سر تیتر خبرها
سرشماری

سرشماری

سه شنبه شب در خانه ی آقای زینالی بودیم. پیرمرد نه انگار از زندان اوین، بل گویا از اعماق سرفرازی بدر آمده بود. سرفراز بود هاشم زینالی. خانم زینالی پر در آورده بود از شادمانیِ آزادیِ شوهرش. روی پا بند نبود. من، شیدایی و عشق را در جمال مبارک این دو تماشا کردم. چقدر این زن و شوهرِ فرزند گم کرده، همدیگر را دوست می دارند. این دو، هفده سال آزگار، بی صدا گریسته اند سر در آغوش هم. و بی صدا ضجه زده اند و بی صدا از نفس افتاده اند در پیچ و تاب سرگردانی.
در زندانِ اوین، سپاه، بندی دارد برای زندانیان خاص به اسم: ” بندِ دو الف”. که من خود شش ماهی آنجا زندانی بوده ام. شاید دو تا الف از ابتدای ” اطلاعات انصار” برداشته اند و شده ” دو الف”. دهلیزگاهی است این دو الف برای خودش. پنجشنبه ی گذشته مادر سعید را به آنجا می برند و پدر را نیز از زندان می آورند و در اتاقی – همانجا – ملاقات می دهند. در این ملاقات، زن و شوهر تنها نبوده اند. دو تا جوان سپاهیِ سی ساله هم بوده اند که کارشان جاری کردن طنز بوده. با خط و نشان هایی که برای این پدر و مادر می کشیده اند البته بفرموده:

یک: اسم سپاه را از فهرستِ دزدانِ سعید زینالی قلم بگیرید.
دو: بگویید چه کسی شما را آموخته که از رهبر شکایت کنید؟
سه: گمان برید که هفده سال پیش توفانی در گرفته و یک پَرِ این توفان به خانه ی شما زده و فرزندتان را برده.
چهار: کلاً بی خیال “سعید” شوید.
پنج: وگرنه کل افراد خانواده را بازداشت و زندانی می کنیم.

خوبان سپاه بکنار، به نمایندگانِ ماسیده ی مجلس که نه، به آن دو جوان سی ساله ی سپاهی که نه، به کل سرداران نابکار سپاه که ضجه های این پدر و مادرِ از نفس افتاده را شنیده اند و دم برنیاورده اند که نه، به شخص فرمانده ی کل قوا می گویم: اگر نه خون هزار هزار جوان و پیر بی گناه این مردم، اما حتماً خون سعید زینالی و خون ستار بهشتی – که در متنِ بی گناهی زده اید و ناکارشان کرده اید – تک به تک تان را به زیر خواهد کشید. این سخن من نیست. این یک سنت حتمی و خدایی و تاریخی است. باور ندارید؟ باشید و فرودِ بدجورِ تک به تک خودتان را شماره کنید!


محمد نوری زاد

یازدهم آذرماه نود و چهار – تهران

telegram.me/MohammadNoorizad
nurizad.info
https://www.facebook.com/m.nourizad

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

149 نظر

  1. راستی حضرت نوریزاد
    نظرتان در رابطه با
    پیام اخیر
    جناب دکتر
    محمد ملکی
    چیست؟

    دلسوز

     
  2. سید مرتضی برای من خیلی جالب است که بدانم نظر شما نسبت به غرب چیست و از غرب و زندگی غربی چی می دانید!

     
    • مزدک

      غرب جای خوبیه،همون جا باش جات خیلی خوبه ،زیاد از توی غرب غصه ایران و ایرانیان رو نخور ،ایرانیان وطن دوست (نه وطن پرست ،پرستش مخصوص خداست) دمکرات که متعهد به کشور خودشون هستند و با بد و خوب کشور و ملت و حکومت خود همراه هستند و در پی اصلاح امور کشورشان هستند خودشون میدونند چگونه کشور رو اصلاح کنند.
      در مورد غرب و شرق و شمال و جنوب ،زیاد فکرتو مشغول نکن ،معیار انسانهای عاقل ترقی و پیشرفت و هماهنگی با تکنولوژی روز و پیشرفت های فکری عموم بشر است ،همه جا بد و خوب و زشت و زیبایی دارد ،نه باید شیفته غرب بود و نه شیفته شرق ،خوبیهای غرب خوب است و بدیهای آن بد ،خوبیهای شرق هم خوب است و بدیهای آن بد ،اما معیار سعادت حقیقی انسان تنها زندگی دو روزه در آخور طبیعت نیست ،این جهان مبدا و منتهایی دارد و برای انسان و جهان انتها و ابدیتی است ،اگر معیار تنها خوب خوردن و خوب خوابیدن و خوب شهوت راندن باشد و هدف و غایت آمال انسان تعمیر این جهان باشد و بس، شما بهمین بسنده کن و زندگی در غرب را ترجیح بده و همونجا باش.

       
      • جدی میگی‌ شما؟ پس بلد هستید که کشور رو اصلاح کنید. میگم ملت ایران چه قدر شانس آورد که شما و اصلاحطلب‌ها بلد هستید که اصلاح کنید. موندم که اگر شما و هم فکرات قصد تخریب کشور رو داشتید، الان حال احوال کشور به چه شکلی‌ بود.

         
  3. جناب سيد مرتضي
    با درود به شما
    چقدر خوب شد شما اومديد
    در كنار هموطنان عزيز ديگر نوشته ها و بحث كردن ها خواندني تر و قابل تامل تر شد

    اميد كه همه راهي روشن به سمت اگاهي و نجات از جهل بيابيم

     
  4. با سلام

    يكي از بزرگترين دروغها كه مدام تكرار مي شود طوطي وار بدون اندكي تعقّل و فكر افسانه كتابسوزي است

    نظر دکتر پرویز رجبی در اين باره

    کتابسوزی از سوی مسلمانان
    در مورد کتابخانه ها و کتابسوزی با توجه به نظام کاستی و طبقه بندی در مورد تحصیل، نباید این اتفاق را باور کرد. تازه در کنار آن با توجه به خط پهلوی شکسته ی ۱۱ حرفی هیچ آثاری نداشتیم. می گویند: فلان کتابخانه ۱۱ روز می سوخته. با توجه به جنس کتاب و کاغذ و نهایتاً در آن زمان پوست، آتش سریع می سوزاند و نمی تواند ۱۱ روز بسوزد. امروز با این همه امکانات اگر کتابخانه ای آتش بگیرد ظرف چند ساعت می سوزد و نابود می شود.
    به هر حال ما ملتی روایی هستیم و استناد به شنیده ها می کنیم و هیچ وقت دنبال مدرک و سند نمی رویم.
    ———————————-

     
    • خیلی‌ عذر می‌خوام، شما برای کامنت نوشتن از فکرت هم استفاده میکنی‌؟ مگر میشود که کشوری پیشرفته و ابر قدرت آن زمان کتابخانه، شعر، علم پزشکی‌، فلسفه … نداشته باشه؟ ایران باستان چند صد سال منطقه رو کنترل میکرد و با ابر قدرت‌های های دیگر مثل رم و یونان رقابت میکرده. چطور رقیبهای ایران همه اینهارا داشته‌اند؟ مثل این که ادعا کنیم آلمان امروز در مقایسه با آمریکا و ژاپن در زمینهٔ علمی‌ و فرهنگی‌ عقب افتاده است.

      این که امروزه این اثار در دسترست نیستند دلیل بر نبودنش نمیشود. این فقط عمق فاجعه را نشان میدهد. حالا آن آقا دکتر یک چیزی نوشت. فرض می‌کنیم که آن ۱۱ روز آتش‌سوزی هم فقط ۱۱ ساعت بوده باشد. خوب چی‌ اثبات می‌شه؟ شما اگر که یک مقدار اطرافت رو نگاه میکردی، نیازی نبود که به آن دکتر استناد کنی‌. در بهیستون با ۳ زبان یک متن رو روی سنگ نوشتند. یعنی آنها آن زمان از چه دیده بزرگی‌ برخوردار بوده‌اند و گلوبال فکر میکردند. اونوقت فهم این رو نداشتند که ۴ تا کتابخانه درست کنند که علمشان را نسل به نسل انتقال بعدند؟ شما را دعوت به فکر کردن می‌کنم.

       
    • جناب عبدالله،

      همانطور که دوستمان پدرام هم به شما تذکرداده اند، بهتراست در انتقاد کردن کمی هم از مغز گرانمایه استفاده فرمائید. آیا تاکنون نام گندیشاپور یا معرب آن جندیشابور به گوش مبارک خورده است؟ این نام متعلق به مرکز علمی یا بقول امروزیها دانشگاهی در نزدیکی شهر دزفول کنونی بوده است. حال بفرمائید که یک مرکز علمی یادانشگاهی میتواند بدون کتاب وکتابخانه باشد؟ لابد آگاهی دارید که آن گروه ازتازیان به رهبری علی، آن دانشگاه را ویران کردند. برای آگاهی از ویرانی آن به شهادت منابع تاریخی غیراسلامی، به ” Khuzistan Chronicle ” و گزارشهای مورخین اسلامی رجوع فرمائید. ضمناً به منظور آگاهی از منابع ادبی ایران قبل از اسلام، به ” Literature of Pre-Islamic Iran ” از انتشارات دانشگاه کلمبیا به ویراستاری دکتر احسان یارشاطر، مراجعه کنید. راجع به منابع دینی ایران قبل ازاسلام میتوانید به ” Iranian Manichaean Turfan Texts ” از انتشارات ” School of Oriental and African Studies ” که شامل لوحه هائی از کتاب دینی مانی به خط پارسی میانه است، رجوع کنید. خط نوشتۀ این سند تاریخی به پارسی میانه است و برخلاف ادعای شما 11 حرفی نیست، بلکه 24 حرفی است. این سند تاریخی مربوط به آموزه های مانوی و تعدادی تابلوی نقاشی بوده و در سال 1904 از سوی باستانشناسان آلمانی در شهرتورفان چین از زیر خاک بیرون آورده شده و قسمت بزرگی ازآن ازبین رفته است.

      ضمناً ایرانیان خدمات بزرگی، هم درکشورداری و هم درهنر و ادبیات درحکومتهای اسلامی بخرج داده اند. دراین مورد بهتراست به تفاوتهای فرهنگی بین ایران بعداز اسلام و عربستان بعداز اسلام بیاندازید. علت چنین پیشرفتهائی در ایران مربوط به دانشمندان واندیشمندان ایرانیست و ریشه در ایران قبل از اسلام دارد. متقابلاً ما شاهد همچه پیشرفتی در عربستان بعداز اسلام که مهد اسلام است، نیستیم. اینها همه مدیون دانش ایرانیست و نه آنکه دانش وارداتی از جزیرة العرب. درمورد مغولان و ترکان آسیائی هم شاهد ایرانیزه کردن آنها میباشیم. آن همه علم و دانش که در دوران اسلامی در ایران شاهد آنها هستیم، یک شبه و ابتدا به ساکن بوجود نیامده بودند، بلکه ریشه در ایران قبل از اسلام داشتند. برای اطلاع بیشتر از علم وهنر ایران قبل از اسلام، سری هم به موزه های ایران و کشورهای خارجی بزنید و پس ازمشاهدۀ آن همه فنون در ساخت ظروف و مجسمه ها و غیره، از خود بپرسید که چگونه مشتی ایرانی بی دانش قبل از اسلام میتوانستند چنان آثار بدیعی را بوجود آورند. لابد خبر دارید که چند سال پیش باستان شناسان موفق به کشف کوزه هائی شدند مشابه باطریهای کنونی که برای طلاکاری و آبدادن طلابر روی فلزات ازآنها استفاده میشده است.

      نهایتاً خواهشمندم دوستان مسلمان ایرانی قبل از آنکه خودرا مسلمان بشمار آورند، خودشان را ایرانی بدانند. باتشکر.

       
      • جناب کبیری

        شما نوشتید :
        “”حال بفرمائید که یک مرکز علمی یادانشگاهی میتواند بدون کتاب وکتابخانه باشد؟ لابد آگاهی دارید که آن گروه ازتازیان به رهبری علی، آن دانشگاه را ویران کردند. برای آگاهی از ویرانی آن به شهادت منابع تاریخی غیراسلامی، به ” Khuzistan Chronicle ” و گزارشهای مورخین اسلامی رجوع فرمائید.””.
        (پایان)

        بحث من در بود و نبود کتاب و کتابخانه نیست ،آنرا مفروض می گیریم ،شما که از مغز گرانمایه استفاده می کنید بدون احاله و حواله به اینجا و آنجا ،مستدل توضیح دهید و اثبات کنید که علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جنگ علیه ایرانیان شرکت داشته اند ،سند این ادعای شما چیست؟ همچنین توضیح دهید که به چه دلیل روشن تاریخی می گویید مسلمانان دانشگاه گندی شاپور یا جندی شاپور را تخریب کرده اند
        شما اینجا مختصر و شفاف و مفید توضیح دهید که Khuzistan Chronicle چه گفته است و قرائن تاریخی دخالت علی علیه السلام در جنگ علیه ایران چیست؟ همینطور سند ادعای تخریب دانشگاه و دار العلم جندی شاپور چه بوده است؟
        شما همینطور بطور کلی گفتید : ” بگزارشهای مورخین اسلامی رجوع فرمائید”.
        فرض کنید ما قادر نیستیم به گزارش های مورخین اسلامی رجوع کنیم ،لطف کنید این گزارش های مورخین اسلامی را اینجا مطرح کنید و کلی گویی نکنید ،ضمنا مثل موارد گذشته از گریز زدن به بحث های بیربط سیاسی و شعار دادن های هاید پارکی هم خود داری فرمایید
        متشکرم

         
        • باز هم سلام. آن جملهٔ اوّل – دعوت به استفاده از عقل – هنوز پا برجاست. چطور شما برای استدلال‌های دینی و از این آیه به آن آیه پریدن قادر به رجوع به مورخین اسلامی هستی‌. هر جفنگیاتی هم که آنها نوشتن، چونکه نوشتن پس اثباتش تکمیله. ولی‌ ما الان باید بیایم جلوی شما کتاب تاریخ رو ورق بزنیم تا که شما بپذیری؟ در مورد معراج رفتن پیامبر اسلام هم همینطور دقیق هستید؟ در باره درون چاه ///////// امام زمان چی‌؟

           
          • سلام بر شما در آلمان

            ما تاکنون دوستان اهل بحثی در آلمان داشته ایم مثل سارا از فرانکفورت و مانی از آلمان که در عین اختلافات عقیدتی و سیاسی همیشه مودبانه گفتگوهای مختلفی داشته اند و هیچ گاه هیجانات و تعصبات و رویکردهای سیاسی در بحث های آنها بروز ظهور نکرده است که از ادب خارج شوند و در گفتار خود از عناصر والفاظ غیر مودبانه ای مثل “جفنگیات” و برخی الفاظ دیگر که معمولا ذیل هاشورهای سانسور پنهان می شوند در گفتمان خود استفاده کنند و من این رویکرد آنان را هم ناشی از تربیت خانوادگی خود آنها و هم ناشی از زیست در جامعه مترقی آلمان میدانم که هم مسلمانان را در جامعه خود جا داده است و هم جلوی رویکردهای فاشیستی و نژاد پرستانه برخی از اقلیت های آلمانی را نسبت به خارجی ها کنترل می کند و اجازه نمی دهد آنها با رفتارهای نژاد پرستانه و فاشیستی و غیر مودبانه خود با دیگر انسانها آسیبی برسانند که این ویژگی بسیار خوب و آموزش دهنده ای برای ساکنان در آن جامعه است که از منطق چماقیسم در رفتار و گفتار خود استفاده نکنند،این یک فهم رایج از جامعه مترقی آلمان است ،و شما اگر درست می گویید که از آلمان گفتگو می کنید و این لازمه مقید کردن نام کاربریتان به az alman است ،هرگاه شخصیت گفتاری خود را هم سنخ زیست در جامعه پیشرفته و دمکراتیک آلمان کردید و از کاربرد عناصر غیر مودبانه و طعن آمیز در گفتارتان اجتناب کردید آنگاه من نه فقط در موضوع معراج پیامبر و افتراء چاه جمکران با شما گفتگو خواهم کرد بلکه در سایر مفاهیم و مسائل اسلامی نیز.

            دنک

             
          • جناب مرتضی‌، شما حقا که درس طلبگی را خوب یاد گرفتی‌. قصد دارم که یک بار دگر به کامنت شما پاسخ بدم:

            ۱) اتفاقا ما در آلمان آموختیم که خیلی‌ رک و مستقیم صحبت کنیم. به این معنا که اگر با جفنگیات مواجه شدیم، آنرا جفنگیات نام دهیم و نه چیز دگر.

            ۲) یکی‌ از توانمندی‌های طلاّب گریز از پاسخ – یا همان درس “توجیه” – می‌باشد. برای گریز از پاسخ از ادبیات سوال مطرح شده ایراد می‌گیرید. در مقابل به جناب کبیری هم بجای پاسخ، ایراد‌های مثلا اکادمیک می‌گیرید. انگار که ایشان کتاب تاریخ نوشته، و چونکه رفرنس‌های تز‌ خود را دقیق نیاورده، پس سخن ایشان فاقد ارزش هست. … باز هم گریز از پاسخ و مغلطه.

            ۳) من در ارتباط با چاه جمکران از ادبیات توهین آمیز استفاده نکردم. من از لغت “پریدن” استفاده کردم و نمیدانام که چرا جناب نوری‌زاد این لغت را سانسور کرد.

            ۴) شما اگر که میدانستید که اینجا با چه لحن طعن آمیزی با دین و روحانیون برخورد میشود، ادبیات متن من را طعن آمیز برداشت نمی‌کردی. و بجای گله کردن از ادبیّات، به اصل مطلب پاس می‌دادید. ولی‌ چون که ذات طلاّب گریز از پاسخ می‌باشد …

            ۵) علت اینکه با لحن طعن با شما و همفکران شما برخورد می‌کنم این هست که، من با روحانیون همهٔ مذاهب بحث کردم. و همه یک ضعف مشترک دارند. و این ضعف همان نگاه طعن به تفکرشان می‌باشد. یکی‌ ادعا می‌کنه که مریم باکره بود و دیگری با عصا دریا میشکافته. به شما توصیه می‌کنم برای اینکه به شما کمتر نیشخند بزنیم، سعی‌ کنید کمتر جوک بنویسید. من هم قول میدم که کمتر به گفتار شما نیشخند بزنم.

            ۶) فرض که من با لحن طعن با شما برخورد کردم. شما و بزرگان دین شما که شمشیر بدست در کل تاریخ زمین و زمان را تارو مار کردند. حالا ما یک لبخندی به تفکر شما زدیم. چطور شما گفتار و کردار آن شمشیربدستان را ستایش می‌کنید، ولی‌ برخورد طعن آمیز من با تفکر خود را پاین تر از شخصیت گفتار خود میپندارید. گردن زدن ۷۰۰ نفر در یک روز را هم پاین تر از سطح فکری خود می‌دانید یا خیر؟

            ۷) از جامعه آلمان صحبت کردید. می‌دانید که چرا اینجا این تعادل بین ادیان و تفکر‌های مخطلت وجود دارد؟ دلیل اصلیش این هست که احکام ۱۴۰۰ ساله پیش اینجا حاکم نیست!! افرادی هم که قصد حاکم کردن احکام عقب ماندهٔ دینی را در این جامعه دارند را با دستبند به زندان میبرند، تا بلکه عقلشان سر جایش بیاید.

            فعلا همین ۷ مورد کافی‌ میباشند. با درود.

             
    • ادر قرن اخیر یک پوست پاره درنواحی سلیمانیه به خط پهلوی که متن به زبان هورامی بسیار نزدیک است بدست آمده است که درآن چند بیت شعر به صورت مرثیه نوشته شده است.

      این اشعار براین دلالت دارد که کردها و بویژه هورامیها درآغاز اسلام آیین زردشتی داشته اند و اهورامزدا را پرستش نموده اند.

      در این اشعار حمله اعراب را به خاک کردستان به تصویر می کشد که شهرها و روستاها را تا نواحی شهر زور ویران می کنند.
      متن اشعار:

      هورمزگان رمان آتران کژان ……. هوشان شاردوه گوره گورگان
      زور کار ارب کردند خاپور ……. گنانی پاله هتا شاره زور
      ژن و کینکان بدیل فشینا میرد …… آزاتلی ره روی هونیا
      روشت زردشتره ماند بیکس …… بزیکانیکا هورمزد هیوجکس

      معنی اشعار چنین است:

      1.(هرمزگان) معابد ویران شدند، آتش ها خاموش گشتند. بزرگ بزرگان خود را پنهان نمودند. (هرمزگان به معنی معابد یا مساجد است ودرزبان هورامی به مسجد مزگی گفته می شود. و مسجد معرب مزگد یا مزگت است که از مزدگه آمده یعنی هرمزدگه یا گد به معنی گدا که مقصود آن گداگاه هرمزد و محتاجین به هرمزد است) .
      2.عرب ستمکار دهات وشهرها را تا شهرزور خاپور و ویران نمودند.
      3.زنان ودختران را به اسیری گرفتند و دلیران به خون خود غلطیدند.
      4.روش و آیین زردشت بیکس ماند و هرمزد به هیچ کس رحم نکرد.

      این شعر که بر روی پوست آهو نوشته شده است در موزه ی سلیمانیه کردستان عراق نگهداری می شود.

      بازدید: 70624ز سایت مهر میهن

       
      • ناشناس گرامی،

        درمقابل هجوم تازیان به خوزستان و شوشتر به فرماندهی ابوموسی اشعری از فرماندهان علی ابن ابیطالب، سپهبد ایرانی دلیر و شجاعی که تا پای جان بااو جنگید، همانا “هرمزدان” ماد (کُرد) بود. توضیح آنکه کردها تا سالیان چندی با تازیان درحال نبرد بودند. تا آنجائی که خاطرم است، هرمزدان به مدت دو سال توانست از سقوط قلعۀ شوشتر جلوگیری کند. پس از فتح شوشتر، ابو موسی مردم و تمام بزرگان شهر راازدم تیغ گذراند. حتماً میدانید که ابو موسی اشعری یکی از سرداران معتمد علی بود و به همین جهت به عنوان یکی از داوران برگزیدۀ علی پس از جنگهای متعدد و بی نتیجۀ بین علی و معاویه، از بین النهرین به همراه عمرو عاص عازم شام (سوریه) شد. مایۀ شگفتی بسیار است که ایرانیان از شرح خونریزیهای لشکریان ///////////////////

         
        • آسد مرتضی مرا به پاسخگوئی دعوت نموده است. اما مشکل کامنت نویسی در سایت نوریزاد آنست که طبق نمونۀ بالا، هنگام نتیجه گیری براساس مدعیات، منتهای گزاره دچار حملات هاشوری میشود. درواقع، نتیجه گیری در همان قسمت هاشور زده بوده است تا به نا آگاهان هشدارداده شود که 1400 سال است که راه را به خطا میروند. گمان میکنم افرادی چون من به شهوت کامنت نویسی مبتلا نیستند، بلکه علت حضور دراینجا روشنگری در موارد مختلف براساس موضوعهای مورد بحث است. بنابراین، چنانچه نوریزاد دراین سایت به وجود آسد مرتضی به عنوان متکلم وحده نیاز دارد، نظر امثال من دراینجا جائی ندارد. درست به منزلۀ اینکه قاضی دردادگاه به دادستان فرصت ایراد همه گونه اتهامی نسبت به متهم رابدهد، ولی دفاعیات متهم را در فرازهای مهم قطع کرده و سخنان وی را تکه پاره کند.

          نوریزاد از طرفی میخواهد به سیم آخربزند و از طرف دیگر وقتی دیگران هم سو با وی میخواهند گام بردارند، سیم را از وسط اتصال کوتاه کرده و فیوز بحث را میپراند. راه من دربحث، ساده و همه فهم سخن گفتن و نیز ادا کردن مطلب به صورت رُک و پوست کنده و بدون استخوان لای زخم گذاشتن است. مخالف استعاره و درپرده سخن گفتن میباشم. دوران مرده پرستی و دشمنان تاریخی را در لباس دوست جازدن دیگر گذشته است. مردم باید بدانند!!

           
          • آعلی کبیری

            اتفاقا از این لحن کلام در این کامنت و نقطه شروع آن هاشورها در کامنت بالاتر من آنچه را که باید بفهمم می فهمم که شما باز به همان سنت سابق ،بجای ورود مودبانه به محتوای یک بحث و یکی دو پرسش ،شروع کرده اید به هاید پارکی شعار دادن و تند و تیز سخن گفتن و تبلیغات سیاسی ،عزیز من ،در گفتار شما دو مدعا در دو گزاره مطرح شده بود :

            1-علی علیه السلام در جنگ های اعراب با ایرانیان حضور داشته است

            2-لشکریان مسلمان هنگام فتح شهر جندی شاپور یا همان گندی شاپور ،دانشگاه بزرگ گندی شاپور را ویران کرده اند.

            این دو مدعای شما بود که مورد پرسش بنده واقع شد ،اطمینان دارم اگر شما بدون حاشیه پردازی های هاید پارکی و ربط دادن ماست به دروازه سیاست ،به این دو گزاره بپردازید و مستندات خود را بعنوان یک بحث تاریخی ذکر کنید ،هرگز جناب نوریزاد هیچ بخشی از گفتارت را سانسور نخواهد کرد ،مشکلی که طرز تفکر شما دارد این است که شما تسلط روحی و نفسانی بر خود ندارید که با یک مخالف فکری که ملبس به لباس روحانیت است خردمندانه و با شکیبائی و بدون طعن و تندی گفتگو کنید ،و این عیب بزرگیست که متاسفانه حاکی از عیب بزرگتری است و آن اینکه شما چون دستتان در ادعاها و مسائلی که مطرح می کنید و از طریق آن اهداف پراگماتیستی سیاسی را دنبال می کنید ،خالی از چنته علمی و اقتدار بر بحث مودبانه علمیست ،بناچار اقدام به تندی و حاشیه رفتن های سیاسی کرده و از بحث متمرکز در موضوعات مطروحه طفره رفته و بنده خدا جناب نوریزاد را وادار به سانسور تندیها و غلظت های خویش کرده آنگاه که به نتیجه پراگماتیک سیاسی خود دست نمی یابید شروع می کنید به اتهام و تندی و تهمت به میزبان سایتی که بشما امکان داده است متمدنانه و مودبانه و انسانی نفی و اثبات با مخالف فکری کنید و بطور حق بجانب و دگم مسائل را خاتمه یافته تلقی نکنید.
            نصیحت دوستانه من بشما این است که بدون تندی و غلظت اگر چیزی در چنته دارید مطرح کنید و بگویی و بشنوید و بیاموزید و بگوییم و بشنویم و بیاموزیم ،اما اگر چیزی در چنته ندارید و تنها اهداف سیاسی و براندازی حکومت جمهوری اسلامی غایت آمال شماست ،لطفا اظهار لحیه و ادعاهای علمی تاریخی بی سند نفرموده و تنها به بر اندازی فکر کنید.

             
  5. اردوغان با حاج حسن ، رئیس جمهورک تماس گرفته، به صراحت ادعاها را تکذیب کرده و از او پرسیده است “چطور یک مسلمان می‌تواند یک مسلمان دیگر را بدنام کند”.
    -حاج حسن هم جواب داده خیلی راحت، چند صد سال تمرین کردیم و ۳۷-۳۸ سال مشغول اجرا. بخواهی یاد بگیری برو قم واست سمینار میزاریم.

     
  6. ريشه ها ٣٥٨ ( قسمت ٣٥٧ ذيل پست :الم شنگه،٢٨نوامبر٢٠١٥) فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    نبرد غول ها
    آيا به راستى مسؤول قرن ها خردسوزى شخصى به نام غرالى بود ؟ اين گزاره را در بوته پرسش و انديشش نهاديم . انديشه نگارى ها ما را به دوران پيش از غزالى كشاند. در تفاوت ميان خداى اديان ابراهيمى و خداوارهِ ارسطو تأمل كرديم . هنوز به پاسخى رسا دست نيافته ايم ليك پرسش پخته تر شده است : آيا به راستى اين تكفير فيلسوفان در تهافت الفلاسفه غزالى بود كه كمر عقلانيت و فلسفه را شكست يا اين كه از زمان الكندى و فارابى اين كمر خودش دوتا بود ؟ پرسنده جدى به هر پاسخى ،به ويژه پاسخ هاى مد شده در ميان اساتيد معظم و رسمى فلسفه، اعتماد نمى كند. گمان كنم تا چند شماره آينده خود و شايد شما را درگير يكى از پيچيده ترين فرازهاى اين نوشته ها كنم . من بايد بدانم كه چه بودند مسئله هاى ارسطو و افلاتون اصلى و يونانى، در چه شرايطى انديشه ورزى و پرسشگرى كردند ؟ در قسمت ٣٥٤(ذيل پست : ما هم در سر رؤيايى داريم : ١٩ نوامبر ٢٠١٥) و چند قسمت بعدى اين پرسش را بررسيديم كه : چه مراد مى كنيم از تفكر . دريافتيم كه تفكر از پرسشگرى خودسالارانه آغاز مى شود ، تفكر فريب گريز و آينده سو ست ، به آن سان كه نمى گذارد پاسخ هاى از پيش آماده در فرهنگ موروثى دورش بزنند .اين ميان پرده براى درست شنيدن صداى غول هاى فلسفه دربايست (لازم) بود. تا در حد بايسته و شايسته ندانيم كه اصل ارسطو چه و چگونه و در چه شرايطى بوده است ، اين را نيز نخواهيم فهميد كه ارسطوى عربى شده آيا به راستى نيروى تفكر و پرسشگرى اش را در فرهنگ مسيحى و اسلامى قرون وسطى حفظ كرده است ؟ آيا پيش از غزالى تفكر به آن معنا كه شناختيم رخ داده بود ؟
    اكنون بر آنيم تا به صحنه نبرد غول ها وارد شويم : افلاتون ، ارسطو ، زكرياى رازى ، فارابى ،چهار غول بزرگ اند . نبرد غول ها استعاره از چيست ؟ در ديالوگ افلاتونى سوفيست غول ها در جايى به آوردگاه وارد مى شوند كه پرسشى بنيادين آنها را به چالش فرا مى خواند: پرسش در باب هستى . اقوامى بوده اند كه در كتاب مقدسشان پيشاپيش به پرسش هاى بنيادى پاسخ داده شده و نخبگان آنها كه گاه فيلسوف و گاه حكيم ناميده مى شوند همان پاسخ ها را مستدل كرده و چون استدلال از اثبات پاسخ ها درمانده يا به پاسخى برخلاف پاسخ مقدس رسيده است ، كسانى كه جامه پاسدارى از امر مقدس را به تن داشته اند وارد ميدان گشته اند ، اما نه ميدان تفكر كه ميدان تكفير ، نه ميدان پرسشگرى كه ميدان قدرت ، نه ميدان آزادانديشى كه ميدان هجوم اهل غوغا . امر مقدس يونانى ها نيز در روان قومشان بى اثر نبود و بلكه مأثور قومشان بود ، اما در يونان باستان به هر دليل و علتى پاسخ هاى اساطيرى زورشان نرسيد تا از نو پرسيدن را تسليمِ فرايندِ مستدل كردن پاسخ ها كنند گرچه سقراط در راه گذار ميتوس به لوگوس جان باخت . ميتوس ( گفته ، نقل ، خرافه ) همان پاسخ هاى ناپرسيده ، نا انديشيده و از پيش آماده بود .لوگوس همان انديشه اى بود كه پاسخ ها را در آينده مى جست نه در گذشته . اين پاسخ ها را در تاريخ آثار انديشه و تاريخ هاى فلسفه مى توان همچون امورى گذشته خواند. امروزه بسيارى از اين پاسخ ها را افسانه مى يابيم و همهنگام باشد كه همسخن با حافظ و خيام بگوييم : باد است هرآنچه گفته اند اى ساقى // چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند . عالم مثل ، نفوس سماوى ، روح مطلق ، محرك نامتحرك نخستين ، قدماء خمسه ، نوس ، لوگوس ، تئوس ، كائوس اقنوم هاى نخستين : آپايرون ، آب ، عدد ، آتش ، اتم ، عقول عشره ، فلك بطلميوسى و زمين مركزى و اراده هاى كور يا تقدير هاى حاكم بر كائنات … راستى چرا بايد اين ها را بخوانيم ؟ ضرورتى عاجل در كار نيست ، ظاهراً امروزه كيهان شناسى مدرن و علم ژنتيك با فروكاست همه پاسخ هاى فلسفى به مهبانگ و ژنوم به فيلسوفان مى گويند كه ما هم علت آغازين جهان و هم ماهيت انسان را يافته ايم . گيرم كه درست بگويند، اين فلسفه و علوم انسانى مدرن چرا هنوز جان سختى مى كند ؟ خواهم گفت . اخيراً كتابى خواندم با نشانى زير كه خواندن آن را پوزشخواهانه به دوستان پيشنهاد مى كنم و پاسخ پرسش بالا را در آن مى توانيم يافت :
    Essays on islamic philosophy and science edited by George F.Hourani, suny Press,1975,
    پاسخ هاى افلاتون و ارسطو و برخى از حكماى خود ما گاه به افسانه و خرافه پهلو مى زنند . به قولى ارسطو و كيهان شناسى او مسؤول تمامى فروبستگى فرهنگ در عصر تاريكى بود . در قسمت ٣٥٧ به شش جبهه ضد افلاتونى در سده بيستم اشاره شد ؛ يك جبهه اش – جبهه هانا آرنت و كارل پوپر – يا جبهه فلسفه سياسى بود كه افلاتون را نياى بزرگ تمامت خواهى معرفى مى كرد. راستى چرا بايد اين انديشمندان را بازخوانيم ؟ وايتهد تمامى تاريخ انديشه غرب را حاشيه نويسى بر افلاتون مى داند . اين يعنى همه آن پاسخ هاى معقول و نامعقول پاسخ هاى ديگرى به پرسش هايى هستند كه براى افلاتون مطرح شد و مرگ انسانيت زمانى است كه همه مخزن حافظه ها انباشته از پاسخ هايى باشند كه از بيرون بر ذهن ما وارد شده اند. اين مرگ را در دانشكده هاى فلسفه خودمان عيان تر مى توان ديد. آنچه تفكر را هويت مى بخشد بيش از پاسخ ها پرسش ها هستند . در كتاب بالا مى خوانيم كه قدماى خمسه رازى اسطوره است ، ليك نويسنده توضيح مى دهد چرا زكرياى رازى با اين اسطوره و شكستن تقيد دينى مسئله حل ناشدنى حدوث و قدم را بهتر از برهان پردازان حرفه اى پاسخ گفته است . بعداً در جاى خود اين توضيحات را چكيده خواهم كرد .
    بنابراين ورود ما به آوردگاه غولان نه براى پذيرش دگرسالارانه پاسخ هاى آنهاست . آنچه اين ورود را توجيه مى كند از اين قرار است : اين غول ها در برابر چه پرسش هايى به آن پاسخ هاىِ هميشه ناتمام بسنده كرده اند ؟ آيا ما امروزه آن پرسش ها را مى پرسيم ؟ به ريشه بزنم : آيا مى پرسيم كه ارسطو و افلاتون در پاسخ به چه مسائلى با هم نزاع كرده اند ؟ و چگونه پرسيده اند ؟ آيا پرسش از انديشه خود سالار و آزاد انديش آنها برآمده است ؟ يا پيش از پاسخ دادن فرهنگ پيشاپيش پاسخ هايشان را سفارش داده است ؟ اگر شق دوم درست باشد ، آيا بايد نامشان را متفكر نهاد يا مدافعه چى مقدسات فرهنگشان ؟ آيا پرسشى كه شيفتگى يا بيزارى نسبت به معبدى قبلاً پاسخش را پيش رو نهاده است اصلاً مى تواند پرسشى اصيل و آينده سو باشد ؟ آيا در فرهنگ ما نيرويى از جنس قدرت اصلاً اجازه داده است تا كسى اصيلاً پرسش كند ؟ اين پرسش ها همين كه بجد براى ما مطرح شوند درخواهيم يافت كه ريشه هاى بسيارى از مصايب تاكنونى خود را تنها مى توانيم از پستوهاى تاريخ بيرون كشيم .
    آثار ارسطو نخستين بار به ميانجى مترجمانى اكثراً مسيحى و نستورى و يهودى به جهان اسلام وارد شد . در سده دهم ميلادى كه ارسطو و افلاتون و مدرسان بعدى مدارس آنها – آكادمى و لوكئون – هفت كفن پوسانده بودند و داشتند به فراموشى سپرده مى شدند الكندى و فارابى شايد ذوق زده از اينكه در بلاد مشركين حكيمانى الهى يافته اند و با علم بر اين خطر كه ترجمه و شرح آثار ''اين يكتا پرستان بى كتاب و نبى '' آنها را به چه احتياط ها و دست اندازى ها و برهان آورى هاى پيچاپيچى در جهت همسازى يونانيت و ديانت ابراهيمى خواهد كشاند به اين دو فيلسوف به ويژه ارسطو خوشامد گفتند ؛ البته ارسطويى كه پيشاپيش در اثر سكه زدن نامش بر كتابى از افلوتين با عنوان اثولوجيا ( تئولوگيا ) ارسطويى افلاتونى شده بود كه مى توانست به ويژه براى ايرانيان عربى نويس راه نظريه پردازى در باب عرفان را هموار سازد. درس آموختگى فارابى والكندى از مترجمان و شارحان مسيحىِ ارسطو همهنگام با هم مرز شدن سرزمين هاى اسلامى و مسيحى و نهضت ترجمه و برخاستن نغمه هاى رباب و چنگ و بانگ نوشانوش از دربار عباسيان در كنار خزانه هاى مالامال از طلا به گونه اى رمزآگين گوياى تقديرى بود رو به گشايش روزنه هاى مراوده دو فرهنگ دينى اسلامى و مسيحى و همدستى آنها در نگه داشتِ آثار ارسطو و افلاتون . پربيراه نگفته اند كه فارابى منجى ارسطو از دست فراموشى بوده است . متى بن يونس و يوحنا بن حيلان به او فلسفه و منطق آموخته بودند و مهم ترين شاگرد وى نيز فيلسوفى مسيحى به نام يحيى بن عدى بود. در دوران پختگى از مهر و پشتيبانى سيف الله حمدانى حاكم حلب برخوردار بود و نوشته اند كه به رغم آنكه سيف الدوله مقررى هنگفتى براى وى تعيين كرده بود به چهار درهم در روز بسنده مى كرد . اين نخستين حكيم دايرة المعارفى مسلمان و نخستين شارح جدى ارسطو بى گمان در استدلالى كردن اعتقادات اسلامى نقشى پيشاهنگ و دوران ساز دارد . نقل است از ابن سينا كه متافيزيك ارسطو را چهل بار خوانده و چيزى نفهميده و تنها بعد از خواندن اغراض مابعدالطبيعه ارسطو اثر فارابى به كنه فلسفه ارسطو پى برده است . اين حكايت اگر درست باشد خود حاكى از آن است كه ابن سينا نيز ارسطو را از آغاز به گونه اى دريافته است كه از فيلتر زبان سريانى و ترجمه هاى نه چندان دقيق عربى و تفسير نوافلاتونى فارابى گذر كرده است . تفسير فارابى آميزه اى است از افلاتون و ارسطوى عربى شده به گونه اى كه پا از تعليمات مسيحى و اسلامى در باب خلقت جهان از عدم فراتر نگذارد .حدوث و قدم عالم پيش از فارابى نيز محل نزاع متكلمان بود. پيش تر اشارت رفت كه چگونه در سده دوم هجرى به سبب عوض شدن مخاطبان پيام قرآن در قلمرو فرهنگ هاى ديگر به رغم همه كافركشى ها و زنديق ستيزى هاى حكومتى انواع و اقسام فرقه هاى اسلامى و ضد اسلامى حتى در اطراف بغداد سر بركشيدند . به همدستى ابن مقفع و ابن ابى العوجاء در نشر زندقه اشارت رفت .پيداست كه در اين فضا غيرخودى ها به طرح اين پرسش رسيده باشند كه چگونه چيزى از ناچيز بر مى آيد ؟ چگونه وجود از لاوجود زاييده مى شود ؟ چگونه از عدم جز عدم بر مى آيد ؟ آيا افلاتون و ارسطو و منطق يونانى اكنون به داد حكمايى رسيده بود كه در صدد مبرهن كردن پاسخ هاى از پيش داده شده در كتب مقدس مسيحى و يهودى و اسلامى بودند ؟ خلقت از عدم در هر سه دين مسئله انگيز بود.جهان اگر حادث و مخلوق فرض مى شد،لاجرم اين پرسش پاسخ مى طلبيد كه خداوند چگونه از عدم چيزى خلق كرده . Ex nihilo nihil fit يا به طور خلاصه گزاره ex nihilo ( از عدم هيچ بر مى آيد ) در دنياى مسيحى هم در حكم چشم اسفنديار مسيحيت بود . فارابى به پيروى از ارسطو مى پذيرد كه جهان قديم و ازلى است و بى درنگ به پيروى از افلوتين مى كوشد خلقت را به صدور ، فيض و تجلى يا به اصطلاح فرنگى emanation تعبير كند. عارفان بعد ها با تفسير حديثى مجعول و نامعتبر اما بسيار زيبا كه به حديث كنت كنزاً معروف است همين آموزه تجلى را توضيح مى دهند گرچه در حديث واژه خلق به كار رفته است : كنتُ كنزاً مخفيا ، فَاَحْبِتُ أن اُعْرَف ، فَخَلَقْتُ الخلق لكَى اُعْرَف ( گنجى مخفى بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم ). جهان اسلام غول هاى يونانى را در بطرى خود كرد تا اروپاى مسيحى نيز با ترجمه ارسطوى عربى شده به لاتين مديون مسلمانان گردد و ارسطويى را كه بدست فراموشى مى رفت زنده نگه دارد و سرانجام اصحاب رنسانس به آهنگ روى آورى به اصل يونانى آثار ارسطو غول را از بطرى خارج كنند . بنابراين هم قرون وسطى و هم عصر جديد مديون فارابى اند اما اين مديونيت صرفاً از نگر ميانجى بودن فارابى است در زنده نگه داشتن نام ارسطو .
    اكنون اين پرسش پيش مى آيد كه به راستى در سر فارابى چه مى گذشت ؟ اين حكما به ويژه ابن سينا هرچه باشد فرهيختگانى بودند كه شمشير را به قلم و كشتار را به گفتار تبديل كردند .الكندى و فارابى هر دو آثارى در شرح متافيزيك ارسطو نوشتند ؟ آيا از اين آثار مى توان به مقاصد آنها پى برد .
    در كتابى كه نشانى اش در بالا آمده است ، نويسنده اى كه يونانى و عربى و فلسفه را خوب مى شناسد برخلاف اين نگارنده بسنده به آن نكرده است كه مسلمانان پوليتيكا ( شهرگردانى ) را به سياست ، پوئتيكا ( فن ابداع هنرى و صنعتى ) را به شعر ، فلسفه نخستين را به الهيات ، و zoon politicon ( حيوان مدنى ) را به حيوان مدنى بالطبع ترجمه يا همچون فارابى عقل فعال ارسطو را به وحى تعبير كردند . وى نقل قول هاى الكندى از متافيزيك ارسطو را خط به خط با اصل يونانى اش مقايسه كرده است . به چند نمونه اشاره مى كنم :در صص ٢٠-١٨ مى خوانيم كه الكندى و ارسطو هر دو فلسفه را علم حقيقت و حقيقت را هستى و عليت مى دانند.كندى در كجاها از ارسطو منحرف مى شود : يك: فلسفه را هنر انسانى مى خواند تا آن را از نبوت تفكيك كند ، دو : به جاى اصول حقيقىِ ( true principles) ارسطو واحد حقيقى ( True One)مى گذارد و بيدرنگ واحد حقيقى را به الحق و الله آن سان كه در قرآن آمده همگن مى كند ، اين همگن سازى ترم هاى اسلامى و واژه هاى مربوط به نرم ها و مراجع فرهنگ يونانى راسنگ بنايش الكندى مى گذارد و مسؤول آن است . نوىسنده به استناد تحريف هاى كاملاً آشكار در نوشته الكندى بر آن مى رود كه الكندى ارسطو را از ديدگاه تاريخى اش بر مى كند و اعتبار تاريخى نظرات پيشينيان را درك نكرده است .
    در جايى ارسطو از ضرورت نقش پيشينيان در سهم گذارى شناخت حقيقت مى گويد. كندى چنين ترجمه مى كند : '' ما نبايد از تحسين حقيقت شرمنده باشيم و حتى اگر از نژادهاى دور از ما و اقوام متفاوت با ما اخذ شده باشد'' اينجا قصد قانع كردن خوانندگانى آشكار مى شود كه فلسفه يونان را افكار مشركان مى بينند . ارسطو چنين مشكلى نداشته است تا مضمونى چون انظر الى ما قال را در ميان آرد .كندى براى مجاب كردن خواننده نقل قول مستقيم را تغيير مى دهد و به جاى ترجمه تعبير (paraphrase ) مى كند( ص٢١). نويسنده مى افزايد كه اين نوع ترجمه تطبيق دهنده و اقتباسى منحصر به الكندى نبوده بل در ميان همه نويسندگان مسلمان رواج داشته است .الكندى در جايى كه از شعر ليريك يونانى غافل است melopoeia( ملودى ، هنر ساخت ملودى ) را به تأليف اللحون ( هم آميزى لحن ها ) ترجمه مى كند . برخلاف ادعاى برخى اين تحريف ها را نمى توان با واژه نو آورى و ابتكار رنگ مالى كرد .در ترجمه نقل قول مستقيم زيرپانهادن امانت با اين روشنى خيانت شمرده مى شود. الكندى تلويحاً طورى ترجمه مى كند كه ارسطو را اگر نه مسلمان دست كم اهل دين نشان دهد .(ص٢١). جذب منابع يونانى به ماتريكس ( زهدان ) اسلامى با اين ترجمه خط به خط كاملاً روشن مى شود (ص٢١) . در بخشى از متافيزيك (11.3'994b32 ) ارسطو گفته است :'' تإثيرى كه خطابه ها فرا مى آورند بستگى به عادات (τα ετηέ/ta ethē) شنونده دارد / حال ترجمه الكندى : ''تعليم تنها در معتادات آسان است '' پرسش پيش مى آيد كه چرا تعليم در ترجمه الكندى ويژه افرادى خاص مى شود؟
    الكندى و فارابى و ديگر حكماء ارسطويى و افلاتونى و نوافلاتونى زبان عربى را با نوشته خود چنان فاخر و فخرانگيز كردند كه اعراب را به حيرت و ستايش واداشتند . در همين دوران كه اين حكماء زبان عرب را زنده مى كردند ، فردوسى بر زنده كردن زبان پارسى همت كرد. نتيجه آن شد كه آثار حكماء از كنج حوزه ها و مدارس خواص فراتر نرفت، اما شاهنامه در عامه مردم تأثيرى دامن گستر نهاد . زبان عربى نه فقط تعليم بل دانش و حكمت و سياست را ويژه خواص كرد . زبان عربى كه در اسلام اوليه زبان همگانى بود اينك زبان اشراف فرهنگى شد. به هيچ وجه تصادفى نيست كه اين حكماء عوام را خوار مى داشتند و آنجا نيز كه به سياق افلاتون و ارسطو به سياست پرداخته اند ، براى مردم در طرح سياسى خود هيچ حقى قائل نشده اند .شهر به مفهوم پليس يا دولتشهر يونانى به مدينه يا حاكم- امت دگرگون مى شود . در بهترين حالت از عدالت ، امنيت ، تكليف و تقسيم و حتى تعاون اهل مدينه سخن مى رود و از وظيفه حكومت در اعتلاى فضيلت در جامعه و پرهيز از زور و تغلب و تنظيم معيشت و اقتصاد آنها بر اساس عدالت و همكارى مردم به آهنگ سعادت . فارابى به پيروى از افلاتون و ارسطو سياست را بخشى از فلسفه و ذيل حكمت عملى مى داند. پيداست كه مقاصد فارابى خير امت و حاكم يا رئيس مدينه است ، اما فضيلت ها و رذيلت ها و نيك و بد رفتارها در نظر فارابى همچون امورى از پيش تعيين شده اند كه حاكم بايد در سوق دادن جامعه به سوى آنها عمل كند . به ديگر سخن حاكم مدينه نقش مربى و تربيت كننده امت دارد. امت نقشى در تعيين حكومت و قوانين ندارند. ساختار مدينه فاضله و نازله و فاسده يكسان است ، در هر حال حاكم سبب اول سعادت و سلامت يا شقاوت و فساد امت است . فارابى در ساختار عيبى نمى بيند . اين ساختار حاكم محور است خواه حاكم شاه باشد يا خليفه يا امام يا رئيس . فرض بر آن است كه اگر حاكم صالح و شايسته باشد ، اطاعت از او نيز جامعه را بر وفق نظام هستى به سوى سعادت پيش مى برد . مسئله فارابى برخلاف ارسطو نوع حكومت نيست بل حاكم خوب و بد است .حاكم – و نه حكومت – قدرت برين و رأس هرم است . شايد در پس تلاش هاى نيكخواهانه فارابى ميل به سعادت و زيست عادلانه مردم نهفته بوده است ، اما او نيز چون اخلافش در ساختارى كه در واقعيت به سبب نفى فرديت و آزادى انديشه همواره فساد آور بوده است ، كمينه خراشى وارد نكرده است . تعاون افراد در تبادل انديشه هاى آزاد نيست بل در اطاعت از پاسخ هاى از پيش تعيين شده است . فارابى خود را مديون ارسطو و افلاتون مى داند اما در سياست نو افلاتونى است و اين پرسش پيش مى آيد كه اگر تفكر آزادانه آغازگاه حركت ذهنى فارابى و حكماى پس از وى بوده است چرا همه آنها در سياست به نوافلاتونيسم روى آورده اند كه به استبداد دينى نزديك ترين است ؛ استبدادى كه هر جا و هر گاه آزموده شده ،حتى بدون يك استثنا همواره به ستم و تباهى مضاعف كشيده شده است. اگر تفكر كه با آزادى درونى ملازم است در ميان بوده است چرا ذهن هيچ يك ازاين حكما به دموكراسى آتنى يا غير آتنى نرسيده است؟چه مانع و زنجير درونى اى آنها را از نزديك شدن به مرزهايى بازداشته است كه يونانيان به سادگى از آنها گذشته بودند؟
    نه فارابى از گفتارِ تاريخمندِ فرهنگى اش بيرون بوده است ، نه ابن سينا و نه حكماى ديگر ما . اينكه تنها از افق امروز انتقادات و پرسش هايى كه مطرح شدند ممكن مى گردد امر مبهم و فهم ناپذيرى نيست . از همين رو ، بزرگى فارابى را بايد به اعتبار تاريخمندى انديشه اش سنجيد .وقت آن است كه براى دريافت ريشه هاى تاريخى مصايب اجتماعى و سياسى خود چشم ها را از ستيزه ها و شيفتگى ها و نفرين ها و آفرين هاى ايدئولوژيك بشوييم تا آزادانه تر بتوانيم انديشيد. دست كم در مورد الكندى و فارابى نشانه ها حاكى از ناگفته ها و ناانديشيده هايى هستند كه يكى از مقاله هاى كتاب ياد شده با تحليل دقيق و خوانش سنجشگرانه ترجمه هاى عربى و اصل يونانى متافيزيك ارسطو سربسته به آنها اشاره مى كند. نويسنده همه اشتباهات الكندى را سهوى نمى داند بل آنها را ناشى از اجبار به تطبيق ارسطو با فرهنگ اسلامى مى داند . دانش فارابى در تمامى قرون وسطى شگفت انگيز بوده است . يكى از دلايل اين نكته كه حافظ را در مركز بحث فرهنگ نهاده ايم ، اعتراض نهفته در ديوان او عليه آفت ها و جراحت هاى كهنه روان قومى است كه در آن هنرهاى تجسمى و نمايشى و به ويژه موسيقى نمى توانسته اند از حد معينى تجاوز كنند . فيلم نيوه مانگ از بهمن قبادى اين حد را در هنر موسيقى با مرز ايران همسان مى كند ، اما چيزى كه شايد به فكر خود كارگردان نيز نرسيده باشد اين است كه اين محدوديت خودِ هنر را نيز مرثيه و درد جانكاه محدوديت مى گرداند . زندان گونه ديدن دنيا و رهايى جويى در مرگ كه به ويژه پس از غزالى تمى مكرر در شعر فارسى مى گردد ، در ديوان حافظ و رباعيات خيام نمودى برجسته دارد . حافظ پيوسته ميان حال اسارت در زندان سكندر و فراخوان به شادمانى رفت و برگشت مى كند. هنر حافظ در همين نورافكنى بر ماجراى روح قومى است كه از زمان الكندى و فارابى و پيش از آن آغاز گشته است ، اما شور و نشاط آغازين در زمان حافظ ديگرخاموش گشته ، عرفان بر برهان غالب شده و نغمه هاى شادى و اميد به
    خشونت و نوميدى گراييده است . حافظ از خاموش شدن نواى بربط و چنگ در دوران مبارزالدين شكوه مى كند ، ليك چه بسا همان بربط و چنگ خاموش گشته نيز در كار نمى بود اگر در دورانى كه از ميانه سده دوم تا اوائل سده چهارم را در بر مى گيرد ، موسيقى دان ها ، نوازندگان و خوانندگانى كه اكثراً ايرانى تبار بودند از جمله اسحاق موصلى (٢٣٥-١٥٠ه.ق.)، ابوالفرج اصفهانى ( ٣٥٦-٢٨٤ ه.ق.) ابن خردادبه ( ٣٠٠-٢١١ه.ق.)، زرياب و بالاخره فارابى (٣٣٩-٢٦٠ ه.ق.) در دوران عباسيان به كشف الحان ساسانى و عربى و نو آورى هاى ملهم از نغمات يونانى و ايرانى و نوشتن آثارى چون الاغانى و موسيقى الكبير دست نمى زدند و كراهت و محدوديت موسيقى را نمى شكستند. نوشته اند كه عود را زرياب ايرانى به اروپا رساند .در سده دهم ميلادى در اروپا موسيقى اى كه بيش تر در خدمت كليسا و محدود به آوازهاى مردانه مى شد با موسيقى دربار هارون الرشيد برابرى نمى توانست كرد. در اين ميان گرچه موسيقى تنها بخشى از دانش فارابى از همه علوم زمانه بود ، فارابى اين رنسانس موسيقايى را به كمال رساند و به شهادت مهدى بركشلى گرانسنگ ترين كتاب موسيقى قرون وسطى را با عنوان الموسيقى الكبير نوشت .مجال اندك ما اجازه نمى دهد تا ابتكارات موسيقايى فارابى را شرح دهيم . موسيقى غرب كمابيش از سده شانزده بدست استادان باروك به ويژه با خلاقيت بى پايان يوهان سباستيان باخ ،بزرگ خانواده باخ و ،نابغه موسيقى همه دوران ها رو به شكوفايى نهاد . تا مدت ها گام ١٢/٥ پرده كه اساس موسيقى غربى است به نام باخ بود . تا آنجا كه من مى دانم زنده ياد مهدى بركشلى يونسكو را متقاعد كرد كه ٨٠٠ سال پيش از باخ فارابى با محاسبات رياضى به اين گام دست يافته بوده است و زان پس اين گام به نام فاراباخ به ثبت رسيد . ما مى دانيم كه نظر مشايخ شيعه و سنى در باره موسيقى از حرمت مطلق تا مجاز مشروط در نوسان بوده است . موسيقى محرك شهوات و لهو و لعب و فسق و فجور و حركات تند ( رقص) منع شده است . هم از اين رو خوشامد خليفه عباسى به اين گفته هاى ابن خردادبه كه موسيقى مايه لطافت ذهن و ملايمت خلق و دلشادى و دليرى و رقص است ، پرسش برانگيز است . چهره هايى كه نام برديم از جمله فارابى در نوازندگى و نغمه سازى نيز چيره دست بودند. در تحليل رويداد هاى تاريخ فرهنگ چندان نمى توان با قطعيت برهانى سخن گفت . پرسش پيش مى آيد كه بركشيدن موسيقى چه نسبتى دارد با تقيد فارابى در همساز كردن افلاتون و ارسطو با ديانت غالب ؟ سخن به درازا كشيد . در اين باره باز از كتابى كه نشانى اش را نقل كردم بهره خواهم برد .
    با سپاس بسبار از بردبارى شما

