سر تیتر خبرها
چرا به این بانو گواهینامه نمی دهند؟

چرا به این بانو گواهینامه نمی دهند؟

یک: میلاد پیامبر اسلام و میلاد مسیح و میلاد خوبی ها و نیکی ها و لبخندها را به هموطنان مسلمان و مسیحی ام تبریک می گویم. شاید روز سوم یا چهارم نمایشگاه بود که در یکی از گزارش های روزانه ی خود نوشتم: خیال دارم در اختتامیه ی نمایشگاه، از عاشقانه ترین نقاشی ام رو نمایی کنم. و این وعده را از آن به بعد تکرار کردم و تکرار کردم. این بگویم که من بارها، رُخ به رُخ گریبان خود را گرفته بودم که: تو را با نقاشی چکار؟ و از خود بارها پرسیده بودم: تو مگر نقاشی؟ و مگر از آداب و هنر نقاشی چیزی بلدی که همینجوری خودت را به جمع نقاشان داخل کرده ای و فِرت و فِرت نمایشگاه بپا می کنی و مردم را از دور و نزدیک به تماشای آثار همینجوری ات فرا می خوانی؟ و هر بار بخود پاسخ داده بودم: من به هر وادی اگر سر فرو برم، همین پرسش پای برجاست. نیک به یاد دارم در سفر به استان ایلام، جناب سرهنگی از نیروی انتظامی مرا از اتاقی که در آن بودم به بیرون دعوت کرد و پرسید: چرا به ایلام آمده ای؟ به وی گفتم: من به هرکجا که می رفتم، جناب سرهنگ های آنجاها می توانستند همین را از من بپرسند. که: چرا شیراز؟ چرا سیستان و بلوچستان؟ چرا چهارمحال و بختیاری؟ چرا مازندران؟

دو: یادم هست جوانِ تازه ازدواج کرده ای که با سر به شیشه ی شکست های پی در پی برخورده بود و هر دری را که دق الباب کرده بود و به هر کجا که سرزده بود، جز شکستی تازه و بن بستی تازه تر به فهرستِ ورشکستگی های پیشینش نیفزوده بود و افسردگی گرفته بود اساسی، از من پرسید: فیلم که نمی گذارند بسازید، نقاشی کردن را هم اگر برنتافتند چه؟ گفتم: اگر نگذارند نقاشی کنم، با اسمِ دیگری می نویسم و به روزنامه ها و نشریه ها می دهم. گفت: اگر کلاً نگذاشتند بنویسید چه؟ گفتم: سر به کوه می گذارم و از بستر رودخانه های قدیمی، سنگ های خوش ترکیب را بر می چینم و به هم می چسبانمشان و مجسمه های سنگی می سازم و می فروشم. گفت: اگر نگذاشتند مجسمه بسازید چه؟ گفتم: آواره ی جنگل ها می شوم و شاخه ها و تنه های افتاده و دور انداز را بر می دارم و با تراشیدن و صیقل دادنِ آنها، شکل های متفاوتی می پردازم و می فروشمشان. گفت: اگر نگذارند دست به چوب بزنید چه؟ گفتم: سر چهار راهها گل می فروشم. اگر نگذاشتند؟ جوشکاری می کنم. چرا که پیشترها دوره اش را دیده ام. اگر نگذاشتند؟ می روم تهِ چاه و مثل عزیزان افغانستانی چاه می کنم یا بار می برم. این را که گفتم، سرش را جلو آورد و پرسید: خدا وکیلی می روید ته چاه؟ گفتم: چرا که نه؟ و گفتم: البته یک کار مانده. چه؟ می روم جلوی مجلس وبه تن نماینده ها کیسه می کشم به مفت!

سه: نمی خواستم مراسم رونمایی را ناگهان با پس راندن پارچه ای که بر تابلو انداخته ایم، به پایان ببرم و با همین پس راندنِ پارچه، عاشقانه ی من ” لو” برود فی الفور. دوست داشتم کمی نمکین، سر به سرِ آنانی بگذارم که برای دیدن عاشقانه ترین تابلوی من سرک می کشند. چه باید می کردم؟ دیدم یک پرده ی نقاشی دارم از گل های لاله. روی این پرده خیلی کار کرده بودم. شتابِ برپاییِ نمایشگاه باعث شده بود که این پرده، با لاله های زیبایی که بر خود نشانده بود، در حصار قاب نگنجد و از حضور در نمایشگاه دور افتد. بزرگ بود و لخت. بذهنم دوید که همین پرده ی لاله ها را بر چارچوبِ تابلوی عاشقانه ام منگنه کنم. دست بکار شدم. وقتی آماده شد، عاشقانه ترین تابلوی خود را بسته بندی کردم و بستمش به سقف اتومبیلم و به راه افتادم. تابلو، کمی زیادی بزرگ بود و از اطرافِ سقف بیرون زده بود. شاید نگرانِ این بودم که مبادا باد بر او بکوبد و ببردش برای خودش.

چهار: در نمایشگاه، تابلوی عاشقانه ترین را در جای مناسبی قرار دادیم و پارچه ای رویش کشاندیم. همانجا یک بانوی چادری و شوهرش را دیدم که هر دو پنجاه و چند ساله می نمودند. زودتر آمده و منتظر نشسته بودند تا من و دوستانم سر برسیم. بانوی چادری مرا تنها که دید آمد و گفت: شوهرم یک دقیقه می خواهد با شما صحبت کند. رفتم سراغ شوهرش. تا دست بر شانه اش نهادم، سرِ کیسه ی اسرارِ دل وا گشود و در خود فسرد. مرد، هموست که ایده ی ” خانه ی امن” را به احمدی نژاد داده بود وقتی که احمدی نژاد شهردار تهران بوده.

من پیش تر داستان ایده دزدیِ احمدی نژاد را از یکی از استادان دانشگاه علم و صنعت شنیده بودم اما حالا صاحب ایده آمده بود به نمایشگاه با کلی غصه و ورم. خانه ی امن، می گوید در نظام خانه سازی و برج سازی، اتاقی یا فضایی در نظر گرفته شود امن. جوری که بمباران ها و آسیب های انفجاری و زمین لرزه های طبیعی در آن اثر نکند. در این خانه یا فضای امن، یخچال باشد و خوردنی ها و اکسیژن بقدر کافی. تا اگر بمبارانی شد یا زمین لرزید و مجموعه به هم ریخت، افرادی که به این خانه و به این فضای امن پناه برده اند، تا دو سه روز در امان باشند تا کمک برسد.

تحویل طرحِ خانه ی امن به شهرداریِ احمدی نژاد همان و سرگردانی و بازداشت و زندان و دادگاه و سرگشتگی و آوارگی همان. هنوز که هنوز است این مرد، در پی حق خویش است و سرگردان. می گفت: چهار بار احمدی نژاد را محکوم کرده ام اما دریغ از اعمال قانون. احمدی نژاد، طرح خانه ی امنِ این مرد را می گیرد و می خواند و رد می کند. که یعنی بدرد ما نمی خورد. پشت بندش بلافاصله این ایده را به اسم خودش به ثبت می رساند و کتابش می کند و بیرون می دهد با کلی پُز و ریخت و پاش.


پنج:
خیلی ها آمدند با هم. یعنی جمعی که با هم رفته بودند سرِ مزار مصطفی کریم بیگی (آن روز سالگرد کشته شدن مصطفی در عاشورای 88 بود ) از همانجا آمده بودند به نمایشگاه. کی ها بودند؟ مادران پارک لاله و گوهربهشتی – مادر ستار بهشتی – و حکیمه شکری و خانواده اش و معصومه دهقان همسر وکیل زندانی: عبدالفتاح سلطانی و ناصر اشجاری و مادر مصطفی کریم بیگی و خواهر شهرام فرج زاده که روز عاشورا با اتومبیل از رویش رد شده بودند و پدر و مادر سعید زینالی و همسر رویین عطوفت که رویین همین اکنون در زندان است و دوستانی از کاشان و آران و بیدگل و دو نفر از بهاییان و سه چهار نفر از شاگردان محمد علی طاهری و دوستانی که برای چندمین بار به نمایشگاه می آمدند بی آنکه من اسمشان را بدانم. جعفر پناهی و همسرش نیز آمدند. بعدش دکتر بهزادیان نژاد و دو دختر نازنینش. این دکتر بهزادیان نژاد، یک شخصیت بی حاشیه و زلال علمی است. من و وی با هم در زندان اوین بودیم در دو بند دور از هم. دکتر بهزادیان نژاد، رییس ستاد انتخابات میرحسین موسوی بود و بهمین خاطر آورده بودندش به زندان.

شش: بانویی از من در باره ی نافرمانی مدنی پرسید. کمی از آن گفتم. اما وقتی جناب پناهی داخل شد و بعد از آن که صدای کف زدنهای ما فرو نشست، به همان بانو گفتم: نافرمانیِ مدنی یعنی همین کاری که آقای پناهی می کند. چه می کند؟ درست مخالفِ حکمی که برایش صادر کرده اند، عمل می کند بی هیاهو. حکمش مگر چه می گوید؟ می گوید: وی نباید بیست سال فیلم بسازد اما جعفر پناهی هر سال یک فیلم می سازد. در حکمش آمده: جعفر پناهی نباید بیست سال فیلمنامه بنویسد اما وی هر سال یکی می نویسد و همان را کار می کند. و گفتم: نافرمانی مدنی از آنجا پا می گیرد که یک نظام مستبد، همه ی درها را به روی یکی یا جمعی ببندد در کمال ناجوانمردی. یعنی در دادگاهی غیر علنی و بی آنکه دفاعی و وکیلی و فرصتی در کار باشد. و گفتم: ریشه و بنیان و اصالت و درستیِ نافرمانی مدنی بر سلامتِ رفتارِ معترضان است. که یعنی شما کتک بخوری و به زندان بروی اما کتک نزنی و سرد نشوی و ادامه بدهی.


هفت:
بانویی آمد با دو دختر و دو پسرش. گله داشت از اوضاعی که برای دختران جوان جاری است. که از هر سوی، بر آنان تحکم می شود و کسی سراغی از اقتضائات سنیِ آنان نمی گیرد. به وی و به جمع حاضران گفتم: اگر می خواهید سست بودن بسیاری از احکام شرعی را پی بگیرید، به همین ژنده فرشی بنگرید که آیت الله های اسلامی در طول تاریخ پیش پای زنان و دختران ما پهن کرده اند. این روزها بانوی جوانی را در نظر آورید که سیزده ساله است و ازدواج کرده و دو تا بچه دارد. این بانوی نوجوان، با همان دو بچه ای که در بغل دارد، می رود گواهینامه بگیرد به او می گویند: برو وقتی هجده ساله ات شد بیا. ویا وقتی می رود معامله ای را سند بزند، می گویند برو وقتی هجده ساله ات شد بیا. این یعنی: فتوای آیت الله ها – که نظر به جسم دختران دارد – به راه مطلوب خود می رود، و جامعه ی عقلانی به راه خود. و عجبا که جامعه، گرچه به ناگزیر تن به شلاق فتاوای آیت الله ها می سپرد اما با وضع قوانینی عقلانی، به آن پشت می کند.

هشت: من چهار مرتبه از عاشقانه ترین نقاشی ام رو نمایی کردم. چرا که جمعیت رفته رفته فزونی می گرفت و بیمِ آن می رفت جا نباشد حتی برای فشرده ایستادن. عده ای نیز داوطلبانه می رفتند تا فضا برای تازه واردان گشاده شود. اما بودند کسانی که از ابتدا تا پایان ماندند و هر چهار بار رونمایی از عاشقانه ترین نقاشی را دیدند و داستان را برای کسی لو ندادند.

نه: من حتی یک نفر را نیز بصورت ویژه به نمایشگاه دعوت نکرده بودم. نه کارت دعوتی تدارک دیده بودیم و نه به در خانه ی عزیزی رفته بودیم و نه به کسی تلفن زده بودم که بیا. دعوت همان بود که در نوشته ها آمده بود. اما چه نیک اقبال بودم من که دو نفر از بهاییان آمدند. یکی از این دو، پدرِ آرتین کوچولو بود که من پیشتر به پای بوسی پسرش آرتین رفته بودم وقتی که وی در زندان بود با همسرش. چند وقتی است که پدر آرتین آزاد شده اما همسرش – مادر آرتین کوچولو – همچنان زندانی است.

ده: در کنار تابلوی پوشیده روی ایستادم و از عشق گفتم. از کهنسالی و کودکی گفتم. و از لاله ها آنجا که ما با دیدنشان به یاد شهدا می افتیم. پارچه را که پس راندیم، تابلوی لاله ها هویدا شد و همه کف زدند. که یعنی این عاشقانه ترین نقاشی نوری زاد است. بی آنکه بدانند تابلوی اصلی در زیر لاله ها پنهان است.

یازده: به حاضرانی که با شوق یا احتمالاً از سر ناچاری کف می زدند، گفتم: اگر برای این نقاشی و لاله های قشنگش دست زدید کمی عجله کردید. عاشقانه ترین نقاشیِ من در زیرِ این لاله ها پنهان است. و بعد درباره ی مردمی سخن گفتم که در این سالهای اسلامی، به اشکال مختلف آسیب دیده اند و کشته شده اند و به زندان رفته اند و کار و کسب شان مهر و موم شده اما دست به خشونت نبرده اند هرگز. و گفتم: راهی که به سویِ آینده یِ درست و خواستنیِ وطنمان می رود حتماً در آشتی ملی است. که همه به یکباره همدیگر را ببخشاییم اگر که نمی توانیم یا نمی خواهیم فراموش کنیم.

دوازده: لاله ها را که پس راندم، عاشقانه ترین نقاشیِ من هویدا شد. تصویری کودکانه از نوری زاد که نشسته و به کف پای آرتین کوچولو بوسه می زند و دو کودک مثل آرتین در نوبت اند برای پوزشخواهیِ امثال من.

سیزده: سپاس از همگی. چه شما که به نمایشگاه آمدید، و چه آنانی که نیامدند و از راههای دور و نزدیک، همدلی های خود را به سوی من گسیل فرمودند. من و تعظیم در برابر محبت های شما.


telegram.me/MohammadNoorizad
https://www.facebook.com/m.nourizad
سایت: www.nurizad.info اینستاگرام: Mohammad Nourizad

محمد نوری زاد
هفتم دیماه نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

97 نظر

  1. با درود به بزرگوار جناب آقای دکتر نوریزاد عزیز و شما گرامیان

    این روز‌ها بدترین بوی تعفن پاچه خواری را این حاج محسن رضایی از خود تولید می‌‌کند و این موجود هرگز وقت ناشناس و بی‌ سواد، نمی‌‌دانم چه گندیده بوی ترفیع و ارتقایی را زیر بینی‌ وی آتش زده اند که می‌‌خواهد رکورددار چاپلوسان و مجیز گویان نکبت سرای متوهم مطلقه پرت و پلا گوی شود. دوستی‌ که بعد از فجایع کودتای ۸۸ با مهارت و زیرکی هر چه تمامتر خود را از شرّ دم و دستگاه اهریمنی مظهر کینه توزی و دلدادهٔ چاپلوسان نجات داد می‌‌گفت‌ یکی‌ از شگرد‌های نخ نما شدهٔ کوتوله‌های طرف مشاورت ٔبت بزرگ این است که دائم یکی‌ از آنها سراغ کسانی می‌‌روند که محرمانه از پیامدی آنها را خبر کنند. حالا خبر محرمانه چیست؟ که بله آغا نظرشان در بارهٔ شما مساعد است و شما را برای امر مهمی در نظر دارند. چی‌ می‌‌شود؟ طرف شروع به تاختن اسب بی‌ یال و دًم پاچه خواری در میدان چشم امید به ناکجا آباد باتلاق دور تا دور خیمه و خرگاه متوهم مطلقه می‌‌کند. اگر خیلی‌ پاچه خواری کرد دست نوازش تاییدی به سر و گوشش می‌‌کشند و اگر نه‌ اندک استقلالی از خود بروز داد، بیشتر زیر ذره بین برده پروری قرار می‌‌گیرد. غرض اینکه می‌‌گفت‌ حرص زیاد پاچه خواری‌های این روز‌های محسن رضایی از بوی انتظاری حکایت دارد که تحت نام شگرد خبر محرمانه نظر مساعد آغا به وی منتقل شده چون که طرف در پاچه خواری خیلی‌ بی‌ پروا شده و شش نعله می‌‌تازد. محمد رضا باهنر را چند ماه هست که با چنین خبری سر گرم کرده اند و در انتظار مژده لقمه چرب و نرمتری از آغا لحظه شماری می‌‌کند. فکر کنید سردار سابق.

     
  2. خبرنگار
    نحوه تعامل حکومت با خبرنگاران بهترین وسیله سنجیدن میزان فساد آن حکومت است.
    خبرنگار یعنی چه؟ چه وظیفه ای در جامعه بر عهده دارد؟ و اهمیت کار او چه اندازه است؟

    پایینتر این صفحه عباس انعامی عزیز نامه پر درد و سوز و آهی نوشت و از جمله به آزادی بیان و خرد جمعی اشاره کرد و انتقادی داشت به گفته سید مرتضی که احترام به رای اکثریت سخنی ناقص است.

    (سید مرتضی عزیز خواهش می کنم این همه بر رای اکثریت پافشاری نکن آن هم در وضع سانسور و بگیر و ببند جمهوری اسلامی.)

    به نظرم آمد بخشی از این نامه رو زیر ذره بین ببرم و کمی راجع به اون گفت و گو کنم.
    آری به راستی گفتی که “احترام به رای اکثریت” در شرایط ایران سخنی ناقص است. نه تنها از این جهت که احترام به رای اکثریت نباید به قیمت از دست رفتن حقوق اقلیت بیانجامد بلکه باید دید آیا جامعه از اطلاعات کافی برخوردار بوده تا “رای اکثریت” منصفانه ای در آن شکل گرفته باشد؟
    شکل گیری رای اکثریت تنها در یک جامعه آزاد و باز معنی و مفهوم دارد. جامعه ای که آحاد آن به اندازه کافی از فرصت جمع آوری اخبار و اطلاعات موثق بهره مند بوده باشند و فرهیختگان و نخبگان جامعه توانسته باشند بدون هراس نظرات خود را و چکیده علم و دانش خود را در اختیار همگان قرار داده باشند.

    اینجا باز می گردیم به”خبرنگار” و اهمیت کار وی.

    به عقیده من در شرایط کنونی ایران هیچ شغلی مهم تر و حساس تر از خبرنگاری نیست. خبرنگاران ایرانی سربازان خط مقدم جبهه دانش در برابر جهل را تشکیل می دهند.

    عباس انعامی این دوست گرامی اشاره ای داشت به بیماری جامعه و عقب ماندگی اش که هیچ اغراقی در آن نیست. شما را به خدا آری با شما هستم سپاهی ها بسیجی ها اطلاعاتی ها و دیگر مواجب بگیر های حکومت اسلامی می دانید ایران در رده بزرگترین زندان های خبرنگاران در دنیا قرار دارد؟ یعنی حرف بزنی مساوی است با انفرادی.
    خدا وکیلی از خودتان نمی پرسید اگر حکومت ریگی به کفش ندارد چرا این همه خبرنگار زندانی می شود؟ کارش را از دست می دهد؟ روزنامه اش تعطیل می شود؟

    نا سلامتی سپاه و اطلاعات جزو اقشار با سواد این مملکت است. اینقدر متوجه نشده اید با این همه خفقان و تهدید و محاکمه به جرم “تشویش افکار عمومی!” یک جای کار عیب دارد؟ یک جای حکومت می لنگد؟

    می دانم سخت است. ایمان عشق بهشت جهنم برای ما دنیایی ساخته که ما را دچار نوعی فلج فکری کرده است. ترس از جهنم به خصوص وقتی که پای رهبر و ولی فقیه و نماینده خدا روی زمین در میان باشد. به خصوص وقتی که او با تمام توان در حال مبارزه با استکبار جهانی است یکه و تنها و بدون یار و یاور……….
    خوب این میان خبرنگاری که جرمی مرتکب نشده به غیر از انتشار اخبار و اطلاعات چه گناهی کرده که باید سر از زندان و انفرادی در آورد؟

    یکی از شما از خودش نمی پرسد در این میانه جنگ و جدال بیان حقایق چه اشکالی دارد؟ اگر ولی فقیه و رهبر در حال مبارزه با استکبار جهانی است چه عیبی دارد مردم از حقایق با خبر شوند؟ مگر نه این است که رهبر ادعا دارد که می خواهد پوزه استکبار را به خاک بمالد؟ پس چرا خبرنگاران نباید با تحقیق و تفحص و کند و کاو و بر ملا کردن مسایل پشت پرده صحت و سقم این ادعا را مشخص کنند؟

    خوبی کار خبرنگاری در این است که در آن دغل کاری میسر نیست. چطور؟ اولا خبرنگار تنها انتقال دهنده خبر است. در ثانی کار خبرنگاری کاری جمعی است یعنی این ها نقطه ضعف یکدیگر را نیز بر ملا می کنند. اگر کار یکی ناقص باشد و نتیجه نادرستی از آن استنباط شود خبرنگاران دیگر که در همین موضوع کار کرده اند آن را نشان خواهند داد. قضاوت هم با آرای عمومی و خرد جمعی است.

    وقتی آزادی بیان محترم شمرده شود و حرمت خبرنگاران حفظ شود دغل کاری در نقل و انتقال اخبار اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است.

    من اصلا قبول ندارم جلیلی به عنوان نور چشمی خامنه ای چهار میلیون رای داشته باشد. این را ثابت می کنم:

    آهای آن چهار میلیونی که به جلیلی رای داده اید آیا رای داده اید جلیلی حکومتی استبدادی بنا کند که در آن آزادی بیان نباشد و خبرنگاران به زندان افتند تنها به این دلیل که حقایق را بیان کرده اند؟
    به او رای داده اید صدا و سیمایی بنا کند که اجازه ندهد دانشمندان روشنفکران و فرهیختگان در آن حرف بزنند؟

    هیچ انسان عاقلی به این دو سوال که برای نمونه عنوان کرده ام پاسخ مثبت نمی دهد.

    همان چهار میلیونی که به جلیلی رای داده اید آیا این رای شما به معنی چک سفید است جلیلی ها و خامنه ای ها هر چه دلشان خواست به نام اسلام و مسلمین بکنند؟ از خودتان نمی پرسید اگر حکومت ریگی به کفش ندارد چرا حرمت کار خبرنگاران را مراعات نمی کند و نمی خواهد مردم از حقایق با خبر شوند؟
    می دانید وقتی کسی می گوید این ها نفوذی اند این چه معنی و مفهومی دارد؟
    فرض کنید در خیل هزاران خبرنگار یک تعدادی به اندازه انگشتان دست یا کمتر یا بیشتر اصلا بگو صد تا دویست تا خبرنگار “نفوذی” باشند. از دست این نفوذی ها چه بر می آید؟ فوقش آن است که اخبار دروغین منتشر می کنند. ببخشید پس آن هزار ها خبرنگار دیگر کر و کور و لال هستند؟ نمی توانند دست این نفوذی ها را رو کنند؟
    کمی فکر کن عزیز. کسی که می گوید این ها نفوذی اند دارد به شعور من و تو توهین می کند. نفوذی اند خوب باشند مابقی خبرنگاران بی کار نشسته اند و عقلشان نمی رسد نفوذی بودن این ها را بر ملا کنند؟
    ما هم که خواننده روزنامه و اخبار این خبرنگاران نفوذی هستیم هم بلا نسبت خریم؟ نمی فهمیم؟

    کار دنیا وارونه شده. نفوذی ها بی گناهان را متهم به نفوذی بودن می کنند. کیهان شریعتمداری که نفوذی استکبار و نماد تحمیق جامعه است خبرنگاران شرافتمند را متهم به نفوذی بودن می کند.

    از شما سپاهی و بسیجی و اطلاعاتی بعید است آنقدر ساده لوح باشید که بازی این ها را نخوانید.

    آری دشوار است تشخیص سره از ناسره ولی من راهی می شناسم که این تشخیص را بسیار آسان می کند. جایی که خبرنگاران را تهدید می کنند و به زندان می افکنند بدانید حاکمان فاسدند. این تهدید بهترین محک است برای تشخیص میزان فساد حکومت. خود دانید. زندگی زیر بار یک حکومت فاسد. مزدوری یک حکومت فاسد. خود دانید و وجدانتان.

     
    • جناب ساسان سلام

      درست گفتيدحتما حكومت هزاران ريك دركفش دارد.

      امااين سخنت درست نيست كه “نا سلامتی سپاه و اطلاعات جزو اقشار با سواد این مملکت است.”بلكه اكثريت شان جزو اقشار پخمه اين مملكت است كه اين چنين فرمان برداراست.
      واحترام به راي اكثريت درهرشرايط جامعه سخن درستي است.وحقوق اقليت هم درهرشرايط بايدمراعات شود.

      اينكه گفته ايد:”بلکه باید دید آیا جامعه از اطلاعات کافی برخوردار بوده تا “رای اکثریت” منصفانه ای در آن شکل گرفته باشد؟
      شکل گیری رای اکثریت تنها در یک جامعه آزاد و باز معنی و مفهوم دارد. ”

      اين سخن هم درست نيست زيرابرخورداري جامعه ازاطلاعات كافي ياغيركافي هيچگونه ربطي به منصفانه بودن راي اكثريت ندارد؛زيراكانديدها مشخص هستند هركس رايش بيشترين باشداومنتخب اكثريت است.امادرجامعه باز وآزادبلي درست است ؛خودوجودانتخابات بمعناي جامعه بازوآزادنسبي است ؛به اين معني كه اشخاص غيرواجدشرايط نمي تواندكانديدشود.

      هرجامعه اي به هرشكلي كه هست چه اطلاعات كافي دراموراجتماعي داشته باشديانداشته باشد ،معيارمنتخب باراي اكثريت است.زيرادريك سال وچندسال نمي توان فرهنگ واطلاعات وسوادوبينش جامعه را بطورمكانيكي بالابرد وازاطلاعات كافي برخورداركردآنوقت گفت كه حالا اكثريت آرا معياراست.

      هرجامعه طبق معيارهاي خويش مطابق اصل دموكراسي ،حاكميت بااكثريت آرائ آن جامعه است.ودرهرجامعه نخبگاني وجوددارد كه ديگران راراهنمائي كنندواطلاع رساني منصفانه ازرسانه هاي ملي انجام شود.

      بله خبرنگاران درخبررساني بايد آزادباشندبدون توهين به اشخاص حقيقي ياحقوقي وبدون توهين به عقايد مردم اعم ازهرمذهب ونحله رسمي جامعه.

      ونقدوانتقادازهردين ومذهب ونحله اي وازهرروش ومرامي بدون توهين به مباني آنها ؛وحق پاسخگوئي وشنيدن پاسخ آنان نيز بايد آزادباشد.بااحترام فائقه
      مصلح

       
    • ساسانم گرامی ،چشم قربان ما به احترام اقلیت از این ببعد سعی میکنیم اصلا حرفی از “حق اکثریت” نزنیم و اجازه دهیم اقلیت هرچه دلشان خواست بگویند ،چشم قربان!

      اما ساسانم جان،گذشته از شوخی ،از قدیم گفته اند شنونده باید عاقل باشد و کلام طرف گفتگو را حمل بر صحت کند ،شما که مرا بخوبی اینجا شناخته اید که من نیز مثل شما طرفدار آزادی بیان و ایجاد فضای برابر برای گفتگو هستم و از تضییقات یا برخوردهای بعضا غیر قانونی یا سلیقه ای که نافی و نقض کننده این اصل و اصول قانون اساسی هست رنج برده با آن مخالفم ،بنابر این من اگر بحثی کلی از دمکراسی و لزوم احترام به خواست اکثریت می کنم ،سخن مرا در کنار خواست من بر لزوم مراعات حقوق اقلیت و آزادی بیان و گفتگو ببینید ،در این صورت نیازی به این نخواهید داشت که بطور یکجانبه بمن دیکته کنید چه بگویم و چه نگویم ،که اگر چنین کنید خود شما بعنوان مدعی دمکراسی و آزادی بیان اولین نقض کننده اصول دمکراسی خواهید بود.
      در مورد مطالب پر سوز و گداز دوستمان عباس ،هم خوب شما مختارید با نظر ایشان موافق باشید اما من نیز مختارم نقطه نظرات خویش را در مورد ناله ها و سوز و گدازهای ایشان ارائه کنم.
      اینکه گفتید :
      “”بلکه باید دید آیا جامعه از اطلاعات کافی برخوردار بوده تا “رای اکثریت” منصفانه ای در آن شکل گرفته باشد؟””.
      (پایان)
      بحثی قدیمی است که قبلا با هم داشته ایم ،با پوزش من این گونه تحلیل ها را به نقض اصول دموکراسی و نوعی “جرزنی” تفسیر می کنم ،شما با این بیان در عین اذعان به تحقق رای اکثریت در تاریخ گذشته ایران ،در صدد هستید رای اکثریت را با اینگونه جرزنی های از پیش ساخته زیر سوال ببرید و این اصل مهم دموکراسی را که :”همگان باید به رای اکثریت با حفظ حقوق اقلیت احترام بگذارند حتی اقلیتی که خواست اکثریت را قبول ندارند” رانقض کنید که بارها عرض شد رویه درست دموکراتیک این است که اقلیت با تبلیغات درست و بدور از مغالطه و شانتاژ و فریب ،اکثریت را منعطف به نظر خویش کنند وگرنه با زیر سوال بردن های تکراری مبادی تاریخی تحقق رای اکثریت عملی انجام نمی دهند جز :جرزنی!

       
  3. و بازهم هزارون بار درود خدا به روان پاک زرتشت

    * …. هم در آن بدترین ایام،این بد نهادان،دختران پادشاهان و بزرگان ایران زمین را به زنی گیرند و برده داری و غلامی که در این سرزمین هرگز نبوده،رواج دهند و انسانی ،که آفریدهء من است به انسانی دیگر به بهای پول میفروشند….با آن بهایی که بابت زنان برده (کنیزان)می پردازند با آنان مانند حیوانات همخوابه می شوند و بدان کار نیز مباهات می ورزند و فرزندان حاصل را نیز به فرزندی می دارند…….

    * و از گناهانی که مردمان کنند،از پنج گناه سه گنه را پیشوایان دین و دو دیگر را مردمان و پیروان آنان مرتکب گردند و نیکان را دشمن باشند و عبادتی را که خود بپذیرند،انجام ندهند و از دوزخ بیم ندارند…..

     
  4. درود بی پایان به روان زرتشت. چه شباهتی شهگفتانگیزی میون پیشگوئی های زرتشت و محمده

    «… و مردم را که در آن زمان زاید، زور و نیرو کمتر باشد و بدگمان‌تر و فریفتارتر بس شوند که مهرِ روان [و دل‌بستگى به رستگارى روان] کمتر دارند و آزرم [و حرمت] نان و نمک ندارند. پس چون مردم بتر و بداندیش و بدکیش اهلموغ[(8)[باشند]، آن [مردم] را دوست خویش شمارند.»(9)

    «در آن زمان، کشتن مرغى و انسانى نیک، برابر شود. کار نیک و کرفه (ثواب) از دست مردمان کمتر رود. خردان به بزرگى و پادشاهى رسند و بزرگان به بندگى و بی‌نوایى.»(10)

    «اى زرتشت سپیتمان! در آن زمان شگفت، … [به سبب] بدخواهى و فرمان‌روایى بد و داورى دروغ بسیار که بر ایشان آمده است، زندگى ایشان را بایسته نیست [و] مرگ را به آرزو خواهند.»(11)

    «در آن دنیاى وانفسا، دین و دین‌دارى و روحانیان مذهبى که نگه‌دارندگان قوانین دینى محسوب میشوند و داعیه دار صیانت از آداب و رسوم و آیین‏هاى مذهبى هستند، آن‌چنان به فساد و تباهى کشانیده میشوند که دین‌داران و روحانیان در میان خلق، گناه‌کارترین مردمند؛ به ‌طورى که از پنج گناه، سه گناه را ایشان مرتکب می‏شوند. آنان بدون هیچ دغدغه‏ اى از انجام وظایف دینى خویش سرباز می‌زنند و بیمى از دوزخ ندارند. در حق هم بدگویى می‌کنند و یکدیگر را به سخره می‌گیرند و به همین دلیل، مردم نیز به قول و فعلشان بی اعتمادند و گفتار و فتواى دروغزنان و افسوس‌گران را به جاى ایشان ارج مینهند.»(12)

    «در آن هنگامه از هر هزار یا ده‌هزار تن، تنها یک نفر به دین گرود و آن یک نیز بدان عمل نکند. در نتیجه دین به‌طور کلى نزار و ناتوان شود و فساد، تباهى، روسپیگرى، غلام‌بارگى، دروغ و مرگ همه جهان را فرا میگیرد.»(13)

     
  5. ” ردِ نظریه داروین ”

    از بابام پرسيدم : شما چطور با اين اطمينان و يقين، نظريه داروين رو رد ميكني؟

    جواب داد:

    يه نيگاهي بنداز به ريخت و قيافه و سنّ و سال اعضاي مجلس خبرگان،

    اونوقت خودت ميفهمي, چرت گفته !

    و ادامه داد :

    داروين اگه واسه مطالعه و تحقيقاتش براي ارايه نظريه اش، بجاي رفتن به جزيره گالاپاگوس،

    ميرفت مدرسه فيضيه رو ميديد، هيچوقت از اين غلط ها نميكرد!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    اینم واسه خودش یه نظریه ایه دیگه!

    کی‌ گفته شعور داروین از شعور بابای من بیشتره ؟ 🙁

     
  6. من به مخالفان شرکت در انتخابات میگویم که هدفتان این نباشد که در انتخابات کی رای می اورد باید هدفتان این باشد که در انتخابات کی رای نیاورد، داعشی هایی چون جنتی، یزدی ، احمد خاتمی، کوچک زاده ، رساعی، طائف، حسینیان، حداد غافل، صادق لاریجانی، مصباح یزدی و….. اگر به این دید به انتخابات نگاه کنید باید در ان شرکت کنید و به طور کامل لیست را پر کنید و درس خوبی به این چماقداران بدهید!!

    کلمه – سیدمصطفی تاج‌زاده:

    آرایش نیروهای سیاسی ایرانی در انتخابات ۷ اسفندماه شبیه مرحله دوم انتخابات شوراهای محلی فرانسه در ماه پیش است. دو جناح سنتی چپ و راست، با همه نقاط ضعف و قوت خویش، در مرحله اول انتخابات شکست سنگینی از حزب فاشیست خوردند. در نتیجه در مرحله دوم ائتلافی نانوشته صورت دادند و با هوشیاری در تمام حوزه های باقی مانده نامزدهای حزب نژادپرست جبهه ملی را پشت سر گذاشتند و یا سوسیالیست ها پیروز شدند و یا کاندیداهای راست معتدل.

