، جمالزاده، فروغ، سیمین بهبهانی، صادق چوبک، مهرجویی، شهریار، آل احمد، فریدون مشیری، شاملو، سهراب سپهری، سعیدی سیرجانی، بهرنگی وبسیارنامیان دیگری که نامشان را بنده الالحضوربخاطرندارم درهمان دوران دراین سرزمین رشد کرده و در خدمت جامعه برآمدند و از یاد نبریم که با تمام آن محیط خفقان و راه های بسته که این نظام هرثانیه برطبل آن میکوبد تعداد زیادی ازآن متفکران، نویسندگان و کنشگران ابدا در خدمت جناح حاکم نبودند و همواره برعلیه آن سخن گفته و یا عمل میکردند وبهرطریقی که ممکن بود شهروندان از نتایج آنان با خبرمیشدند.

    حالا در مقایسه نگاهی به این نظام الهی که عدم باور علنی به تقدس آن ممکن است شما را به سالها زندان ویا بالای چوبه دارببرد بیاندازید! ۳۷ سال هست که این جماعت سکان هدایت این کشور بخت برگشته را دراختیارگرفته اند ونعره ادعای تسلطشان به انواع اقسام علوم مختلف بعرش میرسد قادر نبوده است که یک نفر، تأکید میکنم حتی یک نفر نویسنده، شاعر و یا هرگونه شخصیت علمی ویا فرهنگی که ارزش نام بردن داشته باشد به جامعه عرضه کند. البته برای بزرگنمایی خود همواره درحین سخنرانیهای روزانه و نوشته های شریعتمداریانه خود باد بغبغب انداخته و درمورد پیشرفت درعرصه ننه تکنولوژی، سلول های بنیادی و صنعت موشکی صحبت میکنند که ازنظرجامعه جهانی بیشتر به مزاح و شوخی میماند تا یک پیشرفت.
    خحالت هم خوب چیزیه. چطورمیتوان از دانش و پیشرفت چشمگیر گفتگو کرد زمانی که مهروتسبیح، چادرمشکی، علم و کتل های لازم برای عزاداری وکلید پلاستیکی سبزرنگ ورود به بهشت هنوزازچین وارد میشود؟

    در عوض تا دلتان بخواد تئوریسین، اقتصاددان، تعداد زیادی الوات با درجه دکترا و دانشمندان مجیزگوی چهره جنائی به جامعه تحویل داده اند. ازنامی ترین عملکرد این نظام میتوان ازعده ای مداح مشمئزکننده که فی مابین نعره های گوش خراششان به امام حسین وامام زمان اس ام اس میفرستند و حسن عباسی، حاج سعید قاسمی، رحیم پورارغوزی، سردار نقده ای عراقی، شریعتنداری و و و را نام برد.

    از آخوندهای محترم ونوچه های با و بی جیر ومواجبشان عاجزانه استدعا میکنم که شما را بخدا ویا هرمنبع ازما بهتران که په آن باور دارید قسم میدهم که هرگزاز کلماتی مانند علم و دانش، تفکر، پژوهش ویا پیشرفت درمیان سخنان خود استفاده نکنید. فاصله شما ازعلم و تمدن را فقط با سال نوری میتوان اندازه گیری کرد.

    با احترام
    رسول

     
  32. دررشد داعش حکومت اسلامی ایران سهم بزرگی داشته و دارد و مردم ایران جوابگو باید باشند، ما در دورانی زندگی می کنیم که جهان اقتصاد وسیاست وابسته اند، و ناثباتی خاورمیانه بازاریابی و اقتصاد غرب را قوی تر خواهد کرد.
    ما با تقسیم بندی جهان اقتصادی سیاسی مواجه ایم ، بشر باید دیدش را عوض کند ، تا به حال پیشرفت علم و تکنیک نتوانسته دید و فکر بشر را نسبت به خود و بینشش تغییر دهد.
    کشورهای خاورمیانه دشمن و قاتل خود و یکدیگرند، و احتیاجی به وجود غریبه نیست ودر حماقت اکنون ایران در جهان پیشرو می باشد.

     
  33. سلام کورس بزرگ و عزیز،
    از اینکه مدتی افتخار شاگردی تان را داشتم بخود می بالم .مباد که آخرین پست به معنای ترک نوشتار وزین تان در این سایت باشد. من خیلی کم اینجا سر میزدم اما در همان اندک فرصت نوشتار شما خستگی را از دل و جانم میزدود ،چنانچه سایت و یا وبلاگ و یا راه ارتباطی دارید لطف فرموده معرفی فرمایید تا همچنان از لطف تان بهره مند شویم .همواره شاگرد ، دوستدار و آرزومند سلامتی وشادمانی وجود عزیزتان هستم. امیدوارم روزی دیدارتان میسر شود.

    —————-

    سلام بانوی گرامی
    منظور من از “آخرین” حتما تازه ترین و نو ترین بوده
    سپاس

    .

     
  34. انتخابات مجلس خبرگان و تصمیم مهم مردم برای اعمال حاکمیت خویش
    مقدمه:
    -از آنجا که مجلس خبرگان آینده احتمالاً وظیفه ی تعیین رهبری بعد را بعهده خواهدداشت لذا بسیار پر اهمیت است و در این فضاست که ثبت نام فقهای آزاده و تشویق مردم به دادن رای به آنان اهمیت دو چندان می یابد.
    مقامات ذی نفوذ نیز که مستقیماً هدایت عملیات ضد اصلاحات را بعهده دارد نیز قصد دارند با کنترل، حذف و کم اثر کردن حضور مردم خصوصاً با ایجاد یاس ، آنان را از شرکت در انتخابات مایوس کنند!
    در این ترفند پرهیز نمی کنند تا به مردم القاء نمایند که رای شان اثر ندارد و اینبار نیز می خواهند عریان تر از گذشته، انتخابات را مهندسی نمایند و حتی مثل آقای جنتی صریحاً از حذف گسترده کاندیداها و رد صلاحیتها سخن می گویند؛ این می کنند تا مردم مایوس شوند و در انتخابات شرکت نکنند
    یکی از این ترفندها، یادآوری اقدامات خود در 88 است تا در مردم این تلقی بوجود بیاید که ما در 88 شرکت کردیم نتیجه اش چه شد که حالا در 94 شرکت کنیم؟( و متاسفانه دوستان احساساتی نیز در این دام می افتند!!!)
    در حالی که اگر مردم در انتخابات 88 شرکت گسترده نمی کردند، اصولا اقتدارگرایان نیازی به آن اقدامات حاد و مشروعیت زدا نداشتند و مثل 84سال می توانستند به راحتی به اهدافشان برسند. زیرا با شرکت 50درصدی مردم هم پرستیژ دمکراسی شان حفظ می شد و هم در نهایت؛ حداکثر خلافشان تبدیل آمار 50 درصد ی شرکت کنندگان به 70 درصد بود نه مهندسی انتخابات!!!!
    یادمان باشد تغییر آمار شرکت 50درصدی مردم به 70 درصد، خیلی کم خطرتر و کم هرزینه تر است تا اینکه مردم واقعا 70درصد شرکت کنند و قدرتمندان نیازمند کارهای دیگری شوند که حداقل آثرش ، تظاهرات میلیونی “رای من کجاست؟” است.
    پس نباید تصورکرد که بدلیل کارهای اقتدارگراین در 88 ، شرکت در انتخابات غلط بوده است .بلکه واقع مطلب آن است که تنها با آن حجم از شرکت بود که حاکمیت ناگزیر به انجام آن رفتارها شد و مشروعیت و … را از دست داد.

    یک پیشنهاد مهم برای رسیدن به چند هدف مهم :
    حسب اطلاع این آقایان در تهران ثبت نام کرده اند:
    اصول گراها:
    محمد یزدی- مهدی طائب- مصباح یزدی – حائری شیرازی- موحدی کرمانی- آقا تهرانی و …
    همچنین علم الهدی در مشهد- احمد خاتمی در کرمان و آملی لاریجانی در مازندران
    اصلاح طلب ها:
    هاشمی رفسنجانی- سید حسن خمینی 0 حسن روحانی- موسوی بجنوردی- امامی کاشانی- امجد – سروش محلاتی

    توجه کنیم اگر مردم آگاهانه تمامی 16 نفر خبرگان مربوط به اصلاح طلبان را در تهران بنویسند ( و یا در کرمان و یا در مشهد) چه اتفاق بزرگی خواهد افتاد؟؟
    اگر چنین شود یعنی :
    1- مصباح یزدی- محمد یزدی – مهدی طائب و لاریجانی علم الهدی و …از عضویت در مجلس خبرگان خلع می شوند !!

    2- اینها همان کسانی هستند که بعنوان بازوی های نظامی، امنیتی و قضایی … در سالهای اخیر عمل کرده اند و در خبرگان نیز کسانی هستند که با پرده دری هاشمی را کنار زدند و با حضور و مدیریت آنان ا ست که می توانند در بزنگاه مهم انتخاب رهبر بعدی، با ایجاد فشار بر نمایندگان مجلس خبرگان اقدامات و اهداف اقتدارگرایان را محقق سازند.

    3- تصور کنید فاصله ی آراء هاشمی و سیدحسن با رای یزدی و طائب و علم الهدی و احمد خاتمی ، میلیونی باشد، آیا باز هم می توانند ادعا کنند رای میرحسین کم بود و تقلب …. ؟

    پاسخ به این سوال هم مهم است که آیا خواهند توانست همانند سال 88 عمل کنند؟
    من چنین باوری ندارم زیرا؛
    88 هم برای اصولگرایان و هم اصلاح طلب ها درس آموز بود. اگر اتفاقات و کارهای میر در 88 نبود معلوم نبود در 92 به رای مردم تمکین کنند در حالی که علیرغم هدف آنان اوضاع به گونه ای دیگر پیش رفت و رای مردم نادیده انگاشته نشد.(درست است که روحانی گزینه اول اصلاح طلب ها نبود اما روی دیگر این ماجرا آن است که جلیلی هم که مطلوب مقامات بود نیز رییس دولت نشد!!)
    *-صدا وسیما و امثال رسایی از همین الان بحث ” فتنه اکبر “راه انداخته اند !!!
    ظاهر اینکار تهاجم به هاشمی است اما باور کنید اوج ترس اینان را نشان می دهد. شک نکنید اینبار مقامات کشور که طعم فتنه کوچک 88 را چشیده و هنوز نتوانسته اند هضمش کنند می دانند که دستگاه هاضمه شان قدرت هضم اتفاقات جدید و(بقول خودشان؛ فتنه اکبر) را ندارد و لذا مجبورند که کوتاه بیایند.
    اگر در انتخابات خبرگان94 آنچه گفته محقق شود علاوه بر اینکه مجلس خبرگان را در اختیار مردم قرار می دهد هم اکنون نیز عملاً تبدیل به رفراندم اقتدارگرایان در برابر مردم می شود .رفراندمی که حدس نتیجه ی آن سخت نیست.
    پس همگان! بجای ایجاد یاس عدم شرکت در انتخابات که خواست اقتدارگرایان است، مردم را به حضور آگاهانه تشویق کنیم.

     
    • با سلام
      اگر در بهترین حالت که این آقا گفته حسن خمینی و یا رفسنجانی و یا خاتمی رهبر شوند هم فکر می کنید وضعیت از این بهتر می شود؟ زهی خیال باطل برادران ارزشی هر سال به یک بهانه واهی و بی ارزش ملت را میبرند پای صندوق و کلی به ریش جاهلان می خندند،در انتخاب حسن روحانی هم می گفتند اگر جلیلی پیروز بشود جنگ با امریکا آغاز می شود ولی الان همه میدانند که مذاکره با امریکا حداقل یک سال قبل از روحانی شروع شده بود یعنی نتیجه در صورت انتخاب جلیلی هم همین بود، من موندم ما چه گناهی کردیم که بین چنین مردم ساده و اغفال پذیری زندگی می کنیم که بیش از سه دهه نمی توانند راه درست و غلط را تشخیص بدهند،عزیزان همین الان رهبر بعدی انتخاب شده واین شامورتی بازیها برای ملت جاهل میباشد البته حساب مردم دانا که تعدادشان هر روز زیادتر میشود جداست و بنده به آنها احترام می گزارم .

       
    • سلام بر ناظران گرامی
      دوست گرامی آقای پیمان.بعد از اینهمه که شما فرمودید مجلس خبرگان را از مصباح و علم الهدی و….گرفتیم و دادیم به هاشمی و امجد و….که بعدش چی بشه؟بعد از این بنشینیم خون جگر بخوریم بازهم فریب خوردیم و چیزی عوض نشد؟به یاد می آورم در سال ۷۶ که در اوج حال و هوای خاتمی و اصلاح‌طلبان بودیم و گمان می کردیم می شود با رفرم سیستم را اصلاح نمود رندی این شعر را سرود و ما بر او تاختیم:
      قافیه را باخت ناطق نوری. خاتمی شد رییس جمهوری
      ولی با وجود فقیه ولی. چه علی خواجه چه خواجه علی
      حال اگر او را ببینم صمیمانه عذرخواهی می کنم و بر اشتباه خویش اعتراف می دارم.

