سر تیتر خبرها
سپاه و قوای جنسی

سپاه و قوای جنسی

یک: پنجشنبه ی گذشته قرار بود با دکترملکی و همسر محترمش برویم رباط کریم. سالگرد کشته شدن ستار بهشتی بود و دوستان از هرکجا به سمت خانه ی کوچک مادرش روانه می شدند. صبح پنجشنبه به دکتر زنگ زدم که اگر می شود شما با اتومبیلِ دوستی دیگر بروید تا من سرِ راه بتوانم به پدر و مادرم در روستای مجاورِ رباط کریم سر بزنم. بوسه های من که بر گونه های پدر و مادر نشست، و گرمای حضورشان که با جانم آمیخت، اجازه گرفتم و به سمت رباط کریم به راه افتادم. نرسیده به رباط کریم ناگهان اتومبیل شاسی بلند برادران اطلاعات راه بر من بست. که بیا پایین. بانویی چادری از اتومبیل برادران پیاده نشده شروع کرد به فیلم گرفتن از من. به این بانو سلام گفتم و برایش خوشبختی آرزو کردم. او نیز با مهربانی پاسخم داد و سپاس گفت.

دلیلی برای اخم و غضب نبود. اما برادران نمی دانم چرا در اینجور مواقع همینگونه اند. شاید تصورشان بر این است که چهره های خشماگین، به قاطعیت نزدیکترند و با این چهره ها بهتر می توان به ناکجای طرف نفوذ کرد و زهره اش را ترکاند. نیز شاید کارشان درست باشد البته. فی الفور گوشی تلفن مرا از جیبم بیرون کشیدند و یکی شان نشست پشت فرمان اتومبیل من، و مرا نشاندند به اتومبیل خودشان. در راه، به برادری که در کنارم نشسته بود و شکمی برآمده داشت و بدجوری نفس نفس می زد گفتم: آرام باش. مگر چه شده که اینجور نفس نفس می زنی؟ خواست انکار بکند که دید نفس نفس را که نمی شود انکار کرد. با هم دوست شدیم. گفتم: حکم تان را نشانم بدهید تا ببینم چقدر به قانون مقیّدید. برگه ای نشانم دادند که اسمی از من نبود اما در آن به دستگیری همه ی فتنه گران و برهم زنندگان امنیت ملی و شرکت کنندگان در جلسات بی مجوز اشاره شده بود. گفتم: از هیچ بهتر است.

چسبیده به ساختمان بخشداری رباط کریم، دری بزرگ و آهنین باز شد و اتومبیل ها به داخل رفتند. پیاده شدیم و وارد ساختمانی محقر شدیم. به یکی از برادران گفتم: این همه پول توی دست و بال تان است این چه ساختمانی است که برای خودتان دست و پا کرده اید. گفت: خدا بکند در همین ساختمان بتوانیم کاری درست انجام بدهیم. و گفت: کار، مهم است ساختمان مهم نیست. حرفش را پذیرفتم. اگر که آن کارِ مورد نظر، کار باشد.

دو: مرا در داخلِ یک اتاق جای دادند و تا توانستند میوه و شیرینی آوردند و روی میز کوچک مقابلم چیدند. بعدش چای آوردند. بعدش آب آوردند. بعدش بشقاب و چاقو آوردند. دانستم تا شب همانجا هستم. مثل بازداشت من و دکتر ملکی و خانم کریم بیگی در بخشداری نظرآباد که خیال داشتیم بعد از زیارت قبر مرحوم مصدق به رباط کریم برویم و در مراسم ستار بهشتی شرکت کنیم. سرِ سه راهی احمد آباد مصدق بازداشتمان کردند و تا غروب در بخشداری نظرآباد نگهمان داشتند و مراسم ستار که تمام شد، رهایمان کردند. بخود گفتم: چه خوب که امروز دکتر ملکی را با خود نیاوردم. وگرنه او نیز همینجا با من بود.

سه: در اتاق تنها نشسته بودم که یک مرد پنجاه و هفت هشت ساله داخل شد. گفت که مأمور بازنشسته ی اطلاعات است و مجدداً دعوت بکار شده و کلاً به شهریار کوچ کرده و در اداره ی اطلاعات شهریار مشغول بکار است. کمی که صحبت کردیم، دانستم یکی از مأموران شاخص اطلاعات است. سالها با میز منافقین ( سازمان مجاهدین خلق) همکاری داشته و نیز سالها در خارج از کشور در بخش برون مرزی و اپوزیسیون خارج از کشور. مثلاً از خانم مهرانگیز کار سخن گفت و همراهی هایی که با وی کرده بود. در میان صحبت هایش به احمدی نژاد اشاره کرد و دست بر قرآن روی میز نهاد و گفت: من مرده شما زنده، اگر یک روز صدایش در نیامد که احمدی نژاد یهودی است و مستقیماً از اسراییل خط می گرفته؟ به وی گفتم: من سه ماه و یک روز از زندانم بخاطر توهین به احمدی نژاد بوده.

و گفتم: فرق ما و شما دراین است که شما یک چیزهایی می دانید و دم بر نمی آورید، و ما به همان یک چیزهایی که می دانیم اعتراض می کنیم. بعدش شماها ما را بخاطر همان اعتراض ها زندانی می کنید و در زندان به ما فحش ناموس می دهید و می زنیدمان و سه سال و شش سال و ده سال برایمان زندان می برید. قسم خورد که در طول کار حرفه ای اش دست روی کسی بلند نکرده و سخن ناجور به کسی نگفته. از فعالیت هایش در خارج از کشور گفت. و در مواجهه با مخالفان جمهوری اسلامی. که همگی ملایم و انسانی و فهیمانه بوده. به وی گفتم: وزارت اطلاعات در خارج از کشور خیلی موفق بوده است. همین که شماها توانسته اید بین مخالفان نظام اختلاف و جدایی بیندازید، این نشان از موفقیت شما دارد. بویژه این که بعضی ها را نیز با کشتن افرادی چون فریدون فرخ زاد و کاظم رجوی و دکتر قاسملو برای همیشه ترسانده اید.

چهار: این دوست اطلاعاتی بسیار با ادب بود و سخنی جز به ادب بر زبان جاری نکرد. می گفت که هرگز در حوزه ای نبوده که یکی را بزنند و لت و پار بکنند. حتی گفت: تنها یک بار زیر گوش یکی زدم و نیمساعت نشد که دستم لای در ماشین ماند و نزدیک بود انگشتانم قطع شود. به وی گفتم: قبول دارم که در هر دستگاه آدمهای بد و خوب هست. احتمالاً شما در جاهایی بوده اید که نیازی به خشونت نبوده. کاش فرصتی بود تا برای شما از شقاوت و هیولاگونگی همکارانتان می گفتم. که چه ها به روز زندانیان آورده اند و می آورند همین اکنون.

همکاران جوانش هر از گاه داخل اتاق می شدند و چیزی دم گوشش می گفتند یا برگه ای نشانش می دادند و می رفتند. از صندوق عقب اتومبیل من، شعارها و تراکت ها و پوسترها را بیرون کشیده و نامه ای تنظیم کرده بودند با این الفاظ: کشف و ضبط تراکت های توهین آمیز و مجرمانه از اتومبیل متهم. شعارها چه بود؟ ما به دزدی های سپاه معترضیم. آقای خامنه ای درِ قوه قضاییه را باید گل گرفت. نرگس محمدی را آزاد کنید. کارخانه ی لاستیک سازی دنا را شیخ محمد یزدی ( رییس مجلس خبرگان رهبری) دزدیده است. معلمان زندانی را آزاد کنید. قاتل ستار بهشتی سه سال زندان اما عزیزان بی گناه ما ده سال و چهارده سال زندان. دوست اطلاعاتی با صدای نسبتاً بلند نوشته ی این نامه را خواند. به وی گفتم: اسم این کارتان را کشف نگذارید. ما این پوسترها را شنبه ها و دوشنبه ها بالای دست می گیریم جلوی اوین و دنا. بعد، هم عکس هایش را منتشر می کنیم و هم فیلم هایش را. کشف، یک چیز دیگر است.

قرار شد شعارها و پوسترها را برای قاضی بفرستند و از قاضی کسب تکلیف کنند. به دوست اطلاعاتی گفتم: مسئولیت این تراکت ها و پوسترها با من است. اینها را هر کجا اگر می فرستید مرا هم بفرستید. و گفتم: من بدون اینها از اینجا بیرون نمی روم. چرا؟ بخاطر این که اینها جزو اموال من است و من بابت چاپ و تکثیر اینها کلی پول داده ام. اگر اینها را ضبط کنید، پس فردا جلوی اوین من و دوستانم چی بالا بگیریم؟

پنج: در محوطه ی اداره اطلاعات داشتیم ناهار می خوردیم که یکی آمد دم گوش دوست اطلاعاتی چیزی گفت. با عجله مرا هدایت کردند به اتاقی و در را بستند. دوستمان هم آمد و مشغول صرف غذا شدیم. در بیرون، صدای زنانه ای شنیده شد. انگار چند نفر تازه وارد به آنجا آمده بودند. همان شب خانم نسرین ستوده به من زنگ زد که: پس ما و شما دریک ساختمان بازداشت بودیم؟!

شش: وقتی از خاطراتِ حضورِ معترضانه ام جلوی وزارت اطلاعات، تعریف می کردم، دوست اطلاعاتی غش غش می خندید و با کف دست بر زانویش می زد. جوری که در میانه ی خنده به سخن در آمد که: دکتر من از تو خیلی خوشم آمده. فکر نمی کردم اینقدر خوش مشرب باشی. و پیشنهاد کرد: بیا یک کاری بکنیم مشکل حاج ممد نوری زاد با نظام حل شود. تا حاج ممد بتواند فیلمش را بسازد و برود خارج پسرش را ببیند و پسرش هم بتواند بیاید ایران. گفتم: حلِ مشکل من در اندازه ی شماها نیست. و گفتم: سر و کار من با سپاه است و سپاه به این سادگی ها به قانون تمکین نمی کند. گفت: راهش را بلدیم. پرونده ات را درخواست می کنیم. گفتم: شماها حریف سپاه نمی شوید. سپاه شماها را هم تحقیر کرده و دستگاه اطلاعات را خوار و خفیف کرده. گفت: من اینقدر نفوذ دارم که بتوانم نظر موافق بالایی ها را جلب بکنم.

پرسیدم: در عوض حاج ممد نوری زاد چه باید بکند؟ گفت: خودت می دانی چه بکنی؟ گفتم: من یک منتقدم، یک نویسنده ام، دوست دارم مردم وطنم از گرداب خسارت های تمام نشدنی بیرون بیایند. من باید بنویسم. گفت: کی گفته ننویسی؟ بنویس انتقادت را بکن منتها طرف را عصبانی نکن. خودت بهتر می دانی چطور. گفتم: من مثلاً به دکل دزدی ها معترضم. به دزدی های سپاه معترضم. به رهبر که این همه مسئولیت دارد و مسئولیت هیچ یک از کارهایش را نمی پذیرد معترضم. با اینها چه بکنم؟ گفت: خودت بهتر می دانی چطور بنویسی که هم انتقاد باشد هم براندازانه نباشد. گفتم: من تا زمانی که مادر سعید زینالی در پیِ فرزندش است، با وی هستم. تا زمانی که گوهر عشقی در پیِ اجرای عدالت است، در کنار او هستم. تا زمانی که عزیزانمان در بند و زندان اند، من صدای ایشانم. و تا زمانی که سپاه همه ی عرصه های سیاسی و اقتصادی و امنیتی را بلوکه ی خود کرده، من معترضم بی هیچ وقفه و بی هیچ تعللی. ظاهراً با این تفاصیل نباید معامله ای جوش می خورد اما دوست اطلاعاتی نا امید نبود. می خندید و می گفت: من و تو باید بنشینیم و با هم صحبت کنیم. و خانه ی پدر و مادرم در شهریار را پیشنهاد کرد.

هفت: وقتی دانست من چکیده ی گفتگوها را منتشر می کنم، کمی نگران شد. پرسید: حرفهای مرا هم می نویسی؟ گفتم: این روال متداولِ من است. بله منتشر می کنم. خنده اش فرو کشید. شاید نگران بود که مبادا من جوری بنویسم که برایش بد شود. به وی گفتم: نگران نباشید. من معمولاً کم می نویسم و زیاد نمی نویسم. و گفتم: من هیچ ناگفته ای به گفته های شما نمی افزایم. وگفتم: من بر این باورم که حتی اگر قرار است در باره ی جفاکاری های شاه و اسراییل و صدام حسین و سپاه ابراز نظر بکنیم، فراتر از آنچه که بوده اند و هستند، اجازه نداریم چیزی از خودمان بر آن بیفزاییم.

هشت: وقت رفتن فرا رسید. دوست اطلاعاتی گفت: این شعارها و پوسترها را باید بفرستیم پیش قاضی. گفتم: مسئولیت اینها با من است. من هم با این شعارها می روم پیش قاضی. گفت: بی خیال شان باش. شما برو ما خودمان اینها را می فرستیم پیش قاضی. گفتم: من بدون اینها از اینجا نمی روم. و گفتم: زحمت بکشید یک زیرانداز برای این اتاق بیاورید من همینجا دراز می کشم. یک فرش سه متری آوردند. بخاری را روشن کردند و من دراز کشیدم و چرتکی هم زدم. وقتی بیرون آمدم، شب شده بود. کیسه ی پلاستیکیِ شعارها و پوسترها و تراکت ها در دستم بود. در صورتجلسه ای که تنظیم کرده بودند، تعدادشان چهل و هشت تا بود.

نه: می گویم: این شبکه های ماهواره ای بدجوری شده اند سفره ی تبلیغات برادران سپاه. آن اوائل فکر می کردم این شبکه ها مستقل اند و در پسِ هرکدام یک سرمایه دار ایرانی حضور دارد با اهدافی مربوط به خودش. اما وقتی در روزهای عزا و عاشورا می بینی در گوشه ی سمت راست هرکدام اینها یک ” یا ابا عبدالله الحسین” نقش بسته، باور می کنی که این صورتِ بزک کرده همان است که لابد وجدان بی قرار برادران را قرار می بخشد. به یاد دارم بیانیه ای از وزارت ارشاد را که: تبلیغات در شبکه های ماهواره ای ممنوع است و متخلفان تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند. حالا شما بیا و بنگر به تبلیغ جور واجور اجناس و داروهای تقویت قوای جنسی که با ارسال یک عدد به فلان شماره، همان جنس بصورت رایگان برایتان فرستاده می شود در سراسر کشور. تصور این که در پس و پشت هرکدام از این شبکه ها سرداری فربه با قپه های برّاق خرامیده، چندان دور از ذهن نیست. سابقاً اگر هرکجا را که پولی در آنجا انباشته شده بود، مافیا قرق می کردند، امروز اما سپاه در هرکجا زحمت همان مافیا را یک تنه تقبل کرده است.

ده: شنبه صبح از راه رسید. صبحِ اوین با تنش همراه شد بدجوری. مأموران نیروی انتظامی تصمیم بر این گرفته بودند که غائله ی ما را در هم بپیچند. هنوز پانزده دقیقه به ساعت ده صبح مانده بود که من، تنها، از تیرک نگهبانی گذشتم. سه چهار اتومبیل نیروی انتظامی چشم به راه ما بودند. مأموران دوره ام کردند که: راهت را بگیر و برگرد پایین. یکی شان که ستوان جوانی بود خیلی زود کار را به فحش های پایین تنه ای کشاند. و دوسه مأمور دیگر، کار را به یقه گیری و داد و هوار. یکی شان که لباس شخصی به تن داشت و کشتی گیر بود و گوش هایش شکسته بود، هر چه در توان داشت به حنجره اش ریخت و داد زد: به رهبر توهین می کنی؟ من پدر کسی را در می آورم که بخواهد به رهبر من توهین بکند. می تپانیمت توی صندوق. این مأمور مثل همکارانش مثلاً برای من تله درست کرده بود با توهین به رهبر. و حال آنکه اساساً اسمی از رهبر به میان نیامده بود آنجا. به وی گفتم: مبارکه، ترفیع را گرفتی. و رفتم و کف دست بر صندوق عقب اتومبیلشان زدم و گفتم: بازش کنید. من آماده ام. یک سرگرد بد اخلاق در میانشان بود که مرتب به من می گفت: از ریش سفیدت خجالت بکش مردک. آخر عمری ببین به چه روزی افتاده ای بدبخت. با این همه اما هل دادن ها و یقه گیری ها و بکش بکش ها و عربده ها مرا از جا بدر نبرد.

دکتر ملکی آمد. شدیم دو نفر. دکتر گفت: نوری زاد را هر کجا می برید من هم هستم. کارشان دشوار شد. با بالایی ها تماس گرفتند. دستور آمد که مدارا کنید لابد. کمی نرم شدند. خانم زینالی و خانم علی شناس از نقطه ی مقابل آمدند. شدیم چهار نفر. بانویی پنجاه شصت ساله که از شاگردان محمد علی طاهری بود آمد و شدیم پنج نفر. بقیه را راه ندادند. دکتر رییس دانا را دیدم که از پشت توری محافظ، به من اشاره می کند. رفتم جلو. گفت: جمعیت آمده و اجازه نمی دهند جلو بیایند. و گفت: شما اگر می توانید بیایید و به آنها بپیوندید. مأمور کشتی گیر کیسه ی پلاستیکی شعارها را از دست من کشید. به او گفتم: من این کیسه را از دست مأموران اطلاعات بیرون کشیده ام. اگر ندهید کاری می کنم که نتوانید جمعش کنید. گفت: مرا تهدید نکن نوری زاد. گفتم: این تهدید نیست. واقعیت است. پنج نفری رفتیم و به جمع معترضان پیوستیم. مادر امین انواری با فریادهای آشوبنده اش، دل سنگ را آب می کرد. چه سوزی از دل و از فریادهای این مادر فوران می کند. از زیر پل اوین تا بزرگراه چمراه به راه پیمایی پرداختیم. مأموران نیروی انتظامی نیز – بعضی ها با خوش اخلاقی و بعضی ها با بداخلاقی و پاره کردن پوسترها و شعارها – با ما همراه بودند.

یازده: بعد از ظهر گوینده ی خبر رادیو گفت: جمعی از دانشجویان رشته ی پزشکی، امروز با اجتماع مقابل سفارت عربستان نسبت به سخنان وزیر خارجه ی عربستان اعتراض کردند. این دانشجویان یک بسته مملو از داروهای روان درمانی برای وزیر خارجه ی عربستان برده بودند که کارکنان سفارت عربستان از تحویل آن خود داری کردند. می گویم: بد نمی شود اگر ما نیز بسته هایی از اینجور داروها برای مسئولان جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل و برای همین دانشجویان رشته ی پزشکی بفرستیم ببینیم تحویل می گیرند یا نه!

دوازده: من روزی را می بینم که همین مردم پریشان و متفرق و آواره ی سوری در همین نزدیکی ها از جمهوری اسلامی ایران شکایت کنند و مجامع جهانی را بر این وادارند که از ایران بخاطر دخالت های مخربش در سوریه خسارت عظما طلب کنند. و شما روزی را تجسم کنید که از هر دو بشکه نفتی که می فروشیم در آینده، پول یک بشکه اش را بی حضور ما به حساب همین مردم آواره و زخم خورده ی سوری واریز می کنند. در آن روز، شما ریخت جماعتی از این مسئولان و نمایندگان مجلس و پخمه های سپاهی را در نظر آورید که دست بر دست می کشند و می گویند: جای دوری نمی رود. نوش جانشان. آن پولی را که خودمان می خواستیم به شان بدهیم، حالا از طریق سازمان ملل می دهیم.

سیزده: به راکت بستن “لیبرتی” و کشتن جماعتی بی پناه – هرچند قاتل – نه وجهه ای نظامی دارد تا از آن اقتدارکی نصیب شود، و نه صورتی بین المللی و منطقه ای دارد تا آتش بر کف دست دیگرانی بنهد که خیالاتی در سر دارند. به راکت بستن پایگاه اقامتیِ کسانی که با هر سابقه ی ناجورشان حتی، اکنون که بی سلاح و بی پناه اند، در هیچ قاموس انسانی نمی گنجد. جانب دیگر سخنِ اینجور زدن ها و کشتن ها که صد البته با نقشه و برنامه و سرمایه ی نظام جمهوری اسلامی ایران صورت پذیرفته، این است: برای ما حفظ نظام آنچنان اوجب واجبات است که تحت لوایش می شود انصاف و عدل و درستی و قیامت و محشر و دادگاه الهی و همه ی شعائر شعوریِ دم و دستگاه خودمان را نیز بشکل ویژه بخاک برد تا هر چه زود تر به مقاصد مخصوص دست یافت. گوارای وجود. می گویم: برای شما حفظ نظام یعنی حفظ حاجت های خودتان. اساساً یعنی حفظ خودتان. ظاهراً که باید از پسِ امروز فردایی نیز باشد. نیست اینگونه؟

فیلم های راهپیمایی جلوی اوین را در کانال تلگرام منتشر کرده ام. به آنجا سر بزنید: telegram.me/MohammadNoorizad

محمد نوری زاد
دهم آبان نود و چهار – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

116 نظر

  1. سیامک اسدیان

    آقای نوری زاد مجاهدین خلق قاتل نیستند. بر عکس اولین اصلاح طلبان ایران بودند. که تا قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ پنجاه کشته دادند. متاسفانه چون به خمینی توهم داشتند در ۳۰ خرداد هیچ عمل براندازی نکردند. اگر در این روز با ان ۵۰۰ هزار نفر مجلس و رادیو را میگرفتند کار به این جا نمیکشید. به نظر من این روح الله خمینی بود که با قتل تظاهر کنندگان فضای سیاسی را بست. و چون ولی فقیه بود همه مسولیت بر دوش او است. این بشر حتا تحمل یاران خودش را نداشت. پاسداران یا همان پیاده نظام پوتین در سوریه کشته میدهند. و انتقامشان را از پناهندگان بی دفاع لیبرتی یا به قول شما قاتل ؟؟! میگیرند. هر بز دلی میتواند افراد غیر مسلح را به توپ ببندد البته با چراغ سبز امریکا ! چون فعلا دارد با جمهوری کهریزک فالوده میخورد. بعضی از کشته شدگان اصلن فاز نظامی مجاهدین را ندیده اند ولی از دید دوسدار سابق ولایت قاتل نامیده میشوند. پس درود به عمه ملا عمر و ابوبکر بغدادی !!؟؟

     
  2. سخنان رهبری در 13 آبان از زاویه ای دیگر

    • آمریکا بداند اگر امروز 13 آبان هست فردا 14 آبان است و ما از این مطلب کوتاه نمی آییم. بیخود به این عوامل داخلی دلخوش نباشید!
    • مردم ایران می دانند که آمریکای امروز همان آمریکای دیروز هست و نیو یورک قربونش برم بالاخره یک روز با موشک کرکس نابود میشه و یا فیروز آبادی روش شیرجه خواهد زد.ما را ساده لوح فرض می کنید؟!
    • مصدق خیلی ساده لوح بود که به امریکا اعتنماد کردو ما از این اشتباهات نمی کنیم و به روسیه اعتماد می کنیم. اعنماد به خدا و مردم و آمریکا دیگر دوره اش گذشته است.
    • آمریکایها فکر میکنند اگر جلوی مثلا ظریف گریه کنند یعنی آدم شدن..نه عزیز.. ملت ایران با هوشتر از این حرفها هست. الان من خودم و همه نوچه هام 50 ساله برای امام حسین گریه می کنیم مردم به ما میگن روضه خون که از صدتا فحش هم بدتره!
    • امریکا فکر میکند میتواند دین جوانان ما را بگیرد!..ای نادانها..ملت ایران را نشناختین.. ایرانی دیگر دین ندارد که شما بخواهی بگیری!..فکر کردی سال 57 هستش؟
    • جوانان ما برای مقابله با آمریکا آماده باشند..سعی کنید شیشه های فرد اعلا تهیه کنید تا در روز حادثه بزنید به بدن و مثل موشک بزنید تو مخفیکاه جد و آبادشون!
    • ملت عزیز باید با هوشتر باشند..عزیز من ای آقائی گه تو ماشینت تنها نشستی…دیدی خانمی کنار خیابونه سوارش کن..شب و روز نداره..ما باید تو دهن همدیگه بزنیم..ما نزنیم کی بزنه!
    • عزیزان من مبارزه ادامه داره و بقول جلیلی اگر اورانیوم نمی تونیم غنی کنیم شعار مرگ بر آمریما را که میتونیم..اوباما بدان که “سانتریفیوژت تو حلقم”!

     
  3. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسان بصیر و بشیر و نذیر ، آزاده ، حکیم و فرزانه . حضرتعالی مطلع هستید که غیر از کمک های سیاسی و مالی هنگفت کشورمان به دیکتاتور سوریه ، اخیرا” در گوشه و کنار محله هایمان کشته شدگانی به صفت ” شهید حرمین شریفین ” که در رکاب بشار اسد جنگیده اند ، به چشم میخورد . آیا حضرتعالی بشار اسدِ دیکتاتورِ سکولار ( با مرامِ وحدة ،حریة ، اشتراکیة ) که آواره کننده حدود 10 میلیون انسان بیگناه و قاتل حدود 200 هزار نفر از مردم سوریه بوده را همانند مقامات عالیه و بیشتر مراجع و آیت الله های کشورمان ” خادم الحرمینِ شریفین ” میدانید ؟

    ———————-

    سلام مبشر گرامی
    حرم هایی که در سوریه است، قلک اند. و بشار اسد خادم القلکین الشریفین است و نه بیشتر.
    با احترام

    .

     
    • من بشار اسد را بر همه حاکمان خاورمیانه ترجیح میدهم او بهای دوستی اجباری با اخوندها را می پردازد نیمی از مردم سوریه دور دمشق جمع شده اند واز شر اسلامگرایان وحشی در بدترین وضعیت هستند ایکاش نظام جایگزین بشار اسد را معرفی می کردی اینکه بگوئید هر چه مردم می گویند اشتباه میکنی اگر حرف مردم اعتبار داشت سوریه به این روز نمی افتاد زنده باد بشار اسد

       
      • جناب کبوتر صلح من با شما موافق نیستم چون هم اسد و هم پدش از جنایت پیشه گان تاریخ سوریه و خاور میانه اند.حرف شما اگر الترناتیو بهتری نبود می توانست راهی برای عبور از بحران در کوتاه مدت با وجود جنایتکاران و درندگان اسلامی باشد.ولی نباید فراموش کرد که این پدر و پسر خون ملیونها انسان را که تنها جرمشان آزادیخواهی بوده به بدترین وضعی ریخته اند. در اوایل شورشها در سوریه اسد می توانست راحت و مسالمت آمیز نیروهای دمکراتیک را به همکاری دعوت کرده و با همکاری آنها کشور را از نابودی نجات دهد ولی با تکیه بر ایران و روسیه از اینکار دست کشید و اوضاع را به ویرانی و کشت و کشتار و اواره گی ملیونها از سوریها کشاند.حتی نردیکترین اقوامش همان اوایل از او بریدند.اسد یک جنایتکار و قاتلی است مثل همین /////////// خودمون.آیا شما حاضرید با ///////// که هنوز آدم می کشد و کشور را به ویرانی کشیده دربرابر گروهای آزادیخواه دست به یکی کنید؟بهترین گزینه برای سوریه بر سرکار آمدن نیروهای دمکراتیک و سکولار است.واین کار شدنیست اگر کشورهای خارجی بتوانند به توافقی برسند و مهمتراز همه سرکوبی اسلامیان تندرو چه داعش و چه جبهه النصرت است.

         
  4. جناب عبداللله که فکر نکنم عبد شیطان باشی!
    برادر جان اگر برای این حدیث وحشتناکت مدرک داری که نداری، یعنی پیفمبر خدا به اندازه یک قابله اطلاعات ندارد!..آخه مردحسابی “ابن حیض” دیگه چه مزخزفی هست که میگی؟!..مگه دیدی یا شنیدی که زنی در حال حیض بار دار بشه؟!
    واقعا که!!

     
  5. من هر چه فکر میکنم این مملکت بدون جناب هاشمی و یا همان یار امام چه میشد عقلم قد نمیدهد! ایشان که اخیرا در حال افشاکریهای قطره ایی هستند گفته اگر راه امام ادامه داشت امروز وضع دیگری بود! بر منکرش لعنت!
    اگر راه امام ادامه داشت امام که دوست داشت رکورد بزند و فکر می کرد حضرت رسول 900 یهودی را در یکروز گردن زده، 90000 شیعه را در یک ساعت کله پاچه میکرد!
    اگر راه امام ادامه داشت بعد از سلمان رشدی شارح نهج البلاغه هم بعنوان مفسد فی الارض تحت تعقیب یاران امام بود!..
    ما بالاخره نفهمیدیم این راه امام خودش ادامه پیدا میکنه یا یکی باید توش راه بره؟! مثل یه راه راستیه که بطرف شاگردان امام کج میشه!
    کمبوجیه جات خالی! … بیا که بودجه رو مصباح خورد!

     
  6. من واقعا از کامنتهای دوستانی چون علی1 و مزدک و جند نفر دیگر تعجب میکنم!..واقعا شما کار بهتری بغیر از اهانت به سید مرتضی و مصلح ندارید؟ واقعا فکر میکنید که دموکراسی حق خورده شده شما هست؟ ما هنوزدو کلمه حرف حساب از شما ندیده ایم..آخه برادر جان مطالعه ای بکنید..من تمام مناظره با صفا و سید مرتضی و یاداشتهای کوروس . آتش سوار را سیو کرده ام و دنبال میکنم و واقعا علاقمند شدهام..لظفا به جای این حرفها بیایید مظالعه کنییم و این فضا را علمی و تحقیقی کنیم..ببخشید!

     
  7. دوستان محترم،

    سایت نوریزاد یک سایت اجتماعیست. بنابراین مطرح کردن بحثهای مرتبط با مسائل دینی در اینجا اگر مربوط به مشکلات اجتماعی نباشند، بی حاصل و مایۀ وقت تلف کردن است. منظوراینست که این سایت را تبدیل به مسجد نکرده و از درگیرشدن با کسانی که در اینجا منبر برپاکرده و با مطرح کردن روایات و احادیث دینی و مذهبی مربوط به عهد دقیانوس میخواهند مسیر گفتگوها راتغییر دهند، خودداری کنیم. مسائل و مشکلات کشور و مردم ایجاب میکند تا اولاً- مشکلات و مسائل با صراحت مطرح شوند. ثانیاً- تا آنجائی که مقدور است برای هر یک از آنها به ارائۀ راه حل پرداخته شود. ثالثاً- حکومت رصد شود تا به بینیم به راه حلهای منطقی گردن نهاده و آنها را به مرحلۀ اجرا میگذارد یا خیر. رابعاً- اگر حکومت در مورد قسمتی یا کل این راه حلها کوتاهی کرد، آنرا به پاسخگوئی فراخوانیم.

