سر تیتر خبرها
آقا جواد و رُخِ دیوانه!

آقا جواد و رُخِ دیوانه!

یک: دیروز همه ی بانوان همراه ما که در قرچک زندانی بودند، آزاد شدند. این را مادرِ امید علی شناس زنگ زد و گفت. دیرگاه دیشب نیز جناب هاشم زینالی – پدر سعید زینالی – آزاد شد. آقایان رضا ملک و نعمتی و محسن شجاع و احمدی راغب نیز در نوبت اند و احتمالاً امروز فردا آزاد می شوند. حالا باید ببینیم حضرات بازجوها در این ده روز دمِ گوشِ هاشم زینالی چه گفته اند از پسرِ هفده سال سر به نیستش! می گویم: آقایان، زمین و زمان را اگر به نمایندگیِ خود خدا بهم بدوزید و سرتان را اگر با موشک های شهاب تان به طاق آسمان بکوبید و یقه هایتان را اگر برای کشته های کربلا جِر واجر کنید، باید تکلیف سعید زینالی را که هفده سال پیش از خانه اش بیرون کشیده اید و برده اید و سر به نیستش کرده اید، مشخص کنید. مشخص شدنِ زنده یا کشته بودنِ سعید زینالی، دیگر خانواده هایی را که فرزندانشان توسط برادران سپاه و برادران بسیج و برادران اطلاعات سر به نیست شده اند، به صحنه می آورد. و شما چه بخواهید و چه نخواهید، با یک فضاحت بزرگ هفده ساله روبرو خواهید شد حتماً.

به سرداران و ملاهای حکومت می گویم: سرتان را جلو بیاورید تا یک چیزی دم گوشتان نجوا کنم: ما خودمان می دانیم که شما برای حفظ نظام تان، و یعنی برای حفظ خودتان، چند صد نفر مثل سعید زینالی را سر به نیست کرده اید و اگر لازم باشد چند صد هزار نفرِ دیگر را نیز سر به نیست خواهید کرد. اما قاعده ی دنیا بر این نیست که یک جماعتی به اسم خدا هم بدزدند و هم بکشند و هم بترسانند و هم زندانی کنند و هم در بیرون از مرزها مفسده براه بیندازند و در عوض همچنان بر سرِ کار باشند و تن و بدنشان هیچ از نفرت و خروش مردم نلرزد. خیالتان راحت، بوق تزلزل و فرودِ آدمکش ها و دزدها و مردمفریب های مصدر نشین مملکتِ ما خیلی وقت است که بصدا درآمده. اگر شما نمی شنویدش، نشنوید، به نفع ما.

دو: با جناب دکتر ملکی و سرکار خانم نسرین ستوده مشورت کردم. یک مدتی بساط اعتراضِ میدانی را بر می چینیم. هم در اوین و هم در دنا. ما به آرامش نیازمندیم. پس دوستان بدانند از هفته ی آینده ما نه در اوین و نه در دنا تجمعی نخواهیم داشت. تا کی؟ نمی دانم. زمانش را گذر زمان مشخص خواهد کرد. در این چند ماهی که صدای خود را در دنا و اوین در پیچاندیم، نشان دادیم که با دست تهی نیز می شود به مصاف مفسده رفت. دیروز جلوی دنا یکی از مأموران لباس شخصی دم گوشم گفت: بی خیال، یک دست صدا ندارد. گفتمش: اگر صدا نداشت شما پنجاه نفر را به اینجا نمی کشاند. ما در این چند ماه بدنبال نقطه ی معینی نبوده ایم که حالا بگوییم چون به آن نقطه نرسیده ایم، شکست خورده ایم. در این مسیر، هر صدای معترضانه، هر حضور هوشمندانه ، و هر نترسیدنِ خردمندانه نشانه ای است از پیروزی. اساساً پیروزی در این است که ما و شما – هر چند کم شمار – به سرداران و ملاهای حاکم نشان بدهیم که با داروهایی که به تن و بدن مردم تزریق می کنند، بخواب نرفته ایم و بیداریم. در شنبه های اوین، و در دوشنبه های دنا، ما همین بیداری و بیدارگری را بر می کشاندیم.

سه: دیروز وقتی به دنا رسیدم، کسی نیامده بود. اما بیش از پنجاه مأمور هیکلی و چند ون آنجا بودند. روز قبلش سه نوشته با خط نیم بند خودم مهیا کردم. یکی: این قاتل( سعید مرتضوی) در کربلا چه می کند؟ دیگری: دزدان در امان، فرزندان ما در زندان. و دیگری: اعتراض، اعتصاب، حق ماست. مقواهای لوله شده را جلوی مأموران و عکاسان وا کردم یک به یک. و آنان تق و تق عکس گرفتند از چپ و راست. به تنهایی ایستادم نبش گاندی. مأموری همیشگی جلو آمد و گفت: لابد خودت را گاندی می دانی که آمده ای نبش گاندی. گفتم: تا کنون از این زاویه به خودم و به این خیابان نگاه نکرده بودم. از یکی از مأموران شنیدم که به همکارانش گفت: نمی گذارید یک ثانیه کسی کنارش بایسته! متوجه شدم که روز، روزِ سهمگینی است. دکتر ملکی هم در راه بود. پیرمرد خودش می آمد این روزهای دنا را.


چهار:
مقوای ” این قاتل – سعید مرتضوی در کربلا چه می کند؟” را گشودم و بدست گرفتم. تنها بودم در میان آنهمه مأمور. یک مأمور جوان که ریشی توپی به صورت داشت و سابقاً با او جلوی اوین بگو مگویی داشتم، از راه رسید و با عصبانیت آمد طرف من و مقوا را گرفت و پاره کرد و با عصبیت گفت: کاری می کنی که باهات برخورد شخصی کنم. و خط و نشان کشید با غیضی غلیظ جلوی همه: نوری زاد بخدا اگه پاش بیفته چنان بلایی سرت می آورم….. نگذاشتم به حرفش ادامه بدهد. با فریادی صد برابر صدای او بر سرش داد زدم: منو از زدن و کشتن نترسون جوون. من در بدر بدنبال کسی هستم که بزنه بکشه منو. اگه اون یه نفر تویی مهلت نده. و داد زدم: بد نمی شه به لقمه نونی که برا زن و بچه ت می بری یه نگاهی بندازی.

و به ساختمان دنا اشاره کردم و فریاد کشیدم: ما می گیم شیخ محمد یزدی هم دزده هم رییس مجلس خبرگان رهبری. تو و همکارات ماهارو می گیرید می ندازید تو زندون تا به تریج قبای شیخ محمد دزد برنخوره. و رو به همه ی مأمورانی که در اطراف پراکنده بودند داد زدم: اینجا سرزمین دزدانه و شماها دارید از اموال دزدیده شده ی اونها مراقبت می کنید. مأمورِ ریش توپی عقب کشید و عصبیتش را فرو خورد و تا پایان آرام بود با من. حالا شعار ” اعتراض، اعتصاب حق ماست” را بدست گرفتم. مأمورانِ عکاس مرتب عکس و فیلم می گرفتند از من و از مقوایم. راستی چه بشود آرشیوی که اینها از ما ساخته اند از عکس و فیلم.

پنج: من شاید بیست سی نفر از خانمها و آقایانی را که از دور با خوشحالی به سمت من می آمدند تا مثل سابق در کنار هم بایستیم و به زندانی بودنِ بی دلیلِ عزیزانمان و به دزدی ها و آدمکشی ها اعتراض کنیم، با اشاره ی آرام سر و با تکان خفیفِ دست و با گفتنِ ” برو اینجا پُرِ مأموره” از آنجا دور کردم و از چنگ مأموران رهاندم. اما جناب آقای “خوبی” که همیشه در کنار ما بود و به نیکویی و فهیمانه سخن می گفت، غافلگیرم کرد. تا آمد کنار من و تا یکی از مقواهای مرا بدست گرفت، مأموران ریختند و بردند و سوار یک ون بزرگش کردند. تلاش من برای رهانیدن وی بجایی نرسید. آقای خوبی جلوی چشم من بود تا ساعت دوازده.

شش: چند مأمور آمدند به طرف من که بیا تو هم سوار شو. تنها مقوای باقی مانده را مأمور ریش توپی گرفت. رفتم. مرا به یک ونِ دیگر سوار کردند. تا نشستم، یکی شان گوشی ام را گرفت. ون بزرگ با پنج سرنشین به راه افتاد. من بودم و چهار مأمور. نگران دکتر ملکی بودم. پیرمرد می آمد و با آنهمه مأمور مواجه می شد. در راه یکی که کنار من نشسته بود با رییسش صحبت کرد که: من و جواد و حسین و رضا با آقای نوری تو چمرانیم داریم میایم طرف مقر. از شُل و وِل بودنشان معلوم بود که در بردنِ من زیاد جدی نیستند. احتمال دادم مرا می برند به یکی از مکانهایشان و شب رهایم می کنند. راننده که یکی از مأموران عبوسِ همیشگی بود و دیروز کلاهی لبه دار به سر کشیده بود، به همکارش اعتراض کرد که حالا اسم مارو نمی بردی نمی شد؟ راننده شاید اسمش جواد بود. البته یکی از اسم هایش.

هفت: باطری گوشی ام را در آوردند و خود گوشی را به من پس دادند و مرا در کناره ی بزرگراه شیخ فضل الله نوری پیاده کردند و رفتند. چند دقیقه ای گیج بودم تا بدانم چه باید بکنم. یک ماشین دربست گرفتم و برگشتم سر گاندی. من باید باطری گوشی ام را پس می گرفتم. وقتی برگشتم، مأموران همچنان بودند. آقای خوبی و یک خانم در ون بودند. یک مأمور آمد و پرسید: برگشتی که؟ گفتم: هستم تا این دو نفر آزاد شوند. به یکی از مأموران گفتم: بگو باطری گوشی مرا بیاورند با پانزده هزار تومن پول. پول دیگه برای چی؟ پونزه هزار تومن کرایه دادم تا برگشتم اینجا.

هشت: من بودم و نبش گاندی و پنجاه مأمور پراکنده که در کمین یارانِ دنایی ما بودند. دستهای من خالی از پوستر و عکس و شعار بود. دستهایم را به علامتِ این که شعاری نامرئی بدست دارم از هم گشودم و عکاسان چپ و راست از این هیبتِ طنز عکس گرفتند. هر که از دوستان می آمد، به اشاره ای می راندمش. یک بانوی ریز نقش آمد که پیش تر نیز به دیدار ما آمده بود. این بانو، از آستانه ی اشرفیه می آمد. و هر بار با خود بسته ای خوراکی می آورد. این بار برای من یک بسته بادام زمینی آورده بود. از او سپاس گفتم و راهی اش کردم که برود. کمی تعجب کرد. گفتمش: اینجا پُرِ مأموره. پذیرفت و رفت. او احتمالاً آمده بود که بماند و صحبت کند. و احتمالاً کلی حرف مهیا کرده بود از پیش.

نه: ایستادن در آنجا و نداشتن برگه ای و شعاری که نشان از اعتراض باشد کمی نچسب می نمود. یک موتور سیکلت درست مجاور من پارک کرده بود و صاحبش رفته بود همان اطراف. بر ترکِ این موتور یک کارتون پاره بسته شده بود و بسته ای پوسترِ تا خورده. صاحب موتور آمد. به او گفتم: اینها پوستر است؟ با علاقه گفت: بعله. گفتم: یکی اش را می دهید به من؟ با اشتیاق گفت: چرا نمی دهم؟ ریسمان لاستیکی را وا گشود و از میان پوسترهای بزرگ و قدی اش، یکی را بیرون کشید و داد به دست من. تبلیغ فیلم ” رخِ دیوانه ” بود. پوستری بزرگ که هم قدش و هم پهنایش ده دوازده برابرِ پوسترهای خودمان بود. برای من مگر فرقی می کرد؟ در حمایت از سینمای وطنی، این پوسترِ قدی را بدست گرفتم. مأمورانِ عکاس هیجان زده آمدند. به آنها گفتم: می بینید، جور واجور برایتان سوژه درست می کنم تا از یکنواختی و بی حوصلگی در بیایید.

ده: رهگذران به من و به پوستر بزرگی که بدست داشتم نگاه می کردند و در تحلیل و چراییِ آنچه که می دیدند به تردید می افتادند. این دیگر یعنی چه؟ مردی با این سر و وضع و سن و سال سرِ نبش ایستاده با این پوسترِ بزرگ که چه بشود؟ تبلیغ فیلم می کند؟ سی دی های این فیلم را می فروشد؟ به چند نفر که می پرسیدند قضیه چیه؟، می گفتم: من به اعتراض اینجا ایستاده ام. اعتراض به چی؟ ساختمان دنا را نشانشان می دادم و ترغیب شان می کردم که بروند تا کار بالا نگرفته.

یازده: بانویی آمد چادر مقنعه ای. تکیده و لاغر و اندوه به چهره و آرام. شصت ساله می نمود. عکسی و نوشته ای از زیر چادرش بدر آورد و در کنار من ایستاد. عکسی بود از پسرش: مهدی محمودی. که بقول خودش از یک سال پیش در بند دو الف زندان اوین در بازداشت موقت سپاه است. بی هیچ بازپرسی و تشکیل پرونده ای. بیست ثانیه نگذشته بود که ریش توپی آمد و برگه اش را گرفت. چهره ی این بانو یادم نمی رود. انگار همه ی سوهان های عالم به روانش خراش انداخته بودند. آرام و بی تپش به ریش توپی گفت: کاغذ مرا چرا گرفتی؟ به این بانو گفتم: بروید خانم. این ها مأمورند و نمی گذارند شما اینجا بایستید. گفت: پسرم در تأسیسات دریایی کار می کرد. یک سال است که در بازداشت موقت است. بازداشت موقت مگر می شود یکسال؟

خودم را جای مأموران گذاردم. آنها این بانو را برای چه دستگیر می کردند؟ که او را بترسانند؟ او با آن لبخند سردی که به صورت استخوانی اش نشانده بود، نشان می داد که از اینجور مقولات گذر کرده است. ترس که از چهره ای کوچیده باشد، چه تماشایی می شود آن چهره. این مادر گویا دل و روحش را در جایی دیگر جا گذاشته بود و با پوست و استخوانش به آنجا آمده بود. من جنازه ای می دیدم که رطوبتی از آثار حیات با وی بود. روحش را زندانی کرده بودند و کسی جوابگویش نبود. فریاد این مادر با آن جسم و جانی که نداشت، مگر بجایی می رسید در این معرکه ی نابکاری؟ او یک مظلومیتِ متراکم بود. نرم و بی صدا آمده بود، نرم و بی صدا رفت. او که رفت، به مأموری که خیلی منم منم می کرد گفتم: این زنِ رنجور را دیدی؟ در درستکاریِ راهی که ما پیش گرفته ایم همین بس که اینجور آدمها به اینجا می آیند. و حال آنکه در اطراف مسئولان و آخوندهای مصدر نشین، اغلب، دزدان و رانتخواران پرسه می زنند.

دوازده: مردی لاغر که صورتش را اعتیاد آزرده بود آمد و با نگاهی به پوستر رخِ دیوانه به من گفت: شما هستی که کار مردم را راه می اندازی؟ و گفت: به من گفتن شما می تونی مشکل منو حل کنی! کارمند بازنشسته ی یکی از دستگاههای دولتی بود که حقش را بالا کشیده بودند. مأموری آمد که مرد لاغر ببرد. بازویش را گرفت و کشید. مرد لاغر چنان بر سر مأمور داد زد و چنان فحش های تیزش را حواله ی صغیر و کبیر ملاها کرد که مـأمور صلاح را در این دید که این اعجوبه را رها کند که برود. برای مرد لاغر که یک پاک باخته ی به تمام معنا بود، ترس معنا نداشت. ترس آنجا کارگر است که بخواهند چیزی از تو بگیرند. وقتی تو چیزی برای از دست دادن نداری، چرا بترسی؟

سیزده: یک مأمور با کت و شلوار طوسی که قبلاً با او در حوالی زندان اوین گفتگویی داشتم، آمد و از راه نرسیده نه گذاشت و نه برداشت، با پوزخندی تلخ به سر و وضع من اشاره کرد و گفت: باز که اینجایی تو؟ از ریش سفیدت خجالت نمی کشی؟ نگذاشتم ادامه بدهد. او آمده بود برای سخنرانی. با تمام انرژی ام بر سرش داد زدم: گور پدر ریش سفید من. ریش سفید می خواهی بیا. و ساختمان دزدیده شده ی دنا را نشانش دادم و داد زدم: دزد اینجا ریشی دارد سفید و بلند. ریش سفید می خواهی برو پیش شیخ محمد یزدی. برو پیش شیخ مصطفی پور محمدیِ قاتل که وزیر دادگستری است. ریش سفید می خواهی برو مشهد پیش علم الهدا. برو پیش جنتی. رشته ی ریش سفیدانی که باید از سپیدی ریششان خجالت بکشند دراز بود. مأموران آمدند و همکارشان را دور کردند. کار داشت بیخ پیدا می کرد.

چهارده: مأموری آمد کنار من و نرم پرسید: شما چرا از تائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه – بد می نویسی؟ این مأمور را از روزی می شناسم که برای همراهی با دکتر قاسم اکسیری فرد – با جناب دکتر ملکی و خانم ستوده – رفتیم به دانشگاه خواجه نصیر و با رییس دانشگاه و معاون آموزشی این دانشگاه صحبت کردیم. در آن جلسه من دیدم که یک رییس دانشگاه چگونه می تواند سه ساعت تمام زل بزند به چشم ما و رسماً دروغ بگوید در باره ی آقای اکسیری فرد که با فشار بسیج دانشگاه و بخاطر داشتنِ “صدای زنانه ” از دانشگاه اخراجش کرده بودند. به این مأمور گفتم: من با کسی “بد” نیستم. فقط در حد شعورم از بدی هایش می نویسم و می گویم. و گفتم: تائب یک آدمکش است. گفت: خب آدم که می کشند. خودش ادامه نداد و از شریعتمداریِ کیهان پرسید. گفتم: یکی از ام الفسادهای بیت رهبری اگر تائب باشد، دیگری حتماً همین شریعتمداری است که آبروها برده و حق ها نابحق کرده و دروغ ها بهم بافته و دودمانها به باد داده است.

پانزده: ساعت شد دوازده. مأموران یکی یکی می آمدند و ساعت را به رخ من می کشیدند. به همه شان گفتم: تا زمانی که آقای خوبی و آن خانم در آن ون هستند من هم هستم. آزادشان بکنید تا ما دنا را کلاً از برنامه مان حذف کنیم و برویم به جایی دیگر و دزدی دیگر. سر و کله ی مأمورانی که مرا برده بودند و در جایی دور رها کرده بودند پیدا شد. راننده را دیدم که آمد و زیر چشمی نگاهی به من کرد و با یکی مشغول صحبت شد. جلو رفتم و به وی گفتم: آقا جواد، بگو این باطری گوشیِ مرا بیاورند. سرضرب برگشت و گفت: من جواد نیستم. اما جواد بود عمیقاً. چرا که ول کن نبود و سی بار مرا کامبیز صدا کرد. می رفت و می آمد و از دور جوری که من بشنوم می گفت: کامبیز برگشتی که؟ کامبیز من دارم میرم. کامبیز ما رفتیم. بد جوری زده بودم تو خال جوادش!

شانزده: ساعت شد یک بعد ازظهر. بانویی آمد که مادر شهید بود. این بانو ترس را مثل حبه ای قند فرو خورده بود تماماً. چنان راحت آمد و با من به گفتگو پرداخت و وقعی به سرفه ها و رفت و آمد مـآموران نکرد که مـأموران خود دریافتند حریف این بانو نمی شوند عمراً. بیست دقیقه ایستاد و با من صحبت کرد از هر در. پسرش پاسدار رسمی بوده و در جنگ جزغاله شده بود. اساس جنگ را نابخردانه می دانست و به مأموری که سرک می کشید گفت: عراقی ها بچه های ما را زدند و کشتند و مملکتمان را خراب کردند. ما چی کردیم؟ بجای غرامت گرفتن، براشون ضریح طلا می بریم. و در حضور مأمور نتیجه گرفت: آخوندا نه سواد مملکت داری دارند و نه عرضه ی تعامل با دنیا. اینه که همه ش ضایعه پشت ضایعه درست می کنند و همه اش هم طلبکارند از همه.

هفده: آقای خوبی را از ون پیاده کردند و به طرفِ یک پراید بردند و آن خانم را آزاد کردند. رفتم به سمت آقای خوبی و با صدای بلند به وی گفتم: سرت را بالا بگیر آقای خوبی. شما به دزدها و دزدی ها اعتراض داشتی و اینها از دزدان دفاع می کنند. برگشتم سرِ جایم و پوستر رخ دیوانه را که فیلمش را دیده بودم بالا گرفتم. مأموران خسته شده بودند. برنامه ی آنان تا ساعت دوازده بود. ناهارشان دیر شده بود و حضور من عصبی شان کرده بود. مأمور جوانی از من پرسید: شما خسته نمی شوید؟ پاهایتان واریس نمی گیرد؟ گفتم: چرا پسرم. خسته می شوم و سر و کتفم درد می گیرد. اما انگیزه ای از دورن مرا گرم می کند و خستگی هایم را می تاراند. ساعت یک و نیم شد. بانوی جوانی دو بار آمد و با نگاه به پوستر پرسید: فیلمش را می فروشید. کیوسک روزنامه فروشی را نشانش دادم و گفتم: شاید آنجا داشته باشند.

هجده: نه باطری گوشی ام را آوردند و نه آن پانزده هزار تومان را. یکی شان البته شماره تلفنم را گرفت که: من تلاش می کنم باطری گوشی ات را بیاورند اما قول نمی دهم. بعداً که با دکتر ملکی تماس گرفتم گفت: من آمدم و شما را دیدم که می برند. تا رسیدم، مرا نیز سوار یک ون کردند و بردند خیابان عباس آباد رهایم کردند.

