سر تیتر خبرها
ای یارم بیا + فیلم

ای یارم بیا + فیلم

یک: دیروز که دوشنبه بود، از دو طرفِ دعوا در جلوی ساختمان دزدیده شده ی ” دنا “، ما چند نفر بودیم اما دزدان دنا نبودند. ما به اعتراض در آنجا ایستاده بودیم، اما دزدان در خانه های گرم خود غلت می زدند و حضرتِ سپاه نیز امنیت شان را تأمین می کرد که مبادا یکی زنگ درِ خانه هایشان را بصدا در آورد و وقتی می پرسند: کیه؟ بگوید: مردم. و باز وقتی می پرسند: با کی کار داری؟ بگوید: با دزدان و تباه کنندگان مملکتم. و احتمالاً جواب بشنود: باش تا علف زیر پات سبز بشه.

دیروز هوا کمی سرد بود و باران می بارید. از دکتر ملکی که هفته ی گذشته در همینجا سخت از سرما می لرزید پرسیدم: امروز که خوب لباس پوشیده اید؟ گفت: من هرچه لباس داشته ام پوشیده ام. راست می گفت پیرمرد. کمی پف کرده بود اندامش.

دو: یک رهگذر عبوس و دولتی آمد و نگاهی غضبناک به جمع ما کرد و بعد از کلی بحث پرهیجان، رو به من گفت: اگر یک دلیل برای من بیاوری که حق با توست، در کنار تو می ایستم. مادر سعید زینالی را نشانش دادم و گفتم: نوشته ای را که این بانو در دست دارد بخوان. و گفتم: همین یک دلیل برای اعتراض یک ملت کافی است. بحث با اینجور آدم ها که خودشان بر ذهن شان قفل بسته اند بی فایده است. می دانستم وی بلافاصله برخواهد گشت به جای نخست. نوشته را که خواند، گفت: خب که چی؟ گفتم: هیچی، بفرمایید دیرتان نشود یک وقت؟!

سه: حضور مأموران چشمگیربود. عده ای مأمور هیکلی از دور مراقب ما بودند. خیال درگیری با ما نداشتند. شاید آنجا بودند تا از درگیری های احتمالی جلو بگیرند. یک جوان تازه وارد آمد با مقوایی در دست. این جوان برای بار نخست بود که به جمع ما می پیوست. در فیلمی که تقدیمتان کرده ام، صحبت های من و این جوان هست. خوش آمدش گفتم و یاد آوری اش کردم که: ببین پسرم، ماها که اینجا هستیم از هر پیشامدی استقبال می کنیم. شما که اینجا هستی باید بدانی ممکن است اگر دانشجو باشی ستاره دارت کنند و اگر کارمند باشی اخراجت کنند. محکم در آمد که: اخراجم کرده اند. و نشان داد که پای کار است و از هیچ نمی ترسد.

این جوان رفت زیر چتر یکی و بر مقوایش شعاری از ” لیبرتی” نوشت و بلافاصله نیز گوشی اش را داد دست یکی دیگر تا از وی و شعارش عکس بگیرد. مأموران حساس شدند. من و دکتر ملکی معمولاً مراقب شعارها و نوشته ها هستیم و اجازه نمی دهیم یک حرکت ناشیانه یا مغرضانه باعث کدورت و درگیری شود. من شخصاً اما ندیده بودم این جوان چه بر مقوایش نوشته. وگرنه مانعش می شدم. وقتی متوجه شدم که یکی از مأموران جلو آمد و این جوان را به کناری خواند و چند نفری با زور او را بداخل اتومبیل شان انداختند و در حالی که جوان فریاد می زد: کمک، بردندش.

چهار: پیربانوی ” جمع مستان” می خروشید و آرام نداشت. او نیز مثل دکتر ملکی جلوی صف معترضان حرکت می کرد و داد می زد: ای مردم، بیدار شوید. ما اینجا هستیم تا حجت را بر دزدان تمام کنیم. و یا به جمع دوستان می گفت: ما شما را با خون دل در اینجا گرد آورده ایم. مبادا خیال کنید مفت و مجانی این جمع شکل گرفته؟ یا به شوخی می گفت: من می خواهم بروم کردستان اسلحه بخرم بیاورم یک به یک این نابکاران را سقط بکنم. با همان لحنی که او می شوخید، به وی گفتم: ما اما دست به اسلحه نمی بریم. که او گفت: من می برم. دکتر ملکی بر این شوخی دو جانبه نکته ای درست افزود. این که: طبق مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر، راه بر مردمی که هیچ چاره ای ندارند و حاکمان همه ی راههای مسالمت را به رویشان بسته اند، باز است و می توانند بهر طریقی حق خود را از حاکمان بستانند.

پنج: شاگردان آقای طاهری از فرصت دنا و اوین، چه نیک بهره می برند برای مطرح کردن اسم استادشان. سابقاً اگر مأموران عکس و نوشته ای از طاهری را بر نمی تافتند و هرجور شده شعارها و عکس هایش را جمع می کردند، یک چند باری است که حساسیتی به عکس و اسم طاهری ندارند. من احترام ویژه ای برای مردان و زنانی قائلم که برای رهایی استادشان تن به هر مخاطره ای می سپرند و از هیچ پیشامدی هراس ندارند. این پایداری، نشان از تأثیر ژرفی است که طاهری بر شاگردانش نهاده و زلف اینان را به زلف خود گره زده. این نه دستاورد کمی است. من در میان شاگردان آقای طاهری، ندیدم مرد و زنی را که از چارچوب های اخلاقی خارج باشند. هر چه دیده ام جز درستی و انصاف و ادب نبوده. گرچه آقای طاهری از نگاه خود من نیز یک شهروند بی جرم و بی گناه است که بی دلیل زندانی است و ما برای آزادی همه ی زندانیان است که به آب و آتش زده ایم این روزها.

شش: بانویی آمد شاید هفتاد ساله. این بانو از همان ابتدا سرشار از غریو و فریاد بود. نخست باری بود که وی را می دیدم. او به اجازه ی کسی محتاج نبود. کل فضا را در اختیار گرفته بود و فریاد می کشید و سخت بر دزدان و ظالمان می تازید و گاه فحشی نیز نثارشان می کرد. این بانو، از شاگردان آقای طاهری بود که فریادهایش و فحش های گاه به گاهش، دیگر شاگردان آقای طاهری را به تکاپو در انداخت که: در قاموس ما فحش و الفاظ رکیک نیست و ما هرگز به فاز منفی ورود نمی کنیم. این بانو اما کار خودش را می کرد و خیال نداشت صدای اعتراضش را فرو بکشد. بخش های حساسی از فیلم تقدیمی مرا فریادهای این بانو آراسته. این فیلم را ببینید که اگر نبینید من از شما به خودتان شکایت می برم حتماً. در این فیلم، یکجا دکتر ملکی زیر آواز می زند که: ای یارم بیا دلدارم بیا. که البته یارش را به “آزادی” ربط می دهد.

هفت: مرد جوان رهگذری آمد و گفت: فایده ندارد این کارها. شما نمی دانید با چه اعجوبه هایی طرفید. و گفت: این ملاها مگر دست از قدرت می کشند؟ مگر می شود لقمه را از دهان ملا بیرون کشید؟ ملاها چرا سپاه پاسداران را منحل نمی کنند؟ سپاه پاسداران حکم گارد ویژه را دارد برای ملایان. به وی گفتم: اینها را همه می دانیم. و گفتم: تفاوت ما که در اینجا به اعتراض ایستاده ایم با شما که می بینی و می گذری، در این است که شما همان لقمه را دو دستی تقدیم ملایان می کنی، ما اما نه، به زور از دستمان بیرون می کشند. شاید بگویی خروجیِ این دو رویکرد یکی است. که می گویم: بله خروجیِ این دو رویکرد یکی است. با این تفاوت که ما اجازه نمی دهیم حیثیت درونی مان بخسبد. و گفتم: نیاید روزی که یک مردم، هم از بیرون در عذاب باشند هم از درون. و گفتم: ما لااقل به عذاب وجدان دچار نیستیم. وای به حال مردمی که وجدان و استعدادهای انسانی شان را خود بخواب برده باشند. تلاش ما این است که به مردم بگوییم: مبادا با دیدن شقاوت های سپاه و بیت رهبری و هجوم ملایان به هرکجا، به بی تفاوتی در افتید؟

محمد نوری زاد
نوزدهم آبان نود و چهار- تهران

کانال تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad


Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

186 نظر

  1. زنده باد ابر مرد ايران نوريزاد

     
  2. انسان قدیم خود را از و با طبیعت می دانست، او گرچه رعد و زلزله و آتشفشان را خشم خدایان می دید ، اما سعی در درک و فهم او نیز داشت.
    فکر انسان با ترس فلج می شود ، کاری که ادیان با مُهرتک خدایی با ایمان و بر قداست خود پیش برده و می برند ، تا دنیا را نامفهوم جلوه دهند.
    انسان از اولین آفریدگار خود یعنی مادر، به زمین و طبیعت و به هستی رسید و دید که هستی بر او یگانه است،او برای حفظ هستی طبیعت را بزرگ میداشته است .
    با مروری بر تاریخ ادیان ، شاهدیم که پدیده دین تک خدایی ، انسان را از طبیعت برید وهستی ارزش خود را از دست داد، گورها معبد شدند ومرده پرستان مردگان را مقدس شمردند و برای آنان تاکنون هستی ها قربانی می کنند، تا کنون مرگ پرستی چنان رواج یافته که انسان برای رسیدن به مرگ و دنیای بهشت واهی دست به هر کار می زند .
    کارتلهای دینی افکار را با ترس اسیر کرده اند و انسان کنونی را به جای هستی با مرگ نوشدارو می دهند ، و از بزرگترین دشمن خود یعنی آزاد اندیشی در هراسند،وزین رو اگر خدا را از ادیان جداکنیم ، چیزی جز مشتی بیهودگی نخواهیم یافت .

     
  3. محمدعلی طاهری و عرفان حلقه را بهتر بشناسیم

    https://www.youtube.com/watch?v=CDuxwDESzxg

     
    • مازیار وطن‌پرست

      مزدک عزیز بابت ویدئوی شناخت عرفان حلقه و آقای طاهری خیلی ممنونم.

       
      • مزدک گرامی من هم ممنوع . ویدیوی کاظمینی بروجردی را هم در همان جا ببینید.سندی مسلم از جنایتکاری نظام تمامت خواه ولایت وقیح.شعار ما این است. دین از نهاد دولت آزاد باید گردد،دیانت سیاسی دشمن دین و ایمان.
        درود بر روحانیت سکولار.

         
  4. در جمهوری اسلامی ولائی وقتی عوامل نظام حتی دکل روی آب را هم میدزدند مردم حزب الله که یاد گرفته اند دزدی شرعا اشکالی ندارد ولی دستشان هم به چیزی نمیرسد که بدزدند ناچارا جلیقه نجات داخل هواپیما را میدزدند تا از اهل بصیرت چیزی کم نداشته باشند.!
    همچنین در این نظام امام زمانی که روزش با فحش بدشمن شروع میشود مقام ولایت می فرمایند که اسرائیل در حدی نیست که در صف دشمنان ملت ایران به حساب بیاید. تا موسوی و خاتمی و ملکی و نوریزاد و کروبی و تاجزاده و سحر خیز هستند فعلا نوبت به نتانیاهو نمی رسه!..
    بصیرت علم الهدی تو حلق سردار کوثری!
    دکل دشمن تو جلیقه نجاتت!!

     
  5. مازیار وطن‌پرست

    نوشته‌های مصلح گرامی (که برایش آرزوی تندرستی دارم) بسیار غبطه‌برانگیز است. در واقع من حسادت می‌کنم به آن یقینی که ایشان از دراختیار داشتن کلید همهٔ اسرار و معارف دارند. در یادداشتشان به جناب علوی می‌فرمایند:

    «… اين آقاتحصيل كرده حوزه وبه اعتراف خويش دوسال درس خارج آقاي مكارم را ديده است حالش چنين است كه چنان خودباخته فلسفه امانوئل كانت ويامدرنيته غرب است واما فيلسوفان وعرفاي اسلامي راكجروش مي پندارد .»

    مصلح گرامی فراموش می‌فرمایند که اگر ما خود باختگان (به زعم ایشان) کانت را به ابوعلی سینا ترجیح می‌دهیم، دقیقا به همان دلیل است که از پنی‌سیلین استفاده می‌کنیم و دیگر پیشاب بر زخم نمی‌ریزیم (که در غیاب آنتی‌بیوتیک ضد عفونی کننده بود و بارها کارگرانی را دیده‌ام که برای جلوگیری از عفونت جای میخی که درپای رفته بر آن پیشاب می‌ریزند)، به همان دلیل -و نیز به دلایلی بسیار مستدل‌تر و جزئی نگرانه‌تر که در منشائات کورس گرامی آمده- می‌توانیم بفهمیم درک و دریافت ابوعلی سینا از جهان را می‌شود تنها پله‌ای از پله‌های نردبان فهم انسانیت دانست که “خودباختگان در برابر دانش” قرن‌ها پیش برآن پا نهاده و در آن متوقف نگشته‌اند.

    چرا هنگامی که به یک عالم دینی گفته‌می‌شود من مسلمانم ولی منتقد حجاب یا قصاص، مسلمانی آن شخص را نمی‌پذیرد (بنا به حکم آیت‌الله خمینی در برابر اعتراض جبههٔ ملی به قصاص) و می‌گوید اسلام یک کلیت است که نمی‌شود بخشی از آن را پذیرفت و بخشی از آن را وانهاد و ضمنا این کلیت را تنها “من” تشخیص می‌دهم؛ اما در برابر علم غربی قائل به این کلیت نیستند؟ و نمی‌پذیرند اگر از اتومبیل یا آمپلی‌فایر یا پنی‌سیلین استفاده می‌کنند باید گوشهٔ چشمی از سر بنده‌نوازی به کانت و هیوم و هگل و … داشته‌باشند؟

    از قضا به عقیدهٔ من آینده در گرو راه نخست است. یعنی آیندهٔ اسلام -اگر قرار باشد که نخبگان هم بدان معتقد باشند و تنها بدل به معتقدات عوام کم‌سواد نشود- در برخورد انتقادی و جزئی نگرانه با خویش است و بس. من از نوشته‌های جنابان باصفا و منصور بسیار بهره‌می‌برم و معتقدم اگر راه صلاحی برای جامعهٔ در حال اضمحلال ما موجود باشد به تقریرات این دو بزرگوار نزدیکتر است. اما مشروط به آنکه متولیان رسمی دین بخواهند کلیت دستگاه اعتقادی خویش را فراموش کنند و در آن جزئی نگرانه و انتقادی نظر کنند؛ وگرنه همواره خطر آن هست که پنی‌سیلین بر پیشاب غلبه کند هر یک به عنوان نمایندهٔ یک دستگاه یا کل معرفتی.

     
  6. حالا که این روزها گروهی یا بی شعور و یا اهریمن صفت سعی در پراکندن تخم کینه و دشمنی بین مردم ایران می اندازند گفتم که یادی از ازاد مردان قشقایی نمایم که بخاطر کینه و دشمنی عوامل جنایتکار اسلامی ناجوانمردانه سلاخی شدند.من شخصا ناصر قشقایی را از نزدیک دیده ام ولی خسرو را ندیدم.اما اعدام نا جوانمردانه او را جز کینه توزی و//////////////////// نمی دانم.همین خسرو قشقایی کسی بود که سیلی زیر گوش جنایتکار روان پریشی چون خلخالی زد!و علت اصلی اعدام ناجوانمردانه او نیز همین بود!امیدوارم که هموطنان ترک دریابند که اختلاف ترک و فارس و یا کرد و فارس و یا بلوچ و فارس نیست بلکه اختلاف اصلی ما مردم با استبداد است چه دینی و چه سکولار!ما گرفتار استبدادیم و آزادی چاره کارست.بنابراین هر حرکتی و عملی که خواستار چیزی جز آزادی و برابری و حقوق انسانها بدون هیچ اما و اگری را در نظر دارد محکوم و در خط دشمن و ضد مردم ایران است.

    https://www.youtube.com/watch?v=6CkENtgPp04
    https://www.youtube.com/watch?v=iCUwFrPswZ0

     
  7. مازیار وطن‌پرست

    شاید این چند سطر برای علی1 عزیز جالب باشد و بخواهد کتاب را بخواند:

    این را از ترجمه فارسی کتاب “من الاجتهاد الی نقد العقل الاسلامی” یا “از اجتهاد تا نقد عقل اسلامی” چاپ بیروت – لندن، انتشارات دارالساقی، 1991 نوشتهٔ محمد ارکون، ذکر می‌کنم (متن PDF ترجمه آن توسط مهدی خلجی در سایت “توانا” در دسترس است):

    «از سا لهاى دهه شصت میلادى به این سو، به ویژه پس از پیروزى «انقلاب اسلامى [ایران]» اجتهاد اهمیت بیشتر و بُعدی تازه یافت. یکى از عواملى که در پناه بردنِ بیش از گذشته به اجتهاد سهم داشت، پیدایش دولت‌هاى مستقل در جهان عرب و اسلام بود، یعنى پس از استقلال این کشورها و از سرگذراندن تجربه تلخ مبارزه با استعمار.»
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    محمد ارکون زاده ۱۹۲۸ در الجزایر، دانش آموخته دانشگاه سوربن فرانسه و استاد ممتاز اندیشه اسلامى همان دانشگاه است.

     
  8. آنیتای گرامی
    با درود و تشکر…به هر حال ما در جامعه ای هستیم با همبن مشخصاتی که ملاحظه می فرمائید. همانطور هم که بخوبی توضیح دادید حالات و روحیات هر شخصی با دیگری فرق دارد. عرض بنده هم همین هست که برای حل مشکل استبداد دینی و اصلاح وضع جامعه نیازی به پرداختن به باورهای شخصی مردم نیست جون هیچ نتیجه ای هم نمی گیریم. تعاربف “عدل” و “احسان” در فرهنگ شیعه بسیار بدون مناقشه هستند و برای همین هست که نظام ولایت فقیه با طرح عزاداری امام حسین مشکلی ندارد ولی از مطرح شدن یزید هراسناک هست. شما در تاریخ هم نگاه بکنید میبینید مثلا در دوران عباسیان دستور این بود که از حسین نام برده شود بدون یزید!. امام حسین بدون توجه به یزید انسانی هست که نمیشود او را توضیح داد و حرکاتش توجیهی ندارد. تمام حرکات یزید و بنی امیه دقیقا شبیه ان چیزی هست که همین اقایان میکنند. این جفنگیات مداحان هم به همین دلیل بیشترباعث خنده هست .
    به واعظی گفته شد که راجع به یزید که حرف میزنی در حقیقت پا روی دم آقایان میگذاری.گفت تقصیر من چیست وقتی دم ایشان آنقدر بلند هست که من پایم را هر جا بگذارم روی دم ایشان میرود!..مشکل نظام استبداد این هست..دم بلند فساد و تباهی.

     
    • با صفاى گرامى.
      با درود به شما انسان پاك نهاد و نيك نفس.
      با شما صد در صد موافقم كه باور به مهدويت يك باور و احساس شخصى است و از صميم قلب خواهان آن هستم كه ايكاش مى شد همانگونه كه شما فرموديد در شرايط امروز ايران باور هاى شخصى را به باورمندان واگذاشت. اما وقتى در جامعه ما اين باور “شخصى” با ادعاى نيابت عام امام غايب توسط عده اى ، به فاجعه ملى منجر شده است، پيشنهاد شما براى رسوا كردن اين مدعيان چيست؟
      ايده آل آنست كه بايد باور را به باور مندان واگذاشت و و مدعيان نيابت را با اثبات كذب بودن ادعا يا نادرست بودن عملكردشان رسوا كرد. اما چگونه؟
      شما مى فرماييد با تعاريفى كه از عدل و احسان ارائه مى كنيد و اين تعاريف را در فرهنگ تشيع بسيار غير قابل مناقشه مى دانيد، مى توان حتى در صورت صحت ادعاى نيابت امام زمان توسط مجتهدين، ( كه بر خلاف تئوريسين هاى حكومت دينى، اين ادعا را قابل مناقشه مى دانيد) عملكرد آنها را نافى عدل و احسان، پس نافى فرامين قرآن و باطل دانست بدون آنكه نيازى به ورود به حوزه باورهاى شخصى انسانها و نقد اصل مهدويت باشد.
      به اين سخن شما دو ايراد اساسى وارد است. يك ايراد محتوايى و يك ايراد اجرايى.

      ١- ايراد محتوايى: اگر تعاريف عدل و احسان در فرهنگ تشيع بسيار غيرقابل مناقشه هستند، چرا شما از آن، برابرى انسانها را نتيجه مى گيريد اما حوزويان، كه خود را متخصص دين و به آن دليل، نواب عام امام غايب مى دانند، مردم را صغار مى دانند كه نياز به ولايت آنان دارند و خود را محق به دخل و تصرف در اموال مردم و و ولايت برآنان مى دانند و برخلاف نظر شما، هرگز اين برترى خود را نافى عدل، و نوع عملكرد خود را نافى احسان نمى دانند؟ اگر اين مناقشه در مفهوم عدل و احسان نيست پس چيست؟
      پس نتيجه مى گيريم كه نه تنها مفاهيم عدل و احسان، بلكه به شهادت وجود صدها برداشت متفاوت از مفاهيم واحد دينى، تقريباً تمام مفاهيم ديگر فرهنگ دينى و تشيع نيز بسيار قابل مناقشه هستند.

      ٢- ايراد اجرايى: دين ناباوران كه به خودِ منجى نهايى باور ندارند چه رسد به نيابت ادعايى آقايان از طرف منجى براى “فعال ما يشاء” بودن در دخل و تصرف و غارت اموال ملى به نام انفال. و نيز به فرموده شما نبايد به حوزه نقد باورهاى شخصى دين باوران نيز وارد شوند.
      اين از دين ناباوران.
      پس بايد اين وظيفهء دين باوران باشد كه در عين باور به امام غايب بتوانند ثابت كنند كه اين ادعاى نيابت و مشروعيت گرفتن از طريق آن، سوء استفاده اى بيش نيست. و يا حتى اگر ادعاى نيابت را قابل اثبات بدانند، بتوانند ثابت كنند عملكرد ارباب دين نافى مفاهيم قرآن چون عدل و احسان است. پرسش اينجاست كه پس چرا دين باوران اين كار را نمى كنند؟ آيا جز اينست كه دين باوران در احكام دينى يا مقلد حوزويان هستند پس به نقص اطلاعات دينى خود در قبال آنان معترفند و قادر به زير سؤال بردن برداشت هاى دينى آنان نخواهند بود، و يا تقليد نمى كنند و خود قادر به استنباط احكام دينى هستند كه در صورت ارائه برداشت دينى بر خلاف برداشت رايج ، و نقد نظريات حوزويان تئوريسين قدرت حاكم، جايشان در گوشه زندان خواهد بود؟
      اين هم از دين باوران.
      پس مى بينيد كه در بن بستى گير كرده ايد كه اگر خواهان خروج از آن هستيد بايد اول بن بست بودن آن را قبول كنيد.
      با صفاى گرامى. اگر بن بست بودن را مى پذيريد، پيشنهاد شما براى خروج از بن بست چيست؟ اين بن بست را باورِ شما دين باوران ايجاد كرده و همگان در آن اسير شده اند. راهكار شما براى خروج از اين بن بست چيست تا كار به به نقد علت العلل يعنى اصل ايده مهدويت كشيده نشود؟
      اگر باورى ” بايد در هر صورت محترم و محفوظ بماند”، مجرى رسوا كردن سوء استفاده كنندگان از آن باور چه كسى بايد باشد؟

      با صفاى گرامى. براى پرهيز از نقد “باور هاى شخصى افراد” تنها و تنها يك راه وجود دارد: “شخصى كردن باور هاى افراد”. يعنى پياده كردن دين از اريكه قدرت و فرستادن آن در همان جايى كه جايش هست؛ درون دل باورمندانش. در غير اينصورت هيچ راهى به جز نقد آن باور ها از جمله علت العلل سيه روزى ايرانيان يعنى “مهدويت” نخواهد ماند.

       
  9. جناب رسول
    با تشکر و درود متقابل ..این گونه مباحث به لحاظ علمی نه شدنی هست و نه مشکلی را حل میکند. در مقابل این استدلال شما هم استدلال فراوان وچود دارد. من نمی خواهم وارد آن بشوم چون بدرد کسی هم نمی خورد. مردم به هر حال به فراخور حالشان ایمانی دارند که ما لازم نیست تلاش کنیم که آنرا سست کنیم و در آخر هم نفعی برای جامعه نداشته باشد. مشکل جای دیگری هست. اجازه بدهیم هر کس به حال خودش باشد.
    در مورد اینکه باور به امامت و امام زمان و اصول دین هست یا نه همانطورر که میدانید برای مسلمان شدن وجه مود توافق و چیزی که در دوره خود پیامبر بوده اقرار به توحید و نبوت هست نه چیز دیگری. امامت را شیعه اضافه کرده و انهم شیعه اثنی عشری و ختی به همین روایت هم اعتقاد داشتن به امام زمان بنحوی که شیعه معتقد هست بازهم جزء همین اصول هم نیست. یعنی شما میتوانی مسلمان باشی و امام زمان را به تعریفی که شیعه میکند قبول نداشته باشی. کما اینکه 85% مسلمانان تعبیر شیعه اثنی عشری را قبول ندارند و برادر مسلمان هم هستند. در بین 15% بقیه هم شاید معتقدین به این حرف با کسر اسماعیلی ها و زیدیها به لحاظ شناسنامه ای هم کمتر میشود. به هرحال موضوع همان هست که عرض کردم.
    ممنون از شما

     
  10. Kayhan London

    رئیس انجمن بیماران ام اس ایران می‌گوید با وجود شناسایی ۶۰ هزار فرد مبتلا به ام اس در این کشور هیچ مرکز جامع و تخصصی توانبخشی برای آنها وجود ندارد.

    میگم خدا به داد برسه لابد بیمارای خودایمنی سر به میلیون میزنه ای که حرومت بشه پوتین اون پولی که توو باندت غارت میکنین ای حرومت بشه سوری لبنانی مختخور

     
  11. به سرکرده حکومت النصر بلرعب گفتن فعلا نیا!

     
  12. نقل قول از سخنان وزير خارجه آلمان: آلمان نمي تواند ميزبان سى ميليون شهروند افغانستان شود،
    فرار راه حل معضل نيست، فقط يک میليون افغان همدست شوند، می توانيد هر تحول مثبتى را كه خواسته باشند در کشور شان به وجود آورند.
    مهم اين است كه به خود باور داشته باشيد و بس.

    پس قوت خود را در تحول كشور خود استفاده كنيد، نه در فرار

    ……………….

    رهبران غرب افغانها را تشویق به بازگشت و ساختن مملکتشان می کنند اما به ایران فشار می آورند تا با افزایش امتیازات، زمینه ماندگاری بیشتر آنها را فراهم کنند عده ای هم با ژست روشنفکری یا شعارهای انقلاب و اسلامی هم سیسات غرب را در حال اجرا هستند

    هم اکنون در 17 استان غرب کشور اقامت مهاجر خارجی ممنوع است!( و از خدمات آنها محروم هستند!)- 75 درصد کارگران ساختمانی ایرانی بیکار هستند( خبرش در اینترنت هست)- در حالیکه 15 میلیون ایرانی فاقد بیمه هستند دولت خارجیها را بیمه می کند در حالیکه یک میلیون جوان ایرانی هم اکنون در حال انجام خدمت سربازی بطور رایگان هستند از جنگ در رفته ها مشغول کار و زندگی و حتی تحصیل در دانشگاه و حوزه هستند!
    چراغی که به خانه رواست به ….

     
  13. اگر فرار باشد یک زوز تاریح اجتمایی ما نوشته شود اول باید تاریخ خاک بر سری ما نوشته شود. ایا از اول خاک بر سر بوده ایم یا بعدن شده ایم. الان هم به هر کس بگوییم خاک بر سر نیستیم باور نمیکند.
    مثلن اگر یک خبرنگاری باشد و بپرسدآقا اجازه هست ما اگر بتوانیم سوال کرده باشیم لطفن شما اگر مشکلی نباشد در صورت تمایل بفرمایید اگر دایره تایید صلاحیت کاندید های نمایندگی تنگ شود ایا بنظر مبارک شما این ریسک وجود ندارد که ار تعداد دوستان شما کم شود. فورن اطلاعات سپاه از راه میرسد ومی گوید به تو خاک بر سر چه.
    راستی استاد کورس یا افای نوریزاد و یا دیگرا ن میدانند که ما به لحاظ تاریخی از کی خاک بر سر شده ایم؟

     
    • از اون روزی که دنبال یه مشت خود روشنفکر خوانده افتادن. هرکی که یکی دو صفه از مارکس و انگلس، جفنگیات شریعتی، مزخرفات ال احمد رو خوندن، دنبال یه مشت خرابکار و تروریست امثال حاج بهزاد دویدن، خیال کردن یه آخوندی که میخواست به ۱۰۰۰ سال پیش برشون گردونه، ……….. از اون روز. ای نعلت به هرچی روشنفکر انقلابی.

       
  14. پیامبر نوین
    بالابلاگ ‫۱۹۰ کلیک
    ملا بر در خانه نشسته بود که جماعتی بدید شتابان سوی مسجد روانند آشنایی در آن جماعت ملا را بدید سوی وی رفته بانگ بداد که ای ملا غافل چه بنشستی که پیامبری تازه ما را ظهور بفرموده ..ملا بپرسید چگونه است آیا چون ما او را دو دست باشد؟
    ….البته که باشد
    آیا او را چون ما دهان باشد؟
    ……البته که او را دهان باشد.
    آیا اورا چون ما شکم باشد؟
    ….صد البته که او را شکم نیز باشد..
    ملا:پس دل آسوده بدار و شتاب مکن که او نیز برای خوردن بیامدست.

    http://www.balatarin.com/permlink/2015/11/14/4002230

     
  15. تقدیم به جیرفتی علی و جناب وارسته

    قهقهـﮧ مصنـوعے ! ● !

    زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد…!

    زین سپس با دگران عشق و صفا خـواهم کرد

    همچـو تـو یکسره من ترک وفا خـواهم کرد

    زین سپس جای وفا چون تو جفا خواهم کرد

    ترک سجاده و تسبیح و ردا خواهم کرد

    گذر از کوی تـو چون باد صبا خـواهم کرد

    هرگز این گوش من از تـو سخن حق نشنید

    مردمان گوش به افسانه زاهد ندهید

    داده از پند به من پیر خرابات ، نـوید

    کز تـو ای عهدشکن ، این دل دیـوانه رمید

    شِـکوه ز آیین بدت پیش خدا خواهم کرد

    درس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان

    بهر هر درد دوایی است دواها پنهان

    نسخه درد من این باده ناب است بدان

    کز طبیبان جفاجوی نگرفتم درمان

    زخم دل را با می ناب دوا خواهم کرد

    من که هم می خورم و دُردی آن پادشهم

    بهتر آنست که امشب به همانجا بروم

    سر خود بر در خُم خانه آن شاه نهم

    آنقدر باده خورم تا ز غم آزاد شوم

    دست از دامن طناز رها خواهم کرد

    خواهم از شیخ کُشی شهره این شهر شوم

    شیخ و مُلّا و مُریدان همه را قهر شوم

    بر مذاق همه شیخان دغل زهر شوم

    گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم

    خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد

    وقف سازم دو سه میخانه با نام و نشان

    وندر آنجا دو سه ساقی به مهروی عیان

    تا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان

    گرد هر چرخ به من مهلتی ای باده خوران

    کف این میکده ها را ز عبا خواهم کرد

    هر که این نظم سرود خُرم و دلشاد بـُود

    خانه ذوقی و گـوینده اش آباد بـُود

    انتقادی نبـود ، هر سخن آزاد بـُود

    تا قلم در کف من تیشه فـرهاد بـُود…

    تا ابد در دل این کـوه صدا خواهم کرد

    گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم ، خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد…!

    نوشته شده توسط محمد ذکائی در 92/03/04 |

     
  16. جناب Une française خود شما از همین امروز مثل ان شیرزنیکه پسرش را آزاد کرد برای آزادی پسرتان به تحصن و اعتراض …بپردازید. جناب نوریزاد و دکتر ملکی و دیگرانیکه در آن جمع هستند تا همین الان هم بسیار بیش از توان و حق خود پرداخته اند.نوبتی هم باشد نوبت دیگران است.شما بجای پریدن به چند پیرمرد و پیرزنانی که هستی خود را در مبارزه با مشتی جنایتکار باخته اند به آنهایی بپرید که فرزندشما و فرزندان و خواهران و پدران و دیگران را نابود کرده و کشور را به ویرانه ایی تبدیل کرده اند. گمان نکنم که شما از روی نا آگاهی ادرس عوضی می دهید؟برای آگاهی شما بگویم پسرت در بیت رهبری و زیر نظر مجتبی خامنه ایی و خود خامنه ایی زندانی است و شکنجه می بیند مثل هزاران ایرانی در طول این 37 سال!

     
  17. ی خب قطعا هم نمیتوانم بگویم.. من مشکلی با قبول داشتن و یا نداشتن آن ندارم. میگویم اگر میگوئی قطعا دروغ هست باید دلیل فوق العاده نیرومند داشته باشی که کسی هم ندارد..ممنون از شما….
    جناب علوی دیگر دوره انداختن توپ استدلال در زمین دیگران گذشته.با علم امروز بشر آنچه بنام معراج و کشتی نوح و داستانهای دینی هستند //////////////// نیست.این مشکل شما باورمندان به چنین روایاتی است برای اثبات آنها باید دلیل علمی و قانع کننده بیاورید.اینکه چون دیگران نمی توانند چیزی را رد کنند پس ان هست جز مغالطه و توجیه جهل چیزی دیگر نیست.شما یا می توانید برای رفتن براق به آسمان و بردن محمد به معراج دلیل بیاورید و یا بپذیرید که چنین داستانهایی ////////////// غیره واقعی است.زمانیکه برای فرستادن سه انسان به کره ماه ملیونها دلار خرج شده و هزاران متخصص درگیر بوده اند محمد و براق چه نیرویی داشته اند؟در کجا محمد خدا را ملاقات کرده.بین این میلیاردها کهکشانی که هر یک از میلیاردها ستاره تشکیل شده و هر ستاره دارای تعدادی ماه است روی کدام سیاره (چون امکان پیاده شدن روی ستاره ها نیست) محمد با خدا ملاقات کرده؟ایا اثری از این ملاقات هست؟مسجدی/ گنبدی؟اگر چنین است که شما مسلمین سفری ترتیب داده و به آنجا سفر کنید.لاقل تعداد جنایات و کشت و کشتار و تجاوز به حقوق مردم کم می شود و شما هم سیاره ایی برای خود دارید.مسلما اگر بعد از مدتی انجا را هم مثل زمین غیر قابل زندگی نکنید!

     
    • آقا صد رحمت به جناب کاوه.شما که خیلی بی نظيری. دوست من بنده عرضم این هست چیزی را که نه راست بودن و نه دروغ بودنش قابل اثبات هست بهتر است راجع به آن آسمان و ریسمان را به هم نبافیم. در مورد علم هم اگر همین ۳ سال پیش به شما راجع به آی پد کسی میگفت به او میخندیدی..پس در تکرآر علم و علمی بودن احتیاط کن. در مورد هزینه هم یدان و آگاه باش که تولید تار عنکبوت در کارخانه ۱۰۰ مبلیون سرمایه گذاری لآزم دارد! شما فکر میکنی هر کس راجع به این موضوعات صحبت گند تبلیغ دین میکند. نه دوست من . من به شما عرض میکنم متطقی حرف بزن. با هیاهو هیچ حرف بی حسابی حسابی نمشود. یک کم مودبانه حرف زدن هم خرجی ندارد.

       
  18. اطلاعات سپاه خیلی زرنگ است

    نفوذی های داخل سپاه را بگیرد!

    اطلاعات سپاه هفته گذشته از “کشف” یک شبکه نفوذ در مطبوعات و رسانه ها خبر داد. پس از امور داخلی و خارجی و منطقه ای و سیاسی و اقتصادی و کشاورزی و صنعتی، بانکی و دلاری و فرهنگی و ضد فرهنگی و حجاب و بی حجابی و عفاف و بی عفافی و امر به معروف و نهی از منکر و هر عرصه نان و آب دار دیگری که به ذهن انسان ایرانی می رسد اکنون سپاه به عرصه امور مطبوعاتی نیز با عنوان “کاشف نفوذ” وارد شده است. مجوز این ورود – اگر چنین مجوزی اصولا لازم می بود – سخنانی است که چندی پیش آقای خامنه ای در دیدار با فرماندهان سپاه بر زبان راند و از جمله با ادعای اینکه “یکی از وظایف اصلی سپاه و بخش اطلاعات آن، رصد دائمِ مسائل داخلی، منطقه ای و بین المللی بمنظور شناخت تهدیدها است” گفت: “مجموعه اطلاعات سپاه باید بطور دائم مسائل را رصد و تهدیدها را شناسایی کند”.

    اینکه اطلاعات سپاه که وظیفه اش شناخت عناصر مخفی است چه ارتباطی به عرصه مطبوعات که عرصه علنیت و چهره های شناخته شده است دارد خود نخستین پرسشی است که به ذهن مردم می آید. در واقع وظیفه اطلاعات سپاه همانگونه که از نامش بر می آید کشف و شناسایی عوامل نفوذی در سپاه پاسداران است. همانگونه که اطلاعات ارتش چنین نقشی را در زمان شاه در ارتش برعهده داشت و امروز هم برعهده دارد. تنها در شرایط خاصی که ایران تحت حکومت نظامی بود، از جمله در سال های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، فرماندار نظامی مانند سپهبد تیمور بختیار خود را مامور اطلاعاتی هم می دانست و وظیفه کشف و دستگیری عناصر ضد حکومتی را که به آنها نیز “نفوذی بیگانه” گفته می شد برعهده داشت. بعدها با پایان حکومت نظامی و تشکیل ساواک این وظیفه به آن سازمان سپرده شد و اطلاعات ارتش و نیروهای نظامی از دخالت در امور اطلاعاتی کشور کنار رفتند.

    دخالت دادن اطلاعات سپاه در امور امنیتی خارج از پادگان های سپاه یکی دیگر از دستپخت های آقای خامنه ای است که با گرفتن وظیفه امور اطلاعاتی و “رصد کردن تهدیدها” از وزارت اطلاعات دولت و سپردن آن بدست اطلاعات سپاه دو کار را همزمان با هم انجام داده است.

    نخست اینکه اطلاعات سپاه را از انجام وظیفه واقعی آن که کشف نفوذی های اسرائیل و امریکا در سپاه پاسداران است باز داشته و آن را بدنبال نخود سیاه فرستاده است. همان نفوذی هایی که توانستند چند سال پیش مرکز موشکی سپاه را در اطراف کرج منفجر کنند، یا خبر حضور برخی فرماندهان اطلاعاتی سپاه را در مراسم حج امسال به اسرائیل برسانند، یا اطلاعات مربوط به دانشمندان اتمی ایران که در مراکز زیر نظر سپاه به تحقیقات مشغولند بودند را به سرویس های جاسوسی اسرائیل برای ترور بدهند.

    آنهائی نفوذی اند که در دوران احمدی نژاد رفتار و حرکات و حتی سخنرانی های وی را بسود اسرائیل و علیه منافع مردم ایران تنظیم می کردند و پشتیبان فاجعه هشت ساله حکومت وی بودند، یا در جریان مذاکرات اتمی به نخست وزیر اسرائیل پیوسته و با مذاکرات مخالف بودند و مشابه این عوامل. همه شواهد نشان می دهد شمار نفوذی ها در سپاه و اطلاعات سپاه باید بسیار زیاد باشد، به ویژه که اکنون سپاه مرکز بخوربخور هم شده و دارد به قبله همه فرصت طلب ها و نفوذی ها و افراد بی اعتقاد و قدرت طلب و ثروت اندوز تبدیل می شود.

    اگر اطلاعات سپاه خبر می داد که مثلا فلان معاون فرمانده سپاه را به عنوان نفوذی دستگیر کرده یا بهمان نماینده ولی فقیه در سپاه جاسوسی می کرده، یا فلان مسئول اطلاعات سپاه که دیگران را به نفوذی متهم می کرد عامل اسرائیل از آب درآمده، یا شبکه سپاهی جاسوسی اسرائیلی در مثلا تاسیسات اتمی را کشف کرده و یا عناصر نفوذی در سپاه را که موجب انفجار مرکز موشکی شدند شناسایی کرده و امثال آن نه کسی در شگفت می شد و نه اعتراض و ایرادی به اطلاعات سپاه می گرفت. اگر اینها را هم نمی گفت اقلا در چارچوب اینکه بقول رهبر تشکیلاتی است که “در خانه ننشسته” و همه امور و “تهدیدات را رصد” می کند خبر می داد که خاوری، رئیس دزد و فراری بانک ملی را، قبل از خروج از کشور دستگیر کرده، یا بابک زنجانی را در اوج دولت احمدی نژاد زیر نظر گرفته و جلوی به هدر رفتن اموال بیت المال را گرفته و مانع اختلاس چند هزار میلیاردی وی شده برای مردم قابل پذیرش بود و فکر می کردند اگر نه اطلاعات سپاه، لاقل سردار ذوالقدر که در معاونت قوه قضاییه جای گرفته و رئیس پشت پرده دادگاهای نظامی پس از کودتای 88 است بجای پرونده سازی برای روزنامه نگاران در حال “رصد تهدیدها” است. ولی اینکه اطلاعات سپاه کارخود را درست انجام ندهد، اصلا مانند خود رهبر و بیت رهبری معنای “تهدید” را نفهمد چیست و در کجاست که بخواهد آن را “رصد” کند و در عوض به کمین خبرنگاران و روزنامه نگاران نشسته که با چه کسی مصاحبه می کنند یا چه مقاله ای می نویسند و عکس چه کسی را در صفحه اول خود منتشر می کنند یا نمی کنند، از نظر مردم و افکار عمومی پذیرفتنی نیست. آن کار را که روزنامه های کیهان و جوان و رسالت و وطن امروز و مشرق و مغرب و رجانیوز و مشابه های آنها هر روز انجام می دهند و برای خبرنگاران و مطبوعات و رسانه های مخالف خودشان پرونده می سازند، دیگر نیازی به اطلاعات سپاه نیست.

