سر تیتر خبرها
در انتخابات شرکت می کنیم بشرطی که….

در انتخابات شرکت می کنیم بشرطی که….

یک: آقای رضا ملک از داخل زندان تماس گرفت و گفت که رییس زندان و مأموران امنیتی بنا دارند وی را به سلول انفرادی منتقل کنند و سر و ریشش را بتراشند. گرچه چند نفر از عزیزانِ در بندمان آزاد شده اند اما دوستانی چون جناب آقای خوبان و آقای محسن شجاع و چند نفر از شاگردان آقای محمد علی طاهری همچنان در بندند و بلاتکلیف.

دو: من در چند نوبت با دو گوش خود از رادیوی جمهوری اسلامی ایران شنیدم که آمار شرکت کنندگان در مراسم اربعین را بیست میلیون و بیست و پنج میلیون نفر اعلام می کرد. براستی اینها فکر کرده اند با کی طرفند؟ بیست و پنج میلیون نفر در مراسم اربعین؟ ام القرای اسلام ناب محمدی دروغ بگوید که چه بشود؟ آنهم دروغی به این بزرگی و به این آشکاری؟! باور کنید من کاملاً می توانم به ضربِ تخیل به داخل اتاق فکر آقایان سرک بکشم و ببینم و بشنوم که چه در پس و پشت مخِ عالیجنابان می گذرد. می پرسید چه می گذرد؟ اتاقی را تصور کنید که جماعتی از سر رشته داران در آن اند. اولی می پرسد: جمعیتِ اربعین را چند نفر آمار بدهیم؟ دومی دستی به ریشش می کشد و می گوید: والا راستشو اگه بگیم میشه پنج شش میلیون نفر. سومی می پرسد: همه اش پنج شش میلیون نفر؟ دومی می گوید: بله، یک و نیم میلیون از ایران و سه چهار پنج میلیون هم از عراق و کلِ دنیا. چهارمی می گوید: نه، ببرینش بالا. بکنیدش بیست و پنج میلیون نفر. دومی: این رقم خیلی ضایعه! کل جمعیت عراق بیست و پنج میلیون نفر نیست. چهارمی: کی به کیه؟ بگذارید تن و بدن وهابی ها بلرزه و تخم چشماشون بزنه بیرون! منشیِ جلسه گوشی را بر می دارد و به صدا و سیما زنگ می زند!

سه: شانزده آذر – روز دانشجو – همچنان که از دور پیدا بود، به مصادره ی دولت در آمد و طبق تشریفاتی از پیش مشخص، و با سخنرانی رییس جمهور در دانشگاه صنعتی شریف، بساطش بر چیده شد و رفت تا سال بعد. دانشجو، بنا به مصالحی که ” جوانی” لعابِ هماره ی آن است، سرشار از تکاپوهای علمی و سیاسی و مدنی و ورزشی است. وقتی بنا به فرموده، دانشجو را از همه ی این تکاپوها باز می دارند و پوسته ی پوکی از وی بجای می نهند، ریختِ کلیِ اش بهم می ریزد علی الاصول.
در زندان، با مجید توکلی – دانشجوی دانشگاه امیرکبیر – هم بند بودم. گاه با هم قدم می زدیم و صحبت می کردیم. وی را جوانی بلند نگر یافتم. با آرزوهایی که می توانست در محدوده ی دانشگاه به تجلی در آید. اما او را بخاطر سخنان تندش گرفته و به زندان انداخته بودند تا شش سال. یک روز که مرا از سلولم بیرون بردند و به اتاق دادستان تهران – آقای جعفری دولت آبادی – داخل کردند، به دادستان گفتم: شما نباید جوانهای معترض و منتقد را زندانی می کردید. چرا؟ برای این که این جوانها تا وقتی از زندان و اسم اوین در هراسند، برگ برنده، ای بسا با شما باشد. اما به محض این که آنان را با زندان و اوین و سلول انفرادی و بازجویی و دادگاه آشنا کردید، همه ی اقتدارتان در امضای قاضیان محدود می شود. این که چند ماه و چند سال برای آنها زندان ببرند. و حال آنکه همان جوانها، با هر نگرشی که داشته اند و نداشته اند، وقتی بخاطر ابرازِ جوش و خروشِ جوانی شان زندانی می شوند و چندی بعد از زندان بدر می آیند، با صد من التماس و ارشاد و تهدید و تطمیع، بجای نخستِ خویش باز نمی روند و خود یکپا نفرتِ بالقوه خواهند بود حتماً و بی تردید.

چهار: حذف رشته ی تحصیلیِ علوم انسانی از مدارس دولتی، و تمرکزش در مدارسی خاص و معدود، و احتمالاً با رویکردی حوزوی، نشان از این دارد که داستان ” نفوذ” سوراخ مطلوبش را پیدا کرده و بنا بر این دارد که اندیشه و تفکر را بشیوه ی شعبون بی مخ های دوره گرد به زنجیر بکشد. راز محدود کردن و از ریخت انداختن و راز به زنجیر کشیدنِ علوم انسانی را در این بجویید که: هر آنچه در حوزه های علمیه به اسمِ علم و دانش و مقولات فقهی، دست بدست می شود، در برابر اندیشه های آزاد و بی بن بست، به زانو در آمده اند. و یعنی: معدل و خروجیِ حوزه های علمیه، توان رویارویی با مقوَماتِ علمی و دانشگاهی را ندارد. منتها این نداشتنِ توان رویارویی را با نداشتنِ تحمل آمیخته اند و نتیجه اش این شده که: رشته ی علوم نظری را نحیف و نحیف تر کنند و این شجره ی خبیثه را از بیخ بر کنند نرم نرم.

پنج: هفته ی آینده – پنجشنبه 26 آذر ماه – نمایشگاه نقاشی ها و تابلوهای نوری زاد را افتتاح می کنیم. کجا؟ مثل دوره های پیش در “سرای قلم”. از تک تکِ شما خوبان دعوت می کنم از آثاری که گمگشتگی های مرا در خود جای داده اند، دیدن فرمایید. نقاشی، زِبری های مرا صیقل می دهد. بی قرارم اگر، آرامم می کند. در حقیقت، این منم که به نقاشی پناه می برم و خودم را در لابلای رنگها و طرحها گم می کنم برای ساعاتی. آنچه که بعد از ساعت ها و روزها و بعد از در آمیختن رنگها (رنگ بازی) خلق می شود، طیفی از گُمگساری های من است محدود در یک قاب. واژه ی ” گُمگساری” را – همچون میگساری – از آن روی بر ساخته ام که اگر در تابلوها و نقاشی ها گم گشته ام، ای بسا روزی سر از جایی بر آرم و ” پیدا ” شوم.

شش: این روزها سخن از انتخابات، فراوان است. جماعتی از هر طرف، بقصد جلو زدن از حریف و حریفان، خود را به آب و آتش می زنند تا به مجلس بروند و بر کرسیِ نمایندگی جلوس فرمایند. و البته در این راه، سخن رانی ها می کنند و از هر کجا دیدن می فرمایند و حتی در مجالس عروسی و عزا شرکت می کنند و در یک کارناوال مفرح و پر کشش و پر هزینه، به سمت همان صندلیِ کذایی خیز بر می دارند. و همین که بر آن صندلی قرار گرفتند، همه ی های و هوهایشان فرو می کشد. انگار که زایمانی سخت و فرساینده را پشت سر گذارده باشند.

هفت: در این سالهای پس از انقلاب، شأن نمایندگی مجلس توسط حاکمان و نظامیان، بد جوری به خاک مالیده شده است. در کل بگویم که ما مطلقاً تا کنون نماینده ای مستقل و آزاد و کاری و خستگی ناپذیر و نترس و مسلط و آگاه نداشته ایم. و البته هر چه داشته ایم، نه که از صافی های اطلاعات و سپاه از یکطرف، و صافیِ کسانی مثل حضرت آیت الله صافیِ گلپایگانی عبور کرده اند، خود به رنگ همینان در آمده و همرنگ این جماعت شده اند. جوری که می بینی طرف می خواهد در باره ی خشکسالی و خشکی دریاچه ی ارومیه بگوید، هشت مرتبه از جایگاه مقام معظم رهبری می آویزد و به آلاچیق تفریحی سرداران سپاه دخیل می بندد.
هشت: در یک کلام بگویم: من شخصاً بر آنم که چند و چونِ انتخابات را ” هو” کنم. اما اگر آقایان – یعنی سپاه و بیت رهبری – زندانیان سیاسی و عقیدتیِ ما را آزاد کنند، قول می دهم که در میان مردم آسیب دیده بگردم و نزدشان ریش که نه، بل آبرو گرو بگذارم برای شرکت همگان در انتخابات. وگرنه همه ی صندلی ها و فرصت ها برای شما. سیر بخورید و سیر بالا بکشید که زمانه را هزار آزمون است یکی اش خود شما.

telegram.me/MohammadNoorizad
https://www.facebook.com/m.nourizad

محمد نوری زاد
شانزدهم آذرماه نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

256 نظر

  1. سردارک شکست خورده حاجی جعفری: سرنوشت جهان در جنگ سوریه تعیین می‌شود.
    -مشق کرده جهالت گاههای کره شمالی این جفنگیات رو نگه کی بگه؟

     
  2. حاج ممد رئیسک جمهورک: اگر مداخله خارجی نباشد ما در داخل با هم گفتگو می کنیم.
    -بهانه ها طبق طبق بیعرضها دورش … (سه نقطه از مش قاسم) و …

     
  3. ﺑﺎ ﺩﺭﻭﺩ ﺧﺪﻣﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺤﺘﺮﻣﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ اﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ اﻳﻨﻬﻤﻪ ////////// ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ و اﻥ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﻥ ﺭﻳﺰﺷﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﺳﻼﻡ, ﺯا ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ﺳﻮاﻟﻲ ﺩاﺷﺘﻢ ﺁﻳﺎ ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﭼﺮا اﺯ ﻫﻤﻪ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ اﺷﺨﺎﺻﻲ ﺣﺘﻲ اﺯ ﻛﺸﻮﺯﻫﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﻻﺗﻴﻦ و اﺳﺘﺮاﻟﻴﺎ ﻛﻪ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ اﺯ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ ﺩﻭﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺩاﻋﺶ و ياا ﮔﺮﻭﻫﻬﺎ ي اﺳﻼﻣﮕﺮا ﭘﻴﻮﺳﻂﻪ اﻧﺪ ﻭﻟﻲ اﺯ اﻳﺮاﻥ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ اﺳﺖ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎ ﻧﭙﻴﻮﺳﺘﻪ اﺳﺖ اﻳﺎ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺪاﻡ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺯﻳﺮ ﺳﻠﻂﻪ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﻧﺰﻳﺴﺘه اﻧﺪ و ﻃﻌﻢ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﻼﻣﻲ ﺭا نﭼﺸﻴﺪﻩ اﻧﺪ اﻛﺜﺮ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﻣﻴﺸﻮﻡ اﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎن ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺟﻮاﺏ ﺑﻨﺪﻩ ﺭا ﺑﺪﻫﻨﺪ

     
  4. آقای نوزیراد عزیز
    در رابطه با نظر جنابعالی در پای کامنت مزدک در رابطه با امام علی من هم کمی مردد بودم نظری بدهم یا نه؟ البته کامنت این دوست ما که در حقیقت بغیر از حرف خودش برای چیزی تقدس قائل نیست هم نوعی از تجلی فاشیسم فکری مبتلا به هست. به هر حال روی حرف بنده به فرمایش شما هست نه ایشان.
    اینکه افراد بدون توجه به شان اجتماعی شان نقد شوند نه تنها عیب نیست بلکه حسن هم هست. اما آیا می توان هر حرقی را نقد نامید؟ شما که از اهالی ادبیات و فکر هستید احتمالا پاسختان منفی خواهد بود. نقد یعنی موضوعی را با تحقیق دقیق فهمیدن و در مقایسه با یک معیار مشخص ارزیابی و با استدلال نقاط مورد اشکال را طرح کزدن. متاسفانه بعضی از دوستان ما نقد را با فحاشی و تخلیه عقده های شخصی اشتباه گرفته اند. نقد امام اول شیعیان مثل نقد هر شخصیت تاریخی دیگری باید ضوابط و متدش معلوم و دقیق باشد. این را بنده بطور کلی عرض کردم که نتیجه گیری کنم کامنت این دوست ما هیچ سنخیتی با تقد ندارد و لذا منظور نظر شما با این بحث تامین نمیشود.

     
  5. در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند. روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می خورد و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد. خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید: «زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.»
    ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است. ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید: «شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم.»
    خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که: «نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم.»
    ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید: «« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟»
    ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید: «می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است.»

     
  6. پاسخ سید مرتضی

    دوست گرامی سید مرتضی تفاوت باور داشت و منطق غلمی را پرسیده اند.
    باورداشت یعنی پذیرفتن اطلاعات بدون نیاز به مدرک و اثبات. باور داشت ممکن است از فرد به قرد فرق کند بستگی به جفرافبا و زمان قوم و کشور دارد
    منطق علمی یعنی پذیزش اطلاعات به روش علمی . منطق علمی مستفل از شخس و کش جغرافبا و اقوام است.
    اگز تفاوت ایندو زا بخوبی درک کنیم مکانیزم جنک های اطراف چاه های نفت را درک میکنیم. کشور های سود برنده از جنگ ها مجهز به منطق علمی هستند و نفت و سرما و مغز های طرف مقابل را میبرند این دسته کشور ها متنوغ هستن ولی یه علت استفا ده از منطق علمی درک واحدی از وافعیت ها دارند.
    دسته دوم واقعیت ها را بر اساس باورداشت میفهمند. این است که به 35 گروه مختلف در حال جنگ در منطفه تبدیل شده ااند.
    و من االه اتوفیق

     
  7. تنها کتاب در باب علوم انسانی اسلامی کتاب مستطاب حلیه المتقین است که بعد از انقلاب آن را هم سانسور و باب “آداب بیت الخلا” را از آن حذف کردند . خیانت به اسلام ولایی از این بالاتر ؟!

     
  8. با درود به جناب نوري زاد و كامنت گزاران عزيز

    با ديدن اوضاع بلبشوي جامعه از حيث سياسي و اقتصادي و اجتماعي و مدني و رواني و … ادم متاسف ميشه !!!

    چرا ام القراي جهان اسلام اينقدر بايد اشفته بازار و هركي به هركي باشه

    با همه احترامي كه براي جناب سيد مرتضي قايلم ولي بنظرم اگر اقايون روحاني و مبلغين ديني ما بهمون كار اصليشون يعني تبليغ دين و اكوزش تعليمات ديني مي پرداختن و اداره مملكت و كشور داري مي سپردن دست متخصص اين كار والا بخدا ارزش و احترامشون خيلي بيشتر مي بود

    الانم اكثر هم ميهنان مون در داخل بشيوه تزوير و ريا و تملق و چاپلوسي بله گويان و تعطيم كنان دنبال رو اخوندها هستند

    متاسفانه تملق و چاپلوسي و ريا دستاورد تعليمات مذهبي تو كشورمون شده

    هميشه براي من سوال بوده كه امامان معصوم ما چرا هيچوقت نتونستن حق حاكميت جامعه مسلمان كه مدعي اون بودن بدست بيارن
    چرا ؟
    جاذبه كمي داشتن ؟ طرفداران شون كم بودن؟ عموم جامعه كه از مستضعفين بودن همراهي شون نكردن ؟
    چطوري كه اقاي خميني تونست ولي امامان معصوم نتونستن؟!!!

     
  9. آقا سید مرتضای گرامی در ادامه کامنت اخیرم جمله ای می افزایم و آن اینکه اگر این کامنت را اندکی پرکنایه و نیشدار می بینید، علتش درد و سوزی بود که دیدم در یکی از کامنت های اخیرتان تا جایی که توانسته اید و البته حجب و حیائتان اجازه داده، به این مرد بزرگ و جان بر کف تاخته اید و از هیچ تیر و تیغ افکنیی دریغ نکرده اید!!!؟؟؟ این نیکمردِ فتی، اینهمه با شما مهر و داد میورزد و شما هرچه نفرت و کین، نثارش میکنید!!! حکایت مردی که به التجا سوار بر کشتی شد و در آن شکاف انداخت را، از مولوی، حتما” شنیده اید!!!

    الله رفتگانِ شما را قرینِ رحمت کند، مرحوم پدرم می گفت: ” زمانه بد شده! به هر که نیکی کنی، از همو جفا بینی!”

     
  10. اگر مي خواهيم در مورد هدايت قضاوت کنيم اول بايد برويم اثار کافکا و ژان پل سارتر را بخوانيم بعد خواهيم ديد داستان هاي صادق هدايت کپي برداري ناشيانه اى از سبک داستان هاي کافکا هستش
    کتاب مسخ را بايد خواند و ديد اين داستان هاي هدايت چقدر سخيف و سطحى تر از داستان هاي ارورپهاست
    شخصا سفارش ميکنم داستان هاي عزيز نئسين را به جاي هدايت بخوانيم
    اما سخيفترين اثر هدايت توپ مرواري هستش که در اون به تمسخر نژاد تورک و عرب و غير فارس ميپردازد

     
    • ییلماز جان لطفا این آزادکده را عرصه جولان نظرات پان تورکی خود قرار ندهید واقعا در شان این سایت نیست . باعث تاسف است که شما هموطن ایرانی برای تحقیر یک مولف وطنی سنگ یک نویسنده دست چندم ترکیه را به سینه می زنید . بالا غیرتا این عزیز نسین طنز نویس در حد مرحوم دهخدا و جمالزاده نیست چه برسد به نویسنده ای ساختار شکن و جریان ساز چون هدایت . اگر هم می خواهید به برتری تورکها بنازید چرا راه دور می روید همین جناب نوری زاد ترک زبان که مرد و مردانه پرچم آزادی خواهی و انسانیت را بر دوش گرفته اند را به عنوان مفاخر ترکها جا بزنید مطمئن باشید ما فارسها ابدا نارحت نمی شویم ( البته من خودم کرمانچ تبار هستم اما چون پان تورکها ابنای بشر را به دو دسته ترک و فارس جا می زنند من هم به ناچار خود را فارس حساب می کنم).

       
  11. سید مرتضی
    11:20 ب.ظ / دسامبر 10, 2015
    کاوه گرامی این یک حادثه و اتفاق سهوی بوده است ،عموم کامنت گذاران ذیل آن صفحه سایت بالاترین به این مطلب اشاره داشتند ،هیچ پدری بطور عمدی دختر خردسال خویش را در معرض خطر قرار نمی دهد ،تمسک شما به چنین امور سست و بی پایه ای نشان دهنده این است که چیزی برای عرضه کردن ندارید.
    {پایان نقل قول سید مرتضی}
    ———————————————————–
    ———————————————————–
    آقا سید مرتضای گرامی!

    بهاء الدین ولد نفل میکند روزی با پدرم نشسته بودم که فلان حکیم مادی وارد شد و با شعف و شوق بسیار با پدرم گفت:
    “مژده که دیشب با برهانی قاطع بالاخره وجودِ خدا را اثبات کردم”.
    پدرم در جواب گفت:” کِی از این آثبات(اندیشیدن) فارغ شدی؟”
    پاسخ داد:” دیشب ساعتِ فلان”
    و پدرم گفت:”الحق که راست گفتی! چون دیشب پاسی از شب گذشته بود، جبرییل بر من وارد شد و گفت، خدا سلام رساند و فرمود فلانی زحمت کشیدند و مرا ثابت کردند، به ایشان بفرمایید خیلی زحمت کشیدید و منو شرمنده نمودید حتما” برای تان هدیه ی فراخوری، هم، خواهم فرستاد!”.
    {نقل به مضمون از دکتر ناصرالدین صاحب زمانی در “خط سوم”– البته اگر اشتباه نکنم چون مطالعه اثر مذبور، مربوط به بیش از 20 سال پیش است. و شاید هم در یکی از جلسات زنده یاد علامه جعفری، از ایشان شنیده باشم}

    حضرت دامت برکات و عزه و غیره جناب آسد مرتضی شاهزاده گرامی نسل اندر اصل و نسب – به تعبیر و کشف و اثبات پسرعموی مکرم و معززتان آقاسید مصلح دامت برکات و عزه و غیره.

    از حضور انور و احضر حضرت اشرف جلالت مآب عذر تقصیر دارم که جهت اجتناب از اطاله کلام و احتراز از اتلاف اوقات شریفه و متبرکه، مجبورم از اسم و ضمیر “غیره” برای فاکتور گیری، تمتع جویم و الخ…
    واما بعد:

    جناب سید مرتضای گرامی! عجب کشف و اثباتِ بی نظیری سید جان! عجبا قضیه یک حادثه سهوی بوده!؟
    پس اکثر کامنت گذاران هم سهوی بودن حادثه را تایید کرده اند!!!؟؟؟

    راستی اگر کامنت گذاران بر سهوی بودن آن صحه نمی گذاشتند، شما بزرگوار در سهوی بودن آن تردید می کردید؟؟؟!!!

    به نظرم بهتر میبود برای محکم کاری و دوقبضه کردن استدلال شریف تان، سندی هم از تفسیرالمیزان میآوردید!!؟؟؟

    سید جان! منِ بیسوادِ حقیر روی “آندرستندینگ”ِ حضرتعالی بیشتر از اینها حساب می کردم !؟ اگر خود را علامه دهر و محقق اسلامی میپندارید، اقلکن، اندکی هم، عقل و شعور برای مخاطبین تان قائل گردید!؟ مطمئن باشید مخاطبین شما بین شما و آقا سید مصلح، که هر حرفی و مطلبی را از روی سادگی و پاکی فطرت شریف شان بر زبان میرانند، تمییز قائل میشوند! خدا میداند من بشخصه چقدر سید مصلح را دوست میدارم بواسطه ی همان سادگی و پاکی فطرتشان. ایشان مثل شما رند نیستند و سعی نمی کنند همانند جنابعالی یه هر نحو و نهج ممکن و بهر قیمتی در بحث و محاجه، مخاطب را منکوب و مخذول نمایند ! ولی شما همواره تلاش میکنید برای به کرسی نشاندن آرای باطلِ تان، و فقط پیروزی، حتی بر روی عقاید باطنی و جزمیِ تان پای بگذارید! همان عقاید و اصول و پرنسیبی که تا لحظه ای پیش بر آن پای میفشردید، الان برای کسب پیروزی و بدر راندن حریف، بر رویش پامیگذارید! بسان همان هماوردی که برای قهرمانیِ کاذب، تمامِ اصولِ پهلوانی را نادیده میگیرد! بعضی مواقع مشاهده میشود برای نیل به مقصود، حتی در صدد تحریفِ نصوص و اصولِ بنیادینِ اسلامی هم برمیآیید! از آیات قرآنی گرفته الی ماشالله احادیث و روایات محکم و متواتری که بارها و بارها دیده ام که منابع و راویان شان را مجعول و مشکوک و بی پایه و اساس قلمداد نموده اید!!! و بدتر آنکه از تفسیرالمیزان مدرک و شاهد میگیرید و همان تفسیر را مطابقِ میل و مرادِ خود، مجددا” تفسیر و تحریف و جعل و آلوده به رای باطلِ خود می نمایید!!! در حالیکه مراد صاحبِ تفسیر چیزِ دیگری بوده و قس علیهذا…

    از اینها که بگذریم راستی، کاتبان و منشیانِ معظم له، هم، در کشف و اثباتِ سهوی بودن حادثه مورد بحث، کمک تان کردند؟ یا ماشالله به تنهایی و فقط با تصدیق و تایید کامنت گذاران، به این مهم نائل گشتید؟؟؟!!!

    و لابد هنگام ابداع و اکتشاف این امر خطیر و انشاء و املائش به کاتبین و منشیانِ مقرب و مقلدِ آستانِ اشرف، همان کیفوری و نشئگیِ همیشگی، دست داد؟ نه؟ خدایا سینه به این کوچکی! دریا دریا علم ! دریا دریا معرفت!

    کیف و لذتِ این مقام بیشتر بود یا نشئگی و انبساطِ خاطرِ آن حالت که در استعمالِ اصطلاحِ “هاید پارکی” به معظم له، دست داد؟؟؟!!! فکر کنم سرمستی و سرخوشیِ حالتِ اخیر، خیلی بالا بوده!؟ چون دیدم از دست پاچگی و شعفِ بیحدی که مدهوشتان ساخته بود، چند بار اصطلاح موصوف را در یک جمله بکار گرفته بودید!؟ مطمئنا” کاتبان نوجوان دوروبری، که مدام در حالِ منشیگری و کتابتِ کشف الرازهای حضرتعالی هستند، علاوه بر نثار صلواتهای پی در پی، کف و هورای جانانه ای ، هم، مبذول فرمودند!!!؟؟؟

    جناب دانشمند اسلام پژوه! یک بچه نابالغ هم، کلیپ مزبور را ببیند، می فهمد حادثه مزبور، واقعه ای سهوی بوده و نه عمدی! آنوقت جنابعالی میفرمایید کامنت گذاران هم سهوی بودن آنرا تایید کرده اند!!! آفرین بر اینهمه هوش و ذکاوت واسعه!!!

    آقا سید مرتضای دانشِ اسلامی! پژوه، مطابقِ قوانین جزاییِ همان اسلامی که شما پژوهشگر و دانشمندش هستید، عمل و حادثه مورد اشاره، در صورتِ منجر به فوت شدنِ نوزاد، یعنی قتلِ شبه عمد!!!!!!! دو یو آندرستند؟؟؟؟؟؟؟؟

    و آخوند نادان و ابلهی که بالای منبر در حالِ روضه خوانی و فی الواقع اشک گیری از حضار و مستمعین است اگر اندکی، کمتر زهرماری مصرف میکرد و در حالت خوشبینانه اگر فقط بفکر سرشک افشانیِ و دُر گیری از اهل منبر و انباشتنِ جیب های خود نبود، میتوانست از وقوع حادثه جلوگیری کند! و مجلس را باصطلاح مدیریت کند چون فقط یکی دو متر، با محل وقوع حادثه فاصله داشته!!! و حالا باید بگویم: دید یو آندرستند؟؟؟؟؟!!!!!!!!! والله و تالله نه! چون بقول شاعر دانا:
    گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست!
    آنچه البته بجایی نرسد فریاد است!

    و ایضا” بقول شاعری بی پرواتر و صریح اللحجه تر، ببخشید اگر بی ادبی میکنم و تکرار مکررات، چه، در مثل مناقشه نیست:
    گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
    کین سخن را در نیابد گوش خر!!!!!

    جناب آقای سید مرتضای بزرگوار اگر آخوند روضه خوان بالای منبر اندکی و فقط اندکی هوش و درایت داشت میتوانست پنکه سقفی را ببیند و طفل معصوم را، که آن ابلهِ شبیه خوانِ امام معصوم، دارد کم کم بالا میبردش و به پنکه ی در حال گردش، نزدیک و نزدیک تر می کند!!!

    و این در حالیست که این آخوندهای مفتخور فقط برای مدیریتِ همچنین مجالسی تعلیم و تربیت یافته اند!!! حال شما ببینید این آقایان که عرضه ی اداره و مدیریت چنین مجلسی را که اختصاصا” برای اداره ی آن پرورش یافته اند، را ندارند، چه ها بر حال و روز مردم و کشوری خواهد رفت که تمام شئو نات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی و کلا” کشورداری و روابط بین الملل جامعه ای بر آنان سپرده شود؟؟؟!!!

    پس لابد از نظر شما فقیه و دانشمند اسلام پژوه، مدیران و زعمای جمهوری اسلامی، هم، به سهو و خطا این مملکت را به این گند و کثافت و فلاکت کشانده و فکنده اند و حرجی و گناهی بر آنان مترتب نیست؟؟؟
    و ایضا” همه رانندگانِ خاطی و بزه کاران که در اثر سهل انگاری یا استعمالِ مواد افیونی و الکلی، سهوا” حادثه میآفرینند، بری از اتهام و بزه می باشند؟؟؟
    آخر این چه استدلال و احتجاجِ کوری است که بدان متوسل میشوید آشخ مرتضا؟ و تازه با پررویی و گشاده رویی سینه صاف می کنید و سر بالا و به من تشر می زنید و تحکم می فرمایید: ” تمسک شما به جنین امور سست و بی پایه ای نشاندهنده این است که چیزی برای عرضه کردن ندارم ” !!! یاالعجب آسد مرتضی یاالعجب؟؟؟ آخر ای دانشمند مگر من در کامنت مذکور چیزی بقول دوست برره ای: دَر وَکردم؟ همه را که شما دَروَکنید !؟ من کجا گفتم چیزی دارم یا متاعی آورده ام که شما بلافاصله ناسره(ناچیز) بودنش را بر رخم کشیدید؟! یالعجب شیخنا!

    آقا سید مرتضای گرامی همانطور که خود اذعان فرمودید این خبر از طریقِ سایت بالاترین که سایتی خارجی است و بروایتی صهیونیستی،منتشر گردیده !!!!

    اگر شما به صدا و سیمای میلی و “خیلی سرافرازِ ما !” – آی مرده شور این سرافراز، ی، را ببرد! – نظری بیافکنید میبینید در هر کجای بلادِ دشمن(!) و سرزمینِ کفار(!) کسی به ضربِ گلوله ای یا حادثه ای کشته یا زخمی میگردد بلافاصله و به تکرار و چندین روز مدام در سیما پخش و منتشر میگردد!!! تو گویی ماموران و تبلیغاتچی های رژیم فقط ماموریت یافته اند هر کجای بلاد کفار حادثه ای ناگوار رخ دهد قبل از انتشار آن خبر در آن سرزمین، و آگاهی مردمش از آن، بلافاصله در سیمای ایران برجسته، پخش و منتشر گردد که بعلی!!! همه جای ممالک غیر جمهوری اسلامی – شیعی – خامنه ای، قتل و غارت و خونریزی است غیر از جمهوری اسلامی – شیعیِ ایران!!!!!! و فقط به زعامتِ حضرت ایت الله اعظما امام خامنه ای اش !که گل و بلبل است!

    حال خبر و حادثه هولناک و اینچنین دلخراشی در خود سرزمین اسلامی رخ میدهد و صدا و سیمای جمهوری اسلامی، با رندیِ مزورانه و آرامشِ تمام آن را مسکوت میگذارد !؟؟؟؟؟؟؟؟

    باز شما که قرآن بلدتر هستید بطریق اولی بهتر از من میدانید که ریخته شدن خونِ انسانی، بناحق، همانند ریخته شدن بناحقِ خونِ همه انسانهاست. خُب، حال شما همین نصِ صریح قرآنی را جاری و ساری بفرمایید بر حادثه مزبور!!! آیا واقعه دلخراش و جانگداز مورد اشاره، مضمون و مدلولِ همین نصِ صریح الهی – اسلامی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! یا نه! باز به همان سیاق سابق سعی خواهید کرد آیه و روایت تفسیر بفرمایید: ” که آیه و روایات چنان نیست و چنین است که من استنباط می فرمایم! ” یالاعجب ؟
    {واقعه ربوده شدن خلخال از پای یهودی، دیگر، بماند! چون مصداق همین مورد است!که البته انتساب آن به علی بن ابی طالب از نظر راقم سطور مجعول است! بی تردید.}

    آیا حداقلش این نیست که صدا و سیما همین خبر دردناک را چندین بار منتشر کند تا اقلا” شاهد تکرار چنین فجایع دردناکی نباشیم؟؟؟!!!
    {خدا کند یه موقع از زبانم در نرود که آخوند و بازیگر(شبیه خوان) جلسه مذکور میبایست به محکمه سپرده شوند! که روی و زبانم سیاه می شود!!!}

    آقا سید مرتضای عزیز! شما باز بهتر میدانید، آیا حوزه های علمیه و متولیان و مسئولینِ ذیربط، بعد از حادثه مزبور، آخوندها و مداح های مکرم را برای عدم تکرار چنین وقایعی، دعوت کرده هشدار و آگاهی های لازم را به آنان دادند؟ و آیا کلا” دولت و امپراطوری حوزه های علمیه اسلامی و بقاع متبرکه و تکایای حسینی، برای جلوگیری و ممانعت از وقوع و تکرار چنین رویدادهای جانسوز و دردآور و شرم آور، اقدامی کرده یا قدمی برداشته اند؟؟؟!!!

    ای خدا جان را تو بنما آن مقام
    کاندر آن بی حرف میروید کلام

    عزت زیاد لطف عالی مستدام

     
    • تشکر از شما

      آنچه که در مجموع این نوشته ای که احتمالا زمان زیادی صرف آن کرده اید قابل توجه و پاسخ است این است که نویسنده اذعان دارد که کشته شدن آن طفل در اثر غفلت و سهو پدر او بوده است ،طبعا وقتی عنصر “سهو” مورد قبول نویسنده این کامنت است ،این حادثه سبب وقوع قتل غیر عمد=سهوی=خطای محض است نه قتل شبه عمد ،زیرا در قتل شبه فعلی که باعثیت قتل را دارد مورد قصد قاتل هست اما خود قتل مقصود نیست ،و تفاوت آن (شبه عمد) با عمد یکی در این است که ضرب با چیزی صورت گیرد که کشنده است مثل چاقو یا اسلحه ،و زننده قصد ضرب و قصد قتل را داشته باشد ،بخلاف قتل شبه عمد که در آن قصد ضرب هست لکن قصد قتل نیست و ضرب نیز با چیزی واقع می شود که غالبا کشنده نیست مثلا با تازیانه بقصد تنبیه بزند و تصادفا ضرب منجر بقتل شود ،در اینجا ضرب مورد قصد است اما قتل مورد نظر ضارب نیست ،این را در فقه می گویند شبه عمد ،در موضوع مورد بحث نه عمد در کار بوده است (که این روشن است) و نه مصداق قتل شبه عمد است زیرا اصل عمل منجر بقتل (بالا بردن سهوی دختر و برخورد آن با پنکه) مقصود فاعل نبوده است ،قتل هم بطریق اولی مقصود نبوده است ،پس حادثه مزبور نه مصداق قتل عمد است و نه مصداق قتل شبه عمد ،پس مصداق قتل خطای محض است ،زیرا قتل از سه صورت بیان شده خارج نیست ،بنابر این روشن شد که ماجرای اسف بار مورد نظر تنها مصداق یک حادثه ،سهو و غفلت بوده است،و حوادث در این جهان هر روز فراوان بوقوع می پیوندند ،و عقلاء برای هر حادثه سهوی ناشی از غفلت اینهمه معرکه گیری نمی کنند ،مگر آنان که با دین و ارزش های دینی مخالفت دارند و برای ابراز مخالفت و عدم باور خود در هر آن منتظر بهانه و دست آویز قرار دادن هرچیزی هستند ،که البته این روش آنها نتیجه محسوسی بدنبال ندارد مگر اندکی تخلیه مشکلات روانی و نفسانی.

       
  12. جناب مزدک..تعجب میکنم که شما چرا مرتب وقت و انرژی خودتت را صرف این میکنی که بقول آقای نوریزاد چنگ در روان امثال بنده بزنی؟ و یا اینهمه زور یزنی که ببینی کی مسلمونه و کی چیکاره است! فکر میکنم که الان هم پای کامپیوتر نشسته ای و منتظری که من یک جواب روان گردان برایت بنویسم. ولی شما بنده را بی خیال شو و در بارگاه سلطنت خودتت که از آنجا به عالمیان نگاه میکنی و مردم را به دو دسته مسلمان و خودت تقسیم میکنی و حکم زدن چنگ در روان خلق الله میدهی راحت و آسوده باش. شب بخیر!

     
  13. با سلام ، میگویند که رفسنجانی مدیریت پروژه پسا خامنه ای را به عهده گرفته است . اگر این موضوع صحت داشته باشد خبر خوبی است ، به عقیده من تنها کسی که در سطح کلان مملکتی توانایی این را دارد که ترتیب امام خا منه را بدهد همین رفسنجانی است ،این بلای آسمانی را رفسنجانی با آوردن امام خامنه ای بر سر مردم آوار کرده است و همو است که می تواند این بلا را از سر مردم بر دارد . و اما بعد در مورد رآی دادن به نماینده گان مجلس شورا و خبرگان ، من به این باور رسیده ام که چون تمام چارچوب ها و سیستم گزینشی نماینده گان در ید اختیار کامل غاصبان قدرت قرار دارد لذا چه ما رآی بدهیم و چه ندهیم ، تغییری در کلیت نظام رخ نمی دهد ، اما با رآی ندادن خودمان با دست خودمان به آدم هایی مثل کوچک زاده روسی و رسایی و توکلی و ده ها آدم نالایق و دروغگو و نوکر اجنبی اجازه میدهیم که حتی با ۲۰۰ هزار رآی سرگردان و خریداری شده به مجلس راه بیابند و آبروی من و تو ایرانی را در سطح بین المللی به چوب حراج بگذارند.

     
    • «این بلای آسمانی را رفسنجانی با آوردن امام خامنه ای بر سر مردم آوار کرده است و همو است که می تواند این بلا را از سر مردم بر دارد .»

      اونوقت نفر بعدی که قراره بلای رفسن جانی رو از سر مردم بر داره چه کسی خواهد بود انشاءالله ؟ و….

       
    • اقای امیر همنام گرامی یعنی میفرمائید با رای دادن ماهم به علت گزینس استصوابی که بازهم همان افرادی که نام بردید انتخواب خواهند شد ابروی ما حفظ میشود؟

       
  14. حكومت نظامی
    ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

    آيت الله منتظری نقش مصطفی پورمحمدی را در اعدامهای سال 67، تأييد کرد

    بی بی سی فارسی pur mohammadi
    دو روز پس از آنکه گروه ديده بان حقوق بشر با انتشار گزارش مفصلی وزيران کشور و اطلاعات دولت محمود احمدی نژاد را به جنايت عليه بشريت متهم کرد، دفتر آيت الله منتظری تأييد کرد که اين مرجع شيعه همان گونه که اين گروه به خاطرات و مکاتبات وی استناد کرده، مصطفی پورمحمدی وزيرکشور کنونی ايران را از مسئولان ‹اعدام دسته جمعی› زندانيان سياسی در سال 1988 می داند.

    ديده بان حقوق بشر با استناد به خاطرات آيت الله منتظری که در سايت اينترنتی وی در دسترس همگان قرارگرفته، از مصطفی پورمحمدی به عنوان عضو هيئت سه نفره ای نام برده که در تابستان سال 1988 ميلادی هزاران تن از زندانيان سياسی را که در حال گذراندن دوران محکوميت خود بودند مورد بازجويی قرار دادند و به تشخيص خود دستور اعدام شمار زيادی از آنان را صادر کردند.

    گفتگو با احمد منتظری، فرزند و سخنگوی آيت الله منتظری

    گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل متحد شمار زندانيان سياسی را که بدين شيوه و به صورت دسته جمعی اعدام شدند، 1879 نفر اعلام کرده، هرچند آيت الله منتظری اين رقم را در خاطرات خود 2800 يا 3800 نفر دانسته و گروههای مخالف جمهوری اسلامی نيز فهرستی از نامهای 4481 نفر منتشر کرده اند که به گفته آنان در اين کشتار دسته جمعی جان باخته اند.

    ديده بان حقوق بشر در مطرح کردن نام مصطفی پورمحمدی به عنوان يکی از مسئولان اصلی کشتار اين زندانيان به بخشی از خاطرات آيت الله منتظری اشاره کرده که در آن زمان قائم مقام رهبر ايران بوده و به اين اعدامها اعتراض کرده و در بيان خاطرات خود گفته است: «اول محرم شد، من آقای نيری که قاضی شرع اوين و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئيسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماينده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه داريد، آقای نيری گفت ما تا الآن هفتصدوپنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ايم، دويست نفر را هم به عنوان سر موضع از بقيه جدا کرده ايم کلک اينها را هم بکنيم … «.

    …………………………….
    مصطفی پورمحمدی از سال 1990 تا 1999 رئيس اطلاعات خارجی، معاون و قائم مقام وزارت اطلاعات ايران بوده و قتل چهار فعال سياسی و نويسنده ناراضی ايرانی به دست مأموران وزارت اطلاعات که در پاييز سال 1998 انجام گرفت در دوران مسئوليت او رخ داد.

    در مورد غلامحسين محسنی اژه ای، وزير اطلاعات دولت محمود احمدی نژاد، در گزارش ديده بان حقوق بشر آمده او که به عنوان دادستان ويژه روحانيت و همچنين رئيس مجتمع قضائی کارکنان دولت که رسيدگی به جرائم مطبوعاتی را برعهده داشت يکی از چهره های کليدی و اصلی پيگرد و بازجويی از روحانيون اصلاح طلب و سياستمداران و همچنين سرکوب آزادی مطبوعات در ايران بوده است.
    ………………………
    https://gavras.wordpress.com/2008/05/15/%D8%A2%D9%8A%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF/

     
  15. دوست عزیز: مازیار وطن پرست .مطلبی که من در جواب توهین به هدایت نوشتم به منظور بت سازی از او نبود. او خودش هم چنین ادعایی نداشت . اینکه بعد از این همه سال و از بین این همه نویسنده به او میتازند بدلیل این است که او ریشه های عقب ماندگی و خرافات ودلیل آنرا به خوبی دیده بودو با زبان داستانی بیان میکرد . اینهمه نفرت امثال مرتضی و مصلح ازاو برای این است که هدایت آنها را رسوا می کند وآنها درمانده و ناتوان با پستی و فحاشی و افترا بستن به او حمله میکنند.

     
  16. نفهم (يه لا قباي سابق )

    جناب سيد مرتضاي گرامي وارجمند، لطفا جواب سوالات مرا بدهيد، قول ميدهم كه ازين ببعد بفهمم. ميگن يه قرصي اومده كه اگه هر روز بخوري ميفهمي، مخصوصا فهم حوزوي آدم بالا ميره.

    ————————

    سلام دوست گرامی
    از کنایه های ناجور و زخم زبان و چزاندن همدیگر بپرهیزیم. این رویه ی نادرست و تداومش همه ی خصلت های اخلاقی را در ما می جود و خرابمان می کند. سپاس که مراعات می فرمایید.
    سپاس

    .

     
    • نفهم (يه لا قباي سابق )

      اي بچشم جناب نوريزاد. شما بزرگواريد.

       
    • یه لا قبای گرامی

      اولا: جالب نیست انسان دائم نام کاربری خود را تغییر دهد.

      ثانیا:نه عقلا و نه شرعا خوب نیست که کسی خود را بعنوان یک انسان تحقیر کند چنانکه تحقیر دیگران نیز حسنی ندارد ،در روایات ما هست که :لا ینبغی للمومن ان یحقر نفسه” این توصیه برای همه انسانهاست که :سزاوار نیست انسان خویشتن خویش را تحقیر کند ،البته مساله تواضع در برابر انسانهای دیگر ماهیتا غیر از “تحقیر کردن خویش” است ،من دیدم ابتدا نام شما “یه لا قبا” بود ،بعد از فعل و انفعالات و بحث هایی دیدم خود را “نفهم” نامیدید ،این برای من خوشایند نبوده و نیست ،شما انسانید ،شما اهل فهمید ،و شما همان یه لا قبائید ،من به همه احترام می گذارم فقط در مقطعی از بحث دیدم شما بسیار از مسائل و بنیان های فکری دور هستید از این جهت شما را با افکارتان تنها گذاشتم وگرنه گفتگوی مودبانه و سوال و جواب امر نیکوئی است ،چیزی که بد است “لج کردن” در مسائل و گفتارهای علمی و مختلف است ،بنابر این شما هر گز نه خود را تحقیر کنید و نه دیگری را.

      ثالثا:گمان نمی کنم قرص یا کپسولی وجود داشته باشد که سبب فهم یا رشد فکری انسان باشد چه فهم در مسائل حوزوی و دینی و چه در مسائل علوم تجربی ،بنظر من بهترین قرص فهم و رشد و ترقی علمی و انسانی ،اتصاف بجوهره ادب و احترام به همه انسانها و تلاش علمی و تفکر و مطالعه است ،قرص فهم یعنی اینها.

      رابعا: اگر بخش دوم گفتار شما (قرص فهم) نبود من بخش اول گفتار شما را باور و حمل بصحت می کردم ،لکن چه کنم که بخش دوم گفتار شما با بخش اول متناقض است و عاقلان با توجه سخن متناقض نمی گویند ،نشانه متناقض بودن صدر و ذیل گفتار کوتاه شما همین تذکری است که مدیر سایت بشما دادند.
      موفق باشید

       
      • جناب سيد مرتضاي گرامي،
        اين حقير هيچ ادعايي ندارم.
        بنده سوالاتي به زبان عاميانه از شما پرسيدم و شما با لغاتي كه شگرد أهل حوزه هست جواب منو داديد . در جوابهاي شما منطق كمتري ديده ميشود.
        ببينيد خيلي ساده بگم

         
        • سلام یه لا قبای گرامی

          ممنون ،اما منطق من باعث شد که دست از تحقیر خویش برداشته و به قبای سابق بازگردید ،متشکرم که توصیه منطقی مرا پذیرفتید.

           
        • همه ميدانند كه معلومات حوزوي شما بالاست ولي لطفا سعي كنيد كه به شيوه امروزي جواب بدهيد

           
  17. به دوستان ارجمند
    على 1 گرانمايه :
    درودى از بن جان : سپاسمندم كه ريشه ها را از ديدى انتقادى و تا حدود زيادى آزادانه – حدودى كه گذر از آنها به به بالاترين سطوح تفكر و دليرانه ترين آزاده جانى نيازمند است – پى مى گيريد. مطلبى كه درباره تاريخ حديث نگاشتيد براى من بسيار آموزنده بود و آن را ذخيره كردم و اگر اجازه دهيد و اگر توفيق و توانى بود از فرازهايى از آن پس از تحقيق و تأمل بيش تر بهره ببرم . يكبار گفتيد كه بنا به حسى شخصى نمى توانيد بپذيريد كه رساله هاى عرفانى حى ابن يقظان و الطير – نمى دانم قصيده عينيه هم گفتيد يا نه – از ابن سينا باشند. بارها به عمد تكرار كرده ام كه حكماى اسلامى هر قدر هم ارسطويى باشند به سياست كه مى رسند افلاتونى و نو افلاتونى مى شوند. در قسمت ٣٥٨ اين دريافت را به الهيات هم تسرى داده ام و باز اگر توان و توفيقى بود اين دريافت را كه پيش از رجوع به خوانش درون متنى به تاريخ و زمينه فرهنگى زايش متن توجه دارد – گسترش خواهم داد . نتيجه آنكه عقلى ترين حكماى ايرانى – اسلامى در متافيزيك انگيزش هاى نو افلاتونى و عرفانى دارند و بعيد مى دانم كه اين آثار عرفانى از ابن سينا نباشند. حتى خواجه نصير ، يكى از منطق دان هاى بزرگ قرون وسطى و به نظر من بزرگ ترين منطق دان ، در عين حال يكى از نخستين متون عرفان نظرى به نام اوصاف الاشراف را نوشته است كه در باب مراحل سلوك و احوال و مقامات عارفان است و در اواخر آن در مبحث اتحاد ابياتى هم از حلاج آورده است . چطور است كه شما از ابن سينا بعيد مى دانيد كه اثر عرفانى نوشته باشد ؟ در حيطه اسلام شناسى در متون پژوهشگران آلمانى و انگليسى زبان هم جستجويى سرسرى كردم و نديدم كسى چنين گمانه اى زده باشد . مى دانيد كه به ويژه آلمانى ها در تحقيقات خود بسيار ريز بين اند و به قول معروف مو را از ماست بيرون مى كشند .نكته ديگر ايرادى بود كه در مورد انديشمندان عرب از جمله جابرى گرفتيد در برتر نشاندن ابن رشد بر ابن سينا در خوانش ارسطو و مابقى قضايا . دارم به اشتباه خود پى مى برم . شما درست مى گوييد و من اين را در ترجمه و شرح مغلوط ابن رشد از پوئتيكا( بوطيقا ) در ريشه ها تفصيل دادم البته من هنرى نكرده ام . من از تلاش هايى كه به ويژه پژوهشگران غرب در مقايسه متون يونانى با شرح ها و ترجمه هاى عربى انجام داده اند بهره بردم. چون بيش تر خوانندگان اين سايت شريف انگليسى مى دانند من بعد منابع انگليسى زبان را معرفى مى كنم . اين گفتگوى دورادور در عين مشكلاتى كه در پيام رسانى هست يك ثمره اش به قول نوريزاد عزيز همين تبادل انديشه هاست . از شما و از مازيار و از كاوش كه سهمى زياد در اين گفتگو داشته ايد چيزها آموخته ام و انديشه نگارى من دوشادوش نقدهاى شما پيش مى رود . اگر مزدك گرامى نبود من با آثار زنده ياد جمالى آشنا نمى شدم . اگر ريشه ها پاكوبِ نقددوستان نمى شد از اين كه هست بهتر نمى شد خطاب به همه دوستان حتى حوزويان كه در روش گفتگو و انديشه ورزى با آنها اختلافاتى اساسى دارم عرض مى كنم :اگر به كامنت هايى پاسخ نمى دهم آن را به حساب دشوارى در پيام رسانى و پيرى و ناتوانى و كمبود وقت من بگذاريد . حتى اگر پاسخ ندهم به هر انتقادى مى انديشم . راستى على 1 عزيز : سخن از گفتگو در ميان آمد . شما هم اعتراضات و پاسخ هاى دكارت را خوانده ايد . مترجم را ولش كنيد . به هر حال براى اين ترجمه عمرى صرف كرده است . دانشكده هاى فلسفه ما تحت سيطره باند هايى است كه به عنوان نماينده اهل فلسفه هر چند وقتى بايد خدمت مقام معظم برسند تا شايد به اطمينان بدهند : كه خاطرتان جمع باشد . نيمى از واحد هاى رشته فلسفه غرب ” فلسفه اسلامى” است . على عزيز من نيازى به خواندن اعتراضات به فارسى ندارم اما در ريشه ها سعى مى كنم مراعات خواننده كنم وگرنه براى تطبيق ترجمه هاى عربى از يونانى به متون اصلى ارجاع مى دادم . شما حتماً بهتر از من شرح خواجه نصير بر اشارات ابن سينا و همهنگام رويارويى خواجه با فخر رازى كه مدام فاضل خطاب مى شود را خوانده ايد .به نظر من مى رسد كه در اينجا باب يك گفتگويى باز مى شود كه در فرهنگ دينى نظيرش را كم تر مى يابيم . خط قرمزها و محدوده هاى اين گفتگو را چگونه مى يابيد در قياس با گفتگوى قرن هفدهمى اعتراضات و پاسخ ها در اروپا ؟ .اين مى تواند موضوع تحقيقى رهگشا باشد . سپاسگزار مى شوم اگر مرا رهنمايى كنيد . خواجه نصير به نظر من در شرح اشارات و به ويژه در منطق فارسى زبان اساس الاقتباس كه نامش را ارگانون فارسى نهاده ام به عقلى آزاد تر از پيشينيان نزديك مى شود كه من نامش را عقل لوگيك نهاده ام . نظر شما چيست ؟ آيا با اين عنوان ارگانون فارسى موافقيد ؟ بدون تعارف اگر اشتباه نكنم يك جايى شما از ديدگاه انتقادى اشاره كرديد به بهره گيرى از فلسفه تحليلى در حوزه و پژوهشكده ها. كاش بيش تر توضيح داده بوديد. دريافت شخصى را مى گويم . نمى خواهم وقت شما را براى اثبات مطلب بگيرم . نكته بعد : متن خوانى تحليلى ها بسيار همخوانى دارد با متن خوانى هايى كه متن را گوهرين مى كنند و از زمينه و زمانه اش برمى كنند . به نظر من با اين اهرم هر نظر تاريخمند و ساختارگرايى را كلى بافى مى خوانند . شما هم اگر درست دريافته باشم متون و جريان هاى عقيدتى تاريخ اسلام را از ديدى تاريخ گرا مى نگريد. از اين ديد خواجه نصير را چگونه مى سنجيد ؟
    ……
    منصور ارجمند :نوشته شريف شما ذيل ريشه هاى ٣٥٨ را دير ديدم و پوزش مى خواهم . چقدر خوب است كه ٣٣٤ قسمت ريشه ها را پرينت گرفته ايد . آقاى نوريزاد به اجازه كورس موكول كرده بود . اجازه دست شماست . نيكى و پرسش ؟ اگر آن را به نوريزاد عزيز برسانيد من هم يك طورى نسخه اى از آن را از ايشان مى گيرم . اگر هم نشد كه ريشه ها به شما و همه هم ميهنان عزيز تعلق دارد . من چشمداشتى ندارم ؛ نه نانى و نه نامى . اصطلاح نامى و نانى را از ناشر بزرگ انتشارات امير كبير ، زنده ياد عبدالرحيم جعفرى گرفته ام كه بعد از انقلاب به جاى تشكر از خدمات فرهنگى اش اموال و انتشاراتش را مصادر و غصب كردند و اين مؤسسه نشرى كه در كنار شركت سهامى كتاب هاى جيبى پربارترين كارنامه ترجمه و تأليف داشت بى مايه و تار و مار شد. خلاصه هرجا دست گذاشتند حاصل كارشان جز ويرانى نبود مگر در جاهايى كه به تبليغ روايت و عقيده خودشان اختصاص دارد . تاريخ نشر بعد از انقلاب خودش حكايتى دارد تراژيك كه شايد روزى كسى همه گوشه و زواياى رنگ ماليده اش را آفتابى كند .
    آتش سوار گرانمايه و فائضه ارجمند مدتى است كه از نوشته هاى شما بى بهره ايم . بيكنش هم كه رفت همان رفتن .
    بيكنش عزيز : آخرين بار پرسشى در باره حافظ داشتيد . به قدر فهم خود پاسخى نهادم به پيوست پرسشى در باره تقدير گرايى فردوسى با اشاره به ابيات آغازين داستان رستم و سهراب . همچنان چشم به راه پاسخ شما هستم .
    همگى پايدار و پرتوان مانيد

     
    • کورس عزیز ،

      ریشه ها را با اعمال تصحیحاتی که خودتان پیوست برخی از آنها کرده بودید تا شماره 44 انجام داده ام. ولی متاسفانه در اثر مشغله کاری وقفه ای افتاد و از 334 به بعد عقب ماندم که البته ظرف یکی دو ساعت بقیه را هم فایل میکنم و اگر جناب نوریزاد ایمیلی به من بزنند ودر پاسخ به ایشان فایل ها را ضمیمه خواهم کرد. این کوچک ترین کاری است که برای قدردانی از زحمات شما می توانستم به سهم خودم انجام دهم.

      مشتاق دیدن روی زیبای شما هستم.