       
  35. با درود و آرزوی تندرستی به بزرگوار مرد عضر حاضر ایران زمین محمد(کاوه) نوری زاد
    ویاران شجاع وبا غیرتتان

    پژوهش و نقد و نوشتار شما کاملن درست و ارزشمند است.امیدوارم حمل بر چاخان بازی نشود . سرزمین ایران احتیاج مبرمی به انسان هائی نظیر شما را دارد.
    من شخصأ خوشحال وراضی هستم که این وقایع دهشناک و ضد بشری در جوامع مسلمان ها (سنی،شیعه،علوی ووو..) اتفاق می افتد البته و بدیهی ست که بسیار وحشتناک و دردناک هستند و برای بسیاری انسان ها و خانواده ها جانکداز وخانمان سوز می باشد که ماتصور آن راهم نمی توانیم بکنیم ولیکن امیدوارم نسل های آینده درس عبرتی بگیرند و شناخت پیدا کنند و به ماهیت ادیان وبویژه ایده لوژی اسلامی پی ببرند تا به حقیقت که یکی بیش نیست، برسند
    با مراجع به تواریخ ، از صدر اسلام، 1400 سال پیش تا بامروز جز قتل و خون ریزی وغارت وچپاول ودروغ و اوهامات ومکروحیله بویژه در خاورمیانه هیچ چیزی برای بشریت به ارمغان نیاورده است وبا کمال تأسف هنوز هم ادامه دارد.
    اگر نفت نبود و خارجیان به خاطر منافع خودشان استخراج نمی کردنند قحطی وفقر وکرسنگی تمام خاور میانه را در بر گرفته بود. خدا بزرگ است

     
  36. مازیار وطن‌پرست

    جوابیه آيت‌الله العظمی سيد حسين صدر از مراجع تقليد عراق در مورد بهاییان:

    نه تنها همكاری و معاشرت بر اساس اصول بشردوستانه ميان مسلمين و برادرانی كه پيرو اديان و اعتقادات ديگر هستند هيچ مانعی ندارد، بلكه رعايت و پايبندی بر اصول عدالت و برابری در حقوق و پرهيز از تبعيض و اعمال فشار عليه پيروان هريك از اديان ديگر واجب می‌باشد.

    متن ترجمه استفتاء از آيت‌الله العظمی سيد حسين صدر:

    سوال:

    من يك شهروند بهایی عراقی ساكن شمال عراق هستم. تصور برخی از مسلمانان اين است كه اختلاط با ما از نظر شرعی عملی حرام و اجتناب از معاشرت با ما واجب می باشد. اخيرا نيز فتاوایی از برخی شخصيتهای دينی داده شده كه گفته‌اند: ديانت ما (بهائيت) ضاله‌ی مضله است و هر نوع معاشرتی با بهائيان حرام می‌باشد. قطعا حضرتعالی اطلاع داريد كه در طول حكومت رژيم گذشته ما را بسيار اذيت و آزار نمودند تا جایی كه بسياری از اموال بهائيان را غصب كردند و بسياری را به زندان انداخته و حكم اعدام برايشان صادر نمودند. نظر حضرتعالی در اين خصوص چيست؟

    پاسخ:
    خداوند تبارك و تعالی به ما سفارش كرده تا با تمامی برادران و خواهران‌مان در ادیان و مذاهب دیگر رفتاری نيكو، مبتنی بر عدالت، شفقت و محبت داشته باشیم.
    چنانكه در قرآن می‌فرمايد: خدا شما را باز نمىدارد از نيكى كردن و عدالت ورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نراندهاند.
    خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مىكنند دوست دارد.

    بنابراين نه تنها همكاری و معاشرت بر اساس اصول بشردوستانه ميان مسلمين و برادرانی كه پيرو اديان و اعتقادات ديگر هستند هيچ مانعی ندارد، بلكه رعايت و پايبندی بر اصول عدالت و برابری در حقوق و پرهيز از تبعيض و اعمال فشار عليه پيروان هريك از اديان ديگر واجب می‌باشد.

    لینک: http://www.husseinalsader.org/inp/view.asp?ID=12839

     
    • جناب مازيارسلام

      جناب شما مگرخداي نخواسته بهائي هستيد كه اينگونه فتواهارا دراينجاكپي مي كنيد؟
      نكته ديگراينكه هرچنددراين استفتا ازمعاشرت بابهائيان سؤال شده اما درجواب معاشرت باپيروان اديان ديگر تصريح شده است واسمي ازفرقه بهائي نيامده است.
      وفرقه بهائي دين نيست عزيزمن.
      نكته ديگر اينكه مرا باارسطو اشتباه گرفته بوديد وهرچه خواستيد بارم كرديدومن هم منتظربودم ببينم اين آقاي ارسطو چه مي كند؛كه ديدم مرا تبرئه كردوخودش سينه سپر كردهرچند من هم ازشما گلايه مندبودم ولي چيزي ننوشته بودم.

       
      • اینو در مورد شیعه و خود اسلام هم می توان گفت.چون تعریف فرقه وجود رهبری مورد احترام در حد تقدس است که گفته ها و نوشته هایش برای پیروانش فصل الخطابست.بنابراین جناب مصلح اگر بهایی را فرقه بدانید شیعه از ان به فرقه گری نزدیکتراست.

         
  37. فعلا این خر مراد خوب به اینا سواری میده که حالیشون نیست وای به روزی که این خر مراد چنان اینان رو بکوبه به زمین که با دین و دنیای مردم بازی نکنند.آن روز خیلی نزدیکه.

     
  38. مثلی است ، عقل نباشد جان در عذاب است.
    حمله به سفارت یک کشور ، عملی نابخردانه و توهین به ملتی است ، آبرو و احترام انسانیت را دولت ایران خورده و زیر سم هایش تف ولگد کرده است.
    تا کی این وضع ادامه خواهد داشت ، به فرد فرد جامعه بستگی دارد، و این وحشی گری ها جز ایجاد دامن زدن و ایجاد تنش بیشتر در منطقه و کشاندن ایران به جنگ با همسایگانش نخواهد داشت،
    جنگ و کشتار و خونریزی و غارت و دزدی و دروغ حاصل این حکومت اسلامی بوده است ، تا به کی سر در آخور و ذلت ، ای ملت.

     
  39. از کوزه همان برون تراود که در اوست این راباید در عملکرد واقعی نظام سلطنتی فعلی در ///// خانه قضائی و سایر مراجع تخت حاکمیت مقام عالی سلطنت دید وقتی مثلا نظامی که خود را نظام دینی میداند ولی ///// خانه قضائی اش خصوصا ///حاکم بر ان جرات حتی یک اظهار نظر به توهین به یک زن را با القابی که فرهنگ حاکم بر کسی که این توهین را بیانمیکند میباشد یا عوامل نفوذی که بدنبال ایجاد فضای جنگی و تنش بر کشور بخاطر ایجا شرایطی برای کشتار و سرکوب مخالفانشان و دقیقا همسو با برنامه های سازمانهای جاسوسی غرب و اسرائیل حاکم بر این تنش افرینان و مقام عالی سلطنت میباشد جز این هدف گیری چیز دیگری است وقتی مثلا حکئمت سلطنتی بخاطر عجز ار پشتیبانی مردمی تنها و تنها بر تولیدات نظامی تاکید دارد که حتی شاید در زمان ایجاد جنگی خانمانسوزتر از جنگ ایران و عراق بین ایران وعربستان که با ارزوی تمام کشورهای غربی اسرائیل در حال رسیدن به ان نقطه است ایا میشود چنین واقعیتی مشمئز کتتده را نادیده گرفت ایای تاکید بیشتر حکومت سلطنتی ایران بر این سلاخ ها نشان از نداشتن پشتوانهمردمی و از بین رفتن اعتماد عمومی به ان نیست یا دریافت یارانه توسط 75 میلیون نفر ایا واقعیات چیزی جز این مو ضوع است ؟؟؟؟؟؟

     
    • سمین محترم
      این نظام ولایت فقیه اسلامی است ، نه نظام شاهنشاهی.
      به اصطلاح می باید جمهوری هم باشد ، که ثابت کرده است نیست.
      چرا هر چیز را به نامش نمی خوانید ، تا به کی گول زدن خود و دیگران و دروغ پروریدن ،این است اسلام شما.

       
  40. پرسشي برام ايجاد شده كه اين شيخ نمر دقيقا چه كسي بوده ؟ ايا تعليم ديده سيستم اخوندي جمهوري اسلامي ؟ ايا عامل جمهوري اسلامي تو عربستان بوده ؟
    اخه اخوندها وقتي ميخ حكومت تو ايران سفت كوبيدند شروع كردن به تاسيس مراكز فرهنگي در اقصا نقاط جهان و بدين گونه هر كجا عامل و عواملي براي خرابكاري ، قيام ، شورش و تروريسم دارن

    خب اگر اين شيخ اعدام شده عامل جمهوري اسلامي بوده خب لتبد حقش بوده كه اعدام بشه

    چيزي به اسم عدالت و ظلم ستيزي در جمهوري اسلامي وجود نداره
    هرچي كه هست خشونت و خشم و مبارزه طلبي

    يعني حكومت حضرت علي هم همين خصوصيات داشته ؟ يعني امامان ما هم همش در حال جنگ طلبي بودن ؟

     
    • مرحوم شیخ نمر باقر النمر هرگز عامل ایران نبوده است،او یک تبعه عربستانی متولد شهر عوان بوده است که در این شهر و شهر قطیف بجهت مقبولیتی که در بین اقلیت شیعه در عربستان در دفاع از حقوق اجتماعی آنان پیدا کرده است سمت رهبری یافته است ،اینطور که گفته شده او حدودا ده سال دانش آموخته حوزه های علمیه ایران بوده است و بیشتر نزد آیت اله سید صادق شیرازی تلمذ کرده است ،در هر حال بجهت تحصیلات در حوزه علمیه شیعه بسبب شیعه بودن خود او نمی توان حکم به عامل ایران بودن او کرد ،و حمایتی که مردم و علماء ایران در مورد او کردند معلول تشیع او و مظلومیت او در احقاق حق حقوق اقلیت شیعه در عربستان بوده است.
      اینکه حکم کردید در فلان صورت اعدام حق او بوده ،سخن منصفانه ای نیست ،مرحوم شیخ نمر ممکن است در طرز بیان و اظهارات و تلاش برای احقاق حق اقلیت شیعه در عربستان لسان تند و تیزی داشته ،اما در هر حال مخالفت او مخالفتی مدنی و غیر مسلحانه و از طریق گفتار و نوشته و سخنرانی بوده است ،و ظاهرا مطالبات مدنی در جهان امروز و بر اساس ایده دمکراسی که شما به آن معتقدید سزاوار اعدام نخواهد بود.
      اینکه پرسیدید:
      “يعني حكومت حضرت علي هم همين خصوصيات داشته ؟”
      نمیدانم مقصود از خصوصیات که به آن اشاره کردید چیست ،اما حضرت مولی علی علیه السلام در عین شجاعت و جنگاوری در میدان های جنگ ،انسانی جنگ طلب نبود ،چه در جنگهای زمان حیات رسول خدا (درود خدا بر او) و چه پس از ایشان ،میدانید که علیرغم ایده شیعیان مبنی بر وجود نصوص متکثر بر جانشینی علی علیه السلام ،ایشان پس از ماجرای سقیفه اگرچه از حقوق و حقانیت خویش و وجود نص بر ولایت خویش بآرامی سخن گفت و احتجاج کرد ،لیکن هرگز بسبب حق خاص خود بجنگ با خلفاء نپرداخت ،و با آنها مماشات کرد.
      پس از قتل عثمان نیز ،خود مردم بکثرت بدر خانه آنحضرت آمدند و با اصرار با ایشان بیعت (رای) کردند ،بنابر این خصوصیت حکومت ایشان این بود که صرفنظر از ولایت و نص بر جانشینی مورد مقبولیت عامه مردم واقع شد ،ایشان پس از خلافت و بیعت مردم نیز در صدد جنگ نبود ،بلکه واقع امر این بود که قاسطین (معاویه و شامیان) و مارقین (خوارج افراطی نهروان) و ناکثین (طلحه و زبیر و عائشه و جمعی از بیعت شکنان) جنگ را به آنحضرت تحمیل کردند و عاقبت نیز یکی از همان خوارج ایشان را در محراب عبادت بقتل رساند.
      سائر ائمه علیهم السلام شرائط دیگری داشتند ،امام حسن علیه السلام در شرائط خلافت واقع شد لکن بجهت خیانت و ضعف عمده یارانش صلح با معاویه به ایشان تحمیل شد ،و تقابل امام حسین علیه السلام با حکومت یزید و عدم بیعت با او ناشی از عهد شکنی معاویه و فساد یزید بعنوان زمامدار مسلمانان بود.
      سایر ائمه علیهم السلام نیز در شرائط خلافت واقع نشدند ،و غالب آنها تحت فشار و مراقبت حکومت های اموی و عباسی بودند ،امام باقر و امام صادق علیهما السلام در برهه انتقال قدرت از امویان به عباسیان نهضت فرهنگی بسط علم و تبیین علوم و معارف دینی را ایجاد کردند ،و ماجرای ولایتعهدی امام رضا سلام الله علیه نیز ولایتعهدی بمعنای واقعی نبود ،یعنی آثار و تبعات واقعی ولایتعهدی بر آن مترتب نبود ،در این مورد دو دیدگاه و تحلیل معروف وجود دارد :اینکه مامون در ابتدا واقعا در صدد انتقال حکومت و خلافت به علویین بود اما بعد بانگیزه های مختلف پشیمان شد و حتی آنحضرت را مسموم کرد ،و تحلیل دیگر اینکه احضار امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو ،بجهت مراقبت و تحت نظر داشتن ایشان وخوف از محبوبیت آن سرور بود و تفویض ظاهری ولایتعهدی به ایشان جنبه تظاهر و تحکیم حکومت خویش و جذب علویین بود.
      بقیه ائمه نیز در شرائط سخت و تحت مراقبت قرار داشتند بنابر این مساله جنگ و ستیزه در مورد آنها منتفی بود.

       
      • درود به جناب سيد مرتضي

        با نوشته شما موافقم و معتقدم هر انساني فارغ از دين و نژاد و رنگ بر اساس اصول دموكراسي حق دارد منتقد حكومت باشد .
        اما در اين سالهاي حاكميت ولي فقيه اين گونه شورش ها و ستيزه جويي ها توسط علماي شيعه از طرف حكومت ايران حمايت همه جانبه شده از همان روزي كه اقاي خميني وارد ايران شد و بعد از مدتي با سخنراني هايي حتي شيعيان عراق تحريك و تشويق به شورش كرده
        ايمها همه يعني جنگ طلبي و ستيزه جويي يعني عملكرد سالهاي جمهوري اسلامي
        براي همين سوال كردم كه ايا حكومت حضرت علي هم اينگونه بوده؟

        من يك مادرم و قرار وقتي فرزندم كمي بزرگتر شد و از من درباره امامان پرسيد و در ذهنش اونها رو با جمهوري اسلامي تطبيق داد جواب درخوري براش داشته باشم.