    ولی جنبه دیگر مسئله و ضربه دیگری که آقای خامنه ای با گرفتن وظیفه اطلاعات و امنیت کشور از وزارت اطلاعات و سپردن آن به اطلاعات سپاه وارد کرده آن است که اطلاعات و امنیت را از زیر نظارت مردم بیرون آورده است. وزارت اطلاعات هر چه باشد وابسته به دولت و رئیس جمهوری است که از طرف مردم انتخاب شده و بنابراین مردم از طریق رئیس جمهور می توانند از آن بازخواست کنند و نظارت خود را طلب کنند. از سوی دیگر به عنوان یک وزارتخانه در مقابل مجلس پاسخگوست که مردم از آن طریق هم می توانند بر کار آن نظارت داشته باشند. ولی اطلاعات سپاه در برابر چه کسی پاسخگوست؟ هیچکس جز آقای خامنه ای و بیت رهبری. و این هویتی است که “ساواک” شاهنشاهی داشت.

    بنابراین اینکه آقای خامنه ای با خارج شدن از چارچوب قانون اساسی و اختیارات خود امر اطلاعات و امنیت و دستگیری و بگیر و ببند را به اطلاعات سپاه پاسداران واگذار کرده، در واقع به معنای آن است که می خواهد و می کوشد امر اطلاعات و امنیت کشور را از زیر نظارت مردم بیرون آورده و زیر نظر کاخ رهبری قرار دهد که خود غیرمنتخب ترین و غیرپاسخگوترین نهاد در کشور ماست. چنانکه آقای خامنه‌ای در طی ۲۵ سال گذشته نه تنها خود را در معرض هیچ انتخابی از سوی مردم قرار نداده بلکه حتی در یک مصاحبه هم شرکت نکرده تا به چند سئوال از انبوه سئوالات مردم پاسخ بدهد. مثلا درباره خرابی و ویرانی و اختلاس و بی تدبیری و دخالت نظامیان در همه امور اقتصادی و سیاسی.

     
  19. آقای نوریزاد عزیز با جریان یافتن اختلاس های بزرگ همچون جریان بابک زنجانی مسئله‌ای به ذهن من رسید که دوست دارم شما هم جایی عنوان کنید، بعد از عاشورای سال ۱۳۸۸ که اکنون مشخص شده که عواملی امنیتی آن‌ سناریو را تهیه کردند تا بهانه تاختن بیشتر به جنبش سبز و سرکوب نهایی آن‌ را داشته باشند، خاطرم هست که آقای موسوی بعد از آن‌ جریان گفتند که ما هیچ فراخوانی برای روز عاشورا نداشتیم، و جناب آقای علم الهدی بعد از آنکه به تهران تشریف آوردند و سخنرانی فرمودند، گفتند اینها می‌گویند ما فراخوان نداشتیم، ولی‌ بستری درست کردند که اهانت کننده‌ها به عاشورا به میدان بیایند، حال از آقای علم الهدی و سایر دلسوزان نظام و انقلاب باید پرسید، شما که فراهم شدن بستر برای ضدّ انقلاب را درک کردید، فراهم شدن بستر برای چپاول و غارت اموال ملی‌ را چه کسی‌ و چه جریانی مهیا کرد، چرا در این مورد ما چیزی از اینها نمیشنویم، و فقط در صورت برگزار شدن یک کنسرت موسیقی‌ و بیرون آمدن چند تار موی زنان فریاد اینها بلند است.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      محمد گرامی

      اگر زحمتی نیست منبع خبری خود را هم ذکر بفرمایید. برای من خیلی مهم است که سند آن را ببینم. چه کسی و کجا وقایع عاشورای 88 تهران را نتیجهٔ دسیسه و تحریک نیروهای امنیتی دانسته‌است؟ چون اگر خاطرتان باشد وقایع آنروز به نوعی قدرت نمایی مردم و مخالفان نظام بود و برای ساعاتی کنترل بسیاری از مناطق مهم تهران از دست قوای امنیتی خارج شده‌بود. خشونت بی‌مهابای نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها در آن روز نیز از دلایل این امر است.

      آیا ممکن نیست رواج این شایعه به دلیل کتمان و کوچک شمردن آن قدرت نمایی مردم باشد؟ با سپاس.

       
  20. اسلام واقعی همینه که امروز در پاریس میبینیم. خیال میکنین لشگر اسلام با سلام و صلوات پیش میرفت؟

     
    • خفه شو بیسواد کافر! حمله تروریستی یک عده تروریست احمق مثل تو چه ربطی به جنگ اسلام داره حیف اسم قاسم که رو خودت گذاشتی تو بهتره مثل امثال خودت اسمای سوسولی کامبیز و کامرانو و انوش و داریوش رو خودت بذاری بیچاره بی دین و ایمان

       
      • از حزب الله تشکر می کنم که بی درد سر و فی الفور حرف مش قاسم را اثبات کرد.
        این طرز حرف زدن در عمل می شود داعش.چه کار به اسم طرف داری. خفه شو که نشد دلیل. کافر که نشد دلیل. په نه په ایرانیان از متجاوزان با آغوش گرم استقبال کردند؟ شب جمعه دو چیز یادت نره. دومیش سینما رکس آبادان.

         
    • جناب مش قاسم گرامی لشکریان اسلام سه شعار بیشتر نداشتند . یا تشهد بخوان و مسلمان شو و هر ساله (خمس) اموالت را به خلیفه که در حجاز مستقر است بده . دین خودت را داشته باش و با خفت و خواری هرچه تمام تر (جزیه) هر ساله به خلفه بپرداز . و از این دو هریک را اختیار نکنی سرت را میبریم و زن وفرزندانت را به غلامی و کنیزی میگیریم و کل دارو ندارت را به یغما میبریم ! آیا راه دیگری هم بود ؟

       
    • سلام به مش قنبر

      اعصابت خيلى داغونه به حكيم مراجعه كن گل گاوزبان هم بد نيست

      محمد نورى زاد زمانى با رهبر معظم محشور بود حالا با عده اى ملحد و بيمار روانى

      به اين مى گویند افراط و تفريط

       
  21. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب واحترام
    1- کشف دو سیاره تازه شوق و شور تازه‌ای در میان جامعه علمی و ستاره‌شناسان جهان به‌وجود آورده‌است.
    این خبر را در خبر گزاریهای معتبر جهان دنبال کنید بد نیست. ضمنا در عصر جدید و این مقدار پیشرفتهای علمی و فرهنگی مقایسه ای این پیشرفتها را با سخنان و اندیشه فردی بنام حسن عباسی (که خود را دکتر و جبه رفته وووو میداند-البته یک ثانیه هم در جبه نبوده است- آره همان متوهمی که راجع به ادامس و جمهوری اسلامی کردن آمریکا وووووو لظهار دانش میکند) مقایسه کنید. این حسن عباسی چاخانهائی میگه که اپادندیس ادم اوت میکنه. خوب فکر میکنید از استبداد نعلین فردی بهتر از حسن عباسی بیرون بیاد.
    2 – اخیرا رئیس استبداد نعلین در خصوص موردی گفته نه موافقه نه مخالف. این هم همان به چپ و راست زدن و دنده عقب رفتن دیگری است مانند همیشه. رئیس استبداد نعلین به همراه و پشتیبانی امت فعلا مشغول الک دولک بازی کردن با اقای پوتین (رئیس استبداد کمو امپرالیست) هستند و فکر میکنند از نمد جناب ولامدیر پوتین کلاهی برای جناب رئیس استبداد نعلین بسازند.
    3 – رئیس جمهور استبداد نعلین گفته:
    آقای روحانی در مصاحبه با روزنامه ایتالیایی کوریره دلاسرا و در پاسخ به سوالی درباره بهبود روابط ایران و آمریکا گفته است: “روزی این سفارتخانه‌ها [در تهران و واشنگتن] دوباره باز می‌شوند، اما چیزی که اهمیت دارد رویکردها است و این به آمریکایی‌ها برمی‌گردد.”
    البته مثل اینکه ایشان داستان شیطان بزرگ بودن امریکا (گفته رئیس سابق استبداد نعلین) را یا میخواهد ماست مالی کند یا اینکه زمینی چینی برای کشاندن امت به پای صندوقهای رای استبداد نعلین در اسفند ماه سال جاری را میکند. البته نه ایشان و نه هیچ عنصری از عناصی استبداد نعلین نیازی به دقل کاری ندارند.چرا چون ایران که ایرانی ندارد ایران امت دارد و امت هم نیازی به شنیدن صدای ساز و نقاره برای تکان دادن بدن ندارد، امت بطور خودکار وظائف حفظ نگهداری از استبداد نعلین را بخوبی هم میداند و هم انجام میدهد. شاهد 37 سال حکومت استبداد نعلین

    مهدی از تهران

     
  22. سرکار آنیتا گرامی
    در رابطه با کامنتی که در باره موضوع امام زمان و نقد آن فرموید نکا تی بنظرم رسید که با شما مطرح میکنم. اصولا اعتقاد به یک منجی نهائی باور اکثر ادیان هست و مکاتبی مانند کمونیسم هم از آن جدا نیستند و حتما شما خود بهتر از من اینرا میدانید.
    در اسلام باور به مهدویت بین فریقین یعنی اعم از شیعه و سنی یکسان هست الا اینکه شیعه دوازده امامی او را فرزند امام عسکری میداند. سایر فرق شیعه مثل اسماعیلی و یا زیدی این اعتقاد شیعه اثنی عشری را ندارند. یعنی بین خود شیعیان نیز وحد تی بر قرار نیست.
    اما بازهم مشکلی در اصل این اعتقاد وجود ندارد مادامی که یک احساس و تجربه شخصی هست. در این مرحله نقد آن هم بیمورد هست چون اولا کسانی که به آن اعتقاد دارند تجربیاتی شخصی هم دارند و دیگر اینکه همانطور که اثبات آن با مشکلاتی همراه هست نفی آن هم چنین هست. بنظر من در بهترین حالت میشود آنرا بباور هر کس واگذار مرد و وارد هیچ مناقشه بی سر انجامی هم نشد که بعضا ضررش شاید بیشتر هم باشد.
    اعتقاد به امام زمان به این معنا جز اصول دین نیست یعنی اینطور نیست که اگر کسی این باور را نداشت در دیانتش خدشه ای وارد شود چون شرط مسلمانی صرفا شهادتین جاری و معمول هست.
    اما همانطور که درپست دکتر خزعلی هم ملاحظه کردید مشکل در اعتقاد به امام زمان نیست بلکه مشکل در این هست که کسانی بر اساس نیابت از ایشان بساط روحانیت و مرجعیت مربوطه را پهن کرده اند و تمام حرفهای خود را به نام امام غائب مورد احترام مردم مطرح میکنند و مشروعیت میگیرند.مکانیسمی هم که طراحی شده باز هم در محدوه خودشان هست. مثلا اعلم فقها کسی هست که دو عالم دیگر شهادت دهند که بازهم در آن دائره هست. و یا حتی وقتی میگوید خودت به اعلم برس منظور اعلم بین مجتهدین همان حوزه ای هست که به ان دسترسی داری. برای اثبات این نیابت عام هم به احادیثی از خود امام غائب متوسل میشوند که اصل آنها هم مورد سئوال هست.
    حال اگر فرض کنیم استدلال نیابت هم درست باشد چگونه این امر میتواند توجیه کننده وضعی باشد که شما ذکر کردید؟ قرآن بطور صریح دستور رعایت “عدل” و “احسان” را به همه داده است. خود پیامبر هم دستور داده هر حرفی از من که با روح قرآن نا سازگار هست ارزشی ندارد. حاال ما چطور میتوانیم به این وضعیت که نه “عدل” در ان هست چون نافی برابری انسانها هست و عملا برتری یک طبقه روحانی بر دیگران هست و بطور آشکار از “احسان” که جامع خوبی و معرف صفات پسندیده در هر اجتماع ،بری هست تمکین کنیم؟
    بنده عرضم این هست که نقد رفتار روحانیون حاکم و ولایت فقیه لزومش نقد امام زمان نیست بلکه نقد سو استفاده از این مفهوم در معنائی بر خلاف قول صریح قرآن هست. اینگونه مباحثه چیزی هست که اصحاب ولایت از آن نفرت دارند چون آنها به مردم عوام اینطور القا میکنند که مخالفین آنها با امام زمان مشکل دارند و آنها را فریب میدهند و باید این حربه را از آنها گرفت. ممنون از دقت نظر و خوشفکری همیشگی شما.

     
    • بله با صفاى گرامى. مشكل، باور داشتن به يك منجى نيست زيرا هر باورى تا زمانى كه شخصى است، در راستاى آزادى انديشه پذيرفتنى است، مشكل، كاسبى كردن و غارت اموال عمومى و به خاك سياه نشاندن مردم يك كشور ثروتمند با ادعاى نيابت آن منجى است.
      و همانگونه كه گفتيد بسيارى از مكاتب و احتمالا بسيارى از افراد به نجات دهنده اى باور دارند. حتى خود من هم به نجات دهنده باور دارم. مى دانيد نجات دهنده اى كه من به او باور دارم كيست؟ در اين باره نظر فروغ فرخزاد به نظر بنده نزديك تر است كه مى گويد: ” از آينه بپرس نام نجات دهنده ات را”
      ( احتمالاً براى همين است كه ملايان از فروغ فرخزاد بيزارند و او را شاعرهء فاسد مى نامند چون اگر همه مانند فروغ بينديشند، ملايان مجبور مى شوند از نياوران، دزاشيب، فرمانيه و فرشته به كوره ده هاى آباء و اجدادى خود باز گردند و با كد يمين و عرق جبين امرار معاش كنند.)
      اما آنچه در باره قرآن گفتيد تفسير شما بعنوان يك انسان نيك نفس از مفهوم عدل و احسان در قرآن است و حوزوى مى تواند مدعى باشد كه قرآن را بهتر از شما مى فهمد چون عمر خود را در يادگيرى آن طى كرده است.

      با صفاى گرامى. با استدلال قرانى آوردن براى حوزوى، ناچار مى شويد در زمين او بازى كنيد كه در آن زمين، از بازى جوانمردانه و داور خبرى نيست.

       
      • ده کوره خودت کجاست؟ زنیکه بی ادب چشت کور آره بقوول خودت ملاها جانشین امامشونن و حکومت میکنن و شما بی دینای نفهم هیچ غلطی نمیتونین بکنین جز همین زر زدن های زیادی تو سایت یک وطن فروش دین باخته که شوما بی دینای بی شعورو دور خودش جمع کرده خیال میکنه تو مردم جایگاهی داره
        زت زیاد

         
    • جناب با صفا درود بی پایان بر شما

      این جمله گفتار شماست: «و دیگر اینکه همانطور که اثبات آن با مشکلاتی همراه هست نفی آن هم چنین هست»

      فلسفه ودلایل شیعی برای حقانیت و وجود «انسانی ۱۳۰۰ ساله» چیزی جز توهین مستقیم بمقام و قدرت خلاقیت خداوند نیست و به سادگی میتوان پایه های متزلزل وسحرآمیزآنرا نفی کرد. اگر قبول کنیم که خداوند تمامی هستی که تابع نظمی بخصوص میباشد را آفریده و اتفاقات بعد از آنرا هم به اراده و کارکردهمان نظم راسخ سپرده است پس عملکرد خود درجهت خلاف این نظم چندان عقلانی وقابل قبول بنظر نمیرسد. یعنی اگراراده کند که انسانی را که معدل عمر وی ۷۵ سال بیش نبوده است بیش از ۱۰۰۰ سال زنده نگه دارد باید بر خلاف نظمی که خود خالق آن هست عمل کند و این دال برعجزخداوند هست. بدین ترتیب که خدا دریک برهه از زمان قادر بوده انسانی مثل امام زمان را بیافریند و چون میداند دیگر قادربخلقت دوباره انسانی مثل او نیست پس مجبور میشود ایشان را برخلاف نظم طبیعیی که خود تمامی هستی را برپایه کارکرد دقیق ومنظم آن بنا نهاده است و خللی دراین نظم وتعادل تمام هستی را بنیستی تبدیل خواهد کرد عمل کرده و او را بیش از ۱۲۵۰ سال زنده نگهدارد که البته پایان این زنده نگهداشتن جادویی هنوزدرافق ها نمایان نیست.

      مهدویت با عقل سالم سازگار نیست. ناگفته نماند که کلیت ادیان با خرد درتقابل هستند وهمواره شکست خورده.

      «اعتقاد به امام زمان به این معنا جز اصول دین نیست»

      باعث شگفتیست، جناب با صفا. زمانی که باوربه امامت یکی ازاصلهای دین هست چگونه باور به امام زمان جزاصول دین نیست؟ خود میدانید آنانی که امامت را اصلی از دین قرار داده اند داستان امام زمان را هم نوشته اند. و در ضمن اهل تشیع کسی را بخاطر تکلم شهادتین مسلمان نمیدانند شهود یک مسلمان باید ثلاثه باشد بدون ذکر«علی ولی الله» شخص نه فقط مسلمان نیست بلکه شک درمورد پاکدامنی والده وی نیزجایزهست

      با احترام
      رسول

       
      • با سلام جناب رسول ضمن تایید مطالب تون این مورد را نیز به استلال شمااضافه میکنم
        کتاب قرآن را به عنوان کتاب آسمانی وکامل ترین کتاب که در ان به گذشته یعنی داستان فرعون واصحاب کهف وداستانهای حضرت موسی وابراهیم و…اشاره می کند همچنین به زمان حال یعنی زمان حضرت محمد نیز اشاره می کند وبه اینده مانند پایان دنیا وروز رستاخیز و زنده شدن انسانها وپاسخگو بودن انسان به عملکردش هم اشاره می کند اما دریغ از کوچک ترین اشاره ای که به امام زمان ونحوه ظهورش واهداف ووظایف یارانش هیچ جمله ای واشاره ای نشده است آنچه تا کنون به عنوان نظریه ظهور مطرح شده صرفا برامدار روایات وتوجیهات نه چندان مستند وقانع کننده است دوم اینکه اگر قرار باشد از جانب حق تعالی فردی که بیش از 1200 سال زنده باشه ودرحقیقت از جنس متا فیزیک بلحاظ عقلی وبذای روشن نمودن پیروان دینش باید در کتاب آسمانی نامی از ایشان بطور مستقیم ونه با ایما واشاره ذکر می نمود مانند داستان حضرت نوح که مثلا 900 سالعمر کرد وچون فرستاده خداوند بودند واراده خداوند برنگهداری ایشان بوده است می تواند قابل توجیه باشد کاری به درست وغلط بودنش ندارم صرفا بافرض صحت این ادعا که حضرت نوح 900 سال عمر کردند اما در قران مجید چنین ذکر روشنی برای این امر بسیار مهم که هم ایجاد اختلاف میکند درمیان پیروان وهم آینده را مبهم وسرشار از خرافات یعنی خدای توانا نعوذبااله از این خطر بزرگ آگاه نبودند خطری که موجب انحراف انسانها از رشد وکمال خواهد شد

         
    • قرآن بطور صریح دستور رعایت “عدل” و “احسان” را به همه داده است. خود پیامبر هم دستور داده هر حرفی از من که با روح قرآن نا سازگار هست ارزشی ندارد. حاال ما چطور میتوانیم به این وضعیت که نه “عدل” در ان هست چون نافی برابری انسانها هست و عملا برتری یک طبقه روحانی بر دیگران هست و بطور آشکار از “احسان” که جامع خوبی و معرف صفات پسندیده در هر اجتماع ،بری هست تمکین کنیم؟
      ……………………………………………………………..
      جناب با صفا کلماتی مثل عدل و احسان …کلماتی عامند ولی در قرآن و سایر کتب مذهبی آنها را مختص الله و مسلمین و مؤمنین کرده.کجای قران از عدل و احسان نسبت به دگراندیشان آمده؟هموطن اسلام را از بیرون و بدون تعصب دینی نگاه کنید و متن قران و احادیث را مطالعه نمایید.شما اینهمه جنایاتی را که بنام اسلام می شود که نمی توانید نادیده بگیرید و بگویید که اسلام در خود ندارد عیبی و عیب از مسلمین است.چون اگر چنین باشد در مورد هر عقیده و دینی دیگر هم می شود همین حرف را زد.ولی با مراجعه به تاریخ اسلام و قرآن و روایات اسلامی براحتی خشونت و بی عدالتی و تحقیر و غارت و قتل دگراندیشان و زنان و …را می توان نشان داد.شما نمی توانید بین 6000 هزار آیه یکی دو نصف آیه و یا بین هزاران هزار حدیث که هیچ گونه سندیتی ندارند یکی را بگیرید و به احسان و عدل و انساندوستی و …تعمیم دهید.

       
  23. جناب کاوه..دیگر دوره اینکه با چند تا کپی از این طرف و آن طرف ادعای فضل کرد گذشته هست.انقدر هم آویزان به ضرب المثل نشو و استدلال کن. انسان بون مدل شما را هم دیدیم. به هر حال فکر نکن که با دسته کورها طرفی..

     
  24. مازیار وطن‌پرست

    این ویدئو چیز جدیدی را نمی‌گوید اما، همان چیز تکراری را خیلی موثر می‌گوید. به دیدنش می‌ارزد:

    https://www.facebook.com/video.php?v=1645744479044422

     
  25. دین در ایران باستان معنی وجدان داشت،برای بزرگداشت و حفظ هستی وهستی دهندگان بخصوص آب و باد و خاک و آتش و خورشید و ماه آیینی خاص می داشتند.
    کم کم دین، راه و روش و آیین را معنی گرفت و با پیدایش تک خدایی ، دین قدسیت پیدا کرد .
    این کنون قانون بشر با تما م کمبودهایش بهترین روش و آیین برای حفظ و بزرگداشت زندگی وبزرگترین دستاورد بشر است . بشر خدا را با خرد و وجدان از دلالان و واسطان سودجو جدا کرده و با نگرشی آزاد او را جستجو می کند.
    دین ، که راه و روش زندگی معنی گرفته بود ، اکنون معنای قدیمش را دوباره یافته است و آن وجدان می باشد، بدین خاطر ،
    هیچگاه گذشتگان قدیم را جاهل نباید دانست .

     
  26. آهای مردم
    آهای نوریزاد
    چه شد این پسر من؟

    اون سیم آخری که میگفتی فقط یک چیز است

    دیگر خود را مسلمان قلمداد نکنید

    به هیچ کار دیگری احتیاج نیست

    دیگه با دگمه های تا بیخ یقه بسته پا منبر ننشینین

    این سیم اخر راه نجات از دست این دژخیمها ست

    به اخوند بهرمانی باید گفت نخود نخود هر که رود خانه خود

    مهمون پر رو هم بلدیم به امامزاده کله خر قسم بدیم

    اینها از اون قدیما به شمع دزدی و سر قبر رفتن عادت دارن
    اینقدر ناله وفریاد میکنم که گوشِ همتونو کر کنم
    مگه من این پسر رو از تو راه جستم
    که یه نره غول بیاد ببردش
    اگه اینجوری باشه پسرِ جوون ِ منو سر بنیست کنند از همه تقاص مگیرم
    چرا کسی پا جلو نذاشت ؟
    مگه شتر سواری دولا دولا میشه ؟
    اینجوری اینها هر غلطی می خوان میکنن
    اومد که با شما باشه

     
    • دوست عزیز شما چرا به جای آه و ناله آستین بالا نمی زنید و مرد و مردانه برای احقاق حق خود پای به میدان نمی نهید . یقینا از ماجرای بانو فرح بخشی در همین چند پست قبل مطلع هستید که به معترضان ملحق شد و با فریادهای کوبنده اش حقش را ستاند و فرزندش را از چنگال رژیم بیرون کشید . این جوان ( علیرضا وارسته ) آن طور که در شرح حالش خوانده ام سابقه دستگیری وآزار و شکنجه بعد از آن را در پرونده خود دارد پس چندان چشم و گوش بسته نبوده و یقینا می دانسته با چه خطراتی دست و پنجه نرم خواهد کرد . اگرچه همین فریادهای شما در فضای مجازی به مراتب بهتر است از پدرومادری که جگرگوشه اش را بردند و کشتند و از ترس دم بر نمی آورد . بهر صورت امیدوارم ایشان هم چون دیگر جوانان معترض این مرز و بوم هرچه زودتر آزادی خود را بازیابد .

       
  27. نظر بزرگان در باره دین

    نظر بزرگان در باره دین

    ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ‌ها و مخالفت با اندیشه‌های فلسفی و تحقیقات علمی هستند . کتاب‌هایی که به نام مقدس آسمانی معروف‌اند ، کتب خالی از ارزش و اعتبارند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم‌تر و مفید‌تری به بشر کرده ‌است .

    محمد زکریای رازی
    صریح و روشن بگویم، من مسلمان نیستم. من هیچوقت جرم ارتداد را نپذیرفته ام چون هیچگاه به عنوان یک انسان بالغ و عاقل در زندگى ام هیچ نوع اعتقاد دینى را به رسمیت نشناخته و اعلام نکرده ام. کسى نمى تواند نسبت به عقیده اى که هیچوقت نداشته، مرتد شود و بخاطر آن مجازات شود.

    سلمان رشدی
    من تحت هیچ شرایطی نمی‌توانم بپذیرم که فردی- هرکه می خواهد باشد- آرزو کند که تعالیم دین مسیح واقعی باشد؛ اگر چنین آرزویی به حقیقت بپیوندد، آیات انجیل مبین این است که بی‌ایمان‌ها، که من پدر، برادر و بیشتر دوستانم را جزو این گروه می‌دانم، به عذاب جاودانی گرفتار خواهند شد. این آموزشی است نفرت‌انگیز .

    چارلز داروین

    من دین را به دیده یک بیماری و منشأ رنج‌های بی‌شمار می‌نگرم

    برتراند راسل

    دين ناشي از عقل محدود و قاصر بشری است .

    فریدریش انگلس

    عیسی به‌عنوان روشن‌بینی غیب‌گوی معرفی می‌شود که اگر در روزگار ما متولد می‌شد جایش گوشه دارالمجانین و تیمارستان‌ها بود .

    فریدریش نیچه

    در دوران جهالت، مذهب بهترین راهنمای ملت‌ها بود، همان‌طور که در شب‌های تاریک و ظلمانی یک‌نفر نابینا، بهترین راهنما است؛ او، راه را بهتر از بینایان از چاه تمیز می‌دهد. اما، احمقانه خواهد بود که پس از طلوع خورشید، از آن کور پیروی کنیم .
    در همه جا، تعقیب دگراندیشان، در انحصار روحانیت است .

    هاینریش هاینه

    روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد، اما از کنار فقر و

    فلاکت مى گذرد.
    سوزان ارتس

    بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرایى، دین را انتخاب کرده،
    مانند تجویز دارو به بدن یک مرده است. دین به طور تام و تمام پوچ و مهمل است

    توماس ادیسون

    مذهب، انسان را نمی سازد؛ انسان مذهب را می سازد. مذهب ساخته انسانی است كه در شرایط و جامعه معینی می زیست. دین در واقع تئوری عام، دائره المعارف، معیارهای اخلاقی و بطور كل منطق آن جامعه معین به زبانی عامیانه است. محصولات تئوریك جامعه و اشكالی كه آگاهی (شعور) بخود می گیرد (در شكل مذهب، فلسفه، اخلاقیات وغیره) همه از مناسبات تولیدی و اجتماعی میان انسانها سرچشمه گرفته است .
    کارل مارکس

    مذاهب خواهند مرد وقتی‌که واقعیت آن‌ها برملا شود

    اسکار وایلد

    هر نظم اجتماعی ارتجاعی به دو چیز نیاز دارد: جلاد و روحانی مذهب به‌مثابه یوغی ذهنی است که توده‌های زحمت کش را در همه‌جا به‌قبول یک زندگی فقیرانه و منزوی محکوم و مورد تعدی و استثمار دیگران قرار می‌دهد. […] دین، افیون ملت هاست. مذهب همانند مسکری مجازی است که برده‌گان ِ سرمایه، در نیمه راه تحقق حیثیت انسانی و یک زندگی شرافتمندانه، می‌نوشند

    ولادیمیر لنین

    هراسناکترین چیز برای دین و انسان دین خو، منطق و عقل سلیم است
    اولين روحانی جهان اولین شيادی بود که به اولین ابله رسيد .

    ولتر

    يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحاني را نکشته است، در حاليکه روحانيون فلاسفه زيادی را کشته اند .
    دنیس دیروت

    دين، افساري است که به گردن تان مي اندازند، تا خوب سواری دهيد، و هرگز پياده نمي شوند، باشد که رستگار شويد
    کائوچیو

    يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است .
    آرتور سی کلارک

    مذهب زهر است
    مائو تسه تونگ

    مذهب توهینی به حرمت بشریت است . انسان‌های نیکوکار به‌عمل خیر خود و شیطان‌صفتان به زشتکاری خود ادامه می‌دهند، خواه متدین خواه مرتد. اما انسان نیک برای ریاکار شدن، نیاز به دین دارد .

    استیون واینبرگ

     
    • نظراين //////////////// را بگذاردرِ پيتِِ سايتهاي درِ پيتي وبگذار جلو مردمان درِپيتي

      تانشخواركنندگاني همانند توباشند.

       
    • دوست عزیز
      شما لازم هست مذهب را صرفا ادیان آسمانی ندانید. امروز معنای مذهب وراتر از این هست و سکولاریسم و کمونیسم و کاپیتالیسم هم هریک برای خود مذهب تلقی می گردند.
      شما در نقل قولهائی که کرده اید “انگلس، لنین، مارکس و مائو” حرفشان را نمیشود دربست پذیرفت چون خود آنها نگاهشان به جهان نفی مذاهب آسمانی و تبلیغ دین سکولار خودشان هست. فرقی هم بین یک روحانی متعصب و متعصب مارکسیست لنینیست و مائویسم هم نیست.
      شما در این جا با دو موضوع مواجه هستید که یکی ایمان هست و دیگری مذهب . شما باید ببینید در تمام این نقل قولها منظور گوینگان کدام هست. با این نقل قولهای گرد مشکلی حل نمیشود. ایمان باورقلبی انسانها هست و در مقابل مذهب بعنوان یک مجموعه فقهی و قانونی نتیجه کار بشر هست.

       
  28. ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبه دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشون هم نبود. برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشون کشته میشدن جشن میگرفتن و برای امام حسینی که هزارسال قبل مرده بود عزا و علم و طبق راه انداخته بودن و سینه میزدن که داد از ظلم یزید.

    از کتاب تاریخ مشروطه احمد کسروی

    ‫داستان گريه و زاري به کشتگان کربلا ايراد بزرگ ديگر مي باشد. يک داستان بايستي رخ ندهد. پس از آنکه رخ داده از گريستن چه سود تواند بود؟! يک داستانی را عنوان کردن و بزم هاي سوگواری برپا گردانيدن، گريستن و گريانيدن با خرد چه مي سازد؟ اينکه گفته اند «هرکه بگريد يا بگرياند و خود را گريان وانمايد بهشت بر او بايا گردد» بايستي پرسید چرا؟! گريستن يا گريانيدن چيست که خدا به آنها چنين پاداش بزرگی دهد؟! آنگاه شما اين سخن را از کجا مي گوييد؟ شما را به خدا چه راهی بوده! ای بيخردان مگر خدا اسکندر مقدوني است که يک هفستيوني را دوست دارد و چون او مُرد، مردم را چند ماه به سوگواری وادارد؟!

    احمد کسروی شیعیگری

     
  29. برادر خمینی: خامنه ای ایران را به باد می دهد

    نامه اعتراض آمیز آیت الله سید مرتضی پسندیده به برادرش آیت الله خمینی

    روزی که دستور دادید همه صندوق‌ها را به نام علی آقا خامنه‌ای باز کنند ،
    من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکی‌شان، یعنی شیخ علی‌آقا تهرانی، بیست
    سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب، ایران
    را بر باد می‌دهد، گوش نکردید و حالا می‌بینید آنچه نباید می‌دیدید.

    بر اساس آنچه هر روز مشاهده می‌کنیم و آن چیزهایی که به گوش ما می‌رسد و خودمان احیاناً در جریان آن قرار می‌گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می‌کنند. آیا ناله‌ها را شما می‌شنوید؟ یا ماشاءالله با حصاری که به دور شما کشیده‌اند، شما هم حکایت آن چوپان را دارید که گرگ به گله‌اش زده بود، ولی او بی‌خبر، مشغول دوشیدن میش مورد علاقه‌اش بود و هیچ از جای نجنبید تا لحظه‌ای که گرگ، سراغ خودش آمد. اول میش او را به پنجه‌ای درید، بعد هم خودش را.

    روزی که در خمین به دستور حزب جمهوری [اسلامی] و با تمهید و توطئه‌ای که گمان ندارم به دور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدید و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره‌ای گلایه نکردم؛ که روزگار جدمان پیش چشم بود. روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بودید از فرزند به من نزدیک‌تر است، با آن افتضاح، از ریاست‌جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بدعاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده‌اش برنمی‌آید، به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین، قصد دیگری دارند و می‌خواهند از این عروسک، برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.

    اما شما به عوض گوش دادن به این حرف‌های مصلحانه، رو در هم کردید و حتا حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب، مال و جاه و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری، اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرأت إعمال آن را نداشت.

    روزی که دستور دادید همه صندوق‌ها را به نام علی آقا خامنه‌ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکی‌شان، یعنی شیخ علی‌آقا تهرانی، بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب، ایران را بر باد می‌دهد، گوش نکردید و حالا می‌بینید آنچه نباید می‌دیدید.

    این‌همه خون‌ها ریخته شد، این‌همه جنایات وقوع پیدا کرد، که از ذکر آن به خود می‌لرزم که مبادا قطره‌ای از این خون‌ها به سبب اخوت من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه‌مند بودند، گوش به شیاطین دادید.

    شما چگونه بر مسند ولایت می‌نشینید، آدم‌های بدنامی مثل رفسنجانی و مشکینی و صانعی و جلادانی مثل آن شیخ بدکاره گیلانی و موسوی تبریزی و ده‌ها و ده‌ها آدم خبیث و بدعهد را قدرت و مقام می‌دهید، آن‌وقت سادات عالی‌قدری را مثل حاج‌آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج‌آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع برحق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه‌نشین می‌کنید و مرجعیت را از آنها سلب می‌کنید، از آنها که خود با اشک و ناله‌های من، بیست سال پیش، حکم مرجعیت شما را امضاء کردند و به شاه دادند تا از توهین و آزار شما ممانعت شود.

    شما خود بهتر می‌دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم، اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد، همه نفرت، متوجه ما خواهد شد و در نهایت، اسلام ضرر خواهد دید. آیا امروز نتیجه‌ای به جز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می‌گذشتند و در زمان شاه، از فکلی و بازاری و دانشجو و زن و مرد، شعائر دینی را محترم می‌داشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعائر دینی ارزشی قائلند. آنها می‌گویند اگر دین این است که اولیای جمهوری اسلامی إعمال می‌کنند، بهتر است ما کافر باشیم و اصلاً اسم مسلمان روی ما نباشد. با سیاست‌های غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجرند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتا یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراً حرف می‌زدم، آنها از وضع ایران گریه می‌کردند و می‌گفتند در کشور ما سابق، شیعه مقام و ارزشی داشت، ولی حالا تا ما اسم شیعه را می‌آوریم، می‌گویند لابد مثل ایران. آقای حاج‌آقا صدر به من می‌گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر، چشم به ایران داشتند، امروز خیلی از ما زده شده‌اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسرائیل بخریم و بعد، از جنگ با اسرائیل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم؟ بنده در مورد جنگ و مسائل آن حرف نمی‌زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می‌گویم آیا به گوش شما نمی‌رسد که بعضی از نورچشمی‌ها چه دست‌اندازی‌ها به بیت‌المال مسلمین به اسم جنگ و کمک به جنگ‌زدگان کرده‌اند.

    بیش از سه ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته‌ام، ولی دفتر شما مرتب می‌گویند وقت ندارید. آن‌وقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می‌پذیرید، چون لابد به‌جز مدح و ثنا نمی‌گویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک، به من لسان مداحی نداده، حتا باید از برادر خود محروم بمانم.

    بنده گمان دارم که با ارسال این نامه، لابد تضییقات و گرفتاری‌ها برای ما بیش‌تر خواهد شد، ولی چون چند روزی است که حس می‌کنم هر لحظه ممکن است حق‌تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را مرحمت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیه و یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم.

    شما وصیتنامه می‌نویسید و بعد از خود، جانشین تعیین می‌کنید، پس چرا یک‌باره اسمش را نمی‌گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم، جانشین توی وصیتنامه تعیین کرد؟ به‌جز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الاهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می‌بینید؟ شیخ علی منتظری را که به اندازه یک مدرس ساده هم قدرت درک و فهم ندارد؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملاً از منظرش هویداست؟ بله کدام معصوم را دیده‌اید؟

    ۱۴ قرن، مردم تشخیص می‌دادند که کدام مرجع، اعظم است و کدام یک از علماء، قابل احترام و اعتماد. حال، روزنامه‌ها یک‌روزه شیخ را آیت‌الله العظمی می‌کنند و دیگری را افقه‌الفقهاء. آن شیخ گیلانی جلاد، آیت‌الله می‌شود و دسته‌دسته ثقت‌الاسلام و حجت‌الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می‌آید. اسمش را هم گذاشته‌اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین جاری کرده‌اید!

    خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.

    من نیز دیر یا زود می‌روم، تنها وحشت من برای شما است.

    خداوند همه را به راه راست هدایت کند

    25 شوال ۱۴۰۳ قمری
    قم
    مرتضی پسندیده

     
  30. آقای نوری زاد و امثال آنها چون در قدرت سهمی ندارند،مخالف رژیم شده اند.مثل مجاهدین.اینها شارلاتان هائی هستند ،دورو ودروغگو که نان را به نرخ روز می خورند.

     
    • بقول سد غلی خامنه ای دریغ از یک جو بصیرت…

      جناب آقا رضا

      اولا- آقای محمد نوریزاد درقدرت سهم داشتند، خوبش هم داشتند. واگر به اختیار ازسهم خود بخاطر انسانیت و وجدان چشم پوشی نمیکردند روی به انسانیت و ایرانیان میهندوست نمی آوردند ودردایره قدرت فاسد باقی میماندند بدون شک امروز حداقل رئیس صدا وسیمای میلی بودند

      دویما- اگر شما بصداقت آقای نوریزاد شک دارید پس حق دارید که بحرف های ایشان گوش نکنید، اعمالی را که از شما میخواهد انجام ندهید، با اعتراضات ایشان مشارکت نکنید، در حزبی سیاسی که ایشان دبیرکل آن هستند عضو نشوید و درآخرباید عرض کنم تحت هیچ شرایطی درحساب بانکی ایشان پول واریزنکنید. بدین صورت خاطرمبارک شما مکدر نخواهد شد

      خداوند حافظ شما باشد
      رسول

       
  31. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسان بصیر و بشیر و نذیر ، آزاده ، حکیم و فرزانه . حضرتعالی چگونه و با چه درک و فهم و درک و بصیرتی میتوانید تمام جنایات ، پلشتی ها ، دزدیها و نامردمی هایی که در کشور بدست عوامل حاکمیت دینی اتفاق افتاده را بفهمید و ببینید و برای مقابله با آنها در محل ” لاستیک دنا ” و ” زندان اوین ” شعار بدهید و فریادی برآورید ولی جناب رهبری معظم ، جنابان رؤسای سه قوه کشور ، نزدیک 300 نفر از نمایندگان مردم در مجلس بهارستان ( به استثناء آقای علی مطهری و چند نفر دیگر ) ، علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ، افراد کمیسیون اصل 90 ، آیت الله ها ، مراجع مسلم تقلید شیعه که به ما مقلدین خود آموزش دادند که هر جا و هر وقت و در هر مکان ، از مسلمانی ظلم دیده و ستم کشیده ای شنیدید که فریاد بر میآورد ” یاللمسلمین ” بر شما واجب است که به کمک او بشتابید ، ظلم وستم های بیشمارِ بر سر هموطنان آمده را که حضرتعالی یک به یک بر میشمارید ، را نمی فهمند و نمی بینند ؟

    ——————-

    سلام مبشر گرامی
    رازش را در رهاییِ آدمهای اینسوی، و وابسته بودنِ آدمهای آنسوی بکاوید. کسی که از وابستگی های پولی و موقعیتی و ولایی و مذهبی و حتی مقولاتی مثل ترس، برای خود بهانه ها آراسته، نمی تواند ضجه های یک مادر را بشنود. مادری که در روز روشن فرزندش را کشته اند یا برده اند یا زندانی کرده اند بی هیچ دلیل. یا اگر بشنود، همان وابستگی ها ترغیبش می کند که سکوت کند. که یعنی من نشنیدم.
    با احترام

    .

     
  32. سلام . این متن را بیشتر برای کسانی که متدین و دیندار و شیعه امام علی ( ع) هستند و از موضوعات این سایت استفاده میکنند ، مینویسم . بنا به روایت اهل تشییع ، در جنگ سفین امام علی ( ع) با معاویه ، شرایطی پیش آمد که امام با معاویه صلح را پذیرفتند و از سوی طرفین نمایندگانی تعیین شدند ( عمر و عاص نماینده معاویه و ابو موسی اشعری نماینده امام با انتخاب طرفداران حضرت ) . عمرو عاص بدلیل زرنگی و موذیگری اش و ابو موسی اشعری بدلیل ساده لوحی اش مغلوب معاویه شدند . آقای نوری زاد به نظر شما و در یک قیاس تاریخی آیا اطراف سید علی خامنه ای را مانند اطراف حضرت علی (ع) ابو موسی اشعری های بیشمار فرا نگرفته اند ؟ همانطور که میدانیم ، عبادت و دین داری ابو موسی اشعری خیلی بیش از دیگران در آن زمان بوده و یقینا” نقش جای ” پینه ” بسته شده در پیشانی ابو موسی اشعری ، بر اثر سجده های طولانی بوده ، نه آنکه خیال کنیم که بر پیشانی اش ، جای اصابت پاره آجر و کلوخ و بلوک سفالی بوده است !