    آن چه به پیروزی ایشان مدد رساند، مشارکت گسترده فرانسویان حتی پیشتر از مرحله اول در دور دوم انتخابات بود که نگران موفقیت مجدد فاشیست ها شده بودند.

    در ۷ اسفندماه نیز جناح اصلاح طلب باید ائتلافی نانوشته با اصول گرایان معتدل، علیه جبهه پایداری و مؤتلفانش شکل دهند و از ایرانیان نیز انتظار می رود که با حضور گسترده خود در انتخابات مانع پیروزی نامزدهای جنگ طلبی شوند که قصد دارند به محض به قدرت رسیدن برجام را لغو کنند و با استمرار و حتی شدت بخشیدن به فضای امنیتی، پلیسی به مصاف حقوق و آزادی های اساسی هم وطنان خود بروند.

    بر این اساس در حوزه‌هایی که احتمال رأی آوری نامزد تکفیری بالاست، لازم است یکی از نامزدهای اصلاح طلب یا اصول‌گرای معتدل به نفع دیگری کنار رود. ترجیح در صحنه ماندن کاندیدایی است که احتمال رأی آوری بیشتری دارد. به هر رو در هر حوزه ای که یک خوارج مسلک رأی بیاورد بعد از انتخابات باید به ترتیب اصلاح طلبان، اصولگرایان معتدل و سایر نامزدها و نیروهای فعال در آن حوزه به ملت درباره کوتاهی خود توضیح دهند.

    ما نباید این انتخابات مهم و سرنوشت ساز را به داعش مزاجان /////////// واگذار کنیم. در این کارزار باید حامیان صلح و دموکراسی با پشتوانه رأی قاطع ملت بر مدافعان جنگ و تحریم و استبداد دینی غلبه کنند.

     
    • جناب مرضی
      همان گونه که نوری زاد اشاره کرد مملکت دست این هایی که در انتخابات شرکت می کنند و برنده می شوند و یا می بازند نیست.
      هیچ فرقی نمی کند سید محمد خاتمی رییس جمهور باشد یا احمدی
      نژاد یا روحانی یا جلیلی……….
      بهترین مصداق این حرف نحوه کار قضات است که اظهر من الشمس است. در پرونده های سیاسی (تو بخوان افراد بی گناه) بازجو ها هستند که حکم صادر می کنند. قاضی مثل عروسک خیمه شب بازی نشسته و هر چه از بالا و از دستگاه امنیتی به وی دیکته می کنند اجرا می کند و حکم می دهد.
      این شل کن و سفت کن ها همه از روی حساب و کتاب و “مهندسی” جامعه و کشور است. یک وقت یک عده ای را می گیرند یک عده را ول می کنند چند تا را اعدام می کنند چند تا را آزاد می کنند.

      یک مشت آدم عصر حجری نشسته اند و دارند به حساب خود مملکت را مهندسی می کنند. بقیه اش تیاتر است.
      البته خاتمی انصافا یک کار کرد و اون هم پی گیری قتل های زنجیره ای بود که باز هم من نمی تونم با اطمینان بگم این کار خاتمی بود یا درگیری داخلی اطلاعات و سپاه و جناح های تند رو……
      از روحانی که هیچ چیزی ندیدیم به غیر از افزایش اعدام و … راستی حقوق شهروندی چی شد؟…..

      ای کاش مردم بیدار می شدند و با نافرمانی مدنی کار رو یک هفته ای تموم می کردند…………..

       
      • ساسانم گرامی ،آقای روحانی نقشی در حدوث یا کاهش یا افزایش اعدام ها ندارد و نمی تواند داشته باشد ،اعدام ها در ایران تقریبا 97 درصد (این درصد را اخیرا محمد جواد لاریجانی ارائه کرد) مربوط به قاچاق مواد مخدر و قاچاقچیان و عملیات مسلحانه است نه مربوط به دگر اندیشان و مسائل سیاسی ،درصدی هم مربوط به قصاص است که باز طبق قوانین ایران مربوط به اولیاء مقتول است ،و بالجمله همه این امور مربوط به سیستم قضائی ایران است و در قانون اساسی ایران بر اصل تفکیک قوا و استقلال آنها تاکید گذاشته شده است ،پس شایسته نیست مطالباتی که خارج از مقدورات قانونی رئیس جمهور منتخب مردم است بگردن او بگذاریم ،بله در مورد حقوق شهروندی انتقاد شما فی الجمله وارد است و من نیز منتقدم ،خصوصا در مورد حصر غیر قانونی و ظالمانه آقایان موسوی و کروبی ،در عین حال باید به مشکلات فعلی و اقتصادی آقای روحانی نیز توجه کرد ،الان منطقا تمرکز باید بر دیپلماسی و رفع تحریم ها از طریق اجرای برجام و راه اندازی اقتصاد ایران و رفع رکود و تورم که کمر مردم ایران را شکسته است باشد که دولت روحانی در این زمینه تمرکز داشته و فی الجمله خوب عمل کرده است ،قدری منطقی باشید این دولت بیچاره خود مسبب این فلاکت اقتصادی نبوده است بلکه آنرا از دولت آن شیرین عقل بارث برده است ،بنظرم اگر قدری در نحوه انتقاد به این دولت منطقی تر باشیم بهتر است ،شما البته بشکلی که برخی متوهمین در این سایت زمین و زمان را بهم می دوزند و با افکار مالیخولیائی به همه چیز صبغه توطئه و ربط های بیربط می دهند تحلیل نمی کنید ،اما بنظرم شما هم چون با اصل نظام دینی مخالفید اینطور به دولتی که فی الجمله منطقی رفتار کرده است حمله می کنید ،اینرا تفکیک کنید ،اگر شما طالب نظام سکولار هستید (که هستید) و بنیاد این نظام را قبول ندارید پس انتقادتان را ببرید در مبناها ،دیگر برای شما نباید دولت خاتمی و هاشمی و موسوی و روحانی و غیر اینها فرق کند ،اما اگر قطع نظر از مبنا و بعنوان یک ایرانی که خواستار منافع کشورش هست بطور نسبی می خواهید قضاوت کنید طبعا در مقام انتقاد نباید تفاوت های دولت حسن روحانی در عقلانیت با دولت آن شیرین عقل دور از نظرتان باشد.
        موفق باشید

         
    • با سلام و احترام
      به نظر من این تحلیل جناب تاجزاده بر پایه تحلیل اشتباه انتخابات سال 92 صورت گرفته است. من فکر میکنم اگر بتای حاکمیت ج. ا تداوم شرایط قبلی بود نه روحانی بعنوان یک مقام ارشد امنیتی کاندید میشد و نه رهبر پیروزی اش را چون سال 88 میپذیرفت بتدریج روشن شده که مذکرات از اواخر دوره اعجوبه آغاز شده بود بعبارتی دیگر رهبر که از تداوم آن شرایط به درماندگی رسیده بود نیازمند فردی بود که بتواند مذاکرات را در جهت مطامعش پیش ببرد و از طرفی دیگر جامعه نیز که به استیصال رسیده بود و در شرایط پس از سرکوب بسر میبرد چاره ای نداشت جز اینکه کسی چون روحانی را توهم کند.
      در حال حاضر اگر روحانی کارکردش را برای رهبر از دست داده باشد شرایط دیگری را تجربه خواهد کرد.
      بعبارتی دیگر نباید نگران این بود که با به قدرت رسیدن مخالفان توافق همه چیز بهم میخورد. اینگروهها تنها گروههای اثر گذار در انتخاب فرایند ها در ج.ا نیستند.رهبر مقامات نظامی امنیتی رانت خواران اقتصادی از این سو چگونگی عملکرد هسته ای روحانی -که بخشی از دستگاه امنتی ج.ا را نمایندگی میکند- از سوی دیگر و نیز نتایج انتخابات پیش روی آمریکا عوامل مهمتری در نتایج عملی مذاکرات هستند و گروههای مخالف برجام در مجلس در این بین فاقد اهمیت اند

       
  7. ابراهیم نبوی

    ///////////////
    ///////////////////
    ///////////////////////

    اگر از او بپرسی: “شما که امیدی به سیاستمداران جهان اسلام نداری، آیا به سایر سیاستمداران غیر اسلامی امید داری؟” جواب می دهد: “نه، یکی از یکی بدتر، همه شان دشمن.” اگر بگویی: “اصلا بیخیال سیاست، شما به روشنفکران و دانشمندان دنیای اسلام امید داری؟” مطمئنا می گوید: “اوه اوه اوه! صهیونیست! استکباری! آنها از همه بدترند.” بعد بپرسی: “اصولا شما به دانشمندان جهان و رهبران رسانه های جهانی و اصولا خارجی ها امید داری؟” جواب می دهد: “آنها همه شان ابزار صهیونیسم و استکبارند.” و آخرش هم از او اگر بپرسی: “عزیز جان! ///////////////////شما به سیاستمداران کشور خودت مثل خاتمی، موسوی، هاشمی، کروبی، احمدی نژاد، مشائی، بازرگان، اعتماد داری؟ اصلا به همین رئیس جمهور موجود خودت و آقای ظریف نماینده خودت اعتماد داری؟” مطمئنا می گوید نه. یا یواشکی می گوید نه، چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. برادر من! آلبرکامو! فرانتس کافکا! ای مظهر نومیدی و تلخی! شما که نه به کسی اعتماد داری و نه به کسی امید داری، شما بی خیال، //////////////// برای چی حرف می زنی؟ ماهی یک بار حرف بزن، آن هم روز ملی شدن ///////////////
    http://www.roozonline.com/persian/tanssatire/tans-satire-article/article/-73bbab681d.html

     
  8. مازیار وطن‌پرست

    عجیب آنکه دوستان (نثر دوستان قدیمی آشناست) در دفاع از یک روحانی به من فحش داده‌اند چون تنها و تنها:
    «هرافترائي به هركسي چون مرحوم فلفسي به اين سادگي ها نمي چسبدوهيچ عاقلي هم كه اورا مي شناخته اند باورنمي كنند»
    (غلط املایی از من نیست، متن را عینا کپی کردم)

    جالب اینجاست که ما هر روز داریم عواقب سخنانی با همین عبارات آشنا: “دزدی به فلان عالم روحانی نمی‌چسبد” یا “فلان عالم روحانی ایشان را پاکدست‌ترین دولت از صدر مشروطیت تا کنون خوانده” را در روزنامه‌ها و از مسؤلان ردهٔ نخست جمهوری اسلامی می‌شنویم و می‌خوانیم.

    حالا این وسط من که تنها از کتابی در دسترس عموم (نامش را گوگل کنید تا نسخهٔ دانلود پیدا شود) نقل قول کرده‌ام چرا باید مورد توهین قرار بگیرم؟ حتی اگر “نقل کفر” می‌کردم مستحق هیچ عتابی نبودم! اما اخلاق اسلامی و حرمت مؤمنین مهم‌تر از “نقل کفر” است. فقط نمی‌دانم چرا متخلقین به اخلاق اسلامی تنها برای صیانت از حرمت معممین پستان به تنور می‌چسبانند؟ آقای فلسفی در خاطراتش کاملا به این موضوع اشاره کرده و البته تحت این عنوان که “مونتاژ” بوده‌است. اما از شجونی نقل شده که در محافل خصوصی به این کار خویش (لابد در حکم کوبیدن میخ اسلام در مزرعهٔ ساواک) افتخار هم کرده و ناز شست خود خوانده‌است (به نقل از پاورقی قانعی‌فرد به همان کتاب).

     
    • جناب مازيار

      نقل قول شما مگرجزبااراده لكه داركردن آخوندها آنهم ازنوشتارشكنجه گرساواك نبوده است؟
      آيااين غيرازدشمني چيز ديگري دراراده شمابوده است؟
      بااينكه همين مطلب در برنامه ديددرشب را،مؤسسه نشرآثارحجت الاسلام فلسفي به شجوني اعتراض كرده است.كه اين ادعا خلاف واقع است.واصل خبرراازتابناك پيگيري نمائيد.
      شما خودتان اعتراف مي كنيدكه مرحوم فلسفي اين قضيه را نقل كرده وگفته است كه كاملا مونتاژ بوده است.
      آياشما اين مونتاژ بودن را درخبرتان آورده بوديد؟

      وخودشجوني هم درآن آدرس شما،گفته بودكه مونتاژ بوده است .
      ديگرشما ياتو چه داعي وانگيزه اي براي نوشتن آن داشتيد غيرازاينكه راه هرزگي پرويزثابتي شكنجه گرساواك رادامه دهيد؟

      ونوري زادهم باشيطنت خاص خودش گفته بودكه شجوني به تقيه فرورفته وگفته مونتاژ بوده است.آيا اين غيراز انحطاط وتنزل اخلاقي توونوري زاداست؟
      ماشمارا خوش اخلاق ترين ومؤدب ترين سكولارها تصورمي كرديم.

      حال بمادرس اخلاق يادمي دهيد؟
      كفرگوئي بخودت مربوط است بماربطي ندارد واماازفلان عالم نقل كردي كه فلاني را پاك دست دانست .خوب عقيده ايشان آن وقت چنان بوده ولي خلافش را ديدازآن برگشت.
      امااينكه حرمت آبروي مؤمن مهمترازكفرگوئي هركافري است،بله مهمتر است ازآب روي مؤمن بايددفاع كرد،آنهم واعظ شهيري همانندمرحوم فلسفي كه تقوايش مشهورخاص وعام است.
      ودرمقابل كفرگوئي هركافرمعاندي وظيفه مؤمن نيست كه اورا بازداشت كندوياتودهنش بزندوياراهنمائي اش كند”لكم دينكم ولي دين”،بلكه اگرراهنمائي مؤثربيفتدمي تواندارشادكنداگرپذيرش داشته باشدوگرنه اينهمه كافرمعاند دردنياهست واينهمه كفرگوئي مي كنند يكي اش همين مزدك خودمان هرچرنديات ولاطائلاتي راازبركت واژگون شده نوري زاددراينجامنتشرمي كند.واگرمساله غلطي به اسلام نسبت دهد ،جناب آقاسيدمرتضي-زيدعزه- جوابش را مي دهد وشيطنت مزدك راآشكار مي كندو”فبهت الذي كفر”مي شود چنانچه تاحال چنين بوده است.
      آيا شما سكولارهاهميشه ادعاي بي ديني وضدديني مي كنيد مگركسي گفته است كه چرا اين ادعارا مي كنيد؟

      گزينش دين واعتقادبراي هركس آزاداست “لااكراه في الدين”يك اصل وقاعده است.
      شهامت شما اگرداري ؟درآنست كه بيائيد صريحاعذرخواهي كنيد.

      اينكه گفتم اين خبرتكذيب نمودن شجوني رادرتابناك آمده است ،درانيستاگرام هم آمده است.

       
  9. با سلام مجدد خدمت اقای نوریزاد وهمه دوستان حاضر و غایب این سایت………..اجازه میخوام یک خاطره تعرف کنم دوستی مگفت .یک فامیل داشتیم که در مجالس عروسی برای رقصیدن ایشان فقط کافی بود یکنفر دستش را بگیره وبلندش کنه . رقص خاص خودش را داشت با هر نوع اهنگی حتی وقتی موزیک هم قطع میشد کماکن برقصش ادامه میداد و برای نشاندن ایشان چهار نفر لازم بود که دست و پایش را بگیرن وسر جاش بنشونن.عزیزان برای منهم ۲تا تشویق لازمه شروع به نوشتن کنم بعد همگی باید بسیج بشین تا منو سر جام بنشونین . از ما گفتن خود دانید………………………………………… دردلی هم دارم باکاندیداهای محترم…………ایا شما که میخواهید وکالت مردم را تاکید بر کلمه مردم را بعده بگیرید ………….. ایا با اصطلاحات ذیل اشنا هسیتید..حقوق بشر..اختلاسها..رانتها..بیکاری..فحشای تحمیلی..زندگی زیر فقر..فرار مغزها …..افت علمی دانشکاهها.. محیط زیست..ازادی مطبوعات..ازادی احزاب..زندانیان سیاسی..خروج سرمایه های این مملکت به هرعنوان ………………….. اگرجواب شما منفی باشد صحبت من با شما تمام است اگر مثبت است بدانید هر یک از عوامل که به تنهایی برای تخریب یک جامعه کافی است بفرمایید ایا دراین مملکت اتفاق افتاده یا خیر ……باز هم اگر جواب منفی است صحبتی نمیماند…… چنانچه مثبت است ادامه میدهم …لطفا برای ما چرایی این اتفاقات و عوامل ان واینکه چه راهکاری برای مبارزه با ان دارید مشخص کنید..ایا شهامتش را دارید بسم الله…………(من در این مملکت هیچ کاره ام استفاده کلمه ما منظور من و خانودهام است به خودم این اجازه نمیدهم از طرف دیگران صحبت کنم ولی خدا را چه دیدید شما کسانی هم پیدا شدند نظرشان به من نزدیک بود ) ادامه مطب……………………………………………………………………………………………………. کاندیداهای محترم شما برای کسب این پست دو راه دارید………………………………………………………………….. 1- رو به مردم بایستید و نشان بدهید که از ظلمهایی برانها شده اگاه هستید وامده اید به نفع موکلینتان مبارزه کنید وقتی با مردم صحبت میکنید برای ما فقط از مردم بگویید دیگر هیچ. لازم نیست از حفظ نظام و لایت واسلام چپ و راست بگویید چون انها به اندازه کافی ثروت . قدرت.نیروی نظامی و انتظامی و بسیج را در اختیار دارند و به خوبی از خودشان محافظت میکنند………………………………………………………………………………………………………………………….. ۲-اگر طالب این پست و مزایای انچنانی ان هستید پشت به ملت و ره به ولایت کرده و تعظیم کنید و نشان بدهید که از چاکران و نوکران درگاه واماده هر نوع خدمتگذاری هستید مطمیا باشید خود و خانواده و فک فامیلتان تا اخر عمر از نظر مالی وپست و مقام بیمه کرده اید نزدیک کردن نظر یادتون نره ……….درهر دو صورت برایتان ارزوی موفقییت میکنم…… با سپاس و ارزوی تندرستی برای اقای نوریزاد و همه عزیزان

     
  10. سخنان تازه رهبری بیشتربه ////// میمونه تا رهنمودو راه گشا.
    اولا تواین سی سال حضرت ایشان نشد که برای فقط یک بار جلوی یک خبرنگاربنشینه وبه سولات پاسخ بده.یعنی یک سرفرمایشات ایشان درهمه عرصه ها فصل الخطاب وبه زعم خودوطرفدارانش راه گشابوده.اما درعمل میبینیم درهمه عرصه ها فساد و عقب ماندگی دزدی و رشوه واعتیاد و…مشاهده میشود.حتی درعرصه سیاسی هم یک سر بحران منطقه هم ناشی از سیاست اتش افروزانه ایشان بوده ست.
    مهم ترین نکته برای من درفرمایشات اخیر ایشان این بودکه گفتند:ایران ومردم دنیا برای پیشرفت بایست به دین اسلام روی بیاورندو…ازاین حرفها.
    من نمی دونم علم درشاخه های مختلف ان چه ربطی به ادیان دارد.مثلا اکثردانشمندان چندقرن اخیر اشتباه نکنم یا خداناباوربودهاندیا یهود.پس بااین اوصاف بایست بگیم دین یهود مبانی علم را گسترش داده؟چه ربطی دارد.اینکه ایشان میگویندفلان زمان علوم اسلامی پیشتاز بود.این هم ازاون حرفهاست.بله زمانی که اروپا تحت حاکمیت کلیسا بودمسلمین دربرخی علوم جلوتربودنداین چه ربطی به دین اسلام دارد؟ابن سینا اگر یهودهم بودهمان علم را میداشت که داشت.ایا علمش را ازمتون دین برداشته بود؟علم انیشتن ازمتون تورات بود؟اینها بزرگان تاریخ علم هستند که معتقدات خاص خود را داشتند.وتابه حال فکرنمیکنم علمی ازمتون ادیان برخاسته باشددین واعتقادات اموری شخصی هستندکه میتواند عده ای را دورهم جمع بکند.این دین تا درحوزه خصوصی افراد بوده کارکرد مفیدی داشته.اما تا به حوزه های اجتماعی کشیده شده نتایج مخرب و وحشتناکی برجای گذاشته.ادم عاقل ازیک سوراخ چندبار گزیده نمی شوداما توده بدون فکر واحمق ممالک دینی هزاران بار گزیده شده و اخ هم نگفته اند.این مردم احمق دهها کمبودوفساد و دزدی وفقروفحشا را ندید گرفته اونوقت به تارموی زنان ویا سایز مانتو دختران گیر داده بنیان دین را درخطر میبینند.البته احمق بیشتر اونهایی هستند که اینها را انتخاب میکنند.چون سخن به انتخابات رسید این نکته رو هم اضاف کنم که کسانی که درانتخابات شرکت می کنند توجه داشته باشند دارند وکیل انتخاب میکنند.یعنی کسانی را به نمایندگی خودشان.پس فرداوفرداها اون وکیل هرگونه کاری میتواند بواسطه انتخاب موکلان خودبکند.ودرواقع عملکردوکلا ناشی از انتخاب وتایید موکلان است.حالا تو این سی وچندسال عملکرد اینها مشخصه.ودرواقع با هر بار شرکت توده های مردم در انتخابات به عملکرد وکلا مهر تایید زده شده ویا نظام دینی مورد تایید قرار گرفته.
    بقول سیدمرتضی بایست به رای اکثریت احترام گذاشت .حرف درستیه.اما حرف کاملی نیست.حقوق اقلیت ها نیز بایست محترم شمرده شود.اگر اکثریت ولایت فقیه را میخواهندمشکلی نیست.اما قوانین بایست طوری باشد که ازادی بیان و رسانه واحزاب و حقوق مدنی تمامی توده ها لحاظ شود.اما در پوچ بودن و فرمایشی بودن وحتی در اکثریت بودن اینها همین بس که از دادن ازادی های مدنی به مردم واهمه وهراس شدیدی دارند چون با ازادی بیان ورسانه پوچ بودن و دروغین بودن ادعاها واعتقادات اینها اثبات شده توده جاهل و نادان به دانایی خواهدرسید.واساس بنیان دروغین اینها فرو خواهد ریخت.
    میدونیدچرا میگیم بنیان واعتقادات اینها دروغ و پوچ است؟بخاطر این که جلوی همه رسانه ها وکتب ومجلات ازاد راگرفته اندو ازکوچکترین نقدوانتقادی هراسان هستند.کسی که به خود واعتقادات خود عمیقا باور داشته و ان را حقیقی میداند ان را درمعرض دیگران قرار میدهدوترسی از نقدو بررسی دیگران ندارد.
    جامعه ما در تمامی عرصه ها به شدت مریض و درمانده ست.این مملکت ماست.دل ادم به درد میاد.ما دوست نداریم ذلیل و وابسته غرب باشیم.اصلا در تفکر و ذهنیات انسان کنونی محدوده مکان معنایی ندارد.این توهم دشمن تراشی از دیگران و توهم توطئه وهمان سیاست دایی جان ناپلونی بیماری این روزهای بزرگان و دست اندرکاران این مملکت اخوندزده شده که مملکت را به باتلاق کشانده وهرگونه تلاشی از سوی برخی ها نیز بیشتر به باتلاق فرو میبرد.ما شیفته غرب وغربیان نیستیم اما دوستدار دیگران بوده ودرصدد استفاده از تجربیات مفید برای پیشرفت این سرزمین هستیم.این تجربیات هم فراروی ماست.ببینیددیگران چطور درعرصه های مختلف اجتماعی رفاه و مدنیت را ارزانی ممالک خود کردند.ببینید چطور برخی ممالک هنوز در جهل و عقب ماندگی به سر میبرند.برای افراد عاقل ومتفکر همه اینها واضح ومبرهن هستش اما توده جاهل و نااگاه همیشه طعمه خوبی برای رواج خرافات وبه طبع عقب ماندگی مملکت خویش بوده اند.هرجامعه ای را افراد ان جامعه ساخته اند اگر مملکتی در سطحی نوین جامعه ای ایده ال ساخته اند حاصل تفکرجمعی وکوشش همگانی بوده و برعکس ممالک عقب مانده با رواج انواع واقسام فسادو خرافات دینی ،درپی خلاصی از وضعیت نکبت بار خویش نبوده.چون تفکری از خود ندارد و همیشه در پی منجی و موعودی نادیده وناشناخته برای حل کردن مشکلات بی شمار خوداست.موعودی که هزارسال واندی در حال امدن وحل کردن مشکلات است.اما غصه نخوریدنایب موعود موردنظر در دسترس است.غم وغصه ای نداشته باشیدهمه ناملایمات وکمبودها حل خواهدشد.اما اینهادر بهشت برین با حوریان بی شمار برای شما فراهم است…

     
  11. تقی رحمانی
    چه می شود گفت وقتی در سرنوشت ما را تقدیر به تدبیر ضربه می زند.تلخ است اما باید گفت اگر بلند پروازی اردوغان و عربستان و رهبری طلبی رهبری نظام ایران برای جهان اسلام را کسانی مهار نزند. ما شاهد ترکیه عثمانی سنی و ایران صفوی می شویم که در جدال با هم به نام اسلام از مرگ مسلمانان خوشحال می شویم و دیگران را کفار می خوانیم. حکومت ها هم احساسات ملی گرایانه را در هر دو کشور به خدمت می گیرند و منازعه تمام عیاری به راه می اندازند که از کینه، نفرت و از نفرت کشتار ساخته می شود.

    به شهادت حوادث تاریخی، هویت ایرانی در دوره صفویه در آداب و رسوم مردم با مذهب پیوند خورده است و هویت ترکی هم با هویت سنی مذهبی رابطه قوی دارد، حال اگر روشنفکران این مقوله را باور نداشته باشند اما تاریخ گذشته را می توان در صحت این ادعا مرور کرد.

    در نتیجه همچون گذشته این دو جبهه مسلمان اما دشمن با غربیان برعلیه هم قرار داد می بندند و به حذف هم فکر می کنند و به سوی محور بقا به شرط نابودی دیگری حرکت می کنند.

    اگر این دو حوزه به مرحله جدال وجنگ راهبردی برسند باید امکان سالها حسرت همین دوره فعلی را خورد که در آن عذاب می کشیم، چرا که اگر چنین جدالی شکل بگیرد دیگر از حقوق بشر فردی سخن گفتن لوکس و گاه لوس می نماید و البته تاثیری هم ندارد؛ مثلا در اوج مرگ و جدال بگوییم که چرا آزادی پوشش زنان وجود ندارد. چهره سوریه امروز را با 6 سال پیش مقایسه کنید متوجه منظور من در این مورد خواهید شد.

    اما مهم تر این است که هر تغییر سریع و تند در این سه کشورها جایگزین فاجعه بارتر خواهد داشت.درعربستان در صورت فروپاشی حکومت فعلی، گرایش سلفی تندرو قدرتمند می شود.

    تجربه لیبی را ببینید. فرزند استبداد قذافی، طوفان عقب مانده هویت طلبی مذهبی است.در ترکیه هرج و مرج و گرایشات سنی رادیکال و قومی میدان دار می شوند. در ایران هم تندروهای سپاه و جریانات دیگر قدرت می گیرند.این وضع منطقه، عقب رفتنی وحشتناک قلمداد می شود.

    به عبارتی منطقه قفل کرده است اما قفل را نباید شکست، بلکه باید باز کرد. تجربه روسیه در چچن هم برای ایران و هم بشار اسد و حتی ترکیه درس بزرگی شده که به کار می گیرند و در صورت اعتراض برای براندازی، آنان مبارزه را نظامی وبعد خشن تر و خونین می کنند و بعد از آن زمین سوخته ای به جای می گذارند که بهشت تروریسم می شود.پس از آن زمانی که مردم و جهان خسته شدند پیشنهاد مذاکره می دهند. پس قفل شکستن یعنی نابودی و ویرانی و بعد دوباره رفتن به سمت مسیری که برای خروج از آن تلاش شده است. این دور در سوریه و لیبی خود را نشان داده که مردم حسرت امنیت را ببرند و آزادی را به فراموشی بسپارند.

    پس می توان گفت شرایط خطیر است.توان قدرتهای سیاسی در منطقه برای بر هم زدن قاعده بازی سیاسی بالا است تا فضا را خاکستری کنند.این عمل را حکومت ایران در سال ۱۳۶۰ با توجه به فضای جنگی در داخل انجام داد و بازی دموکراسی در ایران را برهم زد.

    چگونه و چه شده است که نگاه صلح آمیز اردوغان به کردها به سوی جنگ می رود و ملی گرایی ترکی تقویت می شود؟ چطور است که راست افراطی در ایران می خواهد کل بازی تغییر مدیریت شده در کشور را بر هم بزند تا حکومت کند؟ روش کاراین حکومت ها چنین است که با بلند پروازی در منطقه، نظامیان یا حکومت در داخل هم به بستن فضا ترغیب می شوند و مخالفان را بیشتر سرکوب می کنند؛ عملی که حکومت های ایران و ترکیه و عربستان انجام می دهند.

    اما فاجعه بارتر در کشورهای سه گانه مزبور تجربه پاکستان است؛ توسعه طلبی پاکستان در افغانستان، در پاکستان دموکراسی را تهدید و محدود کرد چرا که درچنین کشورهایی که حکومت دارای قوام دموکراتیک نیست توسعه طلبی منطقه ای بعد از مدتی به ناامنی در داخل ختم می شود که باز ضرر آن را مردم می دهند. چنین ناامنی ای به معنی میدان داری نیروهای خود سری تمام می شود که با دموکراسی فاصله دارند و دشمن آن قلمداد می شوند.

    در حال حاضر هم کرد ها در ترکیه و هم مردم ایران توانسته اند در برابر این تدابیر نادرست و فاجعه بار با تدبیر حوصله رفتاری درستی داشته باشند که باید ادامه یابد. اگر چه این مقاومت سلبی بوده تا تمام کننده، و بازدارنده بوده است و هم کند کننده اما مشکل را حل نکرده است.

    در ایران راست افراطی و سپاه از حمایت رهبری برخوردار هستند و از فضای افراطی در منطقه هم به نفع استحکام توان خود در داخل سود می جویند.

    در ترکیه اردوغان بازی سیاسی به طرف فضای بازرا مشکل کرده، کردهای تند روهم دردام او افتاده اند در عربستان وضع نامناسب تر شده است؛ رهبران جدید عربستان هم تمایل زیادی به کشمکش در منطقه با ایران دارند.

    می توان توجه کرد در وهله اول باید جامعه و بخشی از قدرت در ایران و ترکیه بازدارنده رفتار برای جنگ و تنش باشند. به عبارتی باید اول پذیرفت که نیروهای تندرو و جنگ طلب در حکومت دست بالا را دارند، اما هنوز نتوانسته اند میدان را کاملا در اختیار بگیرند اگر چه در این راه تلاش می کنند.

    اگر ایران صفوی و ترکیه عثمانی می خواهد شکل بگیرد این دو قدرت منطقه ای باید به وسیله جامعه و بخشی از حکومت کنترل شوند تا به سوی تنش وبعد جنگ نروند؛ که منطقه تا دو دهه به سوی تنش های هویتی مذهبی درحرکت است. کنترل این تنش ها می تواند حداقل وظیفه نیروهای صلح خواه و حقوق بشری و همه طرفداران دموکراسی باشد.

     
  12. مسلما منظور سید مرتضی از علم الهی و اسلامی همان علم ///////////// و علم مربوط به کنیز و برده گیری و توالت رفتن و ایین جماع و صیغه …است..والا ما یک کشور اسلامی پیشرفته با دانشمندان اسلامی و دانشگاهای معتبر اسلامی می یافتیم.تا بحال هر چه از اسلام دیده ایم کشت و کشتار دانشمندان و متفکران و علم ستیزی بوده.نمونه اش هم همین زندانهای ایرانند که واقعا دانشگاه شده اند و فرار نخبه ها…!

     
    • در مطلبی که نوشته شده بود من به همه علوم اعم از علوم الهی و دینی و علوم تجربی و انسانی با تفاوت موضوعات و روش تحقیق آنها اشاره ای کلی کردم ،بارها گفته ام مشکل نویسنده این کامنت این است که دچار پیشفرض های از قبل تعیین شده است ،یعنی از قبل پنبه دین و شریعت و رسالت و حتی خدا را زده است و آنها را فقط یک سلسله خرافات می داند بعد اقدام به ارزیابی و صدور حکم می کند ،این یک پیشفرض است که وقتی کسی به آن مبتلا بود وقتی صحبت از “علم دین” می شود نمی تواند درک و تصویر درستی از آن داشته باشد طبعا بحث را می برد بسمت تمسخر و ریشخند و بی ادبی ،زیرا که او تصور می کند علم (مطلق دانایی یا مصدر بمعنای دانستن) منحصر است در علومی که بنیان آنها تجربه و آزمایش است ،در حالیکه چنین نیست ،وقتی ما می گوییم “علم دین” یا “علوم دینی” مقصود این نیست که باید دین یا عناصر دین را در آزمایشگاه مورد آنالیز قرار داد ،علم دین یعنی مجموعه ابزارها و علوم مقدماتی دیگری که بوسیله آنها متن و بنیاد دین تفسیر می شوند ،چیزی مثل متن شناسی یا هرمنوتیک جدید ،در اینجا کسی که اصلا دین را خرافات میداند یا اصلا بخدا معتقد نیست نمی تواند بخود بقبولاند که مقوله ای بنام دین شناسی و شناخت متن و پیام دین ممکن است وجود داشته باشد ،برای اینکه اختلاف او اختلاف در بنیاد است و تصور او این است که شناخت و علم منحصر در علوم تجربی متکی بر تجربه و آزمایش است ،این علوم تجربی و انسانی هم نزد متدینان و ارجمند است ،لکن همه بحث این است که موضوع و محمول در علم دین و دین شناسی و تفسیر متن دین مطابق زمانها ،با موضوع و محمول و روش تحقیق در علوم تجربی متفاوت است ،البته نویسنده ای که مخالفت هیستریک با اصل دین و شریعت دارد و همه سخن او ریشخند و تمسخر و ردیف کردن الفاظ تبلیغاتی و زشتی است که مدیریت سایت ناگزیر از هاشور زدن بر آنهاست ،بسیار دور از فهم اینگونه تفاوتها و ظرافت هاست ،او لازم است ابتدا بجای اینگونه کامنت های تبلیغاتی مطالعه ای در ترمینولوژی علم داشته باشد و تفاوت علوم و موضوعات آنها و روش های تحقیق در آنها را از هم تفکیک کند و بداند آنها که کرسی های جدید دین شناسی و متن شناسی دین و معرفت دینی در آکادمی ها تاسیس می کنند و محتوا و گزاره های دینی را تجزیه و تحلیل می کنند یا نفی و اثبات می کنند هیچ نیازی ندارند که همچون بیسوادهایی که دچار آلرژی نسبت به دین هستند بروند برخی احکام جزئی (مثل مکروهات یا مستحباتی که در کم و کیف و سندیت آنها بحث هست) دین را نفهمیده بیاورند بعرصه عمومی و با الفاظ تمسخر آمیز و دور از شان انسانی ،علم دین و علوم دینی مرتبط با شناخت متن و محتوای پیام دینی را مورد تمسخر قرار دهند و از این راه هم بیسوادی خود را ابراز کنند و هم با تخلیه کینه و نفرت های خویش نسبت به دین اندکی از نا آرامی نفسانی خویش بکاهند.

