سر تیتر خبرها
اسلام واقعی و چیزی به اسم زباله

اسلام واقعی و چیزی به اسم زباله

یک: باور کنید مطلقاً قصد توهین ندارم اما اگر من و شما و دوستان بسیجی بخواهیم پخمه های نظام اسلامی را یکی یکی شماره کنیم، علاوه بر جور واجور آخوند و غیر آخوند، حتماً یکی از عتیقه ها و زیرخاکی هایش را می توانیم در قامتِ همین جناب لاریجانیِ دستگاه قضا قالب ببندیم. عتیقه بودن حضرت ایشان را از آن روی سند می آورم که وی بدون تجربه ی حتی یک بازپرسیِ ساده، ناگهان – بفرموده – می شود رییس دستگاه قضا. مثل سردار فیروز آبادی که بی هیچ تجربه ی نظامی – بفرموده – می شود رییس ستاد کل نیروهای مسلح. حضرت لاریجانی را باش که اخیراً فرموده: “امکان ندارد اسلام واقعی مولد زباله ای مثل داعش باشد”.

می گویم: داعشیان را جماعتی از مردان مسلمان تصور کنیم با ریش های بلند که دوربین انداخته اند به عصرِ دورِ “نبوی” و فرو شده اند به آیه های قرآن و جز انفجار و تخریب و جز کشتن و اسیر کردنِ کافران و بد کیشان و مشرکان دأب دیگری ندارند. بجوری که داعشی را نمی توان تصور کرد در حال و روزی که برای آبادانی یکجا آجر بر آجر نهد. خب، از اینجور آدمها ما خودمان فراوان داشته ایم که! منتها البته از قِسم ولایی اش.

شما یک نگاهی به قد و بالای حضرت آیت الله خلخالی بیندازید با آنهمه آدمکشیِ همینجوری و هردمبیلی اش. نخواستید؟ به جای مهر در پیشانی آقای لاجوردی دقت کنید که به اسم اسلام و به اسم ولایت چه عاطفه ها و چه معرفت ها را به سینه ی دیوار نسپرد! بعدش اگر راضی نشدید به قد و بالای شیخ علی فلاحیان بنگرید که یک آیت الله آدمکش است در سبک و سیاق فقاهتی و شیعی اش. نخواستید؟ به قدو بالای روح الله حسینیان نگاه کنید که در آدمکشی و دزدیدن حق و حقوق مردم صاحب شگرد است از جنسِ قربةً الی اللهی و حقّانی اش. نخواستید؟ آستین بالا بزنید و در هیبت شیخ مصطفی پور محمدی – وزیر دادگستریِ بیت رهبری – فرو شوید که در کارنامه ی آدمکشی اش کشتار همینجوریِ هزاران نفر انسان در بند و محبوس می درخشد مثل چی! نه؟ جنتی، علم الهدی، اژه ای، رازینی، رییسی. همه هم از ملات حجت الاسلامی و آیت اللهی و شیعی و اسلام ناب محمدی. یکی از یکی آدمکش تر و قاتل تر و عبوس تر و نابکار تر و جانی تر و مال مردم خورتر و ابله تر و بی کفایت تر و بی خرد تر و البته اسلامی تر و مدعی تر و از خود متشکر تر. نخواستید، سری بزنید به پس و پشتِ پستوهای سرداران سپاه که شکراً لِله در میانشان هستند کسانی که مستقیم و غیر مستقیم اجیر و مزد بگیر اجانب اند یا بهترین تآمین کننده ی خوراک اند برای اسراییل و روس. حالا جناب لاریجانی می فرماید: از اسلام واقعی امکان ندارد داعشی بیرون بیاید. خب، جناب ایشان بفرمایند این زباله ها که اسم بردم از کدامین اسلام و از کجایِ کدامین اسلام بیرون زده اند؟

دو: چندی پیش رفتیم به دیدن خانم فریده مرادخانی – از اعضای لگام – که به تازگی از زندان قرچک بیرون آمده بود. این بانو را در آن دو شنبه ی هجوم، در اطراف دنا بازداشت کرده بودند. خانم مرادخانی می گفت: در تمامی مراحل بازداشت و بازپرسی و انتقال به زندان و حتی در خود زندان، از برکات ” نه به اعدام” سخن می گفتم و از مخاطبانم – چه مأمور و چه زندانبان و چه زندانی – جز اشتیاق و تعجب و همدلی ندیدم. این بانو می توانست زودتر ازدیگران آزاد شود اما خود گفته بود: تا یک به یک بازداشت شدگان اِوینی و دنایی آزاد نشوند، من هستم. و پای حرفش ایستاده بود.

سه: خانم ها و آقایانی که در شنبه ی اوین و دو شنبه ی دنا بازداشت و زندانی شدند، همگی آزاد شدند الاّ رضا ملک و محسن شجاع و یکی دو نفر از شاگردان آقای طاهری. دیروز پریروز و پیشترش، آقایان: خوبان و ابراهیم پور و نعمتی آزاد شدند. البته خواستِ مصرانه ی ما، آزادی همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی بوده و هست. چرا که من شخصاً حضورِ یک ثانیه ی این هموطنان را در زندان های ولایی، توهین به اصل شعور بشری می دانم. کار فساد در نظام اسلامیِ حاکم بر ایران به جایی رسیده که یک جوان را بخاطر یک خط نوشته، به سه سال و شش سال زندان محکوم می کنند. آخوندها آیا یادشان رفته سالهای پیش از انقلاب را که خود چه ها می گفتند و چه ها می نوشتند و رژیم شاه تا کجاها تحمل شان می کرد؟ این بود آنجایی که برای رسیدنِ بدان آنهمه پرپر می زدند و پرپر می زدیم؟

چهار: دیروز، یکی از خبرنگاران رسانه های آزاد خارجی زنگ زد و گفت: من همین فردا با آقای احمد شهید ملاقات دارم. و گفت: دوست دارم پیام شما را برای ایشان ببرم. که یعنی صحبت کن هر چه می خواهی. از احمد شهید تشکر کردم که در این آشوبی که دامنگیر مردم ایران شده، تلاش می کند صدای خراش خورده ی ما را به گوش جهانیان برساند. و گفتم: آخوندها و سرداران حاکم، مردم ایران را در زرورقی از نفرت ها و نامردمی ها و غارت ها و زشتکاری ها و بی خردی ها و بی کفایتی ها غلت می دهند. و گفتم: در این سرزمین، کسی حریف این دو بازوی مفسده نمی شود. دو بازوی مفسده ای که حتی قانون خودشان را دستمالی کرده اند و همان قانون دستمالی شده را به کف کفش های خود می کشند. پیام من به احمد شهید طولانی نبود اما در همان پیام کوتاه تلاش کردم این دو بازوی مفسده را وابشکافم.

پنج: در باره ی شاگردان آقای طاهری، بر خود واجب می دانم که بگویم: در این دو سه سالی که من با اندیشه های آقای طاهری و جمعی از شاگردانش آشنا شده ام، به یک نکته ی بسیار ارزشمند دست یافته ام. و آن این که: من در میان شاگردان آقای طاهری، حتی یک مورد هم انسان ناشایست و بی شخصیت و فحاش و اهل مناقشه و اهل عربده ندیده ام. بل که بالعکس، هر چه دیده ام جز انسان های فهیم و درستکار و خوش برخورد و نیک نگر و نوعدوست نبوده اند. نکته ی دیگر این که: آن چند نفر از شاگردان آقای طاهری که با دوستان ما بازداشت و زندانی شدند، چه خانمها و چه آقایان، همگی مقاوم و پایدار و نترس و منصف بوده اند و هستند. مرا با اندیشه و مرام و راه و روش طاهری کاری نیست. اما چرا رسماً از وی بخاطر تربیت اینچنین شایستگانی سپاس نگویم؟ شایستگانی که در این وحشت سرای امنیتی، حاضرند بی خشونت و بی سخنی تند و بی واهمه، برای رهایی استادشان، خود به بند و زندان و آسیب در افتند. این را از این روی می گویم که کمی آنسوتر از طاهری، و در اطراف آیت الله های گنده و مشهور و حجت الاسلام های نام آور، تا دلتان بخواهد آدمهای فحاش و قالتاق و روانی و بزن بهادر و بی خرد فراوانند و برای سرَک کشیدن به آنسویِ دیوارِ دو رویی ها و نامردمی ها برای هم قلاب می گیرند.

شش: بیست و ششم آذر ماه یا همین پنجشنبه ای که در راه است، یک روز حساس است برای من. در آن روز – که روز افتتاحیه است – من میزبان شما خواهم بود در نمایشگاه نقاشی هایم. بارها گفته ام و نوشته ام که نقاشی های من، بهانه ای هستند برای با هم بودن. وقتی هر جماعتی در این سرزمینِ روفته شده برای خود تشکیلات و سازمان و دم و دستگاه دارد، ما چرا به هر بهانه با هم نباشیم؟ نشانی؟ سرای قلم: خیابان کارگر. بالاتر از میدان انقلاب. بالاتر از خیابان نصرت. کوچه عبدی نژاد . پلاک 8، از ساعت پنج تا هشت شب. نکند نیایید یک وقت که از خودتان به خودتان گله خواهم کرد. خلاصه گفته باشم! خود دانید!

telegram.me/MohammadNoorizad
https://www.facebook.com/m.nourizad
www.nurizad.info

محمد نوری زاد
بیست و یکم آذرماه نود و چهار – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

172 نظر

  1. سلام

    دیروز یک مشتری داشتم آخوند بود. پرسیدم حاج آقا اهل کجایید؟ گفت استان قم. گفتم قم اگر آخوند خوب ندارد، سوهان خوب دارد! لبخند تلخی زد و زود رفت.

     
  2. مزدک گرامی کامنت قبلی بدلیل اینکه دست دخترم به دکمه خورد ناتمام ماند داشتم میگفتم که بهتر است خود را مقید به این نکنیدکه به هرکامنتی جواب بدید.سعی کنید نظرات خوب خود را جمع کرده وهراز گاهی کامنتی خو ب وگیرا بنویسید.اینکه به هرکامنتی سریعا جوابیه مینویسیدیه خورده اون تاثیر وگیرایی کلامتان را تحت تاثیر قرار میدهد.از طرفی دیگر با اینکه من نیز معتقدم هرچیزی قابل نقد است اما کمی مراعات وضعیت موجود و ظرفیت عموم جامعه را نیز در نظر بگیریدتا نوشته اتان خریدار بیشتری داشته باشد.می دانم شما منظورتان نقدبه متون دین است نه توهین وافترا به ان.اما متدینان وحتی افراد عادی که کمتربه مقوله دین اهمیت میدهند هم بدلایل متعدد متنی که ضد مذهب و ضد دین است را نقد طلقی نمی کنند.برای همین فکر میکنم بهتر است کمی با انعطاف بیشتر وبه اصطلاح نوشته اتان لطیف تر باشد بهتر است.
    برای اگاهی توده مردم بهتر است گام به گام جلو رفت.اینکه همان پله اول هرچیزی را نفی بکنیم نتیجه عکس خواهد داد.نقدتان طوری باشد که بتواند اذهان را بجنباندو ان رابه چالش بکشد نه اینکه یکباره فوندانسیون ان را زیرو بکند.از جرقه های کوچک شروع بکنیم تا بتوانیم تغییرات اساسی واصلی را ایجاد بکنیم.
    اما وضعیت موجود اونی نیست که تصور داشته باشیم تغییرات بنیادین در مملکتمون صورت بگیرد.اما به مدد فضای مجازی و روند رو به گسترش ان میتوان امیدوار بود نسل های اینده متوجه خیلی واقعیت ها شده و همچنین با از دنیا رفتن نسل دوم سران وهسته اصلی اخوندها و روی کار امدن افرادی با نگرش های جدید و نوین ناچار برخی تغییر وتحول اجتناب ناپذیر خواهد بود.مثلا فردی مانند حسن خمینی که از گزینه های رهبری اینده نظام است میتواندخیلی بهتر از رهبران کنونی برای مردم فضای رو به رشدی را تدارک ببیند.هرچند اخوند ,اخونداست اما به هرحال بین اخوند خاتمی اصلاحات با این یکی خاتمی هیولا خیلی فرق است.هر دو اخوندند اما این کجا و…
    نسل های اینده به مدد فضای مجازی وابر رسانه ای بنام ماهواره که دراینده نزدیک همگان با موبایل خواهند توانست هزاران شبکه وسایت را به راحتی در دسترس داشته باشند,روزبه روز از مقوله ای بنام تاثیر دین درحکومت اگاه شده و دنبال راه کارهایی که غرب را به تمدن رساند خواهند رفت.
    هرچند این راه را می بایست نسل ما وقبل از ما میبایست میرفتنداما برخی محدودیت ها و مهم تر از همه جهل ونااگاهی توده مردم که ان هم توسط قدرت حاکم در جامعه به طرق مختلف نهادینه شده بود مانع ان شد.از طریق محدودیت های ازادی بیان ورسانه ها و کنترل متون درسی ومهمتر ازهمه اشاعه مراسم مذهبی و رواج روز افزون خرافات مذهبی .دراین میان جنگ ایران وعراق تاثیر به سزایی در غفلت توده مردم از حق وحقوق خودشد.همچنین مشکلات اقتصادی که اذهان وتوان مردم را از به این حوزه معطوف کردو…همه وهمه باعث شد که وضعیت جامعه ما بدین صورت درامده وحتی در وضعیت منطقه نیز تمامی تنش و درگیری ها متاثر از عملکرد رژیم اخوندی بوده ست.چشمه تازه تر ان را درنیجریه دیدیم.
    نسل های اینده میتواننداز طریق ابر رسانه هایی که محدودیتی نخواهند داشت از حق وحقوق واقعی خود اگاه باشند و در پی مطالبات واقعی خود باشند,مطالباتی که نسل ما وقبل ازما بدلایلی که نوشتم از ان اگاه نبودو انهایی هم که اگاه بودند خیلی در اقلیت بودند.قدرت رسانه را دست کم نگیرید.اگاهی و شعور از طریق دیدن و خواندن و شنیدن نظرات وایده های دیگران بدست میاید.هرچهقدر قدرت حاکم بتواند متون درسی و رسانه داخلی را کنترل کند اما نخواهد توانست جلوی اطلاعات واگاهی هایی که از راه های جدید در دسترس همگان خواهدبودرا بگیرد.نسل های اینده مطمئنا نگرش های جدید ونوینی خواهند داشت که میتواند افق های جدیدی برای اینده این مملکت ایجادبکند.سرعت این تغییر وتحول بستگی به مولفه های دیگری نیز دارد.ازجمله نوع نگرش و دیدگاههای حکومت اینده ایران که همانگونه که نوشتم ناچار متفاوت تر ا ز روند کنونی خواهدبود.ازبین رفتن قدرت بی حدوحصر رهبری نظام و محدود شدن قدرت اقتصادی ونظامی سپاه واجرای دقیق قانون اساسی با اندگی تغییر وتحول مدرن میتواندچشم انداز خوبی برای اینده این مملکت باشد.میتوان امیدوار بود در اینده ای که مطمئنا نسل ما شاهد ان نخواهدبود وضعیت مملکت ما بسان همان تغییراتی شود که در رمانی که دوستمون مازیار (اگراشتباه نکنم)خواندن ان را برایمان توصیه کرده بود باشد.که در ان رمان ایران درسال1430کشوری سکولار خواهد بودکه دین در حوزه خصوصی افراد بوده و در شئون مختلف جامعه سیستم درست حاکم خواهدبودکه دراین سیستم افراد با شایسته سالاری وتخصص میتوانندمملکت غنی وحاصل خیز ایران را در مدار توسعه و مدرنیت قرار داده پیش ببرند.بطوریکه ایرانی بودن مایه مباهات باشد وایران پرچم دار صلح ومدنیت در دنیا.

     
  3. سلام به همگی.وسلامی ویژه به مزدک خوبمون.
    البته متوجه نشدم کامنت بالایی رو برای من نوشته بودی یانه.اینکه اسم من عربی ست و….
    این اسمی ست که مرحوم پدرم برایم انتخاب کرده بوده که خودم شخصا چالش اساسی با ان داشته ودارم.به هرحال اغلب والدین ما وجهه مذهبی داشته اند(بیشتر از سرنااگاهی بوده)وانتخاب اسمها هم متاثر از همان نگرشها بوده.
    اما دوست عزیز دیدگاه های سیاسی واجتماعی من وشماونگرش به زندگی مشابه هم دیگراست بغیر ازاین نکته که جنابعالی تنفر عمیقی ازمقوله دین ومذهب داریدکه من زیاد حساسیتی به ان ندارم منتها در قضیه دخالت دین درابعادمختلف زندگانی باهم تفاهم داشته وهم عقیده میباشیم.دوستانه به شما توصیه دارم کمی ارام تر باشیدوکمتر کامنت بگذارید.یعنی لزومی ندارد برهرکامنتی جوابیه بنویسید.

     
  4. چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسماعیل وفا یغمائی
    بیادگار بر دیوارهای خونین و اشک الود این ایام و روزگار ما باشد که ایندگان باز خوانند در هنگامی که ما به گذشتگان پیوسته ایم. این سالها خواهد گذشت. ازادی خواهد آمد هرچند سد راهش شوند و کاش صحنه تاریخ را مینگریستند کاش

    ای شالها! گذاشته بر فرق خویشتن
    از بودتان، وجود وطن غرق در لجن
    بر سرچنانکه گفتم و، بر تن، زخون خلق
    شال و قبا کشیده ودستار وپیرهن
    بند ازارتان زرگ مادران پیر( 1)
    شال کمر زپوست صدها چو ما و من
    قاتق به نانتان جگر و قلب هر یتیم(2)
    آب سبویتان ز کجا؟ اشک بیوه زن
    از تخم چشمهای خلائق نبات و نقل
    بگرفته بعد سور به دندان و بر دهن
    بر جهل ما نهاده همی زین و برگ خویش
    وز چارسوی، یکسره چون سیل کرگدن
    پیدا شدید و وقت ورود شما زجهل
    منقل گرفته ما به کف خود، چو پیرزن
    تا در شمیم کندر و اسپند و دود عود
    گوئیم شکر آی ی ی خداوند ذوالمنن(3)
    ***
    باز آمدید خنده زنان ریشها به کف
    ما نیز خنده زن به چه؟ بر ریش خویشتن
    گفتیم گل دمید و بهاران رسید، لیک
    دریای فاضلاب،روان، بی امان، عفن
    دریای فاضلاب و به خیزابه های آن
    عمامه ها چو ////روان بود و موج زن
    دریای کهنگی و عقب ماندگی و جهل
    دریائی از خرافه و بحری ز مکر و فن
    از خویش بگذریم که ما «رهروان» بدیم
    وز «رهبران!» گذشت چه بر حلق و بر دهن
    «این» گفت هان «مجاهد اعظم»، توئی توئی
    ما کیستیم پیش تو یا شیخ ممتحن
    یک ذره، یک پشیز ،وزآن کمتریم نیز
    ما خار وکاه لیک تو گل ، سرو نسترن
    آن گفت وه! کلام وی از لعل و گوهر است
    در دست او نگاه! عقیقی است از یمن
    بر آن کلام «نصر من الله» لیک بود
    منقوش :نصر من ز جهانخوار و اهرمن
    گفتا کسی که خصم جهانخوار کیست؟ اوست
    رندی سرود:صبر رفیقا و چپ مزن
    زین عالمان به ما و تو چیزی نمیرسد
    گر آفتابه هفت بود، همره لگن
    این قوم شال بر سر وسر تا به پا شکم
    وین جمع مفتخواره ی بیرحم راهزن
    چپ میزنند و راست روند آنچنان که گرد
    گردد ز فرط حیرت، چشمان اهرمن
    زانگشتری تو بگذر و بنگر به قلب او
    سنگ است و آهن است و بود سخت چون چدن
    «فردا چو پیشگاه حقیقت شود پدید»(4)
    دانی تو گر چه حال توئی، سخت بیلمسن (5)
    اندر پی اش به چشم بصیرت نظر کنید
    گل نیست سبزه نیست نه سرو است و نی سمن
    قطع ید است و رجم ونقاب است و برقع است
    صد کاروان روانه ز زنجیر و از رسن
    صد دشت بیکرانه ز اجساد و گورها
    صد کاروان ز سدر و ز کافور و از کفن
    هان بشنوید! نغمه ی خاموشی است این
    در آن صدای بیل و کلنگ است و گور کن
    ***
    القصه، آمدید وبشد نغمه ی طرب
    خامش به چار سوی و فراخای این وطن
    چون آمدید سوخت سرود وسرور و سور
    سوگ آمد و سیاهی و مرگ آمد و محن
    خامش صدای «مرضیه» شد تا که روسری
    بر زلف سرکج همه پر چین شکن شکن –
    زد خیمه ، بانگ گرم «بنان» محو شد چرا
    چون زاغ پر کشید به منبر چنان زغن
    میخانه بسته شد که شود باز قتلگاه
    در آن روانه زیر تبر خون مرد و زن
    کو؟هان کجاست؟زمزمه ی شاد زندگی
    گر هست نیست غیر شروه ای از نای ممتحن(5)
    گر هست چیست ؟غیر صفیر طناب دار
    چون مار گرد گردن، یا دور دست و تن
    گر هست چیست ؟نیست مگر بهر قتل خلق
    آوای خشک ماشه و بانگ گلنگدن
    باز آمدید از دل اعصار جهل و جور
    زد شعله در ورود شما دوزخ فتن
    پای گران فشرده به نعلین و نعل را
    افشرده بر گلوی گل و سرو یاسمن
    چون گله های آهک و تیزاب بی مهار
    با هرچه سبز و زنده شدستید مقترن(6)
    در شعله سوخت سرو و در آهک بداد جان
    سوسن ، بسوخت آتش تیزاب نسترن
    از چوب سرو، دار شقایق بساختید
    از نار سوختید تن سبز نارون
    یکسو نشست کرد به سوگ بلوچ و لر
    همدوش ترک بهر شهیدان ترکمن
    در خطه ی جنوب، عرب از غمان فارس
    کوبد دو دست بر سر و بر فرق خویشتن
    شیطان نکرد آنچه به نام خدا و دین
    کردید با تمامت این خلق و این وطن
    **
    ای شال بر سران !که نهادید نام شیخ
    برخویش و آمدید چو ماران نیشزن
    گر هان شما نماد خدائید و سنت اش
    ای لعنت خدا، به خداباد و این سنن
    در راههای سی سده با پای زخمناک
    از قرنهای گمشده آعصار بس کهن
    از کورش و زکاوه و زرتشت و بردیا
    از مزدک و ز مانی و از زال و تهمتن
    ما آمدیم تا بکجا؟، یک طویله دیو
    اصطبلی از شقاوت و شیادی وشمن
    ازلوحه ی حقوق بشر وزحکیم طوس
    تا بحث ختنه کردن وحیض و نفاس زن
    از شاه آمدیم ولی تا کجا؟ شما!
    از برزخ آمدیم به دوزخ نه تا عدن
    گفتم ز شاه، فاش بگویم نه در خفا
    این بنده گر چه هست سراپا ریپبلیکن(7)
    این بنده گرچه طعم شکنجه چشیده ام
    در حبس شاه و مزه ی شلاق شعله زن
    اما اگر مقایسه بین شه است و تو
    ای مردمان شهر نه پنهان که در علن(8)
    این را به چار سوی جهان جار میزنم
    با عرض معذرت! به صدائی پر از حزن
    یک مو ز فرق شاه به است از تمامت
    ریشی که هست بر رخ و رخساره و ذقن
    هان جور شه کجا وجنایات این ددان
    یک برکه خون کجا و چنین بحرموج زن
    یک بار خر زباله کجاو چنین روان
    از رود ماشکید الی ساحل تجن
    از بندر و خلیج و عمان تا به سایه ی
    البرز کوه و سینه ی سرسبز بومهن
    از شرق و مرزهای خراسان و سیستان
    تا غرب ، جای و خطه ی کردان پیلتن
    ***
    آه ای وطن چه میکشی از این حریق خون
    از جوراین گروه قرمدنگ قلتشن
    آه ای وطن ! سیاوش من! هان چه میکنی
    در زیر تیغ هشته سر خویش بر لگن
    افراسیاب نیست در این بار، بلکه او
    دیوی است اجنبی و گرفته به کف گزن
    بر لب طنین بسمله دارد به ذبح تو
    در دود خوب کندر و اسفند و آوشن
    تاراست وتلخ هر چه که بینم وفا ببین
    در پشت دیو شهر همی مسکو وپکن
    ***
    آه ای خدای مردم ایران کجا، کجاست؟
    سیمرغ و زال و قدرت بازوی تهمتن
    زین رهبران گمشده در ره دلم گرفت
    رودابه ای کجاست که از خشم پیرهن
    از جیب تا به دامن چاک آورد،مگر
    از سینه هاش خون چکد ازکینه نی لبن
    ریزد به خاک تا مگر از خاک بر دمد
    در پهنه ی وطن همه جا جنگلی گشن
    روید به هر کرانه و سر برکشد به عرش
    صد دشت کوهمرد و دوصد کوه شیرزن
    دو ر است و دیر نیست که دریای رعد سرخ
    از آسمان نه، بل ز زمین و هم از زمن
    غرد چو نفخ صور که اینک قیامت است
    یعنی رهائی وطن ازچنگ اهرمن
    آمد زمان آن که از این شالبر سران
    نی سر بجای ماند ونی شال و نی که تن….

    لغات
    1-ازار: شلوار
    2- قاتق- خورشت
    3- ذوالمنن: صاحب احسان و بخشش
    4: این مصرع از حافظ است
    5- بیلمسن: نفهم
    6- مقترن: همراه
    7- ریپلیکن: لغت فرانسه. جمهوریخواه
    8- علن: آشکار

     
    • چگونه قلم ناتوانم قادر است براين قصيده پر معني وعميق نقدي بنويسد فقط متاسفم كه در اين هياهوي بي خبري اشعار ونگرش ونگاه جامعه شناسانه شاعراني چون شما عمري چون حباب دارند كاش فضايي بوجود ميامد كه از اين قريحه استثنايي وناب در جهت رشد وتعالي فرهنگ ايراني بهره برداري ميشد

       
  5. /////////// امام جمعه خمینی شهراصفهان در چانه زنیهایش گفته کسانی که خبر بخیه کشیدن پسربچه را انتشار دادند باید محکمه شوند تا بار دیگر این جور خبرهارا انتشار ندهند یعنی رسما مردم را فریب دهید و واقعیتها را باید پنهان کرد

     
  6. خردورزی و آقامون صادق هدایت

    مذهبی با دیوار راز و نیاز میکند و مذهب دیگر به دیوار سنگ میزند .

    در اورشلیم دیواری هست باستانی که یهودیان اعتقاد دارند از بقایای کاخ حضرت سلیمان است و نام ان کتل است!

    هر سال هزاران نفر از یهودی و مسیحی به زیارت ان میروند و با ان راز و نیاز میکنند و در جرز ان عریضه میگذارند .

    در مکه دیواری هست که مسلمانان ان را جمره مینامند و اعتقاد دارند خانه ی شیطان درون ان است و هر سال تعداد بیشماری از مسلمانان

    به ان سنگ میزنند!

    هر سال تعداد زیارت کنندگان کتل رو به فزون است و هر سال تعداد سنگ زنندگان به جمره!

    هیچ خردمندی درجهان با دیوار رازو نیاز نمیکند و هیچ عاقلی به دیوار به خاطر نفرت سنگ نمیزند!

    تنها مذهب است که خرد را زائل کرده که ادمی را وادار به عشق و تنفر از یک دیوار میکند!

    به راهی که اکثر مردم میروند بیشتر شک کن!

    مردم فقط تقلید کورکورانه میکنند!

    از متمایز بودن نترس…

    انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است…

    (صادق هدایت)

     
  7. جناب سید مرتضی بقول ///////////////////
    /////////////////////////////////////////////

     
  8. جناب نوریزاد

    با سلام و احترام

    من همه قسمت های ریشه ها نوشته کورس عزیز را تا شماره 360 گرد آوری کرده ام. کورس تمایل دارد که آنها را دریافت کند ولی نمی دانم که چگونه می توانم فایل آنرا به او برسانم. فکر کردم که اگ شما که ایمیل مرا دارید یک ایمیل به من بزنید من بتوانم در جواب، فایل را برای شما پیوست کنم. ممنون می شوم اگر راهنمائی بفرمائید.

     
    • اگر شعور داشتیم که دنبال خمینی راه نمی افتادیم ، بی جهت برای خودمان نوشابه باز نکنیم ، آنهم از نوع //////////// دست ساز !
      آری این چنین است برادر !!

       
  9. تا حالا شنیده بودید که دبیرخانه ی یک اداره یا وزارت خانه حکم صادر کنه؟ تو کشور به قول نوریزاد هردمبیل ما همه چیز ممکنه، از اژه ای پر سیده اند که رئیس شورای امنیت ملی گفته که حکم ممنوع الخروجی و ممنوع التصویری و ممنو ع البیانی خاتمی را ما ندادیم گفته که دبیرخانه ی شورای امنیت ملی تعیین مصداق کرده و دادستان هم دستور داه پرسیدند دادستان براساس قانون نمیتواند حکم صادر گفته حکم صادر نکرده دستور قضایی صادر کرده آیا شما فهمیدید که فرق بین حکم و دستور در زبان فارسی چیست شاید هم اینها حکم را به عربی ترجمه میکنند و دستور را به فارسی که معنی هر دوشون میشه ممنوع الخروجی! ! اگر اینقدر بی غیرت نبودیم که اینها به خودشون اجازه نمیدادند به این وسعت به شعورمون توهین کنند!؟

     
    • با شما موافقم

      یا این اخوند اژه ای خیلی پر رو تشریف دارند یا واقعا مردم ایران خیلی بی شعور شدن * با عرض پوزش البته *

       
  10. بی سلام.به تندگوی بی منطق.به فحاش بی دلیل.به بی سوادپرگو.به زورمدار بی مخ.به احمق سیاه منش.به کور در کوره راه.به پایان خط رسیده بی لیاقت.به داغ جگر دیده دردست ذغال روشن.به بنی امیه طلب هاشمی نما.به رهبرنمای دنباله رو…..این ره که میروی به اسرائیلیات میرسی.دور وبرت را افراد ی کم سوادتر از خودت گرفته اند وتو بالای چهارپایه ای درهاید پارک لندن خودرا تصور کرده و چاله دهانت را بجای در به گل بنایی اغشته میکنی.غافلی از اینکه راه ……………

    —————-

    سلام علی گرامی
    این ناسزاها شاید به گمان شما به این ماند که: یک کمپرسی نجاست بر سر حریف تان خالی کرده باشید. و حال آنکه حریف شما از این همه ناسزا، نه تنها آسیبی نمی بیند، بل نفرتش فزونی می گیرد. کاش بجای این ناسزاها، کمی با مدارا نقدش می فرمودید.
    سپاس که مراعات می کنید
    سپاس

    .

     
    • علی جان سلام- اول برو حمام- بعد که خوشگل شدی بیا جلوی آیینه- ادبیات شما دقیقا آیینه تمام نمای خمینی و جام جهان نمای خامنه ای عزیزتر از جان این ملت مفلوک 80 میلیونی است—————در ضمن خیالت راحت- چه ساندیسخور حکومتی باشی چه جنبش سبزی باشی و فتنه گر و نفوذی و جاسوس و منحرف و حلقه عرفان و بهایی و صهیونیست باشی – مال همین ملتی- مال همین جایی- مال همین ایران خودمونی— حتمادر کتب مدرسه ابتدایی شما هم این شهر بود که کشاورز به انوشیروان گفت دیگران کاشتند وما خوردیم ، ما بکاریم تا دیگران بخورند – من و شما که فعلا کاشته های خمینی و خامنه ای را میخوریم- حال بذار ببینیم نوه و نتیجه های من و شما چه چیزی را درو خواهند کرد- در ضمن کمی صبور باش- فحش بده به نوریزاد عیبی نداره- آدم خوش خلق و با مرامیه ولی یادت باشه- بنده هم یادم هست وقتی به نوریزاد فحش خارو مادر میدیم خودمان که نباید عصبانی بشیم- بذار نوریزاد سکته کنه یا دق کنه- خودمان فعلا جوان هستیم- شاید 20 یا 30 سال دیگه محل داریم- نوریزاد نزدیک ایستگاه های اخره- در ضمن به سیم آخر هم زده

       
  11. سردآرک شکست خورده حاج مم علی: یزید زمانه در چهره آمریکا نمایان شده است/مدافعان حرم عرصه را برای جولان ‌جلادان شمر‌صفت ‌‌تنگ کرده‌اند‌.
    -خالی بندی. از این خالی بندیها در طول ۸ سال جنگ بیهوده با صدام و در مورد اتم گفتن تا به جام زهر رسید. تا وقتی که یه مشت نادان بر این مملکت حکومت میکنن از این حرفها خواهیم شنید.

     
  12. درود همگی

    دوستی حکایت از آن می کرد که در جلسات عمومی اخیر نهضت آزادی دیگر رد و اثری از تصویر دکتر محمد مصدق دیده نمی شود و میگفت که گویا این بار دوستان خودشان عکس مصدق را پایین آورده اند که زحمت حزب الله را کم کرده باشند. گفتم امیدوارم این کار موقتی و از روی مصلحت برای نرم کردن دل ولی فقیه و رفع مزاحمت از برگزاری جلسات انجام نشده باشد، کاش یکباره بگویند ما مذهبی هستیم و شتر مرد و حاجی خلاص ! به یاد بیاوریم در سال 57 بازرگان به پشتوانه مصدقی بودن نخست وزیری امام زمان را عهده دار شد و بعد معلوم گردید که منظور از امام زمان همان خمینی است که چندی بعد سیاست را به اقتضای زمان علیه بازرگان چرخاند.
    در هر صورت فکر نمی کنم این جماعت دکان دونبششان را تعطیل کنند. حسابشان همواره اینست که اکثریت مردم مسلمانند و گرایشهای ملی شان هم که روشن است، پس باید هر دو را عرضه کرد تا مشتری جلب بشود. اگر هم این دو با هم سازگاری نداشت، نداشته باشد، تا مشتری بفهمد چه خبر است اقلاً ده سالی گذشته. آقای یزدی در یکی از مقاله های خودبا طنازی تأکید می کند« گرایش ملی مذهبی حداقل در فاز اول، برنده ی دموکراسی خواهد شد این روند اگرچه برای نظامیان و نیروی لائیک خوش نمیآید، اما اجتناب ناپذیر است. مگر آنکه بگوییم دموکراسی خوب است به شرطی که مسلمانان در آن شرکت نکنند!»(1)
    اما آقای یزدی امان از فاز دوم ..
    غیر از تئوری، تجربه هم نشان داده که دموکراسی با دین سازگاری ندارد و مدعیان ملی مذهبی خیلی زود قافیه را در مقابل ملایان و متولیان دینی می بازند و توهمات دموکراسی دینی به سرعت تبدیل به واقعیت استبداد دینی می شود و محدودیت ها و آزار و اذیت اقلیت های مذهبی آغاز می شود که در ایران شد و دیدیم. ما هرچه فریاد کنیم که از اسلام عزیز هرچیزی در بیاید ، دموکراسی و آزادی در نمی آید به گوش آقایان نمی رود که نمی رود.
    حال مانده ام وقتی که آزادی و دموکراسی به دست نمی آید پس مردم در انقلاب های ایران یا مصر بدنبال چه هستند؟
    مگر نه آن که مشکل اساسی ما در این سدسال همین نبود آزادی بوده است؟
    سد رحمت به روح پرفتوح خاتمی که از جانب «مردم» آشکارا می گوید :
    «مردم دموکراسی نمی خواهند!؟»
    پس به جای این قیقاج رفتن ها صریح بگویید این مردمی که خاتمی از آنها سخن می گوید آرزومند گشت ارشاد و شلاق و تعزیز و حبس و تبعید و مهاجرت میلیونی بوده اند و ما غافل بودیم و نمی دانستیم! بی تعارف بگویید که ما ملی مذهبی ها گرچه از امکانات دموکراتیک استفاده می کنیم و به قدرت می رسیم ولی به دموکراسی اعتقاد نداریم. متأسفانه اعتراف به دروغ و ریا آسان نیست ؟
    دست برقضا در سال های اخیر، افزون بر امتحان فاجعه بار خودمان در سال 57 که گروه نهضت آزادی مسئولیت آن را برعهده دارد، آزمون های دیگری این سخن را به اثبات رساند و یکی از آن ظهور محمد مرسی در مصر بود که تا به قدرت رسید می خواست با مادام العمر کردن ریاست جمهوری جای خود را محکم کند که ملت مصر هوشیارانه مقاومت کرد، ولی متأسفانه با کودتای نظامی گرفتار همان دیکتاتوری نظامی قبلی شد.
    آزمون سوم رجب طیب اردوغان در ترکیه بود که این یکی را ملی مذهبی ها برایش خیلی هلهله کشیدند و نقاره زدند و آقای دکتر ابراهیم یزدی حتا وی را الگو و نمونه حکومت ملی مذهبی شمرد.(2) اما اردوغان در مدت کوتاه زمامداری خود نشان داد که در آرزوی خلافت اسلامی است و برای تحقق آن از ریختن خون مردم بیگناه سوریه وکشتار بیرحمانه این مردم توسط داعش ابایی ندارد. بدین ترتیب اردوغان یکی از فجیع ترین جنایت های بشری را در کارنامه خود به ثبت رساند. ولی گویا این تجربه ها کافی نبوده است که ملی مذهبی ها در عقاید خود تجدید نظر کنند.
    نگاهی به این سه آزمون صرفنظر از تفاوت های ساختاری مذهب سنی و روحانیت شیعه ما را به یک نتیجه واحد می رساند که به دنبال این آقایان رفتن به فاجعه ختم می شود.
    طرفه اینجاست که بدانیم اردوغان ، یزدی و چمران با هم در یک انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا همکاری کرده اند و از یک آبشخور مکتبی آب می خورده اند. ( فراموش نکنیم ازخدمات چمران یکی هم سپردن سازمان امنیت بدست گروه حجتیه بود که همه گروه های مذهبی و سیاسی از مواهب آن تاکنون برخوردار بوده اند.) من اصلا خدای ناکرده در فکر تئوری توطئه نیستم ولی خوب بنظر شمااین تصادف هم عجیب نیست که تک تک این جماعت هم در کشورهای مختلف صاحب منصب و قدرت شدند؟ احتمالاً خواهید گفت تصادف تصادف است و دست برقضا خیلی از کارها با همین تصادفات راست و ریس می شود.(3) شاید هم پر بیراه نگویید. تاریخ همه اش تصادف است، فقط بیمه ی ماست که عیب دارد و دایم باید خسارت بدهیم.
    استکهلم 2015-12-10
    این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.
    (1)مصر در گذار به دموکراسی- ابراهیم یزدی- چشم انداز شماره- 75 آبان و آذر 1391
    (2) گفتگو با ابراهيم يزدي :ترکيه الگوي تعامل اسلامگرايان با لائيک ها- ابراهيم بهشتي نامدار
    02-08-2009

    http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=3586
    (3) ابراهیم یزﺩی ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1346 در ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺍﺳﻼمی ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻭ ﻛﺎﻧﺎﺩا، با شهید مصطفی چمران همکاری داشت و در تشكلی كه شهيد چمران بنا نهاده بود، غير از ابراهيم يزدی و محمد هاشمی، “رجب طیب اردوغان” نخست وزیر فعلی ترکیه و چند نفر دیگر عضویت داشتند. وی همچنین در سال 1344 /1964 با همکاری مصطفی چمران و محمد توسلی با ایجاد «سازمان مخصوص اتحادوعمل» (سماع) به تأسیس اولین پایگاه آموزش جنگهای مسلحانه علیه رژیم شاه، در مصر و سپس در جنوب لبنان (درپیوندبا «یاسرعرفات» و دیگر گروه های فلسطینی) اقدام کرد. سازمان «سماع»ازکمک های مالی، نظامی و رادیوئی دولت مصر برخوردار بود (یزدی،ج2،صص299–306) درحالیکه رئیس جمهورمصر، جمال عبدالناصر، در آن زمان درباره ی مالکیّت جزایر خلیج فارس و استان خوزستان با محمد رضاشاه دشمنی شدید داشت. بهمین جهت، بعدها، گروه های مسلّح «ناصری» (هواداران جمال عبدالناصر) در لبنان و مصر مدّعی بودند که در ایجاد انقلاب اسلامی ایران نقش داشته اند(یزدی،ج2،صص317).

    این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

     
    • جناب لیبرال…دوست من شما بیانیه سیاسی مینویسی و یا داری تحلیل میکنی؟. از هر زاویه که نگاه کنی حرفهای شما دوام و قوامی ندارد و در خوشبینانه ترین نگاه نوعی عوام فریبی هست. اطلاعات شما هم کمی ناقص هست . مشکل شما این هست که با این اطلاعات نادرست و ناقص بخود حق تحلیل و نظریه پردازی هم میدهید. شما خیلی راه داری تا بتوانی در مورد انسان ولائی چون چمران چیزی بگوئی..بهتر نیست حد و اندازه خود را بدانیم؟

       
      • علوی جان ، تا اینجا هشت تای خیلی‌ با قابل، که مشتی خرد نمونه خرواری از آنست و امسال سال ۱۳۹۴ یا ۲۰۱۵ میلادی هست.

         
    • ابراهیم یزدی یک /////////// است

      که هوای قدرت برش داشته بود

       
  13. سلام دوستان نوری زاد و خود نوری زاد

    شرکت بوئینگ تابحال ۸۷۰۰ بوئینگ ۷۳۷ فروخته است و هم اکنون ۴۲۰۰ فروند سفارش همین نوع هواپیمای مسافری را داراست. این ۴۲۰۰ فروند تا ۸ سال آینده تحویل داده خواهند شد. آیا می توان تصور کرد که بدون سیستم طراحی و اجرا و دریافت هزاران قطعه در زمان موعد، این تعداد هواپیما ساخته شود؟

    اشاره: آنچه در زیر می خوانید، یادداشت جدید دکتر محمود سریع القلم است که برای انتشار در اختیار عصر ایران قرار گرفته است. در این یادداشت، حلقه مفقوده توسعه یعنی سیستم سازی به طور مختصر و مفید، مورد بحث قرار گرفته است.

    چرا نمی توانیم سیستم درست کنیم؟
    چون سیستم سازی اصولی دارد که باید آنها را در فرهنگ عمومی خودمان بوجود آوریم. اما سؤال مهم تر از اینکه چرا نمی توانیم سیستم درست کنیم، این است که چرا باید سیستم داشت؟

    سیستم رانندگی، سیستم تصمیم گیری، سیستم ساختمان سازی، سیستم خط کشی خیابانها، سیستم مالیاتی، سیستم قیمت گذاری، سیستم شستشوی اتومبیل، سیستم راه رفتن در پیاده رو، سیستم تغذیه، سیستم گرفتن مدرک دکتری، سیستم مدیریت تلویزیون، سیستم دستیابی به یک تخصص، سیستم مدیریت یک رستوران، سیستم ارزیابی دوست و دشمن، سیستم داشتن روان سالم، سیستم حکمرانی.

    اگر هدف یک بنگاه، نهاد، شخص، مؤسسه، جامعه و حکومت، حفظ وضع موجود باشد، نیازی به سیستم نیست. سیستم صرفاً برای حرکت، رشد، پیشرفت و توسعه است. سیستم یعنی رویه، قاعده، قانون، آیین نامه و منطق.

    قضاوت های فردی، غرایز، دخالت های فردی، عمل خارج از رویه و آیین نامه ها یعنی ضد سیستم. هر چیزی که بخواهد ساخته شود محتاج ورودی ها و خروجی های شفاف، روشن، تعریف شده و باثبات است.
    هر وقت لازم نبود رییس یک سازمان را برای حل و فصل موضوعی ببینیم می توانیم بگوییم در آن سازمان، سیستم وجود دارد.

    شرکت بوئینگ تابحال ۸۷۰۰ بوئینگ ۷۳۷ فروخته است و هم اکنون ۴۲۰۰ فروند سفارش همین نوع هواپیمای مسافری را داراست. این ۴۲۰۰ فروند تا ۸ سال آینده تحویل داده خواهند شد. آیا می توان تصور کرد که بدون سیستم طراحی و اجرا و دریافت هزاران قطعه در زمان موعد، این تعداد هواپیما ساخته شود؟

    قوه مقننه و دولت آلمان برای یک میلیون مهاجر عمدتاً مسلمان در سال ۲۰۱۵، دو میلیارد یورو بودجه تصویب کرده، برای هر کدام پروندۀ پزشکی تشکیل داده، جهت تغذیه، مسکن و حتی پول تو جیبی آنها (۶۰۰ یورو از اول ژانویه ۲۰۱۶) برنامه ریزی کرده و امیدوار است این مهاجرین که ۶۰ درصد آنها مردان زیر ۳۰ سال هستند را با آموزش زبان آلمانی طی دو سال آینده به تدریج وارد بازار کار کند.
    آیا این اقدامات تابع افراد است یا مجموعه ای از قواعد و قوانین قابل اجرا؟ در جدول زیر، تاریخ توسعه نشان می دهد که نمونۀ ب، زمینۀ پیشرفت دارد.

    چرا نمی توانیم سیستم درست کنیم؟

    جهان سومی ها عموماً دولت قوی و جامعۀ ضعیف دارند. وقتی دولت و حکومت همه کاره هستند، جامعه ضعیف می ماند. درحالیکه جامعۀ قوی آلمان به دولت این کشور می گوید من اجازه نمی دهم دولتم در بحران های خاورمیانه، فعالیت گسترده نظامی کند. جامعه تشکل و حق تشکل دارد. رسانه های مستقل می توانند در طیف مسایل آلمان، بنویسند و نظر دهند و افکار عمومی را شکل دهند. اشخاص صرفاً فکر دارند و فکر می کنند و سیستم ها را می سازند.یک سیستم اجتماعی متشکل از احزاب، رسانه ها، گروههای مدنی و صنفی دیده می شوند.

    گفته می شود خانم مرکل به شدت با افکار عمومی، مدیریت می کند و آراء مردم که توسط یک تشکیلات حرفه ای در دفتر او سنجیده می شود اثر گذاری مستقیم بر مملکت داری آلمانی دارد.

    وقتی سیستم ساخته می شود، فکر اهمیت پیدا می کند و به صورت خودکار تخصص گرایی و شایسته سالاری رشد می کند. وفاداری به فکر، وفاداری به سیستم را به دنبال می آورد. قدرت اصلی کشورهای صنعتی در جامعه آنهاست: در صنعت، مؤسسات، دانشگاهها، بانکها، شرکتهای بیمه، بیمارستانها، نهادهای مدنی و بنگاهها که عموماً خصوصی هستند. قدرت دولتها ناشی از قدرت جوامع آنهاست. در این چارچوب، افراد فقط برای این مؤسسات و نهادها فکر و ابداع می کنند و سیستم ها را رشد می دهند.

    سؤال: فرض می کنیم این بحث، صحیح و دقیق است. چگونه این سیستم درست می شود؟
    جواب: در کشورهای در حال توسعه، مسئولیت سیستم سازی با دولت و حاکمیت است.

    سؤال: چگونه می شود که یک حاکمیت و دولت سیستم می سازند؟
    جواب: وقتی که ۴ مورد زیر برای مجموعۀ حاکمیت و دولت از اهمیت جدی برخوردار باشد:

    ۱٫ آینده کشور به عنوان یک سیستم؛
    ۲٫ کیفیت زندگی مردم از طریق ایجاد رقابت و شفافیت؛
    ۳٫ سیستم سازی برای تولید ثروت از طریق بخش خصوصی، مزیت نسبی، رقابت منطقه ای و بین المللی؛
    ۴٫ منطبق کردن ریل سیاست خارجی بر ریل الزامات توسعه اقتصادی.

    سؤال: این چهار اصل را از کجا آورده اید؟
    جواب: تجربه بشری در ۶۰ سال گذشته.

    سؤل: پس فرهنگ، تدین و سنت چه می شود؟
    جواب: بدون امکانات، بدون درآمد و ثروت ملی، فرهنگ و تدین و سنت حفظ و متبلور نمی شوند.
    ساختن یک تمدن جدید، امکانات می خواهد. چطور می شود کشوری ۹۰ درصد بودجه اش صرف هزینه های جاری شود و در عین حال بخواهد مزیت نسبی داشته و رقابت کند. بدون تولید ثروت، نه کار پایدار سیاسی می شود کرد و نه کار پایدار فرهنگی و نه می شود تمدن ساخت.

    آیا می توانید پنج مسئول یا سیاستمدار کره جنوبی را نام ببرید؟
    احتمالاً خیر. چون کره جنوبی یک سیستم است. چرا دولت جدید کانادا، دو مهاجر که تبعۀ کانادا شده اند را در کابینه عضو می کند. شهروند کانادایی که از فرقۀ سیک هندی است به وزارت اقتصاد منصوب نشده بلکه به وزارت دفاع که در حیطۀ امنیتی ترین نهادهای یک کشور است منصوب شده است. دلیل: کانادا یک سیستم است. شخص سیک هندی برای یک سیستم کار خواهد کرد و ویژگی های شخصی و سوابق او نقشی در تصمیم گیریهای او ندارد.

