سر تیتر خبرها
پنجشنبه، شروع نمایشگاه تابلوهای نوری زاد

پنجشنبه، شروع نمایشگاه تابلوهای نوری زاد

یک: این که حضرت آیت الله شیخ صادق لاریجانی – رییس دستگاه قضا – سه روز پیش فرموده اند: در قانون اساسی، چیزی به اسم نظارت بر رهبری نداریم، نشان از این دارد که مقام آیت اللهیِ یک فرد، و غلظتِ درس های حوزوی ای که خوانده و همانها را درس داده، و بحث های پیچ در پیچ فقهی اش نمی توانند رهایی بخشِ وی از خصلتِ نوکرمآبی و چاکر مسلکی اش باشند. و شاید مهم تر از همه این باشد که: همه ی هیاهوهای آیت اللهیِ یک فرد نیز نمی توانند او را از قهقرای جهالت بدر بیاورند. وقتی شما در مقامِ همیشگیِ رهبر، یک آیت الله بی تپش و بی تجربه و مطیع را از اعماق بی کفایتی بر می کشی و بر مسند قاضی القضاتیِ یک کشور سرگشته می گماری، حتماً همو در بزنگاه های شکنندگیِ رهبر، آداب چاکری بجای می آورد و بر کل هیکل قانون شکوفه می بارد. من دو سال پیش در باره ی آخوندی به اسم ” آیت الله سید باقر خرازی” که هر سخنش به واویلا و محشر طعنه می زند، نوشته بودم: مارادونا را ول کنید و این آخوند بی کله را دریابید! (http://www.nurizad.info/blog/21586) .

یکی از ادعاهای این آخوند بی کله این بود که: می خواهم باشگاه منچستر یونایتد را بخرم و اسمش را به “خیبر” تغییر بدهم. یا گفته بود: اگر رییس جمهور شوم، تمام سرزمین‌های جداشده از ایران را ( در زمان قاجار و آمده در عهد نامه ی ترکمانچای) بدون یک قطره خون‌ریزی به کشور برمی‌گردانم و دلار را در عرض یک سال به هزار تومان خواهم رساند و در چندماه اول ریاست جمهوری ام تحریم‌ها را لغو می کنم. و گفته بود: پروفسور هاشمی، کسی که نفر پنجم ریاضی جهان است، آمد پیش من. وقتی برایش فرمول‌های ریاضی را از طریق بسم‌ الله الرحمن الرحیم ثابت کردم گریه کرد. خلاصه از اینجور خزعبلات. خواهر گرامی این آخوند بی کله، همسر یکی از پسران رهبر است.

و اکنون در باره ی شیخِ شوخِ لاریجانی می گویم: ارشمیدس را ول کنید و بطلمیوس را دریابید. و این که: اخوی، چاکر مسلکی آدابی دارد که نخستین بندِ مرامنامه اش تهی بودن کله از هر چیزی به اسم عقل است! و شما البته به شایستگی این بند نخست را به تمامی بلد شده اید. در قانون اساسی نظارت بر رهبر نداریم؟ یعنی باور کنیم شما معطل یک بند از قانون اساسی هستید تا به اعتبار آن، بر بی کفایتی های رهبر نظارت کنید؟ و یعنی اگر این یک بند بچشم مبارکتان می نشست، به کارهای رهبر نظارت می کردید؟ یا نه مثل جناب مهدویِ کنی می فرمودید: وظیفه ی مجلس خبرگان نظارت بر رهبری نیست بل حفاظت از رهبری است!

دو: قیمت جهانیِ نفت، روز به روز کاهش می یابد و می رود که با بشکه ای بیست دلار دست دهد. وابستگیِ همه جانبه ی کشور به فروش نفت، حتماً ما را در آینده ای نزدیک به سمت تنگناهای مقطعی و منطقه ای و قومی سوق می دهد. که این خود مکافاتی از جنس عقب نشینی ها و ریزش های سنگر به سنگر در پی خواهد داشت. می گویم: اگر جناب رهبر، به فرماندهیِ کل قوای خود ایمان دارد و گمانش بر این است که هر دستوری بدهد حتماً همه ی نظامیان و بویژه سرداران سپاه اطاعتش می کنند، دو تا کار بکند از جنس کارستان. یکی این که دستور بدهد به سرداران سپاه که همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و قومی را آزاد کنند و تکلیف سعید زینالی را نیز روشن بکنند. چرا که بلاتکلیفیِ این جوان دانشجوی برده شده یِ گم و گور کرده شده، خیلی سترگ تر و کاری تر از تحریم های هسته ای بر گلوی نظام و آمران و فرمانبرانش چنگ خواهد زد.

این از یک. دو چی؟ دو این که اگر جناب رهبر گمانش بر این است که در سرداران سپاه نفوذ دارد، دستور بدهد به همانها تا در این بحران نفتی و ملی و حیثیتی، ثروت افسانه ای سپاه را به خزانه ی عمومی واریز کنند. پرسش این که: این ثروت افسانه ای چرا باید در حساب شخصیِ سپاه گِرد آید؟ سپاه با این ثروت مگر چه می خواهد بکند؟ سپاهیان، پول خرید اسلحه ها و اس 300 های کذایی و هزینه ی ساختِ موشک های شهاب و پرداخت دستمزدها و اضافه کاری ها را که از کیسه ی دولت و مردم بر می دارند که. این ثروت افسانه ای سپاه، قرار است در کجا و کی هزینه شود؟ این، همان نکته ای است که رهبر یا از آن خبر ندارد یا اگر خبر دارد بنا ندارد از سپاه مطالبه ی پاسخ کند. چرا؟ چون سرداران سپاه، اطاعتش نمی کنند.

سه: حال که جناب رهبر بنا بر این ندارد که پول های بالا کشیده شده را از حساب شخصیِ سپاه پس بگیرد و به حساب مردم بریزد، من خود دست بکار می شوم و به برادران و سرداران سپاه می گویم: اخوی ها، ای من بفدای آن اسلام ناب تان، اطمینان دارم که می دانید: رازِ شرم دختران و بانوانی که از شدت فقر و نداری، و از سر ناچاری به تن فروشی روی می برند، و راز سرخوردگیِ پسرانی که بخاطر تهی دستی و تحقیر شدن های روز به روز، به هر کار ناجوری فرو می شوند، فقط و فقط در این است که شماها به هر شیوه و شکل ممکن، از حساب مردم پول برداشته اید و بر می دارید تا حساب شخصیِ سپاه را فربه و فربه تر سازید. تلنبار این ثروت افسانه ای در حساب سپاه، و دست اندازیِ سپاه به هر کجای مملکت، همه ی مناسبت های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور را مچاله ی تمامت خواهیِ خود کرده است.

ما می دانیم که شما این پولها را برای فردایی که آقای خامنه ای از دنیا رفته انبار می کنید. که شما هم دلار انبار کرده اید هم طلا هم پول رایج مملکت تا در بزنگاه ضرورت های آنچنانی تان، با خرج همین پولهای بالا کشیده شده، مقاصد آنچنانیِ خود را عملی کنید. اگر می گویید نه اینگونه نیست، پس همین فردا همه ی دارایی های خود را بر طَبَق بگذارید و به یاری هموطنانِ در تنگنای خود بشتابید. شما مثلاً اهل البیتی هستید برادران. نمی خواهید به تأسی از امامان خود لخت شوید از مال دنیا؟ شما که ردیف بودجه های چند بچند در نظام پولی کشور دارید، برای چه این همه ثروت انبار کرده اید؟ مشکوک می زنید برادرا. گفته باشم.

چهار: دیروز شنیدم جناب لاریجانیِ مجلس فرموده اند: این برچیده شدن تحریم ها، یک پیروزی بزرگ است برای نظام و یک پیروزی بزرگ است برای نظام دیپلماسیِ کشور. با شنیدنِ این “پیروزیِ” مورد اشاره ی جناب رییس، به یاد آن قمار باز حریصی افتادم که هم پر رو بازی در می آورد و هم در قمار هسته ای، ذره ذره همه ی نقدینگی اش را می باخت. طرفش که ورجه وورجه های این بابا را می دید، چند باری به او گفت: بذار بازی تموم شه، من یک چک جانانه زیر گوشت می خوابونم. بازی که تمام می شود، و نقدینگی که برده می شود و می رود، طرفِ برنده دلش به رحم می آید و به بازنده می گوید: آن چک جانانه را بخشودم. مال باخته ی بهت زده که چشم براه آن چک جانانه بوده، ناگهان جستی می زند و ابراز شادمانی و پیروزی می کند و از پله های بام خانه اش بالا می دود و دست هایش را دور دهان شیپور می کند و فریاد دشمن شکنِ الله اکبر سر می دهد.

پنج: محمد حسین نعیمی پور، این جوان آرام و صبور و فهیم و نازنین، بعد از تحمل سالها زندان به خانه بازگشت. من این جوان را نیک و از نزدیک می شناسم. شاید نمونه ی درستی و نیک اندیشی و خردمندی اش در کل بساط رهبری یکی دو تا بیش نباشد. (https://www.facebook.com/jalaeipour/videos/10101376894509529/ )زندانی کردن چنین خوبانی، اره بر بیخ دارایی های خود نهادن است. برای یکی مثل اطرافیان رهبر، دارایی های انسانی آن زمانی دیده می شوند که در خدمت و چاکری باشند. وگرنه هزار هزار جوان کارآزموده و متخصص، رفتند که رفتند. مگر تنی از خروج این همه ثروت می لرزد؟ برای بختک ها و حاکمان اسلامی آنچه که مهم است اسلام است آنهم اسلامی که در خودشان چفت بسته شده. هم آزادی محمد حسین نعیمی پور را و هم به مرخصی آمدن محمود بهشتی لنگرودی(سخنگوی کانون صنفی معلمان) را – پس از سه هفته اعتصاب غذا – به همگان تبریک می گویم. به امید آزادی همه ی خوبانِ در بندمان.


شش:
چهارشنبه، تابلوها را بردیم و یک به یک بر دیوارهای “سرای قلم” نشاندیم. از دوست گرامی ام جناب دکتر خزعلی سپاس می گویم که برای چهارمین بار این مکان را به مدت یک هفته در اختیار من قرار داده است. امروز پنجشنبه از ساعت پنج تا هشت عصر نخستین روزِ نمایشگاه را تجربه می کنیم. چشم به راه شمایم. همه ی شما. البته هر کس که برایش مقدور است. تابلوها بهانه اند، به همدیگر اجازه بدهیم تا با تماشای چهره های خواستنی، خستگی ها از تن بروبیم. ما به این دیدارها سخت محتاجیم. نقش تابلوها در این است که ریسمانی باشند برای بند زدنِ زلفِ دل های ما به هم. همین!

telegram.me/MohammadNoorizad
https://www.facebook.com/m.nourizad
www.nurizad.info

نشانی: خیابان کارگر شمالی – بالاتر از خیابان نصرت – کوچه عبدی نژاد – پلاک 18 -سرای قلم.
زمان: پنجشنبه ساعت 5 تا 8 عصر(نمایشگاه تا یک هفته ادامه دارد)

محمد نوری زاد
بیست و ششم آذر نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

54 نظر

  1. جناب alli eslami همینکه در اعجاز عددي قرآن کريم (عدد 19 در قرآن) T خط اول نوشته اتان عدد روزها را 365 روز نوشته اید ، بقیه اش را نخواندم ، ریرا زیرا قران بر اساس سال قمری است و عدد روز 355 می باشد .

     
  2. مردی از پس فردا

    آقای نوری زاد.مطلبی که نوشته بودم روکامل منتشر نکردید!از شما سانسور بعید بود.

     
  3. استاد ارجمند در نمایشگاه بلایی که سرت نیاوردند؟اگر یک سطر از سلامتی ات را بنویسی سپاسگزارت خواهم بود . به خدای ایران می سپارمت.

     
    • آخه ترسو تو که اینقده بزدلی تو رو چه با اینکه اسم خودتو ایران دوست بذاری،با این بزدلی دنبال ایران و ایران دوستی هستی؟ به خدای ایران می سپارمت! خدا مگه فقط مال ایرانه که زر زیادی میزنی فقط بلدی اینجا زرت و زرت کنی و بیچاره نوریزادو جلو بندازی خودت یه پخت کنن شیش تا سولاخ موش در میری اونوقت اسم خودتو گذاشتی ایراندوست و خدا دوست؟!

       
  4. عبدالعلی بازرگان و عبدالرزاق نوفل، تعداد دفعات تکرار واژه‌هایی را در قرآن به صورت ویژه‌ای یافته‌اند. برخی از این واژه‌ها بدین شرح‌اند:

    به گفته این پژوهشگران، واژه «یَوم» (به معنای روز) در قرآن ۳۶۵ بار تکرار شده که برابر تعداد روزهای سال است.[پانویس ۱] عبدالرحمان لومکس،[پانویس ۲] در نقدی بر نظریات ادیپ یوکسل و این که واژه «یوم» ۳۶۵ بار در قرآن آمده‎است، پژوهشی انجام داده‌است. یوکسل می‏گوید که تنها واژه‎های مفرد را در نظر گرفته‎‏است. لومکس با استفاده از نتایج یوکسل، پایگاه داده و تطابق آن با دو کشف‎الآیات مختلف (به زبان غیرعربی) به کاربرد ۴۷۵ بار (تمام اَشکال)[پانویس ۳] این واژه دست‏‎یافته‎است.
    واژه «شَهر» (به معنای ماه) در قرآن ۱۲ بار تکرار شده که برابر تعداد ماه‌های سال است.[پانویس ۴]
    واژه «امام» ۱۲ بار (هم به صورت جمع و هم مفرد) در قرآن آمده که برابر تعداد امامان شیعه است و با حدیث جابر ارتباط دارد. مثلا در آیه ۱۲ سوره یس آمده است: «و ما هر چیزی را در امام روشنگری جمع نموده‌ایم.» یا در آیه ۴۱ سوره القصص آمده است: «و آنان [فرعون و یارانش] را امامانی خواندیم که به سوى آتش دوزخ دعوت می‎کنند، و روز قیامت یارى نمی‌یابند.»
    تعداد واژه‌های «رجُل»[پانویس ۵] (به معنای مرد) و «امراة»[پانویس ۶] (به معنای زن) با هم برابرند و هرکدام ۲۴ بار آمده‌اند.
    تعداد عین واژه‌های «ملائکه» (به معنای فرشتگان) و «شیطان» با هم برابرند و هرکدام ۶۸ بار آمده‌اند. اگر مشتقات آنان را هم به شمار آوریم، باز هم برابر هستند. (۸۸ بار)
    تعداد واژه‌های «دنیا» و «آخرت» با هم برابرند و هرکدام ۱۱۵ بار آمده‌اند.
    تعداد واژه‌های «الحسنات» (به معنای نیکی‌ها) و «سیئات» (به معنای گناهان) با هم برابرند و هرکدام ۱۸۰ بار آمده‌اند.
    تعداد واژه‌های «الحیاه» (به معنای زندگی) و «الموت» (به معنای مرگ) با هم برابرند و هرکدام ۱۴۵ بار آمده‌اند.

    سید عبدالله حسینی، پژوهشگر مرکز اسلامی ژوهانسبورگ مدعیست با الهام از کشفیات بسام نهاد جرار فلسطینی و ماجد المهدی عراقی، به کشفی در روابط ریاضی در سوره‎های اسرا و کهف رسیده‌است که پیش‎بینی نابودی اسرائیل در سال ۲۰۲۲ (میلادی) را می‌کنند.

     
    • عبدالعلی بازرگان وعبدالرزاق نوفل خرابکاری کردند که. برای اینکه تعداد روزها دریکسال اسلامی ۳۵۴ روز هست. ۳۶۵ روز متعلق به تقویم کفارهست.

       
    • این ابلهان خودشون رو روشنفکر هم میخونن. میوه زیر درخت میفته. ابوی این گمراه هم ۲۰-۳۰ سال سعی کرد قانون ترمودینامیک از قران در بیاره. اینا اینجورین دیگه. چه احمقهایی اونهایی بودند که دنبال … (سه نقطه از مش قاسم) اینآ راه اوفتآدن. تاسف اینه که هنوز یه عده یی از این امام زاده ها طلب معجزه میکنن.

       
      • ابلهتر از اونا تویی که با پز جوونمردی و یه اسم جعلی اینجا دنبال نوریزاد گمراه و یه عده بی دین سوسول و بیکار افتادی و خیال میکنی با چرندیاتی که می نویسی خیلی مشتی هستی

        ——————

        توهین نکنیم حمید گرامی
        باشد؟

        .

         
  5. اعجاز عددي قرآن کريم (عدد 19 در قرآن)

    قرآن مجيد از معجزات بزرگ خداوند براي تائيد نبوت پيامبر اكرم (ص) مي باشد. معجزه اي جاويد و ماندني كه خداوند به مصداق آيه: “انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون” خود ضامن حفظ آن از هر گونه تحريف يا تغيير و انحراف شده است. در اينجا بعد اعجاز عددي قرآن مورد بحث قرار مي گيرد:

    گروهي از مسلمانان مسجد توسان ايالت آريزوناي آمريكا با كمك كامپيوتر ، يك رشته بررسي هاي رياضي و عددي بر روي الفاظ قرآن مجيد انجام داده اند. در اين بررسي و تحقيق مشخص شده است كه قرآن از يك نظم بي نهايت دقيق و اعجاز آميز برخوردار است و اين نظم رياضي ، از ابتدا تا انتهاي كتاب خدا ، به چشم مي خورد. بر اثر اين تحقيق كه 1400 سال پس از نزول قرآن صورت مي گيرد ، دو مسئله مهم بخوبي اثبات مي شود:

    اول: اين كتاب مقدس بي هيچ ترديد از سوي خداوند عز و وجل نازل شده و اين حقيقت براي هر فرد شكاك و بد گماني نيز بر اساس دلايل مادي قابل اثبات است.

    دوم: اين قرآن به دور از هر گونه تحريفي ، سالم و دست نخورده به دست ما رسيده است. چرا كه اگر تحريف شده بود ، نظم رياضي آن كه بخشي از آن را مشاهده خواهيم كرد ، به اين صورت دقيق و تا اين حد ، معجزه آسا كه هم اكنون خواهيم ديد ، محكم و استوار بر جا نمي ماند.

    ما در اينجا ، به ياري خداوند موفق شديم اين بررسي و تحقيق را در حد توان ،‌ خلاصه و ساده كنيم. عجيب ترين نكته اي كه در اين بحث روشن شده ، موضوع عدد 19 است كه خود ، يكي از اعداد غامض و يكي از معجزات قرآن را تشكيل مي دهد و ما در بررسي خويش ، گوشه هائي از اعجاز رياضي مربوط به اين عدد را نشان خواهيم داد:

    خداوند تبارك و تعالي پيرامون كيفر كفار و منكرين اسلام و قرآن در سورۀ مدثر مي فرمايد:

    « و تو چگونه خواهي دريافت كه سختي عذاب دوزخ تا چه حد است؟ ، شرار آن هيچ چيز باقي نگذارد و همه را بسوزاند. آن آتش بر آدميان روي نمايد. بر آن آتش ، نوزده تن ( فرشتۀ عذاب ) موكلند » ( آيات 27 تا 30 مدثر )

    آنگاه بلافاصله در آيه بعد مي فرمايد:

    « و ما تعداد فرشتگان را جز براي فتنه و آزمون كفار ،‌ نوزده قرار نداديم تا هم اهل كتاب يقين كنند ( كه ذكر اين عدد مطابق تورات و انجيل است ) و هم بر يقين بيفزايد و ديگر در دل مومنان به اسلام و اهل كتاب ،‌ هيچ شكي نماند و نيز بيمار دلان و كافران به طعنه گويند كه خدا از اين مثل ، يعني ذكر عدد نوزده براي فرشتگان چه منظوري داشت ؟… » ( آيه 31 مدثر )

    چنانكه در اين آيات آمده ،‌ خداوند سبحانه و تعالي ،‌ شماره 19 را جهت امتحان و آزمايش بشر قرار داده است و اسراري در وراي آن نهفته است كه موجب افزايش ايمان مومنين و از بين بردن شك شكاكان مي گردد. بنا بر اين به همراه هم برخي اسرار قرآن مجيد را در رابطۀ با شمارۀ 19 پيگيري مي كنيم. سپس قضاوت را به عهده خودتان مي گذاريم ، كه بگوئيد آيا اين قرآن ، ساخته و پرداخته بشر است و يا آيا بعد از 1400 سال با تحريفاتي بدست ما رسيده است؟… ، البته از اينكه بحث را به شيوۀ رياضي و حسابي ارائه مي كنيم ، پوزش مي خواهيم. ولي ما آن را مناسب ترين شيوه براي عرضه چنين موضوعي تشخيص داديم.

    1. اولين آيه قرآن كه همان « بسم الله الرحمن الرحيم » مي باشد ، مركب از 19 حرف است.

    2. قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده كه اين عدد بر عدد 19 قابل تقسيم است ، 6=19÷114

    3. اولين آيات نازله قرآن از سوره علق مي باشد كه اگر سوره هاي قرآن را از آخر بشماريم ، سوره علق ، نوزدهمين سورۀ قرآن است.

    4. خود سوره علق از 19 آيه تشكيل شده است.

    5. تعداد حروف اين سوره ( سوره علق ) 285 حرف است كه به عدد 19 قابل تقسيم مي باشد ، 15=19÷285

    6. هنگامي كه جبرئيل ( ع ) براي اولين بار ، قرآن را براي پيامبر نازل كرد ، آيات اوليه دقيقا از 19 كلمه تشكيل شده بود كه عبارتند از:

    « اقرا باسم ربك الذي خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربك الاكرم ، الذي علم بالقلم ، علم الانسان مالم يعلم »

    7. اين 19 كلمه از 76 حرف تشكيل شده كه اين عدد ، حاصلضرب تعداد حروف بسمله ( 19 حرف ) در تعداد كلمات آن (‌ 4 كلمه ) است ، 76=19×4

    8. هنگامي كه جبرئيل ( ع ) براي دومين بار نازل شد ، آياتي از سورۀ قلم را تا آنجائي كه مي فرمايد: «‌ ودوالو تدهن فيدهون » براي پيامبر قرائت نمود. اين آيات از 38 كلمه تشكيل شده اند كه عبارت است از: 19×2

    9. هنگامي كه جبرئيل ( ع ) براي سومين بار نازل شد ، آياتي از سورۀ مزمل را تا آنجائي كه مي فرمايد: « و اهجر هم هجرا جميلا » براي پيامبر قرائت نمود. اين آيات از 57 كلمه تشكيل شده اند كه عبارت است از: 19×3

    10. هنگامي كه جبرئيل ( ع ) براي چهارمين بار نازل شد ، آيات اوليه سورۀ مدثر را تا آيه شماره 19 يعني همان جائي كه مي فرمايد: « عليها تسعة عشر » با خود آورد.

    11. هنگامي كه جبرئيل ( ع ) براي پنجمين بار نازل شد ، سورۀ فاتحه را به همراه « ‌بسمله » كه از 19 حرف تشكيل مي شد ،‌ آورد. نزول اين سوره مستقيما يعد از آيه «‌ عليها تسعة عشر » در سوره مدثر بود. مطمئنا رابطه محكمي ميان اين رقم و آيات بعدي هست كه قرآن را مد نظر دارد و نمي توان آن را تصادفي و يا ساخته دست بشر دانست.

    12. خداوند سبحانه و تعالي ، اين معجزه رياضي مبتني بر شماره 19 را به عنوان « ذكري للبشر » و يا « احدي الكبر » و «‌ نذيرا للبشر » توصيف نموده است.

    13. هر كلمه از كلمات “بسمله” در سراسر قرآن به اندازه اي تكرار شده كه مجموع آن بر 19 قابل تقسيم است. مثلا:

    بسم : دقيقا 19 مرتبه تكرار شده است

    الله : 2698 مرتبه تكرار شده ،‌ يعني 19×142

    الرحمن : 57 مرتبه تكرار شده ، يعني 19×3

    الرحيم : 114 مرتبه تكرار شده ، يعني 19×6

    14. قرآن از 114 سوره تشكيل شده است ، يعني 19×6

    15. هر سوره اي با بسمله شروع مي شود ، بجز سوره توبه كه بسمله ندارد. يعني قاعدتا بايد فقط 113 بسمله در قرآن باشد ، ولي از آنجائي كه قرآن نظم رياضي دقيق و متقني دارد و نبايد اين نظم به هم بخورد ، مي بينيم در اين مورد نيز خداوند ما را در برابر معجزه ديگري قرار مي دهد: اگر سوره هاي قرآن را از سوره توبه به بعد بشماريم ، نوزدهمين سوره ، سوره نمل خواهد بود. چنانچه سوره نمل را تلاوت نمائيم ، مي بينيم در آن يك بسمله در آيه «‌ انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم الاتعلوا علي و اتوني مسلمين » وجود دارد كه حاكي از وجود 114 بسمله به اندازه 114 سوره مي باشد و جالب اينكه براي رسيدن به همين بسمله غايب ، بايد از شماره 19 استفاده كرد.

    16. در سوره نمل دو بسمله وجود دارد. يكي در ابتداي سوره و ديگر در آيه سي ام همان سوره ، چنانچه تعداد كلمات ميان دو بسمله را بشماريم ، 342 كلمه مي باشد. يعني 19×18

    17. تعداد ارقامي كه در قرآن مجيد ذكر شده است ،‌ مانند: «‌ اربعين ليلة … سبع سموات … » و … ، ‌مجموعا 285 رقم مي باشد. يعني 285 بار در قرآن ، رقم ذكر شده كه مي شود: 19×15

    18. جمع اين 285 رقم ، 174591 مي باشد. يعني 19×9189

    اكنون گوشه ديگري از اين اعجاز عددي را مي بينيم:

    برخي سوره ها هستند كه با حروف مقطعه آغاز مي شوند ، مانند: « الم » يا «حم » و نظير آن.

    اينك روشن شده است كه اين حروف به گونه اي معجزه آميز ارتباط محكمي با نظم رياضي قرآن دارند.

    مثلا:

    1. با بررسي سوره “ق” كه با حرف « ق » شروع مي شود ، مي بينيم كه اين سوره حاوي 57 حرف « ق » است.

    يعني 19×3

    2. در بررسي سوره “شوري” كه با حروف « حم عسق » شروع مي گردد ، مي بينيم اين سوره نيز عليرغم اينكه سوره اي طولاني است ، داراي 57 حرف « ق » است.