نوزده: رهبر در سخنان خود که معمولاً در ابتدای درس خارجش ابراز می کند، به حال و هوای زائران کربلا و مراسم با شکوه و جهانی اربعین اشاره کرد و به حال زائران ” غبطه” خورد. می گویم: یکجا یک آدم معمولی برای حضور در کربلا و مراسم اربعین غبطه می خورد یکجا رهبر. یک آدم معمولی امروز غبطه می خورد و یکی دو سال دیگر به آرزویش می رسد اما رهبر را بگو که هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه نمی تواند از کشور خارج شود. که پایش را اگر از مرز بیرون بگذارد، بخاطر خیلی از کارهای کرده و نکرده اش دستگیرش می کنند و به دادگاههای جهانی اش می سپرند. در اینجور جاها من شخصاً دوست دارم یک آدم معمولیِ حسرت به دل باشم تا رهبر. که رهبران در کشورهایی که قانون به طنز گراییده، و قانون مچاله ی حاجت های تمام نشدنی شان گشته، روزهای تلخی را گذران می کنند. دورنمای زندگی رهبران با همه قدرت و ثروتی که دارند حسرت برانگیز است اما از من بپرس که آقای خامنه ای یک آب خوش از گلویش پایین می رود آیا؟

telegram.me/MohammadNoorizad
nurizad.info
https://www.facebook.com/m.nourizad


محمد نوری زاد

دهم آذر نود و چهار – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

86 نظر

  1. محمد عزیز تر از جانم سلام تصدقتان شوم

    قدری این استراتژی جدید بسیار محافظه کارانه برایم قابل فهم نیست .
    مخصوصا دور کردن مردمانی که هر از چند گاهی قصد در کنار شما ایستادن را دارند و شما انها را دور میکردید .
    اگر بیان آن در این محیط عمومی ممکن است خوشحال خواهم شد برتری این استراتژی را توضیح بفرمائید .
    با احترام

     
  2. علی اکبر ابراهیمی

    “دو: با جناب دکتر ملکی و سرکار خانم نسرین ستوده مشورت کردم. یک مدتی بساط اعتراضِ میدانی را بر می چینیم. هم در اوین و هم در دنا. ما به آرامش نیازمندیم. پس دوستان بدانند از هفته ی آینده ما نه در اوین و نه در دنا تجمعی نخواهیم داشت. تا کی؟ نمی دانم. زمانش را گذر زمان مشخص خواهد کرد.”
    /////////////////////
    جناب آقای محمد نوری زاد، شما با این تصمیم دقیق و به موقع، مرا که از دوستان و خواستاران شما هستم خوشحال و افراطی های رژیم را که مفت و مجانی مبلغ سعه صدرشان شده بودید ناراحت کرده اید. سپاس. مواظب خودتان و دیگر گرامیان همراه با شما باشید. نیایید آقای نوری زاد در این عرصه پر هیاهو و کثیف رژیم که عرصه اعمال اراده من و شما و دیگر سبزها نیست و قواعد بازی آن را “خودشان” تعیین کرده اند. من و شما ایثارگرانه آمدیم اما “خودشان نخواستند و اجازه ندادند و در تنگنا قرار دادند.

     
  3. این حکومت که اسراییل را اشغالگر میداند خودش قبور مردم مرده را که اکثرا”20 سال کمتر از دفن اموات میگذرد را اشغال می کند ! شهدای جنگ برای همه عزیزند اما دفن آنها زوی اموات در قبر خودشان در تخت فولاد اصفهان به این بهانه که جا نداریم و همه شهدا باید یکجا باشند باکدام فتوا انجام شده ؟!!!حالا من که قبر پدر بزرگم اشغال شده از کجا باید حکم تخلیه بگیرم؟!!!!

     
  4. با درود . آقای نوری زاد چنانچه نیروی انتظامی و کله گنده های اشان ( خودِ نظام ) میخواهند به شما و دیگران اجازه ماندن در نقطه ای از شهر را ندهند ، به پیشنهاد آقای زیبا کلام توجه فرمایید . سال قبل جناب آقای دکتر صادق زیبا کلام استاد شجاع و ارجمندِ دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران در جایی فرموده بودند : چنانچه حکومت و نظام به مردمِ متدین و ” منتقد ” کشور اجازه راهپیمایی در نقطه ای از شهر را به بهانه اینکه راه بندان می شود و یا آشوبی میشود و یا شیشه ای شکسته میشود و یا مثلا” به دیگر مردمان آسیب می رسد ، نمی دهد ، حکومت و نظام می تواند که ” مجوزِ ” یک راهپیمایی برای منتقدین را در اطراف بهشت زهرا و یا بیابانهای شهر تهران را بدهد که بهانه ای برای راه بندان و یا شکسته شدن شیشه ای در شهر نباشد!

     
  5. آقای منصور گرامی با درود، شما به گونه ای نوشته و سخن گفته اید که گوئیا این عوالم بر شما نیز گذر کرده و شما نیز عرفان را آزموده اید که چنین توصیفی از آن به دست داده اید. تمام سنخنان شما بی مأخذ و بی معنا و مفهوم است. پیامران عارف نبوده اند.بل سیاستمدارانی بوده اند که برای رسیدن به قدرت دنیائی خدا سازی کرده اند. زیرا از ثروت و خدم و حشم و شمشیر زن و لشکر و قورخانه بی بهره بوده اند و تنها راه رسیدن به هدف را در دزدیدن خرد آدمیان یافته اند.
    عارف یعنی کسی که به دانش و بینشی بیش از دیگران وابسته باشد و دانشمندی به تمام معنا باشد عرفان یعنی دانستن و فهمیدن. عرفان به معنای نهی از منکرات و امر به معروفهانیست. عارف حقیقی دانشمند و دنا است مانند زکریای رازی و خیام و حافظ و بوعلی سینا؛ نه شیخ فلان محل. آنچه شماگفته و نوشته اید همان موهوماتی است که برای آدمهای مبتلا به بیماری شیزو فرنی حاصل میشود؛ و آن بیماران در ذهن و شعور خود چیزهائی را می بینند و حس می کنند که موجود نیست و دیگران از آن بی خبرند. تصور بهشت و جهنم با ان توصیفهای کذب و خارق العاد تنها در ذهن این گونه بیماران می نشیند و چون راست و حقیقی اش میپندارد، از باز گوئی آن اکراه ندارند و آن موهومات و اباطیل را برای مردم عادی بازگوئی می کنند و توقع دارند که آنها نیز آن تصورات لاوجود را تأیید و تصدیق کنند. عارفان حقیقی دانشمندانند و نه پرهیزکاران! پرهیزکار یک متدین به تمام معنا است که از ترس مار غاشیه و گرز هزار منی جهنم سر در گریبان دارد و از جهان مادی فارغ است. چنن کسی مؤمن مطلق است و ایمان کامل به دین دارد و ایمان مطلق نیز زهری کشنده است که خرد آدمی را نابود می کند. آری هموطن آنچه شماراجع به ذهنیّت عارفان نوشته اید، تنها توهمات افراد دیوانه یعنی مبتلایان به شیزو فرنی است. پاینده باشید…

     
    • جناب دکتر مهر آسا،

      با سپاس از کامنت شما. از این کامنت چنین بر می آید که شما بیشتر از من عرفان را میدانید و چه خوب. چه بهتر اگر شما هم در اینجا نظراتتان را باشتراک بگذارید. کنار گود نشستن و شعار دادن در بازار اندیشه جایگاهی ندارد. من معتقدم که هنرمند و اندیشمند باید هنر و اندیشه شان را در معرض نقد عموم بگذارند در آنصورت است که کم و کاست آن مشخص می شود و صیقل می یابد در غیر این صورت هنرمند و اندیشمندی که در معرض نقد نباشد از جیب می خورد و بزودی هنر و اندیشه اش ته می کشد.
      اما اینکه من باید برای گفته هایم منبع و ماخذ ذکر کنم تا شما ادعایم را بپذیرید از دوستی تحصیل کرده چون شما بعید است. چه اشکال دارد اگر مبداء ادعاهای من خودم باشم؟ چرا باید برای گرفتن تائید خوانندگان به دیگر صاحبان اندیشه متوسل شوم؟ البته شاید القاب و عناوین به نظریات و صاحبان تفکر اعتبار می بخشد ولی این خلاف سنت اهل نظر است دوست گرامی. اهل نظر با گوینده کار ندارند و تنها سخن را می شنوند.

      در ارتباط با عرفان و عارفان باید خدمت شما عرض کنم عرفان خیلی پیچیده نیست همه انسانها تجربیات و در یافت ها از طریق شهود را تجربه کرده اند و این خیلی پیچیده نیست ولی ما انسانها به آنچه که در دست داریم عادت می کنیم و همیشه در مقابل تغییرات مقاومت می کنیم. یکی از آفات ما جهان سومی ها این است که همه چیز برایمان معماهای پیچیده لاینحل است که تنها کس دیگری با کبکبه و دبدبه باید بیاید و راه حل را به ما نشان دهد. این از خود کم بینی ما جهان سومی هاست.

      بهمین دلیل دوست من چه اشکال دارد اگر من تجربه عرفانی داشته باشم و آنها را خواسته باشم به اشتراک بگذارم؟
      در ارتباط با بیماران روانی ، من قبلا از دوست دیگری بنام نیما ایرانی این سوال را پرسیدم ولی پاسخی نگرفتم. شما چند بیمار روانی اسکیزوفرن در دوران ما می شناسید که مولانا و عطار و بایزید شده اند؟ چند بیمار روانی می شناسید که بعد از 2500 سال، 3000 سال ، 1400 سال و 2015 سال هنوز میلیارد ها و میلیونها پیرو داشته باشند و آیا این 5-4نفر تنها بیماران روانی تاریخ بوده اند؟

      در ارتباط با شباهت برخی از گفتار بیماران روانی و اظهارات عرفا اتفاقا جای صحبت مفصل تر هست که اگر علافمند بودید نوشته های مرا قابل بدانید و دنبال کنید به آن هم خواهیم رسید.

       
  6. سلام و درود جناب محمد آقای نوریزاد

    سپاس و تشکر از ابراز لطف و تفقد های دوستانه شما ،من همچنان مطالب متن و کامنت های سایت محترم شما را در اوقات گشت و گذار و مطالعه در اینترنت ملاحظه میکنم ،و سکوت یا ننوشتن این بنده بمعنای عدم حضور نیست ،میدانید اهل کتمان و پرده پوشی نیستم ،از شما چه پنهان مدتی بود احساس خستگی می کردم بواسطه کثرت کارهای تحقیقاتی و رنج تایپ کردن که برای من مشکل است ،این نکته ضمیمه شد به ایرادی که یکی از دوستان خوب بمن گرفت مبنی بر اعتیاد به اینترنت بنحو عام و اعتیاد به سایت شما بنحو خاص! و اینکه غرض سید مرتضی از نوشتن در سایت شما روشنگری و بیان فهم دینی ایمانی او نیست و اینکه تنها و تنها “اعتیاد به اینترنت بنحو عام” و “اعتیاد به سایت نوریزاد بنحو خاص” سبب حضور و نوشتن و مجادله او با دیگر دوستان کامنت گذار است ،از طرفی حتی در گفتار برخی از دوستان همفکر دینی هم این نکته بود که چرا من اینجا بحث و گفتگوی در محتواها و گزاره های دینی را پیش می کشم ،و بزعم برخی که اندکی بدبین تر بودند غرض من منحرف کردن بحث های متن سایت شما که غالبا ناظر به مسائل سیاسی روز و وقایع یومیه است می باشد ،این نکات دست بدست هم دادند که مدتی از نوشتن خودداری کنم اگرچه نوشته های خوب شما (اگرچه ممکن است با برخی از آنها موافق نباشم) و کامنت ها و اظهار نظرات همه دوستان از موافق و مخالف را دیده ام و می بینم و شاید این مقدار مراجعه به سایت شما هم موید ادعای آن دوست خوب باشد که من اعتیاد به سایت نوریزاد دارم!(حالا مشخص نیست با اینکه اعتیاد به وبگردی در اینترنت و شبکه های اجتماعی بطور عام و اعتیاد به مطالعه سایت محمد نوریزاد بنحو خاص برای کامنت گذاران دائمی سایت ایشان و ازجمله آن دوست خوب هم حاصل است چرا فقط سید مرتضی متهم به اعتیاد به سایت نوریزاد شد؟! این بماند) و شاید نیاز باشد که به انستیتوهای خاص ترک اعتیاد اینترنت (البته آن انستیتویی که خانم سارا فرام فرانکفورت برای ترک اعتیاد فرزندان خود به آن مراجعه کرد نه ،بلحاظ اینکه ایشان در فرانکفورت آلمان تشریف داشتند و بنده ساکن قم هستم!) مراجعه کنم!
    و نکته دیگر اینکه، بهرحال بزعم برخی که هدف از حضور دوستان متدین یا موافقان اصلاح طلب جمهوری اسلامی در این سایت را (غیر از اعتیاد!) منحرف کردن اذهان خوانندگان از مطالب متن نوشته های شما می دانستند و می دانند ،شاید کم نوشتن یا اصلا ننوشتن در موضوعات و مفاهیم دینی (با اینکه روشن است معمولا دیگران مهاجمند و ما متدینان مدافع ،و کمتر شده است که ما اینجا ابتدائا مفاهیم دینی را مطرح کنیم) ،کمکی باشد به آنها که بطور ریشه ای مخالف جمهوری اسلامی یا حکومت دینی هستند و می خواهند تنها اینجا مطالب سیاسی روز و مطالب مربوط به متن های شما مطرح شود و هرچه می خواهند در این زمینه ها بنویسند و بقول خودشان هیچ تنش و مجادله ای در مورد گزاره ها و مفاهیم دینی مطرح نشود .
    از این جهات من ترجیح دادم که بیشتر مطالب را بخوانم تا مطلب بنویسم ،و خوب انصافا در این مدت مجادلات و تندی ها و بعضا فحاشی ها نسبت به ادیان کمتر بود و من پیش خود گاهی می اندیشم که مبادا بودن من و نوشتن من سببیت داشته باشد در انگیزه کسانی که بهرحال به جمهوری اسلامی معتقد نیستند و از آن تنفر پیدا کرده اند ،که انگیزه پیدا کنند به توهین و بند کردن به بنیادهای دینی اسلام و تشیع ،از این جهت اگر برای من احراز شود که چنین است ترجیح می دهم تنها بخوانم و چیزی ننویسم و آنها نیز هرچه می خواهند در جهت مسائل سیاسی و کشوری بگویند یا بنویسند ،یا هر طور دوست دارند نسبت به جمهوری اسلامی انتقاد و ایراد کنند یا ترویج حکومت غیر دینی که به آن معتقدند بکنند ،که من بارها گفته ام حساسیتی از این جهت ندارم و با انتقاد و ایراد به صدر و ذیل مملکت بشرط پرهیز از اهانت و تهمت مخالفتی ندارم.
    جناب نوریزاد گرامی ،ضمن تشکر مجدد از حسن ظن ایمانی و دوستانه شما نسبت به این بنده ،می گویم: راست حسینی انگیزه ننوشتن من در این مدت ،همین ها بود که عرض شد ،بنظرم می رسد اگر دوستان کامنت گذار منتقد به جمهوری اسلامی و مسائل سیاسی اجتماعی روز هم بیشتر همین خوشایندشان هست که فقط بحث های انتقادی سیاسی روز اینجا مطرح شود ،و از این جهت محیط سایت شما آرامتر است من نیز به این ایده آنها احترام می گذارم ،و کمتر می نویسم یا اصلا نمی نویسم ،مگر اینکه کسانی خلط مبحث کنند و مسائل سیاسی اجتماعی روز را بهانه حمله به بنیادهای دین اسلام قرار دهند (مصداق بارزش جناب مزدک با نوشته های هاشوری اش!) که در این صورت شاید وظیفه دینی ایمانی من اقتضا کند که چیزی بنویسم ،در این مدت هم شاهد بحث های خوب و منطقی و مودبانه دوست خوب آقا منصور بودم که از برداشت های دینی عرفانی خود بطور مودبانه و منطقی دفاع می کرد که از او تشکر می کنم.
    این نکته را هم عرض کنم که ظاهرا جناب مصلح آبادی که شما از ایشان در مورد این بنده تفقد کردید ،غیر از دوست نادیده محترم و محقق ما جناب آقا مصلح حفظه الله است ،البته من هم مشتاق زیارت و ملاقات جناب آقا مصلح هستم ،اما تاکنون چنین توفیقی نداشته ام و تنها از طریق سایت محترم شما با همفکری و محبت ایشان مواجه بوده ام.

    سپاس مجدد از شما

    —————————

    سلام سید مرتضای گرامی
    از شما و از همه ی خوبانی که به صدای التماس من پاسخ دادند و از پس پرده برون آمدند و اجازه دادند ما به نسیم حضورشان دل بسپریم سپاس مندم. دوست گرامی ام، باور کنید من خود بیش از هر کس دیگر در سیبل ناسزا ها و تندگویی ها و کج گویی ها هستم. اما به یمن شماها و به برکت همین پایداری ها و نوشته های نازنین تان خستگی ها را از تن می رانم. به همه ی شما عزیزان غرور می ورزم. ما با هم جامعه ای آرمانی در اینجا پدید آورده ایم و از برکت تبادل فهم یکدیگر ارتزاق می کنیم. اگر چه هر ازگاه، اما باشید و ما را از تناول این برکت محروم نفرمایید.
    سپاس از شما
    وسپاس از همگی
    با احترام

    .

     
  7. زنگنه: برای افزایش تولید نفت به مجوز هیچ‌کس نیاز نداریم.
    -دولت دزدان حکومت اسلامی ۳۷-۳۸ ساله عادت کردن به جفنگ گویی. آخه حاجی، به مجوز هیچ کس که نیاز نداشته باشی به خریدار که نیاز داری! اصلا خودت میفهمی که چی دآری میگی؟ اینا هنوز که هنوزه ما مردم ایران رو خر حساب میکنن. خیال میکنن سال پنجاه و هفته که هر مزخرفی که از دهانشون در اومد مردم باور کنن. این تازه گل سر سبدشونه، بقیهشون دیگه چه … (سه نقطه از مش قاسم) هستن.

     
  8. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . بر اساس یک شعار ، آقای خامنه ای قبل از اینکه رهبری تشیع در جهان باشند ، می بایستی از یک حداکثری مقبولیت در بین مردم داخل کشور برخوردار باشد . با توجه به اینکه حضرتعالی آزادانه با تمامی اقشار مردم کشور ( از هر قوم ، عشیره ، ملیت و افراد سیاسی و غیر سیاسی و … ) ارتباط برقرار نموده اید و در چند انتخابات قبلی کشور نیز تعدادِ حدود 20 میلیون آرای مردم کشور به اشخاصِ غیر پشتیبانِ ایشان تعلق گرفته که به نوعی نظر ایشان را مفبول نیافته و نپسندیده اند ، حضرتعالی اقبالِ مردم کل کشور به ایشان را در این برهه چگونه ارزیابی میکنید ؟ الحقر ____ مبشر

    ——————————————

    سلام مبشر گرامی
    کار از مقبولیت و نظر مردم و خواست مردم و رأی مردم و اینجور چیزها گذشته. مردم ” گرفتار” حضرت ایشان اند.
    با احترام

    .

     
  9. مصلح آبادی اراکی

    سلام . آقای نوری زاد عممال حکومت میخواهند از این پس شما در هیچ نقطه از شهر پلاکارد در دست نگیری و به اعتراض ننشینی . حال ببینید این کشور انگلستان را که همه دنیا را از هنگ کنگ گرفته تا استرالیا و کانادا و … را مستعمره خود کرده ، پایتختی به نام لندن دارد و در شهر لندن اش پارک شهر بزرگی است به نام ” هاید پارک ” که هر روزه هر کسی با هر عقیده و مرامی و نژادی که دارد می آید و بر روی یکی از صندلی و یا سکوهای پارک میرود و هر اعتراض دارد و هر فحش خواهر و مادر و ناموسی و غیر ناموسی بلد است را نثار افراد حاکمیت انگلستان ، اعم ار ملکه و نخست وزیرِ زنده و مرده و نمایندگان حزب عوام و کارگر و … میکنند و عده ای هم به فراخور گوش به صحبت های فرد معترض می سپارند . حال افراد با فرد متعرض همراهی میکنند و یا نمی کتتد به خودشان بستگی دارد و همگی بعد از دقایقی و مدتی پارک را رها و به خانه هایشان میروند و در شهر لندن ” آب از آب ” هم تکان نمی خورد ! اما در کشور قدرتمندِ ما که هر لحظه چنان رهبری و اطرافیان اش با توپ و تشر و قدرت هر چه تمامتر ، هر روزه ” مشت محکم ” بر دهان آمریکای جهانخوارِ قدرتمند می کوبند که در این 37 سال ، دیگر در دهان آمریکا دندانی باقی نمانده و آمریکای مستکبر و بدبخت را به زانو درآورده ، به شکلی که آمریکای قدرتمند جرأت یک پاسخ کوچک را هم به رهبری ندارد . حال همین رهبر و اطرافیان قدرتمند ، چنان از یک بر پا شدن یک ” مراسم خنم ” چند نفره در مسجد ( برای آیت الله منتظری ) و یا در منزل افراد کشته شده ( فروهر ها ) و یا قبرستان ( ندا آقا سلطان ) ذلیل و ناتوان هستند و وحشت دارند و یا هر لحظه اش را می ترسند که از این مراسمِ ختم ها ” آبی از آب ” تکان بخورد و “مورچه گان ” را با خود به ناکجا آباد ها ببرد . اینطور نبست ؟ ؟

    ———————————–

    سلام مصلح گرامی
    معمولا جنایتکاران و دزدان از سایه ی خود نیز می ترسند. چرا که هر آن انتظار این را دارند که صاحبان دم و صاحبان مال یورش بیاورند و ابتدا پته اشان را به آب اندازند و بعد خودشان را نیست و نابود کنند. در ایران نیز بهمین شکل است. در این سی و هفت سال ما یک نمونه سراغ نداریم که به جمعی مجوز رسمی و قانونی داده باشند که راهپیمایی و اعتراض کنند. علتش هیچ نیست الا همان نابکاری آقایان. یک سوراخ کوچک در این هیبت، می تواند به نابودی شان بینجامد. اینها به همان سوراخ و منفذ نخستین حساس اند.
    با احترام
    راستی اگر به سید مرتضای گرامی دسترسی دارید سلام ما را به وی برسانید و از طرف ما از وی تقاضا کنید که : به دلتنگی های ما بها بدهد.
    سپاس

    .

     
  10. زاکربرگ و همسرش ۹۹ درصد سهام‌شان را می بخشند

    آقای زاکربرگ، ۳۱ ساله، این خبر را در نامه ای به دخترش مکس روی صفحه فیسبوکش اعلام کرد.

    او گفت که آنها بخش اعظم ثروت خود را به برنامه “ابتکار عمل چان زاکربرگ” اعطا می کنند چون می خواهند مکس در جهانی بهتر بزرگ شود.

    آقای زاکربرگ گفت که میزان اعطایی با حساب ارزش امروزی سهام معادل ۴۵ میلیارد دلار می شود.

    مقایسه کنید با بذل و بخشش در اسلام که در حقیقت چیزی جز ترویج فقر و نداری نیست و راه حلش هم گدایی است!

    مکس هفته پیش متولد شد، اما این زوج خبر آن را روز سه شنبه علنی کردند.
    آقای زاکربرگ در این نامه نوشت که هدف ابتکار عمل چان زاکربرگ “پیشبرد پتانسیل انسانی و تشویق برابری برای همه کودکان در نسل آینده است.”

    برنامه‌ای آموزشی که منحصرا براساس نیازهای هر دانش آموز طراحی شده باشد، درمان بیماری، ایجاد تماس بین افراد و ایجاد پیوندهای قوی اجتماعی از بخش های تمرکز اولیه این ابتکار عمل خواهد بود.
    آقای زاکربرگ در آغاز نامه اش به مکس نوشت:‌ “مادرت و من هنوز واژه های مناسب برای توصیف امیدی که تو برای آینده به ما می دهی را نیافته ایم… از حالا دلیلی برای تامل در جهانی که امیدواریم تو در آن زندگی کنی به دستمان داده ای.”

