سر تیتر خبرها
اگر دوستان ما آزاد نشوند!

اگر دوستان ما آزاد نشوند!

دوستان ما بی هیچ جرم و خطایی در زندان اند. درست در حالی که دزدان صاحب نام و روبندگان آبرو و حیثیت ایرانیان آزادند و طلبکار. اگر دوستان ما آزاد نشوند، ما ناگزیر به راهی دیگر داخل خواهیم شد. این یک تهدید نیست. بل پای نهادن به راهی دیگر است. تهدید را کسی بر میز مطالبه می نهد که در طرازِ طرفِ مقابل باشد. ما کجا و تهدید کجا؟ اما همین ما، ( به سبک گویشِ رهبر) جان ناقابلی داریم و مختصر آبرویی!

می گویم: آهای ای دوستان ما، آقایان نعمتی، خوبان، احمدی راغب، محسن شجاع، ابراهیم پور، رضا ملک، و ای همه ی شاگردان محمد علی طاهری که در شنبه های اوین و دوشنبه ها ی دنا با ما همراه بودید و اکنون در زندان اید، بدانید که ما هماره در کنار شماییم و رنج شما خوبان را می فهمیم و به ایستادگی و پایداری تان غرور می ورزیم. مشت هایتان را وا کنید. چه می بینید؟ جز آزادی!؟

telegram.me/MohammadNoorizad
https://www.facebook.com/m.nourizad


محمد نوری زاد

چهاردهم آذر نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

106 نظر

  1. آقای مصلح ! غبطه (و نه حسادت) کردن به دیگری(علی 1) بخاطر علم و دانش بسیارش صفت نیکی ست و من به شما بخاطر داشتن چنین صفت نیکی تبریک و تهنیت می گویم ولی می توانستید این صفت نیک را در قالب کلمات دیگری بیان فرمایید که با حسادت نیامیزد خدای ناکرده وتوصیه می کنم در نماز شب تان علی 1 را هم دعا بفرمایید و این دعا را بخوانید : وَالَّذِينَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ (بالعلم هم درسته اینو بگید لطفا)وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا (نماز شب رو میشه فارسی خوند اینجا بفرمایید للذین کسبواالعلم کثیرا)رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ (الحشر!!!!! 10) در ضمن چوخواهی که نامت بود جاودان نگو به عالمان نادان!!

     
  2. البته ظاهراً خانوادهٔ صادق هدایت هم از لحاظ دینداری و تشرع ، آن تقید کافی را نداشته اند ، اما صادق چوبک ، از دوستان صمیمی هدایت و خدا ستیزی مثل هدایت ، در این باره چنین می نویسد : ” پدر هدایت و همچنین عیسی خان و محمود خان (برادران) و مادر هدایت و چند تن از این خاندان را که می شناسم ، به واسطهٔ تعصب مذهبی (!!!) از لامذهبی صادق در عذاب بودند و (از این بابت) از او راضی نبودند .” (یاد صادق هدایت/ص594)

    البته لازم به ذکر است که هدایت از همان ابتدا ملحد نبود . بلکه شاید از هیجده سالگی اش بود که دچار لاادریگری شد و به مرور زمان ، یک ملحد تمام عیار شد .
    ——-
    يك حقيقت از اخلاقيات هدايت
    در کتاب “اخلاقیات هدایت” ، در بخش نامه های استاد جمالزاده دربارهٔ صادق هدایت ، ص 155 و 448، چنین می خوانیم : “در سال 1342 کتابی به نام “راجع به صادق هدایت صحیح و دانسته قضاوت کنیم” چاپ و پخش شد . در آن کتاب آمده است : هدایت بعد از استمناء که جزو اعتیادات او بود ، منی خود را در شیشه می ریخته و با اندازه گیری روزانهٔ آن به عنوان تلف کردن نسل لذت می برده است .”
    ——–
    از محصولات جمهوری اسهالی همین هایند که به راحتی دروغ میبافند وناجوانمردانه تهمت میزنند شرمت بادکه چنین وقیحانه به هدایتی که فخر ادب و آبروی فرهنگی ماست افترا می بندی.

     
  3. تا کی کند سیاهی چندین درازدستی؟

     
  4. تا کی کند سیاهی چندین دراستی؟

     
  5. با درود به نوریزاد بت شکن و هم میهنان فرهیخته : سقوط . سقوط اخلاقی به این حد که تا بحال فکرش را هم نمیکردم !!. خدا ازباعث وبانی این سقوط اخلاقی که تقریبا همه ما ایرانیان به نوعی دچارش شده ایم نگذرد . در مملکتی که یک پزشک به خود اجازه دهد که کودکی چهار ساله و بی پناه را شکنجه نمایند و صورت کوچکش را به جرم بی پولی و هر دلیل دیگر برای بار دوم به زیر تیغ ببرند تا بخیه ازصورت نازنینش بکشند ! را چه باید نامید ؟ مملکت امام زمان ؟ مملکت اسلامی ؟ مملکت زنده کننده اسلام ناب محمدی ؟ یا مملکت بحران ها ! یا مملکت دورویی ها و نکبت ها ؟ نمیدانم شاید هذیان میگویم و جو گیر شده باشم ! در مملکتی که مردم به صورت میلیونی برای چهلم امامش به سر وسینه زنان از راه های بسیار دور به سر مزارش میروند تا مظلومیتش را فریاد بزنند تا به دنیا بگویند که ما انسان های حساسی هستیم و این احساس خود را به دنیا نشان میدهیم که برای انسانیت فریاد میزنیم واز ظلمی که به ما گفته شده به سر اماممان در هزارو چهارصد سال ! قبل پیش آمده اعتراض داریم ولی ظلم های هر روزه که در مملکت امام زمان به سر فعالین حقوق بشر و معترضین به دجال گری حاکمان همه روزه شاهد آن هستند و یا جسته و گریخته میشنوند را هیچ بهایی قائل نیستند و به راحتی از کنار آن میگذرند تا کار به جایی میرسد که یک پزشک فسم خورده ! که با اطمینان قاطع میتوانم بگویم مسلمان زاده بوده (چون اگر دین دیگری داشت چنان در بوق و کرنا میکردند که گوش ها کر میشد ) حال به شوخی یا جدی به پرستار مداوا گر ؟! ؟ دستور میدهد که به خاطر ضرر و زیان صد و پنجاه هزار تومانی ! به بیت المال ( چون مرکذ درمانی دولتی بوده ) بخیه ازصورت درد کشیده طفل چهارساله کنده شود ! که نکند به بزرگی و مقام نداشته اش خدشه وارد شود ! خودتان را در قالب آن دختر درد مند و مادر بی پ%Dاه قرار دهید تا احساس آن ها را در این درنده خویی و شکنجه درک کنید ! من فکر نمیکنم که یک داعشی هم بتواند یک چنین رذالتی به خرج دهد ! چطور یک پرستار با شرف به دستور مافوق چنین گندی میتواند بزند ؟. واین جا است که متوجه میشویم انقلاب ما انفجار نور بود یعنی به زبان ساده نور منفجر شد و تاریکی وجهل گسترش یافت . و حال برای اینکه این موضوع به رسانه ها ی مجازی کشیده شده و وزیر بهداشت از این طریق متوجه این افتضاح و ننگ ابدی و تاریخی شده اند عوامل را به دادگستری معرفی کرده اند و داد گستری عدل پرور !! هم دستور بازداشت موقت صادر فرموده اند باشد که ازاین غلط های زیادی نکنند ! بعد همین دادگستری بسیار رئوف و مهربان دستور حبس های چند ساله معترضین را به راحتی صادر میکند و ککش هم نمیگزد ! همین داد گستری مهربان تعداد معتنابهی بازداشتی معترض که از انواع بیماری در بازداشت گاه ها رنج میبرند را بدون درمان نگاه داشته که از دستش در نروند ! ودرپنجه عدالت خورد و خاکشیر شوند تا دیگران را به بیماری بسیار سخت خود که همانا اعتراض است دچار نکنند تا خواب از چشمان خمار حاکمان ربوده نشود و اسلام خدشه دار نشود واینجا باید گفت که به کجا ؟ به کجا اینچنین شتابان ؟

     
    • دوست گرامي نبايد خيلي تعجب كنيد از اين حادثه عميقا” دردناك زيرا شما زيرساختهاي رشته پزشكي در ايران را مد نظر
      قرار نميدهيد كه خود داستاني دارد و مافيايي باور نكردني . آنها كه حدودا” سني بالاي 50 سال دارند و در جريان مبارزات
      قبل از انقلاب بخصوص در دانشگاه تهران حضور داشتند بخوبي بياد ميآورند كه مردم در خيابانهاي داخلي و محوطه زمين
      چمن تجمع و تظاهرات ميكردند و اكثر قريب به اتفاق دانشكده ها تعطيل بود و دانشجويان آنها در ميان مردم و با مردم
      بودند بغير از دانشكده پزشكي كه حتي يك روز هم تعطيل نشد و دانشجويان رشته هاي پزشكي از همان بالاي ساختمان
      دانشكده مردم را نظاره ميكردند و هرگز با مردم مخلوط و همراه نشدند , بعلاوه اگر آماري از زندانيان قبل از انقلاب بگيريد
      تعداد دانشجويان دانشكدهاي پزشكي كه به زندان رفته باشند از تعداد انگشتان دست تجاوز نميكند و فقط يك شهيد بنام
      لبافي نژاد دانشجوي رشته پزشكي بوده است , در حالي كه دو قدم پائين تر از دانشكده پزشكي درهمان دانشگاه تهران
      دانشكده فني قرار دارد كه تعداد زندانيان آن هزاران تن و شهداي آن دهها تن است , آيا از خود نبايد پرسيد كه چرا اين
      اختلاف فاحش وجود دارد ؟ و اين همان ساختاري است كه خروجي متفاوت تربيت ميكند , نميخواهم بگويم كه تمامي
      كساني كه از دانشكده هاي فني فارغ التحصيل ميشوند مردم گرا و همراه مردمند اما اختلاف خيلي فاحش است
      در انتها بد نيست اشاره كنم به يكي از همين خروجي هاي دانشكده پزشكي تهران كه ميگفت استادمان كه روش
      معاينه بيمار را آموزش ميداد ميگفت به مريض اجازه حرف زدن ندهيد او بايد فقط به سئوالات شما پاسخ دهد از ابتدا طوري
      رفتار كنيد كه دهانش بسته باشد , اين آقاي دكتر بي رحم كه چنين بلايي بر سر اين طفل معصوم آورده است محصول
      اين ساختار و سيستم است .

       
    • به نظر من این پزشگ و پرستار بایداز کار درمانی کنار گذاشته شوند زندان کافی نیست

       
  6. تابناک: دانش آموزان علوم انسانی باید به کدام “فرهنگ” مراجعه کنند؟
    -سایت سردارک شکست خورده انگآر حالیش نیست در چه مملکتی و تحت چه حکومتی مشغول کآره. کدام فرهنگ؟ تقویم رو باز کن، روزهای مردن یه تعدادی امت اسلامی بره خیابون توی سر و کله خودش بزنه و گریه و زاری کنه. روزهای تولد یه تعدادی با حفظ شعائر کمی لبخند بزنه. چند روز هم در طول سال با جمع شدن در خیآبونا با مرگ بر این و مرگ بر اون گفتن چاشنی بزنه به مورد بالا.

     
  7. مرکز آمار: حداقل 110 هزار نفر از دارندگان مدرک دکترا در کشور بیکارند.
    -مرکز آمار اشتباه نوشته. منظورشون این بوده: حداقل 110 هزار نفر از دارندگان مدرک بیکاری در کشور دکترا دارند.

     
  8. سلام و درود به جناب آقا مصلح و جنابان کورس و نوریزاد گرامی و سایر دوستان

    بحث و سوالی در خصوص عبارت معروف (کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف) پیش آمد که در ضمن آن نامی از این کمترین بمیان آمد که در این مورد برداشت خود را باشتراک بگذارم ،باید عرض کنم بنده هم قبلا در مطالعات مختلف فلسفی عرفانی دینی مکرر با این عبارت که گاه از آن تعبیر به حدیث قدسی ،یا روایت نبوی هم شده است مواجه شده ام ،در برخی نقلها نیز این بخش معروف از عبارت پیش گفته ،بعنوان پاسخ خدای متعال به سوال حضرت داود علیه السلام بیان شده است که حضرت داود بعنوان سوال در عالم وحی و اتصال به مبدا جهان از خدای جهان پرسیده است : “یا رب لما ذا خلقت الخلق”؟ یعنی خدایا چرا جهان و مخلوقات را آفریدی؟ و خداوند در پاسخ داود سلام الله علیه فرموده است : کنت کنزا مخفیا….الخ
    روی همین جهت نقل ،در برخی از حواشی مشاهده کردم که برخی احتمال داده اند چنین سوال و جوابی در مآثیری که از عهد قدیم و حضرت داود بجا مانده است یا محتملا از بین رفته است چنین مکالمه ای ذکر شده باشد که البته بخش مربوط به پاسخ سوال حضرت داود مورد توجه عرفای والامقام واقع شده است که بر اساس آن بنیان های مهمی را در بخشهای مختلف عرفان نظری پی ریزی کرده اند ،البته این یک احتمال است و محتمل هم هست که این سوال و جواب بوجهی از پیامبر اسلام نقل شده باشد که حکایت از سوال داود و پاسخ خدای متعال است ،البته من خود به این جهت هنوز توفیق نیافته ام عهد قدیم و زبور داود علیه السلام را در این مورد ببینم ،اگر کسی از دوستان اشرافی در این جهت دارد یا امکان بررسی فوری دارد در این مورد دیگران را از نتیجه کاوش خود بهره مند کند.
    آنچه که از نظر من مسلم است این است که چنین عبارتی بعنوان یک حدیث رسمی اعم از قدسی یا غیر قدسی در جوامع حدیثی شیعه و سنی وجود ندارد ،آنچه که هست این است که این عبارت مکررا در کتب عرفانی و فلسفی و خصوصا در مسفورات عرفانی طرح و مورد توجه واقع شده است ،همینطور در کتب فلسفی فیلسوفانی که عنایت ویژه به عرفان نظری داشته اند مثل مرحوم صدر المتالهین شیرازی و مرحوم حاج ملا هادی سبزواری و دیگر حکیمان ریزه خوار سفره حکمت متعالیه ،مقصودم این است که این عبارت حتی اگر در برخی جوامع روایی مثل بحار الانوار مرحوم مجلسی (دو بار) نقل شده است ،نه بعنوان حدیثی در ردیف و شمارگان احادیثی که در این کتاب جمع آوری شده ،بل بعنوان مرحوم مجلسی دوم آنرا در قالب یک بیان ذیل حدیث دیگری و بصورت نقل قول از پدر بزرگوار خود مجلسی اول در روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه نقل کرده است که گرایش روشنی به تصوف و سیر و سلوک عرفانی با تحفظ و تقید به حفظ ظواهر شرع داشته است (مرحوم مجلسی در بحار ج 84 ص 198 و ص 344 این عبارت را از روضه المتقین نقل کرده است) غرض اینکه حتی در اینگونه نقل های ثانوی نیز باز نقل این محتوا ریشه دارد در گرایش عرفانی یک عالم و فقیه که گرایش به عرفان داشته است.
    من بر اساس بررسی نرم افزاری وسیعی که انجام دادم و شمه ای از آنها را مستندا بعرض دوستان می رسانم ،بنظرم می رسد این عبارت را نمی توانیم براحتی تلقی به حدیث معتبر و مسلم کنیم به دلیلی که عرض شد که این عبارت در جوامع حدیثی شیعه و سنی بعنوان حدیث ذکر نشده است ،البته در چنین مواردی که محتوایی در دست است که بسا مضمون بسیار والای عرفانی یا عقلی در آن وجود دارد که حتی می توان آنرا اساس برخی مباحث عرفانی و عقلی قرار داد ،و در عین حال سند متصل یا غیر متصل در مورد آن وجود ندارد ،براحتی هم نمی توان تعبیر به “جعل” یا “مجعولیت” کرد ،آنچه که می توان تعبیر کرد این است که حدیث بودن این عبارت اعم از قدسی یا غیر قدسی مسلم نیست ،هرچند می توان مضمون آنرا تصدیق کرد یا مبنای برخی مسائل برهانی یا عیانی دیگر قرار داد،که در ادامه برخی تعبیرات مختلف در مورد این حدیث یا عبارت معنون به حدیث کنز مخفی” موید صحت این برداشت است ،چنانکه ردیه برخی ارباب تراجم یا حدیث شناسان نیز موید است.
    این نکته را هم باید دانست که در مورد این مضمون برخی شرح های کوتاه و بلند وجود دارد ،از جمله شرح عارف بزرگ اسلامی شیخ محی الدین بن العربی ،که در مجموعه رسائل ایشان بطبع رسیده است ، در اینجا مواردی که در بررسی و جمع آوری یادداشت کرده ام و بنظرم مفید بود را ذکر می کنم :

    1- شیخ اکبر محی الدین ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه ج2 ص 399 نوشته است :
    “الحدیث صحیح عن النبی کشفا لا نقلا”.
    این تعبیر شیخ اکبر که ضمن صحیح دانستن مفاد و مضمون عبارت آنرا حدیثی نبوی تلقی کرده است که ناشی از کشف است نه نقل متداول سینه به سینه و سند به سند.

    2- امام فخر الدین رازی معروف به امام المشککین در تفسیر معروف خود (مفاتیح الغیب) ج 28 ص 233 می نویسد :
    روی عن النبی انه قال عن ربه :”کنت کنزا مخفیا ….الخ”.
    قال عن ربه یعنی حکایتا عن ربه ،که این تعبیر امام رازی حاکی از حدیث قدسی بودن این جمله است یعنی جملات و مضامینی که از مکاشفات و الهام و اتصال پیامبر به خدا از خدا نقل می شود ،نهایت البته این است که این حدیث قدسی بصورت “روی” یعنی حدیث مرسل غیر مسند نقل شده است.

    3-عبد الرحمان سیوطی در “الدر المنتثره” ص 193 ضمن اشاره به این عبارت می گوید :
    “لا اصل له” یعنی این عبارت اصلی حدیثی ندارد .

    4-مرحوم بدیع الزمان فروزانفر در کتاب “احادیث مثنوی” خود ص29 عبارتی را از کتاب “اللولو المرصوع” ص 61 نقل می کند که :
    ابن تیمیه گفته است :حدیث الکنز لیس من کلام النبی و لا یعرف له سند صحیح و لا ضعیف ، و تبعه زرکشی و ابن حجر ،و لکن معناه صحیح ظاهر و هو بین الصوفیه دائر”
    می گوید ابن تیمیه گفته است این عبارت از کلام پیامبر نیست و هیچ سندی چه ضعیف و چه صحیح در مورد آن وجود ندارد و زرکشی و ابن الحجر نیز از ابن تیمیه تبعیت کرده اند ،در عین حال می گوید معنا و مفاد این عبارت معنای درستی است و بین صوفیه و اهل عرفان دائر است.

    5-عجلونی که یکی از حدیث شناسان مهم اهل سنت است کتابی دارد بنام “کشف الخفاء” که در بیان و معرفی احادیث “موضوعه=مجعوله” است ،در ج2 ص 132 می گوید :
    “”والمشهور علی الالسنه :کنت کنزا….و هو واقع کثیرا فی کلام الصوفیه و اعتمدوه و بنوا علیه اصولا لهم”
    می گوید :آنچه که مشهور و سر زبانهاست که “کنت کنزا مخفیا….” چیزی است که در زیاد در کلام صوفیه وجود دارد و بر معنای آن اعتماد کرده اند و اصولی از تصوف را بر آن بنا کرده اند.
    مقصود عجلونی از ذکر این عبارت در کتاب خویش این است که این تعبیر از مجعولات و موضوعات است.

    6-در رسائل اخوان الصفا که از متون مربوط به قرن چهارم هجری است در ج 3 ص 355 اینطور آمده است :
    “”حکی فی بعض الاخبار ان نبیا من انبیاء الله قال فی مناجاته مع ربه :یا رب لم خلقت الخلق بعد ان لم تکن خلقته ،قال تعالی :کنت کنزا مخفیا….الخ”.

    این تعبیر اخوان الصفا البته این عبارت را حدیث قدسی یا وحی نازل به برخی از انبیاء که محتملا حضرت داود بوده است تلقی کرده است ،البته این تعبیر اخوان الصفا نیز چیزی در رتبه حدیث مرسل غیر مستند است که در کلام امام رازی بود.

    7-مورخ و جامعه شناس معروف ابن خلدون در مقدمه خود ج1 ص 471 با نقل این عبارت می گوید :
    “الحدیث الذی یتناقلونه” .
    تناقل باب تفاعل است ،این تعبیر نوعی تضعیف و تمریض است ، احتمالا می خواهد بگوید این از آن نقل کرده آن از این و در نتیجه این عبارت تسری پیدا کرده است.

    8-و از کتابهای شیعی ،نویسنده “مستدرک سفینه البحار” در ص 193 می گوید : الحدیث المعروف :کنت کنزا…. من الموضوعات کما فی احقاق الحق ج 1 ص 431
    نویسنده مستدرک می گوید حدیث معروف کنز مخفی از احادیث موضوعه=مجعوله است چنانکه قاضی نور الله شوشتری در احقاق الحق نیز آنرا موضوعه دانسته است.

    9- اضافه می کنم این عبارت در کتاب “الکلمات المکنونه” مرحوم فیض کاشانی ص 33، و جامع الاسرار عارف جلیل القدر سید حیدر آملی ص 102 ،و مشارق انوار الیقین حافظ رجب برسی ص 139 هم آمده است،برسی در این کتاب تعبیر کرده است که :”من القدسیات” یعنی حدیث کنز مخفی را حدیث قدسی تلقی کرده است.
    البته اهل فن واقفند که در انتساب کتاب الکلمات المکنونه به مرحوم فیض تردید هست ،برخی گفته اند فیض این کتاب را در ایام جوانی که به محافل اهل تصوف می رفته است تالیف کرده است.
    نیز کتاب مشارق انوار الیقین کتاب معتبری از نظر سند نیست و مشتمل بر احادیث علو آمیز هست.
    نیز عبارت کنز مخفی در کتب متعدد مرحوم آخوند ملاصدرا از جمله اسفار و مفاتیح الغیب ص 293 آمده است چنانکه مرحوم ملا هادی سبزواری آنرا در کتاب فلسفی فارسی خود موسوم به “اسرار الحکم” نقل کرده و مطالبی از آن انتزاع کرده اند
    —————————————-
    بالاخره بنظر می رسد قطع نظر از مفاد این تعبیر که می تواند مفاد نفیس و والایی باشد که منشا انتزاع مسائل عمیق توحیدی در شرح اسماء الهی و سر و سریان حب در جهان خلقت و دیگر مسائل باشد ، تلقی اصل این عبارت بعنوان یک حدیث اعم از قدسی یا نبوی محل تردید فراوان است.

    پوزش از تصدیع

    —————————–

    سلام سید مرتضای گرامی
    از این که بخاطر یک ابهام و یک پرسش ما این همه متحمل زحمت شده اید و این همه پیگیری فرموده اید از شما تشکر می کنم
    سپاس فراوان

    .

     
    • جناب نوريزاد عزيز، انسانيت به معرفت است نه معلومات. البته بعضيها معلومات هم ندارند ، فقط بلدند كپي وپيست بكنند.

       
    • عليكم السلام جناب آقاي سيدمرتضاي مكرم

      پسرعموي عزيز همه اين منابع را بنده هم ديدم امابه مجعول بودن اين حديث نمي توانم خودراراضي كنم هرچند درمنابع روائي بطورمستندصحيح ياضعيف بقول ابن تيمييه نيامده باشد ،اما مؤيدمضمون آن را قرآن كريم درسوره الذاريات آيه 56 “وماخلت الجن والانس الا ليعبدون ” =آدميان وجنيان را خلق نكردم مگراينكه مرا بپرستند وپرستش اوهم فرع برشناختن او ومعرفت اوست چنانكه ازامام صادق-ع- درتفسير ليعبدون ،آمده است :اي ليعرفون. يعني اورا به عظمت وداراي اسماء واوصاف جلال وجمالش بشناسندواورا باجان ودل وتمام وجودبپرستند.

      پس اين آيه شريفه مفادآن حديث رامي رساندچنانكه برخي زياد ازعارفان هم دربحث ازمفاداين حديث اين آيه شريفه رامؤيدآن متذكرشده اند وبرخي مفسران هم درتفسير آيه شريف اين حديث را هم متذكر وتفسيرنموده اند .

      البته عرفا درمسفوراتشان اصولي را برپايه همين حديث وهمين آيه شريفه برپا نموده اند كه خلقت وآفرينش هستي برمبناي حب به ذا ت باريتعالي صورت گرفته است كه خداوندخواسته جمال وجلال خويش را درآئينه مخلوقاتش ببيند واتم آئينه او انسان كامل است يعني ولايت محمدي وانبياءواولياي كمل وكامل به ترتيب است.
      واين آفرينش يك حركت حبي است به تعبير شيخ اكبرمحي الدين عربي.

      وهيچ منافاتي نيست كه اين حديث ثبت درمنابع روائي نشده باشد وبلكه سينه به سينه نقل شده باشد كه پيامبر-ص- منشا اين حديث را ازمكالمه ووحي حضرت داود-ع-باخداوندعزوجل نقل وحكايت كرده باشد.وطبق فرمايش رسول اكرم -ص- گفتارمرا به قرآن عرضه كنيد اگرمخالف قرآن بود به ديواربزنيد وقبولش نكنيد؛درحالي كه قرآن مؤيد اين حديث است.

      ونكته ديگراينكه مجعولات درزمان معاويه واقع شد وآن هم درمقابل احاديث منقبتي مولا علي-ع-بوده است كه احاديث مجعول آن منقبتهارا بامجعولات به ديگران منسوب كردندنه درمورد خلقت هستي وصفات خداوند.

      نكته ديگراينكه بافرض مجعول تلقي كردن اين حديث ازسوي جناب كورس وديگران ،آيا آيات قرآن هم مجعول است؟ كه صريحا خلقت وآفرينش هستي را به خداوند نسبت داده است. مگراينكه به قرآن هم كه هنوزهم معجزه باقيه خداورسول است باورواعتقادي نداشته باشند.
      واگردراعجاز بودن آن شكي دارند چندآيه وسوره همانندآن رابياورند.

      باتشكرازآقاسيدمرتضي مكرم دامت بركاته ازارائه تحقيقات خويش؛آرزوي سلامتي وتندرستي وتوفيقات روزافزون ازخداوندمنان براي ايشان مسألت دارم والسلام.
      ارادتمندتان
      مصلح

       
      • سلام و درود جناب آقا مصلح عزیز

        با تشکر از توضیحات جنابعالی ،من با مطالب شما موافقم ،اگر ملاحظه کرده باشید بنده هم در توضیحات خویش اشاره به دو نکته شما نمودم :یکی اینکه بحث از صحت اسناد و استناد بر حسب موازین روایی و علم الحدیث بحثی است و دیگر اینکه بحث از نفی یا اثبات مضمون و محتوا بحث دیگر ،آنچه عرض شد این بود که عبارت مورد بحث در جوامع حدیثی اصطلاحی شیعه و سنی وجود ندارد ،و غرض این نبود که نبودن متن و سند در جوامع حدیثی مساوی و مساوق با جعل و مجعولیت است ،و من نیز تذکر به دوستان دادم که تعبیر جعل و مجعولیت فرع احراز مشخص آن است و ممکن است مضمونی بمرور زمان از حیث سند دچار اندراس و فقدان شده باشد ،مثلا محتمل است عبارت مورد بحث گفتگوی داود نبی سلام الله علیه در چهارچوبه وحی بوده باشد و احتمال قدسی بودن روایت ،در هر صورت موضوع و مورد بحث ،نفی و اثبات محتوا و مضمون نبود ،آری آن مضمون مضمونی عرشی و موافق با تحقیقات عرشی عرفانی و عقلی است ،همه بحث در تلاش در وجدان آن در جوامع حدیثی یا احراز سند معتبر بود ،وگرنه بنده هم فراوان آنرا در تفاسیر و کتب دیگر خصوصا کتب عرفانی حکمی ملاحظه کرده ام.
        سپاس از تذکر شما

         
  9. سلام خدمت همه اهالی این وبلاگ،خصوصا اقای نوریزاد
    اولا بگم خیلی خوشحالم از اینکه این دکترسیدمرتضی گرامی که اوایل اونجوری و با اون ادبیات خودش عرض اندام میکرد با ضربات اقایون ناک اوت شد و چندوقتی میدون رو خالی کرد.
    متاسفم برای دکتر سیدمرتضی که هی تز عحیب و غریب میدن و عقل دیگران را به سخره میگیرن.دوست گرامی شما که تا چندی پیش چنان اسب فصاحت در میدان بلاغت میجنباندی که انگار غیراز شما ملای زیرکی دراین مرزوبوم نیس.من قصدندارم شمارو قضاوت کنم فقط اینومیخوام بگم که برطبق کدوم اصول و کدوم اخلاق هرکی اینجا یه کامنت میذاره شما راست درستشو معین میکنی،اصن من نوعی اگه یه مطلب از هرسایتی اورده باشم که مدیراش مث شما فکر نمیکنن ایا شما باید به پرسش و مطلب جواب بدید یا اینکه بگید نه شمااینو از فلان جا کپی کردی.مطلب دیگه اینکه شما با چه حقی به اون خانوم میگیدکه اگه دکتری چجوری به کارت میرسی یا جملاتی از این دست،اگه راست میگی، اگه جوابی تو اون کتابای فسیل شده داری خوب بیان کن چرا باید شیوه تحقیر رو پیش بگیری.

