سر تیتر خبرها
عشق و دیگر هیچ! ( پنجشنبه مراسم افتتاحیه)

عشق و دیگر هیچ! ( پنجشنبه مراسم افتتاحیه)

دوستی از من پرسید: تو نه نقاشی و نه سیاستمدار، پس چرا آبرویت را خرج کارهایی می کنی که از آنها سر رشته نداری؟ و نتیجه گرفت: نکن از این کارها. اگر نمی گذارند در حرفه ی تخصصی ات کار کنی، برو به روستای پدری ات و ور دستِ پدرت کشاورزی کن. به وی گفتم: در این که من سیاستمدار و اساساً سیاسی نیستم، درست می گویی. نقاش هم نیستم اما تا حدودی، نور و رنگ و کمپوزیسیون ( ترکیب بندی و چینش عناصر) و هارمونیِ رنگ ها ( طیف رنگی) را می شناسم.

و گفتم: شما همه ی فعالیت های مدنیِ مرا حقوق بشری ببین و نه سیاسی. من اگر به رهبر می نویسم: شما باید مسئولیت شکست ها و ضایعات جاری و مسئولیتیِ خویش را بپذیرید، این نه یک سخن سیاسی بل مدنی و حقوقی و اجتماعی و حتی فرهنگی و اسلامی است. ما نه که در این سالها همه چیز را به سیاست و مذهب بند کرده ایم، یک سخن مشفقانه و بدیهی و حقوقی را نیز سیاسی تلقی می کنیم. و حال آنکه سیاست و سیاسی بودن و سیاسی سخن گفتن و نوشتن، یک تخصص است و به تحصیلات خاص و آکادمیک محتاج است. طرف، نشسته بر منبر و برای جماعتی، از نفوذ آمریکا و اسراییل سخن می گوید و تکبیری از مخاطبانِ گیج و منگِ خود می ستاند. از منبر که فرود می آید تصورش بر این است که سیاسی سخن گفته!

به دوستم گفتم: من در بزنگاههای عاطفی و روانی، به نقاشی دخیل می بندم و درون متلاطم خود را با شفاگری اش التیام می بخشم. نقاشی برای من آرامبخش است. نقاشی که می کنم، احساس می کنم در سرزمینی که همه کاره اش سپاه و رهبری است، این یکجا از حضورِ همینجوری شان تهی مانده. که یعنی: این نه سپاه، که منم که باید تکلیف رنگها را روشن کنم. این منم که باید در میان رنگهای جدا جدا پیوستگیِ معقول و مطلوب و چشم نواز و فهیمانه پدید آورم. این منم که باید ناز رنگها را بخرم و بر بوم سپید بنشانم شان و دنیای قشنگی پیشنهاد دهم.

به آن دوست منتقد گفتم: من خود به بی هنریِ خویش معترفم. این را بارها گفته و نوشته ام. منتها من در تابلوهایم، کمندی از رنگها و ایده ها و شوریدگی ها را پرتاب می کنم از سرِ دلدادگی. این کمند، می رود و می رود و گیر می کند به زلف “عشق”. در تابلوهای من چیزی جز عشق نیست. و عشق، تنها آبشاری است که میلیاردها میلیارد مردم، هر چه از آن مصرف کرده اند و مصرف می کنند، فزونی گرفته است و فرو نکاسته. چرا که عشق، برای هر کاسه بدستی هدیه ای دارد. و گفتم: من دست از زلف ” عشق” بر نمی کشم. عشق، تنها پدیده ی هستی – و تنها پدیده ی هستی – است که در باره اش می شود گفت: عشق، و دیگر هیچ! شما حتی نمی توانی بگویی: خدا و دیگر هیچ. چه، یکی ممکن است به خدا باور نداشته باشد. اما همو، مگر می تواند از تماشای یک لبخند زلال و نمکین، هیچ حسی در خود نغلتاند؟ مگر غلتاندن این حس، بدست خودِ اوست؟ این حس، فراتر از خواست وی، دست به ریسمان عشق دارد.

به دوستم گفتم: من آن آدمِ کاسه بدستی هستم که هر روزه از سرِ احتیاج به درِ خانه ی عشق می رود. بعضی ها دق البابی می کنند و چون صدایی نمی شنوند باز می گردند. من اما عشق را به ستوه آورده ام. تقصیر خودش است. می خواست سر نخ همه ی پدیده های هستی را به ذات مبارکش بند نکند. می گویم: آهای آدمها، بنده هم اگر می شوید، بنده ی عشق شوید. عشق را در آسمان و در مقولاتِ بی تعریف و همینجوری نیز مجویید که بعدِ عمری – مثل من – می بینید سرتان کلاه رفته. عشق بر زمین می خرامد.

کافیست بقول سهراب، چشم ها را بشوییم و جور دیگر ببینیم. عاشق که شدید، یکدفعه به خود می نگرید و می بینید: این شمایید که به ترس و درد و نداری و امروز و فردا حکم می رانید. عاشق که شوید، ابر و باد و مه و خورشید و فلک که هیچ، سپاه و بیت رهبری هم حریفتان نمی شوند. که این دو، این روزها فراتر از ابر و باد و همه ی پدیده های هستی، به ما و به خودِ هستی می نگرند.

این که یک رهبر، فراتر از قانون، به مردم بگوید: اینگونه باشید که من می گویم، و گفتِ خود را نیز به خدا منتسب کند، این یعنی جلو افتادن از خودِ خدا. که هر چه خدا و عقل و مردم بگویند: نخیر، درست این نیست که تو می گویی، رهبر یک تنه میخِ بیرقِ ” این منم” ش را وسطِ زندگیِ مردم می کوبد و همه ی دم و دستگاه مملکت را بسیجِ عملی شدنِ باورِ نادرستِ خود می کند. اما نه که آن باور، در گردونه ی معرفت و شعور بشری تعریف نشده، جز ضایعه بر جای نمی نهد. هر چه رهبر می گوید حجاب و نماز و جدایی دختر و پسر و سانتریفیوژ و سوریه و حزب الله و فلسطین، اوضاعِ عقل، به راه خود می خزد.

راستی مگر عشق در قفس می گنجد که بگیرند و بندی اش کنند؟ عشق، نه وزنی دارد و نه رنگ و بویی و نه طعمی. معجزه همینجاست. که تو، همین که عاشق شدی، همه ی رنگها و بوها و طعم ها را به کُرنش وا می داری. همه ی مردم در میدان کارزار، سپر و کلاهخود و زره می پوشند تا گزندی نبینند، عاشق اما همه را می دَرَد تا همه ی هستی را به خلوص خود شاهد بگیرد. به آن دوستم گفتم: من همه ی بضاعت نداشته ام را به پیشگاه عشق تقدیم کرده ام. و این، شاید در تابلوهای همینجوری ام تماشایی باشد. و این که: به خط خطی های یک کودک، باید کودک شد و نمره داد. به تابلوهای من اگر عاشقانه بنگری حتماً ردی از عشق در آن می بینی.

افتتاحیه ی عاشقانه های نوری زاد: پنجشنه ساعت پنج تا هشت عصر
نشانی: خیابان کارگر، بالاتر از میدان انقلاب، بالاتر از خیابان نصرت، کوچه عبدی نژاد، پلاک 18، طبقه 2 !
telegram.me/MohammadNoorizad
https://www.facebook.com/m.nourizad
www.nurizad.info

محمد نوری زاد
بیست و چهارم آذر نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

83 نظر

  1. دروغ

    روز و شب می‌بارد از هر سوی سیل‌آسا دروغ
    بر تو و بر من دروغ و بر شما و ما دروغ
    این دروغ و آن دروغ و آن دروغ و این دروغ
    این طرف یا آن طرف، اینجا دروغ، آنجا دروغ
    زیر یا بالا چه فرقی می‌کند، بالا و زیر
    هم از این پایین دروغ و هم از آن بالا دروغ
    نه یکی دو تّا، نه ده تا بیست تا پنجاه تا
    صبح و شب سهمیه دارد هر کسی صد‌ها دروغ
    روز خانم با دروغش پیش برده کار خویش
    در عوض تحویل می‌گیرد شب از آقا دروغ
    مثل هر کار بد دیگر که تکراری شود
    اولش باشد قبیح و آخرش زیبا دروغ
    بچه‌ها از بچگی درس دروغ آموختن
    از برادر، خواهر و از مادر و بابا دروغ
    زنگ درس راستی در مدرسه تعطیل شد
    در دبستان و دبیرستان و دانشگاه دروغ
    چون که در تاریخ خوانده هی دروغ اندر دروغ
    در نتیجه می‌نویسد متن انشا را دروغ
    آنچه را چشمت ندید اما برایت گفته‌اند
    شک کن و با خود بگو گوشم شنید، اما دروغ
    هر چه می‌گویند: از قول مقامات شریف
    روزنامه جای خود دارد، صدا سیما دروغ
    آنچه را دیروز گفتندش، کنون تکذیب شد
    پس بدان اخبار امروزی شود فردا، دروغ
    شیخ گفت: آن کس دروغی گفت، دشمن با خداست
    این زمان – استغفر الله – شیخ سر تا پا دروغ
    ملت مظلوم ما تا چند باید بشنوند
    از منِ شاعر دروغ و از توی ملا، دروغ
    در شبی سرد از سر تنهایی‌اش هالو سرود
    کنج زندان این غزل را که ردیفش با دروغ

    آذر ماه ۹۴ زندان رجایی شهر – محمدرضاعالی پیام (هالو)

     
  2. رئیس سازمان بسیج: ۲۵۰۰ گردان بسیجی آماده شهادتند.
    ۱- راه واز جاده دراز، راه بیفتن برن عراق و سوریه.
    ۲- خالی بندی. حتی بسیجیها هم بریدن، اگه نبرده بودن که از افغانستان و پاکستان اجیر نمیکردن و نمیبردن واسه جنگ تو سوریه.

     
  3. همه اونهایی که این بلای حکومت اسلامی رو برآی ما آوردن این روزهآ هی سر و کله میزنن که ای ملت بشتابید برای رای دادن به ماها که غفلت موجب پشیمانیست. نوه سر دسته شون رو علم میکنن، هی پیغام و پسغام میدن که بزارین ما بیاییم که ما بهتر میتونیم شیره به سر ملت بمالیم. دریغ از یه کلمه که برنامشون چیه اگه رای ما رو گرفتن. هی لیست لیست میزنن. ما لیست میخواهیم چه بکنیم، با لیست و لیست بازی میخوان شامورتی بازیشون رو ادامه بدن. حاجی، اگه راست میگی برنامت چیه؟ چه گلی میخوای به سر ما بزنی که توی این ۳۷-۳۸ سال نزدی؟ تحقیر یه ملت یعنی همین کارا.

     
  4. مردی از پس فردا

    باسلام آقای نوری زاد.ممنون که جواب دادید.

     
  5. اسلام و خشونت ذاتى آن در دوران ما، ف. م. سخن*
    همان طور كه در مطلب پيشین گفتيم، دخالت هاى سياسى و منفعت طلبانه ى غرب در كشورهاى مسلمان، مردم اين كشورها را از نظر ذهنى در مقابل غربى ها قرار داد. حتى مهاجرت داوطلبانه يا ناگزير برخى مسلمانان متفكر به كشورهاى غربى، شك و دو دلى آن ها را نسبت به سياست هاى غرب تغيير نداد و در بعضى مواقع حتى آن را بيشتر كرد. غلبه ى سياست هاى غرب بر كشورهاى مسلمان ابتدا از طريق حكومت ها و دولت هاى وابسته به غرب صورت مى گرفت، ولى اين تنها راه نفوذ نبود. همراه با سياست، مدرنيسم نيز در تمام عرصه ها وارد كشورهاى مسلمان مى شد كه به دليل نو و مترقى بودن، اذهان جوان را به خود جلب مى كرد. بخش عمده ى روحانيت مسلمان، بيش از آن كه با دخالت هاى سياسى غرب مخالف باشد، با نفوذ فرهنگ مدرن در تمام شئون اجتماعى مخالف بود. براى يك مقام دينى، ديدن دخترهايى با دامن كوتاه، به مراتب دردناك تر و فاجعه انگيزتر از مشاهده ى فروش ثروت هاى ملى كشور به ثمن بخس بود.

    ———————————–
    ادامه ی این مطلب را از اینجا بخوانید:

    * به نقل از گویا نیوز http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/206049.php

     
  6. وقتی چند میلیون مهاجر عراقی و افغانی که از جنگ و جهاد با اشغالگران مملکتشان در رفته اند و کشور را به کفار شوروی و بعد امریکا واگذار کرده اند در منابع و امکانات ایران شریک هستند چرا به مردم غیرتمند یمن و لبنان و فلسطین و غزه و بحرین و … کمک نکنیم؟!

     
  7. *چرا رژیم جمهوری اسلامی قابلیت اصلاح ندارد؟
    یاشار پارسا

    برای فعالیت سیاسی، ابتدا باید راه و روش خود را مشخص کنیم و این انتخاب باید آگاهانه باشد. از این رو لازم است تا به دقت بررسی شود که آیا این رژیم قابلیت اصلاح را دارد؟ برای پاسخ به این سوال، لازم است تا نگرش این رژیم مورد بررسی واقع شود.

    این سوال ساده و بنیادینی است که هر کنشگر سیاسی می بایست از خود بپرسد. آیا باید برای تغییر شرایط و بهبود وضع اسفناک کنونی کشورمان، برای اصلاح این رژیم تلاش کنیم و یا اینکه تلاش خود را معطوف به سرنگونی رژیم نماییم؟

    برای پاسخ به این سوال، می بایست به سراغ جهانبینی سران رژیم رفت، و به این پرسش پاسخ داد که براستی، نگاه آنها به دنیای اطراف و شهروندان ایرانی چگونه است؟!
    ———————————-
    ادامه در:
    *به نقل از خودنویس https://khodnevis.org/article/66107

     
  8. *خروج از اصلاح‌طلبی؛ ورود به تحریم انتصابات
    ۲۵/آذر/۱۳۹۴ محمود دلخواسته

    انتصاباتِ دیگری در رژیمِ جمهوری اسلامی در راه است، و بر این اساس بسیاری از مخالفانِ این رژیم که خواهانِ برقراریِ دموکراسی در ایران هستند فریادِ «تحریمِ انتخابات» سرداده‌اند. با این وجود، به نظرِ نگارنده تحریمِ انتخاباتْ تنها تحریمِ «معلول» است. آن چیزی که باید در درجه‌ی اول به عنوانِ «علتِ» این معلول مورد بررسی، نقد، و در نهایت «تحریم» قرار گیرد گفتمانِ اصلاح‌طلبی می‌باشد.

    اگر گفتمانِ اصلاح‌طلبیِ در باورها و اذهان کم‌رنگ شود، مصداقِ «چون‌که صد آید نود هم پیشِ ماست» می‌شود؛ چرا که به‌ گونه‌ای منطقی، فردی که از چاله‌ی این گفتمانِ معیوب با چرخه‌ی باطلش خارج شده، اول کاری که خواهد کرد عدمِ شرکت در «انتخابات»ی خواهد بود که «رای دادن» در آن قبل از هر چیز رای دادن به «صغیر» و «ایتام» و «حقیر» بودنِ خود است.

    —————————-
    ادامه در:

    *به نقل از تحلیل روز http://www.tahlilrooz.net/?p=5490

     
  9. صالحی: پرونده هسته‌ای ایران برای همیشه بسته می‌شود.
    ترجمه: ما دیگه از این شکرها نمیخوریم.

     
  10. مردی ازپس فردا

    سوال من این بود آقای نوری زاد:
    آقای نوری زاد عزیز سوالی دارم که امیدوارم جواب بدید.شماشاید بهترازهرکسی میدونین که بنا به دلایلی کشورایران هرگز نباید شاهد نظامی سکولارودمکرات باشه.هرگز.این تصمیم نه درتهران بلکه در خارج ازایران توسط کشورهای قدرتمند گرفته شده.پس چراشمابرای مبارزه اصراردارید؟چراسعی نمیکنید به نحوی خود وخانواده خودتون رو ازاون جهنم بیرون بکشید؟
    ایران جهنمیه که شیطان براون حکومت میکنه.چرا؟چراموندید؟باورکنیدیک روز زندگی کردن درآرامش هم یک روزه.نگیدکه پاسپورتتون رو گرفتن.راحت میتونین غیرقانونی ازاونجابیاید بیرون.فقط بگید چرا؟

    —————-

    درود دوست گرامی
    نوری زاد در اینجا یعنی در ایران دارای یک معنی مختصر است. همین نوری زاد در خارج از کشور بی معناست چرا که حرفی برای گفتن ندارد. روی سخن من به عزیزانی نیست که به هر علت – و حتماً درست – از کشورشان دل کنده اند. بل خودم اینگونه ام که در خارج از کشور حضور خود را بی معنا می دانم.
    با احترام

    .

     
    • بنظرم تاثیری که اقای نوری زاد در داخل کشور میتونه داشته باشه در خارج از کشور نمی تونه

      بازهم بنظرم چاره کار فقط عوض شدن رژیم نیست مشکل اصلی نگرش عموم مردمی ست که طیقه خیلیییی متوسط مذهبی و یا شاید اکثر روستاییان عزیز ما نسیت به رژیم دینی دارن

      تا زمانیکه همه مردم ما به یک اگاهی و درک درست از جدایی دین از سیاست نرسن همین اش و همین کاسه

      رژیم خامنه ای هم که بره خیلی اتفاق بزرگی بخواد بیافته اینه که سپاه و سرداران بی مغزش اداره امور کشور بطور رسمی و علنی بدست میگیرن تا وقتی مردم بخوان دین یه جای قانون حکومت کنه

       
  11. روزانلاین
    کشته شدن یکی دیگراز فرماندهان ارشد سپاه در سوریه

    منابع خبری جمهوری اسلامی ، روز دوشنبه ۱۴ دسامبر از کشته شدن یکی از فرماندهان سپاه پاسداران در سوریه خبر دادند.

    به گزارش خبرگزاری میزان، سردار حسین فدایی از فرماندهان ایرانی ارشد لشکر «فاطمیون» در جبهه حلب کشته شده است.

     
  12. سلام دوستان
    شما اگر بجای من بودید با این مطلب نیمای ایرانی گرامی چه می کردید؟ آن را توهین به قرآن تلقی می کردید و حذف می فرمودید؟ مرا گمانی و اراده ای دیگر است. با خدا هم می شود شوخی کرد. بدون این که توهینی در کار باشد. اطمینان دارم خدا از این مزاح نمکین نیما لذت می برد.
    محمد نوری زاد

    ——————————–

    با درود به نوری زاد عزیز و خستگی ناپذیر

    دیدم بازار تفسیر قرآن خیلی گرمه و هنرمندان مفسر از اونجایی که کل بدبختی و مشکلات کشور به همین موضوع بنده اقدام به انواع تفسیر ها اعم از تفسیر عرفانی و عقلانی و هندسی و حلقوی و… کردن و کفار و ملحدین رو به حیرت وا داشتن, بنابراین تصمیم گرفتم که با یه مثال نحوه و روش تفسیر رو به ملت آمورش بدم تا خودشون بتونن هرچیزی از جمله قرآن رو تفسیر کنن و انقدر مزاحم دانشمندان اسلامی نشن!

    و اما
    سوره مبارکه قلقلیّه:

    یه توپ دارم قلقلیه ۞ سرخ و سفید و آبیه ۞ می زنم زمین هوا می ره ۞ نمی دونی تا کجا می ره ۞ من این توپو نداشتم ۞ مشقامو خوب نوشتم ۞ بابام بهم پری داد ۞ یه توپ قلقلی داد ۞

    تفسیر:

    «یه توپ دارم قلقلیه»

    در این آیه شریفه خداوند به موضوع بیگ بنگ و انبساط جهان اشاره دارد، چرا که وقتی می فرماید «توپ قلقلیه» مشخصا منظورش توپ ورزشی نیست، چرا که همگان می دانند که توپ های ورزشی قلقلی هستند، بلکه منظور از توپ، توپ نظامی است که انفجار می کند و انفجار یعنی همان بنگِ بیگ بنگ.
    اما چرا این انفجار همان بیگ بنگ است و انفجار های عادی دیگر نیست؟ برای این که خداوند در ابتدا می فرماید «یه توپ». یعنی این انفجار یگانه بوده و تکرار نشدنی است و واضح است که تنها انفجاری در جهان که تکرار نشدنی است همان بیگ بنگ است.
    اما با وجود این که واضح است منظور از توپ همان بیگ بنگ است، خداوند پس از آن می فرماید «قلقلیه». امروزه می دانیم که دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که جهان در حال انبساط است، مانند بادکنکی که در حال باد شدن است و واضح است که این انبساط در همه جهات یکسان است، پس عبارت «قلقلیه» به خوبی نشان می دهد که خداوند به انبساط جهان پس از بیگ بنگ اشاره فرموده اند.

    «سرخ و سفید و آبیه»

    در این آیه نیز خداوند به نظریه نسبیت اشاره می کند بدین ترتیب که دانشمندان امروزه از تلسکوپ هایی برای رصد ستارگان دور دست استفاده می کنند که طیف ها را از هم جدا می کنند و از این را می توانند به ماهیت عناصر تشکیل دهنده ستارگان آگاهی پیدا کنند و همچنین بفهمند که این ستاره ها در چه جهتی در حال حرکت هستند. یعنی به زمین نزدیک می شوند یا از آن دور می شوند. در هر کدام از این ها نوری که از ستاره بیرون می آید و به تلسکوپ می رسد فرق می کند و ممکن است سرخ یا آبی یا سفید باشد و همه این ها نشان می دهند که E=MC2.

    «می زنم زمین هوا می ره»

    در این آیه شریفه خداوند قادر متعال به مسایل متعددی مانند قانون عمل و عکس العمل، جاذبه و ماهیت کوانتومی آن و وابستگی جرم و جاذبه
    the universal gravitational constant = 6.67 x 10-11 N m2 kg-2، وجود ماده و ضد ماده، سیاهچاله های فضایی و .. اشاره می فرمایند.
    دانشمندان در قدیم فکر می کردند که زمین مرکز عالم است و همه عالم به دور زمین می چرخد، اما خداوند حکیم در این آیه خط بطلانی به این نظریه نادرست می کشد و به وضوح می گوید «هوا می ره».
    اگر زمین مرکز عالم بود، نباید آن توپ بعد از زمین زدن به هوا برود، بلکه باید روی زمین بماند، اما به خاطر وجود جاذبه در اجرام دیگر و علی الخصوص جاذبه سیاهچاله های فضایی، آن توپ دوباره به هوا می رود که این برای مردم آن روزگار خرق عادت بوده و مردم به خاطر همین آیه بسیار به پیغمبر اکرم ایراد می گرفته اند و امروز ما می فهمیم که چگونه باری تعالی گوشه هایی از دانش بیکرانش را در کلامی ساده به ما رسانده است.

    «نمی دونی تا کجا می ره»

    این آیه دلالت بر همان آیه شریفه «انتم لا تفهمون» دارد و می فرماید که بشر هرچند هم در دانش پیش برود باز هم چون ذره ای در برابر کهکشان دانش الهی است و از این روست که همواره نیازمند هدایت الهی است.
    برخی مفسرین این آیه را نشانه ای برای حقانیت مذهب والای شیعه و دلیلی برای انتظار به ظهور صاحب الزمان (عج) نموده اند، چرا که وابستگی ابدی بشر به ارتباط به خزانه علم الهی تنها با وجود یک منجی غایب ممکن خواهد بود.
    برخی دیگر از مفسرین این آیه شریفه را اشاره دیگری به نظریه نسبیت و نیز ماهیت کوانتومی- ذره ای نور می دانند و آن را دلیلی بر تاثیر پذیری نور از میدان های جاذبه مجاور می دانند چرا که اگر نور تا بی نهایت به خط مستقیم می رفت، خداوند نمی فرمود «نمی دونی تا کجا می ره» چرا که در آن صورت می شد پیش بینی کرد که تا کجا می ره.

    «من این توپو نداشتم»

    در این آیه شریفه هم خداوند به آفرینش جهان اشاره می فرمایند و نیز اشاره به بیگ بنگ می فرمایند که در آیات پیشین اشاره کردیم.

