سر تیتر خبرها
الم شنگه

الم شنگه

یک: امید کوکبی و داوود نعمتی را از زندان اوین برده اند به بیمارستان طالقانی. امید کوکبی را نمی دانم اما شنیده ام که داوود نعمتی را – که قلبش سخت بیمار است – با دستبند و پا بند به تخت بسته اند. تلاش من برای دیدن این دو عزیز بجایی نرسید. خودم را آماده کرده بودم بر پیشانیِ امید کوکبی بوسه بزنم و در برابر بی گناهی و بزرگی و نبوغ و ایرانی بودنش سرتعظیم فرود آورم. از نگاه من، زندانی کردن امید کوکبی – این جوان دانشمند ترکمنی – از جنسِ زدن و کشتن ستار بهشتی است. و از جنسِ زندانی کردنِ هاشم زینالی – پدر سعید زینالی – و از جنسِ کتک زدن گوهر عشقی بر سرِ مزار پسرش است. زندان های سیاسیِ این روزهای سرزمین ما عجب نازنینانی را در دل خود جای داده اند. هرکدامشان بزرگ. هرکدامشان انسان. هرکدامشان بی گناه. و البته هرکدامشان بلند نگر و وطن دوست و پاکدست و سرشار از عاطفه و مهر و آرزو. درست برخلاف اطرافیانِ بعضی ها که عمدتاً دزد و نابکار و دست کج و قاتل و قاچاقچی و پخمه و پلید و مملکت به باد بده اند.

دو: با دکتر ملکی همین که رسیدیم زیرِ پل – مقابل زندان اوین – مأموران لباس شخصی و پلیس ها به جنب و جوش افتادند. از بیسیم یکی شان شنیدم که می گفت: نوری زاد و دکتر ملکی اومدن نذارید برن بالا. و تا اتومبیل را بردم پارکینگ، هجوم آوردند آنجا. حرف شان این بود که مطلقاً اجازه ی بیرون رفتن از پارکینگ ندارید الا با اتومبیل. و این که کلاً از اطراف زندان دور شوید همین حالا. وگرنه اتومبیل را با جرثقیل می بریم پارکینگ. روز شنبه بود و قرار بود خانواده های زندانیانِ اخیر برای رهایی عزیزانشان با مسئولان زندان مذاکره کنند و احتمالاً میزان وثیقه را بدانند. هیاهوی ما ای بسا تلاش این خانواده ها را در هم می پیچاند. به دکتر ملکی گفتم: اینها پای در یک کفش کرده اند که ما برویم. برویم؟ دکتر ملکی نیز با من همرأی بود. ما نباید آنجا را می آشفتیم. به ستوانی که بدجوری برای ما شاخ و شانه می کشید و بی قراری می کرد گفتم: ماها در بدر بدنبال کسی می گردیم که ما را بزند و بکشد. اگر آن یک نفر شمایی بیا جلو. که: پس کشید که نه بابا کی می خواد شمارو بزنه؟

سه: یکی از برکت های کار معترضانه ی ما در این بوده و در این هست که: یک نفر از بیست سی نفر عزیزانی که از جمع ما به زندان افکنده اند – چه زن و چه مرد – به زانو در نیامده اند تا با التماس و گریه و زاری از راهِ رفته اظهار پشیمانی کنند. علتش شاید در این باشد که من و دکتر ملکی مرتب به دوستانی که به ما می پیوستند عاقبت کار را برایشان وامی گشودیم. این پایداری، همان جوهرِ درستِ یک حرکتِ اصیل است. و ما چه توفنده به این سلامتِ جمعی محتاجیم. که حسرتِ یک آخ را بر دل سلاخان بنشانیم. مثل ستار بهشتی که قاتلش می گفت: من از خنده های ستار عذاب می کشیدم. من می زدمش و او می خندید!

چهار: این الم شنگه و این هیاهویی که بر سرِ مراسم اربعین به راه انداخته اند و برایش رادیوی ویژه تدارک دیده اند و دم به ساعت مثل فتح کره ی ماه قدم به قدمِ ماجرای کوچ مردم به عراق را گزارش می کنند و تلاش دارند از این حرکت یک سیخ بزرگ بسازند و همان سیخ را فرو ببرند توی چشمان وهابی های سعودی که: ببینید، زیاد به بمباران یمن و قضایای بحرین و شلتاق هایتان در سوریه و حتی به مراسم حج تان ننازید، ما خودمان یک اربعین داریم که سعی صفا و مروه اش از نجف است تا کربلا. می گویم: این الم شنگه، آویختن از پوسته ای است پوک. که اگر یک نفر از این جمعیت میلیونی را درایت و آزادگی و انصاف بود، کربلا را در کوچه پس کوچه های کشور خودمان می جست و یک ساعت وقت و یک ریال پول این مردم مستحق را در این راه تلف نمی کرد. می گویم: ما تا زمانی که دختران تن فروش داریم و پسران معتاد و بیکار و افسرده، پروار کردنِ این الم شنگه ها جز به پرواریِ مناسباتِ جاریِ آخوندهای حاکم نمی انجامد. با اطمینان می گویم که اگر خود امام حسین از دل تاریخ سر برمی آورد و با صدای بلند رو به بیت رهبری می گفت: من به این الم شنگه ها راضی نیستم، راضی نیستم، راضی نیستم، همان بیت رهبری کبریت می کشید به خیمه های امام حسین که: نخیر، شما داغی و متوجه نیستی! چرا؟ به این خاطر که شما در کربلا شهید شده ای تا ملتی “عزاداری” کنند. که انگار همین عزاداری و بر سر و سینه زدن و سیاه پوشیدن و دیگ های قیمه و خاک بر سر افشاندنِ عزاداران هدف غاییِ امام حسین بوده نه سرفرازی و آزادگی و انسانیت و دستگیری و نوعدوستی و پاکیزگی و انصاف و دزدی نکردن و فریب ندادن و کار کردن و دروغ نگفتن و دست به جیب مردم نبردن!

پنج: در حالی که من و دکتر ملکی و بسیاری چون ما، بی هیچ دلیل قضایی، ممنوع الخروجیم، جناب سعید مرتضوی رسماً از فرودگاه امام عازم عراق می شود تا در مراسم اربعین شرکت کند. من کاری به پسِ پرده ی این خیانت های آشکارِ دستگاههای امنیتی ندارم که خاوری، دزد معروفِ بانکی را هم به همین نحو فراری دادند تا بتوانند سر ضرب مه آفرید خسروی را به چوبه ی دار بسپرند و بر میلیارد خواری سپاه و اطلاعات سرپوش بگذارند. شما فقط تجسم کنید که در میان خیل عزاداران حسینی، یک کپه پلیدی و دزدی و نکبت و ناجوانمردی و آدمکشی و دروغ در حرکت است به اسم سعید مرتضوی. که البته داغی از بیت رهبری نیز بر پیشانی دارد تا نشان بدهد به بعضی ها برای رهیدن از موانع سر راه.

telegram.me/MohammadNoorizad
nurizad.info https://www.facebook.com/m.nourizad

محمد نوری زاد
شنبه هفتم آذر نود و چهار – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

97 نظر

  1. وزوزیرک نفت با ارسال نامه ای به دبیرکل اوپک خواستار کاهش ۱.۳ میلیون بشکه‌ای سقف تولید روزانه نفت اوپک شد و اعلام کرد: همزمان با لغو تحریم ایران، زمان کاهش تولید نفت برخی کشورهای عضو اوپک فرا رسیده است.
    -اره جون عمت، اونا منتظر همین یه نامه تو بودن. این یارو انگار تو باغ نیست. این دولت دزدان حکومت اسلامی خیال میکنن موقعیت ایران تو اوپک همونه که ۳۷-۳۸ سال پیش بود با تولید ۶ میلیون بشکه در روز. اینا … (سه نقطه از مش قاسم) به مملکت و سرمایه نفتی ایران حالا دستور میده به رییس اوپک. حاجی، تره هم واست خورد نمیکنن چه برسه سقف تولید.

     
  2. رئیسک جمهورک در جلسه شورای عالی اشتغال به تمام اعضای این شورا دستور داد نسبت به تک‌رقمی کردن نرخ بیکاری در کوتاه‌مدت تلاش و اهتمام ویژه‌ای داشته باشند.
    -خالی بندی. انگار نرخ بیکاری با دستور بالا پایین میره. اون هم در کوتاه مدت؟ برو پی کارت ////////////

     
  3. کیهان: این حسین(ع) کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
    – عالم؟ دیوانه؟ بگم؟ بگم؟

     
  4. سید علی: کاش همراه زائران اربعین بودیم.
    -مگه کسی جلوتو گرفته؟ راه بیفت برو، همونجا هم بمون. خیر پیش!

     
  5. سلام آقای نوری زاد / اینجانب به یک دیکتاتور که کار ” مردانه ” کرده و به ملت خود ، به دروغ خود را دمکرات نخوانده ، از ته دل یک ” آفرین ” و یک ” صد آفرین ” گفتم . هموطنان من چطور ؟ آقای نوری زاد خبر را داشته باشید : در بازی فوتبال سوپرکاپ کشور آفریقایی موریتانی که بین دو تیم توراق زینا و اِی‌سی‌اس کسار که تا دقیقه ۶۳ بازی ، نتیجه اش تساوی ۱-۱ بوده ، با سوت داور این بازی به پایان رسیده که دلیل این قضیه سر رفتن حوصله محمد عبدالعزیز ، رئیس جمهور دیکتاتور موریتانی بوده . با دستور این رئیس رئیس جمهور که به تماشای بازی نشسته و از ریتم بازی خسته شده بوده است ، دو تیم مشغول زدن ضربات پنالتی شدند تا زودتر بازی خاتمه یابد . در این بازی فوتبال ، تیم توراق زینا برنده بازی شد و جام را هم از دستان رئیس جمهور گرفت . رئیس جمهور موریتانی ژنرال ارتشی این کشور است که در سال ۲۰۰۹ با انتخاباتی که با ” تقلب همراه بوده ، ” قدرت را در بدست گرفته است .

     
  6. گوگل این عکس را پیدا کرد!!
    اینجا کابل است در سال ۲۰۱۱ و عکاس عمر صبحانی از رویترز
    Kabul, Afghanistan, Jumat (02/12/2011). Foto: REUTERS/ Omar Sobhani
    http://foto.ureport.news.viva.co.id/read/5290-ritual-berdarah-jelang-asyura

     
  7. نكاتى پيرامون مقالات جلال ايجادى و يوسفى اشكورى
    …………………….
    ٣- من، شخصا، به عنوان كسى كه در يك خانواده ى مسلمان و معتقد بزرگ شده، نظر بسيار ساده اى در باره ى دين پدرى ام دارم: دين «بايد» يك امر شخصى باشد و هيچ گونه دخالتى در حكومت و دولت و قواى قانون گذار و قضايى نداشته باشد. «هيچ كس» تحت هيچ عنوانى نبايد دين و يا هر ايدئولوژى ديگرى را اعم از خداپرستانه يا غير آن به كسى تحميل كند. البته اين ها هيچ يك به تنهايى عامل سعادت بشر نيست ولى مانع بزرگى است در مقابل بدبختى و فلاكت حتمى بشر.
    ……………………………………………………………………………
    ٤- اين مواردى را كه عرض كردم، مى توانم با ارجاع به كتب و اسناد دست اول ثابت كنم، مشروط بر آن كه، طبق عادت ديرين ما ايرانى ها، اين امرْ ثابت نشده و به پايان نرسيده، به شاخه ى ديگرى نپريم و بحث را از حيز انتفاع نيندازيم.

    ٥- باز با مراجعه به آثار دست اول مكتوب و مضبوط مى توان به سادگى اثبات كرد كه هر جا دين -هر دينى- صاحب قدرت سياسى شده، باعث بدبختى و فلاكت مردم شده، و خون و خون ريزى و قتل و آدمكشى و زير پا نهادن حقوق انسان، جز لايتجزاى آن بوده است. البته بيشتر از آن كه من بخواهم چيزى را ثابت كنم، آقايانى كه معتقدند دين عامل سعادت بشر است بايد يك نمونه در كل تاريخ بشر نشان دهند كه انسان با حكومت دينى خوشبخت و سعادتمند شده و اين خوشبختى و سعادت به قيمت بدبختى جماعتى ديگر نبوده است.

    ٦- موضوع احترام به دين و دين داران، از موضوعاتى ست كه همواره از زبان دين داران معتقد مى شنويم. علت آن هم تعداد ميلياردى مسلمانان جهان است. به عبارتى چون جمعيت زيادى به اين دين و آورندگان و رشد دهندگان آن معتقدند، لذا بايد احترام اين دين را حفظ كرد. بله. اگر دين امرى شخصى باشد، بايد احترام فرد معتقد را حفظ كرد تا زمانى كه با دين اش نخواهد كسى يا چيزى را به زور عوض كند. اين كه يك شخص به تنهايى چه اعتقادى دارد، كارى به كار حكومت و ميليون ها انسان دگر انديش ندارد. ولى وقتى دينى سياسى شد، و به خيابان آمد، و ماشين وحشت و آدمكشى به راه انداخت، در اين جا ديگر احترام معنى ندارد (هر چند فعالان سياسى جدى همواره در عين مبارزه با عوامل جهل و عقب افتادگى اجتماع جانب ادب را نگه داشته و خواهند داشت، ولى بايدى در كار نيست). به دين كسى كه هر مخالفى را به زندان مى افكند، او را به شكل وحشيانه شكنجه مى كند، او را به ناجوانمردانه ترين و ناعادلانه ترين شكل ممكن به قتل مى رساند ضرورتى ندارد كه احترام گذاشت. اگر هم احترامى گذاشته مى شود براى رعايت حال كسانى است كه دين دولتى را قبول ندارند و به دين شخصى خودشان معتقدند. كسى با بار شيشه، نبايد وارد بازار مسگرها شود، و اگر شد، حق شكايت از آسيب هاى احتمالى نخواهد داشت.
    …………………………

    ٧- سخن رايج ديگر اين است كه اسلام خوبى هم دارد. چرا از آن سخن گفته نمى شود. ما هم با قصه هاى مذهبى پدر و مادرمان و نيز داستان هاى شيرين دينى كه در كتاب هاى درسى آمده بود، با اين «خوبى» ها آشنا شديم. اما عمل اسلام سياسى چيز ديگرى را به ما نشان داد؛ چيزى كريه و تهوع آور. وقتى تن نازك جوانان ما به خاطر عقيده، بر بالاى دار آونگ شد، تمام آن داستان ها دود شد و به هوا رفت. اصلا گيرم كه نود درصد اسلام سياسى خوب و فقط ده درصد آن بد است. به قول آن هنرمند امريكايى چه كسى حاضر است پا در استخرى نهد كه در كف آن قطعه اى مدفوع افتاده است؟

    ٨- گاه سخن از تبعيت از اكثريت به ميان مى آيد. باز با اسناد درجه ى اول مى توان ثابت كرد كه «عقيده» اكثريت مى تواند به شدت اشتباه باشد و موجب فجايع باورنكردنى گردد. يك نمونه ى روشن انتخاب هيتلر به عنوان منجى المان و حتى جهان بود. مورد ديگر همين جمهورى اسلامى و راه افتادن اكثريت مردم به دنبال خمينى بود. اگر اين نظر صحيح باشد، آن وقت بايد به اسلام هم ايراد گرفت كه چرا خود را بر اكثريت بت پرست آن زمان عربستان تحميل كرده است.

    ٩- اساتيد محترم اسلام شناس اصلاح طلب ايرانى، اكنون در كدام يك از كشورهاى مسلمان مشغول تحقيق و تدريس اند؟ آقاى دكتر سروش آيا در عربستان يا اردن يا قطر يا عمان ساكن اند يا در امريكا به دانشجويان و اساتيد درس ارائه مى دهند و از امكانات فرهنگى و علمى و آزادى بى حد و حصر و تساهل و تسامح امريكايى هاى مسيحى براى گسترش اسلام رحمانى بهره مى برند؟ خود جناب يوسفى اشكورى چطور؟
    …………………………

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/12/205407.php

     
  8. چند دقيقه مانده به ساعت 7صبح راديوقران :… سخن بزرگان /ايت الله احمدتهراني :… براي خوب شدن بچه تون دكتر نريد صدقه بديد! ..هروقت بچه تون مريض شد هزار دوهزار… صدقه بديد خوب ميشه… .قديما مردم دكترهم ميرفتند نسخه نمي پيچيدند پولش را حساب ميكردند صدقه ميدادند بچه خوب ميشد?!!!… .

     
  9. نوری زاد میدونم کجاتون می سوزه

     
    • سلام به نوری زاد عزیز

      این حسین،من نیستم که به نوری زاد عزیز کنایه زده من یه حسین دیگه هستم.علامت انحصاری کامنت من همین جمله سلام به نوری زادعزیزهست.برای این که با نام من این کنایه گفته شده می خوام شکایت کنم بعد از تعطیلات میرم دادگاه.

       
    • معلومه که اونجای تووهمپالکیهات سوخته که اینو نوشتی!!!!!!!!

       
  10. میگن حاج قاسم گفته در دشت و کوه دنبال شهادته.
    -حاجی بیخود به دشت و کوه نزن. واسه چی اینهمه عشوه واسه شهید شدن؟ کاری نداره حاجی. توی خیابونای بغداد و دمشق پا بزاری تمومه. خدا وکیلی اینا واسه شهید شدن هم به سر ما منت میذارن. برو پی کارت شیاد! در دشت و کوه دنبال شهادته؟ اینا همش فیلمه.

     
  11. Hello I hope just one day my country, my people be happy and free. Hope all of Iranian can talk free ,hope .
    molah goes back to Mosques and they never judge people . . Iranian have lots of patience

    God helps them . Is not to far something will put all of them in there place.

     
  12. خکومت اسلامی پادشاهی برره

    هاااا وگوم عجب گرفتاری بیدیم از دست ایی اسلام عزیز ! فرض وکنیم الله عرب وجود داشته بید فرض محال که محال نبید و نمایندگانش هم همین آخوند ها بیدن ! خوب اولین کسی که دستور سربریدن انسان را صادر وکرد همین الله عرب بید که به ابراهیم وگفت اگر زحمتی نبید سر پسرت اسماعیل را وبر تا وبینم مسلمان اورجینال بیدید یا نه ! بنابراین نباید از آخوندها توقع داشته بیدیم که گرایشی به عقل و انسانیت داشته بیدن چون به دستور دینشان بدجوری اورجینال بیدن هاااا

     
  13. دوست بسیار گرامی چناب مصلح
    با سلام متقابل .
    بنده در این نوشته اصلا ادعائی نکرده ام بلکه مطالبی که عرض کردم دقیقا بر اساس متن برچام هست. شما اگر نسخه ای ار آن را مطالعه بفرمائید احتمالا موافق نکات مذکور خواهید بود.
    در مورد پروزه هسته ای درست میفرمائید بنده و خیلی هائی که در جریان امر بودند میدانستند که عاقبت کاربه کجا خواهد کشید. شما میتوانید به کتاب اخیر آقای موسویان و بخشی که در رابطه با گفتگوی وی با احمدی نژاد مراجعه کنید که ایشان هم عین همین بحث را داشتند.
    اما وقتی وارد تحریمهای سازمان ملل شدیم و بعد که رهبری در سال آخر احمدی نژاد فهمید که بیراهه رفته هست این بحث بود که مذاکره کنیم و یا اینکه قطعنامه های شورای امنیت را بپذیریم. ایشان در اینجا تمام هدفش این بود که امریکائیها با غنی سازی موافقت کنند تا شان رهبری حفظ شود. این در حالی بود که قطعنامه های سازمان ملل در مقابل تعلیق عنی سازی ها تمام تحریمها را بطور طیعی لفو میکرد و نیازی به اینهمه امتیازهای بی سابقه و مذاکراتی 2 ساله با حداقل 320 میلیارد دلار خسارت نبود. کره شمالی برای توقف یکی از مراکز خود مقدار معتنابهی خسارت گرفت ولی ما با دستان فوق العاده خالی خارج شدیم.

    بنده شخصا برجام را به ادامه وضعیت قبل ترجیح میدهم چون به هر حال سایه نزدیک جنگ را دورتر کرد و از آقای ظریف و روحانی هم ممنونم ولی همه اینها نافی اشتباه بزرگتری که صورت گرفته نمی باشد.
    وظیفه روحانیون دلسوزی چون شما حداقل این هست که به ابعاد موضوع اشراف داشته باشید و برای همه ما هم روشن باشد که جه شده. بنده هم مثل شما دعا میکنم که مشکلات حل شود وبه حرفهای آقایان هم که بیشتر برای حفظ نظام هست تا مناقع ملی زیاد اعتماد نمی کنم.
    با تشکر و آرزوی سلامتی شما

     
  14. شکوری راد: نیازمند استراتژی آرامش فعال هستیم.
    -آغاز شیره مالی به سر ملت. روز از نو روزی از نو. ای ملت سوت زدیم که بشتابید و به ماها رای بدین که یکوقت خدا نکرده ماها دوباره وکیلک وزوزیرک نشیم. ملت برین مثل بچه آدم تا چهار سال دیگه سر جاتون بشینین تا دوباره سوت بزنیم.

     
  15. شاهد رسید! به نقل از سایت گویا. این هم مقاله راجع به قرادادهای جدید نفتی از کسی که سفآت مفآتش از این جانب بیشتره:
    بزرگترين نقطه تاريک در تاريخ نفت جمهوری اسلامی

    قاجار و پهلوی قراردادهای نفتی را محرمانه نکردند، اما بعد از انقلاب قرادادها محرمانه شد. در حالی که قراردادهای نفتی بعد از انقلاب محرمانه شده، قاجارها از رو کردن قرارداد نمی ترسيدند و در زمان پهلوی هم نمی ترسيدند قرارداد را رو کنند و در مجلس تصويب می شد، اما بعد از انقلاب، بيع متقابل را محرمانه نگه داشتند. اين «بزرگترين نقطه تاريک در تاريخ نفت جمهوری اسلامی!!!» خواهد بود و آيندگان خواهند پرسيد اين چه حکومت اسلامی بود که چنين امر مهمی در آن محرمانه بود، درحالی که پيش از انقلاب، جزئيات قرارداد به تصويب مجلس میرسيد؟ … مجلس که قراردادها را نمی بيند و سازمان برنامه هم مواد قرارداد را از وزارت نفت دريافت می کند و همان را به قانون تبديل کرده و وزارت نفت قانونی را که خودش پيشنهاد داده اجرا می کند و همه چيز مانند بازی کودکان شده، به اين دليل که متولی مشخصی وجود ندارد

    می خواهند توله گرگ ها را در دامان گرگ ها شکل دهند

    تا زمانی که برنامه توسعه و توليد از مخازن به دست مهندسان ايرانی طراحی نشود و حق وتو با آنان نباشد، توليد صيانتی اتفاق نخواهد افتاد، زيرا شرکت های خارجی می گويند ما سرشير مخزن را برمیداريم؛ و يک مخزن مرده تحويل صاحبش می دهند … (با قراردادهای جدید نفتی) خودمان يک شرکت ايرانی را در دامن يک شرکت خارجی پرورش خواهيم داد که سرريزی برای شرکت ملی نفت نخواهد داشت … از زمان دارسی تا الان با گرگ های بين المللی به نام نفتی بين المللی درگير بوده ايم و حالا می خواهيم شرکت هايی را در دامان اين گرگ ها شکل دهيم که نتيجه آن اين خواهد بود که در آينده با تعدادی توله گرگ (بخوان ریزه خواران محلی کنسرن های نفتی با نام مستعار «بخش خصوصی») رو به رو می شويم. اين ها (کنسرن های نفتی) در خواب هم نمی ديدند که در ميادين نفتی ايران به روی آنها باز شود و تنها تحريم مانع بود، ولی با فرض رفع تحريم ها، نبايد امتيازات اضافه به آنها داد …

    قراردادهای نفتی متولی مشخصی برای بررسی و تصويب ندارند

    خارجیها را استخدام کنيد و از آنها مشاوره بگيريد، چرا که بهترين مشاوران بازنشسته از شرکت های بزرگ خارجی حاضرند برای شما کار کنند و اگر باور نداريد که خود ما بلد هستيم، به آنها روزی ده هزار دلار پرداخت کنيد تا بيايند، اما او اجير شما باشد و از دانش او استفاده کنيد. اگر تجهيزات میخواهيد، آنها را بخريد چرا که تحريم نخواهيد بود، کما اينکه شرکتهای بزرگ نفتی هم تکنولوژی را توسعه نمی دهد بلکه آن را می خرد و ما هم می توانيم تکنولوژی را از توسعه دهندگان تکنولوژی در دنيا بخريم. اگر ما آن شرکت خصوصی را که بتواند وارد همکاری شود داريم و خود آن شرکت ايرانی که لابد پول هم دارد و فرماندهی هم بلد است، چرا کار را برعهده بریتیش پترلیوم یا قراردادهای جدید نفتی بگذاریم؟ وقتی میگوييم چنين شرکتی (همانا ریزه خواران محلی کنسرن های نفتی با نام مستعار «بخش خصوصی» یا به گفته ی نویسنده «توله گرگ ها») وجود ندارد، پس معلوم است اين شرکت ها قرار است در آينده راه بيفتند و مديران قبلی و جديد شرکت ملی نفت، خارج شوند و شرکت تأسيس کنند که اين شرکت ها قطعاً به توانايی ملی و فرهنگ مقاومت در بدنه صنعت نفت آسيب خواهند زد و آن را نابود خواهند کرد … آيا شل که هفت ميليارد دلار پول میآورد، حاضر خواهد بود مديريت را به يک ايرانی که معلوم نيست از کجا آمده و چه سوابقی دارد واگذار کند؛ همه اين حرفها برای اين است که اين قرارداد به تصويب برسد و نوعی ظاهرسازی است، اگرچه نيازی هم به اين ظاهرسازی نيست و قراردادها چون متولی مشخصی برای بررسی و تصويب آنها وجود ندارد به راحتی اجرا خواهند شد

    به بهانه مخازن مشترک، بار زيادی بر گردن اقتصاد ملی می گذارند

    اقتصاد خرد و کلان و سياست داخلی و خارجی و امثال آن به طورکلی مديريت ريسک است. صنعت نفت ريسک بالايی دارد و برای مديريت اين ريسک به دانش بالايی نياز دارد و تا اين ريسک را نپذيريد، بدانيد که رشد نخواهيد کرد هر قراردادی را ديديد که ريسک آن به گردن شرکت خارجی افتاده، بدانيد قرارداد جهان سومی است و هيچ رشدی برای کشور ايجاد نخواهد کرد … عده ای که از مخازن چيزی نمیدانند میگويند بايد پنج ميليون بشکه در روز نفت توليد کنيم اما مهندسان مخزن میگويند منابع ما ظرفيت توليد سه ميليون بشکه در روز را دارند و در صورت توليد ببشتر ضربه خواهند خورد. مهندسان ايرانی جنگيدند تا خارجیها بپذيرند به ميادين نفتی گاز تزريق کنند. می گويند چون مخازن مشترک را همسايگان بردند، همه چيز را بدهيد خارجیها در قراردادها ببرند و به بهانه مخازن مشترک، بار زيادی بر گردن اقتصاد ملی میگذارند، اما هيچکس پاسخ نمیدهد که در وزارت نفت چه تمهيدات حقوقی و فنی درباره ميادين مشترک انديشيده شده است

    برگرقته از استاد اقتصاد انرژی ایران – با ویرایش
    خبرگزاری فارس – استاد برجسته اقتصاد انرژی مطرح کرد

     
  16. به نقل از سایت روز:
    یه روزی انقلابیون اسلامی هوارشان هوا بود که ثروت ایرانیان به جیب آمریکا و انگلیس میره و هدفشان پر کردن جیب ما ها بود. چشمتون روشن ای نابرادران:
    کمک‌های ایران به سوریه البته تنها در مسایل نظامی محدود نمی‌شود. چند ماه پیش نماینده ویژه سازمان ملل در سوریه خبر از آن داده بود که جمهوری‌اسلامی سالانه ۶ میلیارد دلار به کشور سوریه و دولت بشار اسد، کمک مالی می‌کند. مبلغی که به نوشته بلومبرگ در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ بین ۱۴ تا ۱۵ میلیارد دلار بوده است.

