سر تیتر خبرها
ما هم در سر رؤیایی داریم (بقلم: دکتر محمد ملکی)

ما هم در سر رؤیایی داریم (بقلم: دکتر محمد ملکی)

تقدیم به اصحاب شنبه ها و دوشنبه ها

بسم الحق

رنگ چهره اش سیاه بود اما اندیشه ای داشت به سپیدی گل یاس، او یک سیاه پوست امریکایی بود که یک (رویا) داشت و در یکی از معروف ترین سخنرانیهایش گفت ( من یک رویا دارم ) ( I have a dream ) این رویا به ثمر رسیدن جنبش رفع تبعیض نژادی علیه سیاهان در امریکا بود . او یکی از انسانهایست که در میان تیره روزان سیاه پوست به خود اجازه می دهد خواب خوش سپید پوستان انسان نما – نه همه ی سپید پوستان – را آشفته سازد . او در پی اثبات این واقعیت است که انسان انسان است یا بقول برشت , آدم آدم است . رنگ سپید و سیاه نمی شناسد . فقیر و غنی نمی شناسد . صاحب قدرت و بی قدرت نمی شناسد . او این مسائل را باعث تفاخر یا تحقیر یکی بر دیگری نمی داند . و به این دلیل است که نویسنده ی کتاب مارتین لوتر کینگ (هوبرت ژربو) در نوشته ی خود درباره ی این مرد بزرگ می گوید : چگونه ایستادن در برابر ستم را باید از زندگی مارتین لوتر کینگ اموخت (1)

اما ببینیم روش و منش مارتین در پیشبرد اهدافش چگونه بوده , او می گوید : “در این جنبش انسانی باید انتقام جو نباشیم . اگر سِلاح بدست گرفته اید، ان را کنار بگذارید . اگر اسلحه ندارید، هرگز در پی بدست آوردن آن نباشید به شما خاطر نشان می سازم به جای اسلحه از محبت استفاده کنید.” (2)

اما در پاسخ کسانیکه مبارزه ی او را نابهنگام می دانستند ، سیاهان را به صبر دعوت می کردند . می گوید: “ما با توجه به تجربیات تلخ خود دریافته ایم که آزادی هرگز به شکل داوطلبانه به وسیله سرکوب گر داده نمی شود ، سرکوب شونده باید آنرا بخواهد.” (3)

مارتین با ذکر زجرهایی که در طول تمامی سالهای تبعیض نژادی بر رنگین پوستها رفته است نشان می دهد که چرا دیگر امکان صبرکردن وجود ندارد . او می گوید: “هنگامی که جمعیتی وحشی مادران و پدران شما را زجرکش می کنند ، هنگامیکه برادران و خواهران شما را از روی هوی و هوس غرق می کنند، هنگامیکه پلیس وحشیانه شما را کتک می زند یا حتی به قتل می رساند ، به فقر برادران سیاه خود در جامعه ای مرفه پی می برید ، زبان خودتان را الکن می بینید و حرفهایتان در گلو می خشکد، وقتی به دنبال راهی هستید که برای دختر شش ساله تان توضیح دهید چرا نمی تواند به پارک تفریحی عمومی برود در حالیکه تبلیغات آن از تلویزیون پخش می شود و اشک هایی را می بینید که از چشمان او جاری می شود.”

وقتی به او گفته می شود شهر بازی به روی کودکان رنگین پوست بسته است ، وقتی که ابرهای بد یمن پستی در آسمان زیبای ذهن او شکل می گیرد و تخریب شخصیت او را می بینید که نفرت به سپید پوستان را در خود می پرورد ، هنگامی که مشغول رانندگی هستید می خواهید شب را در جایی استراحت کنید و هیچ هتلی حاضر نیست شما را بپذیرد شاید آن موقع متوجه شوید چرا برای ما اینقدر مشکل است که صبر کنیم .

لوترکینگ در برابر این پرسش که “چگونه از شکستن برخی قوانین حمایت می کنید و در مقابل ،از برخی قوانین تبعیت نمی کنید ؟” می گوید : ما دو نوع قانون داریم عادلانه و ناعادلانه من با سنت اگوستین هم عقیده ام که قانون ناعادلانه اصلاً قانون نیست. اما دوباره این سوال پیش می آید که کدام قانون عادلانه و کدام ناعادلانه است؟

قانون عادلانه قانونی است که انسان ساخته است که با قوانین اخلاقی و قانون الهی مطابقت دارد ، قانون ناعادلانه قاعده ای است که با قوانین اخلاقی هماهنگی ندارد . از نظر لوترکینگ قانون در برخی موارد در ظاهر عادلانه است ولی در عمل ناعادلانه است .

او بعنوان مثال می گوید : “من به دلیل راهپیمایی بدون مجوز دستگیر شده ام ، وجود قانونی برای اجباری بودن مجوز راهپیمایی هیچ اشکالی ندارد اما چنین قانونی وقتی ناعادلانه می شود که برای حفظ تبعیض و نفی حقوق اولیه ی شهروندی مانند اجتماع و اعتراض مسالمت آمیز بکار رود.” (4)

لوترکینگ می گوید: “هرگز مدافع بی قانونی و انارشیسم که موجب هرج و مرج می شود نیستم”، و خصوصیات یک فرد نا فرمان مدنی را چنان بر می شمارد .

کسی که قانون ناعادلانه را می شکند باید علنی و صمیمانه آنرا انجام دهد و با رضایت کامل جریمه و مجازات را بپذیرد، من معتقدم فردی که قانونی را که وجدان به او می کوید ناعادلانه است می شکند و به این دلیل به زندان می رود تا وجدان جامعه را نسبت به ناعادلانه بودن ان اگاه کند در حقیقت بیشترین احترام را برای قانون قائل است .

لوترکینگ می گوید: فرمانبری از قانون همواره نمی تواند عملی درست باشد و برای اثبات این امر به اعمال هیتلر اشاره می کند.

“ما نباید فراموش کنیم همه آنچه هیتلر انجام داد کاملاً (قانونی) و همه آنچه مبارزان آزادیخواه مجارستانی انجام دادند (غیر قانونی ) بود . اما من مطمئن هستم اگر من درآن زمان درآلمان زندگی می کردم به برادران یهودیم کمک می کردم و به آنها پناه می دادم ، اگر امروز من دریک کشور کمونیستی زندگی می کردم که گرایش به اصول اولیه مسیحیت سرکوب می شد . من کاملاً داوطلبانه نافرمانی از قوانین ضد مذهبی آنجا را تبلیغ می کردم.”

با شناختی که نسبت به افکار و اندیشه های لوترکینگ پیدا کردیم حال می خواهیم در این نوشته یکی از مشهورترین سخنرانی های لوتررا که معروف به (رویایی دارم) را در اینجا بیاورم تا روشن گردد. وقتی ما متحصنین روزهای شنبه (جلوی زنداین اوین ) و روزهای دوشنبه (کنار ساختمان دزدی شده دنا از سوی محمد یزدی که مشاغل حساسی را در نظام ولایی بعهده داشته و دارد) با شعارهایی تجمع می کنیم و روش و منش لوترکینگ را در مبارزه پیش گرفته ایم هدفمان چیست ؟

لوترلینگ در سخنرانی معروف (من رویایی دارم ) به شنودگانش و همه ی مردم زیر سلطه و ستم می گوید: “زمانی که معماران جمهوری ما عبارات متعالی قانون اساسی و اعلامیه استقلال را تقریر می کردند ، بر ضمانت نامه ای صحه گذاشتند که هر آمریکایی وارث ان بود، این مکتوب تعهدی بود بر این امر که همه ی انسانها – اری همه ی انسانها، چه سیاه و چه سپید از حقوق ضروری حیات و آزادی بهره مند خواهند بود و خواهند توانست به دنبال سعادت خود باشند ، روزی ما تمام ملت را به سوی سر چشمه های عظیم دموکراسی بر خواهیم گرداند.”

لوترکینگ از روش مبارزه ی بدون خشونت خویش قاطعانه دفاع می کند و یادآور می شود. “اگر بی خشونتی نبود خیابان ها پوشیده از خون می شد ، مظلومان تا ابد مظلوم باقی نمی مانند و اگر انرژی آنها از طریق بی خشونتی ازاد نشود به خشونت روی می آوردند و این یک تهدید نیست یک حقیقت تاریخی است.” (6)

لوترکینگ همانند گاندی معتقد بود که در راه مبارزه ابزار مورد استفاده ی مبارزان باید به اندازه ی اهداف خالص باشد، …. از سوی دیگر اعمال به ظاهر درست پلیس در حفظ و ضعیت ناعادلانه را نیز به نقد می کشید و گوید: من تلاش کرده ام تا مشخص کنم استفاده از ابزار غیر اخلاقی برای دستیابی به اهداف اخلاقی نادرست است ، …. حال من باید تائید کنم که استفاده از ابزار اخلاقی به منظور حفظ ابزار غیر اخلاقی امری بسیار ناپسند است . چنان که تی اس (T .S ) الیوت می گوید : “بزرگترین خیانت این است که کنشی درست برای انگیزهای نادرست انجام پذیرد.” (7)

و به این گونه است که شباهت بسیاری در اندیشه و روش مارتین لوترکینگ و گاندی دیده می شود و از این روست که بسیاری از نویسندگان به او ” گاندی سیاه ” لقب داده اند .

هوطنان ، عزیزان من:

مکتبی که مارتین و گاندی ، تولستوی ، نلسون ماندلا و…. . برای مبارزه با ظلم و بی عدالتی ها برگزیده اند امروز مورد توجه بسیاری از متفکران خشونت پرهیز قرار گرفته است و این همان چیزی است که می توان ان را “نافرمانی مدنی” نامید . می خواهم پس از حدود 4 ماه که از تحصن های روزهای شنبه و دوشنبه می گذرد به این سئوال که چرا و با چه هدفی اینکار را انجام می دهید پاسخ دهم .

ما چند نفر بودیم حدود انگشتان یک دست ، وقتی به سالن مراجعان دادگاهِ انقلاب اوین راهمان ندادند، تصمیم گرفتیم برای اعلام خواستهایمان در بیرون از ساختِمان دادگاه (روزهای شنبه از ساعت 10 تا 12 صبح) و روزهای دوشنبه جلوی ساختمان لاستیک دنا از ساعت 10 تا 12 صبح) بایستیم. وهرکس با نوشتن خواست ها یا بقول مارتین لوترکینگ “رویا” های خود بر روی کاغذ و در دست گرفتن آن دادخواهی کند . آن جمعیت چند نفره امروز از صدها نفر میگذرد و روز به روز بر تعداد دادخواهان افزوده می شود . پلیس و ماموران امنیتی حتی این عمل دور از خشونت را که همراه با سکوت است برنمی تابند و موانع زیادی برایمان فراهم می کنند و گاهی به خشونت از سوی پلیس منجر می گردد. در تاریخ ما شاهد بودیم که مارتین لوترکینگ و گاندی و بسیاری از پیروان مکتب مبارزه ی بدون خشونت (نافرمانی مدنی) جان خود را در این راه فدا کردند ، اما پس از مرگشان اهداف آنها تا حد زیادی به تحقق پیوست ما به پیروی از این انسانهای بزرگ با تمام مخالفت خوانی ها چه در داخل کشور چه خارج کشور قصد داریم “رویا” های خود را اعلام کنیم و اگر مانع اینکار شدند، مطمئناً راه دیگری را برمی گذینیم، و رویاهای خود را پی گیری می کنیم . اما رویاهای ما چیست ؟

1 – در 37 سال حکومت جهل و جور و خیانت کافی است , ما آزادی ، دموکراسی و نقد حاکمیت و یک انتخابات آزاد زیر نظر سازمان های حقوق بشری جهانی که هرکس شناسنامه ی ایرانی دارد بتواند درآن آزادانه شرکت کند و نظر خود را در مورد آینده ی ایران ابراز دارد را از رویاهای خود می دانیم به این گفته ی برتولت برشت ایمان داریم تا نگویید پس کی ؟ “پسر گفت : من آموختم که چگونه آب در طی سالها صخره های سنگی را می شوید و می برد ، به عبارت دیگر تصلب در نهایت بازنده است.” (8)

2 – ما این رویا را در سر می پرورانیم که هیچ کس را بخاطر اندیشه و اعتقاداتش چه سیاسی و چه مذهبی نمی توان دستگیر و زندانی کرد ، هیچ کس را نباید بخاطر وابستگی به سازمان و حزب و گروه سیاسی بازداشت و تحت توهین و شکنجه قرارداد , باید همه ی زندانیان سیاسی آزاد گردند و عاملین دستگیری ها ، شکنجه ها و کشتارهایی که در این 37 سال صورت گرفته مورد تعقیب و محاکمه قرار گیرند و حکم عادلانه در مورد انها صادر گردد. باید عاملین به سرقت بردن جوانان (مانند سعید زینالی و صدها جوان دیگر) شناسائی و اقرار کنند چه بلایی بر سر آنها آورده اند . باید زنان زندانی بویژه آنها که مانند خانم نرگس محمد ی بیمار هستند هرچه زودتر آزاد گردند .

3 – ما این رویا را در سر می پرورانیم که حکم اعدام باید لغو گردد و اینکار غیر انسانی و مشکل افرین که تجربه نشان داده است بر خلافکاریها می افزاید و خانواده های بسیاری را به فقر و فساد می کشاند نباید ادامه یابد ، بخصوص صدور حکم اعدام برای دگر اندیشان که حاکمیت ظالمانه (نظام ولایی) را بر نمی تابند و ظلم و بیدادگری را که بنام اسلام جنایت های ضد بشری خود را توجیه می کند . نظامی که اندیشمندان را که خلاف نظر حاکمیت می اندیشند به شکنجه و اعدام محکوم می کند از جمله مصادیق بزرگ این کار خلاف حقوق بشر و جنایت کارانه محکومیت متفکر کم نظیر استاد طاهری می باشد که ماههاست زیر حکم اعدام به سر می برد، ما ضمن تایید گروه ( لگام ) که در راه مبارزه یا اعدام تلاش می کند اعلام می کنیم این رویای بزرگ را تا تحقق کامل آن درسر می پرورانیم و از هر محکوم به اعدامی یا هر اتهامی دفاع می کنیم .