       
      • خواهشاً جناب ساید مرتضی خیلی‌ به گسترهٔ این هرمنوتیک نزدیک نشوید، چه برسد به نوع جدید آن که پنبه شیعه گری را ممکن است یک جا بزند و مهر باطل شد را به خروار‌ها خروار حاصل عمر باقر مجلسی‌ها می‌‌زند و انبار غله چرب و نرم فقه را منفجر می‌‌کند.

         
        • جناب ناشناس خواهشا اول شجاعتی بخرج دهید و از پشت نقاب ناشناس بیرون بیایید و شجاعانه با یک نام ثابت مطلب بنویسید
          و دوما اینکه وقتی با عنوان ثابت و شناس نوشتید برای ما اندکی از گستره علم هرمنوتیک بنویسید تا از آن بهره مند شویم.
          سپاس

           
          • جناب شجاعت پیشه یا سید مرتضی، آیا یک احتمال هم ابراز و ابلاغ می‌‌فرمائید که ممکن است قدر دانهٔ ارزنی حکومت شما ترکیبی‌ از همهٔ دانش‌هایی‌ نباشد که همگی‌ این دانش‌ها مهر تاییدی بر انبارهای کتب فقهی‌ شما و به ویژه کردار و رفتار شما عالمان شیعه نزده باشد؟ علم هرمونتیک عارضم به حضور شما فقط یک وظیفه بیشتر بعهده ندارد و آن هم این است که مهر علمی به پای تمامی احادیث و روایات شیعه بزند و پندار و گفتار و کردار شما‌ها را تأیید کند. اینهم از دومین پاسخ. قبول درگاه واقع می‌‌شود؟

             
      • آقای سید مرتضی :بارها گفته ام مشکل نویسنده این کامنت این است که دچار پیشفرض های از قبل تعیین شده است ،یعنی از قبل پنبه دین و شریعت و رسالت و حتی خدا را زده است و آنها را فقط یک سلسله خرافات می داند بعد اقدام به ارزیابی و صدور حکم می کند ،این یک پیشفرض است که وقتی کسی به آن مبتلا بود وقتی صحبت از “علم دین” می شود نمی تواند درک و تصویر درستی از آن داشته باشد طبعا بحث را می برد بسمت تمسخر و ریشخند و بی ادبی ،زیرا که او تصور می کند علم (مطلق دانایی یا مصدر بمعنای دانستن) منحصر است در علومی که بنیان آنها تجربه و آزمایش است ،در حالیکه چنین نیست ،وقتی ما می گوییم “علم دین” یا “علوم دینی” مقصود این نیست که باید دین یا عناصر دین را در آزمایشگاه مورد آنالیز قرار داد ،علم دین یعنی مجموعه ابزارها و علوم مقدماتی دیگری که بوسیله آنها متن و بنیاد دین تفسیر می شوند ،چیزی مثل متن شناسی یا هرمنوتیک جدید ،در اینجا کسی که اصلا دین را خرافات میداند یا اصلا بخدا معتقد نیست نمی تواند بخود بقبولاند که مقوله ای بنام دین شناسی و شناخت متن و پیام دین ممکن است وجود داشته باشد ،برای اینکه اختلاف او اختلاف در بنیاد است و تصور او این است که شناخت و علم منحصر در علوم تجربی متکی بر تجربه و آزمایش است ،این علوم تجربی و انسانی هم نزد متدینان و ارجمند است ،لکن همه بحث این است که موضوع و محمول در علم دین و دین شناسی و تفسیر متن دین مطابق زمانها ،با موضوع و محمول و روش تحقیق در علوم تجربی متفاوت است ،
        ————–
        آقای سید مرتضی ، این پیش قضاوتی از شماست چون شما هر پدیده را مطلق می دانید ، و تغییر و نسبیت را واهی ، دین برای شما از اول تصمیمش را ۱۴۰۰ سال پیش گرفته و حرفهایش را زده ، اما فکر بشر دریافته که راه چیز دیگری است و با علم سعی می کند توضیح جدیدی برای سوالاتش بیابد، اینکه علم دین یک حرف کلی و بی معناست خودتان هم می دانید .
        چون دین خود را ورای هر چیز می داند ، چه برسد به علم.
        زمانی که دین برای افراد از پیش تعین و تکلیف کرده و همه را به انجام دستوراتش موظف می داند و بشر را ناقص و نافهم می داند ، جای علم کجاست ؟

         
  13. ما چه ناشیانه و ابلهانه تاریخ قرون وسطی اروپا را تکرار کردیم!

    آغاز و فرجام تنها جمهوری مذهبی در اروپا، رسول پدرام

    زندگی و مرگ بنیان‌گذار نخستین – و تنها جمهوری مذهبی در اروپا – داستانی شنیدنی و در عین حال، عبرت‌انگیزی دارد. او که خود را نه تنها نجات‌دهنده مسیحیّت، بلکه منجی تمامی بشریّت قلمداد می‌کرد، بلافاصله پس از نشستن بر اریکه قدرت، شروع به سرکوب بی‌رحمانه مخالفان و دگراندیشان کرد. در طول چهار سال، به دستور این روحانی، آلات موسیقی را شکستند، شاهکار‌های نقّاشان بزرگ را با گچ پوشاندند و… پیروانش برای او جایگاهی نیمه‌خدایی قایل بودند ………………….
    //////////////
    ////////////

    ادامه:

    ………………………………………..
    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/206587.php#more

     
    • شما ونويسنده مقاله هميشه /////////حرف زده ايدو///////// خويش راتكرا كرده ايد وهمگي ناظرا ن مگربرخي كه باتوهمپياله هستند اين رامي دانند

       
  14. درود برهمه شماهای عزیزترازجان،

    البته واقف هستم که این موضوع هیچ ربطی به کانتکست این پست ندارد ولی با کسب اجازه از شما بزرگواران فقط خواستم یکبار و برای همیشه این حس را از سینه خود بیرون بیاندازم. از صبر و حوصله سرشار شما جیزی بیشتر از یک سپاس مستمندانه ندارم. برای تک تک شما بهترین ها را آرزو دارم.

    متوجه نمیشوم که چرا اکثر شما دلبندان ازشنیدن اصطلاح «دوران طلائی امام»، مضطرب و شاید مشوش شده واقدام به نمایش خشم وخاطر پریشانی میکنید.

    عزیزان من! ممکن هست که دوران طلایی علاوه براینکه برای شما با آنهمه جنجال وکشت و کشتار و بگیر و ببند و انتقامهای شخصی و غارت و تجاوز میتوانست حتی نه اینکه طلایی شاید هم برنزی ومسی هم نباشد ولی عزیزان بخاطربسپارید که رای هزاران وشاید دها هزاران ازهم میهنان مانند ماها تأثیری در وصف دوران طلایی امام نداشته و نخواهد داشت و آن دوران شهرت طلایی خود را حفظ خواهد کرد

    توجه بفرمایید که دراواخرسال ۵۷ که تقریبا هوا بشدت درایران پس بود سرمایه هایی بسیاردرهرکدام ازدستجات تولیدی، صنعتی واقتصادی درایران موجود بودند که صاحبان عرفی وشرعی آنان تصمیم گرفتند که بدلایل امنیت شخصی فلنگ را بهم متصل کرده و جلای میهن نمایند. این نوع داراییهای «بی صااب» بطوراسلامی به هزاران نفر ازگردن کشها، جیب برها، لات ها و اراذل و اوباش حتی آنانی که ازحجره های مرطوب و نیمه تاریک حوزه ها مجال بیرون خزیدن یافته بودند در مقابل عرضه خدماتشان واگذار شدند. انسان را یاد سالهای ۱ تا ۱۰هجری صدراسلام میاندازد. این موجودات با غارت اسلحه خانه های نظامیانی که چندین ساعت قبل بیطرفی خودرا برهمگان اعلام کرده بودند مسلح شده ودرصدد بازخواست سهم خود از این گنجینه بیکران برآمدند و الحق که منظوربرمراد نشاندند، درست مثل غارت کردن بنی فلان و بنی بهمان یثرب.

    این مجتمع وهزاران گنجینه، کارخانجات، شرکت ها، دارائی های مجتمع دربار، بنیاد های مختلف از جمله بنیاد جهانزد پهلوی، مخازن طبیعی و سایرکانون هایی که رقم ارزش آنان ازاعداد میلیاردها دلار۷ تومانی آنزمان عبورمیکرد دربرابرعده ای انقلابی که بدون استثنا همه بعد ازهجرت امام (ره) به پاریس به ایشان پیوسته بودند قرار گرفت (صحابه؟). کسانی که درروزهای جنبش امام درپاریس به ایشان پیوستند هیچکدام پاداشی کمتراز یک کارخانه ویا مجتمع اقثصادی عظیم نصیشان نشد

    با اجازه سرورارجمند نوریزاد۲ تن از این جانبازان عرصه مقاومت بی خطر را با حاشور نوریزادی خودم نام میبرم:

    محسن رف////ست (حاشور از بنده هست اینم ازمش قاسم یاد گرفتم) که امروزه یکی ازثروتمندترین اشخاص خاورمیانه بشمارمیاید شخصی که قبل از آشوب منحوس ۵۷ در میدان های تره بار سه راه آذری بعنوان «مواظب» خدمت میکرد وهرکدام از حجره داران نسبت باستطاعت خود امورات این جوان زحمتکش رامیگذرانیدند. ولی بلیط بخت آزمایی این جوان «زحمتکش» برنده شد و گروه منحوس و میهن فروش مؤتلفه بازار این جوان را به عنوان راننده آن بلیزر سفید رنگ که امام را ازدست آن خلبان فرانسوی قبول زحمت کرد (عده ای میگویند اسم آن خلبان پیو مارمای و شاید آلن دلون بوده) و تا دروازه دانشگاه تهران رانندگی کرد که البته ازهمانجا که طی مسافت تا بهشت زهرا بخاطر ازدحام انقلابیون احساساتی و کم مغز غیرممکن بنظر میامد وناگهان بطورمعجزه آسایی هلیکوپتر هوانیروز که تحت مأموریت نخست وزیری (زنده یاد بختیار) بود برزمین چمن دانشگاه تهران فرود آمد و امام را از آنجا «با هلیکوپتر ارتش شاهنشاهی» به بهشت زهرا برد. این هم از آن معما ها و ناگفته های آن روزهاست
    درهرصورت هدف این آقای که یکی از ثروتمندترین اشخاص خاورمیانه هست که گفته است کی گفته رانندگی شغل کم درآمدی هست؟ ضمن اینکه این موجود هیچ ترسی از مصابحه نشریاتی ندارد همه وقت آماده جوابگویی بهر نوع سؤالات آنان هم هست. در جواب سؤالات از کجا آوردی؟ خبرگاران، همواره میگوید «زحمت کشیدم درآوردم کارخلاف شرع یا عرف که انجام نداده ا م. ضمنا تازه برید ازخود دااشم بپرسید که اون چجوری میلیاردر شده.بمن چه؟ »

    آقای هاد///فاری بطور جدی واقعا میگم بطور جدی درزمان شاه ناچیز بودند یعنی هیچ کس، حتی ساواک خجالت میکشید این بابارو دستگیر کنه ولی خوب ضمنا بسیار هم زحمتکش بودند روزهایی پیش میامد که ایشان۴ و یا ۵ تا روضه در طول روز میخواندند و بخاطر قد بلند خود همیشه درلفافه خود را با ابوالضل عباس (ع)( صاحب عظیمترین شرکت بیمه در خاور میانه) مقایسه میکردند. چندی بعد از هجرت امام (ره) به پاریس ایشان بدارودسته آن بزرگوارپیوستند ودرادامه ریاست راهپیمایی ها وتظاهرات درنوفل نوشاتوزیر پوشش امنیت پلیس فرانسه و زیرآن درخت سیب را بعهده گرفتند. چند روزی قبل از پیروزی آشوبهای نکبتی به ایران باز گشتند و اداره امور پنجره ای که امام (ره) از آن با انعام بای بای میکردند را بعهده گرفتند. برای چنین وفاداری و از جان گذ شستگی امام کارخانه جوراب بافی استارلایت را بایشان بخشیدند. هادی آقاخان غفاری زمانی که اختیاراین مؤسسه را بدست گرفتند ۱۴۰۰ نفر کارمند از آن مؤسسه ارتزاق میکردند و اگر ما معدل خانواده هر کارگر را ۴ نفر در نظر بگیریم بطور تعدیل ۵۶۰۰ نفر ازآن مجموعه نان برسرسفره میدیدند. از شما استدعا میکنم عاقبت کارخانه استارلایت را پیگیری کنید تمامی درها بسته شدند و ماشین آلات را خریداران فلزات اسقاطی به حراج بردند و بعد آن حتی سود جویان و زمین خواران هم حاضر نیستند زمین خالی کارخانجات استارلایت را بخرند. میگویند اگر هادی غفاری پشت سراین معامله هست بهتره ما جایی دیگه سرمایه گزاری کنیم. هیچکدام حرفی از آن۱۴۰۰ نفر بیکارشده و ۵۶۰۰ نفر بیخانمان نمیزنند

    درهرصورت منظورم این بود که با شنیدن و یا خواندن جمله «دوران طلایی امام» زیاد خشمگین ومعترض نباشید، برای عده بسیاری درآن واین دوران واقعا طلایی بوده وهست. شاید شما جزئی ازآن دارودسته نبودید ونیستید. ضمنا اثبات وفاداری بی قید وشرط یک شخص به جمع خودی های این رژیم همچنین آسان هم نبود اگر باور نمیکنید ازآقای حسین شرعیتمداری و سایر دارودسته ای که به «فرنگی کاران» مشهورهستند بپرسید که برای وارد شدن وتحکیم وفاداری در دایره قدرت این نظام به چه آزمایش هایی باید تن میدادند. ضمنا بنده درمورد کشتارهای بالا پشتبام مدرسه علوی، زندان قصر، قزل حصار و شاهکار کشتارعلیه بشریت در تابستان ۱۳۶۷ زیاد تأکید نمیکنم جون همه آنان به حضورتان اظهرمن الشمس هستند و اطمینان خاطر دارم که همه شما سروران عزیزتر از جان بهتراز همه میدانید که آنروزها هم جزئی ازدوران طلایی امام بحساب میایند
    با احترام
    رسول

     
  15. رییسک جمهورک کیلیددار: دشمنان، جهان اسلام را به جان یکدیگر انداخته‌اند.
    مش قاسم: و جهان اسلام هم مثل یه مشت … (سه نقطه) به جون هم افتادن.

     
  16. سید علی: دیگر امید چندانی به سیاستمداران جهان اسلام ندارم.
    مش قاسم: دیگر هیچ امیدی به عقل در جهان اسلام ندارم

     
  17. من تنها به یک چیز معتقدم که اگر خدایی باشد اسمش نمی تواند ////////////////// باشد.چون با جنین جنایت پیشه گانی امکانی برای همزیستی مسالمت آمیز طبیعت و انسان و انسان و انسان با همدیگر غیره ممکنست!

     
  18. ////////////

    علی از جنازه ابن ملجم هم نگذشت!
    بالابلاگ ‫۱۵۰ کلیک
    مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْعَقِيلِيِّ يَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ لَمَّا ضَرَبَ ابْنُ مُلْجَمٍ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لِلْحَسَنِ يَا بُنَيَّ إِذَا أَنَا مِتُّ فَاقْتُلِ ابْنَ مُلْجَمٍ وَ احْفِرْ لَهُ فِى الْكُنَاسَةِ وَ وَصَفَ الْعَقِيلِيُّ الْمَوْضِعَ عَلَى بَابِ طَاقِ الْمَحَامِلِ مَوْضِعُ الشُّوَّاءِ وَ الرُّؤَّاسِ ثُمَّ ارْمِ بِهِ فِيهِ فَإِنَّهُ وَادٍ مِنْ أَوْدِيَةِ جَهَنَّمَ

    عقيلى از اشخاص نقل كند، تا آنكه گويد: چون ابن ملجم باميرالمؤ منين عليه السلام ضربت زد، آن حضرت بامام حسن فرمود: پسر جانم ! چون من مردم ، ابن مجلم را بكش و براى او در كناسه گودال گورى بكن و او را در آنجا انداز كه آنجا يكى از واديهاى دوزخست عقيلى گويد كناسه موضعى است در باب طاق محامل در محل كبابى ها و كله پزها . (اصول كافى جلد 2 صفحه 69 رواية 7)

     
    • اولا :این روایت را از نظر علم الحدیث و بحث های رجالی “مرفوعه” می گویند ،مرفوعه از کلمه رفع اخذ شده است ،بمعنای بالا بردن و ذکر کردن سلسله سند و رجال حدیث ،رفع الحدیث یا رفع السند یعنی راوی زنجیره راویان حدیث را بالا برد یعنی ذکر کرد ،حدیث مرفوعه هم یعنی حدیثی که راوی آن (اینجا عقیلی) سلسله سند را ذکر نکرده است یا سلسله سندی که ذکر کرده است بدست ناقل حدیث (اینجا مرحوم کلینی در کتاب کافی) نرسیده است ،و راوی صرفا بدون نقل سلسله رجال قبل از خود آنرا به امام نسبت داده است.
      در هر حال حدیث مرفوع از نظر ارزش گذاری در علم رجال و حدیث ،روایتی ضعیف محسوب می شود که قابل استناد نیست ،و حدیث صحیح یا معتبر آن حدیثی هست که سلسله سند آن تا امام یا پیامبر مشخصا ذکر شده باشد و همه راویان آن ثقه و احتراز کننده از تعمد بر کذب باشند که اینجا چنین نیست ،یعنی همه روات حدیث ذکر نشده اند ضمن اینکه خود “علی بن ابراهیم العقیلی” راوی مجهولی است که در کب علم رجال در مورد او ذکری بمیان نیامده است ،بالجمله سند روایت مخدوش است.

      ثانیا: بر فرض صحت سند ،خوب ما ببینیم این روایت حاکی از چیست؟ این روایت می گوید مولی امام علی علیه السلام پس از ضربت خوردن ،قبل از مرگ به فرزندان خویش فرموده است که اگر ابن ملجم را قصاص کردید او را در مکانی بنام کناسه در محله ای بنام “طاق المحامل” که بازار یا مکان کسب کبابی ها و کله پزهاست دفن کنید.
      میدانیم که مولی علی مطابق نقل های معتبر تاریخ در نهج البلاغه و کتب دیگر سفارشات دیگری هم در مورد ابن ملجم فرموده بود ،مطابق نقل ها ایشان فرموده بودند که اگر قاتل مرا عفو کردید اختیار با شماست،لکن اگر بنای بر قصاص داشتید مبادا قاتل مرا “مثله” کنید (گوش و بینی و اعضاء او را بریدن پس از مرگ) و مبادا بیش از یک ضربه ای که بمن زده است به او وارد کنید ،بعد هم سفارشاتی کرده بود که تا قبل از قصاص آب و غذای او فراموش نشود .اینها مسائل مربوط زمان حیات ابن ملجم جانی و قاتل است که در متن تاریخ است.
      حال مطابق این روایت (اگر صادر شده باشد) ایشان فرموده است او را در فلان محله دفن کنید که محتمل است برای پیشگیری از این باشد که مبادا او را بسوزانند،اکنون به مطرح کننده این روایت بزبان جوانها می گویم :پ نه په! می خواستی ابن ملجم جانی و قاتل خلیفه مسلمانان و امام شیعیان و داماد پیامبر را با احترامات فائقه با سلام و صلوات تشییع جنازه کرده و او را در یکی از بهترین نواحی کوفه آنروز دفن نموده و برایش گنبد و بارگاه هم تاسیس کنند؟! واقعا که!

       
  19. ﺁﻳﺖ اﻟﻪ ﻣﺨﺘﺎﺭی، اﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ی ﻧﻴﻮﻛﺎﺳﻞ ﺑﺮﺍی ﺧﺒﺮه ﮔﺎﻥ ﺛﺒﺖ ﻧﺎﻡ ﻛﺮﺩ.

    اﻣﺴﺎﻝ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻫﺎ ﺣﺴﺎﺳﻪ.
    ﻟﮋﻳﻮﻧﺮ ﺁﻭﺭﺩﻥ!!!

     
  20. با درود . گوشه ای از تاریخ در سال 1332 را با تاریخ معاصر مقایسه کنیم و می بینیم که در طول تاریخ ، تقریباً دیکتاتور ها مشابه هم فکر میکنند : دادگاه نظامی در ۳۰ آذر ۱۳۳۲ پس از ۳۵ جلسه که از ۱۷ آبان آغاز شده بود ( تقریباً هر روز دادگاه تشکیل شده بود ) ، دکتر محمد مصدق را به سه سال حبس انفرادی محکوم کرد . دکتر محمد مصدق با اتهامات من درآوردی عجیب و موهومی رژیم شاهنشاهی به شرح ذیل محکوم شد که می بایست بقیه عمر را در حبس و حصر می‌گذراند : دستور بازداشت سرهنگ نصیری ، مهر و موم کاخ‌های سلطنتی ، صدور دستور حذف نام شاهنشاه از دعای صبحگاه و شامگاه در پادگان ها و سربازخانه‌ها، دستور تشکیل میتینگ برای اهانت به مقام سلطنت و رژیم مشروطیت، دستور پایین آوردن و شکستن مجسمه‌های رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی ، دستور انحلال مجلس شورای ملی ، دستور بازداشت سپهبد زاهدی ، حذف سرود شاهنشاهی از برنامه رادیویی تهران و اقدام برای تشکیل شورای سلطنتی از راه رفراندوم . دکتر محمد مصدق در دفاعیاتش به این اتهامات واهی پاسخ داد : نصیری در ساعت ممنوعه و با تانک و شصت تیر فرمان را به خانه آورده بود ، میتینگ را اصناف و کسبه تهران تقاضا کرده بودند ، انحلال مجلس طبق اراده ملت و رفراندوم بوده است ، پایین آوردن مجسمه‌ها به دستور او نبوده است ، زیرا اولاً ساختن مجسمه با موازین شرع اسلام وفق نمی‌دهد و ثانیاً اخلالگران همیشه درصدد پایین آوردن مجسمه‌ها و موجب زحمت دولت می‌شوند ، برای اینکه سینماها جای استراحت مردم است ترنم سرود شاهنشاهی موجب مزاحمت مردم و زائد است .

     
  21. با سلام

    2 نوشته اخير دوست گرامي مازيار با نوشته هايي كه من از ايشان در اين مدت بيش از يكسال ديده بودم مغايرت داشت
    نمي دانم شايد فرد ديگری از نام ايشان سوء استفاده مي كند

    نكته دوم :نقدي بر نوشته اخير دوست گرامی منصور

    ببینید نام و اسم (الله) در بين عربها قبل از اسلام بوده و در شعر جاهلي بسيار استفاده شده است

    مثلا قصيدة معروف ألا عِمْ صَبَاحاً أيّهَا الطّلَلُ البَالي از شاعر معروف امرؤالقيس الكندي كه نام (الله) را بكار برده است

    ألا عِمْ صَبَاحاً أيّهَا الطّلَلُ البَالي وَهل يَعِمنْ مَن كان في العُصُرِ الخالي
    وَهَل يَعِمَنْ إلا سَعِيدٌ مُخَلَّدٌ قليل الهموم ما يَبيتُ بأوجالِ
    وَهَل يَعِمَنْ مَن كان أحدثُ عَهدِه ثَلاثِينَ شهراً في ثَلاثَة ِ أحوَالِ
    دِيارٌ لسَلمَى عَافِيَاتٌ بذِي خَالِ ألَحّ عَلَيها كُلُّ أسْحَمَ هَطّالِ
    وتحسبُ سلمى لا تزالُ ترى طَلا من الوَحشِ أوْ بَيضاً بمَيثاءِ مِحْلالِ
    وتحسِبُ سلمى لا نزالُ كعهدنا بوَادي الخُزَامى أوْ على رَسّ أوْعالِ
    لَيَاليَ سَلَمى إذْ تُرِيكَ مُنْصَّباً وجيداً كجيد الرئم ليس بمعطال
    ألا زعمت بسبابة ُ اليوم أنني كبرت وأن لا يحسنُ اللهو أمثالي
    كَذَبتِ لَقَد أَصبى عَلى المَرءِ عِرسُهُ وَأَمنَعُ عِرسي أَن يُزَنَّ بِها الخالي
    وَيَا رُبّ يَوْمٍ قَد لهَوْتُ وَلَيْلَة ٍ بِآنِسَة ٍ كَأنّهَا خَطُّ تِمْثَالِ
    يُضيءُ الفِراشُ وَجهَها لِضَجيعِها كَمِصباحِ زَيتٍ في قَناديلِ ذَبّالِ
    كأنَّ على لباتها جمرَ مُصطل أصاب غضى جزلاً وكفِّ بأجذال
    وَهَبّتْ لهُ رِيحٌ بمُخْتَلَفِ الصُّوَا صباً وشمال في منازلِ قفّال
    ومِثْلِكِ بَيضاءِ العوارِضِ طَفْلة ٍ لعوبٍ تُنَسِّيني، إذا قُمتُ، سِربالي
    إذا ما الضجيعُ ابتزها من ثيابها تَمِيلُ عَلَيهِ هُونَة ً غَيرَ مِجْبالِ
    كحِقْفِ النَّقَا يَمشِي الوَليدَانِ فوْقَه بما احتسبا من لين مس وتسهال
    لَطِيفَة ُ طَيّ الكَشْح غيرُ مُفَاضَة ٍ إذَا انْفَتَلَتْ مُرْتجّة ً غَيرَ مِثقالِ
    تنورتها من أذرعاتٍ وأهلها بيَثْرِبَ أدْنى دَارِهَا نَظَرٌ عَالِ
    نَظَرتُ إِلَيها وَالنُجومُ كَأَنَّها مَصابيحُ رُهبانٍ تَشُبُّ لِقَفّالِ
    سَمَوتُ إِلَيها بَعدَ ما نامَ أَهلُها سُموَّ حَبابِ الماءِ حالاً عَلى حالِ
    فَقالَت سَباكَ اللَهُ إِنَّكَ فاضِحي أَلَستَ تَرى السُمّارَ وَالناسَ أَحوالي
    —————
    ضمنا بين حضرت محمد صلى الله عليه و آله و مشركين و كفار در نام (الله) اختلافي وجود نداشت

    آيه 38 سوره زمر

    وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿۳۸﴾

    و اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را خلق كرده قطعا خواهند گفت‏خدا بگو [هان] چه تصور مى‏كنيد اگر خدا بخواهد صدمه‏اى به من برساند آيا آنچه را به جاى خدا مى‏خوانيد مى‏توانند صدمه او را برطرف كنند يا اگر او رحمتى براى من اراده كند آيا آنها مى‏توانند رحمتش را بازدارند بگو خدا مرا بس است اهل توكل تنها بر او توكل مى‏كنند (۳۸)

    اختلاف زماني بوجود آمد كه نام (الرحمن) مطرح شد كه اين نام در بين عربها تا آن زمان سابقه نداشت

    سوره فرقان آيه 60
    وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا ﴿۶۰﴾

    و چون به آنان گفته شود [خداى] رحمان را سجده كنيد مى‏گويند رحمان چيست آيا براى چيزى كه ما را [بدان] فرمان مى‏دهى سجده كنيم و بر رميدنشان مى‏افزايد (۶۰)
    ———

     
    • عبدالله،

      حق با شماست. پوزش از این اشتباه.

       
    • الله عربی یا به گویش پسرخاله های عبری الوهیم نام باستانی خداوند دین ابراهیم است. من دین شناسی را فرا نگرفته ام ولی میدانم که دین اسلام و دین یهود هر دو خود را در راستای دین ابراهیم میدانند و دستورهایی بسیار همسان دارند: خوراک حلال یا کاشر، ختنه ، نمازهای روزانه و…. و فراموش نکنیم که پیامبر و پیروانش در سالهای نخستین بسوی اورشلیم نماز میگزاردند.

       
      • این مطلب بارها اینجا مطرح شده است ،در مورد وحدت بنیان ادیان ابراهیمی مطلب شما صحیح است و در مورد مطالب بعدی پاسخ اجمالی این است که ادیان متقدم و متاخر در اصول و بنیان های توحیدی و باصطلاح خطوط کلی توحید و عبودیت خدا مشترک هستند ،و در برخی احکام عبادی و غیر عبادی نیز ممکن است اشتراکاتی وجود داشته باشد ،مثلا اصل نماز در دین سابق وجود داشته باشد و در دین بعدی هم وجود داشته باشد با تغییراتی در شکل و محتوا ،در عین حال هم ممکن است ادیان متقدم و متاخر در بسیاری از احکام عبادات و معاملات با هم متفاوت باشند ،نه اشتراک در احکام بمعنای اخذ و اقتباس پیامبر و شریعت متاخر است و نه تفاوت های شکلی و محتوایی در احکام عملی دلیل عدم حقانیت ادیان است ،زیرا چنانکه اشاره شد خطوط کلی عقاید و اصول توحیدی و عبودیت در همه ادیان مشترک است و تفاوت در احکام عملی تابع مصالح ومفاسد متفاوت در متعلقات احکام در زمان های گوناگون است و مساله “نسخ” چه در نسخ شریعت متاخر نسبت به شریعت متقدم و چه در نسخ برخی احکام در یک شریعت با احکام متاخر دیگر در همان شریعت روی همین تفاوت مصالح و مفاسد در زمان های متفاوت است ،در هرحال هر شریعت متاخر نسخ کننده احکام شریعت سابق است در عین حال که ممکن است شریعت لاحق برخی از احکام شریعت پیشین را با تغییرات شکلی و محتوایی متناسب با زمان تایید و امضاء کرده باشد و برخی را کلا نسخ کرده باشد ،خلاصه اینکه اشتراک در برخی احکام و اشتراک در اصول و کلیات بنیادین ،ناشی از این نیست که پیامبر بعدی احکام پیامبر و شریعت گذشته را “اخذ و اقتباس و تقلید” می کند بلکه ناشی از این است که آبشخور همه ادیان توحیدی خدای تبارک و تعالی است و خدای آدم و ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و محمد که درود بر همه آنان باد خدای واحد احد و خالق همه جهان هستیست ،و همان خدای واحد احد منشا تشریع و فرستادن پیامبران و شرایع است و هیچ پیامبری وظیفه ای جز ابلاغ وحی از طرف خدا ندارد و هرگز هیچ پیامبری حق اخذ و اقتباس از ادیان گذشته را ندارد.این در مورد اشتراکات فی الجمله.
        اما در مورد تفاوتها نیز چنانکه گفته شد تفاوت ها تابع مصالح و مفاسد در متعلقات احکام است که در اثر گذشت زمان بوجود آمده است ،و بهترین مثالی که در این زمینه هست همان مثال ترقی و تکامل یک دانش آموز از کلاس های ابتدایی به کلاس های عالی و دبیرستان و دانشگاه است و فلسفه ارسال رسل در هر زمان تکمیل پروژه توحید و عبودیت خدای خالق جهان متناسب با رشد و ترقی فکری بشر است.

         
    • مگر پولی که درهند بلوکه شده بود وبعداز توافق ازاد شد دردی را از مردم دوا کرد تا پول بلوکه شده امریکا دوا بکند اینها پدرشون هم دزد بوده چه برسه به خودشون

       
    • وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا ﴿۶۰﴾
      و چون به آنان گفته شود [خداى] رحمان را سجده كنيد مى‏گويند رحمان چيست آيا براى چيزى كه ما را [بدان] فرمان مى‏دهى سجده كنيم و بر رميدنشان مى‏افزايد ….
      خب جناب عبدالله هر /////////که باشد وقتی می بیند که کسی خدای آنها را گرفته و مختص خود کرده و بنامش ادعاها///////// می کند چیزی جز تمسخر تحویل طرف نخواهد داد.این درست همان کاری بوده که بقول شما مسلمین عرب جاهل جواب محمد داده .ومحمد تا زمانیکه به زور //////////متوسل نشد نتوانست عرب را مسلمان کند.
      درحقیقت اراذل و اوباش حاکم کنونی هم همین سنت ///////را بخوبی پاس داشتند!