    حدود سه سال پیش رسانه‌ها خبر از دو کمک ۵ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلاری و سپس – سه ماه بعد – کمک ۱۰ میلیاردی ایران به سوریه را منتشر کرده بودند. آن زمان وزارت امورخارجه بریتانیا گزارشی در این‌باره منتشر کرده و در آن به محاسبه هزینه کارهایی پرداخته بود که دولت قادر بود در داخل ایران انجام دهد. مسایلی نظیر تسهيلات آموزشی (۳۴۷ هزار کلاس درس)، تامين اجتماعی و خدمات درمانی (افزایش ۳۵۰ درصدی بودجه خدمات پزشکی)، ايمنی جاده‌ها (۳۸۵۰ کیلومتر بزرگراه) از جمله مسایل مورد اشاره در این گزارش بودند.

    دو سال پیش ادیب مایالیا، رئیس بانک مرکزی سوریه٬ درباره کمک‌های ایران به این کشور گفته بود: “ایران با گشایش یک حساب مالی دیگر به ارزش ۱ میلیارد دلار برای بودجه واردات و سه میلیارد برای دستیابی به نفت و محصولاتنفتی، حمایت خود از سوریه را ادامه می دهد”.

    سوریه از جمله متحدان اصلی ایران در منطقه است. پس از آغاز اعتراض‌ها به دولت بشار اسد٬ ایران از جملهمعدود کشورهایی بود که حمایت خود از او را ادامه داد. کمک‌هایی که از بحث‌های مالی آغاز می‌شد و به اعزام نیروهای نظامی، مى‌رسيد. سوریه از جمله کشورهایی است که روزانه بخشی از نفت ایران را به قیمت بسیار پایین خریداری می‌کند.

     
  17. مزدک اگر خيلى شجاع هستى و نمى ترسى با معترضينى مثل محمد نورى زاد و دكتر ملكى همراه شو

    نه اينكه نوشته هاى صدمن يه غاز كه به درد //////////// مى خوره را از سايتهاى مختلف نقل كنى و هارت و هورت كنى

    البته تو تنها نيستى مش قاسم و از اين قبيل افراد روانى هم زياد //////////// مى زنند ولى وقت عمل فرار را بر قرار ترجيح مى دهند ترسوهاى بزدل

    جناب نورى زاد مزدک مى خواهد شما را محاكمه كند به هر حال 31 سال همراه نظام بودى از سال 57تا 88

    ديديد كه حق با من بود هنوز نه به داره نه به باره محكمه راه انداخته اند البته اين آرزو را به گور خواهند برد

    مزدک از سايه خودش هم مى ترسد واى به روزى كه چند بسيجى ببيند آنهم از نوع فربه و چاق و چله

     
  18. ادامه گفتگویی که امروز ظهر ناتمام ماند:

    1 – ساختمانی که نشان دادم مربوط به شهرام جزایری است.
    2 – تلاشم برای کشاندن فرد مورد نظر به مقابلِ دنا و اوین ناکام ماند. این جماعت رندتر و زرنگ تر از این حرف ها هستند. اینها فقط منتظرند هر موقع احیانا” موجودیت نظام – شما بخوانید، جاه و جلال و جبروت و مفتخوری حضرات – به خطر افتاد بلافاصله موج سواری کنند، همچنانکه در یکصد و اندی سالِ اخیر کرده اند، که آقایان، موج سواران قهاری هستند!!!
    3 – ////////هیچ اعتقادی به خدا و پیغمبر ندارد و وقتی جماعتِ ابله و چاپلوس را در ایام محرم در حسینیه جماران دور خود جمع میکند، و مداحی در حالِ مراسم پر فیض اشک گیری از حاضرانِ پخمه و چاپلوس است… و آنجا که دستش یا چفیه اش را به نشانه ی مثلا” غم و اندوه و اشکریزی مقابل چشمش یا روی پیشانیِ منحوسش می گذارد، در دل و درونش اینگونه زمزمه میکند:
    خدایا کمکم کن تا دار و ندار از این پخمگان و آیندگان برکشم و برای بقاء بیشتر در پای مزدوران سوری و لبنانی و… بریزم!!!

    با درود مواظب خود و سلامتی ات باش، باز تکرار میکنم این حضرات هر آن، از جانب شما احساس خطر کنند، به یک طرفه العینی طومارتان را درهم می پیچند و اگر لازم باشد نصفِ مردم این خاک و سرزمین را به خاک و خون بکشند، اینکار را خواهند کرد! آنهم تنها برای بقاء و دوام یک روز بیشتر !!! یادت هست روزی که گفتی: “داریم متولد میشویم”، گفتم: ” بگذار گفتگوهای برجامِ کوفتی و فشارهای حقوق بشری پایان گیرد، تا بعد!!! و دیدی که هنوز به سرانجام نرسیده کارشان را کردند…..

     
  19. لب بر لب كوزه بردم از غايت آز،
    تا زو طلبم واسطه عمر دراز،
    لب بر لب من نهاد و مي گفت براز:
    مي خور، كه بدين جهان نمي آيي باز!
    ///
    با باده نشين، كه ملك محمود اينست،
    وز چنگ شنو، كه لحن داود اينست؛
    از آمده و رفته دگر ياد مكن،
    حالي خوش باش، زانكه مقصود اينست.
    ///
    امروز ترا دسترس فردا نيست،
    وانديشة فردات بجز سودا نيست.
    ضايع مكن اين دم ار دلت بيدار است،
    كاين باقي عمر را بقا پيدا نيست!
    ///
    دوران جهان بي مي و ساقي هيچ است،
    بي زمزمة ناي عراقي هيچ است؛
    هر چند در احوال جهان مي نگرم،
    حاصل همه عشرت است و باقي هيچ است
    ///
    تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه؛
    وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه،
    پر كن قدح باده، كه معلومم نيست
    كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه.
    ///
    ، خیام

     
  20. سلام به نوری زاد و یاران
    این کلیپ را تقدیم می کنم به شما که تک تک تون بارانی با برکت هستین بر سر ما
    https://youtu.be/5EMJSsbkH9c?list=PLMTjQYdTkUVw2nLNG0J_24kbhB5Jgl8-r

     
  21. یک اشتباه ساده یاران سید علی:

    هولناک ترین پرونده قتل های زنجیره ای / قتل یک شاعر به همراه برادرزاده نه ساله اش
    آذر ۸ام, ۱۳۹۴

    کارون حاجی زاده و حمید حاجی زاده از قربانیان قتل های زنجیره ای
    ویژه ی شهروندیار: «… پزشکی قانونی تعداد ضربه‌های دشنه فرو رفته در سینه برادر را ۲۷ از زیر گلو تا زیر ناف و ضربهٔ وارده به سینه کارون( پسر ۹ ساله اش) را بالغ بر ده ضربه دانسته بود… آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به نظرپزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را می‌گرفته و قاتل می‌کشیده و برای باری دیگر فرو می‌کرده‌است که منجر به این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت ! …»
    حمید پورحاجی‌زاده شاعر و دبیر ادبیات متخلص به «سحر»، در سال ۱۳۲۹‌ در روستای بزنجان از توابع شهرستان بافت به‌دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاه و سه سال اول دبیرستان را در شهرستان بافت و سپس دبیرستان نمونه شهاب کرمان و سال آخر را در دبیرستان ملی هشترودی شیراز به پایان برد و بعد از آن فوق دیپلم ادبیات خود را از دانش‌سرای راهنمایی کرمان دریافت کرد. فعالیت ادبی وی از همان دوران ابتدایی شکوفا شده بود و به سرودن شعر می‌پرداخت و اکثر اوقات رتبه ممتاز مسابقات ادبی را از آن خود می‌کرد. همچنین او در شیراز با کوشش خود انجمن ادبی کاخ جوانان شیراز را سر و سامان داد. او سپس لیسانس ادبیات فارسیخود را از شهید با هنر کرمان دریافت و به تدریس در آموزش و پرورش کرمان مشغول شد. وی طی این سالها کارهای ادبی و تحقیقی خود را نیز ادامه داد.
    سال ۱۳۶۰ با روح انگیز سلطانی‌نژاد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر به نام‌های اروند، ارس و کارون است. سرانجام حمید پور حاجی زاده در نیمه شب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ همراه با کودک ۹ ساله‌اش کارون، در پروژه‌ی «قتل‌های زنجیره‌ای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی» به گونه‌ای دلخراش به قتل رسیدند.
    بر پیکر من نقش شود نقشه ایران / پر خون چو نمایند به خنجر بدنم را
    روایت اروند از سینه و صورت پاره پاره‌ی کارون و پدرش:
    «شب سی ام شهریور ۷۷ من و برادرم ارس حدود ساعت دو و نیم از مراسم عروسی به خانه برگشتیم. متعجب بودیم که چرا پدر و مادر و کارون، برادر کوچک‌ترمان نیامده‌اند. چراغ خاموش خانه برایمان بی معنی بود. مگر می‌شد حمید پور حاجی زاده باشی و تا اروند و اَرَس‌ات نیامده اند بخوابی؟
    در را که باز کردم و وارد شدیم، برای اولین بار بود که فهمیدم خون و چاقو و خنجر چه معنایی می‌دهند. اما مگر می‌شد بابا را با آن سینه پاره پاره شده دید؟ پای برهنه و با آجری در دست تمام همسایه ها را بیدار کردم.
    پلیس و سرباز و خون و چاقو و گریه های رییس آگاهی که مادرم گمان برده بود قاتل است و مدام می‌پرسید چرا شوهر و بچه ام را کشتید؟
    پزشک قانونی که آمد پرسیدم بابام زنده است؟ وقتی گفت نه دو نفرشان مرده اند خشکم زد. دو نفرشان؟
    گفت برو ببین. دو سه ساعت صدای مادرم را نشنیده بودم که فریاد می کشید کارون.
    وقتی از پشت پنجره چشمان باز و سینه و صورت پاره کارون و دیدم فریادم به آسمان بلند شد و فهمیدم که خدا هم روزی می‌میرد. بعد از پانزده سال هنوز دلم به حال آن شب برادرم ارس میسوزد. شوکه شده بود. رد خون را گرفته بود و دور خانه می چرخید. حمید که پدرت باشد میفهمی ابد هم برای یتیم شدنت زود است.»
    گزارش یک قتل، «کارون در من است امشب»

    گزارش مفصل قتل با عنوان «گزارش یک قتل، کارون در من است امشب» که بخش‌هایی از آن در برخی نشریات داخل کشور مانند نشریه‌ی پیام هاجر شماره ۳۰۲، ۵ بهمن ۱۳۷۸ توسط محمد حاجی زاده، برادر حمید چاپ شد. در این گزارش آمده‌است: «…!… پزشک قانونی تعداد ضربه‌های دشنه فرو رفته در سینه برادر را ۲۷ از زیر گلو تا زیر ناف و ضربهٔ وارده به سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود… آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به نظرپزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را می‌گرفته و قاتل می‌کشیده و برای باری دیگر فرو می‌کرده‌است که منجر به این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت…»
    دردناک‌تر آنکه در بخش دیگری از گزارش آمده است:
    کسانی که در غسال‌خانه حضور داشته‌اند و یا جسد کارون را دیده‌اند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش، صورت و پشت کارون گفته‌اند که باید این آثار قبل از پاره پاره کردن سینه، قلب و شکم کارون روی داده باشد. بعضی نیز که به دقت به صورت کارون نگاه کرده‌اند به قول روستایی‌های ما حالت «گرگ پدمک» را در چهره کارون دیده‌اند. » اصطلاح «گرگ پدمک» در خصوص روبرو شدن گوسفند با گرگ به کار می‌رود که گوسفند با چشمان بیرون زده، خشک اش میزند.
    حمید پورحاجی پور که گویی مرگ و نحوه به قتل رسیدن خود را پیش بینی کرده بود در غزل «غفلت گوهر شکنان» چنین میگوید:
    آخر ای خنجر مردم کش بیگانه پرست/ خوش نشستی به تنم در شب خنجرشکنان
    پاس ما مردم آزاده بدارید که ما/ تاج برداشته ایم از سر افسر شکنان
    فرخنده حاجی زاده در مصاحبه با روز‌آنلاین از پیگیری قتل برادرش می‌گوید:
    به ما گفتند «یک اشتباه ساده بود» !
    از همان ابتدا مشخص بود که قتل عادی نیست هرچند می گفتند قتل شخصی بوده اما خود ما هم که زیاد هنوز نمیدانستیم مساله چیست دنبال انگیزه و قاتل می گشتیم یادم است پیش رئیس آگاهی کرمان می نشستم و مدام انگیزه ردیف میکردم و می بافتم که مثلا شاید زمانی دختری را دوست داشته و اکنون شوهر آن دختر فهمیده و… عمق فاجعه اینقدر بود که ما هم حالت عادی نداشتیم. اما رئیس اداره آگاهی کرمان می گفت این قتل عادی نیست. بازپرس پرونده می گفت این قتل انگیزه ای به بزرگی چنار میخواهد و دنبال این جور چیزها نگرد باید کسی یا داروی روانگردان مصرف کرده باشد یا انگیزه ای فراتر از این ها داشته باشد و… تمام این سالها پی گیریهای ما ادامه داشت همه جا رفتیم هر کاری‌ می‌توانستیم کردیم از طرفی هم از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بودیم و احضار و بازجویی و… در نهایت هم که گفتند یک اشتباه ساده بوده.
    فرخنده حاجی‌زاده در پاسخ به سوال خبرنگار روز‌آنلاین مبنی بر اینکه آیا از وزارت اطلاعات که در آن زمان مسئولیت ۴ قتل دیگر را پذیرفته بود پیگیری نکردید؟ اضافه می‌کند:
    به ما که ابتدا هیچ پاسخی نمی‌دادند اما بعد گفتند بروید از وزارت اطلاعات شکایت کنید. یعنی ماموران وزارت اطلاعات که ما را احضار وبازجویی می‌کردند به ما می گفتند بروید از وزارت‌خانه ما شکایت کنید یا می‌گفتند اگر راست می گویید بیایید جلوی وزارت اطلاعات اعتصاب کنید و چرا نمی‌کنید و… خیلی بی رحمانه بود بازی ای که با ما شروع کردند. در نهایت برادرم گفت باشد اصلا قتل معمولی بوده، بیاورید دست قاتل را بگذارید توی دست ما و قول میدهیم یک سیلی هم نگذاریم او بخورد. اما جوابی ندادند رئیس اداره آگاهی کرمان، بازپرس پرونده و حتی پزشکی قانونی که می گفتند ظرف سه روز قاتل را پیدا میکنیم دیگر حاضر به دیدار ما نمی شدند و در نهایت گفتند به بن بست خورده ایم و قضیه فراتر از این حرفاست و…. خیلی اذیت کردند تاسال ۷۸ که بر اثر پی گیری های ما و رفت و آمدهای ما و… بالاخره به ما گفتند که این مساله یک اشتباه ساده بوده.

    حمید پور حاجی زاده قربانی قتل های زنجیره ای

     
  22. سلام آقای نوری زاد – علیرغم آنکه شما چندین سال است که تقریبا” بسیاری از جنایات و زندانی کردن افراد مختلف در کشور را با نام و نشان و سِمت و شهر و زادگاه و … به تصویر و قلم کشیده اید ، مانند همین افراد زندانی سیاسی و یا بهتر بگویم زندانی ” کینه و جهالت ” را که در این پست هم نام برده اید و علی الخصوص پدر سعید زینالی مفقود الاثر و مفقود الجسد را هم که شامل شده است ، اما نمی دانم که در کشور ، یک به اصطلاح آدمی! داریم به نام اردشیر لاریجانی که با ” یک من ” ریش و پشم ” و چهره کاملا” اسلامی و پینه به پیشانی بسته ، در همین چند روز اخیر چند بار در صفحه سیما با سمت و مقام ” رئیس حقوق بشر اسلامی در ایران ” ظاهر شده و دائما” عنوان می کند که در کشور و نظام اسلامی ما ” زندانی سیاسی ” نداریم و احمد شهیدِ حقوق بشری نوکر آمریکا بوده و دستمزد از آمریکا میگیرد . میگویم آقای نوری زاد آیا این لاریجانی با عرض معذرت این زندانیان بی گناه را نمی بیند و یا ببخشید و با عرض معذرت خودش را به نفهم و خریت میزند و دائما” و در این چند سال از تمامی جنایات در ایران پشم پوشی میکند و همه چیز را با آن عینک ذره بینی اش عوضی می بیند ؟

     
  23. از چنان پدر چنین پسری پا گرفت!تازه اینها مترقی یاشن!هی ما می گیم اسلام همین اسلام داعشیان از شیعی و سنی و طالبانی و خمینسیم و خامنه ایی … غیره است هی آنها دنبال ترقی در اسلام میگردند!

    …………………….
    در همین نقطه است که راه اسلام و راه غرب درباره آزادی عقیده از هم جدا می شود چون غربی ها همان طور که در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است می گویند چون انسان محترم است هرعقیده ای که او انتخاب کند محترم است ولو بت پرستی یا گاو پرستی باشد. اما سیره پیامبران غیر این است، همان طور که حضرت ابراهیم و حضرت موسی و پیغمبر اسلام با بت پرستی ها مبارزه کردند و بت ها را شکستند.
    …………………………………………….
    وی گفت: ریشه این نگاه غربی ها به آزادی عقیده، یکی محکمه تفتیش عقایدی است که کلیسای کاتولیک در قرون وسطی در اروپا برپا کرد. اروپاییان خاطره خوشی از آن قرون ندارند و برای آنکه خود را راحت کرده باشند گفتند اساسا هر عقیده ای محترم است. ریشه دیگر آن این است که آنها دین را یک امر سلیقه ای و شخصی تلقی می کنند مانند رنگ لباس، نه راه واقعی سعادت انسان، لذا می گویند هرکس عقیده ای را می پسندد و نمی توان به دیگری به خاطر عقیده اش خرده گرفت. ولی ما دینی را که یک امر سلیقه ای و شخصی باشد دین نمی دانیم.(مطهری)

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/11/205366.php

     
  24. این خود ازاری هایی که در حافظه تاریخی ما وارد شده است. هر روز روح ما را میازرد. در زندگی روزمره ما نقش دارد. مادر من الزا یمر دارد و کنترل فکری ندارد. مرتب حافظه قدیم خود را تکرار میکند. و امان را از ما بریده است. خدمت او میکنیم بی هیچ غفلتی. دیروز مرتب زجه و ناله میکرد من علت انرا نمیدانستم اصلن به مسایل روز بستگی نداشت. تا اینکه از خانه خارج شدم در مسافتی دیدم نوحه خوان مجلس عذاداری امام حسین درست همان ناله و زجه مادر من را میکند با همان اهنک به همان ریتم همان صدا ها را از حلفوم خود بیرون میا ورد. بی آنکه به مسایل روز بستگی داشته یاشد. بی انکه کسی بداند چرا.
    ایا همه ما به نوعی الزایمر دسته جمعی مبتلا نشده ایم. حافظه فدیم خود را مرتب تکرار میکنیم بدون اینکه به مسایل حال ما بستگی داشته باشد؟