    «مشقامو خوب نوشتم ۞ بابام بهم پری داد ۞ یه توپ قلقلی داد»

    در این آیات حضرت حق بشر را به انجام فرایض و تکالیف الهی می خواند و به او وعده می دهد که در صورت پیروی از فرامین الهی با او پاداشی مناسب عطا خواهد فرمود.
    کلمه «بابا» اشاره به یکی از اسماء جلاله باری تعالی دارد و وجه تسمیه آن هم این است که خداوند متعال پدر تمامی ابناء بشر هستند چرا که مادر همه ایشان را گ…ده اند.
    مفسرین درباره کلمه «پری» نظرات مختلفی ارائه کرده اند. برخی آن را برگرفته از کلمه «پرایز» لاتین می دانند که تغلیب شده و به این شکل در آمده که این نظر صحیح به نظر نمی رسد. برخی دیگر معتقدند منظور از این کلمه همان حوری بهشتی است که به مسلمانان وعده داده شده است که این نظر با توجه به کلمه «قلقلی» در آیه آخر اقوی است.

     
    • ممنون از سعه صدر شما نوری زاد عزیز. البته این توضیح رو بدم که این کامنت شوخی با خدا نبود حتی شوخی با قرآن هم نبود بلکه شوخی با “مفسرین” بود 🙂
      موفق باشین

       
    • سلام جناب نو ری زاد. فرمودید اگر شما بودید به این نوشته ی نیما چه می کردید. بنده اعتقاد دارم این نوشته چه توهین باشد چه نباشد در شأن سایت حضرتعالی نبود. چون سخیف و دون ادب و و دور از حفظ حرمتهایی بود که رعایت شان بر هر گبر و کافر و مجوس و زندیق و گاوپرستی هم واجب است. با اطمینان خدمتتان عرض می کنم شما اگر روزی در محافل رسانه ای دنیای آزاد هم که حضور داشته باشید به ظن قریب به یقین این مثلا “شوخی” با یک امر مقدس را از شما قبول نمی کنند.

       
  13. ببینید آخوند چگونه از جهالت مردم سؤاستفاده می کند.تا جاهل در دنیا هست دین و مقدسات نیز وجود خواهد داشت.

    گرفتن آب دهن از آیت الله سیستانی به عنوان تبرک و شفای مریضی

    https://vid.me/Cq9L

    ——————————-

    درود مزدک گرامی
    من این فیلم ارسالی شما را دیدم. این آخوند اخ تفی آقای سیستانی نیست. اما هر که هست، هم خودش هم مردمی که در اطرافش ازدحام کرده اند و در نوبت تف ایستاده اند، گله ای پریشان و چرب و نرم اند که با این کارشان، به همه ی هستی و کائنات و دنیای فهم توهین می کنند.
    با احترام

    .

     
  14. جمعیت مسلمونا چند نفر است ؟
    بالابلاگ ‫۱۳۰ کلیک
    بسیاری از ما مسلمانزاده ها که جزو آمار مسلمین هستیم اما مسلمان نیستیم داعش و هوادارانش که اسراییلی هستند نه مسلمان بوکوحرام هم که ساخته آمریکاست پس مسلمان نیستند الشباب هم که یک گروه تندرو است که اصولا” فهمی از اسلام ندارند پس مسلمان نیستند تروریستهای حماس هم که منحرفند و مسلمان نیستند وهابی هم که تکلیفشون معلومه همه آمریکاییند . سلفیها نیز دست پرورده اسراییل و انگلیسند پس مسلمان نیستند. پاکستان هم که مزدور غرب است و مسلمان واقعی نیستند . طالبان و القاعده هم ساخت شیطان بزرگند و مسلمان نیستند . چچنی های آدمخورهم که روسیند و اصلا” نمیدونن اسلام چیست . آخوندهای شیعه و حزب الله لبتان هم دارن اسلام رو خراب میکنن و خودشونو مزدوراشون مسلمان نیستند از نظر سنیها شیعیان مسلمان نیستند و از نظر شیعیان سنیها منحرف و اسلامشون واقعی نیست و….حالا خودتون بفرمایید جمعیت مسلمونا چند نفر است ؟

    newpage
    در جامعه
    داغ شده حدود ۲ ساعت پیش فرستاده شده حدود ۲۳ ساعت پیش
    مسلمون
    newpagejavid10000victorydaybluesunshayandhoghooghbashargolmangoliiazalytohfeyegarmsargomezalishokatvandadznargesdcxxrdqltmbnkseyedrasoulmirrormehriasteroidshepherd.barbeapapakelvinirsasteresranaradantares

    برای نظر دادن وارد شوید.
    ۱۳ نظر
    به ترتیب زمان
    ۱
    ۰
    exponential ‫حدود ۴ ساعت پیش
    talangor
    گرامی. چرا منفی بدم جناب. خیلی هم بهتون مثبت دادم حرف حساب زدید. البته که خجالت کسیدم ولی. ولی اگر بخوام خیلس نگران تایپینگ باشه ی. هیچی نظر نمی فرستم که ما این کاره نیستیم. حالا حواسم که باشه و عینک سر دماغم باشه کمی بهتر تایپ می کنم. به چشم
    ۲
    ۱
    talangor94 ‫حدود ۶ ساعت پیش
    آقا مسلمون هیچی وا لا
    به نظرم مسلمانی که اسلامِ به نگاه من می خواد صفر
    ۳
    ۰
    talangor94 ‫حدود ۶ ساعت پیش
    کمی بیشتر برا ویرایش وقت بدن خوبه؟
    بنده فکر می کنم اگه 10 دقیقه هم وقت بدن برای این مدل نوشتن شما کم باشه جانم
    البته مزاح بودا خواهشا منفی بارانم نکنید
    ۳
    ۰
    mirror ‫حدود ۱۴ ساعت پیش
    جمعیت مسلمونا چند نفر است ؟
    فقط یک نفر!
    آقا امام زمان، عجله لا فرج هو (درست نوشتم؟)
    🙂
    ۲
    ۰
    exponential ‫حدود ۲۱ ساعت پیش
    گل منگلی گرامی
    شما وضعیتاون جدای مردمه داداش. اگه ما الاغیم شما همون یونیکورن اسب تک شاخ هستید.
    ۲
    ۰
    golmangolii ‫حدود ۲۱ ساعت پیش
    golmangolii

    مردم الاغ که نیستن!

    کاش الاغ بودیم.حداقل تکلیفمان با خودمان مشخص بود که باید عر عر بزنیم و سواری دهیم.این اخوندها ملت را یک چیزی ان طرف تر از الاغ میدانند.
    ۲
    ۰
    exponential ‫حدود ۲۱ ساعت پیش
    گل منگلی گرامی
    حداقل دروغ میخوان بگن بیان یک دروغی بگن که از نظر استراتژیک ضایع نباشه. مردم الاغ که نیستن!
    ۳
    ۰
    golmangolii ‫حدود ۲۲ ساعت پیش
    اسراییلی.ها.طرفدار.داعش.هستند؟ اینو خودتون به.شخصه.حدث.زده.اید.با.از.تریبونی.اسراییلی.شنیده اید؟

    این را روحانت و سپاه همه چیز دان شیعه بارها در سخنان و سایتهایشان گفته اند
    ۴
    ۰
    exponential ‫حدود ۲۳ ساعت پیش
    چین.چیلا.جان خیلی زشته. حتما.باید.ادیت کنم. موبایل جانم. خیلی سخته تایپ کنم با موبایل. گاهی وقتی یادم نی اد به متن نگاه کنم که متن پست شده و دو دقیقه گذشته. کمی بیشتر برا ویرایش وقت بدن خوبه؟
    ۵
    ۰
    chinchilla ‫حدود ۲۳ ساعت پیش
    پيتزا گياهی عزيز ،
    نرم افزار نگارشی شما چيست ؟ چرا اينجوری مينويسه ؟!
    ۲
    ۰
    golmangolii ‫حدود ۲۳ ساعت پیش
    متاسفانه راست میگوئید و حقیقتی است که برای مسلمانان شنیدنش بسیار تلخ است
    ۲
    ۱
    exponential ‫حدود ۲۳ ساعت پیش
    درست.خوندم؟ اسراییلی.ها.طرفدار.داعش.هستند؟ اینو خودتون به.شخصه.حدث.زده.اید.با.از.تریبونی.اسراییلی.شنیده اید؟
    بسیار حرف نا.دریتی.است..داعش.موجودیت.اسراییل.رو.تهدید.می کنه.و.دز.بین حماس.که.در.نوار.غزه.مستقر است طرفدار.داره.و.در.رده.های آنام.رخنه.کرده.و.در.صحرای.سینا.خارج.از.مرز اسراییل و داخل مصر نطق کشیده و.عملیات تروریستی اجرا می کند و هنوز مصر موفق به مهار کردن اون نشده و تهدیدی برای دو کشور مصر و اسراییل و حتی فلسطینی های میانه رو بشمار می رود.
    خواهش می کنم از به صورت کلیشه ای هر جایی جنایتی پیش می آید یک لگد به اسراییل سعی کنیم تجتناب کنبم چون مسیر منطقی بحث از دست می رود جناب. با احترامات پیتزا گیاهی
    ۲
    ۰
    shayand ‫حدود ۲۳ ساعت پیش
    +++++++++++++++++
    پیدا کنید مسلمان را!

    https://www.balatarin.com/permlink/2015/12/15/4034528

     
  15. مهدی از تهران

    عرض ادب واحترام
    1 – واقعا حاکمیت برای به پای صندوقهای انتصابات اوردن امت هر دفعه مجبور است دست به هرترفندی بزند. یکی از دها علت نیاز به ترفند آن است که حاکمیت ولی فقیه به خوبی دانسته که محبوبیتیش حتی در بین امت هم در حال کاسته شدن است. اینبار یکی از ترفندها به راه انداختن شو آغاز جست‌وجوی جانشین آقای سید علی خامنه‌ای میباشد. این به نوبه خود نشانگر آن است که رژیم ولایت مطلقه فقیه محبوبیت شخص آقای سید علی خامنه ای را در میان امت متر کرده و به نتیجه منفی رسیده است. لذا برای امید دادن و خوشحال نمودن امت از ایشان خرج کرده و میگوید که در فکر پیدا کردن جانشین برای آقای سید علی خامنه ای است. البته مانند تمامی این 37 سال امت هم راضی به عدم دخالت در سرنوشت خود و مملکت میباشد.
    2 – خوب ننگین نامه برجام هم با انجام نرمش قهرمانانه و اقتصاد مقاومتی با موفقیت از نظر رژیم و امت به نتیجه رسید. بدین ترتیب که پس از بالای 12 سال گذاشتن هزینه سنگین بیهوده سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به گردن ایران، حالا خوشحال هستند که بر گشتند به 15 سال قبل و درب برنامه هسته ای را باید گل بگیرند و نوید میدهند که در 15 سال آتی اجازه انجام کاری را خواهند داشت که 30 سال قبل از آن بدون به فلاکت کشیدن ایران میتوانستند انجام دهند. مبارک باشد بر رژیم ولایت مطلقه فقیه و امت این همه پیشرفت.
    اما حاکمیت ولی مطلقه فقیه هم در داخل با موشک هوا کنی برای امت قمپز د ر میکند، مانند آن کتک خورده به حالت اغما افتاده ای که وقتی به خانه و زیر لحاف میرود از آنجا برای کتک زن خود شاخ و شونه میکشد.
    3 – رژیم ولایت مطلقه فقیه و امت نعشه و متوهم برد قمار هسته ای، کشورهای عربی و غیر عربی اطراف ایران به رئیسی آل سعود مشغول تشکیل اجماع ضد تروریست، غرب و آمریکا هم مشغول سرعت دادن به پیشرفت علم و تکنولوزی وبه حاشیه راندن نیاز به سوخت فسیلی (یعنی گرفتن تنها سلاح از دست کشورهای جهان سوم دارای اقتصاد بر محور نفت فروشی)و ایجاد راحتی و امنیت بیشتر برای کشور و مردمشان
    به امید جایگزینی فرهنگ عقل و خرد بجای فرهنگ جهل و خرافات در ایران
    مهدی از تهران

     
  16. آقای محمد نوریزاد گرامی
    خوش گفتی و نوشتی .خداوندان نفرت در برابر الهه عشق زانو خواهند زد. در این تردیدی نیست. ان خدائی که احمد شاملو سرودش که: خدا را در پستوی خانه نهان کرد ، خدای عشق بود و هست و این خدا از پستوی هر خانه در سراسر ایرانزمین، از پستوی قلبها و جانهای تشنه آزادی بیرون خواهد آمد. خواهیم دید که خدای عشق، خدای جاودانه عشق به آزادی و انسانیت پوزه خداوندان نفرت و ستم را در برابر اراده ملت بزرگ ما بخاک خواهد مالید. این خدا خدائی است که بما اجازه میدهد نام او را عشق بگذاریم و من دلم پر میزند برفراز تمام مناره های سرزمینم دست بر بناگوش بگذارم و فریاد براورم
    العشق اکبر
    العشق اکبر
    العشق اکبر
    العشق اکبر
    این غزل را نیز که با همین مضمون سروده ام تقدیم میکنم. به تمام عاشقان و به عشق در معنای فردی و اجتماعی و فلسفی خود
    دمت گرم و جانت روشن از عشق و قلمت پویا اقای نوریزاد گرامی. صدایت و کلامت تا همه جا بلطف عشق پر میکشد
    اسماعیل وفا یغمائی
    **
    العشق اکبر. غزل.
    دور از نگاه وچشم تو در قلب من عیان
    لب تشنه تنت، تنم، ای آرزوی جان
    در این هوار خون و جنون هرچه بود رفت
    بر باد و میوزد به لبان تو همچنان –
    با صد هزار بوسه لبانم که سوخته ست
    سوسو زنان به بام سرایت در این شبان
    بی شکر خیال لبت طاقتم کجاست*
    با این نهاد تلخ که در این جهان نهان
    با این نهاد تلخ که تخمیر خون و اشک
    باشد به هر سپیده دمان ناشتای آن-
    در این جهان که آتش بیداد زنده است
    باخون کوه و رود و درخت و پرندگان
    آوخ کجاست خواهر من! جنگل بزرگ؟
    دریا!برادرم، به کجا شد برادران
    چون گشت «زنده رود» و به «چی چست» چون گذشت**
    وای ار رسد ز بعد «خزر» نوبت «عمان»
    بگذار تا به بام برآیم بنام عشق
    بی هیچ بیم و باک زشمشیر تیغ بان
    بیزارم از خدا به خدا ،گرکه این خداست
    در نفرتم دگر زنعیق موذنان***
    بس قرنها گذشت و جهان را قواره کرد
    اوهام ما به قیچی صد گله روضه دان
    گفتیم از خدا و بتی قبله گاه ماست
    کاو نیست غیر تحفه ی مشتی شترچران
    اینک به بام دل ز جگربانگ برکشید
    «العشق و اکبر» کاوست خداوند جاودان
    «العشق و اکبر» کاوست کزو چرخ میزند
    از ذره ها گرفته الی هرچه کهکشان
    «العشق و اکبر» کاوست کزو زنده زندگیست
    در رود بی توقف و پوینده ی زمان
    من از تو ای تمامی قلبم از آن تو
    رستم زهرچه بت زتماشای این رخان
    وز بوسه-بوسه های لبت آیه های عشق
    گلبانگ وحی بوی گل انگیخت در دهان
    بیزارم از هر آنچه صدا جز نوای تو
    بربسته ام دو دیده به غیر از تو در جهان
    این نوشخند زنده اگر بر لبت نبود
    این شهر بود بهر(وفا) کوی مردگان
    لبخندی ای تمامت شادی که جان من
    تاجان شور برکشد از شوق بادبان
    اسماعیل وفا یغمائی

     
  17. بعضى افراد مثل آب گنديده ته حوض هستند كه نبايد آن را به هم زد نمونه مى خواهيد فرصت طلبى مثل /////////// که چون يكى از دوستان مطلبى در باره صادق هدايت نوشت آنچنان عصبانى شده كه در شرف جنون است و خودرا به دروديوار ميزند و اين از نوشته های اخير هويداست

     
  18. این مقاله ایی تحلیلی از جناب عرفانی است هر چند ایشان از دید چپ وضعیت جهانی را بر رسی کرده ولی بنظر من مقاله ایی با ارزش و قابل تامل است.تا نظر جناب مازیار گرامی و دوستان ارجمند و علاقهمند چه باشد؟

    جنگ و تروریسم: خواب بد سرمایه‌داری برای جهان، کورش عرفانی
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………
    رشد راست افراطی در اروپا و آمریکا می تواند به راحتی به مرزهای خشن و سخت و غیرقابل کنترل خود تبدیل شود و در جهانی پر از خشم و نفرت و نابرابری دنیا را به آستانه ی تخریبی بزرگ بکشاند. وقت آن است که تمام انسان دوستان، زمین دوستان و زندگی دوستان نسبت به این روند آگاهانه و مسئولانه برخورد کنند. زیرا برای زیستن همین یک زمین را بیشتر نداریم. در این راستا از آن جا که سرمایه داری تمام ایدئولوژی های در مقابل خویش را با کار تبلیغاتی بی اعتبار کرده، باید به طور جدی به تفکری بپیوندیم که بتواند ریسمان نجاتمان از این باتلاق ساخت مشترک سرمایه و حرص و حماقت باشد. و این ریسمان چه می تواند باشد جز تفکر «انسان مدار». مکتبی که در آن، هیچ چیز و هیچ چیز بالاتر از جان و کرامت انسان نیست. این تنها با اتکاء به مردمی مجهز به انسان مداری از یکسو و اراده ی سازمان یافته از سوی دیگر است که می توان به توقف روند انحطاط گرای فوق امیدواربود.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/206037.php#more

     
    • این جناب عرفانی تنها کمونیست باسوادیه که در عمرم دیدم! البته ایشون هم تا وقتی در زمینهء تخصصی خودش (جامعه شناسی) صحبت میکنه و نظرات و عقاید شخصی خودش رو وارد موضوع نمیکنه, حرفهاش جالب و آموزنده س اما بمحض اینکه عقاید ایدئولوژیک خودش رو وارد بحث میکنه ناگهان سطح و ارزش حرفهاش از عرش به فرش تنزل پیدا میکنه و شباهت زیادی به حرفهای آخوندها پیدا میکنه! ایدئولوژی (از جمله مذهب) عقل رو محدود و زایل میکنه. کمونیست هایی مثل عرفانی هرچه قدر هم امروزی شده باشن در نهایت چاره ای ندارن جز اینکه اولا انگیزه تمام جنگ ها و درگیری های تاریخ رو “طبقاتی” معرفی کنن و دومآ مقصر تمام جنگها رو هم “سرمایه داری” معرفی کنن (دقیقآ همینجا هم هست که کمونیستها همیشه متحد اسلامیست ها میشن!) در حالی که نه جنگ افروزی و نه امپریالیسم کوچکترین ارتباطی با “سرمایه داری” ندارن. مثال نقض:
      1- بسیاری از جنگ ها و جنایات در دوران “ماقبل سرمایه داری” بوجود اومده از جمله جنگها و نسل کشی های اعراب بیابان گرد و مغول ها و…. و حتی جنگ های قبیله ایِ خیلی قبل تر از اون دوران!
      2- بسیاری از کشورهای سرمایه داری در حال حاضر اصلآ قدرت نطامی چندانی ندارن و بعضی شون حتی “ارتش” هم ندارن! مثل هلند و بلژیک و موناکو و اتریش و دانمارک و لوکزامبورگ و ….. و همینطور سوئیس که اصلآ ارتش نداره! اما کمونیستها برای چسبوندنِ اتهام جنگ افروزی و امپریالیسم به سرمایه داری هیج اسمی از این کشورهای سرمایه داری نمیبرن و فقط آمریکا (ابر قدرت جهان) رو مثال میزنن!!
      3- این چپول ها نطرشون درمورد جنگ ها و خونریزی های گروه ها و حکومت های “ضد سرمایه داری” چیه؟! از جمله همین داعش و القاعده و جمهوری اسلامی و…!
      نظرشون درمورد “امپریالیسمِ شوروی” چیه؟! امپریالیسمی که به افغانستان لشگرکشی کرد, همینطور به آدربایجانِ ایران و اروپای شرقی!
      آدم خردگرا (آزاد از ایدئولوژی) اول واقعیات رو همونطور که هست میبینه, بعد با اتکا به منطق روابط علت و معلولیِ وقایع و پدیده ها رو کشف و نتیجه گیری میکنه. اما افرادی که وابسته به ایدئولوژی هستن مجبورن واقعیات رو هرچه قدر هم ساده باشن بقدری بپیچونن و پیچیده ش کنن و تحریف و کج و معوج کنن تا اون رو منطبق با ایدئولوژی شون کنن! (شیپور رو از سر گشاد میزنن).
      درمورد دلیل رشد راست افراطی در غرب هم جناب عرفانی شیپور رو از سر گشاد نواخته و نعل وارونه زده. دلیل رشد راستگرایی خیلی ساده س و برای کمونیست ها صرف نمیکنه این دلیل ساده رو بپذیرن. میگن نیرو رو از هرجهت وارد کنی به همون میزان نیرو از جهت مخالف وارد میشه. اسلامگرایی و توحش اسلامی امروز وارد مرزهای کشورهای متمدن شده, نتیجه اینکه هرچی وحشی گری اسلامی بیشتر بشه علاقه مردم بسمت راست افراطی (بعنوان عکس العمل دفاعی) بیشتر میشه! به همین سادگی! این جنگ های قرن بیست و یکمی ماهیتآ هیچ تفاوتی با جنگ های صدر اسلام نداره. همونطور که اعراب مسلمون تمدن های ایران و بین النهرین و مصر و… به نابودی کشوندن حالا هم درصدد نابودی تمدن امروز هستن و جالب اینکه چپول ها هم باهاشون متحد هستن چون در جنگ با سرمایه داری “اهداف مشترک” دارن! دقیقا به همین دلیل هم هست که کمونیست های اروپا اینقدر طرفدار مهاجرت فله ای و باز گذاشتن مرزها برای ورود مسلمونها هستن! ضمنآ سعی میکنن با “آدرس غلط دادن” به مردم ماهیت جنگ رو معکوس جلوه بدن و تیر پیکان رو از سمت تروریست های اسلامی به سمت “سرمایه داری” تغییر جهت بدن و با این کار به صف اسلامیست ها بپیوندن!! کمونیستها عینآ همین اتحاد رو در سال 57 با اسلامیستها برقرار کردن و ایران رو به این روز انداختن و حالا نوبت به ویران کردن غرب رسیده!
      ماهیت این جنگ چیزی نیست جز برخورد بین تمدن امروزی با “بربریت اسلامی” که البته بربریت کمونیستی هم بهش اضافه شده!