    يعني 19×3

    3. سوره “ق” و سوره “شوري” هر دو داراي 57 حرف « ق » است كه مجموع آنها 114 يعني مساوي تعداد سوره هاي قرآن مجيد مي باشد. بنابر اين چه نظري داريد ، كه اگر توجه كنيد كه كلمه قرآن نيز با حرف « ق »‌شروع مي گردد. آيا اين هم مسئله اي تصادفي است؟…

    4. عجيب ترين مسئله كه انسان نمي تواند تصور آن را بكند ، آيه 13 سوره “ق” است كه مي فرمايد: « و عادوا فرعون و اخوان لوط ». اين تنها موردي است كه قرآن كلمه “اخوان” را براي “لوط” بكار مي برد و هميشه از كلمه “قوم لوط” استفاده مي كند ، ولي اينجا براي اولين مرتبه از كلمه « اخوان لوط » استفاده مي كند. چون اگر كلمه “قوم” بكار مي رفت ، به 57 عدد « ق » يك « ق » افزون مي گرديد و نظم رياضي بهم مي خورد.

    5. اگر حروف « ن » را در تنها سوره اي كه با اين حرف آغاز مي شود ( يعني سوره قلم ) بشماريم ، مي بينيم اين سوره حاوي 133 حرف « ن » است.

    يعني 19×7

    6. اگر حرف « ص » را در سه سوره اي كه با آن آغاز مي گردند ( سوره اعراف ” المص” و سوره مريم “كهيعص” و سوره ص “ص” ) شماره كنيم ، مجموع حروف « ص » در اين سوره 152 عدد مي باشد.

    يعني 19×8

    7. اگر حرف « ط » و حرف « ة » را در سوره “طه” بشماريم ، مجموع اين دو حرف 342 عدد مي شود.

    يعني 19×18

    8. اگر مجموع حروف « ي » و « س » را در سوره “يس” بشماريم ، مجموع انها را 285 حرف مي يابيم.

    يعني 19×15

    9. اگر حروف « ه » و « م » را در 7 سوره اي كه با دو حرف « حم » آغاز مي گردند بشماريم ، مجموع آنها را 8987 مي يابيم.

    يعني 19×473

    10. اگر حروف « ا » و «ل » و « م » را در پنج سوره اي كه با اين حروف شروع مي گردند ( الم ) حساب كنيم ، مجموع آنها 26676 است.

    يعني 19×1404

    11. اگر حروف « ا » و « ل » و « ر » را در پنج سوره اي كه با اين حروف شروع مي گردند ( الر ) حساب كنيم ، مجموع آنها 9709 است.

    يعني 19×511

    12. اگر حرف « ط » را در چهار سوره اي كه با آن شروع مي گردند و نيز حرف « س » را در پنج سوره اي كه با آن حرف آغاز مي گردند بشماريم ، مي بينيم مجموع آنها 494 است.

    يعني 19×26

    13. مجموع حروف « ط » و « س » در پنج سوره و حرف « م » در هفده سوره ، جمعا 9177 است.

    يعني 19×483

    14. سوره “رعد” با حروف « المر » شروع مي گردد و جمع اين حروف در اين سوره 1501 حرف است.

    يعني 19×79

    15. در سوره “اعراف” كه با حروف « المص » شروع مي شود ، مجموع اين حروف در اين سوره 5358 حرف است.

    يعني 19×282

    16. در سوره “مريم” كه با حروف « كهيعص » شروع مي شود ، مجموع اين حروف در اين سوره 798 حرف است.

    يعني 19×42

    17. در سوره “شوري” كه با حروف « حم عسق » شروع مي شود ، مجموع اين حروف در اين سوره 570 حرف است.

    يعني 19×30

    18. جمع حرف « ا » در سيزده سوره اي كه با آن شروع مي شود 17499 عدد مي باشد.

    يعني 19×921

    19. جمع حرف « ل » در سيزده سوره اي كه با آن شروع مي شود 11780 عدد مي باشد.

    يعني 19×620

    20. جمع حرف « م » در هفده سوره اي كه با آن شروع مي شود 8683 عدد مي باشد.

    يعني 19×457

    بدين گونه بدور از هر گونه احساسات و فقط با دلايل مادي ، مشاهده مي كنيم كه اين قرآن عظيم بر اساس يك نظم رياضي بسيار پيچيده و دقيق تدوين گرديده است و نمي تواند ساخته دست بشري باشد كه در 1400 سال قبل مي زيسته است.

    همچنين اين معجزه عددي خود دليل قاطعي است كه قرآن بدون هيچ گونه تحريفي و يا تغييري به دست ما رسيده است و چنانچه غير از اين بود ، نظم رياضي موجود مختل مي شد و ديگر اين گونه ترتيبي را در مورد عدد 19 مشاهده نمي كرديم.

     
    • دوغ رو به دروازه بستن به یه همچین جفنگیآتی میگن.

       
    • خوب جناب اسماعیلی . اینهمه صغرا کبری چیدی . که چی رو ثابت کنی ؟ برفرض همه این فرمایشات درست . اینها چه مشکلی را از جامعه امروزی حل می کند . دنیای امروز بدون چیدن راست و دروغ 19 عدد صغرا کبری . در هر 19روز حداقل 19 گره از مشکلهای بشری را باز میکند . عمو جان برو فکر نون کن . که خربزه آب است

       
  6. مردی از پس فردا

    سالها پیش وقتی درایران دانشجو بودم و پر شروشور و احساساتی؛ افتخارآشنایی با انسان بسیار دانایی نصیبم شد.من خیلی پرشور از آزادی و دمکراسی و رهایی کشورم از دست اشغالگران فعلی حرف میزدم و او فقط گوش میکرد وچیزهایی
    زیرلب زمزمه میکرد.سرانجام روزی به من گفت: !اون روز
    دردلم به این حرف خندیدم.که این چی میگه!حالا بعد ازسالها که به این جمله فکرمیکنم میفهمم که چه درست میگفت!
    نگاهی دیگر و عمیقتر میکنم به داعش وشرایط حالای منطقه.شماهم چند لحظه به این جمله فکرکنید دوستان من.بد نیست.

     
  7. مجلس خبرگان [خفتگان] و روشهای تشخیص بی کفایتی رهبر*
    به قلم شراگیم زند
    (خلاصه)
    بعد از اعلام آیت الله آملی لاریجانی مبنی بر اینکه خبرگان حق نظارت بر رهبری را ندارند سوالی که ذهن بسیاری از آگاهان عرصه سیاست را مشغول کرده است این است که پس تکلیف اصل صد و یازدهم قانون اساسی چه میشود. ما در این نوشته سعی خواهیم کرد که به برخی از این روشها اشاره نمائیم:

    روش اول: اقرار صریح مقام معظم رهبری به بی کفایتی خود. [ولکن]** در صورتی که سلامت جسمی و یا روانی رهبر محل تردید باشد اعتراف وی علیه خود فاقد اعتبار بوده و مجلس خبرگان حق برکناری نداشته و ایشان همچنان رهبر قانونی کشور محسوب خواهند شد.
    روش دوم: تشخیص عدم کفایت رهبری از طریق وحی. مجلس خبرگان تنها در صورت نزول جبرئیل و دریافت پیغام از طرف پروردگار مبنی بر بی کفایتی رهبر میتوانند خلع رهبر از مقام خود را در دستور کار قرار دهند. بدیهی ست که جبرئیل و یا هریک از ملائک مقرب درگاه الهی که حامل پیام بی کفایتی رهبر ایران از سوی خداوند باشند، باید حداقل سه معجزه در حد شکافتن دریا برای اثبات حقانیت خود به مجلس خبرگان عرضه نمایند.
    روش سوم: تشخیص عدم کفایت رهبری در صورت فوت و یا از کار افتادگی بر اثر بیماری. بیماری [و فوت ] رهبر باید به حدی باشد که رهبر قادر به دیدن، شنیدن، صحبت کردن و تکان دادن اعضای بدن خود نباشد و چنانچه یکی از این موارد به قوت خویش باقی باشد مجلس خبرگان صلاحیت اظهار نظر در مورد توانایی های رهبری و برکناری ایشان را نخواهد داشت.
    روش چهارم: ظهور آقا امام زمان. در دوران حکومت آقا امام زمان کمابیش مشابه حکومت نایب بر حق ایشان بوده و ایشان میتوانند به همین شکل در دوران آن حضرت نیز به فعالیت خود با همین سطح از اختیارات ادامه دهند.

    * به نقل از ایران وایر http://iranwire.com/blogs/8356/7620/
    ** مورد در [..] از مش قاسم میباشد.
    *** مش قاسم پنجشنبه و جمعه بیکاره.

     
  8. رجا نیوز: ترک خوردگی خیابان امام.
    مش قاسم: ///////////// ترک نخورده بوده که خیابوونش مونده باشه؟

     
  9. علامه مصباح یزدی در جلسه درس اخلاق در دفتر مقام معظم رهبری: ریشه تمام انحرافات از صدر اسلام تاکنون دلبستگی به دنیا است.
    ۱- رطب خورده منع رطب کی کند.
    ۲- گیرم حرفت درست، وقتی که در طول ۱۴۰۰ سال از تو گنده ترش تونستن این “انحرافات” رو رفع کنه تو میتونی؟
    ۳- از ۱۴۰۰ سال پیش تا حالا این امثال تو بودن که به “انحرافات” مشغول بودن.
    ۴- اگه در طول ۱۴۰۰ تو و امثال تو نتونستین، هیچ به کله تو نرسیده که شاید راه تو اشتباه باشه؟
    برو پی کارت حاجی. این تو و امثال تو ریشه تمام انحرافات از صدر اسلام تا به امروز بودند.

     
  10. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    حقايقي از ماجراي كشته و مجروح شدن جوانان روستاي شهرويي بهبهان
    گفت و گوي راديو ندا با شهروندان بهبهان پيرامون حقايق ماجراي حمله نيروهاي انتظامي به جوانان متقاضي كار روستاي شهرويي بهبهان و كشته و مجروح شدن سه نفر. يكي از شهروندان با بيان اينكه ” اولويت اول [ كار] با نيروهاي بومي است ” ، گفت : ” جواب شكم خالي را با گلوله نمي دهند ! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/12/blog-post_17.html

     
  11. درود بر جناب نوریزاد و دیگر عزیزان؛

    1- در مورد سخنان رئیس قوۀ قضائیه :
    آملی لاریجانی با اشاره به اینکه «برخی افراد، آرزوها و توقعات غیرقانونی خود را که ربطی به قانون اساسی ندارد مطرح می کنند» «نظارت مجلس خبرگان بر رهبری» را سخنی نادرست و غیرقانونی اعلام کرد و گفت: در قانون اساسی چیزی به نام نظارت بر رهبری نداریم. وی همچنین در سخنان خود به مواد 107، 108،109،110 و 111 قانون اساسی و اصل 5 آن درباره شرایط، صفات و ویژگی های رهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد و گفت: مطابق قانون اساسی تشخیص دارا بودن شرایط رهبری و یا فقدان این شرایط بر عهده خبرگان رهبری است و طبیعی است که مقوله تشخیص از نظارت جداست و این دو تلازمی با هم ندارد.
    – ابتدا عرض کنم که تا امروز بسیاری از اصول اصلی قانون اساسی که حافظ آزادی و امنیت مردم و همچنین عدالت اجتماعی ست و بصورت مکتوب شده و امضاء شده میباشد اجرا نشده ولی دریغ از یک مورد کوتاهی و قصور در جهت جلوگیری از بسط و گسترش اختیارات بدون محدویت رهبر نظام. متأسفانه و بدبختانه حق با جناب لاریجانی ست! “در قانون اساسی چیزی به نام نظارت بر رهبری نداریم”. با جستجو در متن قانون اساسی و جمع آوری اصولی که از رهبر در آنها یاد شده، تنها به یک نتیجه میرسیم: رهبر یک ناظر کل است و در قانون هیچ گروه یا شخصی برای نظارت بر اعمال و گفتار او مشخص نشده. او خداوندگار قانون اساسی می باشد و متن قانون اساسی بدون وجود او هیچ معنی و اعتباری ندارد. اگر قانون اساسی کشور که باید حافظ منافع مردم آن کشور باشد در یک طرف و مقام عظمای امام خامنه ای! را در یک طرف دیگر قرار دهیم، ارجحیت با کدام یک است؟ بدون شک با امام خامنه ای!… تنها یک کشور در دنیاست که رهبری شبیه به رهبر ایران دارد و آن کشور کره شمالی ست.
    راه و روش حکومتی که امروز در ایران رایج شده دقیقاً “کپی پیست” copy/paste روشهای کشور کره شمالی ست، در آن کشور کمونیست، رهبر یعنی خداوند و یک حرف و اشارت او کافیست تا اوامرش مو به مو اجرا شود. خامنه ای هم دارد پا جای پای رهبر کره شمالی میگذارد، خامنه ای که به خداوند آسمانها متصل است پس نمیتواند خود را خداوند بداند ولی امام که هست. مگر میشود از خداوند یا امام امت نقد کرد و یا بر اعمال و گفتارش نظارت کرد؟ ایدئولوژی حکومتی “شیعه” ورژن اسلامی از ایدئولوژی “جوچه” در کره شمالی ست. رهبر ایران میخواهد به همان جایگاه رهبر کره شمالی برسد و در خیال خود آیندۀ ایران را همانند آنچه که امروز در کره شمالی میبینیم ترسیم میکند. همۀ مردم در کره شمالی ذوب شدگان رهبر خود هستند و به آن افتخار میکنند! آنها از زمانی که چشم به این جهان گشودند یگانه مقتدای آنها و تنها خداوندگارشان رهبرشان بوده و بس. خامنه ای هم تا امروز بدنبال این بوده که تمام امت اسلامی ذوب شده در او باشند و تا حصول به این خواسته به همین روش ادامه میدهد، غافل از اینکه هرگز نخواهد توانست خود را به جایگاهی که رهبر کره شمالی دارد برساند و این آرزو را به گور خواهد برد. نه ایران کره شمالی ست و نه او “کیم جونگ”.
    – جناب مزدک، شما به اصل 177 (آخرین اصل قانون اساسی) اشاره کردید که البته این اصل در سال 1368 به همراه چند اصل مترقی! دیگر به قانون اساسی سال 1358 افزوده شد. در مورد این اصل سخنان بسیاری دارم که در زمان خودش به آن خواهم پرداخت ولی نظر شما را جلب میکنم به آخرین جمله از اصل 177 که آخرین جمله از قانون اساسی نیز میباشد:
    “… محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه‏های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.”
    دیگر با وجود شخصی تحت عناوین “ولایت (مطلق) امر و امامت امت”، تکلیف مردم ایران و یا “امت” مشخص است.

    2- در مورد قیمت نفت :
    بسیاری از مردم خبر ندارند و یا نمیدانند که یکی از علتهای اصلی پایین آمدن قیمت نفت چیست؛
    – در آمریکا، طی دو سه سال اخیر تحقیقاتی صورت گرفت و روشهایی در استخراج نفت به کار بردند که باعث افزایش تولید نفت و استخراج ارزان قیمت آن شد، در حدود روزی 4 میلیون بشکه به تولید روزانۀ نفت در آمریکا افزوده شد. این تلاش آمریکا منجر به کاهش تقاضای خرید نفت توسط آمریکا که یکی از بزرگترین خریداران نفت بود شد. در ابتدا این روش بسیار به نفع آمریکا بود ولی بعد عربستان به جهت اینکه منافع خود را در خطر میدید شروع به پایین آورن قیمت نفت کرد و همزمان تولید خود را بالا برد تا بتواند جایگاه خود را در بازار حفظ کند و همچنین کاری کند که برای آمریکا دیگر تولید نفت دیگر مقرون به صرفه نباشد. بدنبال رقابت آمریکا و عربستان و خروج آمریکا از جرگۀ خریداران عمدۀ نفت، تولید نفت بسیار بالاتر از سقف مورد تقاضای بازار تا امروز ادامه دارد. همین کارعربستان و آمریکا موجب رکود در بازار نفت و پایین آمدن قیمت آن شد و البته یکی دیگر از دلایل ادامۀ روند تولید بالای نفت توسط عربستان از میدان بدر کردن کشورهای دیگر مخصوصن ایران است. او به قیمت زیانهای میلیارد دلاری برای خود حاضر است با ادامۀ این روش هم جایگاه خود را به عنوان بزرگترین تولید کننده و صادر کنندۀ نفت حفظ کند و هم رقیبان خود را حذف کند. روش عربستان تا امروز موفقیت آمیز بوده و منجر به رکود بخش تولید و فروش داخلی نفت در آمریکا شده که آنها در این فاصله برای پاسخ به عربستان قصد صادرات نفت پس از 40 سال توقف را دارند. معلوم نیست تا چه زمانی این روش عربستان بتواند ادامه پیدا کند و البته تنها کشوری که این وسط از جنگ زرگری بین عربستان و آمریکا خیلی زیان خواهد دید، ایران است. اگر این رقابت طولانی مدت شود دیگر امیدی نیست به آیندۀ اقتصاد ایران که بر مبنای صادرات و فروش نفت بود. عربستان میلیاردها دلار ذخایر ارزی دارد ولی ایران چه دارد؟! مگر کسی باور میکرد روزی قیمت نفت آنهم در زمستان به بشکه ای 20 دلار برسد؟! تحریمها بر ضد ایران برداشته میشود ولی ایران با چه قیمتی و به چه کشوری میتواند نفت بفروشد؟ به احتمال زیاد حدس من اینست که در آیندۀ نزدیک گاز هم همانند نفت بسیار ارزان شود. اگر نیت اصلی این تحرکات زمین گیر کردن ایران باشد به نظر من با ادامۀ این روند در آیندۀ نزدیک جنگ بین ایران با کشورهای جنوب خلیج فارس و به شکل مشخص با عربستان و قطر اجتناب ناپذیر است چرا که دیگر ایران چیزی برای از دست دادن ندارد، ایران اگر با آنها وارد جنگ نشود احتمال شورش داخلی مردم بدلیل افزایش مشکلات اقتصادی و معیشتی بسیار زیاد خواهد بود… تا چرخش فلک برای آیندۀ ایران چه تقدیری را رقم بزند؟

    بدرود

     
    • در مورد وجود یا عدم وجود کلمه “نظارت بر رهبر” در قانون اساسی جمهوری اسلامی ،باید من نیز عرض کنم که همینطور است و لفظ “نظارت” در اصول مربوط به رهبر ،وجود ندارد ،در عین حال من بطور اساسی با مطالب اخیر رئیس قوه قضائیه مخالفم و آنرا فاقد منطق حقوقی میدانم چنانکه در برخی از مقالات و نقدهایی که به آن سخنان وارد شد روشن شد ،آری لفظ “نظارت” بر رهبر در اصول مربوط به خبرگان و رهبر وجود ندارد ،لکن مساله لزوم نظارت بر رهبر منتخب خبرگان ،بنیان عقلی و حقوقی روشنی دارد و نیاز بوجود یک لفظ نیست ،هرکس به اصل 110 و 111 قانون اساسی رجوع کند می فهمد که شرائطی برای رهبر منتخب مورد لحاظ قانون گذار قرار گرفته است :فقاهت ،عدالت ،شجاعت و …..که طبعا هنگام بررسی و انتخاب رهبر مطابق قانون باید این اوصاف احراز شوند ،در ادامه همین اصل از امکان و احتمال “ناتوانی” یا “فقدان آن شرائط و اوصاف” و “امکان عزل رهبر” سخن بمیان آمده است ،و در انتهای اصل گفته شده است که “تشخیص این امور با خبرگان رهبری است” این همه مفاد این اصل است ،در اینجا رئیس قوه قضائیه سخنی ناصواب گفته است که :”تلازمی بین مقوله تشخیص و مقوله نظارت” وجود ندارد ،من بعکس ایشان و با استدلال روشنی می گویم که تصادفا “تلازم” وجود دارد و باید هم وجود داشته باشد ،برای اینکه اوصاف و شرائطی که برای رهبر در قانون شمارش شده اند (فقاهت-شجاعت-عدالت-مدیریت و…) همه اموری از سنخ ملکات نفسانی هستند که راه یافتن به وجدان یا فقدان آنها -همچون سایر ملکات نفسانی انسانی- تنها و تنها از بررسی و مداقه در “افعال و اقوال” صادره از فرد احراز می شوند ،از کجا بفهمیم کسی عادل است؟ باید به اعمال و افعال و اقوال او نظر کنیم ،از کجا بدانیم کسی شجاع است؟ باید فعل او را بررسی کنیم ،از کجا بدانیم کسی دارای مدیریت قویست؟ باید به افعال مدیریتی و عزل و نصب های او نظر کنیم ،پس بررسی استدامه و بقاء اوصاف احراز شده مفروض در ابتدای انتخاب ،موکول بر بررسی همه شوون فعلی و افعال فرد است ،و این یعنی نظارت! ما به لفظ “نظارت” نباید متمرکز باشیم و بر آن جمود داشته باشیم ،بحث من این است که “ملاک نظارت” لازمه عقلی بررسی ادامه شرائط و اوصاف احراز شده در رهبر است ،و از آنجا که این اوصاف باید دائم التحقق باشند تا فرد منتخب قانونا حق تدوام موضوع انتخاب (رهبریت) را داشته باشد و همیشه امکان تغییر و زوال ملکات در انسانها وجود دارد ،پس مساله “تشخیص”و “احراز” اوصاف کشف شده در مبدا انتخاب ،امری مستمر و دائمی است ،و این یعنی “لزوم نظارت دائمی”،و تشخیص این تداوم اوصاف مطابق قانون و اصل 111 بعهده خبرگان رهبری نهاده شده است .
      از این بیان معلوم می شود که :
      1- مقوله تشخیص دقیقا تلازم مفهومی و مصداقی با مقوله “نظارت” دارد.
      2-نظارت بر رهبر بر اساس لزوم استدامه و تداوم اوصاف شرط شده امری لازم است.
      3-این نظارت یک نظارت پیوسته و همیشگی باید باشد.
      4- از آنجا که نظارت بر اوصاف احراز شده در بدو انتخاب ،از قبیل نظارت بر تداوم ملکات و اوصاف نفسانی است و احراز این ملکات از طریق مداقه و بررسی افعال صادره از فرد واجد ملکه صورت می گیرد ،نظارت مستمر بر رهبر که مستفاد از اصل 111 قانون اساسیت و اساس آن بنیان عقلائی پیشگیری از تمرکز و فساد در قدرت است،بمعنای لزوم نظارت بر همه افعال و اقوال و عزل و نصب ها و ،نظارت بر نهادهای تحت امر رهبر است ،در غیر این صورت مساله “تشخیص و احراز اوصاف و شرائط” امری لغو و صرفا لفظی بر کاغذ خواهد بود.

       
  12. کاندیدای احتمالی حوزه انتخابیه خرم‌آباد و چگنی به قتل رسید……….
    ………………..

    هوشيار ملكي‌طولابي داراي مدرك تحصيلي كارشناسي مهندسی برق و الکترونیک و كارشناسي ارشد علوم سیاسی بود. وي ساكن تهران و از فرهنگيان آموزش و پرورش (آخرين سمت او، معاونت آموزش و پرورش منطقه 11 تهران) و مدرس دانشگاه بود و در مقطع دكترا نيز تحصيل مي‌كرد.

    او قصد داشت چند روز دیگر جهت حضور در انتخابات مجلس دهم در حوزه انتخابیه زادگاهش نام‌نویسی کند.

    به نوشته برنا نیوز، به قتل رسیدن یکی از کاندیداهای نمایندگی دوره دهم مجلس شورای اسلامی در خرم آباد لرستان در هنگام تبلیغ با سلاح سرد توسط بستگان نزدیک وی باعث دلسردی دیگر کاندیدا ها نسبت به شرکت کردن آن ها در دهمین دوره نمایندگی شورای اسلامی شده است.

    بنابراین گزارش، ضارب هم اکنون متواری است اما تلاش گسترده پلیس آگاهی استان برای دستگیری وی آغاز شده است.

    مقتول فرزند «علم‌خان» و نوه‌ «عباس‌خان» (حواس‌خان) طولابي و برادر «بختيار ملكي‌طولابي»، ریيس شعبه 4 تأمين اجتماعي تهران است. از او دو فرزند پسر به نام‌هاي «امين» و «محمد» به جا ماند.

    http://www.iranwire.com/news/44/8529/

     
  13. هنگامیکه دانش آموز دبیرستان بودم اغلب اوقات علاوه بر مجله کیهان ورزشی، ماه نامهٔ شرکت ملی‌ نفت را نیز که مرحوم پدرم به خانه می‌آ‌ورد ورق میزدم؛ اولین بار آنجا بود که با مفهوم معامله طلای سیاه در مقابل طلای زرد آشنا شدم، و اینکه عمو سام اصلا تحمل پذیرفتن چنین معاملاتی را نداشت. در این پست تلاش کردم که تاریخ این تجارت را که خصوصا با سرنوشت ملت ما رابطه ی تنگا تنگ داشته برای خوانندگان این پست واکاوی کنم.

    تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز…. و آیندهٔ آن
    ارز تجارت جهانی‌ نفت در طی‌ ۷۰ سال گذشته با چالشی مواجه شده. برای اولین بار از سال ۱۹۷۳، رویه که طبق آن نفت معامله میشود میرود که بشکل بنیادین در چند سال آینده تغییر پیدا کند. توافق “دلار عوض طلا” زیربنای سیستم مالی‌ جهانی‌ از سال ۱۹۴۴ تا اوایل سال ۱۹۷۳ بود. از سال ۱۹۷۳ سیتم یا ترفند ” دلار عوض نفت” بر بازار جهانی‌ معاملات نفت حاکم شد. کاهش ارزش دلار آمریکا از اوایل سال ۲۰۰۰ توام با جابجایی تقاضا از غرب به سمت شرق تقریبا در طی‌ این دوران، سلطهٔ دلار امریکارا بر بازار جهانی‌ نفت نامعلوم و نامطمئن ساخته است.
    در آغاز سال ۲۰۰۹ گزارشاتی به بیرون درز کرد که چندین کشور تولید کنندی نفت شامل چین و کشورهای اعضای شورای همکاری خلیج مباحثی را در مورد خلق یک محک جدید برای نفت شروع کرده که سلطهٔ دلار آمریکا را چالش کند. همین تابستان گذاشته چین خلق قریب الوقوع یک محک جدید مبتنی‌ بر یوان را اعلام کرد. قرداد مستقر در شانگ‌های در بازارهای آتی نفت رقابت خواهد کرد، اقدامی که مستقیماً نقش ۴۰-سالهٔ آمریکا را در بازار جهانی‌ نفت تهدید می‌کند.
    چین ضرورتاً می‌خواهد که کشورهای تولید کندهٔ منابع انرژی‌ برای تسویه خرید نفت با چین یوان بپذیرند و سرانجام یوان را در سبد ذخیرهٔ منابع ارز خارجی خود بگنجانند. چین در سال ۲۰۱۱ بزرگترین مصرف کننده جهانی‌ انرژی‌ شد، و در حال حاضر دومین مصرف کنندهٔ نفت بعد از آمریکا در جهان است. چین برای اولین بار در ماه جولای جواز واردات نفت را به پالایشگاهای مستقل خود داد.
    گشایش بخش پایین‌سری (نفت تصفیه شده و مشتقات آن) هم چنین فشار بر شرکتهای دولتی وارد کرده که میتواند زیربنای قرداد نفتی‌ مبتنی‌ بر یوان را مستقر و در بازار داخلی‌ تثبیت سازد. پیش از ماه جولای ، واردات نفت خام فقط توسط شرکتهای دولتی مثل cpnc و opecsin و cnooc انجام میگرفت. حال که چین به عنوان یک قدرت بزرگ در بازار فیزیکی‌ برای نفت خام حضور پیدا کرده، بسیاری پیدایش قرردادهای آتیه را بمانند قدم منطقی‌ بعدی برای این کشور مینگرنند.
    در این پست، نقاط عطف کلیدی تاریخی و اقتصادی مرتبط با تجارت جهانی‌ نفت از سال ۱۹۴۴ مورد تفحّص قرار میگیرد. اینجا توجه خاصی‌ به این نکته خواهد شد که چه گونه ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا و دوستان – تصمیم به بکار گیری ترفند “دلارهای نفتی‌” در اواسط دههٔ ۷۰ کردند، که پایانی بود بر توافق انجام شده در Bretton Woods, و لاجرم تغییر زئوپلیتک جهانی و شطرنج تجارت نفت. در پایان، بعضی‌ تحولات جدید که میتواند جایگاه مسلط آمریکا را در تجارت نفت تغییر دهد، پیشبینی‌ شده و مورد مداقه قرار میگیرد.
    در Bretton Woods واحد ارزی ایالت متحده ابر قدرت جهانی‌ ارز غالب جهانی‌ میشود .در جولای ۱۹۴۴، تقریبا یکسال به پایان جنگ جهانی‌ دوم مانده بود. هیتلر در شرف آغاز نبردی در Ardens (منطقهٔ جنگلی بین بلژیک، فرانسه و دانماک) بود، آخرین اقدام رهبر نازی برای شکستن پیشروی نیروهای متفقین به سمت پیروزی بود، ظلمات جنگ و هولوکاست برای جهانیان روشن، و یک جنگ جهانی سرد بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده مشتعل خواهد شد که تا اواخر غار ۲۰ ادامه پیدا می‌کند.
    جولای ۱۹۴۴ همچنین ماهی‌ بود که سیستم بین‌المللی مالی‌ نیز بطور بنیادی تغییر کرد. ۷۳۰ نماینده از ۴۴ کشور عضو اتحاد متفقین در هتل Mont Washington در Bretton Woods در یالت New Hamshire گرد هم آمدند، برای انجام وظیفه‌ای مبنی بر تنظیم نظام مالی‌ و پولی‌ جهانی‌ برای بعد از اتمام جنگ.
    به عنوان یکی‌ از نتایج این کنفرانس محوری، دلار آمریکا به طلا متصل شد، و هر چیز دیگری ضرورتاً به آن وصل یا شناور بر مبنای دلار شد. این شامل نفت نیز میشد. در سال ۱۹۴۴ از قبل آشکار بود که ایالات متحده به عنوان ابر قدرت اقتصادی جهانی‌ در پایان جنگ قدم به عرصهٔ جهانی خواهد گذاشت، [به عبارتی مصادف با غروب خروشید امپراطوری بریتانیا که برای بیش از ۲ قرن تصور میکرد هیچوقت آفتابش غروب نمیکند]. Bretton Woods استاندارد پولی‌ متکی‌ بر طلا را که سنگین به دلار آمریکا متکی‌ بود فراروی جهانیان قرداد. سپس تجارت نفت با دلار [دلارهای نفتی‌ یا Petrodolars] در همان گهواره‌ای بدنیا آمد که نظام اقتصادی پسا‌جنگ.
    ۴۴ کشور عضو نمایندگی شده در Breton Woods ملزم شدن که برابری ارز محلی یا ملی‌ خود را بر حسب دلار تعیین و نرخ تبدیلی‌شان را در محدودهٔ بعلاوه یا منهای ۱% برابر سازند. بریتانیا امپراتوری خود را در پایان جنگ از دست رفته میدید، و ایالت متحده به عنوان امپراتوری جدید و جوان قدرت بلا منازع اقتصادی جهان پا به منصهٔ ظهور میگذاشت. بنابرین، قدرت اقتصادی ایالات متحده علت اصلی‌ این امر بود که ۴۳ کشور دیگر عضو متفقین در آن ماه سرنوشت ساز پذیرفتند که واحد پولی‌ خود را به دلار آمریکا میخ کنند. مضافاً، در همان زمان یک رابطه مستقیم بین دلار آمریکا و قیمت طلا به مبلغ ۳۵ دلار در هر انس (۲۸ گرم) بود، و دولت ایالت متحده تعهد کرده بود که دلار خود را به آن قیمت به طلا تبدیل کند. ضمن اینکه دلار انعطاف پذیر تر از طلا بود و هم اینکه به آن بهره‌ بانکی تعلق میگرفت.
    برآمد شوک نیکسون
    از سال ۱۹۴۴ تا اوایل ۱۹۷۰، فروشندگان نفت درامدهای خود از حاصل فروش نفت را برای خرید کالا و خدمات از ملل صنعتی‌ و سرمایه گذاری بکار میگیرند. در سال ۱۹۷۰، قرداد‌های نفت بر حسب دلار تعیین میشد، و سایر ارز‌های دیگر [طبق توافقات Breton Woods] میخ شده به دلار ایالت متحده و در رابطه با طلا بودند.
    با تورم نسبتا پایین در آنزمان و رابطه‌های نسبتا پایدار بین ارز‌های دیگر، قیمت واقعی کالا می‌توانست سنجیده شود صرف نظر از این که از کجا خریداری میشد. بنابرین، کالا یا ارزی که بر حسب آن قیمت نفت اعلام میشد توفیری در این میا‌‌ن نداشت. قبل از جنگ دوم [و قبل از Breton Woods] قرداد‌های نفتی‌ بر حسب پوند استرلینگ یا طلا اعلام میشد. اگر آن رویه تا اوایل ۱۹۷۰ ادامه پیدا میکرد، خیلی‌ توفیری نه برای خریدار داشت نه برای فروشندهٔ نفت. اما تغییرات بسیاری اتفاق افتاد.
    از ۱۹۴۴ تا اوایل ۱۹۷۰، تجارت نفت بر حسب دلار ایالات متحده انجام میشد، همانطور که بالا اشاره شد، هیچ چیزی مانع تسفویه حساب به ارز محلی یا ملی‌ نمی‌شد. اما در میانه‌ی ۱۹۶۰ سیاستهای داخلی‌ و خارجی‌ آمریکا شروع به بازدهی پیامدهای مالی‌ و اقتصادی نامطلوبی کرد که اطمینان خاطری را که سایر قدرتهای جهانی‌ در سال ۱۹۴۴ به ایالت متحده داشتند، تضعیف کرد. یکی‌ از ملموسترین این پیامدها ولخرجیهای رفاهی‌ گستاخانهٔ لیندن جانسون تحت عنوان برنامه “جامعه کبیر”، هم زمان جنگ ویرانگر ویتنام و مخارج سنگین آن، بگونه‌ی شد که سنگینی پشتوانهٔ طلا برای دلار آمریکا دیگر قابل تحمل نبود و این بار کمر آمریکا را ‌خم کرد.
    [ بعدها نسخه ‌ایرانی شدهٔ آن را محمّد رضا شاه تحت عنوان دروازهٔ تمدن بزرگ به مردم وعده داد و چند سالیست هم تحت عنوان تمدن بزرگ اسلامی باز تعریف شده آنرا میشنویم. آقای دوید کمرون نخست وزیر انگلیس نیز با شعار “جامعه بزرگ” در انتخابت سال ۲۰۱۵ انگلیس پیروز شد، شاگردان مکتب سرمایه داری خوصلتی همگی از روی کتاب‌های جان مینارد کینز انگلیسی جزوه برداشته اند و از میلتون فرییدمن شارلاتان و اساتید مکتب اقتصاد شیکاگو در خدمت مافیای بانکی جهانی‌ درس گرفتند؛ از دکتر جمشید آموزگار گرفته تا دکتر نور بخش و بهمنی و طبیب نیا]
    رئیس جمهور لیندن جانسون طرح “جامعه کبیر” خود را در دانشگاه میشیگان در تاریخ ۲۲ ماه می ۱۹۶۴ معرفی‌ کرد. بسیاری در عرصهٔ جهانی‌ شروع کردند به زیر سوال بردن اساسی‌ که توافق Bretton Woods بر آن قرار داشت؛ یعنی‌ سلامت اقتصاد آمریکا و متقابلاً قدرت دلار ایالات متحده را. تا آنزمان یعنی‌ ۱۹۷۱، مخارج داخلی‌ آمریکا سر به آسمان کشیده بود و کسری تجاری به این کشورها که سخت به آمریکا وابسته شده بودند هشدار میداد، و موجب این شد که احتیاط حفظ وابستگی‌ به اقتصاد آمریکا را زیر سوال ببرند. معهذا، اساسا شکاف روز افززن بین ذخایر طلا و میزان بدهی آمریکا بود که موجب ضایعش نگرانی‌‌های فزاینده در جامعه‌ اقتصاد جهانی میشد.
    بطور خلاصه، ایالات متحده بدهی بسیار سنگینی به بار آورده بود و منابع مالی‌ لازم برای باز پرداخت این بدهی‌ها را نداشت. آنچه این وضع مسئله ساز را وخیمتر میساخت این بود که در واقع ذخایر طلا ی امریکا به پایین تر میزان خود رسیده بود، و هم زمان کشورها تقاضای دریافت طلا در مقابل موجودیهای دلاری خود داشتند. در اوایل ۱۹۷۰، سیاست یا حقهٔ “دلار عوض طلا” دیگر پایدار نبود [حنای عمو سام رنگ باخته بود، ولی‌ ویتنام همچنان با بمهای خوشهٔ و ناپالم میسوخت و سلاطین نفت و تسلیحات بعد از ترور کندی که مزاحم سوداگری خونین و جنون آمیزشان بود با رو کار آوردن لیندن جانسون بدون مانع به جنایت خود ادامه دادند]؛ نا توازنی‌های اقتصاد جهانی‌ خلق شده بواسطه کسری شدید موازنهٔ پرداخت ایلات متحده باعث متشنج کردن نظام اقتصاد جهانی‌ شد.
    ۱۹۷۱ – تکانه ( شوک) نیکسون
    در امتداد غلتیدن سنگ زمان از ۱۹۷۰ به ۱۹۷۱، تقاضای خارجی‌ برای طلای آمریکا تداوم رو به افزایش داشت. بانک‌های مرکزی چندین کشور قدرتمند جهانی‌ دلار‌های اضافی خود را برای قابلیت اطمینان با طلا نقد کردند. مللی که شروع کرده بودند به شک به توان آمریکا برای مهار بند کیسه خود، گزینهٔ قابلیت اطمینان به طلا را به دلار آمریکا ارجح دانستند.
    در تاریخ ۱۵ آگوست ۱۹۷۱، رسما فاتحه توافق برتن وودز و نظام اقتصاد جهانی‌ مبتنی‌ بر آن توسط ریس جمهور وقت آمریکا خوانده شد. نیکسون، در این سخنرانی، که بعد‌ها به “شوک نیکسون” شهرت یافت تبدیل پذیری بین المللی دلار‌های [گران و بی‌ پشتوانهٔ عمو سام] را به طلا پایان داد، و دلار ایالات متحده رسما استاندارد طلا را ترک کرد. نیکسون در واقع “پنجرهٔ طلا را بست”، و عمو سام را از شر آخرین بازمانده‌های استاندارد بین المللی خلاص کرد. ترفند “دلار عوض طلا” دفن شد.
    همان طور که تجارت نفت با دلار در همان گهواره‌ای به دنیا آمد که نظام نوین اقتصاد جهانی‌، همان طور دلارهای نفتی‌ در گهواره‌ای به دنیا آمد که توافق برتن وودز در آن ساقط شد. نیکسون به خوبی‌ آگاه بود که حذف استاندارد طلا موجب کاهش تقاضای مصنوعی جهانی برای دلار ایالات متحده خواهد شد. حفظ این تقاضا برای ادامهٔ افزایش مخارج داخلی‌ و نظامی اساسی‌ و ضروری بود. بنابرین، در اقدامی جهت حفظ سلطهٔ جهانی‌ اقتصاد و حفاظت تقاضای افزایندهٔ برای دلار ، رهبران ایالات متحده مصمم به پی‌ ریزی طرحی شدند برای جبران کاهش تقاضای دلار بدنبال فروپاشی توافق برتن، و اینکه برتن وودز را با مکانیزم دیگری جایگزین کنند. این سازوکار جدید “دلارهای نفتی‌” بود.
    ظهور دلارهای نفتی‌
    در سال ۱۹۷۳ یک سری ملاقات هایی بین وزیر امور خارجه آمریکا- هنری کیسینجر- و خانوادهٔ سعود انجام شد. بدنبال این گفتگوها توافقی انجام شد که سعودیها موافقت کردند که تمام نفت خود را فقط منحصراً با دلار قیمت گذاری کنند. این به معنای آن بود که سعودیها از پذیرفتن هر ارز دیگری برای صادرات نفت خود امتناع میکردند. از آن گذاشته این توافق شرطی هم منظور کرد که طبق آن سعودیها مازاد درامد نفتی‌ خود را در “وثیقه‌های بدهی/ اوراق قرضه” دولت ایالت متحده سرمایه گذاری کنند. بدین ترتیب “دلارهای نفتی‌” زاده شدند. در عوض، ایالات متحده حفاظت نظامی میادین نفتی‌ و تامینات تسحیلاتی سعودیها را برای دفاع از خود در مقابل تهاجم تضمین کرد.
    این توافق یک اثر دومینو بدنبال داشت، بدین صورت که تا آغاز سال ۱۹۷۵ سایر کشورهای منطقه توافق کردند که نفت خود را به دلار قیمت گذاری کنند و مازاد درامد نفتی‌ خود را به صورت اوراق قرضه دولت ایالت متحده نگه دارند. هنری کیسینجر بر این ترفند “باز‌چرخش دلارهای نفتی‌” نام نهاد. نتیجهٔ ترفند دلارهای نفتی‌ این بود که یک تقاضای فوری مصنوعی برای دلار ایالات متحده در جهان پیدا شد. کشورهای وارد کنندهٔ نفت ذخایر دلارهای خود را افزایش داده تا بتوانند نفت مورد نیاز خود را بخرند. همانطور که مصرف نفت در دههٔ ۸۰ میلادی افزایش پیدا میکرد، تقاضا برای دلار هم متعاقباً افزایش میافت.
    الزامات اقتصادی ترفند جدید “دلار برای نفت” خیلی کمتر سخت گیرانه بود نسبت به الزامات “دلار برای طلا”. در غیاب قیود تحمیلی مرتبط با استاندارد طلا، ترفند دلارهای نفتی‌ رشد پایه پولی‌ را با نرخ‌های تصاعدی تسهیل میکرد. ایالات متحده مراقب بود که با ایجاد انگیزه برای کشورهای صادر کننده به منظور فروش نفت خود به دلار، تقاضای فزاینده برای دلار فراهم میگردد. به موازات افزایش وابستگی‌ جهانی‌ به نفت ، ترفند دلارهای نفتی‌ بطور مرتب تقاضا برای دلار ایجاد میکرد. [با احتساب نفت بشکه ی ۵۰$، تقاضایی معادل درآمد ناخالص (GDP) کشور آلمان یعنی‌ ۳/۶۵ تریلیون دلار در طی‌۲/۵ سال]
    مقامات ایالت متحده از همان اوایل ۱۹۷۰ بخوبی آگاه بودند که تقاضا برای دلار به مرور زمان بشدت افزایش پیدا خواهد کرد. بنابرین، دلار ایالات متحده را به گونه‌ی جأ انداختند که برای همهٔ معاملات جهانی‌ نفت مورد استفاده قرار گیرد.
    تقاضای نفت به سمت شرق جابجا میشود
    برای بیش از یک قرن، داستان نفت این بود – رشد و افزایش تولید و تامین بازار غرب‌محور. بواسطهٔ ترفند دلارهای نفتی‌، ارزش دلار بین سالهای ۱۹۷۰ تا اوایل ۲۰۰۰ صعود کرد. از آنموقع تا کنون، معهذا، تقاضا برای نفت در بین اقتصادهای غیر OECD افزاینده بوده و تقریبا بی‌ تغییر در سایر مناطق. در اوایل سال ۲۰۱۴ چین به عنوان بزرگترین وارد کنندهٔ نفت خام ایالت متحده را پشت سر گذاشت. سازمان بین لمللی انرژی‌ (IEA) پیشبینی‌ می‌کند که چین در سال ۲۰۱۹ بیش از ۷ میلیون بشکه نفت در روز وارد خواهد کرد، و عمدهٔ این رشد از تجارت در خاور میانه نشآت میگیرد. این جابجایی مرکز قیمت گذاری و تجارت را به سمت شرق در آسیا منتقل می‌کند.
    حرفهای جایگزینی ملاک
    اوایل امسال گزارشاتی بیرون آمد که نشان میداد چین قصد دارد ملاک نفت خود را در تلاشی به منظور تامین نقش موثر در بازار جهانی‌ نفت ارائه دهد. اما این حرفها که بعضی‌ کشورها در فکر این حرکت بودند به گذشتهٔ نه چندان دور یعنی‌ بحران مالی‌ ۲۰۰۸-۲۰۰۹ بر میگردد که قیمت نفت کاهش فاحشی را تجربه کرد.
    در سال ۲۰۰۹، گزارشاتی بیرون درز کرد که کشورهای عرب خلیج فارس، همینطور چین و ژاپن و فرانسه و روس ملاقاتهای پنهانی‌ بر گذار کرده و پیرامون حذف دلار و جایگزین کردن آن توسط سبدی از ارز‌های دیگری مباحثاتی داشته اند. در آن موقع، طبق گزارش روزنامهٔ ایندپندنت انگلیس، ارز‌های جایگزین مطرح شده در این نشستها یوان چین، ین ژاپن، طلا، یورو و یک ارز جدید متحد برای اعضای شورای همکاری خلیج بوده.
    افول اقتصادی ایالات متحده مرتبط با بحران مالی‌ توسط رئیس بانک جهانی‌ وقت – روبرت زولیک- بطور ضمنی‌ مورد تصدیق واقع شده. روزنامهٔ ایندپندنت از او نقل قول می‌کند که “یکی‌ از میراث‌های این بحران شاید تصدیق تغییر امر روابط قدرت اقتصادیست”- ترجمهٔ این ادبیات محافظه کارانه اینست که توازن قدرت اقتصادی از غرب به شرق تغییر یافته. “او اضافه می‌کند که قدرت فرا- آمدهٔ اقتصادی چین، بعلاوهٔ، نگرانی‌ شدید قابل حس بین کشورهای تولید کننده و مصرف کننده نسبت به دخالتهای آشکار ایالت متحده در سیستم مالی‌ جهانی‌ ، که موجب مباحثات شورای همکاری خلیج در سال ۲۰۰۹ شد، از زمرهٔ این میراث هاست.
    در طی‌ سقوط اخیر قیمت نفت، حرفا و حدیثهای مربوط به ملاک جایگزین این بار با شدت و تواتر بیشتری دوباره رشد کرده. اما این بار یک کشور قدم‌های سنگین و جدی برای تبدیل این حرفها به واقعیت، بر داشته.
    چین ارز مبتنی‌ بر یوان را پیشنهاد می‌کند
    در ماه سپتامبر، گزارش شد چین قصد دارد که ملاک نفتی‌ خود را به بازار ارائه دهد. قرداد‌های چین بر حسب یوان قیمت گذاری خواهد شد نه دلار ایالت متحده، طبق منابع خبری، قرارداد شانگهای در بازار آتیه نفت رقابت خواهد کرد، این امر سلطهٔ ۴۰ سالهٔ بر بازار جهانی‌ نفت ایالات متهده را تهدید می‌کند.
    در ماه آگوست، بازار بورس انرژی‌ شانگهای (SIEE) بر اساس گزارشاتی پیش‌نویس قردادهای آتیهٔ نفت را به بازیگران بازار ارسال کرد. این حرکات زمانی‌ انجام میگیرد که دومین قدرت اقتصادی جهان در پی‌ آن است که اعمال مهار بیشتری بر روی قیمت گذاری منبع اصلی‌ انرژی‌ جهان داشته باشد.
    چین ضرورتاً می‌خواهد که کشورهای تولید کنندی انرژی‌ در مقابل خرید نفت یوان بپذیرند و سرانجام در سبد ذخیرهٔ ارزی خود جائی‌ برای یوان باز کنند، یعنی‌ به عبارتی “آوای خوش” ۱۹۷۳ ایالت متحده را این بار از دهان چین بشنوند. بنابرین، چین با چشم و هم چشمی قصد دارد سلطهٔ دلارهای نفتی‌ ایالت متحده را بشکند و بازاری رقیب برای قیمت گذاری نفت با یوان مستقر سازد. افتتاح قراداد چینی‌ [گزارش اخیر بی‌بی‌سی] بنابرین بازتاب نفوذ فزایندهٔ این دولت آسیایی در بازارهای جهانی‌ انرژی‌ و سایر اجناس است. چین در سال ۲۰۱۱ بزرگترین مصرف کنندهٔ انرژی‌ در جهان شد و در حال حاضر دومین مصرف کنندهٔ نفت بعد از ایالات متحده است. برای مثال، رشد مصرف نفت چین تقریبا ۴۳% افزایش مصرف جهانی‌ نفت در سال گذاشته به حساب میاید.
    گرچه نفت آتیه اولین قراداد چین برای پذیرش شرکت سرمایه گذاران خارجیست، اما این اولین قدم برای باز کردن بازار نفت در چین نیست؛ در ماه جولای، چین برای اولین بار اجازه داد که پالایشگا‌های مستقل در کشور به واردات نفت دسترسی‌ پیدا کنند. چین تا اوایل سال ۱۹۹۰ صادر کنندهٔ خالص نفت بود، ولی‌ در پایان سال ۲۰۰۹ عنوان دومین وارد کنندهٔ خالص نفت خام و فرآورده‌های نفتی‌ را صاحب شد.
    از ۱۹۴۴ تا امروز
    از برتن وودز تا به امروز، روایت تجارت نفت بشکل ناگسستنی به دلار ایالات متحده وصل بوده.
    توافق “دلار برای طلا” شالودهٔ سیستم مالی‌ جهانی از سال ۱۹۴۴ تا اوایل ۱۹۷۰ بود. بعد از ۱۹۷۳، ترفند “دلار برای نفت” تجارت جهانی‌ را زیر سلطه گرفت. اما افت ارزش دلار از اوایل ۲۰۰۰ جفت شده با جابجایی تقاضا از غرب به شرق، در طی‌ همین دوران تقریبی موضع مرکزی و بلامنازع دلار ایالت متحده را در بازار جهانی‌ نفت نامعلوم و سست کرده است.
    آیا صدای زنگ پایان سلطهٔ “نفت برای دلارهای سوراخ شدهٔ” عمو سام بگوش می‌رسد؟ ما باید همچنان گوش بزنگ بازار جهانی نفت باشیم و ببینیم که آیا این نیز بگذرد؟؟
    نقش استاندارد طلا نه فقط در قیمت گذاری نفت و بازار جهانی‌ آن بلکه در کّل ارکان اقتصاد جهانی‌ اهمیّت بنیادین دارد. حضور بازیگران جدید در بازار جهانی نفت با ارز چالش کنندهٔ دلار اگر چه با ایجاد رقابت و حذف انحصار دلار ایالات متحده برای مصرف کننده نهایی کالا‌های انرژی‌ ظاهرا مفید مینماید، اما همچنان خود به معنای پذیرش قواعد بازی در نظام اقتصادی پول کاغذی (FIAT CURRENCY) هست. و چون این خود توسط بانک‌های مرکزی همهٔ کشورهای جهان مورد دستبرد قرار میگیرد مصرف کنندگان یا در واقع زحمتکشان دستمزد و حقوق بگیر جهان همگی ظلم مضاعف پول غالب جهانی‌ و سپس پول ملی‌ خود را در ساختار اقتصادی مبتنی‌ بر کاپیتالیسم پولی‌ (Finance Capitalism) یعنی‌ “اقتصاد تورم مستدام پولی‌” تجربه می‌کنند.
    طلا حاصل ساحری کیماگر هستیست و در انفجارت کیهانی ابر نو‌اختران (سوپرنوا) زاده میشود. دگرگونی جیوه (mercury Hg-۱۹۷) توسط بمبارن نوترونی در راکتور‌های هسته ی و همچنین “شتاب دهنده‌های ذرات” توانمندی کیماگران زمینی‌ عصر اتم را نیز در تبدیل آزمایشگاهی- نه اقصادی مرغون به صرفه – این فلز سیال و ارزانتر را به طلا نشان داده است. اما طلائی که از دل زمین کشف و استخراج میشود آن ثمره زحمت طاقت فرسای انسان زحمتکش است، که قابل کپی‌ سازی و جا انداختن به عوض فلز جلب نیست (همان گونه که ارشمیدس فریاد بر آورد یافتم). همهٔ سردمدارن و نظریه پردازان و مبلغین مکتب اقتصاد نئوکلاسیک شیکا گو همچون میلتون فریدمن شارلتان در جادگری مونیتریسم خود محدود شمش‌های طلا ذخیره شده در انبارهای بانک فدرال ایلات متحده را به مردم نشان میدادند، اما پترو دلارهای بپشتوانه چاپ و راونه بازار میکردندو می‌کنند.
    به سپاس از وقت و تجوه تان

     
  14. خورجين شخصى را دزديدند.
    مردمان بگفتند:
    سوره ياسين بخوان كه آن مال پيدا شود.
    مالباخته بگفت:
    كل قرآن به يكجا درون خورجينم بود!
    عبيدزاكانى
    
    اینجا دیاریست ﮐﻪ ﺑﺮﺧﻰ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎﻯ ﺑﻬﺸﺘﻰ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﻯ ﺿﺪ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ و به بهترین بیمارستانهای دنیا میروند ﺗﺎ ﻭﺭﻭﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪ ﻣﻤﻜﻦ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻧﺪ…
    و مردم ساده دل را برای مداوا به امامزاده ها میفرستند!!!

    از صفحه فیسبوک “لطفا گوسفند نباشید”

     
  15. پوشش دهنده قبح سوال بیربط شما نیست…..(سید مرتضی)
    سیدمرتضی باید بگویم که آنچه قبیح و زشت است افکاریست که هر پرسشی را بی ربط و یا زشت و پرسنده را تحقیر و نابود می کند.هر پرسشی دال بر پویایی و فعال بودن ذهن پرسنده دارد.اصولا انسانیکه پرسشی در ذهنش بوجود نمی آید همان کسی است که بره وار به برده گی و بنده گی کشیده می شود.و درست این همان چیزیست که مدعیان دین و ایدیوۀوژیها خواهان آنند.درست بهمین علت که کلماتی چون ملحد و کافر و …را ادیان برای ترساندن وسرکوبی پرسنده گان و متفکرین بوجود آورده اند و نوشته ها و افراد دینی را مقدس نموده اند تا از نقد و پرسش در امان باشند.در صورتیکه زیربنای آموزش و پرورش امروزه برانگیختن و فعال نمودن ذهن نقاد دانش آموزان برای به پرسش گرفتن و انتقادی خواندن و نوشتن و شنیدن و دیدن است.هیچ پرسشی ابلهانه و بی ربط نیست بلکه پاسخ می تواند ابلهانه و بی ربط باشد.اگر از روی بی تعصبی ریشه ها را دنبال کرده بودی یکی از اصلی ترین اهداف ریشه ها ی کورس ارجمند بنظر من برانگیختن و فعال کردن اذهان به شک و پرسش است.چیزی که در ادیان تنها در چهارچوب ادیان و نگذشتن از خطوط قرمزشان پذیرفته است و عدول از از آن باعث نابودی پرسشگر است.نمونه اش را دراین 38 سال بخوبی درایران دیده ایم.