    به همین دلیل است که یک ایرانی در یک کشور صنعتی، به بالاترین درجۀ سمت سیاسی یا اقتصادی یا بانکی می رسد چون محل تولد، رنگ مو، لهجه، و مرام او اهمیت ندارد بلکه تنها ملاک، دانش و تخصص و تواناییهای فکری اوست.

    همان طور که مشاهده می شود آزادی فکر و آزادی برای خلاقیت، شایسته سالاری و تخصص گرایی به مراتب مهم تر و تعیین کننده تر از آزادی سیاسی است. تا زمانی که در طیف مسایل، سیستم نسازیم و با قاعده و قانون و آیین نامه و تخصص تصمیم نگیریم بر اساس خود تئوری سیستم ها، نباید در انتظار بهبود و اصلاح و پیشرفت و افزایش کیفیت ها باشیم.

    شرکت هواپیمایی امارات، ۶۰ هواپیمای ایرباس ۳۸۰ سفارش داده که قیمت آن حدود ۲۱ میلیارد دلار می شود و می خواهد دبی را به مهم ترین هاب جهان تبدیل کند. اگر امارات، سیستم درست نکند و از بهترین ها (شامل ایرانی ها) استفاده نکند، نمی تواند این هاب را ایجاد کند.

    رقابت و شفافیت و تخصص، مهم ترین اصول سیستم سازی هستند. در کشور، ۳۰۰ میلیون حساب در نظام بانکی وجود دارد که ۳۸ میلیون آن حساب هایی است که دارای شماره شناسه و کد ملی تطبیق داده نشده، است. از این تعداد، ۳۰ میلیون حساب راکد و هشت میلیون حساب فعال است (مجله تجارت فردا، ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، صفحۀ ۶۰). آیا در یک نظام بانکی که سیستمی و شفاف باشد، ممکن است هشت میلیون حساب فعال بدون شناسه وجود داشته باشد؟

    عموم اقتصاددانان کشور اعتقاد دارند که با ثبات بودن سیاست گذاری ها، و شفاف بودن فعالیت های اقتصادی مهم ترین عامل در عملکرد مثبت کل نظام اقتصادی خواهد بود.
    فکر آزاد و فرصت خلاقیت در یک نظام قاعده مند و رقابتی، سیستم سازی را تقویت می کند. اما مهم تر از همۀ آنها، پی آمدهای سیستم سازی است.
    در جامعه ای که با تئوری سیستم ها مدیریت می شود و همه جا مانند خلقت، سیستم وجود دارد، ۱) راستگویی به صورت خودکار رواج پیدا می کند و ۲) عموماً افراد مجبور می شوند با هم همکاری کنند و ویژگی های شخصی آنها به حاشیه می رود.

    از: عصر ایران

     
  14. اعتراف هاشمی رفسنجانی به استبدادی بودن حکومت جمهوری اسلامی به علت قدرت مطلق ولایت فقیه

    ایشان فرموده اند که ولی فقیه در این نظام جمهوری اسلامی دارای قدرت مطلق است، جناب رفسنجانی تعریف حکومت استبدادی و دیکتانوری این است که یک فرد در آن دارای قدرت مطلق باشد ملت مدتهاست که فریاد میزند این اصل ارتجایی ولایت فقیه خط بطلانی بر جمهوریت نظام و حاکمیت مردم است !!!!!!!

     
  15. درود بر همه و جناب نوری زاد

    «شعرِ رهایی» (یغما گلرویی)، پیشکش به تمام زنان سرزمینم

    خوشحال و شاد و خندونیم
    با اینکه توی زندونیم
    راهِ ما بسته پایِ ما خسته
    اما آتیش میسوزونیم
    ما نسل پُرِ فریادیم
    دستامونو به هم دادیم
    غرقه یِ خونیم اما میدونیم
    آخرِ قصه آزادیم
    صد ساله توی زندونیم
    دیگه اینجا نمیمونیم
    پنجره میشیم حنجره میشیم
    شعر رهایی میخونیم
    ما نسل پُرِ فریادیم
    دستامونو به هم دادیم
    غرقه یِ خونیم اما میدونیم
    آخرِ قصه آزادیم
    ما همقصه و همدردیم
    بُغضامونو یکی کردیم
    شونه به شونه خونه به خونه
    دنبالِ رؤیا میگردیم
    ما نسل پُرِ فریادیم
    دستامونو به هم دادیم
    غرقه یِ خونیم اما میدونیم
    آخرِ قصه آزادیم
    غرقه یِ خونیم اما میدونیم
    آخرِ قصه آزادیم آخرِ قصه آزادیم آخرِ قصه آزادیم آخرِ قصه آزادیم

    – “یغما گلرویی”که احتمالاً به خاطر این ترانه و کلیپ، روز دوشنبه 9 آذر بازداشت شده بود، در روز 18 آذر با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد، هنوز علت اصلی بازداشت و اتهام وی مشخص نیست. البته فعالیتهای او در این چند سال اخیر زیر نظر امنیتی چی ها بود ولی با پخش این کلیپ و نمایشِ چهرۀ زنان ایرانی از عهد قاجار تا امروز مخصوصاً چهرۀ چند زن شناخته شده، دیگه بهانۀ کافی برای دستگیری او داشتند که احتمالن با چندین اتهام دیگر تا چند وقت دیگر او را محکوم خواهند کرد و یا … دوستان حتماً کلیپ رو در “یوتوب” ببینند که ارزش دیدن داره.
    – جناب کورس گرانمایه و ارجمند، از اینکه در پُست قبلی یادی از من کردید، از شما سپاسگذارم. این روزها ما از نزدیکان و کسانی که میشناسیم هم انتظاری نداریم چه رسد به عزیزان و دوستانی مجازی همچون شما که یادی از من کردید، من و شما نه همدیگر را دیده ایم و نه یکی دو پیکی (البته چای دیشلمه) باهم زده ایم. از اینکه در گوشۀ کوچکی از ذهن پر مشغلۀ شما جایی داشتم برای یادآوری و حضور، حس خوبی به من دست داد همراه با کمی غرور. امید که سلامت و تندرست باشید.
    – چند روزی بود که نای نوشتن نداشتم، و از دوستان بابت فاصله افتادن در مطالبم با عنوان “نقد قانون اساسی و مجریان قانون” پوزش میخواهم. “پریودِ مردانه” گریبانگیر من شده و ول کن نیست، نوعی افسردگی و نا امیدی موقت که البته از روال طبیعی آن خارج شده، یکی از دلایلش دیدن اینهمه تناقض، دروغ و فریب در رفتار و گفتار دولتمردان و همچنین سرایت آن به مردم کوچه و بازار می باشد و همچنین نا امیدی از آینده ای بهتر. اگر دوباره مجالی و توانی یافتم در خدمت شما عزیزان خواهم بود.
    – در آخر، بمانند همیشه یادی از “امام امت” و حاکمان اسلامی میکنم. من متأسفم برای ///////// رهبر کشور که همۀ این //////// بر ضد انسانیت و آزادی اندیشه و تفکر، حاصل سخنان او و فرامین اوست، او میخواهد علوم انسانی را به علوم اسلامی تبدیل کند، این رفتار ادامۀ همان روند تبدیل “مردم و دولت” به “امت و امام” یا به زبان ساده تر “گوسفند و چوپان” است. او فکر کردن و اندیشه را هم به بند کشیده و در چارچوب اسلامی قرار داده، از نگاه او بیرون از دایرۀ اسلام و مذهب شیعه، تفکر و اندیشیدن ممنوع است. او کسی ست که خود را بالاتر از قانون اساسی میداند و سالهاست بیش از 70 میلیون ایرانی را بازیچۀ امیال و هوسهای روزمرۀ خود کرده. براستی چه کسی باید از حقوق مردم در قانون اساسی دفاع کند؟ رئیس جمهور؟!… اینجا ایران است، کشوری که قدرت، ثروت و بلاهت در آن حرف اول را میزند و قانون شده بازیچۀ دست قدرتمندان، ثروتمندان و ابلهان. اینجا ایران است کشوری که هر چند در قانون اساسی آن آموزش و پرورش رایگان می باشد ولی به یکباره “غیر انتفاعی ها” با نامهای متفاوت سر برآوردند و دانش آموزان و دانشجویان بر مبنای میزان ثروت درجه بندی و طبقه بندی شدند و انبوه فارغ التحصیلان بیکار را به جامعه تزریق کردند. امروز شاهدیم که در ادامۀ همان روند، رشته های درسی نیز درجه بندی شده و تحصیل در رشته های علوم انسانی که حق قانونی هر ایرانیست اینگونه به بهانه های مختلف محدود و مختص به پولدارها میشود و البته با گذر زمان در حرکتی لاک پشت وار حذف خواهد شد!…براستی این روش استبدادی و تمامیت خواهی تا کجا ادامه دارد!؟ مردم ایران را چه میشود؟!…
    واژۀ “جمهوری اسلامی” در هر برهه از زمان معنای جدیدی دارد و خود را بسته به شرایط آپدیت میکند، تا چند سال قبل معنای “جمهوری اسلامی” این بود : ” حکومت توتالیترِ مارکس اسلامی (مارکسلامیست)”. اسلام انقلاب و شیعی در پیوند با مارکسیسم و با شعار اقتصاد دولتی، اقتصاد اسلامی و بدون ربا!، حمایت از مستضعفان، حمایت از شوراها، مبارزه با فقر و نفرت از کاپیتالیسم پا به عرصۀ وجود گذاشت، وجود اهرم ایدئولوژیک همانند دیگر حکموتهای همگون آنها، خیلی زود آنرا از درون فاسد کرد و اینک، در آستانۀ ورشکستگی کامل، به جای ریسمانهای الهی! به ریسمانهای کاپیتالیسم و اقتصاد خصوصی چنگ انداخته تا شاید چند سالی دیگر به حیات سراسر نیرنگ و دروغ و فریب و سراسر ظلم و جور خود ادامه دهد. مارکسیسم و کاپیتالیسم در ترکیب با اسلام و البته نسخۀ به روز شدۀ اسلام شیعی ارائه شدند، و جالبتر اینکه حاکمان متوجه شده اند که اسلام منهای مارکسیسم و کاپیتالیسم، چیزی برای عرضه به دنیای امروز ندارد، اسلام بدون “ایسم” های شرق و غرب وجود خارجی ندارد و خالی از روح و پویایی است. حاکمان اسلامی ایران، بارها اعتراف کرده اند که اسلام آنها از نوع “داعشی” نیست و نمونۀ مترقی و به روز شدۀ اسلام شیعی و پویا می باشد!، حال آنکه همین “داعش” هم بدون استفاده از تکنولوژی جدید و بدون حمایت شرق و غرب، حتی یک هفته هم دوام نمی آورد.
    ” نه شرقی، نه غربی ” همانند دیگر شعارهای اصلی اوایل انقلاب مانند ” استقلال، آزادی ” به موزه های تاریخ پیوست. این شعارها همواره با جمهوری (حکومت) اسلامی نوشته و گفته میشود، این قسمت از شعار طوری القاء میکرد که در فقط در سایۀ حکومت اسلامی ست که نه شرقی و نه غربی، هیچکدام، ایران را تحت کنترل خود نخواهند داشت و همچنین ایران کشوری مستقل و مردمش هم آزاد و مرفه خواهند بود. زهی خیال باطل!
    قرار بود اندیشه های بروز شدۀ اسلامی و شیعی! راه نجات انسانِ امروز و بویژه ایرانیان، از استبداد استعمارگران شرق و غرب باشد و برایشان عزّت و آرامش دنیا و آخرت را به ارمغان آورد ولی باز هم زهی خیال باطل!
    شاید امروز معنای “جمهوری اسلامی” اینگونه باشد: ” حکومت توتالیترِ کاپیتال اسلامی (کاپیتالیسلامی) ”
    چگونه است که مبلّغان ایدئولوژی اسلامی و از نوع پویا و شیعی آن! پس از قرنها مبارزه در مقابل حاکمان سُنّی مذهب، لامذهب، دیگر مذهب یا هرجایی مذهب و … با متهم کردن آنها به انواع اتهامات و سوار بر موج جنبشهای مردمی با شعارهای مردم فریب و نشان دادن درهای مدینۀ فاضله و خیالی و همچنین تشویق آنها برای باور به حکومتِ مهدی موعود، پس از رسیدن به قدرت، امروز خود تبدیل به موجوداتی بسیار پست تر از آن حاکمان پیشین شده اند، پست تر از آن جهت که با نام و بنام خداوند آنها را انجام میدهند، حاکمان شیعه هر چه بیشتر در قدرت می مانند، بیشتر به روح و جان ایران و ایرانیان خسارت میزنند…
    من در حال حاضر به خواندنِ مطالبِ دیگر عزیزان اکتفا میکنم تا زمانی که دوباره خودم را برای پیشبرد و ادامۀ مطالبِ خود در نقد قانون اساسی آماده کنم.
    ارادتمند همگی حاضران و ناظران و به خصوص کورس بزرگوار
    سپاس و بدرود
    آتش سوار

     
    • مازیار وطن‌پرست

      آتش‌سوار گرامی

      از آنجا که در این خانهٔ اخلاص، نه حاجت و نه رسم بر ریاکاری است، صادقانه به عرضتان می‌رسانم که جای خالی شما و نوشته‌های وزین‌تان بر این دوستدار نادیده نیز محسوس بود. آن ادوار افسردگی -متاسفانه- از وجوه اشتراک ماست. امیدوارم در بهرمندی از کلام شما پیوسته بختیار باشیم.

       
    • با پوزش از دوستان
      سپاسگذار —–> سپاسگزار
      حکموتهای —–> حکومتهای
      اگر اشکالات دیگری بود به بزرگواری خود ندیده بگیرید.

       
    • آتش سوار گرامی درود بر شما باد!زیاد بخودت در مورد مشکلات سیاسی فشار نیار.در تاریخ این سرزمین بلا زده از این ناکسان بسیار بوده اند.دل قوی دار و امید به صبح را از دست نده.نا امیدی و افسرده گی مردم همان چیزیست که این ناکسان در سردارند.نوشتن خود علاجی نیکو برای افسرده گیست.شما با نقد قانون اساسی کار سترگ و آگاهی دهنده ایی انجام میدهید.سعی کن بورزش و فعالیتهای بدنی در کنار نوشتن نیز بپرداز.اگر دوست داشتی به نوشته های زنده یاد استاد منوچهر جمالی حتما سری بزن.jamali.infoمن شخصا از نوشته هایش نیرو می گیرم.پیرمرد تا اخرین لحظات به نوشتن مشغول بود و همیشه از امید و شادی و عشق به زیستن و زندگی و جشن و سرور سخن می راند.دوست ارجمند فراموش نکن که …
      بقول سیاوش کسرایی زندگی زیباست…زندگی اتشگهی دیرنده پا برجاست…
      ما منتظر نقدهای ارزشمند شماییم دوست گرامی!

       
  16. تقدیم به مرضیه خانم که اگر اشتباه نکنم دندانژشک باشند!؟
    25. ژوئیه 2015
    نظر امام اول شیعیان در مورد زنان!
    متن عربی:

    بعد فراغه من حرب الجمل، في ذم النساء مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الاِِْيمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ: فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ وَالصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ، وَأَمَّا فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ وَالصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ، وَأَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ مِنْهُنّ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَأَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الاََْنْصَافِ مِنْ مَوارِيثِ الرِّجَالِ؛ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ، وَكُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَلاَتُطِيعُوهُنَّ فِي المَعْرُوفِ حَتَّى لاَ يَطْمَعْنَ فِي المُنكَرِ

    ///////////////////////////

    ترجمه علامه محمد تقی جعفری:

    خطبه ‏ايست از آن حضرت ‏پس از اتمام جنگ جمل درباره زنها ايراد فرموده است

    اى مردم،ايمان زنان ناقص است، برخوردارى زنان از سهم الار ث‏ناقص است، عقول آنان ناقص است، دليل نقصان ايمان زنان بازنشست آنان ‏در روزهاى قاعدگى از نماز و روزه است، دليل نقصان عقول آنان تساوى‏ شهادت دو زن با يك مرد است، دليل نقصان برخوردارى آنان از سهم الارث‏ اين است كه نصف سهم الارث مردان است. از زنهاى پليد بترسيد و از خوبان‏آن ان برحذر باشيد، در كارهاى نيكو از زنان اطاعت مكنيد، تا در كارهاى‏ زشت طمعى نورزند.

    ترجمه دکتر آیتی:

    سخنى از آن حضرت(ع)پس از فراغت از جنگ جمل،در نكوهش زنان،فرمود:

    اى مردم،بدانيد كه زنان را ايمان ناقص است و بهره‏ منديهايشان ناقص است‏ و عقلهايشان ناقص است.اما ناقص بودن ايمانشان از آن روست كه در ايام حيض‏ (عادت ماهانه)از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهايشان،بدان دليل‏ است كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و نقصان بهره ‏منديشان در اين‏ است كه ميراث زنان نصف ميراث مردان است.از زنان بد بپرهيزيد و از زنان خوب‏ حذر كنيد و كار نيك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهيد،تا به كارهاى زشت‏ طمع نكنند.

    ترجمه (ماستمالی) آیت الله مکارم شیرازی:

    يكى از خطبه ‏هاى امام است كه پس از پايان جنگ جمل در نكوهش بعضى از زنان‏ ايراد فرموده است‏ اى مردم جمعى از زنان هم از نظر ايمان،هم از جهت‏ بهره و هم از موهبت عقل دررتبه‏ اى كمتر از مردان قرار دارند، اما گواه بر كمبود ايمانشان همان بر كنار بودن از نماز و روزه در ايام عادت است،و اما بهره آنها،گواهش اين است كه سهم ارث آنان نصف سهم مردان است،و امابهره آنها،اين است كه شهادت دو نفر آنان معادل شهادت يك مرد است،پس از زنان‏ بد بپرهيزيد و مراقب نيكان آنها باشيد،اعمال نيك به عنوان اطاعت و تسليم بى قيد و شرط(در برابر)آنان انجام مدهيد تا در اعمال بد انتظار اطاعت از شما نداشته باشند. (همان گونه)در قسمت‏ شرح اين خطبه مى‏خوانيد امام(ع)می‏خواهد با اين سخن از زنانى ‏همچون عايشه آتش افروز جنگ جمل انتقاد كند)

     
    • جناب مزدک بنده که گفتم به شما رنجی وسیع از برخی دینداران چون مکارم شیرازی رسیده است که از دین بیزار شده اید. آنچه که از پیامبر گرامی گرداوری شده حدود 150 تا دویست سال پس از ایشان بوده فکر میکنید چقدر دروغ و کذب در ان باشد چه برسد به مولی علی آنهم 1400 سال پیش. در این دوره ی ارتباطات ما یک حفظ اثار خمینی داریم و یک حفظ اثار خامنه ای و با این وجود تعابیر 180 درجه مخالف هم از هر گفته ی انان می کنند حال شما میخواهید باور کنید این کلام علی است، علی که مظهر عدالت و عرفان است که با دخت پیامبر زیسته و خطبه ای چون خطبه ی متقین و مالک اشتر دارد . این کلام را همان مردانی ساخته اند که حدیث جعلی “زن اگر از خانه بدون اذن شوهر بیرون رود تا برگردد فرشته ها او را نفرین میکنند” را ساخته اند، مقصودشان محروم کردن %50 جمعیت از حقوق حقشان و به بردگی کشیدن آنان در محیط خانه بوده است. چرا به مکارم برای تفسیر این خطبه ی جعلی رجوع می کنید لطف کنید و به عبداکریم سروش برای تفسیر خطبه ی متقین رجوع کنید. فکر میکنید چرا نو اندیشانی چون سروش و کدیور و احمد قابل و….یا دربدرند یا زیر خاک!!!! “عقل قبل از شرع می اید بنابر این هرچه که خلاف عقل نمی تواند جزو شرع باشد منبع ان هر چیزو هر کس باشد”!!

       
  17. ابراهیم نبوی

    احمد خاتمی گفته: « جریانی که کنسرت‌ موسیقی برگزار می‌کند، جریان نفوذ است و خدا اجازه نمی‌دهد که از بودجه بیت‌المال برای کنسرت‌هایی که در آن‌ها خدا فراموش شود، خرج شود.»

    خیلی هم ممنون. یعنی واقعا چطور می شود که یک دفعه کل مملکت می شود جریان نفوذ و از قلیان کشیدن تا مذاکره با آمریکا، از ساپورت تا ساسی مانکن، از هاشمی تا مک دونالد، از روزنامه نگاران تا برگزار کنندگان کنسرت همه عامل نفوذ باشند، خب مرد حساب! اگر حساب کردی و دیدی 71 میلیون نفر نفوذ کردند به چهار میلیون نفر، پس احتمال بده که آن چهار میلیون خل و چل به این 71 میلیون نفر نفوذ کردند.

     
  18. چه خوبه که آدم مستند حرف بزنه واسه ی همون است که وجودش تو این کشور قابل تحمل نیست و باید آواره بشه منظورم ابراهیم نبوی است:

    سپاه اینجا، اونجا، همه جا
    ابراهيم نبوی
    e.nabavi(at)roozonline.com
    داستان سپاه آدم را به یاد زبل خان می اندازد، اینجاست، اونجاست و همه جاست، همه کاری هم می کند، یا در واقع جلوی همه کارها را می گیرد. با روزنامه نگاران مخالفت می کند، دیروز سپاه فشار آورد تا روزنامه نگاران زندانی آزاد نشوند، همین دیروز سپاه پلیس اسکی سوار را سازمان داد تا دختران اسکی سوار را در کوهستان های برف پوش کنترل کند. سپاه خودش هم روزنامه دارد.

    روزنامه سپاه همین دیروز نوشت: « جوانان اصلاح طلب به اپوزیسیون غیرمسلح نظام تبدیل شده اند.» همچین حرف زده انگار اپوزیسیون غیرمسلح بد است. حالا فرض کن اپوزیسیون مسلح بود، چکارش می کردی؟ معلوم است که از بینش می برد. فرض کن اصلا اپوزیسیون نبود و خیلی شیک می خواست وارد حکومت بشود و نماینده مجلس بشود. حمیدرضا مقدم یار، مشاور فرمانده سپاه گفته: « تخریب شورای نگهبان برای جلوگیری از رد صلاحیت است» یعنی سپاه در انتخابات هم دخالت می کند.

    بقول ابی هاماشاالله! حالا فرض کن طرف اپوزیسیون نبود و داخل دولت هم رفته بود و در حکومت هم کار می کرد، بهش می گفتند نفوذی، سردار جزایری گفته: « پروژه نفوذ آشکار است.»، یعنی سپاه کار اطلاعاتی هم می کند، اصلا فرض کن طرف اپوزیسیون نبود، در انتخابات هم حضور نداشت، نفوذی هم نبود، در یکی از دستگاهها کار می کرد. سردار جزایری گفته: « اگر دستگاهها به وظیفه خود عمل نکنند، حزب الله به وظیفه خود عمل می کند.» یعنی سپاه وظیفه کنترل و اداره برادران حزب الله را هم دارد.

    سپاه خودش جای قوه قضائیه هم عمل می کند و کسی را که نه مورد شکایت قرار گرفته و نه محکوم شده، مجرم می داند، یدالله جوانی از دفتر سیاسی سپاه گفت: « برخورد نکردن با خاتمی دلیل بر مجرم نبودن وی نیست.» بله، طبیعی است. در جمهوری اسلامی اصل بر مجرم بودن است، حتی اگر عکس آن ثابت شود. سپاه در سیاست خارجی هم دخالت می کند. سردار کوثری ماه قبل گفت: « امنیت مردم فرانسه را به مستشاران ایرانی بسپارید.» سپاه در دیپلماسی هم نظریه ول می کند. نماینده ولی فقیه در سپاه گفت: « آمریکا با مک دونالد باعث فروپاشی شوروی شد.»

    همین سپاه وزارت ارشاد هم هست. نماینده ولی فقیه در سپاه گفت: « روزنامه بستر نفوذ بیگانگان است.» همین سپاه واردات مرغ هم می کند. بابک زنجانی گفت: « من در ارتباط واردات گوشت مرغ با سپاه همکاری داشتم.» حساب و کتاب سپاه با دزدها و کلاهبردارها هم معلوم است. بابک زنجانی گفت: « از سپاه طلبکار بودم به من یک کشتی 103 میلیون دلاری دادند.» و همین سپاه جای وزارت کشور و شورای نگهبان هم عمل می کند. نماینده رهبری در سپاه گفت: « بسیج اجازه ندهد مجلس ششم تکرار شود.» یعنی آدم دلش می خواهد یک ساختمان پیدا کند که متعلق به سپاه نباشد و محکم سرش را به دیوار آن بکوبد.

    شده مثل حزب کمونیست شوروی که هزار تا عضو بلند پایه داشت، یکی را می گذاشتند وزیر تجارت، بعد برش می داشتند و می فرستادند برای رهبری ارکستر موسیقی، بعد می فرستادند می شد رئیس پداگوژی برای تعلیم و تربیت نوجوانان، بعد می فرستادند می شد خلبان، بعد هم اگر فین فین می کردند استالین به سپاه می گفت که فلان فرمانده سپاهی را دستگیر کند و بدهد به دست فلان قاضی سپاهی محاکمه شود و بعد توسط جوخه اعدام سپاه اعدام شود تا بعدا گورکن های سپاه دفنش کنند.

     
  19. بطور معمول هر پزشکی در هر گرایش خاص آن باید آگاه به تکنیک های بیهوش کردن بیماران باشد ،چیزی که برای من عجیب بود این تعبیر بود که کسی داعیه پزشکی داشته باشد و سوال خود را اینگونه مطرح کند که :ماسک را کجای بیمار می گذارند؟!!……
    سید مرتضی اینو می شه بیشتر بشکافید؟ با این فرض شما باید تمام پزشکان اول متخصص بیهوشی باشند و بعد مثلا روانپزشک شوند!درثانی من در کجا و کدام کامنت داعیه پزشکی کرده ام؟شما چرا دروغ می گویید؟این که دیگه حدیث نیست که جعلش کنید!شما یک نوشته منو بیاورید که من ادعای پزشک بودن کرده ام.اگر نتوانستید چنین کامنتی از من بیاورید حاضرید بدروغگو بودن خود اقرار کنید؟

     
    • جناب من در کجا و کدام کامنت داعیه قضاوت کرده ام؟شما چرا دروغ می گویید؟این که دیگه اعلامیه حقوق بشر نیست که جعلش کنید!شما یک نوشته منو بیاورید که من ادعای قاضی بودن کرده ام.اگر نتوانستید چنین کامنتی از من بیاورید حاضرید بدروغگو بودن خود اقرار کنید؟

       
  20. مازیار گرامی هر برخوردی چه عقلی و منطقی یا انعکاسی و احساسی با خرافاتیکه مقدس شده اند به واکنش معتقدان به آن خرافات می انجامد.دین بنیانش بر امر و نهی و تقدس سازی است و با عقل و منطق کاری ندارد.افراد دیندار علم و فکر و منطق را تا جایی قبول دارند که توجیه کننده خرافات دینی باشد و اگر چیزی برخلاف آن بود شروع به تهمت و دروغ و بدگویی و توهین و سرانجام قتل و کشت و کشتار و خونریزی می کنند.این سنت ادیان در تمام دورانهای تمدن بشری بوده و هست .نمونه اش را بخوبی اوایل انقلاب در ایران دیدیم.دین همانگونه که مربوط به بالا بالا ها و بعد از زندگیست واقعیتهای زندگی را هم از همان زاویه می بیند بقول خود …وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . از این رک و راست تر دیگه نمی شود.قران در هر چیزی که روشن و آشکار نباشد در اجرای احکام بر ضد دگراندیشان و این جهانی نبودن هدفش کاملا مبین است.بهمین جهت هم چپ و راست مؤمنینی را می بینی که همچون پرواریان بر مال و منال این دنیا چمپاتمه زده اند و برایش از هیچ رذالت و جنایت و کشت و کشتاری رویگران نیستند ولی همینها همان چیزهایی را که برایش آدم می کشند جیفه دنیا و پست می نامند.این تناقض آشکار در گفتار و کردار مسلمین////////////////// تا زمانیکه زورش نمی رسید به پند و اندرز بسنده میکرد ولی از زمانیکه قدرت گرفت بی رحمانه به سرکوب مردم پرداخت.همین روش در رفتار تمام مسلمین بخوبی آشکار است.بهمین جهت هم حکومتی بر مبنای هر قرائتی از اسلام بهتر از همین حکومت نخواهد شد.مگر محمد با مخالفینش به بحث و گفتگو می نشست؟محمد امر میکرد و دیگران را بین کشته شدن و غارت و زن و بچه شان را به کنیزی و برده بردن مخیر میکرد.مسلما اینهم نوعی انتخاب است بین همان بد و بدتری که 37 سال بما زور آور شده(من برای این کلمه مدیون کورس گرامیم ام و همیشه بیاد ایشان این کلمه را بکار می گیرم)! بنابراین جناب مازیار انتقاد از اسلام را منوط به واکنش مسلمین کردن اشتباه است.ما ضمن احترام به انسانها از عقاید و دین و ایمانشان انتقاد می کنیم و انتقاد بخصوص به ادیان همیشه برای معتقدینش گزنده است ولی برای رهایی از دست مذاهب و به حریم خصوصی راندن دین چاره ایی جز پذیرفتن این درد از طرف مؤمنین نیست.چرا چون دردی که مذهب در قدرت و حاکمیت به کل جامعه تزریق و تحمیل کرده و می کند ملیونها بار بیشتر و شدیدتر و ویرانگرتر بوده و خواهد بود.شما بهیج وجه نمی توانید از علی انتقاد کنید که یک مؤمن شیعی و یا یک آخوندی شیعی که از دین ارتزاق می کند ناراحت نشود.چون اولی ایمانش را در خطر می بیند و دومی دکان و محل ارتزاقش را!اینها کاری بفکر و منطق و علم ندارند.درد اینها در قدرت ماندن و مفتخواری و رویین تن ماندن از انتقاد بهر قیمتی است. بنابراین نیروهای سکولار و دمکراتیک نباید به ناراحتی متعصبین و دکانداران دینی بهایی بیش از آن بدهند که مانع و یا باعث کند شدن پروسه دمکراتیزه کردن قوانین و جامعه و سیاست شود.

     
  21. مازیار وطن‌پرست

    مزدک عزیز
    من با اینکه از وقتی دست چپ و راستم را شناخته‌ام، عاشق کتاب و کتاب خوانی بوده‌ام، اما جز سه یا چهار جلد از کتب شریعتی را نخوانده‌ام -البته کوتاهی کرده‌ام و باعث افتخار نیست- ولی قطعا بدان که طالب حاکم شدن هیچ نوع دینی اعم از اسلام شریعتی و … نیستم.

    زمانی نخبگان در این کشور حاکم شدند و کشور را به راه توسعه هدایت کردند و در این راه اشتباهاتی هم داشتند. نخبگان هر چه باشند و نباشند نه در چشم کسی “معصومند” و نه “مقدس”. می‌شود نقدشان کرد و به چالش کشید. اما وقتی دستگاه حاکم ادعای اتصال به عوالم قدسی داشته‌باشد، ولو 1 درصد مومن پایکار داشته‌باشد، نتیجه خسران و زیان عظیمی است که گواهش سرنوشت این دهه‌ها و سال‌های اخیر ماست.

    دلایل من برای نوشتن از نواندیشان و روشنفکران دینی به دلیل عینیات جامعه است: ما در کشوری زندگی می‌کنیم که مردمش مسلمانند. اولا که نه من، نه شما، نه لنین و نه استالین هیچکدام قادر به ریشه‌کن کردن دین از هیچ سرزمینی نخواهیم بود. ممکن است با گسترش آگاهی و آموزش از تعداد باورمندان کاسته شود اما هرگز صفر نمی‌شود. ثانیا از پس تجربهٔ حکومت اسلامی، گروهی از دینداران بخصوص جوانانی که جز این دوره را نزیسته‌اند گمان دارند با تغییر حکومت، دین و ایمانشان به باد خواهد رفت. برخلاف تصور شما نه تعدادشان کم است و نه آدم‌های خنثی و منفعلی هستند. اتفاقا موتور محرکه اجتماع همین‌ها هستند. و این هموطنان عزیز ما باید مطمئن شوند و بدانند خوانش حوزوی از دین، نه منحصر به فرد است و نه بهترین خوانش. روی سخن من با این عزیزان است. این هموطنان باید بدانند که بی‌هراس از گم کردن عواطف دینی خویش می‌توانند در کشوری سکولار و مدرن زندگی کنند.

    برای کسی که به اسلام مقید و متعبد نیست چه فرقی دارد حجاب شرعی در عصر پیامبر چه بوده‌است؟ و چه پایگاه قدرتی (اعم از سیاست، سنت، عرف و جنسیت ) پشت سر نحوهٔ پوششی که به نام مسلمانی بر زنان تحمیل شده، پنهان شده‌است. اما یک متدین باید بداند که ـالبته علی1 گرامی خیلی بهتر از من می‌تواند توضیح دهدـ چگونه خوانشی غیر تاریخی، نادقیق و سرسپرده به بت‌هایی ذهنی (به نام سنت) بر سر راه ارتباط انسان مدرن با دین اسلام قرار گرفته و مخل سعادت مسلمانان است.

    نه اسلام و نه هیچ مجموعهٔ معرفتی دیگر، همچون علوم عقلی (منطق یا ریاضیات) نیستند که در پاسخ معادلات یکسان همواره پاسخ‌های یکسان داشته‌باشند. این مسلمان است که باید به اسلام معنا ببخشد. و مسلمانانی که بخواهند، می‌توانند به قافلهٔ تمدن بشری بپیوندند اگر قرائتی درخور انسان طراز جدید از اسلام عرضه کنند.

    حتی همین میراث متصلب نیز زمانی (در 4 قرن نخست پس از هجرت) بسیار شادابتر و سرزنده‌تر بوده‌است. طوری که 90٪ همان مفاخر اسلامی که امروزه نامشان برای بستن دهان مخالفان استفاده می‌شود، اگر کتبشان در جمهوری اسلامی (به عنوان تالیف جدید) برای انتشار برود، ممنوع و خودشان توسط معاونت ادیان وزارت اطلاعات به توبه و اقرار به رابطه با “نفوذ!” واداشته خواهند شد.

    نام‌ها و سرنوشت آیت الله نیکوکار، آیت‌الله صانعی، آیت‌الله منتظری، آیت‌الله شریعتمداری، آیت‌الله مهدی حائری (که جانش را برداشت و گریخت و عاقبت به خیر شد. او معتقد است ادارهٔ کشور به حکم فقه اسلامی باید به دست اکثریت جامعه باشد)، مجتهد شبستری، سروش، دکتر غروی، حجت نیکویی، … و ده‌ها نام دیگر که قطعا من نمی‌شناسم موید ادعای من است.

     
  22. سر نوزاد بلوچ در هنگام زایمان قطع شد٬ عبدالستار دوشوکی…..
    ………………………………………………………….
    تقریبا همزمان با “حادثه بخیه” در اصفهان، یک مادر ٢٣ ساله بلوچ بنام خیرالنساء جدگال برای وضع حمل به بیمارستان دولتی امام علی چابهار که سرویس پزشکی و پرستاری اسف بار آن زبان زده همه است منتقل می شود. در طی پروسه زایمان کادر پزشکی عجول که نمی خواستند با صبر و حوصله حرفه ای نوزاد را بدنیا بیاورند، با کشش و فشار بیش از حد سر نوزاد را از بدنش جدا می کنند و سپس با دستپاچگی برای جلوگیری از خونریزی و بیرون آوردن بدن نوزاد مرده، مادر نگونبخت را عمل می کنند که وی نیز هرگز بعد از عمل جراحی به هوش نیامد و جان باخت. بیمارستان درخواست ١١ میلیون تومان هزینه درمان از خانواده عزادار می کند و تهدید می کند که جسد را بدون تحویل پول به خانواده نخواهد داد. خانواده نیز متقابلا تهدید می کنند که از مسئولان بیمارستان شکایت خواهند کرد. و بیمارستان نیز اصرار به دریافت ١١ میلیون تومان هزینه در قبال تحویل جسد می کند. بعد از چند روز با میانجیگری های مختلف بیمارستان تصمیم می گیرد جسد را تحویل دهد اما به شراط آنکه این موضوع رسانه ای نشود و خانواده نیز هیچگونه شکایتی از مسئولان بیمارستان و یا پزشک و پرستار نکنند. دو روز قبل از مرگ خیرالنساء جدگال، زن بلوچ دیگری بنام بدرالنسا هوت جهت زایمان به بیمارستان چابهار مراجعه کرده که در حین زایمان جان باخته است. متاسفانه هیچگونه رسیدگی، تحقیق و بررسی رسمی توسط بیمارستان هرگز صورت نمی گیرد و پزشک و پرستار نیز توبیخ یا تعلیق نمی شوند. آمار مرگ و میر نوزادان و مادران در بیمارستان امام علی چابهار جزوء اسناد طبقه بندی شده امنیتی می باشد، ولی به گمان شهروندان چابهاری، با مناطق عقب مانده آفریقا رقابت می کند. این در حالی است که دو روز پیش هنگامی که حسن روحانی هنگام حضور در بیمارستان مجهز امام رضا در مشهد به همراه وزیر بهداشت مدعی شده بود که طرح تحول نظام سلامت یکی از افتخارات دولت یازدهم است. بی آنکه بداند تفاوت بین “کشتارگاه” چابهار و بیمارستان مشهد از زمین تا آسمان است……………
    ……………………
    بلوچستان فقیرترین استان کشور است و تاثیر فقر بر نحوه دریافت سرویس پزشکی و کیفیت آن بر همه ایرانیان آشکار است. گروگان گیری بیمار و حتی گروگان گرفتن جسد مردگان در بیمارستانهای کشور (اعم از دولتی و خصوصی) هم به امری عادی تبدیل شده است و بلوچستان از این امر مستثنی نیست. اگرچه میزان مرگ و میر مادران و فرزندان در حال زایمان در استان سیستان و بلوچستان ٣ برابر متوسط کشور است. اما این فاجعه تلخ و ناگوار درچابهار و گروگان گیری جسد توسط بیمارستان و بی مبالاتی غیر حرفه ای و مجرمانه کادر پزشکی و پرستاری، که همزمان با “حادثه بخیه” در اصفهان صورت گرفته بود مبین تبعیض و نارواگزینی می باشد که در فرهنگ استبداد زده ما نهادینه شده است. در حادثه اصفهان وزیر بهداشت بلافاصله یک تیم بازرسی را به اصفهان گسیل می دارد و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان نیز بخاطر تخلف کادر پزشکی و نقض منشور حقوقی بیمار عذرخواهی می کند و پزشک و پرستار تعلیق شده از کار را به دادگاه رسیدگی به تخلفهای درمانی و پزشکی معرفی می کنند و رسانه های درونمرزی و برونمرزی اعتراضات بر حق هموطنان و خانواده کودک را بازتاب فراوانی می دهند. اما در مورد کشته شدن نوزاد و مادر بلوچ سکوت اختیار می کنند. پرسش بدیهی این است که چرا؟ چرا در مورد نقض منشور حقوقی بیمار در اصفهان همه مسئولین و رسانه ها وارد می شوند. اما در مورد حادثه چابهار کاملا بر خلاف آن عمل می شود؟
    ………………………………………………….
    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/205927.php#more

     
  23. عباس گرامی نمایشنامه ایی گیرنده و تاثرانگیز و حماسی است ولی نمی فهمم هموطن چرا اسم عباس را انتخاب کرده ایی ؟ما اگر زورمان به اسلامیان نمی رسد نام خود را که خود بر می گزینیم.مهمترین مبارزه با فرهنگ انسان و ایران ستیز اسلام مبارزه فرهنگی است.از جمله بکار نبردن کلمات دینی/اسلامی در محاوره روز مره مثل الله .الله اکبر. ماشالا الله و بارکالله …و انتخاب نامهای غیره اسلامی /عربی برای فرزندانمان است. این آغازیست که می تواند بتدریج همه گیر شود.مثلا بجای سلام و خداحافظ چرا از درود و بدرود که هم زیبا و هم موزون و هم قابل فهم اند استفاده نکنیم.یکی از مهمترین مبارزات مسلمین با کشورها و مردمی که تسخیر کرده اند تحقیر زبان و فرهنگ و زیر سؤال بردن هویت آنها و جایگزین کردن زبان عربی و هویت اسلامی ,ورواج فرهنگ برده گی و گدایی پروری اسلامی بوده و هست.بهمین دلیل آخوند مطهری و سایر آخوندها از زبان و فرهنگ و سنتها و جشنهای ایرانی تا این اندازه نفرت دارند.دلیل اش هم ایرانی نبودن این ایران ستیزان زدار کامه است.اینها نواده گان و پیروان همان اشغالگرانند که از کشته پشته ساختند و هنوز کینه و دشمنی و دد منشی خود را از فرهنگ و زبان ایرانی با خود حمل می کنند.و بهمین جهت با ددمنشی به ویرانگری ایران و خواری ایرانیان برای ابادی قبور مشتی عرب گمنام پرداخته و می پردازند.اینها اگر جویی تعلق به این آب و خاک و زبان و فرهنگ ومردمش احساس میکردند آنرا به چنین ویرانه ایی تبدیل نمی نمودند و میلیاردها دلار از ثروت ایرانیان را به بهای فقر و بدبختی و بیکاری و اعتیاد وفحشا…مردم ایران به جیب حکام فاسد عرب نمی ریختند.سالانه بیش از 5 میلیارد دلار فقط به عربستان سعودی از ارز این کشور فرستاده می شود.ولی در سیستان و بلوپستان 1300 روستا(البته اگر آن آلونکهای کاه گلی و محقر و بدون کوچکترین شرایط بهداشتی بتوان را خانه نامید)آب آشامیدن ندارند و کردستان و جنوب و غرب و شرق و شمال یران را که نوریزاد گرامی در سفرهای استانیش بخوبی توصیف کرده اند.

     
  24. ای داد بیداد ! این آقا سید مرتضی هنوز در قید حیات هستند؟ ! من گفتم یکی از تعداد بیشمار آخوندها کم شده, خوشحال بودم. نه خیر, اینها مرگ و میر نمی شناسند! مرگ و میر مال ملت بینوایی ایران است !

    ————–

    درود هوشنگ گرامی
    این سخن شما، شوخی اش هم برازنده نیست. از شنیدن خبر مرگ هچکس پایکوبی نکنیم. آسیابی است به نوبت. تا کی نوبت ما فرا برسد!
    با احترام

    .

     
    • بله “جنگولک بازی” چه به شوخی و چه به جدی برازنده هیچ عاقلی نیست .

       
    • ابدا شوخی در کار نبود آقای نوریزاد ! به گفته خود شما اگر نه صد در صد که اکثریت غالب آخوندهای ما از عمامه گنده ها بگیرید تا جوجه طلبه ها, مفت خور, نادان, ندانم کار, خائن به کشور هستند. امیدوارم صفاتی را که خود شما به مناسبت عدم انجام خدمت سربازی به ایشان نسبت میدهید, از یادتان نرفته باشد.
      خوب, کسانی که به معنی دقیق کلمه مضر قطعی به حال کشور و مردم ایران باشند, من نه یک بار که روزی هزار بار مرگشان را آرزو می کنم. این به این معنی نیست که من دشنه بردارم و از فردا شکم آخوندها را در خیابان بدرم, خیر اما دفع شرشان را از خدا میخواهم و صد البته برای نابودیشان دست به دعا هستم. شما هم اگر ناراحت هستید برایشان طول عمر آرزو کنید تا بیشتر بمانند و بیشتر دمار از روزگار ملت ایران در آورند!
      هوشنگ

       
  25. با سلام….بفرموده امام صادق: هر پرچمی که قبل از قیام قائم (عج) بر پا شود صاحب آن پرچم طاغوت است که غیر خدا را پرستش میکند..کافی، جلد۸، صفحه ۲۹۵….یعنی هر حکومتی هر حزبی هر ایدئولوژی در زمان غیبت امام زمان بقدرت برسه طاغوتی و ستمگر خواهد بود این شامل جمهوری اسلامی و داعش و تمام حکومتهای قبل از ظهور امام زمان هستش و اسلام واقعی رو فقط خود آقا امام زمان اجرا خواهند کرد…////////// سر خیلی ها رو پخاطر نقل این حدیث صحیح زیر آب کرد، ما شیعیان ////////////////////

     
  26. جناب مزدک..مردد بودم که به کامنت اخیر شما پاسخی بدهم یا نه؟ چون با توجه به روحیه خاص شما که برای مقدسات خود که همان افکار و عقاید خودتان هست زنده و مرده مخالف خود را زیر و رو می کنید و محدودیتی هم در بکار بردن الفاظی مانند “جیره خوار، دریوزه” عامل رژیم و آخوند مفت خورو..” ندارید ،معمولا بحث کننده با شما خودش را سبک میکند.ولی از سوی دیگر چون از ویژگی شما و دوستان گرامیتان اشاعه حرفهای خلاف تحت عنوان نفد مقدسات و هر نوع توهین به مقدسات مردم در قالب روشنفکری و آزادی بیان با سو استفاده از سایت شخصی که او را انسانی با مرام میدانید و رضایت ایشان به بحثهای هر چند تلخ شما با این عنوان که حرفهای شما صدای فروخفته مردم هست، بنده را مجاب کرد که چند نکته ای عرض کنم.
    بحث شما در مورد نقد مقدسات وقتی که وارد حوزه عمومی میشوند اگر از سر غرض ورزی نباشد حرفی نا آگاهانه هست. اگر منظور شما نقد حکومت هست که حکومت موضوع مقدسی نیست وخود متدینین بیشتر از شما به آن انتفاد دارند. ولی شما نقد حکومت نمی کنی بلکه میگوئی و اصرار داری که این حکومت یعنی تجلی اعتفاد اسلامی مردم و بعد هم میروی آسمان و ریسمان را بهم میبافی که پس بر دینتان لعنت. در حقیقت شما با خود حکومتیان و آخوندهای جیره خوار حکومت همصدا هستی که اسلام یعنی همین!.
    حالا سئوال این هست که در این شیوه “مقدسات” چیست؟ شما در اینجا میروی سراغ اهانت و فحاشی مثلا به شخصیت اول شیعیان و جهارمین شخصیت مورد علاقه 1.5 میلیارد مسلمان. شما اگر می خواهی حکومت را نقد کنی خوب آن راه خودش را دارد. به چه دلیلی به شخصیت مورد احترام مردم اهانت می کنی؟ حتما فکر کرده ای خیلی هم داری جسارت بخرج میدهی!..نه دوست عزیز حق نداری اینکار را بکنی. مقدسات مردم یعنی پدیده ای که مردم هر طور که خودشان میپسندند با او تجربه های شخصی دارند. شما کجای کار هستی که به باور مردم اهانت میکنی؟ آیا هیچ آدم عاقلی شما را با ادب میداند که برای خودت عنوان میتراشی؟
    شما به چه نوغ تقدس امام علی اعتراض داری؟ مردم در او عدالت و انسانیت میبننند. این چیزی هست که خود حکومت را دچار ضد و نقیض گوئی کرده آنگاه شما با کمال بی ادبی شروع به فحاشی میکنی که در حقیقت اهانت به مردم هست که یعنی شما خیلی احمقید!
    شما خودت اعتراف میکنی که من با اسلامی که خوانده ام و شنیده ام و دیده ام مشکل دارم. خوب شما کجا دیده ای و شنیده ای و خوانده ای؟ از کجا معلوم درک شما درست بوده و یا مطلب درست خواندی.
    اما سئوال دیگر این هست که چرا از نظر شما ،کاوه “گرامی” هست و سید مزتضی جیره خوار حکومت؟ جرا شما حق حیات داری و در نهایت بی ادبی آرزوی بد برای مصلح میکنی؟ البته وقتی به والد ین محترم خودت هم بی احترامی میکنی دیگر بقیه جای خود دارند!
    شما میگوئی چرا برای من و سارا و کاوه و “بسیاری از سایرین” با طنز نوشته ای!.اولا شما بسیار سایرین را نام ببر تا ببینیم چه کسانی هستند. دیگر اینکه مگر شما سه نفر مشخصا دارید خیلی حرف متفکرانه ای میزنید که انتظار همان را هم دارید؟
    توصیه آخرم این است که برای اینکه میزان ادب را در کلام خود پبدا کنبد نوشته های خود را به یک شخص بی طرف بدهید تا بخواند و دظر بدهد که این نوشته ها چه میزان حاوی ادب و متانت هست!

     
  27. سید حسن خمینی: همه جامعه را نمی‌توان فریب داد.
    -بعله. درسته. ولاکن از حاج آقای ره یاد بگیر. یه مشت قول و قرار دروغ تحویل یه مشت خود-روشنفکر خوانده بده، اونا بقیه جامعه رو واست فریب میدن.

     
  28. از این ستون به آن ستون جمهوری اسلامی هیچ فرجی نیست.