       
    • کورس گرامی
      سرورم- از این واژه نترسید این برای من همان دوستت دارم یک یار پاکباز به یار جانبخش خود است- بگذار سرسری به چند اشاره سخنت بپردازم
      1. فلسفه تحلیلی در سنتی که می داند چگونه دقت ورزیها و برهان¬آوری¬های روشن را به سود خود و در جیب گشاد خود جای دهد خطری بالقوه و حتی اکنون بالفعل است و برای آنکه می خواهد حتی یک دید اجمالی به تلاش ورزی الهی دانان معاصر بزند، کاملا روشن است که می خواهند این روشنایی¬های بیانی و زبانی را به نفع یک ناروشن بزرگ در یک فرهنگ ناسالم به کار گیرند: خدا ناروشنترین مفهوم بشری است که فقط با تجربه جان روشنایی دارد و چگونه اش هر کس خودش می داند که چه کند و چه نکند و کسی که با «مفهوم» با خدا ارتباط دارد نمی تواند ما را گول زند که خدا را یافته است. آنکه خدا را بیابد در باره اش حرف نمی زند بلکه در حقیقت و گستره ذهن خودش، در کلامش، در ترنم صدایش، در رفتن و آمدن درونش، در الهامات شخصیش، جاریش می کند بدون هیچ اشاره ای به خود خدا. خدا اشاره پذیر نیست، همانطور که ما خود اشاره پذیر نیستیم و خود را نمی توانیم به دیگری با اشاره مفهومی و بعدمند و حدپذیر نشان می دهیم جز در آنچه می سازیم و می کنیم و در بیرون می نهیم. این ترفند مزبوحانه که خدا را دست¬ورز کنیم و قالب بزنیم و قالبها را بفروشیم و کالای اجتماعی با آن تولید کنیم و امتیاز دانشگاهی با آن به دست آوریم، البته در گذشته هم بوده اما اینک در طی یک قرن گذشته، مسیحان برآوردندش و اکنون خوراک خوبی برای متکلمان فلسفه تحلیلی خوانده ماست و با آن مدارج ترقی فکری خود را به رخ اندیشه ورزان غربی هم می کشند(برهان هایی در باب مسئله شر و نظم و برخی مطالب دیگر در میان اینان هست که سخت برایش هورا می کشند). کسانی که اینک پروژه فلسفه تحلیلی را در ایران پیش می برند نوعا ریزه خوار الهیات و نوعا موظفان حوزوی اند که می خواهند امکانات جدید را به نفع خدای خود مصادره کنند. بخصوص آنانکه گاه روشنفکر دینی اند اما از این واژه هم فرار می کنند تا نکند مقام ارجمند فلسفی شان، کم بها گردد(تنها استنثاء مصطفی ملکیان است که فلسفه تحلیلی را آلوده به الهیات سازی نکرده است). یک جستجوی ساده در اینترنت مقالات و کتب این افراد را در باب مسئله شر، مسئله خدا، مسئله معنا(نه به معنای منطقی فلسفی بل معنای زندگی) در اختیار شما می نهد. نمی خواهم نام ببرم والا دستکم ده نفرند که سخت فعالند و کنفرانس داخل و خارج و مصاحبه و مقاله و کتاب و نتیجه همه کار آنها یک ارتقای خوب دانشگاهی به نام خداست!. اینان می خواهند راه متکلمان مسیحی را دور بزنند و راه برهان و روشن¬آوری برآمده از ذهن و نبوغ ایرانیشان را به دنیا نشان دهند! در سمت مسیحی که باید گفت افرادی چون تیلیخ و پلانتینگا جداً قابل ترحمند که تصور می کنند با برهان های کوتاه شده و ناب برآمده از روشن بینی های زبانیک فلسفه تحلیلی، می توانند خدا را روشنتر ببینید و ببینانند! ولی ما کارمان بسیار رقت انگیزتر است چون آنچه این متکلمان از حوزه آمده، طرح می کنند همانا برگرفته از مسیحیانی است که یکی از مهمترین ارکان کارشان نجات¬بخشی مسیح است و شما متکلم(اینان دوست دارند خود را الهی دان بنامند. زیبا دنیایی است که یک آدمی بیچاره¬ای این چنین بر خدا مسلط می شود!) فلسفه دان تحلیلی و زباندان سرشناسی از مسیحیان را نمی شناسید که در فلسفه دین خود، ایده نجات را طرح نکند بر محور مسیح. پس قطعا راضی نیستند ما بخش نامسیح آنها را برگیریم و با لعاب متفاوتی، متافیزیک خود را بر آنها بار کنیم و در دل دشمن این متکلمان وطنی اند. بیچاره جان هیک هم که آدم خوبی بود که از شانس بد کشیش شده بود، خواست این الهیات های ذاتا متعارض را با ایده کثرت گرایی دینی پیوند دهد اما هوش/گوش واقعیت، هیچ بدهکارش نبود واو هم براستی که ساده دل بود. باید منتظر بود کی این دو دسته متکلمان مسیحی/یهودی و مسلمان در دنیایی که جایش باید جای یکی از آنها باشد در رویاروی هم قرار گیرند و بنیادگرایی نویی را از سنخ فلسفه تحلیلی بار شده و پر شده از الهیات، برآورند. انسان مجمع امکانات بینهایت است.
      2. الجابری(مجمد عابد الجابری فیلسوف تونسی) را نام بردید و من هم از شما و هم از اصل تحقیقات ایشان در باره برآمدن نگره عقل عربی بهره برده ام. الجابری حسنش این است که نشان می دهد که نظریه البیان شافعی چگونه از دل عربیت برآمد و دل عربی همان دل شریعتی است که متصل به یک متن مقدس است که عرفان را بر نمی تابد و از گنوسیسم فاصله روشن دارد. البیان(این نظریه که چون به چند قطعه از متن قرآن و حدیث برخوردیم که در عین شباهت،متفاوت و متعارض بودند در مقام عمل چه کنیم، پایه نظریه البیان شافعی است. نظریه بیان راهی است که به اصول فقه در حوزه های علمیه اسلامی انجامید و پذیرفته شد بدون هیچ درگیری. اصول فقه که تماما عقلانی است بدون هیچ درگیری و برخوردی مقبول مسلمانان واقع شد. چرا؟ چون از دل خود مسلمان آمده بود نه از دل یونانی و دل عرفان ایرانی این یعنی عقل عربی با جزییات متعدد دیگر). این بصیرتهای الجابری بسیار در خور تقدیر است ولی او هم بدشانس است و هم ذاتا بدجنس. بدشانسی اش به این است که برنهاده اصلی او در تمایز عقل یونانی، عقل ایرانی وعقل عربی را اگر در سده سوم و چهارم هجری طرح می کرد و در آن زمان ظهور می کرد قطعا هم نظرش و هم شخص خود او، جایی بزرگ در میان مسلمانان می یافت و الجابری می شد یکی از آن کهن بزرگان؛ ولی در زمانی که ذهن و دل و ضمیر بشریت به سمت جهانیت و جهانشمولی روی آورده او به جا مانده ای می ماند که به میراث خانوادگی اش بیشتر از همراه شدن با قافله می اندیشد پس باید بر اطلال و دمن نشیند و گریه سر دهد یا سرود ستایش بسازد. می بینید الجابری با این تصویر من حالتی نیمه دن کیشوتی می یابد که دارد با کسی حرف می زند که دنیایش به اتمام رسیده! خلاصه اینکه او باید جستجوی هویت عربی و این مزخرفات را می ریخت دور و به جهان پیوند می خورد و پیوند با جهان، البته متوهمان ملی گرا را راضی نمی کند. بدجنسی او حس نژادپرستی ایده اوست و ادعای خلوص کردنش و دعوت مسلمان عرب به اینکه به خلوص برگردیم با طرد ایرانیت و یونانیت. این بدجنسی را می بر او نمی بخشم چون نشان می دهد از نبوغ بسی فاصله دارد ولی در پاسخ پرسش چرا ما ترجمه اش نمی کنیم؟ را فکر نمی کنم تنها به دلیل حس نژادخواهانه و ملی گرایانه ایده عقل عربی او باشد که ما ایرانیها-معمولا همه متنهای عربها را ترجمه کرده ایم جز او-ترجمه اش نکرده ایم بلکه به دلیل سیطره همان اصل مبارک جهانشمولی است که هر مترجمی را به محض مواجه شدن با او، ناامید می کند و این می تواند نشانه خوبی باشد که حتی حوزویان هم با اصل جهانشمولی در ناخوداآگاه پیوند خورده اند! البته نگفته نگذارم که چون الجابری تکیه بر ایده قیاس هم دارد که در نظام اجتهادی شیعه کاملا مردود است این هم بی اثر نبوده در بی توجهی و نادیده گرفتن ترجمه الجابری در ایران شیعی.من با بعضی از تعابیر متوهمانه الجابری هم مشکل دارم از جمله گاه کار شافعی در پایه ریزی نظریه البیان برای شریعت را با کار دکارت مقایسه می کند و از این خزعبلات ملی گرایانه دارد در حالی که کار دکارت پایه اش هیچ ربطی نه به اروپا دارد نه به مسیحیت نه به یونانیت و تنها به بشریت ربط دارد و اینکه عقل را مساوی تقسیم کرده اند میان بشریت. راستی را که ملی گرایی جابری شدیدا احمقانه است و به سبب تربیت در یک زمانه بد است. یک زمانه بد، یک متفکر خوب را هم بد می کند. ما چگونه می توانیم تفکر بیاموزیم و بد نشویم؟ تنها مگر کورسی ما را نجات دهد که از زمانه فاصله می گیرد ولی نسبت به سنت و مدرن، نه تنفر دارد و نه شیفتگی. جدی گفتم سرورم. اگر انسان باشد همه چیز هست.
      3. حال با لحاظ این دو نکته، می گویم که چرا ابن سینا نمی تواند آنچیزی باشد که فرهنگ متافیزیکی در خود فروبرنده هر امر نو و متفاوت، می خواهد باشد و نیز چرا ابن سینا تسلیم عرفان نیست. با این توضیح بسیار الکن و خلاصه که عرفان نظری قطعا بخشی از فلسفه است یعنی فلسفه ورزیدن و تأملیدن در باب آنچه که می خواهد از دسترس بگریزد. ابن سینا و خواجه نصیر-من این مرد دومی را بسیار دوست دارم که تسلیم هیچ عرفانی نمی شود در زمان هایی که بحران همه چیز را در کام خود فر می برد در حالیکه در زمانه ابن سینا دست کم نشانه های شادی و آری گویی به زندگی نمودی نسبی دارد – بزرگترین عقلهای گذشته مایند که تسلیم هیچ متافیزیکی نشدند چون در باره متافیزیک اندیشیدن، لزوما در همراهی با آن نیست بل به بند کشیدن آن است. مردی چون ابن سینا که از دقیق النظرترینان فلسفه ماست چگونه می تواند به عرفان تمثیلی رو آورد که موطنش سیالیت محض و سُر خوردن مدام روی یک بینهایت دسترس ناپذیر است. قبول دارم که باید تحقیق کرد و من هنوز در یک حس شخصی به سر می برم و فرصت تحقیق مستقل دامنه دار ندارم برای پیجویی اینکه چگونه می توان درک کرد یک عقل روشن به تمثیل محض رو آورد و از آن تمثیلگرایی عرفانی بخواهد یک دنیای کاملا زیر پا گذارنده و نابود کننده عقل بسازد؟ چگونه ممکن است یک تربیت یافته عقل و دوست دار کشف علم کلی بدیهی و اولی و نخستین، بخواهد به تخیل محض رو آورد و تسلیم تخیل و استعاره شود.؟ بگذریم که اگر این فرض که استعاره های او در عرفان تمثیلی از نوع استعاره هایی باشد که تنها معنای بلاغی دارد قابل فهم است و قابل قبول ولی اگر معنای فرا عقلی و ناعقلی داشته باشد باید سخت درنگید و یا در پی یک ابن سینای دومی گشت یا به این فکر کرد که این ابن سینا ساختگی است. بر اساس همان درکی که برای خودم از عقلانیت ابن سینا در ذهن دارم-البته با ترس و لرز و آمادگی مدام برای دگرگون کردنش یا برکشیدنش- فاصله¬ای عمیق می بینم بین عقل قطعیت یافته در روشنایی و برهان ورزی ابن سینا(که عرفان در مقامات العارفینش هم از این سنخ است )با ناعقل تمثیلی حی بن یقظان و الطیر. باری قبول دارم که مسئله نفس بنیادا می تواند همه چیز را در فلسفه او پیوند داده باشد اما پرسش این است که چگونه از برهان تا ناعقل/ تمثیل طی طریق کرده است؟. با کدام راهنما؟ راهنمای دل؟ راهنمای عقل؟ مگر عقل می تواند خود را نابود کند؟ دل هم که نزد این سینا تبدیل به عقل می شود و شهودی که او مستدلش می سازد همان عقل است که بند بر پای عرفان موجود زمانه نهاده است. هنوز دراین راهم که پیش روم و بیاموزم و نظر قطعی نداده ام و نمی دهم.
      خلاصه: الهیاتی که اینک برهان روشن را طلب می کند( با به خدمت گرفتن فلسفه تحلیلی)، بعد از کانت یک فریبکاری محض است چون هر کس بخواهد مفهومی در باب مسائل الهیاتی بسازد اول باید پایه نقد عقل محض را کاملا فرو ریزد و و در واقع فلسفه ای نو بسازد که خالق عقل نویی باشد و بر پایه آن الهیاتی روشن را صادقانه طرح کند. از این رو کار تمام متکلمان مسیحی یهودی مسلمان نو را اگر فریبکاری ندانیم، تلاش برای ارتقای مقام دانشگاهی باید تفسیر کرد. اما کار ابن سینا و فارابی را نمی توان فریبکاری دانست. یکی به دلیل ترجمه بد و نبود یک عقل فرازمند بیرونی(چیزی شبیه کانت) که فیلسوف ما آن را ببیند و سپس بر شانه آن نشیند و جای دورتری را ببیند و در جای دورتر که ایستاد خود را از دستبرد نگه دارد نه در وضعی که به قول شما با آمیختن عناصر افلاطونی و نوافلاطونی و ارسطویی به هم در زمین اسلامی و رسیدنش به دست فارابی و ابن سینا، همه چیز به تاریکی نسبی دچار شده باشد. این آمیختن را جدا کردن فقط ما اکنونیان می توانیم بفهمیم از ورای قرون. دلیل دیگر، همان چیزی است که الجابری عقل خاص عربی می داند یعنی قدرت گرفتن یک عقلانیت برامده از شریعت که ابن رشد را واداشت به حکم به یک دوگانگی بین عقل فلسفی و عقل دینی. تصور کنید اگر دین همانا مجموعه ای از داستانها بود که قرائت می شد، ابن رشد چرا باید برای فلسفه قدرتمندی چون ارسطو که خود به آن میل عجیب داشت، رقیب بتراشد و بگوید دو راه داریم یکی راه فیلسوف و یکی راه نبی. به نظرم قدرت شریعت-نه قدرت زمینی بل قدرت تحلیلی و توان در خود فرو بردن هر چیز موجود- و اینکه یک اصول فقه مدون ساختاردار و یک عقلانیت شرعی بی بدیل پدیدار شده بود و کاملا راست قامت در مقابل فلسفه ارسطویی ادعای بزرگی داشت، مجبورش کرد که بگوید عقل ذاتا دو تاست(بگذریم از تفسیرهای زیادی که شده و هنوز دامنه این مفهوم مورد توافق واقع نشده که به نظر می رسد دلیلش این است که از منظر تاریخی انتقادی به مطالعه ابن رشد نپرداخته ایم و پیشاپیش یا موافق حقیقت دوگانه اش هستیم یا آن را گناه نفهمی غربیان می دانیم که تحریفش کردند و حقیقت دوگانه ای در کار نیست کما اینکه استادان دانشگاهی حوزوی ما می گویند)
      از این نکته می توان پی برد به اهمیت ابن رشد در ذهن الجابری و شکل دادن به پروژه او. اگر ابن رشد چنین تأملی را نمی کرد و به دوگانه عقل برهانی ارسطویی و عقل شریعتی نبوی نمی رسید، آیا الجابری متفطن به سه گانه عقل یونانی، عقل ایرانی و عقل عربی می شد؟. باری چون عقل شرعی قدرتمندی برقرار شده که حتی ابن سینا را به تکاپو وا می دارد و می لرزاند بنابرین او یعنی ابن سینا باید، صادقانه راه میانه خود را و فاصله خود را به شکلی که ممکن باشد، طرح کند و طرح کرد این نابغه بی همتا(البته اشتیاق درونی من به خواجه بیشتر از اوست و شما به درستی او را برترین منطقدان اسلامی می دانید چون خواجه بر خودش هم مسلط شد و بر زمانه و این کم چیزی نیست و ابن سینا تنها بر خودش مسلط شد و بحران زمانه ای نداشت که او را برماند(رماندن در گویش لکی کردی یعنی به زمین خوردن و خاک مالی شدن و مصارعه شهرستانی با ابن سینای که مرحوم شده به این معناست که از قضا خواجه او را به شیوه خودش رمانده است و خواجه از پشت کسی در نیامده که این نامردی است بل تصمیم گرفته که مدعیان زوراوری را زور بیازماید که در هر دو جا هم در گلاویز شدن با فخر رازی و هم با شهرستانی به این نصیب رسیده و به تعبیر امروزین دماغشان را بر خاک مالیده است که البته در این تعبیر دومی حس کینه انسانی نهفته است که از بزرگان به دور است و شایسته متکلمان است که نزد امیران دماغ دیگران را بر خاک می مالیدند بل عقل ورزان تنها می رماندند و پشت طرف را بر زمین نهاده و خاک مالی می کردند. ببخشید از این زیاده روی ). -برای اینکه دوستان مذهبی که در این سایت من باهاشان انس گرفته و دوست دارند با من چالش کنند، این را اضافه کنم که بالطبع منی که چنین ابن سینا و خواجه را می خواهد، کانت و نیچه و هایدگر را که حتما بر تخم چشمانش می گذارد-) و نه تنها طرح کرد که بر همه مسلط شد. هم متکلمان را دست انداخت در همه جا اعم از معتزلی و اشعری و اسماعیلی. نسبتهای اسماعیلی به او هنوز ثابت نشده گرچه نشان می دهد که او روال عادی عقل و خلافت و دین موجود را نمی پذیرد عین اسماعیلیان هم که همه روال معمول را برهم می زدند با دقتهای بسیار کم نسبت به ابن سینا. باری هم کلامیان را تمسخر می کند هم عرفان را زیر سلطه عقلانی خود در می آورد. واقعا یک پرسش جدی این است که مردی که ظریفترین و دقیقترین تعابیر را در باره عرفان و کار سلوک و شهود دارد، چطور خود مقامات و مراحل را عملا طی نمی کند. چرا به خانقاهی نمی رود برای ساختن آنچه در ذهنش می گذرد و خود را بر برترین مقامات عارفان نمی نشاند. چون او می خواهد در خانه بنشیند و به بازیگوشی اش مشغول باشد و عارفان راهم کنترل کند که: ما از شما نمی ترسیم. عارفان بزرگترین ترس گران بشری اند که هر شاه و شاه زاده ای را به زانو درآورده اند و از هر دشمنی، سلاح برنده تر دارند. چه دلاورانی که از دشمن نمی هراسیدند اما از آه یک عارف به خود می شاشیدند. چرا؟ چون ترس در بنیاد جانشان می نشست و این ترس را ابن سینا نه تنها نداشت بلکه در مشتش، مچاله کرد تمام لانه ناپیدای عارفان را و برایش برنامه اجرا ساخت و عارفان شدند برنامه های نرم افزاری که نبوغ ابن سینا، به کارشان می انداخت. حال در چنین فضایی دشمنان او چه می توانند بکنند؟: اینکه او را به وقتش-وقتی که دیگر او نیست- در خود حل کنند و این می تواند پایه طرح عرفان تمثیلی باشد که برایش طراحی کرده اند و در قالب الطیر و حی بن یقظان پدیدار شده است.
      سرورم در باره دیگر موضوعات در وقت اندک سپسین درزمانی که نمی دانم کی نصیبم شود،یادداشتی خواهم نوشت . میدانید که پرسش شما بسیار برتر و فراگیرتر از سواد من است. پرسش در باره پیوند خواجه نصیر با فخر رازی و تناظر آن با وضع دکارت و متکلمان زمانه اش در برآوردن زبانی کلامی الهیاتی که تمایزهای اسلامی با مسیحی اش دانسته شود. این پرسش فوق العاده را همانطور که گفتید باید در یک پژوهش سترگ یپش برد. من اندک فرضهای مفهومی از این موضوع در ذهن دارم و با مطالعه بیشتر طرحش می کنم و پرسشهای دیگرتان. بگذریم که پرسش شما را من جواب خاصی برایش اگر هم بدهم بسیار کلی خواهد بود و از تحقیق بدور است تحقیقی که مثلا الگوهای همسان بیابد و از آن الگوهای همسان، تمایزها را بیرون کشد و شباهتها را هم توضیح دهد.تازه معیار توضحش هم مشخص باشد.طبعا توضیح مختصر من، حتی یک طرح کلی هم نخواهد بود. بگذریم که اصلا معلوم نیست توضیحی باشد که برای همچون شمایی، آموختنی باشد. من این موضوع را که گفتید مهم می دانم و کارساز و بنیان ساز برای پژوهشهای دیگر ولی واقعا وقتی می خواهد به اندازه ای که هر لحظه، سر برنگردانی بااین سروده تلخ که غم این خفته چند خواب از چشم ترم می شکند.
      در پایان ممنون از حسن نظرتان. قبلا هم گفته ام من آنچه می خوانم را در خودم فرو می برم و سپس بیرون می آورم و نقل را اصلا و ابدا نمی پسندم و پیش نمی گیرم که به مجموعه ای از فضائل ساختگی برای خود دلبند نشوم؛ فضائلی که از نقولات رجال می توان استخراج کرد و به نام خود بهم چسباند و خود همین روش را یک روش بد در فکر کردن می دانم. ولی این بدان معنا نیست که متن مهم نیست بلکه به این معناست که معنایی که از صافی دل و عقلی بگذرد همانا مهم و همانا همان گشودگی است که شما به درستی بر آن تأکید می نهید و پایه اش را استوار می سازید. نیز من شدیدا دلبسته روش تاریخی انتقادی ام.(بحث حدیث اسلامی هم از این منظر نوشته شد و قطعا از دیگرانی که نام بردم و نام نبردم در آن بحث هم آموخته ام اما جزییات و کلیات بحث از درک ناچیز خودم است و نه برگرفته از سایتی یا کتابی که دوستی مذهبی مدعی شد و مدعیان براستی که فقط تحقیرگرند) همانجور که با کلمه آزاده جان-که قطعا من لایق این عنوان نیستم در کمترین حدش حتی- شما با زیرکی منابع و آبشخور ذهن من را نشانه کردید، می شود با دید زدن در این ناچیز نوشته های من، فهمید که ریشه جان من از کی و کجا دارد آب می گیرد. از جانی که آزاده جانی ویژه ترین صفت او بود که نه در دکارت فرو می شد نه در کانت از دست می رفت و نه در رمانیتکها غرق می شد و نه در عرفان و نه در مسیحیت و این آزاده جانی را با زبانشناسی تاریخی آب می داد که من در این فقره آخر فقط در یک فرهنگ سالم با او موافقم نه در یک فرهنگ بد.چون در یک فرهنگ بد زبان شناسی تاریخی ابزاری بیش نیست که می تواند هر پایه قوی عقلانی خود را به نفع فرهنگ بد از دست بدهد. باری آنچه ما را می سازد و تکان می دهد در این می بینم که در متون جانمان غوطه خوریم، دگرگون کنیم و راه باز کنیم. هر کس که فکر کند قرآن و حدیث و عرفان متون جان ما نیست، دارد خود را به دست باد زمانه می سپرد ولی آنکه جانش را ببنید و شرحه شرحه کند و بر رها کردن برخی سخت گریه کند و جای زخم را با آب جانش، پماد نهد و مرهم گذارد به تدریج جانی تازه می آفریند که ارزشش دستکم برای خودش زیاد است و بعد برای دیگران. دیگران هم نخواستند گو باک نیست که ما خوشبختی را در انس با جانمان می دانیم نه با جانی که با ما نیست.
      کورس گرامی
      سرورم- از این واژه نترسید این برای من همان دوستت دارم یک یار پاکباز به یار جانبخش خود است- بگذار سرسری به چند اشاره سخنت بپردازم
      1. فلسفه تحلیلی در سنتی که می داند چگونه دقت ورزیها و برهان¬آوری¬های روشن را به سود خود و در جیب گشاد خود جای دهد خطری بالقوه و حتی اکنون بالفعل است و برای آنکه می خواهد حتی یک دید اجمالی به تلاش ورزی الهی دانان معاصر بزند، کاملا روشن است که می خواهند این روشنایی¬های بیانی و زبانی را به نفع یک ناروشن بزرگ در یک فرهنگ ناسالم به کار گیرند: خدا ناروشنترین مفهوم بشری است که فقط با تجربه جان روشنایی دارد و چگونه اش هر کس خودش می داند که چه کند و چه نکند و کسی که با «مفهوم» با خدا ارتباط دارد نمی تواند ما را گول زند که خدا را یافته است. آنکه خدا را بیابد در باره اش حرف نمی زند بلکه در حقیقت و گستره ذهن خودش، در کلامش، در ترنم صدایش، در رفتن و آمدن درونش، در الهامات شخصیش، جاریش می کند بدون هیچ اشاره ای به خود خدا. خدا اشاره پذیر نیست، همانطور که ما خود اشاره پذیر نیستیم و خود را نمی توانیم به دیگری با اشاره مفهومی و بعدمند و حدپذیر نشان می دهیم جز در آنچه می سازیم و می کنیم و در بیرون می نهیم. این ترفند مزبوحانه که خدا را دست¬ورز کنیم و قالب بزنیم و قالبها را بفروشیم و کالای اجتماعی با آن تولید کنیم و امتیاز دانشگاهی با آن به دست آوریم، البته در گذشته هم بوده اما اینک در طی یک قرن گذشته، مسیحان برآوردندش و اکنون خوراک خوبی برای متکلمان فلسفه تحلیلی خوانده ماست و با آن مدارج ترقی فکری خود را به رخ اندیشه ورزان غربی هم می کشند(برهان هایی در باب مسئله شر و نظم و برخی مطالب دیگر در میان اینان هست که سخت برایش هورا می کشند). کسانی که اینک پروژه فلسفه تحلیلی را در ایران پیش می برند نوعا ریزه خوار الهیات و نوعا موظفان حوزوی اند که می خواهند امکانات جدید را به نفع خدای خود مصادره کنند. بخصوص آنانکه گاه روشنفکر دینی اند اما از این واژه هم فرار می کنند تا نکند مقام ارجمند فلسفی شان، کم بها گردد(تنها استنثاء مصطفی ملکیان است که فلسفه تحلیلی را آلوده به الهیات سازی نکرده است). یک جستجوی ساده در اینترنت مقالات و کتب این افراد را در باب مسئله شر، مسئله خدا، مسئله معنا(نه به معنای منطقی فلسفی بل معنای زندگی) در اختیار شما می نهد. نمی خواهم نام ببرم والا دستکم ده نفرند که سخت فعالند و کنفرانس داخل و خارج و مصاحبه و مقاله و کتاب و نتیجه همه کار آنها یک ارتقای خوب دانشگاهی به نام خداست!. اینان می خواهند راه متکلمان مسیحی را دور بزنند و راه برهان و روشن¬آوری برآمده از ذهن و نبوغ ایرانیشان را به دنیا نشان دهند! در سمت مسیحی که باید گفت افرادی چون تیلیخ و پلانتینگا جداً قابل ترحمند که تصور می کنند با برهان های کوتاه شده و ناب برآمده از روشن بینی های زبانیک فلسفه تحلیلی، می توانند خدا را روشنتر ببینید و ببینانند! ولی ما کارمان بسیار رقت انگیزتر است چون آنچه این متکلمان از حوزه آمده، طرح می کنند همانا برگرفته از مسیحیانی است که یکی از مهمترین ارکان کارشان نجات¬بخشی مسیح است و شما متکلم(اینان دوست دارند خود را الهی دان بنامند. زیبا دنیایی است که یک آدمی بیچاره¬ای این چنین بر خدا مسلط می شود!) فلسفه دان تحلیلی و زباندان سرشناسی از مسیحیان را نمی شناسید که در فلسفه دین خود، ایده نجات را طرح نکند بر محور مسیح. پس قطعا راضی نیستند ما بخش نامسیح آنها را برگیریم و با لعاب متفاوتی، متافیزیک خود را بر آنها بار کنیم و در دل دشمن این متکلمان وطنی اند. بیچاره جان هیک هم که آدم خوبی بود که از شانس بد کشیش شده بود، خواست این الهیات های ذاتا متعارض را با ایده کثرت گرایی دینی پیوند دهد اما هوش/گوش واقعیت، هیچ بدهکارش نبود واو هم براستی که ساده دل بود. باید منتظر بود کی این دو دسته متکلمان مسیحی/یهودی و مسلمان در دنیایی که جایش باید جای یکی از آنها باشد در رویاروی هم قرار گیرند و بنیادگرایی نویی را از سنخ فلسفه تحلیلی بار شده و پر شده از الهیات، برآورند. انسان مجمع امکانات بینهایت است.
      2. الجابری(مجمد عابد الجابری فیلسوف تونسی) را نام بردید و من هم از شما و هم از اصل تحقیقات ایشان در باره برآمدن نگره عقل عربی بهره برده ام. الجابری حسنش این است که نشان می دهد که نظریه البیان شافعی چگونه از دل عربیت برآمد و دل عربی همان دل شریعتی است که متصل به یک متن مقدس است که عرفان را بر نمی تابد و از گنوسیسم فاصله روشن دارد. البیان(این نظریه که چون به چند قطعه از متن قرآن و حدیث برخوردیم که در عین شباهت،متفاوت و متعارض بودند در مقام عمل چه کنیم، پایه نظریه البیان شافعی است. نظریه بیان راهی است که به اصول فقه در حوزه های علمیه اسلامی انجامید و پذیرفته شد بدون هیچ درگیری. اصول فقه که تماما عقلانی است بدون هیچ درگیری و برخوردی مقبول مسلمانان واقع شد. چرا؟ چون از دل خود مسلمان آمده بود نه از دل یونانی و دل عرفان ایرانی این یعنی عقل عربی با جزییات متعدد دیگر). این بصیرتهای الجابری بسیار در خور تقدیر است ولی او هم بدشانس است و هم ذاتا بدجنس. بدشانسی اش به این است که برنهاده اصلی او در تمایز عقل یونانی، عقل ایرانی وعقل عربی را اگر در سده سوم و چهارم هجری طرح می کرد و در آن زمان ظهور می کرد قطعا هم نظرش و هم شخص خود او، جایی بزرگ در میان مسلمانان می یافت و الجابری می شد یکی از آن کهن بزرگان؛ ولی در زمانی که ذهن و دل و ضمیر بشریت به سمت جهانیت و جهانشمولی روی آورده او به جا مانده ای می ماند که به میراث خانوادگی اش بیشتر از همراه شدن با قافله می اندیشد پس باید بر اطلال و دمن نشیند و گریه سر دهد یا سرود ستایش بسازد. می بینید الجابری با این تصویر من حالتی نیمه دن کیشوتی می یابد که دارد با کسی حرف می زند که دنیایش به اتمام رسیده! خلاصه اینکه او باید جستجوی هویت عربی و این مزخرفات را می ریخت دور و به جهان پیوند می خورد و پیوند با جهان، البته متوهمان ملی گرا را راضی نمی کند. بدجنسی او حس نژادپرستی ایده اوست و ادعای خلوص کردنش و دعوت مسلمان عرب به اینکه به خلوص برگردیم با طرد ایرانیت و یونانیت. این بدجنسی را می بر او نمی بخشم چون نشان می دهد از نبوغ بسی فاصله دارد ولی در پاسخ پرسش چرا ما ترجمه اش نمی کنیم؟ را فکر نمی کنم تنها به دلیل حس نژادخواهانه و ملی گرایانه ایده عقل عربی او باشد که ما ایرانیها-معمولا همه متنهای عربها را ترجمه کرده ایم جز او-ترجمه اش نکرده ایم بلکه به دلیل سیطره همان اصل مبارک جهانشمولی است که هر مترجمی را به محض مواجه شدن با او، ناامید می کند و این می تواند نشانه خوبی باشد که حتی حوزویان هم با اصل جهانشمولی در ناخوداآگاه پیوند خورده اند! البته نگفته نگذارم که چون الجابری تکیه بر ایده قیاس هم دارد که در نظام اجتهادی شیعه کاملا مردود است این هم بی اثر نبوده در بی توجهی و نادیده گرفتن ترجمه الجابری در ایران شیعی.من با بعضی از تعابیر متوهمانه الجابری هم مشکل دارم از جمله گاه کار شافعی در پایه ریزی نظریه البیان برای شریعت را با کار دکارت مقایسه می کند و از این خزعبلات ملی گرایانه دارد در حالی که کار دکارت پایه اش هیچ ربطی نه به اروپا دارد نه به مسیحیت نه به یونانیت و تنها به بشریت ربط دارد و اینکه عقل را مساوی تقسیم کرده اند میان بشریت. راستی را که ملی گرایی جابری شدیدا احمقانه است و به سبب تربیت در یک زمانه بد است. یک زمانه بد، یک متفکر خوب را هم بد می کند. ما چگونه می توانیم تفکر بیاموزیم و بد نشویم؟ تنها مگر کورسی ما را نجات دهد که از زمانه فاصله می گیرد ولی نسبت به سنت و مدرن، نه تنفر دارد و نه شیفتگی. جدی گفتم سرورم. اگر انسان باشد همه چیز هست.
      3. حال با لحاظ این دو نکته، می گویم که چرا ابن سینا نمی تواند آنچیزی باشد که فرهنگ متافیزیکی در خود فروبرنده هر امر نو و متفاوت، می خواهد باشد و نیز چرا ابن سینا تسلیم عرفان نیست. با این توضیح بسیار الکن و خلاصه که عرفان نظری قطعا بخشی از فلسفه است یعنی فلسفه ورزیدن و تأملیدن در باب آنچه که می خواهد از دسترس بگریزد. ابن سینا و خواجه نصیر-من این مرد دومی را بسیار دوست دارم که تسلیم هیچ عرفانی نمی شود در زمان هایی که بحران همه چیز را در کام خود فر می برد در حالیکه در زمانه ابن سینا دست کم نشانه های شادی و آری گویی به زندگی نمودی نسبی دارد – بزرگترین عقلهای گذشته مایند که تسلیم هیچ متافیزیکی نشدند چون در باره متافیزیک اندیشیدن، لزوما در همراهی با آن نیست بل به بند کشیدن آن است. مردی چون ابن سینا که از دقیق النظرترینان فلسفه ماست چگونه می تواند به عرفان تمثیلی رو آورد که موطنش سیالیت محض و سُر خوردن مدام روی یک بینهایت دسترس ناپذیر است. قبول دارم که باید تحقیق کرد و من هنوز در یک حس شخصی به سر می برم و فرصت تحقیق مستقل دامنه دار ندارم برای پیجویی اینکه چگونه می توان درک کرد یک عقل روشن به تمثیل محض رو آورد و از آن تمثیلگرایی عرفانی بخواهد یک دنیای کاملا زیر پا گذارنده و نابود کننده عقل بسازد؟ چگونه ممکن است یک تربیت یافته عقل و دوست دار کشف علم کلی بدیهی و اولی و نخستین، بخواهد به تخیل محض رو آورد و تسلیم تخیل و استعاره شود.؟ بگذریم که اگر این فرض که استعاره های او در عرفان تمثیلی از نوع استعاره هایی باشد که تنها معنای بلاغی دارد قابل فهم است و قابل قبول ولی اگر معنای فرا عقلی و ناعقلی داشته باشد باید سخت درنگید و یا در پی یک ابن سینای دومی گشت یا به این فکر کرد که این ابن سینا ساختگی است. بر اساس همان درکی که برای خودم از عقلانیت ابن سینا در ذهن دارم-البته با ترس و لرز و آمادگی مدام برای دگرگون کردنش یا برکشیدنش- فاصله¬ای عمیق می بینم بین عقل قطعیت یافته در روشنایی و برهان ورزی ابن سینا(که عرفان در مقامات العارفینش هم از این سنخ است )با ناعقل تمثیلی حی بن یقظان و الطیر. باری قبول دارم که مسئله نفس بنیادا می تواند همه چیز را در فلسفه او پیوند داده باشد اما پرسش این است که چگونه از برهان تا ناعقل/ تمثیل طی طریق کرده است؟. با کدام راهنما؟ راهنمای دل؟ راهنمای عقل؟ مگر عقل می تواند خود را نابود کند؟ دل هم که نزد این سینا تبدیل به عقل می شود و شهودی که او مستدلش می سازد همان عقل است که بند بر پای عرفان موجود زمانه نهاده است. هنوز دراین راهم که پیش روم و بیاموزم و نظر قطعی نداده ام و نمی دهم.
      خلاصه: الهیاتی که اینک برهان روشن را طلب می کند( با به خدمت گرفتن فلسفه تحلیلی)، بعد از کانت یک فریبکاری محض است چون هر کس بخواهد مفهومی در باب مسائل الهیاتی بسازد اول باید پایه نقد عقل محض را کاملا فرو ریزد و و در واقع فلسفه ای نو بسازد که خالق عقل نویی باشد و بر پایه آن الهیاتی روشن را صادقانه طرح کند. از این رو کار تمام متکلمان مسیحی یهودی مسلمان نو را اگر فریبکاری ندانیم، تلاش برای ارتقای مقام دانشگاهی باید تفسیر کرد. اما کار ابن سینا و فارابی را نمی توان فریبکاری دانست. یکی به دلیل ترجمه بد و نبود یک عقل فرازمند بیرونی(چیزی شبیه کانت) که فیلسوف ما آن را ببیند و سپس بر شانه آن نشیند و جای دورتری را ببیند و در جای دورتر که ایستاد خود را از دستبرد نگه دارد نه در وضعی که به قول شما با آمیختن عناصر افلاطونی و نوافلاطونی و ارسطویی به هم در زمین اسلامی و رسیدنش به دست فارابی و ابن سینا، همه چیز به تاریکی نسبی دچار شده باشد. این آمیختن را جدا کردن فقط ما اکنونیان می توانیم بفهمیم از ورای قرون. دلیل دیگر، همان چیزی است که الجابری عقل خاص عربی می داند یعنی قدرت گرفتن یک عقلانیت برامده از شریعت که ابن رشد را واداشت به حکم به یک دوگانگی بین عقل فلسفی و عقل دینی. تصور کنید اگر دین همانا مجموعه ای از داستانها بود که قرائت می شد، ابن رشد چرا باید برای فلسفه قدرتمندی چون ارسطو که خود به آن میل عجیب داشت، رقیب بتراشد و بگوید دو راه داریم یکی راه فیلسوف و یکی راه نبی. به نظرم قدرت شریعت-نه قدرت زمینی بل قدرت تحلیلی و توان در خود فرو بردن هر چیز موجود- و اینکه یک اصول فقه مدون ساختاردار و یک عقلانیت شرعی بی بدیل پدیدار شده بود و کاملا راست قامت در مقابل فلسفه ارسطویی ادعای بزرگی داشت، مجبورش کرد که بگوید عقل ذاتا دو تاست(بگذریم از تفسیرهای زیادی که شده و هنوز دامنه این مفهوم مورد توافق واقع نشده که به نظر می رسد دلیلش این است که از منظر تاریخی انتقادی به مطالعه ابن رشد نپرداخته ایم و پیشاپیش یا موافق حقیقت دوگانه اش هستیم یا آن را گناه نفهمی غربیان می دانیم که تحریفش کردند و حقیقت دوگانه ای در کار نیست کما اینکه استادان دانشگاهی حوزوی ما می گویند)
      از این نکته می توان پی برد به اهمیت ابن رشد در ذهن الجابری و شکل دادن به پروژه او. اگر ابن رشد چنین تأملی را نمی کرد و به دوگانه عقل برهانی ارسطویی و عقل شریعتی نبوی نمی رسید، آیا الجابری متفطن به سه گانه عقل یونانی، عقل ایرانی و عقل عربی می شد؟. باری چون عقل شرعی قدرتمندی برقرار شده که حتی ابن سینا را به تکاپو وا می دارد و می لرزاند بنابرین او یعنی ابن سینا باید، صادقانه راه میانه خود را و فاصله خود را به شکلی که ممکن باشد، طرح کند و طرح کرد این نابغه بی همتا(البته اشتیاق درونی من به خواجه بیشتر از اوست و شما به درستی او را برترین منطقدان اسلامی می دانید چون خواجه بر خودش هم مسلط شد و بر زمانه و این کم چیزی نیست و ابن سینا تنها بر خودش مسلط شد و بحران زمانه ای نداشت که او را برماند(رماندن در گویش لکی کردی یعنی به زمین خوردن و خاک مالی شدن و مصارعه شهرستانی با ابن سینای که مرحوم شده به این معناست که از قضا خواجه او را به شیوه خودش رمانده است و خواجه از پشت کسی در نیامده که این نامردی است بل تصمیم گرفته که مدعیان زوراوری را زور بیازماید که در هر دو جا هم در گلاویز شدن با فخر رازی و هم با شهرستانی به این نصیب رسیده و به تعبیر امروزین دماغشان را بر خاک مالیده است که البته در این تعبیر دومی حس کینه انسانی نهفته است که از بزرگان به دور است و شایسته متکلمان است که نزد امیران دماغ دیگران را بر خاک می مالیدند بل عقل ورزان تنها می رماندند و پشت طرف را بر زمین نهاده و خاک مالی می کردند. ببخشید از این زیاده روی ). -برای اینکه دوستان مذهبی که در این سایت من باهاشان انس گرفته و دوست دارند با من چالش کنند، این را اضافه کنم که بالطبع منی که چنین ابن سینا و خواجه را می خواهد، کانت و نیچه و هایدگر را که حتما بر تخم چشمانش می گذارد-) و نه تنها طرح کرد که بر همه مسلط شد. هم متکلمان را دست انداخت در همه جا اعم از معتزلی و اشعری و اسماعیلی. نسبتهای اسماعیلی به او هنوز ثابت نشده گرچه نشان می دهد که او روال عادی عقل و خلافت و دین موجود را نمی پذیرد عین اسماعیلیان هم که همه روال معمول را برهم می زدند با دقتهای بسیار کم نسبت به ابن سینا. باری هم کلامیان را تمسخر می کند هم عرفان را زیر سلطه عقلانی خود در می آورد. واقعا یک پرسش جدی این است که مردی که ظریفترین و دقیقترین تعابیر را در باره عرفان و کار سلوک و شهود دارد، چطور خود مقامات و مراحل را عملا طی نمی کند. چرا به خانقاهی نمی رود برای ساختن آنچه در ذهنش می گذرد و خود را بر برترین مقامات عارفان نمی نشاند. چون او می خواهد در خانه بنشیند و به بازیگوشی اش مشغول باشد و عارفان راهم کنترل کند که: ما از شما نمی ترسیم. عارفان بزرگترین ترس گران بشری اند که هر شاه و شاه زاده ای را به زانو درآورده اند و از هر دشمنی، سلاح برنده تر دارند. چه دلاورانی که از دشمن نمی هراسیدند اما از آه یک عارف به خود می شاشیدند. چرا؟ چون ترس در بنیاد جانشان می نشست و این ترس را ابن سینا نه تنها نداشت بلکه در مشتش، مچاله کرد تمام لانه ناپیدای عارفان را و برایش برنامه اجرا ساخت و عارفان شدند برنامه های نرم افزاری که نبوغ ابن سینا، به کارشان می انداخت. حال در چنین فضایی دشمنان او چه می توانند بکنند؟: اینکه او را به وقتش-وقتی که دیگر او نیست- در خود حل کنند و این می تواند پایه طرح عرفان تمثیلی باشد که برایش طراحی کرده اند و در قالب الطیر و حی بن یقظان پدیدار شده است.
      سرورم در باره دیگر موضوعات در وقت اندک سپسین درزمانی که نمی دانم کی نصیبم شود،یادداشتی خواهم نوشت . میدانید که پرسش شما بسیار برتر و فراگیرتر از سواد من است. پرسش در باره پیوند خواجه نصیر با فخر رازی و تناظر آن با وضع دکارت و متکلمان زمانه اش در برآوردن زبانی کلامی الهیاتی که تمایزهای اسلامی با مسیحی اش دانسته شود. این پرسش فوق العاده را همانطور که گفتید باید در یک پژوهش سترگ یپش برد. من اندک فرضهای مفهومی از این موضوع در ذهن دارم و با مطالعه بیشتر طرحش می کنم و پرسشهای دیگرتان. بگذریم که پرسش شما را من جواب خاصی برایش اگر هم بدهم بسیار کلی خواهد بود و از تحقیق بدور است تحقیقی که مثلا الگوهای همسان بیابد و از آن الگوهای همسان، تمایزها را بیرون کشد و شباهتها را هم توضیح دهد.تازه معیار توضحش هم مشخص باشد.طبعا توضیح مختصر من، حتی یک طرح کلی هم نخواهد بود. بگذریم که اصلا معلوم نیست توضیحی باشد که برای همچون شمایی، آموختنی باشد. من این موضوع را که گفتید مهم می دانم و کارساز و بنیان ساز برای پژوهشهای دیگر ولی واقعا وقتی می خواهد به اندازه ای که هر لحظه، سر برنگردانی بااین سروده تلخ که غم این خفته چند خواب از چشم ترم می شکند.
      در پایان ممنون از حسن نظرتان. قبلا هم گفته ام من آنچه می خوانم را در خودم فرو می برم و سپس بیرون می آورم و نقل را اصلا و ابدا نمی پسندم و پیش نمی گیرم که به مجموعه ای از فضائل ساختگی برای خود دلبند نشوم؛ فضائلی که از نقولات رجال می توان استخراج کرد و به نام خود بهم چسباند و خود همین روش را یک روش بد در فکر کردن می دانم. ولی این بدان معنا نیست که متن مهم نیست بلکه به این معناست که معنایی که از صافی دل و عقلی بگذرد همانا مهم و همانا همان گشودگی است که شما به درستی بر آن تأکید می نهید و پایه اش را استوار می سازید. نیز من شدیدا دلبسته روش تاریخی انتقادی ام.(بحث حدیث اسلامی هم از این منظر نوشته شد و قطعا از دیگرانی که نام بردم و نام نبردم در آن بحث هم آموخته ام اما جزییات و کلیات بحث از درک ناچیز خودم است و نه برگرفته از سایتی یا کتابی که دوستی مذهبی مدعی شد و مدعیان براستی که فقط تحقیرگرند) همانجور که با کلمه آزاده جان-که قطعا من لایق این عنوان نیستم در کمترین حدش حتی- شما با زیرکی منابع و آبشخور ذهن من را نشانه کردید، می شود با دید زدن در این ناچیز نوشته های من، فهمید که ریشه جان من از کی و کجا دارد آب می گیرد. از جانی که آزاده جانی ویژه ترین صفت او بود که نه در دکارت فرو می شد نه در کانت از دست می رفت و نه در رمانیتکها غرق می شد و نه در عرفان و نه در مسیحیت و این آزاده جانی را با زبانشناسی تاریخی آب می داد که من در این فقره آخر فقط در یک فرهنگ سالم با او موافقم نه در یک فرهنگ بد.چون در یک فرهنگ بد زبان شناسی تاریخی ابزاری بیش نیست که می تواند هر پایه قوی عقلانی خود را به نفع فرهنگ بد از دست بدهد. باری آنچه ما را می سازد و تکان می دهد در این می بینم که در متون جانمان غوطه خوریم، دگرگون کنیم و راه باز کنیم. هر کس که فکر کند قرآن و حدیث و عرفان متون جان ما نیست، دارد خود را به دست باد زمانه می سپرد ولی آنکه جانش را ببنید و شرحه شرحه کند و بر رها کردن برخی سخت گریه کند و جای زخم را با آب جانش، پماد نهد و مرهم گذارد به تدریج جانی تازه می آفریند که ارزشش دستکم برای خودش زیاد است و بعد برای دیگران. دیگران هم نخواستند گو باک نیست که ما خوشبختی را در انس با جانمان می دانیم نه با جانی که با ما نیست.
      راستی را کورس من شیدای جان رازشناس و رازنیوش توام و امیدوارم لایق این شیدایی باشی و هرگز در باره تو و بعد از تجربه ای که همواره از روشنگران و روشنفکرانمان داریم، نرسم به این سرود نابودگر ناامیدکننده که قاصدک جان مگر خبری هست هنوز؟ برای اینکه ابهام این جمله ام کمی گرفته شود هم به عنوان یک مثال از سیاوش جمادی نام می برم که من شیدای جان اویم و هم این سخن را می نویسم که: آنکه مقهور عرفان مسیحی اسلامی یهودیی و بودایی و همه عرفانهای ترسوساز و ترس آفرین و علیل ساز گردد ، امید رازنیوشی از او نیست. راز چیست؟ تو دانی چیست ای عزیز همان که جانت را پرواز می دهد و ناآرامت می کند اما در عرفان لانه نمی کند و با هیچ تاریک اندیشی نسبت ندارد و با هیچ بیماری نسبت ندارد و با هیچ انسانی دشمن نیست. می بینی که راز را بیشتر با صفات تنزیهی می توان یاد کرد و به یادآورد گرچه در این یادآوری باید هر سابقه افلاطونی و نوافلاطونی از مفاهیم فراعقلی را چونان یک بیماری که از سرگذرانده و در خود چال کرده ایم، در آن رازنیوشی نو، حل کرده و هیچ نشان خفه کننده ای از آن در کنه جانمان نکاریم.

       
  18. شست و شوی مغزی (پارت سوم-قسمت دوم) ادیان،خدا،فرهنگ
    ……………………

    تلقین و تکرار لازم و ملزوم یکدیگرند.تلقین تا زمانی اثر گذاری زیادی دارد که ضد تلقین قابل حذف باشد ولی تکرار به عنوان مکمل عمل کرده و عادات فکری و ذهنی را با کمک تلقین ریشه ای میکند ، به طوری که با نبودن تلقین ریشه های عادات فکری ، ذهنی مانع تفکر آزاد و دگر اندیشی میگردد.

    از دیگر حربه ها احساس گناه و ترسی است که جامعه ، دین و فرهنگ در صورت شک یا عدم اعتقاد به عقاید ، هنجارها ، دین و خدای مسلط بر جامعه انسانی به تک تک افراد خود میدهند و باعث توقف اندیشه آزاد و عقل در موارد شک یا پیش آمدن سوال برای فرد میشوند.به نوعی خود فرد اسیر دیواری است که سالها با تایید دین،خدا و فرهنگ خانواده و جامعه ته پی آن را کنده و با کمک آنها این دیوار را دور ذهنش بلند کرده است که با از احساس گناه سیم خارداری ساخته که هر وقت به سمت این دیوار میرود آسیب میبیند . و از طرف دیگر از نابودی دیوار نادانی اش ترس شدیدی به او مسلط میگردد و ناامنی روانی شدیدی به همراه میاورد که این احساسها مانع تخرب دیوار خود ساخته توسط فرد میشود.
    احساس گناه با تخریب خود همراه است که توسط دیگران که از شک او ترسیده اند و یا توسط خود فرد در درونش صورت میگیرد.در صورتی که بدی ای از دین و فرهگ ندیده و دین برایش سوداور بوده و فردی باشد که به دلیل اعتقادش به آنها مورد پذیرش و احترام دیگر پیروان و جامعه قرار داشته باشد این شک و به صدا درآمدن زنگ های عقل و خرد ورزی او را به خود تخریبی و نادیده گرفتن هشدارها و شک های عقل وامیدارد ، تا جایگاه خود و خودی که بر اساس دین ، مذهب ،فرهنگ و خدا تعریف کرده و ساخته است را حفظ نماید.
    عنصر دیگر در روند شستشوی مغزی تناوب ترس وامید است.عامل شستشوی مغزی امید به زندگی بهتر و آینده درخشان را در برابر جامعه قرار می دهد و با تقویت همیشه مستمر نگه می دارد. گرفتاری ، گمراهی ، طرد شدن ، عذاب ، مرگ و بیچارگی را همیشه جلوی چشمش نگه داشته و از طرف دیگر امیدواری و حمایت را در صورت اعتقاد و پایبندی تقویت کند.

    (ادامه در پارت سوم-قسمت سوم)

    http://balatarin.com/permlink/2015/12/10/4029550

     
    • من ازاینکه اقای مزدک روش خود را تغییر داده وشوع به نوشته های اموزنده کرده بسیار خوشحالم باشد که انتقاداتش به دین و مذهب نیز به همین سیاق فرار گیرد چه نیکوست اموختن مز دوستان با تشکر فراوان از مزدک گرامی

       
  19. دانشجو هستیم!
    بیانیه اعتراضی گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران

    • نزدیک به یک هزار دانشجوی دانشگاه تهران در روز شانزده آذر مستقل از تشکل های رسمی، خواست های خود را اعلام کردند …

    اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    چهارشنبه ۱٨ آذر ۱٣۹۴ – ۹ دسامبر ۲۰۱۵

    ……………………………………………
    بیانیه اعتراضی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
    دانشجو هستیم
    نه از اعضای تشکل های وابسته به گروه های سیاسی خارج از دانشگاه، نه از انجمن اسلامی و نه از بسیج، تشکل هایی که به جای خواست های ما، منافع و مطالبات اربابان خود را دنبال میکنند؛ و نه از نورچشمی های مسئولان و مدیرانی هستیم که دانشگاه را با بازار خریدوفروش دانشجو اشتباه گرفته اند.
    ورود نهادهای نظامی، سیاسی و امنیتی به درون دانشگاه ها و ایجاد موسسات و دانشکده های موازی در ساختار دانشگاه استقلال این نهاد را خدشه دار میکند؛ این موسسات و دانشکده ها در بسیاری از دانشگاه های کشور نفوذ پیدا کرده اند که نمونه بارز آن در دانشگاه تهران؛ دانشکده های علوم و فنون نوین، کارآفرینی و مطالعات جهان هستند. سکوت و دادن باج های کلان از طرف مدیران دانشگاه که در واقع همدست و جاده صاف کن این گروه ها هستند به این روند شتاب بیشتری داده است و نتیجه آن جز تبدیل دانشگاه به بازوی این نهادها و گروه های سیاسی و نظامی نخواهد بود.
    آنچه ما را واداشت که صریح و بی پرده، مردم و افکار عمومی را خطاب قرار دهیم، دردها و مصائبی است که بی امان بر سر ما آوار کرده اند و هر بار در جواب حق طلبی ما، یا تهدید کرده اند یا وعده داده اند. اکنون این خلف وعده ها و تهدیدها ما را به ستوه آورده است. این چنین است که به نزد شما به دادخواهی آمده ایم.
    به واقع؛ پیامدها و مراتب این وضعیت وخیم تر از آن است که صاحب نظران تصور می کنند. ما از درون دانشگاهی با شما سخن می گوییم که اکنون تبدیل به یک بنگاه تجاری شده است. تمام امکانات دانشگاه که می بایست به صورت برابر در اختیار همگان باشد، به بهانه هایی همچون افزایش کارایی و کاهش هزینه ها، مشمول خصوصی سازی افسارگسیخته و کالایی شدن شده است.
    در حالی که این کار جز فشار مضاعف اقتصادی و سلب امکانات از دانشجو تاکنون پیامد دیگری نداشته است. ما همچون کارگران که بیرون از دانشگاه از بنیادی ترین حقوق خود یعنی بهداشت، آموزش و مسکن همگانی محروم شده اند، در درون دانشگاه از ستم مضاعفی رنج می بریم. هرگز تاب نمی آوریم که امروز از محل مالیات مردم، کیف پول الکترونیک بانک فخیمه تجارت شارژ شود و فردا از جیب ما دانشجویان.
    ما هشدار می دهیم انحلال و سرکوب نهادهای مستقل دانشجویی همچون شورای صنفی مرکزی که تلاش ها برای احیای آن تا امروز به بن بست رسیده است، نتایج نامطلوبی دارد. رشد تشکل های قدرت ساخته که هیچ ارتباطی با بدنه دانشجویی و مشکلات آنها ندارند یکی از آن نتایج نامطلوب است. دخیل نبودن دانشجویان در روند برنامه ریزی های کلان دانشگاه و عدم نظارت آنان بر طرح هایی که سرنوشت آنان را تحت تاثیر قرار می دهد، پیامد دردناک این رفتار دانشجو ستیز است. ما خواهان آن هستیم که شکل گیری و تصویب آیین نامه ی تشکل های دانشجویی باید با حضور و همفکری مستقیم دانشجویان باشد نه اینکه این آیین نامه ها در اتاق های دربسته و بدون مشورت دانشجویان نوشته و تصویب شوند.
    ما هشدار می دهیم واگذاری امکانات و اموال دانشگاه نظیر تأسیسات، اینترنت، فضای سبز، سالن های ورزشی و سرویس های ایاب و ذهاب به پیمانکاران معلوم الحال در راستای کالایی کردن آموزش است و دست اندرکاران این خیانت بزرگ که عناوین مسئول و مدیر را دارند با نوع مدیریت شان دسترسی به حداقل های زندگی را برای ما محدود می کنند.
    ما هشدار می دهیم راه اندازی و گسترش پردیس های بین الملل که در حال تسخیر فضای آموزش عالی کشور و دانشگاه های دولتی است، نتیجه ای جز تبدیل دانشگاه به بازار آزاد خرید و فروش مدارک دانشگاهی ندارد. این روند باعث افزایش مدرک دارهای بی تخصص می شود که اکثر آنها از طبقات بالای جامعه و احتمالاً آقازاده های آینده کشور هستند.
    ما هشدار می دهیم این صحنه آرایی خطرناک و روابط غیرشفاف بین مدیران باعث تضییع حقوق مردم و تاراج بیت المال می شود. نمود این روابط را می توان در تخلفات مالی گسترده ای دید که یکی از موارد آن هزینه های خلاف قانون و آیین نامه صندوق رفاه است که از دانشجویان دریافت شده است. مورد دیگر آن زمین خواری های بزرگ از کوی دانشگاه به نفع پردیس دانشکده های فنی است. این روند نتیجه ای جز نابودی و تصرف هست و نیست دانشگاه و خوابگاه و ایجاد جو بی اعتمادی وسیع علیه مدیران و مسئولان دانشگاه ندارد.
    ما هشدار می دهیم بومی گزینی در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی که با توجیهات و دلایل غیرکارشناسی مسئولین وزارت علوم در حال انجام است پیامدهای ناگواری دارد. این دلایل که نه، این بهانه ها همچون افت تحصیلی دانشجویان خوابگاهی و جلوگیری از مهاجرت های درون کشوری در واقع چیزی نیست جز شانه خالی کردن دولت از انجام مسئولیت های اجتماعی خود و باعث ایجاد شکاف عمیق بین شهرستان ها و مرکز می شود.
    ما هشدار می دهیم امنیتی کردن فضای دانشگاه و برخوردهای شدید با فعالان دانشجویی باعث ایجاد سرخوردگی و ناامیدی در بین دانشجویان و خانواده های آنان می شود. این سرخوردگی و ناامیدی و تضعیف نهادهای دانشجویی توسط کمیته انضباطی منجر به حذف شدن صدای دانشجو خواهد شد. آیا کمیته انضباطی در کنار احضار و تهدید دانشجویان و خانوده هایشان نسبت به برخوردهای فیزیکی یکی از اساتید دانشکده ادبیات و معاونت اداری مالی کوی دانشگاه با دانشجویان، عکس العملی داشته است؟
    ما هشدار می دهیم تبعیض مضاعف بر زنان و دختران دانشگاه باعث سرخوردگی و ایجاد شکاف جنسیتی می شود. این تبعیض شامل محدود کردن بی منطق ساعت های رفت و آمد، فشارهای مضاعف حراست و کمیته انضباطی، محدودیت های اجتماعی و کنترل شدید آزادی های فردی و حتی موارد بدیهی مثل، امکانات رفاهی ضعیف تر نسبت به دانشجویان پسر می شود. دختران خوابگاهی از امکاناتی همچون اینترنت، آب گرم، فضای بدون محدودیت برای استراحت و ده ها مورد ریز و درشت دیگر محروم هستند.
    ما هشدار می دهیم محدود کردن فعالیت های فرهنگی و کارشکنی پی در پی در فعالیت این کانون ها نتیجه ای جز زدن آخرین تیر بر جسم نحیف فرهنگ و هنر ندارد. عدم ایجاد امکانات مناسب برای امور فرهنگی و هنری و حتی استفاده نکردن از امکانات موجود و بهانه تراشی های متعدد در دادن مجوز برای برنامه های فرهنگی، از دردهای بیشمار این بخش از زندگی دانشجویان است.
    ما هشدار می دهیم وضعیت اسفباری که دانشجویان معلول و نابینا در آن به سر می برند باعث انزوای هرچه بیشتر این عزیزان خواهد شد. تخصیص کمترین امکانات آموزشی و رفاهی و عدم حمایت و دستگیری از طرف مسئولین، نتیجه ای جز محرومیت مضاعف و آسیب پذیری تحصیلی و اجتماعی بیشتر این قشر نخواهد داشت.
    ما هشدار می دهیم محدودیت هایی که بر دانشجویان متأهل تحمیل می شود، پیامدهای اجتماعی ناگواری دارد. امکانات اسفبار خوابگاهی، کاهش ظرفیت خوابگاه های متاهلی، اخذ هزینه های گزاف برای تعمیرات خوابگاه از دانشجویان و انواع و اقسام تبعیض ها که بر این دانشجویان روا داشته می شود، نتیجه ای جز تزلزل روابط خانوادگی و افزایش نرخ طلاق در بین دانشجویان نخواهد داشت.
    این رویه خلاف شعارهای همیشگی مسئولان در مورد تشویق به ازدواج و تشکیل خانواده است و متاسفانه خود مانعی در برابر آن می باشد.
    ما دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران؛ خواهان پاسخگویی صریح شخص رئیس دانشگاه، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و وزیر آموزش و پرورش در مورد مسائل فوق هستیم و تا حل کامل تمامی مسائل دست از مطالبات به حقمان نخواهیم کشید.

    “دانشگاه ملک شخصی کسی نیست و باید برای همگان باقی بماند.”

    دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
    شانزدهم آذر سال نودوچهار
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=70762

     
  20. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به جناب سید مرتضی دانشمند گرانمایه
    ببخشین که دیر متوجه کامنت شما و سوال شما شدم. اولش تشکر بکنم بخاطر این همه وقتی که برای جواب دادن به یه سوال من گذاشتین این خودش برای من خیلی اهمیت داره از شما ممنونم. من سوال کرده بودم اگه آدمهای با تقوا فقط فقط در نزد خدا دارای ارزش و جایگاه هستن چرا باید مسلمانها این با تقوایی را برای خودشون بلوکه بکنند و دیگران را بی تقوا بدونند. شاید سوال من رویکرد دیگه ای هم داشته به این صورت که: یک جا خدا ارزش و اعتبار و خوبی و درستی را در انسانهای با تقوا آنقدر بهش اهمیت میدهد که می گوید: آی آدمها بدونید که عزیز ترین شما پیش منِ خدا با تقوا ترین شماست. سوال من اینه که: همین خدا اینجا اینو میگه جاهای دیگه یک فرد مسلمان را صرفا به این خاطر که مسلمونه – هرچند دزد و ناجور و بد دهن و بی نظم و کثیف – بلحاظ حقوق اجتماعی بر یک مسیحی خوب بریک یهودی انسان بر یک بی دین منظم بریک برده با ادب برتری میدهد؟ این دو تا با هم نمی خونه در ذهن من.
    راستی اینم بگویم که من رنج می برم از دوستان که هر بغض و ناراحتی که از حکومت اسلامی دارند بر سر آقای سید مرتضی خالی می کنند. این منصفانه و درست نیست. من خودم را که جای ایشان قرار می دهم می بینم ایشون فشارهای زیادی را در این سایت تحمل می کنند هرکی طعنه می زنه و بعضی ها هم حرفهای تند می زنند که انصاف نیست.
    در ضمن از من در باره بیهوشی سوال کرده بودید که میگم: معنای بیهوشی یعنی افت هوشیاری در هر فرد (Anesthesia). در این پروسه یک متخصص بیهوشی و یک پزشک معالج در مجموع چند گل یا چند هدف را دنبال می کنند: بی دردی یا کاستن از درد بقدر ضرورت – عدم تحرک عضلانی ( در حین عمل یا معالجه) – ریلکسیف بودن عضلات یا لخت و شل بودن عضلات – فراموش کردن یا به یاد نداشتن پروسه جراحی یا معالجه. که البته ما برای هوشیاری یک سطحی قائل هستیم و بهش میگیم: لِوِلِ هوشیاری. یک پزشک برای راحتی بیمار بخاطر این که درد حس نکنه با تزریق یا خوراندن یا در معرض تنفس قرار دادن داروهای خاص این لولِ هوشیاری رو متناسب جراحی یا درمان خاصی که باید روی بیمار انجام بشود پایین میاره. که البته برای مواضع خاص ممکن است که جراح با مشورت متخصص بیهوشی تصمیم به بی حسی موضعی بگیرند. این داروها بخاطر این که مستقیما روی مغز و کارکرد مغز اثر می گذارند ممکنه با یک نفس عمیق یا با شمارش یک تا ده بیمار را در دامنه حساس بیهوشی قرار بدهند. با طولانی شدن مدت جراحی متخصص بیهوشی اگر لازم بداند این دامنه را افزایش می دهد. ما برای بیهوش کردن بیمار از طریق تنفس از ماسکهای مخصوص استفاده می کنیم اما اگه بخواهیم دامنه و لول را افزایش بدهیم مستقیما داروی بیهوشی را در سیاهرگ تزریق می کنیم. جراحی اگر طولانی بشود از داروهای مسکن هم استفاده می کنیم تا همان لول حفظ شود. همه اینها برای مرحله عمومی جراحی است(surgical anaesthesia). یکی از بزرگترین نگرانی های متخصصان جراحی علاوه بر پروسه جراحی – که بیمار پیوسته بیهوش است – مرحله ریکاوری است. تا یک بیمار هوشیاری سابق خود را بدست نیاورد ماها خودمان در تب و لرزیم. عده ای از بیماران به علل فراوان و علل ناشناخته با ورود به مرحله بیهوشی با ریسک مواجه می شوند که همین به استرس ما متخصصان بیهوشی می افزاید. ممکن است بعد ازجراحی یکی به هوش نیاید و بد تر، به اغما فرو برود. خدا نیاره این مرحله را.
    از من در باره انتخابات پرسیده بودید که می کم: من با پیشنهاد آقای نوری زاد صد درصد موافقم. این کمترین خواسته ای است که مردم می توانند مطرح بکنند و دولت و رهبر را در برابر خواسته خودشون قرار بدن که اگه می خواهید در انتخابات شرکت کنیم باید در قدم اول زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کنید. من در انتخابات آلمان شرکت می کنم بعنوان شهروند. شوهرم از من جدی تره در این باره. تشکر می کنم آقای سید مرتضی.

     
    • با طولانی شدن مدت جراحی متخصص بیهوشی اگر لازم بداند این دامنه را افزایش می دهد. ما برای بیهوش کردن بیمار از طریق تنفس از ماسکهای مخصوص استفاده می کنیم ….
      خانم سارا ممکنست ماسکهای مخصوص را کمی بیشتر توضیح دهید؟طریقه استفاده از آنها و در کجای بیمار ماسک را می گذارید؟کمی جزیی تر بشکافید متشکرم.

       
      • سارا از فرانکفورت

        سلام به شما می کنم جناب مزدک
        حیف که نمی تونم برای شما عکس بذارم وگرنه به سوال شما با عکس های مناسب جواب می دادم. ماسک ها در اندازه های مختلف اند تا به سایز صورت ها که کوچک و بزرگ اند بخورند. متخصص بیهوشی این ماسک را روی صورت بیمار می نشاند به نحوی که فقط از طریق والوهای ماسک و گازی که در آنها در جریان است تنفس بکند. یکی دو سه تنفس بیمار را بیهوش می کند. بستگی به وضعیت بیمار و نوع عمل جراحی ما یا از تزریق استفاده می کنیم یا ماسک. امیدوارم شما و سایر دوستان و همه هیچگاه به بیهوشی محتاج نشوید و کارتان با بی حسی موضعی راه بیفتد اما بعضی وقتها چاره ای جز بیهوشی کامل بیمار نیست و داستان ها ا زهمینجا شروع می شود.
        پیشنهد می کنم به این جا بروید و نگاهی به عکس ها بندازید http://www.google.co.uk/search?q=%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9+%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%B4%DB%8C&biw=1366&bih=643&tbm=isch&tbo=u&source=univ&sa=X&sqi=2&ved=0ahUKEwjg1aLKg9PJAhVFthQKHb7ECo0QsAQIHg&dpr=1#imgrc=HyZsFdwZz6JhiM%3A

        http://drhosnani.com/anesthesia.php

         
      • جناب مزدک ما گمان می کردیم شما پزشک هستید،اینقدر بشما حسن ظن داشتیم! ،آخه عزیزم اینهم شد سوال؟ لغت mask در زبان انگلیسی و فرانسه و حتی واژه نامه های فارسی آمده که بمعنای رخ بند است،تا بحال از کسی شنیده اید که ماسک را جای دیگری جز صورت خود بزند؟!
        من از خانم سارا فرام فرانکفورت عذرخواهی می کنم که سوال من زمینه این شد که جناب مزدک که شائبه پزشک بودنش در ذهن من بود یکی از محیر العقول ترین سوالات را در این سایت مطرح کند! آنهم کسی که سابقا فرموده بود به چهار زبان زنده دنیا مسلط است!
        خانم سارا من واقعا از شما عذر خواهی می کنم.

         
        • سید مرتضی حقوق و مواجبش را قطع کن ! چرا دردت میاد؟
          ضمنا” در مورد همین کامنت گهر بارت، که عیارت را بخوبی عرضه و نمایان کردی، مطالبی خواهم گفت.

           
    • سلام خانم سارا

      تشکر از پاسخ شما ،در مورد تقوا بحث بلوکه کردن معنای آن نیست ،من توضیح دادم که تقوا از عناصر و مفاهیم درون دینی اسلام است که دارای تعریف مشخص است ،عرض شد که تقوا بمفهوم خودنگهداری است و ریشه لغت “وقی” در زبان عربی همین معنای نگهداشتن است و در معنای درون دینی این مفهوم که حقیقت شرعیه پیدا کرده است بمفهوم مراقبت نفس از آلوده شدن بمعاصی تعریف شده در داخل شریعت اسلام و ،التزام به انجام فرائض تعریف شده در داخل شریعت اسلام و فراتر از ترک حرام ها و انجام واجبات ،عمل به آنچیزهایی از اخلاق و اعمال است که استحباب آن در شریعت اسلام محرز است ،نیز ترک مکروهات (مرجوحات غیر الزامی) ،این تعریف تقوا بعنوان مفهومی درون دینی است که در آن آیه شریفه مورد اشاره یکی از ارزش های دینی بحساب آمده است ،اینکه ما به بینشی برون دینی به مقایسه مصادیق بپردازیم ظاهرا امر درستی نیست ،البته التزام به اخلاقیات و رعایت ادب در رفتار و گفتار در سایر اقوام و ملل ،امور پسندیده و نزد ما نیز ارزش است ،لکن مثلا اگر شراب خواری در اسلام یکی از محرمات مسلم شرعی است نمی شود کسی که مرتکب آن می شود را متقی نامید چه در شرع اسلام باشد و چه خارج از آن ،این در مورد اصل پرسش شما.
      ———————-
      در مورد توضیحات تخصصی که ارائه کردید من از شما متشکرم و استفاده کردم ،شما تعریفی از بیهوشی یا بتعبیر علمی Anesthesia ارائه کردید که بمعنای افت هوشیاری است و در دنباله از اقسام افت هوشیاری و تکنیک های بیهوش کردن مطالبی ارائه کردید که البته مفید بود ،لکن سوال من تعریف لغوی بیهوشی یا تکنیک های متفاوت بیهوش کردن نبود ،با پوزش این مقدار مطالب را براحتی می توان با تایپ لغاتی مثل Anesthesia ،یا تعبیر فارسی بیهوشی یا بقول شما افت هوشیاری و نظائر آن در سایت های فارسی یا انگلیسی یا سایت پزشکان بدون مرز جمع آوری کرد ،سوال محتوایی من از شما بعنوان متخصص بیهوشی این بود که از نظر علمی و علم تجربی پزشکی، زمانی که شما با تزریق مایع بیهوشی ،یا گذاشتن ماسک بر چهره بیماران ،یا خوراندن مواد شیمیائی بیهوش کننده به بیمار سبب این می شوید که بیمار “افت هوشیاری” بدرجات متفاوت پیدا کند ،چه فرایند فیزیکی در بدن بیمار اتفاق میفتد که افت مطلق هوشیاری یا افت های نسبی پیدا می کند ،و تعطیلی حواس انسان معلول چه فرایندی هست ،ضمنا الان سوال دیگری بذهنم تبادر پیدا کرد و آن اینکه از نظر تخصصی شما آیا هنگامی که بیمار افت هوشیاری عمیق یا ضعیف پیدا می کند این بمعنای این است که همه حواس خمسه او یعنی بینائی ،شنوائی ،بویائی ،چشائی و لامسه او بطور یکنواخت و در یک سطح از کار میفتند؟ یا ممکن است مثلا فقط قوه لامسه او که فاعل ادراک درد در سراسر بدن اوست از کار بیفتد؟ در واقع ببیان و منطق دیگر سوال این است که اصلا “هوشیاری” چیست؟ که ما بیهوشی یا آنستسیا را به فقدان یا افت آن تعبیر می کنیم؟ شما ضمنا در بیانتان تفاوت مبهمی بین “اغماء” یا “کما” با بیهوشی های متداول پزشکی قائل شدید در این مورد هم اگر ممکن است بزبان ساده توضیح بفرمایید.
      در مورد انتخابات خوب البته شما مثل جناب نوریزاد گرایش به حضور مشروط دارید ،البته من هم موکدا آزادی زندانیان سیاسی را با توجه به عدم تعریف جرم سیاسی در ایران خواستار هستم ،اما با مشروط کردن انتخابات به آن موافق نیستم ،مبنای سوال من این بود که گمان می کردم شما بعنوان یک ایرانی در انتخابات ایران از همانجا شرکت می کنید ،بحث من این نبود که در انتخابات آلمان بعنوان شهروند شرکت می کنید یا نمی کنید،آیا شما سلب تابعیت خود از ایران کرده اید؟
      متشکرم

       
  21. …پیامبران همه مانند شما فکری متفاوت از اکثریت داشته اند ولی چون راهکاری برای بهتر کردن زندگی مردمان ارائه نموده اند قادر به جذب افکار عمومی و تغییر نظام های موجود زمان خود شده اند که تا به امروز ادامه دارد. .(مرضی)

    خانم مرضی شما مطمئن هستید که مردم جذب افکار منجمد شدند؟پس آنهمه کشتار و ترور و قتل وغارت و تجاوز در صدر اسلام برای چی بود؟نکند همه دروغ بوده؟بعد از مرگ /////////// اعراب آنچنان از اسلام گریختند که ابوبکر و عمر یاران محمد را ترس برداشت.بهمین جهت به سرکوب شدید مردم پرداختند.کدام راهکار و یا فکر جدیدی //////////////////؟تنها تفاوت ///////////// با عرب قبل از اسلام شمشیر تیزتر و قوه انسجام افکار و پیروانش بوده نه چیز دیگری.

     
    • جناب مزدک
      امیدوارم آنچه می نویسید تراوش افکار و احساسات خودتان باشد و ماموریتی در کار نباشد که خداوند می فرمایند : میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند اما نمی توانند ، مگر میشود خورشید را با فوت کردن خاموش کرد.!!!در این صورت می توانم بگو یم که کینه ی شما از ادیان الهی بالاخص اسلام ریشه در رنجی طولانی و شدیددارد که بنام دین به شمارسیده است، لااکراه فی الدین، این اشتباه کسانی چون اغلب سران این حکومت است که می خواهند مردمان را به زور به بهشت ببرند که در نتیجه آنها را از دین بیزار میکنند که ان الانسان لجوجا. این بیزاری باعث شده شما حتی تاریخ و آمار را نیز انکار نمایید. عزیز خواهر یک چهارم جمعیت دنیا مسلمان است و اسلام بالاترین نرخ رشد در میان همه ی ادیان را دارد پس باید حرفی برای گفتن داشته باشد. پیامبر اسلام که روحم فدای ایشان باشد که حبیب یگانه ی قادر مطلق و رحمان و رحیم است زیبای عالم در رفتار و کردار می باشند. ویژگی اسلام رابطه ی متقابل و یک به یک میان بنده و خداست رابطه ای که از رگ کردن به شما نزدیکتر است، ایا نشنید ه اید این فراخوان را، ادعونی استجب لکم، بخوانیدم اجابتتان میکنم. این ویژگی است که نجاتبخش انسان گمشده و متحیر در این بینهایت است آن خدایی را که اسلام معرفی میکند آن کسی است که وقتی شما در دریا در حال غرق شدن هستید نامش را فریاد میزنید. به شما توصیه میکنم برای شنیدن صدای نزدیکتر از رگ گردنتان و چنگ زدن به حبل متین و پرواز با بینهایت فرصتی به خود بدهید وگرنه چون صادق هدایت، تنفر، بیمعنایی و مرگ امید ، شما را با دست خود به سلاخانه می برد!!! عزیز خواهرکمی مکث کنید شاید ! شاید! و شاید! اوست که ترا می خواند !!!!! فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ…….فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ……..فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ…..

       
      • احسنت خواهرم ،از توصیف زیبای ایمانی تان محظوظ شدم.
        به جناب مزدک هم عرض می کنم :جناب ،ایمان که شما با آن بیگانه اید یعنی این ،آندرستند؟
        شما همچون سوفسطائیان منکر واقع عینی ،انکار چنین عنصری در قریب به دو میلیارد از نفوس انسانی را می کنید و این یعنی آب در هاون کوفتن.
        امیدوارم شما که شب و روز در اضطراب نفسانی و خلو ایمانی ،دم از تجربه و علوم تجربی می زنید و آنها را بنفع بی ایمانی خویش مصادره می فرمایید ،برخورد فکری با این خواهر ایمانی برایتان “تجربه” مفیدی بوده باشد.

         
    • جناب نوریزاد گرامی من مانده ام چرا شما فقط روی نام محمد و علی حساسید و آنها را هاشور می زنید؟چرا نام ابوبکر و عمر و عثمان را هاشور نمی زنید؟مسلما دلیل شما این خواهد بود که چون در کشوری زندگی می کنید که اکثریت شیعی است البته باید گفت بود نه هست چون تنها در یک جو آزاد و بدون ترس و با پژوهشی بی طرفانه می توان به چنین پرسشی جواب داد.دوست ارجمند حتی اگر 99% مردمی دارای عقیده ایی باشند ما نباید به تبعیض بر ضد آن 1% گردن نهیم.مسلما شهامت و بردباری و خود را سپر بلا کردن و بار ملتی را بدوش کشیدن شما احتیاجی به توصیف و تعریف و تمجید من و ما ندارد ولی همین باعث می شود که این جهتگیری به نظر کوچک در چشم کسانی بسیار بزرگ افتد.بخصوص درچشم هموطنانیکه شما از حقوق آنها بخاطر سنی بودنشان همیشه حمایت کرده اید.اینو فقط بعنوان یک توصیه دوستانه و نه حتی انتقاد از یک دوست در نظر بگیرید.والا خود شما بهتر از هر کسی نظر مرا در مورد کل اسلام از سر تا پا می دانید.

       
  22. مازیار وطن‌پرست

    از بعضی اظهارات کامنتگذاران ظاهرا همراه و همدل آنچنان دلگیرم که حد ندارد. عصبانیت بزرگترین سم اندیشه است. تلاش می‌کنم پس از غلبه بر آن اقدام به نوشتن بکنم. از جناب نوریزاد خواهش می‌کنم پیش از آنکه من بنویسم کامنت‌های همین پست را یک مروری بفرمایند که ببینند آیا همهٔ آن‌ها بر اساس موازین این وبلاگ هست یا خیر؟ و چیزی از دست ایشان در نرفته‌است؟ خدا کند که اشتباه از من باشد.

    مقدمتا برای غلبه بر عصبانیت خویش این لطیفه را که بی‌ربط به موضوع نیست نقل می‌کنم تا فرصتی بعد به اصل بپردازم:

    روزی شخصی در اتوبان رانندگی می‌کرد و با وحشت می‌دید که همه از جهت مقابل می‌رانند. رادیو روشن بود و در گزارش ترافیک می‌گفت: همشهریان محترم هنگام رانندگی در بزرگراه فلان احتیاط نمایند زیرا یک رانندهٔ نادان در جهت عکس مسیر می‌راند.
    راننده مورد نظر ما در حالیکه برای رد کردن همهٔ ماشین‌های آمده از مقابل به زحمت تلاش می‌کرد با عصبانیت فریاد زد: “یک نادان؟ بگو صدها و هزاران نادان!”
    غافل از آنکه آن یک رانندهٔ خاطی خودش بود.

     
    • مازیار گرامی

      امیدوارم البته از من عصبانی نشده باشید ،من تایید می کنم این سخن شما را که عصبانیت بزرگترین سم اندیشه است ،در مآثیر روایی ما نیز بسیار در مورد لزوم اجتناب از غضب تاکید شده است و در برخی تعبیرات از آن تعبیر به کلید همه شرور شده است ،وجه فلسفی و روان شناسانه آن نیز روشن است ،زیرا هنگام هیجان خشم و غضب قوه عاقله انسان تحت تاثیر قرار گرفته و تضعیف می شود و به نصیحت هیچ ناصحی ترتیب اثر نمی دهد ،اینها معلوم است برای شما ،فقط خواستم اضافه کنم ،همین اخبار و خبر دادن از اینکه من عصبانی شدم یا عصبانی هستم و بعد از رفع عصبانیت چیز خواهم نوشت نیز خود نوعی اعمال خشم و ترتیب اثر دادن به آن است ،اتفاقا در کتب اخلاق عملی بهترین روش عملی برای اطفاء نائره خشم را “سکوت و سکوت” دانسته اند ،اینرا در کتب اخلاقی مثل احیاء غزالی و کتب دیگر می یابید ،در قرآن شریف هم از این راهکار به “کظم غیظ” و عدم اظهار آن تعبیر شده است :
      “الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين‏”.134/آل عمران
      همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى‏ كنند؛ و خشم خود را فرو مى‏ برند؛ و از مردم در مى‏ گذرند؛ و خداوند نكوكاران را دوست دارد.
      امیدوارم از تذکر دوستانه من خشمگین نشوید،موفق باشید

       
      • مازیار وطن‌پرست

        سید مرتضای گرامی
        خیر منظورم به هیچ وجه شما یا جناب مصلح نبودید. متاسفانه فرصت توضیح بیش ازین ندارم. امیدوارم بزودی مفصلا دلیل گلهٔ خود را بنویسم.

         
  23. مازیار وطن‌پرست

    خواندن این رمان تخیلی در باره ایران سی چهل سال بعد سکولار را به دوستان توصیه می‌کنم. تا اینجا 5 فصل منتشر شده:

    http://multimedia.iranwire.com/pdf/iran_secular_chapter5.pdf

     
    • خیلی عالی بود.دوستان حتما بخوانند.جناب مازیار نویسنده این داستان کیه؟کمی اطلاعات بیشتر دراین باره بدهید.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        جناب انعامی گرامی
        نام نویسنده متعمدا برده نمی‌شود. گمانم چون در ایران اقامت دارند و همانطور که خبر دارید فرجام نویسندگی در وطن زنده بگور ما از برهم زدن “خودجوش” سخنرانی وکلا، وزرا و روسای همین جمهوری اسلامی، بارها فجیعتر است!

        جالب اینکه هنگام نوشتن سطور فوق در اخبار (بولتن خبری محسن سازگارا) شنیدم که:

        – روحانی‌ای به نام “محمد کاظم طباطبایی” در مصاحبه با سایت مقام رهبری، فرموده: «پیامبر هم با مخالفین سازمان یافتهٔ [خود] برخورد می‌کرد»
        – امام جمعهٔ ورامین هم اظهار لحیه فرموده‌اند که: «حکم شرعی سران فتنه اعدام است»

        آیا این حضرات علوم حوزوی نخوانده‌اند؟ یا اینکه خواندن علوم حوزوی به تنهایی کافی نیست و برای “مزخرف نگفتن” تقوای سیاسی نیز لازم است؟ آنگاه این تقوای سیاسی در چه پروسه‌ای کسب می‌شود؟ اگر خارج از حوزه کسب شود و مستقل از آن باشد چه نیازی است به فقها و آموختگان علوم حوزوی برای ادارهٔ کشور؟ اگر در همان حوزه کسب شود چگونه است که این حضرات دوره‌اش را نگذرانده‌اند (به اصطلاح واحدش را پاس نکرده‌اند)؟

        گمان نکنم برای نصب شخصیتی در حد امام جمعهٔ ورامین در رأس یک دادگاه شرع، مشکل خاصی باشد؟ حتی برای قاضی‌القضات شدن نیز. کما اینکه قاضی‌القضات وقت نیز، به حتی یکبار دخول از دَرِ دستگاه‌های قضایی نیازی نداشت. چه بسا از لحاظ فقهی، نظر همین مجتهد برای صدور حکم مهدور الدمی آقایان موسوی و کروبی کفایت کند؟ مگر نه اینکه اختیار جان فوج فوج از بهترین جوانان کشور را در دههٔ 60 به افرادی -به اعتراف شخص آیت‌الله جنتی- نابلد و بی‌خبر از قضاوت سپردند؟ راستی شخص آیت‌الله بهشتی (که بر خلاف نص صریح قانون اساسی ریاست یک حزب سیاسی و ریاست دیوان عالی کشور را همهنگام بعهده داشت) آیا هیچ تجربه‌ای از کار قضاوت داشت؟

        ببخشید جناب انعامی که پاسختان مطوّل و بی‌ارتباط به موضوع از آب درآمد اما به جان فرزندانم سوگند هر وقت به قوهٔ قضائیهٔ اسلامی موجود فکر می‌کنم مغزم سوت می‌کشد. قوهٔ قضائیه‌ای که همچون حکومت ایالات و سایر مناصب در دورهٔ قاجار، یا به عنوان تیول به خواص هبه می‌شود و یا اگر ناصرالدین شاه، وجه نقدی برای فروش مناصب دریافت می‌کرد، سلطان-فقیه فعلی در ازایش چیزی جز وجدان و شرف نمی‌خواهد (نگفتم دین و ایمان چون در اصل وجودش نزد این “علما” شک است).

         
  24. مهدی از تهران

    عرض ادب واحترام
    هر زمان که دیدید ایرانی به جای ایستادن و مشاهده کردن کشتن حیوانی در خیابان (مانند کشتن گاو در سعادت آباد) و جمع نشدن دور چنین کار وحشیانه و غیر انسانی پلیس را خبر کرد و از این کار جلو گیری کرد ، آن زمان شروع زدودن فرهنگ دیکتاتور و استبداد پروری و جهل و خرافات از فرهنگ ایران خواهد بود.
    مهدی از تهران

     
  25. اسماعیل وفا یغمائی
    12:59 ب.ظ / دسامبر 6, 2015
    مزدک گرامی با سلام
    من تا وقتی قلم میزدم اعتماد و اعتقاد داشتم بعد دانستم اشتباه بوده تغییر کردم و این احتمالا گناه نیست!. در ضمن من چیزی را که فهمیده ام نوشته ام.شما اگر بهتر میدانید لطفا توضیح بدهید. در ضمن جهتگیری شما در مورد یزید چیست و چه باید کرد. با تشکر از توجه شما و اینکه به نوشته من توجه کرده اید و نیز با تشکر از آقای نوریزاد که زمینه بسیار خوبی را برای چالش نظرات با یکدیگر فراهم کرده اند که واقعا کم نظیر است
    اسماعیل وفا یغمائی
    ….. اسماعیل گرامی درود! 1. من چون قبلا اشعار شما را در رابطه با گروه یاد شده خوانده بودم و از اکنون شما خبر نداشتم آن کامنت را نوشتم.مسلما تغییر فکری انسانها عادی و قابل قبول است.تنها انسانهای کامل همان ببو می مانند و تغییری نمی کنند والا هیچ انسان خردمندی بدون تغییر در فکر و اندیشه نیست.
    2.یزیدبن معاویه نوه ابوسفیان از اشراف و نامداران قریش بوده.سیاست ودرایت و زیرکی و مردم داری و مدارا دراین خاندان نهادینه شده بوده .درست بر عکس طرف مخالفشان یعنی علی و فرزندانش. محمد با تسخیر مکه جرئت مقابله بمثل با ابوسفیان را نداشت و برای احترام به او نه تنها او و خاندانش بلکه هر کسی که به خانه اش وارد شد امان داد.حتی شاعری را که محمد حکم قتلش را حتی اگر در خانه کعبه می بود صادر کرده بود چون بخانه ابوسفیان درامده بود بخشید! ////////////////////////////

     
  26. مردی از پس فردا

    ظاهرا جناب نوری زاد علاقه ای به جواب دادن ندارن و این برای من جالبه.یابرای این سوال ارزشی قا‌یل نیستن یا اینکه جوابی
    ندارن.شاید هم فکرمیکنن که من منظورخاصی دارم و نیت بدی پشت سوالم هست.به هر حال از آقای نوری زاد انتظاربیشتری
    داشتم.

     
  27. پيک خوش خبر! (۱)

    »

    پيک خوش خبراز اسم خانم چرخنده تا پوتین و قرانی که هدیه آورد، كوتاه نوشته هاى هادى خرسندى و ف.م.سخن

    ویژه خبرنامه گویا

    علیرغم جنجالی که برای چاپ عکس پرزیدنت خاتمی سابق برپا شده حجت الاسلام دعایی مدیر مسئول این روزنامه گفته است باز هم عکس خاتمی را چاپ خواهد کرد. از آنجا که چاپ صور قبیحه هم به اندازه ی چاپ عکس خاتمی در مطبوعات ممنون است، احتمال میرود حجت الاسلام دعایی محض لجباری، یک تیر و دو نشان بزند و به زودی یک تصویر لخت مادرزاد از سید اردکانی بچاپ برساند.

    *****

    آنچه من در مورد این خانم الهام چرخنده نمیدانم اینست که ایشان اسمش از اول چرخنده بوده یا این لقبی است که یواش یواش موفق به کسب آن شده.

    *****

    عزت الله سحابی فعال سیاسی و از نیروهای ملی – مذهبی میگوید «برنامه‌های شاه، از نظر اصولی به نفع ایران بوده اما . اغلب مخالفان، از جمله خودش، این را متوجه نمی‌شدند.» خب همین دیگه، وقتی خودش متوجه نبود مخالفان هم میترسیدند اگر متوجه بشن ساواک بیاد بگیردشون.