    ——————

    سلام هیومانیست گرامی
    کمی آرام تر و کمی منصفانه تر و کمی ملایم تر و کمی …
    سپاس

    .

     
    • سلام هیومنیست گرامی

      از نقد گزنده شما متشکرم ،فقط در مورد این نکته که کامنت نویسی و بحث و جدال علمی را رویکردی “غیر اخلاقی” نامیدی با شما موافق نیستم ،گمان نمی کنم کامنت نویسی آزاد در سایتی آزاد و مجادله علمی از نظر اخلاق و عقل عملی و عرف ،امری ناپسند یا غیر اخلاقی باشد ،اگر فرض کنیم مدعای شما صحیح و کلی باشد ،این مدعا شامل این کامنت نویسی شما خطاب بمن نیز خواهد بود ،جای سوال دارد که چطور شما با این کامنت نسبت بمن نقد و طعن گزنده داشتید یا از ناک اوت یا ناک دان شدن من ابراز خرسندی کردید؟! البته من ناک اوت نشدم ،مدتی بخود استراحت دادم در عین حال که نوشته ها را می خواندم ،ضمنا اگر کتابها و مطالبی که من به آنها استناد می کنم از نظر شما دینامکی را ندارد و “فسیل” هست نباید شما را اینطور نگران و خشمگین کرده باشد ،اگر مقوله ای یا کتابی از نظر شما فسیل است یعنی دارای هیچ نیروی محرکه ای نبوده و عنصری خنثی هست ،شما در مورد آن نگران نباشید.

       
  10. اعضای خانواده صدرا روز جمعه ششم آذر او را که چانه اش زخمی شده بود به بیمارستان اشرفی اصفهانی خمینی‌شهر که زیر نظر دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اداره می شود بردند و کادر درمانی چانه او را بخیه زدند، اما بعد که متوجه شدند که خانواده صدرا توانایی پرداخت هزینه درمانی را ندارند، بخیه او را باز کردند. هر دم از این باغ می رسد ثمنی … اینجا ایران است به خاطر ۱۵۰هزار تومان یعنی ۳۰ یورو اگر شما توانایی پرداخت نداشته باشید بخیه عمل شده شما را می شکافند . اینجا ام القرای جهان اسلام است . اینجا قرار است اسلام به تمام دنیا صادر شود و رهبرش هر از چند گاهی جوانان اقصا عالم دنیا را خطاب قرار میدهد و فتوحات خود را با آنها در میان می گذارد. او واقعیات را نمی گوید ، او نمی گوید که دارایی هایش به ۹۵ میلیارد دلار رسیده است ، در حالی که در شهر رهبر کبیر انقلابش یک مادر توانایی پرداخت ۳۰ یورو را ندارد و دلبندش با چانه شکافته به خانه اعزام می شود . آقای حسن خمینی کمی کلاهش را بالا تر بگذارد .

     
  11. ذیلی دورادور بر تأمل کورس در باب حدیث قدسی معروف.تقدیم به او که جان را معرفت افزاید
    1.طبق آخرین اطلاعات موجود-بعد از تحقیقات بسیار غربیان و کتابشناسان بزگی چون کارل بروکلمان و فواد سزگین- در حد کلیات مجمل می دانیم که حدیث اسلامی، گام به گام، تازه از آخرهای سده اول هجری، به شکل مکتوب روی آورد و تازه یک قرن بعد، برخی نوشته های حدیثی مهم پدید آمد و تازه یک قرن بعد از شکل گرفتن مقدمات نقل حدیث درست، مهمترین متون حدیثی که اکنون در دسترس مسلمانان و مورد پذیرش آنهاست پدید آمد. بنابرین طبق اخبار موجود اسلامی، تقریبا صد سال بعد از پیامبر، گفتارهای او را اندک اندک تنظیم کردند. اگر فرض کنیم گفتارهای پیامبر که اصحاب و سپس تابعان و سپس تابعان تابعان روایتگرش شدند، از آغاز بعتث تا پایان رحلت را پوشش می دهد بالطبع دستکم صد سال بر این جملات نامکتوب گذشته و بر ذهنهایی جریان یافته است. گفته می شود برخی صحابه، جزواتی برای خود داشته ولی آن را بیرون نمی داده و به سبب ترس از مکتوب کردن حدیث-که طبق روایاتی نهی شده بود- آن را نقل نمی کردند و در دسترس عموم نمی نهادند ولی در منابر به صورت شفاهی می خواندند. تازه جواز کتابت از عهد خلافت عمر بن عبدالعزیز شروع شد که دقیقا سر آخر قرن یک و اول قرن دوم آمده بود و از این رو در منابع اهل سنت به عنوان مجدد راس مأئه ثانیه شناخته می شود. حقیقتا هیچ کس تاکنون نتوانسته پاسخ قانع کننده ای بدهد که چرا نسل اول صحابه-که معمولا شیعه آن را به عمر نسبت می دهد (گرچه عمر و پسرش مخالف کتابت بودند اما تحقیقات مختلف نشان می دهد که ربط به نگره خاص عمری نداشته ولی صحابه مختلف دیگر هم چنین نظری داشته و برخی هم معتقد به نوشتن بوده اند) نگذاشتند حدیث نبوی نوشته شود. تا به سرنوشت یهود دچار نشوند در آمیختن اسناد تفسیری با متن اصلی تورات؟ یا اساسا کتابت کردن سخن و لو سخن مقدس منفی تلقی می شد و کتابت قرآن استثنائی بود به شکل و در یک دو صحیفه محدود و اساسا سنت عربی یک سنت شفاهی بود و هیچ شعر و ایام العربی هم کتابت نمی شد؟ فقط در سطح تحلیل می توان قرائنی برای هر کدام از این گمانه ها طرح کرد و اسناد مدد قطعی نمی رسانند.باز در همین جا شیعه و سنت کلامی شیعه(حدس می زنم از زمان برپا شدن نحله کلامی بغداد از سوی شیخ مفید و سپس سیدمرتضی که بسیار شدید علیه خلفای ثلاثه موضع می گرفتند و هر چیز که بد بود به نامشان ثبت می کردند/ مفید انکار امامات را مساوی کفر می داند )موضوع را سیاسی دیده و مرتبط با امامت علی و ممانعت از خلیفه شدن او و اینکه اگر حدیث مکتوب می شد مردم باخبر می شدند. گویی حدیث را در روزنامه کثیر الانتشار می نوشتند که هر رهگذری بخواندش!
    2. ده های آغازین سده اول که برخی دفاتر و جزوات حدیث نبوی روایت شد(با سردمداری ابن شهاب زهری 124ق) مسلمانان را با انبوهی از روایت از جوانب مختلف مواجه می کرد که معلوم نبود ریشه آن از کجا و از جانب کی می آید. این بود که حساسیت ضبط سند پیش آمد. برخی آنقدر اسناددهی یعنی گفتن اینکه سند این حدیثشان به کی می رسد را مهم دانستند که گفتند«اسناد از دین» است. برخی هم شدیدا مخالف بودند(نحله ابن سیرین و نحله حسن بصری این دو جریان را در باب اسناددهی سامان دادند و اندکی بعد به سود ابن سیرین که مدافع اسناددهی بود تمام شد و جریان گزارش مستند حدیث غلبه یافت.می بینیم که هنوز در قرن دوم برخی باور ندارند که باید منبع حدیث خود را گزارش کرد) از اینجا یعنی بعد از غلبه جریان اسناددهی به رهبری ابن سیرین بحث «تحمل حدیث» مهم شد یعنی گفتن کلمات معین مشخصی که نشان بدهد راوی و گوینده چگونه و در چه فرایندی حدیث را دریافت کرده است.مثلا عبارتی که با کلمه «قال»،«عن» گزارش می شد ارجش کمتر از عبارت«سمعت»،«حدثنا»،«اخبرنا» بود زیرا عبارات سمعت و اخبرنا/حدثنی و حدثنا/حدثنی، نشانگر اخذ مستقیم راوی از فردی بود که حدیث را به گوش این راوی رسانده بود. از همینجا مباحث زیادی پدید امد که پایه نظریه صحت و ضعف حدیث را هم فراهم کرد(که بحثی متأخر از اسناددهی است) مبنی بر اینکه راویان گوینده با عبارات قال، عن و امثال آن حدیثشان ارزش کمتری از راویان دقیقتر دارند که در حین تعارض باید لحاظ کرد. این مباحث یک قرن (قرن دوم)را پوشش داد و کسانی چون ابوعلی مدینی، یحیی بن معین و بزرگان دیگری را پدید اورد که مراقب بودند حدیث بی اسناد(اسناد با کسر) نقل نشود. مبحث سماع که بعدها به عرفان هم به شکل دیگری رسوخ کرد عملا از همین سنت شیخ و شاگرد در امر حدیث، می آید که سمعت/سمعنا پایه آن بود. در قرن بعدی یعنی آغاز قرن سوم مهمترین اتفاق نظام تدوین احادیث بود یعنی حال که مجموعه احادیث گسترده بسیاری دست محدثان بود، دنبال روش تدوین و نگارشی بودند که تحریف و نقص در آن کمتر باشد.(مگر تا بحال حدیث مستند واقعا به منبع اصلی اش وصل بود و سخن او بود؟) نیز بگویم مهمترین متنهای حدیثی اهل سنت(صحاح سته) در فاصله 250-360پدید آمدند و برخی متون مسند هم دراین حول و حوش واندکی قبلتر. دو نحله پدید آمد در نحوه تدوین یکی نحله ای که از تعالیم مدینی و یحیی معین و بزرگان کوفه و بصره و بغداد متأثر بود به سردمداری احمد بن حنبل که باور داشت حدیث را باید تدوین کرد ولی تبویب نکرد. به این معنا که هر متنی باید همانجور که از شیخ شنیده شده و او هم از شیخ پیشین تا صحابه شنیده، باید ضبطش کرد بر اساس نام صحابه. این است که مسند او بر اساس نام هر یک از صحابه است و مثلا بخش احادیث علی، احادیث عمر، احادیث ابوبکر، همگی به تفکیک ثبت شده و تبویب موضوعی ندارد. نحله دوم با محوریت تعالیم اسحاق بن راهویه در خراسان پا گرفت که مدافع تبویب موضوعی و ترتیب معنای و محتوایی احادیث بود(اینکه می بینیم بعدها منابع حدیثی که شریعت را از باب طهارت و صلاه و زکات تا ابواب آخر و در کلیتش پوشش می دادند از تعالیم اسحاق نشأت می گرفت. البته او هم از برخی استادانش این راه را آموخته بود اما گسترش و تبلیغش به دست او انجام شد در خراسان بخصوص). تعالیم این نحله بود که به شکل گیری صحاح اهل سنت انجامید. بخاری و مسلم هر کدام هم نزد استادان کوفه و بغداد وبصره، دانش آموخته بودند هم نزد استادان خراسان اما ذهن خراسانی آنها با اسحاق به راهویه بود که باور داشت تنظیم موضوعی احادیث لازم است. این تنظیم موضوعی که یک نوع گفتمان یا الگوی کلان روایتی است، طبعا در نقل و رد احادیثی از سوی بخاری و مسلم و ترمذی و بعدی ها تأثیر داشته.(همین زمان مهمترین صحاح متأثر از روش اسحاق بن راهویه شکل گرفتند) اگر ابواب صحیح بخاری را با ابواب صحیح مسلم مقایسه کنید به این تفاوت نگرش می رسید. یعنی چون قائل بودند که باید حدیث در یک چارچوب موضوعی شکل گیرد و تنظیم شود، بسته به اینکه چه نوع تبویب و تنظیم موضوعی را بر می گزیدند، در نحوه روایت و احادیث منقولشان اثر می گذاشت. باری این روش به شدت مورد نقد احمد بن حنبل و شاگردانش بود که راویت را بی هیچ ملاحظه شکلی (فرم محتوا را می سازد؟) تنها بر اساس نام هر صحابی تدوین می کردند. پس احمد بن حنبل مدافع تدوین و اسحاق راهویه مدافع تدوین و تبویب بود. این وضع که با غلبه راهویه تمام شد به شکل گیری صحاح انجامید . صحاح برای اهل سنت مقدسترین متنها را از حدیث نبوی پدید آورد یعنی فی الواقع حدیث نبوی موجود در صحاح سته مقدس شمرده می شد و نقدش را بر نمی تابید. این است که اگر این مسیر را دنبال کنیم تا امروز می یابیم که بیشتر آثار اهل سنت در حوزه حدیث است و آنهم ناظر به صحاح و مسانیدی چون مسند احمد بن حنبل یا مسند طیالسی. سپس کتابهای بسیاری(زودتر از همه از فردی به نام رزین بن معاویه عبدری 525ق در اندلس)در باره جمع میان صحاح و سنتهای اطراف نگاری، زوائدنگاری و مقولات دیگر بر پایه این کتب شش گانه که اساس حدیث نبوی به راویت سنی اند، شکل گرفت.
    3. تقدس صحاح نشان از این داشت که هر چه در این متون نباشد حتما عیب و نقصی داشته که مشایخ بزرگی چون بخاری و مسلم و ترمذی و ابوداود و ابن ماجه قزوینی که هر کدام صدها شیخ حدیثی در سراسر جهان اسلام را ملاقات کرده بودند، روایتش نکرده اند. خارج از این نکته، یک طرح نظری دیگر از نیمه اول سده سوم شکل گرفت و دو قرن تداوم داشت که می گفت حالا که همه احادیث درست را مشایخ بزرگ جمع کرده اند ببینیم آیا عیبی در این نقلها هست یانه. این بود که مبحث علل الحدیث پدید آمد که عیب و آسیب های نقلها و حدیثها را مدنظر داشت و عمدتا از سوی سه مدث سرشناس ابوزرعه، ابن حاتم و ابن ابی حاتم رازی که هر سه اهل ری بودند، پرورانده شد. آنها به شکلی اجتهادی حتی به مسلم صاحب الجامع الصحیح ایراد گرفته و درجات صحت و ضعف احادیثش را مشخص می کردند. به عبارت دیگری مهمترین و مقدسترین، متنهایی که در میان اهل سنت از حدیث نبوی نقل می شد، هنوز درگیری سر درستی یا نادرستی نقلشان وجود داشت. به دنبال علل الحدیث مباحث رجالی پدیدار شد. یعنی اصل بحث علل الحدیث یک مبحث حدیثی است که به سمت رجال می رود چون در حال بررسی کردن این موضوع است که مثلا مسلم یا بخاری که از فلان راوی نقل کرده، آیا به چنین راوی می توان اعتماد کرد و به ترتیب حدیث شناسان، شناخت خودشان را پایه قرار میدادند برای شناسایی راویانی که قابل اعتمادند و آنها که قابل اعتماد نیستند و از این رو علم رجال و رجال شناسی مهم شد به عنوان یکی از متولدات علم حدیث. شیعه کجاست؟ اکنون در حال آشکار شدن مجموعه های حدیثی شیعه هستیم و مهمترین اش را کلینی با تبویب موضوعی خلق می کند با بیش از 16هزار حدیث ولی به نظر نمی رسد شیعه اصولا به مباحثات و مجادلات حدیث شناسانه اهل سنت انقدر توجه کرده باشد زیرا به درستی می دانست که آنچه اهل سنت در این سیصد سال گذشته بر سر آن جنگ داشته و مجادله کرده حداکثر، مجموعه های شفاهیاتی از صحابیان متعدد و متعارضی است که گفته های خود را به پیامبر نسبت می دادند. این مقوله نگرش شیعه در قبال حدیث سنی در سه قرن اول، یکی از مباحثی است که ندیده ام کسی آن را پژوهش کرده باشد و شاید نتیجه اش به بحث فرایند شکل گیری حدیث نبوی و دگرگونی های آن هم مدد رساند. باری شیعه شاید می دانست که هرچه می گویند اقوال بن عمر، ابن زبیرو بعد تابعان و بعد تابعان تابعان است پس چرا نسل و اهل بیت نبی را که قاعدتا آشناتر به فهم شریعتند، پایه نقل خود قرار ندهند و با اینکه غیر از امام حسن و حسین دیگر امامان تماما جزو تابعان هستند(در اصطلاح متأخرش) ولی اولا و بالذات اهل بیت اند و اهل بیت مصداق قرآنی روشنی است که هیچ کس نمی تواند منکر اهمیتش شود. این است که شیعه معمولا حدیثی از پیامبر ندارد و همه احادیث منقول از امامان اند که علی الاصول برتر از دیگر تابعان اند. این برتری از کجا می آید؟ شیعه در این دو قرن یعنی سالها 150 تا350 تماما روی نظریه نص کار کرد و نص ا به عصمت پیوند داد(چرا خدا کسی را بر می گزیند؟ چون اراده کرده و یا چون فضیلتی در او دیده و این پیوندگان نص و عصمت است) و از آن اعتبار احادیث را بدون هیچ پرس و جویی خلق کرد. یعنی قبلا در عهدی که ابن سیرین و حسن بصری حدیث نقل می کردند، گرچه پیامبر را احترام کرده و مواظب بودند که قدسیت ایشان حفظ شود اما عصمت نبی در ذهنشان نبود و بار این ایده بر آنها غلبه نکرده بود. ایده عصمت چگونه حدیث می سازد؟: از آنجا که فرد معصوم منبع اقتدار و قدسیت محض تلقی می شد و هرچه از او نقل می شد با نظریه عصمت پوشانده می شد. به نظر من موضوع غلوگرایی در مواردی نشآت گرفته از ایده عصمت است گرچه در موارد دیگری غلوگرایی(اینکه امام خداست/ یا تفویض به این معنا که خلق و روزی و تدبیر هستی به امام واگذار شده) بر پروراندن ایده عصمت اثر گذاشته است. به علت عظمت و یگانگی این منبع اقتدار، دفاتر و مجموعه های حدیث بسیاری در شیعه به نام امامان پدید آمد و همان چیزی که اهل سنت را به تفکر در فهم و مراقبت از حدیث واداشته بود تازه یک قرن بعد در میان شیعه مهم تلقی شد. از این رو در کتاب الکافی کلینی در بحث تعارض احادیث ائمه، راهکارهایی تنظیم می کند و پیشنهاد می دهد. جالب این است که این راهکارها هم خود از حدیث امام برگرفته شده اند!یعنی امام می گوید هنگام دیدن حدیث متعارض چه باید بکنید مثلا بر قرآن عرضه کنید و ..
    4. باری حادثه غیبت، شیعه را از امام حاضر که منبع لایزال حدیث بود فارغ کرد و مجبور کرد به مراقبت از خودش که تا بحال تصور می کرد باید از سوی یک امام اداره شود و اکنون می بایست خودش مدبرانه راهش را ادامه می داد و غیبت عاملی مهم در ماندگاری شیعه شد زیرا خیال سیاست را راحت کرد که دیگر امامی نیست که وجوهات را مستقیم بگیرد و دفاتر وکالتش بیشترجهان اسلام آن زمان را پوشش دهد. این بود که متکلمان شیعه سعی وافر در پرواندن مباحث امامت و نظرورزی کلامی در ساختار و جوانب ان کردند و به نظر می رسد بیشتر از هر چیزی این مجموعه های سترگ حدیثی که اینک منبع شریعت بود، نشان از این داشت که امام انسان بزرگی است که بیانگر و تفسیرگر شریعت است.(نظریه عصمت سده دوم و سوم پا گرفت و به دنبالش مجموعه های حدیثی شکل گرفت و بعد از غیبت نظریه امامت مبتنی بر نص و عصمت به تکامل مفهومی خود رسید)
    5. در این حین که مقارن قرن چهارم است، نحله های عرفانی هم از میراث امامت شیعی بهره می گیرند و تفکر برآمده از سنت حدیثی-کلامی شیعی در باب نص، عصمت و امامت، به تدریج تبدیل می شود به ایده انسان کامل و طبیعی است که هر مفهومی که پدید می آید احادیث خاص خود را هم پدید می آورد… عزت مستدام

    —————–

    سلام علی گرامی
    بقول خارجی های متعجب: واوووو، این همه دقت و تحقیق و واکاوی برای موضوعی چون ” انسان کامل” که چندی پیش دوستی مطرح کرده بود.
    جز سپاس چه گویم شما را؟
    بازهم سپاس

    .

     
    • سپاسگذارم علي بزرگوار، بيشتر جواب سوالاتي كه از شيخمون مرتضي درباره احاديث و روايات داشتم از اين نوشته شما گرفتم

       
    • آنچه به خليفه دوم منسوب است (حسبنا کتاب الله)، مربوط است به كتابت احاديث نبوى فقط ،زیرا از صدر اسلام ميان عمر و بعضى صحابه ديگر از يك طرف، و على عليه السلام و بعضى صحابه ديگر از طرف ديگر در تدوين و كتابت احاديث نبوى اختلاف نظر وجود داشت.
      گروه اول كه عمر در رأس آنها بود “استماع و ضبط و نقل احاديث” را بلامانع مى ‏دانستند، اما “كتابت و تدوين” آنها را مكروه مى ‏شمردند به عذر اينكه با قرآن مشتبه نشود و يا اهتمام به حديث جاى اهتمام به قرآن را نگيرد، ولى گروه دوم كه على عليه السلام در رأس آنها بود از آغاز به كتابت و تدوين احاديث نبوى تشويق و ترغيب كردند. عامه به پيروى از خليفه دوم تا يك قرن به تدوين حديث نپرداخت، اما پس از يك قرن عامه نيز از نظر على عليه السلام پيروى كرد و نظر عمر منسوخ گشت، و به همين جهت شيعه يك قرن پيش از عامه موفق به جمع و تدوين حديث شد ،بنابر این ممنوعيت يا مكروهيت کتابت و تدوین حدیث در ميان عامه بوده و شيعه هرگز چنين روشى درباره حديث نداشته است‏ ،پس کسی نمی تواند تدوین و کتابت حدیث را مطلقا مربوط به بعد از سده ممنوعه بداند ،علاوه اینکه چنانکه اشاره شد ،مشکل امثال عمر و تابعان او با مساله کتابت حدیث بوده است نه حفظ و بازگویی و بحث و گفتن و شنیدن ،بنابر این با اینگونه خرص و تخمین ها و حواله به تحقیقات نامعلوم غربیان نمی توان مطلق احادیث را در اسلام بی ریشه قلمداد کرد و با اینگونه خوانش های شخصی و سطحی ،براحتی زیر ثقل اصغر قرین ثقل اکبر آب بست.

       
    • با پوزش فراموش کردم بی ربط بودن فقره پنجم این نوشته را به بحث های مربوط به سوال و جواب پیش آمده در خصوص حدیث “کنز مخفی” و اعتبار یا عدم اعتبار این حدیث را خاطر نشان کنم ،نکته بی ربط بودن این است که نویسنده این نوشته خواسته است بحث در سندیت یا عدم سندیت حدیث کنز مخفی را دستاویز هجمه به میراث امامت شیعه که مورد کین ورزی و نفرت اوست کند ،در حالیکه فرضا اگر آن گمانه بهره گیری نحله های عرفانی از میراث امامت شیعی صحیح هم باشد ،در مورد حدیث کنز و بحث پیش آمده بمنزله آنتی تز این تز است ،زیرا تصادفا روایت کنز مخفی بیشتر در صحف عرفانی مولفانی از عرفاء عالیمقام مطرح شده است که مذهب آنها مذهب اهل سنت است مثل شیخ اکبر و قیصری و جندی و دیگران نه کتب عرفانی مشایخ عارف از شیعیان.

       
    • سلام برناظران گرامي

      راستي اين تحليل هائي كه علي1 حدوث حديث سازي ارائه دادچرا منبأ آن راذكرنكرده اند؟
      چونكه مسلم است ازپيش خودش ننوشته بود حالا ازكدوم سايت كپي كرده بود الله اعلم وخودش.

      نكته ديگراينكه بحث مربوط جعلي بودن حديث قدسي “كنت كنزا…”بود كه دراين گفتاربي مقدار هيچ اشاره اي بدان نشده بود.

      اين مقاله دزدي شده ايشان همانندمثلي است كه گفته بود:كلنگ ازآسمان افتادونشكست.

       
  12. با درود . خوشحالم از اینکه آقای سید مرتضی مجددا” در سایت آقای نوری زاد مطلب ارائه میکند و به کامنت های دیگر دوستان محققانه پاسخگو می باشد . این پاسخگویی ایشان ، سایت را گرم کرده و از یکنواختی و یکطرفه بودن احتمالی بحث ها کنار مانده و بحث و گفتگوهها دوستان در سایت بی جواب نمی باشد ، هر چند که عده ای شاید از پاسخگویی خوششان نیآید . اینجانب از روزگارهای قدیم از افرادی که ” کیلویی ” و از سَرِ دل و معده سخن میگویند ، ناخشنود و از افرادی همچون سید مرتضی و دیگر افراد با تفکری متفاوت ، همچون احسان طبری و نورالدین کیانوری و داوری اردکانی و .. که عمری را جهت تحصیل دانش و آگاهی زحمت کشیده و با مطالعه و سختی زیاد در جامعه سیاسی و اجتماعی امان روشن گرانه و محققانه رفتار میکردند ، بسیار خرسند و لذت برده ام .

     
  13. سلام

    جمهوری ولایت فقیه از این بدترش را هم انجام داده است. زندانی کردن که قابلی ندارد.

     
  14. حاج مم رضا نقدی، طی یلی از مراسم شکر پراکنی خواستار استفاده از “نیروهای مخلص بسیجی” برای از بین بردن بی‌سوادی شد.
    -اینکه میگن کوری عصآ کش کوری دگر شد منظورشان همین یارو بوده.

     
  15. ” نفوذ دشمن ”

    آدم بعضی‌ وقتا شگفت زده میشه، که قدرت و مهمتر از اون، حفظ و

    نگهداریش، انسانها رو به چه زاری و خفتی می‌‌کشونه!

    در نمونه زیر، کسی‌ که خودش رو فصل الخطاب و نماینده خدا بر روی زمین

    میدونه، یک مشت پیر و جوون رو، از عقب افتاده‌ترین و محروم‌ترین اقشار

    جامعه، دور خودش جمع کرده و براشون از مالیخولیا ی “دشمن” و راه های

    نفوذش، سخنان حکیمانه و پیامبر گونه میگه !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    بقول امام خمینی خودشون، که در پایان گزارشِ زیر هم می‌بینید:

    خداوند، همه ما را آدم کند 🙁

    https://youtu.be/SSR0idPXGtg

     
  16. سلام نوری زاد عزیز آبروی شما مختصر نیست بلکه کل آبرو وحیثیت ایران ماست شما امروز وجدان شرف وحیثیت ما ایرانیان در جهان هستید وحیثیت اسلام که به نامش هر جنایتی راانجام میدهند نوری زاد عزیز اگر شما در اربعین حسینی از مردم میخواستید که در این روز راه کربلااززندان اوین میگذردمیدیدیدکه زندانیان سیاسی امروز در کنار خانوادهشان ومحکمتر در کنار مردم هستند.مگر آنان در گفتتن حرف حق همانند شما برای آگاهی جامعه مظلومانه به زندان نیفتادند؟ و آیا این حدیث نبوی را از پیغمبر اسلام نشنیدید که فرمودند {هرکس از مظلومی دفاع کند و جان خودش را از دست بدهد دربهشت همنشین با من است} آیا در کربلا اگر توفیق شهادت در یاری از امام حسین{ع} نسیبمان می گشت انتظاری بالاتر از همنشینی از پیغمبر اسلام میخواستیم؟

     
  17. حاج حسن: “انتخابی بودن” برخی از مسئولان جمهوری اسلامی و “انتصابی بودن” بعضی دیگر را “تهمت” خواند. او گفت: «تمام مسئولین کشور مستقیم و غیرمستقیم منتخب ملت هستند، همه مسئولین مستقیم و غیرمستقیم از طریق آرای مردم بر مسند قدرت تکیه می‌زنند و هیچ مقامی در جمهوری اسلامی ایران نداریم که انتخابی نباشد و این تهمتی است که برخی می‌گویند در ایران مقامات دو دسته هستند یعنی بعضی انتخاب و بعضی انتصاب می‌شوند».
    -ترجمه: ای ملت ایران شماها همه یه مشت نفهم و کودن هستید. وقتی میگیم انتصابی منتصابی نداریم نداریم دیگه. سوال نکنید!