     
  25. سلام. سيامكم. ممدجان يادت است چندي پيش در نامه‌اي به پسرت اباذر راجع به سابقه داعشي بودنت نوشته بودي و از او عذر خواسته بودي به خاطر آنهمه تاريك‌بيني و بي‌منطقي و خشك‌سري و كوردلي و خشونت‌پروري و سركوبگري و عبوسي و منحوسي و ارتجاعي و بي‌فكري و تهي مغزي و هرزه درايي و فحاشي و تند خويي و سنگ دلي و بي‌عاطفگي و بي‌مروتي و لمپنيسمي كه در وجودت انباشته شده بود؟ حتماً يادت است!
    اين را هم حتما به خاطر داري كه برايت كامنتي گذاشتم و گفتم:
    «چقدر از خواندن اين مطلب شما خوشوقت شدم. اعترافات بسيار زيبايي بود. چيزي كه هميشه درباره تو معتقد بودم و امروز ديدم با قلم زيباي خودت آن را بيان كرده‌اي: تندروي بي‌كله افراطي هيچي‌نفهم خشن حال بهم زن! يعني همان كه خودت در يك كلمه آن را خلاصه كرده‌اي: داعشي!
    خدا شاهد است ممد جان! آن روزهايي كه در كوران مسائل دوم خرداد و بعد از آن مقالات تند و تيزي عليه آقاي خاتمي مي‌نوشتي، چنان حالم از آن رفتار و كردارت و آن قلم هتاكت به هم مي‌خورد كه نگو و نپرس. البته بعد از مدتي به خودم گفتم آخر اين چه كاري است كه مطالب تند و تيز و بي‌منطق و پر از دروغ و اتهام اين بابا را مي‌خواني و بعد كلي زور مي‌زني و جلوي خودت را مي‌گيري كه بالا نياروي؟! خب، اين كه راه دارد: نخوان! و ديگر نخواندم، و ديدم كه چقدر راحت شدم. يعني ديدم با نخواندن مطالب برخاسته از خلق و خوي داعشي تو، چقدر راحت مي‌شود زندگي كرد و راحت زندگي كردم.
    راستي ممد جان! مي‌داني چرا هر قدر دنبال خاتمي راه افتادي و موس موس كردي، هيچ محلي به تو نگذاشت؟ چون قبل از اين كه خودت با زبان و قلمت به داعشي بودنت اعتراف كني، او از همان سالهاي اول بعد از انقلاب كه در مقام وزارت ارشاد بود، و گفتار و نوشتار تو را مي‌شنيد و مي‌ديد، ذات داعشي تو را خوب شناخته بود.
    من از همه مي‌خواهم اين مطلب ممد آقاي نوري‌زاد را چندباره و چندباره بخوانند و بعد رجوعي به گذشته كنند و مطالب وي را كه امروز بنا به دلايلي از آنها توبه مي‌كند، مرور كنند. آن وقت خواهند دانست ذات اين آدم همان است كه خودش به روشني به آن معترف است: يك داعشي بالفطره!
    ممد جان! اميدوارم از دستم ناراحت نشوي و يك وقت به دل نگيري، ولي حتماً اين ضرب‌المثل را شنيده‌اي كه مي‌گويد: «خر همان خر است، فقط پالانش عوض شده است!»
    حالا حكايت شخص شخيص جنابعالي است. بي‌خود هم تقصير را گردن دين و مذهب و شيعه و آخوند و غيره و غيره نيانداز. تو اگر دين داشتي، تو اگر شيعه بودي، تو اگر تربيت مذهبي داشتي، همان موقع كه در مقالات و يادداشتهايت آبرو براي خاتمي و امثال خاتمي نمي‌گذاشتي، كمي حيا مي‌كردي، كمي به خودت نهيب مي‌زدي، كمي خجالت مي‌كشيدي! اما يادت است چه بي‌پروا مي‌تاختي؟
    تو اگر دين داشتي، اين طور نبودي كه وقتي صدا و سيما به تو باج‌هاي ميلياردي مي‌داد تا باصطلاح سريال بسازي، لب فرو بندي و وقتي باج نمي‌داد خاندان رئيس و معاونان و مديركل‌هاي صدا و سيما را به سيخ بكشي!
    نه ممدجان! بيخودي رطب و يابس به هم نباف و تقصيرها را گردن دين و مذهب نيانداز! تو از اول هم دين نداشتي. هر چه كردي به خاطر شهرت و پول بود و بس!
    حالا البته گذشته‌ها گذشته است. نمي‌خواهم گذشته‌ات را كالبد شكافي كنم. مي‌خواهم بگويم يك بار فكر نكني با اين حرفهايي كه مي‌زني مي‌تواني سر ديگران را گول بمالي كه ديگر داعشي نيستي! نخير، حداكثر اتفاقي كه افتاده اين است كه پالانت عوض شده والا تو همان هستي كه بودي!
    هنوز هم افراطي و بي‌كله و حال به هم زن مي‌نويسي! يك روز، آن طوري تند مي‌نوشتي، امروز اين طوري تند مي‌نويسي! آن روز به يك عده فحش مي‌دادي، امروز به يك عده ديگر فحش مي‌دهي! چون ذاتت فحاش است و بدون فحش نمي‌تواني زندگي كني، بالاخره يك كسي را پيدا مي‌كني كه بهش فحش بدهي، اين نشد، آن! قحطي كه نيامده است!
    از طرفي چون ذاتت شهرت‌طلب است، بالاخره يك راهي براي سيراب كردن اين عطش هميشگي‌ات پيدا مي‌كني، پيمانه اين طرف كه پر شد، مي‌روي به طرف ديگر.
    و چون عادت كرده‌اي به بي‌حيايي، هر زمان كه احساس كني وقتش است، بي هيچ احساس شرم و خجالتي برمي‌گردي به گذشته خودت هم فحاشي مي‌كني. امروز به ديروزت فحاشي مي‌كني و فردا به امروزت و همينطور فحش مي‌دهي و مي‌دهي تا زماني كه جانت درآيد و لاجرم ديگر نتواني فحش بدهي، نه به ديگران و نه به خودت! واي كه آن روز چه روز سختي براي تو خواهد بود چون از شيرين‌ترين كار زندگي‌ات يعني فحش دادن وامانده‌اي!
    ممد جان! همه اينها را گفتم كه گفته باشم جان هر كه دوست داري، جان خودت، جان من، جان ابوذرت! هر چه مي‌كني بكن، فقط فكر نكن با يك گله الاغ سر و كار داري كه با اين ادا و اطوارها، ذات داعشي بالفطره تو را فراموش مي‌كنند و به خيالشان مي‌رسد كه فرشته نجاتي! يعني مي‌خواهم بگويم اگر ما هر روز ذاتت را به رخت نمي‌كشيم، تو ديگر رويت را زياد نكن و ما را خر فرض نكن!»
    حالا با توجه به آنچه در يادداشت «الم‌ شنگه» نوشته‌اي مي‌خواهم يكي دو سؤال از ممدجان خودم بپرسم كه اميدوارم پاسخ آن را بدهي.
    اول: تو كه اعتراف به انباشتگي آن همه پلشتي و پليدي در وجودت كرده بودي، چطور توانستي خودت را از انها نجات بخشي؟ آيا معجزه‌اي رخ داده است؟ آيا خواب‌نما شدي؟ يا خير، بلكه حرف بنده درست است كه نوري‌زاد فعلي همان نوري‌زاد قبلي است، فقط به جاي اين كه رويش را آن طرف كند و فحش بدهد، اين طرف مي‌كند و فحش مي‌دهد!
    دوم: تو اصلا كي مسلمان و مذهبي به معناي واقعي بودي كه ما خبردار نشديم؟ تا آنجا كه ما مي‌دانيم و مي‌دانستيم تو هميشه خودت را مي‌پرستيدي و بس!
    سوم: اين چه چيزي است در وجود تو كه با هر حركت و اقدام مذهبي و ديني مخالفت مي‌كني؟ مثلا همين راهپيمايي اربعين! به اين بهانه كه الان بعضي دختران خودفروشي مي‌كنند و غيره. خب، مرد حسابي اگر راست مي‌گويي و خيلي دلت مي‌سوزد و حرف از دهانت بيرون مي‌آيد، آن آپارتمان چند ميلياردي‌ات را بفروش، يك آپارتمان كوچك و نقلي در يك منطقه ارزان قيمت براي خودت بخر و مابقي پول را صرف نجات دادن آن دختراني كن كه از فقر خودفروشي مي‌كنند و تو داري روز و شب از غم آنها همينطور مثل مار به خودت مي‌پيچي!
    اگر اين كار را كردي، بعد من به تو حق مي‌دهم كه بگويي آهاي مردم ببينيد، من نوري‌زاد اين كار را كردم و شما هم بياييد پول و سرمايه مازاد بر نيازتان را در اين راه مصرف كنيد. اما اگر اين كار را نكردي، پس حق نداري مرتبا ديگران را وعظ كني كه چنين و چنان كنيد. آن هم به كساني كه با كمترين خرج و هزينه راهي راهپيمايي اربعين مي‌شوند و يا براي محرم و عاشورا نذري مي‌دهند!
    اين كه جنابعالي هيچ كاري با هزينه‌هايي كه در راهها و كارهاي غيرمذهبي مي‌شود نداري اما هر جا ببيني ريالي در راه دين و مذهب خرج مي‌شود، في‌الفور به ياد دختران خودفروش بيافتي و فرياد برآوري كه چرا پولتان را در آن مسيرها خرج مي‌كنيد، معلوم است كه نه تنها يك جاي كارت بلكه خيلي جاهاي كارت عيب و ايراد دارد. آن هم عيب و ايراد اساسي و زيربنايي. اينها نشان مي‌دهد كه تو اصلا يك تضاد ريشه‌اي با دين و مذهب داري و لذا بذاقت فقط وقتي ترشح مي‌شود كه نامي از دين و مذهب به ميان مي‌آيد والا در مورد ديگر هزينه‌ها و خرج‌ها و ريخت و پاشها ساكت و بي‌تفاوتي.
    خلاصه ممد جان، من اگر بخواهم چيزي درباره تو بگويم بايد بگويم ديروز يك داعشي متحجر خشك‌سر بودي و امروز يك داعشي ضدمذهب. اصل ماجرا آن است كه آن ذات داعشي بودنت را حفظ كرده‌اي!

     
    • سیامک عزیز با سلام ،
      اولاً شما حق انتقاد از هر کسی را دارید ولی توهین به هیچ کس هرگز ،نوشته های شما یک نوع ترور ميباشد (ترور شخصیتی ) که یکی از کارهای داعشیان میباشد . ثانیاً آقاي نوری زاده جرائت این کار را داشت که بر گذشته اش اعتراف کند و از مردم عذر خواهی کند در حاليکه خیلی ها هستند که جرائت همچنین کاری را ندارند. ثالثاً ابن مجلم درجنگ صفین در رکاب حضرت علی (ع) می جنگيد بعد از جنگ یکی از مخالفان حضرت شد که آخرش هم قاتلش . حر ، يکی از فرماندهان لشکر عبیداله بن زیاد بود حتی بنا به نوشته تاریخ ایشان آب را به روی امام حسین بست ولي در شب تاسوعا وجدانش بر او غلبه کرد و راه حق را انتخاب کرد به امام حسين پیوست و جزء شهدای عاشورا شد . در آغاز ظهور اسلام ابوسفیان از دشمنان سرسخت حضرت محمد (ص) بود و لی بعد از فتح مکه یکی از یاران حضرت پیغمبر شد و حتی پسرش معاویه منشی حضرت محمد انتخاب شد .
      پس ، سیامک عزیز مهم آن نیست که در گذشته چه نوع رفتاری و ظرز فکری داشتی مهم آن است در زمان حاضر ظرز فکرت داعشی است یا دافعي .
      با عرض پوزش از آقای نوريزاد و سایر دوستان .

       
    • جواب ابلهان حاموشیست

       
    • با احترام
      نقل میکنند که : اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید،خطاب به سیامک عصبانی باید آصلاح کرد:حالا که دین دارید بد نیست گاهی هم که شده آزاده باشید!

       
    • بنده بين کسي که غيرمذهبي است و سقوط اخلاقي کرده و کسي که مذهبي است و سقوط اخلاقي کرده اولي را ترجيح مي دهم. چون لااقل دين خدا را از چشم ديگران نمي اندازد. کاري که شما با دين در 37 سال کرديد و آبرويي که از دين خدابرديد جنايت بود. دين ملعبه دست شما و امام جمعه ها بوده براي رسيدن به مقاصد دنيايي اتان. انقدر نفوذ شيطان در افعالتان نرم بوده که باورتان نمي شود از مسير اهل بيت منحرف شديد که خلخال زن يهودي که پيشکش، گيس مادر شيعه اي که فرزندش را کشته ايد را مي کشيدو هنوز دم از اسلام مي زنيد و مخالفانتان را ملحد و از خدابي خبر مي دانيد…چرا با نام مستعار مي نويسيد؟ ولله اگر اسمت سيامک باشد. لااقل آن بسيجي که چاقو مي کشد و اجتماعات را بهم مي زند انقدر به درستي کارش معتقد است که شجاعت دارد که از افشاي چهره ش نترسد. شما چهره که بماند از افشاي نامتان هم مي ترسيد…واي اگر از پس امرور بود فردايي

       
    • آه که چه قدر اینگونه نوشته ها آشناست.این 37 سال منحوس چه غریبانه با اینگونه کلمات بزرگ شده ایم.لفظ و قلم سیامک اگر این نام یاسر و عمار و مجتبی و… نباشد فارغ از اینکه نوریزاد چه بوده و چه هست بسیار مشابه رفتار سربازان گمنام امام زمان!!!!!است.گاه به گاه در یک پوسته ظاهر و بیانی جدید بیان می دارند ولی در تمام مراحل هدف مشترک است ترور شخصیت.روزی اسطوره پاکی سیرجانی را لواط کار می نامند و روز دگر افترا به عزت اله سحابی می بندند.روزی سیمین بهبهانی رو تهدید به قتل می کنند و دگر روز خاتمی را با لفظ شیخ شکلاتی تحقیر می کنند. اینان به هسر همرزم خود سعید امامی هم رحم ندارند چه برسد به مردم عادی کوچه و خیابان.فرقی نمی کند که مذهبی باشی یا نه و صدالبته این نگارنده با مذهب و مذهبیون فاصله ها دارم.مهم اینست که انسان باشیم که کویا بسیاری از ما با آن فاصله ها داریم.بعید می دانم کسی که در این متن خود را طرفدار خاتمی عنوان کرده واقعا چنین باشد.زیرا خاتمی با تمام انتقاداتیکه به او داریم حداقل از به کاربردن الفاظی نظیر موس موس کردن و…مبریست.این الفاظ را باید در کلام سپاهیان و بازجوهایی نظیر شریعتمداری و خوش کوش و…جستجو کرد.جالب است که این سیامک خیالی ما به دیگران نسبت فحاشی می دهد!!!!

       
  26. باسلام
    پاسخ ابلهان وراه پیمایان جاهل رامرحوم بهار درشصت هفتاد سال پیش داده توجه بفرمایید:
    در محرّم ، اهل ری خود را دگرگون می کنند
    از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند
    گاه عریان گشته با زنجیر میکوبند پشت
    گه کفن پوشیده ،‌ فرق خویش پرخون می کنند
    گه به یاد تشنه کامان زمین کربلا
    جویبار دیده را از گریه جیحون می کنند
    وز دروغ کهنه ی « یا لیتنا کنّا معک »
    شاه دین را کوک و زینب را جگرخون می کنند
    خادم شمر کنونی گشته، وانگه ناله ها
    با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون می کنند
    بر “یزید” زنده میگویند هر دم، صد مجیز
    پس شماتت بر یزید مرده ی دون می کنند
    پیش ایشان صد عبیدالله سر پا، وین گروه
    ناله از دست “عبیدالله مدفون” می کنند
    حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلی
    هر دو را تسلیم نوّاب همایون می کنند
    آید از دروازه ی شمران اگر روزی حسین،
    شامش از دروازه ی دولاب بیرون می کنند
    حضرت عباس اگر آید پی یک جرعه آب،
    مشک او را در دم دروازه وارون می کنند
    گر علی اصغر بیاید بر در دکانشان
    در دو پول آن طفل را یک پول مغبون می کنند
    ور علی اکبر بخواهد یاری از این کوفیان،
    روز پنهان گشته، شب بر وی شبیخون می کنند
    لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
    خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
    گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد،
    خاک پایش را به آب دیده معجون می کنند
    سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است
    هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
    خود اسیرانند در بند جفای ظالمان،
    بر اسیران عرب این نوحه ها چون می کنند؟
    تا خرند این قوم، رندان خرسواری می کنند
    وین خران در زیر ایشان آه و زاری می کنند
    ( ملک الشعراء بهار )

     
  27. دومین نامه آیت‌الله خامنه‌ای به ‘عموم جوانان در کشورهای غربی’
    بی بی سی
    ***
    یکی نیست بگه آقای خامنه ای تو اول نامه ی بیچارگی،بیکاری،اعتیاد،بیماری،افسردگی،ناامیدی،دلسردی جوانان مملکت برباد رفته ی خودت رو بخون بعدبه جوانهای دیگران نامه پدرانه بنویس.

     
    • اتفاقن تامه دوم رهبر خیلی ار نامه اول بهتر است. این را میگویند گفتگوی تمدن ها. شاید رهبر از خواندن برجام چیزهایی اموخته است. این را میگویند نفوذ غرب در کله رهبر. امیدواریم رهبر بعدی انچه را رهبر فعلی میاموزد بیاموزد و دو باره از اول شروع نکند مثل البغدادی که از ثانیه صفر اسلام شروع کرده است.

       
  28. اقای نوریزاد گرامی. درود بر شما و همرزمانتان. درود بر هر انکس که به ایران و مردم ایران و اینده ایران میاندیشد و سر فرود نمیاورد و باور داردخورشید زنده است و جاروکشان تاریخ استخوانهای جباران را جارو خواهند کرد اگر چه من و ما نباشیم. مبارزات شما نه در ایران بل این غربت دلگیر شمعی است که دل را از غم میرهاند.سربلند باشید و آن نیروئی که خداوند جان و خرد است وبقول استاد داریوش اشوری نه معشوق بل عاشق هستی و انسان است در شما جاری باد. در باره اربعین نوشته بودید و چه خوب و بجا که کربلا همینجاست. و یاد باد آن روزگاران که دین بر سر جای خود بود در همین زمینه شعری تقدیم میکنم.شانه هاتان نیرومند و فریادتان رسا. اسماعیل وفا یغمائی
    قصیده کوچه باغی
    اسماعیل وفا یغمائی
    هفده ژانویه دو هزار و هفت
    یاد باد آن روزگارانی که دینی داشتیم
    در خیال خویش اسلام مبینی داشتیم
    توی این دنیای گرگ و میش و خونین و خراب
    برجهانی بهتر وبرتر یقینی داشتیم
    ما «خدا جانی» در افلاک و،خدا می گفت نیز:
    «بنده جاتی» نیز در روی زمینی داشتیم
    حضرت حق نه سیاسی بود، بود اوفلسفی
    ما خدای با خدائیت عجینی داشتیم
    دین و مذهب بود سقف معنوی بهر همه
    در سیاست ما «مصدق» یا «لنین»ی داشتیم
    هم به «جبرائیل و میکائیل و عزرائیل» نیز
    با صفا و سادگی عین الیقینی داشتیم
    حوریانی چاق! و چله دائما حاضر یراق!!
    نیز شیطان خطاکار لعینی داشتیم
    توی دوزخ نیمسوز آتشین تیز و چرب!
    توی جنت جویبار انگبینی داشتیم
    حضرت قران کتابی بود خوب و محترم
    با جنابش های و هوی و هان و هینی داشتیم
    هم به امر و هم به نهی وهم به حکم و هم به وحی
    معتقد بودیم و «والزیتون و تینی» داشتیم
    فارغ از آیات قطع دست و پا و گوش و چشم
    چشم در آیات آن بر مه جبینی داشتیم
    توی «الرحمان» به اذن حق نظر بر طلعت
    «سوفیائی»« لین رنوئی» «مارلینی» داشتیم1
    با محمد چفت بودیم و رسولی پر عیال
    باخدای بی زن و بی همنشینی داشتیم
    «یا علی» ما را مدد میداد در هر حالتی
    چارده معصوم خوب و نازنینی داشتیم
    رستم ما «یاعلی» می گفت در رزم «پشنگ» 2
    پهلوان شیعه ی! دارای دینی داشتیم
    در امامت ما امامانی جمیل و قد بلند
    بهتر از «آلن دلون» یا «جیمز دین»ی داشتیم3
    گر خیال یک تن از آنان به سرها می گذشت
    در دماغ خویش بوی یاسمینی داشتیم
    بود زینب در کنار فاطمه قدیسه ای
    چون خدیجه بانوان نازنینی داشتیم
    با تلاش ابن ملجم ،شمر، عاشورا و قدر
    در کنار این دو، روز اربعینی داشتیم
    «دلدل»ی دارای ////وشاد و شنگ تند و تیز4
    «ذوالجناح» زخمی و بی برگ و زینی داشتیم5
    بود اعلیحضرت ما مخلص هر حضرتی
    مثل او کم شاه در هر سرزمینی داشتیم
    گرچه نه مانند ملایان امروزی ولی
    روضه خوانهای شکمپای سمینی داشتیم6
    در مساجد بر منابر جمعه ها شب تا سحر
    روضه های گرم و داغ و //////////// داشتیم
    بهر ترتیل کتاب حق چو «عبدالباسط»ی7
    چون «ذبیحی» خوش صدائی خوش طنینی داشتیم
    در گذرها توی سقا خانه ها شیرین و سرد
    شربت خوشمزه سرکنگبینی داشتیم
    حاجیانی اهل خیر و کربلائی های خوب
    مشهدیهای تمیز و نازنینی داشتیم
    چون کسی از ریق رحمت کاسه ای سر می کشید
    مرهمی از دین ابا چشم نمینی داشتیم
    چون بلا و شر به /////////////خود می فزود
    با بشارتهای مذهب وازلینی داشتیم
    دین پلی میزد میان زندگی با مرگ از این
    شادیئی همراه با قلب غمینی داشتیم
    مومنان را کار و بار آخرت بس سکه بود
    چونکه از اسلام خود حصن حصینی داشتیم8
    بهر اصحاب زنا و باده واز این قبیل
    از مکانیزم شفاعت آسپرینی داشتیم
    بر سر پل در قیامت موقع ملق شدن
    ازرسولان و امامان ما معینی داشتیم
    گاهگاهی خنده ای امیدکی وقت ثواب
    در گناهان هق هقی و فین فینی داشتیم
    الغرض بس قرنها در امر مذهب، مذهبی
    برترین بالاترین و بهترینی داشتیم
    توی دفترهایمان با خط زیبای خدا
    دائما احسنت با« 20آفرین» ی داشتیم
    این چنین وضع جلو بودی مجزا از عقب
    هم یساری داشتیم و هم یمینی داشتیم9
    عده ای اما زدین کار سیاست ، انقلاب
    خواستند و بعد از آن وضع گهینی داشتیم
    آمد اسلام سیاسی چون عیان از آن سپس
    نه یقینی و نه دینی ونه قینی داشتیم10
    جای «م امید» و شعر «انقلاب»ش یاد باد
    پیش از اسلام سیاسی ما نشینی داشتیم11
    1-نام سه هنرپیشه زن زیبا رو
    2-پشنگ از پهلوانان شاهنامه
    3 -نام دو هنرپیشه مرد
    4- دلدل . اسب علی ابن بیطالب
    5-ذوالجناح- اسب حسین ابن علی
    6 سمین- چاق و چله
    7-عبدالباسط و ذبیحی.خواننده قران اهل مصر وذبیحی مداح ایرانی
    8-حصن حصین-قلعه محکم
    9- یمین و یسار- چپ و راست
    10-قین به زبان ولایت ما خور و بیابانک یعنی باسن. ///////////
    11- مراجعه به شعر اخوان.(یا قهرمان زاوگی) ما انقلاب کردیم

     
  29. این الم شنگه و این هیاهویی که بر سرِ مراسم اربعین به راه انداخته اند و ….
    یاد آور قول شاعر ترکی است که درمورد اتفاق ننگین تجاوز به ایرانیان درفرودگاه جده سروده .متن کامل شعر را حتما بخوانیدبسیار عالی وپرمحتواست.دربندی از شعر می گوید:
    اویان ایران جماعتی
    یقشتیرون جهالتی
    تاپون وطنده جنتی
    چاتون بوئوک سعادته
    مکه ده /////////////

     
    • ترجمه شعر روفراموش کرده بودم:
      ای مردم ایران بیدار شوید
      جمع کنید این جهالتها را
      دروطن خود بهشت را پیدا کنید
      به سعادت بزرگ برسید
      درمکه …..(ننویسم بهتره چون سانسور می شه)

       
  30. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1 – نفوذ
    بزرگترین نفوذی که به ایران شد ، نفوذ جهل و خرافات در فرهنگ ایرانی است.
    راه جلو گیری نفوذ رنسانس ، سکولاری (جدائی دین از حکومت) و فرا گیری علم و دانش است.
    2 – دشمن
    بزرگترین دشمن ایران جهل و خرافات است.
    راه مبارزه با دشمن بکار گیری عقل و خرد است.
    قرنهاست این نفوذ و این دشمن کشور را در سراشیبی فلاکت سقوط داده و فعلا هم ادامه دارد.

    مهدی از تهران

     
  31. حکومت اسلامی پادشاهی برره

    هاااا وگوم اینگونه نمایش و تظاهرات حقیر و فرومایه که به رنگ کثیف خون هم مزین وشد مکتب اس و رهبرش هر که بید صد در صد مردود و باطل بید هاااا

     
  32. ﺑﺎ ﺳﻼﻡ و. ﻋﺮﺽ اﺭاﺩﺕ ﺧﺪﻣﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻢ اﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻜﺲ ﺑﺎﻻ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﻛﻪ اﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﻳﺮاﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ و اﺯ ﺁن ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴﺖ و ﻳﻜﻢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺩاﻧﻢ ﭼﺮا ﻋﻜﺲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺯﺷﺘﻲ ﺭا ﺩﺭﺳﺎﻳﺘﺘﺎﻥ ﻗﺰاﺯ ﺩاﺩﻩ اﻳﺪ و ﻣﻨﻆﻮﺭ اﺯ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﭼﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﻳﻚ ﭼﻴﺰﻱ ﺭا ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﺬﻫﺐ و ﻣﺮاﻣﻲ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ اﻧﺪاﺯﻩ ﻭﺣﺸﻲ و ﺧﻮﻥ ﺧﻮاﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ اﻻ اﺳﻼﻡ ﻭاﻗﻌﺎ ﻭﻗﺘﻲ اﺩﻡ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻬﺎ ﺧﻴﺮﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ اﺯ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺳﺮاﻓﻜﻨﺪﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﻳﺶ ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﭼﻲ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﺮ ﻭﺣﺸﻲ ﺗﺮ و ﺑﻲ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺗﺮ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﻳﺎﻡ ﻳﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﺟﻨﮕﻠﻬﺎﻱ اﻣﺎﺯﻭﻥ ﻫﻤﭽﻴﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻬﺎ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻣﻦ ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻢ اﻳﻦ ﭼﻪ ﻣﺬﻫﺒﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﺧﻮﻥ ﺭﻳﺰﻱ و ﻛﺸﺘﺎﺭ و ﻗﻂﻊ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎ ﺳﻨﮕﺴﺎﺭ ﺭا ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﻋﺰﺿﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻮﺵ و ﻣﺘﻔﻜﺮ ﺭا ﻣﻴﺒﻴﻲ اﺯ اﻳﻦ ﻣﺬﻫﺐ ﻧﻔﺮﺕ ﺩاﺭﺩ و ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻪ ﻗﺸﺮﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﺎﻳﻴﻦ اﺯ ﻧﻆﺮ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻣﻴﺸﻮﻱ ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ اﺳﻼﻡ ﺑﺰاﻳﺸﺎﻥ اﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﻬﻤﺘﺮ اﺳﺖ

     
  33. سخنی و شعری درباره خشونت و عدم خشونت در ایران، م. سحر

    چندی پیش یادداشتی در حاشیه مطلبی نوشتم که به سخنان رامین جهانبگلو در باره کتاب اخیرش به نام «دموکراسی در ایران» اشاره داشت و سپس مثنوی زیر را در همین رابطه سرودم.

    زمین شوره
    به «گیله مرد»

    زمین شوره سنبل برنیارد
    هوای شیعه ، ماندلا ندارد

    بنای شیعه بر فقه کُلینی ست
    از این رو ماندلایش خمینی ست

    نخواهی یافت گاندی در رهِ قم
    ولی افعی فراوان است و کژدم

    ازین حرفا نزن عیب است ای دوست
    دالایلامای ما آن شیخِ بدخوست !