    ———————————–

    سلام کوروس گرامی
    سپاس از شما و این همه زحمت شما و متانت باطنیِ شما در قلمی کردن این همه مطالب محتوایی و ناب. در یکجا از همین نوشته ی خود آورده اید: “………. عارفان بعد ها با تفسير حديثى مجعول و نامعتبر اما بسيار زيبا كه به حديث كنت كنزاً معروف است همين آموزه تجلى را توضيح مى دهند گرچه در حديث واژه خلق به كار رفته است : كنتُ كنزاً مخفيا ، فَاَحْبِتُ أن اُعْرَف ، فَخَلَقْتُ الخلق لكَى اُعْرَف ( گنجى مخفى بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم )…….” می پرسم: شما هماره بر استناد تکیه داشته اید و سخن به سستی نرانده اید. این ” مجعول و نامعتبر” بودنِ این حدیث را که خیمه ی بسیاری از عرفا بر آن استوار است، از کجا بدست آورده اید؟
    سپاس

     
    • باسلام

      من هم همين سؤال جناب نوري زادرا ازجناب كورس دارم وازايشان متواضعانه مي خواهم مجعول بودن اين حديث را عالمانه توضيح دهند.

      گفته فرويد براي جناب كورس حجت ودليل است كه انسانها ازنسل ميمون هستند باهمه آن ايرادهائي كه براين فرضيه وارد است كه حلقه هاي مفقوده زياددارد.؛اما گفته پيامبر -ص-به نقل ازخداوند دراحاديث قدسي براي ما حجت است به اضافه مدلول آيات قرآني كه خودش همين الآن هم معجزه باقيه خداورسول اوست كه مي فرمايد:” وماخلقت الجن والانس ألا ليعبدون. الذاريات /56؛ ازاما م صادق -ع- : اي ليعرفون”. يعني آفرينش جن وانس براي اينست كه خالق شان را بشناسند وفقط اورا بپرستند ؛چون مقدمه و لازمه پرستش اول شناختن خالق است بعد معبودبودنش.

      وآيات معجزات بسيار ديگر ي كه آفرينش هستي را ازجمله انسان را به خداي وحده لاشريك له اسنادداده است. واين آيات همين الآن هم معجزه است ؛اگر قبول نداريد چندآيه وسوره همانندآيات قرآن را بياوريد. كه اين جمله تحدي را درچندين مورد متذكرشده است وازموقع نزول اين آيات 1400 واندي سال مي گذردودرهردوره منكران آيات خدا همانندجناب كورس زيادبوده اند وليكن درمقابل اين تحدي قرآن عاجز ودرمانده بوده اند وهستند وخواهندبود.والسلام
      مصلح

       
      • گفته فرويد براي جناب كورس حجت ودليل است كه انسانها ازنسل ميمون هستند باهمه آن ايرادهائي كه براين فرضيه وارد است كه حلقه هاي مفقوده زياددارد.؛اما گفته پيامبر -ص-به نقل ازخداوند دراحاديث
        (شیخ شاهزاده مصلح)
        ……………………………..
        ای ول شیخ!جناب فروید بنظرم روانشناس حیوانات فسیل شده بوده و داروین عقایدش را دزدیده!راستی جناب مصلح همه احادیث اسلامی مگر نه زبانی منتقل شده؟حالا شما وقتی هنوز یکی دو قرن از نامداران علم نگذشته اینچنین قاطی می کنید چگونه انهم زنی بنام عایشه که بیشتر روایات در باره محمد به او می رسد و دراسلام هم ناقص العقل است می تواند مستند باشد؟بقول ابوحنیفه کل احادیث معتبر 17 عدد بوده!

         
    • کورس عزیز،

      1.منظور شما از اینکه تفکر آینده سو است را نمی فهمم. در صورت امکان ممنون می شوم توضیح بیشتر بدهید.
      2.نحوه تحلیل شما بیشتر به ارائه تاریخ فلسفه می ماند. آیا این امکان وجود دارد که ما همه آرا را به کنار بگذاریم و به تفکر بنشینیم تا به کشف حقیقت بپردازیم؟ بعبارتی آیا لازم است که حتما هر کسی شبیه کسی دیگر باشد یا آرائش را از جائی گرفته یا تحت تاثیر کسی دیگر باشد؟ اینکه فارابی با ارسطو چه کرد آیا مبطل آراء ارسطو ست یا اگر فارابی بر اساس آراء ارسطو و آراء جدید تر به نتیجه ای جدید برسد چه اشکالی می تواند داشته باشد. این اتفاق در عالم اندیشه و علم همیشه و همه جا می افتد؟
      3. در ارتباط با “کنت کنزا مخفیا” فرض کنیم که مجعول است (این احتمال هست) ولی نظر شما چیست؟ اصولا به نظر شما این حدیث یا جمله معنائی دارد؟

      با سپاس

       
      • منصور گرامی شما چرا اولین جمله بعد از نام کورس را متوجه نمی شوید؟هموطن اسم این پزوهشهای ژرف با تمام جزئیاتش ریشه ها ست.یعنی بررسی انچه ما را به اینجا و گرفتار و در بند سید علی و یاران نموده.شما گویا مثل عارفان در اسمانها در پروازید و وقعی به زمینیان و تاریخ خونبار و گذشته های پر از ترور و وحشت انها ندارید.سالک گرامی ریشه ها علت گرفتاری ما را در دست شاه و شیخ و درندگان زمینی بر رسی می کند.مسلم است که هدف ریشه ها تکیه بر تفکر خود و پرهیز از دگر سالاریست.اما منصور گرامی ایا شمایی که هنوز در بند تفسیر رحمانی قرآنید به چنین تفکری رسیده اید؟ویا حتی سعی دراینباره کرده اید؟یا اینکه در چهار چوب از پیش تعیین شده گرفتارید و بجای تفکر خود سالار به تزیین تفکر دگرسالار مشغولید؟

         
      • درود بر منصور ارجمند
        ١و ٢- دوست عزيز : اگر شما همان دوست اينترنتى قديم باشيد نخست حضور دگربارتان را خوشامد مى گويم . منصور جان :من كه به قسمت ٣٥٤ و دو سه شماره بعدى ارجاع داده ام . در اين قسمت ها در حد توان ويژگى هاى تفكر را به معناى اصيل توضيح داده ام . اگر خوانده ايد و باز پرسش مى كنيد ، پس احتمالاً توضيح من نارسا بوده است و مى كوشم به زبانى ديگر پاسخ دهم .افزون بر اين پاسخ به پرسش ٢ شما نيز خود به خود داده مى شود . من در اين ريشه ها گام به گام همه مقومات هستى انسانى را از بدو تولد تا دوران آموزش هاى كمابيش يكسويه از طريق مادر و زبان و فرهنگ و جامعه و مناسبات قدرت و اتفاقات و غيره مورد تأمل قرار داده ام .همه انسان ها از نظر هستى شناختى آزاد به دنيا مى آيند اما از هر سو آماج هجوم تصوير ها و كلمات و مشاهدات و چيزهايى قرار مى گيرند كه خود آنها را انتخاب نكرده اند .اين چيزها هويتى را شكل مى دهد ، اعتقادات دينى ، ممنوعه ها ، مجازها ، مايه هاى ترس و شادى و دلگرمى و اتكا كه به رغم تفاوت هاى فرد به فرد در همه افراد ساختارى يكسان دارند . اين ها به شخص تعلق گرفته اند و شخص متعلق به آنها شده است و علاقه يا interest پيدا كرده است كه ريشه لغوى آن inter-esse( در ميان…هستن ) است . ما در خلأ هستى نيافته ايم . بلكه در ميان يك زبان ، يك فرهنگ ، يك دين ، يك خانواده ، يك اقليم خاص جغرافيايى ، يك گفتار يا ديسكورس، يك دوران خاص تاريخى ، يك مناسبات قدرت ، يك نظام نشانه ها و دال ها ، و خيلى چيزهاى ديگر در وجود آمده ايم . تفكر آن لحظه خطير و دشوارى است كه در برابر همه اين داده ها و فراداده هاى گذشته مى ايستيم و آنها را چنان موضوع انديشه قرار مى دهيم كه نتيجه آن در آينده باشد ، نامعلوم باشد ، از پيش مفروض نباشد ، تا ژرفاى روان خود نه از سر ستيزه و نه از فرط شيفتگى اين ميل نباشد كه اين ميراث گذشته را تأييد يا رد كنيم . اصلا نقد همين سنجشگرى است و تفكر و نقد ملازم هم هستند . تفكر بدون فاعل تفكر و موضوع تفكر هيچ است . هر تفكرى تفكر درباره چيزى است . هر تفكرى فاعلى دارد و تفكر اصيل يعنى فاعل و رانشگر تفكر خودمان باشيم و اجازه ندهيم تا هيچ يك از تعلقات گذشته بدون فكر پيشاپيش تفكر ما را به بطلان يا حقانيت خود هدايت كند بل خودمان بايد اين بطلان يا حقانيت را تشخيص دهيم . اين تشخيص از پيش معلوم نيست . بنابراين اگر شما منطق ارسطو و فلسفه افلاتون را فقط بياموزيد فكر نكرده ايد بل عقايد ديگرى را شناخته ايد . شما اگر پيشاپيش خواسته باشيد اين عقايد را با عقايد موروثى تان همساز كنيد يا از آنها در جهت اثبات عقايدى كه بدون فكر از بدو تولد به شما منتقل شده است به كار بريد باز هم تفكر نكرده ايد بل از ميراث خود دفاع كرده و در بهترين حالت آن را مستدل كرده ايد بدون آنكه آن لحظه خطير را آزموده باشيد . من كجا گفته ام كه تبادل افكار و تصحيح ارسطو بدست فارابى – اگر درست باشد – يا رد و ابطال هاى علمى و فلسفى ايراد دارد ؟ حرف من اين است كه تفكر از قضا بازخوانى همه آراء و عقايد پيشين است اما نه فقط همين ، بلكه برخورد كردن با آنها به نحوى هرچه آزادتر از تعلقات پيشين . اگر اين نبود تمامى فكر بشرى در همان دوران اوليه متوقف مى ماند و هيچ وضعيت موجودى تغيير نمى كرد. دوست من آراء جديدى كه الكندى و فارابى و تمام حكماى دينى به آن رسيده اند همان اعتقادات قبلى شان بوده كه لباس افلاتونى و ارسطويى و نو افلاتونى به تن كرده است . آيا اين عجيب نيست ؟ما فرض مى گيريم عقايد دينى آنها هزار در صد درست بوده ، چرا يكى از آنها به راه نادرست نرفته و اختلافاتشان صرفاً بر سر نحوه توجيه وجود و صفات خدا و خلقت و خلاصه اصول دينى شان بوده ؟ تازه منصور عزيز ، اين پرسش اصلى من نيست ؟ چون شما ممكن است بگوييد آن اصول را همه اين حكما برحق يافته اند و فقط بر سر كيفيت اثبات آنها اختلاف داشته اند . من مى گويم قبول ، بحثى در اين باره ندارم و بحثى هم نمى كنم و وارد هزارتوى مغلطه ها و سفسطه ها و بحث هايى كه هرگز تمامى ندارند نمى شوم چون سرانجام مفيدى ندارد .اما اين پرسش من جدى است كه چرا اگر نتيجه فكر كسى برخلاف آن اصول مقدس پيشين از كار در آمده ، او را طرد كرده اند ، تكفير و تهديد و شكنجه كرده اند ، او را كشته اند و همچون عين القضات پوستش را كنده اند يا همچون رازى كتاب هاى فلسفى اش نابود شوانيده اند ؟ هدف من ستيزه يا رد هيچ اعتقادى نيست چون به فرض كه چنين كنم آيا پرونده را مختومه كرده ام يا براى كورس مدال پيروزى كسب كرده ام ؟ خير دوست من ، رديه من ممكن است در سايت نوريزاد بى جواب مانَد اما امكان ابطال آن منتفى نيست . پس بحث بر سر حقانيت و بطلان عقايد در اين سايت كه هيچ ، در سطح جهان و تاريخ نيز نقطه مختومه ندارد . من دارم از آزادى انديشه اى كه در تاريخ ما نبوده و نيست دفاع مى كنم . چرا ؟ چون در جايى كه متفكر يا بايد به اصول مقدس گذشته و پيشين برسد يا صدايش را با آنچه از جنس تفكر نيست خاموش مى كنند اصلاً تفكرى رخ نداده است . اين مسئله امروز ماست منتها من ريشه هاى تاريخى اش را مى جويم . من از عارفان دفاع نمى كنم ، اما مى گويم آنها بيش از حكماى برهان آور ما اشتياق آزادى داشتند. عين القضات تشخيص داده بود كه انسان تا آزاد نشود بندگى خدا هم نمى تواند كند. هستى ما در آزادى است كه آن سان كه هست شناخته مى شود . من مى گويم شما بايد از آنجه داريد آزاد شويد تا خود را پيدا كنيد . عارفان بزرگ و اصيل به اين مرزها نزديك شده بودند، اما خودسانسورى و سانسور مانع مى شد تا در گفتار و اظهار آزاد شوند .
        ٣- در پاسخ به نوريزاد گرانمايه گمان كنم پاسخ شما نيز نهفته باشد . يكى از هدف هاى من برانگيختن همين سؤالى بود كه شما پرسيده ايد . مسلماً معنا دارد . معنايى دارد بسيار آزموده شده براى بسيارى از عارفان جهان . اما درستى يا نادرستى آن را بايد در بوته تفكر آزمود
        با سپاس از توجه شما

        ————————

        درود و سپاس کوروس گرامی
        چه حلاوتی است با این نوشته که از ادب و خرد سرشار است.
        سپاس

        .

         
        • کورس عزیز،

          از اینکه قابل دانستید و وقت گرامی تان را صرف پاسخ به سوالات من کردید تشکر میکنم.
          من تا شماره 334 ریشه ها را گرد آوری کرده ام که روزی به خود شما هدیه دهم چرا که ریشه ها را گنجینه و دایره المعارفی بی نظیر میدانم.
          تلاش شما رساندن حد اقل خواننگان این سایت به خود باوری و شکستن بند ها و موانع تفکر آزاد بسیار ارزشمند است.
          آنچه که بطور قطع خودتان بهتر از من واقفید آن است که در جهان ما همیشه اینگونه بوده و اکنون هم همین هست که درصد بسیار بسیار ناچیزی از انسانها حتی در دنیای مدرن صاحب تفکر و اندیشه آزاد هستند. در واقع در علوم نظری یا تجربی یک تئوری جدید مطرح می شود و همه دیگران بر شاخ و برگ های آن می افزایند وخود نقشی مستقل ندارند. آنچه که بدرستی دغدغه شماست ، یافتن راهی است برای تضمین امنیت ازادی اندیشه و ارئه تئوری های نو. البته متاسفانه در کشور های نا پایداری همچون کشور ما که هزاران سال است که در حالت فوق العاده جنگی است و هیچ کس از فردای آن خبر ندارد طبیعی است که هر حاکمی چه حاکم خوب و چه حاکم بد از سایه خود هم بیمناک است.
          اما آنچه که مربوط به مراجع دینی و احکام ارتداد و ایجاد نا امنی در دنیا ی اندیشه
          می شود که با کوچکترین کلامی که ظن اصطکاک با یکی از احکام مورد نظر آقایان را داشته باشد حکم ارتداد و یا حد اقل شوراندن بخشی از اجتماع و ایجاد جو رعب و وحشت صادر میکنند، باید بگویم که ریشه آنرا نباید فقط در حوزه های علمیه جستجو کرد. غوغا سالاری و عدم تحمل افکار مخالف بخشی از فرهنگ ماست. بطور قطع شما در طول عمر شریفتان با توده ای ها برخورد داشته. اگر داشته اید بحث با یک توده ای را چگونه یافته اید؟ بحث با یک هوادار مجاهدین یا چریک هاو پیکاری ها و راه کارگری ها را در ابتدای انقلاب که داغ بود چگونه یافته اید؟ بحث بین مارکسیست ها و سه جهانی ها و…
          در همین سایت شما ببینید یک کورس مطالب مستدل و چنین پر مایه می نویسد و چگونه گروهی دیگر کورس را چماق می کنند و بر سر دیگران می کوبند.
          می خواهم بگویم استبداد و عدم تحمل نظر مخالف، هوچیگری و بقول معروف غوغا سالاری در خود ما ریشه دارد و این فقط مربوط به مرجع دین نیست. حتی امروز الاظهر هم به اندازه حوزه علمیه قم مرتد تراشی نمی کند که در ایران شاهدش هستیم. در واقع این گونه برخورد فاشیستی ، فرهنگ مشترک ما ایرانیان است فارغ از دین و ایدئولوژی.

          ارادتمند شما

           
    • درودى از بن جان به نور ديدگان نوريزاد:
      نوريزاد عزيز در خطاب به شما كلام در كام ميخكوب مى شود و معانى بى واژه . درود بر وجدان بيدار شده ات كه چندين سال است خواب ستمگران را برآشفته و با حضور خستگى ناپذير و كوهوار در صحنه مبارزات مدنى بى خشونت به دل ها جرآت و اميد داده است .
      براى من بسى مايه خرسندى است كه شما هميشه ريشه ها را با نگاه تيزبين خود خوانده ايد و دلگرمى ها و تشويق هايتان مرا به ادامه اين كار استوار تر كرده است . اكنون نيز روى نكته ظريفى دست گذاشته ايد. بديهى است اگر از نگاه برون دينى به پايه اى ترين حديث ها و حتى تفسير هاى خاص عارفان از آيات قرآن بنگريم آنچه براى ما اهميت دارد جانمايه و محتواى كلام است نه گوينده آن يا به قول حوزويان حيث دلالت نه سنديت . شما آن قدر بزرگواريد كه حتى انتقاد خود را به جامه پرسشى مؤدبانه مى آراييد . بيم دارم كه اگر بيش از اين از دلبستگى خود به كنش مدنى و نوشته هاى وجدان انگيخته و بيدار كننده شما بگويم حمل بر ثناگويى ناپسنديده شود .
      نور ديدگانم نوريزاد : تشخيص سنديت احاديث البته در تخصص من نيست به ويژه آنكه نيك واقفم و نيز در همين ريشه هابا اشاره به اواخر امويان و صدر عباسيان گفته ام كه يك دوره تاريخى داريم كه در آن هزارها سند جعل مى شود كه احتمالاً ٤ هزار تايش را ابن ابى العوجا در بازار جعل اسناد ريخته است . جناب مصلح به عنوان يك روحانى بهتر از من مى دانند كه اين رواج احاديث مجعول خودش يكى از علل ايجاد علم حديث به يارى مؤمنانى شد كه نيت آنها ايمن داشتن سنت نبوى بود . براى تشخيص بى اعتبارى و سنديت احاديث اساسى عارفان من از منابع مذهبى تحقيق مى كنم . از جمله سايتى به نام عندليب آنلاين در قسمت مشهورهاى بى اصل . به هيچ وجه خود از خود نظرى در اين مورد خاص نداده ام مگر در تحليل محتوايى خلق الله آدم على صورته اشاره كرده ام كه عين القضات به جاى على صورته مى نويسد على صورت الرحمن و بدينسان راه ارجاع ضمير متصل ه به انسان را مى بندد تا از عرفان حلاج وار دفاع كند . ( تمهيدات ، ص ٢٩٦). من از شما با اين اشاره مختصر چيزها آموختم كه با اجازه كمى درباره اش توضيح مى دهم : راستى من چرا بايد به سنديت و اعتبار حديثى اشاره كنم در حالى كه براى شخص خودم صرفاً هر گوينده اى انسانى است و ملاك نيز معقوليت گفته اوست ؟ از چند زاويه مى توانم پاسخ را از ناخودآگاه خود بگيرم :
      ١- در يك لحظه نوشتن دوستان متدين را هم مخاطب گرفته ام و اگر حديث مورد نظر سنديت داشت مطمئن باشيد تا به حال اين مخاطبان مرا از رهنمود خود بى بهره ننهاده بودند . سايت عندليب را روحانيان حديث شناس اداره مى كنند و خوشبختانه در همين سايت شريف نيز جناب سيد مرتضى را داريم كه خودشان در علم حديث استادند .
      ٢- اين مجعولات از نظر محتوا چنان غنى تر از عقايد متشرعان قشرى بوده اند يا دست كم در منظر عامه يا هموندان فرهنگ چنان دلپسندتر نموده اند كه به مرور ايام متشرعان نيز به مضمونى كه آفريدگار را از يك فرمانده خشن به معشوق و مظهر جمال و رحمت تبديل مى كند خوشامد گفته و با اين نظر كه حديث ضعف سنديت و قوت دلالت دارد بر عارفان سخت نگرفته اند . پس عارفان ايرانى در باب رابطه با خدا هوشمندانه توانسته اند با تبديل رابطهِ صرفاً بنده وار به رابطه عاشقانه چنان تأثيرى در خشونت زدايى و تلطيف روان ايرانى بگذارند كه اتحاديه شارع و حاكم را نيز تحت تأثير قرار داده اند چنانكه عين القضات و حلاج كه در زمان خود با تيغ تكفيرِ اين اتحاديه شكنجه و اعدام شدند بعدها به عنوان مردان راستين خدا در فرهنگ نفوذ كردند و محبوبيت عمومى آنها اتحاديه كذايى در دوران هاى بعدى را نيز به مدارا و حتى بهره گيرى و از آنِ خودسازى عارفان برانگيخت
      ٣- بسيارى از پژوهشگران منابع عرفان ايرانى را افزون بر قرآن مسيحيت و انديشه هاى نو افلاتونى دانسته اند و من در ريشه ها روى منبع نو افلاتونى خيلى توضيح داده ام ، البته اگر عرفان را چون يك فرايند تاريخى بنگريم و نه آن را در صفهِ اصحاب صفه متوقف كنيم .همچنين برخى از محققان به ويژه در مورد حكمت اشراق به تأثير انديشه هاى گنوستيك ايران باستان نيز باور دارند . شما اين مطلب را در نقد عقل عربى محمد عابد الجابرى از روشنفكران بنام عرب مى توانيد جستجو كنيد . حرف جابرى البته آيه منزل نيست اما هر چه باشد عرب است ، قرآن را درك كرده ، ابن رشد را به عربى خوانده و سال ها حلاجى كرده است . او مى گويد عقل عرب عقل گنوستيكى ( عرفانى ) نيست و من قبلاً با مقايسه دقيق مفهوم خلقت در قرآن و تجلى در متون عارفان تفاوت اساسى اين دو را بيان كرده ام . با اين مقدمه مى روم به سراغ پاسخ سوم : چرا بايد ايرانيان فرهيخته و هنرمند براى بيان حرف دل خود آن قدر در هراس باشند كه حرف خود را به حديث يا تفسير خاصى از قرآن ارجاع دهند و در زمين دين سجاده را به مى رنگين كنند ؟ خب ، اين پرسشى است كه پيش مى آيد . ايرانيان از پيش از اسلام هر انديشه اى را در قالب دينى بيان مى كردند . مزدك و مانى و سپيدجامگان و بابك و مازيار و روزبه ( ابن مقفع ) و بسيارى ديگر از ايرانيان ، چه در برابر حكومت دينى ساسانى و چه در مقابله با عباسيان در زمينِ دينِ غالب بازى كردند . دين غالب دين حكومتى بود و مى شود گفت كه عرفان نيز در آغاز به قول امروزى ها نقش اپوزيسيون داشت ، سپس به ويژه پس از حمله مغول از مقابله با شاه برون به شاه درون پناه برد / شاه آن باشد كه از خود شه بود _ نى به مخزن ها و لشكرگه بود( مولوى)/. سپس به ويژه از زمان حافظ به بعد يا به حقه بازى و درويش بازى و گداپرورى دامن زد و يا به شمشير حاكمان جبار تبديل شد و نتيجه بازى در زمين متجاوز را مايه عبرت ما امروزيان ساخت . از اين ديدگاه و از ديد برون دينى اين جعل حديث مى تواند نشانه اى باشد بر ميل رهايى از مناسبات خداشاهى و كسى كه از اين نظر به جعل حديث مى نگرد چه بسا بر خلاف متشرعان اين كار را شگردى هوشمندانه تلقى كند و به قول جوان ها بگويد : دمشان گرم كه حديث جعل كردند . خوب كارى هم كردند . راه ديگرى نداشتند . درست مثل نو انديشان دينى اى كه قرآن را طورى تفسير مى كنند كه سرانجام تقليل مى يابد به ارزش هاى رهايى بخش امروزى از جمله دموكراسى و حقوق بشر و سكولاريسم و سپردن كار مسيح به مسيح و كار قيصر به قيصر .
      مفروضات ديگرى نيز ممكن است در اذهان پديد آيد. نوريزاد عزيز . گاهى من چيزهايى را تكرار مى كنم تا براى خواننده پرسش طرح شود و خودش به جواب فكر كند . البته كسانى هم هستند كه اصلاً ريشه ها را نمى خوانند و حتى آن را نامربوط با پست هاى ارزشمند شما مى دانند و من بنا به آنچه خود شما گفته ايد مى دانم كه نوريزاد بيش از هر كسى به ارتباط نوشته هاى ناقابل من با آنچه به شيوايى در باب مصايب امروزمان مى گويد واقف است .
      كوته كنم : اساساً من تأملات خود را مى نويسم تا بيش از آنكه تز يا حكمى قطعى دهم خود و خواننده را به تفكر انگيزم . اين آغازى است كه شايد ديگران ادامه اش دهند . مجعول بودن نيز حرفى است كه شايد بهتر باشد به جاى آن بگويم بى اصل يا ضعيف . اما به هر حال من از منابع اينترنتى حوزوى و مذهبى تحقيق مى كنم چون خودم را ذيصلاح نمى دانم .پس از اطمينانى قريب به يقين براى خودم پرسش پيش مى آيد كه چرا از قول خدا يا پيامبر حرف هايى زده اند كه محدثان نامعتبرش مى دانند ؟ دريافت من اين است كه مجبور بوده اند . اين آزادى وجود نداشته است كه سخنى مغاير با دين غالب گفته شود كه گوينده خودش مسؤوليت آن را قبول كند مگر به بهاى تكفير و داغ و درفش و صلابه . نوريزاد عزيز : در تاريخ ما حكومت ها هر كسى را كه به دلايل عقيدتى دار زده اند محبوب مردم ستم ديده اش كرده اند حتى حسنك وزير . اين نشانه واكنش به يك حس و احساس سركوب شده است . اين امرى سپرى شده نيست و همين امروز هم استاد دانشگاه و سخنران و اديب آن قدر بايد مراقب باشد كه مبادا حرفش تعبير به توهين و بى دينى شود كه حرف خودش را فراموش مى كند . طنز ماجرا اينجاست كه من دارم از آزادى بيان حافظ و مولوى و عين القضات دفاع مى كنم كه آنها نداشتند و امروز ما نداريم و علت آن نه فقط زور محتسبان بل ترس درونى شده و صدها ساله خودمان نيز هست . اگر يادتان باشد در بخشى از ريشه ها سخنى از مولوى نقل كردم به مراتب از جعل حديث خطير تر : ابياتى از دفتر ششم ، قصه سلطان محمود و غلام هندو كه در آنها خداوند ديگر نمى گويد كه پريرويى در مستورى بوده است بل مولوى از قول يزدان فحش به اصطلاح ركيك داده است ./ گفت يزدان كان/// مكتوم تو _ شله اى سازيم بر خرطوم تو … الى آخر / . من مشكلى با ژانر ادبى بى پرده گو ندارم ، اما مسئله اين است كه مولوى با زيركى چيزى چون حديث قدسى را در لابلاى ٢٦٠٠٠ بيت مثنوى اش گنجانده و پس از هفت قرن هنوز صداى يكى از حضراتى كه مثنوى مولوى را قرآن فارسى مى دانند در نيامده است . چرا كه مولوى يك سرمايه فرهنگى و پيشينى شده است و كارى به حكومت هم كه نداشته باشيم خودمان اين سرمايه ها را به چنان معابدى تبديل كرده ايم كه نقد آنها دردسر ساز مى شود . به نظر من تا ما از اين زنجيرهاى درونى آزاد نشويم به طور اساسى گره از كار فروبسته مان باز نمى شود. من نمى گويم غرب يا مدرنيته كمال مطلوب و بهشت بى عيب است اما چون خود ما بناگزير در دنياى مدرن زندگى مى كنيم ناچاريم انديشه مدرن را درك كنيم و از جنبه هاى رهايى بخش آن استقبال كنيم . يكى از اين جنبه ها نقد بيرحمانه و دايمى تمامى سرمايه هاى فرهنگ موروثى شان است . به شش جبهه از نقد افلاتون اشاره كردم و حال آنكه غرب افلاتون و ارسطو را استون هاى فرهنگ خود مى داند ، همچنين هومر و سوفوكل و اوريپيدس را، همچنين شكسپير و دكارت و لوتر و كانت و گوته و دانته را .نكته اى جالب تر عرض كنم : از هانا آرنت كه افلاتون را نياى تمامت خواهى مى داند و نقدش مى كند ،چنان جملات ستايش انگيزى در باره افلاتون خوانده ام كه واقعاً سرمست كننده اند. تصلب فرهنگى آنها زمانى به پيله شكافى رسيد كه احترام به بزرگانشان را در نقد آنها يافتند نه در معبد سازى از آنها . هريك از اين نام ها بمبارد انتقادهاى كارى شدند و در صدر اين نام ها خودِ مسيحيت به ويژه از نيمه دوم سده نوزده تا حد انكار وجود تاريخى شخص عيسى نقد شد . هيچ سرمايه فكرى اى نيز از دست نرفت چرا كه تاريخى مى انديشند و حتى بطلميوس را در زمانه خودش بزرگ مى بينند و حال آنكه نجوم او سراپا بى اعتبار شده است . از اين زاويه نيز اگر انديشه كنيم نه فقط آن مسئله جعل حديث بل ابيات مستهجن مولوى نيز چيزى از بزرگى او كه نمى كاهد هيچ ، بل چه بسا او را بزرگ تر آن معبدى مى سازد كه از او براى توقف فرهنگى خود ساخته ايم .
      اميد وارم تا حدى توانسته باشم به پرسش آموزنده عزيز دل پاسخى وافى به مقصود داده باشم
      استوار و پرتوان باشيد

      —————————–

      درودی (بنا به گفتِ خود شما) از بن جان به کورس گرامی
      سپاس می گویمتان بخاطر این همه وقتی که برای پاسخ گفتن به یک پرسش من صرف کرده اید. این اخلاق خوب شما محققان بسیار خواستنی است. جناب سید مرتضی نیز بابت هر پرسش، اقناع کامل پرسنده را در نظر دارند. صادقانه بگویم که من این نکته ی نیک را نمی دانستم که جاعلان حدیث گاه برای تلطیف فضای خشن عصر خویش سخنانی اینچنین ملایم و لطیف را نه از زبان خود که از زبان پیامبر و خود خدا خلق می کرده اند. راستی کورس گرامی، می دانم کار دشواری است اما ای بسا ضروری بنماید که شما هر از گاه انتشار یک شماره از ریشه ها را متوقف و بجای آن چکیده یا خلاصه ای موجز از آنچه که گفته شده را بیاورید. این خلاصه ها می توانند دوستان تازه رسیده یا دوستان قدیم را مرتب در هوای احوالی که شما اراده ی انتشار و انتقالش را دارید، قرار دهند.
      با احترام و سپاس

      .