     
  18. قرآن ترجمان شهود
    قسمت هفتم،
    برخی از دوستان در کامنت هائی مطالبی را عنوان کرده اند که بسیار طبیعی و بجا سوالاتی هستند که می بایست به آنها پاسخ داد. البته یک سوال به دو گونه می تواند مطرح شود یکی سوالی که سوال کننده از قبل حکم را صادر کرده و مطرح کردن سوال در جهت مچ گیری و یا به گوشه دیوار بردن سوال شونده است و زمانی واقعا کنجکاوی در کار هست.
    به نظر من هیچ اهمیت ندارد که سوال از چه نوعی باشد ولی شجاعت پذیرش از هریک از دو طرف نشان از بلوغ فکری و رشد فرهنگی دارد. در غیر این صورت تا ابد این بازی ادامه خواهد داشت و دور خود خواهیم چرخید.
    برخی از دوستان ایراد کرده اند که نشانه های تجربیات عرفانی با علائم بیماری ها و اختلالات روانی مشابهت دارند.
    این کاملا تشخیص بجائی است . تشابه هائی وجود دارد ولی اختلاف ها آنقدر عمیق و فراوان است که شما اگر با یک عارف بنشینید و صحبت کنید و بعد همین تجربه را با یک بیمار روانی تکرار کنید متوجه تفاوت فاحش آن خواهید شد. من این کار را بارها کرده ام. و شما هم اگر توانستید عارفی را بیابید همین کار را بکنید خالی از فایده نیست.
    برای تشخیص اینکه شخص مقابل شما بیمار اسکیزوفرن است یا عارف شما نیازی به تخصص روانشناسی ندارید و ظرف نیم ساعت بیمار اسکیزو فرن را تشخیص خواهید داد. صحبت های بی سر و ته و بیان ترس هائی که برای شما بسیار عجیب و بی منطق است و… ولی اگر 50 ساعت پای صحبت یک عارف بنشینید هیچ نشانی از امری غیر عادی، بی سر و ته یا ترس و اضطراب نخواهید یافت بلکه لحظه به لحظه اشتیاق شما به شنیدن بیشتر می شود. البته در مراحلی از سیر وسلوک معمولا اگر سالکی از سر خود دست به تمریناتی بزند که مناسب و در حد ظرفیت او نیست امکان مرگ یا حتی دیوانه شدن وجود دارد. دیوانه شدن از این دست یک فرآیند برگشت ناپذیر است واصلا با اختلالات روانی قابل مقایسه نیست شخص رسما دیوانه می شود. ولی شما اگر چنین دیوانه ای را ببینید هیچگاه اورا با عطار و مولانا اشتباه نخواهید گرفت به شما قول می دهم.
    نکته دیگری که در این ارتباط مطرح است ترسی است مزمن از اینکه مبادا این بحث به اسلام ختم شود و بخواهد ثابت کند که اسلام ارتباطی با عرفان دارد.
    باید خاطر نشان کنم که چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید این بحث بطور قطع و یقین از آنجا خواهد گذشت که پیامبر اسلام یافته هایش شهودی است و او عارفی است با ویژگی هائی منحصر بفرد .
    سوال: آیا اگر منصور از پدر و مادری یهودی بدنیا آمده بود باز هم عقیده داشت پیامبر عارف است؟
    در جواب این سوال باید بگویم همانطور که از مطالعه قران به این نتیجه رسیده ام که اسلام و مسلمان معنائی عام است و هرکسی که اعتقاد به خدا و روز جزا دارد مسلمان است گرچه بظاهر دینی دیگر داشته باشد کما اینکه ابراهیم به گفته قرآن اولین مسلمان بود بنا براین مطمئنم که از تورات هم چیزی می یافتم که نشان دهد خدا متعلق به همه است و همه در برابر او یکسانند.
    و بدینسان به این نتیجه می رسیدم که هیچ اختلافی در اساس بین یهودیت و اسلام و مسیحیت نیست.

    و اما بحث ما در ارتباط با ذهن به آنجا رسید که عارفان مسلمان برای آغاز کار با یک سالک شرایطی دارند و آن این است که سالک می باید یک دوره تهذیب نفس را طی کند . یکی از خواص تهذیب نفس آن است که سالک شناخت کاملی از نقاط ضعف خود در موقعیت های مختلف پیدا میکند. سالک بخوبی می بیند که مثلا شهوت جنسی چگونه یقه او را می گیرد . تمریناتی که به او داده می شود که به آنها مراقبه عملی می گویند موجب می شود سالک بتواند شهوت جنسی یا هر شهوت دیگری را تحت کنترل خود در آورد. البته در اینجا نکته ای که به اشتباه توسط برخی مدعیان عرفان تعلیم داده می شود کنترل است نه مراقبه. کنترل یعنی در مقابل یک نیاز مثل نیاز جنسی ایستادن . آنها که با ذهن آشنائی دارند بخوبی میدانند زمانی که شما در مقابل ذهن می ایستید و می خواهید تصویری را از ذهن پاک کنید آن تصویر قوی تر می شود. بدان می ماند که شما بخواهید برای حذف سایه خود از آن دور شوید. هرچه از سایه خود دور شوید سایه بزرگتر می شود. ولی در مراقبه ، شما تنها به آن تصویر نگاه می کنید و به آن آگاهی می یابید، تصویر خود بزودی می رود. اینجا یکی از تفاوت های عارف نما ها با عارفان مشخص میگردد. این روز ها مد شده که مردم پول خرج می کنند و به کلاس های یوگا می روند. یوگا در مراحلی بسیار خطر ناک است و می تواند آسیب های روانی ببار آورد. حالات یوگا بر گرفته از حالاتی است که بودا زمانی که به مراقبه می نشست در حالات شهود حرکت هائی ناخود آگاه انجام میداد. شاگردان او این حرکتها را ضبط می کردند و معتقد بودند که این تقلید این حرکت ها می تواند فرد را به آن حالت ها برساند. بنابراین حرکتهائی را از بودا گرفتند ولی بعدها توسط دیگران به آنها شاخ وبر گهائی داده شد که معلوم نیست چه آثاری ببار بیاورند. بنابراین اگر کسی تمایل دارد به این گونه کلاسها برود بهتر است فقط بر جنبه ورزشی آن تکیه کنند و نه ذهنی چرا که معلوم نیست چه آثاری ببار بیاید.
    یکی از دلائلی که پیر در عرفان اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است مدیریت سالکان برای خارج نشدن از مسیر های اخلاقی است. اگرچه در طول تاریخ انحرافات فراوانی از طرف سالکان و عارفان و عارف نما ها صورت گرفته ولی این دلیل بر تشکیک در اصل نمی شود چه که اگر این گونه بیاندیشیم می بایست در دانش بشری که موجب اینهمه تخریب محیط زیست و کشت و کشتار و ویرانی شده را تخته کنیم ولی همه نیک میدانیم که غلط بکار بردن چاقو دلیل بر مضر بودن آن نیست.
    کاربرد استاد یا پیر تا جائی است که سالک به نقطه رهائی میرسد. بعد از آن سالک دیگر خود می تواند به راه خود ادامه دهد. و دیگر به پیر نیاز ندارد. ولی یکی دیگر از انحرافات ، دکان و دستگاههائی است که بعنوان سلسله های فقری ، سیستم های شاهانه درست کرده اند و بعضا از پدر به پسر تاج فقر را منتقل میکنند. این هیچ پایه و اساسی ندارد. معمولا بنیان گذاران چنین سیستم هائی در ابتدا اصلا منظورشان چنین تشکیلاتی نبوده کما اینکه شاه نعمت الله ولی بعنوان اولین سلسله شیعی ، خود از مال و مکنت فراوانی برخوردار بود و بزرکترین ریاضت سالک را حضور در اجتماع در کسوت مردم و خدمت به خلق می دانست. ولی بعد از او داستان ها ساختند و دکانها بر پا کردند و انشعاب که خاص ما ایرانی هاست زدند و این است که امروز بیش از ده سلسله با نام شاه نعمت الله که هریک تشکیلات بی معنی برای خود دارند.
    یکی از وژگی های عارفان مسافرت های بیشمار است. در این مسافرت ها ، سالک با پیر همراه می شود و ضمن تعالیم معنوی و سیر های باطنی ، نحوه سلوک با مردم را می آموزد.
    تا اینجا اشاراتی به ذهن کردیم و مختصری در ارتباط با استاد و نقش او در سیر و سلوک و نیز تفاوت عرفان اسلامی با سایر روشها. در قسمت بعد به شهود خواهیم پرداخت و اینکه سالک در شهود چه می بیند.
    (ادامه دارد)
    موفق باشید

     
  19. روزنامه شرق: “هنوز بیمه‌های درمانی موفق نشده‌اند فقرا را پوشش دهند و این بیش از همه به این دلیل است که دولت از نظر اقتصادی در وضعیتی نیست که بتواند بیش از این در ‌زمینه بهداشت و درمان هزینه کند”
    -مش قاسم: ولکن دولت ایران بری خرج پول نفت در لبنان و سوریه و یمن آز نظر اقتصادی و در ‌زمینه بهداشت و درمان و شکر خوری و نظامی مشکلی ندارد.

    دولت بدهی‌های سنگینی به پیمانکاران، مشاوران، بانک‌ها و… دارد که همه اینها باعث می‌شود از نظر مالی دولت در شرایط بدی باشد و به‌همین‌دلیل نتواند در این شرایط منابعی را که قرار بوده به طرح بیمه سلامت تخیصص دهد به‌طور کامل پوشش دهد.
    -مش قاسم: برادران صاحب شرکت پیمانکارای، مشاوران، بانک‌ها و… دریاب. امت همیشه در صحنه رو بیخیال!

     
  20. روزی اگر مسیرم به مسیرت بخورد حتما از طرف جامعه ی نجیب روحانیت یک کشیده به گوشت می زنم …

    خوشحالم که نظام دستگیرت نمیکنه و ممنوع الخروجت هم کرده…

    داری دق میکنی از بی توجهی های هم نظام و هم دوستای عزیزت در داخل کشور

     
    • اقامصطفی چرا فقط یک کشیده چرا مثل کارون وپروانه اسکندری و…….نه؟شما که برایتان مثل اب خوردن است

       
    • فرض کن همین طور باشد. فکر نمی کنی لذت بردن از دق کردن دیگری از عوارض سادیسم باشد و این لذت در شکنجه گاه به مرحله اورگاسم می رسد؟ فکر نمی کنی که داری خودت را لو می دهی؟ پیشنهاد نمی کنم که برای درمان به روان پزشک بروی. به جای آن نوشته های نوریزاد را بخوان بدون توجه به نام نویسنده اش . سپس هر جا را که به نظرت غلط بود با دلایل بگو کجایش غلط است.هم ما مستفید می شویم و هم خودت وارد فرایند گفتار درمانی می شوی.

       
    • چه طلبه بی ادب و بی نزاکت و بد دهنی
      با این مدل حرف زدن هم لباس و هم صنف خودت هم خراب میکنی اگه واقعا طلبه ای

       
      • ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ ﺷﻤﺎ ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺩاﺭﻱ ﺑﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪ و ﻃﻠﺒﻪ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﻴﺸﻲ ﭼﻂﻮﺭ اﺯ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺯﺩﻥ ﻳﻚ ﻃﻠﺒﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻣﻦ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺷﺘﻢ ﻛﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﻓﺤﺶ ﺧﻮاﻫﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﺪﻫﺪ و ﺩﺭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭا ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺧﻮاﻫﻢ ﺩﻭﺧﺖ و ﻧﻌﺶ اﺕ ﺭا ﻃﻌﻤﻪ ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﺧﻮاﻫﻢ ﻛﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ اﻧﺘﻆﺎ ﺭﻱ ﺯ اﻳﻨﻬﺎ ﺩاﺭﻱ اﻳﻨﻬﺎ اﺷﺨﺎﺻﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺎﻓﻴﺎ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺷﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭا ﻣﺤﻖ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ اﺯ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺯﺣﻤﺎﺕ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و اﺯ اﻭﻝ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﻜﺸﻨﺪ اﺯ ﻛﺎﺭ و ﺯﺣﻤﺖ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻓﺮاﺭﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﭼﻮﻥ ﻣﻨﻂﻘﻲ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺯﺩﻥ و ﻛﺸﺘﻦ ﺯﻭﻱ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﺸﻤﺎ ﺑﮕﻮﻳﻢ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭ ﺯﺷﺖ و ﻛﺜﻴﻒ اﻳﻨﻬﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ اﻳﻨﻬﺎ اﻣﺰﻭﮊ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﺭﻫﺒﺮاﻧﺸﺎﻥ ﺻﺪ ﺑﺎﺯ ﺑﺪﺗﺮ اﺵ ﺭا ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺳﺪﻩ ﻫﺎ اﻧﺠﺎﻡ ﺩاﺩﻩ اﻧﺪ

         
    • آی طلبه که لابد خود را طالب پژوهش وتحقیق در زمینه اسلام ناب محمدی میدانی و قرار است امروز و فردا و فرداهای دیگر از جیب مردم ٬خود و وابستگانت مفت ارتزاق کنید.دیر آمدی ما که سنی ازمان گذشته است بسیاری از شما ها را دیده ایم که اگر صحبت از فضاحت رفتار نا بخردانه گروهی از مسلمانان میشود بلافاصله یقه میدرید که اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست . نه برادر شما بنظر میرسد که در ابتدای راهی ونمی دانی که امامانت چه روز سیاهی برای این مرد رقم زده اند حتما میدانی و یاشنیده ای که زنده یاد احمد کسروی یکی از برجستگان این دیار مفلوک اسلام زده خود سالها در زمینه اسلام وبخصوص شیعه مطالعه داشته وقبل از اینکه راه را برگردد ملبس به همان لباسی بوده که چند صباحی نیست که تو به یومن وجود مبا رک جمهوری اسلامی به تن کرده ای به علامه احمد کسروی ملقب بوده کاری ندارم که اسلام درست یا نادرست امروز در دنیا ترک تازی میکندودنیا را متعفن کرده اما بگذا ر بگویم سرتان را مثل کبگ داخل برف نکنید حد اقل به خودتان و انسانیت خودتان احترام بگذارید وببینید چه کسانی بارفتار حیوانگونشان مردم را روز به روز از اسلام متنفر میکنند چه در ایران وچهخارج از آن اطمینان داشته باش که این وضع پایدار نخواهد ماند و دیر یازود همان راهی که مسیحیت قرون وسطا رفت اسلام محکوم به همین راه خواهد رفت آخر در نظر بگیر که فرق اسلام در دنیا بکجا رسیده و چه خدمتی به بشریت کرده من نمی دانم همه فرق اسلامی یک پیغبر به نام محمد داشته به راستی من اکر بخواهم اسلام را به عنوان دینی قابل قبول پذرش کنم شیعه جمهوری اسلامی ؟ هیهات که من چنین خطائی مرتکب شوم چرا که ظرف این ۳۷ سال جنایت ها دیده ایم که شنیدن یک به یک آنها مو به تن انسان سیخ میکند و انسان را از انسان بودن خود متنفر . طالبان ٬ بوکو حرا ٬ النصر ٬القاعده ٬ داعش که جای خودشان دارد ببین دروغ تهمت و خدعه در دیار فلک زده ما چگون بیداد میکند حتی در ترجمه وتفسیر کتاب هائی که توسط دانشمندان برجسته دنیا نوشته می شود چگونه منحرف میکنند فقط یک مورد رو اعلام مکنم برو ومطالعه کن تا به حرف من اطمینان کنید من ابتدای انقلا ب کتابی تحت عنوان تصویر جهان در فیزیک جدید نوشته ماکس پلانک ترجمه مرتضی صابر مطالعه کردم پس از مدتی کتابی تحت عنوان دین ودانش دقیقا از همین کتاب مطالعه کردم اولا عنوان کتاب را به جای تصویر جهان در فیزیک جدید عوض کرده بود وعنوا ن دین و دانش از دید ماکس پلانک نوشته بود متاسفانه کتاب دم دستم نبود نمی دانم کجا گذاشته ام از این بابت شرمنده ام اما اگر محتوای این کتاب دوم را بخوانید آن وقت می فهمید که برای اثبات نظرات خود این مسلمانان چه ترفندهائی بکار می بندند امیدوارم که روزی به حقایق موجود در جامعه باتیزبینی و دقت بیشتر پیگیری کنی آرزوی خوشبختی برای همه انسان های صادق دارم

       
  21. فرانسوا پاریزین

    نامه فرانسوا پاریزین به رهبر
    لیدز خامنه ای
    نامه دوم شما دریافت شد نمیتوانم بگویم خوشحال شدم چون همیشه شما بعد از فجایع تروریستی برای ما نامه مینویسیدو ایا مشغول اماده کردن نامه سوم خود هستید؟ خواهر من ناتالی که 15 سال دارد و دانش اموز است میگوید نامه دوم لیدر خامنه ای خیلی بهتز از اولی است. اما چرا او همیشه برای ما نامه نمینویسد در جشن های سال نو در جشن اول ساال تحصیلی چرا نمیاید در مدارس و دانشگاه های ما سخنرانی کند. البته از هم اکنون بگویم اگر اینجا امدند حاضرین اجازه سوال دارند.
    از اینکه پاسخ من دیر شد عذرمی خواهم با ایزابل دوستم رفته بودم مون بلان اسکی. پدرم میگوید اینکه تو یک دوست د ختر خوب داشته باشی و او را دوست داشته باشی خیلی مهم است. چون از بی بند و باری چشمان تو در خیابان جلوگیری میکند. اینکه چشمان تو و احساس تو در خیابان اینطرف انطرف بدود و تو حسرت هر چیز را بخوری. میگوید جدا کردن خود از دنیای دوستی های بین انسان ها خود نوعی خشونت است و اینگونه حشونت را نه بخود نه به جامعه روا مدار.
    میگوید حشونت مسری است هرجا حشونت درجامعه ای وارد شد در جای دیگر بروز میکند. خشونت های سیاسی در جامعه ما حداقل است و متلن ما هم یک جنبش دانشجویی در کشورمان داشته ایم. جنبش دانشجویی-کارگری مه ۱۹۶۸ فرانسه شبیه انچه شما فتنه سال 88می نامیدبوده است. در این جنبش مسالمت امیز که بر علیه ژنرال دوگل فاتح جنگ ( امام فرانسه) انجام شد و سرانجام به سقوط او انجامید.
    شما چه چیز را بی بند و باری و خشونت مینانید. فیلم های پلیسی امریکایی را خیلی نگاه نکنید انها فقط شوخی است ما هم در اینجا خیلی وفت تماشای انها را نئاریم چون صدها کلوب ورزشی فرهنگی وجود دارد. تعداد کتاب های منتشر شده در یک روز کشور من بیش از یک سال کشور شماست. در کشور من هیچ هنرمند و هیچ نویسنده ای را به زندان نمی فرستند. زندان های ما محل دزدان و ادم کشان اندکی است که داریم از انهایی که شما بر مسندهای دولتی و قضایی و امنیتی بسیار دارید.
    اما انچه شما در مورد حمایت رهبران ما از جهالت در منطفه شما میگویید درست است. میگویید .
    ” و دوم این که متأسفانه این خشونت‌ها همواره از طرف برخی از قدرت‌های بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متحدّه امریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله های شوم آنان بی اطلاع است.”
    آیافدرت های بزرگ در کنفرانس گوادولپ به زوی کار امدن خمینی کمک نکردن؟ ایا پذیرفتن حمینی در پاریس به روی کارامدن خمینی کمک نکرد. ایا ما خمینی را برای مردم ایران با هواپیمای خودمان نیاوردیم؟ ایا تحریکات شیعه پروری شما در منطفه به روی کار امدن داعش کمک نکرده است؟
    کاش همه ما فادر بودیم همه حقیقت را ببینیم و نه نیمی از آن را. در این صورت در مییافتید که من و ناتالی خواهرم کاری برای شما نمیتوانیم بکنیم در حالی که عمیقن از انچه رهبران کشور من بر سر مردمان شما اوردند متاسفیم.
    اما میتوانیم وظایف شما را بشما گوشزد کنیم. بعد از دریافت این نامه بدون فوت وقت دکتر ملکی را بخواهید از او عذر خواهی کنید او شاید دیگر نتواند رییس دانشگاه تهران را به عهده بگیرد اما میتواند بشما بگوید دانشگاه های شما چگونه باید باشد بگوید اگر بدنبال خلاق میگردید خلاق های شما یا در زندان هستند و یا در قبرستان.
    نوری زاد را بخواهید تا او بگوید اشتباهات شما چه بوده است مردم شما چه میخواهند و چگومه مثل ژنرال دوگل فدرت خود را به صورت مسالمت آمیز به مردم خود تحویل دهید.
    بن سوار
    7 دسامبر 2015
    پاریس

     
  22. از سید مرتضی و جناب مصلح و کسانی که میدانند درحواست دارم بفرمایند تفاوت باورداشت و منطق علمی چیست؟ این مسیله خیلی اهمیت دارد. چون در منطقه خاورمیانه دو دسته هستند یکی نفت خواه دیگری نفتداردسته نفتدار بر اساس باورداشت عمل میکند و به 35 گروه مختلف تقسیم شده اند با طرز عمل متفاوت و در حال جنک و دسته نفت خواه بر اساس منطق علمی قضاوت میکنند و با هم اختلافی تدارند و متحدند. نتیجه اینکه دسته نفت خواه نفت سرمایه و معز های نفت داران را میبرند و در عوض به آنها اسلحه میفروشند.
    اگر ما میتوانستیم فرق بین ایندو را درک کنیم میتوانستیم دریابیم که جنگ های صد ساله در اطراف چاه های نفت تا تمام شدن اخرین قطره های نفت ادامه خواهد یافت.
    اگر سید مرتضی و مصلح به این مسیله فکر میکردند در مییافتند که آنها و حوضویان خدمت عظیمی را برای بشریت میتوانستند انجام دهند. تا بجای اینکه به مسایل این عیال پیامبر و آن صیغه امام و مسایل //////////// این وآن بپردازند به مسایل حادی که هم اینک انسانیت با ان روبرواست بپردازد. انشااله

     
  23. با سلام

    صادق هدايت را بهتر بشناسيم

    “وای به حال مملکتی که من بزرگترین نویسنده‌اش باشم” (صادق هدایت/کتاب آشنایی با صادق هدایت/ص136)
    هدایت در به تمسخر گرفتن مقدسات انصافاً کم نگذاشته است و هر کاری که می توانست بکند ، کرد . توجه شما را به جمله ای از داستان علویه خانم ، در توصیف جوان پرده دار، جلب می نمایم : ” صورت چاق و سرخ او مثل صورت قمر بنی هاشم (!!!) از جوش غرور جوانی پوشیده بود و گوشهٔ‌ لبش زخمی بود.”

    حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !

    از شما دعوت می کنم که بینید ، هدایت در داستان علویه خانم ، چه کاروان زیارتی ای را به تصویر کشیده است . همه زوار را افرادِ کثیف ، زشت ، نفرت انگیز ، بی سواد و عوامی مطلق ، دارای ناهنجاری بدنی ، بدزبان ، دروغگو ، دورو و ریاکار ، دزد ، زنا کار و … معرفی می کند .

    این کاروان زیارتی ، از دید هدایت ، در واقع نمایندهٔ همهٔ کاروانهای زیارتی ای است که به زیارت کربلا و نجف می روند (همان طور که قاعدهٔ هر داستان نوشته شده در قالب مکتب رئالیسم نیز چنین است) .

    در این اثرصادق هدایت ، حتی اسب گاری حامل زایران هم مسلول است .

    علویه خانم هم که شخصیت اصلی داستان است و به عنوان زائر در این کاروان است ، یک زن روسپی و وقیح است . این است تصویری که هدایت در آثارش از مسلمانان و به طور کل دینداران ارائه می کند
    ———-
    صادق هدایت ، یک معتاد حرفه ای به انواع و اقسام مواد مخدر بود . به اذعان نزدیکترین دوستان او ، هدایت در مصرف کردن مواد مخدرهای جدیدی که در دنیا گسترش می یافت ، پیشتاز بود . یعنی مادهٔ مخدر جدیدی در جهان پیدا نمی شد ، مگر اینکه هدایت به آن معتاد بود و مصرف می کرد .
    ——–
    البته ظاهراً خانوادهٔ صادق هدایت هم از لحاظ دینداری و تشرع ، آن تقید کافی را نداشته اند ، اما صادق چوبک ، از دوستان صمیمی هدایت و خدا ستیزی مثل هدایت ، در این باره چنین می نویسد : ” پدر هدایت و همچنین عیسی خان و محمود خان (برادران) و مادر هدایت و چند تن از این خاندان را که می شناسم ، به واسطهٔ تعصب مذهبی (!!!) از لامذهبی صادق در عذاب بودند و (از این بابت) از او راضی نبودند .” (یاد صادق هدایت/ص594)

    البته لازم به ذکر است که هدایت از همان ابتدا ملحد نبود . بلکه شاید از هیجده سالگی اش بود که دچار لاادریگری شد و به مرور زمان ، یک ملحد تمام عیار شد .
    ——-
    يك حقيقت از اخلاقيات هدايت
    در کتاب “اخلاقیات هدایت” ، در بخش نامه های استاد جمالزاده دربارهٔ صادق هدایت ، ص 155 و 448، چنین می خوانیم : “در سال 1342 کتابی به نام “راجع به صادق هدایت صحیح و دانسته قضاوت کنیم” چاپ و پخش شد . در آن کتاب آمده است : هدایت بعد از استمناء که جزو اعتیادات او بود ، منی خود را در شیشه می ریخته و با اندازه گیری روزانهٔ آن به عنوان تلف کردن نسل لذت می برده است .”
    ——–
    مطالب بيشتر در اين سايت

    http://sa-hedayat.blogfa.com/

     
  24. در پی حادثه خونبار منا و مفقود شدن تنی چند از ایرانیان، نگرانی های بسیاری در اثر ناپدید شدن سفیر غضنفر رکن آبادی از سوی مقامات جمهوری اسلامی ابراز شد. تا زمانی که پیکر او به کشور بازنگشته بود گمانه زنی ها درباره سرنوشت او تا آنجا بالا گرفت که مرتضی آقاتهرانی نماینده تهران او را گرفتار در دست اسرائیل دانشت.

    تصور اینکه سفیر ایران در لبنان که روابط نزدیکی با حزب الله داشت، در دست اسرائیل باشد یا برای همیشه مفقود الاثر باشد نه تنها فاجعه ای برای خانواده او و بلکه برای کلیت جمهوری اسلامی بود.

    روشن است که سفیر ایران در بیروت می باید فرد مهمی باشد. در وصف سفیر رکن آبادی همین بس که اهمیت جایگاه کلیدی او را از زبان فردی همچون سردار سلیمانی بشنویم. او در وصف رکن آبادی گفته که: “شهادت در منا و پس از مناجات در عرفات و در سرزمین وحی برای آقای رکن آبادی یک پایان افتخارآمیز بود؛ وی با جهاد در راه خدا، به دیپلماسی رنگ وبوی دیگری بخشیده بود…او یک یک شخصیت انقلابی بود که زیر بمباران های وحشیانه رژیم صهیونیستی در جنگ ٣٣روزه تابستان ٢٠٠٦ میلادی، نقش مهمی در حفظ شیرازه لبنان در برابر این تهاجم داشت”.