    مردم از روشنگران متوقعند تا به درستی مشکلات آنها را به بینند و حتی المقدور راه حل نیز ارائه دهند. با زنده باد، مرده باد نمیتوان به جنگ مشکلات یک مملکت رفت. باید حاکمان را پاسخگو کرد.

    ضمناً از آقایان متولیان دینی و مذهبی هم چنانکه قبلاً نیز درخواست کرده ام، اگر مایلند به چنین بحثهائی بپردازند، وبلاگی در Blogger یا سایر سایتهای رایگان ایجاد کرده و آدرس آنها را در اینجا به کاربران بدهند تا اگر علاقمندان مایل به بحث در بارۀ کم وکیف قضایای دینی و مذهبی بودند، به آنجا برای بحث مراجعه کنند.

    با پوزش از دوستان گرامی، البته این یک پیشنهاداست و منوط به اینست که آقای نوریزاد و دوستان از آن استقبال کنند. با تشکر.

     
  8. نماز صبح، رادیو را باز می‌کنید
    پیام اخلاق می‌دهد..
    از خانه خارج می‌شوید بر دیوار روبرو پیام اخلاقی نوشته است..
    در و دیوار شهر پر است از تابلو ها و بیلبوردهای اخلاقی..
    تلفن همراهتان پی در پی پیام های اخلاقی از دوستانتان، گروه وایبری و فیسبوکی و تلگرامی‌تان برایتان باز می‌کند..
    بالای سر برگ نامه هایتان پیام اخلاقی نوشته است..
    روحانی اداره تان ظهر کلی برای شما اخلاق می‌بافد..
    عصر به مراسم ختم می‌روید کلی اخلاق می‌آموزید..
    از ده شبکه سیما دست کم در هر زمان شش تا مستقیم سخنرانی فلان آقا را پخش می‌کند که پیام اخلاق می‌دهد..
    آنهایی هم که فیلم پخش می‌کنند همان حرفها را از زبان هنرپیشگانشان دوباره به خوردتان می‌دهند..!
    راستی اگر بنا بود این پیام ها کاری بکند ما باید در بهشت اخلاق زندگی می‌کردیم.
    نیاز به چک و سفته و ضامن برای پول دادن و گرفتن و کاسبی نداشتیم.
    کلانتری ها و دادگاههای ما مانند سوییس بیکار بودند!
    آقای قاضی‌القضات ما چند روز پیش فرموده اند
    ما پانزده میلیون پرونده در نوبت دادرسی داریم!!
    ای قربان درس اخلاق دادنتان
    می‌بینید همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید:
    بیشترین متخصصان پزشکی..
    بیشترین آمار بیماری!
    بیشترین روحانی و معلم اخلاق..
    بیشترین پرونده دادگستری و کلانتری!
    بیشترین بانک و سیستم حسابرسی..
    بیشترین دزدی و اختلاس!
    ما خنده دار ترین مردم جهانیم!
    هیچ جا و هیچ کس را هم در دنیا آدم حساب نمی‌کنیم!

     
  9. ناشناسی نادر

    ناشناس‌ها زیادند و من می‌‌شوم ناشناسی نادر. چون تقریباً فقط خواننده نقطه نظرات شمایم. بعد از ادای احترام قلبی به قول کورس بزرگ و گرانمایه از بن جان به آقای نوریزاد یگانه و شجاع از برخورد آرا و عقاید متمدنانهٔ شما فرهیختگان به عنوان خوانندهٔ این سایت با تمام وجود افتخار می‌‌کنم که فرصتی بی‌ بدیل را پیش رو دارم. به همگی‌ شمایان درود می‌‌فرستم که هر پستی در این آموزشکده جان چون من بی‌ بضاعتی را بیدار می‌‌کند و سپاس که خوشه چین خرمن دانش شمایانم و سو‌ سوی نور امید کلبه‌ام از فروغ دانش شما‌ها برقرار. سالم و پایدار و پاینده باشید.

     
  10. غربزده نباشیم

    مازیار : ” اگر بجای نگاه ایدئولوژیک، به جهان آزاد و بازار بین‌المللی بپیوندیم … هر خطری متوجه مرزهای ما خطری علیه سرمایه‌های بین‌المللی و اقتصاد جهانی خواهد بود. آنگاه شرکای اقتصادی برای حفظ سهم‌الشراکتشان به حفظ امنیت ما برخواهند خاست”
    آیا بجای اینکه مثل زنان ( آنهم زنان قدیم) که برای تامین معاش و امنیت، خود را آویزان یک مرد می کردند بهتر نیست مرد و مردانه خودمان اختیار حفظ مرزها و امنیت مملکتمان را بر عهده بگیریم؟
    مرحوم جلال روشنفکری غربزده را فمینه و زن صفت معرفی می کرد .
    با همین منطق است که سانتریفیوژ و انرژی هسته ای را دادیم و رستوران مک دونالد گرفتیم!

     
  11. ريشه ها ٣٤٧ ( قسمت ٣٤٦ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    سنجش تاريخ نگارى قديم :
    مى گويند تاريخ سرگذشت گذشتگان است. اين پرسش پيش مى آيد كه آيا گذشتگان ما تنها شاهان و امپراتوران بوده اند . آيا تاريخى هم يافت مى شود كه همچون داستان شنل از نيكولاى گوگول وارد جزئيات زندگى يك كارمند دون پايه شده يا همچون رمان به ياد ماندنى ژرمينال اثر اميل زولا خواننده را به اعماق زمين به ميان كارگران معدن ذغال سنگ برده يا همچون همه رمان ها و نمايشنامه ها جزئيات احوال مردم عادى را توصيف كرده باشد ؟ جستجوى من بى حاصل بوده است . مردم در تاريخ هاى ما كمابيش غايب اند . به گونه اى تصادفى و حاشيه اى گاه به اقتضاى موضوعاتى چون گزارش قحطى ، گذر شاهى از شهر يا روستايى ، قتل عامى ، يا بارعامى مردم دمى چون توده اى ابر پيدا و بى درنگ ناپديد مى شوند. رستم الحكما در رستم التواريخ درباره داروى قوه جنسى شاه طهماسب و ديگر شاهان صفوى و شمار ازاله بكارت دختران باكره با رعايت قوانين شرع در يك روز و يك شب چنان قلم فرسايى مى كند كه به قول خودش گويى اين سلاطين كارى جز '' اكل و مجامعت'' نداشته و حرمسرا را ميدان جنگ گرفته اند . وى با طنزى وارونه گو نيم تا يك صفحه القابى به شاه طهماسب مى بندد چون : خاقان عليين آشيان ، قاآن فردوس مكان ، خسرو جهانگير ، داراى كشور گشاى ملك آراى رعيت پرور ، سلطان جهاندار خورشيد راى والاگهر ، محبوب القلوب شاه و گداى هفت كشور ،محسود سلاطين روى زمين و ربع مسكون ، از زيب و فر پادشاه جمجاهِ فريدون دستگاه ، منوچهر رسم و راه ، نخبه سلاطين ، رب النوع همه ملوك اولو الامر اعظم ، …ظل الله فى الارضين ، غوث المؤمنين ، كنف المسلمين ، موالى العالمين ، السلطان ابن سلطان ، الخاقان ابن خاقان ، ابوالمظفر ، شاه طهماسب الحسينى الموسوى الصفوى …. تا با ذكر نام اين شاه مى آييم از بمبارد چاپلوسى هاى شاخدار نفس راحتى بكشيم مى بينيم كه پس از ذكر نام دور ديگرى از چاپلوسى آغاز مى گردد : بهادر خان ، خلد الله ملكه ، دين پرور ، اسلام پناه ، الى آخر . ( بنگر به رستم التواريخ ، امير كبير ،چ٢، ١٣٥٢، صص ٨٢-٨١). در جاى ديگر از همين تاريخ ( صص ٧٨-٧٦) توصيفى مى خوانيم اغراق آميز از كاخ چهل ستون و بخش هاى مختلف آن و جايگاه طبقات مختلف از شاه ، و امرا و وزراء عظيم الشأن ،و خوانين و سرهنگان معتبر و مستوفيان با زيب و فر و منشيان با فصاحت و بلاغت سخنور و غلامان خاصه و يساولان و نسق چيان و جارچيان . هر يك از اين طبقات جايگاهى دارند . آن سوى جارچيان شهرى است كه گم و گور و محو شده . مردم كه نه فقط در شمار بل از نگر نقشى كه در توليد دارند بيش از تمامى اين فاسدان مفتخوار چهره نماى گذشته هاى ما هستند از نظر مورخ رمه اى بى نام و نشان اند. با اين همه ، رستم التواريخ از يك نظر كه خواهم گفت از نادر آثارى است كه همچون سياحت نامه حاج سياح تاريخ اجتماعى را نيز دربر دارد. در اين باره توضيح خواهم داد .
    در روايت مورخان كه كمابيش عموماً دست پرورد تنعم و مواجب بگير دربارها بوده اند بنده و رعيت شايع ترين واژه براى مردم است . مى ماند اين پرسش كه در اين تاريخ شرآكنده بالاخره بندگى سزاوار خداست يا شاه . متون قرون وسطى يك صدا پاسخ مى دهند : سزاوار هر دو و بدينسان در هم تنيدگى پليس زمينى و آسمانى را به روشنى فاش مى سازند .اين متون ذهنياتى را گويا كرده اند كه از واقعيات روزگارشان برآمده اند ؛ به ويژه در آنچه بر سر آن اختلافى ندارند . اين از مكررات متون قديم است كه عوام هم بندگان خدايند و هم بندگان شاه . اما از آنجا كه شاه در واقعيت غياب خدا را جبران مى كند پس آنچه واقعيت مى پذيرد همان بندگى شاهخداست. بندگان جز براى غارت شدن ،تجاوز و قتل عام شدن ، چاكرى و پابوسى ، برگريزان مرگ هاى توده اى از فرط قحطى و بى آبى و زلزله و طاعون ، تماشاى اعدام قهرمان شان و پرداخت بخشى از دسترنجشان به عنوان خراج و اين سان نكبت ها در تاريخ ها نمايان نمى شوند . ظهور حاشيه اى مردم در اين تاريخ ها همواره به صورت توده اى يكدست و بى نام و نشان و فاقد فرديت و به قول بيهقى '' خامل ذكر'' است . در يك كلام مردم و اجتماع در آن گذشته اى كه مورخان ما نقل مى كنند چون اشباح ناپديد شده اند. استاد تاريخ چه بسا معترض شود كه تاريخ همين است : گزارش زندگى شاهان و امپراتوران و رخداد هاى بزرگى چون جنگ ها و فتوحات و شكست ها و مانند اين ها . بله ، درست مى گويند ليك بايد اضافه كنند كه اين تعريفى است كه امين ترين مورخان نيز تا آنجا كه مقدورش بوده بر زشتى هاى آن رنگ هاى زيبا ماليده است . به قول والتر بنيامين تاريخ هرگز از زبان ستمديده نوشته نشده است . .
    اين است كه در روزگار نو درام و رمان ، ،به رغم خيالى بودن ، كوته دستى تاريخ مستند را جبران مى كند ؛ آن هم با نوشتن و نمودنِ تاريخ زندگى انسان هاى زنده و منفرد در قالب داستان و نمايشنامه و بازسازى زندگى در نمايشنامه . مورخان بر ما زورآور كرده اند كه تصورمان از تاريخ همانى باشد كه آنها تصويرش كرده اند ، اما نگاه انتقادى ما ناچار نيست گذشته را صرفاً در تصوير بيهقى اى ببيند كه از مردم كه جان هر دورانى هستند با خوارمايه ترين واژه ها از جمله خُرده مردم ، غوغا ، مخاذيل ( خوارشدگان )، مردم خامل ذكر( بى نام و نشان ها)، چاكران ، حَشر ( پراكندگان ) ،رعيت ، تفاريق( پراكندگان )، ، حاشيت ( در كناره ماندگان )، اوباش و غيره نام برده است . * تاريخ بيهقى يكى از دقيق ترين و مشروح ترين وقايع نگارى هاست كه رويداد هاى دوران غزنوى را با ذكر تاريخ ثبت كرده ليك آنچه از آن مانده بيش تر به روزگار مسعود غزنوى معروف به الناصر دين الله محدود مى شود . از همين رو اين تاريخ را تاريخ ناصرى نيز مى خوانند . تاريخ ها به رغم كمداشت يادشده در هر حال منابعى هستند كه از گفته ها و نوشته هاى آنها بايد ناگفته و نانوشته هايشان را استخراج كنيم. بيهقى مورخ همزمان است و گرچه تاريخ اش را در دوران خانه نشينى و استعفاء از رياست ديوان رسالت غزنويان نوشته است ، در كل به اين سلسله وفادار بوده است و اگر هم نقدى از رفتار ها كرده است همراه با احتياط و به شيوه نصيحت الملوك ها بوده است . بيهقى به قول خودش در شصت و پنج سالگى '' در فرخ روزگار سلطان معظم ابوشجاع فرخ زاد ابن ناصر دين الله اطال الله بقائه از اين قوم كه من سخن خواهم راند يك دو تن زنده اند در گوشه اى افتاده و خواجه بوسهل زوزنى چند سال است تا گذشته شده است …و در تاريخى كه مى كنم سخنى نرانم كه آن به تعصّبى و تزيّدى كشد و خوانندگان اين تصنيف گويند : شرم باد اين پير را '' ( تاريخ بيهقى ، به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر ، ج ١، انتشارات زرياب ، ص ٢٢٦). هنگام پادشاهى فرخ زاد ديگر از محمود و مسعود خبرى نيست ، اما دولت غزنوى هنوز برقرار است . مورخ مى تواند از رفتگان گاه انتقادى كند ليك احتياط را بايد فراديده دارد .از سوى ديگر شرافت شخصى بيهقى به قول خودش او را نسبت به خوانندگان آينده ملزم مى كند تا سخنى از سر تعصب و تزيد ( گزاف گويى ) نراند . بيهقى در چنين شرايطى پس از گزاره هاى بالا ذكر بر دار كردن حسنك وزير را آغاز مى كند و يكى از گيراترين جلوه هاى نثر درخشان پارسى را به يادگار مى گذارد. پرداختن به ظرايف روايى و ادبى اين بخش معروف در اين تنگجاى سخت دشوار است، اما از درونمايه آن مى توان دريافت كه هيچكس هيچكس هيچكس ، از بيهقى گرفته تا بو سهل زوزنى و محمودِ درگذشته و مسعود زنده تا '' حاكم لشكر… و قضاة بلخ و اشراف و علما و فقها و معدلان [ تعيين كنندگان عدالت ] و مزكيان [ زكات گيران ] '' كه براى شور در باره اين وزير گرد آمده اند ( همان،ص ٢٣١) در اين ترديدى ندارند كه قرمطى را بايد بر دار كرد ( همان ، ص٢٢٩) و اگر ترديدى بوده يا هست ترديد در قرمطى بودن حسنك است ورنه سلطان محمود به خليفه خرف نمى نوشت كه اگر او قرمطى است من هم كه در هر سوراخى به دنبال قرمطى مى گردم قرمطى ام ( همان، ص ٢٣٠). اين يعنى براى اين خواص با همه وزانت و حشمت و عالم نمايى شان هيچ حقى براى دگركيش ها مفهوم ندارد .حق آزادى براى كسى كه اتحاديه شارع و حاكم او را خارج از دين رسمى و غالب مى داند به هيچ ذهنى خطور نمى كند. اين پندارى فرهنگى است كه اذهان بر آن محيط نيستند بل در آن محاط اند.پنداشتِ نجس بودن و به قول زورنى سگ بودن قرمطى ( همان ،ص ٢٣٢) و در واقع دگرگونه كيش و مباح الدم بودن آن در اين فرهنگ دگرسالار مطلقاً ناانديشيده مانده است. '' حسنك قرمطى است ، وى را بر دار بايد كرد''(همان،ص٢٢٩). '' بدانكه خلعت مصريان بستد به رغم خليفه و امير المؤمنين را بيازرد ''(همان، ص ٢٢٨). اين سخنان سلطان مسعود غزنوى در هاله اى مبهم ميان بى ميلى به قتل حسنك و اجبار به جلب رضايت خليفه اى كه حسنك دلش را خون كرده در نوسان است . بيهقى با استادى تمام صحنه ها و گفتگو ها را چنان ترسيم مى كند كه براى خودش و اشخاص ماجرا و همچنين خواننده مسلم است كه عمق ماجرا دسيسه زوزنى بد منش و كينه توز عليه حسنك است. اعتقادى در ميان نيست . زوزنى در خصومت شخصى همچون ياگو در اتللو جز با نابودى محسود خود از پا نمى نشيند ؛ و پيك هاى خليفه ( امير المؤمنين ) را با حكم دار و سنگسار حسنك به مصلاى بلخ مى كشاند . در واقعيت آنچه هست صفراى زوزنى (ص ٢٣٣) و چشمه اى از روابط كين توزاته انسانى است . يكى مى خواهد سر به تن ديگرى نباشد و فرهنگ و انگ هايش به كمك او مى آيد . بيهقى ارتباط اين كينه و انگ را درنمى تواند يافت . تنها مشابهت ها را مى بيند .'' و بوده است در جهان مانند اين'' ( ص٢٣٦) و نمونه هايى مى آورد از جمله ماجراى عبدالله ابن زبير و حسين ابن على و يحيى برمكى كه جملگى بناحق بدست خليفه وقت كشته شدند .بيهقى واقعه و در حقيقت فاجعه به زندان افتادن بزرگمهر يا به قول خودش بزرجمهر را با افسانه اى از اين قرار درمى آميزد كه وى از دين زرتشتى خارج و به دين مسيحيت وارد مى شود و از ظهور پيامبرى عربى در آينده خبر مى دهد كه اميد دارد تا او – بزرگمهر -زنده است ظهور كند و وى با آغوش باز به دين او بگرود. پس او از نگر انوشيروان بايد درخور صفت زنديك و از دين برگشته بوده باشد .پس از مدت ها زجر و گرسنگى در اتاق گور مانند پر از ميخ وقتى به نزد شاه از تاريكى محبس برونش مى آورند در كمال شگفتى مى بينند كه بدنش قوى تر گشته و لپ هايش بيش از پيش گل انداخته ،'' يافتندش به تن قوى و گونه بر جاى '' نه چنان است كه بوالفضل بيهقى اين معجزه را بى علت داند . علت چيست ؟ بزرگمهر خود گويد :'' گوارشى ساخته ام از شش چيز …تا بدين بمانده ام '' لقمه هاى اين گوارش درست همان چيزهايى هستند كه بيش تر به گفتار عرفانى قرن ششمى تعلق دارد تا گفتار پيش از اسلام : تسليم شدن به تقدير ايزد ، رضا دادن به قضا ، پوشيدن پيراهن صبر ، كشتن سوداهاى نفسانى ، شكر از اينكه كارش از اين بدتر نشده ،اميد به فرج غيبى ( همان ،ج٢، صص ٤٧٤-٤٧٢). پس سخت عجب است كه بيهقى اين ماجرا را در رديف همانند هاى ماجراى حسنك نياورده است .او مى توانست افزوده كند كه ابن مقفع ( روزبه ) را نيز به انگ زنديق در تنور پر از سيخ افكندند و بزرگمهر حكيم را نيز به انگ زنديك در گور پر از ميخ انداختند تا ريشه هاى نخبه كشى در فرهنگى كه كشتن دگركيش را از چون و چرا معاف مى كند براى آيندگان روشن تر گردد .اما بى ترديد عقلانيت روزگار بيهقى به غيرانسانى بودن كيفر دگرانديش نمى رسيده است ورنه دست كم يك و فقط يك بار هم از زبان يكى از آن محتشمان عصا قورت داده مى شنيديم كه اصل بردار كردنِ اهل دگركيش ها نا انسانى و بيدادگرانه است .محتشمان ، اعيان ، نقباء يا رؤسا ، قضات ،ائمه ، فقها و اعيان لشكرى و بازارى طبقات فرادستى هستند كه بيهقى آنها را درخور توجه مورخ مى داند. بر عكس ، اين مورخ دربارى از عامه مردم با بدگمانى ياد مى كند : '' بسيار مردم مفسد و شرجوى و شرخواه در بلخ هستند '' محل شر به همين سادگى از قلمرو زورتوزان مفتخواره يا محل اصلى اش به '' رَبَض'' ( محله توسرى خورده فرودست ترين مردم ) منتقل مى گردد. به تعبير امروزى بيهقى حكومتِ شرور شر يا فتنه را به كف خيابان فرامى فكند . رشته اى نامريى اين تحريف و وارونه نمايى را از گذشته هاى دور به اكنون مى پيوندد . مورخ اين تحريف را تاريخ مى نامد . البته اگر زور عريان و چپاول گرى ها و وحشت پراكنى هاى حكومتى ها را خير و تقلاى مردم بى دفاع براى معاش را شر بدانيم حق با مورخانى است كه در تمامى تاريخ همصدا با قلتشن هاى حاكم كم ترين جنبش و اعتراض مردمى را شر و فتنه و بغى و دشمنى با دين و شريعت جا زده اند. براى گمانه زنى در باره عمق فلاكت مردم در زير تازيانه هاى زور عريان و شر محضِ حكومت هايى كه مورخان از شكوه و جلال آنها داد سخن داده اند حتى به اسناد تاريخى نيازى نيست. بسنده است دمى به آن تيره روزانى انديشه كنيم كه چهل ستون و كاخ مداين و ديوار چين و اهرام ثلاثه و همه بناها و آثار شكوهمند تمدنى بدون عرق جبين آنها ساخته نمى شدند. بنا ها مانده و سازندگان در خاك پوسيده اند . آنكه عقلش به چشم اوست ، بناها را مى بيند ليك سازندگان بناها را نمى بيند و دمى به سرنوشت آنها نمى انديشد. به ديگر سخن ، سنگ ها ديده مى شوند و انسان ها ديده نمى شوند. حال آنكه بدون انسان هيچ خشتى از تمدن نهاده نمى شد، فرهنگ و تمدن برخلاف طبيعت فراورده انسان است . آزادى و اختيار صرفاً حقِ انسان نيست بل سرشتنماىِ هستى اوست . انسانيت انسان در وجود مختار اوست . پس چرا شاخص شكوه يك فرهنگ و تمدن در ارجى كه بر آزادى انسان ها نهاده است نباشد؟ در استبداد خداشاهى آزادى در انحصار يك تن است . ديگران به قدر نزديكى شان به حاكم از آزادى سهم دارند و البته آزادى در اعمال زور ، آزادى در غارت و تجاوز ، آزادى در بهره كشى از فرودستان ، آزادى در شهوت رانى ، آزادى در رهزنى مال و ناموس مردم ، آزادى و خودسالارى فردى منهاى آزادى و خودسالارى جامعه . آزادى در تجاوز به انسانيت مردم و در يك كلام آزادى در هتك آزادى ديگران . شكوهمندترين تمدن ها به هولناك ترين استبدادها تعلق داشته اند. غياب مردم ويژگى متون تاريخى اى است كه از ايستار فرادستان نوشته شده اند. در اين متون مردم يك جاى ديگر نيز ظاهر مى شوند: هنگام اعتراض و به تعبير بيهقى '' ژكيدن '' ( غز زدن ، از جا در رفتن ، دندان خشم بر هم ساييدن ) و هنگام شوريدن در شرايطى كه چون شورش غله در زمان حلاج و مزدك يا شورش زنگيان و قيام اسپارتاكوس كارد به استخوان ها و جان به لب ها رسيده باشد.مردم در اين حالت بنا به متن تاريخ بيهقى نام هايى ديگر مى گيرند:بى خداوندان ( بى صاحبان )، باغيان ( سركشان )، متغلبان ( متجاوزان )، خوارج ، قرامطه ، خونيان و هنبازان خونيان و خداوند كشندگان ( شاه كشندگان ، ارباب كشندگان ).
    چكيده آنكه در عصر تركتازى غزنويان ، همگاه با ميانسالى تا مرگ فردوسى،مناسبات قدرت بر مدار غارت شاه از مهتران و اعيان و غارت مهتران و اعيان از از طبقات پايين تر مى چرخيده است . به تصريح بيهقى هنگام قدرت گيرى مسعود غزنوى '' جمله كشاورزان ( مالكان) و وكلا و بزرگان توانگر را و هر كه را بازمى خواندند بگرفتند و مالى عظيم از ايشان بستدند و عزيزان قوم ذليل گشتند ''.اين سلسله مراتب باج گيرى و دزدى مهتران از كهتران به باور احسان طبرى در تاريخ ستمشاهى يا استبداد شرقى مانعِ پاگرفتن قشر مرفه و سرمايه دار شده چرا كه توانگران هرچند وقت يكبار دراثر غارت از '' عزيزان قوم '' به ذليلان قوم تبديل مى شدند.*تاريخ بدون تاريخ اجتماعى جز كالبدى نيمه جان و نيم بند از گذشته نيست.اين است كه ما ناچاريم تاريخ اجتماعى و فرهنگى را در آثار هنرى بازشناسيم . در سده نوزدهم در پاريس روابط اصناف مردم با هم چگونه بوده ؟ پول و اخلاق و معيارهاى ديگر در زندگى مردم چه نقشى داشته ؟ من بر آنم كه رمان هاى بالزاك بهتر از صفحات حوادث روزنامه هاى روزگار وى مى توانند پاسخگوى اين پرسش ها باشند. اين به هيچ وجه تصادفى نيست كه هنرى فيلدينگ يكى از پيشاهنگان رمان نويسى عنوان رمان پر مايه خود را The history of Tom Jones ,a Foundling( تاريخ تام جونز ، كودك سر راهى ) مى گذارد . باز به هيچ وجه تصادفى نيست كه بنمايه مكرر در اين رمان پرده براندازى از رياكارى و دورويى كشيشان و واعظان عفت و اخلاق و عشق افلاتونى است . مورخان ماسك ها را توصيف مى كنند و هنرمندان بزرگ ماسك ها را از چهره ها برمى دارند ؛ راستگو ترين مورخ همان كودكِ قصه سن كريستين اندرسن بود كه فرياد زد :'' شاه لخت است '' .
    هم از اين رو ، من به جرأت مى گويم كه رستم الحكما ( محمد هاشم آصف و به روايتى رضا قلى خان هدايت ) درست از آن رو كه در نوشتن رستم التواريخ بى پروا بر شيوه سنتى تاريخ نويسى قلم بطلان كشيده است ، بهتر از هر تاريخ رسمى و استادپسندى از وضعيت اجتماعى و فساد صفويان و سُنى كُشان رذيلاته و سفاكانه قزل باش ها و رياكارى هاى مذهبى حاكمان تبه كار و عياش پرده برداشته است . و افزون بر اين ها از اواخر عصرصفويه و خونريزى هاى محمود افغان و سپس دوران افشاريه و زنديه و اوايل قاجاريه اطلاعات بسيارى در باره رفتار درباريان ، حرفه ها و طبقات و اصنافى چون علما ، فقها ، هنرمندان ، پزشكان ، عياران ، صرافان ، لوليان و ميزان خراج و قيمت اجناس و انواع و اقسام چشته خواران و بادامجان دور قابچين ها اطلاعات ارزشمندى به ما مى دهد .رستم التواريخ تاريخ و داستان و گزاف گويى را در هم آميخته است .شكار رفتن سلطانى با پنجاه هزار سوار و پياده ، پانصد فيل آذوقه كش و سراپرده هاى زربفت و صدها مرغ شكارى و پنج هزار لولى شيرين كار و خلاصه لشكرى از ادوات و اسباب و افراد كه توصيف شان يك صفحه را پر مى كند (رستم التواريخ ، همان نشانى ،صص ٢٤-٢٣) پر واضح است كه اغراق است ، اما نويسنده به چه طريق ديگرى مى تواند سرپوش از روى معجون گَندبو و به شدت رياكار مناسبات خداشاهى بردارد جز اينكه خودش نقش چاپلوسى گزافگو بازى كند و حتى با شيوه نگارش مسجع و قلمبه گو و اغراق آميز در گزارش آنچه اصلش محل ترديد نيست نثر روزگارش رابه هجو كشد. مگر بيهقى ننوشته است كه محمود در بازگشت از سومنات چهار شير را بدست خويش كشت ؟(همان ، ص ٢٨٥) پس رستم الحكما با اغراق هاى كاريكاتور گونه اش اغراق هاى پنهان مورخان را افشا و هجو مى كند .در حقيقت در لحن و توصيف هاى پرآب و تاب رستم الحكما ميلى براى نوشتن رمان و درام نهفته است ، ليكن از فرهنگى كه در آن فرديت هستى نيافته است رمان و درام نيز بيرون نمى آيد. زبان رستم الحكما ذمِ شببه مدح است . شاهان به شمار باكرگان حرمسرا و آمار ازاله بكارت در روز و مخارج تزويج ها و ظرفيت باده نوشى و گوشتخوارى و شهوت رانى و قساوت در شكنجه و آدمكشى و كثرت اشتها و ديگ طلاى ناب و تعذيب و آزار سنى ها و شمار چشم هايى كه از حدقه درآورده اند و مشروع گرداندن هزار دختر صبيحهِ جميله از طريق متعه هيبت و اقتدار خود را به نمايش مى نهادند . رستم الحكما چرا به اين افتحارات با درشت نمايى و گزاف گويى افتخار نكند و از مجامعت شاهانه سخن نگويد ؟ رستم الحكما شر را رندانه به جاى اصلى اش كه همان قلمرو فرادستان زورتوز باشد برمى گرداند.گزافه هاى رستم الحكما براى هرخواننده اى روشن تر از آفتاب است اما خواننده مى تواند با تخفيف اين گزافه ها به واقعياتى پى ببرد كه هيچ مورخ ديگرى هرگز جرأت بيان آنها را نداشته است . آيا تاريخى هم وجود دارد كه از حال درونى زنان و دخترانى گفته باشد كه به زور به ملكيت سلطان و شاه در مى آمدند ؟
    زندگى بيهقى دست كم بر سه چيز گواهى مى دهد: يكى نياز او به يك حامى صاحب مقام در حد بو نصر مشكان رييس ديوان رسالت سلطان محمود و دو ديگر زيستن در شرايطى كه سخن چينى يك غلام مى توانست جان هر ديوانسالارى را تهديد كند چنانكه سعايت غلامى بيهقى را از اوج عزت فرو كسيد و غلام اجازه يافت تا خانه بيهقى را غارت كند و خود او را به زندان فكند و سه ديگر بى ثباتى قدرت اميران و سلاطينى كه در اواخر دوران غزنوى و پس از كشته شدن مسعود به دست غلامان شورشى به حكومت هاى پنج روزه و دو ماهه كشيده شد و فرمان هاى بلهوسانه هر حاكمى چه بسا عزيزان را خوار و خواران را عزيز مى كرد. بيهقى خود مى گويد '' چون مسعود درگذشت ، كار ديگر شد … و نوبت درشتى از روزگار در رسيد و من به جوانى به قفس باز افتادم و خطاها رفت تا افتادم و خاستم و بسيار نرم و درشت ديدم و بيست سال برآمد و هنوز در تَبِعَت آنم ''(تاريخ بيهقى ، تصحيح على اكبر فياض ، دانشگاه فردوسى ، ١٣٨٣، ص٨٠١ ). مردى كه كمينه هنرش نثرى چنين درخشان و صيقل خورده است ، در دستگاه خداشاهى به يك آن به دست اوباش مزدور از اوج به زير كشيده مى شود و هرگز نه به ذهن او و نه به عقلانيت جمعى روزگار او نمى رسد كه اين ناامنى هراس آور و تلواسه زاى علتى مشخص چون مناسبات مبتنى بر زور عريان و شر دارد نه دست غيبىِ مبهمى به نام تقدير روزگار. اين فروبستگى انديشه چون در زير شمشير ترس و تعصب امكان بازشدن ندارد بيدرنگ توضيح هر بيعدالتى را به تقدير فرامى فكند . بيهقى از سويى تقصير را از شاه به اطرافيانش متوجه مى كند ، و از سوى ديگر شاه را با نغمه تسلى بخش قضا بى تقصير مى نمايد :'' قضا در كمين بود ، كار خويش مى كرد''( تاريخ بيهقى ، دبيرسياقى ،ص ٢٢٩). شگفتا كه همگاه با به فراز آمدنِ كاخ بلند و گزندناپذير شاهنامه و نشيب عمر پر بركت فردوسى بيهقى چشم به جهان مى گشايد تا آينده تيره و تارى را كه آن سخنگوى جان پيش گويى كرده بود گزارش كند و با همه احتياط كارى هايش در نقد شاهان اسلام پناه نقل بر دار كردن حسنك وزير را آيينه تمام نماى شر روزگارش گرداند . همسنجى فردوسى و بيهقى نيك نشان مى دهد كه اين هر دو ، در عين برافراختن كاخى ماندگار از زبان پارسى ، فرزندان روزگار خويش بودند و از سوى ديگر پيش گويى فردوسى مى رساند كه هر روزگارى آبستن روزگار بعدى است .
    با اين همه ،حتى ابوالفضل بيهقى ، كه كمابيش روز به روز دوران مسعود غزنوى را ثبت كرده است چندان چيزى از احوال و اوضاع زندگى مردم به ما نمى گويد .تاريخ واقعى مردم در روزگار مدرن در فرم رمان گويا مى شود ، و در يونان باستان در درام يا نمايش نامه ظاهر مى گشت . اين نيز از عجايب روزگار است كه بحث درام و تراژدى هنگام ترجمه بوطيقا ( پوئتيكا) يا فن شعر ارسطو به عربى در ميانه راه غيب مى شود و شايد ارواح ديسپوت ها در ميانه راه آن را كت بسته تحويلِ پروكروست افسانه اى مى دهند.

