سر تیتر خبرها
داستان نفوذ

داستان نفوذ

می گویم: هر نفوذی به منفذی محتاج است. و در این سی و هفت سالِ هدر شده، شما بگو چه منفذی گل و گشادتر از دروازه ی ملایانی که با همه ی سراسیمگی ها و گرسنگی های تاریخی شان ناگهان صاحب اختیار این مملکت شده اند، و سردارانی که با همه ی سادگی ها و آسیب ها و بی سوادی ها و بی برنامگی ها و ندانم کاری هایشان از انزوا بدر آمدند و بر درِ ورودیِ همه ی مسئولیت ها طناب کشیده اند؟ ماجرای نفوذ از این قرار است: حضرت رهبری که می بیند بعد از توافق هسته ای همه ی اعتبار استکبار ستیزی اش را در قمار هسته ای یکجا باخته، و در این غرقاب هولناک فاصله ی چندانی با محو شدن ندارد، با علم کردن داستانِ طنزی به اسم نفوذ، به حشیشی و پوشالی سست دست می برد برای نجات. اطلاعات سپاه نیز برای بیرون کشیدن شاخص های طنز از دل این داستان و جدی نشان دادن آن، جماعتی از نویسندگان و روزنامه نگاران بی خبر از همه جا را به اسم عوامل نفوذ بیگانگان دستگیر و روانه ی زندان می کند تا لشگریانِ لام تا کام و شعارخوار ولایت، تنی بجنبانند که: دیدی رهبرمان درست می فرمود؟ این هم سندش!

می گویم: سخنان رهبری در باره ی نفوذ، برآمده از تحلیل های پوک و رد گم کنی است که سرداران سپاه بر میزش می نهند. کاش یکی بود و به رهبری می گفت: ای جناب، اینهمه از جامِ فریب جاسوسانِ خانه کرده در سپاه نیوشیده اید و سیر نشده اید و همچنان محتاج نوشیدنِ این تلخ نوشیِ فریبکارانه اید؟ وه، چه می گویم؟ این روزها رهبر مگر می تواند تحلیلی را که برادران سپاه بر میزش می نهند، نخواند و محتوای همان را بر زبان نیاورد؟ ما فکر می کردیم مردم کل کشور اسیر سپاه اند، نگو خودِ رهبر نیز سالهاست که اسیر است و در خیال و گمان می اندیشد که یکه تاز میدانِ بی رقیب قدرت است. اگر یک وقتی رهبر این یاد داشتِ مرا مطالعه کرد، برای آزمونِ میزان نفوذش هم که شده، یک تشری به سپاه بزند که: ای سپاه، اموالی را که از نوری زاد برداشته ای به وی برگردان. حالا برگرداندن سرداران سپاه به پادگانها و واریز ثروت افسانه ای اش به خزانه ی عمومی بماند.

telegram.me/MohammadNoorizad کانال تلگرامی

محمد نوری زاد
پانزدهم آبان نود و چهارShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

54 نظر

  1. با سلام خدمت جناب نوریزاد بنده چو ن ایران نیستم و مسائل داخل ایران را از راه دور رصد میکنم شاید اشتباه باشند به این خاطر سوالم را با شما مطرح میکنم شاید جوابی منطقی برایم داشته باشید چرا آخوند های ایرانی کار نمیکنند و برای گذاران زندگی شان زحمت نمیکشند چون در کشوری که من زندگی میکنم (فرانسه )کشیش ها که همان آخوندهای آنها باشند مانند بقیه مردم در اداره جات فروشگاهها یا کارگاهها و غیره با دسترنج خود به کار مشغول اند و خرج زندگی شان را خودشان تامین میکنند ولی در ایران این مردم هستند که باید مخارج زندگی آخوندهارا تا جایی که اگر چند همسر هم داشته باشند تامین کنند من این سوال را مدتی پیش از آخوندی در ایران پرسیدم که گفت مردم در کشورهای اروپایی یک پولی را در صورت حساب مالیاتی به کلیسا پرداخت میکنند پس آنها هم مانند ما کار نمیکنند و مردم مخارج شان را تامین مکنند که در جواب گفتم بله درست است ولی این پول نه برای ریختن به جیب آخوند بلکه برای پرداخت کفن و دفن و خرید قبر موقع مرگ اشخاص و دومی اصلاح و مرمت کلیساهای کشور میباشد باور کنید در اروپا و یا امریکا اگر مردم بدانند که آنها کار میکنند و مالیاتشان را به آخوند میدهند مطمئن باشید که با همه آرام بودنشان یک روز هم مطل نمیشوند و سر آخوند را از تنش جدا میکنند دومین سوالم چرا قطر گردن آخوندها کلفت تر از دور کمر کارگران ایرانی است اگر برای مثال هزار آخوند را در نظر بگیریم با هزار نفر انسان معمولی آیا قبول میکنید که حد اقل اندازه شکم آخوند از بقیه مردم پنجاه درصد بزرگ تر است خوشحال خواهم شد اگر جوابم را از شما دریافت کنم

     
    • سلام/این سخن شما مغالطه ای بیش نیست زیرا که با استدلال شما اقشار دیگری هم علی الظاهر کار نمی کنند واز بیت المال که همان اموال عموم مردم است تامین می شوند مانند معلمان،اساتید دانشگاه،کارمندان موسسات فرهنگی ،محققان موسسات پژوهشی و….. واز سخن شما بر می آید که کار علمی وفکری وفرهنگی را کار نمی دانید که این خطایی بس بزرگ است.خلط دیگری که در کلام شما هست مقایسه کشیشان مسیحی وآخوندهای شیعه است!مسیحیت فعلی واسلام دو دین جدا ازهم و دارای اقضاءات مختلف هستند،واگر مطالعاتی اجمالی درباره این دو دین داشته باشید به این نکته اذعان خواهید کرد که وظیفه ای متوجه مسلمانان ودانشمندان اسلام است، هرگز متوجه مسیحیت وکلیسای فعلی نیست ولی بازهم تاکید می کنم در مطالعه نیز باید هم عالمانه خواند وهم منصفانه نقد کرد که این دو شرط، معیار اصلی یک انسان حق جو است.دوست عزیز اگر حتی مخالف شخص یا گروهی هستید هیچگاه بدون علم وانصاف طرف مقابل را به تیغ نقد نیازارید.
      بسیار متاسف شدم که در ادامه کلامتان مطلبی جاهلانه و بسیار سخیف را بدون هیچ دلیلی مطرح کردید وآن هم مقایسه قطر گردن افراد بود که جای بسی ناراحتی است از این همه بی انصافی.
      واشکالات عدیده دیگری که مجالی نیست.

       
  2. محمد مهدوی فر

    (مثنوی شیخ و طناب) شعری از محمد مهدوی فر

    بشنو از شیخی که مقبول خداست
    غافل از دنیا و مشغول خداست

    عشق او خدمت به خلق مستمند
    بر سر موری نزد پای گزند

    سالیانی خوب آمد فال شیخ
    لحظه ای گم شد ولی اقبال شیخ

    درتصادف گوش او مصدوم شد
    از شنیدن تا ابد محروم شد

    بس که او نزد خدا محبوب بود
    خُلق او شایسته و مطلوب بود

    کردگارش در عوض جبران نمود
    چشمه ای از معرفت بر او گشود

    پس شبی خوابید تا صبحی دمید
    صحبت اشیا را او می شنید

    دید اشیا را همه تسبیح گو
    نیست حول و قوّه ای الا از او

    بگذرم از شرح شیخ و ماورا
    تا بپردازم به اصل ماجرا

    روزی آمد شیخ با امر عیال
    سوی بازاری سراسر قیل و قال

    تا بگیرد گیره و میخ و طناب
    کشمش و کبریت و انگور و گلاب

    او دکانی یافت مملوّ از طناب
    پس توقف کرد آنجا آن جناب

    دید ناگه هر طناب بی زبان
    در سخن افتاد با صاحب دکان

    یک بلا اینک بیاید بر درت
    دور کن او را به جان مادرت

    هیچ یک از ما به دست او مده
    تا که برگردد زِ هر جا آمده

    سالها می کرد او بر ما جفا
    نام ما بد نام کرد این بی وفا

    سابقاً ما آبرویی داشتیم
    چون که از خدمت فرو نگذاشتیم

    هر کجا در چاه بود افتاده ای
    یا که ماشین خراب و جاده ای

    شاد شد از ما روان بنده ها
    شد دعا بر ما و بر تابنده ها

    بس که سر از ما به بالا برد او
    سر بلندی های ما را برد او

    او هزاران قامت شمشادگون
    کرد با نفرت به دست ما نگون

    وحشتی از ما به جانها ریخته
    چون به هر میدان سری آویخته

    شهر زیر پای ما افسرده شد
    بس به دست ما گلو افشرده شد

    غنچه ی نشکفته را پژمرد او
    شرم و آزرم و حیا را خورد او

    ای خداوند طناب این شیخ کیست ؟
    خلقتی از چون تویی این حیف نیست؟

    شیخ گفتا قدری آرام ای طناب
    سر برون آور زِ وهم ناصواب

    چون که هر زردی نباشد زردکی
    یا که گردویی نشد هر گردکی

    یادآور در شب ناایمنی
    جامه ای از ما ربود اهریمنی

    جامه ی ما بر تن خود کرد راست
    قدر ما را پیش چشمان تو کاست

    اجر ما نزد شما بی مزد بود
    هر چه بود از جامه و از دزد بود

    غصه پُر شد در طنین رعد شیخ
    لیک بارانی نیامد بعد شیخ

    یا دلیل شیخ ما جامع نبود
    یا طناب از این همه قانع نبود

    گفت کو شیخی نکوکار و امین؟
    بر چه شیخی بعد از این آرم یقین؟

    از کجا دانم که تو شیخ منی؟
    یا همان دیو و دد و اهریمنی؟

    پس چنین می گویدم عقل طناب
    کن ز هر شیخی به هر جا اجتناب

    خویش را آسوده کن ختم کلام
    جامه ی مردم به تن کُن والسلام

    telegram.me/m_mahdavifar
    @m_mahdavifar
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  3. سلام . نمی دانم که چرا این روزها همه حرف از منفذ و نفوذ میزنند ؟ کاربرد کلمه نفوذ ، بیشتر در جریان ” آب ” است که حتما” و حتما” و حتما” روزی به منفذی و جایی نفوذ میکند . حالا هر آبی باشد دیر یا زود نفوذ میکند . نفوذ آب باران ، نفوذ آب سد و دریاچه ، نفوذ آب آهکی در سنگ خارا ، نفوذ آب آدمی در بدن انسان! شاید ” آمبولی ” و نفوذ آب کف آشپزخانه به سقف همسایه پایینی و … من آنقدر میدانم که به هر میزان بشود تمام راههای نفوذ پذیری ” آب “را حتی المقدور با عایق کاری ، ایزوگام ، قیر گونی ، بتن ریزی ، شفته ، کاه گل مالی ، غلتک زدن ، مشماع کردن بچه طفل معصوم با اقسام ” مای بی بی ” و چتر زنانه و مردانه در زیر باران و … مسدود کرد تا آب نفوذ ناپذیر گردد ولی آب کار نفوذ خودش را میکند و بالاخره سنگ خارا را هم سوراخ میکند . اما من تنها یک چیز را یافتم که از همه مواردِ ” ضد نفوذی ” که نام بردم ، محکمتر ، سفت تر و غیر قابل نفوذتر است و آن ” قلب ” رهبری است که مشخص نیست که ” آلیاژِ ” آن را از چه ساخته اند که وقتی فریاد و صدا و سوز و داغ و ضجه های ” گوهر عشقی ” مادر شهید ستار بهشتی را میشنود ، لاکردار ، ابسیلون ” نفوذی ” در آن قلب نمی کند !!

     
  4. بعله، اینا بر ما حکومت میکنن و میخوان حکومتشان رو بر ما ادامه دهند.

    گروه معارف – رجانیوز: اعداد ارواح و حروف اشباح هستند، و تعداد هر ذکر مانند دندانه‌های یک کلید است، اگر آن دندانه‌ها کم یا زیاد شوند در باز نمی شود، و زیادی بر تعداد ذکر اسراف و کم کردن از تعداد ذکر اخلال است.

    به گزارش رجانیوز، معمولاً همه ما روزانه اذکاری را به تعداد معین به زبان جاری می کنیم مانند تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها. اما سئوالی که در اینجا پیش می‌آید این است که اگر این اذکار را کمتر یا بیشتر از حد معین بگوییم، چه می‌شود؟ در این باب حکایتی نقل شده است:

    “عالمی به مسجد وارد شد. دید یک نفر می گوید (لا سبحان الله لا سبحان الله)! عالم از او پرسید: این چگونه ذکری است؟ گفت: من می خواستم سی و سه مرتبه بگویم سبحان الله، اما اشتباها چهل مرتبه گفتم. اکنون آن هفت مرتبه زیادی را برمی گردانم!”

    حال سوال اینجاست، زیاد و یا کم گفتن ذکری با عدد معین اشکال دارد یا خیر؟ و آیا به اثر آن ذکر لطمه می زند؟

    حروف اذکار مانند یک شبح‌اند اما حقیقت و روح ذکر تعداد آن است که (الحروف اشباح و الاعداد ارواح). برای روشن شدن موضوع نکته‌ای بسیار مهم از کتاب هزار و یک نکته حضرت علامه حسن‌زاده می‌خوانیم:

    “باید بدانی که الاعداد ارواح و الحروف اشباح و العدد کاشنان المفتاح، اذا نقصت او زادت لا یفتح الباب و الزیاده علی العدد المطلوب اسراف و النقص منه اخلال”

    معنی: اعداد ارواح و حروف اشباح هستند، و تعداد هر ذکر مانند دندانه‌های یک کلید است، اگر آن دندانه‌ها کم یا زیاد شوند در باز نمی شود، و زیادی بر تعداد ذکر اسراف و کم کردن از تعداد ذکر اخلال است.

    یکی از مشایخ روایت می کرد که: در سوره یس اسمی هست که بر طرف می شود به برکت آن کوری مادر زاد و پیسی. او را گفتند که آیا اگر کسی تمام سوره را بخواند نفعی از این مقوله که می گویی به او خواهد رسید؟ جواب داد: هر گاه حکیم یک دوا را برای مرضی مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطاری باشد و مریض برود تمام ادویه ی دکان او را بخورد، آیا نفعی به او خواهد رسید؟” (۱)

    با توجه به نکاتی که در بالا آمد مشخص می شود که اذکار بدون اعداد مقرر شده، کالبدی بی روح هستند و تصدیق می کند آن که بی روح است نمی تواند زنده کند و اثری بگذارد.

    پس نتیجه می‌گیریم باید اذکار به همان تعدادی که دستور آن داده شده است، گفته شوند، بدون یک عدد زیادی یا کم، مثلا تسبیحات حضرت فاطمه زهرا باید به همان تعداد وارد شده در روایت (۳۴ الله اکبر، ۳۳ الحمدلله، ۳۳ سبحان الله) گفته شود. نکته مهم این است که مبادا دقت در رعایت کردن تعداد اذکار سبب وسواس یا مانع حضور قلب شود.