       
      • جناب نوریزاد،

        من ریشه ها را از شماره یک تا 334 گرد آوری کرده ام ولی نمی دانم چطور می توانم آنرا به شما یا کورس عزیز برسانم که در اختیار علاقمندان قرار گیرد.

        ——————-

        ضمن سپاس از منصور گرامی، البته اجازه ی نهایی را جناب کوروس مشخص می فرمایند.
        با احترام

        .

         
  7. اقای نوریزاد گرامی
    با عرض سلام وارادت. می بینم بحث در باره محرم داغ است.من حد اقل در فاصله سالهای گذشته تا سال 1380 شاید ده بار به کربلا رفته ام. به دلائل مختلف. گردش . خبرنگاری و همسفری و…از خارج کشور.حسین ابن علی را نیز انسان شجاع و محترمی میشناسم به قدرت عظیم او در عواطف میلیونها نفر اعتقاد دارم ولی کوشش کرده ام در باره او مقداری فارغ از احساس نیز بیندیشم. در طول سی سال گذشته در این زمینه چندین مقاله منتشر کرده ام که این یکی از اخرین آنهاست. در ستون نظرات میاید ولی یک مقاله است انتشار و عدم انتشارش بسته به نظر شماست. شاید این مقاله نیز اندک پرتوی برای شناخت بیشتر بیفکند.
    با احترام و ارادت و تشکر از وسعت نظر شما درنشر عقاید مختلف
    ***

    السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله اسماعیل وفا یغمائی
    یکم
    محرم است و کشورهای شیعی یا شیعه دار مشغول عزا داری اند.

    **
    دوم
    هزار و چهارصد و چند سال پیش جنگی میان دو گروه از همسایگان عرب سامی نژاد ما در صحرای کربلا درگرفت که در این جنگ سپاهیان خلیفه وقت یزیدبر نیروی اندک حسین فرزند علی ابن ابیطالب پیروز شدند و نوشته اند شقاوت زیادی به خرج داده اند.در جنگها و کشتارها نقل و نبات پخش نمی کنند از آنزمان تا امروز هزاران بار جنگها و کشتارهای وحشیانه تر صورت گرفته و میگیرد و شقاوتهای جنگ کربلا و کشتار حسین فرزند علی و خانواده و نزدیکانش البته دردناک و تراژیک است

    سوم

    یزید پسر معاویه خلیفه وقت بود و امام حسین فرزند آخرین خلیفه مسلمانان.اینکه حسین فرزند علی، امام بود یا نه برای شیعیان معتقدش،واضح است که امام بود وامامت حق او بود.برای من این مسئله روشن نیست یعنی در حقیقت روشن است.نمیدانم خود حسین چه فکر میکرد ولی من:

    – گفته های آخوندهای شیعه از خوب تا بد از عمامه دار یا کراواتی را قبول ندارم. قبول ندارم و با تحقیق میدانم آنها دروغ میگویند و تاریخ آخوند ساخته ما اقیانوسی از دروغ و خرافه بیش نیست باید انرا یکسره بقول ملاها به مبرز ریخت وسیفون را کشید.

    – من نمیدانم خود آن شهید بزرگوار چه در باره خود فکر میکرد.قبول داشت امام است و از غیب حمایت میشود یا نه؟ ولی من معتقدم امام حسین واقعی با معیارهای روزگار خود( و نه این روزگار و معیارهایش) انسان شجاع و خوبی بود ولی این امام حسین کنونی از همان قرن دوم هجری ساخته تمام و کمال آخوندهاست و نیز مقوله امامت او و یک اقیانوس چیزهائی که به او نسبت میدهند یاوه است و واقعیت ندارد.

    – متاسفانه این سند که میخواهم به آن اشاره کنم در دسترس من نیست (اگر کسی دارد برای من بفرستد) ولی یادم هست سالها قبل در نشریه دبیره سندی از راهبان مسیحی مستقر در سوریه (که وقایع را در دفترهای خود در خلوت صومعه ها ثبت میکردند) معاصر امام حسین بودند نشر شده بود که نشان میداد در آن روزگار این جنگ واقعه ای کوچک در میان جنگها و کشتارهای متعدد آنزمان بوده و چندان انعکاسی نداشته و در طول هزار و چند صد سال آخوندها موفق شده اند امام حسین واقعی را تبدیل به امام حسین کنونی بکنند.
    تاریخ حقیقی به روشنی میگوید که بجز اولین و دومین وسومین امام شیعه که بنا بر شرایط سیاسی اهل شمشیر بودند سایر امامان در صلح و آرامش و در سازگاری با حکومتهای وقت روزگار گذراندند و اهل جنگ وستیز نبودند. امام چهارم پس از کشتار مدینه و … توسط یزید با او قرارداد امضا کرد امام حسن خلافت معاویه را پذیرفت ، امام صادق با خلفای عباسی رفت و آمد داشت و لقب صادق را فکر میکنم خلیفه منصور به او داده بود و بر این منوال. اینها بنظر من بد نیست انها در زمان خود مشکلات خود و جامعه را میدانستند و آنطور که می فهمیدند رفتار میکردند.
    آنان که اهل جنگ و ستیز بودند شاخه های دیگر مثل شیعیان زیدی و اسماعیل و.. بودند و ماجرای مبارزات امامان شیعه که اکثرا انسانهای خوشنام و محبوب و اهل مدارا و بخشنده ای بودند ساخته آخوندهاست.آخوندها ساختند و ماهم باور کردیم ودر یک اقیانوس دروغ و جهل اسیر شدیم. در این زمینه بجاست اگر مشتاق دانستن هستیم اثر استاد احمد الکاتب تاریخ سیاسی شیعه را حتما بخوانیم.در روی سایت دریچه لینک این کتاب ارزشمند وجود دارد.

    چهارم
    امام حسین در این زمینه مقصر نیست او کارش را کرد و رفت ولی بعد از او اخوندها موفق شده اند حسن فرزند علی را تبدیل به یک امام بکنند پس میگوئیم امام حسین. و بر این پایه موفق شده اند:

    – امام حسین را از یک شخصیت تاریخی معمول و بسا در زمینه تاثیر تاریخی در ایران، پائین تر از به نظر من از بابک خرمدین و آریو برزن و خیلی های دیگر،فقط و فقط به مدد قدرت و جادوی مذهب و جهل و خرافه های مقدس مردم، تبدیل به یک اسطوره بسیار بسیار عظیم بکنند. در این اسطوره سازی، حتی اسب امام حسین و شتر خواهرش زینب را ارزشمندتر از برجسته ترین شخصیتهای تاریخ ایران یعنی کسانی امثال بابک و یعقوب و ستار و باقر و مصدق نموده اند.
    بروید و از یک شیعه معمول معتقد بپرسید آیا دکتر محمد مصدق در نزد خدا ارجمند تر است یا ذوالجناح اسب امام حسین مطمئنا خواهد گفت نعل ذوالجناح به تمام تلاشهای مصدق در ملی کردن صنعت نفت میارزد.

    – آخوندها موفق شده اند امام حسین را از نو بسازند و بدرون زندگی عاطفی و قلبها و احساسات مردم ببرند.

    -آخوندها موفق شده اند افسار آخرت و امید میلیونها میلیون تن را و بهشت و جهنم معتقدان را به دست امام حسین بسپارند.

    – آخوندها موفق شده اند امام حسین را از یک شخصیت تاریخی تبدیل به یک قدیس نموده و چنان او را از دسترس دور کنند که فقط باید او را پرستید و نباید بعنوان یک انسان به او فکر کرد

    – آخوندها موفق شده اند بنیاد عقل و منطق میلیونها شیعه را چنان در برابر امام حسین ویران کنند که شمشیر و قمه به دست بگیرند و بر سر و سینه بکوبند وجهانی خلق کنند که وسعت آن چندین برابر منظومه شمسی است و ملتی که خود در طول قرنها و قرنها فلاکتهائی غم انگیز تر از عاشورا و کشتار کربلا را تجربه کرده و میکند خود را و تاریخ و فلاکت و بدبختی خود رافراموش کند و به دیگری بیندیشد.

    – آخوندها موفق شده اند به مدد اهرم امام حسین بسیاری از خرابکاریهای مذهب و خود را بپوشانند و نیز به نوعی بیشعوری و بیسوادی مذهبی دامن بزنندتا به مدد امام حسین ملت حتی بیخیال سایر زوایای مذهب باشند و بخش اعظم ذهنشان را ماجرای کربلا پر کند

    – آخوندها موفق شده اند ….. و بسیار بسیار موفق شده اند و بمثابه آموزگاران واقعی مردم در زمینه مذهب به مدد ماجرای کربلا گله های انسانی را آنطور که میخواهند هی هی کنان و روضه خوانان در دشتهای تاریخ بچرانند و و منجمله فارغ از توطئه استعمار و ضعفهای ملی ما به مدد همین مساله بعنوان نوعی فرهنگ سیاسی شده سرانجام سی و شش سال پیش مسند قدرت را اشغال کنند و ایران را به روزگاری بکشانند که شاهد انیم.

    – آخوندها موفق شدند مساله امامت را از یک مساله در هر حال سیاسی و اجتماعی به یک مسئله ارثی و خونی تبدیل کنند و البته از مجلسی تا خمینی و از نمیدانم چه کسی در قرن دوم وسوم هجری تا رجوی پذیرفتیم « رهبری» طبعا حق خونی و ارثی امامان شیعه بوده و باید انرا از حلقوم غاصبان بیرون کشید و با این تئوری مسخره من واقعا نمیدانم اگر امامت این چنین است چرا نباید مطیع فرزندان خونی علی و فاطمه و طبعا پیامبر اسلام یعنی خمینی و خامنه ای بود و چراباید علیه آنان دست به مبارزه مسلحانه زد؟ لطفا به این مساله فکر کنیم و به آن جواب دهیم !

    پنجم

    قبلا هم نوشته ام باز هم تکرار میکنم. برای من:
    مردم ایران به تمامه دارای احترامند و بخاطر آنان زندگی خود را مثل هزاران تن دیگر به توفان سپردم ولی بسیاری باورهای مردم برای من دارای هیچ احترامی نیست و بزبان معمول صنار نمی ارزد ،چون قرار نیست ما شعور خود را تابع مظلومیت و نفهمی فلان هموطن نا آگاه و بیسواد و یا باسواد جاهل آخوند زده بکنیم.

    قبلا هم نوشته ام باز هم تاکید وتکرار میکنم.
    بیرون از فرهنگ آخوندی و باورهای میلیونها مسلمان که اگر میلیاردها هم بشوند باورهای نادرستشان برای من بعنوان کسی که کوشش میکند بفهمد، هیچ ارزشی ندارد اعتقاد من این است، فارغ از مردم ، که برای تغییر درست آنها نیروی یک دولت دموکراتیک و نیرومند و حمایت فرهنگی او از اندیشمندان و گذر یکی دو نسل لازم است تا بر این اقیانوس کثافت و خرافه غلبه یابیم،عنصر اندیشمند بایدهر چه سریعتر از این دایره خرافه و خفت خارج شود.

    من ، من نوعی،نیازی به جاودانه شدن . نیازی به شفاعت امامامان شیعه و مقدسین عالم،نیازی به بهشت، نیازی به بخشش خدای امام حسین و گدائی رحمت .نیازی به هیچ چیز و هیچ پیامبر و امامی ندارم من معتقدم نه تنها نیازی به شفاعت از چنین خدائی ندارم حتی معتقدم اگر چنین خدائی وجود داشت یک معذرت بسیار بزرگ به مفهوم خدا در فرهنگ پاکیزه انسانی، مفهومی که با خیر و زیبائی و محبت آمیخته است بدهکار است چون این خدای ارتجاعی براستی مفهوم متعالی خدا را مورد تطاول قرار داده و آنرا با انواع رذائل و بیرحمی ها آمیخته است و قرنهاست توده های بشری را در وحشت و هراس و جهل فرو برده است و بمثابه قطورترین زنجیر بشارت و وحشت همه را اسیر سلطه اهریمنی خود کرده است. ترس، جهل، وحشت، عذاب، شکنجه،و امثال اینها ابزارهای وجودی، بتی است که بر جهان اندیشه نسلهای ما فرمان رانده است. همین جا تاکید کنم اگر شیطان از فرمان چنین خدائی که ملایان منادیگر آنند سر برتافته باید ایمان آورد که او نخستین انقلابی تاریخ هستی ومعصومترین تهمت خورده تاریخ مذهب است و باید بیادش ستونها برپا کرد و شرح شجاعتش را سرود.

    من به نوعی این ماجرای شفاعت و گناهشوئی را نوعی ننر بازی آخوندی- مذهبی و سوء استفاده از ضعفهای انسانهای هراسان مذهبی معمول میدانم
    گناه کنید تا توبه کنید
    توبه کنید تا شفیع لازم داشته باشید
    به سوی شفیع بروید تا
    بخشیده شوید
    بخشیده شوید تا به بهشت بروید
    و….. کار و بار ما سکه شود!
    من در این رابطه میپرسم:
    چه کسی این مقام را به شما داده که میخواهید منت بر سر ادمها نهاده شفیع بشوید؟! مگر در اینجا نیز همه چیز انتصابی است؟ دیگر اینکه من به آن نوع گناهانی که اکثر مومنان از آن وحشت دارند و ملایان از وجود آنها پروار و خوشحال اگر مزاحم زندگی کسی نباشد نه تنها احتیاج به شفاعت ندارم بلکه به آنها بعنوان گوشه هائی ازتجربه ها،رازها،و زیبائیهای زندگی انسانی خود افتخار میکنم پس لطفا زحمت کم کرده و به سراغ دیگری بروید.
    در میان این همه قدیس و شفیع و پیامبر و امام تنها و فقط،گاهی که بیاد پدر و مادر اساطیری خود آدم و حوای عریان و نافرمان، آن یک با سیمای درخشان و مردانگی قادر و پیکیری زیباتر از ساخته های میکل آنژ،و این یک با گیسوانی تا کمرگاه و زنانگی سرشار زیبائی و جذابیت و طراوت و میافتم، آنان که سر از فرمان تافتند تا انسان باشند وآزاد باشند و بر هم بتازند و ببینند و بدانند و در پیشگاه رهبر عقیدتی کل هستی به هبوط زمینی محکوم شدند. بر آنان درود میفرستم و احساس میکنم میتوانم آنها را دوست داشته باشم و زمزمه کنم:
    چه پر شکوهم من
    فرزند شمایانم
    پاهایم زمین را تسخیر میکند
    و دستهایم اسمانها را به چرخش در خواهد آورد
    من به هیچکدام از امامان و پیامبران و قدیسان نیاز ندارم و وقتی میگویم من، یعنی ما .
    من نیاز به شناخت و شعور و فهم برای شستن خود از جهل و خرافه دارم و بس. در این مسیر حتی اگر خدائی جاودانه وجود داشته باشد و من انسانی فنا پذیر باشم خود را «جزئی هستی مشترک عدم و وجود در فراخنای هستی بی پایان» میدانم و سپاسگزار آن نیروئی هستم که مرا بین دو عدم لحظه ای به وجود آورد تا پهنای درخشان کهکشانها را بنگرم، با مغز خود بیندیشم، ببینم، ببویم، بچشم،حس کنم،برای آزادی بجنگم، اشتباه کنم و اشتباه خود را دریابم، بخوانم و بدانم ، درآفتابها و تاریکی ها و آبهای جهان شنا کنم ،از لذت وهم و خیالپردازی بهره ور شوم، این همه پدیده را ببینم و حیرت کنم و به اعجاب ایم، متناقض شوم،مومن و کافر شوم، لذت بوسیدن لبان و طعم پستانهای زنی راکه انسان است ولی نه مثل من و لذت کامجوئی را دریابم و خود را در درون او برویانم وشاهد اعجاز او وخود باشم هنگام که هردو در وجودی واحد قد میکشیم، بترسم ،شجاع باشم ،صدای بادها را بشنوم،میوه ها و علفها را بچشم حیوانات را ببینم ودر پایان بفهمم که درخت و گیاه و حیوان برادران و خواهران و اقوام منند و جنس من با دورترین کهکشانها یکی است و در تاریکی شب وقتی تنهایم نام خورشیدها و کهکشانها را بر زبان آورم و احساس کنم تنها نیستم،از جوانی عبور کنم وافقهای مرموز و خسته و لذت بخش پیری را بسپرم وپس از چندی چشم بر هم نهم وسپاسگزار و خسته بیارامم و به عدم باز گردم .
    در این مسیر و در آغاز بازگشت به عدم، مطمئنا آخرین کلام من نه درخواست شفاعت از مقدسین ! بل سپاس از هستی است چون من خود جزئی از اویم و سرشار اعتماد و ایمان به این هستی بی پایان و نه خرافه های مشتی ملای گندیده که نجاسات خود را بعنوان خدا بر هفت اسمان مالیده اند و جهان درونی میلیونها تن را از گند و عفونت پر کرده اند.
    من اینهار ا میخواهم و میلیونها چون این را. اگر هستی به من میگفت تو به دنیا میائی تا یک سیب را ببینی و یک مورچه را که از درخت بالا میرود و بعد باید بمیری حتما قبول میکردم . من این چنین جهان را باور دارم و سر برشانه اش نهاده ام.
    آن خدائی که شوم من چاکرش
    دستکش بوسم بمالم پایکش
    وقت خواب آیم بیاندازم براش
    رختخواب و صاف سازم متکاش
    سر گذارم روی کتفش کاندر آن
    غرق گردش صد هزاران کهکشان
    بی هراس و ترس بوسم روی او
    اندکی بازی کنم با موی او
    آنکه من را داد در دشت وجود
    خلعت هستی و امکان شهود
    چون رفیقی سرکنم با او به درد
    قصه از شبهای تلخ و تار و سرد
    بانگ الحمد من، بر سجاده نیست
    جز ز بوس یار وجام باده نیست
    ای خوشا مستی ویا رب یا ربی
    چشم بسته لب نهاده بر لبی
    آنکه در لبهای گلگون زنان
    مستتر فرمود لبهای جهان
    زین سبب من بوسه با لبهای یار
    میزنم بر هستی آن کردگار
    آنکه درچشمان هر جانانه ای
    کرده پنهان گوشه ی میخانه ای
    آنکه پیش از عاشقان عشق آفرید
    کرد در هر ذره ای آنرا پدید
    تا برقصد کهکشان در کهکشان
    این جهان از جاودان تا جاودان
    آنکه هستی نی زاو، هستی هموست
    هر بلندی اوست هر پستی هموست
    [زندگی را دوست دارم چونکه اوست
    مرگ را هم،چون تنم انداخت پوست
    چون برآید بالهای جان من
    بی نهایت، میشود کیهان من]
    آنکه هرکو، هرچه باشد جمله او
    هم سکوت هستی و هم های و هو
    (از مثنوی گربه نامه)
    من اینها را نیازمندم ،این را، و نیاز به هیچ امام و پیامبر وشفاعتی ندارم تا عمری در جهل و خرافه زندگی کنم و با ترس و سودای جاودانگی و اینکه سیدی عرب تبار شفاعت مرا بکند چشم بر هم بگذارم

    قبلا هم نوشته ام

    امام حسین سیدی شجاع ومحترم است وهرگز نباید به او بی احترامی کرد ولی در این معرکه عظیم تاریخی که آخوندها بر پا کرده اند میپرسم:
    ما میتوانیم باز هم باورهای خود را حفظ کنیم ولی واقعیت تاریخ اگر چه قرنها پوشانده شود خود را اندک اندک می نمایاند. در زمان حکومت پدران هر دو طرف( امام حسین و خلیفه یزید)، یعنی خلافت امام علی و نیز حکومت جبارانه معاویه این حقیقت در کوره آزموده شده بود وایران باج و خراجگزار هر دو امام و خلیفه عادل و جابر بود و هویت فرهنگی و تاریخی اش پایمال امپراطوری اسلامی بود. می توانیم فارغ از دنیای باورهای مذهبی بطور جدی به این مساله بیندیشیم که در سرنوشت ایران در معرکه جنگ میان آل علی و آل معاویه چیزی نصیب ایران و ایرانیان نمیشود، اگر باور نداریم تاریخ و اسناد تاریخی پیش روی ماست برویم و بخوانیم و بدانیم. عاشورای سال شصت و یک هجری در رابطه با فرهنگ مذهبی مردم و تاریخ مذهب و بخصوص شیعیان قرار دارد، جنگی است میان دو گروه از مسلمانان غیر ایرانی، جنگی است میان دو جناح از مسلمانان ( خاندان علی و خاندان معاویه، امام حسین امام گروهی از مسلمانان و خلیفه یزید ، خلیفه بخشی از مسلمانان و امپراطور قلمرو اسلامی در سال 61 هجری) که بدون تردید هر کدام که پیروز می شدند در سرنوشت ایران بزنجیر کشیده شده تغییری حاصل نمی شد، یعنی:

    * ارتش اسلام ایران را تخلیه نمیکرد،
    *ممنوعیت زبان پارسی لغو نمی شد،
    *مالیاتها و جزیه ها برداشته نمی شد،
    *آتشکده ها فروزان نمیشد،
    * آئین کهن زرتشت باز نمی گشت
    *میکده ها گشوده نمیشد،
    *ممنوعیت موسیقی لغو نمیشد،
    *حجاب و برقع لغو نمیشد
    *برده ساختن ایرانیان و فروختنشان ممنوع نمی گشت
    * زنان و کودکان اسیر به سرزمین خود باز نمی گشتند
    مطمئنا هیچکدام از اینها اتفاق نمی افتاد زیرا در دوران سرور امامان شیعه علی اتفاق نیفتاد.هیچگاه اتفاق نیفتاد و نخواهد افتاد. آئین تحمیل شده به ایرانیان:
    تا در قالب تحمیلی خارجی بود، ودر آغاز حمله به ایران خود را نشان میداد جز غارت و سرکوب و فرهنگ کوبی وبردگی و بدبختی برای ایران و ایرانی و به گند کشیدن و نابودی زیبائیهای ملتی هزار و پانصد ساله چیزی به ارمغان نیاورد.
    این ائین چون تبدیل به عنصری درونی شد ،وبدون تعارف، این ائین و دین چون ازکمابیش از صافی فرهنگ ایرانیان گذشت اگر چه قابل تحمل تر شد،و تبدیل به عنصر درونی و فرهنگی گردید، چه در قالب شیعه قبل از قرن نهم هجری و چه در قالب شیعه دولتی پس از صفویه، جز جهل و خرافه و بدبختی و ترس و وحشت و فلاکت برای ما به ارمغان نیاورده است.آئینی که در وجه غالبش با رسم و مرام خمینی و خامنه ای روبروئیم و در وجه مغلوبش با خرافات و ترهاتی کسانی که اگر چه ادعای آزادی و عدالت دارند اسیر همان استفراغات و خرافات آخوند ساخته اند و در مرداب خشک دستاوردهای احمقانه و خود خواهانه خود گیر کرده اند. برویم و به این بیندیشیم.منصفانه بیندیشیم.

    من بعنوان یک انسان که انسان و زمین را به رسمینت میشناسد عرب و فارس و ترک و لر و کرد و اسیائی و اروپائی و امریکائی برایم معنای انسان را تداعی میکند ولی در آخرین بار در سال 1998 میلادی در آخرین دیدار از عراق برای شرکت در جلسه ////////////// مرا برای سفر به کربلا و زیارت امام حسین فراخواند عذر خواستم و نرفتم. زیرا بدون اینکه انکار کنم تصویر امام حسین بعنوان یک علوی شجاع در ضمیر من تصویری مثبت و زیباست ولی نیازی به زیارت او و ذخیره شفاعت برای آخرت در خود نمی یافتم و نرفتم. بقول شمس تبریزی. (نقل و برداشت به مضمون) چون پوزش خواهی دربرابر خود زانو بزن و از خویشتن لطمه دیده خود پوزش طلب و نه هیچکس دیگر
    با آرزوی اینکه همه بدانیم و خود را برکشیم و نهراسیم و شخصیتهای تاریخی را درست ببینیم وبشناسیم و بطور واقعی به آنها احترام بگذاریم

    اسماعیل وفا یغمائی
    جمعه اول آبان نود چهار خورشیدی
    نه محرم 1437 هجری
    23 اکتبر 2015 میلادی

     
    • جناب يغمائي سلام

      شما درهمين جهل مركبتان بمانيد وبپوسيد نوشتار شما وامثال شماها ذره اي ارزش علمي وتحقيقي تاريخي وفلسفي وعقلي ندارد چون مستند گفتارشما ازبادمعده وكينه وآشفتگي به سبب شكست خوردگي ازهرطرف وآشوب دلتان است پس بايد همه اش را به مبرز بريزيم ويك سيفون هم بكشيم.

       
      • مصلح گرامی سلام و امیدوارم در امر اصلاح موفق باشی عزیز
        اگر حدود سی سال کار تحقیقی و تجربه عملی گذر از دوران جمهوری اسلامی ومجاهدین و..برای شناخت کافی نیست .شما مختارید سیفون را بکشید ولی مطمئن باشید واقعیات و حقایق با سیفون کشی محو نمیشوند این خرافه و ارتجاع است که محو میشود. ما در دوران فقط لرزه های سیاسی و اجتماعی قرار نداریم افق تاریخ در حال لرزیدن است و از پس این لرزه جهانی نو در اندیشه در حال طلوع برای شما ارزوی موفقیت میکنم. در ضمن از شما استدعا میکنم مرا در این زمینه با شناخت فلسفی و علمی و تاریخی و تحقیقی خود یاری کنید تا به حقیقت برسم
        اسماعیل وفا یغمائی

         
    • تو رو چه به امام حسین و دین و ایمان تو برو با همون سرکرده منافقا دست بده و فالوده بخور بیچاره عکس دست دادنت با مسعود رجوی منافق روی اینترنته تو رسواتر از اونی که بیای امام حسین و خدا پیغمبرو تفسیر کنی برو دنبال همون الواتی و ترانه و موسیقی بیچاره

       
    • جناب اسماعیل وفا یغمائی از اول که اشعارت را دراین سایت دیدم خواستم نظری بنویسم ولی به احترام هموطن و همنوع بودن خود را از اینکار برحذرداشتم.هموطن شما سالها با مجاهدین خلق و زیر پرچم باند مسعودخان قلم زدید و شعر گفتید و مسعود خان را شتایش نمودید.هنوز هم همان دید را نسبت به موضوعات مذهبی دارید هر چند بقولی با کمی ندامت.چرا خود را ازاین زنگارها رها نمی نمایید؟..
      …. من نمیدانم خود آن شهید بزرگوار چه در باره خود فکر میکرد.قبول داشت امام است و از غیب حمایت میشود یا نه؟ ولی من معتقدم امام حسین واقعی با معیارهای روزگار خود( و نه این روزگار و معیارهایش) انسان شجاع و خوبی بود ولی این امام حسین کنونی از همان قرن دوم هجری ساخته تمام و کمال آخوندهاست و نیز مقوله امامت او و یک اقیانوس چیزهائی که به او نسبت میدهند یاوه است و واقعیت ندارد….
      جمله بالا جمله شماست.هموطن شما بدون هیچ شناختی و تحقیقی تنها بعلت شیعی بودن خود بر ضد یزید و بنفع حسین که هر دو قوم و خویش و هم قبیله و نژاد بوده اند جهتگیری کرده اید./////////////////

       
      • مزدک گرامی با سلام
        من تا وقتی قلم میزدم اعتماد و اعتقاد داشتم بعد دانستم اشتباه بوده تغییر کردم و این احتمالا گناه نیست!. در ضمن من چیزی را که فهمیده ام نوشته ام.شما اگر بهتر میدانید لطفا توضیح بدهید. در ضمن جهتگیری شما در مورد یزید چیست و چه باید کرد. با تشکر از توجه شما و اینکه به نوشته من توجه کرده اید و نیز با تشکر از آقای نوریزاد که زمینه بسیار خوبی را برای چالش نظرات با یکدیگر فراهم کرده اند که واقعا کم نظیر است
        اسماعیل وفا یغمائی

         
  8. چه برکتی داره این سید مرتضی!..تا اومد دوستان به جنب و جوش افتادن!..سید ارادت!..

     
  9. با سلام

    با سلام خدمت عزيزان

    سيد مرتضى عزيز

    اين فرد با نام يه لاقبا يا هوشنگ همان فرد هزار چهره است يك فرد نژادپرست و //////////

    (في قلوبهم مرض) كه با نامهاي مختلف مطالبي سخيف از اينجا و آنجا نقل مي كند

    اين فرد ////////// مانند ساير نژادپرستان طوري القا مي كنند گویی ايران قبل از ورود اسلام گلستان بود

    و ناگهان ايرانيان بدبخت شدند

    نگاهی به ایران قبل از ورود اسلام

    مرحوم دکتر پرویز رجبی (م 1390) از باستان پژوهان برجسته ای بود که کتابهای متعدد در تاریخ ایران به نگارش در آورد. وی در سالهای پایانی حیات خود، در مصاحبه با روزنامه ی اعتماد نکاتی قابل توجه را بازگو کرد. قسمتهایی از مصاحبه را می آورم.

    نگاه واقع بینانه به تاریخ
    بزرگ ترین خائنان به تاریخ هر ملتی شیفتگان [افراطی] آن تاریخ هستند. بزرگ ترین خائن تاریخ ایران دانشجویی است که شیفته [افراطی] تاریخ ایران است. از فرط شیفتگی حقایق را کتمان می کند یا ندید می گیرد.
    در درون هر ایرانی یک اداره ی سانسور وجود دارد. من که در درونم یک نهاد سانسور و ضدشفافیت دارم چطور می توانم به نهادهای سانسور ایراد بگیرم؟

    وحشی گری در عصر هخامنشی
    ایرانی هایی در زمان هخامنشی داریم که برای شاه آدم قربانی کرده اند، ولی این یک رویه عمومی نبوده است. وقتی شاه می مرد تمام خدمه و زن هایش و رئیس دیوانش را خفه می کردند با او چال می کردند که تنها نباشد. این را در جای خودش می شود صحبت کرد نه اینکه تعمیم بدهیم
    ———————-
    کورش و حقوق بشر
    آن استوانه یکی از ارزشمندترین اشیای جهان است. ولی منشور آزادی و حقوق بشر نیست. اگر این طور بود پس کوروش بزرگ در بین النهرین چه کار می کرد که آزادی بدهد؟ کوروش در بابل و بین النهرین، برخی جاها را نیز آتش زد و سوزاند و از بین برد. او سه امپراتوری بزرگ جهان را از بین برد. بین النهرین باستان یکی از بزرگ ترین فرهنگ ها بود که یک روز بعد از فتح بابل دیگر وجود نداشت. آخر چرا فراموش می کنیم؟ بله کوروش اولین فاتحی است که بعد از فتح هر جایی به مردم احترام می گذاشت که کار قشنگی است ولی آیا چهل هزار سرباز همراه او نبودند؟ شکم چهل هزار سرباز باید پر شود. این آدم ها سپر خود را به در خانه های فتح شده می زدند و وارد می شدند و هر کاری دوست داشتند، می کردند. اگر به زیبایی اعلامیه کوروش توجه می کنیم باید به این موارد هم توجه کنیم. این ادعای بزرگی است که کوروش نخستین فرمان آزادی بشر را صادر کرد و در کنار آن به فرهنگ نابود شده ی بین النهرین توجه نکنیم

    http://www.raherasti.ir/3856/پس-از-عمری-پژوهش-در-تاریخ-ایران/

     
    • میگن «هیچ مسلمونی ایراندوست نیست, هیچ ایراندوستی هم مسلمون نیست» امثال عبدالله و حتی اسلامیست های اصلاح طلب و منتقد جمهوری اسلامی اثبات کنندهء این جمله طلایی هستن!
      ///////////////که جز نکبت و فلاکت و جنایت هیچ ارمغانی برای بشریت نداشتن چاره رو در این میبینن که یا عملآ تمام آثار تمدنی رو نابود کنن یا با جعل تاریخ وجود هرنوع تمدن در تاریخِ “پیش از بربریت اسلامی” رو منکر بشن! نمونه ش قصد خلخالی برای نابودی تخت جمشید با بولدوزر, سخنان خامنه ای علیه تمدن پیش از اسلام, سخنان علی لاریجانی مبنی بر اینکه ایرانی ها پیش از اسلام وحشی بودن و این اعراب بودن که ایرانی ها رو متمدن کردن!, نابودی آثار تاریخی پبش از اسلام در سوریه (از جمله آثار ساخته شده بدست ایرانیان) توسط داعش و……
      و اما
      عبدالله فرمودن که: «اين فرد با نام يه لاقبا يا هوشنگ همان فرد هزار چهره است يك فرد “نژادپرست” و ////////// …»
      جالبه که ازنظر امثال عبدالله ایران ستیزی و تازی پرستی “نژادپرستی” نیست! اینکه مسلمین ایرانی برای “سید” احترام ویژه قائلن فقط به این دلیل که هم خون و هم نژاد با اعرابِ متجاوز به ایرانه هم “نژادپرستی” نیست ولی اینکه یه ایرانی نخواد تازی پرست باشه و زیر یوغ فرهنگ تحمیلی اعراب بره “نژادپرستی” محسوب میشه!!!
      عبدالله: «اين فرد ////////// مانند ساير نژادپرستان طوري القا مي كنند گویی ايران قبل از ورود اسلام گلستان بود و ناگهان ايرانيان بدبخت شدند»
      شما اسلامیست ها هرچه قدر هم تلاش کنین و ذره بین به دست بگیرین برای پیدا کردن عیب و ایراد در تاریخ پیش از اسلام تا به خیال خودتون توحش و بربریت اسلامی (که برای دیدنش نیاز به گشتن در تاریخ نیست) رو تطهیر یا مخفی کنین, این حقیقت مسلم تاریخی رو نمیتونین انکار کنین که ایران پیش از اسلام (با هر عیب و ایرادی) مهد بزرگترین امپراطوری ها و تمدن در تاریخ بوده اما با ورود اسلام تبدیل به مهد فلاکت و ذلت و جنایت شده! هرجا هم که استثنائآ در دوره هایی (انقلاب مشروطه و دوران پهلوی) خواسته به سمت پیشرفت و آبادی حرکت کنه باز این “مسلمین” بودن که به جون ایران افتادن و کشور رو به خاک سیاه نشوندن!

       
    • جناب عبدالله مشکل شما مسلمین سیاه و سفید دیدن است.شما محمد را که چیزی حدود 1200 سال بعد از هخامنشیان می آید باانهمه ///////////////به حقوق دیگران مقدس میدانید ولی از ایرانیان این حق را که یکی از شاهان هخامنشی را که با بردهاو و مردمان مغلوب انسانی رفتار کرده محترم بدانند می گیرید!شما بیا و یک لحظه بدون تعصب و نه بعنوان یک مسلمان بلکه انسانی بی طرف بین محمد و کورش قضاوت کن .مگر حقوق بشر امروز چه می گوید؟در ضمن بعداز اینکه بدون پیشداوری و تعصب و بیرون آمدن از شیعی متعصب به قضاوت بین کورش و محمد پرداختید قوانین اسلامی را با حقوق بشر امروزی مقایسه کنید.عبدالله جان تمام این حقوق فردی امروزی نه تنها در مخالفت با //////////// خرافات ادیان است بلکه چکیده افکار انسانهای متمدن است.حیف ان سهمیه دانشگاه شریف که حرام کرده ای!

       
  10. چند سالی بعد از درگذشت پیامبر ایران مورد هجوم قرار گرفت حدود 200 سال بعد اتش زیر خاکستر زبانه کشید و پس از دو قرن سکوت و بیش از صد شورش ایران کمر راست کردبغداد فتح شد و دستار به گردن خلیفه انداختند او را به گامهای سردار دیلمی افکندند. .هجوم دوم متاسفانه از درون مرزهای ایران صورت گرفت از درون اعتقاد و ایمان بخش عظیمی از ما اما این بار دویست سال طول نکشید تنها سی و هفت سال کافی بود تا فاتحانی که بر تکاور قلبهای ملتی برتخت قدرت نشستند چنان ذلیل و زبون شوند که تنها بمدد بند و زنجیر بتوانند حکم برانند و کیست که نداند این یعنی پایان کار اگر چه ماهی یا سالهائی بپایند.بنظرم «ایوان یفریموف» در رمان «سر زمین کف» می گوید بخشی از ملت را میتوان ذلیل کرد. معتاد کرد. نا امید کرد.کشت.فراری کرد ولی تمام ملت را هرگز آنکه میبازد مستبد است و جبار در این تردید نکنیم که نوبت غرش دریای اشکها و خونهای فرو ریخته خواهد رسید.نگاه کنید با هزار زخم تازیانه و تعزیز پیکر تمامیت ملت نیرومندتر و زیباتر از همیشه است.
    **
    واژگونانیم بر چنگک به قصابان بگو.
    اسماعیل وفا یغمائی

    **
    غرش توفانی دریای خون خواهد رسید
    نوبت لرزیدن سقف و ستون خواهد رسید
    درب دژهای شقاوت گر چه از پولاد و سنگ
    لحظه بشکستن قفل و کلون خواهد رسید
    این نسیم نرم، صرصر،بعد از آن توفان شود
    خیزش توفان خشم و موج خون خواهد رسید
    عقل میگوید، تحمل، صبر! نرمش[بازهم]
    لیک میداند که هنگام جنون خواهد رسید
    سالها افسون رمالان بسی دلها بکشت
    باطل السحر خرد در این فسون، خواهد رسید
    گر چه از سنگ است و آهن قلبهاشان شک مدار
    نوبت پایان بدون چند و چون خواهد رسید
    غرش این بردگان از ژرف این ویرانه دژ
    تا خدا، تا آسمان نیلگون خواهد رسید
    واژگونانیم بر چنگک به قصابان بگو
    هان شمایان را،زمان واژگون، خواهد رسید
    راند بر خون شجاعان این جبون، کشتی ، بدان
    مشت توفان تا دهان این جبون خواهد رسید
    کشت بس خورشید و مه را، نک کسوفی در خسوف
    بخت او را ازدرون و از برون خواهد رسید
    نک زمان است اینکه میغرد «وفا» در هر کران
    غرش توفانی دریای خون خواهد رسید

     
  11. آقای نوری‌زاد سلام

    مهدی فلاحتی در برنامه صفحه آخر صدای آمریکا در مورد مکارم شیرازی و پسرانش و دامادش آقای مدلل که سلطان شکر است صحبت کرد و مصاحبه‌ای هم با پسر مکارم کرد که او اصلا منکر شد که مدلل شوهر خواهرش است.

    خواهش می‌کنم اگر این برنامه را ندیده اید اینجا ببینید:

    http://ir.voanews.com/media/video/last_page/3066857.html?z=0&zp=1

    در ضمن در مورد ثروت این خانواده هم افشا گری کنید

     
  12. دوست عزیز سید مرتصی..از کامنت شما بسیار مسرور شدم..پیشهاد میکنم دوستانی که در این سایت فعال هستند اگر هر از چند گاهی بدلیلی نمی توانند حصصور داشته باشند به بقیه خبر بدهند تا نکران نشویم. جون تقریبا مثل اعضای یک خانواده شده ایم و غیبت طولانی هر یک بقیه را نگران میکند. به هر حال سید ما را خوشخال کردی.

     
    • سلام و درود باصفای گرامی

      از ابراز محبت شما تشکر می کنم ،دلایل عدم حضور را قبلا نوشته ام ،خستگی مفرط ،نسبت ناروای یک دوست ،و اینکه گاهی می اندیشم شاید اگر چیزی ننویسم سایت جناب نوریزاد آرامتر و بی تنش تر باشد و دوستانی که تلاش سیاسی و انتقادات سیاسی دارند گمان نکنند مقصود اصلی من و دیگر دوستان مذهبی ،منحرف کردن اذهان از چهارچوبه بحث های یومیه و متن های آقای نوریزاد است ،روی این جهت تلاش می کنم تا مجبور نشوم چیزی ننویسم ،بهر حال از لطف شما سپاسگزارم.
      سید مرتضی

      ———————

      سلام سید مرتضای گرامی
      هر یک از شما عزیزان، بسهم خود برکتی از باران فهم هستید در این مکان. ما را از باران فهم خود محروم نفرمایید. حد اعلای یک احتمال این است که: کسی از مخاطبان سخن یکی از ما را نپذیرد. این دلیل نمی شود که ما سخن نگوییم. یکی از برکات آزادی در همین حتی یکتاییِ اندیشه است. که می تواند در یکی خلاصه شود و از او نیز خروج نکند. اما هستِ آن اندیشه را که نمی شود انکار کرد. ما از باران علم دوستان بهره می بریم.
      سپاس

      .