    با این همه توصیف آن هم از زبان فردی همچون سردار سلیمانی، جایگاه سفیر رکن آبادی کمتر از سردار حسین همدانی (فرمانده ارشد سپاه که در سوریه کشته شد) نباید باشد. با این حساب مراسم استقبال از بازگشت پیکر سفیر رکن آبادی آن هم پس از دو ماه بی خبری چگونه برگزار شد؟

    جنجال زیاد و استقبال سرد

    برای آنکه پاسخ این پرسش را دریابیم کافی است به مجموعه تصاویر منتشر شده توسط خبرگزاری فارس بنگریم تا ببینیم در مراسم اسقبال از پیکر او هیچ یک از مقامات لشگری و کشوری از جمله مقامات ارشد سپاه، مجلس شورا، کمیسیون سیاست خارجی و مقامات وزارت خارجه به جز حسن قشقاوی (معاون وزیر خارجه) و حجت‌الاسلام علی قاضی عسکر (نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت) دیده نمی شوند.

    چنین حضور کمر نگ مقامات عالی کشور از چنان سفیری چه معنا می تواند داشته باشد؟ آیا او سفیر کلیدی و انقلابی نبود؟ اگر بود چرا مقامات لشگری و کشوری در استقبال از پیکر او حضور نیافتند؟ از میان ده ها نفری که هر یک به گونه بر ضرورت یافت شدن خبری از رکن آبادی سخن به زبان آورده بودند، چرا هیچ یک در استقبال از جنازه او حضور نیافت؟

    پاسخ را در روایت دکتر مهدی خزعلی از مجلس ختم بی رونق پدر متوفایش آیت الله خزعلی باید جست. او در شرح مجلس ختم نیمِ خالی پدر در مدرسه شهید مطهری نوشت:

    “دوستی می گفت: چرا مدرسه عالی شهید مطهری را انتخاب کردید که بیش از نصف مسجد خالی بماند” به او گفتم: “فقیهِ عابدِ زاهدی که قرآن و نهج البلاغه و صحیفه را در سینه دارد و عمرش را صرف تبلیغ دین نموده و ۳۷ سال سابقه عضویت شورای نگهبان و خبرگان رهبری در کارنامه دارد، منبری ممتاز کشور بوده و صدایش طعنه به صدای فلسفی می زند و استان و شهری نیست که خاطره ای از سخنرانی پر شور خزعلی نداشته باشد، این مسجد هم برایش کم است…. او یکی از وزنه ها، پشتوانه ها و ستون های خیمه حاکمیت بود، اگر بنا بود یک از هزار نان خور جناح حاکم به قدردانی بیاید، این مسجد که هیچ مصلای تهران هم کم بود! اما ظاهراً جناح حاکم به قدر شرکت در یک مراسم ختم هم قدردانی نمی داند! آخر بی معرفت ها؛ خزعلی آبرویی که شهر به شهر و روستا به روستا و قصبه به قصبه در طول هفتاد سال جمع کرده بود، همه را بدون چشمداشت پای شما ریخت و دیناری طلب نکرد و درمی نیاندوخت و دست خالی از دنیای شما رفت، به پاس این همه حمایت های پیر فرزانه – که عمارش می خواندید – لااقل می آمدید و حلوایش را تناول می فرمودید! خزعلی رفته است، سفره او که هنوز برای شما گسترده است و هر از چند گاهی می توانید از فیلم هایش کلیپ های رنگارنگ بسازید و بر فرق مخالفان بکوبید. پس او را ارج نهید، بدانید هر چه او را تکریم کنید، سفره تان گسترده تر و خوان نعمت افزون تر است.”

    شرح حالی که مهدی خزعلی در احوال مراسم ختم بی رونق پدرش گفت عیناً در مورد سفیر رکن آبادی صادق است. حضرات مسئولین صرفاً تا آنجا نگران رکن آبادی بودند که مبادا در چنگ سرویس های جاسوسی افتاده باشد ، اما، همین که از این نگرانی در آمدند، دیگر احترام به پیکر او نیز ضرورت نداشت

     
  25. حفظ منافع ملی ما از نظر رهبر این هست:
    • اسرائیل و آمریکا دشمن ما هستند. جبهه مقاومت مقابل صهیونیسم اصل و اساسش سوریه و بشار اسد هست.
    • برای رساندن سلاح به حزب الله وجود اسد ضروری هست و جایگزین هم ندارد.
    • برای حفظ جبهه مقاومت که عمق استراتژیک امنیت ایران هست باید سوریه و حزب الله بمانند.
    • حال سیاست ما این هست: بقای سوریه و حزب الله و مقاومت یعنی حفظ اسد. برای حفظ اسد، سوریه نابود و حزب الله برای دریافت سلاح تمام سلاحش را به سوریه آورده و تلفات سنگینی هم داده هست.
    • در این جنگ که آرزوی هلال شیعی هم ذر مغز آقایان هست، هم شیعیان عراق، هم شیعیان ایران و هم شیعیان عراق و هم شیعیان یمن نابود شده اند.
    • در نتیجه این جنگ و بحران یمن بزرگترین قتل عام مسلملن بدست مسلمان که در تاریخ بی سابقه هست در منطقه جریان دارد.
    • تنها کشوری که اسمی از آن اصلا مطرح تیست و حتی یک گلوله هم به آن نخورده هست اسرائیل هست و تنها چیزی هم که دیگر وجود ندارد جبهه مقاومت میباشد.
    • در نتیجه سیاست ذاهیانه رهبر معظم و ژرف نگر ما که با جانفشانی های سردار سلیمانی همراه هست، سه کشور یمن و عراق و سوریه خاکشان بتوبره کشیده شده.
    • در حمایت از اسد امروز سوریه کشوری شده بی سرزمین و روسیه قهرمان با دیگر قدرتها خودشان تصمیم میگیرند کی کجا را بمباران کند.
    • حالا همه تصمیم گرفته اند که خون از دماغ یک روس یا آمریکائی و انگلیسی و فرانسوی نباید بیاید! ولی ایرانیان و لبنانیها و عراقیها و سوریها و کردها قدمشان روی چشم آنقدر بجنگند و کشته شوند تا شهید سرای بهشت ملک پدریشان شود!
    • در نتیجه سیاست حفظ امنیت کشور، مجبوریم از ترس داعش شبها خوابمان نبرد.ولی خوب چند مادر و پدر سالخورده و نرگش محمدی بیمار باید زندانی باشند. امنیت “آقا” در خطر هست!

    پوتین قراره در سفر بعدی یک نشخه خطی “مفاتبح” را برای “نوری همدانی” بیاره!

     
  26. ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﻨﺪﻩ ﻭﻗﺘﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺗﻌﺪاﺩﻱ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ ﻭاﻗﻌﺎ اﺯ اﻳﺮاﻧﻲ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﻴﻜﺸﻢ ﺁﺧﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﻲ ﺩاﺷﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻗﺮﻥ و ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻱ و ﺑﻪ اﺻﻂﻼﻩ ﻋﺼﺮ اﻧﻔﺠﺎﺭ ﻋﻠﻢ و اﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻛﻪ ﻫﻢ و ﻏﻢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺷﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺳﻮﺭﻩ ﻫﺎﻱ ﻣﻜﻲ و ﻣﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻣﺜﻼ ﻓﻼﻥ ﻋﺮﺏ ﻫﺰاﺭﻭ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﭼﻪ ﮔﻔﺖ و ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺳﺮ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ اﺯ ﺑﺪﻥ ﺟﺪا ﻛﺮﺩ و ﻓﻼﻥ ﻋﻼ ﻣﻪ ﺩﺭ ﻫﺰاﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﭼﻪ ﻓﺘﻮاﻳﻲ ﺩاﺩﻩ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ اﺯ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﺎ اﻳﻦ اﻓﺮاﺩ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻧﺎﺩاﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻳﺎ اﺯ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ اﻣﺮاﺭ ﻣﻌﺎﺵ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﮔﺮ ﻧﻪ ﻫﻴﭻ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻥ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﺳﻮاﻻﺕ ﻳﺎﻓﺖ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﺎﻳﻪ ﺁﺑﺮﻭ ﺭﻳﺰﻱ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ

     
    • به به جناب امير يا همان فرد ي كه از نامهاي مختلف استفاده مي كند

      ولي بنده به خود مي بالم كه در كشور ايران فردي با مشخصات جنابعالي زيست مي كند

      بايد در كتاب ركور دهاي گینس اسم شما را ثبت کرد به هر حال حضور 24 ساعته در يك سايت و نوشتن

      كامنت با نامهاي مختلف براي خودش ركوردي است به خود و تمامي ايرانيان تبريك مي گویم

       
      • ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ ﺷﻤﺎ ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺩاﺭﻱ ﺑﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪ و ﻃﻠﺒﻪ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﻴﺸﻲ ﭼﻂﻮﺭ اﺯ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺯﺩﻥ ﻳﻚ ﻃﻠﺒﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻣﻦ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺷﺘﻢ ﻛﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﻓﺤﺶ ﺧﻮاﻫﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﺪﻫﺪ و ﺩﺭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭا ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺧﻮاﻫﻢ ﺩﻭﺧﺖ و ﻧﻌﺶ اﺕ ﺭا ﻃﻌﻤﻪ ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﺧﻮاﻫﻢ ﻛﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ اﻧﺘﻆﺎ ﺭﻱ ﺯ اﻳﻨﻬﺎ ﺩاﺭﻱ اﻳﻨﻬﺎ اﺷﺨﺎﺻﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺎﻓﻴﺎ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺷﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭا ﻣﺤﻖ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ اﺯ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺯﺣﻤﺎﺕ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و اﺯ اﻭﻝ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﻜﺸﻨﺪ اﺯ ﻛﺎﺭ و ﺯﺣﻤﺖ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻓﺮاﺭﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﭼﻮﻥ ﻣﻨﻂﻘﻲ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺯﺩﻥ و ﻛﺸﺘﻦ ﺯﻭﻱ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﺸﻤﺎ ﺑﮕﻮﻳﻢ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭ ﺯﺷﺖ و ﻛﺜﻴﻒ اﻳﻨﻬﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ اﻳﻨﻬﺎ اﻣﺰﻭﮊ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﺭﻫﺒﺮاﻧﺸﺎﻥ ﺻﺪ ﺑﺎﺯ ﺑﺪﺗﺮ اﺵ ﺭا ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺳﺪﻩ ﻫﺎ اﻧﺠﺎﻡ ﺩاﺩﻩ اﻧﺪ

         
      • ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﻨﺪﻩ اﻳﻦ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﺭا ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺁﻗﺎﻱ ﻃﻠﺒﻪ ﻛﻪ ﺑﺸﻤﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺩﻳﺪﻡ ﻛﺸﻴﺪﻩ اﻳﻲ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺷﻤﺎ ﺧﻮاﻫﻢ ﻧﻮاﺧﺖ اﺭﺳﺎﻝ كﺭﺩﻡ ﻭﻟﻲ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺟﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﻓﺖ ﻟﻂﻔﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ اﺯﺳﺎﻝ ﻓﺮﻣﺎﻳﻴﺪ. ﺑﺎ ﻋﺮﺽ ﺗﺸﻜﺮ

         
      • ﺑﺎ ﺳﻼﻡ. ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ ﻣﺤﺾ اﻃﻼﻉ ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺎﻟﻲ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻴﺴﺖ و ﺷﺶ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ و ﺑﻪ اﺻﻂﻼﺡ ﺷﻤﺎ ﺯﻳﺴﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻢ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻴﺴﺖ و ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ و ﺑﻴﺴﺖ و ﻳﻚ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻘﻂﺎﺭاﻥ ﺷﻤﺎ ﻳﻚ ﻣﺎﻩ ﭘﻴﺶ ﻳﻜﺼﺪﻭ ﺳﻲ ﻧﻔﺮ ﺭا ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ و ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺟﻨﺎﺏ. عاﻟﻲ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻴﺴﺖ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺳﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬاﺭﻱ ﻣﺸﻐﻮﻟﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ اﻳﻨﻬﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺩاﺷﺘﻦ ﺷﺮﻛﺖ و ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻧﻘﺎﻁ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭘﺎﺭﻳﺲ و ﭼﻬﻞ و ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻢ ﺑﻴﺴﺖ و ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﭘﺸﺖ ﻛﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮ ﺑﺎﺷﻢ ﻗﺒﻮﻝ كﻧﻴﺪ ﻛﻪ ما ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﺧﺮﺝ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﻢ ﭼﻮﻥ اﺯ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ اﻳﻢ ﻛﻪ اﺯ ﺯﺣﻤﺎﺕ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻴﻢ و ﺑا ﺗﺮﻭﻳﺞ ﺧﺮاﻓﺎﺕ اﺯ ﺩﺳﺘﺮﻧﺞ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ اﺩاﻣﻪ ﺩﻫﻴﻢ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ ﻣﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩاﺭﻳﻢ ﺩﺭ ﻋﻠﺖ اﻳﻨﻜﻪ ﻳﻜﺒﺎﺭ اﺯ اﺳﻢ اﻣﻴﺮ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻜﺮﺩﻡ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬاﺭﻱ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻫﻤﻴﻦ. ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﮔﺮاﻣﻲ

         
  27. ایا داعش اینکار را میکند ؟ رهبری و حکومت اسلامی چگونه می توانند شب را بخوابند؟
    http://www.radiofarda.com/content/f3-kid-refused-medical-care-isfahan/27410330.html

     
  28. جناب خامنه ای حتما تاکنون واقعه ی بیمارستان اشرفی اصفهانی در خمینی شهر اصفهان را شنیده ای که ظاهرا وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اصفهان است. دکتر و پرستار کشیک وقتی متوجه میشوند که مادر دختر پنج ساله که چانه اش شکاف خورده قادر به پرداخت هزینه ی درمان نیست اقدام به باز کردن بخیه های چانه ی او که نو عی شکنجه نیز هست میکنند. من فکر میکنم رهبر شیعیان و مقام ولایت اگر از شنیدن این واقع بمیرد هنوز کم است. شما چطور؟؟؟؟؟؟ این واقعه ممکن است که برای اولین بار در جهان اتفاق افتاده باشد که حکومت، جامعه و نظام پزشکی ما را در ضریب خباثت و پستی و سقوط اخلاقی در رتبه ی اول جهان قرار میدهد. این مشتی از خروار است که هر روز گریبانگیر ماست. این دیوها هر روز نعره میکشند که اگر داری بمان و اگر نداری بمیر ، در این مرده زار پول حکومت میکند. آیا نمیخواهید نامه ی دیگری به جوانان کشورهای غربی بنویسید و این افتخارتان را نیز برایشان بیان کنید؟؟؟ اف بر شما، اف بر شما اگر در اندوه این حادثه نمیرید!!!!!!!!

     
    • من رفته بودم کشور کفار امریکا دچار درد شدید کلیه شدم مزا بردند بیمارستان بدون کارت شناسایی و کارت بیمه چند روز مرا معالجه کردند و بعد بدون اینکه یک سنت درخواست کنند رفتم خانه. بعد یک قبض ده هزار دلاری مخارج فرستادند خانه . بعد هم من رفتم بیمارستان گفتم عذر میخواهم این پول را نمبتوانم بپردازم. شما اگر مسیله اورانس داشته باشید همه بیمارستان های امریکا شما را میپذیرند.

       
  29. باید به عالی جنابان عبدالله و آقا مرتضی و مصلح و… گفت که ما عربی حالیمان نمی شود به همین خاطر به ما می گویند عجم و این عجم بودن ما را صد ها سال برده و بنده اعراب کرد. خدائی که فقط عربی بلد است همان بدرد شما و داعش و داعشیان می خورد و بس. ولی شما ها که عربی خیلی خوب بلد هستید و آیه های قرآن خوراک هر روزتان است بگوئیید وقتی داعش می خواهد سر مردم را ببرد نود و پنج در صد قر بانیان داعش همان مسلمانان هستند خوب از چه آیه ای استفاده می کند مکی یا مدنی خوب چه فرق می کند برای سری که باید بریده شود. یا در سالهای شصت برای اعدام زندانیان سیاسی از چه آیه ای استفاده میکردند؟ مکی یا مدنی؟ چه فرقی دارد برای ماها؟ من به دوستان سکولار این سایت پیشنهاد می کنم که زیاد در پی ثابت کردن چیزی به آیةالله های این سایت نباشند چون کسی که خود را به خواب زده را شما اصلاً نمی توانید بیدار کنید و پاسخ مستقیم به آنان همانا آب در هاون کوبیدن است منتها از نقد عمومی مطالب آنها برای روشنگری می توان استفاده کرد. در حقیقت از زمانی که آقای نوری زاد طی مقاله ای خواست که محمد خاتمی را بجای ولی فقیه کنونی بنشاند من یک اعتصاب یکنفره کردم و دیگر کامنت نگذاشتم. ولی همواره و هرروز مبارزات ایشان را پیگیر بودم. منتها پیش خودم می گفتم که شاید این مرد روزی باز پوست بیاندازد و دست از سر سیستم ولایت فقیهی و اصلاح آن بر دارد و خواهان حکومتی مردمی و دمکراتیک شود که شرط اول چنین حکومتی، سکولار بودن آن است. دین یک امر خصوصی است. من به خودم نه اجازه می دهم نه می توانم به مادرم که خیلی هم دوستش دارم بگویم نماز نخوان با اینکه من خودم این کار را عبث می دانم. ولی همین مادر من اگر بخواهد از دین برای کنترل دیگران استفاده کند من با او مبارزه خواهم کرد. قوانین دینی قوانینی هستند که بخیال دین باوران از طرف خدا نازل شده است و دخل و تصرفی در آنان جایز نیست و اگر هم بعضی از روشنفکران دینی می خواهند دخل و تصرفی در آن جایز دارند بر همان محور کلی قوانین الهی خواهد بود. به قول جنتی در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری که گفت، مگر مردم خودشان حقی دارند که بخواهند آنرا تفویض کنند. ولی قوانین یک جامعه دمکراتیک بر مبنای خواست اکثریت مردم و احترام به حقوق اقلیت مردم گذاشته می شود. مثلاً در یک جامعه دمکراتیک شما نمی توانید تنفر نژادی و یا ملی را تبلیغ کنید کاری که ترکیه و ایران هم اکنون دارند انجام می دهند. چه بر علیه افغانی ها و چه بر علیه کرد ها و عربها و …
    دیگر سخن اینکه دوستان فکر نمی کنید که باید نوشته هایمان یک قدم بیشتر رشد کند و از انتقاد، به ارائه راه حل ارتقا و تکامل یابد. بیائید در این محیط مجازی بدور از پیش قضاوتی ها و به طور علمی و با استدلات درست در مورد آینده خود واین مرز و بوم و اینکه چه باید کرد به بحث و تبادل نظر بنشینیم.
    ضمناً امیدوارم که آقای نوری زاد عین همان نامه پر شور و ارزشمندی را که برای پسر عزیزش نوشت برای همسر گرانقدر خود نیز بنویسد. او حتماً خیلی بیشتر از پسر شما از اسلام سیاسی رنج برده است و هنوز هم که هنوز است شما بخاطر مسلمان بودن خود حتی اسم او را نمی آورید. من یادم هست که وقتی کودک بودم پدرم که می خواست مادرم را صدا بزند اسم برادر بزرگترم را بزبان می آورد و من متعجب می شدم که برادرم که اینجا نیست چرا پدرم اورا صدا می زند و مادرم جواب می داد بعله خیلی غلیظ. بعد ها متوجه شدم که گفتن اسم زنها نیز خجالت دارد در محله های عام. دوستان بدانید که در نظام جمهوری اسلامی بیشترین ضربات را زنان متحمل شده اند و می شوند. از چادر و روسری اجباری بگیرید تا تابوتهای حاج داوود و تجاوز درون زندانها و خودفروشی به خاطر یک لقمه نان برای کودکی که از گرسنگی نای گریه کردن ندارد. در جمهوری اسلامی زنان نصف مردان هم حق ندارند ولی دو برابر مردان به آنها ستم می شود. اگر به درک آزادی زنان برسیم باز یک قدم دیگر جلو نهاده ایم.
    امیدوارم باز بتوانم کامنت بگذارم این مریضی امانم را بریده است.

     
    • ستاره خانم گرامی

      از پایین شروع می کنم ،اولا که امیدوارم زود از مریضی خویش شفا یابید و همیشه تندرست باشید و با نشاط ،من در نوشته شما تامل کردم ،دیدم مطالباتی دارید و خواستار جامعه ای دمکراتیک و امور مترتب بر آن مثل تامین و تضمین حقوق زنان هستید ،انگونه مطالبات حق شماست و بحثی در آن ندارم ،اما دیدم یکی از فراز های نوشته شما “شخصی دانستن مقوله دین” است ،خوب باز هم البته این حق شماست که با اندیشه ای آزاد چنین تخیلی داشته باشید ،اما بدانید که شخصی بودن یا نبودن مقوله دین امری نظری و قابل بحث است ،شما می توانید ایده خود را داشته باشید و بر آن استدلال کنید و سعی در ترویج آن در جامعه داشته باشید ،اما بلحاظ نظری حق ندارید نتیجه تصور و اندیشه خود طوری یگانه و مفروض و غیر قابل خدشه بدانید که اینگونه در ادامه گفتارتان با لحنی خشن به متدینان خطاب کنید ،که روش ناپسند و دگماتیک و غیر دمکراتیک است اگر که بقواعد دمکراسی ملتزم هستید ،شما از سویی می گویید “دین امر شخصی است” که البته لازمه شخصی دانستن آن و صدق مفاد گزاره و صداقت قائل آن لازمه آن احترام به برداشت و تلقی متدینان و نهایتا نقد آن است ،از سویی در عین شخصی دانستن دین به برخی گزاره های دینی اشاره کرده آنها و قائلان به آنها را مورد تمسخر و ریشخند قرار می دهید مثل اینکه بحث از مکی یا مدنی بودن آیات قرآن کتاب مسلمانان بحث لغوی از نظر شماست که این نحوه تناقض و پارادوکس در گفتار حاکی از عدم صداقت شما در این گزاره است که “دین امر شخصی است” ،من حتی بالاتر از این بشما می گویم ،حتی اگر کسی بر اساس اجتهاد شخصی یا تقلید معتبر از کارشناس معتبر دین معتقد به عدم جدایی دین از سیاست باشد و سیاست را جزء بافت دین اسلام بداند ،شما بهیچوجه حق ندارید ایده او را ریشخند کنید یا با خشونت کلامی در صدد این باشید که القاء کنید برداشت شما مبنی بر اینکه “دین امر شخصیست” یک برداشت ابدی و غیر قابل خدشه و اجتناب ناپذیر است ،خصوصا در جامعه ای که اکثریت غالب آن مسلمان اعم از شیعه و سنی هستند و طبعا تابع و ملتزم به احکام دین اسلام هستند و علاوه بر آن در یک رویکرد اجتماعی وسیع و در پی یک تحول و انقلاب ،رای بحاکمیت دین در صحنه اجتماع داده اند ،آری حق شما بعنوان یک شهروند اقلیت (چه مسلمان باشید و نماز بخوانید و چه غیر مسلمان باشید و نماز یعنی ستون دین اسلام را امری عبث بدانید) این است که با رای اکثریت مخالف باشید و در جهت استقرار یک نظام سکولار غیر مبتنی بر دین تلاش علمی عملی کنید ،اما همان دمکراسی و سکولاریسم که غایت آمال و آرزوی شماست بشما چنین حقی نداده و نمی دهد که برای تحکیم بنیان نظری خود مبنی بر “شخصی بودن مقوله دین” عناصر دینی و متدینان را ریشخند نموده و با لحنی حق بجانب و دگم با آنان بخشونت سخن گویید ،لطفا حد خود را در گفتارها بشناسید و اگر بدمکراسی معتقدید ،در عرصه عمل نیز یک دموکرات با شخصیت و اخلاقی باشید.
      موفق باشید

       
    • مازیار وطن‌پرست

      ستارهٔ گرامی
      نوشتهٔ شما سرشار از حقایق است. از نظر اصول با شما توافق دارم. ظلم به زنان در اغلب کشورهای آسیایی (از سنت‌های ژاپنی گرفته تا هندی و چینی و ایرانی و عربی/اسلامی) بسیار ریشه‌ای است. لینک مقاله‌ای از خانم فاطمه مرنیسی را ذیل پست‌های قبل گذاشته‌ام که خواندنش برای شما خالی از بهره نخواهد بود. همین الآن که من این سطور را تایپ می‌کنم از وقت و فرصتی که باید در اختیار خانواده‌ام و مشخصا همسرم باشم، می‌دزدم. حال آنکه او اگر بخواهد وقت خویش را صرف چیزی جز خانواده بکند، در عمل نمی‌تواند.

      اما به گمانم در سیاست نمی‌شود سیاه و سفید و بر مبنای آرمان‌ها -هر چند نیک- عمل کرد. کاری ندارم به اینکه خود آقای نوریزاد در خصوص آن مقاله‌اش (پیشنهاد خاتمی برای رهبری) توضیح کافی داد. شما ابتدا فرض می‌کنید که الآن جمهوری اسلامی در حال فروپاشی و انهزام است و سپس با پیشنهاد خاتمی برای ولایت فقیه توسط شخصی مثل آقای نوریزاد -یا هر کس دیگر- سیستم از سقوط نجات یافته و دوباره برقرار می‌شود. حال آنکه در غیاب هرگونه تحرک و ارادهٔ عمومی برای تغییر عمدهٔ سیاسی، آیا وجود فرضا شخصی چون خاتمی بر صندلی “سلطانی/ولایی” وضع موجود زندگی مردم را -ولو- اندکی بهبود نخواهد داد؟

      برخلاف آنچه همگان می‌گویند من مردم ایران را بسیار می‌ستایم. در مقایسه با کشور ما کدام کشور دیگر در عرض 100 سال چهار بار (یعنی هر 25 سال یکبار) حضوری اینچنین مثال زدنی در عرصهٔ عمومی کشور خویش داشته‌اند؟ از این حیث شاید تنها فرانسه قرن نوزدهم شباهت داشته باشد.

      اما انقلاب و تغییرات کلی نه سفارشی است که به ارادهٔ یک نفر یا گروه یا حزب به راه بیفتد و نه اگر وقوع یافت به ارادهٔ یک نفر یا گروه یا حزب بازداشتنی است. تا آنروز وظیفهٔ من و شما چیست؟ آیا استفاده از ساز و کار موجود (که اگر هم استفاده نکنیم هیچ ضرری به حال نظام ندارد، سهل است منتفع و متشکر هم می‌شوند) و بازی کردن در محل گُسست‌های بین جناح‌های حاکمیت و بهره جستن از آن آیا بهتر است یا انفعال و نشستن به امید آنکه “کسی می‌آید که مثل هیچ کس نیست” ؟
      آیا داشتن شناسنامه‌ای عاری از مُهر انتخاباتی و افتخار به پاک بودن آن، سودی به حال کسی دارد؟ زنده‌یاد دکتر صدیقی را که محمدرضا شاه به دربار فراخواند تا پیشنهاد نخست وزیری به او بدهد مورد اعتراض تمام یارانش در جبههٔ ملی واقع شد. از آنجا که پاکدست‌ترین خوشنام‌ترین عضو جبهه و نزدیکترین شخص به مصدق بود (و وزیر کشور کابینه‌اش) کسی جرأت نداشت بگوید که تو خود را فروخته‌ای. اما گفتند پس وجاهت ملی‌ات چه می‌شود؟ آنرا حرام می‌کنی؟ و دکتر پاسخ داد: وجاهت ملی را برای چنین روزی اندوخته‌ام نه برای بردن به قبر.
      آیا طبقهٔ متوسط ایران باید آگاهی سیاسی خویش را -در غیاب یک حرکت فراطبقه‌ای و ملی- لای زرورق بگذارد؟ اگر بتوانیم در همین سیستم معیوب تغییری هرچند جزئی ایجاد کنیم و امتناع کنیم خیانت است یا انفعال و خانه نشینیِ بی‌حاصل؟

      امیدوارم ارتباط تان با این صفحه مستدام باشد و مشتاقان را از نظرات خود محروم نکنید.