    این نامه نقش مهم فناوری در دستیابی به اهداف این زوج در پیشبرد پتانسیل انسان و برابری را پررنگ می کند.

    آقای زاکربرگ به دخترش نوشت:‌ “بسیاری از بزرگترین فرصت ها برای نسل تو با دسترسی همگانی به اینترنت ممکن خواهد شد.”

    http://news.gooya.com/society/archives/205443.php

     
    • مزدک گرامی با درود ، به نظر رهبر و امامان جمعه و ایت … ایشان 1 چون سهم انها را نداده 2 به حج مشرف نشده و در انجا قربانی نکرده 3 به کربلا نرفته و عزاداری امام حسین بعد از هزار و چهارصد سال نکرده 4 ….. به بهشت نمی رود وحضرت امام علی هم ضمانت ایشان را نمی کند .

       
  11. برای کمک به مبارزات نوریزاد گرامی و همراهانشان من پیشنهاد می کنم که ایرانیان در هرجایی که هستند در حد توانایی خود می توانند به معرفی نوریزاد گرامی و همراهانش برای گرفتن جایزه صلح بپردازند!

     
  12. استادگرانقدرو هزینه
    ضمن سلام ، بواسطه فوت والده علاوه برهزینه کفن ودفن و تهیه قبروهزینه سردخانه و …مبلغی تحت عنوان مالیات برارزش افزوده توسط سازمان آرامستانهای کرمانشاه دریافت شده وفتی ازنظرقانون مدنی اهلیت متوفیه بافوت اوتمام میشود دریافت مالیات برارزش افزوده چه صیغه ای است آیا ممالک خارجه هم این مالیات رااز بازماندگان دریافت مینمایند

     
    • منظور اینست که وفتی میمیریم بر ارزش ما افزوده میشود. جون وفتی که زنده باشیم که ارزش نداریم. وفتی ارزش رییس دانشگاه ها ما به انداره دکتر ملکی باشد تکلیف بفیه مغلوم است.

       
    • بله در المان اين ماليات دريافت ميشه

       
    • قانون مالیات بر ارزش افزوده ، ارزش افزوده را چنین تعریف کرده است :” ارزش افزوده در این قانون ، تفاوت بین ارزش کالاها و خدمات عرضه شده با ارزش کالاها و خدمات خریداری یا تحصیل شده در یک دوره معین می باشد ” یعنی اینکه کسی که کالا یا خدمتی را میخرد و بعد با قیمتی بیشتر میفروشد ، باید مالیات تفاوت قیمت خرید با قیمت فروش را بپردازد . حال باید پرسید که گورستانی که قبر را تهیه کرده و ان را میفروشد باید مالیات را بپردازد یا اصحاب میت ؟!
      نظام مقدس تحت عنوان مالیات بر ارزش افزوده از مردم مالیات بر مصرف میگیرد و ظاهرا چون دریافت مالیات بر مصرف هیچ توجیه شرعی برای نایب برحق امام زمان ندارد ، به چنین تدلیس و تلبیسی متوسل شده اند .
      اینها تمام هستی ما را گرفته اند
      شور و نشاط و مستی ما را گرفته اند
      کاری که نظام شاهنشاهی نکرد !!

       
  13. در تاریکترین شب تردید نکنیم اینان میروند. ایران عزیز ما جای بدان و تاریکان نیست. اینان دیریست رفته اند روزی که قلبهای ملت آنان را تف کرد رفتند تنها زمان باید بگذرد تا باد خاکستر تاریکیها را جارو کند. درود بر هر انکس که ایران و مردم ایران را در تاریکی و ظلم نمیپسندد. این تجربه را پشت سر خواهیم گذاشت و در پیش رو ازادی را خواهیم ساخت. درود بر تمام مبارزان ازادی

    کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
    اسماعیل وفا یغمایی
    میروید ای رفتگان!ازیادها در بادها
    یادهاتان نیز خواهد گشت پاک از یادها

    اینک استاده میان موج خون ملتی
    در حصار دیوبانان، همچنان شدادها-

    کنده ها و نطع ها و دارهاتان گرم کار
    تشنه ی گردن تبرهائی که از پولادها

    برکشیده قلعه های جورتان سر تا به عرش
    بر تر ازقصر ثمود وکاخهای عادها

    خیسخورد خون خلق است این بنا اما، اگر
    افشرد بر سنگ ظلمت پای در بنیادها

    میوزد در هر گذرگاهی به اوج هر صلیب
    گیسوان خونچکان رادها، آزادها

    گیسوان صدهزاران دخت و پور این وطن
    کشتگان تیر در خردادها، مردادها

    بشنوید! این غرش خونست اندر کام مرگ
    همچو رودی در پی میعاد با میلادها

    خون ماه و ماهتاب وخون بلبل خون گل
    خون آب و آفتاب و سروها! شمشادها

    خون آئین و مروت خون رحم وعاطفت
    خون لبخند ومحبت، وای از بیدادها!

    خون لیلی خون مجنون خون عشق و زندگی
    خون بابک خون آرش، کاوه ها، فرهادها

    چیستید ای مردگان گور زاد گور زی
    در ره طراری خون برترین فصا دها

    تا وزد گند شمایان بر حیات ملتی
    اهرمن را با شما اهریمنان امدادها

    بشنوید از من حکایت را که: بادی برگذشت
    تا به دوران من و ما از زمان مادها

    هرکجا او استخوانی یافت از فرعونها
    یا که خونی خشک گشته در رگ جلادها

    هرکجا او یافت رسمی از توحش یا که جست
    درشرارت، مکتبی دارای استعدادها

    هرکجا او د ید تصویری پر از گرد و غبار
    ازخدایان جهانٍ عصر استبدادها

    برگرفت و کرد تخمیر و شما را خلق کرد
    بعد از آن بنشاندتان بر مسند بیدادها

    تا بماند در دل تاریخ تصویری تمام
    مطلق جلادها!بیدادها! شیادها!

    گوش دارید ای شریران! گر چه ساز شرق و غرب
    تا خموش آرد به نای مردمان فریادها

    مینوازد زیر و بم سرمست سوگ مردمان
    نغمه ی بی وقفه ی شاد مبارکبادها

    گوش دارید ای شریران گر چه در مدح شما
    زن بمزدان ایستاده در صف قوادها

    گوش دارید ای شریران گر چه شیطان را شما
    بوده اید از روز اول برترین استادها

    یک نفس خاموش این ملت نیامد، هر نفس
    گر چه بر فرقش فرو بارید بس بیدادها

    چیست در ژرف سکوت سرد این فریاد سرخ
    همچنان موجی که دردریائی از فریادها

    چون کلافی کهکشانی روشن از صد آذرخش
    چون غریو تندری از نای مردمزادها

    میروید ای رفتگان! در بادها از یادها
    یادهاتان نیز خواهد گشت پاک از بادها
    اسماعیل وفا یغمائی

     
  14. درود بر آقای نوری زاد . ما در کشوری زندگی می کنیم که کاربردِ قوانین ، خیلی خر تو الاغ است و یا به قولی معروف ، شیر تو شیر . آنجایی که روزی جلوی سفارت انگلیس ، آقای حاج جسین الله کرم با وانت ها خرکچی ها ، جلوی چشم نیروی انتظامی آجر و دسته کلنگ میآورد برای جمله به سفارت و در این میان بودن نیروی انتظامی هزار نفره با اسلحه و سپر و باتوم و کلاه خود و گاز اشک آور و… و بی خاصیتی این نیروهای کاملا” تجهیز شده در جلوی سفارت و تخریب سفارت توسط ” سرِ خود ها “در جلوی چشم این نیروی عظیم انتظامی ( همان مفت خوران قانون در فیلم و سریال گرگها ) هیچ معنایی ندارد ، الا اینکه نیروی انتظامی در نرد این گروه ” سرِ خود ” معنایی جز ” کشک ” و ” پشم ” ندارد . حال آقای نوری زاد و حداکثر 100 نفر زن و پیرزن و مردان پیر ولی شجاعتی جوان که در جیب اشان هیچ نوع اسلحه ای ندارند ، حتی یک حودکار بیک و فقط یک پلاکارد دست میگیرند که حالا یک ” چیزکی ” روی آن نوشته اند و نیروی انتظامی حاغظ منافع دزدان و غارت گران پیدایشان میشود و بر این انسانهای آزادی خواه و ستمدیده شیر میشوند و تازه آنهم از نوع ” شیر پاکتی ” و غرش های پوک میکنند تا مثلا” دکتر نازنین محمد ملکی را بترسانند . عجب!! غیرتی که نداشته اند !

     
  15. جناب دانشجو کجائی گرامی؟

    دل تنگ شما بزرگوار هستیم. بامید اینکه هر کجا هستید زنده و پایدار باشید. اگر مفری پیش آمد سری هم به دوستان سایبری تشنه لب برای خواندن نوشتارهای گوهربارخود بزنید. در عالم شرق این رفتار را صله ارحم مینامند

    امیدوارم هر کجا که هستید زنده، تندرست و پایدار باشید

    چاکر، رسول

    ——————-

    بله رسول گرامی
    جمعی از دوستان هستند که به ما سر نمی زنند. یا کمتر سر می زنند. و حال آنکه ما به قلم شان خو گرفته بودیم و خو گرفته ایم. شود آیا این عزیزان بیشتر به ما سر بزنند و فکری برای دلتنگی های ما بکنند؟ دوستانی چون: دانشجو، سید مرتضی، سید ابوالفضل، عرفانیان، عباس انعامی، کالان، ایرانمنش، بهمن، علی 1، بنده خدا، faeze، raban، پیمان، حسین کربلا، باران، شهاب، کردستانی هستم، عبدالله، mir، ایران داد عمارلویی، خواهر شهید، یمین، Nima، بی نهایت، کبوتر صلح، همایون، دوستدار آخوند، آخوند سابق، حامد، و دوستان دیگری که با شرمندگی نامشان از یادم رفته. در یکی از نوشته ها وقتی دیدم جناب سید مرتضی توسط دوستان بدجوری مورد حمله قرار می گیرد و وی با متانت پاسخ می دهد برای ایشان نوشتم:

    سلام سید مرتضای گرامی
    از این که با مدارا و صبوری به ایرادات دوستان پاسخ می گویید از شما تشکر می کنم. بارها گفته ام اما مجدانه باز هم بر گفتنِ این مهم اصرار دارم که: قشنگی دنیای انسانی به همین نگرش های متنوع است. و شما، با پذیرشِ باوری که حتما برای خودتان نیک ترین است، بر نقد دوستان حاشیه می زنید و از هجوم این همه تند گویی ها و کنایه ها بر نمی شورید. این صبوری شما قابل اعتنا و ارزشمند است. و من به سهم خود به داشتن هموطنی فهیم چون شما غرور می ورزم. اگر اجازه بدهید من نیز به طرح یک ایراد در همین نوشته ی شما بپردازم: آیا از نظر عقلی، کنار گذاردن یک فرزند از ارث، صرفاً به جرم این که نه خدا را قبول دارد و نه آخرت و نه پیامبر و امامان و نه قرآن را، و بر این باور خود مثل من و شما اصرار می ورزد، رفتاری برگرفته از درستی است؟ من قبول دارم که جناب شما با مراجعه به متون کهن و احادیث و آیات قرآن، به این اصل مسلم دست یافته اید. اما آیا دست یافتن به این اصل مسلم، ما و شما را در متن بهشت، و دیگران را در متن جهنم و حاشیه های آن جای می دهد؟ فرض کنیم: لا اکراه فی الدین، به یک اصل مسلم اشاره دارد که: هرکس در گزینش باور و اعتقاد آزاد است. و بعدش نیز با مراجعه به این آیه: فبشرعبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، دریابیم: تبعیت از بهترین قول، همان تشیع من و شما نیست، نتیجه این نمی شود که همگان ما در هرچه که بدان دست یافته ایم مختار و شایسته ی برخوردهای انسانی هستیم؟ من و شما بخاطر این که بر تشیع مستقر شده ایم بخود حق می دهیم که بلند گو داشته باشیم و تریبون و مدرسه و حوزه و کتاب و رسانه تا هرچه در توان داریم باورمان را تبلیغ کنیم و دیگران را به شوق آوریم که: همچون ما بیندیشند و چون ما انتخاب کنند. حال کسی که از یک خانواده به باوری دیگر متمایل شده، چرا نباید رسانه برای تبلیغ باور خود داشته باشد؟ و چون ما، بی خدایی را تبلیغ کند؟ جهانِ درستی، جهان عقلانی است. که من اندیشه ی خود را و شما اندیشه ی خود را و دیگران اندیشه ی خود را در غرفه های بشری بنهیم و مخاطبان خود را بدان فرا بخوانیم. انتخاب نهایی را نیز بعهده ی مشتریانمان بگذاریم. حال در این میان ناگهان ما به دوستی که از دایره ی باور شیعی خروج کرده و باور تازه ی خود را تبلیغ می کند، انگ کافر می زنیم و او را از حقوق بایسته ی انسانی و مدنی اش باز می داریم. این آیا یکجور خلف همان دعوت های عقلی و قرآنی نیست؟
    با احترام

     
  16. محمد مهدوی فر

    محمد مهدوی فر ؛ اربعین حسینی و کشوری در شأن حسین (ع)

    من می گویم اگر ادعا می کنیم که ایران کشور امام زمان (عج) و نماد تشیع و افتخار امامان شیعه در دنیاست پس در این کشور باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید.

    مگر امام صادق (ع) نفرموده است « یا معشر الّشیعه انّکم قد نسبتم الینا ، کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا» ؟
    یعنی «ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید پس مایه زینت ما باشید نه مایه آبروریزی ما»

    اگر جمع کردن میلیون ها نفر عزادار حسینی در کربلای معلی و بازسازی عتبات عالیات نشانه سربلندی و اقتدار ایران است، در این صورت برای ما ایرانیان، در حالی که بزرگترین تولید کننده نفت جهان هستیم، بعد از عربستان و بزرگترین تولید کننده گاز جهان هستیم بعد از روسیه، آیا در چنین کشوری:

    وجود هزاران کودک خیابانی و هزاران کارتن خواب زن و مرد در پایتخت و همین طور در سایر شهرها نیز نشانه عزت و سربلندی است؟

    آیا اقتصاد فلج و از هم پاشیده، علامت عزت و پیروزی است؟

    آیا وجود میلیون ها جوان افسرده و مأیوس از ازدواج و اشتغال هم نشانه اقتدار است؟

    آیا اینکه ما در صدر کشورهای معتاد جهان باشیم و بالاترین آمار اعدام را در میان کشورهای جهان داشته باشیم، این نیز اسباب افتخار ما در دنیاست؟

    اینکه آموزش و پرورش ما قادر به ساخت مدرسه نیست و حتی در تأمین آب و برق و تلفن و گچ و تخته پاک کن مدارس ناتوان است و پول همه این ها و پول کپی کردن اوراق امتحانی را نیز از دانش آموزان می گیرد.

    اینکه به خاطر مقاوم نبودن ساختمان ها در ایران، با یک زلزله به قدرت تنها شش ریشتر گاهی هزاران کشته می دهیم و شهرها و روستاهای ما به تلّی از آوار تبدیل می شوند و آنگاه برای امداد و اسکان و درمان مردم، باید دست تکدّی به سوی دولت های ثروتمند دنیا دراز کنیم، کمااینکه در زلزله های گیلان و زنجان و بم چنین کردیم.

    اینکه هر ساله با بیست هزار کشته در کشتار جاده ای در میان کشورهای جهان رکورد می زنیم.

    اینکه قوه قضائیه اعلام می کند سالیانه حدود پانزده میلیون پرونده مفتوح می کند، به این معنی که ما ایرانیان دو به دو با یکدیگر ستیز می کنیم و روح و روان یکدیگر را چنگ می زنیم.

    اینکه هر ساله X تعداد از دختران و زنان ایرانی برای تن فروشی به کشورهای همسایه سفر می کنند و Y تعداد از دختران و زنان هموطن ما برای تأمین هزینه های غذا و پوشاک و مسکن و تحصیل خود یا فرزندانشان در داخل کشور تن فروشی می کنند، این نیز علامت اقتدار است؟

    آیا فرار سالیانه هزاران نفر از نابغه ها و نخبه ها و المپیادی ها و تحصیل کرده های جوان کشورمان به آمریکا و کانادا و اروپا و سکونت دائمی آنها در آن کشورها و عدم بازگشت آنها به کشور نیز دلیلی بر سربلندی ماست؟

    من در بعضی از آمارها تعداد زندانیان کشور، در یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب را ده هزار نفر و در بعضی دیگر از آمارها تا هفده هزار نفر هم دیده ام.
    جمعیت کشور از آن زمان تاکنون دو برابر شده است.
    بنابر این اگر ما در طول این سال ها هیچ تبلیغ اسلامی نمی داشتیم و در هیچ شبکه ای از ده ها شبکه ی صدا و سیما آخوندها سخنرانی‌ نمی کردند و اگر در هیچ شهری و در هیچ دانشگاهی نماینده ولی فقیه نمی داشتیم و وضع کشور به همان منوال قبلی می بود در این صورت، جمعیت زندانیان ما الان به حداکثر ۳۴ هزار نفر رسیده بود.

    بد نیست بدانید جمعیت زندانیان کشور ما، طی سالهای اخیر بین ۲۲۰ تا ۲۵۰ هزار نفر متغیر بوده است.

    اکثر این زندانیان بر اثر فقر و بیچارگی و به خاطر سرقت و اعتیاد و قاچاق و خرده فروشی مواد مخدر به زندان افتاده اند.

    آیا این تعداد زندانی یعنی نزدیک به دو برابر استانداردهای جهانی نیز در شأن کشور و ملت ماست؟

    آیا همه این کاستی ها و ناراستی ها شایسته ملتی است که می خواهد هر ساله اربعین حسینی را با جمعیت میلیونی برگزار کند و اقتدار شیعه را به رخ جهانیان بکشد؟

    از دیدگاه من نسخه نجات این است که:

    ۱) در کشور انتخابات آزاد برگزار کنیم و از این پس برای اداره کشور به عقل جمعی احترام بگذاریم.

    ۲) زندانیان بی گناه سیاسی را آزاد کنیم زیرا که در میان آنها بسیارند فرهیختگان و دانشمندانی که جرم اصلی آنها اعتراض به همین مفسده ها و بدبختی هاست، پس شایسته است که از فکر و اندیشه والای آنها برای مدیریت و سازندگی کشور استفاده کنیم و از ظلمی که در طی این سالها به آن ها روا داشته ایم توبه کنیم.

    ۳) دست از چاپلوسی برداریم و جامه ی قداست را از تن رهبری بیرون بیاوریم و انتقاد از رهبری و از سیاست های رهبری را آزاد اعلام کنیم.

    ۴) دخالت سپاه را از سیاست و از دیگر شؤون اساسی مملکت ممنوع کنیم و اگر به آنان نیازی داریم حضور آنان را فقط به پادگان های نظامی محدود کنیم.

    محمد مهدوی فر
    یازدهم آذر ماه نود و چهار
    مصادف با اربعین حسینی

    telegram.me/m_mahdavifar
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
    • جناب مهدوی فر . کو گوش شنوا . معذرت میخواهم تا خر هست خر سوار هم هست . من کسانی را می شناسم که برای تامین زندگی مشکل دارند .ولی چهار نعل بسوی عراق میتازند . افسوس و هزار افسوس

       
  17. بررسی سوره های مکی و مدنی از مدافع حقوق انسان

    جمعا قرآن داراي ۱۱۴ سوره ميباشد : ۸۸ سوره قرآن سوره هائي هستند كه درده سال اقامت محمد درمكه يعني از زمان بعثت تا هجرت وضع شده وبه سوره هاي مكي معروفند. ۲۶ سوره ديگرمربوط به دوران ۱۳ سالي است كه پس از هجرت محمد از مكه به مدينه ودردوران اقامت وي درمدينه وضع شده است كه به سوره هاي مدني معروفند.
    سوره هاي مكي با سوره هاي مدني ازنظر كيقيت بسيارمتفاوتند. سوره هاي مكي مربوط به دوران اوليه بي قدرتي محمداست وهمه اين سوره ها داراي حال وهواي روحاني بوده وكليه آنها مردم را دعوت به اجتناب از اعمال زشت وناپسند ونيزمنزه كردن اخلاق آنان دعوت مينمايد. چنانچه سوره هاي مكي را بدون سوره هاي مدني درنظر گرفته وملاك قراردهيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه محمد مردي زاهد ووارسته وانسان دوست ميباشد كه همانند عيسي مسيح مردم را به بشردوستي ودرخدمت هم نوع بودن وخداشناسي وپرهيزكاري دعوت كرده وستم وظلم وبيدادگري وعيش وعشرت را اموري ناپسند دانسته ومردم را به انساندوستي وحمايت از فقرا وبينوايان تشويق ميكند. درمقابل، سوره هاي مدني ازاساس با سوره هاي مكي متفاوتند چون دراين سوره ها محمد مدام دستور قتل وكشت وكشتار مخالفان را داده وبا بيرحمانه ترين وجهي براي سربه نيست شدن مخالفانش دستورصادركرده ونابودي آنان وتجاوز به مال وجان وناموسشان را ازهرطريق مشروع ونامشروع مجازميداندچون دراين مرحله محمد به قدرت رسيده ومشغول محكم كردن پايه هاي قدرت مذهبي خود ميباشد.
    ۱- نمونه اي از سوره هاي مكي
    سوره هاي انعام، انفال، يونس، هود، حجرو طه ازنمونه سوره هاي مكي هستند كه درآنها محمد درنقش زاهد خداشناس و وارسته وبشردوست ظاهر شده ونوع بشررابامهرباني وعطوفت ارشادكرده وبه رستگاري فراميخواند.

    ۱- نمونه اي از سوره هاي مكي

    سوره هاي انعام، انفال، يونس، هود، حجرو طه ازنمونه سوره هاي مكي هستند كه درآنها محمد درنقش زاهد خداشناس و وارسته وبشردوست ظاهر شده ونوع بشررابامهرباني وعطوفت ارشادكرده وبه رستگاري فراميخواند.

    آيه 135 از سوره انعام:

    قل يقوم اعملوا علي مكا نتكم انّي عامل فسوف تعلمون من تكون له عاقبة الدّار انه لا يفلح الظلمون

    « بگواي گروه نادان هرچه درتوانائي داريد درعمل بكارببريد، من نيزنيك عمل ميكنم آنگاه شما آكاه خواهيد شد چه كسي عاقبت خوب دارد وستمكاران رارستگاري نيست.»

    آيه 159 از سوره انعام:

    ا نّ الذين فرقوا دينهم وكاتواشيعا لست منهم في شئي انما امرهم الي الله…

    « در حقيقت آنهائي كه درمعتقدات ديني فرقه فرقه شدند، چشم ازآنها بپوش كه چنين كساني بكارتونيايند. ازدست آنهاغمگين مباش كه مجازات آنهاباخداست…»

    آيه 33 ازسوره انفال:

    وما كان الله ليعذبهم وانت فيهم وما كان الله معذبهم وهم يستغفرون

    « تا تو درميان آنها هستي خداآنهاراعذاب نخواهد كرد ونيز تامادامي كه ازنافرماني خداپشيمان شوند وبدرگاه خدا توبه واستغفار كنند بازآنهاراعذاب نكند.»