     
  5. هزینه انتخابات مجلس و خبرگان ۱۶۰ میلیارد تومان تخمین زده شد.
    -میخوان یه مشت بع بع کن سر در آخور بفرستن به اون طویله و گوش ماها رو ۱۶۰میلیارد تومان ببرن.

     
    • از حالا که معلوم است چه کسانی قرار است به هر دو مجلس بروند . خواهش می کنیم این پول را به حساب محک وموسسه های سرطانی دیگر بدهند که حداقل کار مثبتی انجام شده باشد.

       
  6. یه برادری هست بنام شهریار زرشناس…آخر تخصص سوراخ شناسی و منفذ شناسی و متخصص بی نظیر اتوبان مخصوص نفوذ آمریکا!.میگه این اتوبان با مشارکت نئو لیبرالها ی دولتی ساخته شده و دیگه مسئله منفذ موضوعیت نداره!..حالا جالبه این نئو لیبرالها حکمشون رو از دست بی منفذ رهبر ضد نفود گرفته اند !..جنتی بخورتت زرشناس منفذ شناس!

    این هم یه منفذ شناس دیگه که دارن مثل قارچ رشذ میکننن تا از هم عقب نمونن!:” علی اصغر زارعی، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با تسنیم با اشاره به خطر نفوذ در کشور، اظهار داشت:
    مسئولان ابتدا باید منافذ نفوذ را شناسایی کنند، که بعضا این منافذ در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خواهد بود، سپس در جهت مسدود سازی آن اقداماتی را انجام دهند. این موضوع باید جزء اولویت‌های کاری مسئولین قرار گیرد و مقابله با آن قطعا کار بسیار سختی است.”
    یعنی تا حالا مسولین اوّل منفذ رو میبستند بعد دنبال منافذ میگشتدند!
    فعلا همه دنیال منفذ هم میگردند!..تنها کسی هم که منفذ نداره آخوند جماعته که خودش یه اتوبان ده بانده هست بنام برزگراه شهید شیطان!

     
  7. یکی هم بگه که آزادی امین انواری مرهون جونفشونیای داش محمدو همرزماشه. هیشکی نگفت خوب باشه من میگم

     
  8. بطور رسمی فقط خودت و عوامل وطنی ت نفوذ کرده بودید. هیشکی هم نمی دونست! مشکلی هم نبود. خودتون کم بودید رفتید وسط روز روشن شیش تا ابر قدرت رو هم آوردید و به نفوذشون رسمیت دادید و داد و بیداد هم راه انداختید جناب رهبر سپاه دار؟!!!

     
  9. با درود آقای نوری زاد . باید گفت که از زمان تایید برجام در شورای عالی امنیت ملی تا به امروز ، روش جدید و حمله خامنه ای بر مساله “نفوذ” آمریکا بوده که به معنای آن است که قضیه ” نفوذ ” دیر یا زود و خواسته یا ناخواسته جنبه عملیاتی پیدا کرده است . همان گونه که پیشتر و سالهای قبل و بر سر موضوعاتت مختلف نیز چنین شده بود . بنابراین تاکیدات زیاد اخیر خامنه ای بر خطر “نفوذ” باید به اقدام نیروهای تحت امرشان قوت قلب میداد . سخنان محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه ، در روز ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۴ به معنای آن بود که اکنون دیگر زمان اقدام فرا رسیده . او می گفت : دشمن کار خود را شروع کرده و ما خطر نفوذ را درک کرده ایم و باید الان جلوی برخی از کارهایی را که انجام می‌شود ، بگیریم و همچنین میگفت : به نظر می‌ رسد فتنه ‌ای که از پس از برجام شروع خواهد شد ، طولانی باشد و ممکن است چند سال طول بکشد . این قبیل دستور از بالا قبلا” هم در اردیهشت ماه سال ۱۳۷۹و درست پس از آنکه خامنه ای در هشداری صریح به زیر دستانش ، مطبوعات را پایگاه دشمن خوانده بود ، قوه قضاییه ده ها نشریه را توقیف و شماری روزنامه نگار را به عنوان “عامل دشمن” بازداشت کرد. توقیف شدگان و بگیر ببندها اکثرا” از هواداران محمد خاتمی، رییس جمهوری وقت بودند . هم اکنون نیز با همین دستورات مشابه ، عیسی سحر خیز را بازداشت کرده اند به عنوان ” نفوذ ” که خداوند عقل سلیم به این حاکمان و این اعمالشان بدهد .

     
  10. باز هم از وب سایت سردارک شکست خورده:
    تحصیل دانش آموزان بافقی در کانکس….
    -حاج محسن، تو اصلا حالت نیست. اینکه تو میگی نشانه بی بصیرتی توست. پول ساختن مدرسه و کلاس خرج دور زدن تحریما، پورسانت به برادران قاچاقچی خودتون، و اقتصاد مقاومتی شد. حالا تو بازم سوال میکنی؟

     
  11. از وب سایت سردارک شکست خورده حاجی سبزوار (تابناک)
    نوابغی که سهمی در توسعه ایران ندارند. امید کردستانی، علی روغنی و کاوه مدنی سه ایرانی بودند که ماه گذشته نامشان در صدر اخبار حوزه علم و تکنولوژی در ایران مورد توجه قرار گرفت.
    -حاجی اینا نفوذی هستن، اگه بیان ایران میگیرنشون. مگه تو حرفای آقا رو نشنیدی؟

     
  12. مازیار وطن‌پرست

    https://www.facebook.com/bazargan.mehdi.page/videos/829843360370208/

    این ویدئو ادعاهای ما (جناب آتش‌سوار و اینجانب) را در خصوص نظر مهندس بازرگان (فی‌الواقع همه جز دلبستگان به ولایت فقیه) نسبت به بلایی که در مجلس خبرگان قانون اساسی بر سر آن پیش‌نویس آوردند را ثابت می‌کند. از سید مرتضای گرامی خواهشمندم دقت فرمایند.

    ضمنا بازرگان مردم را نمایندهٔ خدا برروی زمین می‌داند و نه فقیه را. ای کاش بازرگان برای درک مشروعیت سیاسی احتیاجی به نمایندهٔ خدا نداشت، که البته در آنصورت او را هم بجای کاخ نخست وزیری به اوین و بهشت زهرا فرستاده‌بودند. تجربه نشان داده هروقت به نماینده‌ای از سوی خلق (به شکل توده ای و مبهم) یا طبقه (کذا) و خدا نیاز باشد، همواره کار به دیکتاتوری خونریز خواهد کشید.

     
  13. ” اگه موجودات فضایی با سفینه شون بشینن رو زمین ” :

    در ژاپن : چطوری بهتر ميتونيم از علوم پيشرفته شون الهام بگيريم؟

    در چين : چطور ميتونيم يك كپي ارزون از سفينه شون بسازيم و به ايرانيها بندازيم!

    در روسیه : چجوری سفینه شون رو از بین ببریم، تا علیه ما جاسوسی نکنند ؟!

    در آمریکا : چطور با إرسال ويروس، سيستم هاي كامپيوتري شون رو مختل كنيم؟ !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    در جمهوری اسلامی : آيا صيغه و نكاح با زن فضائی شرعاً جائز است؟ 🙂

     
  14. شاید تندروها و شخص آیت الله خامنه ای که در موارد متعدد گذشته “بی بصیرتی” سیاسی خود را بارها نشان داده اند، از شکست اقتصادی دولت روحانی قلبا خوشنود شوند و در این پندار باشند که از این شکست برای پایان دادن به دوره ریاست جمهوری روحانی و کوشش مجدد برای “یکدست کردن” نظام بهره برداری کنند

    بنابه ارقام و آمار و اظهارنظرهای تحلیل گران، اقتصاد ایران در دو سال گذشته نه فقط از رکود خارج نشده بلکه به سراشیب بحران افتاده است. کاهش شتابان تقاضا درهمه عرصه ها، ناتوانی شرکتها در بازپرداخت بدهی های بانکی و افزایش دیون دولت به بانک ها، نظام بانکی ایران را به ورشکستگی تهدید می کند.
    //////////////////
    /////////////////////
    ///////////////////////
    بقیه ی مطلب را از اینجا مطالعه فرمایید:
    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/11/204414.php

     
  15. هنر نزد ایرانیان است و بس. وای که چه ملت با غیرتی هسیم خوب دیگه نژاد پاک آریائی هسیمو برترین ای حیف ا تکو توک جوونمردا که خودشونو فدای این ملت میکنن

    بر گرفته ا دویچه وله
    “اخراج کودکان مبتلا به ایدز از مدارس”

    مدیرعامل یک موسسه خیریه کمک به مبتلایان به ایدز می‌گوید در موارد متعددی مدارس ایران دانش‌آموز مبتلا به ایدز را از مدرسه اخراج کردند. به گفته ‌او، بسیاری از مادران شاغل مبتلا به ایدز نیز از کار بیکار می‌شوند.

    محمدرضا سیدقاسمی، مدیرعامل موسسه خیریه “پیام‌آوران همیاری” که به مبتلایان به بیماری ایدز کمک می‌کنند، در گفت‌وگویی با خبرگزاری کار ایران گفت که در مواردی شاهد بودند که مدارس، کودکان مبتلا به ایدز را از مدارس اخراج کرده یا مادران شاغل و مبتلا به این بیماری، از کار بیکار شدند.

    قاسمی با تاکید بر این‌که افراد مبتلا به ایدز نیاز به “حمایت‌های اجتماعی و معنوی” دارند، گفت:«آنقدر با بیماران بد برخورد می‌شود، انقدر با تبعیض مواجه می‌شوند که افراد با رفتارهای پرخطر و کسانی که در معرض خطر هستند، از آزمایش می‌ترسند. در نتیجه به دلیل ترس از رفتار به انجام آزمایش هم اقدام نمی‌کنند.»

    مدیرعامل این سازمان مردم‌نهاد می‌گوید بیماران مبتلا به بیماری ایدز چندان با مشکل دارویی مواجه نیستند و افراد نیازمند داروهای خود را رایگان دریافت می‌کنند.

    قاسمی افزود: «مشکلات اجتماعی به دلیل آگاهی کم مردم، مشکل مهم است. به طور مثال اگر مدرسه‌ای متوجه شود که دانش‌آموزی اچ‌آی‌وی مثبت است، در مواردی بلافاصله حکم به اخراج دانش‌آموز می‌دهند.»

    بیشتر بخوانید: طی ۱۳ سال تعداد مبتلایان ایدز در ایران ۹ برابر شده است

    مدیرعامل این سازمان خیریه گفت: «مردم انگار هنوز باور ندارند که کودک اچ‌آی‌وی مثبت، در ابتلا به این ویروس هیچ تقصیر و نقشی نداشته و نیازمند کمک و درک آن‌هاست.»

    سیدقاسمی می‌گوید در موارد متعددی حتا بیمارستان‌ها از پذیرش زنان باردار اچ‌آی‌وی مثبت سرباز زده‌اند و حاضر به انجام زایمان زن در بیمارستان نشدند. او تاکید کرد که در موارد بسیاری اگر مادر در مرحله مناسبی از بیماری متوجه آلوده‌شدن به ویروس شود، می‌توان مانع از انتقال ویروس به جنین شد.

    پیش از این حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران اعلام کرد که طی ۱۳ سال گذشته، شمار مبتلایان به ایدز در ایران ۹ برابر شده است و در این‌میان میزان ابتلا به این بیماری در میان کودکان و به‌ویژه کودکان کار و خیابان به شدت افزایش داشته است.

    بیشتر بخوانید: نگرانی یونیسف از افزایش شمار مبتلایان به ایدز میان کودکان

    مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران نیز در گفت‌وگویی با خبرگزاری فارس، وزارت بهداشت را به “پنهان‌کاری” درباره‌ی “واقعیت وحشتناک” ابتلا به ایدز در میان کودکان کار متهم کرده بود.

    این متخصص با اشاره به این‌که یک بررسی مربوط به ۵ سال قبل نشان داد دست‌کم ۵ درصد کودکان ۱۰ تا ۱۸ ساله‌ی بی‌خانمان اچ‌آی‌وی مثبت‌اند، تاکید کرد که میزان ابتلا درحال‌حاضر بسیار بیشتر است.

    محرز خطر ابتلا به بیماری ایدز در میان کودکان کار را ۴۵ برابر سایر گروه‌های جمعیتی جامعه دانسته بود.

    بیشتر بخوانید: شیوع ایدز بین کودکان کار ایران ۴۵ برابر جمعیت عادی است

    حسن قاضی‌زاده هاشمی، وزیر بهداشت ایران، سال گذشته در مراسمی به مناسبت روز جهانی ایدز (اول دسامبر) به پنهانکاری در مورد این معضل در جمهوری اسلامی ایران اعتراف کرد و گفت:«سال‌ها به رسانه‌های جمعی اجازه نمی‌دادیم درباره ایدز سخن بگویند و اطلاع‌رسانی درست کنند.»

    قاضی‌زاده در ادامه تاکید کرد امروز نیز به دلیل توسل به “روش‌های غیرعلمی جهت تبلیغ روش‌های پیشگیری” از این بیماری و کنترل آن، اغلب مردم از این بیماری وحشت دارند و این تصویری است که در رسانه‌ها در ذهن مردم و فکر مردم نشانده‌ایم.

     
  16. Forbes List of Worlds Most Powerful Person in 2015

    #18. Ayatollah Khamenei
    The Ayatoolah is the current “supreme leader of Islamic Republic of Iran” he is the second person in this position since the start of the revolution. The first “leader” was Ayatollah Khomeini. The “leader”/”dictator” has the last word on any law or policies in the country

     
  17. مصلح آبادی اراکی

    با درود ، آقای نوری زاد دوستی دارم بسیار حزب اللهی !! و بسیجی ! و دو آتشه فدایی رهبر! ایشان به خاطر کانالیزه بوده فکری بسیج و سپاه ، اذعان میدارد که فقط دشمن رهبری و کشور ایران آمریکای خونخوار و جنایتکار است و فعلا” از جنایات ” صرب ها ” و کشتار مردم مسلمانان بوسنی و جنایات مسلمانان در استان یغور چین بدست حاکمان چین و قتل و عام مردم مسلمان چچن بدست ولادیمر پوتین ، نباید مطلبی گفت . این دوست بسیجی ام میگوید که مسئولان عقیدتی سپاه بر این باورند که روسیه دیگر آن کشور خونخوار شوروی نیست و با ما خیلی رفاقت دارد و از نظر تاکتیکی ، کشور روسیه و جمهوری اسلامی ایران و بشار اسد امروز با هم در خط مقدم یک جنگ هستند و علیه مردم سوریه و کشتار آنان ، شراکت دارند . ایشان میگوید که مسئولان سپاه فرصت طلبی کرده و زیرکانه از عملیات های هوایی روسیه علیه مردم دمشق و شام سوء استفاده کرده که بعدها ، کشور ایران نزد مردم سوریه شرمگین نباشند و مسلمان کشی کشورشان را به گردن جمهوری اسلامی ایران نیاندازند !! آقای نوری زاد حال اگر این استدلال های سپاهیان کشور ما درست باشد ، بفرمایید که به قولی خودتان ، روسیه حفره و منفذ در ما دیده و در مسئولین ما نفوذ کرده یا که بالعکس ما در آنها نفوذ کرده ایم ؟

    ——————–

    سلام و درود بر شما مصلح گرامی
    تمامی تأسیسات هسته ای ما را روسها با مدیریت محوری شان بالا بردند و پولش بوفور بالا کشیدند و خودشان این تأسیسات را لو دادند و خودشان هم در 5+1 علیه ایران رأی دادند. این روسها اعجوبه ای اند که به این راحتی از لقمه ای به اسم آخوند دست نمی کشند. کجای دنیا را بگردند و حاکمانی چون ملایان ایران پیدا کنند که همه جایشان دروازه است برای نفوذ. حتی اسلامشان.
    با احترام

    .