    دالایلامای ما قصابِ پیر است
    که با آزادگان کارد و پنیر است

    فدای قلبِ صافِ مهربانت
    بزن پیکِ عرق را نوش جانت

    سرانگُشتی بنه در کاسۀ ماست
    بخور با هرکه در هرجا دلت خواست

    به تبّت می‌روی، چینی میاور
    از این حرفای همچینی میاور

    به هندستان اگر داری سلوکی
    میاور بهر ما افکار جوکی

    هرآن کشور که قُم شد پایتختش
    رهش ویران شد و وارونه بختش

    درختی را که تو در قُم نشاندی
    به بار آرد نه ماندلا، نه گاندی

    نه گاندی و نه ماندلا سوهانند
    که در قم پشت ویترینِ دکانند

    اگر صد بُمب در جایی بیفتند
    از آن خوش‌تر که مُلایی بیفتد

    از آب خُرد، ماهی، خُرد خیزد
    زقم شیخِ نخواهد مُرد خیزد

    اگر از بطن مادر، یاعلی گو
    نهد پا بر زمین، مانندِ یارو

    همه عالم بمیرد، او نمیرد
    نمیرد، تا ز ملت، جان نگیرد

    در ایران، شیخ می‌ پـــاید زنان را
    تجسُس می‌کند آبستنان را

    مبادا غربِ شیطان ره نماید
    زنی گاندی و ماندلا بزاید

    ندارد رحم، مُلای نفس گیر
    نه بر مادر، نه بر کودک، نه بر پیر

    اگر کودک، سر از گهواره بر داشت
    همان، در کودکی، بادی به سر داشت

    خوراکِ شیخ می‌گردد به زودی
    چنان کز لحظۀ اول نبودی

    کجا ملا به ماندلا دهد بخت؟
    کجا گاندی بگیرد روزه بر تخت؟

    نه ایران هند و ملا انگلیس است
    که از سوی خدا بر ما رئیس است

    نه ایران آفریک است و نژادی
    که حُکم شیخ باشد اعتقادی

    به زعمِ او حکومت کارِ دین است
    فلک انگشتر و آقا نگین است

    امام غایبی در راه دارد
    که با وی گفتگو در چاه دارد

    برای کُشتن از وی حُکم گیرد
    زنَد بر فرق ملت، تا بمیرد

    چنین وضعی ست در ایرانِ شیعه
    خدا از ما ببُرّد نانِ شیعه

    اگرچه پهلوانِ فیلسوفی
    قلم بر دست با قلبی رئوفی

    به محفل، گفتمانِ شیک داری
    خلوصِ فکر بکر و نیک داری

    پسرجان این وطن ایرانزمین است
    همین است و همین است و همین است

    دوباره شیخ فضل الله رئیس است
    وطن در دست مُشتی کاسه لیس است

    که خدمتکار او در خورد و بُردند
    شرافت را به قدرت واسپردند

    چنین وضعی ست، ماندلا کُجا بود؟
    بشر در خانۀ مُلا کُجا بود؟

    کُجا گاندی توانی یافت ای دوست
    که اهلِ دین نکنده ست از سرش پوست؟

    خبر داری چه شد با سیرجانی؟
    ازین حرفا مزن گر می‌توانی؟

    خبر داری فروهر را چه کردند؟
    از او با کارد، همسر را چه کردند؟

    به یاد آید گذشتِ روزگارت
    اطاقِ غرقِ خونِ بختیارت؟

    برای گشت می‌رفتی به کشتی،
    به یادت بود ستار بهشتی؟

    به یادت هست نام نوجوانان
    که می‌آمد ز زندان، نعش آنان؟

    چه می‌گویی مگر آفریکنم من؟
    نه جانا بچۀ این میهنم من

    نه ایران هندِ استعماری آمد
    که سی سال از تنش خون جاری آمد

    تو را اندیشه های نیک، نیک است
    ولی ایرانیان را شیک و پیک است

    بباید راه دیگر یافت ای دوست
    اگر چشم قشنگت زیر ابروست

    بباید فکر جارویی دگر کرد
    تمیز این خانه را، از بام و در کرد

    که فکرِ فاکری می‌خواهد این خاک
    وجودِ نادری می‌خواهد این خاک

    م.سحر
    http://msahar.blogspot.fr/

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/11/205315.php

     
  34. ملتی که این چنین (عکس بالا ) بر سر و سینه خود میزند و جسم خویش را خون الود می کند نیاز به مقوله ای بنام حقوق بشر ندارد . زیرا که …….!!!!!!

     
  35. حتما شنیده اید که قاضی مرتضوی که از دو سال پیش ممنو ع الخروج بوده به کربلا رفته اما شاید از چگونگی آن مطلع نباشد طبق گفته ی یکی از مطلعین، ماده ی 248 آیین دادرسی کشوری گفته اعتبار حکم ممنوع الخروجی فقط برای شش ما ه است و در صورت عدم تمدید حکم ممنوع الخروجی باطل میشود این ماده به تازگی لازم الاجرا شده است و از آنجایی که قوه ی قضاییه فراموش کرده که حکم را در مورد این جانی دو پا که از قضا رفیق جونجو نی و جان بر کف دفتر رهبری و قاضی القضات نیز میباشد تمدید کند او این امکان را پیدا کرده که از کشور خارج شود، البته این یکی از تئوری ها ست. جناب نوریزاد به شما و دکتر ملکی نیز توصیه میکنم نگاهی به ممنوعالخروجیتان بیندازید شاید طبق این ماده از اعتبار افتاده باشد البته این به شرطی است که اعتبار لازم الاجرایی ماده ی 248 فقط برای 5 دقیقه ی خروج مرتضوی از مرزها نبوده باشد . مطمئنما که همه بسیار دیده ای که بقول نوریزاد در این مملکت آ خوند زده بعضی قوانین فقط مختص آقازاده ها و اقوام وضع میشود و به محض اجرایی شدن برای آنها از اعتبار می افتد مثل همین 3000بورسیه ی غیر قانونی وزارت علوم که نام فرزندان مجلسی ها و آ قازاده ها در میا نشان بودو مقام معظم روی غیر قانونی بودن آن خط بطلان کشیدند و توی دهن دولت و ملت زدند وگفتند غیر قانونی خواندن آن از اول اشتباه بوده و بورسیه ها از دولت و ملت در خواست عذر خواهی کردند. آیا فکر میکنید اگر دولت روحانی هم یک لیست 3000 نفره از بورسیه ها بدون امتحان وارزیابی بدهد همین قانون احمدی نژادی هنوز معتبر باشد یا اینکه کوچک زاده و حسینیان… و جناب رهبر به جرم نفوذ و فتنه و انحرف… پوست از سر دولت مکنند؟ آنوقت جناب رهبر در نامه ی جدیدشان به جوانان کشورهای غربی این کشورها را به خاطر معیارهای دوگانه تخطئه کرده است. به قول جو نای خودمون و نوریزاد، ایول، معیار ای دوگانتو برم علی خامنه ای که چه قدر به وکیل الولایه هاتو و حکومتت میاد!!!!

     
    • مرضی عزیز بدبختی در اینجا هست که نه فقط این قاضی کثیف جمهوری کثیفتر اسلامی که مثلا ممنوع الخروج است میرود به زیارت عتبات عالیات و یعنی که از ایران خارج میگردد و لابد در انجا دنبال سوراخی است که جرثومه متعفن خویش را در روز معود در ان پنهان کند بلکه تبه کارانی دیگر که روزگاری خارج نشین بودند بخاطر تبهکاریشان از انجا رانده شده اند و بعد از محکومیت فرار کرده و به اغوش ملایان وطن فروش پناه برده اند و از برکت خوش خدمتی به انان با عناوین مختلف مانند دکتر و مهندس به انواع و اقسام شیادی خیانتکاری مشغولند با وجود اینکه اینتر پل ﴿پلیس بین الملل﴾ در تعقیبشان ولی با حمایت اخوندی به کربلا میروند و بریش همه میخندند و من یکی از اینان را از نزدیک میشناسم که با همه افشاگریها بدون ذرهای شرم و عذاب وجدان بکار طبابت مشغول است و این در حالیست که او هرگز طب نخوانده ولی بعد از فرار به ایران به ناگهان مدرک پزشکی را دارا مگردد و از نظام پزشکی مملکت بلا زده اجازه طبابت دریافت میکند و به رمالی و ثروت اندوزی مشغول است و مانند قاضی مرتضوی میشود کربلایی……..تعجبی نیست وقتی دستار بسران مرده خوار, سیاستمدار و مملکتدارند مرتضویها قاضی اند و ….. پزشک.

       
  36. ملتی که بر سر و سینه خود مزند و جسم خویش را ایچنین خون الود (عکس بالا ) می نماید .احتیاج به حقوق بشر ندارد . زیرا که …….

     
  37. درود بر نور چشم عزيزم نوريزاد دلاور و فرهيخته : ريشه هاى ٣٥٧ را دوبار ارسال كردم . بار دوم كه به صورت ويرايش شده است همين است كه در زير مشاهده مى فرماييد . خواهش مى كنم فقط همين متن را منتشر كنيد .
    ريشه ها ٣٥٧( قسمت ٣٥٦ ذيل پست : من سعيد زينالى هستم )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    چه مراد مى كنيم از تفكر ؟
    ٥- فريب گريزى تفكر: تغيير وضعيت موجود نيازمند عمل است ؛ در اين ترديدى نيست . اما عملى كه ما را در چرخه هميشگى بچرخاند نوعى ديگر از افيون توده هاست . در تاريخ جهان فاصله دارا و نادار ،حتى به رغم افزايش سرانه هاى ملى ، رو به افزايش نهاده است نه رو به كاهش . جنگ يا آدمكشى دسته جمعى و رسمى پايان نيافته است . ميليون ها كودك از گرسنگى و بى بهرگى از آموزش و فضاى مناسب زندگى با مرگ تدريجى دست و پنجه نرم مى كنند. در سطح جهانى بحران هايى وجود دارد كه به گونه اى فزاينده حجم و گستره بى حقوقان و آوارگان حاشيه اى را بيش از پيش مى كند و گلوى مركز نشينان را بيش تر مى فشرد. اما در داخل ما تا كنون همواره در چرخه استبداد مانده ايم . به رغم جنبش ها و فداكارى هاى تحسين برانگيز در طول تاريخ ما زور شرورانه حكومت ها هرگز از نفس نيفتاده است . بساط شكنجه و چپاول ثروت ملى و ارعاب و داغ و درفش همواره برقرار بوده است . انسان مى تواند فكرش را از ترس و سانسور آزاد كند اما سايه سنگين ترس و خودسانسورى در فرهنگ خداشاهى چندان سنگين و جانفشار بوده است كه انديشه پويندگان و نخبگان فرهنگى ما بسى به ندرت از تمامى بندهاى موروثى آزاد گشته است ، بسى به ندرت بر ديوار زندان خود شكاف انداخته ، و بسى به ندرت جرأت كرده است از مرزهاى ممنوعه بگذرد و از آنچه از جنس تفكر نيست آزاد و مستقل گردد . از يك سو در بغل گوش ما هم ميهنان ستمديده و فرياد خواهمان را مى گيرند و مى زنند و مى كشند. از سوى ديگر ، مى دانيم كه اين گرفتن ها و بردن ها و كشتن ها هميشه برقرار بوده اند . اين پرسش دست از سر هيچ انسان دردمندى بر نمى دارد كه چه بايد كرد تا يكبار براى هميشه از اين چرخه گرداب سان زور و ستم و جنايت رها شويم . بايد كارى كرد ، نمى توان دست روى دست نهاد. در جهان ظلم هاى بسيارى مى شود اما ظلم هايى كه جلو چشم ما ، در سرزمين خودِ ما و بر همزبان ها و هم ميهنان خودمان مى رود فرق مى كنند؛ فرق آنها در شدت زخمه اى است كه بر زخم ما مى زنند. پدرى پسرش را برده اند ، تا ساليان آزگار هيچ خبرى از او نداده اند ، آيا زير شكنجه به قتلش رسانده اند ؟ اگر آرى ، پس در كجا مدفونش كرده اند ؟آيا هنوز زنده است ؟ اگر آرى پس در كجا محبوسش كرده اند ؟ هيچ پاسخى به پدر نمى دهند جز اينكه او را هم بگيرند و بزنند تا مبادا پدران و مادران ديگر كه تجربه مشابهى داشته و مجبور به سكوت شده اند سكوت خود را بشكنند و بدينسان دامنه جنايت كاملاً توجيه ناپذيرى فاش گردد كه ننگ و زشتى آن به هيچ صراطى تطهير شدنى نيست . اين ظلم ها نه فقط جلو چشم ما و در سرزمين خود ما رخ مى دهند، بل ريشه هاى آنها در تاريخ صدها ساله خودمان است و در سگ جانى استبداد خداشاهى ، در بى معنايى قانون هايى كه از مشاركت اذهان همگان برآمده باشند نه از اراده هاى مطلقه دگرسالاران و خود خدا بينان ، در فقدان امكانات همبستگى مردمى ، در هندسه و شاكلهِ مناسبات قدرتى كه در آن همه چيز از رأس هرم سرچشمه مى گيرد ، در فقدان پوليس ( شهر) و پوليتيكا ( شهرگردانى ) ، در وضعيت جغرافيايى و بوم شناختى سرزمينى با آب-ادى هاى دور از هم و بيابان هاى ناپيمودنىِ ميان آب-ادى ها ، در اتحاديه شارع و حاكم در بهره كشى از مردمى هراسان از پليس زمينى و آسمانى . جنايت هايى كه در زخم هاى دهه شصتى ما نشتر مى چرخانند براى ما ملموس ترند و بنا به احساس انسانى گريز ناپذيرى تا در جهان هنوز مرزى باقى است و ميهن و فرهنگ هاى بومى واقعياتى انكارناپذيرند اين جنايات را به خود مربوط تر مى يابيم تا ظلم هايى كه در جهان رخ مى دهند . جهان هنوز بى مرز نشده است ، نمى توان به انتظار زمان هاى دور و پندارينى نشست كه جهان ميهن واحدى براى همه جهانيان شده است . انديشه هاى اپوكاليپتيك و فاجعه بين و آخر زمانى كه از پايان تاريخ مى گويند، نقشى جز فراخونى به بى عملى ندارند. نجات جهان ، مديريت جهان ، اصلاح جهان و فراخونش جهان به يك مكتب و ايدئولوژى ، شعارهايى آن قدر بزرگ اند كه در حد شعار باقى مى مانند . سنگ بزرگ علامت نزدن است و دعوت به بى عملى افيون توده هاست . تفكر و عمل ما ، حتى اگر آرمانى جهانى براى آينده هاى دور فراديده داشته باشيم جز از وضعيت اينجايى و اكنونى ما نمى تواند آغاز شود .آن كس كه غمخوار نزديكان نمى تواند بود چگونه ممكن است غمخوار دوردست ها باشد ؟ كسى كه به مردم همزبان و هم ميهن خودش هر ستمى را روا مى دارد چگونه مى تواند براى كودكان فلسطينى اشك بريزد ؟ سخن آن مدعى كه همه كودكان جهان را فرزند خودش مى داند تا حدى توجيه شدنى است ، اما اين ادعا از كسى كه در عينِ غمخوارى براى كودكان جهان فرزند خودش را تازيانه مى زند هرگز پذيرفتنى نيست. از سوى ديگر، امروزه مرزهاى جغرافيايى كشورها را از جهان جدا نمى توانند كرد. اقتصاد جهانى شده است . جهان گسترى مدرنيته ديگر يك گزينه و فرضيه نيست بل واقعه اى رخ داده است كه اضداد خود را نيز در خود پروريده است . از امور جهانى و جهانى شده نمى توان گريخت مگر با خودفريبى ايدئولوژيك . يكى از ويژگى هاى ديگر تفكر فريب گريزى است ؛ تا آخرين نفس و به هر بهايى . از اين نگر ، تفكر لاجرم سياسى است . سياست غالباً فريبكار بوده است . تأملات تاكنونى من از هر طرف كه رفته ، به يك برگردان مكرر رسيده است : تغيير وضعيت ناگوار ما يعنى تغيير وضعيتى كه دوهزاره عمر كرده است بدون تفكر ممكن نمى گردد . اين وضعيت از بس كه چرخه هميشگى خواجگى و بندگى را تكرار كرده ، از بس كه در اثر اين تكرار زندگى همگانى را مسموم از ترس و ريا و تملق و معبد پرستى كرده ، از بس كه زنجيرهايش را تقديس و تطهير كرده و از بس كه رسم تفكر كشى و وحشت از ابداع و خلاقيت را در ژرفاى ناخودآگاهى جمعى ميخكوب كرده است ، بسيار پير و خسته و فرتوت گشته و آنگاه كه اين فرتوت گشتگى تاريخى به حد بيمار گونه اى رسيده عصر مدرن از جاىِ ديگر جهان با انديسه جهان خواه و جهان گسترش طليعه زده است .من ادعا ندارم كه همه مشكلات ما صرفاً با تفكر حل مى شوند يا عموم مردم مى توانند فرصت و فراغت تفكر داشته باشند ، اما اميد دارم كه اگر فضاى عمومى و ميدان تبادل افكار از ترس و نا امنى رهايى يابد نخبگانى چند از راه تفكر انتقادى ريشه هاى تكرار آن چرخه منحوس هميشگى را در معرض انظار نهند تا همبستگى عمومى تغييرى را هدف قرار دهد كه در داخل به اين چرخه پايان دهد و در دنياى مدرن نيز بتواند راه خودش را پيدا كند. اين راه شايد لوازم و اسباب گونه گونى داشته باشد اما به باور من بدون ريشه يابى معضلات فرهنگ خودمان از يك سو و بدون شناخت انديشه جهان گستر مدرن از سوى ديگر همواره اين خطر عمل سياسى ما را تهديد مى كند كه از دهان مار به كام اژدها افتيم يا بازيگران و لعبتكانى گرديم براى دگرسالاران و لعبت بازان زمانه . ريشه ها جز اين هدفى ندارد هرچند برخى از قسمت هاى آن به ويژه وقتى كه جدا از قبل و بعدش خوانده شوند به اين هدف نامربوط بنمايند . بخشى كه در پى مى آيد احتمالاً چنين بنمايد ، اما آيا نقش كدام يك از انديشمندان در سير انديشه ، چه در غرب و چه در شرق ،بيش از نقش ارسطو و افلاتون بوده است ؟ بحث در باب تفكر را در همين جا رها مى كنيم و برمى گرديم به ارسطو و ورودش در فرهنگ دينى
    ……………………..
    ارسطو و افلاتون دو نياى بزرگ تفكر مغرب زمين اند كه گويى هرگز رنگ كهنگى به مود نمى گيرند. آلفرد نورث وايتهد (Alfred North Whitehead) انديشمند بريتانيايى و نويسنده كتاب فرايند و واقعيت (Process and Reality) گفته است كه فلسفه غرب چيزى جز مشتى حاشيه نويسى بر افلاتون نيست. همچنين ارسطو را نخستين فيلسوف دايرة المعارفى دانسته اند كه تقسيم قلمرو هاى معرفتى او به سه بخش نظرى و عملى و ابداعى بر تمامى تاريخ اندبشه غرب سايه مى افكند. آلمانى ها اين سه قلمرو را در سه گانه معروف das Wahre,das Gute, das Schöne ( امر حقيقى ، امر نيك ، امر زيبا ) بيان كرده اند . سه كتاب نقد كانت – سنجش خرد ناب ، سنجش خرد عملى ، و قوه حكم – به ترتيب به بحث حقيقت ، اخلاق ، و زيبايى شناسى مى پردازند . مباحث هنرى كه به قوه ابداع يا پوئتيكا مربوطند ذيل das Schöne ( امر زيبا ) و مبحث علم و متافيزيك ذيل das Wahre( امر حقيقى)، و مباحث اخلاق و اقتصاد و سياست ذيل das Gute ( امر نيك) قرار مى گيرند . منطق علم واسطى است كه روش استدلال درست را مى آموزد .دايرة المعارف معادل قديمى encyclopedia كه امروزه به دانشنامه ترجمه اش مى كنند ، در اصل يونانى به معناى احاطه و آموزش ها را احاطه كردن است و نه مجموعه اى از دانش ها . دايرة المعارف ، به رغم عربى بودنش معنايى را كه در اينجا فراديده است بهتر مى رساند .ارسطو را از آنجا كه بر احاطه بر دانش ها ادعا داشت معلم اول خوانده اند . اصحاب دايرة المعارف در عصر روشنگرى و نيز كانت و هگل همين ادعا را داشتند ، ليك اين ادعا بيش از آنكه ادعاى بحرالعلوم بودن و دانستن همه جزئيات در تمامى علوم باشد بر امكانات معرفت و ريشه و بنياد شاخه هاى دانش بشرى ادعا دارد . از همين رو هگل آثار خود را دايرة المعارف علوم فلسفى مى نامد . پيداست كه ارسطو به ويژه در طبيعيات و نجوم اشتباهات فاحشى دارد . نجوم بطلميوسى كه بر وفق جهان شناسى كليسا بود به يارى دانشمندانى چون كوپرنيك و نيوتون و گاليله از بن و بنياد ويران شد. علم امروزى به هيچ وجه تصورات ارسطو از جنس اثيرى عالم فوق القمر را تأييد نمى كند. كيهان شناسى مدرن كمابيش نادرست بودن كيهان شناسى هاى فيلسوفان و حكماى قديم را اثبات كرده است و در علم هر نظريه اى معتبر است اما تا وقتى كه نظريه ديگرى آن را رد نكرده است . نقش ارسطو و افلاتون در انديشه غرب در چارچوب بندى نظام فكرى و طرح پرسش هاى بنيادى و شاخه بندى علوم و جستجوى ريشه مشترك آنهاست . نقش ديگر آنها بنيادى بودن اختلاف آنها در تفسير جهان است به گونه اى كه پس از آنها كمابيش هر فيلسوفى را مى توان يا ارسطويى دانست يا افلاتونى . اين تفاوت بنيادى در جهان اسلام و مسيحيت به صورت اصالت وجود و اصالت ماهيت در مى آيد .حتى پرسش هايى كه هگليان چپ و راست در سده نوزدهم و فيلسوفان وجودى در قرن بيستم مطرح مى كردند در نهايت به اختلاف ارسطو و افلاتون برمى گشت . نمونه بياورم : آيا هستى بر انديشه مقدم است يا انديشه بر هستى ؟ آيا واقعيت ذهنيت را شكل مى دهد يا ذهنيت واقعيت را ؟ پاسخ به اين پرسش ها يا ارسطويى است يا افلاتونى . ارسطو نخستين منتقد راديكال افلاتون بود . اختلاف اين دو نياى انديشه غرب در نقاشى ديوارى رافائل با عنوان مكتب آتن بدينسان چكيده و مجسم شده است : افلاتون به آسمان اشاره مى كند و ارسطو به زمين . رافائل در دوران شكوفاى رنسانس يا نوزايى با اين تصوير نمادين نه فقط به گذشته بل به خط اصلى نزاع انديشه ها در آينده جهان نيز اشاره مى كند. صورت يا ماهيت موجودات اين جهان در كجاست ؟ صورت ها از نظر افلاتون در جهانى ديگرند و از نظر ارسطو در خودِ همين موجودات . در پرتو اين اختلاف افلاتون ستيزان مدرن با تفسيرهاى رويداد هاى زمان خود بر حضور افلاتون در همين روزگار گواهى مى دهند : با اين رويكرد مى توان گفت و گفته اند كه : داعشى ها ، تكفيرى ها ، ولايت فقيه ، خلافت ، و كمابيش تمامى طرح هاى سياسى حكماى اسلامى و مسيحى افلاتونى اند. فاجعه اى كه اخيراً پاريس را به سوگ نشاند از كلاه افلاتون درآمده است . كمربند هاى انتحارى گرچه نشان از مازاد مدرنيته دارند ، بدون باور به جهان ديگر هرگز منفجر نمى شدند . افلاتون در عمامه مقام معظم تركيدن گرفته است .احضار روح افلاتون و ستيزه با آن در عصر ما گوياى اهميت او دست كم در قلمرو انديشه است .سده بيستم كمابيش سده چالش با افلاتون بود از شش جانب : ١- از جانب فيلسوفانى كه عليه قلمرو حقيقت هاى ابدى و تغيير ناپذير از حركت سيال و شَوَندِ دايماً متغير زندگى دفاع كردند ؛ از جمله نيچه ، برگسون و دلوز ٢- از جانب فيلسوفان تحليلى كه ابژه هاى فراحسى در عالم مثل افلاتون را افسانه و مهمل خواندند ؛ از جمله راسل ، ويتگنشتاين و كارناپ . ٣- از جانب ماركسيست هايى كه افلاتون را منشأ تفكيك جهان مادى و روحانى و در نتيجه منشأ ايدئاليسم و آغازگر تاريخ ايدئولوژى مى دانستند .٤- از جانب فيلسوفان وجودى كه برخلاف افلاتون به تقدم هستى بر انديشه باور داشتند ؛ از جمله سارتر و كى ير كگور.٥- از جانب هيدگرى ها كه افلاتون را بنيانگذار مفهوم حقيقت به مثابه مطابقت ذهن و عين مى دانستند .٦- از جانب فيلسوفان سياسى اى كه افلاتون را پدر توتاليتاريانيسم يا تمام خواهى مى دانستند ؛ از جمله كارل پوپر و هانا آرنت . از سوى ديگر به طور عجيبى افلاتون در ميان انديشمندان بزرگ نيز شيفتگانى داشته است ؛ انديشمندانى چون امانوئل لويناس كه همه افراد خانواده اش قربانى اردوگاه هاى هيتلرى شده بودند يا آلن بديو فيلسوف چپ گراى فرانسوى كه ترجمه اى مدرن از جمهورى افلاتون دارد و آنچه را من از شش جبهه افلاتون ستيزى آوردم از مقدمه كنث راينهارد الهام گرفته ام كه بر همين ترجمه نوشته است . اين ارسطو و افلاتون به فرهنگ دينى كه وارد مى شوند گرچه چارچوب فكرى شان را حفظ مى كنند بسيارى از محتواهاى درونى انديشه شان به سود فرهنگ دينى تغيير مى كند كه نمونه هايى از آنها را در قسمت هاى قبلى آورديم . مهم ترين مباحث ارسطويى كه جهان اسلام به آنها خوشامد مى گويد منطق و متافيزيك است. بازتكرار مى كنم كه ارسطو خود هرگز واژه متافيزيك را به كار نبرد . يك سده پيش از ميلاد اندرونيكوس رودسيايى (Andronicus of Rhodes) شارح ارسطو صرفاً از آن رو كه فلسفه اولى يا فلسفه نخستىِ (πρώτη ϕιλοσοϕία /prima philosophy) ارسطو از نظر ترتيب پس از فوسيكا ياطبيعيات مى آمد آن را متا تا فوسيكا ( μετὰ τὰ φυσικά) يا آنچه بعد از فوسيكا ( طبيعيات ) مى آيد نام نهاد . با ورود فلسفه ارسطو به جهان اسلامى و مسيحى فلسفه اولى كه به مبانى و معانى موجود و وجود مى پردازد به الهيات و مابعدالطبيعه به معناى ماوراء الطبيعه ترجمه شد . بسيارى از پژوهشگران از جمله هانرى كربن اين دگرگونى را افلاتونى شدن ارسطو نام نهاده اند . پيش از آنكه غزالى فيلسوفان را تكفير كند ، خودِ فيلسوفان نيز از ارسطوىِ افلاتونى شده گذرگاهى به سوى حكمت مشرقى و عرفان ساخته بودند .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    ……………………..
    پاسخ به خانم فريبا : سپاسگزار كه نوشته ناقابل مرا با دقت خوانده ايد . بله ، درست مى فرماييد . گزاره دكارت معروف به كوگيتو همين معنا را مى رساند كه شما فرموده ايد، اما ما در سده هفدهم زندگى نمى كنيم و تفاوت دكارت با يك قديس دقيقاً در آن است كه نقض و نقد و رد و اصلاح او هيچ منعى نه در درون و نه در برون ندارد و نداشته است . از سده هفدهم تا كنون ايراداتى بر گزاره دكارت وارد آمده است . هيچ كس به سبب اين ايرادها نه مهدور الدم اعلام شده است و نه كافر و مرتد . چرا ؟ چون دكارت ، صرف نظر از درستى يا نادرستى افكار و آثارش ، يك فيلسوف و متفكر به معناى واقعى بوده است كه بدون حتى يك استثنا براى اقناع خواننده به كتب مقدس و گفته هاى مقدسين استناد نكرده است . حرف من اين است كه تفكر ، جداى از اينكه نتايجش در آينده چه باشد ، يك آزمون درونى است :اين آزمون كه فرد با همه آنچه از بدو تولد در حيطه شناخت و فعاليت ذهنى او به واسطه عوامل بيرونى وارد شده است رابطه اى آزادانه و خودسالارانه برقرار كند به گونه اى كه نتيجه اين رابطه برايش بالسويه باشد ؛ اين نتيجه ممكن است روگردانى از يا به خداى قومش باشد ، اين نتيجه ممكن است برباد رفتن تمامى اعتقادات موروثى اش باشد ، اين نتيجه ممكن است پذيرش بخش معقول اعتقادات موروثى و زدودن خرافه ها و بخش هاى نامعقولش باشد . تفكر از ايستارى آغاز مى شود كه ما در درون از همه اين نتايج آزاد شده باشيم و در لحظه اى خطير و عدم گونه كه شك دكارتى فقط يك مورد آن است ستيزه و شيفتگى متعصبانه نسبت به سرمايه شناختى خود را بدور افكنيم . اگر از آغاز به سبب شيفتگى متعصبانه يا ستيزه كين توزانه فعاليت ذهنى خود را در جهت اثبات يا رد آن سرمايه بسيج كنيم هر قدر هم كه برهان هاى ما مختومه به نظر رسد ما آن تجربه درونى آزادى را نيازموده ايم . بگذريم كه تاريخ آثار فكرى نشان مى دهد كه نتايج برهان آورى ها هرگز ابدى و ختم كننده نبوده اند . چرا ديگر فعاليت هاى ذهنى را تفكر نمى نامم . در قسمت ٣٥٥ ذيل پست ما را از هم پاشيدند و تحت عنوان آينده سويى تفكر پاسخ داده ام . آفرين بر شما كه به گزاره من فكر مى كنم اشاره كرديد . فعاليت ذهنى را همه دارند . اين فعاليت مى تواند شناخت باشد ، جدل و مدافعه گرى باشد ، رديه بر gentiles يا زنديق ها باشد كه خودِ كليسا در قرون وسطاى مسيحى و متكلمين اسلامى به زبان ديگر مى گفتند، اما دكارت وقتى مى گويد من فكر مى كنم به مرحله و ايستارى رسيده كه فكر او رانشگر بيرونى ندارد ، بل فقط و فقط شهودى است در منِ خودش . بله ، درست مى گوييد كه كودك تا به شناخت نرسد مادرش را صدا نمى زند . اما بحث من همان لحظه اى است كه به قول شما انسان از خود مى پرسد : من كيستم ؟ اين پرسش اگر برانگيخته از خودِ آزاد شده باشد به آسانى تن به پاسخ هاى از پيش سفارش شده نمى دهد . همين پرسش خودانگيخته و آزادانه آغاز يك فعاليت ذهنى است كه با شناخت و جدل و مدافعه گرى و تبليغ آيين و رد ملحد و زنديق و تفسير و تأويل كتاب مقدس و تكرار طوطى صفتانه و مانند اين ها فرق دارد . شما مى توانيد نام ديگرى روى آن بگذاريد . فيلسوفان مدرن آن را تفكر ناميده اند. دكارت نيز با شك متديك يا روشى خود كوشيد در ايستار بى پيشفرض بايستد ، اما اعتراض و انتقاد به او از همان زمان حياتش آغاز شد و قضيه از اين قرار بود كه خود دكارت پيش از انتشار كتاب تأملات آن را به برخى از فيلسوفان زمان و نيز الهيات دان هاى سوربن عرضه كرد تا اعتراضات خودشان را بنويسند .مجموعه اين اعتراضات و پاسخ هاى دكارت در كتابى كه حجمش چند برابر تأملات است با عنوان اعتراضات و پاسخ ها منتشر و به فارسى نيز ترجمه شده است . اين كتاب مى تواندخواننده را به فضاى منازعات فكرى سده ١٧ ببرد . پس از دكارت تا به امروز هم گزاره كوگيتو و هم ديگر بخش هاى تأملات نقد شده است ؛ من از باب نمونه فقط به نقد برتراند راسل در بخش دكارت از تاريخ فلسفه غرب اشاره مى كنم . تفكر در كتاب يك فيلسوف متوقف نمى شود . كتاب دكارت مانند يك كتاب مقدس به گونه اى مبدأ فرهنگ جديد قرار نمى گيرد كه پس از آن تمامى آثار نخبگان تفسير و تأويل آن گردد و كسى بگويد : سنجش خرد ناب هست تأملاتى به لفظ آلمانى به همان سياق كه گفته اند : مثنوى معنوى مولوى هست قرآنى به لفظ پهلوى . اگر عمرى و توانى بود در بخش فرهنگ مدرنيته در آينده در باب انتقادات ديگر كه تا كنون عليه دكارت شده است توضيح خواهم داد.
    نكته ديگر اينكه گزاره كوگيتو اعتبارش از شخص دكارت نيست ، از تفكر دكارت است . اگر بدون همسفرى با فرايند تأملاتى كه منجر به اين گزاره مى شود آن را قبول كنيم از دكارت يك دگرسالار معبد گونه ساخته ايم . هدف من برانگيختن تفكر در خودم و در ديگران است به همان تعريفى كه براى تفكر آورده ام . بخش عظيمى از دشوارى تفكر در خطير بودن جرأت تفكر است نه امتناع ذاتى آن در يك فرهنگ .توانش تفكر ويژگى هستى همه انسان هاست اما تجربه تفكر مشروط به رفع موانع درونى و برونى تفكر از جمله ترس از كيفر دنيوى و اخروى است . خدايى كه انسان را به اتهام تفكر و به ويژه تفكرى كه نتيجه اش نامقبول است كيفر كند نمى تواند كامل و واقف به مكنونات قلبى و سر و علانيه باشد . با وام گيرى جمله اى از هوراس كانت شعار روشنگرى را چنين چكيده مى كند : جرأت داشته باش كه انديشه كنى . كانت در مقاله ساده فهم و موجز خود درباره چيستىِ روشنگرى خودسالارى تفكر را شرط تفكر مى داند . خواندن اين مقاله را با عرض پوزش به همه دوستان پيشنهاد مى كنم .
    شادكام و كامگار باشيد