4 – ما در این رویائیم که این همه کشت و کشتار در جهان از جمله کشورمان پایان یابد و دیگر شاهد آوارگی میلیونها انسان شامل زن و مرد و کودک ، سالخورده , مریض نباشیم . ما فرار سالی حدود 150 هزار انسان تحصیل کرده و فرهیخته از کشورمان را نمی توانیم تحمل کنیم تا مشتی لمپن و ادمکش بر سرزمین هایمان مسلط گردند و هر بلایی بر سر ملت بیاورند. ما کشتارهای بی رحمانه از جمله فرستادن موشک به سوی عده ای زن و مرد بی سلاح و بی گناه ایرانی را تحمل نمی کنیم و این اعمال را جنایت علیه بشریت دانسته و به شدت محکوم می کنیم و خواهان به محاکمه کشیدن عاملین این جنایات هستیم .

5 – ما در این رویائیم که دزدان بیت المال را هر کسی هستند، در بیت رهبری ، درسپاه ، ارتش ، بسیج، مجلس، ادارات دولتی، سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ، نیروهای انتظامی و در هرجای دیگر به محاکمه کشند و آنها را به سزای اعمالشان برسانند .

6- ما در این رویاییم که هیج کس را نمی توان ممنوع الخروج یا ممنوع ورود به کشور خود نمود (10) اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید ” هر کس حق دارد هر کشور را از جمله کشور خود را ترک کند و نیز حق دارد ه به کشور خود باز گردد . (ماده 13)

ما تجمع کنندگان روزهای شنبه و دوشنبه همانگونه که پیش قراولمان لوترکینگ ،گاندی و … جان خود را بر سر عقیده نهادند ، چنین خواهیم کرد تا رویاهایمان تحقق یابد .

این نوشته را با چند جمله از بزرگانیکه برای نجات انسانها می اندیشیدند پایان می دهم:

” دراطاقی که عده ای با یکدیگر توطئه ای برای سکوت دارند، گفتن حقیقت مانند شلیک گلوله است ” (8)
چلاد میلوش”

شما در مقایسه با آنها بسیار کوچک هستید ، آنها همیشه بالاتر از شما می ایستند روی پله ، کرسی خطابه ، روی سکو ، با این همه کافی است فقط یک لحظه ترسیدن را متوقف کنید ، بگذارید این طوری بگویم ، شروع کنید که کمی کم نر بترسید ، آن وقت به این نتیجه می رسید که این آنها هستند که بیشترین هراس را دارند . ” (9)
استانیسلاو بارانجاک

گردانندگان “نظام ولایی” بدانند و مطمئن باشند تجمع همراه با سکوت , و عمل خشونت آمیز از سوی حاکمیت همیشگی نیست , بترسید از روزیکه معلوم گردد این روش مبارزه پاسخگوی رویاهایمان نیست .(11)

(1) مقدمه ی فریدون حاجتی بر کتاب مارتین لوتر کینگ (ص4)
(2) از نا فرمانی مدنی تا بد فرمانی مدنی , عمار ملکی ص 49
(3) منبع پیشین ص 50
(4) منبع پیشین ص 51
(5) منبع پیشین ص 52
(6) منبع پیشین ص 54
(7) منبع پیشین ص 54
(8) کتاب کنش های کوچک ایستادگی ص 11
(9) منبع فوق ص 149
(10) ماده 13 اعلامیه حقوق جهانی حقوق بشر
(11) اصول متعدد اعلامیه جهانی حقوق بشر از حمله ماده های 28و 29

دکتر محمد ملکی -آبان 94

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

42 نظر

  1. با سلام به ژنرال خودم نوریزاد.چندی پیش متوجه شدم که سراغ دوستان ناپیدای سایت را گرفتی و نامی هم از بهمن بردی اگر منظورت بهمنی است که پارسال کامنت می گذارد آن من هستم. مگر می شود فراموشت کنم و تنهایت گذارم روزی نیست که جویای احوالت نباشم. تو قهرمان ما هستی.پارسال دیدم عزیزی از نام بهمن استفاده کرد و با وجود تذکر من باز هم کامنت گذاشت من هم تصمیم گرفتم دیگر از این نام استفاده نکنم بتازگی هم یک کامنت بنام بهمن درج شد که نظر مرا محکمتر کرد و البته آن کامنت از من نبود.با یک نام دیگر در خدمتت هستم عزیزم نوریزاد.برای جلب توجه نکردن هم اینجا کامنت گذاشتم.امیدوارم غیب نشود و آنرا بخوانی.
    آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند…. رفتند و شهر خفته ندانست کیستند.

    ————-

    سلام نازنین
    به خانه ی خود خوش آمدی
    چشم به راه نوشته های خوبتان هستیم
    سپاس که هستید
    سپاس

    .

     
  2. با درود به جناب کاوش من درمورد نقش اقلیم در ساختن تمدن و تفکر با شما تا حدودی موافقم هر چند نه به آن شوری که شما نوشته اید و نه به آن غلظتی که کورس گرامی نقش اقلیم را یکسر نادیده گرفته.ولی درمورد کارگران و رنجبران و گرسنگی هایشان در غرب و یونان با شما موافق نیستم.در همان غرب افراد چه کارگر و چه سرمایه دار کار می کنند و مالیات میدهند و از امکانات جامعه استفاده می کنند.مسلما در جوامع سرمایه داری اختلافات طبقاتی هست و این نه فقط به سیستم بلکه تا حدودی به انسانها هم بر می گردد.متاسفانه جریانهای چپ در غرب با پراکندن نفرت از غرب و در رؤیا بودن به ضدیت با ساختار جامعه برمی خیزند.نمونه پرولتاریای رفقای چپ همین تروریستهای اسلامیند.والا چه کسی در غرب فقیراست؟مشتی الکلی و موادی که پول دوا و الکل و خوراک و سرپناه از جامعه می گیرند ولی همه را بخاطر اعتیاد بباد می دهند و درخیابانها می خوابند.والا هر فرد کارگری در غرب هرکاری که انجام دهد براحتی می تواند دارای خانه و زندگی نسبتا ارام و قابل زندگی بشود و در ضمن یک سفر خارج از کشور برود و موقع بازنشسته گی هم به اندازه کافی از جامعه کمک دریافت می کند.بنابراین موضوع رنجبران و فقرا به آن مفهومی که در کشورهای فقیر و استبداد زده هست درغرب نیست.و داد و قالهای رفقای چپ برای بزرگ جلوه دادن آنها جز اعتیاد ایدیولوژیکی نیست.
    درمورد بیگانه بودن انسانها بقول شما با فیلسوفان غربی کاوش گرامی سیستم فکری در غرب بر اصولهایی پایه گذاری شده و در عمل بکار گرفته می شوند و پایه گذاران چنین سیستم فکری هم روشنفکران و فیلسوفان و نخبه گان جامعه غربند.افراد عادی را شاید مردمانی بی سواد ازدید ما بدانیم ولی همین فرد عادی اصول کلی آنچه را که جامعه مدنی را می سازد بخوبی میداند و همان رفتن به کلیسایش و یا پرسه زدن در بارها و دیسکوتکها را با دیدن فلان فیلم و حتی تاتر و خواندن رمانی و فعالیت در اتحادیه و در ضمن خواندن برنامه های حزبی و روزنامه …در طول هفته و ماه و سال می امیزد و براحتی شناختی اصولی از جامعه اش دارد.همین انسان بموقع به حزب مورد نظر خود رای میدهد و در اتحادیه های مختلف عضویت دارد و اگر خود فعال نباشد حتما کسان دیگری را که مناسب می داند رای می دهد..ولی درجامعه ایی مثل ایران اصولا ایرانی همه کاره هیچکاره است و همه چیز دان هیچ ندان است.بقول کریم شیره ایی دلقک معروف دربار ناصرالدین شاه ما ایرانیان همه پزشکیم.اصولا جامعه ما قابل مقایسه با غرب نیست و عقب افتاده گی فرهنگی و فکری در جامعه ما علت اصلی استبداد و بیدادگری در جامعه ماست.یکی از علل اصلی آن دین اسلام و از علل جانبی آن می توان شرایط
    اقلیمی را همانطور که شما مطرح نموده اید البته نه به آن غلظت بر شمرد.

     
  3. مصاحبه با مبارز کهنه‌کار که تازگی از زندان آزاد شده. دو برادرِ کیوان صمیمی یکی در نظام قبل و دیگری در همین حکومت بخاطر جرم سیاسی اعدام شده‌اند:

    «بله، هدف سیاسی دارند. هدفشان انتخابات است. اینکه مردم را منفعل و ناامید کرده و آن‌ها هم انتخابات را‌‌ رها کنند و بگویند «با انتخابات هم خبری تازه‌ای نیست». اما علیرغم همه این تلاش‌ها تصور می‌کنم که مسائل قابل اصلاح است، اگر خودمان را تصحیح کنیم. اگر خودمان قابل اصلاح باشیم و فعالیت‌های آرام و مستمرمان را افزایش بدهیم مطمئنا اوضاع سیاسی بیرونی نیز قابل اصلاح خواهد بود.»

    http://iranwire.com/features/8309/

     
  4. نامه به آنتونی
    چگونه ازادی و خوشبختی شما ما را خوار میکند؟ اما ایا ازادی و خوشبختی ما شما را خوار میکند؟ چه کسی پیرمرد هیچ احساس را برای مردم بیچاره ایرانفرستاد. ایا او نبو د که تحم نفرت را در منطقه پاشید. چه کس ار داعش نفت میخرد و به گروه های مخا لف اسلحه میفروشد.
    آیا دلاان نفتی و قروشندگان اسلحه کشور شما در نفرت پراکنی در کشور های ما نفشی ندارند. هیچ وقفه ای در بازی و تفریح فرزند شما پدید نخواهد امد. ولی میدانیید فرزندان کشور من بازی و تفریح را فراموش کرده اند.
    شما کشوری دارید که از شما دفاع میکند اما کشور من کجاست. شما بزودی همسری تاره ای خواهید یافت زندگی تازه ای خانه تازه ای. زندکی من کجاست خانه من کجاست کشور من کجاست؟
    چرا نامه خود را برای ژیسکار دستن نمیفرستید او که پیرمرد هیچ احساس را برای مردم ایران فرستاد.
    آنکس که تخم خشونت میکارد چه چیز درو میکند. شاید همیشه نتوانیم مرز های حود را به طزف خشونت ببندیم.

     
  5. سلام به همه دوستان

    شفاف سازی: مقامات جمهوری اسلامی چرا بازنشسته نمیشوند؟

    انتخاب مجدد آیت الله جنتی به سمت دبیری شورای نگهبان نشان داد که همچنان فرتوتگرایی در سرلوحه کار مقامات قرار دارد به گونه ای که الان میانگین سنی سران نظام به حدود هشتاد و پنج سال رسیده است که این رقم تقریبا ده سال بیشتر از میانگین سنی سالمندان عزیز ما در آسایشگاههایی مثل کهریزک و فردوس است. این که چرا بعضی مسئولیت ها و مناصب در جمهوری اسلامی بازنشستگی ندارند و مسئولین عزیز ما حتی وقتی بر اثر کهولت سن به کما میروند هم همچنان مناصب خود را حفظ میکنند موجب سوء تفاهم و بروز شایعاتی ناخوشایند در مورد نعوذ بالله مقام پرستی، مقامات نظام مقدس جمهوری اسلامی گردیده است و این شبهه را به وجود آورده که لابد یک خبری هست که افراد از مشاغل خود دل نمیکنند. ما اینجا سعی میکنیم برای رفع این شبهات دلایلی روشن و متقن ذکر نمائیم و یکبار برای همیشه به این شایعات خاتمه دهیم.

    دلیل اول: از آنجا که در جمهوری اسلامی مسئولین همه خدمتگزار اسلام و مسلمین هستند و شغلهای دولتی رده بالا اصولا شغل محسوب نشده و نوعی رسالت و تکلیف الهی (البته با حقوق و مزایای زمینی) می باشد به همین دلیل بی معناست که بخواهیم مسئولین محترم را به بهانه های واهی مثل کهولت سن کنار گذاشته و یا تشویق به بازنشستگی نمائیم. حضرت نوح (ع) هزار سال عمر کرد و در این هزار سال همچنان به وظایف الهی خود عمل میفرمودند.

    دلیل دوم: جنس مسئولین در جمهوری اسلامی اصولا با جنس مسئولین سایر کشورها فرق میکند و مسئولین اینجا مثل قالی کرمان هستند که هرچه بیشتر از عمرشان میگذرد و به اصطلاح بیشتر پا میخورند بر ارزششان افزوده میشود…علت این امر هم باز برمیگردد به اینکه پذیرفتن مسئولیت در رده های بالا در جمهوری اسلامی اصولا نیازی به تمرکز فکر و مهارتهای ذهنی که معمولا با افزایش سن رو به افول میگذارد ندارد و مملکت با «ایمان و اعتقاد» میچرخد و همه میدانیم که در سنین پیری مو لای هر درز آدمی که برود اما لای درز اعتقادات آدم نمیرود.

    دلیل سوم: در جمهوری اسلامی رسم است که هر مقام مسئولی که به ریاست نهاد و یا سازمانی میرسد، پرسنل قبلی را مرخص و جمعی از مومن ترین و انقلابی ترین بستگان خود را در رده های مختلف به کار میگمارد و به همین دلیل تعویض مدیر هر سازمان به نوعی عوض کردن کل آن سازمان بوده و امری پر دردسر است…برای همین حتی المقدور سعی میشود

    دلیل چهارم: همانطور که جناب ظریف فرمودند هیچگاه وسط یک مسابقه بلانسبت مقامات جمهوری اسلامی اسب را عوض نمی کنند…از آنجا که مقامات در تمامی روزهای سال مشغول تاخت و تاز در عرصه های مختلف دینی و فرهنگی و علی الخصوص عرصه های تجاری و اقتصادی هستند طبیعی ست که نمیتوان انتظار داشت که کل پروژه ها را خوابانده و خود را بازنشسته کنند.