    … (سه نقطه از مش قاسم-با عرض معذرت از خود نویس) جام زهر خود را در کاسه‌ی سر جوانان ایران نوشیده و رفته بود، خامنه‌ای، رئیس‌جمهور اهل شعر و رمان و پیپ، رهبر شده بود، جنگ به پایان رسیده بود، دوران سردار سازندگی فرا رسیده بود، اکبر و رهبر، خود را چون فرشته‌ی نجات مردم، بزک کرده بودند و مردم، چشم به معجزه‌ی آنها داشتند؛ اما…، با پایان دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، همه گمان کردیم او، دیوی است که باید بیرون رود و فرشته‌ای برای اصلاح بیاید و با /////////رهبر و اکبر مبارزه کند و آن فرشته را در چهره‌ی دروغ‌گوی فریبای دیگری با نام سید محمد خاتمی جستجو کردیم.
    //////////////////////////
    ادامه مطلب را از اینجا مطالعه کنید: http://www.tahlilrooz.net/?p=5423
    منبع: تحلیل روز-خودنویس

     
    • با سلام
      اینها رو که بطور خلاصه و موجز قبلا خانم آنیتا نوشته بود . البته مثل همیشه با اعتراض برادر عزیز مکتبی (که بعضی اوقات تقیه یادش میره البته وقتی عصبانی می شود)مورد اعتراض قرار گرفته بود.

       
  29. هاشمی رفسنجانی در گفت‌وگو با ایلنا: “رهبری مال همه، و پدر کل جامعه، یعنی مسلمان، غیرمسلمان، چپ و راست است و باید مرجعی که ایشان را تعیین می‌کند، متعلق به همه باشد و هر چه پیکره خبرگان، تنوع بیشتری داشته باشد، اعتبار رهبری بالاتر می‌رود”
    ۱-حاجی بهره-مانی! از جیب ماها خرج میکنی؟ (ببخشید بعله، ۳۸ ساله از جیب ما خرج میکنه عادتش شده). این بی … (سه نقطه از مش قاسم) پدر جامعه تو توی نوق ممکنه باشه، به ما ربطی نداره، ولاکن پدر جامعه ما؟ استغفرالله!
    ۲- حرف حاجی بهره-مانی از هرجا که بگذره به “مال” ختم میشه.
    ۳- اعتبار رهبری؟ ای بابا! وقتی یکی ۳۷-۳۸ سال توی قصر زندگی کرد و پاشو توی خیابون نگذاشت و نشنید ملت چی به اون یارو میگن همچین ///////// از دهنش در میاد.

     
  30. حاج ممد رئیسک جمهورک: اگر مداخله خارجی نباشد ما در داخل با هم گفتگو می کنیم.
    -باز یارو جفنگ گفت و تقصیر رو انداخت گردن خارجکی. اینا همینن دیگه. یه کار نصفه و نیمه که میکنن الدرم بلدرمشون گوش فلک رو کر میکنه ولی هرجا خرابکاری میکنن میندازن گردن خارجکی ها، این یکی به حساب خودشون گل سرسبدشونم هست بقیه شون ببینین چه … (سه نقطه از مش قاسم) هستن. پس تو و امثل تو ۳۷-۳۸ سال توی این مملکت چیکاره بودین؟
    ———————————————————————————
    به نقل از سایت روز
    دشمن دشمن دشمن
    حاج ابراهيم نبوی

    یعنی هر چه فکر کنید این دشمن چطوری تا این حد به عمق ما نفوذ کرده، غیرممکن است که دلیلش را بفهمید. حالا، بقول حسین درخشان و مقام معظم رهبری: دشمن کیه؟ دشمن همان آمریکاست، فتنه گران است، اسرائیل است، انگلیس است، غرب است و همه اینها هستند. حالا، شما ۳۷ سال است سفارت دشمن را گل گرفتید، فیلم آمریکایی ممنوع است، فتنه گران پنج شش سال است در زندان اند، هیچ روزنامه ای از دشمن منتشر نمی شود، هیچ مدل لباسی از دشمن وجود ندارد، هر روز هم یکی از رهبران کشور می شود عامل دشمن، و این دشمن همچنان نفوذ می کند.

    چطوری می شود که حکومت این همه شبکه تلویزیونی دارد، ولی نمی تواند در ملت نفوذ کند، ولی دشمن که کلا ممنوع است و بقول رئیس قوه قضائیه نفوذش مشهود است، این همه تا دسته نفوذ می کند؟ چطوری است که این دشمن که دهانش در کلیه جبهه ها آسفالت شده، همچنان در حال نفوذ است، و این همه دوستان جمهوری اسلامی نمی توانند در دل مردم نفوذ کنند؟

     
  31. مزدک
    11:08 ق.ظ / دسامبر 11, 2015
    با درود سارا خانم پس منظور شما Intubation یا Tracheal intubation است؟

    ……………………………………………………..

    سارا خانم از فرانکفورت هر چند از من بخاطر انتقاد از شما ناراحتید ولی بعنوان یک متخصص من از شما جواب می طلبم.
    حقیقتا نه بخاطر خودم بلکه می ترسم این آسید مرتضی زبون بسته از بی حوصله گی سکته کنه.آخه طفلکی بدجوری ذوق زده شده.در ضمن راجع به انتقاد منهم زیاد نگران نباش برای من دوست و دشمن در موقع انتقاد فرق نمی کند.بقولی من به کسی براحتی نان قرض نمی دهم.

     
    • بله خانم سارا برای مزدک که توی بد مخمصه ای افتاده توضیح دهید که حتی دیکشنری های روتین نیز وقتی می گویند:
      Intubation=فرو كردن لوله در حنجره اى براى براى نگاه داشتن …..ديفترى و مانندان
      Tracheal intubation= وابسته به ناى
      آدم عاقل می فهمه که “ماسک” چیزی است مربوط به جهاز تنفسی انسان که در نواحی صورت اوست نه در نواحی جاهای دیگر بدن!

       
  32. درود بر نوریزاد گرامی امیدوارم در سلامت کامل باشی کلیپی در ضمیمه فرستادم از خانم شیرین مهربد نمیدونم تا چه حد از ایشان مطلعید ایشون اواز خوان زندانی دهه شصت هستند که حدود 5سال در زندان رژیم بودند امیدوارم اگه ندیدین خوشتون بیاد اگه امکانش هست تو سایت قرار بدید تا یادی باشد به راه ازادی و ازادی خواهی ..
    به امید ازادی همه در بند نشینان این خاک دوستدار شما میثم.
    https://www.youtube.com/watch?v=-6YaWyuncPY

     
    • صدای بسیار زیبایی دارند. کی دوست نداره که صدای حمیرا را حتی از دهان ماهی صفت بشنوه حیف که زنها محدود شدن چون مردها تحملشون کمه و نمی تونند براحساسات لحظه ایشون غلبه کنن!!!!

       
  33. سلام دوستان

    متن ضمیمه به منظور یادبود تلاش های صادقانه و بی دریغ جناب زاخری وکیل ورثه مرحوم حاج محمدرضا(صادق) رضاخانی بود که در مزرعه شخصی خود در طالقان به بوسیله جلال الدین فارسی به قتل رسید. لطفا اطلاع رسانی فرمایید.

    سپاسگزارم
    بهمن رضاخانی

    به یاد مرحوم زین العابدین زاخری وکیلی که مدافع مظلومین بود.
    این متن به منظور یادبود تلاش های صادقانه و بی دریغ جناب زاخری وکیل ورثه مرحوم حاج محمدرضا(صادق) رضاخانی بود که در مزرعه شخصی خود در طالقان به بوسیله جلال الدین فارسی به قتل رسید.
    پرونده این قتل از پرونده های استثنایی در قوه قضایه است که مرحوم زاخری با جدیت بدنبال اجرای عدالت در آن بود و تمام تلاش خود را برای احقاق حقوق موکلین خود بکار برد.
    آقای فارسی قبل از انقلاب از مبارزان علیه حکومت پهلوی و معلم چریک ها در لبنان بود. آقای فارسی نویسنده و اسلام شناس، نماینده مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی و عضو ارشد ستاد انقلاب فرهنگی و بنا به نوشته خودش در کتاب زوایای تاریک به عنوان افتخار مرقوم داشته، تنها ایرانی است که با آقای قذافی رهبر معدوم لیبی دوست نزدیک بوده است.
    آیا می دانید چرا این پرونده، استثنایی و قابل تامل در قوه قضائیه تلقی شده است:
    1- بنا به شواهد رای دادگاه اول عوض شده و خطئی اعلام شد.
    2- با این حال حکم دادگاه مورد اعتراض قاتل و وکیل وی قرار گرفت و برای پیگیری به شعبه دیوان عالی کشور ارسال شد.
    3- شعبه دیوان عالی کشور رای را نقض و رئیس دادگستری برای تعیین تکلیف پرونده را به شعبه دیگری ارجاع نمود.
    4- شعبه بعدی حکم قصاص صادر کرد. طبق رویه باید برای بررسی به همان شعبه دیوان ارسال می شد که این بار به شعبه دیگری از دیوان عالی کشور ارسال شد.
    5- شعبه اخیر دیوان عالی کشور رای قصاص را نقض نمود. بنا براین بین دو شعبه دیوان عالی کشور اختلاف نظر بروز کرد.
    6- طبق قانون باید اختلاف نظر دو شعبه دیوان عالی کشور در هیات عمومی دیوان کشور مطرح شود، نه در شعبه دیگر دادگاهی که مادون شعب دیوان است.
    7- بنابراین دادگاه سوم تشکیل شد و مطابق نظر دومین شعبه دیوان عالی کشور رای برائت از قتل عمد و محکوم به پرداخت دیه شد.
    8- این بار دادگستری بر خلاف روش قبلی در همین پرونده رای دادگاه سوم که مطابق میل مقالات بود به همان شعبه دیوان عالی کشور(دومین شعبه) ارسال نمود که رای دادگاه سوم تایید و از نظر آن ها پرونده مختومه شد.
    9- بنابراین مشخص شد که یک واقعه در قوه قضائیه دارای سه حکم است(خطئی- قصاص-پرداخت دیه)
    10- در قانون اگر قسامه مطرح باشد باید اولیاء دم قسم یاد کند که قاتل به عمد با تیر مقتول را زده. ولی در دادگاه سوم قاتل قسم یاد کرد که قصد کشتن مقتول را نداشته
    11- کدام قاتلی است که برای نجات خود چنین قسمی یاد نکند. آیا جز در مورد آقای جلال الدین فارسی عزیز دردانه چنین اتفاق افتاده است؟
    در پایان، روح مرحوم زاخری وکیل پر تلاش این پرونده شاد و یادشان گرامی باد.

    بهمن رضاخانی

     
  34. جناب دکتر نوری زاد عزیز

    با سلام و درود بر شما و اسطوره‌های پایداری و امید،

    احترام و سپاس قلبی نثار قدوم مبارک همگی سروران.

    به فصل بازی انتخابات نزدیک میشویم تا بازهم حکومت پرده ای دیگر به نمایش بگذارد و بنام انتخابات ، مهر تأییدی از مردم بگیرد. شما هم که در انتخابات شرکت میکنید، تبریک . نوشته زیر را به همین مناسبت تقدیم میکنم تا در صورت قبول و صلاحدید منتشر فرمایید.

    خواستار توفیقات روز افزون شما

    امیررضا صیاد

    جنبش نه، به خدایگان

    الف صیاد

    مردم بنا بر فرهنگ سیاسی، و القائات آموزشی ، دو مقوله مذهب و جمهوریت را عین دین و دموکراسی دانسته و به همین دلیل خواستار و شیفته حد اقل یکی از این دو پدیده بوده و یا هنوز هم هستند . اگر چه تساهل در بکار بردن این چهار واژه در ادبیات رسمی و قدرت مدار، عمدی و هدفمند میباشد ولی دیگران اگر دقت بیشتری در مصادیق و بار سیاسی این کلمات داشته باشند کاری است پسندیده.

    صالحان و اندیشمندان برای تنظیم روابط اجتماعی ، دو روشِ اخلاق گرایی و قانون محوری، با عنوانهای دین و دموکراسی را به جامعه بشری ارائه کرده اند که هردو حق مدار و عدالت خواه بوده و میتوانند محور تکامل فرد و جامعه میباشند. این دو روش نه تنها تعارضی با هم ندارند بلکه مکمل یکدیگر و پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی‌اند. وظیفه و هدف آنان پاسخ دادن به فلسفه وجودی، و رهنمون شدن جامعه، به زیستن در صلح و رفاه عمومی بوده است. این پرسش بسیار بجا و اساسی است که چرا تا کنون این روشها جواب نداده؟ و یا چگونه است مستکبران توانسته اند سد راه هردو مقوله شوند تا زندگی مردمان خود را با آن همه مواهب حیات را به جهنم تبدیل کنند؟ این نوشته پاسخی است در حد مقدور به همین نوع سؤال و ارائه نمونه ای از راه برون رفت از این گرداب.

    تمامیت خواهان چون منافع خود را در اعتدال و قانون گرایی نمی بینند، به منظور حفظ موقعیت خویش ، در طول تاریخ با ایجاد تفرقه در جوامع توانسته‌اند ار طریق تحریف در مفاهیم دینی و دموکراسی ، مذاهب عدیده و جمهوریت را بجای دین و دموکراسی به مردم حقنه کنند. روشها در هردو مورد بر مبنای افسانه سازی در مقابل تاریخ ، مغز شویی وعوام فریبی و سپس پی ریزی نیازهای کاذب ، و بها دادن به آن گرایشهای خود ساخته است . البته ایجاد حزب و دسته، و داشتن ایادی متنوع پای ثابت این روند است . خناسان با استحاله و بی اثر کردن دین یا دموکراسی ، موانع لازم را برای مقابله با استقلال ،رشد و اعتلای جامعه ایجاد میکنند. حکومت ها بر اساس پی ریزیهای آموزشی و فرهنگی که در طول قرنها انجام شده ، ابزار و روشهای بازدارنده را در زمانهای حساس بکار میگیرند تا بتوانند به بهره برداری از اموال مردم و منابع عمومی ادامه دهند. به همین دلیل پرداختن به این مقوله و روشنگری هم زمانهای حساس خود را میطلبد یعنی هنگام برگزاری مراسم ونمایشهای مذهبی از سوی حکومت ، یا داغ کردن بازار آزادی خواهی و میهن پرستی برای گرفتن رأی مردم از آنها، که همین روزهاست.

    اساس انحرافات در دین و دموکراسی، در دو روش مشابه خلاصه میشوند :

    1 – برای تبدیل دین به یک مذهب جدید : یارگیری و گرفتن بیعت از دین باوران به اسم نماینده خدا و از طریق خالی کردن دین از ماهیت اصلی خود که تکمیل مفاهیم اخلاقی و کرامت انسان بوده است .

    2 – برای تبدیل دموکراسی به جمهوری: بر گزاری انتخابات صندوقی و اخذ وکالت از عوام الناس بجای ملاک قرار دادن عقلانیت و ارجاع امور به دانشمندان و متخصصین در هر رشته یا به اصطلاح دینی( اولوالامر).

    بدیهی است که اوج فساد و تباهی در تلفیق جمهوریت با مذهب شکل میگیرد. :

    توضیح:

    از مذهب شروع کنیم و نوع اسلامی آن: نوه پیامبر وهمراهانشان را بدلیل عدم تبعیت از ولایت یزید، واجب القتل دانسته و بمصداق واجب بودن رفع فتنه، همگی را از دم تیغ گذرانده و یا به اسارت و حصر میبرند ، وی در توضیح دلایل خود داری از بیعت و یا تأیید حکومت جور میگوید، هدف من احیای (دین) جدم میباشد و این یعنی که، هدف مذهبی نداشت. همچنین درهنگام مقابله با نظامیانی که برای اجرای حکم حکومتی آمده بودند به آنها میگفت اگر (دین) ندارید لا اقل در دنیای خود آزاده باشید. در آن زمان بحث مذهب نمیتوانست مطرح شده باشد چون همه میدانستند که هرکس آئینی غیر از اسلام برگزیند از او پذیرفته نیست و نیز دستور اکید داده شده که از تفرقه در دین بپرهیزید. در ادامه آن حوادث شوم، بعدها بنا به خواست برادر نا تنی وی ، عده ای بخونخواهی (شهدا) برخاستند. در زمانهای بعد تر بتدریج فرصت طلبان از هر طرف ، برای کسب منفعت بیشتر، روایت ها و حدیث برای این واقعه ساختند و مذاهب مختلف شیعی ، سنی یا به تعبیر مخالفان رافضی ، تکفیری و فرقه های منشعب از آنها را بوجود آوردند. داستانها بر سرِ نیزه نمودند تا با جنگ و جهاد به پاک کردن زمین از لوث وجود( برادران) پرداخته و به این وسیله رقبای سیاسی خود را از بین ببرند . به قول حافظ، جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه ــ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند . آخرین مدل مذهبی از این نوع که خود را هم دولت اسلامی مینامد اینک با همان روش و آموزه‌ها، به اتفاق بازیگران حاشیه‌ای و دولتهای حریص از چهارگوشه دنیا، به قتل عام مردان ،زنان و اطفال و یا اسارت و فروش آنها بعنوان برده وگروگان در خاور زمین مشغولند. در مورد مذهب سازی، به دلیل نازل بودن سطح دانش مخاطبین، و جمود، تعصب و کوته فکری آنها ، تقلید و فرمانبرداری محض در بینشان بی نهایت است تا حدی که به محارم و نزدیکان خود نیز رحم نمیکنند.

    در مورد جمهوریت: داستان فرقه سازی برای منافع شخصی نه تنها در ادیان توحیدی بلکه برای تفکرات فلسفی اجتماعی و سیاسی که منجر به دموکراسی شده‌اند نیز اتفاق افتاده و بین طرفداران آن به مرحله انشعاب و تقابل رسیده است. در اینجا هم اگرچه اختلافات در مرحله عمل منشأ تکاثر وارد ولی رویارویی آنان به شدت و حدت اختلاف بین سردمداران مذهبی نیست، زیرا عنصر تحجر و تعصب که نیروی محرک توده‌ها است در بین دموکراسی خواهان بمراتب ضعیف تر میاشد و خوشبختانه سردمداران اینگونه جوامع از این بابت دستشان نسبتاً خالی است ولی بازهم میتوانند هوادارانی برای خود جذب و از آنان رأی یا وکالت بستانند. جمهوریت بعنوان همزاد دموکراسی در ابتدا روشی ناگزیر بوده که به تدریج برکات آن بر تمامیت خواهان معلوم شده است .از این رو دلباخته آن شدند، که منافع آنان را با استفادۀ ابزاری از خواست عمومی، و باصطلاح از طرق قانونی، به مراتب بهتر، بیشتر و راحت تر ازسابق تأمین میکند. مهمترین ابزار در سیستم جمهوری که به غلط آنها را از ضروریات وعین دموکراسی معرفی کرده اند عبارتند از:

    قانون اساسی( مبتنی یا متمایل به یک مرام ، مسلک یا توهم )

    احزاب سیاسی ( قدرت محور)

    انتخابات( صندوقی)، که ناگز باید بر طبق لیست نامزدهای تأیید شده از سوی حاکمیت انجام شود.

    قانون اساسی در همه کشورها متعلق حاکمیت است و تنها به مصلحت نظام میتواند اصلاح و یا مورد تفسیر واقع شود. احزاب بعنوان بازوهای حاکمیت در کارند تا انتخاباتی را که در آن عناصر آگاهی ، اشراف و از همه مهمتر مسئولّیت رأی دهنده در قبال رأی خود وجود ندارد برگزار کنند و سپس بسهم خود در منافع و رانتها شریک شوند. بد نیست یاد آور شود که در دین، پرداختن به امری که بر آن اشراف نداریم مانند(شرکت در انتخابات) ممنوع است برکشیدن احمدی نژاد از هر لحاظ مصداق تخلف از این دستور بوده چون نه تنها مردم بلکه حاکمیت خودش هم نمی فهمید چه میکند . میتوان گفت که درحکومت های جمهوری و صندوق محور صندوق رأی کعبه آمال حاکمیت و تابوت خواسته و آرزوهای مردم شده است .آنها که مردم را به شرکت در انتخابات به هزار زبان تشویق و اغفال میکنند بیشترین خطا را مرتکب شده اند. در این شرایط انتخابات فقط بدرد اعلام نا رضایتی از حکومت میخورد و بس . یعنی حضور قطعی در مراسم اعلام برائت از حاکمیت با دادن رأی اعتراضی. این روش هر حاکمیت چموشی در دنیا را زمین گیر کرده ، سر جای خود می نشاند و به راه راست هدایت میکند. یک اشاره: علوم اجتماعی و مدیریت سیاسی بدلیل اینکه ابتنای آنها بر پایه جمهوریت ( آرای همج الرعا) میباشد از اساس بی پایه اند. نمونه پیشنهادی برای تغییر زیر بنایی را در این لینک ملاحظه فرمایید.

    بهم زدن بازی دجال

    اتین دو لابوئتی در سال ۱۵۵۰ میگفت “اگر صبحگاهی پس از آنکه از خواب برمیخیزیم، همه به جای آری یکصدا، یک نـــه به جبار بگوییم و به جای تعظیم به وی، از او روی برگردانیم در طرفةالعینی دیکتاتور به زیر میآید و بدون آنکه قطرەای خون ریخته شود مبارزە برعلیه ستمکاری به نتیجه میرسد”.

    انجام چنین کا ر ساده ودر عین حال بزرگی فقط در یک زمان امکان پذیر است و آن روزی است که حاکمیت تمام نیروی خود را بسیج کرده که از شما ( رأیتان را بگیرد). امسال هفتم اسفند روز اینکار و روز رسمی نــه گفتن به دیکتاتوری میباشد. استبداد برایش فرقی نمیکند که شما به چه کسی رأی میدهید چون همۀ نامزدها را، دست چین کرده و رأی دادن شما را فقط برای تأیید خویش واستمرار وضع میخواهد . شما هم تنها همین یک فرصت را دارید که به او نـــه بگویید آنهم در شرایطی که اعتراض شما ثبت می شود و اثرش قانونی ، سیاسی و قطعی است .اگر گفتن نه در انتخابات گزینه اول شود همه امور به روال معقول میگرایند . گزینه یا قدم دوم رأی دادن به کسی است که صد در صد مورد قبول و شناخت ما بعنوان رأی دهنده باشد. چنین شخصی باید شرایطی مانند نمونه های زیر را هم داشته باشد: نداشتن سوابق رانت خواری، عدم وابستگی به نیروهای نظامی و امنیتی،روشن بودن سوابق شغلی ، مالیاتی و منشأ دارایی ها ، اعتقاد واقعی به اصل حاکمیت مردم بر اموال و انفس خویش ( قاعده تسلیط) . بدیهی است که انتساب یک نامزد به اشخاص و محافلی که خود باعث و بانی این اوضاع نابسامان سیاسی اقتصادی و امنیتی بوده‌اند بهترین دلیل برعدم اعتماد به آنهاست. فعالین وآگاهان اجتماعی لطفاً نسبت به انتشارجدول معرفی پیشینه ، عقبه سیاسی و شرایط موجود نامزدهایی که اعلام میشوند اهتمام ورزند

    در سال 92 پس از آنکه قرار شد رأی مردم حق النّاس شناخته شود و مخالفین هم به شرکت در انتخابات دعوت شدند در اولین انتخابات حدود یک ملیون و نیم رأی اعتراضی ثبت و اعلام شد آنها پیش قراولان این جنبش اند راهشان پر رهرو باد . قبلاً حاکمیت ضمن اینکه مردم را به شرکت در انتخابات دعوت میکرد، باطناً از تحریم آن توسط معترضین خوشحال بود و به نوعی مانند (تعیین مصادیق مجرمانه تحریم انتخابات) تجری بیشتر مخالفین و تحریم انتخابات توسط معترضین را باعث میشد. این سیاست براین اساس بود که بتواند بدون زحمت نامهای مورد نظر را از صندوق در آورد .

    قدم اول برای تغییر بزرگ اینستکه همگی تحریم انتخابات را مردود بدانیم و میدان را به حکومت واگذار نکنیم. بجا است که درمورد مسئله تقلب در انتخابات هم مختصری گفته شود. با وجود حضور 12 تا 15 نفر از سوی دستگاههای اجرایی و نظارت به اضافه نمایندگانی که از سوی داوطلبان بر سر هر صندوق معرفی میشوند، انجام تقلب سازمان یافته در کشور غیر ممکن است و اصلا با امکان مهره چینی و رد صلاحیت ها ، حکومت نیازی به تقلب بیشتر ندارد مگر اینکه بخواهد مانند انتخابات 88 ، در مرحله تجمیع آرا، نتیجه را بطور کلی عوض کند که در این صورت طشت رسوائیش از بام میافتد و مانند فاجعه انتخاب احمدی نژاد از قول امام زمان و عواقب آن ،از کار خود پشیمان میشود .

    با فرا گیر شدن این اصل که: مردم در صورت نبودن نام مورد نظرشان در لیست انتخاباتی، رأی اعتراضی بدهند ، انتخابات فرصتی میشود برای بهم زدن بازی دجالان. حال ببینیم در این حالت عوامل دخیل و ذینفع در انتخابات با چه وضعیت روبرو میشوند.

    1. رأی دهندگان: برای یک رأی دهنده صدها و شاید هزاران دلیل مختلف میتواند وجود داشته باشد تا بخواهد اعتراض خود را بدلیل اینکه از زندگی خود ناراضی است و تا بحال کسی به حرف و خواسته وی توجه نکرده به حکومت رأی منفی بدهد .از اقلیت های قومی و عقیدتی گرفته تا فعالین سیاسی در زمینه حقوق کارگران ، اصناف ، زنان ، زندانیان بطور کلی ، دانشجویان و غیره ، برای کشاندن انتخابات از حالت فرمایشی به راه صحیح دست بالا را دارند. رأی و نظر بانوان کشور در این مقاطع مؤثر تر از بقیه است.

    2. شورای نگهبان: با توجه به اعلام آرای منفی درانتخاب 92 ،در صورتیکه این شورا بداند رأی دهندگان به نامزدهای تحمیلی و فرمایشی رأی منفی میدهند متوجه میشود که این کار بمعنی سلب صلاحیت شورای نگهبان از سوی مردم است . امری که در قبال آن هیچ کاری نمیتواند بکند. وخامت اوضاع برای شورای نگهبان از آنجا بیشتر درک میشود که انتخاب سال 92 تنها برای تعیین یکنفر بعنوان رئیس جمهور بود و اکنون باید صدها نفر برای هر دومجلس انتخاب شوند. بنا براین شاید از مرکب ولایت پیاده شده و به قانون گرایی روی آورد . نامزد های احزاب را بپذیرد و قضاوت در مورد آنها را به مردم واگذار کند. دست نوشته ها، پوستر و یا بنرهایی که ضمن اعلام شرکت در انتخابات ، شرایط و دلایل دادن رأی اعتراضی را برای هر فرد یا گروه بیان میکنند بسیار مفید و بجاست. فعالین اجتماعی و معترضین سیاسی بهتر است با کمپین های خود مواضع خود را تا پیش از اعلام اسامی نامزدها توسط حکومت اعلام کنند تا خناسان و مهره چینان، حساب کار دستشان بیاید . حال ممکن است اتحادیه رانت خواران بنر بزنند یا در تلویزیون برنامه بگذارند که ما در صورت نامزدی فلان… رأی منفی میدهیم. خب بزنند تا وزنشان لااقل برای خوشان معلوم شود.

    3. دولت : دولت میداند برای اینکه در مجلس آینده منتخبین واقعی از این دولت بتوانند حمایت کنند باید هم اکنون به وعده های قبلی خود به هر قیمت که شده عمل کند. در صورت اوج گیری کمپین شرکت معترضانه در انتخابات ، دولت دلیل و پشتوانه کامل در اختیار خواهد داشت تا بدون مجامله و اتلاف وقت به سوی حل فوری مسئله زندانیان سیاسی و عقیدتی ، محصورین، فشار بر شخصیتها و گروههای سیاسی قدم بردارد و از تضییع حقوق آنها طبق وظیفه و با اختیاراتی که در قانون اساسی دارد، بطور جدی جلو گیری کند.

    4. احزاب و گروههای سیاسی: میتوانند بدون نگرانی و دغدغه از رد صلاحیت ها، نمایندگان اصلی خود را معرفی نمایند تا اگر هرکدام رد صلاحیت شدند بتوانند با اعلام نداشتن نامزد در حوزه مربوطه تکلیف طرفداران خود را روشن کنند و آنان به نوبه خود رأی اعتراضی بدهند. آنها که مدعی داشتن اکثریت در جامعه هستند این گوی و این هم میدان.

    5. نامزدهای تحمیلی: طیف دست بوسان معاون رئیس جمهور سابق و امثالهم اگر مختصر شعوری داشته باشند میفهمند که حضور آنها در هر حوزه انتخابی باعث پر شدن صندوقها از آرای باطله میشود. در اینصورت شاید با عدم حضور، از آبرو ریزی خود جلوگیری کنند. پشتیبانان این نوع نمایندگان هم بیشتر متوجه تغییر اوضاع میشوند و در سازمانهای این چنینی افراد دلسوز، مجال و فرصت می یابند که به اصلاح امور کمک کنند.

    6. در صورت فراوانی آرای اعتراضی در هر صندوق یا حوزه انتخاباتی، بازندگان میتوانند با اطمینان در خواست رسیدگی و تجدید انتخابات در آن حوزه را بنمایند.

    7. عنصر خارجی : میفهمد که چون نمیتواند از این ملت مانند سایر نقاط دنیا رأی بگیرد، از توهم بر اندازی به امید برپا کردن حکومت دست نشانده با ایجاد در گیری و جنگ ، خود داری میکند. این راهکار باید مورد استقبال دولتمردان و همه دست اندر کاران باشد تا با حمایت از خواست مردم در رسیدن به وعده های جنبش مشروطه و انقلاب 57 خود را از مهالک برهانند و به سرنوشت قذافی و صدام دچار نشوند.

    نکته آخر اینکه از بکار بردن کلمات نا شایست در برگه رأی خود داری کرده و در مقابل از دست اندر کاران بخواهیم ، بطور شرافتمندانه و درست عمل کنند.

     
  35. مهدی از تهران

    عرض ادب واحترام
    1 – اقتصاد مقاومتی و نرمش قهرمانانه و بقیه دستورات حاکم فعلی جمهوری اسلامی ایران ختم شد به ننگین نامه برجام. به امید آنکه اقتصادی که به گفته آقای روح الله مصطفوی (خمینی) ما ل خر بود از این حالت فلاکت بار در آید و جیب تهی شده حاکمیت ولی فقیه در نتیجه تحریمها، دوباره پر پول گردد و خوب پول هم قدرت میآورد. اما اقای سید علی خامنه ای و مشاورانش اینجای قضیه را نخوانده بودند که آمریکا داستان ویزا خواستن 38 کشور در صورت سفر شهروندانشان به سوریه و عراق و کشورهای حامی تروریست (جمهوری اسلامی ایران و سودان) را بر پا خواهد کرد. این قضیه ویزا باعث خواهد شدکه صنعتگران و سرمایه گذارانی را که رژیم ولایت مطلقه فقیه منتظر آمدنشان به ایران پس از شروع اجرای ننگین نامه برجام بود را دچار مشکل کند.
    حالا باید صبر کرد که ولایت مطلقه فقیه یک داستان دیگری برای مثال نرمش پیروزمندانه دوری از مقاومت سوریه و و و و و و و درست کند تا بلکه از لیست حامی تروریست آمریکا خارج شود.
    البته استبداد نعلین متوجه این نیست که حالا حالا باید انواع نرمشها را بکند.
    2 – امروز خواندم که آقای اکبر هاشمی بهرمانی (رفسنجانی) گفته ” “” این مجلس در حال “آماده شدن و مطالعه” برای زمانی است که “رهبری عوض شود یا نباشد”.
    آقای هاشمی رفسنجانی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا گفت که گروهی تعیین شده که اعضای آن “افراد را بررسی می‌کنند تا آنهایی را که صلاحیت دارند اگر بعدا حوادثی پیش آمد، بتوانند برای رأی‌گیری مطرح کنند””.
    حالا هر وقتی که بنا شد رهبری عوض شود یا نباشد و کس دیگری بیاید، دوباره باید کار عمده‌ای انجام دهند”..”””
    متاسفانه مثل اینکه مردم ایران همچنان بنا دارند امت بمانند و در آینده نزدیک یک حاکم دیگری بنام ولی مطیلقه فقیه برایش تعیین گردد.
    3 – تا آنجا که من شنیده بودم :آقای سلیمان (که در قرآن بعنوان پیامبر نامیده شده) با حیوانات حرف میزده.
    این روزها آخوندی خبر داده که آقای علی پسر ابی طالب در قنداق به آقای محمد پسر عبدالله گفته میخواهی انجیل و تورات و قرآنی که در آینده بر تو نازل خواهد شد را بخوانم .آخوند دیگری گفته که آقای علی پسر ابی طالب با زبان فیلی با فیلها حرف میزده.
    فراموش نکنیم که آخوندی هم از یا علی گفتن آقای سید علی خامنه ای هنگام جدا شدن از بدن مادر خبر داده است. راستی آخوندی هم خبر داده که هنگام ظهور اقای مهدی مسلمانان سوار بر ابر از مکانی به مکان دیگر سفر خواهند کرد.
    به قول اقای روح الله مصطفوی (خمینی) خدا همه ما را آدم کند.
    4 – آقای بارک حسین اوباما و دیوید کامرون (نخست وزیر بریتانیا)هم اخوند اسلامی شده اند و گفته اند که داعشیان و امثالهم مسلمان نیستند. انسان وکیلی باید دید که غرب و امریکا چه خوابی برای کشورهای جهان سوم دیده اند.
    5 – با این توافق پاریس “” توافق تاریخی کشورهای جهان بر سر کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای و پایین آوردن میزان استفاده از سوخت‌های فسیلی که پس از حدود دو هفته مذاکرات فشرده در پاریس صورت گرفت با واکنش مثبت جهانی روبرو شده است.”” در آینده نه چندان دور کشورهائی مانند ایران که اقتصادشان بر پایه نفت فروشی و فرهنگشان بر اساس جهل و خرافات بنا گشته، در صورت تداوم این وضع و امت ماندن آینده بادیه نشینی متصور است.
    به امید جایگزینی فرهنگ عقل و خرد بجای فرهنگ جهل و خرافات در ایران
    مهدی از تهران

     
  36. سایت «تابناک» در گزارشی پرده از پشت پرده مراسم اربعین در عراق برداشته و نوشته در حال حاضر صد‌ها زائر ایرانی در این مراسم «مفقود» شده و برخی پدر و مادر پیر خود را در این کشور «رها» کرده‌اند. این سایت نوشته است «متاسفانه برخی از سودجویان، فرصت اربعینی را فضای برای خلاص شدن از برخی سختی‌هایشان در نظر گرفته و دست به اقدامات بی‌شرمانه‌ای می‌زنند که باید به شدت با آن مقابله کرد؛ اقدام به‌‌ رها کردن پدر یا مادر پیر در عراق.»

     
  37. مازیار وطن‌پرست

    جناب “مهدی هستم” گرامی

    دوست عزیز از تک‌تک کلماتت بوی شور و نیروی غبطه برانگیز جوانی برمی‌خیزد. اما جوانی بدی‌های خاص خود را نیز دارد و اولینش بی‌تابی و بی‌قراری. لحظات تاریخ گاه چندین نسل را دربرمی‌گیرد. از قضا ما -من کمتر و شما بیشتر- در دوره‌ای از تاریخ زندگی می‌کنیم که تندترین و شدیدترین و نامنتظرترین تغییرات در سطوح مختلف را به نمایش گذاشته‌است. قبول دارم که زندگی ما -من بیشتر و شما کمتر- در دورانی کابوس گونه و سرشار از تبه‌کاری و سیه روزی می‌گذرد. اما ملت ایران را با تمامی کم و کاستی‌ها و ناآگاهی‌هایش دست کم مگیر!

    به دو علت، یکی عینی و دیگری ذهنی: علت عینی آنکه کدام ملت را در طول تاریخ سراغ داری -غیر از فرانسهٔ قرن نوزدهم- که در طول یک قرن چهار قیام ملی تجربه کرده‌باشد؟ آن‌هم ملتی که از خودآگاهیش بیش از 150 سال نمی‌گذرد؟ انقلاب اسلامی ایران و اصولا هر واقعهٔ تاریخی دیگر نه جبر بود و غیر قابل اجتناب و نه وقتی رخ داد قابل جلوگیری. مجموعهٔ وقایع و باورها و تاریخچه‌ها، نحوهٔ گردش اقتصادی آن دوران با دست چینی از بازیگرانی خاص در مقطعی خاص از تاریخ بین‌الملل دست به دست هم داد و آن انقلاب -که در آغاز یک خواست اصلاحات حداقلی بود و پتانسیل هم خوشبختی و هم بدبختی توأمان را داشت- به اینجا ختم شد.

    مردم ایران از نظر خودآگاهی سیاسی در بالاترین جایگاه نسبت به یک قرن گذشته قرار دارد. و این به معنای تایید وضعیت فعلی نیست. مهدی عزیز! این ملت راه درازی را از 150 سال پیش طی کرده‌است. فراموش نکن وضعیت معیشت در بسیاری از روستاهای ایران تا نیم قرن پیش تفاوتی با دوهزار سال قبل از آن نداشت. عمر طبقهٔ متوسط شهری ما کمتر از 80 سال است و همین هم اقلیتی بسیار ناچیز بوده که در کمتر از 50 سال گذاشته اندک اندک بدل به اکثریت شده‌است.

    از سوی دیگر اگر بخواهی حتی کودکت را آگاه کنی و به او بیاموزی نخست باید دوستش داشته‌باشی! ملت را هم نمی‌شود بدون دوست داشتن و شناختن، توأمان آگاه کرد. اگر از مردم متنفر باشی نه می‌توانی بشناسیش و نه با آن ارتباط برقرار کنی.

    اینجا -وبلاگ نوریزاد – می‌شود از انسان‌هایی شنید که وطن را دوست دارند و آن را می‌شناسند. می‌شود با آزاده‌ای چون “نوریزاد” هم نفس شد، می‌شود از محقق وارسته‌ای چون کورس آموخت، می‌شود نبضت را با نبض معلم آزادی دکتر ملکی تنظیم کنی. معلم استقامتی همچون مادر و پدر سعید، وطن دوستی همچون امیرانتظام. مظهری از زندگی، محبت به دیگران، استقامت و هنر همچون آتنا فرقدانی، …

    ممکن است بگویی برای این وطن بزرگ بسیار کم است! برای ما همچون زندانیانی که یک ساقهٔ سبزی در زندان، باغ و گلستانشان می‌شود و بهانهٔ امیدشان، از این وطن بگروگان رفته؛ همین چند تن سرمایه‌ای آنچنان عظیم‌اند که نور چشم مایند و بهانه‌های بزرگ ما برای امیدوار بودن.

     
  38. مازیار وطن‌پرست

    جناب سید مرتضای گرامی

    فارغ از ظرافت تکنیکی‌ای که از ایشان سراغ داریم و در تناقضی عجیب و کمیاب در دو جملهٔ پیاپی فرمودند:
    «من در صدد اخذ امتحان کتبی از شما نبوده و نیستم و تنها خواستم شما بجای حکایت تفکر این و آن خودتان تراوشات فکری خودتان را بالاستقلال باشتراک بگذارید » و
    « سخن من این است که در مقام کامنت گذاری آنچه که ارزش ماهوی و محتوایی دارد تحلیل و تفسیر و تراوشات فکری و ذهنی خود مازیار است نه آنچه که طوطی وار از خلجی نقل می کند»!

    یا للعجب! ثم‌العجب! مگر ما از شما توقع داریم که شیخ مفید، کلینی، صاحب جواهر و صدرالمتالهین را بکنار نهاده، از تراوشات مغزی و فکری خویش بنویسید؟ بنده اگر در علوم انسانی صاحب کرسی هم بودم دست بالا مثل آقای خلجی از قول علمای هرمنوتیک نقل قول می‌کردم.
    از آن گذشته پاسخ به این فقره سؤال بنده را نیز فراموش فرموده‌اند که: “اینکه من خودم چقدر از موضوعات فوق را درک می‌کنم چه ارزشی برای خوانندهٔ متون بالا دارد؟”

    ونگهی مگر به عرض نرساندم که یادداشت خلجی تکمله‌ایست بر سخنرانی‌ها و مقاله‌ای که پیشتر برای دوستان فاضلم (علی1 گرامی) گذاشتم؟ و لابد ربط آن متن از فیسیوک با متون سابق بر من مکشوف است که توانسته‌ام پی‌گیری و به اطلاع دوستان برسانم؟

    من دریافت خویش از موضوع را جهت اطلاع شما و امتحان پس دادن (به شرطی که اینبار نمره در معدل محاسبه نشود) مختصرا می نگارم. اما شما که پیشاپیش اعلام فرموده‌اید حرف‌های آقای خلجی را قبول ندارید؟ پس چه حاجت به دانستن میزان بهرۀ من از این سخنان؟

    غیر از آنکه -بگذارید استثنائا در اینجا نیت سنجی کنم!- می‌خواهید با گرفتن ایرادی در سخنان کسی که ظاهرا اعتماد به نفس (=تحصیلات آکادمیک) ندارد، چماقی بسازید تا هر وقتی که “روداری!” کرد و خودی نشان داد برفرقش بکوبید؟

    اگر فقط یک دلیل دیگر ذکر کنید برای اینکه چرا کامنت مازیار -که اتفاقا خود را متخصص نمی‌داند و برای دوستداران آدرس مباحث نظری را می‌گذارد- باید حتما “از تراوشات فکری و اندیشگی‌اش باشد تا واجد ارزش باشد”‌ بنده از شما کتبا عذر می‌خواهم!

    باری سید مرتضا هستند و هرچه هم “کوچک نوازانه” ما را بنوازند، باز خاطرشان عزیز است و در کف با سعادت ایشان، غیر تسلیم و رضا و امتثال امر، کو چاره‌ای؟!
    _________________________________________________

    دست کم از اوایل قرن بیستم به این سو کسی نمی‌تواند در عالم فلسفه بین سخن و اندیشه فرق قائل شود و همچنان از دانشوران جهان احترام و توجه طلب کند. اندیشه بی کلام صورت نمی‌بندد و این هماهنگی و تاثیر و تاثر تا بدانجاست که امثال “چامسکی” تاثیر نحو و ساختار زبانی بر نوع اندیشه و تفلسفِ سخنگویان به آن زبان را بررسیده‌اند.

    اندیشه تا صورت کلمه برخود نبندد آشکار نخواهد شد و قابل عرضه، نقد یا قبول نخواهد بود. از سوی دیگر کلام انسانی متاثر است از فرهنگ، زمانه و تاریخمندی او. یک کلمه ممکن است در هر دوره‌ای از زمانه معنای جدیدی به خود بگیرد. معانی محمول بر واژگان نیز در تمدن‌های مختلف به فراخورِ فرهنگ، سنّت، اعتقادات، معیشت (محض خاطر مارکس!) و … هرآنچه انسانی است و متغیّر، تغییر می‌کنند.

    یک مثال دم دستی از این تغییر در زبان پارسی متأخر، واژۀ “ملت” است. این واژه در قرون متمادی تا حدود 150 سال پیش به معنایی بکار می‌رفته که امروز ما از واژۀ “امت” درمی‌یابیم. به عنوان مثال میرزای شیرازی معروف ذیل مکاتباتش “رئیس ملت شیعه” امضاء می‌کرد. که همانطور که قابل درک است عام بر هرملت و نژاد و زبان و … به “معتقدین به مذهب شیعه” یا آنچه امروز “امت شیعه” می‌نامیم دلالت دارد.

    پس از برخورد فارسی زبانان با واژه و مفهوم Nation در زبان فرانسه و جست و جوی معادلی برای آن؛ و همهنگام با آن، تولد خودآگاهی در ساکنین بلاد محروسۀ ایران که ناگهان دریافتند غیر از “رعیت شاه” و “شیعۀ اثنی‌عشری” بودن، خود نیز واجد “آگاهی”، “اراده” ، “منافع جمعی” و مشترکاتی خاص خود می‌باشند؛ برای آن کلمه (Nation) و آن مفهوم نوزاده، کلمۀ “ملّت” و ترکیب “ملّت ایران” را برگزیدند. بدون توجه به این تغییر معنا، خواندن هر متنی پیش یا پس از این اتفاق (مقارن مشروطه و کمی پیشتر) خواننده را قرین اشتباه خواهد کرد. مجددا بر جدید بودن معنا و مفهوم محمول بر واژهٔ “ملت” در دلالت جدیدش تاکید می‌کنم. صدها و هزاران تغییر ازین دست در تاریخچهٔ واژگان و معانی قابل مطالعه است.

    گاه یک واژه، همزمان در دو فرهنگ همسایه علی‌رغم معنای واحد بار فرهنگی و عاطفی متفاوتی دارد. به عنوان مثال ماه رمضان در میان شیعه و سنی دو تظاهر، دو یادآوری و دو فرهنگ متفاوت را تداعی می‌کند. همچنین است ماه محرم. علی‌رغم تمام مشترکات اهل سنت و شیعیان، و علی‌رغم معنای واحد لغات، بسیاری از واژگانِ راجع به دین و تاریخ دینی، واجد تداعی‌های مختلفند. پس از این دو مقدمه به وحی می‌رسیم.

    بسیار مهم: برای تصحیح خطای جناب سید مرتضی و آگاهی دادن به همۀ متدینینی که این متن یا متون آقای خلجی راجع به قرآن را می‌خوانند لازم به ذکر است که:

    آقای خلجی به هیچ عنوان به لحظهٔ نزول وحی، کیفیات آن لحظه و صدق و کذب آن اشاره نمی‌کند. خوانندۀ متدین هنگام خواندن متن می‌تواند وحی را حقیقی و از سوی منبع فیض و تقدس بداند و خوانندۀ دیگری می‌تواند هر فرض دیگری برای منبع وحی در نظر بگیرد.
    تمام بررسی‌ها از آنجا آغاز می‌شود که وحی (هر چه هست و هرطور و از هر منبعی نازل شود) به شکل کلام انسانی درمی‌آید. در لحظه‌ای که یک اندیشه شکل می‌گیرد و لباس واژه برتن می‌کند، ناگزیر درگیر نحوۀ کاربست گوینده از آن زبان، دانش زبانشناسی شخص و نیز تمدن و فرهنگ خاص آن زبان و در دایرهٔ معارف آن زبان و فرهنگ، در آن لحظه از تاریخ قرار می‌گیرد که امریست نفسانی و انسانی. حتی اگر وحی را نزول واژه به واژۀ معنا فرض کنیم، به محض پیکره‌بندی در قالب یک زبانِ انسانی، که واجد تاریخ، تمدن و فرهنگ و مجموعهٔ معرفتی خاص خود می‌باشد، بازهم امری نفسانی و انسانی خواهد بود.

    تا اینجا کوشیدم بدون ذکر ماخذ یا نام علمای هرمنوتیک (که شائبۀ تقلب در امتحان را داشته‌باشد) و در حد “ترشحات دماغی و فکری” خودم مقدمه‌ای از هرمنوتیک متن را که دروازۀ ورود به بحث آقای خلجی است، بنویسم. نمی‌دانم برای اخذ نمرۀ حداقل قبولی از جناب سیدمرتضای گرامی کافی خواهد بود یاخیر. اما همانطور که سیدمرتضای گرامی پیشاپیش فرمودند سخنان خلجی را (چه مازیار نمرۀ قبولی بگیرد یا نه) قبول ندارند. پس باید به دوستان دیگر امید عنایت ببندم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

    اما بنده هم به زعم خویش و با استعانت از کلام همان آقای خلجی مجددا نقل می‌کنم که امیدی به رضایت و عنایت جناب سیدمرتضای گرامی به این یا هر متن دیگر ازین دست نبسته‌ام که خود خلجی در آغاز یادداشت کوتاهش نوشته:

    « شاید توقعی نابجا باشد از عموم مردم یا روحانیان بخواهیم با پژوهش‌ها و سنجش‌های دانشگاهی یک‌صد و اندی سال گذشته آشنا شوند و از تصورات سنتی، منسوخ و اساطیری از متون، سنت و تاریخ اسلامی فاصله بگیرند؛ ولی باید در عجب بود از روشن‌فکرانی که با وجود تجربه‌ی چهل ساله‌ی جمهوری اسلامی، هنوز آشنایی علمی با اسلام را جدی نمی‌‌گیرند و درک و برداشت‌شان از اسلام فاصله‌ی چندانی با تصوّر عموم مؤمنان یا الاهیات سنتی ندارد.»