    *****

    آزاده شمس بانوی جوان ایرانی راننده تریلی اسکانیاست و با علاقه فراوان مشغول به کار است

    دوبیتی تریلی
    الا دختر که میرونی تریلی
    چه تصمیمی چه مقصودی چه میلی
    زن امروز ایرانی چنینه
    ولی شیخان نمیفهمند خیلی

    *****

    باری دیگر انتقال بيماران با گاري در بيمارستان!

    دوبیتی گاری
    دلم میخواد گرفتاری نباشه
    فغان و درد و بیماری نباشه
    و یا اونجا بیفتم در مریضی
    که جای آمبولانس، گاری نباشه

    *****

    پوتین با قرانی که هدیه آورده بود یکراست به دیدار خامنه ای رفت
    دوبیتی های پوتینی از ا. هرندی

    چگونه زین خجالت من درآیم
    که تو یکراست آیی در سرایم
    شدم مدیون و ممنون تو، پوتین
    به قرآنی که آوردی برایم!….

    هادى خرسندى
    https://www.facebook.com/Hadi-Khorsandi-247819131902635/?ref=hl

    ——————————————–

    اهل بخيه!
    خدا بيامرز على اكبر خان دهخدا، تصور مى فرمود كه معنىِ اهل بخيه مى شود:
    كسى كه حرفه ى دوزندگى دارد يا رند خراباتى و هم مشرب است.
    خدا بيامرز اشتباه مى كرد، بدجور هم اشتباه مى كرد. ايشان اگر در دوره ى ما زندگى مى كرد، ضمن باز پس گرفتن اين تعريف هاى بى معنى، مى نوشت:
    اهل بخيه، پزشكى است، فارغ التحصيل دانشگاه هاى جمهورى اسلامى، كه ابتدا زخم شخص مجروح را بخيه مى كند، چون شخص، وجه مقبول به همراه نداشته باشد، بخيه را به شكلى مغضوب باز مى نمايد! كلمه ى قصار:
    چون جيب خالى است / بخيه اضافى است / زخمت گر عميق است / خونت بر زمين است.

    مرده در مرده شور خانه!
    به مرده شور خانه ى بهشت زهرا رفته بودم و در آكواريوم آنجا، به شست وشوى مرده ها مى نگريستم و آه هاى از ته دل مى كشيدم و فرداى خودم را بر روى تخت سنگى جناب مرده شور مشاهده مى كردم. ماشاءالله چه با سليقه هم مى شست و به نرمى، مرده ى مربوطه را از اين رو به اون رو مى نمود. گفتم كاش دلاك حمام عمومى كه من مى روم، ما را هم چنين كيسه مى كشيد كه هر وقت ما زير دست اش مي نشينيم تو گويى زير دست كشتى گير سومو رفته ايم. نامرد چنان كيسه مى كشد كه پوست آدمى از بيخ كنده مى شود… در اين انديشه ها بودم كه ديدم مرده شورها بر سر يك مرده ى لاغر مردنى كه احتمالا در اثر سوء تغذيه جان به جان آفرين تسليم كرده بود اجتماع كردند و بعد از اندكى جرّ و بحث، مرده ى مذكور را همان طور لخت و عور روى برانكار پلاستيكى نارنجى رنگ قرار دادند و با عصبانيت وى را از آن سوراخ معروف به سوراخ آخرت، به بيرون از سالن هل دادند. جماعتى كه منتظر بيرون آمدن مرده ى عزيز خود با كفن سفيد بودند، با ديدن مرده ى بى لباس و لخت و پتى شان، فرياد ها بر آوردند و هر يك به سمتى دوان شدند. برخى هم با ديدن مرده ى بدبخت كه يك تكه پوست و استخوان بود غش كردند و از حال رفتند.

    الغرض، اين جانب به دنبال بستگان مرده جان به اين سو و آن سو روان شدم و دست آخر كاشف به عمل آمد كه چون بستگان مرده ى بيچاره، حساب خود را با بخش حسابدارى بهشت زهرا تسويه ننموده اند، مرده شور ها با گفتن اين كه وقتى جراح در چنين وضعيتى شكم مريض را باز مى گذارد و عمل را نيمه كاره رها مى كند، و وقتى بخيه ى تازه ى بچه ى مجروحى به خاطر بى پولى توسط آقاى پزشك كشيده مى شود، ما چرا مرده ى مجانى بشوريم؟! كاملا راست مى گويند مرده شور هاى عزيز! اينجا ايران است نه سوييس، و بايد مرده شورمان هم به پزشك مان بيايد و با او سِت باشد!

    ف.م.سخن

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/205766.php#more

     
  28. باسلام برناظران گرامي

    درجواب آقاي نيما ايراني وديگراني كه درجواب ناشناس سوم آورده بودند:
    كه جنگهاي پيامبر دفاعي نبوده است.وبه آيات ذيل استنادكرده بودند:

    وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا.
    “دوست دارند” همچنان که خود به راه کفر میروند “شما نیز کافر شوید تا برابر گردید”. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید “به اسارت بگیرید و بکشید” و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.
    -باز مطابق آیه بالا جرم طرف مقابل اینه که “دوست دارن” مسلمین هم کافر و برابر بشن! پس باید کشته بشن!! این هم نشون میده محمد و مسلمین چقدر مظلوم بودن و جنگ هاشون “دفاعی” بوده!!!
    مثال بعد:
    سوره انفال آیه 39
    وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
    با آنان [که کفر ورزیده اند] “قتال کنيد” تا ديگر فتنه ای نباشد و “دين همه دين الله گردد” پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند.
    – آیه بالا (و آیهء 38 انفال) دیگه حجت رو تموم کرده و رسما گفته که اولا “کفر ورزیدن” دلیل اعلان جنگه (مطابق آیه قبلی ش) و دوما این جنگ ادامه پیدا میکنه تا وقتی که “همه” دین شون دین الله بشه! ببینین چقدر جنگ های اسلام “دفاعی” بوده!
    مثال بعد:
    سوره التوبه آیه 29
    قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.
    با کسانی از اهل کتاب که به الله و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که الله و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند “قتال کنید”، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.
    – این آیه دیگه حتی از واژهء “کفار” و امثال اون هم استفاده نمیکنه و با جزئیات کامل دلیل کشت و کشتار رو اعلام میکنه. شرایطِ زنده موندن یکی دو تا هم نیست! یعنی هیج کس (حتی اهل کتاب) از کشت و کشتار در امان نیست مگر اینکه هم به الله ایمان بیاره هم به روز قیامت ایمان بیاره هم به پیامبر ایمان بیاره هم به محرمات تن بده ….!!!
    چقدر این جنگها و کشتارهای محمد “دفاعی” بوده. “پايان گفتار

    واماجواب نيما ايراني:

    اين آيات 88-90 سوره نساء بهم متصل هستندكه درباره منافقان فتنه گروازپشت خنجرزن هستند كه خداوندمي فرمايد چراشما مسلمانهادرمورد آنها دودسته شده ايد ،خداوندآنهاراگمراه كرده است؛آنهامي خواهندشماهم كافرشويد؛ باآنهادوستي نكنيدتادرراه خدامهاجرت كنند ؛واگربه دشمني شان مصربودند آنهارااسيربگيريدويابكشيد.
    واما درآيه 90 ازاين امربكشتن استثنائي دارد؛يعني نكشيد آنهائي را كه باقومي ارتباطي دارندوهم پيمان هستند كه آنها نيزباشما هم پيمان هستند وسرجنگ باشما ندارند دراين صورت متعرض آنهانشويد. .واگرپيشنهادصلح دادندبپذيريد .
    اين خلاصه سه آيه مرتبط بهم است كه درموردمنافقان است فقط كه بامسلمانان درنزاع واختلاف بودندودشمني مي ورزيدندوتوطئه برگرداندن مسلمانها رابه كفرانديشي داشتند.
    پس چنين نيست كه دستوربكشتن همه وبي قيدوشرط باشد.
    واين سه آيه درذيل مي آيد:

    فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقينَ فِئَتَيْنِ وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُريدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً (88
    وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (89)
    إِلاَّ الَّذينَ يَصِلُونَ إِلى‏ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلاً (90/نساء}.
    )!
    امااصل دستور به جنگ وكشاردرمقابل كفارودشمناني است كه آنها اقدام به جنگ وكشتارنموده اند.اگرمسلمانها آنان رانكشندخودشان كشته ميشوند به دليل آيات 190-191 بقره كه چنين مي فرمايد:
    وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ (190) ترجمه=و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‏جنگند، نبرد كنيد! و از حدّ تجاوز نكنيد، كه خدا تعدّى‏كنندگان را دوست نمى‏دارد! (190)

    وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ (191)بقره.

    ترجمه= و آنها را [بت پرستانى كه از هيچ گونه جنايتى ابا ندارند] هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد! و از آن جا كه شما را بيرون ساختند [مكه‏]، آنها را بيرون كنيد! و فتنه (و بت پرستى) از كشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نكنيد! مگر اينكه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پيكار كردند، آنها را به قتل برسانيد! چنين است جزاى كافران! (191) بقره.
    واماآيه 38انفال ،بله فتنه انگيزي بدترازاعلان جنگ وكشاراست وبايدباآنهادرجامعه مبارزه كردتارفع فتنه شود.

    وامامفاد آيه 29توبه مربوط به قتال اهل كتاب مشرك وبي ايمان بخداومعادوپيامبرش وعامل به محرمات خداازآن دسته اهل كتابي هستند كه دين درستي ندارندودرجامعه فسادوافسادمي كنندومشغول توطئه عليه مسلمين هستندوباديگر دشمنان اسلام متحدعليه مسلمانان هستند؛خداونددستورجنگ باآنان را داده است مگراينكه تسليم شوندو ماليات بدهند.
    اينان نيزازهمان دسته وگروهي هستندكه با مسلمانان نقض پيمان كردندوبادشمنان مسلمانها متحدشدند وبه جنگ پرداختندوخيانت كردند.

    واين طبيعي است كه اگردشمني كه اقدام به خيانت وپيمان شكني كندواقدام بجنگ كند ،بايدبااو جنگيد تاخودش كشته نگردد.

    نتيجه اينكه ادعاي آقاي نيما ايراني درست نيست بلكه مسلمانها باآن گروه جنگيدند كه آنهااقدام بجنگ كرده بودندتامسلمانان راريشه كن كنند وازدم بكشند.
    وگرنه نه اكراهي درقبول دين هست ونه قصدستيزمسلمانها باديگر اقوامي كه قصدتعرض برآنها ندارندچنانكه درذيل آيه 190 بقره تصريح دارد:

    “… وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ (190) ازحدتجاوزنكنيد وخداوندمتجاوزان رادوست نمي دارد.
    وهمچنين ذيل آيه 191بقره ؛كه اگردراطراف مسجدالرام دشمنانتان باشما جنگيدندشما هم بجنگيدوگرنه جنگيدن جايزنيست ؛

    …فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ (191)بقره.

    وهمچنين درآيه شريفه 33سوره مائده مي فرمايد جنگ وكشتار مسلمين باكساني مجاز است كه باخداورسولش درجنگ وستيزند ودرروي زمين فسادوافسادمي كننداست نه باآدميان صلح دوست وسالم ،واينك آيه:” إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ (33)
    ترجمه=كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعكس يكديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت، مجازات عظيمى دارند. (33)
    پس برداشت وادعاي شماكه اسلام براي همه غيرمسلمانهادستورجنگ دارد،اشتباه و بي اساس وبي ربط است .
    بلكه دستورجنگ دفاعي است ازحيثيت وكيان خويش كه ديگران قصدنابودي آن رادارند.
    نكته ديگراينكه پيامبرخدا درمكه 13 سال دعوت به دين داشت ومي گفت بگوئيدلااله الاالله تفلحوا،به يگانگي خداونداقراركنيدورستگارشويدوازبت پرستي كناره بگيريدكه خرافاتي بيش نيست. دراين مدت مشركان قريش چه آزارواذيتها كه به او وپيروانش نكردند وچندين نفررابجرم اينكه به پيامبرايمان آورده بودند زير شكنجه كشتند وپيامبرمي خواستندشبانه بريزندوبكشنددرليلةالمبيت كه خداوند دستور ترك مكه را به اودادوبالاخره پيامبرويارانش را جلاي وطن كردندوبمدينه هجرت كردندودرآنجاهم مشركان قريش باهمدستي يهوديان واحزاب ديگرجنگ احزاب را به راه انداختند ولشگركشي كردندتامسلمانان راقلع وقمع وريشه كن نمايند كه باشجاعت اميرمؤمنان-ع- شكست خوردندوخواهرعمربن عبدودبه سربالين برادرش آمدگفت قاتل برادرم كفو كريمي بوده است.
    پس ادعاي شما بالكل ناروا ودروغ وتهمتي است به خداوپيامبرش.
    والسلام علي من اتبع الهدي.
    مصلح

     
    • سلام و تشکر و تقدیر از جمع آوری و تحلیل بسیار خوب و جامع دوست و برادر محقق جناب آقا مصلح گرامی
      آجرکم الله

       
      • جناب مصلح ممنون که با این جواب, ناخواسته تمام حرف های من رو فقط “تکرار و اثبات” کردی و علاوه بر اون آیاتِ دیگه ای رو هم به لیست مثال های من اضافه کردی که دستوراتِ خشونت بار و وحشیانه ای مثل قطع چهار انگشت یا قطع دست و پا رو صادر کرده.
        کامنت شما نیاز به پاسخ نداره و خواننده ها خودشون میتونن نتیجه بگیرن. ولی من با این حال از این فرصت استفاده میکنم و به نکات جالب اشاره میکنم برای تکمیلِ نتیجه گیری
        مصلح: «…اين خلاصه سه آيه مرتبط بهم است كه درموردمنافقان است فقط كه بامسلمانان درنزاع واختلاف بودندودشمني مي ورزيدندو”توطئه برگرداندن مسلمانها رابه كفرانديشي داشتند”»

        پس خودت قبول داری که دلیل این آیات قتال اینه که طرف مقابل فقط قصد داشته که مسلمین رو کافر کنه (همونطور که مسلمین قصد داشتن کفار رو مسلمون کنن) ! پس آیات قتال بخاطرِ “جنگ و کشتار” از طرف کفار نبوده. خب این که حرف خود من بود! وقتی خودت این رو قبول داری دیگه چرا این همه زحمت کشیدی جواب من رو بدی و بد تر از اون به تناقض گویی بیافتی؟! اول خودت حرف من رو تایید میکنی که آیات قتال بخاطر “اختلاف عقیده” بوده, بعد در ادامه این همه داستان مینویسی که عکسش رو ثابت کنی؟!!!
        ضمنا این چیزی که شما (و البته قرآن) اسمش رو گذاشتین “توطئه” درجوامع متمدن بهش میگن “تضارب آرا” و تبلیغ عقیده و بحث و انتقاد! همونطور که یه مسلمون حق داره دیگران رو به اسلام دعوت کنه, یه مسیحی هم حق داره دیگران رو به مسیحیت و یه بی دین هم حق داره دیگران رو به بی دینی دعوت کنه و الاآخر! در هیچ کتاب دینی هم جواب چنین چیزی رو با قتل و کشتار نمیدن الا در قرآن!
        بعد از این جمله فرمودین که «پس چنين نيست كه دستوربكشتن همه وبي قيدوشرط باشد.»

        عجب رحمانیتی واقعآ!!! خیلی لطف فرمودن. من هم الان دستور میدم همه مسلمین رو بکشن بشرطی که دست از “توطئه” و تبلیغ اسلام بردارن! این دستورِ کشتن هم بی قید و شرط نیست!

        – نکته بعدی اینکه شما خیلی روی واژهء “منافق” مانور دادی تا به خیال خودت قربانیانِ اسلام رو موجودات ترسناکی جلوه بدی و قتل و کشتارشون رو موجه جلوه بدی. درحالی که منافقین از دید قرآن کسانی هستن که “از ترسِ کشته شدن” بدست محمد و مسلمین “تظاهر” به مسلمون بودن کردن اما از اونجایی که باطنآ به اسلام اعتقاد نداشتن (یا داشتن ولی ایمان قوی نداشتن) گاه و بی گاه انتقادهایی به آیات و رفتار محمد میکرن یا “طعنه میزدن”. دقیقآ مثل اکثر مردم ایران که در مجامع عمومی مجبورن خودشون رو مسلمون معرفی کنن (تا اعدام نشن) ولی وقتی مثلآ به سایت های اینترنتی (مثل اینجا) میان نظر واقعی خودشون رو با اسم مستعار مطرح میکنن!! پس حرف شما درمورد منافقین عذر بدتر از گناهه و این اوج “تفتیش عقاید” و خشونت در اسلام رو اثبات میکنه. یعنی از نظر قرآن نه تنها کفار و مشرکین باید کشته بشن, بلکه حتی کسانی که از ترس اسلام رو پذیرفتن ولی “در باطن!” اعتقاد ندارن هم باید کشته بشن!!!
        تعریف منافق در قرآن:
        آیات 64 و 65 سوره توبه

        يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِئُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ ﴿۶۴﴾ وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿۶۵﴾
        منافقان بيم دارند از اينكه [مبادا] سوره‏ اى در باره آنان نازل شود كه ايشان را از آنچه “در دلهايشان” هست‏ خبر دهد بگو ريشخند كنيد. بیترديد خدا آنچه را كه [از آن] مىیترسيد برملا خواهد كرد (۶۴) و اگر از ايشان بپرسى مسلما خواهند گفت ما “فقط شوخى و بازى میكرديم” بگو آيا خدا و آيات او و پيامبرش را “ريشخند” میكرديد (۶۵)

        – پس شوخی کردن و ریشخند کردن از نظر شما یعنی حمله و قتل و غارت!!! و قرآن هم برای همین دستور کشتار داده!

        مصلح : « اگرمسلمانها آنان رانكشندخودشان كشته ميشوند به دليل آيات 190-191 بقره كه چنين مي فرمايد: …. ترجمه= و آنها را [بت پرستانى كه از هيچ گونه جنايتى ابا ندارند] هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد….»

        شما این جملهء «بت پرستانى كه از هيچ گونه جنايتى ابا ندارند» رو از کجای آیه کشیدی بیرون؟!!! شما به چه حقی نظر خودت رو وارد ترجمه میکنی و به “دروغ” نسبتش میدی به قرآن تا به نتیجه دلخواه برسی؟! دروغ بستن به قرآن و تحریف قرآن حتی ازنظر دین خودت هم گناه کبیره (در حد کفر) محسوب میشه! اگه این رو خودت ننوشتی و از جایی کپی پیست کردی باید بدونی که در هر کتاب و نوشته ای جملاتِ داخل کروشه [ ] نظر شخصی هستن که به متن اصلی “اضافه” شده.
        شما تا اینجا هر آیه و سندی که آوردی فقط اثبات کننده حرف خودم بوده, این یکی هم ترجمه ش “تحریف” شده و دروغین از آب در اومد!
        قبلآ گفته بودم که آخوندها و اسلامیست های ایرانی هدف شون از “تفسیر قرآن” چیزی جز “تحریف” بقصد رحمانی جلوه دادن قران نیست, اما یادم رفته بود بگم که شماها حتی “ترجمهء قرآن” رو هم تحریف میکنین و تمام قرآن های چاپ ایران ترجمه هاشون پره از همین کروشه ها و اضافات مترجمینِ شیاد!!! این ترجمه هاتونه, وای به حال تفسیر هاتون!

        مصلح : «درآيه شريفه 33سوره مائده مي فرمايد …. ترجمه=كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعكس يكديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت، مجازات عظيمى دارند. (33)»

        شما در اینجا هم جملهء «با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند» رو طبق معمول خودت بجای الله “نازل” کردی و جلوی کلمهء “فساد” گذاشتی!!! شما حق نداری نظر شخصی خودت رو به ترجمه اضافه کنی. اگه منظورت این بوده که معنی فساد در قرآن رو بگی باید بعنوان نظر شخصی خودت در “تفسیر” مطرح کنی نه در ترجمه! این کار “تقلب” و شیادی و تحریفه!
        حالا میبینیم که حتی منظور قرآن از واژهء “فساد” هم این دروغی نیست که شما گفتی:

        سوره نحل آیه 88
        الَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُواْ يُفْسِدُونَ
        كسانى كه كفر ورزيدند و از راه خدا باز داشتند عذابى بر عذابشان میافزاييم به سزای آنكه “فساد” میكردند

        – پس ازنظر قرآن “کفر ورزیدن” (بی دینی و تبلیغ بی دینی) هم “فساد” محسوب میشه. بنابراین حتی در این آیه ای هم که مثال زدی دستور قتل و بریدن دست و پا درمورد کسانی نیست که «با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند»!!! بلکه حتی واژه “فساد” هم در قرآن به کفر ورزیدن (دگر اندیشی) نسبت داده میشه!

        نتیجه گیری نهایی
        قرآن در تمام آیات قتال دستور میده که:
        1- با هر کس که با شما میجنگه باید بجنگین (طبیعتآ). احکام جنگی در قرآن = کشتارِ مردان و غارت اموال و به بردگی و کنیزی گرفتن زنان و کودکان
        2- کفار و مشرکینی که حاضر به پذیزش اسلام نیستن رو هم بکشین
        3- با اهل کتاب هم بجنگین تا مسلمون بشن یا اینکه با ذلت و حقارت جزیه بدن
        4- کسانی که از ترسِ مرگ مسلمون شدن ولی “در باطن” اعتقاد ندارن و ایرادگیری میکنن (منافقین) رو هم بکشین!
        به این میگن جنگ و قتال های “دفاعی” در اسلام!!!

         
      • عليكم السلام برادرگراميم آقاسيدمرتضي ادام الله ظله الشريف واعلي الله كلمته العلي

        ازاظهارلطف وتشويق حضرتعالي براين حقيربي مايه وبي بضاعت متشكرم.

        مصيبت سالگرد اين ايام كه بااربعين حسيني -ع- وشهادت نبي اكرم -ص-ونوه اش سبط اكبرامام حسن مجتبي -ع-وشهادت اخترهشتم آسمان امامت وولايت يعني سلطان ملك ولايت السلطان علي بن موسي الرضا-ع-امام رؤف رابخدمت شماي عزيز وديگرمسلمانان ناظرسايت ،تسليت عرض مي كنم .

        اميدوارم پيروراه آن كاملان ومروج اهداف آنان-ع-باشيم.

        بايدصريحا عرض كنم كه اشتياق ديدن آثار ونوشتارشماي عزيزدرجواب مناقشات سكولارها وغيرهم ،مرا به ديدن اين سايت جذب كرده ومي كندوگرنه دل خوشي ازاين سايت وصاحبش ندارم چون اكثرقريب به اتفاق اين ايرادها ومناقشات ازپيش دراين مدت سه سال طرح شده وحضرتعالي جواب مستدل همه آن هارا داده ايد.

        واين آقايان وخانم ها وياتازه رسيده ها بازهمانها را تكرار مي كنند.

        ومهم اينكه اينان خواسته شان ازايرادات دانستن ايرادشان نيست بلكه ازروي عداوت وانكار عنادي است ،و هدف ازبحث وجدال احسن ومناقشات براي هدف حقيقت يابي نيست مگربندرت.
        ازاين روي به نظربنده حقيروبي بضاعت بحث بااين گروه بي فائده است وتضييع اوقات گرانمايه .

        بهترآنستكه اينان را بحال خودشان دراين سايت باصاحبش بگذاريم وهرچه دل به تنگ آمده شان مي خواهدبنويسند تاخسته شوند.

        وگرنه نه شماي عزيز ونه بنده حقير درحكومت سهمي نداريم تاازآن دفاع كنيم وقابل دفاع هم نيست كارهايشان زيرا ما ازانقلاب اسلامي آرمان وآرزوئي كه داشتيم اجراي عدالت بتمام معني ودرتمام سطوح بود وآن هم محقق نشد بسبب مصادره شدن اهداف انقلاب ازسوي عده اي خودخواه ومتكبر وپيمان شكن ومزوروهواپرست واقتدارگرا.

        باهمه اين حال من بارها تكراركرده ام وبه سكولارها گفته ام ونوشته ام كه اين نظام هرچقدرهم ظالم باشد ازحكومتهاي سكولارومدرنيته ظالم ترنيست ،ومردم ايران هيچوقت وهزارسال ديگرهم پذيراي سكولارنمي باشد.

        حال برخي ها اين خصلت را جهالت مردم مي دانند،بدانند ؛بااين نظروضعيت واقعيت جامعه شناسي عوض نمي شودچون اكثريت جامعه ايران مسلمان هستند ومتدين نه بيدين البته بي دينان جامعه ايران يك اقليت معدودوناچيزي هستندكه ليدرهايشان درهمچنين سايت هائي ابرازوجود مي كنندونظرشان راابراز مي دارند ودم ازدموكراسي مي زنند
        امادرنوشتارخودشان آن رانقض مي كنند واي بحال روزي كه به مرحله عمل برسد ازهرفاشيستي فاشيستر مي شوند.

        نمونه اش همين امريكا واروپا هست كه سرمايه عمومي دردست يك اقليت ده درصدي است وبقيه بامشگلات عديده زندگي مي گذرانند.

        وازنظرسياست بين المللي مي خواهندبرهمه ملل برتري داشته باشند وبه اسارت خويش درآورندودرآدمكشي هم سبقت ازفرعون ونمرودربوده اند بوسيله تكنيك جديد آدمكشي نمونه اش شهرهاي ژاپن است درجنگ جهاني ؛وعراق وافقانستان وسوريه درزمان حال است كه درآدمكشي براي رسيدن بخواسته منحوسشان ،چه جنايتها كه نمي كنند.

        ودرانحطاط اخلاقي همين بس كه به رئيس همجنس گرايان وسكس گرايان مدال افتخار داده اند ومي دهندوهمين زندگي حيوانگونگي وحشي گري را به انحاءحيل ترويج مي كنندهمانندقوم لوط واسم اين را آزادي گذاشته اند.

        ومقدسات الهي وآموزه هاي انبيا را هدف انواع تهمت هاوآماج هزاران خدشه ها بنام تحجرگرائي وقهقراپرستي ناميده اند.
        كه همه اينها مظاهرمدرنيته است به استثناي پيشرفت صنعت وتكنيك وسائل اجتماعي.

        باعرض پوزش اززبان درازي وزياده گوئي كه خودتان بهترازبنده حقير بابضاعت مزجات اين مسائل را مي دانيد.

        هرچند نظرشمارا درنوشتن دراين سايت محترم مي دانم ومغتنم ؛عرض من اينست كه اين نظرمحقق شده است وحال تكرارمكررات است ولاغير.

        درخاتمه اين را هم عرض كنم كه چقدرمشتاق زيارتتان هستم بهمان اندازه اشتياق يعقوب به ديداريوسف.
        والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
        ارادتمندتان
        مصلح

         
  29. ای توده غافل، اندکی بیندیشید، این ملایان جز نگهداری دکان خود نمی‌خواهند، قسمتی‌ از دفاییات احمد کسروی ( 1324)

    اینان همان مردم رسوایی هستند که با هر چیز تازه‌ای که برایِ بیداری و هشیاری مردم مفید باشد مخالفت میکنند، با مشروطه مخالفت کردند، با مدرسه مخالفت کردند، اکنون هم که با ما که می‌خواهیم به یکباره دکان اینان را ببندیم به مخالفت آغازیده اند. افسوس ما در این است که اینان شما را وسیله اجرایِ نیت سو خود میکنند و خودشان را در پناه نادانیها و بی‌ خردیهایِ شما نگاه میدارند

    به خود آئید، دوست و دشمن خود را بشناسید، بیایید نوشته‌هایِ ما را بخوانید، ما دلیل‌هایِ بسیاری توانیم آورد که این ملایان و مفتخوران درد دین ندارند و در بند شکم و دکان خود هستند.

    قسمتی‌ از دفاییات احمد کسروی ( 1324)، مردی که می‌خواست ایران را از تاریکی‌ نجات دهد

     
  30. مازیار وطن‌پرست
    10:39 ب.ظ / دسامبر 7, 2015
    مزدک عزیز
    گمان کنم نویسنده ترکیب مورد نظر شما را به زبان فرانسه نقل کرده که ازین بابت مشابه زبان فارسی است؛ یعنی ترکیب وصفی به شکل “ابتدا موصوف، سپس صفت” نوشته می‌شود. البته من دقیقا نمی‌دانم که این قاعده در زبان فرانسه چقدر تعمیم می‌یابد. اما به مواردی ازین دست زیاد برخورد کرده‌ام. مثال مشهورش همان “مولن روژ” یا “آسیاب سرخ” است که عینا زبان فارسی است….

    مازیار گرامی حق باشماست احتمالا فرانسوی نوشته اند و من به این نکته دقت نکرده ام.بهر وسیله هم از نویسندگان و هم از خوانندگان من یک عذری خواهی و تشکری هم از شما بخاطر گوشزدتان بدهکارم.

     
  31. شاید بتواند اندکی بفهمد که علی بن ابیطالب که بود….(آسید مرتضی)

    راستی علی کی بوده؟علی پسر ابوطالب و پسر عمو و می شود گفت پسرخوانده محمد و خدیجه بوده.چون بخاطر فقر پدر عیالوارش نزد محمد و خدیجه بزرگ شده. وبقولی اولین مردیست که به پیامبری محمد ایمان می آورد.از نظر شخصییتی انسانی متعصب و ایده آلی خواه بوده که خواهان اجرای مو بمو شریعت اسلام بوده.ولی همین فرد دارای 35 فرزند از زنان متعدد است.بنابراین آنچه در باره زهد علی می گویند ///////////////غلوهای شیعیان غالی و آخوندهای شیعی عمامه ایی و کراواتی است.مثلا به همان حدیث مشهور آمدن عقیل در نزد علی و تقاضای کمک از زاویه دیگری توجه کنید.در حدیث آمده که چون عقیل وارد شد دید علی نان و نمک می خورد!آخه شما در کجای دنیا دیده اید که ////////////// چنین شامی را بخورد اونهم در صحرای سوزان عربستان و آنهم علی ایی که از چاه کندن امرار معاش میکرده!؟چنین فردی می بایستی روزی حداقل بین 6/7 لیتر آب میخورد تا تشنگی خود را تسکین میداد.و چون امروزه نمک یکی از مضرترین ماده شناخته شده برای بیماریهای قلبی است چون نه تنها باعث تصلب رگها و بیماریهای قلبی می شود بلکه باعث تجمع آب در بدن و بالا بردن فشار خون وفشار زیاد به قلب و درنهایت نارسایی قلبی می شود.بهمین دلیل و با توجه به خوراک نان و نمکش علی میبایست در سنین جوانی(چون هنگام پیامبری محمد علی هنوز نوجوانی بیش نبوده) حتما نارسایی قلبی میداشت!و چنین فردی نه تنها نمی توانست کار و جنگ و حکومت کند که برای نفس کشیدن و راه رفتن عادی هم به زحمت می افتاد.این از خوراک و همبستری علی!
    اما از سیاست علی!همانطوریکه قبلا گفته شد علی انسانی متعصب بدون گذشت و در برخورد با دیگران بسیار خشن و بی گذشت بوده.درتمام سیاستهایش تنها به دستورات الله و آنچه از آنها درک میکرده که در بیشتر موارد با دنیای واقعی فرسنگها فاصله داشته عمل میکرده و بی رحمانه با کسانیکه به او ایرادی میگرفتند رفتار میکرده.نمونه اش جنگ بی رحمانه اش با خوارج بوده.درصورتیکه علی خود پذیرفته بوده که حق با خوارج است ولی چون خود معتقد بود که باید به حکمیت احترام گذاشت بی رحمانه خوارج را سرکوب کرد.علی چون همیشه در رویا بوده و فردی ذهنگرا و ایده ال خواه بوده برای انسانهای دور و برش ارزشی قایل نبوده.برای اینکه تفکر علی را بهتر بشناسیم شما را به نمونه بارز چنین طرز تفکری ارجاع میدهم.کتاب سبز معمرالقذافی رهبر لیبی و یا سخنرانیها و گفتارهایش را ببینید.چنین انسانهایی همیشه در رؤیا زندگی می کنند و بهمین جهت امکان ارزش گذاشتن به عقاید دیگران را در دراز مدت از دست میدهند و خود را عقل کل می دانند.البته نمونه اش را همین الان ما گرفتارش هستیم.روانپیرشی و تنهایی و رفتار جنون آمیز دیگر نمونه هایی از ناهنجاریهای روحی ایست که چنین افرادی را بعد از مدتها دربر می گیرد.وعلی نیز از آن رنج می برده.مثلا شبها در بیابانها گشتن و سر در چاها کردن و از تنهایی نالیدن…نمونه ایی از این اختلات روحی در چنین افرادیست.
    موضوع دیگر عدل علی است که بارها از شیعیان چپ و راست شنیده ایم.عدل در نظر علی چیزی جز اجرای مو بمو قوانین اسلام نبوده.و همه ما می دانیم که اسلام از همان اول انسانها را به مسلمان و غیره مسلمان تقسیم می کند و این نابرابری و تبعیض را در تمام زوایای اجتماع و سیاست و …رعایت می کنند.تازه بین خود مسلمین هم از چنین عدلی هزارا برداشت است تا چه رسد به زنان و کفار و منافق و مرتد…آنها که دراسلام آدم حساب نمی شوند.وهمین سید مرتضی و شیخ شاهزاده و…بارها اینرا با آیه و حدیث بما گوشزد کرده اند.بنابراین اگر عدل علی را برداشت ایشان از اسلام بدانیم حرف درستی زده ایم.ولی آیا چنین عدالتی درهمان زمان جاهلیت از طرف همان اعراب بقول مسلمین جاهل پذیرفته شد؟تاریخ چنین چیزی را بما نمی گوید.چون 4/5 سال حکومت علی جز جنگ و خونریزی و ترور و کشت و کشتار و خشونت بین خود مسلمین نبوده.این می رساند که اکثریت همان عرب جاهلی با زور مسلمان شده علی را قبول نداشته اند.عصر ما که گفتار بزرگانی چون زنده یاد و زنده نام صادق هدایت را خوانده ایم و حکومت عدل علی زور آور شده را 37 سال تحمل کرده ایم جای خود دارد!
    حالا جناب سید بیا و الله اکبر و دورو برش تفسیر کن و لا اله الا الله را تحریف.جناب سید شما هر جوریکه این شعارها را تحریف و تفسیر کنی روح قدرت طلبی و /////////// و دگراندیش ستیزی و کشت و کشتار را نمی توانی از آنها بزدایی.نمونه انسان اعلی مکتب شما خود محمد و وفادارترین یارانش از جمله علی اندساتاریخ حکومت و قدرت و جنگها و کشت و کشتارها و خشونتها یشان را هم مسلمین نوشته اند و به آن افتخار می کنند.منتها ما کسانی هستیم که از بیرون و بدون تعصب به آنچه شما مسلمین نوشته اید می نگریم و در آنها اندیشه می کنی اسم.ما مسؤل اینکه شما خوشتون بیاد یا بدتون بیاد نیستیم.بحث بر سر توهین هم نیست ولی مشکل کار زمانی است که شما کوچکترین انتقادها را نسبت به آنچه مقدس میدانید برنمی تابید.از طرف دیگر ما چیزی را مقدس نمی دانیم و در میدان نقد و بررسی بدنبال شکافتن و زیر ورو کردن و تکه پاره کردن و از هم دریدن مقدسات شما و آنچه را چماق کرده اید تا با رویین تن کردن خود به ترویج خرافات و دروغ بپردازید.ولی هدف اصلی شما گرفتن قدرت و غارت اموال دیگران و تجاوز به حقوق دیگران و کشت و کشتار دگراندیشان و حفظ قدرت است.1400 سال است به چنین روش ناجوانمردانه و تبعیض آمیزی دست یازیده اید و هزاران انسان شریف را از زندگی و هست و نیست ساقط نموده اید.بنابراین برای ما از نقد و جوانمردی حرف زدن امثال تو مثل تف سربالا است.من بارها گفته ام که نجابت و شرافت و جوانمردی و زندگی شرافتمندانه لازمه اش وابسته نبودن به آخوری است.کسی می تواند از شرافت و جوانمردی و زندگی شرافتمندانه دم بزند که نان خود را از سفره دیگران ندزد و لقمه را از دهان دیگران نرباید.زندگی شرافتمندانه مستلزم کار شرافتمندانه است نه مفتخوری و با فریب و دروغ نا ربودن از دیگران.
    ———————-

    سلام و درود دوستان خوبم
    انتشار این کامنت برای من با کمی دشواری همراه است. به هر روی در کشوری که اکثریت مردمانش نسبت به امام علی(ع) دلبستگی و حساسیت شدید دارندٰ‌ انتشار یک چنین متنی می تواند با سوء برداشت همراه باشد. و حال آنکه بنای ما در این سایت هماوردی اندیشه ها و هم ردیفی گفتمان ها در بهره مندی از فرصت ها است. می گویم:‌ چه ایرادی دارد در کنار هزاران مطلب و کتاب و نوشته ای که امام علی را تقدیس می کندٰ‌ به نوشته ای اینچنین نیز فرصت انتشار بدهیم و با هم به گفتگو بنشینیم.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد ،من همیشه تلاش می کنم از نقد شخصیتی بپرهیزم لکن گاه بافت شخصیت کسی یا نحوه سلوک و رفتارش انسان را وادار به چنین رویکردی می کند ،قبلا یک نکته روان شناختی از مطالعه شخصیت جناب مزدک گفته بودم و آن اینکه این جناب وقتی مطلبی ارائه می کند و پاسخی می گیرد بجای تعمق در پاسخ بی کنترل به پرخاشگری و تندی می پردازد در حالیکه قاعدتا انسان سلیم النفس و نرمال وقتی مطلبی می بیند باید در حدود آن گفتار بیندیشد ،مثل همین مورد ادعای تناقض بین لا اله الا الله و الله اکبر ،که وقتی به صخره محکم برهان و تحلیل دقیق برخورد همانند کسی که سر او به صخره کوبیده شده از خشم می غرد و رطب و یابس می بافد آنهم در خصوص چه کسی؟ آنکه نه تنها دوستان او بلکه دشمنان خونی او از فضایل او و عدل او و جود او و شجاعت او و صدها فضایل او می گویند ،آن شاعر عرب مگر شیعه است که در حق علی گفته است :جمعت فیه الاضداد ،علی شخصیتی بود که مجمع و محل اجتماع اضداد بود ،امثال مزدک و ما انسانهای عادی عادت کرده ایم به اینکه خودمان یا دیگران انسانهایی تک بعدی باشیم ،آنکه زاهد و عابد است معمولا شجاع و جنگجو نیست و آنکه که قهرمان و شجاع است دیگر لطافت نفسانی و زهد و سخاء ندارد و هکذا ،لکن علی چنین نبود بشهادت تاریخ و بشهادت دوست و دشمن ،این است که در حق او گفته می شود جمعت فیه الاضداد.
      نکته دیگر اینکه من وقتی رویکرد جناب مزدک و اینطور نوشته های تنفر آمیز و پر از خشم او نسبت به علی علیه السلام را می بینم بیاد سخن معروف خود علی میفتم که لابد شنیده اید ،او در نهج البلاغه فرموده است :
      هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ مُحِبٌ‏ غَالٍ‏ وَ مُبْغِضٌ ،یا [يَهْلِكُ‏] هَلَكَ فِيَّ [اثْنَانِ‏] رَجُلَانِ مُحِبٌ‏ غَالٍ‏ وَ مُبْغِضٌ قَال.
      یعنی :در باره من دو مرد هلاك و تباه مى ‏گردد (يكى) دوستى كه (در دوستيش) زياده روى كند، و (ديگر) بهتان زننده‏ اى كه (بمن) دروغ بندد (آنچه در من نيست بمن نسبت دهد.
      من البته پناه می برم بخدا که مصداق محب غال یعنی دوستدار غلو کننده در باره علی باشم ،لکن وقتی به این نوشته مزدک برخوردم بیاد جمله “مبغض قال” =دشمن افراطی خود علی افتادم.من به ایشان میگویم شما برو مطالعه ای کن در آنچه که حتی دشمنان علی در باره او گفته اند ،دشمن مثل شما قاعدتا تلاش در دیدن سیئات و چشم هم گذاشتن به نیکی ها می کند ،گفتگوی معاویه با ضرار بن ضمره را شما حتما شنیده اید ،این در تاریخ هست که معاویه وقتی سخن از علی بمیان آمده از یکی از نزدیکان خود که سابقا در اردوی علی بود خواست علی را برای او وصف کند ،عبارات عربی این گفتگو اینطور است :
      “وَ قَالَ مُعَاوِيَةُ لِضِرَارِ بْنِ ضَمْرَةَ صِفْ لِي عَلِيّاً قَالَ كَانَ وَ اللَّهِ صَوَّاماً بِالنَّهَارِ قَوَّاماً بِاللَّيْلِ يُحِبُّ مِنَ اللِّبَاسِ أَخْشَنَهُ وَ مِنَ الطَّعَامِ أَجْشَبَهُ وَ كَانَ يَجْلِسُ فِينَا وَ يَبْتَدِئُ إِذَا سَكَتْنَا وَ يُجِيبُ إِذَا سَأَلْنَا يَقْسِمُ بِالسَّوِيَّةِ وَ يَعْدِلُ فِي الرَّعِيَّةِ لَا يَخَافُ الضَّعِيفُ مِنْ جَوْرِهِ وَ لَا يَطْمَعُ الْقَوِيُّ فِي مَيْلِهِ وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُهُ لَيْلَةً مِنَ اللَّيَالِي وَ قَدْ أَسْبَلَ الظَّلَامُ سُدُولَهُ وَ غَارَتْ نُجُومُهُ وَ هُوَ يَتَمَلْمَلُ فِي الْمِحْرَابِ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ وَ يَبْكِي بُكَاءَ الْحَزِينِ وَ لَقَدْ رَأَيْتُهُ مُسِيلًا لِلدُّمُوعِ عَلَى خَدِّهِ قَابِضاً عَلَى لِحْيَتِهِ يُخَاطِبُ دُنْيَاهُ فَيَقُولُ يَا دُنْيَا أَ بِي تَشَوَّقْتِ وَ لِي تَعَرَّضْتِ لَا حَانَ حِينُكِ فَقَدْ أَبَنْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ لِي فِيكِ فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرُ آهْ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيق‏”.

      یعنی :ضرار بن ضمره، به معاويه وارد شد، معاويه گفت: على را براى من توصيف كن، ضرار بن ضمره گفت: آيا مرا معاف مى ‏دارى؟ معاويه گفت: ترا معاف نمى‏ كنم، ضرار گفت: به خدا سوگند بسيار والامقام بود و استوار خلقت، از روى عدالت و انصاف داورى مى‏ نمود و از اطرافش دانش جوشان لبريز و از گرداگردش حكمت سرازير مى ‏گشت. از دنيا و زيباييهايش گريزان بود و به شب و وحشت آن مأنوس. بخدا سوگند اشكش ريزان و فكرش فراوان و دستش در نوسان بود. به نفس خويش خطاب مى‏ كرد و با خدايش مناجات. لباسهاى خشن و غذاهاى خشك او را خشنود مى‏ ساخت. به خدا سوگند در ميان ما همچون يكى از ما بود، هر گاه نزد او مى‏ رفتيم به ما نزديك مى‏ شد هر گاه از او سؤال مى ‏كرديم به ما جواب مى‏ داد و با اينكه او به ما و ما به او نزديك بوديم به جهت هيبت او با او سخن نمى ‏گفتيم و بخاطر عظمت او چشمانمان را به سويش بلند نمى ‏كرديم. هر گاه تبسم مى‏ نمود گويا رشته مرواريدى آراسته بود، اهل دين را گرامى مى ‏شمرد و مساكين را دوست مى‏ داشت و به قدرتمند در باطلش طمع نمى‏ ورزيد و ضعيف را از عدلش نااميد نمى‏ ساخت. و به خدا سوگند گواهم كه او را در حالى ديدم كه شب، پرده‏ هاى خود را افكنده بود و او در محراب خويش بر پا ايستاده بود، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزيده به خود مى ‏پيچيد و چون اندوهگين و محزونى مى ‏گريست گويا اكنون صدايش را مى‏ شنوم كه مى‏ فرمود: اى دنيا! اى دنيا! فرا راه من آمده ‏اى؟ يا شيفته‏ ام شده‏ اى؟ هيهات، هيهات! هرگز! جز مرا بفريب! مرا به تو چه نيازى است؟ من تو را سه بار طلاق گفته ‏ام و بازگشتى در آن نيست. زندگانيت كوتاه است و جاهت ناچيز و آرزوى تو داشتن خرد و حقير، آه! آه! از توشه اندك و درازى راه و دورى منزل و سختى روز حساب. اشك معاويه بر روى موى صورتش ريخت. آن را با آستين خود خشك كرد، و همه كسانى كه بودند گريه كردند، سپس معاويه گفت: به خدا سوگند ابو الحسن چنين بود..
      این توصف دشمنان علی از علیست ،این دوست ما حق دارد که علی را نشناسد یا شناخت او نسبت به علی این باشد که علی پسر ابیطالب بود و چه و چه ،وقتی کسی غرق در مادیت و غوغای دنیا طلبی باشد و درکی از معنویات و خدا و انسان و ابدیت او نداشته طبعا ارزیابی او باید چنین باشد ،من به جناب مزدک می گویم شما لازم نیست علی را لابلای کتب شیعه و بحار الانوار و نظائر آن مطالعه و تحلیل کنی ،شما مراجعه ای به مقدمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی مذهب سنی کن ببین از علی چه میگوید،از علم او و جهاد و شجاعت او ،از سخا و جود او و از دهها وصف دیگر ،شما معرفتی نسبت به علی ندارید ،وقتی اساس دین برای شما خرافه است ،چیزهایی را برای خود معیار قرار داده ای که معیار نیست،سخن در باره علی فراوان است اما من تلاش می کنم مواضع غلط برداشت این دوستمان را اینجا روشن کنم :آری علی خواستار اجرای مو بموی احکام اسلام است این چه سخن کودکانه ایست که شما می گویید؟ علی در مقام امامت معنوی و ریاست ظاهری البته که ضامن اجرای احکام خداست،اینکه شما اهل دنیا هستید و به اسلام معتقد نیستی دلیل است که خواستار اجراء احکام الهی را محکوم بدانی؟ فرض کنید درست باشد علی 35 فرزند از زنانی داشته باشد این چه ایراد و خدشه ای دارد؟ داشتن غریزه نقص است؟ یا تکثیر نسل ممنوع است؟ بارها در مورد تعدد زوجات اشاره شد که این تابع عرف و عادت اقوام است ،در اسلام چهار همسر بنکاح دائم مباح است نه واجب ،کسی فرصت و امکانات داشته باشد نکاح می کند و اگر نخواهد نمی کند ،مگر میل به زن و اعمال غریزه نقص انسان است؟ شما چرا تمایل به زن و زنان داری؟ اینکه کمال قوای شهویه انسان است ،اما نکته اساسی این است که تعدد نکاح در محیطی که علی در آن می زیسته است نه که قبحی نداشته است بلکه رایج بوده است؟ چطور شما در محیط آزاد غرب امروزی راضی به یهره مندی مردان از زنان متعدد از غیر طریق نکاح قانونی و شرعی و بوسیله فحشاء هستید ،به نکاح متعارف افرادی در گذشته های دور که عرف رایج آنها بوده است و طریق حلال شرعی که بوده است می رسید زبان درازی می کنید؟ عجب!نکاح با زن نزد شما با زهد تنافی دارد؟ شما اصلا چه درکی از مفهوم زهد بعنوان مفهومی درون دینی دارید؟ زهد یعنی بی رغبتی و عدم دلبستگی به جهان فانی ،چیزی که شما از آن بی بهره هستید و روز و شبت به طلب دنیا و قدرت و چیزهای دیگر می گذرد ،زهد یعنی بی رغبتی ،اینکه در جامعه زیست کنی و فعالیت کنی و حاصل دسترنج خویش بخوری ،این چه تنافی با نکاح و کار و تلاش دارد ،آنچه که خلاف زهد است دلبستگی است چیزی که علی از آن دور بود بشهادت عملش بشهادت عبادتش ،بشهادت جود و سخایش و …
      چیزهایی راجع به طرز غذا خوردن علی گفتی و ماجرای عقیل ،این از نکاتی است که بد فهمیده شده یا بد بیان شده است و من شواهد خود را خواهم آورد ،اولا اوج سخت گیری علی در قوت و خوراکش مربوط است به زمان پنج ساله حکومت او ،او چنانکه خود در نهج فرموده است معتقد است سطح زندگی حاکم و زعیم جامعه باید هم سطح پایین ترین افراد جامعه باشد ،این بنیان فکر علی است و اساس سختگیری او در نوع غذا و لباسش ،اساس وسواس در دخل و خرج بیت المال و سخت گیری حتی بر عقیل برادر خود همین نکته است ،آن شدت عدل و آن زهد ،در همین جاها خود رانشان می دهد ،همین علی اما جواد و سخی است نسبت به آنچه دسترنج شخصی اوست ،با سر و صورت گل آلود از عمق چاه یا قنات بیرون نیامده قلم و کاغذ بدست گرفته آنرا وقف نیازمندان می کند چیزی را که ملک شخصی اوست ،زهد یعنی این ،بی رغبتی یعنی این ،جود یعنی این ،اما آنجا که سخن از اموال عمومی مسلمانان است دست رد بسینه حتی عقیل برادر خویش می زند ،آنگاه که ارباب رجوع چیزی خلاف مصالح عمومی می زند فتیله چراغ بیت المال را پایین می کشد ،آن جمعت فیه الاضداد یعنی این ،تو چه میدانی علی که بود؟
      پس دوران سخت گیری بر غذای خود مربوط به این حیثیت حکومتی اوست نه همه زمانهای عمر ایشان ،این تعبیر خوردن نان و نمک نه معنای مبتذلی است که شما گفتی ،کسی کاسه نمک را کنار نان نمی گذارد و نمک را خورش کند ،این کنایه از اکتفاء به نان است ،مثل اینکه شما کنار سفره غذا نمک و نم دان گذاشته و بتناسب از آن استفاده می کنید ،من تعبیرات نقل ها را بازگو می کنم تا به نکته ابتذال سخنت پی ببری ،تعبیرات اینهاست :
      –عدی بن حاتم می‌گوید:
      مقابل حضرت علی علیه السلام مشک آب کهنه کوچکی دیدم و چند قطعه نان جو و مقداری نمک. به امام گفتم: « ای امیرالمومنین، به نظر من صلاح نیست شما روزها با دشمن جهاد کنید و شب‌ها به عبادت بپردازید؛ ولی چنین غذایی بخورید.»

      –در روایت دیگری، امام صادق علیه السلام فرموده است:« غذای امام علی علیه السلام بیشترین مشابهت را به غذای رسول خدا صلی الله علیه وآله داشت؛ خودش نان و سرکه و زیتون می‌خورد، ولی به سایرین نان و گوشت می‌داد.»

      –امام علی علیه السلام اگر می‌خواست با نانش، چیزی بخورد، یا سرکه می‌خورد یا نمک، و اگر می‌خواست قدری غذا را رنگین تر کند، کمی سبزیجات یا کمی شیر شتر هم میل می‌کرد. گوشت نمی‌خورد، جز مقدار بسیار کم، و می‌فرمود:« دل‌هاتان را گورستان حیوانات قرار ندهید.»

      —عبدالله بن ابی رافع می گوید: یکی از روزهای عید نزد امام علی رفتم، در حالی که کیسه‌ای مهر خورده در برابرش بود. امام در کیسه را باز کرد و قدری نان جو خشک از داخلش بیرون آورد و میل کرد. به امام گفتم:« ای امیرالمؤمنین، چگونه است که کیسه نانت را مهر زده‌ای؟» حضرت فرمود:« از این دو فرزندم (حسن و حسین) نگرانم که مبادا نان‌ها را با روغن یا زیتون نرم کنند.»

      —امام صادق علیه السلام از پدرش نقل می کند که قنبر، خدمتگزار علی علیه السلام، هنگام افطار برای حضرت کیسه‌ای آورد که بر آن مهر زده شده بود. مردی که حاضر بود به حضرت گفت: یا امیرالمؤمنین، این کار نشانه بخل است که بر کیسه خوراکت مهر می‌زنی (اگر کسی در کیسه را باز کند معلوم می شود، زیرا مهر تغییر می کند.)علی علیه السلام خندید و فرمود:« دوست ندارم در شکمم چیزی داخل شود که نمی‌دانم از کجا بدست آمده است.» آنگاه امام مهر کیسه را شکست و مقداری نان در ظرف آب ریخت و چون خواست بنوشد، فرمود:« به نام خدا، بار خدایا برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار کردیم. از ما بپذیر که تو شنوای دانا هستی.»

      –وَ تَرَصَّدَ غَدَاةً عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ فَأَتَتْ فِضَّةُ بِجِرَابٍ مَخْتُومٍ فَأَخْرَجَ مِنْهُ خُبْزاً مُتَغَيِّراً خَشِناً فَقَالَ عَمْرٌو يَا فِضَّةُ لَوْ نَخَلْتِ هَذَا الدَّقِيقَ وَ طَيَّبْتِهِ قَالَتْ كُنْتُ أَفْعَلُ فَنَهَانِي وَ كُنْتُ أَضَعُ فِي جِرَابِهِ طَعَاماً طَيِّباً فَخَتَمَ جِرَابَهُ ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَتَّهُ فِي قَصْعَةٍ وَ صَبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ ثُمَّ ذَرَّ عَلَيْهِ‏ الْمِلْحَ‏ وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعِهِ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ يَا عَمْرُو لَقَدْ حَانَتْ هَذِهِ وَ مَدَّ يَدَهُ إِلَى مَحَاسِنِهِ وَ خَسِرَتْ هَذِهِ أَنْ أُدْخِلَهَا النَّارَ مِنْ أَجْلِ الطَّعَامِ وَ هَذَا يُجْزِينِي‏
      عمرو بن حريت مترصد بازشناختن غذاى او بود، پس فضّه انبان در بسته‏اى آورد، و على از آن نان رنگ برگشته درشتى بيرون آورد. عمرو گفت: اى فضّه! آيا بهتر نبود كه سبوس اين آرد را مى‏گرفتى و آن را پاكيزه‏تر مى‏پختى؟ گفت: پيشتر چنين مى‏كردم، ولى مرا از آن منع كرد.
      در انبان خوراك پاكيزه و لذيذ مى‏گذاشتم، او بر سر انبان مهر نهاد. سپس امير المؤمنين نان را در كاسه‏اى خرد كرد و بر روى آن آب ريخت و اندكى نمك افشاند و آستين را بالا زد، و چون از خوردن بياسود گفت: «اى عمرو! وقت اين رسيده است- و با دست اشاره به محاسن خود كرد «3»- و چه زيانى بالاتر از اينكه براى شكم آن را وارد آتش كنم، همين خوراك مرا بس است‏
      مناقب آل ابیطالب ج2 ص 98

      — لو شئت لاهتديت الطريق الى مصفّى‏ هذا العسل‏، و لباب هذا القمح، و نسائج هذا القزّ، و لكن هيهات أن يغلبني هواي و يقودني جشعي الى تخيّر الأطعمة، و لعلّ بالحجاز او اليمامة من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشّبع! او أبيت مبطانا و حولي بطون غرثى و أكباد حرّى، أو أكون كما قال القائل:

      و حسبك داء أن تبيت ببطنة و حولك أكباد تحنّ الى القدّ

      أ أقنع من نفسي بأن يقال امير المؤمنين، و لا أشاركهم في مكاره الدهر، او أكون أسوة لهم في جشوبة العيش؟
      یعنی :
      . اگر مى‏خواستم به پالوده اين عسل، و مغز اين گندم، و بافته‏هاى اين ابريشم راه مى‏يافتم، ولى هيهات كه هواى نفس بتواند بر من پيروز شود، و شدت حرص مرا به گزيدن خوراكها برانگيزد، در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى باشد كه اميد به قرص نانى نداشته باشد، و هيچ گاه يك شكم سير غذا نخورده باشد! هيهات كه من با شكم سير بخوابم و در پيرامون من شكمهايى گرسنه و جگرهايى تشنه ديده شود، يا چنان باشم كه شاعر گفته است:
      و حسبك داء ان تبيت ببطنة و حولك اكباد تحنّ إلى القدّ
      اين درد براى تو بس كه شب هنگام با شكم پر بخوابى، در صورتى كه در پيرامون تو جگر سوختگانى بسر برند در آرزوى ديدن كاسه‏اى! آيا بايد تنها به اين خرسند باشم كه مرا امير المؤمنين بخوانند، و در تلخيهاى روزگار شريك مردم نباشم، و در تحمل خشونت زندگى نتوانم براى مردم نمونه باشم؟
      نهج البلاغه نامه 45 به عثمان بن حنیف
      ———————
      ملاحظه می کنید اینگونه تعبیرات روایی تاریخی همه حاکی از سادگی وضع غذای او در دوره پنج ساله خلافت اوست ،کاربرد نمک بعنوان چاشنی نان و قوت و زیتون و سرکه و نظایر آن این معنای مبتذل من در آوردی که شما تصور کردی نیست ،کجا طبع انسان می پذیرد که مثلا یکجا یک کاسه نمک را با قطعه ای نان بخورد ،شما بزبان عربی آشنا نیستی اما من می گویم آن تعبیر :ثمَّ ذَرَّ عَلَيْهِ‏ الْمِلْحَ تعبیر روشنی است ،ذر در لغت عرب بمعنای پاشیدن اندک شی است ،این تعبیر روایت است ،آنکه می گوید علی در دوران حکومت خود سطح خوراک و غذای خود را هم سطح توده ضعیف و فقراء جامعه کرده بود و نان و نمک می خورد مرادش این است که دم به دم مثل مزدک و مزدکیان اهل دنیا شیشلیک و جوجه کباب و چلوکباب و غذاهای اقویاء را نمی خورد نه اینکه سر سفره غذا مثلا نیم کیلو نمک با نان می خورد بطوری که بفهم عامیانه مزدک لازم آید 6 لیتر آب بخورد! عجب فهمی! و عجب درکی در دنیای مدرن!
      اما سیاست علی ،اینکه شما نام آنرا تعصب می گذاری چیزی است که در تست ،آنکه علی داشت قاطعیت و عدالت و تعبد به احکام شریعت بود ،اینرا شمایی که شریعت را بزعم باطلت خرافات می دانی می گویی تعصب .
      از بی گذشتی علی گفتی! علی کی و کجا خوارج را بحق دانست؟! علی آیا از خوارج گذشت نکرد؟ او که در انتهای صفین تحت فشار آنان قرار گرفت و سخن آنان را در حکمیت پذیرفت ،پس از آن همانها او را تکفیر کردند ،اما علی در آمد هیچیک از آنان را از بیت المال قطع نکرد ،میامدند مسجد و نماز و سخنرانی او را بهم می زدند می فرمود با آنان برخورد نکنید ،علی گذشت نداشت؟ البته وقتی آنها رفتند و شمشیر بروی او کشیدند ابتدا فراوان آنان را موعظه کرد و از جنگ برحذر داشت ،وقتی ابتدای بجنگ کرد با آنان جنگید ،برای اینکه شمشیر کشیده بودند بر خلیفه منتخب مردم ،شما این رفتار را می گویی عدم گذشت؟! سر این موضوع را هم گفتم ،من و تو انسانهای تک بعدی هستیم ،روی همین جهت ارزیابی های ما نیز چنین است .شما لا اقل اگر اسلام را هم قبول نداری اندکی تاریخ رفتار علی با خوارج را مطالعه کن ،نه از سایت جمالی ،از متن تواریخ معتبر.
      “”شبها در بیابانها گشتن و سر در چاها کردن و از تنهایی نالیدن…نمونه ایی از این اختلات روحی در چنین افرادیست””.
      خوب شما وقتی انسانیت را چیز دیگری تعریف می کنی و حظی از عبودیت و قرب الهی و شیرینی عبادت نداری حق داری چنین قضاوت کنی ،گفتم مشکل من و تو این است که انسانهای تک بعدی و تک ساحتی درک درستی از انسانهایی که جمعت فیه الاضداد نداریم ،سر در چاه کردن و نالیدن بدرگاه خدا و راز و نیاز و گریه و عبودیت قابل فهم است برای آنان که خدا دارند نه آنان که تالمات روحی خود را با پناه بردن به آغوش فواحش و شراب های رنگارنگ درمان می کنند ،رو مجرد شو مجرد را ببین ،و ما ادراک من علی بن ابیطالب و ما ادراک ما معنی عباده الله و معرفه الله؟
      در باب عدالت سخن فراوان است و مجال کم ،شما چیزی که باقتضاء زمان فراگرفته ای این است که گمان می کنید عدالت یعنی مساوات ،این مبنا غلط است آقاجان ،طبعا چون مبنا غلط است عدالت علی برای تو قابل درک نیست.
      من لا اله الا الله و الله اکبر را توضیح دادم ،کلام برابر کلام ،شما مطالب سخیفی در باب تناقض ایندو مطلب گفتی و پاسخ گرفتی ،اگر سخن و منطقی در جواب داشتی اینگونه بیتابانه و خشمگینانه به علی نمی تاختی ،چیزهایی نوشتی پاسخی گرفتی اگر مرد بحث بودی در برابر آن مطالب چیز دیگری می گفتی ،چون مطلبی نداشتی شروع کردی به هجمه به امام شیعه.
      در انتها سخن از آخور بمیان آوردی ،سوال متقابل از شما این است که شما آخور ندارید؟ آخور شما کجاست؟

      —————–

      سلام سید مرتضای گرامی
      سپاس که با صبوری و متانت به این پرسش یا بهتر بگویم نقد عبوس دوستمان مزدک پاسخ فرمودید. همین که صبوری پیشه کردید و بر نیاشفتید برای همچو منی جای تقدیر دارد از جناب شما.
      با احترام و ادب

      .

       
  32. با سلام به تمام ی اهل درد و اهل دل و اهل وجدان انسانی از مسلمان و نامسلمان. سخن از انتخابات شد شعری را در همین زمینه تقدیم میکنم. با درود
    قصیده انتخابات
    اسماعیل وفا یغمائی
    ای فقی ولی! والله! جون جملگی تالله
    که «الکسیون» با دین، کار جن و بسم الله(1)
    آن سگ است و این گربه،این غزال وآن چون ببر
    این بود چو مرغابی،آن چو گرسنه روباه(2)
    گر در آید این از در،آن دگر جهد بر بام
    ور که آن شود پیدا، این زند به چاک راه
    آن بود چو خاتونی چاق و چله، گرم و نرم
    این بود عزبخانی!،دور از شما، واه واه!!
    قصه ی ولایت را، با اراده ی ملت
    چون دهی به هم پیوند،میزند شتر قهقاه
    در نظام اکنونی، جان بنده! ملت چیست
    غیر گله ی از بز، رهبری، چو چوپانشاه
    اوست فاعل مطلق، لاجرم همه مفعول
    گر چه عده ای با خواه! یا که عده ای نا خواه
    کل فاعل مرفوع،نصب حصه ی مفعول (3)
    تا ابد بود امت ، عبد و رهبری مولاه!
    خیر و شر امت را او کند همی تعیین
    با اجازه شارع با هدایت آللاه!
    از ریاست جمهور،تا چگونه با وافور
    می توان حفاظت کرد، قدرت جماع و باه
    از چگونه جیشیدن، تا طریق ریشیدن
    تا سبیل خود را تو، تا کجا کنی کوتاه
    از چگونه باید رفت در خلا به پای چپ
    تا مگر نیفتی با، کله ناگهان در چاه
    از چگونه باید شست بعد ریستن، مقعد
    تا کند برویت باز، جنت خدا درگاه
    از حکایت تعزیز وز رعایت تقتیل
    وینکه جان آدم هست ارزشش به قدر کاه
    اینکه می توان خوابید با «زنان نه ساله»
    اینکه می توان با «طفل»، لاس زد پس از ششماه(4)
    اینکه می توان کشتن زیر سنگ زنها را
    تا شود جدا از هم، دائما ره از بیراه
    الغرض ولی آقا! کم بده به ما قاقا
    شیره مال کن اما، دائما نه، بل گهگاه
    خیز و چون غدیر خم،از درون خم برکش
    رهبری برای ما،رنگ کرده و آگاه
    گاه خان خانان را را، گاه جان جانان را
    گر که دیگری آید، مرحبا و ماشالاه
    ،آن بود چو این و این عینهو مثال آن
    در پذیرش فرمان از فقیه عالیجاه
    لیک با چنین احوال گوش کن کلامی را
    که شنیده ام جاریست، عاشقانه در افواه
    مادر وطن گویا حامله به توفانست
    دانی آنکه خواهد زاد بچه را پس از نه ماه
    «پور» یا که «دخت» اای آقا!! نام اوست «آزادی»
    گرم و شرزه چون خورشید، پاک و شسته چونان ماه
    چهره اش چو رودابه قامتش چنان رستم
    از خزر الی عمان بهر او ست تخت و گاه
    من گمان کنم یباری!انتخاب ملت اوست
    گر چه بر شود باری از فلان خصمان آه

    1بخاطر تنگی قافیه! از لغت فرانسه ،الکسیون بجای انتخابات استفاده شد
    2 کلمه گرسنه، باید هماهنگ با گردنه خوانده شود با ضم گ و سکون ر
    3-قاعده ای نحوی کل فاعل مرفوع و کل مفعول منصوب!
    4طبق فتوای علما ! میشود با دختر نه ساله ازدواج کرد و حتی عقد دختر شیر خواره بدون دخول و به قصد حتی لذت بردن حلال است. رجوع شود به رساله

     
  33. سلام.برا دوستانی که اهل مطالعه هستند 2 پیشنهاد دارم.یکی کتاب چه کسی پالومینیومولرو رو کشت نوشته بارگاس یوسا وترجمه احمدگلشیری ست.دیگری نیز داستان پستچی خانم چیستایثربی وشیدا وصوفی این نویسنده خوبمون هست که درسایتها میتونیدمشاهده بکنید.

     
    • جناب عباس گرامی

      موضوع ایندو کتاب چیست؟ ممکن است شما که ایندو کتاب را خوانده اید یک شمای کلی از ایندو کتاب ارائه کنید؟ بنظر می رسد ایندو کتاب رمان باشند همینطور است؟

       
      • دوست گرامی کتاب اولی نوشته بارگاس یوساست.موضوعش هم قتل یک شخصی توسط سرهنگ نیروهوایی ست.البته قلم شیوا وسحرانگیز یوسا داستان را شیرین کرده.
        دومی هم توسایت اقاقیاست.ورویدادواقعی خانم یثربی ست.
        بااین همه فکرنمیکنم به درد شما بخورد.

         
  34. ما در تاریخ ادبیات معاصر
    دو متفکرو نویسنده بزرگ را داریم ، صادق هدایت و احمد کسروی
    که آثارشان گواهی آزاد اندیشی و مبارزه با جهل و خرافات اند، و همیشه باعث افتخار ایرانیان خواهند بود.

     
  35. منصور گرامی

    منصور: آیا پیشرفت تکنولوژیک و صنعتی حاصل از میان رفتن سلطه مذهب بوده؟
    در جواب شما باید بگویم ،پیشرفت تکنیک و علم ، حاصل کنار گذاشتن دین در حکومت و شخصی کردن آن ونه از میان بردن دین بوده است ، از بین بردن دین پروسه ای است که از درون خود آن بر خواهد خواست.

    منصور: حقوق بشر؟ حقوق کدام بشر؟

    حق آزاد بودن و در صلح زیستن حق انسانی است، و این پروسه ادامه دارد و حقوق بشر باید بر آنچه که اساسش است نه یک شعار آزادی، برابری، عدالت ، صلح،ووووبماند، بلکه عملی گردد.
    اگر هنوز لابی های اسلحه و جنگ افروز در دنیا در قدرتند، و کشورها برای بازاریابی با هم در ستیزند، و حقوق بشر را زیر پا می گذارند ، دلیل بر نفی اساس حقوق بشر نیست .

    سیاستهای دشمنی جو و جنگ بر افروز کلا غلط اند ، اگربه جای این همه پول برای اسلحه ، صرف روشنگری و سواد و بهبود زندگی می شد ، ما به اینجا نمی رسیدیم ، اما جهان سرمایه است ، و ما در دنیای ایدال زندگی نمی کنیم ، حقوق بشر هنوز در آغاز راه خود است ، وپروسه ای است که ادامه دارد، انسان در جوامع پیشرفته آنرا تجربه کرده و حاضر به از دست دادنش نخواهد بود .

    حکومت های تمامیت خواه مانند ایران و یا دست نشانده چون صدام و یا دیکتاتوری اسد نفی خود را درخود پرورده اند ،و آنچه آنها را نگاه داشته باعث برانداختن شان بوده و خواهد شد.

    اینکه بشر راهی طولانی طی کرده است ، در مقابل آنچه پیش روی دارد ، نقطه ای است .

     
    • خانم فریبا

      2-شما گفتید :
      “در جواب شما باید بگویم ،پیشرفت تکنیک و علم ، حاصل کنار گذاشتن دین در حکومت و شخصی کردن آن ونه از میان بردن دین بوده است”

      اگر ممکن است شواهد خودتان را در اثبات این مدعا ذکر بفرمایید.

      2-نیز گفتید :
      “” از بین بردن دین پروسه ای است که از درون خود آن بر خواهد خواست””.
      اگر ممکن است در مورد این پروسه بصورت واضح توضیح دهید

      متشکرم

       
      • سید مرتضی گرامی
        شما لطفا تاریخ ملل بخصوص دوران قرون وسطا و مدرن را مطالعه فرمایید .
        نفی دین را به اوضاع و احوال ایرانیان رجوع می دهم.
        فعلا.

         
  36. رادیو فردا:
    قهرمان جودوی ایران در درگیری‌های سوریه کشته شد
    خبرگزاری فارس اعلام کرد مصطفی شیخ‌الاسلامی از قهرمانان رشته ورزشی جودو در ایران، «در مقام مدافع حرم» در سوریه جان خود را از دست داده‌ است.
    بنا بر این گزارش، او سابقه قهرمانی در مسابقات مختلف را دارد و برادر محمدحسین شیخ‌الاسلامی عضو سابق تیم ملی جودوی ایران است.
    شیخ‌الاسلامی نخستین ورزشکار ایرانی است که به جمع کشته‌شدگان ایران در حوادث سوریه پیوسته‌ است.

     
  37. ﺑﺎ ﺩﺭﻭﺩ ﺧﺪﻣﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺎﺑﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺧﺎﻧﻢ اﻧﻴﺘﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪاﻳﺖ ﺑﺨﺼﻮﺹ ﻗﺘﻞ عااﻡ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺑﻴﮕﻨﺎﻩ ﺩﺭ ﻓﺮﻳﺪﻭﻥ ﻛﻨﺎﺭ و ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻄ ﻫﻢ ﻣﻴﻬﻨﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﺸﻜﺮ ﻛﻨﻢ و ﺑﻪ ااﻳﺸﺎﻥ ﺑﺎﺑﺖ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﻳﺰاﺩ ﺑﮕﻮﻳﻢ و ﺩﺭ اﺩاﻣﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ مي ﺗﻮاﻧﻢ اﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺨﻮاﻫﻢ اﻳﻦ است ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻂﻔﺎ اﺯ اﻳﻨﻬﻤﻪ ﻭﺣﺸﻴﺖ اﺳﻼﻣﻲ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩاﺭﻳﺪ و و اﺯ ﻛﺸﺘﻦ و ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺧﻮﻥ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﭼﻪ ﺣﻴﻮاﻥ و چه اﻧﺴﺎﻥ اﻣﺘﻨﺎﻉ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ

     
  38. یاد داشتی برای هموطنان مسلمانمان!

    لحظه‌اي فرض كن كه در كشوري دنيا مي‌آمدي كه:

    مسلمانان اقليت و جپرقوظيان اكثريت بودندمسلمانان حق داشتن روزنامه و تلويزيون خاص خود را نداشتند

    مسلمان براي اينكه كتب ديني خود را چاپ كنند مجبور بودند كه آن را به وزارت ارشاد جپرقوظيان بسپارند تا مورد مميزي قرار گيرد.

    وزارت ارشاد جپرقوظيان قرآن را مورد مميزي قرار مي‌داد و بخش‌هاي زيادي از آن را سانسور مي‌كرد و بخش‌هاي باقي مانده را با تغييرات فراوان چاپ مي‌كرد.

    در رستوران‌ها فقط گوشت خوك سرو مي‌شد و اگر كسي گوشت گوسفند مي‌خورد دستگير شده و شلاق مي‌خورد.