       
  19. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . سالهاست که معقوله ” دین و دیانت ” دستاویزِ سیاستمدارانِ بزرگ و کوچکِ نظام در کشور بوده که همواره تلاش کرده اند با تکیه بر آن ، هم در بین مردم اعتباری کسب کنند و هم ضعفِ عملکرد های عظیمِ خود را بپوشانند! حضرت آیت الله نوری زاد ، چگونه است این سیاستمداران نظام با اینکه که حتما” میدانند با ضعف شدید در عملکرد خود و حتی با حربه ” دین و دیانت ” در گذشته و حال و یا آینده ، آنچنان اعتباری بین عموم مردم کسب نکرده اند و نمی کنند ، اما همان راه ابتَر را ادامه میدهند ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————–

    سلام مبشر گرامی
    این القاب و صفاتی که به من نسبت می دهید چه “حال”ی به جان ما می دواند. کمی ملاتش را بیشتر کن نازنین. و اما در باره ی پرسش شما. اجازه بدهید که من حساب معدود روحانیان درستکار و انسان و زحمت کش و منصف را جدا کنم از مابقی و راز این پرسش شما را در بی تحرکی طلاب و تضمینِ تأمین معاش است. یک طلبه (سابقا این حس بیشتر بوده) به محض طلبه شدن فکر می کند که “منت” بر سر مردم نهاده. و این مردم اند که باید نازش را بخرند و تأمینش کنند. گیر روحانیان ما در همین تضمینِ مأمین معاش است. اگر این را یک فکری برایش بکنند ما با جمال خواستنی تری روبرو خواهیم شد. راز فرو کشیدن و ترسیدن و نطق نکشیدن این روزهای روحانیان، در همین نگرانی شان از اغتشاش در معاش شان است. اگر روحانیان ما وامدار حوزه و دولت نبودند و هرکدام کار مستقلی داشتند، اساسا نگاهشان به کل هستی از این رو به آن رو می شد.
    با احترام با عرض درود و تحیّت مجدد . حضرت آیت الله نوری زاد بنده حضرتعالی را از قدیم و دوران مرحومِ جنت مکان ” حاج عبدالله والی ” و جهاد و کشف بشاگرد هرمزگان می شناسم و نکاتی را در باب انتصاب صفات عالیه اینجانب به حضرتعالی ، بدور از تعارفاتِ روزمره و وادادگی های افراد به یکدیگر ، دَغلی ، حقه بازی ، جیفه دنیایی ، سفره چرب و چیلی و سالوسی بوده و در هر پستی از نوشتاری شما به تحریر آورده ام که ذیلا” یافته های خود را شرح میدهم : 1_ حضرتعالی را از آن جهت آیت الله خطاب نموده ام که شما ” نشانه ای ” از انسانهای پاک هستید که از قوم اَشقیاء و یأجوج و مأجوج رَسته و به حق خواهان پیوسته اید . 2_ بدان خاطر حضرتعالی را انسان نامیدم که شما از صفات مخلوق ، ناس ، بَشر عبور و به ” انسانیت ” رسیده و بَر قلّه ” آدمی ” نزدیک گردیده اید . 3 _ شما را بصیر نامیدم زیرا که ” چشمان ” حضرتعالی را در همه امور جامعه امروزی بازتر و بیناتر دیدم . 4 _ شما را آزاده نامیدم زیرا که سختی به جان خریده و از بند افراد رسته و به بندِ ” بندگی ” چنگ انداخته اید . 5_ شما را حکیم نامیدم زیرا که بر بالین مردم ستمدیده از ظلم و جور حکّام حاضر و بر زخم و درد و رنج و روح آنها ” مرهم ” نیکی گذاشتید . 6_ شما را فرزانه نامیدم بدان جهت که ” علم و دانش ” و فهمِ حضرتعالی کِنز نگردیده و در جهت حقوق مردم بوده است .7_ شما را بشیر نامیدم زیرا که ستمدیگان از ظلم و جور را ” بشارت ” نیک داده اید . 8_ شما را نذیر نامیدم بدان جهت که حکّام و کج روندگان از انسان و انسانیپت را ” انذار ” سخت داده اید . الحقر ___مبشّر

     
  20. داش محمد با اجازه ا امروز شرو میکنم به تمرین نستعلیق و این پاراگراف جوونمردونتون رو سرمشق میذارم
    روزی ۱۲ مرتبه مینویسم

    این که یک رهبر، فراتر از قانون، به مردم بگوید: اینگونه باشید که من می گویم، و گفتِ خود را نیز به خدا منتسب کند، این یعنی جلو افتادن از خودِ خدا. که هر چه خدا و عقل و مردم بگویند: نخیر، درست این نیست که تو می گویی، رهبر یک تنه میخِ بیرقِ ” این منم” ش را وسطِ زندگیِ مردم می کوبد و همه ی دم و دستگاه مملکت را بسیجِ عملی شدنِ باورِ نادرستِ خود می کند. اما نه که آن باور، در گردونه ی معرفت و شعور بشری تعریف نشده، جز ضایعه بر جای نمی نهد. هر چه رهبر می گوید حجاب و نماز و جدایی دختر و پسر و سانتریفیوژ و سوریه و حزب الله و فلسطین، اوضاعِ عقل، به راه خود می خزد.

     
  21. سید مرتضی
    9:36 ق.ظ / دسامبر 15, 2015
    بله خانم سارا برای مزدک که توی بد مخمصه ای افتاده توضیح دهید که حتی دیکشنری های روتین نیز وقتی می گویند:
    Intubation=فرو كردن لوله در حنجره اى براى براى نگاه داشتن …..ديفترى و مانندان
    Tracheal intubation= وابسته به ناى
    آدم عاقل می فهمه که “ماسک” چیزی است مربوط به جهاز تنفسی انسان که در نواحی صورت اوست نه در نواحی جاهای دیگر بدن!………………………………

    هر دم از این باغ بری می رسد……..تازه تر از تازه تری می رسد!

    ایکاش استعداد هالوی بزگوار را که اکنون در زندان جهل و بی خردی و کینه توزی شما آخوندهای بی سواد و پررو و جاهل و کینه توز و ویرانگر می گدازد را داشتم .

    1.جناب سید کلمه روتین برای منظوریکه تو اینجا داری بکار برده نمی شود برو معنی اش را پیدا کن این برای مشق امشبت.

    2.جناب آخوند هر پزشک ابلهی که لوله در حنجره کسیکه دیفتری گرفته بگذارد باعث مرگ بیمار می شود و در کشورهایی که قانون حاکم است نه بلاهت و جهل و آخوند و سایه شوم تقدس و دزدی و پستی و پلاشتی و جان انسانها ارزشی بالاتر از مقدسات و مردگان دارد بلافاصله گواهی پزشکی اش را در هر مرحله ایی که باشد از دست خواهد داد و تازه این کمترین جریمه ایست که می پردازد.
    در بیماری دیفتری گلوی بیمار ورم کرده و بیمار بهمین جهت نمی تواند تنفس کند .اولا نمی شود بعلت سفتی و تورم لوله را گذاشت درثانی خود اینکار باعث انقباض شدید در گلوی بیمار و باعث خفه گی بیمار می شود.چنین بیماری را با بوجود آوردن سوراخی زیر گلویش زیر سیب آدم و از بیرون باعث باز نمودن راه تنفسی اش می شوند تا بتواند نفس بکشد.
    اینهم برای مشق شبهای دیگرت که نام چنین عملی را بیابی.

    3.راستی منظور تو از و مانند آن دیگر چه صیغه ایست؟می شه مثالی بزنی؟نکند اینها را از طب الرضا این نابغه پزشکی و باب علم گرفته ایی. دانش باقر و صادق و علی و محمد هم در همین حد بوده.امروزه یک بچه ایکه 4/5 کلاس درس خوانده باشد برای بزرگان و عالمان دینت تره هم خرد نمی کند تا چه رسد که آنها را عالم و دانشمند …بنامد.

    4.آیا آدم عاقل ماسک تنها همین کاربرد را دارد جهاز تنفسی؟پس ماسکهایی که در کارنوالها و یا جشنها و یا شرایط دیگر بکار برده می شود برای تنفس کردن است؟

    داشتم با خودم فکر میکردم که تو با چه جرئتی وارد حریمی شده ایی که کوچکترین اطلاعی از ان نداری و ناشیانه چنین اظهار نظر … کرده ای.بلافاصله ییاد سالهای اوایل انقلاب و ظهور داعش شیعی در ایران بلا زده خود افتادم.اینو بهتر از هر کسی جناب نوریزاد در این سایت بارها و بارها توصیف کرده.که چگونه جاهلان نا اهل و بی خردان تشنه قدرت برای چمپاتمه زدن بر صریر قدرت و سفره پهن ثروت چگونه به اندازه گیری افراد پرداختند تا بقول کورس ارجمند هر که را که در تخت مخصوص خود ساخته شان جایی نبود یا پا قطع کنند و یا سر در ان جای دهند درست مثل نژاد پرستان که با اندازه گیری جمجمه انسانها آنها را به آریایی و غیره آریایی تقسیم میکردند.باور کنید جنایات شما آخوندها و اسلامیان روی هر جنایتکاری را در تاریخ سفید کرده. من تو و همه آخوندها را برای شناسایی خود به نوشته های جناب نوریزاد بخصوص آنجا که شما آخوندها را توصیف می کند ارجاع می دهم.من بعنوان یک ایرانی واقعا از انسان بودن خودم تنها بهمین دلیل که با شما ها همجنسم (نمی گویم هموطن چون آخوند را وطنی جز شکم و زیر شکم نیست) شرمنده ام .

    ——————–

    دوستان گرامی ما
    جناب سید مرتضی
    جناب مزدک
    لطفا به این کنایه زدن ها و کدورت های کلامی خاتمه بدهید.
    من شده ام رییس مجلس فلان که مدام داد می زند: آقای فلانی اینقدر راه نروید بنشینید. کنایه ها نفرت می آورند دوستان. اگر همدیگر را دوست نداریم، نداشته باشیم. ایرادی نیست. اما تنفر چرا؟
    با احترام

    .

     
    • جناب مزدک

      اولا :کلمه “سریر”را به سین می نویسند نه به صاد “صریر”، خوب بود پیش از زبان غیر مادری زبان مادری را پاس می داشتی.

      ثانیا:عباراتی که جلوی آن تعبیرات انگلیسی نقل شد عبارات من نبود و من در حوزه مسائل پزشکی ابراز نظر نکردم و نمی کنم ،این دو عبارت در توضیح آندو لغت، مربوط است به دیکشنری (z dictionary )،پس عبارت اخذ شده از دیکسیونر بود نه عبارت من.

      ثالثا:مقصود ، دخالت و ابراز نظر در حوزه مسائل پزشکی نبود ،بلکه مقصود این بود که حتی دو لغتی را که شما از خانم سارا پرسیدید و اظهار لحیه فرمودید ،در ترجمه دیکشنری های روتین (دیکشنری های غیر تخصصی) هم باز وقتی ترجمه شده ،چیزهایی مربوط به دستگاه تنفسی که در ناحیه صورت انسان قرار دارد! را در ترجمه ذکر کرده است! پس حتی لغات اظهار لحیه ای شما هم مربوط شد به ناحیه صورت انسان نه نواحی دیگر!

      رابعا: مدعای من این نبود که ماسک فقط برای تنفس است بلکه مقصود انصراف لغت ماسک در پوشش صورت بود خصوصا در بحث مربوط به بیهوشی که از کسی معهود نیست که مثلا “لنگ”به او در نواحی پاها بسته باشند تا او بیهوش شود! ، حتی همان مثال ماسک های کارناوالها هم که مطرح کردی ،باز مربوط به چهره شرکت کنندگان در کارناوال است نه نواحی دیگر بدن آنها! من اینجا سنجه عقل را پیش کشیدم که به تناسب حکم و موضوع بحث (موضوع بیهوشی) فرد اگر خردی داشته باشد باید بفهمد که متخصص بیهوشی وقتی می گوید با ماسک بیهوشی را تداوم می بخشیم ،سلول های خاکستری او باید فهم کند که ماسک مورد کاربرد چیزی مربوط به چهره انسان و دستگاه تنفس اوست نه چیزی مثل “لنگ حمام”! یا مثلا چیزی مربوط به کف پای انسان! و موضوع گفتگو بحث دیفتری و چیزهای دیگر نبود.

      خامسا:من که چند بار گفتم که :دونت بی انگری،انسان متمدن و با ادب و فرهنگ ،حتی در یک بحث لغوی نیز تلاش می کند از جا در نرفته و مودبانه سخن خویش بکرسی بنشاند ،در این گفتگو هرکس ناظر آن بود دید که من فقط در موضوع لغوی مورد بحث سخن گفتم و با پرخاشگری و خروج از ادب مخاطب خویش را مورد خطاب قرار ندادم ،بخلاف جناب شما که در هر کامنت الفاظ غیر مودبانه تری بکار بردی که حاکی از این بود که فقط نفرت نسبت بمخاطب خود داری و بتوصیه “دنت بی انگری” او توجه ننمودی ،اینکه یک بحث لغوی متعارف بود و اصرار من برای ادامه بحث روشن شدن این مطلب بود که کامنت گذار مزدک حتی در محدوده یک بحث لغوی در توضیح مراد و مقصود نمی تواند بطور نرمال و متعادل با مخالف خود گفتگوی مودبانه و متمدنانه داشته باشد ،و دائم مخاطب خویش را در یک بحث لغوی به الفاظ زشت و غیر مودبانه ای مثل “بیسواد” ،”جاهل” ،”بی خرد” و….مورد لطف قرار میدهد ،این عیار خوبی است بر اینکه مزدک حتی در یک بحث لغوی وقتی دچار کمبود است پر است از نفرت ،پرخاشگری ،تندی ،عصبیت ،و فقدان منطق تا چه برسد به بحث های مفهومی و مهم ایدئولوژیک ،و بالاخره نمی تواند با اذعان و اقرار به خطا ،متمدنانه اقرار کند که :کاربرد لغت “ماسک” در حوزه مسائل بیهوشی بروشنی دلالت بر این دارد که مراد از “ماسک” همان پوشش متعارف در صورت است که بوسیله آن و با تاثیر گذاری در محدوده دستگاه تنفسی بیمار را بیهوش می کنند . سوال از اینکه :ماسک را در کدام ناحیه از بدن بیمار می گذارند سوالی منطقی نیست.
      این همه حرف من در این بحث لغوی بود ،بدیهی است که سواد و معلومات من در حوزه مسائل دینی است نه مسائل پزشکی و من چیزی در مفهوم مسائل مربوط به پزشکی نگفتم ،و فقط بقرائن موجود در کلام آن خانم و لغت ماسک و توضیح دیکسیونر تمسک کردم ،پس مسائل دیگری را که مطرح کردی همه نامربوط بود و همه ناشی از عصبیت و نفرت شما بود و معنایی جز خروج از اصل بحث و به شانه خاکی زدن نداشت.
      حالا حرف من این است که اگر قدرت و تسلط نفسانی برای اذعان بخطا نداری ،لا اقل اگر پزشک نیستی یا اهل مراجعه به لغت نیستی ،سکوت کن و نسبت بکسی که بهرحال در اینجا بارها با او بحث و گفتگو کرده ای و آنهمه خطای در فهم و برداشت در فهم مسائل دینی در تو دید و یکبار هم بتو نگفت “بی سواد”مودب و انسان باش.
      جناب نوریزاد من فقط بحث مفهومی و لغوی کردم و نسبت به مخاطب خود “بی ادبی” نکردم ،این بحث نیز بپایان رسید و حکایت نفرت و عصبیت این دوست ما همچنان باقیست!
      سپاس از زحمت انعکاس شما

       
  22. محمد مهدوی فر

    محمد مهدوی فر ، غواص ها نمی میرند.

    غواص ها نمی میرند چون خاطره غریبی و مظلومیت آنها در قلب های ما ایرانیان به وسعت تاریخ زنده خواهد بود.

    پنجم دی ماه ، سالروز شهادت همان غواص های دست بسته مظلومی است که مردم تهران نجابت کردند و بدون توجه به سلایق و عقاید، آغوش پر مهر خود را برای آنها گشودند و در مراسم استقبال از آنها سنگ تمام گذاشتند و عده ای نانجیب، جمعیت را که دیدند گفتند، دیدید ما هنوز در میان مردم چقدر طرفدار داریم و غرور نابجا آنها را فراگرفت و چیزهایی گفتند که نباید می گفتند و شعارهایی دادند که نباید می دادند.

    چه بگویم که ناگفتنش بهتر است.

    تلویزیون هم، چند روز بعد برنامه ای ساخت و آسمان و ریسمان را به هم بافت که مثلا نتیجه بگیریم، مجاهدین خلق عملیات کربلای چهار را لو داده بودند و عده ای دیگر از آنها گفتند و نوشتند که آواکس های آمریکایی عملیات را لو داده بودند. اگر حتی آن ها برای ادعای خود سند هم می داشتند که صد البته نداشتند، باز هم از نشانه های بی لیاقتی فرماندهان اصلی جنگ در این باره چیزی کم نمی شد. این را هم بنویسید در کنار بی لیاقتی های دیگری که در طی همه این سالها تقصیر آن را به گردن آمریکا انداختیم.

    ما اگر آمریکا را نمی داشتیم که جور ما را بکشد، تا حالا مرده بودیم.

    موضوع جنگ ، از شروع تا ادامه و از ادامه تا قبول قطعنامه، همه اش نیاز به تحلیل دقیق و بی غرض و توأم با نگاه کارشناسی دارد. این هم از موضوعاتی است که خوش ندارند کسی زیاد در باره آن مته به خشخاش بگذارد و جاهایی را که نباید واکاوی کند.

    از همه ی جنگ به سالروز آزاد سازی خرمشهر و به هفته دفاع مقدس و به پاره ای مسائل عاطفی بسنده می کنند و توجه ندارند که مردم چه می گویند و جوان ها چه می گویند و تاریخ چه خواهد گفت و قضاوت ها چه خواهد بود.

    من از میان همه عزیزانم و دوستانم و آشنایانم که تاکنون به هر نحو به دیدار خداوند نائل شده اند، تنها دو جاست که قبری را می بوسم و صورت بر آن می سایم.

    یکی قبر عزیز غواصی است که در چشم های من مانند فرشته بود و من از دیدن او سیر نمی شدم. او موقع شهادت نوزده سال داشت و من آن موقع دو سال از او کوچکتر بودم. شب عملیات کربلای چهار در کنار من نبود. ما گردان انبیا بودیم و او گردان حضرت رسول (ص). ولی از بچه هایی که آن شب در کنار او بودند، شنیدم که روی قایق تیر دوشکای عراقی ها گلوی نازنینش را شکافت و بی هیچ آخ گفتنی جان داد.

    دیگری قبر آیت الله منتظری در حرم حضرت معصومه (س) است که من هر بار به زیارت او می روم چندین و چند بار قبر او را می بوسم و در دل به بزرگی او گواهی می دهم.

    محمد مهدوی فر
    بیست و چهارم آذر ماه نود و چهار

    telegram.me/m_mahdavifar

    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  23. مردی از پس فردا

    باسلام آقای نوری زاد.جواب من؟

    ————

    سلام دوست گرامی
    من معمولا به پرسش های تکراری پاسخ نمی دهم. ممکن است پرسش خود را دوباره برای من ارسال فرمایید؟
    سپاس

    .

     
    • آقای “مردی از پسفردا”

      بهتر بود اسمت را می‌گذاشتی “نوستراداموس” یا “مردی از گذشته‌های خیلی دور” یا برای خواندن راحت‌تر از همه “دایی جان ناپلئون” مخصوصا که یک “مش قاسم” متوهم هم اینجا هست که هزچی بگی برات قسم “تا قبر آ ..آ ..آ ..آ ” هم می‌خوره.

       
  24. استاد ارجمند نوری زاد گرامی با درود ، ایا فکر نمی کنی این بگو مگوهایی که در راس نظام بودند انجام میدهندفقط بخاطر سرگرم کردن مردم که فکر کنند خودشان ، خودشان را ازبین میبرند میباشد و انها همه یکی هستند و شبها دور هم جمع میشوند و به ریش مردم می خنددند.

     
  25. كورس فرهيخته، درود بر شما. پرسشى از شما داشتم.

    در يكى از نوشته هايتان گفته بوديد: اينكه مى گويند “اين نيز بگذرد”، و در دوران حاكميت ستم، پليدى و خفقان، خود را با اين اصل كه بديهى دانسته مى شود تسكين مى دهند، هيچ هم بديهى نيست و “شايد هم نگذرد”.

    به گمانم با اين حساب، بسيارى ديگر از باور هاى تسكين دهنده كه همواره بديهى دانسته مى شده اند هم ممكنست آنچنان هم بديهى نباشند.
    براى نمونه، اين اصول كه همواره شنيده ايم، در كتابها خوانده ايم، در فيلمها ديده ايم و ياد گرفته ايم كه خوبى آخر بر بدى پيروز مى شود، آه مظلوم ظالم را به زير مى كشد، چاه كن هميشه ته چاه است، بار كج به منزل نمى رسد، پايان شب سيه سپيد است، ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را … چندان امان نداد كه شب را سحر كند، سر بيگناه پاى دار مى رود بالاى دار نمى رود، ظلم ناپايدار است، آفتاب همواره پشت ابر نمى ماند، و و ….. واقعاً چقدر بديهى هستند؟
    با ديدن ديرپايى جهل و نيرنگ و ظلم در گذر هزاران سال، و ديدنِ اينكه ” نمى گذرد” در باره باور هاى تسكين بخش ديگر چه بايد گفت؟
    آيا اصل مهم و كليدى “پيروزىِ هميشگى خوبى بر بدى” ، كه از كودكى در داستان ها و فيلم هاى كودكانه آغاز به آموختنش مى كنيم و در بزرگسالى در شعر و ادبيات و هنر به آن خو مى گيريم و آن را بديهى تلقى مى كنيم پايه و اساسى در واقعيت هاى تاريخى هم دارد؟
    آيا تاريخ چنين سنتى دارد؟ آيا اصولاً تاريخ سنت دارد؟ اگرنه، پس پايه و اساس اين باور چيست؟؟

    آيا اين اصل، تنها برخاسته از آمال و آرزوهاى بر آورده نشدهء انسانهاى پاك نهادى نيست كه سرخورده از پيروزى هميشگى قويتر، ظالم تر و نيرنگ بازتر، ايده آلِ ذهن كمال طلبِ خود را در قالب شعر، هنر و ادبيات بر جهان خشن پيرامون خود فرافكنى كرده اند؟
    آيا ريشه اين باور، انسانهايى نيك نفس نيستند كه چون دنيا به رنگ آرزوهايشان در نيامد، ايدهء جهانى ديگر و روز داورى را برآوردند تا اين باور ناكام خود را، اگر در اين دنيا نشد، در آن دنيا به كرسى بنشانند تا هر ستمگرى كه در اين دنياىِ زورمحور كامروا ست، در آن دنياى ديگر كه عدالت محور است به سزاى اعمالش برسد غافل از اينكه باور به دنياى ديگر هم دستاويز نيرنگ ها و پليدى هاى بيش از پيش مى شود؟

    كورس گرامى. انسانهاى اخلاق مدار به دوگانهء خوبى، بدى و تمايز اين دو سخت باور دارند. در اين درياى متلاطم جهل، فساد و تباهى كه همگان را در بر گرفته، اين باور چون وزنه سنگينى آنها را به زير مى كشد. نه مى خواهند آن را رها كنند و در درياى پليدى موج سوارى كنند و نه مى خواهند غرق و نابود شوند، براى نگهداشتن اين باور، نياز به آويختن به ريسمان اميد دارند. ريسمان اميدشان بديهى دانستنِ پيروزىِ نهايىِ خوبى بر بدى است. اما اگر اين اميد واهى باشد راستى بايد به كدام ريسمان آويخت؟؟

    در انتظار پاسخ شما انسان پاك سرشت، خردمند و ژرف نگر، نفسم را با بيم و اميد در سينه حبس كرده ام.

     
  26. احمد چمنی مقدم

    سلام بر اقای نوری زاذ و درود به عشق پاک وفروزانتان : خوب می دانید ریشه تمام پلیدیها،تاریکیها،ظلم وجنایتهاو….جهل وجهالت است اکثریت ماقرن هاست که در ظلمت جهل فرو رفته ایم و هیچ ظلمی بالاتر ازجهالت نیست اگر تربیت اجتماعی وفرهنگی ما مبتنی بر سیاهی جهالت نبود و اگر از نسلهای قبل تا به امروز پرده هزار لای ظلمت نا اگاهی را با نور عشق واگاهی دریده بودیم ایا امکان تسلط تاریکی بر نور اگاهی وجود داشت؟ چرا از گذشته تا حال انسانهای پاک و فرهیخته شمع اجین شده ومی شوند چرا امیر کبیر به ان سرنوشت دچار میشود چرا مصدق در حصر جان می بازد وچرا خاتمی ممنوع التصویر می گردد وچرا ایت الله منتظری ، میرحسین موسوی ،کروبی ورهنورد بدون هیچ محاکمه ای محصور میشوند؟دلیلش یک کلمه است ما جاهلیم.رسیدن به سعادت دریدن پرده های جهل و جهالت و پا نهادن به نور اگاهی و در نهایت قله رفیع عشق است.
    ,

     
  27. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان
    شاید من هم آمدم به مراسم افتتاحیه. امیدوارم دیدن آثار شما در درمان و برون رفت من از این حالت پادرهوا و معلق در میان زمین و سماء افاقه کند.
    در مورد ” عشق “؛
    عشقِ اول هر انسانی، عشقِ به مادر است. این اولین تجربۀ انسان از عشق است بدون آنکه بداند “عشق” است. اگر در اولین تجربۀ عشقی شکست خوردیم یا مؤفق بودیم این احساس تا پایان عمر همراه ماست. اگر چه شاید تعدادی قابل ملاحظه از انسانها، عشق را یک احساس زود گذر میدانند ولی این را هم بدانند اگر هم حق با آنها باشد ولی پیامد عشق ورزیدن هیچگاه زود گذر نیست بلکه ابدیست. “عشق” دوست داشتن و علاقۀ بی چشمداشت و بی منت است. عشق یک میل و احساس بدون کنترل بوده و هرآن امکان بروز دارد. شاید اولین تفاوت دوست داشتن و عشق ورزیدن در این باشد که عشق یک احساس غیر اختیاریست ولی دوست داشتن تدریجی و اختیاریست و اینکه عشق در بسیاری از مواقع بی دلیل و منطق است ولی بدون شک، دوست داشتن بی دلیل و منطق امکان ندارد. عشق مانند نفس کشیدن است، عشق مانند تپش قلب است. عشق از ازل بوده و تا ابد ادامه دارد. چه عشق بنامیم آنرا چه هوس، وجودش پوشیده و پنهان نیست از هیچکس. عشق همیشه در جریان است و همیشه تازه، عشق همیشه نقطۀ شروع و آغازه. اگر کسی بگوید “عاشقم” هرگز از او دلیل و منطق نمیخواهند، ولی اگر بگوید “دوست دارم” همیشه باید دلیل و منطقی بیاورد. عشق تنها راه و آخرین راه مبارزه با نا امیدی و یأس است، بدون عشق زندگی پوچ و بی معناست.
    هر چه از عشق بگویم کم گفته ام. خوشبخت آنکسی ست که در تمام طول عمر خود تنها عشق بورزد به همه چیز و همه کس. هر چقدر عاشق باشیم همانقدر احساس بودن میکنیم.
    مادر، ای عاشق اول، ای عشق اول، وجودم از وجود توست و عشق تو بود که شروعی شد بر عشق های دیگر.