    آيه 47 ازسوره يونس:

    ولكلّ امة رسول فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط وهم لا يظلمون

    « وبراي هرامتي رسولي است كه هرگاه رسول آنهاآمد وحجت تمام شد، بعدل بين آنهاقضاوت خواهد كرد وبرهيچكس ستم نخواهد شد.»

    آيه 72 ازسوره يونس:

    فان توليتم فماسالتكم من اجر ان اجري الا علي الله وامرت ان اكون من المسلمين

    « پس هرگاه ازحق روي گردانده ونصيحت مرانپذيرفتيد من ازشما اجري نميخواهم بلكه پاداش رسالت مرا خدا ميدهد ومن خودازجانب خدا مأمورم كه ازاهل اسلام وتسليم حكم او باشم.»

    آيه 2 سوره هود

    الا تعبدواالاالله اني لكم منه نذير وبشير

    ‹‹ بجز خداي يكتا هيچكس را نپرستيد ومن حقا رسول اوهستم كه براي اندرز وبشارت خلق آمده ام.››

    آيه 121 سوره هود

    وقل للذين لايؤ منون اعملوا علي مكانتكم انا عملون

    ‹‹ به آنانكه ايمان نميآورند بگو كه شما هر چه ميتوانيد بزشتكاري ومعصيت خدا بپردازيد ماهم بكار طاعت مشغول خواهيم بود.››

    آيه 94 سوره حجر:

    فاصدء بما تؤمرواعرض عن المشركين

    ‹‹ پس با صداي بلندآنچه را كه از خدا به تو امرشده است آشكاركن وبه آزار مشركين توجه ننما.››

    آيه 96 سوره مومنون:

    ادفع بالتي هي احسن السيئة نحن اعلم بما يصفون

    ‹‹ توآزاروبديهاي امت رابه آنچه نيكوتراست دفع كن، ما جزاي گفتارآنهارابهتر ميدانيم.››

    آيه 82 سوره نحل :

    فان تولوا فانما عليك البلغ المبين

    ‹‹ پس اگربازروي ازخدابگردانند، برتو تبليغ رسالت واتمام حجتي نيست.››

    آيه 130 سوره طه:

    فاصبر علي مايقولون…

    ‹‹پس تواي رسول برآنچه(امت جاهل) ميگويند صبروتحمل پيشه كن…››

    همانطوركه از فحواي صريح آيات مذكوربرميآيد، محمد مكي پيامبري است واعظ، خيرخواه، انساندوست وخدامنش كه باپندواندرز مردم را براي تابعيت از آئين نوظهورش ترغيب وبتدريج راه را براي كسب قدرت هموارميكند.

    درمبحث آينده به بررسي سوره هاي مدني خواهيم پرداخت تا خوانندگان تفاوت آنهاراباسوره هاي مكي ملاحظه نمايند.

    ۲- نمونه اي از سوره هاي مدني

    درمبحث پيش سوره هاي مكي را مورد بررسي قرارداديم، دراين مبحث به بررسي سوره هاي مدني ميپردازيم.

    همانطوركه تذكرداده شد، سوره هاي مدني پس از هچرت محمد به مدينه بوجودآمد. دراين دوران، محمد بقدرت دست يافته وبهمين دليل نيز شخصيتش بطوركامل تغيير نمود. بطوريكه دردوره مورد بررسي، محمد ديگر مردم را مورد موعظه پيامبرانه قرارنداده ودرمقابل به آنان بصورت قهري دستور داده واز پيروانش ميخواست تادشمنان ومنافقان را بقتل رسانده، زنان آنان را مورد تجاوز قرارداده و اموال شان را به يغمابرند. اينست چهره واقعي محمد بعد از قبضه قدرت واين اعمال دقيقا از جانب حكمرانان حكومت جمهوري اسلامي ايران نيزمورد عمل قرارگرفته وبهمين خاطر در حكومت نامبرده، ما ناظر تجاوز به نواميس، قتل، غارت وشكنجه دگرانديشان ميباشيم.

    آيه 191 از سوره بقره:

    واقتلواهم حيث ثقفتموهم واخرجوهم من حيث اخرجوكم والفتنة اشدّ من القتل…

    ‹‹ هركجامشركين رايافتيد، آنان را بكشيد واز شهرهايشان آواره شان سازيد چنانكه آنان شماراازوطن آواره كردند. كارهاي فتنه انگيزآنان بدترازكشتاراست…››

    آيه 71 از سوره نساء :

    يا ايهاالذين امنوا خذوااحذركم فانفرواثبات او انفروا جميعا

    ‹‹ اي اهل ايمان سلاح جنگ برگيريد وآگاه دسته دسته ويا همه باهم براي جهاد اقدام كنيد.››

    آيه 89 از سوره نساء :

    …فلا تتخذوا منهم اولياء حتي يهاجروا في سبيل الله فان تولوا فخذوهم واقتلوهم حيث وجدتموهم…

    ‹‹…منفقين راتادرراه خداگام برندارند، دوست نگيريد واگرمخالفت كردند آنهاراهركجايافتيد به قتل برسانيد…››

    آيه 61 از سوره احزاب:

    ملعونين اينما ثقفوا اخذوا وقتّل.ا تقتيلا

    ‹‹ مردم پليدرا هركجايافتيد، آنان را گرفته وجدا بكشيد.››

    آيه 5 از سوره توبه:

    فاذا انسلخ الاشهرالحرامفاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم وخذوهم واحصروهم وافعدوالهم كل مرصد…

    ‹‹ پس از آنكه ماههاي حرام بسررسيد، آنگاه مشركين را هركجايافتيد بقتل برسانيد وآنان را دستگير ومحاصره كنيد وازهرسودركمين آنان باشيد…››

    علت اينكه محمد كشتن مشركين توسط مسلمانان را طي ماههاي حرام منع كرده آنستكه بموجب سنت اعراب قبل از اسلام وبه اصطلاح دوره جاهليت، اعراب جنگ وخونريزي را درماههاي ذيقعده، ذيحجه، محرم ورجب حرام دانسته اند. اين چهارماه بنام ماههاي حرام ناميده شده اند. برخلاف آيه فوق وعليرغم سنت اعراب، درسال دوم هجرت واول ماه رجب كه يكي از ماههاي حرام ميباشد، به محمد خبردادند كه كارواني به كاروانسالاري وسرپرستي عمروبن خضري، با امتعه ومال فراوان متعلق به قريش، از شام(سوريه فعلي) عازم مكه ميباشد. محمد به يكي از پيروان خود بنام عبدالله بن جحش مأموريت داد تا كاروان مزبوررا مورد حمله قراردهند. مهاجمين درمحلي كه نخله نام داشته ودرنزديكي مكه قراردارد، دركمين كاروان ماندند وبمحض رسيدن كاروان به محل نامبرده، آنرامورد حمله قرارداده وكاروانسالار راكشته وكليه اموال كاروان را بسرقت نزد محمد بردند. ملاحظه ميشود كه محمد عليرغم نص صريح آيه اي كه خودآنرابراي ديگران ترويج كرده وحتي برخلاف رسم اعراب، نه تنها دريكي ازماههاي حرام دستور به هجوم وسرقت داده است، بلكه با ريختن خون كاروانسالار، هم از مفاد آيه نامبرده تخطي كرده وهم سنت اعراب را زير پا نهاده است.

    بعد از اين حمله وكشتار، بزرگان قريش به نكوهش اين عمل مذموم محمد برآمده و ادعاي پيامبري اورا بطور قاطع مورد شك وترديد قراردادند. همين موضوع سبب نگراني بيش ازحد اورافراهم نمود. بنابراين، محمد درصدد برآمدتا آن عمل نكوهيده خودرابا نزول آيه زير رفع ورجوع كند.

    آيه 217 از سوره بقره:

    يسئلونك عن الشهرالحرام قتال قل قتال فيه كبير وصد عن سبيل الله وكفر به والمسجد الحرام واخراج اهله منه اكبر…

    ‹‹ پس ازتوراجع به جنگ درماه حرام سئوا ل ميكنند، بگو گناهي بزرگ است، ولي گناه بزرگترازآن نزد خدا بازداشتن مردم ازراه خدا وكفربه خداوپايمال كردن حرمت حرم خدا ومنغ مسلمانان از زيارت كعبه است…››

    البته واقعه راهزني محمد از كاروان فوق به همين جا خاتمه نيافت. چون كاروان نامبرده داراي چهارمسئول بود، لذا پس از قتل كاروانسالار دونفرديگررااسيرونفرآخرموفق به فرارگرديده وشرح واقعه را باطلاع اهالي قريش رسانيد. سپس، نمايندگاني براي پس گرفتن شتران وكالاهاي سرقت شده ونيزبراي آزادي اسراء، از مكه وارد مدينه شدند. درمقابل، محمد نه تنها اموال و شتران آنان را پس نداد بلكه درمقابل دريافت هزاروششصددرهم طلا بعنوان باج براي هركدام ازاسيران، آنان راآزاد نمود.

    بايسته است تا بساير آيات مدني كه حاكي از روحيه متجاوز وقدرت طلب محمددارد، نيز نظري بيفكنيم.

    آيه 29 از سوره توبه :

    قاتلواالذين لا يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر ولايحرمون ما حرم اللّه ورسوله…

    ‹‹ بكشيد كساني راكه به خدا و روز واپسين ايمان نميآوند وآنچه را كه خداورسول او حرام

    كرده اند، حرام تلقي نميكنند…››

    آيه 73 از سوره توبه:

    ياايهاالنبي جاهد الكفاروالمنفقين واغلظ عليهم…

    ‹‹ اي پيغمبر با كافران ومنافقين جهاد ومبارزه كن وبرآنها بسيارسخت بگير…››

    همانطوركه درزير به آن اشاره خواهد شد، محمد براي برانگيختن ميل پيروانش به جنگ با مخالفين، دست به نقشه ماهرانه اي زده وبا نازل كردن آيه 24 از سوره نساء، ازدواج با زنان شوهردار را كه درجنگ با كفار بدست آمده اند براي پيروانش حلال اعلام ميكند.

    آيه 24 از سوره نساء :

    والمحصنت من النساء الاّ ما ملكت ايمانكم…

    ‹‹ نكاح زنان محصنه(شوهردار) براي شما حرام شد، مگر زناني كه درجنگهاي با كفار متصّرف ومالك شده ايد…››

    دراينجا مايل است توجه خوانندگان را به اين نكته جلب نمايد تا متوجه باشند كه بنا بمفاد همين آيه فوق، بعداز شكست ارتش ايران ازاعراب، چه برسر زنان شوهردارايراني آمد. شرم وخجالت بر ايرانيان مسلماني كه با آگاهي نسبت به اين جنايتهاي اعراب مسلمان كه بنا به توصيه پيامبرشان صورت گرفته است، هنوز هم سعي دربيخبرنگاهداشتن مردم ناآگاه ما دارند تا در سرقت اموال عمومي وتجاوز به حقوق ملت درمانده ما از محمد عقب نمانند.

    ديني كه محمد مروجش بوده است، تماما براساس ترغيب پيروانش به لذتهاي اين دنيااز زنان اسير ويا وعده به آنان دررسيدن به چيزهائي دردنياي ديگر است، كه وصول به آنها براي اعراب باديه نشين امكانش ميسرنبوده است. از آن جمله سوره دهر است كه داراي سي آيه بوده ودر آيات 5، 11، 17و 19 به مردان مسلمان وعده ميدهد كه آنان در بهشت لباسهاي حريرخواهند پوشيد و بر تختهاي عزت تكيه خواهندزدوازجامهاي سيمين وكوزه هاي بلور، شرابي كه چون كافور طعم زنجبيل است خواهند نوشيد وپسران زيبا كه تاابد نوجوان خواهندماند به آنان خدمت خواهند كرد وزنان زيبا كه هميشه دوشيزه خواهندبود با آنان بسرخواهندبرد.

    حال سئوال از محمد ومسلمانان آنست كه اگر شراب دراين دنيا براي بشر مضّر بوده وبرطبق قرآن نوشيدن آن منع شده وهنوزهم مردم را بجرم آشاميدن شراب درملاء عام به شلاق مي بندند، پس چگونه است انسان بهشتي كه بايد ازانسان زميني اين دنيا برتر ووالاتر باشد، در بهشت از اين ماده ممنوع دنيائي درجامهاي سيمين وكوزه هاي بلورين خواهد نوشيد؟! راز اين پسران هميشه زيبا وهميشه نوجوان درجوارمردان بهشتي از چه صيغه ايست؟! رمز ورازدركنارداشتن زنهاي جوان وهميشه باكره درجوارمردان مسلمان دربهشت ازچيست؟! بهتر است تا خواننده خود حديث مفصل بخواند از اين مجمل تا متوجه شود كه مباني اين دين بر چه اصول غير اخلاقي استوار است.

    در آيه زيركه بازهم بعداز هجرت محمد ازمكه به مدينه نازل شده است، نهايت قساوت محمد نسبت مخالفانش آشكارميگردد.

    آيه 4 از سوره محمد:

    فاذا لقيتم كفروا فضرب الرقاب حتي اذا اثحنتموهم فشّدواالوثاق فامامنا بعدوامافدآء…

    ‹‹ بنا براين موقعي كه با كافران روبرو ميشويد، آنهارا گردن بزنيد تاآنگاه كه از خونريزي بسيار دشمن راازپا درآوريد، پس از آن اسيران جنگ را محكم ببند كشيد تابعدا آنهاراآزادگردانيد و يا از آنان فديه بگيريد…››

    خواننده محترم ملاحظه ميكند كه قراردادن لغت ””فديه“ در آيه فوق براي تشويق اعراب فقير به جنگ برعليه مخالفان به اميد گرفتن فديه از اسراء ميباشد. ”جهاد“ با مخالفان اسلام نيزگرفتن ”فديه (مالي كه براي خريد جان وآزادكردن خودميدهند)“ و ”جزيه (خراج زمين ويا مالياتي كه مسلمانان از كفار واهل ذمه نظير يهوديان ومسيحيان ميگيرند)“ را توصيه كرده است. به آيه زير توجه فرمائيد:

    آيه 20 از سوره فتح:

    وعدكم اللّه مغانم كثيره تأخذونها فعجل لكم هذه وكفّ ايدي الناس عنكم ولتكون اية للمؤمنين ويهديكم صراطا مستقيما

    ‹‹ خدا كسب غنيمتهاي بسياري را بشما وعده داده است وبراي شماست كه درآن شتاب كنيد وخدا دست مردم راازسر شماكوتاه كرد تا دليل اهل ايمان باشد وخداشما را براه راست هدايت ميكند.››

    با نزول آيه هاي مدني مذكور، محمد پيروانش را به جهاد ودرنتيجه آن دست يافتن به غنيمت و تصاحب اموال واملاك مردم وتصرف زنان وبردگان آنان تشويق ميكرد. اعراب نيز چون اولا قبل از ظهورمحمداز معتقدات مذهبي عاري بودند وثانيا معتقدات ديني برايشان نسبت به كسب مال ومنال ودسترسي به زنان زيبارو وسفيدپوست آنسوي شبه جزيره عربستان، عامل درجه دوم محسوب ميشد، دعوت محمد را پذيرا شدند وبا كمال بيرحمي به جهادبا مخالفان وقتل وكشتارآنان وچپاول وغارت اموالشان مشغول شدند.

    با تمهيد برنامه ها واقدامات مذكور، بتدريج بيت المال دستگاه مذهبي محمد رونق قابل توجهي يافت( نظير بنيادمستضعفان جمهوري اسلامي) وپيروانش را به ثروت ومكنت رسانيد.(نظير آخوندهاي جمهوري اسلامي وانصار وحزب الله و…) سهمي كه سربازان اسلام از غنائم جنگي بدست ميآوردند به انضمام حقوقي كه درايام صلح ازبيت المال دريافت ميكردند، آنان را درزمره توانگران قرارداد. براي مثال سواراني كه درلشكر كشي شمال آفريقا به رهبري عبدالله بن سعد بن ابي السّرح شركت كرده بودند، هريك سه هزارمثقال طلا وسربازان پياده هريك هزار مثقال طلا دريافت كردند.( 23 سا ل، علي دشتي، ص309 ).

    همانطور كه درحكومت جمهوري اسلامي ايران، چپاول اموال مردم وقبضه قدرت توسط حاكمان، مايه فساد بيش از حد اين حكومت مذهبي شده است، درمورد محمد نيز اين تغييرموضع درآن زمان بوضوح بچشم ميخورد. محمد، زاهد انساندوستي كه درمكه پيوسته با نرمي وآرامش مردم را بسوي خداشناسي، درستكاري ورستگاري ميخواند،(رجوع شود به سوره هاي مكّي)، درمدينه تبديل به سياستمداري خشن، حاكمي سختگير، قانونگزاري دورانديش وجنگجوئي بدون انعطاف شد (رجوع شود به سوره هاي مدني) كه قصد داشت بنيان يك حكومت مقتدر مذهبي را پايه ريزي كند.

    نتيجه دومبحث اخير درمورد بررسي سوره هاي مكي ومدني، آنكه بر طبق اين سوره ها، ما با پيغمبري با دوشخصيت كاملا متفاوت برخورد ميكنيم: يكي پيغمبر مكي يعني انساني آزاده، پارسا، بشردوست، آرام، باگذشت، فداكار، اصلاح طلب وموعظه گر كه قصددارد زندگيش را وقف خدمت به بشر وهدايت وي براه صواب ورستگاري كند. آنديگر، پيغمبرمدني ويا انسان قدرت طلبي كه پايه هاي قدرتش مستحكم شده وبصورت سياستمداري سختگير، سرداري مبارز، رهبري غيرقابل گذشت وحاكمي غير قابل انعطا ف درآمده ولاجرم از سطح عالي ومعنوي يك مرشد ديني به ژرفاي فكري يك حاكم مادي وفرصت طلب نزول كرده است. ( آيت الله خميني نيز بافريب ملت ما چنين كرد.)

    با توجه به تبليغات گسترده روشنفكران ملي- مذهبي وآخوندهائي كه دربازي قدرت توسط حاكمان جمهوري اسلامي به بازي گرفته نشده ودائم مشغول ترويج اين ادعا هستند كه واقعيت وجوهره اسلام اصيل چيزي جز اعماليست كه اكنون از سوي حاكمان جمهوري اسلامي سر ميزند، بجاست تا اينها نظري به گذشته اسلام واعمال ناشايسته شخص خود محمد وپيروانش ونيز وضع قوانين غير انساني توسط وي انداخته وآنقدر شرف داشته باشند تا حلاج واربپا خاسته و به ملت حالي كنند كه ‹‹ خانه ازپاي بست ويران است ›› و‹‹كشتيبان را سياستي دگر بايد.››

     
    • محمّد گرامی،

      با سپاس از شما برای قراردادن پاسخ مدافع حقوق انسانی به گروه حقایق دین دراین سایت، خاطرات 12 سال پیش مرا زنده کردی. آن پاسخ از اینجانب بود که بانام مستعار ” مدافع حقوق انسانی” در وبلاگ منتقد سوسیالیست دردفاع از مدیر آن درمقابل حمله های ایدئولوژیکی اسلامیون به دفاع برخاسته بودم. قبل از آن هنوز دستِ وزارت اطلاعات و ارشاد وسپاه به صورت امروزی برای سانسور بازنبود. از این رو، کوشندگان سیاسی، دگراندیشان و مدافعان حقوق بشرازداخل ایران میتوانستند نظریات خودشان را تاحدودی آزادانه منتشرکنند. وبلاگ منتقد سوسیالیست که در پرشین بلاگ منتشر میشد نیز یکی از اینها بود. این وبلاگ متعلق به هم میهن جوانی باهدف ترویج سوسیالیسم بود. همانطور که اکنون نیز شاهدیم، هر حرکتی را با هرگونه هدف انسانی که از جائی شروع کنیم، خواه ناخواه با حمله های آن عده از مسلمانان میهنمان که راه حل همه گونه مشکلات امروزی را در قرآن و دین اسلام می جویند، مواجه میشویم. آن وبلاگ نیز دچار همین سرنوشت شد. پیش از آن، بحثهای طرفین مورد توجه اینجانب بود و مرتب به آن سرمیزدم تا به بینم بالأخره سرانجام این بحثها به کجا میرسد. درآن بحثها هم میهنان روشنفکر دیگری با اسامی مستعار آبی بیکران و بابک خرمدین و استیکس وغیره نیز شرکت داشتند که اکنون جایشان درمیان جمع ماخالیست. به هر حال، پای من نیز به این بحثها کشیده شد. نوشتۀ بالا بخشی از پاسخهای اینجانب به گروه حقایق دین میباشد.

      سرانجام موقعی که سانسورحکومتی شامل وبلاگهای مدیریت شده از داخل ایران نظیر پرشین بلاگ شده و کار به بگیرو به بند وبلاگنویسان رسید، گردانندۀ وبلاگ منتقدسوسیالیست با دادن کُد دسترسی به آن، از من خواست تا راه او را ادامه دهم. منتها بعداً کار بجائی کشید که گذاشتن مقاله در پرشین بلاگ غیر ممکن شد. به این ترتیب که مقاله ها را بااعمال سانسور به صورت نوشته های نامفهوم و مبتذلی تبدیل کرده و یا مقاله ها را مخدوش کرده و مطالب دیگری به دفاع از سیاستهای رژیم درآن می گنجاندند. اما به این هم قانع نشده و بعدها آن وبلاگ را بستند.

      به هر حال، آن نوشتۀ 12 سال قبل درمورد مقایسۀ اوضاع زمان پیغمبراسلام و حکومت اسلامی ایران و اصلاح طلبان وامثال اینها بود و ملاحظه میکنید که هنوز هم در برهمان پاشنه میچرخد واینها همانی هستند که بودند، واین نوشته ای که شما دراینجا قرارداده اید، بخشی ازآن مباحثه ها است. با تشکر.