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    در صورت ادامه باید به توصیف فرهنگ‌ها و تمدن‌های شفاهی و کتبی و تفاوت‌هایشان، اینکه چرا فرهنگ عربستان قرن 7 میلادی، فرهنگی شفاهی است و … می‌پرداختم که گمان نکنم نهایتا در نمره‌ای که سید مرتضای گرامی بخواهد بدهد تفاوتی داشته‌باشد و ضمنا باید برای معاش نیز وقت بگذارم.
    اما در پی‌نوشت خوبست به دوستان علاقمند خواندن کتاب هرمنوتیک و معنای متن از بابک احمدی و بخصوص کتاب “دانش هرمنوتیک و معنای تاریخ” از ویلهلم دیلتای ترجمه منوچهر صانعی انتشارات ققنوس توصیه کنم و همچنین ویدئوهایی از آقای خلجی در آموزشکدۀ توانا (و یوتیوب) با عنوان از کلام الهی تا قرآن و مصحف. (چون اگر در متن بالا رفرنس می‌دادم سید مرتضای عزیز مردودم می‌کرد)

     
  39. به نقل ا کیهان لندن. باقی مقاله رو در کیهان بخونین

    یک محیط بان زندانی که در آستانه اعدام است ازمردم درخواست کمک برای جمع آوری دیه کرده است.سال ۱۳۸۹ بود که در ارتفاعات ۴۴۰۰ متری دنا، غلامحسین خالدی یکی از محیط‌بانان این منطقه حفاظت شده طی انجام وظیفه با یک شکارچی درگیر شد که این درگیری در نهایت به جان باختن شکارچی انجامید.

    محیط‌بان دنابه گزارش ایلنا، حالا ۵ سال از این ماجرا می‌گذرد، پنچ سالی که هر روز آن برای غلامحسین همچون کابوسی ناتمام گذشته است، این محیط‌بان تا به حال ۲ بار حکم اعدام دریافت کرده است که هر بار در دیوان عالی کشور نقض شده و چه سخت است که بارها حکم مرگ او را در مقابلش قرار داده‌اند و او در این اندیشه که ای کاش هرگز مسوولیت حفاظت از زیست بوم سرزمینش را بر عهده نداشت تا نه جانی ستانده می‌شد و نه خانواده‌ای داغدار و نه او امروز بی‌پناه و نگران از آینده همسر و فرزندی بیمار از پشت میله‌های زندان به آینده نامعلوم خود خیره شود.

    امروز غلامحسین و خانواده‌ا‌ش با چالشی دیگر روبرو هستند چرا که در آخرین دادگاه وی، قاضی حکم به مصالحه داد و برای گرفتن رضایت از اولیای دم، موضوع دریافت وجه‌المصالحه (دیه) مطرح شد. مبلغی که پرداخت آن از توان خانواده محیط‌‌ بان دربند خارج است.

    امروز چشم امید غلامحسین و خانواده‌‌اش به دستان یاریگر هموطنانی است که جان انسان را ارج می‌نهند و با احترام به خانواده جان‌باخته این ماجرای شوم، با کمک خود سعی در حفظ جان محافظ زیست محیطی ایران را دارند.

     
  40. “پند روز یکشنبه‌”

    زندگی‌ به من آموخت تنها چیزی که با گذشتِ زمان درست میشه،

    سیر ترشیه !

    بقیه چیزها، همون لحظه با پول درست میشه !

    باور نمی‌کنید؟

    از نمایندگان “محترم” مجلس بپرسید!

    نمایندگان مجلس رو قبول ندارید؟

    از قضات “شریف” قوه قضأیه سوال کنید !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    فقط یادتون باشه، دسته چک رو همراهتون ببرید 🙁

     
  41. قرآن ترجمان شهود
    قسمت نهم،

    در خلال تمرینات تخلیه ذهن، کشفی بسیار اعجاب انگیز به سالک دست می دهد و آن دیدن زمان است.
    اگر ما طول عمر خود را یک خط فرض کنیم و همین حالا به تماشای آن بنشینیم خواهیم دید که این خط از گذشته شروع شده و به آینده ختم می شود. سوال این است: “حال” کجاست؟ “حال” نقطه ای است که ما در آن قرار داریم. این نقطه آنقدر کوتاه است که هیچ بعدی ندارد. این نقطه بر روی آن خط در حرکت است تا به آینده و نقطه پایان برسد. قبل از نقطه و بعد از نقطه هیچ نیست جز خاطراتی و آرزوهائی . پس زندگی کجاست؟ “خود” در کجای این خط است؟ سالک می بیند که این “خود” در همان نقطه است. پس زندگی یعنی همان نقطه و اگر آن نقطه را در نیابیم در واقع زندگی را در نیافته ایم و تنها در گورستانی از خاطرات مرده و آینده موهوم زندگی میکنیم. در حقیقت گذشته و آینده فقط تصویری هستند در حافظه و ذهن ما بنابراین ،زمان متفیری است مستقل.
    آنجا که خیام می گوید:
    از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن – فردا که نیامدست فریاد مکن
    بر نامده و گذشته بنیاد مکن – حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
    این را به حساب بی خیالی و عشقی بودن و عرق خور بودن خیام گذاشته اند در حالیکه خیام یک ریاضی دان است و کسی که کمی با هندسه آشنائی داشته باشد این تجربه برایش ملموس است.
    نقطه در هندسه مبداء پیدایش است. همه اشکال و ابعاد از نمو یک نقطه ایجاد می شوند. نمو یک نقطه در یک راستا خط (بعد اول را بوجود می آورد. نمو خط در یک راستا صفحه (بعد دوم) را می سازد. نمو صفحه در یک راستا حجم(بعد سوم ) را می سازد . این بحث دیرانسیل بسیار پیچیده بوده و درک آن از حواس ما خارج است چرا که نمو بعد سوم ، بعد چهارم را بوجود می آورد و نمو بعد چهارم بعد پنجم را می سازد تا بی نهایت این روند می تواند ادامه یابد. بنابراین وجود عوالم و موجودات مختلف در ابعاد دیگر محتمل است.
    کسی که نقطه را که زمانی موهوم است و هیچ کسی تا کنون نتوانسته آنرا اندازه گیری نماید درک کند متوجه می شود که همین نقطه یا زمان بسیار کوتاه “حال” دروازه کشف ناشناخته های این عالم است. عارف کسی است که به این نقطه نزدیک میشود در آن قرار میگیرد و آنگاه زمان حال گسترده را درک می کند.
    در نقطه “حال” ، سالک خلق مدام را می بیند. در واقع ذهن ما که ما در آن به ظهور می پیوندیم عملکردی کوانتائی دارد. یعنی عمر انسان از بیشمار نقطه تشکیل شده که فقط در همان نقطه ها ما وجود داریم و در فاصله بین دو نقطه وجود نداریم یا چه بسا آنقدر این فاصله را سریع می پیمائیم که پنداری از یک خلا گذشته ایم و کسی نمی تواند بگوید که در این فاصله چه بر سر ما آمده . گوئی انسان در یک لحظه بسیار بسیار کوتاه بوده در یک لحظه نبوده و و دوباره در لحظه ای کوتاه ظاهر شده.این یعنی انکه ذهن ما هیچ درکی از اینکه در فاصله بین دو لحظه چه بر سر ما آمده ناتوان است. به این میگویند خلق مدام. البته این تجربه خلق مدام تنها مربوط به انسان نمی شود مشاهده سالک نسبت به همه موجودات این را نشان میدهد. تجربه خلق مدام در شهود پیامبر در قرآن تحت آیه “کل یوم هو فی شان” آمده است .

    تا اینجا مجموعه این نوشته ها از من تصویریک انسان متوهم و پرت از دنیا که در رویا های خود سیر می کند وخبر از هیچی ندارد ساخته است. البته من سالهاست که نه به تائید دیگران دل می بندم و نه تکذیب کسی برایم اهمیتی دارد. علت آن هم این است که هر کسی در تو بدنبال خودش میگردد و اگر خودش را در تو نیابد یا چیزی بر خلاف خود در تو بیابد از تو میگذرد یا تنفر پیدا می کند. علت آنهم این است که ما انسان ها در ترس زندگی می کنیم . داشته های ما در اطرافمان به ما ایمنی می دهند پس در هر جا می گردیم که آن داشته ها را محکم تر نما ئیم تا از گزند مصون بمانیم. بنا براین نا خود آگاه در هر جا و هرکس بدنبال خودمان که همانا آن خود را مساوی داشته هایمان میگیریم می گردیم. کسی که داشته های تو را نداشته باشد و یا آنها را تائید نکند دشمن توست و باید از او دور بمانی تا ایمن باشی. بهمین دلیل است که ما از نقد فرار می کنیم و بدنبال جبهه گیری هستیم تا “خود” کاذب خود را محافظت نمائیم.
    ضرورت این بحث این است که مطالبی که در اینجا از طرف موافقان و مخالفان دین مطرح می شود تقریبا همگی واقع بینانه نیستند تا بتوانند مارا به یک نتیجه درست هدایت نمایند. مخالفان دین استناد میکنند به اینکه دین تا زمانی که پیامبر در مکه بود خیلی آرام و صلح جو بوده و وقتی پیامبر به مدینه رفته است ناگهان دین چهره ای خشن به خود گرفته است و بلافاصله نتیجه ای که توسط مدعیان گرفته می شود این است که پیامبر هدفش رسیدن به قدرت بوده و بعد همه آن چیز هائی که ما می دانیم. و حتما هم این نتیجه باید درست باشد و غیر آن قابل قبول نیست. در حالیکه اگر بعنوان ناظری بی طرف به وقایع یاد شده در صدر اسلام بنگریم نتایج دیگری هم می توان گرفت ولی چرا امروز فقط برخی تنایج تا این حد بزرگنمائی می شوند؟ در مقابل ، دینداران با استناد به هر آنچه که در کتب احادیث و روایت ها آمده به صرف اینکه فلان حدیث موثق است از هر نوع عملکردی دفاع می نمایند.
    در یکی از چندین پست قبل دیدم که صحبتی از یکی از همسران پیامبر مطرح شده که قبل از اینکه عده همسرش تمام شود با او نزدیکی کرده است. متاسفانه ، دفاع کننده محترم با اشاره به احادیث مختلف سعی در اثبات این داشت که خیر عده او تمام شده بود و… برای من جای تعجب است. آیا پیامبر اسلام همه امور زناشوئی اش را در میدان شهر و مقابل دیدگان مردم به انجام می رسانده؟ اصلا کدام مردی را می شناسید از خوب و بد که داستان همبستری ها یش با زنانش و پریود ها و عده های همسران آنها چنین نقل کوچه و بازار بوده باشد؟ آیا پیامبر زندگی شخصی نداشته؟ پیامبری که بسیاری از تاریخ جنگ ها و حتی سال تولد و وفاتش مورد تردید است چگونه است که تعداد هم بستری ها و پریود همسرانش با ذکر دقیق محل وقوع اینقدر مورد استناد است. این شرم آور است. از مخالفان انتظاری نمی رود چرا که آنها به هر وسیله بدنبال تخطئه هستند ولی این دردناک است که ما عقل را تعطیل کنیم و صرفا به این دلیل که احادیث و روایات معتبر در این زمینه وجود دارند به هر سوالی پاسخ دهیم و هر عملکردی را تائید نمائیم.
    اگر بدانیم که ماهیت وحی چیست ، قرآن چگونه کتابی است و چه چیزی در این عالم ماهیتی ثابت دارد و کدامیک از آموزه های قرآن اعتبار زمانی و مکانی داشته و بهیچ عنوان در هیچ زمان دیگری قابل استناد نمی باشند. در آنصورت خواهیم دید که قرآن و تعالیم پیامبر برای نخستین بار در تاریخ ادیان و ایدئولوژ ی های غیر آسمانی ، انسان را به نقطه ای هدایت می کند که ماهیتی ثابت و فارغ از زمان و مکان دارد. در آنصورت در خواهیم یافت که مغز قرآن نه تنها با حقوق بشر منافات ندارد بلکه بسیار کامل تر از آنچیزی که امروز تحت عنوان حقوق بشر ، چماقی است سیاسی در دست قدرتمندان .
    در این بررسی خواهیم دید که اسلام و مسلمانی اصلا به تابلو نیست. در خواهیم یافت که بسیاری از کسانی که حتی اعتقادی به خدا ندارند مسلمانند حتی اگر “مزدک” باشند. در اینجا هدف من این نیست که اسلام را بعنوان دینی مطلوب برای حکومت تائید نمایم چرا که از اساس با هر نوع حکومت ایدئولوژیک مخالفم چه ایدئولوژی مادی و چه دینی.
    (ادامه دارد)
    موفق باشید

     
    • منصور گرامی
      قطه در هندسه مبداء پیدایش است. همه اشکال و ابعاد از نمو یک نقطه ایجاد می شوند. نمو یک نقطه در یک راستا خط (بعد اول را بوجود می آورد. نمو خط در یک راستا صفحه (بعد دوم) را می سازد. نمو صفحه در یک راستا حجم(بعد سوم ) را می سازد . این بحث دیرانسیل بسیار پیچیده بوده و درک آن از حواس ما خارج است چرا که نمو بعد سوم ، بعد چهارم را بوجود می آورد و نمو بعد چهارم بعد پنجم را می سازد تا بی نهایت این روند می تواند ادامه یابد. بنابراین وجود عوالم و موجودات مختلف در ابعاد دیگر محتمل است.
      ………
      می شود بیشتر توضیح دهید؟

       
      • فریبای گرامی،

        اگر با حساب دیفرانسیل و انتگرال آشنائی داشته باشید حاصل انتگرال یگانه از یک عدد ثابت یا یک نقطه بر روی صفحه مختصات که بیانگر نمو نقطه در یک راستاست ما را به یک معادله درجه یک که نمودار آن یک خط است می رساند. انتگرال نوع دوم که از نمو خط بوجود آمده در یک راستا یک صفحه را میسازد. انتگرال نوع سوم از نمو یک صفحه در یک راستا یک حجم را می سازد. انتگرال نوع چهارم در راستائی که به زبان ریاضی هست ولی ما هیچ حسی از آن نداریم بعد چهارم را می سازد و همینطور اگر ادامه دهید بعد پنجم ، بعد ششم ووووو ایجاد می شوند. ذهن ما تنها سه بعد را درک می کند. البته فیزیکدانان زمان را بعد چهارم میدانند . بنا براین در این دنیائی که من و شما در آن زندگی میکنیم تنها 4 بعد را میتوانیم تشخیص دهیم ولی تشخیص ابعاد دیگر از لحاظ تئوریک قابل فهم است ولی دلیلی بر وجود آنها نداریم. بیائید کمی تخیل کنیم فکر نمی کنم خیلی به جائی آسیب برساند. اگر نظریه ابعاد را بپذیریم آنگاه می توانیم این احتمال را بدهیم که زندگی های دیگری در اطراف ما می توانند وجود داشته باشند که برخی از انها ممکن است در ابعاد 4،5،6 باشند برخی دیگر در ابعاد 10،11،12 و… پس چه بسا زندگی های دیگری در اطراف ما باشند ولی چون در ابعاد دیگرند برای ما قابل درک نیستند. البته این فقط یک خیال پردازی بود که البته اگر ما جهان سومی ها خودمان به خودمان اجازه چنین خیالپردازی هائی را بدهیم و به گوشه ای از علم که توسط ما جهان سومی ها به امری مقدس بدل شده اند لطمه ای نخورد.
        امیدوارم توضیحاتم واضح باشند وگرنه بفرمائید تا بیشتر توضیح دهم.

         
    • منصور گرامی : آنجا که خیام می گوید:
      از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن – فردا که نیامدست فریاد مکن
      بر نامده و گذشته بنیاد مکن – حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
      این را به حساب بی خیالی و عشقی بودن و عرق خور بودن خیام گذاشته اند در حالیکه خیام یک ریاضی دان است و کسی که کمی با هندسه آشنائی داشته باشد این تجربه برایش ملموس است.
      …………………………………………
      مسله جبر و تقدیر وسرنوشت در باستان و شرق بسیار مطرح بوده که منجمان را از جمله خیام نیز بود در بر می گرفت.
      جبرو تقدیر وسرنوشت تاریخی که انسان را بی اختیار می کرد، همیشه باعث اختلاف نظر فیلسوفان و عارفان می بوده است.
      خیام در این رباعی جبر وتقدیر و سرنوشت را به اختیار وا می گذارد، و به تاریخ نگاه از پیش معین شده ندارد ، بلکه گذشته و آینده را بر حال وابسته می داند، یعنی از دست جبر خارج کرده و به دست انسان می دهد.

       
      • فرض کنیم هدف خیام همینی بوده که شما می گوئید، این چه منافاتی با برداشت من دارد؟

        من هم خیام را جبری ندیده ام ولی ارتباط این رباعی با جبر و اختیار را نمی فهمم.

         
  42. با احترام
    1.به نظر من جمهوری اسلامی و گروههایی چون داعش یک وجه مشترک مهم با هم دارند و آن اجرای شریعت اسلام بعنوان هدف استقرار حکومت دینی است. میتوان تصور کرد که در صورتیکه جمهوری اسلامی در ایران شکل نمیگرفت در حال حاضر گروههای مسلحی که پیگیر این هدف در ایران بودند فعالیت میکردند.

    2.اگر چه فعالیتهای تروریستی در بین اسلامگرا یان سابقه طولانی در ایران دارد و آنچنان که نوشته میشود مثلا در اقدامات تروریستی گروه فداِییان اسلام با مجوز شرعی مراجع تقلید صورت پذیرفته اما همواره روحانیان بلند پایه از پذیرش روشن آن اقدامات رویگردان بوده اند.

    3.به نظر میرسد در میان بعضی از مراجع این شیوه اقدامات سیاسی طرفدارانی دارد به شرطی که مسِیولیتش متوجه آنها نباشد. این دسته از مراجع اگر چه شاید در تایید این اقدامات موضعی نداشته باشند اما مخالفت صریحی هم ندارند و از آنجا که حکومت در ایران حکومتی غیر پاسخگو و غیر مسیول است چندان عجیب نیست که گروههای خود سر در پاره ای موارد فعالیتشان تشدید میشود.

    4.در خزانه ادبیات دینی میتوان توجیهات دینی در اعمال اقدامات تروریستی رد یابی نمود .

     
  43. كساني كه دست از جان شسته اند و از همه چيز سر خورده اند ، تنها آنان مي توانند كارهاي بزرگ انجام دهند .بوف کور
    زر پرستي و شكم پروري همه احساسات عاليه انسان را خفه مي كند بوف کور.
    تا دنيا چنين است كه هست ، حقيقت از آن چيزي است كه قدرت نداشته و با قدرت هم كنار نيامده است . بوف کور
    حق با شماست که به این ملت فحش میدهید تحقیرش می کنید، و مخصوصاً لختش می کنید. اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سر به نیست کرده بود. ملتی که سرنوشتش به دست ارازل و ///////////// و دزدها و قاچاقچی ها افتاد بهتر از این نمی شود. از کتاب حاجی آقا نوشته صادق هدایت

    مذهبی ها، اگه خدا از من خوشش نمیاد اجازه بدید خودش به من بگه نه شما صادق هدایت

    إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» (البقره، 23)

    اگر بر صادق هدایت شک دارید، شما نیز می توانید کتابی مانند کتاب توپ مروارید بیاورید و سپس من را شاهد بگیریدو گرنه از دروغگویانید. این آیه از خودم است

     
  44. برخورد با اديان بايستي از جنس منطقي و عقلي با استدلال باشد نه از جنس دفعي و احساساتي، مطلق نگري به هر پديده اي نتيجه مشخص و ملموسي ندارد فراموش نكنيم اديان و از جمله اسلام پيشينه هزار ساله دارد و انكار قطعي ان نتيجه عكس مي دهد گاهي وجود گروههاي مانند طالبان القاعده و داعش و همچنين جمهوري اسلامي هرچند تلخ و زخم زننده است اما در دراز مدت به بازشناسي اسلام و روگردان شدن انسان از اين دين يا حتي بازنگري نسبت به ان كمك مي كند.
    بياييد اعمال جمهوري اسلامي و اعراب و پيشينه تاريخي هجوم وحشيانه انها بيشتر انعكاس دهيم

     
  45. جناب نوری زاد لطفا به زباله توهین نکن در دنیای امروز از زباله به عنوان طلای کثیف نام می برند که هزار جور از اون استفاده میشه مثل تولید کمپوست،تولید گاز متان،تولید سوخت ،تولید فولاد ،تولید آلمینیوم و…
    حالا از این جانیان و دزدانی که نام بردی چه چیز باخاصیتی جز نفرت ،تفرقه ،کلاشی میشه استخراج کرد؟

     
  46. ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﻫﻲ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺘﺶ و ﻣﻴﮕﻪ:

    « ﭼﻪ ﺧﺎﻛﻲ ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ﻛﻨﻢ حالا , ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺷﺪﻡ ﺭﻓﺖ»

    ﮔﻔﺘﻢ: «ﭼﻲ ﺷﺪﻩ ﻳﺎ ﺍَﺧﻲ؟»

    ﺳﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻴﺎﺯﺍﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ! ﻛﻠﻲ ﺷﺘﺮ ﺑﺎﺭ ﺯﺩﻡ، ﺍﺯ ﮐﺮﺑﻼ‌ ﭘﻴﺎﺯ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻣﺸﻬﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭﻳﻎ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺧﺮﻳﺪﺍﺭ!»

    ﻫﻨﻮﺯ ﺣﺮﻓﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﭘﻴﺸﻨﻤﺎﺯ ﻣﺴﺠﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻴﺮﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻤﺎﺯ ﻛﻪ ﺻﺪﺍﺵ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: «ﻳﺎ ﺷﻴﺦ ﺩﺳﺖ ﺍین ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﻋَﺒﺎت! ﭘﻴﺎﺯﺍﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﺮﺍﺏ میشه! ﻛﻠﻲ ﭘﻴﺎﺯ ﺍﺯ ﮐﺮﺑﻼ‌ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ، ﻭﻟﻲ ﺍﻫﺎﻟﻲ ﻣﺸﻬﺪ ﺍَصلأ ﭘﻴﺎﺯ ﻧﻤﻲ‌ﺧﻮﺭﻥ !»

    ﺷﻴﺦ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﻛﺮﺩ وﮔﻔﺖ: «ﻛﻴﻠﻮ ﭼﻨﺪﻩ ﺍﻳﻨﺎ؟»
    ﭘﻴﺎﺯ ﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﻛﻴﻠﻮ ﻧﻴﻢ ﺳﻜﻪ.

    ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ: «ﺍﮔﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﭘﻴﺎﺯﺍﺕ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﺮﻩ 50 ﺳﻜﻪ ﺑﺮﻳﺰ ﺗﻮﻱ ﺍﻳﻦ ﺟﻴﺐ ﻋﺒﺎ»

    ﭘﻴﺎﺯ ﻓﺮﻭﺵ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻛﻨﻢ؟
    ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻳﺰ ﻭ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ 50 ﺳﻜﻪ ﺭﻳﺨﺖ ﺗﻮﻱ ﺟﻴﺐ ﺷﻴﺦ.
    ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻻ‌ﻥ ﻳﻚ ﻛﻴﺴﻪ ﭘﻴﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻴﻔﺮﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻭ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻢ.»

    ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ: «ﻳﻪ ﻛﺎﻏﺬ ﻣﻲ‌ﻧﻮﻳﺴﻲ
    ﭘﻴﺎﺯ ﮐﺮﺑﻼ‌ ﻫﺮ ﻛﻴﻠﻮ 3 ﺳﻜﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﻔﺮ ﻫﻢ ﻳﻚ ﻛﻴﻠﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻱ.»

    ﻣﺮﺩ ﭘﻴﺎﺯﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ: «ﻳﺎ ﺷﻴﺦ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺷﺪﻱ؟ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻴﻢ‌ﺳﻜﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﻲ‌ﺧَﺮَﻥ ﺍﻭﻧﻮقتﺗﻮ ﻣﻴﮕﻲ 3 ﺳﻜﻪ؟ تازه من از خدا میخوام به هر كس یك كیسه پیاز
    بفروشم…! تو میگی یك كیلو بیشتر نَدم…؟
    شیخ یك نگاه عاقل اندر سفیهی به پیازفروش
    انداخت و گفت: ای ملعون …اگه چیزایی كه گفتم گوش نكنی پیازات به فروش نمیره…تو فقط همین كاری كه گفتم میكنی و روانه مسجد شد منم به دنبالش…!
    نماز كه تموم شد شیخ رفت
    بالای منبر گفت نقل است از امام محمد باقر كه روزی مردی به خدمت ایشان رسید و گفت یا ابالحسن بنده یك غلطی كردم سه تا زن گرفتم اما دیگه كشش ندارم
    نمیكشه یا ابالحسن…!
    چه خاكی توی سرم بكنم…!؟
    ابالحسن گفت پیازکربلارا در مشهد بخور اونوخ ناجور میكشه…!
    از رسول خدا شنیدم كه هر كس پیازکربلا را در مشهد بخُورد تا صبح با هفتاد هزار حوری بهشتی
    اَلیش به در میكند و تازه صبح قبراق و سرحال میگه دیگه نبود…؟
    خلاصه شیخ صداش رو به سرش كشید كه ای اونایی كه از مردی افتادین یا كمرتون شله …!
    پیازکربلا بخورین كه اب روی اتشه…!
    هنوز حرف شیخ تموم نشده بود كه دیدم كسی پای منبر نیست…!
    از مسجد كه اومدم بیرون دیدم جلوی پیاز فروشی یك صفی كشیدن مرد و زن كه اون سرش ناپیدا و دارن پیاز میخرن كیلویی سه سكه و تازه التماس میكنن كه بیشتر از یك كیلو بده… رفتم جلو و به پیاز فروش كه سر از پا نمیشناخت كمك كردم تا نوبت یه پیرزن شد…!
    پیرزن التماس میكرد
    میگفت: الهی خیر ببینی ننه جان به مو دو كیلو بده…!
    دعات مكُنُم ننه …! مو شوهرم چند ساله كه
    بخار مخار ندره دیگه …!
    ان شاءالله ای پیاز کربلا ره بخوره حاجت موره بده …!
    خشك رفته دیگه ای زمین لامصب بس كه آب نخورده…!
    خلاصه اونروز پیاز فروش همه پیازاش رو فروخت ویه دونه پیاز مقبول هم به من داد….!
    فرداش رفتم دم بساط پیاز فروش دیدم داره سكه هاش رو میشمره
    كه پیرزن دیروزی اومد گفت:
    خیر ببینی الهی پیاز کربلا نیاوردی هنوز…؟
    پیاز فروش گفت مگه یك كیلوی دیروز افاغه نكرد بی بی…؟
    پیرزن خنده ریزی كرد گفت : وا….خاك
    عالم…………..! چی چیزا مپرسی تو…!
    پیاز فروش گفت: نقل است از امام صادق كه هر كس پیاز کربلارو در مشهد بفروشه مثل دكتر محرَمه نَنه جان !
    پیرزن گفت وا…محرَمه…!؟
    خوب حالا كه محرَمی مگم…!
    دیشب به زور لنگ كفش دادم یك كیلو پیازه خالی خالی خورد بعد جا انداختُم رو ایوون خودمه آرا گیرا كردم تا حاجی آمد…!
    چی شبی بود دیشب…
    یاد شب زفافُم افتادم…….آخی…!
    تا سحر داشت بیل مزَد آب مداد ای زمین خُشكه همچی دلُم وا رفت كه نَگو ننه…. خلاصه همه چیش خوب بود ولی دهنش خیلی بوی پیاز مداد…!
    غروب باید برُم مسجد ببینم ای امام باقر كه الهی به قربونش برُم حدیثی چیزی بره بوی
    پیازنگفته…!
    خلاصه ننه پیاز كه آوردی دوسه كیسه برفست در خانه ما…!
    پیر بری الهی

    داستان بالا رو دهخدا تو کتابش آورده بود
    بعد از خوندنش خیلی به فکر فرو رفتم…هنوز همون ملت دوره قاجاریه هستیم….ملتی خرد باخته و نادان…
    مستحق همین زندگی….گوسفندان بهشتی!!
    دوباره یادی از سخن پرور شهنامه گوی فردوسی جاویدان :

    به یزدان که گر ما خرد داشتیم
    کجا این سرانجام بد داشتتیم؟

     
  47. ريشه ها٣٦٠
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    نبرد غول ها: بر سر ابدى سازى امر متغير :
    جنگ ها ، كشورگشايى ها و حتى كولونياليسم غالباً داد و ستد فرهنگى نيز در پى داشته اند، اما روى آورى الكندى و فارابى و ابن سينا به يونانيت بيش از آنكه پيامد جنگ باشد برآمده از پروژه اى خودخواسته بود كه نهضت ترجمه اش ناميده اند . خلفاى عرب سراسر قلمرو ايرانشهر و بخش هايى از روم شرقى را مدت ها پيش از نهضت ترجمه فتح كرده بودند. آنها مى بايست دو تمدن بزرگ را اسلامي مى كردند. حتى وقتى كه دربارشان مركز عشرت و شعر و موسيقى ونوشخوارى هايِ شرعاً ''نامشروع '' بود ، بايد نقش اميرالمؤمنينى را ايفا مى كردند كه مشروعيت خود را از الله كسب مى كند ، ليك الله در زمين در استيلا و خواست قدرت عينيت مى يابد و در خزانه هاى انباشته از طلا . زمين قوانين خودش را دارد كه همان قوانين تاريخمند اجتماعات و مناسبات قدرت بشرى است . با همين قوانين است كه آنچه زمانى ناممكن مى نمود اكنون ممكن گشته است.اگر عيسى يكچند مرده اى را زنده و كورانى را شفا داده باشد ، اگر موسى يكبار رود نيل را شكافته باشد ، اگر در همين زمان كارلوس كاستاندا با نگاهش از راه دور اتومبيلى را از زمين بلند كرده باشد و به فرض صدق اين اخبار ، آنچه در مقياس طبيعى به راه خود ادامه داده است همان قوانين علّىِ طبيعت بوده است ؛ همان قانون جاذبه ، و علت هاى واقعى مرگ و كورى و رود نيلى كه ورا چون پيش و پس از معجزه شكافى نبوده است . ورود لطيف ترين رهنمود هاى معنوى و اخلاقى اديان در خاكِ مناسبات قدرتمدارِ بشرى هيچگاه و در هيچ جا هيچ ناممكنى را ممكن نكرده است. سن فرانسيس ، اين عارف شيداى مسيحى كه به سنگ و چوب و گنجشك و جزامى و زخم چركين و همه چيز عشقى بى دريغ مى ورزيد ، اين برادر خورشيد و خواهر ماه ، اين فرانچكسوى تاجر زاده و خوش گذران كه دختران زيباروى شهر خواهانش بودند و به جشم همگان از رفاه و خوشبختى هيچ كم نداشت ، ناگهان ملهم از انجيل هرچه داشت وانهاد تا در عوض دلش از عشق به تمامى موجودات سرشار گردد. چندى بر زمين خراميد و در جامه گدايى همه را به عشق و شفقت فراخواند اما هنوز كفن اش خشك نشده بود كه نزديك ترين مريدان اش سفاك ترين شكنجه گران دستگاه انگيزيسيون كليسا شدند. اين چه سرى است كه وارثان عاشق ترين عارف سفاك ترين خادمان پاپ شدند ؟ رمز فساد قدرت هايى مه در آغاز با نويد آرمانشهرهاى فانتزى توده ها از خود بيخود كردند چيست ؟ آيا مشكل در بدتر و خوب تر بودنِ شخص حاكم بوده است يا در ساختار ؟
    در دورانى كه موضوع اين مرحله از كاوش ماست در جهان سياست اصل حاكم زور عريان بر تن ها بود. اصل بر آن بود كه هر حكومتى كه زورش بيش است بدون هيچ مجوز اخلاقى حق دارد به قلمرو حكومت هاى ديگر تجاوز كند . الحق لمن غلب ( حق با آنى است كه غلبه كند ). اما دين هاى ابراهيمى بر روح نيز ادعا دارند .'' قتل مكن ، زنا مكن ، دزدى مكن ، دروغ نگو ، به پدر و مادرت احترام بگذار ، ديگران را مثل خودت دوست بدار '' ( انجيل متى : ٢٦:١٨). عيسى مسيح اين ها را كارهاى خوبى مى داند كه هركس انجام دهد جاودانه خواهد شد. عيسى (همان جا) مى افزايد كه هرچه دارى ببخش تا به سلطنت خدا درآيى . عيسى خود نيز بر آن است كه جوياىِ امرى ناممكن است به اين اميد كه خدا هر ناممكنى را ممكن مى سازد، اما تمامى تاريخ بر خلاف اين وعده گواهى مى دهد. پاك زيستن در اين '' دامگه حادثه'' ، وانهادن و ترك تمامى دارايى ها، در اين دنيا بودن و همهنگام در اين دنيا نبودن آن ناممكنى است كه به گفته عيسى براى درآمدن به ملكوت دربايست (لازم ) است. رهنمود عيسى آن است كه فيض روح القدس ار مدد كند اين ناممكن ممكن مى شود و ممكن شدن اين ورودِ رهايى بخش به ملكوت _ كه جانمايه و ژرفمايه مسيحيت اصيل است – اصلاً امرى دنيوى نيست هرچند در باره محلِ اين رويداد متكلمان مسيحى بحث ها كرده اند . مسلم ترين گواهى تاريخ تمدن و فرهنگ آن است كه حتى خدا اگر هم براى ناباوران گه گاه ناممكنى را ممكن كرده باشد، در فرايند كلى نخواسته است در قوانين طبيعى و مناسبات بشرى دخالت كند. چه كسى مى تواند ناگفته هاى ابن سينا در باره علم خداوند به كليات را دريابد ؟ از كجا معلوم كه در آن فضايى كه الكندى در ترجمه مستقيم بخش هايى از متافيزيك ارسطو خود را ناچار مى ديد كه جوهر برين ارسطويى را به حق و الله ترجمه كند ، اين سينا نيز نمى خواست آشكارا بگويد كه خداوند جزئيات را به خود انسان ها سپرده است ؟ در پايان طبيعيات از دانشنامه علايى ابن سينا چند خطى به معجزه مى پردازد و اينكه اهل نفسِ قدسى به سبب پيوند به عالم غيب مى تواند '' صورت از هيولى ببرد و صورت ديگر آرد و اين آخرين مرتبت مردمى است به درجه فريشتگى و اينچنين كس خليفت خداى بود بر زمين و وجود وى اندر عقل جايز است و اندر بقاى نوع مردم واجب است و بيان اين را جايگاهى ديگر است ''. جالب اينكه پيش از آن ابن سينا به بقاء نفس پس از زوال جسم پرداخته است و به نفس هاى قوى اشاره كرده است كه با پيوند با عقل فعال مى توانند معجزه و كرامت [ يا تصرف در قوانين مادى ] كنند. امروزه برخلاف قديم طرح مسائل روان انسانى در فيزيك يا همان طبيعيات عجيب مى نمايد اما در سنت ارسطويى- مشايى اساساً طبيعيات از طريق مبحث علم النفس راهش را به سوى عالم بالا كج مى كرد نه اينكه مدخلى باشد بر علمى كه در خدمت دنيا باشد. ابن سينا در جاهاى ديگر نيز از شرايط خلافت و خليفه سخن گفته است ، ليك آن قدر محافظه كارانه و دست به عصا كه به قول يحيى يثربى هيچ ناسازگارى با شرايطى كه هر حاكمى مى تواند خودش به خودش و من اضافه مى كنم كه چاپلوسان حرفه اى اش به او ببندند ناسازگارى نداشته باشد( بنگر به : دكتر سيد يحيى يثربى ، حكمت اشراق سهروردى ، فصل اول ، بند دو : سياست ). زيركى ابن سينا در آن است كه در جهان خدامدارىِ (theocentrism) قرون وسطى تا حدى به گونه اى ناگهانى طبيعيات خود را به سياست ختم مى كند و در اينجا به گونه اى زير جلى به يك براندازى خفى دست مى زند :'' و اينچنين كس خليفت خداى بود بر زمين ''. اگر به سياق بيان توجه كنيم او نمى گويد خليفت خداى بر زمين بايد چنين و چنان باشد بل به گونه اى هشدار آميز مى گويد : اين خليفه ها مشروعيت ندارند. آنها به غلط خود را به الله وصل مى كنند ، چه اگر چنين بود مى بايست مى توانستند ناممكن را ممكن كنند ؛ چه در نفسانيات ، چه در طبيعيات . چه در سر اين مرد بوده ؟ در فرهنگى كه در آن به قول عين القضات شريعت گُفت ها را مى بريده ، در قلمروى كه ذرات هوايش با تهديد شكنجه و مرگ فجيح درآميخته بوده و در دنيايى كه ممكن نبوده بدون درد سرهاى مرگناك جاودانگى نفس را يكى چون افلاتون پذيرا و ديگرى چون ارسطو منكر گردد تا گشوده گاهى بر روى ديالوگى راستين و راديكال باز شود ، چگونه متون براى پاسخ به پرسش بالا خودبسنده خواهند بود ؟ متون كى خود بسنده بوده اند تا حالا زير شمشير اتحاديه شارع و حاكم خودبسندگى داشته باشند ؟ تئودور آدرنو در ديالكتيك منفى آن فرهنگ مدرن و آزادى را كه زادگاه كانت و هگل بوده است پس از وقوع آدمسوزان هيتلرى زباله ناميد . چرا ؟ او پاسخ مى دهد به دليل ادعاى دروغين خود بسندگى (autarky) . چون نيك بنگرى پس از فروپاشى بلوك شرق سرمايه دارىِ جهانى شده با احساس خودبسندگى يك دين به جولان درآمد . از سال ١٩٨٩ ( فروپاشى ديوار برلن ) مبارزات ماركسيست ها عليه سرمايه دارى جاى خود را در نظر به الهيات رهايى بخش و در عمل به بنيادگرايان دينى داده اند با ادعاى مبارزه با نيست انگارى جهان سرمايه دارى . اكنون دنيا در آتش جنگ بر سر آسياب بادى هاى خودبسنده مى سوزد. دين ''خود بسنده'' عليه سرمايه دارى '' خودبسنده''. مفهوم خودبسندگى يا به تعبيرى ديگر در خودفروبستگى كه آدرنو در دهه ٦٠ پيش كشيد فانتزى خونبارى است كه يك راست عميق ترين ريشه ايدئولوژى هاى توده فريب اعم از دينى و دنيوى را نشانه مى رود. خودبسندگى يك متن در بهترين وجه اين پندار است كه همه چيز متن در گزاره هاى هاى درون آن است نه در جهان برون متنى كه متن در آن دست و پا زده است . اما خودبسندگى متن را در بدترين وجه در اين گزاره مى توان چكيده كرد : پرونده حقيقت به تمامى و يكبار براى هميشه در اين متن مختوم گشته است . چه در سر شيخ الرئيس بود ؛ خودبسندگى يا گشودگى ؟ اگر او در جهان چندصدايى و آزاد مى زيست پاسخ دشوار نبود ، ليك چون چنين نبود در عينِ مفتوح نهادن پرسش ، چيزى جز گمانه زنى براى ما باقى نمى ماند. ابن سينا مى رساند كه تبديل آب به شراب هرگز توانشى عمومى نيست و بى درنگ به امر عمومى و دنيوىِ سياست جست مى زند تا اين توانش را شرط خلافت قرار دهد .
    به نگفته هاى تمامى نويسندگانى كه در زير تيغ سانسور فرهنگ تك صدايى نوشته اند مشكل توان رسيدن ، ليك از شيخ مى آموزيم كه ممكن گشتن نا ممكن ها در پديده معجزه و كرامت نادر ، فردى ، و برخلاف قوانين عمومى طبيعت و تاريخ است . آيا او مى دانست كه ناممكن ها تنها در درازناى زمان با سعىِ خود انسانها ممكن گشته اند ؟ نمى دانيم .
    .هشتصد سال پيش راجر بيكن (Roger Bacon) ، كه از دنباله روان زكرياى رازى و از پيشگامان علوم تجربى غرب بود ، در حالى كه به جرم بدعت در زندان كليسا مى فرسود ، خبر از كالسكه هاى بدون اسب ، قايق هاى بدون پارو و پل هاى معلق و چيرگى انسان بر طبيعت در آينده داد. كليسا بر آن بود كه تنها خدا مى تواند ناممكن ها را ممكن كند. اگر خدا در عقل كلِ كلِ بشرها ''از دم صبح ازل تا آخر شام '' ابد متجلى باشد ، شايد حق با كليسا بود ، اما كليساى كاتوليك چنين نمى انديشيد. خداى كليسا از نگر فرازمانى بودن به يهوه بيش تر نزديك بود تا به لوگوس . كلمه و عشقى كه در انسان ( عيسى ) وارد شده و در حواريون نفوذ كرده بود يك شيوه زندگى عرفانى بود همچون آنچه در ميان پردهِ سن فرانسيس همهنگام با حكومت دين نهادين و قدرتمدار و دنياطلب و شريعت گراى كليسا جرقه اى مستعجل زد و به تعبير شاعرانهِ شاملو '' يك دم در اين ظلام درخشيد و جَست و رفت ''. ماجراى ظهور پرتستانيسم و جهت گيرى عرفانى فيلسوفان مشاء و جريان دامن گستر عرفان ايرانى يك نقطه مشترك دارند كه به مقاصد برمى گردد. اين هر سه از يك نگر راهى برخلافِ شريعت نهادين و سياسى شده در پيش مى گيرند. اعتراض بسيارى از عارفان به شريعت – كه شواهد آن هم بسيار است – اعتراض به چيزى از جنس قدرت بوده است نه نفى ذكر و نماز و عبادت . مارتين لوتر به چه دليل پاپ را دجال ناميد و ايمان را به احساس شهادت شخصى بر مصلوبيت مسيح تعريف كرد ؟ فارابى و ابن سينا و سهروردى به چه دليل در انديشهِ حاكمى به نام امام و رئيس مدينه بودند كه پيوند با جهان متعالى داشته باشد ؟ حتى افلاتون ،نياى اريستوكراسى ( بهين سالارى ) ، چرا از فيلسوفشاهى دفاع مى كرد ؟ يا فردوسى چرا شاه فرهمند و مقدسى چون كيخسرو را تحت مهارِ مهان و پهلوانانى درمى آورد كه در حكم نمايندگان مردم ايران زمين بودند؟ همه آنها حكومت هاى زمان خود را جبار و فاسد و نامشروع مى يافتند كه به كمك شارعان خود را حافظ خدا و شريعت مى نمودند. البته در مورد افلاتون بهتر است به جاى شرع آيين غالب را بگذاريم .همه زندگينامه هاى افلاتون در اين باب همداستانند كه محاكمه و مرگ سقراط در عصر طلايى دموكراسى آتن افلاتون را چنان دل آزرده و جريحه دار كرد كه از يونان به شرق گريخت و پس از ساليان دراز به موطن بازگشت با رهاوردِ دشمنى با دموكراسى و طرحى حكومتى كه حاكمانش بنا بود از اريستوس ها ( بهترين ها )باشند. مفهوم امروزى اريستوكراسى حكومت اشراف است و اشراف همان اعيان و مالكان زمين و شاهزادگان و مانند اين ها هستند . به چشم افلاتون اريستوكراسيا ( ἀριστοκρατία) يا aristocraci حكومت اريستوس( ἄριστος / aristos)ها بود و اريستوس يعنى بهترين .از نگر افلاتون و افلوتين و فارابى و ابن سينا و سهروردى و عزيزالدين نسفى ملاك و سنجهِ بهترين انسان كمال اوست در اخلاق و علم و دين و حكمت بنا به رهنمود هاى عالم متعالى . ولايت فقيه ذيل اين نوع اريستوكراسى قرار مى گيرد . به نزد ارسطو هر نوع حكومتى صورت فاسدى نيز دارد. اليگارشى ( حكومت يك اقليت فاسد و اوباش ) نوع فاسد اريستوكراسى است . دگرديسى ولايت فقيه به عنوان طرحى ذهنى به يك اليگارشى فاسد امرى محتوم و قانونمند است كه افلاتون و فارابى و ديگر نامبردگان به آن پى نبرده بودند چرا كه دموكراسى را يا نمى شناختند يا با اوباش سالارى و عوام سالارى يكى مى دانستند. اگر هم مى دانستند جرأت بيانش را نداشتند. آنها براى حاكمان شرايطى چون خردمندى ، عدل ، اخلاق و منصوب بودن از طرف خدا رديف مى كردند كه هر حاكمى خود پيشاپيش بر آنها ادعا داشت و اين ادعا ها نيز به وسيله مداحان و چاپلوسان مزدور چون علمى قدرت ساخته در اذهان فرو شدند . اين را بعداً با انديشه نگارى در باب علت دوام عباسيان و سقوط آنها بدست هولاكو شفاف تر خواهم ساخت .حكما به دگرديسى حاكم آسمانىِ زمينى شده به حاكم زمينىِ آسمانى گشته اميد بسته بودند. اين دور باطلى است كه آنچه پس از انقلاب ٥٧ بر ما نازل شده است ملموس ترين مصداق آن است . اين دگرديسى كه تاريخ بدون حتى يك استثنا بر آن گواهى مى دهد دركش بسيار ساده است . حاكمى كه مشروعيت خود را از مبدأ آسمانى ، از الله ، از پدر آسمانى ، از عالم مُثُل افلاتونى ، و از امر مقدس فراتاريخى و فرابشرى و فرا زبانى مى گيرد حتى اگر سن فرانسيس و انسان كامل و بهترين انسان باشد محكوم است كه به قانون زمين و مناسبات قدرت زمانه اش تن دهد. امر ناممكن پركردن مغاك متناهى و نامتناهى است . اگر اين امر فرداً ممكن باشد ، در سياست ناممكن است . فارابى و ابن سينا و سهروردى حتماً با نيت خير در سياست بيش از زمين به آسمان ، بيش از اين جهان به آن جهان و بيش از امور زنده و واقعى و متغير و تاريخمند در مناسبات انسانى به جواهر ثابت و معقول و فراتاريخى و مفارق مى انديشيدند . چه بسا اعتراض بسيارى از عارفان به شريعت حاكم به اميد فردى كردن و درونى كردن رابطه با خدا و بيرون آوردن نمايندگى شريعت از انحصار اتحاديه شارع و حاكم بوده باشد. اگر عيسى مسيح نقشى سياسى نداشت چرا بايد مصلوبش مى كردند؟ اين در مورد قتل و شكنجه عارفانى نيز كه افشاى راز مى كردند صدق مى كند . .تاريخ را بايد از نو بخوانيم .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • ويرايش همراه با پوزش :
      ١- در پاراگراف نخست به جشم همگان بايد به چشم همگان شود.
      ٢- سه خط مانده به آخر از همين پاراگراف مه بايد بشود:كه
      ٣-در خط ٧ از پاراگراف٢ نشانى جملات نقل شده از انجيل متى باب ١٩ گزاره ١٨ است .
      ٢-در پاراگراف دوم در گزاره اى كه با يحيى يثربى آغاز مى شود واژه ناسازگارى دوبار تكرار شده است . بار دوم زايد است .
      با پوزشى دگربار

       
    • ويرايش همراه با پوزش :
      ١- در پاراگراف نخست به جشم همگان بايد به چشم همگان شود.
      ٢- سه خط مانده به آخر از همين پاراگراف مه بايد بشود:كه
      ٣-در خط ٧ از پاراگراف٢ نشانى جملات نقل شده از انجيل متى باب ١٩ گزاره ١٨ است .
      ٤-در پاراگراف دوم در گزاره اى كه با يحيى يثربى آغاز مى شود واژه ناسازگارى دوبار تكرار شده است . بار دوم زايد است .
      با پوزشى دگربار

       
  48. جمهوری اسلامی برره

    هاااا وگوم منظور قاضی القضات ایی بید که ایی زباله ها فرآوری نشده بیدن یعنی شیعه نبیدن و تخصص در ماله کشی نداشته بیدن وگرنه عملکردشان مثل خودمان بید و هیچ منافاتی با اسلام صدر نداشته بید الله عرب قبول وکند انشالله هاااا

     
  49. اتفاقا شیخ صادق خوب اومده!.ما هم سئوالمان همین هست که از دل ایرانی جماعت چط.ور این زباله های وطنی ولایتی سر برآورده اند؟!..هر کی جوابش را فهمید بنویسه بنداره تو یکی از چاه های جمکران و یا بفرسته برای حاج آقا مکارم به ادرس کارخانه قند دزفول!

     
  50. در دنیای پر هیاهو ی مجاری و اخبار بعضی خبرها ویژگیهای خاصی دارند بخص.ص وقتی در جائی مطرح و در جائی سانسور میشوند. یکی از این خبرها ی مهم این روزها که در ایران سانسور کامل شده هست این هست که از جمله خریداران نفت “داعش” علاوه بر ترکها “بشار اسد” هست. خبری بس تعجب آور و باور نکردنی! اسد مدعی جنگ با داعش هست در عین حال از انها نقت قاچاق عراق را به قیمت کمتر می خرد!
    حال سئوال این هست که اسد با کدام پول این نفت را میخرد؟ همه میدانیم که با پول اهدائی از جیب ایرانیان و بدست مبارک مقام ولایت! وبرادران سپاهی که ار عمق استراتژیک ما دارند دفاع میکنند!. حال اشکالی دارد که فکر کنیم و یا احتمال بدهیم که در حقیقت مقام عظمای ولایت و مدافعان حرم که یک ریال مال حرام را بخواب هم ندیده اند با داعش در معامله پنهانی خرید نفت برای اسد هستند؟ آیا نمیشود این احتمال را داد که چبهه ای از ایران و اسد و روسیه و حزب الله و داعش شکل گرفته هست؟
    چرا باید این احتمالات را داد؟ برای اینکه تمام عناصر تشکیل دهنده این جبهه فعلا فرضی در پلیدی و فریب و نیرنگ کاملا شبیه هم هستند؟ وقتی سپاه نفت خود ایرانی ها را در بازارهای سیاه جابجا می کند چرا از این کارها در سوریه نکند؟

     
    • یاران گرامی این خبر از یکسال پیش در رسانه ها جایست.در این شک نکنید که جنگ سوره جناب یاران همان نعمتی است که جنگ ایران و عراق برای خمینی داشت.