    بدرود

     
  28. با سلام

    ﻣﺤﻤﺪ ﯾﺰﺩﯼ٬ ﺭﺋﯿﺲ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ﺑﺎ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
    ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ‏« ﺗﺸﺮﯾﻔﺎﺗﯽ‏» ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺁﻗﺎﯼ ﯾﺰﺩﯼ ﺩﺭ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﻣﺮﮐﺰ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﻋﻠﻤﯿﻪ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ
    ‏«ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﺵ ﺳﺮﻣﺸﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﻘﯿﺮﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺘﻮﺳﻂ
    ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ . ‏»
    ﺭﺋﯿﺲ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻧﺤﻮﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ‏« ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ
    ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﺸﺮﯾﻔﺎﺗﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ‏»
    ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻭ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭﺍﻥ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﮐﺒﺮ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﯽ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ
    ‏« ﺗﺸﺮﯾﻔﺎﺗﯽ ‏» ﻣﺘﻬﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺮ ‏«ﺳﺎﺩﻩﺯﯾﺴﺘﯽ ‏» ﺭﻫﺒﺮ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺗﺎﮐﯿﺪ
    ﺩﺍﺭﻧﺪ .
    ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻫﺎﺷﻤﯽ٬ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﻨﺘﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ٬ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ .
    ﻫﺮ ﺍﺯ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺧﺒﺎﺭﯼ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﻨﺘﺸﺮ
    ﻣﯽﺷﻮﺩ٬ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﻮﻩ ﻗﻀﺎﺋﯿﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ .
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺗﻨﺪﺭﻭ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﯾﺰﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻻﯾﻞ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﺎ ﻫﺎﺷﻤﯽ
    ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ٬ ﻭﯼ ﺭﺍ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﮐﺎﻣﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺷﺮﺍﻓﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩﺍﯼ ﺑﻪ
    ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ

    جناب نوریزاد گرگها بجان هم افتاده اند این شیخ یزدی که لاستیک دنا را بالا کشید و پرونده پسرش را هم فعلا مسکوت گذاشته اند به هاشمی گیر داده احتمالا منظورش اینست که با سادگی دزدی کنید زیاد در قید تشریفات نباشید ، مانند گفته نماینده مجلس که فرمودند حیف نکنید میل کنید! !!!!
    شیخک وقاحت هم حدی دارد.

     
  29. جناب دکتر نوریزاد، با سلام وعرض معذرت .

    ارسال مجدد و یک توضیح کوتاه

    میدانم که این روزها گرفتار نمایشگاه هم هستید .با معذرت از تصدیع. ایمیل و مقاله زیر را با ویرایش خدمتتان ارسال میکنم تا چنانچه با توجه به جوانب امر، تصمیم برانتشار آن گرفتید ازاین نسخه استفاده فرمایید. صمیمانه عرض میکنم که اصراری برای انتشار نوشته نیست . مصلحت و برنامه خود شما مقدم برهمه چیز است

    سلامتی وموفقیتان آرزوی همیشگی من میباشد.

    امیر.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    جناب دکتر نوری زاد عزیز

    با سلام و درود بر شما و اسطوره‌های پایداری و امید،

    احترام و سپاس قلبی نثار قدوم مبارک همگی سروران.

    به فصل بازی انتخابات نزدیک میشویم تا بازهم حکومت پرده ای دیگر به نمایش بگذارد و بنام انتخابات ، مهر تأییدی از مردم بگیرد. شما هم که در انتخابات شرکت میکنید، تبریک . نوشته زیر را به همین مناسبت تقدیم میکنم تا در صورت قبول و صلاح دید منتشر فرمایید.

    خواستار توفیقات روز افزون شما

    امیررضا صیاد

    نسخه ویراست

    نه، به خدایگان

    الف صیاد

    مردم بنا بر فرهنگ سیاسی، و القائات آموزشی ، دو مقوله مذهب و جمهوریت را عین دین و دموکراسی دانسته و به همین دلیل خواستار و شیفته حد اقل یکی از این دو پدیده بوده و یا هنوز هم هستند . اگر چه تساهل در بکار بردن این چهار واژه در ادبیات رسمی و قدرت مدار، عمدی و هدفمند میباشد ولی دیگران اگر دقت بیشتری در مصادیق و بار سیاسی این کلمات داشته باشند کاری است پسندیده.

    صالحان و اندیشمندان برای تنظیم روابط اجتماعی ، دو روشِ اخلاق گرایی و قانون محوری، با عنوانهای دین و دموکراسی را به جامعه بشری ارائه کرده اند که هردو حق مدار و عدالت خواه بوده و میتوانند محور تکامل فرد و جامعه باشند. این دو روش نه تنها تعارضی با هم ندارند بلکه مکمل یکدیگر و پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی‌اند. وظیفه و هدف آنان پاسخ دادن به فلسفه وجودی، و رهنمون شدن جامعه، به زیستن در صلح و رفاه عمومی بوده است. این پرسش بسیار بجا و اساسی است که چرا تا کنون این روشها جواب نداده؟ و یا چگونه است مستکبران توانسته اند سد راه هردو مقوله شوند و زندگی مردمان خود را با آن همه مواهب حیات را به جهنم تبدیل کنند؟ این نوشته پاسخی است در حد مقدور به همین نوع سؤال و ارائه نمونه ای از راه برون رفت از این گرداب.

    تمامیت خواهان چون منافع خود را در اعتدال و قانون گرایی نمی بینند، به منظور حفظ موقعیت خویش ، در طول تاریخ با ایجاد تفرقه در جوامع توانسته‌اند از طریق تحریف در مفاهیم دینی و دموکراسی ، مذاهب مختلف و جمهوریت را بجای دین و دموکراسی به مردم حقنه کنند. روشها در هر دو مورد بر مبنای افسانه سازی ، مغز شویی وعوام فریبی و سپس پی ریزی نیازهای کاذب ، و بها دادن به آن گرایشهای خود ساخته است . البته ایجاد حزب و دسته، و داشتن ایادی متنوع پای ثابت این روند است . خناسان با استحاله و بی اثر کردن دین یا دموکراسی ، موانع لازم را برای مقابله با استقلال ،رشد و اعتلای جامعه ایجاد میکنند. حکومت ها بر اساس پی ریزیهای آموزشی و فرهنگی که در طول قرنها و به همین منظور انجام شده ، ابزار و روشهای بازدارنده را در زمانهای حساس بکار میگیرند تا بتوانند به بهره کشی از مردم و غارت منابع عمومی ادامه دهند. به همین دلیل پرداختن به این مقوله و روشنگری هم زمانهای حساس خود را میطلبد یعنی هنگام برگزاری مراسم ونمایشهای مذهبی از سوی حکومت ، یا داغ کردن بازار آزادی خواهی و میهن پرستی برای گرفتن رأی مردم از آنها، که همین برهه زمانی و ماههای پایانی سال 94 هم یکی از آنهاست.

    اساس انحرافات در دین و دموکراسی، در دو روش مشابه خلاصه میشوند :

    1 – برای تبدیل دین به یک مذهب جدید : یارگیری و گرفتن بیعت از دین باوران به اسم متولیان دین و عمدتاً از طریق خالی کردن دین از ماهیت اصلی خود که تکمیل مکارم اخلاق و کرامت انسان بوده است .

    2 – برای تبدیل دموکراسی به جمهوری: بر گزاری انتخابات صندوقی و اخذ وکالت از عوام الناس بجای ملاک قرار دادن عقلانیت وارجاع امور به دانشمندان و متخصصین(ایرانی) در هررشته یا به اصطلاح دینی(اولوالامر).

    بدیهی است که اوج فساد و تباهی در تلفیق جمهوریت با مذهب (حاکمت دونبش) شکل میگیرد، یعنی وضعی که الآن ما با آن روبرو هستیم.

    توضیح:

    از مذهب شروع کنیم و نوع اسلامی آن: نوه پیامبر وهمراهانشان را بدلیل عدم تبعیت از ولایت یزید، واجب القتل دانسته و بمصداق واجب بودن رفع فتنه، همگی را از دم تیغ گذرانده و یا به اسارت و حصر میبرند ، وی در توضیح دلیل خود داری از بیعت و یا تأیید حکومت جور میگوید، هدف من احیای (دین) جدم میباشد و این یعنی که، هدف مذهبی نداشت. همچنین درهنگام مقابله با مأمورانی که برای اجرای حکم حکومتی آمده بودند به آنها میگفت اگر (دین) ندارید لا اقل در دنیای خود آزاده باشید. در آن زمان بحث مذهب نمیتوانست مطرح شده باشد چون همه میدانستند که هرکس آئینی غیر از اسلام برگزیند از او پذیرفته نیست و نیزاین دستور بعنوان یک اصل داده شده که از تفرقه در دین بپرهیزید. در ادامه آن حوادث شوم که فرصت طلبان قرنها بعد آنرا مبارک نامیدند، بنا به خواست برادر نا تنی آن (شهید) ، عده ای بخونخواهی برخاستند و برخی از مأمورین را بقتل رساندند . در زمانهای دور تر بتدریج قدرت طلبان از هر طرف ، برای کسب منفعت بیشتر، روایات عجیب و حدیث ها برای این واقعه ساختند و مذاهب مختلف شیعی ، سنی یا به تعبیر مخالف، رافضی ، تکفیری و فرقه های منشعب از آنها را بوجود آوردند. در هر زمان سرداران دو طیف داستانها بر سرِ نیزه نمودند تا با جنگ و جهاد به پاک کردن زمین از لوث وجود( برادران دینی) پرداخته و به این وسیله رقبای سیاسی خود را از بین ببرند . به گفته حافظ، جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ــ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند . آخرین مدل مذهبی از این نوع که خود را هم دولت اسلامی مینامد اینک با همان روش و آموزه‌ها، به اتفاق بازیگران حاشیه‌ای و دولتهای حریص از چهارگوشه دنیا، به قتل عام مردان ،زنان و اطفال و یا اسارت و فروش آنها بعنوان برده وگروگان در خاور زمین مشغولند. در مورد مذهب سازی، به دلیل نازل بودن سطح دانش مخاطبین، و جمود، تعصب و کوته فکری آنها، تقلید و فرمانبرداری محض در بینشان بی نهایت است تا حدی که به محارم و نزدیکان خود نیز رحم نمیکنند.

    در مورد جمهوریت: داستان فرقه سازی برای منافع شخصی نه تنها در ادیان توحیدی بلکه برای تفکرات فلسفی اجتماعی و سیاسی که منجر به دموکراسی شده‌اند نیز اتفاق افتاده و بین طرفداران آن به مرحله انشعاب و تقابل رسیده است. در اینجا هم اگرچه اختلافات در مرحله عمل منشأ تکاثر وقدرت طلبی دارد ولی رویارویی آنان به شدت و حدت اختلاف بین سردمداران مذهبی نیست، زیرا عنصر تحجر و تعصب که نیروی محرکه توده‌ها است در بین دموکراسی خواهان بمراتب ضعیف تر میاشد و خوشبختانه سردمداران اینگونه جوامع از این بابت دستشان نسبتاً خالی است ولی بازهم میتوانند بکمک نظم آهنین حزبی هوادارانی برای خود جذب و از آنان رأی یا وکالت بستانند. جمهوریت بعنوان همزاد دموکراسی در ابتدا روشی ناگزیر بوده که به تدریج برکات آن بر تمامیت خواهان معلوم شده است . آنان از این رو دلباخته آن شدند، که منافعشان را با استفادۀ ابزاری از خواست عمومی، و باصطلاح از طرق قانونی، به مراتب بهتر، بیشتر و راحت تر ازسابق تأمین میکند. مهمترین ابزار در سیستم جمهوری که به غلط آنها را از ضروریات وعین دموکراسی معرفی کرده اند عبارتند از:

    قانون اساسی( مبتنی یا متمایل به یک مرام ، مسلک یا توهم )

    احزاب سیاسی ( قدرت محور)

    انتخابات( صندوقی)، که ناگز باید بر اساس لیست نامزدهای تأیید شده از سوی حاکمیت انجام شود.

    قانون اساسی در همه کشورها متعلق حاکمیت است و تنها به مصلحت نظام میتواند اصلاح و یا مورد تفسیر واقع شود. احزاب بعنوان بازوهای حاکمیت در کارند تا انتخاباتی را که در آن عناصر آگاهی ، اشراف و از همه مهمتر مسئولّیت رأی دهندگان در قبال رأی خود وجود ندارد برگزار کنند و سپس بسهم خود در منافع و رانتها شریک شوند. بد نیست یاد آور شود که در دین، پرداختن به امری که بر آن اشراف نداریم مانند(شرکت در انتخابات) ممنوع است برکشیدن احمدی نژاد از هر لحاظ مصداق تخلف از این دستور بوده چون نه تنها مردم بلکه حاکمیت خودش هم با آن همه تشکیلات اطلاعاتی و شورای نگهبان نمی فهمید چه میکند . میتوان گفت که درحکومت های جمهوری و صندوق محور، صندوق رأی کعبه آمال حاکمیت و تابوت خواسته و آرزوهای مردم شده است .آنها که مردم را به شرکت در انتخابات به هزار زبان تشویق و اغفال میکنند بیشترین خطا را مرتکب شده اند. در شرایط امروز انتخابات فقط بدرد اعلام نا رضایتی از حکومت میخورد و بس . یعنی حضور قطعی در مراسم اعلام برائت از حاکمیت با دادن رأی اعتراضی. این روش هر حاکمیت چموشی در دنیا را زمین گیر کرده ، سر جای خود می نشاند و به راه راست هدایت میکند. یک اشاره: علوم اجتماعی و مدیریت سیاسی بدلیل اینکه ابتنای آنها بر پایه جمهوریت ( آرای همج الرعا) میباشد از اساس بی پایه اند. نمونه پیشنهادی برای تغییر زیر بنایی با عنوان مردمرایی یا دموکراسی در ایران فردا را در این لینک ملاحظه فرمایید.

    بهم زدن بازی دجال

    اتین دو لابوئتی در سال ۱۵۵۰ میگفت “اگر صبحگاهی پس از آنکه از خواب برمیخیزیم، همه به جای آری یکصدا، یک نـــه به جبار بگوییم و به جای تعظیم به وی، از او روی برگردانیم در طرفةالعینی دیکتاتور به زیر میآید و بدون آنکه قطرەای خون ریخته شود مبارزە برعلیه ستمکاری به نتیجه میرسد”.

    انجام چنین کار ساده ودر عین حال بزرگی فقط در یک زمان امکان پذیر است و آن روزی است که حاکمیت تمام نیروی خود را بسیج کرده که از شما ( رأیتان را بگیرد). امسال هم هفتم اسفند ماه، روز اینکار و روز رسمی نــه گفتن به دیکتاتوری میباشد. استبداد برایش فرقی نمیکند که شما به چه کسی رأی میدهید چون همۀ نامزدها را، دست چین کرده و رأی دادن شما را فقط برای تأیید خویش واستمرار وضع میخواهد . شما هم تنها همین یک فرصت را دارید که به او نـــه بگویید آنهم در شرایطی که اعتراض شما ثبت می شود و اثرش قانونی ، سیاسی و قطعی است .اگر گفتن نه در انتخابات گزینه اول شود همه امور به روال معقول میگرایند . گزینه یا قدم دوم رأی دادن به کسی است که صد در صد مورد قبول و شناخت ما بعنوان رأی دهنده باشد. چنین شخصی باید واجد این شرایط هم باشد: نداشتن سوابق رانت خواری ــ عدم وابستگی به نیروهای نظامی و امنیتی ــ روشن بودن سوابق شغلی ، مالیاتی و منشأ دارایی ها ــ اعتقاد واقعی به اصل حاکمیت مردم بر اموال و انفس خویش ( قاعده تسلیط) . بدیهی است که انتساب یک نامزد به اشخاص و محافلی که خود باعث و بانی این اوضاع نابسامان سیاسی اقتصادی و امنیتی بوده‌اند بهترین دلیل برعدم اعتماد به آنهاست. فعالین وآگاهان اجتماعی لطفاً نسبت به انتشارجدول معرفی پیشینه ، عقبه سیاسی و شرایط موجود نامزدهایی که اعلام میشوند اهتمام ورزند.

    در سال 92 بدلیل فشارهای خارجی بر کشور و پس از آنکه قرار شد رأی مردم حق النّاس شناخته شود ، مخالفین هم به شرکت در انتخابات دعوت شدند. در نتیجه حدود یک ملیون و نیم نفر به حاکمیت رأی اعتراضی دادند که آرای آنها ثبت و اعلام شد ،این طیف از مردم پیش قراولان این جنبش رأی اعتراض هستند، راهشان پر رهرو باد. قبل از سال 92 حاکمیت ضمن اینکه مردم را به شرکت در انتخابات دعوت میکرد، باطناً از تحریم آن توسط معترضین خوشحال بود و به نوعی مانند (تعیین مصادیق مجرمانه تحریم انتخابات) تجری بیشتر مخالفین و تحریم انتخابات توسط معترضین را باعث میشد. این سیاست براین اساس بوده که بتواند بدون زحمت نامهای مورد نظر را از صندوق در آورد .

    قدم اول برای تغییر بزرگ اینستکه همگی تحریم انتخابات را مردود بدانیم و میدان را به حکومت واگذار نکنیم. بجا است که درمورد مسئله تقلب در انتخابات هم مختصری گفته شود. با وجود حضور 12 تا 15 نفر از سوی دستگاههای اجرایی و نظارت، به اضافه نمایندگانی که از سوی داوطلبان بر سر هر صندوق حاضر میشوند، انجام تقلب سازمان یافته در کشور غیر ممکن است . حکومت با امکانات مهره چینی و رد صلاحیت ها ، نیازی به تقلب بیشتر ندارد مگر اینکه بخواهد مانند انتخابات 88 ، در مرحله تجمیع آرا، نتیجه را بطور کلی عوض کند که در این صورت طشت رسوائیش از بام میافتد و مانند فاجعه انتخاب احمدی نژاد و عواقب آن ،از کار خود پشیمان میشود .

    با فرا گیر شدن این اصل که: مردم در صورت نبودن نام مورد نظرشان در لیست انتخاباتی، رأی اعتراضی بدهند ، انتخابات فرصتی میشود برای بهم زدن بازی دجالان. حال ببینیم در چنین صورتی عوامل دخیل و ذینفع در انتخابات با چه وضعیت روبرو میشوند.

    1. رأی دهندگان: برای یک رأی دهنده صدها و شاید هزاران دلیل مختلف میتواند وجود داشته باشد تا بخواهد اعتراض خود را بدلیل اینکه از زندگی خود ناراضی است و تا بحال کسی به حرف و خواسته وی توجه نکرده به حکومت رأی منفی بدهد .از اقلیت های قومی و عقیدتی گرفته تا فعالین سیاسی در زمینه حقوق کارگران ، اصناف ، زنان ، دانشجویان، زندانیان بطور کلی و غیره ، برای کشاندن انتخابات از حالت فرمایشی به راه صحیح دست بالا را دارند. واضح است که در این مقاطع رأی و نظر بانوان بدلیل ظلم مضاعف به آنها و تعداد رأیشان، از همه بیشتر مؤثر است.

    2. شورای نگهبان: با توجه به اعلام آرای منفی درانتخاب 92 ،در صورتیکه این شورا بداند رأی دهندگان به نامزدهای تحمیلی و فرمایشی رأی منفی میدهند متوجه میشود که این کار بمعنی سلب صلاحیت شورای نگهبان و خود نظام از سوی مردم است و این یعنی (رفراندم ملی)، امری که این شورا و کل حاکمیت در قبال آن هیچ کاری نمیتوانند بکنند. وخامت اوضاع برای شورای نگهبان وحکومت از آنجا بیشتر درک میشود که انتخاب سال 92 تنها برای تعیین یکنفر بعنوان رئیس جمهور بود و اکنون باید حدود 400 نفر برای هر دومجلس انتخاب شوند. بنا براین شاید تصمیم گیرندگان اصلی از مرکب ولایت! پیاده شده و به قانون گرایی روی آورند . نامزد های احزاب را بپذیرند و قضاوت در مورد آنها را به مردم واگذار کنند. دست نوشته ها، پوستر و یا بنرهایی که ضمن اعلام شرکت حتمی در انتخابات ، شرایط و دلایل دادن رأی اعتراضی را برای هر فرد یا گروه بیان میکنند بسیار مفید و بجاست. فعالین اجتماعی و معترضین سیاسی بهتر است با کمپین های خود مواضع خود را تا پیش از اعلام اسامی نامزدها توسط حکومت اعلام کنند تا خناسان و مهره چینان، حساب کار دستشان بیاید . حال ممکن است اتحادیه رانت خواران بنِر بزنند یا در تلویزیون برنامه بگذارند که ما در صورت نامزدی فلان… رأی منفی میدهیم. خب بزنند تا وزنشان لااقل برای خوشان معلوم شود.البته آنها هرگز اینکار را نمیکنند.

    3. دولت : دولت میداند برای اینکه در مجلس آینده منتخبین واقعی از این دولت بتوانند حمایت کنند باید هم اکنون به وعده های قبلی خود به هر قیمت که شده عمل کند. در صورت اوج گیری کمپین شرکت معترضانه در انتخابات ، دولت دلیل و پشتوانه کامل در اختیار خواهد داشت تا بدون مجامله و اتلاف وقت به سوی حل فوری مسئله زندانیان سیاسی و عقیدتی ، محصورین، فشار بر شخصیتها و گروههای سیاسی قدم بردارد و از تضییع حقوق آنها طبق وظیفه و با اختیاراتی که در قانون اساسی دارد، بطور جدی جلو گیری کند.

    4. احزاب و گروههای سیاسی: میتوانند بدون نگرانی و دغدغه از رد صلاحیت ها، نمایندگان اصلی خود را معرفی نمایند تا اگر هرکدام رد صلاحیت شدند بتوانند با اعلام نداشتن نامزد در حوزه مربوطه تکلیف طرفداران خود را روشن کنند و آنان به نوبه خود رأی اعتراضی بدهند. آنها که مدعی داشتن اکثریت در جامعه هستند این گوی و این هم میدان.

    5. نامزدهای تحمیلی: طیف دست بوسان معاون رئیس جمهور سابق و امثالهم اگر مختصر شعوری داشته باشند میفهمند که حضور آنها در هر حوزه انتخابی باعث پر شدن صندوقها از آرای باطله میشود. در اینصورت شاید با عدم حضور، از آبرو ریزی خود جلوگیری کنند. پشتیبانان این نوع نمایندگان هم بیشتر متوجه تغییر اوضاع میشوند و در سازمانهای این چنینی افراد دلسوز، مجال و فرصت می یابند که به اصلاح امور کمک کنند.

    6. عنصر خارجی : میفهمد که چون نمیتواند از این ملت مانند سایر نقاط دنیا رأی بگیرد، از توهم بر اندازی به امید برپا کردن حکومت دست نشانده با ایجاد در گیری و جنگ ، خود داری میکند. این راهکار باید مورد استقبال دولتمردان و همه دست اندر کاران باشد تا با حمایت از خواست مردم در رسیدن به وعده های جنبش مشروطه و انقلاب 57 خود را از مهالک برهانند و به سرنوشت قذافی و صدام دچار نشوند.

    7. در صورت بالا بودن میزان آرای اعتراضی در هر صندوق یا حوزه انتخاباتی، بازندگان میتوانند با اطمینان در خواست رسیدگی و تجدید انتخابات در آن حوزه را بنمایند.

    نکته آخر اینکه از بکار بردن کلمات نا شایست در برگه رأی خود داری کرده و در مقابل از مأمورین بر گذاری انتخابات و دست اندر کاران بخواهیم برای حفظ شئون نظام و کشور ، بطور شرافتمندانه عمل کنند.