    —————–

    نوری زاد: سلام دوست گرامی
    ما یکبار برای همیشه باید از این مقایسه ها و موازنه انگاری های تاریخی دست بشوییم اساسی!
    با احترام

    مرادعلی: آقای نوری زاد ، برادر گرامی ام شما درست میفرمایید که مقایسه تاریخی ننماییم ولی شما مگر آقایان حاکمیتی ها را در هر لباس و مانتو عبا و ردا نمی بینید که 24 ساعته در وعظ و خطبه و سخنرانی و حتی خود رهبری ، در یک مقایسه تاریخی خود را حضرت علی ( ع) و امثال بنده و شما و دیگران را که در رکاب اشان نیستند را، طلحه و زبیر قلمداد میکنند ؟؟

     
    • نوریزاد عزیز،

      شما درپاسخ به مرادعلی میفرمائید: « ما یکبار برای همیشه باید از این مقایسه ها و موازنه انگاری های تاریخی دست بشوییم…» از نظرشما چنین مستفاد میشود که: 1- بجای مقایسه های تاریخی، به مشکلات ومسائل روزمره که گریبانگیرمان هست بپردازیم. 2- یا اصولاً از مقایسه های تاریخی در تحلیل وتوضیح مشکلات ومسائل روزمرۀ پیشِ رو، خودداری کنیم.

      پاسخ اینست که حکومت حاضر برمبنای مستندات تاریخی جعلی وساختگی و ادعاهای واهی پایه گذاری شده و قوانین آن هم براساس همان مستندات وادعاها مبتنی است. پس در توجیه نقصهای ساختاری حکومت لازمست به عقب برگشته و آن مستندات و شواهد جعلی را مورد مداقه و بررسی و ایراد قرار دهیم. بیش ازاین وارد جزئیات نمیشوم. باتشکر.

       
      • جناب کبیری دقیقا دلیل پرداختن عده ایی به بررسی تاریخ اسلام و روایات و ایات قران همین گفته شماست.ولی تعجبم از شماست که در چند کامنت قبل شما به انتقاد از مطرح کردن موضوعات اسلامی دراین سایت پرداختید.من حرف نوریزاد گرامی را در موقع بحثهای اجتماعی و سیاسی و گفتار روزانه قبول دارم .چون در باره موضوعاتی که مطرح می کنیم بهترین کار برای به حاشیه راندن مذهب و مقولات مذهبی بکار نگرفتن آنهاست.ولی در عوض چون ایران در حال حاضر گرفتار خرافات مذهبی و اسلامی است انتقاد و تجزیه و تحلیل روایات و آیات قران و ستنت محمد و مقدسین برای برملا کردن دسیسه های دینداران و سراستفاده انها از اعتقادات مردم بسیار مهم است.چون اگر چنین نکنیم دوباره چنین مقولاتی در پیله تقدس خواهند رفت و///////////////

         
        • مزدک گرامی،

          همانطورکه خودِ شماهم تاکنون شاهد بوده اید، این سایت دارای محدودیتهائی درمورد آزادی بیان است. این محدودیتها مربوط به بحث راجع به مقوله های دین اسلام و مذهب شیعه بوده و علت آن اینست که مدیر آن به سبب حضور درایران باید خط قرمزهائی را رعایت کند.

          هنگامی که دوستان فعال درحوزه های مذهبی دراینجا منبربرپاکرده و بتوانند آزادانه هرچه که میخواهند دراین سایت درمورد دین و مذهب بدون محدودیت بیان کنند، ولی آنگاه که منتقدمین مجبور شوند با استناد به منطق و ارائۀ شواهد متقن ادعاهای آنان را بی اعتبار جلوه دهند، با حمله های هاشوری مدیر محترم سایت مواجه شده و چیزی از آن همه منطق و شواهد منتقدین بجا نمی ماند. دراین صورت، ورود در چنین بحثهای یک طرفه نه تنها بحث محسوب نمیشود، بلکه بی مورد و مایۀ اتلاف وقت به نظرمیآید. با سپاس.

           
  33. جنابان کاوه و کبیری
    شما دلایلتان بر اینکه معراج خرافات و افسانه هست چیست؟ مسلمانان میگویند ما ایمان داریم که درست هست.انها برای خودشان همین کافی هست. شما می گوئئد ما ایمان نداریم که این هم برای شما کافی هست. اما شما میگوئید در عین حال دروغ هم هست. اینجا باید دلیل بیاورید. لطفا از بحث حاشیه ای بپرهیزید و استدلال کنید…ممنون

     
    • جناب علوی،

      درمقاله ای که قبلاً دوستان را به آن ارجاع داده ام، معراج و سفر شبانۀ پیغمبر اسلام از مکه به آسمان هفتم و مسجد الاقصی و غیره… بااستناد به شواهد و اسناد تاریخی، مورد بحث قرارگرفته اند. اگر نسبت به درستی آن شواهد و اسنادتاریخی ایراد دارید، لطفاً ایراد خودتان را بطور مستدل بیان کنید. اینکه میفر مائید اگر گروهی از مردم به چیزی ایمان دارند، پس آن چیز باید مورد قبول باشد، از نظر منطقی قابل قبول نیست. ضمناً باتوجه به اینکه میدان مباحثه در سایت نامبرده بدون هیچگونه محدودیتی باز بوده ومیتوان درآنجا مسائل را بدون پرده مطرح کرد، خواهشمندم ایراد وانتقادات خودتان را درآنجا مطرح فرمائید. باتشکر.

       
      • جناب کبیری…شما مطالبی را نقل کرده اید حالا برای استدلال که نمیشود آدرس جای دیگری را داد. شما در همین سایت آنرا آوزده اید و خوانندگان این سایت هم انرا دیدهاند. شما ضروری است استدلالتان هم همینجا باشد. البته معلوم هست که شما هم برسم جاری کپی کرده و به اینجا چسبانده اید. ولی دوست من شما اگر خودت نمی توانی از چیزی دفاع کنی چرا اینجا می آوری؟ شرط انصاف این هست که خودت مطمئن باشی و یا قبول داشته باشی یا بیاوری و نقد کنی. پس من نتیجه میگیرم شما در مطلبی که اوردی برای خودت هم روشن نیست و نمی توانی راجع به آن چیزی بگوئی..ار همین قدر صداقت هم ممنون.

         
    • جناب علوی

      با کسب اجازه از ارحمندان آقایان کاوه وکبیری بنده در حد توانایی قلیل خودم چند پاسخ برایتان مرقوم مینمایم:

      وقتی خداوند درقران بصراحت میگوید که من بشما از رگ گردنتان نزدیکترهستم، احتیاجی نبود که پیغمبرحتی ازجای خود حرکت کند چه برسد تا آسمان هفتم هم فضا پیمایی کند.

      حتی یک آسمان هم وجود ندارد، شش تای بقیه بماند. خداوند در قران میفرماید ما خورشید و ماه را آفریدیم و آنان را درلابلای آسمانها قرار دادیم یعنی برای رفتن به کره ماه انسان باید حداقل از یک آسمان عبورکند. تا بامروز ۱۲ انسان به کره ماه سفر کرده و بازگشته اند وهیچکدام حرفی راجع بعبوراز پدیده ای بنام آسمان بمیان نیاورده اند.

      تلسکوپ فضایی هابل که قادراست کهکشان هایی دراعماق فضا را که میلیون ها سال نوری از زمین فاصله دارند رصد کند تا حالا چیزی باسم آسمان رؤیت و یا بزمین گزارش نکرده است

      بخاطرفیزیک و طبیعت بدن، یک انسان درارتفاع ۸۰۰۰ متر از سطح زمین به تنگی نفس شدید دچار شده و درارتفاع ۱۵۰۰۰ متری بدلیل ترکیدن پرده گوش و رگهای سطحی بدن وتقلیل شدید اکسیژن کاملا مرده است

      حیوانی چهارپا که بتواند یک انسان میانسال را برپشت خود حمل کند قادربپرواز نخواهد بود واگر فرض کنیم براق بطور معجزه آسایی دارای بالهای عظیمی بوده است باز هم برای پرواز در ارتفاع ۳۵۰۰۰ متر و بالا به وسائلی غیرازبال احتیاج پیدا میکرد چون بیرون از اتمسفر زمین بالها کاملا بی اثرهستند.

      بطورکلی واقعه معراج از نظرعلمی قابل پذیرش نیست وهرچیزی ویا پدیده ای که با علم مغایرت داشته باشد خرافات، سحر، جادو و یا افسانه نامیده میشود

      با احترام
      رسول

       
      • احسنت آقا رسول..بر فرض که این اطلاعات شما تا الان درست باشد فکر نمی کنی در آینده ممکن است بنحوی این نظریه درست در بیاید؟ بنده عرضم همین هست دوست من. آیا برای خدا کاری دارد که چنین کاری بکند یا نه؟ برای اینکه بیشتر برایت جالب باشد ریجارد داکینز در مناظره ای در همین رابطه صحبت کرد و نهایتا پذیرفت که به لحاظ استدلالی نمی تواند آنرا رد کند ولذا گفت به نظر من نمیشود ولی خب قطعا هم نمیتوانم بگویم.. من مشکلی با قبول داشتن و یا نداشتن آن ندارم. میگویم اگر میگوئی قطعا دروغ هست باید دلیل فوق العاده نیرومند داشته باشی که کسی هم ندارد..ممنون از شما

         
        • جناب علوی درود بر شما

          سپاس فراوان از کامنت شما. ودرپاسخ حضورانورتان عارضم که، نه خیر! درآینده هم چیزی عوض نخواهد شد چونکه بیانات و دستورات خداوند درقران ابدی وغیرقابل تغییرمیباشند. همانطوری که حضورتان عرض کردم و شما کاملا مطلع هستید، طبق نص صریح قران مجید خداوند از رگ گردن بانسانها نزدیکترهستند و پیامبرعزیزبرای رسیدن بمحضرباریتعالی اصلا احتیاجی نداشتند حتی ازمحل نشستن خود زحمت کوچکترین حرکتی را برخود تحمیل کنند. مگرنه اینکه خداوند از روح خود برما انسانها دمیده است؟ پس سوارجانوری بالدارکه کوچکتراز قاطر و بزرگترازحماربوده وپرواز بوسیله آن باعماق آسمانها دیگرچه الزامی داشت؟

          تندرست وپایدارباشید
          رسول

           
      • جناب رسول گرامی

        با درود استدعای حقیر این است با علمای دینی و مقلدینِ شان(نوچه های آنان) – در اینچنین سایتی که صاحب سایت در انتشار مطالب یک طرف، محدودیت و معذوریت دارد – وارد بحث های فرساینده نشوید بی فایده است! سرسام میگیرید بزرگوار! بقول سوزان ارتس در چند کامنت جلوتر:

        “بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرایى، دین را انتخاب کرده،
        مانند تجویز دارو به بدن یک مرده است.”

        با نهایت تواضع و احترام، کاوه

         
  34. آهای مردم
    آهای نوریزاد
    چه شد این پسر من؟

    کجا بردن پسرمو؟

    پس چرا کسی بهش کمک نکرد؟

    علیرضا وارسته در دست ادمخواران مسلمان است

    نمیدانم .میدانید او را کجا بردن؟

    آیا کسی میداند که ضحاکیان کجا بردندش؟

    چرا این وحشیها دست از سر ما برنمیدارند؟

    پس چرا این کتاب مرده شوریشون و براشون پس نمی فرستین؟

    تو که برا پسرخودت اینقدر صغرا کبرا و… کردی

    چرا وقتی پسر من رو بردن چیزی نگفتی ؟

    چرا ؟چرا ؟ چرا؟

    ————————

    سلام دوست گرامی
    من چه باید می کردم؟ من و دکتر ملکی جلو رفتیم دست پسر شما را گرفتیم مأموران رو به ما فریاد زدند : دخالت نکنید، و به زور او را سوار یک پراید کردند و بردند. ما چه باید می کردیم؟ خودتان را جای ما بگذارید. کسانی که به آنجا می آیند، می دانند که یک چنین سرنوشتی چشم به راهشان است. من در همان لحظه ی نخست با پسرتان اتمام حجت کردم. همه ی ما در معرض خطریم. فردا ممکن است خیلی از ماها را ببرند و سر به نیست کنند. اما هستیم تا نبرده اند.
    با احترام

    .

     
  35. جناب علی 1
    بنده متوجه منظور شما از یادداشتتان در مورد امامت نشدم. اگر زحمتی نیست توضیحی در این موارد بدهید:
    1- منظور شما از اینکه در تشییع امامت از توحید هم مهمتر هست یعنی چی؟ شما مهم و مهمتر را بر اساس چه ارزیابی و یا رتیه دهی تعیین کرده اید؟
    2- در مورد راسخون فی العلم که آنرا تعمیم تفسیری داده اید آیا مطمئن هستید که همین ترجمه و نفسیر شما تنها روایت معتبر هست؟ با توضیح بعدی شما میشود استنباط کرد که علامه طباطبائی هم همین نظر را دارد. آیا از این بابت مطمئنید؟
    3- در مورد قیاس نکته ای گفتید. آیا میشود نتیجه گرفت که شما با روش قیاس موافقید؟ یا اصلا با اجتهاد مشکل دارید؟
    4- آیا هدف مطلب شما این هست که شما با اسلام موافقید ولی امامت را درست نمیدانید؟ یا اینکه اصلا با اسلام مشکل دارید؟ در اینصورت چرا به امامت پرداخته اید؟ چه ضرورتی برای این بحث هست وقتی شما اصل را قبول نداری؟
    5- من بیشتر سئوال نمی کنم ولی بدلیل همان مشکلاتی که نوشته اید ظاهرا مطلب منظور شما را نمیرساند. ممنون از توجهتان

     
  36. حق را باید گرفت
    از قرار معمول حکومت ، حرکات مدنی و خودانگیخته مردمی را عوامل خارجی و جدایی طلبی جلوه می دهد، و ما هم باور می کنیم!
    و آزادی
    شعار و رویا هچنان می ماند ۰
    حق را باید گرفت ،
    جایی که از مردم حق آزادی نوشتن وبیان را هر دم سلب می کنند جز خیابان آمدن چه می ماند؟
    مردم حق اعتراض دارند، زیرا که میدانند ،
    حق را باید گرفت،
    در هر کجا که باشد،

     
  37. علیرضا وارسته ازاد باید گردد

    ایا کسانی وجود دارند که بتوانند این فیمهای نوریزاد را در دگر جراید مطرح کنند ؟

    ایا کسانی وجود دارند که کتاب این قادسیون را در حر کتهای نمادین و از طریق پست برای این
    اشغال گران ایران با زپس بفرستند و از حرکت خود فیلم تهیه کرده انرا در فضای مجازی انتشار
    دهند ؟
    مانند حرکت مسلمین اسبق
    این عمل مساوی است با همان همه پرسی ازاد که بسیار طرفدار هم دارد …. گویا

     
  38. علیرضا وارسته ازاد باید گردد

    انقدر جامه ودستار بگیرم از شیخ
    همهء میکده را فرش قبا خواهم کرد

     
    • دوست خوبم اصل شعرچنین است :
      گردهد دهربمن مهلتی ای باده خوران
      بخدا میکده ای وقف شما خواهم کرد
      ازقضا گرکه شبی حاکم این شهرشوم
      خون صد شیخ به یک مست رواخواهم کرد
      آنقدرجامه ودستاربگیرم از شیخ
      فرش این میکده ها را زعبا خواهم کرد
      زاهداز کوری چشم تووآن شیخ دغل
      وسطمسجد ومحراب زنا خواهم کرد .
      که البته ادامه دارد ومن حفظ نیستم

      واین حقیر گفته است :
      اگرامروز خدا حکمت جانانه کند
      من مجنون بجهان رهبر فرزانه کند
      آنچه شیخ است زعمامه رها خواهم کرد
      تا خدا بیند و،خود؛خنده مستانه کند

       
  39. علیرضا وارسته ازاد باید گردد

    این وحشیان قادسیه دوم (سال نحس ۵۷) اخراج باید گردند….

     
  40. اسلحه ما کلمه است. خرد است. و از آن آنها جهالت است. چه کسی از مفدس دانستن جهالت نفع برده است؟ روزنامه کیهان انبار مرکزی مهمات آنهاست. از انجاست که مهمات به سپاه بیت هیت های مذهبی مساجد و … ارسال میشود.
    زوزنامه کیهان همجون رهبر فقط یک نوع استذلال ذلرد. تخمین زدن خواست های دشمن و فبول عکس آن. تمام توهمات اینان عکس خواست دشمن است.
    روزنامه کیهان به تنهایی یک کلیسای قرون وسطایی است.

     
  41. این مطلب را بدقت بخوانید و خودتان قضاوت کنید ؟ چرا این همه …..

    http://khorafe.blogspot.nl/2014/09/blog-post_13.html

     
  42. دکتر خزعلی بعداز فوت پدر انگاری از قید قول به ایشان رسته ومجددا فعال شده .یکی از پست هایشان تقدیم شما. ﻣﺤﻀﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﻋﻼﻡ ﺑﻮﺩﻡ،
    ﭘﺮﺳﯿﺪ “: ﻣﺠﺘﻬﺪ ﮐﯿﺴﺖ؟ ”
    ﺳﺌﻮﺍﻝ ﻋﻠﻤﯽ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ
    ﺁﺯﻣﺎﯾﺪ، ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ “: ﺁﻧﮑﻪ ﻗﻮﻩ ﺍﺳﺘﻨﺒﺎﻁ ﺍﺣﮑﺎﻡ
    ﻓﺮﻋﯽ ﺍﺯﺍﺻﻮﻝ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﮐﺘﺎﺏ ﻭ ﺳﻨﺖ ﻭ ﻋﻘﻞ ﻭ
    ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ” ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺳﯿﺪ ﻋﺮﺽ
    ﻟﺤﯿﻪ ﻭ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻠﯽ ﻧﻤﻮﺩﻩ ، ﺧﻮﺩﯼ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻢ ﻭ
    ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﻤﺎﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ “:
    ﺍﻻﺟﺘﻬﺎﺩ ﻫﻮ ﺍﺳﺘﻔﺮﺍﻍ ﺍﻟﻮﺳﻊ ﻓﯽ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﻟﺤﺠﺔ
    ﻋﻠﯽ ﺍﻟﺤﮑﻢ ﺍﻟﺸﺮﻋﯽ ” ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻧﺎ ” ﺟﺪ ﻭ ﺟﻬﺪ ﻭ ﺑﻪ
    ﮐﺎﺭﮔﯿﺮﯼ ﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﻗﻮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﺳﻨﺪ
    ﻭ ﺣﺠﺖ ﺑﺮ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺷﺮﻋﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﺍﺳﺖ ”
    ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺠﺎﻟﻢ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﺗﻌﺮﯾﻔﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻭ ﺟﺎﻣﻊ
    ﻭ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﺯ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﻭ ﻣﺠﺘﻬﺪ ﻋﺮﺿﻪ ﻧﻤﻮﺩ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ
    ﻣﻮ ﺑﺮ ﺗﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﺪ، ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ
    ﮔﻔﺖ !
    ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻓﺮﻣﻮﺩ “: ﻣﺠﺘﻬﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ
    ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﯼ ﻧﺤﻮ ﮐﺎﻥ ﺩﺭ
    ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﻭ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ ﺩﺧﻞ ﻭ ﺗﺼﺮﻑ ﮐﻨﺪ “! ﻭ
    ﭼﻮﻥ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﺪﻗﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﻣﺮﺍ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ
    ﺍﻋﺠﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻧﻐﺰ ﻭ ﺩﺭﻧﺎﺏ ﺭﺍ
    ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﻣﺠﺘﻬﺪ ﻣﺴﻠﻢ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻡ، ﺑﺮ
    ﺁﻥ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﮏ 10 ﭘﺴﺖ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ
    ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﺠﺘﻬﺪﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ
    ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﻄﺎ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﯾﮏ ﺍﺟﺮ ﻭ
    ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﺩﻭ ﺍﺟﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ !
    ﻣﺠﺘﻬﺪ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺭﻭﺍﺣﻨﺎ ﻓﺪﺍﻩ ﺭﺍ
    ﺩﺭﻏﯿﺒﺘﺶ ﺍﺧﺬ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ” ﻓﻌﺎﻝ ﻣﺎﯾﺸﺎﺀ ” ﺍﺳﺖ
    ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ ﭼﻪ ﮐﻨﺪ، ﯾﮑﯽ ﺩﺭ
    ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﻓﻦ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺒﺮﺩ ! ﻭ
    ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩﻓﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﻭ
    ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ‏) ﺗﻤﺎﻣﺶ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ! ﯾﮑﯽ
    ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﯾَﺪِ ﻣﻦ ﯾَﺪِ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﻬﻢ
    ﺍﻻﺭﺙ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﻃﻌﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺗﻞ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺘﯽ ﻣﯽ
    ﺯﻧﺪ ! ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ
    ﺣﺰﺏ ﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ
    ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﺡ ﻭ ﺑﺎﻧﺪ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺮﺳﺪ،
    ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﻓﻼﺣﺖ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ
    ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﻔﺎﻝ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺑﻠﻌﺪ، ﻣﮕﺮ ﭼﻪ
    ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾَﺪِ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺣﻠﻘﻮﻡ
    ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﯾَﺪِ، ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ
    ﻫﺮ ﺩﻫﺎﻧﯽ ﺑﺮﻭﺩ ﻧﻮﺷﺶ ﺑﺎﺩ ! ﯾﮑﯽ ﺑﺮﺝ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﯽ
    ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﺳﻮﻧﺎ ﻭ
    ﺟﮑﻮﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺖ ! ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ
    ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺑﯿﻮﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ
    ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻟﺤﻖ ﻭ ﺍﻻﻧﺼﺎﻑ ﺧﻮﺏ
    ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻧﺴﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺷﺶ ﺟﻬﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ !
    ﯾﮑﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺳﻔﺮ ﻓﺮﻧﮓ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻧﺎﺯﺍﯾﯽ ﻭ ﺧﺮﯾﺪ
    ﻫﺎﯼ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺩﻻﺭﯼ ﺭﺍ ﺷﺎﻥ ﻣﺼﺮﻑ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ
    ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ ﻣﯿﺦ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ
    ﺩﺭ ﺑﻼﺩ ﮐﻔﺮ ﻣﯽ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﻧﮓ ﺩﺧﺘﺮﮐﺎﻥ
    ﭼﺸﻢ ﺁﺑﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻏﺎﺕ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ
    ﺷﻬﺎﺩﺗﯿﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﻧﺰﺩ ﻣﻌﻈﻢ ﻟﻪ ﺑﻪ ﻗﺮﺍﺋﺖ
    ﺻﺤﯿﺢ ﺣﺠﺎﺯﯼ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﺨﺮﺝ ﺣﺮﻭﻑ ﺍﺩﺍ
    ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺧﻞ ﻭ ﻣﺨﺮﺝ ﺣﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺣﻀﺮﺕ
    ﺁﻗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺮﻑ ﻧﺪﺍﺷﺖ ! ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ
    ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﮐﻨﮑﺎﺵ ﮐﻨﯿﺪ، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ
    ﻣﺎ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ …
    ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺎﻟﺪ ﺍﺑﻦ ﻭﻟﯿﺪ ﺑﻪ
    ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺑﻨﯽ ﯾﺮﺑﻮﻉ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻟﺒﺎﺧﺘﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﺯﯾﺒﺎﺭﻭﯼ
    ﻣﺎﻟﮏ ﺍﺑﻦ ﻧﻮﯾﺮﻩ ‏( ﺭﺋﯿﺲ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﻭ ﻫﻢ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﻭ
    ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺹ ‏) ﺷﺪ، ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺯﮐﺎﺕ ﺳﺮ
    ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻣﺎﻟﮏ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﺠﺎﻭﺯ
    ﻧﻤﻮﺩ، ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ، ﻋﻤﺮ ﺑﺮﺁﺷﻔﺖ ﻭ
    ﮔﻔﺖ “: ﺧﺎﻟﺪ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﻨﮕﺴﺎﺭ ﮐﺮﺩ ” ﺧﺎﻟﺪ ﮔﻔﺖ “:
    ﻣﻦ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﮏ ﺍﺟﺮ
    ﺩﺍﺭﻡ “! ﻭ ﺍﺑﻮﺑﮑﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ، ﻋﻠﯽ ‏( ﻋﻠﯿﻪ
    ﺍﻟﺴﻼﻡ ‏) ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﯿﺎﻥ ﺩﻟﺠﻮﯾﯽ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺧﺎﻟﺪ
    ﺑﻼﻋﻘﺎﺏ ﺑﺮﻣﻨﺼﺐ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ ! ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ
    ﻋﻤﺮ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺩﯾﺮﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﻟﮏ
    ﺩﺍﺷﺖ، ﺩﯾﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ . ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ
    ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻧﺎﺭﻭﺍ ﻭ ﺯﺷﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﺑﺴﺘﻪ
    ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺯﺷﺖ ﺯﺩﻭﺩﻩ ﺷﻮﺩ .
    ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺳﻼﻣﻪ
    ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺁﻟﻪ ﺍﺟﻤﻌﯿﻦ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ
    ﻭ ﺑﺮﺍﺩﻋﺎﯼ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺳﻬﻮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
    ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﺪﻥ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
    ﻣﻬﯿﺎﯼ ﻗﺼﺎﺹ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ .
    ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﺗﻼﺵ ﻭ ﺟﺪ ﻭ ﺟﻬﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ
    ﺣﮑﻢ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺲ، ﻧﻪ ﻣﺼﻮﻧﯿﺖ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ
    ﻋﺼﻤﺖ، ﻣﺠﺘﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﻼﺵ ﻭ ﺗﻼﺵ،
    ﺍﮔﺮ ﻗﺼﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺧﻼﻑ ﻧﺺ ﻭ
    ﺳﻨﺖ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﯾﺪ، ﻣﺸﻤﻮﻝ “ﮐﻤﺜﻞ ﺍﻟﺤﻤﺎﺭ
    ﯾﺤﻤﻞ ﺍﺳﻔﺎﺭﺍً” ﺍﺳﺖ، ﻋﺎﻟﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﺧﻮﯾﺶ
    ﻋﻤﻞ ﻧﮑﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﮐﺘﺐ ﺗﺪﺑﺮ ﻭ ﺗﻌﻘﻞ ﻧﻨﻤﺎﯾﺪ،
    ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺭ ﮔﻤﺮﺍﻫﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ
    ﮔﻤﺮﺍﻫﯽ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻗﻌﺮ
    ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺮﺩ !
    ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻬﺪﯼ ﺧﺰﻋﻠﯽ
    13/6/94

     
    • ” ﻣﺠﺘﻬﺪ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺭﻭﺍﺣﻨﺎ ﻓﺪﺍﻩ ﺭﺍ ﺩﺭﻏﯿﺒﺘﺶ ﺍﺧﺬ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ” ﻓﻌﺎﻝ ﻣﺎﯾﺸﺎﺀ ” ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ ﭼﻪ ﮐﻨﺪ، ”

      از نوشتهء دكتر خزعلى كه حاوى واقعيتى رك و پوست كنده است، بسيار چيز ها را مى توان دريافت. از جمله، دليل همت مجتهدين در ترويج و رونق بخشى به جمكران و فرهنگ مهدويت و نيز نفرت عجيب آنها از بهاييت و تلاش در قلع و قمع بهاييان. چه، ترويج جمكران، بيزينس ذكر شده در بالا را تقويت مى كند و اما بهاييت با ختم مهدويت، ابزار اين بيزينس را از دست مجتهدين مى گيرد.

      بسيارى از روحانيون و از آن جمله، مجتهدينى كه طبق نوشته بالا ١٠ پست مملكت را در دست دارند، فرزندان روستاييان فقيرى هستند كه روزگارى بچه هايشان را به مدارس دينى فرستادند چون نمى توانستند مخارج تحصيل و زندگى آنها را خود به گردن بگيرند. پس موجوداتى به اجتماع تقديم كردند كه به محض رسيدن به قدرت، چون بختك روى اموال عمومى افتادند و به دليل گرسنگى مزمن و تاريخى، تا سير شدن خود و نسلهاى بعديشان ، به غارت ثروت هاى نفتى، زمين خوارى، جنگل خوارى، تاراج معادن، آثار تاريخى، و دردناك تر از همه، آب هاى زير زمينى، يعنى مايه زنده بودن زمين ( كه اكنون رو به اتمام است ) ادامه خواهند داد، با اين شگرد كه اين ثروتهاى ملى انفال است و با واسطه امام زمان متعلق به آنان.

      دين باوران گرامى. شما كه معتقديد امام زمان روزى خواهد آمد و همهء امور را اصلاح خواهد كرد، گمان نمى كنيد پيش از ورودش، نوابش فاتحه همه دار وندار شما و نسلهاى بعديتان را خوانده و چيزى براى اصلاح كردن باقى نگذاشته باشند؟
      و دين باوران گرامى كه نقد حكومت را بدون نقد دين از جمله نقد مهدويت ممكن مى دانيد با توجه به نوشتهء بالا بفرماييد چگونه اين كار ممكن است؟

       
      • آنیتای گرامی،

        آخوندها معتقدند که امام غائب هنگامی ظهورخواهدکرد که ظلم وفساد جهانگیرشده باشد. از این رو برای اینکه تاریخ آمدن امام زمان را جلو بیاندازند، آخوندا تاآنجا که میتوانند ظلم وفساد را برروی زمین رواج میدهند. این کار جزء واجبات بوده و عیناً مطابق دروس حوزه های شیعیان اثناعشریست. اگر آخوندا غیرازاین عمل کنند، ازمذهب شیعه عدول کرده و درزمرۀ خوارج محسوب میشوند.

         
      • ايضا بسياري ازسپاهيان ووابستگان ولايي فرزندان دهقاناني هستند كه شاه به پدرانشان زمين ارباب ها وبه خودشان از طريق سپاه دانش سواد!..داد… .واعتبرروايااولواالباب!

         
    • از این چاخانهای خزعلی و امثال او باید بر حذر بود. اجتهاد دینی از خالد ولید تا داعش و الازهری و صوفی و شیعی صفوی و مافیای ملایی، هیچ گره فرو بسته ای از حکومت و مدیریت و زندگی و ارتباطات انسانی و صنعت و جنسیت باز نمی کند. زیرا این اجتهاد، اجتهاد یک فرد و یک صنف و یک گروه ممتاز یا برتر یا مجزا از جنس«نبی» یا «صحابی» یا «امام» و در نهایت «فقیه» است به عبارت دیگر اجتهادی که به یک علم خاص برای یک طبقه خاص تفسیر شود تنها به ناکجاآباد می رود همانطور که از مثال خالید ولید با مالک نویره تا اجتهاد امروزین دیده ایم. به عبارت روشنتر. یک چیز خوب وقتی خوب است که همگان بتوانند آن را بیازمایند و با آن توان ذهن و عمل خود را بسنجند و همگان امکان ورود و خروج به و از آن را داشته باشند. مثلا علم جامعه شناسی و علم فیزیک مدعی است راه های خوبی برای شناخت جامعه و طبیعت یافته است و هر کس هم می تواند بیاید و مدعیات آن دو علم را بسنجد و سپس این مدعیات را در فضای برابر و بدون هیمنه و قدرت ویژه در معرض ذهن و زندگی مردمان قرار دهد که از این ببعد جامعه و طبیعت را اینگونه ببنند و تفسیر کنند و در همان حال دهها نگاه و طیف معارض هم بیایند و نگاه جامعه شناس و فیزیکدان کذایی را نقد کنند و در یک چالش مستمر به سمتی که در دلها جای گیرد و ورز یابد، پیش رود و یا کهنه شود و مدل دیگری جایش بیاید نه اینکه یک خوب را به گونه ای تفسیر کنیم که از همان اول برچسب نبی، صحابی، امام و فقیه خورده و همه اینها هم نظر کرده یک «خدا»ی قهار باشند. باری علم هیچگاه از اجتهاد سنتی که از خالد ولید تا امروز کشیده شده، بیرون نخواهد آمد علم و روش فکری که «همگان» را مجاب کند تنها از«علم انسانی» بیرون می آید. این علم انسانی نه مقدس است نه ابدی و نه صنفی و نه مرتدساز. هر مرتدی در علم انسانی ممکن است که از حوزه درس فلان فیزیکدان اخراج شود اما در حوزه دیگر به کارش می گیرند و ممکن است از فلان دانشگاه و فلان محیط رانده شود اما در ده ها محیط دیگر، نگاه او را بر چشم می نهند و میدانش می دهند تا در فیزک موجود«بحران» ایجاد کند یا بحران موجود را به سمتی برد که تبدیل به یک«علم نو» شود. این است که امثال خزعلی تا زمانی که خود را بند این کرده اند که خالد ولید بد بود و عمر خطاب خوب و علی ابی طالب خوب بود و علی خامنه ای بد، در یک گرداب هائل گرفتارند و ناتوان از بیرون رفتن از مخصمه. گیریم که همه مجتهدان هم آن شوند که خزعلی می خواهد آیا، جامعه از تاریکی چیزی که مقدس است و صنفی و مرتدساز و ابدی، رها خواهند شد؟ اینها مشخصات روش و اجتهادی است که خزعلی آن را خوب می داند! گرچه به کوچه علی چپ می زند تا دلمان خوش باشد که او از تاریکی بیرون آمده است. باری کاری به دین شخصی نداریم اما اجتهادی که در تمام پیدا و پنهان یک جامعه سر کشد و قواعد متناقض و عجیب و غریب اعمال کند و از هیچ حقیقتی بیرون از ذهن مجتهد و هیچ واکنشی به اجتهاد بی در و بی پیکر مجتهد، درس نگیرد و دگرگون نشود، هیچ جز تاریکی و بدبختی و نایودی نسلها و سیطره غم و افسردگی بیرون نخواهد آمد! به شهادت همه تاریخ تاکنون. و چه بدبختند کسانی که تمدن و فرهنگ خوشباش و مسئولیت شناس و دنیوی نگر قرن چهارم و پنجم در سرزمینهای اسلامی را به پای این نوع اجتهاد می نویسند و حقیقت را که این دستاوردها همه محصول «علم و درک انسانی» بود که به مدد شاهان زندگی خواه و مردان زندگی خواه و دنیوی نگر فراهم شد، نمی بینند! خط فاصل این دنیوی نگران بزرگ از شریعمتدان مرتدکش و زندیق شناس در همه جزییات آن زمانها مشخص و روشن است.

       
    • کلمه اجتهاد در خود مقلد پروری و بی شعوری و عاریه دادن خرد انسان به دیگران را هم حمل می کند.هیچ انسان با شعوری نمی تواند مقلد باشد.

       
  43. هویت جوان دستگیر شده

    این همان جوانی است که نوریزاد، در متن آنگونه از او یاد می کند و به فریاد کمک خواستن او هم هیچ توجهی نکرده اند!

    علیرضا وارسته توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به نقطه ای نامعلوم منتقل شد

    به گزارش فعالان در تبعید: مامورین وزارت اطلاعات به یکی از جوانان که در اعتراضات خانواده های زندانیان سیاسی شرکت کرده بود یورش برده و با ضرب و شتم وحشیانه او را دستگیر و به نقطه ای نامعلوم منتقل کردند.

    روز دوشنبه ۱۸ آبان ماه در حالی که خانواده های زندانیان سیاسی و طرفداران آقای طاهری و تعدادی از شخصیتهای سیاسی و مدافع حقوق بشر در مقابل ساختمان دنا تجمع کرده بودند و در حال اعتراض به دستگیری و ادامه بازداشت غیر قانونی عزیزان خود بودند حوالی ساعت ۱۰:۳۰ صبح به وقت محلی جوانی که دست نوشته ای با شعار اعدام جوانان در ایران را متوقف کنید در دست داشت مورد یورش وحشیانه ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت و وحشیانه او را زیر آماج ضربات مشت و لگد خود قرار دادند. در همین حال وی را سوار ماشین ون کرده و به نقطه ای نامعلوم منتقل نمودند.

    این جوان علیرضا وارسته ۲۳ ساله دانشجوی دانشگاه تربیت معلم شهر کاشان می باشد. او پیش از این دانشجوی اخراجی دانشگاه تربیت معلم تهران بود. علیرضا وارسته در جریان قیام مردم ایران در سال ۸۸ دستگیر و به مدت ۳ ماه زندانی بود و تحت شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات قرار گرفت.

     
    • هویت جوان دستگیر شده

      این هم لینگ و رفرنس خبر مربوط به این جوان دستگیر شده که در آن عکس این جوان نیز موجود است.

      samanddaarrrrr.blogspot.de

       
  44. اشکان از تبریز

    سرور گرانمايه جناب استاد محمد نوری زاد ، با درود و پيشکش ارادت قلبی اميدوارم روز خوبی را سپری کرده باشيد
    مقصود از صرف اوقات زرين شما بزرگمرد شريف و نجيب ، نخست عرض ادب و احترام بود و جويا شدن از حال و روز شما استاد نازنين
    اميدوارم روز و روزگارانتان پيوسته شاد و خوش و نيکو باشد
    و سپس روانه داشتن يک گزارش : لذا همانگونه که آگاه می باشيد بدليل گستاخی های دست اندرکاران شبکه دو سيمای به اصطلاح ملی ! و در پی لجن پراکنی و اختلاف افکنی مزدوران مرموز برنامه فتيله و به سخره گرفتن هموطنان آذری ، تعدادی از خودفروختگان تجزيه طلب ( پنتورکها ) با استفاده از امکانات شبکه های نوين اجتماعی تلفن همراه و به ياری رايانه و فضای مجازی و فيسبوک و… بطور گسترده ای در تلاش بودند از برای برگزاری شورش خيابانی بمانند سال 1385 و برآورد اين خودفروختگان اينچنين بود که بازهم موجی از مردم آگاه و ميهن پرست آذربايجان به ياری اين کوردلان خواهند آمد تا به زعم باطلشان تظاهرات گسترده ای برگزار کنند !
    اما دريغ از حضور مردم غيور در هاراگيری اين بزدلان…!
    هرچند اين جدايی خواهان به تعداد 200 تا 300 تنی خود در مرکز کهنشهر تبريز تجمع اندکی برپا کردند اما بدليل عدم پيوست رهگذران و ديگر شهروندان دلپاک تبريزی ، پاک آبرويشان رفت و بناچار پس از تاختن بر ضد فارس و ايران و ايرانی ( مدل شعارهای نژادپرستی اين خودفروختگان ) پس از نيم ساعت متواری شدند
    اما هم اکنون بسيار قابل توجه می باشد که بدانيم در سال 1385 و در پی انتشار يک کاريکاتور توهين آميز ، ظرف چند ساعت جمعيت ميليونی تمام خيابان های تبريز و رضاييه و اردبيل و زنجان را فرا گرفت و آن اعتراضهای گسترده مدنی مردم آذربايجان تا چندين روز چند ماه ادامه يافت ، و اين در حالی ست که محتوای زشت و توهين آميز برنامه تلويزيونی فتيله بسيار.. بسيار…. دردناک تر و توهين آميز تر از آن نقاشی ريز و کاريکاتور کوچک پاورقی روزنامه ايران به سال 85 بود.
    اما مردم با فرهنگ تبريز و شهروندان فهيم ديگر شهرهای شمالغرب کشور عليرغم اعتراض قلبی که نسبت به برنامه ی توهين آميز شبکه دو سيما داشتند ، اين خودفروختگان را اين بار به وارون سال 1385 تنها گذاشته و هرگز به ياری اين خودفروختگان نشتافتند ، چرا ؟ چون ماهيت اجيرشدگان جدايی طلب و نيات پليد اين مزدوران برای همگان آشکار شده و مردمان غيور و صبور آذربايجان ، همگی عاشق خاک پاک ايران هستند – وسلام و پايان کلام
    اگر اين دلنوشته ی دوستدارتان مورد خوانش سرکارمحترم قرار گرفته باشد از توجه شما استاد دريادل و آموزگار ارزنده بويژه قدردانی نموده و تقاضامندم در صورت امکان تحرکات اين ناپاک زادگان روزگار ( پنتورکهای تجزيه طلب ) از برای سوء استفاده از پاکدلی شهروندان شريف آذربايجانی را در برگه های مختلف خود با آن قلم زرين و شيوايتان محکوم کرده و اگر صلاح دانسته و مقدورتان بود سرکردگان اين جاهلان را مورد سرزنش قرار دهيد ، تا بدانند رخنه در بين مردم متحد ايران زمين امری ست نه تنها دشوار بل ناممکن و جداکردن سر ايران نيز تا ابدا الدهر ناشدنی…!
    نيک بدانيد تمام فيلمها و متن های خبری جنابعالی را تماشا کرده و به داشتن شما استاد شيردل به خود می بالم
    برای شما نازنين استاد گرانمايه در راهی که پيش جسته ايد سربلندی و پيروزی آرزو دارم
    هميشه شاد و بهروز و پيروز باشيد – دوستدار هميشگی شما اشکان از تبريز

     
  45. منصور گرامی حرف شما تا جایی که دین اسلام را مربوط به حریم خصوصی بدانید مورد قبول و احترام است.مسلما در آن صورت هر کس هر تفسیری که خواست می تواند از قرآن و سنت و اسلام داشته باشد.شما هموطن گرامی تنها کسی نیستید که نوشته های قرآن را دست نوشت و افکار بشر می داند.بسیاری چنین اندیشه هایی را دارند.حرف ما نیز درست بودن و یا غلط بودن چنین بحثهایی نیست.بنظرم من و شما موضوع مشترکی را بحث نمی کنیم.چون من از اسلام بعنوان یک ایدیولوژیی و در عرصه عمومی و سیاست و زندگی اجتماعی حرف می زنم و شما اسلام را بعنوان یک ایمان قلبی و در حریم حصوصی مد نظر دارید.من با اسلامی که شما مطرح می کنید چون مربوط به حریم خصوصی شماست نه تنها کاری ندارم بلکه از حق شما بعنوان یک انسان برای داشتن دینت دفاع هم می کنم.چون داشتن دین بهمان اندازه حق انسانهاست که بی دینی.برخورد ما با اسلامی است که شریعتمداران و دین خویان متعصب و خونریزی آنرا به سلاحی برنده و ویرانگر تبدیل کرده اند.چنین اسلامی با انچه شما می گویید یکی نیست و بیشتر شبیه آن اسلامی است که /////////////// از آن سلاحی برای حکومت ساخت.اگر ما برداشت شما از اسلام را بپذیریم ناگزیریم که تمام حکومتهای اسلامی از حکومت خود محمد و خلفای راشدین و خلافت امویان و عباسیان و بعد امامت شیعی و …را همه غیره اسلامی بدانیم و تنها برداشت عرفانی از اسلام شما را درست بدانیم.ولی درعمل هموطن گرامی چنین برداشتی که شما از اسلام دارید با آنچه در قرآن و سنت محمد و سایرین آمده مغایرت دارد.چون اسلام ایدیولوژیی برای حکومت کردن است.واصولا تمام ادیان ابراهیمی و تک خدایی برای حکومت کردن برنامه هایی کلی دارند و اسلام از این نظر حتی برای جزییات زندگی و سیاست برنامه ریزی کرده.بنابراین برداشت شما بعنوان یک برداشت فردی قابل احترام است اما در عرصه عمومی نمی توان آنرا اسلام دانست.