    ماه رمضان غذا و آب نخوردن در مكان‌هاي عمومي قدغن بود و ماموران ويژه در اين ماه به صورت رندم افراد را در خيابان مي‌گرفتند و مجبور مي‌كردند كه يك قلپ آب بخورد

    و اگر امتناع مي‌كرد او را به كلانتري برده و اعمال قانون! مي‌كردند.

    در تمام رستوران‌ها و فست فود‌ها نوشيدني الكلي سرو مي‌شد و اگر كسي مي‌خواست به جاي آن آب بنوشد فوراً بازداشت شده و هشتاد ضربه شلاق اعمال قانون مي‌شد.جپرقوظيان معتقد بودند كه لباس‌هايي با رنگ‌ها مشكي، قهوه‌اي و سورمه‌اي تحريك آميز است و تنها رنگ‌هاي مجاز براي پوشاك نارنجي، صورتي و فسفري بود.

    آخوندهاي مسلمان حق پوشيدن عبا و شلوار بلند را نداشتند بلكه بايد شلوارك مي پوشيدند.
    در غير اينصورت حق بيرون آمدن از خانه را نداشتند. چرا كه در انظار عمومي آدمم بايد به قوانين جامعه احترام بگذارد،
    حالا مي‌خواهد در خانه‌ي شخصي خودش هر فسق و فجوري بكند بكند.شهادت مسلمانان درباره جپرقوظيان ارزش قانوني نداشت. ديه ي آنها كمتر از ديه‌ي جپرقوظيان بود و مسلمان از جپرقوظ ارث نمي‌برد.مسلمانان حق بنا كردن مسجد نداشتند، اما در هر كوچه و خيابان شهر يك عدد معبد باشكوه و مجلل جپرقوظيه احداث مي‌شد كه در مجموع چهار نفر و نصفي عبادت كننده داشت و صبح و ظهر و شب و نصفه شب با صداي بلند آهنگ ليلافروهر پخش مي‌كرد.

    كلاً يكي دو ماه از سال كل برنامه‌هاي تلويزيون كشور عبارت بود از آهنگ‌هاي ليلا فروهر و از همه‌ي معابد جپرقوضيه تا پاسي از شب گذشته همين آهنگ‌ها با صداي بلند پخش مي‌شد.اگر از خانه‌اي صداي قرآن يا نوحه به گوش مي‌رسيد پليس 110 به آنها تذكر مي‌داد و اگر براي بار دوم به گوش مي‌رسيد پليس آنها را بازداشت كرده و اعمال قانون مي‌كرد.

    آخوند مسلمان حق نداشت كه بدون اجازه‌ي زن خود از خانه بيرون برود،‌ بدون اجازه‌ي او تحصيل كند يا شغلي داشته باشد.زنان آخوندهاي مسلمان حق داشتند كه ۴ تا شوهر داشته باشند و اگر فرزندي حاصل مي‌شد با يك آزمايش ژنتيك ساده پدر نوزاد مشخص مي‌شد.زنان آخوندهاي مسلمان قانوناً حق داشتند كه در صورتي كه شوهرشان به خوبي خدمات جنسي ارائه ندهد و تمكين نكند او را با چوب مسواك طوري كه قرمز و كبود نشود كتك بزنند
    چرا كه به خير و صلاح خودش است.

    اگر يك دانش آموز مسلمان مي‌خواست در كنكور سراسري ثبت نام كند مجبور بود فرمي را پر كند كه در آن دين فرد پرسيده شده بود و تنها گزينه‌هايي كه مي‌توانست در برگه علامت بزند عبارت بودند از: جپرقوظيه، وهابي،‌ بهايي!همين پرسش از دين در هنگام استخدام، گزينش، اخذ پاسپورت، باز كردن حساب بانكي، كانديداتوري مجلس، و غيره نيز انجام مي‌شد.اگر جپرقوظي‌اي با تحقيق و مطالعه مباحثه به اين نتيجه مي‌رسيد كه بايد جپرقوظيت را كنار بگذارد و به اسلام بگرود بايد اين كار را كاملاً مخفيانه مي‌كرد وگرنه اعدام مي‌شد. …

    .هموطن مسلمان ! اگر تصور چنين وضعيتي براي تو مضحك و غريب است، براي ما غيرمسلمانان يك واقعيت است كه داريم در آن زندگي مي‌كنيم و با گوشت و پوست خود آن را لمس مي‌كنيم.هموطن من! به من نگو كه اينجا اكثريت با مسلمانان است و هر جامعه‌اي قانون خودش را دارد و اگر آن را نمي‌پسندي از اين كشور برو! اينجا وطن من هم هست، و من هم به اندازه‌ي تو در آن حق زندگي، تحصيل، كار، مراودات اجتماعي، ارتباطات، تبليغ و فعاليت دارم.

    اينجا وطن من هم هست. وطني كه تو به بهانه اكثريت بودن، تمام منابعش را ( كه سهم من هم هست) مصرف مي‌كني تا چنين جهنمي براي من بسازي. وجدان تو كجاست؟

     
    • عجب اصطلاح جالبی.جبرقوظیان.اینو ازکجا پیدا کردی؟
      متن جالبی بود.اما جواب دارد.اسلام دینی ست که خداوندوحی کرده .وحق ست.هرشخصی هم پیرو ان نیست غیرحق ست.حالا نکته این جاست کدام اسلام؟هزارواندی سال هنوز مدل ونمونه ای ازاسلام دردست نیست که بهش استناد کرده بگویند ایناهاش این اسلام هست که موجب ترقی وسعادت افرادجامعه شده.هنوز این مدل پیدا نشده ومطمئن باش نخواهد هم شدچون اصول ان نمیتواندمرجع ومنبع قانونی جامع باشد.
      این اسلام انواع واقسام دارد.سنی شیعی-زیدی-حنفی-شافعی-طالبان-داعش-….همه هم همدیگر را کافرونجس دانسته فقط خود راحق میدانند.
      شماهم هرگونه استدلالی بیاوریدتومخ اینها نمیرودچون پیشاپیش خودراحق ودیگران راباطل میدانند.

       
  39. آیه قرآن در سوره بقره آیه282
    اول به ترجمه فولادوند از این آیه توجه کنید:

    اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر گاه به وامى تا سررسيدى معين، با يكديگر معامله كرديد، آن را بنويسيد.

    و بايد نويسندهاى [صورت معامله را] بر اساس عدالت، ميان شما بنويسد.

    و هيچ نويسنده اى نبايد از نوشتن خوددارى كند

    همان گونه [و به شكرانه آن] كه خدا او را آموزش داده است.

    و كسى كه بدهكار است بايد املا كند، و او [نويسنده] بنويسد.

    و از خدا كه پروردگار اوست پروا نمايد، و از آن، چيزى نكاهد.

    پس اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفيه يا ناتوان است، يا خود نمىتواند املا كند، پس ولىّ او بايد با [رعايت] عدالت، املا نمايد. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبيد،

    پس اگر دو مرد نبودند، مردى را با دو زن، از ميان گواهانى كه [به عدالت آنان] رضايت داريد [گواه بگيريد]، تا [اگر] يكى از آن دو [زن] فراموش كرد، [زنِ] ديگر، وى را يادآورى كند.

    و چون گواهان احضار شوند، نبايد خوددارى ورزند. و از نوشتنِ [بدهى] چه خرد باشد يا بزرگ، ملول نشويد، تا سررسيدش [فرا رسد].

    اين [نوشتنِ] شما، نزد خدا عادلانه تر، و براى شهادت استوارتر، و براى اينكه دچار شك نشويد [به احتياط] نزديكتر است،

    مگر آنكه داد و ستدى نقدى باشد كه آن را ميان خود [دست به دست] برگزار مىكنيد در اين صورت، بر شما گناهى نيست كه آن را ننويسيد.

    و [در هر حال] هر گاه داد و ستد كرديد گواه بگيريد.

    و هيچ نويسنده و گواهى نبايد زيان ببيند، و اگر چنين كنيد، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پروا كنيد، و خدا [بدين گونه] به شما آموزش مىدهد، و خدا به هر چيزى داناست.

    مشکل این آیه چیست؟

    هر روز که می گذرد پیشرفتهای تکنولوژی روش هایی جدیدی را در تجارت بوجود می آورد که نیاز به تکنیک های جدیدتری نسبت به گذشته دارد.

    ادعای یک مسلمان این است که قرآن کتابی برای تمام اعصار است و دستورات کلی می دهد و جزییات باید با استفاده از روشهایی چون فقه براساس اصلی که قرآن مشخص کرده بیان شود. به زبانی دیگر می توان گفت که قرآن فصل الخطاب است و فقها براساس آن در هر شرایطی می توانند دستوری بدهند که هم شرایط روز را در نظر بگیرد و هم بر اصول قرآن پایبند بماند.

    در اینجا نشان می دهم که این آیه حتی برای عرب چهارده قرن پیش هم چیزی جز گیجی و گنگی به ارمغان نمی آورد چه برسد به تاجر قرن بیست و یکم و ادعای قرآن آنچنان است که هر کودکی را به خنده می آورد.

    ۱-فرض کنید معامله ای درحال انجام است. طبق این آیه اگر طرفین از کسی که نوشتن می داند بخواهند که سندی برای آنان بنویسد آن بیچاره حق ندارد مخالفت کند و بگوید «به من چه»

    ۲-این آیه برای کاتب بیچاره هیچ حقی برای کاری که می کند در نظر نگرفته است. علمای اسلامی تاکنون نتوانسته اند چه براساس این آیه و چه براساس احادیث به نظری قطعی در این زمینه برسند. همین نشان می دهد که این آیه فصل الخطاب نیست. (با رجوع به هر تفسیر دلخواه مشاهده می کنید که هیچ اجماعی وجود ندارد)

    ۳-این آیه اول به کسانی که معامله می کنند دستور می دهد که آن را بنویسند و سپس حرف از کاتبی دیگر می زند. کاملا گنگ است که آیا خود طرفین می توانند آن را بنویسند و یا باید آن کاتب بیچاره را پیدا کنند.

    ۴-این آیه گفته است معامله چه کوچک باشد و چه بزرگ.
    سپس می گوید که اگر معامله نقدی می کنید می توانید آن را ننویسید اما شاهد بگیرید.
    طبق این آیه اگر یک آدامس هزارتومنی به صورت نقدی معامله کردید می توانید آنرا ننویسید اما باید شاهد بگیرید.

    ۵-این آیه می گوید که به کاتب نباید آسیبی برسد. اما مشخص نمی کند چه آسیبی!

    ۶-این آیه در آغاز درباره معاملات مدت دار (اجل مسمی) است.
    پس هر عاقلی می داند که منظور معاملات نقدی نیست پس چرا در آخر دوباره توضیح داده است که در معاملات نقدی می توانید ننوسید.
    شاید ترسیده که بعلت طولانی بودن آیه خواننده وقتی به آخر آیه رسیده اولش را از یاد ببرد! شاید هم در آخر آیه (بعلت طولانی بودن) فراموش کرده که اول آیه چی گفته!!

    ۷-آدم سفیه چه معامله مدت داری می تواند انجام دهد که ولی او برایش املا کند؟
    آیا معامله ای وجود دارد که مدت دار است و آدمی وجود دارد که درجه سفاهت او به حدی مشخص است که می تواند آن نوع معامله را انجام دهد اما نمی تواند آنرا املا کند؟

    ۸-تفاوت سفیه و ناتوان با کسی که نمی تواند املا کند در چیست؟ علمای اسلام دست و پایی زده اند که ماله بر آن بکشند.

    ۹-این آیه چه گرهی از مشکل مسلمانان باز می کند؟

    کاری به روش های نوین تجارت ندارم و فقط درباره روش های سنتی حرف می زنم.

    درست مانند موبایلی که یک روی خودش چراغ قوه هم دارد!

    گویا قرآن خواسته است در مورد اقتصاد هم یک نظری بدهد که در این جنبه هم حرفی زده باشد و مسلمانان بتوانند قرآن را کتابی چند وجهی بخوانند.!

     
    • تفسیراقا مرتضی را بایست ببینی.

       
    • فرزانه خانم

      بنیان این ایراداتی که شما ردیف کرده اید یا آنها را از جایی کپی پیست نموده اید بر این معنا استوار است که “امر بکتابت” در معاملات قرضی یا سایر معاملات ،امر وجوبی باشد ،یعنی کتابت واجب باشد ،در حالیکه چنین نیست ،مطابق نقل فاضل مقداد در کتاب کنز العرفان ج 2 ص 47 ،در بین فقهاء اهل سنت تنها مالک و فقه مالکی این امر بکتابت را امر وجوبی گرفته اند و دیگر مذاهب اهل سنت و فقیهان شیعه این امر را “امر ندبی و مستحبی” می دانند ،بنابر این تمام اشکالاتی که شما اینجا ردیف نموده اید یا آنها را از جایی کپی اند پیست نموده اید از اساس فرو می ریزند ،یعنی وقتی اساسا اصل نوشتن در معاملات مستحب باشد نه واجب ،از آنجا که هیچ الزامی در اصل کتابت نیست در ما بقی فروعات آن نیز قهرا الزامی وجود نخواهد داشت ،مثلا وقتی اصل کتابت ندبی و مستحبی است قهرا ،وجوبی بالای سر دو طرف معامله نخواهد بود اگر کتابت بدانند ،و اگر کتابت ندانند ،باز وجوبی بر کسی که کتابت میداند در این زمینه وجود ندارد ،بلکه نهایتا امر امر استحبابی و نتیجه آن استحباب کفائی خواهد بود.
      اضافه بر اینها این آیه حتی بر فرض وجوب کتابت ،اصل کتابت برای تضمین معاملات را پیش روی عقلاء قرار داده است ،نه شکل و صورت کتابت را ،پس در هر زمان مقتضیات آن زمان ساری و جاری است ،اگر مثلا در این زمان کتابت بصورت های الکترونیکی و غیر آن با ابزارهای خاص انجام شود اصل کتابت واجب است و شکل کتابت مطابق متد روز انجام می شود ،اگرچه عرض شد اصل کتابت از نظر فقیهان و مفسران واجب نیست و امر اعم از وجوبی و استحبابی است .
      ضمنا در همان کتاب کنز العرفان فی فقه القرآن مرحوم فاضل مقداد ،آمده است که بر فرض وجوب کتابت ،لازم است از بیت المال عمومی مسلمانان وجهی بعنوان مستمری برای کاتب بعنوان شغل تعیین شود.
      موفق باشید

       
      • نگفتم تفسیر داره؟
        خانم فرزانه حالا این مستحب و واجب کجای این متن است را فقط اخوند میتواندبفهمدنه شماوماها.

         
        • آقا عباس گرامی

          قبلا مکرر نوشته ام که قرآن در سایه سنت معتبر مرویه از پیامبر اکرم و عترت طاهرین او تفسیر و تنقیح می شود بحکم حدیث متواتر مروی از رسول الله آورنده قرآن یعنی حدیث ثقلین (انی تارک فیکم الثقلین…کتاب الله و عترتی….) ،شما که ظاهرا ایمان برسالت و قرآن کریم ندارید لکن طریقی که خود وحی در قرآن بیان فرموده است و در کلام متواتر نبوی آمده است چنین است که احکام قرآن در بیان عترت تفسیر می شوند ،قرآن کتاب تفصیل احکام فقهی نیست ،آنچه که در قرآن هست رئوس و کلیات احکام شریعت است :نماز ،روزه ،حج ،خمس ،زکات ،جهاد ،معاملات ،در بیان اینها اکتفا بکلیات شده است ،مثلا در قرآن گفته است زکات بدهید ،کم و کیف آن چیست؟ در سنت پیامبر و عترت او تبیین می شود ،نماز بخوانید ،نماز را چگونه بخوانند و احکام آن چیست؟ در سنت تفسیر و تشریح می شود ،حج همینطور ،خمس همینطور ،معاملات نیز همینطور ،چه بصورت تاسیس و چه بصورت امضاء تفصیل احکام در قرآن نیست و در قرآن تنها حدود پانصد آیه در احکام فقهی عملی وارد شده است که کلیات است ،این آیه مربوط به “مداینه” و کتابت نیز چنین است ،عرض شد که “کاتبوهم” صیغه امر است و در جای خود در اصول فقه تبیین شده است که “امر ظاهر در وجوب است لولا القرینه” یعنی امر بخودی خود نزد عرف و عقلاء ظاهر در وجوب است مگر آنکه قرینه بر عدم وجوب وجود داشته باشد ،ما در شریعت بسیار زیاد “امر” داریم که بقرائن لفظی متصل و منفصل و گاه بقرینه لبیه مثل اجماع و نظایر آن ،مفاد امر صرف در استحباب یا حتی اباحه یا رفع توهم حرمت واقع شده است ،در این آیه شریفه نیز کاتبوهم صیغه امر است لکن روایات فراوان از فریقین شیعه و سنی وارد است چنانکه سنت عملی مسلمانان بصورت سیره مستمره چنین بوده است که “کتابت در معاملات” امری غیر واجب بوده است و نهایت چیزی که ثابت است بدلیل خاص خارجی (روایات و سیره مستمره) استحباب کتابت در معاملات و ارشادی بودن حکم است نه الزام و وجوب .
          دوست اردبیلی من ،متاسفانه چون شما غیر مومن به قرآن و نقش سیره و سنت عترت طاهرین رسول الله در استمرار شریعت پیامبر و مساله “امامت” هستید ،یا لا اقل نا آشنای به روش و سبک صناعت فقه اسلامی هستید ،گمان می کنید اینگونه مسائل در همین سطح نازلی است که شما درک می کنید و گمان می کنید احکام شریعت بازیچه است ،چنین است قارداش ،چشم ها را در فهم و رویت شریعت باید دوباره شست ،شریعت اسلام به طوطی وارگی و اسلام شناسنامه ای آباء و اجدادی نیست ،شریعت اعماقی دارد ،غواص خواهد تا در این اقیانوس بظاهر ساده غواصی کند ،و عنصر اصیل این غواصی “اعراض از دنیا و دنیا زدگی و فریفته شدن به مظاهر مادی جدید” است ،حب الدنیا راس کل خطیئه.
          عزتتان مستدام

           
  40. ”شما زمانى مى توانيد هويت قبلى خود را رها كنيد كه با هويت جديدى كه براى خود و جامعه اى به وسعت ايران تعريف مى كنيد توانسته باشيد خود و جامعه تان را به صلح برسانيد ،،( منصور)
    منصور عزيز : چكيده نقد گرانمايه شما ذيل پاسخ من به پرسش آقاى نوريزاد در ذيل پست ” اگر دوستان ما آزاد نشوند ” را در جمله بالا مى يابم . دوست عزيز : رها كردن هويت قبلى و تأسيس هويت جديد در مقياس ملى به فرض كه از عهده پهلوان پنبه اى چون من برآيد به قول خودتان همان قضيه راه رفتن كبك و كلاغ است. بدون تعارف و شكسته نفسى و از اين حرف ها اجازه دهيد بگويم كه خيلى مرا دست بالا گرفته ايد . هويت ملى چيزى نيست كه يك شخص با انديشه نگارى به آسانى بتواند عوضش كند.بدون نياز به هيچ سند تاريخى عقل به ما مى گويد كه يك نويسنده گم و گور كه سهل است ، حاكميت هاى سياسى نيز با همه دستگاه هاى زور و تبليغاتشان هرگاه هويتى را از بالا به جامعه زور آوركرده اند حتماً و بدون ترديد كشتارهاى عظيمى كرده اند ، چون سياست وابسته به هويت سازى از جمله سياست حكومت صفوى نمى توانسته سياست حذف براى تبديل اقليت( شيعه) به اكثريت( سنى) نباشد ؛ حال فرقى نمى كند كه اين هويت الحادى باشد يا خدايى . اگر هويت وحدت بخشى به راستى وجود داشته باشد بايد در شرايط آزاد و بى هراس و بدون پمپاژ و موج سوارى حكومت ها آن هويت بتواند در شرايطى كه چون زمين لرزه ، جنگ ، دفاع در برابر تهاجم خارجى ، حمايت از يك قهرمان ملى ، ايستادگى و پيكار با دشمن داخلى كه چه بسا مى تواند يك حكومت ستمگر و فاسد باشد و خلاصه در هر شرايطى كه نياز به همبستگى اجتماعى است آن هويت بايد بتواند مردم را همبسته و متحد كند ؟ متفكرى كه اصلاً هر هويتى را مانع آزادى مى داند ( ژان پل سارتر ) و متفكرى كه سخت به محافظت از سنت گرايش دارد ( ريمون آرون )در چنين لحظاتى در فرانسه دهه شصت اختلاف فكرى را كنار مى نهادند و دست در دست هم در صف اول معترضان راه پيمايى مى كردند . اما در هنگام نوشتن اينها به عنوان انديشمندان جامعه آزادى انديشه را فداى امنيت يا حفظ هويت نمى كردند مگر انديشه آنها خود همين حفظ هويت مى بود . هويتى كه روح جمعى يك ملت باشد نه به دست من مسكين و يكتا قبا ريشه زنى مى شود و نه حتى بدست حكومت ايدئولوژيك تا ابد حفظ مى شود . حكومت ايدئولوژيك اعم از كمونيستى يا اسلامى هرگز نمى توانند و نتوانسته اند با همه دستگاه هاى سركوب و سانسور و تبليغات يك هويت ملى راستين بسازند چون هر دو حكومت دينى هستند .از چه نظر ؟ از نظر كاركرد و ساختار هر دو دينى هستند .حكومت اسلامى را در نظر بگيريد؛ هر چه بيش تر بر اعتقادات مردم سوار شده ، اين اعتقادات را در نسل جوان بى ارزش تر كرده است . همه ملحدان جهان نيز اگر نيروى خود را جمع مى كردند نمى توانستند به اندازه رفتار حذف گراى اين حكومت دين گريزى و دين ستيزى را گسترش دهند . من از روى آمار سخن نمى گويم ، چون نه براى من و نه براى هيچ نهاد غير دولتى امكان نظر سنجى آزادى ننهاده اند تا همچنان به ابدى سازى امر متغير ( و مصداقاً آن آرى گفتن به جمهورى اسلامى در ٥٧ ) متكى شوند . من اين را از جهان مجازى و جهان واقعى پيرامونم تشخيص مى دهم . به كاناليزه كردن زوارى كه به دولت هيچ ربطى نبايد داشته باشد نگاه نكنيد. نگاه به اين كنيد كه در زمان شاه حتى عرق خور جرأت نمى كرد به مقدسات توهين كند .مسجدها براى مؤمنان غير سياسى صفايى داشت . اما اكنون سياست حذف دارد جامعه ما را شقه شقه مى كند و از هم مى پاشد. يك عده به نام دين آدم مى كشند و ثروت ملى را مشتركاً چپو مى كنند ، يك عده هم به دين و هويت و اين حرف ها ناسزا مى گويند . نيازى به آمار نداريم . متفكران جهان آن قدر كاركرد حكومت هاى تمامت خواه را كاويده اند كه شما فصل آخر سرچشمه تمامت خواهى هانا آرنت را كه بخوانيد ، احساس مى كنيد در باره وضعيت كنونى ما نوشته است . تفكر به آن معنايى كه از ريشه هاى ٣٥٤ به بعد توصيفش كردم بهتر از هر آمارى مى تواند به ما قدرت تميز و تحليل بدهد . جامعه ما دارد روان شكسته و شرحه شرحه مى شود . چه كسى ريشه هويت را مى زند ؟ به وجود آورندگان اين وضعيت يا كسى كه مى گويد : فكر كنيد ، نقد كنيد ، و با نقد گذشته خود آينده اى آزادتر و صلح آميز تر بسازيد . منصور عزيز : من آن قدر ها بزرگ و قوى نيستم كه بخواهم اين وضعيت عمومى را درست كنم . من فقط مى كوشم انديشه خود را كه شايد سهمى اندك در برانگيختن انديشه ورزى داشته باشد بنگارم . من حق دارم هيچ چيزى را بنا به هيچ مصلحتى از تيغ انديشه انتقادى معاف نكنم ، اما هرگز حق ندارم از ديگران بخواهم كه يا مثل من فكر كنند يا بميرند حتى اگر تمامى قدرت دستم باشد .باز به نظر من در مقياس فردى و جمعى گسست مطلق از گذشته زندگينامه اى و تاريخى اساساً ناممكن است و اگر گمان مى كنيد كه من به جاى يك ملت حرف مى زنم يا براى يك ملت نسخه مى پيچم كه گذشته خود را كلاً نفى و آينده خود را مطلقاً از نو بسازند لابد در تفهيم حرفم ناتوان بوده ام . هويت جديد ما دقيقاً از نقد و ريشه يابى هويت قديم خودمان ساخته مى شود نه در تقليد بى مايه از فرهنگى ديگر . سنت اگر پوست نياندازد مى پوسد . گذشته اگر نقد نشود تا ابد تكرار مى شود و ما در گذشته در جا خواهيم زد . خواندن هگل ، هيدگر ، كانت ، ژيژك و دكارت و سخنان آنها را تكرار كردن به تنهايى گره گشاى معضل ما نيستند مگر با آموزش تفكر از آنها يا از هر كس ديگرى گذشته خود را با نقد و تحليل و خودآگاهى تاريخى بارورِ آينده اى بهتر سازيم به اميد روزى كه يكبار براى هميشه همه انديشه ها در شرايط برابر آزادى بيان و گفتگو داشته باشند ، كه در آن شكنجه و سانسور و زور و سركوب نباشد ، كه در آن انديشه انسانى منكوبِ ترس از سركوب و تشويش معاش نباشد ، روزى كه در آن هيچ مذهبى با تبديل به ايدئولوژى قدرت همه امكانات نشر و بيان و پيام رسانى را در انحصار نگيرد، و جوان كارگر گمنام و زحمتكشى را به اتهام نوشتن حرف دلش در يك وبلاگ نگيرند و جسدش را تحويل مادرش ندهند . افزون بر اين در هرشرايطى كسانى بايد باشند كه از حقيقت در برابر هم قدرت و هم هويت ايستا و منجمد شده دفاع كنند ورنه دروغ و تباهى و خرافه و بيفكرى تنها آثارى هستند كه از آن هويت كذايى عينيت مى يابند.
    مطلب ديگرى فرموده بوديد در اشاره به نقل قول من از محمد عابد الجابرى انديشمند عرب كه نخست مضموناً بازش مى گويم . استنادبه نظرات كارشناسان عرفان نظرى نمى تواند ملاك داورى باشد يا رسيدن به اين نتيجه كه يك عرب نمى تواند عارف باشد . اميد وارم درست فهميده باشم و اما پاسخ :
    منصور عزيز : شما درست مى گوييد و من هم قبول دارم كه عرفان يك آزمون جانى است كه عارفان اصيل در باره آن گفته اند : نه با بحث و عقل انتقال پذير است و نه با علم وفضل بل بايد فقط آن را به جان بيازمايى . دقيقاً به همين دليل عرفان برخلاف عقل عموميت پذير نيست و بنابر اين امرى فردى است كه نمى تواند ملاك هر امر عمومى – از جمله سياست ، فرهنگ ، و جامعه – قرار گيرد مگر به بهاى فاشيسم . جابرى هم كارشناس عرفان نظرى نيست و نگفته است كه عرب نمى تواند عارف بشود . بحث او تاريخى- فرهنگى است و در باره ويژگى هاى روان جمعى عرب و ايرانى و يونانى كه خودش اسمش را عقل يونانى و عربى و ايرانى مى گذارد . عقل تاريخى و قومى اصطلاحى در اصل هگلى است و با عقلى كه در منطق و رياضيات بر قوانين همه جايى و همه زمانى اى چون اشكال قياس و برهان ادعا دارد فرق دارد . عقل تاريخى و قومى فقط محبوس در ذهن اين يا آن فرد نيست و به آينده هم موكول نمى شود . بلكه شما از آثار تاكنونى روح يك قوم در معمارى ، نقاشى ، هنر ، سياست ، و رفتار ها و آيين هاى دينى و سنت ها و نهادها و خلاصه تمامى فراورده هاى عينيت يافته روح يك قوم در مى يابيد كه عقلانيت آن مثلاً به صورت غنيمت گيرى و بيان ادبى واقعيت يافته ( در اينجا عقل عربى ) و عقل قومى ديگر به صورت گرايش هاى گنوستيك يا عرفانى ( عقل ايرانى ) و عقل قومى ديگر به صورت منطق و عقل برهانى ( عقل يونانى ). با سنجه اين عقل هگل مى گويد : هرچه عقلانى است واقعى است و هرچه واقعى است عقلانى است . بنابراين اصلاً اين بحث بر سر توانش هاى فردى و شخصى اى همچون تجربه عرفانى نيست ورنه تجربه عرفانى – اگر درست باشد _ براى هركس بايد امكان پذير باشد و مشتركاتى چون طريقت ، راه ، تائو در عرفان چينى و ايرانى و اسلامى براى من هم جالب است ، اما به عنوان امرى شخصى . جابرى از امر عمومى سخن مى گويد كه هميشه استثنائاتى دارد . در ضمن اين را هم افزوده ام كه سخن وى براى من آيه منزل نيست .
    دوست عزيز : از چماق كردن ريشه ها گفته بوديد . اگر كسى ريشه ها را براى كوبيدن بر سر ديگران چماق مى كند خرسند نيستم اما انباشت نفرت در دل دردمندان را درك مى كنم . حكومتى كه خود را دينى مى داند نامه عملش آن قدر از دروغ و رذالت و جنايت و زورگويى و فساد آكنده است كه خود من هم براى آنكه انديشه ام از غرض بدور ماند بايد سعى بسيار كنم . به قول حافظ :
    بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند
    كه مكدر شود آيينه مهر آيينم
    سپاسگزار از نقد شما

     
    • کورس گرامی،

      از پاسختان سپاسگزارم. ضمنا انسان ارزش مندی مثل شما حتما تاثیرات ژرفی بر افکار و وفرهنگ عمومی دارد و شرمنده حکومتی که چنین گنجینه ای باید در خفا روزنه ای برای تنفس بجوید و تهی مغزان شکم باره استراتژیست های جامعه و حکومت گردند.

      ارادتمند شما

       
  41. می گوییم: جمهوری اسلامی
    می گویند: این جمهوری، اسلامی نیست!
    می گوییم: فلان مرجع تقلید
    می گویند: این آخوندا مسلمون نیستن دارن اسلام رو خراب می کنن!
    میگوییم: القائده و طالبان
    می گویند: اینا از اسلام چیزی نفهمیدن!
    می گوییم: فلان قانون اسلام
    می گویند: این قانون مال اون زمان بوده!
    میگوییم: فلان حدیث
    می گویند: ممکن است تحریف شده باشد!
    می گوییم: فلان آیه قرآن
    می گویند: معنیش این نیست! برو تفسیرش رو بخون! شان نزول داره!
    می گوییم: فلان روایت تاریخی از فلان مورخ مسلمان
    می گویند: فلان مورخ که معصوم نبوده!
    می گوییم: پس اسلام واقعی کجاست؟ کی می خواد اجرا بشه؟
    می گویند: اسلام واقعی هنوز پیاده نشده باید تا ظهور صبر کنید
    می گوییم: ظهور چه موقع است ؟
    می گویند: شاید این جمعه شاید هم اون جمعه!!!

    این جمعه هم گذشت و طرف نیامد!

     
    • سبحان گرامی حکایت مسلمین مثل می نخوردن خیام است که می گوید.

      با خودم عهد کردم که دگر می ننوشم……بجز امشب و فرداشب و شبهای دگر!

       
  42. /////////////////

    پیامبر اسلام برای اثبات پیامبری از طرف خدا، قرآن را معجزه خود معرفی می کند و خطاب به ناباوران (در سوره نسا آیه ۸۲) استدلال می کند که: «آيا در قرآن نمی انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مىيافتند.»
    خیلی روشن بنا بر این استدلال، اگر کسی اختلافی در قرآن بیابد، می تواند بگوید که این قرآن از طرف خدا نیست.

    بنا به گفته مفسران، مشرکین تناقضاتی در قرآن پیدا می کنند و می گویند: «آیا نمی بینید که محمد اصحابش را به چیزی امر می کند و سپس نهی می نماید و خلاف آن را فرمان می دهد امروز چیزي می گوید و فردا از آن برمی گردد. همانا این قرآن کلام شخص محمد است که چنین متناقض در می آید.»

    در جواب مشرکین ۲ آیه قرآن نازل می شود.

    (سوره بقره آیه ۱۰۶)
    هر حكمى را نسخ كنيم يا آن را به فراموشى بسپاريم بهتر از آن يا مانندش را مى آوريم مگر ندانستى كه خدا بر هر كارى تواناست.

    و

    (سوره نحل آیه ۱۰۱)
    و چون حكمى را به جاى حكم ديگر بياوريم و خدا به آنچه به تدريج نازل مى كند داناتر است، مى گويند جز اين نيست كه تو دروغبافى [نه] بلكه بيشتر آنان نمى دانند.

    به آیاتی که در جواب مشرکین نازل شده دقت کنید، در این آیات، محمد قبول کرده که در قرآن تناقضاتی وجود دارد (و منکر این نشده که تناقضات وجود ندارد) بلکه در صدد توجیه بر آمده بدین صورت که: یا همانند آن یا بهتر از آن حکم قبلی را می آوریم.

    آیه دوم را دقت کنید انگار که محمد به خودش هم شک کرده و سپس خود را دلداری می دهد که “نه آنها نمی فهمند” (قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ)

    نکته: در این نوشتار اصلا بحث من این نیست که آیا تناقضاتی در قرآن هست یا نیست، بلکه می خواستم اثبات کنم که خود محمد به این تناقضات اقرار کرده ولی در صدد توجیه بر آمده.

     
    • جناب احمد از تهران

      با سلام به شما

      البته از ذیل هاشورهای ابتدای کلام شما بیخبرم اما اشکالی که مطرح کردید ناظر به تحدی قرآن به عدم اختلاف بین اجزاء قرآن است که یکی از وجوه اعجاز و تحدی قرآن است ،این معنا همانطور که اشاره کردید در آیه 82 سوره نساء وارد شده است ،آنجا فرمود :

      “أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيرا”.
      آيا در [معانى‏] قرآن نمى ‏انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مى‏ يافتند؟
      این آیه فطرت انسانها را مورد خطاب قرار داده و آنان را به تدبر در مجموعه آیات قرآن فرا می خواند و اشاره می کند که اگر این مجموعه از ناحیه غیر خدای واحد بود یعنی پدید آورنده آن دو یا چند نفر بودند قهرا بحکم وجود تغییر و تحول در جهان طبیعت و از جمله انسان و افکار او می بایستی بین اجزاء این کلکسیون اختلاف ،تناقض فراوان پدید آید ،و از آنجا که چنین نیست و اختلاف و تناقضی بین اجزاء آن وجود ندارد ،پس نتیجه این برهان این می شود که قرآن از نزد خدای واحد احد بر قلب مبارک پیامبر اسلام فرود آمده است و فاعل آن فاعل واحد است نه فواعل متعدد.
      این بیان قرآن در تحدی و استدلال بر اعجاز قرآن است به عدم اختلاف بین اجزاء آن.
      ————————
      شما دو آیه سوره بقره و سوره نحل را شاهد این قرار دادید که چون مشرکان پیامبر را مفتری و دروغگو می دانسته اند پس این نسبت دادن افتراء از سوی مشرکان دلیل بر آن است که آنان بین اجزاء قرآن تناقض و تهافت می دیده اند که آن حضرت را به افتراء متهم می کرده اند.
      این استدلال شما باطل است زیرا :
      اولا: نسبت مفتری دادن آنان به پیامبر اسلام نسبتی کلی بوده است در مورد کلیت ادعای رسالت و اینکه قرآن کلام خداست ،نظیر اتهامات دیگری که به آنحضرت می زدند مثل شاعر ،ساحر ،مجنون و نظائر آن.

      ثانیا:در مورد این دو آیه ای که مطرح کردید فرضا اگر نسبت افتراء نسبت خاص باشد و ناظر به تهافت و تناقض و اختلافی که کافران یا مشرکان در آیات قرآن می پنداشته اند بوده باشد ،این دو آیه مربوط به مساله نسخ اعم از نسخ تکوینی و نسخ تشریعی بوده است در حالیکه مسئله نسخ نه از سنخ تناقض گويى است، و نه از قبيل اختلاف در نظريه و حكم، بلكه نسخ ناشى از اختلاف در مصداق است نه تناقض مفهومی مورد بحث، باين معنا كه يك مصداق، روزى با حكمى انطباق دارد، چون مصلحت آن حكم در آن مصداق وجود دارد، و روزى ديگر با آن حكم انطباق‏ ندارد، براى اينكه مصلحت قبليش به مصلحت ديگر مبدل شده، كه قهرا حكمى ديگر را ايجاب مى‏كند، مثلا در آغاز دعوت اسلام، كه اكثر خانواده ‏ها مبتلا بزنا بودند، مصلحت در اين بود كه براى جلوگيرى از زناى زنان، ايشان را در خانه ‏ها زندانى كنند، ولى بعد از گسترش اسلام، و قدرت يافتن حكومتش آن مصلحت جاى خود را باين دادبه حکم دیگری داد ،و این تفاوت مصداق حکم با توجه به تفاوت و تبدل مصلحت حکم است.
      دو آیه ای که مطرح کردید را باز خوانی می کنیم :

      1-“ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير”.
      (البقره/106)
      هر حكمى را نسخ كنيم، يا آن را به [دست‏] فراموشى بسپاريم، بهتر از آن، يا مانندش را مى ‏آوريم؛ مگر ندانستى كه خدا بر هر كارى تواناست؟
      در این آیه که اصلا مساله افترائی که کبرای استدلال شما بر وجود تناقض در قرآن بود مطرح نشده است ،این آیه فقط در مقام تبیین حکمت و فلسفه نسخ اعم از تکوینی و نسخ تشریعی است ،و اینکه خداوند چون بر هر کاری قادر است هیچ آیه تکوینی یا هیچ آیه تشریعی (اعم از نسخ آیات و احکام شرایع سابقه و نسخ حکم احکام قبلی خود قرآن) را بر اساس مصالحی که در مصداق و متعلق حکم وجود دارد نسخ نمی کند مگر اینکه آیه ای بهتر از او یا مثل او ایجاد می کند و نسخ بر اساس مصالح متغیر در مصادیق و متعلقات حکم و تغییر آن ،هیچ ارتباطی با تناقض مفهومی بین آیات ندارد که موضوع تحدی قرآن بعدم اختلاف در آیه 82 سوره نساء بود.

      2-“وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُون‏”
      (النحل/101)

      و چون حكمى را به جاى حكم ديگر بياوريم -و خدا به آنچه به تدريج نازل مى‏ كند داناتر است- مى‏ گويند: «جز اين نيست كه تو دروغ‏بافى.» [نه،] بلكه بيشتر آنان نمى‏ دانند.

      موضوع این آیه که در ذیل آن مساله نسبت افتراء آنان به پیامبر در ذیل آن است ،چنانکه عرض شد مساله نسخ است ،گذشته از اینکه موارد نسخ در قرآن شریف بسیار اندک است ،چنانکه اشاره شده نسخ عبارت از تبدل حکمی مصادیق متغیر و متبدل در عمود زمان است نه تناقض و اختلاف مفهومی ،در حالیکه موضوع تحدی قرآن به اعجاز عدم اختلاف ،ناظر به تناقضات مفهومی و اختلافات مفهومی است ،و موضوع تحدی این است که هم اکنون که مجموعه قرآن به سمع و نظر بشر رسیده است و وحی به انتها رسیده است ،قرآن از همه بشر در همه زمانها دعوت به تدبر می کند در این جهت که بیندیشند اگر این کلکسیون و مجموعه بعنوان کتاب الله از سوی خدای واحد نبود ،مثلا از سوی خود پیامبر که بشر است اگر بود یا ساخته و مصنوع چند نفر بود ،بقاعده وجود حرکت و تحول در جهان ماده و از جمله در انسان آورنده یا انسانهای آورنده آن می باید قهرا در بین اجزاء آن تهافت و تناقض و اختلاف زیادی وجود می داشت و چون چنین تناقضی وجود ندارد نتیجه آن ببرهان خلف این است که قرآن از سوی خدای واحد تبارک و تعالی بر قلب مبارک پیامبر اسلام نازل شده است.

      نویسنده این اشکال در انتهای نوشته خویش مرقوم داشته است که :
      “”نکته: در این نوشتار اصلا بحث من این نیست که آیا تناقضاتی در قرآن هست یا نیست، بلکه می خواستم اثبات کنم که خود محمد به این تناقضات اقرار کرده ولی در صدد توجیه بر آمده”.
      (پایان)
      به ایشان عرض می شود ،از دو حال خارج نیست ،یا شما در باطن خود معتقدید که تناقض در قرآن وجود ندارد ،و آن سخن مشرکان حجاز مبنی بر مفتری دانستن پیامبر را افتراء آنان به پیامبر می دانید ،در اینصورت چرا تمسک به افتراء مشرکان به پیامبر بر وجود تناقض در قرآن کرده اید؟
      و اگر در باطن خود معتقدید بین آیات قرآن تهافت و تناقض وجود دارد ،بر شماست موارد تناقض را شماره کنید چنانکه قرآن در تحدی خود بعدم اختلاف همه بشر را مورد خطاب قرار داده است ،می گویم اینگونه تناقض ها چنانکه می بینید مختص بشر عادی مثل من و شماست ،شما از سویی می گویید :”اصلا بحث من این نیست که آیا تناقضاتی در قرآن هست یا نیست” ،از سویی تمسک به گفتار افتراء آمیز مشرکان 1400 سال قبل کرده و عملا می خواهید اثبات تناقض کنید ،از سویی هم قرآن را که کلام الهی است کلام محمد علیه السلام تلقی کرده نسبت اقرار به تناقض به او می دهید ،لابد در عین حال هم خود را مسلمان می دانید ،می بینید که اینگونه تناقضات حتی در یک پاراگراف چند خطی مخصوص بشر عادی مثلا شماست .
      دوست گرامی اندکی در فطرت خویش بیندیش که شما در یک پاراگراف چند سطری اینگونه پر از تناقض سخن گفته اید بزعم اثبات تناقض در قرآن در حالیکه قرآن کریم بعنوان کتاب آسمانی و کلام الهی هزاران کلمه در 114 سوره به بشر عرضه کرده است و عموم بشر را دعوت و تحدی به یافتن تناقض در آن کرده است و هنوز که هنوز است احدی قادر به چنین دریافتی نبوده است و الی الابد نخواهد بود.

      موفق باشید

       
    • https://www.facebook.com/Free.Speech.Naghi/posts/457148581032714

      من تلاش علمی و مطالعه و بررسی خود را در پاسخ به اینگونه ایرادات ارائه کرده و باشتراک می گذارم اما منبع اصلی مطالب متسلسل فوق را خدمت دوستانی که خود می اندیشند و به تراوشات فکری خود متکی هستند ارائه کردم تا بدانند که برخی در این سایت هنری ندارند جز مراجعه به سایت ها یا بخش های الحادی شبکه های اجتماعی و کپی پیست کردن با نام های متنوع ، بدون تامل در مطالب آن سایت ها ،با توجه به وحدت منبع این چهار اشکال متسلسل که چند ساعت از وقت مرا گرفت (اگرچه خدا را حمد می کنم بر اعطاء پشتکار و لذت فهم و مطالعه) روشن است که مخاطبان من در این چهار اشکال متسلسل متحد المنبع نه کامنت گذار موهومی بنام “احمد از تهران” ،و نه کامنت گذار موهومی بنام “سیما زمانی” ، و نه کامنت گذار موهومی بنام “جمال” است ،بلکه مخاطب من در این پاسخ ها هنرمند زبر دست در کپی اند پیست این سایت یعنی …… بگم؟!
      نه من اهل عمل به بگم بگم نیستم زیرا خدایی را می پرستم که “ستار العیوب” است.
      سپاس

       
  43. در سوره اسرا آیه ۶۴ یک عبارتی هست که به شیطان می گوید برو هرکاری دلت می خواهد بکن و مردم را فریب بده. به بخشی از این آیه دقت کنید:
    اجلب علیهم بخیلک و رجلک. یعنی بر آن ها فریاد کن به اسبت و مردت.
    مفسرین اینگونه تفسیر کرده اند که یعنی سواره نظام و پیاده نظامت را به سوی آنان «گسیل» کن.
    اشتباهات دستوری این ترجمه در این است که اولا واژه اجلب یعنی فریاد بزن. وقتی کسی حیوانات را با فریاد می راند می گویند جلب. اما این آیه نمی گوید که بر اسب هایت فریاد بزن بلکه می گوید بر آن ها فریاد بزن. که اصلا معنی درستی نمی دهد. تازه مگر شیطان اسب سوار و پیاده نظام دارد؟
    خوب پس داستان چیست؟
    خطی که قرآن با آن نگاشته شده است نقطه نداشته است. بعدها افرادی سعی کرده اند قرآن را به زبان عربی بنگارند. آنها خیلی جاها براثر حدسیات خود واژه ها را نقطه گذاری کرده اند. بیایید این آیه را جور دیگری نقطه گذاری کنیم.
    (آنچه در متن عربی موجود است) اجلب علیهم بخیلک و رجلک
    (آنچه پیشنهاد من است) اخلب علیهم بحیلک و زجلک
    حالت دومی که من گفته ام اینچنین معنی می دهد:
    اخلب: یعنی با صدای نرم و نازک کسی را فریفتن و دل او را بدست آوردن.
    حیل: جمع حیله یعنی فریب ها
    زجل: کلام مسحور کننده و آهنگین. طرب و غنی
    حالا معنی آیه درست می شود:
    ای شیطان با حیله ها و آوازهای مسحور کننده خود آن ها را بفریب.
    خوب است بدانید که این معنی کاملا با قسمت اول آیه که می گوید: «هرکدام از آن ها را که توانستی با صدای خودت تحریک کن» کاملا همخوانی دارد.
    می بینید که نویسندگان قرآن در قرون بعد از محمد حتی در نقطه گذاری هم دقت لازم را نداشته اند.

     
    • خانم سیما

      با سلام بشما

      اینکه گفتید : خطى كه آن روز براى كتابت داير بود خط كوفى بود كه نقطه و اعراب نداشت و هر كلمه را با اشكال مختلف مى ‏شد خواند،مطلب درستی است ،منتها برای تعین دادن یک معنا و نفی معنا و تفسیر رایج هم لازم است بطور دقیق اشکالاتی که در معنا و تلقی رایج هست را تبیین کرد و هم معنای جدید مورد نظر را بقاعده عربی و فهم آیه و صدر و ذیل آن مرتبط کرد ،و هردو جهت مورد اشاره در کلام شما مورد اشکال است ،یعنی وقتی بتوان برداشت متداول قراء و مفسران را درست تحلیل و توجیه کرد نیازی به ابداع معنای جدید که با صدر و ذیل آیه هماهنگی ندارد و خود، دارای خلل ادبیست نیست ،من ابتدا مفردات کلام شما را تحلیل می کنم بعد با نقل عبارت مفردات راغب و بیان رایج در تفاسیری مثل مجمع البیان و المیزان و دیگر تفاسیر مطلب را تکمیل می کنم تا ببینیم ایراداتی که شما به معنای متعارف کرده اید درست هست یا خیر ،البته گوشزد کنم که شما با پیشنهاد و احتمالی که مطرح کرده اید اصل ماده و اسکلت کلمات قرآن را تغییر نداده اید و از این جهت به شما ایرادی وارد نیست که لفظ قرآن را تغییر داده اید ،خیر بحث شما در نقطه و اعراب گذاری این آیه است که برحسب خط کوفی که بدون نقطه و اعراب بوده است فی نفسه امر محتملی هست و معنای شما هم از ظرافت خاصی برخوردار هست و آسیبی هم به غرض اصلی آیه شریفه که تبیین نحوه هجوم و وسوسه شیطان با اعوان و انصار خود به انسان و فریفتن او هست نمی زند ،منتها مشکل کار این است که برداشت شما از فهم رایج و ایراداتی که به آن وارد کرده اید برداشت ناقص و قابل جوابی است وگرنه معنای بدیع شما را هم من تاجایی که دقت کردم معنای نادرستی نیست.
      مفردات آیه را دقیقتر آنالیز می کنیم : اجلب علیهم بخیلک و رجلک ،در تعبیر “علیهم” بی شک ضمیر مجرور بعد از علی به “انسانها” بر می گردد ،و دو کلمه “بخیلک” و “رجلک” که عطف به آن است ،جار و مجرور از نظر ادبی متعلق است به کلمه “اجلب” ،یعنی گویا خواسته است بفرماید “اجلب بخیلک و رجلک علی الانسان” .
      کلمه “جلب” را با مراجعه به مفردات راغب تحلیل می کنیم ،راغب اصفهانی در مفردات در ماده و کلمه “جلب” می گوید :
      “”أصل الجَلْب: سوق الشي‏ء. يقال: جَلَبْتُ جَلْباً، قال الشاعر: و قد يجلب الشي‏ء البعيد الجوالب‏ ،و أَجْلَبْتُ عليه: صحت عليه بقهر. قال اللّه عزّ و جل: وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِك‏…”
      (المفردات فی غریب القرآن ،ص 198 ،ماده جلب)

      یعنی :اصل” جلب” و ثلاثى مجرد آن به معناى سوق دادن چيزى است، وقتى گفته مى ‏شود فلانى را جلب كردم معنايش اين است كه او را كشاندم، هم چنان كه شاعر عرب هم گفته:” و قد يجلب الشي‏ء البعيد الجواب- گاه مى‏ شود كه جواب چيز دورى را هم جلب مى‏ كند” ولى اگر به باب افعال برود، و گفته شود” اجلبت عليه” معنايش اين مى‏ شود كه از روى قهر بر سرش فرياد زدم، هم چنان كه در قرآن آمده” وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِك‏…”
      در تفسیر مجمع البیان هم گفته است :” جلب سوق دادن به وسيله سائق است، و” جلبه” به معناى صوت است‏.
      کلمه “خیل” هم اسم جمع است بمعنای اسبها که لفظ مفرد هم ندارد .
      شما کلمه “رجلک” را درست معنا نکردید ،شما فرمودید :”یعنی بر آن ها فریاد کن به اسبت و مردت”،اولا خیل را که اسم جمع و بمعنای “اسبها” است مفرد معنا کردید و گفتید “اسبت” که این درست نیست ،همینطور کلمه “رجلک” را که بفتح راء و کسره جیم است به “مردت” تعبیر کردید در حالیکه اینجا بقرینه وجود لفظ “خیل” که از آن در ادبیات به قرینه مقارنه تعبیر می شود ،مقصود از کلمه “رجل” رجل به فتحه راء و ضمه جیم که بمعنای “مرد” است نمی باشد ،برای اینکه اینجا صحبت بر سر مذکر یا مونث جنود ابلیس نیست ،وقتی کلمه “خیل” که بمعنای اسبان است کنار رجلک می آید معلوم می شود که مراد از جمع این دو تعبیر “سواره و پیاده” از جنود و لشکر و اعوان و انصار ابلیس از جن و انس است.
      حال با روشن شدن مفردات لغات آیه معنای این فقره بفهم رایج این می شود که :
      براى به راه‏ انداختن آنان به سوى معصيت به لشگريانت اعم از سواره نظام و پياده نظام دستور بده تا پيوسته بر سر آنان بزنند.
      شما در مقام ایراد گفته بودید :
      “اما این آیه نمی گوید که بر اسب هایت فریاد بزن بلکه می گوید بر آن ها فریاد بزن. که اصلا معنی درستی نمی دهد. تازه مگر شیطان اسب سوار و پیاده نظام دارد؟”.
      (پایان نقل قول)
      پاسخ این است که اینطور نیست زیرا از تبیین مفردات لغات آیه و تعیین متعلق دو جار و مجرور معطوف بهم یعنی “بخیلک و رجلک” که عبارت از فعل “اجلب” بود روشن شد که تصادفا آیه می خواهد بفرماید با فریاد بر خیل (اسبان یعنی جنود سواره) و رجلک (یعنی جنود پیاده نه جنود مذکر) خود آنها (انسانها) را بسوی کجی و انحراف و معصیت گسیل کن ،چون روشن شد که ریشه جلب ب حسب اصل لغت وقتی به باب افعال می آید بمعنای راندن و گسیل داشتن با صوت است چون لغوی گفت که “جلبه” بمعنای صوت است و تضمین این دو مفهوم در اصل لغت نتیجه می دهد که اجلب یعنی راندن و گسیل داشتن مع الصوت یا فریاد ،منتها شما در متعلق راندن دچار اشتباه شدید ،متعلق راندن و گسیل داشتن با صوت همانا جنود و لشکر پیاده و سواره شیطان است و ضمیر در علیهم هم به جنس انسان رجوع می کند.پس این معنای درستی هست.
      اما اینکه گفتید : “تازه مگر شیطان اسب سوار و پیاده نظام دارد؟”.
      پاسخ این است که مفسران گفته اند : این اشاره است به اينكه لشگريان شيطان بعضى‏شان تندكار و بعضى كندكارند، هم چنان كه وضع هر لشگرى همين طور است بعضى سواره و بعضى پياده ‏اند، پياده ‏ها را به كارى مى ‏گمارند كه حاجت به سرعت عمل نداشته باشد.
      بنابر این روشن شد که معنای رایج تفسیری معنای داری آسیبی نیست تا ما با تکیه به بی نقطه و اعراب بود خط کوفی در صدر اسلام محتملات دیگر را از این جهت مطرح کنیم و بگوییم :نویسندگان قرآن در قرون بعد از محمد حتی در نقطه گذاری هم دقت لازم را نداشته اند.
      اما در مورد محتملات اعرابی و نقطه گذاری شما من گفتم احتمال شما فی نفسه قدری که من می فهمم معنای بد یا نادرست یا مخالف با غرض قرآن در آیات دیگر نیست ،که مثلا خیل را حیل بخوانیم یا رجل را زجل بخوانیم ،بنظرم فعلا تنها ایراد عمده ای که به احتمال شما وارد است مربوط است به تغییر کلمه “اجلب” به “اخلب” ،همینطور که شما گفته اید اخلب و خلب بهمین معنای فریفتن با صدای نرم و نازک و خفیف است ،لکن ایراد این است که این معنا در فقره ابتدایی آیه در تعبیر “واستفزز” ادا شده است آنجا که فرمود :”واستفزز من استطعت منهم بصوتک” و پذیرش احتمال سرکار منجر به تکرار یک معنا در دو فقره است و می دانید که در دوران امر بین تاسیس و تکرار و تاکید ،اصل تاسیس معنای جدید است و تکرار و تاکید با وجود احتمال قویتر مرجوح است.
      موفق باشید

       
  44. ///////////////////////

    به کلمه «جان» در دو جمله زیر دقت کنید:

    جان را قبلا از آتش سوزان آفریدیم. (الحجر آیه۲۷)
    جان را از شعله های متحرک آتش آفرید. (الرحمن آیه۱۵)

    همانطور که در آیات بالا متوجه شدید کلمه «جان» در قرآن به معنی موجودی که از دیده ما انسان ها «پوشیده» است یا همان جن آمده است.

    حال به جمله زیر که عینا در دو جای مختلف از قرآن تکرار شده اند دقت کنید:
    أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا ((((جَانٌّ))))

    عصایت را بیانداز! پس آنرا دید که مانند «جان» به سرعت حرکت می کند. سوره نمل آیه ۱۰ و سوره قصص آیه۳۱
    مفسران اسلامی برای این کلمه «جان» نمی توانستند تفسیر درستی بیابند.

    زیرا که همه می دانیم وقتی موسی عصایش را انداخت تبدیل به ماری بزرگ (اژدها) شد. تا اینکه عده ای از آنان معنی عجیبی برای آن ساختند. آن ها گفتند که چون وقتی در صحرا حرکت میکنیم مار لابلای بوته ها «مخفی» می شود و ناگهان به سمت شما حمله می آورد پس «جان» می تواند معنی مار هم بدهد

    همانطور که می بینید این مفسران برای آنکه به آیات /////////////قرآن معنی ببخشند به هر دوز و کلکی متوسل می شوند. وگرنه کلمه اژدها در قرآن به صورت «ثعبان» آمده است. (اعراف۱۰۷ و شعرا۳۲)

    اما حقیقت چیست؟
    نکته اینجاست که این داستان از روی کتاب تورات کپی برداری شده است.

    در آن داستان موجودی که آدم و حوا را می فریبد یک مار بزرگ است.

    از سویی شیطان به عنوان فریبنده آدم و حوا در تفکرات مسلمانان یک جن است.

    این دو موضوع /////////// با هم قاطی شده و این معنی عجیب از آن بیرون آمده است.
    در لینک زیر معنی کلمه «جان» را بخوانید:
    http://www.almaany.com/home.php…

     
    • اینگونه ایرادات ناشی از عدم احاطه و تسلط به لغت عربی یا عدم مراجعه بیطرفانه به کتب لغت است ،در ماجرای تبدیل شدن عصای موسی سلام الله علیه به مار یا اژدها ،در مواردی در قرآن تعبیر به “ثعبان”یعنی مار یا اژدهای بزرگ شده است ” ثعبان” به معناى مار بسيار بزرگ است، و هيچ منافاتى بين اين آيه كه معجزه موسى را” ثعبان مبين” خوانده با آيه‏” فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ” نيست، براى اينكه گر چه كلمه” جان” در زبان عرب به معناى مار كوچك است، و ليكن بايد دانست كه اين كلمه در آيه ‏اى به كار رفته كه مربوط به داستان موسى در شب طور است كه در جاى ديگر در باره آن فرموده:” فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى‏” و كلمه‏” ثُعْبانٌ مُبِينٌ” در آيه ‏اى است كه مربوط به جريان ملاقات با فرعون است.
      در اينجا سؤالى پيش مى‏ آيد و آن اين است كه: چرا در دو سوره اعراف و شعراء در مورد همين داستان عصاى زنده شده را” ثُعْبانٌ مُبِينٌ” خواند، كه نام مار بسيار بزرگ و عظيم الجثه است ولى در اين سوره آن را به” جان” كه نام مار كوچك است تشبيه كرده است؟
      جواب از اين سؤال اين است كه: تشبيه تنها از نظر اهتزاز و سرعت حركت و اضطراب است، نه از نظر كوچكى و بزرگى، چون آنچه مايه شگفتى است اين است كه يك چوب دستى به صورت اژدهايى به صورتهاى عظيم الجثه و هول انگيز در آيد، آن وقت بر خلاف اژدهاهاى ديگر مانند يك مار كوچك جست و خيز كند و به سرعت آن بدود و نخواسته است خود عصا و يا ثعبان را به خود” جان” تشبيه كند.
      در این مورد اشکال کننده رجوع کند به تفسیر المیزان ذیل دو آیه مورد نظر ،اما نکته اساسی در خلط مبحث یا غرض ورزی این است که کلمه جان از ریشه جن یجن بمعنی پوشیدن و پوشاندن و پوشیده بودن است که مشتقات فراوانی بتناسب معنی دارد که در کتب لغت ذکر شده ،در مورد بحث بتصریح اهل لغت کلمه “جان” هم در معنای جن یعنی موجودات پوشیده از حواس بکار می رود که نکته تناسب ریشه ای آنها پوشیده بودن آنها از حواس است و هم در معنای “مار کوچک سفید” بکار می رود که بجهت سرعت در حرکت و خفت و پنهان شدن سریع در پناهگاههای طبیعی به آن “جان” اطلاق شده است یعنی کلمه “جان” یک مشترک لفظی است در لغت عربی مثل سایر مشترکات لفظی نظیر کلمه “عین” که برخی برای آن تا هفتاد معنای متفاوت ذکر کرده اند ،بنابر این معادله ساده است ،و اشکال کننده در اثر نا آشنائی به لغت و عدم مراجعه به کتب معتبر لغت عربی خیال کرده است اشکال محیر العقولی به قرآن وارد کرده است! من برای روشن تر شدن مطلب عباراتی را از کتاب مفردات راغب و برخی متون قدیمی کتب لغت گزینش کردم که آنرا به نظر اشکال کننده می رسانم:

      1-راغب اصفهانی در کتاب شریف المفردات خود در تبیین ریشه لغوی “جن” و مشتقات آن اینگونه می نویسد :
      “أصل الجِنِّ: ستر الشي‏ء عن الحاسة، يقال:
      جَنَّه الليل و أَجَنَّهُ و جَنَّ عليه، فَجَنَّهُ: ستره، و أَجَنَّه جعل له ما يجنّه، كقولك: قبرته و أقبرته، و سقيته و أسقيته، و جَنَّ عليه كذا: ستر عليه، قال عزّ و جل: فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً [الأنعام/ 76]، و الجَنَان: القلب، لكونه مستورا عن الحاسة، و المِجَنُّ و المِجَنَّة: الترس الذي يجنّ صاحبه. قال عزّ و جل: اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً
      [المجادلة/ 16] ،و في الحديث: «الصّوم جنّة»،و الجَنَّةُ: كلّ بستان ذي شجر يستر بأشجاره الأرض…..،و الجنين: الولد ما دام في بطن أمه، و جمعه:أَجِنَّة. قال تعالى: وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ ،و الجِنَّة: جماعة الجن. قال تعالى: مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاس،و الجُنون: حائل بين النفس و العقل‏،و قوله تعالى: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ‏
      فنوع من الجنّ،و قوله تعالى: كَأَنَّها جَانٌّ [النمل/ 10]، قيل:ضرب من الحيّات‏‏”.
      (المفردات فی غریب القرآن ،ص 204 ،ماده جن)

      اصل لغت جن یجن را که پوشیده بودن شیء از حواس است معنا می کند و بتناسب مشتقات آنها را مثل جنه بمعنی باغ بجهت پوشیده شدن به درختان ،و موارد دیگر مشتقات را ردیف می کند ،و در انتها برای کلمه “الجان” دو معنا ذکر می کند :الجان فنوع من الجن ،و دیگری اینکه “الجان ضرب من الحیات” یعنی جان بمعنای نوعی از مار هم هست.
      ———————————
      2-خلیل فراهیدی از اعاظم لغویین در کتاب العین خود نوشته است :
      و الجانُ‏: حية بيضاء، قال الله عز و جل- تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌ‏ وَلَّى مُدْبِرا
      (كتاب العين ج6 ص 21 ماده جن)
      می گوید الجان بمعنای ماری سفید است.
      ————————————-
      3-و الجانّ‏: ضرب من الحيّات.
      جمهره اللغه ج2 ص 1045
      یعنی الجان بمعنای نوعی از مارهاست
      ——————————————–
      4در تهذیب اللغه اینطور آمده است :
      “و روي عن ثعلب في قوله تعالى و تشبيهه عصا موسى‏ بثعبان‏ مبين في موضع، و قد شبَّهها في موضع آخر بالجان‏ فقيل‏ الثعبان‏: أضخم الحَيَّات جُثّة، و الجانّ‏:
      أخفُ الحيَّات و ألطفها غَلْقاً فكيف شبّهت العصا مرة بالثعبان‏ و مرَّة بالجانّ؟ فقال شبَّهها في ضخمها بالثعبان‏، و في خفَّتها بالجان و نحو ذلك قاله الزجاج.
      (تهذيب اللغه ج 2 ص 201)
      نکته لطیفی از زجاج لغوی معروف نقل می کند که اشاره به وجه تشبیه مار بزرگی که از عصای موسی پدید می آمد به اژدها (ثعبان) و وجه تشبیه آن به “الجان” پرده بر می دارد ،می گوید به ماری که از عصای موسی پدید می آمد گاهی تعبیر به “ثعبان”=اژدها شده است بجهت ضخم و ضخامت و بزرگی آن نسبت به مارهای متعارف ،از طرفی گاهی تعبیر به “الجان” که مار کوچک سفید است شده است بجهت سرعت انعطاف و جهش و حرکت آن.
      این وجه تشبیه زیبایی است که در المیزان به آن اشاره فرموده است.
      ——————————-
      5- و بالاخره جوهری از بزرگان اهل لغت در الصحاح خود نوشته است :
      “و الجَانُ‏ أيضا: حيَّة بيضاء.
      (صحاح اللغه ،جوهری ج5 ص 2094)
      یعنی الجان بر حسب لغت بمعنای مار سفید است
      —————————————————————
      این شمه ای بود از شهادت لغویین به اشتراک لفظی لغت “الجان” بکار رفته در قرآن،در انتها سوال من از دوستانی که اینگونه معماهای لاینحل را بزعم خود طرح می کنند اگر پاسخ هر سوال شان ارائه شود به قرآن کریم و اسلام ایمان میاورند یا باز می روند سراغ شبهه و ایراد دیگر؟ من از پاسخ به سوالات در حد وسع ملول و ناراحت نمی شوم ،اما این دوستان را بوجدان شان احاله می کنم ،آنها ببینند وجدانا چیزی را (دین اسلام و قرآن) از قبل با پیش داوری کنار گذارده و تنها در پی بهانه جویی و ایراد ساختن هستند ،یا حقیقتا بدنبال رفع ابهام هایی هستند که برای آنان در امر اسلام شناسی و قرآن شناسی تحت عناوین فریبا و دهان پرکن جدید مثل “نقد” وجود دارد؟

       
  45. می خواهم درباره امام علی و خلخال در آوردن از پای زن یهودی صحبت کنم:
    این مطلب را همه شنیده اید که:

    (وقتی خبر به علی رسید که خلخال از پای زن یهودی در آوردند حضرت ناراحت شد و فرمود اگر کسی به خاطر این خبر دق کند و بمیرد ملامتی بر او نیست.)

    خب حال قضیه از چه قرار است؟

    اولا این مطلب فقط در کتب شیعی یافت می شود و کتب مهم سنیان هیچ کدام به این مطلب اشاره ای نکرده اند.

    اولین کسی از شیعیان که این مطلب را ذکر کرده شیخ کلینی در کتاب کافی (متوفی۳۲۹) بوده و قبل از آن هیچ کتابی از شیعه یافت نشد که این حدیث را ثبت کرده باشد ,

    یعنی بین صدور حدیث و ثبت حدیث چیزی حدود ۳۰۰ سال فاصله افتاده.

    در ثانی و مهمتر اینکه شیعیان مقداری از حدیث را سانسور کردند تا به مقصود خود برسند,
    اصل حدیث کلمه دیگری را شامل می شود که مدعی شیعیان را کمرنگ می کند.

    اصل حدیث اینگونه است:
    «وقد بلغني أن الرجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة والأخرى المعاهدة»

    یعنی به من خبر رسیده که مردی از لشکریان او (غامدی) به زن مسلمان و زن غیر مسلمان ذمی تعرض کرده!

    دقت کنید در کنار زن غیر مسلمان زن مسلمان را هم نام می برد!
    حال سوال اینجاست از کجا معلوم که اگر فقط به زن غیر مسلمان ذمی تعرض کرده بودند علی ناراحت می شد؟!

    آیا نمی توان گفت برآشفته شدن حضرت فقط به خاطر تعرض به زن مسلمان بوده؟!

    خب برای رفع این اشکالات شیعیان مثل معمول دست به سانسور و تحریف می برند و در اینجا برای رسیدن به مقصود خود زن مسلمان را از متن حدیث سانسور می کنند و فقط زن غیر مسلمان ذمی را ذکر می کنند تا اثبات کنند علی فقط به خاطر تعرض به زن (یهودی/مسیحی) ناراحت شده.

    پس اثبات شد که ما شیعیان ///////////////// فقط انسانیت برایش مهم است نه دین و مذهب!

     
    • اشاره کامنت گذار فوق (هرکه هست جمال ،کاوه ،… فرق نمی کند) به فقره ای از خطبه ای از امیر المومنین علی علیه السلام که در نهج البلاغه سید رضی بعنوان خطبه 27 ذکر شده است ،و ابتدای آن چنین است :”اما بعد ،فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه ……”.
      بعد در ضمن اشاره به غارت هایی فرموده است که توسط لشکریان معاویه در برخی از شهرها واقع شده و ضمن آن خلخالی از پای ذمیه و زن مسلمانی بیغما رفته است و حضرت در اثناء این خطبه برای تحریض مخاطبان خود بسوی جنگ با معاویه این جمله معروف را فرموده است که :
      “وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا”.
      یعنی فرمود : به من خبر رسيده است كه مردى از آنان (لشكريان متجاوز معاويه، به فرماندهى سفيان بن عوف غامدى) بر زنى مسلمان يا در ذمه اسلام وارد مى‏ شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره او را به زور مى‏ ستانده، و هيچ مانعى براى اين كار جز گريه و زارى و ترحم خواهى نمى ‏ديده است. بدين گونه آن سپاه با اموال بسيار بازگشتند، در حالى كه هيچ يك از ايشان زخمى نديد و خونى از ايشان نريخت. اگر مسلمانى بعد از اين از تأسف بميرد، نبايد سرزنش شود، بلكه سزاوار مسلمان است كه از چنين غصه‏ اى بميرد .
      این مطلبی است که در کافی و نهج البلاغه و دیگر کتب روایی بعد از اینها نقل شده است.
      این دوست کامنت گذار ما در دو جهت خود را بزحمت انداخته است : 1- ادعای اینکه این روایت فقط در کتب شیعی نقل شده و پیش از مرحوم کلینی اسم و رسمی از آن نیست.
      2- در این روایت امیر علیه السلام هم از تعدی به زن مسلمان و هم از تعدی به ذمیه (زن یهودیه یا نصرانیه) در کنده شدن خلخال از پای آنها سخن گفته است و بنظر این دوستمان چون امیر المومنین هردو را در کنار هم آورده است ببرکت وجود زن مسلمان چنین حکمی فرموده است و اگر تعدی بزن مسلمان در کار نبود قطعا حضرت ابراز تاسف نمی کرد!
      هردو مدعا باطل است ،زیرا :

      الف- این روایت در کتابهای مهم تاریخی روایی اهل سنت ذکر شده است که برخی از آنها معاصر کلینی هستند و برخی از آنها حتی از کلینی مقدمترند بحسب زمان ،به این منابع توجه کنید :
      البیان و التبیین ،الجاحظ ،ج 1 ص 170 و ج 2 ص 66
      جاحظ متوفای سال 255 هجریست
      ————–
      الاخبار الطوال ص 211
      دینوری متوفای 282 هجری قمریست
      ——————-
      عیون الاخبار ج2 ص 236
      ابن قتیبه متوفای 276 هجری قمریست
      —————–
      الکامل ج1 ص 13
      المبرد متوفای 285 هجری قمریست
      —————–
      الاغانی ج 15 ص 45
      ابوالفرج اصفهانی متوفای 356 هجری قمریست
      ———————–
      مقاتل الطالبیین ص27
      ابوالفرج اصفهانی متوفای 356 هجری قمریست
      ———————
      انساب الاشراف ج2 ص 442
      بلاذری متوفای 279 هجری قمریست
      ——————–
      مروج الذهب ج2 ص 403
      مسعودی متوفای 346 هجری قمریست
      ——————
      العقد الفرید ،ج2 ص 163
      ابن عبد ربه متوفای 328 هجری قمریست
      ————-
      دعائم الاسلام ج1 ص 455
      القاضی نعمان متوفای 363 هجری قمریست
      ——————–
      غیر از قاضی نعمان که شیعه اسماعیلی است و غیر از مسعودی که کلامی در شیعه بودن او هست ،بقیه مولفان این کتب تا قبل از تاسیس جمهوری اسلامی که سنی بودند ،احتمالا بعد از تاسیس جمهوری اسلامی و مصادره شدن کارخانه این دوستمان و کینه و نفرتی که او به جمهوری اسلامی و از اینطریق به کلیت دین اسلام پیدا کرده است ،احتمالا این مولفان نیز دوباره زنده شده و مستبصر به مذهب شیعه شده اند!
      بنابر این روشن شد که این ادعا که این حدیث و خطبه فقط در کتب شیعه هست و اهل سنت آنرا ذکر نکرده اند ادعایی است که یا ناشی از غرض ورزی و کذب است یا ناشی از جهل به منابع حدیثی و عدم مراجعه و مطالعه کافی.
      ——————————————
      ب- در مورد ادعای دوم که :شیعیان این فقره را که حضرت از کنده شدن خلخال از پای زن مسلمان ابراز تاسف کرده است را سانسور کرده اند ،و اگر این فقره نبود حضرت فقره مربوط به ذمیه را با آن در یک حکم مشترک نمی کرد ،نیز باز اگر کسی به متن این خطبه در نهج البلاغه و در کافی و در احتجاج طبرسی و در معانی الاخبار صدوق و کتب دیگر شیعی مراجعه کند می فهمد که این فقره در نقل همه کتابها هست ،و کسی آن را سانسور نکرده است ،از طرفی باید به این دوست گفت مگر شما غیب میدانید که اگر زن مسلمان در کار نبود ذکری از تعدی به ذمیه بمیان نمی آمد؟! اما بهرحال حضرت این فقره را فرموده است و زن مسلمان را در کنار ذمیه به یک حکم مشترک متصف کرده است ،البته نکته اینکه معمولا در مقام بیان این تاسف فقط قسمت ذمیه بیان می شود اهتمام به این مساله است که اینقدر این تعدی برای حضرت تاسف آور و دردناک بوده است که از آن یاد کرده است و روشن است که اهل ذمه مادام که بشرائط ذمه در مملک اسلامی ملتزم باشند حریم آنان محفوظ است.