    لینک (خلاصه ای از دموکراسی در ایران فردا) ، که در بالا حک شده احتیاطا اضافه میشود.

    http://mardomray.blogspot.ca/2011/12/blog-post_16.html

     
  30. ‎آقای نوریزاد عزیز
    ‎ جرقه نوشته های شما تاریکی دل را روشن می کند.
    ‎سپاس
    ………………………………………………..……………………………..

    ‎نمونه های عقب ماندگی ذهنی متاسفانه کم نیستند ،دلالانی که هم دنیا را می خواهند و هم آخرت را و آنقدر ترسو هستند که خود را هیچ می شمارند و آنقدر پلیدند که دیگران را هیچ ، این زندگی برایشان دکان بزرگی است که با آن در حال بده بستانند.
    ‎بشر خردمند عمرش بیش از ۲۰۰٫۰۰۰ سال می گذرد و حاصلش نیز چندان باعث خوشحالی نیست، هنوز ترس و فریب و دروغ و… بر انسان حاکم اند، و آنقدر انسان دروغ به خود گفته که باورش شده.

    ‎انسان خردمند خود ساخته ، زندگی را با ارزش می داند ، و هر چیز را به خاطر وجود و بودنش ارزش می دهد و می خواهد آنرا بفهمد.

    ‎تعادل را ما نا آشناییم، کسی، چیزی، موضوعی ، فکری، تصمیمی و….. را به حد مرگ رد و باطل و نفی می کنیم، یا که بی چون وچرا به اندازه ی خدا پرستشش می کنیم .
    ‎چرا اینگونه است؟
    ‎علاوه بردلایل محیطی و تاریخی و اجتماعی به فردیت ما نیز بر می گردد،
    ‎ما فراموش می کنیم که هر انسان می تواند اشتباه کند و خطا کردن دلیل زنده بودن و فکر فعال است زیرا که تنها مردگان خطا نمی کنند.

    ‎ اگر خطا را جدی بگیریم ، سعی می کنیم که واقعییت را تفسیر و تحلیل کنیم و روابط چوب
    ‎ خشکی را نرمش پذیرتر کنیم ، ما در هر چیز به دنبال بهترین و بدترینیم ، و این ازمطلق گرایی ما ست، در حالی که صور و مثل مطلق و احساس و ادراک ما نسبی اند.

    ‎ بشر هرچقدر هم که پیشرفته است ، هنوز احساسش در همان دوران ترس و تسلیم و خشونت اولیه باقی مانده است و هنوز مشغول چانه زنی و دلالی با خدایش است.

    ‎ انسان خردمند امروزی دریافته که دین نیز مطلق نیست ، اما این سوال پیش می آید ، دین چیست؟ مطلق چیست؟ انسان خردمند کیست ؟

    ‎برای اینکه به هر یک صادقانه جواب دهیم ، شاید باید به چهره خود بنگریم و در دل بپرسیم ،
    ‎من کیستم وچه می خواهم ؟

    ‎بعد از ۲۰۰٫۰۰۰ سال

     
  31. عشق برای عشق کافی است !

    تقدیم به نوری زاد، که به عشق، اینچنین، عاشقانه، عشق میورزد !

    آنگاه المیترا گفت:با ما از عشق سخن بگوی.

    پیامبر سر بر آورد و نگاهی به مردم انداخت’ و سکوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود.سپس با صدایی ژرف و رسا گفت:

    هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید’
    هر چند راه او سخت و نا هموار باشد.
    و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید’
    و هر چند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.

    و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید.
    هر چند دعوت او رویاهای شما راچون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند.
    زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد ‘ به صلیب نیز میکشد.
    و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند.
    و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا میرود و ظریف ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند .

    همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به زمین چسبیده اند تکان می دهد.

    عشق شما را چون خوشه های گندم دسته می کند.
    آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده ی خوشه بیرون می آورد.
    و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند.
    و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید.
    سپس شما را خمیر می کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید.
    و بعد از آن شما را بر آتش می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید.

    عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید.و. بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید.

    اما اگر از ترس بلا و آزمون’ تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید ‘
    خوشتر آنکه عریانی خود بپوشانید.
    و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید.
    به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست’
    جایی که شما می خندید اما تمامی خنده ی خود را بر لب نمی آورید.
    و می گر یید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمی ریزید.

    عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش.
    و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش.
    عشق نه مالک است و نه مملوک.
    زیرا عشق برای عشق کافی است.

    وقتی که عاشق می شوید مگویید:” خداوند در قلب من است.” بلکه بگویید ” من در قلب خداوند جای دارم.”

    و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست ‘ بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکت شما را هدایت می کند.

    عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش در رسد.

    اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید’
    آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند.
    آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید.
    آرزو کنید که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد.
    آرزو کنید سپیده دم بر خیزید و بالهای قلبتان را بگشایید
    و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است.
    آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیاندیشید.
    آرزو کنید که شب هنگام به دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید.
    و به خواب روید. با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او.

    از کتاب “پیامبر ” اثر جبران خلیل جبران ترجمه الهی قمشه ای

    ای عشق
    همه بهانه از توست!!!

     
  32. “منصور گرامی
    اندازه گیری سطح و حجم چه ربطی به عرفان دارد؟
    زمان را لطفا توضیح دهید؟”

    فریبا،

    اول از اینکه اسم شما را بدون پسوند آوردم مرا ببخشید . تصمیم گرفته ام این پسوند پیشوند های تعارفی را بردارم امیدوارم حمل بر جسارت نشود.

    و اما سؤال شما. موضوع عرفان اندازه گیری سطح و حجم نیست. آنچه که در ارتباط با انتگرال های چند گانه آوردم مثالی بود برای کمک به فهم بهتر مطلب. و اصلا آن بحث ریاضی، بحث اندازه گیری نبود.

    در ارتباط با زمان در همین پست بازهم موضوع زمان را توضیح داده ام. ما در صحبت ها و نوشته ها یمان همیشه از زمان گذشته ، حال و آینده استفاده می کنیم. گذشته که همه آن وقایع و اتفاقاتی است که از آن تنها خاطراتی در ذهن ما مانده است. آینده هم مجموعه برنامه ها، ارزو ها و خیالاتی است که ما برای خود در سر می پرورانیم. سؤال من این است که “حال” کجاست؟ چه تصوری از آن دارید؟ چقدر طول می کشد؟ می بینید تا بخواهید به این سؤال فکر کنید ثانیه ها گذشته است. حتی وقتی که پاسخ مرا می دهید دیگر حالی وجود . زمان حال انقدر کوتاه است که شما نمی توانید در آن توقف نمائید. درست مثل فلاش دوربین عکاسی است و حتی بسیار بسیار کوتاه تر از آن و تا کنون کسی نتوانسته بگوید زمان حال چقدر طول می کشد. همه داستان عرفان به این زمان بسیار کوتاه مربوط می شود. و همه یافته های عارف در اثر نردیک شدن به این زمان بسیار کوتاه است. ما با عادت ها و تصاویری از گذشته و آینده زندگی می کنیم . البته این صحبت من به معنای نفی گذشته و آینده نیست بلکه به معنای این است که غیر از آنچه که ما درگیر آن هستیم از گذشته و آینده ، پدیده های دیگری هم هستند که ما از آنها غافلیم.

    در ارتباط با خیام هم گفته بودید من سعی دارم همه چیز را به عرفان بچسبانم. این تصوری اشتباه است. هر چیزی در این عالم ارزش خودش را دارد. با افزودن خیام به عرفان چیزی به عرفان اضافه نمی شود از حذف او هم چیزی از عرفان کم نمی شود. عرفان یک روش شناخت است مثل فلسفه و علم . روش فلسفه استدلال است ، روش علم تجربه است و روش عرفان شهود. هرکسی راهی را برمیگزیند. من در آن کامنت گفتم که از آن رباعی خیام استنباط کرده اند که او عرق خور و عیاش بوده در حالیکه خیام یک ریاضی دان بوده است. من نگفتم که خیام عارف بوده.

    از طرفی دیگر متاسفانه در ارتباط با مقولات عرفانی ، فلسفی و علمی چنان غلو و زیاده روی صورت می گیرد که هر یک از آنها بصورت هیولا های عجیب و غریب و دست نیافتنی و مرموز جلوه می کنند. همه ما در بسیاری از امور زندگی و دریافتمان از واقعیت ها از شهود استفاده می کنیم. در واقع همه انسانها با عرفان آشنائی دارند بدون آنکه خود بدانند یا عرفان خوانده باشند. بهمین ترتیب تفکر فلسفی و نیز تفکر علمی. ولی از آنجا که مدعیان و دکانداران در همه رشته ها سعی میکنند قلعه های مستحکمی به گرد خود بسازند و دنیابرایشان حکم صحنه نبرد دارد از این مقولات اسلحه می سازند برای غلبه بر دیگران و به کرسی نشاندن نظرات خود.
    بقول دوستی که استاد فلسفه در یکی از دانشگاههای تهران بود ، مردم همه با منطق آشنا هستند و همه روزه از آن استفاده می کنند. منطق از آسمان نیامده . وقتی کسی مغلطه یا سفسطه می کند و دیگری در صدد بر می آید که نشان دهد او اشتباه می کند لاجرم از منطق استفاده می نماید.
    و همین را بگیرید تا علم و فلسفه و عرفان.
    متاسفانه یکی از گرفتاری های ما جهان سومی ها ، پیچیده فکر کردن و پیچیده سخن گفتن است. و این گونه خود را بزرگ و دست نیافتنی نشان می دهیم. در حالیکه واقعا مسائل آنقدر ها هم که فکر می کنیم پیچیده نیستند. گاهی همان سخن پیچیده یک فلسفه دان را می توانید به بیانی ساده از زبان پیر زنی نخ ریس در روستائی دور افتاده هم بشنوید. فقط کافی است بلد باشیم بشنویم نه اینکه تنها شهوت “گفتن” داشته باشیم.

    موفق باشید

     
    • اول از اینکه اسم شما را بدون پسوند آوردم مرا ببخشید . تصمیم گرفته ام این پسوند پیشوند های تعارفی را بردارم امیدوارم حمل بر جسارت نشود………….
      ……………………………………….
      متاسفانه یکی از گرفتاری های ما جهان سومی ها ، پیچیده فکر کردن و پیچیده سخن گفتن است. و این گونه خود را بزرگ و دست نیافتنی نشان می دهیم. در حالیکه واقعا مسائل آنقدر ها هم که فکر می کنیم پیچیده نیستند. گاهی همان سخن پیچیده یک فلسفه دان را می توانید به بیانی ساده از زبان پیر زنی نخ ریس در روستائی دور افتاده هم بشنوید. فقط کافی است بلد باشیم بشنویم نه اینکه تنها شهوت “گفتن” داشته باشیم….(منصور)

      منصور گرامی بسیار عالی!دراین زمینه من واقعا با شما موافقم و بدبختی ما ها هم همین تعارفات دست و پاگیر است.طرف تا بخواهد تعارفات را ردیف کند آنچه را که می خواسته بگوید از یاد برده.جوامع هر چه عقب افتاده ترند بیشتر تعارفی و پیچیده اند.

       
  33. نوریزاد عزیز گفتی و گفتی، چه خوب گفتی! من باورم اینه که هدف از خلقت ما عاشق شدن است. البته اگر دوستان دوباره این رو به زن بودنم وصل نکنند. هر چقدر عاشق تر باشی ، نرم تری، پرمحبت تری، خادم تری، فروتن تری، مشورت پذیر تری، انتقاد پذیر تری، شنوا تری، منصف تری، عادل تری، حساس تری، حق طلب تری، باگذشت تری، دلسوز تری، ………و خلا صه ی کلام انسانتری و اگر رهبری حتما بهترین رهبری !!!هر کی که صفاتش عکس این صفاته از من بپذیر که رنگ مماته!!!!!

     
  34. نوریزاد عزیز امیدوارم این عشقی که میگین هوی همسرتون نباشه! یخورده هم به ایشان فکر کنید!

     
    • مرضی گرامی
      مادربزرگم دیدش وسیع تر از شما بود

       
    • ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺻﻲ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺎﺯ ﻛﻪ ﺣﺲ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻲ ﺗﻮﻥ ﮔﻞ ﻛﺮﺩ ﺑﻴﻦ اﻳﻨﻬﻤﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﻟﺒﺘﻪ اﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺑﻴﺶ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻗﺘﻲ اﺭﺑﺎﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﺣﻢ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺩاﺭﻳﺪ ﺁﺧﻪ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﺨﺪا ﻃﺮﺯ ﻓﻜﺮ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻧﻘﺎﺷﻲ هاﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ اﻳﻦ اﻗﺎ ﺑﻔﻜﺮ ﻫﻮﻱ ﻫﻤﺴﺮ اﻳﺸﺎﻥ اﺳﺖ ﻳﻚ ﻣﺬﻫﺐ ﺗﺎ اﻧﺪاﺯﻩ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭا ﻓﺎﺳﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ

       
      • جناب امیر معنای هوو رغیب عشقی است، یک مرد اگر به کارش بیش از فرزند و خانواده اش اهمیت دهد در زبان فارسی میگویند با کارش ازدواج کرده و کارش هوی همسرش و خانواده اش شده آیا شما انکار می کنید که نوریزاد به انچه که او مسولیت اجتماعی خود میداند، اعتراض مدنی، به این بغضی که درگلو دارد و به اشکال مختلف فریادش میزند که حاضر است به خاطر ان بمیرد ،به تاسف خوردن برای انچه در گذشته انجام داده انچنان درگیر و متمرکز و به قول انگلیسی زبانها obsess شده که میتوان گفت همه ی وقت و فکر ایشان را اشغال کرده و به زبان دیگر با ان ازدواج کرده و احتمال میرود که از خانواده و بالاخص همسنگر و همنفسشان کمی غافل شوند؟؟؟؟ بنده فقط به مزاح از کلمات ایشان برای توجه دادنشان به این موضوع استفاده کردم. این نه ربطی به دین داشت ونه ربطی به مادر بزرگ فقط استفاده از کنایه در زبان فارسی بود، اگر به شما و خانم فریبا توهین شد متاسفم مطمئنم که نوریزاد عزیز با تذکر آشنایی طولانی دارند.

         
  35. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . سالهاست که معقوله ” دین و دیانت ” دستاویزِ سیاستمدارانِ بزرگ و کوچکِ نظام در کشور بوده که همواره تلاش کرده اند با تکیه بر آن ، هم در بین مردم اعتباری کسب کنند و هم ضعفِ عملکرد های عظیمِ خود را بپوشانند! حضرت آیت الله نوری زاد ، چگونه است این سیاستمداران نظام با اینکه که حتما” میدانند با ضعف شدید در عملکرد خود و حتی با حربه ” دین و دیانت ” در گذشته و حال و یا آینده ، آنچنان اعتباری بین عموم مردم کسب نکرده اند و نمی کنند ، اما همان راه ابتَر را ادامه میدهند ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————–

    سلام مبشر گرامی
    این القاب و صفاتی که به من نسبت می دهید چه “حال”ی به جان ما می دواند. کمی ملاتش را بیشتر کن نازنین. و اما در باره ی پرسش شما. اجازه بدهید که من حساب معدود روحانیان درستکار و انسان و زحمت کش و منصف را جدا کنم از مابقی و راز این پرسش شما را در بی تحرکی طلاب و تضمینِ تأمین معاش است. یک طلبه (سابقا این حس بیشتر بوده) به محض طلبه شدن فکر می کند که “منت” بر سر مردم نهاده. و این مردم اند که باید نازش را بخرند و تأمینش کنند. گیر روحانیان ما در همین تضمینِ مأمین معاش است. اگر این را یک فکری برایش بکنند ما با جمال خواستنی تری روبرو خواهیم شد. راز فرو کشیدن و ترسیدن و نطق نکشیدن این روزهای روحانیان، در همین نگرانی شان از اغتشاش در معاش شان است. اگر روحانیان ما وامدار حوزه و دولت نبودند و هرکدام کار مستقلی داشتند، اساسا نگاهشان به کل هستی از این رو به آن رو می شد.
    با احترام

     
  36. حاج حسنک رئیسک جمهورک تلفنی با رئیس‌جمهور نیجریه از خواهان تشکیل کمیته حقیقت‌یاب در مورد این حادثه شده است.
    -شیاد! تو اول برو کمیته حقیقت‌یاب در مورد این همه جنایتی که تو این مملکت زیر علم حکومت اسلامی انجام میشه حقیقت‌یابی کن بعدش به نیجریه تلفن بزن.

     
  37. نکته فرعی: عمو محمد، به جان تو دفعه دیگر بگویی«من به بی هنری خویش معترفم» ناراحت می شم و توی یک متن بلندبالا می کوبانمت. چون هنر-که جانت پرواز دهد- و عشق اگر حقیقت داشته باشد در هر نوشتار و پندار و کردار و کنش تو جاری است. عمو تو داری عشق را در جانت و عملت به ما نشان می دهی و این بسی برتر از یک تابلو میلیاردی است که صاحبش را از هستی واقعی اش دور می کند. حقیقت تو اینه« من بر آن عاشقم که رونده است». این برترین حد هنر است. ما با جانت پیوند داریم پس جانمان را نرجان. فقل تعالوا ندع… انفسنا و انفسکم(آل عمران/ 64)
    این یادادشت در باره برخی مطالب پیشین کورس عزیز است که در آن از فلسفه تحلیلی، کلام اسلامی، الطیر و حی بن یقظان ابن سینا، الجابری و «تناظر خواجه نصیر و دکارت در الهیات پاسخگویانه» سخن به میان آمده بود که من آخری را فراتر از سواد و توانم دیدم و گذاشتم برای مطالعه بیشتر و به راحترهایش اشاره کردم تا بدجنسییم را نسبت به پرسش اصلی او نشان بدهم و شرمنده شدم دیدم بی دلیل این متن در دو پست قبل تکرار شده و تکرارش در هم تنیده شده( با اینکه ظاهرا از طرف من اینگونه ارسال نشده بود) و آن را با ویرایش بیشتر و حذف برخی نکات اینجا نمایش می دهم. کلا از نمایش مجددش شرمنده ام و سعی می کنم درست بنویسم و درست بفرستم تا نیاز به نمایش مجدد نیفتد. ای وقت ما را دریاب.