       
  30. با سلام و درودهای گرم و پرمهر
    يادي از دانشجويان ناپديد شده جنبش 18 تير در 16 آذر، روز دانشجو
    رضا خندان، همسر نسرين ستوده، در گفت و گو با راديو ندا از ناپديد شدن سعيد زينالي، شهرام زنجاني،… و قتل فرشته عليزاده از دانشجويان جنبش 18 تير مي گويد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/12/18-16.html

     
  31. محمد نوری زاد

    للللللللللل

     
  32. Nasrin Sotoudeh نسرین ستوده

    بیانیه ی نسرین ستوده و جعفر پناهی در اعتراض به بازداشت یغما گلرویی – شاعر و ترانه سرا

    یغما گلرویی بازداشت شد. هنرمندی دیگر در معرض خطر قرار گرفت تا دست از ارائه ی هنر بردارد. وقتی نهادهای رسمی یک حکومت به سراغ هنرمندان می روند و آن ها را بازداشت می کنند، به نوعی فرهنگ و هنر جامعه را مورد تاخت و تاز قرار می دهند.
    یغما گلرویی در منزل اش باز داشت شده است و با همان اتهام رایج اقدام علیه امنیت کشور و … روانه ی زندان شده است. اتهامی که اکثریت جامعه ی ایران، مستقیم و غیر مستقیم با آن مواجه اند. اینکه در یک جامعه ی سازمان یافته که افراد برای حفظ امنیت شان مالیات پرداخت می کنند، افراد فرهیخته به اتهامات واهی و با نقض حقوق شهروندی شان راهی زندان می شوند، موضوعی نیست که به دلیل تکرار مکررش، چشم بر غیرقانونی بودن آن ببندیم، اما موضوع مهم تر از آن است که سیمای جمهوری اسلامی ایران قبل از بازداشت یغما گلرویی در برنامه ی ویژه ای که پخش کرده است، به طرح اتهاماتی علیه ایشان پرداخته است و با پرونده سازی های معمول، فضای روانی را علیه یک شهروند فرهنگی مسموم کرده است. اقدامی که درخور تعقیب قضایی و مجازات مسئولان این نهاد و مرتکبان است. اما نکته ی اصلی در آنجا نهفته است که یک حکومت رسمی که باید با احتیاط تمام در حفظ حقوق قضایی و شهروندی شهروندان اش اهتمام ورزد، چه تصوری از ناتوانی خویش و توانایی شهروندان اش دارد که برای مجرم انگاری یک شهروند عادی از همه ی بازوهای قضایی، امنیتی و رسانه ای خود استفاده می کند، شهروندی که اگر خیلی خوشبخت می بود، صرفا می توانست از خدمات وکیل خویش استفاده کند؛ وکیلی که چه بسا خود در معرض خطر بوده است.
    ما با محکوم کردن این بازداشت، بار دیگر با تاکید بر حفظ حقوق شهروندی افراد، خواهان آزادی هرچه سریع تر هنرمند برجسته ی کشورمان یغما گلرویی و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم.

    نسرین ستوده – جعفر پناهی

     
  33. سلام بركرس گرامي ونوري زاد

    وامادرمورد حديث معروف قدسي “كنت كنزامخفيا….”تتبعي كه بنده كردم فقط ابن تيمييه وذركشي وابن حجر گفته بودند اين حديث ازپيامبر-ص- سندي ندارد نه ضعيف ونه مستند ؛اما ديگرعلما ي شيعه وسني دركتب تفسيري وروائي شان نقل كرده وبه آن استشهادكرده بودند وبرخي مفسران مثل ابوالسعود درذيل آيه “وماخلقت الجن والانس الا ليعبدون …؛الذاريات} نقل اين حديث را كرده بودند ؛وبرخي هم كه اشكال ابن تيمييه را نقل كرده وردكرده بودند كه همين آيه شريفه فوق بردلالت اين حديث كافي است.

    وازعلماي شيعه فقط آية الله مرعشي مرحوم درشرح احقاق الحق مرحوم شوشتري درحاشيه حرف ابن تيمييه را نقل كرده بودند وليكن ردهم نكرده بودندوازاستنادعلما براين حديث وشرح آن اظهار تعجب نموده بودند.
    ومرحوم ملاصدرا درچندموردازاسفاراربعه به اين حديث استنادكرده بودند.
    به هرحال مجعول بودن اين حديث هنوز براي من ثابت نشده است.

    واما جناب كورس ،حديث :”خلق الله آدم علي صورته ” بادوسند مرحوم صدوق نقل كرده است ،وضمير غايب در”صورته” به لفظ آدم برمي گرددنه به لفظ “الله ” وازنظرادبي عربي هم همين روال است كه ضمير به نزديك وبه اقرب لفظ برگردد. برخلاف تفسير شما كه به لفظ الله برگردانده ايد.

    بااينكه هيچ مايل نيستم دراين سايت چيزي بنويسم ليكن توضيح مجعول بودن حديث قدسي را ازشما خواستارشده بودم همانند جناب نوي زاد وشما تفحص وتحقيق را حواله كرده بوديد به جناب آقاسيدمرتضي زيدعزه ،بنده نتيجه تفحص خويش را به خدمتتان عرضه داشتم ومنتظرم ببينم آقاسيدمرتضي عزيز چه تتبعي كرده اندوازاواستفاده كنيم .والسلام
    مصلح

     
  34. بنظرم ترك اين سايت خيلي عاقلانه است چنانكه جناب عبدالله مضري عزيز وگرامي هم چنين برداشتي دارندكه تضييع وقت است.هرچند يك موضوع ديگري براي بحث معقول تفسيري مطرح كرده اند. ////////////////
    جناب امید وارم که روزی //////////////// ترک این سایت که دردی از ایرانیان دوا نمی کند.مصلح جان ///////////// من نمی فهمم چرا شما مسلمین این مووع به این ساده گی را نمی خواهید درک کنید؟شما می گویید اسلام اینکارها را نکرده .باشد ولی /////////// دینی که باعث اینهمه فقر و بدبختی و نامردمی و غارت و تجاوز و قتل و کشت و کشتار در این کهن دیار گشته.

     
  35. عقل سلیم یا حس مشترک (sens commun) است…

    مازیار گرامی طرف مثل اینکه انگلیسی را با فارسی اشتباه گرفته ! common sens را اشتباه نوشته.ولی در هر صورت انچه نوشته واقعیتی است که مسلمین گرامی نمی خواهند درک کنند.حالا شما بیایید به شیخ مصلح و سید مرتضی و حاج عبدالله بگویید جوهر اسلام ////////////////////بلکه یک ایدیولوزی حکومتی است و به منصور گرامی بفهمانید که عرفان اسلامی و یا هر عرفان دیگر در قدرت چیزی جز استبداد و خشونت و بدبختی و آواره گی و قتل و جنایت نیست. مگر گوش شنوایی می یابی.جناب مازیار پدر منفعت طلبی و مفتخوری بسوزد ///////////.من این مطلب را ساده وپوست کنده و بدون هیچ سفسطه و فلسفه بافی به هموطنان مسلمان دراین سایت و در سایتهای دیگر هزاران بار گوشزد کرده ام.و تنها راه رسیدن به وحدت ملی و سروسامان دادن به وضعییت اسفبار کشور را گردن نهادن مسلمین به امر خصوصی بودن و به حریم خصوصی راندن و از حکومت انداختن دین از جمله اسلام یاد آور شده ایم.ولی بقول مولوی

    //////////////////////////////////////////////////////////////
    کس بزیر دم خر خاری نهمد ….خر نداند دفع آن بر می جهد.
    می جهد آن خار محکمتر رود…عاقلی باید که خارش برکشد.
    من فکر نکنم که حکومت دینی/شیعی اسلامی ایران به آسانی دست از قدرت بردارد و سرانجامی جز زور را بپذیرد.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      مزدک عزیز
      گمان کنم نویسنده ترکیب مورد نظر شما را به زبان فرانسه نقل کرده که ازین بابت مشابه زبان فارسی است؛ یعنی ترکیب وصفی به شکل “ابتدا موصوف، سپس صفت” نوشته می‌شود. البته من دقیقا نمی‌دانم که این قاعده در زبان فرانسه چقدر تعمیم می‌یابد. اما به مواردی ازین دست زیاد برخورد کرده‌ام. مثال مشهورش همان “مولن روژ” یا “آسیاب سرخ” است که عینا زبان فارسی است.

       
  36. با سلام

    متأسفانه در نو شته هاي اخير مطالب خلاف واقع براي فريب عوام الناس ديده مي شود راجع به سوره هاي مكي و مدني از افرادي كه از ابتدائي ترين معلومات در زمينه ي ادبيات عرب بي بهره اند

    سوره الرحمن كه سوره اي مدني است و به دليل اوج بلاغت و فصاحت به عروس قرآن مشهوراست

    در زبان و ادبيات عرب اصطلاحي داريم به نام (حروف التنغيم) كه در سوره الرحمن از حروف تنغيم عالي استفاده شده است الف +نون =======فَبِأَيِّ آلاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.

    در سورة مرسلات حروف تنغيم منخفض ديده مي شود (ي+ن) =======وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ

     
    • جناب عبدالله اکثریت مطلق ایرانیان نه عربی می فهمیم و نه بلاغت و فصاحت قران را.آنچه ما از قرآن و مسلمین تا کنون دیده ایم جز ////////////// به ابتدایی ترین حقوق مردم نبوده.آیا اینهمه جنایت با اتکا بهمان فصاحت و بلاغت نبیست که توجیه می شوند؟نکند شما قرآن دیگری را در دست دارید؟فصاحت وبلاغت ///////////////// ایا جز فریب و نیرنگ و خدعه معنی دیگری دارد؟می شه این فصاحت و بلاغتی را که شما بخوبی می فهمید برای خود نگه دارید و دست از سر مردم بردارید تا در آسایش چند روز عمر را سپری کنند؟ای تو سرتون بخورد آن بلاغت و فصاحت ////////// .شما بجای ///////////// بی خود چرا آدمکشی و ترور و تبعیض و انسان ستیزی در قرآن را محکوم نمی کنید که همش از فصاحت و بلاغت سخن می رانید؟کجا شما دیده اید که با شمشیر گردن فرزند و شوهر و فامیل زنی را بزنند و بعد از تجاوز به خودش برایش از فصاحت و بلاغت حرف بزنند بجز در ایین //////////// شما؟تو که خوب عربی بلدی چرا اینها را درک نمی کنی؟ تعصب آنچنان ////////// کرده که از انسانیت بری شده اید.

       
  37. حفظ منافع ملی ما از نظر رهبر این هست:
    • اسرائیل و آمریکا دشمن ما هستند. جبهه مقاومت مقابل صهیونیسم اصل و اساسش سوریه و بشار اسد هست.
    • برای رساندن سلاح به حزب الله وجود اسد ضروری هست و جایگزین هم ندارد.
    • برای حفظ جبهه مقاومت که عمق استراتژیک امنیت ایران هست باید سوریه و حزب الله بمانند.
    • حال سیاست ما این هست: بقای سوریه و حزب الله و مقاومت یعنی حفظ اسد. برای حفظ اسد، سوریه نابود و حزب الله برای دریافت سلاح تمام سلاحش را به سوریه آورده و تلفات سنگینی هم داده هست.
    • در این جنگ که آرزوی هلال شیعی هم ذر مغز آقایان هست، هم شیعیان عراق، هم شیعیان ایران و هم شیعیان عراق و هم شیعیان یمن نابود شده اند.
    • در نتیجه این جنگ و بحران یمن بزرگترین قتل عام مسلملن بدست مسلمان که در تاریخ بی سابقه هست در منطقه جریان دارد.
    • تنها کشوری که اسمی از آن اصلا مطرح تیست و حتی یک گلوله هم به آن نخورده هست اسرائیل هست و تنها چیزی هم که دیگر وجود ندارد جبهه مقاومت میباشد.
    • در نتیجه سیاست ذاهیانه رهبر معظم و ژرف نگر ما که با جانفشانی های سردار سلیمانی همراه هست، سه کشور یمن و عراق و سوریه خاکشان بتوبره کشیده شده.
    • در حمایت از اسد امروز سوریه کشوری شده بی سرزمین و روسیه قهرمان با دیگر قدرتها خودشان تصمیم میگیرند کی کجا را بمباران کند.
    • حالا همه تصمیم گرفته اند که خون از دماغ یک روس یا آمریکائی و انگلیسی و فرانسوی نباید بیاید! ولی ایرانیان و لبنانیها و عراقیها و سوریها و کردها قدمشان روی چشم آنقدر بجنگند و کشته شوند تا شهید سرای بهشت ملک پدریشان شود!
    • در نتیجه سیاست حفظ امنیت کشور، مجبوریم از ترس داعش شبها خوابمان نبرد.ولی خوب چند مادر و پدر سالخورده و نرگش محمدی بیمار باید زندانی باشند. امنیت “آقا” در خطر هست!

    پوتین قراره در سفر بعدی یک نشخه خطی “مفاتبح” را برای “نوری همدانی” بیاره!

     
  38. رافق تقی، پزشک و نویسنده آذری به دلیل نوشته های انتقادی اش از اسلام، مورد تهدید اسلامگراها قرار گرفته بود و پس از انتشار مقاله زیر در روزنامه صنعت در اکتبر 2006، فتوای قتل او توسط فاضل لنکرانی از ایران صادر شد. در 19 نوامبر 2011 در باکو با چاقو مورد حمله قرار گرفت و در 23 نوامبر 2011 درگذشت.

    اروپا و ما – رافق تقی

    اروپا نه بعنوان یک مکان جغرافیایی بلکه از دید سورئالیسمِ معنوی-اخلاقی، همیشه بشریت را به اندیشه واداشته است چون ارزشهای اروپا در اصل، موفقیت همه بشریت است و به هیچ وجه نباید باعث تکبر اروپاییها شود. هر چند افسوس که این تکبر وقت و بی وقت خود را نمایان کرده است و حتی با گرفتن رنگ واقعیت، بصورت فاشیسم و یا به شکل ملت میلیتاریزه مهاجم، ظهور میکند.

    بدیهی است که فاشیسم اشتباه نابخشودنی اروپا است. ایده های آزادی و انسانیت در اروپا بوجود آمده و تنها در آنجا عملی و واقعی است. بدلیل تطابق اصول معنوی و این ایده هاست که مسیحیت در اروپا تثبیت شده است. هیچ دین دیگری نمیتواند در اروپا دوام آورده و گسترش یابد. اروپا همیشه ادعاهای انسانیِ دروغینِ ادیان دیگر از جمله اسلام را رد کرده و میکند. اخلاق در اسلام، عبارتست از حقه بازی، و انسانگرایی موجود در آن قانع کننده نیست. معیارهای انسانگرایی اسلام، حتی انتقادهای ماتریالیستِ دیالکتیکی را که یادگرفته و حفظ کرده ایم تحمل نمیکند. اسلام از نوع استبدادِ شرقی است و تنها میتواند یکی از نسخه های استبداد به حساب آید. اسلام، هرگز نمیتواند در اروپا به یک ضرورت معنوی تبدیل شود؛ یعنی توانایی آنرا ندارد. آنرا اگرچه مانند تابوتی بر شانه های امپراتوری عثمانی در سراسر اروپا گرداندند، جایی برای بر زمین نهادنش نیافتند. دوباره آوردند و در شرق و رو به قبله قرار دادند. کسی که عیسی را پرستیده، هرگز به محمد سر خم نمیکند. در مقایسه با عیسی، محمد، پدر فتواهای محاربه، تنها یک آفریده ترسناک است. اسلام در اروپا در نهایت میتواند با قدمهای کوچک دموگرافیک پیش برود. شاید هم کشوری پیدا شود که در آن چند شخص فیزیکی و یا تروریستهایی که با هویتهای بدلی زندگی میکنند، اسلام را نمایندگی کنند.

    اروپا، فرصتی است که از دست شرق خارج شده است. شرق، آزادی انسان را درک نکرد و یا آنرا نخواست. آزادی انسان بعنوان یک مسئله در شرق جزو آخرین اولویتها دست و پا میزند. برای انسانی که از آزادیهای اجتماعی محروم شده است، در راستای تعالیم تاریک اسلام، خوشبختیهای پوچ وعده داده میشود. مسیر بهشت که با بدبختیها آذین بسته شده است، مانند راه رهایی از گردابهای اجتماعی نشان داده میشود. اسلام، در ساختار ممالک شرقی، اصول مزورانه ای پدید آورده است. سیستم تابوها، شرق را کاملاً با رسوایی روبرو کرده و بود و نبودِ ایده ها و اندیشه های روشن اجتماعی را بی تاثیر کرده است. نگاه کنید، در دنیای اسلام ، عالِم دینی تنها یعنی افزایش این تابوها و تکمیل تدریجی آنها.

    غرب همیشه در وضعیت دیالکتیک و شرق در وضعیت متافیزیک قرار دارد. در وضعیت اجتماعی متافیزیک شرق، تنها تصاویر دروغین پیشرفت ممکن است. در مقایسه با پیشرفتهای غرب، شرق مانند یک عقب مانده دیده میشود.

    تلاشهای آذربایجان در پایه گذاری یک دولت مادی، همگی تحت تاثیر اروپا بوده است. در این تلاشهای صادقانه، مردم آذربایجان خود را بعنوان یک عضو حقیقی اروپا ثابت میکنند. روابطمان با دولتهای کشورهای اسلامی هم، کسل کننده و بلای جان و از نظر دیپلماتیک، دروغین است. از طرف اندیشمندانمان، اسلام در آذربایجان بعنوان یک علامت اجباری- ضروریِ شرق، بصورت باقیمانده زور معنی میشود. در طول تاریخ، دست کم در تاریخ جدیدمان، روابط «صمیمی» دولتمردان آذربایجان با اسلام، بیشتر بدلیل علاقه غیرصمیمی آنها به «تاج و تخت» بوده است. از دید آنها، مسلمانان همیشه بعنوان موانعی نگریسته شده اند که باید از آنها گذشت و تنها بعنوان یک طبقه انتخاب کننده اهمیت پیدا کرده اند. همان اندازه که من پاپ رُم هستم، دولت به همان اندازه دولتمردان آذربایجان هم مسلمان بوده اند.

    ترک آذریجان حتی در رژیم شیعی-اسلامی افراطی در ایران، اروپایی باقی میماند. به این نکته بیندیشید که مهاجرت آذریهای جنوبی نیز اساسا به اروپا است. این خودشناسی روانی، بدون توضیح و اثبات، خود گویای همه چیز است؛ از آن باید تا حد امکان بهره برد. در واقع، عناصر شرقی شخصیت آذربایجانی، در ماهیت اروپایی او به باور من مانند یک ایراد به نظر میرسد. شرقی بودنش، به سیستم ارزشهای یک آذربایجانی چیزی نمی افزاید.

    روسیه هم نخواست خود را از غرب جدا کند؛ حتی اگر پی در پی از سوی غرب مورد تجاوز جنگی قرار گرفته باشد. پتر اول بی آنکه گاه به نعل و گاه به میخ بکوبد، سخنش را با باور و قاطع گفت. تلاشهای او برای دوختن اروپا به روسیه به نتیجه رسیده است. تمدن روسی و ادبیات روسی بطور کامل پرورش یافته اروپاست.

    همه دولتهای دنیا، اگر بگردید، با همین یا درجه ای دیگر از تفسیر آزادی مشغولند. در آنها، مسئله حقوق بشر، همزمان که به اروپا می اندیشند با در نظر گرفتن اروپا بعنوان نمونه به بحث گذاشته میشود. چون تنها ارزشهای اروپاست که فاکتورهای بی چون و چرای پیشرفت هستند. حقوق بشر، یک اختراع اجتماعی اروپاست و تنها برای مدل اروپا مقبول است.

    تمدن اروپا، توانسته است وحشیگری موجود در خصلت بشر را رفع کند. جنایتها، به کمترین اندازه کاهش داده شده و دیگر به این عامل حیات، لزومی باقی نمانده است. انسان، در جغرافیای اروپا، نخست بر خود غالب شده و توانسته است تا حد امکان از شر دور و به خیر نزدیک شود. از انقلابهای خونین گذر کرده و دیگر با تجربه ای که بدست آورده است پیشتر از همه و باز نخست به خود، نه می گوید.

    دوری از انقلابها، برتری غرب بر شرق است. تنها جوامعی ایده آل هستند که به انقلابهای اجتماعی-سیاسی بی نیازند. پیشرفتهای دانش و فن آوری در آمریکا و جنوب شرق آسیا زائیده دانش اروپاست. اگر اروپا نبود، شاید دنیا همچنان بر این اندیشه بود که خورشید به دور زمین میچرخد. شاید شرق هنوز فکر میکرد که زمین بر روی شاخ یک گاو قرار دارد.

    اروپا دیگر تحقیقات معنوی-اخلاقی، تاریخی-فلسفی خود را سازمان داده و توانسته است آنها را به اندازه لازم و لایقِ مفید برساند. امروزه، انسان اروپایی ثمره قرنها جستجو و اندیشه های خود را می بیند. چون این جستجو و اندیشه ها همیشه بیشتر در راستای عملی، واقعی و منطقی بوده است. زندگی واقعی انسان، تنها از طریق اعمال منطقی شکل میگیرد. غیر منطقی بودن، دور از خِرَد و غیرلازم است. منطق ضروری ترین ویژگی عقل است. اندیشه های انسان شرقی گویا برای زندگی نیست و اصلا نمیتوان فهمید برای چیست. فیلسوف اروپایی مانند فیلسوف شرقی لوده بازی نمیکند و خود را به گیجی و بلاهت نمیزند. بله، فیلسوف شرقی به معنی واقعی کلمه یک هنرپیشه است و همه کارهایش با نقشهای مینیاتور بی سر و ته و بنام باور تزئین شده است. فیلسوف شرقی سخن میگوید که سخن بگوید. مقصد و راه یا پیدا نیست و یا بی اندازه مجرد است. به هر حال، هدف دوختن دهان انسان به آخرت است. مکتب فیلسوفان شرقی، سیستم محدود فکری است که اسلام را نیز در بر میگیرد. فیلسوف شرقی، در نهایت نقش میسیونر اسلام را میتواند ایفاء کند. گفتنی است که وابستگی به اسلام برای فیلسوف هیچ برتری به شمار نمی آید.

    آفرینش فریدریش نیچه تنها در دوری او از دین زیبا بود. در فئودور داستایوفسکی وابستگی به دین هر اندازه هم جذاب به نظر بیاید، این موضوع در او اجباری نبود. ، داستایوفسکی به دور از مسیحیت، جالبتر و ریشه ای تر میشد.

    تحیلهای مقایسه ای از شرق و غرب، بیشتر با حسادت و ناشکیبایی و بعضاً هم با فشار و واکنشهای شدید روبرو میشوند. این نوشته هم که در اینجا به پایان میرسانم، با پیش بینی همه فشارها و واکنشها نگاشته شد. با اینحال میگویم: هنوز ادامه دارد.

    اکتبر 2006

     
  39. درود بر نوری زاد شجاع و خستگی ناپذیر
    با اجازه خواستم جواب یکی از مسلمین رو اینجا بدم. یکی از مسلمین در اینجا طبق معمول با استناد به آیه معروف قرآنی گفته بود «شما کفار اگه راست میگین آیه ای مثل قرآن بیارین» (نقل به مضمون)
    جواب این سفسطهء قرآنی و اسلامی رو خواستم به همون روش بدم:
    1- شما مسلمین هم اگه راست میگین یه آیه مثل انجیل بیارین یا اصلآ یه بیت مثل ابیات شاهنامه فردوسی بیارین وگرنه باید به معجزه بودنِ شاهنامه و پیامبر بودنِ حضرت فردوسی (ع) ایمان بیارین!
    2- آیه که سهله, من الان یه “سوره” مثل قرآن میارم:

    الفیل (1) ماالفیل (2) و ما ادراکَ ماالفیل (3) الفیل حیوان العظیم (4) له خرطومُ طویل (5)
    صدق الماموت العظیم

     
  40. ” خواستگاري”

    خلاصه با اصرار مامانم، كه گير داده بود، داري پير ميشي، رضايت دادم و رفتيم خواستگاری.

    اولين سوالي كه دختره پرسيد اين بود كه ماشین دارین؟؟

    منم گفتم : آره دوتا !

    یکی مال خودمه، یکی مال مامانمه، که اونم بیشتر اوقات من استفاده میکنم .

    دختره طفلك چه ذوقي كرد! چشاش گرد شد و پرسيد:

    ماشیناتون چیه؟؟

    گفتم : مال خودم ریش تراش

    مال مامانم، لباسشویی !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️
    هنوز بعد دو هفته، درد كشاله رونم خوب نشده 🙁

     
  41. با اجازه جناب ناظر این کامنتش را به /////////// سید مرتضی //////// مصلح //////// و عبدالله تقدیم کی کنم.

    در یکی از داستانهای صادق هدایت دو نفر زن از قافله ای که پیاده به کربلا میرفت ، درد دل میکنند . یکی به دیگری میگوید که ، من بچه دار نمیشدم و شوهرم هوو سرم اورد ، هوویم سالی یک بچه میزائید و من سوزن میکردم در ملاج بچه و حالا به پابوس اقا میروم تا گناهانم بخشیده شود . به پشتگرمی این روایت چه تعداد سوزن در ملاج بچه ها رفته باشد خدا میداند !

     
    • با سلام به جنابان عبدالله و صلح گرامی

      در مورد این جناب مزدک من اخیرا به یک نکته روان شناسانه رسیدم و آن این است که این جناب در هر برهه از شروع بحث ها ،ابتدا خیلی مودبانه و با حفظ و مراعات احترام و آداب و القاب سوالات و بحث هایی را مطرح و متوجه متدینان می کند ،بعد که پاسخ درخور می گیرد و به بن بست می خورد و باصطلاح جوانها کم میاورد ،ماشین توهین و افتراء و بیان هجویات و سخنان نامربوط را استارت می زند ،گویی خود را با اینگونه تعبیرات هاشوری تخلیه و آرام می کند ،مثل همین بحث اخیر و سوال او از بنده در مورد خواجه نصیر الدین طوسی ره و مساله حرمت ستاره شناسی ،که وقتی خالی بودن دست خود را از استدلال مشاهده کرد آن تعبیر جناب سید،تبدیل شده بتعبیرات دیگر و زوری! دانستن اسلام و تشیع خواجه طوسی اسطوانه و افتخار علم برای ایرانیان مسلمان و شیعه و همه جهان علم ،حالا ملاحظه بفرمایید که بحث علمی تمام شد و نقل تعبیرات این چنینی که فوقا ملاحظه می کنید آغاز شد ،من بنظرم می رسد از این رویکرد شکوهمند فهیمانه! به چیزی جز بجاده خاکی زدن و پیگیری اهداف پراگماتیستی سیاسی نمی توان تعبیر کرد ،و بنظرم بهترین روش در این حالت این است که اصلا به مطالب او توجه نکنید و به او پاسخ ندهید ،تا اینکه بازگردد به روش ادب ،احترام به مخالف ،و طرح انسانی سوالات و مسائل قابل بحث ،من چنین خواهم کرد ،شما دوستان گرامی هر طور صلاح میدانید ،بگذارید جناب مزدک با استارت بولدوزور توهین و تکرار و تبلیغ و تلقین مطالب بی مبنا خود را خسته کند.