    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    …………………………..
    در اين قسمت افزون بر تاريخ بيهقى و رستم التواريخ از كتاب تازه منتشر شده ابوالفضل بيهقى و جامعه غزنوى از احسان طبرى كمك گرفته ام . آشنايى با اين كتاب را مديون دوست دورادورم با نام مستعار كاوش در همين سايت هستم .

     
  12. ” اخرين نامه خدا به احمد جنتي”

    احمد جان، عزرائيل بازنشست شد، قيامت هم تمام شد

    من هم دارم ميرم !

    اگه احيانا يه وقت قصد رفتن داشتي، خورشيد رو خاموش كن

    كليد رو هم بزار تو جا كفشي ! 🙂

     
  13. سلام و درود و عرض ارادت بر آزاد مرد آزادیخواه جناب نوریزاد عزیز.براستی رشک میبرم بر اینهمه شهامت و شجاعتتان و همچنین بر قلم شیوا و نافذتان.
    خداوند سایه تان را از سر این ملت کم نکند .سلامت و مستدام باشید.

     
  14. issa sahar khiz bazdasht shod

     
  15. جناب نوری زاد من نه سواد دارم و نه سیاست بلدم و نه از چپ و راست میفهمم نه میدانم نظام چیست و نه میدانم شما موافقی یا منافقی نه میدانم تجمع چیست و نه میدانم براندازی چیست نه میدانم دین چیست و نه میدانم بی دین و با دین کجاست و چه کسی است من هیچ نمیدانم چون سوادش را ندارم ولی فقط اگر این مامور اطلاعاتی مورد نظر و یا هر مامور اطلاعاتی را دیدی فقط و فقط و فقط و فقط یک تقاضا ازش داشته باش و یک نصیحت بهش بکن لحظه ای که میخواهی زیر گوش هرکسی بزنی در نظر بگیر اگر همین لحظه کسی بر گوش فرزند خودت بزند چه حسی خواهی داشت. از ماموران اطلاعات و امنیت و سپاه و هر کجا تقاضامندم فرزندان ما را نزنند نه تنها فرزندان ما بلکه فرزندان کافران را هم. لحظه زدن در نظر بگیرید فرزند خودتان را زیر کتک و شکنجه آیا تحمل خواهید کرد. هیچ پدری و یا هیچ مادری طاقت کتک خوردن فرزندش را نخواهد داشت. هرکاری میکنید بکنید کتک و شکنجه را کنار بگذارید من شخصا دستتان را خواهم بوسید.

     
  16. سلام به همه
    سابق می گفتند
    تا مرد سخن نگفته باشد // عیب و هنرش نهفته باشد
    اما اکنون باید گفت تا مرد کامنت ننوشته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
    نگاهی به کامنت ها در همین سایت بیندازید تا بدانید نویسنده اش گوهر فروش است یا پیله ور اکنون به کامنت های برادرمان مصلح نگاه کنید که خطاب به علی 1 نوشته شده برای علی 1 نوشته ” تو کجا آقا مرتضی کجا؟” بله دقیقا منهم معتقدم سیدمرتضی کجا و علی 1 کجا ؟ سیدمرتضی هنوز درگیردعواهای 1400 سال پیش عمر وعلی است و می تواند ساعت ها در این مورد بحث کندکه منظور پیامبر از مولا در حدیث غدیر چه بوده؟چیزی که اگر خیلی موضوع واضحی بود لازم نبود یکی مثل علامه امینی چند ده جلد کتاب الغدیر فقط در این مورد بنویسد !!تازه نتیجه اش هرچه باشد چه انتفاعی برای اکنون ما دارد؟علی 1 هرگز ادعایی ندارد اما سیدمرتضی جایی نوشته بود می خواهد از امثال مزدک(با عرض معذرت از مزدک عزیز که خودشان انسان فهمیمی هستند) کورس!!!!! بسازد!! خودبزرگ بینی و بقول شما تبختر اینست و لاغیر.ضمنا احتمالا نظرسیدمرتضی هم راجع به شما همینطور است احتمالا ایشان هم معتقدند مصلح کجا و دیگران کجا؟ یکی از دلایلی که باعث شده من به این سایت و نویسنده اش به چشم تحسین بنگرم برخورد عمو محمد با شما و سید مرتضی است همیشه آرزو داشتم فردی مانند ماندلا در ایران وجود داشته باشد که با مخالفانش نیز دوستانه و با محبت برخورد کند و آنها در کنارش احساس امنیت داشته باشند و او آنقدر بزرگ باشد که به همه ی قضایا از بالا و مهربانانه نگاه کند و اجازه دهد همه حرف بزنند و عمو محمد با نهایت محبت این امکان را فراهم آورده است هرکجا هست آسمانش آبی و تمام دل مهربانش از غصه ی دنیا خالی

     
    • خانم ریحانه

      با سلام و تشکر از نقد شما

      مقصود من از آن جمله در مورد مزدک ،تحول و تبدل علمی او به رتبه علمی دوست محترم جناب کورس نبود ،بلکه مقصود من تحول جناب مزدک از صفت تند خوئی و کاربرد الفاظ تندی که غالبا باید ذیل چنگک ها پنهان شود ،به روحیه آرام مودب ملایم و درویشانه جناب کورس بود.ضمنا از اسناد تبختر و خودبزرگ بینی به اینجانب کمال امتنان را از شما خواهر گرامی دارم.
      در مورد اشارات به بحث هایی که شاید مورد علاقه شما نیست ،خوب من معمولا اینگونه مباحث را پیش نمی کشم ،بلکه دوستانی بصورت پرسش یا شبهه و ایراد یا حتی ریشخند مطالبی را در این زمینه ها مطرح می کنند که من نیز آنها را پاسخ می دهم ،و در هر حال اینجا سایتی آزاد است ،هرکس می تواند مطالب مورد علاقه خود را بنویسد ،ممکن است شما هم مطلبی بنویسید که مورد علاقه دیگری نیست ،اما عدم علاقه دیگری به آن قاعدتا نباید سبب این شود که جلوگیر نوشتن شما شوند.
      در مورد کتاب الغدیر ،یک بحث در محتوا و دلالت مفهومی حدیث غدیر است ،و یک بحث در جمع اسانید آن بجهت بازخورد کلامی که بین شیعه و سنی وجود دارد ،و آن طول کمی نوشتاری کتاب الغدیر مربوط به جهت دوم یعنی جمع آوری اسناد مطلب از طرق عامه و خاصه بوده است نه بحث وضوح یا عدم وضوح دلالت مفهومی حدیث الغدیر.
      به دوست عزیزمان جناب بابائی سلام برسانید.
      برای شما آرزوی توفیق دارم.

       
  17. حاجی نوش‌آبادی سخنگوی وزارت ارشاد ایران با تاکید براین که از نظر وزاتخانه متبوعش این دو بازیگر (صدف طاهریان و چکامه چمن‌ماه) دیگر “هنرمند تلقی نمی‌شوند”.
    -مرتیکه مفتخور از جیب ملت، مگه دست توست که کی هنرمنده کی نیست؟ تو اصلا چیکاره هستی؟ تو هیچی، تو پوچی!

     
  18. با سلام

    با تشكر از دوستان عزيز آقايان سيد مرتضى -مازيار -رضا -مهرداد و ساير عزيزان

    بعد از مطلبي كه نوشتم ديگر خبري از سارا خانم از فرانكفورت نشد و ناپديد شدند

    خيلي خوب همه را سركارگذاشت و وقت گرانبهاي همه افراد را ضايع كرد تا بعد با نامي ديگر و موضوعی جديد مجددا

    همه را فريب دهد

    واما سخني با جناب مزدك

    در پست قبلي كه سارا از فرانكفورت مطرح كرد جناب مزدك آنقدر عصباني شد كه در مطالبي عجيب كه دوست ندارم

    آنها را تكرار كنم به نكته هاي جالبي از باطن خود همچون آتش زدن مخالفان همانند داعش و افتخار كردن به يكي از صفات

    مذموم (حرامزادگی ) اشاره نمود

    امروز نيز نوشته اي ديدم از مزدك كه براي هزارمين بار دشمني و نفرت خود از حضرت علي عليه السلام را بروز داد

    اين صفت دشمني با اميرالمؤمنين مرا به ياد حديثي از نبي مكرم اسلام انداخت كه فرمودند :

    ( لا يبغضك يا علي الا منافق او ابن زنا او ابن حيض) ،

    منافق كه معلوم است كسي كه رياكار و دورو است آن 2 صفت نيز نيازي به شرح و تفسير ندارند
    ——

     
    • از حبه العرني از علي ( ع ) روايت شده که فرمود: خداي بزرگ پيمان هر مومني را بر دوستيم و پيمان هر منافقي را بر دشمني ام گرفته است. اگر من روي مومن را با شمشير بکوبم، دشمنم نمي شود و اگر دنيا را بروي منافق روان سازم دوستم نمي شود.

      شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 1ر346

       
    • جناب عبداله درود بر شما،

      خواهش میکنم منبع آن حدیث نبوی را بفرمائید که از کجاست؟ تا من به شخصه تکلیفم با پیامبر اسلام معلوم شود.
      چگونه پیامبری میتواند چنین ////////// بگوید؟

      واقعن تأسف میخورم به حال شما مؤمنین به خدای محمد که یک واژۀ معترضه از شخصی به خودش را بارها تکرار میکنید و شرم هم نمی کنید! فقط بدنبال آن قسمتهای بالای سن 18 سال در دین اسلام هستید چه احادیث معاشقه و چه احادیث دشنام و مجادله. خجالت هم چیز خوبی ست. کسی به خودش فحش میدهد و شما میگردید بدنبال حدیثی که ثابتش کنید! کجاست مردانگی و جوانمردی ؟! بس است دیگر…. حیا کنید !
      آیا شأن و منزلت شما مسلمانان در همین حد است؟!
      جناب عبداله شما که مفتخر به فراری دادن اشخاص ،حال هر که هست، هستید آیا این روش خود را پسندیده می بینید که به آن هم افتخار میکنید!
      من نمیخواستم وارد این امور شوم ولی تحمل نکردم که به شما و دیگرانی مانند شما که برای حمله به دیگران و توهین به آنها بدنبال بهانه و نقطه ضعف هستید چیزی نگویم.
      من در عجبم که چرا جناب نوری زاد تذکر نمیدهد؟!

      بدرود

       
      • جناب آتش سوار

        باسلام ،شما كه آدم بي ادب وبي مروت نبوديدوديگرانر ا توصيه به رعايت ادب واخلاق انساني مي كرديد حال چگونه شدكه چنين بي ادبي وبي نزاكتي ناجوانمردانه بااين سخن پيامبر-ص- يرآشوفته ايد وبه ناسزاگوئي پرداخته ايد مگرخودتان را مصداق آن حديث نبوي درعداوت يافته ايد؟

        واين هم سند حديث ازعلل الشرايع صدوق ج1،ص142،حديث6.

         
  19. با درود به آقای نوریزاد عزیز و شما،
    بیاد دارید ماهها پیش اوضاعی که در آنیم را بر اساس داده‌هایی‌ تریسم کرده بودم، هنری نیست و هر کس هم آن داده‌ها را می‌‌داشت پیش بینی‌ را کار ساده‌ای می‌‌دید. رهبری بیت روز به روز وحشت از عنصر زمان و گذر آنرا بیشتر بروز می‌‌دهد. به این اضافه کنیم عنصر آگاهی‌ عمومی را. اضافه کنیم که هیچ یک از طرفند‌های پر هزینه وی برای سر پوش گذاشتن به کودتای ننگین و خونین ۸۸ نتیجه دلخواه که نداد هیچ، بلکه طرف در اذهان عمومی بعنوان یک مجرم یاغی شناخته شده است. به اینها بیفزاییم که رویای اتمی شدن وی کفن و دفن شد. اینها را کنار اخبار روزانه‌ای بگذاریم که هر روزش گوشه‌ای از غارت‌ها و نابخردی‌ها و ویرانگری‌های حساب شده ۸ سال دولت محبوب و تحمیلی وی، افشا می‌‌شود. دولت احمدکی‌ که ۸ سال تمام کار این رهبری بیت شده بود تبلیغ و تأیید و تملق‌های مشمئز کننده از آن موجود دست پخت و دست پروردهٔ خویش. افشای روند رو به فزونی بدنهٔ یخ سر سپردگی محض به روس‌ها که شخص خودش پیش قراول و طلایه دار این سر سپردگی بی‌ چون و چرا به روس‌ها و به ویژه شخص پوتین بوده و هست را هم در کنار این چماق بگذاریم که همهٔ کسانی که نباید بدانند و بدنهٔ سنگین سپاه و ارتش و کل جناح قلع و قمع شدگان قرار دارند، حالا با جزئیات می‌‌دانند. باز به اینها اضافه کنیم که معدود عقلای جناح راست و سران سپاه تا حدی به خود آمده اند و به وضوح بوی ارحمن هست و نیست ایشان به مشامشان خورده و شروع کرده اند به نعل و میخ زدن‌ها برای فردایی که همگان از شرش رها می‌‌شوند، آنها نیز حرفی‌ برای گفتیم گفتیم‌های خود داشته باشند. حالا در این طیف برای دولت روحانی و حامیان وی یک وضعیت تنازع بقا حاکم است که یا همگی‌ در دو کودتای پیش رو، کودتای مجلس و خبرگان بکلی از دور اقل بازیگری و اند‌ک اعمال نفوذ کنار گذاشته شوند اگر تسلیم رهبری بیت و سران سپاه و امنیتی‌ها شوند یا مقداری جربزه و شهامت و تدبیر را مایه امید به حمایت مردمی کنند تا این///////////////////////که پیش بینی‌‌های پزشکی نیز توصیه به سکون و آرامش واجب را دور از دسترس خلق و خوئی وی که در افراطی‌ترین شکل ممکن بروز می‌‌دهد و به اوج قلهٔ خطرناک بد بینی‌ مفرط نزدیک شده، به عیان می‌‌بینند و این مجموعه سر چشمه و مسبب اصلی‌ همهٔ نزاع‌های و صاف آرایی‌هایی‌ هست که روزانه شاهدیم. هفته‌ها و ماه‌های پر مخاطره اما تعیین کننده‌ای در پیش رو داریم. به نظر می‌‌رسد دولت نیمبند برای حفظ و بقای خودش هم که شده ناگزیر است دست به افشاگری‌های بی‌ سابقه‌ای بزند که یک جا چندین امتیاز را برای این دولت رقم می‌‌زند، خصوصا با حجم بسیار زیاد اسناد محکم و معتبر و بی‌ سابقه‌ای که از همه جور دخالت و نقش مستقیم خود نفر اول بیت در غارت‌ها و کشتار‌ها و بگیر ببند‌ها در اختیار دارند.
    هر چه وی در این روند شتاب گرفتهٔ رسوایی‌های پی‌ در پی‌ بیشتر وارد شیب‌های تند سرازیری افول ناگزیر تا قعر جهنم درهٔ خود ساخته و پرداخته می‌‌شود، بیشتر از ضمیر ما استفاده می‌‌کند به امید اینکه شاید هنوز بتواند ماسکی روی چهره‌ای از چهره‌های هیولاهای درون خویش نگه دارد مگر حداقل برای روس‌ها و سران سپاهٔ و امنیتی‌ها محل اتکایی باشد.

     
  20. نمونه بارزی از زن ستیزی در نظام مطلقه فقیه در ایران:

    ایران در مقایسه با کشور های همسایه، کمترین حضور زنان در مجلس را دارد، آمار مزبوط به سال 94
    افغانستان 27/7%
    پاکستان 22/5%
    امارات متحده عربی 17/%
    آذربایجان 16%
    ترکیه 14/2%
    سوریه 12%
    عراق 25/2%
    و… ایران 3/1%

    مردم باید گشنه و گدا و بیسواد و محتاج و خرافی بمانند تا مطیع باشند، تا خوب از گرده آنها کار بکشیم واضح تر بگویم باید مردم را سرگرم سهویات و شکیات و وحشت آن دنیا کرد و گرنه کلاهمان پس معرکه است. از بیانات رهبر فرزانه انقلاب و ولی امر مسلمین جهان در جمع مسئولین رده بالای نظام و مراجع عظام تقلید!!!!

    هرگز چند نفر که اعتصاب غذا کرده اند، نمی توانند بر چند میلیون نفر که اعتصاب فکر کرده اند غلبه کنند!!!

     
  21. اینجا مدرسه نوریزاد است و دانشگاه دکتر ملکی. نوریزاد همه چیز میگوید ولی دکتر ملکی هیچ نمبگوید. اما چهره مصمم او همه چیز میگوید.ملفمه ای از عاطفه و اراده همان چیزی که ما کم داریم. آن چیز که امیر کبیر داشت مصدف داشت مجاهدین صدر مشروطیت داشتند. همه میآموزند حتی مامور جا افتاده مهربان اطلاعات آموخته است که نفد بدون بر انداری خوب است. مانده است کشتی گیر و سرگرد اخمو انها بالا دستانی ذارند که آنان را از خشونت باز دارن. آنها هم خواهند آموخت.
    اینجا آکادمی نوریزاد و دکتر ملکی است. پیش از این در 2300 سال پیش سقراط در رهگذر های آتن چنین اکادمی را گشود ومدت 40 سال تنها به سوال کردن از رهگذران بسنده کرد تا سرانجام اورا تاب نیاوردن بدو گفتند یا کتمان حقیقت را بپذیر یا جام شوکران را او گفت جام شوکران را میپذیرم او جام شوکران را نوشید و حقیقت را کتمان نکرد. پس از او بسیاری سوال های سقراط را پرسیدند و جمعی پاسخ دادند. اینگونه بود که حقیقت در جهان ماند.
    نوریزاد و دکتر ملکی هر لحظه دست دراز دارند تا جام شوکران را برگیرند تا به تاریح بپیوند تا سئوال های آنها جاودانه شود و انگاه که اراده و عاطفه ای یافت شود پاسخی داده شود. برای همیشه نحواهیم توانست در تضاد فکری بمانیم. حقیقت را برای همیشه نمیتوان پنهان ساخت.
    همین دیروز کشتی گیر با گوش های شکسته جام شوکران را به نوریزاد پیشناد کرد گفت به دزون صنددوق اتومئبیل میاندازیمت و با خود میبریم نوری زاد در کنار صندوق فرار گرفت و گفت اینک من و ایتک شما جام شوکران را بمن بنوشانید اما بالا دستی های کشتی گیر نپذیرفتند.
    هیچ جنگی در کار نیست غیر از جنگ با جهالت هایمان.

     
  22. سلام دوستان.
    به نظر شما مشکل واقعی اقتصاد چیست؟
    تیم اقتصادی دولت میگوید, چون رکود داریم پس مصرف را باید بالا برد! به
    خودرو و مسکن اشاره میکنند, و خیلی کالاهای مصرفی دیگر که در انبار ها پر
    شده اند! ببینید اقتصاد یک علم است و در هم علوم شما نیاز به تحقیق و
    پژوهش علمی دارید, در ایران اقتصاد علمی وجود ندارد و اقتصاد دان ها
    تیوری قدیمی آمریکا را استفاده میکنند که در اوضاع نامشخص و جدید ممکن
    است کاربرد نداشته باشد. اول اینکه برای نظر علمی دادن نیاز به عدد و
    آمار دقیق داریم که در ایران وجود ندارند, پس همه حرف های اقتصاد دانان
    مثل روضه خوانی است, چرا که نه? این مملکت بوسیله چند روضه خوان اداره
    میشود, مگر روضه خوانی چه عیبی دارد؟
    بنده هم چون دسترسی به آمار دقیق ندارم, دارم برایتان روضه میخوانم, چه
    کنم شب عزیز است و زن و بچه خرج دارند یک جوری باید خرجمان درآید؟!
    این که انبار ها پر است, آیا اصلا کسی تحقیق علمی کرده است که اصلا آیا
    ما نیازی به این جنس داریم, و بر حساب چه اصلی این تولید آغاز شده است؟
    در مورد مسکن پاسخگویی تا حدی آسان تر است. عرضه و تقاضا چیست؟ آیا اصلا
    کمبود مسکن وجود دارد؟ اگر داشت باید اجاره مسکن هم متقابلا بالا میرفت!
    که گویا نرفته است و هزینه خرید و اجاره در یک سمت حرکت میکنند.
    تا آن جایی که من اطلاع دارم در ایران برای آغاز تولید کسی بازار را
    مطالعه نمیکند چون معمولا در کشور های جهان سوم چیزی به نام تولید مازاد
    نداریم. همیشه نیاز به چیزی داریم و در گذشته وارد میکردیم و حالا در
    داخل تولید میکنیم. شاید بازار اشباع شده است. بله اگر ما پولدار بودیم
    میرفتیم چیز نو و بهتر میخریدیم و این مصرف بالا باعث محرک تولید و
    شکوفایی اقتصاد میشد. این تیوری کلاسیک اقتصاد آمریکایی است که نباید در
    ایران از آن استفاده کرد. به هزار و یک دلیل.
    خیلی جالب است شما از صبح تا شب میگوید مرگ بر آمریکا, از شاه ملعون برای
    آوردن فرهنگ مصرف گرایی آمریکا انتقاد میکردید, حالا مثل یک آمریکایی
    به من میگویید مصرف کن! مگر ملت احمق انقلاب نکرد که کشور در راستای
    منافع ملی اداره شود؟!
    اقتصاد ایران اقتصاد برنامه ریزی شده است و باید پول ملت در راستای نیاز
    های اساسی کشور هزینه گردد! اگر این آشغال های تولید داخلی را نمیتوانید
    صادر کنید, مجانی به مردم ایران یا کشور هایی چون سوریه ببخشید. چیزی
    تولید کنید که ما واقعاً به آن نیاز داریم. خوب همه ما به غذای ارزان
    نیاز داریم. پس چیزی تولید کنید که تولید آن برای ما ممکن و صادرات آن
    راحت باشد. خیر خودکفایی در مورد محصولات کشاورزی در زمان حاضر که ما
    مشکل کم آبی داریم درست نیست. اول مشکل کم آبی را حل کنید بعد تولید
    کشاورزی کنید. آمریکا به تنهایی میتواند با 3% نیروی کار کل جهان را سیر
    کند! پس چیزی تولید کنیم که آمریکا به آن نیاز دارد, کالای مصرفی!
    از آمریکا برایم پیراهن بسیار زیبایی عزیزی هدیه آورده است که در عمرم
    پیراهن به این زیبایی ندیده بودم, میبینم ساخت بنگلادش است ولی مارک
    (برند) معروف آمریکایی دارد! چرا بنگلادش میتواند به آمریکا پیراهن صادر
    کند, ولی ما نمیتوانیم؟
    برای حل مشکل اقتصاد اول باید مملکت را قانونمند کرد, تا سرمایه دار, یا
    کار آفرین با خیال راحت از بانک با نرخ معقول سرمایه تهیه و با خیال راحت
    کارخانه ساخته و تولید و بفروشد یا صادر کند! مشکل در کجا است که دزدی
    چون بابک زنجانی با پول دزدی شده از من شرکت میزند ولی من نمیتوانم؟ اصلا
    کسی حساب کرده که آیا این شرکتهای بابک زنجانی واقعاً سودی میداده است؟
    وزیر مسئول خودش باید کلیه این مراحل را بدون پارتی بازی طی کند و ببیند
    یک فرد معمولی چقدر باید رشوه دهد تا اگر واقعاً بتواند موفق شود.
    دانشکده های اقتصاد و مدیریت بهتر است این را بعنوان پروژه دانشگاهی
    انجام داده و برای راحت تر کردن جریان راه کار توصیه کند!
    ببینید خود دولت میگوید, مردم (آقازاده ها, خودی ها ) هزار میلیارد تومان
    وام معوقه به بانکها دارند. دولت هم همین مقدار به بانکها بدهکار و نیز
    همین مقدار به پیمانکاران بدهکار است. همین سه رقم بدهی را وصول کنید بعد
    به کارخانه دارهایی که برای گسترش تولید نیاز به وام دارند, وام دهید!
    بعد به کارآفرینان برای تولید کالای مورد نیاز یا صادراتی وام دهید, نه
    این که مثل آمریکایی ها به خانمها کارت اعتباری دهید بعد این ها هم به
    شوهرشان رحم نکنند و همش بخرند و بگویند شارژش کن! آقا این ملت احمق,
    شهید پرور, اسلامی, همیشه حاضر در صحنه, انقلاب کردند (گوه خوردند,
    نفهمیدند) شهید دادند, تا در یک کشور اسلامی, آن هم اسلام ناب محمدی
    زندگی کنند, نه این که اقتصاد ورشکسته آمریکایی را برای مشکل ایرانی و
    جهان سومی بکار گیرند!
    اقتصاد ورشکسته آمریکا بر اساس مصرف میگردد, اقتصاد راکد ژاپن بر اساس
    پس انداز میگردد, اقتصاد در حال کند شدن چین بر اساس صادرات میگردد,
    اقتصاد ایران بر چه اساسی میگردد؟ صادرات نفت!؟

    94/7/27
    در رابطه با رفع تحریم ها توسط آمریکا این نکته را توجه کنید که آمریکا
    فقط تحریم هایی را که بابت مشکل هسته ای وضع کرده بود را برمیدارد. چون
    بیشتر تحریم های یک جانبه آمریکا مربوط میشود به قبل از مشکل هسته ای,
    بقوت خود باقی خواهد ماند. پس این که گفتند ما فقط در مورد مشکل هسته ای
    مذاکره میکنیم, نه تنها به سود ایران نبود به ضرر ایران نیز میبود. ایران
    با مذاکره بیشتر میتوانست کل تحریم ها را بردارد و این آوانسی بود برای
    ایران. چون بر خلاف خالی بندی ها, آمریکا به ایران نیاز ندارد, بر عکس
    ایران به آمریکا بیشتر نیاز دارد. ایران کشوری است تک محصولی و بغیر از
    نفت چیز دیگری ندارد که دنیا به آن نیاز داشته باشد. عرض کردم دنیا,
    نگفتم آمریکا؟ چون آمریکا خودش بزرگترین تولید کننده نفت جهان است.
    نکته دوم این که میگویند, ما میتوانیم دارو, غذا, و هواپیما از آمریکا
    وارد کنیم! این جالب است چون اول این که آمریکا دیگر یک کشور صنعتی نیست
    و اقتصادش بر اساس خدمات میچرخد, نه صنعت!!!. یعنی بغیر از این سه چیز یا
    چیزی دیگر بدرد بخور ما تولید و صادر نمیکند و یا این که به سود ما است
    که از جای دیگر بخریم!!!
    یعنی این که بقیه تحریم ها هم به ضرر آمریکا هرگز نبوده, چون بیشترین
    صادرات آمریکا بخارج این سه چیز و نفت و ماشین آلات یا موتور ماشینها
    است, یعنی حرامزاده ها طوری تحریم میکنند که ضرر چندانی برای خودشان
    نداشته باشد.
    Country Production (bbl/day)

    1 United States
    13,973,000
    2 Saudi Arabia (OPEC)
    11,624,000
    3 Russia
    10,853,000
    4 China
    4,572,000
    5 Canada
    4,383,000
    6 United Arab Emirates (OPEC)
    3,471,000
    7 Iran (OPEC)
    3,375,000
    8 Iraq (OPEC)
    3,371,000
    نظر آقا با متن توافقنامه مغایرت دارد. اگر آقای رئیس جمهور بخواهد به
    ملاحظات آقا عمل کند باید برجام به صورت فعلی را رد, و از نو مذاکره کند!
    ” رهبر ایران از نخبگان این کشور خواسته که به جای مهاجرت، در ایران
    بمانند، ضعف‌های کشور را برطرف کنند و “هندسه صحیح سلامت” کشور را طراحی
    کنند. ” بشرطی که شما در همه امور دخالت نکنید. نخبگان زحمت بکشند
    مفتخور ها بخورند؟
    لاریجانی : ” برجام پرونده من نیست؛ پرونده رهبری است”
    کوچکزاده: “رای به برجام نظر رهبری نبود ”
    شیخ بی ریش میگوید : “انتخابات را همان طور که مردم میخواهند برگذار کنید
    “. حرف عجیبی است اگر به حرف مردم گوش کنیم , مردم شماها را نمیخواهند!
    پایه و اساس کل اقتصاد ایران بیمار است و با آسپرین این بیماری کشنده
    درست نمیشود. مهم ترین چیز فضای سالم اقتصادی است نه محلی پر از جرم.
    برای زندگی سالم ما نیاز به اعتقاد به خدا و انجام دستورات ایشان داریم.
    این راهمه میفهمند چون همه خود را مسلمان میدانند.همین اصول به زندگی
    شهروندی و احترام به حقوق دیگران یا بقول شیخ بی ریش, حق الناس صادق است.
    همانطوری که بدون دین و مذهب نمی توان مثل آدم زیست بدون قانون هم
    نمیتوان زندگی کرد.