    دلیل پنجم:مسئولین نظام جمهوری اسلامی انسانهایی مومن و معتقد بوده و بر این باور هستند که جمهوری اسلامی همان حکومتی ست که پرچم را به دست آقا امام زمان خواهد داد و به همین دلیل و برای اینکه ظهور را نزدیک میدانند به امید دیدن آقا و دادن پرچم به دست مبارک ایشان محکم سر جای خود نشسته اند و پست و مقام خود را معمولا تا زمان مرگ حفظ میکنند تا این فیض عظیم شامل حالشان بشود…وگرنه کلا مقام و منصب به خودی خود چرک کف دست و به تعبیر دیگر آب بینی بز است.

    امیدوارم این توضیحات بخشی از ابهامات و نگرانیهای مخاطبین را در زمینه ی وجود سیریش در صندلی برخی مقامات برطرف کرده باشد….

     
  6. محمد مهدوی فر

    نامه محمد مهدوی فر به حجت الاسلام سید حسن خمینی

    محضر برادر بزرگوارم جناب حجت الاسلام آقای سید حسن خمینی

    پس از سلام و عرض احترام ؛

    چنانچه استحضار دارید، به عقیده ی ما شیعیان، در نظام آفرینش، تنها چهارده نفر معصوم هستند که عبارتند از پیامبر گرامی اسلام (ص) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امامان معصوم (علیهم السلام) و گذشته از این چهارده نفر مابقی انسان ها معصوم نیستند.

    بنابراین مطابق با عقیده ما شیعیان، پدر بزرگ شما، حضرت امام خمینی معصوم نبوده است و بی تردید اشتباهاتی در رفتارهای شخصی و اجتماعی و سیاسی خود داشته است که خود ایشان در زمان حیات مبارکشان به بعضی از این اشتباهات اقرار فرموده اند.

    در ابعاد زندگی شخصی و داخلی ایشان، مردم اطلاعات زیادی ندارند و اطلاعات شما و خانواده شما در این باره بیشتر است ولی در خصوص رفتارهای سیاسی، آنطور که من مشاهده کرده ام در فضای مجازی و در فضای عمومی جامعه، موضوعاتی مانند تسخیر سفارت آمریکا، شروع و ادامه جنگ، موضوع اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ ، موضوع آیت الله منتظری و موضوعاتی از این قبیل اکثرا مورد سؤال و کنجکاوی جوانان قرار می گیرد.

    دهها سال است که ورود به حیطه انتقاد از امام خمینی (ره) به ویژه از طریق تریبون های رسمی و رسانه های عمومی در داخل کشور ایران، ممکن است باعث تعقیب، بازداشت و محرومیت از حقوق شهروندی شود.

    در این شرایط تنها تقدیس امام خمینی و تمجید از سیاست های ایشان آزاد و مجاز می باشد.

    امروزه پیگیری و تعقیب متهمین در این موارد اکثرا بر عهده واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نهاده شده است.

    من معتقدم که اگر باب انتقاد سازنده از امام خمینی در کشور گشوده شود به تبع آن انتقاد صحیح و دلسوزانه از رهبری نیز آزاد خواهد شد که مقام معظم رهبری بارها در کلام مبارکشان از باز شدن باب انتقاد استقبال کرده اند و در این صورت بدخواهان در داخل و خارج کشور جرأت نخواهند کرد که نظام اسلامی ما را به خاطر این محدودیت ها به دیکتاتوری متهم کنند.

    با این تواصیف اینجانب با توجه به در پیش بودن انتخابات خبرگان و اینکه جنابعالی ظاهرا بنای نامزدی در این انتخابات را دارید،
    استدعا دارم بدون ترس از اینکه توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شوید صادقانه در پاسخ به سؤالات من بفرمایید.

    ۱) نظر شما در باره انتقاد از سیاست های امام خمینی به صورت علنی و بدون توهین چیست؟

    ۲) در حالی که کشور ایران از لحاظ اقتصادی یک کشور بحران زده است و به خاطر مدیریت های گذشته، درصد بسیاری از مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند، در این حال چه کسی دستور ساخت مرقد بسیار بسیار گران قیمت برای پدر بزرگ شما را داده است؟

    نظر شما در مورد درستی یا نادرستی این اقدام و نیز نقش شما در ساخت و هزینه کردن این پول در مرقد امام خمینی چیست؟

    ارادتمند شما محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    سی ام آبان ماه نود و چهار
    telegram.me/m_mahdavifar
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad
    mahdavifar1969@gmail.com

     
    • برخي سخنان اقاي خميني كه عمدا به فراموشي سپرده شده اند:..اي خاك برسرمن كه بخواهم ازخون شهداي شما براي خود… ./اگر124هزارپيامبرباهم جمع شوند اختلاف ندارند چون براي خدا كارميكنند… /من حساب100 رابراي ساختن منزل محرومان باز ميكنم.… /… اقاي رجايي رامردم انتخاب كردند پس اگر اوراشهيد شود مردم فرد ديگر راانتخاب ميكنند اورا هم به شهادت برسانند مردم كس ديگر رابرميگزينند… شما برويد مردم راباخودداشته باشيد… (اواين سخنان رابه رهبر وكابينه درحاليكه روي تختخواب نشسته وكلاي سفيد برسردارد مي گويد)… .مصلي راطوري بسازيد كه مردمي باشد نه حالت مساجد?..مهذب نيستيم كه به فكر نيستيم اگر مهذب بوديم به فكر بوديم… ..يك موي كوخ نشينان رابه كاخ نشينان نميدهيم… .

       
  7. ” معمای سر‌های بریده شده ”

    اندکی‌ پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، تلاشِ رهبران آن‌ برای صدور انقلابشان به کشورهای

    دور و نزدیک آغاز گردید. این اقدام که توأم با خشونت و دخالت در امور داخلی این کشورها بود

    بهمراه ترور وحشیانهِ مخالفانِ حکومت در خارج از کشور، چشم جهانیان را بر ماهیت خشونت بارِ

    حکومت اسلامی ایران باز کرد. جنگِ هشت ساله و خونینِ دو کشور برادر و مسلمان، که میلیون ها

    کشته و زخمی به دنبال داشت، دیگر بار ذاتِ جنگ طلبانه دو کشور مسلمان را بروشنی عریان کرد.

    ظهور داعش، که از جمله حاصلِ تفرقه و برادر کشی میان شیعیان و سنی‌ها بود، و جنایات وحشیانه و

    غیر انسانی‌ آنها، چهره خشن و خشونت آمیز مسلمانان را در ابعادی بهت انگیز بنمایش گذارد.

    از بهمن ۵۷ هنگامیکه برای نخستین بار در تاریخ معاصر، ایدئولوژی اسلامی بعنوان یک قدرت سیاسی

    بر مهمترین کشورِ منطقه‌ حاکم شد، خاور میانه جز جنگ و کشتار و خشونت به‌خود ندید!

    علیرغم بدیهیات ذکر شده، دیندارانِ سینه چاکِ ولایت اسلامی، همچنان دم از برادری، گذشت و عطوفت

    اسلامی میزنند. تاریخ اسلام را اما که ورق می‌زنیم، میخوانیم :

    بریدن سرِ حسین بن علی‌ و بردن آن‌ نزد

    عبید الله ابن زیاد

    بریدن سرِ عبید الله ابن زیاد و بردنش نزد

    مختار ثقفی

    بریده شدن سرِ مختار ثقفی و بردن آن‌ پیش

    عبدالله ابن زبیر

    بریده شدن سرِ عبدالله ابن زبیر و بردنِ آن‌ نزد

    عبدالملک مروان

    بریدن سرِ . .
    .
    .
    به هر رساله و توضیح المسألی که به این حوادث اشاراتی دارد، مراجعه کردم، نه نامی‌ از آمریکای جهان خوار

    بود، نه‌ رژیمِ اشغال گر‌ِ صیهونیستی و نه‌ استکبار جهانی‌ !! خلاصه بر من روشن نگشت که این گردنها را چه

    کسانی‌ از سر جدا کردند !؟

    .

    سر انجام برای حل این معمّا از بیت رهبری استفتا کردم. و ایشان جواب فرمودند:

    کارِ ” دشمن ” بود 🙁

    ————————-

    سلام ملیجک گرامی
    در تأیید سخنان شما این فیلم را به شما و عزیزانمان تقدیم می کنم. حتما تماشایش کنید.
    سپاس

    https://www.facebook.com/republicofsilence/videos/1057954520889835/

     
    • نوریزاد گرامی این شیخ شفیق هم که تقصیر را گردن شیطان بیچاره که تنها فرشته ایی فکور و روشن بوده می اندازد و اسلام و فرامین اسلامی را مبرا از خشونت میداند.آنچه را جناب ملیجک نوشته اند اشاره به تاریخ خونبار اسلام از آغاز تا کنون است.

       
  8. سیاست چیست ؟
    سیاست به طور خلاصه : فعالیت مدنی است برای تحقق بخشیدن به خواسته ها ی افراد در جهات و اشکال و با اهداف متفاوت .
    سیاست ، بر قدرت ، آزادی ،برنامه و رهبری وابسته است .
    زمانی که جرم سیاسی مطرح می شود ، جرم دانستن آزادی نیز است ، و آزادی با برابری همراه است .جرم سیاسی مطرح کردن ، یعنی آزادی را جرم دانستن و سرکوبی مردم، بدین خاطر سیاست را نباید جرم دانست ، نبودن سیاست را می توان در سوریه کنونی دید، پایان و نبودن سیاست آغاز تنش وجنگ است.
    از آنجا که جرم سیاسی مفهومی عام و هر قانون تعریفی خاص دارد، قانونی کردن آن به معنی استبداد و سرکوبی مردم می باشد.
    آزادبودن سیاست ، گسترش صلح و آزادی است، ما آنرا در غرب شاهدیم . هر چه افکار با تنوع اشان آزادانه با هم در گفتگو و تبادل نظرباشند،جامعه، آزادتر ،تحمل پذیر تر ، پیشرفته ترو صلح برقرارتر. در دولتهای یک قطبی ، آزادی سیاسی تنها رویایی اند و این دولتها دیر یا زود فرو خواهند شکست .
    سیاست، دست آورد مدنیت و هم زیستی صلح آمیز بشر است ، برنامه سیاسی یک کشو ر و ملت نمایانگر اهداف اوست ، سیاست با قدرت مردمی ، باید اجرا و نظارت شود ، تا بتواند خواسته ها را بر داد و عدل و موازین آزادی حقوق بشر استحقاق بخشد .

     
  9. با احترام
    به نظر من مناسبات موجود در بین نیروهای سیاسی موجود همچنان ریشه در چگونگی منازعات این نیروها در دهه اول انقلاب متوهمانه نسل قبل در سآل 57 دارد.ااز این روی از جناب ملکی استدعا دارم خاطرآت خود را از آن دهه در صورت امکان برای ما بنویسند تا بخوانیم و بدانیم

     
  10. سیاست چیست ؟
    سیاست به طور خلاصه : فعالیت مدنی است برای تحقق بخشیدن به خواسته ها ی افراد در جهات و اشکال و با اهداف متفاوت .
    سیاست ، بر قدرت و آزادی وبرنامه و رهبری وابسته است .
    زمانی که جرم سیاسی مطرح می شود ، جرم دانستن آزادی نیز است ، و آزادی با برابری همراه است .جرم سیاسی مطرح کردن ، یعنی آزادی را جرم دانستن و سرکوبی مردم، بدین خاطر سیاست را نباید جرم دانست ، نبودن سیاست را می توان در سوریه کنونی دید، پایان و نبودن سیاست آغاز تنش وجنگ است.
    آزادبودن سیاست ، گسترش صلح و آزادی است، ما آنرا در غرب شاهدیم . هر چه افکار با تنوع اشان آزادانه با هم در گفتگو و تبادل نظرباشند،جامعه، آزادتر ،تحمل پذیر تر ، پیشرفته ترودر صلح برقرارتر، در دولتهای یک قطبی ، آزادی سیاسی تنها رویایی اند و این دولتها دیر یا زود فرو خواهند شکست .
    سیاست، دست آورد مدنیت و هم زیستی صلح آمیز بشر است ، برنامه سیاسی یک کشو ر و ملت نمایانگر اهداف اوست ، سیاست با قدرت مردمی ، باید اجرا و نظارت شود ، تا بتواند خواسته ها را با داد و عدل را استحقاق بخشد .