     
  18. ريشه ها ٣٤٩ ( قسمت ٣٤٨ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    تفاوت فرهنگ يونانى با فرهنگ اسلامى و مسيحى همان تفاوتى است كه بعد ها به تفاوت غرب و شرق تعبير شد. اين تفاوت عظيم تر از آنى بوده است كه حتى برهانى ترين حكماء اسلامى و مسيحى بتوانند ناديده اش گيرند . نه فقط همانندى قصه هاى رمزى ابن سينا و سهروردى بل چرخشِ ابن سينا به حكمت مشرقيه در اواخر عمر بر تعلقات عرفانى و شرقى وى گواهى مى دهد گرچه از پروژه ظاهراً عظيم حكمت مشرقيه ابن سينا چيزى جز منطق مشرقيين باقى نمانده و چه بسا نوشته هاى وى در باب اين حكمت مشرقى همراه با دايرة المعارف عظيم كتاب الانصاف در حمله سلطان مسعود و كتابسوزان وى سوخته باشند. از زواياى گونه گون اين تفاوت يا تقابل را بررسى كرده اند و من صرفاً مى كوشم به زبانى در حد امكان ساده اين تفاوت را ترسيم كنم . جدال غزالى با فيلسوفان خود به سبب آن بود كه او و آن فيلسوفان متعلق به فرهنگ شرقى بودند. شرق سرزمين پيامبران بود و حال آنكه در يونان فيلسوفان بودند كه نقش پيامبران را ايفا مى كردند. شرق سرزمين وحى و ايمان بود و يونان مهد انديشه انسانى . كسانى كه فلسفه قرون وسطى را خوانده اند با جريانى ديرپا به نام نزاع عقل و وحى و كتابى كه اتين ژيلسون در اين باب نوشته است آشنا هستند٠اين نزاع پيامد مراوده فرهنگ مسيحى و فرهنگ يونانى بود. اين مراوده ناگزير مانع از آن نمى شد كه در شرق نيز حكمت برهانيان پديد آيد يا برعكس برخى از فيلسوفان يونان نيز به نوعى ذوق عرفانى متمايل شوند ليك پايه و داير مدار در فرهنگ شرقى وحى و كتب مقدس و در يونان فلسفه ورزى انسانى بود. هم از اين رو اگر قدرى از محدوده اين يا آن متن برون شويم و زمينه مشترك نگارش آن متن و متون همزبانش را فراديده آريم درخواهيم يافت كه گرايش عرفانى كه حتى در حكماء ارسطويى و عقل گرا و برهان آور مشاء نيز ديده مى شود گرايشى برآمده از فرهنگ وحى و نبوت است . اين گرايش چيزى نيست كه از آنِ اين حكماء باشد . اين حكما هستند كه از آنِ اين گرايش هستند . اين گرايش به آنها تعلق ندارد ، آنها به اين گرايش تعلق دارند. اين تعلق فرهنگى در مورد حافظ نيز صدق مى كند . انديشه حافظ هر چه كه باشد خارج از اين گفتار قدسى نيست ، ليك نكته قابل تأمل آن آزادگى ، دردمندى و صميميتى است كه اين شاعر خداپرست را به رويارويى با فساد و دروغ و رياكارى و مردم فريبى اى برمى انگيزد كه در درازناى سده ها از اتحاديه شارع و حاكم زاده و باليده و زندگى را تلخ و مسموم و هراس آلود ساخته است . قرون وسطى را بحق عصر ايمان نام نهاده اند. ايمان به خداى واحد و متعالى كه عقل بشرى را به ذاتش راه نيست و رابطه با او صرفاً با عقل خودبنياد بشرى نمى تواند بود بل به فيض و مشيت او نيز بستگى دارد . كشش چو نبود از آن سو چه سود كوشيدن . مولوى در مثنوى هر دم از نو يادآورى مى كند كه عشق الهى بيش از آنكه از ما و عقلمان باشد از اوست . اين تنها غزالى نبود كه علم مخالفت با عقل خودبنياد فلسفى برافراخت . حتى ابن سينا نيز به مقامات عارفين كه بر كشف و شهود و الهام الهى مبتنى است خوشامد مى گفت . خواجه نصير آن قدر به عرفان باور داشت كه كتاب اوصاف الاشراف را در شرح مراحل سلوك بنويسد . اگر به قول هانرى كربن ارسطوى حكماى مشاء ارسطوىِ افلاتونى بود دليلش همسازى بيش تر افلاتون با فرهنگ وحى و ايمان بود . ارسطو چه در دنياى مسيحيت ، چه در جهان اسلام روزى مى بايست بحران زا شود . قرعه به نام غزالى افتاد تا بلندگوى اين بحران گردد .
    از نگرگاهى ديگر به اين بحران اجتناب ناپذير بنگريم . فرض كنيد يك مؤمنِ مسلمان كه هيچ استدلالى قادر نيست كمينه خراشى بر ايمان استوار قلبى اش وارد آورد خود را آماجِ هجومِ نزاع هاى گفتارى و كشتارى فرقه هاى اسلامى و جدل هاى زنديق ها و دهرى ها و فرقه هاى ضد دينى يا دگر كيش ها يابد. در جهان اسلام از همان سده نخست بر سر مسائلى درون دينى نزاع و اختلاف آغازيدن مى گيرد و در پى نزاع هاى درون دينى مجالى نيز براى اظهار وجود زنديق ها و ملحد ها و جريان هاى ضد اسلامى پديد مى آيد هرچند گاه به بهاى مرگ و شكنجه هاى هولناك . تمامى مسائل درون دينى در اختلاف فهم قرآن بنياد داشتند ؛ مسائلى چون قديم يا مخلوق بودن قرآن ، حدوث و قدم جهان ، جبر و اختيار ، اصالت حديث و رآى و اثر ، اعتبار عقل و استحسان و اجتهاد شخصى ، ضرورت تأويل قرآن يا اكتفا به معناى ظاهر ، حكم گناه كبيره ، حكم ايمان ، دفاع يا مخالفت با اعتبار حديث و سيره نويسى و ثبت مغازى و فتن ، ناسخ و منسوخ ، موضع گيرى در برابر جور و فساد حكومت و خلافت ، رابطه ذات و صفات خدا ،و مانند اين ها . اما باورمندان به نحله ها و فرقه هاى ضد اسلامى و غير اسلامى از هر فرصتى براى نشر عقايد دهرى و مانوى و الحادى خود بهره مى جستند. بنا به قرائن تاريخى كثرت عقايد در زمان مهدى عباسى به اوج خود مى رسد . يكى از اين قرائن مناظره هايى است كه گاه يك سوى آن شخصى است مانوى همچون ابن ابى العوجاء ، دوست ابن مقفع ( روزبه ) ، بود كه نماز و قرآن و گرمى بازار اهل حديث را به سخره مى گرفت و از الحاد دفاع مى كرد و مريدان بسيارى را جذب كرده بود .آزادى او در نشر زندقه پرسش برانگيز است ، اما وى پشتگرم به مهدى عباسى بود كه به يارى دايى او به قدرت رسيده بود، با اين همه سرانجام بدست والى كوفه به قتل رسيد .به گفته ثعالبى وى همچون زنديقان ديگر ظاهرى آراسته و پاكيزه و كلامى فصيح داشت .مناظره او با امام صادق معروف است . ابن بابويه مى نويسد كه پس از شكست او در مناظره اى كه احتمالاً همين مناظره باشد ، برخى از مريدان از وى جدا شدند . پيش از مرگ يا اعدامش به جعل ٤ هزار حديث اقرار مى كند . (بنگر به مدخل ابن ابى العوجاء در دايرة المعارف بزرگ اسلامى ). از اين بر مى آيد كه جوانان در سده دوم به استدلال هاى طرفين مناظره ها كوش مى سپرده اند و استدلال مجاب كننده تر در تغيير عقيده آنها كارگر مى افتاده است . همچنين رواج بازار جعل حديث اهل حديث را به يافتن روش هايى براى تضمين اعتبار احاديث برانگيخته است . از سوى ديگر حديث براى زنديق ها و فرقه هاى غير اسلامى هيچ اعتبارى نداشته و لازم افتاده كه پاسداران دين و مذهب غالب افزون بر نقل بناگزير پاسخگوى عقلانيت نسل جديد و مخالفان باشند . حاصل آنكه از سده دوم هجرى و هشتم ميلادى از بطن اين بحث ها فرقه ها و مله هاى بسيارى سربرمى كشند كه كتاب هايى چون الملل و النحل شهرستانى ، معرفة المذاهب از محمود طاهرى غزالى معروف به نظام ،المواقف از ميرسيد شريف جرجانى ، الفصل فى الملل والاهواء و النحل از ابن حزم اندلسى ،الفرق بين الفرق از ابومنصور عبدالقاهر بغدادى كه زنده ياد محمد جواد مشكور آن را به فارسى برگردانده است و كتاب هايى با عنوان معروف هفتاد و دو ملت يا هفتاد و سه ملت به معرفى آنها پرداخته اند . خواننده مى تواند به علم كلام زنده ياد الهى قمشه اى ، تاريخ شيعه و فرقه هاى اسلام تا قرن چهارم هجرى و فرهنگ فرق اسلامى از محمد جواد مشكور يا نوشته هاى جديدتر از دكتر دادبه و دكتر پاكتچى رجوع كند. كتابى كوچك با نويسنده اى نامعلوم زير عنوان هفتاد و سه ملت به فارسى در دسترس است كه محمد جواد مشكور شخصاً در كتابخانه ملى پاريس يافته و از آن عكس برداشته و تصحيحش كرده و چون در سده هشتم نوشته شده فرقه هاى متأخرتر را نيز در بر مى گيرد .همين كتاب نشان مى دهد كه نزاع هاى درون دينى پاى فرقه هاى برون دينى به نزاع هاى گفتارى باز مى كند ؛ فرقه هايى چون زنديق ها ،تناسخيه ، كيسانيه و لاادريون يا ندانم گرا ها، ملاحده يا منكران آخرت و اعاده معدوم و حتى خدا ، سوفسطائيه كه آسمان و زمين و دوزخ و كفر و ايمان و همه چيز را خيال و توهم مى دانستند ،معطله كه كه جهان را خانه اى ازلى و ابدى و بدون خدا مى دانستند ، منجميه كه ستارگان را خدا مى دانستند ، جهميه كه هرچه در وهم بشر آيد را مخلوق و مدعى شناخت خدا را كافر مى انگاشتند .( بنگر به : هفتاد و سه ملت ،به تصحيح محمد جواد مشكور ،مؤسسه مطبوعاتى عطايى ،بى تا ).
    اكنون برمى گرديم به مؤمن سرسختى كه در زمان گشايش نسبى فضا در عصر مهدى و مأمون عباسى درمى يابد كه ديگر شمشير براى پاسخگويى به ملحدان كافى نيست . جهان اسلام وارد مراوده با بيزانس و يونان و فرهنگ هاى بزرگ شده است . در جريان اين مراوده يك نام درخشيدن مى گيرد ؛ نام ارسطو . اين روايت كه مأمون ارسطو را به خواب مى بيند و در پى آن آهنگِ راه اندازى پروژه ترجمه كتاب هاى يونانى مى كند حتى اگر افسانه باشد گوياى جاذبه فيلسوف مغرب زمين در شرق است . بعدها سهروردى هم كه بانى حكمت اشراق است ادعا مى كند كه ارسطو در خواب الهام بخش كار بزرگ او بوده است . ابن رشد چنان شيفته ارسطو مى گردد كه می گوید:'' سپاس خدایی راکه این مرد را از میان دیگران، در کمال ممتاز کرده، و وی را در برترین جایگاه عظمت انسانی قرار داده است که هیچ انسانی در هیچ دورانی نتوانسته است به آن برسد'' ابن رشد در جایی دیگر می گوید: '' من معتقدم که این مرد نمونه ای بوده، که طبیعت پدید آورده است تا کمال نهانی انسانی را در امور مادی نشان دهد، او آن کسی است که حقیقت نزد وی به کمال رسید''. ارسطو به نزد ابن رشد اندلسى كم از پيامبر نيست . آيا تصادفى است كه ابن عربى پس از به خاك سپارى ابن رشد روانه شرق مى شود تا به جاى ارسطو پيامبر را در خواب بيند و فصوص الحكم را از دست وى گيرد ؟ همان سان كه زرين كوب مى گويد توجه به منطق ارسطو نخست به سبب كاربرد آموزه هاى منطق او بود در مجادلات دينى و اين توجه حتى پيش از اسلام به ترجمه بخشى از آثار ارسطو به زبان پهلوى آغاز شده بود .نخست اين نسطوريان و زنديقان بودند كه منطق ارسطو را براى جدل عليه مسلمانانى لازم داشتند كه سلاحشان تنها گفتار نبود . اندك توجهى به نام مترجمان در الفهرست ابن نديم و آثار الباقيه بيرونى گواهى مى دهد كه اكثر اين مترجمان مسلمان نبودند . چندى بر اين برآمد تا آن مؤمن مسلمان كه وضعيت اش را توصيف كرديم آهنگِ از آنِ خود سازى ارسطو كرد تا به جاى شمشير و تكفير قلم را پشتوانِ دفاع از اسلام كند . اسحاق الكندى در سده ٨ ميلادى ( دوم هجرى ) پروژه اى را كه احمد فرديد در سده بيستم ميلادى غربزدگى ناميد آغاز كرد. فارابى و ابن سينا و بهمنيار و خواجه نصير ديگر نمونه هاى تاريخى مؤمن فرضى ما بودند. اگر كتاب تسلاى فلسفهِ و ديگر آثار بوئتيوس ( سده ششم ميلادى )را مستثنا كنيم مسلمانان ايرانى ارسطويى را زنده كردند كه داشت فراموش مى شد . حتى كمابيش همهنگام با بوئتيوس در روزگار ساسانيان ايرانيان برخى از آثار ارسطو را ترجمه كرده بودند . كوته كنم : بخش عمده آنچه فلسفه اسلامى خوانده مى شود فراورده ذهن و قلم ايرانى است . فلسفه ارسطو به واسطه ابن سينا و فارابى در زبان عربى احيا شد و از عربى به لاتينى برگردانده شد تا توماس اكويناسى و آبلار و ديگر حكماى مسيحى نيز ارسطو را كنيز الهيات سازند. مؤمنان مسلمان و مسيحى بدينسان نه فقط در فن منطق و برهان ورزى بل همچنين در الهيات ارسطو را به خدمت گرفتند . ايرانيان مسلمان براى دفاع از دين شمشير را به قلم تبديل كردند و دين ساده اوليه را به الهياتى تناور دگر كردند . علت آن بود كه ارسطو به چشم آنها نه فقط واضع منطق بل حكيمى الهى بود . مى ماند اين پرسش كه آيا خداى ارسطو كه اوسيا يا محرك نامتحرك نام داشت همان خداى يهودى و مسيحى و اسلامى بود ؟ پاسخ بماند براى قسمت بعدى .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    ………………………………………………………………………..
    پاسخ به خوانندگان ارجمند :
    مازيار گرانمايه : از راهنمايى ات بسيار سپاسمند ؛ حق با شماست . بر روى چشم . صفت نسبى گيتى گيتيانه است .از اين نكته سنجى و هميارى سپاسگزارم
    نوشته ايد ترجمه كمدى به صناعة المديح و تراژدى به صناعة الهجا از ابن خلدون است ، ( و چرا با پيشينيانش تناقض دارد؟) يا صرفاً در نوشتن جابجا شده ؟ آيا در ادامه ريشه ها به نقش ابوعلى سينا در ترجمه'' جنباننده ناجنبنده '' و تحويلش به برهان وجود خدا اشاره مى شود ؟ يا نقص اين برهان به استدلال هيوم را مرور مى كنيم ؟
    راستش فصل ٥٥ مقدمه را جستجو كردم .البته شتابزده ، اين معادل ها را نديدم اما اشاراتى به شعر يونانى شده كه نشان از فقدان درك ابن خلدون از آن دارد . شعر نزد او بحث الفاظ است و خودش مى گويد يونانى و فارسى و عربى ندارد .بيش تر بحث او درباره شعر به شعر عرب راجع است. به فرض كه معادل هاى ابن رشد را جابجا كرده باشد بر وى حرجى نيست .ما در تمامى تاريخ فرهنگ اسلامى با فقدان درك هنر دراماتيك رويارو مى شويم .
    در قسمت بعد به جنباننده ناجنبنده خواهم پرداخت اما عجالتاً هيوم و رد استدلال ارسطو مقتضاى بحث نيست
    پرتوان و سرافراز باشيد