       
      • این مطالب فقط ناشی از جهالت نویسندگان آنها نسبت به تاریخ صدر اسلام و نزاع وثنیین حجاز با پیامبر اسلام است ،بحث بر سر اسماء “الله” و “رحمان” و “رحیم” و دهها اسم دیگر خدای خالق جهان نیست ،این اسماء لفظی هم در حقیقت اسم الاسم هستند ،یعنی الفاظی که حاکی از ذات خدا با تعینی از تعینات صفاتی است ،کسانی که با عرفان اسلامی آشنا هستند می دانند که یکی از مباحث عرشی صحف عرفانی بحث از اسماء خداست ،اسم باصطلاح عرفانی یعنی :ذات خدا+تعینی از تعینات ،رحمان یعنی ذات خدا با عین صفت رحمت ،عالم یعنی ذات خدا بعلاوه تعین علم ،قادر یعنی ذات مع القدره ،این تعبیرات حاکی از حقایق عینی خارجی است که در عین تکثر مفهومی اتحاد خارجی دارند در ذات ،ما خداها نداریم ،یک ذات بسیط الهی است که مجمع کمالات لایتناهی است ،و از آن کمالات و تعینات تعبیر به “اسماء و صفات” می شود و الفاظی مثل :الله -رحمان – رحیم- کریم- جواد- عالم- قادر و….الفاظ حکایت کننده از حقیقت عینی هستند که کمالات بینهایت خدای متعال هستند که فقط تکثر مفهومی دارند وگرنه در خارج و عالم عین یک ذات بیکران و نامتناهی تحقق دارد ،در هر حال اینگونه الفاظ یعنی اسماء لفظیه حکایت کننده از حقایق خارجی هستند ،البته کسی که دین و خدا و این مسائل را خرافات میداند و به دنیای خود مبتهج و مشغول است بسیار دور از اینگونه مباحث عرشی هست و لذا باید با او بزبان خود او (همین فهم محدود دنیایی) سخن گفت :چونکه با کودک سرو کارت فتاد….
        اینجا فقط جهت آگاهی نویسنده این کامنت که هنر او فقط در تبلیغات و ریشخند و مخالفت هیستریک خلاصه می شود می گویم ، نزاع وثنیه (بت پرستان حجاز) با پیامبر بزرگوار اسلام نزاع در خالقیت الله یا رحمان یا هر اسم دیگری نبود ،آنها در “خالقیت الله” شکی نداشتند و او را خالق جهان هستی می دانستند (این در آن آیه ای که دوستمان عبدالله آورده بود آمده است :”وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُون‏.عنکبوت/61
        و اگر از ايشان بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين‏] رام كرده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله»؛ پس چگونه [از حقّ‏] بازگردانيده مى ‏شوند؟)
        پس بت پرستان حجاز نزاعی در خالقیت الله نداشتند ،و از این جهت مشرک نبودند؟ پس شرک آنها چه بود و نزاع آنان با پیامبر چه بود؟ نزاع در شرک در عبودیت بود ،آنها بتها را دختران خدا و کارگزاران جهان می دانستند از این جهت “بتهایی” تراشیده و آنها را موثر دانسته و آنها را می پرستیدند ،و پیامبر آمده بود بساط این بت پرستی را بر چیند ،نزاع آنان با پیامبر در این بود و پیامبر آمده بود به آنان بفهماند که این بت ها چیزی جز سنگ و چوب و مصنوعات خود آنها نیستند و آنکه لایق عبودیت و پرستش است همان “الله” است که خالق همه مخلوقات است ،البته آنها بواسطه اینکه بسیاری از بردگان و مردم آنروزگار دعوت پیامبر را لبیک گفته بودند با پیامبر دچار تضاد منافع اقتصادی هم شده بودند ،از این جهت او و مسلمانان را در فشار قرار دادند و محصور کردند و اموال آنان را مصادره کردند ،بعد هم آنان را اخراج کردند و در جنگهایی هم تلاش کردند ریشه اسلام و پیامبر را بزنند و نتوانستند.
        این واقعیت بحث در اسماء الله و رحمان است ،نویسنده این کامنت خوب است بجای تمسخر و ریشخند ادیان و مسلمانان و کتاب مسلمانانان، اطلاعات خویش را در این زمینه ها گسترش دهد.

         
    • چندی پیش پیرامون دسته‌بندی قبایل عرب تا برآمدن اسلام مطالبی را در این سایت وزین آوردم؛ اکنون برای روشن شدن بیشتر خوانندگان گرامی در پیوند با دو خدایگان تازیان (الرحمن و الله) تا قبل از آیین اسلام و روشن شدن پیشینه تاریخی و زمینه‌های عرفی آن در قبایل تازیان به‌صورت خیلی خلاصه بخشی از یافته‌های خویش را با شما به اشتراک می‌گذارم.
      شاخه‌ای از قبایل اعراب در دوران قبل از اسلام دسته‌بندی ربیعه بودند که در شرق عربستان از حد قطر کنونی تا کویت کنونی و بیابان‌های شمالی آن تا بیابان‌های غرب بصرهٔ کنونی جاگیر بودند، و سرزمینهاشان از دیرباز در قلمرو دولت‌های ایران بود و حاکمانشان را دولت‌های ایران منصوب می‌کردند، و در زمان ساسانی از نظر تقسیم‌بندی سیاسی تابع امارت حیره بودند.
      قبایل ربیعه دو مجموعهٔ بزرگ داشتند:
      یکی قبایل بنی بکر کە بە دو شاخهٔ بنی شیبان و بنی حنیفه تقسیم شده بود. دیگر عبدالقیس کە از چند قبیله تشکیل می‌شد. قبایل عبدالقیس یکجانشین بودند، و در سرزمین بحرین و هجر (زمین‌های واقع در نوار غربی خلیج‌فارس در احساء و قطیفِ کنونی تا قطر و بحرین کنونی) جاگیر بودند.
      قبایل بنی شیبانْ کوچ گَرد بودند، و در فصل‌های سال از کویت کنونی و بیابان‌های شمالی آن تا بیابان‌های غربی منطقهٔ بصرهٔ کنونی بەدنبال چراگاه در نقل و انتقال بودند. قبایل بنی حنیفه در یمامه (در جنوب زمین‌های بنی شیبان بە سوی جنوب تا اندکی دورتر از شمال شرق ریاض کنونی) جاگیر بودند. سرزمین بنی حنیفه (یعنی یمامه) از شماری روستا تشکیل شده بود و مردمش یکجانشین بودند و زندگی را با کشاورزی می‌گذراندند.
      سرزمین بن یحنیفه در دوران ساسانی پناهگاهِ گریختگانِ بهدینانِ مزدکی بود؛ از این رو بنی حنیفه از تعالیم دینی بهدینانِ تأثیرات بسیار گرفته بودند.
      خدای بزرگِ قبایل ربیعه لقبش “الرحمن” بود. الرحمن در لهجهٔ یمنی الرحیم گفته می‌شد. الرحمن و الرحیم دو تلفظ برای یک واژه بود، اولی بر وزن فَعلان و دومی بر وزنِ فَعیل. تفاوت تلفظ از تفاوتِ لهجه‌ها آمده بود. این دو واژهٔ در لهجهٔ مضری «الراحم» می‌شود (بر وزن فاعِل) کە البته هیچ‌گاه رواج نیافت و الرحمن و الرحیم در آستانهٔ ظهور اسلام وارد زبان برخی از مضری‌ها شد کە بە یکتاپرستی گرایش یافته بودند.
      دسته‌بندی دیگر از قبایل تازیان، قبایل مُضَری بودند که سه شاخه داشتند کە در غرب و مرکز و شمال شرق و شمال عربستان پراکنده بودند. یک شاخه‌شان تمیم بود، یک شاخه‌شان قَیس و یک شاخه‌شان کنانه. بزرگ‌ترین مجموعهٔ قبایل مضری را بنی تمیم با قبایل چندین گانه شان تشکیل می‌دادند. تَمیم کوچ گرد بودند و از سرزمین‌های غربی بنی شیبان بە سوی غرب تا همسایگی شمال شرقی حجاز پراکنده بودند و زمین‌هایشان از نظر اسمی جزو قلمرو کشور ساسانی بود.
      خدای بزرگِ دسته‌بندی مضری از دیرباز نام الله داشته است. نام الله (و نیز اللات، مادینهٔ الله) را می‌توان تا دوران هخامنشی پی گیری کرد. الله تلفظ ساده شدهٔ آل اِلاه است (شبیهِ هُرمَزد کە تلفظِ ساده شدهٔ اهورامَزدا است). خداخانهٔ مرکزی مجموعهٔ قبایل دسته‌بندی مضری در مکه واقع شده بود و بَیت الله نام داشت.
      البته جای ریشه یابی نام الله و چگونگی ورود آن بەعرصهٔ باور دینی عرب‌ها در این جا شاید چندان مناسب نباشد.

       
      • درود بر کالان ارجمند!تحقیقات بسیار ارزنده ایی است.ایکاش می توانستید کمی مستند تر با ارایه مدارک آنرا تکمیل کنید.من جمله آخر شما را درست درک نمی کنم دوست گرامی.شما که به کسی توهینی نکرده اید.پس گفتن این جمله چرا؟…البته جای ریشه یابی نام الله و چگونگی ورود آن بەعرصهٔ باور دینی عرب‌ها در این جا شاید چندان مناسب نباشد.

         
  22. ////روحانی به حماسه ایرانیان در 9 دی سال 88 نیز اشاره و تاکید کرد: 9 دی ، روز دفاع ملت ایران از خاندان رسالت، دفاع از نظام، قانون و دفاع از ولایت فقیه و ولی فقیه بود.//// در روز هشتم دی 1394 آقای روحانی در حضور رهبر اینگونه سخن گفت.
    ایشان چرا در سال 92 در تبلیغات انتخاباتی خود در این مورد سکوت کرد؟ ایشان در سال 96 هم سکوت خواهد کرد!؟ این ها همگی با ملت رو راست نیستند و این قضیه چپ و راست و معتدل ندارد! سایت های حامی دولت با زیرکی این سخنان را کمرنگ پوشش دادند یا اصلا منتشر نکردند.

     
    • با درود به یک جوان گرامی!
      بقول عارف
      …عمامه بسر هر که نهادست…….برای اجتناب از هاشور جناب نوریزاد بقیه اش را خودم نمی نویسم!حالا هی تبلیغ کنند که رای دهید!

       
  23. بابا شیخ مرتضی تموم کن این افاضاتتون رو . مردم اینجا دارند از حقوق بشر و بدبختی مردم و هزاران فساد حکومتی حرف میزنند شما یکدفعه میپرید و از شرعیات و اثبات اسلام و ….. قلمفرسایی می کنید .

     
    • آقا حمید گل، دست از این طعنه ها و بی اخلاقی ها بردار ،همه میدانند که بحث های من در اینجا بحث های ابتدایی نیست و من شروع کننده در بحث از شرعیات نیستم ،بلکه هرگاه یکی از کامنت گذاران در این زمینه مطلب مغلوط یا نادرستی می نویسد به آن پاسخ می دهم ،و من با نقد و انتقاد بجا و بیان حقوق مردم و مفاسد مخالفتی ندارم ،توصیه من نیز بشما این است که هم عصبانی نشوید و هم قواعد اخلاق را رعایت کنید و هم اگر به حقوق بشر اعتقاد دارید اجازه دهید اینجا هریک از کامنت گذاران اعم از مذهبی یا غیر مدهبی مطالب مورد علاقه خود را بنویسد.
      ممنون

       
    • حضرت اجل جناب نوری زاد و بقیه السیف محترم گروه. از انجایی که اقای نوریزاد ذکر خیری از حقیر نمو دند و علی رغم انکه قصد تصدیع اوقات شریف قارءین محترم و محترمه را نداشتم و از سویی مخارج زندگی بر حقیر سنگین و نفقه عاءله و اولاد سید و طفلان به برکت تمدن اسلامی دیگر با اقامه نماز صبح در ستاد دریایی و ظهر در جمع صنف سیراب و شیردان و نماز مغرب و عشا ء در جمع مسجد محل کافی و وافی معونه نبود و مجبور به نماز استیجاری و روزه معوقه بعنوان اضافه کار بودم و از سویی همکار گرامی اسید مرتضی یک تنه هنوز مشغول تصحییح عن به ان بوده ربما عن همیشه عن است و حاشا و کلا که ذات هرچیز با توجیه درست شود معذالک بر خود فرض دانستم حال که ملبس به لباس خرقه تزویر و ریا هستم چند کلمه ای رقمی نمایم. بلکه صواب ان برسد به صدر تا ذیل اهل حوزه و ملبسین به لباس اخوندی. اول دوست معزز جناب حمید چند بار گفتم در زمین اخوند بازی نکنید که این دم مقطوعه هم لباسان حقیر استاد سفسطه اند و شما را به زمین خود کشانده و با بافتن مقداری لاطاءلات که به ان اسم علم داده اند و مبنای ان مشتی کشف و شهود شخصی و امور غیر اثباتی الامکان و بلغور نمودن عربی هشتصد سال قبل خود را عالم و محل تحصیل خود را علمیه می نامند که اینان هیچ از علم و روش علمی نمی دانند . علم اصول را از اهل سنت گرفته اند که ان هم امر بدیهی و عقلی تمام جوامع است مثل بحث الفاظ و قطعی بودن نظر لغوی و مطلق و مقید که معمولا در مدارس سایر بلاد هم انرا می خوانند و ما جماعت مثلا میشویم مرحوم خوءی که استاد اصول بوده و معروف به ان و حیف عمر شریف انسان!می ماند علم الحدیث و رجال که برای مقایسه و برای انکه بدانید یک خبر در تهران در قرن حاضر چگونه نقل می شود به بنگاه دروغ افشانی فارس و صدا و سیما نگاه کنید تا بفهمید خبری که به استناد ان ما حکم بر قطع ید شما مقلدین می دهیم از هزار و چهارصد و اندی سال قبل چگونه انتقال یافته و شما مجبور به اجرای ان هستید به ضرب و زور ترس از خدا و تکفیر. عمه ثلمه !!!و عبدالله و ابی عبد الله و ابن ابی بکیر !!!! که معمولا هم امرشان دایر است به فاسد و ان یکی صحیح نه با روش علمی و تاریخ شناسی به سنجه عقل و علم توزین میشوند و نه اصولا کسی اجازه انرا دارد تا به این طریق اقدام نماید. اولین کسی که قیاس نمود شیطان بود به خبر صحیح در حالی که علم تجربی و بخشی ازشنا خت با استقراء بعمل می اید. بزرگانشان مدعی و کم سواد و تاریخشان مغشوش و حراثشان تکفیر و تهدید به قتل است. هر کجا نیز کم اور ده اند به کتب خنده اوری همچون کشف المراد وامثال ذالک تمسک جسته اند . از خاصه بگیرید تا عامه که در خرافه گرایی و اشتراک در تاریخ مغلوط و مخلوط با هم شریکند و هر کجا کم اور ده اند قاعده درست کر ده اند. امروز همنوعان گرامی می بایست به نظر شیخ الباز عربستانی و شیخ مفید و طوسی و ادمهای قرون قبل زندگی نمایند.زیاده عرضی نیست.

       
      • آخوند سابق!

        این قید سابق شما را ممنوع میکند از اینکه بگویید :”حال که ملبس به لباس خرقه تزویر و ریا هستم “.
        اگر شما آخوند مقید بقید سابق هستید این تناقض است که چنین بگویید ،بقول خودتان شما قبلا در لباس تزویر و ریا تشریف داشتید و اکنون بقول خودتان به تصحیح عن از … دیگر مشغول نشوید ،از مخارج زندگی و نفقه عائله نالیده اید ،با توجه به اینکه هربار اینجا به تصحیح ….می پردازید کلام شما به مقوله “طنز و هزل گویی”شبیه تر است پیشنهاد می کنم از این استعداد درخشان طنز گونه خود بهره گرفته و مدتی نزد طنز نویس معروف سید ابراهیم نبوی تلمذ و شاگردی کنید تا مهارت بیشتری پیدا کرده بتوانید نفقه عائله و اهل عیالات را بهتر تامین کنید.
        طناز و موفق باشید

         
      • با سلام
        علیرغم سخنان بیهوده و سراپا بی ارزش سید جد کمر …..از این آخوند سابق که بسیار گویا روشنگری می کنند و نور به درون حجره های متعفن قرون گذشته می اندازند ،جدا باید سپاسگذاری کرد

         
  24. درودی بی پایان بر رسول گرامی و سایرعزیرزان……۱-رسول عزیز من شما را فراموش نکردم . روزی ۲تا۳ساعت باشماها زندگی میکنم به خاطر طولانی نشدن مطلب سایر عزیزان خطاب کردم …۲-واما شما بزرگوار -محبت.راهنمایی.و دلگرمی را که بیانگر اصول اخلاقی و انسانی شما میباشد یکجا به من هدیه کردید از این بابت نمدانید چقدر خوشحالم کردید . از نسل قدیم هستم از کامپیوتر فقط خواندن اخبار ومقالات را بلدم و مقالات این سایت را برای درک بیشتر چندین بار میخونم ودر عمرم این اولین کامنت من بودکه شما ملاحظه فرمودید .چندین روز باخودم کلنجار رفتم چون هر بار نوشته خودمو با سایر مطالب این سایت مقایسه میکردم میدیدم نه محتوا ونه موضوع جدیدی برای گفتن داره و از نوع انشا من مشخصه فقط به قول معروف ما هم حرفی زدیم که نگن لاله .حتی فکر نمیکردم اقای نوریزاد اونو پخش کنه.با سپاس مجدد و ارزوی توفیق شما خوبان

     
  25. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . قبل از انقلاب اسلامی و زمان شاه طاغوت ، تقریباً ما همگی انقلابیون اصیل ، به اصطلاح ” دستِ مان به دهانِ مان می رسید زیرا یکی دانشگاهی ، یکی معلم ، یکی بانکی ، یکی کارگر ، یکی بازازی ، یکی کشاورز ، یکی کاسب، یکی روضه خوان ، یکی مداح و … بودیم ( البته از نوع مداحانِ باد به حنجره و گلوی امروزی خبری نبود ) . آن زمان آنچه نداشتیم ، رفتاری در خورِ اعتقاداتِ مان بر اساس ” اسلام ، قرآن ، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه ” در جامعه آن روز بود که فکر میکردیم با فضای انقلاب بدان خواهیم رسید ! حضرت آیت الله العظمی نوری زاد ، آیا امروز پس از 37 سال هزینه های میلیاردی ” دلاری و ریالی ” سالانه در کشور و این همه سختی ها و مَرارت ها و دشواری های پشتِ سر گذاشته و خونِ دل خوردنِ مان که به حاشیه هم رانده شده ایم ، به ” چه میزان ” به آن اهداف ماورائی که فکر میکردیم ، رسیده ایم ؟ الحقر ____ مبشّر

    ————–

    سلام مبشر گرامی
    پاسخِ این پرسش در خودش دیده می شود. بگردید پیدایش کنید.
    با احترام

    .

     
  26. سلام آقای نوری زاد
    نظر شخصیتون در مورد این گفته آقای تاجزاده چیه؟
    نیما یوشیج چه زیبا گفت :

    “فکر را پر بدهید”

    و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر

    “فکر باید بپرد”

    برسد تا سر کوه تردید

    و ببیند که میان افق باورها

    کفر و ایمان چه به هم نزدیکنند

    “فکر اگر پر بکشد”

    هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست

    همه پاکیم و رها …

    ببخشید اشتباه شده
    اینه
    ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻫﻔﺘﻪ
    ﺳﯿﺪ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺗﺎﺟﺰﺍﺩﻩ
    ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ 7 ﺍﺳﻔﻨﺪﻣﺎﻩ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ
    ﺷﻮﺭﺍﻫﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺖ . ﺩﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺳﻨﺘﯽ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ، ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻘﺎﻁ
    ﺿﻌﻒ ﻭ ﻗﻮﺕ ﺧﻮﯾﺶ، ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻭﻝ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺷﮑﺴﺖ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﻓﺎﺷﯿﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ .
    ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ ﺍﺋﺘﻼﻓﯽ ﻧﺎﻧﻮﺷﺘﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ
    ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻧﺎﻣﺰﺩﻫﺎﯼ ﺣﺰﺏ ﻧﮋﺍﺩﭘﺮﺳﺖ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﯽ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺖ ﻫﺎ
    ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﯾﺎ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﺍﻫﺎﯼ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻌﺘﺪﻝ. ﺁﻥ ﭼﻪ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺪﺩ ﺭﺳﺎﻧﺪ، ﻣﺸﺎﺭﮐﺖ
    ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯾﺎﻥ ﺣﺘﯽ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻭﻝ ﺩﺭ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ
    ﻣﺠﺪﺩ ﻓﺎﺷﯿﺴﺖ ﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
    ﺩﺭ 7 ﺍﺳﻔﻨﺪﻣﺎﻩ ﻧﯿﺰ ﺟﻨﺎﺡ ﺍﺻﻼﺡ ﻃﻠﺐ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺋﺘﻼﻓﯽ ﻧﺎﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﮔﺮﺍﯾﺎﻥ ﻣﻌﺘﺪﻝ، ﻋﻠﯿﻪ
    ﺟﺒﻬﻪ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﺆﺗﻠﻔﺎﻧﺶ ﺷﮑﻞ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ
    ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻣﺎﻧﻊ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻧﺎﻣﺰﺩﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﻃﻠﺒﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺑﻪ
    ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﺮﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﻟﻐﻮ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺷﺪﺕ ﺑﺨﺸﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ،
    ﭘﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﺼﺎﻑ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻭﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻧﺪ. ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﺩﺭ
    ﺣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺭﺃﯼ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺗﮑﻔﯿﺮﯼ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺰﺩﻫﺎﯼ ﺍﺻﻼﺡ
    ﻃﻠﺐ ﯾﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﮔﺮﺍﯼ ﻣﻌﺘﺪﻝ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩ. ﺗﺮﺟﯿﺢ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﺍﯾﯽ
    ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺭﺃﯼ ﺁﻭﺭﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﻮﺯﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﺭﺝ ﻣﺴﻠﮏ
    ﺭﺃﯼ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺍﺻﻼﺡ ﻃﻠﺒﺎﻥ، ﺍﺻﻮﻟﮕﺮﺍﯾﺎﻥ ﻣﻌﺘﺪﻝ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ
    ﻧﺎﻣﺰﺩﻫﺎ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻓﻌﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﻨﺪ. ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ
    ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻣﻬﻢ ﻭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺳﺎﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﺶ ﻣﺰﺍﺟﺎﻥ ﺷﯿﻌﯽ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﮐﻨﯿﻢ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺯﺍﺭ
    ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺎﻣﯿﺎﻥ ﺻﻠﺢ ﻭ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺎ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺭﺃﯼ ﻗﺎﻃﻊ ﻣﻠﺖ ﺑﺮ ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻭ
    ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺩﯾﻨﯽ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪ

     
    • با سلام و احترام
      به نظر من این تحلیل جناب تاجزاده بر پایه تحلیل اشتباه انتخابات سال 92 صورت گرفته است. من فکر میکنم اگر بتای حاکمیت ج. ا تداوم شرایط قبلی بود نه روحانی بعنوان یک مقام ارشد امنیتی کاندید میشد و نه رهبر پیروزی اش را چون سال 88 میپذیرفت بتدریج روشن شده که مذکرات از اواخر دوره اعجوبه آغاز شده بود بعبارتی دیگر رهبر که از تداوم آن شرایط به درماندگی رسیده بود نیازمند فردی بود که بتواند مذاکرات را در جهت مطامعش پیش ببرد و از طرفی دیگر جامعه نیز که به استیصال رسیده بود و در شرایط پس از سرکوب بسر میبرد چاره ای نداشت جز اینکه کسی چون روحانی را توهم کند.
      در حال حاضر اگر روحانی کارکردش را برای رهبر از دست داده باشد شرایط دیگری را تجربه خواهد کرد.
      بعبارتی دیگر نباید نگران این بود که با به قدرت رسیدن مخالفان توافق همه چیز بهم میخورد. اینگروهها تنها گروههای اثر گذار در انتخاب فرایند ها در ج.ا نیستند.رهبر مقامات نظامی امنیتی رانت خواران اقتصادی از این سو چگونگی عملکرد هسته ای روحانی -که بخشی از دستگاه امنتی ج.ا را نمایندگی میکند- از سوی دیگر و نیز نتایج انتخابات پیش روی آمریکا عوامل مهمتری در نتایج عملی مذاکرات هستند و گروههای مخالف برجام در مجلس در این بین فاقد اهمیت اند

       
    • ار آنجا که در اسلام دروغ گو دشمن خداست. وفتی من در انتخابات نماینده ندارم ایا نتظار دارند دروغ بگویم و به نماینده دیگری رای بدهم. چطور انتحابات اینجا مثل فرانسه است؟ آنها احزاب ازاذ دارند. نشریات و رسانه ها ازاد است. ما نمایندگانمان یا در زندان هستند یا در گورستان یا در حصر و یا سلب صلاحیت شده و یا از گشور تارانده شده اصلن میترسیم بگوییم نماینده ما کیست. الاغ هم دو جناح چپ و راست دارد ایا با انسان برابر است؟
      در ضمن شعر نیما بما چه برای خودش گفته است وفتی از هز انس و جن گریخت رفت بالای کوه و سط جنگل و نشت شعر گفتن و شعرش را هم کسی چاپ نمیکردو یک گونی داشت کنار اتاقش شهر هایش را داخل آن میریخت. شانس اورد یک پسر داشت بعد از خودش شعرهایش را چاپ کرد. اخر سر هم گفت به گجای این شب سییه بیاویزم این قبای ژنده خو یش را. پسرش هم اگر میدانست از شعر او این چنین سو استفاده خواهند کرد شعر هایش را چاپ نمیکرد.

       
  27. حکومت اسلامی ماها رو خر حساب میکنه:
    ۱- هشدار ایران درباره “دستبرد” به اموال بلوکه شده در آمریکا.
    ۲- بانک مرکزی: بدهی بانکی دولت به ۱۲۵ هزار میلیارد تومان رسید.
    سوال: این ۱۲۵ هزار میلیارد تومان به جیب کی رفته؟
    قضاوت با ماها.

     
  28. چه کسانی می توانستند ایران را سربلند و افتخارآمیز سازند، ولی خیانت کردند؟
    خاتمی– خاتمی که سید خندان ایران نام گرفته، //////////دیگری است، که مردم را فریب داد، و ۲۲ میلیون انسان های نا آگاه ساده دل را به دنبال خود کشانید.این ///////// که بر باد نشست و به میان مردم آمد، می توانست باپشتیبانی بیشترین مردم ایران، مسیر تاریخ را عوض کند. ولی او هم پای از فیضیه فرا تر ننهاد، و حکومت ضد بشری و رژیم مرگبار ولایت وقیح را جاودانی بخشید.
    شیرین عبادی– شانس درب خانه این بانوی مسلمان را هم مانند دیگر قهرمان پنبه های کشورمان به صدا در آورد.
    این خانم یک شبه ره صد ساله پیمود و از فرش بر عرش نشست. ولی از آن جا که عملاً خود را فاقد هویت اصیل ایرانی می دانست، با آن که می توانست با معروفیت و پشتیبانی کشورهای جهان در اندک زمان کشورمان را زیر و رو کند، و از هیچی و پوچی به همه چیز رساند، در مکتب آخوند درجا زد، و در سوگ زندانیان گوانتنمو سر به زانو نشست، و از دل به گریستن پرداخت.
    میر حسین موسوی– این مرد نیز بسیار آسان و بی زحمت بر قلب و دل مردم سوار شد، و لشکر چند میلیونی از جوانان، پاکبازان، و جانبازان ایرانی را به همراه داشت. لحظه ها و ساعاتی که می رفت تارژیم در بسترمرگ، شر و وجود نامیمون خود را از سر ۷۰ میلیون مردم دربند کشورمان کوتاه کند، فرمان استراحت و آتش پس داده، و آنان را به خانه هایشان فرستاد. این سیاست ضد مردمی موجب گردید که رژیم فراغت یابد تا تجدید نیرو کند، مزدورانی دیگر به گرد خود آورد، جوانان ما را به سلاخه کشاند، و به رژیم مرگ سالار امتداد بخشد.

    ادامه مطلب: چه کسانی می توانستند ایران را سربلند و افتخارآمیز سازند، ولی خیانت کردند؟ | فضول محله http://www.fozoolemahaleh.com/2010/11/19/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86#ixzz3vfbguldX

    ادامه مطلب: چه کسانی می توانستند ایران را سربلند و افتخارآمیز سازند، ولی خیانت کردند؟ | فضول محله http://www.fozoolemahaleh.com/2010/11/19/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86#ixzz3vfbSbyMl

    ادامه مطلب: چه کسانی می توانستند ایران را سربلند و افتخارآمیز سازند، ولی خیانت کردند؟ | فضول محله http://www.fozoolemahaleh.com/2010/11/19/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86#ixzz3vfbHmGnj

    ادامه مطلب: چه کسانی می توانستند ایران را سربلند و افتخارآمیز سازند، ولی خیانت کردند؟ | فضول محله http://www.fozoolemahaleh.com/2010/11/19/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86#ixzz3vfb39U61

     
    • سلام بر ناظران گرامی
      مش قاسم عزیز شما به همان دردی مبتلایید که ملت ماسالیان درازیست که به آن مبتلاست بدجوری!بزرگوار نشسته ای که خاتمی چنین کند و عبادی چنان کند و میرحسین بهمان کند آنوقت بنده و شما بنشینیم ناسزا بگوییم یا هورا بکشیم؟!!!به جای پای بر درد کهنه قهرمان جویی فشردن بنگرید ما چه کرده ایم؟!!سخنی از یکی از فلاسفه غربی به یادم امد که می گوید از مردمی متعجبم که همواره بدنبال قهرمان است در حالیکه هر روز صبح آنرا در آینه می بیند.تفاوت ما با دیگر کشورها چنین است.اگر ماندلا به زندان می افتد سیاهان آفریقا ننشستند تا او آزاد گردد(کاری که ما با موسوی کردیم).اگر لوتر کینگ مورد حمله قرار می گیرد و با اینحال در کل جامعه آمریکا از سفید و سیاه مورد تحسین قرار می گیرد بقیه به او اتهام نمی زنند که یکشنبه از فرش به عرش رسید و برای خودش سنگ دیگران را بر سینه می زند(کاری که ما با شیرین عبادی می کنیم) و الخ.

       
      • جناب آرتین، حرف شما درست. ولکن مارتین لوتر کینگ و ماندلا به دموکراسی (دموکراسی معآدل آنچه در قانون اساسی آمریکا یا کشورهای غرب اروپا دیده میشود) اعتقاد داشتن، از قبیل آزادی سخن و ابراز عقیده بدون اما و اگر و مخل به این یا اون. حاج ممد رییسک جمهورک و امثال به این اصل اعتقاد ندارن، هیچ وقت هم نداشتن که اگه داشتن توی این رژیم نمیمونن. عصآ کش ولی … (سه نقطه از مش قاسم) نمیشدن. حاجیه خانوم عبادی نه ورداشت و نه گذآشت اومد و گفت پدر حقوق بشر در ایران همونیه که ولایت … (سه نقطه از مش قاسم) رو به این مملکت آورد. اینا همشون گمراهن. گمراه! در چنبره اعتقادات ۱۰۰۰ سال پیش زندانی. مالالا ۱۶ ساله چه کرد و این حاج خانوم حقوق دان چه کرد؟ فرقشون چیه؟ مالالا به آزادی معادل آنچه که وجود داره اعتقاد داره، اینا ندارن.

         
  29. مصلح گرامی
    مصلح : من باهمه اختلاف افكاروانديشه هاي انسانها برهمه آفريده ها عشق مي ورزم چون به آفريدگارهستي عشق مي ورزم. چه كنم حرف دگريادنداداستادم.والسلام
    ————–
    هستی و وجود چیست ؟
    من فکر می کنم ،انسان در جستجو و با اندیشه و درک وعشق و محبت به وجود و هر ان چه است به درک آفریدگار می رسد .

     
    • با اجازه جناب آقا مصلح در پاسخ به این سوال هستی و وجود چیست؟
      این بحث طولانیست اما مجملا بدانید در فلسفه تبیین شده است که “مفهوم وجود”یک امر بدیهی و معروف ترین و شناخته شده ترین مفاهیمی است که بذهن انسان راه می یابد ، از این جهت مرحوم حاج ملا هادی سبزواری در منظومه حکمت خود اینطور سروده است که :”مفهومه من اعرف الاشیاء—————و کنهه فی غایه الخفاء
      یعنی مفهوم وجود روشن ترین و شناخته شده ترین مفاهیم راه یافته به ذهن انسان است ،لکن کنه و حقیقت مصداق وجود در نهایت و شدت خفاء است ،این است که ذهن فلسفی و دقیق ما تنها مصادیق موجودات را می یابد که محدود به ماهیات خاصه خویش هستند اما کنه هستی و حقیقت هستی قابل نیل ذهنی نیست ،اما اینکه ذهن ما چگونه به مفهوم وجود راه می یابد بحث دقیق دیگریست که در بحث های هستی شناسی و روان شناسی فلسفی تبیین شده است.
      در خصوص جمله آخر شما در چگونگی درک آفریدگار ،البته درک هستی و تحقق آفریدگار جهان هستی ،منحصر به آنچه شما فرموده اید نیست ،البته راه “حب” و “عشق فطری موجودات به کمال بی منتها” این یک طریقیست که در موجودات وجود دارد ،اما طریق “جستجو” و “اندیشه” در درک و نیل به آفریدگار ،این تعبیری کلی است که اشاره به استدلال های عقلی گوناگون بر ثبوت واجب الوجود می کند ،همان طریق علی معلولی و پی بردن از اثر به موثر ،و تامل در نظم و چینش محیر العقول کائنات و مجموعه کیهان و جهان هستی محسوس که البته اخیره و نازله حیات است ببرهان فلسفی ،این طریق البته طریقی عقلی است که براهین خاص خود مثل برهان حدوث و حرکت و برهان وجوب و امکان و برهان صدیقین سینوی و صدرایی و طرق دیگر دارد.
      در هر حال خواستم بگویم اینکه هستی و وجود چیست؟ یک سوال است،و اینکه راههای درک و نیل آفریدگار جهان هستی چیست مساله دیگریست.
      پایدار باشید

       
      • من سوال را بازتر می کنم ،
        طبق نظر آقای مصلح ، عشق پروردگار او را عاشق مخلوقات کرده است.
        من می گویم ، عشق و فهم و درک وجود و هستی است که انسان را به چرا ی هستی و در نهایت
        به سمت آفریدگار می کشاند.
        —————-
        آقای سید مرتضی :،البته راه “حب” و “عشق فطری موجودات به کمال بی منتها” این یک طریقیست که در موجودات وجود دارد ،اما طریق “جستجو” و “اندیشه” در درک و نیل به آفریدگار ،این تعبیری کلی است که اشاره به استدلال های عقلی گوناگون بر ثبوت واجب الوجود می کند
        —————–

        محبت ، احساسی است که پرنده و چرنده تا انسان برای ادامه بقا دارا می باشند، و می ماند تعریف عشق که چیست ؟ کمال بی منتها چیست؟ آیا هر دو در موجودات فطری اند یا آموختنی ؟

        مفهوم وجود و هستی یکی از سوالاتی است که تا کنون نامشخص مانده است ، و به این راحتی که می گویید نیست ، در واقع بر می گردد به روح و ماده ، و پاسخ دادن به آنها تاکنون افکار بشر را به جستجو وا داشته ۰
        روح چیست ؟ ماده چیست ؟
        اما شاید این دعوای تاریخی باز می گردد به سوال چون و چرای وجود و هستی انسان ؟

         
      • سلام ودروبه جناب آقاسيدمرتضي دام مجده

        باتشكرازجواب مستدل وشيوايتان به فريباخانم كه سؤال ايشان وجواب حضرتعالي را حالا مي بينم.بازهم سپاس
        ارادتمندتان
        مصلح

         
  30. کارزار مرگ بر آمریکا شعار من نیست
    به نقل از خودنویس: https://khodnevis.org/article/66150
    در چند روزِ اخیر تصویب شدنِ دو قانون در ایالاتِ متحده‌ی آمریکا اعتراضِ رژیمِ حاکم بر ایران و گروهی از ایرانیان را برانگیخت. این دو قانون به ترتیب این‌ها بودند:

    ۱) ایجادِ محدودیت‌های مرتبط با ویزای ورود به ایالاتِ متحده‌ی آمریکا برای ایرانیان.