     
    • جناب مزدک

      بحث من اصل پرسش و سوال نیست ،من با پرسش و سوال مودبانه مشکلی ندارم ،همینطور با مطالبی که در مورد لزوم پرسش بیان کردی ،در آیات و روایات اسلامی نیز فراوان در مورد تعقل و تفکر و پرسش و سوال تاکید شده است ،آن تعبیرات “کافر” و نظایر آن نیز نتیجه پرسش نیست ،کافر و مومن و منافق ،نتیجه رویکرد انسانها در برابر دعوت انبیاء است ،نه نتیجه پرسش و پرسشگری ،بحث من در موردی که بحث شد بیربط بودن سوال در برابر مطلبی بود که بقرینه روشن بود ،و ارزیابی یک “سوال” و بیربط یا با ربط دانستن آن غیر از مخالفت با اصل پرسش است.

       
  16. مازیار وطن‌پرست

    منتخبی از نوشتهٔ مصطفی تاجزاده:

    «در انتخابات اسفندماه نامزدها و گروه‌ها و گرایش‌های مختلف حاضر خواهند بود اما به لحاظ استراتژیک رقابت اصلی میان حامیان اجرای بدون تنازل قانون اساسی و مخالفان هرگونه خودسری و قانون شکنی با دلواپسان داعش مزاجی است که درصددند قانون اساسی را به یک اصل تقلیل داده، عملا آن را تعطیل کنند و ایران را به عصر پیشامشروطه بازگردانند. کارزار سرنوشت‌ساز در این انتخابات میان دو جریانی است که یکی استبداد و استعمار را دو روی یک سکه می بیند و بر نفی تؤامان آن دو تأکید می ورزد و مبارزه با یکی از پایگاه دیگری را بزرگترین انحراف از مسیر مبارزات یک قرن ملت ایران ارزیابی می کند و دیگری به استعمارستیزی استبدادطلب باور دارد. به بیان روشن در این انتخابات رقابت تعیین کننده بین معتقدان به پیوند ناگسستنی میان استقلال و آزادی است با استقلال طلبان آزادی ستیز، میان مدافعان انتخابات آزاد و منصفانه است با طرفداران نظارت استصوابی و رانتی و میان اصلاح طلبان و اعتدال گرایان است با افراطی های خوارج مسلک.»
    «از منظر ایدئولوژیک و البته در غیاب عرفی گراها که قادر به عبور از قیف استصواب نیستند عملا دو اسلام با خیل مؤمنان خود به رقابت با یکدیگر خواهند پرداخت. اسلام رحمانی در برابر اسلام تکفیری، اسلام دموکراتیک در مواجهه با اسلام استبدادی یا اسلام منهای آزادی، اسلام حقوق محور و پرچم‌دار کرامت ذاتی همه انسان ها با هر عقیده و سلیقه ای در مقابل اسلام سیاست زده و تک ساحتی که حفظ قدرت را به هر قیمت ولو با دروغ و تهمت موجه می خواند، اسلام اخلاق مدار که آن چه بر مسلمانان نمی پسندد بر دیگران نیز روا نمی دارد، در برابر اسلام غیراخلاقی و یک بام و دو هوایی آزادی را حق مسلمانان می داند وقتی در اقلیت اند و آزادی ستیز می شود وقتی که آنان به قدرت می رسند! به عبارت دیگر اسلامی که حق تبلیغ، انتشار نشریه، تأسیس انجمن، تشکیل حزب و ساخت مسجد را حق طبیعی اقلیت مسلمان در جوامع دیگر می داند اما تأمین همین حقوق را برای اقلیت های غیرمسلمان در کشورهای اسلامی برنمی تابد. اسلام مدنی که حکومت را حق جمهور مردم می بیند، رودررو با اسلام قرون وسطایی که حکومت را حق انحصاری فقها و روحانیون می خواند. اسلام عقلانی مدافع صلح و گفتگو و هم زیستی مسالمت آمیز با جهانیان در تقابل با اسلام خشونت پرست، مخالف گفتگو و مشتاق شروع جنگ های صلیبی.»
    لینک کامل مقاله: http://www.nedayeazadi.net/1394/09/17277

     
    • حاج مصطفی حرفهای خوب میزنه. این حرفها رو از حاج مصطفی گندهترش هم ۳۷-۳۸ سال پیش میزدن و همین حاج مصطفی ها هم توی خیابونا میدویدن و این شیره رو به سر ما ملت میمالیدن. اسلام رحمانی شیوه جدید شیادی از آستین شیادان قدیم. دوباره میخوان همین بساط رو به اسم دیگری ادامه بدن. اسلام دموکراتیک؟ کو؟ کجا؟ کی؟ اینا میخوان دوره ملت رو با حرف مفت بکشان پای صندوقهای رای و روز بعدش پز بدن به دنیا که ملت دوباره به حکومت اسلامی رای داد ۴ سال هم روی صندلیهای مجلسک شون لم بدن بعدش هم بگن شرمنده، ما میخواستیم یه کاری بکنیم ولی نذاشتن. اینا همهشون سر و ته یه کرباسچی هستن.

       
  17. مازیار وطن‌پرست

    کورس گرامی

    بخشی کوچک از مقاله‌ای در خصوص “دکتر سید جواد طباطبایی” را در زیر می‌آورم که صورت کاملش را در لینک زیر می‌توانید بخوانید. امید که مورد التفات شما و سایر دوستان قرار گیرد:

    «… طباطبایی نخستین کسی است که از آغاز مواجهۀ ما با تمدّن جدید غربی، تصوّری از غرب را در ایران مطرح کرد، که با تمام تصوّرات رایج درباره غرب، اعم از غرب ستیزی، غرب ستایی و برخورد گزینشی با غرب، متفاوت بود.[۹] او با تبدیل کردن غرب به ابژۀ تأمّل فلسفی، قوام غرب را، در طرح مدام بحران و داشتن تاریخی از نظریه های انحطاط می دید، و با تأکید بر اینکه فرهنگ ما از تضّاد و تعارض، تحاشی دارد، ویژگی متمایز فرهنگ غرب را، به درستی، خودآگاهی از بحران، و تبدیل کردن بحران به پرسش فلسفی برمی شمُرَد. او در فقراتی از ویراست نخست زوال اندیشۀ سیاسی در ایران می نویسد : امکان تأمّل فلسفی دربارۀ انحطاط، نه دلیل اوج انحطاط، که نشانۀ ژرفای بحران و امکان پیدا کردن راه برون رفت آن است. تنها فرهنگ و تمدّنی به ضرورت از بحران به بن بست و از بن بست به شکست و سقوط رانده نمی شود که به جای فرار از واقعیت بحران، به تأمّل در آن پرداخته و بحران را به پرسش فلسفی تبدیل کند…»

    http://farhangemrooz.com/news/40941/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1

    و اما در خصوص نوشتهٔ بسیار ژرف و تاثیرگذارتان خطاب به آنیتای گرامی، خواستم جسارتا نکته‌ای را بیافزایم و آن در مورد “زندگی وقف عمل” مد نظر فیلسوف سیاسی برجسته “هانا آرنت” است. در کتاب وضع بشر او افعال (= کارهای) بشری را به سه قسمت تقسیم می‌کند که مترجم “مسعود علیا” آن را چنین ترجمه کرده‌است: زحمت، ساختن و عمل. برای پرهیز از اطالهٔ کلام، تنها به توضیح “عمل” و منظور نویسنده از آن می‌پردازم: عمل از نگاه هانا آرنت “نمود، فعل و گفتار” ناظر به زندگی و سرنوشت اجتماعی بشر است. ازینرو شاید با کاستوریادیس اتفاق نظر داشته‌باشد. همچنین آرنت، ویژگی‌هایی برای “عمل” برشمرده که مهمترین آن غیر قابل پیش‌بینی بودن نتیجهٔ آن است. از همین رو “آرنت” بخشایش را لازمهٔ جامعه‌ای می‌داند که در آن “عمل” رایج است.

    دست بر قضا، هر زمان در اینجا و هرکجا شخص یا اشخاصی به بازیگران عرصهٔ سیاسی 50 سال گذشته هتاکی می‌کند، درمی‌یابم “عمل” در جامعهٔ بی‌گذشت ما (که بخشی از قشری‌ترین اعتقاداتش در همین قوهٔ قضائیهٔ موجود متجلی شده) تا چه مایه دشوار است!

    آنیتای گرامی نوشته و سؤال شما از معلم وارسته کورس، مرا بی‌درنگ بیاد ابیات زیر از ه. الف. سایه انداخت:

    گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز ….. که هست در پی شام سیاه، صبح سپید
    که راست “سایه” در این فتنه‌ها امید امان؟ …. شد آن زمان که دلی بود در امان امید

    اگر توان و مجالی باشد در ادامهٔ نوشته‌ای که چند صفحه پیشتر گذاشتم با عنوان “عاشورای سیاسی و سیاست عاشورایی” به نکته‌ای خواهم پرداخت که شاید بی‌ربط به سؤال آنیتای گرامی و پاسخ کورس عزیز، نباشد.

     
  18. آقای نوری زاد سلام ، اینجانب چند وقت پیش برای برای گواهی پایانکار خانه و فروش املاک پدری که رحمت خدا رفته به شهرداری منطقه 14 تهران در میدان شهدای تهران -خیابان شکوفه _ خیابان ” شهید عمریه ” رفتم ، در آنجا افرادی با لباس نظامی به من گفتند که چندین سال است که شهرداری منطقه 14 این مکان شهرداری را به سپاه پاسداران فروخته و به مکان دیگری نقل مکان کرده اند . باورم نمی شد که سپاه پاسداران غبر از مقرها ، پایگاهها و جایگاههای بسیج که در داخل شهر ها ایجاد کرده و یا تمام بیابانها و صحاری کشور را خریده و گرفته ، ساختمان شهرداری منطقه 14 را هم برای مقرّ نظامی خریده باشد ! آقای نوری زاد ، حال سئوالی که برای من پیش آمد اینکه شما منظورتان از دزدی های سپاه کدامتد؟ آیا سپاهیان مبالغ نقدی از بیت المال را به جیب زده اند و خرج زن و بچه هایشان میکنند ؟ و یا اینکه دزدی اینان همین است که تمامی ساختمان ها و املاک بزرگ در شهر ها را خریده و مایملک سپاه کرده اند ؟ یا اینکه پول ها و بیت المال را خرج ساختن موشک های عماد ، شهاب ، غدیر ، قادر ، القارعه ، مبین و … میکنند که با یکی از همین موشک ها سردار ” حسن تهرانی ” با عده ای از سازندگان موشک در بیابانهای شهریار دود شد و به هوا رفت ؟ تعبیر دقیق دزدی سپاه کدام یک از اینان است ؟

    ——————

    سلام مناهی گرامی
    تمامی ساختمان ها و موشک ها با پول مستقیم و ردیف بودجه ای که سپاه در بودجه کلی کشور دارد خریداری و تولید می شوند. ثروت افسانه ای سپاه در خارج از کشور به شکلهای مختلف و با اسمهای مختلف انبار می شود
    با احترام

    .

     
  19. من با پوزش از دوستان گرامی جناب نوریزاد و انعامی و سایر دوستانیکه در این سایت وزین که بهمت و با پایداری و جوانمردی انسانی شریف و انسان و ایراندوست بوجود آمده فقط بخاطر اینکه مغلطه و سفسطه سید مرتضی را که درحقیقت چیزی جز نمود یک آخوند واقعی نیست نشان دهم.من هیچ کینه و دشمنی شخصی با نه تنها سید مرتضی و یا شیخ مصلح و عبدالله و غیره ندارم بلکه در زندگی خصوصی و برخوردی خصوصی با این جنابان در صورتیکه از لیوان ما کافران آب بنوشند و یا در بشقابمان غذا صرف کنند و یا در فنجانمان چای بنوشند انها را به صرف غذا و چای …حتی در خانه خودم هم می نمایم.و در خانه من بروی هیچ انسانی بسته نبوده و نیست.بنابراین بحث من بر خورد به فرد نیست بلکه به طرز تفکریست که این افراد از ان دفاع می کنند. این جنایان طرفداران یک تفکر و ایدیولوژیی هستند که نتیجه اش نابودی و ویرانی ما و ایران ما شده.بهمین جهت من وظیفه تک تک ایرانیان وطن دوست و انساندوستی را که دل در گرو پیشرفت و سربلندی ایران و سرافرازی و راست قامتی مردمش را دارند میدانم که بهر وسیله ایی که خود تشخیص می دهند و در حد توان خود با چنین افکار مخربی مبارزه کنندچنین افکاری مثل طاعون سراسر جامعه را فراگرفته و خردورزی و خردمندان را به حاشیه رانده و تفکر را از کار انداخته و امید و شادی را از جامعه دور کرده و رذالت و پستی و دروغ و کینه ورزی و بی خردی و خرد ستیزی و خرافات و جعل و جهل را به جامعه زور آورکرده.نم.نه چنین تفکری را در مغالطه و سفسطه های همین سید و آخوندهی دیگر در این سایت بوضوح می بینید. من معتقدم که در یک کلام ما برای برخورد با منادیان پررو و قدرت طلب و تمامیت خواه و خرد و خردمند ستیز و آزادی کش و راهی بجز زدن(نه بمعنای کشتن و برخورد فیزیکی اش بلکه رو کردن دستشان و معرفی آنها به جامعه) تو پوز آنها در هر جایی که حرف می زنند و اظهار نظری می کنند نداریم.تا زمانیکه بفهمند که صحنه اجتماع و فرهنگ و سیاست و هنر و خرد و خرد ورزی با منبر و اراجیف بافی و دروغ و خرافات فرق دارد. همانطوریکه دوستان می بینید ماجرا از یک سؤال من از سارا خانمی که در باره بیهوشی توضیحاتی داده شروع شده و ایشون هم عکسهایی را بجای سؤال من نشون داده و من از ایشان در باره منظورش سرالی کرده ام.

    مزدک
    12:46 ق.ظ / دسامبر 11, 2015
    با طولانی شدن مدت جراحی متخصص بیهوشی اگر لازم بداند این دامنه را افزایش می دهد. ما برای بیهوش کردن بیمار از طریق تنفس از ماسکهای مخصوص استفاده می کنیم ….
    خانم سارا ممکنست ماسکهای مخصوص را کمی بیشتر توضیح دهید؟طریقه استفاده از آنها و در کجای بیمار ماسک را می گذارید؟کمی جزیی تر بشکافید متشکرم….

    سارا از فرانکفورت
    8:24 ق.ظ / دسامبر 11, 2015
    سلام به شما می کنم جناب مزدک
    حیف که نمی تونم برای شما عکس بذارم وگرنه به سوال شما با عکس های مناسب جواب می دادم. ماسک ها در اندازه های مختلف اند تا به سایز صورت ها که کوچک و بزرگ اند بخورند. متخصص بیهوشی این ماسک را روی صورت بیمار می نشاند به نحوی که فقط از طریق والوهای ماسک و گازی که در آنها در جریان است تنفس بکند. یکی دو سه تنفس بیمار را بیهوش می کند. بستگی به وضعیت بیمار و نوع عمل جراحی ما یا از تزریق استفاده می کنیم یا ماسک. امیدوارم شما و سایر دوستان و همه هیچگاه به بیهوشی محتاج نشوید و کارتان با بی حسی موضعی راه بیفتد اما بعضی وقتها چاره ای جز بیهوشی کامل بیمار نیست و داستان ها ا زهمینجا شروع می شود.
    پیشنهد می کنم به این جا بروید و نگاهی به عکس ها بندازید http://www.google.co.uk/search?q=%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9+%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%B4%DB%8C&biw=1366&bih=643&tbm=isch&tbo=u&source=univ&sa=X&sqi=2&ved=0ahUKEwjg1aLKg9PJAhVFthQKHb7ECo0QsAQIHg&dpr=1#imgrc=HyZsFdwZz6JhiM%3A

    http://drhosnani.com/anesthesia.php

    جناب سید اینجا حتی منتظر جواب سارا هم نمی ماند و پاپتی (پا برهنه)می پرد وسط میدان و فریاد ای یافتم یافتم میدهد!مقایسه کنید با ارشمیدس و برهنه دویدنش از حمام که یافتم!یافتم! و درضمن بخاطر سؤال ابلهانه و محیرالعقول ترین من و …من از خانم سارا فرام فرانکفورت عذرخواهی…(سید مرتضی) هم عذرخواهی می کند!اینها از بس با مردمی سرو کار داشته اند که هیچ سؤالی جز در چهار چوب فکری آخوند نکرده اند و یا جرئت اینکار را نداشته اند سؤلاتی را که بنظرشون نادرست و یا غلط می اید با برچسب زدن و سر کوب پرسنده از دور خارج می کنند.حالا من می پرسم جناب سید فرض کنید این پرسش من ابلهانه آیااین عذر خواهی را شما باید از سارا کنید یا من؟بعد بگویید آخوند بی ادب و فحاش و پرت و پلا گوست! و از روی ترحم هم مرا می نوازد که ما به شما حسن ظن داشتیم و حالا دیگه همه چی تموم شد!مثل اینکه طرف سالها رابطه ایی عاطفی و یا روابط پزشک و بیماری یا همخانه و هم کاسه با من بوده و من مورد اعتمادش بوده ام حالا همه چی تموم شده!

    سید مرتضی
    6:44 ب.ظ / دسامبر 11, 2015
    جناب مزدک ما گمان می کردیم شما پزشک هستید،اینقدر بشما حسن ظن داشتیم! ،آخه عزیزم اینهم شد سوال؟ لغت mask در زبان انگلیسی و فرانسه و حتی واژه نامه های فارسی آمده که بمعنای رخ بند است،تا بحال از کسی شنیده اید که ماسک را جای دیگری جز صورت خود بزند؟!
    من از خانم سارا فرام فرانکفورت عذرخواهی می کنم که سوال من زمینه این شد که جناب مزدک که شائبه پزشک بودنش در ذهن من بود یکی از محیر العقول ترین سوالات را در این سایت مطرح کند! آنهم کسی که سابقا فرموده بود به چهار زبان زنده دنیا مسلط است!
    خانم سارا من واقعا از شما عذر خواهی می کنم.

    اینجا دیگه گویا به مثلا مقدسات آقا توهین شده و ولن نیست .هر چه ماسعی در آرام کردن سید داریم و یاد آوری می کنم که بخاطر این سایت نمی خواهم چیزی بگویم سید چون کشف بزرگی کرده ول کن نیست!خیال کرده انچه را من گفته ام مثل خرافات دینی مقدسند و اگر اشتباه کرده ام توهین به همه و مسلمین جهان شده.در ضمن خودشو متخصص در این مورد هم می یابد و نظر میدهد که …..
    مزدک
    2:43 ب.ظ / دسامبر 14, 2015
    بطور معمول هر پزشکی در هر گرایش خاص آن باید آگاه به تکنیک های بیهوش کردن بیماران باشد ،چیزی که برای من عجیب بود این تعبیر بود که کسی داعیه پزشکی داشته باشد و سوال خود را اینگونه مطرح کند که :ماسک را کجای بیمار می گذارند؟!!….
    می بینید پرویی و دروغگویی را؟من درکجای کامنتهایم پرسیده ام که ماسک را کجای بیمار می گذارند؟آیا به چنین کسانیکه با این وقحاحت دروغ می گویند می شود بقول شان آنهم در باره رویدادها و احادیث … 1400 سال پیش اعتماد کرد؟

    سارا جواب به هر دلیلی به جواب من نمی دهد ولی سید ول کن موضوعی
    مزدک
    11:08 ق.ظ / دسامبر 11, 2015
    با درود سارا خانم پس منظور شما Intubation یا Tracheal intubation است؟

    سید مرتضی
    9:36 ق.ظ / دسامبر 15, 2015
    بله خانم سارا برای مزدک که توی بد مخمصه ای افتاده توضیح دهید که حتی دیکشنری های روتین نیز وقتی می گویند:
    Intubation=فرو كردن لوله در حنجره اى براى براى نگاه داشتن …..ديفترى و مانندان
    Tracheal intubation= وابسته به ناى
    آدم عاقل می فهمه که “ماسک” چیزی است مربوط به جهاز تنفسی انسان که در نواحی صورت اوست نه در نواحی جاهای دیگر بدن!

    مزدک
    12:39 ق.ظ / دسامبر 14, 2015
    مزدک
    11:08 ق.ظ / دسامبر 11, 2015
    با درود سارا خانم پس منظور شما Intubation یا Tracheal intubation است؟

    ……………………………………………………..

    سارا خانم از فرانکفورت هر چند از من بخاطر انتقاد از شما ناراحتید ولی بعنوان یک متخصص من از شما جواب می طلبم.
    حقیقتا نه بخاطر خودم بلکه می ترسم این آسید مرتضی زبون بسته از بی حوصله گی سکته کنه.آخه طفلکی بدجوری ذوق زده شده.در ضمن راجع به انتقاد منهم زیاد نگران نباش برای من دوست و دشمن در موقع انتقاد فرق نمی کند.بقولی من به کسی براحتی نان قرض نمی دهم.

    مزدک
    2:43 ب.ظ / دسامبر 14, 2015
    بطور معمول هر پزشکی در هر گرایش خاص آن باید آگاه به تکنیک های بیهوش کردن بیماران باشد ،چیزی که برای من عجیب بود این تعبیر بود که کسی داعیه پزشکی داشته باشد و سوال خود را اینگونه مطرح کند که :ماسک را کجای بیمار می گذارند؟!!……
    سید مرتضی اینو می شه بیشتر بشکافید؟ با این فرض شما باید تمام پزشکان اول متخصص بیهوشی باشند و بعد مثلا روانپزشک شوند!درثانی من در کجا و کدام کامنت داعیه پزشکی کرده ام؟شما چرا دروغ می گویید؟این که دیگه حدیث نیست که جعلش کنید!شما یک نوشته منو بیاورید که من ادعای پزشک بودن کرده ام.اگر نتوانستید چنین کامنتی از من بیاورید حاضرید بدروغگو بودن خود اقرار کنید؟

    سید مرتضی
    9:25 ق.ظ / دسامبر 15, 2015
    جناب من در کجا و کدام کامنت داعیه قضاوت کرده ام؟شما چرا دروغ می گویید؟این که دیگه اعلامیه حقوق بشر نیست که جعلش کنید!شما یک نوشته منو بیاورید که من ادعای قاضی بودن کرده ام.اگر نتوانستید چنین کامنتی از من بیاورید حاضرید بدروغگو بودن خود اقرار کنید؟

    مزدک
    12:29 ق.ظ / دسامبر 15, 2015
    جناب سید مرتضی بقول ///////////////////
    /////////////////////////////////////////////
    …..ماسک را کجای بیمار می گذارند؟!!……

    می بینید که جناب سید با رندی و پر رویی و دروغ …این پرسش را خود از طرف من طرح کرده و بعد شروع به شاخ و برگ دادنش کرده و تفسیر بافته و پرت و پلا می بافد و خود را جای متخصص بیهوشی قرار داده و با پشتبانه آنچه سارا نوشته چه داستانسرایی کرده!حالا دوستان بیایید و در مورد احادیث بحث کنید که کدام اصلی و کدام جعلیست! 1400 سال است که ما یا بازور و شمشیر به اراجیف این جماعت روی اورده ایم و یا از روی جهل و نادنای مثل سال نحس 57!

    جناب مزدک

    ماسک (آن تعبیر مکس البته خطای تایپ بود ولی از شما متشکرم که تصحیح کردی) فقط برای روی صورت است نه جاهای دیگر بدن بیمار ،این مفهوم لغوی ماسک (mask) است ،به لغت لطفا مراجعه کنید و عصبانی هم نشوید ،بنابر وقتی متخصص بیهوشی می گوید ” در مواردی برای تکمیل دامنه بیهوشی از ماسک استفاده می کنیم ،مقصودش بوضوح “صورت بیمار” است! نشانه اش هم این بود که خانم سارا بلافاصله در جواب شما فقط از سایز ماسک ها سخن گفت و در لینکهایی که ارائه کرد عکس های ماسک های مختلف در سایز را برایت گذاشت و این اقدام هوشمندانه ای از سوی ایشان بود برای اینکه به مزدک بفهماند :ماسک فقط برای صورت است نه برای جاهای دیگر! آندرستند مستر مزدک؟! دونت انگری!…(آخوند مرتضی)
    ……………………………
    چون به هر دلیل خانم سارا (پزشک یا پرستار بیهوشی)از جواب سؤال من طفره رفته و آخوند بی سواد با پرویی اسب جهالت در میدان وقاحت می جهاند برای اطلاع ایشان و دوستان مجبورم خود به چرایی سؤالم پاسخ گویم.
    کلمه ماسک جناب آخوند هم بمعنی فعل پوشاندن است و هم اسم پوشنده.یعنی شما در حمام اگر لنگ حمام هم بپوشید یعنی ماسک زده اید.برای پوشیدن صورت …بکار می رود.حتی در بسیاری موارد دیگر مثلا پوشاندن حقیقتی و یا نمایی بکار می رود.
    روشی که خانم سارا توضیح دادند و از ماسک مخصوص حرف زدند و بعد هم در جواب من تصاویری را نشان دادن را Tracheal intubation یا بطور خلاصه Intubation یا لوله گذاری در نای یا مجاری تنفسی می گویند. می گویند.In بمعنی درون و داخل است و Tub هم بمعنی لوله است.atio هم عمل لوله یا تیوب گذاری و Thrachea لوله تنفسی یا نای است.دلیل این گذاشتن لوله در نای بیهوشی عمومی بیمار و از حرکت افتادن ماهیچه های تنفسی بیمار است.آن ماسک که خانم سارا از آن سخن رانده به دستگاهی وصل است و بر روی لوله ایکه در نای قرار دارد گذاشته شده و بدین وسیله دستگاه بجای خود مریض کار ماهیچه های تنفسی و در نتیجه تنفس را انجام می دهد.
    بنابراین وقتی من از سارا خانم پرسیدم که منظور شما همان Intubation است آخوند بی سواد خیال کرده اینجا هم چیزی مقدس و معصوم است پریده ناشیانه وسط. چون برای اثبات خرافاتش از حرفهای سارا خانم چیزی دستگیرش نشده بند کرده به اینکه من چرا این سؤال را کرده ام نه یکبار بلکه چندین بار.خب همین افراد هستند که 37 سال بدون هیچگونه تخصصی بجز رواج خرافات و دروغ و بی لیاقتی و گداپروری و روضه خوانی این کشور را به اینجا کشانده اند.آخه سید چند بار باید تو آبروریزی کنی ؟پژوهشهای ذرت و هویج و …را بجای رشد انسانها ناشیانه در سایت می گذاری؟کلمه اندستند و ناشیانه اندرستنگ می نویسی…حالا هم که … جناب سید مدرن شدن دانستن و بفکر و اندیشه است نه با تظاهر .تو وامثال تو اگر مثل بلبل هم انگلیسی حرف بزنید و بنویسید باز هم جز تحجر فکری چیزی ندارید.چون سعی شماها در زیر تسلط خرافات دینی در آوردن هر علمی و زبانی و دانشی است……
    ………………………………………………………

    اینجا هنوز هم سید ول کن نیست و می خواهد معنی ماسک را که من خود برایش توضیح داده ام بمن بیا موزد و کلمه ماسک را هم فعل میداند و هم مصدر!و هنوز پرسش مرا قبیح می داند!وقتی من می گم ارشمیدس ها ما در حوزه علمیه داریم و در تاریخ اسلامی ملیونها ارشمیدس داشته ایم شماها باورتان نمی شود!داشته ایم آقا داشته ایم ّه الله قسم که داشته ایم یکی از اینها هم همین سید بنده الله!