    1. فلسفه تحلیلی در سنتی که می داند چگونه دقت ورزیها و برهان¬آوری¬های روشن را به سود خود و در جیب گشاد خود جای دهد خطری بالقوه و حتی اکنون بالفعل است و برای آنکه می خواهد حتی یک دید اجمالی به تلاش ورزی الهی دانان معاصر بزند، کاملا روشن است که این الهی دانان می خواهند، روشنایی¬های بیانی و زبانی را به نفع یک ناروشن بزرگ در یک فرهنگ ناسالم به کار گیرند: خدا ناروشنترین مفهوم بشری است که فقط با تجربه جان روشنایی دارد و چگونگی اش را هر کس خودش می داند که چه کند و چه نکند و کسی که با «مفهوم» با خدا ارتباط دارد نمی تواند ما را گول زند که خدا را یافته است. آنکه خدا را بیابد در باره اش حرف نمی زند بلکه در حقیقت و گستره ذهن خودش، در کلامش، در ترنم صدایش، در رفتن و آمدن درونش، در الهامات شخصیش، جاریش می کند بدون هیچ اشاره ای به خود خدا. خدا اشاره پذیر نیست، همانطور که ما خود اشاره پذیر نیستیم و خود را نمی توانیم به دیگری با اشاره مفهومی و بعدمند و حدپذیر نشان دهیم جز در آنچه می سازیم و می کنیم و در بیرون می نهیم و خدا راهم جز در انچه که می سازیم و می کنیم و در بیرون می نهیم نمی توانیم مشخص کنیم. این ترفند مزبوحانه که خدا را دست¬ورز کنیم و قالب بزنیم و قالبها را بفروشیم و کالای اجتماعی با آن تولید کنیم و امتیاز دانشگاهی با آن به دست آوریم، البته در گذشته هم بوده اما در طی یک قرن گذشته، مسیحیان برآوردندش و اکنون خوراک خوبی برای متکلمان فلسفه تحلیلی خوانده ماست و با آن مدارج ترقی فکری خود را به رخ اندیشه ورزان غربی هم می کشند(برهان هایی در باب مسئله شر و نظم و برخی مطالب دیگر در میان اینان هست که سخت برایش هورا می کشند). کسانی که اینک پروژه فلسفه تحلیلی را در ایران پیش می برند نوعا ریزه خوار الهیات و نوعا موظفان حوزوی اند که می خواهند امکانات جدید را به نفع خدای خود مصادره کنند. بخصوص آنانکه گاه روشنفکر دینی اند اما از این واژه هم فرار می کنند تا نکند مقام ارجمند فلسفی شان، کم بها گردد(تنها استثناء مصطفی ملکیان است که فلسفه تحلیلی را آلوده به الهیات سازی نکرده است). یک جستجوی ساده در اینترنت مقالات و کتب این افراد را در باب مسئله شر، مسئله خدا، مسئله معنا(نه به معنای منطقی فلسفی بل معنای زندگی) در اختیار شما می نهد. نمی خواهم نام ببرم والا دستکم ده نفرند که سخت فعالند و کنفرانس داخل و خارج و مصاحبه و مقاله و کتاب و نتیجه همه کار آنها یک ارتقای خوب دانشگاهی به نام خداست!. اینان می خواهند راه متکلمان مسیحی را دور بزنند و راه برهان و روشن¬آوری برآمده از ذهن و نبوغ ایرانیشان را به دنیا نشان دهند! در سمت مسیحی که باید گفت افرادی چون تیلیخ و پلانتینگا جداً قابل ترحمند که تصور می کنند با برهان های کوتاه شده و ناب برآمده از روشن بینی های زبانیک فلسفه تحلیلی، می توانند خدا را روشنتر ببینید و ببینانند! ولی ما کارمان بسیار رقت انگیزتر است چون آنچه این متکلمان از حوزه آمده، طرح می کنند همانا برگرفته از مسیحیانی است که یکی از مهمترین ارکان کارشان نجات¬بخشی مسیح است و شما متکلم(اینان دوست دارند خود را الهی دان بنامند. زیبا دنیایی است که یک آدمی بیچاره¬ای این چنین بر خدا مسلط می شود!) فلسفه دان تحلیلی و زباندان سرشناسی از مسیحیان را نمی شناسید که در فلسفه دین خود، ایده نجات را طرح نکند بر محور مسیح. پس قطعا راضی نیستند ما بخش نامسیح آنها را برگیریم و با لعاب متفاوتی، متافیزیک خود را بر آنها بار کنیم و در دل دشمن این متکلمان وطنی اند. بیچاره جان هیک هم که آدم خوبی بود که از شانس بد کشیش شده بود، خواست این الهیات های ذاتا متعارض را با ایده کثرت گرایی دینی پیوند دهد اما هوش/گوش واقعیت، هیچ بدهکارش نبود و او هم براستی که ساده دل بود. باید منتظر بود کی این دو دسته متکلمان مسیحی/یهودی و مسلمان در دنیایی که جایش باید جای یکی از آنها باشد در رویاروی هم قرار گیرند و بنیادگرایی نویی را از سنخ فلسفه تحلیلی بار شده و پر شده از الهیات، برآورند. انسان مجمع امکانات بینهایت است.
    2. الجابری(مجمد عابد الجابری فیلسوف تونسی) را نام بردید و من هم از شما و هم از اصل تحقیقات ایشان در باره برآمدن نگره عقل عربی بهره برده ام. الجابری حسنش این است که نشان می دهد که نظریه البیان شافعی چگونه از دل عربیت برآمد و دل عربی همان دل شریعتی است که متصل به یک متن مقدس است که عرفان را بر نمی تابد و از گنوسیسم فاصله روشن دارد. البیان(این نظریه که چون به چند قطعه از متن قرآن و حدیث برخوردیم که در عین شباهت،متفاوت و متعارض بودند در مقام عمل چه کنیم، پایه نظریه البیان شافعی است. نظریه بیان راهی است که به اصول فقه در حوزه های علمیه اسلامی انجامید و پذیرفته شد بدون هیچ درگیری. اصول فقه که تماما عقلانی است بدون هیچ درگیری و برخوردی مقبول مسلمانان واقع شد. چون از نظر جابری این عقلانیت از دل خود مسلمان عرب آمده بود نه از دل یونانی و دل عرفان ایرانی. این یعنی عقل عربی). این بصیرتهای الجابری بسیار در خور تقدیر است ولی او هم بدشانس است و هم ذاتا بدجنس. بدشانسی اش به این است که برنهاده اصلی او در تمایز عقل یونانی، عقل ایرانی وعقل عربی را اگر در سده سوم و چهارم هجری طرح می کرد و در آن زمان ظهور می کرد قطعا هم نظرش و هم شخص خود او، جایی بزرگ در میان مسلمانان می یافت و الجابری می شد یکی از آن کهن بزرگان؛ ولی در زمانی که ذهن و دل و ضمیر بشریت به سمت جهانیت و جهانشمولی روی آورده او به جا مانده ای می ماند که به میراث خانوادگی اش بیشتر از همراه شدن با قافله می اندیشد پس باید بر اطلال و دمن نشیند و گریه سر دهد یا سرود ستایش بسازد. می بینید الجابری با این تصویر من حالتی نیمه دن کیشوتی می یابد که دارد با کسی حرف می زند که دنیایش به اتمام رسیده! خلاصه اینکه او باید جستجوی هویت عربی و این مزخرفات را می ریخت دور و به جهان پیوند می خورد و پیوند با جهان، البته متوهمان ملی گرا را راضی نمی کند. بدجنسی او حس نژادپرستی ایده اوست و ادعای خلوص کردنش و دعوت مسلمان عرب به اینکه به خلوص برگردیم با طرد ایرانیت و یونانیت. این بدجنسی را من بر او نمی بخشم چون نشان می دهد از نبوغ بسی فاصله دارد.چرا ما ترجمه الجابری را در ایران شیعی ترجمه نمی کنیم؟ فکر نمی کنم تنها به دلیل حس نژادخواهانه و ملی گرایانه ایده عقل عربی او باشد که ما ایرانیها ترجمه اش نکرده ایم-متنهای مهم اشخاص مهم عرب را ترجمه کرده ایم جز او- بلکه بیشتر به دلیل سیطره همان اصل مبارک جهانشمولی است که هر مترجمی را به محض مواجه شدن با او، ناامید می کند و این می تواند نشانه خوبی باشد که حتی حوزویان که دلبسته برخی از این نوعربان اند،با اصل جهانشمولیت در ناخودآگاه پیوند خورده اند! البته نگفته نگذارم که چون پروژه عقل عربی الجابری تکیه بر ایده قیاس هم دارد که در نظام اجتهادی شیعه کاملا مردود است، این هم بی اثر نبوده در بی توجهی و نادیده گرفتن ترجمه الجابری در ایران شیعی. به هر روی، من با بعضی تعابیر متوهمانه الجابری هم مشکل دارم از جمله گاه کار شافعی در پایه ریزی نظریه البیان برای شریعت را با کار دکارت مقایسه می کند و از این خزعبلات ملی گرایانه دارد در حالی که کار دکارت پایه اش هیچ ربطی نه به اروپا دارد نه به مسیحیت نه به یونانیت و تنها به بشریت ربط دارد و اینکه عقل را مساوی تقسیم کرده اند میان بشریت. راستی را که ملی گرایی جابری شدیدا احمقانه است و به سبب تربیت در یک زمانه بد است. یک زمانه بد، یک متفکر خوب را هم بد می کند. ما چگونه می توانیم تفکر بیاموزیم و بد نشویم؟
    3. حال با لحاظ این دو نکته، می شود به سمت ابن سینا رفت و گفت که چرا ابن سینا نمی تواند آنچیزی باشد که فرهنگ متافیزیکی در خود فروبرنده هر امر نو و متفاوت، می خواهد باشد و نیز چرا ابن سینا تسلیم عرفان نیست و عرفان تمثیلی نمی تواند ماهیتا ربط وثیق به ذات عقلگرای ابن سینا داشته باشد. با این توضیح بسیار خلاصه که می دانیم که عرفان نظری قطعا بخشی از فلسفه است یعنی فلسفه ورزیدن و تأملیدن در باب آنچه که می خواهد از دسترس بگریزد. ابن سینا از این نظر پایه گذار مهم عرفان نظری است و او و خواجه نصیر- خواجه را بسیار دوست دارم که تسلیم هیچ عرفانی نمی شود در زمانی که بحران همه چیز را در کام خود فر می برد در حالیکه در زمانه ابن سینا دست کم نشانه های شادی و آری گویی به زندگی نمودی نسبی دارد – بزرگترین عقلهای گذشته مایند که تسلیم هیچ متافیزیکی نشدند چون در باره متافیزیک اندیشیدن، لزوما در همراهی با آن نیست بل به بند کشیدن آن است. حالا این بند نوعی شهربند نشود یا مقهور عقل عربی مورد نظر جابری گردد یا کل تحجریان و متکلمان و عارفان همه عقلانیت ابن سینا را در خود فرو برند یا نادیده و یا نابود کنند، هر دلیلی داشته باشد، کمترین به خودش ابن سینا بر می گردد و او واقعا مقصر نیست. عقلانیت ابن سینا یک عقلانیت متمایز ساختارمند و مقهورگر کلام و نحو عربی و عرفان ناعقلی است ولی در برابر اقتدار بی بدیل عقل عربی(اصول فقه برآمده از شافعی و تثبیت شده تا زمانه ابن سینا) نمی تواند کاری از پیش برد زیرا این بخش دیگر به اندازه عقلانیت شهروندان و مرد سیاسی عادل( از آن سنخ که افلاطون در ؤویایش بود که فلسفه از قبل پایدیا شکل بگیرد با محرویت فلسفه) بستگی دارد یعنی اگر شهروند از آن سنخ که در یونان به سمت فردانیت و شهروندیت ویژه پیش رفته بود، در این خطه پا می گرفت، آیا عقلانیت ابن سینا نیروی پشتیبان کننده نظری خوبی نبود برای پاسداری از آن فردانیت و شهروندیت برآمده از اراده و تصمیم شخص؟ خلاصه اینکه مردی چون ابن سینا که از دقیق النظرترینان فلسفه ماست چگونه می تواند به عرفان تمثیلی رو آورد که موطنش سیالیت محض و سُر خوردن مدام روی یک بینهایت دسترس ناپذیر است.؟ قبول دارم که باید تحقیق کرد و من هنوز در یک حس شخصی به سر می برم و فرصت تحقیق مستقل دامنه دار ندارم برای پیجویی اینکه چگونه می توان درک کرد یک عقل روشن به ناعقل محض رو آورد و از فرم تمثیلگرایی عرفانی بخواهد یک دنیای کاملا زیر پا گذارنده و نابود کننده عقل بسازد؟ چگونه ممکن است تربیت یافته عقل و دوست دار کشف علم کلی بدیهی قطعی و نخستین(چیزی که ارسطو ابن سینا و ابن رشد سخت به دنبالش بودند و همین سبب شده بود کمتر به تجربه رو آورند و حتی ستاره شناسی را بااغماض تمام به جرگه چنین علم کلی قطعی ملحق کنند زیرا پای هاش بر رصد بود که یک کار تجربی است)، بخواهد به تخیل محض رو آورد و تسلیم تخیل و استعاره شود.؟ آری اگر این فرض که استعاره های او در عرفان تمثیلی از نوع استعاره های صرفا بلاغی اند، قابل فهم است و قابل قبول و البته دیگر عرفان ناعقلی و فراعقلی نمی تواند به دست آید ولی اگر عرفان تمثیلی او معنای فرا عقلی و ناعقلی داشته باشد باید سخت درنگید و یا در پی یک ابن سینای دومی گشت یا به این فکر کرد که این ابن سینا ساختگی است. بر اساس همان درکی که برای خودم از عقلانیت ابن سینا در ذهن دارم-البته با ترس و لرز و آمادگی مدام برای دگرگون کردنش یا برکشیدنش- فاصله¬ای عمیق می بینم بین عقل قطعیت یافته در روشنایی و برهان ورزی ابن سینا(که عرفان در مقامات العارفینش هم از این سنخ است )با ناعقل تمثیلی حی بن یقظان و الطیر. قبول دارم که مسئله نفس(النفس فی وحدتها کل القوی) بنیادا می تواند همه چیز را در فلسفه او پیوند داده باشد اما پرسش این است که چگونه از برهان تا ناعقل/ تمثیل طی طریق کرده است؟. با کدام راهنما؟ راهنمای دل؟ راهنمای عقل؟ مگر عقل می تواند خود را نابود کند؟ دل هم که نزد این سینا تبدیل به عقل می شود و شهودی که او مستدلش می سازد همان عقل است که بند بر پای عرفان موجود زمانه نهاده است.
    تحلیل در هم رفته این سه گانه: الهیاتی که اینک برهان روشن را طلب می کند( با به خدمت گرفتن فلسفه تحلیلی)، بعد از کانت یک فریبکاری محض است چون هر کس بخواهد مفهومی در باب مسائل الهیاتی بسازد اول باید پایه نقد عقل محض را کاملا فرو ریزد و و در واقع فلسفه ای نو بسازد که خالق عقل نویی باشد و بر پایه آن الهیاتی روشن را صادقانه طرح کند. از این رو کار تمام متکلمان مسیحی یهودی مسلمان نو را اگر فریبکاری ندانیم، تلاش برای ارتقای مقام دانشگاهی باید تفسیر کرد. اما کار ابن سینا و فارابی را نمی توان فریبکاری دانست. یکی به دلیل ترجمه بد و نبود یک عقل فرازمند بیرونی(چیزی شبیه کانت) که فیلسوف ما آن را ببیند و سپس بر شانه آن نشیند و جای دورتری را ببیند و در جای دورتر که ایستاد خود را از دستبرد نگه دارد نه در وضعی که با آمیختن عناصر افلاطونی و نوافلاطونی و ارسطویی به هم در زمین اسلامی و رسیدنش به دست فارابی و ابن سینا، همه چیز به تاریکی نسبی دچار شده باشد. این آمیختن را جدا کردن فقط ما اکنونیان می توانیم بفهمیم از ورای قرون. دلیل دیگر، همان چیزی است که الجابری عقل خاص عربی می داند یعنی قدرت گرفتن یک عقلانیت برآمده از شریعت که ابن رشد را واداشت به حکم به دوگانگی بین عقل فلسفی و عقل دینی. تصور کنید اگر دین همانا مجموعه ای از داستانها بود که قرائت می شد، ابن رشد چرا باید برای فلسفه قدرتمندی چون ارسطو که خود به آن میل عجیب داشت، رقیب بتراشد و بگوید دو راه داریم یکی راه فیلسوف و یکی راه نبی؟. به نظرم قدرت شریعت-نه قدرت زمینی بل قدرت تحلیلی و توان در خود فرو بردن هر چیز موجود متفاوت و متعارض- و یک اصول فقه مدون ساختاردار و یک عقلانیت شرعی بی بدیل پدیدار شده، که کاملا راست قامت در مقابل فلسفه ارسطویی ادعای بزرگی داشت، مجبورش کرد که بگوید عقل ذاتا دو تاست(بگذریم از تفسیرهای زیادی که شده و هنوز دامنه این مفهوم مورد توافق واقع نشده که به نظر می رسد دلیلش این است که از منظر تاریخی انتقادی به مطالعه ابن رشد نپرداخته ایم و پیشاپیش یا موافق حقیقت دوگانه اش هستیم یا آن را گناه نفهمی غربیان می دانیم که تحریفش کردند و حقیقت دوگانه ای در کار نیست کما اینکه استادان دانشگاهی حوزوی ما می گویند).از این نکته می توان پی برد به اهمیت ابن رشد در ذهن الجابری و شکل دادن به پروژه او. اگر ابن رشد چنین تأملی نمی کرد و به دوگانه عقل برهانی ارسطویی و عقل شریعتی نبوی نمی رسید، آیا الجابری متفطن به سه گانه عقل یونانی، عقل ایرانی و عقل عربی می شد؟.
    باری چون عقل شرعی مقتدری در اواخر سده دوم تا چهارم متکی بر متن مقدس از سوی شافعی و مأخران از او شکل گرفته که حتی ابن سینای نابغه را به کرنش دعوت می کند و او را به تکاپو وا می دارد و می لرزاندولی او یعنی ابن سینا-طبق این تحلیل من- راه صادقانه و میانه خود را با حفظ فاصله، به شکلی که در آن زمانه ممکن بود، طرح کرد و این نابغه بی همتا( البته بسی خواجه در برخی چیزها از جمله در منطق از او برتر است و شما به درستی خواجه را برترین منطقدان اسلامی می دانید بگذریم که خواجه هم بر خودش مسلط شد و هم بر زمانه و این کم چیزی نیست و ابن سینا بحران بسیار حاد زمانه ای نداشت که او را برماند-رماندن در گویش لکی کردی یعنی به زمین زدن و خاک مالی کردن و مصارعه شهرستانی با ابن سینای مرحوم شده، به این معناست که از قضا خواجه او را به شیوه خودش رمانده است. خواجه ظاهرا از پشت کسی در نیامده که این نامردی است بل تصمیم گرفته که مدعیان زورآوری را زور بیازماید که در هر دو جا، هم در گلاویز شدن با فخر رازی و هم با شهرستانی به این نصیب رسیده و به تعبیر امروزین دماغشان را بر خاک مالیده است که البته در این تعبیر دومی حس کینه انسانی نهفته است که از بزرگان به دور است و شایسته متکلمان است که نزد امیران دماغ دیگران را بر خاک می مالیدند وعقل ورزان تنها می رماندند و پشت طرف را بر زمین نهاده و خاک مالی می کردند و نزد امیری این رماندن را وسیله تقرب خود نمی کردند آنجور که فخر رازی در خوارزم کرد و اوج تکبر و درون پر کینه خود را نسبت به کسانی نشان داد که در دستکم برادر دینی او بودند. هیچ وقت فکر نکرده ام که فخر رازی آدم بزرگی است چون بزرگی او فقط یک نبوغ است که در خدمت بخش احمقانه وجودش به تاراج می رود او حتی پاسکالی نیست که عمق وجودش در هیبت خدا خوفان و لرزان باشد او سمبل نابغه ای است که اثبات نبوغش به دیگران یا برای تقرب به قدرتمندان بمب اتم می سازد-) این چنین بر همه مقهورکنندگان زمانه اش مسلط شد و تن به قاهریت شان نداد. متکلمان را دست انداخت اعم از معتزلی و اشعری و اسماعیلی. نسبتهای اسماعیلی به او هنوز ثابت نشده گرچه گرایش احتمالی او به فکر اسماعیلی(بر اساس قرائن موجود که قطعی نیستند) نشان می دهد که او روال عادی عقل و خلافت و دین را نمی پذیرد عین اسماعیلیان که همه روالهای معمول را برهم می زدند با دقتهای بسیار کم نسبت به ابن سینا. این سینا هم کلامیان را تمسخر می کند و کمبود شخصیت فکریشان را با اشاره نشان می دهد و هم عرفان را زیر سلطه عقلانی خود در می آورد. واقعا یک پرسش جدی این است که مردی که ظریفترین و دقیقترین تعابیر را در باره عرفان و کار سلوک و شهود دارد، چطور خود مقامات و مراحل سلوک را عملا طی نمی کند؟. چرا به خانقاهی نمی رود برای ساختن آنچه در ذهنش می گذرد و خود را بر برترین مقامات عارفان نمی نشاند؟ یا به آن مقامات عارفینی که گویی ذروه خوشبختی آدمی است، چنگ نمی زند و بر نهج آنها راه نمی رود؟. چون او می خواهد در خانه بنشیند و به بازیگوشی اش مشغول باشد و عارفان راهم کنترل کند که: ما از شما که سر در بیابان نهاده اید، نمی ترسیم و لو که مدعی رام کردن درندگان صحرا شوید. عارفان بزرگترین ترس گران بشری اند که هر شاه و شاه زاده ای را به زانو درآورده اند و از هر دشمنی، سلاح برنده تر دارند. چه دلاورانی که از دشمن نمی هراسیدند اما از آه یک عارف به خود می شاشیدند. چرا؟ چون ترس در بنیاد جانشان می نشست و این ترس را ابن سینا نه تنها نداشت بلکه در مشتش، مچاله کرد تمام لانه ناپیدای عارفان را و برایش برنامه اجرا ساخت و عارفان شدند برنامه های نرم افزاری که نبوغ ابن سینا، به کارش می انداخت. حال در چنین فضایی دشمنان او چه می توانند بکنند؟ یک ترفند همیشگی: او را به وقتش-وقتی که دیگر او نیست- در خود حل کنند و این می تواند پایه طرح عرفان تمثیلی باشد که برایش طراحی کرده اند و در قالب الطیر و حی بن یقظان پدیدار شده است.

     
  38. سلام جناب آقای سیدمرتضی.سپاس ازشماکه دردیانت ومذهب خودثابت قدم هستید.می خواستم ازشمابپرسم آیاتاکنون کتاب بیست وسه سال رامطالعه فرموده ای؟ارزیابی شماازاین کناب چیست؟

     
    • سلام بر شما

      این کتاب متعلق است به علی دشتی که 23 سال مدت پیامبری پیامبر اسلام صلوات الله علیه را مورد نقد قرار داده است ،من نسخه الکترونیکی این کتاب را در اختیار دارم ،همه آنرا نخوانده ام ،بلکه در مواردی که بتناسب در این سایت به آن اشاره یا از آن نقل شده است آن مطالب مورد اشاره را دیده ام ،ارزیابی من از این کتاب در مواردی که دیده ام این است که کتابی بسیار سطحی و نازل است و نویسنده آن تنها با اهداف دین ستیزانه برخی عقاید ،احکام ،و بنیان های اعتقادی و تاریخی دین اسلام را بخیال خود مورد نقد و هجمه قرار داده است که همه مطالب آن قابل پاسخگوئی است و در مواردی در همین سایت مطالبی از او نقل شده بود که پاسخ داده شد،بنظر من اگر کسانی بدنبال شناخت و فهم دقیق دین اسلام و بنیادهای عقیدتی آن هستند شایسته نیست به اینگونه کتابها و نوشته هایی که غرض ورزی و عناد نویسندگان آنها نسبت به اسلام اظهر من الشمس هست ،تکیه کنند ،بلکه لازم است هم مراجعه به منابع دست اول اسلامی و کتابهای معتبر اسلام شناسان واقعی کنند و هم در برداشت ها و منابع اینگونه کتابها بدیده تردید نگریسته و بدون اتکاء طوطی واری به ریفرنس ها و استدلال های آنها ،خود بمنابع و ریفرنس ها مراجعه کنند ،زیرا که غالبا برداشت های اینگونه نویسندگان جاهلانه یا سفسطه آمیز و غرض آلود است.
      موفق باشید

       
  39. ” از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوّار بماند ”

    نوری زاد در عشق و دیگر هیچ :

    ” من آن آدمِ کاسه بدستی هستم که هر روزه از سرِ احتیاج به درِ خانه ی
    عشق می رود. بعضی ها دق البابی می کنند و چون صدایی نمی شنوند باز
    می گردند. من اما عشق را به ستوه آورده ام. تقصیر خودش است.
    می خواست سر نخ همه ی پدیده های هستی را به ذات مبارکش بند نکند. . . . . .”

    * * *

    نوری زاد گرامی‌، بسیاری از بازدیدکنندگان سایت شما نیز کم و بیش با احساسی‌ مشابه،

    روزانه بر درِ سایت تان دق‌ الباب میکنند !

    اینکه جماعتی بیشمار از هموطنانمان با عقاید و مرام هایی گوناگون، جهت تنفسی هر چند کوتاه

    از خفقانِ اسلامی مان، به سایه بانِ سایتِ شما پناه میجویند، خود گواه از صحتِ کلماتِ زیبا و

    دلنشینی ‌ست که چشم و گوشمان را با ذکرشان نوازش داده‌اید.

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    افسوس بر ما و سرزمینمان که نابکارن و سالوسان در راس امورند و قدرت,

    و دلسوزان و فرهیخته گانمان در تنگنا و غربت 🙁

    جای آنست که خون موج زند در دل‌ِ لعل / زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

     
  40. با سلام و ارادت خدمت عاشق دل از دین و دنیا شسته برادر ارجمند آقای نوری زاد……این دوست ناشفیق شما البته که کاسب حقیری بیش نبوده که احتمالا برای خالی نمودن دل حضرتعالی این خزعبلات را تحویل شما داده است.بیچاره نمی فهمد که راه عاشقان و بیداران با پند و نصیحت های این چنینی بسته نمیشود بلکه رنج خود و زحمت دیگران را زیاد میکنند.به این قبیل حضرات برج نشین باید از زبان نمایشنامه نویس شهیر آلمان-برتولت برشت- گفت که: بی سوادی را چنین تعریف می کند :

    بدترین نوع بیسوادی، بیسواد سیاسی است، بیسواد سیاسی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.

    او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد

    و می گوید که:

    “ از سیاست بیزار است ”

    سلامتی و موفقیت شما را خواستارم

     
  41. اینهم تقدیم به پیروان علی تا ببینند در حکومت علی معنی عدالت چه بوده!

    کد خبر : 462 تاريخ انتشار خبر: پنج شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴
    قابل توجه مسئولین عزیز شهرداری زابل:
    نامه ی دردناک کارگر شهرداری به دختر بیمارش
    نمی دانم چگونه به پایان برسانم چشم انتظاری دخترک معصومم را وقتی تمام امیدش در نگاه پدری خلاصه می شود که چیزی در بساطش نیست جز کوله بارشرمندگی هایی که هرگز تمام نخواهند شد! دخترم بانوی بادهای صد و بیست روزه ی مهرهر روز اذان صبح به عشق تو بیدار می شوم ،برق می اندازم […]
    نمی دانم چگونه به پایان برسانم چشم انتظاری دخترک معصومم را وقتی تمام امیدش در نگاه پدری خلاصه می شود که چیزی در بساطش نیست جز کوله بارشرمندگی هایی که هرگز تمام نخواهند شد!
    دخترم
    بانوی بادهای صد و بیست روزه ی مهرهر روز اذان صبح به عشق تو بیدار می شوم ،برق می اندازم و زیور می کنم همه ی خیابان های شهر را برای رسیدن به ارزوهای قشنگت !
    و عصایی می سازم از جاروی در دست گرفته ی خودکه معجزه کند هر انچه لایق آنی !
    غروب که می شود شوق دیدن رویت مرا به خانه ای می رساندکه خالی تر از کف دستانم شده است !
    نه تو را می بینم و نه تالاب خنده هایت را !
    تو و اندوهت بر تخت بیمارستان
    کنارت مادری دلشکسته تر از همیشه
    و در من پاهایی که توان راه رفتن ندارند !
    انگاه همه ی خستگی هایم را کنار چمن هایی پرسه می زنم که با عرق های ریخته ام خو گرفته اند ، رها از قلب هایی که حقوق نمی دانند چیست !
    حقوق من به تو
    حقوق او به من
    و حقوقی که فارغت کند ازهمه ی یک ماه حقوق گرفتن ها و دو ماه بی حقوق بودن ها !

     
  42. مردی را علت قولنج افتاد، تمام شب از خدای درخواست می کرد که بادی رها کند اما نشد. چون سحر آمد از خويشتن نوميد گشت و دست از زندگی شست، پس تشهد کرد و می گفت: بار خدايا بهشت را نصيب من فرمای…

    يکی از حاضران گفت: ای نادان از سر شب تا به حال تقاضای بادی داشتی پذيرفته نشد، چگونه تقاضای بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمان و زمين است از تو مستجاب می گردد!