    ۲) پرداختِ غرامتِ حدودِ دو میلیارد دلاری به قربانیان یا بازماندگانِ قربانیانِ واقعه‌ی اشغالِ سفارتِ آمریکا در ایران از محلِ سرمایه‌های ایران.

    در واکنش به تصویبِ این دو قانون در کنگره‌ی آمریکا، حسین جابرانصاری، سخنگوی وزارت خارجه‌ی جمهوری اسلامی، خروشید که «سال‌هاست که دستگاه قضایی آمریکا با حمایت دولت و کنگره آن کشور، ضمن نقض مبانی اولیه حقوق بین‌الملل و با استناد به اتهامات واهی و بی‌اساس، اقدام به صدور و اجرای آرای غیرقانونی علیه جمهوری اسلامی ایران می‌کند…».

    رژیمِ حاکم بر ایران در حالی سنگِ «مبانیِ اولیه‌ی حقوقِ بین‌الملل» را به سینه می‌زند که اشغالِ سفارتِ آمریکا در ایران – که بخشی از «خاکِ آمریکا» محسوب می‌شود – و استمرارِ اشغالِ آن تا به امروز، بر خلافِ صریح‌ترین «مبانیِ اولیه‌ی حقوقِ بین‌الملل» بوده است. در مقابل، نه قانونِ ویزا و نه پرداختِ غرامت به قربانیانِ اشغالِ سفارتِ آمریکا، هیچ‌کدام هیچ منافاتی با قوانینِ بین‌الملل ندارند؛ و از حقوقِ حاکمیتیِ اولیه‌ی هر حکومت و از وظایفِ آن حکومت در قبالِ امنیت و حقوقِ شهروندانش محسوب می‌شوند.
    پشتِ پرده‌ی اقداماتِ اخیرِ آمریکا

    حقیقتْ این است که دولتِ آمریکا، با وضع و اجرای چنین قوانین و محدودیت‌هایی، قصد دارد روی رژیمِ جمهوری اسلامی فشار بیاورد تا مبادا یک وقت فکر کند همه چیز «برجام» بود و تمام شد و رفت؛ و حالا که به اصطلاح «خرش از پل گذشته» می‌تواند هر چموشی‌ای که دلش خواست بکند. دقیقا در همین راستاست که علی خامنه‌ای، رهبرِ جمهوری اسلامی، در طولِ دورانِ مذاکراتِ اتمی و حتی بعد از آن مدام تاکید کرده که «مذاکرات فقط در بابِ پرونده هسته‌ای و برای برداشته شدنِ تحریم‌ها بوده است».

    اینک، دولتِ آمریکا با وضعِ چنین محدودیت‌هایی قصد دارد به خامنه‌ای نشان بدهد که نخیر، مذاکرات فقط در بابِ «برجام» و رفع تحریم‌های اقتصادی نبوده، و قضیه بسیار فراتر از این حرف‌هاست. اتفاقا مقاماتِ آمریکایی نیز بارها این طرف و آن طرف گفته‌اند که تمرکزِ اصلیِ مذاکرات‌شان با نمایندگانِ جمهوری اسلامی لزوما بر روی مساله‌ی «هسته‌ایِ» این رژیم نبوده. حال، با وضعِ این قوانینِ جدید، مشخص می‌شود که دولتِ آمریکا، در راستای همان برنامه‌ی اولیه، قصد دارد با فشار آوردن بر روی شهروندانِ ایرانی، و بدین ترتیب ایجادِ محدودیت برای «انتقالِ سرمایه» و «سرمایه‌گذاری»، رژیمِ جمهوری اسلامی را مجبور به «عادی‌سازیِ» کاملِ روابطش با آمریکا سازد.
    «ایران» یا «جمهوری اسلامی»؟

    شاید برخی از این مساله دلخور شوند که چرا در نگاهِ سیاستمداران و رسانه‌های جهانْ حسابِ «ایران» و «ایرانیان» از «جمهوری اسلامی» جدا نمی‌شود؛ و مثلا مدام از «رهبرِ ایران»، «دولتِ ایران»، «رئیس‌جمهورِ ایران»، «پرچمِ ایران» و… سخن گفته می‌شود؟ پاسخْ واضح است: در روابطِ بین‌المللْ حکومت‌ها، دولت‌ها و مقاماتِ رسمیِ کشورها حقیقتا «نماینده»ی مردمِ یک کشور و نمودِ «اراده‌ی ملیِ» آنها محسوب می‌شوند.

    جهانِ سیاست و روابطِ بین‌المللْ جهانِ «واقعیات» است و نه «احساسات» و تمایلاتِ درونی. این درست است که بسیاری از ما ایرانیان رژیمِ «جمهوری اسلامی» را نماینده‌ی خود و «ایران» نمی‌دانیم؛ با این وجود، سیاست‌گذاری‌های بین‌المللی بر اساسِ مکنوناتِ قلبیِ ما صورت نمی‌گیرد؛ بلکه این امر مبتنی بر خروجی‌های «ملموس» و «واقعی»، از جمله استقرارِ واقعیِ «حاکمیتِ» یک حکومت و میزانِ مشارکتِ عموم در «انتخاباتِ» برگزارشده توسطِ آن حکومت است.
    ما ایرانیان چه می‌توانیم بکنیم؟

    ما ایرانیانِ آزادی‌خواه و هوادارِ استقرارِ دموکراسی در ایران نیز معتقد به «عادی‌سازیِ» روابطِ ایران نه تنها با ایالاتِ متحده‌ی آمریکا که با همه‌ی کشورهای جهان هستیم. به عقیده‌ی ما، بهبودِ اوضاعِ میهن‌مان ایران، این را طلب می‌کند که بر مبنای حقوقِ انسانیِ شهروندان و منافعِ ملیِ کشورمان با کشورهای مختلفِ منطقه و جهان واردِ تعاملِ مثبت و سازنده شویم. با این وجود، به گمانِ ما چنین امری تا هنگامی که رژیمِ جنایتکار، خشونت‌پرور و حامیِ تروریسمِ جمهوری اسلامی در ایران بر سرِ کار است، امکان‌پذیر نخواهد بود.

    بزرگترین بحرانِ مشروعیتِ جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر، یعنی وقایعِ پس از «انتخاباتِ» سالِ ۸۸، تنها در اثرِ حضورِ کمتر از ۱۰ میلیون نفر از مردمِ سراسرِ ایران در خیابان‌ها به ‌وجود آمد. این بحران طوری بر تمامیتِ رژیمِ جمهوری اسلامی گران آمد که از آن زمان تا به امروز، رهبرِ آن و عواملِ پیدا و پنهانِ وی بارها با شدیدترین موضع‌گیری‌ها و از طریقِ وضعِ «کلیدواژه»‌های خاصی همچون «فتنه» و «نفوذ» آن را مورد حمله قرار داده‌اند.

    با این وجود، پس از آن حوادث، رژیم از طریقِ برکشیدنِ حسن روحانی و جا زدنِ وی به عنوانِ مهره‌ای «معتدل»، توانست ابتدا مشروعیتِ خود را به طورِ نسبی در داخل بازیابی کند؛ و سپس از طریقِ «توافقِ هسته‌ای» مشروعیتِ بین‌المللیِ خود را نیز ترمیم بخشد؛ و بدین ترتیب، به سرکوبِ مردمِ ایران و خاورمیانه ادامه دهد. در این میان، مردمِ ایران هم نتوانستند انسجام و وحدتِ خود را در مسیرِ دست‌یابی به آزادی، دموکراسی و حقوقِ بشر تقویت کنند؛ و در نتیجه با ترفندهای فریبکارانه‌ی رژیمْ جنبشِ اعتراضیِ آنها به «زیرِ خاکستر» رفت.

    پس اگر ما «مردمِ ایران» بخواهیم صدای خودمان را به جهانیان برسانیم و به آنها بگوییم که با آنها دشمنی نداریم، و زندگی‌مان تحتِ حاکمیتِ رژیمِ جمهوری اسلامی به خاطرِ «اکل میته» است و نه به هوای «رضایتِ قلبی»، چه باید بکنیم؟ پاسخْ ساده است: تنها چاره‌ی حقیقی برای عادی‌سازیِ روابطِ ایران با جهان به قصدِ استقرارِ دموکراسی و حقوقِ بشر در این کشور، گذار از تمامیتِ رژیمِ جمهوری اسلامی است. مهم‌ترین گام در این مسیر نیز «مشروعیت‌زدایی» از رژیمِ جمهوری اسلامی توسطِ مردمِ ایران و نیز عدمِ مشروعیت‌بخشی به این رژیمْ توسطِ جامعه‌ی جهانی است.

    چگونه می‌توانیم از رژیمْ مشروعیت‌زدایی کنیم؟ اولین قدم این است که در «انتخابات»‌های مهندسی‌شده و فرمایشیِ رژیم – که «خروجیِ» همه‌ی آنها در نهایت به حسابِ کلیتِ رژیم ریخته شده و به عنوانِ مُهری بر «تاییدِ نظام» شناخته خواهد شد – شرکت نکنیم. ایرانیان که در دل همراهِ رژیمِ جمهوری اسلامی نیستند، شایسته است که تحتِ تاثیرِ «تاکتیک»‌های رای‌جمع‌کنیِ این رژیم همچون «قطبی‌سازی» و «امنیتی‌سازی» قرار نگرفته و در بازی‌های «انتخاباتیِ» آن شرکت نکنند؛ و با «تحریمِ حداکثریِ» انتخاباتِ فرمایشی به دنیا نشان دهند که از رژیمِ جمهوری اسلامی حمایت نمی‌کنند.

    همچنین، اگر می‌خواهیم صدای خود را در مخالفت با تنش‌زایی و تروریسمِ رژیمِ جمهوری اسلامی به گوشِ مردم و سیاستمدارانِ جهان برسانیم، باید به آنها بگوییم که شعارِ «مرگ بر آمریکا» شعارِ قریب‌به‌اتفاقِ مردمِ ایران نیست. در همین راستا، باید به هر ترتیبِ ممکن با استمرارِ اشغالِ سفارتِ آمریکا در ایران نیز مخالفت کنیم. بدین ترتیب، در صورتِ انزوای کاملِ داخلی و بین‌المللیِ رژیمِ جمهوری اسلامی، مسیرِ گذار به دموکراسی و برگزاریِ «انتخاباتِ آزاد» در خارج از چارچوبِ این رژیمِ استبدادی هموار گشته و امید به ایرانی آزاد برای همه‌ی ایرانیان به یک واقعیتِ ملموس و دست‌یافتنی تبدیل خواهد شد.
    کارزارِ «مرگ بر آمریکا شعارِ من نیست»، راهی بی‌هزینه برای بیانِ موضع

    برای ۱) تحریمِ «انتخابات» رژیم، ۲) مخالفت با شعارِ «مرگ بر آمریکا»، ۳) و مخالفت با استمرارِ اشغالِ سفارتِ آمریکا در ایران، چه می‌توانیم بکنیم؟

    در نخستین گام، برای انعکاسِ بین‌المللیِ دیدگاه‌های هم‌میهنان‌مان در این راستا، ما، جمعی از ایرانیانِ آزادی‌خواه، کارزارِ «مرگ بر آمریکا شعارِ من نیست» را به راه انداخته‌ایم تا از طریقِ آن، با تجمیع صدای‌مان، بتوانیم به دنیا بگوییم که ما ایرانیان با هیچ‌کس دشمنی نداریم؛ و می‌خواهیم به دور از ماجراجویی‌های جنایتکارانه‌ی جمهوری اسلامی، در صلح و صفا با دنیا، به استقرارِ دموکراسی و اصولِ حقوقِ بشر در میهن‌مان بپردازیم.

    در این راستا، ما قصد داریم با استفاده از روش‌های مختلفی همچون نظرسنجی، نامه‌نگاری، تبلیغ و… به سمع و نظرِ جهانیان برسانیم که ما ایرانیان با دنیا سرِ جنگ نداریم و می‌خواهیم در کشورمان دموکراسی بر پا کنیم تا با دنیا دوست باشیم، اما این رژیمِ حاکم بر ایران است که نمی‌گذارد. در این مسیر، امید داریم که از همفکری و همراهیِ شما هموطنانِ گرامی برخوردار شویم. ما را از دیدگاه‌های خوبِ خود محروم نکنید. از طریقِ بخشِ پیامِ صفحه‌ی فیس‌بوکِ کارزار با ما تماس بگیرید.

     
    • جای دو سوال از تنظیم کنندگان اینگونه بیانیه ها و کسانی که در داخل آنرا می پسندند و خود را ایرانی و دوستدار ایران می دانند وجود دارد:

      1- در بخشی از این بیانیه اینطور آمده است که دولت امریکا برای اینکه حکومت ایران را از این توهم بیرون بیاورد که “برجام، سقف فعلی تعامل و تفاهم بین ایران و امریکاست” خود را مجاز دیده است که قانون محدودیت در امر ویزا را که شامل سرمایه گذاران پس از اجرای برجام هم میشود اعمال کند ،و در ادامه هم استدلال شده است که این رویکرد یک حق قانونی و اعمال حاکمیتی درون دولتی امریکاست ،پس عمل امریکا در محدود کردن ویزای کسانی که در پنج سال اخیر به ایران تردد داشته است عملی درست و قانونی و معقول است.
      من در اینکه هر دولتی حق اعمال حاکمیتی و وضع قانون برای تامین امنیت خویش دارد ،بحثی ندارم و می گویم تنظیم قانون داخلی در روادید و ویزا ممکن است و حق هر حکومت و دولت است ،سوال من اما متوجه کسانیست که دم از ایران و ایرانیت می زنند ،در عین حال از اینکه مردم ایران مورد تنبیه و تضییق و محدودیت اقتصادی قرار گیرد ابراز خوشحالی میکنند برای تخلیه کینه و نفرت خود نسبت به حکومت ایران ،سوال این است که شمای ایرانی اگر پس از برجام و رفع و توقف تحریمهای اقتصادی ،بسبب تنظیم یک قانون داخلی در کشوری بیگانه ،کشورتان دچار محدودیت در تنظیم روابط اقتصادی و سرمایه گذاری ها شود ،آیا بعنوان یک ایرانی این وضعیت سبب خرسندی شماست؟ ببیان دیگر صرفنظر از وضعیت زندگی فردی شما (چه دست تان بدهانتان برسد و چه نرسد) شما از تشدید فشار اقتصادی بر هم میهنان ایرانیتان خوشحال می شوید؟ اگر چنین است چگونه خود را ایرانی می نامید؟

      2- در مورد غرامت های که از پول مردم ایران برداشت شود ،اکنون ماجرای گروگان گیری قریب به 35 سال است بپایان رسیده و آن گروگانها هم همگی بسلامت به کشور خود بازگشته اند ،من با گروگان گیری سفرا و اشغال یک سفارتخانه موافق نیستم و آنرا عمل نادرستی میدانم ،سوال من اما از کسانی که اینگونه بیانیه ها را نقل و به آن بعنوان یک ایرانی مباهات می کنند این است که شما آیا از استدلال و منطق و استنادات حقوقی آن دادگاهها در امریکا بعنوان طرف دعوا ،آگاهی تام و تمام دارید که بمحض صدور اینگونه احکام و بالا کشیده شدن اموال مردم ایران تحت عنوان “غرامت” ابراز خرسندی و خوشحالی می کنید؟ آیا گمان شما این است که حکومت ایران با اینگونه مسائل دچار فروپاشی می شود که همینطور سطحی برای هر عمل بیگانگان کف می زنید و هورا می کشید؟ و بالاخره لا اقل بعنوان یک ایرانی این در ذهن شما نمی آید که در روابط بین الملل بهتر است نزاع حقوقی بین دول متخاصم در دادگاههای بیطرف بین المللی حل و فصل شود ؟

       
      • جناب شما که نمی توانید نظر ولی فقیه را در اشغال سفارت قبول نداشته باشید زیرا ایشان از همه شما ها عاقل تر و درسخوانده تر وفقیه تر بود، شما کلی زور بزنی به انگشت کوچیکه آقای خمینی نمی رسید.ایشان از شما اسلام شناس تر بوده و این عمل را تایید کرده است.

         
        • جناب ناشناس

          اولا بنظرم بهتر است از پوشش نام ناشناس استفاده نکنیم ،نامی برگزینیم و برای ادامه بحثها مسولیت بپذیریم و امکان این را بدهیم که طرف گفتگو مطالب مختلف یک نام مشخص را با هم بسنجد و جمع بندی کند ،اینکه ناشناس چیزی بعرصه عمومی پرتاب کنیم و کنار برویم مشکل اختلافات فکری را حل نمی کند ،ناشناس یک عنوانی است که ممکن است دهها نفر آنرا برگزینند ،شما اگر کامنت گذار تازه وارد به این سایت هستید نام ثابتی اختیار کنید تا دیگران از مجموعه نوشته های شما پی بمختصات فکری شما ببرند ،و اگر از دوستان همیشگی این سایت هستید سزاوار نیست این اظهار نظرتان در این مورد را از مجموعه شخصیت و تفکر همیشگی تان جدا کنید.

          ثانیا: اینکه مرحوم آیت الله العظمی خمینی یک عالم برجسته و مرجع تقلید بزرگ بود و از من افضل بود شکی در آن نیست ،لکن این مانع از این نیست که بنده نیز بطور منظم تحصیل و تحقیق کرده باشم و به اجتهاد و استقلال در رای رسیده باشم و بتوانم در احکام و موضوعات دینی اظهار نظر کنم ،بنابر این بحث مقایسه را بکنار گذاشته و به محتوای بحث ها و استدلالها تمرکز کنیم.

          ثالثا: مساله “اشغال سفارت خانه امریکا” در ابتدای انقلاب و نحوه رویکرد به آن و تامل در علل پیدایش آن و بررسی عواقب کوتاه مدت و دراز مدت آن ،یک گزاره و موضوع سیاسی اجتماعی است نه یک موضوع دینی تا ما در صدد مقایسه علمیت طرفداران یا مخالفان آن باشیم ،این موضوعی سیاسیت که باید در آن تامل کرد ،مرحوم آیت الله خمینی یک مجتهد و فیلسوف و عارف بزرگ بودند لکن ایشان نه خود ادعای عصمت داشتند و نه واقعا ایشان معصوم بوده اند و نه کسی ادعای عصمت ایشان را دارد ،پس هر گونه رای و نظر علمی یا عملی ایشان ممکن است مورد نقد و بررسی واقع شود ،من اینجا الان در مقام تفصیل بررسی مساله گروگان گیری دیپلمات های امریکایی نیستم ،ممکن است بنده نیز در آن فضای داغ ابتدای انقلاب این عمل را درست می دانسته ام ،لکن اکنون بعنوان یک عالم دینی پنجاه و اندی ساله وقتی به این موضوع و عواقب کوتاه مدت یا دراز مدت آن می نگرم این عمل را در فضای دیپلماسی و ارتباطات بین الملل عملی نادرست می دانم ،و با حفظ ادای احترام به مرحوم آقای خمینی می گویم ،بهترین روش همان بود که دولت موقت مرحوم بازرگان آنرا توصیه می کرد: اینکه آن جوانان پر حرارت خط امام از سفارت بیرون می رفتند و دیپلمات های امریکایی را بعنوان عنصر نامطلوب از ایران اخراج می کردند و فرضا اگر طالب ادامه رابطه با امریکا نبودند سفارت خانه او را تعطیل می کردند ،بنظرم این روش هم مطابق منطق دیپلماسی جهانی بود و هم دفع توطئه های مفروض امریکا برای بازگرداندن شاه بود و هم اینهمه عواقب و تبعات تقابل با امریکا تاکنون را برای ما نداشت ،این چیزی است که بنظر بنده منطقی تر می رسد حال مطابق نظر مرحوم آیت الله خمینی باشد یا نباشد ،ایشان محترم اند لکن من آن رویکرد را نادرست می دانم.
          موفق باشید

           
          • اینکه مرحوم آیت الله خمینی یک مجتهد و فیلسوف و عارف بزرگ بودند یا نبودند رو من نمیدونم. ولکن اون خودش رو نماینده امام زمون میدونست به عنوان ولی فقیه. این چه نماینده امام زمونه که عواقب یه همچین کاری رو نمیدونست؟ فهمیدن و پیشبینی عواقب این کار زیاد کار مشکلی هم نبود.

             
          • مش قاسم گرامی

            اینکه ایشان عارف و فیلسوف و فقیه بود از کتابهای فلسفی عرفانی فقهی ایشان و سابقه سالها تدریس و تربیت شاگردان بزرگی مثل آیت الله منتظری و مطهری و نظایر آندو معلوم میشود و اینکه شما اهل علم و مطالعه باشید و اینرا بدانید و انکار کنید ،یا اهل مطالعه و علم نباشید و ندانسته آنرا انکار کنید تغییری در صورت مساله نمیدهد.
            اما در مورد نیابت عام فقهاء در عصر غیبت ولی عصر ،چه بر اساس ثبوت ولایت فقیه بمعنای حق نیابت در حکومت و چه بر اساس عدم ثبوت آن ،این نیابت از ادله کتاب و سنت استفاده می شود که به آن “نیابت عامه”می گویند و این غیر از نیابت خاصه است که مربوط به زمان حضور ولی معصوم است ،بنابر این فقیه معتقد بولایت حکومت ،اقدام بتشکیل حکومت می کند و مردم هم به او تولی می جویند ،اما در امر حکومت داری فقیه در غیبت امام عصر سلام الله علیه ،بنا بر اجتهاد و تدبیر خود فقیهی است که واجد آن شرائطی است که در دلایل ولایت فقیهان واجد شرائط آمده است ،نه اینکه در هر مورد بنا باشد ولی عصر در هر مورد و موضوع و مساله ای فقیه را راهنمایی خاص کند ،که اگر چنین فرضی باشد دیگر فرض فرض غیبت ولی عصر نخواهد بود.
            جناب مش قاسم همچون گذشته از جنابعالی می خواهم ضمن نقد و انتقاد به اوضاع جامعه که حق طبیعی همه شهروندان از جمله شماست ،از تحقیر و تصغیر انسانها خود داری کنید و از کاربرد “کاف تحقیر و تصغیر” در انتهای اسامی انسانها هرچند که با آنان مخالفی خود داری کنید،که این شایسته تر است و انتقاد را نافذتر می کند و به رویه جوانمردی و عیاری و مشدی بودن که نحوه نام و لحن شما از آن حکایت می کند نزدیکتر است ،حال خود دانی.
            موفق باشید

             
      • سلام بر ناظران گرامی
        متاسفانه بدلیل حکومت مذهبیون متعصب بر ایران طی سالیان گذشته و انجام اعمال نه تنها خارج از عرف بین المللی که حتی توحش گونه اقتدار و کرامت ملت ایران در نظر جهانیان تا حد زیادی پایمال شده است.از این اقدامات الی ماشاء الله مثال وجود دارد که با تسخیر سفارت آمریکا گرفته و این اواخر به حمله به سفارت انگلستان موقتا ختم شده است.در مابین این سالها با تکیه بر ایدئولوژی منحوس حاکم قتل و کشتار هم در اقصی نقاط دنیا بوقوع پیوسته و به اثبات رسیده است.از بمب گذاری مرکز یهودیان آرژانتین گرفته تا حمله به ملوانان آمریکایی تا دادگاه میکونوس و…این جنایت ها دو تفکر متضاد مسموم را در بین ملت ایران حاکم نمود:
        1-برخی تصور می کنند که اگر این فجایع مذهبیون با تکیه بر ایدئولوژی آنها و حکم فلان آخوند و بهمان آخوند تحت عنوان فتوا صادر گردیده و به قول معروف ملت این میان نه سر پیاز بودند و نه ته آن بنابراین هر چه تصمیم گیری بر علیه ایران صورت گرفت همان ها که آمر و عامل بودند باید پاسخگو باشند و…که اصولا با توجه به اینکه در هر حال این هزینه از جیب ملت شده و می شود منطقی اشتباست ولو اینکه فرض آن درست است.
        2-عده ای که عامدا یا از روی سطحی نگری تصور می کنند که نه به هر حال آمریکا آمریکاست و دشمن تاریخی ما و اگر حکمی داد در هرحال باید پشت دولت ایران به هر قیمتی ایستاد و بالتبع این بین استدلال اینها اینست که این ثروت ملی ماست و به اینصورت حیف و میل می شود و وضع مردم بدتر می گردد و…که با اینکه با تکیه بر حس ملی گرایی مردم هرچند خوش آب و رنگ است اما اینهم منطقی نادرست است.چون اولا کجا و در چه زمانی اقدامات نامسولان کشور با اذن و اجازه مردم صورت گرفته که به هر قیمتی پس از کشف جرم این جماعت باید همین ملت از انها و تبلیغات فریبکارانه انها حمایت کنند و ثانیا کدام نمونه وجود دارد که اگر بر فرض محال این ثروت به کشور بازگشت در راه رفاه مردم صرف شده و به قول معروف یک چراغی را روشن نماید؟!!چون مذهبیونیکه با تکیه بر ایدئولوژی که می گوید مردم صغار هستند و نیاز به ولی دارند!!!یقینا جز تحت عنوان سیاهی لشکر از این مردم استفاده ای ننموده و بازهم خود را مجاز به کسب اجازه از مردم نمی دانند.
        اما را صحیح تر اینست که اولا مردم ایران تحت شعارهای عوامفریبانه ملایان تحت عناوینی چون حکم ضدایرانی!!!دادگاه آمریکا و دفاع از منافع ملی ایران قرار نگیرند و کورکورانه در جهت منافع این جماعت قرار نگیرند و ثانیا با ایجاد کمپینهایی(که متاسفانه از ایرانی جماعت انتظاری دور از واقعیت است)ضمن محکوم کردن تصاحب اموال ایرانیان که بدلیل رفتار نادرست نامسولان مذهبی آنها که فی الواقع نماینده واقعی آنها نیستند صورت گرفته از سویی دیگر نسبت به افشاگری و زیر سوال بردن اقدامات گذشته و احتمالی آینده آنها اقدام نمایند.

         
        • جناب آرتین

          شما ادله و استناداتی در مخالفت و محکومیت حکومت دینی در ایران را مطرح کردید که موضوع گفتگو در این کامنت ها نبود ،آنچه که در کامنت کامنت گذار مش قاسم بود این بود که روی تحلیلی که نویسنده آن مقاله مطرح کرده بود و مورد پسند مش قاسم قرار گرفته بود حرف این بود که صاحبان این تحلیل گویا از محکومیت ایران در یک دادگاه داخلی امریکایی و برداشت از پول مردم ایران خوشحال و خرسند هستند ،من عرضم این بود که این خرسندی و خوشحالی بنظر من با ایرانیت یک ایرانی هماهنگی ندارد ،و صرفنظر از اشکال حقوقی که به عملکرد دادگاه داخلی امریکا وارد است و بقواعد حقوقی بین المللی لازم است مخاصمات و دعاوی حقوقی مالی بین کشورها در دادگاههای بیطرف بین المللی مثل دادگاه لاهه مطرح و حکم شود ،حرف من این بود که ایرانی بما اینکه ایرانی است نباید از محکومیت کشور خود و سلب حقوق مالی هم میهنان خود خوشحال باشد و اگر از رنج و محرومیت مردم کشور خود شاد میشود پس در حقیقت او یک ایرانی نیست بلکه فردیست که در برابر بیگانگان بوطن فروشی پرداخته است ،من دیدم شما در انتهای گفتار خود همین نظر مرا تایید کرده اید منتها تفاوت این است که شما می گویید به دولت ایران یا بقول شما به آخوندها کاری نداشته باشیم بلکه در فراخوان های مستقل این عمل دادگاه امریکایی را محکوم و به آن اعتراض کنیم و در این جهت من با شما مخالفتی ندارم.

           
          • سلام بر ناظر گرامی
            دوست بزرگوارم آقا مرتضی.اینجانب قصد توهین به دین را به هیچوجه ندارم.گمان بنده اینست که چون شما مکررا در این سایت با برخی دوستان در باب این موضوع مباحثه داشته اید ذهنتان بدین سو متمایل شده است.بنده با هر نوع حکومت ایدئولوگ اعم از فاشیسم،نازیسم،کمونیسم،اسلامی و….مخالفم.مطمئن باشید اگر حکومت ما مثلا نازیسم بود بنده به جای مذهبیون متعصب مثلا می گفتم نازیهای نژادپرست داخلی و…ولی چه کنم که حکومت فعلی ما متاسفانه ایدئولوگ و ازنوع فجیع آن یعنی دینی است.به شما توصیه می کنم یکبار دیگر زبان درازی این نویسنده را مجددا مطالعه فرمائید.گمان دارم با قدری دقت متوجه می شوید که این همان چیزیست که شما دوستان مذهبی تحت عنوان مقابله با مکر عمروعاص بیان می دارید.حال اگر این بار این عمروعاص شیعه مسلک است بنده معذورم.
            موفق باشید

             
          • سلام آرتین گرامی

            ممنون از توضیح شما ،من هرگز بذهنم نیامد که شما قصد توهین به دین داشته اید ،الفاظ عبارت کامنت من نیز اشاره به این نداشت ،آنچه که مورد اشاره قرار گرفت این بود که شما استناداتی در نفی حکومت دینی فعلی داشتید و عرض من این بود که بحث من با داش قاسم در این مورد نبود بلکه موضوع خاص بلوکه شدن اموال ایران بحکم دادگاههای داخلی امریکا مورد بحث بود ،البته شما بعنوان یک شهروند حق مخالفت با حکومت دینی دارید چنانکه حق نقد و انتقاد به آن و مسائل داخل کشور را دارید و من نافی حق مخالفت شما نیستم.
            موفق باشید

             
      • سلام سید.وضعیت بغرنج اقتصادی خیلی ربطی به تحریم ها ندارد.(تاثیرکمی دارد).سیستم غلط اقتصاددولتی و اولویت تجهیزات نظامی وهسته ای مملکت رو به تنگنا کشانده.
        درباره غرامت هم اقدام نابخردانه گروگان گیری گزکی دست امریکا داده که تا ابدالدهر هم ول کن ان نیستند.اما خودمونیم این پولهای بلوکه شده اگر ازاد هم شده بود میشد موشکی دیگر یا درسوریه ولبنان وسایر گروهک های شبه نظامی خرج غائله فرقه ای میشد.حداقل اینطوری دست خانواده هایی میرسه که دیگران را نمیکشند.خوبه والابدنیست.

         
        • سلام عباس جان

          نقاط اشتراک و افتراقی با هم داریم که مختصرا مشخص می کنم ،البته روشن است که نه من و نه شما هیچکدام کارشناس متخصص اقتصادی نیستیم که براحتی حکم کنیم تحریم های نفتی و بانکی و تحریم کالاهای مختلف تا چه درصدی موثر در وخامت اوضاع اقتصادی هر کشور است ،بنابر این در این موضوع باید نسبت سنجی و بررسی کنیم در آراء و نظرات اساتید اقتصاد دان ،در عین حال من روی مطالعه ای که روی مقالات اقتصاد دانان معروف و مهم ایران مثل فرشاد مومنی و برخی دیگر دارم از بیان آنها اینطور می فهمم که مساله تحریم ها اینطور که شما گفتید تاثیر کمی دارد ،این منطبق با واقع نیست ،روشن است که در اقتصاد متکی به فروش نفت اگر از طریق تضییقات بانکی و کشتیرانی جلوی فروش کافی و رسمی نفت و گاز را بگیرند و درآمد اصلی کشور قطع یا ناقص شود ،این در اقتصاد کشور تاثیر مهمی دارد چه اقتصاد دولتی و چه اقتصاد آزاد.
          در مورد اقتصاد آزاد یا دولتی و اینکه کدام ارجح است باز مساله ای کارشناسی است و راحت نمی توانید حکم اقتصادی کنید در حالیکه تخصص شما تاریخ است ،البته من نیز کارشناس اقتصاد نیستم ولی فی الجمله با شما موافقم که بیشتر اقتصاد دانان و سیاست شناسان فعلی گرایش به اقتصاد آزاد دارند.
          در مورد تجهیزات نظامی بهرحال هر کشوری در جهان بفکر تقویت بنیان های دفاعی و نظامی خویش هست و نمی شود بطور کلی لزوم تقویت و تجهیز نیروی نظامی را نفی کرد ،خوب است اگر می خواهیم در این مورد حکمی بکنیم ابتدا مقایسه ای بین بودجه های نظامی کشورهای مختلف با بودجه نظامی ایران بکنیم بعد حکم کلی کنیم.
          در مورد استفاده از صنعت هسته ای در برق و کشاورزی و پزشکی که مصارف صلح آمیز است ،اگر بدون تحریک دیگران و بدون تقابل با جهان و پس از اعتماد سازی باشد چه ایرادی دارد؟ شما آیا اساسا با تکنولوژی هسته ای مخالفید؟
          بله من نیز اقدام گروگان گیری را نابخردانه می دانم ،البته باید به فضای آنروز انقلاب نیز توجه کرد ،اما بحث الان در این نبود که این عمل گزک بود یا نبود ،فرض کنید گزک باشد ،صحبت این بود که ما بعنوان ایرانیان باید با این اقدام موافق باشیم یا مخالف؟ و اینکه تا چه حد اینگونه رویکردهای بظاهر قضائی منطبق بر قواعد حقوق بین الملل است؟ اینکه اگر این پول بلوکه نمیشد صرف چه کارهایی می شد ،صرفا یک پیش بینی است که شما می کنید ،من با شما موافقم که این پول متعلق بملت ایران است و باید در جهت رونق و رشد اقتصادی و بهزیستی ورفاه مردم شود ،اما در هر حال این درست نیست که شما بصرف یک پیش داوری رضایت به این دهید که بیگانگان اموال مردم را ببهانه های مختلف بالا بکشند،بنظرم این یک موضع گیری احساسی بود و یک ایرانی چه ترک چه فارس چه عرب و ….همیشه باید در جهت منافع کشور خود موضع گیری کند.
          با احترام

           
      • چون من در ایران به دنیا اومدم هر جفنگی رو که آخوندا بآرم کردن باید بپذیرم؟ ما ایرانیا هنوز گروگان دست اخوندا هستیم خیر سر اون گروگان گیرا و گمراهان دولت دزد. شما خیال میکنی گروگان گیری تمام شد؟ نه نشده و تموم هم نمیشه تا وقتی که گروگان گیرا و دولت دزدان حکومت اسلامی حالیشون بشه که این کار اشتباه بود. این فقط یه نمونه از اشتباهات بوده، از این موآرد زیاده. واسه چی یه دولتی که اقتدار داره بیاد بره دادگاه بینالمللی و سیستم حقوقی خودش رو زیر سوال ببره؟ همچین کاری نمیکنه. اون کشور افتخار میکنه به سیستم حقوقیش. خود شما رو اگه واسه هر چیزی بگیرنت ترجیح میدی توی دادگاه آمریکایی مجاکمه بشی یا توی اون خرابه؟

         
        • مش قاسم گرامی شوما توجه نکردی عزیزم ،من نخواستم سیستم قضائی امریکا را تحقیر یا محکوم کنم ،بحث من هم در مورد گروگان بودن یا نبودن فعلی ملت ایران نبود ،لطفا شوما عصبانی نشو و از موضوع گفتگو هم خارج نشو ،عرض من این بود که بقاعده روابط بین الملل ،در نزاع های بین دولتها ،این دادگاههای عمومی و مستقل بین المللی هستند که باید رفع نزاع و تخاصم بین دول کنند ،اگر بنا باشد در نزاع بین دولتها در موضوعات گذشته یا فعلی دادگاههای داخلی دو طرف قضاوت کنند دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و دادگاه داخلی هر دولتی بطور طبیعی حکم بنفع دولت خود و محکومیت دولت طرف مخاصمه خواهد داد ،و فلسفه وجودی دادگاههای بین المللی مستقلی مثل دادگاه لاهه در هلند همین نکته است ،عرض من این بود داش قاسم عزیز.