       
  46. فرارو: دکترهای بیکار محصول مدارک بی‌ارزش!
    -حاجی فرارو تند رفتی! فقط دکترهای بیکار محصول مدارک بی‌ارزش نیستن. توی هر وزوزارت خونه یا اداره دولتی که میریم یه مشت دکترهای بآکار هم محصول مدارک بی‌ارزش هستن و ریختن اونجاها. حداقل دکترای بیکار با مدارک بی‌ارزش اونقدری که دکترهای بآکار با مدارک بی‌ارزش به این مملکت … (سه نقطه از مش قاسم) …

     
  47. باز هم از فرارو: مسلمانان برای آمریکا چه کرده‌اند؟
    -تو چیکار به اینکه اونا چه کرده‌اند و یا چه نکرده‌اند دآری حاجی؟ تو بیا به من جواب بده مسلمانان در ایران چه کرده‌اند؟ در سوریه و یمن چی؟ یه مشت سفسطه گر شیاد!

     
  48. به نقل از سایت فرارو؛ حاج مم حسین خوشوقت: دو میراث گرانقدر محمدی را پاس بداریم. (مهم نیست این دو میراث چی بودن از این میراث زیاد بوده.)
    -مش قاسم: شماها ۳۷-۳۸ ساله که … (سه نقطه از مش قاسم) به هرچه میراث از اون خدا بیامرز مونده بود!
    -در ضمن، این یکی همونی نیست که ابویش فتوای قتل میداد؟

     
  49. به نقل از سایت فرارو:
    دکتر(ک) حاج حسن لاسجردی استاد دانشگاه (کدوم دانشگاه، خدا میدونه) و کارشناس مسائل ترکیه (آینهم خدا میدونه چه جوری): “اردوغان امروز از اینکه به اهداف خود نرسیده عصبانی است و وی و تیم مدیریت ترکیه امروز به این نتیجه رسیده اند که مجموعه هزینه هایی که در سال های اخیر کرده اند نتوانسته آنها را به اهداف موردنظر برساند و این امر موجب عصبانیت آنها شده است.”
    -حاجی، مثل یه سوزن به خودت بزن یه جوال دوز به بقیه رو شنیدی؟

     
  50. به نقل از خودنویس، نویسنده افشین سحاب
    https://khodnevis.org/article/66075
    عزت‌الله سحابی: برنامه‌های شاه به نفع ایران بود و ما متوجه نمی‌شدیم.
    -گم رآهآن همه جمع شدند و انقلاب کردند و سه نسل رو تا به حال نآبود. ای که مرده شور همه خود-روشنفکر خواندگان و این انقلاب رو ببرن. یه مشت ناکس از خود راضی خود محور بین نادان. این یکی به عشق رییس سازمان برنامه و بودجه شدن حاضر بود مادرش رو هم بفروشه چه برسه به مملکتش.
    ————————————————–
    عزت‌الله سحابی، فعال سیاسی مخالف رژیم شاه و از نیروهای ملی-مذهبی که مدتی ریاست سازمان برنامه و بودجه را در دولت مهدی بازرگان در دست داشت، در کتاب خاطرات* خود نوشته که بسیاری از برنامه‌های محمدرضا شاه، از نظر اصولی به نفع ایران بوده اما اغلب مخالفان، از جمله خودش، این را متوجه نمی‌شدند.
    سحابی می‌نویسد: «بسیاری از کارشناسان صدیق اذعان می‌کنند که تعدادی از برنامه‌های شاه از نظر اصولی به نفع ایران بود. مثلاً وقتی که قرارداد ۱۹۷۵ میان شاه و صدام حسین بسته شد، دو دولت امضاء کردند، در دو مجلس نیز تصویب شد و به سازمان ملل رفت و بسیار در آن محکم‌کاری شد. این قرارداد خیلی به نفع ایران بود و خطی را به عنوان خط مرز تعیین کردند که قسمت پرعمق اروندرود بود. شرق این خط به ایران تعلق گرفت ولی ما این را متوجه نمی‌شدیم».

    سحابی درباره خریدها و ساخت‌وسازهای نظامی رژیم سابق ایران نیز با ذکر مثال پایگاه‌های هوایی وحدتی و شاهرخی، نوشته است: «از دهه ۴۰ رژیم شاه در غرب کشور شروع به ایجاد استحکاماتی نمود. پایگاه وحدتی و پایگاه شاهرخی که در حقیقت شهری زیرزمینی است و فرودگاه آن نیز زیر زمین است. من خود در زمان جنگ پایگاه وحدتی دزفول را دیدم. هواپیماهای جت اف-۱۴ از زیر زمین با سرعت تمام بیرون می‌آمد و به هوا می‌رفت یا از بالا می‌آمد،‌ چتری پشت آن باز می‌شد و یک‌راست به زیر زمین می‌رفت؛ تشکیلات عظیمی بود».

    مهندس سحابی افزوده است:‌ «در آن روزها یعنی حاکمیت مطلقه شاه، بیشتر دوستان و حتی خود من می‌گفتیم شاه خیانت می‌کند و می‌خواهد جنگ اصلی ما را که باید اسرائیل باشد، به جنگ با اعراب بدل کند! باری انقلاب شد و عراق به ایران حمله کرد، آن روز دانستیم که در اساسنامه حزب بعث «وحدت سرزمین‌های عربی زبان» یک اصل شمرده شده است. سرزمین‌های عربی زبان منظور همین استان‌های عربی زبان بود که در ایران است. یعنی ایلام، گیلان‌غرب و خوزستان. پس عراق به طور ذاتی به ایران نظر داشت و می‌خواست قسمتی از ایران را ضمیمه خاک خود نماید. شاه این را فهمیده بود و در غرب استحکامات می‌ساخت اما ما به او ناسزا می‌گفتیم».

    عزت الله سحابی مسأله منابع طبیعی را مثال آورده و نوشته است: «منصور روحانی وزیر کشاورزی وقت، یک زمان اعلام کرد که باید هشت میلیون رأس دام، از مراتع کشور خارج شود والا مرتع از بین می‌رود. خود شاه نیز در سخنرانی خود گفت حیوان شریری به نام بز وجود دارد که ریشه‌های گیاهان را می‌کند. این حیوان باید از بین برود. من در زندان این مطالب را در روزنامه خوانده بودم و پیش خود تحلیل می‌کردم که شاه با این کار می‌خواهد روستاییان را وابسته نماید».

    او افزوده: «روستاییان از بز، پشم و شیر به دست می‌آورند و از همه چیز و حتی شاخ و گوشت آن استفاده می‌کنند. این حیوان اساس زندگی روستاییان است و آنان با همین حیوانات و زندگی ساده‌شان از دولت مستقل‌اند. و ما فکر می‌کردیم شاه می‌خواهد به این دسیسه روستاییان را به دولت وابسته کند».

    سحابی در ادامه می‌نویسد: «در حالی که پس از انقلاب هنگامی‌ که به عنوان نماینده مردم به مجلس راه یافتیم، در کمیسیون برنامه و بودجه مسوولین وزارت کشاورزی پس از انقلاب به کمیسیون می‌آمدند، برخی از آنان مسوولان سازمان جنگل‌ها بودند و می‌گفتند باید سی میلیون رأس دام از مراتع خارج شود، تا کنون مراتع از بین رفته است و برای احیای باقی‌مانده آن این کار باید انجام بشود، و ما دانستیم که واقعاً در کنار گود بودن و شعارهای بزرگ دادن با مسوولیت اجرایی داشتن تفاوت دارد».

    —————-

    * جلد دوم خاطرات مهندس سحابی (سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۹) به نام «نیم قرن خاطره و تجربه» که در ایران اجازه چاپ نیافته، از سوی نشر خاوران پاریس منتشر شده و در کتاب‌فروشی‌های خارج از کشور در دسترس است. متن بالا از صفحات ۲۶ و ۲۷ کتاب مذکور نقل قول شده‌اند.

     
    • عزت اله سحابی آنقدر بزرگ بود که به آنچه فکر میکرد اشتباه کرده اذعان کند و زندگی سیاسی پس از انقلاب او و پایمردیش و انتشار مجله ایران فردای او و جان باختن دختر ش نشان از بزرگی اوست. جای بسیار تاسف است که در وب سایت نوری زاد گرامی بعضی افراد بی چاک و دهنی پیدا میشوند که به چنین شخصییتهائی توهین کنند و این برای بار اول نیست.

       
  51. نفهم (يه لا قباي سابق )

    جنابان مرتضي، مصلح و عبداله، شيخيون گرامي،

    آيه 29 از سوره توبه :

    قاتلواالذين لا يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر ولايحرمون ما حرم اللّه ورسوله…

    ‹‹ بكشيد كساني راكه به خدا و روز واپسين ايمان نميآورند وآنچه را كه خداورسول او حرام كرده اند، حرام تلقي نميكنند…››

    آيا حاضريد طبق اين آيه نامسلماني را بكشيد؟
    اگر نه پس مسلمان نيستيد چون علنا قران را نفي ميكنيد.

     
  52. آقای مصلح ! در دین مبین و عظیم الشان ما ؛غبطه (و نه حسادت) کردن به دیگری(علی 1) بخاطر علم و دانش بسیارش صفت نیکی ست و من به شما بخاطر داشتن چنین صفت نیکی تبریک و تهنیت می گویم ولی می توانستید این صفت نیک را در قالب کلمات دیگری بیان فرمایید که با حسادت نیامیزد خدای ناکرده وتوصیه می کنم در نماز شب تان علی 1 را هم دعا بفرمایید و این دعا را بخوانید : وَالَّذِينَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ (بالعلم هم درسته اینو بگید لطفا)وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا (نماز شب رو میشه فارسی خوند اینجا بفرمایید للذین کسبواالعلم کثیرا)رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ (الحشر!!!!! 10) در ضمن چوخواهی که نامت بود جاودان نگو به عالمان دانا؛ نادان!!

     
    • ریحانه گرامی
      خوب مشکل اینجاست-مشکلی که شما سکولارها نادیده اش میگیرید متأسفانه- که فقه به ما یاد داده که چگونه بیاندیشیم: هر آیه مبارکه ای را باید بر اصول و قواعد عام تطبیق داد و معنا کرد و سپس به «نتیجه»ای که قطعی است،رسید. طبق برخی از این قواعد عام، به شما یادآوریم می کنیم که قسمتی از مبارکه که می فرماید« ولاتجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا » بر علی1 تطبیق پذیر نیست و او را ما از این«آمنوا» خارج کرده ایم یا خارج میدانیم. او از مسلمانی یا آموزه های اسلامی متنفر است پس چگونه می تواند برادر ایمانی یک مسلمان باشد؟ پس دعای ما تکوینا و تشریعا به او تعلق نمی گیرد و خلاصه معذوریم که او را در مظان استجابت دعایمان قرار دهیم و این عذر یک عذر عقلی است که از روی قواعد عقلاء به دست آمده و چیزی نیست که شما فکر کنید ما فقها یا دانش اموختگان فقه واصول برساخته باشیم. می بینید که ما ارتباطمان با آیه بسیار عالمانه است؛ نه اینکه ما خودمان را برتر بدانیم و علم را به خودمان تخصیص دهیم، بلکه بزرگان و متفکران بسیاری این قواعد را حک و اصلاح کرده و به ما رسانده و ما ریزه خوار آنها هستیم و اگر هم توان و امکانات اجازه داد اندکی متناسب با نیازمان به آن می افزاییم در روند جاری زمان. پس ما از خودمان چیزی را به آیه نسبت نمی دهیم بلکه قواعد عقلایی قطعی چنین اقتضاء دارند.
      این را هر کدام از بزرگواران مذهبی اگر نادرست بدانند قطعا جواب خواهند داد و با اینکه از قلم علی1 صادر شده اما تواند بود که عین حقیقت فقه و اصول فقه باشد.
      جواب علی1 به ریحانه: علی1 اگر فکر کند که «علم کثیر» به او داده شده که، حتما احمقی است که از حماقت خودش هم خبر ندارد و اگر مطمئن و قاطع باشد که این صفت شنیع حماقت را ندارد، بازهم احمق است! او در حد یک آدم که دوپا دارد و یک مغز و یک زندگی-سهمی که هر آدمی دارد- شاید اندکی اگر خود را بپاید و در خود بپیچد تا این حماقت در درونش ماندگار و جاودانه نشود، به خوشبختی نسبی نزدیک شده است: این چیزی است که در رؤیایش می پروراند ولی کی هر رؤیایی به حقیقت و واقعیت نزدیک گردد، به شانس و مدد آنچه از نزدیکی و پیوند هموندانش ببیند و به درون درگیرش، بستگی دارد. اصل همان پاییدن است. پاییدن و مراقبت کردن و سر کشیدن با دلهره از بلندای یک مغاک به قعر ناپیدایش که او خود را گاهی به مغاک نزدیک می کند و سپس قعر ناپیدا را که می بیند، چونان بچه¬ای ترسان ، پا به فرار می گذارد و باز، باز می گردد. به تدریج این بازیگوشی را آموخته است که باز رود و باز آید چون دیدن قعر مغاک را نمی تواند رها کند و او در حال آموختن بازیگوشی با مغاک است و این گر او را به کشتن ندهد باز به شانسش بستگی دارد.
      پایان نوشت: راستی علی1 وقتی این آیه مبارکه را می شنود در مقابلش کرنش می کند و اینگونه معنایش می کند و به خودش قول می دهد که درونش را به این سمت بکشاند(با لحاظ پاییدن قعر مغاک): شنیدمت ای صدای جان و دانستم که می گویی دنیا و انسانها را دوست بدارم حتی زمانی که در کنار من نیستند.چون دعا کردن برای دیگری جز با دوست داشتنش ناممکن است. دانستمت ای صدای جان جهان که وقتی با 9میلیارد آدم دوپا مواجه شدم همه را مشمول ندای تو و وظیفه نیایشیم بدانم و در حد توانم آنها را در راز درونم راه دهم و تقسیم شان نکنم به خوب و بد و هیچ کس از بدان را-آنچنان که متعارفیان بد می نامند- نکشم و طرد نکنم و تحقیر نکنم و باهاشان کنار آیم و اگر آدمی را کشتند و طرد کردند و تبعید کردند، از روی ناچاری، به قواعدی رای دهم که آنها را تنها در حدی که نتوانند آن بدی را تکرار کنند، محدود کند و همه حقهای دیگرشان را محترم بدارم چون نمی توانم-تاریخ را نوشتیم تا به این ناتوانی آگاه شویم- جامعه¬ای را از روی مجازات کردن، درمان کنم و مجازات کردن را شر ناگزیر می دانم. پس علی1 در برابر گفتِ جان کرنش می کند و آنها را در معنایی که زندگی را بهتر کند و راه را هموارتر، به کار می برد و مثلا از راههای رسیدن به این معنای بهتر را، برخورد تاریخی انتقادی می داند و راه دیگر را در سیاست¬ورزی برآمده از اراده عمومی و قانون خوب تصویب کردن و راه دیگر را در آموزش جامعه و راه دیگر را در مهرورزی را رواج دادن و از خشونت کاستن و راه دیگر را در تواضع آموختن تحصیل کردگان، و راه دیگر را در، از آز لجام گسیخته دور شدن پول¬سازان و راه دیگر را در نزدیک شدن به برابری بیشتر و در صلح و در رفاه و پول را به قدر مقدور میان همه تقسیم کردن و آموزش دادن ثروتمندان در پاس داشتن نیاز فقیران و… می داند. «می داند» یعنی می پاید که خود چنین راهی را رود نه اینکه علم کثیری در این موردها در درون نهفته باشد. یادتان باشد که او باید هر جا فعل «دانستن» و «شناختن» به کار میگیرد تنها به معنای پاییدن بازیگوشانه بداند!! براستی که آدمی را در چنبره ناسازه¬ها گیر انداخته ایم مگر آنانکه خود را اندکی متوازن کنند. بطری مگس گیر را –که می گویند ما در درونش گیر افتاده ایم-هم تواند که استعاره دیگر این چنبره ناسازه¬ها و تضادها باشد که مردانی از فلسفه قول یاریمان داده اند که راه بیرون شدن از آن را به ما بیاموزند. من نوآموز اما بیشتر از بیرون شدن از بطری، به حساس شدن حسم و در خیره شدن به سقف بطری، وفا دارم که با بازیگوشی کودکانه بنگرمش شاید ترک ور دارد! در دنیای کودکان دایره امکانات بسی فزونتر است! عزت مستدام

       
  53. درود برنوریزاد وسایرهم میهنان ارجمند

    دوست بسیارعزیز جناب عبدالله در پست قبلی در وصف شادروان صادق هدایت چنین فرمودند:
    «صادق هدایت ، یک معتاد حرفه ای به انواع و اقسام مواد مخدر بود . به اذعان نزدیکترین دوستان او ، هدایت در مصرف کردن مواد مخدرهای جدیدی که در دنیا گسترش می یافت ، پیشتاز بود . یعنی مادهٔ مخدر جدیدی در جهان پیدا نمی شد ، مگر اینکه هدایت به آن معتاد بود و مصرف می کرد»

    باز درادامه عبدالله گرامی مرقوم میفرمایند:
    «در کتاب “اخلاقیات هدایت” ، در بخش نامه های استاد جمالزاده دربارهٔ صادق هدایت ، ص 155 و 448، چنین می خوانیم : “در سال 1342 کتابی به نام “راجع به صادق هدایت صحیح و دانسته قضاوت کنیم” چاپ و پخش شد . در آن کتاب آمده است : هدایت بعد از استمناء که جزو اعتیادات او بود ، منی خود را در شیشه می ریخته و با اندازه گیری روزانهٔ آن به عنوان تلف کردن نسل لذت می برده است»

    جناب عبدالله، شما بدلیل خصومت دیرینه خود با ایرانیان راستین بهنگام بدگویی از آنان تعجیل فرموده ودچار کپی و پیست ضد ونقیض میشوید. به دو گفته بالای خودتان توجه کنید…

    آقای محترم، کسیکه به انواع مواد مخدربطور حرفه ای معتاد باشد هرگزقادربه استمنای روزانه نخواهد بود چه برسد باینکه نتیجه آن درظرفی جمع کند. یکی ازعوارض جانبی مصرف تمامی مواد مخدر تضعیف شدید تمایل جنسی مردان هست بطوریکه تدوام مصرف آنان این توانایی را در مدت بسیار کوتاهی بطور کامل ازبین میبرد.

    ضمن اینکه درزمان حیات پرباراین متفکر میهندوست شمارانواع مواد مخدردرایران بسیار محدود بود و بکاربردن اصطلاح «انواع واقسام» منحرف کننده ودورازوجدان تاریخ نویسیست و چیزی جزکینه و انزجار نویسنده ازهدایت را به ذهن نمیاورد

    جناب عبدالله، شما مدتی هست که کمربه بدگویی و زهر پاشی برهر کس و یا چیزی که به تاریخ، فرهنگ، گویش و روش زندگی ایرانیان بسته اید که بنظراین حقیر کاریست عبث و بدون نتیجه مثبت. شما لطف کنید ونام یک نفر ایرانی میهندوست را که شما توانسته اید با این نوع اقدامات عقیده وی را نسبت به ایران تغییردهید در اینجا مرقوم بفرمایید

    بنده بشما عاجزانه پیشنهاد میکنم بعوض این نوع اقدامات بیهوده شما بیشترانرژی گرانبهای خود را در راه خوشنام کردن مسلمانان که متإسفانه دراقصی نقاط جهان به عقب افتادگی، توحش، انفجارهای انتحاری، ضد زن بودن، سنگسار، نقص عضو و سربریدن مشهور شده اند مصرف کنید. اعراب ۲۰۰سال تمام در این راه ازهیچ کوششی دریغ نکردند وعاقبت ناکام به دیار خود باز گشتند.

    با احترام
    رسول

     
    • در چرت بودن نوشته عبدخدا میتونیم اینو اضاف کنیم :(باپوزش از دوستان)با اینکه شخصا امتحان نکردم اما اگر منی انسان را تو ظرفی بریزیم فکرمیکنم بزودی خشک میشود وطوری نیست که بتوان هر روز بر ان اضاف و روی هم انباشتش کرد.
      رسول جان فکرمیکنم هدایت این ابرمرد ادبیات ایران موادمخدری چون شیشه وکراک ودیگر موادمخدرصنعتی را کشف کرد ه بوده.
      حرفهای این بنده خدا ارزش پاسخ دادن ندارد.اما مشکل اینجاست مملکت دست این تفکراست.ببین ماچها ازدست اینها میکشیم.

       
  54. مردی از پس فردا

    آقای نوری زاد.جواب من روندادید و این ازشما بعید بود.اما اون عزیزانی که به مطلب من خیلی لطف ! داشتین.بدونید که هرگز
    ایرانی مقتدرو سکولار ودمکرات رو نخواهید دید.

     
  55. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . با توجه به اینکه ممکن است رهبری نظام ، فرصتی نیافته تا تمامی 33 فقره نامه ارسالی حضرتعالی را ملاحظه نماید و در یک اتفاق غیر منتظره و در جواب به حضرتعالی بفرمایند که اینجانب به خاطر کثرت کارهای جاری کشور فرصت خواندن نامه ها و روبرو شدن با جنابعالی را نداشته و حضرتعالی چنانچه بزرگواری فرمایید با حسین شریعتمداری کیهان ، قائم مقام و مشاورِ اعظم رهبری ، مباحثه و مناظره فرمایید ، آیا حضرتعالی با بزرگواری خودتان و جهت پایه گذاری در امر گفتگوی تمدن ها با مشاورِ اعظم ِ ایشان به مناظره خواهید پرداخت ؟ الحقر ____ مبشر

    ——————————-

    سلام جناب مبشر گرامی
    گفتگو با آقای حسین شریعتمداری بی فایده است. چرا که اینجور آدمها سپرند برای رهبر. رهبر سپرهای فراوانی دارد یکی اش جناب شریعتمداری. خود آقای خامنه ای است که باید – آری باید – تن به مصاحبه ی صریح و مناظره بسپرد. البته می دانید که مصاحبه از موضع قدرت است که دیوار حاشا را تا ثریا برده است. و حتما در آن مصاحبه جناب خامنه ای به همین دیوار بلند التجاء خواهد برد. این به طرف ایشان مربوط می شود که راه های گریز را بر وی ببندد.
    که این مصاحبه هرگز روی نخواهد داد.
    سپاس

    .

     
  56. “جرم جهنمیان س ک س و مشروب بود،
    و پاداش بهشتیان س ک س و مشروب

    آیندگان ما به سادگی ما میخندند…
    ﺗﻮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟
    ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ !
    ﻓﺮﻕ ﺣﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﭼﻴﺴﺖ ؟
    ﻳﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ …
    ﺧﺪﺍﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺶ ﺣﻮﺭﯼ ﺭﺷﻮﻩ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻭ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ !
    ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﻨﺪ؟
    ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛
    ﯾﺎ ﺣﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻟﺬﺕ ﺗﻨﺶ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ؟
    ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ؟
    ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !“

    … تمام فلسفهٔ اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پایین‌تنه را از آن بگیرند، اسلام روی هم می‏غلتد و دیگر مفهومی ندارد. ( توپ مرواری، ص ۱۸)
    اینها گفته های یکی از مفاخر ادبی ایران و جهان است که کتابهایش هم در زمان شیخ و شاه ممنوع بوده است.
    حال کسی آمده در این سایت به این بزرگ که احتمالاً حتی یکی از کتابهای صادق هدایت را نخوانده توهین و ” انتقاد ” می کند. و جالب است کسی این کار را می کند که حتی اسمی که برای خود انتخاب کرده است توهین به بشریت است “عبدلله ” یعنی بنده خدا یعنی کسی که از خودش هیچ اراده ای ندارد.
    در کشوری که به خاطر پول بخیه های یک کودک بی نوا را می کشند و او را با خونریزی به خانه روانه می کنند. هدایت شاید از سر ما کمی زیاد باشد. البته یادتان باشد شاملو نیز از عبارت چس ناله برای به نقد کشیدن موسیقی التماسی و ناله ای استفاده کرد که حتماً آیت الله های این فضای مجازی از او هم که بزرگترین شاعر معاصر ایران بود دل خوشی ندارند. البته دگر اندیشان حق زدن چنین حرفهائی را ندارند و توهین کردن آن هم از نوع خواهر مادر و… یعنی کاملاً زن ستیزانه مختص برادران همیشه در صحنه است که مسلسل وار و فوراً بسوی هر ناقدی شلیک می کنند.
    از نظر هدایت باید دمل چرکین فرهنگ پوسیده اسلامی باید نیشتر زده شود. توصیه می کنم کتاب ارزشمند حاجی آقا را بخوانید تا متوجه شوید که اندیشه های پیشرو این مرد بزرگ در نود سال پیش از خیلی های که ادعا روشنفکری دارند جلوتر بود. شاید اگر کسی کتاب کاروان اسلام صادق هدایت را بخواند متعجب شود که این بزرگ مرد چگونه توانسته اوضاع نیم قرن بعد از خود را حدس بزند. توپ مروارید او یک کتاب طنز و اتقادی و از نظر ادبی بی نظیری است از کشور گشائی های اسلام و کشور های غربی مخلوط کردن این دو موضوع که بنظر ناهمگون می آیند در یک هارمونی ادبی بسیار هنرمندانه و باارزش است. متاسفانه تا راجع به صادق هدایت با کسی صحبت می کنیم می گوید آره نویسنده بوف کور . به خاطر سورئالیستی بودن و پیچیده گی های این کتاب و این که ممیزی زمان شاه و شیخ از آن سر در نمی آورند و اجازه چاپ گرفت و ایرانیان دانستند که کسی به نام هدایت هم ما نویسنده داریمو ولی آثار رئالیستی وی مانند داش آکل و کتابهائی که در بالا گفتم کمتر صحبت می شود.
    البته داش آکل به علت اینکه در زمان شاه فیلمی از آن با هنر مندی بهروز وثوقی تهیه شد. بسیار معروف شد ولی فیلم داش آکل کجا و کتاب داش آکل کجا. من خوانندگان این کامنت را به خواندن آثار هدایت ترعیب و تشویق می کنم تا مشت محکمی باشد بر دهانه یاوه گوی “آمریکا ”
    اگر کسی دسترسی به آثار این مرد بزرگ ندارد من حاظرم سریعاً برای او ایمیل کنم .

     
  57. جناب عبد الله گرامی
    در خصوص بیانات جناب عالی من باب صادق هدایت فکر کردم بد نیست گفت شما را با گویی به گفت و گو تبدیل کنم.
    ببینیم حاصلش چه می شود.
    اینجا به هیچ وجه مایل به جبهه گیری نیستم و دوستان را نیز دعوت می کنم در واکنش به سخنان مخالف وارد دام جبهه گیری نشوند. اشتباهی که بیشتر از دین داران عزیز سر می زند که البته مقصر هم نیستند چون دین داری یعنی دنیا را به دین دار و بی دین تقسیم کردن که این خود یک جبهه بندی است. می پرسید اشکال کار کجاست؟ چرا جبهه گیری نکنیم؟ مگر می شود در دنیا جبهه گیری و مرز بندی و خط قرمز و این چیز ها نباشد؟
    جبهه گیری که من آن را مطرود می دانم از نوعی است که کسی دست روی گوش گذارد و هوار بکشد. یعنی فرقی نمی کند تو چه می گویی من برایم اصلا مهم نیست حرفت چیست. فقط حرف خودم را می زنم و بس. حرف تو را هر چه هست نمی پذیرم.
    چاره کار کجاست؟ چاره در نقد است. باید یاد بگیریم یکدیگر را نقد کنیم. نقد یعنی تو حرف من را می شنوی من هم حرف تو را می شنوم. حرفت را اصلا قبول ندارم یا تنها درصدی از آن را قبول دارم یا همه اش را در بست قبول دارم و نظرم هم در باره حرف تو این است….. در اینجا استدلالاتی که به عقل مان میرسد را ردیف می کنیم بدون آن که دنبال آن باشیم طرف را منکوب کرده باشیم و مثل بازی فوتبال تیم ما برنده و تیم مقابل بازنده شده باشد……..

    شرایط گفت و گو را هابرماس تشریح کرده که قبلا هم به آن اشاره کرده ام بد نیست یاد آور شوم که گفت و گو باید در شرایط برابر برای هر دو طرف باشد یعنی در ایران که حرف بزنی سر از انفرادی در می آوری چنین گفت و گویی میسر نیست بنا بر این بسیار نا عادلانه است دوستان یکدیگر را به پی گرد قانونی بشارت دهند که همه ما می دانیم قوانین ایران نا عادلانه و ناقض حقوق بشر است و متضمن گفت و گوی آزادانه افکار گوناگون نیست.

    این از جمله معترضه و اما موضوع صادق هدایت.

    داستانی از سید رضی شنیده ام که صحت و سقم آن را نمی دانم ولی از آن درس اخلاقی بسیار گرفته ام.
    سید رضی دوست دانشمندی داشت صایبی مذهب. ظاهرا از پیروان حضرت داوود که ستاره پرست شمرده می شدند. این دوستی موجبات نارضایتی متشرعین بود لیکن به احترام سید تحمل می کردند تا زمانی که این صایبی مذهب در گذشت و سید رضی در بزرگداشت وی شعری سرود با این مضمون که “نمی دانستم زمانی کوه ها فرو خواهند ریخت”. اینجا صبر شریعتمداران لبریز شد و زبان به کنایه و شکایه گشودند که ای سید دوستی تو با فردی ستاره پرست را تحمل کردیم لیکن این چه شعری است که در مدح کافری سروده ای؟
    پاسخ داد: من دانشمندی وی را ستودم نه مذهبش را !

    جناب عبد الله باور کنید اگر ملایان ما انتقادات صادق هدایت را درک می کردند و نصایح وی را به کار می بستند حال و روز ما این گونه نبود که مضحکه دنیا شویم و سیک های هندی آگهی تبلیغاتی پخش کنند که “ما را با مسلمانان اشتباه نگیرید ما سیک هستیم” که اشاره به تشابه لباسی است در هند و پاکستان و افاغنه…….

    بنا بر این مقام صادق هدایت را ما از استعمالاتش نمی سنجیم وی یک شخصیت ادبی تاریخی و ایرانی شناس و خرافه ستیز است که در تاریک ترین دوران تاریخ ایران که همچنان ادامه دارد سعی در روشنگری و نجات ایرانیان کرده و شما به خودتان ظلم کرده اید اگر به جای درس گرفتن از خرافه ستیزی وی تنها به مسایل شخصی و خصوصی وی بپردازید و قاضی یک طرفه و بدون شاهد شوید……..

     
  58. با سلام

    خانم آنيتا در حمايت از صادق هدايت مطالبي نوشته اند البته الآن يادم آمد كه قبلا در ويديويي از تأثير اذان بر

    بانويي انگلیسی در شهر جده عربستان ايشان اصطلاح (چس ناله ) را بکار بردند كه ديروز فهميدم كه يكي از

    ابداعات ادبي استاد سخن صادق هدايت است عجب خلاقيتي داشته اين صادق هدايت در استعمال چنین عبارات

    كه معمولا توسط چاقو كشها و قداره بندها و لات ولوتها مثل شعبون بي مخ و امثالهم بكار مي رفته و مي رود

    نقل قول :يكم اينكه در ايران به دنيا آمد چون نويسنده اى با اين انديشه و قلم اگر در جهان متمدن به دنيا آمده بود اكنون توسط غربيها، در رديف مفاخر ادبى ستوده مى شد.

    نويسنده اي با اين انديشه و قلم ؟؟؟

    كدام انديشه ؟ صادق هدايت يك نژادپرست و فاشيست تمام عيار بود
    كدام قلم ؟ در نوشته هايش جز فحاشي و بي ادبي و اهانت يافت نمي شود

    و اما اين نكته كه گر در جهان متمدن به دنيا آمده بود اكنون توسط غربيها، در رديف مفاخر ادبى ستوده مى شد.

    تعصب تا اين حد نسبت به يك فرد فحاش وبي ادب نوبر است يعني نوشته هاي صادق هدايت در حد أثار ویلیام

    شکسپیر و چارلز ديكنز است ؟

     
    • عبدالله*عزیز

      سلام علیکم

      من بی آنکه در مفاد گفتگو و بحث شما و خانم آنیتا دخالت کنم ،فقط از باب انصاف نکته ای را تصحیح می کنم و آن اینکه آن تعبیر زشت و بی ادبانه که به آن اشاره کردید را جناب مزدک در مورد آن آوای اذان بکار برده بود و من این را بخوبی بیاد دارم و اینگونه تعبیرات مهوع را من تاکنون در ادبیات گفتاری خانم آنیتا ندیده ام اگرچه با ایشان اختلاف نظرهای بنیادین دارم ،آری اینگونه شاهکارهای ادبی از ویژگیهای جناب مزدک است که به مقتدای خود اقتدا فرموده اند.
      با پوزش

       
      • سلام
        جناب سید
        من بتازگی بعد از کلی تقلا اینترنتی (فیلترشکن و سرعت و…) از این سایت دیدن کردم و گفت و گوهای دوستان و ایرادات انها به ایات قران و علی و ایمه و رسول خدا و استدلال های شما و دفاعیات شما را کم و بیش خواندم
        هرگاه سخنی در نقد دین است و یا توهینی که من هم نمی پسندم شما در مقام دفاع از دین و ادب برمیایید که فحاشی و توهین به دور از ادب و….
        نصایح خوبیست.
        ولی وقتی موکلتان (دین) در مظان یاوه گویی و توهین نباشد اخلاق را فراموش کرده و در دفاع ///////ناله فغان می زنید و به این همه زشتیها و توهینهای عبدالله به یکی از مفاخر ایران مقام بیطرفی را برمیگزنید.
        اگر دین ندارید لااقل ازاده باشید.
        فقط اگر گوشه ای از تعصبات دینی مورد نقد قرار بگیره فریاد شما بلند میشه که باید به اعتقادات دیگران احترام گذاشت ولی خود دیگران اگر مورد هتاکی قرار بگیرند اونوقت نباید دفاع کرد.

         
        • جناب دوستدار

          با سلام

          بشما خوش آمد می گویم که به این سایت ورود پیدا کردید ،از نقد و انتقاد شما هم تشکر می کنم ،بنده به عنوان عالم دینی مطابق وظیفه دینی و فهمی که از شریعت اسلام برای خود تعریف کرده ام بعلاقه و وظیفه شخصی در مورد ایرادات به مفاهیم دینی یا توهین و اهانت به آن حساس هستم ،البته من شخصا با توهین به هیچ انسانی موافقت ندارم ،بنظر من نقد و ایراد مودبانه و دور از اهانت امر مطلوبی است ،لکن وظیفه و بنیاد فکری من اقتضاء ندارد که در خصوص هر موضوع یا مورد یا شخصیت غیر دینی ابراز نظر کنم ،بنده شناخت دقیقی از صادق هدایت نویسنده ایرانی ندارم ،و تنها بیاد دارم که کتابی از ایشان در ایام جوانی در زمان حکومت شاه ،بنام بوف کور را که معروفیت داشت خوانده بودم ،قطع نظر از مفاد و مضمون آن ،من شاهد گیرایی و جذابیت متنی و ادبی آن رمان بودم ،پس از آن نیز فرصت خواندن کتابهای دیگر وی را نداشته ام ،اجمالا دیده ام که برخی نقادان علمی ادبی ایشان را نویسنده ای نیهیلیست معرفی کرده اند و ماجرای خود کشی ایشان هم معروف است ،من شناخت دقیقتری از این نویسنده ندارم که در بحث های مربوط به او شرکت کنم ،چنانکه عرض کردم نقد ادبی و نقد محتوای فکری اشخاص و جریانها امر پسندیده ای است و من چنانکه عرض کردم با نقد شخصیتی اهانت آمیز در مورد هرکسی موافقت ندارم ،در عین حال معتقدم مسائل را نباید بهم خلط کرد یا سکوت اشخاص را تفسیر نادرست کرد
          سپاس از تذکر شما

           
    • جناب عبدالله می شه نمونه ایی از نژاد پرستی و افکار فاشیستی صادق هدایت را بیاورید؟
      فحاشی و بی ادبی یعنی صادق هدایت از ///////////// بی ادب تر بوده؟صادق هدایت یک نویسنده است و ادبیات توده را در رمانهایش مثل اغلب نویسندگان دنیا بکار می برد.این ربطی به با ادبی و بی ادبی ندارد.تو که بورس دانشگاه شریف را حروم کرده ایی چون از ادبیات و رمان و گفتار ادبی سر در نمی آوری خیال می کنی صادق هدایت بی ادب است.بخصوص وقتی حال و روز مردم و سرزمینهای اسلام زده را تو صیف می کند.اتفاقا داستانهایی که صادق هدایت نوشته از داستانهای برتر جهان در نوع خودند.
      در ضمن جناب عبدالله لات و لمپنهای اسلامی شعبون بی مخها را در درندگی و هرزه گی و بی شرمی شرمنده کرده اند.چون لااقل شعبون بی مخ اینقدر غیرت و پرینسیب داشت که به زنان و کودکان و افتادگان توهین نکند ولی برادران /////////// برای وحشیگری حدو مرزی نگذاشتند.

       
  59. مازیار وطن‌پرست

    جناب سید مرتضی
    کامنتی که ذیل کامنت بانو آنیتا نوشته‌اید بسیار “تکنیکی” است. بنده با آنیتا در خصوص موضوع آن کامنت اشتراک نظر ندارم. اما دلیل نمی‌شود نتیجه بگیرم که چون این مسئله (باور به توطئه‌ای هماهنگ از سوی نظام) را نادرست می‌دانم پس اطلاعات ایشان در خصوص مسائل و مشکلات زنان در ایران (فرضا) نیز نادرست است.

    چه کسی گفته همهٔ سکولارها به یک خط مشی واحد سیاسی معتقدند؟ ما که ولی فقیه و مرجع تقلید و صدر هیئت رئیسه نداریم تا همه با هم به سیاست واحدی گردن بنهیم. در ثانی سکولاریسم، پیش از هر چیز یک مشرب فلسفی است و اعضای دو حزب سیاسی مخالف نیز می‌توانند سکولار باشند. پس صحت و سقم عقاید سیاسی مشارالیها هیچ ارتباطی به وجود خلل در عقاید ایشان نخواهد داشت.
    متاسفانه “تکنیک” بکار رفته در کامنت شما (ذیل نظر آنیتای گرامی) تکنیک دم دستی و شناخته شده‌ایست در مجادله که با کم لطفی نسبت به سطح خوانندگان این وبلاگ بکار برده شده. با آرزوی سلامت.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    احتمالا قبول این نکته برای جناب مصلح دشوار باشد که من می‌کوشم به جایی برسم که بتوانم همچون آن مرد بزرگ از روی صدق باطن (و نه از ریا) بگویم: “من حاضرم جانم را بدهم که مخالفم بتواند حرفش را بزند”. ایشان هم اگر این رویه را -چنانکه از لحنشان در پاسخ به احوالجویی من آشکار است – باور ندارند، بهتر است دعا کنند من و همهٔ سکولارها چنین بیاندیشیم. شاید در این لحظه باورش سخت باشد اما تجربه نشان داده تغییرات سیاسی در کشور ما خیلی آسانتر و سریعتر و نامنتظرتر از آنچه ساکنان حریم امن قدرت فکر می‌کنند اتفاق می‌اُفتد، و در چنان روزی اگر سکولارها آنچنان که من آرزو دارم نیاندیشند، بر همفکران آن جناب بسیار دشوارتر خواهد گذشت.

     
    • مازیار گرامی

      تشکر فراوان از پاسخ شما

      بعرض می رسانم که موضوع گفتگو و نوشته من در آن نوشته اطلاع یا عدم اطلاع خواهرمان آنیتا درمورد مسائل و مشکلات زنان و سایر مسائل نبود ،آنچه که بنده نوشتم و شما آنرا تکنیکال خواندید ،تنها و تنها منعطف به نظریه و تئوری توهم سیاسی بود که چند سال اینجا همه ما شاهد ارائه آن از سوی ایشان بوده ایم ،نظریه ای سراسر افراطی و مشحون از توهمات و تخیلات بی اساس که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا برخورداری از حظ و بهره ای از واقعیت ،من خوب بیاد دارم که این نظریه را ایشان بارها ابراز داشته اند که حتی مورد اعتراض سکولارهایی مثل شما و منصور و دیگران هم واقع شده است ،بنظر من ایشان محق است بحکومت دینی معتقد نباشد و تبلیغ سکولاریسم سیاسی و فلسفی کند ،لکن خیال پردازی های مزمن و دور از واقعیت های خارجی نمی تواند ضامن بنتیجه رسیدن اهداف و مطلوب های خارجی برای یک انسان رئالیست باشد ،بنظر من حتی ایشان می تواند بصورت رئالیستی و نه بروشهای ژورنالیستی خیال پردازانه و غیر واقع گرا ،بنیاد حکومت دینی را نقد کرده یا چهارچوبه و مکانیسم انتخابات در ایران را نقد کرده و دعوت به تحریم انتخابات کنند ،این بنظرم یک کنش واقع گرای سیاسی است و برخی چنین موضعی هم دارند مثل خود آقای نوریزاد که مشارکت در انتخابات را بطور مشروط می پذیرد ،اما اینکه انسان با اتکاء به فضای یک سایت و مغرور شدن به چند لایک و به به و چه چه بطور مالیخولیائی هر احتمال نیش غولی و خیال پردازانه ای را در مورد افراد و جریانها و نحوه مشارکت ها یا کنش هی حکومتی را بزبان یا قلم بیاورد و حتی به انسان هایی مثل آقای دعایی بخاطر یک موضع گیری درست و انسانی و موافق با شریعت و قوانین ،توهین کند ،بنظرم ربطی به محاسن و معلومات دیگر او ندارد ،و شما نیز هرگاه در موضعی با کسی مخالفید آنرا بدون تعارف و رفوکاری ادا کنید و چیزهای غیر مربوط را ب آن مخلوط نکنید
      نکته دیگر اینکه من در آن نوشته به سکولارهایی با این سازمان فکری متوهمانه نقد کردم نه همه سکولارها ،اما شما بمن بگویید چرا همفکران شما در این سایت وقتی در صدد نقد حکومت هستند به همه متدینان از راست و چپ و اصلاح طلب و رادیکال و نظایر اینها می تازند؟ هر پاسخی در توجیه این رویه دادید همان پاسخ من بشماست

       
  60. مازیار وطن‌پرست

    دست بر قضا و علی‌رغم نفرتی که از سازمان مجاهدین خلق و نحوهٔ مدیریت فوق‌استالینی آن دارم، بخشی از یک برنامهٔ تلویزیون سیمای آزادی را به مدت 10 دقیقه نگاه کردم. برنامه راجع به انتخابات اسفندماه و پاسخ به سؤالات ارسالی بینندگان برنامه بود. با توجه به ایدئولوژیک بودن سازمان هرگز در مورد یک موضوع تحلیل ارائه نمی‌شود. بلکه همهٔ حقیقت یکبار و برای همیشه توسط رهبری آن ایضاح، دیکته و در مواردی به پیروان حقنه می‌شود. ازین بابت اگر از کراوات و صورت تراشیدهٔ مجریان بگذریم تفاوت زیادی با “سیمای” دشمن قسم خورده‌اش ندارد.

    مثلا یکی از بینندگان ایمیل زده و گفته‌بود: “از آنجا که سگ زرد برادر شغال است و عمامهٔ سیاه با عمامهٔ سفید فرقی نمی‌کند پس اصولا انتخابات بی‌معنی است و نهایتا رژیم آخوندی به دست قهرمانان “مقاومت” و مردم قهرمان سقوط خواهند کرد، پس چرا شما وقت خود و بینندگان را با ساخت برنامه‌ای در مورد آن تلف می کنید؟” واکنش مجری و کارشناسان برنامه هم لبخند بود و اینکه: “خوشبختانه مردم خودشان همه چیز را می‌دانند و نیازی به ما ندارند”.

    با اینهمه نکته‌ای بسیار مهم در خلال گفت‌وگوی کارشناسان برنامه مطرح شد -و دلیل نوشتن این سطور است- که برای من بسیار جالب بود. یکی از کارشناسان برنامه ضمن به رسمیت شناختن تضاد شدید بین رهبران “نظام آخوندی” اذعان کرد که گروهی از رهبران نظام معتقدند باید با آمریکا و جهان وارد تعامل شد و از رویه‌های امنیتی کاست تا مملکت را از سقوط در سراشیبی بحران مالی و مشروعیت نجات دهیم. اما گروه دیگر که رهبر نظام با ایشان است مخالفند و می‌گویند: “اگر از شدت برخوردهای امنیتی بکاهیم دیگر جلوی مردم را نمی‌توانیم بگیریم و منجر به سرنگونی کل نظام و خود شما خواهد شد”. در اینجا مجری برنامه لبخندی زد و گفت: “پس این دسته فهمیده‌ترند”.
    برای من عجیب است گروهی ایدئولوژیک که اغلب کاری به وافعیت ندارند و فقط درس‌های خوانده شده را در مقام تحلیل پس می‌دهند و از همینرو (همچون نتانیاهو) مواضع دلواپسان و حرف‌های رهبر نظام برایشان خوراک بیشتری فراهم می‌کند و مواضعشان را مستحکم‌تر می‌نُماید، بالاخره حاضر به قبول تضاد شدید در نظام و جدی بودن نبرد قدرتی که -به قدمت خود نظام است- شده‌اند.

    تضادی که علی‌رغم ظواهر، موجد حوادث بزرگی در حیات سیاسی این کشور شده‌است. قتل‌های زنجیره‌ای اگرچه نه به تمامی آشکار و نه آمرانش محاکمه شدند، اما برای نخستین بار از تشکیل دولت مدرن در این آب و خاک، بخش امنیتی کشور را ناگزیر از پوزش‌خواهی کرد. بزرگترین مهرهٔ اجرایی آن فلاحیان -که خود را حائز صلاحیت پست ریاست جمهوری می‌دانست- تبدیل به یک مهرهٔ سوخته و بدنام گردید. قتل‌های پنهانی دگر اندیشان ازآنپس متوقف گردید.

    بزرگترین تظاهرات طبقهٔ متوسط شهری در ایران که تنها دغدغه‌ای سیاسی را مطرح می‌کرد و برای نخستین بار بدون در میان بودن صحبتی از تکلیف دینی و پیشوایی روحانی، به طرز واقعا خودجوش (چه قدر نظام این کلمه را بی‌آبرو کرده‌است) رخ داد، ناشی از به رسمیت شناختن این گسل در هیئت حاکمه از سوی مردم بود.

    عجز رهبری در استمرار یکدست کردن حاکمیت، در انتخابات 1392 نه از اینروی بود که روحانی را برای مذاکره با آمریکا ضروری می‌دانستند، که بارها از سوی نزدیکان رهبر اعلام شده این مذاکرات از 2 سال پیشتر آغاز شده‌بود. اگر جلیلی هم رئیس جمهور می‌شد در ارادهٔ کلی نظام خللی وارد نمی‌آمد. اما این تضاد آنچنان در بین حاکمیت شکاف انداخته که اصولگرایان نیز قادر به معرفی یک نامزد واحد نبوده و -هم‌اکنون نیز- نیستند. ترس از تکرار جنبش سبز از یکسوی و احتیاجش به دولتی برخوردار از آرای مردم در هنگام چانه زنی با 5+1 رهبر را ناگزیر کرد -در همان محدودهٔ بسیار کوچکی که حداکثر انعطافش اجازه می‌داد- به برگزاری آزاد انتخابات گردن نهد. جداً برای من شگفت‌آور است که دوستان و همفکرانی فرهیخته، همچنان صحبت از توطئه و نمایشنامه و سناریو می‌کنند.

    قبلا یکبار این تناقض را توصیف کردم. مادام که مردم مجال یا ارادهٔ براندازی نظام یا تغییر اصل ولایت فقیه در قانون اساسی را نداشته‌باشند، تنها ابزار ما برای ذره‌ای تغییر اتحادیست بین ما (که با ماهیت نظام مشکل داریم) و اصلاحطلبان (که خود بخشی از نظامند اما به رای ما محتاج) به طور تاکتیکی.

    باید مجددا به عقب بازگردیم و نامهٔ عماد بهاور از زندان، در آستانهٔ انتخابات 1392 را دوباره و چند باره بازخوانیم.

    مارشال پتن قهرمان ملی فرانسه در جنگ نخست و ناجی ملی که حائز بالاترین مقام ممکن در سلسله مراتب نظامی فرانسه بود، پس از شکست فرانسه از آلمان در جنگ دوم، پذیرفت در ازای عدم کشتار مابقی ارتش و شهروندان فرانسه (کاری که بارها توسط نازی‌ها در پراک و بلژیک در هر دو جنگ انجام شد) و ویران نکردن پاریس، با آلمان‌ها پیمان خفت بار صلح امضا کند. معاهده‌ای که ضمن آن پلیس فرانسه موظف شد یهودیان و جاسوسان متفقین سابق خویش را دستگیر و تحویل گشتاپو دهد. پس از جنگ بخاطر خدماتش در جنگ اول، فرانسویان از اعدامش به جرم خیانت چشم پوشیدند و او را به حبس ابد محکوم کردند. اما هیتلر به روز ناگزیری چنین نکرد. زیرا او اعتقاد داشت مردم آلمان اگر لیاقت و شهامت حفظ رایش را نداشته‌باشند بهتر است نفر به نفر بمیرند و آجر به آجر تمامی شهرهای آلمان با خاک یکسان گردد. آری او “خیانت” و “معامله” را دوست نداشت.

     
  61. سارا خانم فرانکفورتر..شما این همه اطلاعات رو تو همون کلینیک ترک اعتیاد کسب کردید یا پسر بودائی و همسر مسیحی و آخوند مسجد سقف شکسته و یا کلیسای پر از منتظران دکتر بیهوشی هم کمکتون کردن؟ ..گمگ بیشتر میخواهید دوستان جان فشانی در این سایت آماده بذل لایک هستند!..راستی شما برده ها رو هم بیهوش می کنید یا باید آزاد باشند؟ .مثلا اگر یه ایرونی اونجا بزبون خودمون بگه “غلامتم”، تو فرانکفورت این برده هست یا آزاد؟ میشه بیهوشش کرد؟..تا جواب سید مرتضی رو میدید حواستون به ما هم باشه!..

     
    • سلام و درود جناب علوی گرامی

      در یکی از پست های قبل از بنده تفقد فرموده بودید که فرصت تشکر پیش نیامد و بعد هم بعلت عدم حضور جنابعالی فراموش شد ،اینجا از لطف سرکار تشکر می کنم و برای شما آرزوی تعالی و بهروزی دارم ،امیدوارم بیشتر حضور داشته باشید و بنویسید.
      موفق باشید

       
      • اقا مرتضی برای اقای علوی پپسی بیز کردید

         
        • امیر آقا سلام

          من فقط از یک دوست که ابراز محبت کرده بود تشکر کردم ،ضمنا پپسی کولا را “بیز” نمی کنند ،آنرا “باز” می کنند ،اما بهرحال من ترجیح می دهم خودم و دوستان همسفره ام دوغ ایرانی میل کنیم تا اینکه پپسی “بیز”کنیم.
          تشکر از مرحمت شما دندانپزشک گرامی ،درست گفتم دندانپزشک بودید؟

           
    • جناب علوی بدجور به بن بست رسیدی!مرد حسابی چکار زندگی خصوصی مردم داری مسلمون؟بقول سعدی که سنت جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرومانند سلسله دشمنی بجنبانند.تو گویا دراین سایت جز متلک و تحقیر کردن دیگران چیز دیگری بلد نیست؟ تو نمونه مؤمن واقعی و نماینده اسلامی!

       
      • جناب مزدک ///////// و سکولار از نوع مرغوب!..چرا خیلی چیزها بلدیم ولی برای اهلش..شما مثل اینکه خیلی باورت شده حرفهای حسابی میزنی که فکر میکنی باید حرف علمی هم بشنوی!..ما که راجع به آرزوی شخصی حضرتعالی وقتی در مقابل سارا جوگیر شدی که چرا من اشکال فنی ندارم چیزی نگفیتم !..خودت گفتی..ما که نگفتیم سارا فرانکفورتز پسرش بودائی و شوهرش مسیحی که مسجد میره و خودش هم مسلمونی که کلیسا میره! اینرا خودش چند دفعه با افتخار گفت!.. شما جوش نیاری حواست جمع میشه که هوائی شوت نکنی!..در ضمن مگر اینهمه حرف حساب بدردت خورده که باز هم میخواهی؟ شما فحشت رو بده و هاشورت را ببر!..موفق باشی سکولار!

         
  62. سرکار آنیتا خانم..شما برای این فرضیه که نه بلکه حکم قاطع خودتان دلیلی هم دارید یا یهوئی با الهام و شهود به راز دعائی و خاتمی و قلابی بودن این حرفها پی بردید؟..سکولار های سایت که معمولا از همدیگه دلیل نمی خوان همینقدر که فحش به اخوند باشه براشون کافیه!!..برای ما بی سوادها اگر زحمتی نیست یه دلیل کوچیک بفرمائید!

     
  63. جناب مزدک..شما همان نهضت کپی کردن از اینور و اونور را ادامه بده و سعی نکن از خودت چیزی بنویسی و از خودت انقدر کار نکش!..همان الله و خدایان دیگر را خوش نمی آد که یه بنده هاشوری ایتقدر به زحمت بیفته!..مدیون کاوه هستی اگه به خاطر رو کم کردن یه مسلمون یه صفحه کتاب بخونی!

     
    • جناب علوی شما مسلمین مگر رویی هم براتون مانده؟

       
    • جناب علوی هر چه سعی کردی مسلمانی ات را بنوعی مخفی و یا انکار کنی دیدی که دراین سایت حرفت خریدار ندارد.متاسفانه افرادی مثل تو سردرگمند.از یکطرف هنوز رسوبات و تعصبات خرافات مذهبی در فکر و ذهن شان رسوبیده و از طرفی هم ناتوان از مقابله با افکار نو و دفاع از خرافات آنها را به بن بستی رسانیده که مجبور به انتخابند.ولی از طرفی منافع شخصی انها را بدریوزگی صاحبان قدرت تشویق می کند.شما بنظر از همان نوع مسلمین شرمگین ولی طماعی هستید که انسانیت را به لقمه ایی فروخته اید.

      ——————–

      مزدک گرامی
      با این الفاظ، شما به روان جناب علوی چنگ زده اید. اگر ایشان سابقا با همین ادبیات سخن گفته باشد، بر ما است که همچو وی ننویسیم و سخن نگوییم. وگرنه چه فرقی است میان فردی که ناسزا می پراند و فردی که به او می گوید: خودتی!
      سپاس

      .

       
  64. درود بر نوریزاد و سایر هم میهنان ارجمند

    بنی صدر درخاطرات خود مینویسد:
    « روزی حاج احمد آقا پیش من آمد وگفت امام مایل هستند که شما رئیس جمهوربشوید و سید علی خامنه ای را بعنوان معاون خود کاندید کنید……»

    این مدت کوتاهی قبل ازاولین انتخابات ریاست کاملا بی محتوی جمهوری ایران بود که دیدیم همانطورهم شد فقط بجای خامنه ای یک نفر ارتجاعی تراز وی معاون ازآب درآمد

    هر کدام ازدولتمردان ج.ا بمانند یک کارت از یک دسته پاسورمیمانند که هر ازچندی با برپاکردن نمایشنامه خیمه شب بازی مسخره ای بنام انتخابات این کارت ها بُرمیخورند و جابجا میشوند البته لابلای این دست پاسور یک ژوکر هم وجود دارد که بسته به موقعیت میتواند همه کاره و یا هیچکاره باشد. بعنوان مثال شما قصاب باشی معروف پورمحمدی را درنظربگیرید این موجود بعد ازتثبیت وفاداری مطلق خود به نظام درنسلکشی تابستان ۶۷ تا به امروزهمیشه وزیربوده و این انتصاب مادام العمرهیچ ارتباطی با شخص رئیس جمهور نداشته است

    از بدو تشکیل جمهوری اسلامی انتخابات هیچ گونه تأثیر در سرنوشت مردم ویا نحوه کشورداری دولتمردان نداشته است. هیچ!! همانطوری که عرض شد انتخابت در ایران امروز درست مثل بُرزدن دسته پاسورهست. وحالا چرا خود رژیم که بهترازهرکسی باین واقعیت واقف هست دست به این شامورتی بازی میزند وکلی خرچ روی دست خود میگذارد؟ دلیل آن کاملا واضح هست، میخواهند ادای دمکراسی بازی دربیاورد و برای همین هست که عاشق ازدحام در صفوف رأی گیری هست که بعد ازآن دربوق و سرنا بدمد که جهانیان ما آنطور که معروف شده ایم بدون مقبولیت و مشروعیت نیستیم و پایگاه مردمی داریم اگر باور نمیکنید بعکسهای صفوف طویل رأیگیری منتشر شده در رجانیوز و شیعه نیوزنگاه کنید

    باوجود ولایت مطلقه فقیه، شوراهای فرمایشی ودخالت مستقیم و بلامانع سپاه در سیاستهای کشور انتخابات بی معنی ترین، مسخره ترین و اهانت آمیزترین شعبده بازی رژیم در سطح کشور است. از روز منحوس ۲۲بهمن ۵۷ تا بامروز مردم ایران هیچگونه دخالت ویا تأثیری در تأیین سرنوشت خود نداشته اند وتازمانیکه دو مؤسسه بنامهای سپاه و بیت باریکه قدرت تکیه داده اند نخواهند داشت. با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود. بنده بشخصه تحریم کامل انتخابات را یکی از بی خطرترین و درعین حال مؤثرترین مپارزه مسالمت آمیز مدنی میدانم. شما شاید توجه نداشته باشید که رژیم متحجر جه وحشتی از صفهای خلوت رأیگیری دارد

    با احترم
    رسول

     
    • جناب رسول

      اینگونه تعبیرات در جهان سیاست و در مقام دعوت اشخاص به کاندیداتوری و ایجاد انگیزه همیشه و همه جا وجود دارد ،دعوت آقای خمینی از جناب بنی صدر و صالح دانستن او بعنوان ریاست جمهور ممکن است نسبت به چند نفر دیگر هم ابراز شده باشد ،این ابراز تمایل یک رهبر و ایجاد انگیزه برای رقابت و کاندیدا شدن به معنای این نیست که هر آنچه آقای خمینی خواسته بودند از صندوق رای بیرون آمد ،آن انتخابات انتخاباتی آزاد بود ،و طوری که من از نزدیکان مرحوم آیت الله خمینی شنیدم رای ایشان همیشه مخفی بوده است بطوری که حتی همسر ایشان نیز از آن بی خبر بوده است ،لطفا مغالطه نفرمایید و منصف باشید،اگر طالب تحریم انتخابات هم هستیم خوب است سخن مستدل و منطقی بگوییم نه توهمات و خیالات مالیخولیائی.
      موفق باشید

       
      • جناب مرتضی

        میفرمایید شما یادتان رفته است که خمینی در برابرازدحامی از مردم و سیل نمایندگان مطبوعات داخلی و خارجی که آنروزها آزادی عمل بیشتری هم داشتند گفت «من این شخص را روی زانوی خود بزرگ کرده ام»؟

        ایشان بهنگام گفتن این جمله اسمی از کسی نبرد ولی همه میدانستند منظور وی بنی صدر هست بدلیل اینکه هیچکدام از ۷ نفر دیگر کاندیداها ی طراز اول دراین چهار چوب «بزرگ شدن بر روی زانوی امام» نمیگنجیدند. بطورکلی دلیل اینکه یک آدم کاملا ناشناخته مثل بنی صدر که سالها قبل ازایران رفته بود و نام وی بعنوان یک چهره سیاسی مبارزاتی مشهورنبود ویا اصلا نامی از او بر سرزبانها نمیامد توانست ۷۷ در صد رأی ها را ازآن خود کند تصویب وحمایت نیمه آشکار وی از طرف خمینی بود.

        و خیر! این شما هستید که طبق معمول مغلطه به منظورماله کشی میکنید. حاج احمد آقا پیش هیچ کس غیراز بنی صدرنرفته بود که بگوید «امام مایل هستند شما رئیس جمهور بشوید» اگرغیرازاین بود حداقل یک نفراز آن ۷ نفر باقیمانده این موضوع را در دفتر خاطرات خود که امروزه چاپ و پخش آنان مد روز شده است مطرح میکرد. ضمنا چرا خمینی چنین پیشنهادی را به بیش از یکنفرابلاغ میکرد؟ این درست هست که ایشان تقیه و خدعه زیاد انجام میدادند ولی دیوانه آنچنانی هم نبودند و میدانستند که مهره ها را کی و کجا بچینند. خمینی میخاست بنی صدر رئیس جمهور بشه که دیدیم شد. حالا پیدا کنید مغالطه گر را.

        رسول

         
        • جناب رسول

          سلامی چو بوی خوش آشنائی به دوستی در ایالات متحده امریکا که بالاخره پس از مدتها به نوشته دوست خود پاسخ داد ،بقول خودتان خدمت انور شما عارضم که خیر من چنین جمله ای را از ایشان بیاد ندارم ،اکنون هم که گفتید این عبارت را در نرم افزار آثار ایشان یعنی صحیفه امام ره سرچ کردم اصلا کلمه “زانوی” در آن نرم افزار نبود و طبعا چنین جمله ای هم در آن نبود ،اگر حضرتعالی سندی در این مورد خدمتتان هست ارائه فرمایید ،البته من جمله ای از ایشان در مورد آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خامنه ای بیاد دارم که گفتند من هاشمی را و خامنه ای را بزرگ کردم ،که در آن جمله هم کلمه زانو نبود.
          در مورد ایجاد رغبت در سایر کاندیداها نیز شما تمسک به حدس و گمان فرمودید ،برخی از آن کاندیداها که برحمت خدا رفته اند،اما برخی دیگر را می توانید استعلام کنید برای اثبات مطلوب خود اما نگفتن دلیل نبودن نیست ،عدم الوجدان لا یدل علی العدم.
          در مورد مرحوم احمد آقای خمینی هم خوب بله ارتباط و ارادت ایشان به جناب بنی صدر برای همه واضح بود.
          از اینکه خاطر عاطر را مکدر کرده باشم عذر می خواهم اما از اینکه بالاخره پاسخی به نوشته های این دوستتان مرقوم نمودید خرسند شدم.
          موفق باشید

           
          • جناب مرتضی ارجمند

            بدون شک سلام، عرض ارادت و بندگی از طرف حقیرهست وهمواره برایتان طول عمر و تندرستی آرزو دارم.

            واما اینکه آیا امام خمینی بطورغیرمستقیم از بنی صدر پشتیبان کرد یا نه بنده شما را بعقل سلیم ارجاع میدهم. دراین صورت آیا قابل باورهست که نا شناخته ای مثل بنی صدر بتواند بدون پشتیبانی از جماران ۷۷ درصد از مجموع آرا را از آن خود کند؟
            و در ضمن گفتار«من اورا بر روی زانوهای خود بزگ کرده ام» را بنده از هیچ نوغ نشریه، کتاب و یاهرنوع خبرگزاری سعی بصری نخوانده ام بلکه این هشدار را خمینی در جلسه ای که بازماندگان شهدای دوران انقلاب را بحضور پذیرفته بود وجلسه مستقیم ازتلویزیون پخش میشد ایراد کرد و آن صورت میتوان گفت که بنده مستقیاّ از خود منبع کسب کرده ام

            درضمن با نگاهی به رابطه بین بنی صدر وجناح حاکم نباید تعجب کرد اگر بسیاری از رخدادهای دهه اول انقلاب درآرشیوهای دولت یا هرگز درج نشده اند و یا اگر هم درج شده بوده اند بعذ ها بدلایلی «مصلحت نظام» حذف شده باشند ویا چنان قصابی شده اند که بهیچ وجه شبیه رخداد اصلی نیستد. به عنوان مثال میتوان تعداد شهدای ۷ تیر را در نظرگرفت که حدوداّ ۱۴۵ نفرحان باختند ولی در گزارشات و آرشیو های ج.ا ۷۲ تن ثبت شده است کاملا دروغ هست. و جالب (شاید هم فاجعه) است که گروه معمین پیشرو دلسوزمثل خود جنابعالی این نوع دروغهای شاخدار و حرکات اغفالگرانه این نظام را یبیینید ولی دم برنمیاورید

            با احترام
            رسول

             
          • جناب رسول

            با سلام و تشکر از پاسخ شما

            این تعبیر “پشتیبانی” که جدیدا کردید مساله دیگری است ،پشتیبانی غیر از ادعایی است که قبلا کرده بودید که اشاره به تقلب و قطعیت آن انتخاب داشت.بنظر من پشتیبانی سیاسی علنی که ایشان قبل از انتخابات از مشار الیه نکرده بود ،قبلا هم گفتم ایجاد انگیزه در افراد برای کاندیداتوری امری بی اشکال است ،و تنافی با انتخاب آزاد مردم یا نحوه کارکرد تبلیغاتی کاندیدا ندارد.
            در مورد ناشناخته بودن ایشان ،شما اشتباه می کنید ،اولا آقای بنی صدر از مبارزان معروف پیش از انقلاب در اروپا بوده است و صاحب و فکر و کتاب و کنفرانس و این قبیل چیزها بوده است.
            ثانیا او و قطب زاده و آقای یزدی از حواریون و مترجمان آقای خمینی در پاریس بودند و قبلا هم بنی صدر حتی در نجف بحضور ایشان رفته بود ،بهرحال همین همراهی ها در تصاویر و عکس ها و فیلم ها بعلاوه نقشی که ایشان در تسهیلات امور در پاریس داشت ،اموری موثر برای در چشم بودن بوده است ،در شورای انقلاب حضور داشته و در انتخابات مجلس قانون اساسی شرکت کرده و انتخاب شده ،و در مناظرات ایدئولوژیک معروف در ابتدای انقلاب در دانشگاهها و تلویزیون حضور داشته،اگر اینها عیار معروفیت نباشد چه چیزی نزد شما عیار است؟
            ثالثا:پدر ایشان یکی از علمای معروف همدان و مبارزان و شاگردان و همراهان آیت الله خمینی بوده ،پس در بین روحانیون اطراف ایشان هم رسوخ شخصیتی داشته.
            همه این فاکتورها دلیلند بر خلاف مزعوم شما که بنی صدر “معروفیت” نداشت.
            در مورد تحریف یا حرف سخنان و نوشته های آقای خمینی قطع بدانید در اشتباهید ،من خود با موسسه آثار ایشان ارتباط داشته ام و برخی نزدیکان ایشان را می شناسم ،و در جریان نشر کتاب صحیفه امام که مجموعه سخنرانی ها و نامه و نوشته های ایشان قبل و بعد از انقلاب تا لحظه مرگ ایشان است بوده ام ،بهیچوجه چیزی از سخنان و نوشته های ایشان حذف نشده است ،حتی برخی نامه های خصوصی محبت آمیز به همسر ایشان نیز از قلم نیفتاده که من مخالف بودم ،علی ای تقدیر این عبارت و مطلب که شما اسناد به ایشان می دهید اگر در سیمای جموری اسلامی بوده یقین بدانید باید در این کتاب می آمد و البته در نرم افزار ،و چنین نیست ،بنابر این بگمان من شما در اشتباه هستید و چیز دیگری را با این مورد اشتباه گرفته اید مثل آن جمله معروف ایشان که: من هاشمی را بزرگ کرده ام ،یا من خامنه ای را بزرگ کرده ام .علاوه بر این ،اصلا آقای بنی صدر را کجا آقای خمینی بزرگ کرده است؟! او فردی دانشگاهی بوده است که در دانشگاه درس خوانده و دکترای اقتصاد گرفته است ،این چه ربطی به قای خمینی دارد؟! این تعبیر که شما میگویید معمولا از سوی یک استاد نسبت به شاگردان مستقیم خود ادا می شود ،با اینحال احترام شما محفوظ است ،من نمی گویم شما خدای ناکرده در حال تعمد کذب هستید ،بل می گویم شما اشتباه یا خطای در تطبیق با تکیه بر حافظه دور داشته اید.
            موفق باشید

             
      • سید مرتضی گرامی شاید باور نکنی ولی برادر من ان موقع در وزارت کشور در ستاد انتخابات بود قسم خورد که در اول صبح که هنوز مردم در حال رای دادن بودند به ما گفتند باید فلانی با رای بالا انتخاب شود !!پرسیدیم چرا گفتند چون حضرت امام صلاح میداند !!!!…..(گذشته ها گذشته وبعدا در تاریخ خواهد امد)

         
  65. باسلام برناظران گرامي

    آفرينش هستي ازنظرعرفاي اسلامي

    (بسم الله الرحمن الرحيم)

    «1» حمد بى‏غايت آن فاطر حكيم را كه آثار انوار صبح وجود«2» را از«3» قعر چاه ظلمت آباد عدم برآورد، و ثناى بى‏نهايت آن«4» قادر عظيم را كه به مقتضاى
    جود«5»، شجره وجود«6» را به بثّ نفس رحمانى«7» در برآورد«8»، بديعى كه به دستكارى قدرت شكوفه نوع انسان«9» را از انواع أغصان اين«10» شجره بر سر آورد،
    عزيزى كه هويّت ذات او به واسطه انوار شموس صفات و اسرار نجوم اسماء از«11» اكمل قلّه قاف بشرى سر برآورد، حكيمى كه كمال حكمتش اعيان ثابته را موجودات عيانى گردانيد، كريمى كه سوابق كرمش طايران همم اهل عرفان را به اوج فلك اسرار و معانى رسانيد، قديرى كه ظهور ذات خود«12» [را]، در مظاهر، پرده جمال خود ساخت، خبيرى كه در عين بطون، [به‏] صنعت«13» مظاهر اعيان ظاهر پرداخت، عظيمى كه غيرت جلالش جمال ذات خود را به سطوات عظمت محتجب گردانيد تا هر خسيس«14» قصد«15» سرادقات جناب كبريا نتواند«16»، قديمى كه نسيم عنايتش روايح لطايف اسرار قدم به مشام جان مشتاقان رسانيد تا هر«17» انيس راه جز«18» به ملاطفات آثار

    جمالش نداند، منزّهى كه سبحات انوار تنزيهش اجنحه طايران افهام«1» و اوهام ذوى العقول«2» سوخته، مقدّسى كه صولت«3» كمال تقديسش بصاير كرّوبيان از ملاحظه‏
    آثار لطايف جمالش بردوخته. و صلوات بى حدّ و درود بى عدّ بر«5» مربّى شجره ايمان«6» و آفتاب عالم عرفان، گنج حقايق اسرار و معانى، بدر فلك انوار اخبار ربّانى، سيّد انبياء، و امام أصفياء، محمّد مصطفى، و بر اهل بيت او- كه مكاشفان«7» اسرار عالم حقيقت‏اند- و بر«8» صحابه كرام او، كه عرفاى منازل راه طريقت‏اند«9».

    اما بعد، چون مقرّر است كه امتياز شرف و رتبت نوع انسان از«10» انواع ديگر حيوانات به واسطه علم است، و اشرف علوم علم توحيد است- كه موضوع آن ذات حضرت الهيّت«11» و اسرار صفات ازليّت است، و حصول سعادت ابدى ممكن نيست مگر به اقتناى«12» اسرار آن، و فوز به درجات سرمدى ميسّر نمى‏گردد الا به اجتناى«13» اثمار آن. و غواصى كردن در تيّار لجّه اين درياى«14» بيكران، و استخراج جواهر حقايق و معانى، از قعر اين درياى بى پايان ممكن نگشت، مگر اعيان اولياء«15» را- سلام الله عليهم أجمعين«16»- كه خلاصه اهل عالم‏اند بعد از انبياء عليهم السلام-:
    طايفه‏اى كه سينه‏هاى«17» ايشان مهبط انوار الهى است، و دل‏هاى ايشان مظهر«18»

    اسرار ذات نامتناهيست«1» أرواح«2» ايشان مشاعل«3» نيران محبّت ربانى است، أجسام«4» زاكيه ايشان مجامع كمالات آثار نفحات انفاس رحمانى«5» است.

    شرح فصوص خواجه(پارسا)، متن، ص: 3-1؛متوفاي 821 ه ق.

     
  66. ” لجن پراکنیِ حوزوی”

    کامنت گذاری به نام “عبدالله” ذیل پستِ “اگر دوستان ما آزاد نشوند” مطالبی در

    ارتباط با صادق هدایت، در این سایت عنوان کرده اند.