       
  42. من این شعر را سالها قبل سروده ام و اینک به انان که بخاطر ازادی ایران و مردم ایران در بندند تقدیم میکنم. به زندانیان دلاور سیاسی و عقیدتی
    درود
    فري بر شما نسل عيارها
    مر اين خلق را برترين يارها
    فري جان فشانان سرباز خلق
    نه سربازها بلكه سردارها
    ز آرش الي كوچك پر شكوه
    ز يعقوب ها تا به ستارها
    ز رودابه تا هر زن شير دل
    ز بسیارها تا به بسيارها
    فري افسراني كه بر سر نهاد
    وطن افسر از رزمتان بارها
    فري قطره در قطره در قطره ها
    فري رود جوشان جوبارها
    چكيده ز پاكيزه تر ابرها
    بر آن قله هاي فلك وارها
    شده جاري از قله تا دشت ها
    گذشته ز سدها و ديوارها
    فري لاله ها سبزه ها سروها
    فري روح زيباي گلزارها
    فري رعدهاي خروشان خشم
    فري برق بر فرق جبارها
    فري اي طلوع سحرهاي سرخ
    به ژرف شب سرد شبدارها
    فري اي به توفان سفر كرده ها
    گذر كرده از شعله ها بارها
    چو پولاد در آتش كوره ها
    زدوده زدل رنگ زنگارها
    شده معني صدق سر تا به پا
    به پندار و گفتار و كردارها
    نشانده به جانها عياري زعشق
    كه اين است معيار معيارها
    شناساي پيغام ازادگی
    رها كرده جز ان دگر كارها
    به شبها چو اختر نبسته دو چشم
    به هنگام خفتار بيعارها
    نناليده از زخم خنجر به پشت
    از آن ناكساني كه تيمارها
    زدشمن ستاندند و زانو زدند
    به درگاه خونين خونخوارها
    فري اي چو پرچم به هر برزني
    شده كف زنان بر سر دارها
    به هر دشت روئيده چون باغ گل
    پس از داس خونين كشتارها
    فري اي به سلول هاي سياه
    كشيده ز دژخيم آزارها
    فرو بسته لب زير داغ و درفش
    نگهبان ناموس اسرارها
    فري اي به سوگ شما غرق اشك
    نواي غماهنگ مزمارها
    فري اي چو عيسي به روي صليب
    نناليده از زخم مسمارها
    فري اي كمر بسته از بهر رزم
    زپيكارها تا به پيكارها
    فري شهر- ياران باروي خلق
    به گاه شبيخون تاتارها
    فري پاسبانان گنج شرف
    به خونغارت عصر طرارها
    در اين ظلمت كور نوريد وباد
    نگهبانتان نور انوارها
    ——-
    فری=مخفف آفرین و درود

     
  43. سلام آقای نوری زاد . هر کسی که مسلمان است و در هر سن و سالی قرآن کریم را فرا گرفته ، اولین سوره ای را که قرائت کرده ، سوره حمد یا فاتحه بوده و بعد نوبت قرائت سوره ” بقره ” رسیده که طولانی ترین سوره قرآن کریم است . ترجمه فارسی ” بقره ” به معنی گاو می باشد . در قوم بنی اسرائیل ” جوانی ” بر اثر حسادت توسط شخص ناشناسی کشته می شود که مردم بنی اسرائیل نمی توانند قاتلِ جوان را پیدا کنند و مردم بنی اسرائیل جهت شناسایی و یافتن قاتل از حضرت موسی یاری و کمک می طلبند . حضرت موسی هم به کمک قوم بنی اسرائیل آمده و جهت شناسایی قاتل ، قربانی کردن ” گاو “ی را پیشنهاد میکنند و … بدینوسیله قاتلِ جوان شناسایی میشود . آقای نوری زاد می شود که همین روزها خانم گوهر عشقی ، مادر شهید ستار بهشتی قرآنی را بدست بگیرد و به خیابان پاستور برود و قرآن را هدیه به رهبری فرماید و به ایشان بگوید : رهبری معظم ، شما اگر مسلمانید! و زبان عربی را هم که به خوبی تلفظ می نمایید ، همین سوره ” گاو ” را یکبار دیگر بخوانید و منِ مادرِ دل شکسته را که به فرض از قوم بنی اسرائیل ام و شما را هم ” حضرت موسی ” زمانه معرفی میکنم و شما در مقام حضرت موسی به منِ از قوم بنی اسرائیل ، چنانچه بفرمایید بجای یک ” گاو ” قربانی شده توسط بنی اسرائیل ، بیست گاو قربانی میکنم تا قاتلِ ستارِ بهشتی مرا معرفی نمایند تا نظام شما از این پس در موارد کشتن جوانان بیگناه ، حداقل کمتر آسیب ببیند .
    ——————
    سلام مناهی گرامی
    قاتل ستار بهشتی گم و ناپیدا نیست. همه ی قاتلان ستارها مشخص اند. یکی اش جناب خلخالی. مهم این که قاتلان توسط حاکمیت هدایت و پشتیبانی می شوند. در این جا قربانی کردن گاوهای بیشمار کاری بیهوده نیست؟
    با احترام __________________________________________________________________________________________با سلام مجدد آقای نوری زاد . اینطور که جنابعالی فرموده اید : همه قاتلان مشخص اند و قاتلان توسط حاکمیت نظام اسلامی ( به قولی خود حاکمان ، اسلام ناب محمدی ) هدایت و پشتیبانی می شوند ، دیگر کاری از دست کسی همچون حضرت موسی هم بر نمی آید و اگر تمامی ” گاو ” های جهان عالم و کره خاکی را هم بکشند و قربانی کنند ، حتما” بیهوده و باطل است و به قول مقاله ای نوشته شده از اکبر گنجی ، قتل ها عمدا” و از روی قصد و غرض و بدست شاه کلید و عالیجنابان سرخپوش و علیجنابان خاکستری بوده که در ” تاریکخانه اشباح ” لانه کرده بودند .

     
  44. سیوال از سید مرتضی

    میخواستم از سید مرتضی بپرسم دوستان گفته اند شما رفته اید کتابخانه در مورد تفاوت باورداشت و منطق علمی تحقیق کنید چه نتیجه ای بدست اوردید.

     
    • این نتیجه که :سیوال از سید مرتضی=ناشناس = افراد ترسو و خالی دستی هستند که شهامت انتخاب یک نام مستعار همیشگی و مسولیت پذیری و بحث مردانه در موضوعات مختلف نیستند و هنر آنها تنها :غیبت کردن و طعن زدن و خودنمائی در زیر پوشش اسماء ناشناس است.

       
  45. با سلام

    اين باستانگرایان و نژادپرستان موجودات جالبي هستند

    در سايت گوکل بعضي عبارات را جستجو كنيد به نتايج محيرالعقولي مي رسيد

    نمونه هايي از دروغهاي شاخدار و خنده دار كه ماهيت عقلي و فكري اين افراد را نشان مي دهد

    1=ماهی ای به نام کرکره بن صرصره بن غرغره بن دردره بن جرجره بن عرعره بن مرمره بن فرفره
    2=نبود برده داري در ايران باستان
    3=وصيت نامه هاي دروغين كوروش و داريوش
    4=سرقت حديث امام صادق عليه السلام و نسبت دادن آن به زرتشت
    5=تحريف شاهنامه ابوالقاسم فردوسي
    6=نامه ی عمر به یزدگرد سوم و پاسخ آن
    و دروغهاي بي شمار

    آخرين شاهكار نژادپرستان ====شاعر معروف ايران حافظ شيرازي زرتتشتي بوده؟؟؟

    عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
    قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

    حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی
    باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد

    نگار من (پیامبر اسلام) که به مکتب نرفت و خط ننوشت
    به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
    ———————————————

     
    • به اروش یک آخوند پاسخت می دهم:
      “شما که از مغز گرانمایه استفاده کنید بدون احاله و حواله به اینجا و آنجا ،مستدل توضیح دهید و اثبات کنید و سند این ادعاهای شما چیست؟ همچنین توضیح دهید که به چه دلیل روشن تاریخی می گویید:
      1=ماهی ای به نام کرکره بن صرصره بن غرغره بن دردره بن جرجره بن عرعره بن مرمره بن فرفره
      2=نبود برده داري در ايران باستان
      3=وصيت نامه هاي دروغين كوروش و داريوش
      4=سرقت حديث امام صادق عليه السلام و نسبت دادن آن به زرتشت
      5=تحريف شاهنامه ابوالقاسم فردوسي
      6=نامه ی عمر به یزدگرد سوم و پاسخ آن
      دروغهای شاخ دار است؟؟!!
      لطف کنید کلی گویی نکنید ،ضمنا مثل موارد گذشته از گریز زدن به بحث های بیربط خودداری کنید. رفرنسهای دقیق تاریخی و با سند معتبر و بدون شبهه ارائه کنید. از آوردن اقوال تازیان و حدیث و روایت آنها به جد دوری کنید و عقلایی گفتار و سخن گویید.

       
    • «هیچ مسلمونی ایران دوست نیست, هیچ ایران دوستی هم مسلمون نیست»
      اين باستانگرایانِ تازی پرست و ایران ستیزانِ نژادپرست موجودات خیلی جالبي هستن, ولشون کنی وجود لوح کورش و حتی تخت جمشید رو هم منکر میشن!! در عوض پایه و اساس تمام عقاید و مقدسات شون که حاضرن بخاطرش بکشن و کشته بشن بر چنین اسناد و مدارکی متکیه: فلان کس (چندصد سال بعد از پیامبر) نوشته که فلان بن فلان بن فلان بن فلان… نقل کرده از فلان بن فلان بن فلان بن فلان…. که فلان بن فلان بن فلان… از حضرت شنیده که فلان!!!
      نهج البلاغه شون رو هم که خود علی ننوشته و کس دیگه ای نوشته و به علی نسبت داده, حتی قرآن شون رو هم “عثمان” بعد از مرگ محمد نوشته و تمام روایات دیگه ای رو که قبول نداشته آتیش زده, تازه عثمانی که خود شیعیان قبولش ندارن!!! حتی اسلام شون رو هم “عمر” وارد ایران کرده, عمری که خود شیعیان در سالمرگش جشنِ “عمر کشون” میگیرن!
      بعد میان محمد و اسلام رو با کورش و تمدن ایرانی مقایسه میکنن و با این کار با دست خودشون از چاله به چاه می افتن! رفتار و گفتار کورش که یه “پادشاه” در هزار سال قبل از اسلام بوده و “ادعای پیغمبری” و آسمانی بودن هم نداشته رو مقایسه میکنن با کسی که هزار سال بعد “ادعای پیغمبری” و وصل بودن به خدا رو داشته. یکی که زمینی و این دنیایی بوده همه رو در داشتن دین و عقیده آزاد میذاره و منشوری در این مورد از خودش بجا میذاره و بعد هم به آبادانی و سازندگی مشغول میشه. دومی که هزار سال بعد ادعای پیغمبری میکنه و سخنانش رو سخنان خدایی میدونه که باید انسان ها رو برابر بدونه, در عوض بساط برده داری و کنیز داری پهن میکنه و حتی آیه درمورد نحوهء خرید و فروش برده «نازل» میکنه, رفتارش هم با مخالفین عقیدتی چیزی جز ضرَب ضربوا و قتَل قتلوا نبوده!! بسیاری از جنگ هاش هم از نوع “غزوه” بوده! (غزوه در زبان عربی یعنی “راهزنی”. حتی امروز اعراب به دزد و راهزن میگن “غازی”)
      شانس آوردیم که چنگیز خان مغول ادعای پیغمبری نکرد!

       
  46. پس ازمدت هاسلامی گرم از زمهریر اردبیل،به تمامی دوستانی که این نوشته را خواهندخواندیا نه.فحش خواهند داد یا لایک مثبت خواهندداد.مشتاق همه شماها هستم .
    1-به استناد منابع تاریخی حکومت اسلام عملا درمدینه شروع شد وتا کامیابی وفتح مکه حدود10سال طول کشید.سرتاسر این دوران به جنگ وغارت گذشت.بعداز رحلت پیامبرودر طول خلافت سه خلیفه اول بازهم جنگ حرف اول را می زند.جنگهای رده که با مرتدان دور واطراف مکه ومدینه ویمن بودو جنگ های گسترش اسلام به ایران و دیگرمناطق.دوره خلافت امام اول شیعیان اولین درگیری درون حکومتی بین اعراب شکل گرفت.موقتا تجاوز به دیگران متوقف و تجاوز و دفاع از خودیها و به خودیها شروع شد.برارد مقابل پدر.سپس حکومت بنی امیه را داریم.در راستای حکوکت اسلام بنب عباس ادامه دهنده این راه هستند که توسط خان مغول هلاکو وبه مشاورت خواجه طوسی خلیفه ساقط و حکوکت اسلام در شکل دیگری دنبال شد.البته در این جریانات برخی شورش ها واعتراضهایی از سوی کسانی چون ایرانیان و زیدیان وخوارج وغیره هم بوده اما حکومت کماکان در سیطره اسلام بوده و در ادامه امپراطوری عثمانی ادامه دهنده این راه شده تا میرسیم به سده بیستم.حکومت های ملی گرا بصورت اسلامی اگر اشتباه نکنم درمصر شروع شده وایران ودر ادامه با تقسیم بندی خاورمیانه وشکل گرفتن کشورهای عربی تا اسمی از اسلام به میان امده همین خاورمیانه در اذهان تجسم می شود.دیگرکشورهای افریقایی اسلامی و برخی دیگر چون درکانون توجهات نبوده اند زیاد جدی نگرفته شده اند.در دهه های اخیر ما حکومت شیعه در ایران را داشتیم و حکومت سنی را درعربستان.قدرت نمایی طالبان در افغان را داریم و رجز خوانی القاعده واخیرا داعش در عراق و سوریه و کلا خاور میانه…
    حالا منظورما از یاداوری تاریخچه کلی اسلام چه بود؟دوستان جواب بدهندهزارواندی سال از شکل گرفتن اسلام میگذرد.درمتون اسلام بهترین شکل حکومت که میتواند سعادت افراد جامعه را تامین بکندقوانین اسلامی ست که برای همه زمانها ومکانهاست.اما درعمل تاکنون وتا به امروز این امر تحقق نیافته ست.خود پیامبر که موفق نشد با فراغ بال حکومت بکند وتا خواست از تلاشهایش بهره ای ببرد فوت کرد.خلفای راشدین نیز به ان صورت.بنی امیه و بنی عباس هم که جای دفاع ندارد.فاطمیان مصرو عثمانی و غیره هم که نیاز به توضیح ندارد.اما در سده مهم و دوران مدرنیته.ایا اسلام اصلی اخوان مصراست؟ایا طالبان است؟حکومت شیعی ایران ست؟حکومت درپیتی ومستبد سعودی هاست؟داعش درکجای محاسبات اسلام قرار دارد؟بالاخره این اسلام مابه ازای بیرونی دارد یا ندارد؟
    قدیم و گذشته را ول کنیم.امروزه هرمملکتی مارک اسلامی دارد جزو عقب مانده ها و حکومت های دیکتاتوری ومستبد تعریف میشود،که حقوق انسانها پشیزی نمی ارزد.بالاترین امار جرم وجنایت وفساد وفحشا درهمین کشورهاست.دوستانی که مفتخر به تشیع هستند میتوانند جواب بدهندبه این سوالم که:شما عزیزان که ادعا دارید خداوند عنایت ویژه ای به شما داشته وپیامبر وامامان وعلما هم با شماواز شما هستندپس چرا درعمل درجا زده اید؟این همه کمبودها وفساد و دروغ و پدر سوخته بازی دراین حد کجای دنیا سابقه دارد ؟اخر از چه چیزی دفاع میکنید و به کدامین دستاوردی میبالید؟یک موردی را ذکر کنید وبنویسید مثلا به برکت اسلام وتشیع درفلان زمینه که همه بشریت به کارکرد مثبت ان واقفندما مسلمانان شیعه پیشتاز قافله بشریت هستیم.بنویسید تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.
    2-پیرو همین تفکر در دهه های اخیر غربیان مقیم ممالک اسلامی شده اند یا برعکس؟چرا؟
    3-اینها برای یاد اوری بود.پاسخ همه اینها و دیگر سوالات مشخصه.تجارب گران قدر بشریت فرا روی همگان است.همانطورکه 2+2=4است واثبات شده ودر تمامی مناطق و هرزمانی این امر حقیقت دارد،برخی جنبه های علوم انسانی هم اثبات شده اند.وازاین جمله است که حکومت دینی نمیتواند مبنای قانون در جامعه ای باشد.متون فقه ودین نمی تواند مبنای قانون باشد چون هردینی جانبدارانه ست و حق وحقوق دیگران را به هیچ میشمارد.اثبات شده ست که اقتصاد دولتی منجربه رانت وعدم شایسته سالاری و فساد گسترده منجر خواهدشد.تا به امروز جوامعی موفق هستند که دین درانان امری خصوصی ست.وامتیاز خاصی را برای افراد منجر نمیشود.با نمی دونم اقتصادمقاومتی وهیچ کوفتی نمیتوان دراین مدل حکومت واقتصادمنافع افراد را تامین نمود.تا به امروز یک مدل حکومت دینی واقتصاد دولتی یدا نشده که منافع جمع را براورده بکند.اگر فردایی این مدل پیدا شد ان امری دیگراست اما تا به امروز نشده.
    4-مهم تر از همه این است جامعه برای نیل به سعادت همگانی نیاز به تفکر افراد ان جامعه دارد.افراد همان جامعه بایست تحول را بوجود بیاورندواین تغییروتحول مثبت در جامعه ای با رقابت منصفانه وازاد که با ازادی بیان ورسانه و وجدان عمومی افراد بایست توام باشدو هزاران نکته واضح ومبرهن.
    اما با وضعیت موجوددرجامعه امکان تحول مثبت امری بعیداست.

     
    • عباس آقای گرامی

      با سلام و خوش آمد بشما ،چند سال است در این سایت از شما چیزی جز تکرار مطالب فوق ندیده ایم ،شما چیز دیگری در چنته علمی خود ندارید؟ این مطالب بارها تکرار شده و بارها پاسخ آن داده شده است ،زیاد خودتان را خسته نکنید.

       
  47. سلام بر نوریزاد——–مقصر اصلی این جریان نوریزاد است که مشتی آدم جان به لب رسیده و احساساتی ( البته رضا ملک استثناست ) را به دالانهای تاریک اوین و قرچک ورامین هدایت کرد

    جناب نوریزاد صادق هدایت 60 یا 70 سال پیش می گفت مملکت من محل جولان مادر به خطاها و دزدان است و الان شما هم همین را می گویید پس اذعان بفرمایید مشکل اصلی مملکت ما استبداد و مستبدین نیستند بلکه دین و خرافه و جهل مشکلات اساسی این مملکت هستند

    آیا هیچ از خود پرسیدید که چرا اسلام و کمونیستها هم در عصر محمد علی شاه قاجار و شیخ فضل الله نوری و هم در عصر خامنه ای و رفسنجانی با هم همدست شدند و دولبه قیچی جنایت و قساوت شدند؟ و باز آیا از خود سوال کردید که واکنش مردم زمان محمد علی شاه قاجار و مردمان فعلی نسبت به این اتحاد نامبارک و شوم چه بود و چیست؟

    آقای نوریزاد اگر یک نوجوان دبیرستانی خنگ باشد آیا به نظر شما صلاح در این است ( قبل از اینکه او استعدادش تلف شود )او را سراغ حمالی یا حرفه آموزی بفرستیم یا اینکه میلیونها تومان خرج معلم خصوصی کنیم با علم به اینکه این بچه خنگ و کودن است

    آیا ملت ایران هنوز به این درجه از خرد و شعور سیاسی رسیده است که حرفهای الان شما و حرفهای 70 سال پیش کسروی و هدایت را درک کند؟ اگر جواب شما مثبت است پس اینقدر دم لاستیک دنا و زندان اوین تشریف ببرید تا جان از ما … خارج شود

     
    • افلاطون عزیز ضمن تایید تمام حرفهای شما, سوالم اینه که راه حل چیه؟ منظور شما اینه که چون اکثریت جامعه ما کودن هستن پس هیچ کاری نباید کرد؟! مگه نه اینکه حتی جوامع پیشرفته هم یه زمانی اکثر مردم شون درگیر جهل و خرافات بودن و مگه نه اینکه در همون جوامع این “اقلیت نخبه” بودن که اکثریت رو به دنبال خود کشیدن تا به امروز رسیدن؟ چرا در ایران نباید همین اتفاق بیافته؟؟؟ چرا با دست خودمون باید اقلیت آگاه رو وادار به سکوت و بی عملی کنیم؟! بخصوص که اکثریت جمعیت امروز ایران جوون هایی هستن که روز به روز از دین و خرافات فاصله میگیرن و به خردگرایی و مدرنیته رو میارن و از این نظر در ایران امروز یه جهش تاریخی بوجود اومده.
      درمورد کامنت شما بنظرم ما ایرانی ها در تاریخ معاصر یه بدشانسی فاجعه بار داشتیم که خیلی از کشورها نداشتن و اون اینکه همسایهء شوروی بودیم! درست در اوج انقلاب مشروطه که بخش الیت جامعه راز عقب موندگی ما رو کشف کرده بود و داشت به سمت خرافه زدایی و مدرنیته از یه طرف و بازیابی ارزشهای ایرانی (رنسانس ایرانی) از طرف دیگه حرکت میکرد ناگهان لجنزارِ کمونیسم به ایران سرازیر شد و هردو ابزار اصلی پیشرفت ایران رو هدف گرفت, از یه طرف با غرب ستیزی و جنگ با سرمایه داری, مدرنیته رو هدف گرفت و از طرف دیگه با شعار عنترناسیونالیسم, با ملی گرایی ایرانی وارد جنگ شد و حتی کمونیستهای ایرانی به نفع شوروی شروع کردن به راه انداختن تجزیه طلبی و ایجاد خط کشی و نژادپرستیِ قومی در ایران (درست در جهت خلاف شعارهای جهان وطنی شون!) تا بتونن ایرانِ تیکه پاره شده رو تبدیل به اقمار شوروی کنن! حتی همین امروز هم اکثریت مطلق روشنفکرنماهای ایرانی (در ایران چیزی به نام “روشنفکر” نداریم) کمونیست و چپول تشریف دارن و همون سیاستهای سابق شون رو دنبال میکنن.
      خلاصه اینکه اقلیتِ تحصیل کرده که باید پیشروی جامعه میبود خودش از ////////// اسلام بیرون اومد ولی با کله به منجلاب کمونیسم فرو رفت و نتیجه ش هم شد: “اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه” و این اتحاد نامیمون ایران رو به این روز انداختن. البته خوشبختانه اینها از نسل فسیلِ پنجاه و هفتی هستن و رو به انقراضن! اکثریت نسل جدید برای ایدئولوژی (اسلام و کمونیسم و…) هیچ ارزشی قائل نیست و این میتونه برای آینده ایران خبر خوبی باشه

       
  48. تا چند سال پیش حکومت ایران متهم به تبلغ و تحریک شیعیان بود و الان متهم به دخالت های نظامی با مدارک و شواهد بسیار، با این اوضاع سپاه به غایت هدف خود رسیده و به زودی با یک کودتا آخوندها //////// که اندک آبروی نداشته اش را در تقلب بزرگ 88 به باد داد و پایگاه مردمی ندارد را به زباله دان تاریخ می افکند و بعدها نوبت خود سپاه خواهد شد با اراده مردم و اینچنین حکومت مردم فریب تیشه به ریشه ی خود خواهد زد.

     
  49. شيخ مرتضاي گرامي،
    من به يه لا قبا بودنم افتخار ميكنم و به هيچ عنوان هم حاضر نيستم كه دو لايه اش كنم حتي در اين سرماي زمستان. ولي شما چطور كه به بركت اسلام و فن سفسطه و مغلطه قباتون چند لإيه شده.
    //////////////////
    در آخر شما كه حرف از استناد ميزنيد چرا جواب منو در مورد مستند بودن احاديث و روايات نميديد. اينكه ميگوييد حرف برادر سند نميخواهد ، كدام احاديث و روايات از برادر به برادر بوده.

     
    • یه لا قبای گرامی

      با این جواب کاملا به میزان درک و فهم و معلومات ات پی بردم ،شما را با معلومات فاخری که در چند کامنت در بحث با منصور و من بیادگار گذاشتید تنها می گذارم.
      موفق باشی دوست یکتا قبای من!
      دوستت دارم یک لاقبا

       
      • سيد گرامي دوست من،
        من هيچ ادعايي ندارم، وخيلي هم نفهم هستم.
        علت اينكه در مورد دين از شما عالم بزرگوار سوْال داشتم بخاطر اين بود كه نميفهمم و نميدانم و حداقل بناداني خودم آگاهم كه از شما سوْال ميكردم.
        ولي شما چطور……….
        آنکس که نداند و نداند که نداند
        در جهل مرکب ابدالدهر بماند
        آنکس که نداند و بداند که نداند
        لنگان خرک خویش به منزل برساند
        آنکس که بداند و نداند که بداند
        بیدارش نمایید که بس خفته نماند
        آنکس که بداند و بداند که بداند
        اسب شرف از گنبد گیتی بدواند

        البته ترجمه امروزی این شعر اینجوری است

        آنکس که بداند و بداند که بداند                   باید برود غازبه کنجی بچراند

        آنکس که بداند و نداند که بداند                   بهتر برود خویش به گوری بتپاند

        آنکس که نداند و بداند که نداند                    با پارتی و پول خر خویش براند

        آنکس که نداند و نداند که نداند                    بر پست ریاست ابدالدهر بماند

         
  50. ‎منصور گرامی
    این هم نخود سیاه!

    ‎واما تعریف پیشرفت را خواسته بودید.
    ‎پیشرفت در معنی تغییری مثبت گفته می شود، و در مقابل ایستایی و پس رفت قرار گرفته، پیشرفت از نظر ترمینولوژیک هر چند اشکال متفاوت دارد ولی در نهایت تغییر مثبت است.

    تغییر مثبت چیست؟

    ‎پیشرفت در باستان برای حمله های جنگی بکار برده می شد، اما امروزدر فرهنگ و اقتصاد و سیاست و همه موارد استفاده می شود .

    ‎هگل می گفت: تاریخ جهان پیشرفت در خودآگاهی /شناسایی آزادی است،پیشرفتی که بر لزوم آن پی برده ایم.

    و به نظر من، انسان توانسته قسمتی از رویاهایش را واقعییت بخشد، و خود را به حقیقت وجود و من نزدیکتر سازد ، دید انسان به خود و دنیا تغییر کرده و این پیشرفت ادامه دارد، انسان جهان را روی شاخ گاو و پشت لاکپشت وووووو نمی بیند.

    من بزرگترین پیشرفت بشر را جدا از علم و تکنیک در حقوق بشر میبینم، و معتقدم انسانها توانایی های بسیاری دارند که متاسفانه همه ی ادیان آن توانایی ها را از انسان سلب کرده اند و به جایش ترس و تسلیم و خودفراموشی را سبب بوده اند.

    ‎پیشرفت ازآنجا که با دگرگونی و تغییر همراه است ، در تضاد با ثابت بودن است،قرنها طول کشید تا بالاخره کلیسا که مدعی بود زمین مرکز جهان است، با پیشرفت علم نظریه کوپرنیک وگالیله را قبول کند.
    پیشرفت بشر چون یک جریان است ، موانع بسیاری دارد و یکی از آنها اسلام است ، اصولا تمامی ادیان از این جهت موانع پیشرفت بوده و هستند چون در ذات خود ایستا و پسگرایند، آنها در واقع مرگ را جاودانه می دانند که این خود ریشه های بسیار دارد و به این خاطر ارزش هستی را ندانسته و آنرا قربانی می کنند.

    پیشرفت ، این تغییر به طور کلی از جزء و در واقع از ذهن و رویا و آرزو در فکر و یا ذهن بشرشروع شده وبا تجربه واقعییت یافته است .
    انسان امروز با پیشرفت تکنیک با انسان قدیم فرق دارد، او نه تنها طول عمر بیشتر، بلکه تخیلی دیگرگونه دارد او می تواند پرواز کند و می تواند در هر نقطه حضور داشته باشد و صدایش را همه جا برساند.

    انسان مدرن آزاد به ارزش وجود وهستی پی برده ،و در واقع این هستی است که انسان را با پیشرفت واقعییت به سوی شناخت حقیقت پیش می برد ، از کل -به جزء- به کل می رساند.
    البته پیشرفت بشر آسان و هموار نبوده و نخواهد بود ، اما تا انسان است این روند تکاملی و تغییر/پیشرفت ادامه دارد.

     
    • تصحیح: در واقع کوشش برای چرای هستی است که انسان را با پیشرفت دانش بر واقعییت و در نهایت به سوی شناخت حقیقت پیش می برد

       
    • فریبای عزیز،

      ما حصل کامنت شما را در دو بخش پیشرفت تکنولوژیک و حقوق بشر می توان خلاصه کرد.