           
  31. معاونک سپاهک: موسوی و کروبی می‌خواستند ولی فقیه نباشد.
    مش قاسم: خدا پدرشون رو هم بیامرزه. حرف دل ۹۶.۴% (کی به کیه، حکومت اسلامی ۳۸ ساله آمار کشکی میده بذار ما هم یکی دو درصد اینور و اونور بگیم) ماها رو میزنن.

     
  32. خبرگزاری رویترز: صادرات نفت ایران به دلیل کاهش خرید هند و کره جنوبی در ماه نوامبر ۱۶.۲ درصد کاهش یافت.
    مش قاسم: حاضرم گشنگی بکشم، بی آبی بکشم، چراغم خاموش باشه، پیاده راه برم ولی یه قطره هم نفت صادر نشه که آخوندا بتونن با پولش ابزار ادامه ظلم بخرن (چه آدماش چه اسلحه) و توی خیآبونای این مملکت توی سر و کله زن و بچه مردم بزنن و ظلمشون رو ادامه بدن.

     
    • قاسم گل گفتی من اینو سالها پیش گفته ام!تمام بدبختی ما از همین چند بشکه نفت لعنتی است که چیزی جز نکبت و بدبختی و لگد کوب شدن در زیر چکمه های مشتی اراذل و اوباش و قداره بندن نداشته.ما اگر مثل کشورهایی که نفت ندارند مجبور بودیم به دولت مالیات بپردازیم حکومت را مجبور به پاسخ گویی میکردیم.ولی با وجود درآمد نفت و سایر معادن که می بایستی ملی و برای همه باشد.هر حکومتی که بر اریکه قدرت نشست خود را نماینده خود خوانده مردم کرد و با بغارت بردن نفت و گاز و معادن اسلحه و چوب و چماق و دستگاه شنود و تعقیب …خرید برای سرکوبی مردم!ای کاش این لعنتی به بشکه ایی یک سنت می رسید!

       
  33. علی لاری جانی، رئیسک مجلسک اسلامی: مصادره احتمالی اموال بلوکه شده ایران در آمریکا را اقدامی ستم‌کارانه و شبیه به سرقت خواند.
    -اقدامی ستم‌کارانه و شبیه به سرقت؟ تو و خونوادت و همه دولت دزدآن حکومت اسلامی توی این ۳۸ سال هیچ کاری غیر از مشغولیت به اقدامات ستم‌کارانه و سرقت از این ملت نکردین، حال از بقیه ایراد میگیری؟. هرکی میگه پنیر تو …(سه نقطه از مش قاسم).

     
    • مگر پولی که درهند بلوکه شده بود وبعداز توافق ازاد شد دردی را از مردم دوا کرد تا پول بلوکه شده امریکا دوا بکند اینها پدرشون هم دزد بوده چه برسه به خودشون

       
  34. 1- این نوشته بر فرض پذیرش در مقام ثبوت ،فقط یک برداشت و قرائت شخصی از متن دین اسلام است و اساس آن تنها بر در نظر گرفتن فوائد و نتایج جدایی دین از سیاست استوار است نه بر تفسیر محتوایی دین ،ببیان دیگر یکوقت ما به متن دین (کتاب و سنت و عقل) نظر می کنیم و آنرا بررسی و سنجش محتوایی می کنیم آنگاه با استدلال در متن و محتوای دین به این نتیجه می رسیم که “سیاست و اداره جامعه و حکومت داری از دین جداست” ،یکوقت اصلا به متن و محتوای دین و پیام آن توجه نمی کنیم بلکه فقط شروع بشمارش فوائد جدا بودن دین از سیاست و حکومت می کنیم ،که این دومی روشی است که نویسنده این متن به آن پرداخته است ،در نتیجه این بحث صرفا تبدیل شده است به یک بحث و بررسی پراگماتیستی یا عمل گرایانه ،نه بررسی متن پیام دین. ببیان دیگر ممکن است کسی یا کسانی به دید کارشناسانه یا محتوایی بصورت روشمند دیدگاهی خلاف دیدگاه نویسنده این متن داشته باشند و با تمسک به متن کتاب و سنت به این قرائت برسند که “سیاست و اداره جامعه و عنایت به حکومت و بسط عدالت جزء بافت دین است و دین فقط عبارت نیست از احکامی مثل طهارت و نجاست و خمس و زکات و عبادات و دعاء و راز و نیاز با خدا و توشه بر گیری اخروی ،و در یک جمله دین عبارت از احکام فردی نیست و احکام اجتماعی نیز جزء پیام و متن دین است که در هر عصر با تکیه بر عناصر ثابت دین و عناصر متغیر متناسب با زمانهای متفاوت به نحوه اداره جامعه و استقرار عدالت و قسط توجه دارد ،حال چه بر اساس نظریه ولایت فقیه و چه بر اساس غیر نظریه ولایت فقیه .

    2-کسانی که نظریه اجتماعی بودن دین اسلام را از متن دین برداشت و استخراج می کنند ،نمی گویند بدون رضایت و تولی و باصطلاح مدرن :بدون رای و خواست عامه مردم یک جامعه حکومت اسلامی تشکیل شود ،آنها می گویند اگر در یک جغرافیا مردمی مسلمان برحسب رای و رفراندوم حکومت اسلامی و اجراء قوانین اجتماعی اسلام را خواستار شدند ،با نظارت کارشناسان معتبر دین اداره جامعه بر اساس قوانین اسلام و تطابق قوانین موضوعه عادی بر علوم و روش های علمی و داده های علوم تجربی تحقق می یابد ،در این صورت اگر در آن جغرافیا اکثریتی مطلق یا حتی اکثریتی نسبی مسلمان چنین خواستی داشتند دیگر جای این نیست که اقلیت موجود در آن جامعه با تمسک دشمنی با اسلام یا عدم امکان تفکیک دشمنی با اسلام از دشمنی با حکومت ،بگویند چون چنین تفکیکی میسر نیست بنابر این برای اینکه دشمنی به اصل دین تسری نکند بهتر است دین از سیاست جدا شود ،این مثل این است که مثلا در جامعه آلمان اقلیتی فاشیست وجود داشته باشند که با خواست عمومی اکثریت آن جامعه مخالفند ،اینها بیایند برای اثبات مطلوب خود اینطور استدلال کنند که برای اینکه هنجارهای مثلا دمکراتیک و معنوی و غیر فاشیستی مورد طعن و دشمنی واقع نشود بهتر است اکثریت آن جامعه تن بخواست اقلیت فاشیست دهند ،که روشن است محتوای چنین استدلالی بازگشت به جرزنی و خودخواهی اقلیت در برابر اکثریت می کند.

    3- در مورد وظایف روحانیت دینی ، در این نوشته خلط مبحث صورت گرفته است ،چه کسی گفته است وظیفه اصلی روحانیت در دین اسلام فقط عبارت از “وعظ و نصیحت” در منابر ،و روضه و دعا خواندن در مقابر است؟! در گذشته هم چنین نبوده است ،البته وعظ و خطابه و ارشاد از طریق خطابه بخشی از رسالت روحانیت دینی است ،هیچکس هم نمی گوید روضه خواندن وظیفه بالاصاله عالم دینی است ،روضه خواندن هم اگر متداول است بعنوان بخشی از خطابه و سخنرانی و وعظ و امر بمعروف و نهی از منکر است ،نیز کسی نگفته است و سابق نیز چنین نبوده است که وظیفه روحانیت حضور در مقابر و گورستانها بوده باشد ،بلکه مساله تجهیز اموات و کفن و دفن و نماز میت یک واجب کفائی بر ذمه عموم مسلمانان است ،منتها مردم از باب اطمینان مثلا روحانی را دعوت میکنند که نماز میت بر میت آنان بخواند یا در امر تجهیز و تغسیل و دفن اموات و احکام آنها آنان را راهنمایی کند ،یعنی در واقع دخالت در امر تجهیز اموات از وظایف شرعی بالاصاله روحانیون نبوده و نیست ،سابقا و اکنون نیز اینطور نیست که حتما یک روحانی چنین اعمالی انجام دهد ،مثلا مقدسینی بوده اند که آنجاها حضور داشته اند ،یا فرض کنید مثلا از نظر دین خواندن صیغه انشاء نکاح لازم است ،این جزء وظایف شرعی تعیین شده برای عالم دین نیست که برود صیغه ازدواج های مردم را اجراء کند ،آری مردم بجهت اعتماد و اطمینان به اجراء صحیح آن مثلا از یک روحانی که بعربیت آشناست می خواهند چنین کند ،بهرحال اینها که نویسنده گفت هم تحریف تاریخ است و هم خارج از منطق دین ،آنچه که وظیفه یک عالم دین است ،امر بمعروف و نهی از منکر و آگاه کردن مردم نسبت به احکام عملی و اخلاقی و تقویت بنیه اعتقادی آنها در بحث های بنیانی عقیدتیست ،این وظیفه عموم عالمان دین است ،که از سطح مرجعیت و صدور فتوا آغاز میشود تا ارشاد و وعظ واعظان و اهل منبر در خطابه ها.

    4- اینکه گفته شد :
    “”حتى علم و دانش، كه ظاهرا ربطى به اسلام ندارد، تحت سلطه ى اسلام حكومتى قرار گرفت و حاكمان اسلامى دستورالعمل صادر مى كردند كه مردم در كدام يك از رشته هاى علمى وارد شوند، و كدام رشته هاى علمى فاسدكننده و ضد اسلام را دنبال نكنند””.
    (پایان)
    مطلبیست خلاف واقع ،علم دانش اعم از علوم الهی و دینی و علوم تجربی کاربردی و علوم انسانی در جهت پیشبرد رفاه و نظم زندگی انسانها مطابق با هر زمان ،مورد تایید و تاکید متن دین اسلام است ،و بنیاد دین اسلام با علم اعم از الهی و طبیعی و ریاضی و انسانی مخالفتی ندارد ،و اساسا بعد از اسلام این مسلمانان بوده اند که مبدا پیشرفت و تکامل بسیاری از علوم ریاضی و طبیعی و انسانی بوده اند ،در این زمینه کتابها و فهرستهایی تاریخی وجود دارد که نویسنده می تواند مراجعه کند ،مثل فهرست ابن ندیم ،و آلاثار الباقیه مرحوم ابوریحان بیرونی ،بامداد اسلام و کارنامه اسلام مرحوم عبدالحسین زرین کوب و ….
    کجا حکمرانان اسلامی دستور العمل صادر میکردند که مردم در کدام رشته علمی وارد شوند؟! حتی همان حکومت های ظالم بنی امیه و بنی عباس که همه خلفائی بودند که بتبع تعلیمات اسلامی مشوق علوم و فنون و ارتباط با دانشمندان و عالمان رشته های مختلف علمی بودند ،و نهضت ترجمه کتب علوم و معارف گوناگون در مغرب زمین در همین دوران آغاز شد ،چطور نویسنده می گوید رشته های علوم محدود بوده است؟ چه در فلسفه و چه در علوم طبیعی فراوان دانشمندان عرب و غیر عرب مسلمان بوده اند که منشا پیشرفت های علمی در زمان خویش بودند و رشته علمی فاسد کننده و ضد اسلام هم تعبیر مبهم و نادرستی است که نویسنده بصورت مبهم و کلی از آن گذشته است.

    5- جای تعجب است که نویسنده در آغاز و اثناء نوشته خویش مکرر می خواهد القاء کند که اگر دین از سیاست و حکومت جدا شود دیگر کسی دشمنی با اسلام نخواهد داشت ،در عین حال در انتهای مقاله و در مقام خلاصه گیری حتی قرائت خاص روشنفکران دینی تحت عنوان اسلام رحمانی را هرچند حکومت داری را از آن جدا هم بدانند ،بر نمی تابد ،و این پاردوکسی است که صدر و ذیل این نوشته به آن مبتلاست ،و چنانکه در ابتدا اشاره شد ،لنگی و عقم استدلال این نوشته بر لزوم جدایی دین از سیاست از این ناشی می شود که نویسنده ابتدا یک دریافت و قرائت شخصی از دین (دین یعنی فقط احکام فردی و عبادات و توجه به آخرت) را با تحریف تاریخی گذشته دین و دینداران بهم ممزوج کرده و در صدد اثبات این مطلب است که نتیجه عملی و عمل گرایانه جدایی دین از سیاست این است که دیگر کسی دشمن دین نخواهد بود زیرا ذین چیزی مربوط به صندوق خانه های شخصیست! که این صرفا یک دید پراگماتیستی غیر معطوف به متن دین است و نویسنده حتی یک شاهد از متن دین بر لزوم جدایی دین از حکومت و اداره اجتماع ارائه نکرده است.

    با احترام

     
    • با سلام به جناب نوریزاد

      نوشته من ناظر به کامنت کامنت گذاری بنام سخن بود که قاعدتا ذیل آن باید قرار داده می شد ،این اشکال فنی در موارد دیگری در پست های شما هم دیده شده است.
      سپاس

       
    • سلام بر ناظر گرامی
      چند نکته در باب سخنان دوست بزرگوارم آقا مرتضی به ذهنم رسید که بیان آن خالی از لطف نیست:
      ۱_در این که حاکمان اسلامی کجا افراد را در نوع علم محدود می کردند سخنی بس غریب است.اولا مثال زنادقه رادر تاریخ حکومتهای اسلامی داریم که اصولا بسیاری از فلاسفه در زمره این جماعت قرار می گرفتنداصولا فلسفه که بر گرفته از دانش یونانی مشتمل بر اثبات تمام احکام حاکم بر جهان هستی از طریق منطق عقلی بود چندان خوشایند دوستان نبوده است.ما در طول تاریخ شاهدیم که حتی امثال ملاصدرا به همین جرم تکفیر می شوند.یا زیاد در تاریخ گذشته که جای اختلاف است غرق نشویم.امروز جامعه اسلامی ما سخن از علوم انسانی اسلامی!!!!است این آیا تحدید مردم در فراگیری دانش نیست؟!!
      ۲_آقا مرتضی سخن از پذیرش نظر اکثریت و تمکین اقلیت فرموده اید و در ادامه مبحث رفراندوم را شرط لازم پذیرش هر حکومتی ولو دینی قلمداد کرده اید.اولا در دین اصولا پذیرش اکثریت معنی نداشته و این برگرفته از مبحث دموکراسی فلاسفه غربیست.سخن اصلی دین همان سخن مصباح است که اصولا مردم چه حقی دارند که بخواهند کسی را انتخاب کنند؟!!در دینی که نصف جمعیت یعنی زنان تحت قیومت نیمی دیگر یعنی مردان هستند اصولا و منطقا اکثریت بی معناست.در سال ۴۱ ده تن از علمای مذهبی که در بین آنها اسامی چون طباطبایی و مرعشی به چشم می خورد صرفا بابت حق رای شاه به زنان در ذیل انقلاب سفید نامه ای اعتراضی نوشتند که سند آن موجود است همانها که در سال ۵۷ تماما مدعی حق رای زنان بودند.در مورد پذیرش نظر اکثریت با فرض اینکه آموزه های دینی هم موافق با آن باشد بازهم تمکین مطلق به نظر اکثریت خلاف اصول بدیهی دموکراسی بوده و به قول سروش نوعی دیکتاتوری اکثریت را تشکیل می دهد.مثلا نمی توان گفت چون اکثریت جامعه دینی قایل بوجود خدا هستند پس اقلیت مطلقا آن را پذیرفته و هیچگونه چالشی برای آن ایجاد ننماید.گذشته از موارد فوق اگر چنین که شما گفته اید باشد لطفا در حوزه ترویج بفرمایید که مجددا رفراندومی آزاد برگزار گردد تا اکثریت مشخص شود.گمان دارم که خود نتیجه آنرا بهتر از این حقیر می دانید.
      ۳-در مورد اینکه دین را واجد قانون کاربردی اجتماعی دانسته اید هم سخنی غریب است.در چند سال گذشته دوست بزرگواری به من گفت که آقای جوادی آملی در راستای اثبات این موضوع دست به تالیف کتابی در زمینه اقتصاد با استناد به قوانین اسلامی زده اند و کلی تعریف و تمجید و..به این بزرگوار عرض کردم این استاد زیاده به خود زحمت ندهند لطفا پیشنهاد دهید ایشان چندصباحی مدیریت بانک مرکزی ایران را بر عهده گیرند تا عمق مطلب در عمل این استاد نمود پیدا کند.حال از شما عزیز سوال دارم یک سری از قوانین اجتماعی قابل ارایه دینی را بیان فرمائید تا ببینیم کجای کشور را می شود با آن اداره کرد.نمونه های موفق این موضوع ج ا ایران و داعش است.این در حالیست که تقریبا تمام قوانین کشورهای توسعه یافته برگرفته از علوم انسانی مرتبط با آن کشورهاست.
      ۴-با شما کاملا هم عقیده ام که آخوندها یا هر نام دیگر یا بطور کلی مروجین دینی صرفا برای وعظ و خطابه و نماز و..ساخته نشده اند.اما بزرگوار هر کسی را بهر کاری ساختند.همانگونه که بنده نماز میت را بلد نیستم و یقینا شما بهتر از من می دانید اما بعید می دانم شما اطلاعات تخصصی من رادر زمینه تخصصی ام داشته باشید.مشکل اینجاست که آخوندها از منبر پایین آمده و خود را متخصص در تمام امور دانسته و فجایع فعلی را بوجود آورده اند.اگر این جماعت در شاخه ای علمی متخصص شوند یقینا اشکالی وجود ندارد که ایشان در همان تخصص منصبی را اخذ کنند.
      پاینده و پیروز باشید

       
      • با تشکر از آرتین گرامی من نیز نکاتی را بعنوان تکمیل بحث و رفع سوء تفاهم که احتمالا از نحوه بیان من ناشی می شده است بیان می کنم:
        1-بحث من در مورد ممانعت از رشته های علمی توسط حاکمان که مورد ادعای آن نوشته بود ،دفاع از عملکرد همه حاکمان بعد از اسلام نبود ،سخن این بود که متن دین (قرآن و احادیث) انگشت تاکید بر کوشش و فراگیری هرگونه علمی که نافع بحال انسان و جامعه انسانی هست گذارده اند ،پس هیچ رشته علمی ممنوع نیست چنانکه در آن نوشته ادعا شده بود ،و نویسنده گفته بود که همه حاکمان اسلامی دستور العمل صادر می کرده اند که مردم بکدام رشته بپردازند ،من عرض کردم این ادعای کلی نه با متن اسلام همخوانی دارد و نه سیره حتی حاکمان بنی عباس و بنی امیه بوده است که توضیح آنرا دادم ،شما بعنوان نقض بمساله “زندقه”اشاره کردید ،و اینکه مثلا حکومت های اسلامی جلوگیر زندقه و زنادقه بوده اند ،سوال این است که تعریف شما از زندقه چیست؟ مگر زندقه یک نوع علم خاصی بوده است که ما آنرا محور نقض قرار داده ایم؟ بحث ما در رشته های مختلف علوم اعم از ریاضی و طبیعی و الهی و تجربی و خلاصه همه علوم رایج در آن زمانها بود ،من گفتم تاریخ نشان می دهد و نهضت ترجمه نشان می دهد که حکومت های اموی و عباسی ،ولو فرض کنید انگیزه های رفتاری آنان ریاکارانه هم بوده باشد ،عالمان علوم و فنون مختلف را پاس می داشته و تشویق می کرده اند و مترجمان را به ترجمه علوم طبیعی و فلسفی یونانیان تشویق می کردند ،بحث ما این بود این مساله چکار دارد به مساله زندقه و کفر اعتقادی؟
        در مورد مثال ملاصدرا ،آری ملاصدرا بعنوان فیلسوفی الهی مورد تکفیر برخی از فقهای قشری و مقدسان جاهل زمان خویش واقع شده بود ،این ربطی به بحث رویکرد متن دین به علوم و فلسفه ندارد ،بحث ما در رویکرد کلی دین به رشته های مختلف علوم بود و اینکه بطور کلی حکومت های سابق علم را مورد تشویق قرار میدادند و گرنه ابن سیناها و ابوریحان ها و ابن میثم ها و خوارزمی ها و رازی ها چگونه به تحقیق و تکثیر علم و تالیف می پرداخته اند؟
        در مورد علوم انسانی ،باز بحث رویکرد دین مهم است ،بنظر من باید به همه علوم انسانی بها داد و در عین حال کرسیهای نقد و تحلیل و بررسی آنها را ایجاد کرد ،و در وضعیت رسانه ای امروز چشم و گوش بستن به علوم و انظار و داده های علمی آب در هاون کوفتن است ،برداشت من از متن دین اسلام این است ،اینکه حکومت و حاکمان فعلی چه رویکردی دارند و فلسفه و تحلیل آنها چیست بحث جداگانه ایست.

        2-در آیتم دوم گفته اید :
        “”اولا در دین اصولا پذیرش اکثریت معنی نداشته و این برگرفته از مبحث دموکراسی فلاسفه غربیست””.
        (پایان)
        پذیرش اکثریت در فلسفه سیاسی بر اساس تفکر جدید بشری ،منافاتی با دیانت ندارد ،شما از کدام گزاره دینی چنین استنباطی می کنید که اسلام در اداره جامعه با پذیرش اکثریت مخالفت دارد؟ شما در زمینه این ادعایی که می کنید فاکت های خود را ارائه کنید تا من آنرا تحلیل کنم،در اینکه دموکراسی روش خاصی در اداره جامعه است که بنیاد آن خواست اکثریت جامعه در انتخاب شکل و محتوای حکومت است و این ناشی از فلاسفه قدیم یونان بوده است بحثی نیست ،بحث این است که شما چرا اینرا با بنیاد دین متعارض میدانید؟ مانعی نیست بر اساس اجتهاد مستمر فقهی ،ایده دموکراسی قالب یک حکومت دینی باشد ،و مردمی خود شکل حکومت را اختیار کنند و بر اساس ن بخواهند قوانین فردی و اجتماعی اسلام اجراء شود ،اینکه سابقا در زمان های گذشته دموکراسی بمعنای امروزی در حکومت های دینی تحقق نداشته است دلیل این است که دین با شکل دموکراسی در جامعه دینی مخالف است؟ این دلیل نمی شود ،زیرا در جوامعی هم که اکنون دمکراسی را اختیار کرده اند سابقا نظام های توتالیتر سلطنتی وجود داشته است بعد به این نتیجه رسیده اند که دموکراسی و دست بدست شدن حکومت و دولت با رای و انتخاب مردم بهتر است ،در جامعه دینی نیز چنین اجتهادی ممکن است و فعلیت هم یافته است ،اینکه اشکالاتی در عمل وجود داشته یا دارد موضوع بحث دیگریست ،آنرا جداگانه باید آسیب شناسی کرد.
        شما از کجا می گویید منطق فلان آقا که با انتخابات یا دموکراسی یا دخالت مردم مخالف است عین منطق دین است؟ اینطور نیست ،اجتهاد آن آقا اجتهاد شخصی اوست و بنظر من در تباین کامل با اجتهاد مرحوم آیت الله خمینی قرار دارد ،شما چرا نظر خاص یک آقا را عیار ارزیابی در مورد کلیت یک دین قرار می دهید؟
        ضمنا خواهش میکنم علائم تعجب را هیچگاه پشتوانه استدلال خود قرار ندهید ،این علامت تعجب برای من نیز بعنوان یک عالم دینی نسبت به انظار سیاسی ایشان وجود دارد اما شما تلاش کنید فقط استدلال کنید ،این اصلی تجربی است که علامت تعجب هرگاه در کلام افراد بیشتر باشد دلیل بر فقدان استحکام کافی در گفتار آنان است.
        ———————————-
        گفته اید :
        “”در دینی که نصف جمعیت یعنی زنان تحت قیومت نیمی دیگر یعنی مردان هستند اصولا و منطقا اکثریت بی معناست””.
        (پایان)
        این گزاره ای نادرست است ،مساله قیمومیت مرد نسبت به زن مربوط است به روابط زن و مرد در حوزه خانواده و اینکه اسلام برای زن بعنوان همسر و مرد بعنوان شوهر وظایف متقابلی تعیین کرده است ،این چه ارتباطی دارد به نقش زنان بعنوان آحاد جامعه در ایفاء نقش و تاثیر گذاری در تحقق اکثریت؟ چرا بی معناست؟ شما وقتی ادعایی در گزاره ای می کنید باید بر آن احتجاج کنید ،از نظر من زنان در انتخاب و رای دادن و ایفاء نقش اجتماعی و حضور در صحنه های مختلف اجتماع آزاد هستند،مگر زنان در رفراندوم ها و انتخابات محدودیتی داشته اند؟
        به چه بیانی می گویید نقش زنان در تحقق اکثریت بی معناست؟
        ————————————-
        گفته اید :
        “”در سال ۴۱ ده تن از علمای مذهبی که در بین آنها اسامی چون طباطبایی و مرعشی به چشم می خورد صرفا بابت حق رای شاه به زنان در ذیل انقلاب سفید نامه ای اعتراضی نوشتند که سند آن موجود است همانها که در سال ۵۷ تماما مدعی حق رای زنان بودند””.
        (پایان)
        بحث ما الان در تشکیل حکومت اسلامیست ،اینکه در زمان حکومت شاه چه شرائطی وجود داشته است که برخی از علماء به حق رای دادن زنان در حکومت شاه اعتراض داشته اند مطلبی جداگانه است ،ممکن است این نظر در جهت مخالفت با حکومت ظالم شاه بوده است ،اصلا فرض کنید اجتهاد برخی از علماء در آن مقطع اشتباه بوده است ،این چه ربطی به الان دارد که فقیهی مثل آیت الله خمینی که مورد تبعیت و توجه عموم مردم قرار گرفته است بر اساس اجتهاد خویش بر نقش زنان در اداره جامعه و حق رای دادن و رای گرفتن تاکید کند؟
        ——————
        گفته اید :
        “”در مورد پذیرش نظر اکثریت با فرض اینکه آموزه های دینی هم موافق با آن باشد بازهم تمکین مطلق به نظر اکثریت خلاف اصول بدیهی دموکراسی بوده و به قول سروش نوعی دیکتاتوری اکثریت را تشکیل می دهد.مثلا نمی توان گفت چون اکثریت جامعه دینی قایل بوجود خدا هستند پس اقلیت مطلقا آن را پذیرفته و هیچگونه چالشی برای آن ایجاد ننماید.گذشته از موارد فوق اگر چنین که شما گفته اید باشد لطفا در حوزه ترویج بفرمایید که مجددا رفراندومی آزاد برگزار گردد تا اکثریت مشخص شود.گمان دارم که خود نتیجه آنرا بهتر از این حقیر می دانید””.
        (پایان)
        آرتین گرامی من از این نحوه استدلال های شما واقعا متعجبم ،شما فرض را این گرفته اید که تمکین به اکثریت در انتخاب شکل و محتوای حکومت و اجزاء داخلی آن منافاتی با متن دین نداشته باشد ،بسیار خوب فرض من نیز همین است ،اینکه می گویید :
        “”بازهم تمکین مطلق به نظر اکثریت خلاف اصول بدیهی دموکراسی بوده و به قول سروش نوعی دیکتاتوری اکثریت را تشکیل می دهد””.
        مایه تعجب است ،اولا نظر جناب سروش محترم است ما الان در مورد نظر ایشان گفتگو نمی کنیم و سخن ایشان برای من حجیتی ندارد که آنرا سند قرار دهید ،ثانیا تمکین به نظر اکثریت خلاف اصول بدیهی دموکراسی است؟! اینرا از کجا می گویید؟مگر الان مبنای دموکراسی در کشورهای پیشرفته این نیست که نظر اکثریت حاکم میشود؟بله آنچه که مهم است این است که اکثریت باید رعایت حقوق اقلیت را بکنند ،من با این موافقم ،اما اینکه اگر اکثریتی در رفراندومی گفتند ما حکومت جمهوری بر قواعد دین می خواهیم، چون این رای اکثریت خلاف نظر شماست باید اصل بدیهی در دموکراسی یعنی حاکمیت رای و منطق اکثریت را مورد انکار قرار دهید؟ من گمان نمی کنم جناب سروش هم چنین چیزی را که شما ادعا می کنید گفته باشد ،ببیان دیگر اگر پس از رای گیری و رفراندوم بنا باشد تمایلات اقلیت بر تمایلات اکثریت رجحان یابد اینکه پارادوکس است ،پس چرا اصلا انتخابات صورت گیرد ،در اینصورت آیا این تفکر شما بسمت فاشیسم گرایش پیدا نمی کند که اقلیتی بزور تلاش کنند حاکم شوند؟
        در مورد رفراندوم ،قبلا اینجا بارها بحث شده است ،من گفته ام که موافقم در مقاطع گوناگون مثلا در ده یا بیست سال یکبار رفراندوم بشود ،این نظر شخصیست حالا مساله ترویج مساله علیحده ایست ،اما شما بمن بگویید در کدامیک از کشورهای دمکراتیک پیشرو هر چند سال یکبار رفراندوم بر سر اصل نوع نظام حاکم می کنند؟! من این سوال را قبلا طرح کرده بودم کسی جواب معقولی نداد ،شما الان توقعتان این است و حتی پیشداوری هم می کنید که در یک منطقه ای که اکثریت آن مسلمان شیعه هستند و با همین بافت جمعیتی به شکل حکومتی “جمهوری اسلامی” رای داده اند هر چند یکبار برای رضایت خاطر اقلیت رفراندوم کنند ،بگویید الان در کشورهای پیشرفته دموکرات مثل آلمان و فرانسه و امریکا و کانادا و سوئیس و غیر اینها چند بار رفراندوم تجدید نظام را برگزار کرده اند؟ آیا در آلمان مثلا رفراندوم برگزار می شود بر سر اصل و نوع نظام حکومتی که مثلا از دموکراسی به نظام سلطنتی پادشاهی تغییر یابد؟ یا مثلا بین نظام دموکراتیک و نظام کمونیستی یا سویالیستی رفراندوم برگزار می کنند؟! کجا این مسبوق به سابقه است؟ آنچه که دوستانی در جواب گفتند این است که دولت ها در این نظام ها دست بدست می شوند و احزاب راست گرا یا چپ گرا دولت و مجلس را در اختیار می گیرند ،بسیار خوب ما با این موافقیم ،اما این چه کار دارد به رفراندوم مکرر در مورد اصل یک نظام؟
        ————————————-
        3-در مورد آیتم سوم گفتار شما حرف من این بود که این سخن که اسلام یک دین شخصی و فرد گراست و ربطی به جامعه ندارد و فقط شامل احکامی فردی و عبادی مثل نماز و روزه و دعا و این قبیل امور بین انسان و خداست ،ادعا و سخنی است که با متن دین ناسازگار است ،در اسلام احکام اجتماعی چه در صورت عباداتی جمعی مثل حج و نماز های جمعه و جماعات ،و چه در جزائیات و امور کیفری ،وجود دارد که مرتبط با کلیت جامعه است ،حتی احکامی عبادی مثل خمس و زکات که مالیات های اسلامی هستند شوون مربوط جامعه و حکومتند ،در زمینه های اقتصادی اسلام خطوط کلی را ترسیم کرده است مثل حرمت ربا و ضوابطی که در برخی معاملات تعیین شده است ،این منافاتی با بهره گیری از پیشرفت های علمی در اقتصاد ندارد ،چه تنافی بنظر شما هست ،الان در کشور ما تنظیم تصمیمات اقتصادی بعهده کارشناسان اقتصاد است ،کسی نمی گوید یک روحانی بیاید اقتصاد را بچرخاند یا تئوری بدهد که شما اشخاص را نام برده و تحقیر می کنید ،استاد بزرگوار آیت الله جوادی آملی یک مفسر و فیلسوف و عارف و مرجع تقلید است که در این شوون ابراز نظر می کند ،ایشان مدعی نیستند که اقتصاد دان هستند که شما بطعنه نان ایشان را می برید، من تعصبی روی اشخاص و کارگزاران این کشور ندارم و با انتقاد موافقم اما واقعا بی انصافی می کنید که داعش را با کارگزاران این کشور مقایسه می کنید،پاسخ سوال شما این است که اداره جامعه باید بر اساس قوانین موضوعه عادی باشد که در مجلس تصویب و کارشناسی می شوند و طبعا برگرفته از داده های علوم و تکنیک های جدید هستند ،منتها چون بنای کشور و قانون اساسی بر اداره جامعه بر اساس منطق دین است ،در مورد قوانین موضوعه عادی نظارت می شود که با بنیان ها و خطوط کلی دین متعارض نباشند ،فرض کنید در اسلام ربا حرام است ،این یک خط کلی اجتماعی است ،در قانون گذاری عادی باید قوانینی که در حوزه اقتصاد با کارشناسی و اتکا بر داده های علوم جدید تصویب می شوند ،با این کلیت (حرمت ربا) ناسازگار نباشند ،مقصود ما از مخالف دین نبودن قوانین این است ،پس این منافاتی ندارد که کارشناسان اقتصادی ،اجتماعی ،سیاسی ،ایده ها و تزهای علمی جدید را ارائه کنند و در مقام قانون گذاری بتصویب برسد ،و نظارت شود که مخالف با مسلمات دین اسلام نباشد ،کسی نگفت همه شاخصه های علم اقتصاد مثلا در دین و قرآن تبیین شده است (دقت کنید).
        توضیحاتی که عرض شد پاسخ آیتم چهارم شما نیز هست.
        با احترام