    – عبید زاکانی –

     
  43. مادر امام رضا فرانسوی بوده است

    مادر زین العابدین ایرانی‌ و مادر امام رضا فرانسوی بوده
    https://www.balatarin.com/links/popular/recent/all/2
    https://www.youtube.com/watch?v=RLbxQ7jeKyw

     
  44. قرآن ترجمان شهود
    قسمت دهم،

    عبور از نقطه “حال”
    در قسمت قبل گفته شد که که زندگی در یک لحظه بسیار کوتاه جریان دارد . لحظه کلمه ای موهوم برای نشان دادن زمانی بسیار کوتاه است که هیچ کس تا کنون آنرا اندازه نگرفته است یا به عبارتی هنوز توان اندازه گیری آن وجود ندارد. چرا؟ چون به طرز بسیار حیرت انگیزی کوتاه است. زندگی واقعیتی است در همان لحظه بسیار کوتاه. آنچه که مارا شکل می دهد ذهن ماست و ذهن ما یارای تشخیص طول این زمان را ندارد. بنا براین لحظه بسیار کوتاه “حال” کلید حل معما و نقطه عبور به عالمی است که ما قصد بررسی آنرا داریم.
    آنچه که سالک در اثر نزدیک شدن به این نقطه یا لحظه بسیار کوتاه دریافت میکند آگاهی خالص است. در آن نقطه که رسیدن و گذشتن از آن از سخت ترین کارهاست که ازهزاران نفر در این راه ممکن است یک نفر بتواند آنرا درک کند سالک به دریافت های ناب میرسد.
    از هزاران تن یکی تن صوفی اند-مابقی در سایه او میزیند
    این دریافت ها در ذهن به تصویر بدل می شوند . تصاویر با استفاده از سمبل های شناخته شده در فرهنگ مشاهده گر تشکیل می شوند. زبان عرفا زبانی سمبلیک است. بدون استثنا همه عارفان در هر سرزمینی و با هر نوع گرایش ایدئولوژیکی از سمبل های سرزمین خود برای ترجمه مشاهداتشان استفاده می کنند. در عرفان ایرانی می و شراب و لیلی و مجنون. در فرهنگ هندی فیل و درخت و میمون. در فرهنگ سرخپوستی عقاب و کرکس و … و حتی عارفان بت پرست و شیطان پرست همگی سمبل های خود را دارند ولی صرفنظر از سمبل ها همه این عارفان دریافتی یکسان دارند چراکه لازمه رسیدن به این دریافت های ناب تخلیه ذهن از هر نوع وابستگی،احساس، دانش و قضاوت است. عارف در این حالت تبدیل به یک چشم میشود .نه حتی دو چشم. او به یک چشم تبدیل میشود. شما وقتی به منظره ای می نگرید به چشم خود فکر نمی کنید، می کنید؟ خیر. بنابراین وقتی به یک چشم تبدیل می شوید تنها می بینید.
    هرچه که به نقطه یا همان زمان حال بسیار بسیار کوتاه نزدیک تر می شوید دریافتها ناب تری بدست می آورید. نزدیک شدن به آن نقطه نیاز به تمرینات بسیار جدی دارند و این تمرینات جهت آرام کردن و سکون سالک است از هر گونه ارتعاش. به همین دلیل است که در مراحل بالای تمرینات ، اساتید عرفان سالکان را به عمق غار های تاریک می بردند. اینگونه غارها میبایست تاریک، بی صدا و از تخته سنگهای بزرگ و یک تکه تشکیل شده باشند که امکان هرنوع ارتعاشی را به حد اقل برساند. تمرین چله یا چهل روزه به همین دلیل معمول بوده است . گاهی تا قبل از چهل روز سالک می تواند به آن نقطه برسد و گاهی با چند چله هم کاری از پیش نمی رود. در هر حال لازمه رسیدن به این نقطه آرامش مطلق است. این همان نقطه ای است که در قرآن به کسی که به آن رسیده میگوید:
    یا ایتها الفنس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیتا مرضیه
    چله نشینی در بین عارفان اسلامی از داستان موسی و کوه طور گرفته شده که اول قرار بود سی روز در کوه بماند تا با خدا صحبت کند ، در طی سی روز اتفاقی نیافتاد ، ده روز بیشتر ماند و بعد از چهل روز با خدا صحبت کرد. این چهل از آنجا آمده. ولی کلا هدف رسیدن به آن نقطه است که اگر ظرف پنج روز اول هم اتفاق بیافتد نیازی به ادامه چله نیست.
    این نقطه همان نقطه است که سالک به اشراق یا در اصطلاح روشن شدگی می رسد. این لحظه بسیار لحظه خطرناکی است و به همین دلیل است که می بایست تحت نظر یک استاد زنده عبور از این مرحله صورت گیرد . خطر این مرحله آن است که اگر سالک پیش خود چنین کاری بکند با کوچکترین اشتباهی یا می میرد و یا دیوانه می شود و دیوانگی از این نوع برگشت ناپذیر است چرا که موجب اختلالات مغزی می گردد که بهیچ عنوان قابل برگشت نیست.
    تا قبل از رسیدن به این نقطه هنوز دریافتها وجود دارند. بیشتر آنهائی که ما در طول تاریخ عارف شناخته ایم در حقیقت به آن نقطه نزدیک شده اند ولی نرسیده اند به همین دلیل تعداد مدعیان عرفان به مراتب بیشتر از عارفان واقعی است. پس داشتن دیوان و رسالات عرفانی دلیل بر عارف کامل بودن نیست. شما ممکن است در طول زندگی خود با عارفان زیادی برخورد داشته یا از کنار آنها گذشته باشید ولی اگر صد سال هم با آنها زندگی کنید نخواهید فهمید که عارفند.
    عارف کامل در اینجا به کسی گفته می شود که به این نقطه رسیده باشد و با انسان کامل تفاوت دارد. انسان کامل صرف نظر از اینکه آیا وجود دارد یا خیر دارای ویژگی هائی بسیار ایده آل است که بیشتر ممکن است به افسانه بماند.
    امروز در روانشناسی و پزشکی هنوز آدم سالم تعریف نشده است و اگر نظریاتی در این زمینه وجود داشته باشد مورد توافق همه نیست.
    ولی در عرفان اسلامی انسان سالم که همان انسان کامل است تعریف شده البته نه در بعد جسمی و روانشناسی بلکه در بعد اخلاقی و درونی.
    (ادامه دارد)
    موفق باشید

     
  45. خامنه ای معصوم است؟

    ژاپنی ها توالت فرنگی ساخته اند که شست و شو و طهارت نیز می کند
    این که معلوم است نسخه برداری از آفتابه ایرانی است
    نمی دانم در بیت رهبری نیازی به چنین دستگاه تطهیری هست یا خیر؟
    به خصوص از وقتی صادق لاریجانی اعلام کرد نظارت بر رهبری نداریم شک من تقویت شد که آیا با وجود چنین فردی رهبر نیازی به آفتابه و این حرف ها داشته باشد…..

    بگو قضیه چیست تا برات تعریف کنم…
    بعضی وقت ها یک چیز هایی است که بعضی انسان های با شرم و حیا نمی توانند به زبان بیاورند. سعی می کنند با لطافت و ظرافت و ایما و اشاره به طرف حالی کنند. یکی از این افراد بلا شک صادق لاریجانی قاضی القضات برازنده جمهوری اسلامی است. واقعا که می برازد امثال صادق لاریجانی و صلواتی و “مقیسه” (اسمش منو کشته بخدا) نمایندگان طراز اول عدل جمهوری اسلامی باشند.

    داشتیم از شرم و حیای صادق آقا می گفتیم. خوب داداش راست و حسینی بیا و اعلام کن خامنه ای معصوم است و خیال ما رو راحت کن تا دست از این فعالیت های معدنی و مدنی و وقت تلف کن بر داریم بریم دنبال کار و زندگی. باور کن جدی میگم. ما این همه داد و فریاد می زنیم از نقض حقوق بشر و حیف و میل اموال عمومی و دزدی و خیانت و بی سیاستی و نفهمی و مملکت را به چاه درگیری های منطقه ای در انداختن و خون سپاهیان عزیز را به پای اسد جاری کردن (اسد جان نوش جانت گوارای تنت خون این سپاهیان را از ما ملت بخت برگشته ایران بپذیر) که چه؟

    باور کنید همه اش از سر بی بصیرتی است. آری. ما بی بصیرتیم وگرنه اگر مثل صادق جان آفتابه دار صاحبمان آقا رهبر بودیم و روزی چندین بار عمل شست و شو را هم بی مهابا بر عهده می گرفتیم و می دانستیم بالاخره عصمتی گفتند…
    خوب ما اگر برمان ثابت می شد رهبر معصوم است که خیال همه مان راحت می شد.
    ولایت خدا و پیغمبر و ایمه و این ها چیز هایی نیست که بتوان نادیده گرفت

    طرف اسم بچه اش رو گذاشته بود رستم می ترسید صداش بزنه…..

     
  46. پرویز تناولی یک مجسمه به شکل هیچ فبل از انق ساخته بود که هم اکنون در موزه کاخ نیادران است. آن هیچ که زمان شاه بود خمینی هم دوباره سخت. موفع امدن به ایران هم در هواپیما از او پرسیده بودند اخساست چیست گفته بود هیچ.. به این ترتیب نوریزاد میخواهد یک کلمه تازه به هیچ شاه و هیچ خمینی اضافه کند:
    عشق

     
    • منظور زاویه مثبت کار نوریزاد بوده است ایشان بجای در غلتیدن در هیچ و پوچ گرایی بر عکس عشق را انتحاب کرده است. خواستم خود از قصه نوریزاد عزیز درس بگیرم. روزی باید نه به هیچ شاه و هیچ خمینی بگوییم و از هیچ به همه چیز برویم این لیاقت را داریم.

       
  47. حفر چاه آب در نزدیکی تخت جمشید بدون توجه به آثار مخرب آن

    خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا، روز دوشنبه در گزارشی از احداث کارگاهی برای حفر چاه آب در فاصله ۲۰۰ متری محوطه تاریخی تخت جمشید به رغم هشدارهای کارشناسی خبر داد.

    بنا بر این گزارش، مسئولان برای حل مشکل تامین آب روستای همجوار با حفر چاه آب در “حریم درجه یک تخت جمشید” موافقت کرده‌اند؛ در حالی که پیش از این کارشناسان درباره پیامدهای هرگونه برداشت بی رویه از منابع آبی دشت مرودشت بر روی آثار باستانی مانند تخت جمشید هشدار داده‌اند.

    عزت‌الله رییسی اردکانی استاد دانشگاه شیراز به ایرنا توضیح داده که بافت خاک رس در اطراف تحت جمشید به مرور زمان و به دنبال برداشت زیاد منابع آب زیرزمینی شسته می‌شود و به تدریج یک حالت غار مانند در درون خاک ایجاد می شود.

    به گفته او از آنجا که این غار از خاک درست شده، با بزرگتر شدن غار، سقف آن تحمل و پایداری نخواهد داشت، و در نتیجه ناگهان ریزش می‌کند و “فروچاله” ایجاد می شود.

    این استاد دانشگاه اضافه کرد که ایجاد فروچاله در سه طرف تخت جمشید که منطقه آبرفتی است محتمل است. بنابراین در محدوده تخت جمشید نباید چاه آب زیرزمینی وجود باشد چرا که وجود هر چاهی، احتمال وقوع فروچاله را بسیار زیادتر می کند.

    از سوی دیگر منصور رضایی منفرد سرپرست پایگاه میراث جهانی تخت جمشید، پیش از این اعلام کرد که در فاصله سال‌های ۸۵ تا ۹۰ سطح آب‌های زیرزمینی اطراف تخت جمشید ۲۸ متر پایین‌تر رفته و این موضوع باعث به وجود آمدن ترک‌هایی روی نقش رستم و زمین‌های نزدیک تخت جمشید و روستاهای اطراف شده است.

    به گفته او بیش از ۱۵ هزار و ۸۰۰ چاه در منطقه اطراف تخت جمشید وجود دارد که هفت هزار و ۸۰۰ چاه غیرقانونی است و کنترلی روی آن‌ها وجود ندارد.

    یادمان تاریخی تخت جمشید، متعلق به دوره هخامنشیان، یکی از چهار اثر ثبت شده استان فارس در فهرست آثار جهانی و یکی از مشهورترین آثار باستانی ایران است.

     
    • مزدک گرامی با درود ، فرق این حکومت با داعش این است که داعش یکباره آثار قدیمی را خراب میکند اما این حکومت آرام آرام آثار باستانی را خراب میکند. چون بنظرش قبل از اسلام فرهنگ نداشتند. ….

       
  48. سلام برنوري زاد عاشق وناظران عشق ورز

    به به چه نيكوسروده است:

    “عشق، تنها پدیده ی هستی – و تنها پدیده ی هستی – است که در باره اش می شود گفت: عشق، و دیگر هیچ! ”

    وباز چنين مي افزايد:

    “من اما عشق را به ستوه آورده ام. تقصیر خودش است. می خواست سر نخ همه ی پدیده های هستی را به ذات مبارکش بند نکند. می گویم: آهای آدمها، بنده هم اگر می شوید، بنده ی عشق شوید. ”

    وچه نيكوسروده است لسان الغيب شيراز:

    فاش مي گويم وازگفته خوددلشادم /// بنده عشقم وازهردوجهان آزادم
    طايرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق /// كه دراين دامگه حادثه چون افتادم
    …نيست برلوح دلم جزالف قامت دوست/// چكنم حرف دگريادنداداستادم
    …تاشدم حلقه بگوش درميخانه عشق ///. هردم آيدغمي ازنو به مباركبادم

    حاشيه اي برمتن ايشان :هرگز عشق به ستوه درنمي آيد بلكه باازديادعشق ورزي به جمال يار ،آتش عشق شعله ورگرديده وخلوص عاشق رانمايان مي كندتاآنجا كه عاشق درعشق معشوق فاني گشته وباقي به وجه حق شود ؛وازهمين رواو گفته است :”كل شيئ هالك الا وجه ربك ذوالجلال والاكرام”.

    ودراينجا چه نيكوسروده ايد:
    “عاشق اما همه را می دَرَد تا همه ی هستی را به خلوص خود شاهد بگیرد.”

    هرچند گفته است من سياسي نيستم اما حرفهايش سياسي است ؛ودراين موردنيز چه نيكو حرف سياسي خودش بيان كرده است:

    “این که یک رهبر، فراتر از قانون، به مردم بگوید: اینگونه باشید که من می گویم، و گفتِ خود را نیز به خدا منتسب کند، این یعنی جلو افتادن از خودِ خدا. که هر چه خدا و عقل و مردم بگویند: نخیر، درست این نیست که تو می گویی، رهبر یک تنه میخِ بیرقِ ” این منم” ش را وسطِ زندگیِ مردم می کوبد و همه ی دم و دستگاه مملکت را بسیجِ عملی شدنِ باورِ نادرستِ خود می کند. اما نه که آن باور، در گردونه ی معرفت و شعور بشری تعریف نشده، جز ضایعه بر جای نمی نهد. “”

    چنانكه تا حال جزضايعه اي برجاي ننهاده است؛ متاسفانه متملقان دنيادوست ودين به دنيا فروخته گان هرچنداين قاعده مجعول راباورندارند،اماوجدان عقلي رازيرپا گذاشته اندوبه ترويج اين باورنادرست بيرق افراشته اندوپايكوبي مي كنند.

    گفتار درموردسياست حاكمان فعلي جزكدورت وسياهي وتألم دروني چيزي نمي افزايد. باز همان را تكراروتاكيدمي ورزم كه گفت:

    فاش مي گويم وازگفته خوددلشادم /// بنده عشقم وازهردوجهان آزادم.
    ودرجاي ديگرگفته است:
    روندگان طريقت رهِِِ بلاسپرند /// رفيق عشق چه غم دارد ازنشيب وفراز
    غم نهان به زگفت وگوي رقيب/// كه نيست سينه ارباب كينه محرم راز
    اگرچه حسٌن توازعشق غيرمستغني است//من آن نِيَم كه ازاين عشقبازي آيم باز.
    بازچنين سروده :
    درين مقام مجازي بجزپياله مگير /// درين سراچه بازيچه غيرعشق مباز.
    باز :
    آشنايان ره عشق گرم خون بخورند /// ناكسم گربه شكايت سوي بيگانه روم.

    درحديث قدسي بدين مضمون آمده است كه :” ومن عشقني عشقته ،ومن عشقته قتلته ،ومن قتلته فأناديته”=هركسي كه عاشق من باشد،من هم عاشق او مي شوم،وهركسي را كه من عاشقش باشم ،اورا كشته عشق خويش مي كنم ،وهركسي را كه من بعشق ورزي اوراكشته باشم؛خودم ديه قتل اوهستم.
    ودراين مقام است كه لسان الغيب چنين سروده است:

    زمحرمان سراپرده وصال شوم /// زبندگان خداوندگارخودباشم.

    هزاران درودبراين متن عاشقانه نوري زادبشرطي كه ازفحاشي توبه كندوره عشق رابپيمايد.
    مصلح

     
    • السلام اقا سید مصلح

      هرچه گویم که مرا با تو سر و کاری نیست
      در و دیوار گواهی بدهد کاری هست!

      میبینی سید جان همسایه دیوار بدیوار شدیم آخر الامر!!! امیدوارم نوری زاد در همجوار کردنِ من و شما، شیطنت نکرده باشد! بهر روی، حق برادری که نگه نداشتی، باری، حق جوار نگاه دار! بالله و تالله ما شما را دوست میداریم…

      و این نشان میدهد که دل بدل راه دارد، شما شاید نه! ولی بدان و مطمئن باش همچنانکه در آخرین ذریعه ام به سید مرتضی عرض کردم، من بشخصه شما را دوست دارم! شما هم بیا فریب بستنی و نوشابه های سید مرتضی را نخور!
      می ترسم بستنی های شیرین سید مرتضی عواقب تلخ و جانکاهی در پی داشته باشد!!!

      سید مصلح دامت برکات و عزه و غیره…
      شما هر چند میآیم میآیم کردی ولی نیامدی و دل دوستدار را شکاندی! ولی من حیث المجموع آدم صاف و ساده و بی شیله پیله ای هستی. سید مرتضی آدم رند و عوامفریبی است ! شما و ایشان را اگر در یک دیگ هم بجوشانند – باصطلاح خودمان در ترکی، یه موقع ناراحت نشی – با هم جوش نمی خورید! ایشان جیره بگیر است و از مکارم و حوزه و بیت خلافت آل خامنه ای مواجب می گیرد که با بحث های فرساینده، مخاطبین و همرزمان نوری زاد را، بزعم خود، خسته و منحرف کند

      و چند طلبه نوجوان ساده و بسیجی هم دور خود جمع کرده، که هم بآنها المنجد درس میدهد و هم مرتب انشاء میکند و آنها می نویسند و تایپ میکنند! و تا یک کلمه و جمله قلمبه سلنبه ای هم در میکند بلافاصله همانها برایش مرتب صلوات نثار می کنند ! حتی شنیده ام کف و سوت و هورا هم برایش میزنند که خودتان میدانید که در شرع مبین اسلام و تشیع کراهت دارد استغفرالله!!! الله تبارک و تعالی همه اینجور آخوندها را هدایت فرماید انشاالله و رحمن و الخ…

      خداوکیلی و بینی بین الله، سد مصلح جان، خودت همین الان،یک لحظه عمامه شریفه ات را از سر مبارک بردار و بگذار مقابلت و قاضی کن و ببین آیا یک نفر ملا میتواند در عرض یک شبانه روز اینهمه مطالب را بدون غلط املایی و انشایی رقمی و تایپ کند؟؟؟
      خوشبختانه ساعتِ درج نظرات بالای کامنت ها هست – خدا به اجنبی ها و کافران عمر و سلامتی بدهد در این مورد! – به پست قبلی و قبل تر نوری زاد نگاه کن و همانطور که داری به ساعت درج آنها نگاه میکنی بعد به عمامه مبارک هم نظری بیانداز و خودت محاسبه کن!!!
      الله بچه هایت را حفظ کند من پسری دارم که تایپیست و برنامه نویس حرفه ای است از آنهاست که با ده انگشت تایپ میکند، میگوید: حتی 2 نفر باشند که هر کدام هم روزی 18 ساعت بدون اینکه غذا بخورد، نماز های واجبش را بخواند – مستحبی و غفیله اش، تو سرش بخورد، که چقدر از ائمه علیهم السلام تاکید و سفارش داریم – رفع حاجت نماید، آنهم در صورت عدم یبوست و قمض مزاج و… بازهم نمی توانند اینهمه مهملات و جفنگیات را، که اکثرشان هم کپی اند پست از جاهای مختلف است، مسلسل و ردیف کند!؟ حتی اگر دو نفر هم میرزابنویس و بقول امروزیها منشی داشته باشد!!!؟؟؟

      از همه اینها که بگذریم آقا سید مصلح دامت برکات و عزه و غیره خواهش مندم به مستنداتش از قرآن و تفاسیر باجمال نظری کن! حتی تفسیر های بزرگی چون صافی و المیزان و طبری را به میل و اراده خود تفسیر و تحریف میکند و در کامنت های مختلف از یک آیه و تفسیر معانی و استنباط های متفاوت و تعابیر گونه گون در میآورد استغفرالله ربی و اتوب والیه…..

      و در هر حال برادر جان امیدوارم این انشاء حقیر را از بن جان مورد تدفیق و التفات قرار بدهید
      دوستدار کاوه

      —————————

      سلام کاوه ی گرامی
      دیدم که در این نوشته به میزان و کیفیت نوشته های جناب سیدمرتضی تعریض بسته اید. من خود یک روحانی دیدم که در شبانه روز – بنا به گفتِ خودش- بیست ساعت صرف گفتگو با دوستان و پاسخ گفتن به شبهات آنان داشت. وحال آنکه به گمان من جناب سیدمرتضی شاید ده ساعت تا دوازده ساعت صرف پاسخگویی و نوشتن مطالب خود بکند که منطقی به نظر می رسد. من و شما تا بخواهیم یک موضوع را جفت و جور کنیم کلی زمان می برد. برای دوستانی چون سیدمرتضی این زمان بسی فشرده تر است بخاطر تسلط شان بر موضوع. گمان خویش را با مهربانی بیامیزیم.
      سپاس

      .

       
      • عليكم السلام كاوه گرامي

        من نمي خواستم برايت جوابي بنويسم چون اهل منطق نيستيدوازمواهب عقل وخرد ودانش استفاده نمي كنيد همانند آن اشخاص دين ستيز، نمي دانم ازاسلام چه ضربه اي خورديداينهمه عليه آن قلم فرسائي مي كنيد.

        چيزي كه باعث شد اين مسوده درجواب شما آيددردفاع ازتوهينهاي ناروائي بود كه به برادرم وپسرعمويم ودوست شفيق ناديده ام ونورچشمانم جناب آقاسيدمرتضي- دام عزه-آواركرديد؛مي باشد.

        من ايشان را سه سال است كه دراين سايت توفيق آشنائي داشته ام وهمه نوشته هايش را مي بينم مگراينكه درسفرباشم ؛وازاين رووجودشريفش را نديده به ايشان ارادت قلبي دارم.

        معظم له ازفاضلان وخردمندان لايق وقابل وزحمت كشيده ودرس خوان ومحققي والا مقام وبااستعدادسرشارحوزه علميه قم هستند؛ مسلط به فقه واصول وفلسفه وعلوم ومعارف ديني مي باشند وباقلم شيوا ومتين ومستدل ومستندمقالاتي درجواب شبه افكنان تابحال داشته اند ودارند.
        ايشان محقق وپژوهشگري توانادرامورمعارف دين هستند ومعاشش ازهمين تحقيق وپژوهشگري مي گذراندبگفته خودشان.ومعاش خود بنده هم ازعوايدكشاورزي موروثي پدرم تامين مي شودكه خودم مي كارم ودرومي كنم.

        من دراين مدت مديد مطلبي ناروا ودروغ وياغش دارويابقول شما مطلبي فريبكارانه درمقالات معظم له نديده ام وهميشه شيوائي قلم ايشان ونوشتارسنجيده ومستندومعقول وامانتداري درنقل قول هاي ايشان اعجاب وتحسين مرابراينگيخته است وبرايشان آفرين هاگفته ام وتحسين نموده ام.

        واين تحسين ها وآفرين ها بقول شما پيپسي بازكردن به همديگرنبوده است.بلكه حقيقتا موردتحسين من بوده است بااين بضاعت مزجاتي كه دارم.

        چندين موردمن ازفحاشي هاي برخي برآشفته شده ام وازايشان خواسته ام كه اين سايت راترك كنيم وشما هاواهل اين سايت را بحال خويشتن بسپاريم وديگرازاين فحاشي هاي نارواي فحاشان نشنويم،ايشان نپذيرفته اند.

        واگرگاهي من به اينجا سرمي زنم وچيزي مي نويسم فقط براي ديدن نوشتار اين دوست شفيق و عزيز من است كه شوق ديدارآثارش مرا به اينجا مي كشاندوگرنه فحاشي هاي امثال شماها دراينجا رغبتي براي من نگذاشته است.

        واما من دوروز درآن راه پيمائي اعتراضي حضورداشتم وخودم رامعرفي نكردم ومصلحتي هم درمعرفي خودم نديدم؛حال شما هرگونه مي خواهي فكركن وبه مانسبت دروغ بدهيدمهم نيست.اينرا هم عطف به نسبتهاي نارواي سابق شما عطف مي كنيم.

        واما مرا بدون شيله وپيله وصاف وصادق دراين وجيزه ات ستوده ايدازحسن ظن شمامتشكرم اميدوارم كه درباطن خويش هم چنين باشم الله اعلم ببواطن الاشخاص.بااحترام
        مصلح

         
    • جناب ساسانم از نظر آقایان مشاور اعظم خداوند شخص شخیص رهبر است . شک نکنید . با احترام .