       
  18. با درود
    مقاله جدید “انگیزه ترکیه از حمله به هواپیمای روسی”
    بپیوست ارسال می گردد
    sakhtariran.com

    انگیزه ترکیه برای حمله به هواپیمای روسی

    ساقط کردن هواپیمای روسی وسیله ی ترکیه نه تنها خشم آن کشور را برانگیخت بلکه همزمان با عدم رضایت غرب نیز روبرو گشت. غرب از قدرت نمایی های روسیه، آنهم در چندین مورد نمی توانست خشم خود را پنهان کند، با این وجود از این که جنگ برعلیه داعش تمرکز خود را از دست دهد و میان بازیگران اثر گذار در سرنوشت سوریه، برخورد علنی دیگر افزون برآنچه وجود داشت پدید آید و آشکار گردد، رضایت نداشت. ناتو در برابر اعلان ترکیه که که هواپیما در آسمان ترکیه هدف قرار گرفته، بنا به قانون ناتو، راه دیگری بجز حمایت از آن کشور نداشت. اما ناتو مایل نبود و نیست که حادثه اجتناب پذیر و قابل چشم پوشی، به امری که قابلیت بدل شدن به برخوردهای مسلحانه بیش تر را دارد، تبدیل گردد. در وضعیت کنونی نه روسیه و نه ترکیه و بتبع آن تا اندازه زیاد ناتو، نمی توانند از مواضع خود عقب نشینند.
    به احتمال زیاد ترکیه به روسیه از پیش اخطار کرده بود که هواپیماهای روسی اگر به آسمان ترکیه تجاوز کنند، مورد حمله قرار خواهند گرفت. بازهم به احتمال زیاد، روسیه اخطار ترکیه را جدی نگرفت و یا نخواست که به ترکیه بهایی بیش از آنچه، خود برآورد می کرد بدهد. زیرا در غیر آنصورت هواپیمای بمب افکن را با هواپیماهای شکاری اسکورت می کرد و یا دستکم آن را به موشک هوا به هوا مجهز می کرد. روسیه آگاه بود که غرب از حمایت ترکیه از داعش و خرید نفت از آن گروه نمی تواند رضایت داشته باشد (همانند عربستان + متحدین)، اما همزمان واکنش چندی نیز نمی تواند از خود بروز دهد تا شکاف را ژرف تر نکند. روسیه با بمباران مناطق ترکمن نشین شمال سوریه که هوادار ترکیه می باشند به راه های صدور نفت داعش و واردات اسلحه برای آن گروه، آسیب رساند. غرب در روزهای آغازین بمباران روس ها در مناطقی از سوریه که در منطقه مخالفان غیر داعش اسد قرار دارد، سروصدا بلند کردند. اما هنگامی که روسیه بمباران راه های صادراتی داعش و در نتیجه منبع بزرگ درآمد آنان را نیز هدف قرار داد، سروصدا تا مقداری فروکش کرد.
    روسیه پس از آلمان، دومین شریک بزرگ تجارتی ترکیه می باشد. روسیه بازار بزرگ صادراتی ترکیه می باشد. ترکیه همچنین از گردشگران روسی سالانه میلیاردها دلار ارز خارجی که بشدت به آن نیاز دارد دریافت می کند. ارز دریافتی از روسیه و همچنین خرید انرژی از روسیه برای زنده ماندن آن کشور اهمیت بسزا دارد. ترکیه و روسیه کمابیش 2000 کیلومتر (بدون درنظر گرفتن دریای آزوف) مرز مشترک در دریای سیاه دارند. در منطقه قفقاذ و آسیای مرکزی منافع و مناطق برخورد متعدد با یکدیگر دارند. اقتصاد و نیروی نظامی روسیه، چندین برابر ترکیه می باشد. اهمیت روسیه در صحنه جهانی بخاطر عضویت در شورای امنیت، زرادخانه بزرگ هسته ای و داشتن بزرگ ترین سرزمین در جهان، قابل مقایسه با ترکیه نیست. افزون برآن ایران، متحد روسیه دارای 450 کیلومتر مرز با ترکیه دارد که بخشی از آن منطقه کرد نشین است و برای هر دو کشور مهم است که در آن مناطق برخورد نداشته باشند، نکته مهم دیگریست که ترکیه باید در نظر گیرد. روسیه ادعا می کند که ترکیه از داعش نفت خریداری می کند و همزمان تجهیزات در اختیار آنان قرار داده و مرزهای خود را برای تردد داعشیان باز می گذارد. همزمان ترکیه نیز حکومت سوریه را بخرید نفت با واسطه گری روسیه و یا دستکم افراد روسی، متهم می کند که شواهد دلالت بر اینکه هردو درست می گویند و یا هردو مقصر هستند، حکایت می کند. روشن شده که این روابط مدت ها در خفا ادامه داشته و واقعیت دارند و تنها اکنون آشکار می گردند. روشن شده که هم روسیه و هم ترکیه در جزییات سقوط هواپیمای روسی دروغ گفته اند. 10 بار اخطار به هواپیمای روسی که با سرعت بالاتر از 900 کیلومتر در ساعت و یا 15 کیلومتر در دقیقه پرواز می کرده می توانست در مدت 5 دقیقه 75 کیلومتر مسافت را طی کند، افسانه است. ترکیه دانسته دست به این عمل زده است. اما پرسش در این است که درگیری آشکار با روسیه برای ترکیه هزینه آور است و از این رو چه انگیزه ای برای این عمل می توان تصور کرد؟ برای ترکیه که ریسک دشمنی آشکار با روسیه و متحدان آن حکومت، نارضایتی متحدین در غرب و ناتو، آشکار شدن عملیات کمک به داعش، همه را خریدار باشد که عامدانه دست به این چنین اقدام پر مخاطره زده است، چه انگیزه ای ارزش دارد؟
    ساقط کردن هواپیمای روسی وسیله ی ترکیه، تنها پیامی که می تواند همراه آورد اعلان آشکار عزم ترکیه برای حفظ نوار مرزی کرد و ترکمن نشین در حوزه نفوذ و شاید هم الحاق به خاک ترکیه در آینده باشد. ترکیه آشکار کرد که آماده پرداخت هزینه ی سنگین چنین هشداری حتا تا سطح درگیری نظامی با روسیه را دارد. به سخن دیگر، ترکیه از هم اکنون اعلان نموده که هرنوع مصالحه و یا بده و بستان سیاسی در آینده سوریه، نمی تواند در بر گیرنده این بخش باشد.
    اردوغان پس از بقدرت رسیدن در ترکیه توانست به سال ها هرج و مرج سیاسی و از آن بالاتر نوعی تفاهم با جمعیت 18% کرد آن کشور همراه با مهار ارتش دست یابد. براثر ثبات به وجود آمده، ترکیه توانست به جذب سرمایه های خارجی و رشد اقتصادی قابل ملاحظه دست یابد. سیاست آن زمان ترکیه دال بر نزدیک شدن با همسایگان تا مقدار زیاد موفق بود. در دوره ای تنها همسایه غیر متخاصم با نظام اسلامی، آن سرزمین بود. ترکیه تلاش کرد که الگوی اسلامی غیر خشمگین و تا اندازه زیاد روادار را در برابر نظام اسلامی و نوع سنی آن القاعده را ارایه دهد. تحولات خاورمیانه عربی و افزایش قدرت شخصی اردوغان او را با گزینه ی بالابردن وجهه ی ترکیه بیش تر از راه قدرت سخت تا نرم، تشویق کرد. هرچه زمان گذشت اردوغان از آرمان های نخستین بدور افتاد. ترکیه که در خاورمیانه مسلمان نمونه کشوری که به سوی دمکراسی گام برمی داشت شناخته می شد، هرروزه از این آرمان بدور افتاد. آرامش در منطقه کردنشین و شرکت سیاسی آنان در ساختن آینده ترکیه با تردید روبتزاید روبرو می شد. او در سال های اخیر نه تنها وجهه خود را در داخل از دست داده بلکه رشد اقتصادی نیز با مشگل روبروست. مانند هر حکومت خودکامه، قدرت نمایی درخارج از کشور راه فراری در برابر مشکلات داخلی است. در حالی که 877 کیلومتر مرز مشترک، سقوط حکومت مرکزی سوریه برای ترکیه مساله آفرین می شد (چنانچه که شد)، ترکیه خواستار برکناری اسد از قدرت شد و از این رو پای ترکیه را همراه با نظام اسلامی و عربستان و قدرت های خارجی، بیش تر درگیر جنگ داخلی کرد. ترکتازی های نظام اسلامی و گشودن کمربند شیعی و دست اندازی در سرزمین های سنی نشین، واکنش همگان یعنی عربستان + متحدین ، ترکیه و غرب، در منطقه مستعد، را به صورت خلق ایجاد کرد که با برنامه ی در دست اجرای غرب برای تجزیه ی سرزمین های خاورمیانه همزمان گردید. ترکیه کنونی خود را بیش از عربستان برای رهبری سنی مذهب ها شایسته می داند و خواستار به دست آوردن امتیاز تا اندازه بدست آوردن خاک در آینده، از این لجنزار بشدت آلوده می باشد. ترکیه در اتحاد با عربستان خواستار نقش تعیین کننده (بیش از روسیه و ایران) در آینده سوریه است.
    به احتمال تجزیه سوریه بچندین بخش، ایجاد منطقه شیعی نشین که به دریا راه داشته باشد و نفوذ ایران و روسیه در آن محفوظ باشد را پیش می آورد. غرب برای پایان دادن فوری به این جنگ که به صورت مستقیم اروپا را نیز درگیر کرده و بنظر می رسد که پای سربازان پیاده آمریکا را برای شرکت مستقیم در جنگ را نیز وارد کند، مخالفت چندی با این برنامه نمی تواند داشته باشد. اما ترکیه از تشکیل یک سرزمین شیعی تند که پس از جنگ داخلی، برخلاف سوریه پیشین سکولار نخواهد بود، خوشنود نیست و آماده سنگ اندازی را دارد. ترکیه با بستن راه ورود پناهجویان از سوریه، عراق و دیگر کشورها، آنهم در زمانی که سال ها از جنگ داخلی آنان سپری شده، درست در زمانی که اروپا به تنگ آمده، می خواهد به عنوان رشوه استفاده کند.
    عربستان + متحدین با بیش از دو تریلیارد دلار ذخیره ارزی از بیم نظام اسلامی نمی توانند جانب ترکیه را رها کند و می تواند بخشی از آسیب های مالی آن کشور را جبران کند. غرب برای کنترل دستکم بخشی از هجوم پناهندگان، به ترکیه نیاز دارند و مجبور به حمایت هستند. ترکیه احساس می کند، پس از سال ها که آن سرزمین یکی از سنگر های نخست غرب در برابر شوروی بود، امروز ناتو مجبور است که وظیفه ی اخلاقی خود را در قبال آن کشور حفظ کند. از این سوی ایران و سوریه با سرمایه گذاری گزاف و درازمدت نمی توانند با چنین راه حلی که آنان را به طور کامل از آینده آن سرزمین کنار می گذارد، موافق باشند. بدون تردید آمریکا تلاش خواهد کرد که تا اندازه ممکن ار اختلاف میان این قدرت ها بکاهد تا برخورد دیگری که این بار شاید قابل مهار نباشد پیش نیاید و همچنین جنگ برعلیه داعش الویت خود را از دست ندهد. اما برخورد منافع فوری و درازمدت و میان متحدین سنتی، قدرت عملیاتی آن کشور را کاهش داده است و امید زیادی نیست. این بار دزدان بیش از آنکه زر را بدزدند، برسر تقسیم بهم افتاده اند. اتحادی که می رفت برعلیه داعش با شرکت همه ی قدرت های موثر شکل گیرد و روزنه ای برای خروج ایران فراهم شود، پیش از تشکیل در خطر از همپاشی است.

     
  19. سید علی: کاش همراه زائران اربعین بودیم.
    -مگه کسی جلوتو گرفته؟ راه بیفت برو، همونجا هم بمون. خیر پیش!

     
  20. کیهان: این حسین(ع) کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
    – عالم؟ دیوانه؟ بگم؟ بگم؟

     
  21. با سلام.
    فکر کردم که این ترانه میتونه انرژی خوبی بده.
    از خودتون مراقبت کنین و سر حال بمونین.

    https://soundcloud.com/farzad-alipur/ye-rouz-one-day
    https://www.youtube.com/watch?v=_xBK0ckOLkQ&list=PLNr9FM2ILvCa1NOFlBwg4Y_FBzsLxSlRi

     
  22. بسيار مى شنويم و مى خوانيم كه اشخاص دلسوز، خود و مردم را بخاطر ترس، سكوت، بى پرنسيپ بودن، منفعت طلبى، بى تفاوتى، وا دادن و عدم واكنش به فسادها و دزدى هاى نجومى حاكميت و حتى گاه همرنگ شدن با حاكميت با رفتار عارى از رحم و اخلاق نسبت به يكديگر، بر سر يكديگر كلاه گذاشتن، نان را به نرخ روز خوردن و دو دستى چسبيدن به زندگى حقارتبار و دور از شأن و كرامت انسانى سرزنش مى كنند، اين سرزنش در بسيارى از موارد بعضاً با عباراتى همراه است كه ته ماندهء عزت نفس را هم خرد و خاكشبر مى كند مانند : “لياقت ما مردم حكومت همين اوباش است” و يا “خاك بر سر ما مردم كه …….”

    من هم براى علت اين تسليم حقارتبار و ادامهء زندگى با غرورى در هم شكسته و رضايت به منفعت هاى كوچك و حقيرانه به قيمت خسارات بزرگ در ابعاد ملى كه حتى نسلهاى آينده را درگير مى كند، توضيحى نداشتم تا اينكه در فيلمى به نام Georgia Rule به ديالوگى برخوردم كه ريشه روانشناختى اين رفتار حقارتبار و بى اخلاقى را تا حدى برايم روشن كرد.

    “در اين فيلم راشل، دختر هفده ساله بعنوان كار تابستانه نزد سيمون، مردى كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده است منشى گرى مى كند.او دخترى شورشى، گستاخ، بى پروا، بى اعتنا به استانداردهاى اخلاقى و داراى رفتارى فاحشه وار است و از همخوابگى با هيچكس ابا نمى كند. او براى نزديك شدن به سيمون، با او ابراز همدردى كرده و راز سياه زندگى خود را براى او فاش مى كند و به سيمون مى گويد كه از ١٢ سالگى، ناپدرى اش مكررا به او تجاوز مى كرده است.
    راشل سپس به بستر سيمون مى رود و در صدد وسوسه كردن او براى همخوابه شدن با اوست و سيمون سعى دارد به او بفهماند كه چرا اين كار او غلط و نتيجهء تجربيات تلخ كودكى و نوجوانى اوست.

    راشل: من تو را دوست دارم و اين كه به بستر تو آمده ام هيج ربطى به آنچه ناپدرى ام با من كرد ندارد.
    سيمون: اتفاقاً كاملا ربط دارد. او تلاش كرده تمام آنچه كه تو را قادر مى كند بتوانى من را مانند يك دوست يا پدر دوست بدارى بدون آنكه به بستر من بيايى، را از تو بگيرد. اين رفتار تو كاملا به آنچه او با تو كرده ربط دارد. اين مربوط به دانستن فرق درست و نادرست، حقيقت و دروغ است. او اينها را از تو گرفته است. اگر تو فرقى بين درست و غلط، راست و دروغ قائل نباشى، نمى توانى به كسى اعتماد كنى و اگر نتوانى اعتماد كنى نمى توانى دوست بدارى.”

    دليل رفتار هاى ضد اجتماعى كودكانى كه بوسيله سرپرستان خود مورد تجاوز قرار مى گيرند اين است كه انسانى كه جسم و روح لطيفش در دوران كودكى و نوجوانى بوسيلهء كسى كه به او اعتماد داشته و به چشم پدر و پناه و الگو نگاه مى كرده است، لگد مال هرزگى شود، به تدريج داراى روحى زمخت، خشن و خالى از عواطف انسانى شده و ديگر قادر به اعتماد و دوست داشتن هيچ كس از صميم قلب نيست. نه ديگران را و بدتر از آن نه حتى خود را. و خشم نهفته اى كه به دليل قربانى شدنش دارد، شادى و اميد را از او مى كيرد پس بجاى تلاش براى نجات، در منجلاب مى ماند و همان رفتارى كه با خودش شده را با ديگران مى كند و به اين روش از ديگران انتقام مى گيرد.

    اما ربط اين ماجرا به حال و روز ما چيست؟
    ما هم ملتى هستيم كه پيش از آنكه قدرت انتخاب و تفكرمان به بلوغ رسيده باشد، از طرف روحانيون كه به آنها بعنوان الگوى اخلاق اعتماد كرديم و اختيار خود را به آنها سپرديم، به اعتمادمان ناجوانمردانه تجاوز شد آن هم نه يكبار كه بارها و بارها. و اين تجاوز تحقير آميز و تداوم آن بوسيله اين هرزگان ظاهرالصلاح، باعث شد معيارهاى قضاوت ما براى درست و غلط، راست و دروغ، خوبى و بدى، يا به عبارت كلى تر اخلاق و بى اخلاقى فرو بريزد. داورى درست بر اساس اين معيار ها است كه باعث مى شود بتوانيم در مقياس ملى به يكديگراعتماد كنيم و يكديگر را دوست بداريم. بدون اين معيار ها نمى توانيم اعتماد كنيم پس نمى توانيم دوست بداريم. اعتماد و دوست داشتن يكديگر است كه مى تواند اراده را براى نجات بر انگيزد و انسان ها را با حس همدلى در راه هدفى به هم بپيوندد و به حركت در آورد.
    تجاوز و خيانت مكرر به اعتمادمان، و ديدن رذالت بى حد از مدعيان اخلاق و تهذيب نفس، از ما انسانهايى بى تفاوت و بارى به هر جهت ساخته است. ما هر آنچه را به عنوان آموزه هاى اخلاقى باور داشتيم با پوزخندى به آرشيو خاطره ها فرستاده ايم و چون ديده ايم كه صداقت، ايثار و فداكارى، پلكان صعود اراذل و باز تر شدن دست آنها براى هرزگى بيشتر و آسيب بيشتر ما شده است، آن را عين حماقت مى دانيم پس ديگر حاضربه فداكارى و از خود گذشتگى نيستيم و با انفعال و بى عملى، نابودى خود و كشورمان را به نظاره نشسته ايم اگرچه عذاب وجدان، از درون ما را مى خراشد و مى فرسايد.
    و نهيب همين وجدان معذب است كه باعث مى شود نه تنها همه مردم بلكه خود را نيز بخاطر انفعال حقارتبار سرزنش كنيم بدون اينكه دليل آن را ريشه يابى و براى بهبود اين آسيب روانىِ بدخيم چاره جويى كنيم.

    —————————-

    درود آنیتای گرامی
    چه مطلب موجز و عمیق و فهیمانه ای. و من، چه نیاز داشتم به فهمیدنِ این نکته ای که شما در این نوشته واشکافته اید. نمی دانم چرا، اما دوست داشتم پای این نوشته ی خوب شما بگویم که دلم برای سید مرتضی تنگ شده. هر کجا هست بسلامت باشد. بازهم سپاس از شما
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • من اين فيلم را ديده ام. جواب آن دختر (راشل) به سيمون هم وقتي تقاضاي غيراخلاقي او را رد نمود شنيدني است که مي گويد از تو بخاطر “نه” اي که به من گفتي تشکر مي کنم. سيمون که مرد جاافتاده اي بودحريم ارتباطش با راشل را حفظ کرد و اين اعتماد راشل را به او بيشتر کرد. در مثالي که شما زديد من اين را اينطور برداشت مي کنم که روحاني ها هم اگرحريم خود را حفظ مي کردند و يا به امور اجرايي نمي آمدنديا اگر مسئوليتي قبول مي کردند به اعتماد مردم خيانت نمي کردند اعتماد مردم به آنها هم بيشتر مي شد و بين مردم مقبول تر مي شدند. با تشکر

       
    • درود برآنیتای گرامی
      مانند همیشه قلم شیوا وگویا تان جذّاب وقابل تحسین است.
      جنایت و خیانت مکرر به اعتمادمان، ورذالت بی حد از مدعیان اخلاق و تهذیب نفس، ازما انسانهایی بی تفاوت و باری به هرحهت ساخته است.

       
  23. الحق که یه مقاله داش محمد ا کل دارائی فرهنگی و ادبی رژیم ج ا بالاتره. چه غنائی دارن این مقاله ها و چه فقیروبیماین افاضات این جماعت خدا گوی ا خدا بیخبر

     
  24. درود بیپایان برنوریزاد وسایرهم میهنان گرامیترازجان

    ای بابا، یارو شکنجه گاهاش که زندان نامیده میشوند،ازنظر اعدام در ملأ همگان هم شهرت جهانی دارد هم ازنظر تعداد جان باختگان مقام اول را در دنیا کسب کرده است (ایول) میخاد جوانان غرب را راهنمایی کند. بنازم به این رو، بابا دمت گرم

    برای بنده بهیچ وجه مفهوم نیست که هدف رهبرمسلمین ////////////از این نامه پراکنی ها بجوانان غربی چیست. که مثلا ما تمام جوانان داخل ایران را به امت حزبلاهی تبدیل کرده ایم و حالا نوبت شماست که براهی که راست بودنش را ما تشخیص میدهیم هدایت شوید ودرنتیجه بهم میهنان خودتون هجوم آورده وآنان را روزانه کتک بزنید وبدون تأمل لگد پراکنی، تیغ کشی،مشت ومال و آدم ربایی کنید وباقیمانده های جانباختگان را بطوری که متلاشی شدن قیافه ظاهری آنان اجازه شناسایی شدن آنا را غیرممکن میکند زیرپلهای جاده ها ول بفرمایید و به مأموریت بعدی خود باز گردید

    والا بنده بیش ازدو دهه هست که در قلب اقلیمی که به غرب شهرت دارد زندگی میکنم وبا جوانان غربی تماس روزانه دارم بدلیل اینکه پسر ۲۲ساله بنده فردی از همان جوانان غربی هست وبدرستی با جهان بینی آنها آشنا هستم

    هنوزهم نمیفهمم که آیا این فرد نامه های خودرا بتک تک آدرسهای پستی این جوانان ارسال میکند که ما تا حالا نامه ای از ایشان دریافت نکرده ایم. اگرایشان انتظار دارند که نامه های تکان تکان دهنده ایشان از طریق رسانه های همگانی بدید جوانان غربی برسند که درآینصورت با دو مشکل روبرو خواهیم بود.
    ۱-اینکه هیچ کدام ازاین مرقومه هایی که مشاوران بیسواد بیت انان را نوشته اند در هیچ کدام از رسانه های همگانی غربی در معرض عموم قرار نگرفته است.
    ۲-اینکه اگرهم قرار میگرفتند این رسانه ها بهیچ وجه از طرف جواناندغربی رؤیت نمیشوند برای اینکه جوانان غربی به نحو دیگری زندگی میکنند که ما در زبان پارسی به آن میگوئیم شاد.