     
    • جناب شيخ مصدق سلام عليكم

      همه حرف هاي شما صحيح اما شيخ جان بااين روضه خواني شما هيچ پولي عايدشما نمي شود كه خرج زن وبچه هايتان بكنيد .فكرنان كنيد كه اينطورخربوزه هاي روضه خواني آبي استكه خداوندبدون منت برسرهمه ريخت وازكمبودي آب نجاتمان دادكه سخت درمضيقه بوديم.
      شكرالله شكرلله

       
      • جناب مصدق با سپاس از ژرف بینی شما

        دوستی تعریف میکرد:

        انشايم كه تمام شد معلّم با خط كش چوبيش زد پشتِ دستم و گفت:
        جمله هايت زيباست…
        گفتم اجازه آقا؟…
        پس چرا ميزنيد؟!
        نگاهم كرد، پوزخندِ تلخی زد و گفت:
        ميزنم تا همیشه يادت بماند،

        خوب نوشتن و زيبا فكركردن در اين کشور، تاوان دارد!!!

        مصدق عزیز فرمایش آقا مصلح را به دلت نگیر، شاید نظرِ مبارک شان همین بود که معلم گفت!

        خوب نوشتن و زيبا فكركردن در اين کشور، تاوان دارد.

         
  23. فریبا وخشوری

    باید هوشیار بود!
    جریانی است تا ایران را در هم بپاشد و ملیتها را بر ضد هم بر انگیزد ،شعار آریایی
    حرفی تو خالی و عوام فریبانه است ، ما همه انسانیم و ایران از ملیتهای مختلف است و ادیان و رسوم متفاوت دارد و همه با هم در صلح زندگی کرده و می کنند.
    ستیز و دشمنی طلبی از استبداد بر می خیزد، استبداد هر گاه خودش را در خطر بیند، دست به عوام فریبی می زند، برای او جان مردم ارزشی ندارد .
    فراموش نکنیم کورش ملتها را متحد کرد.
    عرب نیز هم میهن ماست.
    آنچه ما باید با آن بستیزیم ، نادانی است و خرافات و ظلم وستم دینی بر مردم است.

     
  24. جمهوری اسلامی برره

    هاااا وگوم مه از مبارزه مدنی خسته بیدم عمرم تباه بید و نتیجه نداشته بید و تصمیم وگرفتم مخم را تعطیل وکنم و تابع ولایت فقیه وشم لطفا برادرانی که مخشان تعطیل بید راهنمایی وکنن که نماز چه ساعتی و چند وعده بید و چفدر حقوق ودن ؟ البته مه اهل مادیات نبیدم و معنویات مورد نظرم بید حقوق حقوق چقدر ودن ؟ حقوق حقوق یعنی معنویات هاااا

     
  25. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    * نقد قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    (نقد اصل ششم و هفتم)

    اصل ششم قانون اساسی:
    “در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکای آرای عمومی اداره شود، از راه انتخابات، انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی اعضای شوراها و نظایر اینها، یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می گردد.”

    اصل هفتم قانون اساسی:
    “طبق دستور قرآن کریم: «و امرهم شوری بینهم» و «شاورهم فی الامر»، شوراها، مجلس شورای اسلامی، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظایر اینها از ارکان تصمیم‏گیری و ادارۀ امور کشورند.موارد، طرز تشکیل و حدود اختیارات و وظایف شوراها را این قانون و قوانین ناشی از آن معین می‌کند.”

    – با توجه به اطلاق لزوم ادارۀ « امور کشور » بر اساس « اتکاء به آرای عمومی » در اصل ششم باید نتیجه گرفت که آرای عمومی مردم تعیین کنندۀ اصلی تمامی پایه های اساسی کشور است ولی چرا در اصل ششم از انتخاب مقام رهبری با اتکای به آرای عمومی نامی برده نشده!؟
    شاید عدم تصریح به انتخاب رهبری در این اصل را بتوان به عدم توانایی مردم در تشخیص فقیه واجد شرایط ربط داد. شاید هم قانونگذار نمی خواسته است تصدی مقام ولایت که منصب الهی است! در ردیف انتخاب رئیس جمهور یا نمایندگان مجلس شورای اسلامی و نظایر آن قرار گیرد. به همین خاطر انتخاب رهبری در اینجا مبهم گذاشته شده تا چنین تلقی شود که فقیه واجد شرایط از یک نوع مشروعیت فرا قانونی برخوردار است.
    پرسش اینجاست که دلیل نام نبردن از رهبر در اصل ششم آیا اینست که او حق دخالت در ادارۀ امور کشور را ندارد و فقط باید جایگاه نظارت بر امور کلان را داشته باشد( همان گونه که آیت اله خمینی در اوایل انقلاب ادعا میکرد ) و یا اینکه رهبر چون خود را نمایندۀ خدا بر روی زمین میداند، قدرت مطلق بوده و با قدرت فرا قانونی خود حق دخالت و اثر گذاری در تمام امور کشور بدون استثناء را دارد؟ (که البته امروز همه میدانیم که قسمت دوم مد نظر بوده و عملکرد قانون گذاران دست نشانده و مزدور در بازنگری قانون اساسی و تغییر نحوۀ انتخاب ولی فقیه و افزودن اختیارات او، به وضوح این را نشان داد).
    در اصل هفتم هم آمده که یکی از ارکان تصمیم گیری و ادارۀ امور کشور شوراها هستند، ولی تا امروز پس از نزدیک به چهل سال حاکمان تمامیت خواه هیچگاه به شوراها نه اهمیت دادند و نه آنها را در تصمیم گیری های مهم دخالت دادند. شوراها از نظر قدرت تأثیر گذاری در امور ادارۀ کشور هیچ جایگاهی ندارند و در حد نمایشی باقی مانده اند تا همانند بسیاری از اصول قانون اساسی بهانه ای به منتقدان ندهند. البته جای تعجبی ندارد چرا که این اصل با پافشاری آیت اله طالقانی در قانون اساسی گنجانده شد و یکی از شرایط صلح بین او و آیت اله خمینی بود.آیت اله طالقانی یکی از راههای جلوگیری از انحصار طلبی ولی فقیه را همین اصل شوراها میدانست و برای تصویب شدن آن بسیار تلاش کرد. به همین دلیل و به جهت ادامۀ کینۀ حاکمان تمامیت خواه هیچگاه در عمل به شوراها در ادارۀ امور کشور میدان ندادند که البته اشخاص منتخب این شوراها نیز باید از فیلترینگ حاکمان گذشته و مورد تأیید آنها باشند.
    آیت اله طالقانی در جایی میگوید:
    « اگر مردم اصل شورا را در روابط اجتماعی خود در نظر نگیرند سرنوشتشان را دیگران رقم زده و مستبدین و سلطه گران برآنها حاکم خواهند شد. اگر در این راه و برای تحکیم شورا هرچه زیان دهند ارزش دارد تا با هر شکستی آرا محکمتر و قدم ها ثابت تر شود و مانند بچه که همی به زمین افتد و صدمه بیند و برخیزد تا به اندیشه و پای خود مستقیم و محکم گردد.»

    توجه شما را جلب میکنم به قسمتی از صحبتهای رد و بدل شده در مجلس خبرگان قانون اساسی در زمان تصویب اصل ششم و هفتم ؛
    میرمراد زهی :
    « …ما در پیش نویس قبلی که به ملت ایران ارائه شده بود یک اصل سه داشتیم به این ترتیب که آراء عمومی مبنای حکومت است، در پیش نویسهای فعلی مبنای حکومت به سه قسمت تجزیه شده است، مسأله ولایت فقیه و مسأله آراء مردم در انتخابات و مسأله شوراها … در جوامعی که ایدئولوژی حاکمیت دارد همه چیز در چهارچوبی است که آراء مردم در حد پذیرفتن است … با توجه به اینکه اصل ولایت را پذیرفته ایم، ریاست جمهوری از نظر سازمانی در چه درجه ای جا خواهد داشت و یا خود ولایت از نظر سازمانی در چه قسمتی است؟ آیا در یکی از قوای سه گانه است یا مافوق همه است؟ اگر مافوق همه باشد که خوب قوای بعدی اصلاً منتفی میشود، قوۀ قضائیه، اجرائیه و مقننه را ما لازم نداریم، اصل تفکیک ارزش آراء عمومی به این ترتیبی که یک قسمت در شوراها باشد و یک قسمت در انتخابات آن هم انتخابات برای اجراء، نه اعمال حق حاکمیت، بنظر من درست نیست و با اینکه ما اصل پنج را تصویب کردیم بنظر من اصول شش و هفت خود بخود منتفی میشود.
    حسن آیت:
    من هر چه در صحبتهای آقای مرادزهی که قاعدتاً تحصیلاتشان در حقوق هم هست، دقیق شدم، متوجه نشدم که چه تضادی بین اصلی که تصویب شده است و اصل آراء عمومی وجود دارد.ما در آنجا گفتیم که ولایت امر بعهدۀ کسی است که به آن صفات از طرف اکثریت مردم پذیرفته شده باشد، یعنی آراء مردم. ( اکثریت مردم؟! )
    آقای مرادزهی که حقوق خوانده اند حتماً میدانند که مفهوم حاکمیت ملی، مفهوم آراء مردم نیست که آراء مردم بتواند هر کاری را انجام بدهد.اگر مردم به اتفاق رأی دادند که فلان شخص باید برده باشد چنین رأیی معتبر نیست زیرا این استبداد اکثریت است زیرا بسیاری از حقوق افراد اصولاً سلب شدنی نیست، یعنی خود انسان هم از خودش نمیتواند آن حقوق را سلب کند، چه برسد به اکثریت مردم. ( واقعاً بنازم به این استدلال! )
    در خیلی موارد میبینیم این تلاش میشود که آراء عموم را مغایر با اصل ولایت فقیه بدانند.
    فقیه شخص بخصوصی نیست اینها صفات است،( عجب! ) عیناً مثل اینست که بگوئیم رئیس جمهور باید ایرانی باشد و شما بگوئید که حاکمیت ملی را زیر پا گذاشته اید یا بگوئیم حداقل سن رئیس جمهور باید اینقدر باشد، آیا حاکمیت ملی را زیر پا گذاشته ایم؟ (خودش هم از این چرند گویی و جفنگ بافی شگفت زده شده بود حتماً ) نه، این یک اصل است آن فقیه، آن شخصی که باید امامت امت و ولایت امر که حدود اختیاراتش را هم قانون معین میکند داشته باشد، بالطبع با اکثریت آراء مردم انتخاب میشود، در این اصل هم که الان مطرح است باز آراء مردم در زمینه هائی که معتبر است ذکر شده است که هیچکدام تناقضی ندارد. ( کدام حدود؟ او که اختیاراتش نامحدود است و کدام قانون؟ و کدام اکثریت آراء؟!)
    – اگر بخواهند در تاریخ ایران زمین فهرست اسامی خیانت کاران به مردم را لیست کنند، به یقین “حسن آیت” در مقام اول جای دارد.
    آیت اله بهشتی:
    « … در جامعه های مکتبی انسانها اول مکتب را انتخاب میکنند .منتها میگویند بعد از اینکه مکتب را انتخاب کردی بدنبال مکتب انتخابی خودت بسیاری از مسائل برایت فرم و شکل میگیرد، ولی اگر مکتبی را انتخاب بکنی و مجدداً روی شکل و فرم آن هم بخواهی اظهار رأی کنی، با مکتبی بودن سازگار نیست! و این اصل بیان این مکتب است و چیزی جز بیان آن نیست، زیرا انسان اول مکتب را انتخاب میکند و بدنبال مکتب یک مقدار تعهد برایش میآید و انتخابات بعدی نمیتواند نقض کننده تعهدی باشد که قبلاً پذیرفته است.
    ( عجب! یعنی به قولی “بودور کی وار” یا ” همینه که هست” و قابل تغییر نیست. کدام مکتب در طول تاریخ بشر تا امروز غیر قابل تغییر بوده؟! یعنی مردم نمیتوانند بگویند ما این مکتبی که اختیار کردیم نمی خواهیم ؟! )
    در جامعه اسلامی میگوئیم پس از اینکه اعضای جامعه، مکتب اسلام را پذیرفتند، یکی از لوازم پذیرش مکتب اسلام اینست که مقام امامت امت باید با این صفات باشد و اصل پنج بیان کننده همین است.تازه در همان جا گفتیم با این صفات، و الّا میگفتیم فرد باید مورد قبول و پذیرش اکثریت باشد.
    ( امام امت؟!، دقت کنید چگونه مردم به امت و رهبر به امام تبدیل شد. لابد امامی معصوم همانند بقیۀ امامان! آنچه مسلم است خود آیت اله خمینی هم باور نداشت که روزی امام امت شود و این افرادی مانند بهشتی، آیت و منتظری یا به تعبیر من “مثلث شوم” بودند که خمینی را از انسانی زمینی و جایز الخطا که همانند دیگر انسانها صاحب یک اندیشه و یک رأی بود تبدیل به امامی معصوم و مصون از خطا و قیم امت واحده تبدیل کردند)
    بنابراین ملاحظه میکنید اصل شش نه تنها متضاد و متباین با اصل پنج نیست بلکه بیان کننده دایرۀ نقش آراء عمومی پس از مرحلۀ انتخاب اولش میباشد، … به فکر خودم و دوستان اینطور میرسید که با این ترتیب آراء عمومی و انتخاب آراء و ارادۀ بشر، نقش کامل خودش را دارا است، منتها با رعایت واقع بینانۀ مراحل. (رعایت واقع بینانۀ مراحل!)
    … در آن روزها که پیرامون کیفیت حکومت و ادارۀ آن بحث میکردیم آنجا که مربوط به این کیفیت میشد، با صراحت و تأکید گفتیم که حکومتی میتواند حکومت صحیح و سالم و مؤفق باشد که مردمی باشد و مردم او را بپذیرند و حمایت کنند و این همان اصلی است که در طول انقلاب روی آن تکیه میشد … بنابراین آراء عمومی از نظر اینکه پشتوانۀ اعتبار و استحکام و قدرت یک فرد یا گروه اداره کننده است روشن است که باید کاملاً به آن توجه شود.
    ( ولی امروز شاهدیم که نه این حکومت صحیح و سالم و مؤفق بوده و نه مردم آن را آزادانه پذیرفته اند. آراء عمومی هم پشتوانه نبوده و نیست بلکه مردم وادار و یا تشویق به شرکت کردن در انتخابات نمایشی به سبک جوامع کمونیستی میشوند تا همچنان در بازیهای نمایش دموکراسی حاکمان نقشی ایفا کنند)
    … یعنی هیچ حکومتی در هیچ درجه ای نباید خود را بر مردم تحمیل کند و بعلاوه حکومتی که از حمایت مردم برخوردار نباشد، از همکاری آنها هم برخوردار نیست و اصولاً کاری نمیتواند انجام بدهد و ناچار میشود که به زور سر نیزه خودش را سرپا نگهدارد، در نتیجه هم کارآئیش کم میشود و هم ظالم میشود.
    ( دقیقاً امروز این حکومت ولایت مدار و مکتبی انتخابی شما حضرات است که در تمام درجات بر مردم تحمیل شده و به زور سرنیزه خودش را سرپا نگهداشته )
    … همۀ ما خواستار آن هستیم که به یاری خداوند و با همکاری و همفکری همه گروهها و قشرهای اجتماعی مسلمان، تحصیلکردگان و افراد برجسته و صاحب فهم، بازاریان، کشاورزان، کارگران، دانشجویان و دانش آموزان و همچنین با همفکری و یاری همه مردمی که در ایران زندگی میکنند، هر چند مسلمان نباشند و معتقدبه اسلام نباشند، اما تشخیص داده باشند که سعادت آنها در یک نظام اسلامی تأمین میشود، بیاری خداوند و همکاری آنها چنین آینده ای را در پیش داشته باشیم، و آرزویمان اینست که حتی در این مراحل که بصورت معبر و گذر بسوی آن آینده، در پیش داریم عملاً بتوانیم تحقق این آرمان و آرزو را مشاهده کنیم.»

    – بله، امروز نتایج آن را میبینیم که چگونه با همکاری و همفکری اقشار مختلف مردم! که البته چیزی جز شعارها و روشهای فریب دهنده نبود، ولی فقیه هر سال بر قدرت خود افزود و سعادت دنیا و آخرت مردم را در اطاعت محض از خود تعریف کرد و خواسته های غیر قانونی و ظالمانۀ خود را به مردم دیکته کرد.
    امروز نمایندگان منتخب مردم و رئیس جمهور باید بر اطاعت از ولی فقیه التزام داشته باشند و تازه پس از تأیید از طرف ولی فقیه و توسط نمایندگان دست نشاندۀ وی یعنی شورای نگهبان است که مردم باید از میان آنها افرادی را انتخاب کنند. حق انتخاب آزاد مردم که یکی از مهمترین اصول جوامع مبتنی بر جمهوری مردمی ست به راحتی توسط حاکمان اسلامی نادیده گرفته میشود.
    در پایان در یک جمع بندی میتوان گفت که اصل ششم و هفتم قانون اساسی یا به تعبیری اصل مردم سالاری با توجه به تصویب اصل پنجم و اختیارات نامحدود ولی فقیه در جامعۀ مکتبی (به قول آیت اله بهشتی) در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد. نظام حاکم بر ایران نشان داده که نظامی مبتی بر جمهوری و مردم سالاری نیست، بلکه نظام موجود در ایران بدترین نوع از انواع “سلطنت اسلامی” ست که مشروطه خواهی در آن نه برای محدود کردن حاکمان که برای محدود کردن مردم است. مردم در این نظام به پست ترین طبقه یعنی “امت” تبدیل می شوند که فقط باید فرمانبرداری بی چون چرا باشند و اگر هم گاهی حق انتخابی به آنان داده میشود باید از افراد مورد تأیید ولی فقیه یا “امام امت” کسانی را برگزینند./

    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس
    بدرود

     
    • نقدهایی که بعنوان راهنمایی و همراهی خدمت ناقد عرض میشود از این قرار است:

      “با توجه به اطلاق لزوم ادارۀ « امور کشور » بر اساس « اتکاء به آرای عمومی » در اصل ششم باید نتیجه گرفت که آرای عمومی مردم تعیین کنندۀ اصلی تمامی پایه های اساسی کشور است ولی چرا در اصل ششم از انتخاب مقام رهبری با اتکای به آرای عمومی نامی برده نشده!؟
      (پایان)
      ——-
      پاسخ این پرسش این است که کلمه امور جمع امر است بمعنای شان و فعل،این تعبیر در قانون اساسی بصورت موصوف زیاد استعمال شده است :امور قضائی-امور اداری-امور اجرایی-امور رفاهی و قس علیهذا
      ،این تعبیر در این اصل تعبیری کلی برای نحوه اداره کشور با انتخاب همه ارکان کشور از طریق انتخابات است ،بتعبیر دیگر کلمه امور و امر اینجا اشاره به اشخاص یا مناصب نیست تا چنین اشکالی وارد باشد ،والا جای سوال بود که چرا رئیس جمهور و مجلس را هم نام نبرده است ! و چرا اطلاق مقید به ذکر آنها نشده است ،از اینجا معلوم میشود که امور کشور یعنی شوون مربوط به اداره کشور جمهوری اسلامی که کلیت آن با انتخاب همه ارکان کشور توسط مردم صورت می گیرد،و این اصل ترسیم کلیتی است که در اصول مربوطه بعدی تبیین می شود ،و این ایراد باز به ناقد قانون اساسی وارد است که در فهم و تبیین و نقد یک اصل کافی نیست که جمود به الفاظ آن اصل کنیم منهای توجه به همه اصول قانون اساسی ،این یک اصل حقوقی است که متاسفانه ناقد دائم آنرا نادیده می گیرد و توجه به اصول دیگر نمی کند ،اینجا در واقع پی ریزی این می شود که کلیت اداره کشور جمهوری اسلامی از طریق رای و انتخاب مردم است ،اما تفصیل نحوه انتخاب و دخالت مردم در امور کشور موکول به اصول دیگر قانون است ،در اصلی نحوه انتخاب رهبر تبیین می شود ،در اصولی نحوه انتخاب رئیس جمهور ،در اصلی نحوه انتخاب مجلس و شوون دیگر.
      بنابر این هیچ اشکالی نه به اطلاق تعبیر “امور کشور” وارد است و نه در منتخب بودن همه ارکان کشور تفاوتی بین انتخاب رهبر و سایر ارکان وجود دارد مگر در یک امر و آن اینکه انتخاب رهبر مطابق قانون انتخاب با واسطه است یعنی مردم خبرگان منتخب خود را گزینش می کنند و ازطریق آنها رهبر انتخاب می شود ،این چیزی است که فعلا در قانون هست ،البته مرحوم استاد آیت الله منتظری قدس سره ایده خاصی بعدها داشتند که در برخی نوشته های ایشان مثل جزوه قانون اساسی حکومت مردمی پیشنهاد شده است که انتخاب رهبر نیز می تواند انتخاب بی واسطه باشد و ایشان از این ایده دفاع می کردند و آنرا بلااشکال می دانستند ،نیز ایده محدود بودن زمانی رهبری را نیز دور از صواب نمی دانستند که چرا رهبر حتما مادام العمر باشد و چرا رهبر نیز مثلا مثل ریاست جمهوری بصورت دوره هشت ساله یا کمتر یا بیشتر نباشد که البته می توان در این مورد تامل و بررسی کرد و اقدام به بازنگری قانون اساسی کرد.
      اینکه ناقد گفت که اطلاق “امور کشور” مخدوش شده است و به نحوه انتخاب رهبر در این اصل اشاره نشده است مطلب نادرستی است و چنانکه عرض شد باید به اصول دیگر هم در فهم هر اصل توجه داشت ،در اصل 107 قانون اساسی اینطور آمده است :
      “تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبرى درباره همه فقهاء واجد شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم بررسى و مشورت مى‏كنند هر گاه يكى از آنان را اعلم به احكام و موضوعات فقهى يا مساإل سياسى و اجتماعى يا داراى مقبوليت عامه يا واجد برجستگى خاص در يكى از صفات مذكور در اصل يكصد و نهم تشخيص دهند او را به رهبرى انتخاب مى‏كنند و در غير اين صورت يكى از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفى مى‏نمايند. رهبر منتخب خبرگان، ولايت امر و همه مسووليت‏هاى ناشى از آن را بر عهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوى است‏”.
      (اصل 107 قانون اساسی)
      ———————————————————————–
      “”شاید عدم تصریح به انتخاب رهبری در این اصل را بتوان به عدم توانایی مردم در تشخیص فقیه واجد شرایط ربط داد. شاید هم قانونگذار نمی خواسته است تصدی مقام ولایت که منصب الهی است! در ردیف انتخاب رئیس جمهور یا نمایندگان مجلس شورای اسلامی و نظایر آن قرار گیرد. به همین خاطر انتخاب رهبری در اینجا مبهم گذاشته شده تا چنین تلقی شود که فقیه واجد شرایط از یک نوع مشروعیت فرا قانونی برخوردار است””.
      (پایان)

      با توضیحی که در مورد تعبیر “امور کشور” ارائه شد روشن شد که این اشکال از اساس نادرست است و امور کشور مفهومی برای بیان نحوه اداره کشور در جمهوری اسلامی است و نظر به انتخاب اشخاص در اینجا نبوده است وگرنه باید این اشکال را هم وارد کنیم که چرا ارکان دیگر را هم نام نبرده است!
      ———————————
      “”پرسش اینجاست که دلیل نام نبردن از رهبر در اصل ششم آیا اینست که او حق دخالت در ادارۀ امور کشور را ندارد و فقط باید جایگاه نظارت بر امور کلان را داشته باشد( همان گونه که آیت اله خمینی در اوایل انقلاب ادعا میکرد ) و یا اینکه رهبر چون خود را نمایندۀ خدا بر روی زمین میداند، قدرت مطلق بوده و با قدرت فرا قانونی خود حق دخالت و اثر گذاری در تمام امور کشور بدون استثناء را دارد؟ (که البته امروز همه میدانیم که قسمت دوم مد نظر بوده و عملکرد قانون گذاران دست نشانده و مزدور در بازنگری قانون اساسی و تغییر نحوۀ انتخاب ولی فقیه و افزودن اختیارات او، به وضوح این را نشان داد).””
      (پایان)

      هبچیک از این گمانه زنی ها درست نیست ،چنانکه توضیح داده شد ،نحوه انتخاب همه ارکان کشوری اعم از رهبریت و ریاست جمهوری و مجلس شورا ،شوراها و دیگر منصب ها در سایر اصول قانون اساسی بتفصیل تبیین شده است و اینگونه تخمین ها منطبق با واقع نیست.
      ————————————————–
      “”در اصل هفتم هم آمده که یکی از ارکان تصمیم گیری و ادارۀ امور کشور شوراها هستند، ولی تا امروز پس از نزدیک به چهل سال حاکمان تمامیت خواه هیچگاه به شوراها نه اهمیت دادند و نه آنها را در تصمیم گیری های مهم دخالت دادند. شوراها از نظر قدرت تأثیر گذاری در امور ادارۀ کشور هیچ جایگاهی ندارند و در حد نمایشی باقی مانده اند تا همانند بسیاری از اصول قانون اساسی بهانه ای به منتقدان ندهند. البته جای تعجبی ندارد چرا که این اصل با پافشاری آیت اله طالقانی در قانون اساسی گنجانده شد و یکی از شرایط صلح بین او و آیت اله خمینی بود.آیت اله طالقانی یکی از راههای جلوگیری از انحصار طلبی ولی فقیه را همین اصل شوراها میدانست و برای تصویب شدن آن بسیار تلاش کرد. به همین دلیل و به جهت ادامۀ کینۀ حاکمان تمامیت خواه هیچگاه در عمل به شوراها در ادارۀ امور کشور میدان ندادند که البته اشخاص منتخب این شوراها نیز باید از فیلترینگ حاکمان گذشته و مورد تأیید آنها باشند””.
      (پایان)

      این مطلب نقد به نحوه اجراء قانون است و من با کلیت این نقد موافقم ،باید به این اصل از اول عمل می شد و در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی اقدام به عمل به آن آغاز شد و اتفاقا ظاهرا انتخابات شوراها تنها موردی است که مشمول نظارت استصوابی نیست! ،بنظر میرسد الان نیز ادامه دارد و شوراهای شهرها انتخاب می شوند ،همینطور شوراهای محلی و شوراهای استان ،بنابر این نقد به عدم اجراء این اصل تا زمان آقای خاتمی نقد واردی هست.
      در مورد اینکه مرحوم آیت الله طالقانی قدس سره بر امر شورا از نظر قرآن و اسلام تاکید داشتند امر صحیحی است ،ایشان حقیقتا به شورا معتقد بودند و در این زمینه مقاله مبسوطی هم دارند ،اما اینکه ایده شورا و تمایل به آن مخصوص ایشان باشد سخن درستی نیست ،مساله شوراها در خبرگان قانون اساسی مفصل بحث شده است و همه از جمله ایشان هم نظر داده اند و رای گیری شده است و تصویب هم شده است اینکه تصویب اصل مربوط به شورا ماده صلح بین آیت الله العظمی خمینی ره و آیت الله طالقانی باشد ،یک ادعاست ،سند این ادعا چیست؟ مگر آیت الله خمینی با بنیاد شورا که یکی از بنیان های قرآنی است می توانسته است مخالف باشد؟ و مگر جنگی وجود داشته است که این مورد ماده صلح آن باشد؟
      ——————————————-
      “”حسن آیت:
      من هر چه در صحبتهای آقای مرادزهی که قاعدتاً تحصیلاتشان در حقوق هم هست، دقیق شدم، متوجه نشدم…..””.
      (پایان)
      بحث من از محتوای سخنان مرحوم آیت نیست و دفاع من از اشخاص نیست ،بحث در نحوه نقد در فضای یک نقد حقوقی است ،باید مطالب اشخاص را بطور محتوایی مورد نقد و بررسی مستدل قرار داد ،و اینگونه تعبیرات که :
      (واقعاً بنازم به این استدلال!)
      (عجب!)
      (خودش هم از این چرند گویی و جفنگ بافی شگفت زده شده بود حتماً
      کدام حدود؟ او که اختیاراتش نامحدود است و کدام قانون؟ و کدام اکثریت آراء؟!)