       
  49. علوی
    7:39 ق.ظ / دسامبر 14, 2015
    جناب مزدک..مردد بودم که به کامنت اخیر شما پاسخی بدهم یا نه؟ چون با توجه به روحیه خاص شما که برای مقدسات خود که همان افکار و عقاید خودتان هست زنده و مرده مخالف خود را زیر و رو می کنید و محدودیتی هم در بکار بردن الفاظی مانند “جیره خوار، دریوزه” عامل رژیم و آخوند مفت خورو..” ندارید ،معمولا بحث کننده با شما خودش را سبک میکند.ولی از سوی دیگر چون از ویژگی شما و دوستان گرامیتان اشاعه حرفهای خلاف تحت عنوان نفد مقدسات و هر نوع توهین به مقدسات مردم در قالب روشنفکری و آزادی بیان با سو استفاده از سایت شخصی که او را انسانی با مرام میدانید و رضایت ایشان به بحثهای هر چند تلخ شما با این عنوان که حرفهای شما صدای فروخفته مردم هست، بنده را مجاب کرد که چند نکته ای عرض کنم.
    بحث شما در مورد نقد مقدسات وقتی که وارد حوزه عمومی میشوند اگر از سر غرض ورزی نباشد حرفی نا آگاهانه هست. اگر منظور شما نقد حکومت هست که حکومت موضوع مقدسی نیست وخود متدینین بیشتر از شما به آن انتفاد دارند. ولی شما نقد حکومت نمی کنی بلکه میگوئی و اصرار داری که این حکومت یعنی تجلی اعتفاد اسلامی مردم و بعد هم میروی آسمان و ریسمان را بهم میبافی که پس بر دینتان لعنت. در حقیقت شما با خود حکومتیان و آخوندهای جیره خوار حکومت همصدا هستی که اسلام یعنی همین!.
    حالا سئوال این هست که در این شیوه “مقدسات” چیست؟ شما در اینجا میروی سراغ اهانت و فحاشی مثلا به شخصیت اول شیعیان و جهارمین شخصیت مورد علاقه 1.5 میلیارد مسلمان. شما اگر می خواهی حکومت را نقد کنی خوب آن راه خودش را دارد. به چه دلیلی به شخصیت مورد احترام مردم اهانت می کنی؟ حتما فکر کرده ای خیلی هم داری جسارت بخرج میدهی!..نه دوست عزیز حق نداری اینکار را بکنی. مقدسات مردم یعنی پدیده ای که مردم هر طور که خودشان میپسندند با او تجربه های شخصی دارند. شما کجای کار هستی که به باور مردم اهانت میکنی؟ آیا هیچ آدم عاقلی شما را با ادب میداند که برای خودت عنوان میتراشی؟
    شما به چه نوغ تقدس امام علی اعتراض داری؟ مردم در او عدالت و انسانیت میبننند. این چیزی هست که خود حکومت را دچار ضد و نقیض گوئی کرده آنگاه شما با کمال بی ادبی شروع به فحاشی میکنی که در حقیقت اهانت به مردم هست که یعنی شما خیلی احمقید!
    شما خودت اعتراف میکنی که من با اسلامی که خوانده ام و شنیده ام و دیده ام مشکل دارم. خوب شما کجا دیده ای و شنیده ای و خوانده ای؟ از کجا معلوم درک شما درست بوده و یا مطلب درست خواندی.
    اما سئوال دیگر این هست که چرا از نظر شما ،کاوه “گرامی” هست و سید مزتضی جیره خوار حکومت؟ جرا شما حق حیات داری و در نهایت بی ادبی آرزوی بد برای مصلح میکنی؟ البته وقتی به والد ین محترم خودت هم بی احترامی میکنی دیگر بقیه جای خود دارند!
    شما میگوئی چرا برای من و سارا و کاوه و “بسیاری از سایرین” با طنز نوشته ای!.اولا شما بسیار سایرین را نام ببر تا ببینیم چه کسانی هستند. دیگر اینکه مگر شما سه نفر مشخصا دارید خیلی حرف متفکرانه ای میزنید که انتظار همان را هم دارید؟
    توصیه آخرم این است که برای اینکه میزان ادب را در کلام خود پبدا کنبد نوشته های خود را به یک شخص بی طرف بدهید تا بخواند و دظر بدهد که این نوشته ها چه میزان حاوی ادب و متانت هست!

    …………………………………………………………………………………………………………………………………..

    جناب علوی در کامنت قبلی مثل ملایان به صحرای کربلا زده بودی و از من ملتمسانه می خواستی که چنگک بروانت نکشم ولی می بینم که باز برگشتی بهمان روال قدیمی ات.
    جناب علوی بحث من حکومتی است که از درون افکار ارتجاعی 1400 سال پیش در می آید.این بدین معنی است که من خود همین افکار را هدف گرفته ام و الا حکومت تقی نشد علی این نشد اون.خانه از پایبند ویرانست هموطن حالیته؟همین قرآن و احادیث و کتبی که پایه گذار تفکر چنین درندگانی هستند مورد انتقاد منست.آخه مگر می شود 1400 سال بارها در قدرت بودن اسلام حتی یک نمونه حکومت بر پایه شریعت اسلام مردمی و یا لاقل بدور از خشونت و وحشیگری و قتل و جنایت نباشد ولی ما ادعای بهترین دین و بهترین حکومت را حکومت محمد و علی کنیم؟اگر شما ماشین نویی خریدی و از کارخونه بیرون امدی و دم در کارخونه ماشین از کار افتاد به کارخانه سازنده اش رجوع نمی کنی و بگی ماشین از اصل خراب بوده؟

    بعد این موضوع مقدسات شما و یا دیگران .مگر ما مسؤل مقدسات شما هستیم؟علی و محمدو ابوسفیان ومعاویه با هم عموزاده اند خب اگر محمد وعلی مقدس اند چرا ابوسفیان ومعاویه و یزید مقدس نباشند؟گاو برای هندویان مقدس است چرا شما مسلمین اینهمه حیوانات را برای خوردن با وحشی ترین روش سلاخی می کنید؟معابدی در جنوب آسیا هست که نماد خدایانی است که به شکل دستگاه تناسلی مرد است هر که هم سعی می کند معبدش از دیگری بلندتر باشد مثل مساجد مسلمین و کلیسا و دیر …ایا شما مسلمین به مقدسات آنها احترام می گذارید؟آیا شما به بت پرستان احترام گذاشتید و یا می گذارید؟تاریخ اسلام پر است از قتل و کشتار و دگراندیشان و ویرانی معابد و پرستشگاه دگراندیشان و به اینهمه قتل و کشتار و خونریزی مباهات هم می کنید.بعد دم از مقدسات می زنید.کدوم مقدسات؟همین ابزار قدرت و پایمال کردن جان و مال و حقوق دیگران؟

    جناب علوی اعتراض من به مقدس نمودن افراد عادی عربی است که از نظر تاریخی طبق همان روایت سنتی از اسلام حتی در بین مردم 1400 سال شبه جزیره عربستان مورد قبول واقع نشده اند و برای جا انداختن قدرت خود به کشت و کشتار و غارت و تجاوز تمسک جسته اند ولی بدبختانه بعد از 1400 سال بنام مقدس شدها ملیونها ایرانی را کشته و دربدر و سلاخی نموده اند و ثروت ملی مردمی را که خود جز فقر و فحشا و اعتیاد چیزی از این مقدسین نصیبشان نگشته بغارت برده و برای قبور مردگان خرج می کنند.اعتراض من درست به همین متون مقدس شده است یعنی قرآن و روایات و احادیثی که هیچ گونه پایه علمی ندارند و جز مشتی خرافات و دروغ نیستند که بصورت ایدیولوژیی برای حکمرانی درآورده شده اند.واز صدر اسلام تا کنون هر جا زمینه ایی برای سر برآوردن داشته اند جز فقر و بدبختی و فحشا و گدایی و کشت و کشتار و غارت و کینه توزی و تعصب نتیجه ایی نداشته اند.
    جناب علوی نوشته های سید مرتضی و مصلح و کاوه هرکدام گویای جهتگیریهای سیاسی و فکری انهاست والا من نه کاوه را می شناسم و نه مرتضی و مصلح را.در ضمن اگر من و کاوه گرامی چیزی نمی گوییم خب این گوی و این میدان. مگر ما دست جنابعالی را گرفته ایم و یا دعوت نموده ایم که حتما باید جناب علوی نوشته های ما را بخوانید؟ولی یک چیز را بدان که ما حق داریم درست مثل شما دراین سایت در هر موردی که دوست داریم بنویسیم و بخوانیم و از هر نوشته ای که خواستیم انتقاد کنیم.شما نیز.
    درپایان جناب علوی همینکه در این 38 سال از ادب مسلمین سرشار شدیم برای نسلهامان کافی است.ولی در مورد فحش و توهین که شما مسلمین مارا متهم می کنید دوست داشتم فقط یکی را برای نمونه می اوردید.اگر مقصود شما مثلا بکار بردن کلمه افسرده گی یا قتل و کستار و غارت و یا روانپریشی و یا خشک مغزی و تعصب و یا بی سیاستی و … در مورد مقدس شدگان شماست که جناب علویی بفرمایید و حرف اصلی و همیشه گی خود را که دراین 38 سال به منتقدین زده اید تکرار کنید. ولی تا بحال اوضاع بدتر هم شده.شما دین داران از پرخاشگرترین و بد دهن ترین افراد هستید و آنچه را بنام ادب بدیگران القا می کنید چیزی جز تزویر و ریا نیست.ما مجبور به هیچ احترامی به هیچ یک از مقدسات شما نیستیم.احترام به مقدسات در صحنه سیاست و حریم عمومی بی معنی و امتیازی برای پنهان کردن زشتکاریها و پستیها و دزدیها و دروغگویی های مشتی جنایتکار است و بر ضد برابری و حقوق بشر و جامعه ایی دمکراتیک است.مقدسات هر کس در فکر و ذهنش است نه در مسجد و بارگاه این عرب و آن عرب.زمانیکه حرفی از زبان پرید دیگر نه تقدسی دارد و نه در تملک کسی است.و محمد نیز از این رهگذر استثنا نبوده و نیست.

     
  50. مردم ایران با دیدنِ جلال و شکوهِ قبر و مرقدِ آیت الله خمینی، تنها با اندکی تعقل، می فهمند: آنان که در زیر سایر گنبدها و بارگاه های طلایی، هم، آرام گرفته اند، شخص معصوم و مقدس نیست !!!؟؟؟

    همچنانکه اگر در سریالِ ” یوسف پیامبر “، اندکی و فقط اندکی، تامل می کردند: به وجوب و فلسفه وجودیِ روحانیان (مفتخوری، تحمیقِ مردم، شیادی، بلاهت، اُملی، سبک مغزی، وراجی و پر ادعایی)، پی می بردند !!! نمونه اش:

    ///////////////ملایانی که در همین سایت شریف قلم فرسایی می کنند و سعی در تحمیق مخاطبین و به انحراف کشاندنِ اهداف گرانبهای نوری زاد دارند، غیر از این است، بزنید در گوشم؟؟؟!!!

     
    • پوزش و تصحیح

      بخش آخر از پاراگراف اول بدینصورت تصحیح می شود:

      مردم ایران با دیدنِ جلال و شکوهِ قبر و مرقدِ آیت الله خمینی، تنها با اندکی تعقل، می فهمند: آنانی هم که در زیر سایر گنبدها و بارگاه های طلایی، آرام گرفته اند، اشخاص معصوم و مقدسی نیستند !!!؟؟

       
    • جواب ابلهان همان به كه خاموش بماني وابلهان دربلاحت وحماقت خودبسوزندتاابد.

       
    • جناب مصلح با سلام . به قول معروف ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا ! چه میشد که جمال مبارک حوزویان عزیز یعنی سر کار عالی و جناب آقا سید مرتضی عزیز را در این نمایشگاه عشق مشاهده و محضوظ میشدیم . امید که ثمری در آن باشد . چون وقتت تنگ است گذر عمر در شتاب . با احترام.

       
      • سلام جناب مهردادگرامي

        شما وهم مسلكانتان سايه مامتدينين را دراين فضاي مجازي باهروسيله سلاحي خويش آماج هدف هاي نابكاروتهمت هاي ناجور وافتراهاي خودقرارداده ايد؛ حال باديدن وملاقات ماباشمايان چه ثمري را اميدداريد؟

        محظوظ شدن شماراازديدن ما ؛چگونه باوركنيم باآن سابقه اي كه درمكاتبه باهم داشتيم؟
        شما كه مارافريبكارمي پنداريد ديدار ماباهم چه ثمره اي خواهدداشت؟
        اگرجمال مارا مبارك مي پنداريد وفريبكاري ودغلبازي دربين نيست؛لطفانقيض آن رابه مانسبت ندهيد؛تاازمسافت دورازوجود شمابسيارمتشكرخواهيم شد. بااحترام
        مصلح

         
  51. به قول شاعر:
    غیرازهنرکه تاج سر آفرینش است
    دوران هیچ سلطنتی پایدار نیست

     
  52. نقاشیهایتان زیباست. جدای از سیاست و نقاشی، به نظرم برجسته ترین توانمندی شما، نویسندگی است. در نوشته هایتان مدام از تعابیر زیبا و مختلف و ساده استفاده می کنید تا خواندن آنها برای هیچ خواننده ای کسل کننده نباشد. یادم می آید در نوشته های قدیمیتان واژه “چیزکی به اسم عقل” را بارها به کار برده بودید که بسیار به جا و جذاب بود.
    پاینده باشید.

     
  53. احسنت به قلم شیوایت. بنده ادعایی از درک معنای عشق ندارم منتها مطلبی که از آن عایدم می شود این است که عشق یک مفهوم انتزاعی و دست نیافتنی و اگر مستوجب سرزنشم ندانید یک سراب است که کاردبردش به به ظن قوی به خلق شعر و ارتقاء و غناء و خلق ادبیات فاخر خلاصه شده و بس و در عالم واقع محقق نمی شود. درست مثل همین نوشته های آقای نوریزاد ما که از حیث ادبی غنی و درخور و تحسین برانگیز است ولیکن شاید مفهوم خاصی جز حس زیبایی به مخاطب ارائه نمی دهد که ایرادی که ندارد حسن هم هست. اما علی ایحال به نقاشی و نوشته هایش جلا و آب و رنگ و تنوع و سبک خاصی داده. اصولا عشق یعنی سیری ناپذیری از یک منبع لایزال و تمام نشدنی. داستان های ادبی که جاویدانه شده اند یا با فراق همراه بوده اند یا به عشق الهی متصل شده اند. شاهد ادعای بنده در ابیات حضرت مولانا جلال الدین بلخی آمده که روایت عاشقیست که به وصال معشوق نائل آمده اما در محضر یار باز هم نامه ای بیرون می کند و شروع به خواندن می کند. معشوق می گوید حالا که من در کنارت هستم دیگر چرا نامه می نویسی ج.اب عاشق به وصال رسیده خواندنی است. شعر را اینجا نمی نویسم که طولانی نشود و گله ای پیش نیاید اما اگر کنجکاو شدید گوگلش کنید مطلع آن اینست که /آن یکی یار را پیش خود نشاند/نامه بیرون کرد و پیش یار خواند/ خلاصه که تا وصال نیست عشق هست و وصال که آمد عشق غیبش می زند. مثل مرگ که تا ما هستیم او نیست و وقتی او آمد ما نیستیم. عشق از معجزات حضرت حق تعالی است اما به چه کار آید را خود حضرتش عالم است. یا حق.

     
    • سلام بهمن عزيز

      عشق به حضرت حق چنين نيست كه باواصل شدن بحق ،عشق پايان پذيرد ،همانندعشق هاي مجازي اين دنيا،زيرا كه اوكمال مطلق است وكمالاتش بي انتها است.
      واوباصفات “كل يوم هوفي شأن”وله الاسماءالحسني”وليس لصفته حدمحدود”؛=اوهرآن درشأن ومقامي است غيرازآن قبلي،وبراي او نامهاي زيبائي است، وازامير-ع- است كه براي اوصاف او حدواندازه اي نيست.

      پس عشق به او پاياني ندارداگرچه عاشق واصل بادرجه حق اليقيني به اوبرسد هرچندهنگام وصول اول چنان فرحناك است كه ازشدت خوشحالي وشادماني وسرور مي خواهدبازقالب تهي كند ؛وبخودمي آيدوازمي ناب ساقي چنان مست ومدهوش شوداماعقل زايش گرددوبه كمالات نهاني اوبراين واصل ،هرروزپرده هائي ازكمالاتش مكشوف گرددتاموجب افزوني تعشق وي به تماشاي همه جمال كبريائي اوگردد.

      همچنين هرپرده ازجمال زيبائي ياربراين عاشق دلداده هويداگرددآتش عشق اوشعله ورگرددتا همه وجودش صاف وصيقلي گردد؛چون نظر معشوق ازل برمنظروحال اين عاشق مخلص بيفتد وجمال خويش رابيندگويد:

      “فتبارك الله احسن الخالقين” چنانكه درازل گفت :=چه نيكووجودي خلق كرده ام مباركم باشدو آفرين برخودم باد.
      وازهمين مقام است كه دراين دنياي ظلماني واسفل السافليني كه ما درقوس نزول برآن افتاده ايم به حضرت موسي خطاب كرد وگفت:”واصطنعتك لنفسي”41/طه= من تورا اي موسي بخصوص براي خودم آفريدم وتربيت كردم وپرورشت دادم.

      ازحديث قدسي است :”ومن عرفني عشقني ،ومن عشقني عشقته، ومن عشقته قتلته،ومن قتلته فعلي ديته”
      =كسيكه حقيقة مراشناخت ،بمن عشق مي ورزد،وكسي كه بمن عشق ورزدمن هم عاشق اومي شوم ،وكسي را كه من عاشق اوشدم ،اورابه عشق ورزي كشته خويش سازم،وكسي را كه كشته خويش سازم من خودم ديه اوهستم.

      بيش ازاين روانيست دراين وادي عشق بحق ،رقم زنم.
      بدروداي بهمن نيكوخصال.
      مصلح

       
  54. جناب مزدک

    ماسک (آن تعبیر مکس البته خطای تایپ بود ولی از شما متشکرم که تصحیح کردی) فقط برای روی صورت است نه جاهای دیگر بدن بیمار ،این مفهوم لغوی ماسک (mask) است ،به لغت لطفا مراجعه کنید و عصبانی هم نشوید ،بنابر وقتی متخصص بیهوشی می گوید ” در مواردی برای تکمیل دامنه بیهوشی از ماسک استفاده می کنیم ،مقصودش بوضوح “صورت بیمار” است! نشانه اش هم این بود که خانم سارا بلافاصله در جواب شما فقط از سایز ماسک ها سخن گفت و در لینکهایی که ارائه کرد عکس های ماسک های مختلف در سایز را برایت گذاشت و این اقدام هوشمندانه ای از سوی ایشان بود برای اینکه به مزدک بفهماند :ماسک فقط برای صورت است نه برای جاهای دیگر! آندرستند مستر مزدک؟! دونت انگری!…(آخوند مرتضی)
    ……………………………
    چون به هر دلیل خانم سارا (پزشک یا پرستار بیهوشی)از جواب سؤال من طفره رفته و آخوند بی سواد با پرویی اسب جهالت در میدان وقاحت می جهاند برای اطلاع ایشان و دوستان مجبورم خود به چرایی سؤالم پاسخ گویم.
    کلمه ماسک جناب آخوند هم بمعنی فعل پوشاندن است و هم اسم پوشنده.یعنی شما در حمام اگر لنگ حمام هم بپوشید یعنی ماسک زده اید.برای پوشیدن صورت …بکار می رود.حتی در بسیاری موارد دیگر مثلا پوشاندن حقیقتی و یا نمایی بکار می رود.
    روشی که خانم سارا توضیح دادند و از ماسک مخصوص حرف زدند و بعد هم در جواب من تصاویری را نشان دادن را Tracheal intubation یا بطور خلاصه Intubation یا لوله گذاری در نای یا مجاری تنفسی می گویند. می گویند.In بمعنی درون و داخل است و Tub هم بمعنی لوله است.atio هم عمل لوله یا تیوب گذاری و Thrachea لوله تنفسی یا نای است.دلیل این گذاشتن لوله در نای بیهوشی عمومی بیمار و از حرکت افتادن ماهیچه های تنفسی بیمار است.آن ماسک که خانم سارا از آن سخن رانده به دستگاهی وصل است و بر روی لوله ایکه در نای قرار دارد گذاشته شده و بدین وسیله دستگاه بجای خود مریض کار ماهیچه های تنفسی و در نتیجه تنفس را انجام می دهد.
    بنابراین وقتی من از سارا خانم پرسیدم که منظور شما همان Intubation است آخوند بی سواد خیال کرده اینجا هم چیزی مقدس و معصوم است پریده ناشیانه وسط. چون برای اثبات خرافاتش از حرفهای سارا خانم چیزی دستگیرش نشده بند کرده به اینکه من چرا این سؤال را کرده ام نه یکبار بلکه چندین بار.خب همین افراد هستند که 37 سال بدون هیچگونه تخصصی بجز رواج خرافات و دروغ و بی لیاقتی و گداپروری و روضه خوانی این کشور را به اینجا کشانده اند.آخه سید چند بار باید تو آبروریزی کنی ؟پژوهشهای ذرت و هویج و …را بجای رشد انسانها ناشیانه در سایت می گذاری؟کلمه اندستند و ناشیانه اندرستنگ می نویسی…حالا هم که … جناب سید مدرن شدن دانستن و بفکر و اندیشه است نه با تظاهر .تو وامثال تو اگر مثل بلبل هم انگلیسی حرف بزنید و بنویسید باز هم جز تحجر فکری چیزی ندارید.چون سعی شماها در زیر تسلط خرافات دینی در آوردن هر علمی و زبانی و دانشی است.

     
    • جناب مزدک من که گفتم :دونت بی انگری ،اینکه کلمه ماسک در لغت هم بمعنای مصدر و پوشاندن و آن چیزی که مایه پوشش است باشد ،پوشش دهنده قبح سوال بیربط شما نیست ،بحث من این نبود که ماسک فقط اسم ذات یا اسم آلت است ،مراجعه به دم دستی ترین دیکسیونرهای انگلیسی معنای لغوی را بدست می دهد ،که ماسک هم فعل است هم مصدر هم اسم ذات ،جناب عاقل ،حرف من این بود که بقرائن حالی و مقامی در گفتگوها توجه کنید که متاسفانه این شم در شما بسیار ضعیف است و منشا خطاهای ناگوار در فهم گزاره های دینی و غیر دینی است ،من گفتم وقتی متخصص بیهوشی می گوید یا تزریق می کنیم یا ماسک به بیمار می زنیم ،عاقل بتناسب نوع بحث باید درک و فهم این را داشته باشد که موضوع بیهوشی غیر از مساله تزریق های متداول ،جز با جهاز و دستگاه تنفسی انسان نمی تواند مرتبط باشد ،و لغت ماسک نیز غیر از معنای لغوی مصدری ،انصراف روشنی به “رخ بند” دارد ،پس اگر کسی حتی پزشک هم نباشد ،باید سلول های مبارک یا نامبارک عقل خویش را بکار بیندازد که در موضوع “بیهوشی” کاربرد کلمه “ماسک” از نوع ارتباط پوششی است مربوط به صورت و دستگاه تنفسی ،و سوال نباید سوال عوامانه ای مثل سوال شما باشد که “خانم….ماسک را برای بیهوشی کجای بیمار می گذارند؟!
      این بحث تمام شد چون مزدک نشان داد که نه به عقل و خرد بهاء می دهد ،و نه اهل پذیرش نقد در گفتگوست و نه از اقرار به خطا برخوردار است .
      دونت بی انگری ما فریند!

       
  55. Hello, Mr. Nurizad.

    This is a splendid article. It should be read many times.
    Iranian Regime produces darkness and fear, but you try to break this fearsome regime with its dark days, and convert it into the hope to reach for freedom.

    Payman

     
  56. – اول اینکه خوبه همه بروند پی تخصص خود و اول از همه رهبر معظم تشریف ببرند به همون حجره و روضه بخوانند و دو هزار تومان را بگیرند البته پدرم خدابیامرز میگفت آخوندها قدیما به دوزار هم قانع بودند و بعضی هاشون به پوست هندوانه خور هم معروف بودند.
    -دوم اینکه سرداران اون ملاقه ی قپه را برگردانند سرجاش و بروند مثلا باقی مردم کار شرافتمندانه کنند و دست از غارت بکشند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

97 queries in 1838 seconds.