         
        • سلام بر ناظر گرامی
          آقا مرتضی گرامی به قول خودتان مهلا مهلا.بنده رو فاشیست هم کردی.اینچنین باشد بنده هم جسارت کرده و مثلا می گویم شما خدای ناکرده انسانی متعصب هستی که آنوقت به جای مباحثه مجادله خواهیم داشت.پس حقیر متمنیست القاب را در ارتباط با تفکر دیگران به کنار بگذاریم.در ارتباط با پاسخ مفصلی که به بنده داده و قبول زحمت فرمودید بنده پیشاپیش سپاسگزارم.اما بعد:
          1-اینکه زنادقه را تفکرالحادی عنوان فرمودید یقینا بر استدلال اینجانب صحت گزارده اید.اولا چه کسی معیار اثبات این موضوع است؟اگر ملاک حاکمان و علمای دینی اطراف آنها باشند که همان تحدید علوم است.ملاصدرا رااز قصد نام بردم که بدانید فلاسفه اسلامی هم از این قاعده مستثنی نبوده اند آنوقت شما بحث آخوندهای قشری و…را مطرح می کنید تا احتمالا راه حلی یافته باشید سوالی دارم آیا مجلسی هم آخوند قشریست؟در ادامه از آزادی ابن سینا گفته اید.گمان دارم بهتر از من می دانید که ایشان هم بواسطه تالیفات فلسفی از چوب تکفیر بی نصیب نماند.کافر چو منی گزاف آسان نبود…پس دوباره سوال دارم آیا فلسفه شاخه ای از علوم انسانی هست یا خیر؟اگر هست پس ممکن است فلسفه ای با استدلال عقلی بگوید خدا نیست ولو به زعم عده ای چنین باشد همانگونه که شما عنوان کردید الحادی خواندن آن یعنی تحدید نوعی از علم.ممکن است بگویید این علم نیست انحراف است پاسخ ساده است آنها هم می گویند اعتقادات شما خرافه است.
          ۲-اینکه فرموده اید بر کدام مبنا استنباط منافات داشتن دین و نظر اکثریت را مطرح کرده ام و در ادامه ملاک را استنباط آقای خمینی مطرح کرده اید.اولا این نه استنباط من که پایه مذهب تشیع است.شما به انتخابی بودن امام مگر اعتقاد دارید؟یا مگر. امام دوازدهم مطابق روایات متعدد شیعه با اقلیت ظاهر نمی شود و اکثریت را با شمشیر و خونریزی به قول شما به راه راست هدایت نمی کند؟مگر آنکه بخواهیم همه را تفسیر به رای کنیم و بگوییم نه چنین نیست و منظور گی دیگریست که آنوقت الی ماشاءالله بحث خواهیم داشت.در ارتباط با آقای خمینی شما را ارجاع می دهم به کتاب حکومت اسلامی ایشان.ایشان اصولا و مستندا به اقدامات خودشان قایل به پذیرش نظر نبودند چه اینکه بخواهد مخالف هم باشد.ایشان اگر قایل به اجماع بودند رییس جمهور مردمی را شخصا خلع نمی کردند.آقای منتظری را با یک اعتراض عزل نمی کردند و…مرتضی گرامی.ما راجع با تاریخ ۱۰۰۰ساله بحث نمی کنیم که محل اختلاف باشد.صحبت از زمان معاصر است که به چشم دیده ایم.در ارتباط با علامت تعجب که فرموده اید اگر کسی سخنی توهین آمیز چون مصباح بزند این در پاسخ فقط تلنگری کوچک است.شما حمل بر چیز دیگری نفرمایید.در ارتباط با اینکه فرمودید این مخالف با حکومت جور وقت بوده که ایشان به حق رای زنان اعتراض کردند سخنی بس غریب تر از سخنان قبلیست.اگر عملی درست است همه باید از آن حمایت کنند و اگر نادرست است عکس آن وگرنه شایبه تزویر بوجود می آید.راستی اگر اشتباه نکنم یکی از همان روحانیون امضا کننده نامه خود آقای خمینی بود.واقعیت مطلب نه این چیزیست که شما بیان فرمودید.واقعیت اینست که ایشان با فضای جامعه در سال ۵۷ و به سبب اینکه در بدو امر دشمن تراشی نکنند با موضوع رای زنان کنار آمدند.
          ۳-بنده کی گفته ام تمکین به نظر اکثریت نباید نمود؟شما اگر مطلب را بخوانید صحبت از تمکین مطلق نموده ام.ما در دموکراسی مبحثی تحت عنوان نافرمانی مدنی داریم.لوترکینگ با قوانین تبعیض آمیز جامعه آمریکا مخالفت می کرد و می گفت من جریمه می پردازم ولی با این قانون مخالفم.آیا ایشان قانون شکن بود.یقینا نه.ایشان مخالف قوانین تبعیض آمیز بود.در ارتباط با مبحث رفراندوم هم وقتی در قانون بحث ولایت مطلقه فقیه راداریم که با هیچ منطق و عرف امروز سازگار نیست باید رفراندوم گذاشته شود.شما حکومت دینی ایران را با کشورهای آزاد مقایسه نکنید و بعد بگویید مگر در آنجا رفراندوم برگزار می شود.حکومت ما حکومتی ایدئولوگ است و کجا به لوازم اصلی دموکراسی نظیر مجلس مستقل،قوه قضاییه مستقل،روزنامه های مستقل و…گردن نهاده است.در آنجا یک اصل وجود دارد آنهم قانون است و اگر لازم باشد تغییر می کند نه اینکه قانون اساسی بگذارند و بعد بگویند یکنفر ولی شماست و حرف حرف اوست و…بسیار خوب اگر شما راهی سراغ دارید بگویید تا قانون را تغییر دهیم.نه برادر جان.رفراندوم مخصوص کشورهای دیکتاتوری نظیر ماست.
          ۴-مرتضی بزرگوارم .سخن این نیست که اسلام چیزی گفته یا نه.سخن از کاربردی بودن آنست.سالیان سال روحانیون ما تا به امروز خمس و زکات ستانده اند وضعیت ما را با کشورهای توسعه یافته مقایسه کنید که اصلا نمی دانند خمس و زکات چیست؟ از قوانین قضایی همدیگر نگو و نپرس.قطع دست کردیم دزدی بیشتر شد.قصاص کردیم جامعه خشونت پرور شد.سنگسار کردیم بیشترین آمار استفاده از سایتهای پورنوگرافی را داشته ایم و…در ارتباط با آقای جوادی آملی آیا این تمسخر کردن است که اگر کسی لاف گزافی زد از او بخواهیم در عمل ثابت کند؟آیا باید با مقدس سازی هر که هر چه گفت را باید بپذیریم؟
          ۵-مقایسه جمهوری اسلامی با دانش مظهر ال من الشمس و بلکه شاید به نوعی ظلم به دانش باشد.گرامی مگر داعش چندنفر را شکنجه و کشته است.۱۰۰،۲۰۰،۱۰۰۰چند نفر؟جمهوری اسلامی یک قلم ۴۰۰۰نفر زندانی کشته.سربازان گمنام امام زمان هنوز که هنوز است ول کن ماجرا نیستند.شرح ماجرای شکنجه گری ایشان نیز امری پنهان نیست از همین نوری زاد عزیز بپرس به چشم دیده.برادر بزرگوارم با اصرار بر دانسته های خود تمام موارد را توجیه کردن پسندیده نیست.امروز در جهانی زندگی می کنیم که برای گستردگی دانش در آن حد و مرزی وجود ندارد.
          مستدام باشید.

           
          • سلم بر ناظران گرامی
            برخی لغات در متن اینجانب دارای غلط املایی است که به سبب استفاده از تبت رخ داده است.لغاتی نظیر داعش که دانش نوشته شده.اظهرالمن الشمس که چیز دیگری شده و الخ.امید است دوستان چشم پوشی نمایند.

             
          • سلام به آرتین گرامی

            نخست از پاسخ دقیق و جزء بجزء شما بمطالب تشکر میکنم هرچند با محتوای آن مخالف باشم ،دیگر اینکه توضیحی در مورد جمله ای که با مهلا مهلا آغاز شد بدهم ،اگر بجمله من دقت دوباره ای کنید می بینید که بحث من بحث نظری و کلی بود و مقصودم از عناوین اقلیت و اکثریت عناوین کلی و عام بود نه مصادیق خارجی ،حرف من این بود در برابر رای اکثریت ،تاکید بر تحکیم نظر اقلیت ،پارادوکسی است که هم انتخابات و دموکراسی را بلاموضوع می کند و هم به فاشیسم ختم می شود ،دوست محترم من کی گفتم شما فاشیست هستید یا تفکر شما فاشیستی است ،حال مختارید مرا متعصب بنامید یا ننامید ،از سوء تفاهم بگذریم.
            می دانید ذیل اینگونه بحث ها و فاکت ها بقول طلبه ذیل طویلی دارد ،اما کوشش می کنم کوتاه و جزئی مطالب شما را بترتیب پاسخ دهم ،البته غرض هم تحمیل عقیده نیست مقصود هم اندیشی و تبادل اطلاعات است:
            در مورد “زندقه”شما تکیه می کنید روی تنش ها و برخوردهایی که در طول تاریخ وجود داشته است بین الاهیون و ماتریالیستها ،شما اشاره به زندقه کردید من گفتم زندقه علم نیست در حالیکه بحث ما در محدود کردن رشته های علم و فلسفه بود ،زندقه را مراجعه کنید بمعنای تفکر مساوق با انکار مبدا و معاد میدانند ،حرف گذشته این بود که در متن اسلام و در عملکرد حاکمان گذشته (قصد تایید کلی عملکرد امویان و عباسیان و خلفاء را ندارم اشتباه نشود) بنابر محدودیت هیچ رشته علمی نیست و علوم و تلاش علمی در همه رشته های ریاضی و طبیعی و فنون و صنایع مورد تاکید قرآن و روایات معتبر است ،شما نقض به زندقه می کنید ،اوکی زندقه را اصلا بعنوان یک شاخه فلسفی بمعنای ماتریالیسم و بتعبیر روایات ما دهریین می گیریم ،حرف من این است که در اسلام بنای گفتگو و بحث و مجادله حتی با مادیین و ماتریالیست های زمان بوده است ،این سیره ائمه ما بوده است ،به روایات کتاب توحید صدوق و بحثهای کتاب التوحید اصول کافی مراجعه کنید ،نیز به کتاب عیون اخبار الرضا شیخ صدوق نظر کنید مشحون است از نقل مناظرات امام رضا و امام باقر و صادق علیهم السلام با دهریین و ماتریالیستهای زمان خود و با عالمان یهودی و نصرانی و مجوسی ،حتی در برخی مناظرات آن عنوان “زنادقه” هم وجود دارد ،بهر حال بحث و گفتگو وجود داشته است و در تاریخ هست که خود مامون بسیار در این قضیه مصر بوده است.
            چرا شما آخوند و فقیه قشری را نفی می کنید؟ این مطلبی عینی بوده است ،ملاصدرا فیلسوف عالیقدری بوده است حتی تفسیر قرآن و شرح اصول کافی دارد ،شاگرد و مرید هم داشته است پس مساله یکطرفه نبوده است که اینطور قضاوت می کنید ،این قشریگری مطلبی بوده است که تا کنون هم وجود دارد ،برخی از افراد در حوزه ها حتی فلسفه را که امری عادیست مورد حمله قرار میدهند و دیگران را تکفیر می کنند همین الان هم در حوزه مشهد چنین گرایشاتی و افرادی هستند ،بحث من این است که با ارائه برخی فاکت های جزئی اینطور تعمیم های غیر عینی ندهیم.
            همین مطالب در مورد ابن سینا هم ساری است ،شیخ الرئیس البته وضعیتی بهتر از ملاصدرا هم داشته است و در دربارهایی مورد تکریم بوده است و کتابخانه ها در اختیار او بوده است ،حالا اینها بحث های تاریخی و بیوگرافیست که انتها ندارد ،مقصود این بود که محدودیت های موردی ناشی از سلایق شخصی و عوامل دیگر است نه آن ادعای کلی که رشته های علم از نظر دین محدود می شوند ،لطفا از اصل بحث دور نشویم.
            ————————
            در مورد آیتم دوم شما ،ببینید باز خلط مبحث کردید ،بحث من این بود که الان در عصر غیبت اگر فقیه معتقد بولایت فقیه باجتهاد خود قالب حکومت دینی را جمهوری و اتکا به رای مردم (اکثریت) در تحقق و استمرار قرار داد این با کجای دین منافات دارد ،شما رفته اید سراغ ولایت معصومین و مساله امامت ،بله فقهایی که معتقد بولایت فقیه هستند آنرا دنباله کلامی مساله امامت و ولایت معصومین قرار می دهند و از آن به نیابت عامه تعبیر می کنند ،ما الان صحبت از ولایت طولیه در عصر غیبت می کنیم نه خود ولایت وامامت معصومین در عصر حضور ،از نظر ما جانشینان پیامبر مشخص بودند که علی و اولاد علی بودند ،منتها سوای اصل نص و مشروعیت مساله تولی مردم و مقبولیت فعلی پایه اصلی فعلیت امامت ظاهری و حکومت است ،خود علی علیه السلام و سایر امامان نیز چنین کردند ،مولی علی با اینکه بر اساس نصوص فراوان و متواتر جانشین پیامبر بود مگر وقتی دیگران حق او را تضییع کردند شمشیر کشید؟ خیر ،وقتی خلیفه سوم را بقتل رساندند خود مردم که بدرب منزل ایشان ریختند برای بیعت آنگاه امامت و خلافت ظاهری را پذیرفت ،دور نشویم غرضم این بود که قیاس شما مع الفارق بود ،کتاب آقای خمینی را هم که شاهد میاورید لازم است بطور جزئی بعبارت تمسک کنید ،من آن کتاب و مباحث ولایت فقیه ایشان در کتاب البیع ایشان را خوانده ام ،آنجا بحث اثبات اصل حق نیابت و ولایت فقیه در عصر غیبت در اجرای احکام دین اسلام است ،این باز می گردد به محتوای ولایت ،لکن در بحث شکل و قالب ،اختیار شکل جمهوری و مشروعیت دادن به بیعت و رای مردم تنافی با بنیان امامت حتی در مورد معصومین ندارد تا چه رسد به نیابت عامه فقهاء در عصر غیبت.

            “”ایشان اصولا و مستندا به اقدامات خودشان قایل به پذیرش نظر نبودند چه اینکه بخواهد مخالف هم باشد.ایشان اگر قایل به اجماع بودند رییس جمهور مردمی را شخصا خلع نمی کردند.آقای منتظری را با یک اعتراض عزل نمی کردند””.
            (پایان)

            ببینید آرتین گرامی ،شما بحث های کلی را می برید بسمت فاکت های جزئی تفسیر پذیر و بر اساس تفسیری که دارید استنتاج می کنید ،من مقصود شما از قائل به پذیرش نظر نبودند یا قائل به اجماع نبودند را درست درک نمی کنم ،شواهد شما هم قابل جواب است ،آقای خمینی نهضتی را رهبری کرده و مردم او را رهبر کاریزمای خود قرار داده اند در عین حال ایشان قواعد دمکراسی را در شکل و قالب حکومت مراعات کرده ،رفراندوم تعیین اصل نظام و رفراندوم قانون اساسی را برگزار کرده و قانون اساسی توسط منتخبان ملت تنظیم شده آنوقت شما می گویید ایشان اهل عزم نبود؟
            در مورد رئیس جمهور معزول ،خلع ایشان بر اساس قانون بوده است ،ایشان یکه تازی کرده است و کشور را بهم ریخته است (در جزئیات مباحث مربوط به بنی صدر وارد نمی شویم) مطابق قانون اگر رئیس جمهوری مورد رای بی کفایتی قرار بگیرد بعد از رای مجلس مورد خلع رهبر قرار می گیرد ،این در قانون هست و از اختیارات رهبر است.
            در مورد استاد عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری ،البته من با کنار گذاردن ایشان مخالفم ،و بیشتر با آراء و انظار ایشان موافقم ،اما بهرحال اختلاف نظرهای اساسی که بین ایشان و استادشان بوده است عاقبت به استعفاء ایشان می انجامد نه عزل ،عزل مربوط به مجلس خبرگان بوده است اما بهر حال مساله ایشان استعفاء بوده است نه عزل.
            —————————-
            در مورد مخالفت با رای دادن زنان ،عرض من این بود که اولا این گرایش گرایش عمومی نبوده است ،برخی از علماء مخالف بوده اند ،و من مخالفت با شاه را هم بعنوان یک احتمال و با توجه به شرائط و وضعیت خاص زنان در آن زمان مطرح کردم نه جزم و در ادامه هم گفتم فرض کنید اصلا در مقطعی اجتهاد آن عالمان ناصواب بوده است ،صحبت این بود که در عصر تشکیل حکومت توسط فقهاء چه کنیم ،فرض کنید اجتهاد آقای خمینی در آن مقطع آن بوده یا عنوان ثانوی در موضوع وجود داشته است بحث من این بود که پس از انقلاب اسلامی ایران چگونه عمل شد آیا زنان از حق رای خود محروم شدند؟ شما مساله قیمومیت شوهر برابر زن در محیط خانواده را با نقش اجتماعی زن در جامعه خلط کرده بودید ،بحث من این بود.
            ————————————
            آیتم 3 :بسیار خوب شما از تمکین بقید مطلق سخن گفتید ،من که عرض کردم من نیز احترام به حاکمیت اکثریت را مقید به رعایت حقوق اقلیت می دانم ،با نافرمانی مدنی بصورت نقد قوانین و نقد عملکرد حاکمان موافقم آنچه که ممنوع است براندازی و قیام مسلحانه و تضعیف حکومت اکثریت است ،اما شما توضیح دهید مقصودتان از “تمکین مطلق” و “تمکین نسبی” چیست؟
            این نکته را هم عرض کنم شما بحث ها را منعطف به قوانین پی بگیرید نه وقایع خارجیه و عملکردهای فعلی ،چون ممکن است من در مورد عملکردهای مسولان فعلی فی الجمله با شما در انتقاد همراه باشم.
            ——————————-
            در مورد رفراندوم و بحث ولایت مطلقه فقیه ،خوب میدانید که اجمالا اصل ولایت فقیه در قانون اساسی اول نیز که مورد رای اکثریت قاطع مردم در رفراندوم سال 57 قرار گرفت وجود داشت ،ولایت فقیه بقید مطلقه هم تفسیر پذیر است من همانند استادم مرحوم آیت الله منتظری به بازنگری رای ندادم چون هم رهبریت شورایی حذف شد و هم اختیارات ولی فقیه گسترده تر شد ،و برخی اشکالات دیگر هم هست ،اما بهرحال قانونی مورد رای مردم قرار گرفته است ،اینکه شما از کلمه “باید” در مورد رفراندوم سخن می گویید متکی به چیست؟ فعلا قانون این است ،شما مگر بنابر تمکین برابر قانون و حاکمیت اکثریت نگذاشتید؟ نهایت اینکه از نافرمانی مدنی سخن می گویید ،نافرمانی مدنی حدش تعیین تکلیف “باید” برای اکثریت است؟ شما البته می توانید روشنگری کرده و قانون را نقد کنید اما یک فرد بعنوان اقلیت نمی تواند در برابرحاکمیت اکثریت از “باید” سخن بگوید وگرنه بنیان دموکراسی را نقض کرده است.
            —————————–
            نوشتید :
            “”شما حکومت دینی ایران را با کشورهای آزاد مقایسه نکنید و بعد بگویید مگر در آنجا رفراندوم برگزار می شود.حکومت ما حکومتی ایدئولوگ است و کجا به لوازم اصلی دموکراسی نظیر مجلس مستقل،قوه قضاییه مستقل،روزنامه های مستقل و…گردن نهاده است.در آنجا یک اصل وجود دارد آنهم قانون است و اگر لازم باشد تغییر می کند نه اینکه قانون اساسی بگذارند و بعد بگویند یکنفر ولی شماست و حرف حرف اوست و…بسیار خوب اگر شما راهی سراغ دارید بگویید تا قانون را تغییر دهیم.نه برادر جان.رفراندوم مخصوص کشورهای دیکتاتوری نظیر ماست””.
            (پایان)
            حکومت ما ایدئولوژیک هست،اما این ایدئولوژیک بودن آن خواست اکثریت قاطع مردم بوده است ،چون شما حکومت های ایدئولوژیک را معادل حکومت های استبدادی می دانید باید اکثریت مردم خاضع نظر شما شوند؟ آرتین گرامی مردم به این سیستم رای داده اند ،البته برحسب قانون اساسی قوا تفکیک شده اند و تحت نظارت کلی رهبر قرار دارند ،این قانون امضاء شده است ،البته عرض شد من ممکن است به نحوه عملکرد آنان بقانون منتقد باشم ،اما نقد من به عملکرد آنان است نه نقد به سیستم ،نقد شما به سیستمی است که مورد رای مردم قرار گرفته است و شما بعنوان فرد ،بعنوان اقلیت نمی توانید برای عموم مردم و اکثریت مردم با تعبیر “باید” تعیین تکلیف کنید ،آری می توانید با نقد قانون روشنگری کنید.
            بله در آنجاها بقوانین شان عمل می کنند ،در اینجا هم قانون این است که رهبر و قوایی تعیین شده و برای همه وظایف و اختیاراتی تعیین شده ،برای رهبر هم وظایف و اختیارات تعیین شده ،و مردم به مجموعه این قانون رای داده اند پس شما با مقایسه قوانین اینجا با آنجاها نمی توانید به بایدیت رفراندوم حکم کنید.
            مقصودتان از تغییر قانون قوانین موضوع در مجلس قانون گذاری است؟ اینکه با تغییرات در مجلس و تصویب نمایندگان ممکن است ،اگر مقصودتان رفراندوم قانون اساسی است ،راه کاری که بنظر شما می رسد چیست؟
            ——————————-
            در مورد آیتم 4 ،شما که در کامنت دیگری گفتید بنای بر توهین و تحقیر احکام دین ندارید ،شما از فقدان احکام اجتماعی اسلام سخن گفتید من توضیح دادم که اسلام خطوط کلی اجتماعی دارد که با تکیه بر آنها و تکیه بر اجتهاد مستمر و بهره گیری از دستاوردهای علوم می توان باداره جامعه پرداخت و همه حرف من این بود که بکار گیری و بهره گیری از داده های علوم منافاتی با خطوط کلی دین ندارد.
            در مورد خمس و زکوات ،بحث من بحث فردی نبود ،خواستم بگویم اینگونه احکام شاخصه های مالی در اداره حکومت است،حال شما علاقه به عنوان های مالیاتی غربی دارید مساله دیگری است ،بحث این است که به این فاکتورهای مالی بطور دقیق عمل شود و در محل خود صرف شود ،همینطور مساله جزائیات و امور کیفری ،ارزیابی شما کمی شتابزده و احساسی است ،مجازات کلا جنبه بازدارندگی و تربیتی باید داشته باشد ،در همه جای دنیا هم تخلف و بزه وجود دارد ،باید دنبال عوامل دیگر در استمرار تخلف از قانون و ارتکاب بزه را نیز در نظر گرفت ،این بحث مفصلی است ،میدانید مسائل اجتماعی تک فاکتوری نیستند باید همه فاکتورها را در نظر گرفت ،الان در امریکا هم مجازات اعدام وجود دارد و حبس های طولانی مدت یا کوتاه ،در عین حال جرایم تکرار می شوند ،باید تکرار و استمرار جرم در آحاد افراد اجتماع را دائم به قوانین کیفری وصل کرد؟ “قصاص کردیم جامعه خشونت ورزتر شد “، با پوزش اینها سخنان شعاری است ،عوامل خشونت را باید بررسی جداگانه کرد ،قصاص هم حکم متعین انحصاری نیست ،اینها را ما قبلا در این سایت مفصل با دوستانی بحث کردیم ،حکم و حق قصاص مربوط به جرایم عمدی است ،اگر عمد نباشد قصاصی در کار نیست ،در فرض عمد و حق قصاص هم باز اسلام توصیه به عفو و گرفتن دیه دارد.
            در مورد آقای جوادی آملی باز احساسی توهین کردید ،شما ابتدا اصل مطلب را احراز کنید بعد تحقیر که نه نقد کنید ،من تاکنون چیزی در مورد چنین کتابی یا چنان ادعایی نشنیده ام ،نزدیک یازده سال هم در بحث های تفسیر و فلسفه ایشان حضور داشته ام از ایشان جز دقت نظر ،هوشیاری علمی ،و تقوای در رفتار و گفتار ندیده ام ،اندکی در مورد بزرگان دین محتاط باشید.بحث مقدس سازی نیست ،بحث من این است که ایشان عالمی متبحر و ذوالفنون و خصوصا در فلسفه و تفسیر و عرفان هستند ،و هیچگاه نه ایشان و نه کسی مدعی نیست که ایشان اقتصاد دان است ،اداره بانک مرکزی وظیفه کسی است که می رود دانشگاه حداکثر شش سال اقتصاد میخواند شما به یک عالم بزرگ اسلامی جفا نکنید.
            ————————–
            در آیتم پنجم بر سخن نادرست خود ابرام کرده اید ،من دنبال جدل و شعار نیستم ،اما مقایسه شما نارواست ،بر اساس کینه قضاوت نکنید ،اعدام هایی که به آن اشاره می کنید بازگشت به فتوای حاکم اسلامی می کند که محاربان مسلح را محکوم به اعدام میداند اعم از محاربان فعلی در مرز و کسانی که از موافقت با آنها دست بر نمی داشتند ،من با اعدام ها موافق نیستم ،اما می گویم شما دارید به حکم اسلامی اعتراض می کنید ،در اسلام حکم محارب مسلح که علیه حکومت اسلامی حتی به سلاح سرد قیام کند یا باعث رعب و وحشت مردم شود یا سرقت مسلحانه کند اعدام است ،چه یکنفر چه صد نفر چه هزار نفر ،این حکم محارب است خواه خوشایند شما باشد یا نباشد ،این در قوانین ما هم منعکس است نه اینکه خواسته شخص آقای خمینی باشد ،البته فتوای مرحوم شیخنا الاستاد با ایشان متفاوت بود که معترض بودند ،در دنیای مدرن نیز به جانی مسلح دستخوش نمی دهند ،با او می جنگند ،او را می کشند یا نهایت حبس ابد می کنند .
            این در مورد حکم محارب ،اما در مورد داعش ،چرا شما گروهی یاغی چند ملیتی که کنار هم جمع شده اند و مرزهای جغرافیایی معتبر را شکسته اند و با زور و کشتن و سر بریدن و تجاوز ،سودای حکومت و خلافت اسلامی در شامات تا حد اسرائیل و سایر ممالک اسلامی در سر دارند را با یک حکومت مستقر متکی به رای مردم در جغرافیای ایران مقایسه می کنید؟ این کمال بی انصافی است ،داعش کیانند؟ گروهی از ملیت سوریه گروهی از ملیت عراق ،گروهی از ترکیه ،گروهی از مراکش و لیبی ،و گروهی حتی از کشورهای اروپایی ،که بطمع مال و جاه گرد هم آمده اند و مرزهای جغرافیایی را در نوردیده آدم می سوزانند و سر می برند و بزنان دیگران تجاوز می کنند ،اینها چه جای مقایسه با کشور و حکومت ایران دارد؟ هیچیک از فرق معتبر اسلامی از شیعه و سنی اعتباری برای این جهال قائل نیستند و عمل جاهلانه آنان مطابق هیچ منطق و فتوای معتبر اسلامی نیست ،چرا شما غیر منصفانه و به اغراض سیاسی اینجا را با داعش مقایسه می کنید؟ اینجا کجا سر می برند؟ کجا زن مردم باسارت می رود؟ تخلف اگر واقع می شود تخلفات فردی است نه تخلفات سازمانی نظیر کارهای داعش،امنیتی که اینجا هست در کدامیک از کشورهای همسایه هست؟اگر مطابق قوانین قاچاقچی مواد مخدر اعدام شود باید گفت این عمل داعش است؟ اگر کسی قیام مسلحانه کرد و مطابق قانون مجازات شد باید گفت عمل داعش است؟ اگر کسی قتل عمد کرد و قصاص شد باید گفت فاعلان آن داعشند؟ کمی واقع بین و منصف باشید.

             
          • سلام بر ناظران گرامی
            پاسخ مجدد شما دوست عزیز نادیده را دیدم.اعتراف می کنم که از پاسختان شگفت زده و در عین حال مایوس شدم.انتظار این حقیر از دوستی که باطنا ایشان را اهل مطالعه و تحقیق می دانم بیش از این بود که صرفا با استناد به علایق شخصی و اعتقاد دینی سخنی بر قلم براند و بدیهیات موجود را با الفاظی نظیر خلط مبحث به حاشیه براند.در ابتدا خواستم این بحث را که به نظر بی فایده می نماید به کنار گذارده و سر بر راه خود بگذارم اما دیدم این یقینا ظلم به خویش است زیرا منظور سخن دیگری بوده و شما به سخن دیگر تعبیر نموده اید.ان شاء الله در ادامه خواهم گفت:
            1-مرتضی بزرگوار توصیه می کنم مجددا از ابتدای بحث مطالب خود و این حقیر را مطالعه فرمایید.نام زندقه یا الحاد یا هر چیز دیگر نامیست که اهل دین و حاکمان حامی آنها بر قشری دیگر گذارده اند.به سادگی برای شما بیان کردم این ملاک و معیار شماست اگر از طرف مقابل بپرسید انها هم شما را خرافاتی قلمداد می کنند حال اگر قدرت در دست آنها بود شما ناگریز از کوچ و مرگهای فجیعی بودید که در تاریخ ثبت شده است.امروزه به اینگونه تفکرات نه الحاد که دگر اندیشی می گویند.عارض شدم که ملاصدرا و ابن سینا هم مستثنی نشده اند فرمودید ابن سینا ارج دید ولی نگفتید این ارج به سبب دانش پزشکی بود یا فلسفه؟به سخن اول بازگردیم.آیا فلسفه جزو علوم هست یا خیر؟اگر به زعم شما نیست که بحثی نداریم.اگر هست ملاک را نباید شما تعریف کنید.ممکن است برخی با براهین عقلی حتی به عدم وجود خدا برسند دیگر الحاد چه معنی دارد؟
            2-باز این نویسنده مستدعیست از ابتدا بحث را مطالعه فرمایید.شما از ترجیح نظر اکثریت سخن راندید بنده گفتم با دین متضاد است و نظر مصباح را گفتم.فرمودید نظر آن آقاست یا به تعبیر دیگر اجتهاد اوست و من به نظر آقای خمینی اعتقاد دارم.گفتم آقای خمینی چنین گفته و اصولا سیره ایشان چنین نبوده که نظر دیگران را محترم بشمارد و مثال آوردم فرمودید بنده به نظر آقای منتظری نزدیکترم.دوست گرامی نامه آقای خمینی به شاه را در ذیل می آورم.امید است با تفکر بیشتر سریعا قلم به دست نگیرید:
            ” بسم‏ الله الرحمن الرحيم‏

            حضور مبارك اعليحضرت همايونى‏

            پس از اهداء تحيت و دعا، به طورى كه در روزنامه‏ ها منتشر شده است، دولت در انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى، اسلام را در رأى دهندگان و منتخبين شرط نكرده و به زنها حق رأى داده است و اين امر موجب نگرانى علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين است. بر خاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است. مستدعى است امر فرمائيد مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامه‏ هاى دولتى و حزبى حذف نمايند تا موجب دعاگوئى ملت مسلمان شود.