     
  11. ريشه ها ٣٥٤( قسمت ٣٥٣ ذيل پست قبلى)
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    ٣-چه مراد مى كنيم از تفكر ؟
    چه شد كه نزاع فرقه ها در سده دوم هجرى و دگرديسى مفاهيم ارسطويى در ترجمه عربى آنها به تعريفى بديع از دموكراسى از كورنليوس كاستورياديس كشيده شد. در اين مجال مى توانم براى يادآورى رشته مطالب دست كم پنج قسمت گذشته را مرور كنم : بحث بر سر دگرديسى هاى مفاهيم فلسفى و سياسى و ادبى ارسطو در گذار به فرهنگ ايرانى- اسلامى بود.
    در قسمت ٣٤٩ اشاره شد كه چگونه با ترجمه آثار يونانى به عربى ارسطو در فرهنگ اسلامى ادغام شد. آن جنبش فلسفه ستيزى كه بعدها از بد حادثه قرعه اش به نام ابوحامد غزالى افتاد پيشاپيش از همان آغاز ورود منطق ارسطو به جهان وحى و نبوت آغاز شده بود . اسحاق كندى از آغازگران اين '' از آنِ خود سازىِ '' يونانيت بود. ارسطو متعلق به فرهنگى ديگر بود كه در آن امر مقدس و ميتوس خيلى زود جايش را به لوگوس ( عقل و انديشه انسانى ) داده بود. فرهنگ يونانى يك بار در زمان اسكندر با زور لشكركشى نظامى به قلمرو ايرانشهر نفوذ كرده بود، اما بر فرهنگ دينى تك خدايى زرتشتى غالب نشده بود. اسكندر در كسوت پيام آور هيچ دين يا پيامبرى به ايران نتاخته بود. هدف او فتح جهان بود نه ارسطو پرست كردن جهان . اشاره شد كه ارسطوى يونانى فيلسوف و متفكر بود نه قديس يا پيامبر يا جادوگر يا نماينده روحانى يك دين . دگرديسى ارسطو در ترجمه هاى عربى در جهت همسازى انديشه او با فرهنگى دينى در مناسبات قدرت خداشاهى بود. حتى اگر اسكندر به چندخدايى پيش از ارسطو تعلقى مى داشت خدايان او چون همه خدايان اساطيرى ملى بودند و دين و كتاب جهانخواهى نداشتند. اسكندر فاتح سرزمينى شده بود كه دين تك خدايى و مناسبات خداشاهى آن را تا حد زيادى به گونه اى يكپارچه زير سلطه اش قرار داده بود. اين براى مستبدى چون اسكندر به مراتب بهتر از آن بود تا با گسترش آيين اساطيرى و چند خدايى شاهد بازتاب سياسى آيين در تكه تكه شدن ايرانشهر باشد. يونانيزه شدن ايران ممكن نبود، چرا كه آيين ها اقليم ها را نمى سازند ، اقليم ها آيين ها را مى سازند . با اين همه روابط ايران پيش از اسلام با يونان و روم در فرهنگ ها نيز بى اثر نبود . ابن مقفع ( روزبه ) در زمان مهدى عباسى آثارى از ارسطو را از پهلوى به عربى ترجمه كرد . مى توان گفت كه نام ارسطو براى نخبگان ايرانى حتى پيش از غلبه فرهنگ اسلامى كه همچون فرهنگ زرتشتى تكخدايى بود نامى بيگانه نبود . در زمان مهدى ، خليفه عباسى ، به سبب اندك گشايشى در آوردگاه جنگ هفتاد و دو ملت نزاع هاى گفتارى بر ستيزه هاى كشتارى غالب گشت . ملحدان و زنديقان و دهريان و مانويان و كيش هاى ضد اسلامى و حتى الحادى مجال جولان يافتند . مؤمنان خود را خود را آماج هجوم انواع و اقسام جريان هاى ناهمساز يافتند. اين بود كه فرهنگ وحى و نقل و نبوت به قول زرين كوب منطق ارسطو را براى جدل عليه مخالفان برگرفت .'' ايرانيان مسلمان براى دفاع از دين شمشير را به قلم تبديل كردند و دين ساده اوليه را به الهياتى تناور دگر كردند . علت آن بود كه ارسطو به چشم آنها نه فقط واضع منطق بل حكيمى الهى بود . مى مانَد اين پرسش كه آيا خداى ارسطو كه اوسيا يا محرك نامتحرك نام داشت همان خداى يهودى و مسيحى و اسلامى بود ؟'' ( بنگر به ريشه ها قسمت ٣٤٩).
    در پاسخ به اين پرسش در قسمت ٣٥٠ يكسره به سراغ مفهوم امر مقدس و چگونگى پيدايش آن رفتيم تا بر ما روشن شود كه مقدس نبودن خداى ارسطو ( اوسيا) چه نقشى در امكان خودسالارى انديشه داشت و در يونان گذار از ميتوس به لوگوس چگونه ممكن گشته بود .'' . ارسطو در فلسفه اولى محرك نامتحركى را تئوس يا خدا مى نامد كه علت غايى – و نه علت فاعلى – همه حركت هاست . نخستين ويژگى خداى ارسطو اين است : تئوس يا اوسيا يا همان جنباننده ناجنبده مقدس نيست ، خالق نيست ؛ قادر به خلقت از عدم نيست ، همه دان و همه جا بين و همه توان نيست ، متعالى و جدا از اين جهان نيست . شناختنى است و شناخت او تنها از راه عقل بشرى ممكن است ، نه از راه وحى يا ارسال پيامبران . آخرت و دوزخ و بهشت ندارد. فرمودمان هاى اخلاقى و سياسى ندارد، آن امر مقدسى نيست كه با اراده مطلقه يك شاهخدا همبسته گردد. رابطه با اين خدا ، درست يا غلط ، رابطه اى صرفاً منطقى و برهانى است ، اين رابطه به هيچ وجه از جنس نياز روحى و دعا و نيايش و ترس و طاعت و فديه و قربانى نيست . مذهبى از او بنيان نمى گيرد ، كسى از اوسيا نمى ترسد ''( بنگر به ريشه ها ٣٥٠). براى سنجش اين تفاوت كه بعدها در تاريك انديشى هاى دهه هاى پيش از انقلاب ٥٧ به تفاوت غرب و شرق تعبير شد بهتر دانستيم كه يكسره به سراغ آثار ارسطو رويم .
    ليك پيش از آن بايسته است تفاوت فرهنگ يونانى و دينى را بازتر كنيم . قسمت ٣٥١ را با پرسشى آغازيديم : غزالى چرا مى بايست فيلسوفانى را تكفير كند كه براى اثبات وجود خدا برهان مى آوردند ؟ اين نتيجه حاصل آمد كه غزالى و مولوى و سرسخت تر ين مخالفان عقل و استدلال خود نيز براى توجيه گفتارهايشان به گونه هايى از برهان روى مى آوردند . معلوممان شد كه باز هم دعوا بر سر امر قدسى بود و خطرِ برهانى كه پيشاپيش به ايمان مسبوق نباشد . انسلم قديس غزالى وار مى گفت : براى رسيدن به ايمان به فهم و عقل خودبنياد و بشرى اعتماد نتوان كرد . '' ايمان بياور تا بفهمى '' . امر قدسى و تجربه دينى كه فرهنگ دينى و به معنايى گسترده تر فرهنگ شرقى بر آن بنياد داشته است در عصر مدرن نيز از موضوع هاى مهم تحقيق بوده است . در قسمت ٣٥١ به برخى از مراجع اشاره كرديم . حرمت و هراس و هيبتى در حريم هاى مقدس پديد مى آيد كه شكستن آن ديگر با اختلاف در مجمع فيلسوفان فرق دارد . اين حريم مخالفان را در شرايط نابرابر گفتگو قرار مى دهد و همچون قدرتى عمل مى كند كه مى تواند عليه مخالف خود حتى حكم مرگ صادر كند. ارسطو مى گويد :'' افلاتون را دوست دارم اما حقيقت را بيش تر دوست مى دارم . انكار افلاتون گناه شمرده نمى شود. افلاتون جز قدرت انديشه اش به قدرت هاى ديگرى ،چون تعصبات عامه ، دين نهادين ، و همدستى جماعت و حكومت در سركوب انديشه هاى نو ، متكى نيست . همارردى ارسطو و افلاتون هماوردى انديشه با انديشه است .تفكر در بستر چنين گفتگويى است كه باليدن مى گيرد''( بنگر به ريشه ها قسمت ٣٥١).
    فرهنگ فلسفى پس از سقراط بر تفكر استوار مى گردد. فرهنگ دينى فرهنگ رابطه با امر مقدس است . البته هم در فرهنگ يونانى آثارى از رابطه عرفانى با امر مقدس مى توان يافت و هم در فرهنگ دينى آثارى از روى آورى به عقل و استدلال مى توان ديد . اما آنجا كه سخن بر سر تفاوت بنيادى است بايد جوياىِ امر چيره و پيشينى اى باشيم كه توصيف پديدار ها نشان از نقشمندى آن در مناسبات قدرت ، باورهاى همگانى ، قانونگذارى ، شيوه رابطه با جهان ، و هستى اجتماعى و اقتصادى دارد. بايد پى جوىِ امر غالب و دامن گسترى باشيم كه روحيات و خيالات و بيم ها و اميدهاى قومى را قوام مى بخشند. مى توان پرسيد كه چرا اين امر در يك قلمرو جغرافيايى سرنوشت ساز گشته است اما بدون پرسش و انديشش خودسالارانه هستى پديدارها خود در باره ريشه هاى هستى شناختى خود سخن نمى گويند بل تنها خود را آن سان كه هستند نشان مى دهند . از سوى ديگر ، پرسش اگر بر خودسالارى تفكر كه غالباً – و نه عموماً- در فلسفه و علوم انسانى مجال بروز يافته است ، استوار نباشد ديگر پرسش نيست بل اتكا به پاسخ هاى از پيش داده شده است . امر غالب در شرق امر قدسى بوده است و در غرب خرد و انديشه انسانى . از دلِ هر موضوعى كه در اين ريشه ها مطرح مى شود پرسشى سر برمى كشد. مى توانيم ناديده اش گيريم ، بگذاريم و بگذريم . در اين صورت ريشه ها به چشم خواننده شايد آراسته تر و منسجم ترمى بنمايد اما ديگر ريشه ها نخواهد بود. انسجامى خواهد بود به بهاى دفع مزاحمت خرمگس ها . همين كه مى گوييم فلسفه يونانى بر تفكر استوار بود ، اين پرسش پيش مى آيد كه : چه مراد مى كنيم از تفكر ؟
    اين پرسش را در قسمت هاى ٣٥٢ و ٣٥٣ حلاجى كرديم . اشاره شد كه انديشه انديشنده و انديشيده اى دارد . رابطه فاعل تفكر با موضوع تفكر هر چه خودانگيخته تر باشد ، اين ادعا كه من دارم فكر مى كنم صادقانه تر است ، ورنه فكرى كه از بيرون هدايت شده باشد ديگر فكر شخصِ تكينهِ من نيست . هم از اين رو ، خودسالارى متفكر نخستين شرط امكان تفكر است . سقراطى كه در ديالوگ هاى افلاطون شناسانده شده است يك شهروند آتنى است كه در كوى و برزن پرسه مى زند و كارش تنها يك چيز است :به پرسش كشيدن آنچه مى بيند و مى شنود. تصور كنيد در پايان هر يك از اين ديالوگ ها فهرستى از منابع مى آمد. در اين صورت نام سقراط آيا هنوز در رديف فيلسوفان و متفكران مى ماند يا صرفاً به عنوان متتبع از او نام مى بردند؟ كتابخانه سقراط خيابان بود . اين فيلسوف – شهروند كه حتى به گواهى اپولوجيا( يا دفاعيه )اش شوكران را به پاسداشت قانون سر كشيد به هر دليل و علتى دوست داشت آزاد زندگى كند و چون كار اصلى اش انديشيدن بود پس آزاد زيستن را نيز در آزاد انديشيدن مى دانست . بيش تر ديالوگ ها از برخورد تصادفى سقراط به بيگانه يا آشنايى يا حضور در مجلسى آغاز مى شود . صحبت از ديانت ( اويتفرون /Euthphron) يا شجاعت ( لاخس/Laches)، يا فضيلت و معرفت ( پروتاگوراس/Protagoras)، و مانند اين ها مى شود .سقراط فقط از مخاطب خود مى پرسد : چه مراد مى كنى از ديانت ، جه مراد مى كنى از شجاعت يا فضيلت يا عشق يا عدالت يا حقيقت ؟ تفكر به همين سادگى آغاز مى شود ليك چه بسا كم كم پرده از چهره توهماتى بردارد كه به چشم همگان حقيقتى مسلم و بى چون و چرا انگاشته شده اند بى آنكه هرگز در بوته پرسش و انديشش نهاده شده باشند. شرط اول قدم رهايى از توهمات و پندارهاى در هم تافته و به هم بافته اى كه تار و پود سيستم نهادينه شده اى را تنيده اند ، خودسالارى انديشنده اى است كه خود نيز در همان سيستم زاده و باليده شده است .اين است كه به گونه اى نمادين پيام معبد دلف به سقراط اين است :'' خود را بشناس''.
    '' شرط امكان تفكر يا انديشه به اين معنا تأمل در خويشتن خودمان است . آموخته هاى ما از فلسفه و علوم انسانى غرب مى توانند صرفاً معلوماتى براى نمايش و فضل نمايى و كسب اعتبارى فريبنده و مرعوب كننده باشند اگر اين آموخته ها بر تجربه درونى ما دستى نسوده باشند . چرا ؟ به اين دليل : چه بسا آن مرزها و سدهاى پرسشگرى و تفكر- ترس ها ، ممنوعيت ها ، زنجيرهاى موروثى ، هراس از دست دادن تكيه گاه – پيشاپيش در جان خود ما خانه كرده باشند. رهنمود اساسى سقراط هرچند به قول خودش پيام معبد دلفى بود، از معبد اسطوره زدايى مى كرد ، چرا كه اين رهنمود آن نبود كه خدا را بشناس يا چيزى را پرستش كن .رهنمود اين بود : خود را بشناس . تفكر وقتى تفكر من است كه به راستى و در نهايت آزادى و در غايت فرديت از خودِ من جوشيده باشد و بى درنگ بايد افزود كه با شناخت خود معلوممان مى شود كه خود و منِ انسانى همواره چيزى فراتر از خودش است. هويت من هرگز جدا و فروبسته و نابسته به ديگران و جهان نيست'' ( بنگر به قسمت ٣٥٢).
    اين خودشناسى يا '' تأمل در خود'' خودسالارى فكرى را از خودخواهى و خودكامى متمايز و ديگرسان مى كند. اين را حتماً بايد گفت كه autonomy يا خود آيينى يا خودسالارى نه به مفهوم اصالت هوس شخصى است نه به معناى بريدگى خيالين از جهان و ديگران و غرقه شدن در جلوه امرى متعالى در درون . اوتونومى سرشت نماى هستى موجودى است كه مى تواند درباره تابعيت يا سركشى از آنچه از طريق ميراث و سنت يا از طريق سيستم هاى نهادينه شده اجتماعى و سياسى و اقتصادى از بيرون به او داده شده است تنها خود تصميم گيرد بدون هرگونه دخالت مرجع ترس و قدرت و فرمانش و رانشى در وراى خود . اوتونومى توانشى است در هستى آدمى كه اگر وجود نداشت انسان نيز چون ديگر موجودات از وضعيت طبيعى به فرهنگ و تمدن گذار نمى كرد و تابع همان جنبش هاى غريزى و ويژگى هاى نوعى باقى مى ماند كه پيشاپيش طبيعت به او داده است و خود از درون هيچ اختيارى در ايجاد آنها نداشته است .فرمانبردارى نا انديشيده از آن خير و شرى كه ديگر سالارى الهى يا بشرى از بالا و از بيرون تعيين مى كند در تناقض است با هستى موجودى كه در رويارويى با امكانات عمل توانش تصميم و انتخاب دارد و در حقيقت در تنگناها و وضعيت هاى انسانى ناگزير از اختيار است . هيچ موجود ديگرى نمى تواند حصار ها و زنجيرهايى را بشكند كه از بيرون بر وجود طبيعى و نوعى اش فرانهاده شده اند جز انسان . در حقيقت ، از شر هاى طبيعى كه بگذريم ، شرهاى انسانى – آز ، زياده خواهى ، همنوع كشى دسته جمعى ( جنگ ) ، شكنجه ، جنايت و مانند اين ها – تنها از انسان برآمده است همچنانكه ساختن و خلق كردن و كاستن دردهاى همنوعان تنها در جهان انسانى است كه از غريزه خودكار فراتر مى رود. انسان در جريان عمل و كوران بى وقفه زندگى محكوم است كه خود با امكانات آينده درآويزد، حتى اگر بيوژنتيك مدرن يا تقدير ازلى قديم بر آن روند كه هر اتمى از رفتار هاى فردى و جمعى قبلاً در جايى ديگر تعيين شده اند . كاستورياديس در كتاب نهاد تخيلى جامعه مى نويسد :'' يا به راستى قوانينى بر تاريخ حاكم اند و در اين صورت فعاليتى كه به راستى انسانى باشد ناممكن است مگر شايد به معنايى تكنيكى ، يا اينكه انسان ها به راستى تاريخ خويش را مى سازند و در اين صورت ، وظيفه نظريه[ پرداز] نه به سوى كشف قوانين بل به سوى شفاف سازى شرايطى هدايت خواهد شد كه به فعاليت انسانى مجال شكوفايى مى دهند '' حتى اگر شق نخست هم درست باشد، باز هم انسان ها حتى در تاريك ترين استبدادهاى خداشاهى كاملاً مهره وار نزيسته اند و دگرسالار دگرسالاران ، يعنى خدا ، را نيز به مطلوب ها و منفعت هاى خير و شر خود مصادره كرده اند. حتى اگر علم بيوژنتيك هر اتمى از رفتارهاى فردى و اجتماعى را پيشاپيش در كتاب مبينى به نام ژنوم مقدر گشته خواند ، بيش از دوهزاره و نيم از آن زمان مى گذرد كه سيسيفوس و پرومتئوس اسطوره اى با درآويزى با تقدير يا به تعبير آلبركامو با ناديده گرفتن تقدير خودشان خودسالارانه تقدير خويش را رقم زدند .تفكر بى ترديد در حصارهايى چون زبان ، طبقه ، جبر جغرافيايى ، سنت و مناسبات قدرت رخ مى دهد ، ليك خودسالارى تفكر درست در درآويزى با همين حصارهاست .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  12. رفسنجانی در “نماز جمعه” ۱۵ تیرماه ۱۳۶۳ می‌گوید: «اگر فردا آمدند در دانشگاه، یک کسی را که همه تاریخ زندگی‌اش نشان می‌دهد خائن است؛ جزو گروهک‌ها است؛ و تازه در دانشگاه هم که آمد، مزاحم درس خواندن بچه‌ها می‌شود؛ گفتند این نیاید، این یک کار کاملاً منطقی است و باید این جور بشود. افرادی که صلاحیت دارند، درس می‌خوانند.»