    آنچه از شواهد و قرائن بر میاید، جناب عبدالله، طلبه و روحانیِ معتقد و مسلمانی است که

    جهت اشاعه افکار و عقاید دینی‌شان و نیز ارشادِ هموطنان گمراه قلم میزنند.

    از آنجایکه حکومت اسلامی در کشورمان، هیچگونه تریبون و امکانات دیگری، جهت ابراز

    عقیده و تبلیغاتِ نظرات ایشان و دیگر هم مسلکان روحانی‌شان قرار نداده است، ناچاراً به

    سایتِ ممنوعه آقای نوری زاد روی آورده اند !!

    کم نبودند شاعران، نویسندگان و چهره‌های ادبی‌ و هنری کشورمان که نسبت به اسلام،

    خصوصا مذهب شیعه دیدگاه‌های انتقادی ابراز داشتند، ولی‌ این خشم و نفرت عمیق روحانیت

    از صادق هدایت از چه ریشه می‌گیرد؟

    از آنجائیکه صادق هدایت همچو احمد کسروی در محیطی‌ شدیدا مذهبی‌ بدنیا آماده و رشد

    کردند، تمام ویژه گیهای نهفته در پس پرده خرافات و سنت‌های پوسیده و کهنی را که در

    بافتِ وجودی تشیع تنیده شده است را از نزدیک لمس و تجربه کرده‌اند.

    خروج از درونِ هسته اصلی‌ جریانی، از آنجایکه بر تجاربِ شخصی‌ فرد، بنا شده اند، و نه

    شنیده‌ها و روایات و شایعات، هنگامیکه بازتاب می‌یابند، از اعتبار مضاعفی برخوردارند و

    بدل می‌نشیند. بعنوان مثال تجربه نشان داده است هنگامیکه افرادی از درونِ تشکیلاتِ سازمان

    مجاهدین خلق بریده، به نقدِ گذشته خود پرداختند و دست به افشاگری علیه عملکردِ سازمان

    زده اند، بسیار تأثیرگذار تر بوده اند تا تبلیغاتِ اغراق آمیز و غرض آلود حکومتی !

    کسانی‌ که با آثار هدایت و دل‌ نگرانیهای ا‌و از به تحمیق کشیده شدنِ جامعه، توسط تفکرات

    کهنه و مذهبی‌، آشنا هستند می‌دانند که ا‌و در آثارش با چه زیبایی و مهارتی این پدیده ها

    را در اشکال گوناگون باز تاب داده و پیکرِ بیمار جامعه را با چه دقتی‌ کالبد شکافی می‌کند.

    و ما امروزه با تجربه نزدیک به چهار دهه حکومت اسلامی دریافتیم که این دل‌ نگرانیها

    بیهوده نبوده اند.

    اگر کتابهای صادق هدایت و احمد کسروی، خصوصا کتاب “شیعه گری” ا‌و، در سالهای پیش از

    انقلاب در مدارس کشور تدریس میگردیدند، شاید هرگز در دامی که روحانیت شیعه، به یاری

    تقیه‌های آیت الله خمینی، نشسته در سایه درخت ِ سیبی، در بلاد کفر، بر این سرزمین

    گستردند، فرو نمی‌شدیم 🙁

     
  67. با درود به نوری زاد خستگی ناپذیر
    پاسخ به مسلمین و “ناشناس سوم”

    ناشناس سوم: «خداوند كشتن هيچ انساني راهرچندملحدوكافروزنديق ومنافق باشدجايزوروانداسته است بلكه جواز وامربه كشتار آن دسته آدمهائي راداده است كه مانع وسدي شده انددرمقابل اسلام آوردن ديگران ،”بابرافروختن چنگ وكشتار وترورمسلمانان ورهبرمسلمانان” …. “همه جنگهاي پيامبر”بادشمنان اسلام جنگ “دفاعي بود” كه دشمنان باجنگ افروزي وتوطئه عليه مسلمان بقصدنابودي مسلمانان ورهبرشان بود.»
    پاسخ:
    این که جنگهای محمد و مسلمانان “دفاعی” بوده و آیات قتال قرآن فقط برعلیه کفارِ “حربی” صادر شده یه ادعای دروغینه که عموما از جانب مسلمون های “ایرانی” و آخوندها مطرح میشه! دلیل این دروغ پراکنی ها هم اینه که فرهنگ ایرانی با خشونت و توحش سازگار نیست, برای همین شغل اصلی آخوندها اینه که قران رو “تحریف” کنن (اسمش رو هم بذارن “تفسیر”!) تا بتونن چهره رحمانی ار اسلام ارائه بدن و ایرانی ها (که عربی هم بلد نیستن) رو مسلمون نگه دارن. آخوندها و اسلامیستها از یه طرف سعی میکنن “جلوی مردم” خشونت در اسلام و قرآن رو ماله کشی و مخفی کنن اما از طرف دیگه خودشون دقیقآ با استناد به همین آیاتِ قتال و جنگهای محمد دست به کشتار و اعدام کفار و مرتدین میزنن!
    تمامی جنگ های محمد “تهاجمی” بوده, نه دفاعی! (بجز استثنائاتی که اون هم از نوع “مقابله به مثل” بر علیه مسلمین بوده)
    هیچ جای قرآن هم حرفی از کفار “حربی” به میون نیومده. در تمام آیات قتال فقط از واژه هایی مثل کفار, مشرکین و…. بدون هیچ پسوند و پیشوندی استفاده شده و برای کشتار هم هیچ شرط و شروطِ زمانی و مکانی و …. تعیین نشده. در هیج جای قرآن هم “حملهء کفار” بعنوان دلیلِ نزول آیات قتال مطرح نشده, برعکس حتی در مواردی به روشنی “تاکید” هم شده که دلیل دستورِ قتل و کشتار فقط و فقط این بوده که طرف مقابل حاضر به پذیرش اسلام نبوده!
    مثال:
    سورهُ توبه آیه 5

    فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.
    پس چون ماههاي حرام به سر آمد آنگاه مشركان را هر کجا يافتيد “بکشید”. و آنها را دستگير و محاصره كنيد. و هر سو در كمين آنها باشيد. “چنانچه توبه کنند و نماز به جای آورند” و زكات بپردازند از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است.

    – همونطور که از جمله شرطی در آیه بالا مشخصه, شرطِ دست نگه داشتن از کشتار اینه که طرف مقابل “توبه کنه و نماز بخونه”! اگه دلیل دستور کشتار این بود که طرف مقابل علیه مسلمین شمشیر کشیده, شرطِ دست نگه داشتن از کشتار باید این میبود که طرف مقابل تسلیم بشه و حداکثر غنیمت بپردازه, نه اینکه “توبه کنه و نماز بخونه”! پس دلیل کشت و کشتار چیزی جز “تحمیل عقیده” نبوده
    مثال بعد:
    سوره توبه آیه 12

    وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ.
    اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما “طعن زدند”، با پیشوایان کفر “قتال کنید” که ایشان را رسم سوگند نگه داشتن نیست، باشد که از کردار خود باز ایستند.

    – باز همونطور که در آیه بالا مشخصه جرم طرف مقابل چیزی جز “طعنه زدن” (انتقاد کردن) نبوده و ابزاری جز “زبان” نداشته! جوابِ انتقاد و ابراز عقیده هم از طرف محمد چیزی جز شمشیر و کشت و کشتار نبوده! (دقیقآ برعکس ادعای دروغین آخوندها)
    مثال بعد:
    سوره النساء آیه 89

    وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا.
    “دوست دارند” همچنان که خود به راه کفر میروند “شما نیز کافر شوید تا برابر گردید”. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید “به اسارت بگیرید و بکشید” و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.

    -باز مطابق آیه بالا جرم طرف مقابل اینه که “دوست دارن” مسلمین هم کافر و برابر بشن! پس باید کشته بشن!! این هم نشون میده محمد و مسلمین چقدر مظلوم بودن و جنگ هاشون “دفاعی” بوده!!!
    مثال بعد:
    سوره انفال آیه 39

    وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
    با آنان [که کفر ورزیده اند] “قتال کنيد” تا ديگر فتنه ای نباشد و “دين همه دين الله گردد” پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند.

    – آیه بالا (و آیهء 38 انفال) دیگه حجت رو تموم کرده و رسما گفته که اولا “کفر ورزیدن” دلیل اعلان جنگه (مطابق آیه قبلی ش) و دوما این جنگ ادامه پیدا میکنه تا وقتی که “همه” دین شون دین الله بشه! ببینین چقدر جنگ های اسلام “دفاعی” بوده!
    مثال بعد:
    سوره التوبه آیه 29

    قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.
    با کسانی از اهل کتاب که به الله و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که الله و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند “قتال کنید”، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.

    – این آیه دیگه حتی از واژهء “کفار” و امثال اون هم استفاده نمیکنه و با جزئیات کامل دلیل کشت و کشتار رو اعلام میکنه. شرایطِ زنده موندن یکی دو تا هم نیست! یعنی هیج کس (حتی اهل کتاب) از کشت و کشتار در امان نیست مگر اینکه هم به الله ایمان بیاره هم به روز قیامت ایمان بیاره هم به پیامبر ایمان بیاره هم به محرمات تن بده ….!!!
    چقدر این جنگها و کشتارهای محمد “دفاعی” بوده!

     
    • نیمای گرامی

      همه این آیاتی که شما ذکر کردید ،آیاتی هستند که مربوط به ظرف و ظروف تقابل بین کفار و مشرکان حجاز بوده است ،مسلمانان مدتها در مکه تحت فشار و شکنجه و آسیب کفار قریش بودند بطوری که مجبور به هجرت از مکه به مدینه شدند و خدای متعال در قرآن پیامبر و مسلمانان را امر بهجرت کرد ،در مدینه هم وقتی پیامبر و مسلمانان مستقر شدند ،شما توضیح دهید اگر بنا بر این بود که همه کفار هرچند مهاجم به بنیان اسلام نباشند مورد جنگ و قتال و اسارت واقع شوند ،چرا پیامبر با یهود بنی قریظه و بنی النضیر و بنی قینقاع و مسیحیان نجران پیمان عمومی صلح منعقد کرد و در متن آن پیمان همه امضاء کردند که از یکدیگر در برابر هجوم مخالفان و دشمنان دفاع کنند؟ روشن است که بنای پیامبر بر جنگ و هجوم به اهل کتاب نبود ،لکن آنگاه که یهود بنی قریظه و بنی النضیر و بنی قینقاع خیانت و نقض عهد کردند و با مشرکان مهاجم مکه و سراسر جزیره العرب هم پیمان شدند ،پیامبر مطابق با متن عهدنامه با آنان جنگید و آنان را در محاصره قرار داد ،این در خصوص اهل کتاب.
      اما در خصوص مشرکان مهاجم مکه و حجاز که غالب این آیات که شما ذکر کردید و برخی آیات دیگر ناظر به آنان است ،این مشرکان بودند که به مسلمانان مدینه حمله و هجوم کردند ،و خدا در قرآن ابتدا در آیات سوره حج اصل جهاد دفاعی را تشریع فرمود :

      “أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدير.الحج/39
      “الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيز.الحج/40

      به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته ‏اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست‏.
      همان كسانى كه بناحق از خانه‏ هايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى ‏گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى ‏كرد، صومعه‏ ها و كليساها و كنيسه‏ ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‏ شود، سخت ويران مى‏ شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‏] او را يارى مى‏ كند، يارى مى ‏دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‏ ناپذير است.
      ————————————–
      شما اگر استناد بقرآن می کنید باید همه آیات مربوط به جنگ و قتال در قرآن را ملاحظه کنید ،فلسفه جنگ و قتال از این گونه آیات و نظایر آنها که الان من فرصت واگویه آنها را ندارم روشن می شود ،ببیان دیگر آیات جنگ و قتال در قرآن دوگونه اند :1- مطلق -2- مقید
      آیاتی که شما در اینجا ردیف کرده اید از آن قبیل آیات مطلقند ،اما آیه ای که از سوره حج خدمت شما ارائه شد و آیات دیگری در سوره بقره و سور دیگر بخوبی روشن می کند که جنگ اسلام و پیامبر با کدام دسته از کفار بوده است و روش عقلاء در تفسیر متن آن است که مطلقات را حمل بر مقیدات می کنند و مجموعا استنباط حکم می کنند نه آنکه یک دسته از آیاتی که بطور مطلق گفته اند بکشید مشرکان و کفار را و فتنه را از بین ببرید را که در ظرف وقوع آن مشخص بوده است که چه دسته از کافران مراد بوده اند را اینجا ردیف کنید و به آن استدلال کنید .
      این یک بیان مجمل و کوتاه بود اگر قانع نشدید من همه آن آیات را برای شما آورده و مجموعا جمع بندی خواهم کرد ،حتی در قرآن برخی آیات هست که بصراحت می گوید با آن دسته از کفار که با شما جنگ ندارند جنگ نکنید ،تنها با آنها که شما را از خانه و ماوای خودتان اخراج کرده اند و اموال شما را غارت کرده اند و قصد قتال با شما را دارند قتال کنید ،شما چرا این دسته از آیات قرآن را بمیدان بحث نمی آورید؟

       
      • حقهء “گل آلود کردن بحث” به هر نوع ترفندی گفته میشه که جدل و گفتگو رو از ریل “منطقی و مستند و مستدل” بودن خارج میکنه تا ضعف در جوابگوییِ مستند و مستدل رو با ابهام گویی و کلی گویی و زیاده گویی (بقصد گیج کردنِ مخاطب) پوشش بده.
        آخوندها و اسلامیست ها یا اصلا وارد گفتگو نمیشن (و فقط به سخنرانی و انشا نویسی و خطابه نویسی مشغولن) و بجاش مخالف رو حذف و سانسور میکنن یا اگه هم وارد گفتگو بشن از چنین ترفندهایی (گل آلود کردن بحث) استفاده میکنن که درموردش خیلی هم خبره و متخصص هستن. هرچند بدلیل استفاده مکرر, این ترفندهاشون نخ نما و بی تاثیر شده.
        و اما
        سید مرتضی: «همه این آیاتی که شما ذکر کردید ،آیاتی هستند که مربوط به ظرف و ظروف تقابل بین کفار و مشرکان حجاز بوده است …»

        در هیچ کدوم از آیات قتال به هیچ ظرف و ظروف و قابلمه و لگنی اشاره نشده. معنی آیات کاملآ واضحه و حتی جاهایی که به ظروف و قابلمه ای هم اشاره شده, من اون رو داخل “گیومه” گذاشتم تا کار شما مسلمین در پاسخ گوییِ احتمالی راحت بشه. مثلآ وقتی در آیه ای “طعنه زدن” (انتقاد) رو دلیل دستور کشتار معرفی میکنه دیگه نیازی نیست ما دنبال ظرف و قابلمهء دیگه ای بگردیم!

        سید مرتضی: «سوره حج اصل جهاد “دفاعی” را تشریع فرمود :….»

        جالب اینجاس که من از قبل هم شک نداشتم که اگه مسلمونی بخواد به کامنتم جواب بده حتمآ به این موارد استثنائی اشاره میکنه و اون رو بعنوان “مثال نقض” جلوه میده, برای همین “خودم” از قبل تاکید هم کردم که بعضی از جنگ های محمد دفاعی بوده اما ما به اونها کار نداریم, مشکل ما با اون بخش از جنگ ها و آیات قتاله که اولا “هجومی” و یکطرفه هستن و دومآ هدفی جز “تحمیل عقیده” ندارن.
        اینکه شما یه آیه امثال بزنین که درمورد جنگ دفاعی بوده به هیج عنوان جنگهای تهاجمی و عقیدتی رو “نقض” نمیکنه! حتی جنایتکار هایی مثل هیتلر هم ممکنه “بعضی” از جنگ هاشون “دفاعی” بوده باشه اما این موضوع جنگها و تجاوزات طرف رو “نقض” نمیکنه و شما نمیتونی با اتکا به چند تا جنگ دفاعی, تمام جنگ های تهاجمی و متجاوزانهء طرف رو انکار و لاپوشانی کنی! درک این موضوع خیلی سخت نیست!

        سید مرتضی: «حتی در قرآن برخی آیات هست که بصراحت می گوید با آن دسته از کفار که با شما جنگ ندارند جنگ نکنید ،تنها با آنها که شما را از خانه و ماوای خودتان اخراج کرده اند و اموال شما را غارت کرده اند و قصد قتال با شما را دارند قتال کنید»

        اولا این ادعا رو با آوردن آیهء موردنظر “ثابت کن”, همونطور که من ادعام رو با سند اثبات کردم. دوما حتی اگه چنین آیه ای وجود داشته باشه چیزی رو اثبات نمیکنه جز “تناقض گویی” در قرآن رو! (مثل این میمونه که یه نفر برای تبرئه کردن خمینی بره از حرف های خمینی در نوفل لوشاتو قبل از انقلاب فکت بیاره!!!) سومآ قبل از هرچیز بهتره اول درمورد همین آیاتی که من مثال آوردم و معنی ش رو هم نوشتم پاسخ بدی بعد بری سراغ آیاتی که درمورد جنگ دفاعی هستن! همونطور که گفتم جنگ دفاعی وجودِ جنگ تهاجمی و متجاوزانه و بقصد “تحمیل عقیده” رو نقض نمیکنه!

        سید مرتضی: «… شما چرا این دسته از آیات قرآن را بمیدان بحث نمی آورید؟»

        این وظیفهء “من” نیست که آیات مورد علاقه شما رو بمیدان بحث بیارم! هرکس مسئولِ اثبات ادعای خودشه! منتظرم که اون دسته از آیات قرآنی رو بمیدان بحث بیاری که ادعای من (و معنی آیاتی که مثال زدم) رو “نقض” کنه….

         
        • آفرین، آفرین ،آ فرین….
          نیما جان خیلی از این منطق استوارت لذت بردم! امید آن دارم که از این توشه پر و پیمانت بیشتر و بیشتر بهره بردار شوم. با سپاس فراوان

           
        • شما بحث مرا به گل آلود کردن بحث تعبیر کردید ،ظاهرا در مورد اسلوب گفتگو هنوز تفاهم نداریم ،شما خیلی عجله نکن آروم آروم که جلو رفتیم ،این شارت و شورت ها کاهش پیدا میکنه ،من حوصله ام زیاده بشرطی که از حالا تا هرجا بحث پیدا کرد با همین نام کاربری ببحث ادامه بدی و غیب نشی بعد با نام دیگری شروع کنی ،گفتم مرا به گل آلود کردن بحث متهم کردی ،متقابلا می گویم شما هم فقط اهل گرد و خاک کردن بی محتوا هستی ،یکی دو نکته اینجا میگم ،بعد بحث رو ادامه میدیم .
          1-در مورد ظرف و ظروف ،مراد از ظرف و ظروف قابلمه و لگن نبود ،اگر اهل بحث و مفاهمه و هم اندیشی هستی از چاشنی طنز تو گفتارت استفاده نکن و زیاد خودتو لوس نکن ،مقصود از ظرف و ظروف در مورد آیات قرآن شان نزول آیات و فضایی بوده است که سبب نزول آیه شده است ،برای اینکه خوب شیر فهمی شی میگویم که وقتی قرآن میگه کفار را بکشید و فتنه را از بین ببرید ،باید دقت کرد مراد قرآن از آن کفاری که قرآن گفت با آنها بجنگید و پیامبر هم با آنها جنگید چه کسانی بود ،من یک سوال ساده نزد شما گذاشتم و او اینکه بمن بگو با اینکه از نظر قرآن اهل کتاب (یهود و نصاری) کفار هستند چرا پیامبر مامور به جنگ با اونها نشد؟ و چرا وقتی به مدینه هجرت کرد و در اوج قدرت بود با یهود خیبر و بنی قریظه و بنی النضیر و نصارای نجران معاهده صلح منعقد کرد؟ و چرا با اونها جنگ نکرد مگر زمانی که اونها توطئه و نقض عهد کردند؟ این یک سوال ساده بود که بزبان فارسی زبان مادری بیان شده بود چه پاسخی به این سوال دادی؟ قابلمه و لگن شد پاسخ؟
          حرف من این بود که پیامبر با مشرکانی جنگ کرد که او و مسلمانان را در مکه شکنجه کردند ،بعد هم اونارو از مکه اخراج کردند ،بعد از اخراج هم در جنگهای بزرگی مهاجم اونها بودند ،اینها همه متن تاریخه اگر اهل مطالعه نیستی برات نمونه بیارم ،حرف اینه که آیات سوره حج جواز دفاع در برابر هجوم اینگونه کفار رو صادر کرد وگرنه کار پیامبر جنگ نبود ،کار پیامبر دعوت به توحید و اسلام بود چه در مکه و چه در مدینه،پیامبر مگر نامه به قیصر روم و شاه ایران و پادشاه حبشه ننوشت؟ یکراست رفت لشکر کشید؟
          پس مراد از ظرف و ظروف آیات فهم موقعیت پیامبر و فلسفه نزول آنهاست نه قابلمه و لگن و این گونه تعبیرات طنز گونه،چون اینجا بحث یک تاریخ و یک فرهنگ و یک دینه نه طنز و جوک و لوس بازی.

          2- نکته دیگر اینکه شما در برابر این گزاره که ماهیت جنگهای اسلام دفاعی بوده تشکیک کردی؟ آیا معتقدی جنگ های پیامبر همه ابتدایی بوده لطف کن یک یک جنگ های پیامبر رو تحلیل تاریخی نه تحلیل شکمی کلی کن.

          3-در مورد اینکه کدام آیه می گوید با کفاری که با شما جنگ ندارند جنگ نکنید و مراوده داشته باشید ،منظورم این آیه است در سوره ممتحنه :

          “”لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطين‏.الممتحنه/آیه8
          همچنین آیه بعد آن یعنی :
          “إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.ممتحنه/9
          در این نوبت توضیحی در مورد اجزاء این دو آیه نمی گذارم تا ببینم چند مرده حلاجی ،نمونه آیه خواسته بودی اینهم آیه.

          4-در مورد قسمت آخر نوشته ات ،باشه در ادامه همه آیات قتال و جنگ در قرآن رو مطرح و ترجمه و تحلیل می کنیم ،اما بشرطی که شما لطف کنی دوباره یک یک آیاتی را که نقل و به اونها استدلال کردی نقل کنی و جداگانه در مورد اونها بحث کنیم ،اینطوری که مثلا فلان آیه می گوید مسلمانان باید با همه جور کافری و در همه جور شرائطی جنگ کنند ،بعد بریم سراغ اینکه شان نزول اون آیه از نظر تاریخ و تفسیر چیه ،بعد بحث رو ادامه بدیم.

          یا علی

           
          • شما لطف داری همایون جان

            سید مرتضی: «شما خیلی عجله نکن آروم آروم …. من حوصله ام زیاده »

            نه جناب, شما فقط حوصله ت زیاد نیست. شما”وقتت” زیاده! من باید قبل از هرچیز یه توضیحی درمورد این عنصر “وقت” بدم (برای جوامع و انسان های متمدن وقت طلاس) چون مطمئنم بعد از این کامنت, شما صرفا بدلیل “وظیفه شرعی” یا … باز هم یه جوابی میدی که فقط یه جوابی داده باشی. از اونجایی که همین کامنتت هم چیزی جز “تکرار مکررات” (اسپم و ترولینگ) نبوده مشخصه که پاسخ بعدی ت هم فراتر از این نخواهد بود, بنابراین من احتمالآ پاسخ کامنت های بعدیت رو در اینجا نمیدم مگر اینکه “نکته” یا سند و استدلالی ببینم (هرچند غلط و معیوب) تا ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه. من و امثال من جایی به نام “پایگاهِ بسیج کفار!” نداریم که یه حکومت پول ملت رو از حلقومشون بکشه بیرون و به ما بده تا ما هم صبح تا شب بشینیم جلوی مانیتور و جلوی نفوذ دژمن رو بگیریم! من حتی بیشتر کامنتهای سایت رو وقت نمیکنم بخونم, اما شما نه تنها همهء کامنتها رو میخونی بلکه جواب ده ها کامنت در روز رو هم میدی اون هم جواب هایی در حد طومار! اینکه شما این همه وقت رو از کجا میاری به خودت مربوطه و خوش به حالت. ولی من چنین وقتی ندارم که به طومارهای تکراری و اسپم وار و بدون سند و استدلال جواب بدم

            سید مرتضی: «بمن بگو با اینکه از نظر قرآن اهل کتاب (یهود و نصاری) کفار هستند چرا پیامبر “مامور به جنگ با اونها نشد”؟ و چرا وقتی به مدینه هجرت کرد و در اوج قدرت بود با یهود خیبر و بنی قریظه و بنی النضیر و نصارای نجران “معاهده صلح منعقد کرد”؟ و چرا با اونها “جنگ نکرد”»

            اولا من مسئول جوابگویی درمورد صلح های تاکتیکی و “جنگ نکردن” های محمد نیستم! بله, محمد با آفریقایی ها هم جنگ نکرد, با اروپایی ها هم جنگ نکرد, با ژاپنی ها هم جنگ نکرد با ایران هم عمرش قد نداد جنگ کنه (و بجاش عمر و علی و حسین و… جنگیدن!) خب که چی؟!!! محمد در بسیاری از جنگ هاش “شکست” میخورد! محمد خدا نبود که بتونه “همزمان” با کل قبایل عالم بجنگه!!!
            دومآ حرف تو دهن من نذار! من نگفتم اهل کتاب از نظر قرآن کفار هستن. کفار حکم شون جداس, اهل کتاب هم جدا. کفار و مشرکین ازنظر قرآن یا باید مسلمون میشدن یا کشته میشدن. اما اهل کتاب یا باید مسلمون میشدن یا باید با خفت و خواری جزیه میدادن یا کشته میشدن! پس صلح کردن با اهل کتاب (تحت این شرایط) نه حرف من رو نقض میکنه نه خشونت در قرآن و تهاجمی بودنِ جنگ های محمد رو!

            سید مرتضی: «حرف “من” این بود که پیامبر با مشرکانی جنگ کرد که او و مسلمانان را در مکه شکنجه کردند…»

            حرف “شما” ملاک نیست. حرف محمد و آیات قرآن ملاکه که نمونه هاش رو برات آورده بودم. در هیچکدوم از اونها حرفی از “شکنجه شدنِ مسلمین” نبوده که هیچ اگه شکنجه ای هم بوده از طرف مسلمین بوده (قطع انگشت و قطع دست و پا بصورت معکوس!!!)

            سید مرتضی: «پیامبر مگر نامه به قیصر روم و شاه ایران و پادشاه حبشه ننوشت؟ “یکراست” رفت لشکر کشید؟»

            “یکراست” نه! اصولآ جنگ های محمد هیچوقت یکراست نبوده بلکه “دوراست” بوده! یعنی “اول” طرف مقابل رو دعوت به اسلام میکرده, اگه طرف قبول نمیکرده اونوقت حمله میکرده! دلیل نوشتن نامه به شاه ایران و … هم همین بوده. اما همونطور که گفتم فرصت حمله به ایران و… رو پیدا نکرد و بجاش عمر و علی و حسین و… حمله کردن!

            سید مرتضی: «آیا معتقدی جنگ های پیامبر همه ابتدایی بوده لطف کن “یک یک” جنگ های پیامبر رو “تحلیل” تاریخی نه تحلیل شکمی کلی کن.»

            یعنی فکر کردی من اولآ انقدر ساده و دومآ بیکار هستم که به همین راحتی بتونی من رو بفرستی دنبال “نخود سیاه”؟!! 🙂
            تحلیل “شکمی کلی” هم دوستان میدونن در تخصص کیه!

            سید مرتضی: «در مورد اینکه کدام آیه می گوید با کفاری که با شما جنگ ندارند جنگ نکنید و مراوده داشته باشید ،منظورم این آیه است در سوره ممتحنه :
            “”لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ…»

            دلیل اینکه برخلاف قبل این یکی آیه رو “بدون ترجمه” گذاشتی چی بوده؟!!! خودت هم میدونستی هرچی در چنته داری همین آیه هست ولی ضمنآ معنی این آیه اونطور هم نیست که نظرت رو اثبات کنه, برای همین فقط “عربی” ش رو گذاشتی که بدون “سند” هم نمونده باشی؟!!! 🙂
            معتی آیه:
            خدا شما را از كسانى كه “در دين” با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‏ اند باز نمیدارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد زيرا خدا دادگران را دوست میدارد

            – این رحمانی ترین آیهء جنگی قرآن بود که اون هم اتفاقآ تاکید میکنه که جنگ “در دین” مشمول مهرورزی نیست (بلکه مشمول همون آیات قتال میشه) . مسلمآ کسی با ابزار شمشیر به جنگ دین نمیره بلکه جنگ با دین از طریق “مخالفت ورزیدن” (کفر ورزی) انجام میشه. به مخالفان دین میگن “دین ستیز”. اما دین ستیزی به معنیِ کشتن یا ستیز با “متدین ها” نیست! اگه قرار بود این آیه ادعای شما رو ثابت کنه باید بجای استفاه از واژهء “ستیز در دین” از واژهء “ستیز با مسلمین” (متدینین) استفاده میکرد!
            ضمنآ قبلآ هم گفته بودم چنین آیه ای رو اگه پیدا کنی (که نکردی) باز هم چیزی جز “تناقض گویی” در قرآن رو ثابت نمیکنه! آیاتی که اون بالا نوشتم, دلیل جنگ رو رسمآ موضوعاتی از قبیل “طعنه زدن به دین” و نماز نخوندن و کفرورزی و امثالهم دونسته. میتونی یه بار دیگه بخونیش و درمورد همونها جواب بدی!

            سید مرتضی: «در ادامه “همه” آیات قتال و جنگ در قرآن رو مطرح و ترجمه و “تحلیل می کنیم” ،اما بشرطی که شما لطف کنی “دوباره” یک یک آیاتی را که نقل و به اونها استدلال کردی نقل کنی و “جداگانه” در مورد اونها بحث کنیم »

            !!! من تا همینجاش هم بیش از حد نرمال در این مورد وقت گذاشتم. اگه حرف حساب داشتی تا حالا مطرح میکردی. روش شماها در بحث (علاوه بر اونی که در مقدمه کامنت قبلی گفتم) اینه که سنگی در تاریکی بندازین, اگه به هدف خورد که چه بهتر, اگه نخورد, سنگ بعدی… نشد بعدی …. نشد بازهم بعدی… و الا بی نهایت!!! ولی من برخلاف شما وقت اضافی ندارم

             
          • ممنون

            خوب با این کامنت دیگه کامله خودتو شناسوندی ،شگرد شما فقط جدال لفظی و بازی با کلماته ،هرکس سیر این گفتگو رو دنبال کنه می فهمه که نیما دنبال بررسی و نقد و مراجعه و ریفرنس دادن و به سوال و پرسش مقابل جواب منطقی دادن نیست ،این روش در منطق “جدل لفظی” ی مشاغبه نام داره ،در مورد وقت ،من این دو سه روز که تعطیل بود آره پای رایانه بودم و مطالعه می کردم و می نوشتم ،کار من البته کار پژوهشی است و روزهای دیگه وقتم کمه ،این بحث ها مربوط به اوقاتی است که منزلم ،اما ناقلا بگو تو که فرصت نمی کنی همه کامنتارو ببینی چطور فهمیدی که من همه کامنتارو می خونم و جواب میدم؟!
            بهرحال شناختمت که اهل بحث نیستی ،من میگم بریم سراغ منابع تاریخی و بررسی جنگهای صدر اسلام و بحث کتابی ،می بینم پزیشن وقت ندارم می گیری ،اگر وقت نداری مطالعه کنی و تفسیر و تاریخ و شان نزول ببینی ،بهتره در مورد چیزایی که سر در نمیاری ابراز نظر نکنی ،فهم قرآن و جمع بندی آیات و شان نزول آیات و سیر تاریخی سیره نبوی چیزای بچه گانه ای نیست که امثال تو از پس فهم اونا بر بیان ،این مسائل با وقت ندارم و لوس بازی و آرم خنده و تعجب گذاشتن دنبال مغالطات حل نمیشه ،شما انتخابتو کردی و گوشت برای فهم مطالب باز نیست ،قرآن بچه بازی نیست جونم ،تو هنوز اینقدر مطالعه در قرآن نداری بدونی که “اهل کتاب” هم از نظر قرآن کفار نامیده شده اند ،و این سوتی بزرگی بود که موید این بود که هدفت فقط جدال لفظیه و پیشاپیش طرف گفتگو رو محکوم کردی ،نگو وقت ندارم ،شما برو وقت بگذار اول یک دوره از اول تا آخر قرآنو مطالعه کن بعد بیا اینجا پزیشن “وقت ندارم ” بگیر ،قرآن محکم و متشابه داره ،عام و خاص داره ،مطلق و مقید داره ،مگه بچه بازیه که هر تازه واردی بیاد در مورد اون اظهار لحیه کنه؟ شما هنوز اینو یاد نگرفتی که هر آیه رو باید در ظرف خودش یعنی فضای نزول و شان نزول بررسی کرد ،نمیشه یک آیه رو یک ترجمه سطحی کرد و استنتاج کلی کرد.
            در مورد آیه ممتحنه دیدی چیزی توی چنته ات نبود؟ این آیه اتفاقا موید اون آیات سوره حج و برخی آیات دیگر در سوره بقره هست که فلسفه جنگ رو هجمه و هجوم کفار قریش میدونه و عملا هم همه جنگها با تحریک اونها شروع شد ،منتها وقتی بشما میگن بیا متن تاریخو بررسی کنیم میگی مخوای منو دنبال نخود سیاه بفرستی!من که اگر بخوای ترجمه و تشریح تمام لغات آیه و شان نزول اونو همه رو برات بیان میکنم منتها شما اینقدر “جنتلمن” تشریف دارین که وقت ندارین! فقط وقت دارین مفصل الفاظی رو از گفتار طرف مقابل بیرون کشیده و جدال لفظی کنین ،اما اینو بدون من هم وقت جدال لفظی ندارم ،ادبیات همیشگیم هم اینی نیست که با تو صحبت می کنم منتها از قدیم گفتن چونکه با کودک سر وکارت فتاد ،بقیشو دیگه میدونی.

            نیما :”ضمنآ قبلآ هم گفته بودم چنین آیه ای رو اگه پیدا کنی (که نکردی) باز هم چیزی جز “تناقض گویی” در قرآن رو ثابت نمیکنه!”
            عجب! زدی تو خال! خیلی اهل تحقیق و انصافی!،تمسک بقرآن می کنی و سورنا رو از سر گشادش می نوازی ،اونوقت اگر کسی آیات دیگری برای دفع توهماتت بیاره تازه اثبات تناقضات در قرآن میشه؟!
            عجب! دیدی گفتم شما اهل بحث فهیمانه برای هم اندیشی و ترقی نیستی؟
            عجب حرفای عجیبی راجع به دین ستیزی زدی! واقعا افکارت نوبر بهاره! ما الان بحثمون از دین ستیزی باصطلاح جدید بود؟! ستیزه ای که در صدر اسلام مشرکان مهاجم به پیامبر و اسلام داشتند بحث های سوسولی و نقدهای امروزی بود؟! نه بابا ،ابوسفیان و ابولهب و و سران قریش و دیگران ،دین ستیزی شون این بود که اصلا تو چرا پیغمبری،دین ستیزیشون این بود که کله مسلمانو را با شمشیر بپرونن! جانم! گویا شما اصلا اهل مطالعه تاریخ نیستی ،در جنگ احزاب (خندق) همه مشرکان جزیره العرب بکمک یهود مدینه اومدن پشت دیوار مدینه ،تا اسلام و پیامبر رو نقد کنن؟! یا اومدن همه رو از دم تیغ بگذرونن؟ بحث ما گفتگو و نقد بدون توهین نیست ،بحث ما از آیات قرآنی قتال هست که ناظر بوقایع صدر اسلامه .
            خوب با رندی از زیر سوال در مورد معاهده پیامبر در مدینه گریختی،دست خوش بابا ،صلح تاکتیکی چیه؟ گفتی حرف من ملاک نیست،خوب اگر اینه حرف تو هم ملاک نیست ،مقصود من این بود که اون آیات که بطور مطلق میگن بکشید کفار را ،ناظر به کفاری بوده که هجوم به پیغمبر کردن ،پیامبر و مسلمانو رو از مکه اخراج کردن و اموال اونارو بالا کشیدن ،اونوقت شما چشمتو هم میذاری میگی در آیات قرآن نگفته اونا رو شکنجه و اخراج کردن؟! خوب خوش انصاف من اون آیه ممتحنه رو به فهم و ترجمه خودتا واگذار کردم ببینی که اتفاقا اون آیه میگه کفاری که شما رو اخراج نکردن و بشما تعدی نکردن موضوع جنگ نیستند،منتها تا دیدی این آیه باطل السحز حرفاته طاقچه بالا انداختی که این آیه رو چرا ترجمه نکردم؟!
            جنگ و مهرورزی؟! عجب! جنگ جنگه ،توی جنگ که مهرورزی پخش نمیکنن ،منتها قرآن که منطقش لا اکراه فی الدین هست ،در مقطعی که مسلمانها ورد تعدی قرار گرفته بودن در سوره حج اصل دفاع و جنگ رو تشریع کرد و در آیه 190 سوره بقره فرمود :
            “وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ “.
            و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى ‏جنگند، بجنگيد، و[لى‏] از اندازه درنگذريد، زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمى‏ دارد.
            بنظرم از زبان عربی بی خبری ،اما همین آیه حجت قوی بر علیه همه حرفاته ،قرآن میگه جنگ کنید با کسانیکه با شما جنگ می کنن ،اون الذین یقاتلونکم ،باصطلاح مفعول فعل قاتلوا امری است ،پس طرف قتال کسانی هستند که بنیان اسلام را مورد هجوم قرار میدادن چه مشرکان مکه و چه کفار اهل کتاب ،بله وقتی جنگ شد در جنگ هم هردو طرف همدیگرو میکشن و اسیر میکننو و جزیه می گیرن .
            بهرحال حرف زیاده ،و من از پزیشن جنتلمن گونه ات که “وقت ندارم” فهمیدم مرد بحث های دقیق مفهومی و مرد مراجعه به مآخذ تاریخی و دنبال کردن شان نزول آیات نیستی ،من با خیلی امثال تو بحث کرده ام که خیال میکنن فهم قرآن تنها به مراجعه به ترجمه ها ست و بس ،اونهم بدون بررسی همه آیات ،یکی دو آیه رو می گیرن بدون بررسی قبل و بعد و شان نزول آیه و آیات دیگر مربوط ،شروع میکنن به استنباط پیشداوری های دین ستیزانه ای که از قبل دارن ،بهرحال با این روش ها بیگانه نبودم ،اما تلاش کردم با سوال و ارجاع به مسائل تاریخی و اشاره به برخی آیات ببینم اهل مطالعه و مراجعه هستی یا فقط اهل مناقشات لفظی و علامت تعجب گذاشتن جلوی کلمات و تصویرهای خندان نشون دادنی ،فهمیدم که : نه بابا خیلی جنتلمنی و اصلا وقت نداری!

             
      • نکته اصلی این است که مطمئنا متون قران مربوط به زمان ومحدوده حجاز است.یعنی براساس اتفاقاتی که می افتاده پیامبرمسلمین وحی میاورده.اگر فلان اتفاق نمی افتاده ماامروزه فلان ایه را نداشتیم.پس این ایات وسوره ها را نمی توان تعمیم به مناطق و زمانهای دیگر نمود.
        (اگر اب نبود تیمم کنید).مشخص است مربوط به صحرای عربستان است.واین حکم در مناطق استوایی ارزشی ندارد.ایات مربوط به هجرت وتنش هایی که بین اینها بوده همه وهمه مختص ان زمان ومکان ست.این تناقض های موجود هم طبیعیه.چون رویدادهای مختلفی شکل میگرفته که متفاوت با قبل بوده واحکام قبلی رو منسوخ میکرده…
        حرف دراین باره زیاد است.اما با افرادی که معتقدبر قدسی بودن قرانندنمی توان بحث کرد.چون باور واعتقاداتشان اجازه نقدنمیدهد.تنها میتوان همین نکته را گفت که ملل مسلمان با این همه ادعا میبایست بر تارک تمدن دنیا می درخشیدنداما وضعیت موجود را بنگرید.ایا چنین است؟
        دوستانمون هم هرچقدر دراین باره ایه وحدیث متناقض ومتفاوت را با دلیل و برهان بخواهند اثبات بکنند امری نشدنی ست چون علم تفسیر برای همین است.ومفسران به راحتی جواب همه اینها را داده اند.

         
  68. مازیار وطن‌پرست

    دوست گرامی: نقطهٔ شک (کامنت پُست پیش در خصوص صادق هدایت)

    غیرت شما را نسبت به صادق هدایت که به حق از مفاخر ادبی معاصر است، صمیمانه ارج می‌نهم. اما بگذارید همانقدر صمیمانه خدمتتان عرض کنم که قضاوت یک هنرمند بر اساس آنچه صرفا در عرصه هنر انجام داده صورت می‌گیرد. اصولا این امر و چرخش ناشی از آن در نقد هنری معاصر از نشانه‌های مدرنیسم هستند.
    آنطور که سنت ماست عادت داریم از مفاخر ادبی یا علمی خود بت بسازیم و خطاهای انسانی‌اش را نادیده گرفته و گاه به امحای آن بپردازیم. یعنی مطابق سنت، یک شاعر یا عالم بزرگ را الزاما تا حد یک قدیس یا معصوم می‌ستاییم و از نسبت دادن هر لغزش یا خطای انسانی به ایشان اکراه داریم.
    دیگر آن دوره گذشته که برای ارزیابی یک نویسنده صرفا زندگی شخصی او را می‌کاویدند. در دورهٔ مدرن گروهی از آنسوی بام افتادند (که البته به دلایل بسیار، چنین سنتی هرگز در ایران باب نشد) و به نام فرویدیسم، بررسی زندگی جنسی هنرمندان را بر دیگر ابعاد زندگی او آنچنان رجحان می‌نهادند که بررسی ظرایف اندیشه و هنرش مغفول می‌ماند، و این افراط بگونه‌ای بود که دانشجویان ادبیات به شوخی نام “درس کثیف” را بر آن نهادند.

    مقالهٔ زیر را تصادفا همین امروز خواندم و پس از آن بلافاصله نظرم به کامنت شما افتاد. فکر کنم شما هم از خواندن آن به اندازهٔ من بهره‌مند گردید:
    http://divanesara2.blogspot.co.uk/2015/12/blog-post_7.html

    تنها می‌افزایم که در جهان معاصر، مدتهاست که شناختن شخصیت واقعی و گاه بسیار متزلزل یا پر خطای یک هنرمند خدشه‌ای به جایگاه والای او در عالم هنر وارد نمی‌کند. با سپاس

     
  69. نماينده ولى فقية در سپاه دزدان و جنايتكاران :وقتى ولى فقيه محور است فراجناحى معنايي ندارد
    و اينكه ابوموسى اشعرى هم خودرا معتدل مى خواند
    حالا كه آقايان به صدر اسلام علاقه زيادي دارند نظر مردم ايران را بيان مى كنم كه حاكمان جمهورى اسلامى را با
    معاويه بن ابى سفيان و مأمون عباسى مقايسه مى كنند

     
  70. مصلح آبادی اراکی

    سلام . در 16 آذر روز دانشجو و سالگرد شهید شدن سه دانشجوی اهورایی در دهه 30 توسط هجوم غیر قانونی و وحشیانه ارتش شاهنشاهی به دانشگاه تهران . اما دنیا وارونه شده است و در ایران سیاست بازی خر تو الاغ . کسانی مانند تیسمار نقدی و نظری که خودشان لشکریان نیروی انتظامی را با کمک ” تخم و تَنه های ” شعبونک های بی مخ همراه با بسیجیان ” مورد دار ” غرب خیابان و میدان هاشمی تهران ( معروف به محله هاشم تگزاس ) مانند ارتشِ رژیم منحوس پهلوی به خوابگاه دانشگاه آورده و دانشجویان را با کلمه رمز ” یا فاطمه زهرا ” از طبقات خوابگاه به پایین پرتاب کرده بودند و یا کسانی مانند ترقی ، عباسی ، ضرغامی ، زاکانی و … بر آن جنایاتِ بر دانشجویان ، صحه گذاشته و از جنایتکاران حمایت کرده بودند به مناسبت 16 آذر سخنرانی کرده اند و اشک تمساح برای شهیدان دانشجو ریخته اند که به قول معروف مرغ پخته در دیس و بشقاب به خنده میآفتند . آقای نوری زاد هر چند در زمانی جنابعالی فرموده اید که دوستان مقایسه تاریخی ننمایند ولی به ناچار مجبورم آنچه را که در منابر و خطابه ها از تاریخ شنیده ام ، بازگو نمایم بدین شنیده که زمانی که هارون الرشید امام موسی کاظم را در زندان انداخته و بعد به شهادت می رساند ، شخصِ هارون الرشید از دغلی و حقه بازی و جَلَب بازی و برای خَر کردن مردم ساده لوح ، در صف جلوی تشیع کنندگان پیکر امام موسی کاظم ، محکم بر سَر و روی خود می کوبیده و فریاد میزده : وای مصیبت که امام را کشته اند!!

     
  71. مهدی از تهران

    عرض ادب واحترام
    الف – سخنی با آقای سید علی خامنه ای
    سخنرانی شما در چهارشنبه هفته پیش برای بسیجیان حکومتی (دولتی) با موضوعیت “”نفوذ”” به جز دادن نتیجه منفی به مواردی بسیاری که به تعدادی از آنها ذیلا اشاره نموده ام، نتیجه دیگری را متصور نمی باشم:
    1- ایجاد تفرقه بین مردم، و
    2 – بد بینی احاد مردم به یکدیگر ، و
    3 – ایجاد سوء ظن هر فرد به فرد دیگر ، و
    4 – به صراحت اعلام کردن اینکه دین اسلام بطور کل و مذهب شیعه بطور اخص (که شما متولی آن خود را میدانید) – از نخبگانش گرفته تا معمولی ترین فردش – بطور کلی بعد از 1400 سال و به طور اخص بعد از 37 سال حاکمیت مطلق در این مملکت، سر تا پا دارای چنان ضعفی است که بعلت نداشتنن هیچ مثبتی برای ارائه دادن به بشر، بسیار نفوذ پذیر میباشد،و
    5 – کل 80 میلیون ایرانی میتواند جاسوس باشد، ووووو
    آقای سید علی خامنه ای واقعا فکر نمیکنیدکه یک جامعه آزاد و دموکرات و سکولار میتواند منجر به یک کشور شاد و خندان و پر امید گردد که چنین جامعه ای دارای قابلیت پیشرفت برای بشریت خواهد گردید. جناب سید علی خامنه ای 37 سال از حکومت مطلقه فقیه میگذرد، نتیجه آن شده یک ایران نا امید، خسته، بی نشاط، عثقب افتاده، مملو از فساد و دزدی و غارت و چپاول، منزوی. حکومت مطلقه فقیه کشور ایران را به جائی رسانیده است که کشورهای دیگر برای او و بجای او تصمیم میگیرند. اقای سید علی خامنه ای میدانید که سیمان گرفتن اراک (بخشی از ننگین نامه برجام)یعنی چه ذلتی .
    ب – انتخابات حاکمیت در اسفند ماه سال جاری
    فکر کنم بسیاری بدانند که دیکتاتورها در طول عمر حکومتشان به منظور انداختن نور بر تاریکی و ظلمت استبداد تعداد زیادی انتصابات تحت عنوان انتخابات بر گزار میکنند. متاسفانه اکثر ما مردم ایران بعلت داشتن فرهنگ دیکتاتور پروری هم با علاقه فراوان در انتصابات شرکت میکنیم.
    مهدی از تهران

     
  72. ريشه ها ٣٥٩( قسمت ٣٥٨ ذيل پست: سرشمارى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    نبرد غول ها: ناچارم بارديگر نشانى كتابى را كه در قسمت پيش معرفى كردم بازنگارم : Essays on islamic philosophy and science . edited by George F.Hourani, suny Press,1975
    دگربار رشته مطالبى را كه به تأمل در چيستى و ويژگى هاى تفكر كشانده شد چكيده مى كنم . آيا آن گونه كه بسيارى از اساتيد فلسفه مى گويند اين تنها شخص غزالى بود كه كمر عقل و فلسفه را شكست و قرن ها خردگريزى و خرد سوزى را در پى آورد يا اين كمر خود از پيش دوتا شده بود ؟ در اثرِ تأملات پيشين ، اكنون پرسش مى تواند پخته تر شود :اگر آزادى پيشفرض تفكر باشد آيا اساساً زمينه فرهنگى و ساختارى مترجمان و شارحان عربى نويسِ ارسطو و افلاتون پيش از غزالى اجازه داده بود تا همان فضاى آزادانديشى يونانى نيز منتقل گردد ؟ با پيروى از نويسنده دانشور مقاله يادشده بهتر آن ديدم كه به جاى محك زدنِ آزادى در شرح و تفسير ارسطو و افلاتون نخست بر آزادى در ترجمه دست بگذارم . چرا؟ چون ممكن است اشتباهات شرح و تفسير ها را نوآورى و اصلاح به شمار آرند، اما اشتباه مترجم وقتى كه بر نقل قول مستقيم ادعا دارد خيانت است نه نوآورى . به يكى از مقالات كتاب بالا استناد شد .نويسنده بخش هايى از ترجمه متافيزيك ارسطو به عربى بدست الكندى ،نخستين حكيم ارسطويى مسلمان ، را خط به خط با اصل يونانى مقايسه كرده بود . نتيجه آن شد كه كندى در ترجمه برخى از اصطلاحات و جملات اشتباهاتى كليدى داشت ، معلوم شد كه گره گاه هاى كليدى اين ترجمه ها به گونه اى براى تطبيق با ديانت دخل و تصرف شده اند كه ارسطو را اگرنه مسلمان دست كم متدين بنمايد و نخستين آثار ترس و ملاحظه كارى در ترجمه هاى نخستين حكيم ارسطويى آشكاره گشت . قاعدتاً اكنون بايد به سراغ فارابى برويم كه نه فقط به گفته نويسنده مقاله مثل تمامى حكماى اسلامى به همان راه الكندى رفته است بل بر درآميزى و جمع افلاتون و ارسطو ادعا دارد و به تعبيرى بنيانگذار '' فلسفه اسلامى '' است . اشاره شد كه فارابى چون ديگر حكماى اسلامى و مسيحى قرون وسطى ناچار بوده است با مسئله حدوث و قدم عالم و خلقت از عدم پنجه افكند . اين مسئله براى فيلسوفان يونانى راحت حل شده بود :Ex nihilo nihil fit ( از عدم هيچ برآيد ) . بنابراين يونانيان بى آنكه مجبور يا مختار بوده باشند كه فلسفه خود را همساز با كتاب مقدسى كنند براى جهان يك علت العلل قديم و غالباً طبيعى همچون آب ، آتش ، اتم ، كائوس يا خائوس يا هاويه يا شتات محض يا ماده بى نظم و شكل ناگرفته قائل مى شدند و افلاتون و ارسطو نيز مبدأيى براى موجودات قائلند كه نه خدايى خلقش كرده و نه خودش خالق است بلكه اين مبدأ خودش نيز يك موجود است اما موجودى قديم و ازلى و آغازين يا نهايى . آنها خدايى كه برفراز هستى و در عين حال هستى بخش باشد ندارند . اشاره شد كه يك اشتباه باعث شد كه فهم حكماء اسلامى از ارسطو – البته در الهيات – از آغاز نو افلاتونى شود و آن اشتباه گرفتن كتاب اثولوجيا ( تئولوگيا) كه از افلوتين مسيحى بود با اثرى از ارسطو . در انديشه يونانى '' خلقت از عدم ''( creatio ex njhilo ) وجود ندارد و اين نگره را فيلون يهودى در نيم قرن قبل از ميلاد وارد الهيات يهودى مى كند و فلوتين مسيحى از همان حوزه اسكندريه پس از نزديك به دويست سال كشمكش كليسا با اين نگره با نگره عرفانى صدور خيال كليسا را از دردسر سازى نگره ''خلقت از عدم ''(creatio ex nihilo) راحت مى كند. امروزه آنچه به معلومات راجع است با چند كليك دسترس پذير مى شود اما من ناچارم براى نتيجه گيرى چكيده اين اطلاعات را با عرض پوزش تكرار كنم ورنه غرض درس آموزى نيست . اكنون مى بينيم كه نگره خلقت از عدم كه با قضيه كن فيكون در سفرپيدايش عهد عتيق آغاز مى شود همچون طرحى از پيش تعيين شده بر سر راه حكماى برهان آور قرار مى گيرد . البته تورات نيز هنوز انديشه يونانى كائوس (chaos) را به عنوان ماده اوليه زمين در آغاز سفر پيدايش تكرار مى كند اما خلقت موجودات ديگر را چنين مى گزارد : باش ، پس مى باشند. بعداً انجيل يوحنا اين فرمانده برون زبانى و فرامكانى و دسترس ناپذير را به كلمه ( لوگوس ) تبديل مى كند : '' در آغاز لوگوس بود و لوگوس با خدا بود '' نخستين انجيل مكتوب كه به يونانى است همين λουοζ يا logos را به كار برده است ، اما انجيل باز هم خلقت از عدم را نفى نكرده است .در همه اديان ابراهيمى اصل بر آن است كه خداوند موجودات را از عدم خلق كرده است . بنا به اين آموزه خداوند خالق است . موجودات را خلق كرده است اما با چه ماده اى ؟ پاسخ كتاب مقدس ''از عدم '' ( ex nihilo)است . فارابى نخستين حكيم جامع اسلامى براى عقلانى كردن اين مسئله چنين نمى كند كه خداوند را در يك سو و عدم را در سوى ديگر فرض كند . او خلقت را به فيض و صدور تعبير مى كند و خداوند را مبدأ صدور . نه فقط حكماء بعدى بر همين نمط مى روند بل اساساً اين نگره الهياتى نگره عرفانى نيز مى گردد، چنانكه عارفان خلقت را به تجلى واحد در كثرات و خدا در مخلوقات و معشوق در موجودات تسبيح گوى تعبير كردند . دست كم اين نگره نه افلاتونى است نه ارسطويى بل نو افلاتونى است . نو افلاتونيسم به فلوتين يا plotinus برمى گردد. همچنين اين پرسش پيش آمد كه با توجه به اينكه بسيارى از پاسخ هاى فيلسوفان تن به افسانه مى سايند چرا بايد آنها را بخوانيم . ما مجبور نيستيم اين نگره ها را بپذيريم اما آن قدر بايد بدانيم كه اين پاسخ ها در برابر چه نوع پرسشى آمده اند ، پرسش چگونه و در چه شرايطى پرسيده شده است ؟ اكنون مى توان گفت كه پرسش فيلسوفان يونانى اين بوده است : كه جهان چگونه در وجود آمده است ؟ پرسش حكماى دينى اين بوده است : چه دلايلى براى خلقت از عدم مى توان آورد ؟ پرسش نخست آينده سو است و پرسش دوم گذشته سو .
    بى درنگ بايد افزود كه مقصود از آينده سويى تفكر چنانكه پيش تر اشارت رفت ، گسست از سنت گذشته نيست ، بل آن است كه همين سنت در معرض انديشه انتقادى اى نهاده شود كه مقصد آن پيشاپيش روگردانى از يا به سنت قبلى نيست . اين در مورد ارسطو و افلاتون يونانى راست است ، ليك همه حكماى دينى پيشاپيش در صدد عقلانى كردن آموزه هاى دينى بوده اند . فارابى همان نگره صدورِ افلوتين را بازتوليد و بازسازى مى كند. او ، در عين آنكه در سنجش با ديگر حكما شناخت دقيق ترى از فضاى انديشه ورزى يونانيان دارداز فضاى دينى و به طور خاص نو افلاتونى بيرون نمى شود .
    در كتاب بالا در مقاله '' اسطوره سقوط نفس از رازى : كاركرد آن در فلسفه '' نويسنده پاسخ اسطوره وار رازى را در پاسخ به پرسش نخست مى داند: جهان چگونه در وجود آمده است ؟ . اين يعنى :رازى همچون يونانيان آزاد از پيشفرض هاى دينى پرسش كرده است و به فضاى انديشه ورزى يونانيان وارد شده است . بنا به نقل نويسنده مقاله بالا وى در مناظره با ابو حاتم رازى مى گويد :/ در آغاز نفس بود و ماده و زمان و مكان و خالق . نفس و خدا وراى زمان و مكان بودند. نفس ماده را نامعقولانه برآشوبيد و خالق براى بسامان كردن اين كائوس دخالت كرد .دخالت خدا بسامان كرد هاويه اى را كه نفس به حركتش درآورده بود . نفس نيك و بد خود را نمى دانست ، دخالت خدا دانش را نيز به نفس الهام كرد.اما در گذر زمان نفس دانست كه موطن او جهان ماده نيست و بايد موطن غيرمادى خود را بجويد /. تا اينجا معلوم مى شود كه ابوحاتم بهتر بود زكريا را به جاى ملحد نامسلمان بنامد. در نگره رازى كه به قدماى خمسه مشهور است ، خدا انكار نشده است بل خلقت از عدم انكار شده است . نفس و خالق خير و شر را با شراكت هم مى آفرينند . نفس يا به اصطلاح امروزى سوبژكتيويته نمى گذارد تا فقط خدا آغاز جهان و وراى زمان باشد بل از آغاز گويى انسان و خدا همجوارند و در پايان انسان يا به ديگر سخن روح انسان دگربار به جوار خدا مى رسد. در انديشه رازى عنصر عرفانى نيز كه ربطى به اديان ابراهيمى ندارد وارد مى شود : موطن انسان عالم بالاست اما وظيفه اش لوگيك و سامان بخش همين جهان است .رازى با فرض قدماى خمسه با مسئله حدوث و قدم شعبده نمى بازد . همچون يونانيان و دانشمندان امروزى قديم بودن عالم را مى پذيرد گرچه مسئله را با اسطوره حل مى كند . . نويسنده مى افزايد: '' من گزارش رازى را به سه دليل اسطوره (myth ) مى نامم :١- اصول طبيعى و مابعدالطبيعى را بيش از آنكه مضموناً ، برهاناً ، تحليلى ، تقليلى يا به روشى ديگر بررسد تاريخاً بررسيده [ يعنى : تاريخ را افسانه اى كرده ]،٢- امور انتزاعى را (abstractions) يعنى زمان ، مكان و ماده را شئيت بخشيده و اصول ترافرازنده ( متعالىِ) طبيعى و مابعدالطبيعى ( خدا و نفس) را شخصيت بخشيده و به آنها جنس انسانى ، انگيزه ها ، شورها ، و اميال و افكار و شناخت و غفلت نسبت داده بى آنكه بتوان در متن داستان آنها را سمبول فرض كرد
    ٣- اين افسانه خودش آنچه را كه در واقع بايد مسئله باشد روايت مى كند ؛ از جمله : اينكه جهان اصلاً وجود دارد ، اينكه طبيعت اصلاً فرايند تحميل نظم بر بى نظمى است ، اينكه انسان اصلا موجودى اخلاقى و عقلانى است و پديدارشناسانه با دلالت هاى بيگانه بودن در اين جهان و اشتياق جهان ديگر مواجه مى شود…..''(صص ٢٦-٢٥).
    '' اما اسطوره رازى خود آگاهانه است نه فيضان خودجوش ذهن . من نمى خواهم رازى را در قالب عرفان نوافلاتونى هبوط بگذارم … مى خواهم بدانم به چه معنا رازى اسطوره اش را براى الهيات خلقت باور بسنده و ضرورى مى داند . …اسطوره در پاسخ چه پرسشى است ؟
    پرسش او همان معماى پارمنيدس است كه ارسطو آن را از سرگرفت و پروكلوس (Proclus) فرمول سيستماتيكى به آن داد : اگر جهان از نيستى به هستى آمده است پس:الف: هيچ الگوى ممكنى از فرايندى كه طبق آن تغيير از نيستى به هستى بتواند رخ داده باشد وجود ندارد
    ب: هيچ راه محاسبه عقلانى اى وجود ندارد براى زمان بندى تغيير و به اين جهت هر طورى از اطوارِ ديگرِ تعين آن . ناصر خسرو كه قبل از رازى به زبان رازى مى نوشت مسئله را چكيده كرده است : اگر جهان نبود و سپس بود شد تغييرى بايد رخ داده باشد ، در غير اين صورت هيچ فرقى ميان قبل و بعد نمى بايست در كار بوده باشد .اما هر تغييرى يا طبيعى است يا ارادى .در هر دو صورت ، براى پديد آمدنِ علتِ تغيير شرايطى لازم است و اين شرايط بايد به حد بسنده برسند.در مود عليت طبيعى معلولِ زمانمند علت زمانمند لازم دارد ، در مورد عليت ارادى انگيزه اى پييشين ، يعنى انگيزه اى جديد و اصيل لازم است تا قصدى ايجاد كند كه قبلاً وجود نداشته است .نتيجه در هر دو حال براى تصريح خلقت جهان بدست خدا مرگبار است .زيرا عليت بر حسب مدل طبيعى از خدا موجودى temporal ( زمانمند ، گيتيانه ،گذران ) مى سازد كه او را در جهان طبيعى اى ادغام مى كند كه به باورِ ارسطو هر عليتى در آن مقيد به تناهى و محدوديت است. از سوى ديگر،عليت ارادى اقتضا مى كند كه خدا تصميمش را عوض كرده باشد و اين خود لازم مى آورد كه : يا در دانش قبلى خدا تأثيرى بيرونى و نحوى نابسندگى بوده باشد يا در مشيت الهى عنصرى از بلهوسى . . اما همه اين نتايج به نحوى راديكال مغاير با گرايش هاى بنيادين خلقت باورى هستند….'' شايد به دليل فنى بودن بيان نويسنده و شايد هم به دليل نارسايى ترجمه من مطلب براى خواننده ارجمند غامض بنمايد ، ليك نه مجالى براى ساده كردن آن است نه چندان نيازى به سنجش نظام فلسفى رازى .همين سان كه نويسنده مى رساند در مورد رازى ما با چهره شگفت انگيزى مواجه هستيم كه پيشفرض هاى دينى را معقول نساخته است گرچه پيشفرض هاى فلسفى اى دارد چون ضرورت وجود جهان و اصل تحميل نظم بر بى نظمى در كيهان . اين پيشفرض ها در عالى ترين سطح انديشه فلسفى پيدا مى آيند . نيچه در فراسوى نيك و بد شايد براى نخستين بار پيشفرض هاى مدعيان بى پيشفرضى را فاش مى كند يا لايب نيتس در سده هفدهم مى پرسد : ''چرا موجودات هستند و نه چنان است كه نباشند؟'' و باز در سده بيست و يكم است كه سْتتيفن هاوكينگ همان پرسش فلسفى لايب نيتس را به قلمرو علم وارد مى كند. اين نابغه شگفت انگيز نه با جواب هايش كه با ايستار آزادنه انديشه اش به فضاى انديشه ورزى ارسطو و افلاتون وارد شده است . وى به سبب چگونگى طرح پرسش در زمانى كه ديگران در صدد معقول سازى اصول و نگره هاى مقدس پيشينى بودند در پرسشگرى ايستارى متفكرانه دارد نه موضعى مدافعه گر و متكلمانه . او جرأت كرده است تا به نبرد غول ها وارد شود .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • ویرایش همراه با پوزش
      در سطر پنجم از پایین عبارت این نابغه شگفت انگیز برمی گردد به زکریای رازی.به سبب حذف قسمت پیش از آن به نظرم آمد که ممکن است خواننده آن را به هاوکینگ برگرداند. البته حذف بدست خودم برای کوته شدن مطلب.
      کورس

       
  73. جناب اقاي نوري زاد درود بر شما خواهش ميكنم هرچه زودتر مقاله اي در مورد سخنان اقاي ترامپ كانديداي رياست جمهوري امريكا مرقوم فرماييد ايشان فرموده اند نبايد به مسلمانان اجازه ورود به ايالات متحده امريكا را داد هرچند تعدادي از اعضاي ديگر حزب جمهوري خواه به سخنان ايشان واكنش نشان داده اند اما با توجه به نظرسنجي صورت گرفته اراي ايشان از ساير كانديداها پبشتر است مبادا سكوت جامعه مسلمان باعث شود اين طرز تفكر اشاعه يابد درواقع گذشته از اينكه مسلمانان تمايلي به مسافرت يا مهاجرت به امريكا يا اروپا را داشته باشند انفعال وسكوت رهبران سياسي ومذهبي در جهان ميتواند پيامد هاي تبعيض اميز داشته باشد البته امروز اينجانب با بضاعت اندكم در صفحه فيس بوكم (asad sani ) مطلبي مختصر نوشتم اما با خود فكر كردم قلم شيوا وتواناي جنابعالي كاربردي بسيار دارد وبجاست كه در اين هياهوهاي داخلي از اقدام متناسب فرهنگي بهره برده وعكس العمل شايسته اي نشان دهيم .

     
    • جناب اسد فقط یک دلیل بیاورید که حق با ترامپ نباشد!

       
    • تقدیم به کورس که جان را معرفت افزاید:
      ابن سینا را همگان برای نبوغ سرشارش، دانش گسترده اش، و بی نظیر بودنش ستایش می کنند. او را ستایش می کنم به خاطر ژرفای بازیگوشی اش در زمانه ای که هیچ بهره ای از آن نداشت: آخر او یک کار را هیچوقت ترک نمی کند:دست انداختن متکلمان. متافیزیک ساختن¬اش راه دیگری و مسیری تکمیلی برای رقت انگیز کردن هویت متکلمان است. مخالفت ابن رشد با او اگر از سر حسادت نباشد از سرناتوانی در بازیگوشی است. چرا ابن رشد بازیگوش نیست؟ به دلیل حقیقت دوگانه اش، به دلیل مبتلا شدنش به قهر عوام و به دلیل ایمان عجیب روشنفکران عرب به او. هیچ کس به ابن سینا ایمان نیاورد هم به دلیل ناتکراری نابغه ای هم کفو و همطراز او و هم به دلیل در سطحی ورای ایمان ایستادنش.ممکن است بگویند ابن سینا به نخوت دانای کل و مرشد اعظم و خودنابغه پنداری مبتلاست و مدعی کشف حقیقت مطلق است.پاسخ این است: پس چرا نابغه ما گروهی را دست می اندازد که حقیقت مطلق در تملک آنهاست.!
      در عین حال از حق نباید گذشت که متکلمان نیز به بشریت خدمت کرده اند: آنان اگر نبودند ما هیچ راهی نداشتیم برای درک وضع رقت بار بشری در احساس تملک حقیقت مطلق . اکنون امکانات ذاتی بسیار از انسان کشف شده اند. امکاناتی که یک کلکسیون از ابعاد ناشناخته بشرند.. مثلا این واقعیت که انسان می تواند در کشف طبیعت از هیچ خطری نهراسد، یک امکان نو از شناخت ما از بشر است. یا مثلا اینکه انسان می تواند ابزار تکنولوژیک بسازد برای نابودی خودش. در کنار اینها، این امکان را هم متکلمان به ما داه اند که بشر می تواند دارای این احساس باشد که حقیقت مطلق تنها در خورجین او پیدا می شود. قبول ندارید؟ کدام متکلم را می شناسید که نظر مثبتی به یک نابغه خداناباور(رقیب اصلی او) داشته باشد؟ این از باب حسادت نیست چون متکلم احساس شخصی ندارد بل از باب این است که مطلقا یقین دارد که حقیقت در آن چیزی است که او جستجو و گزارش کرده و او مطمئن است که شناخت حقیقت مطلق تماما از نحله یاران و همقطاران او بر میآید و تنها کار بر زمین مانده این است که دیگران را نجات دهیم! بگذریم که این کشف را هم کرده اند که نجات تنها نزد آنهاست: بخصوص اگر متکلمان معاصر مسیحی را که فلسفه تحلیلی را در خدمت گرفته اند هم به گروه متکلمان قدیم بیفزایید، چهره های رقت انگیزی چون پل تیلیخ طراح الهیات سیستماتیک، الوین پلانتینگا (ناقد مسئله شر در نظریه معرفت شناسی اصلاح شده) که جاجانه به جای پاسخ دادن(یعنی سکوت کردن و دم نزدن) به اصل اشتیاق به خدا، در مفهوم پردازی های فلسفی غوطه ورند. مسئله خدا، مشکل مفهومی نیست مشکل دلی است که فریبکار نباشد. فریبکاری از آنجا آغاز شد که گفتند حقیقت مطلق در تملک ماست و بعد گفتند تنها راه نجات هم نزد ماست! این دو را گر حل کنیم. یعنی هیچ کاری نکنیم جز اینکه تواضع بیاموزیم، به احتمال خدا هم جایش را در دلها پیدا می کند. چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

       
  74. خواندن نوشته عبدالله* گرامى در باره صادق هدايت مرا به فكر فرو برد. نه از جهت نحوهء نقد نوشته هاى هدايت يا مسائل اخلاقى كه به او نسبت داده شده بلكه ازاين جهت كه ديدم هدايت براستى سه خطاى بزرگ و نابخشودنى داشته است و هر چه به راست يا دروغ به او نسبت دهند حقش است.

    يكم اينكه در ايران به دنيا آمد چون نويسنده اى با اين انديشه و قلم اگر در جهان متمدن به دنيا آمده بود اكنون توسط غربيها، در رديف مفاخر ادبى ستوده مى شد.
    دوم اينكه اگر مى خواست در ايران بدنيا بيايد دويست سيصد سال زود اين كار را كرد كه باعث شد از زمان خودش خيلى خيلى جلو باشد.
    سوم اينكه نماز خوان نبود تا آداب جا نماز آب كشيدن را بلد باشد.

    آدمى بى دين و ايمان و بى نماز كه هشتاد نود سال پيش گياهخوار شده باشد و كتاب فوايد گياهخوارى بنويسد و بگويد : “اگر انسان بخواهد دست از جنگ بردارد باید اول دست از کشتن و خوردن حیوانات بردارد.” در حاليكه امروز، مردم مؤمن و نماز خوان ما با حمايت دولت اسلامى كه پول نفت را بالا مى كشد و به بهانه آنكه ” نان مردم محلى را نبايد بُريد” ( بخصوص اگر حق و حساب ما برسد)، مانع آنها نمى شود، هر سال هزاران هزار پرنده مهاجر را كه زمستانها از مناطق سردسير به كشور ما پناه مى آورند، بطور فجيعى قتل عام گروهى مى كنند، بجاى ماهيگيرى با قلاب يا تور، با جريان برق و ديناميت نسل ماهيها را بر مى اندازند و در ظرف سى سال نود درصد حيات وحش ايران را نابود مى كنند.
    خوب آن آدم با آن طرز فكر معلومست كه در كشور اشتباهى به دنيا آمده و در مقايسه با اكثريت مردم اين كشور ديوانه اى بيش نيست و حقش همان تلخى و ياس و نااميدى است كه در نوشته هايش موج مى زند.

    اما چون هيچيك از دو اشباه اول را بصورت اختيارى مرتكب نشده، مى توان گفت به هر حال اگر زمان تولدش دست خودش نبوده، انسان خوشبختى بوده كه زمان مرگش را خودش انتخاب كرده چون اگر در زمانه ما زنده بود نمى گذاشتند نوع و زمان مرگ خودش را انتخاب كند بلكه با صراحت لهجه اى كه داشت، به مرگى فجيع بسيار بدتر از مرگ امثال حميد حاجى زاده شاعر و فرزندش كارون كوچولو يا فريدون فرخزاد محكوم مى شد.

    حيف كه خودش نمى دانست چقدر خوشبخت بوده كه اگر به موقع به دنيا نيامده دست كم به موقع مرده است.

    چقدر خوب بود اگر قلم بدستان و هنرمندان غير خودىِ زمانه ما هم به جاى پاره پاره شدن با چاقو يا دريافت آمپول پتاس، مانند صادق هدايت خوشبخت بودند و براى منكوب شدن، مانند او متهم به اتهامات اخلاقى، اعتياد و عادات جنسى ناپسند مى شدند اما زنده مى ماندند تا به اراده خود يا به مرگ طبيعى بميرند.

    راستى تا يادم نرفته بگويم آخرين كتابى كه از هدايت خواندم سفرنامه اصفهانش بود و من تا بحال سفرنامه اى به اين زيبايى، سادگى، روانى و جذابيت نخوانده ام. اما اگر اين روشنگرى هاى تكان دهندهء عبدالله* گرامى را ده سال پيش ديده بودم و فهميده بودم در جامعهء هميشه پاستوريزه، پاك، شريف، منور به نور ايمان ايران و البته مسلط به فوت و فن جانماز آبكشى، اين آدم در خلوت و تنهايى اتاق خوابش چه كارهاى بد بد بدى مى كرده، محال بود كتابش را بخوانم و اكنون از خواندن اين كتاب و ساير كتابهاى اين آدم ديوانه، به درگاه عبدالله گرامى و كليهء مؤمنين گرامى عاقل جا نماز آبكش، استغفار مى كنم. زيرا نويسنده نه تنها بر خلاف ميليونها متشرع كه در خلوت ” آن كار ديگر” نمى كنند، فعل حرام مرتكب شده بلكه از زنان كه به عقيده مومنين كشتزار مردان هستند، براى ازدياد نسل استفاده بهينه نكرده است.