     
    • مزدک عزیز،

      من با هیچ حکومت ایدئولوژیک هیچگاه موافق نبوده ام. چه دینی و چه مارکسیستی.
      شما هم در مورد آنچه که از تاریخ میدانید خیلی با قاطعیت صحبت نکنید.
      لطفا حوصله کنید و ویدئوی زیر ببینید.
      من در یکی دو پست قبل به مازیار گفتم. ما ایرانی ها اکثرا دچار تنبلی فکر هستیم. یک رشته بحثها که باب می شود (مد می شود) همه ما آنرا تکرار میکنیم و به آنها شاخ و برگ میدهیم و نتایج محیر العقول هم می گیریم و این در حافظه ما ریشه می دواند و منشاء فالانژیسم می شود. ویدئوی زیر می تواند فقط تلنگری باشد که فکر کنیم شاید، شاید ، شاید ما در جاهائی قضاوت ها و نتیجه گیری های غلط داریم.

      https://www.youtube.com/watch?v=hixxbryFNSA

      موفق باشید

       
      • منصور گرامی این جواب نشد.ما این حرفها را که شما تازه مد می دانید از بیش از 30 سال تکرار کرده ایم و برآنها پای فشرده و تاوان هم داده ایم.قضاوت ما هم در مورد تاریخ با قاطعیت نیست بلکه آنچه را دیگران با قاطعیت بما زور اور کرده اند با قاطعیت رد می کنیم و سعی در جدا کردن واقعییهای تاریخی از خرافات و دروغ و تزویریم.فکر نکنم داشتن عقایدی سکولار و دمکراتیک بر مبنای حقوق بشر و برابری انسانها در مقابل قانون را با فالانژ بودن ارتباطی باشد چون اگر چنین بود دنیای متمدن الان گرفتار آن بودند.

         
        • نه مزدک عزیز ، سکولار بودن به معنای فالانژ بودن نیست. اینکه تفکری جز سکولاریسم محکوم است و مستحق فحاشی و استناد آوردن از یک سری کتب محدود تاریخی و استناد به عملکرد جمهوری اسلامی و داعش برای تخطئه کردن اعتقادات دیگران ، این فاشیسم است.
          بیائید طور دیگری این بحث را جلو ببریم. فرض کنید که سال 57 به جای جمهوری اسلامی یک جمهوری سکولار در کشور پدید می آمد. اکنون ایران را چگونه می دیدید؟ آیا ما اکنون کشوری بودیم پیشرفته لا اقل به اندازه هند یا ترکیه توسعه یافته؟

          از یک زاویه دیگر. امروز زنان در ایران برای احقاق حقوقشان می جنگند. در آمریکا هم زنان هنوز میجنگند در اروپا هم. زنان در کشور هند بسیار بسیار بیشتر از ایران در پستوی خانه هستندحتی زنان تحصیل کرده هندی از حقوق مساوی با مردان برخوردار نیستند. اینها که گفتم نه برای شستشوی اسلام بلکه مشتی است نمونه خروار که به شما بگویم ریشه ناهنجاریهای اجتماعی مربوط به اسلام و مسیحیت و یهودیت نیست. اینها بحثهائی جامعه شناسانه هستند که باید در قالب تحلیل های جامعه شناسی مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند. همه چیز به همین سادگی که 4 تا فاکت از بحار الانوار و قرآن و تاریخ طبری بیاوریم و یکسره پرونده دینی مثل اسلام را ببندیم و از آنطرف هم به افسانه سرائی در ارتباط با نیاکان زرتشتی و شاهان گذشته بپردازیم و این ها همه دلیلی برای فحاشی ها و توهین های ما به اعتقادات دیگران باشد ، این یعنی فاشیزم.

          باز هم تکرار میکنم من خود معتقد به جدائی دین از سیاست و حکومت هستم ولی از سوئی هم می بینم که در کشوری مثل آمریکا به عنوان دینی ترین کشور دنیا تنها مسیحیان هستند که رئیس جمهور و نماینده و فرماندار می شوند و بودجه های پنهانی صرف توسعه کلیساها میشود.

          تمام صحبت من با دوستان خوبی مثل شما این است که تجزیه و تحلیل باید با نگاه به تمام زوایای یک موضوع باشد نه اولین دلیلی که یافتیم حکم صادر کنیم و برآن حکم صرفنظر از اینکه غلط است یا درست پای بفشاریم . اگر ما توان بررسی همه جانبه موضوعی را نداریم بهتر است به جای صدور حکم ، فرضیه بدهیم. فرضیه میتواند در بحث یا تجربه اثبات شود یا نشود. حد اقل حسن این کار کمک به ایجاد وفاق بر سر حقوق اولیه است و از پراکندگی جلوگیری میکند. امروز افت کشور ما تفرقه است نه دین.
          شما هیچ دو سکولاری را در اپوزیسیون ایران نمی یابید که یکدیگر را بتوانند تحمل کنند. همه می خواهند رئیس باشند و خط آنها پیش برود. این یک معضل بزرگ فرهنگی است ربطی هم به دین ندارد. مثلا همین آقای نوریزاد خودمان. الآن به یک نتیجه رسیده است که باید به همین روشی که الآن جلوی لاستیک دنا و زندان اوین به اعتراض می ایستند ادامه دهند تا حصول نتیجه. عده بسیاری این را قبول ندارند و به آقای نوریزاد نمی پیوندند حتی اگر به اپوزیسیون خارج از کشور هم رجوع کنید همه ژست خواهند گرفت که بله این ها اعتراض مدنی است ، خوب است ووو ولی حاضر نیستند که از مردم بحواهند که به این اعتراض ها بپیوندند. از سوئی دیگر هم اگر کسی دیگر راهی دیگری را پیشنهاد کند آقای نوریزاد نمی پسندد و ترجیح میدهد همین راه را که خود فکر می کند درست است ادامه دهد.

          این آفت مبارزه است. از نظر من ممکن است روی کار آمدن یک رژیم سکولار تا سی سال دیگر هم ممکن نباشد. باید چکار کرد؟ تا سی سال دیگر در خانه بنشینیم و منتظر بمانیم و غر بزنیم؟ این بهتر است یا اینکه مطالبات کوچک را که جمعیت بیشتری را مشتاق میکند دنبال کنیم و تغییرات را میلی متری دنبال کنیم؟

          ببخشید اگر کمی به حاشیه رفتم.

          موفق باشید

           
          • منصور گرامی سکولارها هم مثل دیگران انسانند و دارای فکر و اندیشه.بنابراین اختلافات نظر دربین آنها طبیعی است.در کشورهای سکولار می بینید که احزابی از چپ چپ تا راست راست وجود دارند و همه هم به سیستم سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقوق بشر احترام می گذارند.بنابراین اختلافات فکری مشکل اصلی نیست.سکولاریسم با دمکراسی یک سیستم و روش حکومتی است که در آن حقوق بشر بدون هیچ اما و اگری پایه های قوانین آنرا تشکیل می دهد.دین و مذهب و ایدیولوژیهای رنگا رنگ همزمان که جز ء حقوق افراد و گروها هستند در حکومت و قانون تعین تکلیف نمی کنند.چون قدرت اجرایی ندارند.ولی مردم ازاد هستند که دین داشته باشند یا نه.من با شما که دین را در حکومت و قدرت نمی پذیرید که بارها نوشته ام مشکلی ندارم.اصلا شاید من و شما در یک جو آزاد در یک جبهه هم باشیم.مشکل دخالت دین در قدرت است و ما با چنین شریعتی در گیریم.در ضمن مهمترین عامل پراکنده گی و نزاعهای مردم ایران همین استبداد چه دینی و چه غیره دینی است.ولی درحال حاضر ما با اسلام بعنوان سلاحی در دست حکومت درگیریم مسلما نوک تیز حمله ما هم باید به اسلام و از کار انداختن ان باشد.

             
  46. خلاصه جفنگیات امروز عمله های ظلم حکومت اسلامی:

    ذوالنور: خطای موشکی سپاه صفر است.
    -و خطای عقلشون ۱۰۰ در ۱۰۰.

    روحانی: آمریکا عذرخواهی کند اتفاقات خوبی رخ می‌دهد.
    -اخوند همینه دیگه. دست پیش گرفته که پس نیفته.

    حاج مم رضا مشاورک: اعتماد مردم به رییس‌جمهور بیشتر می‌شود.
    – با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه.

    جابرانصاری: اظهارات امیرعبداللهیان دقیق منعکس نشده بود.
    – ترجمه: حاجی شیکر زیادی خورده بوده.

    حمایت آیت الله جوادی آملی از مذاکرات‌هسته‌ای.
    -اوووووه یه کلمه هم از ////////////// بشنوید!

    سردارک شالیکار: جانبازان سرمایه‌های فرهنگی کشور هستند.
    -و سرمایه برای جیب سرداراکان.

    آیت‌الله وحید خراسانی: وظیفه وزارت ارشاد حفظ عقیده‌ مردم است
    -پس تو چیکاریی؟

    روایت رهبر حزب‌الله عراق: به عراقی‌ها تلقین‌می‌شود ایران درپی دخالت‌است.
    – یعنی خودشون نمیفهمن؟ کورن؟ کرن؟ احمقن؟

    فرماندهک شکست خورده حاج سبزوار: شجاعت عذرخواهی كمتر از رفتن به خط مقدم نيست.
    -۱- یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به بقیه.
    -۲- اینو برو به رهبرک بگو.

    کارشناس وزارت امور خارجه: عادل الجبیر دچار توهم است
    -و خود …؟ (سه نقطه از مش قاسم)

     
  47. خبرگزاری تسنیم: دو انفجار انتحاری تقریبا همزمان، منطقه عین السکه واقع در برج البراجنه در ضاحیه جنوبی بیروت را لرزاند که بر اثر آن 41 نفر شهید و 200 تن دیگر زخمی شدند.
    -اون روزی که برادران این شیوه آدمکشی رو باب کردن فکر امروز رو نمیکردن؟ نعلت بر هر آنکه این شیوه آدمکشی رو راه انداخ.

     
  48. جناب کاوه عزیز
    با تشکر از بذل عنایتتان. پاسخ دقیق شما واقعا در نوع خود بی نظیر هست. شما همه چیز گفتید بغیر از پاسخ به سئوالی که از شما پرسیدم. سئوال این بود شما وقتی میگوئی فقط انسان باش یعنی انسان باید چه جوری باشد که مورد نظر شما باشد. چون شما عرفان و اخلاق مربوط به آن را نفی کردید گفتم شما معلوم هست دارید یک تعریف جدیدی میدهید. شما در مقابل می خواهید توضیح بدهید که چقدر آدم دقیقی هستید و با جو سازی می خواهید موضوع را عوض کنی. حالا اشکالی ندارد . من به شما قدری کمک می کنم تا ببینیم چه میشود.
    بنظرم شما اول تعیین کن که آن کامنت را خودت نوشتی یا از جائی کپی کرده ای؟ یعنی اگر آن کامنت را مثل رسم این روزها که مردم یک جمله ای را کپی میکنند و میفرستند شما هم کپی کرده ای خوب بگو آقا این جمله را فلانی گفته و مسئولیتش هم با خودش هست. خوب شما هم لازم نیست از مصلح تا معراج، آسمان و ریسمان ببافی. اگر خودت گفته ای که درست استدلال کن که شما با چه سیر تحقیقی به این نتیجه رسیده ای . این کمک بنده به شما که ببنینم جواب شما بالاخره چیست؟
    در مورد مصلح حرف شما غیر علمی و غیر استلالی هست و بیشتر ناشی از روحیه هو و جنجالی میباشد که حتما شما از آن بری هستید. اولا چرا فکر می کنید اگر کسی شهادت را خوب میداند باید بیاید جلوی دنا که بقول شما شهید شود؟ شما ارتباط این دو موضوع را از کجا آوره اید؟ و دیگر اینکه اگر کسی شهادت را خوب میداند باید حتما بتواند شهید هم بشود؟ و سئوال آخر اینکه چرا اگر کسی جلوی دنا دستگیر شود و بعد هم کشته شود حتما شهید شده؟
    اما تلاشهای دیگرت هم برای تعریف انسان بودن که حرف تو دهان کسی نگذاریم که خلاف حرف خودت هست.
    توصیه من به شما این هست که قبل از اینکه به کسی بند کنی اول خوب فکر کن و اخلاق را هم در نظر ذداشته باش. چون خودت اعتراف میکنی که با اخلاق زیاد میانه ای نداری که از کامنتهایت هم پیداست پس ما هم زیادی نباید توقع داشته باشیم.

     
  49. سلام جناب علوي بزرگوار

    من هم گاهي به اين سايت سرمي زنم وليكن ازدلم برنمي آيدكه چيزي بنويسم چون مي بينم باخالي بودن جاي ما سايت آرام است مثل اينكه اين آقايان سكولار همه مطالبتاشان راازما بحق مي دانند وخيال مي كنندكه مامانع سكولاريسم درايران هستيم وبه اندازه يك جوهم عقل جامعه شناسي ندارندكه بفهمند ايران جاي سكولاريته نيست. اين مردم به هرمرامي اعم ازظلم شاهخدائي وياشاه سلطانيتن مي دهندوراضي مي شوندبغيرازظلم وجورسكولاريسم.
    خوب بگذاربراين خيال خام بمانندوببينندسزاي خويش.

    تازه يك ايدي الوكي بنام آخوندسابق وياعلي1 پيداشده استكه باهمه شرووِر طويلش اصل امامت تشيع رازيرسؤل مي برد كه چرابايدبعدازپيامبر مفسردين امام ووصي اوباشد؟
    پس چه كسي بايدمفسرمباني دين غيرازامام معصوم باشد؟تووامثال تو؟

    تازه اين آقاتحصيل كرده حوزه وبه اعتراف خويش دوسال درس خارج آقاي مكارم را ديده است حالش چنين است كه چنان خودباخته فلسفه امانوئل كانت ويامدرنيته غرب است واما فيلسوفان وعرفاي اسلامي راكجروش مي پندارد .

    ودرفحاشي ونقدشخصيتي خودش يدطولائي دارداماديگران رامتهم به توهين وافترا مي بنددودرتركي مثالي هست مي گويند:{كچل باخارگوزگويه آدون قوياراوزگيه} يعني كچل نگاه به آينه مي كند وچهره اش راكه درآينه ديده است ،به ديگري اسنادمي دهدونام مي گذارد درهمه رزالت هاي اخلاقي؛واين ضرب المثل درفارسي چنين است “خودشكن آئينه شكستن خطااست”يعني خودت بدچهره هستي وآئينه همان تورا نشان ميدهد چراآئينه رامي شكني؟!!!به زبان كردي نمي دانم چه مي گويندچون برخلاف گمان مزدك من كردزبان نيستم.

    جناب علوي عزيز
    بااين وضعيت كه مشاهده مي فرمائيدپاسخ نويسي به شبهات معاندان وملحدان ومخالفان به نظراين حقير هيچگونه به مصلحت نيست واتلاف وقت است وبارها به برادرم جناب آقاسيدمرتضي دامت بركاته همين راتذكرداده ام وگفته ام :”ذرهم في خوضهم يلعبون “ليكن ايشان قانع نگشته اند.

    اكثرافرادومراجعين اين سايت معاند ويامخالف دين هستند پس دراينجا تشريح مباني دين به چه دردي مي خورد؟
    وآن اقليتي كه موافق دين هستندخودشان اهل تحقيق هستند.

    به اين حرف هاي آخوندزاده دوم هم خيلي اعتنا نكنيد متاسفانه ايشان ازتعليمات پدرمرحومش برعكس استفاده كرده وحالاخبرنداردويافراموش كرده استكه ازدرآمدتبليغ دين ازسوي پدرش، پوست وگوشت واستخوانش رشدكرده وحالا براي ما متلك بارمي كند ليكن درواقع براي پدرخويش متلك مي فرستد وروح آن مرحوم راآزرده مي كند.
    خوب اگرپدراو نفهميده ومبلغ دين شده بوده است به طريق اولي خودش نه فهمتر است نه پدرش ؛زيرا كه اگرحكومتي بنام اسلام ظالم وجائراست به دين چه ربطي داردكه اوازدين برگرددر21سالگي بعداز جهادوجانبازي درجنگ تحميلي صدام برايران.
    حال بيايدبه آيات قرآن اشگالهاي من درآوردي بكند كه آفتاب دركجاغروب كرد؟مگرسوادتفسيرخواني نداردچرا به تفاسيرروزنگاه نمي كند؟

    انتقادبه حكومت بايدبااصلوب وروش صحيح باشدهمانندانتقادهاي آقاي نوري زادوگروهش ،ايشان هم باآنان چقدرمشاركت دارد من كه دردوجلسه اخير آنجا بودم ايشان را نديدم.
    باسپاس ازلطف ومراحم شما
    مصلح

     
    • ضرب المثلی داریم در ترکی ” نئجه سن، قان میام قالاسان، یانا یانا! ”

      ترجمه بفارسی ” چطور است، نفهمم، {و تو} بسوزی! ”

      منتها این سوزش وقتی است که گوینده ی آن واقعا” نفهمد!

      اما موقعی که گوینده اش تظاهر به نفهمی کند، این سوزش، به آرامشی وصف ناشدنی میانجامد سید مصلح جعلی!

       
    • جناب ببخشید اصلوب عربی اسلوب است یا منظورتان همان اسلوب است ؟

       
  50. مطلب زیر را در مورد خیمه شب بازی دادگاه زنجانی مطالعه کنید
    /http://kaleme.com/1394/08/20/klm-229054

     
    • اینا همه خیمه شب بازیهای این انقلابیون هستش. این مسخره بازیهایی که امروز میبینیم پایه اش در زمان همه کاره بودن همینایی که تو کلمه مینویسن گذاشته شد. اینا حرفشون آزادی و برابری شهروندان ایرانی نیست، حرفشون حکم قانونی که از مجلسی که افرادش با رایی آزاد ملت انتخاب شده باشن نیست. اینا دعواشون سر اینه که کی به ملت زور بگه. اگه همین فردا آقا یه گوشه چشمی واسشون بیاد با سر میدون طرفش. همه سر و ته یه کرباسچی هستن.

       
  51. ما فراکلنگریم و میخواهیم خیلی بالاتر ایستاد و.نگاه کرد
    هدف من فقط ازادی استاد نیست
    ازادی کلیه دگر اندیشان
    و.عر کاری و برنامه ای برایم پیاده کنند دست نمیشویم
    مگر من ستار بهشتی نیستم
    مگر من نرگس محمدی نیستم
    مگر من ندا اقاسلطان نیستم
    و من همچنان مادر تدا و نادر ستار و خانواده نرگسم
    من یک ستوده ام
    یک نوری زاد
    یک ایرانی که در زندانی بزرگ زندانی اش کرده اند فقط و فقط چون.نوع نکاعش به زندگی و آدمها طور دیگری بود
    طور دیگر یعنی بی قید و.شرط دوست داشت
    بی قید و.شرط عشق ورزید
    و دوست و دشمن و کفر و ایمان را طور دیگری فهمید
    بگدار بگویند چه حرفها و چه صحبتهایی است که میکنی
    اما مگر نه اینکه دشمن خود را هم برایش طلب خیر کن
    یعنی جه
    یعنی برای او.هم.خوبی بخواه..اگاهی بخواه
    و اری من یک مسلمانم
    یک مسیحی ام
    یک یهودی ام
    من ورای تمام اینها یک انسانم که حق گفتن عقایدم را دارم
    عقایدی گه امروز شاید درست و دیروز نا درست و فردا باز ممکن است طور دیگری شود
    جرا که از سکون بدم می امده
    اب در گودال سکون میگندد و نهری که روان است تا به دریا هر طور باشد راه خویش را میگشاید
    برای تمامی عزیزان طلب خیر دارم و با امید رستگاری و.اگاهی حکام دینی مان و فربه گان سپاه مان و گمنامان سربازمان و.سپاهیان اطلاعاتی مان و خودم و.شما و تمام مادران داغدار و دختران بی پدر و پسران بی مادر
    با ارزوی توفیق الهی
    داریوش عدیم

     
  52. مازیار وطن‌پرست

    بانوی گرامی نگار

    این آدرس هفت سخنرانی حجت‌الله نیکویی است: http://nikoo56.blogdoon.com/#post=1

    ضمنا دو کتاب او با عناوین “تئوری امامت در ترازوی نقد” و “نگاهی نقادانه به مبانی نظری نبوت” به صورت PDF با کمی جست و جو قابل دسترسی هستند.

     
  53. علوی
    9:56 ب.ظ / نوامبر 11, 2015
    جناب کاوه
    اگر زحمتی نیست انسان بودن را قدری تعریف کنید تا ببینیم چه مفهوم جدیدی هست که شما کشف کرده اید؟ امیدوارم قدری دقیق صحبت کنید و یادتان باشد که از مفاهیم عرفان و اخلاق هم یاری نگیرید چون نانی ندارد…منتظریم
    —————————————————–
    —————————————————–

    جناب علوی با تشکر از بذل توجه شما، سئوال شما مشتمل بر 3 قسمت است:
    1- تعریف انسان
    2- صحبت کردنِ دقیق
    3- یاری نگرفتن از مفاهیم عرفان و اخلاق
    ————————————————-
    ————————————————-
    پاسخ به قسمت 2 از سئوال شما(صحبت کردن دقیق)

    جناب علوی اگر اجمالا” به کامنت های من نگاهی بیافکنید، ملاحظه خواهید فرمود من هیچگاه غیرِ دقیق صحبت نکرده ام. در همین کامنت مورد اشاره شما هم خیلی ساده، دقیق و صریح از جناب مصلح خواسته ام که:

    بنده و حاظرین محترم و معزز سایت را حِمار حساب نکنید!!! اگر به آنچه دائما” دارید آن را تبلیغ میفرمایید(فیض عظیم شهادت و روز رستاخیز و وصال الله و…)، واقعا” ایمان و اعتقاد دارید، بسم الله… وارد مبارزه و جهاد شوید و اگر احیانا” زبانم لال، شهید هم شدید، نهایتا” جوازِ ورود به بهشت و لقاء الله را کسب می کنید!!!
    دقیقتر و روشنتر از این جناب علوی؟؟؟!!!
    غیر دقیق صحبت کردن مالِ کسانی است که آز آسمانها خبر می دهند مثلا”:
    1400 سال پیش محمد بن عبدالله بر براق( حیوانی بزرگتر از الاغ و کوچکتر از قاطر) سوار شد، به آسمانها سفر کرد و با الله، بقول امروزیها، به گفتمان پرداخت!!!؟؟؟ و یا
    جن ها از سر و کولِ هم بالا میرفتند و در عرش الله بر کرسی مخصوص خود(صندلی) می نشستند سخنانِ الله را استراق سمع میکردند- معلوم نیست الله با که داشت گفتمان میکرد! – و بعد آنرا در کره زمین به جادوگران تعلیم میدادند و سپس همان جادوگران هم در کره ی زمین به فساد می پرداختند!!! -سوره جن آیات 1 تا 15 و سوره صافات 7 تا 11

    سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ (اسراء/1) منزه است آن كه (الله) بنده‌اش را شب هنگام از مسجد الحرام به سوى مسجدالاقصى كه بر گردش بركت داده‌ايم برد، تا از نشانه‌های خود به او نشان دهیم كه او همان شنواى بيناست.
    اسرا به معنی سفر شبانه و مخفیانه است؛ محمد ابن عبدالله در روایات مختلفی که از وی بیان شده، گفته است:
    من شب در مسجدالحرام بودم و در آنجا سوار حیوانی به نام براق شدم و رهسپار مسجدالاقصی گشتم. او در بیان صفات براق، بیان نموده است که حیوانی بود بزرگتر از الاغ و کوچکتر از قاطر با دو بال بر بالای پای عقبش(رانش)، یال این حیوان بسیار پرمو و رنگش هم سفیدی بود، هیچ جانوری به این زیبائی در دنیا وجود ندارد، صورت این حیوان شبیه به انسان (زنی زیبائی) بود و مانند انسان، آنچه را که می‌شنید می‌توانست بفهمد، هر گامش به اندازه‌ی وسعت دیدش بود( تا جائیکه که چشم کار می‌کرد).
    این روایات هم در منابع شیعی وجود دارد و هم در منابع اهل سنت قرطبی طبری، سیوطی ، مجلسی و شیخ صدوق وجود دارند. طبری و العیاشی در تفسیرشان گوشهای این حیوان را دراز، لرزان و کشیده می‌دانند.
    شیخ صدوق در امالی می‌گوید: هنگامیکه محمد خواست سوار این جانور شود جانور امتناع کرد، جبرئیل به او گفت:
    ای براق! این محمد است و او هم پای عقبش را یواش یواش کوچکتر نمود تا اینکه شکمش به نزدیکی زمین رسید، هراندازه پایش کوچکتر می‌شد دستش بلندتر می‌گشت، محمد در این حال سوار او شد.
    العیاشی از امام حسین نقل می‌نماید که شب جبرئیل بر بالین محمد حاضر شد و به او دستور غسل را داد و سپس در محملی که هزار هزار(یک ملیون) نور رنگارنگ از آن تابیده میشد، سوار شد و به سوی دروازه‌ی آسمانها روانه گشت.
    در بخشی از احادیث معراج از قول محمد آمده‌ است که او در اورشلیم از براق پیاده شد و افسار آن را به حلقه‌ای که پیامبران افسار چهارپایان خود را بدان می‌بستند، بست.(به نقل از تفسیرالمیزان، اینهم از تفسیر المیزان که به آقا مصلح قول داده بودم به آن مراجعه کنم)
    در اینجا بود که محمد نماز را خواند، محمد با سوار شدن بر براق و جبرئیل از آنجائیکه فرشته است با بالهایش، سوی الله رهسپار شدند؛ به نظر می‌رسد که جبرئیل در اینجا راهنمای محمد بوده است.
    او در این سفر، چیزهائی را دیده بود که هیچ انسانی ندیده است، از بهشت گرفته تا جهنم؛ او در جهنم زنانی را مشاهده نمود که در جهنم از پستان آویزان بودند. الله می‌گوید که با او مجادله نکنید:
    أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى (نجم/12) آيا در آنچه ديده است با او جدال می‌کنيد؟
    اما محمد چه کسی را دوباره دیده بود؟ از آنجائیکه قرآن از لفظ نزله استفاده نموده است، پس به احتمال زیاد منظور جبرئیل است:
    وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى (نجم/13) و قطعا بار ديگرى هم او را ديده است.
    اما محمد کجا جبرئیل را دیده بود؟ قرآن می‌گوید که در سدره المنتی(کُنار به پایان رسید):
    عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى (نجم/14) نزد کُنار به پایان رسیده.
    اما این درخت کُنار کجا بود؟ الله می‌گوید که در باغ پناه داده شده:
    عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى (نجم/15) در همان جا كه باغ پناه داده شده است.
    إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى (نجم/16) در آن هنگام كه چيزي (نور) درخت کُنار به پایان رسیده (بالاترین نقطه ی آن) را پوشانده بود.
    قرآن می‌گوید که آنچه را که محمد دیده بود، سراب و وهم نبود؛ بلکه حقیقتی بود که او آنرا مشاهده کرد:
    مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى (نجم/16) و چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان ننمود.(ترجمه مکارم)
    البته مسلمانان معتقدند که ابراهیم هم هرگاه می‌خواست نزد همسرش هاجر که ساکن مکه بود، برود؛ براق را برایش آماده می‌کردند، او این فاصله را صبح با سوار شدن بر براق حرکت می‌کرد و تا پیش از ظهر در مکه بود.

    محمد ابن عبدالله این را از معجزات خویش می‌داند؛ اگر چنین است، چرا این معجره را در جلو دید همگان انجام نداد و تنها شاهد این ماجرا خودش بود؟
    محمد بیان می‌نماید که من با حیوانی که بالدار بود به آنجا رفتم، بال زمانی کاربرد دارد که هوائی وجود داشته باشد، کاربرد بال در فضای خلأ به چه معناست؟ همچین قرآن هیچ اشاره‌ای به چگونگی تنفس ایشان نکرده است. اگر گفته شود که برای الله این کارها آسان است؛ پس چه لزومی دارد که از اسباب استفاده نماید؟ چرا خود الله او را بدون وسیله بدانجا نبرد؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!
    آدمی واقعا” سرگیجه میگیرد به این سخنان بخندد یا به حال مردم خویش که دنبال رو آخوندهای خمس بگیر هستند گریه کند !!!؟؟؟
    علامه قاضی نور الله شوشتری، از علمای بزرگ تاریخ شیعه می‌گوید:
    اخباری که در فضلیت شهر قم از رسول الله (ص) و ائمه اطهار (ع) روایت شده فراوان است و در ادامه این روایت را نقل می‌کند:
    رسول الله (ص) فرمود:
    هنگامیکه به آسمان چهارم برده شدم به گنبدی از مروارید که چهار پایه و چهار در داشت و از خرگ (استبرق) سبز بود، نگاه کردم و گفتم:
    ای جبرئیل، این گنبدی که بهتر از آن را در آسمان چهارم ندیده‌ام چیست؟
    جبرئیل فرمود:
    ای محبوب من، این شکل شهری است که به آن قم می‌گویند؛ در آن بندگان مؤمن الله جمع می‌شوند و منتظر تو و شفاعتت در روز قیامت هستند؛…
    —————————————–
    و اما،جناب علوی عزیز! توضیح در مورد قسمت 3 سئوال شما:
    جناب علوی من هیچگاه در نوشته هایم از مفاهیم عرفانی استفاده نکرده ام و اصلا” به چیزی بنام عرفان اسلامی که
    ملایان خمس بگیر از آن دم میزنند، معتقد نیستم ولی جناب علوی چرا جنابعالی آن را با اخلاق و مفاهیم اخلاقی خلط فرموده اید؟؟؟ و چرا خلط و خبطِ بحث و مغالطه می فرمایید؟؟؟!!! مفاهیم اخلاقی چه ارتباطی با مفاهیم عرفانی دارند؟!
    یعنی شما هنوز فرق این دو را را نمی دانید؟!
    یا اینکه نه، فقط می خواهید با جهل مرکب – البته فقط تظاهر به جهل مرکب – به مخاطبین و خوانندگان القاء(زورچپانی) کنید که من(کاوه) میگویم مفاهیم عرفانی و مفاهیم اخلاقی، نان نمیشود!!! تا بزعمِ خودتان مرا در مظانِ اتهام به بی اخلاقی فرار دهید!!! نوشته ی من چند قابل بازبینی است، ببینید من اصلا”، واژه ی “اخلاق” یا “مفاهیم اخلاقی” بکار برده ام؟!
    —————————
    انسان بودن(انسانیت)، یعنی اینکه سخن یاوه و برداشت غلط خود را در دهان کسی مگذار جناب علوی!!! که اینکارِ شما، مصداقِ بارزِ کذب و دروغگویی و عاملِ به آن نمونه ی بارزِ یک فرد کذاب و دروغگو!!! و اینهم پاسخِ یکم از سئوال شما جناب علوی در مورد تعریف انسان!!!
    ————————————
    کسی هست در همین نزدیکی که نه به بهشت شیعی و نه به جهادِ داعش گونه ی تفکر شیعه، اعتقادی ندارد ولی با تمام وجود، انسان بودن و انسان طلبی را, از بنِ جان بقول کورس گرانمایه، فریاد میزند نمی شنوید آیا؟؟؟ تعریفی دقیقتر و واضحتر از آن میخواهید؟؟؟!!!

    جناب علوی ببینیند اگر حرفی را هم میخواهی در دهان کسی بگذاری، سعی کن سخنِ خوب در دهانش قرار دهی!!!
    “برایان دی پالما ” در فیلم “گاو خشمگین” – اگر اشتباه نکنم – جمله ای در زبان بازیگر نامیِ فیلمش(رابرت دنیرو) قرار میدهد که فکر میکنم تا انسان و انسانیت هست این جمله گفته خواهد شد:

    ” مرد باشی یا زن، مرگ، تمامت میکند،
    انسان باش تا جاودانه باشی ”

    با احترام تلاش کنیم انسان باشیم.

     
    • سلام دوستمان کاوه. مثل همیشه فراموش فرمودید لینک سایتی که مطالبتان را ازانجا کپی و با نوشته های خودتان مخلوط و به اسم خودتان منتشر می فرمایید بگذارید. منباب یاداوری عرض کردم چون فرمودید به اخلاق و انسانیت معتقدید.

       
    • کاوۀ گرامی،

      بادرود به شما، سفرشبانۀ پیغمبراسلام به مسجد الاقصی درسایت زیر مورد بحث وبررسی قرارگرفته است:

      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/04/blog-post_9.html

      حاضرم باهرکسی که به مستندات مورد اشاره در آن ایراد یا انتقاد دارد، به بحث بپردازم. با تشکر.

       
      • درود استاد ارجمند کبیری عزیز

        هدف من از پاسخگویی به آقای علوی به خود شخص ایشان نبود بلکه جناب مصلح بود که قبل از ورود دوباره به سایت مواضع خود را اعلام فرمایند و الخ…
        و آقای علوی را با کس دیگری اشتباه گرفتم و این انتقاد و سهل انگاری بر من وارد است که با سهل انگاری در دام چنین فردی افتادم و در کامنت اخیرش دیدم که چگونه دوباره تناقضگویی کرده و قابل پاسخگوئی نیست و من خودم بارها از دوستان خواسته ام که در دام فرساینده ی چنین افرادی گرفتار نشوند و الخ…

        و اما نکته بسیار مهم و قابل تامل اینکه آقا مصلح می گوید: ” من که در دو جلسه اخیر آنجا بودم ایشان(کاوه) را ندیدم ”

        1- طبق نشانه هایی که سید مصلح بارها از خودش داده است به نظر میاید ایشان فردی روحانی و با سن بالای 70 باشند بر فرض بعید هم که با لباس مبدل آمده باشد فردی با سن بالای 70 حتما” توجه همه از جمله آقای نوری زاد را جلب میکند ولی ما در فیلم و توصیفی که نوری زاد دارد چنین چیزی نمی بینیم پس من نتیجه میگیرم ایشان در این همه مدت دروغ گفته است یا اگر خوشبینانه نگاه کنیم اینکه الان دارد دروغ می گوید!!!
        {و البته دروغگوئی شغل و حرفه ی آقایان است همچنانکه براحتی می گویند گوشت و استخوانم از پول کسوت روحانی پدر درگذشته ام میباشد در حالیکه پدر من نماینده مجتهد بود و نه روحانی! پدر من یک بازاری و کسبه جزء بوده که بواسطه شهرت در امانت داری و صداقت در کسب و کار، شریعتمداری به وی وکالت داده بود وجوهات کسانی را که خود نمی توانستند به محضرشان برسند، دریافت و به ایشان تحویل دهد و پدر من که، هر از چند ماهی به قم میرفت، آن امانات را به ایشان مسترد میکرد و الخ…}

        2- اگر از دو احتمال بالا، یکی راست باشد که غیر از این نیست، سید مصلح کذائی و جعلی از کجا و چگونه با قطعیت میگوید من آنجا نبوده ام؟؟؟!!!
        مگر قرار است من در پیشا نی ام بنویسم کاوه و به همه هم نشان دهم که ببینند و مرا بشناسند!!! پس چنین به نظر میرسد اگر من در دو جلسه اخیر در آن جمع بودم مثل همان جوان شناسائی و دستگیر می شدم…

        با سپاس

         
  54. با درود به جناب نوري زاد عزيز و ديگر كامنت گزاران اين سايت

    خواستم جهت بالابردن اطلاعات عمومي دوستان علاقمند چند سطري كوتاه درباره بيمه درماني و خدمات درماني در كشور المان بنويسم

    خب از اونجاييكه نظام حاكم بر كشور المان يك نظام سوسيال دموكرات هست بنابرين خدمات اجتماعي به شهروندان اين كشور هم در سطح خوبي قرار دارد
    هر فردي كه در المان زندگي ميكند ( شهروند الماني يا اقامت المان را داشته باشد و حتي پناهندگي ) بايد و بدون استثنا داراي بيمه درماني باشد
    حال اين بيمه ميتواند در پوشش كاري و كارمندي باشد و يا خود شخص بطور private يك شركت بيمه را انتخاب كرده و تحت پوشش ان قرار ميگيرد و يا اينكه از طريق سوسيال حق بيمه او پرداخت ميشود.

    همسر من در حال حاضر كارمند يك شركت است و بنابرين ماهيانه مقدار مختصري از حقوق او جهت بيمه كسر ميشود
    هنگامه مراجعه به پزشك عمومي يا متخصص و يا دندانپزشك هيچ مبلغي از ما جهت ويزيت يا ازمايش و يا حتي عمل جراحي گرفته نمي شود
    حتي يادم هست در اثر تصادفي وقتي مرا به بيمارستان منتقل كردند
    از همراه من كارت شناسايي و كارت بيمه مرا خواستند و بي انكه معطل كارت بيمه باشند فورا اقدامات درماني را اغاز كردند.
    اما در ايران ابتدا بايد با صندوق و حسابداري همه كارهاي مالي انجام شود بعد اگر مشكل مالي نبود انوثت به داد بيمار بيچاره هم ميرسند
    اين را هم اضافه كنم اينجا بابت عمل در بيمارستان ها هيچ پول يا وجه نقدي از بيمار گرفته نمي شود
    طرف حساب بيمارستان ها و مراكز درماني عمدتا شركت هاي بيمه هستند فلذا كار درمان و رسيدگي به بيمار تا مرز بهبودي از اولويت هاي كادر درماني در المان است

    برخي بيمه ها مثل بيمه privat اندكي متفاوت تر است
    يعني بيمار پس از درمان و بعد از اينكه كارهاي درماني اش انجام شد صورتحسابي از طريق پست دريافت ميكند از طرف پزشك مربوطه و بخشي از مبلغ درمان را بايد تا يك تاريخ مشخصي پرداخت كند مثلا اموري مثل دندانپزشكي و يا ازمايش
    ولي هزينه هاي عمل جراحي و اين قبيل كه بالاست كاملا بر عهده شركت بيمه مي باشد.

    از همه اينها گذشته بدليل سخت گيري و كنترل زياد اداره ماليات كشور المان اصولا تمام دريافتي و پرداختي در هر شغل و صنفي زير نظر مستقيم اداره ماليات مي باشد تا خدايي نكرده كسي از زير دادن ماليات فرار نكند و به اصطلاح پول و درامد سياه نداشته باشد

     
    • در بلاد کفر چه میگذره!

       
    • آقا ‍جان ما هم در آلمان هستیم. این ‍که خدمات بیمه رایگان است درست ولی نه ۱۰۰ در صد . درضمن هستند کسانی که بیمه ندارند. این رو مر‍کز آمار خودشون اعلام کرد.در مورد مالیات:این که کاسبان خرده ‍کمتر جرات فرار از مالیات رو دارن درست ولی کله گنده ها راهش رو خوب بلدن. هر از گاهی تو اخبار هم درز می کنه ٬ همچنین شرکت های بزرگ و کوچیک جیب مردم عادی بیچاره رو با دوز و کلک خالی می کنن ولی چون این شرکتها وکیل هایی دارن که نواقص قانون ها رو می شناسن ٬مردم زورشون نمی رسه و در دادگاه هم معمولن برنده میشن. حالا اگه خارجی باشی که واویلا…. این ها میگم از این جهت که مردمی که در ایران هستند تصویر روشنتری از زندگی در اینجا داشته باشن .همه چیز گل و بلبل نیس.خدمات اجتماعی اینجا نسبت به ایران خیلی بهتره ولی کسورات حقوق(مالیات ٬بیمه ی بازنشستگی٬بیکاری٬مراقبت سالمندی و..، هم بالاست. حدود یک سوم . تا ۶۵ سالگی آدم باید کار( اونم کار نه به شکلی که در ایران می بینی ٬واقعا ۸ ساعت کار در روز)بکنه. سقف سالهای کاری به ۴۵ سال هم میرسه یعنی پیش از ۶۵ با شرایط خاص میشه باز نشست شد و دریافتی فرد هم خیلی کم میشه.

       
  55. سلام به همه دوستان

    همه جنجال ها و توطئه ها
    برای تعیین جانشین رهبر است!