      و نظائر این تعبیرها غیر از اینکه خروج از ادب و توهین به اشخاص است ،ارتباطی با بحث های مستدل حقوقی ندارد و شایسته است ناقد بجای چنین تعبیرات تبلیغاتی فقط بنیان نادرست سخن نقل شده را تبیین کند.
      ——————————————
      “”( عجب! یعنی به قولی “بودور کی وار” یا ” همینه که هست” و قابل تغییر نیست. کدام مکتب در طول تاریخ بشر تا امروز غیر قابل تغییر بوده؟! یعنی مردم نمیتوانند بگویند ما این مکتبی که اختیار کردیم نمی خواهیم ؟! )””
      (پایان)

      چنانکه گفته شد ،اینگونه پرانتز نویسی طنز گونه ربطی به نقد حقوقی یک قانون یا سخنان قانون گذاران ندارد ،در اینجا کلام مرحوم دکتر بهشتی تقطیع و ناقص نقل شده و به گوشه ای از آن گوشه زده میشود ،این نقد عنوان حقوقی ندارد و فقط تمسخر کردن است ،ظاهرا توضیح مرحوم بهشتی ناظر به مطلب میر مراد زهی بوده است که از تعارض بین اصل پنجم و اصل ششم سخن گفته است ،در اصل پنجم که نقد ناقد و نقد النقد آن گذشت مساله نظارت فقهی تحت عنوان ولایت فقیه بیان شده بود ،اینجا مستشکل همانند نویسنده این نقد بنظرش تهافت رسیده است که اینکه امور کشور با انتخاب مردم باشد با اصل پنجم تهافت دارد،و مرحوم بهشتی توضیح می دهد که انتخاب مکتب=ایدئولوژی (و قوانین و احکام مکتب) برای تنظیم اصل پنجم تعهد آور است ،پس اگر در اصل ششم سخن از اداره کشور به رای مردم می آید تعارضی با تعهد قبلی که ناشی از مکتب بوده است ندارد زیرا مطابق اصول دیگر خود ولایت فقیه چه بصورت فردی و چه بصورت شورائی به انتخاب مع الواسطه مردم است .این کلیت مطالب رد و بدل شده بین مراد زهی و مرحوم بهشتی بوده است که ناقص نقل شد.
      بنابر این منطقی نیست که مطالب حقوقی با پرانتز های تمسخر گونه نقد شوند.
      —————————————–
      “”( امام امت؟!، دقت کنید چگونه مردم به امت و رهبر به امام تبدیل شد. لابد امامی معصوم همانند بقیۀ امامان! آنچه مسلم است خود آیت اله خمینی هم باور نداشت که روزی امام امت شود و این افرادی مانند بهشتی، آیت و منتظری یا به تعبیر من “مثلث شوم” بودند که خمینی را از انسانی زمینی و جایز الخطا که همانند دیگر انسانها صاحب یک اندیشه و یک رأی بود تبدیل به امامی معصوم و مصون از خطا و قیم امت واحده تبدیل کردند)””.
      (پایان)

      این سخنان نادرست است ،تعبیر امام و امت بنیاد در فقه و کلام شیعی دارد که به رای اکثریت قاطع مردم ایران که شیعه جعفری هستند مبنای قانون اساسی قرار گرفته است ،اینکه نویسنده نقد معتقد به چنین بنیادی نباشد دلیل این نمی شود که انتخاب آزاد مردم را ریشخند کند ،البته تعبیر امام که اصلا در قانون اساسی نیست ،در قانون اساسی تعبیر به رهبر شده است نه امام ،و امام هم بر حسب لغت اعم از پیشوای معصوم است ،در واقع باطلاق عرفی امام همان رهبر است نه امام معصوم از نظر شیعه ،حال این تعبیر که در قانون نیست اما اگر فرضا هم بوده باشد انتخاب یک رهبر فقیه یا شورای رهبری ،ابدا بمعنای این نیست که رهبر معصوم باشد ،نه خود مرحوم آیت الله خمینی خود را معصوم میدانستند و نه دیگران ایشان را معصوم می دانستند پس این نسبت ها کاملا کذب و نادرست است.
      ضمنا تعبیر مثلث شوم که مشتمل بر فقیه وارسته مرحوم آیت الله منتظری و آیت الله بهشتی هم هست ،تعبیر زشت و اهانت آمیز به بزرگان مورد احترام مردم ایران است خوب است نویسنده بجای توهین به اشخاص مورد احترام اکثریت مردم ایران فقط مطابق عنوان طرح شده نقد حقوقی کند نه ایراد توهین.
      —————————————–
      “”( ولی امروز شاهدیم که نه این حکومت صحیح و سالم و مؤفق بوده و نه مردم آن را آزادانه پذیرفته اند. آراء عمومی هم پشتوانه نبوده و نیست بلکه مردم وادار و یا تشویق به شرکت کردن در انتخابات نمایشی به سبک جوامع کمونیستی میشوند تا همچنان در بازیهای نمایش دموکراسی حاکمان نقشی ایفا کنند)””.
      (پایان)
      —————–
      اصل حکومت جمهوری اسلامی و تنظیم قانون اساسی توسط منتخان مردم به انتخاب آزاد مردم بوده است ،اگر نقدی به انتخابات متاخر از نظارت استصوابی وارد هست آنرا نباید با اصل انتخاب آزاد جمهوری اسلامی و قانون اساسی در دو رفراندوم آزاد در ابتدای انقلاب مردمی ایران خلط مبحث کرد.
      ———————————
      “”در پایان در یک جمع بندی میتوان گفت که اصل ششم و هفتم قانون اساسی یا به تعبیری اصل مردم سالاری با توجه به تصویب اصل پنجم و اختیارات نامحدود ولی فقیه در جامعۀ مکتبی (به قول آیت اله بهشتی) در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد. نظام حاکم بر ایران نشان داده که نظامی مبتی بر جمهوری و مردم سالاری نیست، بلکه نظام موجود در ایران بدترین نوع از انواع “سلطنت اسلامی” ست که مشروطه خواهی در آن نه برای محدود کردن حاکمان که برای محدود کردن مردم است. مردم در این نظام به پست ترین طبقه یعنی “امت” تبدیل می شوند که فقط باید فرمانبرداری بی چون چرا باشند و اگر هم گاهی حق انتخابی به آنان داده میشود باید از افراد مورد تأیید ولی فقیه یا “امام امت” کسانی را برگزینند./””.
      (پایان)
      ——————-
      با توجه به نقدهایی که به نقدهای ناقد وارد شد روشن شد که این جمع بندی جمع بندی نادرستی است و برحسب اصل قانون اساسی، اصول پنجم و ششم از نظر ماهوی با هم تهافتی ندارند ،زیرا مطابق اصل ششم و اصول دیگر قانون اساسی برای اصل انتخاب ولایت فقیه نیز ضوابطی تعیین شده است و انتخاب رهبر نیز از شمول اصل ششم خارج نیست و برای آن در اصول مربوطه وظایف و اختیارات مشخصی در حدود قانون اساسی تعیین شده است
      من البته قبلا گفته ام موافقا لرای استادم مرحوم آیت الله منتظری قدس سره با نظارت استصوابی مخالفم و آنرا مخالف روح قانون اساسی و یک تفسیر به رای نادرست می دانم ،این نکته دیگریست غیر از آنچه که ناقد می گوید ،و بنظر میرسد تعارضی بین اصول پنجم و ششم نیست زیرا همه امور و ارکان کشور از جمله رهبر و اصل ولایت فقیه به انتخاب مردم بوده و هست ،منتها امر انتخاب رهبر بعهده منتخبان مردم در خبرگان رهبری گذاشته شده است ،و چنانکه عرض شد مرحوم آیت الله منتظری در برخی نوشته های خویش مساله انتخاب رهبر بصورت مستقیم توسط مردم را امری بلا اشکال می دانستند.
      ضمنا تعبیر ناقد از کلمه امت به پست ترین طبقه تعبیری نادرست و غیر حقوقی است ،که مبنای آن عدم اعتقاد وی به مکتب اسلام است ،و اینگونه تعبیرات که ما امت را به طبقه منحط و پست تعبیر کنیم تعبیراتی مبنایی و سیاسی و فاقد بار حقوقی می باشد.
      بدرود

      ————————–

      سلام سید مرتضای گرامی
      با تذکرات شما برای نقد درست و فنی و منصفانه موافقم. که: نقاد هرگز نباید احساسات خود را برای تأثیرگذاریِ هرچه بیشتر بر مخاطب، بر بستر و عناصر نقد بار کند.
      سپاس از شما
      و سپاس از آتش سوار گرامی با این امید که این نکته ها را از باب دوستی پذیرا باشد.
      سپاس

       
  26. سلام برآقاسيدمرتضي -دام ظله

    وديگرناظران منصف ازجمله جناب آتشسوار

    علي1چنين مدعي شدند ولاف بزرگي مثل هميشه برقلم راندند:

    “گر یک نمونه در این دو سال-که من با سایت شما آشنا شدم- آوردید که سیدمرتضا به مخاطب اصلی یا دیگر خوانندگان یا اشخاص غایب تعریض و توهین و تحقیر نکرده باشد من از حرفم بر می گردم و نظرم بالکل باطل می شود.”””

    من براي نمونه عرض مي كنم كه به مباحثات طولاني ايشان دركامنت هاي متعددباجنا باصفاي مصفا ومؤدب دراين هفته اي كه گذشت نگاه كنيد اگريك توهين وتحقير وياتعريضي ازبيانات آقاسيدمرتضي وياباصفا ديديد ؟؟؟؟؟

    شماعلي1 هرچه قدر مرا تحقير وتكذيب وتوهين كنيدوفحاشي نمائيد،حق مسلم شماهست بشرطي كه آن توهين وتحقيررا ازسيدمرتضي پيداكنيد وآدرس دهيد.

    جناب علي 1 تحقير وتوهين ازروزي كه دراولين كامنت دراينجانوشتيد ازهمانجا آغازكرديدوهميشه متكبرانه ومتبخترانه مي نويسيد زيرا كه خودرا عقل كل دانسته وخدايت رامخلوق عقل خودمي دانيد چنانكه دراين كامنت وديگركامنتهايت بدان تصريح كرده ايد.

    بيش ازاين لاف مزن جناب كردكرمانشاهي ام ماهمان روزهاي اول شماراشناختيم كه چندمرده حلاجي. ازهمان اول كامنتت بنده وجناب سيدمرتضي راآماج تخريب خودت قراردادي وگفتي:” من نمي خواهم واردبحث شوم اما اين حرف هارا كه مصلح وسيدمرتضا مي گوينددرست نيست” وآخوندها چه وچه……

    ودراين كامنت فوق همچنين مدعي شده ايد:
    “شما بگرد اگر در تمام نوشته های ناچیز من تاکنون یک مورد از اینگونه اقرارها را علیه اشخاص بکار گرفته ام، تمام حرفم از بیخ باطل است.””

    جناب آتشسوار حكميت خوبي كرده بودند كه ازشهادت وجدانش غافل نمانده بودند وبه داوري برخواستند وهمه حرف هاي شمارا باطل اعلام كردند.

    شما درهمين كامنت به من مصلح بدون اينكه حرفي ازمن نقل كنيد كه اين توهين است بشما چقدر توهين به من رواداشته اي؟

    البته من هرجاببينيم كه شما خلاف عقل ووجدان واسلام وتاريخ نوشته باشيد برايتان جواب مي نويسم ممگن است تحقيرشما هم باشدچون محقر وحقير هستي ودروغگووفحاش چون دروغگوئي وفحاشي ات راديده ام وگواهي مي دهم ويك زنديقي كه مزدك پيش توشرافت داردزيراكه صاف مي گويد من نه بخدامعتقدم ونه به دين وپيامبر وليكن توادعاكردي آخوند حوزه بودي ودوسال هم دردرس خارج مكارم رفته اي وحالا عقلي پيداكرده اي كه بايدخداوندبدان تمكين كند تاتوآن رابه پرستي وگرنه هيچ خدائي را پرستش نمي كني؛لازمه اين حرف تو خودپرستي آشكاراست.

    وگرنه همه انسان ها ازعقل كم يازيادبرخوردارهستندازدولت خداي واحد واحدلاشريك له،چه اورابشناسندوشاكرنعمتش باشند وياهمانندتونشناسند ومنكراووكافروناسپاس نعمت هاي اووهمين عقل داده اوحجت باطني اوهست بازهم اورانشناسدوياوه بگويدمثل تو.
    تويك آدم متكبر وخودبين وخودپرست هستي واز علم حوزوي هم چيزي نيندوخته اي بلكه عمرت راهدرداده اي.

    اگرتوعقل گراهستي چرا دراولين ورود فلاسفه اسلامي را ازقبيل ابن سينا وملاصدراوهمه را وعرفاي اسلامي را نيزهمه را بيراهه روازقلمروانساني اعلام كرديد واما به فلسفه كانت كتاب “سنجش خردناب”كانت را تحسين وتمجيدكرديد؟

    ومن نوشتم برايت تومي خواهي به روش احمدكسروي وعلي دشتي خودنمائي كني،وليكن هرگزبه گردپاي آنان هم نخواهي رسيد چون بضاعت آنان رانداري بضاعت تو خيلي مزجات است وهنرآنان را نداري چون آنان درراه باطلشان خيلي رنج كشيدند وبضاعت علمي فرافكني را بعدازانحرافشان راآموخته وباتواضع خويششان همراه بود.وگرنه همين تاريخ مشروطيت كسروي كه درحال خوبي اش نوشته است سندتاريخي خيلي خوبي است.وتوناتواني كه يك چنين كتابي هم درتاريخ اين انقلاب ايران اسلامي- منظورم مردمان اسلامي است- بنويسي.

    توكجا وباآقا مرتضي بحث كردن كجا توخيلي بي بضاعتي وچنان چنته ات خالي است كه ازجهالتت نمي داني چه مي گوئي.

    وايرادهاي تو همه اش عقده گشائي است درمقابل كينه اي كه گوشت را يك دفعه چنان پيچانده اند كه هنوز هم ازلاكت به صراحت نمي تواني بيرون بيائي.
    بنظرم درمعرفي تو به خودت همين اندازه بس باشد.
    مصلح

     
    • سلام بر مصلح گرامی
      با عرض معذرت به داوری برخاستن ذرست است نه به داوری برخواستن

       
    • من در آن مطلب ادعا کردم اگر سید مرتضا نمونه ای از مباحث و مکالمات و مذاکرات خود در این سایت را آورد که شروع و پایانش بدون تحقیر و تعریض و توهین به اشخاص باشد، استدلال من باطل و از بیخ برکنده می شود. حالا هم شما نمونه مذاکرات با سید مرتضا با جناب با صفا را مثال آوردید. آیا سید مرتضا این نمونه را قبول دارد؟ خوب این پاسخ را باید سید مرتضا بدهد چون ممکن است بعد که من ثابت کردم که در این مذاکرات هم توهین و تحقیر نسبت به مخاطب اصلی یا فرد غایب وجود دارد، اصلا نپذیرد که مسئولیتی را قبول کند. باری اگر سید مرتضا بر این سخن شما که مباحثه اش با باصفا را حاوی هیچ توهین و تحقیر و تخفیفی نمی دانید، صحه گذاشت، آنوقت بنده تلاشم را می کنم و اگر نیافتم قهراً اصل استدلالم در موضوع تحقیر رد می شود.
      ببین رفیق موضوع ساده است: حتی خدایی که بخواهد با توهین به مخلوقاتش، از سوی آنها پرستیده شود، ول معطل است چه رسد به آدمیانی که ادعای جانشینی خدا را دارند و از ادعای هدایت دیگران دست نمی کشند کسانی که چونان همه ما آدمهای بیچاره، به اندازه خود دچار بیچارگی و مشکلات انسانی اند

       
    • دوست و برادر گرامی جناب آقا مصلح سلمه الله

      سلام علیکم

      ضمن عرض تشکر از ابراز محبت های برادرانه شما به این بنده ،از شما استدعا دارم بحث مربوط به نقد های شخصیتی که از سوی دوستمان علی1 مطرح شد را دیگر ادامه ندهیم و این بحث را خاتمه یافته تلقی کنیم و تنها به بحث ها و نقدهای محتوایی بپردازیم ،خواهش عاجزانه من از شما این است که دیگر اگر کسی در این مورد مطلبی نوشت اعتنایی نفرمایید.
      با تشکر مجدد از محبت های جنابعالی
      مخلص شما سید مرتضی

       
  27. آقا سید مصلح عزیز باسلام و درود…

    اگر بدانید از همین حمایت های خشک و خالی شما چه شعف و انبساط خاطری نصیبم می شود واقعا” لذت می برم از حمایت و دلجویی شما نازنین با این بیانات دلنشین و ظلم برانداز!!!

    باور بفرمایید مصلح جان همین دلجویی و پشتیبانی شما- حتی خشک وخالی- کمتر از مبارزه ی این مرد نستوه، که نیست بل هزاران بار بیشتر و سهمگین تر خواب سفاکان جابر را آشفته می کند درود بر غیرت و شجاعت شما…

    البته شاید برخی تصور کنند شما از خودشان هستید و دارید تظاهر می کنید ولی من بشخصه قلبم خلاف آن را گواهی می دهد. هر چند معتقدم که شما و امثال شما باید خیلی پیشتر اینکار(مبارزه با سفاک) را می کردید ولی باز حرکت شما در هر زمان که باشد در خور تحسین و ستودنی است درود بر شما…

    حتم داشته باشید و یقین بدانید این بیانیه های کوتاه شما خواب را بر ستمگران و جباران حرام خواهد کرد…
    مطمئن باشید اگر مردم بدانند شما به صف نوری زاد و دیگر مبارزان راه آزادی و آزادگی پیوسته اید همه می آیند و بساط ظلم و استبداد برچیده می شود، مردم را ترسو و رفیق نیمه راه ندانید مردم مستاصل هستند با خود می اندیشند اگر چند روز و فقط چند روز دستگیر و زندانی شوند تکلیف زن و فرزندانشان چه خواهد بود!!!؟؟؟ خودتان می بینید مردم با چه فلاکت و بدبختی سر میکنند به قوت لا یموت محتاجند ولی اگر شماها در کنارشان باشید به استظهار شما امیدوار و دلگرم می گردند…

    و فردای همان روز که شما در کنار نوری زاد قرار گرفتید منِ حقیر و ترسو هم مطمئن باشید در کنار شما خواهم بود، من بر خلاف شما، به شما نخواهم گفت من کاوه هستم، ولی شما را گرم و سخت در آغوش خواهم گرفت و سر و روی مبارک تان به بادِ بوسه خواهم داد و سر از پا گم خواهم کرد… به امید آن روز سید بزرگوار سعیکم مشکور و مقبول….

    در مورد مطالبی هم که از المیزان، تفسیر کبیر علامه طباطبایی- یاد و روانشان شاد- آورده بودید با اجازه ی شما در مجالی دیگر عرایضی تقدیم خواهم کرد.

    با سپاس، سالم و برقرار مانید.

     
    • سید مصلح عزیز شعری که در حین نوشتن ذریعه بالا به ذهنم نیامد، الان سرچ کردم و یافتم، البته شعری که به ذهنم خطاب به شما هجوم میاورد از حافظ یا سعدی بود که نیافتم ولی نزدیک به همین مضمون بود. تقدیم به شما:

      تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
      یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

      هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا
      جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

      مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
      همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست….

       
      • جناب كاوه وياآخوندزاده دوم زمانه
        سلام عليكم

        ازبذل محبت هاي سرشارازلطف بي كران شما ممنون ومتشكرم.
        اما اين رابگويم ازمن خيلي بزرگترها به ميدان مبارزه آمده اندوطعم تلخ زندان وشكنجه وتوهين وتحقيررا هم چشيده وهم كشيده اند ومحكم ومقاوم ايستاده اندوبرخي دراين راه جانشان راهم باخته اندواولين قرباني همين راه مبارزه باظلم وتجاوزپسرخودامام خميني -قدس الله روحه-يعني حاج احمدآقابودكه بدون سروصداازشدت خفقان حاكم تشييع ودفن شد.

        وكشندگان اوهم برمزارش حاضربودند واشگ تمساح مي ريختندوآمران به قتل اوهم مجالسي براي عزاداري اوبرپاكردندومفتيان برقتل اوهم دردرون خويش جشن شادي گرفتند.
        بله ايشان عليه ظلم وستم حاكم؛ سخت قيام كرده بودكه قيامش مستعجل شدومدفون باخودش.

        واما ديگربزرگان بي كارننشسته اندبلكه بانرمش اخلاقي وملاك قراردادن قانون اساسي وباروش هاي ديپلوماسي درمقابل زورگويان به ملت ايستاده اندوسخت هم ايستاده اند.

        وكارشگفت انگيزوشجاعانه اين گروه جناب آقاي نوري زاد ومادران داغ ديده وديگرستمديدگان ملحق به آنهاكه خط شكنان درمبارزه بااستبداد واسكتبارهستند؛راه ميانبري رادرمبارزه عليه ديكتاتوري انتخاب كرده اندكه خيلي مؤثرونتيجه بخش است وكاخ ظلم را چنان به لرزه درمي آوردكه ازبيخ بنيان كن ظلم وستم است.

        و اين ناله هاي مادرسعيدزينالي وديگرمادران داغ ديده گان كه گامهاي مبارزان نرم وديپلوماسي رامستحكم نموده وبرجديتشان مي افزايدودررسيدن به پيروزي نهائي برظالمان ،اينان پياده نظام وسنگربانان وخط شكنان دلاوري هستندكه ازپشتيباني يكديگرمجال دفاع راازستمگران گرفته ومي گيرد.

        وهرچه قدرجمعيت اين مبارزان معترض زيادترشود؛آن گروه ديپلومات زودتربه نتيجه مي رسند.
        به اميدآن روزرهائي ازستم ظالمان واجراي قانون عدالت محور وحريت وآزادي وآزادگي همه ملت ايران.
        ارادتمند همه نيكان
        مصلح

         
  28. بقلم محمد آقا زاده

    علی شکوری راد دبیرکل حزب تازه ساخته شده اتحاد ملت ایران اسلامی که پیشاپیش اقلیت های مذهبی و دگر اندیشان را از این اتحاد کنار می گذارد در مصاحبه یی به طور مشخص اعلام می کند چون نسبت به میرحسین موسوی شناخت کافی نداشته است و او را نزدیک تر از خاتمی به نظام می دانسته از او در انتخابات سال 88 حمایت کرده و در همان سال هم نزدیکی خاصی به این چهره سیاسی نداشته است
    وی همچنین به صورت زیرکانه و در لفافه انتقاد یی پایان انتظار از دولت برای رفع حصر را اعلام می کند تا با یک تیر دو نشان بزند ، اول به شورای نگهبان پیغام دهد حزب متبوعش نه رفع حصر را می خواهد و هم از جنبش سال 88 – بخوانید فتنه از منظر قدرت – برائت می جوید . این برائت طلبی حتما پیش شرط ورود به انتخابات مجلس در اسفند ماه است که از پیش تحقق می یابد
    اصلا در مورد این عهد شکنی حرفی نمی زنم و تحلیلی هم از آن ارائه نمی دهم و تنها به این اکتفا می کنم تنها در روزگار سخت است که آدمها محک می خورند و مورد سنجش تاریخی قرار می گیرند ، اما یک پرسش مشخص از این دبیر کل دارم ، شما حتما در انتخابات از لیست خاصی حمایت خواهید کرد ، با چه تضمینی باید به فراخوان شما پاسخ مثبت داد ، شما که سالها در کانون قدرت بودید در تشخیص رویکرد میرحسین موسوی اشتباهی چنین سهمگین کردید چطور می شود باور کرد در مورد صدها نامزدی که مورد حمایت تان قرار دارند اشتباه نکنید ، مگر عقل دور اندیش به ما نیاموخته است که آزموده را آزمودند خطاست
    هر جا دنبا باشد سیاستمداری در این رده همزمان با اعتراف به یک تحلیل خطا که هزینه های سنگینی از ملت گرفت کناره گیری خود را از سیاست اعلام می کرد ، حال که شما شجاعت این کناره گیری را ندارید ما از ملت می خواهیم شما را از کانون رغبت خود حذف کنند و حجت حرف کسی را بپذیرند که اشتباه چنین مهمی نمی کنند و یا شجاعانه تاوان اشتباه شان را می دهند . با همین رویکردهاست که تا انتخابات شدت هم خواهد گرفت شعار نه تحریم و نه مشارکت بلکه بی تفاوتی نسبت به این انتخابات را باید توصیه کرد. چرا که تحریم اهمیت دادن به یک رخداد است و وقتی رخدادی هیچ اهمیتی در سرنوشت ما ندارد تنها بی تفاوتی ما را می طلبد . تا هر کس خواست رای بده و نخواست لابد به پای صندوقها نرود . کار ما روشنگریست و بدون انتخابات هم می شود آنرا پیش برد

     
  29. محمد مهدوی فر

    نامه ای برای پاپ

    سلام بر پاپ رهبر مسیحیان کاتولیک جهان

    من به عنوان یک ایرانی خوشحالم که در یک اتفاق خوب تاریخی، آقای دکتر روحانی رییس جمهور محبوب کشورمان با شما دیدار می کند.

    امیدوارم این دیدار مقدمه یک دوستی عمیق میان مسلمانان و مسیحیان جهان باشد.

    بی تردید همه مردم جهان امروزه برای رسیدن به یک زندگی خوب و مرفه در پناه تعالیم حضرت مسیح و حضرت محمّد با مشکلاتی روبرو هستند و کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست.

    من از شما می خواهم در حضور رییس جمهور کشورم برای مردم ایران دعا کنید.

    برای حل مشکل بیکاری و گرانی در کشور من دعا کنید.

    از خداوند بزرگ بخواهید فقر و فلاکت از کشور من رخت بربندد.

    برای نجات صدها هزار ایرانی که دچار مشکل زندان هستند و برای رهایی میلیونها نفر ایرانی که از سختی اعتیاد رنج می برند، دعا کنید.

    دعا کنید کشور ایران به مرحله ای از رفاه و ثروت و آسایش برسد که هیچ زن و دختر ایرانی، مجبور به تن فروشی در داخل و خارج کشور نباشد.

    دعا کنید آن دسته از کودکان ایرانی که به خاطر فقر و نداشتن ولیّ آگاه و دانا مجبور به گدایی و دستفروشی و کارهای سخت و طاقت فرسا هستند، از این زندگی فلاکت بار نجات پیدا کنند و در عوض از یک زندگی زیبا و شرافتمندانه، همراه با تحصیلات عالیه برخوردار شوند.

    دعا کنید نویسندگان، شاعران، روزنامه نگاران، دانشجویان، اساتید، وکلا، فعالان سیاسی، اجتماعی و صنفی و منتقدین و دگراندیشانی که بی گناه هستند از زندان آزاد شوند و به آغوش خانواده هایشان باز گردند.

    دعا کنید در هیچ جای جهان هرگز انسان بی گناهی را اعدام نکنند و در مجازات انسان های خطاکار زیاده روی نکنند و با آنان، تا حدّ امکان از راه بخشش و مدارا و جوانمردی وارد شوند و دعا کنید کشور من ایران، هیچگاه در رتبه اول اعدام ها در جهان نباشد.

    دعا کنید هر ساله، جان دهها هزار ایرانی، در جاده های ایران از بیم مرگ در امان باشد.

    دعا کنید در ایران مردم آزادنه بتوانند حرف بزنند و ترس از میان مردم ما رخت بربندد.

    دعا کنید، زبان مسئولین ایران و مسئولین هیچ کشوری هرگز به دروغ و فریب آلوده نشود و گفتار و رفتار سیاست مداران جهان همیشه از نفاق و نیرنگ به دور باشد.

    دعا کنید نابغه های کشور من در هر کجای جهان که هستند بدون ترس و دلهره به کشور خودشان برگردند و در جایگاهی که شایسته آن هستند، قرار گیرند و به مردم خودشان خدمت کنند.

    دعا کنید جان سربازان میهن من در جنگ های سوریه و در سایر جنگ های جهان به خطر نیفتد.

    و در پایان دعا کنید بشریت در همه جای جهان جنگ و ستیز را رها کند و صلح و دوستی را برگزیند.

    ارادتمند شما
    محمد مهدوی فر ، ایران

    دهم آبان ماه هزار و سیصد و نود و چهار هجری شمسی
    برابر با اول نوامبر دو هزار و پانزده میلادی

    telegram.me/m_mahdavifar
    @m_mahdavifar
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  30. بعد از نماز شیخ میکرفون و میگیره و میگه میخوام کسی بهتون معرفی کنم که قبلا دزد بوده مشروب خور بوده و مواد مخدر مصرف میکرده و خدا الان اون رو هدایت کرده همه چی گذاشته کنار و به آغوش اسلام پناه آورده .بعد از اون مرد خواست که بیاد میکروفن بگیره و خودش تعریف کنه که چه جوری توبه کرده . بعدش طرف اومد شروع کرد به صحبت و گفت:من دزدی میکردم ،گناه ومعصیت میکردم خدا ستار العیوب بود و آبرومو نبرد .اما از وقتی توبه کردم این شیخ بی وجدان آبروو حیثیتی تو شهر و محل برام نذاشته .

     
  31. شگفتا که آخوند ها گلو پاره می کنند که علی بر بی سلاح تیغ نمی کشید معاویه را در جنگ ملاقات کرد مسلم عبیدالله را نکشت اما خود موشک بر سر انسانهایی که شاید در در گاه خدا بخشیده شده باشن و بی سلاحند و شاید اصلا تعدای از انها اسیر باشند حواله می کنند. واقعا اسلام جز خروجی داعش چیزی ندارد .