     
    • آنیتای عزیز . سپاسگزار از مطلب بسیار آموزنده و پر مغز شما. من که از دیروز تا بحال مانده بودم چه جوابی بدهم به این آقا عبدالله* که امیدوارست وقتی بسن بلوغ رسید سید مرتضی بشود ولی نه سواد او را دارد و نه آگاهی او را .

       
    • آنیتای عزیز
      از نوشته اتان لذت بردم

       
  75. با سلام به مردی از پس فردا
    نمیدانم شما جدی نوشته اید یا طنز ولی اگر جدی نوشته اید متاسفم. اگر جهان این باشد و اراده یک ملت نتواند کاری بکند باید پذیرفت که جهان و انسان را اهریمن سامان داده. جهان در عصر ما تمام نمیشود به فردا و پس فردا راه میبرد و من با همه تلخی ها احساس میکنم پس فردا جهان جهان امروز نیست و در پس مبارزات مبارزان ایران راه به دموکراسی خواهد برد . شاید امروز یک رویاست ولی بقول دکتر ملکی عزیز ما هم رویائی داریم. این شعر را نیز به کسانی که مبارزه میکنند و ایران فردا وپس فردا را شایسته آزادی میدانند تقدیم میکنم
    اسماعیل وفا یغمائی
    ***
    تو زیبائی ای میهن من.
    نه با كوههايت،نه با رودهايت
    نه با شعله‌هايت ، نه با دودهايت
    كه در چشم من جمله زيبا و زيبا و زيباترين‌اند
    تو زيبا نئي ديگر اي زاد بوم گرانسنگ! .
    ***
    نه با آسمانت
    كه هر صبحگاهان، چو آئينه‌اي آبي و شسته و پاك
    زخورشيد مغرور پرشوكت وحشي شرق
    شود پر شراره،
    نه با رود مواج و گسترده كهكشانت
    كه در دورترگوشه‌ي آن
    زبود نبود جهان داده من را
    ـ اگر چند كوچك! ‌ـ
    خدا يك ستاره
    نه با چشمه ماه مرموز و آن آبشاران بشكوه ‌مهتاب
    كه بعد از بسي سال‌در قعر شبهاي تاريك تبعيد
    چو در ذهن من ياد آن ميدرخشد
    شود ابرهاي غليظ و سيه پاره پاره،
    نه با اين و آنت
    نه با آبها و هواها و آن خاك گسترده بيكرانت
    كه هر يك بسي لايق آفرينند
    و در چشم من جمله زيبا و زيبا و زيبا ترينند
    تو زيبا نئي ديگر اي زاد بوم گرانسنگ!.
    ***
    نه با باده تلخ و مرد افكن شعرهايت
    نه با رطل خمخانه «رند شيراز»
    كه گر جامي از آن بنوشي
    بري ره ز دروازه‌ي شهر مستي به دنيائي از راز
    نه با تاك «خيام» در باغهاي «نشابور»
    كه در خوشه‌هايش اگر اهل دل باشي و اهل بينش
    شكوفد صدفهائي از نور،
    نه با ناله‌ي تلخ «افشاري» ونغمه‌ي شاد «ماهور»
    كه از بربط «باربد» يا نواي «نكيسا»،
    نه با شاخه هايت
    كه سر برده از صحن ديروز تا بام امروز تا آسمانها
    نه با ريشه‌هايت
    كه سرشار از جوهر زنده‌ي فر و فرهنگ
    به جنبش در اعماق اين سر زمينند
    و در چشم من جمله زيبا و زيبا و زيبا ترينند
    توزيبا نئي ديگر اي زاد بوم گرانسنگ!.
    ***
    نه با آن‌ده خرد و گمنام ـ«گرمه»ـ
    ـ كه استاده در دامن كوهساري پر از راز
    در آن دشت بي مرز روشن ـ
    كه با چشمه و جرعه اي آب آن ميشناسم
    همه آبهاي جهان را،
    و در امتداد فقيرانه‌اش راه بردم
    تمام ترا و به دل در نوشتم
    زمين و زمان را
    نه با مردما ني
    كه بر سفره هاي فقيرانه شان من غنا را
    و از خنده هاي صبورانه شان من صفا را
    و از وسعت قلبهاشان
    ‌ ـ جدا از هرآنچه كه دين است و مذهب ـ خدا را
    شناسا شدم در خم كوچه‌ي ساده و روشن نو جواني،
    نه با اين چنين مردماني
    كه تا آخرين پرتو نور در چشمهايم
    مرا در تمام جهان از تمام جهان برترين‌اند
    ودر چشم من جمله زيبا و زيبا و زيبا ترين‌اند
    و تا لحظه‌ي‌‌اخر عمر ـ تا آخرين شعرـ با هستي من عجين‌اند
    تو زيبا نئي ديكر اي زاد بوم گرانسنگ!.

    ***
    در اين روزگاران
    كه نان شريران
    ز خون دل خلق خيس است و دامان خلقان
    ز اشكي كه ريزد به سوگ شهيدان،
    تو زيبائي اي ميهن من!
    تو زيبائي اي ميهن من!
    تو زيبائي اما به آن قهرمانان آگاه آزاد
    كه با نام آزادي و صلح و شادي
    به قعر شب سرد و سنگين ظلمت
    به رزم پليدان پتياره ‌ي مردميخوار
    به پاي عطشناك از هفت صحرا
    ز‌دهليزهائي ز توفان و آتش
    و پوشيده از پر و بال عقابان بر خاك و خون اوفتاده گذشتند
    برافروختند از شرار رهائي به هر گوشه اي مشعلي سرخ
    و با ياد مردم
    به دستار چرکین دژخيم مردم نوشتند
    به فرمان ملت!
    فرو ريز اي بند پوسيده از پاي تقدير ايران
    بگرد اي زمان و دگر شو
    بلرز اي زمين زير پاي شريران!
    بلرز اي زمين زير پاي شريران!.

     
    • جناب وفا یغمایی

      با سلام به شما

      اول بگویم که بنده متاسفانه ذوق شعری ندارم و خیلی توجهم به اشعار جلب نمی شود و معمولا هم در اینجا یا هرجا هرگاه با شعر مواجه می شوم از آن گذر می کنم و روی آن وقت نمی گذارم ،بنابر این این چند وقتی که جنابعالی ایشان با همین نام کاربری حقیقی کامنت می گذارید ،به اشعار شما مطابق عادت توجه نکرده ام اما نوشته های نثر شما را دیده ام ،و از جمله بدنبال حملاتی که از سوی برخی کامنت گذاران به شما صورت گرفت شاهد شکیبائی و سعه صدر شما بودم و این جهت برایم خوشایند بود که از جا در نرفتید ،با توجه به حملاتی که از سوی برخی کامنت گذاران شد که اشاره به پیشینه ارتباط شما با سازمان مجاهدین خلق و مسعود رجوی داشت از آنجا که شما را نمی شناختم سرچی در گوگل سرچ نمودم دیدم آن اشارات متاسفانه ظاهرا درست بوده است و عکس هایی از مصافحه و خوش و بش شما با مسعود رجوی وجود دارد و اینکه ظاهرا شما از سمپات های آنها بوده اید ،شاهد برخی از نوشته های شما در اینجا بعنوان بازنگری در بنیان های عقیدتی و تاریخی بودم که البته نزد من نامقبول بود و مطالب قابل بحثی داشتید که فعلا مورد نظر من نیست ،الان فقط می خواستم بعنوان کنجکاوی شخصی یک هموطن نسبت به کسی که در بنیادهای تاریخی و عقیدتی خویش بازنگری کرده است و آنها را بازگو می کند ،بپرسم آیا دیدگاه شما هم اکنون نسبت به سازمان مجاهدین خلق ایران و رویکردهای گذشته مسلحانه آنان و رویکرد فعلی آنان چیست؟ شما که می گویید در بنیان های عقیدتی و تاریخی و مذهبی دچار تحول شده اید آیا در مورد ارتباط تان با این سازمان و رویکردهای مسلحانه و سیاسی عقیدتی هم دچار تحول و بازنگری شده اید یا لزومی در این مورد احساس می کنید یا کماکان جزمیت مخالفتتان با حکومت دینی در ایران شما را وا می دارد که همچنان از گذشته ارتباط خودتان با این سازمان و رویکرد گذشته و فعلی این سازمان دفاع کنید؟
      اختیار پاسخ با خودتان ،اگر مصالح شخصی تان شما را وا می دارد که پاسخگو نباشید نباشید.
      موفق باشید

       
  76. آنها كه از حضور ميليونى مردم در راه پيمايى كربلا بادى به غبغب انداخته اند بدانند كه اگر ستاد بازسازى عتبات از خاصه خرجى از كيسه ايرانيان و از ثروت هاى ملى ايران در كشور همسايه دست بردارد، آن وقت تعداد مشتاقان واقعى پياده روى اربعين معلوم خواهد شد. تنها درصد اندكى از اين امكانات كه بصورت صلواتى به زائرين عرضه مى شود از كمكهاى مردمى بوده و هزينهء ميليونها غذاى توزيع شده توسط ستاد بازسازى عتبات، صدها تريلي و هزاران اتوبوس اعزامى، هزينه هاى درمانى، پايش امنيتى مسيرها و و و ……، تماماً حاتم بخشى از ثروت ملى همه ايرانيان بدون پرسش از آنان ، براى اهداف تبليغاتى و يار گيرى از از مردم تنگدست و مردم كشورهاى عريى در اين مراسم است و هرگز گزارش واقعى از هزينه اى كه اين راه پيمايى بر بودجه عمومى كشور تحميل مى كند ارائه نمى شود.
    همانگونه كه امسال با اضافه شدن شرط ويزا، به دليل اضافه شدن هزينه آن، يك ميليون نفر از مسافران كربلا نسبت به سال گذشته ريزش كردند كافى است آن بخش از غذا، خدمات و حمل و نقل مجانى كه بدون رضايت آحاد مردم، از بودجه عمومى صرف مى شود حذف شود و خدمات منحصراً از كمكهاى داوطلبانهء مردمى تأمين شود تا ببينيد تعداد راه پيمايان به چند نفر خواهد رسيد.

     
  77. مازیار وطن‌پرست

    از صفحهٔ فیس بوک مهدی خلجی:
    «شاید توقعی نابجا باشد از عموم مردم یا روحانیان بخواهیم با پژوهش‌ها و سنجش‌های دانشگاهی یک‌صد و اندی سال گذشته آشنا شوند و از تصورات سنتی، منسوخ و اساطیری از متون، سنت و تاریخ اسلامی فاصله بگیرند؛ ولی باید در عجب بود از روشن‌فکرانی که با وجود تجربه‌ی چهل ساله‌ی جمهوری اسلامی، هنوز آشنایی علمی با اسلام را جدی نمی‌‌گیرند و درک و برداشت‌شان از اسلام فاصله‌ی چندانی با تصوّر عموم مؤمنان یا الاهیات سنتی ندارد.
    وقتی بحث «هرمنوتیک» یا علمِ تفسیر متن را پیش می‌کشیم و درباره‌ی روش‌ها و رویکردهای مناسب یا بایسته در تفسیر متون اسلامی بحث می‌کنیم و این‌که آیا باید هرمنوتیکِ «سوء ظن» را به کار بریم یا هرمنوتیکی تفاهمی در پیش گیریم، باید در نظر آوریم که از کدام متن‌ها سخن می‌گوییم و آیا آن‌چه متن می‌نامیم، اساساً «متن» است؟
    قرآن را «متن» استراتژیک خواندن یا «کتاب» این و آن نامیدن، یعنی پیش‌فرض‌های مشترکی با الاهیات اسلامی درباره‌ی «چیستی قرآن» داشتن.
    طی چند دهه، آثار مهم و پژوهش‌هایی بنیادی دانشگاهی بر این‌نکته تأکید گذارده‌اند که میان «کتاب» قرآن و «وحی شفاهی» باید تمایز گذاشت. قرآن به مثابه‌ی کتاب، یعنی متنی مکتوب و مدون، فراورده‌ای تاریخی و بشری است. این متن نه یک‌باره که طی چند سده به متن استاندارد بدل گردیده است. پیامبر، وحی را به صورت شفاهی دریافت و ابلاغ کرده و هیچ کس جز مخاطبان آن دیگر بدان دسترسی ندارد. قرآن، کتاب نبوده و کتاب «شده» است. هم‌چنین روایت‌ها و آن‌چه سنت نبوی و صحابه و امامان می‌خوانیم، متونی هستند که حدود دو قرن پس از پیامبر مدون شده‌اند.
    اسلام قبل از «کتاب» قرآن ظهور کرد. تدوین قرآن و احادیث به دلیل نیاز به تأسیس دستگاه فقهی صورت گرفته است نه به عکس. یعنی زایش شریعت امری است تاریخی و متأخر بر اسلام و اگر در آن دوره ضرورت نمی‌یافت چه بسا این متون تدوین نمی‌شد یا بدین شکل درنمی‌آمد.
    سخن گفتن از هرمنوتیک پیش از تبیین تاریخی چگونگی زایش و پیدایش متن‌ها گمراه‌کننده است. پیش از آن‌که درباره‌ی چگونگی فهم یک متن بحث کنیم باید درباره‌ی خودِ آن متن و تاریخ‌اش بیندیشیم و آگاهی به دست آوریم. بدون دانستن تاریخِ متن‌ها یا نگاهی تاریخی به متن‌ها، بحث درباره‌ی هرمنوتیک‌ گمراه‌کننده و بی‌ثمر است.»

     
    • جناب مازیار

      با سلام

      اینگونه گزاره ها و برداشت های یکسویه و بدون تحلیل ،یعنی ردیف کردن گزاره هایی در کنار واژه هایی فریبا و جدید مثل هرمنوتیک و برخی تعبیرات دیگر ،امر آسانیست ،من نه با نویسنده این مطالب تعارض یا دشمنی دارم و نه با علم جدید هرمنوتیک و تفسیر متن و اینگونه وازه ها و نه با خود شما ،اما یک ایرادی به مشی شما در کامنت نویسی اینگونه دارم ،البته شما در موارد دیگری که خودتان مطلب می نویسید و در امور مختلف سیاسی اجتماعی و غیر آنها تراوشات فکری خودتان را نمایندگی می کنید خوب می نویسید و برخی مطالب تان قابل قبول هم هست ،ایراد من اما به این سبک کار شما در نقل اینگونه گزیده ها بنام اسلام شناسی جدید ،یا اشاره به فلان کتاب یا ویدئوی صوتی یا نمایشی و نظائر آن است ،بنظر من این رویکرد بی تعارف یک رویکرد مقلدانه و در عین حال- با پوزش -فریبکارانه ایست در جهت ملکوک کردن فهم رایج اسلام شناسان در حوزه های علمیه ،پرسش این است که در این نوشته مثلا جناب خلجی گزاره هایی را با ترکیب واژه ها و اصطلاحات جدید قطار کرده است ،از نظر شما آیا هر رویکرد تفسیری جدید با کاربرد اینگونه واژه ها بمعنای صحت مفاد این گزاره است؟
      ببیان دیگر شما که این الفاظ را از جناب خلجی نقل قول می کنید ،فهم شخصی شما آیا صحت مطابق -بفتحه- و محتوای این گزاره هاست؟ سوال این است که شما که این عبارات را نقل می کنید خودتان قادر هستید تک تک این گزاره ها را تحلیل محتوایی و نفی و اثبات کنید؟ بنظر من این روش شما روشی مقلدانه و صرفا ناشی از حسن ظن به هر آن چیزی است که بنام اسلام شناسی و قرآن شناسی های جدید و در قالب الفاظ فریبنده در فضای مجازی انتشار پیدا می کند،حال از این می گذرم که بنیاد این رویکرد شما بدبینی به متن شناسی و هرمنوتیک رایج در اسلام شناسی است ، شما این را بدانید که اولا خودتان باید درک درستی از این گونه متن ها داشته باشید ،و ثانیا بتوانید اجزاء آنها را آنالیز و نفی و اثبات کنید وگرنه اینکه بصورت طوطی وار چیزی را در قالب متن یا ویدئوی صوتی یا تصویری اینجا لینک کنیم چیزی را اثبات نمی کند جز اعجاب ما نسبت به هرچیزی که جدیدا بیان می شود،خواهید گفت اینها را از باب روشنگری و باشتراک گذاشتن با دوستان ارائه می کنم ،پاسخ این است که این گونه مطالب در فضای مجازی در اختیار همه کاربران در سطح بین المللی است ،من نمی گویم اطلاع رسانی ممنوع است ،سخن من این است که در مقام کامنت گذاری آنچه که ارزش ماهوی و محتوایی دارد تحلیل و تفسیر و تراوشات فکری و ذهنی خود مازیار است نه آنچه که طوطی وار از خلجی نقل می کند ،من شخصا بعنوان یک کارشناس دینی فراوان نقد و ایراد به بنیان همین گزاره هایی که شما از ایشان نقل کردید دارم و می توانم در یک یک آنها بحث تفصیلی کنم ،لکن سوال متوجه شماست که مثلا جناب مازیار که این گونه نوشته ها ذهن او را به اعجاب واداشته و آنها را نقل می کند آیا توان ذهنی دفاع یا نقد و نفی این گزاره ها را دارد؟ فی المثل شما می توانید بنیان این تفاوتی که نویسنده متن فوق بین وحی شفاهی و وحی مکتوب پی ریزی کرده است را تبیین کنید؟ مثلا توضیح دهید وحی شفاهی یعنی چه؟ مگر کسی از ما از ماهیت وحی باخبریم که با تمایزاتی اینگونه، کتابت قرآن و مکتوب قرآن را که حاصل وحی شفاهی است و بامر خود پیامبر صورت گرفته است و همان حجت خدا بر بندگان است را از وحی شفاهی که کشف و فهم آن مختص به جان پیامبر است و آن چیزی است که تنها بین موحی (وحی کننده) و موحی الیه (وحی شونده) بوده است و حتی خواص و اهلبیت او از آن بیگانه اند ،تفکیک کرده و چیزهایی بگمان خویش بر آنها مترتب کنیم؟
      اسلام قبل از «کتاب» قرآن ظهور کرد یعنی چه؟ اسلام اصلا با فرود و نزول کتاب بر قلب رسول الله در جهان طبیعت ظهور و بروز کرد ،ممکن است نویسنده این مطالب چیزهایی هم در توجیه اینگونه گزاره های معما گون یا قابل نقض بیان کند ، اما اینجا سخن من و هدف من شوراندن ذهن خود شماست که با حسن ظن اینگونه مطالب را نقل می کنید بی آنکه توضیح معقولی در مورد جزئیات آنها داشته باشید.

      با احترام

       
      • مازیار وطن‌پرست

        سید مرتضای گرامی
        اگر آنگونه که ذکر کردید فهرست لینک‌های مرا تعقیب می‌کردید جای تردیدی برایتان باقی نمی‌ماند که طی چند کامنت به نقل یک گفت و گوی معرفتی اهتمام داشته‌ام. نخست سخنرانی مشترک آقایان نیکفر و فرهادپور (پیرامون هرمنوتیک و روشنفکری دینی) و مقالهٔ آقای بابک مینا در خصوص آن سخنرانی و سپس یادداشت مهدی خلجی که برای خوانندهٔ لینک‌های فوق‌الذکر کاملا آشکار است که پاسخی به سخنرانی نخست است.

        اینکه من خودم چقدر از موضوعات فوق را درک می‌کنم چه ارزشی برای خوانندهٔ متون بالا دارد؟ من تحصیلات آکادمیک در علوم انسانی ندارم اما علاقه‌ام به آن و مطالعاتم در چنین حوزه‌هایی آنقدر است که حتی طرف مشورت دوستانی قرار بگیرم که خود در دوره‌های تحصیلات تکمیلی رشته‌های علوم انسانی مشغول هستند. گیرم این را به حساب ضعف دانش آموختگان جدید بگذاریم و نه قوت من. بالطبع ترجیح می‌دهم خود راجع به مباحث تخصصی نظر مستقیم ندهم. اما همین نظرات و کامنت‌های غیر تخصصی باید حدود اطلاعاتم را بروز دهد. باری مشک آنست که خود ببوید و راهی جز اینکه از من امتحان کتبی بگیرید باقی نمی‌ماند!

         
        • مازیار گرامی

          حدود اطلاعات انسان -هرچند علاقمند- از کم و کیف لینک ها و ویدئو های صوتی و تصویری که باشتراک می گذارد دریافت نمی شود ،این رویکرد اعم از علاقه و اعم از تخصص و تمهر است ،من قصد جدل ندارم ،گفتم شما در اینگونه مسائل تاکنون فقط به اشتراک گذاری لینک ها و ویدئوهای تصویری و صوتی پرداخته اید ،چیزی که قابل دریافت از این رویکردهاست تنها و تنها علاقمندی است نه تخصص و تمهر و فهم مطلب ،مایه شگفتی است که خود اذعان می کنید تحصیل آکادمیک در علوم انسانی ندارید در عین حال مستشار کسانی هستید که در حوزه تخصصی علوم انسانی تحصیلات تکمیلی دارند! و هذا شی عجیب! بمن بگویید ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش؟ من در صدد اخذ امتحان کتبی از شما نبوده و نیستم و تنها خواستم شما بجای حکایت تفکر این و آن خودتان تراوشات فکری خودتان را بالاستقلال باشتراک بگذارید ،اما از باب اینکه مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید سمت تحقق یابد بدون ارجاع به این و آن لینک و سخنرانی همان یکی دو سوال متوجه به مطالب خلجی را که بالای همین کامنت هست پاسخ گویید.
          سپاس

           
  78. ایا فکر میکنید اقای روحانی منتخب مردم است ؟؟؟؟؟؟؟؟ اقای روحانی تنها و تنها بعنوان سنگ استرجاء هسته ای مقام عالی سلطنت انتخاب شده رکود وحشتناک حاکم بر کشور خود نشانه عدم اجازه ایشان برای اقدام برای سایر بخش های کشور است و بحث حق الناس هم توسط مقام عالی سلطنت اقای خامنه ای پوششی برای این امر بوده البته پیگیری ظاهری مبارزه با فساد و قربانی کردن چند نفر گمنام نیز برای انحراف افکار مردم است انقلاباتی که در دهه 60 و 70 میلادی بدست ک.گ.ب و بعضا با هماهنگی سیا و موساد و ام ای شش در منطقه شمال افریقا و کشورهای عربی و ایران بوجود امده اند و با انقلابات جدیدی که باز با هماهنگی های همان سران بدلیل تغییر شرایط بازی در حال اتفاق است بزرگترین عامل در بحران فکری مقام عالی سلطنت اقای خامنه ای و روی کار اوردن سنگ استرجاء هسته ای و ارامش صوری جامعه یعنی اقای روحانی میباشد

     
  79. یک پیشنهاد
    اقای نوریزاد چرا در اینجا محکمه ای مجازی حداقل بدون صدور رای برای مقایسه سلطنت محمد رضا پهلوی و عملکرد مقام عالی سلطنت علی خامنه ای برگزار نمیکیند تا بدور از احساسات و با بررسی واقعی انها به این پی ببریم ایا واقعا مقام سلطنت فعلی خائن تر از محمدرضا پهلوی بوده یا برعکس این امر با ارائه مقایسه های کاملی در قوای کور مثل مقایسه کثافت خانه قضائی فعلی با دادگستری زمان شاه شاید به واقعیات بیشتر پی ببریم یا در مورد نرخ بهره و ربا خواری یا در مورد حق الناس که در حکومت سلطنتی فعلی به اب خوردنی پایمال میشود یا حتی وحشتی که مقام عالی سلطنت فعلی از حتی عکس اقای خاتمی دارد و با دستور به ملیجکی که باید پاسبان حقوق مردم باشد تبدیل به پاسبان منافع عده ای قلیل دزد و ادم کش و …….. که در هر جائی بخواهند امنیت مردم را به خطر میندازند و بخاطر حمایت های پنهان مقام عالی سلطنت کسی حتی جرات نگاه چپ به انها ندارد ؟؟؟؟؟؟ ایای ایجاد یک دادگاه مجازی و اعلام جرمهای مستدل در استانه 37 امین سال انقلابی که با برنامه ریزی روسیه و سران غرب به ایران تحمیل شد چهره واقعی این انقلاب عمامه به سرهای خائن را نمیشود به مردم بیشتر اشکار کرد ؟؟؟؟؟

     
  80. ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!

    قابل توجه حضراتی که به نوری زاد، در پست ” الم شنگه ” ایراد گرفتند !!!؟؟؟

    و اینهم یکی دیگر از همان جنگولک بازیها و الم شنگه های اسلامی-شیعی

    نوزاد شیرخواره ای را توسط پنکه سقفی در مسجد امام حسین بندرعباس نفله کردند، تا مراسم عزاداری سالار شهیدان با آب و تاب بیشتری برگزار شود از دقیقه 1:30 کلیپ زیر را تماشا کنید، زمانی که یارو میگه به من رحم نمی کنی به این بچه رحم کن!
    http://www.balatarin.com/permlink/2011/12/8/2830825

    خطاب به همان حضرات که به نوری زاد ایراد گرفتند، باید گفت:

    گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
    کین سخن را در نیابد گوش خر

    ناظرین گرامی عفو بفرمایند که در نقل قول، واژه ی ” نفله کردن ” به همان صورت( نفله کردن) بکار رفت چون به هر حال استعمالِ واژه ی موصوف، در مورد نوزاد انسانی صحیح به نظر نمی رسد ولی به نظرم آمد، برای تصویرگری و توصیفِ عمقِ جهالت و خرافات این قوم(آخوندهای 2 زاری و پای منبر نشینان شان)، همین واژه بهترین تعبیر است!!!

    حال جناب نوری زاد مرتب این //////////////// را دانشمندان علوم اسلامی خطاب کند!!!؟؟؟
    من نمی دانم وقتی یک ایده و عقیده ، خود، بر گرفته از عمیق ترین ///////////////// بشری است، دانشمند و محقق خواندنِ این حضرات، چه محلی از اعراب دارد؟؟؟!!! کسانی که عمری در این سفره های گسترده ی جهل و گمراهی و فساد، می چرند و می لمند و می خرامند و به ریشِ من و شما قهقهه ها و عربده های مستانه و فتانه سر می دهند!!!

     
    • کاوه گرامی این یک حادثه و اتفاق سهوی بوده است ،عموم کامنت گذاران ذیل آن صفحه سایت بالاترین به این مطلب اشاره داشتند ،هیچ پدری بطور عمدی دختر خردسال خویش را در معرض خطر قرار نمی دهد ،تمسک شما به چنین امور سست و بی پایه ای نشان دهنده این است که چیزی برای عرضه کردن ندارید.

       
  81. کلمه عجم از کی دقیقا وارد کلمات فارسی شده و به ایرانی نسبت داده شد، هنوز نا مشخص است؟
    اما می توان حدس زد که از حمله اعراب به بعد بوده، که ما با کلمه عرب وعجم بر می خوریم ، که در واقع کلمه الجمع/ زبان عربی به مرور به عجم تغییر یافته است.

    ایرانیان باستان رسمشان بود که با یکدیگرتبادل نظر می کردند و برای تصمیم گیری مغان و دلیران جمع شده و برای انجام کاری مشورت می کردند و این از شاه و دیوان سالاری شروع می شد تا به دهقانان می رسید.

    اعیاد و جشنهای طبیعت بسیاری می بود که در آنهاهمه ی اقشار مردم مشارکت داشتند ، که جشن نوروز در اول بهار و جشن مهرگان در ۱۶ مهر تنها نمونه ای از بیشمارهایند.

     
    • در لغت نامه دهخدا اینطور در کلید واژه “عجم” توضیح داده است:
      “عجم . [ ع ُ ] (ع اِ) غیرعرب . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (اقرب الموارد). کندزبانان و باشندگان ملک عجم . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || شتران ریز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
      این توضیح نشان می دهد که اصل لغت و ریشه “ع ج م” لغتی عربی است ،و از مجموعه کتب لغتی که مورد استشهاد دهخدا قرار گرفته است اینطور فهمیده می شود که عجم بمعنای “مطلق غیر عرب” بوده است یعنی هر قومی غیر عرب خواه ایرانی خواه چینی خواه مصری و خواه اقوام دیگر ،معنای دیگر این است که عجم بکسی اطلاق می شده است که زبان عربی را نمیدانسته یا بفصاحت سخن نمی گفته است ،حتی در برخی کتب لغت هست که به شخص عرب که عربی را بفصاحت سخن نمی گوید مثلا لکنت زبان دارد “عجم” می گویند ، برخی هم گفه اند حتی حیوانات را که قادر بتکلم نیستند “عجماء” گفته اند بجهت عدم توانایی بر تکلم و گنگ بودن ،در هر حال لغت لغت عربی است ،که وارد زبان فارسی هم شده است ،اما تعیین دقیق زمان ورود آن بفارسی امر سهلی نیست ،یعنی براحتی نمی توان گفت اطلاق عجم به ایرانی ها حتما از زمان برخورد اعراب با ایرانیان و تصرف ایران بوده است ،برای اینکه توضیحات لغوی ها حاکی از این است که “عجم” به مطلق غیر عرب اطلاق می شود خواه ایرانی و خواه غیر ایرانی از اقوام دیگر ،بنابر این ممکن است اصلا ورود این ریشه بفارسی و اطلاق آن به ایرانیان بسیار قبل از تصرف ایران توسط اعراب صورت گرفته باشد.
      از توضیحات فوق روشن شد که این گزاره احتمالی شما که :
      “که در واقع کلمه الجمع/ زبان عربی به مرور به عجم تغییر یافته است”.
      گزاره غیر قابل قبولی است زیرا روشن شد که در کتب لغت عربی بسیار بسیار قدیمی مثل صحاح جوهری و قاموس المحیط و العین خلیل ،ریشه این لغت بهمان صورت “عجم” با تقدیم عین بر جیم ضبط شده است و دیده نشده لغویین یا اهل علم اشتقاق گفته باشند که کلمه “عجم” از ریشه “جمع” مشتق شده باشد ،خانم فریبا شما آیا در خصوص این اشتقاق (عجم از جمع) منبعی سراغ دارید؟

       
    • فریبای گرامی
      واقعیتش، در شان شما به عنوان یک هموطن نمی دانم که چنین مطالبی را رواج دهید. موضوع شما نه به دین نه به شخص نه به باورهای فرد به هیچ کدام ربطی ندارد یعنی شما به هیچ کس توهین نکرده اید یا از نظر من نکرده اید و عرض من چیز دیگر و بحث دیگری است: شما تمام علم زبان شناسی تاریخی را با بیرون آوردن عجم از جمع با آن تأملات ذوقی،باد هوا کرده اید. باور کنید این مطلب شما نقض تمام مطالعات بی حد و حسابی است که در این دانش در باره پیوندهای زبانها شده. مطالعاتی در باره اینکه یک واژه کی متولد می شود به کجاها می رود و کجاها امکان زایش مجدد دارد کی و کجا دفن می شود و کدام واژه امکان خروج از وطن نمی یابد، نشان از این دارند که واژگان به صرف یک بنیاد ذوقی و دساتیری که ما برایشان بسازیم بهم پیوند نمی یابند. همانطور که هیچکس به صرف برخی شباهتهای ناچیز ولی به چشم آمدنی و ظاهری میان آرنولد با بروسلی، حکم نمی کند که این دو فرد قدرتی، برادرند از یک پدر و دو مادر یا از دو پدر و یک مادر یا هر جور حساب می کنید! من گوینده را فکر نکنید که متخصص این دانشم ولی دستکم چند کتاب از استادان این فن خوانده ام و در الفبایی ترین مطالبی که این متخصصان نوشته اند، گفتن چنین حرفی یعنی پشت پا زدن به هر اصل علمی در این رشته. باری بودند کسانی که در آغاز انقلاب و حتی قبل از آن، همه چیز را به همه چیز ربط می دادند و هر کلمه ای را از کلمه ای دیگری استنتاج می کردند ولی برای ما بعد از داشتن دهها زبان شناس و کتاب زبان شناسی ، دیگر عیب است که از این جور حرفا بزنیم. خواهش می کنم هر چیزی که می گویید و به آن یقین ندارید یا نقل نکنید یا منبعش را ذکر کنید. من باور نمی کنم این نکته شما در یک کتاب زبانشناسی معتبر بل در یک کتاب نامعتبر بل در یک سایت معتبر نقل شده باشد و حتما برداشتی از سر ذوق یا نقلی است از یک سایت نامعتبر. خواهش می کنم اگر منبع معتبری دارید، من رو اطلاع دهید که آن را بخوانم و بیاموزم و با کتب دیگر استادان بسنجم یا از آنها بپرسم. اگر منبع تان را نقل نکردید، معنایش این است که از روی ذوق و استحسان نقل کرده و طبعا علم را با ذوق فاصله باید داد و از آن باید پرهیخت. ما ذوقیانه می توانیم هر چیز را به هر چیز پیوند دهیم و این هنر نیست ولی عالمانه نمی توانیم هر چیز را به هر چیز پیوند دهیم .

       
    • مازیار وطن‌پرست

      فریبای گرامی
      من در خصوص واژه شناسی اطلااتی بیش از جناب سید مرتضی ندارم که خدمتتان عرض کنم. اما شما دو گزاره در خصوص تجمع و مشورت ایرانیان باستان نقل فرموده‌اید که یکی از آنان محل اشکال است.

      سنت تصمیم گیری گروهی و مشورتی تنها در دربار اشکانی رواج داشته و آن هم به دلیل همزیستی با فرهنگ هلنی (یونانی) و سال‌ها حکومت سلوکیان (جانشینان سلوکوس، سردار اسکندر)، بوده‌است. جانشینان اسکندر در مصر و بیزانس و ایران سال‌ها پس از او حکومت کردند و آخرینشان کلئوپاترا ملکهٔ مصر از سلسلهٔ یونانی‌الاصل بطلمیوسیان بود، که مصر به مستعمرهٔ روم بدل شد و او برای حفظ قدرت خویش ابتدا به ازدواج ژولیوس سزار و سپس مارک آنتونی درآمد. فرهنگ‌های یونانی و رومی بسیار از یکدیگر تاثیر گرفته‌اند.

      غیر از دوره‌ای کوتاه که به حکم شاهنشاه اشکانی (نامش را فراموش کرده‌ام) مجلسی به نام “مهستان” (مَه به معنی بزرگ، در برابر کِه به معنای کوچک؛ مَه‌تر و کِه‌تر= بزرگتر و کوچکتر) در اقتباس از مجلس سنای رومی تشکیل شد، در هیچ کجا به فرهنگ تصمیم سازی و تصمیم گیری گروهی در ایران باستان اشاره نشده‌است. مگر در مقاطعی بحرانی همچون کودتای اشراف هخامنشی بر علیه گئوماتای غاصب (که برخی او را بردیا برادر کمبوجیه قلمداد کرده‌اند). از آن گذشته شیوهٔ حکومتی تمدن‌های آسیایی، و از جمله ایران به استبداد تک نفره آنچنان شهره بوده که اغلب متفکرین نام “استبداد آسیایی” را برای این الگوی سیاسی برگزیده‌اند. حتی در الگوی خلافت اسلامی تا پیش از خروج از شبه‌جزیره عربستان بیشتر به تصمیم‌گیری گروهی و حلقهٔ مشاوران اهمیت می‌دادند. پس از خروج خلافت از شبه‌جزیره به دمشق و سپس بغداد، خلفا با الگو برداشتن از امپراطوری ساسانی و تحت تاثیر ایرانیانی چون برمکیان که به تجربه حکومتداری ایشان در سطح یک امپراطوری نیاز بود، ضمن گرایش به تجمل و فرهنگ بیشتر فرد محور و مستبد شده‌اند.

      به عنوان مثال در کتابی از داریوش آشوری روایت شده که چطور پس از چندین قرن که حسابداری (مستوفی‌گری یا دیوان استیفا) خلفای عباسی به طور کامل در دست ایرانیان و به زبان فارسی انجام می‌شده، برای لغات و مصطلحات فارسی معادل سازی کرده و واژگان عربی به جایشان اختیار کرده‌اند.

       
  82. جناب ايران دوست عزيز دوست جنابعالى درست گفته حتى كمتر إز خدمات اينجا گفته اولا زنانى كه طلاق گرفته يا بهر دليلى جدا شده دولت خانه و بابت خود خانم هزارو صد دلار ميدهد بيمارستان ودكتر براى همه كانادايى ها مجانى است سن بازنشستگى اينجا ٦٧ سالگى است اگر شما جايى كار ميكرديد بيمه پرداخت ميكرديد در بازنشستگى علاوه بر ان دولت هم ميدهد اگر هم هيجا بيمه نبوديد دولت به اندازهاى به شما ميدهد كه راحت زنگى كنى و زمانى كه مريضى و پولى براى تاكسى ندارى دولت پول رفت و برگشت تو را ميدهد فرق نميكند تو سفيد باشى يا سياه بگذار برايت خاطره اى بگويم من در كار خدمات هستم اينجا بك شب در خيابانى ميرفتم در تاريكىً شب در نفر را ديدم ايستاده بودند هوا سرد بود ترمز زدم از روسرى پوشيدن خانم پير حدس زدم ايرانى باشند ايستادم حدسم درست بود بنده خداها ايرانى بودند خلاصه بعد از صحبت فهميدم برادر خانم اينها را دعوت كرده به كاندا بعد از مدتى ان از خانه بيرون كرده بودند پول انچنانى هم نداشتند فرداى ان شب من اين بنده خداها را بردم اداره پليس خلاصه كنم برات اينها بچه هم نداشتند ميدونى ايران دوست عزيز دولت كانادا بلافاصله بعد از قبول كردن اين دو عزيز اقامت كانادا را بهشان دادند و بهشان گفتند تورنتو ميخواهيد زندگى كنيد يا جاى ديگر الان بعد از ساليان اين دو زن و شوهر دولت خانه و حقوق دارند شش ماه كانا دا هستند شش ماه ايران بعضى از عزيزان ممكن فكر كنتد اين قصه بود ولى اين جريان واقعى است در ضمن شما اينجا كسى را پيدا نمكنيد شب از گشنگى بخوابد اين امكان نداره ارزو ميكنم و از خدا ميخواهم روزى ايران عزيزم ومردم خوبم كه من عاشق ايران و ايرانى هستم و اگر هفته اى سه بار بعد از ساليان دراز زندگى در اين ديار گريه نكنم حالم خوب نميشود به اميد روزهاى شاد براى هموطنانم عزت زياد.

     
    • جناب آریان آنهم تا زمانی بود که هنوز مسلمین پایشان به کانادا و غرب نرسیده نرسیده بود. مسلمین گرامی گذشته از ترور و کشت و کشتار در سؤاستفاده از امکانات کشورهای میهمان بسیار خبره اند.چون اصولا تمام کشورها و سرزمینها و دست رنج هر بشری را مال خود می دانند و بهر نحوی که شده می ربایند.با غارت و کشت و کشتار نشد با خدعه و نیرنگ (همانکاریکه خمینی و آخوندها درایران کردند) .درهمان کشور هم اگر از آنها سؤال شود که شما چه نوع حکومتی را دوست دارید فورا حکومت و قوانین الله را ترجیح میدهند.دلیل اش هم حقارت و بی علاقه گی و افکار انسان ستیزانه و نگاه تبعیض آلود به انسانها است و در تنهایی در میان جمع است..ولی هیچ وقت حاضر نیستند علت فرار به سرزمینهای دیگر را در رفتار و کردار و شریعت اسلام بدانند.همیشه هم طلبکار و خشمگین عین برج زهرمارند با قیافه های وحشتناک و چشمانی خشمگین و کینه توز و طلبکارانه.به تنها چیزی که فکر نمی کنند خدمت به جامعه میهمان بمردم است.همیشه هم بصورت گروهای مشخص و جدا از مردم خود را درمعرض دید قرار می دهند و انتظار دارند مردم هم به آنها و عقاید ضد بشری شان احترام بگذارند.ولی حاضر نیستند که به قوانین کشوریکه به آنها پناه داده و مردمش کوچکترین احترامی بگذارند.زنان جامعه میهمان را فاحشه هایی میدانند که تنها برای ارضاء شهوت خود می توانند از آنها استفاده کنند و برای انتخاب زن نیز باکره ایی از اقوام پستی سفارش میدهند.مردان و کودکان جامعه را هم که کافر و حرامزاده می دانند.اموال آنها را هم از خود میدانند.از هیچ پستی و دروغ و دزدی و ناجوانمردی هم رویگران نیستند.آمار جرم و جنایات(بخصوص تجاوز و قتلهای ناموسی و زن ازاری و ازدواج غیره قانونی با بچه ها…)مسلمین دراین کشورها واقعا گویای طرز تفکر اسلامیان دراین کشورهاست.

       
      • مزدک گرامی اگر بدانند که وضع خیلی از دختران در ایران بدتر از دختران انجاست دیگر از این کارها نمیکنند !!!!اگر دختری در انجا بکارت ندارد با رضایت خودش اینکار میکند و به شوهرش اولین کاری که میکند فهماندن و گفتن این موضوع است ولی در اینجا با نارضایتی و شاید چندین بار دوخت و دوز شده و بعد هم خیانت و… . خرد باید داشت!!!

         
  83. متنفرم ازت نوری زاد
    متنفرم ازت آنیتا
    متنفرم ازت کاوه
    متنفرم ازت مزدک
    متنفرم ازت مزدک
    متنفرم ازت مزدک
    مزدک
    مزدک
    مزدک

     
    • جناب ناشناس متشکرم!

       
    • حال این ناشناس خیلی خرابه کسی می دونه چرا از این دوستان متنفر هست ؟ و چه نقطه اشتراکی بین این دوستان هست که حال این ناشناس ……… را بطرز فجیعی گرفته شاید از مواجب محروم شده شاید سرباز گمنامه الله و اعلم!

       
    • به آمریکا بگو از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!!!!

      ظاهرا” ///////////////////////////// عنایتِ خاصی در حجره اختصاصی شان، نسبت به شما بزرگوار مبذول می فرمایند!!! نوش جان و حق حلالت! کور شود هر آنکه نتواند دید!!!

       
  84. مردی از پس فردا

    آقای نوری زاد عزیز سوالی دارم که امیدوارم جواب بدید.شماشاید بهترازهرکسی میدونین که بنا به دلایلی کشورایران هرگز نباید شاهد نظامی سکولارودمکرات باشه.هرگز.این تصمیم نه درتهران بلکه در خارج ازایران توسط کشورهای قدرتمند گرفته شده.پس چراشمابرای مبارزه اصراردارید؟چراسعی نمیکنید به نحوی خود وخانواده خودتون رو ازاون جهنم بیرون بکشید؟
    ایران جهنمیه که شیطان براون حکومت میکنه.چرا؟چراموندید؟باورکنیدیک روز زندگی کردن درآرامش هم یک روزه.نگیدکه پاسپورتتون رو گرفتن.راحت میتونین غیرقانونی ازاونجابیاید بیرون.فقط بگید چرا؟

     
    • کاش همه ما میتتوانستیم یک روز زندگی این فهمانان را بچشیم. کاش میتو ئانستیم یک روز زندگی بدون ترس را بچشیم. اینکه بر غله انسانیت خود ایستاده ایم. اینکه از خود بخاطر دیگران بگذریم. اینکه بخاطر زندانبان های خود احساس ترحم کنیم. شاید میتوانستیم زندگی جور دیگر نگاه کنیم به تجربه ای دست تازه دست یابیم که مفهوم زندگی تازه ای را بیابیم.
      هر رشب با چه خیالی به خواب میرویم ؟ راحتی بیشتر خواب بیشتر غذای بهتر اما انها که در زندان ها هستند رویای ما را در سر دارند هر شب حواب ازادی ما را میبینند هر شب خواب یک غناری را میبینند که ازادانه از شاخه ای به شاخه دیگر میپرد خواب غناری زنده و نه غناری سربریده.

       
  85. در اوایل انقلاب اکثریت مردم رهیده از استبداد نغمه شادی برای آزادی سر می کشیدند آخر از چاله ای بدر آمده بودند شاد بودند دست خویش در دست یکدیگر می دیدند اما این بار از سر اعتماد محض به دین حلقه اتحاد خویش به شاه مهر روحانیت بستند تا بر هر دو دنیا سیراب شوند خوشی از این بالاتر؟! دریغ در آن فوران شوق کسی هم ندانست که این استبداد مستمر چندین هزار ساله چطور می تواند یکشبه رخت بر بندد و سرشت بد خویش از جان ما انسانها که سالیان سال در تملق و سواری دادن گوی سبقت از هم ربوده ایم بکند. سواری جستن بر خریت و جهالت مردم ملا و غیر ملا نمی شناسد شیرین است به خدا شیرین است! ما همان مردم، اما حاکمان دیندار بودند، ولی خوش رقصی و تملق ما همه که سر جایش بود و عطش خدمت در قدرت! برادران روحانی هم کم از بقیه نبود اما بدیش آنجا بود که سواری میجویند و بر حساب مشیت خدا می گذارند و الان نوری زاد بغض فروخورده یک ملت است در مقابل این 35 سال تحقیر و تحمیق. و باز من و تو بر سر دین و ایمان در جنگیم. آخر کسی نیست به ما بگوید مومن خدا اگر پدر و مادرت بهایی، سنی، ارمنی، زرتشتی و چه چه بود آیا باز هم شیعه بودیم اگر باز میگویید آری یک نگاهی به هندوستان بکنید چرا همه هندو متولد می شوند به ژاپن هم نگاه کنید کسی شیعه می زاید؟ اگر نگاهتان وسعت گرفت به همه کشورها نگاه کنید. در اینکه هر کسی عقیده خود را دارد خوب است آرامش خود می جوید.14 معصوم و دین و خدا همه و همه خوب اما به تعداد ما شیعیان تفسیر دارد و با هزاران تفسیر راه به ناکجاآباد است و اگر به یک تفسیر تن دهیم نتیجه اش همین خفقان و ترس و میوه متعفن اش تملق و چاپلوسی است. پس برای عقیده بحث نکنید. قانون ماورای عقیده خاص می خواهد که برای همه مردم واضح باشد چرا که تفسیر بردار نیست حدیث نیست که جعلی، قدسی، صحیح یا نبوی باشد. حداقل نشان می دهد برای اینکه از چه راهی برویم که همه ما انسانها از مومن و غیر مومن در کنار هم به خوشی و انسانیت بیشتر برسیم. اگر الان بدانیم که فقط یک درصد جمعیت دنیا شیعه (بقیه مکاتب هم همینطور) است و باید با 99 درصد دیگر به خوشی زندگی کند همین جمله به خدا اکتفا می کند که قدر هم بیشتر بدانیم همه خوبیم همه حق زندگی داریم..اما باید بدانیم چطور زندگی کنیم که به عقاید هم کار نداشته باشیم.

     
  86. با درود، یکی از دوستانم از کانادا زنگ زد و گفت “اگر این دختر بچه و مادرش بخواهند بیایند اینجا ، بعد از ورود علاوه بر جراحی و…ماهیانه به آنها کمک می شود وتا 18 سالگی ماهیانه کمک مالی و هزینه درمان حتی دندان و دارو و پوشاک فصل و…بدون توجه به دین و آیین دریافت میکند “. من هنوز در کما هستم که سرزمین کفر چه ارزشی برای انسان قائلند و سرزمین اسلام چه ارزشی ؟ چرا ؟مگر امام نگفت ما علاوه بر مادیات شما معنویات شما را هم …. . مستعضفین …..

     
    • اگر و تنها اگر دوست عزیز. بشنو و باور مکن از این خبرا ها نیست. کسی که تحت چنین پوششی قرار بگیرد در کشور های غربی تا آخر عمر انگ مردمی بدبخت و آویزان به پیشانی شان میخورد بهمین دلیل کمتر انسان با عزت نفسی خود را به چنین روزی می اندازد. به دوستتان بگوئید گرسنه مردن بهتر از تحت پوشش welfare رفتن است که ایشان می فرمایند.

       
      • جناب منصور معنی خدمات عمومی در کشورهای غربی همین است که هیچ انسانی نباید گرسنه بخوابد و جایی برای خواب نداشته باشد و لباس نداشته باشد.در بسیاری از کشورهای غربی یا درمان و دکتر مجانی است و یا با مختصری دراختیار مردم قرار می گیرد.کسی را برای نداشتن پول هیچ کس حق ندارد از امکان دست رسی به پزشک و دارو بخصوص در مانهای فوری باز دارد.اگرفردی مریض به درمانگاهی بیاید و پولی نداشته باشد و درمان نشود قانون و جامعه بشدت با کسانیکه باعث چنین کاری شده اند بشدت برخورد می کنند.حتی کسانیکه در کشوری مسافرند دارای حق معالجه بیماریهای فوری را دارند.و بچه ها (زیر 18 سال که مسلمین فقط برای سؤاستفاده جنسی قبولشون دارند نه حقوق دیگری!)چه تابعیت آن کشور را داشته باشند و چه نداشته باشند از درمان مجانی برخوردارند.

         
      • تو همون رشته خودت که جان را می‌‌زاری و با روح به مریخ می‌روی بنویسی بهتره تا در باره همه چیز اظهار نظر کنی‌.

         
      • منصور گرامی با درود به نظر شما تن فروشی ودزدی و …که در ایران می شود بهتر است یا پوشش welfare رفتن ؟

         
    • اي بابا امام يه چيزي گفت كه مردم تشويق كنه واسه انقلاب كردن

      خرش كه از پل گذشت گفت ما خدعه كرديم

       
  87. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    حقايقي از فجايع در بيمارستان هاي خميني شهر اصفهان از زبان شهروندان
    گفت و گوي راديو ندا با شهروندان خميني شهر اصفهان پيرامون رخداد شرم آور (شكافتن بخيه يك كودك بدليل بي پولي مادر) در بيمارستان اشرفي اصفهاني خميني شهر و برملا شدن فجايع ديگر از جمله مرگ مادر و نوزاد افغاني در اين بيمارستان ؛ از قول شهروندان.
    http://radio-neda.blogspot.com/2015/12/blog-post_9.html

     
  88. جواب سارا خانم

    اصل اول ومسلم تقواداشتن به مفهوم قرآني ،اسلام آوردن شخص انسان ،يعني تسليم درمقابل خداونداست ،يعني باور قلبي داشتن به يگانگي وربوبيت خداوند واظهار آن بازبان وتعهدعملي برانجام تكاليفي كه خداوندازبنده اش مي خواهدكه مطيع اوورسولش واوصياي رسولش باشد.

    اين اولين مرحله تقوااست . وبدينسان غيرمسلمان بخصوص زنديق وملحدوخداناباور وكافر معاندومنكروجودخداوندازاين زمره وگروه خارج است.

    واما متدينان اديان ديگر ابراهيمي نيزهمينطورمگراينكه بخاطر عدم اطلاع ازاسلام ومسلماني دركيش خود آدم سالم وعمل كننده به دين الهي خودباشدوپارسائي وپرهيزكاري ازهرزشتي نفساني وازهرگزندي به ديگران مصون باشد،اوهم اهل تقوااست وازمستضعفين محسوب است.

    خداوند كشتن هيچ انساني راهرچندملحدوكافروزنديق ومنافق باشدجايزوروانداسته است بلكه جواز وامربه كشتار آن دسته آدمهائي راداده است كه مانع وسدي شده انددرمقابل اسلام آوردن ديگران ،بابرافروختن چنگ وكشتار وترورمسلمانان ورهبرمسلمانان .نمونه اش دشمني كفارقريش باپيامبر -ص-اسلام ومسلمانان صدراسلام است كه چندين نفر ازپيروان پيامبررادرمكه كشتندوحودپيامبررا هم مي خواستندبكشندكه به امرخدا هجرت به مدينه كرد . وبعدازتشكيل حكومت درمدينه همه جنگهاي پيامبربادشمنان اسلام جنگ دفاعي بود كه دشمنان باجنگ افروزي وتوطئه عليه مسلمان بقصدنابودي مسلمانان ورهبرشان بود.

    وطبيعي است هركس وهرگروه حق دفاع ازخويش راداردتازنده بماند ودشمني كه ميخواهداورابكشد ونابودكند،اوهم درمقام دفاع برمي آيد ودشمنش را مي كشدقبل ازاينكه اوبكشد ؛واين قضيه فطري ووجداني هرانسان وبلكه هرحيوان است.

    ازنظرقرآن همه انسانها اعم ازمسلمان ونامسلمان داراي كرامت واحترام ذاتي هستندكه فرموده است :”ولقدكرمنا بني آدم” = ماهمه فرزندان آدم را گرامي ومحترم داشاته ايم.؛مگراينكه شخصي خودرا ازبني آدم نداندوباورش اين باشدكه بني ميمون است هرچند اوهم محترم است ودرتشخيص آباواجدادش اشتباه مي كند.چون ازميمون بدون تفكروانديشه بوجودآمدن نسل متفكروانديشمندمحال عقلي است

    وقبول كردن اسلام ويانپذيرفتنش بستگي به اختيارخودشخص انسان است كه خداونداورا آزادومختارآفريده است وفرموده است:”لااكراه في الدين…”=درپذيرش دين اسلام هيچگونه الزام واجباري نيست.

    اگرايرادي كه براين گفتاربخاطر اعمال ديگران يعني عملكرد غيرامامان معصوم واردكنيد ،جواب نخواهم نوشت امااگرازخودقرآن باشد درخدمت جوابگوئي هستم.
    باسپاس واحترام

     
    • …خداوند كشتن هيچ انساني راهرچندملحدوكافروزنديق ومنافق باشدجايزوروانداسته است بلكه جواز وامربه كشتار آن دسته آدمهائي راداده است كه مانع وسدي شده انددرمقابل اسلام آوردن ديگران ،بابرافروختن چنگ وكشتار …..

      ………………………………

      ازنظرقرآن همه انسانها اعم ازمسلمان ونامسلمان داراي كرامت واحترام ذاتي هستندكه فرموده است……’

      به این افراد می گویند مسلمان تر از محمد و خلفای راشدین!شاید هم از محمد و قرآنی دیگر حرف می زند جناب ناشناس سوم! یا اینکه مثلا زن بیچاره یهودی را که بعد از کشتن و قتل عام تمام قبیله و به اسیری بردن زن و بچه هایشان توسط محمد شب هم به او تجاوز می شود لابد بخاطر همین لقد کرمنا بنی آدم بوده.
      جناب ناشناس سوم بکار بردن ملحد و کافر و …چیزی جز انگ زنی وتجاوز به حقوق انسانی دگر اندیشان برای نابود گردن و از سر راه برادشتنشان نام دیگری ندارد.فاشیسم و نازیسم و حکومتهای توتالیتر هم همین روش را برای نابودی دگراندیشان بنام ضد انقلاب و مخالف خط رهبری …انجام میدهند.درقرآن شما چیزی جز ترور و کشت و کشتار و ویرانی و تجاوز به مال و ناموس مردم نمی بینید.حتی یک آیه درباره منافع مردم و کار مثبت برای مردم بطورکلی نمی بینید.همه چیز درباره رضایت الله(محمد) است.
      این محمد بود و نه کفار که بنای دشمنی و ضدیت با مردم قریش را گذاشت.به خدایانشان و به سنتها شان توهین کرد و هر چه مردم سعی در آرام کردن او کردند چاره ایی نکرد.حتی به احترام جدش که هیچوقت اسلام نیاورد و کافر مرد تا زنده بود تنها به جدش شکایت میکردند.حتی یکبار هم بخانه اش یورش برای غارت (البته محمد چیزی نداشت که غارت کنند) و یا گوشمالی اش نریختند.بعد هم که قدرت گرفت با راه زنی و جنگ و کشت و کشتار بی رحمانه راهی برای گریز باقی نگذاشت.وشعارش در سراسر قرآن و گفتارش یا مسلمان شوید و یا مرگ در انتظار شماست.بنابراین آنچه شما مسلمین می گویند یا از/////////////////

       
    • جناب ناشناس سوم

      و شما باور می‌کنید که خدا آفرینندهٔ همه انسان هاست و آنوقت به انسانی‌ اجازه می‌‌دهد که آفریده‌های او را از در تیغ بگذراند و اسم این را هم فرمان خدا بگذارد؟ اگر حاصل این کشت و کشتارها رسیدن به ثروت و قدرت و جان و مال و ناموس آدمیان و حفظ آن نبود، فکر کرده‌ای ما چه خدایی را و با چه خصوصیات و اوصافی و با چه کتابی می‌‌شناختیم؟

       
  89. بالاخره نمرديم و ديديم كه سيد محمود دعايى كه در چند دهه گذشته هرچه دنيا را آب برده ايشان را خواب برده و همواره بجاى كار ژورناليستى، از صدقهء سر رپرتاژ آگهى ها و رانت هاى دولتى نان و آبدار، در كنج عافيت لميده و نان و بوقلمون بى دردسرى را در سفره اهل بيت مى نهاده اند، ناغافل به نقش آفرينى در عرصه سياست پرداخته و با چاپ عكس و مصاحبه سيد محمد خاتمى آنهم به صورت تيتر يك در روزنامه اطلاعات، حكم دادستانى را در ممنوعيت رسانه اى كردن رييس دولت اصلاحات زير پا گذاشته اند. اما ديدن عكس و مصاحبهء جناب خاتمى بجاى آنكه قند توى دلمان آب كند، شصتمان را خبردار كرد كه باز هم همان سناريوى هميشگى به جريان افتاده با اين تفاوت كه اين بار آنقدر كفگير به ته ديگ خورده كه سيد محمود مأمور شده تا استارت مطرح كردن سيد محمد را در رسانه ها بزند و خشم قلابى اصولگرايان را برانگيزد و با ايجاد دو قطبى قلابى در جامعه و بدنبالش يك هيجان قلابى براى گرم كردن تنور يك انتخابات قلابى، اصلاح طلبان پس از رد صلاحيت شدن، با يك ائتلاف قلابى سربزنگاه ميدان را واگذار كنند به افراد تعيين شده از قبل تا آنها هم به نوبه خود كانديداهاى قلابىِ جناح مقابل را با اختلاف قلابى پشت سر بگذارند و براى چهار سال ديگر بشوند نمايندگان قلابى مجلس قلابى.

     
    • یک تحلیل “قلابی ” نظیر تحلیل های “قلابی” تحلیل گرهای “قلابی” ماهواره های “قلابی” اجاره ای که تحلیل های “قلابی” سفارشی خود را فوق حد فهم دیگران می دانند و تلاش می کنند تخیلات “قلابی” ذهن های دور از واقعیت و “قلابی” خود را در عرصه های مجازی تحت نام های “قلابی” در ذهن دیگرانی که مثل اونها گرفتار افکار “قلابی” وارداتی هستند فرو کنند ،اما مردم ایران همیشه نشان داده اند که تابع اینگونه افکار “قلابی” صادر از اذهان دور از واقعیت سکولارهای “قلابی” پر مدعا نیستند و تلاش می کنند با صبوری و پایداری پروسه تدریجی تاثیر گذاری دمکراتیک در استقرار دمکراسی در جامعه خود و اصلاح قوانین و رویکردها تحقق بخشند و اینگونه افکار قلابی وارداتی چنانکه تاکنون منزوی بوده اند ،در آینده ایران منزوی تر و قلابی تر خواهند بود.

       
      • آخوند گرامی!
        بعد از آن همه قلابی قلابی کردن استیصالی، بی مورد و نابجا در پی آن ازجانب مردم ایران هم موضع می گیری ؟؟! مگر برداشت شما از سکولاریسم قابل تعمیم به آحاد مردمان میهنمان است؟ آیا می خواهی نشان دهی اندیشه ورزی مردمان کشورمان با سلیقه ابتر فکری هم مسلکان شما قابل مصادره است؟ فکر می کنید با خودشیفتگی می توانید تخیلات بی سامان خود را در قالب مفاهیم بزرگی چون دمکراسی جا گذاری نمایید و بی آنکه نقد درستی برآمده از گفتار آورده نمایید. همچون یک بیمار ذهنی سخنان طرف خویش را به برچسب قلابی می آرایی و هویت از اندیشه مقابل می زدایی؟ آیا این سیره و روش شما به سان کسانی نیست که می خواهند فقط یک اندیشه و مرام حاکم گردد و تنها صدا و مونولوگ خویش را بر عرصه مردمان چیره گردانند؟ گویا نمی توانید با تسلط بر امیال درونی و قوای پراکنده فکری سخن بی کنایه و مزین به ادب بر زبان جاری کنید.

         
        • کالان گرامی

          پاسخی که در بالای این صفحه به مازیار گرامی دادم همان پاسخ به شماست ،انتخابات و شرکت یا عدم شرکت مردم ایران در آن آزاد است شما می توانید شرکت نکنید یا از تحریم سخن بگویید و به آن دعوت کنید ،من از جانب مردم سخن نمی گویم ،فقط می گویم برای استدلال بر تحریم یا عدم شرکت در یک انتخابات نیازی به افکار مالیخولیائی و تحلیل های قلابی و تئوری توهم توطئه و دروغ پنداشتن همه کنش های فردی یا جمعی در جامعه نیست ،تکنیک کاربرد و تکرار لفظ “قلابی” را هم من از نوشته خود این همفکر شما “وام” گرفتم اگر چشم خود را درست باز کنید.

           
          • اندیشه پراکنده و هذیانی جنابعالی گویا شم فردشناسی هم به شما بخشیده است. گرچه اتصاف نوشتار بنده به فرد دیگری مرا ابایی نیست، ولی ذیل آن اگر روان شما را مختل کند باعث تالم و تاسف من است. بیاید بجای تخطئه و تهمت به دگران رسوایی خویش را چاره کنیم!

             
      • با سلام
        با تشکر از آنیتاتحلیل بسیار هوشمندانه ای بود که حاصل تجربیات زیادی می باشد ولی من متوجه نشدم این دوستمون چرا اینقدر داغ کرده خدای ناکرده میخواهند روند دمکراتیزه شدن 1400 سال دیگر طول بکشد؟
        و اما مردم ایران همیشه نشان داده اند که تابع اینگونه افکار سکولار حداقل از انقلاب مشروطیت می باشند در انقلاب آخر هم جمهوری مد نظرشان بود ولی نمی دانستند مدل اسلامی آن محتوای سکولار ندارد!!!

         
      • مرغ پخته هم خندش میگیره.کی به کی داره میگه قلابی.
        سیدجان اومدی حرف بزنیا.قلابی گفتنت چی بود؟
        تاروپودشما.تفکرات شما.عملکردشما.ذهنیات شما وتمام چیزهایی که شما وهم لباسهایتان به مردم قالب کردیدقلابی بود.حالا گیرم یه تحلیل بنده خدایی هم قلابی باشه.

         
    • چرا مثل دایی جان ناپلئون فکر میکنید مطمئنا جبهه ی پایداری و جناب مصباح عاشق این طرز فکرند زیرا عدم مشارکت مردم راه آنها را به خبرگان و مجلس بعدی باز خواهد کرد. برای تغییر در ساختار فکریتان اول باید بپذیرید که اکثریت جامعه چون شما فکر نمیکنند و طرفدار اصلاحات می باشندبرای همین است که هر زمان خطر ظهور آنچه در عراق و افغانستان و لیبی و مصر و……..را احساس کرده اند به صحنه آمده اند و همه را متعجب و سورپرایز نموده اند. بیایید کمی چون ماندلا و گاندی فکر کنید و قهر را پیشه نفرمایید قهر کردن فقط شما را حذف خواهد نمود!!!!!!!

       
      • مرضى گرامى.
        من نظر خود را گفتم. نه براى اكثريت جامعه تعيين تكليف كردم و نه اكثريت منتظر نظر من يا ديگران هستند.
        ساليان درازى از زمانى كه من ساختار فكريم را با آنچه نظر اكثريت مى دانستم هماهنگ مى كردم گذشته است. اكنون مى دانم كه هر كس بايد تلاش كند كه از ديده ها و شنيده ها و تجربه هايش ياد بگيرد و روش تفكر خود را اصلاح كند.
        درضمن شما از كجا مطمئنيد كه من نياز به اصلاح ساختار فكريم دارم و نه خود شما؟ من در عين احترام به نظر اكثريت، مى دانم كه نه براى من و نه براى شما و نه هيچ كس ديگر در ايران امروز هيچ سازوكارى براى دريافت مستند و واقعى نظر اكثريت وجود ندارد پس نمى دانم چگونه شما مى دانيد كه اكثريت جامعه چگونه فكر مى كند.
        و ديگر اينكه نمى دانم چقدر همانندى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام استعمار انگليس و تبعيض نژادى در هند و افريقاى جنوبى وجود دارد تا بدانيم آيا راهكارهاى گاندى وار و ماندلا وار در اينجا جواب مى دهد يا نه. آيا آن نظامها هم مشروعيت خود را از دين گرفته بودند؟ آيا آنها هم فرزند بنيانگذار خود را به قتل مى رساندند و بعد برايش عزاى عمومى اعلام كرده و بزرگراه به نامش مى كردند؟
        تفاوت ماهوى شگرد هاى اين نظام با نظامهايى كه تنها بر ظلم و تبعيض و جنايت استوار بوده اند، اميد آنكه روياى ما با پيمودن همان راهى كه گاندى و ماندلا پيمودند تعبير شود را مبهم مى سازد. اينطور نيست؟

        دوست گرامى نه من كه اكثريت جامعه سالهاست كه حذف شده ايم چه قهر باشيم چه آشتى.

         
        • Anita ی عزیز من هم راجع به نظر شما حرف زدم نه اکثریت. شما با این برداشتتان امید را کشته اید. طوری فکر کنید که راه خروجی نیز باقی بماند، راهکاری ارائه دهید که وضع را از این که هست بهتر کند. شما ومن مجبور به قبول تفکر اکثریت نیستیم بقول شعار اپل think different که بسیار خوب است. پیامبران همه مانند شما فکری متفاوت از اکثریت داشته اند ولی چون راهکاری برای بهتر کردن زندگی مردمان ارائه نموده اند قادر به جذب افکار عمومی و تغییر نظام های موجود زمان خود شده اند که تا به امروز ادامه دارد. در تاریکی نمیشود راه را پیدا کرد بگذار چراغ عقل را روشن کنیم و از او کمک بگیریم!!

           
      • احسنت به بینش غیر قلابی خانم مرضی ،بشما امتیاز عالی تقدیم کردم

         
      • جانم مرضی انتخاب را تعریف کنید و چهارچوب انتخابات را معین نمایید وبعد برایش تبلیغ کنید.دراین 37 سال حتی آزادترین انتخابات در این رزیم که انتخاب اولین ریس جمهور بود نیز بعلت دخالت خمینی نیمه انتخابی شد.بعد از انهم هیچ انتخاب آزادی تا بحال صورت نگرفته و با وجود این جنایت پیشه گان در قدرت صورت نخواهد پذیرفت.بنابراین هر کس به انتخابات معتقد است نمی تواند درچنین مضحکه های نمایشی شرکت کند.تمام کسانیکه در این نمایش شرکت می کنند بنوعی وابسته به نظام و خواهان ادامه حکومت مشتی جنایتکار ترورویستند.

         
        • جناب مزدک انتخاب در کشور ما همین شکل محدود و کنترول شده توسط شورای نگهبان ولایت و دستگاهای امنیتی را دارد در این شکی نیست این محدودیت خاصیت استبداد جناب خامنه ای است که می خواهد مادام العمر در مقام ولایت بماند . اما در همن محدوده هم میتوان با مشارکت، مجلس ششم را انتخاب کرد یا بدون مشارکت وقهر کردن دچار مصیبت مجلس کنونی که کلا پاچه خوار و ولی الولایه هستند (به جز علی مطهری) شد. اگر تنها خاصیت وجود یک مجلس موجه تر جایگزینی احمدی نژاد با روحانی باشد باز ارزش مشارکت کردن در انتخابات را دارد. اگر در خبرگان بتوان فردی چون دستغیب را انتخاب کنیم که وظیفه را به تملق ترجیح میدهد هنوز نوری در تاریکی خواهد درخشید!!!!!!! مشکل شما با مذهب مشکل جن و بسم الله است کمی مکث کنید و نفس عمیقی بکشید و به عقلتان رجوع کنید آنوفت نتیجه میگیرید که نه همه چیز مذهب غلط است و نه همه ی آخوند ها خودفروخته و سود جو ونه همه ی غیر شیعیان و منکران ولایت در اسفل السافلین و جهنم!!!!

           
          • مگر مجلس ششم گلی به سر این ملت زد .
            انتخاب احمدی نژاد باعث بی اعتباری این سیستم و با این سرعت شد.
            بالاخره خانه شماره 10 به قدرت تحمیق عزیزان روحانی نمره ادامه حیات می دهد !!!!

             
    • سرکار آنیتا گرامی‌، با درود به شما. اجازه بدهید با دیدگاه شما در بارهٔ انتخابات و نتیجه گیری‌های شما در بارهٔ روزنامهٔ اطلاعات موافق نباشم. احتمال بدهید ممکن است کسانی باشند که مثل من فکر میکنند و همان‌ها بودند که روحانی را بر جلیلی ترجیح دادند و مجلسی را که لااقل ۱۰ تا مطهری در آن باشد و چار تا رسایی و کوچک زاده در آن کمتر باشد را ترجیح می‌‌دهند و در این فضای بسته و یخ زده و امنیتی روزنه‌ای برای نفس کشیدن را ترجیح می‌‌دهند تا در خفگی کامل مملکت را شش دستی‌ تقدیم امثال مصباح و جنتی و جلیلی کردن. بفرمایید اگر همه رای ندهند و همان ۱۰ تا ۲۰ درصدی‌های دار و دستهٔ مصباح و مجتبی و سران سپاه مجلس و ختفگانی صد رحمت به اصطبل نشنیان فعلی را قبضه کنند و مملکت را دچار جنگ و تجزیه کنند، به چی‌ می‌‌رسیم؟

       
  90. با درود خدمت عزیزان و سروران گرامی و علی الخصوص نوری زاد گرانمایه، فریدونِ سرزمینِ آخوند زده و مفلوکِ ایران، و با عرض پوزش از غیبتی صغری که در برف و بوران شمال گیر کرده بودم.

    بسلامتی می بینم که برخی حضرات گرد و خاک راه انداخته اند و با تمام توشه و توان در حال ترکتازی اند!!!

    اصطلاحات جدید! ” هاید پارکی “! آنهم استعمالِ چندین باره اش در یک کامنت! و لابد همان ذوق کردن ها و کیفور شدن های طلبگی! حکایت طلبه ای که در پستو ی خانه(حجره) عرض سینه ی مبارک را وجب می کرد و مدام تکرار می کرد:

    خدایا سینه ی به این کوچکی! دریا دریا علم! دریا دریا معرفت!!!

    مطمئنم حضرتِ دامت برکات و غیره در هنگام انشای اصطلاحِ “هاید پارکی” به طلبه های نوجوان، کیفوریت و انبساط خاطرش، کمتر از طلبه ی مذبور نبوده!!! تا بعد یا شیخ…

     
  91. محبت و دعوت جنبش اسلامى و ترور و كشتار نهاد اسلامى، ف.م.سخن
    از زمان اولين كشورگشايى اعراب مسلمان، تا دوران كنونى، ما شاهد جنگ و كشتار تحت لواى اسلام، آن هم اسلام شقه شقه شده، كه برخى از اين مذاهب منشعب حتى قرآن جمع آورى شده و «استاندارد» را دست خورده و غير اصيل مى دانستند، براى به انقياد در آوردنِ مردم غير معتقد، و معتقدان به انواع ديگر اسلام، و نيز حكومت هايى هستيم كه حاضر به باج دادن به اعراب مهاجم و تشنه ى ثروت و قدرت نبودند. فاتحان مسلمان، ثروت كشورهاى فتح شده را ابتدا به غارت مى بردند، بعد حكومت هاى دست نشانده ى خودشان را وادار به پرداخت باج و خراج مى كردند، و مردم غير مسلمان نيز دو راه داوطلبانه (!) پيش روى شان بود: يا بايد به دين محمد مى گرويدند و از شر عرب هاى تشنه به خون و مشتاق به كنيزى گرفتن زنان و دختران خلاص مى شدند، يا جزيه پرداخت مى كردند، و مانند دوران آلمان هيتلرى، با نشانه هايى بر لباس، تفاوت خود را با مردم مسلمان نشان مى دادند و تبعيض اجبارى را با خفت و خوارى مى پذيرفتند.