       
    • با صفا جان ایا از سید مرتضی عزیز خبر ذارید. دوستان گفتند رفته است کتابخانه در مورد تفاوت باورداشت و منطق علمی تحقیق کند؟

       
  13. جناب نورى زاد اين اطلاعات غلط است

    (جابربن عبدالله انصاری که در آن موقع بسیار مسن و نابینا بود، در مدینه زندگی می کرد، با توجه به بُعد مسافت بین کربلا و مدینه و رسیدن خبر شهادت سیدالشهداء به این شهر و عزم جابر برای رفتن از مدینه به کربلا و طی کردن مسافتی در حدود 2970 کیلومتر و همچنین سن و سال و وضعیت حضور جابر در کربلا در روز 20 صفر سال 61 هجری قمری را سخت بتوان اثبات کرد)
    ######
    اولا مسافت بين كربلا و مدينه حدود 1000 كيلومتر است نه 2970 احتمالا نويسنده فاصله مدينه تا مسكو را حساب كرده

    ثانيا جابر بن عبدالله مسافت بين مدينه تا كربلا را با پای پياده طى نكرده و حتما مركبى (اسب) داشته و مسن بودن

    و نابينا بودن او مانع سفر او نبوده است ضمنا جابر تنها نبوده و عطيه با او همسفر بوده است

     
    • حکیم گرامی

      با سلام به شما و تشکر از ریز بینی تن ،من نیز موقع نقد آن سخن منقول از آن آقا اجمالا توجه به این نکات داشتم و می خواستم بنویسم که در شلوغی مطالب فراموشم شد ،در مورد مسافت بین کربلا و مدینه من حتی جایی دیدم نوشته بود 600 کیلومتر ،باید اینرا بیشتر تامل کرد مثلا می توان از گوگل مپ استفاده کرد،این رقم هزار کیلومتر را شما علی التحقیق فرمودید؟

       
    • جناب حکیم فرض کنید که 1000 کیلومتر.هموطن جابربن عبدالله انصاری فردی کور و مسن است بفرض که سوار شتر هم شود ماها طول می کشد تا چنین مسیری را بپیماید و چنین ادعایی جز حماقت چیزی نیست که ما بگوییم نابینا بودن و مسن بودن او مانعی نیست.جناب فرض را براین می گیریم که حضرت ایشان وضع مالی خوبی داشته (تا آنجا که ما از آخوندها فهمیده ایم وضع مالی اماما و پیروانشان همیشه بد بوده)و با شتر حرکت کرده.مگر یک شتر در روز چند کیلو متر راه می رود تازه فردی کور و مسن چگونه شتر را هدایت می کرده؟فرض را براین بگیریم که کسی افسار شتر را می کشیده. این یعنی پیاده پیمودن راه و انهم 1000 کیلومتر.برای درک درست از این موضوع یک انسان سالم و جوان در هر ساعت بین 6 تا 5 کیلومتر می تواند راه برود.اگر این فرد روزی 8 ساعت راه برود می شود چیزی بین 30/ 40 کیلومتر در روز.و مسافت 1000 کیلومتر را در حدود یکماه می پیماید!و مسلما عطیه خانم ؟!در 4 ماه هم این مسیر را از محالات بود که بپیماید.تازه با چه جرئتی وقتی که راه از حرامیان پر خطر است.هموطن همه اینها داستان و خرافات ///////////////////// .تازه فرض کن حسینی بوده و یزیدی در 1400 سال پیش زدن و کشتن.مگر اینها تنها جنگ و خونریزی تاریخ بوده؟چرا کشتن ستار بهشتی و زینعلی و هزاران ایرانی پاک نهاد خواب ما را آشفته نمی کند؟////////////////// مگر کشت و کشتار نوادگانشان در عربستان سعودی و اردن هاشمی همین الان بما ربطی دارد؟/////////////////

       
  14. ” کم کاری شیطان”

    داداش کوچیکم با شیطونی هاش کلافه‌ام کرده بود. گوششو پیچوندم و گفتم :

    آخه چموش، چرا اینقد کارهای زشت انجام میدی؟

    جواب داد: شیطون گولم میزنه !

    گفتم : پس چرا شیطون بچه‌های دیگه رو گول نمیزنه ؟

    جواب داد : حالا واسه کم کاری شیطون هم من باس جواب پس بدم ؟!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    میبینی‌ چه زمونه‌ای شده؟ بچه هم بچه‌های قدیم! 🙁

     
  15. اردوغان به روحانی چه گفت؟

    ببینید دوستان بعضی مسایل محرمانه اصلا محرمانه نیست. یعنی نمی تواند محرمانه باشد هر اندازه که سعی شود کسی ازش خبردار نشود نتیجه بر عکس می دهد.

    یکیش تلفن اردوغان به روحانی است که روزنامه حریت چاپ استانبول خبرش را انتشار داد. البته جزییات گفت و گو نیامده ولی با یک حساب دو دوتا می توان فهمید بین این دو چه رد و بدل شده است. با اجازه دوستان:

    ا: این شایعات چیست در باره پسرم در روزنامه هاتون راه انداختین؟
    ر: بله؟ ببخشید منظورتون رو نفهمیدم لطف کنید یک بار دیگه تکرار کنید….
    ا: خوبه خوبه! خودت رو به کوچه علی چپ نزن. من رو خر گیر آوردی؟
    ر: این چه حرفی است آقا از شما بعید است…..
    ا: ببین این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست. برو به رهبرت بگو فقط من نیستم که آقازاده دارم. خلاصه اگر بساط این افشا گری ها تو روزنامه هاتون جمع نشه پته رهبر و آقازادش و هر چی نوچه دور و بر خودش جمع کرده رو می اندازم رو آب.
    ر: اختیار دارین آقا این… الو… الو… مثل این که تلفن رو قطع کرد. مرتیکه فکر کرده کیه اینطوری با من خرف می زنه…

    زاغ یک به زاغ دو… به گوشم… تلفن رو ضبط کردی؟ آره همش او کی. زود تایپش کن بفرست مقام رهبری که کارا داره خراب می شه……

    (با معذرت از زاغ ها. شما در ادبیات ما به خبرچین معروف هستید. این فقط یک اصطلاح است دلخور نشوید.)

    خلاصه اردوغان به روحانی حالی کرده که اگر قرار بر افشا گری باشه ///////////// پس بگو مواظب کار هاش باشه و زیادی دلش رو به ارباب جدیدش پوتین خوش نکنه………

     
  16. درود آقای دکتر بزرگوار لطفا شما که با پدر و مادر سعید زینالی در ارتباط هستید به ایشان بفرمایید یک سری به آقای مطهری که نماینده مجلس هستن بزنن و داستان تلخ سعید رو براش بگن اگه واقعا ادعای آزادگی داره وجدان درد می گیره اگه سکوت کنه الان شاید خودشو به نشنیدن بزنه و از این قضیه فرار کنه ولی اگه برن پیشش نمیتونه بی تفاوت باشه یا ایمانی که داره به باد میره و میشه مثل بقیشون یا از ترس عذاب یه کارهایی می کنه خواهش می کنم حتما این پیشنهاد رو بدید ممنون.

     
  17. مازیار وطن‌پرست

    پاسخ یوسفی اشکوری به مقالهٔ جلال ایجادی (که جناب مزدک در اینجا منتشر کردند):

    http://www.iranglobal.info/node/51722

     
    • با درود به جناب مازیار!پاسخ همه آخوندها یکی است. ایشان هم مثل سید مرتضی شروع به ///////// تحقیر طرف مقابل و اینکه به عقاید مسلمین توهین شده و شما چون علمی و منطقی حرف نمی زنید و از منابع دست چندم استفاده کرده اید و روش تحقیق علمی را بلد نیستید…
      جناب مازیار مقاله م.سخن در باره این گفتگو را هم من در سایت گذاشتم.
      ………………

      نكاتى پيرامون مقالات جلال ايجادى و يوسفى اشكورى

      ف.م.سخن – ویژه خبرنامه گویا

      http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/205407.php

       
    • با درود به شما، از تلاش جناب مازیار وطن پرست که مجدانه سعی‌ دارند مسلمانی بیابند که حرف معقولی‌ زده باشد بنمایندگی از طرف همه کسانی که ذره‌ای این نیابت بنده را قبول ندارند، تشکر می‌‌کنم.

       
  18. حکومت اخوندا اردوغان را به رعایت نزاکت دعوت کرده است.
    – تو اول برو خودت رو نزاکت کن بعدا واسه بقیه دعوت بفرست.

     
  19. مازیار وطن‌پرست

    ترجمهٔ مقاله‌ای خواندنی از فاطمه مرنیسی اندیشمند مراکشی مسائل زنان که اخیرا درگذشت:

    http://www.radiozamaneh.com/249457

     
  20. سلام آقای نوری زاد . چندین سال است که عده ای از هموطنان ما را اعم از معلم و نویسنده و خبرنگار و سیاسیون و … را دستگاههای مختلف نگهدارنده تاج و تخت نظام ، به دلیل ” الرعب بالنصر ” و اتهامات پوچ ، پوک و مسخره و مثلا” اینکه اینان به اسب شاه گفته اند ” یابو ” ، افراد متفکر و تأثیر گذار در جامعه را دستگیر و به زندان می اندازند 1_ سئوال اول اینکه پس از دیدار با پدر سعید زینالی ، جنابعالی در پنج مورد خواسته های سپاه از آقای هاشم زینالی را آورده اید که می بایست پدر هاشم زینالی به آنها عمل نماید . جنابعالی بفرمایید که آیا پدر سعید زینالی برای آزادی از زندان ، به خواسته آنها جواب مثبت داده اند یا خیر؟ 2_ سئوال دوم آنکه جنابعالی را حدود پنج سال پیش وزارت اطلاعات احمد نژاد مشنگ سالار ، به چه جرمی دستگیر و زندانی و سپس با چه خواسته ها و توصیه هایی آزاد کردند؟

    ——————–

    سلام مناهی گرامی
    پاسخ پدر و مادر سعید زینالی به مأموران سپاه جز ” نه” چه می تواند باشد؟ این زن و شوهر چیزی برای از دست دادن ندارند. این دو، ترس را فرو خورده اند. اگر دیروز می ترسیدند امروز اما بی واهمه خواسته ی بحق خود را پی می گیرند. من بخاطرنگارش سه نامه به رهبری و یک مطلب با عنوان ” سقوط قاضی القضات شهر” به زندان برده شدم. تلاش آنها در زندان و روزهای تلخ سلول انفرادی و بازجویی های چند باره و هر باره هفت هشت ده ساعته این بود که من توبه نامه ای بنویسم که هرگز ننوشتم.
    با احترام

    .

     
  21. با درود به آقای نوريزاد و گروه لگام
    آقای نوریزاد ،
    بنظر شما چرا مسلمانان بجان هم افتادند ؟ در سوریه ، عراق ، یمن ، افغانستان و …
    نه یهودی ، نه مسیحی و نه سایر ادیان و مذاهب در کشورهای درکیر هیچ دخالتی ندارند (مسلمانان در کشورهاي یهودی نشین و یا مسیحی نشین دخالت دارند )و در قرن 21در هیچ جا نخونده ام و یا نشنیدم که یک مسیحی و یا یک یهودی و یا یک کافر به عملیات انتحاري دست بزند .
    چرا 99% تروریستها مسلمان هستند ، و تمامی عملیاتهاي تروریستی ها را به بهانه برقراری حکومت اسلامی انجام میدهند (القاعده ، الشباب ، النطره ، بوکوحرام ، حوثی ها ، داعشی ها و … )
    آیا این یک توظئه برای ضربه زدن به اسلام بدست خود مسلمانان نیست ؟ باعث بانی بوجود آمدن این همه احزاب و فرقه ها ی خطرناک کیست ؟ از کجا سرچشمه گرقته ؟

    فکر نکنیم که کشورمان آرام و امنيت برقرار است ، دود این همه باروت ها به چشم ما میرود و خواهد رفت .
    ترسم از آن است که وضع ایران نه چندان دور از سوريه و عراق و افغانستان بهتر نباشد.

    برای هر حکومتی ، در هر کشوری ، دو سه میلیون جمعیت به خیابانها آوردن کار سختی نیست و هیچ افتخاری هم ندارد ، اگر سالهای 55یا56 را بیاد آوریم در سفرهای استانی محمدرضا پهلوی با چه شور و اشتیاقی استقبال میشد ولی یک سال بعد چه شد ؟

    جناب آقای نوریزاد ، هموظنان ، باید بکوشيم سایه این توطئه شوم را از کشورمان دور کنیم . با نوشتن مقاله ها ،با نوشتن نظريات خود در این سایت که به نظر من تنها سایتی است که بدون سانسور در تمامی نظریات در هر زمینه را منتشر میکند .

    با توجه به اینکه تحصيلات عالی ندارم (به علت محروم از دانشگاه در سال 64) از ساده نویسي ام عذر خواهی میکنم.

    با سپاس از دوستان و آقای نوریزاد عزیز

    و با آرزوی آزادی کلیه زندانیان سیاسي و عقیدتی بخصوص سرکار خانم نرگس محمدی

     
    • هموطن گرامی پدر اصلی همه این تروریستها همین کسانی است که شما از قلم انداخته اید یعنی داعشیان //////// حاکم برایران. //////////// اولین کسی بود که توانست با خدعه و نیرنگ پایه گذار چنین درندگانی در خاور میانه باشد. این ترور ها از ایران شروع شد و از ایران باید خاتمه یابد چون سر اژدها در همین ایران و همین اراذل و اوباش حاکم برایران است.

       
    • هموطن گرامي

      اوضاع و امنيت داخلي به اعتقاد من نتيجه خفقان و سركوبي هست كه سپاه در راس اون قرار داره

      و همين سپاه با ايجاد اغتشاش و تنش هاي مذهبي در خارج از مرزهاي ما نقش زيادي در ايجاد

      اوضاع بلبشو و نا امن داشته و دارد

      و اينگونه است كه به افراد جامعه القا شده كه :
      برو خدا رو شكر كن چهار طرف ايران جنگ و كشتار و نا امني ولي تو كشور مون امنيت هنوز هست و مردم راحت دارن زندگي شون ميكنن

       
  22. درود به همه
    ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﻗﺎﯼ ﺧﺎﻣﻨﻪﺍﯼ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ: « ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺟﻮﻭﻧﻬﺎﻣﻮﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺭﺍﻩ ﮐﺞ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ» ﺁﻗﺎ ﺳﻼﻡ؛ ﺣﺮﻓﺖ ﺩﺭﺳﺖ … ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ 200 ﻫﺰﺍﺭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺍﺯ ﺣﻖ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺮﺩ؟؟ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺭﻓﺎﻩ ﻓﻠﺴﻄﯿﻦ ﻭ ﻟﺒﻨﺎﻥ ﻭ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﯾﻤﻦ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺗﺮﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮﺗﺮ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺒﺮﺩ؟؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﻢ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﺱﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﻥﻫﺎﻣﻮﻥ ﺑﯿﮑﺎﺭﻧﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻓﮑﺮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﯿﺲ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ؟؟ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﺒﮑﻪﻫﺎ ﻣﺘﺤﺪ ﺷﻦ ﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﺷﺮﮐﺖﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺭﻭ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻤﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ … ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﺸﮑﻞ ﺩﺍﺭﯾﺪ … ﺁﺭﻩ ﺑﺎ ﺣﺮﻓﺘﻮﻥ ﻣﻮﺍﻓﻘﻢ … ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯾﻤﻮﻥ ﺧﺮﺍﺑﻪ … ﻭﻟﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﭼﺮﺍ ﺧﺮﺍﺑﻪ؟ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪ؟ ﺍﮔﻪ ﭘﻮﻝﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺷﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺖ٬ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﭘﻮﻝﻫﺎﯼ ﺑﻠﻮﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻢﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺖ … ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ … ﺳﻬﻢ ﻫﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﻻﯼ 300 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ! ﯾﻌﻨﯽ ﻋﻤﻼ ﻓﻘﺮ ﺻﻔﺮ … ﻣﻦ ﯾﻪ ﻣﻌﺘﺮﺽ ﻧﻔﻬﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﮕﯿﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﻘﯿﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺜﻞ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻧﻔﺖ ﺧﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻣﺶ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻥ ﻫﻢ ﺩﻭﻟﺘﺸﺎﻥ ﻣﺎ ﭼﺮﺍ ﻧﯿﺴﯿﻢ؟؟؟ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺁﻗﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﮐﺸﻮﺭﺕ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ! ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺁﻗﺎ ﮐﻪ ﻭﺿﻌﻤﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﯿﺨﻮﺩ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ . ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ …  ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﺑﻮﺩ ، ﺟﻨﮓ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﻮﺩ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺗﺤﺮﻳﻢ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﻰ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﺱ ﻭ ﺩﺯﺩﻯ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﺤﺮﻳﻢ ! ﻓﻘﺮ ﻭ ﻓﻼﻛﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻯ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﺧﺘﻼﺳﻬﺎ؛ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻓﻘﺮ؛ ﻭ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ . ﺍﻳﻦ ﭼﺮﺧﻪ ٤٠ ﺳﺎﻝ ﻛﺎﺑﻮﺳﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ

     
  23. با درود به سرور گرانقدر نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : جناب نوریزاد با توجه به اینکه جهت سنگ کیسه صفرا عنقریب در معرض عمل جراحی هستید و امید که با موفقیت و سلامت وجود نازنینتان چشم هایمان منور شود .پیشنهاد میکنم بعد از ایام نقاهت ویا هر زمان که مناسب میدانید (خواهشا سریعتر) رسما ریاست جمهور یعنی آقای حسن فریدون (روحانی ) را به عنوان بالا ترین مقام اجرایی حکومت که به قزآن قسم یاد کرده که حافظ .و مجری قانون اساسی باشد مورد خطاب قرار داده و ایشان را در معرض انواع موارد نقض قانون اساسی وضرر وزیان های فاحش وروز افزون که توسط مجریان و علی الخصوص بیت رهبری وقوه قضاییه و سپاه و نیرو های امنیتی همه روزه هستیم به چالش بکشید لازم به یاد آوری است که لطف فرموده و با افرادی که دست اندرکار حقوق هستند مشورت کرده و سوالات را به تفکیک و ادله بیاورید که مورد تشکیک قرار نگیرد و با توجه به اینکه ریاست جمهور موظف به پاسخ گویی هست و همانگونه که سماجت و پافشاری شما مقامات وزارت اطلاعات را مجبور به استرداد اموال به یغما رفته شما کرد ایشان موظف به پاسخ گویی به این نامه شود و در صورت عدم توجه لازم این نامه وپاسخ گویی مناسب . به صورت فتوکپی وپرینت از سایت شما توسط تمام طرفداران وجود شریف در سطح مملکت به صورت اطلاعیه در کوی و برزن شهر و روستا به در و دیوار نصب شود تا همه گان در معرض قضاوت قرار گیرند و کل مملکت به خواب رفته در جریان امر قرار گیرند .لازم به یاد آوری هست که ازآقایان حوزوی توقع همکاری صمیمانه میرود .با امید به قدم های استوار . با احترام..مهرداد.

    ————————

    سلام مهرداد گرامی
    بزرگواری فرموده و شمارگانی از مطالبات بر زمین مانده ی مردم را برای همه ی ما فهرست کنید.
    سپاس

    .

     
    • با درود به جناب نوریزاد و جهت اطاعت امر در مورد فهرست نقض قانون اساسی:
      1- بازداشت بدون محاکمه معلمین معترض به امور صنفی خود
      2 بازداشت گسترده مخالفین و معترضین به حکومت
      3- بازداشت و حبس سرکار خانم نرگس محمدی و عدم درمان بیماری ایشان به دلایل واهی
      4- عدم توجه به اعتراض جناب نوریزاد و همراهان وبی محلی به اثبات سزقت کارخانه لاستیک دنا
      5- بازداشت شهر وندانی که در فضای مجازی مطلب مخالف با حکومت مینویسند
      6- عدم پیگیری تفحص انجام مخارج غیر ضروری در انرژی هسته ای و نابود کردن سرمایه های ملی ودلالی رانت خواران
      7-بازبودن دست مفسدین اقتصادی و عدم پیگیری قاطعانه
      8- سوء ااستفاده از بودجه عمومی کشور برای مخارج غیر ضروری که صلاح در آن نیست
      9- عدم پیگیری اخذ مالیات از بزرگ ترین ( تراست ) کشور مثل بیت رهبری و اموال در اختیار و موقوفه عظما حرم رضوی
      10 – عدم پیگیری و پیگرد عوامل واگذاری بورسیه در دانشگاه ها به اشخاص فاقد صلاحیت
      11 – عدم مناسب بودن حکم قضات و اختلاف فاحش بین احکام مجرمین خطرناک و افراد معترض به حکام ( مثلا مجرم قاچاقچی چندکیلو قرص روانگردان به شش ماه حبس که بعد از دوماه به او مرخصی میدهند تا دوباره به شغل شریف خود بپردازد ! و سرکار خانم آتنا فرقدانی برای کشیدن یک نقاشی به شش سال حبس غیر قابل استفاده از مرخصی )
      12- بازداشت پدران و مادران معترض به زندانی شدن و یا فقدان فرزند در ایام حبس سیاسی
      13- انجام مخارج سر سام آور از بیت المال مردم برای کمک به هر کشور بیگانه دیگر بدون اجازه عمومی و اصرار بر پیگیری مداوم آن
      14- عدم پیگیری بر اصل حق آموزش عمومی از ابتدایی تا دانشگاه به صورت رایگان
      15-منع خروج از کشور جناب نوریزاد و دکتر ملکی و ووو . و خروج بی سابقه یک مجرم در حال محاکمه مثل سعید مرتضوی
      لازم به ذکر است که موارد عدیده ای أD8 نقض قانون اساسی در مطالب فوق ذکر نشده و ازعموم دوستان استدعا میکنم که در کامنت های خود ذکر بفرمایند تا پس از جمع بندی و ویرایش به صورت فهرست در آید و جناب نوریزاد زحمت پیگری و ارایه داد نامه به آقای روحانی ریاست جمهور را برخود هموار کنند باشد که بزرگترین مقام مسئول پاسخ گو شود تا راه و چاه مشخص و معلوم شود .

       
      • مهرداد گرامی بیت المال کلمه ایی اسلامی است و بکار بردن آن یعنی گردن نهادن به حکم ولایت فقیه.بهتر است از خزانه ملی استفاده کنید تا راه چنین کلاشی هایی بسته شود.

         
  24. تقدیم به مصلح

    سلام
    این کلیپ زیبا و حزن آور را به جناب مصلح تقدیم می کنم. من ایشان را بسیار دوست می دارم و به ایشان بسیار احترام می گذارم. جناب مصلح را میگویم. یک روحانی زحمت کش و کشاورز و کاری
    https://www.facebook.com/tavaana/videos/968015089911171/

     
  25. « این یک سنت حتمی و خدایی و تاریخی است»
    به قول شاعر:
    آه دل مظلوم به سوهان مانَد
    گــرخـود نبُرد برنده را تیـز کند

     
  26. جایزه نوبل برای نوری زاد

    سلام به همه دوستان و بویژه به آقای نوری زاد عزیز و دور اندیش و خستگی ناپذیر
    من دکترا دارم در حقوق بین الملل. من از روز اولی که آقای نوری زاد شروع کرد به تغییر رویه با نوشته های ایشان همراهم. آرشیوی دارم از کل نوشته های ایشان که اگر روزی بخواهند حتما در اختیارشان قرار می دهم. صادقانه بگویم که شهامت این که مشخصات فردی و حرفه ای خود را بنویسم ندارم. بخودم که نگاه می کنم می بینم برای این که به اینجا برسم خیلی خون دل خورده ام و نمی خواهم همه خون دل هایم ضایع شود و بهدر برود و نتوانم به کشورم سفر کنم و یا از کشورم نتوانم خارج شوم و نمی خواهم فرزندانم بخاطر من جان و موقعیت و وضعیت تحصلیشان بخطر بیفتد اما دیدم آقای مزدک یک پیشنهاد داده که در دایره تخصص من است. من یک حس ششم دارم مثل خیلی ها که همین حس ششم به من می گوید روزی که نیروهای امنیتی آقای نوری زاد را از دو طرف مورد حمله قرار دادند هم سپاه ( قرارگاه ثارالله که وظیفه اش برخورد با شورش های خیابانی است) و هم وزارت اطلاعات، یکی از مأموران اطلاعات دم گوش آقای نوری زاد می گوید ما از وزارتیم معلوم نبود اینها اگر تو را می بردند چه بلایی به سرت می آوردند. همه ما می دانیم که هم وزارت اطلاعات دل خوشی از سپاه ندارد هم سپاه از اطلاعات. در این میان گزینه ای را باید های لایت کرد. این که وزارت اطلاعات خبر می گیرد یا شنود می کند یا اطلاع بدست می آورد که سپاه قرار است با آقای نوری زاد برخوردی خاص و غیر متعارف بکند یا باصطلاح نسخه اش را بپیچد. اینجاست که وارد عمل می شود و نوری زاد را از چنگ سپاه در می آورد و بعد از تعقیب و گریز نهایتاً نوری زاد را تحویل سپاه می دهد. هدف اطلاعات که یک وزارتخانه است و باید به مجلس پاسخگو باشد همین بوده که بعداً صورتجلسه ای تنظیم شود و در صورت لزوم به دولت ارائه شود که ما نزدیم ونوری زاد را نکشتیم ببینید ماجرا از این قرار بوده. همین ورود اطلاعات باعث می شود که سپاه اگر نقشه ای هم داشته که با نوری زاد کاری بکند حالا دیگر دست از نقشه اش بکشد چرا که میداند اگر هیچکس از ربودن نوری زاد خبر ندارد اطلاعات دارد و همین می تواند بعدا دست سپاه را در سربه نیستی نوری زاد رو کند. من دیدم آقای مزدک پیشنهاد داده که اسم نوری زاد را بدهیم به مجامع جهانی برای صلح نوبل. به باور من هم ایشان مستحق ترین فردی هستند در ایران برای این جایزه. نه برای پولش که خیلی ها سرودست می شکنند تا به آن برسند و نه برای شهرتش که این مورد هم خیلی خواهان دارد بلکه برای حفظ جان آقای نوری زاد. این جایزه می تواند یک سپر ایمنی برای آقای نوری زاد ایجاد کند که نیروهای امنیتی نتوانند هرچه که اراده کردند با وی بکنند. فراموش نکنیم که بدور از هر مداهنه ای شخص نوری زاد بود که دست خیلی ها را گرفت و مطرحشان کرد. دکتر ملکی بقول خودش هفتاد سال مبارزه کرده هم پیش از انقلاب هم بعدش اما می بینیم این نوری زاد است که می رود و این مرد بزرگ را به جهانیان معرفی می کند . آقای نوری زاد چون یک شخصیت رسانه ای است بزرگترین استفاده را از این تخصصش در این سالها کرده و به نیکی از رسانه های داخلی و خارجی استفاده کرده و صدایش را به گوش دولت و مجلس و قوه قضاییه و حتی اهالی بیت رهبری رسانه علی الخصوص بگوش سپاهیان. این آقای نوری زاد است که گوهر بهشتی را نام آور کرده این آقای نوری زاد است که اسم سعید زینالی و مادر و پدرش را جهانی کرده. یک شخصیت را می خواهم بهتر تمرکز کنم. این آقای نوری زاد است که فردی مثل آقای امیر انتظام را احیاء کرد وگرنه امیر انتظام سالهای سال مبارزه می کرده و اسم چندانی از وی در میان نبوده اما نوری زاد می رود و این مرد بزرگ را از غربت بیرون می کشد. اینها زیاد است می توان مثال زد کارهایی را که وی کرده. با نامه نگاری به نقطه مرکزی هرم قدرت یعنی رهبری آقای نوری زاد توانست بسیاری از مرزهای سیاسی را تا دیوار بیت رهبری به نفع مردم پیش براند. سفرهای آقای نوری زاد بی نظیر است از نقطه نظر افشاگری و بقول خودش ورق زدن چهره دیگر استانها و شهرستانها. من بسهم خودم کارهایی در این زمینه می کنم اما مخفیانه شماهم دست بکار شوید و برای این مرد ایرانی و وطن پرست و انسان مدار امنیتی جهانی ایجاد کنیم.

     
    • درود بر شما جناب جایزه نوبل برای نوریزاد.من با شما کاملا موافقم .ما می توانیم از همین الان این موضوع را برجسته کنیم و سعی در پراکندن آن درسایتها و رادیو و تلویزونها و سایر رسانه ها نماییم و آنرا به یک خواست ملی تبدیل کنیم.

       
    • آی کسانیکه به کاندیداتوری نوریزاد گرامی و تیمش برای جایزه صلح نوبل معتقد نیستیدآیا الترناتیو بهتری دارید؟

       
  27. / رازِ ﺑﻰاخلاقیِ مسلمانان از زبانِ خواجه نصیرالدین

    در بغداد هر روز بسیار خبرها ﻣﻰرسید از دزدی، قتل و تجاوز به زنان در بلادِ مسلمانان که همه از جانبِ مسلمانان بود.

    روزی خواجه نصیرالدین مرا گفت: ﻣﻰدانی از بهرِ چیست که جماعتِ مسلمان از هر جماعتِ دیگر بیشتر گنه ﻣﻰکنند، با آنکه دینِ خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش ﻣﻰدانند؟

    من بدو گفتم: بزرگوارا همانا من شاگردِ توأم و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانستهﺍی را بدانم.

    خواجه نصیرالدین فرمود: در اخلاقِ مسلمانی هر گاه به تو فرمانی ﻣﻰدهند، آن فرمان “امّا” و”اگر” دارد.

    در اسلام تو را ﻣﻰگویند: دروغ نگو، امّا دروغ به دشمنانِ اسلام را باکی نیست!
    غیبت مکن، امّا غیبتِ انسانِ بدکار را باکی نیست!
    قتل مکن، امّا قتلِ نامسلمان را باکی نیست!
    تجاوز مکن، امّا تجاوز به نامسلمان را باکی نیست!
    و این “امّا” ها مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمانِ خود دیگری را نابکار و نامسلمان ﻣﻰداند و اجازۀ هر پستی را به خود ﻣﻰدهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان ﻣﻰبیند!!!

    این است رازِ نابخردیِ مسلمانان…

    «اخلاقِ ناصری»

     
    • با سلام

      دوست گرامی ،مطلبی که اینجا مطرح کردید و به یکی از اعاظم علمای شیعه یعنی مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی قدس سره القدوسی و کتاب شریف اخلاق ناصری آن بزرگ نسبت دادید ،در کتاب اخلاق ناصری ایشان وجود ندارد ،از دو حال خارج نیست ،یا شما عالما عامدا و با علم به اینکه چنین مطلبی را مرحوم خواجه در آن کتاب بیان نکرده است ،آنرا به ایشان و کتاب ایشان نسبت داده اید که این خلاف اخلاق و انسانیت و مصداق جعل و افتراء به یک عالم بزرگ اسلامی است ،یا اینکه این مطلب را /////////// و تقلیدی جایی دیده اید یا از کسی شنیده اید و بدون تحقیق و بررسی آنرا در عرصه عمومی نقل می کنید تا شاید همفکران شما برای شما هورایی بکشند و اندکی تشفی نفسانی یا لذت وهمی را تجربه کنید ،که این هم لایق شان انسانی انسان محقق نیست ،البته هدف هم روشن است ،اینکه شما با اسلام بهر علتی تضاد و مخالفت دارید و می خواهید بهر وسیله شده احکام اسلام را محکوم یا ریشخند کنید ،و این همان تز زشت و غیر اخلاقی مارکسیستهاست که می گفتند هدف مطلوب ،وسائل رسیدن به آن را توجیه و مباح می کند ،که البته این گزاره خود گزاره ای زشت و غیر اخلاقی و خلاف فطرت انسانی است .
      حال بشما عرض می کنم ،شما یک بررسی در همین اینترنت که الان روی آن سوارید و بخود اجازه می دهید از طریق آن علیه احکام اسلام تبلیغ کنید و به آن دروغ ببندید ،یک سرچی اگر بکنید در می یابید که مطلب فوق الذکر که یک افتراء محض به مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی فیلسوف و ریاضیدان و منجم بزرگ اسلام و شیعه است که تنها در بخشی از یک کتاب طنز به نام “اسرار اللطیفه و الکسیله” اثر فردی به نام “ابوالحسن کسلانی” آمده است که در هیچ یک از کتب تراجم و تذکره نویسان نام و نشانی از او و کتاب او نیست، بنا بر این نه کتاب و نه نویسنده آن شناخته شده نیستند و حتی وجودشان محرز نیست ،از طرفی کتب و رسائل علمی فلسفی اخلاقی مرحوم خواجه قدس سره از قبیل اخلاق ناصری و اوصاف الاشراف و… همه در دست است ،شما وقتی در عرصه عمومی و اینترنت جهانی (ولو در یک وبلاگ کوچک) که میلیاردها چشم و فکر بطور مشترک به مفاهیم و الفاظ نظر می کنند ،چنین مطلب رسوا و نادرستی را به یک عالم بزرگ اسلامی و کتاب خاص او نسبت می دهید و چیزهای نادرستی را به اسلام نسبت می دهید ،یک لحظه تامل نمی کنید که شما بهر اسم واقعی یا مجازی (اعم از یک لا قبا یا دو لاقبا) چنین دروغی را منتشر می کنید بالاخره افرادی هم هستند که اهل تحقیق و بررسی و مراجعه باشند و پی به اسناد رسوای شما بهر نام ببرند؟
      به این نکته هم توجه کنید که احکام و مفاهیم و گزاره های اسلامی در کتب و منابع معتبر اسلامی وجود دارند و برای تحقیق و بررسی محتوایی این مطالب دروغ و بی اساس کسی نیازی ندارد به یک کتاب هرز و بی پایه که نه مولف آن مشخص است و نه خود کتاب اعتباری دارد مراجعه کند ،نصیحت من بشما دوست گرامی این است که اولا در مورد اسلام از منابع معتبر و مستند استفاده کنید و اینگونه با تعمد یا جهل خود را رسوا نکنید ،ثانیا در امر تحقیق از غرض ورزی و پیشداوری قبلی اجتناب کنید ،ثالثا بدانید که با اینگونه لاف و گزاف و تبلیغات سوء یا طنازی های کودکانه نمی توان ریشه یک دیانت بزرگ را در بین پیروان ریشه دار آن خشک کرد و اینگونه ننر بازی های کودکانه که تنها بین افراد محدودی نظیر خود شما خریدار دارد نتیجه ای جز خذلان و رسوایی برای دنبال کنندگان آنها ندارد.
      حالا ممکن است لطف کنید با ریفرنس دقیق مشخص کنید مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی در کدام فصل و صفحه کتاب اخلاق ناصری این مطالب ابلهانه را مطرح کرده است؟

      ———————

      سلام سیدمرتضای گرامی
      ورود و حضور غیرت مندانه ی شما را – پس از یک غیبت آشکار – به سایت خودتان خوش آمد می گویم. اجازه بدهید بگویم که شما با همین کامنت، این بنده خدا را حسابی مشت و مال داده ایدکه. از قدیم گفته اند : زدی ضربتی ضربتی نوش کن. شما در این کامنت، به ازای یک ضربت ایشان، ضربات فراوانی نثارش کرده اید که ای بسا یک اشاره ی گذرا کفایت شان می کرد. گرچه من نیز با شما موافقم که ما وقتی نوشته ای را به اسم خودمان منتشر می کنیم، مسئولیت پاسخگویی محتوای آن را متوجه خود می کنیم. چه خود نوشته باشیم یا نه از جایی برداشته باشیم. اما ایکاش مختصری نیز به درستی یا نادرستیِ محتوایِ همان نکاتی اشاره می فرمودید که ایشان نادانسته یا به تعمد آنها را به جناب خواجه نصیر نسبت داده اند. من شخصا چه این سخنان از جناب خواجه باشد یا نباشد، در درستیِ محتوای این انتساب خلل چندانی نمی بینم. به یاد دارم نویسنده ای کتابی منتشر کرده بود به اسم: نامه های چاپلین به دخترش. که همه اش اخلاقی و متناسب خلق و خوی ما مسلمانان است. این که سرووضعت را چگونه مراقب باش و چه بخور و چه نخور و …. این کتاب در میان مسمانان بسیار گل کرد و چندین بار نیز تجدید چاپ شد. بعدا معلوم شد که اساسا چاپلین یک چنین نامه هایی را هرگز به دخترش ننوشته و همه ی کتاب تخیل نویسنده بوده و بس. گرچه این نویسنده از اسم چاپلین سوء استفاده کرده بود اما برکنار از این کار نادرست، محتوای کتاب حاوی نکات ارزشمندی بود که فی النفسه قابل اعتنا بود و می توانست جداگانه مورد ارزشیابی و واکاوی قرار گیرد.
      با احترام

      .

       
      • جناب نوریزاد

        آن مطالب قابل بحث هستند ،شما نیز لازم است اگر تک تک اینگونه گزاره ها را درست و مطابق با واقع میدانید آنها را تحلیل کنید ،اما ابتدا اجازه بفرمایید ببینیم کسی که این مطالب را به کتاب و مولف بزرگی مثل خواجه رحمه الله نسبت می دهد و صحت مفاد چنین گزاره هایی را بعهده کتاب یا بزرگی مثل خواجه می گذارد اینقدر اقتدار نفسانی دارد که غلط در اسناد خود به کتاب اخلاق ناصری را تصحیح کند یا خیر؟
        ضمنا تذکر دهم آن کلمه ای که سلیقه هاشورزنی جنابعالی اقتضاء کرد آنرا هاشور بزنید مطلب فحشی نبوده است ،کلمه “کورکورانه” که هم مضمون با تعبیر بعدی آن است یعنی تقلید محتوا در اسناد و استناد ،مطلب فحشی نبود که شما آنرا هاشور بزنید ،جناب شما لازم است تعبیرات زشتی مثل “جنگولک بازی” را که کامنت گذاری بنام هوشنگ در بالای این صفحه به مشتقان و زوار و عزاداران و عاشقان امام سوم شیعیان نسبت داد را از ساحت سایت خود پاکسازی کنید ،نه کلمه تقلید کورکورانه را ،آقا جنگولک بازی یعنی چه؟ جنگولک بازی آن است که همان کامنت گذار در نوشته خویش راه میندازد و یکی از بنیادهای منصوص شیعه را -که شما هم در زمره آنان هستید- با این تعبیر زشت مورد اهانت قرار می دهد ،شما بدانید (چه بجنابعالی بطنز آیت الله بگویند یا نگویند) مساله اربعین و زیارات اربعین و استحباب تلاش برای حضور در مرقد شریف امام سوم شیعیان در آن روز ،از شعائر و بنیادهای منصوص شیعه امامیه است که روایات زیادی در مورد آن وارد شده است ،اگر کسی حقیقتا نیز آیت الله باشد ،یعنی تحصیل در علوم و مبادی دینی کرده باشد ،نمیتواند در پاسخ اشخاصی که بطنز او را آیت الله می نامند و بطعن به بنیادهای عقیدتی اسلامی شیعی حمله می کنند ،قطع نظر کند از روایات معتبر اهلبیت و اصول مذهب ،و بنوعی مطاعن و مطالب سست برخی افراد منحرف را تایید کند ،البته در باب مراسم تعزیه اربعین و زیارات این روز و استحباب تلاش برای حضور در کربلای معلا ،خود راه پیمایی فردی یا گروهی باصطلاح موضوعیت ندارد ،اگرچه در برخی روایات وارد شده است که افضل الاعمال احمزها ،و مطابق روایت معتبری که در مورد حضور جابر بن عبدالله انصاری صحابی بزرگ وارد شده است که گام برداشتن برای حضور در مضجع و مشهد شریف سید الشهداء خود دارای ثواب و فضیلت بسیار است ،اما مساله این است که موضوع اربعین و زیارت اربعین و تلاش برای حضور شیعیان در این روز مطلبی منصوص و مورد سفارش روایات بنیادین شیعه است ،حال چه کسی فردی به آنجا برود و چه بصورت جمعی و اجتماعی ،من تعجب می کنم که جنابعالی و برخی دیگر این گونه حرکات عاشقانه و مشتاق شیعه را تفسیر به رای کرده و به مسائل سیاسی و تقابل با وهابیت و اهل سنت ربط می دهید ،این اساسی است که از ابتدا در روایات شیعه وارد شده بوده است ،البته باید توجه کرد که سالیان طولانی در زمان سیطره استبداد صدام حسین معدوم ،اجازه چنین اجماعاتی به این وسعت داده نمی شد ،و شیعیان در این مواقع از این فوز (که افراد بی ادبی از آن تعبیر به جنگولک بازی کردند) محروم بودند ،حال مردم دوست دارند به این استحباب عمل کنند و بر مزار امام خود حضور پیدا کنند و مناسک عبادی و زیارتی و توسل و دعای خود را برگزار کنند ،به خوارج از دین چه ارتباطی دارد که حرکات عاشقانه شیعیان در حضور و زیارت امام سوم را “جنگولک بازی ” تعبیر کنند و مدیر شیعه یک سایت نیز این تعبیر بی ادبانه را منعکس کند؟ من به آن کامنت گذار که نمیدانم به چه چیزی ایمان یا عقیده دارد عرض می کنم ،شما خارج از اسلام یا مذهب تشیع هستید؟ بسیار خوب باشید ،اما حق ندارید به مناسک و شعائر دینی مذهبی دیگران توهین کرده از آن به جنگولک بازی تعبیر کنید ،فرض کنید شما معتقد به آیین بهائیت مثلا باشید ،یا فرض کنید مسیحی باشید ،آیا خوشایند شماست که کسی از حضور شما در کلیسا و گوش کردن به موعظه و ارگ و اعمال دیگر تعبیر به “جنگولک بازی” کند؟ پس سعی کنید مودب باشید و دیگر متدینان را در انجام اعمال و مناسک عبادی خود دارای حق و آزاد بدانید اگر که به حقوق بشر و آزادی انسانها در عقیده واقعا باور دارید.
        یک نکته اشتباه دیگری که در کلام شما آقای نوریزاد شیعه بود این بود که شما مساله “ما به الوحده” بودن اینگونه حرکات مشتاقانه شیعیان را در تقابل با “مابه الوحده” بودن مناسک حج قرار دادید و آنرا مورد طعن قرار دادید؟ می گویم : چه تقابلی؟ آری مناسک و شعائر حج ما به الوحده و الائتلاف مسلمانان است ،این چه ربطی به این دارد که شیعیان شعائر و مناسک و زیارات منصوص خود را که مابه الوحده شیعه است ترک کنند یا در مورد آن سستی کنند؟
        شما اگر با حکومت ایران مشکل دارید لطفا مسائل و مناسک مذهبی شیعه را که خود شما نیز می گویید در زمره آنان هستید با تمایلات سیاسی مخلوط نکنید ،و اینرا بدانید که چه حکومت شیعه ایران تبلیغ و ترویج حضور و عزاداری سید شهیدان در اربعین را بکند یا نکند ،شیعه حسینی است و عاشق حسین است ،البته وظیفه حکومت دینی که می گوید بر مرام شیعه مرتضی علی است این است که حرکت مردم بسوی امام معشوق خود را تسهیل و مدیریت کند ،من از شما و دیگرانی که در این سایت می نویسند و با حکومت جمهوری اسلامی مساله و مشکل دارند می خواهم که تنها آن ایرادات و اشکالاتی که به جمهوری اسلامی و مسولان آن دارید را مطرح و مورد اشکال قرار دهید ،نه اینکه حرکت مشتاقانه شیعیان در عمل به مناسک عبادی و زیارتی و استحبابی خود را مورد طعن و تمسخر قرار داده و از آن تعبیر به “جنگولک بازی” کنید.