    اگر رهبر جمهوری اسلامی به سن و سالی نرسیده بود که نگران سالهای آینده خویش باشد و یا از چنان سلامت جسمی برخوردار بود که نگران جانشین برای خود نباشد، و اگر کسانی که در دوران رهبری او درهرم قدرت قرار گرفتند – از جمله فرماندهان سپاه – از آینده خود در این هرم نگران نبودند، در اینصورت انتخابات مجلس خبرگان که در اسفند ماه برگزار می شود، آنقدر اهمیت نداشت که هنوز یکصد روز به انتخابات مانده، اینگونه خود را به آب و آتش بزنند. و این تازه پیش اقدام ها و پیش توطئه هاست. ما در روزها و هفته های آینده شاهد تحرکات بیشتر و عیان تری از سوی دل نگران ها خواهیم بود. بویژه که اکثریت اعضای کنونی مجلس خبرگان نیز در آخرین فصل حیات خویش اند و جا را باید بدهند و منزل را عوض کنند. این حکم سن و سال است، چه بخواهند و چه نخواهند.
    بدین ترتیب است که اهمیت انتخابات مجلس خبرگان، حتی از انتخابات مجلس شورا برای “قدرت” حیاتی تر است و این همان نگرانی است که آیت الله جنتی در سخنرانی نوروزی خود در مشهد برای گوش به فرمان های شورای نگهبان ایراد کرد و با صراحت گفت« نباید مجلس خبرگان را ببازیم.»
    جنجال بر سر رابطه با امریکا، نفوذ امریکا در ایران، نفوذی بگیری، کارشکنی در راه اجرای توافق اتمی، فشردن گلوی مطبوعات و… هنوز مقدمات آن خیزهائی است که می خواهند برای مجلس خبرگان بردارند. طبیعی است که دراختیار داشتن اکثریت مجلس شورا نیز برای آنها مهم است، اما این بار به دلائلی که در بالا به آن اشاره شد، انتخابات مجلس خبرگان اهمیتی تاریخی برای آنها یافته است.
    ماجرا به هیچ وجه پیچیده نیست و بیهوده نباید صغرا و کبری برای آن چید.
    آقای خامنه ای چنان قدرت مطلقه ای برای خویش در جمهوری اسلامی فراهم ساخته که حالا هم خود او و هم همراهانش، همانقدر نگران بعد از او هستند که امثال هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان.
    دو طرح در کنار یک احتمال ضربه ای محتمل است:
    1- آقای خامنه ای بالاخره فرزند خود “مجتبی” را که در سالهای اخیر، در پشت صحنه آمر بسیاری از امور بوده از آب نمک در آورده و رسما از مجلس خبرگان و یا حتی در یک فراخوان سازمان یافته و حکومتی خواهان بیعت با وی شوند.
    2- رهبر ناگهان صحنه را ترک کند، بی آن که جانشین برای خود تعیین کرده باشد. دراینصورت مجلس خبرگان باید تکلیف رهبری را روشن کند. در چنین حالتی، حتی اگر بسیاری از اعضای این مجلس دستچین شده هم باشند، مسئله شورای رهبری به جای تک رهبری در این مجلس مطرح خواهد شد. طرحی که تلویحا تاکنون چند بار هاشمی رفسنجانی مطرح کرده و اتفاقا به همین دلیل فشارها بر او افزایش یافته است.
    3- احتمال ضربه ای، به میدان آمدن آشکار فرماندهان سپاه برای تعیین رهبر است. حال یا برای چنین خواستی به مجلس خبرگان فشار خواهند آورد و یا خود راسا با آن فرد بیعت خواهند کرد و سپس خبرگان ناچار به تائید آن خواهد بود. این فرد نیز آنگونه که اکنون استنباط می شود باز جز “مجتبی” فرد دیگری نیست و مجلس خبرگانی که نقش تائید کننده تصمیم فرماندهان سپاه را داشته باشد دیگر بود و نبودش بی اهمیت است و در چند حرکت بعدی آن را منحل خواهند کرد. این انحلال، به معنای تقلیل شدید موقعیت روحانیت در حکومت نیز خواهد بود. برای چنین احتمالی، به فضای جنگی نیازمند هستند، به فضای امنیتی نیاز دارند، به بستن باز هم بیشتر دست و پای مطبوعات احتیاج دارند، به ایران هراسی و خطر خارجی محتاج اند و شاهدیم که از هم اکنون در این جهت دست به اقدام زده اند.
    این احتمال که در زمان حیات خود آقای خامنه ای و با اشاره و هدایت خود وی، سپاه با مجتبی بیعت کند نیز وجود دارد که این باز می گردد به این که نتوانند مجلس خبرگان آینده را از چاپلوسان و بی خبران و نان به نرخ قدرت خورها پر کنند. ترکیبی از بیعت و تائید خبرگان مطلوب آقای خامنه ایست، اما این رویا با یک مانع بسیار جدی روبروست و آن روحانیتی است که میداند در اینصورت باید به سرجوخه های زیر دست فرماندهان تبدیل شوند. فرماندهانی که قدرت و ثروت و تفنگ را یکجا دارند و حربه بزرگ تبلیغ مردم پسند “فرستادن روحانیت به حوزه ها و جمع کردن بساط آنها” را نیز در اختیار.
    این آن مجموعه ایست که به ظاهر و با توطئه ها و جنجال سازی های کانون قدرت پیچیده می نماید اما وقتی آن را مثل خس و خاشاک روی جام آب فوت کنید و کنار بزنید جام را می توان دید.
    بدین ترتیب است که در بطن همه تضادها و تقابل هائی که جریان دارد، نباید یک تضاد بزرگ را از یاد ببریم و آن تقابل روحانیت با فرماندهان است. اگر آنها تاکنون تقسیم قدرت کرده بودند، در آینده به مصداق این ضرب المثل که “دو حاکم در اقلیمی نگنجند” یکدیگر را تحمل نخواهند کرد.

     
  56. درود جناب نوری زاد
    از این که بجای همه ما حضور دارید و از زندانیان یاد می کنید و برای آزادی شان خود را بخطر می اندازید تشکر می کنم یکی از هنرمندان زندانی ما دختری است با نام آتنا فرقدانی که دیدم یک هنرمند اروپایی یک دیوار را به یاد وی نقاشی کرده در این فیلم مصاحبه ای با او شده که خودش توضیح می دهد تقدیم به همه آزاد زنان و آزاد مردان این سرزمین https://www.facebook.com/Iranwire/videos/751202968359440/

     
  57. سارا از فرانکفورت

    سلام سارا هستم آقای نوری زاد گرانمایه. خواستم بگویم چرا در باره توهین به آذری زبانها موضعگیری نمی کنید؟ وقت زیادی از شما نمی گیرد.

    —————————-

    سلام سارای گرامی
    در پاسخ به دوستی که همین پرسش شما را داشت، گفتم: من خودم ترک زبان هستم. با پدر و مادرم به زبان ترکی صحبت می کنم. با این همه ، فرو شدن به این همه حساسیت های قومی را درست و منطقی و فهیمانه نمی دانم. بسیار بسیار پیش از این که ما به جوک ها و طنزها و لهجه ها حساس باشیم، باید به حقوق مدنی خود و هم وطنانمان حساس باشیم. ما لخت بر زمین سفت نشسته ایم و دزدان لباس و دارایی ما را برده اند ما اما در عوض خشم و غضب خود را حواله ی رهگذری می کنیم که به لهجه ی ما بند کرده است. دوست من، ما غارت شدگان باید به اولویت ها بها بدهیم. حتی می توانیم با شوخی کنندگان دوست باشیم. این مشکل ریشه ای، سر به گذشته های دور سرزمین ما فرو برده است. صبور باشیم و به اطرافیانمان نشان ندهیم که نقطه ضعف ما تا کجا فرو کشیده است. گرچه این شورش ها می تواند بر آمده از بهانه ای باشد که خود بهانه چندان مهم نیست. مهم اعتراض و بیرون ریختن نفرت هاست به بهانه ی توهین. مردمی که هیچ مفری برای اعتراض ندارند، به کمترین بهانه ها سر بر می آورند. سپاس

     
  58. مازیار وطن‌پرست

    جناب آتشسوار
    نوشتهٔ من به تاکید هیچ دخل و ارتباطی به نقد آنچه از اندیشه شما تراوش کرده نداشت، وگرنه همانطور که فرمودید خیلی صریح و با ذکر مورد انتقاد می‌کردم تا چه برای شما و چه دیگران قابل استفاده باشد. با درایت و سوادی که از شما سراغ دارم قطعا توان نگارش و صراحت لهجه در همین حدود را از بنده بعید نخواهید دانست.

    خواندن نقل مباحثی که نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی و آقای بهشتی می‌کردند در نوشتهٔ وزین شما، مرا به صرافت نوشتن آن یادداشت انداخت، و نه نوشته‌ها و افکار خودتان.

    منظور از “هنگام انشاء” هنگام انشای “قانون اساسی” و اصل “ولایت فقیه” بوده‌است، نه کامنت شما. با این توضیح و رفع سوء تفاهم گمان کنم پاسخ به بقیه یادداشت جنابعالی بلاموضوع خواهد بود.

    ضمنا از مدت‌ها پیش از تشریف فرمایی شما و مقالات پر بارتان، با دوستان (جناب سید مرتضی و علی1) قرار گذاشتیم اگر راجع به متنی می‌نویسیم در آخرین صفحه بگذاریم که خوانده‌شود. چون پاره‌ای وقت‌ها خواندن ادامهٔ صحبت‌ها در پست‌های سابق مغفول و نادیده می‌ماند.

     
  59. “كسى كه نظريه‌پردازانه از “تمدن نوين اسلامى” مى‌گويد اما سطحِ فهمش از چنين تمدنى در حد مهار كنسرت و اختلاط دختر و پسر، نازل است و دانشجوى آرمانى‌اش بايد از آزمونِ سال ٨٨ سربه‌زير (در برابر او) بيرون آمده باشد مُبشّر تمدن نوين اسلامى نيست؛ يك بلوف بزرگ است.”

    بلوف بزرگ
    محمد جواد اكبرين
    محمد جواد اكبرين
    سخنرانى ديروز رهبر جمهورى اسلامى در دعوت دانشگاه‌ها به “نقش‌آفرينى در تمدن نوين اسلامى” دو نشانه و نكته‌ى قابل تأمل داشت؛ يكى سطح اطلاعات و برداشت او از زندگى در غرب و ديگرى رساندن سطحِ بحث تمدن نوين اسلامى به “کنسرت و اردوهای مختلط دانشگاه‌ها” و سرانجام “بصيرت در سال ٨٨”.

    در نكته‌ى نخست، او ادعا كرد كه اختلاط بين زن و مرد در غرب نتيجه‌اش “جنايات كنونى جنسى” است: “برخی کار فرهنگی را با کنسرت و اردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند و برای توجیه کار غلط خود می‌گویند، دانشجویان باید شاد باشند؛ شاد بودن برای هر محیطی خوب است، اما به چه قیمتی؟ به قیمت برگزاری مراسم و اردوهای مختلط؟ مگر غربی‌ها از اختلاط چه بهره‌ای جز جنایات کنونی جنسی برده‌اند که ما بدنبال پیروی از همان شیوه‌ها هستیم؟” (نقل از وبسايت رهبرى)

    مرورى بر گزارش‌هاى ميدانى از جامعه‌ى جداسازى شده‌ى ايرانى و تجربه‌ى زندگى در ايران و غرب، كافيست تا هر كسى دريابد كه آرامش و امنيت ذهنى، جنسى و روانى در ايرانِ امروز بيشتر است يا در غرب و اگر بنا بر شمارش “جنايات جنسى” و نيز تجاوز به معناى مطلقِ كلمه باشد و شامل همه‌ى مصاديق آن (از جمله تجاوز كلامى) شود كدام جامعه، كارنامه‌ى سياه‌ترى دارد؟ البته جنسى‌ديدنِ غرب و جهان، ويژه‌ى آقاى خامنه‌اى نيست؛ كم نيستند از هم‌صنفان او كه جنسيت، بيشترين سهم را در جهان‌بينى‌شان دارد و سكس را برتر از همه‌ى شئون حيات انسانى نشانده‌اند؛ انبوهى از بودجه‌ى كشور را خرجِ گشت ارشاد (يا همان مزاحمتِ خيابانىِ مذهبى) كرده‌اند و آرامش و عزت و حرمت و امنيت مردم، به ويژه زنان را به بهانه‌ى معروف و منكر ستانده‌اند و البته كه چنين كسانى از اختلاط در غرب جز “جنايات جنسى” تصور و تخيّلى ندارند و چه بسا ناخواسته انتقامِ همه‌ى محروميت‌ها و ملالت‌هاى روانى و جوانىِ خود را از جامعه مى‌گيرند. بخت يار تاريخ ما نبود كه اگر بود شايد چنين كسانى به جاى نشستن بر كرسى حكمرانى، بر صندلى درمانگاه‌هاى روانى مى‌نشستند و ملالت‌هاى خود را به طبيب مى‌گفتند و به قول شاعر، نه عِرضِ خود مى‌بردند و نه بر زحمتِ خلق مى‌فُزودند.

    آقاى خامنه‌اى اما در سخنرانى ديروزش جايگزين بهترى براى كنسرت، كار فرهنگىِ شاد و اردوهاى مختلط دانشجويى دارد؛ او مى‌گويد “کار فرهنگی صحیح” عبارتست از “تربيتِ انسان معتقد به آرمان‌ها، دوستدار کشور و نظام اسلامی و دارای بصیرت” و ادامه مى‌دهد كه “علت لغزش بسیاری از افراد در فتنه ٨٨ كه انسان‌های بدی هم نبودند، نداشتن بصیرت بود… اگر بصیرت نباشد، وظیفه لحظه نیاز انجام نخواهد شد”.

    اين عين سخنان رهبرى است و ماجرا به همين اندازه‌اى كه مى‌بينيد روشن است؛ از شادى و اختلاط در دانشگاه‌ها مى‌رسد به «لحظه‌ى نياز»ش در سال ٨٨. اين يعنى او مى‌داند كه آرام گذاشتنِ جوانان و دخالت نكردن در شادى و زندگى خصوصى و روابط آنها، خطرناك است و مى‌تواند چنان استقلال و عزت نفسى به آنها بدهد كه توان اعتراض داشته باشند؛ او مى‌داند كه سركوب و شكستن شخصيت جوانان از همان دوران دانشگاه و از همين روابط شخصى‌شان، قدرتِ مهار نظام را بالا مى‌برد؛ براى همين هم به صراحت و بدون پرده‌پوشى از تمدن و كنسرت و اختلاط مى‌رسد به سال ٨٨.

    “ارنست همينگوى” روايتى دارد از حضورش در يك كنفرانس خبرى موسولينى؛ مى‌نويسد وقتى همه خبرنگاران به اتاقش رفتند او با اخم مشغول مطالعه بود و حتى سرش را براى ديدن آنها بالا نياورده بود؛ “من به آرامى خودم را پشت او رساندم تا ببينم كتابى كه تا آن اندازه، مجذوبش كرده بود چه كتابى است؟ ديدم يك فرهنگ لغت انگليسى فرانسه بود كه آن را هم سر و ته در دست گرفته بود”. همينگوى مى‌گويد موسولينى يك “بلوفِ بزرگ” بود. (٢٧ ژانويه ١٩٢٣. روزنامه ديلى استار. از كتاب همينگوىِ خبرنگار)

    كسى كه نظريه‌پردازانه از “تمدن نوين اسلامى” مى‌گويد اما سطحِ فهمش از چنين تمدنى در حد مهار كنسرت و اختلاط دختر و پسر، نازل است و دانشجوى آرمانى‌اش بايد از آزمونِ سال ٨٨ سربه‌زير (در برابر او) بيرون آمده باشد مُبشّر تمدن نوين اسلامى نيست؛ يك بلوف بزرگ است.

    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-5e2c0eb559.html

     
  60. مصطفی پورمحمدی (قاتل مشهور) وزوزیرک دادگستری (اون خرابه رو همه چی میشه بهش گفت الا دادگستری) نیز اظهارات آقای زنجانی را دروغ بزرگ خواند.
    -به این میگن عدالت اسلامی. یارو هنوز توی محاکمه است، وزوزیرک حکم محکومیت داده. چشم انقلابیون سال ۵۷ روشن و نعلت بر همهشون.

     
  61. مازیار وطن‌پرست

    از فیس بوک آقای مهدی خلجی:

    «آن‌ «تمدن اسلامی» که آیت الله خامنه‌ای در پی ایجاد آن است، نه در تاریخ وجود داشته نه اساساً می‌تواند تحقق یابد. «تمدن اسلامی» آقای خامنه‌ای، یعنی کارگاهِ فقهیِ تولیدِ انبوهِ مقلّدانِ مطیع و یک‌سان و هم‌اندازه؛ نسخه‌ی شیعی-ولایت فقیهیِ «انسانِ طراز نوین» استالین یا نازیسمِ هیتلری.
    آقای خامنه‌ای از نخبگانِ علمی ایران در تاریخ گذشته نام برده و بدان‌ها بالیده است: ابن سینا، فارابی، زکریای رازی و خوارزمی. ابن سینا شراب می‌نوشید، فارابی درباره‌ی موسیقی رساله می‌نوشت، زکریای رازی منکر نبوّت و خوارزمی میراث‌بر علومِ غیرمسلمانان بود.
    اگر گشودگی به روی جهان، دادوستد با مردمان دیگر از فرهنگ‌ها و ادیانِ گوناگون، اهمیت به زندگی این جهانی و آزادی اخلاقی و فکری نبود، تمدنِ اسلامی پدید نمی‌آمد. تمدن اسلامی نه ساخته‌ی حکومتی بود نه بر الگوی فقه شکل گرفت. اگر در تاریخ چهارده سده‌ی گذشته، شراب نوشیدن ممنوعیتی حکومتی داشت، بخش عظیمی از آن‌چه امروز ادبیات فارسی می‌نامیم، چه عرفانی چه غیر عرفانی، به وجود نمی‌آمد. تمدن اسلامی، هرچه بود، نه فقهی بود نه حکومتی.
    چه تلخ است که دانشگاهیان کشوری پای سخن حاکمی بنشینند که آرمانِ او بدل کردنِ آدم‌ها به ماشینِ ایدئولوژیک ویران‌سازیِ فرهنگ است.»

     
  62. مشتری یک سیاره را از منظومه شمسی بیرون کرده.
    -لابد اونجا هم انقلاب اسلامی شده بوده.

     
    • نه عزیزم درآنجا نماینده رهبری دستور اخراح آن سیاره را صادر فرموده (خداوند نماینده ایشان است درآسمانها )واحتمالا تعدای را هم ستاره دارکرده اند که درانتظار اخراجند .

       
  63. افراد ناشناس دفتر آیت‌الله صانعی در اصفهان را به آتش کشیدند.
    مش قاسم: قربون زبون فارسی و ضرب المثلها: گوشت … (سه نقطه از مش قاسم) و دندون …

     
  64. منصور کشفی، استاد دانشگاه در ایالت تگزاس و کار‌شناس انرژی فسیلی:
    دولت جمهوری اسلامی آن پرستیژ بین‌المللی را ندارد که شرکت‌های نفتی علاقمند باشند در کشوری که مسئولیت سرمایه‌گذاری را نمی‌پذیرد سرمایه‌گذاری کنند.
    – مسئولیت؟ حکومت اسلامی؟ اصلا و ابدا!

     
  65. سلام . این متن را بیشتر برای کسانی که متدین و دیندار و شیعه امام علی ( ع) هستند و از موضوعات این سایت استفاده میکنند ، مینویسم . بنا به روایت اهل تشییع ، در جنگ سفین امام علی ( ع) با معاویه ، شرایطی پیش آمد که امام با معاویه صلح را پذیرفتند و از سوی طرفین نمایندگانی تعیین شدند ( عمر و عاص نماینده معاویه و ابو موسی اشعری نماینده امام با انتخاب طرفداران حضرت ) . عمرو عاص بدلیل زرنگی و موذیگری اش و ابو موسی اشعری بدلیل ساده لوحی اش مغلوب معاویه شدند . آقای نوری زاد به نظر شما و در یک قیاس تاریخی آیا اطراف سید علی خامنه ای را مانند اطراف حضرت علی (ع) ابو موسی اشعری های بیشمار فرا نگرفته اند ؟ همانطور که میدانیم ، عبادت و دین داری ابو موسی اشعری خیلی بیش از دیگران در آن زمان بوده و یقینا” نقش جای ” پینه ” بسته شده در پیشانی ابو موسی اشعری ، بر اثر سجده های طولانی بوده ، نه آنکه خیال کنیم که بر پیشانی اش ، جای اصابت پاره آجر و کلوخ و بلوک سفالی بوده است !

    —————–

    سلام دوست گرامی
    ما یکبار برای همیشه باید از این مقایسه ها و موازنه انگاری های تاریخی دست بشوییم اساسی!
    با احترام

    .

     
    • دوست بزرگوار این چه قیاس مع الفاقی است که شما میکنید اولا شما شیخ علی را برابر با علی ابن ایطالب دانسته اید که خیلی فاصله زیاد است بیشتراز میلیاردها سال نوری وبعد آنزمان به ما ودراین زمان چه ارتباطی دارد .
      وقتی با طرفداران ایشان صحبت میشود که دزدیها به سرپرستی وزیر نظر شخص ایشان است بلافاصله میگویند درزمان حضرت علی هم دزدی وجنایت بوده ؛ولی همین گروه نمیگویند که آیا درزمان شاه هم کسی جرات میکرد با این شدت وحدت دست به دزدی یااختلاش وارتشا بزند ،سکوت مرگباری برآنها حاکم میشود که خودشان را به نفهمی زده ومیگویند بله درآنزمان دزدیها تا این اندازه نبوده است وشاید یک میلیونیم این هم نبوده است .

       
  66. با سلام ، گفته میشود که تا مرد سخن نگفته باشد . عیب و هنرش نهفته باشد . باز هم قبله عالم حضرت آیت الله والعظما شاه سلطان علی خامنه ای در جمع مدیران واساتید و دانشجویان سراسر کشور افاضات نمودند که اختلاط دانشجویان دختر و پسر در دانشگاه منجر به جنایات جنسی می شود . باید به این آدم گفت که رهبر تمام ////////// عالم ، رابطه دختر و پسر و اختلاط آنها سال هاست در بلاد متمدن غرب وجود دارد و هیچ سابقه جنایت جنسی مشاهده نشده است و بلکه بر عکس جاهایی که در این زمینه محدودیت قائل شده اند جنایت به قول شما جنسی مشاهده شده است ،میدانید کجا کلیسا ها و در کشور خودمان درون بشکه هایی که خود شما مشاهدات ملموس و عینی داشته اید . به نظر شما چه فرقی هست میان شاه سلطان حسین که دستور میداد به انگور آب ببندند تا دیگر قابلیت تبدیل به شراب نداشته باشد . با شاه سلطان علی که دستور محدودیت جوانان در سطح دانشگاه ها را میدهد تا مبادا مفسده ای اتفاق بیفتد . خدا کند که این شاه سلطان آن بلایی را سر این ملک و مملکت نیاورد که نیای بزرگش شاه سلطان حسین بر سر این بوم آورد . به هوش باشید که اشرف افغان های متعددی در پشت دروازه های کشور به کمین نشسته اند تا روز موعود فرا برسد …..

     
  67. اينجا وطن دزدها و قاچاقچی ها و زندان مردمانش است

    صادق هدایت / حاجی آقا

     
  68. آقای نوریزاد عزیز
    میدانم که بسیار در کار مدنی و حرکتی که شروع کرده اید مسلط هستید چون شما از خط قرمز فحاشی و دروغ و اقدام غیر مدنی عبور نخواهید کرد اما لازم دانستم جهت یادآوری بگم که مراقب افراد و برادران و خواهران گمنام امام زمان باشید که خود را جای معترض در صف شما آزادی خواهان جا نزنند و با فحاشی و دست گرفتن شعار های بی ادبانه سعی در منحرف کردن تجمع شما داشته باشند. از اینها هر کاری بر میاید. درست است که ما همه با هر عقیده و تفکری باید با هم متحد شویم اما یک اصل را رعایت کنیم و آن ادب – عدم فحاشی و عدم خشونت است تا زمانی که به قول دکتر ملکی زمان آن نشده است دست به سلاح و خشونت به هیچ عنوان و ابداً نمیبریم. اگر اینگونه عمل کنیم اثر سربازان گمنام خنثی میشود.
    نیک میدانم که بهتر از من میدانید صرفا جهت یادآوری بود.
    اندکی صبر سحر نزدیک است.

     
  69. از سید مرتضی خبری نیست! می ترسم نال و نفرین ملت کارش را کرده باشد ! مبادا به تیر غیب گرفتار شده باشد! البته اگر هم چنین باشد شهید شده و به وصال دوستانش از جمله آقای خلخالی و لاجوردی نائل آمده است.
    نامی

    ————————

    سلام نامی گرامی
    برای سید مرتضی سلامتی و بهروزی آرزو می کنیم. او هم احتمالا دلتنگ ماست. بر خواهد گشت. او به ما خو کرده است. همچنانکه ما.
    با احترام
    —————————————

    سلام و درود نامی گرامی

    لابد حضرات جلیل القدر به حرفه ی شریف تبلیغ الله و پیغمبر و ائمه اطهار و حقانیت آل علی، با توجه به نزدیکی اربعین حسینی، مشغول هستند
    آقا مصلح در آخرین بیانیه ای که صادر فرمودند، من در پاسخ ایشان یک سئوال خیلی ساده و صریح از جناب شان مطرح کردم که انتظار میرود قبل از ورودِ دوباره به این سایت شریف، به آن پاسخ گوید. آخرین بیانیه ایشان و سئوال حقیر، با اندکی تغییر، مجددا” در زیر میآید:
    ——————
    ——————
    مصلح
    12:25 ق.ظ / نوامبر 4, 2015
    سلام كاوه عزيز

    آخوندزاده گرامي بنده هم اگروارد اين جمع بشوم نمي توانم كه بالباس طلبگي ام واردبشوم زيرا حضور من بالباس آخوندي يعني اقدام به خودكشي خودم واينهم رواومجازنيست مگراينكه بعنوان رهگذر ازآنجا ترددنمايم.

    واما حضوربالباس شخصي اميدوارم كه دراين نزديكي ها به جمع اين گروه شجاع ملحق شوم وبه فيض اين شهامت كه شماي عزيزهم به آن رسده ايد، نائل آيم.
    پايدارباشيد ورستگار
    مصلح
    —————————————————
    “لیک ای جان در اگر نتوان نشست !!!!!”

    جناب مصلح گرامی

    آیا من واقعا” این سخن را از دهان و زبانِ مبارکِ سید مصلح ارجمند می شنوم؟؟؟!!!

    خودکشی ؟؟؟ !!!
    آیا شما واقعا” حرکت و جنبش این مجاهدان راه آزادی و عدالت و مبارزان و داغدیدگان نظام جابر را، به خودکشی تعبیر می فرمایید؟؟؟
    آیا سایر مجاهدین راه آزادی و عدالتخواهی، در طول تاریخ بشری هم خودکشی کردند؟؟؟
    آیا سرور آزادگان حسین هم – که شما سنگش را از همه بیشتر، به سینه می زنید – که حتی طفل شش ماهه اش را در راه مبارزه با جور و طاغوت، قزبانی کرد، بزعم شما خودکشی کرد؟؟؟

    حضور شما با لباس غیر روحانی و بصورت رهگذر و نایل شدن به فیض شهامت !!!
    (خواهش می کنم به رقیمه ی شریفه تان مجددا” نگاهی بیافکنید!)

    روزانه و هر ساعت هزاران نفر از مردم از کنار این جماعت داغدار عبور می کنند که چه ؟؟؟ شما این را مصداق فیوضات
    شهامت قلمداد می کنید؟ چه و کدام شهامت؟؟؟

    پس فیض رفیعِ شهادت چه میشود؟ وصل به معشوق، جوار و قربِ الهی، آرامش ابدی …… ورود به بهشت، بهشتی که الله ، خود، کاسه گردانِ شراب است، شرابی که حتی سردرد هم نمی آورد، حوری و غلمان و الی ماشاالله که همه را شما از حفظ هستید….

    مگر خود شما جنابان دامت و برکات و غیره نیستید که مرتب فرمایش می کنید:

    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتابل احياء عندربهم يرزقون و هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شدند مرده مپندار،بلكه آنان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند و متنعم هستند

    یا نه!
    آیه فوق بنا به تفسیر که و که… و به نقل از که و که… در این حالت مصداق ندارد و الله تبارک و تعالی فرموده:

    وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ

    و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است عذابشان را تا آن روز که چشمها در آن خيره می ماند ، به تاخير می افکند

    نکند منتظر هستید با استناد به آیه ی اخیر، الله ستمکاران را، خودش قلع و قمع نماید و یا مهدی موعود را بفرستد؟؟؟

    و یا نه!!! جمع و تفریق 2 آیه بالا همان میشود که شما سید مصلح عزیز در چرتکه ی مبارکتان محاسبه فرمودید!!!
    به فرمایشات معظم تان مجددا” عنایتی بفرمایید:

    1- اگر وارد این جمع شوم !!! (زهی شرف و سعادت !)
    2- نمی توانم با لباس طلبگی ام وارد شوم !!! { اینهمه تواضع و فروتنی نفرمایید! آقا سید مصلح دامت و برکات، بفرمایید جامه ی فخیمه ی شاهزادگی و سیادت !}
    3- روا و مجاز نیست !!! { بقول نوری زاد عزیز، روا و مجازت تو حلقم! }
    4- مگر اینکه !!! ( افتخار بدهم! )
    5- بعنوان رهگذر !!! – الهی بمیرم ! – تو را بالله شرمنده و خاکسارمان نکنید من که طاقت ندارم…
    6- آز آنجا… و با لباس شخصی( وای بر من اگر آنجناب را در غیر جامه ی فاخر سیادت و شاهزادگی ببینم و بشنوم و از
    شرم آب نشوم !!!) … تردد … نمایم… ( آقا سید مصلح، والله خدا منو بکشه شما را پای پیاده نبینم!)

    7- واما… بالباس شخصی… امیدوارم… که در این نزدیکی ها… ملحق شوم… (و بعد از همه ی این اما و اگر ها) به فیض شهامت این گروه نائل آیم!!! ( بُزک نمیر بهار میاد !!!)

    اینها که همه وجوهِ شرطی و التزامی شدند آقا سید مصلح !!! یک جمله ی اخباری و اسنادی هم صرف بفرمایید!!!
    بد نیست ها !!!

    آقا سید مصلح عزیز، پس حضرتعالی دو آیه ی بالا را در ماشین حسابِ اسلامی تان، جمع و تفریق فرمودید و به این ادبیاتِ (معادله ی)7 شرطی رسیدید؟؟؟!!!

    شاعر دانا می فرماید:

    گفت : آری پهلوی یاران بهست
    لیک ای جان در اگر نتوان نشست !!!

    و ایضا” شاعری دیگر:
    عاشقی با اگر و شاید و اما نشود!!!
    شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

    قبلا” عرض کردم و دوباره عرض می کنم:
    اقا سید مصلح ارجمند، اگر بنده حقیر به اندازه ی نصفِ اعتقاد شما به جوار و قرب و یهشت الهی معتقد بودم، باور بفرمایید آنی درنگ نمی کردم و هر روز در صف این مجاهدان و مبارزان راه آزادی و عدالت حاضر میشدم تا به فیض رفیع و عظیم شهادت نائل شوم همچنانکه از 17 سالگی تا 21 سالگی ام را و تا آنروز که مجروح نشده بودم و خانه نشین، در خطوط مقدم جنگ تحمیلی آیت الله خمینی- که آنروزها فکر می کردم صدام آغارگر آن بود- شرکت کردم و به جان تنها فرزندم قسم میخورم تا امروز ریالی بابت مجروحیتم نگرفته ام با اینکه پزشکان متعدد گفته اند اگر به کمسیون پزشکی بنیاد جانبازان مراجعه کنم حداقل 35% از کار افتادگی تعیین می کنند. بعد از گذشت 33 سال از تاریخ مجروحیتم که چندین ترکش توپ فرانسوی در بدنم جا خوش کرده اند، شبها از درد آرام و قرار ندارم …

    ضمنا و با احترام منِ حقیر حتی در الفبای فارسی هم رفوزه ام چه رسد به تاریخدانی و فلسفه دانی و جهان بینی شادروان میرزا فتحعلی آخوندزاده!!!
    حتما اطلاع دارید، بسیاری از اندیشمندانِ جنبش مشروطیت از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان و میرزا آقا تبریزی از اندیشه های این مرد بزرگ تاثیر و الهام گرفته بودند…

    مگر من خدایناکرده شما را، که اینهمه میایم و میایم می کردید – و آخر سر هم دیدیم که چگونه! و تحتِ چه شرائطی! میخواستید! نزول اجلال فرمایید و مشرف شوید! – با آن دلقک و ملیجک آقا بزرگ(احمدی نژاد)، مقایسه کردم که شما مرا با آخوندزاده مقایسه می فرمایید!
    چه نسبت خاک را به عالمِ پاک ؟
    که ادراک است عجزازدرک ادراک!

    خلاصه کنم آقا سید مصلح دامت و برکات… خدا مأیوس تان نکند بحق همان پنج تن آل عبای تان، ولی من که بشخصه از حرکت عدالتخواهانه ی شما پاک مأیوس و ناامید شدم!!!

    و بالاخره از همه ی اینها که بگذریم، اگر هم نمی بارید، همین رعدها و غرشها، از جنابِ شمایان بر ما مغتنم است!!!

    موید و رستگار باشید.

     
    • دوستان بزرگوارناراحت نشوید که جناب مصلح فرمودند که ممکن است بالباس طلبگی نیایندو با لباس انسانیت وآدمیت بجمع بپیوندند ؛چون خودایشان میدانند کسانیکه دراین لباسند هیچ قرب ومنزلتی درجامعه ندارند .هدفشان این بود که انسان میشوند وبعد به جمع میپیوندند که این خود باعث شادمانگی همه ماست وامیواریم دیگرطلبه ها هم روزی به این عقل ودرایت برسند وبالباس انسانیت بودن وهمرنگ با جماعت درجمیع تجمعات شرکت کنند .

       
    • سید مرتضی بعد از بحث با سارا از فرانکفورت رفته است کتابخانه دارد در مورد تفاوت بین باورداشت و منطق علمی تحقیق میکند هر وقت کارش تمام شد بر میگردد

       
    • کاوه جان جوری صحبت میکنی که آدم فکر میکنه خودت الان جلوی صف دوشنبه و شنبه یک بلندگو دستت گرفتی و شعار میدی!..خیلی جو گیر شدی .

       
  70. سید مرتضی و مصلح عزیز..از شما بی خبریم..امیدوارم سلامت باشید..جایتان خالی هست.

     
  71. جناب کاوه
    اگر زحمتی نیست انسان بودن را قدری تعریف کنید تا ببینیم چه مفهوم جدیدی هست که شما کشف کرده اید؟ امیدوارم قدری دقیق صحبت کنید و یادتان باشد که از مفاهیم عرفان و اخلاق هم یاری نگیرید چون نانی ندارد…منتظریم

     
    • انسانیت یعنی درک دیگران و مهربان بودن با انها. انسانیت همه نژاد ها قوم ها و مذاهب را یکسان در بر میگیرد. انسانیت کیفیتی است که یکنفر را انسان میسازد مثل توانایی دوست داشتن و داشتن حس همدری با دیگران داشتن خلاقیت و نه ربات بودن و نه مرید بودن و تقلید کردن. تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی.

       
  72. Kayahn London

    ظهور ناگهانی یک «عکس خبری» با زیرنویسی «مشکوک»

    حقوق بشر ، ۱۸ آبان ۱۳۹۴ / 09 نوامبر 2015

    پرستو فروهر- عکس، حیاط خانه‌ی داریوش و پروانه فروهر را نشان می‌دهد در شب یکم آذر سال ۱۳۷۷. سیاه و سفید است و به مکانِ واقعه از بالا نگاه می‌کند.

    زاویه‌ی دید دوربین را که پی بگیری به ایوان خانه میرسی، کنار پله‌های مشرف به حیاط. عکاس اینجا ایستاده بوده است. شب است. بیست و سه نفر در عکس دیده می‌شوند، یک زن و بیست‌ و دو مرد پیر و جوان. حاضران به دو گروه تقسیم شده‌اند، آنها که نظاره می‌کنند و آنها که در حال انجام کاری هستند. نمی‌دانم این کار را چه می‌توان نامید.

    چیزی حمل می‌شود.

    چهار مرد گوشه‌های پتویی را گرفته‌اند و می‌برند. یکی از آنها اونیفرم به تن دارد. مرد دیگری که نقش مدیر را به خود گرفته، جلودار آنها شده است. انحنای پتو می‌گوید آن چیزی که برده می‌شود، جسم نرمی دارد. پارچه‌ی سفیدی از میان پتو بیرون زده که یک لکه‌ی تیره روی آن است. آنچه درون پتو حمل می‌شود و سنگینی آن شانه‌ی مردان را خم کرده است، از چشم دوربین مخفی مانده است. حرکت‌ها و حالت‌های این مردان، که گوشه‌های پتو را گرفته‌اند و پشتشان به ماست، تنها گویای وضعیتی عادی به هنگام حمل کردن چیزی ست. آنچه حمل می‌کنند انگار برایشان بی‌تفاوت است، می‌تواند هر چیزی باشد. چیزی را می‌برند که باید از آنجا خارج شود.

    فروهرها

    نمی‌دانم درون آن پتو جسد مادرم را می‌برند یا جسد پدرم را.

    من آن شب آنجا نبودم. اما بارها از بستگان و دوستانی که آنجا بودند، پرسیده‌ام که چه دیده‌اند. روایت‌هایشان، تکه‌پاره‌هایی از یادها، لبریز از غم و بهت، یقینی ندارد. واقعیت را از کنارهم‌گذاشتن‌شان نمی‌توان بازیافت. کسانی می‌گویند آن شب به هنگام بیرون بردن جسدها، آنها را روی هم «انداختند». مادرم را از طبقه‌ی بالا، همانجا که او را کشته بودند، پایین آوردند تا سرسرای ورودی خانه، که در شیشه‌ای آن به ایوان باز می‌شود. روی جسد پوشیده بوده است. پدرم را از روی آن صندلی که قاتلانش رو به قبله چرخانده بودند، پایین آوردند. روی زمین سرسرا که گذاشتندش، خون از زخم‌هایش بیرون زد و روی کاشی‌ها ریخت.می‌گویند همانجا او را روی مادرم گذاشتند و رویشان پارچه کشیدند و بیرون بردند. می‌گویند پای برهنه‌ای از پارچه‌ها بیرون زده بود. کسان دیگری اما می‌گویند اول یکی را بردند و بعد دیگری را.

    بستگان و دوستانی که آن شب آنجا بوده‌اند، چه آن‌ها که پشت در بسته‌ی خانه مانده بودند و چه آنها که برای مدت کوتاهی اجازه‌ی ایستادن در حیاط را یافتند، می‌گویند همهمه‌ای به پا بوده است از فریاد اعتراض سوگواران و پرخاش‌ مأموران. در این عکس اما هیچ اعتراضی نیست، هیچ دهانی به فریادی گشوده نیست. همه انگار ساکت مانده‌اند، الا آن مأمور که به جلوداری حمل‌کنندگان می‌رود و چهره‌اش پیداست. انگار او چیزی به دستور می‌گوید. دیگران اما تماشاچی صحنه شده‌اند. اینجا و آنجا رو به صحنه‌های کاری که در شرف انجام است ایستاده‌اند و نظاره می‌کنند. انگار پایان واقعه را به انتظار مانده‌اند.

    وقتی به این عکس نگاه می‌کنم تمام آن فریادها و اعتراض‌ها که در طی این سال‌ها در ذهن می‌شنیدم، که خشمگین و دردمند جسد پدرومادرم را از آن خانه بدرقه می‌کردند، خاموش می‌شوند.

    عکس اما همیشه یک واقعیت انتخاب‌شده را بازنمایی می‌کند. انتخاب یک زاویه و یک لحظه است از میان درهم‌تنیدگی‌ها و همزمانی‌های یک واقعه. هر بازنمایی از واقعیت در بطن خود به معنای حذف بخش‌هایی از آن واقعیت است. و من از خود می‌پرسم این عکس از واقعیت آن شب چه چیز را بازمی‌نماید، و چه چیز را نمی‌نماید و چرا؟ این عکس چه انتخابی از واقعیت را سندیت می‌بخشد؟ از واقعیت آن شب چه برداشتی ایجاد می‌کند؟

    این عکس هیچ نشانه‌ای برای دریافت آنچه درون پتو حمل می‌شود، نمی‌دهد. به بی‌حرمتی به انسانی که جسدش را آنگونه درون پتو می‌برند که انگار تلنبار ماده‌ی له‌شده است، بی‌اعتنا می‌ماند. هیچ نشانه‌ای در عکس به هویت مردگان اشاره ندارد، به آن التهاب و اعتراض گسترده‌ی افکار عمومی که قتل آنها سبب شد. هیچ نشانه‌ای در این عکس به پس‌زمینه‌ی سیاسی آن واقعه و قتل‌‌های سازمان‌یافته و حکومتی دگراندیشان اشاره ندارد.

    تمامی عکس‌هایی که آن شب در خانه‌ی داریوش و پروانه فروهر گرفته شده‌اند، از همان ابتدا محرمانه و ممنوعه اعلام شدند. حتی عکس‌هایی که اداره‌ی آگاهی در ثبت جنایت گرفته بود، با وجود تمامی اعتراض‌ها، از پرونده‌ی رسیدگی حذف شد. حالا اما این یک عکس سیاه و سفید را در کتاب پربرگ و سنگین‌وزنی چاپ کرده‌اند، در یک «مجموعه‌ی بااهمیت»، در میان انبوه درهمی از تصویرهای جورواجور از مناسبت‌های حکومتی با حضور فلان مقام‌های عالی‌رتبه تا سیل و آتش‌سوزی و جنگ و جشن و فوتبال؛ روزشمار سی سال جمهوری اسلامی که در ملغمه‌ای از عکس‌های خبری بازنمایی شده است. این عکس هم که تا پیش از آن پای هیچ خبر و در هیچ نشریه‌ای منتشر نشده بود، در صفحه‌ی هزاروپانزدهم کتاب آمده است. زیرش نوشته است: «قتل مشکوک داریوش فروهر وزیر کار دولت موقت و همسرش در منزل» در ترجمه‌ی انگلیسی به جای دولت موقت گذاشته‌اند «سابق». در فهرست تاریخ عکس‌ها هم به جای یکم آذر نوشته‌اند یک آبان.

    در این زیرنویس هم باید دنبال آن چیزی گشت که ناگفته مانده است. اینجا پروانه فروهر در واژه‌ی «همسر» خلاصه شده و هویت سیاسی و جایگاه اجتماعی او ناگفته مانده است. پیکار سیاسی پنجاه‌ساله‌ی داریوش فروهر به دوران چندماهه‌ی وزیری او خلاصه شده است. واژه‌های کلیدی مخالف حکومت، مبارز سیاسی و دگراندیش در بیان هویت کشته‌شدگان ناگفته مانده است. قتل مشکوک جایگزین قتل سیاسی شده است، علی‌رغم این حقیقت مستند که قتل‌‌ها با انگیزه‌ی سیاسی و به دست مأموران وزارت اطلاعات و با دستور سازمانی وزیر انجام گرفته‌اند.

    چرایی انتشار این عکس و زیرنویس در یک «کتاب مرجع» را باید در ناگفته‌ها و تحریف‌ها پی گرفت. اینجا «تاریخ» ابتری بازنمایی شده، که واقعه را از حقیقت آن تهی کرده و روایتی سطحی و پوشالی به خورد جامعه می‌دهد. روایتی که نه حساسیتی برمی‌انگیزد، نه حس مسئولیتی در پی خود ایجاد می‌کند. تنها حس کنجکاوی بی‌مایه‌ای را ارضاء می‌کند که به خرده‌دانسته‌های سطحی دلخوش می‌شود و آرام می‌گیرد و رام می‌شود. چنین روایت‌هایی عمق تاریخ را نفی می‌کنند تا آن را به انباشتی از حوادث خلاصه کنند، عادی‌سازی کنند، و معضل مسئولیت و پاسخگویی را ناگفته بگذارند. اینجا به روایتی سندیت داده شده است که قدرت حاکم را از پاسخگویی بری می‌کند.