    سید مرتضی
    9:51 ق.ظ / دسامبر 16, 2015
    جناب مزدک من که گفتم :دونت بی انگری ،اینکه کلمه ماسک در لغت هم بمعنای مصدر و پوشاندن و آن چیزی که مایه پوشش است باشد ،پوشش دهنده قبح سوال بیربط شما نیست ،بحث من این نبود که ماسک فقط اسم ذات یا اسم آلت است ،مراجعه به دم دستی ترین دیکسیونرهای انگلیسی معنای لغوی را بدست می دهد ،که ماسک هم فعل است هم مصدر هم اسم ذات ،جناب عاقل ،حرف من این بود که بقرائن حالی و مقامی در گفتگوها توجه کنید که متاسفانه این شم در شما بسیار ضعیف است و منشا خطاهای ناگوار در فهم گزاره های دینی و غیر دینی است ،من گفتم وقتی متخصص بیهوشی می گوید یا تزریق می کنیم یا ماسک به بیمار می زنیم ،عاقل بتناسب نوع بحث باید درک و فهم این را داشته باشد که موضوع بیهوشی غیر از مساله تزریق های متداول ،جز با جهاز و دستگاه تنفسی انسان نمی تواند مرتبط باشد ،و لغت ماسک نیز غیر از معنای لغوی مصدری ،انصراف روشنی به “رخ بند” دارد ،پس اگر کسی حتی پزشک هم نباشد ،باید سلول های مبارک یا نامبارک عقل خویش را بکار بیندازد که در موضوع “بیهوشی” کاربرد کلمه “ماسک” از نوع ارتباط پوششی است مربوط به صورت و دستگاه تنفسی ،و سوال نباید سوال عوامانه ای مثل سوال شما باشد که “خانم….ماسک را برای بیهوشی کجای بیمار می گذارند؟!
    این بحث تمام شد چون مزدک نشان داد که نه به عقل و خرد بهاء می دهد ،و نه اهل پذیرش نقد در گفتگوست و نه از اقرار به خطا برخوردار است .
    دونت بی انگری ما فریند!

    مزدک
    12:08 ب.ظ / دسامبر 16, 2015
    سید مرتضی
    9:36 ق.ظ / دسامبر 15, 2015
    بله خانم سارا برای مزدک که توی بد مخمصه ای افتاده توضیح دهید که حتی دیکشنری های روتین نیز وقتی می گویند:
    Intubation=فرو كردن لوله در حنجره اى براى براى نگاه داشتن …..ديفترى و مانندان
    Tracheal intubation= وابسته به ناى
    آدم عاقل می فهمه که “ماسک” چیزی است مربوط به جهاز تنفسی انسان که در نواحی صورت اوست نه در نواحی جاهای دیگر بدن!………………………………

    هر دم از این باغ بری می رسد……..تازه تر از تازه تری می رسد!

    ایکاش استعداد هالوی بزگوار را که اکنون در زندان جهل و بی خردی و کینه توزی شما آخوندهای بی سواد و پررو و جاهل و کینه توز و ویرانگر می گدازد را داشتم .

    1.جناب سید کلمه روتین برای منظوریکه تو اینجا داری بکار برده نمی شود برو معنی اش را پیدا کن این برای مشق امشبت.

    2.جناب آخوند هر پزشک ابلهی که لوله در حنجره کسیکه دیفتری گرفته بگذارد باعث مرگ بیمار می شود و در کشورهایی که قانون حاکم است نه بلاهت و جهل و آخوند و سایه شوم تقدس و دزدی و پستی و پلاشتی و جان انسانها ارزشی بالاتر از مقدسات و مردگان دارد بلافاصله گواهی پزشکی اش را در هر مرحله ایی که باشد از دست خواهد داد و تازه این کمترین جریمه ایست که می پردازد.
    در بیماری دیفتری گلوی بیمار ورم کرده و بیمار بهمین جهت نمی تواند تنفس کند .اولا نمی شود بعلت سفتی و تورم لوله را گذاشت درثانی خود اینکار باعث انقباض شدید در گلوی بیمار و باعث خفه گی بیمار می شود.چنین بیماری را با بوجود آوردن سوراخی زیر گلویش زیر سیب آدم و از بیرون باعث باز نمودن راه تنفسی اش می شوند تا بتواند نفس بکشد.
    اینهم برای مشق شبهای دیگرت که نام چنین عملی را بیابی.

    3.راستی منظور تو از و مانند آن دیگر چه صیغه ایست؟می شه مثالی بزنی؟نکند اینها را از طب الرضا این نابغه پزشکی و باب علم گرفته ایی. دانش باقر و صادق و علی و محمد هم در همین حد بوده.امروزه یک بچه ایکه 4/5 کلاس درس خوانده باشد برای بزرگان و عالمان دینت تره هم خرد نمی کند تا چه رسد که آنها را عالم و دانشمند …بنامد.

    4.آیا آدم عاقل ماسک تنها همین کاربرد را دارد جهاز تنفسی؟پس ماسکهایی که در کارنوالها و یا جشنها و یا شرایط دیگر بکار برده می شود برای تنفس کردن است؟

    داشتم با خودم فکر میکردم که تو با چه جرئتی وارد حریمی شده ایی که کوچکترین اطلاعی از ان نداری و ناشیانه چنین اظهار نظر … کرده ای.بلافاصله ییاد سالهای اوایل انقلاب و ظهور داعش شیعی در ایران بلا زده خود افتادم.اینو بهتر از هر کسی جناب نوریزاد در این سایت بارها و بارها توصیف کرده.که چگونه جاهلان نا اهل و بی خردان تشنه قدرت برای چمپاتمه زدن بر صریر قدرت و سفره پهن ثروت چگونه به اندازه گیری افراد پرداختند تا بقول کورس ارجمند هر که را که در تخت مخصوص خود ساخته شان جایی نبود یا پا قطع کنند و یا سر در ان جای دهند درست مثل نژاد پرستان که با اندازه گیری جمجمه انسانها آنها را به آریایی و غیره آریایی تقسیم میکردند.باور کنید جنایات شما آخوندها و اسلامیان روی هر جنایتکاری را در تاریخ سفید کرده. من تو و همه آخوندها را برای شناسایی خود به نوشته های جناب نوریزاد بخصوص آنجا که شما آخوندها را توصیف می کند ارجاع می دهم.من بعنوان یک ایرانی واقعا از انسان بودن خودم تنها بهمین دلیل که با شما ها همجنسم (نمی گویم هموطن چون آخوند را وطنی جز شکم و زیر شکم نیست) شرمنده ام .

    ——————–

    جناب سید مرتضی
    جناب مزدک
    لطفا به این کنایه زدن ها و کدورت های کلامی خاتمه بدهید.
    من شده ام رییس مجلس فلان که مدام داد می زند: آقای فلانی اینقدر راه نروید بنشینید. کنایه ها نفرت می آورند دوستان. اگر همدیگر را دوست نداریم، نداشته باشیم. ایرادی نیست. اما تنفر چرا؟
    با احترام
    ……………………………………………………
    هنوز هم بهش می گی جناب سید کلمه روتین برای منظوریکه تو بکار می بری درست نیست حتی من بعنوان مشق شب گفتم برو یاد بگیر ولی سید ول کن نیست و ما را به ندانستن زبان مادریمان متهم می کند!و شروع به اراجیف بافتن !نه سید جان شما شکسته نفسی می فرمایید شما مثل امامان و مقدسین نتان بحرالعلومید و زبان ماهیها تا خزنده گان و درندگان و جوندگان و پرندگان و حشرات و وحی …را میداند.پزشکی و مهندسی … که دیگر علم عوام است!
    …………………………………………………….

    جناب مزدک
    اولا :کلمه “سریر”را به سین می نویسند نه به صاد “صریر”، خوب بود پیش از زبان غیر مادری زبان مادری را پاس می داشتی.

    ثانیا:عباراتی که جلوی آن تعبیرات انگلیسی نقل شد عبارات من نبود و من در حوزه مسائل پزشکی ابراز نظر نکردم و نمی کنم ،این دو عبارت در توضیح آندو لغت، مربوط است به دیکشنری (z dictionary )،پس عبارت اخذ شده از دیکسیونر بود نه عبارت من.

    ثالثا:مقصود ، دخالت و ابراز نظر در حوزه مسائل پزشکی نبود ،بلکه مقصود این بود که حتی دو لغتی را که شما از خانم سارا پرسیدید و اظهار لحیه فرمودید ،در ترجمه دیکشنری های روتین (دیکشنری های غیر تخصصی) هم باز وقتی ترجمه شده ،چیزهایی مربوط به دستگاه تنفسی که در ناحیه صورت انسان قرار دارد! را در ترجمه ذکر کرده است! پس حتی لغات اظهار لحیه ای شما هم مربوط شد به ناحیه صورت انسان نه نواحی دیگر!

    رابعا: مدعای من این نبود که ماسک فقط برای تنفس است بلکه مقصود انصراف لغت ماسک در پوشش صورت بود خصوصا در بحث مربوط به بیهوشی که از کسی معهود نیست که مثلا “لنگ”به او در نواحی پاها بسته باشند تا او بیهوش شود! ، حتی همان مثال ماسک های کارناوالها هم که مطرح کردی ،باز مربوط به چهره شرکت کنندگان در کارناوال است نه نواحی دیگر بدن آنها! من اینجا سنجه عقل را پیش کشیدم که به تناسب حکم و موضوع بحث (موضوع بیهوشی) فرد اگر خردی داشته باشد باید بفهمد که متخصص بیهوشی وقتی می گوید با ماسک بیهوشی را تداوم می بخشیم ،سلول های خاکستری او باید فهم کند که ماسک مورد کاربرد چیزی مربوط به چهره انسان و دستگاه تنفس اوست نه چیزی مثل “لنگ حمام”! یا مثلا چیزی مربوط به کف پای انسان! و موضوع گفتگو بحث دیفتری و چیزهای دیگر نبود.

    خامسا:من که چند بار گفتم که :دونت بی انگری،انسان متمدن و با ادب و فرهنگ ،حتی در یک بحث لغوی نیز تلاش می کند از جا در نرفته و مودبانه سخن خویش بکرسی بنشاند ،در این گفتگو هرکس ناظر آن بود دید که من فقط در موضوع لغوی مورد بحث سخن گفتم و با پرخاشگری و خروج از ادب مخاطب خویش را مورد خطاب قرار ندادم ،بخلاف جناب شما که در هر کامنت الفاظ غیر مودبانه تری بکار بردی که حاکی از این بود که فقط نفرت نسبت بمخاطب خود داری و بتوصیه “دنت بی انگری” او توجه ننمودی ،اینکه یک بحث لغوی متعارف بود و اصرار من برای ادامه بحث روشن شدن این مطلب بود که کامنت گذار مزدک حتی در محدوده یک بحث لغوی در توضیح مراد و مقصود نمی تواند بطور نرمال و متعادل با مخالف خود گفتگوی مودبانه و متمدنانه داشته باشد ،و دائم مخاطب خویش را در یک بحث لغوی به الفاظ زشت و غیر مودبانه ای مثل “بیسواد” ،”جاهل” ،”بی خرد” و….مورد لطف قرار میدهد ،این عیار خوبی است بر اینکه مزدک حتی در یک بحث لغوی وقتی دچار کمبود است پر است از نفرت ،پرخاشگری ،تندی ،عصبیت ،و فقدان منطق تا چه برسد به بحث های مفهومی و مهم ایدئولوژیک ،و بالاخره نمی تواند با اذعان و اقرار به خطا ،متمدنانه اقرار کند که :کاربرد لغت “ماسک” در حوزه مسائل بیهوشی بروشنی دلالت بر این دارد که مراد از “ماسک” همان پوشش متعارف در صورت است که بوسیله آن و با تاثیر گذاری در محدوده دستگاه تنفسی بیمار را بیهوش می کنند . سوال از اینکه :ماسک را در کدام ناحیه از بدن بیمار می گذارند سوالی منطقی نیست.
    این همه حرف من در این بحث لغوی بود ،بدیهی است که سواد و معلومات من در حوزه مسائل دینی است نه مسائل پزشکی و من چیزی در مفهوم مسائل مربوط به پزشکی نگفتم ،و فقط بقرائن موجود در کلام آن خانم و لغت ماسک و توضیح دیکسیونر تمسک کردم ،پس مسائل دیگری را که مطرح کردی همه نامربوط بود و همه ناشی از عصبیت و نفرت شما بود و معنایی جز خروج از اصل بحث و به شانه خاکی زدن نداشت.
    حالا حرف من این است که اگر قدرت و تسلط نفسانی برای اذعان بخطا نداری ،لا اقل اگر پزشک نیستی یا اهل مراجعه به لغت نیستی ،سکوت کن و نسبت بکسی که بهرحال در اینجا بارها با او بحث و گفتگو کرده ای و آنهمه خطای در فهم و برداشت در فهم مسائل دینی در تو دید و یکبار هم بتو نگفت “بی سواد”مودب و انسان باش.
    جناب نوریزاد من فقط بحث مفهومی و لغوی کردم و نسبت به مخاطب خود “بی ادبی” نکردم ،این بحث نیز بپایان رسید و حکایت نفرت و عصبیت این دوست ما همچنان باقیست!
    سپاس از زحمت انعکاس شما
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    و اما درپایان جناب سید هیچ بحثی با تو و امثال تو تا زمانیکه در قدرت هستید و از خرافات و دروغ سلاحی برای سرکوب و درنده خویی و تجاوز به حقوق دیگران و دکان پر منفعت کرده اید تمام شدنی نیست.تنها زمانی چنین بحثهایی با طرفداران چنین طرز تفکری تمام می شود که این دین و خرافات و اعتقادات به حریم خصوصی رانده شوند و از حاکمیت و قدرت انداخته شوند!

    جناب نوریزاد گرامی من عمدا این کامنتها را اوردم که نشان دهم که چنین /////////////////////// مردم را بگروگان گرفته اند.مثل آب خوردن خود می برند و خود می دوزند.راحت از این شاخه به آن شاخه و براحتی دروغ می گویند.یادم می آید که موسوی به احمدی نزاد گفت که ت تو چشم آدم نگاه می کند و را حت دروغ می گوید.این مخصوص فقط احمدی نژاد نیست بلکه تفکر ی رایج در میان این جماعت است. از بردباری و همت و جوانمردی شما دوست ارجمند و سایر دوستان و همه کسانیکه در این سایت وزین نظر می دهند متشکرم.

     
    • می بینید پرویی و دروغگویی را؟من درکجای کامنتهایم پرسیده ام که ماسک را کجای بیمار می گذارند؟آیا به چنین کسانیکه با این وقحاحت دروغ می گویند می شود بقول شان آنهم در باره رویدادها و احادیث … 1400 سال پیش اعتماد کرد؟
      (مزدک)

      اینجا گفتید :
      “خانم سارا ممکنست ماسکهای مخصوص را کمی بیشتر توضیح دهید؟طریقه استفاده از آنها و در کجای بیمار ماسک را می گذارید؟کمی جزیی تر بشکافید متشکرم….”.
      “و در کجای بیمار ماسک را می گذارید؟”
      “و در کجای بیمار ماسک را می گذارید؟”
      “و در کجای بیمار ماسک را می گذارید؟”
      ……………………
      جناب مزدک این عبارت خود شما بود که همین جا هم خودت دوباره نقل کردی!
      جناب کمی چشمان مبارک را باز کن (اوپن یور آیز پلیز!)

       
  20. قرآن ترجمان شهود
    قسمت یازدهم ،
    شهود چیست؟
    گفتیم لازمه شهود بی ذهنی است است. یعنی ذهن می بایست از همه تصورات و قضاوتها ، خاطرات و احساسات خالی شود. در فرهنگ عرفانی می گویند برای درک این حالت و رسیدن به شهود باید آنچه را که عقلانی است کنار گذاشت. این به معنای نفی عقل نیست بلکه دریافت های شهودی در حضور چون و چرا های عقلی که موجب قضاوت ها و خاطرات و در تنیجه تصاویر ذهنی می گردند اعتباری نخواهند داشت چرا که در آنصورت ذهن دخالت کرده و در فرآیند تصویر سازی ، آنچه را که از قبل داشته و ساخته است را بطرز ماهرانه ای به عنوان تجربه ای جدید به سالک می نمایاند. نقش استاد در اینجا تشخیص تصویر درست از ساخته های ذهنی است.
    زمانی که سالک توانائی تخلیه ذهن را پیدا نمود بتدریج دریافت هائی از این عالم میکند. این دریافت ها بشکلهای مختلف و صورت ها و انوار و غیره ظاهر میشوند که در اینجا به آنها نمی پردازیم.
    در ابتدای سلوک بیشتر تجربیات شهودی نشان دهنده نیاز های درونی سالک هستند. به همین دلیل هر سالک تجربیات خاص خود را دارد که با دیگری متفاوت است. این تجربیات که برای استاد بازگو می شوند، استاد در می یابد که روی چه جنبه ای از ضعف های سالک می بایست کار بیشتری صورت بگیرد لذا تمرینات و دستورات لازم را می دهد. در واقع اینها همان چیز هائی هستند که در زبان صوفیه و عرفا به حجاب از آنها یاد می شود بنابراین تجربیات متفاوتی در این مراحل وجود دارد.
    قوانین حاکم بر دنیای درون با دنیای بیرون متفاوت است. آنچه که در دنیای بیرونی عیب بشمار می آید در دنیای درون باید بی قضاوت به آن نگریسته شود . در دنیای درون به این علت که قضاوت ها به کنار می روند هرچه که هست همانی است که هست و سالک اجازه ندارد که در آنچه که می بینید و یا می شنود و… دخالت نماید چراکه در آن صورت فرآیند شهود با دخالت ذهن مختل می گردد و دریافت ها از اعتبار می افتند. مثلا در دنیای بیرون لخت بودن نشانه بی حیائی و بی بند و باری است در حالیکه در دنیای درون لخت بودن نشانه صفا و بی رنگی است.
    در دنیای درون نخستین اموری که تخریب می شوند دنیای اضداد است. سیاهی و سفیدی ، بالا و پائین ، زنی و مردی، فقیر و غنی، زشت و زیبا همگی معنی خود را از دست می دهند. لذت های عالم درون چنان سکر آور است که گاهی دل کندن از آن و بازگشت به حال عادی بسیار سخت است. ولی سالک ناچار است و باید که برای ادامه زندگی و مسئولیت های خود به حالت عادی باز گردد.
    نگویمت همه ساله می پرستی کن-سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش
    در نقطه رهائی که در اثر بی ذهنی و رسیدن در آنی به زمان “حال” که قبلا به آن پرداختیم سالک به جریان حقیقی زندگی میرسد. آنجا که زندگی آغاز می شود. در اینجا به خواننده عزیز که احتمالا این نوشته را یک توهم می خواند توصیه می نمایم که هرگاه ذهن شما رهزنی کرد و شما را به انکار ادعای من کشاند بی درنگ به زمان “حال” بازگردید و به آن بیاندیشید. بطور قطع شما نمی توانید بگوئید که زمان” حال” یک توهم است. پس به این بیاندیشید که زمان حال چیست؟ و چه مدت طول می کشد؟ به چه معنائی است؟
    اینجا جائی است که زندگی آغاز می شود و هر آنچه که شما در پی آن در ورای کهکشانها می گردید همین جاست:
    زمان” حال”
    کشف زمان “حال” در خود با انجام تمرینات میسر است. زمان حال جائی است که شما پی خواهید برد که چه و که هستید و سپس به آن حقیقت کلی راه خواهید یافت. این همان چیزی است که میگوید : ” من عرف نفسه عرف ربه” یعنی هرکسی که خود را شناخت خدای خود را خواهد شناخت.
    از این نقطه که عبور کنید به دنیای دیگری پا خواهید گذاشت و عوالمی را تجربه خواهید کرد که تنها گوشه ای ناچیز از آنرا در اساطیر خوانده اید. بعد از این شما بتدریج به کمک راهنما هائی در همان عوالم مسیر هائی را تجربه خواهید نمود و همانطور که در قرآن اشاره شده سیر آفاق و انفس را انجام خواهید داد. آفاق به معنای عوالم بی شمار دیگر و انفس به معنای موجودات دیگر.
    تکرار میکنم ، خواننده محترم هرگاه مرا متوهم دیدید لطفا به” زمان حال” بازگردید و به آن بیاندیشید. از آن سر سری نگذرید که کلید حل معمای ما همین زمان حال است.
    داستان ملاقات ابوسعید ابوالخیر و ابن سینا را احتمالا در کتاب اسرار التوحید خوانده اید:
    خواجه بوعلي با شيخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با يکديگر بودند و به خلوت سخن مي گفتند که کس ندانست و نيز به نزديک ايشان در نيامد مگر کسي که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بيرون نيامدند،
    بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلي برفت، شاگردان از خواجه بوعلي پرسيدند که شيخ را چگونه يافتي؟ گفت: هر چه من مي دانم ، او مي بيند،
    و متصوفه و مريدان شيخ چون به نزديک شيخ درآمدند، از شيخ سؤال کردند که اي شيخ، بوعلي را چون يافتي؟ گفت: هر چه ما بينيم ، او مي داند.

    (ادامه دارد)

    موفق باشید

     
  21. بر حاشیه کتاب چون نقطه شک بیکار نیم اگر چه در کار نیم -یک سوال از آقای مرتضی – در آموزه های دینی طبق روایت معروفی شخصی به دیدار پیامبر آمد و چون پیامبر هیچ تفاوتی با دیگران از لحاظ لباس نداشت نفهمید کدام یک پیامبر هستند . سوال اینکه پس چرا لباس روحانیون با بقیه مردم متفاوت است؟و بعد از محکومیت خلع لباس شده و تازه می شوند مثل بقیه؟!

     
    • با سلام به نقطه شک گرامی

      اگرچه شک و سوال امر مبارکیست ،اما امیدوارم که هم از نقطه شک به نقطه یقین کوچ کنید و هم همیشه در کار و خلاقیت باشید.

      در مورد سوال شما ابتدا یک توضیحی در مورد آن نکته تاریخی که به آن اشاره کردید می دهم بعد متن سوال و جوابی را که دوست خوب سابقی بنام بردیا در پست “حوض نقاشی” از سایت جناب نوریزاد مطرح کرده بود و با سوال شما تشابه داشت را اینجا باز نشر میکنم ،البته در مورد آن دوست خوب باید عرض کنم که ظاهرا ابتدا در ملبورن استرالیا بود و اینجا مطلب می نوشت و بعد به ایران آمد و بخلاف برخی از افراد متاخر در این سایت که وقتی در منطق و گفتگو دچار کمبود در استدلال می شوند به ادبیات چاله میدانی و کاربرد الفاظ غیر مودبانه رو میاورند ،فرد مودب و در عین حال اهل مطالعه ای بود ،امیدوارم هرجا هست موفق و پایدار باشد.
      در مورد قضیه تاریخی معروف که به آن اشاره می کنید باید عرض کنم که محور و تکیه گاه آن در بیان یکرنگی با اصحاب و ساده زیستی پیامبر ،بر مساله لباس متمرکز نیست برای اینکه لباس متعارف عرب بدوی در آن عرص چیزی جز عمامه و لباس ها و بالاپوش های بلند عربی نبوده است ،آنچه که در این ماجرا مهم و قابل استناد در مورد سیره نبویست ،مساله یکرنگی و تواضع و بدون کبکبه و دبدبه بودن پیامبر در معاشرت با انسانها بوده است ،و اینکه پیامبر جایگاه خاص و ویژه ای در حلقات گفتگو برای خویش ترتیب نداده بود و با بندگان خدا بسادگی گفتگو و معاشرت می کرد ،و نقطه تمایز مکانی شاید بیشتر باز میگشت به روی منبر یا بلندی نشستن در مقام سخنرانی و سخن گفتن رسمی ،بنظر من نکته اخلاقی ویژه در این نقل تاریخی بیشتر روی این متمرکز است که پیامبر خدا همچون سلاطین تاریخ ،آستان و تشریفات و زرق و برق خاصی در رابطه با اصحاب خود نداشت ،از این جهت تازه وارد وقتی به حلقات او و اصحاب وارد می شد اندکی برای تمییز دادن ایشان دچار اشکال میشد ،البته ویژگی های اخلاقی دیگری در تواضع و سادگی پیامبر اسلام (درود خدا بر او) در کتب سیر و سیره نبوی هایی که نوشته اند ذکر کرده اند که می توانید مراجعه کنید ،در این مورد ابوحامد غزالی رساله کوچکی بنام اخلاق نبوی دارد که البته بیشتر آن در کتاب احیاء العلوم ایشان که بعد توسط محدث عالیقدر مرحوم فیض کاشانی تحت عنوان “المحجه البیضاء” تهذیب و تکمیل شده است آمده است و هردو کتاب کتاب مغتنمی است که می توانید به آنها مراجعه کنید.
      یک نکته اساسی دیگر این است که خود “لباس” فی نفسه که از اعراض ظاهری انسان است ،ربطی به شرافت و انسانیت انسانها ندارد ،یعنی خود لباس (هر نوع لباسی چه فاخر و چه حقیر) نه دخلی در بزرگی و شرافت انسان دارد و نه رابطه مستقیمی با حقارت و کاستی طبقاتی انسان دارد ،بلکه لباس ساتر زشتی های انسان و حافظ بدن انسان از سرما و گرماست نه ما به الشرافه انسان ،البته برخی لباس های صنفی نیز ویژگی آن “سمه” و “علامت بودن” آن است نه ما به الشرافه ،و در جوامع مختلف اینگونه لباس های صنفی وجود دارد مثل لباس نظامیان در کشورهای مختلف ،یا لباس پزشکان ،و اصناف دیگر ،که اگر بنای اشکال شما صحیح باشد به همه اینگونه البسه صنفی هم باید وارد شود ،و این مطلب اختصاصی به لباس صنفی روحانیون که ما به التمایز و علامت بر آگاهی در علوم دینی است ندارد.
      اکنون با توجه به این مقدمه ،آن سوال طعن آمیز دوستمان بردیا در پست پیش گفته را باز نشر میکنم که من ضمن بیان همین نکات ،در میانه آن بخشی از یک مقاله تاریخی در زمینه پیشینه لباس روحانیان در ایران را که مورد تصدیق من بود نقل کرده ام:

      ( بردیا
      12:37 ب.ظ / اکتبر 20, 2014
      مهرداد عزیز

      لباس روحانیون نمی تواند لباس پیامبر بوده باشد. همین الآن هم با امکانات فوق العاده تهویه اگر چنین لباسی در عربستان بپوشید از گرما هلاک می شوید چه رسد به زمان پیامبر. شنیده ام که این لباس ترکیبی از عمامه جوکی های هندی و ردای زردشتی است. عمامه سیکهای هندو را دیده ام که به شدت شبیه عمامه روحانیون خودمان است. ردای زرتشتی را نمی دانم!