        اما الان دهها سوال براي خودم بوجود اومده و تمام باورهام به نوعي زير رو شده
        جمهوري اسلامي با ما چه كرده واقعا؟

         
      • سوالی از مرتضی:

        اگر عربستان سعودی یک ایرانی را ببره ده سال در عربستان آموزش بده و بعد بفرسته تو ایران که علیه نظام تبلیغ کنه، چیکارش می کنیم؟

         
      • یا شیخ : همه اعراب در طول تاریخ ارزومند نوشیدن ///// شتر بوده اند . شما که جان و مال و ناموستان را برای اعراب فدا می کنید هم از ///// شتر استفاده می فرمایید ؟؟؟

         
      • سلام بر نوریزاد- سلام بر سید مرتضی- آقا مرتضی حالا که دست به قلم شدید و از شیخ/// به نام نمر که هیچ احدی تا قبل از اعدامش به همراه 46 ///// دیگر ( که 27 تا از آنها سرشاخه های القاعده بودند ) به این خوبی یاد می کنید در صورتی که تا قبل از اعدام شیخ نمر هیچ احدی این //////را نمی شناخت- خوب است به چند سوال بنده جواب دهید

        1- نظرتان در ارتباط با ان 27 خرابکار القاعده چیست ؟ چون شما که به این تفصیل نمر را می شناسید علی القاعده می بایست سایر دوستان شیخ///// نمر را نیز بشناسد؟

        2- چرا عربستان که خودش زاییده القاعده- طالبان و همه ی تروریستهای دنیاست و اخوندهای ایران از این اتهام مبرا هستند- پس چرا عربستان اشخاصیکه طهارت مولد خودش هستند را فنا نفله می کند؟

        3- شما که ادعا می کنید حوزوی هستید لطف می کنید بفرمایید آقایان سید حسن طبا طبا یی قمی- کاظم شریعتمداری- ابوالقاسم خویی- عبدالهادی شیرازی- رضا صدر- حسینعلی منتظری- محمد و صادق روحانی———- و اخوندهایی از این دست به چه علت با خمینی مخالف بودند و به کدامین علت (قبل از محاکمه و صدور حکم قطعی همگی غیر از خویی که در نجف بود و دست خمینی به او نمیرسید) در حبس خانگی جان دادند؟ آیا شما آن موقع اعتراضی کردید و یا زیر کرسی و یا کنار رادیاتور شوفاز پاهای مبارک را هوا داده بودید؟

         
  41. درست نیست وفتی جنایتی صورت میگیرد اول بپرسیم ایده یولو زی قربانی چه بوده است بعد بگو ییم خوب بوده است یا نه. جنایت از هر نوع آن محک.م است.

     
  42. آنچه را در مورد خامنه ای وخمینی میگویید ایا مشخصات کلی شیعه گری نیست. ایده یولوزی که اساس ان بر یک وافعه ترازیک تاریخی نهاده شده است و اقراد باید بر آن واقعه و بر هر چیز زاری کنند ناله کنند و منتظر باشند بمیرند و دست به هیچ ابتکاری نزنند. آیا خود شما در این صفحه غیر آن کرده اید و هرگز غیر آن میکنید. غیر از شکایت همه ما آیا کار دیگری میکنیم. اگر غرب هم میخواست مثل ما کند نه پنیسیلین کشف میشد و نه برق و نسل انسان از روی زمین برداشته میشد. آنها براه اقتادند و اشکالات فکری خود را یافتند خود را تغییرد ادند دست به ابتکارات بی خد زدند و موفق شدند. هنوز میپرسیم چرا شاه رفت چرا رضا شاه نیست چرا چرا و هزار بار چرا نمیپرسیم خود ما که هستیم و خود ما چه ایراداتی داریم و چه چیز خودمان را باید اصلاح کنیم. سرنوشت ما از قبل تعیین شده است. فقط مانده است که ایده یولوژی مرگ پرستی خود را به همه جهان صادر کنیم تا همه را مثل خود بربخت کنیم. سویسی ها دیگر نتوانند ساعت خوب بسازند. هلندب ها نتوتنند2000 نوع لاله تربیت کنند چینی ها نتوتنند بهترینن ژیمناستیک کار ها را تربیت کنند.
    میخواهیم مرگ را به همه جهان صادر کنیم…

     
  43. “واهمه زوال قدرت” یادداشتی که روزنامه بهار به خاطر آن توقیف شد

    علیرضا کفایی

    تصویری که این روزها از دین به جامعه بشری ارائه می‌شود نمایشی تلخ و پر از ابهام است که آثار آن فقط وحشت افزایی فراگیر در میان ملل و جوامع انسانی و ایجاد بدبینی نسبت به دین‌مداری نیست بلکه اهداف شوم دیگری را تعقیب می‌کند تا ضمن سست کردن پایه‌های خداباوری و دین‌ورزی شیوه نوینی از رویکردهای اخلاقی و اجتماعی به بشریت تحمیل کرده و اجباری را در اندیشه‌ها پدید آورد یا به‌نوعی القاء کند تا هرکس به خرد خود بپذیرد که تحت سلطه قرار گیرد.

    2016-01-03.XQEyl8T.jpg

    اگر زمانی استعمارگران برای استیلا یافتن به جنگ متوسل شده و بر ملت‌های ضعیف‌تر مسلط می‌شدند اکنون به‌این نتیجه رسیده‌اند تا ملت‌ها را در وضعیتی قرار دهند که خود خواهان استعمارشدن شوند. آنان بنیان دین را هدف قرار داده و با راه انداختن جنگ میان ملل مسلمان و همچنین ایجاد وحشت از اسلام و مسلمانان در میان سایر ملل به‌ویژه اروپا توانسته‌اند تاحدی به مقصود خود نزدیک شوند.

    پروژه‌ای بسیار خطرناک و درعین‌حال حساب شده و براساس طرح و برنامه مبتنی بر مطالعات جامعه‌شناسانه و روانشناسانه درحال اجراست و مقدمه آن تئوری نفوذ است.

    عدم توفیق آنان هم به‌خاطر انسجام مبانی اعتقادی مکتب تشیع و دستورات لازم‌الاجرای مذهبی و نیز هشیاری ائمه شیعه و بزرگان دین است. اولین و اصلی‌ترین سد راه نفوذ، قرآن کریم و تعالیم عالیه و همه‌جانبه کتاب آسمانی و الهی مسلمانان و معجزه بزرگ پیامبر خاتم(ص) و هشدارهای مکرر و روشنگرانه پیامبر رحمت است که متصل به منبع فوق بشری وحی الهی و اشراف کامل بر راه رستگاری و نجات بشر است.

    قرآن کریم مکرر خطر نفوذ را یادآور می‌شود و بیدارباش می‌دهد. راه مقابله با نفوذ در تعبیر قرآنی قبل از هر چیز پالایش درونی و دوری از منکرات و ایمان و عمل صالح و مسئولیت‌شناسی درقبال یکدیگر و جامعه است. هرچند تز «تفرقه بینداز و حکومت کن» هنوز هم کارآیی دارد، اما قبل از آن باید نفوذ صورت گیرد و در بطن و متن جامعه در سطوح مختلف و در زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، علمی و دانشگاهی و در میان نخبگان و مسئولان جا باز کند و عادی شود. نفوذ به خودی خود انجام نمی‌گیرد مقدماتی می‌خواهد و زمینه‌هایی طلب می‌کند.

    اول) ایجاد اطمینان در طرف مقابل؛ دوم) امید واهی دادن به زندگی بهتر و خلاصی از تنگناها؛ سوم) بالا بردن توقعات و ایجاد امید کاذب؛ چهارم) حریص کردن جامعه؛ پنجم) غلبه بر فضای سیاسی کشور؛ ششم) غبار آلود کردن جو اجتماعی، اخلاقی و سیاسی؛ هفتم) سیطره بر اندیشه حاکمیت؛ هشتم) سرمایه‌گذاری روی متعصبین و ایجاد بحث‌های کلامی آنچه امروز در ایران درحال رخ دادن و نگران‌کننده است، مسائل حاشیه‌ای است که در تراز بالای جامعه به‌خصوص میان نخبگان پدید آمده است. بدون توجه به اینکه جامعه در معرض خطر جدی است به کارزار بیهوده پرداخته‌اند. این کارزار بیهوده موجب غفلت از جوانان و آینده می‌شود. آن‌ها یکدیگر را متهم می‌کنند و تا حد فحاشی و تهمت زدن پیش رفته‌اند و از یکدیگر برائت می‌جویند. گروهی خاص که پیش‌تر مورد عتاب امام بودند امروزه یاران امام را مورد تهاجم قرار داده و با کنار نهادن اخلاق و ادب، حرمتی برای هیچکس قائل نیستند و بی‌محابا بیت امام و نوه امام را شماتت می‌کنند. اشتباهی که سال‌های قبل هم مرتکب شدند و به عمد و از روی انتقام‌گیری بدون درنظرگرفتن مصالح نظام و منافع ملی، بزرگان انقلاب و یاران امام و زجر کشیدگان اوایل انقلاب را که در میان موج ‌ترورها و اوج تحریم‌ها و شدت جنگ و ویرانی مدبرانه امور را مدیریت کردند و ملت را سرافرازانه از بحران‌های بزرگ رهاندند به انزوا انداختند. آنانی که از دولت‌های پاک‌دست! و بحران‌آفرین نهم و دهم حمایت کردند باید پاسخ ملت را بدهند. برخی هنوز هم از آن دولت حمایت می‌کنند. آنانی که مدلی از خشونت را تایید می‌کنند و مریدان‌شان براساس رأی و نظر آن‌ها جامعه را بسوی ناامنی و‌ترس می‌برند، هیچ فکر کرده‌اند که خودشان می‌توانند به مهره آمریکا برای نفوذ تبدیل شوند؟

    تاسف از آن است که برخی کسانی که باید متولی امر هدایت جامعه باشند و براساس دستورات صریح دینی و الزامات منافع ملی و تلاش برای تثبیت نظام و تحقق بخشیدن به شعارها و اهداف انقلاب و امید دادن به مردم و نشان‌دادن چهره رحمانی از اسلام عزیز و پرهیز از خشونت در کلام و عمل و پرهیز از بحث‌های بی‌حاصل و در فکر توده مردم باشند، متن جامعه را میدان مبارزه فرض کرده‌اند و هل من مبارز سر می‌دهند.

    دراین میدان کارزاری که اخیرا و درحاشیه ثبت‌نام نامزدهای خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی در گرفته، عده‌ای مانند اواخر سده اول هجری که آیا جلد قرآن حادث است یا قدیم! به جان هم افتاده‌اند و با پروپاگاندایی براساس تبلیغات گوبلزی، دروغ‌های وقیحانه سیاسی را برای فریب افکار عمومی آغاز کرده‌اند تا با دادن اطلاعات جعلی و جهت‌دار افکار عمومی را علیه مخالفان فکری خود بسیج کنند، اما آیا تاکنون از این تبلیغات سیاسی دروغین طرفی بسته‌اند و نتیجه مثبتی جز نفرت روزافزون ملت و خستگی و نا امیدی مردم گرفته‌اند؟ برچسب زدن به‌منظور برانگیختن وحشت یا تعصب مردم علیه یک گروه فکری مخالف حقیرانه و از روی استیصال انجام می‌گیرد که در آن خود را نیازمند به بحث استدلالی با مخالفان نمی‌بینند و اساسا هیچ استدلالی ندارند فلذا به دروغ و استهزا و هتاکی و فحاشی و کارتون‌سازی روی می‌آورند. خود را در پس شعارهای فریبنده و توخالی به‌نام دین و مذهب پنهان می‌کنند و با آنکه به هیچ مبنای اخلاقی معتقد نیستند از ارزش‌هایی همچون شرافت، دین، بشردوستی، حقوق‌بشر، ارزش‌های خانوادگی، آرمان‌های بلند اسلامی و… … سخن می‌رانند.

    آیا مشی آنان که بر یادگار امام، سید حسن خمینی می‌تازند یا آیت‌الله هاشمی را رأس فتنه می‌دانند و از تعابیر نامناسبی استفاده می‌کنند، نشان نمی‌دهد که در میان این عده تفکر آمریکا نفوذ کرده است؟ آیا آمریکا جز این می‌خواهد که عده‌ای در نظام اسلامی بر این روش طی طریق کنند؟ آیا آنچه از 88 به‌این سو ازسوی این جریان مرموز علیه پاکان و خادمان ملت صورت‌پذیرفته و در هر مجالی و در هر محفلی در شیپور جهل و جاهلیت دمیدند محقق‌شدن نفوذ نبود؟

    اعمال قدرتی که از سنخ قدرت تفکر نباشد به جزم اندیشی منجر می‌شود و جزم اندیشان به‌دلیل ایدئولوژی معیوب از استدلال روی گردانند و به مهمل بافی و لاجرم استفاده ابزاری از دین روی می‌آورند و با مدد گرفتن از نیرنگ‌های سیاسی سعی می‌کنند همچنان بر پاشنه خود بچرخند.

    اصل قصه، به کف آوردن و حفظ قدرت است که می‌خواهند به‌هر نحو ممکن و هر نوع خطری هم که مردم و نظام را تهدید کند حفظ شود و خود را در قدرت تثبیت کنند. هیاهوی اخیر بر سر ولایت فقیه و جایگاه رهبری و نظارت خبرگان و نظارت استصوابی شورای نگهبان و تفاسیری که ارائه می‌شود به مبانی فقهی و قانونی نظر ندارد بلکه پاره‌ای از افراد، واهمه زوال قدرت دارند و با خودحق‌پنداری افراطی، افراطیون را تهییج و تحریک می‌کنند و به مدد مریدان خود و برچسب زدن به دیگران به شیوه‌های غیراخلاقی سعی می‌کنند همچنان وبال ملک و ملت باشند و از زوال قدرت خود جلوگیری کنند. اینان نمی‌خواهند سدی بر نفوذ باشند بلکه می‌خواهند سدی بر زوال قدرت خود شوند که البته آنچه رخ خواهد داد بدون‌تردید برخلاف تصورشان زوالشان خواهد بود.