    و این نمونه‌ای‌ست از چگونگی بازنمایی دگراندیشان و تاریخ ایستادگی‌ و پیکار آنان، که مدتی‌ست از سوی بافت قدرت و کارگزاران خرد و درشت آنها باب شده است. اگر امروز محدوده‌ی محرمانه‌ها و ممنوعه‌ها را اندکی گشوده‌اند این به معنای گشایش فضا برای حقیقت و آزادی نیست. اینجا هم باید ناگفته‌ها را پی گرفت تا دریافت که آنچه زیر نام گشایش عرضه می‌شود بیشتر از جنس رنگ‌ولعاب است یا واقعیت.

    *****

    امسال هم به تهران بازخواهم گشت تا در سالروز قتل سیاسی داریوش و پروانه فروهر خانه‌ و قتلگاه آنان را به روی مردم بگشایم. باشد تا کشتگان راه آزادی را بزرگ داریم و بر حق خود بر حافظه و روشنگری بایستیم و بر ضرورت دادخواهی پافشاری کنیم.

    یاد آنان زنده باد که در راه آزادی ایران جان باختند.

    گرامی باد یاد قربانیان قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷؛ پیروز دوانی، حمید حاجی‌زاده، کارون حاجی‌زاده، مجید شریف، پروانه فروهر، داریوش فروهر، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده.

     
  73. مصلح آبادی اراکی

    با درود . آقای نوری زاد دو نفر در کشور بوده اند که بیشترین ارادت واقعی را به رهبری نظام و گوش بفرمان واقعی رهبری بودند و خود را ” ذوب در ولایت ” دانسته و همین شعار ” ذوب در ولایت ” را زمانی می خواسته اند با تبلیغ همه جوره در ذهن جامعه بیاندازند که زیاد موفق نبودند . مشخص شد که یکی اشان بعد از رحلت امام خمینی و بخاطر تثبیت نظام دست به پاک سازی نظام زده و افرادی را که فکر میکرده در آینده برای نظام! دردسر درست میکنند ، با همفکری حج اسلام و المسلمین فلاحیان نجف آبادی و دری نجف آبادی ” قتل درمانی ” شهروندان ( رهبری در وصف این کشته شدگان گفتند : دشمن نجیب بودند ) نموده که بعدا” به ” قتل های زنجیره ای ” مشهور گردید . وقتی جنایات و خباثت این فرد ولایی ( سعید امامی ) مشخص و ظاهرا” دستگیر شد ، نظام! برای اینکه بهترین یار سرسپرده خود را از دست ندهد ، ایشان را پنهان و به مردم شریف ایران گفتند که این بدبخت مفلوک داروی نظافت یا واجبی خورده است . اما آن دیگری ” ذوب در ولایت ” هنوز زنده است و شعار جدیدش بیشتر ” حضرت آقا ” شده است و با دوستش ( سعید امامی ) جلسه های ” قتل درمانی ” را در روز های پنج شنبه در شیطان کده روزنامه کیهان در کوچه شاهچراغی می گذاشته است . شاید دست خداوند باریتعالی دست ملت ایران شود و مقدرات الهی حکم کند که روزی هم این حسین شریعتمداری هم مانند آن دوستِ ظاهرا” سر به نیست شده و ” تون به تون ” اش ، یک جرعه ای از واجبی گوارا که مخصوص ازاله مو و پشم انسانها بوده ، بنوشد . زیرا این جانیان تاکنون در هیچ دادگاهی حاضر نشده و نخواهد شد .

     
  74. وزوزیرک اطلاعات سواد نداره. معلومه اینو واسه سوادش وویزیرکش نکردن، واسه کارآی دیگه به وزوزیرکی رسیده. میگین نه؟ بفرمایین این حرفاشه: “فشار عملیات‌های نظامی روسیه در سوریه”. عملیات‌ها؟؟؟؟ حالا نه یه بآر دوبار، چندین بآر توی مصاحبه میگه عملیات‌ها………. که همگی شناسایی و دستگیر شدند و بدین ترتیب عملیات‌هایی که به دنبال انجام آن بودند خنثی شد….. چشم انقلابیون ۱۳۵۷ روشن!

     
  75. باسلام وآرزوی پیروزی تمام مردم ایران

    بنده وقتیکه درروستا که خانه ای دراطرافم نیست میخوابم ،شب هنگام برای اینکه نترسم یک عدد کارد میوه خوری بالای سرم میگذارم وبا خیالی راحت وآسوده میخوابم وخوب هم بخواب میروم .اما
    ظاهرا حاجی ما ویا همان کدخدا با آنهمه اسلحه وتوپ وتفنگ اطرافش شب هنگام خواب راخت وآسوده ای ندارد ؛وزمانیکه از خواب برمیخیزد شروع به پرت وپلا گفتن میگند؛ به گمانم شبهائی که از ترس صدای مردم خوابش آشفته میشود ،کلماتی همچون قتنه ،نفوذی ،بی بصیرت را تا صبح زیر زبان وراجی میکند وفردای آنروز جمعی را بحضوراشرف میطلبد تا افکارپریشان را باز گوکند واز معبر تعبیر بخواهد .
    وقتیکه معبرطائب باشد ببینید تعبیر چی میشه !!! زندانی شدن عیسای بدبخت وگازگرفتنش بوسیله اژهای .
    اما چون این گازگرفتن درداخل وخارج خیلی سروصدا بهواکرد ؛به او توصیه شده منبعد به اسرای دردستش فقط لگد بپراند وگاز نگیرد.

     
  76. سلام دوستان
    بنابر گزارش های رسیده نماینده دفتر آیت الله العظمی صانعی، امروز چهارشنبه 94/08/20 در ساعت 3 بعد از ظهر، پاسخگوی سوالات خبرنگاران بابت واقعه ناخوشایند آتش سوزی دفتر آیت الله العظمی صانعی در مرکز شهرستان نجف آباد در محل دفتر ایشان میباشند.
    http://3moharam.com/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B8/

     
  77. فقط انسان باش!

    به زور میخواهند تو را به بهشتی ببرند که خودشان آنجا را ندیده اند!
    میدانم که اگر چراغی از شعور در دستشان باشد، سایه های فریب محو خواهند شد.
    اما این جماعت، اصلا نور را نمیشناسند. برای فهم خدای جانت که همان توسعه شعور انسانی توست در جان خود تو و برای شناخت کرامت انسان، محتاج هیچ تشریفات و کتاب و دفتری نیستی.

    کسی که با وعده های بی پایه و اساس و اثبات نشده خود، ترا به فهم خالقی که در آسمانهاست هدایت کند، میخواهد ترا شریک حماقت های ناتمام خود کند.

    آن عرفانی که در طول زمان به تو تعلیم داده اند و میدهند، مهملاتی بیش نیست. آن مطالب بی پایه و بی ریشه، هیچ ربطی به خرد عارفانه ندارد!

    هزار سال درس عرفان بخوان، بقول خودت عارف بالله باش، و تمام خوانده ها و داشته هایت را و همه ی دیگر کتاب های عرفانی را بر روی هم جمع کن…
    بعد بر روی همان کتاب ها بنشین و برای یک لقمه نان هر چه عرفان بلدی، با هر چه اخلاص و خلوص، هزار سال هم اورادِ عرفانی بخوان… نانی نازل خواهد شد آیا؟؟؟!!!

    همه ی کتابها و رسالات انسانی، اخلاقی و فلسفی را که ورق بزنی، تنها به یک جمله واحد و مشترک خواهی رسید و آن اینکه، انسان باش و دیگر هیچ…

    لبخند هیچ سیاستمداری بوی صلح نمیدهد !!!
    و دعای هیچ ملایی شکم گرسنگان را سیر نکرده است !!!
    اگر به آدمها میاندیشی،

    فقط انسان باش!

     
  78. خشتک ///////// درفش کاوه نیست

    در حاشیه‌ی اعتراضات اخیر بخشی از آذری‌زبانان به برنامه‌ای به غایت بی‌مزه و بی‌ارزش در صدا و سیمای ضد ملی، دوستی در واکنش به این رفتار می‌گفت اگر ملتی در ایران باشد که به دلیل توهین دیگران سزاوار معترض شدن به شدیدترین شکل ممکن باشد همانا گیلانی‌ها و بخصوص رشتی‌ها هستند که در زمینه‌ی رشد اجتماعی همواره پیش‌رو بوده‌اند، مشارکت زنان‌شان در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی و علمی همیشه بالاتر از دیگر نقاط بوده ولی در عین حال توسط بخش بزرگی از جامعه‌ی توسعه نیافته‌ی ایرانی به شوخی و جدی انگِ بی غیرتی و *** خورده‌اند ولی کار خودشان را کرده‌اند. ماحصل صحبت‌مان با این بزرگوار چکامه‌ای شد که اینجا چکید و روی سخن‌اش نه با تمام جامعه‌ی آذری که بسیاری از بهترین دوستان خود من از آنان هستند که با بخشی از آن است.

    ابلهی آمـــد غلط انداز شد
    باز آهنــگِ شُمایان ساز شد

    باز بر داد شمـــــا بیــــداد رفت
    باز ///// خشتک‌اش بر باد رفت

    زَد تِرِکمان باز بر روی زمان
    غیرت هم میهنــان تُرکِمان

    ای ابوالفضلِ ///////////////
    گوش ملت کَر ز عجز و آه تو

    شادی و خشــمِ تو را تعدیل نیست
    پاسخ هر حــــرف تلخی بیل نیست

    گر نمی‌دانی بدان ای هم‌وطن
    ای تو شمعِ روشنِ این انجمن

    شش‌سده‌ست این مُلک بر (چیز) شماست
    گــــردن مـــــا زیر شمشیــــر شماست

    هرچه بشنیدیم خون بودست و خون
    پُر تعصب، بی تفــــکر، پُر جنـــــون

    نیمی از بازار ما در دست‌تان
    کاروان مملکت در بَستِ‌تان

    آب دریاچـــه‌ی ارومیــــه کجاست؟
    لابد آن هم رفته در باغات ماست؟!

    آب رودش را به باغـــــت برده‌ای
    سود و سودا را به یک‌جا خورده‌ای

    حال دشنام‌ش به دولت می دهی؟!
    جَسته بر معلول و، علت می نهی؟!

    هرچه آید بر سرت از جهـــل توست
    نِی ز نا اهلان که خود از اهل توست

    تا به کِی در بنـــــد حرف مردمی؟
    چشم خود را بر ستم، بَندی هَمی؟

    ای که لبهایت ز غیرت، لوچه شد
    غیـــــرت تو بهر آزادی، چه شد؟

    این همه ظلمی که بر ما رفته است
    ارزنی از کـــوه این غیرت بِخَست؟!

    ای که خون می‌جوشَدَت بی کم و کاست
    غیرت ستـــــار و باقـــــــرخان کجاست؟

    وه! کجا رفتند آن نســــــــل سترگ؟
    ای که خود را خوانده‌ای از تخم گرگ

    پس به گوش‌ات گیر این پند مرا
    مسخـــــره منگــار لبخـــند مرا

    خشم بی‌پــروا جواب یاوه نیست
    خشتک //////// درفش کاوه نیست

    /////////////////////////////////////

    http://dodoozeh.blogspot.co.at/2015/11/blog-post.html

     
    • با درود به نوری زاد وتمامی مبارزان راه آزادی
      بنده خیلی مشتاق اظهار نظر در مورد نوشته های دوستان دراین سایت شریف نیستم و بیشتردوست دارم نوشته های دوستان را مطالعه نمایم ولی متاسفانه بقول آقا مرتضی این کامنت گذارمان امیر حسین در اظهار نظرش ،یا به عمد والبته بیشتر دوست دارم بگویم سهوا دچار دست اندازشده و خودش را به چاله چوله زده واز مسیر درست خارج شده بنا به دلایل زیر :
      1- چیزی بنام زبان آذری وجود ندارد ، درستش زبان ترکی آذری است مثل ترکی استانبولی ویا عثمانی و یا ترکی ترکمنی ویا ترکی قشقایی و……و ما ترک آذری هستیم نه یک چیزی کم و نه زیاد.
      2- شما به اظهار نظرتان توجه کنید (…….بخشی از آذری‌زبانان…………….)و(………….. جامعه‌ی آذری………….) را مقایسه کنید با این گفته تان :(……….اگر ملتی در ایران باشد که به دلیل توهین دیگران سزاوار معترض شدن به شدیدترین شکل ممکن باشد همانا گیلانی‌ها و بخصوص رشتی‌ها هستند…..) ،
      شما گیلانی ها ورشتی ها را ملت حساب می کنید و ولی ترکها را با بیش از نصف جمعیت کشور ایران و با این همه خدمات که در طول تاریخ به کل ایران وایرانی خدمت کرده اند ” حامعه ” در نظر گرفته اید که یک بچه دبستانی نیز متوجه تفاوت کوچکی معنی ومفهوم کلمه “جامعه”را با ” ملت” هست حال شما چرا متوجه نیستی ، جای سئوال دارد .
      3- حتما میدانی واگر نمیدانی سری به صفحات تاریخ بزن ، بیشتر گردانندگان و اداره کنندگان ایران در طول تاریخ به غیر از دو سه دوره سلسله های پادشاهی ترک تبار بوده اند ، ونیز بیشتر علمای اثر گذار ادبی و فلسفی وعرفانی و هنری و علمی ایران در تمام دوره های تاریخی و عصر جدید از همین به قول شما ( جامعه آذری – ترک ) بوده اند شما همین انقلاب مشروطیت را بگیر و بیا تا انقلاب 57(دراصل درست ) ، فکر میکنی که چقدر ترکها موثر بوده اند واصلا چرا جای دوری برویم مگر مرد مبارزمان نوری زاد ترک نیستند ؟،مگر در همین تهران ،مردان و زنان مبارزی که در رکاب نوری زاد جان برکف هستند ، ترک نیستد ؟ پس کجایند آن ملت مورد ادعای شما ؟
      4 – میدانی چیه دوست عزیز ، ترکها از همین برداشتها وتبعیض ها بی عدالتی ها که درحقشان بنا حق روا می شود ناراحتند و این را هم بدان علت آنکه بیشتر مردم آذربایجان به پا نمی خیزند یک دلیلش این است که (توهین به حساب نیاورید ) نمی گویم فارسها ، میگویم دیگران خیلی دوست دارند صاحب غذای آماده شوند به مصداق مثل آزموده را آزمودن خطاست ،……….بیشتر از این صلاح نیست بگویم حالا شما بیا و هی ازین خزعبلات بگو ( پر تعصب، بی تفــــکر، پُر جنـــــون…)و (..هرچه آید بر سرت از جهـــل توست….) و…تمامی چرندیاتی که هاشور خورده است. و این را هم بگویم منطور شما از اینکه (………….انگِ بی غیرتی و *** خورده‌اند ولی کار خودشان را کرده‌اند.) چیست ؟ یعنی چه کرده اند
      ( نظرات شخصی است )
      موفق باشید

       
  79. درود به آقا مرتضا ی عزیز، ممنون از پیشنهادهای خیلی مهمی که دادین. من هم به نوبه خودم همین نظر شما را دارم،و امیدوارم که این آقای نوری زاد عزیز و دکتر ملکی محترم این پیشنهاد های شما را مورد نظر بگیرند. به امید روزی که بدون شعار مرگ بر این یا مرگ بر اون این متصرفین بی حیا را این مملکت برانیم. با احترام . رامین

     
  80. سلام اقا
    من نمیی فهمم چرا این اخرین فیلم شما هنوز بعد از ۴۸ ساعت تبدیل به مهمترین خبر لا اقل در میان
    همیهنان نشده است؟
    مگر ما چه عیبی پیدا کردیم؟
    چه مون شده؟
    کجاست شجریان؟
    کجاست کیارستمی؟
    کجایند رستم هایتان؟
    که بیابانیان کشتند سهرابهایتان
    شما چرا فراموش کرده اید که به کمک همنوعان در خطرتان بروید؟

     
  81. این اولین بار است که حکومتی در تاریخ 2500 ساله ما به گروهی اندک این حق را داده است که اعتراض های خود را اعلام دارند. نوعی گفتگوی یکطرفه مداوم بدون هیچ پاسخی. اما گفتار شنیده میشود و همه را بفکر فرو میبرد. والبته بعضی نیز می آموزند. قبل از همه رهبر او که مجموعه 150 صفحه ای برجام را آموخته است.بدین ترتیب تاریخ ما تغییر کرده است و تحت رهبری زهبر برجام آموخته فرار گرفته است.
    آن گفتگوی 5+ 1 بود و این گفتگوی 2+ 80 میلیون. آن یکی در بهترین هتل های وین و این یکی در زیر باران و سزما و فحش و بد وبیراه.
    اما رهبر میآموزد از گذر زمان از سخنان خیر خواهان بزودی سند 150000 صفحه ای گروه 2+ 80 میلیون را امضا خواهد کرد.
    رهبر از مظفرالدین شاه که کمتر نیست او که سند مشروطیت را امضا کرد.

     
  82. سلام آقای نوری زاد . یک مطلب در اخبار صدا و سیمانِ روز 19 /8 / 94 منتشر شد که به شما بگویم که کمی بخندید و کمی هم برایتان انبساط خاطر فراهم گردد و اخبار آنکه دولت ایران به دولت عربستان سعودی اعتراض شدید نموده که چرا در آن کشور ” اعدام ” وجود دارد و آدمیانی را ” اعدام ” میکنند و حقوق بشر را رعایت نمی کنند !!! آقای نوری زاد شما را به دستان بریده حضرت عباس ، خنده تان نمی گیرد؟؟ شما حتما” یاد ضرب المثل زیبای قدیمی ها میافتید که چقدر هنرمندانه میگوید : دیگ به دیگ میگه رویت سیاه / سه پایه میگه صلِ علی .

     
  83. به نقل ا دویچه ولی فارسی

    حمله شماری از شهروندان خشمگین تهرانی به کارتن‌خواب‌ها

    شماری از اهالی محله هرندی تهران با چوب و چماق به کارتن‌خواب‌ها و معتادان در پارک این محله حمله کردند و چادرهای آنان را به آتش کشیدند. به گفته رسانه‌ها ماموران آتش‌نشانی و انتظامی نیز در محل حادثه حضور داشته‌اند.

    ای تف به غیرت تهرونی. بی غیرت برو قصر دنا دزدو آتیش بزن

     
  84. ريشه ها ٣٥١(قسمت ٣٥٠ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    غزالى حكمائى را تكفير مى كرد كه در اثبات وجود خدا برهان آورده بودند .آيا وى به راستى با استدلال مخالف بود ؟ اگر آرى ، پس چرا خودش نيز استدلال مى كرد ؟ نه فقط غزالى بل مولوى نيز كه پاى استدلاليان را چوبين مى خواند براى خودش گونه اى استدلال دارد . بايد گفت كه برخلاف جهان مسيحيت در جهان اسلام نزاع عقل و وحى يا ايمان غالباً بد فهميده شده است . غزالى همچون سنت انسلم و پاسكال عقل بشرى را در شرايطى مردود مى شمرد كه همچون عقل ارسطويى و يونانى مسبوق به نور ايمانى نباشد. مولوى در همان بيت معروفى كه پاى استدلاليان را چوبى مى خواند بيدرنگ چنين استدلال مى كند : پاى چوبين سخت بى تمكين بود مولوى مى افزايد:/ پاي نابينا عصا باشد عصا_ تا نيفتد سرنگون او بر حصا [ ريگزار]. در ادامه اين ابيات مى فهميم كه مراد وى از عصا همان شهان معنوى و بيناست. پس روشن مى شود كه اگر پيش از استدلال ايمان و سرسپردگى به امر مقدسى نباشد ، آن استدلال ممكن است از امر مقدس و اعتقادات دينى دور افتد. مسئله در تحليل نهايى اين است كه خداى ارسطو مقدس نيست و مقلدان ارسطو نيز از نور قدسى دور مى شوند . اين است آن تند بادى كه تا قرن ها بعد علوم عقلى را به تعبير شيخ بهايى جبل آملى با فضله شيطان و تلبيس ابليس برابر مى كند . / چند و چند از حكمت يونانيان _حكمت ايمانيان را هم بدان _ دل منور كن به انوار جلى _ چند باشى كاسه ليس بوعلى؟/( مثنوى نان و حلوا). . بنابراين پيش از پرداختن به خداىِ فلسفى ارسطو بهتر است در باره امر مقدس درنگ كنيم :
    مانا ، توتم ، زئوس و دار و دسته اش ، ايزد ها و ايزد بانوهاى يونانى و رومى و بابلى و مصرى و ايرانى ، خداى يكتا و متعال اديان ابراهيمى و اديان صاحب كتاب همگى به چشم باورمندانشان مقدس شمرده مى شده اند و مى شوند . مقدس واژه اى است به معناى پاك و منزه از عيب ، اما holy در انگليسى امروزى ، halig در انگليسى كهن ، heilig در آلمانى امروزى ، hailaga در آلمانى كهن ، heilag در آلمانى فاخر (hoch Deutch) قديم ، و واژه هاى همگن در نروژى و دانماركى و هلندى همگى همگن و همريشه با whole و برگرفته از ريشه هند و اروپايى kailo هستند كه معناى اصلى آن تمام و كامل است . معانى مقدس ( پاك ، منزه ) و سالم و بى عيب و نقص و آنچه نمى توان به آن تجاوز يا از آن عبور كرد يا آنچه نزديكى به آن نيازمند حرمت است معانى ثانوى اين واژه اند. چون چيزى بايد نخست تمام و كمال باشد تا سپس بى نياز و بى كمداشت و منزه و كاملاً غير و متعالى و مجرد باشد. نياز از كمداشت و نقص سرچشمه مى گيرد . اگر به ياد داشته باشيد يكى از مراحل سفر مرغان عطار استغنا نام داشت ، استغناى سالك بى نيازى مطلق نبود ، بل بى نيازى از هر چيزى جز خدا بود، اما استغناى خدا بى نيازى از هر غيرى به حساب مى آمد. اين بى نيازى مشروط به عارى بودن از هر كمداشتى است . از همين رو كامل و تمام بودن بايد پيشينى ترين معناى امرمقدس باشد. چون هيچ چيزى كامل نيست ، پس معناى دوم امر مقدس شبيه هيچ چيز نبودن است. سوره اخلاص در قرآن به چكيده ترين و شيواتربيان همين توصيف ها را به الله نسبت داده است . واژه يونانى ἅγιος (يا به املاى لاتينى hagios ) به معناى مصطلح مقدس و به معناى اصلى متفاوت ، غير ، مجزا شده بايد از همان ريشه هند و اروپايي kailo باشد . معادل لاتينى اين واژه يعنى sacred معناى آغازين اين كلمه را از دست مى دهد .sacer در لاتينى به معناى مقدس و تقديس شده و تطهير شده است . نكته تأمل انگيز كاربرد عجيب واژه homo sacer ( انسان مقدس ) در امپراتورى روم است . هومو ساكر از آن رو مقدس به شمار مى آمده كه ملعون و مطرود و مهدور الدم محسوب مى شده است . پرسش پيش مى آيد كه ملعون چه ربطى با مقدس دارد. اين مسأله در همين دهه هاى اخير انديشه فيلسوفانى چون ميشل فوكو ، هانا آرنت ،و جورجيو آگامبن را سخت به خود مشغول كرد . آگامبن كتابى دارد با عنوان '' هومو ساكر : قدرت حاكميت و حيات برهنه '' كه از خوانش دگرگونه اى از پوليتيكاى ارسطو آغاز مى شود . رومى ها پيش از مسيحى شدن خدايان و معابدى داشتند. آنها شهروندى را كه در پيروى از قوانين حكومت به خدايان سوگند خورده و سپس سوگند را شكسته بود از حيطه اجتماع سياسى طرد مى كردند و او را مال خدايان مى دانستند .هر كس مى توانست خون هوموساكر را بريزد اما نه از آن رو كه وى را قربانى خدايان مى كرد بل به اين دليل كه وى مشمول قوانين نمى شد و قاتلش نيز از مجازات مصون بود. آگامبن ريشه اين پندار را در پوليتيكا يا سياست ارسطو مى يابد. او در مقدمه هوموساكر مى رساند كه يونانيان براى زندگى يا زيست دو واژه داشتند : يكى zoē و ديگرى bios . واژه نخست گوياى واقعيت ساده و محض حيات است كه مشترك ميان انسان و جانور و خدايان است ، واژه دوم يا bios گوياى شيوه خاصى از زندگى است كه مختص يك فرد يا جمع است . آگامبن سپس مصداق هايى از آثار ارسطو و افلاتون مى آورد كه به روشنى دلالت دارند كه مراد از zoë حيات طبيعى در كل است و bios شيوه هايى از زندگى چون زندگى نظرورزانه ، زندگى فيلسوفانه ، زندگى لذت جويانه و زندگى مدنى يا شهردارانه است . بى درنگ اين پرسش پيش مى آيد كه پس چرا همه جا از قول ارسطو خوانده ايم كه انسان '' حيوان مدنى '' (politicon zōon) است . مگر مدنى بودن شيوه خاصى براى زندگى جمعى نيست ؟ براى ما از آن مهم تر اين است كه يا آگامبن كه به متن يونانى ارسطو ارجاع مى دهد اشتباه مى كند يا حكماى مشاء كه politicon zōon را به مدنى بالطبع ترجمه كرده اند. اين عبارت ارسطو يعنى زيستمندِ مدنى در مقابل زيستمند طبيعى .آگامبن با توجه به متن يونانى پوليتيكا كمى بعدتر توضيح مى دهد كه در اينجا ارسطو بنا به توضيحات كاملاً صريح و قاطع خود مدنى بودن را نه صفت هر زيستمند انسانى بل ويژگى متفاوتى دانسته كه بر جنس دلالت مى كند . افزون بر اين فعلbionai ( زيستن ) در يونانى آتنى زمان حال و صفت حاليه نداشته و ارسطو ناچار بوده است zōon را به كار ببرد . منظور من نتايج وخيمى كه آگامبن در مقام منتقد سرمايه دارى و مدرنيته از اين مقدمه مى گيرد ، نيست . وى هرچه باشد فلسفه يونانى را به زبان اصلى اش خوانده است. از توضيح لغت شناسانه او به يك تحريف بزرگ ديگر در ترجمه ارسطو به عربى و فارسى پى مى بريم . حكماى مشاء politicon zōon را به مدنى بالطبع ترجمه كرده اند . ارسطو بنا به خوانش آگامبن مدنى (politicon ، شهروند ) بودن را بالطبع نمى دانسته است . ارسطو با تفكيك حيات طبيعى و سياسى مى رساند كه اجتماع سياسى شيوه اى از زندگى است كه طبيعى نيست . ارسطو حتى با تفكيك انسان خوب و شهروند خوب مى رساند كه انسان ممكن است بيرون از جامعه سياسى زندگى كند . رومى ها به چنين انسانى هومو ساكر مى گفتند و او را به چشم بدن محض و عريان مى نگريستند . واژه sacer كه در لغت مقدس معنا مى دهد در اينجا ظاهراً همچون بسيارى از واژه هاى يونانى در ترجمه زبان لاتينى تغيير معنا داده است و به زحمت مى توان از آن معناى كل و تمام را بيرون كشيد مگر اينكه بگوييم هومو ساكر (homo sacer ) از محدوده اجتماع سياسى و دايره حقوقى و قضايى آن به امرى كلى تر كه همان امر مقدس باشد واگذار شده و از همين رو مازادى بر اجتماع سياسى انسانى است .
    مطلب را پيچيده نكنم : از ميان معانى امر مقدس هيچ معنايى اصيل تر از كل و تمام نيست . آنچه سالم و بى عيب و منزه و مقدس است از آن رو چنين است كه كلى است تمام و كمال و بى كمداشت و بى نقص و توپر و بنابراين بى نياز به غير . در قرآن واژه صمد همين معنا را مى رساند . اين نتيجه گيرى به گمان من با نظريه هاى انديشمندان معاصر كه درباره تجربه دينى پژوهش كرده اند ناهمساز نيست .تجربه دينى را دين شناسان و انديشمندان مدرن به گونه هاى مختلف تعريف و توصيف كرده اند .تجربه احساسى بى نهايت ( شلايرماخر)، تجربه امر قدسى ( رودلف اتو )،تجربه غيريت مطلق و امر تماماً ديگر ( امانوئل لويناس)، تجربه هستى اى وراى موجودات ( پاول تيليخ)،احساس ارتباط با الوهيت ( ويليام جيمز)، ناخودآگاهى جمعى انسان ها ( كارل گوستاو يونگ )، آفريده اى انسانى و انسانوار ( فوير باخ )، حال ايمانى ( لوبا ) و غيره . در اين تعريف ها گاه بر احساس درونى ، گاه بر واقعيت برونى امر مقدس ، گاه بر وابستگى و اتكاء شديد به امر مقدس فارغ از بود يا نبود يا نمود آن ، گاه بر دريافت تجلى امر مقدس در درون ، و گاه از نگرگاهى ديگر به تجربه اى نگريسته اند كه در آيين هاى جمعى نموده مى شود. فارغ از واقعيت عينى امر مقدس يا بى نهايت يا به كلى ديگر ، رودلف اتو در كتاب امر قدسى با نگرشى پديدار شناختى به توصيف آيين هاى اديان مختلف پرداخته است . اين كارى است كه ران فريك نيز در يكى از پرهزينه ترين مستندهاى سينمايى تاريخ سينما با عنوان بركا با امكانات سينمايى بهتر از هر نوشته اى انجام داده است . اين فيلم ديدنى و بى كلام و بسيار زيبا حاصل سال ها جستجو در كشورها و سرزمين هاى مختلف جهان است. نمايش بصرى آيين هاى مذهبى و مونتاژ حساب شده همانندى هاى آيين ها را – از جمله حركت چرخشى يا طواف و بالا بردن دست ها به سوى آسمان و خواندن وردها و ادعيه همراه با تضرع و از خود بيخودى – پيش چشم مى نهد . اين ها منابعى هستند كه خواننده خود مى تواند آنها را پى گيرى كند و سپس نتيجه را با نظرى كه از پى خواهد آمد بسنجد.
    امر مقدس از همان احساس فروافتادگى در يك كل ناشناخته آغاز مى شود. يكى از علل دوام دين در تاريخ بشر دوام ناشناختگى بخشى از يك كل است كه ما خود را در احاطه آن مى يابيم ، اما بيدرنگ بايد افزود كه اين جنبه معرفتى امرى ثانوى است . عقل و منطق و برهان آورى و استدلال از نگرِ تاريخى نيز جريانى است پس از رخداد ايمان اوليه . اين سخن در الهيات مسيحى كه منسوب به انسلم قديس است گوياى همين نكته است :'' ايمان بياور تا بفهمى '' .طبيعت براى انسان بدوى كلى ناشناخته بود كه وى به طور جد و عملى خود را در درون و در احاطه آن مى يافت .انديشه و دانستن براى اين انسانِ درگير در عمل نمى توانست سرگرمى و بازى بوده باشد. انديشه و شناخت نيازى بود عاجل و برآمده از زندگى آكنده از خطر . اگر فطرتى براى انسان قائل باشيم ، همين نياز به ايمنى و زنده ماندن و دفع خطر است . دين شيوه اى بود براى شناختِ ناشناخته هايى كه انسان به شناخت آنها نياز داشت . سده ها و هزاره ها بعد از انسان بدوى هنوز بدوى انديشان سيل و زلزله و بلا را خشم خدا مى انگارند . انسان ها از مرگ و بيمارى و بدبختى مى ترسند . اين بلاها كه عقلانيت جمعى آنها را شر دانسته است نقش قدرتى مرموز و مسئله انگيز ايفا كرده اند . در درازناى روزگاران دين ، فلسفه و علم راه هايى بوده اند براى شناخت قدرتى كه عامل بلا تصور مى شده است. اگر جوياىِ چيزى نزديك به فطرت در انسان باشيم همين نياز به دانستن است . پيداست كه نياز با اشتياق يكى نيست . دين و فلسفه و علم و تا حدى هنر امرى ثانوى و مسبوق به اين نياز بوده اند نه امرى فطرى و مادرزادى . جادوگران كه نخستين پيام آورانِ بواسطهِ سخن طبيعت بودند . وقتى ورد مى خواندند و از قبيله خود قربانى و فديه و نذورات مى طلبيدند ، افراد قبيله بدون چون و چرا به آنها و حق ويژه و انحصارى آنها اعتماد مى كردند و سخن آنها را سخن طبيعت و خواست آنها را خواست طبيعت مى انگاشتند. چرا؟ آيا چون بالفطره شوق دانستن داشتند ؟ به هيچ وجه ، چه اگر چنين بود ، نه به وكلاى طبيعت اعتماد مى كردند نه به خودِ طبيعت ، بل شخصاً و رأساً و خودسالارانه همچون دانشمند يا فيلسوف بار پرسش را خود بر عهده مى گرفتند؛ همچون دانشمند گوشت را در برف مى خواباندند تا تأثير برودت در پيشگيرى از فساد را بيازمايند يا همچون فيلسوف شخصاً درباره چيستى و هستى طبيعت مى پرسيدند بى آنكه نرسيدن به پاسخ قطعى آنها را از زنده نگه داشتن پرسش بازدارد و سرسپردهِ پاسخ هاى از پيش آماده كند . اين انسان ها مضطر بودند ، خود را در برابر طبيعت و تهديداتش عاجز مى يافتند و نيازمند قدرتى بودند كه در اين عجز و وحشت تكيه گاه شان گردد . آنها البته در اثر دست ورزى اشياء پيرامون خود با كشف نخستين دست افزارها علم را نيز بنيان نهادند ، ليك يافته هاى جزئى آنها شناخت بخشى ناچيز از كلِ ناشناخته بود. مادام كه براى انسان ها ناشناخته ها بسيار بيش از شناخته ها باشد، دين نيز تسلى بخش و ريسمان محكم آنانى است كه جرأت شك و پرسش و حيرت و بى خانمانى ندارند. كيهان شناسى متكى به فيزيك رياضى و مكانيك كوانتوم از آن رو جرأت كرده است از مرگ دين و فلسفه سخن گويد كه ، درست يا غلط ، بر مدلى ادعا دارد كه چيستى و چونى و آغاز و انجام كل هستى را توضيح مى دهد، اما برخلاف اين ادعا ، پاسخ هاى علم به مسئله ها براى كثيرى از انسان ها جاى تجربه دينى را نگرفته است . چرا ؟ چون تجربه دينى براى اكثر مؤمنان نه از علم خاسته است نه از فلسفه . اين تجربه براى عامه نه فقط ودايع پدران است بل خود پدرى است حمايت كننده در هنگامه رويارويى با دشوارى ها .به قول لوبا حالِ ايمانى بيش تر به استفاده از خدا مربوط است تا فهميدن و شناختن او . برهان هاى مابعدى به اين حال قوام مى بخشد ، ليك مؤمن عادى بيش از حقيقت دين به بهره گيرى از خداوند كار دارد ؛گاه به عنوان روزى رسان ، گاه به عنوان حامى فكرى و روحى ، گاه به عنوان دوست و گاهى هم به عنوان محبوب '' در تحليل نهايى ، غايت دين خدا نيست ، بلكه خود زندگى ، زندگى وسيع تر ، غنى تر ، و رضايتبخش تر است ''( ويليام جيمز ، تنوع تجربه دينى ، ترجمه حسين كيانى ، انتشارات حكمت ، تهران ، ١٣٩١ ، صص ٥٥٢-٥٥٠). انسلم قديس كه خود برهان وجودى را احتمالاً از ارسطو گرفته است ، غزالى وار مى گويد :'' ايمان بياور تا بفهمى ''. تصادفى نيست كه ويليام جيمز در كتاب تنوع تجربه دينى نقل قولى طولانى از غزالى در باره مفهوم تجربه مى آورد . گفتن ندارد كه عجالتاً سخن بر سر نهاد دين و اتحاديه شارع و حاكم كه نياز عامه به ايمان را دستاويز دكاندارى و مفتخوارى فرادستان مى كنند نيست . هرگز در هيچ زمانى و در هيچ جايى تفكر ،به معناى رويارويى آزادانه با پرسش هاى بنيادى ، شيوه اى عمومى نبوده است . از سوى ديگر ، تاكنون هرگز در مقياس عمومى انسان ها ايمن از شر و بلا و تشويش آينده و دلنگرانى از ناشناخته ها نبوده اند براى انسان بدوى طبيعت كلى بود تهديد كننده . امروز نيز ساختار و سيستم سياسى- اقتصادى نقش همان كل را ايفا مى كند. بيكارى ، بى پولى ، ترس از جنگ و مرگ و تجاوز ديكتاتور ها و امكان از دست دادن بهره شهروندى و شغل در نظام سياسى – قضايى و خلاصه هوموساكر شدن در ژرفاى ناخودآگاهى انسان ها خفته است . نمونه بياورم : هركس در كيف دستى خود اسناد ، دفترچه هاى بانكى ، گواهى نامه و اوراق ديگرى حمل مى كند كه به هيچ وجه كاغذهايى از جنس كاغذ باطله هاى درون سطل هاى زباله نيستند بل دقيقاً جانمندند . اين كاغذها اشياء خنثا نيستند بل بيم ها و اميد ها و تشويش ها و دلنگرانى ها و دلگرمى هاى كاغذين شده اند. كيف دستى ات اگر گم شود ناخودآگاه خواهى گفت : '' هست و نيستم رفت ''. ليك اين پيام ناخودآگانه دقيقاً چيزى گفته است كه آگاهى مدام از آن طفره مى رود: ''تو هويت خود را در كيف دستى ات حمل مى كنى . بپا هويت خود را در اتوبوس و تاكسى جانگذارى ''. اين هستى كاغذين شده عضويت شخص را در نظامى سياسى- اقتصادى تضمين مى كند. در نظامى كه استبداد دينى بر آن حاكم است ، فرادستان تمامت خواهى كه خود را نماينده خدا مى خوانند اين هستى را به گونه اى مضاعف تهديد مى كنند. در چنين نظامى مردمى كه حكومت خود را نيازمند آنها نمى بيند هومو ساكر به دنيا مى آيند. نماينده خدا همچون خودِ خدا در مقام استغنا نسبت به بندگانش تكليف قانونى ندارد ؛ لطف و قهر دارد. بندگان نيز كه با ترس و اضطرار همخانه اند خود را بيش از شهروندان يك نظام دموكراتيك و قانونمند نيازمند پشتيبانى نيروهاى غيبى مى يابند. اين است كه هم فرادست و هم فرودست در چنين نظام تاريك انديشى از خدا استفاده مى كنند ؛ آن يك براى ترساندن و اين يك براى رهايى از ترس .
    سخن كوته كنم . آن هراسى كه انسان بدوى از طبيعت داشت ، اكنون فقط موضوعش عوض شده است . از همين روست كه سراداران دزد و غارتگر نيز همچون كودكان خود را نيازمند پدرى قدرتمند مى يابند كه نگه دار مال و مقامشان باشد. دين برخلاف تفكر و فلسفه امرى عمومى است . زمانى اخبارى در باره خدا و غايت زندگى و قوانين و آيين هاى مقدس با ميانجى انسانى ممتاز و برگزيده به انسان هايى كه نياز به حامى روزهاى تنگ دارند اعلام شده و سپس نسل اندر نسل تكرار شده و از كودكى در اذهان هر نسلى كالنقش فى الحجر ثبت شده است . با اين همه ، اين اخبار اگر پاسخگوى نيازى روحى نبودند ، خيلى زود فراموش مى شدند .چندين بار از فصل اعتقاد كتاب مصباح الهدايه عزالدين محمود كاشانى عارف سده هشتم نقل كرده ام كه اين مكررات و ظلمات رسوم چگونه به كينه ها و عداوت ها و خصومت ها و اختلافات فرقه اى دامن زده اند . همچنين اشارت رفته است كه عارفان اصيل براى بازگشت به رابطه اى شخصى با امر مقدس از شريعت عادتى فاصله گرفته اند . مسئله دين براى عامه مسئله تفكر و پرسش نيست بل مسئله نياز به پاسخ هاى از پيش داده شده است ؛ نياز به حمايت نيرويى برتر به گاهِ اضطرار. دين تسلى بخش نياز روحى عامه اى است كه حتى بزرگان دين ايمان آنها را ايمان نوكران و تاجران خوانده اند. آن ساحت ناشناخته اى كه دين از آن خبر مى دهد درست به دليل ناشناختنى بودنش براى عموم به مرور زمان جولانگه شيادان ، مردم فريبان ، مفتخواران ، رياكاران ، قدرت طلبان ، حاكمان جبار و تمامت خواه ، دزدان و غارتگران ، شكنجه گران ، جاهلان كينه توز ، شروران نيازمند به شرارت ، خرافه پردازان و خيال بافان و قصه پردازان مى گردد و شايد هم قديسان . مجموعه پاسخ هايى كه از سوي امر مقدس به پرسش هاى انسان ها در باره ناشناخته ها داده شده ، در درازاىِ روزگاران اعتقادات جمعى اى را شاخ و برگ مى دهد كه نقد و شك و انكار آن گناهى مستوجب مرگ مى گردد نه بيانِ بى خطر يك انديشه . مجموعه اعتقادىِ برآمده از امر مقدس در حرم ها و معبد هايى عينيت پيدا مى كنند كه چه بسا رفتار عادى يا اعتراض آميز به آنها هتك حرمتِ مقدسات شمرده مى شود و فرد خاطى را با چيزى از سنخ زور عدد و قدرت درگير مى كند نه با اهل گفتگو در شرايط برابر . جماعت متعصب منكران و معترضان را به سادگى منكران و معترضان نمى خوانند و انكار و اعتراض را حقِ انسان مختار نمى شمرند ، چراكه چنين اختيارى را خود هرگز نيازموده و دركى از آن نداشته اند . رابطه آنان با آيين و دين و امر مقدس از سر تفكر نبوده ،تا بتوانند تفكر را درك كنند . رابطه آنها رابطه با fanum ( معبد) بوده و در رابطه معبد پرستانه فيلسوفان نيز تا وقتى معتبرند كه در خدمت معبد باشند ورنه اگر كمينه خراشى بر ديوار هاى سخت و صلب معبد پديد آرند ، به قول ابن سينا ( فصل ٣٢ از نمط دهم اشارات ) '' من ملاحده هؤلاء المتفلسفه '' ( فيلسوف نمايان ملحد ) خواهند بود يا آن مگسان ناتوان كه حتى شيخ برهان آور خوانندگان خود را از آنها برحذر مى دارد. اين مى رساند كه چنين فيلسوفانى در همين فرهنگ دينى وجود داشته و نمونه هاى آزادگان به زكرياى رازى و روزبه منحصر نمى شده اند چنانكه در قسمت قبلى به برخى از جريان هاى الحادى سده دوم اشارت رفت . اگر از آنها صرفاً نامى به بدنامى در آثار رديه نويسانشان مانده است ، ما را چاره اى جز اين گمانه قوى نمى ماند كه آثارشان را سوزانده و بيش تر صاحبان آثار را به مرگى فجيع سلاخى كرده و به دار كشيده اند. حكم تكفير و الحاد و ابطال و هذيان گويي و بلهوسى كه ابن سينا و ناصر خسرو و موسى ابن ميمون و ابن حزم و ابوحاتم رازى به زكرياى رازى نسبت مى دهند ، به مراتب گستاخانه تر و خشك مغزانه تر از حكم تكفيرى است كه بعد ها غزالى بر كل فلسفه و فيلسوفان وارد مى كند . ابوحاتم در مناظره معروفش با رازى كه در اعلام النبوه ثبت افتاده است همه جا رازى را ملحد مى خواند .رازى در رساله سيرة الفلاسفه ( ترجمه عباس اقبال ، تصحيح پل كراوس ، انتشارات كميسيون ملى يونسكو در ايران ، ١٣٤٣، ص ٩١) امام خود را سقراط مى خواند . اين يعنى : وى همچون فيلسوفان يونان ، فارغ از هر دين و ايمانى ، طريقى ديگر براى دانستن برگزيده است ؛ طريقى به نام فلسفه كه خداى آن پيشاپيش مقدس نبوده و منكران اين خدا شرايطى برابر داشته اند. تفكر به سبب قرار گرفتن در شرايط نابرابر گفتگو و با انگ هايى چون كافر ، ملحد ، نجس ، مرتد ، خدانشناس ، شيطان زده ، اشموخ ، بد دين ، زنديق ، ملعون و مهدور الدم تهديد نمى شود. ارسطو مى گويد :'' افلاتون را دوست دارم اما حقيقت را بيش تر دوست مى دارم ''. انكار افلاتون گناه شمرده نمى شود. افلاتون جز قدرت انديشه اش به قدرت هاى ديگرى ،چون تعصبات عامه ، دين نهادين ، و همدستى جماعت و حكومت در سركوب انديشه هاى نو ، متكى نيست . همارردى ارسطو و افلاتون هماوردى انديشه با انديشه است .تفكر در بستر چنين گفتگويى است كه باليدن مى گيرد . از اينكه سخن به درازا كشيد پوزش مى خواهم .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • مازیار وطن‌پرست

      از حالا تا زمان مرگ، یکی از بزرگترین آرزوهایم دیدن روبرو، درک محضر و فشردن (اگر نه بوسیدن) دستِ نویسندهٔ سطور فوق (کورس) است. هنگام خواندن این متن حالی بر من گذشت که وصف ناپذیر است.