            الداعى روح ‏الله الموسوى‏
            صحیفه نور جلد1 ص37″
            پیش از ایشان علمای اعلم زمان طی نامه ای مراتب اعتراض را در مورد حق رای زنان به شاه اعلام کرده بودند.همانگونه که در این نامه نه مستتر که مکشوف است سخن از ظلم شاه و صلاح و…نبوده است.صریحا عنوان شده که حق رای زنان مخالف دین است.نامه های دیگر هم از ایشان به شاه و نخست وزیر وقت موجود است که جای هرگونه شبهه ای را برطرف می کند.گمان دارم شما در فقه مبحثی تحت عنوان اجماع دارید که وقتی بر روی مطلبی اجماعی توسط فقها حاصل شد شکی در ان وجود ندارد.نکند شما از صاحب تفسیر المیزان یا چند مراجع اعلم دیگر زمان در دین خبره ترید که می گویید کجا حق رای زنان منافات با دین دارد و…
            به بحث اول بازگردیم.دینی که اصولا نیمی از جمعیت را فاقد حق رای می داند آیا می توان گفت واجد و صاحب اندیشه اجماع نظر جامعه است؟بحث شما در نحوه برخورد بعد از انقلاب به کنار.بنده گفتم واقعیت این بود که با جو حاکم در سال 57 اجبارا آقای خمینی رضایت به این موضوع دادند.در سایر موارد من به شما توصیه می کنم بدون جانبداری نحوه برخورد آقای خمینی با دولت موقت و شخص بازرگان را بررسی کنید.بنی صدر هم نه به خاطر به زعم شما یکه تازی بلکه با توطئه حزب جمهوری در موقعیت ضعیف قرار گرفت کما اینکه اخیرا سردار رحیم صفوی عمدا یا سهوا آن بنده خدا را از بزرگترین اتهام وارده تبرئه کرد.صفوی گفت هدف بنی صدر پیروزی در جنگ بود.در مورد آقای منتظری هم از نظر شما مبنی بر استعفای ایشان بسیار در شگفتم.با شرایط بوجود آمده آیا می توان آن را استعفا نامید.به شما توصیه می کنم مصاحبه ویدیویی ایشان را با عمادالدین باقی حتما ببینید.الله و اعلم.
            3-دوست بزرگوارم از تمکین مطلق و نسبی پرسیده اید.قبلا پاسخ داده ام مکرر عرض خواهم کرد.در مثال خارجی آن در آمریکا با قوانین نژاد پرستانه سیاهان حق استفاده از پارک عمومی مرتبط با سفیدان را نداشتند.حق استفاده از آبخوری عمومی سفیدان را نداشتند و…این داستان نیست.تصاویر آن موجود است.اکثریت با سفیدان بود و اینهم قانون بود.تمکین می کردند؟شما بفرمایید.تمکین می کردند؟لوترکینگ این شرایط را که اکثریت حاکم کرده بود عوض کرد.همین فرد ابتدا قانون شکنی می کند و بعد طبق همان قانون جریمه می پردازد.در مثال داخلی اقلیت بهایی را داریم.طبق قانون اکثریت ایشان وجود خارجی ندارند.یک کودک بهایی چه گناهی مرتکب شده که از حق تحصیل،کار و …بی دلیل محروم است؟تمکین مطلق یعنی اینکه این قانون نژاد پرستانه را بپذیریم و تمکین نسبی یعنی کاری که نوریزاد می کند.یعنی کاری که مرحوم منتظری با تمام انتقاداتیکه به ایشان دارم در آخر عمر نمود.این یک قانون به گفته شما اکثریت است.باز به بحث اول بر گردیم اگر اکثریتی که متاسفانه به ایدئولوژی هم مجهز است قدرت را در دست گرفت حق دارد گروهی را از حقوق خود محروم کند؟این همان دیکتاتوری اکثریت است.این اکثریت اطلاقی شما دایره خود را هر روز آنچنان کوچک و کوچک تر کرده که به قول شیخ مهدی کروبی از کشتی نظام به قایق نظام رسیده ایم.
            4-سخن شما در ارتباط با رای اکثریت به سیستم فعلی و…بیش از هرچیزی بنده را مایوس نمود.بزرگوار من هر کدام از ما هر از چندگاهی سری به قول حوزویان به تجاهل العارف یا به قول ما مردم کوچه و خیابان به کوچه علی چپ می زنیم ولی قرار نیست در آن وادی بست بنشینیم که دیگر معنی دیگری خواهد داشت.لااقل در همان سنگر تبعیت از آقای خمینی بمانید.ایشان در اوج احساسات و شور مردم در بهشت زهرا اعلام نمود مردمی که در 50 سال پیش زندگی می کردند حق تعیین سرنوشت برای ما را ندارند(نقل به مضمون).مردمی که برایش تعریف نشده جمهوری اسلامی چیست.نمی داند ولایت فقیه یعنی چه و…چه حقی دارد برای قشر عظیم جوانان امروز که با گوشت و خون خود آنرا لمس کرده اند تعیین تکلیف کند و آن حکومت را الی الابد برای مردم دیکته نماید.شما بر چه مبنایی تفکر امثال من در جامعه را در اقلیت می دانید؟اگر بنده به عنوان عضوی از این جامعه هر روز در جامعه تردد می کنم و حکومت تفکر اقلیت حاکم را در انزوا می بینم بخواهم قضاوت کنم نظری 180 درجه خلاف شما دارم.این سایت نمونه کوچک ان است.در سایتی داخلی که مراجعه کننده بسیاری دارد بعضا کامنتهایی گذاشته ام که آنچنان رای قاطعی داشته که مسولان سایت به شک افتاده و با پی بردن به شیطنت نهفته در کلام اینجانب آن را حذف نموده اند.این سخن شما می بایست به قول خودتان دارای فاکت بوده و مبنایی نظیر یک نظرسنجی آزاد را داشته باشد که در اینجا می تواند رفراندوم باشد بعد اگر نظر جمع چنین بود با هم بدان تمکین می کنیم.حکومتهای ایدئولوگ نه به تفسیر من که به رای تاریخ فجایع زیادی آفریده اند.کمونیسم،نازیسم،فاشیسم و این اواخر ج.ا و برادر آن داعش.این سخن شما هم که می فرمایید که از طریق مجلس قانون گذاری اقدام نمایید آنچنان شگرف است که گمان دارم نگارنده هم در آن شک دارد.مجلسی که توسط منتصب رهبر یعنی شورای نگهبان منصوب می گردد و از هر 1000جمله آن 999تای آن اینست که رهبر چه گفت و چه کرد و نظرش به کدام فلان نزدیکتر است چه جای بست نشینی برای اعتراض به بند مروج بی قانونی ولی فقیه؟مرتضی عزیز لطفا برای تجاهل العارف بودن هم افراط نکنیم.
            5-بنده به عنوان مسلمانیکه از 10 سالگی نماز خوانده و از 13 سالگی روزه گرفته و اعتقاد دارد که اینها صرفا اعتقاد شخصی است و هیچ برتری برایش در این دنیا ایجاد نمی کند یاد گرفته ام که اکثریت مطلق جامعه مسلمین به اصول سه گانه دین اسلام و اقلیتی به اصول پنجگانه معتقدند که البته اکثریت اقلیت را بدعت گذار در دین می دانند.به درستی یا نادرستی این گزاره کاری نداشته و فرض را بر همان 5 اصل می گیرم.آیا شما در نوشتار من در اینجا یا جاهای دیگر اهانتی به این 5 اصل دیده اید که آنرا توهین قلمداد کرده اید؟نکند اینکه از قوانین موضوعی و اجتماعی اسلام که مرتبط با زمان خود است و یقینا کارایی خود را در زمان حال از دست داده است سخن گفته ام حمل بر توهین شده است.برادر بزرگوار تفاوت تفکری من با امثال شما در اینست که می گویم با پیشرفت علوم انسانی قوانین اداره جامعه بسیار پیشرفته تر و کاراتر از قوانین اجتماعی اسلام به بازار آمده و ممکن است این قوانین موجود با تغییر جوامع در سالهای بعد کارایی خود را از دست بدهد ولی شما معتقدید که قوانین اسلام الی الابد نافذ است.اگر مثلا بگوییم که در زمان صدر اسلام اعراب وقتی کسی از یک قبیله کسی دیگر از قبیله دیگر را می کشت و قبیله دوم به تلافی جنگ به راه می انداخت و با کشتار و اسارت و بردگی از دوطرف صرفا جهت کشته شدن یکنفر بازهم کار عملا فیصله نمی یافت و اسلام با حکم قصاص این را محدود به تلافی صرفا بر یک نفر عنوان کرد و امروزه موضوع تغییر کرده برآشفته می شوید که نه حکم همان حکم اسلام است و بس.اگر بگوییم تقسیم بیت المال به روش علی ابن ابیطالب در علم امروز یعنی افزایش بی دلیل نقدینگی و تورم افسار گسیخته و این روش کارآیی ندارد در مقام پاسخ بر می آیید که مثلا ممکن است علی ابن ابیطالب کاری کند و امروز به کار نیاید؟و…این همان چیزیست که بنده در بند یک همین پاسخ بدان اشاره کردم.یعنی شما با مراجعه به دانسته های خود و اعتقاد به تمام اسلام بی چون و چرا ملاکی را تعیین و دیگران را که حرفی دیگر می زنند دارای تفکر الحادی یا توهین گر قلمداد می کنید.در ارتباط با آقای جوادی آملی هم این موضوع مربوط به بحث من با یک دانشجوی فوق لیسانس فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی بود که بسیار در عقیده با آقا مرتضی گلمان مشابهت داشت.ایشان در همین مقوله کاربردی بودن قوانین اسلام موضوع فوق را بیان داشت که من همان جمله را گفتم.حال شما می فرمایید که آقای جوادی اصولا چنین کتابی تدارد بسیار خوب بنده هم چنین درخواستی نمی کنم موضوع به این سادگی قابل حل است.اما بحث لاف گزاف زنی و دلیل بر مدعا خواستن امری بدیهی و عقلیست.مثلا آقای خمینی در بهمن 57 در بهشت زهرا از اینگونه لافها زدند و فرمودند که ما نه تنها آب و برق و مسکن و…شما را رایگان می کنیم بلکه آخرت شما را هم می سازیم(نقل به مضمون)اگر بزرگ مردی پیدا می شد و از ایشان می پرسید آخر برادر من شما که چنین می گویید مگر نمی دانید که آب و برق و…یک هزینه تولید دارد حالا سود تولیدکننده و…به کنار چگونه آن را مجانی به مردم می دهید؟وضع امروز ما این نبود که هست.
            6- برادر بزرگوار من لطف فرموده و تکلیف این حقیر را مشخص نمایید.این جانب نمی خواهم از کلمات با بار منفی فلسفی نظیر خلط مبحث یا در این مورد سفسطه استفاده کنم.بزرگوار آیا این حکومت دینیست یا نه؟اگر نه پس چرا تحت عنوان حکومت دینی از ان یاد می کنید؟اگر آری پس چرا در بحث اول که ایرادی از این حقیر مبنی بر تحدید علوم با عناوینی نظیر علوم انسانی اسلامی مطرح می گردد می گویید عملکرد حکام به خودشان ربط دارد و به دین مربوط نیست.آخر بزرگوار از این پاسخهای شما در شگفتم.در ادامه با احساسی خواندن من و نسبت نفرت و…سعی در موجه جلوه دادن استدلال خود دارید.اولا چرا قلب واقعیت می کنید.اینها زندانیانی بوده اند که مدت زمان زیادی در زندان بوده و حکم برای آنها صادر شده و برخی در مراحل پایانی محکومیت بودند محارب دیگر چه صیغه ای است و از کجا آمده؟این عین بی قانونیست.برای کسی حکمی صادر کنیم و بعد بدون جرمی جدید حکمی دیگر صادر کنیم؟هر چه بیشتر دلیل می آورید و استدلال می کنید بیش از پیش این نویسنده را شگفت زده کرده و ناخواسته مهر تاییدی بر گفتارش می زنید.فرموده اید کجا یک گروه چند ملیتی که از سوریه تا شام سر می برد و …اولا مگر در دین اسلام ملیت مطرح است که شما انتظار دارید تمام این گروه برای یک ملیت باشند.مگر ما الان سوریه و حزب الله را حمایت نمی کنیم و بیش از مردم ایران آنها را ارج نمی نهیم؟در ثانی شما با دو گزینه طرف هستید.اولی یک دولت به رسمیت شناخته شده عضو سازمان ملل است و دومی یک گروه تروریستی که در تمامی جوامع محکوم شده و اصولا به رسمیت شناخته نشده است.لابد انتظار داشتید جمهوری اسلامی هم در ملا عام سر ببرد و تجاوز کند و بعد در یوتیوپ پخش کند؟اگر مایل به دانستن معنی قیاس مع الفارق هستید این مورد بهترین نمونه است.جنایات شیخ خلخالی هنوز که هنوز است در اذهان مردم این مملکت موجود است و منشاءساختن بسیاری از جوکهای مردم کوچه و خیابان است.کسی که در آخر عمر نه اصولگرا او را قبول می کرد و نه اصلاح طلب بس که خوشنام بود.جالب است در یکی از سایتهی داخلی عکسی از اعدام دسته جمعی داعش گذاشته شده بود در ذیل ان نوشتم این تصاویر چه آشناست.آن کامنت هرگز چاپ نشد چون منظور مشخص بود.تصاویر بسیار شبیه اعدام خلخالی در فرودگاه سنندج بود.کیست که جنایات لاجوردی را شنیده باشد و شواهد ان را دیده باشد و بی خیال سر در گریبان تجاهل العارف ببرد.سربازان گمنام امام زمان آنچنان بزدلند که حتی شهامت به عهده گرفتن مسولیت کارهای خود را هم ندارند.در خفا فروهرها را سلاخی می کنند.محمد مختاری با طفل خردسالش را قصابی می کنند،قاسملو را به نام مذاکره مانند تروریستها می کشند و…و آنوقت شما دم از حکومت با رای مردم می زنید؟صدام هم می گفت من 99.9%درصد آرا را دارم.از تجاوز گفتید مگر کم کرده اند.خاطرات بسیاری از زندانیان در این زمینه موجود است.خواهشا حجاب ایدئولوژی را از پیش چشمانتان بردارید و حداقل مانند استادتان به قضایا نگاه کنید.مگر فیلم برخورد بازجوهای هیولاصفت با همسر همکار سابق خودشان را ندیده اید.لابد گمان کردید همان یک برخورد بوده و تمام.به شما می گویم شرح شکنجه ها را از همین نوریزاد بپرسید می روید نقل قول صحرای کربلا را می آورید؟از اعدام قاچاقچیان می گویید؟برادر جان در خاتمه این بحث که یقینا از سوی اینجانب دیگر پیگیری نخواهد شد سخنی از سهراب سپهری را تقدیم حضورتان می کنم:
            چشمها را باید شست جور دیگر باید دید…

             
          • آرتین گرامی

            سلام بر شما

            با اینکه برخلاف دابی که داشتید مبنی بر اینکه نقد محتوا کنیم نه نقد شخصیت ،و در بسیاری از مواضع این پاسختان بجهت سوء تفاهم از مطالب من ،بنقد شخصیت پرداخته بودید ،من مطلب شما را آخر شب بدقت خواندم و برای جزء جزء مطالبتان بنای بر پاسخ گوئی در روز بعد داشتم ،لیکن به انتهای گفتار شما که رسیدم متاسفانه ملاحظه کردم بحث را با برداشت هایی خاص به انتها رسانده بودید و گفته بودید حتی اگر من پاسخی دهم دیگر بحث را پیگیری نخواهید کرد و من از این جهت پاسخ به نوشته اخیر شما را بی ثمر یافتم ،فقط به این نکته اشاره کنم که اگر یادتان باشد در ابتدای بحث گفتم صبغه بحث من بحث کلی ناظر به کلیت نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی و قوانین موضوعه است ،و دفاع من از انتخاب مردم و از کلیت سیستم جمهوری اسلامی بدین معنا نیست که من با انحرافات از اهداف و ایده آلها و اعمال شخصی دیگران موافقم ،البته مسائل جزئی و مصادیق خارجی را می توان یک یک واکاوی کرد و آسیب ها را شناخت ،اما بحث های ابتدایی ما کلی و تجریدی بود مثل آن نگرش بنیان دین به دگر اندیشانی مثل زنادقه و دهریین ،بعد دیدم بخلاف شرطی که بر گفتگو گذاشته بودم همه مطالب شما مطالبی مصداقی و مربوط به عمل این و آن بود ،که چنانکه قبلا عرض شد همه مطالبی تفسیر پذیر و قابل توضیح و برداشتند ،منتها ظاهرا بنای جنابعالی این است که هر آنچه از مصادیق تاریخی در این بحث ها وجود دارد را آنطور که خود می فهمید و خود تفسیر می کنید ببینید و اصلا تصوری نکنید که ممکن است فلان فکت از زاویه و بنیان دیگری قابل بررسی و استنتاج باشد ،مثلا در مورد حق رای داشتن زنان در نظر برخی از عالمان و از جمله مرحوم آیت الله خمینی مطالبی در مورد اجماع و مسائل دیگر گفتید که مایه تعجب من شد ،شما گویا تصور کردید که من منکر این بوده ام که برخی عالمان و از جمله مرحوم آقای خمینی چنان مطلبی نگفته اند که تمسک بکلام یا نوشته ایشان کرده اید ،در حالیکه من در همان نوشته سابق بوجه احتمالی قضیه اشاره کردم و در عین حال گفتم مساله تبدل اجتهاد و تفاوت موضوع امر معمولی در استنباطات فقهی است ،و مهمتر اینکه یکی دو بار تاکید کردم که موضوع بحث حق اجتماعی زنان در حکومت دینی مستقر است نه حکومت شاه ،در هر حال از این سوء تفاهمات در جزئیات کلام شما فراوان بود که قابل توضیح بود ،مع الاسف خود شما باب گفتگو را بستید و از این جهت من نیز صرف وقت در تامل و نوشتن پاسخ تفصیلی را فاقد فائده دیدم ،چند نوبت هم دیدم سخن از یاس و مایوس شدن بمیان آوردید ،دوست عزیز در تقابل های فکری اگر بنا بر تحمیل دیدگاه و یکسو نگری تام باشد و اینکه حتما باید دیدگاه من مورد تایید دیگری قرار گیرد ،بدانید که چنین رویه ای منجر ببسته شدن راه هم اندیشی و تفکر خواهد شد ،بقول امروزی ها دیالوگ یا گفتگو فی نفسه مطلوب است اگر همراه با تواضع و متانت و دوری از نقد شخصیت و خود حق پنداری مطلق باشد ،در این صورت اگر دهها سال هم گفتگو بطول انجامد هرگز سبب استیلاء یاس نخواهد بود.
            از گفتگو و هم اندیشی با شما دوست خوب بهره مند شدم .
            موفق باشید

             
  35. ادامه از دومین کامنت
    به هر حال ما می دانیم که وقتی اضافه تولید و ذخیره سازی بشر به جائی رسید که عده ای بتوانند کار نکنند ولی از محصول جامعه برداشت نمایند، اشخاصی پیدا شدند که بدون دقدقه کارهای روزمره شروع به بسط و گسترش تفکرنمایند. این بسط و گسترش تفکر در یونان به اوج خود رسید بطوری که یونان باستان کشور فیلسوفان گشت. فلاسفه در یونان باستان به طور بی سابقه ای رشد کمی و کیفی کردند که تا آن زمان در هیچ یک از نقاط دنیا نظیر نداشت. تا جائی که حتی هزار سال بعد هم با ازبین رفتن شکوه تمدن یونان نظیرش در جائی پیدا نشد. در بدو پیدایش تفکر تا به امروز به طور عمده می توان دو خط تفکر مهم را که بر خاسته از دو روش متفاوت در برخورد به طبیعت است را از هم تمیز داد. این دو دیدگاه در طی صد ها سال تکامل خویش طی مراحل مختلف همواره به هم نزدیک شده و از هم فاصله می گرفتند.این دو دیدگاه را می توان به دو صورت کلی دسته بندی کرد. ایدآلیسم و ماتریالیسم
    ایدآلیست ها به طور کلی معتقد به تقدم ایده و یا شعور بر ماده هستند. بدین معنی که معتقدند هر چیزی برخواسته از ایده است. یعنی منشاء را ایده می دانند. که این طرز تفکر در ایدآلیسم ناب یعنی مذهب به صورت خدا و یا الله و یا اهورومزدا و…به صورت یک قادر متعال ظهور می کند. بدین صورت که ایده یا روح کل یا الله و … منشاء هستی است. این تقدم شعور بر ماده در مکاتب مختلف ایدآلیسم به صور مختلف وجود دارد. همانطور که گفته شد از قادر متعال مذهبیون بگیرید تا بحث معروف کانت مبنی بر اینکه من می اندیشم پس هستم. این را گفتم که یک خدا ناباور هم می تواند ایدآلیسم باشد منتها به سبک و سیاق خودش. چون ایدآلیسم یک روش برای تحقیق و اندیشیدن است و این روش می تواند حتی دریک خدا ناباور هم وجود داشته باشد. هگل که سرمد فیلسوفان عصر جدید است یک ایدآلیست بود ولی مطلقاً به خدای کلیسا باور نداشت بلکه روح را عالی ترین تکامل ایده و اندیشه می دانست. بخش عمده ایدآلیستها به استثناء هگل و یا اسپینوزا عمدتاً به چیزی به نام متافیزیک اعتقاد دارند. یعنی اعتقاد به دنیائی دارند که قوانین فیزیکی در آن دنیا بی معنی است که البته این دنیا گاهی می تواند با دنیای ما عجین شود. مثلاً به روح و یا اینکه موسی بر خلاف قوانین فیزیکی دریا را می شکافد و یا اینکه محمد شق القمر می کند یعنی ماه را نصف می نماید. یکی دیگر از ویژه گی های متافیزیک این است که دنیا را ثابت در نظر می گیرد و هرگونه تغییر در آن را وابسطه به اراده ایده و شعور و یا قادر مطلق می بیند. ارسطو یکی از بزرگترین فلاسفه متافیزیک است که خود در بحثهای فلسفی اش همواره بین ایدآلیسم و ماتریالیسم در نوسان بود. مثلاً ارسطو معتقد است که هر چیزی یا هست یا نیست و نمی تواند یک چیز هم باشد و هم نباشد. این سنگ است. گل سرخ است و…
    دسته دیگری از فلاسفه ماتریالیستها هستند. ماتریالیسم یعنی اعتقاد به تقدم ماده بر شعور یعنی تمام جهان هستی از ماده تشکیل شده است سوای شکل و فرم آن. یعنی اگر نظریه آلبرت اینشتین را بپذیریم انرژی نیز خود ماده است. طبق نظر ماتریالیسم، این اندیشه است که از ماده سرچشمه می گیرد نه بالعکس.
    بخش عمده آثار فیلسوفان ماتریالیست عصر آنتیک از میان رفته است. در دوران تاریکی اروپا یعنی قرون وسطی کمتر اثر ماتریالیستی می توانست از سوزانده شدن توسط کلیسا در امان باشد. البته این طرز فکر مختص یونان نبود مثلاً در ایران نیز ما با فیلسوفی چون مانی و یا مزدک که در زمره فلاسفه ماتریالیست به حساب می آیندروبرو می شویم. که البته با هجوم اعراب به ایران و سوزاندن کلیه کتب ایرانیان ما اطلاع زیادی از فلاسفه دوران باستان ایران نداریم وآنچه که هست مربوط می شود به پناهندگان ایرانی که از ترس اعراب این شانس را داشتند که جان خویش را بدست گیرند و به هند بگریزند و در این بین بعضی ها توانستند بعضی از کتب را با خودشان به هند ببرند تا از خطر نابودی حتمی نجات پیدا کند. الحق که ما از این نظر به هندیها بسیار مدیون هستیم که ایرانیان را با آغوشی باز پذیرا شدند و باعث شدند که ما از گذشته خود چیزهائی بیاد بیاوریم. که البته نادر شاه افشار با حمله به هندوستان و دستور قتل عام سه روز و سه شب در دهلی جواب این میهمان نوازی هندی ها را داد. بعد ها با شکست و تَرک بر داشته شدن قدرت اعراب و ملوک الطوایفی شدن ایران، اندیشمندان شانس شکوفائی یافتند که ما با اندیشمندان ماتریالیستی مانند خیام و محمد ذکریای رازی در ایران روبرو می شویم.
    در هند نیز طی کتب موجود اندیشه ماتریالیسم به نام لوکایاتا بر می گردد به ده قرن قبل از میلاد که مخالف ماوراءالطبعه بودند و به زندگی بعد از مرگ اعتقادی نداشتند. در چین و در مصر نیز فلاسفه ای از این دست وجود داشتند و تبلیغ نظر خود می پرداختند ولی ماتریالیستهای یونان شاید یک سرو گردن از تمام ماتریالیستهای نقاط دیگر گیتی بالاتر بودند. ادامه دارد
    هرا کلیت را شاید بتوان پدر ماتریالیسم یونان نامید، هراکلیت بین سالهای پانصد و سی و پنج تا چهارصدو هفتادو پنچ قبل از میلاد میزیسته است. از سخنان مهم او که به یادگار مانده است:
    هیچ چیز ماندگار نیست بجز تغییر
    شما نمی توانید دوبار در یک رودخانه قدم بگذارید
    همه چیز تغییر می کند و هیچ چیزی ثابت نیست
    از میان بسیاری از فیلسوفان ماتریالیست می توان از آناکسی مانداروس و هراکلیتوس و دمکریتوس نام برد که این آخری یعنی دمکریتوس معتقد بود که همه چیز از اتم تشکیل یافته است جالبی این قیده در این است که او بین سالهای چهارصدو شصت و سیصدو هفتاد قبل از میلاد زندگی می کرده است. ولی بعد از انهدام تمدن اروپا و تسلط کلیسا بر تمام اروپا دوران بسیار تاریکی برای اروپائیان رقم خورد که اندیشه را به اسارت درآورد. تنها بعد از رونسانس بود که اروپا توانست خود را ازچنگال کلیسا رها کند و دوباره اندیشه آزاد گردد. ادامه دارد

     
  36. آن چه براى ما اهل قلمى كه، ايرانى آزاد و آباد مى خواهيم اهميت دارد، از ميان بردن سدهايى ست كه مانع رشد و پيشرفت مردم كشورمان مى شوند. بلند ترين سد و مانعى كه امروز بر سر راه اين رشد و پيشرفت قرار گرفته است، حكومت اسلامى است؛ حكومتى كه اسلام، اساس آن را تشكيل مى دهد و روحانيت و تاييدشدگان روحانيت، اداره كنندگان اين حكومت اند. بنابراين، آن چه امروز دشمن ايران و مردم ايران به شمار مى رود حكومتى ست كه صفت اسلامى دارد. اگر اين صفت را از حكومت بگيريم و اسلام را از حكومت جدا كنيم، هيچ دليلى براى دشمنى با اسلام وجود نخواهد داشت. به عبارتى آن چه هدف ما مخالفان حكومت اسلامى است، اساس و تشكيلات حكومت است و نه صفتى كه به آن متصف است. وقتى اسلام به خانه ها باز گردد، و فقط به قلب و روح انسان مربوط باشد، دليلى براى دشمنى با آن باقى نمى ماند.

    مگر در زمان شاه، كسى اسلام را دشمن كشور و مردم ايران مى دانست؟ آنان كه مذهبى بودند، دين خود را داشتند، نماز خود را مى خواندند، روزه ى خود را مى گرفتند، حج خود را مى رفتند، خمس و زكات خود را مى پرداختند. روحانيت هم -جز عده اى كه اسلام را وسيله اى براى رسيدن به قدرت سياسى مى دانستند- به كار نصيحت و تبليغ دين و خواندن روضه و دريافت وجوهات و رفتن به مدارس علوم دينى و بحث در باب طهارت و وضو و نماز و امثال اين ها مشغول بود، و جا و مكان اش در مساجد بر بالاى منابر و در قبرستان بر سر از دنيا رفتگان بود. دين اسلام، دين بى آزارى بود كه با سخن و گفتار و پند و اندرز، براى سعادت اين دنيا و آن دنياى انسان، «توصيه»هايى مى كرد كه پذيرش اين توصيه ها به صورت كامل يا نصف نيمه و يا حتى در صورت ظاهر به مخاطب بستگى داشت. چه دليلى وجود دارد كه اهل قلم و سياست ما با چنين دين بى آزارى به دشمنى بر خيزند و خود را در مقابل «اعتقاد قلبى» مردم قرار دهند؟

    اما زمانى كه هيولاى اسلام سياسى در سال ٥٧ از خواب بيدار شد، اسلام ديگر امر شخصى نبود، بل كه امر حكومتى بود. جاى روحانيت نه بر بالاى منابر و بر سر مردگان كه در مجلس قانون گزار و دستگاه قضا و قوه ى مجريه بود و بدتر از آن رهبر كشور روحانى يى بود كه همه ى سياست را در دين اسلام مى ديد و همه ى اسلام را در چهارچوب قواى سياسى مى خواست. حتى علم و دانش، كه ظاهرا ربطى به اسلام ندارد، تحت سلطه ى اسلام حكومتى قرار گرفت و حاكمان اسلامى دستورالعمل صادر مى كردند كه مردم در كدام يك از رشته هاى علمى وارد شوند، و كدام رشته هاى علمى فاسدكننده و ضد اسلام را دنبال نكنند. البته اين امر بر اساس «توصيه» و «راه نشان دادن» و پذيرش داوطلبانه نبود بلكه هر آن چه به نظر روحانيون حاكم، ضد اسلام به شمار مى آمد، تعطيل، و بلكه هم نابود شد. اگر «توصيه»هاى اسلام در دوران پيش از انقلاب به آداب طهارت و اقسام نجاست و شيوه هاى جماع و امثال اين ها خلاصه مى شد، اكنون اسلام حكومتى، توصيه ى خشك و خالى فردى را كنار گذاشته بود و به تحميل عمومى مطابق قانون شرع روى آورده بود آن هم نه در موضوعات رساله اى بلكه در تمام آن چه به سياست و قوانين و نحوه ى اجراى قوانين و مجازات ها و نوع پوشش زنان و مردان و موسيقى و ادب و فرهنگ و تعيين خدمت گزاران فرهنگى و خائنان فرهنگى و حتى اين كه يك نويسنده چه بنويسد و يك شاعر چه بسرايد مربوط مى شد.

    در اين جا، مردم آزاده، ابتدا به انتقاد، بعد به مخالفت، و عاقبت به دشمنى با چنين حكومتى برخاستند، كه صفت و عملكردش اسلامى بود. آيا چنين منتقدان و مخالفان و دشمنانى مى خواستند اسلام را از دور خارج كنند يا حكومت اسلامى را؟!

    تفكيك اين دو، در حالتى كه حكومت، اسم و عمل اش اسلامى ست ممكن نيست. كسى كه با چنين حكومتى به جدال بر خيزد، طبق نظر حاكمان، به جدال با اسلام برخاسته است و مجازات كسى كه با اسلام به جدال برخيزد مجازاتى سخت و وحشتناك است! آيا كسى كه با چنين مجازاتى مخالفت كند، اسلام را نفى كرده است يا حكومتى كه از اسلام استفاده مى كند؟ همان طور كه گفتم تفكيك در اين ميدان پر از خون و خونريزى ممكن نيست و حكومت بايد با تمام دار و ندار ايدئولوژيك و عقيدتى اش از ميان برود و راه براى يك حكومت آزادى خواه و متعهد به حقوق انسان ها باز شود.

    اما اگر خود را از اين ميدان نبرد نابرابر و پر از ناجوانمردى كنار بكشيم، در عالم نظر، باز هيچ دشمنى يى با اسلام بى آزار، كه اكثريت مردم ايران به نوع خالص و شخصى آن معتقدند وجود نخواهد داشت. البته نقد و انتقاد از اسلام و اصولا هر دين و مذهب و ايدئولوژى يى -چه خدا باور و چه خدا ناباور- وجود خواهد داشت كه بايد هم وجود داشته باشد و هيچ قدرت و حكومتى هم نبايد مانع از چنين نقدهايى شود.

    در اين هنگامه ى پر آشوب، و در حالى كه شمشير زهرآگين و خونين اسلام حكومتى در دست عده اى روحانى مست از قدرت قرار گرفته، عده اى دين دار آزرده از اين همه جنايت و ظلم و بيداد به نام اسلام، به اين فكر مى افتند كه به مردم داخل و خارج از ايران نشان دهند كه اسلام واقعى، اسلام جنايت و ظلم و بيداد نيست بلكه اسلام رحمانى است كه سراسر شفقت است و مهربانى. اين گروه چه بسا خواهان دخالت دين در قدرت و حكومت نباشند اما اشتباهى كه مى كنند اين است كه با پيش كشيدن پاى اسلام خالص و اسلام غير حكومتى، اصل اسلام را در حالتى كه گفتارشان معطوف به سياست و حكومت است، سوژه ى اصلى قرار مى دهند، و اين كار باعث مى شود كه مخالفان حكومت اسلامى، كه تفكيك حكومت و اسلام برايشان در شرايط فعلى ممكن نيست، وارد نقد خود اسلام و مخالفت با اجزاى آن شوند و آن را از دينى كه مى تواند به صورت شخصى اش آزارى به كسى نرساند، به دين پر از اشكال و پر از اوامر ترسناك و مناهى غير عقلى تبديل مى كنند. به بيان ساده تر، دين رحمانى دلسوزان اسلام، توسط مخالفان حكومت اسلامى، همان ادامه ى اسلام ارعاب و ارهاب دانسته مى شود، و به اندازه ى اسلام حكومتى و حكومت اسلامى، مورد نقد و مخالفت و دشمنى قرار مى گيرد.

    سخن را خلاصه كنيم: ورود دلسوزان اسلام و اسلام رحمانى به عرصه ى دفاع ايدئولوژيك، تا زمانى كه حكومت اسلامى بر سر كار است، كمكى به دوام و بقاى اسلام يا افزايش تعداد مسلمانان نخواهد كرد. دينى پا بر جا مى ماند كه در قلب مردم جاى گيرد و نه در سيستم عقلى و منطقى آن ها. اگر حكومت اسلامى روزگارى از عرصه ى تاريخ حذف شود، خواهيم ديد كه اسلام با آن حذف نخواهد شد و اگر باور به اين دين را به خود مردم بسپاريم، هزاران بار موثر تر از نوشته ها و سخنان مروجان اسلام نو و مدرن و رحمانى خواهد بود.

     
    • این نوشته از کامنت گذاری که اینجا خود را با نام کاربری “سخن” معرفی کرده است نیست ،بلکه نوشته ای است از کاربری بنام “ف م سخن” که دائما در سایت گویا نیوز مطلب می نویسد ،البته ممکن است خود جناب ف م سخن ترجیح داده است در این سایت با نام کاربری “سخن” مطلب بگذارد ،مانعی ندارد بشرطی که بهمین نام مطالب خویش را ارائه کند و مسولیت نقد هایی که متوجه نوشته او می شود را هم بپذیرد ،لینک اصلی این نوشته که در سایت گویا نیوز منتشر شده چنین است :
      http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/206546.php
      ————————————————–
      در همین پیج به بنیادهای مغالطاتی که در این نوشته ف م سخن بکار رفته بود اشاره شد که متاسفانه جناب نوریزاد نقد بنده را در ذیل این نوشته درج نکردند ،محتملا اختلالات فنی در سایت سبب چنین اشتباهی شده است وگرنه من معمولا نقدهای خویش را در ذیل خود نوشته های می گذارم.

       
  37. داش محمد گلی بجمالت،. زنده باشی. تقدیر ای بهتر ازکلوم فقیرونم رو به اساتید سخندون واگذار میکنم تا حق مطلب اداشه.راسی تا یادم نرفته سالم منو به دکتر ملکی برسونین

     
  38. داش محمد گلی بجمالت،. زنده باشی. تقدیر ای بهتر ازکلوم فقیرونم رو به اساتید سخندون واگذار میکنم تا حق مطلب اداشه.

     
  39. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گفتگوي راديو ندا با دكتر فريبرز رئيس دانا پيرامون اوضاع اقتصادي ايران ، چالش ها و چشم اندازها
    دكتر فريبرز رئيس دانا در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه ” ما گرفتار نكبت و ديو سياست تعديل ساختاري هستيم ” و ” آنكه تاوانش را مي دهد مردم كم توش و توان ايران است ” ، گفت : ” اقتصاد ايران اميدهاي زيادي در درون خودش دارد اما تا زماني كه در بر اين پاشنه بچرخد آن اميد ها متحقق نخواهد شد.”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/12/blog-post_27.html

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 2953 seconds.