    جاروجنجال راه انداختن و برهم زدن مجالس و مراسم قانونی مخالفان به‌همین منظور‌ترتیب داده می‌شود و خود به‌خوبی می‌دانند که مردم واقعیت‌ها را می‌دانند اما در ویلی گرفتار آمده‌اند و در باتلاقی فرو رفته‌اند و هنگامه زمان آن‌چنان تنگی و تیرگی را بر آن مستولی ساخته است که چاره‌ای جز دست‌وپا زدن و فریاد کشیدن ندارند و با نا امیدی برای نجات دست خود را نه به‌سوی مردم که به‌سوی ماشه دراز می‌کنند.

    خوشبختانه اصلاح‌طلبان در همه مراحل گذر از بحران به منافع ملی نظر داشتند و جفاها را بر خود‌پذیرفتند و صبر پیشه کردند و سختی‌ها را به جان خریدند تا راه نفوذ مسدود شود تا مردم در آسودگی باشند و مردم هم در همه مقاطع نشان دادند که قدردان و حامی اصلاحات و اصلاح‌طلبان هستند. مردم با همه تبلیغات و با همه مضایقی که بر آن‌ها رفت همیشه در جبهه اصلاحات وفادار ماندند و تحت‌تاثیر پروپاگاندا و تبلیغات انحصاری تلویزیون میلی و‌تریبون‌های رسمی قرار نگرفتند و درمقابل نفوذ سد محکمی بودند. اما محافظه‌کاران تندروی نوکیسه چون گدایان تازه معتبر شده که به مدد فریب غارتگر بیت‌المال مسلمین بودند نمی‌توانند از قدرتی که به زر و زور و تزویر به‌دست آورده‌اند دل بر کنند و چون این قدرت را در معرض خطر می‌بینند زمین و زمان را دشنام می‌دهند و اهل حق و جبهه اصلاح‌طلبان را میکروب و ویروس و… می‌خوانند. ملت هم به‌این تکرار هزلیات و لغزگویی‌ها اهمیتی نداده و مصممند آنان را از این وضعیت به زیر بکشند! هیچ قدرتی براساس دروغ و ریا استوار نخواهد ماند و روزی فرو خواهد ریخت و باید به آن روز باور داشت و امید بست.

     
  44. ريشه ها ٣٦٤(قسمت ٣٦٣ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….
    چارچوب ذات ثابت ، بسته شدن ديالوگ ، حديث سازان ملحد پشت نقل ، رازى و ابوحاتم ، نابهنگامى عين القضات ، امروز چون ديروز
    فارابى نخستين عرفان نظرى
    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    وازنش دموكراسى در فرهنگ دگرسالار : دموكراسى اساساً از انديشه غربى برآمده و با گذر زمان خود را اصلاح كرده است ، در يونان باستان نطفه بسته است ، قريب هزار سال همدستى روم و كليسا آن را در نطفه خفه كرده است و دگربار پس از رنسانس از گورستان عصر ظلمت سر بر كرده و تا دو سده در واقعيت خود را ،نه فقط در صندوق هاى آرا بل در رشد آزادى انديشه ها در فضاى عمومى ساخته و پرداخته كرده است. بيشرفت دموكراسى ، اين تنها راهى كه مى تواند آينده بشر را بهبود بخشد، در گرو همدوشى و توازى چهار ركن يا پايه است : يكى انتخابات هرچه بي واسطه تر عالى ترين مقام هاى حكومتى از طريق صندوق هاى رأى يا مشاركت مستقيم ، دو ديگر پويايى انديشه انتقادى در فضاى آزاد ، بى هراس و عادلانه گفتگو ، سه ديگر اجراى بى كم و كاست قانون اساسى اى كه حق هاى فردى و اجتماعى انسانى از جمله حق بيان آزاد انديشه ها از طريق رسانه هاى ديدارى و شنيدارى و نوشتارى آزاد و مستقل ،حق انتخاب دين ، راه پيمايى و تظاهرات ، امنيت قضايى ، تأسيس حزب و انجمن و نهادهاى صنفى و مدنى و فرهنگى آزاد و مستقل ، مصونيت از شكنجه و سانسور و مانند ها را به رسميت شناخته باشد و چار ديگر امكانات برابر براى مشاركت اهل همه مذاهب و عقايد در قدرت و ممنوعيت قانونى سلطه يك جهانبينى خاص دينى يا الحادى بر همگان و در واقع ممنوعيت حق انحصارى يك ايدئولوژى در استفاده از پول و زور و امكانات حكومتى و در نتيجه نابرابر شدن فضاى گفتگو به سود يك جهانبينى خاص و دخالت حكومت و دولت در تبادل انديشه ها از طريق در اختيار نهادن امكانات حكومتى به يك جريان و از آن بدتر سركوب همزمانِ جريان هاى مخالف آن گونه كه نمونه بارز آن را در كشور خودمان در نه دى يا به قولى در روز نكبت استبداد دينى به صورت سركوب خونين تظاهرات سبزها و تأمين آزادى و امنيت تظاهرات نه دى شاهد بوديم . از اين چهار پايه تنها پايه نخست است كه تابع رأى اكثريت است و سه پايه ديگر حقوق انسانى اند كه حتى رأى اكثريت نمى تواند و نبايد نقضشان كند . چند كلمه اى به پايه چهارم مى پردازيم و نابرابرى غير انسانى مصداق آن در نه دى . ريشه ها كمابيش از همين موضوع آغاز گشت .
    نابرابرى و بيعدالتىِ روشن تر از روز در امكانات بيان هيچ ربطى به آن ندارد كه كى حق و كى باطل است ، بل به نابرابرى و تبعيض بى شرمانه در حقى انسانى راجع مى گردد . به آن مى ماند كه در يك بازى واليبال يك تيم بهترين زمين را داشته باشد، دوپينگ كند ، داور به نفعش سوت بزند ، هوادارانش امكان حضور همراه با پذيرايى داشته باشند اما بازيكنان تيم ديگر بايد با پاى برهنه در زمين پر سنگ و لاخ حركت كنند و هوادارانشان در پشت در ورزشگاه با قمه و ششلول تار و مار گردند. هر عقيده اى كه زور را پشتوان خود مى سازد قاعده بازى گفتگو را از طريقى غير از منطق گفتگو به سود خود برمى آشوبد، حال حق باشد يا باطل فرقى نمى كند . اگر كمينه وجدان و شرمى در كس باشد حتى به فرضِ مخالفت شخصى با طرفِ سركوب شده مى بايست با گردنى افراشته چنين گويد :'' من در بازى نابرابر بازى نمى كنم ''. از همين رو نه دى فقط روز نكبت استبداد دينى نبود. همه نظام هاى اوتاريتر ( اقتدارگرا) و توتاليتر ( تمام خواه ) اعم از دينى و غير دينى نه دى هاى مخصوص خود داشته اند. در اين گونه تظاهرات دوپينگ شده حكومتى افرادى كه از سر اعتقاد شركت مى كنند سهمى اندك دارند. بيم از دست دادن منافع ، تجميع سازمانى كارمندان و سربازان و مانند اين ها سياهى لشكر فراهم مى كند . در نه دى نقش ويژه استبداد دينى تبليغات چند روزه و بى وقفه در رسانه ملى غصب شده با سوء استفاده از اعتقادات و به اصطلاح غيرت دينى عامه بود در متهم كردن معترضان به توهين به امام حسين . اما اين غيرت و اعتقاد چگونه است كه هرگز در برابر جاير بدتر از يزيد دم برنياورده است و برعكس مظلوميت و ناله و گريه را به فضيلت تبديل كرده است ؟ بنابراين نه دى ايرانى تجلى روانى آشفته تر و پيچيده ترى را به نمايش نهاد كه شايد بشود آن را فلج وجدان در پرتو غيرت نام نهاد . نه دى جوهره خود را در آن جاهل قمه كشى به تمامى نمايان مى كند كه گلوى كسى را كه كافرش مى داند قربتاً الى الله مى برد و خود را با ريختن خون يك همنوع سزاوار بهشت مى داند . اين نطفه هولناكى است كه بايد به نهفته بودن آن در بخشى از فرهنگ ما خستو شد. بيراهه رفتن است گفتن ازحق و باطل عقيده هاى موروثى در گوش اهل اين غيرت هاى خونبار كه اس و اساسشان بر احساس و حالى است مسرى و موروثى نه بر خرد و تفكر خودسالار . بهتر آن است كه پيش از آن همّ خود را بر آن نهيم تا تعصب را به تفكر نزديك كنيم . اين تلاش در فرهنگ ما رخ داده است اما از مرزهاى ذات ثابت و ابدى اى كه چارچوب ساز تمامى حكمت قديم ماست فراتر نرفته است ( بنگر به قسمت قبلى ) . نه تنها در اينجا كه در سراسر ريشه ها مگر در جايى كه مطلب اقتضا كند هدف داورى درباب حقانيت يا بطلان متون نيست، چه آنچه امروز كسى حقش مى شمرد فردا چه بسا خود آن كس يا ديگرى بطلانش را اثبات كند. ما در بحث فرهنگ با اين پرسش درگيريم كه چارچوب ها و جريان ها و ساختارها تا چه حد باب ديالوگ و گفتگوى راستين و راديكالى را ميان اضداد گشوده اند كه براى مثال يك طرفش ملحدى دهرى مسلك باشد و طرف ديگرش حكيمى كه چون همه حكماى كلاسيك ما در اثبات آن ذات ثابت ابدى برهان آورده اند. اينكه كدام يك حق و كدام يك ناحق است در جريان چنين گفتگوى آزادى در درازناى تاريخ آثار فكر معلوم مى گردد . آزادى فضاى گفتگو وقتى محقق است كه اين آزادى هم درونى باشد و هم برونى ، به اصطلاح هم سوبژكتيو باشد و هم ابژكتيو . گاليله بنا به آنچه در بيرون اظهار شد گردش زمين را انكار كرد اما موضع سوبژكتيوش همان افسانه اى بود كه ميان عامه زبانزد شد بى آنكه هيچ يك از زندگينامه نويسان او تأييدش كرده باشند : گاليله پس از توبه هنگام خروج از دادگاه بر خاك نرم روى زمين با انگشت پا يا به طرزى ديگر نوشت : Eppur si muove ( و هنوز دارد مى گردد).
    گاليله در سنين كهولت پس از آنكه آلات و ابزار شكنجه را به او نشان داده بودند نمى توانست چنين چيزى گفته باشد. توبه نامه او نيز باقى مانده است. اما گرچه موضوع افسانهِِ Eppur si muove به عنوان يك واقعيت تاريخى رخ نداده بود اما همين افسانه از موضع سوبژكتيو گاليله به عنوان امرى ذهنى و درونى و همچنين توبه نادلخواه او حكايت مى كند. در باب معناى اين ماجرا بسيار گفته و نوشته اند و من چيزى براى افزودن ندارم جز اينكه : بسنده نيست كه بگوييم واقعيت در آن بيرون است چه انكارش كنيد چه قبولش. زمين مى گردد ؛ خواه اهالى كليسا بنا به هيئت بطلميوسى و نجوم ارسطويى زمين را مركز ثابت كائنات بدانند يا ندانند . اما اين همه حقيقت ماجرا را بيان نمى كند و دستگاه تفتيش عقايد حتى اگر با تمامى وجودش خورشيد مركزى را هم باور مى داشت ، باز هم آنچه براى آن جدى بود نه واقعيت بيرونى بل آن باورى بود كه در درون انسان ها بود خواه راست ، خواه دروغ . ايدئولوژى قدرت تمام خواهانه به همين سان كار مى كند. حتى مى توان گفت كه روح دين مسيحيت براى پاپ هاى زراندوز و شكمباره از حفظ قدرتشان مهم تر نبود ، دوام اين قدرت به عنوان يك واقعيت به باور ذهنى عمومى به عنوان واقعيتى ديگر بسته بود . اصلاً واژه inquisition بر كند و كاو در درون ديگرى دلالت دارد. اين باور درونى در مقياس جمعى جهان را به شيوه بطلميوس تفسير مى كند و حتى مى سازد حالا زمين براى خودش بگردد يا نگردد. گردش زمين بايد به باور درونى تبديل شود تا واقعيت جهان انسانى نيز عوض شود . مهم آن نيست كه بطلميوس درست مى گويد يا گاليله . مهم آن است كه جامعه باورمند به بطلميوس جهانى مى سازد متفاوت با جهانى كه جامعه باورمند به گاليله مى سازد . كليسا و مؤمنين اين جهان دوم را دوست نداشتند . زمينْ مركزى به آنها تسلى خاطر و احساس ثبات مى داد . كودكان اسباب بازى خود را بهترين اسباب بازى و پدر خود را زورمند ترين پدر دنيا مى دانند ، نه از آن رو كه از راه تفكر به اين باور رسيده اند بل به اين دليل كه اسباب بازى و پدر مال آنهاست . آنها نسبت به عروسك و پدر خود تعصب و غيرت دارند. تعصب و غيرت احساسى مالكانه است ، با اين همه متعصب ميل دارد كه مالش برحق نيز باشد و تنها با نشان دادن سنجه حقانيت به اوست كه رهايى اش از تعصب ممكن مى گردد . متعصب كودكى بزرگسال است _ و چقدر خطرناك و بيرحم مى توانند شد اين كودكان بزرگسال ! او مى گويد : '' اين حق است چون مالِ من است''. به باور من پژوهشگرى چون تئودور آدرنو كه ريشه تعصب را خودخواهى و خود شيفتگىِ نقاب زده مى داند ، بيراه نمى گويد . مصداق ملموس ترى بياوريم : درست يا غلط بودن ماجراى جمكران براى حكومت اسلامى در درجه دوم اهميت است . آنچه مهم تر است باورهاى ذهنى به تقدس اين مكان است چراكه اين باور ها همساز با تفسيرى از جهان اند كه حكومت اسلامى براى بقاى قدرتش لازم دارد. قدرت ها همواره متعصبان را بازيچه گردانده اند ، چه قدرت هاى دينى و چه قدرت هاى اقتصادى . نُهِ دى نيز از همين مقوله بود. متفكر و پرسشگر به آسانى بازيچه نمى شود گرچه اغفال متفكر ناممكن نيست . تفكر هرچه بنيادى تر و عقلانى تر باشد ، فريب ناپذيرتر مى گردد . متفكر ممكن است حتى شريك شر گردد اما برخلاف متعصب بر شرارت خود وقوف دارد و بايد وجدانش را در ميان آورد . حكومت اسلامى هرگز اجازه نمى دهد تا تفكر انتقادى از حد معينى تجاوز كند . تجاوز از آن حد را همين طور يرخى و بى حساب به توهين به اعتقادات عمومى يا به انگ كليشه اى و پيش ساخته ديگرى متهم مى كند . نمونه ها بسيارند كه يكى از آخرين هايش اتهام به آقاى على اصغرغروى به دليل نوشتن مقاله اى برخلاف تفسير حاكم بود و نمونه ديگرش عرفان حلقه . در مقاله غروى كمينه نشانى از توهين نبود . حكومت مايل است چيزى را پيوندگاه خودش با مردم سازد . اين پيوندگاه در حكومت دينى مرجع تسلى و اتكاء مردم به اعتقاداتشان است براى اتكاء محكم تر حاكمان به زر و زور. كسى نيز يافت مى نشود كه از اين دزدان شكنجه گر و مزور بپرسد : اعتقادات مردم چه ربطى به شما دارد ؟
    حكومت دينى از اعتقادات موروثى و مفت به چنگ آمده مردم براى نابرابر ساختن فضاى گفتگو و بر هم زدن قاعده بازى حربه اى مى سازد كه اميدوارانه مى توان ناكارامدى و فرسودگى آن را پيش بينى كرد ، چرا كه آگاهى رو به رويش مى رود و فريب رو به ريزش . حكومت هاى تمامت خواه آن قدر در سياست حذف دانا و جذب كانا مى كوشند كه كم كم خودشان نيز باور مى كنند كه مردم چون دانه هاى عدس يكدست و همسان شده اند و انديسمندان در اقليت اند . از دل اين پندار باطل قتل هاى زنجيره اى بيرون مى آيد. ليستى سياه از چند صد نام تهيه مى شود و مغز به اصطلاح متفكر آدمكشان مى گويد : اين ها را حذف كنيد تا همه چيز بر وفق مراد گردد و همه امت واحده شوند .حتماً داستان برج بابل و امت واحده را شنيده و خوانده ايد. همين داستان به گونه اى تمثيلى متكثر شدن امت واحده را به مردمى كه به زبان ها سخن مى گويند برگشت ناپذير جلوه مى دهد . مردم واژه اى انتزاعى است كه در عمل و واقعيت افرادى متكثر با تربيت ها ، علايق ، روحيات ، نژادها ، مذهب ها و مدارج مختلف فهم و سواد و ثروت و غيره اند . بسيارى از خويشاوندان ما اعتقادات دينى دارند اما در ميان آنها مشكل بتوان انسان هايى را يافت كه بتوانند به نام خدا خرخره كسى را ببرند . بسيج اشرار و تربيت آنها به سبب همين تفاوت هاست . براى بسيارى ازمعتقدان اگر سخن گفتن از حق يا بطلان عقيده بى اثر باشد ، درك اين حقيقت آسان است كه شركت در تظاهرات دولتى بازى كردن در شرايط نابرابر است و بدور از وجدان و شرف انسانى . دريافت من كه شايد هم اشتباه باشد تا اين لحظه اين است كه رسيدن به پايه چهارمى دموكراسى ورود به حق يا بطلان اعتقادات ديگران نيست بل صرفاً دفاع از عدالت امكانات براى مشاركت اهل همه مذاهب و عقايد در قدرت و ممنوعيت قانونى سلطه يك جهانبينى خاص دينى يا الحادى بر همگان و در واقع ممنوعيت حق انحصارى يك ايدئولوژى در استفاده از پول و زور و امكانات حكومتى و در نتيجه نابرابر شدن فضاى گفتگو به سود يك جهانبينى خاص و دخالت حكومت و دولت در تبادل انديشه هاست. يك اكثريت راستين وقتى خود را نشان مى دهد كه كمونيست ها ، سوسياليست ها ، ليبرال ها ، سكولار ها ى متدين و غير متدين ، بهايى ها ، سنى ها ، و همه انديشه و مذاهب براى مشاركت در قدرت امكاناتى برابر داشته باشند و حكومت زور و پولى را كه به همگان تعلق دارد پشتوانه يك عقيده خاص نكند و زبان و منطق گفتار را از كلمه به قمه تبديل نكند .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  45. دوستان خوبم، آخرین قسمت ریشه ها همین دیروز و در پای نوشته ی قبلی ارسال شد که من نوشته ی جناب کورس را به اینجا منتقل کردم تا فرصت بهتر دیده شدن داشته باشد
    نوری زاد