    رییس آن زمان مجلس شورای اسلامی با بیان این‌که «کودن‌ها در این آزمایش [کنکور] خودشان رد می‌شوند»، می‌افزاید: «فردا هر کس را قبول نکردند، نرود یک نامه بنویسد بگوید که ما را مثلاً ایدئولوژیکی رد کردند. این نیست دیگر. بعضی‌های‌شان ممکن است آن جوری باشند. بنا بر این است که ما جوری حرکت کنیم که افرادی که امید به خدمت این‌ها به کشور هست، این‌ها در دانشگاه باشند. حالا هر کس سواد بیشتری دارد، شرایط بهتری دارد، در این آزمون قبول بشود، آن می‌آید جلو. و بعد هم در دانشگاه‌ها هم همین است. اینجا پول این ملت را ما نمی‌توانیم خرج بکنیم و در آستین این ملت، بچه گرگ تربیت بکنیم، به جان خودش بیندازیم. در دانشگاه‌ها هم آن‌هایی که درس می‌خوانند، آن‌هایی که کار خودشان را خوب انجام می‌دهند… آن‌هایی که بخواهند فساد بکنند، ما طبعاً آن‌ها را باید تصفیه بکنیم.»

    وی در بخش دیگری از سخنان خود، هزینه کردن برای کسانی که بعد از تحصیل بخواهند به خارج از کشور بروند، «احمقانه» می‌خواند و می‌گوید: «اگر بنا شد این درسش را خواند و مهندس شد و یا خلبان شد و آمد بیرون، بعد گفتند مثلاً می‌خواهد برود خانم خارجی‌اش را ببیند؛ یک قدری پاسپورتش را دیر دادند، عصبانی بشود و هواپیمای کشور را بردارد برود بیرون. این طور آدمی احمقانه است آدم این را تربیت کند؛ خرجش کند. یا این‌جا اگر دید که مثلاً با خانمش نمی‌توانند بروند دو نفری لب دریا و لخت شنا بکنند، هستی‌اش را بفروشد، برود مثلاً نیس فرانسه که آنجا می‌تواند این کار را بکند. خب این‌طور آدمی را نمی‌آیند تربیتش کنند.»

     
  13. باور بفرمایید در هر برهه ای از زمان , رفتار خاصی لازم است. اگر آمریکا نبود آیا صدام و حتی فرزندانش بر عراق, برای سالها حکومت نمیکردن؟ افغانستان و لیبی نیز به همین صورت. بنابراین امروزه، تنها ابزار برنده در برابر حکومتهای خود کامه ای چون حکومت سید علی خامنه ای، روابط دیپلماتیک است. گرچه ابرقدرتها منافع خود را دارن ولی این منافع دوجانبه است. من به شخصه حاضرم یک نفر از اسراییل افسار حکومت ایران را بدست بگیرد. چون آنها که بویی از انسانیت برده اند ، از این ثروت روزمینی و زیرزمینی میبرند به اندازه وجدانشان و به ما هم میدهند در حد نیازمان. نه چون آیت الله های فربه و سرداران بی مدال سپاهی, هست و نیستمان را تاراج کنن برای سرمایه گذاری در دیگر کشورها . تازه به تکنولوژی روز نیز دست میابیم. این تظاهرات سکوت که لطفی بزرگ است در حق ملت ایران، اگر به گوش مقام عظمای ولایت نرسد ، حتمأ به گوش جهانیان خواهد رسید و خواهند فهمید زمینه خیلی کارها , آماده است. قدر دان یکایک شماها هستیم.

     
  14. سلام،خسته نباشید.

     
  15. مازیار وطن‌پرست

    به نقل از پاسخ آقای نوریزاد به کامنت گذاری با شناسهٔ Omid در صفحهٔ پیش:

    «برای ما سه چیز اولویت اساسی دارد:
    یک: شفاف بودن در آنچه که هستیم و آنچه که می خواهیم [که] یعنی: عدم پنهان کاری.
    دو: نترسیدن و پشتکار داشتن.
    سه: باهم بودن و عدم تفرقه و قدر دانستنِ هم. شاید راز همگرایی ما در همین است.»

    به نظرم بجای وقت گذاشتن بر بعضی کامنت‌ها بهتر است به معنای آنچه این اساتید مبارزه می‌گویند متمرکز شویم. این نوشته‌ها بظاهر ساده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، اما می‌توان از آن‌ها مطالب زیادی بیرون کشید که ذهنیت این اساتید و راه مبارزه را برای خیلی‌ها روشن‌تر کند. فرضا کسانی که به هدف انتقام کشیدن و آویزان کردن ستمگران 4 دههٔ گذشته به این مبارزه دلبسته‌اند در اشتباهند. کسانی که می‌خواهند دیگر صداهای ناخوشایند خویش را خاموش کنند همراه واقعی این اساتید نیستند. آن‌ها که تنها نفرت می‌پراکنند وصلهٔ تن این مبارزان نیستند و …

     
  16. آخونها همیشه این آیه را بدون توجه به معنی آن واینکه مستمعین مشمول معنی آنند یا سخنوران وراج منابر،همیشه ////////می کنند.معنی ایه:انان که ظلم کردند به زودی خواند فهمید که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت.

     
  17. مازیار وطن‌پرست

    درود بر استاد ملکی
    آنچه استاد ملکی نوشته مانیفست (مرامنامهٔ) مبارزه است. ضمنا به علاقمندان مباحث نظری خواندن آثار “رامین جهانبگلو” در خصوص “مبارزهٔ مدنی بدون خشونت” را توصیه می‌کنم.

     
  18. متن کامل شعر معروف انكس كه . .

    آنکس که بداند و بخواهد که بداند
    خود را به بلندای سعادت برساند.

    آنکس که بداند و بداند که بداند
    اسب شرف از گنبد گردون بجهاند .

    آنکس که بداند و نداند که بداند
    با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند !

    آنکس که نداند و بداند که نداند
    لنگان خرک خویش به مقصد برساند !

    آنکس که نداند و بخواهد که بداند
    جان و تن خود را ز جهالت برهاند !

    آنکس که نداند و نداند که نداند
    در جهل مرکب ابدالدهر بماند !

    آنکس که نداند و نخواهد که بداند
    حیف است چنین جانوری زنده بماند!!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    اگه اين جونورها به همين راحتي حذف شدني بودن، با يه تير ميشد دو نشون زد.

    هم مشكل جمعيت حل ميشد، هم جامعه جونور زدايي ميشد 🙂

     
  19. تمام این رویاها همان چیزهایی است که بخاطر آن انقلاب شد اما خدایا چه شد؟ آن انقلاب کجا رفت؟ چرا امروز به اینجا رسیدیم؟ آنهایی انقلاب کردند
    عده ایی از همان آدمها اکنون بر مسند قدرتند. با همین رویاها زندان کشیدند.اما افسوس….

     
  20. مانور مشترک سپاه و بسیج برای آزادسازی “ماکت” بیت المقدس

    خدایا دردمون به کی بگیم اخه

    از تو هم کاری برنمیاد باورکن

     
  21. درود برنوریزاد ارجمند و سایرهم میهنان گرامی

    میخواستم بپرسم که آیا شدنی هست که ما بجای کلمه بیت المال ازکلمه دیگری مانند «دارائی همگان» و یا کلماتی دیگرکه همان منظور را برساند بهره ببریم؟ البته بنده چنان حسساسیتی بر روی این کلمه ندارم ولی تکرارکلمه بیت المال همواره بنده را یاد آن اتفاق تاریخی که حضرت علی (ع) آهن گداخته را برکف برادرنابینای خودعقیل میگزارد واهل تشیع همیشه با افتخاربه این واقعه یاد میکنند میاندازد. سپاس فراوان ازتوجه شما بزرگواران

    رسول

     
  22. شما و حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، بشیر و نذیر . حضرت آیت الله ، سال قبل عده زیادی از هموطنان کشور برای مراسم اربعین حسینی حدودا” به مدت 10 شبانه روز به سمت کربلا روانه شده اند ( همین ایام دارد تکرار میشود ) که حاکمیت با تخمین ، آنها را بالای 10 میلیون نفر شمارش کرده که عده ای از روستای فقیر ” فرون آباد ” پاکدشت اطراف تهران نیز جزء آن جمعیت بوده که به نقل از اهالی همین ” فرون آباد ” تمامی خرج و مخارج و هزینه های 10 روزِ بین راه و اطراق زائران را کلا” از ” منابع مالی نامشخصِ کلان ” پرداخت کرده اند .حال مسئلة : غیر از نذورات و اموال شخصی خیرین مؤمن در این راه اعتقادی ، با توجه به اینکه نزدیک به 70 میلیون نفر از افراد کشور در این راه اعتقادی و ضیافت حضور ندارند ، حضرتعالی بفرمایید که چنانچه این خرج و مخارج از کسبِ : 1_ انفال 2_ بیت المال 3 _ وجوهات شرعی نزد مراجع بوده باشد ، حکمِ این مخارج هِنگفت چگونه است ؟ الحقر ____ مبشر

    ————————

    سلام مبشر گرامی
    من در این شرایط بد اقتصادی، رفتن به حج و کربلا و هرکجای مذهبی را نادرست می دانم و هر پولی را نیز که از طرف حاکمیت در این راه هزینه شود بمثابه دزدی از اموال عمومی است. آخوندها شکوه مراسم اربعین در عراق را میخی می دانند که باید بچشم وهابی ها فرو برد. یک شترگاوپلنگی که اگر برای مردم آب نداشته برای آخوندها نان داشته از دیرباز.
    با احترام

    .