      احتمالا کورس گرامی باید ترجمهٔ جلد نخست “در جستجوی زمان از دست رفته” را خوانده‌باشد، و توصیف حالی که از دیدن شکوفه‌های زیزفون بر راوی (مارسلِ داستانی) رفت: بی‌امکان مدد از واژه‌ها تنها به فریاد کلماتی بی‌معنا بسنده کرد. هر تلاشی برای توصیفی دیگر از این “حال”، مرا به ورطهٔ عوالم عارفانه و صوفیانه خواهد افکند که در این معبد sofia (املایش درست است؟) بزهی همپای شرک است.

      آقای نوریزاد دستت درد نکند.

       
  85. مرتضی هستم از خارج

    آقای نوریزاد گرامی
    خوشبختانه مرارت کشیدنهای شما ثمر داده و از یکنفر به ده ها و پنجاه نفر رسیده اید .
    البته شما بهتر از من میدانید که با رشد جمعیت خطرات بیشتری شما را تهدید میکند و دست جمهوری اسلامی رابرای یورش بردن
    به جمع که توجیه کننده خطر برای نظام است باز تر می نماید . تعدادکم را نمیتوان خطر برای حفظ نظام دانست اما تعداد که
    زیاد شد این حربه بدست حکومت می افتذ
    دوم اینکه به احتمال زیاد بزودی نفراتی( از سوی اطلاعات) را بدرون جمع
    شما برای کسب خبر دقیقتر و کنترل بیشتر و در لحظه ضروری ضربه زدن به عنوان افراد جدید خواهند فرستاد.
    سوم اینکه مسئولیت کنترل جمعیت با تعداد بالا برای شما هر روز سخت تر و غیر قابل کنترل تر می شود و شما به تنهایی قادر
    به اعمال نظم و راهنمایی نخواهی بود ، بویژه که افراد ناشناخته هم در میان شما باشند . .

    لذا ، چندین کار باید انجام گیرد که مهمترینش ادامه تظاهرات و راه پیمایی به همان صورت مدنی و مودبانه و بدور از
    بد زبانی است. این شکل هم پشتیبان داخلی برای شما پیدا میکند هم خارجی ها را تحت تاثیر قرار میدهد و در هنگام ضروری
    سازمانهای حقوق بشری پشتیبان جدی تری خواهند بود و دست حکومت را نیز برای تقابل قهرآمیز می بندد
    . لذا شما در آغاز گردهمایی روزانه به تکرار به همراهان یادآوری کنید
    که رفتاری کاملا متفاوت با عمال حکومتی و متمدنانه از خود بروز بدهند که خود همین نوع رفتار بزرگترین ضربه ها را به
    حکومت میزند و فرصت سرکوب را از دستش بیرون می آورد . دومین کار شما بدون سروصدا در جمع افراد مطمئن ،تقسیم کردن مسئولیت ها است
    تا همه درانتظارآمدن و حضور شما نباشند و اگر خدای نخواسته مشکلی برای شما پیش آمد افراد وظیفه روزانه و چگونگی ادامه کار را بدانند . بویژه به خانمها که شجاع تر از مردها هستند مسئولیت هایی را محول کنید که در نبود یکی دوتن اختلالی درکارجنبش پیش نیاید چون آرزوی حکومت در همین ناتوانی ها رغم میخورد
    سومین کار باید یک فکر اساسی برای هزینه های زندگی همراهان اولیه و شناخته شده خود بکنید که بتوانند به همراهی خود ادامه بدهند . این کار را در مجمع خصوصی و محرمانه به چاره جویی بنشینید . البته شما زبان باز کنید از سراسر ایران به یاری تان
    خواهند آمد اما در وضع فعلی شاید بدون داشتن انجمن و دفتر و دستکی ممکن است کار درستی نباشد. سر این موضوع با یاران نزدیک مشورت کنید و راه حلی بیابید
    می بخشید وقتتان را گرفتم. پیروزی شما را آرزو دارم که پیروزی شما پیروزی تمام ملت است
    ارادتمند مرتضا
    بدرود

     
  86. جمهوری اسلامی برره

    که به مردم بگوییم: مبادا با دیدن شقاوت های سپاه و بیت رهبری و هجوم ملایان به هرکجا، به بی تفاوتی در افتید؟

    هاااا وگوم ایی چه پیام پرمغزی بید اما شوربختانه نه تنها به بی تفاوتی افتاده بیدم بل غیرتمان نیز معکوس شده بید !
    یعنی هر بلایی آخوندها بر سرمان ویارن دم نوزنیم و به غیرتمان بر نوخورد اما یک برنامه طنز که هیچ غرض و مرضی در آن نبید حونمان را به جوش ویارد و تظاهرات باب میل آخوندها وکنم و دو قاشق هم پان ترکیست چاشنی اش وکنیم ! چه معنی داشته بید ما همه برره ای بیدیم دیگه فارس و ترک و کرد و بلوچ و …… نداشته بید برره ای یعنی کسی که به آخوند سواری ودد برره ای یعنی کسی که آخوند به شعورش توهین وکند و در دنیا خارش وکند به دستور آخوند ما را وکشن شکنجه و رندانی وکنن اسید وپاشن مالمان را ودزدن نفتنان را با عربها تقسیم وکنن و …… اینها هیچگدام توهین به شرفمان نبید ؟ که به برنامه طنز گیر ودیم ! ای وای بر ما که میزان غیرتمان را با کم و زیاد کردن یارانه گنترول وکنن هاااا

     
    • برره جان
      پرسشى كه زياد مطرح مى شود اينست كه چرا مردم نسبت به دزدى ها، جهالت ها، حقارت ها و توهينهاى حكومتى ساكت هستند اما از يك برنامه طنز، بطور نامتناسبى خشمگين شده و اين خشم را با حضور خيابانى ابراز مى كنند. پاسخ اينست: مردم كه طوفانى از خشم متراكم در درون دارند، هرگاه بدانند حركتشان سياسى تلقى نمى شود و خطر سركوب وجود ندارد، فرصت حضور و ابراز آن خشم را ولو با تغيير جهت آن به سمت و سويى ديگر، از دست نمى دهند.
      شركت گسترده جوانان در تشييع جنازه مرتضى پاشايى كه همه را به تعجب واداشته بود، نيز از اين دست حضور ها بود. مى شد يك تجمع غير حكومتى در خيابان داشت بدون اينكه خطر سركوب در ميان باشد و اين فرصت خوبى بود براى مردم و جوانانى كه هرگز ديده نمى شوند تا به اين بهانه خودى نشان دهند.
      ( و ناگفته نماند كه شوخى فيتيله شوخى مهوعى بود اگر بشود نامش را شوخى گذاشت. فكر كنيد در يك برنامه تلويزيونى خارجى اين شوخى را با ايرانيان كرده بودند. آن وقت واكنش شما چه بود؟ )

       
      • با درود به جناب برره و آنیتای گرامی!دوستان آن شوخی نیست بلکه توهین به گروهی از مردم است.از این برنامه ها حکومت بسیار دارد مثلا جک های قومی که بصورت گسترده در جامعه پراکنده می شود نمونه ایی از این توهینهاست که خود حکومت برای شعله ور کردن اتش اختلافات قومی می پراکند.چون در این برنامه براحتی می شد بجای یک ترک از فرد عادی با لهجه ایی خنثی استفاده کرد.کجای این شوخی است که انسانی را متهم به ندانستن تفاوت بین بروس توالت و مسواک کرد آنهم بروس گه الود؟این رژیم با چنین برنامه هایی از یکطرف به نفرتهای قومی دامن می زند و از طرفی هم به سرکوب مردم و توجیه هر چه بیشتر نظامی کردن فضای کشور می نماید.

         
      • جمهوری اسلامی برره

        هاااا متوجه فرمایش شما بیدم به هر حال آخوند ها پوست کلفت تر و //////////// از آنی بیدن که به خشم غیر مستقیم مردم بهایی ودن و به نوعی عاشق ایی خشم متراكم بیدن که هیچ خطری برایشان نداشته بید و در اوج جطر احتمالی هم چاره اش اعلام یک سبد کالا بید ! توده عوام برره را که وشناسیم وقتی در مراسم های مذهبی قرون وسطایی خود را جر ودن کاملا مستقیم آخوند ها را تایید وکنند در واقع اخوندها به جهالت عوام پی برده بیدن که از خودشان ///////// تر بیدن هاااا

         
  87. تابناک: نخاله‌های ساختمانی زیر پای رانندگان حرفه‌ای؛ پدیده‌ای که با جان مردم بازی می‌کند.
    -نخاله‌های حکومتی/دولتی چی؟

     
  88. از ميان خبرهاى تابناك

    تكذيب ادعاى بى بى سى توسط موسسهء نشر آثار امام.
    – پس در واقع ادعاى بى بى سى تأييدشد.

    كواكبيان: زمينه سازان اقدامات بابك زنجانى هم مؤاخذه شوند.
    – بله درست مثل فلاحيان كه گفت اگر بنا به محاكمه باشد من با رئيسم مى آيم، و اين حرف نه تنها باعث مصونيتش نشد بلكه همراه با رئيسش محاكمه شد.

    حسن عباسى: بابك زنجانى محصول اسلام نيست بلكه زاييده تفكر ليبرالى است.
    – پس مادرش كو؟ سر زا رفت؟

    حجت الاسلام قدير عضو هيئت علمى دانشكده حقوق پرديس دانشگاه قم: دولت عربستان یک حکومت بسته و دیکتاتوری است، در این حکومت هیچ معنا و مفهومی برای دموکراسی تعریف نشده و آزادی وجود ندارد.
    – جدّى؟؟؟؟ چقدر بد!

    توانايى هاى يك ديپلمات خوب. استاد ما محمد جواد ظريف به ما مى آموخت كه حتی اگر یک تصمیم غلط، خوب اجرا شود، بهتر از این است که یک تصمیم غلط، غلط هم اجرا شود
    – درست است. مثلاً آوردن احمدى نژاد را كه يك تصميم غلط بود و غلط هم اجرا كرديد اما اگر انتخابات ٨٨ مثل انتخابات ٩٢ ماهرانه مهندسى مى شد، در عين جلوگيرى از اينكه نامحرمى مثل موسوى بيايد و سر توى حساب و كتابهايتان كند، ظاهر قضيه هم آبرومند تر مى شد.

    بازداشت سارقان ميلياردى در شيراز. سارقان به نام هاي “ح – ز” و “ع – ز” كه با موتورسيكلت، جعبه حاوي انگشتر، گردنبند و دستبند به ارزش يك ميليارد و 500 ميليون ريال را به سرقت برده بودند در شيراز شناسايي و توسط پليس دستگير شدند.
    – چه بى كلاس. بايد ” ح -ز” و ” ع – ز” قبلش پيش ” ب – ز” دوره مى ديدند تا با اين دله دزديها عنوان سارق ميلياردى را لكه دار نكنند.

    معاون ساماندهي امور جوانان : بودجه اختصاص يافته به اين سازمان براي حل مشكلات جوانان ۸ ميليارد تومان است. با ۲۵ ميليون جوان، بودجه سرانه براي هر جوان ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومان مي‌شود. با اين سرانه نمي‌شود انتظار داشت كه در حوزه هويت، فراغت، ازدواج، خانواده، طلاق، آسيب‌هاي اجتماعي، مشاركت اجتماعي و فرهنگي بتوان كاري انجام داد.
    – چرا نمى توان كارى انجام داد؟ مثلاً در حوزه فراغت، اگر هر جوان ٢٠٠ تومان روى ٣٠٠ تومان سرانه اش بگذارد ميتواند يك بستنى يخى پانصد تومانى خريده و ليس بزند.

    بابك زنجانى ادعا كرد ٢٢ ميليارد يورو معادل 85250000000000 تومان دارايى دارد. شاید خیلی‌ از ایرانی‌ها حتی نتوانند این رقم را بخوانند، چه رسد به تصور اینکه با این حجم دارایی چه می‌توان کرد.
    – با آنكه كه نمى شود اين رقم را خواند اما با ديدن آن مى شود فهميد چرا سرانه هر جوان ايرانى ٣٠٠ تومان است.

    خانواده‌های سلطنتی در کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس هر یک سهم خاص خود را از درآمد نفت دارند. میزان این سهم هیچوقت مشخص نشده و در محاسبات وزارت دارایی هم نیامده است. این حساب‌ها و درآمدها خط قرمز محسوب می‌شوند و هرکس سعی کند از این خط قرمز عبور کند، سرنوشتی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود.
    – چه بد. اقتصاد دانان جمهورى اسلامى از قبيل دكتر محسن رضايى بايد بروند و شفافيت اقتصادى نظير آنچه در ايران وجود دارد را به آنان آموزش دهند.

    ريزگرد ها عامل افزايش سرطان ريه در ايران
    – و دانه درشت ها عامل افزايش فقر در ايران

     
  89. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    برنامه ماهواره اي راديو ندا در روز دوشنبه 18 آبان 1394 با مجموعه اي از: گفتگو با عثمان اسماعيلي ، فعال جنبش كارگري ، در مورد برگزاري مراسم زنده ياد كوروش بخشنده به همراه گزارشي از مراسم خاكسپاري ؛ آخرين پيام جعفر عظيم زاده ، دبيرهیات مدیره اتحاديه آزاد كارگران ايران، قبل از زنداني شدن و گزارشي از تجمع اعتراضي روز شنبه ( 16 آبان) در مقابل زندان اوين.

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/11/18-1394.html

     
  90. نوری زاد خودتو امروز لو دادی ! جوان ناشناس رو گرفتن و تو کلی باهاش حرف زده بودی ! اجازه نمیدی کسی به گروه اضافه بشه یه عده ای رو دور خودت جمع کردی و با این روش کاملا کنترلشون میکنی مبادا کاری کنن و به یکباره یک جوان هیجانی و خام وارد میشه و بهش هم اخطار میدی و چون گوش نمیکنه ! همکارانت اونو بازداشت میکنن !
    تو با پوست و گوشت و استخوان معتقد به خامنه ای و جمهوری اسلامی هستی و این روش رو برای کمک به حکومت انتخاب کردی !
    چطور ندیدی چی نوشته ! بقیه که دیدن و بهت گفتن !

     
  91. مازیار وطن‌پرست

    مقالهٔ دوست محقق‌مان آتشسوار در خصوص اصل هشتم قانون اساسی و سوء استفاده از مفاهیم دینی “امر به معروف و نهی از منکر” و ارائهٔ تفسیری یکجانبه از آن که معلوم می‌سازد در همان هنگام انشاء، بیش از درد دین، نظر به صیانت از دیکتاتوری ولی فقیه داشته‌اند، مرا به فکر فرو برد.

    نخست و پیش از آنکه به مطلب اصلی بپردازم، احتمال می‌دهم مدافعین “ولایت فقیه” پیش و بیش از هرچیز به عبارت “دیکتاتوری ولایت فقیه” ایراد گیرند و مرا به یکجانبه نگری محکوم کنند. در کلاس سوم دبیرستان که بودیم، در کتاب تعلیمات دینی (که گویا به بینش اسلامی تغییر نام داده‌بود) این سؤال مطرح می‌شد که آیا اصطلاح “دیکتاتوری ولایت فقیه” صحیح است یا خیر؟ این سؤال به ویژه از آن روی اهمیت داشت که علم مطرح کنندگان آن به وضعیت متکلم وحده و فعال مایشاء ولی‌فقیه در قانون اساسی را می‌رساند. قابل توجه این که عمدهٔ گروه‌های سیاسی و مهمتر از همه نزدیکترین همراهان روحانیت در انقلاب (بازرگان، سحابی‌ها، بنی‌صدر، … و روحانیونی چون طالقانی، مهدی حائری یزدی، …) مهمترین معترضان به اختیارات عملا نامحدود ولی‌فقیه بودند. لذا چنان که پیشتر آمد، طراحان کتاب خود به این مشکل وقوف داشته و می‌خواستند از همان زمان افکار نوجوانان را از طرح مجدد چنین ایراد واضحی، مصون دارند. سند من برای این موضوع (در غیاب کتاب بینش اسلامی سال تحصیلی مورد بحث) این است که دبیر مرا به پای تخته فراخواند و از من پرسید “آیا دیکتاتوری ولایت فقیه ممکن است؟” استدلال کتاب بسیار ساده بود: “چون ولی‌فقیه جانشین و نایب امام معصوم است و …. ” همین یک جمله تمامی مخاطرات سپردن قدرت نامحدود به یک آدمیزادهٔ شیرپاک خورده را (که به گواهی تاریخ و تمامی مکاتب سیاسی پس از رنسانس، تنها منجر به فساد مطلق می‌شود) حل و فصل می‌نمود.

    اما استفاده (در واقع سوء استفاده) از یک مفهوم دینی خاص که در زمان، مکان، فرهنگ و تاریخ خاص وضع شده‌است برای حل و فصل مسائل سیاسی کشوری در راه توسعه آنهم در ربع پایانی قرن بیستم، هیچ کجا اینچنین آشکار نیست.

    اینکه صرفا نام اعتراض مدنی را “نهی از منکر” و انتقادات را “امر به معروف” بنامند، دردی را دوا نمی‌کند. هر اسم، مسمایی دارد و مصداقی، حتی نامگذاری (به اصطلاح) بی‌مسما نیز یادآور مصادیق خویش است. و کیست که نداند نهی از منکر و امر به معروف در همان سپیده‌دم مه‌آلود و پیچیده در اخبار متناقض صدر اسلام نیز، دست کم یک وضوح و ثبات در همهٔ اخبار می‌یابد:

    در اخبار هر فرقه و مذهب هیچ یک از آن‌ها که امر به معروف شدند و از منکر نهی، از معصومین و اولیاء مورد قبول نبوده‌اند، مگر به طریقهٔ معکوس و به هدف نمایش علو مقام معصومین. مانند داستان آن اعرابی که به نیت بوسیدن شکم پیامبر اسلام از او تقاضای قصاص تازیانهٔ غیر عمدش را کرد.

    (بماند که همین داستان پشت آدم را می‌لرزاند که یا پیامبر خود “انماالاعمال بالنیات” را قبول ندارد و فی‌المثل اگر ضارب پیامبر نبود و اگر در آن تازیانهٔ اشتباهی فرضا چشم اعرابی کور می‌شد، ضارب مستوجب قصاص بود و کور شدن؛ که نشان می‌دهد چقدر قوانین قضایی اسلام بدوی است و نامناسب. و یا این روایت از اساس نادرست است که باز نشان می‌دهد آنچه به عنوان تاریح اسلام و احادیث هم اکنون بر جان و مال ما حاکم است، چیزی جز افسانه‌های پامنبری و پا … برای استوار داشتن عقد عبودیت بر پا و گردن “بندگان” خدای نادیده و جانشینان عملا موجودش بر روی زمین نمی‌باشد)

    به سخن خود بازگردیم: در تاریخ مذاهب اسلامی هرگز هیچ یک از فرمانروایان دینی از منکر نهی، و به معروف امر نشده‌اند، مگر آنکه از اتفاق ناهی از منکر و آمر به معروف خود معصوم باشد. حال اگر ولی‌فقیه جانشین آن معصومین باشد و نایب ایشان، و کشف مصالح “نظام اسلامی” را در انحصار یدِ با (یا بی) کفایت خود داشته باشد، اصولا فاعلِ نهی از منکر و امر به معروف نه رعیت غوغایی خطاکار (قدیم بر منابر عوام را “سرپا شا.. کن” می‌گفتند) که همان فقیه حاکم است . چه، این غوغای محتاج مسئله شنیدن، شک بین دو و چهار را نمی‌داند چه بخواهد فقیه را امر به معروف کند (که از فروع دین است و محتاج تقلید).

    حال که پراکنده از هر دری سخنی گفتیم و رسیدیم به فروع دین و تقلید، بی‌مناسبت نیست یادی بکنیم از بزرگترین شوخی حضرات علما و مراجع تقلید و آیات عظام با مقلدین و پیروان و عوام کالانعام خویش (سوء تفاهم نشود از نظر ایشان همه مردم چنینند) که همان جملهٔ معروف رسائل توضیح‌المسائل است: “تقلید در اصول دین جایز نیست و باید هر کس به تحقیق به آن برسد” بهترین و مفصل‌ترین گفتار در این خصوص را در سخنرانی‌های حجت‌الله نیکویی (که هر کجا هست سلامت باشد) خواهید یافت که با رسایی و سادگی و زیبایی وصف ناپذیری ادا شده. من به نقل چند جمله ازو بسنده می‌کنم که:

    تحقیقی دانستن اصول دین یعنی چه؟ تحقیق آن است که فردی در عین بلوغ عقلی و ضمن مطالعهٔ همهٔ موارد ممکن بنا به عقل خویش یک مورد را بپذیرد. ممکن است (و قطعا) این تحقیق سال‌ها به طول بیانجامد. اما در عمل توصیه می‌شود کودک نه ساله را به حجاب و خواندن نماز وادار کنند. اگر اصول دین به واقع تحقیقی باشد، به قول حجت‌الله نیکویی حرام است.

     
    • جناب مازیار
      با درود
      شما اگر نقدی به مطالب من دارید بهتر نیست زیر همان کامنت ابراز نمایید؟
      در ضمن شروع سخن شما این جملات بود: ” مقالهٔ دوست محقق‌مان آتشسوار در خصوص اصل هشتم قانون اساسی و سوء استفاده از مفاهیم دینی “امر به معروف و نهی از منکر” و ارائهٔ تفسیری یکجانبه از آن که معلوم می‌سازد در همان هنگام انشاء، بیش از درد دین، نظر به صیانت از دیکتاتوری ولی فقیه داشته‌اند، مرا به فکر فرو برد.”/ پایان نقل قول
      اگر ممکن است واضحتر منظور خود را بیان کنید تا من هم بتوانم پاسخ شما را بدهم. به کار بردن تعابیر کلی بدون پرداختن به جزئیات روش صحیح نقد یک مطلب نیست. “سوء استفاده از مفاهیم دینی”- ” ارائۀ تفسیری یکجانبه ” – ” صیانت از دیکتاتوری ولی فقیه” و البته متلک انداختن اینگونه ” معلوم میسازد در همان هنگام انشاء …” برازندۀ شخصیتی مانند شما نیست. اگر توان نقد صحیح دارید اصل جملات مرا بیاورید و نظر خود را اضافه کنید و یا اینکه بدون پریدن از این شاخه به آن شاخه دنبالۀ جملۀ نخست خود را گرفته و در همان راستا نقد خود را بیاورید.
      من قرار است اصول مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را نقد کنم و اینجا ایران است. شما اگر میخواهید مرا راهنمایی کنید و یا همراهی، پسندیده تر است از روش کلی گویی و متلک انداختن استفاده نکنید. شما از دین اگر به حد کفایت باشد و در خصوص فروع دین قصد واشکافی “امر به معروف و نهی از منکر” را دارید، می توانید این واژگان را از منظر دین مورد تحلیل و بررسی قرار دهید و خلط مبحث نکنید. برای اندازه گیری میزان شناخت شما از فروع دین کافیست به همین جملۀ شما اشاره کنم:”….چه،این غوغای محتاج مسئله شنیدن، شک بین دو و چهار را نمی‌داند چه بخواهد فقیه را امر به معروف کند (که از فروع دین است و محتاج تقلید).”
      جناب مازیار از نوشتۀ شما اینگونه دریافتم که اطلاعات شما هم در مورد اصول دین، هم فروع دین و محتوای 10 گانۀ آن و هم اصل تقلید ناقص است و نیاز به مطالعۀ بیشتر دارید. اگر مایل بودید میتوانید مباحث دینی را با مردان دینی در این سایت آغاز کنید ولی از تمسخر دین و دین داران راه بجایی نخواهید برد. یکبار دیگر مطلب خود را بخوانید تا شاید متوجه شوید منظور من چیست. اگر به دین و آئین دیگران احترام نگذارید دیگران نیز به مرام شما و ایدوئولوژی شما احترام نمیگذارند.
      جناب مازیار، در پایان دوباره یادآور میشوم که:
      سپاسگذار خواهم شد در مسیر نقد خود از دیگران از اتهام زنی و تمسخر بپرهیزید و به روشی صحیح نقد مطلب کنید.

      بدرود

       
    • ممنون از کامنتت مازیار وطن پرست. من کتاب نقد قران حجت الاسلام نیکویی رو سرچ کردم ولی تو اینترنت پیداش نکردم. میشه بگین چطور باید پیداش کنم؟

       
  92. نامه ای به امام راحل

    با سلام . امیدوارم هر جا که هستید خوب و خوش باشید. امروز بالاخره بطور رسمی نامه شما در مورد خاتمه جنگ منتشر شد و ما تازه فهمیدیم که جریان چی بود. فکر کردم که چند نکته را صرفا به شما خبر بدهیم که شما بدانید بعد از شما وضع چه جوری هست و قدری خیالتان راحت باشد.
    شما در آن نامه از غربت خود در دنیائی که در اختیار پول طلبان و قدرت پرستان و منافقین جهانی هست شکایت داشتید. خواستم به شما خبر بدهم که شما دیگر نگران نباشید، الان نظامی که شما برای حفظش ترک نماز را هم واجب میدانستید به لطف دعای شما و مجاهدت شاگردانتان نه تنها دیگر از این بایت غریب نیست بلکه در سکوی اول نفاق و تبهکاری ایستاده و در حقیقت دیگران پیش این نظام الهی احساس غربت میکنند.!

    یک خبر دیگر آنکه اگر یادتان باشد شما در طول حکومت علی وارتان فقط به یکنفر بایت نادانی و بی اطلاعیش از موضوع ولایت فقیه خمله کردید.خبر خوش آنکه از بین همه افراد فقط ایشان رهبر شد!. گفتم شاید خوشحال شوید و مطمئن باشید انقلاب دست نا محرمان نیفتاده لکن بدست ضد ولایت فقیه افتاده که با مادر و همشیره همه ما هم محرم شده!

    اما نکته دیگری که سر در نیاوردم این بود که چرا همه کارها را گردن خدا انداختید؟ مگر خدا به شما گفت بعد از خرمشهر جنگ ر ادامه دهید و 15 روز قبل از قبول قطعنامه 598 مگر بازهم خدا بیانیه داد که تا آخرین منزل میجنگیم؟ من که یادم نمی آید. اتفاقا من فکر میکنم این علی لاریجانی بر خوردش از شما بهتر است چون تو پرونده هسته ای راست راست تو چشم همه نگاه کرد وگفت این پرونده رهبر هست!.کاش شما هم میگفتید این پرونده جنگ و گروگانگیری پرونده شحص بنده هست و نه خدا!..به هر حال بر گذشته ها صلوات!

    ولی از یک فراز این بیانیه خیلی حال کردم و آن اینکه شما بعد از 7 سال تشویق مردم به جنگ و کشت و کشتار دستور دادید که مسئولین بروند ظرف چند ماه مردم را توجیه کنند و دیگه جمعش بکنند!..رهبر بعدی شما هم هین خط را ادامه داد و آن اینکه پروژه 25 ساله هسته ای را ظرف 25 دقیقه جمع کرد و ما هم دعا گویش هستیم! از شما هم ممنونیم که کوتاه آمدید!

    خبر آخر انکه آمریکا توانست غلطی بکند و ما امروز نمی توانیم غلطی بکنیم. در ضمن آن فرمانده سپاه هم که گفتید شعار میداد و یعنی بزبان خودمان حرف مفت میزد چند دوره کاندید شد و مردم یک نه بزرگ با انگشت سبابه حالش را جا آوردند! ولی خوب هنوز ار رو نمی ره!
    به خلخالی هم سلام ویژه ما را برسانید!!

    الاحقر
    بچّه جوادیه

     
  93. درود بر شما – بسيار كليپ تكان دهنده بود، چرا دستگيري آن جوان شجاع راكه نشان از وحشگيري هاي اين نظام دارد را در كليپتان نگذاشتيد؟آيا نداريد؟ لطفا بفرماييد به ايميل داده شده جوابم را بفرستيد
    پيروز باشيد

     
  94. با دورودی بی پایان به نوری زاد گرامی

    جناب نوری زاد کجای حرف دکتر ملکی درست است که طبق بیانیه جهانی حقوق بشر هر کس مجاز است تا با در دست گرفتن اسلحه خواسته های خود را مطالبه کند؟ از زمانی که سازمان ملل این قانون را به تصویب رسانده مصادیق ان را که خود مهر تایید بر ان زده است را بجز مبارزه مردم فلسطین در مقابل اشغالگرایان صهیونیست به رسمیت نشناخته ویا من بیشتر به یاد ندارم یک ملت با یک تاریخ طولانی و مشترک ان هم در زمانه ما مثل ایران ایا به دست گرفتن سلاح برای حل مشکلات داخلی روش مطمئنی است؟فردا کسی که سهمی را با اسلحه بدست اورد با اسلحه از ان دفاع میکند وسلاح خود را به زمین نخواهد گذاشت همانطور که مجاهدین خلق بعد از انقلاب در زمانی که نا امید شدند این راهی را انتخاب کردند که به امروز رسیده حال ما امروز بیشتر به اقای بازرگان رجوع میکنیم ویا به مجاهدین خلق؟ این مجوزی را که شما برای حمل سلاح می دهید مگر امروز ما در خاورمیانه ودیگر جاها به چشم ندیده ایم کجا این گروه های مسلح توانسته اند برای کشورهای خود نقش مثبتی داشته باشند مگر سازمان مجاهدین خلق وفدائی خلق پیش از انقلاب وبعد از ان این راه را نرفتند وبعد از انقلاب ده ها گروه مسلح کجا توانسته ذره ای از حقوق کسانی را که ادعا دارند از حقوق انها دفاع می کنند برآورده کنند .استفاده از این اصل از چه مرجعی در میان جمعیت هائی که ادعا میشود از حقوق انها دفاع میشود مجوز میگیرد.
    شما خود با باورهای مذهبی اشنا هستید حرفی را که این خانم که میخواهد اسلحه تهیه کند مصداق سخنی است که می گویند اگر کسی تصور گناه بکند تا زمانی که مرتکب ان گناه نشده وموضوعی ذهنی بوده جرم وگناه بحساب نمی اید لذا این حرف تخلیه یک هیجان است .شما اگر از مسئله لیبرتی عبور کرده بودید این جوانی که امروز دستگیر شد به خود اجازه نمی داد وارد گروه شما شود وحال دستگیر شود این چراغ سبز های شما تا کجاست؟ ادعا دارید مبارزه ای مدنی را پیش می برید .وتا کنون بسیار هم موفق بوده اید شما باید از دستاوردهای خود محافظت کنید رفتار اخوند ها شما را از ان مسیری که انتخاب کرده بودید بیرون نبرد .شما امروز دیگر متعلق به خودتان نیستید .شما از ابتدا جبهه ای گشودید که اخونها را خلع سلاح کردید وتا کنون هم خوب پیش رفته در این راه ما نیاز به پختگی وتجربه وتمرین داریم .شما امروز از رفتارهای شخصی عبور کرده اید ونمایندگی از یک جریان فکری میکنید ما نباید به روشهای خاورمیانه ای تسلیم شویم.
    شاد وپیروز باشید

     
    • مخلص دکتر ملکی‌

      با سلام،

      جناب آقای علی‌،

      آنچه دکتر ملکی‌ فرمودند عین حق و حقیقت است.

      دفاع از خود به هر وسیله، با سلاح یا بی‌ سلاح، در برابر ظالم و زورگوی مسلح حق مسلم انسان است. حق غیر قابل انکار. حق طبیعی.

      هیچ جنبش سیاسی هم در تاریخ جهان، تأکید می‌کنم هیچ جنبش سیاسی، بدون سلاح و دفاع مسلحانه به انجام نرسیده است.

      جنبش‌های حق جویانه توصیف شده در داستان‌های اساطیری، نظیر آنچه در شاهنامه حکیم طوس به نظم آمده، جنبش‌های مشروح در انجیل عهد عتیق و قرآن، جنبشهای عدالت جویانه مزدک و بابک خرم دین، صدها شورش و جنبش ایرانیان در طول قرون بر ضدّ اشغال گری عرب و مغول و تیمور، جنبش عظیم مشروطه، انقلاب کبیر فرانسه، جنبش پروتستان در اروپا، انقلاب استقلال آمریکا، جنگهای داخلی‌ آمریکا برای لغو برده داری در نیمهٔ قرن ۱۹ میلادی، انقلابات استقلال طلبانهٔ کشورهای آفریقایی بر ضدّ استعمار، جنبش ضدّ نژاد پرستی‌ آفریقای جنوبی به رهبری ماندلا، و حتی جنبش استقلال هند به رهبری گاندی همه و همه به اشکال مختلف با دفاع و مبارزهٔ مسلحانه به انجام رسیده است. در همهٔ این مورد مردم نه از سر تفریح و انتخاب مطلوب، که به ناچار و برای دفاع از خود مجبور به برداشتن سلاح و دفاع از جان و مال و ناموس خویش در برابر قاتلین و زور گویان شدند.

      دفاع مسلحانه را مستبدین و قاتلین به مردم تحمیل میکنند.

      در واقع انکار حق مظلوم برای دفاع از خود در برابر ظالم قاتل (دستگاه‌های سرکوب رژیم‌های فاسد) هم صدایی و هم دستی‌ با قاتلین است. به اصطلاح مبارزه “بدون خشونت” و همهٔ تئوریها‌ی کشاف مربوطه ساخته و پرداختهٔ ظالمان و حامیان آنهاست.

      انکار حق دفاع از خود در برابر قاتلینی چون لاجوردی و قاضی مقیسه جفا بر هزاران هزار قربانیان بی‌ دفاع آنها است. انکار حق دفاع از خود تضمین شکست جنبش‌های حق جویانهٔ مردم است. بعد از بیش از ۳۵ سال خونریزی و قتل و جنایت و به غارت بردن و به فنا دادن جان و مال و ناموس ایران و ایرانی‌ حالا ما چهل سال دیگر هم اسیر توهمات بچه گانهٔ مبلغین به اصطلاح “عدم خشونت” باشیم که مبادا رژیم ترش کند و “بهانه” پیدا کند. تا به کی‌ اسیر این افکار کودکانه و توهم آمیز؟ هیچ کس هیچ حرفی‌ از موشک باران و قتل عام مردم بی‌ دفاع در زندان لیبرتی نزند که مبادا رژیم بهانه سرکوب پیدا کند؟ جوک می‌گویید علی‌ آقا؟

      بروید تاریخ همین ۳۵ سال سیاه را دقیق، و نه آنطور که آخوندها برایتان گفته اند، بخوانید و بفهمید تا بفهمید که پیر درد کشیده و سوته دل مهربان ما که قلب پاکش با باطری کار می‌کند و سرطان در جانش رخنه کرده و آزارش به موری هم نرسیده است چرا پیرانه سر از حق برداشتن سلاح بر ضدّ قاتلین مردم ایران حرف میزند. بسیار درس های یاد گرفتنی و شفا بخش هست در موی سپید زال گونه دکتر پیر ما اگر دل بیدار و قلب هشیاری باشد. موفق و سلامت باشید.

       
  95. مهمترین شاخ غولی که حاج مم جفات بچه بازاری شکسته: آزاد شدن صادرات فرش و پسته به آمریکا. از کوزه برون تراود هر آنچه در اوست!

     
  96. حاج یدالله (اسم فامیلش مهم نیست، از اینا زیادن) از سپاه شکست خورده در مقابل ارتش خارجی و پیروز در زدن زن و بچه مردم توی خیابون: برخی از رسانه‌ها در ایران سفارش بیگانگان و سرویس‌های خارجی را در داخل منتشر می‌کنند تا به افکار عمومی جهت بدهند.
    -کآفر همه را به کش خود پندارد. یارو نه اینکه خودش فکر نداره و مقلده خیال میکنه همه اینجوری هستن، خیال میکنه همه گاو و گوسفندن که باید بهشون “جهت” داد. آغول از اینور، صحرا از اونور. نه حاجی، فقط تو و هم پآلکیهات بع بع کنان هنوز رانده میشین. ماها از شماها گذشتم. روزگار تو و چوپونت هم به سر میاد.

     
  97. سلام

    فیلم برای وبلاگ انتخاب شد

     
  98. از سید مرتضی خبری نیست! می ترسم نال و نفرین ملت کارش را کرده باشد ! مبادا به تیر غیب گرفتار شده باشد! البته اگر هم چنین باشد شهید شده و به وصال دوستانش از جمله آقای خلخالی و لاجوردی نائل آمده است.
    نامی

    ————————

    سلام نامی گرامی
    برای سید مرتضی سلامتی و بهروزی آرزو می کنیم. او هم احتمالا دلتنگ ماست. بر خواهد گشت. او به ما خو کرده است. همچنانکه ما.
    با احترام

    .