    البته مسلمین جهان ادعا میکنند که این جوانان لاابالی رشد میکنند وانگل جامعه غرب هستند ولی بر خلاف دیدگاه آقایان اصحاب کهف این جوانان رشد میکنند و در سنینی که هنوز با معیار دقیانوسی ج.ا جوان محسوب میشوند تشکیلاتی مثل اپل، مایکروسافت را بجهانیان عرضه میکنند و یا کره ای دستساز انسانرا به مریخ پیمایی میفرستند که بر حسب اتفاق مدیر ارشد این پروژه فردیست بسیارشریف و ایرانی بنام نامی دکتر(نه از دکترهای کردانی و یا مموتی، بلکه دکتری که دکترای خود را درعمل به اثبات جهانی رسانده و دهانها از شگفت باز نموده است) فیروز نادری که مورد احترام شهروندان تمامی دنیا شد زمانیکه خود روی مریخ پیمای خود را بسهولت در سطح مریخ فرود آورد وچشمان جهانیان را خیره کرد. آری، جوانان درغرب بدون ضوابط اسلامی و پدون چادر چاقچور اجباری بزرگ میشوند و هواپیماهایی میسازند که شما ملافه بسر ها سوارآنان میشوید و برای گفتن جفنگیات وبه همراه فک و فامیل خود به نیویورک تشریف میآورید و درارتفاعات ۲۰۰۰۰متری با تلفن ماهواره ای خود که همین جوانان لاابالی مخترعین آن هستند با منسوبین درجه سه خود تماس میگیرید(برای اینکه منسوبین درجه یک و دوتان در همان هواپیما هستند) و به آنها شرح میدهید که بودن یک آخوند در ارتفاع ۲۰۰۰۰پایی در آسمان اقیانوس اطلس چه حسی به الاحقر میدهد. بابا رو رو برم

    ای بیسواد. جوانان غربی به این نوع خزعبلات تره هم خورد نمیکنند. بطورکلی این جوانان بفردی که تکه پارجه ای بدور سرخود میپیچد بعنوان فردی عقب افتاده ذهنی و قرون وسطائی نگاه میکنند وآنان را «لنگ بسر» ( Rag Head ) خطاب میکنند۰ حتی به کشیشان و خاخام های خودشون چه برسد بفردی که ملافه ای دورسرخود پچیده و ملافه ای دیگر بر دوش که بدون هیچ دلیلی میزند زیرگریه و بیدلیل خودش را کتک میزند و دریک کشور خاورمیانه ای بندوبساط دیکتاتوری سرهم کرده است

    والسلام علیکم و زحمت الله حرکاته
    الاحقر رسول

     
  25. مژده بدهم به نوری زاد و همراهانش
    قدر خود را بدانید و آگاه باشید حاکمان عصر حجری را به ستوه آورده اید

    درست است راه پر از سنگلاخ است و پا هایتان را زخمی کرده لیکن از سوی دیگر نیاندرتال های حاکم را به استیصال کشانیده اید.

    و اما مژده برای چه؟
    بگذارید ماجرا را با زبان ساده بیان کنم. قدرت های جهانی آمدند گفتند با این دیوانگان جمهوری اسلامی چه کنیم یکی گفت باید طبق اصل موازنه قوای (کیسینجر) دیوانه ای مثل خودشان را پیدا کنیم که زبانشان را می فهمد و در برابرشان قرار دهیم تا توازن قوا بر قرار باشد و سر دو دیوانه به یکدیگر مشغول. گفتند احسنت! آمدند وهابیت عربستان سعودی را شاخ کردند در برابر ولایت فقیه. لیکن اکنون معلوم شده که این عربستان سعودی ها به مراتب دیوانه تر از ملایان قرون وسطایی ما هستند و یک طور هایی کار دارد از دستشان در می رود. ماجرای پاریس نقطه عطفی شده در این الم شنگه جهانی که خمینی و دار و دسته اش بنیان گذارانش اند. فرانسوی ها در رفتار با عرب های الجزایری دارای گذرنامه فرانسوی مدت های مدیدی است که مرتکب خطاهای نابخشودنی می شوند. این عرب ها به ویژه نسل جوانش داعش را بهانه کرده اند برای ابراز نارضایتی. بنا بر این بالا گرفتن قضیه داعش عواقب داخلی برای فرانسه در بر خواهد داشت.

    اگر طرح موازنه قوا را نتیجه کار اتاق فکر های سرویس های اطلاعاتی غرب بدانیم گروه رو به رشدی از روشنفکران غربی این طرح را نا درست و مخاطره آمیز شمرده و معتقدند غرب بایستی به سمت ایران که نسبت به عربستان سعودی معتدل تر است گرایش کند تا بتواند داعش را مهار نماید. توجه این روشنفکران به ویژه به مردم ایران است که نسبت به دیگر ساکنان منطقه با فرهنگ تر و مدرن تر و در ذات خود غرب گرا هستند.
    الان گفت و گو ها و رفت و آمد های پشت پرده و پیام های علنی و پنهانی در جریان است تا این قضیه را سبک و سنگین کند و مشخص شود چنین چرخشی به چه نحو امکان پذیر است تا گرایش به ایران با معیار های اساسی اتحادیه اروپایی و دنیای غرب اگر همخوانی نکند لا اقل قابل تحمل باشد.
    ولایت فقیه هم متوجه ماجرا شده و باید تلاش کند چهره انسانی تری از خود نشان دهد تا افکار عمومی غرب را بر ضد خود نشوراند.
    الان ماجرای جوان عربستان سعودی که به هزار ضربه شلاق محکوم شده در سطح بین المللی بالا گرفته. همسرش در کانادا یک بنیاد به نام او دایر کرده و کمک های مالی است که به سمت این بنیاد در جریان است. علاوه بر کمک های مالی کار به دول غربی نیز کشیده به نحوی که در ملاقات های خود با مقامات عربستان سعودی خواهان آزادی این جوان هستند. روشنفکران و آزادی خواهان غربی نیز با برگزاری جلسات و دعوت از همسر این جوان به گفت و گو در باره وضعیت حقوق بشر در عربستان سعودی می پردازند.

    در اینجا باید بگویم ای کاش آزادی خواهان ما در اقصی نقاط جهان از کار این جوان و همسرش درس می گرفتند و ذره ای از غوغایی که این زن جوان به پا کرده را از خود نشان می دادند. اینقدر مشغول سیاست بازی هستند که اصل مطلب را و شیشه عمر ولایت فقیه را که همانا پافشاری بر موضوع حقوق بشر است فراموش کرده اند.

    حقوق بشر! حقوق بشر! حقوق بشر!

    این حقوق بشر اکنون اصلی جهانی شده و هیچ عاقلی در دنیا با آن در نمی افتد. حتی چینی ها هم متوجه ماجرا شده اند و ممنوع الخروجی هنرمند معترض چینی را برداشته اند و فشار بر گروه های حقوق بشری را کاهش داده اند.

    در این گیر و دار جمهوری اسلامی ولایت فقیه سعی می کند چنین وانمود کند که در داخل ایران کسی معترض نیست! همه به آنچه است خوب یا بد راضی اند و مشکلی از حقوق بشر اگر هست ساخته و پرداخته “دستجات فرصت طلب و سیاست بازان فراری خارج کشور” است!

    بنا بر این بسیار نسبت به هر حرکتی که نوری زاد و همراهانش می کنند حساسیت نشان می دهد و سعی دارد آن را در نطفه خفه کند…………

    اینجاست که باید به نوری زاد و همراهانش تبریک گفت. تبریک گفت چرا که به دنیا نشان می دهند جمهوری اسلامی ایران نماینده واقعی ایرانیان نیست. رژیمی سرکوب گر است و دشمن آزادی.

    مهم تر از نشان دادن چهره واقعی جمهوری اسلامی می دانید چیست؟ این است که نشان دهیم ما مردم ایران خواهان پیوستن به دنیای متمدن هستیم. ما نیز انسان های با فرهنگ و صلح دوست و متمدنی هستیم و خواستار آزادی هستیم و بنا بر این لایق کسب آزادی و زندگی متمدنانه هستیم.

    یک جوان تک و تنهای عربستان سعودی کنج زندان کابوسی شده برای وهابیون عربستان آن هم بخاطر تلاش همسرش. هیچ تظاهرات خیابانی و سابقه جنبش مردمی و حزب و دار و دسته ای هم پشت سرش نیست……

    آنوقت ما جوانانمان دسته دسته ناپدید می شوند و در سیاهچال ها و سلول های انفرادی که بد ترین نوع شکنجه است می پوسند و پدر و مادر پیرشان این گونه بی شرمانه مورد ضرب و شتم و بی حرمتی قرار می گیرند و آب از آب تکان نمی خورد……… هیچ کس در دنیا آگاه نمی شود……

    چرا؟

    چون همگی سیاست زده شده ایم. سیاست باز شده ایم. نشسته ایم در اتاق های در بسته و با ملاقات های مرموز با آدم های مرموز دنبال دار و دسته راه انداختن برای خودیم تا فردای روزگار اگر بلیط بخت آزمایی مان برنده شد و جمهوری اسلامی الله بختکی سرنگون شد دار و دسته ما بر دار و دسته دیگران غلبه کند و به نان و نوایی برسیم…………

    این همه ملایان را متهم به تحجر می کنیم یک بار نگاهی به خودمان کرده ایم؟ ما در چه درجه ای از مدنیت و مدرنیت هستیم؟ آیا تبدیل به یک ملت با مفهوم مدرن و دارای منافع ملی مشترک شده ایم؟

    همین طوری فحش می دهیم به یکدیگر. تحلیل های مارکسیستی هم که مثل کنه ما را رها نمی کند. توده ای ها شما را به خدا دست از سر ما ایرانی ها بردارید. مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان. صد رحمت به آخوند. یک مشت کتاب های کهنه و پوسیده مارکس و انگلس را در مغزشان فرو کرده اند و با تز و آنتی تزشان همه را به جان هم می اندازند تا در یک پروسه تاریخی معلوم نیست چند هزار ساله دیکتاتوری پرولتاریا را بر جهان حاکم کنند….

    این بنده خدا شاهزاده رضا پهلوی از معدود ایرانی هایی است که متوجه اهمیت حقوق بشر شده و دست گذاشته بر آن و آنچه در توانش است می کند. مگر می گذارند؟ هزار تا انگ و وصله و دشمنی و پدر کشتگی و کار شکنی تا صدایش را خفه کنند. بابا بگذارید کارش را بکند. تا صدایش در می آید حمله از همه سو که پدرت چه بود و چه کرد و……..

    این توده ای های بی انصاف یک بار حاضر نیستند اذعان کنند رضا شاه کبیر (مزدور انگلیسی که توسط انگلیسی ها تبعید شد!) چه تحویل گرفت و چه تحویل داد. پسرش محمد رضا شاه پهلوی چه تحویل گرفت و چه تحویل داد……….

    باور کنید مردم هر کشور دیگری بود الان شاهزاده رضا پهلوی را که هیچ سابقه جرم و جنایتی ندارد به عنوان سمبل وحدت ملی می پذیرفتند و روی سرشان می گذاشتند یک دل و یک صدا این مملکت بر باد رفته را از قعر جهنمی که در آن فرو افتاده به در می آوردند.

    دنیا که ببیند ایرانی ها وحدت ملی دارند و یک صدا حرف می زنند و یک بلند گوی واحد دارند که شاهزاده رضا پهلوی است در این چرخشی که قرار است انجام شود جانب مردم ایران را می گیرد.

    باور کنید هنگامی که تکلیف ما با ملایان روشن شد دنیا چراغانی خواهد شد. منطقه صلح و آرامش به دست خواهد آورد. ایران کلید صلح و امنیت جهانی است باید این را بدانیم. ایران کلید حرکت خاورمیانه عقب مانده ترین منطقه دنیا به مدرنیت است.

    وقتی ایران توانست وارد دوران مدرن شود مردم روسیه و چین و دیگر جا های عقب مانده دنیا نیز جان تازه ای به خود خواهند گرفت………………..

    نوری زاد قدر خودت و قدر حرکتی که شروع کرده ای را بدان و به همین مفتی شیوه عملیاتی ات را تغییر نده باور کن ولایت فقیه نه راه پیش دارد و نه راه پس و حاضر است بهای سنگین تری بپردازد………..

     
    • جناب ساسان درود بر شما و سپاس از نوشتار روشنگرایانه اتان

      همانطور که قبلا بعرض غالی رسانده ام بنده دهه هاست که نه فقط درقلب غرب بلکه در سرزمین استکبار جهانی که به امریکا مشهور هست زندگی میکنم و بخاطر اجبارشغلی روزانه با انواع واقسام شهروندان این سرزمین سروکله میزنم و همیشه بخود میگویم چطور این مردمی که تا این حد کانالیزه و محصور شده اند میتوانند کشوری مثل امریکا را بسازند که امروزه از هر نظررهبری دنیا را در دست دارد

      بعنوان مثال یک امریکایی مهندس را در نظر بگیرید که در رشته احداث راه و یا ساختمان مهارت چشمگیر دارد ولی اگر شما رشته سخن را از راه و ساختمان به تاریخ، فلسفه و یا هر مورد دیگری بغیر از رشته اولی وی بکشید ایشان بوضوح کم میاورد و از اقرار به این کم آوردن شرمسار هم نیست و با صدای بلند ناتوانی خود از مبحث را اقرار میکند. ولی اگرتعداد زیادی از آدمهارا کنار هم بگذارید پرقدرترین، بانفوذترین وپولدارترین کشوردنیا را تشکل میدهند که قانون اساسیش نمونه قانونهای تاریخ بشریت محسوب میشود

      ایرانیها برعکس این جماعت هستند. یعنی بطور انفرادی هرکدام علاوه بر اینکه در رشته تخصص خود خدا هستند در سایررشته های نا مربوط نیز دارای معلومات بلاشک بوده و در مورد صحت ادعاهای خود وغیرقابل ردشد نشان اصرار میورزد. مثلا یک ایرانی ضمن مهندس راه وساختمان بودن دکتردرمانی، رمال، فرشباف، آشپز، نویسنده، مورخ، راننده مسابقات جهانی وووو…..نیز هست و اگر شخصی درهرکدام از این تخصصات تردیدی از خود نشان دهد کار با مشکلات لاینحلی روبرو میشود. ولی همین اشخاص همه فن حریف وقتی به یک گروه تبدیل میشوند فاجعه ببار میآورند. درست مثل زمانیکه در سال منحوس ۱۳۵۷بدور هم جمع شدند و آن کردند که امروزمیبینیم

      این شناخت ازایرانیان را براحتی میتوانیم با نگاهی به ورزش های خود در سطح جهانی محک بزنیم. درتمامی ورزش های انفرادی همیشه یا اول بوده ایم اگرهم نتوانستیم اول بشیم برای ورزشکاران دیگرحریفی بسیار سرسخت و مشکلسازبوده ایم. مثل کشتی، بکس، وزنه بردای، تیراندازی و سایر رشته های انفرادی. ولی هیچ موقع در مورد ورزش های تیمی نه فقط کار بجایی نبرده ایم بلکه همیشه جز تیم های درجه سه (در سطح ورزش های بین المللی درجه ۴ نداریم) که بدرد جابجایی تیم های برتر میخورد یعنی اهرم بوده ایم. این نوع تفکر «منم منم والا هیچکس» باید ازمخیله ما ها پاک شود تا تیمی کار کردن درست را یاد بگیریم والا برمن سخت هست که باور کنم کار بجایی خواهیم برد. تنها مؤسسه ای که این وحدت و همکاری تیمی را برما استوار میکرد مؤسسه سه هزار ساله پادشاهی ایرانی بود که در سال تنفرآمیز ۵۷ آنرا ریشه کن کرده و بدست امثال خلخالی، لاجوردی، رفیقدوست و امثالهم سپردیم. استدعا میکنم اشتباه نفرمایید بنده منظورم پهلوی ها، ظل السطان ها و یا صاحب قران ها نیستند منظور پاک بنده مؤسسه راستین پادشاهی ایرانزمین هست که در این مورد شاهنشاه کمبوجیه، داریوش، وووو رضا شاه اول مورد نظر هستند

      ضمنا دراین مورد بنده رضا پهلوی را خائن به این مؤسسه ایران بزرگ میدانم برای اینکه ایشان هرگزنبایستی پادشاهی خود را برای ارضای معدودی که افتخارشان رفتن پا برهنه برسرقبوری که مدفونین آنها مفتخر به شکست دادن، قلع و غمع و تاراج ایرانیان بودند هست انکار میکردند. این افراد بچه فکر میکنند قابل ارزش و یا تفکر نیست اینان با اینکه کلمه شاه را منفور و سمبل طاغوت به حساب میاورند در عین حال معبود اول خود را ( به علی شناخته ام من…بخدا قسم خدا را) شاه مردان مینامند. هیچ کلمه ای به اندازه کلمه شاه در زبان شیرین پارسی جایگاه نداشته است و نخواهد داشت. شما حدس بزنید، شاهراه، شاه گل، شاهرگ، شاه پسند، شاه نشین، شاهرود، شاه آباد، شاهدوست،وووو هزاران کلماتی دیگرکه به واژه دوست داشتنی شاه مزین هستند. ارتش خونخوار ///////////// نتوانست این رشته مقدس ایرانی را بگسلد ولی رضا پهلوی دوم اینکار را کرد.او را هرگز نخواهم بخشید. اگر در مقابل حمله ناجوانمردانه اسکندر، اعراب، ترکان سلجوقی، صفویها، افغانها، روسها، انگلیسها، پرتغالیها و بعد خود پخته ای حوزوی بدون در گیر شدن با جنگ داخلی دوام آوردهایم و میاریم بدلیل سریشمی باسم پادشاهیست که ما را بهم متصل نگاه میدارد. از اینکه بنده را سلطنت طلب و یا شاه الهی بنامید باکی نیست ولی انصاف داشته باشید همانطوری که یک روز بمراد خود علی۱ عرض کردم یک پادشاهی خواه راستین با یک سلطنت طلب متفاوت هستند. هیچ مؤسسه ای تا بامروز ایرانیان را باندازه پادشاهی در هم تنیده نگه نداشته است. اگر نمیپذیرید بروزگار امروز خلافی ایران نگاه کنید

      امیدوارم منظور خو را با این زبان الکن باز گو کرده باشم. از خوندنتان و صبوریتان سپاس گزار هستم. درود بر همگی
      رسول

       
      • پیرایش، بروزگار خلافت امروز ایران نگاه کنید
        با پوزش

         
      • با درود به دوستان گرامی ساسانم و رسول .دوستان مگر در کشورهایی که باثبات هستند و پادشاهی هم ندارند مثلا در خود آمریکا پادشاه باعث اتحاد ملی است؟مسلما رضا پهلوی بعنوان یک ایرانی حق دارد که در ایران مثل هر فردی به فعالیت سیاسی در ایران آزاد بپردازد و زندگی کند.ولی از اینکه مردم دوباره به کسی چک سفید بدهند یعنی همان دور باطل شاه ملا شاه !در ضمن رضا پهلوی تنها یک فرد نیست یک جریان فکری و عقیدتی است بنابراین باید در مبارزات سیاسی آزاد افکار خودرا ارایه دهد مثل بقیه.تاریخ ایران پر است جنایات شیخ و شاه و قداره بندان حکومتی.یکبار بگذاریم مردم خود تصمیم بگیرند.

         
    • ……و اون برنده جایزه صلح نوبل در غار اصحاب کهف مشغول خدا میدونه چه کاره.

       
  26. سلام به همه دوستان عزیز،

    در اینکه علی‌ خامنه‌ای فردی /////// فکر می‌باشد هیچ در آن شکی نیست.چرا؟ دلیل آن بسیار واضح است : بسیاری از روحانیون مستقل که وابسته به حکومت نیستند و در دزدی‌ها شرکت ندارند ایشان را از نظر دینی به اسم آیت‌الله و رهبر قبول ندارند از طرف دیگر مردم ایران ایشان را بعنوان یک //////////// می‌‌شناسند. سپاه به صورت ///////////////// از ایشان استفاده می‌کند تا بتواند مملکت را با همکاری روسیه و سایر فرصت طلبان چپاول کند اصول گرایان نیز با نفوذ ایشان و اصل ولایت فقیه مشغول آدم ربایی، دزدی و آدم کشی میباشند. در واقع کاملا واضح است که آخر سرنوشت علی‌ خامنه‌ای بن‌بست است . اکنون باید از خود پرسید که کدام آدم عاقلی قبول می‌کند که اینچنین دیگران با سرنوشت او بازی کنند؟ فقط یک آدم کوته بین میتواند این چنین راهی‌ را انتخاب کند! بسیار خنده دار می‌‌باشد که هم‌چین آدمی نامه نگاری به جوانان غربی نیز می‌کند!

    به امید آزادی ایران عزیز

     
  27. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    سيمين عيوض زاده مادر اميد عليشناس از ماجراي بازداشت وحشيانه و زندان قرچك مي گويد
    سيمين عيوض زاده ، مادر زنداني سياسي اميد عليشناس ، در گفتگو با راديو ندا از ماجراي بازداشت وحشيانه فعالين معترض در مقابل زندان اوين و وضعيت زندان قرچك مي گويد. اين مادر شجاع تاكيد كرد : ” اينها ( بازداشت و زندان ) فقط اراده ما را قويتر مي كند! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/11/blog-post_30.html

     
  28. در جواب به آقایان محترم

    جامعه ایران را نمی توان با غرب مقایسه کرد. یک زن غربی در برابر قانون با مرد برابر است در غرب، آزادی کار و انتخاب است ، یک زن در صورت جدایی ، حقوقی فردی، اجتماعی دارد، او وابسته مالی به مرد نیست ،که چگونه وضیعت مال و اجتماعی خود را سامان دهد و تنهایی او انگشت نما و مورد تحقیر نیست، و می تواند زندگی جدیدی را شروع کند.

    زن ستیزی در جامعه آنچنان پرورده شده که مردان از بار مسولییت فردی و اجتماعی شانه خالی و خواسته های حقوقی و اجتماعی زنان را جزیی و ابتدایی و نه درحد شعور انسانی می دانند.