    —————————–

    ريشه ها ٣٦٣ ( قسمت ٣٦٢ ذيل پست روز پنجم نمايشگاه و فروند) فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <…. زمين و آسمان حافظ ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب: چندين قرن خرد سوزى : وازنش دموكراسى در فرهنگ دگر سالار : پيكار جهان مسيحيت با جهان اسلام از يك سو و جنگ هاى ديرپاى ايرانشهر باستان با يونان و روم از سوى ديگر از دير باز به شرق و غرب معنايى متقابل و همستيز بخشيده است. اين ستيزه پس از شكست امپراتورى عثمانى در عصر جديد با احساس خوارى جهان شرق درآميخت . آنگاه كه شرق رو به زوال و عقب ماندگى مى رفت ، پيشرفت علمى و صنعتى غرب آغاز شد. كولونياليسم به يك تصادف تاريخى بيش تر مى مانست تا تقابل دژخيم و قربانى ، امپرياليسم و خلق هاى زحمتكش يا استكبار و استضعاف . اين دو گانه ها آن سان كه براى شرقيان خوارگشته و شكست خورده همچون قطب هايى ذاتى انگاشته مى شدند به سادگى ممكن بود وارونه مى گشتند . اگر عثمانى كه تا پشت دروازه هاى وين – محل بيش تر مذاكرات هسته اى ايران و قدرت هاى ششگانه در زمان ما – پيش رفته بود ، پيروز ميدان شده بود چه بسا امروزه نقش ظالم و مظلوم برعكس شده بود . در اين صورت امروزه ما مستكبر بوديم و غرب مستضعف . جنگ اراده هاى معطوف به قدرت به پيروزى تعيين كننده و همهنگام به طلوع عصرى نو انجاميد و قربانيان واقعى تنها انسان هاى ساده و بى آلايشى بودند كه نانى به كف مى آوردند تا خود و خانواده شان بى ادعا ، بدور از جنگ و توحش و در صلح و آرامش زندگى كنند؛ چه در شرق و چه در غرب ، چه مسلمان و چه يهودى و مسيحى . قربانى واقعى جنگ قدرت خواهان كه براى پايين آوردن قيمت جان انسان ها از هرشعار گنده و قلمبه ملى و مذهبى و نژادى اى مزورانه بهره گيرند، آن كودك بى گناهى است كه نه پدر و مادر خود را گزين كرده است و نه دين و مليت و زادگاهش را، اما در گوشه اى از زمين فارغبال توپ بازى مى كند كه ناگهان گلوله توپ جگرش را در دستش مى پاشد . اما چه مى شود كرد كه هنوز انسان ها ساختن قبر سرباز گمنام را به ساختن گور قربانى گمنام ترجيح مى دهند و صلح جهانى آتش بسى بيش نيست كه زرادخانه ها حفظش مى كنند . اين مى رساند كه ما به هيچ وجه در جهان سالم و ايدئالى زندگى نمى كنيم . افزون بر اين آرمانشهر هاى خيالى فيلسوفان نيز هيچ يك به واقعيت نپيوسته است ، اما از اين ها مهمتر : از حاكمان دغلباز چشمِ بهبود كار جهان نتوان داشت . اگر جهانى انسانى ممكن باشد ، شرط امكانش تنها مردمى هستندكه سهم هاى آزادى خود را با مشاركت عليه شر و تباهى و ويرانى گسيل دارند و نه از فردا بل از همين لحظه با همبستگى به خيابان ها ريزند و نه گويند به شكنجه ، نه گويند به سانسور ،نه گويند به جنگ و سلاح هاى كشتار جمعى و نه گويند به هرچه شر و تباهى است . بايد موشكافانه و سخت سرانه عينيات و ذهنيات را بكاويم تا عوامل زبونى و خاموشى گرفتنِ اين امكان هستى انسان ها را بشناسيم . هرجا كه پرواى انسانيت در ميان باشد ، ديگر شرق و غربى وجود ندارد و ستيزه توهم آلود اين دوگانه ها دود خواهد شد و به هوا خواهد خاست. اين پندار كه غرب شر و شرق خير است از غزالى و ابن جوزى تا آل احمد و فرديد نغمهِ سازى بود كه قدرت خواهان براى روشنفكران كوك كردند . و متفكر نيست آن كس كه نادانسته ذهنش را ديگرى كوك مى كند .اگر عثمانى در عمل پيروز شده بود، دو گانه غرب مادى و شرق معنوى نيز در نظر پر و بال نمى گرفت. در تاريخ ما همواره پيامد شكست هاى بزرگ نظامى پندار هاىِ ذهنىِ وارونه اى بافته شده اند كه خاستگاه و سر نخ آنها ،بيش از تفكر خودسالار و آزاد، تعصب و كينه و احساس خوارى بوده است. نفرين و آفرين بر هرآنچه غربى است هر دو از احساس خوارى اى ناشى مى شد كه در شكست سياسى ريشه داشت نه در تفكر آزادانه . در آينه بى زنگار تفكر دموكراسى به دلايلى كه از پى خواهد آمد دستاورد بزرگ يونانيانى بود كه آزاد از هرگونه تكليف بيرونى در فضاى عمومى مجال بروز يافتند. با اين همه بايد گفت كه اين شيوه شهرگردانى بيش از آنكه يونانى يا ايرانى باشد انسانى است . اما از غزالى تا آل احمد دموكراسى صرفاً از آن رو كه در غرب جوانه زده است در پنداره غربزدگى چون طوق لعنت و مرضى نمود كه شرق بايد هم به سبب بدنامى ديكتاتورى آن را مى پذيرفت و هم.با تبديل دوباره آن به ديكتاتورى بر عوارض آن مرهم مى نهاد . سرنوشت كنونى ما حاصل اين پندار دودوزه باز است . حكماى قديم ما دست كم در اين باره يكى به نعل و يكى به ميخ نمى زدند. آنها با قاطعيت جانب خدا را مى گرفتند و خرما را تابع يك حاكم مطلقه كه از عالم بالا و عقل فعال '' دستور مى گرفت '' مى ساختند . در حالى كه حكماى ما بسى به ندرت به مسئله زندگى اجتماعى زمينى اعتنا داشته و حتى اگر طرحى سياسى درافكنده اند طرح آنها همواره بر مدار ذات متعالى ثابتى چرخيده است ،انديشمندان اروپايى از زمان ماكياوللى (١٥٢٧-١٤٦٩) تاكنون بى وقفه راهى براى زندگى اجتماعى گيتيانه مى جويند . دموكراسى دستاورد تلاش پيشينه دار و سخت سرانه جويندگان و انديشمندان خودسالارى بوده است كه در شرايط واقعى خاصى ، اعم از شرايط فرهنگى ، اقتصادى ، سياسى و جغرافيايى ، ممكن گشته است ؛ اين شرايط به كسانى جرأت داده تا منشأ وضع و تعيين قوانين را مردم بشناسند نه يك پاپ يا خليفه كه خود را صداى خدا مى داند . ناديده نبايد نهاد كه به موازات تلاش هاى فكرى و نظرى انديشمندان، آزمندان زور و پول همواره كوشيده اند در نقش دخيل هايى عمل كنند كه جريان سالم و راستين دموكراتيزاسيون را از ظهور تمامى قدرت مردم در اداره سياست و اقتصادشان بازدارند. نه بر سبيل مد و موج دموكراسى خواهى بل از آن رو كه دموكراسى همساز با هستى انسان است من با تجاوز از توصيف و تحليل از دموكراسى دفاع مى كنم .اگر صدايى براى خدا مفروض باشد اين صداى مردم است كه صداى خداست نه صداى خليفه و ولى و سلطان و امپراتور،چراكه از نگر هستى شناختى همه انسان ها سهمى برابر از اختيار و امكان انديشه دارند و هرگونه انحصار اختيار و انديشه دزديدن سهم هاى دگران است. در انديشيدن نبايد خود را فريب دهيم. خود فريبى و دگر فريبى دو روى يك سكه اند. حكومتى كه سهم آزادى را به تساوى تقسيم نمى كند دزدِ آزادى است و اين دزدى است كه دزدى ثروت ملى را نيز در پى دارد و همواره در درازناى تاريخ در پى داشته است . بنا به تجربه تاريخى از جمله تجربه خود ما بعد از مشروطيت كه غالباً صندوق آرا برقرار بوده است ، دموكراسى با تقليل يافتن به صندوق رأى و انتخاب گه گاهى نمايندگان منهاى منشأيت مردم در قانونگذارى ، منهاى اگورا يا فضاى عمومى و علنىِ گفتگوى برابر و بى هراس انديشه ها ، منهاى نهادها و رسانه هاى نوشتارى و شنيدارى و ديدارى مستقل و آزاد ، منهاى تفكيك قوا و منهاى ابزار و تدابير تضمين شده اى براى پيشگيرى از فساد حكومت و زورگويى بخش انتصابى بر بخش انتخابى ، حكومت كم كم به ضد دموكراسى و در واقع به نمايش مذبوحانه دموكراسى تبديل مى شود. تا هموندانِ فرهنگ همگانى در برابر حاكم و حكومت خو و احساسى از نوع بندگى دارند ، تا منش و عادت تاريخى چاكرى و خودخواربينى و احترام ترس آلود در برابر صاحبان قدرت و ثروت به قوت خود باقى است ، تا جماعت ، به جاى خودسالارى و اتكا به سهم آزادى و اختيار و قدرت همبستگى خود ، تن آسايى صغيرانه و وابستگى به يك سرور و آقا را ترجيح مى دهند، و تا نياز به آزاد زيستن و آزاد انديشيدن در سطح فرهنگى مسئله مرگ و زندگى نشده است ، سخن گفتن از كرامت انسانى نيز مضحكه اى بيش نيست و همواره مقصود از اين كرامت مرحمت حاكم و حكومت رحمانى خواهد بود . دموكراسى يا سالارى مردم نيز حتى اگر به ضرب و زور خارجى يا به هر طريق ديگرى جز خواست مردم به مردم پيشكش شود، بسيار شكننده خواهد بود. ممكن است بپرسيد:مگر مى شود كه مردم از مردم سالارى بدشان بيايد ؟ بله ، مى شود و اى بسا شده است كه مردمى زنجيرهاى خود را تقديس كرده اند و چشمداشت لطف از حاكم را به مطالبه حق ترجيح داده اند . استبداد و زور و قلدرى ، شكنجه و حبس و حصر مخالفان ،تقلب و كودتاى مطبوعاتى با توقيف يكشبه و فله اى نشريات و سپس كودتاى پارلمانى با رد صلاحيت گسترده و پرشمار و سپس كودتاى انتخاباتى ، سركوب آزادى بيان و مطبوعات ، گسترش جهل و ترس و خرافات ، جذب كانا و دفع دانا ، دزدى هاى بى حساب و نجومى فرادستان ، قتل اهل قلم و سانسور نوشته ها ، سياست هاى تبعيض آميز ، قبضه كردن رسانه هاى ديدارى و شنيدارى بدست حكومت و موج سوارى دايم بر اعتقادات عامه ، اختصاص بودجه سرسام آور براى تبليغ ايدئولوژى حكومتى در غياب منتقدان و همهنگام محبوس و مسكوت كردن مخالفان با چماق تهديد، بستن دهان ديگرى و خود با هفتاد بلند گو حرف زدن ، قانون شكنى و تعطيل بخش حقوق مردم در قانون اساسى و تقويت بخش اختيارات قدرت در همان قانون ، كنترل سيستماتيك و بيدادگرانه دگرگونه انديش ها ، افزايش فقر و اعتياد و بيكارى و گسترش نوميدى و افسردگى و همه آنچه هر با انصافى مى تواند در سطح شهرها و روستاها و حتى در چهره ها و رفتارها و گفتارهاى مردم از نزديك شاهد باشد آيا جايى براى اميد به آنچه به عنوان دموكراسى نمايش مى دهند باقى مى گذارد ؟ اين خودفريبى است كه بر اين واقعيات مشهود چشم بنديم و يك نمايش از بالا كنترل شده را حمل بر وجود دموكراسى كنيم . دموكراسى به معناى حكومتى است برآمده از اراده جمعى در اداره جمعى در وضع قوانين و اقتصاد و سياست و در يك كلام در امور جمعى . يك متفكر اصيل كه انديشه خود را در فلسفه ، هنر ، ادبيات ، نشريات و غيره در معرض نظر عموم مى نهد حق دارد آنچه را تا لحظه انتشار درست مى داند، بدون مزاحمت و دخالت قدرت و فارغ از خوشايند و بدآيند مردم به بيان آرد. منشأ اين حقانيت چيزى جز هستى گشوده انسان نيست . حق بيان انديشه از اركان دموكراسى است اما خود دموكراتيك يا به ديگر سخن تابع نظر اكثريت نيست . فكر تابع هيچ چيز جز فكر نيست . تفكر قدرتى جز تفكر ندارد . آنجا كه زور و حكومت و پول و شمشير و موشك و تبليغات و موج سازى و تكرار و تكثير و انحصار هاى رسانه اى پشتوان عقيده اى مى گردد ، هستى انسانى از تفكر دور و به جمود و تعصب نزديك مى شود. متعصب خود را مالك عقيده اش مى داند و هرقدر نيز تظاهر به آزادمنشى كند در دل نمى تواند به مخالف خود كينه نورزد ، نمى تواند مخالف خود را خوار و گمراه نشمرد و نمى تواند جهان را به مؤمن و كافر تقسيم نكند . تفكر كه از ساحت گشودگى هستى انسانى برآمده است براى متفكر همواره بر انتقاد و مخالفت گشوده است . متفكر نيست آن كس كه فكرش را چون ميراث و ناموس انگارد و به آن چون مال و ميراث بنگرد . متفكر نيست آن كس كه اسير تفكرش باشد و در هر دم آمادگى از دست دادن تمامى باورهايش نداشته باشد. تعصب اسارت و كينه و كشتار مى زايد و تفكر گشودگى و آزادگى و پرواز . به گواه تاريخ هيچ فيلسوفى خون فيلسوف ديگر را مهدور ندانسته است ، ليك بسيار ديده و شنيده ام كه متعصبان چون گرگان به جان هم افتاده.اند. آزمندان جهان پيشرفته مى توانند براى متعصبان صحنه سازى كنند ، آنها را به جان هم اندازند و از قِبَلِ اين كارگردانى انباشتگاه ثروت خود را پروارتر كنند ، ليكن اگر تعصب به تفكر ، كشتار به گفتار و استبداد به دموكراسى تبديل مى شد ، صحنه بازى نيز براى كارگردان ها خالى مى شد و آن زمان فاش مى شد كه آن آزمندان چگونه و چند روز خواهند توانست يك دموكراسى خودانگيخته را در خاور نزديك تاب آورند. اگر بناست كه انسان ها روزى سر عقل آيند ، دموكراسى راستين و جهان گستر همچون تقدير از پيش مقدر جهان خواهد بود . تفكر هرچه خودانگيخته تر و از رانشگرهاى ناخواسته بيرونى اعم از مرجعيت هاى مقدس و نامقدس ، از مدها ، امواج روز و خوش آمد و بدآمد ديگران و حتى از اميال و رانش ها و انگيزش هاى درونى ايمن تر باشد اصيل تر است . انديشه ورزى و بيان انديشه حقى است انسانى كه به شرق و غرب ربطى ندارد . فضاى گفتگوى امن و برابر شرط امكان آزادى است و آزادى همبستهِ تفكر است به گونه اى كه عبارت تفكر آزادانه دوباره گويى و تكرار مكرر است . كوته كنم : نه آزادى بيان به اكثريت مربوط است و نه فضاى عمومى گفتگوى همه انديشه ها . اين حقوق و حقوق ديگر انسانى كه اقتضاى توانش هاى هستى شناختى انسان اند ، نه به انسان شرقى تعلق ذاتى دارند نه به انسان غربى . نه اكثريت حق دارد آنها را سلب كند نه اقليت . آزاد شدن جان انسان از هر آنچه توانش آزادى و تفكر را در زنجيرها و حصارهاى تنگ و كوتاه و تاريك درون و برون محبوس مى كند نيروى ممكن و خاموش هستى موجودى است كه ما انسان مى ناميمش . حتى اين سرشت هستى ما در زبان و واژه ها نيز خود را نشان داده است . existence كه اصطلاحاً معناى وجود مى دهد در اصل يعنى از خود برون ايستادن يا برون ايستايى . Ausdrück در آلمانى و expression در انگليسى و فرانسه كه به بيان معنا مى شوند در اصل به معناى فشار به بيرون اند . ممكن بودن هستى ما نه فقط به آن معنايى است كه قدما در مقابل واجب قرارش مى دادند بل همچنين contingency يا امكان خاصى است كه ما را از هر موجود ديگرى از جمله موجودات ممكنى چون سنگ و درخت و اسب و حتى ميمون متمايز مى كند . اين امكان خاص فشارى است از درون به بيرون به سوى اظهار خود به ديگرى . اين امكان خاص تپش نيرويى است كه ميل به شكستن فروبستگى و درخودماندگى و مرزهاى تاكنونى درون و برون دارد . اين امكان خاص ميل پويش و جنبشى است براى آزادى خويش از وضعيت تا كنونى . هم از اين رو ،تا بدانجا كه به تفكر مربوط است ، هر حاكم يا حكومت و هر فرارانشِ ناخواسته و از پيش داده شده اى اعم از يك مكتب عقيدتى يا يك زور مادى يا يك هراس اقتصادى يا يك جريان هژمونيكِ شكل دهندهِ افكار عمومى كه اين امكان را واپس نشاند خلاف هستى انسان عمل كرده است . اختيار و آزادى انسان ، زبان انسان ، فرهنگ و تمدن انسان هيچ يك بدون اين امكان در وجود نمى آمدند . زور و ترس و نياز مى توانند راه خروج اين نيرو را به هر عنوانى مسدود كنند . در شرق غالباً چنين شده است . امكان هستمندانه برونشد آزادى سركوب گشته اما به كلى نابود نشده بل به نوعى آزادى درونى تبديل شده است .در شرق غالباً امكان تغيير برون به درون واپس رانده شده است . اين واپس رانى ، اين بنياد هستى شناختى سانسور، ابراز برونى و بينا اذهانى آزادى بيان انديشه و در نتيجه آزادى تفكر را محدود ساخته است . اراده يك شاه ، سلطه خدايى كه تا از آسمان به زمين برسد به اتحاديه شارع و حاكم نازل شده است ، احاطه فرهنگ دگرسالار ، باور به تقدير و بختى غيبى ، هراس از كيفر آزاد انديشى و به ديگر سخن انسان بودن ، نيازهاى عاجل اقتصادى ، وضعيات تاريخى و جغرافيايىِ قلمرو خداشاهان ، خوىِ فرسودگى و تنبلى تدريجىِ توانش تفكر و آزادى و شايد عوامل ديگر نگذاشته اند تا نيروى ممكن و خاموش هستى انسان ها بدون عصاهاى زير بغل خود را در قلمرو عمومى ابراز كند . همواره مرجعى بيرونى و بالاسرى در باره قانون و آيين زندگى مشترك انسان ها تصميم گرفته است . حتى نخبگان و هوشمندان آزادى انديشه خود را محدود به مرزهايى ساخته اند كه تجاوز از آنها پيشاپيش كفر و زندقه و الحاد خوانده شده است . از همين رو ،جز در مواردى نادر تمامى مباحثات ، اشكال ها و گفتگوها در چارچوب باور به ذاتى ابدى بوده است . پس از نهضت ترجمه و گشايش نسبى فضا در دوران چند خليفه عباسى مى بينيم كه بازار مناظره ها ظاهراً از چارچوب روايت غالب تجاوز مى كند ، زنديق ها و ملحد ها نيز به ميدان گفتگو وارد مى شوند ، اما نه فقط آثارى از آنها باقى نمانده است بل چنين مى نمايد كه بيش از تفكر ستيزه هاى سياسى و فرقه اى انگيزه اين اختلافات بوده است. اين دوران ديرى نمى پايد . مباحثات معروف بعدى – مباحثات ابوريحان و ابن سينا ، مكاتبات خواجه نصير و صدرالدين قونوى ، اشكال گيرى هاى خواجه نصير بر شرح فخر رازى بر اشارات ابن سينا و مانند اين ها – هرگز از چارچوب باور به ذات ثابت و از دايره خدامدارى (theocentrism) خارج نشده اند . ديالوگى راديكال رخ نداده است كه در يك سر آن فيلسوفى آزاد چون هراكليتوس هرگونه ثباتى را منكر شود و در سر ديگر آن پارمنيدس هرگونه تغيير و حركتى را به خطاى حس تعبير كند . در اين چارچوب تجربه انگارى اى پيدا نمى شود تا جزئيات محسوس و اينجهانى را اصل حقيقت گيرد . فلسفه سياسى اى شكل نمى گيرد كه امور دنيايى و گيتيانه را خاستگاه امر سياسى گيرد. چيستى و چونىِ امر مدنى و سياسى همواره از بالا و بيرونِ اجتماع و شهر تعيين و تكليف مى شود. مباحثاتى كه اكثراً تفسيرهايى مختلف از يك چارچوب تك صدايى اند به نيروى ممكن و خاموش هستى انسان شرقى اجازه نمى دهند تا در انديشه تمامى توانش خود را به بيان و ظهور آورد. اين است كه انديشه دموكراسى از غرب سر بر مى آورد بى آنكه اين همسازترين حكومت با هستى اجتماعى انسانى ذاتاً غربى يا شرقى باشد . با سپاس از بردبارى شما

  46. سلام دوستان
    این شعر را خودتان دکلمه کنید
    http://youtu.be/DMQNowEhn6Q

  47.  
     
  48. ” دوستان تو ”

    یه ضرب المثلی یه که میگه:

    ” دوستا تو‌ نشونم بده، تا بگم تو‌ کی‌ هستی‌ ”

    یعنی‌ شخصيت و خصوصيات نزديكترين دوستان مان، بیانگر و نشاندهنده شخصیت خود ماست!

    حالا اجازه بدید ببینیم این ضرب المثل در مورد شخص رهبر چگونه صدق میکنه.

    اول از همه یه نگاهی‌ بندازیم به دوستان نزديك رهبر در مجلس خبرگان رهبری.

    ۸۶ نفر تمام آیت الله و نیمه آیت الله که میانگین سنی‌ شون هم حدود ۸۶ ساله،

    كه بمدت ۸ سال با حقوق‌های آنچنانی، ماشین و محافظ و . . هر از چند ماهي

    تسبيح زنان دور هم جمع ميشند و پس از خوردن چند تا چايي قند پهلو و خواندن فاتحه

    براي ملت ايران، راهي خونه هاشون ميشن!

    انصافا اين ٨٦ نفر، تو اين ٨ سال دوره انتخابي شون با اين همه حقوق و مزايا، در مجموع

    به اندازه يك معلم دبستان زحمت ميكشند؟

    نصفِ اعضای این مجلس، که یکی‌ از مهمترین وظائفش تعیین رهبریه، توسط خود رهبر انتصاب میشن!!