     
    • به مازیار و محمد از کورس
      محمد ارجمند:
      پاسخ شما در پست پیش ذیل ریشه ها بعد از نوشته مزدک گرامی داده ام.
      مازیار عزیز:ممکن است شماره فصل را اشتباه نوشته باشم چون منبع جستجوی من متن عربی مقدمه ابن خلدون از اینترنت بوده است و بعد از جستجو در غیاب متن شماره فصل را نوشته ام .مقصودم همان فصلی است که موضوع آن شعرو نحو و ادب است.اگر شما راهنمایی کنید که در کجا ابن خلدون برای تراژدی و کمدی معادل سازی کرده بسیار سپاسگزار می شوم.
      در پاسخ به پرسش هوشمندانه شما افزوده می کنم که به گمان من در خلاقیت هنری در موسیقی و تیاتر و هنرهای تجسمی و نیازی که یک قوم به تولیذ و بهره مندی از هنر احساس می کند به نگرش عاطفی آن قوم به همدردی و همبستگی انسانی بی ارتباط نیست . اگر هنر هایی که حسب حال وضعیات افراد انسانی را بازمیگویند در یک قوم نحیف و بی بار باشد و درکی از این نوع هنر حتی برای عالمان آن قوم وجود نداشته باشد پیوند های عاطفی انسانی نیز خشکیده و سنگین می گردد. از همین رو من دست روی ترجمه های پویتیکا نهاده ام. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
      شاد باشید
      کورس.

       
  19. امام جمعه اصفهان: برجام را رهبری تایید کردند نباید بگویند مساوی با نفوذ آمریکاست.
    – حاج آقا گلاب پاشید به آقا.

     
  20. مشاور حاج مم جفات: می‌خواهیم به عربستان بگوییم منطقه در حال از دست رفتن است.
    تو قبل از اینکه به عربستان بگی برو به سید علی بگو. ای ابلهان، اون روزی که دعوای شیعه سنی رو دوباره بعد از ۵۰ سال راه انداختن فکر امروز رو نمیکردن؟

     
  21. مهدی از تهران

    مهدی از تهران
    عرض ادب و احترام
    1 – جناب نوری زاد محترم در مقوله خود بدرستی روزنه نفوذ را تشخیص داده و این داستان طنز نفوذ (حقه بازی به نظر اینجانب) را سر پوشی بر باخت خود ( استبداد نعلین ) در قمار هسته ای بنا دارد بگذارد.
    متاسفم که بگویم ، اکثر ما ایرانیها سر تعظیم فرو برده به استبداد نعلین این حقه بازی نفوذ را خواهیم خرید. این گفته اینجانب را در اسفند ماه امسال در نمایش رای گیری استبداد نعلین به وضوح خواهیم دید.
    2 – اصولا دگر گونی سیستم سیاسی ایران در سال 1357 از استبداد چکمه به جمهوری اسلامی آن زمان با سه شعار اصلی و محوری استقلال و ازادی و جمهوری اسلامی و تبدیل شدن تدریجی و با سرعت بسیار بالا ( تقریبا ظرف مدت 6 ماه پس از 22 بهمن 1357)جمهوری اسلامی و هر سه شعار اصلی آن به استبداد نعلین ، یک عامل و فقط یک مجری و یک مثبب دارد و آن اکثریت قاطع ما ایرانیان میباشد.
    آقای روح الله مصطفوی (خمینی) آنچه را که قبل از آمدنش به ایران در خصوص سیستم سیاسی پسا استبداد چکمه میگفت به نظر من اگر علی رغم میل باطنیش هم بود ولی اگر مواجه باایرانیان مستعد به داشتن کشوری دارای سیستمی مانند سیستمهای سیاسی آزاد و دمکرات و سکولار کشورهای پیشرفته دنیا میدیدمجبور به اجرا میشد. اما او آمد به ایران و دید به به چه مردمی ایران دارد ، به به چه مردمی آماده استبداد نعلینی را استبداد چکمه برای او مهیا کرده است، به به خود مردم از او که یک خشک مقدس دینی و مذهبی معتقد به پیاده کردن قوانین 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین میباشد، خشکه مقدس تر هستند و اصولا از نظر فرهنگی اکثریت قاطع مردم له له میزند برای اجرای قوانین اسلام. لذا برای اینکه از اکثریت مردم عقب نماند هنوز 6 ماه از 22 بهمن 1357 نگذشته شروع نمود به پیاده کردن قوانین اسلامی و حتی یکبار هم در یک سخن پراکنی از مردم برای انقلابی عمل نکردن (همان عقب ماندن از خواسته های مردم امت شده در خصوص پیاده نمودن عین قوانین اسلامی) معذرت خواهی کرد و ادمه آن کاری را داد که ایرانی امت شده از او میخواستد.
    عناصر قدرت در دست گرفته پسا مرگ اقای روح الله مصطفوی (خمینی) هم که متوجه این شدند که دیگر ایران ایرانی ندارد و ایرانی تبدیل به امت شده است همان خط ایشان را تا به امروز تداوم بخشیدند و تا بودن امت هم ادامه خواهند داد.
    دوستان باور بفرمائید که از 6 ماه پس از 22 بهمن 1357 تا به امروز استبداد نعلین آنقدر خطاهای فاحش کرده و آنقدر به ایران و ایرانی لطمه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی زده که اگر ایران بجای امت ایرانی داشت یکی از خطاها فقط یکی از اشتباهات کافی بود که استبداد نعلین را زیر و زبر کند. ولی چه حیف که ایران دارای امت است نه ایرانی
    3 – متاسفانه این روزها پس از گذشت 37 سال از حکومت استبداد نعلین هنوزهم مشاهد میگردد که تعداد بسیار اندکی از مردم که ظاهرا خود را اپوزان استبداد نعلین نشان میدهند در باطن امت هستند که فقط رنگ و لعاب ایرانی بودن را به خود میزنند که انهم با اندک ابی پاک میگردد.
    نشانه کوچک آن را در فیلمهائی که جناب محمد نوری زاد از تعدادی از بندگان خدا که به دلیلی عزیزانشان در چنگال استبداد نعلین گرفتار شدند میتوان مشاهده کرد. اگر دقت کرده باشید در طول این مدت اعتراض جلو اوین و دنا تنها فردی که فریاد بر آورد اوین را ویران میکنم فرزندم را ازاد میکنم – حد اقل انچه در فیلم دیده میشود- و واژه ای مذهبی در آن نبود یک مادر بود که بجای ذجه و ناله و حواله دادن به غیب، خود خروشی زمینی کرد و استبداد نعلین را – اگر هم از روی حقه بازی باشد – وادار به آزاد نمودن فرزندش کرد.
    4 – استبداد از هر مدلش جز زبان غرش از مردمی دلاور و از خود گذشته و فهیم و وطن دوست و متحد و فاقد فرهنگ جهل و خرافات زبانی دگر را حالی نیست. استبداد علی رغم هارتو پورت هایش در باطن از هر موجود ترسو بز دلی ترسو تر و بز دل تر است. استبداد ریشه ندارد. استبداد با ایجاد ترس و وحشت تصنعی و ریختن و اشامیدن خون مردم خود را ابیاری و سر پا نگاه میدارد. استبداد از ترس و وحشت شب روز در عذاب است. استبداد مروج جهل و خرافات است. استبداد مردم را عقب نگه میدارد به زبانی دیگر استبداد مرتجع است.
    5 – رهائی ایران و ایرانی از چنگال خره و جزام و سرطان استبداد مسلح شدن به علم و دانش و مطالعه عمیق و فرا گیری حقایق دوران زندگی کوتاه بشری و به اینده و فردانگاه کردن و گوش فرا ندادن به قال فلانی و قول فلانی و مطالعه عمیق تاریخ و نگاه به نوع زندگی جوامع پیشرفته جهان و درس عبرت از تاریخ گذشته انان و خود و کنار گذاشتن فرهنگ تعصب خشک و بیهوده تزریق شده توسط استعمار و افتخار به ایرانی بودن و وطن دوستی وداشتن غرور ملی و انسان دانستن بقیه افراد بشر بدون نگاه به رنگ و نژاد و عقیده و مذهب و ائین و دین آنان و دانستن فرد فرد ایرانی بعنوان مثبب اصلی همه فلاکتها و بدبختیها و افولهای ایران و ایرانی بجای مقصر دانستن این کشور و آن کشور و یا آین فرد و آن فرد، میباشد.
    خلاصه انکه راهی را که امروز ایرانی میرود نتیجه ای جز تداوم استبداد نعلین یا جایگزینی آن به استبداد از نوع دیگری نخواهد داشت.
    مهدی از تهران

     
  22. آتنا فرقدانی

    فرزانه روستایی
    farzroostaee(at)gmail.com
    دستگیری های اخیر اهالی مطبوعات در ایران، آن هم روزنامه نگاران روزنامه های مستقل، یادآور یک رخداد پنج سال پیش است که ماموران اطلاعات ۱۶ آذر ۱۳۸۹ و درست شب قبل از برداشتن یارانه ها وارد روزنامه شرق شدند و من و سه نفر از کادرهای اصلی و مدیر عامل روزنامه شرق را به اتهام تبانی علیه امنیت کشور بازداشت کردند. هر چند علت اصلی دستگیری ما ایجاد ارعاب عمومی در آستانه برداشتن سوبسیدها بود، فردا صبح محسنی اژه ای، دادستان در پاسخ به سوال خبرنگاران و انگیزه دستگیری های شب قبل، گفت که دستگیر شدگان، از جمله من، همه از عوامل نفودی بیگانه اند، ارتباطات خطرناکی با سازمان های اطلاعاتی دارند و وزارت اطلاعات برای حفظ صیانت کشورما را دستگیر کرده است. صراحت و قاطعیت محسن اژه ای به حدی بود که حتی اقوام نزدیک که در جریان جزییات زندگی من قرار داشتند شک کرده و منتظر بودند تا بزودی اسنادی از جاسوسی ما در دادگاهی علنی منتشرشود و احتمالا تا سالیان سال ما میهمان بند ۲۰۹ اوین باشیم.

    پس از دو ماه دردناک که بخش مهمی از آن در سلول انفرادی گذشت و البته هیچ توهین و رفتار دور از ادبی با من نشد، بدون اطلاع قبلی یک روز بعد از پایان هواخوری یک کیسه زباله مشکی پر از لباس به من دادند که اسم ام روی آن نوشته شده بود. هم سلولی ها قبلا گفته بودند که معنای کیسه زباله مشکی این است که آزاد می شوی یا یک تیم خشن بازجویی پرونده تو را تحویل می گیرند تا با شکنجه و ارعاب از تو اعتراف و مصاحبه بگیرند.اما دقیقا برعکس همان ترتیب اداری که از در ورودی اوین من را تحویل ۲۰۹ دادند عمل کردند و نیم ساعت بعد من بیرون دروازه اوین بودم.http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-d462389913.html

     
  23. ” بخشي از خاطرات کلنل “اف. استیون کول” از اولین فرماندهان نظامی بریتانیا در ایران ”

    آنها (ایرانیها) بسيار ساده لوح و زود باورند. مهربانند و سخت کوش. هر حاکمی که بخواهد

    بر آنها مستبدانه حکومت كند، راحت میتواند بدليل باورهایشان انها را فریب دهد، ولی اگر

    حاکمی بخواهد برایشان دل بسوزاند و حق را به مردم دهد، او را سرنگون میکنند.

    مردمانی اند مستحق ظلم.

    یادم نمی رود وقتی چای را از هند به مزارع طبرستان بردیم و کشت کردیم و با قند به خوردشان داديم.

    هنگاميكه سود سرشاری از اين طريق بدست آوردیم، روحانی بزرگشان حاج ملا محمد کرمانی نزد من امد و گفت:

    اگر میخواهی به تجارت قند و چایت در ایران ادامه دهی، باید یک چهارم سودت را به من بدهی.

    من او را ضعیف پنداشتم و به او خندیدم و از عمارت بیرون انداختم. بعد از چند ماه گزارش رسيد که دیگر

    در ایران مردم چای نمینوشند. باورم نمیشد. چطور ممکن بود؟ اکثر مردم ايران به چای معتاد بودند!

    بعد از پاره ای تحقیقات اگاه شديم، میرزای کرمانی قند را نجس و نوشیدن چاي را حرام اعلام کرده

    و مردم هم چشم و گوش بسته عمل میکردند.

    کلی به این ملت نفهم خندیدم. او (میرزای کرمانی) را به عمارت فرا خواندیم به او گفتم: حیف که چای را

    حرام کردی. اگر راه برگشتی بود و میشد هنوز سودی از چای بدست اوریم, چهار یکِ تو را پرداخت میکردیم.