     
    • کورس گرامی
      من فقط نوشتار قبلی و جدید شما را تا به حال خوانده ام، این نوشته اتان را زیبا بیان کردید ، مرغ همسایه همیشه غاز نیست ، حرف من اول به -من – رسیدن است ، و متاسفانه تفکر جمعی -دینی-من زداست .
      از نوشته اتان لذت بردم ، زمانی در فرصتی مناسب و آزاد سوالاتم را مطرح خواهم کرد.
      موفق باشید
      خسته نباشید

       
  38. قرارداد جدید نفتی ایران: شرکت خارجی مجبور است یک شریک داخلی در ایران پیدا کند و اپراتوری پروژه بصورت تناوبی میان شرکت خارجی و ایران تعویض خواهد شد، بدین ترتیب شرکت‌های ایرانی به صورت عملی با دانش و تجربه لازم جهت استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته برای توسعه پروژه‌ها آشنا خواهند شد.
    ۱- وزوزیرک نفت صاف و پوست کنده اومده گفته “شرکت‌های ایرانی”-شما بخون نفتیهای ایران/وزوزارت نفتیآ “دانش و تجربه” ندآرن. ۳۷ ساله هارت و پورت کردن که ما اله ما بله، کلی حالیمونه. دیروز وزوزیرکی که حکومتش کفگیرش به ته دیگ خورده اومد و گفت برادران ۳۷ ساله که مشغول … (سه نقطه از مش قاسم) در صنعت نفت بودن.
    -مش قاسم همچین زیاد در مورد قراردادهای نفتی مفتی سفآت مفآت نداره. ولکن، اینا میگن شرکت نفتی خوارجکی، تو بیا تو ایران پول بیار، آدم هم بیار با ما شریک شو تا ما خرمون از پل بگذره. این شریک ایرانی کیه؟ سپاه مپاهه؟ اینا که همه رشوه خور و دزدن. توی مملکتی که قانون مآنون وجود نداره و حاج آقا با یه تلفن میتونه بگه فلان خارجی رو به اتهام جاسوسی بگیرین، پول فلان شرکت رو بلوکه کنین، کی میاد اینجا پول و آدمهاشو بیاره بزاره زیر تیغ آخوندا؟ مگه اینکه قرارداداشون از جنس قراردادی باشه که ۱۵۰ سال پیش حکومت قاجار امضا میکرد. از ما گفتن. کسی از این بهتر میدونه مستفیظ فرمایید.

     
  39. در یادداشت قبل در مورد “شرع” بعنوان نقصی در قانون اساسی مطلبی را نوشتم. در این یادداشت قصد آن دارم که ضربه ای را که احکام شرعی مورد نظر آقایان که بقول خودشان مورد توافق فریقین یعنی هم شیعه و هم اهل سنت هست ، به مبانی اعتقادی و ایمانی مردم وارد میکند را به اجمال توضیح دهم.
    در قوانین ایران تکلیف مسئله طلاق بدون هیج ابهامی روشن هست و آن اینکه طلاق از حقوق اصلی مرد میباشد و هیچ زنی دارای چنین حقی نسیت. این اصل بدیهی و متقن مورد توافق فقها ، بعد از قانون گذاری دوامش چندان زمانی نپائید و به لحاظ صرورت در دفترچه های ازدواج مواردی که قدری دست مرد را میبست در چندین بند ذکر شد. ولی بازهم بنا بضرورت نظام قضائی ناچار از پذیرفتن شروط ضمن عقد شد که خارج از مواردی هست که در دفترجه های ازدواج هست و با توافق طرفین جزء سند ازدواج میشود. شرایط ضمن عقد بطور مشخص بر موضوع طلاق، اجازه کار و مسافرت ، حق تحصیل ، حق حضانت و حق محل سکونت متمرکز میباشد. یعنی زوج وکالت تام و بدون حق عزل به زوچه میدهد که مثلا در مورد طلاق راسا و در حقیقت بنیابت از او اقدام کند. این تسهیلات به لحاظ واقعیت های جاری زندگی پذیرفته شده و بلحاظ شرعی هم هیچ مشکلی ندارند. یعنی ضرورت ،لوازم شرع را تغییر داده هست. امری که اگر در دوران جکومت سابق انجام میشد روحانیون مردم را به قیام سراسری فرا می خواندند.
    اما در این طرح جدید هم که یک گام بجلو هست باز حق طلاق از آن مرد هست. در این میان همه کسانی هم که وارد عقد ازدواج میشوند از چنین امکانی مطلع نیستند و یخش عمده ای از عقود ازدواج بدون وجود شرایط ضمن عقد میباشند. حال سئوالی که پیش می آید این هست که در محدوه قوانین شرعی موجود اگر زنی بخواهد از شوهر خود جدا شود آیا راهی وجود دارد یا نه؟ پاسخ ابتدائی بدون شک منفی هست.
    اما دریای فقه بسیار گسترده تر از آن چیزی هست که ما فکر میکنیم و در این میان برای فقیه در بین حفظ ایمان و جق طلاق مرد ، دومی بسیار مهمتر میباشد. بر اساس همین مقرارت شرعی اگر زنی به هردلیلی بخواهد از همسر خود جدا شود و هیچ راهی هم در محاکم و دادگاهها نتواند پیدا کند بر اساس “حیله های شرعی” به راحتی میتواند با اعلام ارتداد و خروج از دین اسلام به سرعت به حکم دادگاه و حاکم شرع عقد خود را باطل و بدون نیاز به تشریفات طلاق از همسر خود جدا شود و هیج بیمی هم از زندگی خود نداشته باشد چون زن مرتد در معرض مجازات مرگ نیست و حداکثر زندانی میشود که در مواردی هم که در داگاهها دیده شده هیچ حاکم شرعی هم وقت اضافی برای پیگیری کردن چنین پرونده ای را ندارد.
    تمام این دردسرها و مرتد شدن مسلمانان برای این هست که هیچ فقیهی حاضر نیست اعلام کند که زن هم میتواند حق طلاق داشته باشد. فقهای اسلام به ارتداد و خروج مسلمین از اسلام بیشتر راضیند تا قبول حقی برای زنان! و طرفه آنکه این مجاهدت خود را هم برای حفظ ایمان و اسلام میدانند!

     
  40. مزده ای دل که مسیحا نفسی می آید
    که زانفاس خوشش بوی کسی میآید.
    سحرنزدیک است وغرتگران سخت درتب وتاب وهراسان وازسایه خودشان دروحشتند .صبرکنیم که این دستپاچگی سرانجام کاری بدستشان میدهد کارستان .صبر صبر صبر .

     
  41. گفته شده تهران 15000 کارتن خواب دارد فکر کن این دو میلیون ادم بی کار الاف جاهل که یقه جر میدن برای 1400 سال قبل از مخارج سفرشون نفری بیست هزار تومن می دادن می شد واسه همه این بی خانمان ها خونه ساخت بگزریم از پولی که نمیدن خدایی چرا باید شهرداری فقط تهران 300 میلیارد پول بگذزیم از مصیبت های دیگه این کار که فراوانه همین بی خانمان ها رو ببره خرج یه مشت بی کار کنه اخه از این حماقت چه سودی نصیب امامتون یا انسانیت میشه که خدا بخاطرش ببردتون بهشت چرا اینقدر خرافاتی هستید.با یه حدیث یک زن رو تکه تکه می کنید . با یه حدیث جنگ راه می ندازید با یه حدیث تجاوز می کنید عقلتون انسانیتتون کجاست کشور بدبخت عراق رو به بهانه این مراسم ها بی اعتبار کردین و مثل خونه خاله نیروهاتون رو بردین تو کشورای مردم دیگه و اخرش یه جنگ و خونریزی بهشون هدیه می دین با یک کشور ویران.

     
  42. روزنامه شهروند: کوچیده از تحصیل در جاده‌های دور، از ترک تحصیل گسترده دختران و بی‌سوادی زنان در روستاهای خوزستان گزارش داده است.
    -فقط خوزستان؟ سیستان و بلوچستان چی؟ یزد و کرمان چی؟ آذربایجان و گیلان چی؟……. در سرتاسر ایران این مشکل وجود داره، کجای کاری حاجی؟ در حکومت گذاشته سپاه دانشی وجود دآشت که فارغالتحصیلان میرفتن سربازیشون رو در روستاها به عنوان معلم انجام میدادن. اون عصاره زندگی اون یکی و بقیه مخالف انجام وظیفه بانوان ایرانی بودن، که ای داد و بیداد فحشا! یه مشت خود-روشنفکر خوانده هم افتادن دنبال اینا. ای که مرده شور اون انقلابتون و روشنفکری تون رو ببرن!

     
  43. این عکس کجاست آقای نوری زاد؟ عراقه؟

     
  44. جناب حافظ تا متعصبینی چون شما از افرادیکه در سیاست دست داشته اند و روزگار ما را به بدبختی و رذالت کشیده اند مقدسین می سازید در بر همین پاشنه خواهد چرخید.سیاست منتظری و موسوی و خمینی و محمد و لنین و نوریزاد و این و آن نمی شناسد.منتظری و موسوی و کربی اشتباه کردند و زمانیکه بخود آمدند کار از کار گذشته بود.راستی جهتگیریهای آنها چه باری را از دوش مردم برداشت؟منتظری با دفاع از ولایت فقیه این کشور را به پرتگاه نیستی کشاند. موسوی و کروبی هنوز از این نظام سرتا پا جنایت و ترور دفاع می کنند و دوران امام را طلایی می نامند.بنظر شما کسانیکه اینهمه از افکار و حمایتهای این افراد ضربه دیده اند حق زیر سؤال بردن چنین افرادی را ندارند؟تازه همین مردم رنج دیده بطرفداری از آنها برخاستند ولی ایا اگر جنبش سبز پیروز می شد مردم به ازادی و حکومتی مردمی آنهم با رهبری کسانیکه در دل عشق دوران طلایی امام را داشتند می رسیدند؟درمورد نوریزاد گرامی و یارانش نه کسی آنها را مجبور کرده که بار ملیونها ایرانی را بر دوش کشند و نه آنها نا آگاه از عواقب مبارزات خودند.آنها با مراجعه به وجدان آگاه خود دست به چنین کار خطیری زده اند.درضمن تفاوت فاحشی است بین منتظری و موسوی و کروبی و نوریزاد و همراهانش.آنها نزدیک به دو دهه در قدرت اجرایی کشور بودند و توانایی تاثیر داشتند.ولی نوریزاد چنین نبوده.شکی نیست که دریک شرایطی که این رزیم یا بصورت مسالمت آمیز و یا با زور بزیر کشیده شود حتی جناب نوریزاد بدادگاهی برای آنچه بر مردم رفته احضار خواهد شد.لابد خیال دارید مثلا رفسنجانی با انهمه جنایتی که مرتکب شده جایزه هم بگیرد؟مسلما تفاوتی ژرف است بین احضار ایندو.چون نوریزاد چیزی را نا گفته نگذاشته ولی کسی مثل موسوی و کروبی و رفسنجانی بر عکس یا چیزی نگفته اند و یا جز حرفهای کلی و غیره قابل فهم نگفته اند.نوریزاد در بند حفظ نظام نیست ولی آنها حاضرند خود و مردم ضربه بخورند ولی نظام اسیبی نبیند.

     
  45. خود کرده را تدبیر نیست!!

    محمد جان در انتشار یا عدم انتشار این مطلب مختاری چون هدف من از پرداختن به موضوع تنها رسیدن به یک نکته(گره) کور و باز نشدنی است.

    …خود کرده را تدبیر نیست!

    نوری زاد عزیز سرخی زبان حقیر را بر من می بخشایید! به تقاص هزاران جور و ستمی که در کوتاهی و غفلت و نا آگاهی شما و پدران مان بر ما و ایران رقته است!!! حتما” می بخشید!!!

    بیاد بیاورید که برای فراری دادن شاهِ جنایتکار(!)، و برکشیدن و بر تخت نشاندن آخوندهای دزدِ و دوزاری(2ریالی) و زافارتی، چه الم شنگه ها که بر پا نکردید! این ملایان بدکار را شما بودید که با اغفال و اهمال – اجازه بده خجالت نکشم و بی پرده بگویم – و با جهالت و کج فهمی اسلامی تان، بر تخت نشاندید! و بر گرده ی این مردم سواراندید و تاراندید! چقدر هم کشته و مثلا” شهید دادید برای آوردن و بر مسند امور نشاندنشان! و حال انتظار دارید ملایان ترکتازی نکنند؟! و با یک اعتراض و قهر و عتابِ کودکانه ی شمایان، از میدان بدر روند! امیدوارم شما هم روزی به این نکته برسید که، اگر لازم باشد نصفِ ایران و ایرانی را این آخوندهای 2زاری با توسل و تمسک به همان آیات و روایات اسلامی که شما بدان معتقدید، به خاک وخون می کشند برای بقاء و استمرار نفسهای پلید، کثیف و منحوسشان! اگر میپرسی تاکی؟ من میگویم تا ایران و ایرانی هست و تا جان در بدن دارند!و البته تا انقلاب مهدی!!!

    نوری زاد عزیز، من وقتی میگویم شما، خطابم از آن روی با شماست که جنابعالی اقلآ تا جایی که میدانم:1- دستان تان به خون مردم آغشته نیست. 2- آنچه که دارید حاصل دسترنج و تلاش خودتان است. که اگر غیر از این میبود شاید راهِ برگشتی هم برای خود نمی توانستید متصور شوید!!! پدر و سایر پدران ما هم، همانند شما در این پلشتی و بیداد سهیم اند و شاید خود من هم که در این انقلاب کور، 14 سال بیش نداشتم و پدرم دستانم را می گرفت و به تظاهرات میبرد، همانند شما در این ادبار و فلاکتی که بر مردم و سرزمینم رفته، میرود و خواهد رفت، شریک باشم!!!؟؟؟
    داستایفسکی میگوید هر قتل و جنایتی و در هر نقطه ای که روی میدهد، همه ی مردم در آن شریکند. و نزدیک به همین مضمون از ابوذر که شما بیشتر قبولش دارید: در شگفتم از کسی که نان در خانه نمی یابد، آنگاه با شمشیر آخته علیه همه ی مردم نمیشورد؟!

    شما که بقول خودتان میخواهید به “سیم آخر” بزنید، با این سودای باطل، چه دردی از بیشمار دردِ بی درمانی که بر این ملک و ملت رفته است، سامان خواهد شد؟!
    آیا با این سودای بی حاصلِ شما یک از هزار در هزاران زخم و دردی که بر همین مادران و جوانان و دوشیزگان(کشتگان 67) و پدران، رفته و خواهد رفت، التیام پذیر است؟!

    طبق همان قرآنی که بدان پایبندید، کشتن یک انسان بی گناه همانند کشتن همه انسانهاست و نیز اغفال و به بیراهه کشاندن و منحرف کردن یک فرد به تعبیر زنده یاد علامه جعفری و نیز به قول صاحب تفسیرالمیزان، همانند کشتن نفسِ فردِ انسان است! حتی به تعبیر علامه جعفری، مادام که ریشه های تفکر و اندیشه های انحراف و ظلال در فردِ منحرف اصلاح نشود و نیز هر عملِ فسادآور و تباه کننده که آن فرد مرتکب شود، کسی که سببِ انحراف و گمراهیِ وی بوده، مسئول و شریک جرم است!!!

    حال شما مصداقِ همین مضمونِ قرآنی را در وجهِ خودتان حلاجی کنید… ببینید به کجا میانجامد و سر از کجاها بر می کشد؟؟؟!!!
    آیا با “به سیم آخر زدن شما”، دردی از این مردم مفلوک دوا خواهد شد؟؟؟
    آیا سعید زینالی و هزاران سعید زینالی دیگر حیات خواهند یافت و از سرِ تقصیرات شما براحتی در خواهند گذشت؟؟؟
    ایا گوشه ی ناچیزی از دلِ مجروحِ خونین و نالانِ گوهر بانو و دیگر گوهران خفته در خاکِ این خاک، مرحم و التیام خواهد یافت؟؟؟ شما که بهتر از من و دیگران و از نزدیک با ناله های سینه سوز و جانخراشِ گوهر بانو نانوس و آشنایید!!!

    نوری زاد گرامی! شما یک جانِ که سهل است، هزار جان گرامی هم داشته باشید و هر کدام را هزار بار در طبق شهادت و مجاهدت(از نوعِ اسلامی اش) برنهید، بازهم جبرانِ یک از هزاران مافات، نتواند و نخواهد بود!

    شما طعم تلخ و ناگوار زندان و سلول انفرادی را چشیده اید ولی شاید داغ و خفگانِ حقارتِ تهوع آور و وحشیانه ی را که ملایان و قاضیانِ اسلامی با امثال سعید حجاریان برای اعتراف گیری کردند به گوش تان نخورده باشد!

    همه میدانیم که تخم مرغ اگر 10 دقیقه در داخل آبجوش و در بالای آتش قرار گیرد، پخته میشود و برای پوست کندنِ آن باید صبز کنیم اندکی خنک شود چون بعد از 10 دقیقه جوشاندن طوری داغ میشود که قادر نیستیم بلافاصله آن را با دست لمس کنیم.
    و نیز میدانیم که اگر همین تخم مرغ مثلا” نیم ساعت در آب جوشان قرار بگیرد، در اثر حرارت زیاد می ترکد و پوستش میشکند ولی اگر در محلول مخصوص چندین ساعت هم جوشانده شود، نه تنها نمی ترکد بلکه سفت تر و مقاوم تر هم میشود و چندین مرتبه داغ تر و گرمتر.
    حال تصور کنید همین تخم مرغ داغ و آتشین را به روغنی دیگر آغشته کنند و فقط برای سهل الاماله شدن
    [راوی مطلب از کاربردِ روغن مذکور بی اطلاع بود ولی من به ایشان توضیح دادم این روغن در شهرهای جنوبی . برای بلم و کرجی(قایق و لنج سازی) بکار میرود. این روغن که امروزه با ترکیبی از فناوری نانو، برای لباس
    مسابقات شنا و غیره، کاربرد دارد و از صمغی گیاهی تهیه میشود، باعث میشود قایق و کرجی براحتی بر روی
    آب و بر پهنه دریا روان شود(سُر بخورد).]
    و بعد از اغشته کردن تخم مرغ به روغن موصوف، آن را در ماتحتِ زندانی…… (با عرض پوزش ازخوانندگان ارجمند!)