       
  51. بك سوْال حالا بگذريم از قانون ولا يت فَقِيه براى ايران خوب است يا بد اگر بعد از آقاى خامنه اى از طرف مجلس خبرگان اقاى حسن خميني انتخاب شود ايا به نظر شما لباس ولايت فقيهى برازنده ايشان است اقايان علما لطفا توضيح بدهيد مخصوصا نظر اقاى مصلح و اقاى نوريزاد مهم است ممنونم.

     
    • با درود. با این سوال شما عمق فاجعه در جامعه ایران مشخص می‌شه. و این فاجعه این هست که ایرانی‌‌ها برای رسیدن به جامعه بهتر امید به یک آخوند دارند.ِ

       
  52. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گفتگوي راديو ندا با عليرضا جباري از كنشگران كارزار لگام ( لغو اعدام )
    عليرضا جباري ، عضو كانون نويسندگان ايران و از كنشگران كارزار لگام ، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به وضعيت و فعاليت هاي كارزار لگام گفت: ” صرف نظر از همه مسائل (فشارها و تهديدات) ما بتوانيم گام هاي موثري در راه لغو اعدام برداريم و يك زماني شاهد اين باشيم كه اين مجازات در ايران برداشته شود!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/12/blog-post_12.html

     
  53. ” امتحان پسر”

    پدری كه سخت نگران اينده پسرش بود، برای امتحانش،

    رو ميز اتاقش، يك قران، يك سكه و يك ليوان مشروب گذاشت.

    پيش خودش اينجوري محاسبه كرده بود كه :

    اگه قرآن رو برداشت، مومن میشه!

    اگه سكه رو برداشت، كاسب میشه،

    و اگه ليوان مشروب رو برداشت، آدم فاسدي ميشه !

    پسره آومد، قرآن رو زد زير بغل ،

    سكه رو گذاشت تو جيبش

    و مشروب رو هم، سر كشيد !

    پدر آهی از ته دل کشید و گفت:

    شكي ندارم كه اين جونور، آخوند ميشه! 🙁

     
  54. با سلام
    جناب آیت الله نوریزاد در خصوص زباله های اسلامی کلامی از استاد دکتر باستانی پاریزی به یادم آمد : ملتی که از تجربیات دیگر ملل استفاده نکند تنها مجازاتش اینکه آنها را مجدد تجربه کند.
    یادمان نرفته که روحانیون در منابر کشیشان مسیحی را مسخره میکردند که بهشت میفروشند ، تبلیغی در سیمای میلی ایران هر شب پخش میشود که با مشارکت در ساخت صحن فاطمه زهرا در عراق خشتهایی در بهشت برای خود روی هم بگذارید ، این یکی از تجربیات.
    همین چند ماه پیش دکتری را اعدام کردند که در جواب سوال شاگردانش در مورد زندگی حضرت یونس در شکم ماهی گفته بود چیزی شبیه پدر ژپتو در کارتون پینوکیو بوده و قاضی حکم ارتداد ایشان را صادر کردند ، آیا این رفتار داعشی نیست ؟
    چرا رهبر و زعیم شیعیان در تلویزیون چگونگی زندگی حضرت یونس در شکم ماهی را توضیح نمیدهند تا امت شیعه دچار انحراف نشوند ؟
    به گفته مورخی غربی حوادث خاورمیانه جدید نیست و ایشان گفته شما به عقب برگردید هر پنجاه یا صد سال در خاورمیانه جنگهای فرقه ای بوده ، چرا که فرق اسلامی بعد از رحلت پیامبر و گذشت 1400 سال هنوز بر سر جانشینی ایشان جنگ و جدال دارند و سوال مهم اینکه اصولا آیا پیامبر باید جانشین داشته باشد ؟ چون هیچ پیامبری جانشین نداشته ( حضرات موسی ، عیسی ) و ایضا 124000 پیغمبر قبلی.
    فقط درگیریهای اخیر از نظر سبوعیت و وحشیگری و حضور ایران قابل توجه میباشد و مهمتر اینکه رهبران هر سه مذهب ( اسلام ، مسیحیت ، یهود ) و اعوان و انصارشان بدنبال وقوع جنگ آخرالزمان میباشند که در لابلای مصاحبه ها و سخنانشان مشهود است.
    شما را ارجاع میدهم به سخنان چند روز گذشته جناب جعفری که فرمودند سرنوشت جهان در سوریه رقم خواهد خورد ، و متاسفانه تمامی طرفین درگیری خود را پیروز این جنگ میداند البته اهل فن میگویند این پیشگویی حضرت علی است و گویا برای فرق دیگر هم مطابق میل آنها روایت شده! عجب رندی بوده
    فیلمی را دیدم که تور مذهبی مسیحیان را به اسراییل آورده بود و در کنار دریاچه ای در قریه ام جدون ( آرماگدون ) نشسته بودند و لیدر تور توضیح میداد که اینجا محلی است که جنگ آخرالزمان به وقوع میپیوندد و مسیح در اینجا جان فرمانده سپاه مسلمین را میگیرد.
    جناب آیت الله نوریزاد از شما خواهش میکنم در این مورد اگر اطلاعاتی دارید ، توضیح دهید ؟
    چون این رژیم و داعش ، ترکیه ، عربستان ، روسیه ، اسراییل و ناتو در منطقه همه اجزای این پازل هستند و به قول شما ریلی که فراروی ما کذاشته اند ما را به این سوی میبرد.

     
  55. درود بر نوری زاد . بی غل وغش ،نترس وصبور . از خود گذشته ، نوک قلمش نادرستی ها را می شکافد و تاریخی را می نگارد که اغاز بیداری وچراغ راه اینده وسند معتبر ی است از ظلم وچپاول وبی حرمتی به انسانیت و داغ ننگ ونکبت را بر پیشانی این جماعت می کوبد . درود براین مرد بزرگ که در تاریخ این سرزمین چه جایی نیکو بر گزیده .

     
  56. با سلام
    جناب آیت الله نوریزاد از جنابعالی سوالی داشتم که امیدوارم جواب بدهید.
    سوال : آیا شما ملتی را در دنیا میشناسید که به مورد تجاوز واقع شدن افتخار کند ؟
    علت سوال اینکه ایران در قرون گذشته به کشورهای زیادی از یونان تا هند تجاوز کرده ولیکن هیچ فردی از این کشورها به تجاوزی که به کشور و خانواده اش شده افتخار نمیکند و متقابلا ایران مورد تجاوز اقوام مختلف قرار گرفته ولی شما نمیبینی کسی بگوید من از نسل چنگیزم یا از نسل تیمورم و الی. ………. حال چگونه است که ما از طرف اعراب مورد تجاوز قرار گرفته ایم و درد آور اینکه افتخار میکنیم ، مثلا در حدود 1150 سال قبل ( دوستان تجسم کنند امکانات در آن دوره را ) عربی به روستایی در جنوب خراسان آمده و دختری را به زور شمشیر به ازدواج خود درآورده و چون اعراب حاکم و غالب بوده اند کسی حق سوال از خانواده عرب را نداشته و مقایسه کنید با رفتار امروزی اعراب با زنان بعد میفهمید ان موقع چگونه ازدواجی بوده و آن زن چه جایگاهی داشته است.
    حال آمده اند و چه تقدسی به این تجاوزات به ملت ایران داده و اینکه تمامی اینها از اولاد علی بوده و شما باید افتخار کنید و نامتان پسوند داشته باشد و عمامه مشکی بگذارید و حقوقی هم دارید بسته به اینکه از طرف کدام خانواده مورد تجاوز قرار گرفته باشید.
    در مشهد آستان قدس رضوی به کسانی که سید رضوی باشند سالانه مبلغی را پرداخت میکند.
    من چون خودم جزء این حضرات هستم و همیشه این برایم سوال بوده که چرا در تمامی جنگها دخترانی که مورد تجاوز قرار میگرفتند یا خودشان و یا اطرافیان انان را میکشتند ، در تمامی کشورها و مذاهب حتی در تجاوز عراق به ایران و دختران و زنان شهر بستان که مورد تجاوز سربازان عراقی قرار گرفتند.
    بعد در آن زمان چگونه ثابت میکردند که از اولاد علی هستند ؟
    جناب آیت الله نوریزاد با امثال من که از طرف جده مادری مورد تجاوز واقع شده و این افکار در مغز مان رسوب کرده و ورژن جدید و نوظهوری که خود را سگ حسین میدانند و عو عو میکنند چه آینده ای در انتظار فرزندان ایران است ؟
    با سپاس

     
  57. ملت بد بخت همین است وفتی غکس خاتمی را در روزنامه میاندازن همه فکر میکنند عکس چه گوارا زا انداخته اند. همه تو تاکسی در گوشی میگویند شنیدی چی شده عکس خاتمی را انداخته اند. منتهای شهامت یک ملت همین است. کجایی فردوسی که در مورد شجاعت های ما حماسه سرایی کنی

     
  58. جناب سید مرتضی من به احترام این سایت و جناب نوریزاد نمی خواهم به تو چیزی بگویم که باعث ناراحتی دوستم نوریزاد شوم دست وردار! اولا سید ماکس نه و ماسک دوما بگذارید سارا خانم که متخصص بیهوشی هستند جواب دهند تا من و تو و دیگران چیزی بفهمیم.بابا جان اینجا منبر نیست که /////////////////// .شما خودتو ناراحت من نکنید.من هر چی باشم بخودم مربوط است و هر گز دراین سایت ادعایی نکرده ام. من یک سؤال از سارا خانم بخاطر بکار بردن ماسک درمواقع بیهوشی کلی یا عمومی و نه موضعی کرده ام.هرچند شما آخوندها مثل امامانتان از هر علمی آگاهی دارید ولی بیا و از این یکی بگذر.ن//////////

     
    • جناب مزدک

      ماسک (آن تعبیر مکس البته خطای تایپ بود ولی از شما متشکرم که تصحیح کردی) فقط برای روی صورت است نه جاهای دیگر بدن بیمار ،این مفهوم لغوی ماسک (mask) است ،به لغت لطفا مراجعه کنید و عصبانی هم نشوید ،بنابر وقتی متخصص بیهوشی می گوید ” در مواردی برای تکمیل دامنه بیهوشی از ماسک استفاده می کنیم ،مقصودش بوضوح “صورت بیمار” است! نشانه اش هم این بود که خانم سارا بلافاصله در جواب شما فقط از سایز ماسک ها سخن گفت و در لینکهایی که ارائه کرد عکس های ماسک های مختلف در سایز را برایت گذاشت و این اقدام هوشمندانه ای از سوی ایشان بود برای اینکه به مزدک بفهماند :ماسک فقط برای صورت است نه برای جاهای دیگر! آندرستند مستر مزدک؟! دونت انگری!

       
    • مقصودم دونت بی انگری بود باز دچار توهم نشی جناب مزدک!
      خانم سارا لطفا توضیحات بیشتری بجناب مزدک بدهید ،لینک تصویری برای ایشان کافی نیست!

       
  59. درود آقای نوریزاد
    ما شدیم مثال ماهی های قزل‌آلایی که در جهت مخالف با جریان ظالمانه سیاست در حال زوالیم، وقتی جنس این جریان مخالف معلوم میشه که جای زخم هاش بر روی بدن ما معلوم بشه،
    چه چیزی رو باور کنم؟
    خمینی رو که تمام حرف هاش از روی شریعت و مخالفانش رو مخالف با قرآن میدونست اما در عمل تضاد در اون بیداد میکرد؟
    شاه رو با اون همه خدماتش که هر بدی داشت بیش ازین به ملتش ظلم نمیکرد؟
    رضا شاهی رو که انگلیسها بروی کار آوردن و پدری کرد برین سرزمین و ظلمهاشو به گوش ما فرو میکنند؟
    و خیلی چیزهای دیگه
    با حساب دو دوتا چهارتا میشه فهمید که هر حناهی با هر طرز فکری اومد روی کار تو این سرزمین دست استعمار درش بوده
    توی هر اعتراض و انقلابی زخم لاعلاج ظلم بر پیکر ما مردمه
    بنظر شخصه من طبق برآیند بردار پرتکرار تاریخ این تغییر حکومت دست مردم نیست بلکه دست استعماره
    شجاعانه فعالیت میکنید اما بمن حق بدید که دیگه چیزی رو باور نکنم حتی شاید بزرگواری مثل شمارو

    مردم ایران هم الا قلیلا احمقهایی بیش نیستند که کاسه گدایی رو نمیشکنند و بخاطر قرص نانی حتی گریبان ضحاک دوران رو رها میکنند

    قبل ها دلم برای این مردم میسوخت و حتی افسردگی شدید گرفتم اما حالا فکر میکنم که این مزد جهالت که نه بی عرضه بودن این مردمه و با نفرت به این مردم نگاه میکنم در حالی که در کنارش باز هم دلم بحالشون میسوزه اما بیشتر از این مردم به امثال منی ظلم میشه که این شرایط رو درک میکنن

    این حرف من به هیچ وجه از روی رضایت به این حکومت هزاران برابر ظالمانه تر از حکومت آل ابوسفیان نیست اما بیشک حکوتی بهتر بر این سرزمین ویران نخواهد آمد با این جهالت عام و عاقبت ما همان عاقبت سوریه و عراق خواهد بود حتی بدتر

    مبارزه شما با حکومت نیست بلکه بس بسیار بزرگ تر از آن است (مبارزه با جهالت)

    امیدوارم اگر از جنس کاوه و فریدون هستید پایدار و سلامت باشد.

     
  60. جلاد دروغ نگفت

    هنگامیکە خبر جانباختن اولین فرزند خانوادە آمد، مادرم تا مدتهای مدید با صدای بلند نماز می خواند، هنگامیکە خبر دومین آمد، مادرم در درون باغ در خود فروریخت و بیهوش شد، و هنگامیکە خبر سومین آمد روی کف اتاق شروع بە غلتیدن و زوزه کشيدن کرد، درست مانند یک ماده گرگ. اما در تمام آن سالهائی کە خبر دوری از وطن اولین و دومین را شنید، تنها بە نشستن در کنج خلوت خود در درون خانە بسندە کرد و گریست. بعضی وقتها پیش خودم می گفتم کاشکی آن دو نفر هم مردە بودند!

    هنوز بعد از سالها هنگامیکە بە چهرە رهبر نظام نگاە می کنم یادم می افتد کە او هم درست مثل مادر من نماز می خواند و درست بە همان خدائی فکر می کند کە مادرم فکر می کند، و من در خود چقدر متعجبم از وجود چنین خدائی! در پیش خود می اندیشم کە چنین چیزی چگونە ممکن است، خدائی کە بە یک اندازە مال جلاد و مال مادرم باشد. آیا می شود قهر خدا تنها مال یکی و مهربانیش مال دیگری باشد؟ آیا خدا این چنین در جهان مادی متبلور می شود؟

    گاهی وقتها بخاطر مادرم فکر می کنم شاید خبرها کلا دروغ بودەاند و ما آنی را می شنویم کە جلاد می خواهد، واللا آنان هنوز هستند، آنان هنوز در جائی در این دنیای نکبت بار آرزوهایشان را مثل همیشە می پرورانند،… تنها، امیدوار و با پیشانی اندیشەای پر چین و شکن. من هنوز نمی خواهم خبرها را باور کنم، اگرچە از عمر آنان سالهای مدید گدشتە و اگرچە آنان، آن پنج نفر، هنوز سالهاست بعد از آن خبرها برنگشتەاند.

    و این چنین مجبورم باور کنم کە جلاد لااقل در این مورد دروغ نگفت. او صادق ترینها بود،… صادق ترینها!

     
  61. سارا از فرانکفورت

    به آقای سید مرتضی و به همه دوستان سلام می کنم
    در باره سوال های آقای سید مرتضی جواب می دهم: داروهای بیهوشی مستقیماً بر سلولهای مغز اثر می گذارند و بیمار را به ” خواب” می برند. در این مرحله هیچیک از حس های پنجگانه فعال نیستند. هوشیاری وقتی کامل است که پنج حس ما فعال باشند. کاسته شدن میزان هوشیاری به این است که مثلا بویایی کار بکند اما لامسه چیزی درک نکند. در پروسه بیهوشی هر پنج عضو حسی – به تناسب میزان و نوع داروی بیهوشی – با تمامی استعدادشان از کار می افتند. در باره انتخابات بله من در آلمان می روم سفارت ایران و شرکت می کنم و رأی می دهم. من سلب تابعیت نکرده ام. به ایران می آیم و بستگانم را می بینم. من هم از شما تشکر می کنم. اما ناراحت نمی شوید که بگویم از جوابتان قانع نشدم؟ من پرسیدم وقتی خداوند در قرآن بهترین و مطلوب ترین و خواستنی ترین انسانها را انسانهای با تقوا می داند چرا در همان قرآن ناگهان یک مسلمان را صرفا بخاطر این که مسلمان است بر دیگران بر تری می دهد؟ و دیه یک مسلمان را حتی اگر دزد و دروغگو و فریبکار و پرخاشگر باشد از یک نامسلمان با ادب و با خرد و نوعدوست بیشتر دیده؟ این آیا یکجور تعارض نیست؟ تشکر می کنم.

     
    • سلام بر شما

      ممنون از پاسخ شما ،بر خلاف شما که پاسخ مرا قانع کننده نیافتید من اجمالا از پاسخ های فنی شما قانع شدم ،اگرچه از یک متخصص رشته بیهوشی توقعی بیش از این بود و انتظار بود که نکات دقیقتر و علمیتری در مورد فرایند تاثیر گذاری تخدیر مغز و رابطه آن با حواس انسانی بیان کند ،یعنی اجمالا برای توده مردم نیز معلوم و مشهود است که تاثیر گذاری دارو بر سلول های مغز سبب انفعال و رخوت یا رکود کلی حواس می شود ،البته این نکته که بیهوشی را به “خواب” شبیه کردید برای من نکته بدیعی بود ،واقعا اینطور است که بیهوشی هم نوعی خواب مثل تنویم مغناطیسی یا خواب طبیعی است یا اینرا صرفا برای تقریب بذهن گفتید؟
      در مورد انتخابات ایران ممنون که شفاف سازی کردید ،بنظر می رسد طرز فکر شما کاملا متفاوت با یکی از بانوان این سایت است که زمین و زمان ایران را با تئوری توهم توطئه ارزیابی می کنند ،اگر شما توانستید ایشان را مجاب به واقع بینی و التزام به پروسه تدریجی و تکاملی روند دمکراسی در ایران کنید شاهکار کرده اید! ما که چند سال است نتوانستیم.
      در مورد سوال خودتان ،باید عرض کنم شما باز سوالتان را تکرار کردید و دوباره همان عدم رعایت مبنای نگرش و بررسی صدر و ساقه دین را که قبلا بشما تذکر داده بودم را تکرار کردید.
      توضیح من این بود که “تقوا” مفهومی درون دینی است و من تعریف دقیقی از آن کردم ،و میدانید که وقتی تعریفی قابل تطبیق بر مصادیق خارجی نباشد آن تعریف دقیق نیست و نتیجه آن خلط بین مصادیق است ،اینرا باز می کنم ،بنظر می رسد نگرش شما به مقوله “تقوا” نگرشی برون دینی است ،شما وقتی می خواهید بر اساس یک تعریف بین مصادیق خارجی (مثلا یهودی و نصرانی با مسلمان) مقایسه کنید قهرا باید ابتدا تعریف دقیق ذهنی خود را ارائه کنید ،من نمی دانم مفهومی که شما در ذهنتان از تقوا دارید چیست؟ اما من مشخصا توضیح دادم که “تقوا” بعنوان عنصری دینی و درون دینی یعنی “ملکه و حالتی نفسانی که حاصل از التزام و مداومت بر کارهای نیک ،و از جمله عمل به واجبات دینی و ترک محرمات دینی است” ،البته همانطور که اشاره کردم تقوا دارای مراتبی است و باصطلاح علمی مفهومی “مقول باتشکیک” است که در کتابهای اخلاقی در مورد اقسام و مراتب آن بتفصیل بحث شده است ،مثلا در مراتب عالیتر ،متقی کسی است که نه تنها همه واجبات را عمل می کند و نه تنها همه محرمات شریعت را ترک می کند بلکه حتی مکروهاتی که لزوم ترک ندارند را نیز ترک می کند ،و مستحباتی که لزوم انجام ندارند را هم عمل می کنند ،اینها مراحل عالیتر است که فعلا موضوع بحث نیست ،بحث من این است که تقوا بعنوان عنصری دینی عمل بواجبات و ترک محرمات است و تقریبا عمل به همه واجبات مشروط به اسلام و پذیرش اسلام است ،شما تا مسلمان نباشید معقول نیست نمازی که در اسلام نماز است انجام دهید ،زیرا قبول و التزام به اسلام چنین الزامی را بر شما می کند ،همینطور سایر فرائض دینی مثل حج ،مثل دادن زکات ،و دیگر فرائض ،نتیجه این تحلیل این است که تقوای حقیقی مورد نظر اسلام مشروط به تحقق اسلام و پذیرش دین اسلام است .
      این تعریف درون دینی تقواست ،من نمیدانم شما چه تعریفی از تقوا در ذهن دارید که به چنین مقایسه ای اقدام می کنید ،البته “ادب” و “خردمندی=عقلانیت رفتاری و گفتاری ” و “نوعدوستی” هم بعنوان ارزشهای اخلاقی و عملی زیر مجموعه تقوا بمفهوم اسلامی هست و من نمی گویم اینها ارزش نیست ،اینرا قبلا هم گفته بودم ،بحث این است که اینها امر کافی در تحقق تقوایی که مورد نظر شارع است نیست ،این البته نظر شماست که احتمالا بنظر برون دینی به اسلام و قبول اسلام می نگرید و محتملا برای آن ارزشی قائل نیستید ،لکن از دید خدایی که شریعت اسلام را بعنوان دین متاخرتر و کاملتر و ناسخ ادیان گذشته بوسیله پیامبر خویش فرو فرستاده است ،اسلام یعنی تسلیم در برابر شریعت نازل بر پیامبر یک ارزش بزرگ و متعالی است ،یعنی ایمان و اسلام در نظر قرآن یک شرط مهم تحقق تقواست زیرا جنبه مقدمیت دارد ،و البته ارکان دیگر تقوا چیزهایی بود که به آن اشاره کردم،شما ضمنا اشاره مبهمی به آیات قرآن نمودید ،ممکن است من بهنوان کارشناس دینی متوجه اشاره شما به آیات باشم لکن خواهشم از شما این است که هرگاه اشاره به قرآن می کنید از کلی گویی خود داری کرده و مشخصا آیه یا آیات قرآن را ریفرنس کنید.
      در مورد مساله تفاوت دیه مسلمان با نامسلمان ،همینطور است که گفته اید ،که مشهور بین فقهاء شیعه این است که دیه اهل کتاب را “هشتصد درهم” می دانند ،که از دیه مسلمان کمتر است ،البته در این مساله اختلاف اقوال هم وجود دارد هم در بین اهل سنت و هم در بین فقهاء شیعه ، برخی روایات در شیعه هم هست که دیه آنان مثل دیه مسلمانان ذکر شده ، لکن روایات بیشتر و شهرت فقهی بیشتر بر همان هشتصد درهم مستقر است ،البته مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری قدس سره در برخی فتاوی تکمیلی خویش به اینمطلب اشاره داشتند که ممکن است بگوییم اگر اهل کتاب و اهل ذمه چون در امان دولت اسلامی هستند ممکن است دولت در عقد و قرار داد ذمه یا امان بعنوان شرط ضمن عقد لازم متعهد شود در صورتی که آنان به شرائط ذمه و امان عمل نمایند دیه آنان را مانند دیه مسلمانان پرداخت نمایند که از بودجه دولت اسلامی پرداخت شود و جمع بین حقوق شود. اینرا ما درفقه “عناوین ثانوی” می نامیم که حاصل اجتهاد در مقاطع مختلف زندگی انسان است.در هر حال من نمی خواهم اینجا بحث تفصیلی فروعات فقهی و ادله اولی و ثانوی فقهی را باز کنم ،بحثم با شما این است که شما متاسفانه مطالبی را خلط مبحث می کنید ،هم در زمینه عنصر تقوا بعنوان عنصری درون دینی ،و هم اینکه ملاک ارزش را اینگونه مسائل تعبدی می دانید ،در حالیکه مساله دیات و تفاوت دیه در هر مورد حتی ممکن است در مورد خود مسلمانان هم وجود داشته باشد ،اینها امور تعبدی است که ممکن است چنانکه عرض شد با اجتهاد مستمر فقهی و عناوین ثانوی تطبیقی در معرض تحول باشد ،بحث من این است که اصلا مقایسه شما نادرست است ،مقایسه اینجا بین “ادب و خرد و نوعدوستی” و “اسلام یک مسلمان ” نیست ،مقایسه باید بین “ادب و خردمندی و نوعدوستی” با عدم اینها باشد ،و اینها مبنای تعیین دیه نیست ،بلاشک اگر کسی واجد ادب و خردمندی (البته خردمندی را هم باید تبیین کرد) و نوعدوستی باشد و دیگری فاقد آن باشد آنکه واجد است برتر است ولو غیر مسلمان باشد ،لکن این وجدان و فقدان نه مایه تعیین دیه است ،و نه ادب و نوعدوستی و خردمندی “همه عناصر تشکیل دهنده ” تقواست بدلیل تعریفی که ارائه شد.
      اما در پایان اشاره ای هم کنم بهمان نکته بنیادی در طرز تفکر شما ،قبلا هم گفتم ،در مورد احکام و فروعات دینی سوال ممکن است و مانعی ندارد ،البته مبنای فروعات دینی تعبد است ،و شما اگر تعبد را بخواهید از دین تفکیک کلی کنید دیگر دینی باقی نخواهد ماند ،اما باید دانست برخی عنصر دینی ممکن است مصالح یا مفاسد آنها به عقل درک شوند (بجزم یا باحتمال قوی یا ضعیف) و ممکن است برخی از آنها مورد درک عقل نباشند ،اما چیزی که قبلا بشما عرض کردم این بود که در امر شناخت دین و حقانیت آن ،آنچه که منطقا ورتبتا مقدم است ،تلاش برای فهم و توجیه اصول بنیانی دین است ،یعنی اینکه خدایی هست یا نه؟ اگر خدایی هست لزومی برای ارسال پیام هست یا نه؟ و اگر ارسال پیام برای بشر لزوم منطقی دارد پیامبر را باید از غیر پیامبر چگونه شناخت ؟ اینها بنظرم امور بنیانی در درک و شناخت دین و رسالت ها بنحو عام یا خاص است نه تکیه و چون و چرای در فروعات و متفرعات شریعت.

      موفق باشید

       
  62. سلام خدمت جناب آقای نوریزاد
    همانگونه که واقفید ,بدلیل عدم شرایط مناسب در زندانهای ایران، شمار زیادی از زندانیان در طی دوران محکومیت خود ، به انواع و اقسام درد و رنجهای روحی و جسمی مبتلا میشوند و فجیعتر انکه به این بیماران در بند، مرخصی به منظور درمان به مدت کافی داده نمیشود، و فرد باید دوران بیماری و نقاهت خود را در زندان و بدون هیچگونه امکانات پزشکی سپری کند.
    بدین منظور نامه تهیه شده و ضمن اخطار به مقامات امنیتی و قضائی جمهوری اسلامی از انها خواسته شده که به وضعیت موجود رسیدگی کنند.
    من لینک این بیانیه را برای شما ارسال میکنم .
    اگر تمایل داشتید با شرکت در ان به یاری اسیران در بند بشتابید

    با تشکر
    ساسان
    https://docs.google.com/forms/d/1yfcARoOmhESalK4BAK_ldcZHh41ZxEN8ybWOuxszxjI/viewform

     
  63. سلام دوستان

    این متن نه به اسلام توهین میکنه نه به عقاید کسی

    دوتاسوال

    میخوام برگردیم به ۱۴۰۰ سال پیش؛؛

    تو خونت ، کنار خانوادت هستی که خبر میرسه که به کشورت حمله شده ، و طبق نظر پیامبر و کتاب مقدسشون ، اگه بتونن یه شهر و اشغال کنن ،

    خواهرت و مادرت و همسرت رو میدزدن و تا آخر عمرشان باید به عنوان کنیز به آنها خدمت کنن

    و برادر و پدرت را اگر بدن و دندان سالمی داشته باشد به غلامی و‌بردگی میبرند.

    و هر که مخالفت کند سر از تنش جدا میشود البته به دستور خدا ( در قرآن ).چیزی شبیه داعش

    فکر کن به مردم آذربایجان که مرد هایشان را دسته دسته در زنجیر میکنند و در جلوی چشمان آن ها به همسر و دخترشان تجاوز میکنند و بعد از ار…….شدن ، آن مرد هایی که حاظر به غلامی و بردگی نشدند رو گردن میزنند( تاریخ ایران ج ۳ ص ۳۵۹ ش۱۹۰)

    به مهربانو های ۱۵ ساله ی خراسانی فکر کن که به فاحشه خانه های شام بردنشان ، تا قبل از هر حمله لشکریان خدا برای جهاد ، به آن دخترک ها تجاوز کنند برای گرفتن روحیه( تاریخ طبری ، ج ۴ ، ش ۲۴ ص ۱۴)

    فکر کن اگر شهر را بگیرند و اسیر شوی ، اربابت مشغول نکاح با دختر ۹ ساله ایست که معلوم نیست از کدام جهاد فی سبیل الله

    به پاداش گرفته ، و تو باید به اندازه ده گاو کار کنی ، بار بیاوری و ببری وگرنه شلاق میخوری و صد البته آن دنیا به جهنم میروی چون طبق قرآن کنیز و غلام باید مطیع اربابشان باشند ، و وقتی شهوت اربابت بالا زد ، دختران برده را میبرن که با او نکاح کند ، و تو صدای ناله های انها را میشنوی….

    در زیر بدن یک عرب که از صحابه است….‌

    و اون صحابه حتما به بهشت میرود چون جهاد در راه خدا کرده !!

    و خبر هایی میشنوی از اینکه هم وطنت یعنی بابک خرمدین و هفتاد یارش را مسلمین در راه خدا زنده زنده سوزاندند

    یا میشنوی سفید رود را که به خاطر قطع گردن هزاران هم وطنت به رنگ قرمز درامده

    ( تاریخ ۶۳۰۰ ساله ایران ؛ رابرتن.ون ص ۲۵۰ /// تاریخ طبری ج۴ ص ۳۱۰ )

    حال ۲ سوالم را میپرسم ،

    یک :

    اگر ۱۴۰۰ سال پیش وجود داشتی ، به جنگ این وحشی ها میرفتی؟

    دو :

    اگر تو از شهیدان یا اسیران در راه دفاع از وطن در مقابل حمله مسلمانان بودی ؛

    آیا باور میکردی ۱۴۰۰ سال بعد یک عده بگویند ، ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند؟؟

    باز هم میتونی خودت را گول بزنی?????اندیشه کنید و دیگران هم به اندیشیدن وادارید لطفاااااااا

    زادروز بابك خرمدين است‌؛

    محل تولد: كليبر بلال ٱباد

    علت مرگ: بريده شدن دست و پايش

    آرامگاه: ندارد

    مليت: ايرانی

    شناخته شده:

    مبارزه برضد اشغال گری اعراب

    پس از حمله ی اعراب به ایران

    جنبش :رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان

    مخالفان :خلیفه عباسی ؛ مامون و معتصم هست

    خلیفه: اگر توبه کنی می بخشمت!

    بابک: گنهکاران توبه می کنند نه وطن پرستان.

    خلیفه: تو اکنون در چنگ ما هستی!

    بابک: جسمم آری ولی روحم نه، دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است…

    خلیفه:جلاد قطعه قطعه اش کن تا با زجر بمیرد!جلاد با یک ضربت دست راست بابک را قطع کرد…

    بابک به زمین نشست و با خون کتفش صورتش را غرق خون کرد…

    خلیفه: کافر! این چه بازیست!

    بابک: پیش نامرد باید مردانه مرد…با رفتن خون از تنم رخسارم زرد می شود و تو گمان می کنی از ترس است!اما مرا ترسی از گله ی روباهان نیست…با قطع هر عضوم بابکی در این سرزمین متولد می شود…

    با هر جمله ای که بابک می گفت عضوی از بدنش بر زمین می افتاد…

    خلیفه: جلاااااااااااد ببر صدایش را!

    و شمشیر فرود آمد…

    و سر، سری که پیش هیچ ظالمی خم نشده بود به زمین افتاد…

    به یاد بابک خرمدین؛غیور مرد ایران زمین .

    ﺯﻧﺪﻩ ﺑاد هر شهیدی که به عشق مردم و وطن با جان خویش عشق بازی میکند

    رسانه باشید

    بهتر است اسطورهایمان را از یاد نبریم

     
  64. ++++++ بسیار بسیار مهم ++++++++

    سلام به همه دوستان عزیز

    آقای نوری‌زاد زحمت کشیدند و اینجا را به وجود آوردند تا ما بتوانیم با یکدیگر صحبت کرده، اخبار را به گوش هم رسانیده و اینجا را تبدیل به مکانی کنیم که به صورتی‌ کاملاً دمکراتیک و پویا در مقابل دزدان و جنایتکاران حکومت جمهوری اسلامی ایستادگی کرده و مخالفت خود را به گوش جهانیان برسانیم. لذا این جانب از آن دوستان محترمی که در اینجا مقاله می‌نویسند خواهشمندم از هر گونه صحبت‌های دینی (مربوط به هر دینی که می‌خواهد باشد) و جنگ لفاظی با سایر دوستان خودداری کرده و سعی‌ نمائیم با ارائه تازه‌ترین اخبار و تحلیل آنها و افشا نمودن خلافها و جنایات مسئولین جمهوری اسلامی کمکی‌ به پیشبرد اهداف آزادی خواهی‌ ملت عزیزمان بکنیم.

    به امید آزادی ایران

     
    • جناب آرش گرامي، اكثريت مردم از جنايات اين رژيم خبر دارند.
      اين رژيم بايد بداند كه ظلم كردن بنام حكومت ديني براي دين هزينه دارد و تمام ستمهايشان به پاي دين نوشته ميشود. روحانيون هميشه مبلغ اسلام بوده اند و ما اسلام را از طريق اينان شناختيم.
      مگر اينكه بيايند بدنيا بگويند كه ما ١٤٠٠ سال دروغ ميگفتيم و حالاكه صاحب اين مملكت شديم ظلم و جنايت هم ميكنيم مانند تمام ديكتاتورهاي تاريخ و حتي بدتر.

       
      • هركجا مردم به اسم دين قيام كردن

        شورش و قيامشون خيلي وحشيانه بوده

        نمونه اش شورش و انقلاب ٥٧ ايران

        مردم واقعا وحشيانه رفتار كردن

         
  65. خانم مرضی عزیز؛ من گاهی فکر می کردم خانم آنیتا هستند که گاها با نام “مرضی” نیز کامنت می گذارند .اما از ارادت تان به اسلام رحمانی متوجه شدم کاملا اشتباه می کرده ام . راستش را بخواهید نا امیدم کردید.

     
    • ریحانه جان سلام
      به قول قدیمیا دشمنتون ناامید بشه. من و شما هیچ چیز راجع به هم نمیدونیم جز چند تا نوشته. چرا باید سیاه و سفید فکر کرد هر که مثل من فکر میکنه با منه و اگر نه ضد منه. عزیز خواهر بیایید رنگی فکر کنیم آنوقت میبینیم با هم مشترکات زیادی داریم و زندگیمون در کنار هم خیلی شیرینتر میشه می فهمیم که اختلاف نظر نعمته نه مصیبت!! زمین خدا رو نگاه کنید یه جا گرمه یه جا سرد و اگر این اختلاف نباشه هیچ وقت باد نمیوزه ،!!!

       
  66. علی1 گرامی ؛ آن نوشته را جدی نگیرید سر تا تهش طنز بود .این طفلکها باورشان نمیشود که هستند افراد اهل دانش و مطالعه که مانند بعضی دانشمندان حاضر در سایت که دکترای کپی کردن دارند و علامه خطاب میشوند ! نیستند و هر پاسخی که می نویسند از سر اندیشه و فکر و مطالعات قبلی ست و نه کپی کردن و این بدلیل آنست که کارارزشمند دیگران را قیاس از خود می گیرند .اگر چه خطاب “علم کثیر” به دانش شما در برابر آگاهی ناچیز ایشان بی راه هم نیست.من متحیرم ایشان چطور فردی مانند “کورس بزرگ” را پذیرفته اند فکر کنم اگر به ایشان برسند از ایشان خواهند خواست گزینه “من یک ربات نیستم ” را تیک بزند.

     
  67. جناب شيخ مرتضاي گرامي،
    اكنون كه با من يه لا قبا آشتي كرديد. لطفا نظرتون رو در مورد اين آيه بفرماييد خيلي مختصر و مفيد و روان.

    آيه 29 از سوره توبه :

    قاتلواالذين لا يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر ولايحرمون ما حرم اللّه ورسوله…

    ‹‹ بكشيد كساني راكه به خدا و روز واپسين ايمان نميآورند وآنچه را كه خداورسول او حرام كرده اند، حرام تلقي نميكنند…››

     
    • سلام .
      معنای قتال در زبان عربی با معنای همین کلمه در فارسی متفاوت است . اشکال از جایی ناشی می شود که ریشه کلمات و همچنین قبل و بعد این آیات را در نظر نمی گیریم و مطالعه نمی کنیم . قتال در زبان عربی تنها به معنای کشتن نیست و این کلمه در کل به معنای مقابله و دفاع و جنگ با دشمن بکار می رود و با بررسی آیات قبل و بعد این آیه از قرآن که اتفاقا در سوره توبه هست و متن این سوره هم در مورد توبه مومنان است مشخص می شود که این دستورات در جهت دفاع مسلمانان از خود در برابر کسانی که عهد شکسته اند و به زنان و کودکان آنان هم رحم نمی کرده اند در زمانی که نه خبری از حقوق بشر هست و نه مجامع بین المللی که صحبت از یک سری قبیله در هزار و چهارصد سال پیشه. شما از روی منطق آیا جز این فکر می کنید و آیا جز این راه حلی دارید؟
      دستورات این سوره قرآن اصلا به مبانی فکری و عقیدتی دیگران مربوط نیست و اصلا راجع به عهد شکستن کفار و مشرکان و لزوم دفاع از خود در برابر این عهد شکنان صادر شده است . لطفا با دقت بیشتری مطالعه بفرمایید . با تشکر

       
      • جناب مجهول، هر چه هست اكنون داعشي هاي داخلي و خارجي بر طبق همين آيات انسانها را ميكشند.
        مثلا چرا تروريست و يا آدمكشاني كه بنام دين ميكشند و در اين كشور خودمان بسيارند در بوديستها نداريم. چرا بايد خداوند آياتي را نازل كند كه در آن شك و شبهه باشد و بوي خون بدهد.

         
  68. با درود ، شاید این مطب من تکراری باشد ولی واقعا می خواهم بدانم که این حکومت اسلامی برای ما چه کرد ؟یک کار نیکی که برای مردم انجام داده را بدانم؟ بجز فقرو بدبختی وفحشا و بیکاری و گرانی و …برای ما چه ارمغانی داشته ؟ پس چرا انها دارند حکومت میکنند ؟ خواهش میکنم اگر کسی کار خوبی از این 37سال حکومت اسلامی را به یاد دارد بدون توهین به کسی بنویسد تا همگان بدانند !!!؟؟؟ همچنین خود امام در موقع زنده بودنش برای ما چه کرد که حالا نوه اش خودش را کاندید میکند و انتظار دارد که مردم به پای صندوق رای بروند!!!

     
  69. سلام بر نوریزاد-جانا سخن از زبان ما می گویی”— والله ما الان 4 ساله حلقوم پاره کردیم که بگیم اسلامی که ////////////////// به خورد ملت دادند زباله ای بیش نبود که الان بوی گندش از تن آلوده و پلشت /////////// ایران و آل سعود و ابوبگر البغدادی و ایمن الظواهری و حکمتیار در امده است———– دمت گرم نوریزاد- شیر ننت حلالت

    در ضمن طبق آخرین اخبار موثق از بیمارستان بقیه الله تهران سردار سلیمانی ( ملقب به گنده لات ایرانی ) فردا صبح آماده عمل جراحی سوم میشود باشد که به درک واصل شود و به عذاب و عقوبت اخروی گرفتار آید- آمین

     
  70. مازیار وطن‌پرست

    انگار این “انصار” از بچه‌های دیستانی کمتر می‌فهمند:
    پسرم می‌گفت «ما در مدرسه وقتی 10، 20، 30، 40 … می‌گوییم پس از 100 می‌گفتیم آمریکای پدر سگ (از کشفیات جدیدم! حتما حاصل زحمات معلمین امور بَد”تربیتی” است). ولی از وقتی با آمریکا مذاکره کرده‌ایم دیگه بچه‌ها می‌گن: … اسرائیل پدرسگ!»

    و حالا خبر:
    منبع: http://sahamnews.org/2015/10/291723/

    «به گزارش «سحام» پایگاه خبری آمدنیوز ضمن انتشار این مطلب نوشته است که روز سه شنبه ۲۱ مهرماه سال‌جاری جلسه‌ای با حضور افراد محدودی در منزل «حسین الله کرم» فرمانده نیروهای موسوم به «انصار حزب‌الله» برگزار گردید، بر اساس تصمیمات این ٬جلسه محرمانه٬ مقرر شد برخی افراد حاضر از جمله ٬فرزند٬ حسین الله کرم، وظیفه سازماندهی نیروهای موسوم به حزب‌الله برای ٬حمله٬ و ٬به آتش کشیدن٬ شعبات رستوران‌های زنجیره‌ای «مک دونالد» و «کی اف سی» در ایران را عهده‌دار شوند.»

    «یک منبع مطلع در تماس با خبرنگار «سحام»، تشکیل جلسه محرمانه در منزل آقای الله کرم و سازماندهی انصار حزب‌الله برای آتش زدن شعبات احتمالی رستوران‌های زنجیره‌ای آمریکایی در ایران را تایید کرد.»

     
  71. آقای نوری زاد درود بر شما . جنابعالی اسامی حجج اسلام و المسلمین آقایان قربانعلی دری نجف آبادی نماینده ولی فقیه و امام جمعه شهر اراک و از آمران قتل های زنجیره ای و محسن اژه ای سخنگوی دستگاه غذایی و معاون دستگاه لاریجانی را که از زباله های خشک و درشتِ قابل تفکیک هستند را فراموش کردید ؟

     
  72. Yilmaz
    8:09 ب.ظ / دسامبر 11, 2015
    اگر مي خواهيم در مورد هدايت قضاوت کنيم اول بايد برويم اثار کافکا و ژان پل سارتر را بخوانيم بعد خواهيم ديد داستان هاي صادق هدايت کپي برداري ناشيانه اى از سبک داستان هاي کافکا هستش
    کتاب مسخ را بايد خواند و ديد اين داستان هاي هدايت چقدر سخيف و سطحى تر از داستان هاي ارورپهاست
    شخصا سفارش ميکنم داستان هاي عزيز نئسين را به جاي هدايت بخوانيم
    اما سخيفترين اثر هدايت توپ مرواري هستش که در اون به تمسخر نژاد تورک و عرب و غير فارس ميپردازد
    ……………………………………………………….
    و بفرمایید اگر بخواهیم افکار کافکا و زان پل ساتر را بخوانیم باید سراغ کی برویم؟جناب شما بنظرم فقط چیزهایی در باره آثار هدایت از جمله بوف کور آنهم از منابع پانترکها برداشته اید.هدایت یکی از روشنفکران ایران در دوران تاریک تاریخ این سرزمین بود که بعلت درک بالایش از تاثیرات مخرب اسلام بر سیاست و فرهنگ و تفکر ایرانی رنج می برد .بهمین جهت هم با سنتهای وتفکرات ویرانگر از هر نوعی بخصوص اسلامیش در جدل بود.مسلما کسی مثل صادق هدایت افکار نویسندگان مشهور جهان را هم خوانده بود و هم درک کرده بود و اگر از آنها متاثر هم شده باشد نقطه ضعفی بشمار نمی آید.منظور صادق هدایت درانتقادش و حتی توهینش به اسلام و شریعت و سنتهای اسلامی بهیچوجه عرب ستیزی و نژاد پرستانه نیست.امروزه هم تا ایرانیان از اسلام انتقادی می کنند راحترین راه برای سرکوبشان همان نژاد پرستانه خطاب کردنشان است در صورتیکه ایندو با هم فرق دارند.اسلام قسمتی از فرهنگ عرب است و هر انتقادی از اسلام را براحتی می توان بعرب ستیزی تعبیر کرد.و این حربه ایست که مسلمین برای سرکوب ایرانیان بکار گرفته اند.درست مثل پانترکان که تا از صفویه و پادشاهان ترک انتقادی می شود فورا منتقد را به فاشیسم فارس و ترک ستیز و …می بندند.شما هموطن گرامی کتابهای صادق هدایت را دراین سایت بیاورید و تحلیل خود را هر چه می خواهید بدهید و تا دیگران هم نظرشان را بنویسند.من بارها نوشته ام که لاقل برای من هیچ فرد و یا نوشته و یا عقیده و دین و چیزی نه تنها مقدس نیست بلکه همه چیز و همه کس و نوشته و دین و اعتقاد …باید بی رحمانه و بدون هیچ ترس و واهمه ایی بنقد کشیده شود.حالا هموطن شما در همین سایت افکار صادق هدایت را با ذکر منبع خود هدایت نه قال باقر و صادق … بهر نحویی که خود اختیار می کنید بنقد بکشید.

     
    • مزدک عزیز: من کورس هستم که چون از دستگاه یکی دیگه – البته با اجازه خودش- استفاده می کنم کامنتم با نام ناشناس منتشر می شود. ضمن تأیید نظر شما با اجازه اضافه کنم که نخستین مترجم داستان های سارتر و کافکا نیز خود صادق هدایت است از جمله مسخ و گروه محکومین از کافکا و دیوار از سارتر.صادق هدایت مثل هر نویسنده ای از کسانی تأثیر پذیرفته(influenced) و بر کسانی هم تأثیر نهاده (influencing)است. واژه های انگلیسی داخل پرانتز را در ویکیپدیای انگلیسی غالبا تیترهای دو بخش در معرفی نویسندگان و اندیشمندان است و این خود نشان می دهد که آنها همه از کسانی تآثیر گرفته و بر کسانی هم تأثیر نهاده اند.افزون بر این ، اصلا فرم رمان و داستان کوتاه از فرم های مدرن ادبی هستند که از غرب وارد شده اند.البته ما هم قصه و تمثیل و رمانس گونه هایی داشته ایم اما در آنها اشخاص فردیت ندارند. چرا از ادبیات کلاسیک ما رمان و درام ( نمایشنامه) بیرون نیامده است؟ این پرسش را فقط مطرح می کنم.شاید کسی روزی در این باره تحقیق کند.
      شاد باشید

       
      • کورس گرامی شما خود که دستی در پژوهشهای علمی دارید بخوبی میدانید که ادعایی چنین درکامنتی که جناب Yilmaz نوشته احتیاج به این دارد که گوینده اولا تمام آثارکافکا و سارتر و صادق هدایت را خوانده و تک تک آنها را و یا لاقل همانهایی را که ادعا می کند با هم مقایسه کرده و با دستی پر و با اطمینان چنین ادعایی را مطرح می کند.والا می شود همین آخوندها.در ضمن من حدس می زنم که صادق هدایت کتاب گیاه خواری اش را از تاثیراتی که از هندوها گرفته نوشته چون صادق هدایت مدتهایی در هند بوده.

         
  73. مردی از پس فردا

    باسلام جناب نوریزاد
    همچنان منتظر پاسخ هستم.

     
  74. علت آفرينش‏ ازبيان عرفا

    در بيان علت آفرينش حديثى است كه: داود- عليه السلام- پرسيد كه: يا ربّ لما ذا خلقت الخلق؟ قال: كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لأعرف«100» و ازين حديث علت كون را عشق مى‏دانند.
    در أزل پرتو حسنت ز تجلى دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
    و خداوند خود عاشق ديدن خود بود و براى اين ديدار خود مرآتى لازم بود و اين مرآت حقيقت محمدى بود كه: «لولاك لما خلقت الأفلاك«101»»:
    با محمد بود عشق پاك جفت بهر عشق او را خدا لولاك گفت«102»

    و اين عشق همان جامعيتى است كه خداوند راست. و در حقيقت محمدى با جميع اسماء و صفات خود متجلى شده است، و بار امانتى است كه آسمانها و زمين از قبول آن سر باز زدند: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …«103»»، چون استعدادشان را آن جامعيّت نبود كه پذيراى آن باشند، و قرعه فال به نام انسان افتاد: «خلق الله آدم على صورته».