     
  32. سید مرتضی گرامی
    با سلام..اگر اشتباه نکنم از نظرم در باب شرعیت و دین سئوال کرده بودید. بطور خلاصه از نظر بنده تا آنجا که فهمیده ام ارزش دین و دلیل ماندگاری آن در زندگی بشر ورود به محدوده ای توضیح رابطه انسان با جهان هستی و نقش او در آفرینش و پاسخگوئی به نیاز معنوی میباشد. توضیح دینی به این سئوالات و اینکه از کجا آمده و به کجا میرود و چه شیوه زندگی برای او شایسته هست در انتخاب شیوه تعامل با جهان پیرامون ما بسیار مهم هست. در محور این تفکر مهمترین موضوع توضیح و شناخت خدا هست که شکل دهنده به این مجموعه میباشد.
    آنطور که درک کرده ام شریعت نوعی قانون گذاری برای رشد درست و صحیح استعدادهای انسان هست. شریعت دارای دو بخش هست: احکام عبادی و غیر عبادی.
    احکام عبادی مشخص و ثابت هستند گرچه در درون خود تغییر را ممکن میدانند. مثلا نماز در عین داشتن صورت و فرم ثابت در مواردی میتواند فرمش تغییر کند و بلحاظ راحتی و تسهیل امر برای مجری آن در مواردی شکسته و با ساقط میگردد.
    اما سایر موارد که غیر عبادی هستند چنین نیستند و هیچ دلیلی بر ثابت بودن آنها در زمانهای مختلف نیست. در اسلام این مقررات توسط پیامبر ایجاد نشده اند بلکه این ها غالبا شیوه زندگی مردم آن عصر بودند و اسلام بعضا با تغییراتی آنها را پذیرفت که به احکام امضائی معروف هستند. این احکام که بخش بسیار عمده شریعت را شکل میدهند در آن زمان موافق عرف و عقلانیت آن مردمان بود و دلیلی بر ادامه آنها برای مردمانی دیگر در عصر و زمانها و جغرافیای دیگری نیست. بعض این احکام حتی در دوره حود پیامبر هم بسته به شرایط تغییر میکردند و یا بعد از رحلت ایشان حداقل 2 حکم ایشان در مورد متعه و خضاب مردان توسط 2 صحابی معروف و از خلفای راشدین یعنی خلفای دوم و جهارم صراحتا نقض گردیدند با این توضیح که موضوعیت آنها منتفی شده.
    در اینجا این سئوال پیش می آید که ضوابط تدوین احکام غیر عبادی چه میتواند باشد؟. دریافت بنده این هست که بنا بدستور قرآن هیچ کس نمی تواند جکمی بکند و یا اجرا کند که مخالف دو اصل صریح و بدون مناقشه قرآن باشد که ” عدالت” و “احسان” هست.
    اگر حکمی در جامعه امروز ما از طرف مردم پذیرفته نمیشود و نشانه های بی عدالتی و شز از آن هویداست باید به حال آن فکری کرد. اصرار بر شیوه زندگی و مقررات اعراب حجاز 1400 سال پیش نه به عدالت می انجامد و نه خیری در آن هست و نه خواسته پیامبر و عترت است. شاهد این حرف هم همین وضعیت اسف انگیز ایران.

     
    • باصفای گرامی

      مساله عبادات که مشخص است ،غالبا عبادات مثل نماز و روزه و حج و زکات و اعتکاف و خمس ،بصورت کلیات در قرآن بیان شده است ،و تفصیلات آنها در سنت نبوی و عترت او که ثقل اصغر و عدل قرآن هستند بتصریح رسول الله ،بیان شده است . در مورد احکام دیگر غیر عبادی اعم از معاملات و احکام جزائی و کیفری دیگر ،نیز نمی توان همه آنها را امضائی نامید ،برخی احکام هم تاسیسی هستند ،در آن امضائیات نیز مساله این نبوده است که قرآن و اسلام آمده باشد همانها را بهمان ترتیب که بین اعراب وجود داشته است ،امضاء کند ،غالبا محتوای امضائیات مورد تغییرات و اصلاحاتی واقع شده است مثل احکام قصاص و دیات و حدود و غیر اینها ،اینکه براحتی بگوییم اسلام یعنی عبادیات ،و همه امضائیات را مختص زمان صدر اسلام بدانیم امر راحتی نیست ،این یعنی حذف بیشتر احکام مسلم قرآن ،و این رویکرد با ظاهر قرآن و روایات نبوی هماهنگ نیست ،قرآن و اسلام دعوت خود را منحصر به فضای شبه جزیره عرب نمی داند ،مخاطب قرآن و پیامبر خاتم و دین اسلام که بنص قرآن خاتم ادیان و شرایع است ،همه انسانها در اقطار ارض در همه زمانهاست ،مخاطب قرآن “بشر” و “انسان” است در همه زمانها ،نه عربهای صدر اسلام و اطرافیان پیامبر ،در این زمینه آیات قرآن فراوان است و شما به اینگونه بحث ها آشنائید ،خدا بزبان پیامبر اسلام در قرآن فرموده است :
      “”….وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ‏…””.الانعام/19
      ” و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن، شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد، هشدار دهم‏”.
      نص آیه این است که هدف وحی و قرآن انذار و ابلاغ پیام برای مخاطبان صدر اسلام (لانذرکم) و همه انسانها در آینده تاریخ است (و من بلغ=هرکس از انسانها که پیام به او برسد)
      از این سنخ آیات در قرآن زیاد است ،و در حدیث معروف بین فریقین خود پیامبر (ص) فرمود:”حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه” تعبیر این است که همه حلال ها و همه حرام ها حلال و حرامند تا روز قیامت ،یعنی مادامی که موضوعات احکام هستند این احکام هستند ،و اگر فرضا موضوعات احکام متحول شوند احکام نیز متحول می شوند ،و موضوعات جدید در زندگی بشر (مسحدثات) نیز حکم آنها یا به بیان ائمه علیهم السلام یا یا به اطلاقات و عمومات کتاب و سنت ،به اجتهاد روشمند فهمیده می شوند.بنابر این احکام شریعت اسلام با انطباق معیارهای اجتهاد باقی هستند و اینگونه تحلیل ها که ما در غیر عبادیات ،همه معاملات و جزائیات و احکام را امضائی فرض کرده و آنها را مخصوص صدر اسلام دانسته و اقدام به حذف آن کنیم تحلیلی است خلاف ظواهر شریعت و قرآن و بیانات پیامبر اکرم (ص).

       
      • سیدمرتضای گرامی
        می خواستم بالاتر جواب بدهم امام دیدم مناسبتش همینجاست:
        بزرگوار من دست و صورت شما را بابت این جواب خالی از هر گونه اشاره به اشخاص می بوسم-اگر اجازه از شما داشته باشم- و عرض می کنم بزرگوار این پاسخ صحیح شما را من می پرستم و روی دلم می گذارم. شما شک نکنید که من هیچ عنادی با محتوای حرفهای شما ندارم- ولو که هیچ کدام را نپذیرم- و اگر هم روی حرفی اصرار کردم برای اسناد نادرست چیزی به شما و بدتر از آن رنجاندن و آزار دادن شما نبود-که این دومی متأسفانه حاصل شد و شما را رنج دادم که باور کنید قلب خودم هم به درد آمد و از کرده خود پشیمانم- کاش شما حداقل در نصف مطالبتان اینگونه می نوشتید تا من روسیاه چنین قلب یک هموطن و عالم و کوششگر توانمند را آزرده نکنم. پس بخشیدن من، چیزی است که به شما تعلق دارد و توقعش را ندارم باری باور کنید شما می توانید عزیز دل همه باشید و نیازی به تعریف افرایطی و نقد تفریطی من-بقول شما- ندارید بل آنچه از شما می ماند و در دل خواننده جای می گیرد مهم است و آن مدل خوب می تواند این باشد: یک عالم خوب می تواند حتی عصبانی شود و نهیب بزند و با استدلال و شور و هر چیز که درست می داند، تمام ادعای فردی را ویران کند و در صدر دلی جای گیرد ولی اگر همین عالم با ادبیات و استدلال نه بل با لحن و عبارات توهینگر به پشواز دشمن رفت(فرض کنید همه ما دشمن شما) در دل دشمن جای نمی گیرد و تربیت دل دوست هم دچار آسیب جدی می شود-او را عادت می دهد به این سنخ اخلاق بد. من حرفم این بود که برای متأثر کردن و مجاب کردن احتمالی دشمن(که فرض کنید من باشم) و برای مختل نکردن تربیت درست دوست ، می باید از هرچه بوی توهین و تحقیر دارد پرهیخت و از این رو بود که آن عبارات را نوشتم و شما را آزردم و خودم هم رنج کشیدم . پس می توانم در پایان بگویم بدون اما و اگر که من چقدر بدم که یک عالم و آیت الله با سواد و صاحب درد را رنجانده ام و کاش این زمینه ها ایجاد نمی شد. من همچنان آموزنده از هر انسانیم که در عین خطاکاری و اشتباه های معمول انسانی، دیگران را با تحقیر مداوم / مستمر و توهین همراهی نمی کند و در حد دل ناچیزم دوست و دوستدار کسی هستم که در عین تعارض مشخص در زوایه دیدم با او در مسئله هستی و خدا و دین و انسان، اما پاسدار مرامی معین در رفتار با انسانهاست و به آن مرام اخلاقی معمولا عمل می کند و چون در حوزه رفتار با دیگران، نسبتی به کسی داد که آزار دهنده باشد، بر آن اصرار نورزد و آن را برای همگان و همه جا بکار نگیرد و سخت ممسک باشد در توهین حتی به دشمن. چه کنم که باید راستگویانه بگویم در دل دوستدار این سید مرتضا هستم که دراین کامنت می بینم و این همان عالم با سواد تلاشگری است که چند مرد است است در یک مرد.
        البته من هیچ نمی خواهم- و اصلا منظورم این نیست که- شما را محدود کنم که به شکل ذهن من درآیید که این از آدم دوستدار نیکی و دانایی، نشانه گولی و حتی بدطینتی است ولی دوست دارم خودم و آنانکه پاسدار مفاهیم متعالی تلقی می شوند، خیلی بیشتر از دیگران-مثلا دشمنانشان- به اخلاق مشترک بشری-همان قاعده آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگری هم نسپند- محدود شوند.
        باور کنید جناب سید مرتضا من هیچ از این پاسخ جدید مصلح ناراحت نشدم و لو که به من نسبت زندقه و چیزهای عجیب داد چون واکنشی بود به حرفهای من و واکنشها ی این شکلی را می شود نادیده گرفت و بخشید و محل بحث من مواردی بود که که مصلح و دیگر دوستان، بداهتا، به سمت فرد هجوم تحقیرآمیز می برند و حتی اگر این موارد هم اندک باشد- فرضا برای من به عنوان دشمن- قابل فهم است اما اگر به یک سیره و رفتار مستمر تبدیل شود من به خودم حق می دهم از ان«فلسفه اخلا ق بد» مشخصی را استنتاج کنم که به محض دیدن مورد خوبی، کل استدلال من فرو می ریزد و کاش من هیچ وقت نه برای خودم و نه برای دیگران، استنتاجگر و تبیین گر « فلسفه اخلاق بد» نباشم و بدیها رخت بربند یا افول و نزول یاید. ایدون باد.
        نیز برای جناب مصلح عرض بکنم-حتی عاجزانه- که شما اختیار دارید من را بکوبید و نقد تند تند کنید و سرتاپای اجاز گفتاری من و هر آدمی را مخدوش و آن را ناشی از توهم، بیسوادی، بدفهمی، کم دقتی و امثال آن بدانید اما تحقیر کردن و توهین کردن به صاحب نوشته، نوشته را از اعتبار ساقط نمی کند. این یک واقعیت بین است.

         
  33. “ریشه یابی‌ فساد در ولایت اسلامی ما”

    در رابطه با اختلاس‌های میلیاردی، دزدی و سؤاستفاده های مالی‌ در کشور، كه مانعي بزرگ در راه

    رشد و توسعه اقتصادی و بهبود وضعیت معیشتی مردم گرديده، بسیار گفته و نوشته شده است، ولی‌

    تا کنون کمتر به ریشه یابی‌ این معضل بزرگ در تنها حکومت دینی جهان که دیر زمانیست سنگ اخلاق

    عدالت و پاکدامنی را بر سینه میکوبد، پرداخته شده است.

    از دیرباز بر مبنای اعتقاد و اعتمادی متقابل، هرگاه مقلدين جهت پرداخت خمس، ذکات، سهم امام و یا

    موارد دیگری به مراجع تقلید وعلمای عظام مراجعه میکردند این مبالغ را در زیر تشکچه و یا پتویی که

    مرجع تقلید برآن‌ نشسته بود میگذاردند و پي كارشان می‌رفتند. یعنی‌ نه‌ حسابی‌ نه‌ کتابی‌ نه‌ رسیدی و نه‌ کنترلی!

    آن‌ مرجع روحانی هم این پولها را مطابق ميل و سليقه اش بکار میبست، بدون انكه به كسي پاسخگو باشد!

    این شیوه و سنت کهن، پس از انقلاب ۵۷ هنگامی که روحانيت قدرت دولتی را در دست گرفت، وارد سیستم

    حکومتی گردیده، نهادینه شد.

    اگر دستِ روحانیت تا پیش از انقلاب، تنها در جیبِ مقلدین و ذکات دهندگان بود از فردای آن‌، درهای خزانه‌های

    بیکران کشور بیکباره به رویشان گشوده شد.

    از زمان تاسیس بنیاد‌های گوناگون، همچون بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، حساب ۱۰۰ امام، سازمان اوقاف . . .

    کسی‌ از میزان در آمد و نحوه استفاده از این سرمایه‌های عظیم مالی‌، اطلاعی نداشته و هیچ مرجع و مقامی هم

    در این رابطه به ملت پاسخگو نبوده و نیست !

    عمده نقل و انتقالات و مصارف این پولهای کلان، بصورت دستور‌ها و فرامین شفاهی‌ از طریق مقامات بالای

    حکومتی، خصوصا شخص رهبر صورت می‌پذیرد و از آنجایی که بصورتی سیستماتیک و کارشناسانه‌ای ثبت

    و بایگانی نمیشوند راه را برای هر گونه حیف و میل و سؤ استفاده مالی‌ باز میگذارند.

    علاوه بر آن‌ روحانیت نیز با ابداع کلاه‌های شرعی گوناگون، راه را برای این سؤ استفاده‌های مالی و

    بالا کشیدن اموال مردم، هموار کرده است.

    کلاه‌های شرعی چون پرداخت سهم امام، ساختن مسجد، خرج دادن در ایام سوگواری . . .

    با این “چراغ سبزِ ” مراجع و علمای اسلام، راه برای مصادره و دست اندازی بر اموال شهروندان، خصوصا

    هموطنان بهائی و وابستگان رژیم سابق آغاز گردید.

    هیچیک از این مصادره‌ها وغصبِ اموال مردم بی‌ دفاع، از مجاری قانونی و دادگاه های علنی صورت نگرفته و آمار

    ثبت شده و دقیقی‌ از تعداد و میزان آنها یافت نمی‌شود.

    بدین گونه است که کارخانه لاستیک دنا، توسط یکی‌ از نورچشمی های حکومت، آیت الله یزدی در روز روشن قورت داده

    میشود و علی‌‌رغم تلاش هایی که با ابتکارِ نوری زاد عزیز برای جلب افکار عمومی‌ به این تعرض و دزدی علنی صورت

    می‌گیرد هیچ واکنشی توسط مسئولین نظام برای رسیدگی و روشن شدن موضوع تا کنون صورت نپذیرفته است!

    اصولا بیشتر تصمیمات حیاتی و مهم کشور به شیوه ای غیرمکتوب صورت می‌پذیرد.

    چيزي را كه مكتوب نيست، همواره ميتوان إنكار كرد و یا در زمان و شرایطی مناسب، آنگونه که مطابق انگیزه‌ها و

    منافع شخصی‌ست بکار بست. اين حربه ايست كه روحانيت سالها با زيركي تمام از ان بهره جسته است.

    نمونه بارز آن‌ تعیین جانشینی آیت الله خمینی بود که با نقل قولی‌ بی‌ پایه توسط رفسنجانی‌، به رهبری آیت الله خامنه‌ای

    انجامید. ما امروزه شاهد عواقب ناگوار این انتخاب نابجا، برای کشور و كل منطقه میباشیم.

    نمونه‌ای دیگر، برداشت چند صد میلیاردی احمدی‌ نژاد در دوران ریاست جمهوریش از خزانه دولتی بدون حساب و کتابی‌.

    و یا خروج غیر قانونی ۱۸،۵ میلیارد دلار طلا و پول نقد که در مرز ترکیه توقیف و توسط اردوغان و دولتش “ملا خور” شد.

    یا نمونه تازه تر آن مجتبی زنجانی، ببخشید، بابک زنجانی !

    نکته مهم دیگری که در ایجاد فرهنگِ فسادِ اداری و سؤ استفاده از پست و مقام، نقشِ اساسی‌ ایفا می‌کند و منحصر

    به این حکومت نیست، بافت و پیوند‌های خانواده گی‌ و فامیلی در جامعه است.

    اصولا هر چه جوامع، غیر دمکراتیک تر باشند پیوند‌های خانواد‌گی و فامیلی درآنها قوی ترند زیرا در اینگونه جوامع، نظام حاکم

    برای حفظ منافع و قدرت خود، دیر یا زود در مقابل مردم قرار خواهد گرفت و شهروندان نیزمتقابلا برای دفاع از ستم و

    استبداد حکومت، بیشترجهت حفظ امنیتِ واحدِ خانواده و یا فامیل و قبیله خود، خواهند کوشید، تا حفظ منافعِ کّل جامعه.ا

    در حالیکه در جوامع مترقی و دمکراتیک، بیشتر نیازهای شهروندان توسط دولت برآورده میشوند و نتیجتاً وابستگی افراد به

    نهادِ خانواده و فامیل، کمتر است. البته این بدین معنا نیست که روابط عاطفی در این جوامع الزاما ضعیفتر هستند.

    بهمین مناسبت زمانی‌ که درکشورهای غیر دمکراتیک یکی از اعضا خانواده یا فامیل به پست و مقامی می‌رسد،

    توقعات و انتظاراتِ نزدیکان این است که از این نمد، کلاهی نیز عاید آنان گردد.

    در دوران ریاست جمهوری احمدی‌ نژاد، حدّاد عادل و مشایی هر یک بیش از ده پست و مقام بالای دولتی را در اختیار داشتند.

    با استخدامِ بستگان و نزدیکان، در زیر مجموعه‌ اداری خود، راه بر هر گونه نقد و انتقاد از رئیسی که اکنون پست ومقامِ فرد،

    مدیون اوست، تقریبا غیر ممکن میگردد .

    فساد اداری و سؤ‌ استفاده های دولتی در بیشتر کشورهای غیر دمکراتیک دیده میشوند اما آنچه جمهوری اسلامی را از

    دیگر همپالگی‌هایش مجزا می‌کند، نقشِ نهاد‌های اطلاعاتی‌ و امنیتی است که بگونه ای سیستماتیک و برنامه ریزی شده،

    اکثریتِ قریب به اتفاق مسئولین و شخصیت‌های بالای نظام را شنود کرده و مدارکی بصورت فیلم یا صدا از آنها هنگام

    دریافت پول یا رشوه تهیه میکنند. همه ما فیلمی که احمدی‌ نژاد از جلسه محرمانه برادرِ لاریجانی، رئیس مجلس

    با مرتضوی را که برای فشار و افشای رقبایش در مجلس به نمایش گذارد را بخاطر می‌آوریم.

    از آنجایی که “اصلِ حفظ نظام با هر قیمتی” مهم‌ترین دغدغه حاکمان اسلامیست، برای دستیابی به این مهم،

    در زد و بندی غیر مسئولانه، بیش از نود درصد فعالیت‌های اقتصادی کشور بدست سپاه پاسداران سپرده شد

    تا بدین طریق این “برادان غیرتمند” از “ارزش‌های انقلاب” پاسداری کنند !!

    نتیجه مجموعه‌ عوامل ذکرشده فوق یعنی‌ :

    انتقالِ سنتی‌ کهنه و فرسوده توسط روحانیت به سیستم دولتی، که خود را موظف به پاسخگویی و ارائه گزارش و

    مستندات ندیده، و کلِ سرمایه‌های مالی کشور را، “سهم امام” دانسته، و با انتصاب خویشان و نزدیکان در

    نهادهای دولتی و پست‌های کلیدی، ابداع کلاه‌های شرعی، در دست اندازی به مال و سرمایهِ شهروندان،

    آلوده شدن مسئولین حکومتی به رشوه و پول و شنود و کنترلشان توسط نهاد‌های اطلاعاتی‌

    و در نهایت واگذاری حدود نود در صد از فعالیت‌های اقتصادی کشور به سپاه پاسداران برای تضمین حفظ نظام،

    همگی‌ موجب شکلگیری یکی‌ از فاسدترین نظام‌های حاکم در جهان گردید. 🙁

     
    • موسس اين حكومت اقاي خميني بود
      بهمراه اقاي بهشتي ، رفسنجاني, منتظري و ساير اخوندها و
      مثلا روشنفكراني چون يزدي و قطب زاده و بازرگان و …

      پشتوان اين نظام فاسد جهل و تعصبات مذهبي مردم جامعه است

      خييييليييييي ها رو ميشناسم از همين دست كه عاشق رهبر و عاشق و فدايي نظام
      چون جاهل و متعصب مذهبي اند

       
  34. هيچ آزادي بهتر از بي ديني نيست. من در اين جمهوري اسلامي بيشتر احساس آزاد بودن ميكنم تا در رژيم گذشته كه مسلمون خرافاتي بودم.اون زمون برأي بهشت وجهنم نماز ميخوندم ولي الان حتي در موقع رانندگي و با خدا رازو نياز ميكنم و قربون صدقه خدا ميرم. اون زمون بزور بهشت و جهنم كمك ميكردم بديگران، ولي الان بخاطر انسانيت. . در اسلام بايد هزاران روش و قوايد و احكام بلد باشي و دم بساعت هركاري ميكني بايد با قران ، احاديث و روايات مطابقت داشته باشه ولي الان فقط اعتقاد به يك روش دارم و اون هم انسانيت است.

     
  35. سید مرتضی
    9:17 ق.ظ / اکتبر 28, 2015
    مزدک تو چه باهوشی! از کجا فهمیدی من قاضی شرع ام؟!
    چون مسلط به فقه و علوم اسلامی هستم ،همین دلیله که از نظر تو من قاضی شرعم؟ راستی قاضی شرع با تو چه کرده که شب و روز کابوس اونو می بینی و هر مخالفی رو قاضی شرع می بینی؟….

    آخوند مرتضی من تخصصم در شناختن آخوند است چون من ///// شناسی خوانده ام!

     
    • مزدک چی گفتی زیر چنگک ناقلا!
      البته من هم یک واحد مزدک شناسی پاس کرده ام! خوب مزدکها رو می شناسم و به روحیه شون آگاهی دارم!

       
      • ای ناقلای سید مرتضی، خوب مردم شما را با ملا محمد باقر مجلسی رنگها تنها گذاشتن که حسابی‌ یادی از هم کنید و از قرن ۱۷ به این طرف را بندازین جایی‌ که عرب نی‌ انداخت.

         
  36. سید مرتضی
    11:35 ب.ظ / اکتبر 29, 2015
    بيان آيات [بيان آيات مربوط به شرح حال و بيان داستان ذو القرنين‏]
    ————————————————————————-

    ” حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً”.

    “چون به غروبگاه آفتاب رسيد آن را ديد كه در چشمه‏اى گل‏ آلود فرو مى‏ رود و نزديك چشمه گروهى را يافت‏”.

    “”كلمه” حتى” دلالت مى ‏كند بر اينكه فعلى در تقدير است و تقدير كلام” فسار حتى اذا بلغ- و سير كرد تا به مغرب آفتاب رسيد” مى‏ باشد. و مراد از مغرب آفتاب، آخر معموره آن روز از ناحيه غرب است، به دليل اينكه مى‏ فرمايد:” نزد آن مردمى را يافت”.
    مفسرين گفته ‏اند: منظور از” عين حمئة” چشمه‏اى داراى گل سياه يعنى لجن است، چون حماة به معناى آن است و مقصود از عين دريا است، چون بسيار مى‏ شود كه اين كلمه به دريا هم اطلاق مى‏ گردد. و مقصود از اينكه فرمود” آفتاب را يافت كه در دريايى لجن‏دار غروب مى‏ كرد” اين است كه به ساحل دريايى رسيد كه ديگر ما وراى آن خشكى اميد نمى‏ رفت، و چنين به نظر مى‏ رسيد كه آفتاب در دريا غروب مى‏ كند چون انتهاى افق بر دريا منطبق است. بعضى هم گفته ‏اند: چنين چشمه لجن‏دارى با درياى محيط، يعنى اقيانوس غربى، كه جزائر خالدات در آن است منطبق است و جزائر مذكور همان جزائرى است كه در هيات و جغرافياى قديم مبدأ طول به شمار مى‏ رفت، و بعدها غرق شده و فعلا اثرى از آنها نمانده است.
    جمله” فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ” به صورت” عين حامية” يعنى حاره (گرم) نيز قرائت شده و اگر اين قرائت صحيح باشد درياى حار با قسمت استوايى اقيانوس كبير كه مجاور آفريقا است منطبق مى ‏گردد، و بعيد نيست كه ذو القرنين در رحلت غربيش به سواحل آفريقا رسيده باشد….”.
    برای اطلاع بیشتر ر.ک (ترجمه تفسیر المیزان ،ج 13 ،ص 499)…..

    وجدانا اگر این بازی با کلمات و شارلاتان بازی برای گول زدن مردم نیست چیست؟اصلا معنی مفسر یعنی شارلاتانیکه سعی در توجیه نوشته ایی یا عملی با پیچیده تر کردن آن برای فریبکاری انجام میدهد.

    معنی آیه به انگلیسی ما بفارسی حریف آخوند مرتضی نمی شویم.
    حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فيهِمْ حُسْناً (86)
    Until, when he reached the setting of the sun, he found it set in a spring of murky water: near it he found a
    People: We said:” O Zulqarnain!) thou hast authority, (either to punish them, or to treat them with kindness.”) 68
    تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمه‏اى گل‏آلود و سياه غروب مى‏كند و نزديك آن طايفه‏اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مى‏كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مى‏گيرى (۸۶)

    واقعا که ما با چه موجوداتی روبرو هستیم؟می گم عرب بدوی این موضوع را براحتی درک میکرده ولی آخوند برای باز بودن دکان کید و فریب خود بهر وسیله ایی می خواهد مردم را نادان و ابله داشته باشد.من نمی دانم کجای این جمله جایی برای شک باقی می گذارد که تفسیر احتیاج داشته باشد؟محمد عرب ///////// بوده و دراعتقادات عرب و یا دیگر مردمان همزمان خود /////////////.حرفهایی از داستانها و ////////////؟هر جا مسلمان پا گذاشته اول با مهربانی و فریب و دروغ و تظاهر و بعد هم با زور عریان دمار از ملک و مردم دراورده اند.کار مسلمین گرامی شده تنفر از انسان و تمدن و خراب کردن تمام زیربناهای اقتصادی و سیاسی و بر هم زدن روابط سالم بین مردم و هرآنچه که باعث زندگی بانشاط و شاد و راحت و در صلح و مردم دوستی می شود و رواج فقر و گدایی و کین توزی و غارت و بی قانونی و ضدیت با انسان و روابط انسانی انسانها با یکدیگر.آیا با این تاریخ مبارکی که مسلمین گرامی دارند دیگران حق ندارند به ریشه یابی و چرایی این بیماری انسان ستیزی مزمن در مسلمین گرامی بپردازند؟آیا وقتی الله می گوید انسان را از علق (آب) گندید آفریدیم خیلی عجیب است که غروب خورشید را در لجنزار بداند؟/////////////////.این دیگر احتیاج به تفسیر ندارد.مثل اینست که مثلا پزشکان امروز شروع به توجیه و تفسیر علوم پزشکی جالینوس و پورسینا …کنند.یا اختر شناسان سعی کنند همچنان مثل قرون وسطی بر مرکزیت زمین در عالم پافشاری کنند.مگر نمی شود؟ولی نتیجه اش می شود همین جمهوری اسلامی و یا قرون وسطی اروپا.وقتی علم امروز علق را ماده ایی مغذی و حیاتی برای اسپرم مرد در رحم زن و ادامه لقاح می داند آیا بازهم باید ما دست بدامان المیزان و آخوند طباطبایی شویم یا اینکه به چنین خرافاتی بخندیم؟ حی جناب آخوند مرتضی و شیخ مصلح از عقل و علم حرف می زنند بعد هم سعی در توجیه و تفسیر چنین خرافاتی دارند.ب//////// !علم چیزیست که در خدمت بشریت و کمک به بشر برای ساختن زندگیست در همین دنیا و روی زمین.هرآنچه چنین هدفی را نداشته باشد باطل و در ضدیت با علم و انسان و انسانیت است.اسلام//////////////// اگر ما خواهان ساختن جامعه ایی بر مبنای عقل جمعی هستیم دین و ایدیولوژی و سنتهای مخرب باید به حاشیه رانده شده و از قدرت و حکومت انداخته شوند.قدرت باید از امر این و آن بدور باشد والا می شود حکومت همین حرامیان /////////////.آزادی و برابری اگر خوبست باید همه آزاد و برابر باشند نه مشتی جنایتکار را همچون سگان هار بجان مال و ناموس و جان مردم بیندازیم و بعد ادعا کنیم که ما مشکل حقوق بشر نداریم!خب معلوم است چون شما جز مشتی مزدور دور و بر خود کسی را بشر نمی دانی که حقوقی برایش قایل شویی!خیال می کنید همین ////////// تفسیری برای حرفش ندارد؟خودش نماینده حقوق بشر اسلامی درایران اسلام زده است!حقوق بشر اسلامی!آیا خنده دارتر و //////////////// تر کلمه ای از این بلغور شنیده اید؟ایا با چسباندن پسوند اسلام به دست رنج قرنها //////////////// جناب آخوند مرتضی

     
    • درود مزدک

      هیچ نیازی به اینهمه پیچاندن و فحاشی و چنگک نبود ،کسی اگر عاقل باشد و بزبان فارسی و عربی و انگلیسی آگاه باشد و به آن توضیحات توجه کند می فهمد که آیه در حال اشاره به مساله “منظر” و “نظر” و “رویت” است ،تعبیر “وجد” و “وجدان” در لغت عربی هم بر معنای رویت قابل صدق است ،وجد و وجدان یعنی یافتن ،همان که در ترجمه انگلیسی ماضی فعل “فایند” رو نقل کردی “فوند” یعنی یافت ،این یافتن در فارسی یا وجد در عربی یا فوند در انگلیسی در مورد آیه نه اشاره به آن است که واقعا خورشید بدرون چشمه یا دریای گل آلود فرو می رود ،این وجدان اشاره به رویت و منظر است ،نمیدانم کجا زندگی می کنی اما بهرحال لا اقل در سرتاسر عمر شریفت یکبار هم که شده شاید در غروب آفتاب کنار دریا یا اقیانوس بوده ای ،در آن لحظه آخر غروب که زمین با چرخش وضعی خود اهالی یک سمت زمین را از منظر رویت خورشید دور می کند ،اینطور به نظر می رسد که قرص خورشید بتدریج در انتهای آب دریا فرو می رود ،اشاره قرآن به این منظر و افق و رویت ذو القرنین در سطح افق و نگاه بدریاست ،که از آن تعبیر به وجد =یافت =دریافت که در ترجمه انگلیسی که نقل کردی معادل آن از ریشه فایند استفاده شد ،تو چقدر عناد داری که بدون توجه به مطلب فقط تمسخر می کنی ،اینها فرهیختگی نیست ،اینها سبکی از ناحیه تست وگرنه اگر توجه کنی همین قرآن در آیات مختلفی از خورشید و زمین و ستارگان نام برده است که در مدارات خویش سیر می کنند :
      (وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليم‏.یس/38)
      و خورشيد به [سوى‏] قرارگاه ويژه خود روان است. تقديرِ آن عزيز دانا اين است‏.
      قرآنی که خورشید را در حال سیر معرفی می کند چگونه می گوید خورشید در یکی از آبهای زمین فرو می رود؟! کمی کلاه عقلت را قاضی کن دوست گرامی.
      ————
      (وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُون‏.الانبیاء/33)
      و اوست آن كسى كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است. هر كدام از اين دو در مدارى [معين‏] شناورند.
      ————-
      این تعبیر ها بعقل انسانی می فهماند (اگر باشد) که قرآن شمس یا خورشید را در ردیف ستارگان فوق زمین معرفی فرموده است ،پس اگر در مقام حکایت “یافت” و “وجدان” و “رویت” و “تصور” و “فوند” ذوالقرنین در سیر به انتهای خشکیها در ربع مسکون است ،این مقام حکایت تصور و وجدان و یافت ذوالقرنین از فرو رفتن خورشید هنگام غروب آفتاب کنار دریاست که اینطور بنظر می رسد که در سطح افق دریا قرص کوچک خورشید بدرون آب می رود ،پس این حکایت یک تصور است که با فعل وجد تعبیر است نه آنکه قرآن بگوید غروب خورشید عالمتاب واقعا بفرو رفتن در چشمه یا دریای گل آلود است.
      آندرستند مزدک؟!