    باور کن محمدجان حالم منقلب شد بعدا” ادامه میدم شعر فروغ را برای حسن ختام میاورم از تصحیح اغلاط املایی و کتابت نیز در میگدرم با سپاس

    از منست این غم که بر جان من است
    دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
    پای در زنجیر می نالم که هیچ
    الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

     
  46. قرآن ترجمان شهود قسمت سوم

    سالک از ابتدای سلوک با تمرینات که به منظور تخلیه ذهن صورت میگیرد حالاتی را تجربه می کند که این حالات تحولی شگرف در او بوجود می آورد. اولین اتفاقی که برای سالک می افتد این است که می بیند به تعداد هر آنچه که فکر ، خیالات ، آرزو ها و وابستگی ها در درون اوست ، “من” در درون او وجود دارد. عارف به این “من” های متعدد تعینات می گوید. در واقع گوئی همه آنچه که ما به آنها “من” می گوئیم به اعتبار همان آرزو ها و امیال و خیالات و گفتگو های درونی و… هستند و اصولا وجود خارجی ندارند. سالک بتدریج که عمیق تر میشود در مرکز خود من حقیقی را حس میکند. این “من” حقیقی را تنها می توان حس کرد. منبعی بی نهایت از انرژی که هرچه ذهن خالی تر میشود سالک به آن نزدیک تر میگردد. دسترسی به این هسته مرکزی غیر ممکن است یعنی شما هیچگاه نخواهید توانست مثل یک ماهواره به آن نزدیک شوید ، از آن عکس یا فیلم بردارید و به زمین (عالم واقع) مخابره یا با خود بیاورید چرا؟ چون آن “من” حقیقت شماست و شما تنها می توانید آن بشوید. و وقتی آن شدید دیگران توصیفتان خواهند کرد شما خود را نمی بینید. سالک از این هم که عمیق تر می شود می بینید که این “من” فقط مال او نیست بلکه در واقع یک “من” بیشتر در این عالم وجود ندارد. و همه “من” ها یکی هستند.
    “من” حقیقی که یکی بیش نیست به دریا ئی می ماند که همه “من” های دیگر به شکل امواج از آن سر بر می آورند ، چند صباحی هستند و می روند و تنها این دریاست که می ماند. البته این مثال بسیار ناقص است . چرا که وقتی می گوئیم دریا، بالای آن آسمان است، خورشید است و … ولی “من” حقیقی بالا و پائین ندارد همه اوست. بسیار پیش از آنکه سالک بتواند “من” حقیقی را حس کند ، عشق و به تبع آن احساس مسئولیت در او زنده میشود. معنای عشق نزد سالک “دادن ، بی توقع گرفتن” است. مظهر عشق نزد سالک خدا یا بطور ملموس ترخورشید است که بی دریغ به هرکسی نور و گر ما می افشاند بدون آنکه توقع گرفتن داشته باشد. برای خورشید تفاوت نمی کند که به سیاه می تابد یا سفید. بالا و پائین و زشت و زیبا همه به یک اندازه از نور و گرمای خورشید بهره مند می شوند. بنابراین کسی که نور بیشتری می خواهد باید آنرا جستجو کند تا بیابد. تفاوت در گرفتن نور و گرما در اختیار ماست. مائیم که انتخاب می کنیم چه مقدار نور و گرما می خواهیم. اگر یک دره را برای زندگی انتخاب کنیم یا کوه یا دشت نور و گر مای متناسب را گزیده ایم.
    این “من” حقیقی همان است که حلاج بی نوا سرش را برایش داد. در واقع این انا الحق حلاج معنائی جز “لا اله الی الله” نداشت. او گفت “من” همان حق است. یعنی هیچ “من” دیگری در این عالم و جود ندارد و همه “من” ها به اعتبار آن “من” موجودند. ولی سخن اورا نفهمیدند چرا که زبانی مشترک نداشتند. اصئلا انسانها به یافته هایشان چنان دل می بندند که غیر آن را بر نمی تابند. ولی عارف از زندگی بسان سنگ و زندگی بسان آب ، “آب” را می پسندد و بهمین دلیل برای برای تغییر دنیا نمی جنگد بلکه سخن خود را می گوید و اگر کسی با او همراه شد او را باخود همراه می کند و اگر نه به راه خود می رود.
    این است آنچه که در قرآن به پیامبر می گوید تو فقط مامور ابلاغی نه تغییر.
    (ادامه دارد)
    موفق باشید

     
  47. با خدا باش پادشاهی کن
    با مقام ////// رهبری باش هرچه خواهی کن

    نیت مهم است .
    آقا سعید غازی بسیجی چون بخاطر حفظ نظام و ولایت در کشتن زهرا کاظمی و حبس و شکنجه روزنامه نگاران بوده و بعدا به بصورت بسیجی اقتصادی در بیمه اجتماعی چند هزار میلیارد تومان اختلاس کردند و مقام ///// رهبری فرمودند کشش ندید . پس بنابر این از ایشان خطایی صورت نگرفته مانند عیسی سحرخیز و امید کوکبی و نرگس محمدی وووووو که بخواهند ممنوع الخروج یا استغفراله بخواهند زندانی کنند.

     
  48. جناب ياران عزيز سلام عليكم

    جناب ياران اين ادعاهاي شمارا ماچگونه وباجه استنادي باوركنيم؟
    اين خبرهاي شما چگونه باواقعيت منطبق است؟
    آيا شما باادامه وضعيت تحريم وصيانت وادامه برنامه هاي هسته اي موافق هستيد؟
    دراين صورت آيامي دانيد برسراقتصادايران بعدازدوسال چه مي آمد؟وبه چه قحطي وگراني مبتلا مي شديم؟
    آيااين ضرب المثل را فراموش كرده ايد :”ازهرجاي ضرربرگرديم به نفعمان است؟
    جناب ياران شما هم كه خودتان بااصل پروژه هسته اي ازاول وازبيخ مخالف بوديد حال چه شده است كه بلانسبت به دلواپسان پيوسته ايد؟
    شما كه هميشه پروژه هسته اي ايران را موردتمسخرقرارمي داديدحال چه شده است كه باحل بحران تحريم ها مخالفت مي ورزيد؟

    به نظربنده هم ؛ايران هيچ چيزي را بااين توافق ازدست نداده ونمي دهدبلكه ازانزواخارج شده ومي شودوصادرات وواردات رونق مي گيردوازابتلاي به قحطي درامان مي مانيم.
    به نظرم جناب ظريف ورئيس جمهور جناب روحاني دراين قضيه بزركترين خدمت را به ايران انجام داده اند.

    به فرض كه اگرفعاليت پروژه هسته اي همانندسابق ادامه مي يافت وبه فرض كه مابه سلاح هسته اي دست مي يافتيم وجندين موشك قاره پيماي اتمي درست مي كرديم ولي درعوض محتاج نان شب بوديم.دراين صورت چه گلي كاشته بوديم وبومي كرديم؟

    آيا مي توانستيم دنيارابه تسخيرخوددربياوريم؟
    بفرض كه مي توانستيم باچه قيمت؟
    مگرديگران بيكارنشسته اند؟
    مگرباآدمكشي ونسل كشي بطورقومي وگروهي ومنطقه اي چه عايدي ومنفعتي براي انسانيت مي شود؟

    جناب ياران مگربنانيست كه ازاين انرژي به نحوانسانگونه استفاده شود؟
    خوب اين نحوه استفاده كردن براي ايران دراين توافق برجامي درنظرگرفته شده است وعملياتي خواهدشد؛واگرنشدبازمي گرديم به حال اول چراغصه مي خوريدهماننددلواپسان .ازدلواپسي كه به شماچيزي نرسيده ونمي رسد.

    بگذاريدآن دلوا پسان غصه بخورندكه ازاين آشفته بازاروبادلالي كردن مثل بابك زنجاني هاجيب هاي خودوحزب خودشان راتا حالاباچپاول ثروت ملي پرمي كردندتا حكومت رادرقبضه خويش نگه دارند.شما كه ازآنان نيستيد پس چرادلواپسي مي كنيددوست عزيزم.

    حال شماباورنداريدوسخنان ديپلوماتهارادروغ مي پنداريدبدون سندوفاكت خبري مستند؛ماچه كاركنيم ماخوش باوريم وبه سخنان ظريف اعتمادداريم .بدرود
    مصلح

     
    • شیخ مصلح شما با این کامنتتان حرف جناب یاران را نگرفته اید.جناب شیخ وقتی آملی می گوید ضرری نکرده ایم دروغ می گوید و جناب یاران هم بخوبی برایت با ارقام نشان داد کخ چگونه ایران با چنین برنامه های بی خردانه ایی از جمله همین انرزی هسته ایی ویران شده.این ربطی به مخالفت یا موافقت جناب یاران یا برجام نیست.ایندو دو مقوله جداگانه اند.آخوند آملی یک دروغگو است وقتی حرفی را که می زند با حقیقت در تضاد است.بله اگر آخوند آملی گفته بود برجام جلو ضرر بیشتر را گرفته می شد گفت حرفشان درست است.ولی او گفته ما ضرری نکرده ایم و این یعنی دروغگویی.

       
    • مطمئن نیستم که آقای مصلح واقعا مطالب بعضی از دوستان را درک نمیکند یا عمدا آنها را تحریف میکند . در هیچ کجای انتقاد نوریزاد و یا یاران در مورد این کلام گهر بار آیت الله جوادی آملی که با توافق اتمی “ما هیچ چیز از دست ندادیم” کوچکترین نشانی از “دلواپسی” در باره برجام وجود ندارد بلکه انتقاد تنها مربوط به گفته ایشان هست. اگر ایشان هم مثل مصلح میگفت جلوی ضرر رااز هر جا بگیرید منفعت است ایرادی نبود ولی اینکه به عمد یا سهو بگوید هیچ ضرری نکردیم یا به سر ایشان کلاه رفته یا او سر مردم کلاه میگذارد. چرا مصلح عزیز و آیت الله گرامی ما خیلی چیزها از دست دادیم از جمله میلیاردها دلار سرمایه گذاری بی هدف و بی نتیجه در پروژه هسته ای و میلیاردها دلار دیگر بخاطر تحریمها و…و…
      شاید برای سران حکومتی که به باخت در همه بازیها عادت کرده و در واقع منافعشان در این باخت ها بوده این ضررها هم در کنارصد ها میلیاردها دلار زیان جنگ با عراق و پولهای تلف شده درسوریه و غزه و لبنان و چه و چه بقول ان مرحوم چیز مهمی نباشد ولی برای ملت فلک زده ایران بسیار مهم و جبران ناپذیر است.

       
  49. ملت ما بدین دلیل بدبخت هستند و در دنیای پرتکنیک امروزی هیچ نقشی ندارند که اساس فکری و اعتقادیشون رو آخوندهای ///////صفوی با انواع و اقسام حدیث جعلی معیوب کرده.
    شما به قرآن نگاه کنید خداوند به کرات فرموده بهشت برای کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند( والذین آمنوا و عملوا الصالحات ) پیامش اینه یعنی برید کار درست و صالح بکنید نه اینکه وقتتون رو بی دلیل و در قرن سرعت و ماشین و هواپیما پیاده برای زیارت تلف کنید
    و در سوره مومنون ایه 3 امده که مومنون از کار بیهوده اعراض و دوری می کنند زایر پیاده میره که ثواب بیشتری ببره چرا که حدیثی داره که پیاده رفتن به زیارت چنان ثوابی داره که فرشتگان از نوشتن عاجز هستند و نمیره یه تلاشی بکنه و دردی از دردهای بشری رو کم کنه تا ثواب ببره و همچنین در چند جای قرآن گفته شفاعت شافعان در روز قیمت به حال کسی سودی نداره ولی حدیث داره که زاير امام حسین بدون پرسشی به بهشت میره و جالبتر اینکه خداوند فرموده هر کس غیر از خدا را بخوانید باطل و شرکه.و مردم بیچاره ما همه رو اعم از حسین و عباس و علی و ابولفضل رو میخوانند الا خدا و این اشخاص در شیعه صفوی ما رقیبان خدا هستند .و در جای دیگر می فرماید (لسعیها راضیه از سعی و تلاششون راضین) و همچنین (لیس الانسان الا ماسعی و هیچ چیز برای انسان نیست الا سعی و تلاش خودش).ولی باز مردم فلک زده ما حتی در سزمین وحی دنبال قبر انسان میگردند و گریه میکنند و برسر میزنند ولی در کنار کعبه حتی قطره ای اشک نمی ریزند
    با این مدارک قرآنی می فهمیم چرا مردم ژاپن و المان و کره هم در این دنیا خوشبخت هستند و احترام و اعتبار دارند و هم در اون دنیا به دلیل زحماتشون و تلاش صادقانه شون در بهشت جای دارند ولی مردم ما در این دنیا دنبال تقلب و حقه بازی و سمبل کاری و اتلاف وقت هستند در اون دنیا دنبال زیر سبیلی رد کردن و چشم پوشی کردن از گناهانشون و رفتن به بهشت به صورت مفت و مجانی و به جهت شفاعت هستند
    وگرنه همین ملت و حاکمانشون در دوران پیش از اسلام تحت یک اعتقادات درست و اساسی دارای عملکرد و رفتار درست و سالم و معقولی بوده و در دنیای اون روز تا حتی الان تاثیرگذار

     
    • جناب سعدی عمل صالح قران همین است که اینها انجام میدهند.عمل صالح در قرآن ربطی به خدمت به انسان ندارد.کمی عمیقتر قران را مطالعه فرمایید!

       
  50. حرکتهای شما رو هم محدود کردن…میدونستم از پس اینا بر نمیاین نوری زاد اینا خداهم حریفشون نمیشه

     
  51. این کلیپ ها را ببینید که با یاد زندانیان و صفوف دنایی شما ساخته شده.
    دوستت داریم نوری زاد گرامی

    https://youtu.be/5EMJSsbkH9c?list=PLMTjQYdTkUVw2nLNG0J_24kbhB5Jgl8-r
    https://youtu.be/DD9y-z0Ha5I?list=PLMTjQYdTkUVw2nLNG0J_24kbhB5Jgl8-r

    https://youtu.be/rx8Si4hgxIM?list=PLMTjQYdTkUVw2nLNG0J_24kbhB5Jgl8-r

     
  52. Saeid Shabani
    متاسفانه مدتی است که وزارت اطلاعات این دوستان عزیز ما را بازداشت کردند.
    این عزیزان مدام در تجمعات جلوی لاستیک دنا حضور داشته و به بی عدالتی های حکومت معترض بودند!
    حالا که داخل زندان هستند و مخصوصا دوست عزیزمون آقای راغب که از دیروز شروع به اعتصاب غذای خشک کردند، دیگه واقعا وظیفه ما است که از اونها پشتیبانی کنیم!
    به هر نحوی که می تونید اطلاع رسانی کنید و مطمئن باشید که اگر یک خبر را حسابی بزرگ و جنجالی کنیم حکومت مجبور به عقب نشینی و آزادی اینها میشه…..
    پس لطفا همکاری کنید و خبر ها را حسابی پخش کنید.

    *****
    اسامی چند تن از دوستان بازداشتی اخیر ما :
    رضا ملک
    محسن شجاع
    سیمین عیوض زاده
    لیلا ؟
    داود نعمتی
    https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1283563965003273&set=a.614255928600750.155524.100000490455052&type=3&theater

     
  53. علی یونسی، دستیار ویژه رئیس جمهور ایران در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی، گفته است که در این کشور “جریان همسو با داعش نداریم و در بین اهل‌سنت نیز چنین افرادی نداریم و اگر کسی هم به صورت فردی و موردی پیدا شود، قطعا مورد سرزنش اهل سنت است”.
    http://www.bbc.com/persian/iran/2015/11/151129_l30_younesi_iran_isis

    مسلما ایشان درست گفته اند چون داعش از نوع شیعی اش 37 سال است که در کشور حاکم است.

     
  54. درباره قتل مجید شریف، مترجم و دگراندیش ایرانی
    آذر ۶ام, ۱۳۹۴
    بردیمش توی انبار، مقاوت می کرد، بیهوشش کردیم و جورابش را درآوردیم و آمپول پتاس را زیر ناخن بزرگ پای راستش تزریق کردیم. اینها بخشی از اظهارات مهرداد عالیخانی قاتل مجید شریف به نقل از عبدالله شهبازی است. عالیخانی یکی از عوامل وزرات اطلاعات در دوران “قربانعلی دری نجف آبادی بود”.
    مجید شریف متولد بهمن ۱۳۲۹ نویسنده، دگر اندیش و مترجم ایرانی بود. که در ۲۸ آبان ۱۳۷۷ در تهران ناپدید شد و پس از شش روز جنازه اش در خیابان پیدا شد، وی از نویسندگان ماه‌نامه ایران فردا و عضو دفتر تدوین مجموعه آثار علی شریعتی بود.

    قتل مجید شریف دقیقاً به این شکل بود. قتل در روز پنج شنبه، ۲۸ آبان ۱۳۷۷ انجام شد و هدایت عملیات را صادق (مهرداد عالیخانی) به دست داشت. مجید شریف با مادرش در یوسف‌آباد زندگی می‌کرد و فقط برای ورزش از خانه بیرون می‌رفت. او را به بهانه مشکوک بودن به مواد مخدر با ارائه حکم جعلی دادستانی سوار اتومبیل می‌کنند. اتومبیل یک تاکسی بوده. وی را به پارکینگی در یوسف‌آباد می‌برند و پس از در آوردن جوراب آمپول پتاس را به زیر ناخن انگشت بزرگ پا تزریق می‌کنند.
    مهرداد عالیخانی ( یکی از سه چهره مؤثر، و مؤثرترین فرد در اجرای قتل‌های زنجیره‌ای، بود که در تاریخ شنبه ۱۲ دی به همراه مصطفی کاظمی، به اتهام هدایت قتل‌های زنجیره‌ای دستگیر شد. او در دادگاه به جرم آمریت در چهار قتل به چهار بار حبس ابد محکوم شد.) قتل شریف را این گونه توضیح داده است: “بردیم توی انباری. مقاومت. بیهوش. درازکش. آمپول. جوراب. داخل تاکسی. سمت چپ عقب. عادی. در همان مسیر. نیش ترمز کنار پیاده‌رو. دست روی قلبش. کفش و جورابش را هم پایش کرده بودیم. نمره تاکسی را عوض کرده بودیم. (پلاک برجسته نیست.) تدارک پلاک برجسته را دیده بودم.”
    در این عملیات علاوه بر عالیخانی پنج نفر دیگر شرکت داشتند که یکی راننده بود و بقیه نیروی عملیاتی که دو نفر با اتومبیل دیگر تاکسی را دنبال می‌کردند. جسد را با همان تاکسی به حوالی خانه شریف برده و در پیاده‌رو رها می‌کنند. پزشکی قانونی علت مرگ را ایست قلبی ( نامعلوم) تشخیص داد.

    http://shahrvand-yar.com/media/6988

     
  55. فاطمه گرامی
    مشکل شما ، فقر فرهنگی و آزار جنسیتی در ایران بر زنان را نشان می دهد، خودتان هم می دانید که تنها نیستید، جامعه ی مرد سالار و دینی که زن را نیمه ی مرد می داند و تنها جنسی به او می نگردَ حاصلش از این بهتر نمی شود، این جامعه مسولییت پذیر نیست، پس شما به فکر خودتان باشید، زندگی تنها فرصتی کوتاه است ، سعی کنید زیبایی هایش را در یابید ، بسیاری از کودکان بی سرپرستند، سری به یتیم خانه ها بزنید، محبت کردن توانایی انسان را می افزاید، ارزش خود را بدانید ، در شما استعدادهایی است که باید بارور شوند، خانم گرامی قدر هستی و بودن را بدانید ، اگر می خواهید خوشبخت باشید.
    ——
    و اما شما آقایان حرٌاف
    نهی از منکر را تعریف کنید؟
    بگذارید هر کس هر چه می خواهد بگوید، آقای نوری زاد اگر نخواهد ، آنرا درج نمی کند.
    اگرنوشته ای خوش آیندتان نیست ، آنرا نخوانید ، و حق عقاید دیگری را احترام بگذارید.

     
  56. مصلح آبادی اراکی

    با درود برادر نوری زاد . می توان تفکر و مرامِ افراد این کشور را بعد از اول انقلاب سال 1357 را اینگونه بررسی کنیم . 1_ افرادی که به قولی معروف از سال 1357 بنا به تفکر خود ضد انقلاب باقی ماندند و اگر به فرض آدمیانی از سومالی و اریتره و اوگاندا و … به هر دلیلی شیعه شدند ولی این افراد هرگز به اسلام حکومت دل نبستند .2_ افرادی که با انقلاب بودند و از سال 1357 تاکنون به دلیل رفتارهای ناشایست و غیر انسانی و غیر اسلامی حکومت به مرور از انقلاب بوجود آمده ، روی برگرداندند و ” ریزش ” کردند ( مثلا” بنده بعد از فوت امام خمینی و دروغ شاخداری که آسید احمد خمینی در مجلس خبرگان از قول امام گفت که امام خیلی رهبری کنونی را برای جانشینی خودش مناسب دانسته بوده ! و به خبرگان خط دادند که رهبری را به نوعی از پیش تعیین شده امام خمینی و سلطنتی و ” موروثی ” کنند و یا شما که بعد کشتار و قتل و عام فجیع سال 1388 ریزش کردید ) و این داستان ریزش تا زمان های بعدی ادامه داغر خواهد بود . اما می ماند گروه 3_ که تعداد افرادِ اندک و قلیل و بیشتر افراد پیر و فرتوت و مشاعر از دست داده که در این 37 سال یخ زده و منجمد و فریز شده اند( امثال عسگر اولادی مرحوم ) و اصلا” نه چیزی را می بینند و نه چیزی را می شنوند و اختیار تام و کمال خود را به دست و زبان رهبری ( شاید به خاطر مقلد بودن ) داده اند و از خودشان هیچ ندارند ! و اگر اینان ، تفکر خود را کمی رشد و به عقلانیتی برسند که نمی رسند ، راه و روش نیکی می یابند ، اما اینان از نظر فریز فکری و ماندن در جهالت و نادانی ، مانند ” لاک پشتی ” شده اند که در زمین لیز و صاف ، به پشت افتاده اند و تا زمان مرگ اشان هرگز نمی توانند خود را برگردانند و در نهایت در همان حالت خواهند مرد .

    ——————

    درود مصلح گرامی
    سپاس از شما بخاطر این نوشته
    سپاس

    .

     
  57. -آیا میدانید همیشه پای یک سردار در میان است. یعنی در هر فسادی در هر فلاکتی پای یک سردار گیر است ؟ آیا میدانید اوضاع اسفبار مملکت دستاورد مدیریت آخوندها با سپاه است ؟آیا میدانید پول بمب های روسیه را حکومت از گلوی ملت در میاورد میدهد و بعد از جنگ سوریه حکومت باید از نو مناطق شیعه نشین سوریه را بسازد و علت گران شدن دلار و قطع یارانه و افزایش نرخ بنزین و گرانی های آب و برق و گاز و افزایش قیمتها برای پرداخت به روسیه و خرج در سوریه است؟ آیا میدانید در همین اربعین جند هزار میلیارد تومان هزینه میشود در حالی که جوانان ایران از بیکاری و بی پولی مجبور به خودسوزی و خودفروشی و اعتیاد و…. میشوند؟

     
  58. دوستان
    کتاب افسانه های آذربایجان ، نوشته : ابراهیم دارابی را برای شناختی از مردم قدیم ایران زمین توصیه می کنم.

     
  59. اگر حکایت این تصویر بالا مرده پرستی و مرگ پرستی نیست ، پس چیست ؟
    آیا آدم عاقل و سالم خویش را مجروح می کند ؟

     
    • از نظرپزشکی، مازوخیسم عبارت ازآزار وصدمه زدن به خود یا تسلیم وعبودیت مطلق دربرابرفردیا افراد دیگربه منظورصدمه وآزاردیدن برای ارضای خاطراست. بطورخلاصه، مازوخیسم لذتی است که به فرد ازوارد شدن شکنجه های روحی وجسمی، دست میدهد. روانشناسان مازوخیسم را یکی ازانواع بیماریهای روانی تشخیص داده وعلت آنرا مربوط به اختلالات روحی شخص میدانند. اولین روانشناسی که موفق به تشخیص این بیماری روانی درمیان مردم شد، زیگموند فروید روانشناس اتریشی بود.