    خلق ما بر صورت خود كرد حق وصف ما از وصف او گيرد سبق«104»

    شيخ نجم الدين رازى در مرصاد العباد گويد: «از جمله آفرينش نفس انسان بود كه آئينه جمال و جلال نماى حضرت الوهيت خواست بود، و مظهر جملگى صفات، و اشارت «خلق آدم على صورته» بدين معنى باشد«105»». در متن حاضر خواجه پارسا فرمايد: «… خواست تا مجموع را در حقيقتى چون مرآت مشاهده فرمايد، حقيقت محمدى را كه انسان كامل بود ايجاد كرد در حضرت علم خود«106» … و خاتم رسل- عليه افضل الصلاة- مظهر اسم جامع حق است كه ظاهر او رسالت و باطن او ولايت است، و همه اسماء در تحت اسم جامع داخل‏ اند«107»».

    آفرينش: در مورد آغاز آفرينش و نخستين آفريده، اخبار و احاديث متعددى وارد است، كه پاره ‏اى از آن احاديث به مشرب حكماست و برخى به مذاق اهل كشف و شهود.
    قبل از بيان اين اخبار و احاديث، لازم است بدانيم كه در مشرب ابن عربى و پيروان او حق را دو تجلى كلى است: فيض اقدس، فيض مقدس.

    براى نمونه از متن حاضر: «… مواهب و عطاياى حق- جل ذكره- در عالم محسوس ظاهر است، بر دو قسم است:

    يكى منشأ آن ذات است، و آن را فيض اقدس خوانند، چنانكه از مقام احديت ذات، از ذات خود به ذات خود فيض فرستاد كه اعيان و استعدادات به آن حاصل شدند1»
    » و يا «اما عنايت بر دو قسم است … آن كه عين ثابته را ظاهر مى‏گرداند از عدم، و او را استعداد مى‏بخشد، اين را فيض اقدس گويند«109» …

    تجلياتى كه از فيض اقدس لحظه به لحظه فايض مى‏شود به جهت تكميل موجودات و ايجاد معدومات، و اين سير در عالم انسانى تمام مى‏شود«110» … و آن كه عين ثابته بنده تقاضاى‏ شرح يعنى نمى‏بينى كه چگونه بسط و كشف كرد از اسماى خود؟
    آن چه در اسما به صورت كرب و قبض مجتمع بود و تقاضاى ظهور مى‏كردند پيش از اعيان عالم، و آن تنفيس«4» كرب كه محبوب بود آن حضرت را حاصل نشد الّا به وجود عالم شهادى از اعلى و اسفل وبعضى از علما، سبب أقرب، كه آن وسايط است و تقيّد به ظاهر، حجاب ادراك ايشان شد.

    شرح فصوص (پارسا)، مقدمه‏ مسگرنژاد، ص: 37-36

     
  75. ” استعداد‌های بهرز رفته در سرزمینمان”

    تقدیم به نوری زاد گرامی‌، بمناسبت برگزاری نمایشگاه نقاشی اش

    شکی نیست که ابعادِ ضایعات و آسیب‌های وارده در زمینه‌های فرهنگی‌ و هنری کشورمان پس از

    انقلاب اسلامی، بمراتب عمیق تر از لطماتِ اقتصادی و مالی‌ ‌ست که بر ما تحمیل شده اند.

    آشفتگی‌ها و ضایعات عمیقِ اقتصادی کشور، در آینده‌ای روشن با مدیریتی صحیح، تدریجا قابل

    جبران خواهند بود، اما زخمهای مهلکی که بر پیکرِ فرهنگ، هنر و اخلاقِ جامعه وارد گشته است،

    جبران ناپذیرند. خصوصا استعداد‌های نهفته‌ای که نزد زنان و دختران این سرزمین در این سالهأی

    یکه تازی حکومت اسلامی بهدر رفته اند.

    “مکرمه قمبری” بانوی روستأیی شمال کشورمان، نمونه‌ای است از این استعداد‌های پنهان در عمقِ

    جامعه ای، که راه تنفس را بر نیمی از جمعیت کشور (زنان) بسته است.

    مکرمه سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما وجودش آکنده بود از استعداد و هنر. دلبستگی ‌اش به گاوی

    بود که معاش روزانه ا‌ش را تامین میکرد. پس از بیماری ا‌و، فرزندانش بدون اطلاعش، گاو دلبندش را

    میفروشند و این آغازیست برای تولد زندگی‌ هنری‌اش در سنّ شصت و چهار سالگی!

    آنچه از احساسات و خلاقیت‌های هنری که در این دوران طولانی زندگی‌ در وجودش انباشت شده بود،

    که محیط و شرایط فرهنگی‌ موجود، مانع از بروز آن می‌گردید، بناگاه چون آتشفشانی فوران کرده

    و دنیأیی از الوان گوناگون و احساساتی فرو خورده شده را به زیبایی هر چه تمامتر بنمایش میگذارد.

    در و پنجره، سقف و دیوار، اجاق و یخچال، میز و صندلیِ خانه‌اش با تصاویر بی‌نظیری از خاطرات و

    تجربه‌های تلخ و شیرینِ زندگیش منقش میگردند.

    پس از کشف استعداد خارق العاده ا‌ش برای اولین بار در سال ۱۳۷۴ نمایشگاهی از آثارش برگزار میگردد

    و دو سال بعد فیلم مستندی از ا‌و و آثارش توسط “مجید ماهیچی” ساخته میشود.

    و این آغازیست برای شهرت جهانی‌ این بانوی روستأیی. در سال ۱۳۷۹ در دوازدهمین کنفرانس

    ایران شناسی‌ در دانشگاه دولتی سوئد، بعنوان بانوی سال انتخاب میگردد.

    مکرمه قمبری در سال ۱۳۸۴ از دنیا میرود و خانه‌اش از آن‌ پس به موزه‌ای تماشائی تبدیل میگردد.

    کمپانی سینمایی “فاکس” امتیاز ساخت فیلمی از مکرمه قمبری را خریداری کرده و ” مریل استریپ”

    هنرپیشه سرشناس هالیوود، پیشنهاد این کمپانی برای ایفای نقش این بانوی ایرانی‌ را می‌پذیرد.

    این کمپانی در تلاش است تا در صورت صدور مجوز، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فیلمبرداری را در

    روستای “دریکنده” در حوالی شهر بابل آغاز کند.

    از همه عزیزانی که امکانش را دارند تقاضا می‌کنم از گزارشهای کوتاه ضمیمه شده ذیل دیدن کنند.

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    به امید برگزاری هر چه با شکوهترِ نمایشگاه نقاشی آقای نوری زاد 🙂

    https://youtu.be/V-T4zk9bsVI

    https://youtu.be/gh5TYcuzUYw

    https://youtu.be/LGYlArBrjAw

     
  76. حاج ممد رئیسک جمهورک: اگر مداخله خارجی نباشد ما در داخل با هم گفتگو می کنیم.
    -ای که حاج فریبا دوباره سر در آورده برای شیره مالی به سر ملت ایران.

     
  77. کورس گرامی
    دیدم اظهار لطف کرده بودید به کوتاه نوشته ناچیزم در باب حدیث اسلامی، دوباره که خواندمش، دیدم اغلاطی به آن راه یافته و برخی مطالبش تکمیل نشده بود، این شد که اندکی تکمیل و اصلاحش کردم. این متن، نهایی تلقی می شود از نظر من و عمل به آن مُجزی است انشاء الله. و الله العالم
    تقدیم به او که جان را معرفت افزاید.
    1-طبق آخرین اطلاعات موجود-بعد از تحقیقات بسیار غربیان و کتابشناسان بزرگی چون کارل بروکلمان و فواد سزگین- در حد کلیات مجمل می دانیم که حدیث اسلامی، گام به گام، تازه از آخرهای سده اول هجری، به شکل مکتوب روی آورد و تازه یک قرن بعد، برخی نوشته های حدیثی مهم پدید آمد و تازه یک قرن بعد از شکل گرفتن مقدمات نقل حدیث درست، مهمترین متون حدیثی که اکنون در دسترس مسلمانان و مورد پذیرش آنهاست، پدید آمد. بنابرین طبق اخبار موجود اسلامی، تقریبا صد سال بعد از پیامبر، گفتارهای او را اندک اندک تنظیم کردند. از این رو گفتارهای پیامبر-از آغاز بعثت تا رحلت- که اصحاب و تابعان و سپس تابعان تابعان روایتگرش شدند، دستکم صد سال بر این گفتارهای نامکتوب گذشته و بر ذهنهایی متعدد و بل متعارض جریان یافته است. گفته می شود برخی از صحابه، جزواتی برای خود داشته ولی آن را بیرون نمی داده و به سبب ترس از مکتوب کردن حدیث-که طبق روایاتی نهی شده بود- به نقل آن مکتوب اقدام نمی کردند و در دسترس عموم نمی نهادند ولی در منابر به صورت شفاهی می خواندند. جواز کتابت حدیث از عهد خلافت عمر بن عبدالعزیز شروع شد که دقیقا سر آخر قرن یک و اول قرن دوم آمده بود و از این رو در منابع اهل سنت به عنوان مجدد راس مأئه ثانیه شناخته می شود. حقیقتا هیچ کس تاکنون نتوانسته پاسخ قانع کننده ای بدهد که چرا نسل اول صحابه-که معمولا شیعه آن را به عمر نسبت می دهد (گرچه عمر و پسرش مخالف کتابت بودند اما تحقیقات مختلف نشان می دهد که ربط به نگره خاص عمری نداشته ولی صحابه مختلف دیگر هم چنین نظری داشته و برخی هم معتقد به نوشتن بوده اند) نگذاشتند حدیث نبوی نوشته شود: آیا تا به سرنوشت یهود دچار نشوند در آمیختن اسناد تفسیری با متن اصلی تورات؟ یا کتابت کردن سخن و لو سخن مقدس، منفی تلقی می شد و کتابت قرآن استثنائی بود در یک دو صحیفه محدود و اساسا سنت عربی یک سنت شفاهی بود و هیچ شعر و ایام العربی هم کتابت نمی شد؟ فقط در سطح تحلیل می توان قرائنی برای هر کدام از این گمانه ها طرح کرد و اسناد مدد قطعی نمی رسانند. باز در همین جا شیعه و سنت کلامی شیعه(حدس می زنم از زمان برپا شدن نحله کلامی بغداد از سوی شیخ مفید و سپس سیدمرتضی که بسیار شدید علیه خلفای ثلاثه موضع می گرفتند و هر چیز که بد بود به نامشان ثبت می کردند/ مفید انکار امامات را مساوی کفر می داند و کتابت نکردن و نقل نکردن احادیث نبوی یک پایه مهم برای اوست تا به سمت طعن شیخین برود )موضوع را سیاسی دیده و مرتبط با امامت علی و ممانعت از خلیفه شدن او و اینکه اگر حدیث مکتوب می شد مردم باخبر می شدند، دانسته است. گویی آن روزگار، حدیث را در روزنامه کثیر الانتشار می نوشتند که هر رهگذری بخواندش!
    2. ده¬های آغازین سده دوم که برخی دفاتر و جزوات حدیث نبوی روایت شد(با سردمداری ابن شهاب زهری 124ق) مسلمانان را با انبوهی از نقلیات حدیثی مواجه می کرد که معلوم نبود ریشه آن از کجا و از جانب کی می آید. این بود که حساسیت ضبط سند پیش آمد. حدیثت را از کی گرفته¬ای؟ شد پایه نظریه اسناد(به کسر). برخی آنقدر اسناددهی یعنی گفتن اینکه سند این حدیثشان به کی می رسد را مهم دانستند که گفتند«اسناد از دین» است. برخی هم شدیدا مخالف بودند(نحله ابن سیرین و نحله حسن بصری این دو جریان را در باب اسناددهی سامان دادند و اندکی بعد به سود ابن سیرین که مدافع اسناددهی بود تمام شد و جریان گزارش مستند حدیث غلبه یافت.می بینیم که هنوز در قرن دوم برخی باور ندارند که باید منبع حدیث خود را گزارش کرد) از اینجا یعنی بعد از غلبه جریان اسناددهی به رهبری ابن سیرین بحث «تحمل حدیث» مهم شد یعنی گفتن کلمات معین مشخصی که نشان بدهد راوی و گوینده چگونه و در چه فرایندی حدیث را دریافت کرده است.مثلا عبارتی که با کلمه «قال»،«عن» گزارش می شد ارجش کمتر از عبارت«سمعت»،«حدثنا»،«اخبرنا» بود زیرا عبارات سمعت و اخبرنا/اخبرنی و حدثنا/حدثنی، نشانگر اخذ مستقیم راوی از فردی بود که حدیث را به گوش این راوی رسانده بود. از همینجا مباحث زیادی پدید امد که پایه نظریه صحت و ضعف حدیث را هم فراهم کرد(که بحثی متأخر از اسناددهی است) مبنی بر اینکه راویان گوینده با عبارات قال، عن و امثال آن حدیثشان ارزش کمتری از راویان دقیقتر دارد. این مباحث یک قرن (قرن دوم)را پوشش داد و کسانی چون ابوعلی مدینی، یحیی بن معین و بزرگان دیگری را پدید آورد که مراقب بودند حدیث بدون اسناد دقیق نقل نشود. مبحث سماع که بعدها به عرفان هم به شکل دیگری رسوخ کرد عملا از همین سنت شیخ و شاگرد در امر حدیث، می آید که سمعت/سمعنا پایه آن بود. در قرن بعدی یعنی آغاز قرن سوم مهمترین اتفاق نظام تدوین احادیث بود یعنی حال که مجموعه احادیث گسترده بسیاری دست محدثان بود، دنبال روش تدوین و نگارشی بودند که تحریف و نقص در آن کمتر باشد.(مگر تا بحال حدیث مستند واقعا به منبع اصلی اش وصل بود و سخن او بود؟) نیز بگویم مهمترین متنهای حدیثی اهل سنت(صحاح سته) در فاصله 250-360پدید آمدند و برخی متون مسند هم دراین حول و حوش واندکی قبلتر. در امر تدوین، دو نحله پدید آمد: یکی نحله ای که از تعالیم مدینی و یحیی معین و بزرگان کوفه و بصره و بغداد متأثر بود به سردمداری احمد بن حنبل که باور داشت حدیث را باید تدوین کرد ولی تبویب نکرد. به این معنا که هر متنی باید همانجور که از شیخ شنیده شده و او هم از شیخ پیشین تا صحابه شنیده، باید ضبط شود بر اساس نام صحابه. این است که مسند احمد بن حنبل بر اساس نام هر یک از صحابه است و مثلا بخش احادیث علی، احادیث عمر، احادیث ابوبکر، همگی به تفکیک ثبت شده و تبویب موضوعی ندارد. نحله دوم با محوریت تعالیم اسحاق بن راهویه در خراسان پا گرفت که مدافع تبویب موضوعی و ترتیب معنایی و محتوایی احادیث بود(اینکه می بینیم بعدها منابع حدیثی که شریعت را از باب طهارت و صلاه و زکات تا ابواب آخر و در کلیتش پوشش می دادند از تعالیم اسحاق نشأت می گرفت. البته او هم از برخی استادانش این روش را آموخته بود اما گسترش و تبلیغش به دست او انجام شد در خراسان بخصوص). تعالیم این نحله بود که به شکل گیری صحاح اهل سنت انجامید. بخاری و مسلم به عنوان پایه¬گذاران نظریه الصحاح نزد اهل سنت، هر کدام هم نزد استادان کوفه و بغداد وبصره، دانش آموخته بودند هم نزد استادان خراسان اما ذهن خراسانی آنها با اسحاق به راهویه بود که باور داشت تنظیم موضوعی احادیث لازم است. این تنظیم موضوعی که یک نوع گفتمان یا الگوی کلان روایتی است، طبعا در نقل و یا رد احادیثی از سوی بخاری و مسلم و ترمذی و بعدی ها تأثیر داشته. در این دوره زمانی مهمترین صحاح متأثر از روش اسحاق بن راهویه شکل گرفتند. اگر ابواب صحیح بخاری را با ابواب صحیح مسلم مقایسه کنید به این تفاوت نگرش می رسید. یعنی چون قائل بودند که باید حدیث در یک چارچوب موضوعی شکل گیرد و تنظیم شود، بسته به اینکه محدث ما چه نوع تبویب و تنظیم موضوعی را بر می گزید، در نحوه روایت و احادیث منقولش اثر می گذاشت. باری این روش به شدت مورد نقد احمد بن حنبل و شاگردانش بود که راویت را بی هیچ ملاحظه شکلی (فرم محتوا را می سازد؟) تنها بر اساس نام هر صحابی تدوین می کردند. پس احمد بن حنبل تنها مدافع تدوین و اسحاق راهویه و سازندگان صحاح مدافع تدوین و تبویب بودند و تدوین تنها را رد می کردند و مهم نمی دانستند. پس صحاح اهل سنت به عنوان مهمترین مجامع حدیثی آنها از یک صافی مهم دیگر یعنی ذهن ساختارساز و فرم¬ساز محدث گذر کرد و تدوین یافت و احادیث بسیار و مجموعه های فراونی نمره قبولی نگرفته و به صحاح راه نیافتند(بحث «شروط بخاری» و «شروط مسلم» و یا «شروط شیخین» به این موضوع اشاره دارد در کتب علوم حدیثی) . صحاح برای اهل سنت مقدسترین متنها را از حدیث نبوی پدید آورد یعنی فی الواقع حدیث نبوی موجود در صحاح سته مقدس شمرده می شد و نقدش را بر نمی تابیدند. این است که اگر این مسیر را دنبال کنیم تا امروز، می یابیم که بیشتر آثار اهل سنت در حوزه حدیث است و آنهم ناظر به صحاح و مسانیدی چون مسند احمد بن حنبل. سپس کتابهای بسیاری(زودتر از همه از فردی به نام رزین بن معاویه عبدری 525ق در اندلس)در باره جمع میان صحاح و اطراف نگاری، زوائدنگاری و مقولات دیگر بر پایه کتب شش گانه که اساس حدیث نبوی به راویت سنی اند، شکل گرفت.
    3. تقدس صحاح نشان از این داشت که هر چه در این متون نباشد حتما عیب و نقصی داشته که مشایخ بزرگی چون بخاری و مسلم و ترمذی و ابوداود و ابن ماجه قزوینی که هر کدام صدها شیخ حدیثی در سراسر جهان اسلام را ملاقات کرده بودند، روایتش نکرده اند. خارج از این نکته، یک طرح نظری دیگر از نیمه اول سده سوم شکل گرفت و دو قرن تداوم داشت که دنبال کنندگانش معقتد بودند که حالا که همه احادیث درست را مشایخ بزرگ جمع کرده اند باید ببینیم آیا عیبی در این نقلهای آنها هست یانه. این بود که مبحث علل الحدیث پدید آمد که عیب¬ها و آسیب¬های نقلهای حدیث¬ها و محتوای حدیث¬ها را مدنظر داشت و عمدتا از سوی سه محدث سرشناس ابوزُرعه، ابن حاتم و ابن ابی حاتم رازی که هر سه اهل ری بودند، پرورانده شد. آنها حتی به مسلم صاحب الجامع الصحیح ایراد گرفته و درجات صحت و ضعف احادیثش را مشخص می کردند. به عبارت دیگر، مهمترین و مقدسترین متنهایی که در میان اهل سنت از حدیث نبوی نقل می شد، هنوز درگیری سر درستی یا نادرستی نقلشان وجود داشت. به دنبال شکل¬گیری دانش علل الحدیث، مباحث رجالی پدیدار شد. یعنی اصل بحث علل الحدیث یک مبحث حدیثی است که به سمت رجال می رود چون در حال بررسی کردن این موضوع است که مثلا مسلم یا بخاری که از فلان راوی نقل کرده، آیا به چنین راوی می توان اعتماد کرد و به این ترتیب، حدیث¬شناسان شناخت خودشان را پایه قرار میدادند برای شناسایی راویانی که قابل اعتمادند و آنها که قابل اعتماد نیستند و از این رو علم رجال و رجال¬شناسی نضج گرفت و مهم شد به عنوان یکی از متولدات علم حدیث. شیعه کجاست؟ اکنون در حال آشکار شدن مجموعه های حدیثی مدون و ساختارمند شیعه هستیم و مهمترین¬اش را کلینی با تبویب موضوعی خاصی می نگارد با بیش از 16هزار حدیث ولی به نظر نمی رسد شیعه اصولا به مباحثات و مجادلات حدیث¬شناسانه اهل سنت آنقدرها توجه کرده باشد زیرا به درستی می دانست که آنچه اهل سنت در این سیصد سال گذشته بر سر آن جنگ داشته و مجادله کرده¬اند حداکثر مجموعه¬های شفاهیاتی از صحابیان متعدد و متعارضی است که گفته های خود را به پیامبر نسبت می دادند. این مقوله نگرش شیعه در قبال حدیث سنی در سه قرن اول، یکی از مباحثی است که ندیده ام کسی آن را پژوهش کرده باشد و شاید نتیجه اش به بحث کیفیت شکل گیری حدیث نبوی و دگرگونی¬های آن هم مدد رساند یعنی آگاهی از ذهن شیعه مخالف فضای موجود، در شناخت ما از واقعیت حدیث نبوی سنی مددرسان است. باری شیعه شاید می دانست که هرچه سنیان/الناس می گویند اقوال بن عمر، ابن زبیرو بعد تابعان و بعد تابعان تابعان است پس چرا نسل و اهل بیت نبی را که قاعدتا آشناتر به فهم شریعتند، پایه نقل خود قرار ندهند و با اینکه غیر از امام حسن و حسین، دیگر امامان تماما جزو تابعان هستند(در اصطلاح متأخر و حدیثی آن) ولی اولا و بالذات اهل بیت¬اند و اهل بیت مصداق قرآنی روشنی است که هیچ کس نمی تواند منکر اهمیتش شود. این است که شیعه معمولا حدیثی از پیامبر ندارد و همه احادیث منقول از امامان¬اند که علی الاصول برتر از دیگر تابعان¬اند. این برتری از کجا می آید؟ شیعه در این دو قرن یعنی سالها 150 تا350 تماما روی نظریه نص کار کرد و نص به عصمت پیوند داد(چرا خدا کسی را بر می گزیند؟ چون اراده کرده و یا چون فضیلتی در او دیده و این پیوندگاه نص و عصمت است) و از امتیاز نص و عصمت که اکنون قوام و ساختار مفهومی قوی گرفته بود، اعتبار احادیث امامان را بدون هیچ پرس و جویی استنتاج کردند. یعنی قبلا در عهدی که ابن سیرین و حسن بصری حدیث نقل می کردند، گرچه پیامبر را احترام کرده و مواظب بودند که قدسیت ایشان حفظ شود اما عصمت نبی در ذهنشان نبود و بار این ایده بر آنها غلبه نکرده بود. ایده عصمت چگونه حدیث می سازد؟: از آنجا که فرد معصوم منبع اقتدار و قدسیت محض تلقی می شد و هرچه از او نقل می شد با نظریه عصمت پوشانده می شد و این عصمت حتی توان مفهومی و قدرت روحی اش را بر سر راویان از امامان می کشید و آنها هم بسیار کمتر از فضای اهل سنت با این مشکل مواجه می شدند که آیا سماع حدیث طبق ظرایف و دقایقش رعایت شده یا نه. بگذریم که بحث غلوگرایی هم که از هم¬زمانه¬های مفهوم عصمت است، خود بار نقل حدیث را برای شیعه آسانتر کرد وغلوگرایان گزارش دادند از قول امامان که: نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم( ما را از ربوبیت پایین آورید و(بعد) هرچه خواهید در باره ما بگویید). به نظر من موضوع غلوگرایی در مواردی نشآت گرفته از ایده عصمت است گرچه در موارد دیگری غلوگرایی(اینکه امام خداست/ یا تفویض به این معنا که خلق و روزی و تدبیر هستی به امام واگذار شده) بر پروراندن ایده عصمت اثر گذاشته است. به علت عظمت و یگانگی این منبع اقتدار، دفاتر و مجموعه های حدیثی بسیاری در شیعه به نام امامان پدید آمد و همان چیزی که اهل سنت را به تفکر در فهم و مراقبت از حدیث واداشته بود، تازه مدتها بعد در میان شیعه مهم تلقی شد. از این رو در کتاب الکافی کلینی در بحث تعارض احادیث ائمه، راهکارهایی تنظیم می کند و پیشنهاد می دهد. جالب این است که این راهکارها هم خود از حدیث امام برگرفته شده اند!یعنی امام می گوید هنگام دیدن حدیث متعارض چه باید بکنید مثلا بر قرآن عرضه کنید. براستی چگونه عصمت مانع تعارض نیست؟ و…
    4. حادثه غیبت، شیعه را از امام حاضر که منبع لایزال حدیث بود فارغ کرد و مجبور کرد به مراقبت از خودش که تا بحال تصور می کرد باید از سوی یک امام اداره شود و اکنون می بایست خودش مدبرانه راهش را ادامه می داد و غیبت عاملی مهم در ماندگاری شیعه شد زیرا خیال سیاست را راحت کرد که دیگر امامی نیست که وجوهات را مستقیم بگیرد و دفاتر وکالتش بیشترجهان اسلام آن زمان را پوشش دهد و بنیاد خلافت را تهدید کند. این بود که متکلمان شیعه سعی وافر در پرواندن مباحث نظری استدلالی امامت در ساختار و جوانب آن کردند(یعنی دیگر موضوع واقعیت امام به مفهوم امام تبدیل شد) و به نظر می رسد این مفهوم امامت با تکیه بر مجموعه های سترگ حدیثی شیعی که اینک منبع شریعت بود، به سمت تثبیت بیشتر و ساختمندی مفهومی رفت و دراین تعین یافت که امام انسان بزرگی است که بیانگر و تفسیرگر شریعت است.(نظریه عصمت سده دوم و سوم پا گرفت و به دنبالش مجموعه های حدیثی شکل گرفت و بعد از غیبت نظریه امامت مبتنی بر نص و عصمت و در نهایت امامت به تکامل مفهومی خود رسید)
    5. در زمانه که مقارن قرن چهارم و پنجم است، نحله های عرفانی از میراث امامت شیعی بسیار بهره می گیرند و تفکر برآمده از سنت حدیثی-کلامی شیعی در باب نص، عصمت و امامت، به تدریج تبدیل می شود به ایده انسان کامل و طبیعی است که هر مفهومی که پدید می آید احادیث خاص خود را هم پدید می آورد.
    6. حدیت کنت کنزا مخفیا را اگر در این متن شش¬گانه، بگذارید، روند و آیند آن را می توانید دید بزنید. خداشناسی چه ربطی به این مباحث حدیثی و کلامی دارد؟. حدیث کنز سخن از آفرینشگری خدا می کند و اراده او به سمت بیرون آمدن و انبساط یافتن و هستی را پدیدار کردن. به اجمال نشان داده شد که حدیث که همان گفتمان و ذهنیت انسان مسلمان سه قرن اول است که چگونه به کلمات مقدس شکل می داد و خود را در آن مجسم می کرد و چگونه در شکل شیعی آن در مفهوم امامت به کمال مفهومی رسید و چگونه امام کامل همان انسان کامل گردید. تنها پرسش چرا انسان کامل، باید انسان کامل باشد؟ را اندکی پی میگریم: چون خدا کمال است و کمال او در آفریدن است.(امام انسان کامل است چون بیانگر و تفسیرگر و تأویل گر و… است پس بهره کمال او یک بهره کاملا خدایی است) این است که به نظر من ایده اصلی حدیث کنز، کمال الهی است و این ایده در تأثیر و تأثر/تفاعل از کمال انسان روی زمین، یا حتی متأخر از آن برقرار شده است. انسان تا بزرگ نشود یا خود را بزرگ نبیند، نمی تواند خدای بزرگی داشته باشد. در یک قیاس امروزین: چرا مفهوم کمال اینک در فلسفه و اخلاق و علوم اجتماعی جایی ندارد و در سنت ارسطویی و افلاطونی هم اگر می خوانندش، به عنوان مفهومی باستان شناسانه خوانده می شود؟ چون انسان مدرن، دیگر سودای کمال در سر ندارد و از همین رو خدای کاملا کامل را هم نمی خواهد یا نمی فهمد. انسان مدرن،خدای مسئول و دوست و همراه می خواهد نه خدای خیر مطلق، توانای مطلق، دانای مطلق. این مطلقیات و کمالیات را تنها متکلمان مفهوم¬اندیش نشخوار می کنند و در ذهن انسانی که خود را کوچک می بیند و زندگی اش را کوتاه، خدا هر چقدر به او نزدیک و همسنخ باشد، پذیرفتنی¬تر می نماید. خدایی که جنگ جهانی و سونامی را دید و کاری نکرد، باز هم دوست داشتنی تواند بود اما کامل و مطلق نه.
    این گزارش نگرش انسان مدرن است برای درک مفهوم انسان کامل و خدای نهانی که دوست داشت بیافریند و ربطی چندان به باور گزارشگر ندارد چون گزارشگر خود را کامل می داند! به راستی که ما بازیگوشی را به انسان آموختیم!

     
    • سلام برناظران گرامي

      اين شرووِرِي كه علي 1مسطوركرده اندفقط مربوط به ذهن ومغزمنحرف شده اوست ودرميان علماي اهل سنت كتابت حديث يك مقدارديرشروع شده است اما درميان شيعه وعلماي شيعه ازهمان زمان پيامبر وعلي-ع- مرسوم بوده است ونشانه دروغ بودن حرف هاي علي1 وجودكتاب سليم بن قيس است كه تاريخ دوران پيامبر واميرالمؤمنين -ع- راثبت كرده است ؛وآن كتاب هنوزهم بطورمستقل چاپ ومنتشرمي شود وديگرراويان حديث ازائمه هدي -ع- اكثرا داراي كتاب بوده اند.

      وگفته شدكه حديث كنزثبت روائي منقول ازپيامبربه اثبات نرسيده است بلكه ادعاي محي الدين عربي است كه بواسطه كشف ذوقي براوثابت گشته است كه درفتوحات مكيه فصل اول جلد2،ص400چنين گويد:”

      (الفصل الأول) في ذكر الله نفسه بنفس الرحمن‏
      ورد في الحديث الصحيح كشفا الغير الثابت نقلا عن رسول الله ص عن ربه جل و عز أنه قال ما هذا معناه كنت كنزا لم أعرف فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق و تعرفت إليهم فعرفوني‏”.
      محي الدين عربي ازاين حديث علت آفرينش مخلوقات را عشق حضرت حق به ذات خويش مي داند وآفرينش را يك حركت حبي ناميده است.

      پيروان مكتب محي الدين نيزدرشرح بركتاب فصوص وي همين نهج راتاييدوعبارات فصوص راشرح داده اند وازآن شروح ،شرح فصوص پارسا به زبان فارسي است كه درمقدمه اي برآن ازسوي مسگرنژاددرص36 چنين آورده است:

      “علت آفرينش‏
      در بيان علت آفرينش حديثى است كه: داود- عليه السلام- پرسيد كه: يا ربّ لما ذا خلقت الخلق؟ قال: كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لأعرف«100» و ازين حديث علت كون را عشق مى‏دانند.
      در أزل پرتو حسنت ز تجلى دم زد //// عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

      و خداوند خود عاشق ديدن خود بود و براى اين ديدار خود مرآتى لازم بود و اين مرآت حقيقت محمدى بود كه: «لولاك لما خلقت الأفلاك«101»»:

      با محمد بود عشق پاك جفت //// بهر عشق او را خدا لولاك گفت«102»

      و اين عشق همان جامعيتى است كه خداوند راست. و در حقيقت محمدى با جميع اسماء و صفات خود متجلى شده است، و بار امانتى است كه آسمانها و زمين از قبول آن سر باز زدند: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …«103»»، چون استعدادشان را آن جامعيّت نبود كه پذيراى آن باشند، و قرعه فال به نام انسان افتاد:

      بازمسگرنژادازخواجه پارسانقل مي كند:

      در متن حاضر خواجه پارسا فرمايد:

      «… خواست تا مجموع را در حقيقتى چون مرآت مشاهده فرمايد، حقيقت محمدى را كه انسان كامل بود ايجاد كرد در حضرت علم خود«106» … و خاتم رسل- عليه افضل الصلاة- مظهر اسم جامع حق است كه ظاهر او رسالت و باطن او ولايت است، و همه اسماء در تحت اسم جامع داخل‏ اند«107»».

       
  78. خانم مرضی واقعا متاسفم برای زنانی که شما سمبل آنهایید.من وقتی زنی را می بینم که از دین و بخصوص ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام طرفداری می کند افسرده می شوم

    مزدک مواظب باش افسردگى منجر به خودكشى نشه از

    رودخانه ها و شير گاز فاصله بگير و سفر به

    كشور فرانسه اكيدا براى تو ممنوع است به خصوص

    شهر پاريس واى منهم كم كم دارم افسرده مى شم

    برم سيتالوپرام بزنم

     
    • حمید جان نگران من نباش ///////////////////.من آنچنان به زندگی و شاد زیستن و مبارزه بر ضد جهل و خرافات معتقدم که هرگز فکر آزار جان و زندگی را ندارم.فراموش نکن که من ایرانیم و فرهنگ اصیل ایران فرهنگ شادی و جشن و شاد زیستن و بر ضد زدارکامگی و سیاهی و تباهی است .فقط برای آگاهی ات به این قطعه از زنده یاد استاد منوچهر جمالی در مورد سکولاریسم در فرهنگ ایران توجه کن.
      ……………………………………..

      http://www.jamali.info/Bpdf/secular_venus.pdf

       
  79. مازیار وطن‌پرست

    خبر: بیست و پنج سودانی به خاطر نفی سنت پیغمبر اسلام با خطر اعدام مواجه‌اند
    منبع: http://www.bbc.com/persian/world/2015/12/151211_l03_sudan_apostasy_sunnah

    از صفحهٔ فیس‌بوک “یاسر میردامادی” دکترای مطالعات اسلامی:

    «محتوای این خبر شگفت‌انگیز است. یک گروه از مسلمانان سودانی که تنها قرآن را منبع تشریع اسلامی می‌دانند و سنت نبوی را هم‌عرض قرآن منبع تشریع نمی‌دانند حالا در معرض اتهام ارتداد در سودان قرار گرفته‌اند. حدود سی سال قبل در سال ۱۹۸۵ میلادی متفکر مسلمان نوگرای سودانی «محمود محمد طه» در دادگاهی در سودان محکوم به ارتداد شد آن هم با اتهامی مشابه. طه در اقدامی شبه سقراطی حاضر نشد توبه کند تا از اجرای اعدام جلوگیری شود و در نتیجه حکم اعدام در صبح جمعه ۱۸ ژانویه ۱۹۸۵ اجرا شد. او در هنگام اعدام ۷۶ سال داشت. فیلمی نیز از محاکمه‌ی طه وجود دارد که بسیار دیدنی است. طه به «نسخ معکوس قرآن» باور داشت به این معنا که آیات مکی می‌بایست معیار اصلی تشریع اسلامی باشد و نه آیات مدنی و آیات مکی آیات مدنی را نسخ کرده است (و نه به عکس) زیرا آیات مدنی پیاده‌سازی امکانی و زمان‌مند ارزش‌های عامی است که در آیات مکی تشریح شده است. آیات مکی قرآن عموما آیاتی است که توصیه‌ی اخلاقی به هم‌زیستی و آمادگی برای آخرت می‌کند و این برخی از آیات مدنی است که، پس از تصدی حکومت از سوی پیامبر، در واکنش به نزاع‌های امت تازه تأسیس با دیگران (یهودیان، مسیحیان و منافقان) نازل شده است. همین دسته آیات است که امروزه بحث‌های زیادی در باب سازگاری یا ناسازگاری آن‌ها با موازین حقوق بشری در گرفته است.»

     
    • مازیار گرامی //////////////////////// اگر خیال می کنید مثلا افکار شریعتی یا مجاهدین در ایران پیاده می شد بهتر از خمینی بود سخت دراشتباهید.دوست ارجمند ما یک سواری یا بقول زنده یاد کسروی حکومتی به آخوندها یا اسلامیان از هر نوعش بدهکار بودیم و هر چند با کمی درایت امکان نپرداختن یا به تعویق انداختنش بسیار بود ولی با بی درایتی و نا آگاهی تن به این بیداد سپردیم و 37 سال روزگارمان تیره و تار شده و از انسان بودن افتاده ایم.بهتر است که دیگه دور اسلام و هر حکومت اسلامی و یا ایدیولوزیکی را خط بکشیم.اصلا اسلامیان هم مثل پیروان ادیان دیگر باید بپذیرند که دین مربوط به حریم خصوصی است و دست از حکومتی بنام اسلام بردارند. و در شرایط برابر با دیگران به مبارزه برای حقوق انسانی شان بپردازند.متاسفانه اسلام بعنوان یک ایدیولوؤی حکومتی چنین اجازه ایی را به پیروانش نمی دهد و به هیچ چیزی جز قدرت مطلق بسنده نمی کند.بهمین جهت تنها راه مبارزه با اسلامیان از قدرت انداختن و مجبور کردن آنها به پذیرش رفتار دمکراتیک است.

       
  80. تفاوت داعش با جمهوری اسلامی
    بنظر من تروریستهای داعش بسیار صادقانه تر عمل می کنند تا جمهوری اسلامی به دلایل ذیل:
    یکم: داعشیان در ملاء عام سر می برد و آن را در یوتیوپ به نمایش می گذارد ولی جمهوری اسلامی اینکار را در زندانها و در خفا انجام می دهد.
    دوم اینکه داعشیان زنان اسیر خود را به بردگی می گیرند و برای بردگی جنسی به دیگر هم رزمان خود و غیره می فروشند و به آنها تجاوز فردی و گروهی می کنند به تازگی یک پولدار مصری چند تا از این دختران بی نوا را را توانست بخرد و آزاد کند و راهی آمریکا گرداند. ولی در جمهوری اسلامی در زندانها به دختران تجاوز کردند و در صبحدم شب تجاوز آنها را به دار آویختند. و تا دیگر کسی امید به آزادی آنان نداشته باشد.
    سوم اینکه داعش به شدت مخالف تجاوز به مردان است و اگر کسی این کار را انجام دهد فوراً اعدام خواهد شد ولی در جمهوری اسلامی به مردان نیز در زندانها تجاوز می شود.
    چهارم اینکه داعش به تروریستهای خود مواجب خوبی می دهدو بعد از مرگ هر تروریست اسلامی به خانواده آنها مواجب خوبی پرداخت می شود. ود ر صورت زخمی شدن در بیمارستانهای مخصوصی که ترکیه برای آنان در نظر گرفته شده مداوا می گردند. ولی در جمهوری اسلامی بسیاری از جانبازان هستند که در فقر و تنگدستی به سر می برند.
    و خیلی مثال های دیگر این را گفتم تا کسانی که به فلسفه انتخاب بد از بد تر اعتقاد دارند و طبق همین فلسفه رفتند و به روحانی رأی دادند بدانند که چنین طرز تفکری چقدر خطرناک و ناسالم است. دوستان ما در زبان فارسی مثالهای بسیار خوبی داریم که پشت بعضی از اینها نظرات اجتماعی پخته شده ای قرار دارد مانند ضرب المثل سگ زرد برادر شغال است.
    دوستان امیدوارم در کارناوال انتخاباتی مجلس هیچکدامتان شرکت نکنید و بین انتخاب بد و بدتر گیر نیفتید.

     
  81. آقا ى نورى زاد ببین چه افرادى تو سايت شما حضور دارند

    در کتب بزرگان اهل سنت نقل شده است که از پیامبر روایت کرده اند که پیامبر فرمودند دوستداران حضرت علی حلال زاده و دشمنان آن حضرت حرام زاده هستند .در کتاب فضائل الخمسه مرحوم سید آقا مرتضی فیروزآبادی در بخش فضائل امیرالمومنین که می رسند از چند بزرگ اهل سنت نقل می کنند که پیامبر در مدینه فرموده بودند که دوستان علی حلال زده و دشمنان علی حرام زاده اند لذا مردم بچه های خود را به کنار حضرت علی می آوردند و از آنها می پرسیدند که این آقا را دوست داری یا نه و از این طریق می فهمیدند
    اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

    1-صحیح مسلم (ج ۱ص۶۱)
    ۲-صحیح تِرمذی(ج ۱۳ ص ۱۷۷)
    ۳-سنن ابن ماجه (ج ۱ مقدمه باب ۱۱)
    ۴-سنن نسائی (ج۲ ص ۲۷۱)
    ۵-مسند احمد حنبل (ج۱ ص ۱۲۸-۹۵-۸۴)
    ۶-حلیه الاولیاء (ج۴ص ۱۸۵)
    ۷-تاریخ الاسلام (ج ۲ ص ۱۹۸)
    ۸-الریاض النظره(ج ۲ ص ۲۸۴)

     
    • با سلام
      این آقای حزب الله وقتی می خواهد بگوید یک مطلبی صد در صد صحیح است از کتب بزرگان اهل سنت نقل می کند نه شیعه بعد همونها را قبول ندارد.در حرامزادگی پدر و مادر فرد عمل خلافی مرتکب شده اند نه فرزند و لی دشنامها به فرزند داده می شود آنهم بخاطر اینکه پدر و مادر حرامزاده سهم آخوند را نداده اند که با عربی صحیح برای مادر بچه بخواند آیا من وکیل هستم که شما رادر مقابل مبلغ مشخصی به عقد با این آقا در آورم که عمل نکاح (….) انجام دهید حالا طرف اگر این دستمزد را ندهد بچه اش میشود حرامزاده ولی اگر بدهد میشود حلال زاده و دوستدار حضرت علی ع حالا جالب است بدانید اگر با روش ژنتیکی هم پدر بچه تشخیص داده شود بچه بیگناه به دلیل همان چند کلمه عربی که آخوند برایشان نخوانده از کاتگوری حرامزادگی خارج نمی شود.

       
    • جناب حزب الله حلال زاده و حرام زاده دیگه برای کسی مهم نیست.فکرت را بکار گیر. والا حلالی که با یک اقرار به فحشه گی گرفته زن در اسلام می شود از زنا بدتر است.

       
    • سلام بر ناظران گرامی
      بنده شخصا در این سایت ترجیح به مطالعه نظرات دارم تا چیزی یاد بگیرم و به ندرت کامنت می گذارم اما این سخن حزب اللهی خودخوانده را که دیدم دریغم آمد چیزی نگویم.اولا چه کسی گفته که مثلا اهل سنت اگر چیزی از خود به قول دوستمان دروکردند حتما صحیح است که شما به آن استناد کرده اید؟!!!این دقیقا طریق مالوف آخوندهای ماست که چون می دانند حنایشان رنگی ندارد مثلا از قول فلان کسک در فلان کشور غربی نقل قول می کنند که بگویند ما نگفتیم فلانی هم همین را می گویدثانیا آخه تو که فهم سطحی حتی از مسایل دینی مربوط به خودتان دارید چگونه همچین اراجیفی را نقل می کنی؟!!مگر نمی دانی در همین شریعت اسلام ازدواج اهل کتاب هم به رسمیت شناخته شده.حتی ازدواج کسانیکه مطابق رسوم منطقه ای خود ازدواج کرده اند که هیچکدام هم یقینا جزو محبان علی ابن ابیطالب نیستند.مگر حدیثی از صادق بن محمد را نشنیده ای که وقتی کسی از یاران او فردی را حرامزاده خطاب کرد به او گفت از من دورشو که دیگر نمی خواهم تو را ببینم.آخر شما جماعت بی فکر بر کدام آیین و منطقی استوارید که اینگونه بی پروا خود را محق می دانید که دیگران را حرامزاده بدانید.من تعجب می کنم از امثال مرتضی که حتی به غلط املایی سایرین هم به سبب تخریب او گیر می دهد(که البته در تایپ امری بدیهیست)اونوقت در اینگونه موارد رگ غیرت او در دفاع از دین خود به جوش نمی آید!!ثالثا آقای نوریزاد هاشور بذار.هاشور بذار.والله قسم این یعنی توهین.توهین به شخصیت.به خانواده.به ایرانی.به دین و به هرچه قبول داری و نداری.هاشور بذار.تاکسی مثل مزدک چیزی گفت که به سریش قبای برخی برخورد هاشور گذاشتی که هنر نیست.اینگونه پرت و پلا گویی را هاشور بذار.

       
    • ﻣﺎ ﺭا ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻛﺮﺩﻱ ﺷﻤﺎ ﻳﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻣﺮﺩ ﺣﺴﺎﺑﻲ اﺯ اﻭﻥ ﺟﻤﻊ ﭼﻨﺪ صد ﻧﻔﺮﻩ ﻓﺎﺳﺪ و ﺁﺩﻣﻜﺸﺘﺎﻥ ﺑﻴﺎ ﺑﻴﺮﻭﻥ و ﺑﺒﻴﻦ ﻣﻠﺖ ﺩﻫﻬﺎ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻲ اﻳﺮاﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﭼﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﻳﻚ ﺗﻨﻔﺴﻲ ﺩﺭ ﻫﻮاﻱ ﺁﺯاﺩ بﻛﻦ و ﺣﺮﻓﻬﺎﻱ ﻣﻼ ﻓﺘﺤﻌﻠﻲ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻳﻚ ﻟﺤﻆﻪ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ اﺯ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ اﻧﺪاﺯ. ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﻔﻬﻤﻲ ﻛﻪ ﻛﻞ ﺯﻧﺪﮔﻲ اﺕ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮ ﻳﻚ ﺭﻳﺎﻝ ﻫﻢ اﺭﺯﺵ ﻧﺪاﺷﺘﻪ

       
  82. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . در گذشته نه چندان دور ، جهت تعبّدِ هر چه بیشتر انسان ها به خداوند متعال ، اکثر علما ، مراجع و آیات عظام شیعه ، احکامی مبنی بر اینکه خانه ها ” یک طبقه ” باشد و آدمیان در طبقات بر روی هم قرار نگیرند و هرز آبهای منازل در ” دو چاهِ ” حفر شده وارد شود . یک چاه فقط جهت دفع هرزآبِ توالت ها و چاه دیگر جهتِ دفع هرز آبِ وضو ساختن و آشپزخانه که ممکن است سهوا” در هرز آبِ آن موادی مانند برنج و گندم و نان داخل شود . اما منازل در شهر ها که خیلی پیش تر به چند طبقه تبدیل شدند و صدای هیچ یک از” آقایان ” درنیآمد . اکنون که شبکه فاضلاب در کشور گسترش پیدا کرده و اِجبارِ شهروندان در خریدِ انشعاب فاضلاب و دفع هرز آبِ توالت ها و سایر هرز آبهای پیش گفته منازل افرادِ محل اعم از مؤمن و غیر مؤمن و مسلم و غیر مسلم ، روحانیت و غیر روحانی و …در شبکه فاضلاب همگانی ، باز هم صدای هیچ یک از” آقایان ” در بابِ تعبّد بیشتر آدمیان درنیآمد! حضرت آیت الله نوری زاد ، مسئلة فقهی کم لم یکن شدنِ تعبّدِ موارد فوق ، علی الخصوص التزام به هزینه اضافی حفرِ یک حلقه چاه در زمان گذشته بر خانواده هایی که بیشترشان فقیر بودند را حضرتعالی امروز چگونه تفسیر می فرمایید ؟ الحقر ____ مبشّر

    ——————–

    سلام مبشر گرامی
    یک جاهایی هست که زور شریعت و احکام فقهی به “هجومِ” پدیده های نوپای بشری نمی رسد. در اینجور مواقع، احکام فقهی به نفعِ این هجوم پای پس می کشند. چرا که ایستادگی در برابر این هجوم، گاه ممکن است کلیت موضوع اصلی را بر زمین بغلتاند و از رویش رد شود.
    با احترام

    .

     
  83. مزدک گرامی
    من با میل و علاقه نوشته هایتان را دنبال می کنم ، در واقع شما و دیگران بازتاب افکار و احساسات سرکوب شده ملت ما یید ، برای پشتکارتان و بازتابی ایده های سرکوب شده باید آفرین گفت، تا ما قادر نشویم عقاید هم را تحمل کنیم ، به آزادی نخواهیم رسید.
    جنگ عقاید بهتر از جنگ ملتهاست.
    سقراط خود را خرمگس می خواند و با سوالاتش افکار را به اندیشه وا می داشت و در جواب مخالفان می گفت من یک قابله ام و هیچ نمی دانم.
    کسی که ادعای ندانستن داشت ، هاتف دلفی او را داناترین می نامد، پایگذار فلسفه ی غرب می شود.
    به هر نحوی که به شما پاسخ داده شود آنرا نیک دارید ، چون افکاری را به اندیشه وا داشته اید و اندیشدن به خود آمدن است وراه چندان آسانی نیست ،اما آغازی است برای صلح و دوستی.