     
  23. درود بر استاد شریف و پیر فرزانه که جان پر توان کاوه و آرش را با آن موهای سپید و آن سیمای شریف و نجیب در تن دارد. استاد! لحظه لحظه مبارزات شما رودی است که امید ملتی را آبیار است و باعث افتخار. دیر و توانا بمانید ای خروشهای راستین و پاکیزه ملت ایران. من اطمینان دارم با وجود رادمردان و راد زنانی که در مقابل استبداد در داخل مرزهای ایران شیرانه ایستاده اند ایران عزیز ما به سلامت از این چنبر خونین و تار خواهد گذشت . من بارها گفته ام و تکرار میکنم ما باید آن کوهساران پراکنده و گسترده در غربت باشیم که غرش شیران ایران را در سراسر جهان منعکس کند و براینیم بر این خواهیم بود. از دور دست کتف و دست استاد را میبوسم و شعری را که بخاطر استواری امثال شما سروده ام تقدیم میکنم
    با درود و احترام
    اسماعیل وفا یغمائی
    غرش آزادي
    اسماعیل وفا یغمائی
    ني نسيم اين بانگ توفان! بانگ توفانست اين!
    اين كه بر ره اين چنين غران و كوبانست اين
    گوش داريدش! ببينيدش! كه از ره ميرسد
    آي توفان! آي توفان گل افشا نست اين
    صدهزاران مشت دارد، هر يكي البرز كوه
    با هزاران پاي رودآسا خروشانست اين
    هرچه ظلمت تيره تر، او ميدرخشد خيره تر
    همچنان فراهورائي فروزانست اين
    گر خدائي ميتواند بود باري،اين خداست!
    خصم آنکو!، ـ سمبل امروز شيطانست ـ اين
    پاي تا سر جمله بينائي است چونان كهكشان
    جنگل خورشيدها و ماه تابانست اين
    مي سرايد، مي نوازد، مي رسد از شش جهت
    وه كه او خنياگر هركوي و ميدانست اين
    آي نوميدان بي باور ! خدا را يك نگاه!
    در نگاه هركسي، پيدا و پنهان است اين
    با تمام رنجها و با تمام راهها
    بر سر عهد ازل بر عهد و پيمانست اين
    مي وزد از گورهاي كشتگان ظلم و جور
    اشك چشم مادران خون شهيدانست اين
    در سياهي هاي شبهاي خيابانهاي شرم
    انتظارخواهران ما، به تهرانست اين اين
    روي بسترهائي از نان و نياز و جبر ودرد
    رعشه هاي مرگبار صدهزارانست اين
    انتظار صد هزاران كودك ويران شده
    در شب تاريك بي پايان ويرانست اين
    انتظار ملتي بي نان و بي آزادي است
    نعره‌ي آزادي است اين غرش نان است اين
    مي رسد تا بشكند تا بر درد تا بگسلد
    دشمن ويرانگر زنجير و زندانست اين
    دشمن انديشه هاي كهنه و گنديده است
    دشمن دين ني،كه خصم دين فروشانست اين
    مي رسد تا بر كشد تا برنهد بر خشت، خشت
    بارگاه مردمان را سقف و ايوان است اين
    از زمين زاده ست اين نز آسمان ـ اي آسمان! ـ
    زاده اندر كارگاه رنج انسانست اين
    او نمي ميرد كه ميجوشد زمعناي حيات
    تن ندارد او كه سر تا پا همه جا نست اين
    هر كه را كشتند در او بار ديگر زاده شد
    گر مسيحي هست هان عيساي دورانست اين
    ما اگر مرديم يا مانديم هرگز نيست غم
    او بماند او كه جان و روح ايران است اين

     
  24. زنده باد اندیشه شریف تو دکتر ملکی. آنچه گفتی‌ راه نجات ماست.

     
  25. با سلام خدمت همه ی عزیزانی که در این سایت قلم میزنند با هر مرامی و عقیده ای ………
    . نوریزاد گرامی متن نامه ای که در زیر تقدیمتان میکنم در سایت رادیو زمانه به چشمم خورد حیفم آمد که اینرا با عزیزان حاضر در این سایت در میان نگذارم ، بارها و بارها این نامه را خوانده و گریستم، من نمیدانم آیا صد سال بعد فرهیختگان مملکت ما میتوانند همانند یک شهروند فرانسه ی امروز بیندیشند. نمیدانم آیا قدیسینی که با خدا در ارتباطند توانسته اند چنین تصویر سترگی از آزادگی و “آزاد اندیشی” ارائه کنند.

    “از شما متنفر نیستم
    آنتونی لیریس، جمعه سیزدهم نوامبر، در حملات تروریستی در پاریس، همسرش را در کنسرت راک «باتاکلان» از دست داد. “هلنا”، یکی از ده‌ها نفری بود که هدف شلیک‌ تروریست‌ها قرار گرفت. آنتونی این نامه را خطاب به قاتلان همسرش نوشته است:

    «جمعه شب، شما زندگی یک موجود استثنایی را از او گرفتید، عشق زندگی من و مادر پسرم. اما در من، نفرتی به خود نمی‌یابید. من نمی‌دانم شما که هستید، نمی‌خواهم هم بدانم. روح شما مرده است. اگر ما را همان خدایی آفریده باشد که شما در راه او کورکورانه دیگران را می‌کشید، باید بدانید که با هر گلوله‌ای که بر تن همسرم شلیک کردید، به قلب آن افریننده زخم زدید.
    نه! من نفرت را به شما هدیه نخواهم کرد. شما نفرت مرا می‌خواهید، اما پاسخ نفرت را با خشم دادن، یعنی تسلیم همان جهلی شدن که از شما چنین موجوداتی را ساخته است. شما می‌خواهید که من بترسم، که به هم‌وطنانم مشکوک باشم، که آزادی‌ام را قربانی امنیتم کنم. بیهوده است. اما زندگی مانند قبل ادامه دارد.

    امروز صبح، بعد از  چند شب و روز انتظار، بالاخره او را دیدم. مثل جمعه شب گذشته که داشت از خانه بیرون می‌رفت زیبا بود؛ مثل ۱۲ سال پیش که عاشقش شدم. درست است. این مصیبت مرا نابود کرده و شما در این نابودی نقش داشته اید. اما این حال من زیاد طول نخواهد کشید. می‌دانم که او همیشه همراه ما خواهد بود و ما همدیگر را در بهشت جان‌های آزاد دوباره پیدا خواهیم کرد و آنجا جایی است که شما هرگز به آن راهی نخواهید داشت.

    ما  فقط دو نفریم، پسرم و من. اما از تمام ارتش‌های دنیا قوی‌تریم. دیگر وقت ندارم که صرف شما بکنم. پسرم ملویل دارد بیدار می‌شود. هنوز ۱۷ ماهه نشده؛ باید مثل هر روز عصرانه‌اش را بخورد، بعد باید مثل هر روز بازی کنیم.

    پسرکم با آزادی و خوشبختی‌اش شما را خو ار خواهد کرد. چون شما در او هم نفرتی به خود نخواهید یافت.»”

    “”

     
    • اين فرد تو يك جامعه باز و ازاد و قانونمند داره زندگي ميكنه
      جايي كه شهروندان ياااااد گرفتن و امووووزش ديدن كه به حقوق مدني و قانوني همديگر احترام بگذارن
      من هميشه نگران تربيت فرزندم بودم ولي الان خوشحالم كه بهتر از مني كه مثلا تو مملكت اسلامي و با كلي دك و پز اسلامي بزرگ شدم داره رشد ميكنه و مثل يك انسان طبيعي و نرمال و بدون نيازهاي سركوب شده بزرگ ميشه و خدا رو تو زندگيش پيدا ميكنه

      من وقتي به گذشته نگاه ميكنم و به دهه شصت كه كودكيم بود ميبينم برخي معلماي مدرسه و نظام تعليم و تربيت ما مثل داعش رفتار كرده

       
  26. این متن زیبای دکتر ملکی که سابقه زندگی او تماما نشان از حق طلبی ایشان دارد را باید با آب طلا نوشت.ولی این استاد بزرگوار دو نکته را مدنظر قرار نداده اند:
    1-ما با یک حکومت دیکتاتوری به معنای صرف دیکتاتور بودن آن روبرو نیستیم.ما با یک حکومت ایدئولوگ و بدترین نوع آن یعنی یک حکومت ایدئولوگ دینی طرف هستیم.این حکومت رسیدن به هدف را با هر وسیله ای حتی با ازبین بردن کل ایران و مردمانش توجیه میکند.شما در شوروی سابق می بینید که مام میهن وسیله تحریک مردم می گردد.یعنی یک حداقلی از وجه مشترک ملی وجود دارد.شما اگر به روسیه سفر کنید می بینید مردمیکه به شدت از بوریس یلتسین متنفر هستند به حرمت پرچم روی قبر او از بی احترامی به ایشان خودداری میکنند.پس یک حداقلی وجود دارد.در آمریکا هم بحث بحث نژادیست.پس صرفا نژاد مورد اختلاف بود و قربه الی الله کسی به مسلخ فرستاده نمی شد.ایدئولوژی دینی تمام این مرزها را در می نوردد و حتی سوریه را از خوزستان مهمتر می داند.به حال کودکان سوری اشک تمساح می ریزد ولی فکری به حال کودکان خیابانی ایران نمی کند.اینگونه حکومتها به هیچ وجه با تمسک به راه مسالمت آمیز از بین نخواهند رفت.تجربه چند ده ساله قرون وستای اروپا در برچیدن بساط خدایی کلیساها پیش روی ماست.می بایست هزاران تن کشته شوند تا این غده سرطانی ابتدا از ذهن مردم و سپس از عرصه جامعه برچیده شود.
    2-از بعد اجتماعی بازهم تفاوت آشکاری با کشورهای نامبرده داریم.در آمریکا درد تمامی سیاهان مشترک و در پی آن هدفشان یکسان بود.در هند مردم هند با یک کشور استعماگر طرف بودند.در آفریقای جنوبی هدف ماندلا روشن بود.در ایران وضع چگونه است؟!!آیا درد مشترک است؟!!شما ببنید در روز عاشورا مادری رار زیر می گیرند.خود من شخصا دختر نازنین این مادر را بعدها دیدم که نشان از واقعیت فاجعه می داد.به یاد می آورم فردی مذهبی که اتفاقا ظاهرا مخالف رژیم هم هست در پاسخ من که پرسیدم در روز عاشورا جنایتها کردند به نام عاشورا پاسخ داد خوب مردم در آن روز دست زدند که درست نبود!!!یعنی مرگ عده ای را با توسل به ایدئولوژی ذهنی خود توجیه می کرد!!!ما در جامعه ای هستیم که افیون مذهب سالیان درازیست که در وجود بخشی بزرگ از جامعه رخنه کرده.مردم را به اعمال پوچی وا می دارد که هیچ ارتباطی با زمان حال آنها ندارد.از آنسوی قشر بزرگ دیگری از جامعه را می بینید که زخم خورده این مذهب است.آنها هم به کمتر از از بین رفتن مذهب رضایت ندارند که این موضوع با هدف گروه اول در تضاد است.در کنار ایندو بخش وسیعی از هردو گروه با توجه به فرهنگ تاریخی خود به شدت منفعت طلب شده است.شما اگر توانستی برای این گروه بزرگ منفعت مشترک تدارک ببینی بی گمان بالاتر از منجیهایی نظیر ماندلا و لوترکینگ و گاندی نام شما خواهد درخشید.خود بنگرید اخیرا به اصطلاح کمپینی با هدف مشترک نخریدن خودرو و مبارزه با انحصار خودروسازان شکل گرفت.با اولین زمزمه پرداخت وام!!!!رکوردی در فروش خودرو ثبت شد که در جهان بی سابقه بود.
    پس بزرگوار فرق ما با سایر ناجیانیکه شما نام بردید در هر دو بعد حکومتی و اجتماعی بس چشمگیر است هر چند مبارزه تعطیل بردار نیست.

     
  27. نامه به یسیجی
    برادر گرامی
    عزیکم چگونه به یاد ما افتادی؟ چگونه به یاد پیاده رو ما افتادی؟ اینجا پیاده رو ماست اینجا تنها نفطه ازاد شده وطن ماست. حرف هایمان را از این نفطه به گوش تاریخ می رسانیم. اینجا وطن ماست.
    چهره معصوم و پر مهر و عاطفه را دیدم ترا شناختم. درست است تو از مایی. چهره مظلوم به خواب رفته خوش. بتو گفته اند که هر لحظه با آمریکا مبارزه می کنی. که علت همه بد بختی های ما امریکاست. که بزودی در اثر نفوذ کلام رهبر در مردم آمریکا کاخ سفید حسینیه میشود. تنها باید به فکر دوختن پرچم سیاه باشیم تا بر فراز آن کاخ به اهتزاز در آید.
    اینکه همه چیز ممکن است تنها باید از نفوذ آمریکا در کشورما جاوگیری شود. امریکایی که در همه جا میتواند نفوذ کند حتی در کله رییس جمهور روحانی ما..
    اما ایا میتوانی به این سوال پاسخ دهی که چگونه بوده است که یک زمان بغداد و دمشق و حلب مرکز اشا عه علم و ادبیات و محل رفت و آمد دانشمندان و متفکران و شاعران بوده است. و هم اینک محل رفت و آمد تروریست ها و اسلحه فروشان و فاجاقچیان و دلالان نفت و مرکز اشاعه جهالت در جهان شده است.
    چرا کشور های مسلمان در جهان از عقب افتاده ترین کشور ها هستند. ایا بدلیل انحطاط فکری آنها نیست به علت خستگی فکری و تنبلی ذهنی نیست.
    چرا کشور های اسلامی صادر کنند نفت و سرمایه و مغزهایشانند و وارد کننده اسلحه.
    اگر می توانستی به این مسایل فکر کنی بجای خرده گرفتن به نوریزاذ به نزد دکتر ملکی اولین رییس دانشگاه تهران بعد از انفلاب بروی و از او دلیل انحطاط ملل مسلملان را بپرسی. او دانشگاه خود را به کنار خیابان آورده است به تنها پیاده رو آزاد شده میهنمان.
    شاید او آدرس دستفروش های کتاب مفابل دانشگاه را بتو میداد. میگفت که دستفروش ها میدانند.
    سپس تو به نزد دستفروش میرفتی او به چهره معصوم تو مینگریست ترا میشناخت بتو اعتماد میکرد و از کتاب های سفره پهن کرده در جلوش و یا کارتون های بغل دستش کتابی بیرون میآورد و بتو میداد.
    کتاب های صادف هدایت جمالزاده جاج سیاح نویسندگان صدر مشروطیت صمد بهرنگی تاریخ بیهقی جامعه شناسی نخبه کشی جامعه شناسی خودمانی ..
    هیچ کس از دانستن زیان نمی برد هیچ جنگی در کار نیست. غیر از جنگ با جهالت هایمان
    باز هم برای تو نامه خواهم نوشت
    دوست.