        متشکرم

        —————————-

        سلام سید مرتضای گرامی
        سپاس از شما بخاطر تذکراتی که برای من و سایر دوستان مرقوم فرموده اید. بله سخن نازیبا از هر کس پسندیده نیست. و ما هرگز نباید یک مراسم عبادی را مخدوش کنیم و به طنزش بیالاییم. به این قسمت از نوشته ی خود دقت بفرمایید: “…..
        لطفا مسائل و مناسک مذهبی شیعه را که خود شما نیز می گویید در زمره آنان هستید با تمایلات سیاسی مخلوط نکنید.……” شما مرا عالمانه و مشفقانه به جداییِ دین از سیاست فرا خوانده اید که سخنی است بسیار درست. با این نقیصه که: همه ی هیکل و اطوار و عملکرد سی و هفته ساله ی حاکمان اسلامیِ این دیار و خود من و شما در این سالها مغایر این سخن بوده است. من اگر به هیاهوی رسانه های نظام خرده می گیرم ، از آن روست که می گویم: این الم شنگه ای که برای اربعین براه انداخته اید از حب علی نیست بل از بغض معاویه است. و می گویم: شما دلتان برای شعائر دینی نسوخته بل یک جای دیگرتان آتش گرفته و بنا دارید با برجسته کردنِ غیر متعارفِ مراسم اربعین خودِ آتش گرفته تان را مداوا کنید. پیشنهاد می کنم برای درک درستی یا نادرستی این کارناوال شیعی، در همه ی زیر و بالای اطواری که برای مراسم اربعین براه انداخته اند، هماره گوشه ی چشمی به دختران و بانوان تن فروش ایرانی داشته باشید که از فرط فقر بناگزیر دست از پاکدامنی می شویند. و به جوانان گنگ و بی هویت و بیکار و معتاد خودمان. الم شنگه که می گویم یعنی همین.
        با احترام و ادب

        .

        .

         
        • سلام بر شاهدان گرامی
          جناب مرتضی تمامی مطالب شما را خواندم که سرشار از نوعی طعنه با نزاکت و غیر از ان است.ولی یک جمله نظرم را بسیار جلب کرد.توجه فرمایید:
          “به خوارج از دین چه ارتباطی دارد که حرکات عاشقانه شیعیان در حضور و زیارت امام سوم را “جنگولک بازی ” تعبیر کنند…”با این سخن شما در جایگاه قاضی نشسته اید و سایرین را خوارج از دین و شیعیان را لابد دینداران واقعی نامیده اید.برادر گرامی با استناد به همان قرآنی که شما مدام مدعی آنید شیعیان را که به غیر حق متوسل می شوند را جز مشرک خطاب دیگری شایسته نیست.می شود معنی فرمایید یا علی،یا ابالفضل و…آیا معنایی جز شرک دارند؟!!!یک سوال ساده دارم و نیازی به پاسخ و توجیهی برای آن ندارم.آیا این مردگان که گرد آن جمعید یارای کوچکترین کاری را دارند که آنها را تا مقام الوهیت بالابرده اید.اگر دارند که این زیارت نوش جانتان و اگر ندارند که گمان می کنم وضعیت اسفبار کنونی ما موید آنست این شرک عظیم از برای چیست؟!!در ارتباط با جنگولک بازی وقتی از مرتضوی فاسد تا مابقی جنایتکاران در این راه قدم دارند این نام چندان خالی از معنی نیز نیست.بنده شخصا معتقدم که شیعیان و سایر افراد آزادند در چهارچوب شخصی خود هرآنچه می خواهند بکنند و یقینا به کسی مربوط نیست.

           
      • با درودبه جناب سید مرتضی عزیز : جناب سید ضمن تشکر ازروشنگری سرکار عالی و تاکید بر تفحص و تفسیر عقلایی که حاصل آن نیست جز گسترش افکار صحیح عموم و فیدبک آن در آینده گان . جناب سید مرتضی یک سوال داشتم و آن اینکه در جایی خواندم که نهج البلاغه که به حضرت علی منسوب است در تاریخ قدمتی معادل هفتصد تاهزار سال دارد و قبل از آن در تاریخ اثری از آثار آن یافت نشده وگویا توسط سید رضی در قرن چهارم به رشته تحریر در آمده این کتاب وزین شامل احکام و نصایح عدیده ای است که خواننده را به تفکر وا میدارد . سوال بنده این است که در زمان ظهور اسلام که سواد و کتابت به این صورت امروزی گسترش نداشت و حتی نویسندگان از نظر صحیفه ای که بر روی آن مطالب خود را بنویسند دچار انواع دردسر بودند و مجبور بودند که روی پوست حیوانات و استخوان شتر و برگ های گیاهان و اقسام عجایب (البته ازنظر ما ) نویسندگی کنند حضرت این نهج البلاقه را روی چه چیز نوشته بودند و در کدام کتابخانه نگاه داری شد و یا بازنشر یافت ؟ودر زمانی که مسلمین و عموما اعراب به فکر گسترش اسلام به کشور های مجاور نظیر ایران و مصر افتاده بودند و کتاب سوزان موحشی در جندی شاپور ایران و اسکندریه مصر بر پا شد و گویا حمام های اسکندریه شش ماه با کتاب های ( قابل معدوم شدن ) گرم میشد وهیچ کس دلش برای کتاب سوزان نمیسوخت این نهج البلاغه مولا چگونه جان به در برد و محفوظ ماند لازم به ذکر است که از محمد حسنین الهیکل نویسنده نامدار مصر سوال شد که شما مصریان با این همه سابقه و قدمت تمدن بالغ بر پنج هزار سال چگونه خط و زبانتان عربی شد واصولا عرب شدید . ولی ایرانیان که قبل ازشما مورد هجوم واقع شدند و زبانشان تغییر پیدا نکرد و عرب نشدند . ایشان یعنی جناب هیکل گفت که ما در سر تا سر مصر یک شخصی به نام فردوسی نداشتیم که از زباr:مادری ما محافظت کنداین از کتاب امام علی ودیگر اینکه از یازده امامی که شیعه اثنا عشری پیرو آنان هستند لطف فرموده و کتبی که برای دور ماندن از جهل توسط هریک از ائمه شیعیان به رشته تحریر در آمده و شک هم در اصل آن ندارید اطلاع رسانی بفرمایید .سپاس

         
        • جناب مهرداد گرامی

          با اهداء سلام

          قبلا در این مورد چند بار نوشته ام ،که کتاب “نهج البلاغه” که مربوط به قرن چهارم هجری است ،تالیف و اثر خود امیر المومنین علی علیه السلام نیست ،این کتاب تالیف مرحوم سید رضی موسوی قدس سره است که از بزرگان علم و ادبیات و فقه امامیه است ،البته آن بعد تخصصی و غالب مرحوم سید ،همان “ادبیات” و “شعر” بوده است و در این زمینه تالیفاتی هم دارد ،روی این نگرش تخصصی و ادبی مرحوم سید رضی تلاش کرده است که از بین “خطبه ها” و “نامه ها” و “کلمات کوتاه” علی علیه السلام آنچه را که بنظر او “زیبایی و حسن ادبی” داشته است را کنار هم جمع آوری کند ،روی این نگر ،ایشان بسیاری از خطبه های آنحضرت را “تقطیع” و کوتاه کرده است و همه آنها را نقل نکرده است ،پس مقصود اصلی سید جمع آوری یک مجموعه ادیبانه از سخنان و نامه ها و کلمات قصار مولی علی بوده است ،البته نامه ها را ظاهرا هرجا نقل کرده کامل نقل کرده است اما خطبه ها را فقط آن قطعات ادبی اش را نقل کرده است لذا اگر مراجعه به نهج البلاغه بفرمایید می بینید گاهی از یک خطبه چند ورقی دو یا سه سطر آنرا نقل کرده است و ذیل برخی لغات قلمبه و مغلق ادبی نیز توضیحات ادبی داده است.
          نکته دیگر این است که کلمات و نامه ها و سخنان امیر علیه السلام خیلی بیش از اینهاست ،که در کتابهایی مثل “مستدرک نهج البلاغه” نقل شده است و منابع سخنان آنحضرت هم همه در کتب شیعه و سنی مشخص است ،حتی آن کلماتی که سید در نهج البلاغه آورده است دقیقا در برخی پاورقی ها ریفرنس های متعدد شده است از کتب جاحظ و دیگران.
          پس روشن شد که کتاب نهج اصلا تالیف خود مولی نیست تا کسی شبهه کند که این کتاب مربوط به قرن چهارم است و چه ارتباطی با علی دارد.
          در مورد کتابت نیز بارها بحث شده است که کتابت از همان شکل ساده اش یعنی روی پوست درختان و استخوانها و پارچه ها از صدر اسلام وجود داشته است و کتابت قرآن نیز بهمین صورت بوده است البته بتدریج نوشتن روی کاغذ نیز در بین مسلمانان پدید آمد ،بهرحال اصل مساله کتابت و نوشتن چیزی نیست که قابل انکار و استبعاد باشد ،و خود علی علیه السلام نیز اهل کتابت و نوشتن بوده اند و از کاتبان وحی و نامه های پیامبر بوده است و افرادی از نزدیکان و یاران او بوده اند که مطالب ایشان را می نوشته اند.
          البته نسخه های خطی نگهداری آنها چه در کتابخانه ها و چه در منازل شخصی در عصر سید رضی و مرتضی متداول بوده است و استبعادی ندارد.
          در مورد کتابسوزی ایران و مصر ،اینرا قبلا بحث کرده ایم ،این مطالب صرفا تبلیغات دشمنان اسلام بوده است ،من قبلا کتاب “کتابسوزی ایران و مصر” مرحوم مطهری را که جزوه کوچکی است و در کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام هم چاپ شده معرفی کرده بودم ،در آنجا ایشان مستند بحث کرده است که اینها دروغ های بی سند دشمنان است ،من از شما می خواهم الان که شما این بحث را مطرح کردید لطف کنید اسناد دقیق کتابسوزی در ایران و مصر را ارائه کنید ،ببینید یکی از دروغهای شاخدار همین است که انسان عاقل باید در آن تامل کند ،شما دقت کنید مگر اصلا در کتابخانه های اسکندریه چند جلد کتاب وجود داشته است که بشود با آن شش ماه کوره های حمام های آنجا را روشن نگه داشت؟! واقعا فکر کنید ،مگر سوزاندن حتی پنج هزار یا ده هزار بیشتر شش ماه لازم دارد؟! بعد هم اگر کسی کتابهایی را بخواهد در یک هجوم بسوزاند سعی می کند آنرا در یک آتش سوزی دفعی معدوم کند ،چه نیازی دارد شش ماه خود را معطل کند؟! این است که خود این توصیفات بنظر من بهترین دلیل برای دروغ و جعلی بودن این ادعاهاست.
          از شما تعجب است که این مطالب سست را برهان مطالب خود می کنید ،آخر اگر لشکر اسلام بخواهد کتابهایی را بسوزاند این لشکر مربوط به لشکر عمر بن خطاب خلیفه دوم بوده است ،این چکار دارد با سوزاندن کتاب نهج البلاغه ای که در قرن چهارم و پس از مرگ علی علیه السلام در عراق و بغداد پدید آمده است؟!
          از توضیحی که در مورد نهج البلاغه عرض شد روشن شد که روش امامان شیعه تالیف کتاب نبوده است ،بلکه شیعیان و یاران نزدیک آن بزرگواران بوده اند که سخنان آنها را ضبط و حفظ می کرده اند ،البته غیر از نامه هایی که از آن بزرگواران بجا مانده است که در کتابهایی ثبت شده است.
          موفق باشید

           
      • جناب سید شما اصلا بگیرید اینها را از قول ملحد و کافری بنام مزدک گفته اند.شما چکار گوینده دارید؟سید جان آیا آنچه را دراین چند خط یک لاقبای گرامی آورده اند همانهایی نیست که هم در قانون اساسی اسلامیان حاکم نوشته شده و هم در عمل از مسلمین چه شیعی و چه سنی سر می زند؟
        در ضمن سید خواجه نصیرالدین طوسی اگر جرئت داشت حتما مسلمان نمی شد.چون دردینی که ستاره شناسی حرام است چگونه مسلمان معتقدی منجم می شود؟

         
        • جناب مزدک

          بحث من یک جهت اش این بود که در نسبت دادن مطالب به کتب و بزرگان علم احتیاط و دقت کنیم و مثل مارکسیستها هدف را توجیه کننده هر وسیله ندانیم ،کسی اگر گفت خواجه نصیر ره در فلان کتاب چیزی گفته است و بخواهد بر اساس نقل آن چیزی را اثبات کند عقلا و شرعا موظف است یا خود بکتاب مراجعه کند و آنرا بدقت ارجاع یا رفرنس کند ،یا اگر آنرا از جایی برداشت می کند بگوید این مطلب را در آنجا به خواجه نسبت داده اند ،این روش درست انسانی و تحقیقی است ،وگرنه فرد یا جاهل و مقلد دیگران است یا اگر تعمد دارد دروغگو و لاف زن است ،امیدوارم در مورد بحث ما این دومی نبوده باشد و صرفا جاهلانه چنین نسبتی داده باشد.
          در مورد اسلام خواجه نصیر طوسی رضوان الله علیه ،خوب چه شما بخواهید و چه نخواهید خواجه از بزرگان عالمان ایران زمین است که عالمانه بجرگه اسلام و تشیع در آمده است ،من نمیدانم مقصود شما از جرئت در اینجا چه بود ،یعنی می خواهید بگویید خواجه با آنهمه سابقه کتب فلسفی و ریاضی و هیئت و اخلاق و رشته های دیگر ،اسلامش اسلام از روی ترس و اجبار بوده است؟ چنین نیست جناب ،خواجه اجل از این توهمات است ،بلکه از قبل ارشاد و تالیفات خواجه و خصوصا اخلاق انسانی او هزاران انسان به اسلام و تشیع گرویده اند ،این چه مطلبی است که شما می گویید؟
          ضمنا این اشتباه شما در مورد حرم ستاره شناسی در اسلام را قبلا هم در نوشته های شما هموطن دیده بودم ،این اشتباه است جناب ،در اسلام آنچه که در مورد “نجوم” یا “ستاره شناسی” مورد حرمت است و در بحث های مکاسب محرمه کتب فقهی مطرح می شود ،این است که کسی بخواهد معرکه بگیرد و از طریق حرکات کواکب و نظم و چینش ستارگان یا سیارات مشهود ،سعادت و شقاوت و طالح و سعید و نحس بودن یا نبودن امور و کارهای انسانها را تعیین کند یا چیزهایی را که مربوط به انسانهاست پیش بینی کند ،آن شغل حرام که در فقه تحت عنوان حرمت ستاره شناسی ذکر کرده اند این جنبه است ،لطف کنید به بخش “مکاسب محرمه” =کسب و شغلهای حرام از کتابهای فقهی در بخش “تجارات” مراجعه کنید ،مثل کتاب مکاسب محرمه شیخ انصاری که آنجا مفصل مطلبی را که عرض شد توضیح داده است و در کتابهای فتوایی مراجع فعلی نیز در مکاسب محرمه اینرا توضیح داده اند ،پس ستاره شناسی حرام از نظر اسلام این مورد است نه تلاش علمی برای آسمانها و اجرام سماوی و روابط تکوینی و نظم بین اجرامی که در آسمانها وجود دارند ،اینکه مورد مدح و ستایش قرآن و روایات است ،متاسفانه الان آخر شب است و فرصت ندارم بتفصیل روایات و آیات را در این زمینه ها برایت ذکر کنم ،بهرحال ستاره شناسی و علم نجوم از این جنبه موضوع حرمت نیست ،شما یک مراجعه ای به لیست تالیفات همین خواجه بزرگوار در علم نجوم و ریاضی بکن ببین چقدر زحمت کشیده است ،شرح مجسطی و تذکره فی الهیئه و اکرمانالووس و دیگر کتب از تالیفات این بزرگ دانشمند ایرانی و البته اسلامی و شیعه است ،کجا و در کدام کتاب فقهی یا روایی یا قرآن و روایات گفته اند تعمق در آسمانها و کوشش علمی برای شناخت کهکشانها و اجرام و مخلوقات خدا ممنوع و حرام است که شما اینرا فرمودی؟ آیا خواجه و ابوریحان بیرونی و ابن هیثم و دیگر دانشمندان مسلمان تحصیل علمی کرده اند که حرام بوده است؟ کجایی تو هموطن؟
          آقای نوریزاد بازهم شما بگو سید مرتضی با دیگران بد صحبت می کند و دیگران را مشت و مال می دهد! مشت و مال علمی که بد نیست عزیز من ،مشت و مال علمی ریاضت دادن و ریاضت کشیدن می خواهد!
          این البته شوخی بود هم با جناب مزدک و هم با جناب نوریزاد.

           
          • جناب سید اولا این ماکسیستها نیستند که تز هدف و سیله را توجیه می کنند را بکار می برند.درحقیقت درعمل //////////////// هم از صدر تا کنون اسلام اسلامیان از این تز استفاده عملی کرده اند.بنابراین جناب هر چند این تز در دوران معاصر مطرح شده توسط جناب ماکیاول ولی شما مسلمین در عمل انرا در 1400 سال بکار گرفته اید.
            درمورد خواجه نصیرالدین و سایر بزرگان ایرانی که شما آنها مسلم و شیعی نامیده اید باید بگویم که ترس از مهمترین عامل اسلام پناهی آنها بوده.برای این ادعا شمارا به پی گیری ریشه ها ارجاع میدهم.سید وقتی تیغ تیز الحاد برای قطع شاهرگها و گردن زدن و غارت و ترور و تجاوز به مال و ناموس و تن ملحدین ابایی ندارد چرا کسی مثل خواجه نصرالدین توسی تظاهر به شیعی بودن نکند؟
            من قبلا در همین سایت از نبوغ خواجه توسی در نجوم و کشف کهکشانی بنام زن زنجیری در کنار کهکشان شیری نوشته ام.جناب شیخ کسی با چنین نبوغی نمی تواند مسلمان آنهم شیعی باشد!

            ————————

            درود مزدک گرامی
            بارها به خودم و به شما گفته ام که نفرت ما از اندیشه ای و مردمی نباید ما را از انصاف باز بدارد. این گفته ی شما که: …….. کسی با چنین نبوغی نمی تواند مسلمان آنهم شیعی باشد!……… چقدر می تواند با درستی آمیختگی داشته باشد؟
            با احترام

            .

             
          • جناب نوریزاد

            پاسخ سوال شما این است که : هیچ!

            متاسفانه جناب مزدک ما گمان می کند در بحث های تاریخی ،مفهومی و ایدئولوژیک ،تمرکز تکیه بر تعبیرات تبلیغاتی دلیل بر صدق مفاد ادعاهاست ،و این نشان میدهد که تمام هم ایشان تمرکز بر اهداف پراگماتیستی سیاسی برای براندازی حکومت دینی در ایران است نه تمرکز بر تحلیل و تفسیر و تحقیق درست مسائل تاریخی ،فرهنگی ،مذهبی و غیر آن ،اصلا ایشان توجه و مراجعه نمی کند که خواجه ره زاده اواخر قرن هفتم هجریست 672 ،یعنی بزرگ فیلسوف و دانشمند علوم تجربی و ریاضی و فلسفی هفت صد سال پس از هجرت نبی اکرم متولد شده است ،و اسلام و تشیع او چه نسبتی دارد با زور و اکراه در دین ،ایشان توجه نمی کند که در مورد اصل پذیرش اجباری اسلام از سوی ایرانیان بحث و تحلیل متفاوت تاریخی وجود دارد تا چه رسد به اسلام آوردن یک عالم و دانشمند والا مرتبه ایرانی اسلامی در پانصد سال بعد!
            مانعی ندارد بگذارید جناب مزدک به این نظرات یگانه خویش دلخوش باشد ،ما بخلاف او حق آزادی اندیشه و بیان را پاس می داریم و با ایشان هاشوری سخن نمی گوییم!

             
      • جناب مرتضاي گرامي( بشما سيد نميگويم چون هيچكسي نميتواند از مادر زاده شود و خود بخود بر ديگران برتري داشته باشد و لقب آقايي بر ديگران داشته باشد. شما اگر صادق هستيد اين سيد را از نامتان حذف كنيد) ،
        آيا فكر نميكنيد كه اين متن دقيقا حال و روز الان مسلمانان است، چرا در اديان ديگر اينطور نيست( البته در يهوديت هم تا حدودي مشاهده ميشود) .
        من به عقلاي اسلامي پيشنهاد ميكنم كه تا بيشتر از اين دير نشده يه فكري براي نجات اسلام بكنند اگر ميخواهند كه ازين بدتر نشود.
        من هيچ دشمني بادين ندارم.
        ديگر استدلالهاي شما نخ نما شده است.
        شما ايراد به اين نوشته ميگيريد در صورتيكه بيشتر احاديث و رواياتي كه در نوشته هايتان استفاده ميكنيد جعلي هستند.

         
        • یک لا قبای گرامی

          شما هر تعبیری دوست داری بکن ،در مورد سید و سادات قبلا اینجا بارها بحث شده ،شما هنوز اینقدر نمیدانی که ملاک سیادت از نظر شرعی و فقهی که موضوع احکامی در فقه است ،انتساب از طریق پدر است نه مادر،و اینجا مقصود از واژه سید معنای لغوی آن نیست ،بلکه عرفا منتسبین به خاندان رسالت که به حضرت صدیقه ختم می شوند را سید می گویند ،در مورد حذف ،بارها قبل از اینکه یک لاقبا به این سایت بیاید گفته ام که من از ابتدا “مرتضی” که نام حقیقی من هم هست می نوشتم ،در مواردی کامنت گذار دیگری که نام اصلی او مهمان است گاهی خوشش می آمد که با این نام چیزهایی بنویسد که مورد تصدیق من نبود ،من البته سید هستم و برای تمایز و رفع اشتباه از آن مرتضای دیگر این کلمه را اضافه کردم و مقصودم هم تفاخر یا تبعیض نژادی نبوده و نیست ،حال اینکه شما چیزی را برسمیت بشناسید یا نشناسید یک واقعیت لاواقعیت نخواهد شد ،از این بگذریم.
          بحث من دو جهت داشت که الان شما هنوز آنرا پاسخ ندادی ،من گفتم شما این مطالب را با گیومه و اسناد صریح به کتاب “اخلاق ناصری” مرحوم خواجه طوسی نسبت دادی ،این کتاب نزد من و در نرم افزارهای نزد من هست ،شما بمن بگو این جملات را خواجه در کدام فصل و صفحه آن کتاب نوشته است که شما راحت مطلب را نقل کردی و ذیل آن نوشتی :”اخلاق ناصری”؟
          این یک بحث سندیست ،بعد اگر خواستی بحث می کنیم در تک تک آن گزاره ها و در واقع این شما هستید که باید دقیقا توضیح دهی این گزاره ها بکجا و کدامیک از منابع دینی مرتبط است.
          در مورد استدلال نخ نما ،مگر من استدلالی کردم که نزد شما نخ نما باشد یا نباشد ،من گفتم بمن بگو خواجه کجا این مطلب را گفته است و سند گفتار شما چیست؟ این نخ نماست ،یا نسبت دروغ به بزرگان دادن نخ نماست؟
          شما نوشتی:
          ” در صورتيكه بيشتر احاديث و رواياتي كه در نوشته هايتان استفاده ميكنيد جعلي هستند”.
          شما اول ریفرنس مطلب خواجه را روشن کن ،بعد بطور مشخص بمن بگو کدامیک از احادیثی که من در نوشته هایم ذکر کردم جعلی است و اشاره شما بکدامیک از نوشته های من است.
          ممنون

           
        • جناب شيخ مرتضاي عزيز،
          شما براي تمايز ميتوانيد از همين شيخ و يا آخوند استفاده كنيد.
          از من خواستيد كه درمورد خاصي سوْال كنم. قبل از هر چيز بايد بگويم كه پيامبر هر حرف مهمي كه قرار بود بگويد در قرآن گفته است و تنها قرآن را ميتوان ثابت كرد كه از پيامبر است.
          تمام احاديث نقل قول است كه به هيچ عنوان نميشود ثابت كرد. فلاني از فلاني از فلاني از فلاني از فلاني از فلاني و…. شنيده است كه پيامبر يك روز روي شتر اين حرف را زده است. اين أصلا با عقل جور در نميآيد. و همينطور در مورد روايات.
          مثلا شما ثابت كنيد كه پيامبر گفته ز گهواره تا گور دانش بجوي.

           
          • یه لا قبای گرامی

            مساله اسناد و استناد به کلام خواجه چه شد؟ شما آیا بعنوان انسانی که بخود اجازه میدهد در مورد قرآن و پیامبر و اخبار و روایات او قضاوت کند و آنها را نفی یا اثبات کند نباید اینقدر مقید به اخلاقیات باشید که اگر خطایی در اسناد به یک عالم بزرگ داشتی به آن اذعان کرده و از آن عذر خواهی کنید؟
            در مورد نام این روش شما در دخالت در نام شخصی افراد و نام های کاربری دخالت در امور و احوال شخصیه است ،شما آیا بتوصیه من حاضرید نام کاربری خود را از یک لا قبا به دو لا قبا تغییر دهید؟! آخر عزیز من این چه تنگ نظری و انحراف از بحث و طفره رفتن است؟ در عرف مردم کلمه “شیخ” در مقابل کلمه “سید” اطلاق می شود ،آنوقت شما بکسی که سید است شرعا و عرفا می خواهی تحمیل کنی خود را شیخ بنامد؟! این چیزها مهم نیست شما تلاش کن ابتدا این تسلط را پیدا کنی که در مورد امور شخصیه اشخاص دخالت بیجا نکنی و من قبلا گفتم شما هر تعبیری دوست دارید آزادید :مرتضی یا سید مرتضی ،بهرحال اینجا دوستان دیگر مرا به عنوان سید مرتضی می شناسند.
            در مورد بحث خبر ،بحث مفصل است ،اجمالا می گویم اتکا و اعتماد کردن بر خبر معتبر از ناقل معتبر ،اساس زندگی عقلاء و بشر در همیشه تاریخ بوده است ،و اگر اتکاء بر خبر های متواتر یا واحد در موضوعات نباشد زندگی بشری دچار اختلال خواهد شد ،من از شما می پرسم ،همین نقل خبری دروغ یا خطا که شما از مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی کردی مگر جز بر تکیه و اعتماد بر نقل یک مضمون و گزاره خبری استوار بود؟!
            شما بمن بگو چرا کلامی از خواجه را بدروغ یا بخطا نقل کردی و آنرا مستند به بودن آن در کتاب اخلاق ناصری کردی؟ روشن است که مقصود شما از نقل آن عبارات (چه فی الواقع خواجه آنرا فرموده باشد یا نفرموده باشد) تمسک و استدلال به مضمون آن گزاره های ادعایی برای اثبات مطلوب ها و مقاصدی بود که در ذهن داشتی! اینرا عقلاء می گویند اتکا و اعتماد بر اخبار و گزاره های متواتر یا حتی واحد برای اثبات مطلوب ها ،یا انتقال مفاهیم و موضوعات ،منتها عقلاء برای پرهیز از خطا یا پرهیز از تعمد در کذب برای خود معیارهایی دارند ،از جمله دقت در استناد ،و پرهیز از تعمد کذب ،و اجتناب از ترتیب اثر دادن به اخبار کسانی که تعمد بر کذب دارند ،یا تقید به وسواس در نقل جزئیات اخبار ندارند (بی بند و باری در نقل خبر) و میزان های دیگر ،و نکته شروع بحث من با شما همین بود که ابتدا محرز شود که سخن منتسب به خواجه بزرگوار از کجا آمد؟
            اینها که عرض شد سیره و مشی عقلاء جهان در اعتماد و اتکاء بر اخبار است ،و در شرع اسلام نیز روش شارع اسلام همان روش عقلاست ،یعنی اسلام چیزی زائد بر روش و سنت عقلاء در ترتیب اثر دادن به گزارش و اخبار افراد مورد وثوق (ثقه) و پرهیز از ترتیب اثر دادن به اخبار و گزارشات افرادی که تعمد بر کذب و درو غگویی دارند یا تقید بر دقت در گزارش ندارند ،یا اصلا از ذاکره و حافظه درستی برخوردار نیستند ،است ،و این روش عقلاست،بنابر این نمی شود شما از عقلاء باشید و اساس خود را در زندگی عادی بر این اساس استوار کنید ،لکن به شرع و شریعت که رسیدید بگویید این اساس مقبول نیست .
            شما می گویید :قرآن هرچه گفته کافیست.

            اول:ا مگر خود قرآن نقل و خبر نیست؟! چطور شما خبر و منقول بودن خود قرآن را می پذیرید ،بمفاد و مضمون و نقل خبر پیامبر که می رسد توقف می کنید؟

            ثانیا: قرآن کلام خداست نه کلام پیامبر ،و خود قرآن (اگر نزد شما کافیست و معیار است) کلام و حکم پیامبر را حجت بر انسانها کرده است ،شما به چه استنادی می گویید خود قرآن کافیست؟ اینرا قرآن گفته است که من کافی هستم و نیازی به گفتار و اخبار پیامبر نیست؟ بگویید کجای قرآن اینرا گفته است.

            می گویی :
            “” أصلا با عقل جور در نميآيد.””.
            وجه جور در نیامدن و تنافی اتکا بر خبر ،با عقل چیست؟
            اینرا لطف کنید توضیح دهید.

            لفظ فارسی ز گهواره تا گور…الخ
            که منسوب به پیامبر نیست ،اگر مراد شما”اطلبوا العلم من المهد الی اللحد” باشد ،این مضمون به طرق متعدد از راویان مختلف نقل شده است ،مقصود شما از “ثابت” و “اثبات” چیست؟ مقصود اثبات برهانی عقلی مضمون گزاره است؟
            من توضیح دادم که اتکاء بر خبر و گزارش افراد مورد وثوق ،طریقه و روش عقلاء است ،با رعایت معیارهای عقلایی ،مقصود از اثبات در اینجا چیست؟
            مثالی بزنم ،اگر برادر شما که مورد اعتماد شماست آمد بشما خبر داد که مثلا پدر شما از سفر آمد ،شما در اینجا بجهت اعتماد و وثوق به برادرتان ،بمضمون گزاره خبری او اعتماد می کنید و ترتیب اثر می دهید ،حال اگر چند برادر و خواهر شما این گزاره را جداگانه تکرار کردند ،ظن شما البته تقویت هم می شود ،شما بمن بگو وقتی به ارتکاز عقلایی به سخن برادر یا برادرانت اعتماد می کنی و به آن ترتیب اثر می دهی ،باید بشما گفت شما ثابت کن چرا به سخن برادرت اعتماد کردی؟ ثابت کن و اثبات کن اینجا یعنی چه؟ شما در پاسخ می گویی این چه حرفیست که ثابت کن ،من به برادرم اعتماد دارم که اهل تعمد کذب نیست و در اخبار خود از وقایع دقت می کند ،این همان ارتکاز عقلایی تکیه بر اخبار آحاد است که عرض شده سیره عقلاست.
            حالا باز یاد آور می شوم : آن جملاتی که شما بخواجه و کتاب اخلاق ناصری اسناد دادید ،مصداق اعتماد بر گزارش و خبر بود ،اعتماد بر اینکه کسی یا کسانی دیده اند که آن مطلب در کتاب اخلاق ناصری وجود دارد و چون اخلاق ناصری بصورت متواتر یا بصورت اخبار متسلسل ،. نسخه های متعدد تاریخی متصل به زمان آن بزرگوار ،نوشته ایشان است ،پس شما بمضمون آن احتجاج و استدلال کردید،سوال این است که :
            اولا این جملات در کجای کتاب مورد اشاره آمده است؟
            ثانیا:اگر مبنای شما عدم اعتماد بر گزارشات و مکتوبات تاریخی است چرا برای اثبات مطلوب خود به مضمون نوشته خواجه استناد کردید؟

             
      • خوب که چی جناب شیخ سید مرتضی . گیریم که این کتاب وجود خارجی هم نداشته باشه . مگه این صفات و خیلی از صفات بد تر از این در وجود من و تو و 99 در صد مسلمین نیست . بنده خدا دروغ و تهمت و دزدی و جنگ و خونریزی در سرشت ما مسلمین نهادینه شده است . بیا و واقعیت را پذیرا باش

         
        • یمین گرامی

          باز بحثی مطرح شد و شما پریدی وسط و سر کوچه ای صحبت کردی؟ چند بار بشما گفتم بحث و انتقاد مودبانه چیز بدی نیست ،اما خود حق پندارانه و سر کوچه ای حرف زدن کار نادرستی است،شما حق نداری از جانب 99 درصد مسلمونا و در باره اونا قضاوت سرکوچه ای کنی ،اول ببین رفتار و گفتار خود شما چه جوریست ،ظاهرا اصلا توی باغ بحث نیستید ،وقتی بحثی مطرح میشه و از سند و مدرک و محتوای اون بحث میشه شما موظف هستی در مورد همون مطلب چیز بنویسی نه اینکه خودت را قاطی مسلمونا کنی و درصد برای اونها تعیین کنی ،بحث سند گفتار خواجه که مربوط به یک لاقباست ،اما شما اگر در مورد آن چند گزاره بحث و توضیحی داری لطف کن دقیق اونها رو توضیح بده و تحلیل کن و همین جور کلی گویی نکن و بگو پذیرا باش

           
      • جناب سید مرتضی فرموده اید که :
        این همان تز زشت و غیر اخلاقی مارکسیستهاست که می گفتند هدف مطلوب ،وسائل رسیدن به آن را توجیه و مباح می کند ،که البته این گزاره خود گزاره ای زشت و غیر اخلاقی و خلاف فطرت انسانی است.
        ممکن است بفرمایید تفاوت این تز که شما به مارکسیست ها نسبت داده اید با تز خدعه و تقیه خودمان که حضرت امام هم آنرا جایز دانستند چیست؟

         
        • جناب ناشناس

          من دهها بار در این سایت به این سوال پاسخ گفته ام و احتمالا شما که ترجیح داده اید با امضاء ناشناس آنرا باز طرح کنید از دوستان همیشگی این سایت هستید و مطالب را دیده اید ،طبیعی است که بنیاد این سوال باز ما را می کشاند به ذکز مسائل تاریخی ابتدای انقلاب که امام خمینی آنجا چه گفت و جای دیگر چه وعده داد و شواهد مختلف نقلی…
          و فرصت من برای پرداختن به این نکات کم است ،آنچه اینجا در پاسخ شما می گویم این است که برداشت و فهم شما از مساله استراتژیک “تقیه” در بنیاد شیعه و مقایسه آن با مفاهیم مذموم و غیر معقولی مثل “خدعه و فریب و دروغ و….”فهم و مقایسه نادرستی است ،همین آیت الله امام خمینی خود رساله ای دارند بنام “تقیه” شما بگیرید آنرا مطالعه کنید و کتب کلامی فقهی شیعه و فقهاء شیعه را دقیق بخوانید که اصلا مساله تقیه ماهیتا چیبست و مکرر یک مطلب تبلیغاتی پراگماتیستی سیاسی را برای تخریب مرحوم آیت الله خمینی تکرار بی رویه نکنید ،آقای خمینی بعنوان یک فقیه و مجتهد و کارشناس دین هرگز نه گفته است که خدعه خوب است و نه گفته است من خدعه کردم ،اینها دروغ هایی است که برخی مخالفان و بوق های تبلیغاتی برای تخریب وجهه ایشان بافته اند ،حالا شما اگر از بحث های سیاسی تاریخی کناره بگیرید و با یک نام مشخص مطلب را دنبال کنید من آماده هستم در پست های بعدی در مورد مفهوم “تقیه” از نظر فقه و کلام شیعه گفتگو کنیم تا اصلا روشن شود که “تقیه” که شعار و تاکتیک شیعه و ائمه ما علیهم السلام است یعنی چه و نسبت آن با مفاهیم غیر اخلاقی مثل “دروغ” و “خدعه” و “فریب” و نظائر آن چیست .
          سپاس

           
  28. با درود ، چه بودیم و چه شدیم ؟ جوانان دنبال رقابت سالم ، حالا دنبال رقابت اعتیاد و …. این را ببنید
    https://www.manototv.com/videos/68830/vid7599

     
  29. با سلام
    جناب آیت الله نوریزاد دامت برکاته لطفا نظر تان را در خصوص پیاده روی اربعین ( جنگولک بازی ) و رقابت با مراسم هزار و چهارصد ساله حج و خسارات مالی برای ایرانیان و اینکه این همه هزینه کجا منافع ملی ما را تامین میکند ، بیان فرمایید.
    بغداد روزی چهار ساعت برق دارد ولی کربلا و نجف آب و برق و خدمات شهری ( شهرداری تهران ) مواد غذایی به وفور و بازار پر رونق با پول ایرانیان و از همه مهمتر از امنیت کامل برخوردار است ، طبق آمار عراق به یک و نیم میلیون ایرانی ویزا داده حال اگر هر ایرانی پانصد دلار هزینه کرده باشد محاسبه کنید چه مبلغی به این بازار تزریق شده است و طبق شواهد این تجارت ( جنگولک بازی ) از صفر تا صد آن در اختیار برادران سپاه است و فقط منافع سرشار برادران قاچاقچی را تامین میکند.
    به گفته گوبلز دروغ هر چه بزرگتر باشد مردم بهتر باور میکنند خبر زیر موید این مورد است که تهران با تمامی امکانات چنین توانی ندارد چه رسد به دو شهر کربلا و نجف :

    به گزارش تسنیم به نقل از رسانه های عراقی، «باقر الزبیدی» وزیر حمل و نقل عراق با اعلام اینکه تعداد زائران امام حسین (ع) از ۲۶ میلیون نفر فراتر رفت، پیش بینی کرد تعداد آنان فردا بیشتر شود.وی تاکید کرد تعداد زائران امام حسین(ع) تا کنون از مرز ۲۶ میلیون نفر فراتر رفته است و پیش بینی می شود تعداد آنان تا فردا به ۲۷ میلیون نفر برسد.