     
  99. این مختصر اشاره ای گذراست به نوشته منصور و مازیار
    باید در مواجهه با دین بپرسیم: آیا مردم، مخاطبان و عموم حق دارند دین را درک کنند و به درک خودشان عمل کنند؟ خاصتر بپرسم:آیا در مذهب شیعه می توان جایی به مردم و تک تک اشخاص منفرد جزیی داد که خود به دین رجوع کرده و از متون اصلی آن درکی فراهم کنند و به آن درک استناد کنند؟ اگر روی این پرسش دقت و تمرکز بکنیم می بینیم یکی از ریشه های اصلی مواجهه ما با دین است و از آن لزوم یا عدم لزوم درک و نقد دین در میآید چگونه؟ من این طرح کوتاه را می ریزم- و به سبب مصائب زندگی ام امکان و وقت گسترشش را ندارم- در اندیشه شیعه «امام» پایه اصلی نسبت ما با دین است. یعنی هر کس می خواهد متن دین-دین را به آنچه از قرآن است و چون متن است پس درک پذیر است معنا می کنیم- را دریابد، باید روی پایه آن یعنی امامت بایستد و از امام دین را بیاموزد. هیچ آموزه ای در شیعه به اندازه امامت و امامی که پایگاه دین و بیانگر شریعت است اهمیت ندارد و امام به نظر من حتی از توحید هم مهمتر است. مرکز بنیادین ارتباط با دین در شیعه امام است یعنی اگر فردی خواست دین را درک کند بدون رفتن به سمت این مرکز و کانون اصلی و بدون این واسطه امکان پذیر نیست و بل باید شدیدا او را نهی کرد که درکش را مبنا قرار ندهد چرا که درک شخصی از دین ضلالت است و انسان را به جهنم می برد-درک بدون امام. این است که در فهم قرآن، مجموعه وسیعی از روایات در مذمت تفسیر به رای آمده است و در منابع شیعی این «تفسیر به رای» عموما در کنار«آموزه امامت و راسخون در علم» معنا می یابد یعنی طبق آیه قرآنی که تاویل را تنها راسخون در علم در مییایند، شمار زیادی روایت در تعیین راسخون در علم وجود دارد که «امام» است. یعنی هر کس بخواهد بخش مهمی از قرآن را بدون امام درک کند حق ندارد و گمراه است وجایگاهش در جهنم. از همین رو در ذهنیت علماه طباطبایی بود که بخش ثابتی از تفسیر خود را «تفسیر روایی» یعنی نقل روایات منقول از امامان معصوم نام گذاشت تا به تفسیر به رای متهم نشود. اندیشه امام پایه درک ما از شریعت است. و نمی توانیم و حق نداریم که بی امام به قرآن و متن دین رجوع کنیم. از این رو اندیشه «قیاس» که یکی از مهمترین ابزارهای درک عمومی بشر در هنگام مواجه با چند واقعه و یا چند قطعه از یک متن است، نزد شیعه مردود است. قیاس به عنوان دلیل عرفی کاملا مردود است و تنها به عنوان راهی برای «استناد به دلیل» مجاز است یعنی اگر ما دلیلی مثل سخن و فعل و تقریر امام و معصوم داشتیم و خواستیم ذهنمان را با بهره گرفتن از قیاس جولان دهیم تا آن دلیل را معنا کنیم می توان به آن رجوع کرد اما به عنوان دلیل مستقل از امام شدیدا مردود است. یعنی قیاس که بر پایه مشابهت میان چیزها و ایده ها ارتباط می گذارد و از داشته های عمومی ما عمومیان و آدمیان عادی است نزد شیعه مردود است و شما برای درک شریعت و دین و قران حق ندارید به آن رجوع کنید پس اگر از این ابزار مهم بهره نگیریم آیا از توافق جمعی ما و شور و مشورت عمومی ما می توانیم در فهم شریعت بهره گیریم؟ خیر. اجماع و همان توافق جمعی در هنگام مراجعه به دین نزد شیعه کاملا مردود است و بدون امام معصوم خروارهای توافق عمومی هیچ ارزشی ندارد. یعنی در قیاس و اجماع و نیز دیگر ابزارهای مشترک عموم هیچ راهی به درک و فهم شخصی دین وجو ندارد. شما از اینجا می توانید حتی عمق کینه شیعه از «بیعت» عمومی با خلفا را دریابید و تأکیدش بر «نص» بر امامت برای بستن این راه است که مردم حقی در درکی از ساختار دین( و یک بخش آن در موضوع حکومت) ندارند(نهج البلاغه متن خوبی است برای پروراندن ایده امامتی که تنها مفسر قرآن و تنها منبع فهم شریعت است و اینکه غیر امام هر کس به قران رجوع کرد گمراه است و دیگران را گمراه می کند). از این رو کسانی از متأخرین مثل طالقانی که روی موضوع شورا تکیه می کرد به «سنی»گری متهم می شد و حتی وهابی گری. و اندیشه شورا هیچ محلی از اعراب در کلیت اندیشه شیعه ندارد. باری امام حصن و قلعه نجات است و هر کس به آن داخل شود در امان و نجات یافته است و هر کس خارج شود نابود می شود و خارج شدن همان بنا کردن به فهم دین و شریعت با درک شخصی خود است. چرا شیعه در عصر صوفیان صفوی در ایران گسترش یافت؟ پاسخش در همین درک از امامت است که نزد تصوف و عرفان هم پایه آن شکل گرفت. صوفیان هم ایده«انسان کامل» را شکل دانند و پیوند شیعه و تصوف کاملا در یک نقطه مرکزی به هم رسید و شد شیعی صوفی و یا تصوف شیعی. بیاد بیاورید که شیعه هیچگاه با هیچ فرقه و مذهب و مرام و مکتب دیگری امتزاج نیافته جز تصوف. چون تصوف در ریشه همان را می گوید که شیعه می گوید: یک انسان کامل وجود دارد که راهبر ما به حقیقت است. این است که سید حیدر آملی پیوند تشیع و تصوف را حتی در عرفان نظری خود مستحکم تر ساخت و ریشه دور شدنها را مهم نداست و مفاد هر دو مرام را یکی دانست. این بود که شیعه حرف تصوف را که حقیقت و طریقت و مصلحت یکی است قبول کرد و با آن درگیر نشد زیرا می دانست که صوفی که کله کج کرد و حقه نهاد همان را می گوید که خودش می گوید! باری شیعه بدون امام معنا ندارد(مراجعه کنید به کتب علامه حلی و پاسخ او به ابن تیمیه و تأکیدش بر این که امامت اساس دین و دین بی امام هیچ ارزشی ندارد نیز مراجعه کنید به مقاله ابن تیمیه عباس زریاب در دایره المعارف بزرگ اسلامی برای همین گفته علامه حلی و تأکید عجیب او بر جایگاه امامت که حتی برای زریاب هم قابل فهم نبوده و او را نقد کرده است در حالیکه حرف علامه طبق مبانی شیعه کاملا قابل فهم است). چون امام نباشد، دین نیست پس رجوع شخصی ما به دین قطعا مورد اقبال تفکر شیعه نخواهد بود و قطعا دورترین مذهب نسبت ببه مذاهب اسلامی از سکولاریسم و حقوق بشر از جمله حق آزادی عقیده نزد شیعه است و پایه هر حقوق بشر و هر نقد اساسی درک دین و فهم شخصی از دین است. یعنی تا مرحله مهم اصلاح دینی را طی نکنیم و درک از دین را شخصی نکنیم(این علت شخصی شدن دین است و تا درک از دین شخصی نشود اصل دین شخصی هم امکان تحقق ندارد) نمی توانیم دل خوش باشیم که این حکومت است که ایراد دارد و اینها ربطی به ساختار اسلام و شیعه ندارد. باری برخی از دوستان می توانند دل خوش باشند که حکومت در اسلام نبوده و فقها را اشتباها ربوده اند پس اگر ما حکومت را بگیریم همه چیز حق می شود. در این ساختار هر حرکتی به نفع اصل آموزه است و اصل اموزه این است که بدون امام هیچ درکی«حق»نیست و بلکه هر درکی گمراه است و باید با آن جنگید و نابودش کرد و در عصر غیبت هم فقیه جانشین امام است. از اینجا می توانید اهمیت مقام فقاهت و مرجعت و اجتهاد را نزد شیعه دریابید و اینکه بخصوص از دو قرن پیش این ایده تثبیت شد که هر آدم مکلف یا مجتهد است یا مقلد(محتاط بودن هم واسطه بی معنایی بود که در حقیقت برای مشروع کردن این گذر از مقلد به مجتهد پایه گذاری شد) و هر مقلد باید به مجتهد«رجوع» کند یعنی حق درک دینی ندارد و تفکیک کردن بخش اصول و فروع هم یک بحث صوری است و تقریبا ما هر پرسش دینی را باید از امام و سپس فقیه بپرسیم و حق مراجعه مستقیم و درک شخصی نداریم(آنهایی که از ضرورت لوتریسم بحث می کنند خوب است بدانند با چه موانعی طرفند که به ناخودآگاه خلق نفوذ کرده و حتی اصحاب نگونبخت لیبرتی را هم رها نمی کند!) و می توانید دریابید که چرا حکومت برای فقیهان مهم است زیرا اراده تمام مقلدان دست آنهاست و می توانند هر جور خواستند آنها را علیه «درک ناحق» از دین بکار گیرند. این خودش یک فرق مهم میان اکنون داعش و الازهر و نظام فقاهت شیعه است- که از جهتی این نظام بر درک سنی از دین برتر است- یعنی در نزد سنی داعشی و الازهری هر کس خود مکلف به فهم و عمل به دین است و می تواند بمبی به خود ببند و در هر نقطه هرجا خواست انتحار کند و دستور و فتوا گرفتن چندان رواج ندارد به عکس آن نزد شیعه که مجتهد فقیه هم کنترلگر خوب عوام و هم هیجان ساز عوام می تواند باشد چون اراده و اقدام عوام را او تنظیم می کند این ساختار از امامت شیعی می آید که هر کس از امام جلو بیفتد یا عقب بیفتد مطرود است و هر کس باید خود را با امام تنظیم کند. این مطالب که هر کدامش را باید با جوانب و اجزائش تفصیل داد و روشن کرد به سبب دق مرگی های زندگی روزمره ام امکان ندارد تفصیل دهم و تقریبا بی ویرایسته شدن فرستادمش

     
    • ببخشید علی 1 عزیز من بعلت کم حوصله گی توان خواندن کل مطالبت رو نداشتم و ندارم از سه چهار سطر اولی دریافتم که در شیعه همه باید دین رو از امام بیاموزند . سوالی که من دارم این امام رو چه کسی انتخاب میکنه ؟ خدا یا مردم ؟ یا توسط خدا انتخاب شده ولی کشف نگریده و خبرگان این مسئولیت کشف رو بعهده دارند ؟ من شخصن رای مردم را بالاتر از امام و پیامبر میدانم . چرا؟ میگویند خداوند 124 هزار پیامبر برای هدایت بشر ارسال نموده چرا ازون 24 هزار تنها بتعداد انگشتان دست ، پیامبر شناخته شده داریم (اولی العزم ) ؟ بنظرم بخاطر پذیرفتن دعوت پیامبر از طرف مردم . یعنی اگه مردم دعوت حضرت محمد را نمی پذیرفتند هیچ اثر و نشانی از اسلام و مسلمین نبود و حضرت محمد نیز همانند پیشنیان خود به تاریخ سپرده شده بودند . پس اساس مردم است و این نظر من بر خلاف نظر آقای مصباح یزدی ست نظر شما چیه ؟

       
  100. اقا باز ایستادید و ان جوان که به شوق شما امده بود را گرفتن و بردند و شما خبرش را اوردید
    تا به کی ؟ باید ایستاد تا جوانان را ببرند ؟ مگر فریاد نکشید «کمک» ؟ پس چه میکرد این فوج
    عظیم؟او دیگر نیست. اگر اینگونه پاشد دیگر جوانی نمیماند

     
  101. سلام نوری زاد عزیز
    میدونم سرتون شلوغ هست، میدونم که چقدر سختی می‌کشید و در عین حال میدونم چه میزان ستم بر شما واداشته شده.
    من یک جوان هستم، هم تخصصش را دارم، هم بنیه و موقعیتی که نخواهم حرفی بزنم و ساکت بمانم و کارم را کنم و مسیر خودم را بروم. همچون سایر کسانی که سکوت می‌کنند.
    البته من بر پول پدر استوار نمانده‌ام، من بر لقمه نانی که ایشان از ایستادن و تدریس دادند استوار مانده‌ام و میگویم…
    تا به امروز هرطور فکر کنید سوالاتی را از این و آن پرسیده‌ام، اما دریغ از یک پاسخ. نمی‌دانم این یک سیاست امنیتی در برخورد با اشخاص هست که نمی‌شود به هرکس پیام می‌دهد چیزی را گفت یا مرتبط با چیز دیگریست.
    من چند راه فعالیتی دارم، میخواهم از شما بپرسم (مجددا): با شما چگونه می‌توان همراه شد؟ اگر این ممکن نیست چگونه می‌توان فعالیت نمود؟ مثلا سیاست بخوانیم و به جایی برسیم و کاری کنیم بهتر است یا نه بنشینیم و همینطور نگاه کنیم شما اینور آنور بروید؟
    هیچکس هم که نمی‌شود بدون ارتباط در آنی کنار شما قرار گیرد… من بینش خود را دارم. از هرکس بتوانید سوال کرده‌ام. گویا میگویند ساکت باش و بنشین نیاز نیست تو کاری کنی، اصلا تو کاری نمی‌توانی بکنی! واقعا همینطور هست؟ اگر اینطور نیست چگونه همراهی کنیم؟
    همیشه با محبت جواب داده‌اید. نمی‌دانم دو روز پیش شخصی از واشنگتن پست پیامی زد و مصاحبه‌ای کرد در مورد امنیت شبکه و فعالیت‌هایم(حال نمی‌دانم اطلاعاتی بود یا هرچی.. ترسی نیست). من کاملا رو بوده‌ام، زندگی‌ام هیچ لگه ای از فعالیتی که بر علیه ملتم باشد ندارد هرچند میشد آنگونه باشد. بعد از انتشار آن هم نمی‌دانم چه در انتظارم خواه بود.
    بارها پرسیدم باز می‌پرسم چه کنیم در این مسیر… دوست دارید همینطور پیش بروید و چیزی نگویید و ما تنها نظاره کنیم ؟

     
  102. سلام آقای نوریزاد عزیز
    پدر معنوی ملت
    شاید باورت نشود ولی به تمام مقدسات قسم، آنچه در روز شنبه و درباره ی برخورد بد نیروی انتظامی فرمودید را در شب قبلش به خواب دیدم با این تفاوت که بجای شما مرحوم پدربزرگم به دادخواهی برخاسته بود و نه شخص شما.
    با خواندن شرح ماجرای صبح شنبه 16 آبان از طرف شما متوجه تعبیر خوابم شدم.
    ولی خواهش می کنم به سیم آخر نزنید که جایگزینی برایتان نداریم.
    شما با بزرگواری تان در جهت وحدت و الفت تمام گروه های منتقد و حق خواه در ایران شده اید و این تازه اول راه است.
    زمستان سختی در پیش داریم ولی چشم امید ما به تدابیر شما در زمستانهای سختری است که در سالهای آتی از راه میرسند.
    نمی خواهم چاپلوسی و ثناگویی شما را کنم و بگویم همچو گاندی و ماندلا و … هستید .
    خیر شما محمد نوریزاد هستید وای هر کسی که هستید انشالله با همت شما و مردم ایران، راه ملتهای آزاده را تا نفی استبداد پی می گیریم.
    من 4 سال است که پدرم را ندیده ام. نتوانسته ام به ایران بیام.
    ولی به شما قول میدهم اگر توفیق شد و به ایران بازگشتم، قبل از دیدار ایشان به دستبوسی شما میرسم.
    سلامت و پایدار باشی

     
  103. سلام و درود جناب نوری زاد
    فکر می کنم اگه یه روز می خواستید آهنگی بسازید و شعری بسرایید یه همچه چیزی می ساختید. حتمن ببینش آقای نوری زاد خیلی مشتی یه
    https://www.youtube.com/watch?v=WKAi4Z204jI

     
  104. سلام آقای نوری زاد گرامی
    امیدوارم خوب باشید
    در ابتدای عرایضم عرض کنم که این اکانت،پروفایل اصلی من نیست و دلیلش رو شما بهتر از هر کس دیگه ای میدونین.
    مدتهاست که صحبتهای شما رو پیگیری میکنم.به سهم خودم از زحمات و سختیهایی که در این راه متحمل شدید سپاسگزاری میکنم و متاسفم بابت آزارهایی که در حق شما به ناحق مرتکب شدند.قطعا پیامهای زیادی رو دریافت میکنید و از صبرتون خارجه همه رو بخونین و پاسخ بدید ولی من بسیار کوتاه از عقایدم برای شما چند سطری مینویسم.
    من آدم دینداری نیستم ولی اعتقاد قلبی دارم کسی که خودش رو مسلمان مینامه و به قرآن اعتقاد داره باید با ///////////////// بجنگه.
    من باور قلبی دارم که این حکومت ننگین باید با خون ازین سرزمین بیرون رانده بشه همونطور که با خون سر کار اومده.ولی حجم خونهایی که خامنه ای تروریست روی زمین خواهد ریخت فراتر از تصوره.وقتی آگاهی و شهامت و بیداری در بین عموم مردم بیدار نشده و به وجود نیومده که به یقین برسند برای رهایی سرزمین و آسودگی فرزندان کوچک آینده این سرزمین باید از جونشون بگذرند تا آینده ی امنی رو برای فرزندانشون به ارمغان بیارن،هیچ تلاشی ثمر نخواهد داد-ایکان قلبی دارم که این زحمات و تحمل رنجهایی که می برید در راستای همین بیدار کردن اذهانه ولی متاسفم که باید بگم نظر قلبیم اینه بی تفاوتی و ترس و دروغگویی و همه رذایل اخلاقی در بخش عظیمی ازین سرزمین نهادینه شده و امیدی به اصلاحشون نیست.
    وقتی شعور مردم به این موضوع نمیرسه که مقدسات دینی و استفاده از الفاضی چون کربلا و حسین و شهید و القابی ازین دست فقط ملعبه ی دست آخوند حرامیه،چطور میشه انتظار تحول داشت؟
    عموم مردم نادان کی به این باور خواهند رسید که اگر برای دین و شهدای دفاع ازین سرزمین و نه تروریستهایی که تو سوریه میجنگد ارزش قائلن باید با خونشون //////////////رو از خاک این سرزمین جدا کنند؟
    آقای نوریزاد مردم این سرزمین مستعد نادانی و دروغگویی هستند-هر جا و در هر برهه ای از زمان حرفی از دین به میان آمد زدن تو سرشون و گریه کردن بی اونکه بدونن دین یعنی آزادگی و نه خر شدن پای منبر آخوند حرامی.
    آقای نوریزاد من یه جوون تنهای 35 ساله هستم با چهره ای حداقل ده سال پیرتر از سنم.
    من باور دارم باید با//// جنگ مسلحانه کرد و آخوند حرامی با گفتمان سیاسی از میدون خارج نمیشه.من اونقدر تنهام که اگر به هر دلیلی جایی گرفتار بشم و لازم باشه برای آزادیم کسی با یه کارت دانشجویی ضمانتم رو بکنه،من گرفتار میمونم چون کسی رو ندارم.
    به شما حق میدم که حرفهای من رو باور نکنین چون از تروریستهای جمهوری اسلامی هر حیله و فریبی و جنایت و آدمخواری که متصور باشین بر بیاد.فیلم کامل بازجویی زن سعید امامی رو دیدم و وقتی میخوام از رذالتهای تروریستهای جمهوری اسلامی نام ببرم اون لحظاتی رو که زن بدبخت رو وادار به زبون آوردن خصوصی ترین حرفاش میکنن،به یاد میارم.
    اگر عده کمی هم عقیده و متحد با افکار و عقاید من بودند جمهوری اسلامی جایگاهی برای حکومت نداشت.جمهوری اسلامی ریشه در باورهای این مردم داره آقای نوری زاد.
    به امید سلامتی شما

     
  105. درود دوستان

    موازنه قدرت در ایران و تاثیر آن بر سیاست داخلی و خارجی به مرحله ای رسیده که ادامه آن برمسیر سابق دیگر امکان

    پذیر نیست. هیچیک از دوگروه تندرو و عملگرا (در نیافتن واژه ای مناسب تر) قادر به اجرای سیاست های مورد نظر

    خود با آزادی عمل مورد انتظار نیستند. یک گروه بدون در نظر گرفتن منافع و خواست ملت، بر اجرای سیاست هایی که

    از خمینی به ارث برده اند (البته با تغییراتی که خود هر لحظه مناسب بدانند) پای فشرده و گروه دیگر که آن سیاست ها

    را دیگر نه مفید و نه حتا ممکن می دانند، بایکدیگر در نبردی که مدت هاست آشکار شده درگیر هستند. البته هردو گروه

    که سال ها با یکدیگر همراه بوده و در فراز و نشیب (البته اکثر اوقات، نشیب) رژیم شرکت داشته اند، بدون تردید ادامه

    نظام اسلامی را در نظر دارند. هردو گروه، همان طور که در دیگر دیکتاتوری ها سابقه داشته، پس از دست دادن

    مشروعیتی که در پناه شعارهای پوپولیستی کسب کرده بودند، مجبور به تکیه کامل بر نیروی نظامی و دستگاه های امنیتی

    شده اند. تکیه بر این دونیروی مخرب از همان آغاز بدست گرفتن قدرت انحصار طلب، شکل می گیرد. اما با کاسته

    شدن از مشروعیت رژیم، وابستگی نظام خودکامه برای باقی ماندن در قدرت براین دو نیرو، هر روزه افزایش می یابد.

    مورد نظام اسلامی نیز جدا از این روند نبوده و نمی توانست باشد. اگر روزی سپاه پاسداران که برای حفاظت از رژیم و

    ایدئولوژی آن، مجبور بود به نهادی سیاسی بدل گردد و تحت اختیار آخوندهای نظام قرار داشتند، بتدریج بخاطر (1) درک

    فجایع و یا فساد رژیم که دیگر نمی شد از آن به عنوان قهر انقلابی دفاع کرد و (2) درک موقعیت خود به عنوان یگانه

    پایه ی قدرت موثر، خواهان ایفای نقش در توازن با توان روز افزون خود بودند، از حکومت ملایان دورتر گردیده و

    استقلال عمل بیش تری را برای خود فرض کردند.

    برپایه ی همین استدلال، رژیم که تا دیروز از ملت بعنوان نیروی مخالف در ترس بود، هرروز قدرت گرفتن سپاه را نیز

    خطری برای بقای خود، شاید در سطحی فوری می دید. نظام چاره ای نداشت که برای خرید وفاداری سپاه، آنان را در

    چپاول ملت و فساد ایجاد شده شریک گرداند. آزادی عمل سپاه در چپاول همراه با دیگر سرآمدن نظام که همزمان با قیمت

    بالای نفت، درآمد افسانه ای برای ایران ایجاد کرد، بر روند شتاب فساد و زورگویی، گرچه در ظاهر بر مبنای ایدئولوژی

    بل در حقیقت برای حفظ دست آورد، افزود. افزایش فساد و زورگویی نمی تواند بر افزایش نارضایتی و در نتیجه شتاب

    سقوط نیانجامد. در تمامی این دوران، دشمن تراشی خارجی و ایجاد بحران که امنیت ایران را تهدید کند، برای تجهیز ملت

    و خنثی کردن قیام همگانی، مورد استفاده قرار می گرفت که تا اندازه زیادی سقوط رژیم را بتعویق انداخت. بحران هسته

    ای که لقمه ای بسیار بزرگ برای بلعیدن رژیم بود، نظام را به تله انداخت. نه تندروها که اکثریت بزرگ آنان در چپاول

    ملت سهم شیر را بدست آورده بودند، چه در داخل سپاه و چه در خارج از آن و نه عملگرایان، که خواستار حفظ قدرت که

    در نبود نظام اسلامی اسلامی سرنوشت آنان خواهد بود، راهی بغیر تسلیم نیافتند. بدون توافق سپاه، پیمان ننگین هسته ای

    نمی توانست عملی گردید. حتا رهبر نظام با تمام عشوه هایی که آمد و فرمان هایی که صادر کرد، مجبور به حمایت

    رسمی از آن گردید. نقش رهبر نظام که هرروز کم رنگ شده بود، براثر این تحول حتا بیش تر رنگ باخت. امروز دیگر

    شکی نیست که که گروه تندروی سپاه بر او فرمان می رانند تا او بر تندروهای آن نهاد. با این تحولات و در رابطه با آینده

    ایران، این پرسش که چندیست اهمیت حیاتی یافته، باردیگر خود را آشکار می کند: سپاه در برابر قیام ملت چه سیاستی در

    پیش خواهد گرفت؟

    با تحولات سریع در داخل ایران و فروپاشی مقدسات سیاسی نظام، امروز دیگر نمی توان با اطمینان از حمایت قاطع سپاه

    و یا حتا بخش کوچکی از آن از رژیم اسلامی، سخن گفت. بسیاری از سپاهیان چه بازنشسته و چه شاغل که در درازای

    جنگ با عراق با از جان گذشتگی در کنار ملت ایران و ارتش از استقلال این کشور با تمام توان و با هزینه ی بسیار دفاع

    کردند و عمری را با پاکدستی و در مقایسه با گروه چپاول گر، در تنگدستی گذراندند، نمی توانند از نفرت موجه ملت از

    سپاه بی تفاوت باشند. هر نهادی در هر جامعه به طور طبیعی گرایش به کسب مشروعیت دارد. در حکومت های خودکامه

    که مشروعیت کل نظام مورد تردید است، نهادها و به ویژه نیروهای مسلح، چون نمی توانند مشروعیت بدست آورند در

    راه افزایش ترس در جامعه می کوشند. این بلایی است که بر سر سپاه پاسداران بعنوان بازوی نگاه دارنده نظام از راه

    سرکوب و ترس آمده است. اما نمی توان تردید داشت که این نهاد و پرسنل شایسته آن از چنین کمبودی در عذاب نبوده و

    در جستجوی راه نجات، در حالی که ملت آمادگی ادامه بردباری را از دست داده است، نباشند.

    ایران، برخلاف سرزمین های عرب دارای عامل ملت است که در درازای هزاره ها جا افتاده. ملت ایران دارای ویژگی

    همبستگی است که ضامن یکپارچگی سرزمینی، روادرای تاریخی مذهبی، قومی و زبانی در سطح جهان و به ویژه در

    برابر دیگر تیره های ایرانی، و بالاخره نبود چمداشت به دست آوردهای دیگران و یا بسخن دیگر غیر مهاجم بودن، می

    باشد. رژیم اسلامی و استراتژیست های آخوند سپاه پاسداران، نتوانسته و نمی توانند انگیزه و خواست های ملت را درک

    کنند و آن را باپدیده نامفهوم امت که در سرزمین های عربی شاید معنا و کاربرد داشته باشد، به قصد و یا سهو اشتباه

    گرفته اند. ملت ایران گرایش بر حکومت اراده ملی برپایه ی آموزش های تاریخی و حقوق بشر دارد و قادر نیست دست

    بسته زیر اختیار خودکامگی و به ویژه اگر در جهت مخالف تمام آموزش های تاریخی (فرهنگ) آن باشد، در آید. از این

    رو نظام اسلامی بختی برای برای پیروزی در ایران از روز نخست نداشت. تا هنگامی که آتش انقلابی در جامعه هنوز

    جرقه ای داشت و به ویژه تا هنگامی که خطر حمله ی خارجی، جدی و فوری بحساب می آمد، ملت می بایستی بردبار

    باقی بماند. ملت ایران آگاه است که عامل ملت، ضامن همبستگی سرزمینی می باشد و بدون مداخله قاطع نظامی خارجی،

    برخلاف سرزمین های عربی، تجزیه در ایران خطری جدی نیست. اکنون، پس از گذشت سی و شش سال که جهان به

    دست آوردهای علمی و اقتصادی بی سابقه دست یافته و ایران درجا زده است، برای نخستین بار احساس می کند که تهدید

    فوری حمله ی نظامی سایه شوم خود را از سر این کشور برداشته است. از این رو ملت ایران، برای نخستین بار در

    برابر حکومت اسلامی، آزادی عمل برای سرنگونگی کامل رژیم را به دست آورده است.

    عامل دیگر که چرخ های رژیم را در این سال ها بگردش در می آورد، درآمد بالای نفت بود. پس از چپاول بخش بزرگی

    از این درآمد و هدر دادن بخشی دیگر، پس مانده آن بنحوی به دست مردم می رسید. اکنون این درآمد تا سال های قابل دید

    بخاطر تحول در تولید نفت و گاز و همچنین مخالفت عربستان و متحدان برای کاستن از تولید، در مقایسه با دوران پیشین

    ناچیز خواهد بود. اقتصاد ایران که در درازای سال ها بی تدبیری، فساد و بی مسئولیتی به وضعی درآمده که تنها با گذشت

    و فداکاری ملت و همراهی با دولتی کارآمد، به چندین سال برای اصلاح خود نیاز خواهد داشت. هیچیک از دو گروه

    تندرو و یا عملگرا از اعتماد ملت برخوردار نیستند. برنامه ریزی و حساب بازکردن بر سرمایه گذاری خارجی توهمی

    بیش نیست. با شرایط سیاسی و حقوقی، سرمایه گذاری خارجی بجز در صنعت نفت و آنهم بیش تر برای جبران بی

    توجهی به تعمیر چاه ها، لوله های انتقال و یا پایانه های موجود، آنهم با امتیاز بی سابقه به پیمانکاران خارجی، در اندازه

    اثرگذار قابل انتظار نیست. از این رو، تا هنگامی که نظام اسلامی بر قدرت تکیه زده، انتظار بهبود در اقتصاد ایران در

    حالی که به جمعیت کشور نیز افزوده می گردد، واقع بینانه نخواهد بود. به بهبود اقتصادی که به یاری نظام برای

    ماندگاری آن بشتابد، امیدی نیست. انگیزه صرف اقتصادی که در چندین تظاهر ضد رژیم در دفعات پیشین غایب بود، به

    احتمال اینبار نقش نخست را خواهد داشت. ابعاد نجومی فساد آشکار شده و سخن از میلیاردها دلار که می توانست سکوی

    پرتاب هر جامعه ای در اندازه ایران، برای دست رسی به رشد بالای اقتصادی کار ساز باشد، از نظرها نمی تواند پنهان

    بماند. با از دست دادن امکان سرمایه گذاری برای درآمد اقتصادی بالاتر در آینده، می توان گفت که رژیم اسلامی تنها به

    نسل گذشته و نسل کنونی ایران برای بدست آوری هدف های پست خود خیانت نکرده بلکه نسل آینده و توان بالفعل آن را

    نیز فدا کرده است.

    شکست های پی در پی خارجی در دوران رژیم اسلامی با هزینه ی میلیاردها دلار از سرمایه این کشور، به تنها توفیقی

    که دست یافته ایجاد زنجیر ضد شیعه و ضد ایرانی به طور قریب در تمامی مرزهای ایران بوده است. کینه و نفرتی که با

    سیاست نظام اسلامی در کشورهای همسایه ایجاد گردیده، حتا پس از پایان عمر آن نظام، ادامه خواهد داشت. سیاست نظام

    اسلامی مسبب اصلی کشتار، ویرانی و بی خانمانی میلیون ها در منطقه بوده است. می توان به طور منطقی ادعا کرد که

    بدون حکومت نظام اسلامی، به احتمال زیاد حمله عراق به ایران، روسیه به افغانستان، قدرت گیری طالبان، حمله آمریکا

    به افغانستان و عراق و زایش تروریسم در ابعاد کنونی که سوریه و عراق را به تل خاکی بدل کرده، خبری نبود. با

    دشمنی بیهوده با آمریکا و درشت گویی بیش از توان ایران که همگان نیز از بی محتوا بودن آن آگاهی کامل داشتند، عراق

    را تحریک به حمله به ایران کرد. به سخن دیگر متحد قوی و یگانه نیرویی که در هزاران کیلومتر دور از مرزهای خود،

    توان جنگی داشت و دارد را به دشمن قسم خورده تبدیل، و انگیزه مورد نیاز برای جنگ را در اختیار صدام قرار دادیم.

    در حال حاظر نیز با مداخله در جنگ های داخلی در سرزمین های عرب نشین که نه در جمع بندی کلی در حوزه منافع

    ایران و نه در توان ایران می باشد، تنها به خاطر منافع رژیم (که دلایل آن نیز زیاد روشن نیست) در سوریه و یمن، آسیب

    رسانی به امنیت ایران را بالاتر برده اند. همزمان با افتضاح در مراسم حج که بدون تردید وسیله ی اطلاعات سپاه طراحی

    شده بود، رقابت بدون دلیل ایران با عربستان را به سود آن حکومت عقب افتاده بدل کرد. با ازدیاد کشته های ایرانی از

    سوریه، مخالفت ملت (و سپاه) با این جنگ بی پایه ابعاد بزرگ تر و عمومی بخود خواهد گرفت.

    تمامی این عوامل و به ویژه ویران کردن آینده و امید، ملت را آماده قیام نهایی کرده است. پاسخ به پرسش پیشین در باره

    برآورد واکنش سپاه در برابر قیام همگانی، روشن است. نمی توان تصور کرد که بجز بخش بسیار کوچکی از سپاه و

    آخوندهای وابسته که در بوجود آوردن وضعیت کنونی دخالت مستقیم داشته باشند، بقیه آن انسان های شریف، نا آگاه و یا

    بی تفاوت تنها نظاره گر باشند. گزیدار دیگری که تصور می شود در برابر سپاه وجود دارد و آن هم بدست گرفتن مستقیم

    قدرت سیاسی در ایران، شاید در بخشی در دوره ی نخست رئیس جمهوری احمدی نژاد کاربرد داشت و آنهم برای مدتی

    کوتاه، تا تشکیل دولت انتقالی. اما در حال حاظر، سپاه تنها با وابستگی کامل در براندازی رژیم می تواند خود را تطهیر و

    لکه ننگ را پاک نماید. ملت ایران حکومت مستقیم نیروهای مسلح را برخلاف دوهمسایه ی خاوری و باختری هیچگاه

    نپذیرفته است. افزون برآن میزان آگاهی ملت و تجربه تاریخی که بدوش می کشد، برای ایران راه دیگری بجز حکومت

    اراده ملی باقی نگذاشته است. نیروهای اندک سپاهی در برابر خروش ملت که اینبار همه جانبه خواهد بود، بختی برای

    موفقیت ندارند. این واقعیتی است که حتا تندروترین افراد در کانون رژیم از آن آگاهی دارند. گذیدار حفظ رژیم از راه

    کودتای نظامی در ایران وجود ندارد. یگانه گذیدار پیوستن به ملت است. هرچه این فرآیند سریع تر شکل گیرد، از زایش

    مسایل دیگر، پیش گیری خواهد کرد.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      لطفا دوستان منبع این مقالهٔ آقای فرهاد یزدی را ذکر فرمایند؛ یا اگر ایشان این مقاله را به صورت کامنت و برای اولین بار در اینجا منتشر کرده‌اند بزرگواری کنند و اطلاع دهند.

      ——————–

      مازیار گرامی
      جناب فرهادی سایتی دارند به اسم ساختارایران(http://sakhtariran.com/) که گاه بگاه خودشان یکی از نوشته هایشان را برای ما ارسال می کنند.
      با احترام

      .

       
  106. در شلیک سوم یا چهارم بود که خود را به سنگر رساندم. موج و صدای انفجارها هر لحظه شدیدتر می‌شد. می‌توانستم صفیر موشکهایی که از بالای سرم رد می‌شدند را بشنوم؛ و بعد صدای انفجار و خاک و سنگی که از سنگر فرو می‌ریخت؛ و خواهر و برادری که به آرامی در انتظار پایان شلیک‌ها بودند. به یادم مانده که چهار بار شهادتین گفتم، چرا که موشکها چنان نزدیک شده بودند که تردید نداشتم که بعدی بر سر من فرود می‌آید. اما در همان لحظه، حس غریبی داشتم. با هر موشک می‌دانستم ممکن است مجاهدی بر خاک بیفتد. می‌دانستم هر موشک ممکن است جمعی از خواهران و برادرانم را هدف قرار دهد؛ و این قلبم را فرو می‌ریخت؛ اما آن حس غریب دست بردار نبود.

    از نقطه‌یی شروع کردم به شمردن صدای موشکها. 1، 2. … .15، … … .35، … … 58.. خدایا ترا شکر! این صدای خودم بود که می‌شنیدم. با هر انفجار، من داشتم قد می‌کشیدم. باورم نمی‌شد. شعفی درونی داشتم که‌گویی مرا با ترکش‌های هر موشکی به آسمان می‌برد. شوقی ماندگار قلبم را می‌فشرد.

    صدایی می‌گوید: بنگال‌های کناری آتش گرفتند. هرم شعله را روی صورتم احساس کردم. آسمان لیبرتی مملو از شعله و دود شده بود. به یاد آن صدا افتادم که می‌گفت: «به گاه جنگ، به آسمان اشرف نگاه کردم؛ بر هر گوشه آن نوشته بود الله، الله، الله». این همان تصویر است؟ حالا صدای رعد و برق و ریزش باران. و بعد ویرانه‌هایی دیدم شگفت. حلب‌ها، آهن‌ها و بتونهای پیچیده در هم. حفره‌هایی به عمق قد انسان و اثاثیه‌های ولو شده در گل و لای؛ و 12، 14، 20 و 24 شهید؛ و چه شهیدانی در خاک پای حسین بر خاک افتادند، سرفراز و گردن فراز. بی‌اختیار به یاد جمله مائو افتادم… پس ما حق نداریم به خود شک کنیم. دشمن آمده است که با 80 شلیک، گلستان را دوباره به سنگستان برگرداند. این‌جا اما عزمی پولادین وجود دارد که سنگ را بر فرق دشمن آوار کند. بیچاره خامنه‌یی مفلوک، نشسته بر سفره حقارت برجام و برشام، باز به آزمایش نسل مجاهد آمده است؛ چه عبث هوسی به‌سر دارد.

    فردا که خورشید دمید تلالو بنگال‌های تکه‌تکه شده، درختان بی‌برگ و شاخه شده، خودروها و ژنراتورهای از هم پاشیده//////////
    دوباره آن حس غریب به سراغم آمد. عجب! مگر من از دشمن چه انتظار داشتم؟ که وقتی سنگستان را به گلستان تبدیل کردیم تشویقمان کند؟ که وقتی میراث‌داران واقعی حسین (ع) مراسم عاشورا و شام غریبان حسین را به سلاحی برنده علیه یزیدیان زمان تبدیل کردند، شمرها و حرمله‌ها دست روی دست بگذارند؟ که وقتی با افشای طرحهای اتمی و تروریسم منطقه‌یی رژیم، آنها را به یک عقب‌نشینی تاریخی وادار کردیم، دست خوش به ما بگویند و… تازه معنای آن حس غریب را دریافتم. موشکها، اگر ‌چه برای کشتار ما می‌آمدند اما مثل قاصدک می‌مانستند، قاصدک/////////////

     
  107. فرهاد از ناکجا آباد

    با سلام به خواهر عزیزم و انسان پاک
    این عمل تو انسان دوست تنها راه راهایی
    است .
    سبمل قدرت شما مادران و خواهرانم
    در قیام مردمی ۵۷ زنانی که عقیده به
    دین و مذهب نداشتن برای حمایت از قیام
    روی سری به سر کشیدن و حال امیدوارم که
    همه زنانان آزاده ایران همراه برادران
    و پدران و شوهران خود در روز شنبه در
    کنار دیوار های اوین گوچ سبمل حمایت
    از قیام مردمی کنند و حجابها را بردارنند.
    نشان بدهید آزاده هستید و حق چگونه زیستن
    دارید و دست از خود سنانسوری بردارید
    حق چگونه زیستن گرفتنی است و نه تحمل استبداد
    درود بر تو خواهرم دستانت را می بوسم.
    فرهاد از ناکجا آباد

     
  108. فرق بین شاخ و پستان گاو خشمگین!

    ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی و یا جراح مالزی،
    او که از خانواده ای 11نفره چشم بدنیا گشود و با موز فروختن شروع به خواندن درس کرد
    و در سالهایی که مالزی در اشغال انگلیس بود در رشته پزشکی در کشور همسایه ادامه تحصیل داد و در رشته جراحی پزشکی در ارتش انگلیس مشغول بکار شد
    و پس از خروج از انگلیس در مالزی مشغول طبابت شد

    او نیمی از درآمدش را خرج افراد فقیر می کرد.
    در سال 1964 به عنوان نماینده مجلس وارد مجلس شد
    پس از 17 سال مدارج دولتی را گذراند تا به کسوت نخست وزیری مالزی درآمد.
    در دوران او مالزی با درآمد سرانه کمتر از 100 دلار! را به 1600 دلار و سرمایه گذاری 3 میلیارد دلار را به 98میلیارد دلار و میزان صادرات را به رقم قابل توجه 200 میلیارد دلار رساند.

    او را بعنوان جراح اقتصادی و سیاسی مالزی میدانند
    و اینچنین بود که یک موز فروش با عشق به میهن و با علم و مهارت توانست کشورش را از یک موش به ببر تبدیل کند
    و در سال 2003 بدون اینکه بخواهد حکومت وراثتی بوجود آورد از قدرت کناره گیری کرد
    و توانست مالزی را پس از چین، ژاپن و کره به عنوان چهارمین قدرت اقتصادی آسیا معرفی کند ……..

    (سالها پیش ماهاتیر محمد به ایران آمده بود و دریک گفتگوی زنده در صدا و سیمای ج. ا. شرکت کرد.
    مجری از او پرسید آمریکا دشمن مشترک همه مسلمانان است.
    چرا شما مثل ایران با آمریکا مبارزه نمی کنید؟
    ماهاتیر محمد در پاسخ گفت:

    بله! درست می فرمایید! آمریکا دشمن همه ماست و مانند یک گاو شیرده خشمگین است.
    منتها ما در مالزی پستانهای او را چسبیده ایم

    و شما در ایران شاخ او را!

    چقدر تفاوت درنگاه!!!

    اقتباس از صفحه فیس بوک رضا کریمی

     
  109. ملاها چرا سپاه پاسداران را منحل نمی کنند؟ سپاه پاسداران حکم گارد ویژه را دارد برای ملایان. به وی گفتم: اینها را همه می دانیم. ( بر گرفته از مباحثه شما با آن جوان رهگذر ) جناب نوری زاد به نظر من اشتباه همه ما این است که ملا ها را بالا تر از سپاه پاسداران می بینیم در حالی که حقیقت چیز دیگریست. سپاه پاسداران و کمیته انقلاب اسلامی برای پاسداری از ارزش های اسلامی ایجاد شدند ، زمان آقای خمینی اینها مشغول جنگ با صدام بودند بنابر فرصت عرض اندام و دخالت در امور داخلی را نداشتند و همان یک بار هم که دمی تکان دادند از طرف خمینی نهی شدند . وقتی جنگ تمام شد و آقای خمینی هم دیار باقی شتافت . اینها فرصت پیدا کردند و شروع به سهم خواهی کردند . و در دوران سازندگی ،رفسنجانی برای اینکه اینها را از کانون های قدرت سیاسی دور کند ،از سال ۶۸ به بعد وارد شریان های اقتصادی شدند و همین که از نظر پایه های اقتصادی مستحکم شدند در دوران آقای خاتمی شروع کردند با ایجاد بحران های ظاهری و تصنعی به دست اندازی به کانون های قدرت سیاسی و در همین زمان ها بود که با کودتایی پنهان تمام مصادر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را در ید اختیار خود قرار دادند ، حالا دیگر رهبر و رئیس جمهور و وزیر و وکیل دیگر به شکل مهره و مزدور دراختیار اینها در آمده بودند که به راحتی قابل جابجایی بودند . قدرتی ظاهری که نخشان در دست سرداران سپاه است که مثل عروسک خیمه شب بازی اینها را کنترل می کنند .

    ————————-

    سلام امیر گرامی
    من بارها نوشته ام و گفته ام که سرداران سپاه، بی سوادتر و پخمه تر از آنی هستند که یک چنین مقدراتی را برای کشور و منطقه سامان بدهند. کل سپاه، سوراخ گل و گشادی است برای جاسوسهای روی و اسراییل. ما که در زندان بودیم یکصد و بیست جاسوس را در همان بندی که ما بودیم زندانی کرده بودند. از این تعداد، بیست نفرشان جاسوسهای داخل سپاه بودند که تاریخ مصرفشان تمام شده بود. تصور این که مسئول میز اسراییل در سازمان اطلاعات سپاه، خودش جاسوس اسراییل بوده باشد سالهای سال، بهت آور نیست؟
    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

96 queries in 4882 seconds.