    میرزا خندید و گفت: تو عهدنامه را بنویس حرام و حلالش با من.

    او این فتوا را صادر كرد که اگر شکر (حبه قند) را به چای برسانند و بعد در دهان بگذارند نجاستش از ميان رفته

    و چای و قند از حالت حرام خارج میشوند.

    اینگونه, باز حرامی به حلال تبدیل شد و ما و میرزا به سودمان رسیدیم و مردم به رضای خدایشان.

    یادم هست وقتی همین میرزای کرمانی شیاد مرد، باز همان مردم، عکس او را در ماه میدیدند.

    هر کس که به آنها خوش خدمتی کند را دزد میخوانند و هر کس انها را بفریبد را در ماه و خورشید می بینندش.

    نمیدانم چگونه خلقتی هستند قوم پارس. شاید اعراب برای تضعیف ایران, آنها را مسلمان کردند.

    یادم نمیرود, مردم شکر (حبه قند) را بین انگشتان میگرفتند و بزور آن را به ته استکان چاي شان میرساندند

    تا پاک شود و بعد بخورند و من فقط به انها میخندیدم و ته بسته های قند مینوشتم ” قند پاک میرزایی”

    نمیدانم این ملاها و میرزاها در آینده چه بر سر این ملت زود باور بیاورند.

    کاش اين مردم ساده لوح رستگار شوند !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    و این مردم ساده لوح، رستگار نگشتند و همچنان بیش از یک قرن

    پس از آن‌ داستان, در زیر نعلینِ روحانیت شیعه دست و پا زده و برای

    رستگاری, بپای صندوق‌های انتخاباتی “ولی فقیه” میروند 🙁

     
  24. و اما چرا مزدك تا اين حد عصباني شده است

    سؤالي در باره ي امكان بارداري در زمان حيض

    Can you get pregnant during your period?

    Carolyn Kubik
    fertility specialist

    Yes, it’s possible to get pregnant during your period. You’d have to have a very short menstrual cycle, which is the time from the first day of one period to the first day of the next period, or a tendency to have long periods.

    Conception occurs when an egg and sperm meet in a fallopian tube. Sometime during the middle of your menstrual cycle, most likely between the 12th and 16th days (if you have a 28-day cycle), an egg reaches maturity in one of the two ovaries. The ovary releases the egg into the abdomen, where it’s quickly sucked up by the tulip-shaped opening of the nearest fallopian tube.
    ————–

    توضیح جزئيات
    An egg can survive in your fallopian tube for about 24 hours after it’s released from the ovary. And if sperm are present in your fallopian tube at that time, one of them may fertilize the egg and lead to a pregnancy. If the egg isn’t fertilized, it’s shed along with your uterine lining during your period

    ————-
    وقتی می می گویم هرچه //// تر ابله تر و خالی از تفکر تراست جناب نوریزاد بمن تهمت بدگویی می زند!
    جناب عبدالله مرد مؤمن تا کی عقلت را ببالا ها عاریه می دهی؟کمی زمینی فکر کن.می دانی امکان چنین حاملگی ایی که این خانم داده به چه اندازه است؟ایا این سؤال فقهی را که از آخوندی پرسیده اند که…اگر فردی در طبقه دوم باشد و فرد دیگری از جنس مخالف در طبقه زیرین در ساختمانی باشند و زلزله ایی بیاید و ایندو بر روی هم بیفتند و عمل دخول انجام شود و زن حامله شود آیا بچه اش حلال زاده است؟حالا بنظر شما احتمال حامله شدن چنین زنی در چنین شرایطی چقدر است؟بله در تیوری می بینی که امکانش صفر نیست.امکانی که این خانم متخصص میدهم هم همین قدراست به دلایل زیر.1.خونریزی زن بعلت کم شدن هورمونهایی است که باعث ساختن دیواره رحم و اماده کردن ان برای تخم لقاح شده در رحم است.2.از بین رفتن شرایط زندگی در رحم برای تخم لقاح شده است از بین می رود 3. اسپرمی که بفرض وارد مهبط می شود بعلت خونریزی باید بر خلاف مسیر جریان حرکت کند که با توجه به حرکت اسپرم این جریانی نفس گیر و بسیار دشوار و با مصرف انرزیی بالاست.4.فرض کنید که این اسپرم از انچنان توانی برخوردار است که از دهانه رحم بگذرد تازه وارد یک خندقی از لخته های خون می شود و راهی دراز را باید بپیماید تا به دهانه لوله پیچ در پیچ تخمک ( fallopian tube) برسد.5.تازه حالا باید اسپرم از انچنان توانایی برخوردار باشد که وارد پوسته تخمدان شده و عمل لقاح انجام شود آنهم در لوله تخمک !6.فرض کنید چنین عملی انجام شد خب این تخم لقاح شده در کجای رحم باید جای بگیرد؟دیواره رحم ویران شده و بجز لخته های خون که باید از بدن بیرون ریخته شوند جایی نیست.بنابراین چنین تخم لقاح شده ایی که احتمال تشکیل اش به اندازه همان جریان زلزله است راهی جز از بین رفتن ندارد.شاید پزشکان مسلمان ادعا کنند خب می تواند خارج از رحم در همان تیوب رشد کند_ ولی امکان این نیز نیست چون اولا شرایط حاملگی از بین رفته دوما بفرض محال اگر چنین شود چنین جنینی سقط می شود و یا باعث بیماری زن و بعدا سقط کرده می شود در هر حالت فرزندی از این جریان بدنیا نخواهد آمد. حالا جناب عبدالله من به تو توهین نمی کنم والا خیلی حرفها داشتم بهت بزنم.سعی کن فکرت را بکار گیر.هر //////////// که آخوندی بلغور کرده نپرون و از علم مدرن برای توجیه خرافات دینی سؤاستفاده نکن./////////////// خرافی است و نمی تواند علمی باشد. ////////////علمی ندارند.تو می توانی بگویی آنچه اسلام و سایر ادیان می گویند من باور دارم ولی سعی نکن توجیهی برای چنین خرافاتی از علوم تجربی بیابی.چون چیزی جز ابرو ریزی نصیب تان نمی شود.مسلما وقتی شما مسلمین زنی 40 ساله را توسط /////////// 6 بار باردار می کنید می توانید بگویید که این اعتقادات ماست ولی برای چنین خرافاتی توجیهات و ادعاهای ابلهانه ای مثل اینکه زنان قریش زودتر بقاعده گی می رسند و دیرتر یائسه می شوند نبافیدچون جز ابرو ریزی برایتان نفعی ندارد.چون چنین استثناعاتی اگر وجود میداشت تابحال میلیاردها دلار خرج اثباتش شده بود.شما بهتر است بجای توهین بدیگران خانه تکانی فکری و عقیده تی کنید و تصمیم خود را بگیرید.من بارها گفته ام که دین تا زمانیکه در حریم خصوصی است محترم و جزء حقوق انسانهاست ولی اسلام شما از این حوزه پا بیرون گذاشته و به حریم دیگران تجاوز کرده بنابراین انتظار احترام به چنین متجاوزی را از سر بیرون کنید و خود را برای روزهای بسیار سخت و هراس انگیز و وحشتزا مهیا نمایید.به امید انروز!

     
    • مزدک گرامی،

      آیت الله خمینی فرمود: اسلام تکلیف همه رو معلوم کرده، از نطفه تا… (نقل به مضمون). اما شخص آیت الله تکلیف همه رو قبل از قرار گرفتن نطفه در رحم نیز پیش از مقاربت در توضیح المسائل روشن کرده. انقدر دقیق که میلیمتر هم جای خود دارد: میکرونی. اما وقتی الله در قرآن میفرماید: ما انسان را ازخون لخته آفریده ایم، پس تکلیف جناب عبدالله مد ظلة عالی روشن است. (هرچه ما میخواهیم دراین سایت وارد مقولات دینی نشویم، عبدالله ومزدک اجازه نمیدن!!).
      چند وقت پیش از مسلمان بسیار مؤمنی شنیدم که دربهشت حوریهائی زیبائی هستند که پایشان برزمین و سرشان در آسمان هفتم است. اوّل فکرکردم شوخی میکنه. اما اصرار داشت که اگه مسلمان متدینی باشم، دربهشت همچه حوریهائی نصیبم خواهد شد. بعد فکر کردم پس چه جوری میشه سرو ته این حوریها رو جمع کرد؟ بالفور بخاطرم اومد که آمریکائیها برای این هم راه حل پیداکرده اند: پس سفینه های مریخ پیما برای چیه؟. پیش خودم گفتم اگه سرِ اون حوری در پلوتون باشه چه کنم؟ باز به خودم دلداری دادم که این آمریکائیهای جهانخوار تا اون موقع برای رسیدن به اون حوری هم سفینه میسازند. اما چشمت روز بد نبینه…شب اون حوری به اون عظمت رو به خواب دیدم، ازترس نزدیک بود قالب تهی کنم. عجب موجود ترسناکی بود. از همین جا از آیت الله های محترم که دارند جواز بهشت برای مؤمنین صادرمیکنند، تقاضا دارم این حقیر را منها کرده و جائی در جهنم برایمان رزرو کنند. چون مایل نیستیم تو اون دنیا بادیدن اون حوریِ میلیونها مرتبه بزرگتر از نره غول، از زور ترس زهره ترک شده و جسدمون رو دستِ متولیان بهشت بمونه.

       
    • با سلام

      جناب مزدك باز هم كه عصباني شد ي و مسؤل محترم سايت بعضي عبارات جنابعالي را بوسيله

      (\\\\\\\\\) حذف نمودند

      راجع به موضوع مورد بحث هم در سايتهاي به زبان فارسي توضيحاتي داده شده است مثل سايت پزشكان

      بدون مرز با آدرس http://www.pezeshk.us

      واما نكته مهم در باره افكار مزدك و افراد مشابه اين است كه عقايد مسلمانان را خرافي و متعلق به 1400 سال

      قبل مي دانند ولي خودشان عقايد 2500 سال قبل را تبليغ مي كنند بنابراين با يك حساب ساده رياضي مسلمانان

      1100 سال بر اين افراد تقدّم دارند

       
  25. شاهرودی هستم

    بسم الله الرحمن و الرحیم:با سلام وعرض ارادت خدمت استاد محترم؛امیدوارم که حالتون خوب بوده ودر کنارخانواده درپناه خدا محفوظ باشید.مدت 7سال است که زندگی حضرتعالی شکل و شمایل جدیدی پیدا کرده وبا انچه که قبلا بودید بسیار متفاوت شده است.اولین باری که حضرتعالی را زیارت کردم اگر یادتان باشد گفتم که نحوه اگاهی دادن و اعتراضاتتان به این دستگاه انچنان که باید تاثیر گذارنبوده و احاد مردم با شما بیگانه اند.اما شما خوشبختانه یک چهره شناخته شده در بین سیاسیون و اهل قلمید و حیف است که این موقعیت ممتازتان از کف برود. عاجزانه از شما در خواست میکنم که در باره نحوه اعتراضات و اگاهی دادنتان به احاد مردم نگرشی نو بدهید. در شطرنج حرکتی است بنام آچمز؛وقت ان است که در اعتراضاتتان در دنیای سیاست؛ سیاستمداران فاسد و دین فروش و از خدا بیخبر را آچمز کنید.گروهی از دوستان علاقمند به احیای ارزشهای صحیح انسانی پیشنهادی داده بودند که در اولین گام و برای نشان دادن حسن نیت همه مردم؛از این ببعد بعدظهرهای جمعه همگی در گلزلرهای شهدا و قبرستانها جمع شویم و برای سلامتی رهبری انقلاب و نیز بخشش گناهانشان دست بدعا برداشته و از خدا ارزوی طول عمر و گذشت از گناهان و اشتباهاتشان را مسئلت نمائیم.وقت آن است که از فرهنگ لعن و نفرین و مرگ فاصله بگیریم و با استعانت از آیه 10سوره حشر تنها از خدا بخواهیم که دلهایمان را خالی از کینه همه پیشینیان قرار داده و در حقشان فقط دعای خیرکنیم. با کمال تشکر

     
  26. سلام
    می گویم، بهشت فروشی مختص روحانیت دین عیسی مسیح و مربوط به قرون گذشته نبوده و سکه رایج روحانیت دین اسلام چه شیعه و چه سنی هم می باشد،بویژه در نظام ولایت فقیه بشدت بهشت فروشی رواج داشته و دارد ،نمونه اش هم اینکه کسانی را که در جریان انقلاب و جنگ کشته شده اند و کشته میشوند شهید می نامند، در صورتی که نائل شدن به درجه شهادت در اختیار خداوند متعال می باشد و هیچ کس خبر ندارد مگر پیامبر باشد یا خلیفه به حق پیامبر یعنی ائمه معصومین علیهم السلام از حال شخص کشته شده خبر بدهند،برای مبارزه با بهشت فروشی و سوءاستفاده از واژه شهید و مقابله با ترفند روحانیون از خدا بیخبر خوب است از آنچه برما معلوم است فراتر نرویم و کشته شده را فقط کشته بدانیم و پاداشی را که فقط خدا می تواند به کسی بدهد( شهادت ) از نزد خود خود سرانه و جاهلانه بذل و بخشش نکنیم و نفروشیم، شاید آن کس را که ما شهید می نامیم جهنمی باشد، چه تضمینی وجود دارد نباشد.؟ .من، تو، او،نه پیامبریم،نه امام معصوم که بتوانیم از غیب خبر بدهیم
    می گویم، به نظر میآید از جماعت موسوم به روحانیت و حوزه های علمیه به خاطر انفعال و بی عملی و عمله ظلم شدن فلاح برخاست ،قشر وسیع مذهبی کشور مسئولیت سنگینی بر دوش دارد که باید بی انتظار از یاری روحانیت که درواقع کمکی هم نمی توانند بکنند، کشور را از غرقاب مشکلات رهایی دهند.روح شاد روان علی شریعتی در انتظار چنین مردمانی از این آب و خاک است،

     
  27. به نقل از خودنویس:
    نامه به حاج مم جفات.

    آقای ظریف (حاج مم جفات خودشون)،
    شما وظیفه‌تان معلوم است؛ حفظ منافع نظام جمهوری اسلامی. از منظر شما، ماله‌کشی سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در مورد هالوکاست، وظیفه است، هرچند دروغگو از آب دربیایید.

    هیچ‌کس منکر توانایی‌های چانه‌زنی یک فرزند بازار که با کمک ساواک بورس گرفت و به آمریکا رفت و در دوران جنگ، در سلامت کامل در ولایات متحده زندگی کرد، نیست.

    هیچ‌کس منکر شیرین‌زبانی شما با دوستان و گرفتن حالت جنون در مقابل منتقدانتان نیست. هر دو را خوب انجام می‌دهید!

    اما یک چیز هست که باعث شد با حرف شما، بی‌شرافتی بسیاری از همکارانم را بشناسم. وقتی شما به دروغ در برنامه چارلی رز گفتید که «ما هیچ‌کس را به خاطر عقایدش زندانی نمی‌کنیم» خواستیم با جامعه رسانه‌ای در انتقاد از حرف شما بیانیه‌ای صادر کنیم. به ناگهان، گروهی که تا آن روز واقعیت برای‌شان مهم بود، مصلحت نظام برای‌شان مهم‌تر شد و نخواستند با انتقاد، شما را تضعف کنند.