      شاد باشید

      —————————————————–
      مرتضی
      9:28 ب.ظ / اکتبر 21, 2014
      دوست گرامی جناب بردیا

      با سلام

      مطالبی در مورد لباس رایج روحانیون بیان کردید که دور از نصاب تحقیق و بررسی منطقی بود ،که اجمالا به آن اشاره میکنم:

      1- گفته اید :””لباس روحانیون نمی تواند لباس پیامبر بوده باشد ،همین الآن هم با امکانات فوق العاده تهویه اگر چنین لباسی در عربستان بپوشید از گرما هلاک می شوید چه رسد به زمان پیامبر””.
      (پایان نقل قول)

      اولا مقصود اولی از تعبیر “لباس پیامبر” لزوما تشابه در لباس و پوشاک نیست ،بل آنچه که مراد اصلی از این تعبیر است این است که عالمانی با گذراندن مراحلی از علم و عمل اولا خود را متعهد به پیروی از تعلیمات و سنن پیامبر کرده و ثانیا آموخته های خود از دین و سنت آنحضرت را در زمینه های اعتقادی و اخلاقی و عملی در اختیار دیگرانی که فرصت تامل و تفقه در این زمینه ها ندارند قرار دهند،در حقیقت در لباس پیامبر درآمدن بمعنای در “زی و هیئت و سیره ” پیامبر در آمدن است از طریق کوشش ها و ریاضت های علمی و عملی ،و نه لزوما تشابه تام و تمام در پوشش ظاهری.

      ثانیا: اگر فرضا هم لباس پیامبر بودن بمعنای مشابهت در لباس و پوشاک باشد ،لزومی ندارد که تشابه یا مشابهت از تمام وجوه باشد ،شما میدانید که در بحث های ادبی نیز اگر چیزی به چیزی تشبیه میشود ،در تشبیه یک “وجه شبهی” وجود دارد ،و لازم نیست شباهت من تمام الوجوه باشد ،مثل اینکه اگر گفتیم “زید مثل شیر می ماند” در اینجا مقصود تشبیه شجاعت زید است به شجاعت شیر بیشه ،نه تشبیه او به تمام وجوهی که در شیر بیشه هست ،مثلا لازم نیست زید یال هم داشته باشد تا بتوان او را به شیر بیشه تشبیه کرد.
      در اینجا هم تشبیه به لباس پیامبر لازم نیست تشبیه من تمام الوجوه از لباس پیامبر باشد.زیرا آنچه که مسلم است ودر تاریخ و سیره پیامبر وارد شده این است که ایشان در مواقعی “عمامه” سیاه یا سفید یا قرمز بسر می گذاشته اند مثل اینکه در تاریخ هست که ایشان زمان فتح مکه عمامه مشکی بسر داشته اند یا در ماجرای غدیر نیز عمامه مشکی بسر داشته اند،یا رسم عرب بوده است که لباس بلند یا بالا پوش عربی می پوشیده است،در روایات ما هم سخن از استحباب عمامه بسر گذاشتن هست ،من تعجب کردم از طرز استدلال شما در ادامه عبارت ،گفته اید :””همین الآن هم با امکانات فوق العاده تهویه اگر چنین لباسی در عربستان بپوشید از گرما هلاک می شوید چه رسد به زمان پیامبر””.
      اگر فرض کنیم پوشیدن بالاپوش یا قبا رسم عرب صدر اسلام بوده باشد ،آیا حتما باید قباهایی به همین کلفتی و ضخامت که روحانیون الان می پوشند باشد تا نیاز به تهویه باشد؟!
      خوب متناسب با هوای آن مناطق ،اگر کسی بالاپوش یا قبا بپوشد ،قبایی نازک و سفید می پوشد که قابض و جاذب گرما و آفتاب نباشد،مثل دشداشه هایی که الان هم اعراب در مناطق گرمسیر می پوشند ،دوست گرامی واقعا درک این معنا اینقدر مشکل بود که سخن از “تهویه” بمیان آید؟!
      البته من توضیح دادم که مراد از بلباس پیامبر درآمدن لزوما مشابهت در لباس ظاهری نیست ،بلکه ایمان به سیره و روش آنحضرت و آموختن و عمل به سیره او و تعهد به آموزش تعلیمات او به دیگران مراد است .
      من دیگر به ادامه عبارت جنابعالی نمی پردازم زیرا ادامه عبارت شما و بحث هایی مث جوکی های هند و ردای زرتشتی و… فاقد نکاتی منطقی و درخور استدلال بود و واجد چیزی جز طعنه زدن غرض ورزانه نبود ،می خواهم بگویم ،اگر شما در یک صنفی به افرادی و عملکردهایی هم ایراد دارید این منطقی نیست که کلیت ریخت و هیئت ظاهری همه ان صنف را مورد طعن قرار دهید ،مثلا اگر صنف پلیس در یک جامعه ای نوعی ریخت و لباس ظاهری دارند ،حال اگر شما به گفتار یا عمل گروهی از افراد صنف پلیس ایراد دارید باید بیایید ،لباس آنها یا کلاه آنها یا سردوشی آنها را مورد طعن قرار داده و آنها را به دیگرانی تشبیه کنید؟

      2-به این نکته باید توجه کرد که لباس و زی و هیئت ظاهری وجهی برای تمایز و علامتی برای شناسائی است ،نه اینکه نوع لباس دلیل “تشخص” یا “امتیاز” یا “برتری ذاتی یا عرضی” باشد ،اگر ارتش لباس خاصی دارد بصورت معهود ،این برای “تمایز” است نه برای “امتیاز” ،یعنی پوشیدن لباس ارتشی یا لباس پلیسی یا لباس های اصناف دیگر سبب شرافت ذاتی انسان نیست ،زیرا ارزش انسان نه به لباس ،بل به دانش و معنویت و اخلاق و انسانیت و بالجمله به “علم و عمل” است ،بنابر این فرضا اگر لباس روحانیت حتی اگر دارای ریشه ای دینی و ره آورد شریعتی باشد ،تنها وجه “تمایز و شناسایی” است نه “وجه امتیاز و برتری” ،در واقع این علامت است ،شما تحصیل علم دین می کنید ،و لباس روحانیت می پوشید تا علامت باشد که شما عالم دینی هستید نه عالم علم های دیگر ،مردم نیز در این زمینه به شما مراجعه میکنند ،پس لباس صرفا یک علامت است نه وجه امتیاز و برتری ،همانطور که کسی که لباس پلیس راهنمایی می پوشد این لباس تنها علامت شناسائی اوست و او نباید خود را برتر از دیگران بداند،همانطور که لباس یا زی اجتماعی او نیز نباید مورد تمسخر یا طعن دیگران قرار گیرد.

      3-مطلبی که در فقره دوم عرض شد روی این پیش فرض بود که لباس فعلی روحانیت ،پیشینه مستند به صدر اول تاریخی اسلام داشته باشد ،نیز روی این پیش فرض بود که مقصود از بلباس پیامبر درآمدن مشابهت در لباس باشد،اما بر اساس بررسی های تاریخی و دقیق واقع این است که این دو پیش فرض اصلا واقعیت ندارد ،زیرا معنای بزی و لباس پیامبر در آمدن را توضیح دادم که چیست ،اما از نظر تاریخی تحقیقات نشان میدهد که این سبک لباس روحانیت ،نه نشات گرفته از صدر اسلام ،بلکه از قرن دوم ببعد چنین لباس و هیئتی بوجود آمده است و در حقیقت خاستگاه این تمایز یک خاستگاه تاریخی اجتماعی بوده است ،اگرچه ملاک و معنای در لباس پیامبر بودن این است که در سیره و روش پیامبر باشند و تعلیمات او را بیاموزند و بیاموزانند،خواه در لباس ظاهری فعلی باشند یا نباشند.
      به این گزارش توجه کنید:
      “”بررسى سريع كتب تاريخ نيز به سهولت بر ما آشكار مى ‏گرداند كه در گذشتة حيات بشر، اصناف مختلف اجتماعى – از جمله روحانيان، علما، فقها، قاضيان و خطيبان – در فرق مختلف و اديان گوناگون لباس‏هاى متفاوت داشته ‏اند. گرچه اين لباس‏ها در امتداد تاريخ مرتب تغيير كرده و به شكل‏هاى گوناگون درآمده ‏است. به اين گزارش‏هاى تاريخى توجه كنيد:
      در اواخر قرن دوم قاضيان بايد طويله كه نوعى كلاه بلند (قلنسوه) بود بر سر مى‏گذاشتند و عمامة سياهى نيز به دور آن مى ‏بستند و جامه و عباى سياه مى ‏پوشيدند و طيلسانى بر آن كلاه مى ‏انداختند. طيلسان در ابتدا پارچه ‏اى بود كه بر سر يا بر روى كلاه و به ويژه روى عمامه مى ‏انداختند و ادامة آن تا روى شانه ‏ها و كتف‏ها را نيز مى‏گرفت. كم ‏كم و به مرور زمان بلندتر شد و خود به صورت لباسى درآمد كه تا حدود زانوان ادامه داشت و با وجودى كه آستين نداشت اما روى دست‏ها را تا نيمه مى ‏پوشانيد. اين پوشش مخصوص قضات و به ويژه فقها شد.
      لباس فقها را ابويوسف، قاضى زمان هارون ‏الرشيد ترتيب داده بود. البته كم ‏كم پوشيدن جبة نيمه بلند و گشاد و سبزرنگ كه حاشيه ‏دوزى شده بود در ميان فقها و علما مرسوم شد.
      فلاسفه و اهل حكمت، لباس ويژه ‏اى داشتند كه به «جامه بخارايى» مشهور بود. اين جامه ميان فقيهان و محدثان مرسوم نبود. سخنوران و واعظان نيز به هيأت ويژه‏اى كلاه خمره‏اى بر سر مى ‏نهاده و دستار مى ‏بستند. لباس كاتبان «دراعه» نام داشت. دراعه جامه ‏اى بود داراى آستين‏هاى گشاد كه در آن نوشت‏ افزار و لوازم مورد نياز كتابت را قرار مى‏ دادند.
      اطلاعاتى كه در مورد علماى عصر سامانى در منابع و مآخذ درج شده ‏است قدرى بيشتر و واضح‏تر است. ابوالمظفر محمد بن ابراهيم برغشى وزير سامانيان بعدها كه از كار وزارت كناره گرفت و به كسب علم و معرفت پرداخت (حوالى 400 هجرى) دراعه سپيدى به تن مى‏ كرد. در زمستان دراعه را بر روى ديگر لباس‏هايشان مى ‏پوشيدند و سپس عمامه را بر سر خود مى‏ نهادند. اين لباس تعداد بسيارى از علما و فقها به ويژه در شهرهاى خراسان بود. اينان همچنين معمولاً دستار بزرگى بر سر خود مى‏ گذاردند و تحت ‏الحنك نيز مى ‏انداختند يعنى قسمتى از دنبالة عمامه خود را باز مى‏كردند و از زير چانه مى‏ گذراندند و آن را بر روى شانه و سينة خود رها مى ‏كردند.
      بر اساس نقل تاريخ احمد بن حنبل به دليل امتناع از پوشيدن لباس سياه دوران معتصم و پاى‏فشارى بر حفظ لباس سبز خود مؤاخذه شد. اين موضوع به خوبى نشان از اهميت لباس در نظر آنان دارد.
      نقاشى‏ ها و تصاوير به جاى مانده از ايام گذشته نيز شواهد گويايى از اختلاف لباس اقشار مختلف، ارائه مى ‏دهد.
      تصويرى از كتاب مقامات حريرى عالمى را در مسجد و در بالاى منبر در حال وعظ و پاسخ گفتن به پرسش‏هاى مردم نشان مى‏ دهد وى عمامه خود را طورى بسته كه ادامة عمامه از روى سر به طرف عقب رفته و آويزان است. كتاب آثار الباقية بيرونى نيز عالمى را بالاى منبر و در حال وعظ و تدريس نشان مى‏ دهد عمامة سفيد او نسبتاً بزرگ پيچيده شده ‏است.
      ابن سينا دانشمند نامدار قرن جهارم و پنجم نيز به سبك رايج ميان فقها، لباس روحانيت مى‏ پوشيد و تحت ‏الحنك مى ‏بست.
      اين گزارش‏ها و گزارش‏هاى فراوان ديگرى كه در اسناد تاريخى ثبت شده، به خوبى نشان مى‏دهد كه از ديرزمان در مسئله لباس ميان اصناف مختلف تمايز وجود داشته ‏است و اين امر، اختصاص به عصر حاضر ندارد.
      لباس روحانيت يك نماد است، نمادى از يك صنف و نشانى از يك نهاد كه رسالتى بزرگ بر دوش دارد. اين نهاد براى انجام آن رسالت بايد از بهترين ابزارها بهره گيرد تا روزبه‏روز بر سرعت و كيفيت عمل او افزوده و موفقيت او در پيشبرد اهدافش بيشتر شود. «نماد» يكى از آن ابزارها است، لباس روحانيت يك نماد است و تمام بهره ‏هايى كه از نمادها به دست مى ‏آيد از اين لباس هم انتظار مى ‏رود. اين نماد وابسته به يك ايده و رسالت و فرهنگ است كه با آغاز تاريخ انسان آغاز شده و به سابقة همة پيامبران الهى ديرينه دارد.
      اگر از لباس روحانيت به عنوان لباس پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله و امام صادق ‏عليه السلام ياد مى‏ شود به اين معنى نيست كه رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و امام صادق ‏عليه السلام همين عمامه و عبا و قبا را با سبك امروزين آن در برداشته ‏اند. اين سخن بيان وابستگى اين نماد به اسلام و تشيع است و پيوند آن با نبوت و امامت””.
      (تهیه و تنظیم حسن رضایی)

      این مورد “ابویوسف” شاگرد ابوحنیفه در قرن دوم در زمان حکومت هارون الرشید ،را تاریخ و تذکره نویس برجسته “ابن خلکان” در کتاب “وفیات الاعیان ” خود به این عبارت بیان کرده است :

      “”كان القاضي أبو يوسف المذكور من أهل الكوفة وهو صاحب أبي حنيفة رضي الله عنه كان فقيها عالما حافظا سمع أبا إسحاق الشيباني وسليمان التيمي ويحيى بن سعيد الأنصاري والأعمش وهشام بن عروة وعطاء بن السائب ومحمد بن إسحاق بن يسار وتلك الطبقة وجالس محمد بن عبد الرحمن بن أبي ليلى ثم جالس أبا حنيفة النعمان بن ثابت وكان الغالب عليه مذهب أبي حنيفة وخالفه في مواضع كثيرة روى عنه محمد بن الحسن الشيباني الحنفي وبشر بن الوليد الكندي وعلي بن الجعد وأحمد بن حنبل ويحيى بن معين في آخرين وكان قد سكن بغداد وتولى القضاء بها لثلاثة من الخلفاء المهدي وابنه الهادي ثم هارون الرشيد وكان الرشيد يكرمه ويجله وكان عنده حظيا مكينا وهو أول من دعي بقاضي القضاة ويقال إنه أول من غير لباس العلماء إلى هذه الهيئة التي هم عليها في هذا الزمان وكان ملبوس الناس قبل ذلك شيئا واحدا لا يتميز أحد عن أحد بلباسه””.
      (وفیات الاعیان ج 6 ص 379)

      که چون مفاد کلام او در گزارش تحقیقی پیش گفته آمده بود از ترجمه دوباره آن خودداری میکنم.

      غرضم این بود که مساله لباس روحانیت یک پیشینه تاریخی از قرن دوم ببعد دارد ،و ما نیازی نداریم به اینکه در لباس پیامبر بودن و تبلیغ و ترویج دین او را بعنوان یک وظیفه دینی و آیینی ،به مشابهت تام و تمام در لباس ظاهری تفسیر و تعبیر کنیم ،یا حتما ریشه تاریخی آنرا به صدر اسلام برسانیم ،بلکه این گونه تمایز ظاهری و صنفی که نوعی علامت و مابه الامتیاز است ،پدیده ای اجتماعی با خاستگاهی اجتماعی است که در عین حال ریشه در لزوم شناخت دین و ترویج آن دارد که بلحاظ تقسیمات کاری اجتماعی در یک جامعه و فرهنگ دینی صورت می گیرد،حال اگر ما روی انگیزه هایی سیاسی اجتماعی یا بجهت نقدهایی که به گفتار یا عملکرد افرادی از این صنف داریم ،بنظرم سزاوار نیست ،روی این جنبه ظاهری زوم کرده و به طعنه چیزهایی را در عرصه عمومی ابراز کنیم.

      با احترام)

      موفق باشید

       
      • با همین حرفآ سر مردم رو ۱۴۰۰ ساله گرم کردن. واسه همینه که هی هرکی رو که بجای این حرفها چهار تا سوال اساسی پرسید تکفیرش کردن و یا قلمش رو شکستن، یا زبونش رو بریدن، یا لبهاشو دوختن، و حتی سرش رو بریدن. ایفنشون ساخت امریکا، افتابه شون ساخت چین، ولی موندن که با پای راست وارد مستراح بشن یا با پای چپ.

         
  22. آقای منصور
    جواب دادن به سوالی باید مربوط به آن باشد ، شما سعی کردید که آنرا شخصی کنید و از لابلای جوابهایتان زن ستیزی و خشونت نمایان ااست .
    من به تمامی مردم با هر عقیده و دینی احترام می گذارم ، به عقیده من انسانهایی که دین و عقیده دیگری بر می گزینند باهوشترین و خلاق ترین اند ، و جایشان باید در دانشگاه و نه زندان باشد همانند آقای طاهری.
    من مدتی است راجع به عرفان مطالعه می کنم و به این خاطر نوشتارهای شما توجه ام را جلب کرد ، وگرنه آنقدر وقتم زیاد نیست که بتوانم بسیاری از سوالاتی که برایم مطرح است نیز به دیگران بیان کنم و یا همه را بخوانم .

     
    • فریبا،
      لطفا بگوئید به کدام سوالتان را پاسخ نداده ام؟ فکر می کنم پست قبلی را نخوانده اید. در یک کامنت مجزا جواب داده ام. اگر خوانده اید و قانع نشده اید نکات خود را بگوئید تا توضیح بیشتر بدهم.
      در مورد زن ستیزی هم کاملا اشتباه می کنید و این یک پیش داوری است که اصلا قبول ندارم. بعدها خودتان متوجه خواهید شد.

       
  23. مصلح آبادی اراکی

    با درود . با توجه به اینکه در هر شهر کشور حوزه علمیه ای تشکیل گردیده و تا دِلتان بخواهد برادران و خواهران طلبه تولید میکنند و در شهر مقدس ” قم ” را نمیگویم ، ولی اگر مثلا” در همین شهر شاه عبدالعظیم که بیخ گوش خودمان است ، یک مشت تو سرِ حوزه علمیه اش بزنید ، صد تا آیت الله جلوی شما میریزد . حال میآیند توی این همه آیت الله ، یکی از برادران لاریجان را برای مسندِ قضایی انتخاب میکنند که هر روزه چند تا فحش و دری بری به آمریکا و حقوق بشر آنجا میگوید که مثل اینکه هیچ کاری جز همین یک کار از دست ایشان برنمی آید و صدا سیمان هم هر روزه ایشان را ” اکشن ” خود کرده و مصاحبه های ایشان را پخش میکند و جدیدا” هم ایشان چند روزه برای آب و هوا خوری به شما رفته و صدا و سیمان کشور هم مدام از این رئیس دستگاه قضا مصاحبه و سخنرانی پخش میکند ! برادر نوری زاد من همان ” چاکر مسلکی ” ایشان را که جنابعالی تحلیل فرموده اید ، بهترین نقطه عطف برای تصدی دستگاه قضای ایشان میدانم وگرنه ایشان هیچ هنری دیگری ندارد . به قولی قدیمی ها مگر ایشان تخم طلا و یا تخم ” دو زرده ” کرده بودند که به مسند قوه نشستند ؟

     
  24. اخراج عکاس با عنایت به تصمیمات متخذه!
  25. مصلح
    3:11 ب.ظ / دسامبر 16, 2015
    عليكم السلام كاوه گرامي

    من نمي خواستم برايت جوابي بنويسم چون اهل منطق نيستيدوازمواهب عقل وخرد ودانش استفاده نمي كنيد همانند آن اشخاص دين ستيز، نمي دانم ازاسلام چه ضربه اي خورديداينهمه عليه آن قلم فرسائي مي كنيد.

    چيزي كه باعث شد اين مسوده درجواب شما آيددردفاع ازتوهينهاي ناروائي بود كه به برادرم وپسرعمويم ودوست شفيق ناديده ام ونورچشمانم جناب آقاسيدمرتضي- دام عزه-آواركرديد؛مي باشد.

    من ايشان را سه سال است كه دراين سايت توفيق آشنائي داشته ام وهمه نوشته هايش را مي بينم مگراينكه درسفرباشم ؛وازاين رووجودشريفش را نديده به ايشان ارادت قلبي دارم.

    معظم له ازفاضلان وخردمندان لايق وقابل وزحمت كشيده ودرس خوان ومحققي والا مقام وبااستعدادسرشارحوزه علميه قم هستند؛ مسلط به فقه واصول وفلسفه وعلوم ومعارف ديني مي باشند وباقلم شيوا ومتين ومستدل ومستندمقالاتي درجواب شبه افكنان تابحال داشته اند ودارند.
    ايشان محقق وپژوهشگري توانادرامورمعارف دين هستند ومعاشش ازهمين تحقيق وپژوهشگري مي گذراندبگفته خودشان.ومعاش خود بنده هم ازعوايدكشاورزي موروثي پدرم تامين مي شودكه خودم مي كارم ودرومي كنم.

    من دراين مدت مديد مطلبي ناروا ودروغ وياغش دارويابقول شما مطلبي فريبكارانه درمقالات معظم له نديده ام وهميشه شيوائي قلم ايشان ونوشتارسنجيده ومستندومعقول وامانتداري درنقل قول هاي ايشان اعجاب وتحسين مرابراينگيخته است وبرايشان آفرين هاگفته ام وتحسين نموده ام.

    واين تحسين ها وآفرين ها بقول شما پيپسي بازكردن به همديگرنبوده است.بلكه حقيقتا موردتحسين من بوده است بااين بضاعت مزجاتي كه دارم.

    چندين موردمن ازفحاشي هاي برخي برآشفته شده ام وازايشان خواسته ام كه اين سايت راترك كنيم وشما هاواهل اين سايت را بحال خويشتن بسپاريم وديگرازاين فحاشي هاي نارواي فحاشان نشنويم،ايشان نپذيرفته اند.

    ايشان دانشمندفاضل وبه زبان انگليسي هم مسلط هستند؛ادبيات فارسي ومقاله نگاريش ازشماهاقويتر وبلكه دراوج است؛دانستن زبان انگليسي آياايرادي دارد؟ يافضل است. ديگراينكه شمااوراروستائي معرفي كرديد چنين نيست بلكه ازناف تهران است وبزرگ شده تهران وقم .آني كه روستائي است من دلفكارم كه نمي دانم جورشمارادراينجاتحمل كنم وياجورحاكمان نالايق را؟
    البته هردوبرايم فشارآورودردگون است.

    واگرگاهي من به اينجا سرمي زنم وچيزي مي نويسم فقط براي ديدن نوشتار اين دوست شفيق و عزيز من است كه شوق ديدارآثارش مرا به اينجا مي كشاندوگرنه فحاشي هاي امثال شماها دراينجا رغبتي براي من نگذاشته است.

    واما من دوروز درآن راه پيمائي اعتراضي حضورداشتم وخودم رامعرفي نكردم ومصلحتي هم درمعرفي خودم نديدم؛حال شما هرگونه مي خواهي فكركن وبه مانسبت دروغ بدهيدمهم نيست.اينرا هم عطف به نسبتهاي نارواي سابق شما عطف مي كنيم.