     
    • فریبا خانم از لطف شما متشکرم.من نیز از نوشته های خوب شما و سایر ارجمندان دراین سایت شریف استفاده می کنم.
      به امید روزی که با آزادی کامل و بدون ترس بتوان در رسانه های ملی و هرکسی در باره آنچه اعتقاد دارد بگوید و بنویسد و به منتقدین و یا هواداران خود بدون ترس جواب دهد.
      به امید روزی که هیچ عقیده و دینی و شخص و مقامی بنام مقدسات نتواند از تیغ تیز انتقاد درامان باشد.
      به امید روزی که هموطنان مسلمان و مؤمن ما بر سر عقل آیند و برای زیستن و همزیستی مسالمت آمیز با هموطنان خود در کشوری آزاد و مترقی با قوانینی بر مبنای حقوق بشر و سیستمی سکولار و دمکراتیک و برابری انسانها در برابر چنین قانونی به کشاندن دین خود به حریم خصوصی رضایت دهند و راه استفاده ازدین و مقدساتشان را بر قداره بندان و آدمکشان و جانیانیکه خود را در پشت مقدسات رویین تن نموده اند ببندند.تا فرزندان این آب و خاک از هر قوم و نژاد و دین و جنسیتی …وبدون هیچگونه تبعیضی به زندگی در کنار هم و در صلح و آرامش بسر برند.

       
  84. جمعت فیه الاضداد ،علی شخصیتی بود که مجمع و محل اجتماع اضداد بود ،امثال مزدک و ما انسانهای عادی عادت کرده ایم به اینکه خودمان یا دیگران انسانهایی تک بعدی باشی…….
    ………………….

    ،وقتی کسی غرق در مادیت و غوغای دنیا طلبی باشد و درکی از معنویات و خدا و انسان و ابدیت او نداشته طبعا ارزیابی او باید چنین باشد ،
    ……..
    ،کاربرد نمک بعنوان چاشنی نان و قوت و زیتون و سرکه و نظایر آن این معنای مبتذل من در آوردی که شما تصور کردی نیست ،کجا طبع انسان می پذیرد که مثلا یکجا یک کاسه نمک را با قطعه ای ….
    ….
    ضعیف و فقراء جامعه کرده بود و نان و نمک می خورد مرادش این است که دم به دم مثل مزدک و مزدکیان اهل دنیا شیشلیک و جوجه کباب و چلوکباب و غذاهای اقویاء را نمی خورد نه اینکه سر سفره غذا مثلا نیم کیلو نمک با نان می خورد بطوری که بفهم ….
    ………………………………………

    خوب شما وقتی انسانیت را چیز دیگری تعریف می کنی و حظی از عبودیت و قرب الهی و شیرینی عبادت نداری حق داری چنین قضاوت کنی ،گفتم مشکل من و تو این است که انسانهای تک بعدی و تک ساحتی درک درستی از انسانهایی که جمعت فیه الاضداد نداریم ،سر در چاه کردن و نالیدن بدرگاه خدا و راز و نیاز و گریه و عبودیت قابل فهم است برای آنان که خدا دارند نه آنان که تالمات روحی خود را با پناه بردن به آغوش فواحش و شراب های رنگارنگ درمان می کنند ،رو مجرد شو مجرد را ببین ،و ما ادراک من علی بن ابیطالب و ما ادراک ما معنی عباده الله و معرفه الله؟
    ………
    در انتها سخن از آخور بمیان آوردی ،سوال متقابل از شما این است که شما آخور ندارید؟ آخور شما کجاست؟….(سید مرتضی)
    …..
    1.جناب سید مرتضی همه انسانها جمع اضدادند و این مختص علی و تقی و محمد …نیست.بهمین جهت انسانها پتانسیل خوب و بد و آخوند و دزد و گدا و جنایتکار ..شدن را دارند .پس این به علی پونی نمی دهد.
    2.ای بابای این مادیات بسوزه .زیدی تعریف میکرد می گفت فردی شب بخانه ما میهمان برای گرفتن قرضی آمده بود.از همان اول شب شروع کرد به بدگویی به مادیات و جیفه دنیا …آخرشب حوصله من سر رفت و به او گفتم میهمانی قدمت برچشم ولی شما مثل اینکه برای همین جیفه دنیا آنهم با گذشتن از ابرویت پیش من آمده ایی؟ولی فلان کس را من حاضرم ده برابر آنچه را تو می خواهی بدهم تا به میهمانیم بیاید.حالا این شده شما آخوندها که بهر ترفندی و دروغی و پستی و پلاشتی و کشت و کشتاری برای همین جیفه دنیا دست زده اید و هزاران خانواده را داغدار و از هستی ساقط کرده اید (نمونه اش همین جنایتکارانیکه نوریزاد گرامی بارها بنام در سایت آورده)ولی در حرف آنرا جیفه دنیا میدانید.تو آگر راست می گویی نان نخور و جامه نپوش وبرق مصرف نکن .دارو مصرف نکن آب مصرف نکن یا لاقل آنچه را متعلق بمردم است برندار.شما تمام خرانه ملی را بنفع خود بتاراج برده اید و جیب مردم را خالی می کنید بدون کوچکترین منفعتی برای مردم و اجتماعی که زالووار آنرا می مکید.بعد از بدی مادیات و غیره حرف می زنید.شما هم لابد مثل مرضی خانم با حبل للمتین شکم خود را سیر می کنید؟
    3.شما در معرفی علی از زهد او و نان و نمک خوردنش بسیار گفته اید.ولی در داستانها علی را ///////////// قویترین مرد عرب نامیده اید.خب چنین پهلوانی به غذای مقوی احتیاج دارد و با نان خالی نمی تواند به آنچه آخوند معرفی کند جواب دهد.در ضمن اگر فقط نان خالی می خورد باز هم از کمبودهای غذایی باید رنج می برد ولی در تعریفها و عکسهایی که آخوند از علی و محمد و سایر امامان ترویج می کنند بقول زنده یاد صادق هدایت سرخ مرو وسرحال و تغذیه شده می نمایند.چنین رنگ و نگاه و کتف و بازویی به انسانی که دارای تغذیه کافی نیست نمی خورد.برای اطلاع جناب سید بگویم که شخصی که از کمبود مواد غذایی رنج می برد همیشه با خودش و انواع بیماریهایش درگیر است و نمی تواند به حکومت و جنگ و کار و خانواده آنهم 35 عیال و چندین همسر یا کنیز و صیغه …برسد.شما یا باید اعلام کنید که آنچه نوشته اید و گفته اید دروغ بوده و یا حرف علم را قبول کنید.آنچه را من درباره اشامیدن گفته بودم راجع به داستانی بود که عقیل علی را با نان و نمک می بیند.واین فرق است بین نمک درنان و نان با نمک.در ضمن جناب سید همان کلمه ایی که جناب نوریزاد هاشورکرده بودند ابله نامیدن کسیکه چنین غذایی را بخورد بود نه توهین به علی.در مورد زهد علی همین رنگ و صورت و قامکتی که آخوند از او ساخته و تعدد زنان و 35 بچه خود دال بر دروغگوییست.
    4.جناب سید ما انسان را روی زمین و در کوچه و بازار و مزرعه و کارخانه و کتابخانه و …می بینیم و او را هرچند که قابلیتهای فکری و ذهنی اش را از دیگر موجودات برتر میدانیم و تنها حیوان ناطق و فکور …میدانیم ولی هیچ برتریی و حقی نسبت به سایر موجودات برایش قایل نیستیم وانسان تافته ایی جدا بافته از موجودات و کل هستی نیست.ما انسانها را موجوداتی با حقوق مشخص و برابر درمقابل قانونی که مبنایش حقوق بشر است میدانیم و این رؤیاها و ساز و گدازهای عرفانی و دروغین مشتی جنایتکار را در حریم خصوصی تاب می اوریم ولی تا به حریم عمومی وارد شدند هیچ ارزشی برایشان قایل نیستیم.دین و عقاید افراد مربوط به حریم خصوصی است .
    4.درپایان جناب سید همه کس آخوری دارد ولی اکثریت مردم آخور خود را خود می سازند و علوفه اش را هم با رنج و زحمت و پشتکار خود بدست می آورند ولی آخوند همیشه بدون زحمت بر سر آخوردیگران بوده و هست.حالا هم که کشور را بغارت برده یعنی علوفه همه 80 ملیون را !

    ———————

    مزدک گرامی
    از این که هیچ استثنایی در میان افرادی که نقدشان می کنید، قائل نمی شوید، بارها با هم سخن رانده ایم. انصاف این است که همه افراد یک گروه آسیب زا را یکجا به ورطه ی تباهی در نیندازیم. با این شیوه ی نقادی، ما هیچ فرصتی برای خوبان و منفردان و آسیب دیدگان همین جماعت قائل نمی شویم. برای نقد منصفانه خودمان را جای دیگران بگذاریم. به این فکر کنیم که خودمان – آری خودمان – در این معرکه گیر افتاده ایم.
    سپاس که مراعات می فرمایید
    سپاس

    .

     
    • جناب مزدک

      به آنچه که از میان این نوشته سراسر فحش ارزش پاسخ گفتن دارد می پردازم و آن یکی دو نکته است اگرچه تفصیل آنرا در اصل مطلبی که آنرا تقطیع کردی و احتمالا خوانندگان سایت ذیل پست قبل دیده اند بیان کرده ام.

      1- مقصود از تعبیر تمثیلی “جمعت فیه الاضداد” که از یکی از شعرای عرب صادر شده است ،اجتماع اضداد بمعنای فلسفی منطقی آن نیست ،زیرا در فلسفه بیان شده است که اجتماع ضدین محال است ،پس مقصود از این تعبیر جمع اضداد بمفهوم فلسفی نبود ،این یک بیان تمثیلی برای تبیین این معناست که مجموعه ای از صفات کمالی انسانی مثل شجاعت ،عبودیت ،سخاء ،رافت ،قاطعیت ،زهد ،علم ،جهاد ،و…. که عادتا در انسان های تک بعدی مثل من و مزدک اجتماع پیدا نمی کند در علی بن ابیطالب روحی له الفداء مجتمع بود ،بشهادت تاریخ و بشهادت دشمنانش حتی دشمنی مثل معاویه بن ابوسفیان ،بنابر این غرض از “جمعت فیه الاضداد” و اجتماع اوصاف کمالی انسانی که غالبا در انسانها بصورت پراکنده وجود دارد “صفات بالفعل و فعلی” بود نه “قابلیت ها و استعدادهای انسانی” ،آری در کمون همه انسانها قابلیت بتحقق و فعلیت رسیدن بسیاری از اوصاف با مراتب تشکیکی آنها هست ،سخن در این تعبیر اما از “استعداد و قابلیت ” نیست ،بلکه سخن از “فعلیت و تحقق” است آنچنان تحقق و فعلیتی که همه تاریخ و از جمله مزدک را انگشت بدهان و سرگردان می کند در درک فعلیت اینهمه صفات که مثلا هم علی شجاع و شیر میدان جنگ باشد آنسان که گرده یلان عرب را بلرزاند ،و در عین حال همین شجاعت در برابر ظلمی که بیتیمان رفته است زانو زده و ضجه میزند ،و همین شجاعت شبها بدرگاه معبود و خالق هستی کرنش کرده و ضجه می زند ،همین علی تولید و کار می کند اما در کمال سخاء و جود حاصل تولید خویش را وقف فقراء می کند ،و در عین حال همین سخی و سخاء آنچنان قاطع و شدید العداله است که دست رد به زیاده خواهی برادری همچون عقیل می زند و…
      بنابر این جناب،صحبت بر سر تجمع اوصاف کمالی انسانی بالفعل در انسانی چون علی بود ،نه در کمون و استعداد و قابلیات انسانی ،و بین ایندو کمال تفاوت است.

      2-در اینگونه بحث ها باید حیثیات گفتگو را مراعات کرد ،سخن من از علی بن ابیطالب جان فدای اوست ،شما وقتی در حیثیتی گفتگو می کنی رسم بحث آن است که خارج از موضوع سخن نگویی ،بحث من جنایت جانیان و مسائلی که شما عنوان و خلط مبحث می کنید نبود ،شما آن اعتراضات و ایرادات را هرجا که جای آن است مطرح کن و به آنان بتاز ،لکن یک بحث تاریخی با حیثیت خاص را دستاویز اهداف پراگماتیستی سیاسی قرار نده ،که آنانکه ناظر گفتگو هستند و خواهند بود به طفره های شما توجه دارند.

      3-در بحثی که ذیل پست قبل عرضه شد ،عرض شد که سلوک و سخت گیری علی علیه السلام در خوراک و پوشاک خویش که در تواریخ منعکس شده است مربوط است به دوره پنج ساله حکومت ایشان و اینکه بنص کلام خود ایشان در نهج البلاغه حاکم باید سطح زندگی خویش را همه سطح ضعفه الناس از توده مردم قرار دهد ،من آن عبارت نورانی ایشان که در نامه بعثمان بن حنیف والی خویش آمده است را در پست قبل نقل و ترجمه کردم ،این بنیان حکومت علی بوده است ،وگرنه در مقاطع دیگر زندگی بتصریح قرآن چرا انسان از نعم حیات و اغذیه و مواهب طبیعت بهره مند نشود ،این معیار زهد در فرهنگ و معارف اسلامی است که زهد یعنی بی رغبتی و عدم بستگی به جهان طبیعت ،این بمعنای عدم تولید و عدم معاش و عدم استفاده از مواهب طبیعت نیست ،در عین حال کم خوردن و اعتدال در تغذیه و سایر رویکردهای انسانی کمال والایی است ،و قوی و نیرومند بودن از حیث بدن لزوما ناشی از پرخوری کمی و کیفی نیست ،بلکه معیار تغذیه معتدل و سالم است ،اینها اشتباهات شماست که ضمیمه با کینه ها و نفرت ها شده شما را به چنین گفتارهای تناقض آمیزی فرو می افکند ،من در باره برداشت مبتذل شما از استفاده از نان و نمک در غذای علی در دوران حکومت اش بتفصیل سخن گفتم و با نقل انعکاسات تاریخی در نقلها توضیح دادم که مراد چه بوده است ،ماجرای عقیل نیز چنین است اگر در تاریخ چنین چیزی باشد ،خصوصا اینکه در تاریخ هست که عقیل برادر گرامی علی علیه السلام نابینا بود ،پس عقیل چگونه نمک خوردن علی را کیلو کیلو رویت کرده است؟!
      بقیه مطالب شما تکرار مسائل همیشگی است ،شما را با آنها تنها می گذارم.

      سپاس

       
      • ،آری در کمون همه انسانها قابلیت بتحقق و فعلیت رسیدن بسیاری از اوصاف با مراتب تشکیکی آنها هست ،سخن در این تعبیر اما از “استعداد و قابلیت ” نیست ،بلکه سخن از “فعلیت و تحقق” است آنچنان تحقق و فعلیتی که همه تاریخ و از جمله ….

        ،همین علی تولید و کار می کند اما در کمال سخاء و جود حاصل تولید خویش را وقف فقراء می کند ،و در عین حال همین سخی و سخاء آنچنان قاطع و شدید العداله است که دست رد به زیاده خواهی برادری همچون عقیل می زند و…….
        ،وگرنه در مقاطع دیگر زندگی بتصریح قرآن چرا انسان از نعم حیات و اغذیه و مواهب طبیعت بهره مند نشود ،این معیار زهد در فرهنگ و معارف اسلامی است که زهد یعنی بی رغبتی و عدم بستگی به جهان طبیعت ،این بمعنای عدم تولید و عدم معاش و عدم استفاده از مواهب طبیعت نیست ،در عین حال کم خوردن و اعتدال در تغذیه و سایر رویکردهای انسانی ….(سید مرتضی)
        …………………………………………………………………………………………………………………..
        بله جناب سید بنده هم از همین فعلیت و تحقق حرف زدم نه انشا نویسی های ///////////////////// .من قبلا نوشتم که ما انسانیم و احتیاج به غذا و آب و جامه و خانه و …داریم در آسمانها پرواز نمی کنیم جناب سید و علی و محمد و …هم همین بوده اند.در ضمن خودت را با من مقایسه نکن چون ممکنست که تو یک بعدی باشی ولی من نیستم .انسان یک بعدی از نظر روانی انسانهایی هستند که بعلت بیماریها یا روانی یا مغزی قدرت تفکر و یا گویش و… ندارند والا انسان یک بعدی همانقدر بی معنی است که ////////////////// در باره یک انسان معمولی.وقتی من حرف از 35 بچه و چند زن و کنیز علی می زنم و از قول خود شما آخوندها به نان و نمک اشاره می کنم و چاه کندن علی را مثال می آورم برای همین است که من در زمینم و هر روز جناب شیخ باید خرج خانواده ام را تامین کنم و میدانم از چی حرف می زنم .شما بفرمایید 35 عیال علی چگونه با کندن چاه اش ارتزاق میکردند.//////////////////////// قافله زنی کار اصلی مسلمین بوده منبع درآمد اصلی آنها بوده.بعد تو از کار حرف می زنی؟کدوم کار؟زمانیکه علی حکومت را می گیرد که اصلا نمی توانسته سر بخاراند.همه اش جنگ و /////////////// حرفی بزن که با عقل جور دربیاد.این که دیگر تاریخ خود مسلمین است./////////////////// از عربی عادی هیولایی ساخته اید که در ذهن هم نمی گنجد تا چه رسد به واقعییت.خب این ادمیکه همش شمشیر می زده و/////////////////// نتیجه کارهایش پیدایش هزاران بیوه و بچه های یتیم و فقر و گرسنگی نبوده؟کجا می رسیده به یتیمان برسد؟لابد جناب خامنه ایی و خمینی هم فرداها به یتیم نوازان و یاوران فقرا مشهورخواهند شد.انگار نه اینکه اینهمه فقر و بدبختی و گرسنگی و تحقیر و کشت و کشتار و جنگ و خرابی وگدایی و فحشا نتیجه /////////////// و غیره بوده؟
        ……
        /////////////////////// تا آنجا که ما از شما آخوندها فهمیده ایم نمود زهد و زاهد پرهیز از خوردن و آشامیدن و لباسهای زبر پوشیدن و شکم سیر نخفتن و غیره بوده.حالا که ما ایراد گرفتم که این پهلوان شما خب اگر فقط نان میخورده براثر کمبود مواد غذایی نای راه رفتن نداشته ورق را برگرداندی که زهد این نیست.نکند اصلا نسبت دادن زهد به علی هم کار غربی هاست؟
        درپایان جناب سید تو هیچی جز مشتی//////////////////// خود محمد می گوید من انسانی مثل شما هستم بعد شما علی و حسن و حسین آنهم نه 32 بچه علی را به مقام خدایی می رسانید.ای امان از دست ریاکاری //////////////////

         
        • جناب مزدک از لزوم مطابق بودن مدعیات با “عقل” سخن گفتی ،آخه دوست من باید عقلی درکار باشه تا تطابقی در کار باشه ،شما اصلا بمطالب من نرسیدی دوست مدرن من ،چیزی که بود فقط خواستی “هاید پارکی” شعار بدی والا من همه سوالات را پاسخ دادم.
          دونت انگری ما فریند!

           
    • نوریزاد گرامی! شما بخوبی میدانید که منظور من جماعتی است که نان دین می خورند و بمردم فریبی و ترویج دروغ و خرافات می پردازند.برای آنها دین آخوری پر علوفه و مفت و مجانی ایی شده که هیچگاه حاضر نیستند از آن دست بردارند.من شکی ندارم که انگشت شمار انسانهایی نه آخوندهایی هستند که هم درس دین خوانده اند و هم بمردم معتقد و مسلمان در اشکالات دینی و حتی عقد و عزا بدون هیچ پاداشتی تنها بدلیل اعتقادات دینی شان کمک می کنند.ولی نان دین را نمی خورند و در کنار اعتقادات خود کاری مثبت و شرافتمندانه ایی برای جامعه انجام داده و از اینراه نان خود را در می آورند.ولی اکثریت مطلق آخوندها مشتی مفتخور و نان دین خور و سربار جامعه اند که کوچکترین نفعی که برای جامعه ندارند ولی تا بخواهی درعقب افتاده گی و فقر و بدبختی و قتل و جنایت و فحشا و غارت و هر جنایتی دراین مرزو بوم مؤثر بوده و هستند.شما بفرمایید منفعت آخوند در این لاقل پانصد سال برای ایرانیان چه بوده؟مگر بقول مسلمین خدا از رگ گردن به انسانها نزدیکتر نیست؟خب ایا دیگر جایی برای میانجی و پیامبر و امام و باب و آخوند … دراین فاصله بی فاصله می ماند؟رگ گردن انسان که در بدن و زیر پوست انسان است یعنی خدا در خون انسانها و در وجود انسانهاست خب دیگر آخوند و پیامبر و امام و باب …را کجا غیر از ///////////پرواری می توان جا داد؟تاریخ هم همین را از صدر اسلام تا کنون نشان داده که هر چه جنگ و کشت و کشتار و غارت بوده همه برای همین آخور و چمپاتمه زدن بر آن بوده نه چیز دیگری.نمونه اش را که خودشما دوست ارجمند با قلمی شیوا هرروزه می نویسید.بحث ما با این جماعت همین است که شما دین و اعتقادات مردم را ابزار ارتزاق خود و دکانی پر منفعت برای خود کرده اید.بنابراین حرف از تقدس زدن و توهین به اعتقادات چیزی جز باج گیری از منتقدان منبع درآمد آخوند نیست.چون کسانیکه از دین ارتزاق نمی کنند اصلا خود را درمعرض دید دیگران قرار نمی دهند تا چه رسد به اینکه مثلا کسی را بجرم انتقاد از اسلام سلاخی کنند.آنها اعتقادات خود را دارند و مثل تمام مردم به زندگی خود در ساختن جامعه مشغولند.مسجد و نماد های دینی برای چنین افرادی هیچ ارزشی ندارد چون آنها خدای و دین خود را با خود دارند نه در مسجد و حوزه و کتاب …

      —————–

      دوست گرامی، از امام و پیغمبر و مسجد و حوزه و کتاب یک دین بر نیاشوبید. که اگر شما در تلاشی شبانه روزی بتوانید مسلمین جهان را منکوب بکنید، مشتاقان سایر ادیان همچنان هستند و به کلیسا و حوزه و کتاب های خودشان روی می برند. پیشنهاد می کنم بجای سلاخی اعتقادات دیگران، به همان سخن هماره ی خود معطوف شوید که: هر کس با هر عقیده اگر بخواهد باور خود را چماق بکند و همان چماق را بر سر دیگران بکوبد، در مدار نفرت ما قرار می گیرد. اینجوری اگر پیش بروید کمی آرام می گیرید. وگرنه اسلام با هر سابقه ای که داشته، همین اکنون مطلوب بیش از یک میلیارد جمعیت است در جهان. همه ی این جمعیت را که نمی شود تحقیر کرد و نادیده شان گرفت. شاید نیم درصد از این یک میلیارد نفر مسلمان آدمهای نابکار و داعشی و از جنس خلخالی و پورمحمدی و علم الهدا و فلاحیان و حسینیان و جنتی اند. گرچه رشته های کار در دست این عتیقه ها و زیر خاکی هاست، اما این نیز دلیل نمی شود جمعیت کثیر مسلمانانِ برکنار را بیازاریم و نفرت مان را بر سرشان آوار کنیم.
      سپاس

      .

       
      • دمت گرم عمو. و من می افزایم خطاب به مزدک عزیز که: نمی توانیم بر سرشان آورشوییم چون می شویم مثل آنها و خودمان را نابود می کنیم زیرا نفرت غیر از نابودی دیگری، خود فرد را هم نابود می کند. پس برای تو بگویم مزدک که من هم سکولارم مثل تو ولی مسلمانی رفیق دارم که از چشمم بیشتر دوستش دارم و خدایش را دوست دارم و امامش و پیامبرش را و از مسلمانی زخم خورده ام که امامش و خدایش و پیامبرش را می پرستد و از آنها مایه نفرت می سازد و نفرتش را به دلهای همه مخالفانش وارد می کند. خب من چه کنم در مقابل چنین مسلمانی؟ نفرت بورزم از او و از خدایش و امامش و پیامبرش؟نه. چون هر نفرتی بد است و نابودگر خود فرد نفرت ورز ولی داشتن خشمی که ما را به برانیگختن و راه باز کردن پیش برد، شاید بد نباشد خشمی که کنترلش دست خودمان باشد و بتوانیم تبدیلش کنیم به وسیله ای که بهتر از راه آن مسلمان نفرت ورز، بتواند حل کننده و پیش برنده باشد. یعنی راهی و وسیله ای که حتی به تدریج آن مسلمان نفرت ورزر و نفرت ساز، را اندکی تغییر دهد به سمت همراهی و همنوایی با منی(من نوعی مثل من مزدک و من من) که تاکنون تنها تخلیه گاه نفرتش بودم. مثل؟ مثل عمو محمد که مورد نفرت تمام بسیجیانی است که به یک نفر از جنس خودشان عشق می ورزند. آنها می خواهند عمو محمد را سر به نیست کنند و تخلیه گاه نفرت خود کنند اما او متقابلا چنین مسیری را نمی رود و از خشمش وسیله ای می سازد برای اندکی تغییر در درون پر نفرت آنها. چه وسیله ای؟ عمو محمد به هیچ وسیله ای که نفرت آن انبوه بسیجی را موجه سازد، متوسل نمی شود بل به وسیله ای رو می آورد که آنها گاهی می ایستند و می گویند: ای بابا این ملعون که نه به پیامبر و نه به خدا و نه به امام و نه به رهبری فحش نمی دهد و نمی خواهد رهبری را به قتل برساند پس دارد چکار می کند؟ همین دارد چکار می کند بزرگترین دستاورد عمو محمد در مقابل نفرت انبوهی است که او را دنبال می کند تا در قعر خود خفه کند. راهش و وسیله اش چیست؟ همین است که می بینید. اگر جان کری هم به او ایمیل بزند، همینجا پخشش می کند و اگر هم جان کری بگوید می خواهیم به تو پول بدهیم همینجا نمایشش می دهد و اگر هم نیروی امنیتی خودمان به او پیشنهادی بدهد-هر نوع پیشنهادی- آن را اینجا در دسترس همکان می گذارد و راههایی که می رود هم هیچ نفرت و خشونت در آن نیست . این آن مسلمانی است که من از چشمم بیشتر دوستش دارم. کدام مسلمان به من جوان ایرانی زخم زده است؟ مجاهدین خلق و مسلمانان بسیار دیگر شبیه آنها. کی؟ وقتی که مجاهد خلق مسلمانی اش را نفرت کرد و پاشید توی صورت یک مسلمانی که به صورتش نفرت پاشیده بود. این یعنی تولید نفرت، جواب نمی دهد. این یعنی مزدک عزیز که یک انسان نازنین است می تواند نفرت مسلمانی که او را به پشیزی نمی گیرد و سخت در دنبال این است که بکشدش و نابودش کند، تبدیل کند به یک شک کوچک. ای بابا این مزدک که بخدا و به عشق ما نفرت نمی پاشد و قصد ترور و قتل عشق ما را ندارد. پس چکارش کنیم؟ این چکارش کنیم برای یک منبع آشتفشانی نفرت، یعنی به سمت خاموشی و به اتمام رسیدن ذخایر عظیمش.
        خوب من مزدک چه وسیله ای بکار گیرم تا نفرت را به پایان برسانم؟ این به هوش و توان و فرصت و انسانیت او بستگی دارد که مثل هر انسان دیگری محدود است ولی می تواند کارها بکند. یک مثال بزنم: من با طلبه های متعددی در حوزه معصومیه قم( از غلیظترین و رادیکال ترین حوزه های قم) رفیقم که 20سال پیش با هم درس می خواندیم و شما اگر یک اشتباهی می کردی مثلا نام فیلسوف و ملحدی را می آوردی قطعا تخلیه گاه نفرتشان می شدی و رهایت نمی کردند. اما فرصتی دست داد(همان وسیله نفرت کش عجیب) اینان مشتاق خواندن بیشتر شدند و راه رفتند و علم نو آموختند اما اول با قصد نابود کردن و سیاه کردن و اسید پاشیدن به صورت روح هر دانشمند و متفکر احمق و خداناور غربی اما قدمهایی رفتند و گاهی مکث کردند که ای بابا این متفکر که دارد راهی را نشان می دهد که بهتر زندگی کند و البته احمق هم هست چون هی خدا را شرحه شرحه می کند و جایی می پذیرد و جایی نمی پذیرد اما تا خواست بگوید چکارش کنیم در جا خرد رشد یافته اش(این دیگر از لمپنی گذشته بود) حکم کرد که این متفکر شایسته نفرت ورزیدن نیست و این شد که شماری از دانش آموختگان آن حوزه و بسیاری از کسانی که علوم اسلامی در سطح عالی می خواندند و می خوانند اکنون خود راهی را می روند که آن متفکر منفور غربی می رفت! سطح نخبگان که تغییر کند و این چنین شوند که امروز هستند آن آقا که از انها عاشقان شیدا می خواست ، نگاه می کند می بیند جز یک عده لمپن بدبخت، دیگر هیچ ذهن سالم و روان پاکی او را همراهی نمی کند و این آغاز فروپاشی اوست که سالهاست شروع شده است. خب این که طول می کشد یک راه نزدیکتر بگو بازیگوش؟ راه نزدیکتر این است که در خانه مان بنشینیم و عشقمان را ببوسیم که مهمترین منبع همه آثار هنری و فلسفی و فکری عشق ورزیدن و بوسه زدن و دل را هوایی کردن است و سیاست را به ذهنهای کوشا و اعصابهای توانمند بسپریم که راه نفرت را بر خود بسته اند. یعنی تو می گویی عمو محمد اشتباه نمی کند؟ چرا. اتفاقا اشتباه می کند چه جور ولی نفرت نمی ورزد و این فرق اوست با همه کسانیکه یا روشنفکر بودند یا مسلمان که من از مسلمانانش زخم دیدم-به همان دلیل که گفتم- و از روشنکفرانشان حتی عشق و بوسیدن یار خانه را هم ندیدم و والا باید این سالها دستکم یک نیمایی یک شاملویی و یک حافظ کوچولویی به ظهور می رسید. روشنفکر که در خانه بنشید، شیدا شدن و بوسه ای از یار دزدیدن و تنبیه او را به جان خریدن و روان را پاییدن و عشق را تبدیل به یک اثر هنری کردن کار سترگ فوق انسانی اوست و این بزرگترین وسیله خاموش کردن خاستگاه عظیم آتشفشان نفرتی است که اینک در قالب سیاست بر ما باریدن گرفته است و روشنفکر را نزیبد که نباید به نقشهای ریز و طفیلی منش دل خوش باشد و والا نقشش به حرام باد گر خود صورتگر چین باشد!

         
        • علی 1 گرامی و نوریزاد گرامی! من از هیچ انسانی نفرت ندارم. روی سخن من به کسانی است که مقدسات خود را سپری برای قتل و جنایت و ترور و غارت و تجاوز به حقوق دگراندیشان کرده اند می باشد.حرف ما اینست که اگر کسی دینش و اعتقاداتش را برای کسب قدرت و ثروت به دیگران زور اور می کند نمی تواند انتظار احترام و تقدس از دیگرانی داشته باشد که قربانی چنین تفکراتی هستند.دین و ایمان تا زمانی مقدسند که در حریم خصوصیند.جناب نوریزاد اصلا مگر می شود دین و عقیده ایی را از بین برد؟ولی می شود انرا از قدرت کنار زد و قوانین را از دین پاک کرد.

           
        • بی مجامله شما حق مطلب را ادا کردید ،اما گوش شنوایی برای مخاطبت نیست ،این است که گفته ام و می گویم خود را خسته می کنید در اینگونه نصایح به مخاطب مورد نظر ،اینرا در پاسخی که برای شما خواهد نوشت خواهید دید.

           
  85. اینکه روحانیان ما داعش را زباله مینامند یک پیشزفت است. شاید 20 سال دیگر همین روحانیان ج. ا. را زباله بنامند

     
    • البته زباله یا همان طلای سیاه ارزشش بسیار بالاتر از ///////////ج.ا.ا هست و مقایسه زباله با این جماعت جفا به زباله است اگر مقام عالی سلطنت یعنی اقای خامنه ای هم داعش را زباله خوانده بخاطر معاملات افرادش با انها بر سر همان طلای سیاه یا نفت است گویا سهم ایشان را هم کیشان /////////// کم داده اند والا در این بازی معلوم نیست داعش همدست با مقام سلطنت ایران نباشد چون از نظر عقاید و توهمات و خیانت به مردم خصوصا مسلمانان هردو در یک راه سیر میکنند تازه دستاورد هردو برای کشورهای حاکم بر انها یکی است خرابی و ورشکستگی و کشتار و زندان و تضییع کامل حق الناس و داشتن کثافت خانه قضائی مشابه و چپاول اموال ………….

       
  86. چیزی به اسم اسلام واقعی تو هیچ کجای دنیا وجود ندارد در حال حاضر

    هر گروهی مسلمانی از حقانیت خودش حرف میزنه و از اسلام خودش دفاع میکنه

    میخواد عرب سنی مراکشی باشه

    یا علوی سوریه ای یا شیعه عراقی یا ولایی ابرانی

    انگاری این خاصیت دین که خود برتر بین باشه

     
  87. با سلام

    دسترسي به اينترنت نداشتم نوشته هاي دوستان را خواندم از دوستاني كه منصفانه انتقاد كردند تشكر مي كنم

    و اما امان از اين گیاهخواران آيا مي دانستيد كه آدولف هيتلر گیاهخوار بوده و احساسات لطيفي داشته

    اشپیگل به تازگی در قالب گزارشی بخشی از زندگی زنی را منتشر کرد که یکی از ۱۵ زن پیش‌مرگ هیتلر هنگام صرف غذا بود.«مارگوت وولک» یکی از افرادی است که در آن زمان به چنین غذایی دسترسی داشت. در واقع مارگوت یکی از 15 زن جوانی بود که ناچار بودند به مدت 2 سال و نیم غذای «آدولف هیتلر» دیکتاتور نازی را بچشند تا مسمومیت و آلودگی نداشته باشد. به عبارتی این افراد پیشمرگان هیتلر بودند.

    این پیرزن 95 ساله آلمانی افزود: «هیتلر گیاه‌خوار بود از این رو هرگز در این غذاها گوشت وجود نداشت و البته غذاها بسیار لذیذ بودند اما نمی‌توانستیم از آنها لذت ببریم.»
    ——–
    شرح اين خبر را در سايت فرارو بخوانيد متعلق به 2 سال قبل است و اين بانو الآن 97 ساله است در صورتيكه در

    قيد حيات باشد

    http://fararu.com/fa/news/145463/زنی-که-پیش‌مرگ-هیتلر-بود-تصاویر

     
    • آیا گیاهخواری علت جنایات هیتلر بود؟ هر هیتلری گیاهخوار است اما هر گیاهخواری که هیتلر نیست . این چه منطقی است که شما داری عزیز جان ؟
      میشه بشه بگین اون پیشمرگا چه ربطی به صادق هدایت داره؟

       
    • حالا جناب عبدالله هم بدون توجه به آنچه خانم انیتا گفته فقط از روی تعصب یک نویسنده را با هیتلر و گیاهخواریش مقایسه کرده.گویا کسی دراین سایت گفته همه گوشخواران آدمهای بدی هستند و گیاهخواران خوبند!درصورتیکه بحث بر سر رفتار با حیوانات و رعایت حقوق حیوانات و از بین نبردن و پرورش محیط زیست است.اگر به مسلما بگویی بابا جان کشتن حیوانات با این روش شاید قبلا رواج داشته ولی امروزه نماد وحشیگری و سبعیت است فورا می گوید به مقدسات ما توهین می کنید!هر جنایتی و هر کاری را چه زشت و چه نفرت انگیز با یک بسم الله مقدس می نمایند و متعصبانه از آن دفاع می کنند و برایش خون می ریزند.مثلا همین سر حیوان بیچاره را بریدن هم در شادی و هم درعزا آنهم با آن وحشیگری را در نظر بگیرید یا صیغه عقدشان را که رک و پوست کنده از زن می خواهند که به تن فروشی تن دهد.//////////////////////////خب صادق هدایت فردی با بهره هوشی بالا و تحصیل کرده و فرنگ رفته و همینها را می دیده و نمی توانسته کاری بکند.دچار افیون و افسرده گی و سرانجام خودکشی می شود.نمونه اش زنده یاد غلام حسین ساعدی که درغربت دق مرگ شد.و هزاران نویسنده و شاعر و روشنفکر ایرانی که یا گم و گور کرده شدند و یا در عزلت و بدبختی و فقر زندگیی نیمرگی دارند.در زندگی خصوصی اکثر نویسنده گان بزرگ جهان اگر دقت شود همه بنوعی رنج برده اند.خوردن مشروب و تریاک…که جای خود دارد.ولی نویسنده ایی یا شاعری را با هیتلر سیاستمدار و حاکم مقایسه کردن نهایت نا آگاهی و تعصب و کینه توزیست.خمینی را تا زمانیکه آخوندی معمولیست نمی توان با هیتلر و یا شاه و یا مصدق …مقایسه کرد چون آنها وظایف و قدرت یکسانی ندارند.ولی وقتی قدرت را گرفت بله می شود.چرا چون حکومتگر است و وارد گود سیاست شده.همین موضوع را می شود در مورد محمد و علی و سایر رهبران اسلامی هم بیان کرد.بنابراین مقدس سازی چنین عناصری صرفا سیاسی است و امتیاز دادن به گروهی و رویین تن کردنشان در برابر انتقادات.

       
    • ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻴﺎﻩ ﺧﻮاﺑﻢ و اﺯ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﺪﻭﺩا ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺻﺤﻨﻪ اﻳﻲ ﺭا ﺩﺭ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻱ ﺯا ﻛﺸﺎﻥ ﻛﺸﺎ ن ﺑﻪ ﻣﺤﻠﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻼﺥ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮاﻱ ﺑﺮﻳﺪﻥ ﺳﺮ اﻳﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﻲ ﺑﺮﺩﻧﺪ و اﻳﻦ ﺣﻴﻮاﻥ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻳﻜﺎﻳﻚ ﻗﺼﺎﺑﺎﻥ ﻋﺎﺟﺰاﻧﻪ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺖ ﻛﻪ اﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻨﺪ اﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ اﺵ اﺩاﻣﻪ ﺩﻫﺪ ﺩﻳﮕﺮ ﮔﻮﺷﺘﻲ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ و ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭا ﻫﻢ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ اﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺎﺭ را اﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻨﺪ و ﺧﺪا ﺭا ﺷﻜﺮ ﻛﻪ ﺑﻌﺪﻱ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺩﻳﮕﺮ ﮔﻮﺷﺘﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﻭاﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ ﺣﺎﻝ ﻣﻨﻆﻮﺯ ﺑﻨﺪﻩ اﺯ ﮔﻔﺘﻦ اﻳﻦ ﺣﺮﻑ اﻳﻦ اﺳﺖ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺧﻮﻥ ﻳﻚ ﺣﻴﻮاﻥ ﺭا ﺑﺮ ﻧﺘﺎﺑﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺩﺳﺘﻮﺭ. ﻛﺸﺘﻦ ﻣﻴﻠﻴﻭﻥ ﻫﺎ ﻧﻔﺮ ﺭا ﺻﺎﺩﺭ ﻛﻨﺪ ﺣﺎﻻﻳﻜﻲ ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﺘﻠﺮ ﮔﻴﺎﻩ ﺧﻮاﺭ ﺑﻮﺩﻩ اسﺳﺖ و ﺷﻤﺎ ﻓﻐﺎﻥ ﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ اﻱ ﺩاﺩ و ﺑﻴﺪاﺩ. ﭘﺲ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ميي ﺳﻮﺯاﻧﻨﺪ ﭘﺲ ماﻧﻨﺪ ﻫﻴﺘﻠﺮﻧﺪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮاﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﮔﻴﺎﻩ ﺧﻮاﺭ ﺷﻮﻳﺪ و اﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻴﺪ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ﭼﻮﻥ اﻳﻦ ﺷﺪﻧﻲ ﻧﻴﺴﺖ و ﻣﺬﻫﺐ ﺷﻤا ﺷﻤﺎ ﺭا ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺭﻳﺪ ﺑﻜﺸﻴﺪ و اﻧﺮا ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺮاﺳﻢ ﺣﺞ و ﻋﻴﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺧﺎﻙ ﻛﻨﻴﺪ ﺣﺪاﻗﻞ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﻥ اﻧﺴﺎﻥ هم اﮔﺮ ﻧﺮﻳﺰﻳﺪ ﺧﻮﻥ ﺣﻴﻮاﻥ ﺭا. ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺭﻳﺨﺖ ﺩﺭ اﺳﻼﻡ اﮔﺮ ﺧﻮﻧﻲ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﻛﻪ اﻳﻦ اﺳﻼﻡ ﻧﻴﺴﺖ

       
  88. مرضی
    9:30 ق.ظ / دسامبر 11, 2015
    جناب مزدک
    امیدوارم آنچه می نویسید تراوش افکار و احساسات خودتان باشد و ماموریتی در کار نباشد که خداوند می فرمایند : میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند اما نمی توانند ، مگر میشود خورشید را با فوت کردن خاموش کرد.!!!در این صورت می توانم بگو یم که کینه ی شما از ادیان الهی بالاخص اسلام ریشه در رنجی طولانی و شدیددارد که بنام دین به شمارسیده است، لااکراه فی الدین، این اشتباه کسانی چون اغلب سران این حکومت است که می خواهند مردمان را به زور به بهشت ببرند که در نتیجه آنها را از دین بیزار میکنند که ان الانسان لجوجا. این بیزاری باعث شده شما حتی تاریخ و آمار را نیز انکار نمایید. عزیز خواهر یک چهارم جمعیت دنیا مسلمان است و اسلام بالاترین نرخ رشد در میان همه ی ادیان را دارد پس باید حرفی برای گفتن داشته باشد. پیامبر اسلام که روحم فدای ایشان باشد که حبیب یگانه ی قادر مطلق و رحمان و رحیم است زیبای عالم در رفتار و کردار می باشند. ویژگی اسلام رابطه ی متقابل و یک به یک میان بنده و خداست رابطه ای که از رگ کردن به شما نزدیکتر است، ایا نشنید ه اید این فراخوان را، ادعونی استجب لکم، بخوانیدم اجابتتان میکنم. این ویژگی است که نجاتبخش انسان گمشده و متحیر در این بینهایت است آن خدایی را که اسلام معرفی میکند آن کسی است که وقتی شما در دریا در حال غرق شدن هستید نامش را فریاد میزنید. به شما توصیه میکنم برای شنیدن صدای نزدیکتر از رگ گردنتان و چنگ زدن به حبل متین و پرواز با بینهایت فرصتی به خود بدهید وگرنه چون صادق هدایت، تنفر، بیمعنایی و مرگ امید ، شما را با دست خود به سلاخانه می برد!!! عزیز خواهرکمی مکث کنید شاید ! شاید! و شاید! اوست که ترا می خواند !!!!! فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ…….فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ……..فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ…….

    …………….
    خانم مرضی واقعا متاسفم برای زنانی که شما سمبل آنهایید.من وقتی زنی را می بینم که از دین و بخصوص ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام طرفداری می کند افسرده می شوم.خانم مرضی بجای این حبل المتین و مثل آخوندها در هوا پرواز کردن و در رؤیا ها حرف زدن بفرمایید روی زمین و بین همان همجنسان خود و روزگارشان را از صدر اسلام تا کنون مطالعه بفرمایید.اینکه جمعییت مسلمین زیاد است اولا نه برتریی به اسلام می دهد و نه بسیار عجیب است.مرد مسلمان می تواند تا 4 زن عقدی و اگر شیعی باشد تا بی نهایت صیغه بگیرد و اسلام هم /////////////.خب مقایسه کنید با مردانیکه مثلا اسپرمهایشان را می فروشند.بنابراین تعداد مسلمین بسیار عادیست.ولی بفرمایید سرنوشت زنان و حقوق زن در اسلام و…چه می شود.این حبل المتین شما چگونه جلوی قتلهای ناموسی و تجاوز به زنان و دختران و شیرخواره گان را که طبق شریعت اسلام آزاد است را می گیرد؟قوانین تبعیض آمیز که مبنایی قرآنی دارند مگر زن را از آدم بودن نیانداخته ؟سؤال من از شما این بود که شما که مدعی جذب مردم به محمد و اسلام شدن را مطرح کرده اید آن کشت و کشتارها و غارتگریها و ترورها …را چگونه توجیه می کنید؟اصلا فرض کنید بنده نفوذی هستم و ماموریت دارم شما مسلمین را گمراه کنم.خب مگر شما ماموریت ندارید که برای توجیه قتل و کشتار و ویرانی اسلام و اسلامیان در ایران اسلام را و جنایت پیشه گانی را که به چنین جنایاتی دست زده اند مبرا از خطا بما زور آور کنید؟خانم مرضی ما انسانیم و روی زمین زندگی می کنیم و برای زیستن به نان و لباس و غذا و آزادی و کار و نوشتن و گفتن و آزادی نفس کشیدن داریم اسلام شما از یکطرف آنچه را که حقوق عادی انسانهاست از آنها بنفع خود سلب کرده و از طرف دیگر از جبل المتین و جیفه دنیا و ////////از این قبیل را ورد زبان مسلمین نموده.حرف من اینست خانم مرضی و سایر مسلمین آیا شما می توانید تنها با الله و الله گفتن شکم خود را سیر کنید؟اگر نمی توانید و باید مثل بقیه کار کنید خب این چه ربطی به الله دارد؟اسلام شما 1400 سال است این حبل المتینش به طناب داری برگردن دگراندیشان انداخته و سلاخی می کند بعد شما از ما می خواهید که هنوز هم ما به حبلالمتین بچسبیم؟درمورد صادق هدایت هم هموطنی چون شما بعلت تعصب و نا آگاهی برووال آخوندها(مسلما اگر خود آخوند ویا آخوندزاده نباشی که درآنصورت از شما انتظاری بیش از این نیست) سخن گفته اید.حتما جواب خمینی را در پاسخ اوریانافالاچی جبر نگار زن ایتالیایی در باره ماکسیسم شنیده اید؟
    سؤال.. نظرت راجع به مارکسیسم چیست.اینها را من قبول ندارم.سؤال..آیا کتب مارکس را خوانده ایی >نه من نمی خواهم بخوانم!
    درپایان خانم مرضی زنان در جهان و در دنیا و بخصوص در کشورهای اسلام زده روزگار سختی را می گذرانند و یکی از اصلی ترین علت آن ادیان بخصوص اسلام است.زنان مبارزی برای برابری و بشر دانستن زن و دارا بودن حقوق برابر با مردان در سراسر دنیا مبارزه کرده و می کنند.در همین ایران خودمان جنبش سراسری زنان یکی از پیشرو ترین جنبش زنان است.توسل شما به حبل للمتین الله که مذکر است نه تنها دردی را از زنان درمان نمی کند بلکه خود افسار برده گی است بر گردن آنها.پوشیدن چادر و چاقور و رو سری نمود همین حبل للمتین و بندی برگردن زنان برای بی حقوقی و آدم ندانستن آنهاست.

     
    • جناب مزدک
      آنچه بنده بیان نموده ام ویژگی اسلام است که نوع رابطه ی میان انسان و خداست و مستقل از جنسیت می باشد زن و مرد بودن قالب است و ربطی به ارتباط میان بنده وخدا ندارد. خالق یکتا روح خود را فارق از جنسیت در انسان دمیده است . از نظر اسلام هم من وهم شما در برابر خالق یکتا برابریم و انی از ما دو تا نزد خدا عزیزتر است که متقی تر است و عمل صالح بیشتری انجام میدهد بیاد داشته باشید که این قول پروردگار در 1400 سال پیش آمده. این وزنه ی اندازه گیری پروردگار است. آنچه از تبعیضهای موجود میان زن و مرد بر شمرده اید بنده نیز به آن معترضم و ربطی به اسلام ندارد و در تمام جوامع موجود است کمی کمتر و کمی بیشتر و نتیجه ی مردسالاری و استنتاج آنها از دین و نقش انحصاری آنها در وضع قوانین است. اسلام دین اخلاق است نه قانون. البته در قران قوانینی نیز برای زمان پیامبر و جامعه ای که او در آن زندگی میکرده وضع شده است که در زمان خود یعنی 1400 پیش و برای ان جامعه ی بدوی و وحشی بسیار مترقی بوده است وحقوق بیشماری را برای زنان نیز قائل شده که به جز یک پیامبر کس دیگری قادر به ابراز آن نبوده است. همه ی آنچه را که شما به عنوان نادیده گرفتن حقوق زنان در زمان ما بر شمرده اید در واقع محدود کننده ی حقوق مردان در زمان خود بوده است. ” قانون با زمان و مکان تغییر پذیر است و این طبیعت قانون است مثلا در جایی که 6 ماه شب است و 6 ماه روز وقت نماز و روزه با طلوع و غروب خورشید نیست. بنابر این آنچه در قران به عنوان قانون ذکر شده اگر در ساختار جامعه ی کنونی ما عادلانه و عاقلانه نباشد باید تغییر داد این آن چیزیست که مرحو م احمد قابل شریعت عقلانی خوانده است. اشتباه شما و آنان که بر ما حاکمند و قانون گذاران ما هستند که همه جنس مذکرند در این است که این قوانین را تغییر پذیر نمیدانید که باعث نفرت شما از دین شده و مصیبت زنان در هر دیاری شده که چیزی به نام قانون شرع حکومت میکند. در اینجاست که بنده به زنان میگویم هرجا به شما گفتند قانون شرع بقول انگلیسی زبانها just run. بنابر این بنده خود فعال حقوق زنان هستم و از همه ی ظلمها و تبعیضها که به نام اسلام ، تجدد، آزادی، تفنن و….که به زنها رفته بیزار و از آن تبری میجویم. گفتمان سابق بنده با شما درک من از خدای اسلام و رابطه ی او با مخلوقی به نام انسان بود که هیچ ربطی به جنسیت آن ندارداین جوابی به تنفر عام شما از هر انچه که خداو مذهب و مسلمان است بود. بنده به شما عرض کردم اگر یک چهارم جمعیت دنیا مسلمان است و اسلام بیش از هر مذهبی در حال رشد است حتما حرفی برای گفتن دارد و آنرا برای شما رازگشایی نمودم تا شاید کمی از این تنفر کشنده که در تمام نوشته هایتان دیده میشود و انها را از معقولیت انداخته است کاسته شود. در آخر باید بگویم: بگذارید ما زنها پرچم حق خواهیمان را خود به دوش کشیم که تکیه بر جنس شما یا بسیار لباس بر تنمان کرده ویا بسیار لباس از تنماندر اورده است !!!!!