       
      • (وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليم‏.یس/38)
        و خورشيد به [سوى‏] قرارگاه ويژه خود روان است. تقديرِ آن عزيز دانا اين است‏.

        این چه ربطی به لجن رفتن خورشید دارد //////////؟ بفرمایید شما مسلمین قوانین جاذبه و گردش زمین و اصلا تمام کهکشانها و آنچه امروز بشر می داند شما می دانسته اید.راستی محمد با چه به عرش رفت؟نکند همان که ////// می نامید سفینه بوده؟

        (وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُون‏.الانبیاء/33)
        و اوست آن كسى كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است. هر كدام از اين دو در مدارى [معين‏]
        آخوند جان کلمه مدار را از کجای این آیه در آوردی؟ اینو که هر بچه مدرسه ایی هم می فهمه.
        معنی آیه می شو.د.او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه درآسمان آفرید تا تسبیح بگویند. مدارش از کجات اومد بیرون آخوند؟با دسته کور و کرها طرفی؟

         
        • درود مزدک

          لطفا عصبانی نشو ،اینکه خورشید جاری است و جریان دارد و خط سیری به محل استقرار نهایی خود دارد موید این است که خورشید جرمی آسمانی است که در مدار و خط سیر خود متحرک است ،پس معنایی ندارد کسی توهم کند خود جرم خورشید با مدار و مسیر خود در دریایی از دریاهای زمین فرو می رود ،و این تایید کننده این مطلب بود که آنچه قرآن از حال ذوالقرنین و سفر او از شرق به غرب ربع مسکون حکایت می کند که به لب دریایی رسید و هنگام غروب آفتاب خورشید را دید =یافت=وجد=فوند که در دریای تیره فرو می رود ،حکایت حال تصور و یافت او از آن منظره است که قرص خورشید در اثر حرکت وضعی زمین رو به پایین رفته و تصور هر ناظری همین است که خورشید به دریا فرو می رود و این مساله فقط یک رویت و منظره است و هم اکنون هم من و تو که دقیقا می دانیم خورشید جرم بسیار بسیار بزرگتری از زمین است که دور از اوست و زمین ما گرد او می گردد وقتی کنار دریا هنگام غروب آفتاب می ایستیم چنین تصوری از آن منظره داریم.
          در مورد آیه دوم که پرسیدی که کلمه مدار از کجای آیه استنباط می شود ،پاسخ این است که کلمه “فلک” دلالت بر این معنا دارد ،ضمنا آن کلمه آحر آیه “یسبحون” فعل ثلاثی مجرد است بمعنای “شناور بودن” ،و “تسبیح” بمعنای ذکر خدا و تنزیه او از همین ریشه است در باب تفعیل ،و اینجا خدا نفرمود “یسبحون” به تشدید باء که در باب تفعیل باشد و بمعنی تنزیه خدا ،بلکه فرمود “یسبحون” بدون تشدید روی باء که بمعنای شناور بودن است ،پس معنای آیه شریفه این شد که :
          و اوست آن كسى كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است. و هر كدام از اين دو در مدارى [معين‏] در حرکت و شناورند.
          با احترام

          ———————

          سلام سید مرتضای گرامی
          از این که به پرسش تند مزدک با ملایمت و متانت پاسخ داده اید صمیمانه از شما تشکر می کنم. این همان خوی و خصلتی است که ما هماره از جناب شما انتظار داریم.
          سپاس

          .

           
        • جناب مزدک

          برای اینکه خوب معنای تعبیر “یسبحون” را در این آیه ملتفت شوید ،چند نمونه ترجمه انگلیسی این آیه شریفه (انبیاء /33) را برای شما نقل می کنم که در آن هم تعبیر “اوربیت”=مدار هست که معادل “فلک “بزبان عربیست و هم توضیح مفهومی خوبی در مورد کلمه سبح و یسبحون بمعنای شناور بودن است :
          Allah is the One Who appointed The Night and the Day and created The Sun and the Moon, and each of Them are revolving in an orbit.
          (ترجمه صفار زاده)
          ایشان اوربیت را معادل فلک و مدار گرفته است و برای یسبحون ،ری ولوینگ را بکار برده است که بمعنی گردش است.
          —————————-
          It is He who created the night and the day, the sun and the moon, each swimming in an orbit.) 33
          (ترجمه قرایی)
          که هم “اوربیت” در آن بکار رفته و هم “سویمینگ”بمعنای شناور بودن
          ——————–
          He is the One Who has created night and daylight, and the sun and the moon; each floats along in an orbit.) 33 (
          (ترجمه ایروینگ)
          که تعبیر اربیت و فلوت را برای فلک و یسبحون بکار برده.
          —————————
          It is God who has created the night, the day, the Sun, and Moon and has made them swim in a certain orbit.) 33 (
          (ترجمه سرور)
          که باز اربیت بمعنای مدار که معادل فلک در عربیست بکار رفته و برای یسبحون نیز تعبیر “سوییم” بکار رفته .
          بنابر این روشن شد که فلک در آیه بمعنای مدار است و یسبحون بمعنای شناور و در حال حرکت بودن و سیر است و هیچکس کلمه یسبحون در آیه شریفه را با تشدید باء قرائت نکرده تا آنرا به تسبیح کردن ترجمه کنند ،اگرچه بتعبیر قرآن همه اشیاء در آسمانها و زمین تسبیح خدا را می کنند تکوینا یا حتی به نطقی که مانوس گوش من و تو نیست.
          سپاس

           
      • جناب سید مرتضی. اگر بپذیریم که منظور از چشمه که خورشید در آن فرو رفته را افق دریا تفسیر کنیم، تکلیف عبارت “نزديك چشمه گروهى را يافت” چه می شود؟ دز آن افق دور که کسی را نمی توان دید کنار افق دریا باشند.
        علاوه بر این چرا بجای لغت واضح بحر از عین استفاده شده؟ آیا خدا هم مانند شما با مردم صحبت می کند؟‏

         
        • سلام مهمان گرامی

          اولا: کلمه “عین” در لغت عربی معانی متعددی دارد و برخی از لغویین برای آن هفتاد معنا ذکر کرده اند که چشمه و دریا یکی از معانی آن هستند ،که اینرا باصطلاح ادبی “مشترک لفظی” می گویند یعنی یک لفظ مشترک با معانی و موضوع له های متعدد که هریک بقرینه معلوم می شوند.

          ثانیا :تکلیف عبارت “نزديك چشمه (دریا) گروهى را يافت” مشخص است ،ضمیر “عندها” در آیه شریفه به همان “عین” باز می گردد که در عربی با آن معامله مونث می شود ،یعنی ذوالقرنین کنار آن دریا و ساحل آن دریا قومی را یافت ،نه در کنار افق خورشید ،و این معنا واضح است.
          در مورد کاربرد کلمه “عین” برای دریا مانعی ندارد ،هم بحر استعمال می شود و هم عین ،که در مورد عین توضیح داده شد.
          ثالثا: در مورد سوال دیگر شما در مورد مستقر و استقرار گاه خورشید که در کامنت بعدی پرسیدید ،همین جا عرض می کنم که كلمه” مستقر” در آیه ،مصدر ميمى و يا اسم زمان و يا اسم مكان است.
          و معناى آيه اين است كه: خورشيد به طرف قرار گرفتن خود حركت مى‏ كند و يا تا آنجا كه قرار گيرد حركت مى‏ كند، يعنى تا سرآمدن اجلش، و يا تا زمان استقرار، و يا محل استقرارش حركت مى‏ كند.
          حال ببينيم معناى جريان و حركت خورشيد چيست؟ از نظر حس اگر حساب كنيم، حس آدمى براى آفتاب اثبات حركت مى‏ كند، حركتى دورانى پيرامون زمين، و اما از نظر بحثهاى علمى قضيه درست به عكس است. يعنى خورشيد دور زمين نمى ‏چرخد، بلكه زمين به دور خورشيد مى‏ گردد. و نيز اثبات مى‏ كند كه: خورشيد با سياراتى كه پيرامون آنند به سوى ستاره” نسر ثابت” حركتى انتقالى دارند.و به هر حال حاصل معناى آيه شريفه اين است كه: آفتاب پيوسته در جريان است، مادامى كه نظام دنيوى بر حال خود باقى است، تا روزى كه قرار گيرد و از حركت بيفتد، و در نتيجه دنيا خراب گشته، اين نظام باطل گردد.
          این حاصل توضیحی است که در تفسیر المیزان آمده است.

          رابعا:تعبیر “فوق” تعبیر نامفهومی نیست ،فوق یعنی بالا ،این مفهومی نسبی است ،من توجه دارم که زمین گرد خورشید در مداری بیضوی می چرخد ،در عین حال علم روز می گوید زمین غیر از دو حرکت عمده نقله ای یا انتقالی و وضعی ،دارای حرکت دیگری مثل بالا و پایین رفتن در همان مدار بیضوی هست ،قطع نظر از این مطلب ،مقصود این بود که در منظر و دید هرکسی در هنگام روز خورشید بهر حال از سطح افق بالاتر است و می توان از آن تعبیر به فوق کرد مگر هنگام غروب که در اثر حرکت وضعی زمین خورشید به منتها الیه پایین سطح افق نزدیک می شود.

           
      • آسید مرتضی. ممکن است اسقرار گاه خورشید را توضیح دهید و بفرمایید کجاست؟ همین طور کلمه “فوق” در عبارت شما “قرآن شمس یا خورشید را در ردیف ستارگان فوق زمین معرفی فرموده است ” نامفهوم به نظر می رسد؟

         
    • اگر غربیها بهت نگفته بودند زمین گرد است و هنوز با روایت اصول کافی از امام صادق خودت و زمین مسطحت روی شاخ گاو سواری می خوردی باز هم همین تفسیر را داشتی؟

       
      • گاویست در آسمان و نامش پروین … یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
        چشم خردت باز کن از روی یقین … زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
        خیام
        ابان بن تغلب می‌گويد: از امام صادق پرسيدم: زمين بر چه چیزی استوار است؟ امام فرمود: بر ماهى، گفتم: ماهى بر چه چیزی استوار است؟ فرمود: بر آب، پرسيدم آب بر چه چیز؟ فرمود: بر صخره (سنگ سخت) پرسيدم: صخره بر چه چیز؟ فرمود بر شاخ گاوى راهوار، گفتم گاو بر چه استوار است؟ فرمود: بر خاك نمناک، گفتم: خاك نمناک بر چه چیز؟ فرمود: هيهات، كه در اين‌جا دانش دانشمندان گم گشته است

        حدیث 1)
        مالک بن انس بن مالک بن انس بن الحارث بن غَیمان بن خُثیل بن عمرو بن الحارث الأصبحی مشهور به مالک ابن انس (۹۳ – ۱۷۹ ه.ق) دومین امام از ائمهٔ اهل سنت بود. در یکی‌ از کتابهایش بنام السرور از زبان محمد ابن عبدالله در مورد جهان هستی‌ و زمین نوشته که پیامبر اسلام گفته که زمین روی شاخ گاو استوار است

         
      • علم غربی و شرقی ندارد ،پیشرفت و نورانیت علم برای عموم بشر است و علم و علوم تجربی همه ارجمندند ،بحث ما الان از این زاویه مربوط به تعبیرات قرآن بود نه روایات ،بدیهی است که از نظر ما همه روایات اعتبار ندارند ،و دسیسه و جعل حدیث همیشه وجود داشته است ،سنجه ما قرآن است و اما در تلقی روایات ابتدا باید اعتبار سند احراز شود و پس از آن بدلالت آن توجه شود ،شما در این بحث قرآن بحث از قرآن را رها کرده به روایتی ضعیف تمسک کرده اید

         
  37. سلام نوري زاد

    دل نوشته هاوگزارشهايت عالي بلكه بالاترازعالي ومتعالي بود ازشجاعت وجسارتت با آن بچه سپاهي ها واطلاعاتي مؤدب نيز كه باسماجت آن پلاكارتها را ازوي گرفتي خيلي جالب وشجاعانه ومؤدبانه وحماسه سازانه بود وهمچنين راه پيمائي درخيابان تهران بطور معترضانه تان بسيارعالي تربود كيف كردم يك وقت ديدي كه دركنارت حاضرم وشما مرانمي شناسي وبگويم مصلح هستم تعجب مي كني ودرپوستت نمي گنجي . به اميدآن روز.
    اما به اين سكولارهاي وراج دل خوش نكن اينهارفيق نيمه راهند فقط درسايت شمامي توانند عرض اندام كنند ووراجي هاي طويل وبس ،زيرا عرضه اعتراض ندارندچون همه چيز را درهمين دنيا يشان مي بينند وبس وبه آخرت نه ايمان دارندونه باور.
    خيلي دوستت دارم باهمه اختلاف عقيده هايمون.
    شما بااين گروه افزونگرتان مي توانيد كاخ ظلم درلباس عدل را ويران كنيد وازنوعدالتخانه برپاكنيد.
    باسپاس فراوان
    مصلح

     
  38. اگر تمام آموخته هایم را جمع کنم و اگر تمام قلم ها و کاغذها را کنارهم بگذارم تا برایت جمله ای بنویسم فقط میتوانم بنویسم درود بر تو – درود بر انسان همین خدا نگهدار

     
  39. وزوزیرک بهداشت: یک‌سوم نمک‌های بازار تقلبی‌اند.
    -هرچه بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمک! قدرت خدا رو میبینین؟ دست خیانتکار سازنده نمک گندیده از آستین حکومت اسلامی بیرون آمد. چشم انقلابیون اسلامی روشن!

     
  40. حاج حسین شریعتمداری: مردم مظلوم سوریه، جمهوری اسلامی ایران را فرشته نجات خود می‌دانند.
    -آره حاجی خوب شد گفتی. نصف جمیعت سوریه به خارج از سوریه فرار کردن ولکن یکیشون نرفت به سمت ترکیه، دست راست بپیچه یه راست بیاد زیر یوغ حکومت اسلامی تو! آره حاجی، خوب فهمیدی.
    -وزوزیرک علوم: سالی ۱۵۰،۰۰۰ نفر فارغ التحصیلان از ایران خارج میشن.

     
  41. دبیرکل سازمان ملل درباره‌ی سرنوشت بشار اسد گفت، این مسئله به‌کلی ناعادلانه و غیرقابل پذیرش است که سرنوشت یک نفر ( بشار اسد)، کل روند مذاکرات سیاسی را تحت تاثیر قرار دهد. این نوعی گروگان‌گیری است.
    -آقای دبیرکل، جمهوری اسلامی با گروگانگیری به دنیا آمده و تا روز آخر وجودش هم دست از گروگانگیری بر نخواهد داشت!

     
  42. ابتکار: باران خوزستان اسیدی نبوده است.
    -بعله حاج خانم. بچهها آب بازی میکردن با مقداری آب و شیکر….

     
  43. جنایت «لیبرتی» و مسئولیت مشترک خامنه‌ای و مسعود رجوی ٬ ایرج مصداقی
    …..

    در این جنایت، خامنه‌ای ولی فقیه نشسته در تهران و مسعود رجوی «ولی فقیه» پنهان‌شده در «ناکجاآباد» هر دو سهیم‌اند///////////////// هر دو نیز بنا به تعریف خود، سرخوش از قربانیانی‌ هستند که جنازه‌هایشان کنار هم ردیف می‌شوند.

    خامنه‌ای پس از شکست در برنامه‌‌ی هسته‌ای خود با صدور فرمان این جنایت، ضمن آن که نزد نیروهای وفادارش مانور قدرت می‌دهد، با صدور بحران به خارج از کشور به گونه‌ای دیگر توجه باندهای رقیب را به بیرون از مرزها و «دشمن فرضی» سوق می‌دهد. او به لحاظ زمانی نیز بهترین موقعیت را انتخاب کرده است. امضای موافقت‌نامه‌ی «برجام» با ۵ به علاوه ۱ و دعوت قدرت‌های بین‌المللی از رژیم برای پیوستن به مذاکرات بر سر آینده‌ی سوریه، دست سپاه قدس را برای انجام چنین جنایتی در عراق بی صاحب باز می‌گذارد.

    مسعود رجوی هم که طی سیزده سال گذشته با پافشاری بر سیاست‌ بیرحمانه و ریاکارانه‌ی خود به منظور عدم پذیرش مسئولیت شکست استراتژیک مجاهدین، کوشیده‌ است تا مانع انتقال اعضای این سازمان به کشور ثالث شود نقش مهمی را در این جنایت به عهده داشته است.

    طی این مدت وی تنها خواهان حفظ امنیت مجاهدین از طریق انتقال «تی وال» (۱) و تحویل جلیقه ضد گلوله و … شده‌ است و حتی یک بار نیز خواهان انتقال آن‌ها به کشور ثالث نشده‌ است. وی در آخرین موضع‌گیری به جای درخواست تسریع پروژه‌ی انتقال مجاهدین به کشور امن، خواستار تسلیح آن‌ها به سلاح کمری به منظور دفاع از خودشان شده‌ است!

    او که به خوبی از مسئولیت‌اش در این جنایت آگاه است در پیام «به لشکرهای فدایی و قهرمانان مجاهد در ارتش آزادی ایستاده در سنگرهای سرخ و خونین در رزمگاه لیبرتی»، در یک فرار به جلو مدعی شد:‌ » آخر خط هم مثل همیشه، سروکله‌ی «منتقدین» مجاهدین پیدا می‌شود تا به زبان‌های مختلف به تکرار ترجیع بند دجال ضد‌بشر رو بیاورند که :‌ خودشان خودشان را می‌کشند یا به کشتن می‌دهند!»……..

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/10/204170.php

     
  44. وقتي كه اين نوجوان هيئت 17 نفره ماآخوندها وسيدهارا ديد يك رژه اي جانانه درمقابل ما اجراكردكه چنان شارج شديم كه مگوومپرس ،دستهايش را به عقب وجلو وميبرد وبحالت رژه رفتن ومي گفت :مردان حق زندانند ياكشته درميدانند”….

    بیچاره آن جوان که یا حالا خود و تمام خانواده اش در زیر شکنجه و وحشیگریها////////// نابود و پراکنده شده اند و یا در بدر و شاید هم یکی از شکنجه گران است!چه بیچاره گانی که خیال می کردند شماها مردان نورانی الله تنها نشانه های عدالت و صلح و دوستی و انساندوستی و تسامح و مدارایید!می گویند وقتی خردی درسر نیست به پاها بیشتر باید فشار آورد. این درست مصداق حرکت مردم ایران در سال نحس 57 بود.مردم فکرشان را به درندگانی وام دادند که شغلی جز درندگی و خونخوارای نداشتند.امان از تنبلی فکری!

     
    • امان ازآشفتگي فكري كه مزدك دارد.
      چه مي شود گفت وقتي دركله مزدك يك ذره هم عقل نيست چنين مي گويدديگر!!!

      وياخودرا حرام زاده معرفي مي كند وبرآن هم افتخار مي ورزد!ى!!!
      مزدك جان درست است كه انقلاب ما توسط يك گروه ظالمان مصادره شده است اما نااميد نيستيم .

       
      • مصلح گرامی

        بیایید، در مورد دشمنان مان هم از اینگونه واژه ها- مثلا” حرامزاده و غیره- و دشنام ها حذر کنیم باور بفرمایید از دهان و زبان شما ناپسندیده تر است تا از دهان من… با سپاس

         
      • جناب مصلح با حساب شما آخوندها نه تنها محمد بلکه نسل اندر نسل محمد و یارانش از جمله علی و ابوبکر و عمر و عثمان و حتی سوگلی 9 ساله اش همه ////////// بوده اند.از این گذشته شما شیعیان که اهل سنت را هم حرامزاده می دانید و حتما سنی ها هم شما را و شما مسلمین بقیه مردم جهان را که نزدیک به 6 ملیون بدون شما می شوند حرامزاده میدانید.ایا گاهی فکرهم کرده ایی که چنین //////////// جز برای دکانداران دین نه تنها سودی برای مردم ندارد بلکه باعث کینه و نفرت و دشمنی و تحقیر دیگران و اختلافات فاحش بین مردم و حق کشیها و جنایتها در طول تاریخ گشته.بفرمایید نفع این حلال زاده و حرامزاده خواندن فردی که بهر صورتی زاده شده و انسانی است دارای حقوقی جز تحقیر و زیرپا گذاشتن حقوقش در اجتماع چه سودی حاصل مردم عادی می کند؟ کدام مشکل جوامع بشری را حل می کند؟می دانی چرا اینچنین به خرافات //////// اینچنینی دامن می زنید؟چون منبع درآمد و معاش شما از چنین////////// است.والا خواندن صیغه عقدی که زن را همچون کالایی بمرد می فروشد چه حکمتی می تواند داشته باشد که شماها میلیاردها انسانهای پاک سرشت و نیکومرام و انسان را ناجوانمردانه تحقیر می کنید؟خب اگر کسی مثل من پیدا شد و گفت ////////برآن دین و آیین انسان ستیز شما و ترجیح دهد که حرامزاده باشد تا حلال زاده ایی که آنهم با خواندن مشتی اوراد ی که جز پستی و رذالت برای زن نیست لحظه ایی بفکرتان خطور نمی کند که شاید آنچه ما می گوییم اشتباه است.من قبلا نوشته ام که هر مسلمانی هر چه توهین بمن کند آنرا به حساب /////////////// واریز کرده ام و خواهم کرد.بنابراین اگر قصد بحث در اینمورد داری می توانی بحث کنی ولی اگر بقصد توهین چنین حرفی را تو ویا سایر مسلمین بمن و یا کس دیگری دراین سایت بزنند همه را یکراست بحساب مقدساتتان واریز کرده ام!

         
  45. amir
    12:29 ق.ظ / نوامبر 1, 2015
    مزدک گرامی من هم عربی میدانم هم فارسی لذا از صیغه عقد که توسط آخوند خوانده میشود مطلعم وعقیده من این بوده وهست که ازدواج بین زن ومرد احتیاج به صیغه اخوند ندارد ولی لازم هست که جهت هویت فرزند انان در مراجع قانونی ثبت شود نوشته من ارتباطی با عشق و ممنونعیت ان در اسلام ویا در سایر ائینها و مذاهب نداشت ضمنن پدر مادر شما را نمیدانم ولی پدر مادر من سواد خواندن و نوشتن هم نداشتندوصد سال پیش در شهرستان کوچکی از اذربایجان ازدواج کردند حالا شما توقع دارید که انها نمیبایستی از طریق مذهبی توسط احوند عقد میکردند وچون با این روش ازدواج کردند پس مقصرند شما خودتان هم میدانید که فرق ازد واج قانونی چه توسط صیغه عقد و چه در محاضر قانونی با فاحشگی تفاوت دارد انتقاد شما به این رسم اسلام وارد ولی وقتی توانستیم مردم رادر مسیر بهتری وجامعه ازادتری رهنمون شویم خود بهخود این سنتها از بین خواهد رفت هم اکنون در کشورهائی که مردم مسیحی یاکلیمی هستند نیز عده ائی در کلیسا و کنیسه ازدواج میکنند تا سپاس ودرور….
    امیر گرامی بحث من و کسانیکه به //////////// حرامزاده و حلال زاده و عقد …انتقاد می کنیم محکوم کردن افراد و یا دیگران نیست.متاسفانه در جوامع عقبمانده کودک با دینش بدنیا می آید وهمین باعث سؤاستفاده دکانداران دینی است.حرف در باره صیغه عقد بعنوان سنتی در ادیان مختلف مسلمان و یهودی و بهایی … بودن و نبودن توسط افراد نیست بلکه چنین اعتقاداتی را برای گروهبندی در اجتماع بکار گرفتن است.اینست که آخوند///////////// اجازه می دهد تا با چنین برچسبهایی باعث کینه و دشمنی و محروم کردن دگراندیشان از ابتدایی ترین حقوقشان شود.و به مشتی پریشان حال ابله ی که از انسان بودن تنها خوردن و خوابیدن را فرا گرفته اند اجازه هر تجاوزی به حقوق مردم را می دهد.شما در همین ایران ما و یا هر کشور اسلام زده ایی که نگاه کنید با چنین صحنه های زشت و انسان ستیزانه ایی بر خورد خواهید کرد. بهمین جهت در کشورهای پیش رفته قانون از دست دین خارج شده و تابع قوانین ضد انسانی شرعی نیست.زیرا تنها در چنین قانونی است که انسانها با هر عقیده و مرامی و نژادی می توانند از برابری در مقابل قانون و حقوق مساوی برخوردار باشند.درچنین جوامعی لفظ حرامزاده و حلال زاده بی معنی و ابلهانه است همانطور یکه با دین و بی دین و یا کافر و نجس …چنین توهینهای زشت و ضد انسانی و جرم است.در چنین جوامعی قانون ملاک قضاوت است یا انسانها مجرمند و یا نیستند.کسی شما را به بهانه توهین به فلان مقدس مجرم نمی داند.چون دین مربوط به حریم خصوصی است و گذشته گان و اعتقاداتشان ملک مشاع بشریتند نه گروه خاصی!محمد مربوط به مسلمین و یا موسی به یهود و فلان قدیس به فلان گروه نیستند بلکه اعتقادات و خرافات و نوشته ها…همه مربوط به بشریت است .در چنین جوامعی چهار چوب قانون مشخص است.زندگی خصوصی افراد مربوط به خودشان است چگونه افراد با همدیگر ارتباط دارند و یا چگونه لباس می پوشند و با کی رفت و آمد می کنند و به کجاها می روند و چی می خورند و می نوشند و چگونه فکر می کنند و کلا آنچه به زندگی فردی مربوط است از حوزه قانونی دوراست.تنها زمانیکه فردی مرتکب جرمی می شود مسلما زندگی خصوصی اش هم با توجه به نوع جرمش مورد توجه قرار می گیرد.یک تروریستی که عده ایی را بنام اسلام ناجوانمردانه با بمب منفجر می کند خب قانون را متوجه اعتقادات و طریقه زندگیش می کند.زیرا با شناخت چنین جانورانی می توان جلوی ترورهای بعدی را گرفت.بنابراین امیر گرامی بحث بر سر عقد و خطبه عقد نیست.وقتی طرف دین و سنت دینی اش را بمردم زورآور می کند و دیگران را بر مبنای آن دسته بندی می کند چنین دینی به حریم عمومی پا گذاشته و از تقدس افتاده.زیرا اسباب دشمنی و کینه و وحشیگری و تجاوز به حقوق دگراندیشان در جامعه شده و دریک کلام با مردم به دشمنی برخاسته.در دشمنی نیز اما و اگر و فدایت شوم و …نیست.مردمیکه از چنین دینی ضربه خورده اند برای درک درستی از چنین ایدیولوژیی چاره ایی جز رجوع به اصل ندارند.بهمین جهت نیز می بینیم که ایرانیان اولین گروهایی بوده اند که با دقت اسلام را از جوانب گوناگون بر رسی کرده اند و کتابها و مقالات نوشته .صد سال پیش و حتی 50 سال پیش شاید صیغه عقد اصلا به ذهن کسی هم نمی رسید که چرا چنین حرف زشت و پستی باید انهم در شادترین روزهای خوشی دو انسان به خانمی محترم زده شود.ولی روی کار آمدن رزیم اسلامی و سبعییت و وحشیگریهای مدعیان اسلام باعث باز شدن چشم و گوش مردم شد. امیر ارجمند اگر پدران و مادران ما هم چنین معنی را از خطبه عقد می فهمیدند مسلما تن به چنین رذالتی نمی دادند ولی در کشوریکه قانونش را اسلام تعیین می کند انسانها دارای حقوقی نیستند تا بتوانند برای زندگی خویش تصمیمی بگیرند.ولی با تمام اینها ما نمی توانیم چنین موضوع مهمی را نادیده بگیرم .چون چنین عمل غیره انسانی باعث برآمدن تقریبا تمام فحشهای ناموسی در جامعه ماست.شما به همین سایت و کامنتهای ///////////// اسلامی بنگرید.شما خیال نکنید چنین افکاری براحتی از بین خواهد رفت .نه برای ازبین بردن چنین افکاری اولین حرکت بکار گیری قوانیی است که مذهب را از حکومت و قدرت بیرون رانده و ادبیات مذهبی را از کتب درسی و آموزشی و قضایی …بیرو ن ریزد(بهمین دلیل بسیار مهم است که افراد در نوشتن از بکار بردن کلمات و نوشته ها و آنچه به مذهب تعلق دارد بپرهیزند.شما اگر می خواهید بدانید که آیا کسی خود را از دین خویی رهانیده به نوشته هایش توجه کنید.اگر این شخص از کلمات و مثالهای مذهبی و دینی استفاده می کند نشانه اینست که هنوز فردی مذهبی است و حتی اگر توهینها هم به اسلام و قران کند.کسیکه هنوز الفاظی چون ماشالا و ایشالا و…بکار می برد و دایما از حسین و صادق و باقر مثال می آورد شخص دینداریست) و دین و اعتقادات را تنها در حریم خصوصی و جزیی از حقوق فردی شخض قبول کند.در وهله دوم جرم بودن چنین توهینهایی که از طرف مذهبیون به دگراندیشان اطلاق می شود.بسیاری از توهینها بخودی خود زمانیکه قانون در جامعه حاکم باشد از معنی افتاده و بلا استفاده می شوند.یکی از این توهینها هم فاحشه خواندن زنان و یا حرامزاده نامیدن کسی است.چون در قوانین عرفی هر کسی دارای پدر و مادریست و نوع روابط جنسی افراد چه از طریق ازدواج و ثبت در دفتر ازدواج که انهم دولتی است و یا همخوابگی بدون از دواج یا زندگی مشترک و یا غیره مشترک…جزئی از زندگی خصوصی افراد است و به قانون مربوط نیست که دونفر چگونه با می خوابند.اما و چون وظیفه چدر و مادر نگهداری از فرزنداشان هستند و فرزند حق دارد که بداند کی پدر و مادرش بوده نام پدرو مادر بعنوان مسؤلان فرزندشان ثبت می شود.درقانون فاحشه بزنی خطاب می شود که با تن فروشی ارتزاق می کند که وجداننا کارشان از آخوندها شرافتمندانه تراست چون در بعضی کشورها شغلی آزاد است و مالیات هم می دهند.ولی فاحشه نامیدن زنانی غیر از این گروه جرم است.ولی نجس دانستن گروهی از مردم جرم است و گویند و یا گویندگانش می توانند در صورت شکایت افراد تحت تعقیب قانونی و مجازات قرار گیرند.
    درپایان چنانچه گفتم فاحشه گی خرید و فروش جنس است اینجا تن زن و یا مردی که فاحشه گی می کند.مسلما زن و مردی که ازدواج می کنند قصد زندگی شرافتمندانه ایی با هم دارند و من نیز منظورم نوع زندگی انها نیست.بلکه معنی صیغه عقد دراسلام اقرار گرفتن از زن برای فروش خود بمرد در مقابل وجهی معلوم است که می شود همان که در معامله با فاحشه ایی زبانی بکار برده می شود.والا خود ازدواج سنتی است که ملیونها انسان بزبانهای مختلف و برطبق ایینها و سنن مختلف انجام می دهند و مربوط به رندگی خصوصی خودشان است.