    آقای ظریف! دوست شما، که سال‌های سال با او در نیویورک سلام و علیک داشته‌اید، یعنی عیسی سحرخیز، زندانی شد. عیسی سحرخیز نه از دیوار کسی بالا رفت، و نه مخالف نظام بود. او کسی بود که در همین چارچوب نظام می‌زیست و نخواست در خارج از مرزهای ایران زندگی کند. سحرخیز، زمانی سردبیر من بود، و با بسیاری از عقاید سیاسی‌اش هم مخالفم! چرا که باور دارم نباید به آدم‌های غیرپاسخ‌گو دل بست، و او دل بسته بود.

    آقای ظریف! آقای سحرخیز را باز هم گرفتند. آیا مرتکب جرمی شده بود؟ سلاحی در دست داشت جز قلم؟

    آقای ظریف! شما یک دروغ‌گو هستید و توجیه کنندگان دروغ‌تان، بی‌شرف‌هایی هستند که باید از جامعه رسانه‌ای اخراج شوند، به خاطر تلاش برای پنهان کردن واقعیت به نفع مصلحت شما و مصلحت نظام.

    اگر شرف دارید، بار دیگری که برنامه چارلی رز می‌روید، اعتراف کنید که اشتباه کرده‌اید، و جمهوری اسلامی، نه تنها به خاطر اعتقادات، افراد را دستگیر می‌کند، که سابقه اعدام افراد را به خاطر اعتقادات‌شان دارد. شما ظاهرا در دهه ۶۰ در وطن‌تان تشریف نداشتید. شما احتمالا اسم مونا محمودنژاد را نشنیده‌اید. بله، همشهری مجید توکلی است که شما او را نشناختید. مونا محمودنژاد ۱۷ ساله اگر بهایی نبود، اعدام نمی‌شد.

    آقای ظریف! چه بسیار درویش و غنی را نه به خاطر ارتکاب جرم، که به خاطر عقیده کشته‌اند. لطفا بار دیگر که دروغ می‌گویید، حواس‌تان باشد که حواس‌مان هست. بعد از دوران خدمت به جمهوری اسلامی، جایی پاسخ‌گوی‌تان می‌کنیم.

     
  28. با درود به نوریزاد عزیز و جان برکف و هم میهنان فرهیخته امید که جناب نوریزاد به قلب خود کمی مهلت دهد که بدن درد مندش را آماده جراحی برای عمل کیسه صفرا کند و امید وارم که روشن ضمیر گرامی به تن درد مندش کمی بیشتر بها دهد . جناب نوریزاد : هردم ازاین باغ بری میرسد تازه تر ازتازه تری میرسد . اخیرا اسطبل نشینان مجلس برای پوشش کارمندان هم تصمیم هایی میگیرند که احتمالا ازدول کمونیستی فرا گرفته اند لطفا توجه فرمایید :
    گروه اجتماعی: پس از جریمه نقدی برای بدحجابی و برگزاری کلاس برای بدحجاب ها حال نوبت به این رسید که کارمندان همه دستگاهها لباس متحدالشکل بپوشند. این آخرین تصمیم کمیسیون مشترک بررسی طرح عفاف و حجاب در مجلس شورای اسلامی است.

    نصرالله پژمان فر در گفت وگو با ایرنا با تشریح جلسه روز دوشنبه کمیسیون مشترک بررسی طرح عفاف و حجاب گفت: در جلسه امروز مصوبه ای به عنوان ماده الحاقی مصوب شد که همه دستگاه ها مکلف شدند به منظور ساماندهی لباس مشاغل و استفاده از ظرفیت های داخلی و ارتقای کیفیت از طرح ها و الگوهای لباس مورد تائید کارگروه ساماندهی مد و لباس استفاده کنند.

    عضو کمیسیون فرهنگی مجلس خاطر نشان کرد: بر اساس این ماده دستگاه ها مکلف شده اند از یک لباس واحد متحد الشکل استفاده کنند تا از زمینه استفاده از لباس های نامناسب جلوگیری شود.
    میگویند که آرایش گر ها که بیکار میشوند سر همکاران را میتراشند تا بیکار نباشند گمانم اسطبل نشینان ازفرط بیکاری از این غلط های زیادی افاضه فرموده اند . این طور نیست !

     
    • مهرداد گرامی،

      آن اسطبل نشینان چیزی را قانونی نمیکنند مگر اینکه برایشان نفع مادی داشته باشد. حتماً منبعد شاهد ورود پارچه های مخصوص یونیفرمهائی توسط شرکتهای ریز ودرشت وارداتی آقایان دزدان اسطبل نشین و شرکاء از چین و کره خواهیم بود و تأسیس کارگاههای جدید خیاطی متعلق به اسطبل نشینان و همکاران، برای تهیۀ یونیفرم برای کارمندان دولت . حیله ها و نیرنگهای این جمع تمام شدنی نیست. با بودن اینها مملکت به “نفوذیهای دشمن” نیازی ندارد.

       
  29. آقای نوری زاد دست مریزاد زدی وسط خال، کبریت انداختی وسط بشکه ی باروت و به درستی دم روباه و گربه نره را دوختی بهم . خلاصه ی دوران نکبت بار و متعفن آخوند و سپاه همین چند سطری بود که نوشتی. باید این نوشتار را در کتب تاریخ برای همیشه نگاشت تا آیندگان ملعونان واقعی ایران زمین را خوب بشناسند تا دومرتبه فریب این فاسدان ملعون را نخورند.

     
  30. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    كوروش بخشنده ، فعال سرشناس جنبش كارگري ، هم جان باخت !
    عثمان اسماعيلي ، فعال جنبش كارگري ، در گفتگو با راديو ندا با تائيد خبر ناگوار جان باختن كوروش بخشنده در اثر تهديدات و فشارها ، گفت : ” تا نابرابري و بي عدالتي است مبارزه ادامه دارد. و ما راه اين عزيزان را ادامه ميدهيم!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/11/blog-post_5.html

     
  31. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسان بصیر و بشیر و نذیر ، آزاده ، حکیم و فرزانه . این روزها حاکمان نظام ! با بوق و کرنا در نماز جمعه ( رحیم پور ازغدی و … ) و صدا و سیما و سپاه و … تبلیغ میکنند که آمریکا در دولت و مقامات کشور ” نفوذ ” کرده اند و از ” نفوذ ” کشور انگلیس و روسیه در بین مقامات ارشد نظام ! مانند بیت رهبری و سپاه و … صحبتی ندارند ، در صورتی که کشور روسیه در همسایگی ما ، در گذشته تاریخی هم با کشور ما جنگ داشته و هم بیشترین آسیب ها را در هر زمینه ای به کشور ما تحمیل کرده است ( فقط یک قلم ، هشت سال کشور ما زیر موشک های اهدایی روسیه به صدام حسین و کشتار بی پناه مردم کشورمان در زیر موشک روسیه ) . حضرتعالی آیا ” نفوذ ” خائنانه از طرف این ” دشمنِ قدار ” را به مقاماتِ عالیه نظام متصورید ؟

    ——————————

    سلام مبشر گرامی
    من یک بار تمامی گفته های جناب رهبر را مرور کردم دیدم یک بار علیه جنایت های شوروی ها و روس ها سخن نگفته اند. روسها جارو برداشتند و نسلهای مسلمانان چچنی را از روی زمین روفتند و حضرت آقا دم بر نیاورد. یک چیزی این وسط هست که روزی در همین نزدیکی ها برملا می شود.
    با احترام

    .

     
  32. اینها همه شعارهای توخالی است برای مصرف مردم ناآگاه داخلی. از نوه ها و نبیره های خمینی گرفته تا آقازاده های فعلی دست اندرکاران حکومتی و یارو غارهایشان، درآمریکا زندگی میکنند و با حمایت تام وتمام عموسام بکار زد وبند و کارو کاسبی مشغولند. دیگر اینکه درحالیکه طی چندسال گذشته عوامل حکومتی برای سیاه کردن مردم مرتباً شعار مرگ برآمریکا سر داده و دیوارهای بی زبان شهرها را با شعار “آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند،” تبدیل به تابلوهای خررنگ کنی کرده بودند، رهبر مسلمین جهان توسط عوامل ریز و درشتش با شیطان بزرگ درخفا پالوده نوش جان کرده و زد و بندهایش را درکمال احترام به یانکیها به عمل آورده بود. نتیجۀ آن زد وبندها اکنون تمام قد درمقابل دیدگان عارف و عامی قابل مشاهده است: الف- پنج هزار سانتریفوژهای نوع 1 رو دست مملکت مانده که به گفتۀ خودشان از هرگونه کارآئی عاریست. ب- برچیدن بخش اعظم سانتریفوژهای کارآمد و تخته کردن کلیۀ تأسیسات اتمی نطنز و اراک و اصفهان و قم و غیره… ج- تعهد خفت بار طولانی مدت به غرب و آمریکا که دیگر از این پس : ” ایران هیچ غلط اتمی نخواهد کرد.”

    درمقابل، د- تحمیل هزینه های سنگین به کشور و مردم ایران. ه- تخصیص قسمت اعظم بودجۀ مملکت به کارهای هسته ای و حذف بودجه های لازم برای آبادانی و رفاه مردم. و – روی آوردن به چین و روسیه جهت حمایتهای سیاسی درسطح بین المللی از برنامه های اتمی جناب رهبر و مشاوران بی مغز وی. ز – تعطیل صنایع نیم بند و مونتاژ داخلی و گشودن دروازه های کشور به روی کالاهای بنجل چینی. ح – پرداخت 200 میلیارد دلار حق بوق به روسیه به منظور تکمیل رآکتور اتمی بوشهر که درحال عادی حد اکثر به بیش از 3 میلیارد دلار هزینه نیاز نداشت.

    درمقابل، ط – برای بیشتر ماندن بر اریکۀ قدرت، گشودن جبهه های جدید درمقابل آمریکا در عراق و سوریه و لبنان و یمن و بحرین و افغانستان، از طریق کمکهای مالی ونظامی به ایجاد متحدان برای درگیریهای نظامی نیابتی از قبیل گروههای ریز ودرشت شیعۀ عراقی، رژیم خونخوار اسد، حزب الله لبنان، حوثیهای یمنی، شیعه های بحرینی و حتی همدستی باطالبان جنایتکار افغانستان و غیره… که برای ایران و ایرانی میلیاردها دلار هزینه های مالی و خسارتهای جانی دربرداشته است.

    درمقابل، ی – چاپ اسکناسهای بدون پشتوانه برای پاسخگوئی به کمبود بودجه و ایجاد تورم کشنده، ازبین بردن توان رقابتی کالاهای ساخت داخل و ایجاد گرانی در کلیۀ بخشهای مالی واقتصادی کشور. ک – دستور رهبر برای ازدیاد ” گوینده های لااله الاالله ” در سطح ملی و رساندن آنها به سطح 150 میلیون نفر. ل – صادرات حتی آب آشامیدنی مردم به شیخ نشینهای حاشیۀ خلیج فارس. از بقیۀ اعمال نابخردانۀ این رهبری و این حکومت در اینجا در میگذرم.

    حال باید مردم دیدگان عقلشان را بگشایند و بدرستی قضاوت کنند که آیا هیچ دشمن غداری میتوانست اینقدر به این ملت و کشور خسارت وارد کند؟ تا کی سکوت؟ تا کی مماشات؟

     
  33. مازیار وطن‌پرست

    نوشتهٔ البرز در پاسخ آنیتا (در صفحهٔ پیش) از آن نوشته‌هایی بود که از بینشی ژرف و گیرنده‌هایی حساس ویژهٔ روان‌هایی زلال و نفسی سلیم انتظار می‌رود. تک تک واژه‌هایش الهام بخش بود. متشکرم.

    اما منصور گرامی در صفحهٔ پیش گفت و گویی با سرور عزیزم مزدک داشت، که مرا بر آن داشت که به قول جناب سید مرتضای گرامی (که می‌ترسم اگر القاب و صفات معمول علمای دین را در این نقل قول بکار برم حمل بر شیطنت شود) خود را “نخود این آش” بکنم و در بحثشان شرکت جویم:

    منصور گرامی! بینش و اندیشهٔ شما را در گفت و گویی که با میهمان فرانکفورتی داشتید خواندم و لذت بردم و انگیزهٔ مضاعفی شد بر نوشتن این سطور. دوست ما مزدک شاید بیان تند و تلخی داشته باشد، اما آنچه می‌گوید و می‌نویسد نه ادعای کشف تمام و کمال حقیقت -آنچنان که همهٔ ایدئولوژی‌زدگان و ریزه‌خواران خوان ادیان مدعیند- که یک جملهٔ بسیار ساده، قابل درک و ضروری است.

    بگذار پیش از آنکه سخن فوق را تمام کنم پیش‌درآمدی کنم در موضوع بحث:
    شما حدیثی آوردید از امام نخست شیعیان در وجوب “عدالت” برای مردمان. بگذارید همراهی خود را با یک پُرسهٔ سقراطی شروع کنیم: “عدالت یعنی چه؟” من به غیر از طرح سؤال، قصد ندارم مباحث سقراط را دوباره بشکافم آن‌ها را می‌شود در کتب مربوطه خواند. مقصودم ازین سؤال، با یک مثال آشکارتر می‌شود: آیا معنای کلمهٔ عدالت در سخنان “احمدی‌نژاد” با معنای همان کلمه در سخن رفسنجانی یکی است؟ عدالت از نظر یک سوسیالیست با عدالت در منظر یک لیبرالیست همانند است؟

    یک سوسیالیست عدالت را به معنای برخورداری یکسان همهٔ شهروندان از مال دنیا می‌داند ولو آنکه به کاربرد ز.ر منجر شود؛ یک لیبرالیست آزادی هر شهروند در کسب مال را عین عدالت می‌خواند اما ضمنا دخالت دولت به نمایندگی از جامعه و ارائهٔ خدماتی به اقشار ضعیف از راه وضع مالیات بیشتر بر ثروتمندان را ناعادلانه نمی‌داند. یک لیبرتارین اما، دخالت دولت در کسب مالیات از شهروند ثروتمند و کمک به اقشار ضعیف را عین بی‌عدالتی به شخصی می‌داند که لیاقت و زحمت بیشتری صرف ثروت اندوزی کرده‌است (خارج از بحث است اما این توضیح لازم به نظر می‌رسد که در این دیدگاه روش‌های کسب ثروت نیز مهمند و شامل سوء استفاده کنندگان از منصب و اموال عمومی یا تحصیل غیر قانونی مال نمی‌شود).

    من اصراری در برانگیختن حساسیت‌های دینی و اعتقادی هموطنانم ندارم، اما به راستی عدالت از دید امام نخست چه معنایی داشته؟ بدون آنکه بخواهیم راجع به بحث‌های جزئی و نقلی شویم یک چیز مسلم به نظر می‌رسد و آن اینکه قطعا امام نخست یا هر شخص دیگر که معتقد به یک دین است، عدالت را معادل پایبندی و اجرای موبموی قواعد آن دین خواهد دانست.