      مازوخیسم: بیماری روانی شیعه

      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/09/blog-post_11.html

       
  60. الم شنگه, قيل وقال وشلوغ كردن يك نفرياجمعي, شايدشنگه دهي بوده است كه اهل ان وقتي درمحرم دسته بيرون مياوردند بي ترتيب وبادادوقال بودند, اشوب جزع وفزع بدروغ, جاروجنجال, همانند /ننه من غريبم دراوردن/ياجهود بازي دراوردن/لغتنامه استاد دهخدا ص3266

     
  61. با درود به نوریزاد مبارز

    جناب آقای نیمای ایرانی ( از پست قبل )
    شما چرا از عوض حاکمیت خودت را انداختی وسط این معرکه آب داغ وآتش و اتم و ،بالا پایین می پری و جلز وولز می کنی؟ فکر میکنی خودت بقول خودت خیییییییلی گجتی ؟که این را به نظر خودت استنباط کرده ای ؟ آنهم به چه شکلی ؟ صد رحمت به حاکمیت از دست بعضی ها ؟ آیا لازم بود این همه تمسخر؟ آیا این اتفاقات که به احتمال زیاد روی داده وروی میدهد وروی خواهد داد وشما و این ملت امت شده ،ساده لوحانه از کنارش رد می شوید و دیگران ِمطلع را هم به سخره می گیرید، جوابش لت وپار کردن است ؟ حداقل این اطلاع رسانی نتیجه اش این است که عده ای را به تکاپو می اندازد تا در صحت وسقم آن تجقیقاتی را صورت دهند که برای هیجکس ضرری نمی رساند و هدفی را لوث نمی کندو به ابتذال نمی کشاند از جمله مبارزه نوریزاد عزیز را.
    در مورد دریاچه اورمیه گفتنی و شکایت از دست حاکیمیت زیاد است و در حوصله این مقال نمی گنجد ، فقط در یک کلام بگویم تمامی رئیس جمهور ها ونمایندگان منطقه و کاندیداهای جوراجور در آن اول تبلیغاتشان از احیای این دریاچه گور به گور کرده شان ( حتما دلایل انسانی در کار است) ، چه وعده و،وعید ها که نمی دهند . دوست عزیز یک دلیل تامل بر انگیز اینکه ، دریاچه وان ترکیه در 120 کیلومتری دریاچه اورمیه قرار دارد ولی اینقدر آبش زیاد است که ظاهرا یا شایعتا صحبتی بود در مورد انتقال آب آن دریاچه به این دریاچه .این فاصله کم و تفاوت آب این دو دریاچه نباید ذهن شما را وهر هموطنی را قلقلکش داد؟
    موفق باشید

     
  62. ريشه ها ٣٥٧( قسمت ٣٥٦ ذيل پست : من سعيد زينالى هستم )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    چه مراد مى كنيم از تفكر ؟
    ٥- فريب گريزى تفكر: تغيير وضعيت موجود نيازمند عمل است ؛ در اين ترديدى نيست . اما عملى كه ما را در چرخه هميشگى بچرخاند نوعى ديگر از افيون توده هاست . در تاريخ جهان فاصله دارا و نادار رو به افزايش نهاده است نه كاهش . جنگ يا آدمكشى دسته جمعى و رسمى پايان نيافته است . ميليون ها كودك از گرسنگى و بى بهرگى از آموزش و فضاى مناسب زندگى با مرگ تدريجى دست و پنجه نرم مى كنند. در سطح جهانى بحران هايى وجود دارد كه به گونه اى فزاينده حجم و گستره بى حقوقان و آوارگان حاشيه اى را بيش تر مى كند و گلوى مركز نشينان را بيش تر مى فشرد. اما در داخل ما تا كنون همواره در چرخه استبداد مانده ايم . به رغم جنبش ها و فداكارى هاى تحسين برانگيز در طول تاريخ ما زور شرورانه حكومت ها هرگز از نفس نيفتاده است . بساط شكنجه و چپاول ثروت ملى و ارعاب و داغ و درفش همواره برقرار بوده است . انسان مى تواند فكرش را از ترس و سانسور آزاد كند ، اما سايه سنگين ترس و خودسانسورى در فرهنگ خداشاهى چندان سنگين و جانفشار بوده است كه انديشه پويندگان و نخبگان فرهنگى ما بسى به ندرت از تمامى بندهاى موروثى آزاد گشته است ، بسى به ندرت بر ديوار زندان خود شكاف انداخته ، و بسى به ندرت جرأت كرده است از مرزهاى ممنوعه بگذرد و از آنچه از جنس تفكر نيست آزاد و مستقل گردد . از يك سو در بغل گوش ما هم ميهنان ستمديده و فرياد خواهمان را مى گيرند و مى زنند و مى كشند. از سوى ديگر ، مى دانيم كه اين گرفتن ها و بردن ها و كشتن ها هميشه برقرار بوده اند . اين پرسش دست از سر هيچ انسان دردمندى بر نمى دارد كه چه بايد كرد تا يكبار براى هميشه از اين چرخه گرداب سان زور و ستم و جنايت رها شويم . چه بايد كرد ؟ بايد كارى كرد ، نمى توان دست روى دست نهاد. در جهان ظلم هاى بسيارى مى شود اما ظلم هايى كه جلو چشم ما ، در سرزمين خودِ ما و بر همزبان ها و هم ميهنان خودمان مى رود فرق مى كنند؛ فرق آنها در شدت زخمه اى است كه بر زخم ما مى زنند . آن ظلم ها دور از چشم ما رخ مى دهند ، اين ظلم ها جلو چشم ما و در سرزمين خود ما رخ مى دهند . هنوز جهان بى مرز نشده است ، نمى توان به انتظار زمان هاى دور و پندارينى نشست كه جهان ميهن واحدى براى همه جهانيان شده است . انديشه هاى اپوكاليپتيك و فاجعه بين و آخر زمانى كه از پايان تاريخ مى گويند، نقشى جز فراخونى به بى عملى ندارند. نجات جهان ، مديريت جهان ، اصلاح جهان و فراخونش جهان به يك مكتب و ايدئولوژى ، شعارهايى آن قدر بزرگ اند كه در حد شعار باقى مى مانند . سنگ بزرگ علامت نزدن است و دعوت به بى عملى افيون توده هاست .زين گذشته ، آن كس كه غمخوار نزديكان نمى تواند بود چگونه ممكن است غمخوار دوردست ها باشد ؟ كسى كه به مردم همزبان و هم ميهن خودش هر ستمى را روا مى دارد چگونه مى تواند براى كودكان فلسطينى اشك بريزد ؟ سخن آن مدعى كه همه كودكان جهان را فرزند خودش مى داند تا حدى توجيه شدنى است ، اما اين ادعا از كسى كه در عينِ غمخوارى براى كودكان جهان فرزند خودش را تازيانه مى زند هرگز پذيرفتنى نيست. از سوى ديگر امروزه مرزهاى جغرافيايى كشورها را از جهان جدا نمى توانند كرد. اقتصاد جهانى شده است . جهان گسترى مدرنيته ديگر يك گزينه و فرضيه نيست بل واقعه اى رخ داده است كه اضداد خود را نيز در خود پروريده است . از امور جهانى و جهانى شده نمى توان گريخت مگر با خودفريبى ايدئولوژيك . يكى از ويژگى هاى ديگر تفكر فريب گريزى است ؛ تا آخرين نفس و به هر بهايى . از اين نگر ، تفكر لاجرم سياسى است . سياست غالباً فريبكار بوده است . تأملات تاكنونى من از هر طرف كه رفته ، به يك برگردان مكرر رسيده است : تغيير وضعيت ناگوار ما يعنى تغيير وضعيتى كه دوهزاره عمر كرده است . اين وضعيت از بس كه چرخه هميشگى خواجگى و بندگى را تكرار كرده ، از بس كه در اثر اين تكرار زندگى همگانى را مسموم از ترس و ريا و تملق و معبد پرستى كرده ، از بس كه زنجيرهايش را تقديس و تطهير كرده و از بس كه رسم تفكر كشى و وحشت از ابداع و خلاقيت را در ژرفاى ناخودآگاهى جمعى ميخكوب كرده است ، بسيار پير و خسته و فرتوت گشته و آنگاه كه اين فرتوت گشتگى تاريخى به حد بيمار گونه اى رسيده عصر مدرن با انديسه جهان خواه و جهان گسترش طليعه زده است .من ادعا ندارم كه همه مشكلات ما صرفاً با تفكر حل مى شوند يا عموم مردم مى توانند فرصت و فراغت تفكر داشته باشند ، اما اميد دارم كه اگر فضاى عمومى و ميدان تبادل افكار از ترس و نا امنى رهايى يابد نخبگانى چند از راه تفكر انتقادى ريشه هاى تكرار آن چرخه منحوس هميشگى را در معرض انظار نهند تا همبستگى عمومى تغييرى را هدف قرار دهد كه در داخل به اين چرخه پايان دهد و در دنياى مدرن نيز بتواند راه خودش را پيدا كند. اين راه شايد لوازم و اسباب گونه گونى داشته باشد اما به باور من بدون ريشه يابى معضلات فرهنگ خودمان از يك سو و بدون شناخت انديشه جهان گستر مدرن از سوى ديگر همواره اين خطر عمل سياسى ما را تهديد مى كند كه از دهان مار به كام اژدها افتيم يا بازيگران و لعبتكان دگرسالاران و لعبت بازان زمانه گرديم . ريشه ها جز اين هدفى ندارد هرچند برخى از قسمت هاى آن به ويژه وقتى كه جدا از قبل و بعدش خوانده شوند به اين هدف نامربوط بنمايند . بخشى كه در پى مى آيد احتمالاً چنين بنمايد ، اما آيا نقش كدام يك از انديشمندان در سير انديشه ، چه در غرب و چه در غرب ،بيش از نقش ارسطو و افلاتون بوده است ؟ بحث در باب تفكر را در همين جا رها مى كنيم و برمى گرديم به ارسطو و ورودش در فرهنگ دينى
    ……………………..
    ارسطو و افلاتون دو نياى بزرگ تفكر مغرب زمين اند كه گويى هرگز رنگ كهنگى به مود نمى گيرند. آلفرد نورث وايتهد (Alfred North Whitehead) انديشمند بريتانيايى و نويسنده كتاب فرايند و واقعيت (Process and Reality) گفته است كه فلسفه غرب چيزى جز مشتى حاشيه نويسى بر افلاتون نيست. همچنين ارسطو را نخستين فيلسوف دايرة المعارفى دانسته اند كه تقسيم قلمرو هاى معرفتى او به سه بخش نظرى و عملى و ابداعى بر تمامى تاريخ اندبشه غرب سايه مى افكند. آلمانى ها اين سه قلمرو را در سه گانه معروف das Wahre,das Gute, das Schöne ( امر حقيقى ، امر نيك ، امر زيبا ) بيان كرده اند . سه كتاب نقد كانت – سنجش خرد ناب ، سنجش خرد عملى ، و قوه حكم – به ترتيب به بحث حقيقت ، اخلاق ، و زيبايى شناسى مى پردازند . مباحث هنرى كه به قوه ابداع يا پوئتيكا مربوطند ذيل das Schöne ( امر زيبا ) و مبحث علم و متافيزيك ذيل das Wahre( امر حقيقى)، و مباحث اخلاق و اقتصاد و سياست ذيل das Gute ( امر نيك) قرار مى گيرند . منطق علم واسطى است كه روش استدلال درست را مى آموزد .دايرة المعارف معادل قديمى encyclopedia كه امروزه به دانشنامه ترجمه اش مى كنند ، در اصل يونانى به معناى دور پائيديا يا آموزش ها را احاطه كردن است و نه مجموعه اى از دانش ها . دايرة المعارف ، به رغم عربى بودنش معنايى را كه در اينجا فراديده است بهتر مى رساند .ارسطو را از آنجا كه بر احاطه بر دانش ها ادعا داشت معلم اول خوانده اند . اصحاب دايرة المعارف در عصر روشنگرى و نيز كانت و هگل همين ادعا را داشتند ، ليك اين ادعا بيش از آنكه ادعاى بحرالعلوم بودن و دانستن همه جزئيات در تمامى علوم باشد بر امكانات معرفت و ريشه و بنياد شاخه هاى دانش بشرى ادعا دارد . از همين رو هگل آثار خود را دايرة المعارف علوم فلسفى مى نامد . پيداست كه ارسطو به ويژه در طبيعيات و نجوم اشتباهات فاحشى دارد . نجوم بطلميوسى كه بر وفق جهان شناسى كليسا بود به يارى دانشمندانى چون كوپرنيك و نيوتون و گاليله از بن و بنياد ويران شد. علم امروزى به هيچ وجه تصورات ارسطو از جنس اثيرى عالم فوق القمر را تأييد نمى كند. كيهان شناسى مدرن كمابيش نادرست بودن كيهان شناسى هاى فيلسوفان و حكماى قديم را اثبات كرده است و در علم هر نظريه اى معتبر است اما تا وقتى كه نظريه ديگرى آن را رد نكرده است . نقش ارسطو و افلاتون در انديشه غرب در چارچوب بندى نظام فكرى و طرح پرسش هاى بنيادى و شاخه بندى علوم و جستجوى ريشه مشترك آنهاست . نقش ديگر آنها بنيادى بودن اختلاف آنها در تفسير جهان است به گونه اى كه پس از آنها كمابيش هر فيلسوفى را مى توان يا ارسطويى دانست يا افلاتونى . اين تفاوت بنيادى در جهان اسلام و مسيحيت به صورت اصالت وجود و اصالت ماهيت در مى آيد .حتى پرسش هايى كه هگليان چپ و راست و فيلسوفان وجودى در قرن بيستم مطرح مى كردند در نهايت. به اختلاف ارسطو و افلاتون برمى گشت . نمونه بياورم : آيا هستى بر انديشه مقدم است يا انديشه بر هستى ؟ آيا واقعيت ذهنيت را شكل مى دهد يا ذهنيت واقعيت را ؟ پاسخ به اين پرسش ها يا ارسطويى است يا افلاتونى . ارسطو نخستين منتقد راديكال افلاتون بود . اختلاف اين دو نياى انديشه غرب در نقاشى ديوارى رافائل با عنوان مكتب آتن بدينسان چكيده و مجسم شده است : افلاتون به آسمان اشاره مى كند و ارسطو به زمين . رافائل در دوران شكوفاى رنسانس يا نوزايى با اين تصوير نمادين نه فقط به گذشته بل به خط اصلى نزاع انديشه ها در آينده جهان نيز اشاره مى كند. صورت يا ماهيت موجودات اين جهان در كجاست ؟ صورت ها از نظر افلاتون در جهانى ديگرند و از نظر ارسطو در خودِ همين موجودات . در پرتو اين اختلاف افلاتون ستيزان مدرن با تفسيرهاى رويداد هاى زمان خود بر حضور افلاتون در همين روزگار گواهى مى دهند : با اين رويكرد مى توان گفت و گفته اند كه : داعشى ها ، تكفيرى ها ، ولايت فقيه ، خلافت ، و كمابيش تمامى طرح هاى سياسى حكماى اسلامى و مسيحى افلاتونى اند. فاجعه اى كه اخيراً پاريس را به سوگ نشاند از كلاه افلاتون درآمده است . كمربند هاى انتحارى گرچه نشان از مازاد مدرنيته دارند ، بدون باور به جهان ديگر هرگز منفجر نمى شدند . افلاتون در عمامه مقام معظم تركيدن گرفته است .احضار روح افلاتون و ستيزه با آن در عصر ما گوياى اهميت او دست كم در قلمرو انديشه است .سده بيستم كمابيش سده چالش با افلاتون بود از شش جانب : ١- از جانب فيلسوفانى كه عليه قلمرو حقيقت هاى ابدى و تغيير ناپذير از حركت سيال و شَوَندِ دايماً متغير زندگى دفاع كردند ؛ از جمله نيچه ، برگسون و دلوز ٢- از جانب فيلسوفان تحليلى كه ابژه هاى فراحسى در عالم مثل افلاتون را افسانه و مهمل خواندند ؛ از جمله راسل ، ويتگنشتاين و كارناپ . ٣- از جانب ماركسيست هايى كه افلاتون را منشأ تفكيك جهان مادى و روحانى و در نتيجه منشأ ايدئاليسم و آغازگر تاريخ ايدئولوژى مى دانستند .٤- از جانب فيلسوفان وجودى كه برخلاف افلاتون به تقدم هستى بر انديشه باور داشتند ؛ از جمله سارتر و كى ير كگور.٥- از جانب هيدگرى ها كه افلاتون را بنيانگذار مفهوم حقيقت به مثابه مطابقت ذهن و عين مى دانستند .٦- از جانب فيلسوفان سياسى اى كه افلاتون را پدر توتاليتاريانيسم يا تمام خواهى مى دانستند ؛ از جمله كارل پوپر و هانا آرنت . از سوى ديگر به طور عجيبى افلاتون در ميان انديشمندان شيفتگانى دارد چون امانوئل لويناس كه همه افراد خانواده اش در قربانى اردوگاه هاى هيتلرى شده بودند يا آلن بديو فيلسوف چپ گراى فرانسوى كه ترجمه اى مدرن از جمهورى افلاتون دارد و آنچه من از شش جبهه افلاتون ستيزى آوردم از مقدمه كنث راينهارد كه بر همين ترجمه نوشته است الهام گرفته ام . اين ارسطو و افلاتون به فرهنگ دينى كه وارد مى شوند گرچه چارچوب فكرى شان را حفظ مى كنند در تفسير ها و شرح ها و ترجمه ها بسيارى از محتواهاى درونى اين چارچوب به سود فرهنگ دينى تغيير مى كند كه نمونه هايى از آنها را در قسمت هاى قبلى آورديم . مهم ترين مباحث ارسطويى كه جهان اسلام به آنها خوشامد مى گويد منطق و متافيزيك است. بازتكرار مى كنم كه ارسطو خود هرگز اين واژه را به كار نبرد . يك سده پيش از ميلاد اندرونيكوس رودسيايى (Andronicus of Rhodes) شارح ارسطو صرفاً از آن رو كه فلسفه اولى يا فلسفه نخستىِ (πρώτη ϕιλοσοϕία /prima philosophy) ارسطو از نظر ترتيب پس از فوسيكا ياطبيعيات مى آمد آن را متا تا فوسيكا ( μετὰ τὰ φυσικά) يا آنچه بعد از فوسيكا ( طبيعيات ) مى آيد نام نهاد . با ورود فلسفه ارسطو به جهان اسلامى و مسيحى فلسفه اولى كه به مبانى و معانى موجود و وجود مى پردازد به الهيات و مابعدالطبيعه به معناى ماوراء الطبيعه ترجمه شد . بسيارى از پژوهشگران از جمله هانرى كربن اين دگرگونى را افلاتونى شدن ارسطو نام نهاده اند . پيش از آنكه غزالى فيلسوفان را تكفير كند ، خودِ فيلسوفان نيز از ارسطوىِ افلاتونى شده گذرگاهى به سوى حكمت مشرقى و عرفان ساخته بودند .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    ……………………..
    پاسخ به خانم فريبا : سپاسگزار كه نوشته ناقابل مرا با دقت خوانده ايد . بله ، درست مى فرماييد . گزاره دكارت معروف به كوگيتو همين معنا را مى رساند كه شما فرموده ايد، اما ما در سده هفدهم زندگى نمى كنيم و تفاوت دكارت با يك قديس دقيقاً در آن است كه نقض و نقد و رد و اصلاح او هيچ منعى نه در درون و نه در برون ندارد و نداشته است . از سده هفدهم تا كنون ايراداتى بر گزاره دكارت وارد آمده است . هيچ كس به سبب اين ايرادها نه مهدور الدم اعلام شده است و نه كافر و مرتد . چرا ؟ چون دكارت ، صرف نظر از درستى يا نادرستى افكار و آثارش ، يك فيلسوف و متفكر به معناى واقعى بوده است كه بدون حتى يك استثنا براى اقناع خواننده به كتب مقدس و گفته هاى مقدسين استناد نكرده است . حرف من اين است كه تفكر ، جداى از اينكه نتايجش در آينده چه باشد ، يك آزمون درونى است :اين آزمون كه فرد با همه آنچه از بدو تولد در حيطه شناخت و فعاليت ذهنى او به واسطه عوامل بيرونى وارد شده است رابطه اى آزادانه و خودسالارانه برقرار كند به گونه اى كه نتيجه اين رابطه برايش بالسويه باشد ؛ اين نتيجه ممكن است روگردانى از يا به خداى قومش باشد ، اين نتيجه ممكن است برباد رفتن تمامى اعتقادات موروثى اش باشد ، اين نتيجه ممكن است پذيرش بخش معقول اعتقادات موروثى و زدودن خرافه ها و بخش هاى نامعقولش باشد . تفكر از ايستارى آغاز مى شود كه ما در درون از همه اين نتايج آزاد شده باشيم و در لحظه اى خطير و عدم گونه كه شك دكارتى فقط يك مورد آن است ستيزه و شيفتگى متعصبانه نسبت به سرمايه شناختى خود را بدور افكنيم . اگر از آغاز به سبب شيفتگى متعصبانه يا ستيزه كين توزانه فعاليت ذهنى خود را در جهت اثبات يا رد آن سرمايه بسيج كنيم هر قدر هم كه برهان هاى ما مختومه به نظر رسد ما آن تجربه درونى آزادى را نيازموده ايم . بگذريم كه تاريخ آثار فكرى نشان مى دهد كه نتايج برهان آورى ها هرگز ابدى و ختم كننده نبوده اند . چرا ديگر فعاليت هاى ذهنى را تفكر نمى نامم . در قسمت ٣٥٥ ذيل پست ما را از هم پاشيدند و تحت عنوان آينده سويى تفكر پاسخ داده ام . آفرين بر شما كه به گزاره من فكر مى كنم اشاره كرديد . فعاليت ذهنى را همه دارند . اين فعاليت مى تواند شناخت باشد ، جدل و مدافعه گرى باشد ، رديه بر gentiles يا زنديق ها باشد كه خودِ كليسا در قرون وسطاى مسيحى و متكلمين اسلامى به زبان ديگر مى گفتند، اما دكارت وقتى مى گويد من فكر مى كنم به مرحله و ايستارى رسيده كه فكر او رانشگر بيرونى ندارد ، بل فقط و فقط شهودى است در منِ خودش . بله ، درست مى گوييد كه كودك تا به شناخت نرسد مادرش را صدا نمى زند . اما بحث من همان لحظه اى است كه به قول شما انسان از خود مى پرسد : من كيستم ؟ اين پرسش اگر برانگيخته از خودِ آزاد شده باشد به آسانى تن به پاسخ هاى از پيش سفارش شده نمى دهد . همين پرسش خودانگيخته و آزادانه آغاز يك فعاليت ذهنى است كه با شناخت و جدل و مدافعه گرى و تبليغ آيين و رد ملحد و زنديق و تفسير و تأويل كتاب مقدس و تكرار طوطى صفتانه و مانند اين ها فرق دارد . شما مى توانيد نام ديگرى روى آن بگذاريد . فيلسوفان مدرن آن را تفكر ناميده اند. دكارت نيز با شك متديك يا روشى خود كوشيد در ايستار بى پيشفرض بايستد ، اما اعتراض و انتقاد به او از همان زمان حياتش آغاز شد و قضيه از اين قرار بود كه خود دكارت پيش از انتشار كتاب تأملات آن را به برخى از فيلسوفان زمان و نيز الهيات دان هاى سوربن عرضه كرد تا اعتراضات خودشان را بنويسند .مجموعه اين اعتراضات و پاسخ هاى دكارت در كتابى كه حجمش چند برابر تأملات است با عنوان اعتراضات و پاسخ ها منتشر و به فارسى نيز ترجمه شده است . اين كتاب مى تواندخواننده را به فضاى منازعات فكرى سده ١٧ ببرد . پس از دكارت تا به امروز هم گزاره كوگيتو و هم ديگر بخش هاى تأملات نقد شده است ؛ من از باب نمونه فقط به نقد برتراند راسل در بخش دكارت از تاريخ فلسفه غرب اشاره مى كنم . تفكر در كتاب يك فيلسوف متوقف نمى شود . كتاب دكارت مانند يك كتاب مقدس به گونه اى مبدأ فرهنگ جديد قرار نمى گيرد كه پس از آن تمامى آثار نخبگان تفسير و تأويل آن گردد و كسى بگويد : سنجش خرد ناب هست تأملاتى به لفظ آلمانى به همان سياق كه گفته اند : مثنوى معنوى مولوى هست قرآنى به لفظ پهلوى . اگر عمرى و توانى بود در بخش فرهنگ مدرنيته در آينده در باب انتقادات ديگر كه تا كنون عليه دكارت شده است توضيح خواهم داد.
    نكته ديگر اينكه گزاره كوگيتو اعتبارش از شخص دكارت نيست ، از تفكر دكارت است . اگر بدون همسفرى با فرايند تأملاتى كه منجر به اين گزاره مى شود آن را قبول كنيم از دكارت يك دگرسالار معبد گونه ساخته ايم . هدف من برانگيختن تفكر در خودم و در ديگران است به همان تعريفى كه براى تفكر آورده ام . بخش عظيمى از دشوارى تفكر در خطير بودن جرأت تفكر است نه امتناع ذاتى آن در يك فرهنگ .توانش تفكر ويژگى هستى همه انسان هاست اما تجربه تفكر مشروط به رفع موانع درونى و برونى تفكر از جمله ترس از كيفر دنيوى و اخروى است . خدايى كه انسان را به اتهام تفكر و به ويژه تفكرى كه نتيجه اش نامقبول است كيفر كند نمى تواند كامل و واقف به مكنونات قلبى و سر و علانيه باشد . با وام گيرى جمله اى از هوراس كانت شعار روشنگرى را چنين چكيده مى كند : جرأت داشته باش كه انديشه كنى . كانت در مقاله ساده فهم و موجز خود درباره چيستىِ روشنگرى خودسالارى تفكر را شرط تفكر مى داند . خواندن اين مقاله را با عرض پوزش به همه دوستان پيشنهاد مى كنم .
    شادكام و كامگار باشيد

     
  63. سلام بر نوریزاد گرامی
    همین مورد آخر شما را در یکی از سایتهای داخلی که خبر خروج(بخوانید فرار)جنایتکار فاسدی چون مرتضوی را آپ کرده بود به عنوان یک کامنت پرسیدم.خوب البته پاسخ روشن است.این کامنت هرگز چاپ نشد.جالب اینجا بود که پس از مدتی کلا قسمت نظرات را مسدود کرد.ای لعنت بر /////////و حکومتهای مدعی آن که هرگز تاب شنیدن یک پرسش ساده را هم ندارند چه رسد به تحمل انتقاد.

     
  64. استاد گرامی امروز ناتمام نوشتی !!!! ایا با نگذاشتن رفتن شما دیگران هم نرفتند؟ اگر رفتند چه برخوردی با انها شده؟
    مواظب خودت باش

     
  65. ” معمای سکوتِ ما ”

    متخصصان ژئو فیزیک بر این باورند، از آنجایی که بخش بزرگی‌ از دامنه‌های البرز بر روی

    گسل‌های گوناگون واقع شده است، دیر یا زود زلزله‌ای شدید، مناطقی از شهر تهران را خواهد

    لرزاند، ولی‌ زمان دقیق این اتفاق را نمی‌توان پیش بینی‌ کرد.

    این نوع گمانه زنی‌ را می‌توان در رابطه با شرایطِ بحرانی کشور نیز بکار بست. به این معنا که

    بحرانهای عمیقِ موجود در جامعه، دیر یا زود به انفجاری بزرگ خواهد انجامید، ولی‌ کسی‌ از زمان

    دقیقِ وقوع آن‌ آگاه نیست. عده بسیاری بر این باورند که شرایط حاکم بر جامعه و نارضایتی عمیق

    مردم از اوضاع آشفته کشور، به مرحله‌ای رسیده است که این انفجار میبایستی تا کنون صورت پذیرفته

    باشد. آنها در شگفتند که چگونه شهروندان، علیرغم بدبینی عمیق خود نسبت به حاکمیت و انکارِ پذیرش

    مشروعیتِ آن‌، همچنان سکوت اختیار کرده و در مقابلِ خشونت و بی‌ کفایتی‌ مسئولان حکومتی،

    تاکنون دست به عتراضات گسترده‌ای نزده اند !