      حالا سوال خود را (به زعم شما نخود سیاه که نمی دانم به چه دلیل بکار بردید) این گونه مطرح میکنم:

      1. آیا پیشرفت تکنولوژیک و صنعتی حاصل از میان رفتن سلطه مذهب بوده؟ آمریکا که دینی ترین کشور دنیاست دوست من. انگلستان که خرافی تر از حتی هندوستان است. میتوانید کمی واضح تر این قسمت را توضیح دهید؟
      2. حقوق بشر؟ حقوق کدام بشر؟ بشری که در محدوده جغرافیائی کشوری مثل فرانسه و آلمان و انگلستان و … یا اینکه این حقوق برای همه بشر محترم است؟ مثلا وقتی که آمریکا به دلیل ظن تولید سلاحهای کشتار جمعی ، سالها مردم عراق را مورد تحریم بین المللی قرار می دهد و پس از سالها به آن مردم گرسنه و بیمار حمله میکند و تا دروازه های بغداد پیش میرود و بعد حتی یک گرم سلاح کشتار جمعی نمی یابد و بعد کشور ویران بدون ارتش و مردم آواره در گیر در جنگ داخلی را به حال خود رها میکند و میرود و تازه هزینه آن همه تخریب را هم از خود مردم عراق میگیرد آیا در قالب همان حقوق بشر است؟ آیا قتل عام و نسل کشی مردم بوسنی هرزگوین در مقابل چشم اروپای بانی حقوق بشر هم در قالب پیشرفت های حقوق بشری است؟
      آیا چین پیشرفته را پرچم دار حقوق بشر هم می دانید؟ آیا لشکر کشی آمریکا و فرانسه و انگلیس و … به شرق و غرب عالم را جزو پیشرفتهای حقوق بشری محسوب می نمائید؟ آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید چه المانی از حقوق بشر را نمایندگی می کرد؟
      اینکه امروز در آمریکا خانم کلینتون بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا اعتراف می کند که ما طالبان و القاعده را در زمان ریگان ساختیم در مقابل شوروی و نیز امروز در آمریکا دیک چینی را مسئول پایه گذاری داعش می دانند و علنا معترضند نیز جزو پیشرفتهای حقوق بشری است؟
      صهیونیست ها در روز روشن جلوی چشم سازمان ملل مدافع حقوق بشر فلسطین را اشغال کرد. لطف نمود و به فلسطینی ها اجازه داد در کرانه باختری و نواز غزه ساکن شوند. و بعد باز در روز روشن جلوی چشم همه دنیای مدرن مدافع حقوق بشر سالیان درازی است که در سرزمین هائی که خود به فلسطینی ها اجازه داده تا ساکن شوند شهرک سازی میکند دنیای مدرن و پیشرفته مدافع حقوق بشر دم بر نمی آورد، این را هم پای پیشرفتهای حقوق بشری باید گذاشت؟ داستان هیروشیما و ناکازاکی و ویتنام میدان تیانمن و دیکتاتور های دست نشانده آمریکای جنوبی و … دیگر تکراری و حوصله سر بر شده اند. اینها همگی آنهائی هستند که همه می دانند.
      اگر دوست داشتید در ارتباط با دیکتاتوری مدرن که محصول پیشرفتهائی است که شما را واله خود کرده اند می توانیم بعدا مفصل تر صحبت کنیم.
      از همه آن حقوق بشر هائی که می فرمائید کنار دریا های زیبا و آبجوی خنک و آزادی پوشش و آزادی بیان که شما در غرب هرچه که دلتان می خواهد می توانید بگوئید آنهائی هستند که من میتوانم تائید کنم که در غرب رعایت می شود. شما میتوانید جلوی کاخ سفید بروید و به رئیس جمهور آمریکا فحش بدهید از هر مدل که دوست دارید. خیلی خوب است اتفاقا گاهی این کار را بکنید شما را سبک می کند و برای روز بعد که سر کار می روید به شما انرژی بیشتری می دهد. البته یکی از دوستان من که 35 سال است در آمریکا زندگی می کند جو گیر شد و این کار را کرد البته فقط یک شب به او دستبند زدند و در اداره پلیس نگه داشتند که واقعا مهم نیست اما از آن همه فحشی که داد هیچ کس حتی مردمی که از کنار او می گذشتند صدایش را نشنید. ولی خوب خیلی خوب بود او توانست خودش را تخلیه کند که فردا با انرژی بیشتری سر کار برود.

      تکرار می کنم اگر دوست داشتید می توانیم در ارتباط با دیکتاتوری مدرن با هم صحبت کنیم. البته تا آن موقع لطفا اگر پیدا کردید کتاب “گریز از آزادی” نوشته اریک فروم را مطالعه کنید .

      موفق باشید

       
  51. در وصف حال این سرزمین همین بس که ..من از بیگان هرگز ننالم که هرچه کرد آن اشنا کرد…

     
  52. (من درپست قبلي نسبت به معرفي نوري زاد يك مسوده طولاني نوشته بودم ولي نوري زادمنتشرنكرده است ،من به نوشتارجناب سيامك صحه مي گذارم ايشان يك آدم فحاش وهتاكي هستندزبردست وبه روز وآنلاين .اميداست كه اين كامنت مرا منتشركنند.)(مصلح)
    آدمها را از موضع بالا دیدن و اتهام زدن وقضاوت کردن همان راهی است که به فتوای ترور وایجاد وحشت میرسد واین جناب مصلح چقدر شبیه ////////////// است که با همین تفکر بدبختی را شستشوی مغزی میدهد و راه رهایی از این فلاکت را(که خود فتوا دهنده باعث شده )منفجر کردن خود و انسانهای بی گناه دیگرمیداند و خود دور از معرکه سوار بر حماقت جمعی حکومت می کند . فتواهای قتلهای زنجیره ای از همین گروه داده میشود .

     
    • نقطه شک گرامی
      می‌گویید:”آدم‌ها را از موضع بالا دیدن و اتهام زدن وقضاوت کردن همان راهی است که به فتوای ترور وایجاد وحشت میرسد واین جناب مصلح چقدر شبیه ////////////// است که با همین تفکر بدبختی را شستشوی مغزی میدهد و راه رهایی از این فلاکت را(که خود فتوا دهنده باعث شده )منفجر کردن خود و انسانهای بی گناه دیگرمیداند و خود دور از معرکه سوار بر حماقت جمعی حکومت می کند . فتواهای قتلهای زنجیره ای از همین گروه داده میشود .”
      ذیل سخن شما و در تکمیل آن می گوییم:
      انسانهایی که دین خویش و عقاید و دیدگاه‌های برآمده از آن را مطلق، یگانه، یکتا و بی‌عیب و کاستی می‌دانند و ظرفیت وگنجایش اعمال و حاکمیت خود را بر پایهٔ این آرا و تفکرات بی‌چون و چرا و واپسگرایانه قرار می‌دهند از هیچ راه و روشی برای سرکوب و منکوب دگراندیشان و ناباوران به اندبشه ها و کردارشان فروگذار نیستند و نخواهند بود. نمونه آن را می‌توانیم در تمام حاکمانی که منبع قدرت و مبانی و شالوده حکومتشان بر اساس دین و مذهب و اندیشه‌ای این‌چنینی است ببنیم(طالبان،داعش،بوکوحرام،جمهوری اسلامی، سلفیان تازی و پاکستانی و…)
      دوست من! آنان مردمان را به بهشت پنداری خویش نوید می‌دهند و دنیای راستین و در دسترس آنان را دوزخ می‌کنند و آن را وظیفه تاریخی و دینی خویش می‌دانند. این حاکمان دینگرا هرچه را با امیال، خواست‌ها و تفکر و دینشان سازگاری نداشته باشد یکسره تکفیر و رد می‌کنند و گاهی راه رویارویی و ستیز با آن را پیش می‌گیرند.حاکمیت بر هم کیشان و حتی دگر کیشان و بی دینان و دگرباشان در سراسر جهان را حسب آموزه های دینی‌شان و آخرالزمانی یکسره حق خود و آیین شان می‌دانند. هیچ مضایقه و دریغی در این راه از تزویر و ریا ندارند و هیچ مدللی بر خلاف گفتار و منش شان دارای اعتبار نیست و هر زمان بنا به شرایط به باز تولید تفکر انحصارگرا و شیوه‌های در اختیار گرفتن منابع قدرت و ثروت می‌پردازند. آنان هر کس را که به پراکندن آیین شان دست یازد و در راه آن ستیز کند و در برپایی فرمانروایی و استیلایشان آنان را یاری کند، او را رستگار راستین و درستکار بی‌ریا می‌شمارند. آنان خود را حق مطلق و جلوه اراده و خواست خدایشان می دانند و حاکمیت و حکومت‌مداری را به طور مطلقه و انحصاری از حقوق بلامنازع و بلاشک خود و آیین شان می‌دانند.
      اکنون می‌پرسم: آیا می‌توان با این مطلق‌انگاران و حق پنداران از تراز و مبنای برابر سخن گفت و آنان را دعوت به روا مداری و شناسایی دوره مدرن و انسان نوگرا نمود؟ آیا می‌توان نسبتی بین آنان و اعلان حقوق جهانی بشر یافت؟ آیا آنان قادر و آماده به پذیرش حقوق برابر بین تمام آحاد مردمان چه با دین چه بی دین؛ چه خدا باور جه بی خدایان هستند؟

       
  53. نوشته مجتبی واحدی

    خامنه ای ؛نابینایی در داخل کوررنگی در خارج

    نامه طنزآلود سید علی خامنه ای به جوانان غربی را خواندم. نمی دانم اصولا چه تعداد از جوانان غربی او را می شناسند و چند درصد از آنان که نام او را شنیده اند او را به خوشنامی یاد می کنند یا بدنامی ؟بالاخره او نامه ای نوشته که اگر نگوییم تنها هدف آن جلب توجه و خودنمابی در داخل است حد اقل می توانیم ادعا کنیم مهم ترین انگیزه نگارش آن ،ایجاد خوراک برای رسانه های نزدیک به رهبر است تا بار دیگر از رهبر خود چهره سازی نمایند. اما این بار نیز تلاش آنان بسیار ناشیانه صورت گرفته است. اگر از برخی گزافه گویی ها در این نامه همچون خلاصه سازی فرهنگ مسلط غرب به “پرخاشگری و بی بند و باری اخلاقی ” بگذریم نمی توانیم نسبت به “نادان پنداری مخاطبان ” در نامه اخیر بی تفاوت باشیم. او آنچنان برای مادران داغدار و کودکان بی پناه در سایر کشورها اشک ریخته که گویی هیچکس نمی داند همین روزها یک مادر در ایران، هفدهمین سال فراق فرزند و هفدهمین سال بی تفاوتی مسئولان و عدم پاسخگویی به پرسش ساده “سعیدم کجاست ” را فریاد می کشد ، دوقلوهای خردسال نرگس محمدی بیش از یک سال است که از آغوش مادر دور افتاده اند در حالی که تنها جرم آنان ،زاده شدن از مادری است که بنا بر وظیفه قانونی و اخلاقی از” تظلم خواهان مظلوم” حمایت کرده است و مادر داغدار ستار بهشتی هنوز نتوانسته داد خود را از کسانی که فرزند او را به جرم انتقاد از رهبر کشته اند بگیرد. خامنه ای در پوشش نفی اقدامات تروریست ها ،برخی محرومیت ها و” تبعیض” ها را عامل گرایش جوانان به گروههایی مانند داعش دانسته در حالی که حتی خودی های نظام به وجود تبعیض آشکار در حکومت او، اذعان دارند به طوری که گروهی معدود، به رانت های هزاران میلیاردی دسترسی دارند و اکثریت مردم برای تامین مایحتاج اولیه زندگی ،نیازمند دو یا سه شیفت کار در روز هستند.

    در باب نابینایی خامنه ای نسبت به شرایط داخلی کشور و نگاه ناقص و مغرضانه او به سایر کشورها،سخن بسیار است اما او در نامه خود یک پرسش مطرح کرده که به نظر می رسد به باور او، در سایر کشورها نیز دهان و چشم همه را بسته اند و کسی یارای پرسشگری از او ندارد. پرسش خامنه ای آنست که “چرا جوانانی که در کشورهای اروپایی زاده و تربیت شده اند به داعش و داعش ها می پیوندند؟” قاعدتا منظور اینست که چرا جوانان اروپایی بر خلاف فرهنگ غالب و تربیت رایج به سوی گروههای تروریستی می روند و با سلاح آن گروهها یعنی 《ارعاب 》به جنگ با فرهنگ مسلط می پردازند ؟ نمی دانم گزارش هایی که به خامنه ای می رسد بر چه اساسی تنظیم می شود؟ آیا او اصولا گزارش نویسان مزد بگیر خویش را در حدی به حساب می آورد که مستقلا گزارش تهیه کنند یا شخصا گزارش ها را دیکته می کند ؟ هر کدام که باشد مشخص است که رهبر بی کفایت جمهوری اسلامی ،کژراهه می رود. زیرا اولا تعدادی از جوانان که جذب گروههای تندرو اسلامی شده اند در مقایسه با جمعیت جوانان در غرب قابل توجه نیست. ثانیا اگر تاثیرپذیری تعدادی جوان از گفتمانی متفاوت بافرهنگ غالب ،نشانه شکست فرهنگ سازان آن جامعه باشد جمهوری اسلامی در راس شکست خوردگان در همه تاریخ و جغرافیاست. سی و هفت سال است که تمام تریبون های سنتی و رسانه های مدرن در خدمت سران نظام هستند تا قرائت آنان از فرهنگ ملی و مذهبی را بر مردم تحمیل نمایند. در این راه از همه ابزار ها استفاده شده و هر حنجره یا تریبونی که حاضر به همراهی با قرائت حکومتی از مذهب و فر هنگ نبوده است را خفه کرده اند. در این دوره سی و هفت ساله ، تلاش شده تمام اعتبار و آبروی اسلام در خدمت جمهوری اسلامی و سران آن قرار گیردد که البته، بیش از آنکه اعتباری برای سران نظام ولایت فقیه بیافریند اعتبار اسلام و مذهب را در ذهن بسیاری از جوانان خدشه دار کرده است. در دوره استقرار جمهوری اسلامی ، حوزه های علمیه و دهها هزار مبلغ دینی ، ناچار به تبلیغ برای ولی فقیه و دیدگاههای او هستند. در نظام جممهوری اسلامی نه تنها دگراندیشان غیر مذهبی ،سهمی از تریبون های رسمی در اختیار ندارند بلکه ازمیان متفکران و عالمان شیعه -حتی مراجع تقلید – فقط کسانی می توانند از تریبون های موجود استفاده نمایند که سرسپردگی خود به ولی فقیه را به اثبات رسانده باشند. در سی و هفت سال گذشته ، نه تنها از دسترسی بسیاری از صاحبنظران مستقل مذهبی به رسانه ها جلوگیری شده ،بلکه رسانه های حکومتی از انواع روش های ناجوانمردانه استفاده کرده و می کنند تا اندیشمندان مسلمان و روحانیونی که با زیاده خواهی های ولی فقیه همراهی نمی کنند را تخریب نمایند. در یک کلام ، در سی و هفت سال گذشته از تمام امکانات تبلیغی برای ترویج نگاه رسمی نظام به همه مقولات فرهنگی و مذهبی استفاده شده است و حکومت، حتی مانع برگزاری مراسم مبتنی بر سنت های ملی یا رویه های سنتی مذهبی شده است.

    اما نتیجه چه بوده است ؟آیا اکثریت جامعه ،به فرهنگی که دلخواه حکومت می باشد تن داده است ؟ پاسخ را می توان در اظهار نظرهایی یافت که از رسانه های رسمی حکومتی و تریبون های وابسته به رهبر ، منتشر می شود: بالاترین مقام نظام از ترویج الگوهای غربی در گردهمایی های دانشجویی ، اظهار نگرانی می کند، امام جمعه موقت تهران- سید احمد خاتمی -می گوید “برای ترویج حجاب اسلامی باید خون هایی ریخته شود ” ، نیروی انتظامی همه ساله چندین بار بگیر و ببند در خیابان ها به راه می اندازد تا با بد حجابی و بی حجابی مبارزه کند، تریبون های نماز جمعه ، هر هفته شاهد هشدار نسبت به “نادیده گرفته شدن اوامر و نواهی دینی ” در سطح جامعه است و اخیرا اعلام شده که “گزارش مفصل از ناهنجاری های اجتماعی ، اشک رهبر را سرازیر نموده است. ” راستی چرا اینگونه است؟ این پرسش را می توان در قالب سوال خامنه ای از جوانان غربی نیز مطرح کرد. پرسش خامنه ای از جوانان غربی اینست :” چرا جوانانی که در اروپا زاده و تربیت شده اند به داعش و داعش ها می پیوندند؟” حال می توان این پرسش را در برابر رهبر جمهوری اسلامی قرار داد ” چرا جوانانی که به صورت بیست و چهار ساعته تحت بممباران تبلیغاتی جمهوری اسلامی هستند آنچنان از فرهنگ مورد علاقه نظام فاصله گرفته اند که اغلب سخنگویان نظام را به فریاد واداشته است ؟” راستی در صد جوانان ایرانی که بر متفاوت نشان دادن خود ازفرهنگ غالب جمهوری اسلامی اصرار دارند بیشتر است یا جوانان اروپایی که به داعش می پیوندند؟ بعید می دانم برای پاسخگویی به این پرسش ، نیازی به تحقیق گسترده باشد. زیرا این پاسخ همه روزه به صورت تلویحی وگاه با صراحت ازتریبون های رسمی حکومتی شنیده می شود. پس شاید پرسش بهتر آن باشد که “چرا رهبری جمهوری اسلامی به کسی سپرده شده که برای دیدن اطراف خود ،نابیناست و نگاه او آنچه در کشورهای دیگر می گذرد همراه با نوعی از 《کوررنگی 》است ؟”

     
  54. بر جام تو بی «جام »چه می اندشی
    بر مرشدک خام چه می اندشی
    او می که نخوردست ولی «زهر »چرا
    تازی شده اما تو چه می اندیشی

     
  55. درودى از بن جان به نور ديدگان نوريزاد:
    اين پاسخ را ذيل ريشه هاى ٣٥٨ ذيل پست سرشمارى نهادم .اگر اجازه دهيد در اين آخرين پست نيز نهاده شود تا در معرض نظرات بيش ترى قرار گيرد. پرسش شما در باره دليل من به مجعوليت يك حديث پايه اى از عارفان بود
    نوريزاد عزيز در خطاب به شما كلام در كام ميخكوب مى شود و معانى بى واژه . درود بر وجدان بيدار شده ات كه چندين سال است خواب ستمگران را برآشفته و با حضور خستگى ناپذير و كوهوار در صحنه مبارزات مدنى بى خشونت به دل ها جرآت و اميد داده است .
    براى من بسى مايه خرسندى است كه شما هميشه ريشه ها را با نگاه تيزبين خود خوانده ايد و دلگرمى ها و تشويق هايتان مرا به ادامه اين كار استوار تر كرده است . اكنون نيز روى نكته ظريفى دست گذاشته ايد. بديهى است اگر از نگاه برون دينى به پايه اى ترين حديث ها و حتى تفسير هاى خاص عارفان از آيات قرآن بنگريم آنچه براى ما اهميت دارد جانمايه و محتواى كلام است نه گوينده آن يا به قول حوزويان حيث دلالت نه سنديت . شما آن قدر بزرگواريد كه حتى انتقاد خود را به جامه پرسشى مؤدبانه مى آراييد . بيم دارم كه اگر بيش از اين از دلبستگى خود به كنش مدنى و نوشته هاى وجدان انگيخته و بيدار كننده شما بگويم حمل بر ثناگويى ناپسنديده شود .
    نور ديدگانم نوريزاد : تشخيص سنديت احاديث البته در تخصص من نيست به ويژه آنكه نيك واقفم و نيز در همين ريشه هابا اشاره به اواخر امويان و صدر عباسيان گفته ام كه يك دوره تاريخى داريم كه در آن هزارها سند جعل مى شود كه احتمالاً ٤ هزار تايش را ابن ابى العوجا در بازار جعل اسناد ريخته است . جناب مصلح به عنوان يك روحانى بهتر از من مى دانند كه اين رواج احاديث مجعول خودش يكى از علل ايجاد علم حديث به يارى مؤمنانى شد كه نيت آنها ايمن داشتن سنت نبوى بود . براى تشخيص بى اعتبارى و سنديت احاديث اساسى عارفان من از منابع مذهبى تحقيق مى كنم . از جمله سايتى به نام عندليب آنلاين در قسمت مشهورهاى بى اصل . به هيچ وجه خود از خود نظرى در اين مورد خاص نداده ام مگر در تحليل محتوايى خلق الله آدم على صورته اشاره كرده ام كه عين القضات به جاى على صورته مى نويسد على صورت الرحمن و بدينسان راه ارجاع ضمير متصل ه به انسان را مى بندد تا از عرفان حلاج وار دفاع كند . ( تمهيدات ، ص ٢٩٦). من از شما با اين اشاره مختصر چيزها آموختم كه با اجازه كمى درباره اش توضيح مى دهم : راستى من چرا بايد به سنديت و اعتبار حديثى اشاره كنم در حالى كه براى شخص خودم صرفاً هر گوينده اى انسانى است و ملاك نيز معقوليت گفته اوست ؟ از چند زاويه مى توانم پاسخ را از ناخودآگاه خود بگيرم :
    ١- در يك لحظه نوشتن دوستان متدين را هم مخاطب گرفته ام و اگر حديث مورد نظر سنديت داشت مطمئن باشيد تا به حال اين مخاطبان مرا از رهنمود خود بى بهره ننهاده بودند . سايت عندليب را روحانيان حديث شناس اداره مى كنند و خوشبختانه در همين سايت شريف نيز جناب سيد مرتضى را داريم كه خودشان در علم حديث استادند .
    ٢- اين مجعولات از نظر محتوا چنان غنى تر از عقايد متشرعان قشرى بوده اند يا دست كم در منظر عامه يا هموندان فرهنگ چنان دلپسندتر نموده اند كه به مرور ايام متشرعان نيز به مضمونى كه آفريدگار را از يك فرمانده خشن به معشوق و مظهر جمال و رحمت تبديل مى كند خوشامد گفته و با اين نظر كه حديث ضعف سنديت و قوت دلالت دارد بر عارفان سخت نگرفته اند . پس عارفان ايرانى در باب رابطه با خدا هوشمندانه توانسته اند با تبديل رابطهِ صرفاً بنده وار به رابطه عاشقانه چنان تأثيرى در خشونت زدايى و تلطيف روان ايرانى بگذارند كه اتحاديه شارع و حاكم را نيز تحت تأثير قرار داده اند چنانكه عين القضات و حلاج كه در زمان خود با تيغ تكفيرِ اين اتحاديه شكنجه و اعدام شدند بعدها به عنوان مردان راستين خدا در فرهنگ نفوذ كردند و محبوبيت عمومى آنها اتحاديه كذايى در دوران هاى بعدى را نيز به مدارا و حتى بهره گيرى و از آنِ خودسازى عارفان برانگيخت
    ٣- بسيارى از پژوهشگران منابع عرفان ايرانى را افزون بر قرآن مسيحيت و انديشه هاى نو افلاتونى دانسته اند و من در ريشه ها روى منبع نو افلاتونى خيلى توضيح داده ام ، البته اگر عرفان را چون يك فرايند تاريخى بنگريم و نه آن را در صفهِ اصحاب صفه متوقف كنيم .همچنين برخى از محققان به ويژه در مورد حكمت اشراق به تأثير انديشه هاى گنوستيك ايران باستان نيز باور دارند . شما اين مطلب را در نقد عقل عربى محمد عابد الجابرى از روشنفكران بنام عرب مى توانيد جستجو كنيد . حرف جابرى البته آيه منزل نيست اما هر چه باشد عرب است ، قرآن را درك كرده ، ابن رشد را به عربى خوانده و سال ها حلاجى كرده است . او مى گويد عقل عرب عقل گنوستيكى ( عرفانى ) نيست و من قبلاً با مقايسه دقيق مفهوم خلقت در قرآن و تجلى در متون عارفان تفاوت اساسى اين دو را بيان كرده ام . با اين مقدمه مى روم به سراغ پاسخ سوم : چرا بايد ايرانيان فرهيخته و هنرمند براى بيان حرف دل خود آن قدر در هراس باشند كه حرف خود را به حديث يا تفسير خاصى از قرآن ارجاع دهند و در زمين دين سجاده را به مى رنگين كنند ؟ خب ، اين پرسشى است كه پيش مى آيد . ايرانيان از پيش از اسلام هر انديشه اى را در قالب دينى بيان مى كردند . مزدك و مانى و سپيدجامگان و بابك و مازيار و روزبه ( ابن مقفع ) و بسيارى ديگر از ايرانيان ، چه در برابر حكومت دينى ساسانى و چه در مقابله با عباسيان در زمينِ دينِ غالب بازى كردند . دين غالب دين حكومتى بود و مى شود گفت كه عرفان نيز در آغاز به قول امروزى ها نقش اپوزيسيون داشت ، سپس به ويژه پس از حمله مغول از مقابله با شاه برون به شاه درون پناه برد / شاه آن باشد كه از خود شه بود _ نى به مخزن ها و لشكرگه بود( مولوى)/. سپس به ويژه از زمان حافظ به بعد يا به حقه بازى و درويش بازى و گداپرورى دامن زد و يا به شمشير حاكمان جبار تبديل شد و نتيجه بازى در زمين متجاوز را مايه عبرت ما امروزيان ساخت . از اين ديدگاه و از ديد برون دينى اين جعل حديث مى تواند نشانه اى باشد بر ميل رهايى از مناسبات خداشاهى و كسى كه از اين نظر به جعل حديث مى نگرد چه بسا بر خلاف متشرعان اين كار را شگردى هوشمندانه تلقى كند و به قول جوان ها بگويد : دمشان گرم كه حديث جعل كردند . خوب كارى هم كردند . راه ديگرى نداشتند . درست مثل نو انديشان دينى اى كه قرآن را طورى تفسير مى كنند كه سرانجام تقليل مى يابد به ارزش هاى رهايى بخش امروزى از جمله دموكراسى و حقوق بشر و سكولاريسم و سپردن كار مسيح به مسيح و كار قيصر به قيصر .
    مفروضات ديگرى نيز ممكن است در اذهان پديد آيد. نوريزاد عزيز . گاهى من چيزهايى را تكرار مى كنم تا براى خواننده پرسش طرح شود و خودش به جواب فكر كند . البته كسانى هم هستند كه اصلاً ريشه ها را نمى خوانند و حتى آن را نامربوط با پست هاى ارزشمند شما مى دانند و من بنا به آنچه خود شما گفته ايد مى دانم كه نوريزاد بيش از هر كسى به ارتباط نوشته هاى ناقابل من با آنچه به شيوايى در باب مصايب امروزمان مى گويد واقف است .
    كوته كنم : اساساً من تأملات خود را مى نويسم تا بيش از آنكه تز يا حكمى قطعى دهم خود و خواننده را به تفكر انگيزم . اين آغازى است كه شايد ديگران ادامه اش دهند . مجعول بودن نيز حرفى است كه شايد بهتر باشد به جاى آن بگويم بى اصل يا ضعيف . اما به هر حال من از منابع اينترنتى حوزوى و مذهبى تحقيق مى كنم چون خودم را ذيصلاح نمى دانم .پس از اطمينانى قريب به يقين براى خودم پرسش پيش مى آيد كه چرا از قول خدا يا پيامبر حرف هايى زده اند كه محدثان نامعتبرش مى دانند ؟ دريافت من اين است كه مجبور بوده اند . اين آزادى وجود نداشته است كه سخنى مغاير با دين غالب گفته شود كه گوينده خودش مسؤوليت آن را قبول كند مگر به بهاى تكفير و داغ و درفش و صلابه . نوريزاد عزيز : در تاريخ ما حكومت ها هر كسى را كه به دلايل عقيدتى دار زده اند محبوب مردم ستم ديده اش كرده اند حتى حسنك وزير . اين نشانه واكنش به يك حس و احساس سركوب شده است . اين امرى سپرى شده نيست و همين امروز هم استاد دانشگاه و سخنران و اديب آن قدر بايد مراقب باشد كه مبادا حرفش تعبير به توهين و بى دينى شود كه حرف خودش را فراموش مى كند . طنز ماجرا اينجاست كه من دارم از آزادى بيان حافظ و مولوى و عين القضات دفاع مى كنم كه آنها نداشتند و امروز ما نداريم و علت آن نه فقط زور محتسبان بل ترس درونى شده و صدها ساله خودمان نيز هست . اگر يادتان باشد در بخشى از ريشه ها سخنى از مولوى نقل كردم به مراتب از جعل حديث خطير تر : ابياتى از دفتر ششم ، قصه سلطان محمود و غلام هندو كه در آنها خداوند ديگر نمى گويد كه پريرويى در مستورى بوده است بل مولوى از قول يزدان فحش به اصطلاح ركيك داده است ./ گفت يزدان كان/// مكتوم تو _ شله اى سازيم بر خرطوم تو … الى آخر / . من مشكلى با ژانر ادبى بى پرده گو ندارم ، اما مسئله اين است كه مولوى با زيركى چيزى چون حديث قدسى را در لابلاى ٢٦٠٠٠ بيت مثنوى اش گنجانده و پس از هفت قرن هنوز صداى يكى از حضراتى كه مثنوى مولوى را قرآن فارسى مى دانند در نيامده است . چرا كه مولوى يك سرمايه فرهنگى و پيشينى شده است و كارى به حكومت هم كه نداشته باشيم خودمان اين سرمايه ها را به چنان معابدى تبديل كرده ايم كه نقد آنها دردسر ساز مى شود . به نظر من تا ما از اين زنجيرهاى درونى آزاد نشويم به طور اساسى گره از كار فروبسته مان باز نمى شود. من نمى گويم غرب يا مدرنيته كمال مطلوب و بهشت بى عيب است اما چون خود ما بناگزير در دنياى مدرن زندگى مى كنيم ناچاريم انديشه مدرن را درك كنيم و از جنبه هاى رهايى بخش آن استقبال كنيم . يكى از اين جنبه ها نقد بيرحمانه و دايمى تمامى سرمايه هاى فرهنگ موروثى شان است . به شش جبهه از نقد افلاتون اشاره كردم و حال آنكه غرب افلاتون و ارسطو را استون هاى فرهنگ خود مى داند ، همچنين هومر و سوفوكل و اوريپيدس را، همچنين شكسپير و دكارت و لوتر و كانت و گوته و دانته را .نكته اى جالب تر عرض كنم : از هانا آرنت كه افلاتون را نياى تمامت خواهى مى داند و نقدش مى كند ،چنان جملات ستايش انگيزى در باره افلاتون خوانده ام كه واقعاً سرمست كننده اند. تصلب فرهنگى آنها زمانى به پيله شكافى رسيد كه احترام به بزرگانشان را در نقد آنها يافتند نه در معبد سازى از آنها . هريك از اين نام ها بمبارد انتقادهاى كارى شدند و در صدر اين نام ها خودِ مسيحيت به ويژه از نيمه دوم سده نوزده تا حد انكار وجود تاريخى شخص عيسى نقد شد . هيچ سرمايه فكرى اى نيز از دست نرفت چرا كه تاريخى مى انديشند و حتى بطلميوس را در زمانه خودش بزرگ مى بينند و حال آنكه نجوم او سراپا بى اعتبار شده است . از اين زاويه نيز اگر انديشه كنيم نه فقط آن مسئله جعل حديث بل ابيات مستهجن مولوى نيز چيزى از بزرگى او كه نمى كاهد هيچ ، بل چه بسا او را بزرگ تر آن معبدى مى سازد كه از او براى توقف فرهنگى خود ساخته ايم .
    اميد وارم تا حدى توانسته باشم به پرسش آموزنده عزيز دل پاسخى وافى به مقصود داده باشم
    استوار و پرتوان باشيد