       
      • از نظر اسلام هم من وهم شما در برابر خالق یکتا برابریم و انی از ما دو تا نزد خدا عزیزتر است که متقی تر است و عمل صالح بیشتری انجام میدهد بیاد داشته باشید که این قول پروردگار در 1400 سال پیش آمده. این وزنه ی اندازه گیری پروردگار است. آنچه از تبعیضهای موجود میان زن ….
        جانم مرضی میشه چند تا آیه که برابری زن و مرد را دراسلام تاکید می کند در سایت بیاورید؟خانم مرضی خود محمد 23 زن گرفته و جوانترین زنش 9 ساله بوده.راستی نظرت راجع به آیات زیر چیست؟
        ……………………………………………………………………………………………………………………….
        آیات زن ستیزی //////////////

        سوره بقره (ماده گوساله) آیه 228

        وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ.

        بايد که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ايستند و، اگربه خدا و روز قيامت ايمان دارند ، روا نيست که آنچه را که خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است وخدا پيروزمند و حکيم است.

        در این آیه بطور صریح تاکید شده است که مردان در درجه ای بالاتر از زنان قرار دارند و لذا برتر از آنان هستند. نابرابری حقوقی میان زنان و مردان برخاسته از این واقعیت است که ادیان در دوران مرد سالاری شکل گرفته اند.

        سوره بقره (ماده گوساله) آیه 223 صفحه 36

        نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.

        زنانتان کشتزار شما هستند. هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید. و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده.

        کشتزار نامیده شدن زنان مسئله ای کاملاً جنسی بوده است، یهودیان معتقد بودند برقراری تماس جنسی از پشت با زن باعث چپ شدن چشم کودک وی میشود، محمد وقتی این آیه را سراییده است که در مدینه مسلمانان در مورد صحت این قضیه از او پرسش کرده اند. در این آیه به مرد مسلمان اجازه داده میشود تا در هر کجا و در هر زمان و از هر طریق با زن خود رابطه جنسی برقرار کند.

        ////////////////////////////
        بقیه ی مطلب را از اینجا بخوانید:
        http://zandiq.com/2008/11/22/ayate-zan-setizie-tazinameh/

         
  89. – از نظر آلودگی آب و هوا و محیط زیست و اقسام آلودگی های صوتی, امواج پارازیتی و عوارض های آن که کارمون ساخته است.
    – از نظر ساخت و سازها از جاده گرفته تا تونل و سد و اتوبان و… پر از ایرادت مهندسی و زیر ساخت و مکان یابی و… می باشد.
    – از نظر اوضاع سلامتی که فلاکت و انواع بیماری های جسمی و روانی در جامع بیداد می کند.
    -از نظر دانش که فرار مغزها به تنهایی گویای اوضاع دانشگاه ها و پیشرفت علمی در جامعه می باشد.
    – خلاصه اینکه از نظر امنیت, اقتصاد ,رفاه, آزادی, سلامت, استقلال, عدالت, شادی, ارزش, افتخار, و …متاسفانه در انتهای کشورهای جهان سومی قرار داریم! و نتیجه اینکه مردم بویژه جوانان به پوچی و اعتیاد و فساد و بی اعتقادی روی آورد ه اند.
    حالا لطفا حضرت آیت الله خامنه ای بفرمایند حکومت ولی فقیه چی و کجا را خراب نکرده که نگران نفوذ دشمن!! باشد و علت اصلی دشمن دشمن دشمن کردن هایت چیست؟
    این نوشته را به سبک روزنامه کیهان حسین شریعتمداری با یک حکایت پایان می دهم.
    گویند : روزی مردی دست به سرقت می زند اما در حین دزدی او را می بینند و مردم دنبالش می کنند ، دزد هم برای اینکه بتواند خود را برهاند شروع به فریاد زدن کرده و می گفت «آی دزد آی دزد آی دزد» تا با این روش خود را در بین مردم کوچه و بازار پنهان کند.

     
  90. جناب علوی خود شما شروع به متلک پرانی و برخوردهای تحقیر گرانه نه تنها به من و کاوه گرامی بلکه به بسیاری از کاربران دیگر پرداختید.والا من به هیچکس نه توهین می کنم و نه به عقیده کسی کاری دارم.من را جع به اسلام و رفتار اسلامیان آنچه را خوانده ام و دیده ام و شنیده ام مطرح می کنم.افرادی که مسلمانند هم می توانند یا به آنها جواب دهند و یا بی اعتنا از کنارش بگذرند.ولی به کسی حق نمی دهم که برایم تعیین و تکلیف کند که چه بنویسم و چه ننویسم.در ضمن این سایت هم از آن انسانی آزادیخواه و ایران و انساندوست است و حق دارد کامنتی را در سایت بگذارد و یا نگذارد و یا قسمتی را حذف کند.این را من بارها گوشزد کرده ام.
    از نظر من عقاید و دین و ایمان تا زمانی مقدسند که در حریم خصوصی افرادندولی زمانیکه چنین عقاید و دینی ابزار سرکوب و کینه و دشمنی و قتل و غارت دگراندیشان می شود یعنی از حریم خصوصی به حریم عمومی پاپذاشته و خود بخود از قداست افتاده.نه تنها در سیاست بلکه اصولا در فضای عمومی چیزی بنام تقدس نمی تواند باشد.چون تقدس یعنی امتیاز و چنین دیدی با اصل برابری منافات دارد. حق هر فردیست که به هر طریقی که می تواند بادین و یا هر عقیده ایی مبارزه کند.سرنوشت اسلام در ایران و خاورمیانه درحال حاضر چنین است.این مسلمین نیستند که قواعد مبارزه را دیکته می کنند.

     
  91. سید مرتضی
    6:44 ب.ظ / دسامبر 11, 2015
    جناب مزدک ما گمان می کردیم شما پزشک هستید،اینقدر بشما حسن ظن داشتیم! ،آخه عزیزم اینهم شد سوال؟ لغت mask در زبان انگلیسی و فرانسه و حتی واژه نامه های فارسی آمده که بمعنای رخ بند است،تا بحال از کسی شنیده اید که ماسک را جای دیگری جز صورت خود بزند؟!
    من از خانم سارا فرام فرانکفورت عذرخواهی می کنم که سوال من زمینه این شد که جناب مزدک که شائبه پزشک بودنش در ذهن من بود یکی از محیر العقول ترین سوالات را در این سایت مطرح کند! آنهم کسی که سابقا فرموده بود به چهار زبان زنده دنیا مسلط است!
    خانم سارا من واقعا از شما عذر خواهی می کنم………….

    جناب سید درست سؤال من بخاطر بکار بردن همین لغت ماسک در بیهوشی کامل از طرف سارا خانم بود!بگذارید خود سارا خانم به این سؤال پاسخ دهند. والا مجبورم از زنده یاد عشقی در توصیف حالتت بنویسم…///////////////////

     
    • درود مزدک جان

      سید مرتضی با این قبیل سئوالات و احتجاجات نوک دماغی، تنها عیار واقعی اش را به ویترین می گذارد!!!
      در پست پیشین از حضرت شان خواستم حقوق و مواجب شما را قطع کنند و شما هم لطف کنید، مدال ها و افتخاراتی را که از ایشان گرفته اید، مرجوع کنید به ایشان !!! (شما که پزشک نیستید چرا حقوق پزشکی میگیرید؟)

       
    • جناب مزدک

      چیزی که از شما بعید است این است که پزشک باشید و از تکنیک های رایج بیهوش کردن بیماران و از جمله ماکس گذاشتن بی خبر باشید ،اگر پزشک نیستید سخن مرا تکذیب کنید تاسوال شما برای من خنده دار نباشد ،و اگر پزشک هستید ،بطور معمول هر پزشکی در هر گرایش خاص آن باید آگاه به تکنیک های بیهوش کردن بیماران باشد ،چیزی که برای من عجیب بود این تعبیر بود که کسی داعیه پزشکی داشته باشد و سوال خود را اینگونه مطرح کند که :ماسک را کجای بیمار می گذارند؟!!
      عزیزم ،ای فانی و غرق در مدرنیته، ماسک اصلا یعنی رخ بند و چیزی که روی دهان و بینی بیمار بعنوان کجرای تنفسی قرار می دهند! آندرستندینگ این مطلب نیاز به سوالات محیر العقول دارد؟!

       
  92. پاسخ سید مرتضی

    دوست گرامی سید مرتضی تفاوت باور داشت و منطق علمی را پرسیده اند.
    باورداشت یعنی پذیرفتن اطلاعات بدون نیاز به مدرک و اثبات. باور داشت ممکن است از فرد به قرد فرق کند بستگی به جفرافبا و زمان قوم و کشور دارد
    منطق علمی یعنی پذیزش اطلاعات به روش علمی . منطق علمی مستفل از شخس و کش جغرافبا و اقوام است.
    اگز تفاوت ایندو زا بخوبی درک کنیم مکانیزم جنک های اطراف چاه های نفت را درک میکنیم. کشور های سود برنده از جنگ ها مجهز به منطق علمی هستند و نفت و سرما و مغز های طرف مقابل را میبرند این دسته کشور ها متنوغ هستن ولی یه علت استفا ده از منطق علمی درک واحدی از وافعیت ها دارند.
    دسته دوم واقعیت ها را بر اساس باورداشت میفهمند. این است که به 35 گروه مختلف در حال جنگ در منطفه تبدیل شده ااند.
    اینکه روحانیان سوال کنند نشان شروع دوره رورنسانس است. گالیله به روحانیانی که او را محاکمه میکردند التماس کرد بیایید و از درون تلسکوب من نگاه کنید انها نپذیرفتند. اگر روحانیان ما امروز بپذیرند که از درون ابزار فکری ما بجهان بنگرند بر ما و خودشان رحم کرده اند.
    و من االه اتوفیق

     
  93. شما یک نگاهی به قد و بالای حضرت آیت الله خلخالی بیندازید با آنهمه آدمکشیِ همینجوری و هردمبیلی اش. نخواستید؟ به جای مهر در پیشانی آقای لاجوردی دقت کنید که به اسم اسلام و به اسم ولایت چه عاطفه ها و چه معرفت ها را به سینه ی دیوار نسپرد! بعدش اگر راضی نشدید به قد و بالای شیخ علی فلاحیان بنگرید که یک آیت الله آدمکش است در سبک و سیاق فقاهتی و شیعی اش. نخواستید؟ به قدو بالای روح الله حسینیان نگاه کنید که در آدمکشی و دزدیدن حق و حقوق مردم صاحب شگرد است از جنسِ قربةً الی اللهی و حقّانی اش. نخواستید؟ آستین بالا بزنید و در هیبت شیخ مصطفی پور محمدی – وزیر دادگستریِ بیت رهبری – فرو شوید که در کارنامه ی آدمکشی اش کشتار همینجوریِ هزاران نفر انسان در بند و محبوس می درخشد مثل چی! نه؟ جنتی، علم الهدی، اژه ای، رازینی، رییسی. همه هم از ملات حجت الاسلامی و آیت اللهی و شیعی و اسلام ناب محمدی. یکی از یکی آدمکش تر و قاتل تر و عبوس تر و نابکار تر و جانی تر و مال مردم خورتر و ابله تر و بی کفایت تر و بی خرد تر و البته اسلامی تر و مدعی تر و از خود متشکر تر. نخواستید، سری بزنید به پس و پشتِ پستوهای سرداران سپاه که شکراً لِله در میانشان هستند کسانی که مستقیم و غیر مستقیم اجیر و مزد بگیر اجانب اند یا بهترین تآمین کننده ی خوراک اند برای اسراییل و روس. حالا جناب لاریجانی می فرماید: از اسلام واقعی امکان ندارد داعشی بیرون بیاید. خب، جناب ایشان بفرمایند این زباله ها که اسم بردم از کدامین اسلام و از کجایِ کدامین اسلام بیرون زده اند؟ …………………………………..از مقاله دلاورانه نوریزاد

     
  94. سلام . عکس آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور مردمی کشور در روز یکشنبه 15 آذر ماه در صفحه اول روزنامه اظلاعات برای کسانی که در حاکمیت هستند و ایشان را با مقبولیت حداقل 20 میلیون رأی در دوم خرداد 1376 بر نمی تابند و ایشان را ” لولو ” ی رهبری نظام میدانند ، گران تمام شده و از ترس و وحشت ، دستگاه های ارولژ ( کلیه ، میزنای و مثانه ) امثال دادستان تهران و اژه ای و قطبی و گردانندگان روزنامه کیهان و گردانند گان خبرگزاری فارس و … به یکباره بیشتر کار کرده و به قول معروف همگی اشان لباس های خود را مانند کودکان خیس کرده اند . آخر چقدر این آدم ها بدبخت و زبون و خوار هستند که از یک ” تصویر ” و یا یک ” عکس ” شخص اول مملکت در سال 1376 و بر اساس رأی مردم ، واهمه و ترس دارند و آن وقت می خواهند با هارت و پورت اشان دنیای استکبار را به زانو درآوردند .

     
  95. سید مرتضی
    11:20 ب.ظ / دسامبر 10, 2015
    کاوه گرامی این یک حادثه و اتفاق سهوی بوده است ،عموم کامنت گذاران ذیل آن صفحه سایت بالاترین به این مطلب اشاره داشتند ،هیچ پدری بطور عمدی دختر خردسال خویش را در معرض خطر قرار نمی دهد ،تمسک شما به چنین امور سست و بی پایه ای نشان دهنده این است که چیزی برای عرضه کردن ندارید.
    {پایان نقل قول سید مرتضی}
    ———————————————————–
    ———————————————————–
    آقا سید مرتضای گرامی!

    بهاء الدین ولد نفل میکند روزی با پدرم نشسته بودم که فلان حکیم مادی وارد شد و با شعف و شوق بسیار با پدرم گفت:
    “مژده که دیشب با برهانی قاطع بالاخره وجودِ خدا را اثبات کردم”.
    پدرم در جواب گفت:” کِی از این آثبات(اندیشیدن) فارغ شدی؟”
    پاسخ داد:” دیشب ساعتِ فلان”
    و پدرم گفت:”الحق که راست گفتی! چون دیشب پاسی از شب گذشته بود، جبرییل بر من وارد شد و گفت، خدا سلام رساند و فرمود فلانی زحمت کشیدند و مرا ثابت کردند، به ایشان بفرمایید خیلی زحمت کشیدید و منو شرمنده نمودید حتما” برای تان هدیه ی فراخوری، هم، خواهم فرستاد!”.
    {نقل به مضمون از دکتر ناصرالدین صاحب زمانی در “خط سوم”– البته اگر اشتباه نکنم چون مطالعه اثر مذبور، مربوط به بیش از 20 سال پیش است. و شاید هم از زنده یاد علامه جعفری، شنیده باشم}

    حضرت دامت برکات و عزه و غیره جناب آسد مرتضی شاهزاده گرامی نسل اندر اصل و نسب – به تعبیر و کشف و اثبات پسرعموی مکرم و معززتان آقاسید مصلح دامت برکات و عزه و غیره.

    از حضور انور و احضر حضرت اشرف جلالت مآب عذر تقصیر دارم که جهت اجتناب از اطاله کلام و احتراز از اتلاف اوقات شریفه و مبارک، مجبورم از اسم و ضمیر “غیره” برای فاکتور گیری، تمتع جویم و الخ…
    واما بعد:

    جناب سید مرتضای گرامی! عجب کشف و اثباتِ بی نظیری سید جان! عجبا قضیه یک حادثه سهوی بوده!؟
    پس اکثر کامنت گذاران هم سهوی بودن حادثه را تایید کرده اند!!!؟؟؟

    راستی اگر کامنت گذاران بر سهوی بودن آن صحه نمی گذاشتند، شما بزرگوار در سهوی بودن آن تردید می کردید؟؟؟!!!

    به نظرم بهتر میبود برای محکم کاری و دوقبضه کردن استدلال شریف تان، سندی هم از تفسیرالمیزان میآوردید!!؟؟؟

    سید جان! منِ بیسوادِ حقیر روی “آندرستندینگ”ِ حضرتعالی بیشتر از اینها حساب می کردم !؟ اگر خود را علامه دهر و محقق اسلامی میپندارید، اقلکن، اندکی هم، عقل و شعور برای مخاطبین تان قائل گردید!؟ مطمئن باشید مخاطبین شما بین شما و آقا سید مصلح، که هر حرفی و مطلبی را از روی سادگی و پاکی فطرت شریف شان بر زبان میرانند، تمییز قائل میشوند! خدا میداند من بشخصه چقدر سید مصلح را دوست میدارم بواسطه ی همان سادگی و پاکی فطرتشان. ایشان مثل شما رند نیستند و سعی نمی کنند همانند جنابعالی یه هر نحو و نهج ممکن و بهر قیمتی در بحث و محاجه، مخاطب را منکوب و مخذول نمایند ! ولی شما همواره تلاش میکنید برای به کرسی نشاندن آرای باطلِ تان، و فقط پیروزی، حتی بر روی عقاید باطنی و جزمیِ تان پای بگذارید! همان عقاید و اصول و پرنسیبی که تا لحظه ای پیش بر آن پای میفشردید، الان برای کسب پیروزی و بدر راندن حریف، بر رویش پامیگذارید! بسان همان هماوردی که برای قهرمانیِ کاذب، تمامِ اصولِ پهلوانی را نادیده میگیرد! بعضی مواقع مشاهده میشود برای نیل به مقصود، حتی در صدد تحریفِ نصوص و اصولِ بنیادینِ اسلامی هم برمیآیید! از آیات قرآنی گرفته الی ماشالله احادیث و روایات محکم و متواتری که بارها و بارها دیده ام که منابع و راویان شان را مجعول و مشکوک و بی پایه و اساس قلمداد نموده اید!!! و بدتر آنکه از تفسیرالمیزان مدرک و شاهد میگیرید و همان تفسیر را مطابقِ میل و مرادِ خود، مجددا” تفسیر و تحریف و جعل و آلوده به رای باطلِ خود می نمایید!!! در حالیکه مراد صاحبِ تفسیر چیزِ دیگری بوده و قس علیهذا…

    از اینها که بگذریم راستی، کاتبان و منشیانِ معظم له، هم، در کشف و اثباتِ سهوی بودن حادثه مورد بحث، کمک تان کردند؟ یا ماشالله و هزار ماشاالله به تنهایی و فقط با تصدیق و تایید کامنت گذاران، به این مهم نائل گشتید؟؟؟!!!

    و لابد هنگام ابداع و اکتشاف این امر خطیر و انشاء و املائش به کاتبین و منشیانِ مقرب آستانِ اشرف، همان کیفوری و نشئگیِ همیشگی، دست داد، نه؟ خدایا سینه به این کوچکی! دریا دریا علم ! دریا دریا معرفت!

    کیف و لذتِ این مقام بیشتر بود یا نشئگی و انبساطِ خاطرِ آن حالت که در استعمالِ اصطلاحِ “هاید پارکی” به معظم له، دست داد؟؟؟!!! فکر کنم سرمستی و سرخوشیِ حالتِ اخیر، خیلی بالا بوده!؟ چون دیدم از دست پاچگی و شعفِ بیحدی که مدهوشتان ساخته بود، چند بار اصطلاح موصوف را در یک جمله بکار گرفته بودید!؟ مطمئنا” کاتبان نوجوان دوروبری، که مدام در حالِ منشیگری و کتابتِ کشف الرازهای حضرتعالی هستند، علاوه بر نثار صلواتهای پی در پی، کف و هورای جانانه ای ، هم، مبذول فرمودند!!!؟؟؟

    جناب دانشمند اسلام پژوه! یک بچه نابالغ هم، کلیپ مزبور را ببیند، می فهمد حادثه مزبور، واقعه ای سهوی بوده و نه عمدی! آنوقت جنابعالی میفرمایید کامنت گذاران هم سهوی بودن آنرا تایید کرده اند!!! آفرین بر اینهمه هوش و ذکاوت واسعه!!!

    آقا سید مرتضای دانشِ اسلامی! پژوه، مطابقِ قوانین جزاییِ همان اسلامی که شما پژوهشگر و دانشمندش هستید، عمل و حادثه مورد اشاره، در صورتِ منجر به فوت شدنِ نوزاد، یعنی قتلِ شبه عمد!!!!!!! دو یو آندرستند؟؟؟؟؟؟؟؟

    و آخوند نادان و ابلهی که بالای منبر در حالِ روضه خوانی و فی الواقع اشک گیری از حضار و مستمعین است اگر اندکی، کمتر زهرماری مصرف میکرد و در حالت خوشبینانه اگر فقط بفکر سرشک افشانیِ و دُر گیری از اهل منبر و انباشتنِ جیب های خود نبود، میتوانست از وقوع حادثه جلوگیری کند! و مجلس را باصطلاح مدیریت کند چون فقط یکی دو متر، با محل وقوع حادثه فاصله داشته!!! و حالا باید بگویم: دید یو آندرستند؟؟؟؟؟!!!!!!!!! والله و تالله نه! چون بقول شاعر دانا:
    گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست!
    آنچه البته بجایی نرسد فریاد است!

    و ایضا” بقول شاعری بی پرواتر و صریح اللحجه تر، ببخشید اگر بی ادبی میکنم و تکرار مکررات، چه، در مثل مناقشه نیست:
    /////////////////////
    ///////////////////////
    جناب آقای سید مرتضای بزرگوار اگر آخوند روضه خوان بالای منبر اندکی و فقط اندکی هوش و درایت داشت میتوانست پنکه سقفی را ببیند و طفل معصوم را، که آن ابلهِ شبیه خوانِ امام معصوم، دارد کم کم بالا میبردش و به پنکه ی در حال گردش، نزدیک و نزدیک تر می کند!!!

    و این در حالیست که این آخوندهای مفتخور فقط برای مدیریتِ همچنین مجالسی تعلیم و تربیت یافته اند!!! حال شما ببینید این آقایان که عرضه ی اداره و مدیریت چنین مجلسی را که اختصاصا” برای اداره ی آن پرورش یافته اند، را ندارند، چه ها بر حال و روز مردم و کشوری خواهد رفت که تمام شئو نات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی و کلا” کشورداری و روابط بین الملل جامعه ای بر آنان سپرده شود؟؟؟!!!

    پس لابد از نظر شما فقیه و دانشمند اسلام پژوه، مدیران و زعمای جمهوری اسلامی، هم، به سهو و خطا این مملکت را به این گند و کثافت و فلاکت کشانده اند و حرجی و گناهی بر آنان مترتب نیست؟؟؟
    و ایضا” همه رانندگانِ خاطی و بزه کاران که در اثر سهل انگاری یا استعمالِ مواد افیونی و الکلی، سهوا” حادثه میآفرینند، بری از اتهام و بزه می باشند؟؟؟
    آخر این چه استدلال و احتجاجِ کوری است که بدان متوسل میشوید آشخ مرتضا؟ و تازه با پررویی و گشاده رویی سینه صاف می کنید و سر بالا و به من تشر می زنید و تحکم می فرمایید: ” تمسک شما به جنین امور سست و بی پایه ای نشاندهنده این است که چیزی برای عرضه کردن ندارم ” !!! یاالعجب آسد مرتضی یاالعجب؟؟؟ آخر ای دانشمند مگر من در کامنت مذکور چیزی بقول دوست برره ای: دَر وَکردم؟ همه را که شما دَروَکنید !؟ من کجا گفتم چیزی دارم یا متاعی آورده ام که شما بلافاصله ناسره(ناچیز) بودنش را بر رخم کشیدید؟! یالعجب شیخنا!

    آقا سید مرتضای گرامی همانطور که خود اذعان فرمودید این خبر از طریقِ سایت بالاترین که سایتی خارجی است و بروایتی صهیونیستی،منتشر گردیده !!!!

    اگر شما به صدا و سیمای میلی و “خیلی سرافرازِ ما !” – آی مرده شور این سرافراز، ی، را ببرد! – نظری بیافکنید میبینید در هر کجای بلادِ دشمن(!) و سرزمینِ کفار(!) کسی به ضربِ گلوله ای یا حادثه ای کشته یا زخمی میگردد بلافاصله و به تکرار و چندین روز مدام در سیما پخش و منتشر میگردد!!! تو گویی ماموران و تبلیغاتچی های رژیم فقط ماموریت یافته اند هر کجای بلاد کفار حادثه ای ناگوار رخ دهد قبل از انتشار آن خبر در آن سرزمین، و آگاهی مردمش از آن، بلافاصله در سیمای ایران برجسته، پخش و منتشر گردد که بعلی!!! همه جای ممالک غیر جمهوری اسلامی – شیعی – خامنه ای، قتل و غارت و خونریزی است غیر از جمهوری اسلامی – شیعیِ ایران!!!!!! و فقط به زعامتِ حضرت ایت الله العظمی الامام خامنه ای اش ! که گل و بلبل است!

    حال خبر و حادثه هولناک و اینچنین دلخراشی در خود سرزمین اسلامی رخ میدهد و صدا و سیمای جمهوری اسلامی، با رندیِ مزورانه و آرامشِ تمام آن را مسکوت میگذارد !؟؟؟؟؟؟؟؟

    باز شما که قرآن بلدتر هستید بطریق اولی بهتر از من میدانید که ریخته شدن خونِ انسانی، بناحق، همانند ریخته شدن بناحقِ خونِ همه انسانهاست. خُب، حال شما همین نصِ صریح قرآنی را جاری و ساری بفرمایید بر حادثه مزبور!!! آیا واقعه دلخراش و جانگداز مورد اشاره، مضمون و مدلولِ همین نصِ صریح الهی – اسلامی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! یا نه! باز به همان سیاق سابق سعی خواهید کرد آیه و روایت تفسیر بفرمایید: ” که آیه و روایات چنان نیست و چنین است که من استنباط می فرمایم! ” یالاعجب ؟
    {واقعه ربوده شدن خلخال از پای یهودی، دیگر، بماند! چون مصداق همین مورد است!که البته انتساب آن به علی بن ابی طالب از نظر راقم سطور مجعول است! بی تردید.}

    آیا حداقلش این نیست که صدا و سیما همین خبر دردناک را چندین بار منتشر کند تا اقلا” شاهد تکرار چنین فجایع دردناکی نباشیم؟؟؟!!!

    آقا سید مرتضای عزیز! شما باز بهتر میدانید، آیا حوزه های علمیه و متولیان و مسئولینِ ذیربط، بعد از حادثه مزبور، آخوندها و مداح های مکرم را برای عدم تکرار چنین وقایعی، دعوت کرده هشدار و آگاهی های لازم را به آنان دادند؟ و آیا کلا” دولت و امپراطوری حوزه های علمیه اسلامی و بقاع متبرکه و تکایای حسینی، برای جلوگیری و ممانعت از وقوع و تکرار چنین رویدادهای دردآور و شرم آور، اقدامی کرده یا قدمی برداشته اند؟؟؟!!!

    ای خدا جان را تو بنما آن مقام
    کاندر آن بی حرف میروید کلام

    عزت زیاد لطف عالی مستدام
    ————————————–
    ————————————–

    آقا سید مرتضای گرامی اگر این کامنت را اندکی پرکنایه و نیشدار می بینید، علتش درد و سوزی بود که دیدم در یکی از کامنت های اخیرتان تا جایی که توانسته اید و البته حجب و حیاء اجازه داده، به این مرد بزرگ و جان بر کف تاخته اید و از هیچ “دشنام و افترا” و “تیر و تیغ افکنیی” دریغ نکرده اید!!!؟؟؟ این نیکمردِ فتی، اینهمه با شما مهر و عشق میورزد و شما بجایش، هرچه نفرت و کین، نثارش میکنید!!! حکایت مردی که به التجا سوار بر کشتی شد و در آن شکاف انداخت را، از مولوی، حتما” شنیده اید!!!

    الله رفتگانِ شما را قرینِ رحمت کند، مرحوم پدرم می گفت: ” زمانه بد شده! به هر که نیکی کنی، از همو جفا بینی!”

     
    • تشکر از شما

      آنچه که در مجموع این نوشته ای که احتمالا زمان زیادی صرف آن کرده اید قابل توجه و پاسخ است این است که نویسنده اذعان دارد که کشته شدن آن طفل در اثر غفلت و سهو پدر او بوده است ،طبعا وقتی عنصر “سهو” مورد قبول نویسنده این کامنت است ،این حادثه سبب وقوع قتل غیر عمد=سهوی=خطای محض است نه قتل شبه عمد ،زیرا در قتل شبه عمد، فعلی که باعثیت قتل را دارد مورد قصد قاتل هست اما خود قتل مقصود نیست ،و تفاوت آن (شبه عمد) با عمد یکی در این است که در عمد ،ضرب با چیزی صورت می گیرد که کشنده است مثل چاقو یا اسلحه ،و زننده قصد ضرب و قصد قتل هردو را داشته باشد ،بخلاف قتل شبه عمد که در آن قصد ضرب هست لکن قصد قتل نیست و ضرب نیز با چیزی واقع می شود که غالبا کشنده نیست مثلا با تازیانه بقصد تنبیه بزند و تصادفا ضرب منجر بقتل شود ،در اینجا (ضرب با تازیانه) ضرب مورد قصد است اما قتل مورد نظر ضارب نیست ،این را در فقه می گویند شبه عمد ،در موضوع مورد بحث (بالابردن سهوی دختر و برخورد آن با پنکه) نه عمد در کار بوده است (که این روشن است) و نه مصداق قتل شبه عمد است زیرا اصل عمل منجر بقتل (بالا بردن سهوی دختر و برخورد آن با پنکه) مقصود فاعل نبوده است بلکه بالا بردن کودک فقط مورد نظر بوده ،قتل هم بطریق اولی مقصود نبوده است ،پس حادثه مزبور نه مصداق قتل عمد است و نه مصداق قتل شبه عمد ،پس حادثه مزبور مصداق قتل خطای محض است ،زیرا قتل از سه صورت بیان شده خارج نیست (عمد – شبه عمد- خطای محض)،بنابر این روشن شد که ماجرای اسف بار مورد نظر تنها مصداق یک حادثه ،سهو و غفلت بوده است،و حوادث در این جهان هر روز فراوان بوقوع می پیوندند ،و عقلاء برای هر حادثه سهوی ناشی از غفلت اینهمه معرکه گیری نمی کنند ،مگر آنان که با دین و ارزش های دینی مخالفت دارند و برای ابراز مخالفت و عدم باور خود با عناصر دینی ،در هر آن منتظر بهانه و دست آویز قرار دادن هرچیزی هستند ،که البته این روش آنها نتیجه محسوسی بدنبال ندارد مگر اندکی تخلیه مشکلات روانی و نفسانی.

       
    • جناب کاوه شما هم که اشتباه پدرانمان را تکرار می کنید که در فرض تان آخوندها کلا آدمهای خوبی هستند و استثنا این یکی جلب است.اینهایی که شما زحمت کشیدید نوشتید همان علت وجودی و تاسیس حوزه علمیه و تکثیر چنین عزیزانی است که به هر شکل که شده مردم را توجیه کنند که از دین خارج نشوند اگر هم کسی خواست خارج بشود حکمش روشن است و می بینید برای کشوری که آب برای 70 میلیون نفر ندارد نسخه تکثیر جمعیت می نویسند . این است معجزه فقه در قرن 21

       
  96. خواهرزاده خامنه‌ای: فریب رهبر ایران را نخورید

    خودنویس: دکتر مرادخانی، خواهرزاده علی خامنه‌ای در نامه‌ای خطاب به جوانان غرب می‌نویسد: «من به عنوان فردی که علی خامنه‌ای و ماهیت حکومت اسلامی را خوب می‌شناسم توجه جوانان غربی و تمام کسانی را که احتمال دارد این نامه را بخوانند و تحت تاثیر ان قرار گیرند را به این نکته مهم جلب می‌کنم که این سخنان تزویری بیش نیستند و تنها نشان دهنده دو رویی علی خامنه‌ای هستند.»

    متن نامه محمود مرادخانی که در اختیار خودنویس قرار گرفته، به شرح زیر است:

    علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی که به خلافتش، به نادرستی، نام جمهوری داده است، در نامه‌ای که در ۲۵ نوامبر منتشر شد خطاب به جوانان کشورهای غربی، سعی بر مظلوم نمايی و همچنين ارائه افکار قرون وسطايی خود نمود.

    هر چند که اکثريت جوانان اروپايی اين نامه را نخواهند خواند و به آن توجه هم نخواهند نمود ولی اندک شماری را که بواسطه اعتقادات مذهبی شان ممکن است اين نامه را مد نظر قرار دهند، موظفيم آگاه کنيم.

    بنا به آشنايی عمقيی که اينجانب با شخص علی خامنه‌ای و همچنين ديگر سردمداران خلافتش در ايران دارم، وظيفه خود دانستم که خوانندگان احتمالی اين نامه را آگاه کنم و همچنين توجه رهبران و سياستمداران کشورهای غربی را به دوريی ها و به ترفندهای اين رژيم جلب کنم.

    علی خامنه‌ای در این نامه پس از ریختن اشک تمساح، اینچنین وانمود می‌کند که تروریسم اسلامی کنونی ربطی با حکومت اسلامی ايران و مذهب اسلام ندارد.

    همگان از جنایات تروریستی اخیر در پاریس و همچنین جنايت‌هایی که در کشورهای سوریه، عراق، افغانسستان و ديگر نقاط جهان صورت گرفته اند آگاه هستند. أين جنايات که به توسط گروههای تندرو تروریست از جمله، طالبان و داعش به نام اسلام و به امید استقرار امپراتوری اسلامی انجام می‌شوند، سبب کشته شدن انسان‌های بسياری شده‌اند.

    ما می‌دانیم که خمینی با ورودش به ایران و استقرار حکومت اسلامی، ایده برقراری شریعت اسلامی را پایه‌گذاری و نهادینه کرد. اگر در ایران به قول خودشان اسلام ناب محمدی و شریعت اسلام برقرار نمی‌‌شد، دیگر مسلمانان منطقه به این فکر نمی‌‌افتادند که دولت اسلامی تشکیل دهند!

    مشخص است که هر جامعه‌ای و حتی هر فردی تفسیر خودش را از هر مذهبی دارد، مسلمان‌های کشورهای مختلف به اسلام‌های مختلف اعتقاد دارند، هر چند حکومت اسلامی ایران و داعش هر کدام ادعا دارند که اسلام واقعی هستند، ولی مذهب یک مساله شخصی است و هر کس بسته به شناخت و درک خودش تفسیری از اسلام می‌کند. به همین دلیل است که نوع حکومت‌های اسلامی در مناطق مختلف با هم تفاوت دارند. جمهوری اسلامی همان جنایات داعش را در داخل ایران انجام می‌دهد و تفاوتی بین افراط گری‌های داعش و افراط گریهای جمهوری اسلامی وجود ندارد. در جامعه اسلامی ایران بانوان کمترین مقام را دارند و دگر اندیشان اجازه ابراز نظر و وجود ندارند.

    علی خامنه‌ای در ابتدای نامه خود ازحوادث تروریستی پاریس ابراز تاسف می‌کند ولی در مورد کشتار و جنایاتی که به دلیل تحریکات و دخالت‌های حکومت اسلامی‌اش در منطقه اتفاق افتاده است، خودش را به فراموشی می‌زند. جنایاتی که در عراق و سوریه اتفاق می‌افتند به خاطر تحریکات حکومت اسلامی و در رأس آن علی خامنه‌ای در عراق و سوريه و حمایت او از برادر ديکتاتورش بشار اسد هستند.

    مسلمانان جهان باید بدانند که علی خامنه‌ای و البغدادی (رهبرداعش) که خودشان را ولی امر مسلمین می‌دانند نگرانی مردم خود را ندارند و هدف‌شان سازندگی، پیشرفت و افتخارمردم خود و منطقه‌شان نیست. اینها فقط برای در دست نگاه داشتن قدرت است که فعالیت می‌کنند و مذهب را وسیله ای قرار داده‌اند برای اینکه به بقای خودشان ادامه دهند.

    بدیهی است که به دست گرفتن حکومت به حیله و به وسیله مذهب و ایدئولوژی امری‌است ساده و بارها در تاریخ دیده‌ایم که حکومت‌های مذهبی و ایدئولوژیکی خیلی راحت می‌توانند تشکیل شوند، قدرت را در دست بگیرند، پیشروی کنند، جنگ به راه بیاندازند و جهان را نا بسامان بکنند. همآنطور که هیتلرتوانست با ایدئولوژی نژاد پرستی خود جنگ جهانی را به وجود بیاورد.
    فراموش نکنیم که صدام حسین و حافظ اسد (پدر بشار اسد) پیش از به وجود آمدن جمهوری اسلامی مسلمان نبودند و حکومت‌شان اسلامی نبود. هر دو اینها کمونیست بودند و گرایش‌شان به کشورهای بلوک شرق بود ولی هنگامی که دیدند که شخصی مانند خمینی بدون هیچ دانش سیاسی یا نظامی و به راحتی توانست انقلابی به راه بیاندازد و مملکتی را در دست بگیرد متوجه شدند که برگ برنده خمینی استفاده از مذهب بوده است. آنها از خمینی تقلید کردند و مذهبی و اسلامی شدند. گروههای سنی منطقه نیزگرایش به شریعت اسلام را از خمینی و سپس خامنه ای یاد گرفتند.

    نامه‌ای که رهبرحکومت اسلامی برای جوانان غربی نوشته نامه د‌ل‌سوزی یا همدردی نیست. اگر این نامه را به دقت بخوانیم متوجه می‌شویم که پیام این نامه تشویقی برای ادامه به تروریسم و ادامه به افراطگری است. چرا که همچنان که بر اساس توهم توطئه‌گری حکومت خود را بنا کردند، در بسیاری از قسمت‌های این نامه نیز کشورهای غربی یعنی اروپا و امریکا مسئول ایجاد تروریسم معرفی شده‌اند. در صورتی‌که مشخص است که برای تروریست شدن و برای افراط‌گرایی اسلامی باید یک پایه ایدئولوژیکی و مذهبی محکم و از قبل نهادينه شده وجود داشته باشد. بدون وجود این پایه هیچ شخصی افراط گرا نمی‌شود. پایه اصلی در منطقه وجود داشته واز جای دیگری نیامده است. بنیاد افراطی شدن را حکومت اسلامی ایران تنظیم و نهادینه کرده است.

    بسیارمهم است به یاد داشته باشیم که صحبت‌های علی خامنه‌ای عوام‌فریبانه هستند و او با استفاده از اعتقادات مذهبی مردم و با توسل به تئوری توطئه، جوان‌هایی که متاسفانه در موقعيت ضعف اجتماعی یا فکری قرار دارند را تحت تاثیر قرار میدهد و موجب افراطی شدن آنها می‌شود.

    این نامه دعوت و تشویقی به تروریسم است. دولتمردان اروپا و آمریکا باید بدانند و متوجه باشند که تا زمانی که افرادی مانند علی خامنه‌ای سخنان عوام فریبانه را در جامعه انتشار می دهند احتمال اینکه افراد افراطی جدیدی وارد صحنه تروریسم شوند بسیار زیاد است.

    برای ریشه کن کردن تروریسم باید بنیان ایدئولوژیک و بنیان فکری آن را از بین ببریم, باید نشان بدهيم که حکومت مذهبی حکومتی نادرست است و هیچگاه موجب رفاه، آسایش و خوشبختی مردم نشده است. جوانان غربی میتوانند به تاریخ مراجعه کنند و ببینند که در همین اروپا و در قرون وسطا، حکومتهای مذهبی موجب فساد و جنگ و ویرانی شده بودند. هر نوع حکومت مذهبی یا ایدئولوژیک بی گمان دیکتاتور خواهد بود.

    بنا به باورهای حقوق بشری، متمدن و امروزين، مذهب باید یک امر شخصی باقی بماند و نباید در امور اجتماعی و سیاسی دخالت کند.

    نظریات توطئه پنداری وسیله و حربه‌ای شده اند برای حکومت‌های ناتوان و بی‌کفایت که ازانجام وظیفه شانه خالی کنند. این نوع نظریات را از زمان اتحاد جماهیر شوروی به خاطر داریم، اکنون نیز سر کرده انتشار و ترویج این نوع تفکر حکومت اسلامی ایران است که همواره دیگران را مقصر میشمارد و حتی در مسائل داخل کشور تاکید به این دارد که تمامی مشکلات به خاطر وجود دشمن است. نظریه توطئه پنداری وسیله است برای حکومتهایی مانند حکومت اسلامی ایران که خودشان را توجیه کنند و با عوام فریبی مردم را وادار به سکوت کنند.

    من به عنوان فردی که علی خامنه‌ای و ماهیت حکومت اسلامی را خوب میشناسم توجه جوانان غربی و تمام کسانی را که احتمال دارد این نامه را بخوانند و تحت تاثیر ان قرار گیرند را به این نکته مهم جلب میکنم که این سخنان تزویری بیش نیستند و تنها نشان دهنده دو رویی علی خامنه‌ای هستند.

    علی خامنه‌ای در مدت ۲۶ سال رهبری‌اش به جز جنایت و سرکوب کاری انجام نداده است. بیشتر مردم ایران این حکومت را از خود نمی‌‌دانند. فرهنگ تحمیلی حکومت را قبول ندارند. جوانانی که ممکن است این صحبت‌های علی خامنه‌ای را شیرین ببینند باید به کشورهایی که حکومت اسلامی دارند، از جمله به ایران سفر کنند و از نزدیک وضع مردم را مشاهده کنند.

    اگر فریاد اعتراض مردم ایران به گوش نمی‌‌رسد تنها به دلیل این است که این رژیم به شدت سرکوبگر است. در همین چند هفته گذشته تعداد بسیاری از خبرنگاران دستگیر شدند، پسر دائی خود خامنه‌ای (سراج میردامادی) که یکی از خبرنگاران ایرانی بود، پس از بازگشت به ایران (پس از آغاز رياست جمهوری حسن روحانی) دستگیر و زندانی شد و اکنون در زندان اوین به سر می‌برد. علی خامنه‌ای که وانمود می‌کند دلش برای خانواده قربانیان پاریس می‌سوزد، خودش جلاد مردم ایران و اعضای خانواده‌اش است.

    این حکومت هر چند وقت یک بار یک شخصیت ظاهر پسند مانند خاتمی یا روحانی را به عنوان رییس جمهور به قدرت می‌رساند و وانمود می‌کند که قابل تغییر است در صورتی‌که از زمانی که حسن روحانی که به قولی «اصلاح طلب، ملایم یا معتدل»، به قدرت رسیده است، تعداد بیشتری از افرد به نسبت دوران احمدی نژاد که «تند رو» بود اعدام شده‌اند. هر چند در ظاهر خیلی از این اعدام‌ها به دلیل مواد مخدر هستند، ولی در لوای جرایم معمولی افراد سیاسی و دگر اندیشان را هم می‌کشند. تعداد زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها در زندان هستند. یکی از همین وبلا گ نویس‌ها، ستار بهشتی بود که او را در زندان زير شکنجه کشتند.

    جامعه جهانی باید بداند که اینگونه رژیم ها اصلاح‌ناپذیر هستند و اگر در ظاهر وانمود می‌کنند که مخالف تروریسم هستند ولی در حقیقت تغذیه کننده و پرورش دهنده افکار افراطی هستند وهنگامی که اینگونه افکار بین انسان‌های سست‌مایه و خشن، انتشار پیدا می‌کند و تبدیل به تروریسم می‌شود.

    برای ما ترور و تروریسم تنها کشتن افراد نیست. ترور به شکل گسترده‌تر آن ایجاد ترس و وحشت بین افراد جامعه است. تروریسم حکومتی همواره وجود داشته است و اختناق و سرکوبی که در جامعه ایرانی وجود دارد بزرگ‌ترین تروریسم حکومتی بر مردم محسوب می‌شود و بایستی از طرف ما و همگان محکوم شود.

     
  97. مصلح آبادی اراکی

    با درود . شب جمعه ای سیمای جمهوری اسلامی ایران مراسم دعای کمیل در قبرستان بقیع را از شهر مدینه را پخش میکرد . مداح مراسم به جمله ” یا ستار العیوب ” که رسید ، مرا به فکر عمیقی فرو برد و آنکه مسئولین نظام هم در شب های جمعه دعای کمیل میخوانند و جمله ” یا ستار العیوب ” را میگویند ؟ مثلا” رهبری ، اصطبل نشینانِ بهارستان ، قاضیان ( جنازگان ) و مسئولین رده بالای نظام که با به شهادت رساندن کسانی که از قضا ، خودشان از سرِ ناچاری به آن اعتراف کرده اند و مظلومانه افرادی مانند ستار بهشتی ، زهرا کاظمی ، هدی صابر ، هاله سحابی ، محسن روح الامینی ، امیر جوادی فر ، کشته شدگان زندان کهریزک ، زندانیان سیاسی بی نام و نشان در زندان ها ، داریوش فروهر و پروانه فروهر و یک سری قتل های زنجیره ای و… را به شهادت رسانده اند ، هم جمله ” یا ستار العیوب ” میگویند تا خداوند این کشته شدگان را که بزرگترین ” عیوب ” این مسئولین هستند را بپوشاند ؟ آقای نوری زاد با خود گفتم که اگر اینان هزاران بار بتوانند جمله دعای ” یا ستار العیوبِ ” را به نام هر یک از کشته شدگان که میرسند ، بیان کنند ، اما وقتی چهره ” ستار بهشتی ” که زده اند و ” شهید ” اش کرده اند ، در نظرشان مجسم میشود ، خدا را فراموش میکنند و زبانشان بند می آید و به لکنت زبان میافتند و با عجز و ناتوانی جمله ” یا ستار الشهود ” را گفته و بعد هم از سرِ گیجی و منگ شدن ، تکرارا” و مدام ” یا ستار الشهود ” ، ” یا ستار الشهود ” ، ” یا ستار الشهود “را میگویند .

     
    • مصلح آبادی اراکی عزیز
      اتفاقا اصلا ککشان هم نمی گزد اینها به آنچه شما اعتقاد دارید و البته اسلافشان به ما ارائه کرده اند ،با ضریب اطمینان فوق العده بالا به دلیل تحصیلات بسیار بیشتر از من و شما در علوم اسلامی، اصلا اعتقادی ندارند. یعنی فهمیده اند داستان دین به چه کاری می آید.

       
    • ازان جالبتر:وقتي درنمازهاي يوميه هرروز ده بار ميفرمايند /اياك نعبد واياك نستعين/اين حكام جور چراازپوتين فرمان ميبرند وازاودرپيشبردمنوياتشان كمك ميطلبند?!

       
  98. سلام به همه دوستان عزیز،

    همه نیک می‌دانند که پلشتی که سران جمهوری اسلامی به ایران زدند قرن‌ها پاک شدنی نیست. از یک سؤ دزدان بین‌المللی از لبنان و سوریه و یمن بودجه آدم کشی‌های خود را به این ملت تحمیل می‌‌کنند و از طرف دیگر امثال ولایتی و جعفری (فرمانده سپاه) نعره میزنند که سوریه خط قرمز ما هست. نفت ایران به هر بشکه ۳۰ فروخته می‌‌شود و کشوری که زمانی‌ نه‌ چندان دور درامد نفتی‌ آن به ۱۲۰ میلیارد در یک سال می‌رسید با خوشبینانه‌ترین پیش بینی‌‌ها صاحب درامدی کمتر از ۲۰ میلیارد دلار در سال جاری خواهد شد. در شرایطی که دولت بشدت بی‌پول خواهد شد، فیروز آبادی فرمانده ارتش عازم روسیه هست تا اسلحه خریداری کند. آنفولانزا خوکی جان آدمیان را در ایران می‌گیرد و وزارت بهداشت که پولی در بساط ندارد فقط تماشا کننده صحنه است. علی‌ خامنه‌ای نامه دوم را به جوانان غربی می‌نویسد که شاید بتواند خود را آدم خوبی‌ نشان دهد ولی‌ فقط مورد تمسخر روشنفکران غربی قرار می‌گیرد و در این وانفسا تلویزیون جمهوری سریال معمای شاه را نشان میدهد به این امید که بتواند چهره بدی از رضا شاه و محمد رضا پهلوی نشان دهد، که برخلاف انتظار نتیجه برعکس می‌‌شود !

    به امید آزادی ایران

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 4921 seconds.