    جناب آیت الله نوریزاد برادران چند سال دیگر توان این جنگولک بازی احمقانه را دارند و آیا در رقابت با عربستان قصد بوجود آوردن مراسم حج شیعی را دارند ؟؟؟
    باسپاس

    ——————–

    سلام هوشنگ گرامی
    مراسم راهپیمایی اربعین حتما عاملی است برای برکشیدن اختلاف های میان سنیان و شیعیان. و حال آنکه مراسم حج عامل وحدت است میان مسلمین. این کجا و آن کجا؟ گرچه مراسم حج نیز قرنهاست که از روح خود تهی شده اما با این همه در آنجا همگانِ مسلمین در کنار هم اند. اما در مراسم من در آوردی راهپیمایی اربعین جز شیعیان چه کسانی پای در راه می نهند؟ راستش را بخواهید حضرت رهبری بعد از شکست های فزانده ی هسته ای و تحریم های تحقیر آمیز یک خودی باید نشان وهابی ها می دادند دیگر!
    این مطلب خوب را که از صفحه ی جناب دکتر محمد محبی برداشته ام تقدیمتان می کنم از باب ختم کلام:
    با احترام

    ———————-

    ‫#‏زیارت_اربعین‬ نسبت به زیارت های دیگر، هیچ برتری ندارد.
    زیارت قبور امامان، در مذهب تشیع، یک عمل مستحبی بسیار با فضیلت می باشد. زیارت مرقد امام شهید، حضرت حسین(ع) از طرف امامان بعد از او تاکید زیادی شده است. یکی از روزهایی که زیارت این مرقد، توصیه شده، روز اربعین است، روز چهلم شهادت امام حسین و 149 نفر از یاران جان برکف او. اما باید گفت که زیارت روز اربعین، نسبت به زیارت در روزهای دیگر از فضیلت خاصی برخوردار نیست. در روایات از زیارت امام حسین (ع) در روز نیمه شعبان ، روز عاشوراء، شبهای قدر و … سخن به میان آمده است. اما چند سالی است که زیارت و پیاده روی اربعین در ماه صفر، برجسته تر شده است. به نظر می رسد که این پیاده روی بزرگ و میلیونی، پیش از آنکه یک مراسم مذهبی و آیینی باشد، یک قدرت نمایی سیاسی است.
    مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین، روایتی از از امام عسکری (ع) است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است. تقریبا هیچ عالم شیعه این حدیث را صحیح نمی دانند. بلکه آن را «مرسل» می دانند.
    دلایل کسانی که معتقدند زیارت و پیاده روی اربعین، دارای فضیلت منحصر به فردی می باشد این است که ، در روز بیستم ماه صفر سال 61 هجری قمری، یکی از این سه اتفاق مهم روی داده است: 1-اولین زیارت قبر امام حسین (ع) توسط جابربن عبدالله انصاری، از اصحاب رسول خدا (ص) -2- بازگشت اسرای کربلا و اولین زیارت قبر امام توسط اهل بیت امام(ع) -3- ملحق شدن سرهای شهدای کربلا به پیکرهای مطهرشان.
    براساس اسناد تاریخی، وقوع هیچ یک از سه احتمال فوق، در روز بیستم ماه صفر سال 61 هجری قمری، امکان ندارد.
    1- جابربن عبدالله انصاری که در آن موقع بسیار مسن و نابینا بود، در مدینه زندگی می کرد، با توجه به بُعد مسافت بین کربلا و مدینه و رسیدن خبر شهادت سیدالشهداء به این شهر و عزم جابر برای رفتن از مدینه به کربلا و طی کردن مسافتی در حدود 2970 کیلومتر و همچنین سن و سال و وضعیت حضور جابر در کربلا در روز 20 صفر سال 61 هجری قمری را سخت بتوان اثبات کرد. هرچند زیارت کربلا توسط جابر و خادمش (عطیة بن سعد بن جناده کوفی جدلی) ، در اسناد تاریخی آمده است، اما اینکه این زیارت در اربعین 61 هجری صورت گرفته باشد، بسیار بعید است. همچنین روایت های محکمی وجود دارد که جابربن عبدالله ، اهل بیت امام را در زیارت خود ملاقات کرده است. با توجه به اینکه حضور اهل بیت امام در اربعین سال 61 در کربلا تقریبا غیرممکن است، حضور جابر هم بعید به نظر می رسد.
    2- ورود اهل بیت امام (ع) به کربلا در اربعین 61 هم تقریبا محال است. حتی مجلسی هم منکر حضور اسرای کربلا در روز اربعین 61 است. در مورد ورود سرهای شهدا و اسرای کربلا به دمشق هم نقل ها متفاوت است. آنچه که مشخص است سرهای شهداء کربلا در روز اول ماه صفر، یعنی 20 روز بعد از عاشوراء وارد دمشق شدند. اما در مورد روز ورود اسراء اختلاف بیشتر است . عماد الدین طبری، شانزدهم ربیع الاول (66 روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بیت امام حسین(علیه السلام) به دمشق می داند. حتی برخی مورخین بدبینانه تر هم گزارش داده اند. طبری سنی در تاریخ الرسل و الملوک و مسعودی شیعه در مروج الذهب، روایت کرده اند که ابن زیاد به مدت 25 روز، اسراء را در کوفه نگه داشت تا از یزید کسب تکلیف کند و بعد آنها را روانه شام کرد. در این فرض ورود اسراء به شام روز 28 ماه ربیع الول هست. اما در مورد اقامت اسرا در شام ، اختلاف نظر بسیار زیاد است . برخی از مورخین همچون شعرانی و ابوریحان بیرونی و قاضی نعمان مغربی این اقامت را تا یک ماه و نیم هم گفته اند. سید ابن طاووس مدت اقامت اهل بیت (علیهم السلام) را در زندان دمشق به مدت یک ماه پذیرفته است. برخی دیگر هم همچون شیخ مفید و شاگردش شیخ طوسی، مدت تعیین نکرده و گفته اند که اهل بیت امام چند روزی در شام اقامت داشته اند. اما هستند کسانی که حداقل را ذکر کرده اند. افرادی چون سبط ابن جوزی و ابن نمای حلی بر آن هستند که اهل بیت امام به مدت 8 روز در شام برای امام حسین (ع) عزاداری کردند و حتی گفته می شود که همسران و تمام زنان کاخ یزید هم ، به مدت سه روز برای امام حسین، سوگواری نمودند. انچه که مسلم است یزیدبن معاویه بعد از عزاداری همسرانش و ناراحتی بسیاری از اطرافیانش از واقعه عاشوراء، اسراء را فراخوانده و با استمالت و دلجویی، آنها را به مدینه راهی کرد .
    در روایات تاریخی یک مساله دیگر هم وجود دارد و آن اینکه اسراء کربلا از نگهبانان کاروان می خواهند که از مسیری به مدینه حرکت کنند که از کربلا عبور کند تا بتوانند قبور شهداء عاشورا را زیارت نمایند. با توجه به مسیر و مدت های مختلفی که در بالا ذکر شد، احتمالا اهل بیت ، در یکی از دو ماه ربیع الثانی یا جمادی الاولی (یک یا دو ماه بعد از اربعین) موفق به اولین زیارت خود شده اند. در روایت شیخ طوسی، ذکر شده است که جابربن عبدالله انصاری، در کربلا، اهل بیت امام حسین را هم ملاقات کرده است. به روایت شیخ طوسی، جابر دو یا سه روز زودتر از اهل بیت امام به کربلا رسیده بود.
    3- با توجه به اینکه در خوش بینانه ترین روایات ورود سرهای شهداء کربلا به شام در اول ماه صفر، ذکر شده است و تعیین تکلیف اسراء و سرهای شهداء چندین روز طول کشیده شده است. لذا دفن سرهای شهداء هم در روز اربعین بعید به نظر می رسد. حتی در مورد محل دفن سرهای شهدا کربلا هم به شدت اختلاف نظر وجود دارد. مکان هایی که برای دفن سرهای شهداء در کتب تاریخی ذکر شده عبارتند از: دمشق، قاهره ، مسجد شهر رقه در کنار رود فرات، بقیع نزد قبر مادر امام یعنی حضرت فاطمه(علیها السلام)، نجف در کنار قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام). اما به باور بنده، مستندترین روایات درباره سرهای شهداء ، ملحق شدن این سرها به پیکرهای مطهر شهداست. این قول مشترک میان شیعه و سنی است. علمای شیعه، از جمله شیخ صدوق ، شیخ طوسی، سید مرتضی ، فتال نیشابوری ،ابن شهرآشوب، ابن نمای حلی، سید ابن طاووس ، شیخ بهائی و مجلسی و از علمای اهل سنت افرادی چون طبری، سیوطی ، سبط ابن جوزی ، ابن کثیر ، هم آن را پذیرفته اند. پس تمام حرم های موسوم به «راس الحسین» در قاهره و دمشق و رقه ، هیچ پایه و اساسی ندارند.
    نکته پایانی: زیارت مرقد امام حسین در هر زمانی که در روایات آمده فضیلت دارد. خاص تلقی کردن این زیارت در روز اربعین، دلیل تاریخی ندارد. شاید برخی ها باتوجه به تجربه شخصی خود بگویند که صفا و معنویت خاصی در این پیاده روی وجود دارد. پیاده به زیارت رفتن سابقه دیرینه در میان شیعیان دارد حتی شاه عباس صفوی هم چندین بار پیاده به مشهد رفت . لیکن پیاده روی برای زیارت امامان، یک آیین مذهبی خاصی نیست . یک سلیقه برای ابراز ارادت است . باید توجه داشت که یک عمل یا آیین مذهبی ، باید مستند به کتاب الهی و سنت و احادیث معصوم باشد. وگرنه صفا و معنویت، می تواند در گردهمایی ها و پیاده روی ها و تجمعات دیگر هم باشد. ممکن است تعداد شرکت کنندگان در این پیاده روی هم مورد استناد واقع شود. ولی بقول سقراط حکیم، کثرت عدد فضیلت نمی آورد.
    بقول یکی از دوستان پیاده روی اربعین را هیئت هاى عزادارى نجفى حدود 70_80 سال پیش شروع کردند . یعنی سابقه ای کمتر از یک قرن دارد . بسیار محدود بود و فقط جنبه عزاداری داشت. آن زمان نه تلوزیونی بود نه ماهواره ای. عکسهای مراجع تقلید وقت، مثل سیدمحسن حکیم و سیدابوالقاسم خوئی که در پیاده روی شرکت می کردند موجود است. این پیاده روی در اربعین سال 1977 به دستور بکر و صدام به خاک و خون کشیده شد. انتفاضه صفر در عراق خیلی معروف است. از آن سال پیاده روی اربعین ممنوع شد تا اینکه در سال 2003 و به دنبال سقوط حکومت بعثی، با حمله آمریکا و متحدیانش، احزاب اسلامی عراق و کانالهای ماهواره ای آنها برای استفاده سیاسی به ترویج این پیاده روی پرداختند تا اینکه شد این که الان می بینیم.

     
    • ايات38,62.112.262.274.277.سوره بقره/170ال عمران.69مايده.48انعام35اعراف13احقاف.62يونس درباره كساني است كه به دليل تقوي ايمان به خداوند استقامت درهدف ايمان به روز جزا.انفاق. عمل صالح.اقامه نماز پرداخت زكوه.نه خوف/ترس/ دارند ونه حزن/اندوه/..بااين حساب تكليف دكان داراني كه سالهاست ملت رامحزون واندوهگين ميخواهند روشن ميشود.جالب است پروردگاربزرگ مارانترس وشاد ميخواهد واين جهال مصيبت زده ومحزون!..جناب روحاني هم درجمع كارگران دركارخانه شيشه مينا يك هزارم واقعيت راهمزمان بابرگزاري مراسم اربعين بيان مي فرمايند!(توليد وكارمارا به… ميرساند!… )

       
    • جناب هوشنگ گرامی هر دو مراسم و مراسمهای مذهبی اینچنینی مخرب و بر ضد منافع ملی ما و باعث از بین رفتن امکاناتی است که باید خرج کمبودهای داخل کشور شود.چنین مراسم هایی بنیانی جز خرافات ندارند و مروج هر چه بیشتر خرافات و کینه تو.زی و دشمنی و نافی صلح جهانی و منطقه ایی هستند.

       
    • سلام جناب نوریزاد

      برخی نقدها به این مطلبی که از یک سایت نقل کردید وارد هست که سعی می کنم مجملا بیان کنم ،زیرا تفصیل بحث های علمی و ریشه ای پیرامون مطالب تاریخی فقهی حدیثی رجالی که در اینگونه اظهار نظرات وجود دارد در مجال کامنت گذاری نمی گنجد:
      اینکه:
      زیارت اربعین برتر از زیارات دیگر هست یا نیست موضوع بحث نیست ،موضوع ثبوت یا عدم ثبوت یک تعبد شرعی است و ما در مقام مقایسه بین زیارات ماثوره در مورد ائمه علیهم السلام نیستیم.
      ——————————————
      اینکه :
      ” اما چند سالی است که زیارت و پیاده روی اربعین در ماه صفر، برجسته تر شده است. به نظر می رسد که این پیاده روی بزرگ و میلیونی، پیش از آنکه یک مراسم مذهبی و آیینی باشد، یک قدرت نمایی سیاسی است””.

      در کامنت قبلی توضیح عرض شد که مساله زیارت اربعین امام حسین یا حضور در اربعین (بیستم صفر) در کربلا بعنوان یک تعبد شرعی ،یک مساله است ،و مساله پیاده روی فردی یا جمعی زوار عازم کربلا مساله دیگریست ،و بین ایندو مساله نباید خلط مبحث کرد ،اصل زیارت اربعین چه بصورت خواندن آن از دور و چه بصورت تلاش برای حضور در مضجع شریف سید الشهداء مورد تاکید روایات و مشهور بین شیعه و فقهاء شیعه است ،و مصداق عمومات یا اطلاقات کلی در مورد فضل زیارت امام علیه حسین علیه السلام است.
      در مورد پیاده به زیارت رفتن هم چنانکه اشاره شد می تواند مشمول مضمون روایاتی مثل “افضل الاعمال احمزها” بهترین اعمال آنهاست که برای انجام آنها تحمل سختی و مشقت بیشتری کنند باشد ،این در روایات مربوط به حج نیز وارد شده است که مثلا حج ماشیا (پیاده رفتن) فضل و ثواب بیشتری نسبت به حج راکبا دارد ،سیره قدیمی شیعیان و بزرگان و حتی سلاطین نیز بوده است که مثلا به حج یا زیارت کربلا یا زیارت مشهد با پای پیاده اهمیت می داده اند .
      بنابر این این نظر نویسنده مطلب فوق است که اینگونه حرکات مشتاقانه را حمل بر قدرت نمائی سیاسی کند ،لکن نیات انسانها معلوم ما نیست ،بنظر من این شیوه در ابعاد کمتر همیشه وجود داشته است ،منتها در زمان حکومت صدام ،از آن جلوگیری می شده است ،و بعد از معدوم شدن صدام هم در عراق این انرژی آزاد شده است و هم شیعیان ایران و پاکستان و افغانستان و جاهای دیگر مایلند از این آزادی به درک ثواب نایل شوند ،وظیفه حکومت های دینی هم این است که امکانات انجام مناسک شهروندان خود را فراهم کنند ،بنابر این شاید اینگونه برداشت ها و نگرش ها ناشی از تقابل و تعارض برداشت کنندگان آنها با حکومت شیعه ایران باشد.
      ———————–
      اینکه :
      “”مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین، روایتی از از امام عسکری (ع) است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است. تقریبا هیچ عالم شیعه این حدیث را صحیح نمی دانند. بلکه آن را «مرسل» می دانند””.

      چنین است ،این روایت یکی از مناشیء تعبد به ساله زیارت اربعین چه بصورت حضور در کربلا و چه به خواندن زیارت خاص وارد شده از صفوان جمال است.
      این روایت البته بصورت “روی” و “مرسل” در تهذیب الاحکام و مصباح المتهجد شیخ و برخی کتب دیگر نقل شده است به این صورت که :
      رُوِيَ عَنِ الْإِمَامِ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: لِلْمُؤْمِنِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ: صَلَاةِ الْوَاحِدِ وَ الْخَمْسِينَ، وَ زِيَارَةِ الْأَرْبَعِينَ، وَ التَّخَتُّمِ بِالْيَمِينِ، وَ تَعْفِيرِ الْجَبِينِ، وَ الْجَهْرِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
      که مضمون آن این است که علامت های رایج و غالب “مومن” این پنج علامت است : پنجاه و یک رکعت نماز خواندن در شبانه روز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نمازهای مستحبی) ،و زیارت اربعین ،این تعبیر دو گونه ممکن است معنا شود ،زیارت که مصدر است بمعنای ملاقات کردن و دیدار کردن و اربعین که ظرف فعل زیارت است ،یعنی زیارت کردن امام حسین علیه السلام در روز چهلم شهادت او (بیستم صفر) حال چه بصورت زیارت حضوری در کربلا و چه بصورت خواندن زیارات مطلقه ایشان از راه دور.
      یک معنا هم ممکن است این باشد که “زیاره الاربعین” تعبیر خاص از آن زیارت مخصوص باشد که از طریق صفوان جمال نقل شده است در کتب معتبر .پس مطابق این روایت یکی از علائم ایمان و مومن بودن حقیقی زیارت کردن سید الشهداء در آنروز ،یا خواندن آن زیارت در آنروز است.
      یکی دیگر از علائم “تختم بالیمین” است یعنی انگشتر بدست راست کردن ،و تعفیر الجبین ،یعنی پیشانی عبودیت خدا بخاک گذاشتن یعنی سجده کردن ،و جهر ببسم الله ،یعنی اینکه در نماز و در شروع کارها بطور آشکار آغازیدن.
      این تعبیر که این روایت صحیح نیست زیرا مرسل است و هیچ عالمی آنرا صحیح نمیداند ،تعبیر صحیحی نیست ،زیرا ما اکنون در این بحث بدنبال اثبات “وجوب” یا “حرمت” این فعل نیستیم که بدنبال روایت صحیح اصطلاحی باشیم ،اینجا بحث از سنت و استحباب و مشروعیت فعل زیارت است ،و معروف است که فقهاء در” ادله سنن و مستحبات تسامح می کنند” ،و مطابق روایات “من بلغه ثواب” کافیست که افعال مستحبی و سنن بامید درک ثواب اتیان شوند.
      علاوه اینکه این روایت را صاحب عوالی اللئالی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است،در فقراتی مثل جهر ببسم الله در نماز و اثبات استحباب 34 رکعت نماز مستحبی و رواتب یومیه ،به آن تمسک کرده اند ،شما اگر بکتب فقهی مثل ریاض المسائل و مستند و حدائق و برخی کتب دیگر قدیم و جدید فقهی مراجعه کنید می بینید این روایت از مشهورات روایی تلقی شده است ،و می دانیم که “شهرت ” اعم از شهرت روایی یا شهرت فتوائی ،یکی از جبران کننده های ضعف و ارسال احادیث است ،و این بحث مبسوطی در علم اصول فقه دارد که شهرت روایی یا فتوایی جابر ضعف سند حدیث است ،زیرا وقتی خصوصا قدماء از فقهاء اصحاب بمضمون روایتی فتوا می دهند (شهرت فتوایی) یا مضمون روایتی شهرت در نقل دارد (شهرت روایی) ،این رویکرد کاشف از این است که این روایت از امامان صادر شده است و ممکن است در سیر تاریخی و از بین رفتن برخی کتب (مثل آتش سوزی کتابخانه مرحوم شیخ طوسی یا سید بن طاووس و نظائر آن) اسنادی از بین رفته باشد.
      علاوه اینکه مرحوم محمد مومن مشهدی در “المزار الکبیر” خود این روایت را بصورت مسند و با این تعبیر نقل می کند که :

      وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ إِحْدَى وَ خَمْسِينَ، وَ زِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ، وَ التَّخَتُّمُ فِي الْيَمِينِ، وَ تَعْفِيرُ الْجَبِينِ،وَ الْجَهْرُ بِ‍ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم.
      (المزار الکبیر ،مومن مشهدی ص 352)
      که آن تعبیر “بالاسناد” را در بطور مشخص در ابتدای کتاب خود ذکر کرده است و سند خود را رسانده است به “ابی هاشم جعفری” که ممکن است آن راوی افتاده در نقلهای دیگر همین باشد.
      در هر حال براحتی نمی توان نفی صدور این روایت را کرد ،ضمن اینکه بحث ما دائر مدار اثبات “وجوب” یا “حرمت” از احکام الزامیه نیست ،بلکه بحث از سنت و استحباب و رجاء ثواب است که در این امور سیره عملی فقهاء بر “تسامح در ادله سنن ” است و اینکه مطابق “اخبار من بلغه ثواب” می توان عمل مورد روایت را به “رجاء ثواب” انجام داد.
      ———————————-
      اینکه :
      “”دلایل کسانی که معتقدند زیارت و پیاده روی اربعین، دارای فضیلت منحصر به فردی می باشد این است که ، در روز بیستم ماه صفر سال 61 هجری قمری، یکی از این سه اتفاق مهم روی داده است: 1-اولین زیارت قبر امام حسین (ع) توسط جابربن عبدالله انصاری، از اصحاب رسول خدا (ص) -2- بازگشت اسرای کربلا و اولین زیارت قبر امام توسط اهل بیت امام(ع) -3- ملحق شدن سرهای شهدای کربلا به پیکرهای مطهرشان””.

      در مورد اول چنین نیست ،یعنی کسانی که زیارت اربعین را (چه بمعنای حضور در کربلا باشد و چه بمعنای خواندن زیارت منقوله از صفوان جمال) مستحب یا مشروع میدانند ،نمی گویند منشا تعبد و مشروعیت ،عمل جابر بن عبدالله بوده است ،بلکه منشا آنرا همان روایت صادقیه یا عسکریه مورد اشاره می دانند ،نیز منشا آنرا زیارت منقوله از طریق صفوان جمال بقید تسامح در ادله سنن می دانند ،در مورد ملحق شدن سرهای شهداء به ابدان آنها در چنین روزی (یعنی بیستم صفر) اینرا بسیاری و از جمله مرحوم ابوریحان بیرونی در الآثار الباقیه ” نقل کرده اند،ابوریحان می گوید : “وَفِي الْعِشْرينَ رُدَّ رَأْسُ الْحُسَيْنِ عليه السلام إلى جُثَّتِهِ حَتَّى دُفِنَ مَعَ جُثَّتِهِ، وَ فيهِ زِيارَةُ الْأَرْبَعينَ؛ یعنی در بيستم صفر سر مطهّر امام حسين عليه السلام به پيكرش بازگردانده شد و همراه آن به خاك سپرده شد و در همين روز زيارت اربعين وارد شده است‏( آلآثار الباقیه ،ص 331)
      بنابر این نقل و نقل های دیگران ،معلوم می شود جهت تعظیم این روز (بیستم صفر) و عنایت به زیارت اربعین حضورا یا از راه دور همین مساله بوده است که در روایت صادقیه یا عسکریه بر آن تاکید شده است و آن زیارت عالیه المضمون نیز از صفوان جمال نقل شده است.
      ————————–
      اینکه : آمدن جابر از مدینه به کربلا در چنین روزی بسبب کهولت سن یا نابینایی بعید است ،این صرفا یک استبعاد است ،چرا جابر نتواند بیاید یا نیاید با آن سابقه عشق و عنایت اش به پیامبر و اهل بیت او؟ بهرحال “استبعاد” طریق علمی اثبات یک مدعا نیست.
      البته بحث امکان رسیدن اهلبیت امام حسین از شام به کربلا ،یک بحث مفصل تاریخیست که ورود تفصیلی به آن در اینجا میسور نیست ،اینهم صرفا یک استبعاد است ،زیرا مطابق نقلهای معتبر اسرای اهلبیت در اول صفر بشام رسیدند ،و اگر مدت کوتاهی مثل یک هفته در آنجا مانده باشند ،هیچ استبعاد یا استحاله ای نداشته است که مثلا در ده یا دوازده روز به آنجا رسیده باشند یا حتی جابر را دیده باشند ،در این مورد البته شواهد مفصلی وجود دارد که مرحوم “شهید سید محمد قاضی طباطبائی” آن شواهد را در کتاب “تحقیقی در اربعین اول امام حسین ” ذکر کرده است ،الان موضوع بحث ما این بحث تاریخی نیست ،اصلا فرض کنید آنها در اربعین سال بعد آنجا رفته باشند (البته این با وضعیت شام و تاثیر گذاری حضرت زینب و امام سجاد در آنجا و بیمی که یزید از شورش و ناراحتی احتمالی مردم داشت جور نیست ،و قاعدتا او اسرا را بعد از چند روز رهسپار مدینه کرده است) بهر حال بحث ما این نیست که منشا مشروعیت زیاره اربعین گذر اهلبیت از آنجا بوده است ،این نکته را هم بگویم که روایت یکماه ماندن اهلبیت در شام مخصوص سید بن طاووس است ،پس توقف محدود آنان ممکن بوده است ،پس حرکت آنها در ده دوازده روز تا کربلا هم ممکن بوده است ،و طبع قضیه هم این بوده است که مصیبت دیدگان نمی توانسته اند بدون حضور بر مقابر و مضاجع عزیزانشان مشتقیما بمدینه رفته باشند. در هر حال این بحث مفصل تاریخیست ،و من در اینجا بهتر می بینم الفاظ عبارت کتاب ” عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه ‏ها، رويدادها، پيامدها” تالیف آیت الله مکارم شیرازی را در این زمینه نقل قول کنم،ایشان نوشته است :
      “”سنّت زيارت اربعين‏

      مى ‏دانيم كه از سنّت‏هاى بيستم صفر و اربعين حسينى زيارت اربعين امام حسين عليه السلام است. در روايتى از امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: «نشانه‏ هاى مؤمن پنج چيز است: به جا آوردن پنجاه و يك ركعت نماز در هر شب و روز (17 ركعت نماز واجب و 34 ركعت نافله) و زيارت اربعين (امام حسين عليه السلام) و انگشتر بر دست راست نهادن، و پيشانى را به هنگام سجده، بر خاك گذاردن و بسم اللَّه الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن».
      همچنين براى اين روز زيارت مخصوصى از امام صادق عليه السلام نقل شده است.
      از گذشته دور تا زمان ما، هر زمان كه شيعيان فرصتى پيدا مى ‏كردند، روز اربعين حسينى را به كربلا مى‏ رفتند و با شور و هيجان و اخلاص، آن حضرت را زيارت مى‏ نمودند. در اين سال‏ها نيز ميليون‏ها عاشق دلسوخته اربعين را به كربلا مى ‏روند و شهيدان كربلا را زيارت مى‏ كنند.
      اكنون پرسش آن است كه چرا چنين زيارتى در اين روز مستحب شمرده شد؟
      مرحوم علّامه مجلسى در زاد المعاد مى‏ نويسد: «چون جابر كه از بزرگان صحابه بود، اساس اين كار را گذاشت، مى ‏تواند دليل فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز شده باشد» ولى با اين حال، احتمال مى ‏دهد وجوه ديگرى داشته باشد كه بر ما مخفى است.
      امّا به نظر مى ‏رسد كه نمى‏ تواند اين همه اهتمام نسبت به زيارت اربعين و آن را از علائم مؤمن شمردن و نقل زيارت نامه‏اى مخصوص از سوى امام صادق عليه السلام، به صرف زيارت آن حضرت از سوى جابر بن عبداللَّه انصارى در اربعين باشد؛ به ويژه آنكه زيارت اربعين ويژه امام حسين عليه السلام است و درباره هيچ يك از ديگر معصومان چنين زيارتى وارد نشده است. بلكه همانطور كه دانشمند بزرگ و محقّق شهير ابوريحان بيرونى گفته است: «وَفِي الْعِشْرينَ رُدَّ رَأْسُ الْحُسَيْنِ عليه السلام إلى جُثَّتِهِ حَتَّى دُفِنَ مَعَ جُثَّتِهِ، وَ فيهِ زِيارَةُ الْأَرْبَعينَ؛ در بيستم صفر سر مطهّر امام حسين عليه السلام به پيكرش بازگردانده شد و همراه آن به خاك سپرده شد و در همين روز زيارت اربعين وارد شده است»، زيارت اربعين پس از الحاق سر آن حضرت به بدنش در روز بيستم صفر، سنّت گرديد و مى‏ دانيم سر مبارك آن حضرت توسط امام سجاد عليه السلام به كربلا آورده شد؛ لذا به نظر مى‏ رسد كه اين همه اهميّت زيارت اربعين نه به خاطر زيارت آن حضرت توسط جابر عبداللَّه انصارى در چنين روزى است، بلكه به سبب الحاق سرهاى شهدا در اين روز توسط امام سجاد عليه السلام و زيارت آن قبور پاك، توسط امام عليه السلام و كاروان حرم حسينى در اربعين است و اين عمل، از شعائر مهم شيعه و در كنار 51 ركعت نماز و سجده بر خاك، مطرح شد.
      از اين رو، علّامه مجلسى در زادالمعاد مى ‏نويسد: «مشهور آن است كه سبب تأكيد زيارت آن حضرت در اين روز، آن است كه امام زين العابدين عليه السلام با ساير اهل بيت در اين روز بعد از مراجعت از شام به كربلاى معلّى وارد شدند و سرهاى مطهّر شهداء را به بدن‏هاى ايشان ملحق كردند». هرچند خود او ورود آنها را در بيستم صفر به‏
      كربلا بعيد مى ‏داند، ولى سخنان وى نشان مى ‏دهد كه در زمان مرحوم علّامه مجلسى نيز اين نكته مشهور بوده است كه اهميت زيارت اربعين، به سبب زيارت شهداى كربلا و الحاق سرها به بدن‏ها توسط امام زين العابدين عليه السلام بوده است.
      در نتيجه با توجه به اين نكته كه اربعين فى حدّ نفسه امتيازى ندارد، آن گونه كه شب‏هاى جمعه و نيمه شعبان و ليالى قدر و عيدَيْن و عرفه، بر ساير ايام و ليالى امتياز دارند، بايد در اربعين امام حسين عليه السلام حادثه ويژه ‏اى اتفاق افتاده باشد كه آن را از ساير روزهاى قبل و بعدش ممتاز ساخته باشد و اين جز با الحاق سرهاى شهدا به بدن‏هايشان و زيارت قبور شهدا توسط امام سجاد عليه السلام و كاروان همراه، نمى‏ تواند باشد.
      ***
      امّا مسأله بُعد مسافت و توقف طولانى مدت در شام كه اشكال عمده ‏اى براى تحقق چنين حادثه‏ اى شمرده شده را مى‏ توان اين‏گونه پاسخ داد:
      در كتاب‏هاى متعددى آمده است كه روز ورود كاروان اسيران به شام، روز اوّل صفر بوده است كه پيش از اين به آن اشاره شد، و بنى اميه نيز آن روز را براى خود عيد قرار دادند.
      مرحوم حاج شيخ عباس قمى نيز مى ‏نويسد: «شيخ كفعمى و شيخ بهائى و محدّث كاشانى گفته‏ اند: روز اوّل صفر، سر حضرت سيّدالشهداء را به شام آوردند و بنى‏ اميه آن روز را عيد گرفتند و اندوه مؤمنان در اين روز تازه گرديد …».
      چنانكه گذشت كاروان اسيران نيز همراه با سرها وارد شام شدند؛ بنابراين، آنها روز اوّل صفر در شام بودند.
      امّا زمان حضور آنان در شام، آنگونه كه سيّد در اقبال نوشته و آن را يك ماه دانسته است، بعيد به نظر مى ‏رسد؛ زيرا نقل شده است كه پس از خطبه ‏هاى حضرت زينب و امام سجّاد عليهما السلام و تغيير اوضاع شام، كاروان اهل‏بيت عليهم السلام از يزيد اجازه گرفتند كه در شام عزادارى كنند و آنها به مدت چند روز مجلس عزا بپا داشتند تا آنكه به يزيد گفته‏
      شد، مصلحت نيست اهل‏بيت امام حسين عليه السلام را در اين شهر نگه داريد؛ آنها را مهياى سفر حجاز كن؛ و او نيز چنين كرد.
      مرحوم شيخ مفيد نيز مى‏ نويسد: پس از اتمام جلسه يزيد، دستور داده شد كه آنها را در خانه‏ اى نزديك قصر يزيد اقامت دهند، سپس مى‏ افزايد: «فَأَقامُوا أَيّاماً ثُمَّ نَدَبَ النُّعْمانَ بْنَ بَشير …؛ چند روزى در آنجا اقامت گزيدند، سپس نعمان بن بشير را فرا خواند و دستور داد آنها را آماده رفتن كند».
      مورّخ معروف «طبرى» مى‏ نويسد: «آنها به مدت سه روز (در شام) مراسم ماتم بر پا كردند».
      بنابراين، اقامت آنها در شام به مدت يك ماه جز توسط سيّد در اقبال نقل نشده است و با توجه به وضع شام و افشاگرى ‏هاى اهل‏بيت به نظر نمى ‏رسد كه مصلحت دستگاه اموى در آن بود كه اهل‏بيت عليهم السلام را مدت طولانى در شام نگه دارند و سخن كسانى كه مى ‏نويسند ايامى چند در آنجا بودند، صحيح‏تر است.
      در نتيجه اگر از روز ورود آنها به شام كه اوّل صفر بوده و حضور در مجلس يزيد و آنگاه ماندن حداكثر هفت روز را بپذيريم، بايد اهل‏بيت عليهم السلام را دوازده روز مانده به بيستم صفر از شام حركت داده باشند، و اين مدتِ زمانى، براى رسيدن كاروان از شام به كربلا كافى است؛ زيرا:

      1. جناب سيد بن طاووس با آنكه در اقبال ورود كاروان اهل‏بيت عليهم السلام را در اربعين به كربلا بعيد مى ‏داند، ولى مى‏ نويسد: «رفت و برگشت از كوفه به شام بيست روز طول مى‏ كشد». بنابراين در مدت 12 روز مى ‏توان از شام به كربلا رسيد.

      2. در تاريخ آمده است: آنگاه كه مروان بن حكم، سردار سپاهش عامر بن ربيعه را

      با يكصد هزار لشكر از شام براى جنگ با مختار اعزام كرد، آنها در مدت ده روز به كوفه رسيدند.
      بديهى است، اگر بتوان لشكرى يكصد هزار نفرى را طىّ مدت ده روز به كوفه رساند، رسيدن كاروانى كوچك در مدت 12 روز به كربلا مشكلى ندارد.
      مرحوم شهيد قاضى طباطبايى موارد متعدد تاريخى ذكر كرده است كه مى‏ توان مسير شام به عراق را در كمتر از ده روز طى كرد و حتى از مرحوم سيد محسن امين نويسنده كتاب اعيان الشيعه نقل مى ‏كند: راهى ميان شام و عراق است كه مستقيم است و عرب‏هاى عقيل در زمان ما از آن راه مى ‏روند و در مدت يك هفته به عراق مى ‏رسند.

      3. امام حسين عليه السلام مسير ميان مدينه و مكه را كه حدود 470 كيلومتر است به مدت پنج روز پيمود، زيرا آن حضرت دو روز مانده به پايان ماه رجب از مدينه حركت كرد و روز سوم شعبان وارد مكه شد. بنابراين، مسير شام تا كربلا كه قريب 600 كيلومتر است را مى ‏توان به راحتى در مدت ده روز پيمود.
      ***
      به هر حال، از مجموع شواهد و قرائن و كلماتى كه از عالمان و محقّقان ذكر شد، مى ‏توان ورود اهل‏بيت عليهم السلام را در روز اربعين به كربلا تقويت كرد و سخنان آنان كه معتقدند كاروان اهل‏بيت عليهم السلام با جابر و همراهانش در كربلا ملاقات كردند و به عزادارى پرداختند، پذيرفت. و اگر جناب سيد بن طاووس در اقبال آن را بعيد مى ‏شمرد مشكلى ايجاد نمى‏ كند، چرا كه ايشان با فرض ماندن آنها به مدت يك ماه در شام، ورود آنها را در روز اربعين به كربلا نمى ‏پذيرد، همان‏گونه كه ورودشان را در اين تاريخ به مدينه نيز قبول ندارد؛ ولى هنگامى كه ثابت شد، كاروان اسرا كمتر از ده روز
      در شام مانده‏ اند، پذيرش سخن سيد بن طاووس در لهوف كه ورود آنها را به كربلا همزمان با ورود جابر از قول راوى نقل كرده، به حقيقت نزديك‏تر است.
      در واقع، سيدبن طاووس در تاريخ معتبرى اين حادثه را ديده بود و آن را در لهوف نقل كرده، ولى بعداً كه در تاريخ ديگرى خوانده است آنها به مدت يك ماه در شام مانده‏ اند، ورود كاروان اهل‏بيت عليهم السلام را در روز اربعين به كربلا ناممكن دانسته است.
      در نتيجه، با ردّ سخن آنان كه اقامت يك ماهه را در شام مطرح كرده ‏اند، موضوع ورود اهل‏بيت عليهم السلام در اربعين سال 61 به كربلا تثبيت مى ‏شود.
      طبيعت امر نيز اقتضا مى ‏كند كه اين كاروان قبل از رفتن به مدينه بار ديگر با آسودگى به كربلا بروند و با قبور شهدا تجديد ديدار نمايند.
      مرحوم حاج ميرزا ارباب (از علماى معروف قم) مى‏نويسد: «به حسب عادت بعيد مى‏ نمايد كه آن قافله دل شكسته كه با اكراه و اضطرار از كربلا كوچ كردند و از گريه و سوگوارى منع شدند و اجساد شريفه شهداى خود را در مقابل آفتاب ديدند، بدون آگاهى برحال مقابر مقدّسه و اطلاع بر حال، به مدينه رجوع كنند و به زيارت آن تربت مقدّسه فائز نشده، برگردند».
      عاشورا ،ریشه ها ،انگیزه ها ، رویدادها ،پیامها ،آیت الله مکارم شیرازی ،ص 633-638
      ———————————————————-
      اینکه در انتها گفته شد :
      “”نکته پایانی: زیارت مرقد امام حسین در هر زمانی که در روایات آمده فضیلت دارد. خاص تلقی کردن این زیارت در روز اربعین، دلیل تاریخی ندارد…””.

      چنانکه قبلا اشاره شد ،بحث ما در اینجا متمرکز بر خاص تلقی کردن یا اثبات فضیلت و برتری زیارت روز اربعین یا زیارت اربعین از نزدیک و دور ،بر سایر زیارات نیست ،سخن بر سر اصل مشروعیت و ترتب ثواب متکی بر برخی نقل های روایی با تکیه بر تسامح در ادله سنن و شهرت های روایی یا فتوایی است.و اینگونه بحث ها ارتباطی با بر مفروض و قطعی گرفتن برخی بحث ها و نقل ها و شواهد تاریخی که همه آنها قابل بحث و تعقیب هستند نیست.
      در مورد پیاده به زیارت رفتن فردی یا جمعی نیز توضیح داده شد ، و اینکه مبدا تاریخی عمل به یک سنت بر اساس روایاتی مثل افضل الاعمال احمزها به صد سال یا ویست سال یا کمتر یا بیشتر باشد دخلی به اصل تعبد و مشروعیت یک عمل مبتنی بر رجاء ثواب ندارد.

      متشکرم

       
  30. اگر بخاطر مبارزات زینالی ها و بانو گوهر عشقی نبود همین الان نوریزاد و دکتر ملکی را سوار ماشین میکردند میبردن و دیگر نمیاوردند.

     
    • جناب ناشناس !!!!!درست بر عکس ! اگر به خاطر نوریزاد نبود این دو زن و شوهر رنج کشیده را هم نیست ونابود میکردند !

       
    • جناب ناشناس برجسته کردن چنین پرسش و یا ادعایی نا خوشایند و دلگیرکننده است هم برای جناب نوریزاد و هم برای دیگران.شما یا انسانی احساسی و بی تجربه اید و یا از مغرضین حکومتی.در هر حال انچه شما نوشته اید بی خردانه و ابلهانه و تفرقه افکنانه است.

      ———————–

      توهین نکنیم مزدک گرامی
      توهینِ کسی را با توهین پاسخ دادن ما را تا طرازِ همو به زیر می کشد.
      با احترام

      .

       
  31. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1 – آقای سید علی خامنه ای میگه: ” کاش همراه زائران اربعین بودیم”
    من میگم : آقای سید علی خامنه ای ” کاش همراه ایران بودید”
    مهدی از تهران

     
  32. اسماعیل وفا یغمایی

    اقای محمد نوری زاد گرامی

    با سلام و درود و تن و جانتان خسته مباد
    تا حالا چندین کامنت- شعر مرا منتشر کرده اید. سپاس خود را تقدیم میکنم .
    نمیدانم چقدر میشناسید ولی لازم دانستم مقداری از خودم بنویسم تا ابهامی در مورد من نباشد
    من اسماعیل وفا یغمائی هستم
    متولد یزد. گذرنده جوانی در نقاط مختلف ایران از جمله بلوچستان و سیستان و اصفهان و سرانجام دانشجوی مشهد.
    زندانی سیاسی زندان شاه در مشهد در 22 سالگی بعنوان سمپات مجاهدین خلق
    بعد از ازادی با مجاهدین فعالیت میکردم. در فاصله سالهای پنجاه و هفت تاشصت هر کس راهی انتخاب کرد بسیاری از دوستان به خمینی پیوستند و بسیاری به مجاهدین. من از دوستان حسن منتظر قائم ومحمد منتظر قائم و استاندار سابق یزد غلامعلی سفید و..ودم از دوستانی که به مجاهدین پیوستند بیش از دویسنت نفر تیرباران شدند
    در این سالها من دربخش سرود و ترانه و نشریه . حدود صد و بیست ترانه و سرود مجاهدین منجمله سرودهای اصلی شان را من سرودم
    در سال شصت اجبارا مخفی شدم در خانه مهندس اشراقی که بعدها سکته کرد و از خویشاوندان خمینی بود وسپس کردستان و سپس اروپا
    در سال 1363 در مرکزیت سازمان مجاهدین بودم تا سال 1365 ودر سال 1365به دلیل اعتراض علیه سیاستهای موجود سازمان کنار گذاشته شدم وتا سال 1368 بعنوان هوادار در درون تشکیلات کار کردم. بازگشت من به مرکزیت در گرو پس گرفتن انتقاداتم بود که من پس نگرفتم.
    در سال 1372 اعلام جدائی کردم و به خارج آمدم ولی تا سال 1384 بعنوان عضو سکولار و لائیک عضو شورای ملی مقاومت بودم ودر این سال برای همیشه استعفا دادم. یکی از علل ماندن من در شورا همراهی فرهنگی با خانم مرضیه خواننده نامدار بود که بعنوان ترانه سرا در کنار او بودم
    واقعیت این است که فکر میکنم ما هر دو هریک از دو سو خنجر خورده ایم من از رجوی بعنوان ولی فقیه نوین و شما از خامنه ای. ما همه چیزمان را از دست دادیم و من منجمله همسرم را در طلاقهای جمعی فرقه رجوی
    در شرایط حاضر من از لحاظ مذهبی فقط به خدا اعتقاد دارم ولی نه خدای مذاهب. این خدا
    – زیر بنای اخلاقی
    – توضیح بیکرانگی و بسامان بودن جهان بی نهایت. من اعتقاد دارم خدایان معرفی شده توسط مذاهب توهین به ذات وجودی ست که می تواند علت پیدایش این جهان باشد و ناشناس و غیر قابل درک است و معتقدم جهان اگر چه تفسیر ناپذیر است ولی هوشیار است. نیازی به پیامبر نیست من اگر با همین امکانات ذهنی کنونی خلق میشدم و فقط یک پروانه یا سیب را ملاقات میکردم به خدا میاندیشیدم.
    – ودرمان تنهائی فلسفی من است گاهی که نیمه شبها بیدار میشوم و دلم میگیرد با او حرف میزنم
    من حدود بیست مجموعه شعر منتشر کرده ام
    در همین حدود منتشر شده باقی مانده و نیز چندین مجموعه تحقیقی در مورد مذهب ادبیات شعر و غیره
    در سال 1361برادر بیست ساله من علی امیر کبیر یغمائی در مشهد و در برابر چشمان پدر و مادرم و در مقابل حرم بر دار کشیده شد. جنازه اش را در شهر به خاک کشیدند و بعدها گورش را ویران کردند.اوبجرم فرماندهی عملیات علیه آقای عبدالکریم هاشمی نژاد در مشهد قربانی اشتباه رجوی و خشونت ملایان شد. هاشمی نزاد در سالهای پنجاه چهار در زندان با من زندانی بود.من اعتقاد دارم که بجز خشونت ملایان اشتباه هولناک رجوی در شروع مبارزه مسلحانه علیه رزیمی که مشروعیت اجتماعی داشت بهترین امکان را برای آخوندها فراهم آورد و همه چیز را در هم ریخت.
    مادر من در یکی از سفرهایش با دیدن ویرانی مزار سکته کرد و رفت
    پدر نیز چندی بعد رفت
    دیگر اینکه من از طرف پدر و مادر مستقیم به ابوالحسن یغمای جندقی شاعر دوران قاجار میرسم و در خانواده من شعر فرهنگ و سنت است و خاندان یغمائی در ایران چندین هزارند ..ودر شهرهای مختلف
    من معتقدم ایران آزاد خواهد شد و نگرانی من تمامیت ارضی و انسانی ایران است که توسط ملایان بر باد نرود
    من به شما صمیمانه احترام میگذارم و میدانم چه راه سختی را طی کرده اید. من خود مقداری این راه را از فریب تا حقیقت طی کرده ام
    چهل و یکسال از عمر شصت و سه ساله من در توفان گذشت. پشیمان نیستم. زیرا بجز مبارزه برای آزادی فکر میکنم بقیه بندگی تن است و همانکه تولستوی در کتاب هنر چیست میگوید . ارضای غرور. لذت طلبی و…
    من کارهای شما را در خارج نشر میدهم و یک سایت بسیار گسترده نیز بنام پژواک ایران نشر میدهد
    شما در ادیت شعرهائی که برایتان میفرستم آزادید. میدانم شرایط ایران شرایط اروپا نیست و شما در دهان گرگ میجنگید
    من اعتقاد دارم هرکس که تبلیغ حمله خارجی به ایران را میکند خیانت کار است و ایران فقط و فقط باید با همت مردم تغییر کند جهانداران از گرگ درنده ترند وضعیت سوریه و لیبی و عراق را میبینیم.
    به شما درود میفرستم.به یارانتان سلام مرا برسانید. دست دکتر ملکی را میبوسم
    ایران باید از درون تغییر کند و ایران به تک تک شما نیاز دارد و به شما افتخار میکند
    اینها را نوشتم که چیزی در ابهام نباشد
    موفق باشید
    اسماعیل وفا یغمائی

     
  33. دوست گرامی اقای محمد نوری زاد. پس از سلام وامید سلامتی وتندرستی.
    به ضمیمه نامه پزشکان وکادر پزشکی ایرانیان مقیم اتریش مدافع حقوق بشر , به مناسبت اجحافاتی که در زندان به خانم نرگس محمدی میشود وعدم پوشش پزشکی لازم وضروری برای ایشان به اقای صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه نوشته وارسال داشته اند را جهت اطلاع برای شما ارسال می کنم
    موفق وپیروز باشید. ارادتمند

    Österreichisch-iranisches medizinisches Personal für Menschenrechte im Iran- Austria
    ist eine von Regierungen, politischen Parteien, Ideologien, Wirtschaftsinteressen und Religionen unabhängige Menschenrechtsorganisation.
    Unsere Organisation ist seit 2008 aktiv und versucht mit Aktionen, Appellbriefen und Dokumentationen die Menschenrechtsverletzungen in
    Iran zu unterstützen.
    Österreichisch-iranisches medizinisches Personal
    für Menschenrechte im Iran – Austria
    Medical Professionals for Human Rights in Iran – Austria
    پزشکان و کادر پزشکی ایرانی مدافع حقوق بشراتریش
    Presse
    Möringgasse 12 A-1150 Wien, Austria
    info@iranmed.at
    http://www.iranmed.at
    آیتهللا صادق الریجانی
    رئیس محترم قوه قضائیه
    ۱۳۹۴ آذر ۹ دوشنبه- Monday 30 November 2015
    خانم نرگس محمدی )متولد ۱۹۷۲/۱۳۵۱( فعال حقوق بشر٬ فعال حقوق بشر٬ زندانی سیاسی ٬ روزنامهنگار , عضو
    شورای عالی سیاست گذاری ادوار تحکیم وحدت, نایب رئیس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر ٬ رئیس هیئت اجرایی
    شورای صلح ایران ٬ برنده جایزه بینالمللی بنیاد الکساندر النگر٬ یکی از شش برنده جایزه سال ۲۰۱۵ بنیاد ”گالیله
    ۲۰۰۰و برنده جایزه حقوق بشری سازمان زود ویند است.
    تمامی فعالیتهای خانم محمدی همواره در راستای حقوق بشر بوده و هیچیک از آنها مخالف قوانین داخلی ایران نبوده است.
    اگرچه خانم محمدی انتقاداتی به برخی از قوانین جاری ایران داشته اما همواره سعی کرده است تا بر مبنای قانون حرکت
    کند.
    خانم نرگس محمدی که از بیماریهای آمبولی ریه و فلج عضالنی رنج میبرد در زندان محبوس است .
    براساس نظرپزشکان متخصص٬ دو بیماری آمبولی ریه و فلج عضالنی درشرایطی که مورد رسیدگی قرا ر نگیرند و
    داروهای مناسب تجویز نشوند٬ می توانند جان بیمار را به خطر بیاندازند.ا
    متاسفانه برخورد جمهوری اسالمی با کسانی که فعالیت حقوق بشری یا سیاسی آنان وجه سازمان یافته یا به تعبیری
    تشکیالتی دارد در اکثر قریب به اتفاق موارد شدیدتر بوده است. برخوردی که با خانم محمدی٬ یا آقایان سیفزاده و
    سلطانی که عضو کانون مدافعان حقوق بشر میباشند٬ هم در همین زمره است.
    بر اساس ماده ۵۰۲ قانون آئین دادرسی کیفری جدید٬ هرگاه محکوم به بیماری جسمی یا روانی مبتال باشد و اجرای مجازات
    موجب تشدید بیماری یا تاخیر در بهبودی وی شود٬ قاضی با کسب نظر پزشکی قانونی اجرای احکام کیفری را تا زمان
    بهبود٬ به تعویق میاندازد. چنانچه در جرایم تعزیری امید به بهبودی زندانی بیمار نباشد, قاضی اجرای احکام کیفری را پس
    از احراز بیماری محکوم و مانع بودن آن برای اعمال مجازات٬ با ذکر دلیل, پرونده را برای تبدیل به مجازات دیگر به
    .مرجع صادرکننده رای قطعی ارسال میکند.
    در ماده ۵۲۲ قانون آئین دادرسی کیفری نیز تصریح شده است , در صورتی که مداوا در خارج از زندان ضروری باشد٬
    امکان به تعویق انداختن اجرای حبس وجود دارد. در صورتی که پزشکی قانونی تائید کند که امکان مداوای زندانی در
    بهداری زندان ممکن نیست٬ از محکوم برای اعزام به خارج از زندان و بستری شدن در مراکز درمانی وثیقه گرفته
    میشود. حتی درصورتی که بیمار نتواند وثیقهای را ارایه کند باز هم باید درمان شود و تنها تفاوت این است که مامور در
    بیمارستان مستقر میشود.