    مسأله زنان ، در ایران تنها یک مشکل اجتماعی نیست، بلکه رابطه مستقیم با سیاست سرکوب دینی دارد، افرادی که دم از سیاست می زنند و مساله حقوق زنان را نادیده می گیرند، مردسالاری و حکومت سرکوب را تایید می کنند.
    حکومت دینی که زنان را رسما و قانونا انسان نیمه عقل می داند ،زنان را به پستوی خانه ها کشانده ، در کودکی مزدوج ، از تحصیل محروم ، از کار اخراج ، از میان اجتماع حذف وقانونا اختیارشان را در دستان پدر و یا همسرداده ، و اولین دق و دلی اش را بر زنان خالی می کند، چگونه می توان با غرب یکی کرد و حقوق زنان را جدا از سیاست دانست؟

     
  29. سلام

    پیشنهاد:

    زیرا شما گفتید که دیگر اوین و دنا نمیروید

    حالا باید رسم درست کرد

    مثلا جمعه های بیرون

    از خانه برای بدر کردن چیزی (نحث) خارج شدن رسم است
    مثل سیزده بدر

    پس می شود با خانواده به کوه ودشت رفت

    اینگونه هم دیگر را باز میابیم

    و در این نوع گرد خواهیم امد

    تنها ، در جشن با هم بودن و با شادی مقاومت کردن

    این نوع هم میشود تظاهرات کرد

    خوش باشید

     
  30. سلام
    آقای نوریزاد، نمی فهمم همان معدود افرادی که از دور و نزدیک با آگاهی و قبول تبعات نزدیک شدن به شما ، دروعده گاه حاضر می شوند شما آنها را با ایما و اشاره پراکنده می کنید و از حضور ماموران می ترسانید، آیا فکر می کنید بدون پرداخت هزینه می توان به اهداف این چنینی رسید ،درست در یک موقعیت حساس و سرنوشت ساز که میشد حرکت اعتراضی را ارتقا و غنا بخشید، پا پس می کشید، کم کم داشت حرکت اعتراضی وسعت می یافت دنباله بریده اش کردید ، برای پیروزی پیشنهاد می شود، در مقابل حریف روش مقابله به مثل را اتخاذ کرد،یعنی وقتی عده ای از مردم با رضایت خودشان حاضرند برای اهدافی که والا می دانند،فداکاری کنند چرا تشویق نشوند، فرصت سوزی تا کی؟تا چند؟

     
  31. پیام رهبری به جوانان غربی از زاویه ای دیگر
    • عزیزان من اول باید به لحاظ شرعی بیان کنم که این پیام برای جوانان غربی هست که در غرب هستند و نه جوانان غربی که در شرق هستند. لذا اگر جوان غربی مقیم شرق باشد و این پیام را بخواند در حکم محاربه با خدا هست و تکلیفش معلوم!
    • این پیام همچنین برای چوانان غربی غیر مسلمان هست که از زیر و روی اسلام و ما علما خبر ندارند ولذا اگر یک جوان غربی مقیم غرب ولی مسلمان هم این پیام را بخواند حکم تعزیر دارد!
    • همچنین احتیاط واجب هست که برای حفظ نظام و سلامتی روانی چامعه ایرانی ،جماعت مسلمان شیعه 14 امامی( با احتساب امام راحل و خودم) اکیدا از خواندن این پیام که پر از بد اموزی هست خودداری کند و جنانچه دستش به کی بردی خورد که این پیام را اورد در رودخانه گنگ غسل مخصوص را ادجام دهد!
    • همچنین حرام هست اگر کسی این پیام را بخواند و از خنده روده بر شود و اگر در این حالت از دنیا برود در حکم میت جاهلی را دارد چون بر پیام امام زمان خود خندیده هست!
    • همچنین فرشتگان آسمان لعنت میکنند کسی را که این پیام را بخواند و در ذهن خود مشابهتی بین ولایت فقیه ما و امام راحل و حوزه ای علمیه بخصوص قم که 8 در از 5 در بهشت به مدرسه فیضیه باز میشود، و داعش و وهابی ها بیابد!
    • اگر خواننده ای فکر کند که این حرفها مشتی /////////// بوده و در حقیقت در جهت نشان دادن این هست که ما با برادران داعشی خود فرق داریم ، مرتد بوده و زنش بر او حرام هست و////////////////
    • البته چون زنان ناقص العقل هستند هر برداشتی بکنند بلا مانع هست و احتیاط واجب این هست که شوهر برای نشان دادن ولایتمداری خود یک زن صیغه ای بمدت///////////////////
    • خوب با این تفاصیل حالا بریم سراغ پیام!!

     
  32. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد گرامی
    شاید این فترت تحمیلی در ابراز خیابانی اعتراض، توفیقی اجباری باشد برای اندکی همفکری، اتحاد و همدلی بین بزرگان حیات مدنی ما و مرور و بازبینی روش‌های کنش موثر.

     
  33. ﮐﺎﺵ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﮏ ﻗﻠﺪﺭ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺗﺎ
    ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺴﺎﺯﻩ، ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ
    ﺳﻌﺪﯼ ﻭ ﺧﯿﺎﻡ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﺯﯾﺒﺎ
    ﻭ ﺟﺪﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺷﺄﻧﺸﻮﻥ ﺑﺴﺎﺯﻩ . ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﺍﻩ
    ﺁﻫﻦ ﺑﺴﺎﺯﻩ.
    ﮐﺎﺵ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﮏ ﺟﻮﺍﻥ ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﯽ ﻋﺮﺿﻪ
    ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﺪﺭﻧﺘﺮﯾﻦ ﻭﺭﺯﺷﮕﺎﻩ
    ﺟﻬﺎﻧﻮ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺑﺴﺎﺯﻩ . ﺯﺑﺪﻩ ﺗﺮﯾﻦ، ﺷﺠﺎﻉ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ
    ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺍﻓﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﻠﺒﺎﻧﺎﻥ ﺩﻧﯿﺎﺭﻭ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﮐﻨﻪ.
    ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻋﯿﺎﺷﯽ ﻭ ﻭﻟﺨﺮﺟﯽ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻫﺎﯾﯽ
    ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺣﺴﺎﺑﯽ، ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻌﯿﻦ، ﭘﺮﻭﯾﻦ
    ﺍﻋﺘﺼﺎﻣﯽ، بهروز وثوقی ها ﻭ ﺻﺪﻫﺎ ﭼﻬﺮﻩ
    ﺷﺎﺧﺺ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺸﻒ ﻭ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺑﺸﻪ.
    ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﻋﺮﺿﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﯾﺎﺳﺖ
    ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻪ !
    ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺁﯾﺖ
    ﺍﻟﻠﻪ ﻣﻄﻬﺮﯼ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻭ
    ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﮐﻨﻦ!
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ
    ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﻬﻢ ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩﻥ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻗﻠﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﯽ
    ﺳﻮﺍﺩﻫﺎ ﻭ ﻋﯿﺎﺵ ﻫﺎ ﻭ ﺑﯽ ﻋﺮﺿﻪ ﻫﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻤﻠﮑﺘﻮ
    ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻥ

     
  34. ​جناب ​نوریزاد
    از اینکه با تشدید فاز ارعاب و شقاوت رژیم تصمیم به تغییر در استراتژی رفتاری خود گرفته اید خوشحالم و به شما بابت شناخت و درک درستتان از شرایط زمان و مکان تبریک میگویم. تغییر بجا و بموقع روش کار یکی از مهمترین عوامل موفقیت نام آورترین رهبران سیاسی و اقتصادی در تمام دنیاست – و آنچه که متاسفانه در سیستم اداری و مدیریتی ایران وجودندارد چونکه ما از سر خودخواهی و یکدندگی تغییر را شکست تلقی میکنیم.
    اگر چه حرکات نمادین شما و دکتر ملکی و سایر همراهانتان در نقاط مختلف شهربسیار با ارزش بوده و خواهد بود ولی بنظر من اطلاع رسانی روزانه شما و سایر دوستان در این سایت اهمیت والاتری دارد که نباید با هیچ عمل یا بهانه ای تعطیل شود . سایت نوریزاد فعلا مهمترین پایگاه اطلاع رسانی و روشنگری بدون سانسور در داخل ایران است و ما همه محتاج ان هستیم. خودتان و این سایت را بر پا نگاه دارید .

     
  35. اقای نوریزاد بخدا من خود یک ازاده 8 سال در اسارت بودم از تمام دزدیها اختلاسها و مفاسدی که در این مملکت پیش میاید از اینکه فرزندان مادرانی سالهاست ربوده و خبری از انها نیست و از تمامی مفاسد این مملکت بنام اسلامی شرمنده همه هستم من از تمامی کسانیکه به انها ظلم شده و دستشان بجایی بند نیست سر تعظیم فرود اورده و میخواهم ما را ببخشند . ما نجنگیدیم و 8 سال در اسارت دشمن بعثی و شکنجه را تحمل نکردیم که ملت در عذاب باشد بلکه برعکس برای رفاه و ازادی و سربلندی ملتمان این سختیها را تحمل کردیم . خدایا من برایت میجویم از ستمی که بر مردم کشورم میشود . من آزاده ام آزاده

     
  36. قرآن ترجمان شهود
    قسمت چهارم
    عارف در شهود خود به بسیاری از زوایای ناشناخته وجود “خود” پی می برد. امروزه می گویند که انسان از بخش کوچکی از توانائی های مغز خود استفاده می کند. در واقع عارف با سیر درونی خود بسیاری از این توانائی ها را کشف می نماید.
    زمانی بدلیل مشغله های کمتر و زندگی ساده تر آنقدر ذهن انسان خالی بود که بطور طبیعی بسیاری از آن توانائی ها را می شناخت. نمود این گونه شناخت ها را میتوان از طریق ادیان ، پیامبران و عرفا دید که مدعی بودند صداهائی می شنوند و یا چیز هائی می بینند. جادو گران هم خود تا حدی از همین توانائی ها برخوردار بوده اند البته در جهت شیادی و کلاه برداری. تکنولوژی رفته رفته انسان ها را از “خود” دور ساخت. از زمانی که انسانها برای کشف چیستی این عالم، جهان بیرون از خود را برگزیدند بتدریج آن توانائی ها تحلیل رفت. مثالی ساده می تواند تا حدودی موضوع را روشن کند. شما قدیم تر ها هنگام رانندگی وقتی که می خواستید با دنده عقب پارک دوبله کنید با یک فورمول ساده این کار را می کردید. در واقع مغز با استفاده از تجربیات وتمرینات قبلی ، خود می توانست که تخمین بزند الآن چقدر با جدول حاشیه خیابال فاصله دارید و شما نیاز نداشتید همه بدنه اتومبیلتان را ببینید تا پارک کنید. ولی امروز به دلیل وجود سنسور ها و نیز دوربین های روی سپر عقب ، مغز شما این توانائی را بتدریج از دست خواهد داد و هر چه که بیشتر جلو برویم و امکانات پیشرفته تری در دسترس ما قرار بگیرد مغز تنبل تر خواهد شد و این توانائی فراموش خواهد گردید.
    عارف در سیر درونی خود برای کشف حقیقت هرچه جلو تر می رود توانائی های بیشتری را کشف میکند. این توانائی ها به این دلیل که برای ما ناشناخته اند بیشتر به افسانه سرائی شبیه اند چرا که تا کنون ممکن است با چشم خودمان ندیده باشیم که مثلا کسی در هوا یا روی آب راه برود یا اینکه از آینده شما به شما خبری را بگوید به همین دلیل آنرا انکار می کنیم. البته اگر چنین چیز هائی را هم ببینیم در ابتدا چون برایمان عجیب است با اعجاب به آنها نگاه خواهیم کرد ولی بعد از مدت کوتاهی بدنبال دلیلی خواهیم گشت تا نشان دهیم کسی که چنین کاری را می کند یک شیاد است و … بهمین دلیل کسانی که چنین توانائی هائی دارند مجاز نیستند نمایش دهند. البته در روزگار ما تعداد این گونه افراد بسیار کمند ولی وجود دارند البته نه با تابلو و دکان و دستگاه.
    آنهائی که تابلو و دکان دارند مدعیانی بیش نیستند. اصولا برنامه عارفان واقعی رسیدن به توانائی ها نیست. توانائی ها در طی مسیر بدست می آیند و عارف می داند که برای اینکه جلوتر برود نباید در آنها توقف کند.
    دوستان عزیز هرگاه در خلال این نوشته ها به این قضاوت رسیدید که اینها همه افسانه است و … لطفا به تمرینی که به شما دادم مراجعه کنید و اگر آنرا بدرستی انجام دهید مطمئنا دیگر سخن مرا انکار نخواهید کرد.
    عارف در اثر کم کردن تعلقات و در نتیجه تخلیه ذهن، بتدریج حسی از انبساط را تجربه می کند. سپس این حس انبساط منجر به این میشود که او خود را از جسمش جدا می بیند و بتدریج این حس تقویت می شود تا آنجا که او تجربه خروج از جسم پیدا می کند. زمانی که برای بار اول تجربه خروج از جسم به عارف دست میدهد ، او از آن آگاهی ندارد. فقط وقتی که به جسم باز می گردد متوجه می شود که روزها گذشته است. در این خروج عارف در عوالمی غرقه می شود که تجاربی استثنائی از سفر به گذشته و آینده را تجربه می کند. همه چیز را با وضوح هرچه تمام تر می بیند. عارف در این سیر که بعد از این توان انجام آنرا بصورت ارادی خواهد داشت هر جا که اراده کند در چشم بهم زدنی میرود. در واقع این همان چیزی است که به آن طی الارض می گویند البته نه طی الارض جسمانی که آن خود داستان دیگری دارد.
    عوالمی که عارف در این سیر ها تجربه می کند و حقایقی که او می بیند چیزی نیستند که دیگران ندانند ولی در اثر کثرت اشتغال ذهن ، آنها را فراموش کرده اند. ولی وقتی که پای صحبت یک عارف واقعی بنشینید و او برای شما صحبت کند احساس انس و الفتی بی نطیر با آنچه که می شنوید پیدا می کنید ولی خود نمی دانید که این بدان دلیل است که شما هم اینها را در ناخودآگاه خود می بینید و تجربه میکنید ولی ذهن شما مانند پرده ای جلوی چشمان شماست و اجازه نمی دهد آنها را ببینید. به دلیل اینکه سخنان عارف بسیار بر دلها می نشیند ، هز کسی که در مجلس او حضور می یابد حس می کند پاسخ های خود را یافته است. عرفا معمولی از شخصیتی کاریزماتیک برخوردارند و به محض آغاز حضور در بین مردم، جمعیت بسیاری دور آنان حلقه می زنند.
    (ادامه دارد)
    موفق باشید

     
    • جناب منصور گرامي، هيچ عارفي حتي بزور هم حاضر نيست پشه اي را بكشد چه برسد انساني را حتي به قيمت جانش. اصولا عارفان مثل پيامبران مصلح نيستند. عارفان سعي در تغيير و إصلاح اين دنيا ندارند. عارفان ميتوانند مردم را آگاه كنند ولي هيچ زوري در كار نيست. دين يعني دخالت در كار خدا. پيامبري كاريست نفسانيست نه روحاني مخصوصا در اديان ابراهيمي.

       
      • دوست عزیز،

        نوشته های من به آنجا می رسد که پیامبران عارفانی هستند که برای دستگیری از مردم و باشتراک گذاشتن یافته هایشان به سوی مردم باز میگردند. اگر شما دلیلی دارید که پیامبران عارف نیستند لطفا مطرح کنید. اینکه ادیان نفسانی هستند جمله مبهمی است . به نظر من شما قبل از هرچیز عمل نفسانی را باید تعریف کنید و بعد نشان دهید که ادیان نفسانی هستند.
        در ارتباط با آدم کشتن هم مطمئن باشید که هر کسی جانش در خطر باشد آدم هم می کشد چه عارف باشد چه پیغمبر و چه صدام حسین.

        موفق باشید

         
        • منصور گرامي،
          هيچ عارفي حتي به قيمت جونش هم جاندار ديگري را نميكشد. هيچ عارفي دستور سنگسار نميدهد. هيچ عارفي اجازه تجاوز نميدهد حتي به اسيران.

           
    • امروزه می گویند که انسان از بخش کوچکی از توانائی های مغز خود استفاده می کند. …

      جناب منصور این حرف بسیار عامیانه و بدون هیچ پشتوانه علمی است.و همچنین بیرون رفتن از جسم نیز .رفتن و بیرون آمدن حرکت است و حرکت از ماده سر می زند.روح بدون ماده و خارج از ماده وجود ندارد. علت اصلی اینکه ما دراین روزگار شیادان و عرفا و پیامبر نداریم بعلت پیشرفت دانش تجربی بشر است که به راحتی مشت آنها را باز می کند.

       
      • مزدک عزیز،

        1. این جمله عامیانه نمی خواهد بگوید که بخش اعظم مغز انسانها کار نمی کند، چرا که اگر کار نمی کرد پس در آوردن بخشهائی از مغز انسان قاعدتا نمی بایست مشکلی در بدن ایجاد کند ولی همه مغز فعالیت غیر ارادی خود را دارد. سلول های عصبی در مغز فقط ده درصد از کل مغز را تشکیل می دهند و بقیه مغز را سلول های glial تشکیل میدهند که نقش آنها تنها در نگهداری و ساپورت سلول های عصبی شناخته شده است و هنوز بخش اعظم عملکرد آنها شناخته شده نیست.
        2. در ارتباط با روح باید بگویم من اصلا نمی دانم روح چیست و در تمام نوشته من صحبتی از روح نیست. نمی دانم شما چگونه به این نتیجه رسیدید.
        3. من جائی سراغ ندارم که پژوهشی علمی در ارتباط با رد عرفان صورت گرفته باشد. اگر شما به مطالبی علمی در این ارتباط دسترسی دارید بهتر است ارائه کنید تا همه ما استفاده کنیم . من واقعا کنجکاوم تحقیقات علمی را در این زمینه مطالعه کنم.

        موفق باشید

         
        • تجاهل العارفین!!! برادر منصور شما که مدعی عرفان و مرید عارفان هستید باید ثابت کنید که وجود چنین مقوله ای پژوهش علمی شده و پاسخش هم مثبت بوده است و در دانشگاهها نیز به همین نام تدریس میشود .نه اینکه مزدک برود مدارک علمی در رد عرفان برای شما بیاورد . سفسطه در عرفان هم باید حد و اندازه داشته باشد .درست مانند کسانی که می گویند ثابت کنید که خدانیست!! در حالیکه آنها باید ثابت کنند که مورد ادعایشان هست و وجود دارد . نه آنکه می گوید نیست ، نیست را که نمیشود اثبات کرد

           
          • من ادعا نکرده ام که کسی در ارتباط با عرفان پژوهشی علمی انجام داده که بروم فاکت بیاورم. مزدک میگوید این بحث علمی نیست تصور کردم شاید ایشان مقاله یا مطلبی علمی در رد عرفان خوانده اند تقاضا کردم که ارائه کنند. همین

             
    • آقای منصور خان شما هم در این بحبوحه و بلبشو می خواهید ا ز آب گل آلود ماهی بگیریدشمارا به خدایتان بس کنید این عارف بازی را. آنکه دین خدا بو د و بیست وچهار هزار پیامبر و چهارده معصوم ودوازده امام یک پیامبر داشت که در معراج هم با باریتعالی ملاقات حضوری کرده بود چنین از آب درآمد و شما با شعر وشعار بدور از ///////// اثبات شده علمی ، بدتر از شیوخ مذهبی در پی انداختن رسن دیگری به گردن انسانهای ساده دل دردمند شده اید . شما را به مولایتان دست از سر این مردم خوب بردارید و در سر بزنگاه تاریخی دیگر ، آنها را از جاده معرفت علمی به خاکریز و دره پرتشان نکنید.. اجازه بدهید از عوالمی که عارف (براستی) درآن سیر می کند و با نام و نشانهایشان پرونده های شرم آوری دارند در اینجاسخنی بمیان نیاورم از ثروت های شان ، از رفتارهای جنسی نامحترمشان و از زندگیهای دوگانه و پنهانشان و ویران کردن آشیانه های نجیب پیروان چشم و گوش بسته شان . بس است این مردم را براه خود که تنها و تنها کسب معرفت علمی و رفتن دنبال کسب آزادی است رها کنید و در چاه واهی دیگری فرونبرید. لب ترکنید وآقای نوریزاد اجازه بدهد زندگی شرم آور چند تن از سرکردگان خانقاهای اسم و رسم دار را با نام و نشان و کارهای ناشایست شان برایتان مثال بیاورم . شما را به وجدانتان آقای منصور خان دست از سرمردم بردارید. مرتضی

       
      • جناب مرتضی،

        بسیار عالی است شما هم مطالبی که به نظرتان می رسد را بنویسید. اتفاقا بسیار کار خوبی می کنید که راجع به عارف نما ها مطلب بنویسید . این منافاتی با نوشته های من ندارد. من معتقدم اینکه کسانی با این پیشرفتهای علمی که شما به آن علاقمند هستید بمب اتمی و سلاح های کشتار جمعی و بمب های میکروبی و… می سازند و مردم و محیط زیست را نابود می کنند نباید موجب دلسردی ما از دانش تجربی شوند .
        از سوی دیگر مردمی که شما مرا قسم می دهید منحرفشان نکنم اگر واقعا چنین سست بنیاد هستند که با هر نسیمی به این سو و آن سو بروند باید بگویم که وقت خودتان را تلفشان نکنید.

        موفق باشید

         
      • اقا مرتضی . البته همزمان با برملا کردن ثروت و فساد سرکرده های خانقاه . یادتان نرود چند فقره از ثروت وفساد سرکرده های بیوت و حوزه را هم برملا کنید . تا مردمی که به قول شما در راه کسب علم و معرفتند . از این طرف هم گمراه نشوند . البته چند روزی صبرکنید . تا پیاده از عراق برگردند

         
    • منصورگرامی
      شما نثری زیبا دارید ، اما ای کاش از عالم رویاییتان به واقعییت فرود آمده و با دیدی انتزاعی نمی اندیشید، شما به اسلام در اصل عقیده ندارید و برای اینکه در خلا چه باید کرد نیافتید، می خواهید آنرا به زور به عرفان متصل کنید ، جوابتان را تا کنون بسیاری داده اند و اعتقاد شما محترم است ،پیشنهاد می کنم ، کمی در مورد بودیسم وهندویسم و تاءویسم مطالعه فرمایید شاید کمکتان کند.

       
      • 1. من در یکی از همین نوشته ها تمرینی دادم که ادعای مرا ثابت می کند. اگر این انتزاعی بودن تفکر مرا نشان می دهد به شما پیشنهاد میکنم یک بار دیگر به دیکشنری مراجعه کنید و معنای انتزاعی را بیابید.
        2. می گوئید من به اسلام اعتقاد ندارم. این را از کجای نوشته های من پیدا کردید؟ برای من جالب است بدانم شما چطور به این نتیجه رسیدید؟
        3. در ارتباط با بودیسم و هندوئیسم متوجه نشدم چرا باید آنها را مطالعه کنم؟ چرا فکر میکنید به کمک نیاز دارم؟

         
        • منصور گرامی
          فرقی است بین عرفان و عارفان و دین و پیامبران.
          شما می کوشید که آن دو را یکی کنید ، چون از هیچکدام نمی توانید دست بردارید، هر دو معشوقه شمایند و می دانید با هم سازش ندارند، اما از تعریفاتی که از عرفان می کنید ، به نظر من بیشتر عرفان را ترجیح می دهید و می کوشید دیگر معشوقان هم با او همخوان باشد تا شما فکرتان آسوده باشد، اما امان از ناسازگاریها!

          انتزاعی بدینجهت گفتم : چون درنوشته ی شما مثالی از انطباق اسلام و عرفان نمیبینم.

          در هر حال فکر کردم دیگر مکاتب که سرچشمه در عرفان دارند شما را از یکی دو معشوق رها سازند، و شاید هم بپیوندند!

          یک سر است و هزار سودا!

           
    • سپس این حس انبساط منجر به این میشود که او خود را از جسمش جدا می بیند و بتدریج این حس تقویت می شود تا آنجا که او تجربه خروج از جسم پیدا می کند. زمانی که برای بار اول تجربه خروج از جسم به عارف دست میدهد ، او از آن آگاهی ندارد. فقط وقتی که به جسم باز می گردد متوجه می شود که روزها گذشته است….

      1.منصور گرامی مگر عارف از جسمش خارج نیست اینجا؟خب این عارف خارج از جسم چیست؟روح؟جسم دیگر؟هر چیزی که باشد بالاخره چون می بیند و حس می کند و بیرون می رود و بدرون می اید فعلی انجام می دهد که تنها از ماده بر می آید.
      2.منصور گرامی هر قدر هم که از فعالیتهای مغزی انسان خبر نداشته باشد باز هم گفتن اینکه انسان از قسمت کوچکی از مغزش استفاده می کند حرفی خردمندانه و علمی نیست.این حرف را من بارها شنیده ام و بهمین جهت آنرا عامیانه می دانم.مغز انسان قسمتی از بدن انسان است که انسان ازتمام آن در موارد گوناگون استفاده می کند.همین حرکتهای بظاهر ساده دست و پا و دیدن و شنیدن و فکر کردن …بسیار پیچیده هستند و برای آن کل بدن انسان به اضافه مغزش به حرکت در می اید.