    دومین گروه از ياران نزديك رهبر، جمع كثيري از ايت الله هاي ريز و درشتند كه سالهاست نان مفتي از

    كيسه ملت خورده و ضمن چشم پوشي بر اشتباهات و تصميمات نابجاي رهبر و مجيزگويي وي،

    بي وقفه در حال توهين به فهم و شعور مردم اند.

    كافي است نگاهي بندازيد به ليست خطيبان نماز جمعه تا اسامي برخي از اين دراز ريشان كوته نظر،

    در ذهنتون تازه بشه!

    بخش ديگري از حلقه نزديكان رهبر، مداحان “با أدب و فهيم” بيت رهبري هستند.

    اگر احتمالا در رابطه با تربيت فرزندانتان به مشكلاتي برخورديد، براي الهام گرفتن از نحوه تربيت

    و اداب صحيح، حتما به محفلِهاي خصوصي اين برادران، در شبكه هاي اجتماعي، یه سری بزنید.

    راستی‌ تا از خاطر نبردیم، یه یادی هم بکنیم از تحفه اي، که نظرش هم به نظرِ جناب رهبر خیلی‌

    نزدیک بود. متوجه شديد منظورم چه كسيه؟ میخاین بگم کیه ؟ بگم ؟ بگم ؟

    حالا بریم سراغ دوستان خارجی جناب رهبر، كه ليستش بر خلاف دوستان داخلي، خيلي كوتاهه .

    حسن نصرالله، بشار اسد، ولادیمیر پوتین!

    یکی‌ از دیگری نخاله تر! یعنی‌ تو این دنیای به این بزرگی‌ دو تا سیاستمدار درست حسابی‌ پیدا نمیشد؟

    قحط الرجال که میگن همینه !!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    حالا با شناختن برخی‌ از دوستان رهبر، آدم بهتر ميفهنه كه اين بابا چرا اينقد ” دشمن، دشمن” ميكنه!! 🙁

     
  49. سلام آقای نوری زاد این اعدام شیخ نمر خیلی کار بدی بود و هیچکس آن را تایید نمیکنه ولی سوال اینه اینها که این کارناوال را به راه انداخته اند چرا آیت الله منتظری را شش سال زندان کردند؟ گناه منتظری چه بود؟مگر آیت الله منتظری سلاحی به غیر از زبان داشت؟از اون بدتر چرا سال 67 اون همه زندانی سیاسی رو اعدام کردند؟ گناه اونها چه بود به خاطر اینکه سر موضع بودند خودشان چرا رفتن بختیار روکشتن؟ فریدون فرخزاد رو بگو با اون وضع ناجوانمردانه کشتنند؟ جنایت از هر طرف که باشد محکوم است

     
  50. سلام بر ناظران گرامی
    نوریزاد گرامی این لغات شما که حاکی از درمانگی از مشاهده اینهمه ظلم و جور روزافزون است را حقیقتا بنده با تمام وجود درک می کنم.در دنیا هیچ چیز حتی خدا مقدس نیست و با این نام نمی توان راه را بر پرسشگری انسانی که ذاتا پرسشگر آفریده شده بربست.این مقدس نامیدن نظام صرفا از آبشخور ایدئولوژی بر می خیزد و سر در گریبان صاحبان آن دارد.ایدئولوژی یعنی همین.همه یا هیچ.خودی و غیر خودی.دایره نظام وخارج آن ،ایدئولوژی یعنی اینکه جنایت کن به هرنام وبعد توجیه کن با هر چه ولو فارغ از هر منطقی.ایدئولوژی یعنی دروغ بگو و بعد بگو مصلحتی بوده.ایدئولوژی یعنی اینکه تزویر کن و نامش را تقیه بگذار.ایدئولوژی یعنی اینکه جمع کثیری را بکش و به آنها محارب اطلاق کن.ایدئولوژی یعنی اینکه به هر ریسمان پوسیده ای که فاقد دلایل عقلی و عرفیست چنگ بزن و دیگری اگر غیر از این کرد ملحد خطابش کن و…کاش روزی برسد که فارغ از هر دین و آیین و عقیده ای زیر پرچم انسانیت همگان جمع شده و بر حبل المتین آن چنگ زنند و دیگر نامی از خودی و غیر خودی و محارب و مومن نباشد مگر آنکه معیار ان انسانیت باشد.ولی نوریزاد عزیز با تمام دلشکستگی که از سطر سطر کلمات شما هویداست نکته ای امیدوار کننده هم وجود دارد.من این مصاحبه شیخ جنایت کار اژه ای(که یقینا با انتصابش در دستگاه عدلیه که باید مظهر عدالت باشد بر همه عدالت پیشگان پوزخند زده شده است)را نخوانده ام و اصولا هم علاقه ای به دنبال کردن اینهمه دروغگوییها و یاوه سراییها ندارم ولی همینکه این فرد با تمام خصوصیات منحصر به فردش از سعید زینالی یاد می کند و به دورغ سازی می پردازد نشانه همت گروه کوچک شماست.این آقایان که به دروغ خود را اکثریت می نامند با اینکار مهر تاییدی بر این می زنند که اقلیتی بیش نیستند زیرا با شواهد بسیار موجود در پاسخگو نبودن آنان ،بالاجبار در برابر جمعی کوچک که دیوار ترس را درنوردیده زبان در کام چرخانده اند.این نشان می دهد که این سوال افکار عمومی حتی طرفداران حکومت است که فقط گروه کوچکی به نمایندگی از آنها این را مطرح کرده اند وگرنه از سوی ایدئولوگهای حاکم هرگز بدان پاسخی هرچند وارونه داده نمی شد.
    پاینده و مستدام باشید

     
  51. خدا پدر و هفت جد و آباد خود محمد رضا شاه رو بیامرزه. اگه محمد رضا شاه خمینی رو کشته بود، که مطمئنم اگه میخواست میتونست (صدام براش پیغام داد اگه میخواهی خلاصش کنم بعلاوه رییس سازمان امنیت فرانسه کنت دومارنش در خاطراتش نوشته این پیشنهاد رو در ملاقات رو در رو به شاه داده بوده). اگر شاه این کار رو کرده بود همین آقای نوریزاد امروز جوری از خمینی صحبت میکرد انگار امام حسین دوم، داستانها سر هم میکردن که اگه امام زنده مونده بود این مملکت شده بود بهشت برین؛ و این استخون در گلوی این ملت تا ابد می موند، چه سر و صدایی که تا ابد اینها نمیکردن و اون و خودشون رو قدیس نمینامیدن. اینا اینجوری دستشون رو شد و هیچ راه دیگری هم نبود . ولکن درسی رو که محمد رضا شاه به این ملت داد، البته که درس خیلی سختی بوده، هیچ جور دیگری نمیشد داد. خدا خودش و هفت جد و آبادش رو بیامرزه. در تاریخ ایران این مرد سر بلند خواهد ماند.

     
    • صبا شما موافقم

      خميني بايد مي اومد تا چهره واقعي اخوندها براي مردمي كه له له اسلام ناب و كامل مي زدند اشكار بشه
      اما اين مردم هنوز درگير جهل و خرافه هستن
      حتي اگر حكومت عوض بشه اين مردم به اين راحتي نميشه عوض كرد

       
    • قاسم جان /////////… هم همین بودند.ما ایرانیان تقدس سازی و غلو تو خونمونه!

       
  52. فرومایگی اسباب افتادگیست. مقایسه کنید با زنده یاد منتظری.هر دو آگاهانه انتخاب کردند ,این یکی که فرو غلطد و ناپدید شود و آن یکی که سر بر آسمان ساید و بماند.

     
  53. این سلامت و شجاعت قوه قضائیه و حکومت عربستان رو میرسونه که در یک دادرسی طولانی مدت و علنی و عادلانه ، قدرت تصمیم گیری داشته و مصلحت اندیشی نکرده. ولی شما به قوه قضائیه و حکومت ضعیف و مفلوک نظام آخوندی نگاه کنید که موسوی و کروبی رو بدون برگزاری هیچ دادگاهی فقط به دلیل اعتراض به نتایج انتخابات و- نه مثل شیخ نمر آمریت در عملیات مسلحانه وقتل- علیرغم خدمات و مسولیتهای مهم این دو نفر در گذشته به حبس خانگی نامحدود مجبور کرده و هرچند این دو نفر خواستار برگزاری دادگاه هستند ولی نظام مفلوک شجاعت و جرات برگزاری دادگاه رو نداره چرا که این دو معترض مدارک غیرقابل انکاری از تقلب در انتخابات دارند.ولی هم زمان در کمال پررویی اجرای عدالت درباره شیخ مزدور و جنایتکار رو محکوم میکنه

     
  54. در باره شماره سه گفتار نوریزاد
    دلاور من فدای قلم و قدمت بشم. آخه مگه نمی دونی که برای این جماعت آخوند خاک سوریه عزیزتر از خاک خوزستان و خون شیخ نمر_با تاکید روی پیشوند شیخ_رنگین تره از خون ستار بهشتی و سعید زینالی و سعیدی سیرجانی و محمد مختاری و پوینده و مجید شریف و فروهرها و فریدون فرخزاد ودیگر مقتولان زنجیره ای ودادگاه میکونوس و همچنین ندا آقا سلطان و صانع ژاله و سهراب اعرابی و ترانه موسوی ودیگر جان باختگان جنبش سبز و کهریزک و قتل عام زندانیان در سال67 و دختران بکارت زدوده و اعدام شده در همین سال و جزغاله شدگان سینما رکس آبادان و قربانیان تیغ و قمه حزب اللهی ها در غایله بهشتی و بنی صدر و غیره و غیره الی غیرالنهایه . ذر تایید کلامت بگویم که این مزدوران که از دیوار سفارت ها بالا می روند و چون از بیت آیت الله یک شبه هدایت می شوند پلیس به جای جلوگیری از توحش آنها ازشان محافظت می کند،شاهدی هستند از غیب رسیده بر اصل خودی و غیر خودی که تاجمهوری اسلامی برپاست ،آن هم بر پا خواهد بود . قربان شکلت : اعدام این شیخ به یاد حضرت آغا انداخته که خون بنا حق ریخته شده تقاص الهی دارد . البته عربستان هم کار درستی نکرده ، اما صدای این اوباش به خاطر حقوق بشر نیست . به خاطر حقوق آخوند ریاکار و همیشه طلبکاره. بشر اگر شیخ شیعه باشه ، بشرتره.بشر هم آخوندش خوبه والله بالله!!!! از همین حالا میشه حدس زد که خدا به سفارش حضرت آغا جواز شهادت شیخ النمر را از آسمون حواله کرده و فردا عکس حضرتش به همت قالیباف گازانبری روی بیلبورد ها زورکی تو حلقمون میره. این استاد گرامی، آقای آتشکار می فرمایند فصل سوم قانون اساسی (حقوق ملت)اجرا نمی شه . چرا نمی شه؟ خوبم اجرا می شه ولی فقط برای اوباش چماقدار.تظاهرات، راه پیمایی، میتینگ، تلویزیون مخصوص این هاست > به قیافه هاشون نگاه کنین، جون من و شما نباشه، جون آقا مجتبی به نظر شما خونشون رنگین تر نیس؟ بشر تر تر نیستند؟

     
  55. سلام اقای شیخ مرتضی . بنده حمید هستم که در کامنتی که برای شما در موضوع ( چرا به این خانم گواهینامه نمیدهند ) گزاردم که واقعا معذرت میخواهم و از شما بابت درشتی که کردم عذرخواهی میکنم . این روزها بسیاری همچون بنده روحیات خوبی ندارند حالا چرا نمیدانم . ببخشید

     
  56. قرار شد ما سیاسی نباشیم نوری زاد عزیز
    این که آیت الله شیخ نمر رهبر شیعیان عربستان سعودی ممکن است در آینده دست به قیام مسلحانه بزند و …..
    دلیل می شود ما اعدام وی را محکوم نکنیم؟
    خوبی فعالیت مدنی و حقوق بشری در این است که کاری به کار مسایل پس پرده ندارد. برایش مهم نیست طرفش ممکن است در آینده زمینه ساز چه فجایعی باشد. طرفدار حقوق بشر یعنی طرفدار حقوق بشر. یعنی فرقی نمی کند بین مجید توکلی و شیخ نمر. وقتی این دو جرمی مرتکب نشده اند بی گناه به شمار می آیند و نقض حقوق هر یک به اندازه دیگری سنگین است.

    آنچه حی و حاضر است آن است که آل سعود مرتکب جنایتی شده اند و این نباید بدون پاسخ بماند.

     
    • احسنت ساسانم گرامی ،منطق شما درست است ،این ایراد وقت خواندن نوشته آقای نوریزاد بذهن من نیز رسید ،مگر اینکه جناب ایشان توضیح بیشتری دهند،در هر حال شیخ نمر مرحوم فرضا اگر زبان تندی داشته ،یا حتی نظم منطقه ای را با ایراد سخنرانی و مطالبات و امر بمعروف و نهی از منکر بهم زده ،حرکت او حرکت مسلحانه نبوده ،حرکت حرکت مدنی و نمایندگی از سوی اقلیت شیعه در مطالبات آنها بوده و مجازات چنین حرکتی اعدام نیست ،شیخ نمر بهرحال یکی از اتباع کشور عربستان بوده ،اما بحکم تشیع او و بحکم حرکت حق خواهانه اش و بحکم مظلومیت اش در بقتل رسیدن ،نه که در ایران بلکه در همه نقاط دنیا شایسته است که بنفع او و بنفع حرکت او تظاهرات اعتراضی آرام صورت گیرد ،اما تظاهرات مدنی با شعارهای درست نه آنچه که در ایران شاهد آن بودیم ،از فحاشی و تندی های افراطی و سوزاندن سفارت کشور عربستان که حرکتی زشت و غیر انسانی بود و بقول تحلیل گران این حماقت لبخند را بلبان عربستان نشاند.