    واما مرا بدون شيله وپيله وصاف وصادق دراين وجيزه ات ستوده ايدازحسن ظن شمامتشكرم اميدوارم كه درباطن خويش هم چنين باشم الله اعلم ببواطن الاشخاص.بااحترام
    مصلح

     
    • دوست و برادر محقق گرامی جناب آقا مصلح سلمه الله عن الحدثان

      سلام علیکم

      من از ابراز محبت ها و ذره پروری های جنابعالی نسبت به این بنده کوچک خدا قدر دانی و تشکر می کنم.
      جناب آقا مصلح بگذارید این دوستمان هرچه می خواهد در باره اینجانب بنویسد ،من از آنروزی که ایشان نوشت که در یک خانواده روحانی یا وابسته به روحانیت بزرگ شده است ،و خصوصا بلحاظ اینکه اظهار کرده بودند که از جانبازان و زجر دیدگان جنگ تحمیلی بوده است ،همیشه تلاش کرده ام روی این دو جهت احترام او را محفوظ دارم ،و تنها به مطالب عقیدتی یا ایراداتی که بنظر او می رسد یا از سایت ها بر می گیرد پاسخ دهم ،نمیدانم چه شده است که مدتیست بحث و مطالب عقیدتی و نقل مطالب از سایت های الحادی را رها کرده و تنها به طعنه زنی و ریشخند و تحقیر اینجانب می پردازد با اینکه من تنها به مطالب او پاسخ گفته ام ،محتملا این پاسخ گوئی ها سبب خشم و ناراحتی ایشان شده است ،در عین حال بدو جهتی که اشاره کردم بنای من بر مقابله بمثل و طعن گویی متقابل نبوده و نیست ،اینها مهم نیست بگذارید راحتی ایشان در این رفتارها و گفتارها باشد ،چیزی که مایه تعجب است این است او در مواردی وکالت دیگران را نیز بعهده گرفته و از دیگران دفاع می کند در حالیکه طرف گفتگوی من (مزدک) ضمن بحث هایی که با من دارد باضعاف مضاعفه توهین و تحقیر نثار من کرده و می کند و وکالت دوستمان کاوه امر بی وجهی است.
      یکی دو نکته هم در اینگونه گفتارهای طعن آمیز او هست که مایه شگفتی من است،جناب آقا مصلح شما تاکنون شنیده اید طلاب علوم دینی کتاب “منجد اللغه” که یکی از کتابهای لغت و تفسیر لغت به لغت عربی است را درس بگیرند یا درس دهند؟!
      من متعجبم که این ایراد یعنی چه؟ همه میدانند که کتاب “منجد اللغه” یا “منجد الطلاب” کتابی است در توضیح لغات که برخی از معاصرین آنرا جمع آوری کرده اند و هرکس در مواقع لزوم برای فهم دقیقتر لغات عربی به آن مراجعه می کند ،و من که سی سال است در حوزه علمیه درس خوانده و تدریس و تحقیق کرده ام هرگز نشنیده ام که کسی کتاب “المنجد” را درس گرفته باشد یا تدریس کرده باشد! البته میدانید که سابقا طلاب کتاب “نصاب الصبیان” را می خواندند لکن آنهم ببوته فراموشی سپرده شده است ،بهرحال به این دوستمان می گویم که من نه منجد تدریس می کنم نه منجد را از کسی فراگرفته ام بلکه در مواقع لزوم در مورد لغات زبان عربی به آن و سایر کتب لغت مراجعه می کنم.
      و نکته دیگر آنکه که غالبا ایشان صحبت از سلام و صلوات طلاب زیر دست من نسبت بمطالبی که اینجا می نویسم می کند! و اینکه مطالب من مطالب فردی نیست بلکه من تایپیست و ویرایشگر و معاونانی دارم!
      به این دوست می گویم :خدا بیامرز ،اینطور نیست ،شما هر تصوری می خواهی داشته باش ،من غالبا در بیرون از منزل در برخی موسسات مشغول کار پژوهشی هستم ،و اوقات نوشتن و بحث و گفتگوی من با دوستان این سایت و جناب نوریزاد مربوط به اوقات استراحت من در منزل است ،برای من خنده دار است که من در یک اتاق کوچک و کنار کتابخانه و نرم افزارها و لپ تاپم روی یک کاناپه نشسته و مطالعه می کنم و بسختی و یکدستی مطالب را تایپ می کنم آنوقت این دوستمان می نویسد :فلانی در میان به به و سلام و صلوات طلاب جوان در حجره نشسته و مطلب می نویسد و آن طلاب جوان برایش هورا می کشند و کف و سوت تحویل می دهند! خدا بیامرزد پدر او را و انصافی هم به او عطا کند تا به هرچه بذهن آمد ترتیب اثر ندهد.
      از زیاده گویی پوزش می خواهم و بار دیگر از جنابعالی و محبت هایتان تشکر می کنم و عرض می کنم ،مهم نیست بگذارید این دوستمان هرچه می خواهد بگوید و راحت نفسانی خویش در آن جوید که از قدیم گفته اند :درب دروازه شهر قابل بستن است لکن جلوی دهان و ظنیات مردم را نمی شود گرفت.
      ملتمس دعا

       
  26. جناب نوریزاد گرامی آخوند خاتمی درست می گویند.لطفا نامه زیبا کلام به آخوند لاریجانی که گفته در 177 اصل قانون اساسی حتی یکبار هم نظارت بر رهبری نیامده را بخوانید. اینو جناب آتش سوار باید بهتر بدانند که چه بر سر چنین اصل مهمی آورده اند.
    در مورد سپاه هم آنچه را شما می گویید غیره ممکنست.سپاه شاخه نظامی و ایدیولوزیکی حکومت است بنابراین حرفی شما می زنید همان براندازی و غیره ممکنست.

     
  27. سید مرتضی
    9:51 ق.ظ / دسامبر 16, 2015
    جناب مزدک من که گفتم :دونت بی انگری ،اینکه کلمه ماسک در لغت هم بمعنای مصدر و پوشاندن و آن چیزی که مایه پوشش است باشد ،پوشش دهنده قبح سوال بیربط شما نیست ،بحث من این نبود که ماسک فقط اسم ذات یا اسم آلت است ،مراجعه به دم دستی ترین دیکسیونرهای انگلیسی معنای لغوی را بدست می دهد ،که ماسک هم فعل است هم مصدر هم اسم ذات ،جناب عاقل ،حرف من این بود که بقرائن حالی و مقامی در گفتگوها توجه کنید که متاسفانه این شم در شما بسیار ضعیف است و منشا خطاهای ناگوار در فهم گزاره های دینی و غیر دینی است ،من گفتم وقتی متخصص بیهوشی می گوید یا تزریق می کنیم یا ماسک به بیمار می زنیم ،عاقل بتناسب نوع بحث باید درک و فهم این را داشته باشد که موضوع بیهوشی غیر از مساله تزریق های متداول ،جز با جهاز و دستگاه تنفسی انسان نمی تواند مرتبط باشد ،و لغت ماسک نیز غیر از معنای لغوی مصدری ،انصراف روشنی به “رخ بند” دارد ،پس اگر کسی حتی پزشک هم نباشد ،باید سلول های مبارک یا نامبارک عقل خویش را بکار بیندازد که در موضوع “بیهوشی” کاربرد کلمه “ماسک” از نوع ارتباط پوششی است مربوط به صورت و دستگاه تنفسی ،و سوال نباید سوال عوامانه ای مثل سوال شما باشد که “خانم….ماسک را برای بیهوشی کجای بیمار می گذارند؟!
    این بحث تمام شد چون مزدک نشان داد که نه به عقل و خرد بهاء می دهد ،و نه اهل پذیرش نقد در گفتگوست و نه از اقرار به خطا برخوردار است .
    دونت بی انگری ما فریند!
    ——————————–
    ——————————–

    بفرما جناب نوری زاد !!! اینهم از دانشمند اسلام پژوه شما !!! حالا شما هی از این ملا جانبداری کن!!! به ادبیاتِ چندش آور و وهن آلودش نگاه کن! اِینهو یه بچه روستاییِ تازه به شهر آمده که کلاس زبان میره !!! و میخواد هر چند کلمه ای که یاد گرفته به رخ بکشد!!!
    [بچه روستاییهای عزیز مرا ببخشند که آنها را با این آخوند جیره بگیر مقایسه میکنم!]

    آیا بمن حق میدهید حکایت آن تازه طلبه ای را تکرار کنم که جلوی آیینه مرتب سینه اش را وجب میکرد و می گفت: “خدایا! سینه ی به این کوچکی! دریا دریا علم! دریا دریا معرفت!”
    طلبه ای که یاد گرفته بود “ضّرّبّ” یعنی زد یک مرد فاعل در زمان گذشته…

    ///////////////////////
    تو ناسلامتی ادعا میکنی دانشمند از نوع اسلام شناس هستی!!! اسلام پژوهی و دانشمندی پیشکش!!! تو آخوندی از عمامه و لباده ات ///////////// این کلمات خارجکی چیه داری مرتب بلغور میکنی !!! آنهم همه را غلط !!! یه موقع ” دونت بی انگری ما فرند ” ! افتاد؟؟؟ (ما فرند نه مای فرند)
    /////////

    این چه ادبیاتِ حال بهم زنیه که سعی میکنی مرتب از اون استفاده کنی؟؟؟ اگه میخای پز روشنفکری هم بدهی پزِ عربی-روشنفکری بده و عربی ن////////! آخه چرا انگلیسی؟؟؟

    همه ی اینها بکنار، آقا مزدک آنهمه در مورد کلمه ماسک توضیح واضحات دادند شما هنوز هم نفهمیدی؟؟؟ تمام پسر عموهای مکرم تان فهمیدند شما نفهمیدید؟؟؟!!

    حتی آقا سید مصلح هم تایید خواهند فرمود که جنابعالی فهمیده اید ولی لجاجت و عناد میفرمایید! میبینی سید جان گفتم که مواظب شیرین شیرین بستنی های این پسر عموی ناخلفت باش!!

    ملاحظه میفرمایید سد مصلح جان!!! عرض نکردم !!! /////////را مشاهده میفرمایید!! تازه به مزدک هم خرده میگیرد:
    “این بحث تمام شد چون مزدک نشان داد که نه به عقل و خرد بهاء می دهد ،و نه اهل پذیرش نقد در گفتگوست و نه از اقرار به خطا برخوردار است”

    یالعجب سد مرتضی یالعجب!!!؟؟؟

     
    • البته کامنت های اخیر شما هم مشحون از ادب و فضل و فرهیختگی است! من در برابر اینهمه ادب و انسانیت و علائم تعجب و هاشورهای نوریزادیه پاسخی برای شما انسان فرهیخته و مودب ندارم ،راستی جناب کاوه ،موجودی انبار کپی پیست ها به انتها رسید که به طعن و طنز نویسی روی آورده ای؟!

       
    • اقای کاوه ی یاوه گومن به عنوان بچه ی روستا تمام لجن پراکنی ها ی شما رو تقدیم خودتان می کنم.بچه های پاک روستا رابه عنوان مثال برای توضیح آدمهای امبل ومنگل و..ذکر می کنی بعد به جای عذر خواهی از این توهین میگی ببخشید که شمارا با فلانی مقایسه کردم.به عنوان بچه شهری چی از ما روستاییها اضافه داری؟فقط چیزی که اضافه داری بی ادبی است.انسانی که ادب نداشته باشه انسان نیست.به قول عطار:اساس راه دین را برادب دان**مقرب از ادب گشتند مردان

      —————–

      سلام روح الله گرامی
      کاش با این کلمات ناسزا گون، جناب کاوه را به با ادب بودن هشدار نمی دادید.
      سپاس که مراعات می فرمایید
      سپاس

      .

       
  28. این سه پا اشتباه نکنم از هزار پا بیشتر پا داره که زیره زمینه.

     
  29. هر کس در این روزها به ایران سفر کند، تمدن اسلامی مورد ادعای آقای خامنه ای و اطرافیان و نزدیکانش را با تمام وجود حس خواهد کرد. تمدنی که در اقتصاد با بی ثباتی، تورم، رکود و انواع فسادهای مالی روبروست. در فرهنگ با سقوط اخلاق و معنویات و در جامعه با انواع بیماری های متعدد اجتماعی. در سیاست با ریا، تندروی، چاپلوسی و حکومت ملوک الطوایفی و در محیط زیست با آلودگی هوا و زمین خواری. حتی در دین هم شاهد دین گریزی و پا گرفتن فرقه های متعدد اسلامی و غیر اسلامی روبرو می شود.

    برای من که هر شش ماه یکبار به ایران سفر میکنم همه آنچه که در بالا برایتان بر شمردم آشکارتر از روز است. از همان بدو ورود به فرودگاه با همه این پدیده ها روبرو می شوید.
    در این آخرین سفرم، وقتی از قسمت گذرنامه و گمرک عبور کردم و داشتم چمدان هایم را در صندوق عقب تاکسی جا میدادم یکنفر به پشتم زد و سلام کرد و گفت “من پلیسم و میخواهم چمدان هایت را ببینم”. کارتی نشان داد که معلوم نبود چه نوع پلیسی است. گذرنامه ام را گرفت و ده بیست تا سوال کرد که اسمت و کارت چیست و چرا آمدی ایران و چرا بارداری و از این حرفها. کار من با خونسردی و نشان دادن سوغاتی ها به او پایان یافت ولی داشتم شاخ در می اوردم که همین سوالات را مگر مامور گذرنامه یا کارکنان گمرک نمیتوانند بپرسند؟ یا وسایل مرا بگردند که پلیس حتما باید در خیابان اینکار را بکند؟ سوار که شدم از راننده تاکسی دلیل را پرسیدم. گفت تعجب نکن. اینجا جمهوری اسلامی است و چون تازگی باندی از کارکنان گمرک و باربرهای گاریچی فرودگاه امام را با قاچاق سنگین لوازم ممنوعه گرفته اند حالا به افراد بی گناهی مثل شما گیر میدهند. گفت مثلا فردی با ده تا پانزده چمدان میامده و باربرها با هماهنگی قبلی با افراد و گمرک این چمدانها را رد میکرده اند و برای هر چمدان چند میلیون میگرفتند.

    در تهران این نوع فسادها تا دلتان بخواهد هست. هشت سال حکومت احمدی نژاد با نظر خامنه ای کشور را از قانون تخلیه کرده است و حتی مردم هم براحتی تن به تخلف های کوچک و بزرگ میدهند.

    وقیح ترین فسادها در قوه قضائیه جاریست. من که برای موضوعی نیاز به وکیل و مراجعه به قوه قضائیه داشتم نیمه راه عطای آن کار را به لقایش بخشیدم. وکلا با وقاحت تمام صحبت از مبالغ کلان، زدوبندهای کلان تر و حتی در صحنه هایی نقش عربده کش ها و شرخر ها هم بازی میکنند تا باصطلاح حق موکلشان را بگیرند. فکر کنید وکیلی به موکلش توصیه کند اگر ما قتل هم بکنیم و بتوانیم به اموالتان برسیم ایرادی ندارد و میشود موضوع را با قضات هماهنگ کرد.

    فساد اسنادی از قدیم در دفترخانه ها رایج بوده ولی این فسادها امروزه با شوخی و خنده انجام میشود و عملا مشروعیت پیدا کرده است. از طرف خود من وکالتی تنظیم شده بود با امضا جعلی که دلیلش را که پرسیدم با مزاح گفتند سخت نگیرید برای تسریع کار ناچار بودیم. خوشبختانه اداره ثبت بسرعت در حال متمرکز کردن معاملات و آنلاین کردن آنهاست که یکی از طرحهای دولت روحانی برای جلوگیری از اینگونه فسادها خصوصا در مبارزه با کلاهبرداریها است اما اگر نظر من را بخواهید، تا ریشه فساد عمیق در قوه قضائیه خشک نشود، تلاش کامپیوتری هم به جائی نمی رسد. شما نمی دانید چه فسادی در قوه قضائیه حاکم است.

    تهران مملو از کارگران حاشیه نشین یا مهاجرهای شهرستانهاست. در رستوران ها و فست فودها، در پیمانکارهای شهرداری، در تعمیرگاهها، در نانوایی ها و قنادیها حضور آنها بوضوح دیده میشوند. آنها اکثر با حداقل حقوق بدون بیمه و مزایای مسکن کار می کنند و در حاشیه های تهران زندگی. کمتر چهارراهی در تهران بوسیله حاشیه نشین ها برای فروش گل یا بادکنک یا تکدی گری قرق نشده است. زندگی مشقت بار این کارگران که اکثرا موقت و بدون پشتوانه است با مخاطرات بسیاری از جمله افتادن بدام اعتیاد روبروست. حداقل حقوق وزارت کار با مزایا به 860 هزار توان میرسد که بسیاری از کارفرماها با انواع و اقسام جریمه ها و تهدیدها همین مبلغ را هم از آنها دریغ میکنند.

    محل مورد علاقه صبح های من دکه های روزنامه فروشی ها بود. دکه ها همه شلوغند ولی بیشتر به فروش سیگار و نوشابه و تنقلات مشغولند تا روزنامه. من که عادت به خرید چند روزنامه دارم در کمتر خانه ای رفتم که روزنامه خریده باشند. دلیلش را هم که میپرسیدم میگفتند ما انلاین خبرها را دنبال میکنم. در حالیکه روزنامه ها واقعا جای خواندن و دنبال کردن دارند و تحلیل های بسیار دقیقی در آنها منتشر میشود. بطور مثال محاکمه زنجانی در نشریات تندروها در حد انتشار ژست های او یا عکسهای مسافرتهایش یا رقص تاجیکیش و طعنه هایش به دادگاه بود ولی مثلا مصاحبه دقیق نعمت احمدی با یکی از نشریات اصلاح طلب در صفحات میانی اش را کسی دقت نکرده که پدیده زنجانی را بعنوان فساد ساختاری در دوران احمدی نژاد معرفی و ثابت و افشاء کرده و از جمله با تاکید به همراهان پشت پرده او به جشن بازداشت زنجانی در ویلای خود وی توسط همین افراد پرده برداشت. رسانه های خبری تنروها بسیار فعال و بر موج های متعدد ساختگی سوار میشوند تا توجه مردم را به مسیرهای انحرافی بکشانند. بطور مثال کانالهای متعدد تلگرام بصورتی باورنکردنی در ایران رشد کرده اند و بطور دائم در حال خبر سازی، انتشار جوک و پخش مسایل انحرافی هستند و شبکه های خبری مثل بی بی سی و رادیو فردا خیلی دیر به این عرصه وارد شدند. سرعت اینترنت و سرعت تغییر سلیقه جوانها در ایران باعث شده بسیاری از شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک با استقبال کمی مواجه شوند. این روزها تلگرام و چرخش اخبار از طریق کانالهای آن حرف اول را در ایران میزند.

    اقتصاد ایران در انحصار شبکه های مالی بانکی است. تاکید دولت روحانی به جمع آوری نسبی صندوق های غیرمجاز قرض الحسنه فقط تلنگری به این شبکه است. انحصارهای مالی بانکها را به طرز عجیبی در راستای اهداف خود قرار داده اند. از طرفی با ایجاد شرکت های وابسته به بانکها سرمایه آنها را به دلالی و تجارت و زمین بازی اختصاص داده اند، از طرفی با گرفتن وامهای کلان توصیه ای عملا آنها را به معظلی برای دولت تبدیل کرده اند. فرض کنید این عوامل شرکتی تحت عنوان بازنشستگان بانکها تاسیس کرده اند و صاحبانش افراد خاصی هستند که کاری با صدها هزار نفر بازنشستگان بانکی هم ندارند ولی با اعمال نفوذ در بانکها به یکی از واردکنندگان و دلالهای اتومبیلهای های خارجی بدل شده اند و عملا مشغول پولشویی هستند. اخبار ورشکستگی دو صندوق قرض الحسنه در مشهد و تهران را در ایام حضورم در ایران خواندم که بیرون آمدن نوک قله فسادهای مالیست.

    شهرداری تهران کاملا در قامت یک حزب سیاسی – فاشیستی عمل میکند. تمامی تبلیغات تندروها توسط شهرداریها در سطح شهر انجام میشود. بنرها و پلاکاردهای تهران روزانه تغییر می کند. نشریه همشهری با ضمایم صد صفحه ای به آرامی در حال پخش نظریات سیاسی شهرداری است. شهرداری بانک شهر را دارد و تمامی عملیات مالیش را بدور از نظارت دولت انجام میدهد. نیروهای ضربتی دارد برای برخورد با متخلفین که سیاهپوش هستند و روزانه با دستفروش ها درگیر میشوند.

    نابسامانی های اجتماعی در شهرهای ایران خیلی عیان تر از آنست که از چشم کسی پنهان بماند. مردم افسره و عصبی هستند و آستانه تحملشان بسیار پایین آمده است. زد و خوردهای خیابانی در تهران عادی است. بیکاری بین تحصیل کرده ها بیداد میکند. به خانه ای نرفتم که یکی دوتا تحصیل کرده در آن نباشد و توانسته باشد کار دایمی پیدا کند. جوانها برای ازدواج انگیزه ای ندارند. بسیاری از بستگان خودم قید ازدواج را زده اند.

    در شهرستانها اوضاع بنوعی دیگر است. تعدد مراکز تصمیم گیری و اعمال فشار نهادهای منسوب به خامنه ای به دولت بوضوح دیده میشود. ستادهای امامان جمعه، مراکز بسیج و سپاه و حراست ادارات و مسولان قوه قضاییه هر کدام ساز خودشان را میزنند و بیشترین نیرو را صرف از کار انداختن دولت و تاخیر در احرای طرحهای دولت روحانی میکنند.

    با همه این وجود زیر پوست شهر مردم در حرکت اند. هنر به مرکز ثقل مهمی برای حرکت مردم تبدیل شده است. از خط و نقاشی و موسیقی گرفته تا سلیقه های متفاوت در عرصه سینما و نمایشگاههای متعدد هنری. همه آنها بسیاری از جوانها را بخود جذب کرده که نویدی است برای پویا بودن جامعه ایران. علاوه بر آن مردم به مسایل سیاسی اشراف کامل دارند. روزی سوار تاکسی بودم و بحث فسادها و محاکمه زنجانی بود. مسافری گفت ما که نمیدانیم کی واقعا کشور را اداره میکند که راننده تاکسی با قاطعیت گفت خوب معلوم است همه این گرفتاریها بدست خود خامنه ایست ولی همیشه از مسئولیت فرار کرده است. مردم ما سر بزنگاهها همیشه عاقلانه تصمیم گرفته اند و فریب تندروها را نمیخورند. خصوصا تجربه 8 ساله احمدی نژاد این ترس را به جان مردم انداخته که حاکم شدن تندروها به معنای جنگ و رویارویی با دنیا خواهد بود.

    در مورد روسیه مخالفت ها علیه روسیه یک ریشه اش در شعارهای سال 88 است که برای مخالفت با خامنه ای که شعار مرگ بر امریکا میداد مردم شعار مرگ بر روسیه میدادند. از طرفی طیف وسیعی از اصلاح طلبها موضعی ضد روسی دارند و پاسدارها را متکی به روسیه میدانند. از جمله عبدالله رمضان زاده که علنا علیه روسیه مطلب مینویسد.

    با دوستان كه نمايشگاهها يا سينما يا أمور هنري را دنبال ميكردم متوجه مي شدم كه هنوز جاي اميدواري باقيست. مردم براي أحيا خودشان به اين أمور اهميت بيشتري ميدادند. ولي نابساماني هاي اجتماعي كه بخش عمده اش در بيكاري و ورشكستگي اقتصادي ناشئ از دوران احمدي نژاد است مردم را کلافه کرده است.

    فشارهاي بيت خامنه اي كه هنوز با بسيج و سپاه، از طريق دستگاههاي عريض و طويل ستادهاي نماز جمعه، از طريق حراست ادارات، از طريق شهرداري تهران و از طريق نيروهاي انتظامي و انواع و اقسام ادارات متعددي كه زير نظر دولت نيست به جامعه فشار مياورد و حتي عمدا كارشكني ميكند در انجام أمور مصوب دولت مشهود است و مردم از آن بی خبر نیستند.

    رهبر حتي در مباحث خرد اداري و اقتصادي هم ميخواهد نظر خودش تحمیل کند و یکی از دلائل نرفتن روحانی به جلسات مجمع مصلحت نظام در اعتراض به همین دخالت هاست.

    کاهش سطح شرکت ایران در جنگ سوریه واقعیت دارد. اوضاع در سوریه و پیرامون آن تا حدی پیچیده و نامشخص و غیر قابل پیش بینی است. نمی توان در باره هیچ چیز و از جمله نقش ایران پیشگویی کرد.

     
    • آقاي دكتر پاي اين توده ايها را به اين سايت باز نكن , مگر غير از خيانت و وطن فروشي و مزدوري

      روسيه چيز ديگري هم از اينها ديده ايد ؟

       
  30. پرویز تناولی یک مجسمه به شکل هیچ فبل از انقلاب ساخته بود که هم اکنون در موزه کاخ نیاوران است. آن هیچ که زمان شاه بود خمینی هم دوباره ساخت. موفع امدن به ایران هم در هواپیما از او پرسیده بودند اخساست چیست گفته بود هیچ.. به این ترتیب نوریزاد میخواهد یک کلمه تازه به هیچ شاه و هیچ خمینی اضافه کند:
    عشق
    منظور زاویه مثبت کار نوریزاد ب است ایشان بجای در غلتیدن در هیچ و پوچ گرایی بر عکس عشق را انتحاب کرده است. خواستم خود از قصه نوریزاد عزیز درس بگیرم. روزی باید نه به هیچ شاه و هیچ خمینی بگوییم و از هیچ به همه چیز برویم این لیاقت را داری

     
  31. سپاه اینجا، اونجا، همه جا
    ابراهيم نبوی(روز آنلاین)
    داستان سپاه آدم را به یاد زبل خان می اندازد، اینجاست، اونجاست و همه جاست، همه کاری هم می کند، یا در واقع جلوی همه کارها را می گیرد. با روزنامه نگاران مخالفت می کند، دیروز سپاه فشار آورد تا روزنامه نگاران زندانی آزاد نشوند، همین دیروز سپاه پلیس اسکی سوار را سازمان داد تا دختران اسکی سوار را در کوهستان های برف پوش کنترل کند. سپاه خودش هم روزنامه دارد.
    روزنامه سپاه همین دیروز نوشت: « جوانان اصلاح طلب به اپوزیسیون غیرمسلح نظام تبدیل شده اند.» همچین حرف زده انگار اپوزیسیون غیرمسلح بد است. حالا فرض کن اپوزیسیون مسلح بود، چکارش می کردی؟ معلوم است که از بینش می برد. فرض کن اصلا اپوزیسیون نبود و خیلی شیک می خواست وارد حکومت بشود و نماینده مجلس بشود. حمیدرضا مقدم یار، مشاور فرمانده سپاه گفته: « تخریب شورای نگهبان برای جلوگیری از رد صلاحیت است» یعنی سپاه در انتخابات هم دخالت می کند.
    بقول ابی هاماشاالله! حالا فرض کن طرف اپوزیسیون نبود و داخل دولت هم رفته بود و در حکومت هم کار می کرد، بهش می گفتند نفوذی، سردار جزایری گفته: « پروژه نفوذ آشکار است.»، یعنی سپاه کار اطلاعاتی هم می کند، اصلا فرض کن طرف اپوزیسیون نبود، در انتخابات هم حضور نداشت، نفوذی هم نبود، در یکی از دستگاهها کار می کرد. سردار جزایری گفته: « اگر دستگاهها به وظیفه خود عمل نکنند، حزب الله به وظیفه خود عمل می کند.» یعنی سپاه وظیفه کنترل و اداره برادران حزب الله را هم دارد.
    سپاه خودش جای قوه قضائیه هم عمل می کند و کسی را که نه مورد شکایت قرار گرفته و نه محکوم شده، مجرم می داند، یدالله جوانی از دفتر سیاسی سپاه گفت: « برخورد نکردن با خاتمی دلیل بر مجرم نبودن وی نیست.» بله، طبیعی است. در جمهوری اسلامی اصل بر مجرم بودن است، حتی اگر عکس آن ثابت شود. سپاه در سیاست خارجی هم دخالت می کند. سردار کوثری ماه قبل گفت: « امنیت مردم فرانسه را به مستشاران ایرانی بسپارید.» سپاه در دیپلماسی هم نظریه ول می کند. نماینده ولی فقیه در سپاه گفت: « آمریکا با مک دونالد باعث فروپاشی شوروی شد.»
    همین سپاه وزارت ارشاد هم هست. نماینده ولی فقیه در سپاه گفت: « روزنامه بستر نفوذ بیگانگان است.» همین سپاه واردات مرغ هم می کند. بابک زنجانی گفت: « من در ارتباط واردات گوشت مرغ با سپاه همکاری داشتم.» حساب و کتاب سپاه با دزدها و کلاهبردارها هم معلوم است. بابک زنجانی گفت: « از سپاه طلبکار بودم به من یک کشتی 103 میلیون دلاری دادند.» و همین سپاه جای وزارت کشور و شورای نگهبان هم عمل می کند. نماینده رهبری در سپاه گفت: « بسیج اجازه ندهد مجلس ششم تکرار شود.» یعنی آدم دلش می خواهد یک ساختمان پیدا کند که متعلق به سپاه نباشد و محکم سرش را به دیوار آن بکوبد.
    شده مثل حزب کمونیست شوروی که هزار تا عضو بلند پایه داشت، یکی را می گذاشتند وزیر تجارت، بعد برش می داشتند و می فرستادند برای رهبری ارکستر موسیقی، بعد می فرستادند می شد رئیس پداگوژی برای تعلیم و تربیت نوجوانان، بعد می فرستادند می شد خلبان، بعد هم اگر فین فین می کردند استالین به سپاه می گفت که فلان فرمانده سپاهی را دستگیر کند و بدهد به دست فلان قاضی سپاهی محاکمه شود و بعد توسط جوخه اعدام سپاه اعدام شود تا بعدا گورکن های سپاه دفنش کنند.
    در کوبا هم یک فیدل وجود داشت، صد تا فیدلو که کوچک تر از فیدل بودند، ولی همان کارها را در اندازه کوچکتر می کردند، بعد هزار تا فیدلینو داشتند که در شهرستانها فیدلی می کردند و ده هزار تا فیدلیتو داشتند که توی خلا هم به یارو می گفتند زود باش بیا بیرون، انقلاب به بن بست رسیده. باز خدا از سر تقصیراتش بگذرد، بالاخره فیدل در زمان عمرش، حالا در حالت آلزایمر یا هوشیاری دست از سر ملت اش برداشت و فعلا در بیمارستان است، یک وقت دیدی فردا رفت لاس و گاس، به جای جی جی سرای کوبا، جی جی سراهای آنجا را اداره کرد.