    انگیزه این نوشتار، تلاشیست در حد توان، تا این وضعیتِ ناپایدار را، که نگارنده آنرا محصولِ “ذهنیت ایرانی”

    می‌پندارد، اندکی باز کرده، تا شاید معمای سکوت جامعه در شرایط کنونی‌ بهتر قابل درک گردد.

    *
    در طول تاریخ چند هزار ساله کشورمان، سلسله‌های گوناگونی بر این سرزمینِ کهن، حکم رانده اند.

    اغلب این حکومتها با سرنگونی و براندازی خونین و خشونت بارِ سلسله پیشین، جایگزین آن‌ گشتند.

    در جریان این پروسه تغییر حکومت، نه تنها سلاطین و پادشاه هان و نزدیکان و درباریان به هلاکت

    میرسیدند، که جهت محو هر گونه آثاری از سلسله پیشین، عمده نهاد‌های دولتی، اداری، نظامی

    و غیره نیز منهدم میگردیدند. بدين واسطه نسلهاي بعدي از تجارب و اموختهاي گذشتگان محروم گشته

    و اینگونه ” تاريخ منقطع” كشورمان در درزای حیأت تاریخی خود، به باز تولید خود، تا به امروز ادامه داده است.

    هیچ سرزمینی همچو ایران، بواسطه موقعیت ویژه جغرافیأی ا‌ش، دستخوش تعرض و تاخت و تازِ بیگانگان

    واقع نشده است. از حمله اسکندر گرفته تا تاراج مغولان، از هجوم اعراب گرفته تا یورش ترکان !

    هر یک از این اشغال گری‌ها و سلطه خشونت بارِ بیگانه، که سالها به درازا کشیده اند، تاثیر انکار ناپذیرِ

    خود را بر روح و روانِ ایرانی‌ بجا گذارده اند .

    تلفیق و در آمیختنِ یونانی ها، عرب‌ها، مغول‌ها، ترک‌ها و دیگر دست اندازنِ ریز و درشت، با این عنصرِ

    ایرانی‌ و آنچه در گذرگاهِ خشونت بارِ تاریخِ این سرزمین، بر ذهن و روانِ ا‌و رفته است، پدیده پیچیده‌ای را

    خلق کرده، که شناخت و تبیین آن‌، کار چندان سهل و آسانی نیست و فردوسی آنرا به زیبائی بیان کرده است:

    از ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان

    نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود سخن‌ها به کردار بازی بود

    این تفسیرِ فردوسی به حدود نه‌ صد سال پیش باز میگردد، به این معنا که برای شناختِ بهتر عنصر ایرانیِ

    امروزی، می‌بایست تجارب تلخِ شکستها و سرکوب‌های نه‌ قرنِ دیگر، پس از فردوسی‌ را نیز بر آن‌ افزود !!

    این تجاربِ تلخِ تاریخی‌، ناخواسته در”هارد دیسکِ ” ذهنیت ایرانی انباشت گشته و خروجی آن‌, رفتار و منشِ

    من و توی ایرانیست.

    بدلیل همین پیچیدگی عنصرِ ایرانیست که کسی‌ بدرستی نمی‌داند در ذهنیت ا‌و چه می‌گذرد. و چرا

    واکنش هایی را که طبیعی به نظر میایند، از ا‌و سر نمیزند؟

    گاهی حتی خودِ فرد نیز از آنچه در درونش در جریان است، در شگفتیست :

    در اندرونِ منِ خسته دل‌ ندانم چیست که من خموشم و ا‌و در فغان و در غوغاست

    در زیرِ این پوسته بظاهر آرام و منفعل، غلیانی در جریان است همچو گدازهٔ‌های آتشفشانی بظاهر

    خاموش در پی‌ یافتن روزنه‌ای، برای انفجاری به تعویق افتاده، در لحظه‌ای نا مشخص!

    این “لحظه نا مشخص” را میتوان همچو ” پس وردی” تصور کرد که برای گشایش کار، همه اجزای

    تشکیل دهنده آن‌، می‌بایست در جای صحیح خود قرار گیرند.

    و معمولا این اتفاق زمانی‌ رخ میدهد، که کمتر کسی‌ انتظار آن‌ را داشته و عامل محرک آن‌ میتواند

    یک جرقه کوچک، یک اتفاق ساده و یا یک ” خس و خاشاک” گفتن ابلهانه باشد !

    حتی خوش بین‌ترین افراد نیز آن‌ حضور میلیونی و پر صلابت و صلح آمیزِ هموطنانِ مان در روزهای

    پس از دزدی رذیلانه انتخابات ۸۸ را، در آن‌ ابعادِ تاریخی‌، پیش بینی‌ نمی‌کردند.

    این تجمع چند میلیونی، بدون هماهنگی‌ و برنامه ریزی از پیش تعیین شده، بصورتی خود جوش صورت

    پذیرفت. این است آن‌” لحظه نا مشخص تاریخی‌”، که تمامی‌ اجزأ تشکیل دهنده “پس ورد” ذهنیت ایرانی‌

    در جای درست خود قرار می‌گیرد!

    *

    سوال اینجاست که آیا می‌توان بطریقی این رمز گمشده در تاریکی‌ِ ذهنیتِ ایرانی‌ را باز یافته و فعال کرد؟

    پاسخ این سوال، آری است ! و تنها راه آن‌، گستراندن و تاباندنِ نورِ آگاهی در اذهان مردم است.

    و این کاری است که محمد نوری زاد، به سهم خود در حال انجام آن است و ما نیز هر یک موظفیم

    در حد توان خود، در این راستا کوشا باشیم !

    به راه وادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیامد، بقدر وسع بکوشم

    به امید فرا رسیدن آنروز 🙂

     
  66. پاسخ احتمالى يك مؤمن به آقاى نوريزاد :

    با توجه به رواياتى چون روايت زير، چه ايرادى مى توان به سعيد مرتضوى گرفت؟:

    ” امام صادق علیه السلام فرمود کسی که یک قدم در راه زیارت حرم امام حسین(ع) بردارد اگر پیاده رود؛ خداوند منّان به هر قدمی که برمی‏‌دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو می‏‌فرماید؛ تا زمانی که ارادهء مراجعت نماید در این وقت فرشته‏‌ای نزد او آمده و می‏‌گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به تو سلام می‌رساند و خطاب به تو می‌فرماید: از ابتدا عمل را شروع کن، تمام گناهان گذشته‌ات آمرزیده شد.”

    آنها كه سعيد مرتضوى را در ترازوى عدالت، اخلاق و وجدانِ خود وزن كرده و او را ” کپه پلیدی و دزدی و نکبت و ناجوانمردی و آدمکشی و دروغ ” و مستوجب مجازات يافته اند بايد بدانند كه شاهينِ ترازوى عدالت و وجدان ما مؤمنين، در جهت شرع مقدس و در خلافِ جهت آنها مى چرخد پس مرتضوى و امثال او در بازگشت از زيارت پيادهء كربلا نه تنها تمام گناهان گذشته شان آمرزيده شده و طيب و طاهر شده اند، بلكه مى توانند از ابتدا عمل را شروع كنند.

    اين روايت فقط يك مثال بود كه به شما نشان دهد چقدر ايمان خوب است و چرا ما مومنين هر كار به زعم شما شنيعى هم كه بكنيم باز اينقدر ريلكس هستيم و وجدان آرامى داريم زيرا در شرع مقدسمان تا دلتان بخواهد ازاين دست روايات داريم كه يك قطره اشك و يا يك قدم پياده، چه ها كه نمى كند.

    و البته مدعيان باصطلاح وجدان انسانى هم بايد مراقب باشند كه يك وقت اين باورها و روايات ما را زير سؤال نبرند كه در آنصورت به دليل توهين به مقدسات، با حكم ارتداد دخلشان را مى آوريم.

     
    • در یکی از داستانهای صادق هدایت دو نفر زن از قافله ای که پیاده به کربلا میرفت ، درد دل میکنند . یکی به دیگری میگوید که ، من بچه دار نمیشدم و شوهرم هوو سرم اورد ، هوویم سالی یک بچه میزائید و من سوزن میکردم در ملاج بچه و حالا به پابوس اقا میروم تا گناهانم بخشیده شود . به پشتگرمی این روایت چه تعداد سوزن در ملاج بچه ها رفته باشد خدا میداند !

       
  67. مقتول به جفای ملا

    زخم باز / پیروز دوانی، نویسنده ای که پیکرش هرگز پیدا نشد…

    آذر ۶ام, ۱۳۹۴

    پیروز دوانی

    ویژه شهروندیار

    “موضوع را به ایشان (محسنی اژه ای) گفتم که گفتند لازم نیست تحویل نیروی انتظامی بدهید، حکم افسادش صادر شده، تمامش کنید! حتی واضحتر هم گفتند که با مسئولیت من بکشیدش. اینجا بود که بنده هم به سید صادق (مهراد عالیخانی) گفتم که به تیم بگویید. من خودم به واسطه مشکلی که در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر اتفاق افتاده بود رفتم آنجا و تیم حکم را در همان ساختمان اجرا نموده بود آن شب . . . ”
    (صص ۴۶۱ـ۴۶۲ از جلد ۱۷ بازجویی های سعید امامی)

    ۱۷ سال پیش از خانه اش بیرون رفت و هیچ گاه بازنگشت

    پیروز دوانی در روز ۱۲ اسفند ۱۳۶۹، برای بار دوم دستگیر شد. وی این بار به مدت ۶ ماه را در سلول‌های انفرادی در زندان اوین سپری کرد و ۷ ماه پس از بازداشت در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه و به ۳ سال زندان و ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد. دوانی سه سال حبس خود را در زندان اوین گذراند. پیروز دوانی در زمستان سال ۱۳۷۳ از زندان آزاد شد و دوباره به فعالیت‌های خود در ارتباط با حقوق بشر و ایجاد همفکری میان نیروهای مخالف ادامه داد. وی « شرکت پژوهشی پیام پیروز» را تأسیس کرد. وی در قالب بولتن این شرکت، جزواتی را به صورت فتوکپی با عنوان «پیشرو» منتشر می‌کرد. در این بولتن‌های سیاسی، مقالات افراد گوناگون با دیدگاه‌های متفاوت در مورد تحلیل شرایط ایران، نقض حقوق بشر و وضعیت زندان‌ها و زندانیان سیاسی چاپ می‌گردید.

    پیروز دوانی روز سوم شهریور ۱۳۷۷ از خانه به قصد رفتن به خانۀ خواهرش خارج شد و دیگر بازنگشت. نخستین خبر در رابطه با وی به نقل از داریوش فروهر ، دبیرکل وقت حزب ملت ایران در رادیوهای خارج از ایران منتشر و گفته شد که وی توسط ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران ربوده شده‌است.

    شرح ماجرا

    از زبان سعید امامی (از معاونین فلاحیان در زمان وزارتش که پس از روی کار آمدن سید محمد خاتمی و در دوران وزارت قربانعلی دری نجف آبادی از مقام خود برکنار شد و به مقام مشاور تنزل یافت، او در پیشینهٔ خود ۷ سال معاونت امنیتی وزارت اطلاعات را دارد. او پس از فاش‌شدن قتلهای زنجیره ای زندانی شد و بنا بر اعلام منابع رسمی در زندان با خوردن داروی نظافت خودش را کشت.)
    “مدتها بود که حکم بازداشت و دستگیری پیروز دوانی را از قوه قضائیه درخواست نموده بودیم، برابر گزارش اداره کل اطلاعات مجامع فرهنگی وی فعالیتهای تخریبی زیادی را در پوشش کانون نویسندگان و دیگر گروههای به ظاهر فرهنگی انجام میداد و ارتباط گسترده ای هم با رادیوها و عوامل ضدانقلاب خارج‌ از کشور داشت، منتها به دلیل حساسیتهای رایج پیرامون این قبیل افراد و شرایط عمومی کشور با آن موافقت نمیشد. تا آنکه یک روز در دیداری که با حاج آقا محسنی اژه ای داشتم موضوع را شخصا با ایشان در میان گذاشتم و وی پیشنهاد کرد ‌خودتان عمل کنید و از وی مصاحبه تصویری بگیرید بعدا مستند به آن مصاحبه اعلام جرم کنید تا حکم بازداشتش صادر شود. قبول کردم و فردایش جریان این توافق را به سیدصادق که معاون عملیاتی ما بود گفتم. وی را بازداشت کردند. مدتی در یکی از خانه های امن حوزه مشاوران بود تا اینکه برای مصاحبه آماده شد. مصاحبه از ایشان که گرفته شد موضوع را به اطلاع حاج آقا دری رساندیم، ایشان گفت حکمش را که گرفتید تحویل اطلاعات نیروی انتظامی بدهیدش، بازداشتگاه خودمان نبریدش. موضوع گم شدن وی جنجال به پا کرده بود و علی الظاهر آقا هم کمی احتیاط میکرد. با حاج آقا محسنی آمدم تماس بگیرم نتوانستم پیدایش کنم، به تیم گفتم ایشان را آماده اعزام بکنند و بالاخره توانستم همان شب حاج آقا [محسن اژه ای] را در منزلشان ببینم، موضوع را به ایشان گفتم که گفتند لازم نیست تحویل نیروی انتظامی بدهید، حکم افسادش صادر شده، تمامش کنید! حتی واضحتر هم گفتند که با مسئولیت من بکشیدش. اینجا بود که بنده هم به سید صادق گفتم که به تیم بگویید. من خودم به واسطه مشکلی که در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر اتفاق افتاده بود رفتم آنجا و تیم حکم را در همان ساختمان اجرا نموده بود .» (صص ۴۶۱ـ۴۶۲ از جلد ۱۷ بازجویی های سعید امامی)

    اظهارات اکبر گنجی در همین ارتباط

    در ماه آذر سال ۱۳۷۹، گنجی پس از زندانی شدن و هنگام حضور در دادگاه، به صورت علنی علی فلاحیان ، وزیر اطلاعات سابق در دوران ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی رفسنجانی را شاه‌کلید قتل‌های زنجیره‌ای نامید و از روحانیون دیگری از جمله محمد تقی مصباح یزدی نام برد و او را محرک و صادرکننده فتوای قتل‌ها یا به اصطلاح، «مرادِ عالیجنابان خاکستری» معرفی کرد.

    اما کار قاتلین با از میان بردن قربانیان تمام نشد…

    آزار و اذییت هدفمند مادر پیروز دوانی به نقل از برادرش

    “مادرم از قبل سکته خفیفی کرده بود ولی وقتی پیروز را بردند مدام به خانه زنگ می زدند و از این کارهای بسیار وحشتناک روان پریشانه می کردند. می گفتند پسرت را کشتیم بیا جنازه اش را تحویل بگیر و بعد می خندیدند. این تلفن ها تمامی نداشت. مادرم می رفت ولی می گفتند برای چه آمده ای میخواهی بدن لخت مردان را ببینی؟ خیلی وحشتناک بود مادرم را رسما داغون کردند. به خانه زنگ می زدند و می گفتند باید جشن عروسی برای پسرت در قبرستان بگیری و… به مادرم می گفتم مادر اینها می‌خواهند شما را دیوانه کنند نکن جواب نده نرو اما می گفت نمی‌توانم نروم پسرم است بچه ام است و باید پی‌گیری کنم. می گفتم میدانم تو مادری اما اگر زنده باشد روزی برمی‌گردد. وقتی کسی را می‌ربایند یا اینقدر شکنجه می‌دهند که پشت تلویزیون بیاورند یا او را می کشند یا اگر زنده باشد او را در تلویزیون خواهی دید و اگر هم نه که او را کشته اند. اما مادرم طاقت نمی آورد باز می رفت و پی گیری می‌کرد. او سکته کرد و فوت شد. واقعا وحشتناک است شما نمی‌دانید چقدر وحشتناک است وقتی کسی را بازداشت می‌کنند به هر حال هر چند سال هم طول بکشد آدم می‌داند که با چه کسی طرف است اما وقتی می ربایند یقه چه کسی را می توانی بگیری؟ هر جا بروی می فرستند جای دیگر، دادگاه انقلاب می گوید برو دادستانی، آنجا می گویند برو زندان، زندان می‌گوید برو بیمارستان و همین طور دوره تسلسل وحشتناکی ایجاد می کنند که به شدت ضربه میزند و با روان خانواده و جامعه بازی می‌کنند. در اصل با هیچ کسی طرف نیستی توی خیابان می‌ربایند بعد می کشند و می‌اندازند جلوی ماشین و می گویند تصادف کرده و…. هربلایی بخواهند سر آدم می آورند و دستت هم جایی بند نیست و هیچ کسی هم پاسخی نمی‌دهد.”

     
  68. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    روحيه قوي بازداشت شدگان دنا و اوين ؛ و تداوم برنامه هاي اعتراضي
    دكتر محمد ملكي در گفتگو با راديو ندا با اشاره به روحيه قوي و بسيار بالاي بازداشت شدگان و تداوم برنامه شنبه ها و دوشنبه هاي اعتراضي در مقابل زندان اوين و دنا ، گفت : ” ما جز مقاومت و تلاش براي پيشبرد آرمان هاي مردمي راه ديگري نداريم! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/11/blog-post_28.html

     
  69. ///////////بيت رهبري و تمامي متعلقاتش

     
  70. باسلام بر جناب آقای نوریزاد و گروه لگام ، و سرکار خانم نزگس محمدی
    جناب آقای نوریزاده ، همانطوری که خودشان هم گفتند که : محرم و صفر را زنده نگهدارید ، ما هرچه داریم از محرم و صفر است . اگر یزید لعنتی نبود ، اگر شمری نبود ، شاید ما الان گروهی بنام آخوند و مداح نداشتیم . شاید یک گروه مبلغ برای دینمان داشتیم که آنهم ابزاری برای رسیدن به قدرت نبود. از این بقول شما الم شنگه و هیاهو براه اندختن در روز اربعین چه سوء استفاده های که نمیشه کرد . نگاه کنید تا کجا رفته که یک فرد خدانشناس با یک جلد قرآن چه خواهد کرد… در اوایل انقلاب یکی از شعارهیمان : نه شرقی ، نه غربی بود و همین شعار در بالای در ورودی وزارت امورخارجه نوشبه شده است . مگه نمی گفبیم : امریکا ، روسیه ، دو تیغه یک قیچی اند . الان چی ؟ من مخالف دشمن تراشم ، چه بهتر که با بلوک شرق دست دادیم ، ولی بخاطر هدیه حق را نا حق نکنیم .نگویم چون یک جلد قرآن هدیه کرده دیگر خداشناس شده ، ایشان آن هدیه را به ملت داده، ولی به نمایندگی از ملت به رهبر هدیه نموده .پس مواطب باشیم ، در طول تاریخ از همکیشان آقای پوتین به کشورمان آسیب جدی وارد شده است. به امید آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و لغو حکم اعدام در کشورم ایران .
    از همه جوانان عزیز م درخواستی دارم و آن اینکه حداقل روزی 10 صفحه کتاب مفید بخوانید ،بخوانید ، تاریخ ایران را بخوانید.

     
  71. در جهت بروز کردن احکام دینی و حذف ارتجاع بیت امام راحل به حرکت در امده و سید علی خمینی نوه امام با تلاش فراوان کشف کرده هست که امام بزرگوار 22 بار از جمله “در راس امور” استفاده کرده و شرح کشافی فرموده در مورد شان نزول این کلام نورانی بر زبان امام و اینکه ایشان آنرا در موقعیتعتهای مختلف فرموده و اینکه بشتابید برای درک این نورانیت!
    ما که دین فروش باشیم خدمت آسید علی آقا عرض میکنیم که سید جون! همینکه جد راحل شما 22 بار و در موضوعات مختلف گفته که اینها در “راس امور هستند” یعنی خود آن مرحوم هم نمیدانسته چه چیزی در راس امور هست! این یعنی عوام فریبی! این یعنی احمدی نژاد از نوع مرجع! این پریشان گوئی از نوع رهبری همان هست که امروز جانشین ایشان را بدرجه ای رسانده که “پوتین” را خالد ابن ولید زمان میداند!..آسید علی! شما اگه کشف کردی جد شما در سال 67 چند هزار تا رو و در چه سن و سالی به سینه قبرستان فرستاد جایزه داری!..شب بخیر!

     
    • جواناکیه جعلق، سوادی هم نداره، چیزی هم بارش نیست، خیال میکنه … (سه نقطه از مش قاسم) گندهیه. میخواد از توبره بابا بزرگش بخوره. حالیش نیست، جفنگ میگه، اون سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.

       
  72. نوریزاد به این حرف جناب جوادی آملی که به آقای ظریف گفته بود ما در این مذاکرات چیزی از دست ندادیم انتقاد کرده بود و دوست عزیز ما مصلح نیز قدری از این بابت بر آشفته. البته بنده نمیدانم آقای جوادی آملی بعمد در این مورد دروغ گفته و یا سهوا بر اساس اطلاعات داده شده اظهار نظر کرده. بغیر از نیت خوانی گوینده این کلام می توان واقعیت را بررسی کرد که در این مذاکرات چه شده و چه ثمری برای ایرانیان داشته هست.
    در نتیجه این مذاکرات که هدف آن از سوی ایران تامین نّیت رهبری بود که غنی سازی به هر شکلی باید جفظ شود و از سوی آمریکا و در حقیقت اسرائیل هدف بستن راههای منتهی به ساخت سلاح هسته ای بود ایران تحت بازرسی دائمی و ابدی نظارت آژانس که در حثیثت همان آمریکا و اسرائیل هست در آمد و در حالیکه تهدیدات امنیتی رو به ازدیاد میباشد زیر بار تحریم تسلیحاتی 10 ساله قرار گرفت. همچنین شرایطی را پذیرا شده ایم که هریک از قدرتهای جهانی بدون نیاز به مصوبه شورای امنیت می تواند تحریمهای تعلیقی را به راحتی بر قرار کند. همه اینها به یک دلیل قبول شده و اینکه 5000 سانتریفیوژ مدل 1950 عنی سازی کنند که آنهم بیش از 200 کیلو نمی تواند باشد. اگر بدانیم که نیاز یکسال نیروگاه بوشهر 37.5 تن اورانیوم 3.5% هست به مسخره بودن این توافق بیشتر پی میبریم.! جمع کردن عملی فردو که با هزینه ای بسیار سنگین در اعماق بیابانهای قم ایجاد شده بدون اخذ کوچکترین غرامتی از دیگر شاهکارهای رهبری فرزانه هست.
    دلسوزانی که همان زمان امکان اظهار نظری داشتند همواره میگفتند که سیاستهای رهبری در جهت استقبال از تحریمها بر اساس فرضیات غلط هست و ایشان که عقل خود را بدست احمدی نژاد روانی داده بود به حرف هیچ کس اعتنائی نکرد و مانند آن کودکانی که بدنبال فلوت زن شیاد راه افتاده بودند همه را با خود به قعر باتلاق کشاند. حتی بعد هم میشد با قبول قطعنامه های شورای امنیت که بسیار شرافتمندانه تر از نتیجه این مذاکرات بود با آبرو داری از این مصیبت خارج شد. ولی خود کامگی این بلا را بر سر ایرانیان آورد.
    امروز ایران هیچ اهرمی در دستش نیست و همه چشمها بدهان آزانس هست که چه گزارشی بدهد. یعنی به عبارت دیگر باید دید اسرائیل چگونه بازی را به چلو میبرد. سیاست نا بخردانه نزدیکی به روسیه که حداقل در این 37 ساله بکرات زیانهای مرگبار آنرا دیده ایم و بخاطر یک سیاست احمقانه در سوریه خود را گروگان و زندانی سیاستهای پوتین و باند مفسدش در روسیه کرده ایم پرده تازه ای در بحران آفرینی های دائمی رهبری هست که هیچ زمان بدون بحران قادر به ادامه حیات نیست.
    آیا آقای جوادی آملی میتواند بازهم بگوید نمیداند؟

    —————-

    سلام یاران گرامی
    سپاس از نوشته ی خوبتان

    .

     
    • اصل تحریمها به خاطر ایجاد پایگاه اتمی برای بمب اتم برای سیاستهای توسعه طلبانه و دیگر ستیزی وجنگ افروزی حکومت اسلامی در منطقه بوده است، نتیجه و داغش را تنها مردم دیده و خواهند دید.

       
    • خیلی وقته که ترکمانچای رنگ باخته. چه ملت تورسی خورده ای هسیم.

       
    • یاران گرامی،

      /////////////// نماد یک رژیم دیکتاتوری مذهبیِ با هدف غارت و چپاول منابع ملی کشور میباشد. این رژیم دیکتاتوری بر اثر اتحاد نامقدس شیخ و سپاه به حیات خود ادامه داده و این دو لازم و ملزوم یکدیگر میباشند. دراین بازی، شیخ به شستشوی مغزی اکثریت ناآگاه پرداخته و سپاه به قلع و قمع اقلیت آگاه. پس سه عامل سبب ادامۀ حیات این رژیم میشود: 1- عامل مالی. 2- عامل شیخی. 3- عامل نظامی. منتها باید درنظرداشته باشیم که تداوم حیات عواملی نظیر شیخ و سپاه بستگی تام به عامل مالی دارد و مادامی که ازنظرمالی شیخ و سپاه تأمین باشند، این رژیم مذهبی به حیات خود ادامه خواهد داد. بشخصه مخالف این نظریه هستم که پیرو برداشته شدن تحریمهای اقتصادی، وضع معاش مردم بهبود خواهد یافت. علت چنین عقیده ای به خاطر ماهیت رژیم دیکتاتوری مذهبی است که حیات و بقای خود را براساسِ غارت و چپاول منابع ملی و نه بهبود وضع معاش مردم قرار داده است.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 2486 seconds.