     
  92. سلام آقای نوری زاد . چقدر خوب است که شما با یک شرط در انتخابات شرکت می کنید و انشاءالله مورد قبول هم واقع شود . واقعا” چه نیکوست که در انتخابات مجلس بهارستان رهبری نظام بیآید و در یک حکم حکومتی و لازم الاجرا دستور دهند که مثلا” در شهر تهران افراد و گروهها ، فقط به دو ” لیست ” انتخاباتی رأی دهند که در یک سر ” لیست ” نام حسین شریعمداری و دیگر دوستان کیهانی و در سر ” لیست ” دیگر سید محمد خاتمی باشد و دیگر فتنه گران و فتنه انگیزان!! ملت ایران حتما” راضی به آن است که رهبری برای تبلیغ جسین شریعمداری بیاید و سنگ تمام بگذارد مبنی بر اینکه : ایشان تنها شخصی است من قبولش دارم ، من توی عمرم مثل ایشان ندیده ام، کسی هنوز در ایران بهترین تر از ایشان نیست ، بهترین شخص شیعه متدین حضرت علی ، دو آتشه ولایت ، ولایت مدار ، امام خمینی دوست ، انقلابی ، بصیرتی ، توانا ، دانا ، هوشیار ، زرنگ ، پاکدست ، ضد اسرائیل و آمریکا ، بدون محافظ ، ساده زیست ، بیت المال را حفظ کرده ، سارق و غارتگر نبوده ، لغزش اعتقادی نداشته ، با محرم و نا محرم نیامیخته و… از آنطرف ملت ایران حتما” راضی به آن است که رهبری برای تبلیغ سید محمد خاتمی بیاید و سنگ تمام بگذارد مبنی بر اینکه : ایشان تنها شخصی است من قبولش ندارم ، من توی عمرم مثل ایشان آدم بد ندیده ام، کسی هنوز در ایران بدترین تر از ایشان نیست ، بدترین شخص شیعه متدین حضرت علی ، دو آتشه ولایت نیست ، ولایت مدار نیست ، امام خمینی دوست نیست ، انقلابی نیست ، بی بصیرتی ، نا توانا ،نا دانا ، نا هوشیار ، نا زرنگ ، نا پاکدست ، ضد اسرائیل و آمریکا نیست ، بدون محافظ نیست، ساده زیست نیست ، بیت المال را حفظ نا کرده ، سارق و غارتگر بوده ، لغزش اعتقادی داشته ، با محرم و نا محرم و… آقای نوری زاد با این تعاریف و اوصاف رهبری از سر ” لیست ” ها ، روز انتخابات کسی در خانه نمانده و ملت ایران سراسیمه و با فریاد ” عاقلان دانند ” ، ” عاقلان دانند ” برای اولین بار به سمت صندوق های رأی شتافته و واقعا” در انتخابات شرکت میکنند . اینطور نیست ؟

     
  93. مازیار وطن‌پرست

    بدون حضور سید مرتضی، مصلح و عبدالله نوشتن در این سایت مثل جنگ با آسیاب‌های بادی خیالی است. امیدوارم همواره باشند و البته با خود و دیگران اندکی مهربانتر!

     
  94. مازیار وطن‌پرست

    آشنایی با نام بزرگترین و مظلوم‌ترین “شهید” انقلاب:

    قبول مسئلهٔ پیش آمده در بیمارستان اشرفی اصفهانی آنچنان برای پزشکان گنگ بی‌معنی و نامفهوم بود که علی‌رغم همدردی با بیمار و محکوم کردن همکار بی‌وجدان خویش، نسبت به صحت بازنمایی قضیه دچار تردید بودند:
    اولا- در بیمارستان دولتی پزشک و پرستار اورژانس ذینفع نیستند؛
    ثانیا- پس از استفاده از ست بخیه جمع کردن یا نکردن آن هیچ معنایی ندارد؛
    ثالثا- یعنی همراهان بیمار آن قدر منفعل و نسبت به اعمال وحشیانه پزشک و پرستار بی‌تفاوت بوده‌اند که ایستاده‌اند و تماشا کرده‌اند؟

    و نیز تردیدهای جدی حقوقی که ذکر همه آن‌ها مقدور نیست.

    واکنش مقامات و مسئولین در نهایت درجه پوپولیستی و صرفا برای جلب نظر آرای عمومی و سوار شدن بر موج احساسات انسانی و محبوب‌القلوب شدن بوده‌است. اکنون اصل ماوقع را اینجا بخوانید تا ببینید نام بزرگترین شهید پس از انقلاب “اخلاق” بوده‌است. گاهی پزشک، گاه بیمار و اغلب مسئولین دولت امّ‌القرای جهان اسلام:

    http://damadam.ir/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-fardanews/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/title/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF/id/1300020

     
    • مازیار گرامی

      بنده هم از شنیدن این خبر بسیار متاثر و متاسف شدم و آنرا مثل شما محکوم می کنم ،البته این واقعه متاسفانه اتفاق افتاده است و آن پزشک و پرستار نمای بی وجدان بازداشت و از کار در آن بیمارستان تعلیق شدند ،برخوردی که طبعا در هرجای جهان اتفاق بیفتد انجام می شود،من ضمنا منکر سقوط اخلاق در جامعه فعلی نیستم و آن را توجیه نمی کنم،اما سخنم با شما این است که ما در ارزیابی ناهنجاری های متحقق در جامعه در هر بخش و صنف ،نباید گریز بکربلا بزنیم و باصطلاح با استقرائات ناقص از موارد جزئیه تعمیم های کلی محیر العقول کنیم و با الفاظ تبلیغاتی خطابی مثل “شهید انقلاب”=اخلاق، هرنحوه ناهنجاری ولو شخصی و بانگیزه های شخصی یا روانی را بحساب انقلاب واریز کنیم و بدنبال بهره گیری سکولاریستی از وقایع باشیم ،سوال من از شما این است که آیا با وقوع برخی ناهنجاری های جزئی در جوامع پیشرفته غرب و کشورهای صنعتی هم همین نتیجه پراگماتیستی سیاسی که شما گرفته اید را باید گرفت؟ اگر چنین است پس تفاوت منطق شما با منطق صدا و سیمای ایران که مثلا از تیراندازی یک فرد در امریکا و کانادا و کشورهای دیگر و بقتل رساندن عده ای از مردم ،کلیت ناهنجاری و سقوط اخلاق در غرب را نتیجه می گیرد چیست؟! از غرب هم گهگاه مثلا خبر رسیده است که یک پزشک یا روان پزشک از بیماران زن خود سوء استفاده جنسی کرده است یا آنها را مثلا بقتل رسانده است ،سوال این است که شما که چنین استقرائات ناقصی را دستمایه تحلیل های کلی در کشور خودتان می کنید آیا همین تحلیل را بعینه در مورد وقوع چنین ناهنجاری هایی در کشورهای مترقی صنعتی مثل امریکا و آلمان و فرانسه و غیر اینها روا می دارید؟
      اندکی در پروپاگاندهای سکولاریستی خود منصف باش دوست من.

       
  95. سلام
    یعنی دارید پیشنهاد معامله می دهید؟چرا؟

     
  96. ” تصور کن ”

    امشب هشتم دسامبر سالروز مرگ “جان لنون” از معروفترین اعضای گروه

    راکِ “بیتل ها” است که در سنّ چهل سالگی در چنین شبی در شهر نیویورک

    بضرب چهار گلوله، توسط یکی‌ از طرفدارنش که از تعادل روانی‌ برخوردار نبود

    از پای در آمد. جان لنون از برجسته‌ترین و معروفترین چهره‌های موسیقی در دنیایِ

    غرب و جهان است. فعالیت‌های صلح طلبانه و ضد جنگش در جریان جنگ ویتنام،

    بیاری همسر ژاپنی ا‌ش، آوازه و نام ا‌و را از کشور زادگاهش انگلستان، در سراسر

    جهان گسترانید.

    معروف‌ترین اثرش بنام “Imagine”, “تصور کن”، جهان ایده‌آلی را بتصویر می‌کشد

    که می‌توان در آن، فارغ از بهشت و دوزخ و مرزهای جغرافیایی، با صلح و آرامش در

    کنار هم زیست. و تنها راه رسیدن به این جهانِ زیبا، پیوستن تک تک ما به این ایده‌آل است.

    شبِ هشتم دسامبر سال ۱۹۸۰، بر جان لنون، همسرش و جهانیان ثابت گردید که تا رسیدنِ

    به این جهان ایده‌آل که ا‌و آنرا در ترانه “تصور کن” به زیبائی هر چه تمامتر، بیان می‌کند

    فرسنگها فاصله است.

    https://youtu.be/SCHuyZocqjM

    تصور کن ھيچ بھشتي وجود نداشت
    آسان است اگر بخواھی
    زير پايمان ھيچ جھنمي نبود
    و بالاي سرمان فقط آسمان بود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    فقط براي امروز زندگي مي کردند
    تصور کن ھيچ کشوري وجود نداشت
    تصورش سخت نيست
    چيزي براي کشتن و کشته شدن وجود نداشت
    و ھيچ ديني ھم نبود
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    در صلح زندگي مي کردند
    شايد مرا خيال پرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود
    تصور کن ھيچ مالکيتي وجود نداشت
    بعيد مي دانم بتواني
    حرص و طمع وجود نداشت و البته ھيچ گرسنه اي
    و انسان ھا برادرگونه مي زيستند
    تصور کن تمام مردمان دنيا
    تمام دنيا را با ھم قسمت مي کردند
    شايد مرا روياپرداز بخواني
    ولي من به تنھايي اينطور فکر نمي کنم
    در آرزوي روزي ھستم که تو نيز به ما بپيوندي
    و دنياي ھمه ما يکي شود

     
  97. مازیار وطن‌پرست

    کاش نام آن‌ها که خواستار آزادی‌شان هستید را مشخص‌تر می‌نوشتید. مثلا بهائیان، آقای طاهری و طرفدارانش، دراویش گنابادی، آتنا فرقدانی … .

     
  98. به نظر من این حادثه نباید هرگز به فراموشی سپرده شود زیرا چهر ه ی پنهان ناشی از تعلیمات اجباری 36 ساله ی حکومت انحصاری ملایان را آشکار میسازد ،زمانی که لا اکراه فی الدین لکم دینکم و لی الدین به فراموشی سپرده شد. امام علی به خاطر کشیدن خلخال از پای زن بهودی به خود حق مردن میدهدشما فکر میکنید که رهبریت این جامعه به خاطر پس گرفتن بخیه های صورت یک طفل پنج ساله مسلمان چه خواهد کرد؟؟؟؟؟

    حضرت سعدی و فاجعه ای که در بیمارستان اصفهان رخ داد
    وبلاگ > موسوی، سیدعبدالجواد – از وقتی خبر را شنیده ام تا همین الان هی می نویسم وهی پاک می کنم. مغزم از کار افتاده. قدرت تحلیلم را از دست داده ام.
    با هرکس هم که در این باره صحبت می کنم فایده ای ندارد. دیگران هم مثل من فقط از خشم و اندوه آکنده اند. خشم و اندوهی که با هیچ دشنامی نمی توان از آن کاست. بخیه تازه کودکی چهارساله را بازکنی و او را با چانه ای خونین و چشمی گریان از بیمارستان بیندازی بیرون که پول ندارد؟ به همین سادگی؟
    یکی می گفت جنون آنی است. ای کاش چنین بود. درنهایت چیزی جز جهل و جنون نمی تواند باشد اما بدون شک جنون آنی نیست. جنون آنی در یک لحظه ناخودآگاه سراغ آدمی می آید. این که مسئول یک بخش دستور می دهد و دیگری گوش به فرمان چنین جنایتی را رقم می زند و مابقی پرسنل هم به تماشا می نشینند یعنی ماجرا خیلی فجیع تراز این حرف هاست.
    یکی از دوستان که اصلا نمی خواست ماجرا را باور کند می گفت سرمایه داری آخر و عاقبتی جز این ندارد. گفتم کشورهای زیادی هستند که با نظام سرمایه داری اداره می شوند اما فقط یک نمونه به من نشان بده که در آن چنین جنایتی اتفاق افتاده باشد. گفت خب زیاده خواهی همه جا به یک شکل ظهور نمی کند. گفتم اخوی زیاده خواهی هم بالاخره باید منطقی داشته باشد. آن جنایتکاری که بخیه بچه را باز کرده چه چیزی عایدش می شود؟ پولش برمی گردد؟ کالایش را پس می گیرد؟ نخِ بخیه اش را می تواند دوباره استفاده کند؟ او جز تحقیر و توهین آن کودک و خانواده اش و بیرون ریختن عقده های فروخورده و حقارت های انباشته شده اش چه کار دیگری انجام داده؟ اصلا انسان هایی با این میزان از خشونت و درنده خویی در یک مرکز درمانی چه می کنند؟
    هرجور که نگاه می کنم داستان پیچیده تر از این حرف هاست. مسئول بخش دستور می دهد به علت عدم توانایی بیمار از پرداخت هزینه پانسمان و بخیه، بخیه را بکشند. پرستار چرا تن به چنین خفتی می دهد؟ مامور است و معذور؟ به همین سادگی؟ چرا از دستور رییس خود سرپیچی نمی کند؟ از ترس بیکار شدن؟ اگر این طور باشد یعنی اوضاع اشتغال و اقتصادی خیلی خراب است که یک نفر از بیم آن که آینده شغلی اش به خطر بیفتد به این خفت تن در می دهد. بقیه همکاران چرا چیزی نمی گویند و اعتراض نمی کنند؟ آیا نمی توانستند در مقابل این دستور غیر انسانی دست به اعتصاب بزنند و مانع این جنایت شوند؟ معلوم است که آن ها نیز امیدی به این که کسی از حرف حق آن ها طرفداری کند و مسـئول خاطی را تنبیه کند نداشتند. یعنی نظام پزشکی و اداری و قضایی را آن قدر سالم و توانمند نمی دیدند که بخواهند در مقابل یک عمل غلط واکنش نشان دهند. از همه مهم تراین که در میان مردمی که به بیمارستان مراجعه کرده بودند چرا یک تن پیدا نشد که بخواهد هزینه آن خانواده را تقبل کند و مانع این جنایت شود؟ دو صورت بیش تر متصور نیست. یا هیچ کس در میان مراجعه کنندگان توانایی پرداخت صد و پنجاه هزار تومان را نداشت و یا این که هیچ کس برایش مهم نبود که چه بلایی قرار است سرِ آن بچه چهارساله بیاید. بازهم نتیجه وحشتناک است. و اما وحشتناک ترین بخش ماجرا خودِ آن کودک است. چانه زخمی او دیر یا زود بهبود خواهد یافت. آن چه التیام نمی پذیرد زخمی است که بر اثر توهین و تحقیر پرسنل بیمارستان بر روح و روان او وارد شده. این زخم تا روزی که او نفس می کشد باقی است. او از همین روزهای کودکی می فهمد جامعه ای که او در آن زندگی می کند خیلی بی رحم است. فردا روز که در مدرسه به او بگویند این شعر سعدی را حفظ کند و پای تخته برای بچه ها بخواند:
    تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
    او چه حالی خواهد داشت؟ نمی دانم. من هرجور که فکر می کنم از تحلیل این واقعه هولناک چیزخاصی دستگیرم نمی شود. فقط وحشت سرتاپایم را فرا می گیرد و با خود می اندیشم چه سرنوشت هولناکی در انتظار فردای آن کودک و هزاران هزار کودک همانند اوست.

     
  99. اقا مرتضی .نه اقا ندارم من چیزی بغیر از تکرار این سخنان ندارم.تا نفس دارم هم همین ها را فریاد خواهم زد.این که مسلمین وشیعیان در///////////// هستند مگر امر غریبی ست؟دین دولتی و اقتصاد دولتی و خرافاتی که از سر و روی جامعه میباردهمه اینها درد است.البته سنخ شما این ترهات وخرافات را باور و ارزش وخیر میداند.بخاطر اینکه نونتون در روغن است.اخوندی که اوج ارزویش خواندن روضه بودکه اگر کنار ان ناهاری هم بودکه عروسیش میشد،همین اخوند یهو شد صاحب ومالک مملکتی که ثروت های خدادادی ان حدو مرزی ندارد.بایدهم گردنتان را شاخ کنید.بایدهم الدرم بلدرو بکنبد شما نفس کش نخوانیدکی بخواند؟اونهایی که در حاشیه شهرها در نکبت و بدبختی غوطه ورند؟یا اکثریتی که اسیر لقمه نانشان هستند؟یا افراد فهیم و باسوادی که بخاطر مشتی چاپلوس و دزد خانه نشین شدند؟
    شما اقا مرتضی حق دارید ترکتازی بکنید حق دارید.اما روزی بقول خودتان حق وحقیقت جای خودش رو خواهد یافت وان روزی ست که خرافات خریداری نخواهد داشت پس خرافات فروش ها نیز بایست بساطشون رو جمع بکنن انوقت شماها ان روز نمی دانم چکارمیخواهید بکنید.البته فعلا ان روز در دسترس نیست.وایام فعلا بکام شماست.اما شما که سنتان هم کم نیست بایست بهتر بدانیدروزگار زیاد بالا پایین دارد….

     
  100. فرانسوا پاریزین

    نامه فرانسوا پاریزین به رهبر
    لیدز خامنه ای
    نامه دوم شما دریافت شد نمیتوانم بگویم خوشحال شدم چون همیشه شما بعد از فجایع تروریستی برای ما نامه مینویسیدو ایا مشغول اماده کردن نامه سوم خود هستید؟ خواهر من ناتالی که 15 سال دارد و دانش اموز است میگوید نامه دوم لیدر خامنه ای خیلی بهتز از اولی است. اما چرا او همیشه برای ما نامه نمینویسد در جشن های سال نو در جشن اول ساال تحصیلی چرا نمیاید در مدارس و دانشگاه های ما سخنرانی کند. البته از هم اکنون بگویم اگر اینجا امدند حاضرین اجازه سوال دارند.
    از اینکه پاسخ من دیر شد عذرمی خواهم با ایزابل دوستم رفته بودم مون بلان اسکی. پدرم میگوید اینکه تو یک دوست د ختر خوب داشته باشی و او را دوست داشته باشی خیلی مهم است. چون از بی بند و باری چشمان تو در خیابان جلوگیری میکند. اینکه چشمان تو و احساس تو در خیابان اینطرف انطرف بدود و تو حسرت هر چیز را بخوری. میگوید جدا کردن خود از دنیای دوستی های بین انسان ها خود نوعی خشونت است و اینگونه حشونت را نه بخود نه به جامعه روا مدار.
    میگوید حشونت مسری است هرجا حشونت درجامعه ای وارد شد در جای دیگر بروز میکند. خشونت های سیاسی در جامعه ما حداقل است و متلن ما هم یک جنبش دانشجویی در کشورمان داشته ایم. جنبش دانشجویی-کارگری مه ۱۹۶۸ فرانسه شبیه انچه شما فتنه سال 88می نامیدبوده است. در این جنبش مسالمت امیز که بر علیه ژنرال دوگل فاتح جنگ ( امام فرانسه) انجام شد و سرانجام به سقوط او انجامید.
    شما چه چیز را بی بند و باری و خشونت مینانید. فیلم های پلیسی امریکایی را خیلی نگاه نکنید انها فقط شوخی است ما هم در اینجا خیلی وفت تماشای انها را نئاریم چون صدها کلوب ورزشی فرهنگی وجود دارد. تعداد کتاب های منتشر شده در یک روز کشور من بیش از یک سال کشور شماست. در کشور من هیچ هنرمند و هیچ نویسنده ای را به زندان نمی فرستند. زندان های ما محل دزدان و ادم کشان اندکی است که داریم از انهایی که شما بر مسندهای دولتی و قضایی و امنیتی بسیار دارید.
    اما انچه شما در مورد حمایت رهبران ما از جهالت در منطفه شما میگویید درست است. میگویید .
    ” و دوم این که متأسفانه این خشونت‌ها همواره از طرف برخی از قدرت‌های بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متحدّه امریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله های شوم آنان بی اطلاع است.”
    آیافدرت های بزرگ در کنفرانس گوادولپ به زوی کار امدن خمینی کمک نکردن؟ ایا پذیرفتن حمینی در پاریس به روی کارامدن خمینی کمک نکرد. ایا ما خمینی را برای مردم ایران با هواپیمای خودمان نیاوردیم؟ ایا تحریکات شیعه پروری شما در منطفه به روی کار امدن داعش کمک نکرده است؟
    کاش همه ما فادر بودیم همه حقیقت را ببینیم و نه نیمی از آن را. در این صورت در مییافتید که من و ناتالی خواهرم کاری برای شما نمیتوانیم بکنیم در حالی که عمیقن از انچه رهبران کشور من بر سر مردمان شما اوردند متاسفیم.
    اما میتوانیم وظایف شما را بشما گوشزد کنیم. بعد از دریافت این نامه بدون فوت وقت دکتر ملکی را بخواهید از او عذر خواهی کنید او شاید دیگر نتواند رییس دانشگاه تهران را به عهده بگیرد اما میتواند بشما بگوید دانشگاه های شما چگونه باید باشد بگوید اگر بدنبال خلاق میگردید خلاق های شما یا در زندان هستند و یا در قبرستان.
    نوری زاد را بخواهید تا او بگوید اشتباهات شما چه بوده است مردم شما چه میخواهند و چگومه مثل ژنرال دوگل فدرت خود را به صورت مسالمت آمیز به مردم خود تحویل دهید.
    بن سوار
    7 دسامبر 2015
    پاریس

     
  101. رهبر ایران نام ستاد راهبردی اقتصاد مقاومتی را به ‘ستاد فرماندهی’ تغییر داد.
    -پیش به سوی کره شمالی دوم شدن.

     
  102. نفهم (يه لاقباي سابق )

    جناب شيخ مرتضاي گرامي، من نفهم از شما داناي عالم يك سوْال دارم. اگر از همين امروز تمام مردم دنيا بي دين بشوند و فقط به يك خداي عاشق باور داشته باشند و كسي خود را از ديگري بالاتر و فهميده نداند آيا دنياي بهتري نخواهيم داشت.

     
  103. قرآن ترجمان شهود
    قسمت هشتم،
    تهذیب نفس که عارفان اسلامی با استناد به حدیثی از پیامبر در ارتباط با جهاد اکبر یا مبارزه با نفس سر لوحه تربیت شاگردان یا سالکان قرار می دهند در همه عمر همراه سالک خواهد بود. چرا که همیشه امکان لغزیدن و فرو افتادن هست. هر چقدر انسانی از نظر اخلاقی و رعایت آداب و … مقید باشد این امکان هست که از یکی از همان خصوصیاتی که در اثر مخالفت با نفس ضعیف شده و تحت کنترل است دوباره سر بر آورد و گریبان عارف را بگیرد. بهمین دلیل در طول تاریخ بسیاری مدعیان و باصطلاح عارفان ظاهر الصلاح را می بینیم که هزار کار خلاف در خفا می کنند و مردمی را بگرد خود جمع می نمایند و بساط سلطنت و خرافات می آرایند و مردم ساده لوح از آنان بت می سازند. در حالی که عارف واقعی هیچگاه بین سالک و بزعم دینداران خدا، بزعم بودیست ها یونیتی و… قرار نمی گیرد بلکه در کنار سالک است تا جائی که اورا به نقطه رهائی برساند. و بعد از آن خود کنار میرود .
    همانطور که قبلا گفته شد همه تمرینات سالک برای رسیدن به شهود برای تخلیه ذهن از خواطر یا هر آن چیزی است که به ذهن وارد می شود. هر چه که به ذهن وارد می شود از عقلی و احساسی ، مانع شهود است. هزاران روش برای تخلیه ذهن وجود دارد و سالک یکی را به کمک استادش بر میگزیند. این روش ها می توانند تمرکز بر اشیاء باشند یا ذکر هیچ تفاوت نمی کند و از همه آنها نتیجه ای یکسان حاصل می شود.
    در ابتدای تمرینات بی ذهنی که کاریست به غایت دشوار حالاتی برای سالک بوجود می آید. حالاتی بسیار خوشایند که قبلا تجربه نکرده است که ناشی از آرامشی درونی. خیلی از ما ممکن است فکر کنیم که آرامش داریم. به شما قول میدهم که اگر فکر میکنید آرامش را تجربه کرده اید در اشتباهید. آرامش را هنوز نمی شناسید. درون ما مملو از ارتعاشات است. آرام ترین ما هم پر از ارتعاشات هستیم و آرامش را نمی شناسیم. آرامش یا به گفته قرآن سکینه قلبی یک سکون است که مشابه آن آب یک برکه است زمانی که هیچ بادی نیست که مانند یک آینه همه چیز را می نمایاند. آنچه که بی ذهنی به سالک میدهد نزدیک شدن به این حالت سکر آور است. هرچقدر ذهن سالک خالی تر می شود به سکون نزدیک تر می گردد.
    بتدریج دریافت هائی از این عالم و عوالم درونی اتفاق می افتد. سالک می بیند که عالم ما عالم جهل است و عوالمی که سالک تجربه میکند عوالمی است که اصلا جهل و دانش معنا ندارند . هر سوالی که شما در عالم واقع داشته باشید با تخلیه ذهن پاسخ آنرا در آن حالتها خواهید یافت . البته این بشرطی است که سالک ذهن خود را واقعا خالی از هرنوع قضاوت و عقل و احساس کرده باشد در غیر این صورت ذهن بسیار مکار است و چه بسا سالک گمان می برد که پاسخ خود را یافته است بنابر این تجربیات خود را مدام باید با استاد خود در میان بگذارد تا اگر غلط است و ذهن دخالت داشته آنرا رها نماید.
    سالک می بیند که پاسخ هر سوالی در آنجاست . اگر شیمی دان یا فیزیکدان باشی یا اگر هر مشکلی داشته باشی براحتی پاسخ آنرا در آنجا خواهی یافت. بتدریج که سالک با حالات جدید انس می گیرد بسیاری از صفات نفسانی مانند انواع شهوت ها در او ضعیف می شوند. در آن حالت ها بهترین امکانات شهوانی را به سالک پیشنهاد کنی امکان ندارد هیچ یک را بپذیرد و حاضر به معاوضه باشد. یک لحظه از آن حالت ها حتی با یک عمر لذت های این جهانی که تجربه شان را داریم قابل مقایسه نیست. در واقع آنچه که از لذت های بهشتی در قرآن یا کتابهای آسمانی یاد میشود را سالک تجربه می نماید. عوالم تجربه شده در اثر بی ذهنی عوالمی کاملا کیفی هستند. زمان و مکان اصلا در آنجا مفهوم ندارد. در مراحل پیشرفته که بتدریج سالک قادر خواهد بود به بی دهنی کامل برسد ممکن است روزها در آن حالت بماند و وقتی باز میگردد بر او ساعتی گذشته و بر دیگران روزها.
    بی ذهنی در واقع عدم وابستگی است و سالکی که توانائی آنرا دارد که آنجه در سر دارد بر زمین بنهد و خود را از همه قید و بند ها و وابستگی ها برهاند در اصطلاح دراویش و صوفیه به او فقیر می گویند. چون همه چیزش را داده. این اتفاقی است که در درون می افتد و در بیرون ممکن است سالک بسیار هم متمول باشد کما اینکه عرفا اکثرا از مال و مکنت خوبی برخوردار بوده اند. بایزید بسطامی یک تاجر بوده ولی در کتابهای تذکره فقط جنبه عرفانی او بزرگنمائی شده است. یا مثلا برخی حدیث “الفقر فخری ” پیامبر اسلام را به معنای فقر مادی میگیرند در حالیکه پیامبری که پیروانش را به معاش دعوت می کند نمی تواند به فقر مالی افتخار نماید.
    پس آنچه که در فرهنگ ادبی عرفا از “سر دادن” و “فقر” می خوانیم همه به معنای بی ذهنی است.
    در حالات بی ذهنی همه مفاهیم متضاد بیرونی معنای خود را از دست می دهند. سیاهی و سفیدی، بالا و پائین، زنی و مردی، شب و روز و… نفرت ها در عوالم بی ذهنی جایگاهی ندارند و سالک عشق را تجربه میکند. سالک می بیند که عشق کمی نیست. حد و حدود ندارد. در مقابل آن چیزی وجود ندارد که بخواهد اسم آنرا نفرت بگذارد. بنابراین اینکه من X را بیشتر از Y دوست دارم معنای خود را از دست می دهد. یک عاشق در دید کسی که به بی ذهنی رسیده است همه را بی حد و حصر دوست می دارد. در واقع این طبیعت عشق است چرا که کمیت بردار نیست و در نتیجه حد و حدود هم ندارد. به همین دلیل است که آنرا به خدا نسبت می دهند که مظهر بی نهایت است. البته یک نکته بسیار مهم در بحث عشق هست و آن این است که عشق احساسی است درونی شما می توانید احساس عشق را در درونتان تا بی نهایت به همه چیز و همه کس داشته باشید ولی برای ابراز عشق باید بسیار محتاط و حساب شده عمل کنید چرا که ابراز بی دریغ و بی نهایت عشق می تواند خرابی ها ببار بیاورد بجای آنکه سازنده باشد. بقول روانشناسان ابراز عشق مثل اقتصاد از قانون عرضه و تقاضا تبعیت میکند. به همان اندازه که می دهی باید بگیری در غیر این صورت یا جدائی اتفاق می افتد یا توقع و هر دوی اینها مضر و بر هم زننده روابط هستند.
    (ادامه دارد)
    موفق باشید

     
    • آقامنصور دغدغه کنونی مردم این کشور آموزش عرفان نیست؛بلکه نوع حکومت،اقتصاد،فرهنگ و……می باشد.شمابفرماییدچه نوع حکومتی مدنظرتان هست؟حکومت عرفابرمردم؟حکومت دینی؟حکومت سکولار؟و………..

       
      • دوست ناشناس 3 عزیز،

        در اینجا هرکسی از هر طرفی در تفسیر تاریخ ادیان و عرفان و پیامبران و متونی مانند قرآن و… و در کل آنچه که به آن سنت می گوئیم سخنی می گوید من هم سخن خود را می گویم و این ربطی به حکومت ندارد. متاسفانه مردم سیاست زده ما این روزها از هرچه که می شنوند سری به صحرای کربلا می زنند. خیر دوست من بحث حکومت نیست.

         
        • دوست عزیزمبنای این سایت سیاسی است.وبایددرد جامعه داشته باشی تادراین فضا قلم فرسایی کنی.واگرشماواقعا”درحال سیروسلوک وطی منازل هستید نیازی به این سایت ندارید،ومانند حافظ یکی ازشاگردانت آثارت راجمع آوری خواهدکرد.

           
  104. ۴ رای

    پاسخ دادن
    عبدالله*
    1:01 ب.ظ / دسامبر 7, 2015
    با سلام

    صادق هدايت را بهتر بشناسيم

    “وای به حال مملکتی که من بزرگترین نویسنده‌اش باشم” (صادق هدایت/کتاب آشنایی با صادق هدایت/ص136)
    هدایت در به تمسخر گرفتن مقدسات انصافاً کم نگذاشته است و هر کاری که می توانست بکند ، کرد . توجه شما را به جمله ای از داستان علویه خانم ، در توصیف جوان پرده دار، جلب می نمایم : ” صورت چاق و سرخ او مثل صورت قمر بنی هاشم (!!!) از جوش غرور جوانی پوشیده بود و گوشهٔ‌ لبش زخمی بود.”

    حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !

    از شما دعوت می کنم که بینید ، هدایت در داستان علویه خانم ، چه کاروان زیارتی ای را به تصویر کشیده است . همه زوار را افرادِ کثیف ، زشت ، نفرت انگیز ، بی سواد و عوامی مطلق ، دارای ناهنجاری بدنی ، بدزبان ، دروغگو ، دورو و ریاکار ، دزد ، زنا کار و … معرفی می کند .

    این کاروان زیارتی ، از دید هدایت ، در واقع نمایندهٔ همهٔ کاروانهای زیارتی ای است که به زیارت کربلا و نجف می روند (همان طور که قاعدهٔ هر داستان نوشته شده در قالب مکتب رئالیسم نیز چنین است) .

    در این اثرصادق هدایت ، حتی اسب گاری حامل زایران هم مسلول است .

    علویه خانم هم که شخصیت اصلی داستان است و به عنوان زائر در این کاروان است ، یک زن روسپی و وقیح است . این است تصویری که هدایت در آثارش از مسلمانان و به طور کل دینداران ارائه می کند
    ———-
    صادق هدایت ، یک معتاد حرفه ای به انواع و اقسام مواد مخدر بود . به اذعان نزدیکترین دوستان او ، هدایت در مصرف کردن مواد مخدرهای جدیدی که در دنیا گسترش می یافت ، پیشتاز بود . یعنی مادهٔ مخدر جدیدی در جهان پیدا نمی شد ، مگر اینکه هدایت به آن معتاد بود و مصرف می کرد .
    ——–
    البته ظاهراً خانوادهٔ صادق هدایت هم از لحاظ دینداری و تشرع ، آن تقید کافی را نداشته اند ، اما صادق چوبک ، از دوستان صمیمی هدایت و خدا ستیزی مثل هدایت ، در این باره چنین می نویسد : ” پدر هدایت و همچنین عیسی خان و محمود خان (برادران) و مادر هدایت و چند تن از این خاندان را که می شناسم ، به واسطهٔ تعصب مذهبی (!!!) از لامذهبی صادق در عذاب بودند و (از این بابت) از او راضی نبودند .” (یاد صادق هدایت/ص594)

    البته لازم به ذکر است که هدایت از همان ابتدا ملحد نبود . بلکه شاید از هیجده سالگی اش بود که دچار لاادریگری شد و به مرور زمان ، یک ملحد تمام عیار شد .
    ——-
    يك حقيقت از اخلاقيات هدايت
    در کتاب “اخلاقیات هدایت” ، در بخش نامه های استاد جمالزاده دربارهٔ صادق هدایت ، ص 155 و 448، چنین می خوانیم : “در سال 1342 کتابی به نام “راجع به صادق هدایت صحیح و دانسته قضاوت کنیم” چاپ و پخش شد . در آن کتاب آمده است : هدایت بعد از استمناء که جزو اعتیادات او بود ، منی خود را در شیشه می ریخته و با اندازه گیری روزانهٔ آن به عنوان تلف کردن نسل لذت می برده است .”
    ——–
    مطالب بيشتر در اين سايت

    http://sa-hedayat.blogfa.com/
    …………………….
    جناب عبدالله افسوس که ما چنین انسانهای باشرف و پاک دل و روشنفکری داشتیم ولی در بهترین دوران شکوفایی کشور خود را به شما مسلمین مفت عرضه کردیم.تف بر ما که چنین گنجینه هایی اگر در هر کشور دیگر بودند سرنوشتی چنین غم انگیز همچون ما پیدا نمی کردند.روانش شاد و من از هر ایرانی می خواهم که هر وقت سراغ باری و یا بطری مشروبی رفتند از این بزرگواران یاد کنند و بر خود نفرین!اینها همچون فانوسهای درایی راهنمایانی در طوفانند.زنده باد یاد و نامشان!

     
  105. مصطفی – طلبه
    6:06 ب.ظ / دسامبر 7, 2015
    روزی اگر مسیرم به مسیرت بخورد حتما از طرف جامعه ی نجیب روحانیت یک کشیده به گوشت می زنم …

    خوشحالم که نظام دستگیرت نمیکنه و ممنوع الخروجت هم کرده…

    داری دق میکنی از بی توجهی های هم نظام و هم دوستای عزیزت در داخل کشور

    …………………
    آشیخ اول نجابت و نجیب بودن را تعریف بفرمایید و بعد این روحانیت نجیب و جامعه روحانیت نجیب را معرفی کنید.برای کمک به جنابعالی ما نجابت را در کار مثبت و شرافتمندی و دور از مفتخوری وانساندوستی و صداقت و احترام به قانون عرفی نه شرعی/اسلامی می نامیم حالا شما اگر یک روحانی با چنین مشخصاتی پیدا کردید بفرمایید معرفی کنید تا ما هم با جنابعالی برای سیلی زدن به نوریزاد و ملکی و گوهر عشقی و بقیه ستمدیده گان همراه شویم.

     
  106. با سلام و تشکر از تفقد شما

    اشاره شما در بنیاد سوالی که مطرح کردید به آیه شریفه :”يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ “.(الحجرات/13) است که با خطابی عام همه انسانها را مورد خطاب قرار داده و ضمن تاکید بر اینکه همه آنها از پدر و مادر واحدی خلق و منتشر شده اند و تمایزات قومی و قبیله ای و رنگ و زبان های متفاوت بین آنها سبب تمایز و شناسائی هاست ،در مقام ارزش گذاری فرموده است :گرامی ترین شما انسانها نزد خدا با تقواترین شما هستند،بنابر این همانطور که شما اشاره کردید این فقره از آیه در مقام تثبیت یک ارزش کلی است که عندالله ارزش است و آن عبارت از “تقوا” است ،و در ذیل آیه هم فرمود این خداست که علیم و آگاه به همه چیز و از جمله تحقق تقوا در انسانهاست.
    تقوا البته یک مفهوم و ارزش درون دینی است ،ریشه این لغت از کلمه “وقی” است که بمعنای نگهداشتن است ،در یک جمله تقوا یعنی خود نگهداری و خویشتن داری ،از چه و در چه زمینه ای؟ از انجام محرمات و گناهانی و عمل به فرائض و و ظایف گوناگونی که در شریعت تبیین شده است ،از اینجا معلوم می شود که تقوا چیزی از سنخ ملکات نفسانی است که از التزام و ممارست بر اجتناب از گناهان و عمل به واجبات در انسان پدید می آید و طبعا دارای مراتب ضعیف و قوی است.
    اکنون با توجه به این مقدمه و تعاریف می پردازم به سوال شما :
    نوشتید :
    “در قرآن آمده که در نزد خداوند گرامی ترین مردم تقوا پیشگان هستن. این تقوا هم دایره تشخیصش باخداست. مردم که تقوا سنج ندارند تا بفهمن یکی داره و یکی نداره. در این آیه تقوا و تشخیص داشتن و نداشتن تقوا به خود خدا موکول شده”.
    (پایان)

    البته چنانکه اشاره شد تقوا صفت خاص و ملکه خاص در جان انسانهاست که خداوند که عالم بر همه چیز و سر و علن انسانهاست بر آن آگاه است ،و متقیان برحسب واقع نزد خدای متعال ارجمند و گرامی هستند و هرکه راسخ تر و قویتر ،قهرا نزد خدا “اکرم” و برتر و گرامی تر است ،آری تقوا مثل هوا یا آب دارای تقوا سنج اصطلاحی نیست ،بلکه نتیجه و آثار فعلی آن بعنوان یک ملکه نفسانی در عمل انسانها آشکار می شود ،که چنانکه اشاره شد معیار آن التزام به شریعت از حیث پرهیز از محرمات شرعی و التزام به واجبات در شریعت است ،در این آیه البته سخنی از تشخیص تقوا بمیان نیامده ،آنچه که در این آیه وارد شده بیان ارزش گذاری تقواست و اینکه کریم ترین انسانها نزد خدا با تقواترین آنهاست ،که طبعا در مساله جزاء اخروی ذو اثر است ،اما در این آیه سخنی از امکان تشخیص تقوا یا عدم امکان بمیان نیامده ،بنابر این تشخیص حصول ملکه تقوا در انسانها برای انسانهای دیگر ممکن است ،زیرا چنانکه اشاره شد ،تحقق یا عدم تحقق ،رسوخ یا عدم رسوخ ،ضعف یا شدت ملکات ،اموری نفسانی هستند که در فعل و عمل انسانها و میزان تقید آنان به اجتناب از حرام ها و مکروهات و التزام به واجبات و مستحبات ،ظاهر می شوند ،نظیر سائر ملکات نفسانی و حتی امور تخصصی و ملکات راسخ علمی ،ما از کجا می فهمیم که خانم سارا از فرانکفورت که می گوید متخصص بیهوشی در یکی از کلینیک های شهر فرانکفورت در آلمان است ،واقعا دارای چنین تخصصی است؟ اینکه یا مدرک او را ببینیم که نشانه فعلی چنین مدارج علمی است ،یا اینکه به آن کلینیک برویم و بالعیان ببینیم که ایشان در آنجا براحتی و روانی مشغول عملیات بیهوش کردن مریض هاست،یا مثلا از او سوالاتی در حوزه تخصصی او کنیم و مشاهده کنیم بخوبی و روانی و مستدل پاسخگوی آنهاست ،ملاحظه می کنید که در همه این راههای عقلایی فعلی ،ما از مشاهده فعل و اثر ملکات نفسانی که مسانخ با آن است پی بحصول ملکه مربوطه می بریم و مثلا برای خانم سارا فرام فرانکفورت احترام قائل می شویم کهاین خانم پزشکی خاص بیهوشی خوانده است ،یا فرضا اگر روزی گذارمان به فرانکفورت در آلمان افتاد سراغ کلینیک ایشان می رویم و با ایشان گپ و گفتگو کرده یا از فن و علم تخصص ایشان بهره می بریم ،پس صرفا نمی نشینیم بگوییم ملکه تخصصی بیهوشی که یک ملکه نفسانیست و فقط خدا از حصول چنین ملکه ای در نفس خانم سارا آگاه است .

    در ادامه نوشتید :
    “”بعدش همین خدا مردم رو در قرآن به مسلمان و منافق و کفار و اهل کتاب و زندیق و فلان و فلان و مخصوصا به آزاد و بنده تقسیم کرده که یا باید کشته بشن یا طرد بشن یا زن و بچه و اموالشون مصادره بشه. حالا نمیشه در بین برده ها و نمیشه در بین کسانی که در جناح مقابل مسلمونا هستن آدم با تقوا پیدا بشه؟ “”.
    (پایان کلام شما)

    خوب البته این مساله دیگری است که اشاره دارد به انگیزه اصلی شما از سوال بنیادین در مورد ملکه تقوا ،البته خدا در قرآن مردم را در همان ابتدای سوره بقره بر حسب رویکردشان نسبت به شریعت و دعوت پیامبر، به سه دسته مومن و کافر و منافق تقسیم کرده است ،گروهی که ایمان به خدا و پیامبر و دین اسلام میاورند،گروهی که در برابر دعوت انبیاء و از جمله می ایستند و ایمان نمی آورند که از آنها تعبیر به کفار شده است که کافران هو دو دسته اند کافران اهل کتاب که در عین اذعان به توحید و پیامبران گذشته ،ایمان به پیامبر اسلام نمی آورند ،اما جنگ و نزاعی هم با پیامبر و شریعت ندارند ،و و کافران غیر اهل کتاب یعنی مشرکان یا کسانی که ماتریالیست هستند و اصلا به خدا باور ندارند تا به پیامبر او ایمان داشته باشند،و سوم گروهی که منافقانند ،یعنی در ظاهر بهر علتی می گویند مسلمانیم ،اما در باطن نه تنها ملتزم به احکام شریعت نیستند بلکه بر علیه شریعت و پیامبر و مومنان توطئه می کنند.
    شما اندکی کم لطفی کردید ، ما زائد بر این تقسیم در قرآن تقسیم دیگری نمی بینیم،پس تعبیرات زندیق و فلان و فلان و آزاد و بنده چیزهایی است که شما اضافه کردید،نمیدانم تاکنون یکبار هم شده قرآن را مرور کرده اید؟ اگر مرور کرده اید سعی کنید هر فاکتی بقرآن نسبت میدهید روشن مستند و مدلل باشد و از یک خانم تحصیلکرده فرنگ رفته انتظار نمی رود برهان کلام خود را بر حشو و زائد گویی و وانمود و تعبیراتی مثل فلان و فلان استوار کند.
    این تعبیر “”آزاد و بنده تقسیم کرده که یا باید کشته بشن یا طرد بشن یا زن و بچه و اموالشون مصادره بشه”” هم خوب ایراد رایجی است که دهها بار در مورد آن توضیح داده شد ،هم در مورد مساله برده داری و لابدیت تاریخی آن و تلاش اسلام برای رفع تدریجی آن با تشریع احکام خاص ،هم اینکه هیچگاه تاریخ شاهد این نیست که پیامبر بطور ابتدایی حکم قتل و طرد و اسارت کسانی را صادر کرده باشند ،و بارها عرض شد که محتوای جنگهای صدر اسلام محتوای دفاعی بوده است ،دفاع از حریم توحید و دفاع در برابر هجوم مشرکان و دفاع در برابر توطئه و عهد شکنی برخی از اهل کتاب.
    اینکه در انتها پرسیدید :
    “”حالا نمیشه در بین برده ها و نمیشه در بین کسانی که در جناح مقابل مسلمونا هستن آدم با تقوا پیدا بشه؟””.
    (پایان)
    از توضیح و تعریفی که در مورد مقوله درون دینی تقوا ارائه شد روشن شد که تقوا بعنوان یک ارزش درون دینی یعنی التزام به واجبات و مستحبات و اجتناب از مکروهات و محرمات ،اگر مقصود شما از برده های باتقوا کسانی از کفار حربی هستند که هجوم به دین و متدینان و پیامبر کرده بودند و در جنگ با آنها باسارت در آمدند ،پاسخ این است که خیر آنها مصداق تقوا بعنوان یک ارزش درون دینی نیستند ،آیا بنظر شما کسی که شمشیر می کشد و در برابر پیامبر و مومنان می ایستد ،یا علیه آنان توطئه میکند و دستش برسد همه را نابود میکند ،مصداق مفهوم تقوا بعنوان یک ارزش درون دینی ناشی از التزام به پیام انبیاست؟!
    —————————————————————–
    خانم سارا ،حالا اجازه بفرمایید من نیز از شما بعنوان یک متخصص بیهوشی پرسشی راجع به تخصصتان کنم :سوال من این است که :هنگام بیهوش شدن یک انسان بهریک از تکنیک هایی که شما بر آنها وقوف دارید ،چه اتفاقی برای انسان و حواس و ادراکات و مغز او می افتد که منجر به تعطیل مشاعر و حواس و عضلات بدن او می شود؟
    و سوال دوم اینکه رویکرد سیاسی شما در مورد بحثی که جناب نوریزاد در آستانه دو انتخاباتی که در ایران در شرف وقوع است مطرح کرده اند چیست؟ بنظر شما باید در انتخابات های ایران شرکت کرد یا خیر و اصولا شما تاکنون در انتخابات های پس از انقلاب در ایران یا آلمان شرکت کرده اید؟

    متشکرم

     
    • آقامرتضی شماکه خودبه تقوا متصف هستید؛خداوکیلی راست وپوست کنده نظرتان رادرمورد تقوای مسولین مملکت ازصدرتاذیل مرقوم بفرمایید.

       
      • آقامرتضی چرا پاسخ ندادی؟

         
        • دوست گرامی

          من هرگز نگفتم از متقیان هستم و در مقام قضاوت مصداقی در خصوص خودم یا دیگران نیستم ،بنای من بر تبیین برداشت هایم از شریعت اسلام است مثل تبیین موضوع تقوا بعنوان یک معیار یا ارزش قرآنی ،هرکس می تواند با توجه به معیارهای کلی در مورد تقوا یا سایر مفاهیم دینی آنها را بر مصادیق خارجی تطبیق کند،بنظرم معیارهای دینی هم ما را از تعیین متقی بودن یا نبودن اشخاص منع کرده اند ،و تقوا امر باطنی است که خدا از آن باخبر است چنانکه در بحث با خانم سارا عرض کردم ،لکن از اعمال و رفتار و گفتار دیگران می توان بمیزان تقوا و تقید آنها به کلیات و ارزشهای دینی برد ،چیزی که هست وظیفه اجتماعی ما تعیین و تمییز متقی از غیر متقی نیست ،بر بنیان اسلامی امر بمعروف و نهی از منکر وظیفه اجتماعی مومنان نقد یکدیگر و نقد حاکمان است نه تعیین اینکه کی با تقواست و کی با تقوا نیست.

           
  107. سلام به همه دوستان عزیز،

    باور کنید که بهترین کار شرکت نکردن در انتخابات است. اینها اصلا برایشان مهم نیست ما به چه چیزی اعتقاد داریم. اینها سیاهی لشکر نیاز دارند که در روز انتخابات برای اینها دلیل شود جلوی دنیا ؛که آهای دنیا ببینید ما هنوز هم چقدر آدم داریم که با اشتیاق در این گونه مورد شرکت می‌‌کنند!

    امیدوارم ایندفعه نتوانند از ماها در این شو استفاده کنند.

    با آروزی آزادی ایران

     
  108. سلام بر نوریزاد- شما نوریزاد خیلی غلط بیجا می کنید که برای ملت ایران تعیین تکلیف کنید و ریش نتراشیده و خراشیده خود را گرو و وثیقه قرار می دهید در گرو مشتی مردمان نانجیب دزد و پست فطرت سپاهی و آخوند اعم از نوع حلال و حرام انها-

    به قول قاطبه نوذر آزادی در شوی ایتالیا ایتالیا یک نادرست جلف قرشمال سوزمانی———دربدر هلاک است برای نان دانی———–غلطهای زیادی- شکر خوردنهای مفت—قند شکستن های نامربوط——–برم نادرست سرخاب مال- برم قم بریز قو آب ناقص رجمال سوزمانی

    در ضمن به درک اسفل السافلین که ریش و سبیل رضا ملک به فاک فنا میره- رضا ملک چه دراکولای فعلی باشه و چه مثل کوسه بی ریش بشه- از چشم مردم ایران کماکان مزدور بدنام خمینی است

     
  109. با درود . 1 _ آدمیان یا ” ریش ” دارند و یا ” ریشه ” . اگر این مأموران معذورِ حکومت به خاطر جیره و مواجب اشان آمدند و بی حیایی و بی شرفی کردند و ” ریش ” جناب آقای رضا ملکِ نازنین را علیرغم میل ایشان زدند ، بدانند که فقط ریشی از ” سَر و صورت ” زده اند و اما ریش ” سیرت و مردانگی ” ایشان را که نتوانسته و شهامت نداشته اند بزنند و ابدا” هرگز نخواهند توانست ” ریشه ” جناب ملک را بزنند ! در عوض اگر حکومتیان هزاران خروار ” ریش ” توپی هم داشته باشند و اصل مهم ” ریشه ” انسانی نداشته باشند ، همان ” پروفسور ” حیوانات باقی خواهند ماند .2 _ قسمتی از سخنرانی جناب آقای علی مطهری نماینده شجاع در روز 16 آذر در دانشگاه شهید بهشتی : زمانی که من مساله مرگ ستار بهشتی را در مجلس مطرح کردم برای برخی غیر منتظره بود و می‌گفتند باید برای این حادثه سرپوش گذاشت تا نظام حفظ شود در حالی که باید چنین مواردی مطرح شود تا بار دیگر تکرار نشود و از این طریق نظام را حفظ کنیم .__ ایشان همچنین گفته اند :‌ در مورد مرگ مرحوم هاله سحابی نیز وقتی از وزیر اطلاعات وقت خواستیم که در این مورد توضیح دهد و پرسیدیم علت این اتفاق چه بوده است جواب دادند که این یک تخلف از سوی ماموران ما بوده است اما وقتی ما به ایشان گفتیم چرا بابت این حادثه از خانواده‌ی سحابی عذرخواهی نمی‌کنید واکنشی ندیدیم ؛ چرا که عده‌ای معتقدند باید برای حفظ نظام هر کاری انجام شود و ظاهرا همه را برانداز می‌بینند مگر آنکه خلافش ثابت شود .

     
  110. – حکایت آخوند و انتخابات حکایت روباه و دُمش است. مکّارتر از این آخوندها هنوز دنیا به خود ندیده است.

    ————————-

    سلام دوست گرامی
    نقد بلهٰ‌توهین هرگز
    باشد؟

     
  111. شرکت درانتخابات با هر شرط واما واگری خیانت به ملت و مملکت است.

     
  112. نگاهی به سایت آقای نوری زاد عزیز
    برای من آشنایی با افکار جامعه ایران است، و آقای نوری زاد به عنوان انسانی پر مسولییت و آزاد آنها را منعکس می کند،این هنرمند و انسان بزرگ به ما با همه توانش می گوید ، آزاد نمی توان بود بدون شهامت برخورد با خود و خود بودن.

    فساد اخلاقی و بی مسولییتی بیش از آن است که تصور می شود، هر چند بیش از نیم قرن مزخرف گویی و خرافات پروراندن ، حاصلی بهتر نمی توان انتظار داشت.

    موریانه جهل و فساد، استخوان و پایه ی ایران را سست کرده است و اعمال زور می کند، هر زور را عکس العملی است، و روزی خانه بر سر موریانه ها فرو خواهد ریخت.

    تفکر و آزاداندیشی که بزرگترین دشمن جهالت است را موریانه ها بر نمیتابند.
    در این سایت افراد می کوشند که به نحوی بر ضد این موریانه ها باشند ، و همه قابل ستایشند بدون استثناء، افکار تا با هم برخورد نکنند و در مجادله نباشند، تغییری در واقعییت رخ نخواهد داد، ما باید یاد بگیریم که به تعداد افراد بشر عقاید مختلف است ، برخورد عقاید به ما آزادی را می آموزد .

    قدرت فکر و اندیشیدن را برخورد با مخالفان بالا می برد، با اندیشیدن ،خودآگاهی و جستجو برای حقیقت آغاز می شود، البته این آسان نیست چون اولین دیو و مانع – خود – در غار درون است که در مقابل هر فرد ایستاده است ، و رهایی ازدیو و غار ، تازه آغازی نوین است .

     
  113. دینی که بنیانی ترین شعارهایش تاکید بر برتری طلبی تناقض وانکار و دروغ و نابودی باشد پیروانش نیز غیره از این نیستند.
    الله اکبر/الله بزرگترین است.در اینجا محمد یا الله به وجود خدایان دیگر معترف است تا الله را برترین بداند.ولی در تناقض با الله اکبر شعار لا اله الا الله را بمعنی خدایی نیست بجز الله می دهد که نهایت خودخواهی و قدرت طلبی و نفی و انکار دیگران و دروغگویی و آماده کردن زمینه نابودی دیگرانی غیر از خود است.قرآن و محمد در برخورد با موضوعات و مشکلات از همین روش استفاده کرده و در حقیقت همین دوشعار چکیده اسلام و رفتار اسلامی است.هر کس این دو شعار را بخوبی درک کند اسلام را فهمیده و درست بهمین جهت است که مسلمین نه تنها در شبانه روز بارها و بارها این شعارها را تکرار می کنند بلکه در هر قتل و جنایتی هم که می کنند همین شعارها را سر می دهند.

     
    • مفاد جمله “الله کبر” در روایات اهلبیت رسول الله صلی الله علیه و آله اینطور تفسیر شده است که “الله اکبر” یعنی “الله اکبر من ان یوصف” یعنی الله که اسم جامع همه اسماء کمالیه ذات ذوالجلال الهی است ،بالاتر از آن است که وصف شود ،یعنی هیچ مخلوقی قادر بر توصیف حقیقی آن ذات ذوالجلال نیست ،نه آنکه شریعت اسلام اله ها و معبودهایی را برسمیت شناخته باشد آنگاه گفته باشد : الله معبود بالاتر و برتر است ،و اشکال کننده اگر عقل خویش را درست بکار می انداخت و پی به مغزای جمله نفی و اثبات “لا اله=هیچ معبودی نیست ،الا الله=مگر الله ،می برد هیچ تناقضی بین مفاد این گزاره ها نمی یافت ،آری هیچ خدایی که شایسته پرستش باشد جز الله که خالق جهان است وجود ندارد و همه معبودهایی که خالق جهان هستی و انسان نیستند ،معبودهایی توهمی و وهمی هستند ،و همه انبیاء الهی از جانب الله خالق جهان بسوی بشر مبعوث شدند تا به او بفهمانند که آن معبودی که شایسته پرستش است الله خالق جهان هستی و از جمله انسان است نه سنگ و چوب و بت و انسان های دیگر و این مفاد لا اله الا الله است ،که عصاره و اس و اساس توحید و جوهره دعوت همه انبیاء است ،و آن جمله “الله اکبر” که انسان متعبد متشرع مکلف شده است آنرا هر روز چند بار در مراسم عبودیت خویش تکرار و تلقین کند حاوی این نکته است که عقول بشر عاجزند از درک کنه ذات خالق و درک صفات او که متحد با ذات اویند ،و این جمله فراوان در گفتارها و خطبه های معصومین علیهم سلام الله تکرار شده است و امر تازه ای نیست مثلا مولی علی علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه فرمود :

      ” الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِه‏…
      اگر بخواهم در تک تک این فقرات ورود کرده آنها را توضیح دهم مطلب از حد یک کامنت بسیار فراتر خواهد رفت ،از اشکال کننده محترم دعوت می کنم با سرچ کردن این فقرات در گوگل سرچ تلاش کند به ترجمه و تفسیر این فقرات که حتما در وبسایت ها و وبلاگ های مرتبط هست دست یافته ،شاید بتواند اندکی بفهمد که علی بن ابیطالب که بود.

       
  114. سیوال از سید مرتضی

    ز سید مرتضی و جناب مصلح و کسانی که میدانند درحواست دارم بفرمایند تفاوت باورداشت و منطق علمی چیست؟ این مسیله خیلی اهمیت دارد. چون در منطقه خاورمیانه دو دسته هستند یکی نفت خواه دیگری نفتداردسته نفتدار بر اساس باورداشت عمل میکند و به 35 گروه مختلف تقسیم شده اند با طرز عمل متفاوت و در حال جنک و دسته نفت خواه بر اساس منطق علمی قضاوت میکنند و با هم اختلافی تدارند و متحدند. نتیجه اینکه دسته نفت خواه نفت سرمایه و معز های نفت داران را میبرند و در عوض به آنها اسلحه میفروشند.
    اگر ما میتوانستیم فرق بین ایندو را درک کنیم میتوانستیم دریابیم که جنگ های صد ساله در اطراف چاه های نفت تا تمام شدن اخرین قطره های نفت ادامه خواهد یافت.
    اگر سید مرتضی و مصلح به این مسیله فکر میکردند در مییافتند که آنها و حوضویان خدمت عظیمی را برای بشریت میتوانستند انجام دهند. تا بجای اینکه به مسایل این عیال پیامبر و آن صیغه امام و مسایل //////////// این وآن بپردازند به مسایل حادی که هم اینک انسانیت با ان روبرواست بپردازد. انشااله

     
    • سلام

      من هرچه توی کتابخانه شخصی و کتابخانه های عمومی و نرم افزارهای مختلف گشتم چیزی در مورد تفاوت “باور داشت” و “منطق علمی” نیافتم ،اگر ممکن است شما که الزام به چنین سوال و تحقیقی می کنید و بنظر می رسد تفاوت بین این دو مقوله را میدانید برای من توضیح دهید که :
      1- مقصود از لغت ترکیبی “باور+داشت”چیست؟
      2-مقصود از کلمه “منطق” چیست؟
      3- مقصود از “علم” و “علمی” چیست؟
      4- پس از روشن کردن این مفردات لطف کنید توضیح دهید که فرق بین “باورداشت و منطق علمی”از نظر جنابعالی چیست؟
      متشکرم

       
  115. سارا از فرانکفورت

    درود به سید مرتضی درود به آقای نوری زاد و درود به همه عزیزانی که در این سایت قلم می زنند. خدا شاهده که از بازگشت آقای سید مرتضی خیلی خوشحال شدم. من به ایشان خیلی احترام می ذارم بخاطر این که برخلاف بسیاری از ماها که گاه دو سویه حرف می زنیم و گاه دو سویه ظاهر می شویم ایشان مستقیم ایستاده بر باور خودشو از اون دفاع می کنه. این یعنی یک رنگی. در حالی که خیلی از مردم ما مخصوصا در داخل و مخصوصا در ادارات و دستگاههای دولتی مجبورند دو رنگی اختیار بکنند و به نفاقی رایج دچار می شوند. اگر جناب سید مرتضی اجازه بدهند یک سوال مذهبی و قرآن مطرح کنم:
    در قرآن آمده که در نزد خداوند گرامی ترین مردم تقوا پیشگان هستن. این تقوا هم دایره تشخیصش باخداست. مردم که تقوا سنج ندارند تا بفهمن یکی داره و یکی نداره. در این آیه تقوا و تشخیص داشتن و نداشتن تقوا به خود خدا موکول شده. بعدش همین خدا مردم رو در قرآن به مسلمان و منافق و کفار و اهل کتاب و زندیق و فلان و فلان و مخصوصا به آزاد و بنده تقسیم کرده که یا باید کشته بشن یا طرد بشن یا زن و بچه و اموالشون مصادره بشه. حالا نمیشه در بین برده ها و نمیشه در بین کسانی که در جناح مقابل مسلمونا هستن آدم با تقوا پیدا بشه؟ منظور من اختلاف در آن آیه است و واقعیتی که مسلمونا به آن عمل کردن در قرون و اعصار گذشته.
    تشکر می کنم از همگی

     
    • سارا خانوم البته میدونین که نفاق و دو رویی و دو رنگی که در بخش هایی از جامعه ما رسوخ کرده دلیلش چیزی نیست جز ترس و وحشت مردم از امثال همین سید مرتضی و هم کیشانش که خیلی هم «ایستاده بر باور خودشون» هستن؟! این نوع ایستادگی در باور که حاصلش وحشت افکنی و سرکوب مخالفین هست رو شما قابل «احترام» میدونین؟! پس چرا به اسامه بن لادن «احترام» نداریم؟ ایشون هم کاملا «ایستاده بر باور خودش» و یک رنگ بود, حتی یک رنگ تر از سید مرتضی!

       
      • من ایستاده بر باورهای خودم هستم ،این درست است ،مگر ایستاده بر باور بودن فی نفسه اشکالی دارد؟ یعنی شما نشسته با باورهای خودت هستی؟!
        توصیه من بشما اینه که سعی کن اگر فکر میکنی چیز فهم هستی ،تنها مطالب و محتواها را نقد و بررسی کنی نه ابراز کینه و نفرت نسبت به مخالفان عقیدتی که بتعبیر خودت ایستاده بر باورهای خود هستند ،هروقت سراغ آینه رفتی یک نگاهی بخود بینداز و اندکی در مفهوم “خود شیرینی و خودنمائی” تاملی کن ،بد نیست.

         
  116. جناب نوری زاد اینبار هم سوژه دارند ترس از داعش نیازی به من شما ندارند تا مردم را به پای صندوق ها بکشند

     
  117. رهبران دارای این توانائی هستند که با توجه به در اختیار داشتن امکانات گسترده در جهت اعمال نفوذ در جامعه شیوه هائی را بکار گیرند که در تنظیم و جهت دادن به افکار عمومی بسیار مهم هستند. موارد ذیل در عملکرد رهبران مورد توافق صاحبنظران میباشند:
    1. مهمترین روش شناخته شده رهبران “بد” ایجاد انشقاق در بین مردم هست. رهبر سعی می کند تعریفی ارائه کند که بر اساس آن مردم به دو قشر “ما” و “آنها” تقسیم شوند و روبروی هم قرار بگیرند. “ما” که در فرهنگ رهبری فعلی ایران بنام “خودی” معروف هست یعنی کسانی که تابع رهبرند و “آنها” یا “غیر خودیها” کسانی هستند که با نظرات رهبر مخالفند و یا در مورد آن سئوال دارند وتلاش مستمر در تحریک “ما” بر علیه “آنها” وجه همت رهبر هست. این تقسیم بندی در هر زمان شکل و عنوان جدیدی پیدا میکند.در زمان مرحوم آقای خمینی در مقطعی “متخصص” و ” مکتبی” روبروی هم قرار گرفتند و زمانی دیگر کسانی را که در درستی ادامه چنگ تردید داشتند در جبهه “آنها” . در مقطعی دیگر مقلدین و علاقمندان آقای منتظری سمبل ضد انقلاب شدند و در زمان رهبری فعلی هم که نیاز به توضیح نیست. از سوی دیگر تلاش “رهبر” اقتدارگرا تاکید بر وچوه افتراق هست تا مشترکات. مثلا در ایران در حالی که اکثریت قاطع مردم مسلمان هستند در بین آنها موضوع شیعه و سنی طرح میشود و بعد در بین خود شیعیان هم وجوه افتراق مورد توجه قرار میگیرندو نا گهان میبنیم که علاقمندان یک مرجع خاص بعنوان دشمن تلقی میشوند و این سیر تدریجی همچنان ادامه دارد.
    2. موضوع بعدی تمسک به “خدا” هست. رهبر برای راحت کردن خیال مقلدین و پیروانش و برای اینکه دچار آشفتگی در اجرای منویات رهبر که بعضا ناراحت کننده هم میباشند نشوند، به آنها القا میکند که منویات رهبر همان حرف خداست و انها با اطاعت از او قطعا پاداش الهی دریافت خواهند کرد و اگر هم در این زندگی میسر نشود قطعا در جهان دیگری به لذت دریافت آن نائل میشوند. برای مثال عملی هم میتوانید به میزان تلفات ایرانی در سوریه نگاه کنید که با عنواینی چون دفاع از حرم پاسداران در شهر حلب و نقاط دیگر بقتل میرسند و ماشین تبلیغلتی حکومت هم خیال بازماندگان را راحت میکند که ایشان قطعا در زمره شهدای کربلا هستند. اگر کسی هم بپرسد که این خبر قاطع از کجا به شما رسیده بدون تردید مورد هچوم قرار میگیرد. لذا از نظر رهبر ،خدا همیشه با حرف و نظر او همراه هست و هر چه آن خسرو کند شیرین بود. در اینجا دریغم آمد که این جمله زیبای “آبراهام لینکلن” را نیاورم که گفت” من زیاد اهمیت نمیدهم که آیا خدا با من هست یا نه بلکه مهمترین دغدغه من این هست که دریابم چه میزان من در طرف خدا هستم”.
    3. یک رهبر “بد” همیشه میتواند برای قانون استثنا قائل شود چون او یک استثنا هست. قانون برای همه باید رعایت شود الّا رهبر. او می تواند هر خلافی بکند ولی مجازات نشود آنهم به بک دلیل ساده و اینکه “می تواند”. میتواند خلاف کند و کسی مزاحمش نشود. رهبر بد می تواند به سازمانهای زیر نظرش بگوید که شما مالیات ندهید ولی اگر یک رفتگر شهرداری بپرسد که چرا من باید مالیات بدهم و بنیاد 15 خرداد و جامعه الصادق نه تنها ریالی مالیات ندهند بلکه از بودجه کشور هم ارتزاق کنند پاسخش این هست که اومی تواند و تو نمی توانی. رهبر میتواند بگوید که رای مردم حق الناس هست و در عین حال میتواند دستور دخالت در رای مردم را بدهد.چرا؟ چون کاری که رهبر میکند درست و اخلاقی میباشد و اگر کسی به استناد حرف خودش بپرسد که رای من کو؟ رهبر می تواند او را بشدت مجازات کند چون او متوجه ااصل استثنا پذیری قانون در برابر رهبر نیست. رهبران خوب در اینجا جور دیگری عمل میکنند. یک رهبر “خوب” به این اصل اخلااقی پایبند هست که همه در مقابل قانون برابرند و او باید الگوی رفتاری برای همه شهروندان باشد تا احترام به قانون شکل بگیرد. در جامعه رهبر خوب قانون و عدالت حاکم میشود و در جامعه رهبر بد بی قانونی و اختلاس و همه رذائل و یا بعبارت دیگر همه درهای جهنم باز میشوند تا هر چه پلیدی هست بر انها نازل شوند.
    4. هر چند رهبر “بد” شاید بتواند با اعمال شیو های فوق توفقیقی در تحکیم قدرت خود ذاشته باشد ولی در عین حال حیات جامعه را به خطر جدی می اندازد. اگر تفرقه مردم در شرایطی بنفعش باشد در زمانی که خطر تهاجم بیکانکان پیش می آید که مقابله با آن نیازمند وحدت مردم هست ، از جامعه متفرق و دشمن یکدیگر چه توقعی میتوان داشت؟. اینجاست که رهبر “بد” بخودی خود یک تهدید امنیتی برای کل کشور میگردد و میشود همان دشمنی که همه را از آن میترساند.
    5. نمونه بارز یک رهبری خوب و یک رهبری بد در اوضاع آن جانعه هست که امروز کاملا قابل اندازه گیری و مقایسه هست. برای مثال وقتی از نظر شاخص فلاکت “ایران اسلامی” با امتیاز 49.10بهمراه ونزوئلا از بدبخت ترین کشورهای جهان هست و در همان حال بحرین با شاخص 9.7 یکی از بهترین کشورهای جهان هست به فرق رهبر ایران که مدعی نیابت امام زمان هست و امیر بحرین که از نطر رهبر ما خائن و مجکوم به مرگ هست پی میبریم.! و جالبترین قسمت این طنز تلخ هم این هست که رهبر ما معتقد است که باید حق مردم بحرین را از امیر آن بگیرد!

     
  118. وقتی هر خبر بدی باور میشود، ما دیگر تعجب نمیکنیم، هیچ سؤال تکمیلی نمیپرسیم، و کنار میائیم،،، با همه چیز، با تمام بدیها، ظلمها، و زشتیها، و با اهریمن هم پیاله میشویم. این روزها هر خبر بدی که از ایران میاید باور میشود. چرا ؟! مگر ما یک ملت نیستیم ؟ بجز “باورهای مشترک” چه چیز میتواند یک ملت را گرد هم آورد ؟ آن چه چیز مشترکی است که ما به آن باور داریم ؟ کدام ارزشها را قبول داریم ؟ کدامین خدا را میپرستیم ؟ به چه چیزی ایمان داریم ؟ چه کسی را قبول داریم ؟ آرزوها و رویاهایمان کدام است ؟ ایده آلهای ما چیست ؟ خط قرمزهای ما کدام است ؟ جامعه آرمانی ما چه ویژگی هایی دارد ؟ کی قرار است ما از شنیدن خبرهای بد به خودمان بیائیم و تعجب کنیم ! وقتی خبر بدی میشنویم بپرسیم: کجا ؟ در ایران ؟ مگر میشود ؟!!!

    و اینگونه است که ما به نوعی اُتیسم جمعی دچار میشویم، زخم بچه خردسالی را چون پول نداشته بخیه نکردند، و ما باور میکنیم، زخم را بخیه کردند اما چون مادرش پول نداشت بخیه را شکافتند ! و باز ما باور میکنیم، بیماری را از بیمارستان اخراج کردند، باور میکنیم، قیمت دلار شده 3800 تومان، باور میکنیم، دلار شده 4200 تومان، دلار شده 5800 تومان، قیمت دلار به 12500 تومان رسیده، کسی تعجب نمیکند ! چرا ؟! خُب حتما شده ! وقتی برای مثال گفته میشود: در کشور دو هزار میلیارد تومان اختلاس شده، 7200 میلیارد تومان اختلاس شده، 14،700 میلیارد تومان سوء استفاده شده، 38،000 میلیارد تومن پول گم شده، اعداد مفهوم و بار ریاضی خود را از دست میدهند، و ما هاج و واج نگاه میکنیم، و باور میکنیم، و منتظر عددهای بزرگتر میشویم. یعنی میشود 100،000 میلیارد تومان اختلاس هم داشته باشیم ؟! شاید بشود.

    ارزشها واژگون میشوند، مفهوم “ملت” با تمام شکوهش هیچ میشود، ما دیگر ملت نیستیم، آدمهای یک گروه بزرگ هستیم که هیچ مشترکاتی، هیچ ارزش یکسانی، هیچ هدف مشخصی، هیچ آرمان و باور ارزشمندی نداریم. کاری به هم نداریم، راه خود را میرویم، مراقب هستیم کسی جیبمان را نزند، اما وقتی ارزشهایمان را میبرند حرفی نمیزنیم. خبر شکافته شدن بخیه های یکی از بچه های ایران زمین، فرقی نمیکند در کدام شهرستان و یا استان و یا روستا باشد، کرد باشد، یا ترک، یا فارس، یا بختیاری، یا لُر و عرب و لک و ترکمن، آنقدر تکان دهنده هست که نقطه پایانی بر تمام غفلت های ما، و بر این خواب عمیق، و بر این بیهوشی دائم، بر این حالت کما، بر این بی حسی و بی احساسی باشد. آن چه مُرفینی است که بر رگ جمعی ما زده اند که اینگونه به خواب رفته ایم. کدامین مخدر است که چنین نشئگی به ما دست میدهد، کدامین داستان است که در گوشمان خوانده اند که اینچنین به خواب رفته ایم ؟!

     
  119. دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپيما امدند،
    زمانی که خلبان‌ها وارد هواپیما شدند
    زمزمه‌های توام با ترس وخنده درمیان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام كند دوربین مخفی بوده است.
    اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود.
    هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.
    در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
    یکی از خلبانا به دیگری گفت:« میترسم یکی ازهمین روزا مسافرها چندثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن ‌کنند و ما نفهمیم کی باید از زمین بلند شیم، اونوقت کارهمه‌مون تمومه !»
    .
    .
    .
    شما اکنون و پس از خواندن این داستان کوتاه،
    با شیوه مدیریت دولتی در ایران آشنا شدید…
    شاد کام باشید ولی جیغ رو بزنید!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)