       
  57. http://ir.voanews.com/media/video/3078807.html نوری زاد؟
    این فیلم را دیدی آقای

     
  58. بعد از هزار سال كه صد نسل سينه زن.
    از جور هريزيد خروشيد يا حسين!
    بعد از نود هزار خون شهيدي كه خلق داد.
    اين وارثان خون شهيدان زظلم وجور .
    كردند فتنه اي؛
    كه به يك ساله مرد وزن.
    از جور اين حسين خروشيد، يا يزيد؟!

     
  59. دیگه به بوی تعفنت عادت کردی

     
  60. نقل از سایت گویا
    مادر بهکیش، صبح روز ١٣ دی ١٣٩۴ در منزل مسکونی اش در تهران از میان ما رفت. جنایتکاران جمهوری اسلامی پنج فرزند و داماد مادر بهکیش را در دهه ۱۳۶۰ به قتل رساندند؛ زهرا بهکیش، محمدرضا بهکیش، محمود بهکیش، محسن بهکیش، علی بهکیش و سیامک اسدیان از جمله فرزندان و داماد مادر بهکیش بودند که در دهه ی ۶٠ جان باختند.

    مادر بهکیش بیشتر عمرش را در جلوی درب زندان ها و در گورستان ها درپی یافتن عزیزانش گذراند. او مادری از تبار مادران مبارزان و از اعضای خانواده های جانباختگان دهه ی ١٣۶٠ بود که با مقاومت و پایداری شان، چه آنگاه که فرزندانشان در زندان های ارتجاع حاکم، تحت شکنجه و آزار بودند و چه آنگاه که جمهوری اسلامی آنان را به خاک و خون کشید و پنهان از چشم خانواده ها در گورهای دسته جمعی در خاوران، دفن کرد، همواره درختان عدالت خواهی را در تمام این سال ها آبیاری کردند. مادر بهکیش و دیگر مادران با مبارزه و مقاومت و پایداریشان، خاوران را به ستون دادخواهی مبارزانی تبدیل کردند که در دهه ی ١٣۶٠ در گورهای بی نام و نشان در سرتاسر ایران دفن شدند.

    مرگ مادر بهکیش، جامعه ی عدالت خواه ایران را در سوگ نشاند. یاد و خاطره ی مادر بهکیش و مبارزات عدالت خواهانه او هزگز از یادها نخواهد رفت. مادر بهکیش برای روز دادخواهی و رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی لحظه شماری می کرد و قلب اش سرشار از عشق و امید به آینده بود تا روزهای خوب را نیز به چشم خود به بیند و جنایت کاران محاکمه و مجازات شوند. اما دریغ و درد که آن روز را ندید و از میان ما رفت.

     
  61. با درود ، ایا خون نمر رنگین تر از خون جوانانی است که هر روز در ایران اعدام و یا سربه نیست !!!!می شوند ؟ چرا آب از آب تکان نمی خورد ؟ رهبر چرا سخنی نمیگوید و سپاه خم به ابرو نمی اورد ؟ نیروهای همیشه در صحنه خواب هستند ؟ جوابش یک چیز است و ان اینکه پولی بابتش نگرفته اند تا به صحنه بیایند . اگر غیر از این است خواهش میکنم که یکی به من جواب بدهد. شورای شهر همان روزجلسه فوق العاده برگزار میکند و نام زیبا خیابان گلستان را به شهید …تغیر میدهد و نام زیبای شهید را به … الوده میکند !!!چرا؟ بخدای ایران قسم اگر خرد داشتیم ….

     
  62. در ادامه کامنتهای قبلی
    در جمع بندی کامنتهای قبلی نتیجه اینکه در شکل گیری ایده هایمان ما با دو مقوله سرو کار داریم:
    عین و ذهن
    این دومقوله را ضمن اینکه می توان از هم جدا کرد در یک پیوند ناگسستنی باهم قرار دارند. این را باید در نظر گرفت که قبل از اینکه ذهنی اصولاً وجود داشته باشد دنیای عینی بی انتهائی همیشه وجو داشته است و ذهن تنها عالی ترین شکل تکامل ماده است که تا کنون شناخته شده است. حال این ذهن در سیر تکاملی خویش ناچار است که هرچه بیش تر دنیای اطراف خویش را بشناسد. در حقیقت قدم در راه شناخت عینیات موجود بگذارد، اگر نخواهد ذهنی گرائی کند، یعنی به صرف تصورات ذهنی خودش حکم صادر نماید باید پا پیش گذارد و عین را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. برای این کار مجبور است که از طریق تجربه و آزمایش عین را تغییر داده و به کشف قوانین جاری برآن نائل آید وگرنه نمی تواند به شناختی قابل اتکا دست یابد. در ضمن باید در نظر داشت که شعور و ذهن ضمن تغییر و تکامل عین و ماده خود نیز تغییر و تکامل می یابد. این یک روند رفت و برگشتی و درهم تنیده است. در روند شناخت و تکامل ماده قوانین جاری بر ماده نیز تکامل می یابند. مثلاً با تکامل و بوجود آمدن حیات در کره زمین قوانینی پدیدار گشت که این قوانین مختص موجود زنده بود و با قوانین ماده بی جان فرق می کرد ضمن اینکه همان قوانین فیزیکی جاری بر ماده بیجان برای این نوع از ماده نیز صادق است. با تکامل جانداران و پدیدار شدن پستانداران بر گیتی باز به همین منوال قوانین تکامل پیداکردند. با پیدایش انسان که ابتدا به عنوان شکلی از پستاندارانپا به عرصه گیتی گذاشت با ویژگی هائی که داشت که اساسی ترین آنها اجتماعی بودن و دارای مغز متکامل تری بود. توانست خود را به شکلی از دیگر موجودات کره ارض متمایز گرداند بدین شکل که توانست جوامعی با قوانین خاص و پیشرفته ای تشکیل دهد. این قوانین که در دیگر جانداران بی سابقه بود هرچه بیشتر برتری انسان را نسبت به دیگر جانداران نشان داد. هزاران سال طول کشید تا قوانین مدون شدند.
    رفته رفته پدیده ای در جوامع بشری بوجود آمد که در حیوانات دیگر نمی توانست وجود داشته باشد و آن پدیده تصاحب اضافه تولیدات توسط اشخاص معینی از جامعه بود. با تکامل جوامع قبیله ای و شهر نشینی و یا به قول معروف با پیدایش تمدن این افراد خاص خود را به صورت یک طبقه فرمانروا در آوردند. در جنگها دیگر بجای کشتن اسرای جنگی می شد آنان را به بردگی گرفت تا بتوانند اضافه تولید بیشتری تولید نمایند. با امکان شرایط برای تولید اضافه تولید که مدیون یکم کشف کشاورزی و دوم تکامل ابزار تولید بود دیگر نتنها اسرای جنگی بلکه کل جامعه را می شد به بردگی در آورد. البته در روم دوران برده داری شهروندان رومی هیچگاه به بردگی گرفته نشدند و بی چیزان شهری بدون اینکه اجازه کار داشته باشند باید از صندق شهر بخورنمیری دریافت می کردند. ولی در یونان حتی عده ای به خاطر بدهی هایشان برده طلبکارانشان می شدند. در ایران این روش برده داری بواسطه شرایط محدود تولیدی رواج نداشت و شهروندان آزاد بودند ولی باید خراج می پرداختند. که البته این تا قبل از اسلام رواج داشت و بعد از اسلام عملاً ایرانیان به بردگی برده شدند. و بردگی در ایران رواج پیداکرد. و لقب سید یعنی آقا همان است که ایرانیان به اربابان عرب خود می گفتند.
    ما هرچقدر بتوانیم قوانین طبیعت را کشف کنیم و بر مبنای آنها گام بعدی خود را برداریم آزاد تر هستیم. هگل می گفت آزادی درک ضرورت است. یعنی شما با استفاده از قوانین طبیعت که ضرورت است می توانید به کشف ناشناخته ها اقدام نمایید می توانید سبب اختراع وسائلی برای بهتر زیستن خود و انسانهای دیگر شوید. ولی اگر شما فی المثل با ندانستن قانون جاذبه و اینکه فکر می کنید که حضرت سلیمان با قالیچه اش پرواز می کرده است هزار سال دیگر هم نمی توانید پرواز کنید و پایتان در زمین سفت و محکم می ماند. اگر شما فکر کنید که فلان دعا سبب می شود که مریضی معالجه شود مطمئناً به دنبال فرا گیری علم پزشکی نخواهید رفت چه علتی بر آن نمی یابید جز خواست خدا و شیطنت اجنه و شیاطین که قابل دسترسی نیستند یعنی در مطالعات خودمان اتکا به چیزهائی که وجود ندارند ما را به گمراهی می کشانند و سبب میشوند ما به هدف نهائی خود نرسیم. مگر اینکه یک هدف غیر واقعی برای خود ترسیم کنیم مثلاً اینکه شخصی می خواهد آمرزیده شود و یا کاری کند که خدا خوشش بیاید. خوب چون تفکرات این شخص در عالم غیر واقع سیر می کند بنابراین برای رسیدن به هدف خود دلیل ندارد کار های خود را از روی علم و منطق جلو ببرد. خوب می تواند سر کسی را ببرد برای اینکه آمرزیده شود. دندان کسی را بشکند برای رضای خدا در امر به معروف و نهی از منکر، خواهر خود را بزور شوهر دهد برای رضای خدا. و… خوب هدف مهم است یعنی اینکه ما برای آسایش خود و انسانهای دیگر می خواهیم قدم یرداریم یا خود را بنده چیزی ناشناخته کرده ایم و در اصل تمایلات غیر انسانی خود و دیگران را در آن متبلور کرده و آنها را به اجرا می گذاریم. اگر ما می خواهیم شرایط دنیای مادی خود را تغییر دهیم ( البته امیدوارم خواننده مانند آخوندها از دنیای مادی، نتیجه دنیای پولی را نگیرد دراینجا ماده به معنای ماتر است) دنیائی که با آن روبرو هستیم و زشتی و زیبائی های آن را هرروزه لمس می کنیم. دنیائی که شاهد پلشتی های آن هستیم. می بینیم که کسانی زور می گویند و کسانی گردن خم می کنند. یکی از پر خوری در حال ترکیدن است و یکی نان شب برای خوردن ندارد. آقا زاده ای برای تحصیلات به دیار کفر می شتابد و کودکی برای سدجوع باید روزی ده ساعات کار شاق انجام دهد. خوب اگر این چیزها مارا می آزارد باید بدانیم که دلیل این بی عدالتی ها نه در آسمان بلکه در خود همین زمین است. حواله دادن اینها به حضرت عباس و خدا و چیزهائی از این قبیل مانند پرواز همان قالیچه ما را به جائی نخواهد رساند همانطور که دلیل این بی عدالتی ها مادی است درمان آنهم مادی خواهد بود. یعنی درمان را هم از دل همین جامعه باید بیرون کشید.
    ادامه دارد

     
    • با سلام
      بحث بسیار زیبا و جالبی را ارایه می کنید بخصوص مثال ها ی گویایی بکار می برید انشااله در هدفتان موفق باشید.

       
      • جناب ناشناس

        او به ” انشاءالله ” =اگرخدابخواهد ؛معتقدنيست . اوخيلي سوسولتر ازآنست كه به وجودخداوند وخواست او معتقد شودزيرا كه اوازنوداگان پستانداري بنام ميمون است كه ازماده =ماتر بي شعور به وجودآمده وتكامل ميموني وماتري بي شعور متكامل يافته است.

        واين موجودداراي ذهن باشعور ،هيچ ازخودنمي پرسد كه ازپستانداروياماده بي شعور چگونه موجودي داراي ذهن باشعورمتولدگشته است؟
        اين موجودازخودنمي پرسدكه مگر زاده ميمون بدون ذهن وتفكروتعقل وشعورچگونه شد كه موجودي اين چنين داراي شعور وذهني متفكرزائيد وحالا دراين سايت باتفكر منجمد شده اش چنين قلمفرسائي مي كند؟؟؟؟؟

        البته همينطوركه ازنوشتارش معرفي مي شود به حيوان پستانداري همچون ميمون شباهت هائي دارد.

         
        • مصلح گرامی
          حالا چرا به شما اینقدر فشار وارد شده . دقت به محتوای سخنان بکنید بفرض حالا گفته اند انسان از نسل میمون هست شما قبول نفرمایید.فحاشی به شخص ممنوع!!

           
          • ماده هم دارای شعور است، به چهار نیروی اصلی طبیعت بنگرید و اینکه ماده از قوانین آن تبعیت می کند. هرچقدر ماده ی پیچیده تری باشد قوانین پیچیده تری را در بر خواهد گرفت تا آنجا که رایانه ها از شما سریعتر حساب می‌کنند و سریعتر می یابند و دانش بیشتری انباشته می کنند. هوش مصنوعی شنیده اید؟ انسان هم یک ماشین است، ماشینی نسبتا پیچیده.

             
        • سید باز از دایره ادب خارج شدی بقول مرحوم میرزاده عشقی که در وصف هم لباس هتاکت شیخ مامقانی سرود ای شیخ ////////////////// .همان بهتر روضه ات را بخوانی تو را چه به تکامل و فهم این مقولات. بقول ان پیامبر تعلم ما قال هذا الکلب، اللهم سلط علیه من أضعف البق.

           
          • احسنت انشااله با مرحوم جناب کسروی محشور شوید ایشان هم درس حوزه خوانده ولی نان آخوندی نخورده

             
    • ستاره گرامی
      اگر ممکن هست یک تعریف دقیق از شعور و ذهن داشته باشید و چگونگی تکامل آنها. من کمی گیج شدم داخل متن شما.
      با سپاس فراوان

       
  63. یکی از سخنرانی های 4 دقیقه ای شیخ نمر را گوش دادم چون واقعا برام سوال بود که چرا او را اعدام کردند در آن سخنرانی می گفت باید نظام ولایت فقیه بر سراسر عالم حکم فرما شود و سخنانی از این دست . او در جوانی ده سال هم در ایران و در حوزه علمیه قم درس خوانده و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . آنچه که مسلم است این است که ایران این شخص را به سمت مرگ هل داده است .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1236 seconds.