     
    • کورس گرامی،

      استناد به نظرات کارشناسان عرفان نظری با هر میزان اطلاعات عرفانی نمی تواند ملاک قضاوت دقیقی قرار گیرد. یک جامعه شناس یا یک تاریخ دان میتواند نظر بدهد که مثلا هجوم اعراب به ایران چه میزان خسارت و تبعات برای مردم سرزمین ایران داشته است. شما میتوانید به آسیب شناسی میزان تاثیرات فرهنگی و اقتصادی و … اسلام در کشور های مختلف بپردازید. بطور قطع همه آثار و تبعات توسط کارشناسان قابل بررسی هست . اما یک جامعه شناس یا یک کارشناس عرفان نظری به صرف عرب بودن نمی تواند از تطبیق دادن و مقابله متون و عملکرد ها تشخیص بدهد یک عرب نمی تواند عارف باشد. ما در تمام کشور روسیه با این همه قدمت و وسعت در طول تاریخ یک عارف را سراغ داریم بنام گرجیف. بنابراین سخن الجابری نمی تواند قابل استناد باشد. عارفان زبان خود را برای ارتباط دارند که اغلب هم برای دیگران حتی کسانی که متون عرفانی را مطالعه می کنند قابل فهم نیست. کسی که تجربه خلق مدام را نداشته باشد ، نمی تواند “کل یوم هو فی شان” را “بفهمد” حتی اگر یک آیت الله العظمی باشد. کسی که تجربه زمان حال را نداشته باشد چه می داند که وقتی عارفی می گوید حال خطی است موهوم بین گذشته و آینده یعنی چه. آنجا که عارف بودیست به تجربه یونیتی می رسد و عارف مسلمان وحدت وجود و قرآن با کلام لااله الا الله یا با اینکه از درخت می شنود انی انا ربکم … تنها کسی این تجربه واحد را می فهمد که خود از چنین تجربه ای برخوردار باشد.
      ما امروز بعد از هزار و چهار صد سال نشسته ایم و عملکرد پیامبر را بررسی می کنیم و آنرا با عملکرد 200-300 سال گذشته اروپا ئی که از فئودالیته گذر کرد و با پیدایش بورژوازی و نه دموکراسی خواهی و بالندگی اندیشه و تفکر به پیشر فتهای چشم گیر امروزی رسیده است مقایسه می کنیم. با نفس این قیاسها که همگی قابل بحث هستند کاری ندارم. نقد همه آثار از جمله خود قرآن نیز بسیار پسندیده و قابل ستایش است و بهیچ عنوان با شما مخالفتی ندارم بلکه خود نیز در نقد همه این آثار با شما همراهم ولی بهتر آنست که هیچ نظریه ای را قطعی نپنداریم و صرفا به ارائه و تبادل افکار بپردازیم .
      در همین سایت شریف، دوستانی که ریشه ها را مطالعه می کنند بعضا بدون تامل ، همین ریشه ها را چماقی میکنند و بر سر دیگران می کوبند. چماقداری یک فرهنگ است که الزاما ریشه در دین ندارد.
      شما در اینجا حافظ را به زیبائی نقد کردید و نشان دادید که حافظ عارف نبوده است . قبول. هیچ عارفی هم حافظ را یک عارف به معنای تام کلمه نمی داند( البته در اینجا منظور من از عارف دکانداران شناخته شده و تابلو داری که هر یک سوپر مارکتی از ادعا های مبتذل هستند نیست.) ولی یک تحلیل واقع بینانه از یک نویسنده یا شاعر باید مبتنی بر بررسی در طول زمان زندگی او باشد. مثلا اینکه چه اشکالی دارد که حافظ در نو جوانی هم شعر گفته باشد و اشعار دوران پیری و نوجوانی او با هم متفاوت باشند. البته این تنها یک مثال بود و نمی خواهم به حافظ بپردازم چرا که شما بدرستی و زیبائی هرچه تمام تر او را نقد کردید. و از هین جا بگیرید تا خود پیامبر اسلام که اگر تعالیمش از شهود نتیجه شده باشد یا هر روش دیگری در هر صورت یک سیر تکاملی را طی کرده است که همگی می بایست بدون حب وبغضهای رایج بررسی شوند.

      ممکن است این تصور پیش آید که چه لزومی دارد ما اصلا روی اسلام بایستیم . آنرا بطور کلی به کناری بنهیم و طرحی نو در اندازیم. در نگاه اول هیچ اشکالی ندارد. ظاهرا اروپا هم این کار را کرد و به اینجا رسید ماهم بکنیم. ولی کورس گرامی شما خود بهتر می دانید همین اسلام چه ما بپسندیم و چه نپسندیم امروز بخشی از هویت ماست. شما زمانی می توانید هویت قبلی خود را رها کنید که با هویت جدیدی که برای خود و جامعه ای به وسعت ایران تعریف میکنید توانسته باشید خود و جامعه تان را به صلح برسانید. در واقع اینگونه به ریشه هویت زدن مانند یاد گیری راه رفتن کلاغ از کبک است که آخر سر راه رفتن خود را هم فراموش کرد. در کامنتی در پست قبل خدمت شما عرض کردم که کشور ما هزاران سال است که در وضعیت فوق العاده جنگی است. امروز به مدد فردوسی ها و حافظ ها و رودکی ها و شاه عباس ها و نادر ها زبانی و مرزکی و کور سوئی از آدابمان باقی مانده است. از ژنهایمان نپرس که تا بخواهی از رومی و یونانی و عرب و عثمانی و روس و انگلیسی مملو است. بنابراین نفی هویت به معنای تخریب آخرین بقایای تمدنی باستانی است. خود اروپا نیز آنچه که داشت تعطیل نکرد تنها مطالبات جدید المانهای جدید را اضافه کرد و چیزی حذف نشد. بخشی از دین هم خود را با سیستم بورژوازی هماهنگ نمود و همچنان به بقای خود ادامه داد تا حدی که سیستم سکولار را برای محافظت از دین در آمریکا به خدمت گرفت.

      ارادتمند

       
  56. جمهوری اسلامی برره

    هاااا قابل توجه آخوندهای محترم سایت دو نا سوال شرعی داشته بیدم لطفا جواب ودید هاااا

    یسمه تغالی و بسم الله الرخمان الرحیم و خدا قوت و سلام العلیکم و رخمت الله و خسته نباشید انشالله
    هااا مه تازه به دین اسلام مشرف بیدم و آخر عمری وخواهم طبق سنت پیامبر یک دختر بچه عقد وکنم منتها هر جا که خواستگاری ورفتم بدون استثنا همه وگفتند که آقا زاده را چرا با خودت نیاورده بیدی ! انگاری همه کافر بیدن و خبر نداشته بیدن گه سنت پیغمبر مشوق ازداوج مرد بدون محدودیت سنی با دختر بچه هفت و هشت و نهایتا نه ساله بید ! الله عرب برکت ودد عجب سنت با حالی بید مه نصف عمرم بر فنا بید که دیر اسلام آورذه بیدم چون واقعا حللال همه مشکلات بید به دلیل ایی که قوانین اش عقل را دور وزند ! خلاصه عرض وکنم در جلسات خواستگاری مجبور بیدم اول کلاس دین وزارم و سنت پیامبر را تشریع وکنم اما وگمانم آن نفوذ دشمنی که عاقا هشدارش را وداد کار خودش را کرده بید چون دیگر کسی با کلاه دین …. هم پیمانه نوکند ! اما از آنجایی که به تغداد آدمها راه است یرای دور زدن عقل با تدبیر اسلامی و حشکه حساب کردن یک دختر بچه شیرحوار را به فرزندی قبول وکردم که گویا طبق قوانین جمهوری اسلامی برره فرزند خوانده را وشد عقدش وکنی حتی اگر شیر خوار بید ! منتها هر چه برایش صیفه عقد وخواندم و وگفتم وگو قبلتو ؟ همش وگود به به .. ده ده .. فافالی و …! سوال اول : اینگونه گویش چه حکمی داشته بید آیا معنی قبلتو را داشته بید و سوال دوم ایی بید آیا تا زمانی که بچه زبان باز وکند وتوانم تفخیدش وکنم آیا ثواب هم داشته بید ؟ لطفا زود جواب ودید که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نبید هاااا

     
  57. مازیار عزیز منظورم از ان مترجم، علی م افضلی مترجم پاسخ به اعتراضات دکارت است که در آن مقاله کذایی تاریک اندیشی مطلق را تبلیغ می کند. فرد شناخته شده ای نیست فقط خواستم یک مثال بزنم. احمدی هم منظور دکتر احمد احمدی است که مطلقا حائل فلسفه غرب به دانشگاه و حوزه است و دانسته و آگاهانه مانع تفکر است چون انتهایش را نمی خواهد
    باری کسی باید احمق باشه که فکر کنه نباید غرب و فلسفه غرب را نقد کرد. و نقد نکردن غرب و فلسفه غرب و فیلسوفان غرب و یا دعوت به اعراض از این نقد،عین حماقت است چون نقد نکردن یعنی تقلید کردن و تقلید کردن پایان تفکر کردن است. برخی که تصورشان اینه که آن عبارت پیشین من مطلق دانستن غرب و فلسفه غربه، را این چنین پاسخ می دهم که نقد نکردن کلا خریت است و خرها کسانی اند که می گویند غرب را نقد نکنیم، خرها کسانی اند که می گویند سنت و اسلام را نقد نکنیم و تفکر کاری است درست عکس خریت. امیداورم من داعی به خریت یعنی نقد نکردن نباشم
    اما مازیار عزیز دوست نادیده نازنیم. حرفی دارم که تکرار حرف بزرگان است و کشف شخصی نیست ولی گفتن از هر زبانی نامکرر است و آن این است که : تفکر یک عزم شگفت بشری می خواهد. پایه تفکر یکی شرافت ذاتی و دیگری صداقت و سومی جسارت و چهارمی تأمل کردن درونی است که اگر هم من مدعی، لمحه ای از اولی یا دومی و چهارمی را در خود بیابم چه کنم از خشکی چاه جسارت. این گفته ها و نوشته های ماها-با تأکید بر خودم- در حکم نزدیک شدن یک بچه کنجکاو به درگاه چاهی عمیق است و بعد پس کشیدن نگاهش از خوفناکی ناپیدای انتهای چاه. کلا تمرینی برای نزدیک شدن به مغاک ویرانگر تفکر است. بی تعارف تفکر ویرانگر است و معلوم است که باید مانع تفکر کردن بشوند معلوم است که باید حائل میان متون مهم و ذهن دانشجویان بشوند زیرا می دانند آنکه مرزهای تفکر را دید و نوشید و گوش سپردن به صدای پای تفکر را آموخت، دیگر با هیچ شکنجه گاهی هم بر نمی گردد. چون تفکر بازگشت ناپذیر است. آری متفکر نظامی می سازد سپس باز می گردد و ویرانش می کند و نظامی دیگر می سازد(مثال ویتگن شتاین) ولی هیچ گاه هیچ لحظه از اندیشیدن و در خود فرو رفتن دست نمی کشد. من باور نمی کنم ویتگن شتاین بعد از ساختن رساله فلسفی منطقی اش، رفته باشه مزرعه به کار و معماری و اجرکاری مشغول شدن چون در همان حین که با خودش در کار بیرون از دانشگاه خلوت کرده بود، زمینه درونی اش آماده شد بر دگرگون کردن آنچه قبلا ساخته بود. این یک مثال بود والا اصل بحث کلی و کلان است و ربطی به ایکس و ایگرگ هم ندارد

     
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 گرامی
      از خواندن نوشته‌ات مثل همیشه لذت بردم. متاسفانه خود من هم منبعی برای دسترسی مستقیم به سخنرانی مشترک نیکفر و فرهادپور پیدا نکردم. نه در مجله آنلاین “تزیازدهم” که گردانندگانش به فرهادپور نزدیک هستند و نه در سایت “رادیوزمانه” و وبلاگ “نیلگون” که از دوستان نیکفرند.
      در حال حاضر جز یک گزارش در بی‌بی‌سی ظاهرا مرجع دیگری نیست. البته رادیوزمانه در یک پایگاه اینترنتی سخنرانی را به طور زنده پخش کرده که از اظهار نظرهای نوشته‌شده در آن پایگاه معلوم است که شنوندگان خون به دل شده‌اند. این هم نشانی مقالهٔ بی‌بی‌سی به مصداق بذل الموجود: 🙂

      http://www.bbc.com/persian/arts/2015/11/151122_l44_nikfar_farhadpoor_hermeneutics

       
    • بسیار خوب گفتن اینکه نقد در عرصه اندیشه رواست و تصحیح یک نقد که نیازی به عصبیت و کاربرد الفاظی مثل خریت و نظائر ندارد ،چیزی که باید توجه کرد این است که نقد باید نقد محتواها باشد بقدر همان مجال های اندک ،نه نقد شخصیت این و آن و انگ زدن و کلی گویی ، عیب شما این است که بیش از اینکه به نحوه تفکر اشخاص و مطالب آنها آنها بطور مشخص نقد محترمانه وارد کنید ،تلاش می کنید با کلی گویی آبروی افرادی را ببرید ،من این را توجه دارم و می پذیرم که در امر ترجمه یا تصحیح ،آنچه که رسالت یک مترجم و مصحح است این است که متن را با امانت انتقال مفهومی از زبان به زبان دهد ،این چیزی است که امر لابد منه در امر ترجمه و تصحیح است ،و اگر مترجم یک متن آنرا حتی در یک کلمه وارونه کند خیانت به امر اندیشه و علم کرده است ،اما اینکه مترجم یا مصححی با حفظ امانت اصل یک متن را از زبانی بزبان دیگر انتقال مفهومی دهد و در عین حال در پاورقی یا توضیحات اول یا آخر کتاب نقدی به همه یا برخی از اجزاء کلام ماتن وارد کند اینرا نمی توان ایجاد دیوار غلیظ بین خواننده و متن اصلی تلقی کرد یا تعبیرات تبلیغاتی تاریکی مطلق و امثال آن را بمیدان آورد ،نهایت این است که شمای نوعی اگر زبان دان باشید و اگر اهلیت قضاوت و محاکمه بین اقوال داشته باشید می توانید نقد مترجم یا مصحح را نپذیرید و چیزی مشخصا در مورد آن بگویید یا مکتوب کنید ،گناه امثال دکتر احمدی آیا این است که مثل شما شیفته متن های مترجم یا غیر مترجم فلسفه غرب نیست؟ شما چه جایگاهی در فلسفه غرب یا فلسفه های متداول در شرق دارید که بخود اجازه دهید با کلی گویی و نقد شخصیتی، نقد یک استاد فلسفه اسلامی و آشنای بزبان و فلسفه غرب را حائل و نظائر آن تعبیر کنید؟ قبلا گفته ام اینجا جای کلی گویی و قطار کردن نام فلاسفه غربی نیست ،اگر تبحری در فلسفه های متداول یا فلسفه های غرب دارید برشماست اینجا مشخصا آراء و انظار دیگران را بقدر میسور طرح و نقد کنید ،در حالیکه آنچه ما تاکنون اینجا از شما دیده ایم چیزی جز کلی گویی در مورد فلسفه اسلامی یا اشخاص و افراد یا قطار کردن اسامی فلاسفه غربی نیست ،و اینها متاعی نیست که در بازار معرفت و اندیشه معیار و عیار این باشد که شما دائم به کنایه یا صراحت اسامی اشخاص محترمی را مطرح کرده و با پرخاشگری آبروی آنها را ببرید ،مثل این تعبیر خارج از ادب خریت که در حقیقت اسناد ابتدایی بخود محملی بود که آنرا حواله اسلامیان کنید ،اینرا هم بگویم که چیزی که کاشف از اعتیادی که بدیگران نسبت دادید و در خود شماست این است که کامنت شما در نوبت اولین کامنت های این پست گوی سبقت را از همه کامنت ها ربود!

       
    • ////////// علي 1

      ////////// شما پيش مامحرز است شما اگرصاحب تفكروانديشه بوديد يك متن فلسفي ويارغيرفلسفي ازغربي ها وياازشرقي ها دراينجا مي آورديد ونقدمي كرديد تابحال چنين چيزي را انجام نداده ايد.تفكرشما پرازعقده وكينه ازمؤمنان است

       
  58. سلام آقاسيدمرتضي زيدعزه

    شخصيت جناب نوري زادرا دوست ورفيق محترمش جناب سيامك باخطاب داش ممد خيلي جالب معرفي كرده است درپست “الم شنگه”وخودش درنامه اي به پسرش ابوذر.
    جناب آقاسيدمرتضي لطفا اين دوپست را ببينيد.
    من درپست قبلي نسبت به معرفي نوري زاد يك مسوده طولاني نوشته بودم ولي نوري زادمنتشرنكرده است ،من به نوشتارجناب سيامك صحه مي گذارم ايشان يك آدم فحاش وهتاكي هستندزبردست وبه روز وآنلاين .اميداست كه اين كامنت مرا منتشركنند.
    مصلح

    ———————

    سلام مصلح گرامی
    من هیچ نوشته ای از شما و دیگران را حذف نکرده ام و نمی کنم مگر این که آلوده به ناسزا باشد. در انتشار نوشته هایی که به خود من مربوط است تا حدودی ناسزاهایشان را نیز تحمل می کنم.
    با احترام

    .

     
    • شیخ مصلح ما بالاخره به تعریفهایت از نوریزاد توجه کنیم یا به توهین هایت؟شیخ شاهزاده اگر شما توانستی در همین یک مورد یعنی برخورد با نوریزاد با خودت به توافق برسی ما آنچه را که گفته اید تایید می کنیم.یک روز ایشان را به عرش رسانده و دگر روز با فحش و نا سزا به ته کفش خود می مالید.//////////////////////..اگر کمی از بیرون چهارچوب فکری و منافع شخصی خود به موضوع نگاه کنید خواهید دید که حق با دیگران است.

       
    • جناب آقا مصلح عزیز

      با سلام نوشته اخیر شما را امروز مشاهده کردم و ذیل آن عرض ارادت و پاسخی ارائه کردم که ظاهرا هنوز در نوبت انتشار است.

      تشکر از لطف شما

       
  59. راست رفتید کار دشمن بود چپ رفتید هم کار دشمن بود
    تحریم کار دشمن بود توطه کار دشمن بود
    تمام کارهای بد هم کار دشمن بود
    ترور کار دشمن بود فشار کار دشمن بود
    بمب گزاری هم کار دشمن بود
    نداری کار دشمن بود بیماری کار دشمن بود
    بیکاری هم کار دشمن بود
    اعتراض کار دشمن بود فتنه ها کار دشمن بود
    جنگ هم کار دشمن بود
    ببینم انقلاب هم کار دشمن بود ؟
    تقلب کار دشمن بود کهریزک کار دشمن بود
    تجاوز هم کار دشمن بود
    تورم کار دشمن بود گرانی کار دشمن بود
    اعتیاد هم کار دشمن بود
    مخالفت با انرژی هسته ای کار دشمن بود
    کارشکنی کار دشمن بود
    ترور دانشمندان هسته ای هم کار دشمن بود
    اینهمه کار کار دشمن بود دشمن سازی هم کار دشمن بود
    همه بدبختی های ما کار دشمن بود
    خوشی و سرمستی شما هم کار دشمن بود
    پس شما چه غلطی میکنید و چکار میکنید
    همه کارها که کار دشمن بود

     
  60. سلام آقای نوری زاد . هر کسی که مسلمان است و در هر سن و سالی قرآن کریم را فرا گرفته ، اولین سوره ای را که قرائت کرده ، سوره حمد یا فاتحه بوده و بعد نوبت قرائت سوره ” بقره ” رسیده که طولانی ترین سوره قرآن کریم است . ترجمه فارسی ” بقره ” به معنی گاو می باشد . در قوم بنی اسرائیل ” جوانی ” بر اثر حسادت توسط شخص ناشناسی کشته می شود که مردم بنی اسرائیل نمی توانند قاتلِ جوان را پیدا کنند و مردم بنی اسرائیل جهت شناسایی و یافتن قاتل از حضرت موسی یاری و کمک می طلبند . حضرت موسی هم به کمک قوم بنی اسرائیل آمده و جهت شناسایی قاتل ، قربانی کردن ” گاو “ی را پیشنهاد میکنند و … بدینوسیله قاتلِ جوان شناسایی میشود . آقای نوری زاد می شود که همین روزها خانم گوهر عشقی ، مادر شهید ستار بهشتی قرآنی را بدست بگیرد و به خیابان پاستور برود و قرآن را هدیه به رهبری فرماید و به ایشان بگوید : رهبری معظم ، شما اگر مسلمانید! و زبان عربی را هم که به خوبی تلفظ می نمایید ، همین سوره ” گاو ” را یکبار دیگر بخوانید و منِ مادرِ دل شکسته را که به فرض از قوم بنی اسرائیل ام و شما را هم ” حضرت موسی ” زمانه معرفی میکنم و شما در مقام حضرت موسی به منِ از قوم بنی اسرائیل ، چنانچه بفرمایید بجای یک ” گاو ” قربانی شده توسط بنی اسرائیل ، بیست گاو قربانی میکنم تا قاتلِ ستارِ بهشتی مرا معرفی نمایند تا نظام شما از این پس در موارد کشتن جوانان بیگناه ، حداقل کمتر آسیب ببیند .

    ——————

    سلام مناهی گرامی
    قاتل ستار بهشتی گم و ناپیدا نیست. همه ی قاتلان ستارها مشخص اند. یکی اش جناب خلخالی. مهم این که قاتلان توسط حاکمیت هدایت و پشتیبانی می شوند. در این جا قربانی کردن گاوهای بیشمار کاری بیهوده نیست؟
    با احترام

    .

     
  61. خدا کنه – ره بر – ا خواب غفلت بیدار شه و بفهمه که سه پاه داره تیشه بریشه ره بری میزنه

     
  62. به اعتراف مقامات عالی نظام نوع فسادی که بر کشور مستولی شده کاملا بی سابقه هست . فساد دارای تعریف و حد و حدودی هست ولی در ایران اسلامی چنین نیست و مانند سیلی در حال انهدام همه چیز این کشور هست. اخیرا مهدس صفائی فراهانی که از افراد فهمیده و با سواد و متعهد این کشور هست که دیکتاتوری مردم را از خدمات وی محروم کرده در تعبیری زیبا گفته هست که این دیگر فساد نیست بلکه غارت ملی یک کشور می باشد. همگان معترفند که یک سر اصلی این فساد و غارت در نزد رهبری کشور هست و این سئوال همیشه پرسیده میشود که چرا چنین هست؟
    رهبری و زعامت یک کشور برای اجرای اهداف خود نیاز به “نفوذ” و “قدرت” دارد و هیچ رهبری نیست که از این دو بی نباز باشد. به همین دلیل رهبران معکولا همتشان در جمع آوری متحدین و پیروان میباشد. هر چه که این جمع قویتر شوند دامنه قدرت و در نتیجه نفوذ یک رهبر افزایش میابند.
    از سوی دیگر یک رهبر با دو چالش مواجه هست: تامین منافع عمومی و تامین منافع شخصی. مطالعه ای که در زندگی رهبران شناخته شده جهان صورت گرفته نشان دهنده این واقعیت هست که ما پدیده ای بنام رهبر فقیر نداریم. هیچ رهبری اعم از سیاسی و مذهبی نمی یابیم که فقیر بوده باشد. البته این امر بمعنای تکذیب زندگی زاهدانه و فقیرانه پاره ای از رهبران نیست ولی در عین حال بمعنای فقیر بودن ایشان هم نیست. یعنی بعبارت دیگر رهبران از تامین کافی در زندگی شخصی بر خور دارند و از این بابت هیچگاه نگران نیستند.
    رهبران خوب و آبرومند معمولا کسانی هستند که بین مناقع شخصی و منافع اجتماع قادر به بر قرارای توازنی منطقی هستند. یعنی هم منافع خود را تامین میکنند و هم منافع مردم را. جامعه هیچگاه به این امر که زندگی یک رهبر باید تامین باشد و از رفاه خوبی هم بر خوردار باشد معترض نیست. ولی وقتی کفّه این معادله بسمت منافع شخصی سنگین تر شود به این معناست که کفّه مناقع ملی سبکتر میشود و باشدت یافتن آن مناقع ملی بیشتر رنگ میبازد و مشکلات جانعه بیشتر و بیشتر میگردد.
    چرا یک رهبر باید بطور دائم بدنبال منافع بیشتر شخصی باشد؟ جواب آن به ابتدای بحث بر میگردد و اینکه او بدنبال قدرت و نفوذهست و زیاده خواهی خود را هم جزئی از همین معادله میبیند و در نزد خود استدلال میکند که او اینها را برای منافع ملی نیاز دارد و هر چند هم که مقوجه شود که در مقابل دسناورد شخصی مناقع ملی مردم دارد از بین میرود باز هم بر شیوه خود اصرار میکند. از اینجا ببعد او با پدیده “طمع” و ترس از دست دان قدرت و در نتیجه از دست دادن نفوذ هم آشنا میشود.
    آنچه که در ایران هم میگذرد خارج از این تحلیل نیست. رهبری متحدین خود را از کسانی میداند که با مناقع مردم بیگاه اند ولی منافع شخصی خود را در حد کمال تامین میکنند. شما در مجموعه اطرافیان و عناصر پیزامون قدرت بندرت انسان متعادلی را می یابید. تمایل روز افزون رهبر به قدرت و تامین ابزار نقوذ او را در برابر مناقع ملی قرار داده و لذا بطور روز افزونی شاهد بحران اچتماعی و اقتصادی هستیم. شما دلیل بر خوردهای سال 88 و بعد از آنرا هم در همین نکته بیابید. حذف و بر خورد با کسانی که معتقد به توازن منطقی بین مناقع شخصی و ملی بودند در جهت حفظ قدرت رهبر که خواستار افزابیش مناقع شخصی خود بضرر مناقع ملی بود. هدف فعالان سیاسی و مدنی هم امروز بازگشت به اصل توازن منافع شخصی و مناقع ملی در نزد رهبری میباشد.
    تا این معادله توازن نیابد بهبودی را نباید انتظار داشت و این همان اصلاحی هست که باید صورت بگیرد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

81 queries in 2791 seconds.