     
  32. كورس فرهيخته، درود بر شما. پرسشى از شما داشتم.

    در يكى از نوشته هايتان گفته بوديد: اينكه مى گويند “اين نيز بگذرد”، و در دوران حاكميت ستم، پليدى و خفقان، خود را با اين اصل كه بديهى دانسته مى شود تسكين مى دهند، هيچ هم بديهى نيست و “شايد هم نگذرد”.
    به گمانم با اين حساب، بسيارى ديگر از باور هاى تسكين دهنده كه همواره بديهى دانسته مى شده اند هم ممكنست آنچنان هم بديهى نباشند.
    براى نمونه، اين اصول كه همواره شنيده ايم، در كتابها خوانده ايم، در فيلمها ديده ايم و ياد گرفته ايم كه خوبى آخر بر بدى پيروز مى شود، آه مظلوم ظالم را به زير مى كشد، چاه كن هميشه ته چاه است، بار كج به منزل نمى رسد، پايان شب سيه سپيد است، ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را … چندان امان نداد كه شب را سحر كند، سر بيگناه پاى دار مى رود بالاى دار نمى رود، ظلم ناپايدار است، آفتاب همواره پشت ابر نمى ماند، و و ….. واقعاً چقدر بديهى هستند؟
    با ديدن ديرپايى جهل و نيرنگ و ظلم در گذر هزاران سال، و ديدنِ اينكه ” نمى گذرد” در باره باور هاى تسكين بخش ديگر چه بايد گفت؟
    آيا اصل مهم و كليدى “پيروزىِ هميشگى خوبى بر بدى” ، كه از كودكى در داستان ها و فيلم هاى كودكانه آغاز به آموختنش مى كنيم و در بزرگسالى در شعر و ادبيات و هنر به آن خو مى گيريم و آن را بديهى تلقى مى كنيم پايه و اساسى در واقعيت هاى تاريخى هم دارد؟
    آيا تاريخ چنين سنتى دارد؟ آيا اصولاً تاريخ سنت دارد؟ اگرنه، پس پايه و اساس اين باور چيست؟؟

    آيا اين اصل، تنها برخاسته از آمال و آرزوهاى بر آورده نشدهء انسانهاى پاك نهادى نيست كه سرخورده از پيروزى هميشگى قويتر، ظالم تر و نيرنگ بازتر، ايده آلِ ذهن كمال طلبِ خود را در قالب شعر، هنر و ادبيات بر جهان خشن پيرامون خود فرافكنى كرده اند؟
    آيا ريشه اين باور، انسانهايى نيك نفس نيستند كه چون دنيا به رنگ آرزوهايشان در نيامد، ايدهء جهانى ديگر و روز داورى را برآوردند تا اين باور ناكام خود را، اگر در اين دنيا نشد، در آن دنيا به كرسى بنشانند تا هر ستمگرى كه در اين دنياىِ زورمحور كامروا ست، در آن دنياى ديگر كه عدالت محور است به سزاى اعمالش برسد غافل از اينكه باور به دنياى ديگر هم دستاويز نيرنگ ها و پليدى هاى بيش از پيش مى شود؟

    كورس گرامى. انسانهاى اخلاق مدار به دوگانهء خوبى، بدى و تمايز اين دو سخت باور دارند. در اين درياى متلاطم جهل، فساد و تباهى كه همگان را در بر گرفته، اين باور چون وزنه سنگينى آنها را به زير مى كشد. نه مى خواهند آن را رها كنند و در درياى پليدى موج سوارى كنند و نه مى خواهند غرق و نابود شوند، براى نگهداشتن اين باور، نياز به آويختن به ريسمان اميد دارند. ريسمان اميدشان بديهى دانستنِ پيروزىِ نهايىِ خوبى بر بدى است. اما اگر اين اميد واهى باشد راستى بايد به كدام ريسمان آويخت؟؟

    در انتظار پاسخ شما انسان پاك سرشت، خردمند و ژرف نگر، نفسم را با بيم و اميد در سينه حبس كرده ام.
    ……………………..
    آنيتاى ارجمند
    درود بر شما و سپاسگزار از پرسش و نقد شما
    اميدوارم حالتان خوب باشد و در هيچ شرايطى سر به نوميدى نسپريد . و همچنان ما را از نوشته هاى هوشمندانه خود بهره مند كنيد.
    آنيتاى ارجمند :من شما را از راه همين كلماتى مى شناسم كه بسيار بر دل مى نشيند ، اما اين نوشته شما بسيار بر من اثر گذاشت ، نخست به خاطر پرسشى كه نشان از درد توأم با هوشمندى دارد و دو ديگر از آن رو كه درد و فريادهاى ايوب ( در عهد عتيق ) عليه بيدادگرى يهوه را از سه هزاره پيش به وضعيت كنونى ما منتقل كرد. گرچه در سفر ايوب پس از آنهمه فريادهاى اعتراض ايوب يهوه با نمايش قدرت و ارعاب و بازپس دادن داشته هاى ايوب وى را خاموش مى كند ليك از سه هزار سال پيش تاكنون همان بيداد ها هنوز ادامه دارد و خدا نيز پاسخى به انسانيت نداده است . او فقط فريادهاى جانانه و خواندنى ايوب را خاموش كرده است تا صبر او نيز به زبانزدهاى خيالينى كه شما برشمرده ايد افزوده گردد. تذكر انديشمندانه شما باورم را به اين گفته هانا آرنت كه تفكر و وجدان همبسته اند بيش از پيش كرد و همچنين نگره اين انديشمند بزرگ در باره مفهوم تفكرِ وقفِ عمل در كتاب حيات ذهن ( جلد اول ، ترجمه مسعود عليا ). بله ،همين طور است . اشاره من به زبانزد ” اين نيز بگذرد ” از سر پذيرش يا وازنش آن نبود. طنز تلخى در آن است در اشاره به تقديرگرايى ماست در هنگامى كه توانش حركت و تغيير و كنش نداريم يا داريم ليك از بالفعل كردنش در هراسيم . همه كه نوريزاد نمى شوند . مى گويم ” ما” تا خودم را استثنا نكنم .
    قسمت بعدى ريشه ها كه به زودى پيشكش دوستان مى شود متمركز بر اين مضمون است كه تنها خود انسانها هستند كه مى توانند وضعيت اجتماعى و سياسى خود را دگر گون كنند . خود انسان ها هستند كه بايد با همبستگى و تلاش در راه همبستگى جهان بهترى بسازند . در طول تاريخ ستمديدگان به هزار بت و افسون و فانتزى اميد بسته اند تا مگر گره از كار فروبسته شان باز شود . نخست بگويم كه من هيچ موضعى درباره درستى و نادرستى مراجع فرا انسانى ندارم ، نه نفى شان مى كنم. و نه اثباتشان و به فرض كه نفى كنم فردا يكى ديگر اثباتشان مى كند و به فرض كه اثباتشان كنم فردا يكى ديگر نفى شان مى كند . اين را از سر ترس و ملاحظه كارى نمى گويم . حرف من اين است كه تجربه زنده نشان داده است كه انسان جز انسان اميدى ندارد ، و ما همه دوست داشته يا دوست نداشته باشيم در اين جهان و به بيانى دقيق تر در وضعيت انسانى پرتاب شده ايم و به قول هام ، يكى از كاراكترهاى سميويل بكت در نماشنامه ” دست آخر بازى ”(Endgame):” همينه كه هست ، تو روى زمينى و اين چيزيه كه هيچ درمانى نداره” .
    جهانى آكنده از بيداد و آز و ريا و دروغ و فريب كه در آن طوق زرين بر گردن خر است و قوت دانا از خون جگر . اگر فرزند از والدين بپرسد كه چرا مرا به اين خراب آباد آورديد پاسخى مجاب كننده براى وى ندارند مگر فرزند خودش به عهد انسانيت خود پى برده باشد. بسيارى از پدران ما در هواى لحظه اى كه در هوايى آزاد و انسانى نفس بكشند ، عمرفرسودند و عمرشان به لحظه ديدار نرسيد و شايد براى بسيارى ازما نيز فرانرسد . مشكل در كجاست و اصلاً چرا من بايد چنين پرسش هايى بپرسم ؟آيا بايد همچون سعدى شكر كنم كه كفش ندارم چون مردى كه پا ندارد شكر مى كند يا مى بايد همچون داستايفسكى انديشم كه مى گفت :” از کسانی که بدبختی دیگران را دیده و بر حال خود شکر می‌کنند ، حالم به هم مى خورد ” ؟ از آنجا كه نسل جديد نمى تواند از بابت گسستگى از گذشته و دلنگرانى آيندهِ نه چندان اميد بخش خود شاكر باشد ، ايدئولوژى قدرت ترفندى تازه را رو مى كند : شكر مدرنيزه در شمايل نيمه پُربينى.
    واعظان مدرن يا همان روان شناسان سطحىِ تلوزيونى كه خادمان بى جيره و مواجب دستگاه توليد رضايت به سود قدرت اند آن سنت را تجديد و مدرنيزه مى كنند وقتى تو را به ديدن نيمه پر ليوان فرا مى خوانند . هركس هر طور مى خواهد فكر كند .زمانى من از خود مى پرسيدم پس نيمه خالى چه مى شود ؟ از همين رو با جديت و سخت سرى به خود گفتم : تو بايد يكسره و خيره خيره به نيمه خالى چشم دوزى ؛ آن قدر چشم دوزى كه يا چشمت كور شود و جانت درآيد يا سرانجام همچون پاندورا در ته و توى نيمه خالى نقطه اميدى سوسو زند . به قول كافكا” اميد بسيار است اما نه براى ما”. اين گونه اميد براى آنانى است كه متوكل به نيمه پر اند ، براى سرسپردگان نيمه پربينى و دستگاه ايدئولوژيك توليد رضايت براى قدرت ، براى بى دردانى كه احساس خوشبختى مى كنند چون همسايه شان بدبخت است ؛ اما بايد افزود كه اين اميدها ديگر اميد نيستند ، خودفريبى و دلخوشكنك اند . اميد وقتى اميد است كه در نيمه خالى يافت شود . اميد آينده سو ست . تو اگر مدام به نيمه پر بنگرى ، نيمه پر هم كم كم خالى خواهد شد ، پس با لجاجت به نيمه خالى چشم دوز. شما را به يافتن اميد در نيمه خالى فرامى خوانم . سعدى نيز مانند بسيارى از مفاخر فرهنگى ما تناقض گويى بسيار دارد كه علت آن احتمالاً گفتار دوگانه زمانه زير شمشير دامو كلوسِ سانسور نهانى بوده است . سعدى يكجا اين داستان شُكر را مى سازد و جايى ديگر مى گويد:
    سعادت بجز خدمت خلق نيست
    به تسبيح و سجاده و دلق نيست
    انگاراين قدماى ما ،جز معدودى ، طورى حرف زده اند كه نه سيخ بسوزد و نه كباب ، تا هم خدا را داشته باشند و هم دنيا . طورى حرف زده اند كه وقتى روزى به معبد فرهنگى تبديل شوند هر كس بتواند آنها را به مطلوب خود مصادره كند ./ چنان با نيك و بد خو كن كه بعد از مردنت عرفى __ مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند /. سعدى هم بايد باجى به شُكر و شريعت مى داده تا بتواند در جاى ديگر اديسون و پاستور و همه خدمتگذاران خلق را را از عابدان بزرگ بشمرد . البته خوشبخت بوده كه در جمهورى اسلامى نمى زيسته ، ورنه بسيارى از گفته هايش به آيندگان نمى رسيد . اما در اين بيت سعدى نكته اى نهفته است كه دريافتنش چندان نيازى هم به سعدى ندارد . چشم دوزان به نيمه خالى ناگهان يافتم . ناگهان فكرى در ذهنم جرقه زد كه بعداً ديدم ادام فيليپس (Adam Phillipps)، روان شناس بزرگ بريتانيايى در مصاحبه با Jill Choder-Goldman آن را به گونه اى علمى تر بيان كرده است كه شما مى توانيد از جستجوگر گوگل آن را در سايت Psychoanalytic Perspective پيدا كنيد. فيليپس مى گويد ” هدف روان كاوى درمان بيمار نيست بل نشان دادن اين نكته به اشخاص است كه آنها مشكلى ندارند ” و سپس آن جمله هام را به عنوان رهنمودى براى آغاز كار روانكاو مى خواند : تو روى زمينى . [ تو در وضعيت انسانى هستى ]، و اين چيزيه كه هيچ درمانى نداره ” ادام فيليپس در اين مصاحبه بر اساس نكات درخشانى كه حاصل سال ها كار تحقيقى و بالينى است وضعيت بشرى و اصل واقعيت را مبناى رويارويى فرد نوميد يا ناكام با شكستش قرار مى دهد . خانم انيتا : احتمالاً شما انگليسى را خوب مى دانيد و مى توانيد اين مصاحبه را با دقت بخوانيد . اى كاش مجالى براى ترجمه آن بود . از ديد وى ، رويارويى فرد با نوميدى و ناموفقيت در بدترين حالت دفع آن از طريق دفاع از خود يا تسلى بخش هاى ديگرى است كه در فرهنگ ما چنان اپيدميك بوده است كه كم كم بدبختى و نامرادى و مظلوميت فضيلت شده است . تمامى زبانزدهايى كه شما هوشمندانه برشمرده ايد راه هاى دفع و تسلا هستند . فيليپس مى گويد اين راه ها به بقاى شكست و نوميدى كمك مى كنند و اين هم دقيقاً همانى است كه در فرهنگ ما رخ داده است . از همين رو شما مى گوييد اينكه همه چيز مى گذرد امر بديهى نيست و از يك نگر درست هم مى گوييد . شكست و ستم در تاريخ ما هر دم از نو تكرار شده است . اين است كه نقد فرهنگ خودمان به نظر من بايد پيشفرض همه نقدها باشد و من در عجبم كه برخى از دوستان ريشه ها را صرفاً ادبيات و فلسفه مى خوانند و نامربوط به وضعيت اكنونى ما مى دانند . اكنونِ ما همان گذشته ماست كه نگذشته است ، سپرى نشده است ، در رگ و پى حافظه تاريخى و جمعى ما ريشه دوانده است . تا ياد نگيريم كه اين فرهنگ را نقادانه شرحه شرحه كنيم ، تا پويه هاى اين فرهنگ براى ما در حكم معبدهايى است كه همچون كودكان آنها را چون مال ماست بهترين مى گيريم ، تا بر هراس از به پرسش كشيدن گذشته تاريخى و فرهنگى خود چيره نشده ايم و مدام بيم داريم كه مبادا به حريم مقدس آن خدشه و خراشى وارد كنيم به قول شما هيچ چيز نمى گذرد .كمابيش تمامى حكومت ها همين كه ميخ قدرت خود را كوفته اند غارت ثروت ملى و شكنجه و سانسور را تكرار كرده اند. البته كسى كه مى گويد اين نيز بگذرد مقصودش گذر زمان است و من هم گذر زمان را امرى بديهى گرفته ام نه گذر سانسور و شكنجه را . آنچه مهم و تعيين كننده است اين است كه اين گذر زمان نيز يكى از آن دفع كننده هاى تسلى بخش شده كه از قضا به بقاى استبداد و نگذشتن آن كمك كرده است . فيليپس مى گويد :” اگر كسى بتواند كاملاً اقرار كند [ يعنى شكست و نوميدى را به رسميت بشناسد ] اميدكى به درمانش هست ” ارجاع من به روانكاوى كه وسيعاً فلسفه و ادبيات را خوانده است صرفاً براى كمك گيرى از يك مقام بلند پايه علمى است نه قبول بى چون و چراى او . من با الهام از اين روانكاو اكنون مى پرم به آنچه همراستا با برخى از يافته هاى او خود يافته ام : اگر همه رويداد ها زمانمند و تاريخمند باشند پس گذر زمان هر رويدادى را به گذشته مى سپرد و در روان ما به حافظه و خاطره ، هرچند مشابه آن دگر بار تكرار شود . اين امرى است خود پيدا، اما اينكه اين گذر روزگار و در حقيقت زندگى ها و رخداد ها به سوى خير مى رود يا شر ، به سوى كمال مى رود يا نقص ، به سوى عدالت مى رود يا ظلم بحث ديگرى است . و راستش براى خود من هم پرسش است . به قولى همين است كه هست . ما در وضعيت انسانى هستيم و مدام دلنگران آينده ، مدام در آستان امكاناتى كه بايد از ميان آنها برگزنيم و جز سهم كوچكى از اختيار در ميان انبوه كوهوارى از جبرها نيستيم .يافته من اين بود كه در برابر شرارت ها ، انسانيت ما در كاربرد تمامى توانش هاىِ همين سهم است در راه همبستگى با سهم هاى انسان هاى ديگرى كه هدفشان كاهش درد هاى انسانى و شرارت هاى ضد انسانى است ، __ چون چيزهاى ديگر در اختيار ما نيست _ بدون آنكه نتيجه را صرفاً براى خود و حتى خانواده خود و حتى زمان عمر خود بخواهيم ، ناگهان در ژرفاى تيره آن نيمه خالى شعله اميدى كم نور اما راستين را مى يابيم . ديگر مهم نيست كه جهان به سوى شر برود يا خير ، به سوى ويرانى برود يا به سوى زادن و ساختن . مهم نيست كه زندگى معنايى داشته باشد يا سراپا پوچ و عبث باشد ،حتى مهم نيست كه ملحد باشى يا كشيش . در طاعون آلبركامو يك آتئيست و يك كشيش با همين درك از انسانيت براى نجات مردم جانفشانى مى كنند. كامو در اسطوره سيزيف هم همين معنا را مى رساند و در انسان طاغى آن را از نظر فلسفى بسط مى دهد. اين يك خيالپردازى نيست . فقط امرى نادر است و به همين دليل دنيا اين قدر جهنمى است .
    مسئله عادلانه بودن سير تاريخ كه به آن تئوديسه ( مبحث عدل الهى يا توجيه شر ) هم مى گويند بحثى فلسفى است كه كه مثلاً هگل و لايب نيتس از آن دفاع مى كنند و نيچه و بوركهارت آن را رد مى كنند چون هگل و لايب نيتس نقش تصادف در تاريخ و زندگى بشر را به كلى ناديده گرفته اند . نظر من چه اهميتى دارد . من هم مثل شما دور فلك را بر منهج عدل نمى بينم و نمى توانم دست كم در اين مورد به خود دروغ بگويم . اميدهايى كه خلايق ساخته اند همان حكايت دافعه هاى نوميدى و شكست و نيمه پربينى است ، اما خيلى روى آن پاى نمى فشرم . ريسمان راستين ما سهمى است از آزادى و اختيار كه يكى آن را به قول سعدى در راه خدمت به خلق و جاودانه شدن از طريق شركت در نبرد جاودانه نيكان با بدى به كار مى برد و يكى هم در راه ” خوشبختى خود” به بهاى بدبختى ديگران . متفكرانى چون هانا آرنت خوشبختى راستين را در همان دسته نخست مى بينند هرچند از ديد تماشاگر بيرونى چه بسا زندگى هنرمند يا نويسنده يا مبارزى كه به اميد كاستن از رنج هاى انسان ها همه زندگى اش را در كارش غرقه مى كند ،زندگى پرعذابى بنمايد . چه مى شود كه يكى آن مى شود و يكى اين ؟ واقعاً نمى دانم . هانا آرنت مى گويد : تفكرِ وقف عمل . فيليپس مى گويد قبول وضعيت و طبيعت انسانى ، حافظ مى گويد : عشق . كانت مى گويد يافتن سرچشمه قانون اخلاقى در درون در نهايت آزادى ، كاستورياديس كه بارها از او نام برده ام مى گويد : احساس مشاركت و اجتماعيت در جامعه خودسالار يا اگورا . افلاتون و روشنگران سده ١٨ بر تربيت و آموزش تأكيد داشتند ، به راستى چگونه انسانى بدون ترس از فرموده هاى بيرونى – پليس ، دولت ، كتاب مقدس و خدا – و صرفاً از سرچشمه درون خود اخلاقمند و نيكخواه مى شود ؟ اگر نظر من اهميتى داشته باشد تنها مى توانم گفت به دليل اين يافت درونى كه خود همبسته ديگرى است و ديگرى همبسته خود ، پس شر رساندن به ديگرى شر رساندن به خود است در شرايط اجتماعى و اقتصادى عادلانه . حتى اين يافت در شرايط اجتماعى و اقتصادى ناعادلانه در معرض شر قرار مى گيرد و چه بسا آدم اخلاقىِ گرسنه و نيازمند را در معرض شر قرار دهد . به ديگر سخن : اخلاقى و مدنى بودن براى انسان متفكر با انسانى بودن يكى است و نه اينكه بارى رنجبار بر ميل توحش باشد . اميدوارم پاسخگوى پرسش ژرف نگرانه شما بوده باشم . سعدى قرن ها پيش اين درازنفسى امروز ما را چكيده كرده است :
    بنى آدم اعضاى يكديگرند
    كه در آفرينش ز يك گوهرند
    چو عضوى به درد آورد روزگار
    دگر عضوها را نماند قرار
    تو كز محنت ديگران بى غمى
    نشايد كه نامت نهند آدمى
    سعدى تحليل فلسفى نكرده است اما اينكه عارف و عامى در دل به درستى سخنش گواهى مى دهند ، برخلاف آنچه در مورد زبانزدهاى تسلى بخش ياد شده ممكن است صدق كند ، ديگر فرافكنى آمال نيكخواهان نيست بل امرى است واقعى كه هركس با اندك تفكرى آن را مى بيند نه اينكه منطقاً بپذيرد . همه به هم نياز دارند . اين امرى ماوراء الطبيعى نيست . وقتى كه در اين امر واقعى انسان ها از ناايمنى اقتصادى و ترس از تجاوز به آزادى شان ايمن شوند ميل شرارت تا حد زيادى كاسته مى شود چنانكه در كشورهاى اسكانديناوى تا حد زيادى چنين شده است . شما را نمى دانم . اما من سعدى را در اين طور گفته هاى بخردانه مى شناسم . آنجا كه وى از گذرانى بودن امور و سرخويش گرفتن و شكر سخن مى گويد ، اين سعدى نيست كه سخن مى گويد بل گفتار زمانه اوست كه حرف در دهانش مى گذارد .
    پرتوان و استوار باشيد

     
  33. با سلام
    جناب نوریزاد و دوستان گرامی کتاب (( روایتی از زندگی و زمانه آیت الله خامنه ای )) با تیراژ یکصد هزار و قیمت یکصد و چهل هزار تومان وارد بازار کتاب شد.
    جالب اینکه دستور چاپ را ایشان دستور دادند صادر شود و تیراژ و قیمت نشان دهنده عمق اطلاع رهبر از بازار نشر و معیشت ملت است.
    مطالب در مورد دوره آقای موسوی و خاتمی هم که. ………..،،.،،. !!!!!!!!!!!
    آخه شیر علی جان این چیه/////////////

     
  34. با سلام
    جناب نوریزاد تبریک میگویم به خاطر نمایشگاه زیبایی که شروع به کار کرد متاسفانه من که در شهرستانم محروم از این گردهمایی لیکن دلم آنجاست.
    سوالی داشتم جناب نوریزاد به گفته شما قیمت نفت رو به کاهش است و بعلت تحریمها ایران بازارهای فروش را هم از دست داده ولی در مورد گاز ما بالاترین مخازن گاز را در اختیار داریم و اروپایی محتاج به این گاز که در هجوم روسیه به اکراین بعلت وابستگی به گاز روسیه مجبور به چشم پوشی و اتخاذ سیاستی ملایم شد.
    حال چرا ما به جای صنعت بیثمر هسته ای صنعت گاز را فعال پیگیری نمیکنیم و از این برگ برنده برای آشتی با دنیا و حل معضلات اقتصادی در داخل غفلت میکنیم ، قطر با استفاده از همین گاز کشورش را آباد کرد و هر بچه ای در قطر از بدو تولد سود فروش گاز به حسابش واریز میشود.
    چرا آقایان از این نعمت خدادادی جهت رفاه ملت و تحکیم حکومتشان و نفوذ در دنیا استفاده نمیکنند ، گفته شده در سفر آقای پوتین و دیدار با خامنه ای مطرح کرده اند که شما لازم نیست هزینه خط لوله انتقال گاز به اروپا را پرداخت کنید گازتان را در قراردادی بلند مدت به شرکت گاز پروم روسیه بفروشید ما ترتیب انتقال به اروپا را میدهیم ، موافقت با این طرح بزرگترین خیانت به ایران و ایرانی خواهد بود.
    جناب نوریزاد استدعا دارم در نامه هایتان به رهبر این موضوع را مطرح کنید ، چرا باید با این ثروت ملی مردم ایران این همه مشکلات اقتصادی داشته باشند.
    سپاسگزارم

     
  35. سپاس استاد ، امیدوارم برایت مشکلی پیش نیاورند !!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2790 seconds.