     
  28. ” معمای سر‌های بریده شده ”

    اندکی‌ پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، تلاشِ رهبران آن‌ برای صدور انقلابشان به کشورهای

    دور و نزدیک آغاز گردید. این اقدام که توأم با خشونت و دخالت در امور داخلی این کشورها بود

    بهمراه ترور وحشیانهِ مخالفانِ حکومت در خارج از کشور، چشم جهانیان را بر ماهیت خشونت بارِ

    حکومت اسلامی ایران باز کرد. جنگِ هشت ساله و خونینِ دو کشور برادر و مسلمان، که میلیون ها

    کشته و زخمی به دنبال داشت، دیگر بار ذاتِ جنگ طلبانه دو کشور مسلمان را بروشنی عریان کرد.

    ظهور داعش، که از جمله حاصلِ تفرقه و برادر کشی میان شیعیان و سنی‌ها بود، و جنایات وحشیانه و

    غیر انسانی‌ آنها، چهره خشن و خشونت آمیز مسلمانان را در ابعادی بهت انگیز بنمایش گذارد.

    از بهمن ۵۷ هنگامیکه برای نخستین بار در تاریخ معاصر، ایدئولوژی اسلامی بعنوان یک قدرت سیاسی

    بر مهمترین کشورِ منطقه‌ حاکم شد، خاور میانه جز جنگ و کشتار و خشونت به‌خود ندید!

    علیرغم بدیهیات ذکر شده، دیندارانِ سینه چاکِ ولایت اسلامی، همچنان دم از برادری، گذشت و عطوفت

    اسلامی میزنند. تاریخ اسلام را اما که ورق می‌زنیم، میخوانیم :

    بریدن سرِ حسین بن علی‌ و بردن آن‌ نزد

    عبید الله ابن زیاد

    بریدن سرِ عبید الله ابن زیاد و بردنش نزد

    مختار ثقفی

    بریده شدن سرِ مختار ثقفی و بردن آن‌ پیش

    عبدالله ابن زبیر

    بریده شدن سرِ عبدالله ابن زبیر و بردنِ آن‌ نزد

    عبدالملک مروان

    بریدن سرِ . .
    .
    .
    به هر رساله و توضیح المسألی که به این حوادث اشاراتی دارد، مراجعه کردم، نه نامی‌ از آمریکای جهان خوار

    بود، نه‌ رژیمِ اشغال گر‌ِ صیهونیستی و نه‌ استکبار جهانی‌ !! خلاصه بر من روشن نگشت که این گردنها را چه

    کسانی‌ از سر جدا کردند !؟

    .

    سر انجام برای حل این معمّا از بیت رهبری استفتا کردم. و ایشان جواب فرمودند:

    کارِ ” دشمن ” بود 🙁

     
  29. به نقل از آمدنیوز
    چندی پیش در رسانه‌های داخلی خبری منتشر شد که به نظر می‌رسید چندان اهمیتی ندارد و مخاطبان از کنار آن به سادگی عبور کردند. در آن خبر آمده بود «از سوی یک نیکوکار الیگودرزی؛ ساکن یکی از کشورهای اروپایی، هزینه ساخت و تجهیز زائرسرای حضرت زهرا (س) در کربلای معلی تامین شده است.» آن فرد که متعهد شده بود تا طی ۱۰ ماه، مبلغ دو میلیون دلار به حساب ارزی ستاد عتبات عالیات واریز نماید، کسی نبود جز «احمدرضا گودرزی» که به همراه خانواده‌اش در بیرمنگام انگلستان ساکن هستند. ذیل همان خبر آمده بود که وی متعهد شده «۷ خشت طلا به تعداد اعضای خانواده‌اش تهیه نماید تا از طرف او توسط ستاد عتبات بر گنبد امام حسین (ع) نصب گردد.»

    این خبر که برای متدینین جذاب است، در ظاهر نکته خاصی را در خود نهفته ندارد و از دید مخاطب عام، «احمدرضا گودرزی» صرفا یک خیر متمول ساکن اروپا بیش نیست، اما این نام از آن جهت اهمیت می‌یابد که نام وی بعدها سر از پرونده فساد مالی و بانکی در آورد. در واقع این نیکوکار میلیاردر همان «احمدرضا محمد ولی الیگودرزی» است که به «احمدرضا گودرزی» معروف شده است.

    گودرزی که چنین دست به خیر شده‌ و به بذل و بخشش می‌پردازد، دارای مدرک تحصیلی فوق دیپلم باغبانی از دانشگاه آزاد است، ولی خود را مهندس کامپیوتر فارغ التحصیل از دانشگاه شریف عنوان معرفی می‌نماید. او پیش‌تر نیز به دلیل جعل مدرک «حضور در جبهه» در سال ۱۳۷۸، توسط دادسرای نظامی تهران متهم و محکوم شده است. وی تا چند سال قبل راننده‌ی نماینده مردم فسا در مجلس سوم شورای اسلامی بوده است. او هم‌چنین چند سال به عنوان کارپرداز «سیدعباس موسوی» – یکی از معاونان وزارت نفت و وزارت صنایع و معادن – فعالیت کرده و پس از آن با هم‌دستی برخی قضات فاسد دستگاه قضایی و باج‌گیری، توانست سهام کارگران «گروه صنعتی معدن امیر» را تصاحب نموده و خود مالک این مجموعه شود.

    احمدرضا گودرزی هم‌چنین با کمک مجتبی ناطق نوری در سال ۸۶ و ۸۷، عضو هیات مدیره شرکت کالسیمین شده و از آن‌جا مسئولیت فروش کنسانتره تولیدی کالسیمین را به عهده گرفتت و با جعل مدارک و تشکیل پرونده به اسم خریدارهای صوری، محصولات را از کالسیمین با قیمتی نازل خریداری ‌نموده و در بازار آزاد با قیمتی چند برابر آن‌ها را به فروش رسانید. نکته جالب این اتفاق آن است که شرکت کالسیمین وابسته به سازمان تأمین اجتماعی است! ضمن آن‌که منابع مطلع از وجود قراردادهای متعدد وی با شرکت ملی مس و شرکت توسعه معادن روی ایران نیز خبر داده‌اند. آقای گودرزی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ در زیرزمین خانه‌ای حوالی میدان امام حسین تهران زندگی می‌کرده از قبل همین معاملات غیرقانونی و بدون ضوابط ، امروز در بهترین نقاط انگلیس دارای خانه‌های چند هزار متری است.

    رابطه گودرزی با قاضی صلواتی چیست؟

    گودرزی روابط تجاری و مالی گسترده‌ای با جمعی از قضات دستگاه فاسد قوه قضاییه را ایجاد کرده و با برقراری این رابطه خود را از شکایت‌های قضایی، مصون نگه داشته است.
    به عنوان نمونه، وی در قبال همکاری قاضی ابوالقاسم صلواتی در این مسیر، با پوشش نام خود، از اموال قاضی صلواتی در انگلستان در قالب سهام بانک اچ اس بی سی حفاظت کرده است.

    وی با همکاری قاضی صلواتی پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری سال ۸۸ و در بحبوحه اعتراضات مردم به نتیجه کودتای انتخاباتی، با ترتیب دادن یک معامله صوری و قول‌نامه جعلی کارخانه مس متعلق به یکی از اعضای شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی- را در شهر بابک به ارزش ۱۵۰ میلیارد تومان تصاحب نمود و پس از آن نیز وی را بازداشت کرد و مانع از پیگیری این کلاهبرداری توسط او شد.

    در پرونده دیگری ابوالقاسم صلواتی برای رفع ممنوع‌الخروجی یک عضو دیگر ارشد حزب کارگزاران سازندگی، خواهان تصاحب باغ متعلق به وی در کرج بود که این درخواست، مورد موافقت آن زندانی سیاسی سابق واقع نشده است.

    اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. احمدرضا گودرزی با تشکیل حلقه‌ای که قاضی صلواتی و چند تن از سران امنیتی و انتظامی هم در آن حضور دارند، اقدام به ایجاد «رعب و وحشت» و «فشار و تهدید» برای مخالفان خود نموده است. در یک نمونه وی با کمک یکی از مسئولان شنود نیروی انتظامی، به شنود برخی از تلفن‌های افراد سرشناس پرداخته و با شناسایی نقاط ضعف آن‌ها و با ارائه نوار شنود مکالمات خودشان، از آن‌ها اقدام به اخاذی و باج‌گیری نیز نموده است.

    در پرونده دیگری، احمدرضا گودرزی با ایجاد ارعاب و تهدید و همکاری قاضی ابوالقاسم صلواتی در این زمینه، «مجید احمدی» یکی از معدن داران بزرگ کشور را، که در کانادا زندگی می‌کند، مجبور کرد سهام کارخانجات و معادن خود در ایران را به وی واگذار کند. مجید احمدی پس این اقدامات فراقانونی، به دلیل فشارهای وارده ناشی از خارج شدن اموال از اختیارش، دچار حمله قلبی گردید.

    از دیگر اعضای این حلقه «سرهنگ مجتبی جنگروی» از فرماندهان ستاد مبارزه با مواد مخدر فرودگاه‌ها بود که با همکاری گودرزی و صلواتی به باج‌گیری و اعمال فشار مشغول بوده‌ است. به تازگی «سرهنگ جنگروی» به اتهام ارتشاء از سوی دادسرای نظامی مورد پیگرد قرار گرفته و هم اکنون در بازداشت به سر می‌برد. البته روابط گودرزی با قضات قوه قضاییه به صلواتی محدود نمی‌شود. او تاکنون با قضات متخلف دیگری چون «نخعی، شریفیان و حداد» نیز ارتباطات نزدیک داشته و از این طریق با پوشش قضایی به پیگیری فعالیت‌های غیرقانونی خود پرداخته است.

    گودرزی در سال ۲۰۰۴ میلادی به اتهام کلاهبرداری به مبلغ پنج میلیون دلار از شرکت «چین کر» (chin corr) در کشور ترکیه محکوم به پرداخت جریمه و عودت پول دریافتی شده و به دلیل عدم پرداخت این مبلغ، تحت پیگرد قضات ترکیه قرار گرفته است و در صورت ورود به کشور ترکیه بازداشت خواهد شد.

    برخی اخبار حکایت از آن دارد که وی در سال ۲۰۰۸ به همراه فرزندش «داوود محمد ولی گودرزی»، به اتهام پولشویی تحت پیگرد پلیس بریتانیا نیز بوده‌اند و پسر وی، به مدت یک‌سال از انگلستان ممنوع‌الخروج بوده است. با وجود استخدام وکلای مشهور، ظاهرا این پرونده هم‌چنان در بریتانیا مفتوح است.

    «بولتن محرمانه» یکی از دستگاه‌های امنیتی کشور اخیرا فاش ساخته که: «قاضی صلواتی دو نفر به نام‌های احمدرضا گودرزی و منصوری را برای دریافت حق حساب و رشوه به بهاره زنجانی، خواهر بابک زنجانی معرفی کرده است.»

    بر اساس گزارش منابع خبری آگاه، «پیش‌تر قاضی مقیسه‌ای نیز بر سر پرونده بابک زنجانی، درخواست پرداخت مبلغی برای «آزادی» او را مطرح کرده بود۷ به همین دلیل بهاره زنجانی یک ساختمان به مبلغ ۵/۵ میلیارد تومان واقع در میدان آرژانتین متعلق به بابک زنجانی را به برادر این قاضی دادگاه انقلاب واگذار نموده است.»

    گفتنی است ابوالقاسم صلواتی از سال‌ها قبل به دلیل مفسده اخلاقی و مالی و وجود مدارکی از وی نزد نیروهای امنیتی، به عنوان «ماشین» امضای وزارت اطلاعات و سپاه برای احکام اعدام و سایر احکام سنگین اصلاح‌طلبان و فعالان سیاسی منتقد در پرونده‌های متعدد عمل کرده است.

    اگرچه پرونده تخلفات این دو قاضی هم اکنون در حفاظت اطلاعات قوه قضاییه مفتوح است، اما هم‌چنان خبری از تشکیل دادگاه یا صدور حکمی علیه احمدرضا گودرزی منتشر نشده است. به نظر می‌رسد روابط پشت پرده گودرزی با اصحاب قدرت، پیچیده‌تر از آنی باشد که تاکنون در اخبار مرتبط با وی منتشر شده است. شاید هم نمونه خاصه خرجی‌های وی برای ساخت هتل در عتبات عالیات، درباره پرونده‌های قضایی او نیز موضوعیت داشته باشد و افراد صاحب نفوذ نظام را صاحب «خشت‌های طلا» کرده باشد.

     
    • جناب آقاي نوري زاد
      با سلام
      بنده احمدرضا گودرزي هستم كه متاسفانه حضرتعالي چشم بسته انعكاس دهنده يكسري اتهامات به بنده بوده ايد حال كه خود خواهان عدالت هستي اگر تمتم مستندات كذب بودن مطالب مندرج در فوق را ارايه كنم در اين دنيا و آخرت چه جوابي خواهيد داد؟ متاسفانه عده اي كه شرم دارم نام حيوان هم را بر ي انها انتخاب كنم چون شرمنده حيوانات خواهم شد بدون داشتن هيچگونه نشاني و يا اسمي پشت نام آمدنيوز پنهان شده اند و از خدا هم ترسي ندارند مطالب كاملا خلاف واقع را با رنگ ولعاب عدالتخواهي منتشر ميكنند بنده حاضرم بصورت حضوري خدمت برسم و مستندات خود را ارايه كنم

       
  30. آمدنیوز – چندی پیش در رسانه‌های داخلی خبری منتشر شد که به نظر می‌رسید چندان اهمیتی ندارد و مخاطبان از کنار آن به سادگی عبور کردند. در آن خبر آمده بود «از سوی یک نیکوکار الیگودرزی؛ ساکن یکی از کشورهای اروپایی، هزینه ساخت و تجهیز زائرسرای حضرت زهرا (س) در کربلای معلی تامین شده است.» آن فرد که متعهد شده بود تا طی ۱۰ ماه، مبلغ دو میلیون دلار به حساب ارزی ستاد عتبات عالیات واریز نماید، کسی نبود جز «احمدرضا گودرزی» که به همراه خانواده‌اش در بیرمنگام انگلستان ساکن هستند. ذیل همان خبر آمده بود که وی متعهد شده «۷ خشت طلا به تعداد اعضای خانواده‌اش تهیه نماید تا از طرف او توسط ستاد عتبات بر گنبد امام حسین (ع) نصب گردد.»