    اگر شخصی بخواهد در محدودهٔ خصوصی خویش و بدون آنکه چیزی را به دیگران الزام کند پیرو دین اسلام و سرسپردهٔ مکتب امام نخست باشد (یا هر دین و آئین دیگر) مشکلی پیش نمی‌آید. اما اگر بخواهیم این اعتقادات را به عرصهٔ عمومی ببریم، در اینجاست که دوباره همهٔ بحث‌های بی‌پایانی که از ابتدای جمهوری اسلامی آغاز و در این وبلاگ نیز همچنان ادامه دارد پیش می‌آید: چه کسی می‌داند که امام نخست واقعا این سخن را گفته یا خیر؟ چه کسی می‌داند هنگامی که امام نخست این حرف را می‌زده، نظر به آیات و دستورات رحمانی اسلام داشته یا آیات و نظرات (به قول متالهین) برخاسته از جلال (= خشم، غضب، انتقام، …) خدا؟ اگر از زنده‌یاد قابل سؤال کنیم یک چیز خواهد گفت و اگر از سید مرتضای گرامی بپرسید یک چیز دیگر و از آیت‌الله خلخالی (که یحتمل باید به شدت محتاج آمرزش باشد) بپرسید یک چیز سوم.

    البته سکولارها هم معتقد نیستند که هر سؤالی یک پاسخ قطعی دارد. اتفاقا لیبرالیست بزرگ “آیزیا برلین” معتقد است که اغلب پرسش‌ها و ارزش‌های بزرگ و ابدی-ازلی (مانند سؤال ما: عدالت) در جوامع گوناگون و در دوره‌های مختلف می‌توانند پاسخ‌خای گوناگون داشته‌باشند. اما آنچه روش شما در مراجعه به حدیثی از امام نخست شیعیان -بجای مثلا رجوع به ژان پل سارتر- را خطرناک می‌سازد، این نکتهٔ آشناست که:
    1- هرکس از سوی جامعه به عنوان تشخیص دهندهٔ قطعی نظرات و عقاید امام نخست شیعیان ـچه درست و چه نادرست ـ معرفی شود در واقع بر تخت ولایت فقهی برنشانده شده و تاج (یا عمامهٔ) جانشینی امام نخست را بر سرش نهاده‌ایم.
    2- صرف نظر از آنکه چه کسی نظر واقعی امام نخست را تشخیص می‌دهد (مثلا شریعتی باشد یا مصباح یزدی)، خروجی آن شخص به عنوان تفسیر یک امر مقدس، تقدس خواهد یافت و قابل انتقاد نخواهد بود.

    حال آنکه عقل مدرن اقتضاء می‌کند از کسانی بیاموزیم که هر موقع بخواهیم بتوانیم -با توجه به تغییرات خرد عمومی و تحولات آن در طول زمان- نظرات جدید را بر کرسی بنشانیم و پروای تقدس این یا آن تفسیر و مفسر را نداشته‌باشیم.

    امیدوارم مزدک عزیز این “نخود آش شدن” مرا ببخشد. اگرچه من چیزی جز آنچه مزدک می‌گوید نمی‌گویم فقط شاید تجارب تلخ و ستم‌هایی که توسط دیکتاتوری تئوکرات بر ایشان تحمیل شده را تجربه نکرده‌ام و لذا سخنم آرامتر و بر مخالفان آسوده‌تر است.

     
    • با درود به مازیار گرامی!دوست ارجمند شما مثل هر انسان ازاد اندیشی حق دارید در هر موردی اظهار نظر کنید.اتفاقا شما از کسانی هستید که بسیار سنجیده و هوشمندانه موضع گیری می کنید و موضوعات را می شکافید.موضوعات اجتماعی و سیاسی در کشورهای عقب افتاده شده انچنان بهم بافته شده که هیچکس نمی تواند مرزی بین آنها بکشد.در صورتیکه در دنیای متمدن مرزی کاملا اشکار بین ایندو هست و بسیار کم اتفاق می افتد که موضوعی صنفی و یا اجتماعی با موضوعات سیاسی برخوردی داشته باشند.من این موضوع را بارها نوشته ام که عدالت علی شمشیرش بود بهمین جهت هم در تاریخ خود نوشته همین مسلمین می بینیم که حتی در زمانیکه در حقیقت غیر از علی کسی که به محمد نزدیکتر باشد بعد از کشتن عثمان////////////////حالا اینها برای ما انهم در قرن 21 ام از عدالت علی می گویند.یعنی زمانیکه نتیجه اموزهای اسلام باعث اینهمه کشت و کشتار و جنایت و ویرانی شده!قرآن ادعا دارد که آیاتش مبین است یعنی روشن و ساده و واضح یعنی جوری بوده که عرب بدوی انرا می فهمیده ولی مسلمین از یکطرف ادعای قران را بعنوان سند می اورند از طرفی به تفسیر و توجیه و شرح ان برای انسان قرن 21 ام می پردازند.قران می گوید سر مخالف الله را شما ببرید و زن و بچه و اموالش را بردارید تازه این اول جرایش هست و الله بعدا حسابش را تا ابد دهر می رسد و هی زنده و مرده اش را با اب جوش می سوزاند مسلمان تفسیر رحمانی از قران در می اورد و سعی در تطبیق علم بر قران است و معتقد است که بهترین حکومت حکومت دینی است!مسلمان از دست برادران آدمخوار خود فرار کرده و به دنیای آزاد روی اورده بجای تفکر و ریشه یابی علت عقب افتاده گی کشورهای اسلام زده و مسلمین باشد پول مالیات غربی را می گیرد زنانشان را فاحشه میداند و مردمانشان را حرامزاده و خود نیز با توسل به همین ایات رحمانی دست به کشت و کشتار همان مردمانی می زند که به او پناه داده اند.درصورتیکه خودش هم می داند که هیچ کشور مسلمانی نه تنها به او پناه نداده بلکه بمحض ورود به آن کشور از سگ هم بدتر با او رفتار می شود (نمونه رفتار سعودیها را با عراقیانیکه به آنجا پناهنده شده بودند و سنی هم بودند در یوتیوب ببینید یا رفتار ایرانیان را با افغانها در ایران و …)تنها بخاطر اینکه خارجی است.حالا این هموطنان گرامی ما بدون در نظر گرفتن متن روشن قرآن از انجایی که به دینداری عادت کرده اند چون می بینند که مردم از اسلام تنفر پیدا کرده اند سعی در جا انداختن تفاسیر گوناگون دارند.یکی از فرانکفورت اش نذری پخش می کند(بدون اینکه بپرسد راستی مگر بهشتی سالها در هامبورگ زندگی نمی کرد و گویا در مسجد آنجا هم پیشنماز یا چیزی بوده ولی همین شخص از جنایتکارترین افراد بود و من اورا راسپوتین اسلامی می نامیدم) یکی از عدالت علی می گوید …حرف من به این مسلمین اینست شما باید تصمیم بگیرید یا دین شما عین سیاست شماست پس باید قواعد سیاست که اولین شرطش عدم تقدس هر عقیده و مرام و دین و مسلک و شخص …را بپذیرد .چون میدان سیاست باید میدانی دمکراتیک و برابر باشد و برتری طلبی و تقدس و امتیاز نمود استبداد و سرکوب است.یا اینکه دین خود را به حریم خصوصی خود بکشانید و دست از زوراورکردن آن به جامعه و دیگران بردارید و زندگی مسالمت آمیز با تمام انسانها را بپذیرید و در سیاست بعنوان انسانهای عادی شرکت کنید و همگام با دیگران برای ابادانی و پیشرفت جامعه نیرو بگذارید.در انصورت اگر ابلهی پیدا شد و به دین شما و اعتقادات شما توهین کرد قانون طرف شماست.

       
    • مازیار عزیز،

      1- آنچه که من در ارتباط با موضوع عدالت مطرح کردم در جواب مزدک بود که جسورانه انگ خرافات را به همه چیز زد . من قصد ورود به این بحث را نداشتم فقط به عنوان یک نمونه این حدیث را عنوان کردم که مزدک بگوید کجای این خرافات است و اینکه آیا اگر هر کس دیگری مثلا سارتر این را بگوید باز هم مزدک آنرا خرافات می داند؟

      2- در ارتباط با آقای قابل و موضوعی که نقل کردم نکته این است. متاسفانه بحث های دین ستیزی همانند موضوع کورش و داریوش و نیاکان زرتشتی و افسانه سرائی ها ئی که این روز ها از هر ننه قمری میشنویم بطرز بسیار بی معنائی موضوع بحث کوچه و بازار است.
      بحث حلال و حرام و… بحث های اعتقادی هستند چرا باید با موضوع حکومت قاطی شوند؟ این حساسیت بیش از اندازه معنائی جز عصبیت ندارد و عصبیت یعنی برخورد احساسی . آیا به نظر شما یک جو احساسی می تواند به دموکراسی ختم شود؟

      من خود مخالف هر نوع حکومت ایدئولوژیک هستم و صحبت های من بهیچ عنوان به معنای تائید حکومت دینی نیست.
      ولی معتقد هم نیستم که باید در دین را تخته کرد، همه خفه شوند چون من معتقدم حکومت دینی اشتباه است. آیا این دموکراسی است؟

      3- مازیار عزیز تحلیل غلط مارا به نتیجه نمی رساند. آیا همه مشکل ما مردم ایران دین است؟ اگر پاسخ شما مثبت باشد به شما خواهم گفت که لطفا بیشتر و عمیق تر نگاه کنید.
      آیا تعلیمات اسلامی همه آثار تاریخی کشور را به تاراج بردند؟
      آیا در دوران پهلوی که تبعیض و رشوه خواری و فساد اداری بیداد می کرد حکومت اسلامی وجود داشت؟
      چرا شما نمی توانید دو نفر در اپوزیسیون حال حاضر ایران و حتی یکصد سال گذشته بیابید که هم دیگر را قبول داشته باشند؟ یا حد اقل به هم احترام بگذارند؟ آیا تفکرات مذهبی باعث این امر شده؟

      زمانی که رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید با هر انگیزه ای که داشت اعلام کرد که پروژه های جدید توسط مهندسان مشاور به سازمان برنامه ارائه کنند. مشاوران ایرانی هیچکدام مسلمان دو آتشه نبودند که هیچ اکثرا لادین هم بودند. ولی صرفا با زد و بند های پشت پرده با دلال های داخلی و خارجی، پروژه های بنجل و صنایع دود کشی بسیاری را از اروپا به ایران آوردند . اکثر این پروژه ها هنوز بعد از بیست سال زیان ده هستند. آیا این را باید به پای دین گذاشت؟

      بیا نوعی دیگر موضوع را نگاه کنیم. امروز آقای خامنه ای ضربه مغزی می شود و اعلام می کند از فردا از قدرت کناره گیری می کند و سپاه منحل و از اپوزیسیون می خواهد که بیائید انتخابات آزاد برگزار کنید و هر سیستمی را که مورد نظرتان است پیاده کنید .
      کمی عمیق تر به این سناریو توجه کن. آیا از این بهتر می شود؟
      چه اتفاقی خواهد افتاد؟
      من ترا انسانی منصف می دانم ، خود هیچ قضاوتی بر این سناریو نمی گذارم و دوست دارم تو بگوئی فردای روزی که
      خامنه ای چنین تصمیمی بگیرد چه اتفاقی خواهد افتاد.

      دوست من ، میزان فسادی که در کشور ما بعنوان یک کشور شیعه و پاکستان بعنوان یک کشور سنی وجود دارد با هیچ یک از کشور های اسلامی دیگر نظیر کشور های حاشیه خلیج فارس قابل قیاس نیست.

      این دین نیست که فساد می آورد این مائیم که فاسدیم. ما مردمی قانون گریزیم.
      تا کنون چند بار دیده ای که مردم نوبتشان را در صف ها رعایت کنند؟ بدون استثنا به دنبال یک آشنا و یا کسی می گردند که پولی بدهند و جلو بزنند.
      رانندگی مردم را ببین. بهترین اتومبیل ها را در ایران سوار می شوند ولی پنداری که در جنگل رانندگی می کنند. این تعلیم دینی است که باعث چنین توحشی می شود؟

      4- کامنت مزدک را در اینجا ببین. من وکیل مدافع علی نیستم و در اینجا بهیچ عنوان نمی خواهم از عملکرد او دفاع کنم ولی مزدک میگوید عدالت علی متکی به شمشیر بوده است.
      در کجای این عالم بدون شمشیر ( حالا تفنگ) عدالت پیاده شده یا می شود؟ این خیلی خنده دار است که ما فکر کنیم در کشوری مثل آمریکا از مردم خواهش می کنند که خودشان بخاطر خلافی که کرده اند خود را اعدام کنند یا به زندان بروند.

      متاسفانه ما مردم دچار تنبلی فکری مزمن هستیم و بجای تجزیه و تحلیل همه جانبه موضوعات ، همانگونه که برای انتخاب لباس تابع مد هستیم ، هر بحثی هم که مد می شود همه بدون استثنا آنرا دنبال میکنیم. بحث های مثل کوروش و داریوش و نیاکان و سوابق درخشان تاریخی و یا همین علم کردن موضوع دین و احادیث و …

      این نحوه برخورد دوستان سکولار که چند صباحی به خارج از کشور می روند و سیستمهای مترقی را در آنجا می بینند و دوست دارند که آنها در ایران پیاده شوند مرا به یاد سفر های ناصر الدین شاه به فرنگ و سو غاتی هایش می اندازد .

      بحثهای آسیب شناسی نیاز به تحقیقات جامعه شناسانه دارند و حکم صادر کردن ها و تخطئه کردن ها ما را به هیچ جا نمی رساند.