    Österreichisch-iranisches medizinisches Personal für Menschenrechte im Iran- Austria
    ist eine von Regierungen, politischen Parteien, Ideologien, Wirtschaftsinteressen und Religionen unabhängige Menschenrechtsorganisation.
    Unsere Organisation ist seit 2008 aktiv und versucht mit Aktionen, Appellbriefen und Dokumentationen die Menschenrechtsverletzungen in
    Iran zu unterstützen.
    بر اساس این قوانین حکم خانم محمدی که جرمی جز فعالیتهای مسالمت آمیز حقوق بشری ندارد باید به علت بیماری جدی
    به تعلیق در آماده و به دلیل عدم وجود امکانات پزشکی مورد نیاززندانی بیمار در زندان از جمله نبود پزشک متخصص و
    داروهای مورد نیاز ,باید امکانات پزشکی الزم وضروری بدون هیچگونه شرط و شروطی در خارج از زندان در
    اختیار ایشان گذاشته شود.
    متاسفانه آنطور که در نامه آخر ایشان از زندان ذکر گردیده٬ مسئولین دادگستری و زندان با اقدامات خود بیماری نامبرده را
    تشدید کرده و همچنان به شکنجه روحی و اذیت و آزار ایشان میپردازند. از جمله این اقدامات زدن دستبند و پابند به تخت
    بیمارستان است ,به عبارت دیگر با خانم نرگس محمدی که یکی از پایههای مبارزه برای حقوق بشر در ایران میباشد٬ به
    صورتی برخورد میشود که با یک مجرم خطرناک . همین رفتار طبیعتا موجب تشدید بیماری فلج عصبی ایشان گردیده
    است. از طرف دیگر امکان برخورداری از حریم خصوصی که طبق قانون حق هر زندانی و بیمار است از ایشان گرفته
    شده به طوری که حتی در هنگام آندوسکوپی و معاینه بدنی توسط پزشک, ماموران امنیتی حضور دارند واز اطاق معاینه
    وعمل بیرون نمی رو ند و بدین ترتیب خصوصیترین مسائل فرد زندانی و بیماررا به یک موضوع عمومی تبدیل می کنند.
    به همین جهت وبه علت عدم رسیدگی و قبول اعتراضات, ونیز به خاطر عدم رعایت حریم خصوصی از طرف مامورین
    امنیتی ٬ ایشان به عالمت اعتراض اجازه معاینههای ضروری را به پزشکان نداده و تاکید می کند٬ که این معاینه ها باید
    بدون حضور مامورین امنیتی صورت بگیرد.
    ما پزشکان و کادر پزشکی مدافع حقوق بشر ایرانی در اتریش به همراه شاخه پزشکی عفو بین الملل اعتراض شدید خود را
    به این نوع برخوردها اعالم داشته٬ و خواستار آزادی فوری خانم نرگس محمدی هستیم٬ و تا هنگام آزادی ایشان, خواستار
    معاینه ودر مان پزشکی بدون قید وشرط در خارج از زندان بوده وهمچنین تاکید میکنیم٬ که زدن دستبند و پابند به یک
    زندانی بیمار وبستن او به تخت بیمارستان یک نوع شکنجه بوده وبرخورداری بیمار از حریم خصوصی که حق مسلم
    وبدیهی او می باشد را بصورتی خشن نقض می نماید. بر این اساس طبیعی است که باید کلیه معا ینه ها ی پزشکی بدون
    حضور مامورین امنینتی در اطاق معاینه ویا اطاق عمل صورت بگیرد.
    دکتر علی گوشه مسئول اول
    پرفسور دکتر سیروس میرزائی سخنگو
    Für alle weiteren Informationen wenden Sie sich bitte an:
    Med.-Rat Dr. Ali Sadat-Gouché Mobil: +43 664 3816666
    Med.-Rat Dr. Ali Sadat-Gouché Prof. Dr. Siroos Mirzaei
    Vorsitzender Sprecher
    Kontakt:
    Mobil: +43 664 3816666
    Email: ali.gouche@yahoo.com

     
  34. مارک زوکربرگ به خامنه ای تلفن می زند :
    «من ۹۹ درصد دارایهایم را به مردم دادهام»
    خامنه ای در جواب می گوید :
    « بله شما را میفهمم من هم ۹۹ درصد دارایهای مردم را گرفته ام»

    از روی بالاترین کپی کردم .یک مقدار هم ساختم

     
  35. “مراسم عقد در سالهای پیشِ رو ”

    عاقد:

    عروس خانم به بنده وکالت ميدهيد پروفايل شما را از حالت single به married تغيير بدم ؟

    حضار:

    عروس رفته لايک بزنه !

    عاقد :

    براى باردوم ميپرسم, وکیلم؟

    حضار:

    عروس رفته پستاشو چک کنه !

    عاقد :

    براى بار اخر ميپرسم, وکیلم؟

    عروس :

    با اجازه ى فرنداى عزيزم, OK !

    حضار:

    حالا لايک, لايک

    لايک لايک لايک لايک 🙂

     
  36. وقتی‌ ////////// فرشته می‌‌شود !

    علی‌ خامنه‌ای در نامه به جوانان غربی نوشته که او نیز از تروریزم بیزار است ! او نیز از کشتن انسانها ناراحت می‌‌شود. آیا کسی‌ هست که به این شخص بگوید،، که آیا تو از کشتن ندا نیز ناراحت شدی؟ آیا از ربودن سعید زینالی ناراحت شدی؟ آیا از داستانهای کهریزک احساس ////////////؟ تابستان سال ۱۳۶۷ یادت هست که چگونه با اعدام هزاران نفر موافقت کردی و آنها را به دار آویختی؟ در آن وقت شب‌ها چگونه میتوانستی بخوابی؟ زمانی‌ که فرزند تو مجتبی‌ مشغول چپاول ثروتهای ایران بود احساس شرم نکردی؟ زمانی‌ که از همه طرف پیشنهاد صلح به ایران در جنگ با عراق می‌‌شد و در حالی‌ که هر روز صد‌ها نفر کشته و مجروح و بی‌ خانمان می‌شدند و تو و همردیفان تو به پیام صلح بی‌ توجهی کردید و جنگ را با همه وحشیگری‌ها و بد بختی‌ها ادامه دادید،، در آن زمان احساس تاسف و ناراحتی‌ به تو دست نداد؟؟ زمانی‌ که به تو اطلاع دادند که ثروت ایران که متعلق به همه ملت ایران است توسط سرداران سپاه، جنتی ها، بابک زنجانی و سایر دزدان حکومتی به تاراج میرود ، آیا هیچگونه ناراحتی‌ به تو دست نداد؟ اکنون به جوان غربی می‌‌نویسی که ستم به فلسطین‌ی ها ناراحت کننده است؟ نکند شما فقط در رابطه با فلسطینی‌ها ناراحت می‌‌شوی؟!! بله دوستان عزیز داریم میبینیم که //////// فرشته می‌‌شود !

     
  37. جناب نوریزاد عزیز با بهترین درود ها

    همین سنگر سایت به تنهایی‌ روشنگری‌هایی‌ کرده کارستان. یک نمونه اینکه امروز صبح از همکار شریفی در فرودگاه شیراز شنیدم اینهمه طی‌ چند سال از باند اخاذی حسین خلیفه شکایت شد و اتفاقی نیفتاد تا اینکه در سایت نوریزاد جزئیات شگرد این باند تشریح شد و دست این باند از سر مسافران کوتاه شد. باندی که دیگر آنقدر دریده و گستاخ شده بودند که حتی در محوطه خارج سالن فرودگاه نیز مسافران گزینشی خود را مورد آزار و اذیت و اتهام قرار می‌‌دادند تا اهداف پست خود را دنبال کنند.

     
  38. مازیار وطن‌پرست

    ویدئویی زیبا از “عفو بین‌الملل” فرانسه، تقدیم به تمامی دوستان و بویژه اعضای جان برکف لگام:

    https://www.facebook.com/amnestyfr/videos/10152559029217572/

    —————–

    درود مازیار گرامی
    آنچه را که به ما هدیه داده اید دیدم. بسیار جذاب و موجز و تأثیرگذار است.
    سپاس از شما
    به امید رهایی همگانِ ما از هر قید و بند جاهلانه
    سپاس

    .

     
  39. پیشنهادی که اسانلو مطرح کرده است خیلی جالب است :

    نماینده گان خود را اعلام داریم

    این می تواند الترناتیو خو بی درست کند

    با این کار اعتماد به نفس خود را باز خواهیم یافت

     
  40. فرازهایی از سخنان احمد خاتمی عضو خفتگان رهبری در جمع مردم شهرستان قلعه گنج !!!!!!

    1-پوتین در ملاقات‌های خود با سران کشورها دارای ژست است و اخم می‌کند، اما وقتی که با رهبر عزیزمان ملاقات داشتند با دست‌های بسته مانند یک دوست پای صحبت‌های ایشان نشستند و این نعمت هزاران بار جای شکر دارد.

    تفسیر: رهبر هزاران بار شاکر است که پوتین حاضر به ملاقات با او شده است و پوتین او را کوچکتر از آن میدانسته که جلوی او ژست بگیره!!!!

    2-این انقلاب و نظام دین اسلام را زنده نگه داشته است و 250 حوزه علمیه شیعه در چهار قاره جهان به برکت وجود نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و خدماتی که این نظام اسلامی به مردم دارد، فعالیت می‌کنند. اگر حکومت پهلوی بود تا صدها سال این خدمات انجام نمی‌شد

    تفسیر: به برکت این نظام اسلامی تعداد علمای شیعه و ملایان افزایش لگاریتمی داشته وآنها رابه سفر دور دنیا در البته پنج قاره فرستاده و نان بر سر سفره شان آورده وجیبهایشان را چاق کرده واگر حکومت پهلوی بود تا صدها سال این خدمات انجام نمی‌شد!

    3- «اسلام منهای ولی‌نعمت ناتمام است»، نعمت ولایت صالح بسیار بزرگ است و تمام حکومت‌ها همگی به جنگ شاه آمدند و نتوانستند کاری کنند،

    تفسیر: اگر میخواهید کار اسلام را تمام کنید باید به آن نعمت ولایت اضافه کنید نمونه ی عملی آن ایران خودمان . اما هر چه گشتم نتوانستم این حکومتها را که به جنگ شاه آمدند در کتابهای تاریخ پیدا کنم از خود آقا سوال کنید!!

    4- اما وقتی آمریکا برای نفوذ در داخل کشور هل‌هل می‌زند که سوراخی هر چند کوچک را برای نفوذ به داخل ایران بیابند که با یک سوراخ کم‌کم به تمام کشور نفوذ کنند و مانند زمان پهلوی تمام دارایی‌های ایران را بگیرند و این‌ها از الطاف خداوند است که جلوی نفوذ آمریکایی به داخل کشور گرفته شده است.

    !!!! از تفسیر این بخش به علت محتوای پورنوگرافی معذور میباشم خودتان تفسیر کنید!!!!!

    5- ما امت عاشورایی و کربلایی تا آخرین نفس و نفر و آخرین قطره خون خود پای ولایت می‌ایستیم.

    تفسیر: خرج که از کیسه ی مهمان بود حاتم طایی شدن آسان بود!!!!

    6- ما در قضیه برجام مانده بودیم که چه کار کنیم، اما دیدیم که یک نامه با 9 شرط از سوی مقام معظم رهبری برایمان ارسال شد که تمام راه‌های نفوذ آمریکا را بسته بود که به لطف خداوند و برکت وجود رهبری در تمامی کارها موفق شدیم.

    تفسیر: این بخش از سخنان این نابغه خیلی پیچیده است من تنهایی قادر به تفسیرش نیستم و احتیاج به یک شورا دارد!! اما تا اون حد که عقل ناقص من فهمید اینه که : الف- به برکت وجود رهبری و دستور نه ماده ای و نه نری ایشان آمریکاییها دیگر نمی توانند به هیچ جای ما ازهیچ ‘سوراخی‘ نفوذ کنند، البته این به آن معنا است که راه نفوذ به هر سوراخ ما تنها برای روحانیون باز است .و ب- ما در همه ی کارها موفقیم و برای اثبات آن فقط کافی است که یک نگاه به آمار و رتبه مان درصدور نابغه (فرار مغزها)، طلاق، ضریب فلاکت، درصد بیکاری، رتبه ی حقوق بشر، تعداد زندانیان امنیتی(ما زندانی سیاسی نداریم)، تعداد روزنامه نگاران زندانی(البته همانطور که میدانید اینها به خاطر شغلشان دستگیر نشده اند)’ ، حقوق شهروندی، محیط زیست، مواد مخدر، تعداد معتادان، ایدز، کارتون خوابها، بچه های کار، زنان خیابانی، صادرات زنان به کشورهای همسایه، اختلاس های کلان، فرار دزدها، تحریم ها، قطعنامه های سازمان ملل، قتلهای زنجیره ای و……………..بکنیم و همانطور که احمد خاتمی فرموده با نعمت رهنمود های رهبری و در نتیجه موفقیت در همه ی کارها کار اسلام در ایران تمام است!!!!!

     
  41. مازیار وطن‌پرست

    http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2154

    مقاله‌ای خواندنی از آقای مرتضی مردیها که همهٔ دوستان علاقمند به مباحث نظری را به خواندنش دعوت می‌کنم.

     
  42. بسیجی واقعی گمنام

    سلام نوری زاد عزیز امیدوارم زنده بمانی وخفت خودکامگان راببینی

     
  43. در ادامه مطلب دوست عزیزمان یاران : رهبر ( آقای خامنه ای ) مدتهاست نقش مدیر عامل خارج از هیئت مدیره را دارد و دستورات هئیت مدیره را اجرا میکند و بسیار تنها شده است. همه از قدرت مدیر عامل خارج از هیئت مدیره کم و بیش اطلاع داریم.
    حالا هیئت مدیره کیا هستند ! یکم باید فکر کنیم.

     
  44. مردم شهری که همه در آن میلنگند به کسی که راست راه میرود میخندند و یا چپ چپ نگاه میکنند.

     
  45. درود بر نوریزاد و سایر هم مینان ارجمند

    پاسخ یک جوان اهل انگلستان به نامه دوم خامنه ای بجوانان غربی که در ایران وایر منتشر شده است:

    «سلام…من مایکل هستم و از انگلستان برایتان نامه می‌نویسم.

    من اسم شما را زیاد دراخبار شنیده بودم و خواندن نامه شما برایم چند سوال ایجاد کرد.
    نوشتید:به گلوله بستن بانوی فلسطینی در وسط خیابان به جرم اعتراض به سربازان مسلح اسرائیلی اگر تروریسم نیست پس چیست؟
    در یوتیوب گلوله خوردن دخترجوان به خاطر اعتراض را سرچ کردم آیا شما دختری به اسم ندا می شناسد؟ دراینترنت دقیقا همین هایی که شما در نامه تان اشاره کرده بودید را نوشته بود اما محل قتل تهران بود.
    درادامه نامه به شهرک سازی اسرائیل اشاره کرده و پرسیده بودید:آیا در دنیا قساوت دیگری در این حجم و ابعاد می شناسید؟
    من چیزهایی در مورد رفتار با اقلیتهای دینی شنیدام…مثلا چیزهایی در مورد برخورد با پیروان آیین بهائی.شما حتما بهتر می دانید…

    در نامه تان از پرخاشگری وبی بندو باری اخلاقی از فرهنگ غربی انتقاد کرده بودید.
    راستش کسانی که من در انگلیس می شناسم همگی انسانهایی آرام هستند و حتی در تصادفات های خیابانی هم معمولا مودب هستند و در مورد بی بندو باری هم راستش من متوجه منظور شما نشدم..
    در کشور ما روابط آزاد تا وقتی مبتنی بر احترام و نیازو خواست دو طرف باشد پذیرفته شده است و کسی را بازخواست نمی کنند.
    یک مسلمان اینجا همانقدر آزاد است که یک خداناباور.
    برایم بنویسید که اخرین باری کی به غرب سفر کردید و برایتان چه اتفاقی افتاد؟
    در نامه تان پرسیده بودید چرا یک جوانی که در اروپا به دنیا آمده و بزرگ شده است باید به گروههایی مثل داعش بپیوندند.
    تا جایی که من می دانم درصد بسیار کمی از غربی ها در سوریه به داعش و سایر گروههای تروریست پیوسته اند. تازه همان غربی ها هم تحت تاثیر تعلیمات و آموزه های بنیادگرایان اسلامی در غرب جذب این گروهها شده اند.
    بقیه کسانی که هر روز در سوریه و عراق مرتکب جنایات می شوند همه عمرشان را در محیط های اسلامی زندگی کرده اند.با منطق شما شاید باید نتیجه گرفت که فرهنگ اسلامی فرهنگی نا سالم و پر از خشونت است. خیلی حرف زدم…امیدوارم که سرتان را درد نیاورده باشم وبی صبرانه منتظر پاسخ و نامه بعدیتان هستم.مراقب خودتان باشید و سعی کنید که بیشتر استراحت کرده و از زندگی لذت ببرید.» پایانِ پاسخنامه.

    با احترام رسول

     
  46. با درود . این روزها شیره و گول مالیدن خارجیان و اجنبی ها بر سر مسئولین ایرانی و ذوق زدگی بیش از اندازه ایشان را داشته باشید . یکم : در هفته گذشته پوتین برای شرکت در اجلاس سران کشورهای صادر کننده گاز و در جریان دیدار کوتاه مدت هشت ساعته ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه به ایران ، بلافاصله پوتین را به دیدار رهبری یردند و ولادیمر پوتین یک جلد کپی قرآن تاریخی را به رهبر ایران هدیه دادند . ذوق زدگی صدا و سیما چنان بود که مسئولین اعلام کردند که هدیه آقای پوتین ، یک جلد از قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی واقعی قرآن موجود در جهان است . اما مشاور مطبوعاتی ولادیمیر پوتین با صراحت گفت که هدیه پوتین به آیت الله خامنه‌ای ، کپی یک قرآن تاریخی در آن کشور است که هدیه داده شده و اصل آن قرآن در موزه‌های روسیه نگهداری می‌شود . دوم : در مهر ماه سال گذشته هم وقتی حسن روحانی به روسیه که برای شرکت در نشست رهبران کشورهای ساحلی دریای خزر رفته بود ، آقای پوتین یک سپر متعلق به سربازان شاه عباس اول در زمان صفویه را به آقای روحانی هدیه داده بود . سوم : چند روز پیش هم که رئیس جمهور مجارستان به ایران آمده بود ، یک نقشه ایران را که متعلق به 175 سال قبل بود و معلوم نیست که در کشور مجارستان چه میکرده به آقای روحانی هدیه داده است . در دوران رئیس جمهوری مشنگ سالاری احمد نژاد ، وقتی به ایشان به استانبول رفته بودند ، ترک ها تصویر و شمایل پیامبر اکرم را به ایشان هدیه داده بودند . این جور که پیش میرود ، ظاهرا” اجنبی ها ” رگ خواب ” مسئولین ما را برای مطامع خود به خوبی یافته اند .

     
  47. حاج علی (مطهری):رهبر جمهوری اسلامی پس از شنیدن گزارش مربوط به آسیب‌شناسی اجتماعی در ایران گریه کرده است.
    ////////////////////

     
    • باید میمرد از شنیدن گزارش. این بی‌ … هزاران میلیارد سرمایه مردم رو که می‌تونست صرف سازندگی این مملکت بشه صرف هسته‌ای و این سپاه فاسد کرد امروز هرکجا که فساد هست چه مالی چه فحشا به وضوح میتونی‌ نقش سپاه و ببینی‌

       
  48. کریه فریبکارانه/////////////

    خامنه‌ای و آسیب‌های اجتماعی

    مجید محمدی

    ۱۳۹۴/۰۹/۱۲

    علی مطهری عضو مجلس نهم می‌گوید که رهبر جمهوری اسلامی پس از شنیدن گزارش مربوط به آسیب‌شناسی اجتماعی در ایران گریه کرده است. (تابناک، ۳ آذر ۱۳۹۴) دفتر رهبر جمهوری اسلامی نیز در برابر این گزارش عکس العملی نشان نداده و تکذیب نکرده است و این نشان می‌دهد که گزارش وی بیان ما وقع است.

    محتوای این گزارش چه بوده است که گریهٔ خامنه‌ای را درآورده است؟ رهبر جمهوری اسلامی در برابر کدام بخش‌ها گریه کرده است: فقر و اعتیاد یا عدم رعایت سبک زندگی روحانیت توسط اکثریت مردم که در گزارش‌های دولتی به عنوان آسیب از آن یاد می‌شود؟ این گریه به چه معناست؟ آیا رهبران سیاسی می‌توانند با گریه به آسیب‌های اجتماعی واکنش نشان دهند یا برای آن‌ها چاره‌ای پیدا کنند؟ گریهٔ آن‌ها نشانهٔ چیست: احساساتی بودن، رقیق القلبی، مردم فریبی یا عجز و درماندگی؟ خامنه‌ای در چه موارد دیگری گریه کرده است؟

    وضعیت آسیب‌های اجتماعی در ایران

    مهم‌ترین مشکل جمهوری اسلامی در ادارهٔ جامعه ارائهٔ گزارش این آسیب‌ها و دیگر مسائل جامعه (خواه آسیب‌های واقعی مثل فقر و اعتیاد و خواه آسیب‌های تقلبی و موهوم مثل ورق بازی یا بدحجابی) به صورت محرمانه به رهبر است و نه به صورت شفاف به مردم. بخش واقعی این مشکلات گریبان مردم را گرفته است و مردم در قالب نهادهای مختلف مدنی و دولتی و عمومی باید به آن‌ها پاسخ دهند. به همین دلیل باید از آن‌ها اطلاع داشته باشند. آن‌ها البته نمی‌توانند به این آسیب‌ها واکنش دهند چون ابزارهای آن در اختیارشان نیست: نه نهادهای مدنی و نه دولتی برآمده از مطالبات.

    شش آسیب مهم اجتماعی جامعهٔ ایران عبارت‌اند از اعتیاد، فقر، حاشیه نشینی، ترک تحصیل، طلاق و افزایش جرائم. معتادان ایران میان ۱. ۵ تا ۳ میلیون تخمین زده می‌شوند و کسانی که مواد مصرف می‌کنند حدود ۷ میلیون نفر هستند. معتادان به الکل نیز حدود ۱. ۳ میلیون نفر تخمین زده می‌شوند. (مدیر کل اجتماعی وزارت کشور، مهر ۳۱ مرداد ۱۳۹۴) سالانه حدود ۳ هزار نفر در ایران در ارتباط با مواد مخدر (مسمومیت حاد، مصرف زیاد، باز شدن مواد بسته بندی شده داخل شکم قاچاقچیان، تزریق و عفونت‌هایی مانند ایدز و هپاتیت و مصرف روانگردان‌ها) جان خود را از دست می‌دهند. (خبرگزاری تلویزیون دولتی، ۱۳ مرداد ۱۳۹۴)

    ۱۵ میلیون نفر از جمعیت ایران زیر خط فقر مطلق و حدود دو سوم زیر خط فقر نسبی زندگی می‌کنند. بنا به گزارش‌های متفاوت میان ۱۱ تا ۱۸ میلیون نفر در حاشیهٔ شهر‌ها زندگی می‌کنند (مدیر کل اجتماعی وزیر کشور، مهر ۳۱ مرداد ۱۳۹۴) و از بسیاری از خدمات شهری محروم هستند. به گزارش مرکز آمار ایران از جمعیت ۱۹‌میلیون و ۴۳۵‌ هزار نفری در سنین هفت تا ۱۹ سال بیش از هفت میلیون و ۱۰۰ هزار تن در سال تحصیلی ۹۰-۹۱ به دلایل اقتصادی و غیره قادر به ادامه تحصیل نبوده‌اند و در حقیقت، بیش از ۳۷ ‌درصد دانش‌آموزان ایرانی در‌‌ همان سال مجبور به ترک تحصیل شد‌ند. (بهار، ۲۰ شهریور ۱۳۹۲)

    نسبت ازدواج به طلاق در ایران به حدود ۵ به یک در سراسر کشور و ۳ به یک در شهرهای بزرگ رسیده است. این نسبت در سال ۱۳۸۰ حدود ۱۰. ۵ به یک برای کشور بود. میلیون‌ها کودک و نوجوان ایرانی قبل از رسیدن به دیپلم متوسطه مدرسه را‌‌ رها می‌کنند. برخی از آن‌ها در سنین کودکی به شوهر داده می‌شوند، برخی به جمع صد‌ها هزار نفری کودکان کار می‌پیوندند (مقامات با نفی آمار یونیسف تا حد ۱۵۰ هزار نفر را پذیرفته‌اند، ایرنا ۱۷ شهریور ۱۳۹۴)، و برخی نیز به کودکان و نوجوانان معتاد و متخلف خیابانی می‌پیوندند. در سال ۹۳ حدود یک میلیون و هفتصد هزار نفر در ایران بازداشت شدند (ایسنا ۲۴ مرداد ۹۴) و این رقم هر ساله رو به افزایش بوده است. میزان ۱۰ جرم اول کشور در ۳ ماه اول ۹۴ نسبت به همین مدت در سال ۹۳، ۱۵ درصد رشد داشته است. (ایلنا ۲۸ شهریور ۱۳۹۴)

    این آسیب‌ها ارتباط انداموار با هم دارند. به عنوان مثال ۵۵ درصد از طلاق‌ها به موضوع اعتیاد مربوط می‌شوند. دو سوم جمعیت زندان‌ها و دو سوم اعدامی‌ها هم در جرائم مربوط به مواد مخدر بازداشت و محکوم شده‌اند. حاشیه نشینان در شرایط فقر مطلق یا نسبی زندگی می‌کنند.

    این‌ها مطالبی است که به احتمال زیاد به طور یک پارچه در گزارش به خامنه‌ای به او داده شده است اما می‌توان آن‌ها را به صورت پراکنده در رسانه‌ها پیدا کرد. واکنش شهروندان به این واقعیات آه و افسوس و نگرانی است اما مقامات برای بیان احساسات خود منابع عمومی و قدرت را در اختیار ندارند و قرار نیست افسوس و تاثر به مردم تحویل دهند.

    سکوت عمومی خامنه‌ای در برابر آسیب‌ها

    خامنه‌ای در مورد مسائل کشور در حوزه‌های سیاست خارجی، سیاست داخلی، فرهنگ و هنر بسیار سخن گفته است اما در مورد آسیب‌های اجتماعی سخنی از وی نه در مورد مشکلات و نه در مورد راه حل‌ها شنیده شده است. او در مورد کارتن خواب‌های ایالات متحده نظر داده و (به دروغ) تعداد آن‌ها را میلیون‌ها نفر ذکر کرده است (۱۴ مهر ۱۳۸۹) اما در مورد بی‌خانمانی و دیگر مشکلات اجتماعی در ایران ساکت بوده است. به همین دلیل وفاداران به وی تنها می‌توانند عکس العمل گریه را از وی به ثبت برسانند. خبرنگاری هم نمی‌تواند در برابر وی بنشیند از وی بپرسد که راه حلش برای فقر گسترده، اعتیاد میلیون‌ها نفر، زندگی میلیون‌ها نفر در آلونک و حلبی آباد، طلاق فزاینده، افزایش جرائم و ترک تحصیل میلیونی دانش آموزان در کشور چیست. او همیشه از بالا به مدیران و وفادارانش رهنمود می‌دهد و به کسی پاسخگو نیست.

    از آنجا که نه گزارش آسیب‌های اجتماعی و نه عکس العمل خامنه‌ای با جزئیات به مردم گزارش داده شده نمی‌دانیم خامنه‌ای در برابر کدام بخش از گزارش گریسته است: روند بی‌توجهی مردم به شریعت (که این‌ها را مقامات جزء آسیب‌های اجتماعی در ایران به حساب می‌آورند) یا مرگ هزاران نفر به واسطهٔ مصرف مواد مخدر.

    گریه‌های خامنه‌ای

    خامنه‌ای معمولا در دو دسته از شرایط گریسته است: در مراسم نوحه خوانی برای ائمهٔ شیعه و تهدید به سرکوب مخالفان، اولی برای تحکیم قدرت در میان شیعیان باورمند و دومی برای تحریک وفاداران به پیروی از دستورات وی و مظلوم نمایی. گریه بر آسیب‌های اجتماعی روشن نیست که در این دو مقوله قرار می‌گیرد یا نه. این گریه علاوه بر اظهار عجز برای تشفی هواداران نظام نیز ممکن است موثر افتد.

    گریهٔ خامنه‌ای بر آسیب‌های اجتماعی اولا پاسخی است به مطالبهٔ هواداران نظام (قربانیان از نگاه وی اهمیتی ندارند) در باب حل مشکلات اجتماعی یا تخفیف آن‌ها: چه مشکلات واقعی مثل حاشیه نشینی و چه مسائل موهوم مثل حجاب یا ورق بازی. کشیده شدن «شیشه» در مترو برای رسانه‌های رسمی عینا همسنگ ورق بازی دو دختر در فضای عمومی است و هر دو مشکل قرار است با گریه حل شود. هواداران نظام با گریهٔ خامنه‌ای باید قانع شوند که «نظام» دلش می‌سوزد اما کاری نمی‌تواند بکند و همین باید برای ان‌ها کافی باشد. و ثانیا نفتی است بر آتش پروژهٔ نفوذ در وجه فرهنگی آن تا سرکوب بیشتری برای جلوگیری از نفوذ فرهنگی صورت گیرد. علی مطهری با همین رهیافت موضوع را مطرح کرده است.

    سوریه به جای ایران، فساد به جای سرمایه گذاری

    در ‌‌نهایت به جای آنکه با سیاستگذاری و صرف منابع با آسیب‌های اجتماعی برخورد شود خامنه‌ای با اندکی گریه تلاش می‌کند سر و ته موضوع را به هم آورد. او غیر از این کار دیگری نمی‌تواند بکند. خامنه‌ای در چهار سال اخیر سالانه حدود ۴ تا ۷ میلیارد دلار در سوریه هزینهٔ کشتار مردم سوریه و حمایت از بشار اسد کرده است (بلومبرگ، ۹ ژوئن ۲۰۱۵). او همچنین سالانه صد‌ها میلیون دلار به حزب الله و حماس و حوثی‌ها کمک مالی و نظامی می‌دهد.

    میزان هزینهٔ فساد برای بودجهٔ کشور چیزی حدود ۳۴ میلیارد دلار در سال است. (احمد توکلی، ۲۶ فروردین ۱۳۹۴) اتلاف منابع نیز منشا دیگری برای عدم صرف بودجه‌ها در جهت توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی است. کشوری که در شرایط تحریم‌ها با بحران مالی مواجه بوده است و درآمد‌هایش در جای دیگری هزینه یا تلف می‌شود طبعا نمی‌تواند به مشکلات اجتماعی‌اش توجه کند چون بودجه‌های اجتماعی در این شرایط معمولا اولین بودجه‌هایی است که زده می‌شود.

     
  49. داستانی عجیب ازکتاب گرگ پالان دیده استادباستانی پاریزی ص۱۳۴/درموردحب جاه ومقام که اکثرمقامات این دیار به آن مبتلا شده اند/: میگویند پادشاهی هرکس راوزیر میکرد٬سال بعد دستش رامیبرید ودرمیدان درمیان مردم بالا می انداخت،هرکس آن دست رامی چاقید سال بعدوزیربود وبالنتیجه اغلب ازاهل قلم ،مثل ابن مقله یک دست شده بودند.یک سال که این بازی تکرارشد متوجه شدند که یک تن زودتر ازدیگران دست بریده را ازهواگرفت ووقتی ساکت شدند متوجه شدند همان وزیر که همان روز دست راستش رابریده وبه هوا پرتاب کره بودند خودبادست چپ دست بریده راگرفت که سال بعد هم وزیرباشد،بیخودنیست که یک نام دیگروزیر درقاموس سیاسی مادستور است!

     
  50. يه لا قبا
    7:34 ق.ظ / دسامبر 2, 2015
    منصور گرامي،
    هيچ عارفي حتي به قيمت جونش هم جاندار ديگري را نميكشد. هيچ عارفي دستور سنگسار نميدهد. هيچ عارفي اجازه تجاوز نميدهد حتي به اسيران….
    جناب یک لاقبا ایکاش گفتار زنده یاد احمد کسروی را که ملایان با همکاری و یا با خشنودی قلدران حکومتی سلاخی کردند را درمورد دراویش و رفتارشان با بابیان می خواندید.که چگونه اناالحق گویان و علی گویان تبرزینها را بالا برده و بر پیکر بابیان بی دفاع و اسیر فرود می آوردند.آنوقت گمان نکنم که اختلافی چندانی در بی رحمی گری و سبعییت بین ملا و درویش و عارف می دیدی!تاریخ خونبار این سرزمین همه گونه اش را ازموده بجز حکومت مردمی و سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقوق انسان بدون هیچ پسوند و پیشوندی!و تا چنین حکومتی دراین سرزمین بلازده بوجود نیاید هر گروه و دسته ایی که حکومت را قبضه کنند نه بهتر از ملایان در قدرتند و نه دردی را از جامعه درمان می کنند.

     
    • جناب مزدك گرامي، منظور من از عارف، انسانهاي كاملي مانند مولانا، حافظ، عطار، حلاج، بايزيدبسطامي، ابوسعيد،و….. هستند.
      هر كسي كه آزارش بديگري ميرسد عارف نيست.

       
      • عرفان چه بمعنای عرفان نظری متکی بر جهان بینی عرفانی باشد و چه بمعنای عرفان عملی و سیر و سلوک و قطع منازل و خرق حجاب های نورانی و ظلمانی که بین انسان و خدا هست باشد از نظر اصطلاحی دارای تعاریف خاص خود است که در کتب عرفان نظری و عملی مطرح شده است ،و طبعا عارف نیز چه عارف نظری باشد و چه عارف عملی و سالک الی الله ،تعریف آن مبتنی بر نوع تعریف و بیان جنس و فصل مفهوم عرفان است ،و در هیچ کتاب کلاسیک عرفانی اعم از عرفان نظر و عرفان عمل آزار نرساندن به دیگران جزء جنس و فصل و ماهیت تعریف عرفان قرار نگرفته است ،آری یکی از لوازم و شرائط عارف بودن و درویشی این است که سالک در پی آزار درویشان و دیگر انسانها از خلق الله نباشد و این البته می شود از شرائط عملی سلوک الی الله نه از محتوا و محتویات تعریف خود عرفان.
        انسان کامل نیز البته یکی از موضوعات و مسائل عرفان است ،که مصداق اتم آن انبیاء و اولیاء الهی و اقطاب تابعین آنها هستند ،عارفان شاعر یا شاعران عارفی هم که از آنها نام بردید یکی از افتخارات والای آنان این است که خود را تابع انسان کامل و عارف ترین و عابد ترین انسان ها یعنی حقیقت محمدیه و خاتم انبیاء الهی می دانند (ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک) چنانکه آشنایان و ممارست کنندگان با مثنوی و دیوان حافظ و کتب عطار و دیوان منصور حلاج و بایزید و ابوسعید ابوالخیر و دیگر سالکان و عارفان نظری و عملی بر آن واقفند ،و بالجمله در بحثی که با دوستم منصور داشتید حق با منصور است ،که اگرچه خاتم انبیاء و سایر انبیاء الهی ،عارف اصطلاحی نیستند ،اما اساس وحی و ماهیت وحی بر کشف تام الهی استوار است و حقیقت محمدیه باصطلاح عارفان بعد از اسلام ،یعنی خاتم انبیاء ،اعرف و اعبد خلق الله است که پس از سفر الی الله و فی الله بالله به سوی خلق الله رجوع کرده و سفر الی الخلق از اسفار اربعه اصطلاحی را تکمیل می کنند و مقتدای عارفان بزرگی مثل شیخ محی الدین بن عربی و عارفان پیش گفته قرار می گیرند و در حقیقت خاتم انبیاء و کشف تام محمدی که همان قرآن است ،مقتدای این عارفان واصل است و فی الواقع آنان در برابر کشف تام خاتم انبیاء و دیگر انبیاء کمل الهی ،عامیانی بیش نیستند ،رجوعی بکنید به خرمن خرمن از معارفی که امثال مولانا در مثنوی بمدد تمسک به قرآن کریم یعنی کشف تام محمدی و احادیث و کلمات خاتم انبیاء ارائه کرده است.

         
      • با درود به جناب یک لا قبا! هموطن گرامی انسان کامل یعنی ابله و هیچ نفهم.یعنی کسیکه هیچ پیشرفی ندارد و چنین انسانی از نظرفکری عقب افتاده و بقولی ببوست.هموطن انسان کامل حرف بی معنی و ابلهانه ایست که متدینین بکار می برند بدون تفکر درباره آن.انسانهای کامل همان انسانهای اصحاب کهفند که اکنون بر ما حکومت می کنند!

        ——————

        مزدک گرامی
        تا آنجا که من اطلاع دارم، در نظام فکری مسلمین، انسان کامل به کسی گفته نمی شود که از مادر کامل بدنیا آمده باشد و بی هیچ زحمتی و مراقبتی و دانشی و فهمی و انسانیتی همینجوری صرفا بخاطر انتسابش به خاندان پیامبر به کمال رسیده باشد. بل کسی است که هم خردمند است و هم هوشمند و هم مردمی و هم کاری و هم زحمتکش و هم سیاستمدار و هم آشنا به دانش های روز و هم آگاه به مناسبات فکری و اقتصادی و علمی عصر خود و اعصار دیگر. این انسان کامل ممکن است در یک مقطع تاریخی فرصتی برای ظهور پیدا نکرده باشد اما حتما افقی مطلوب و پسندیده برای هر بشری در هر عصری است. مثلا خود شما آیا مایل به این نیستید که هر روزتان نیک تر از دیروزتان باشد؟ ما همگی اگر از خودخواهی ها و تنبلی ها فاصله بگیریم و به نیکجویی حریص شویم حتما به آن نقطه ی مطلوب نزدیک و نزدیک تر می شویم. انسان کامل یک دورنما از تک تک خود ماست. شاید در این عصر به عقل جمعیِ بشر گفته شود. منتها با این تفاوت که هر عصری برای خود معدلی از کمال دارد که با عصری دیگر در تفاوت است. حالا شما با همین کلید انسان کامل، به دنیای امروز و مثلا به مجلس خودمان و به دولت خودمان و به سیستم قضایی خودمان و به بیت رهبری بنگرید و از خود بپرسید اینها تا چه میزان نه به کمال و انسان کامل، بل به اصل خردمندی بها می داده اند در این هرج و مرج و جولان افزون طلبی های فردی و طایفگی؟
        با احترام

        .