       
      • مزدک عزیز،

        1. شما سعی دارید که این موضوع روح و جسم و قوانین حرکت را به این بحث بچسبانید. اگر من از دید یک فیزیکدان قرار بود به این موضوع نگاه کنم حتما وارد این بحث میشدم ولی اصلا موضوع روح و خروج روح از جسم و اینگونه داستانها نیست. آنچه که یک عارف در اینجا تجربه میکند صرفا آگاهی است. شما الآن در جسمتان هستید این یعنی “خود” شما اکنون در جسم شماست و بعد این “خود” که صرفا آگاهی است با اراده خود از جسم خارج می شود. حالا شما می خواهید اسم آنرا روح بگذارید یا شبح یا هرچیز دیگر مهم نیست و موضوع بحث ما نمی باشد.
        2. در ارتباط با موضوع مغز ببینید، شما زمانی که یک فنجان قهوه برای خود درست میکنید همه قسمتهای مغز شما تا آنجا که به حافظه و اعصاب مربوط میشود در گیر هستند یعنی 100% نرون ها. ولی این نرون های بی نوا تنها 10 درصد مغز را تشکیل می دهند و 90 درصد مغز سلولهای Glial هستند که عملکرد آنها فقط در حد اینکه ساپورت نرون ها هستند شناخته شده است نه بیشتر. یکی از حامیان این تفکر که انسان از همه مغزش استفاده نمی کند هم انیشتین بوده ولی این موضوع بد فهمیده شده است. منظور این نیست که 90 درصد مغز انسانها کار نمی کند که اگر چنین بود اگر آن 90 در صد را بردارند نباید آسیبی به عملکرد مغز وارد شود.

        موفق باشید

         
        • منظور این نیست که 90 درصد مغز انسانها کار نمی کند که اگر چنین بود اگر آن 90 در صد را بردارند نباید آسیبی به عملکرد مغز وارد شود….
          جناب منصور می شه مدرکی دال براین گفته بقول انشتین ارایه دهید؟بعدا بفرمایید منظور از 90% اگر این که شما می گویید نیست چیست.در ضمن من قبلا نوشتم که کار شناخته شده سلولهای گلیا (Glia)محافظت از نرونهاست.و حرف شما تا آنجا که بشر بسیاری خواص و وظایف …از نه تنها مغز بلکه بسیاری از بافتها و سلولها …بدن را نشناخته درست است اما این دلیلی نمی شود که ما چیزهای غیره علمی و غیره قابل اثبات را به چنین نادانستنهایی بچسبانیم.این می شود داستان همان دکترهای قلابی و آخوندهای رمالها و دعانویسها ی شارلاتانی که پول و زندگی انسانهایی را که از ناتوانی دانش بشری برای درمان امراض خود سرخورده و نا امید شده اند با دعا …می چاپند و برباد می دهند.
          دین و عرفان یکسری موضوعات و عواطف و احساسات و راه و روشهای رادیکالیست که با تمرینات بسیار و پی در پی انسانها بدان خو می گیرند.و بتدریج انسان بمرحله ایی می رسد که می تواند کارهایی انجام دهد.من ورزش کونگ فو را برای شما مثال زدم حتی ورزشهای بسیار سختی مثل پارکو …نمونه هایی دیگرند.تمرین کردن چنین روشهایی مسلما علمی و قابل تجربه و تجزیه و تحلیل است ولی خواندن مشتی اوراد بعنوان پشتوانه چنین تمریناتی هیچ دلیل علمی ندارد.چون یک فرد می تواند همان کارهای عارف را بدون خواندن دعا و اوراد و شعر انجام دهد.چون نفس تکرار مهم است نه اوراد و شعر …
          منصور گرامی در مورد علمی بودن عرفان من هیچ مطلبی نخوانده ام و عرفان و مذهب و چنین موضوعاتی را من علمی نمی دانم.چون با معیارهای علم تجربی قابل بررسی و تجزیه و تحلیل نیستند.مثلا همین در هوا راه رفتن .مسلما هر انسانی که روی زمین راه می رود همزمان هم در هوا راه می رود ولی اگر منظور شما معلق در هوا و جدا از زمین و بدون هیچ تکیه گاهی باشد غیره ممکنست.چون وزن انسان از هوا سنگین تر است و بر زمین می افتد.مثل سیبی که در هوا نمی ماند و بمحض جدا شدن از درخت می افتد.
          و یا انسان خارج از جسم خود چنین چیزی از نظر علمی بی معنی است.شما حتی هر اندازه هم به آگاهی برسید نمی توانید خارج از جسم خود باشید.مسلما امروزه می شود به کمک تکنیک از خارج بخود نگاه کرد و خود را دید.ولی آنچه را شما می گویید بدون واسطه تکنیک است و آن غیره ممکن و علمی است.و به بحث روح و جسم و جدایی آنها از هم می رسد که من به چنین چیزی معتقد نیستم چون من حرکت را از ماده می دانم و روح خارج از جسم برایم بی معنی است.

           
    • سلام به دوستان
      منصور عزیزاین جملات مورد استفاده شما معمولا توسط کلاهبرداران استفاده می شود ،اگر شما به هر دلیل شیفته افرادی اینچنینی هستید به خودتان مربوط است ولی در جهت تحمیق افراد دیگر تلاش نکنید.
      این سه جمله را برای نمونه از متن شما کپی کردم و دقت به کلمات مجاز ،واقعی،بدرستی در این جملات آخر کلاهبرداری و حقه بازی را نشان می دهد و امیدوارم شما از روی ناآگاهی اینها را نوشته باشید.موفق باشید البته در جهت آگاهی واقعی مردم
      بهمین دلیل کسانی که چنین توانائی هائی دارند مجاز نیستند نمایش دهند
      ولی وقتی که پای صحبت یک عارف واقعی بنشینید و او برای شما صحبت کند احساس انس و الفتی بی نطیر با آنچه که می شنوید پیدا می کنید ولی خود نمی دانید که این بدان دلیل است که شما هم اینها را در ناخودآگاه خود می بینید
      دوستان عزیز هرگاه در خلال این نوشته ها به این قضاوت رسیدید که اینها همه افسانه است و … لطفا به تمرینی که به شما دادم مراجعه کنید و اگر آنرا بدرستی انجام دهید مطمئنا دیگر سخن مرا انکار نخواهید کرد.

       
      • دوست عزیز ،

        داشتن هموطنانی چنین تیز هوش که به این سرعت کلاهبرداران را تشخیص می دهند واقعا باعث مباهات است. امید وارم همه مردم ما روزی به این درجه از هوش و زیرکی برسند.

         
  37. این رژیم فاسد و دروغ، از راستی و راستگویان می ترسد.
    مردمی که با روی باز و در صلح، برای گرفتن حقوقشان و جوابی بر ظلمی که بر ایشان شده در کناری معترضند ، در یک سویند و در سوی دیگر مدعیان دروغ و حامیان فساد ، که از ترس نام خود را عوض کرده و پایه های ظلم را برای چند تومان حقوق و فریب بهشت نگه داشته اند ،آنها نمی دانند که برای ملایان نیز همچون دیگران بی ارزشند و اگر خطایی کنند سربه نیست خواهند شد .
    آقای نوری زاد خسته نباشید ، شما یک نفر نیستید، میلیونها ایرانی به شما افتخار می کنند و با شما همراهند.

     
  38. ازعجايب است كه:.فقط درتقويم شمسي وميلادي سالگرد معني دارد ولي درتقويم قمري اصلا معني ندارد!… انوقت اين جماعت حاكم براي هرروز وفات .… دكان سالگرد باز كرده اند?…

     
  39. نامه خامنه ای به جوانان غرب
    ***
    علی اصغر رمضانپور-روزآنلاین
    برای دومین سال پیاپی علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی نامه ای به جوانان در کشورهای غربی نوشته است.
    نامه قبلی در بهمن ماه سال ۱۳۹۳ و پس از حمله داعش به دفتر شارلی ابدو در پاریس نوشته شد و نامه دوم که روز یکشنبه هشتم آذر منتشر شد تقریبا دو هفته پس از حملات داعش به چند رستوران و کافه و کنسرت موسیقی در پاریس نوشته شده است. هر دو نامه فاقد نکته ای برای مخاطبان داخلی و یا توضیح دهنده مواضع رهبر جمهوری اسلامی در باره مسائلی است که مورد توجه مردم یا رسانه ها باشد.
    آقای خامنه ای در نامه خود از جوانان غربی خواسته است که ذهنیت آلوده به تزویر حاکمان خود را تغییر دهند و با اندیشه خشونت مخالفت کنند. رهبر جمهوری اسلامی مولفه اصلی فرهنگ غرب را پرخاشگری و بی بندوباری اخلاقی دانسته و غرب را پیش برنده نوعی خشونت نرم و خاموش معرفی کرده است. آقای خامنه ای داعش را زباله نامیده اما گفته است که مشکل عقیدتی نیست بلکه تلاقیاستعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی ( است که ) بذر تندروی را در این منطقه کاشته است.
    هر دو نامه آقای خامنه ای در زمانی منتشر شده است که حمله داعش در اروپا نگرانی هایی را در باره ایدئولوژی های تندروانه در خاورمیانه در جهان به وجود آورده است. در هر دو مورد آقای خامنه ای به نوعی کوشیده است تا بر این نکته تاکید کند که داعش نماینده اسلامی نیست. در هر دو نامه آقای خامنه ای جمهوری اسلامی و خودش را به عنوان بیان کننده راستین اسلام معرفی کرده است.
    چرا باید آقای خامنه ای تلاش کند تا خود را از داعش جدا کند؟ و چرا باید این نکته را به جوانان غربی توضیح دهد؟
    روشن است که شباهت بسیاری از دیدگاه های آقای خامنه ای و به ویژه هوادارن تندرو او با مواضع داعش در باره غرب و دشمنی با غرب او را ناگزیر می کند تفاوت های خود را با داعش شرح دهد.‌ آقای خامنه ای مانند داعش به جای نگاه کردن به فرهنگ غرب به عنوان بخش ارزشمندی از فرهنگ بشری که دارای ابعاد گوناگونی است، غرب را خاستگاه فساد و بی بندوباری می داند. او نیز مانند داعش سیاست غرب مبنی بر آزادی زنان و برابری حقوق زن و مرد را سیاستی ضد اسلامی و سبب تباهی جهان می داند. او با داعش هم عقیده است که برای سعادت جهان باید قدرت های غربی را از طریق بسط اسلام در جهان به زانو در آورد. آقای خامنه ای نیز مانند داعش این سیاست را دنبال می کند که همراهی مسلمانان بنیادگرا را در مبارزه با غرب جلب کند. و البته سابقه جمهوری اسلامی در استفاده از ترور و حملات خشونت بار علیه منافع غرب نشان می دهد که هر دو در استفاده از خشونت محدودیتی ندارند. هر دو با حضور اجتماعی زنان و موسیقی و آزادی پوشش و نوشیدن و خوردن مخالف هستند و برای خود حق تعیین تکلیف برای مردم در همه امور زندگی قائل هستند و هر دو خود را خلیفه خدا در زمین می دانند. بنا بر این می توان درک کرد که چرا آقای خامنه ای نگران احساس تشابه میان آقای خامنه ای و داعش در جهان است.
    به تعبیر دیگر می توان گفت هر دو نامه آقای خامنه ای در رقابت با داعش نوشته شده است. آقای خامنه ای نگران آن است که اقدام داعش که از دید نیروهای بنیادگرا و خشونت طلب اقدامی قهرمانانه دیده می شود به تثبیت موقیعت داعش در میان این بخش از جمعیت جهان منجر شود. به همین دلیل با نوشتن چنین متن هایی دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی خودر ا بسیج می کند تا با ترجمه این نامه به زبان های مختلف در مناطقی که احساسات بنیادگرایانه وجود دارد خود را در صحنه رقابت با داعش فعال نگاه دارد. اما چرا جوانان غرب؟
    درست یک روز پیش از نامه آقای خامنه ای به جوانان غرب، به دلیل حضور نوازندگان زن از اجرای برنامه ارکستر سمفونیک تهران که قرار بود سرود جمهوری اسلامی بنوازد جلوگیری شد. نمونه هایی از این دست و اعمال خشونت آشکار علیه مردم از اعدام گرفته تا زندان و چاقو زدن به زندانی سیاسی در زندان آنچنان در ایران به امری روزمره تبدیل شده است که دیگر جایی برای شنیدن سخنان آقای خامنه ای در شرح عطوفت اسلامی و مقابله با خشونت خاموش غرب باقی نمی گذارد. حتی در فضای رسانه ای ایران جایی برای رسانه های مربوط به جوانان نیست و خوانندگان پاپ ایرانی باید با تحمل رنج فشار های امنیتی سپاه پاسداران و وزارت ارشاد موسیقی خود را در رسانه هایی خارج از کشور پخش کنند تا به گوش جوانان ایران برسد.
    برای آقای خامنه ای راحت تر است که با مخاطبانی فرضی به جوانان غربی حرف بزنند که نمی توانند فراتر از نامه ها از او تصوری داشته باشند. اما جوانان ایران هر روز در زندگی خود پیام های آقای خامنه ای را می بینند. محدودیت های مدنی و فرهنگی که آقای خامنه ای بر سر راه جوانان ایرانی نهاده است راه هر گونه نامه نگاری میان او و جوانان ایران را بسته است.

     
    • اينجا تو المان خيلي از جووناي علاقمند به سياست خامنه اي به اسم ” ايت الله ” با لقب ديكتاتور ميشناسن و بيشتر شهروندان ترك تبار مسلمون نماينده اسلام هستن

      كمتر ديدم كسي از اسلام شيعي حرفي بزنه

       
  40. روز آنلاین
    پدر سعید زینالی با وثیقه ۵۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد، هاشم زینالی روز گذشته ساعاتی بعد از آزادی به روز گفت که در بند ۲ الف سپاه زندانی بوده و از او خواسته اند سرنوشت فرزندش را که ۱۷ سال پیش بازداشت شده پی گیری نکند.
    بازجویان بازداشتگاه سپاه به آقای زینالی گفته اند که خانواده او سپاه را زیر سوال برده و اگر به پی گیری ادامه دهند آنها را بازداشت خواهند کرد.
    و………

     
  41. سید علی خامنه ای

    از سید علی خامنه ای به برادران امنیتی که بسان /////////// در کتاب مزرعه حیوانات تربیت شده اند:
    آهای امنیتی ها حرف های نوری زاد همه اش راست و مقبوله , حرف های مردم آسیب دیده همه اش کاملا درسته و من هربار شنیدم و قراءت کردم/////////////// بخود فرستادم و هر روز آرزوی مرگ میکنم اما طوری شرطی شده ام و به این قدرت و ثروت چسبیده ام که با پتک هم نمیشود منو جابجا کرد مگر مرگ به سراغم بیاید. همینجا به امنیتی ها بگویم شماها که این همه ظلم ما را می بینید چرا خود را از این منجلاب تعفن و خونابه جدا نمی کنید و همچنان چون چارپایان دم فرو بسته اید و عربده های سلطان پسند می کشید؟ آیا میدانید چه عذابی در انتظار من و شماست؟ این نوشته اتمام حجت من است با شما که هر چه زودتر لاشخوری و دریوزه گی را رها کنید و به آغوش مردم برگردید وگرنه چون من منتظر سخت ترین عذاب دنیا و آخرت باشید . آقا جواد ای نوکر جیر ه خوار زبون و بدبخت مادر مرده از خودت شروع کن و آدم شو…….برو و مثل یه انسان زحمت بکش که سرانجام شماها در بهترین حالتش مثل سعید امامی واژبین خوار است. این اتمام حجت من است با نوکران ////////////// در همه ارکان از بالا تا پایین. والسلام

     
  42. در حکومت های دیکتاتور و جنایتکار اعتراضات و شورش ها و جنبش های مردمی ممکنه بارها و بارها سرکوب و به شکست کشیده بشن اما شکست مردم به هیچ وجه “همیشگی” نیست و بعد از شکست هر جنبش و اعتراضی باید منتظر اعتراضات بعدی بود, در عوض حکومت کافیه فقط “یک بار” شکست بخوره تا برای “همیشه” به زباله دان تاریخ بپیونده!
    پس عمله های حکومت نفس ها رو تو سینه حبس کنن برای حرکت های اعتراضی بعدی که روز به روز به کمیت و کیفیت شون اضافه میشه و برعکس از کیفیت و کمیت عمله های حکومتی کاسته میشه و نتیجهء چنین وضعی هم از پیش معلومه!
    بنظرم این حکومت خیلی وقته که فروپاشیده و تنها عاملی که این حکومتِ فروپاشیده رو بصورت مصنوعی سر پا نگه داشته “انفعال مردم” و نبود آلترناتیو بصورت عینی و عملی هست!
    فعالیت و حضور شجاعانی مثل نوری زاد در حکومت های دیکتاتور مهمترین عامل برای فرو ریختن “ترس کاذب” و درنتیجه انفعال مردمه.
    درود بر شما نوری زاد عزیز!

     
  43. “یک مأمور جوان که ریشی توپی به صورت داشت و سابقاً با او جلوی اوین بگو مگویی داشتم، از راه رسید و با عصبانیت آمد طرف من و مقوا را گرفت و پاره کرد و با عصبیت گفت: کاری می کنی که باهات برخورد شخصی کنم. و خط و نشان کشید با غیضی غلیظ جلوی همه: نوری زاد بخدا اگه پاش بیفته چنان بلایی سرت می آورم….”

    آرام برادر جان! آرام! اجازه بدهید رسوایی قتل ستار بهشتی نزد افکار عمومی هضم شود و همچنین برادرانتان بتوانند برای افتضاح سر به نیست کردن سعید زینالی قصه ای سر هم کنند بعد بروید سراغ نوری زاد. پیشنهاد می کنم شما که جوانید خون کسی را گردن نگیرید! بگذارید سعید مرتضوی قاتل از زیارت حرم سید الشهدا برگردد. وی در ماجرای Kahrizak Scandal نشان داد که در سر به نیست کردن افراد نظیر ندارد و از بابت ادمکشی هم به کسی جوابگو نیست. حتی همین حالا هم پرونده اش بایت دزدی مفتوح است نه آدمکشی کهریزک. زحمتش بیفتد گردن او. شما که جوان هستید فعلا پله های ترقی را از راهی غیر از ادمکشی پیگیری کنید تا وقتش برسد. راستی چرا قسم جلاله می خورید برادر؟ کسی منکر توانایی شما در سربه نیست کردن افراد نیست! از سالگرد قتل های زنجیره ای ده روزی بیشتر نگذشته! این “خدایی” که به نامش قسم خوردید همان خدایی است که 17 سال پیش برادرانتان به نامش فروهرها را سلاخی کردند/ امید که یکروز اشتهای شما به سربه نیست کردن فروکش کند تا وقت و بیوقت چوب و چماق و شمشیر و رگ گردنتان را برخ نکشید.

     
    • اين اقاي ريش توپي اميدوارم نوشته هاي اسن سايت بخونه

      از ما به شما
      خدا ميدونه چه نوني سر سفره براي زن و بچه ات ميبري ولي قطعا نسل شريف و درستكاري از تو بجا نخواهد ماند

       
  44. درود بر شما و درود بر زنانی و مردانیکه آزاد شدند. به زنانی که بخاطر ازادی در اسارتند به زن ایرانی که بپاس مبارزاتش و بپاس مبارزات مردان آزادی خواه ازاد خواهد شد ودر چهره زن آزاد و آگاه مهربانوی با فر و فرهنگ ایرانزمین خواهد گردید این شعر را تقدیم میکنم. اسماعیل وفا یغمائی
    سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود
    —————–
    سرو چون قامت تو قامت رعنا ننمود
    نرگس خفته، چو چشمان تو زيبا ننمود
    وين سکوتی که بر آن بسته زناگفته گره
    غير فرياد تو،کس ناطق و گويا ننمود
    ديرگاهيست که اين خطه خراب از غوغاست
    کس به آبادی اش اما چو تو غوغا ننمود
    طره ی زلف ترا بيهده «حافظ» نسرود
    به خطا خال ترا «خواجه» تماشا ننمود
    به تمنای تو در هر غزلی سوخت چوشمع
    آنکه از جمله جهان هيچ تمنا ننمود
    فارغ از شطح بزرگان و خرافات عتيق
    «خواجه» شد «عبد» ونظرجانب «مولا» ننمود
    روی بر تافت زهرمرشد و مسجد اما
    جز به پيش بت تو قامت خود تا ننمود
    ز همه معجزه ها تافت سر اما چو« وفا»
    معجز روی و خط وحسن تو حاشا ننمود
    زانکه چونان رخ زيبای تو کس از رخ شيخ
    پرده ی زهد ريا پاره و افشا ننمود
    وآنچه را در پس اين پرده ز «اسرارمگو»
    بود، غير از تو مگر، خوب هويدا ننمود
    کور باد انکه به «صد بار هزار»از سر شوق *
    چو «فروغی» رخ خوب تو تماشا ننمود
    کس ندانست مقام سخن، ار «حافظ» را
    دامن شعرپرازلؤلؤ لالا ننمود
    گفت:بر باد مده زلف که بر باد دهی**
    تو مرا، ليک نظر جانب ملا ننمود!
    زلف بر باد بده! تا بدهی بر بادش!
    که جز او، خاک کسی بر سردلها ننمود
    زلف بر باد بده! چونکه چنين معجزه را
    نه محمد نه مسيحا ونه موسا ننمود
    اژدهائی که چنین چنبره در چنبره زد
    چاره اش را نه «عصا» نی «يد بيضا» ننمود
    چاره، «شق القمر» روی دلاويز تو بود
    که از اين ظلمت ويران شده پروا ننمود
    باز کن چهره و بگشا لب و فرياد بر آر
    که کسی جز تو چنين کار گران را ننمود
    قامتت پرچم رزم آوری ملت ماست
    که مر او را مگر البرز چو همتا ننمود
    درس رادی ز زنان گيرکه در مسلخ و بند
    کس چو آنان به شهامت قد و بالا ننمود
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار ديده تماشا کنم ترا (فروغی بسطامی)
    زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم( حافظ
    ****

     
  45. سلام به دوستان عزیز،

    جناب آقای نوری‌زاد فکر می‌کنم که دیگر وقت آن رسیده که مامورانی را که خیلی‌ خوش خدمتی می‌‌کنند و به صورت جلادان حکومتی درآمده اند ( و نه‌ همه مأموران) به مردم معرفی کنیم تا مردم خودشان تکلیف آنها را روشن کنند. از نظر من این ماموری که شما با اسم ریش توپی از او یاد می‌کنی از جمله کسانی‌ هست که باید تکلیفش روشن شود.

    به امید آزادی ایران عزیز

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 2967 seconds.