      موفق باشید

       
  34. موضوع “نفوذ” که اینروزها به سوژه تبلیغاتی حکومت تبدیل شده ناشی از واقعیتی تلخ برای سردمداران حکومت هم هست و نباید بطور کامل آنرا افسانه دانست. واقعیتی که پیش چشم همه ما هست و هیچکس هم در آن تردیدی ندارد این هست که حکومت جمهوری اسلامی که 35 سال پیش با پشتیبانی بی سابقه مردم شکل گرفت که خود نتیجه نفوذ رهبر آنزمان انقلاب بر دلهای مردمان بود بتدریج از فردای 22 بهمن نفوذ خود را در بین همان مردم از دست داده و نسل بعدی که اصلا آن دوران را ندیده و دیگر دارای هیچ حالت نوستالژیکی هم با این حاکمیت ندارد در تضاد با همه مقدسات آن قرار گرفته هست. این تضاد، نسل جدید را به سمت و سوی دیگری سوق داده که هرچه هست منظور نظام نیست. اگر به نسل جدید نسل جدیدی از انقلابیون قبل را که به این نتیجه رسیده اند که آن حرکت انقلابی چندان هم توجیهی نداشته و یا حداقل با این هزینه سنگین ارزشش را نداشت بیشتر به مشکل حاکمیت پی میبریم.
    امّا نکته ای که نظام از آن شدیدا غافل هست توجه به این نکته هست که با توجه به گستره تبلیغات مفاهیم دینی و حکومتی در طی سالهای گذشته و بکار گیری همه اهرمهای ممکن چرا بازهم باید نگران نفوذ بیگانه باشد؟ جواب این سئوال این هست که دلیل جذب مردم به هرچیزی غیر از انکه حاکمیت دینی و سیاسی می خواهد تنها به یک دلیل میباشد و آن اینکه حاکمیت و مراجع پشتیبان آن هیچ چیزبدرد بخوری را نمی توانند به جامعه ارائه کنند و در حقیقت بیش از این هم جرات تبلیغ حرفها و نظرات خود را نداشته و دیگر آن اعتماد بنفس را هم از دست داد ه اند. نظریات و تئوریهای دینی و حکومتی ایشان دیگر خریداری نداشته و حتی خودشان هم به مرغوبیت کالایشان اعتقادی ندارند و راهی هم برای تصحیح آن نمی یابند و شاید بتوان گفت که این رکود حکومتی و بیکاری فکری عوامل آن مانند اقتصاد کشور ورشکسته و با شاخص فلاکت بالا هم میباشد.
    در این شرایط که حکومت بدلیل بی پایه بودن نظراتش و فاسد بودن اعمالش قادر به حفظ موقعیت خود نیست و از صبح تا شب در حال باختن می باشد، تولید تئوری نفوذ نه امری غریب هست و نه عجیب و در این مورد هم هیچ فرقی بین فاشیستهای هیتلری و موسولینی و کمونیستهای استالینی و انصار ولایت ایران نیست. “نفوذ” نام رمز از دست دادن نفوذ بر دلهای مردمان و شهروندان هست وشاید اعتراف به آغاز یک پایان.

     
  35. بادرودفراوان

    باپائین آمدن قیمت نفت وکمبود وروددلارهای نفتی دزدیعا به نحودیگری شوع خواهد شد .
    گروهی بابستن گردنه ها ؛
    روهی با بستن جاده های خاکی وکم ترافیک وگروهی هم ازطریق جیب بری ویا ربودن مردم دست بدزدی میزنند.ولی من دراین غکرم آن گروهی که میخواهند با طناب اندازی از درودیواربانکها ویا سایرسختمانهابالا روند ودست ویا پایشان را از دست داده اند چگونه عمل خواهند کرد .

     
  36. دفعه اولی که شما از ملاقات های خود در زندان اوین افشا کردید که چه میزان از عوامل سپاه پاسداران و اطلاعات به جرم جاسوسی برای اسراییل و آمریکا محاکمه شده و در زندان های ایران همین الان زندانی هستند اینجانب واقعا یکه خوردم. این مساله تا مدتی برای من قابل تصور نبود تا اینکه اسرار مگو از پرده بیرون افتاد و یکی از همین جاسوس ها که از حسب اتفاق رییس میز اسراییل در سازمان اطلاعات سپاه بود اعدام شد و علنی شد که رییس میز اسراییل در وزارت اطلاعات نیز برای کشورهای خارجی جاسوسی میکرده است. حال بماند که به هنگام رسیدگی قضایی به عمل جاسوسی یعنی فروش اطلاعات حساس و طبقه بندی شده کشور نیز دستگاه قضایی حضرت آقا خودی و غیر خودی میشناسد بصورتیکه شهرام امیری که بوضوح به فروش اطلاعات حساس اتمی ایران اقدام کرده با دسته گل استقبال میشود و حداکثر ۱۰ سال زندان میگیرد ، برادر روحانی سردار رحیم صفوی که در اسناد ویکی لیکس بوضوح با سازمان اطلاعات انگلستان مراوده دارد مجازات هیچ میگیرد، محمد علی رامین که خود و تمامی خانواده اش تجار سرشناس در آلمان بوده اند و تنها ثمره ورود و مسوولیتش در ایران اجبار روزنامه ها به بکار بردن لفظ امام خامنه ای به جای رهبری و البته و صد البته برگزاری همایش های بسیار انکار هولوکاست که حاصلی جز بهره برداری نتانیاهو و توجیه تحریم اقتصادی ایران در شورای امنیت نداشته است جایزه انحصار دارو به کشور را میگیرد و دانشمند ایرانی امید کوکبی که اساسا هیچگاه حقوق بگیر دولت نبوده و به هیچ اسرار محرمانه ای دسترسی نداشته است به جرم دریافت کمک هزینه از دانشگاه خارج از کشور در ازای نوشتن مقاله و کار در آنجا ده سال حکم قطعی میگیرد. البته و صد البته آقای خامنه ای باید در چنین فضایی نگران نفو‌ذ دشمن باشد اما نه نفوذ دشمن در مطبوعات بلکه نفوذ دشمن در بیت خود و نهادهای نظامی و امنیتی و افتصادی تحت امر خود!

     
  37. از من يه لا قبا به آسيد مرتضي:
    تمام دشمنان اسلام در كل تاريخ هم نتونستند صدمه ايكه شماها به اسلام زديد رو بزنند.
    علامه طباطبايي راست ميگفت كه اين انقلاب فقط يك شهيد داشت و اونهم اسلام بود.

     
  38. باسلام وعرض ادب واحترام
    جناب ایشان تصمیم دارند نقشی دربازیگری هم داشته باشند .وقتی سناریو تهیه شد وقرار براین شد فیلمی به نمایش درآید ،چه بهتر که خود ایشان درنقش اول بازی کنند وجایزه نقش اولی را نصیب خود گردانند.
    مشارالیه حتما فیلم دائی جان ناپلئون را مشاهده کرده اند وبعد بامقایسه خودشان با دائی جان عزیز دیده اند هیچ دست کمی از اوندارند وبقول اطرافیان که ایشانرا درهمه زمینه ها متخصص وصاحب نظرمیدانند این بازی درفیل را خودبرغهده مبارک گرغته اند که درست وبجا وبموفع به مرحله اجرا درآید .شما را بخدا دقت نمائید که اگردائی جان بیجاره شغلش بازیگری بودازبودو نقشی بازی میکرد تاصاحب خرج ومخارج روزمره باشد ؛ایشان بطورخیلی خیلی جدی این نقش را بازی میکند بدون هراس از اینکه بابا روزنامه نگاربدبخت جه گناهی کرده که باید بخاطرتوهمات یک عده از خدا بی خبرزندانی وبعد مواخذه شود .آیا اینها گناه وظلم فاحش به انسان وانسانیت نیست ؟کاش مردم ما یکروز وفقط یکروز به ایشان میگفتند هرچه سحرخیز ویا مازندرانی ویا دیگرنویسندگان گفته اند ماهم میگوئیم .که اگربخاطر این گفتن ها ونوشتن ها کسی باید زندانی شود ماهمه زندان را بجان میخریم وماهم با اینها راهی زندان میشویم تا شاید کمی عقل ودرایت به کله ایشان برگردد.

     
  39. مازیار وطن‌پرست

    جناب کورس
    با پوزش از تصدیع مجدد، ترجمهٔ کمدی به “صناعة المديح” و تراژدى به “صناعة الهجا” از ابن خلدون است، (و چرا با پیشینیانش تناقض دارد؟) یا صرفا در نوشتن جابجا شده؟

    آیا در ادامهٔ ریشه‌ها به نقش ابوعلی سینا در ترجمهٔ “جنبانندهٔ نا جنبنده” و تحویلش به برهان وجود خدا اشاره می‌شود؟ یا نقص این برهان به استدلال هیوم را مرور می‌کنیم؟

     
  40. مازیار وطن‌پرست

    معلم عزیزم جناب کورس
    در عبارت “… غايت همين زندگى مدنى گيتاوى بود …” (ریشه‌ها 348) در ترکیب “گیتی” و “یای” نسبت لغت “گیتاوی” را وضع فرموده‌اید که به دو دلیل همسنگ نوشتهٔ ارجمند شما و ادبیات فخیمش نیست:
    نخست آنکه هنگام افزودن “یاء” به کلماتی منتهی به “الف و یاء” حرف آخر قلب به “و” می‌شود همچون موسوی و عیسوی، که در صورت رعایت آن باید لغت “گیتوی” مستفاد می‌شد؛
    دوم این ترتیب در صرف عربی معمول است و در فارسی “انه” بجای آن می‌نشیند همچون “هستی + ی” ← هستیانه. یا “داهیانه” که قبلا ترکیب “گینیانه” را هم از قلم شما آموخته‌ایم.

    با پوزش از جسارت.

     
  41. علی اکبر ابراهیمی

    نفوذ اصلی همان توافق نامه با شش گرگ برتر جهان است و امتیازات ویژه ای که به هر یک از آن شغالها داده شده است و امتیازات عمومی و کلی یی که به ایشان داده شده است.
    از کجا؟ از مال و جان و ناموس ایران و ایرانی. در ازای چه؟ ستاندن کمی امکان تنفس و بقای بیشتر برای خود رژیم و مزدورانش.
    داستان نفوذ چیست؟ دارند می فرستند دنبال نخود سیاه. چندین هدف غریزی و آگاهانه دیگر نیز دارند.

     
  42. علی اکبر ابراهیمی

    پست اصلی در میان پست های نافرجام با سرعت پایین اینترنت.
    من جانم سوخت تا ملت ایران به چنین سر و وضع و حال و روز و روز و روزگاری دچار نگشته و مجبور به نرمش قهرمانانه در مقابل فشارهای خارجی نشود و قهرمان اتمی و بازیگر نقش یک باشگاه هسته ای جهان و مقام اول جهان و اینطور چیزها که نظام عوامفریب و سبز کش جمهوری اسلامی شعار و وعده اش را با صرف سرمایه های ملی ایران داده بود بشود.
    آنوقت شما رفته اید به نمایندگی از این ملت دارید باج می دهید؟ به هر چیز و ناچیزی تن در می دهید؟ نرمش قهرمانانه تان به درد خودتان و جد و آبادتان می خورد. جواب ملت ایران را بدهید در مورد پرونده هسته ای و دکل های غیبی و اختلاسهای عجیب و بهت انگیز و رعب آور!
    مگر سپاه ابایی و یا هراسی از جنگ دارد؟ مشکل چیست؟ آیا ترس در دلهایتان نفوذ کرده که از غیر خدا تاثیر می پذیرید و فرمان می گیرید؟
    در مورد انتخاباتها نیز جوانان مردم را به صحنه نیاورید. شما که هر که را لازم داشته باشید همان را می آورید، بروید بیاورید. با بچه های مردم چه کار دارید که باید تنور انتخاباتهایتان را گرم کنند و به همان جرم نیز به زندان بروند؟!
    روحانی را لازم داشتید، روحانی را آوردید. ایندفعه بروید خود خاتمی را بیاورید. اصلا ببینید می آید که شما بخواهید همچون 88 ناز و گوزهای طوفانی به راه بیندازید و فعالان ستادهای مهندس موسوی اش را بازداشت کنید و از وی بخواهید که از خون های ایشان بگذرد؟

    رفتار من با رژیم تو چگونه باید باشد وقتی که حال و حوصله ای برای رفتار نیک با دوستان خودم نیز برایم باقی نگذاشته ای؟ می دانید که من در پاسخ به یک کامنت دوستانه و ملایم یک دوست و همسنگر چه گفته ام؟
    “…. موثر بودید تبریک میگیم.اما از شما گله مندم …از اینکه میبینم در مورد استاد طاهری بلند گوی رژیم شدید تعجب میکنم.شما چطور حرف علیزاده طباطبایی خائن رو باور میکنید؟مگر مادر غنچه قوامی دست او را رو نکرد که وکیل حکومتیست؟وقتی به شما با تعجب گفت نه آقای طاهری زنده است چرا از او نخواستید به عنوان وکیل استاد برای او مرخصی درخواست کند تا همه چیز عیان شود؟مرگ طاهری چیزی نیست که با دوستانه پرسیدن شما از یک وکیل سر سپرده بتوان به حقیقت آن پی برد.خیر پیش راه شما”

    پاسخ اکبر:
    اگر استاد طاهری آزاد بود حتما به داد اکبر می رسید.
    استاد طاهری را آزاد کنید.
    من بعنوان یک آسیب دیده سالهای پس از 2009 در هر سطحی هم که آسیب دیده باشم فقط می توانم یک توافق و معامله شخصی با رژیم جمهوری اسلامی داشته باشم و بخاطر فشارهای امنیتی و یا دیگر دلایل از خیلی ظلمهایی که بر من رفته است بگذرم. اما نمی توانم و حق ندارم که به نمایندگی از همه آسیب دیدگان و معترضان با آن رژیم دست به معامله و توافق بزنم و چنین معامله ای خیانت خواهد بود و اعتباری نیز نخواهد داشت.
    رژیم جمهوری اسلامی باید به تک تک آسیب دیدگان و معترضان و از جمله مقتولین پاسخگو شود تا من حس نکنم از بابت به توافق رسیدن با آن رژیم انسانیتم خدشه دار می شود.
    جنابعالی نیز بعنوان یک طرفدار یک شخصیت محترم علمی بنام استاد طاهری خوب است که حواستان جمع است تا بازیچه لندن نشینان و قلهک نشینان و جریانهای سیاسی و دکتر ملکی و نوری زاد و دیگران نشوید. اما حواستان باشد که توافقتان با رژیم مبنی بر اینکه اجازه داشته باشید پلاکادر طاهری را بالا بگیرید مجوز حذف ما را به شما نداده است. من خودم شخصا کلی هزینه کرده ام تا این فضای اعتراض برای شما و امثال شما فراهم باشد. ضمنا معذرت می خواهم از این جرم که پول و وضعیت کافی برای مطالعه کتابهای استاد طاهری محترم را ندارم و قبل از آن کارهای معطل دیگری نیز دارم.
    دکتر ملکی و محمد نوری زاد نیز هنوز عصایشان را داخل چشم من فرو نکرده اند و هنوز با خباثت مرا حذف نکرده اند و برای من با لندن نشینان و قلهک نشینان فرق دارند و هنوز حق اعتراض من و دیگر آسیب دیدگان را به رژیم نفروخته اند. پس موجب تقویت اکبر محسوب می شوند. لطفا شما نیز سعی در حذف دکتر ملکی و محمد نوری زاد نکنید که در اینصورت تا حدی مرتکب جنایت حذف اکبر گشته اید. و البته حذف دیگر آسیب دیدگان و معترضان رژیم استبداد.

    سپاس.

    علی اکبر ابراهیمی
    نظریه پرداز و بنیانگذار تلویزیون واحد جهانی و جهان آرمانی
    و تئوریسین مستقل جنبش سبز
    جمعه ۱۵ آبان ۱۳۹۴
    ۶ نوامبر ۲۰۱۵
    اطراف سفارتخانه های کشورهای 5+1 در تهران

     
  43. مازیار وطن‌پرست

    هر برگ دفتر نوریزاد سندیست که از تاریخ سراسر جور و جهل جمهوری اسلامی گواهی می‌دهد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

81 queries in 1994 seconds.