         
  51. مصلح آبادی اراکی

    سلام . آقای نوری زاد بیشتر این روزها وقتی که پیچ جعبه جادویی و تزویری صدا و سیما را در منزل و به دستور والده گرامی باز میکنم ، هر روزه و در بیشتر کانالها ، رهبری نظام را نشان میدهد که دائم دارد برای عده ای سخنرانی میکند که هر روزه و هر بهانه ای از اطراف و اکناف کشور ( آخرین اش مردم زنجان و مداح مخصوص اشان آمده بودند ) با اتوبوس و … به مقر ایشان در خیابان پاستور میآورند . اما در عوض و در آنطرف مرز کشورمان آیت الله العظمی سیستانی را می بینید که در عین مرجعیت عالی کشور عراق و مشکلات و جنگ و … تأثیر گذار خوب در عراق بوده ، کمترین مقلدین خود را پذیرا شده ، کمتر ” حرف میزند ” و کمتر صدا و تصویری از ایشان منتشر می شود و کمتر از بیت محقرش بیرون می آید. بزرگان و عالمان میگویند : هر چه انسان پیر تر و زوال اش نزدیکتر می شود ، زور از بازو و قوه ” بای ” به زبان میرود و پیران تنها زورشان ” چانه ” زدن و پر حرفی میشود و هر ” رطب و یابس “ی را به هم می بافند و میدوزند . به قول امروزی ها زیاد ” فک ” میزنند .

     
  52. مازیار وطن‌پرست

    بدون شرح، وضعیت رعایای ام‌القرای جهان اسلام، که از دست اسلام به بلاد کفر پناه برده‌اند:

    http://www.radiofarda.com/content/f3-iranian-refugee-europe-opens-borders/27400827.html

     
  53. وعده الهی حق است حضرت باری تعالی از هرچه بگذرد از حق الناس نخواهد گذشت و حتی ان را به ان دنیا نیز وا نمیگذارد خیلی ها با هر فدرت و شوکتی هم داشته باشند باید تاوان پایمال کردن حق الناس را بدهند چه مقام عالی سلطنت باشد چه شورای نگهبان سلطنت و چه کثافت خانه قضائی و چه قاضی در اختیاری که برای خوش امد احکامی صادر و حق الناس را پایمال کرده و میکند حال اگر هزار هزار بار راهپیمائی اربیعین برود و حج برود و ………….. این وعده الهی است که اگر نبود و نباشد عدالت از ذات اقدس احدیت ساقط میشود

     
  54. تكان دهنده است

    تاجیکستان روی پول جدیدش عکس فردوسی ابن سینا روگذاشته،
    اماایران عکس قدس کعبه گذاشته.
    المان روپست مرکزیش عکس داریوش گذاشته، اماایران کلمات عربی نوشته.
    امریکاه تودادگاه هایش عکس کورش زده،ایران عکس عربی زده. سازمان ملل منشورکورش زده، ایران رساله عربی زده.
    روسیه توورزشگاهاش عکس رستم زده، ایران اسم قهرمانان عربی زده.
    یونان یک کتاب تاریخ داره مخصوص ایران که همه تومدرسه خوندنش، ایران کتاب تاریخش مخصوص عرباست.
    افسوس و صد افسوس!!!!
    از سلطان ظالمی پرسیدند: چه می خوری؟ گفت:گوشت ملت.
    گفتند چه مینوشی؟ گفت:خون ملت.
    گفتند چه میپوشی؟ گفت:پوست ملت.
    گفتند اینها را از کجا می اوری؟ گفت:از جهل ملت.
    گفتند چگونه این جهل را نگاهداری می کنی؟ گفت:در جعبه ای طلایی به نام “مقدسات”
    گفتند از این جعبه چگونه محافظت میکنی؟ گفت:بوسیله خرافات!!!
    : دینی که با خوردن آب در ملأ عام به خطر بیفته، ولی خوردن حق مردم تکونش نده، دین نیست، توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص!!!
    ﻧﺰﺩﯾﮏ ٣٨ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ؛

    ٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ؛

    15 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ!!!

    ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟!!!

    ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ،

    ﺩﺑﯽ ، مركز تجاري ﺁﺳﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ،

    ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ؛

    ژاپن کل بازار الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص میده.

    ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ!!!

    ارمنستان اولین درآمدش صادرات برق به ایران میشه،

    تایلند اولین مشتری توریستش ایرانیها میشن،

    اسپانیا زعفران ایران رو میگیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا میشه.
    اونوقت
    ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ؛

    ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ!!!…

    كجاي ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؛؟؟؟؟؟

    ﯾﺎ ﺩﻋﺎﻫﺎ ﺭﻭ، ﻋﻮﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻮﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﺑﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ،
    ﯾﺎ ﻋﻮﺿﻤﻮﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻋﺎ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ،
    یا عوضیا دارن میبرن و میخورن و ما فقط دعا ميخونيم.!!!
    .
    اگر خرمشهر را خدا آزاد كرد!!..

    بگذاريد

    فلسطين را هم خدا آزاد كند

    مگر خدای ما با خداي آنها فرق میکند؟؟؟؟؟
    در ایران باستان ٬ هنگامی کودکی به دنیا می آمد ٬ درختی در زمین می کاشتند

    اکنون که کودکی زاده می شود ٬خون حیوانی را به زمین می ریزند
    بزرگترین حقارت تاریخ، یخ زدگی مغزانسانهاییست که از اختراع ادیسون استفاده می کنند وباروشن شدن چراغ،بر اعراب درود می فرستند…

    یا اینکه در خاک سرزمین کورش بزرگ زندگی می کنند وخاک سرزمینهای اعراب را تبرک می دانند…

    دلخوشیم به کدام راه نجات؟؟؟
    در روزگاري كه همه از “مرغ” حرف می زنند كسی از “خروس” نمیگوید، زیرا همه به فكر سیر شدن هستند نه بیدارشدن..!
    فانوسهای ده میدانند بیهوده روشنند!
    و سگان ده نیز میدانند بیهوده بیدارند!!!
    وقتی در روشنی روز دزدها به مهمانی کدخدا میروند!!
    از شما میپرسم این بود ایران ما ؟؟؟؟؟
    ،فقر، فحشا ،دزدی تجاوز ،غارت، دروغ ،عوامفریبی، تنفروشی و….‌هزاران ناهنجاری دیگه ؟

    این سوغاتی برزخ ،ارمغانیست از کدام دیار؟؟؟

    تقدیم به جاهلانی که وجودشان ستودنیست ،تا معنای وطن فروشی وحقارت رو درک کنیم.

     
  55. سالهای متمادی است که ازسوژه های شبیه :حضرت فاطمه رابین در ودیوار گذاشتند. سیلی به صورتش زدند….امام موسی کاظم راانقدر درزندان نگه داشتند تا اخر ۴ نفرحمال! جنازه اورا بیرون اوردند..امام حسن عسکری رایک لشگر محاصره کرده بودند/به همین دلیل عسکری گفته اند/ حضرت زینب راباامام سجاد به اسیری بردند وداستانی که دیروز به مناسبت اربعین راه انداختند….انصافا این جماعت سپاهی نسبت به موارد ذکرشده چند برابر باملت شریف ایران نظیراین دوهمسر ظلم وتعدی نکرده اند؟..بهترین فرزندان این دیار نظیرسحرخیز میرحسین خانم رهنوردتاجزاده دکترملکی وصدهانفر دیگردرچه شرایطی هستندوبه قول اقای نوریزاد سرداران مست وفربه درچه شرایطی؟

     
  56. جمهوری اسلامی برره

    هااا وگوم یک شماره هم مه اضافه وکنم
    شش : آن تابلو فرش سردار عرب را از رو دیوار وکنید که هیچ ربطی به موضوع نداشته بید چرا که دوستداران و رهروانش بلا به سرمان نازل وکنند مثل ایی بید که در فردای ایران آزاد عکس عافا را به دیوار وچسبانیم ! چه معنی داشته بید
    ویگولنزج : بدبختی ملت ها وقتی شروع وشد که عکس اولین دیکتاتور را رو اسکناس چاپ وکنند ! حالا دیکتاتور های ما که یکی دو تا نبیدن در و دیوار را اشغال کرده بیدن هااا

    ————–

    سلام دوست گرامی
    اجازه بدهیم هرکس هر عکسی که دوست دارد بر دیوار خانه اش نصب کند. مشکل از آنجا شروع می شود که یکی بخواهد عقیده اش را چماق بکند و بر سر دیگران بکوبد. عقیده ای که مزاحمت برای دیگران نداشته باشد، بگو گاو پرستی باشد.
    با احترام

    .

     
  57. کاش اقای رفسنجانی میگفت که امام از ایشان خواسته که هر 35 سال یکبار در ایران همه پرسی (رفراندوم) انجام شود و مردم سرنوشت خود را تعین کنند . بجای انتخابات خبرگان انتخابات نوع حکومت برگزار شود!!!

     
  58. سلام خدمت آقای نوریزاد عزیز و گرامی
    واقعاً شرمنده شدم ‘آقای نوریزاد
    ما که هیچ غلطی نکرده‌ایم و از این حداقلها هم دریغ ورزیده ایم ‘ همانطور که آنیتا خانم گرامی در نوشته خود به زیبایی بیان کرد’ حال و روز ملتی از پشت خنجر خورده را ‘ که دل و دماغی برای استیفای حقوق خود ندارند .
    ولی خداوکیلی بنده در شغلی که دارم ‘ آن هم در این سن و سال مجبور به دیدن دوره‌ای شدم و امتحانی در پیش دارم ‘ و مدتی است که سخت در حال یادگیری هستم ‘ گذشت آن دوران که با کمی همت میتوانستم بسیاری از مطالب را به خاطر بسپارم
    دور آ دور جویای حال تک تک بچه‌های عزیز این سایت هستم و هر روز سری میزنم و کامی میگیرم ‘ امیدوارم هر چه زودتر این امتحان لعنتی را پشت سر بگذارم و به جمع یاران بپیوندم
    شما و تک تک این عزیزان و مخصوصا مظلومانی چون خانواده زینالی را که یاوری جز خدا ندارند را به خدای خود میسپارم

     
  59. 1-جناب خامنه ای امروز در خبر ها امده بود که این جوانک 31ساله ، مارک زاکربرگ موسس و مدیر فیسبوک که خدا ازش به خاطر این فعل مجرمانه نگذرد !!و اگر در ایران بود برادر ها به خدمتش رسیده بودنند و به سعید زینلی و….ملحقش کرده بودند به مناسبت تولد دخترش 99% اموالش را که 45 میلیارد دلار است به عنوان هدیه تولد او به خیریه میبخشد که بتدریج صرف نوآوری و برابری و ارتقائ ظرفیتهای انسانی برای جهانی بهتر شود که دخترش نیز در ان زندگی خواهد کرد. او این کار را وظیفه ی اخلاقی خود به نسل آینده دانسته است. این خبر منو به یاد دو چیز می اندازدکه نتیجه ی رهبری 27 ساله ی شما است یکی بابک زنجانی و دولت پاکدست و برادران قاچاقچی و پورشه سوارامون که حاضرند امروز و فردای همه ی مملکت را دود کنند که حساب بانکیشون و میراث فرزندانشان چاغتر بشه و دیگری فرار مغزها ودر نتیجه نوآوری ست که به برکت وجود شما ما در دنیا مقام اول را در آن داریم.
    2- جناب خامنه ای حالا که نرمش قهرمانانه ی هسته ای نتیجه داده و خیالتان را راحت کرده و حتی به سعودیها الهام بخشیده که به زنانشان حق رای دهند فکر نمیکنید که وقت نرمش قهرمانانه ی داخلی رسیده باشد ؟به همین مناسبت از شما تقاضا دارم که اول به پدر و مادر های مفقودین جای فرزندانشون را نشان بدهید و از آنها عذر خواهی کنید و حلالیت بطلبید و راضیشان کنید و دوم تمام زندانیان سیاسی و محصورین را آزاد کنید و حقوق از دست رفته شان را به آنان باز گردانید.

     
  60. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    سيزده آذر روز مبارزه با سانسور ، روز فرياد زدن آزادي بيان
    رضا خندان (مهابادي)، عضو كانون نويسندگان ايران، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به تاريخچه سيزده آذر روز مبارزه با سانسور ؛ حكمراني دو نوع سانسور سلبي و ايجابي در ايران و تلاش هاي كانون نويسندگان ايران براي مبارزه با آن ، گفت : ” مبارزه با سانسور را به يك خواست عمومي بايستي تبديل كرد تا بتواند قدرت و فشاري باشد كه سانسور را پس بزند!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/12/blog-post.html

     
  61. این مطب را بخوانید و بگوئید ایا رفتن به به کربلا بهتر است یا رسیدگی به ….
    http://shorayari.tehran.ir/default.aspx?tabid=122&ArticleId=497

     
  62. این مملکت دست ادمهای روانی هست. دلیلش همین گزارش آزانس..یکی نیست به این “نظام” دیوانه بگه آخه مرد حسابی ما که تو این 12 سال هیچ غلطی نمی کردیم مگه مرض داشتی که همین اطلاعات رو 12 سال پیش ندادی و مملکت رو ویرانه کردی؟! حالا معلوم شد که همه چیز کشکی بوده و اصلا هسته ای یک بحث صد تا یه غازی بیشتر نبوده!..تف به اون شرف نداشته!..بیا بغل “پوتین”، “نعلین” جون!

     
  63. جناب نوری زاد و کورس و دیگر سروران
    درود بر شما که جسور و پر توان و امیدوارید و چه نستوه در اندیشیدن و کنیدن/کنشیدن برای دست یافتن به عقلانیت، برابری، آزادی و حقوق انسانی بیشتر. همواره دوست دارم اینجا بیایم و از قوت روحی شما صاحب سایت و ژرفی اندیشه کورس و تاملات زیبا و فکورانه جوانان و آزادگان وطنم بیاموزم اما گاهی افزون بر مصائب زندگی، مصائبی دیگر پرتابم می کند به درونی راکد و ناخواسته و افلیج کننده. مثالی بزنم: در آخرین جستار کورس نام کتاب «پاسخ به اعتراضات دکارت» به میان آمده و من اندکی که وقت کرده ام به این کتاب سترگ و ترجمه فارسی اش مراجعه کرده و نحوه برهان آوری دکارت و جدالش با مخالفان را دید زده ام که بیاموزم و ببینم ما چه نسبتی با دنیای او داریم و کجایمان تکرار دنیای دکارت و کجایمان خاص خودمان است-دنیای الهیاتی که با دنیای معارضی رویارو شده است. وقتی کتاب را سالها پیش خریدم به زحمت مترجم -نامش را نمی برم-آفرین گفتم. او شاگرد دکتر احمدی است همانکه سخت مراقب است که حتی الامکان فلسفه غرب بدون، دیوار ضخیم و حائل مطلقی که او و تربیت شدگانش باشد، وارد ذهن جوانان نشود. باری مترجم را تنها در این حد که حوزوی است و دستی در سنت دارد می شناختم و نه بیشتر تا اینکه چندی پیش مقالاتی از او خواندم. حیرت کردم. بیشتر ادامه دادم و به مقاله ای رسیدم از او در یادنامه جلال الدین آشتیانی در باب مجرد و مادی و با حیرت بیشتر دیدم مترجم زحمت کش پاسخ به اعتراضات، دارد به آسانی آب خوردن تمام نشانه های عقلانی مشترک ما انسانها برای درک هستی و مناسبات و علم و دین و وحی و هر مقوله دیگر را از هم پاره کند و در تاریکی مطلق فرو برد. راستش اندکی درگیر شدم که این مترجم دکارت چه می کند با ما، دیدم او تنها نیست و نامهای دیگری به یادم آمد که اکنون و در زمانه ای که ما تصمیم گرفته ایم رو به آزاداندیشی و دستکم اندکی به اندیشیدن روآوریم فلسفه- به عنوان آزادترین مسیر برای خودسالاری و گشودگی- را در چنبره تاریک اندیشی مطلق خود محصور کرده اند و نمی گذارند بدون تاریک کردن تمام بنیادها و چارچوبهای آن به دست و دل کسی برسد. این دقیقا بدترین کار ممکنی است که سر فلسفه دکارت و هایدگر و هگل و کانت می آید. غمی سرد در جانم دوید و سردترم کرد که واحیرتا چیست آنچه که می تواند آزادترین باشد اما به تاریک ترین و برده سازترین تبدیل شود؟ از سرنوشت خود باید در چنین فضایی ترسید. باری چنین کاری مثل استفاده ابزاری از دین و حقوق بشر و چیزهای دیگر نیست. مسئله شگفت این است: کسانی فیلسوف می شوند، فلسفه می آموزند تا تمام آرمان و آوردهای ذاتی فلسفه را، به عکس آن تبدیل کنند و این را در مترجم پاسخ به اعتراضات دکارت و مقالات و کارهای فلسفی اش دیدم . تا اینکه دیدم کورس عزیز در ریشه یابی اینکه چرا ارسطو نزد مسلمانان به چیز دیگری تبدیل شد؟، در حال یافتن پاسخ بغرنجی فرهنگی اند که بنظر می آید شبیه همانی است که اکنون با مثال مترجم دکارت داریم تجربه اش می کنیم و اندکی تسکین یافتم از اینکه کورس در یافتن ریشه های این معضل پیش می رود و این نوشته برای سپاس از اوست در عین سرد بودن درونم از این واقعه که انگار کابوسی گران است که بر درونه و رخسار دل هجوم می آورد و می نشیند و رها نمی کند. براستی چرا ما اینگونه ایم؟ کورس عزیز شاید کسانی از الهی دانان مسیحی را بشناسد که چنین با فلسفه برخورد کرده و ان را به تاریک اندیشی مطلق دچار کرده اند مثلا شاید انکه آزایا برلین«مجوس شمال» اش نامیده. گرچه تصورم این است که تلاش برای زدودن حقیقت فلسفه از فلسفه و وارونه سازی آن، از سوی تحصیل کردگان فلسفه در ایران، بی بدیل و بی نمونه باشد. چون در خود نمی یابم اندیشیدن در ریشه های این بغرنج، سر می زنم و در اندک زمانی که دارم کورس عزیز و دیگر آزادگان را می خوانم. عزت مستدام

     
    • ببخشید اون مقاله کذایی از مترجم پاسخ به عارتاضات دکارت در مهدوی نامه با عنوان«مجرد در فلسفه و کلام و وحی» چاپ شده در در یادنامه آشتیانی. چون هر دو مجموعه را داشتم می خواندم و ورق می زدم سبق قلم شد

       
    • جناب علی1 این تعبیرات دیوار ضخیم و تاریکی مطلق و … حاکی از چیزی جز این نیست که شما شیفته هرچیزی هستید که در غرب بعنوان فلسفه ارائه می شود ،شما بدانید فلسفه های غرب و فیلسوفان غربی نیز نقد می شوند و باید هم نقد شوند همچنانکه فلسفه مشاء و اشراق و حکمت متعالیه صدرایی نقد می شوند و باید نقد شوند ،اینکه ما کلی گویی کنیم و بگوییم هرکه فلسفه ها و فیلسوفان مطرح در غرب را نقد کرد ،دیوار ضخیم کشیده است بین آن و فکر و ذهن دیگران ،یا از نقد و ایراد به آنها تعبیر به تاریکی مطلق کنیم ،هیچ حکایتی ندارد جز از اینکه ما شیفته بی چون و چرای فلسفه و فیلسوفان غربی هستیم ،بگذریم از اینکه با وضع امروز و وجود اینترنت و ماهواره دیگر کتابها و مقالات فیلسوفان غربی قابل کتمان و پوشش نیست ،و کتابهای الکترونیکی آنها بصورت مترجم و غیر مترجم در دسترس همگان است ،پس لازم نیست شما زمانه خود را به تاریکی مطلق اسناد دهید ،بشما عرض می کنم شما بجای اینگونه کلی گویی ها و نقد شخصیتی این و آن که شگرد شماست ،اگر آشنا به فلسفه غرب هستید ،بطور جزئی مطالب را مطرح کنید و نقدهای متوجه به آنها را هم که از آن تعبیر به دیوار ضخیم می کنید مطرح و محاکمه بین اقوال کنید ،متاسفانه در این مدتی که اینجا می نویسید چنین چیزی از شما مشاهده نشد جز اینکه دائم نقد شخصیتی و کلی گویی می کنید.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 گرامی

      اگر منظورتان را اشتباه فهمیده‌ام حتما تذکر دهید:

      منظورتان از مترجمی به نام “احمدی”، “بابک احمدی” است؟

       
  64. پاسخ جوانان غربی به خامنه ای
    ما جوانان مادی غربی ضمن تشکر از شما بخاطر اینکه نسبت به آینده و سرنوشت مبهم و تاریک ما احساس مسئولیت می کنید و نامه می نویسید و خودتان را کلی به زحمت می اندازید و راه راست نشان می دهید و از اینکه جوانان ایرانی به دلیل نظام اسلامی به اوج فلاح و خوشبختی و پیشرفتهای شگرف علمی رسیدند کلی غبطه میخوریم ولی جسارتا چند سوال مهم داریم که خواستار پاسخگویی از تنها مدعی نماینده خدا روی زمین در زمان حاضر هستیم و اگر جواب قانع کننده ای دریافت کنیم مطمئن باشید اسلام شیعه ولایت مطلقه فقیه را تمام و کمال پذیرا خواهیم شد:
    ۱-چطور در طول هزار و چهارصد و سی و هفت سال تاریخ اسلام تا ۳۷سال پیش که انقلاب اسلامی شما شکل گرفت خبری از القاعده و داعش و بوکوحرام و حزب الله و انصارالله و جیش المختار،جندالله وسپاه قدس و…نبود ولی از زمان تشکیل انقلاب شما این گروههای تروریستی شکل گرفت به نظر شما این هم زمانی در این دوره کوتاه از تاریخ بلند اسلام عجیب نیست؟!!!
    ۲-شما که نگران تروریسم در غرب هستید چرا ۷۸ نفر از شهروندان شما که در زمان حکومت شما در اروپا و ایران از نویسندگان و روزنامه نگاران ترور شدند هیچگاه حکومت شما و یا شخص شما خواستار پیگیری دلیل ترور شهروندانشان را از کشورهای اروپایی نشده و آنهایی که در ایران ترور شدند چرا خانواده مقتولین حق برگزاری هیچ مراسم ختمی رو اونهم سالها پس از ترورشان ندارند و چرا قاتلین خودسری که خودتان دستگیر کردید آزادند و حتی دوباره به مسئولیت قبلی بازگشتند و حتی بعضی ترفیع گرفتند؟!!!
    ۳-ما جوانان منحرف غربی میخواهیم بدانیم چرا شما هر جا در بلاد اسلامی نیرو و طرفداری و توانی داشتید نظیر یمن ،عراق،سوریه و بحرین و لبنان اونجا محل اغتشاش،درگیری،برادرکشی،تجاوز و فقر و بیچارگی هست ولی جایی که طرفداری ندارید نظیر دبی،ابوظبی،کویت،ریاض،مدینه ،مکه،قطر،عمان ومالزی و…مردم مسلمان در رفاه و خوشبختی هستند؟!!!
    ۴-ما جوانان گمراه غربی میخواهیم بدانیم چرا بند سیاسی زندانهای شما مملو از انسانهای فرهیخته و دانشمند و فهیم کشورتان هست ولی مسئولین و دولتمردان و اعضای بیت شما اکثرا بیسواد،فاسد،آلوده،اختلاسگر هستند و دلیل این همه اختلاس خیز بودن حکومت شما چیست؟ و چطور ممکن است در یک بند سیاسی زندان شما متهم ،وکیل متهم و وکیل وکیل متهم همه با هم زندانی باشند و چرا صدها نفر از برندگان المپیادهای جهانی حتی یک نفر در بیت شما اشتغال ندارد و همگی دسته جمعی به غرب و مخصوصا اکثرا به آمریکا پناه آوردند؟!!!
    ۵-چطور از نظر شما انبوه مردم معترض در ایران و سوریه فتنه گر و تروریست هستند ولی مردم قلیل معترض در بحرین و مصر و عربستان و اردن و یمن انقلابی به حساب می آیند و حکم اعدام شیخ نمر را به دلیل آمریت در قتل و ترور چندین پلیس و مردم بی گناه را که طی برگزاری دادگاهی و تحت حمایت وکیل مدافعی برگزار شد محکوم می کنید ولی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را بدون برگزاری هیچ دادگاهی و وکیل مدافعی و فقط بخاطر اعتراض به نتیجه انتخابات ،به حبس خانگی نامحدود مجبور می کنید ؟!!!
    ۶- چرا در کشور اسلامی تحت رهبری شما اینقدر آمار طلاق،اعتیاد،نزاع و درگیری،قتل،ارتشا،اختلاس و زندانی بالاست که در هیچ کشور اسلامی دیگر ما نظیر و نزدیک به این آمار رو نمی بینیم

     
  65. ” چسبِ زخم ”

    پشتِ چراغ قرمز منتظر بودم که پسر بچه‌ای اومد طرف ماشینم و پرسید :

    آقا آقا چسب زخم نمیخری؟ ارزون میفروشما !

    نگاهی‌ به پسرک انداختم و گفتم :

    تمامی چسب زخمهایت را هم اگر بخرم، نه زخمهای تو درمان میشوند و نه‌ زخمهای من!

    پسر بچه یه نگاه تلخی‌ بهم کرد و گفت:

    حالا چسب نمیخری، نخر!

    ولی‌ واسه ما، زرِ فلسفی‌ نزن !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    آدم، هم اتاقیه مکارمِ شیرازی بشه، ولی‌ کنف نشه! 🙁

     
  66. بگذار مردم به این دانه های شالیزار این روزها خوش باشند گویا دراین سرزمین تنها صدای غار وغور معده است که شنیده میشود!

     
  67. قرآن ترجمان شهود
    قسمت پنجم
    تخلیه ذهن یا بعبارتی تخلیه هرآنچه که به آنها “من” های اعتباری می گوئیم این امکان را به ما میدهد تا بتوانیم حقیقت را آنطور که هست ببینیم بی هیچ قضاوتی. ذهن در هر مرحله ای راه زنی میکند و می تواند سالک را بازی دهد. تشخیص اینکه آنچه سالک دیده است تصاویری است که ذهن حیله گر و راهزن ساخته یا حقیقت است بسیار دشوار است بهمین دلیل سالک نیاز به یک استاد زنده دارد. سؤال بجائی که پیش می آید این است که چگونه می توان تشخیص داد که چه کسی واقعا یک استاد است و می توان از او بهره گرفت.
    بکوی عشق منه بی دلیل راه قدم – که من بخویش نمودم صد اهتمام و نشد
    اولین چیزی که باید دانست این است که سالک قبل از آنکه به این راه قدم بگذارد می بایست راه و مقتضیات آنرا بخوبی بشناسد. اگر سالک نداند به کجا می خواهد برود و راه را نبیند نمی تواند کور کورانه به راه بیافتد. اصولا سالکی که کور کورانه حرکت می کند و هیچ تصویری از راه و موانع آن ندارد یا بزودی منصرف می شود یا متوقف و یا به یک مدعی شیاد بدل می گردد. سالکی که شرایط اولیه سلوک را بعلاوه شوق که به مثابه سوخت او برای حرکت است فراهم آورده اکنون میتواند تشخیص دهد که استاد چه ویژگی هائی باید داشته باشد. در مسیر جستجو برای یافتن استاد ، سالک استاتید بسیاری را تجربه میکند . این اساتید ممکن است هیچ ربطی هم به عرفان نداشته باشند ولی هریک با جمله ای و یا کلامی بدون آنکه خود بدانند نقش یک استاد را برای سالک بازی می کنند. بنابراین هر قدر که سالک از هوش و ذکاوت بالاتری برخوردار باشد از این اساتید مجانی که در اطراف همه ما بفور یافت می شوند بهره ها می برد.
    بنا براین سالک پیش از به راه افتادن می بایست همه الزامات و نیز خود راه را بشناسد و بعد بدنبال استاد بگردد. پس از یافتن استاد ، او با چشم باز خود را تسلیم دستورات می نماید .
    به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید- که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
    مصرع دوم ترکیب دو منفی است و منفی در منفی مثبت است. در مصرع اول می گوید سالک باید خود را تسلیم استاد یا همان پیر کند چرا؟ چون سالک باخبر باشد ز راه و رسم منزل ها.
    کار استاد این است که موانعی که سد راه سالک است و البته همگی درونی و مربوط به ذهن می باشند را شناسائی و با تمرینات مناسب به او کمک نماید که بر آنها مسلط شود. در واقع موانع ذهنی همگی آنهائی هستند که به آنها عادت کرده است. آنچه که ما به آن فکر می کنیم و ذهنمان را مشغول می کند دنیای بیرون مارا می سازد. در واقع ما با تصاویری که در ذهن داریم دنیای بیرونمان را شکل می دهیم. در این رهگذر سالک در می یابد که هر آنچه را که دوست دارد در عالم واقع داشته باشد با ساختن یک تصویر شفاف و واضح در ذهن خود می تواند به آن دست یابد. هر چقدر تصویر ذهنی شفاف تر باشد و سالک ساعات بیشتری را به آن بپردازد میتوان امید وار تر بود که به آن دست یابد. دعا از همین مکانیزم تبعیت می کند. هنگامی که شما نیازهای خود را بر زبان جاری میکنید بتدریج آنها را به تصویر می کشید و در اثر تکرار دعا تصاویر را کامل تر می کنید تا اینکه با آن تصاویر یکی می شوید و در نتیجه بدون بروبرگرد به آن خواسته می رسید. حال این خواسته هرچه که با شد شما به آن می رسید. ساختن تصاویر از کلام آغاز می شود. هر کلامی که بر زبان می رانید در سرنوشت شما مؤثر است بنابراین اگر میخواهید زندگی شاد و مفرح و مو فقی داشته باشید و به همه خواسته هایتان برسید فقط کلمات مثبت بکار گیرید. در مورد دیگران جنبه های مثبتشان را به آنها یاد آوری کنید. یاد بگیرید که همیشه در هر حالتی فقط کلام مثبت بکار ببندید. یک مثال ریاضی می تواند به شما نشان دهد که یک فکر منفی چقدر می تواند خرابی ببار بیاورد. به عبارت زیر توجه کنید:
    0- 1,000,000,00 – 1 X 1,000,000,000 =
    می بینید؟ یک منفی چه بروز یک میلیارد مثبت آورد؟ پس این عادت خوب را برای خود ملکه کنید که فقط کلمات و گزاره های مثبت بکار گیرید، نا امید نشوید و بر آن منوال ادامه دهید مطمئن باشید که اثرات آن را بتدریج خواهید دید.
    استاد به سالک تمریناتی میدهد که او را در مقابل هجوم افکار و خاطرات که موانع شهود هستند مقاوم کند. دلبستگی های ظاهری همه از دلبستگی به تصاویر ذهنی ایجاد می شوند. همه آنچه که ذهن را اشغال می کنند مانع هستند حتی عبادات و اذکار و آبرو و اخلاقیات و اموال و همسر و فرزندان. سالک باید خود را برای دستورات سخت آماده کند. مثلا استاد به او می گوید باید از همسرت جدا شوی . این تصمیمی سخت است ولی وقتی که سالک عزم خود را جزم می نماید تا به دستور استادش عمل نماید در آخرین لحظه دستور لغو می شود چرا که غرض فقط رسیدن به این نقطه است که سالک بتواند چیزی را که تا آن حد وابسته اش کرده از ذهن خود پاک کند. یا مثلا به ابراهیم دستور داده میشود که فرزند خود را قربانی کند ولی در آخرین لحظه دستور لغو می شود. چرا که این دلبستگی ابراهیم در اینجا برداشته شده و در نهایت ابراهیم هم فرزند خود را دارد و هم توانسته بر ذهن خود مسلط شود. شمس به مولانا که روحانی سرشناسی است دستور می دهد که به بازار می فروشان برود و برای او می تهیه کند. مولانا با هزار اضطراب میرود و از بازار می فروشان می را می خرد و در بازگشت متوجه نکته بسیار مهمی می شود و آن این است که او در تمام این مدت تصور می کرده که همه چشم ها به اوست در حالیکه حتی یک نفر هم متوجه او نشد. او نتیجه گرفت که ما بیشتر از آنکه مورد توجه دیگران باشیم ، تصور می کنیم که دیگران مارا می بینند و این افکار دست و پا گیر که دیگران چه فکر می کنند بسیار بی پایه است.
    در هر صورت پیر یا استاد با روش های متنوع و امتحانات بیشمار سالک را به سمتی هدایت می کند که بتواند سوار بر ذهن خود گردد و در هر لحظه که اراده کند از مرکب ذهن پیاده شود. عرفان در همه عمر باید مراقب باشند که بازیچه ذهن نشوند چرا که عادات و خصائصی را که سالها با آنها زندگی کرده می تواند به کنترل در آورد ولی نمی تواند بسیاری از آنها را برای همیشه حذف کند. بهمین دلیل است که در مراحل بالا و جائی که فکر می کند رهیده است ناگهان یکی از همان ذهنیاتی که از آن غافل بوده است سر بر می آورد و گریبانش را می گیرد. نمونه چنین اتفاقی را در داستان شیخ صنعان می توان دید که بعد ها مفصل تر به آن خواهیم پرداخت.

    (ادامه دارد)
    موفق باشید

     
    • تصحیح می کنم 1,000,000,000-=1000,000,000 * 1-

       
    • با پوزش ، عبارت ریاضی در کاپی پیست تغییر کرده بود که بصورت زیر تصحیح می کنم:

      1X1000,000,000=-1000,000,000-

       
    • یک چند ز کودکی به استاد شدیم
      یک چند ز استادی خود شاد شدیم
      پایان سخن شنو که ما را چه رسید
      از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم
      خیام
      خاک در باستان پاک ومظهر رویش و باروری بوده و باد معنی فنا تنها نیست بلکه عقیم بودن و فروپاشی را هم می دهد،در حالی که حیرت و چرای افلاطونی آغاز باروری فلسفه در یونان شد ، در شرق عرفان نیز پا به عرصه نهاد.
      درحالی که در یونان ،حیرت ، انسان را به تفکر و تبادل نظر و جستجو ی هستی می کشاند، تا راز جاودانگی خدایان را دریابد و خود را به آنها نزدیک کند ، شرق باعرفان می کوشید خود را از قید شاه خدایان رها سازد ، و ما تا کنون شاهدیم که نه تنها خود را رها نکرد بلکه او قرنها شاهدی است که بدنبال استاد روان است ، بدون آنکه ذره ای از نمود و دیدار دریافته باشد .
      آنجا که آغاز حیرت است انسان به من رسیده است و دیدار دنیا برایش چند بعدی و چرا بر انگیز استَ ، انسان در می یابد که وابسته به دنیا است و جزوی از آن ، او به خود می نگرد و در می یابد هر یک از اعضای بدنش توانایی مستقل و خاص خود را دارد اما بدون دیگر اعضا ناتوان است، و بدنبال وحدت می گردد، این دید فلسفی انسان را به واقعییت هستی می کشاند و تا کنون این پیشرفتها را مدیون نگاه فعال انسان به خود و دنیا هستیم ، نگاه و شاهد بودن و تفکر با تجربه ، دیگر اجزا درونی و برونی را به یاری طلبیده و انسان مدرن آزاد را پدید آورده است.

       
    • منصور جان عالي بود ولي لطفا در آخر اين مطالب رو به اسلام ربط ندهيد. چون ديني كه با كشتن و تجاوز موافق هست أصلا عرفاني نيست.

       
    • منصور گرامی
      سقراط سوال می کرد۰ او از عدالت شروع میکرد ، و به زیبایی و شجاعت ووو میرسید و در آخر دوباره سوال را تکرار می کرد.
      در این مورد او از یک سوال کلی به جزیی می رسید .
      تفکر کردن همان دو تن در یک تن بودن سقراط است یعنی به خود آمدن و خویش واقعی را دیدن و با خود گفتگو کردن ،او ساعتها در میان نظامیان برای تفکر می ایستد ، و یا در میان راه برای تفکر از دیگران باز می ماند.

      تفکر کردن ، و فعال کردن مغز با خود بودن و درون خود را نگریستن و از کل-به جز-کل رسیدن است.
      اگر جهان با گذشته تا آینده اش را خطی نامتناهی فرض کنیم، بودن ما نقطه ای در آن است ، برای شناختش باید اجزا آنرا بشناسیم ، یعنی شناخت واقعییت ، با شناخت واقعییت است که ما گوشه ای از حقیقت رادرمی یابیم ، و این رمز پیشرفت بشرتا به حال بوده است ، هر جوابی برانگیزنده ی سوالی دیگرو هر جزیی جزهای دیگر را شامل است .
      یک متفکر، خویش را از ظاهر و برون رها کردست ، او چون در آینه درون می نگرد ، فارغ از دید دیگران است ، و این بحثی طو لانی است .
      به شما پیشنهاد می کنم نوشته های کوروس را بخوانید.

       
  68. اگر شما فقط یک دلیل بخواهید که چرا نظام ولایت فقیه به سرازیری افتاده همین رفتار با خانوده زینالی هست. رفتاری پر از حماقت و نفهمی و بی تدبیری و استیصال!

    رهبری بغیر از زبان زور و قلدری اصلا چیزی و راهی بلد نیست و برای هین هست که قادر به حل کوچکترین مشکل این کشور هم نبوده و همین بی کیاستی و ندانم کاری خود از جمله مصیتهای این مملکت میباشد.

    تمام ایزار وی هم استفاده از همین سپاهیان نا توانی هست ////////////////////// این ندانم کاری و خالی بودن دست حکومت از انسانها توانای هر روز به ابعاد مشکلات می افزاید.

    شیوه حکومت داری ایران شبیه آن اسبی هست که دو طرف چشمهایش را می بندند تا جائی را نبیند و همان راه را برود. رهبری ایران بغیر از این شیوه های خانمان بر انداز نه روشی میداند و نه بلد هست. خوب او کجا درسی و یا تحصیلات و یا سابقه کاری داشته که باید از او این توقع را داشت؟..واعظ ساده مسجد کرامت مشهد و کسی که مقتدایش مرحوم “آشوری” یک طلبه آشفته گوئی بود که رهبر ما افتخار میکرد در نماز به او اقتدا کند و بعد هم در در مقابل چشمان رهبر بعنوان مرتد اعدام شد ، چه صلاحیتی دارد که بر زندگی ایرانیان سیطره بیاید؟

    همین قضیه زینالی ها برای اثبات شروع این پایان کافی هست..

     
  69. ظاهرا اینروزها رهبر ما بعد از افتضاح هسته ای که معلوم شد چه بلائی بر سر کشور آورده و ترس روز افزون از نزدیکانش بدلیل عدم جرات قبول مسئولیت تصمیمات خود که صدای امثال لاریجانی را هم در آورده هست که وقتی ایشان به تلفن رئیس جمهور هم حساس هست چطور میشود که به فرجام بی توجه بوده باشد، خود را در موقعیت سستی به لحاظ مقبولیت میبند ، تصمیم گرفته که در مسائل تشریفاتی نمود بیشتری داشته باشد و به همه بگوید که هنوز سررشته کارها در دستش هست و لذا بر خلاف روش سابق شروع به ملاقات با مقامات خارجی که در حد رسمی وی هم نیستند کرده که آخرین آن دیدار با نحست وزیر مجارستان میباشد که در حد معاون رئیس جمهور هست!

    اینکه ایشان به نخست وزیر مجارستان چه حرفی دارد که بزند از سئوالات بی جواب هست و لی از اخبار منتشره میشود میشود به گیجی طرف مجاری که بد ترین بلا را بر سر پناهجویان مسلمان آورده و خنده های او در دلش پی برد وقتی که رهبر ایران در مورد رشد معنویت در غرب با او صحبت میکند! آیا این روش رهبر به نفع منافع ملی هست یا نه؟

    تلاش در نشان دادن اینکه دولت کاره ای نیست خودش سر منشا فساد گسترده تری هست که منبعد همه بفهمند برای انجام کارهایشان نیازی به دولت و رئیس جمهور ندارند و کافی هست با بیت بنوعی کنار بیایند و وقتی تائیدی هم از رهبر دارند دیگر چه کسی جرات مخالفت دارد!

    علی مطهری به این نوع از فساد اخیرا اشاره کرده هست و گفته وقتی طرحی در مجلس بخوبی پیش میرود ناگهان یک نفر می آید و میگوید دیروز با آقا دیدار داشتیم و ایشان مخالف هست! و به همین راحتی آن طرح و لایحه هوا میرود. و یا اینکه الان نهادهای تحت نظارت رهبر اصلا مالیات نمی دهند و کسی هم جرات سئوال ندارد چون آقا مخالف هست!

    نتیجه این سیاست همین وضعیت خانمان بر انداز هسته ای شد و نوع مذاکرات برای حفظ 5000 سانتریفیوژ عهد دقیانوس در نطنز و 1000 سانتریفیوژ به تمام معنا نمایشی در فردو و زیر بار نظارت بین المللی رفتن تا ابد! از آن طرف چون رهبر با پوتین رفیق شده حالا محکوم هستیم بازهم نیروگاه اتمی بخریم! در حالی که برای همان اولی در بوشهر پول 4 نیروگاه را به پوتین داده ایم و هنوز یک لامپ هم با آن روشن نشده!..شما نام این نوع فساد را چه میتوانید بگذارید؟

    در سیاست خارجی ما عملا اسیر سیاست روس شده ایم که در این 4 سال گذشته حتی یک تلفات هم در سوریه نداشته و الان با ورد خود عملا در حال تصمیم گیری برای وضعیت سوریه هست و ما شده ایم سرباز پادوی آنها با کلی تلفات و هزینه نقدی! اسد را نگه داشته ایم بقمیت نابودی سوریه و برای حفظ جبهه مقاومت ،سوریه را که خط اول بود به حاک و خون کشیده ایم.!
    اینها همه برای این هست که یکنفر بنام رهبر باید کاری داشته باشد که انجام دهد و گروهی غارت گر هم حیاتشان وابسته به همین خلقیات ایشان هست. رهبری ایران یعنی منافع یک در صد مردم در مقابل ضرر و بدبختی 99%!.
    منافع شخصی در مقابل منافع ملی!..بقیه حرفها باد هواست!

    —————–

    سلام یاران گرامی
    چه مطلب استخواندار و چارچوب بندی شده و پر مایه ای
    سپاس از شما
    سپاس

    .

     
    • ای بابا صد رحمت به ترکمانچای. کجائی نادر قلی، کجائی آغا ممد خان، کجائی سردار سپه بدادمون برسین. ای ملت فدای شمشیرتون. ما ملت بیلیاقت موندیمو تماشا میکنیمو هیچی نمیگیم. ای خاک بر سرمون کنن.

       
    • خنده دار می دونی کجاست وقتی این سپاهی ها واسه فرستادن نیروهاشون به سوریه از این توجیح استفاده می کنن که حفظ بشار اسد برای ا ما جهت کمک به لبنان و فلسطین خیلی ضروری است .حالا کسی نمی پرسه شما که ادعا می کنید از ملت مظلوم فلسطین دارید دفاع می کنید و برای این دارید از اسد حمایت می کنید، ایا فکر کرده اید که ملت و کشوری بنام سوریه رو با خاک یکسان کردین!! چه فرقی بین شما و اسرائیل است. من خودم میگم شما کشور و ملتی چند برابر فلسطین رو نابود کردین خون ها ریختید پول بیت المال کشور خودتون رو به باد دادین و در نهایت نوکر کشور روسیه شدین که در اخرین پازل، شما را خواهد فروخت و منافع خودش را تامین می سازد و اسد نیز خواهد رفت بی تردید .

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 3658 seconds.