    این خبر که برای متدینین جذاب است، در ظاهر نکته خاصی را در خود نهفته ندارد و از دید مخاطب عام، «احمدرضا گودرزی» صرفا یک خیر متمول ساکن اروپا بیش نیست، اما این نام از آن جهت اهمیت می‌یابد که نام وی بعدها سر از پرونده فساد مالی و بانکی در آورد. در واقع این نیکوکار میلیاردر همان «احمدرضا محمد ولی الیگودرزی» است که به «احمدرضا گودرزی» معروف شده است.

    گودرزی که چنین دست به خیر شده‌ و به بذل و بخشش می‌پردازد، دارای مدرک تحصیلی فوق دیپلم باغبانی از دانشگاه آزاد است، ولی خود را مهندس کامپیوتر فارغ التحصیل از دانشگاه شریف عنوان معرفی می‌نماید. او پیش‌تر نیز به دلیل جعل مدرک «حضور در جبهه» در سال ۱۳۷۸، توسط دادسرای نظامی تهران متهم و محکوم شده است. وی تا چند سال قبل راننده‌ی نماینده مردم فسا در مجلس سوم شورای اسلامی بوده است. او هم‌چنین چند سال به عنوان کارپرداز «سیدعباس موسوی» – یکی از معاونان وزارت نفت و وزارت صنایع و معادن – فعالیت کرده و پس از آن با هم‌دستی برخی قضات فاسد دستگاه قضایی و باج‌گیری، توانست سهام کارگران «گروه صنعتی معدن امیر» را تصاحب نموده و خود مالک این مجموعه شود.

     
  31. رحیم پور ازغدی: آمریکا در همه نهادهای ما آدم دارد.
    مش قاسم: اگه آمریکا در همه نهادهای ما آدم دارد … (سه نقطه از مش قاسم) مثل تو اونجا چیکار میکنن؟

     
  32. فکر روشنفکر دینی سرسری است

    پای تا سر، سفره‌ی خرپروری است

    آنکه مغزش کارگاه فکر نیست

    بر زبانش هیچ، الاّ ذکر نیست

    ذکر یعنی فکرها پوچند و کال

    چون علف در آخور و جو در جوال

    آنکه فکرش در پی اوهام رفت

    عقل او چون آفتاب از بام رفت

    ای که جهل خویش را خوانی خِرَد

    خوش خرت در خوش‌خیالی می‌چرد

    خوش‌خیالی عمر نوحت می‌دهد

    درد بی‌دردی به روحت می‌دهد

    آن که جز در بندِ بی‌دردی نبود

    گرچه عقلش کاست، ایمانش فزود

    نور ایمان تافت بر مغز تهی‌ش

    گشت با اوهام عالَم، قوم و خویش

    زی حقیقت لیک از روی مجاز

    یافت درها را به روی خویش باز

    صاحب تقوی و زهد و ریش شد

    عاشق اندیشه‌های خویش شد

    گفت انا الروشن ضمیر کهنه‌کار

    دانش و دین دارد از من اعتبار

    گفت انا الدکتر، انا الاندیشه‌ورز

    دانشم گسترده تا آن سوی مرز

    گفت انا العلامة بن الفیلسوف

    پیش من شمس و قمر شد در کسوف

    بر زبان اسرار عالم، وِردِ من

    سوسیولوگ‌های جهان، شاگرد من [Sociologist]

    این‌چنینم با کیا و با بیا

    همنشینِ اولیا و انبیا

    روز و شب با کانت، حویشی می‌کنم [با ایمانوئل کانت، مباحثه و گفتگو می‌کنم]

    با هگل، اسلام‌کیشی می کنم

    می‌نشینم با وِبـِر، بالای میز

    می‌کنم اندیشه‌ی او را تمیز

    مارکس را با داء دینی مبتلا

    می‌کنم در سرزمین کربلا

    با لنین اطراف نهر القمه

    بورژوازی را به سر کویم قمه

    بعد راه جمکران طی می‌کنم

    چون شبان هیهای و هی‌هی می‌کنم

    می‌روم در مشهد موسی‌الرضا

    پشت مرقد می‌کنم سیر فضا

    اسب دانش بهر دین هی می‌کنم

    رو، ز مشهد جانب ری می‌کنم

    می‌زنم با عزت و با احترام

    در جماران بوسه بر دست امام

    شربت اسلام را سر می‌کشم

    نعره‌ی الله اکبر می‌کشم

    با تبرداران علم مکتبی

    می‌زنم بر جنگل لامذهبی

    پشت آگاهی به بالش می‌زنم

    عطر اسلامی به دانش می‌زنم

    لاف علم و عقل و ایمان می‌زنم

    نان به خون اهل ایران می‌زنم

    کافران را بند بر گردن زنم

    قفل نادانی به دانستن زنم

    «اضربوا» چون از اصول دین ماست

    این زدن‌ها مایه‌ی تسکین ماست

    انقلاب ما به یمن اضربوا

    این‌چنین با نصر ما شد روبرو

    اضربوا از پایه‌های دین بود

    در رسالات کهن، تدوین بود

    اولیا را اضربوا کرد اولیا

    اوصیا را اضربوا کرد اوصیا

    زین زدن‌ها دین، رواج عام یافت

    کار ایران رونق از اسلام یافت

    گر عرب چون ما نمی‌زد بر عجم

    تکیه‌گاه وی کجا بُد تختِ جم؟

    اضربوا و اقتلوا و اسلموا

    هرسه می‌جویند ره بر تسلموا

    اسلموا و تسلموا اصلی اصیل

    بود و دائم بود خواهد بی‌بدیل

    داعش از ما هست شد، نی ما از او

    او به ما پیوست شد، نی ما به او

    زین سبب، جهل من و مکر امام

    رستگاری می‌بَرَد بهر عوام

    خود، از این رو همرهم ار بهر دین

    با قسی‌القلب، قصاب اوین

    با امام مرگ، بیعت می‌کنم

    کیفِ عالم با شریعت می‌کنم

    حذف اهل فکر را حامی‌ستم

    زانکه روشنفکر اسلامی‌ستم

    حق به کف دارم که مرد دینی‌ام

    صاحب اندیشه‌ی تکوینی‌ام

    سروری را از خدا دارم نصیب

    کرده کوته، دین، ز ما دستِ رقیب

    معجز دین است اگر ما سروریم

    راست بر صدرِ امور کشوریم

    معجز دین است اگر ما دکتریم

    اوستادِ کودنِ آبِ کُریم

    معجز دین‌مان مهندس کرده است

    جرثقیل از بهر قتل آورده است

    معجز دین است اگر آقاستیم

    خوش‌نشین پله‌ی بالاستیم

    اوستادانیم و دانشگاهیان

    استراتژپیشه‌ی اصلاحیان

    علم دین، نذر سیاست کرده‌ام

    بر زمین، مشق ریاست کرده‌ام

    زانکه عقلم هدیه‌ی لطف خداست

    رهبرم شیخ و فقیهم مقتداست

    کارمند انقلابِ اوستم

    کاتب وحی سراب اوستم

    با ندای مرجع تقلید خویش

    در فضا می‌گسترانم دیدِ خویش

    فکر بکرم را تعالی می‌دهم

    دادِ شغلِ خشت‌مالی می‌دهم

    خشتِ فکر و خشتِ ذکر و خشت دین

    می‌زنم بر عرصه‌ی ایران‌زمین

    تا پی و بنیاد کین در این دیار

    روی خشتِ فکر من یابد قرار

    خویش را معمار کشور می‌کنم

    کل ایران را منور می‌کنم

    ***

    این‌چنین فرمود روشنفکر دین

    این متاع آسمانی بر زمین

    حق فرو پیچیده در جوفِ نمد

    از ازل آورده تا شام ابد

    دعوی دین دارد و دانشوری

    در دکان، ابنای جهلش مشتری

    خویش را برحق شناسد در زمین

    زان که دارد تکیه بر ابنای دین

    چون خدا با اوست، حق با او بود

    یاوه پنداری ولی حقگو بود

    مِلک طِلق اوست حق و راستی

    هیچ در خود می‌نیابد کاستی

    دیگران در چشم او بر باطلند

    باغ بی بر، دانه‌ی بی‌حاصلند

    هر که باشی، گر به دینش نیستی

    جز سزای قهر و کینش نیستی

    ژست آزادی‌ش جز تزویر نیست

    جلد او شیر است، اما شیر نیست

    گر برون آید ز جلد شیر خویش

    گریه خواهد کرد بر تقدیر خویش

    ای که در دین، دعوی بالاستت

    از دروغت نیست برتر راستت

    رغم اوهامی که می‌پنداشتی

    عقل با ایمان ندارد آشتی

    ای به ایمان گشته کالایت گران

    فخر مفروش این‌چنین بر دیگران!

    گر مسلمانی، مسلمانیت خوش

    ریشِ زیر تیغِ سلمانیت خوش

    رو تو خود را باش اگر تقواگری

    از سر ما دور دار آن داوری

    ما بدهکاران دینت نیستیم

    غاصبان سرزمینت نیستیم

    با چنین دین در سیاست کردنت

    چیست سودای ریاست کردنت؟

    دین خود را صرف قهر و کین مکن

    ور ریاست می‌کنی با دین مکن

    ما دو تن همسایه و هم‌ریشه‌ایم

    زخمدار ضربت یک تیشه‌ایم

    از چه رو از آدمیت تن زنی

    دین خود را چون تبر بر من زنی؟

    خنجر از ایمان خود داری به کف

    تا دل همسایه را گیری هدف؟

    از چه رو با دین خود سودا کنی؟

    وین تجارت بر زیان ما کنی؟

    سود خود می‌جویی از دین داشتن

    حال ما بهرِ چه خُرد انگاشتن؟

    گر خدای توست سودافزای تو

    مفت چنگت باد این سودای تو

    لیک ما نیز از همین آبیم و خاک

    ریشه‌مان از وی نیابد انفکاک

    از چه ایمان را وسیلت می‌کنی؟

    با جهانی مکر و حیلت می‌کنی؟

    این وطن کاشانه‌ی ما نیز هست

    باغ و راغ و خانه‌ی ما نیز هست

    با زیان ما ز بهر سود خویش

    تحفه‌ی تقوا و دین آورده پیش

    رغم مردم، دولت دینی تُراست

    با خدا رسم کژآیینی تراست

    مهر انسان خواه و ترک زور کن

    دست دین از حاکمیت دور کن

    ورنه با این زور و با این دستکار

    زیر چتر رحمت پروردگار

    نیستی جز نوکر قومی جهول

    عامل بدکار مشتی گُنگ و گول!

    این‌چنین در آشکار و در نهان

    داغ لعنت می‌خوری تا جاودان

    =======

    منبع: فیس‌بوک محمد جلالی (م. سحر)

     
  33. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    مراسم بزرگداشت ياد فروهرها در قتلگاه آنها ، در گفتگو با پرستو فروهر
    پرستو فروهر ، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به برنامه مراسم بزرگداشت ياد داريوش و پروانه فروهر در خانه و قتلگاه فروهرها در تهران در روز يكشنيه اول آذر ماه و قدرداني از همه همدلي ها و همراهي ها، گفت : ” بايستي دادخواهي پرونده قتل هاي سياسي به يك سرانجام درخور برسد تا بتوان اميد داشت كه جان و قدر دگرانديشان در اين جامعه چنان وحشيانه پايمال نشود!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/11/blog-post_19.html

     
  34. با احترام فراوان به نظرات آقای دکتر ملکی ، آموزگار آزادی و آزادگی
    ما برای شناخت آزادگان می توانیم به تاریخ خود رجوع کنیم، از مشروطه خواهان تا امروز هزاران نفر ایرانی را می توان نام برد که رویایشان ایرانی آزاد و جهانی در صلح و دوستی می بوده و است.
    خوشبختانه ملت ما احتیاج به قهرمان ندارد، با یک نگاه به سایت آقای نوری زاد، مردمی می توان یافت که هر یک به نوعی رهبر آزادی و نشانی از آزادگی اند .
    آزادگان زیادند فقط باید کمی از جرات شما و آقای نوری زاد برای تحمل و شناخت عقاید دیگرگون کسب کنند ، اختلاف عقاید و بحث ها در سایت و برخوردها درهای آزادی را بر ما می گشایند و ما رابا تمام اختلافاتمان به هم نزدیک می کند ، زیرا که هر انسان رویای آزادی و برابری و صلح و پیشرفت دارد.
    جرات و بردباری وراستی و مهربانی با آزادگی همراهند که می توان در شما وآقای نوری زاد و همراهانتان دید.
    با سپاس فراوان

     
  35. کلیپی زیبا در مورد حصر با صدای محسن چاوشی

    https://www.youtube.com/watch?v=BH5qmXjU4E0&feature=youtu.be

     
  36. زگهواره تا گور آزادی بجوی . احسنت بر این جمله

    بقول فرانسوي كه زنش تو ترور جمعه از دست داد و اون رو با یک بچه 17 ماهه تنها گذاشت تو نامه اش به داعش نوشته شما نميدونم كي هستيد و نميخواهم بدانم كي هستيد ولي هدفتان تنفر بود كه ما متنفر نميشويم پس شكست خورديد و آزادي مان را فداي امنيت نميكنيم پس شكست خورديد.
    ای مامورین جمهوری اسلامی به مردم و خواسته ها یشان بپیوندید چرا که با زدن و شکنجه ما متنفر نمیشویم . آزادی مان را فدای امنیت تمان نمیکنیم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1742 seconds.