     
  46. درود بر استاد گرامی
    یک از بچه های محله ما رفته بوده سوریه و با داعش میجنگیده. در راه بازگشت از عملیات، تانک آنها را با موشک میزنند و همه افراد که ایرانی بودند کشته میشوند و این بچه محل ما تنها زنده مونده که شدیدا سوخته و چندین ترکش هم خورده و الان تازه بعد از چندین هفته در بیمارستان، به منزل آورده شده است. این بچه محل ما تو سپاه کار میکنه و خودش گفته اگر نریم باهاشون نجنگیم، میاند تو ایران. مادرش میگفته که مجبورشون میکنند که برند. یکی دیگه میگفت روزی 150 دلار بهشون میدند. من نفهمیدم کی راست میگه این وسط. آیا واقعا جنگیدن ما تو سوریه با داعش، از ورود آنها به ایران جلوگیری میکند؟ حالا اگر در عراق بود میتونستم درکش کنم. اگر دوستان اطلاعی دارند دراختیارمون بگذارند.

     
  47. – خنده دار است که آقای اطلاعاتی از کار سخن می گوید: که ساختمان مهم نیست کار مهم است. باید به این آقا بگویم ای آقا این کاری که تو می کنی و از راه آن برای زن و بچه ات نون می بری مثل کار آن همون شعبون بی مخ است که مردم را می زد و مزد می گرفت و هیچ فرقی نداری تو هم سر کار هستی برو و آدم باش و نون بازویت را بخور نه نون ////////////// حکومت.
    -مامورانی که در مقابل زندان اوین فحش های رکیک زدند کسانی هستند که تمام داشته هاشون از رهبرشان است از مغز سر تا نوک پا با محتویاتش. اینان تا توانسته اند این حواله جات رهبر را به طرق مختلف نوش جان کرده اند و عوعو /////////////
    – سقوط حکومت ولی فقیه نزدیک است حالا رهبر هر چه دوست دارد ///////// بگوید و خطبه ی دشمن دشمن بخواند و مجانین مفت خورش برایش هورا بکشند ملیجکانش برایش دم تکون دهند و عربده کشان برایش لجن سرایی کنند و سردارنش خوش رقصی کنند و کفش های پوتین را لیس بزنند و بیت المال را به تاراج ببرند اما سقوط حکومت ولی فقیه بسیار زودتر از آنچه که فکر می کنیم اتفاق خواهد افتاد و دوباره به امید خدا مردم شاد خواهند شد و وعده الهی بر نابودی ظلم با یاری مظلومان به وقوع خواهد پیوست. و روزی که دیر نیست جشن شادی در منزل ستار بهشتی خواهیم گرفت به یاد تموم خون های پاک ریخته شده راه آزادی.

     
  48. تفو چرخ گردون تفو…

    معلمی تعریف می کرد روزی…

    ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺮﺍ ﺑﺪﻧﺖ ﮐﺒﻮﺩﻩ ؟
    ﮔﻔﺖ : ﻓﻘﻂ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﭘﺪﺭﻡ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺸﻪ…
    ﺧﺸﻜﻢ ﺯﺩ
    ﮔﻔﺘﻢ :ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﺩﻋﺎﻳﻴﻪ؟
    ﮔﻔﺖ : ﺁﺧﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﻮﺟﻴﻪ…
    ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﻮﺏ ﺍﻥ ﺷﺎﺍﻟﻠﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻴﺸﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭼﺮﺍ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻢ ﺷﻬﻴﺪ بشه؟

    ﮔﻔﺖ : آﺧﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﻮﺝ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩﺵ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻪ ﺷﺮﻭﻉ
    ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻨﻮ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺭﻭ ﻛﺘﻚ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﻣﺸﮕﻞ ﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ…
    ﮔﻔﺘﻢ : ﭘﺲ ﻣﺸﮕﻞ ﭼﻴﻪ؟
    ﮔﻔﺖ ﺑﻌﺪ از ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺏ ﻣﻲ ﺷﻪ ﻭ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ
    ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺩﺳت و ﭘﺎﻱ ﻫﻤﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﺎﭺ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ﻭ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ
    ﺁﺧﻪ ﻣﺎ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻲ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ …

    ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ي ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻭﻃﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ و به خاطر ایران عزیز و حفظ جان و ناموس مردم به اين روزا دچار شدند…و در عوض، دزدان،جانیان، مفتخوران، ارازل و اوباش و سفاکان و ضحاکان حاکم شدند و بر مصدر امور نشستند …

    خِرد را، تا به کی پامال این نامردمی دیدن؟؟؟
    بیا ای کوری و برهان مرا از رنج بینایی !!!

     
  49. سارای گرامی
    عزیزکم تو چگونه بیاد ما افتادی؟ تو در آنجا در فرانکقورت با همسر و فرزندان دلبندت زندگی خوبی داری با آینده ای روشن. چگونه به فکر ملت پیرت افتادی. ما در اینجا مردمانی فراموش شده ایم. بی هیچ آینده ای. یهودی سرگردان سرانجام راه خود را یافت و در جایی مسکن گزید ما هم چنان در تاریخ گم شده ایم به دور خود میگردیم ما پارسی سرگردانیم.
    پنداشتیم که دیگر هیچ دوستی نداریم ما خود بدترن دشمن خودیم ما هیچ نمیدانیم. .
    یک روز یک خلبان خوش تیپ فرانسوی از یک هواپیمای ایر فرانس دست یک پیرمرد را گرفت از پلکان یک هواپیمای ایرفرانس آورد پایین… آن پیرمرد هیچ احساس را میگویم. در هواپیما از او پرسیده بودند احساس تو بعد از 15 سال تبعید به بلزگشت به کشورت چیست گفته بود: هیچ.
    هیچ ندانستیم چهار میلیون نفر رفتیم استقبال او هیچ ندانستیم ندانستیم که آن خلبان خوش تیپ فرانسوی پیرمرد هیچ احساس را برای حل مسایل خود آور ده است نه برای حل مسایل ما. هیچ ندانستیم.
    پیرمرد را به قبرستان بردیم. ندانستیم که او برای مدفون کردن همه امید های ما آینده ما بدانجا آمده است.
    ندانستیم که یهودی سرگدان پیرمرد را برای حل مسایل خود برای ما فرستاده است.و نه مسایل ما. هیچ ندانستیم!
    سرود سراییدیم شعر سرودیم و فیلسوفان ما قلسفه های پیچیده بافتند. بر هر کجا که علمی بود علمداری نهادند . آن پایان ما بود و آغاز هیچ.
    فبل از این یک ژنرال آمریکایی در مرز پاکستان و افغانستان از هلیکوپتر پیاده شده بودو او که مقادیری اسلحه برای طالبان اینطرف مرز آورده بود. به افغان های هایی که کشوزشان در تصرف شوزوی بود گفت اینک شما و اینک اسلحه بوید کشورتان را آزاد کنید. آنها کشورشان را ازاد کردن و لی بعد شدند مثل ما افغان سرگردان…
    سپس گفتیم باید یهودی اسکان یافته شده را سرگردان کنیم گفتیم راه فدس از کربلا میگذرد. به کربلا رفتیم و مردم آنجا را هم سرگدان گردیم.
    سپس یک زنرال آمریکایی یک ساستمدار انگلیسی یک مامور فرانسوی یک سفیر روسی در جایی در خاور میانه پیاده شدند با کوله بارهای اسلحه و قول آزادی برای مردمان اطراف چاه ها نفت…
    آما هیچ آزادی بدست نیامد. نفت خود را به ارزانترین بها فروختند اسلحه خریدند بجان یکدیگر افتادند مغر ها و سرمایه های آنها به همان جاهایی رفت که نفت ارزان رفته بود.
    اکنون انچه بدست آمده است پارسی سرگردان است و افغان سرگردان و عراقی سرگردان و سوری سرگردان و یمنی سرگردان و انکس که اسکان یافته است یهودی سرگردانمیباشد.
    اگر در ابتدای انقلاب راه قدس از کربلا میگذشت این اکنون از داعش و 35 گروه مسلح دیگر می گذرد.
    راستی عقل را به المانی چه می گویند؟!
    باز هم برای تو نامه خواهم نوشت.

     
    • فرهاد از ناکجا اباد

      فرهاد از ناکجا اباد
      عزیز احتیاج نیست نامه ای بدهی خود برای
      خودتان سرنوشت دیگری بر پا کنید
      محلی را انتخاب کنید برای جمع شدن
      و طرح و برنامه تنظیم کنید برای خود کفایی
      غذایی خود و شهروندان دیگر دسته جمعی فکر
      کنید و دسته جمعی حرکت برای بهتر زندگی کردن
      همراه آگاهی از مسایل اقتصادی فرهنگی و اجتماعی . دنیای غرب این سه راه را تقویت
      میکند
      یک انقلاب دو جنگ خارجی سه جنگ داخلی
      امید است نسل جدید راه چهارمی انتخاب کند.
      تلاش وکوشش در ساختن در همه ضمینه های
      انسانی
      چنین باد

      رهگذر
      11:47 ب.ظ / نوامبر 1, 2015

      کاش یکی اینو بزبونهای مختلف ترجمه میکرد تا تو دنیا منتشر شه

      https://www.youtube.com/watch?v=K7dUkbFu4YM

      https://www.youtube.com/watch?v=spMxg_Vsh_c

      https://www.youtube.com/watch?v=UAzrecLcDrM

       
  50. مازيار ارجمند درودى از بن جان :
    هرچه سعى كردم مقدور نشد كه ذيل نوشته شما در پست پيش پاسخ را ارسال كنم .با پوزش آن را به اين پست منتقل كردم .
    از معرفى مقاله باقر پرهام بسيار سپاسگزارم . در حد توان آن را با دقت خواندم . همدلى و همداستانى دورادورى با اين انسان فرهيخته احساس كردم . وقتى مى بينى كه يكى ديگر دريافتى از روح شاهنامه دارد كه تو هم به آن رسيده اى – آن هم شخص فرهيخته اى چون مترجم پديدارشناسى هگل و كتاب هاى فلسفى ارزشمند ديگر – به درستى دريافت خودت مطمئن تر مى شوى . البته خيلى ها وانمود مى كنند كه نظر ديگران برايشان اهميت ندارد ، اما من بر آنم كه از قضا نظر هركس وقتى ورز مى آيد كه در معرض نقد و نظر و مشاركت فكرى ديگران قرار گيرد و پاكوبِ نقد ها شود . انديشه آزادانه برخلاف اعتقاد متعصبانه احساس مالكيت نمى آورد . اساساً هرگونه انكار ديگرى فريبكارانه است . هويت بدون غيريت قوام نمى گيرد . تفاوت هاى همه ما كه در اين سايت شريف با هم گفتگو مى كنيم بدون زمينه اى مشترك همچون زبان ممكن نمى شدند. .زبان همايش بينا نسلى و بينا اذهانى است كه با من آغاز و تمام نمى شود و بينا اذهانيت واقعى ترين ساحت طيران آزادى انديشه است به شرطى كه از اشكال زور و شر ، چه فيزيكى و چه گفتارى ، ايمن ماند. ناگفته نماند كه از اين ارتباط بين الاذهانى نكته جديدى آموختم كه برايم مبهم بود و همواره احساس مى كردم كه هنگام نوشتن در مورد فردوسى جايى از سخنم مى لنگد و آن هم همان مسئله جداسازى دين و اخلاق – كه در شاهنامه يك معنا دارند – از لوازم قدرت بود . دگربار از بن جان از كمك شما سپاسگزارى مى كنم .
    در پاسخ سؤال شما تنها مى توانم دريافت شخصى و گمانه ناپخته خود را از اين قرار بيان كنم : يك چيز مسلم است . رستم فرخزاد هرگز سخنانى را كه فردوسى بر زبان او نهاده است نمى تواند گفته باشد . شاهنامه پيش از هر چيز يك كار هنرى است و هنر اين امكان را به فردوسى مى دهد كه انديشه هاى خود را در دهان قهرمانان بگذارد .فردوسى چهار صد سال پس از حمله اعراب زوال آرمان هاى ايرانشهرى خود را در زمانه خود بو مى كشد . اميدهايى كه دوران نسبتاً طلايى سلسله هاى ايرانى به ويژه سامانيان در جان ها دميده بودند دارد در سياست محمود غزنوى برباد مى رود . دردنامه رستم فرخزاد را فردوسى از افق زمان خودش مى نويسد . اين دردنامه سند تاريخى نيست بل فراورده خلاقيت هنرمندى است كه با هم آميزى زمان حقيقت زوالى را بيان مى كند كه هيچ معلوم نيست كه از پايان سلسله ساسانى آغاز شده باشد . بنيان پروژه شاهنامه نويسى را پهلوان دهقان نژاد اين گونه بيان مى كند كه گذشتگان در گيتى دارى چه خطايى كردند كه كار ما به اين روزگار خفت و خوارى كشيده است . اين گذشتگان پيداست كه اعراب نيستند بلكه همان نظام شاهخدايى است كه از زمان اردشير به صورت موبد- شاهى نهادينه شد گرچه پس از او گاهى شُل و گاهى سفت مى شد . عقب تر كه برويم همان طور كه آقاى پرهام هم رسانده اند زمان گشتاسب – نخستين موبد-شاه – و جنگ رستم و اسفنديار – جنگ آزادگى و اعتقاد دينى – آغاز فروپاشى جدايى دين – دين به مفهوم دئنا يا وجدان تميز دهنده خير و شر – از قدرتِ ناگزير از جنگ بود . اين انديشه براى عقلانيت زمان فردوسى ناممكن نبوده است . نگاه امروزى را ما وقتى بر گذشته زورآور مى كنيم كه از فردوسى چشمداشت دفاع از دموكراسى و حقوق بشر داشته باشيم . در شاهنامه و همه متون قديمى از جمله نصيحت الملوك ها – و نمونه شاخص آن باب هاى نخست گلستان و بوستان – هرجا كه بزرگان ادب خواسته اند بر زور حاكمان لگام زنند مسئله دادگرى را پيش كشيده اند نه آزادى مردم از بندگى و رعيت بودن . مسئله عدالت بسيار قديمى تر از آزادى فردى و اجتماعى است . نبوغ فردوسى در تشخيص تباهى سياست به سبب يكى شدن تخت و منبر است . او همين انديشه را در زبان رستم فرخزاد گويا كرده است . زيارتگاه هاى اناهيتا و مهر و مهرابه ها و حتى طرح مسئله نژاد پس از فروپاشى موبد- شاهى ساسانى حالت واكنش و مقابله به خود مى گيرند . در اين باره تأملات خود را در بخش شاهنامه در همين ريشه ها به تفصيل تبيين كرده ام . افزون بر اين در اواخر عصر ساسانيان در اثر فشار حكومت دينى از بالا نوكيشى نيز از پايين رواج پيدا مى كند . پس از سلطه عرب بر ايران همه كيش هاى گذشته از جمله مانويت ، مسيحيت ، آيين مزدك ، و آيين زرتشت محمل مبارزه و مقابله قرار مى گيرند . من فكر مى كنم باقى ماندن زيارتگاه آناهيتا و آيين مهر و شمار زيادى از مهرابه ها تا زمان حافظ ميراث مقابله مردم با همان يكه تازى موبدان دربارى بوده باشند كه در سده هاى اوليهِ پس از اسلام محمل مقابله با سلطه عرب و روايت غالبِ دينى آن قرار مى گيرد . فردوسى تنها موردى است كه با مذهب حاكم با مذهب مقابله نمى كند . اميدوارم در اين پريشان گويى من پاسخى به پرسش شما داده شده باشد .
    اما در باره مسئله نژاد : من قصد مبرا ساختن فردوسى نداشته ام ، ازشاهنامه ابياتى مى توان بيرون كشيد كه بر نژاد پرستى دلالت مى كنند اما نقل قولى كه ناهمساز با روح كلى متن باشد تجاوزى به متن است . نژادپرستى به مفهوم بيولوژيكى امروزى ( راسيسم ) در زمان فردوسى و خلفاى عباسى مطرح نبوده است . كيخسرو گرامى ترين شاه در شاهنامه دو رگه است .از پدر ايرانى ( سياوش) و از مادر ترك ( فرنگيس دختر افراسياب )است . سهراب زاده رستم و دخترى ترك ، تهمينه ، است كه رستم در باره خردمندى او داد سخن مى دهد . در بخش پادشاهى كيخسرو ابياتى مى خوانيم كه شايد روشنگر باشند . سزد گر گمانى برى بر سه چيز
    كزين سه گذشتى چه چيز است نيز
    هنر با نژاد است و با گوهر است
    سه چيز است و هر سه به بند اندر است
    هنر كى بود تا نباشد گهر
    نژاده بسى ديده اى بى هنر
    گهر آنكه از فر يزدان بود
    نيارد به بد دست و بد نشنود
    نژاد آنك باشد ز تخم پدر
    سزد كايد از تخم پاكيزه بر
    هنر گر بياموزى از هر كسى
    بكوشى و پيچى ز رنجش بسى
    از اين هر سه گوهر بود مايه دار
    كه زيبا بود خلعت كردگار
    چو هر سه بيابى خرد بايدت
    شناسنده نيك و بد بايدت
    چو اين چار با يك تن آيد به هم
    بر آسايد از آز، وز رنج و غم
    سراينده اين ابيات نژاد را به معناى تأثير تبار مى گيرد مثل وفتى كه شما مى گوييد از چنين پدرى چنين پسرى بايد . اين فرق مى كند با سخنى از اين دست كه تنها نژاد آريايى حق حيات و سرورى دارد. چنين پندارى نه به سبب تبليغات بل به دليلى روشن كثيف و ضد انسانى است حتى اگر فردوسى از آن دفاع كرده باشد ؛ به اين دليل كه همه توانش ها و فضيلت ها ى انسانى را به bios يا بدن جانورى فرومى كاهد .ليكن راسيسم پندارى مدرن و بيولوژيكى است كه از جسم گرايى ناشى مى شود . راسيسم انسان ها را از بدو تولد درجه بندى مى كند و دشمن انسانيت است اگر انسان را جانور صرف ندانيم . نازيسم و هولوكاست با عقيده و انديشه خاصى مخالف نبود ، با بودن و حق حيات انسان هايى مخالف بود از آن رو كه از زهدان نژاد برتر زاييده نشده اند .در ابيات بالا رهايى انسان از شر و بدى وابسته به چهار چيزى مى شود كه همه بايد در انسان جمع گردند : گوهر ، نژاد ، هنر و خرد . هنر در شاهنامه غالباً به معناى فضايل اخلاقى و اكتسابى به كار رفته است و برخى از مترجمان آن را با vertu و vivtue در شهريار ماكياولى معادل گرفته اند هرچند اين واژه در شهريار به معانى متعدد به كار رفته است .به هر روى ، دو عنصر از عناصر يادشده كاملاً انسانى و اكتسابى اند .بله ، در روزگارى كه طوايف غير ايرانى بر مقدرات ايران مسلط گشته و نژاد ايرانى را تحقير و نژاد خود را برتر مى خوانند فردوسى نه به عنوان ذاتى ابدى بل به مثابه فرزند زمان خود ابياتى نيز در واكنش به نژادپرستى فاتحان دارد كه مى توان از ديد ذات گرايانه و با چيدن آنها از كل متن و انديشه متن آنها را تعبير به نژادپرستى كرد اما روح حاكم بر اثرى كه خردمندى و فضيلت مضمون مكرر آن است به هيچ روى با پندار جانورخو و تن انگار و بسيار كثيف تژاد پرستى همساز نيست . نژادپرستى نژاده و تبهگن را با نيك و بد همپوشانى مى كند و چنين همپوشانى اى در شاهنامه وجود ندارد .اين البته دريافت من است و داورى ديگران ممكن است ديگر باشد . مى توانيد به انديشه نگارى هاى من در باره رستم و سهراب رجوع كنيد . در آنجا با طرح و شرح دو مفهوم پدر- ميهن و مادر- ميهن به اين نتيجه رسيده ام كه حتى ايران و ميهن نيز در شاهنامه همساز با ناسيوناليسم افراطى ( شووينيسم ) به مفهوم مدرن نيست بل پيمانى است با تعلقات مشترك يك قوم .
    از اينكه ريشه ها را با دقت و از ديد انتقادى مى خوانيد بسيار سپاسمندم . شاد و استوار باشيد .

     
  51. ادیان و انقلاب ها تقاط مشترک زیادی دارند از جمله اینکه قبل از به دست گرفتن قدرت از آزادی انتخاب میگویند و لا اکراه فی الدین و در انقلاب اسلامی همه آزادند حتی کمونیستها و …….اما چهره واقعی شان را پس از گرفتن قدرت نشان می دهند و آیه های قتال و کشتن و درهم شکستن قلمها و از بین بردن سریع دشمنان (67) پی در پی نازل میشود و حتی در آیین مسیح که در زمان زنده بودن او حکمرانی میسر نشد پیروان او سالیان بعدبا تفتیش عقاید و تکه پاره کردن دشمنان (که این دشمن چقدر مشکلات را حل می کند و می توان وقت و بی وقت بی عرضه گی ها را بر دوشش نهاد)مسیحت ناب را به نمایش گذاشتند .

     
  52. با سیلم وادای احترام

    جناب نوریزاد عزیز وازخود گذشته حداقل به برادراطلاعاتی میگفتید که رهبرش ازجنس احمدی نژاداست واحمدی نژاداز جنس رهبر.افکاروعقایدشان درهم تنیده وهردوازیک قماشند .
    گمان میکنم زندانهای جمهوری به اصطلاح اسلامی گنجایش یکنفردیگرراندارند وگرنه شماراهم چند روزی به زندان میفرستادند .

    واما درست به کنه مطلب مرقومه جناب آقای نوریزاد توجه کنید که میفرمایند آقای دکترفریبرزدانا از آنطرف اشاره کردند بیا که مردم آمدهاند .خیلی جالب است که یک استاد دانشگاه درمحل تدریسش که دانشگاه هست نمیتواند حرفش را بزند وامده درکف خیابان فریادش را بگوش برساند ؛درود بیکران براین مرد فرهیخته خداوند نگهدارش باشد که بتواند اقتصاددانانی همچون خودش تحویل ایران عزیمان بدهد .

     
  53. ” تعبیر خواب”

    نمیدونم چرا چند شبه خواب‌های عجیب و غریب میبینم

    فکر کنم بخاطر زیادی روغنِ پالم، تو‌ قیمه‌های نذری باشه !

    دیشب خواب دیدم کارتن خواب هستم، تو‌ خیابون پاستور!

    هوا که تاریک شد از فرط خستگی‌ خوابم برد. وسط‌های خوابم بود

    که یهو یه چراغ جادویی ظاهر شد و پس از چند لحظه،یه غولِ جادویی هم با

    دود و بخار و هه هه هه کردن سر و کلش پیدا شد.

    همونجوری که بالای سرم ایستاده بود و زلّ زده بود تو چشام گفت:

    چه آرزویی داری؟ بگو تا برآورده کنم !

    منم بدون معطلی گفتم : یه خونه میخوام !

    غولِ جادویی گفت:

    مردِ حسابی، من اگه از این کارا بلد بودم که خودم تو‌ این آفتابه زندگی‌ نمیکردم!

    دیدم حرفِ حساب میزنه.

    گفتم باشه! پس اگه ممکنه یه کارتنِ بزرگتر بهم بده!

    تا غوله رفت کارتن رو بیاره از خواب پریدم!

    ⭐️⭐️⭐️

    بنظر شما تعبیرِ این خواب چی‌ میتونه باشه؟ 🙁

     
    • ا امروز کارتون گرون میشه

       
    • تعبرش اینست که رییس جمهور می شوید یک برجام دیگر را امضا می کنید و همراه با پوتین می روید زیارت خانه خدا. البته صوابش از همان لحظه خواب به پایتان نوشته می شود. شاید هم به دستتان. خوشا به سعادتتان.

       
    • اگردرخیابان پاستوربودی ؛دیوبوده غول نبوده .اگربرشانه هایش دوتا مار بوده همان ضحاک بوده ؛حالا درست فکرکن ببین کی بوده ؟!!!

       
  54. فدایت شوم

    تلقرافا معروض میدارم اخبار خوشی‌ در تواتر است از سوی وزیر داخله، گویا حاجی آقا احمد جنتی جنت مکان خلد آشیان نمیر سلطنه صندوق‌های خالی‌ آرا معجزه گر‌ دولت فخیمه را (همان که نام عباس می‌اندازیم کناس اخذ میشود به گواه سنه ماضیه یک هزارو سیصدو هشتاد هشت ) تایید فرمودند،عجالتا داخل این صندوق‌ها هم قابل رویت است،

    رعیت شکر گذار ذات اقدس همایونیست که مشکلاتش یکی‌ پس از دیگری با دست جان نثاران حل میشوند حال نمی‌داند این همه گل بلبل را کجای چشمش بگذارد که صندوق خالی‌ آرا از سوی مسول دمقراسی ممالک محروسه حاجی جنتی نمیر سلطنه تایید شد (فی‌الواقع صندوق‌های پر زیاد مهم نیستند).قربانت گردم چقدر دمقراسی؟آخر دمقراسی هم حدی دارد.

    عجالتا یکی‌ از درشکه چی‌‌های گود زنبورک خانه جسارت کرد که: اگر آنچه که در کله شمارش کننده‌های آرا می‌گذرد قابل رویت بود به غایت بهتر بود که عباس می‌انداختیم همان عباس اخذ میشد .تازه جخ کرور کرور جان نثاران رای ساز هم از کار بیکار می‌شدند.

    قربانت گردم رعیت قدر دمقراسی که قبله عالم به آنان اهدا می‌کند را نمی‌داند لیکن جان نثاران می‌دانند.

    خاک پای همایونی

    تلقرافچی

    تلقرافچی

     
  55. درودبر شجاعت استاد ، ای کاش ذره ای از این شجاعت را من (و ما) هم داشتم . اگر این شجاعت در فقط هزار مرد و زن ایرانی وجود داشت هیچوقت مملکت ما به این روز نمی افتاد. باید از جان گذشت تا …. ولی حیف که ما هنوز منتظریم امام زمان بیاید و ما را نجات دهد . عزاداری می کنیم تا ….

     
  56. سخنان اخیر رهبری از زاویه ای دیگر
    • من روزی که امام قطع نامه را قبول کرد گرم بودم نفهمیدم چی شد؟ فکر کزدم امام برای رحلت شاطر نانوائی جماران پیام داده!
    • روز یعد که سرد شدم دیدم ای بابا این امام چیکار کرده! دیدم در خونمون بسته شده و کلید شو را مجتبی برده تو کوچه! فهمیدم درب شهادت بسته شده!
    • خیلی ناراحت شدم! آقا یعنی چی؟ هنوز هاشمی و خاتمی و موسوی و منتظری زنده اند و درب هم بسته شده! خیلی غصه ام شد!
    • الان شنیدم شبها تو بعضی خیابونها آقایون برای سوار کردن خانمهائی که کنار خیابون هستند می خوان شهید شن! واقعا من در مقابل آنها شرمنده ام!
    • کار رهبر خیلی سخته..شما هی باید تعیین کنی کی شهید بشه! چند بار به آقای هاشمی عرض کردم برادر عزیز شما الان شهید نشی کی می خوای بشی؟ بیا بفرستمت سوریه!
    • دیزوز آقای جنتی آمده بود که من دعا کنم اون شهید بشه! گفتم برو این انتخابات رو هم رد کن و مجتبی رو رهبر کن تا ببینم چیکار برات می تونم بکنم!
    • من الان دری رو که امام بسته بود باز کردم! امیدوارم نوریزاد و ستوده و ملکی طلبیده بشن و بیان از این در رد شن! آی دلم خنک میشه!
    • بعضی ها که از دشمن خط میگیرن میگن چرا خودت نمیری شهید بشی؟.آخه نامردها من نوه دارم! پسرم هم بچه داره! خدا لعنت کنه بی بصیرتو!
    • من از ملت عزیز تقاضا میکنم بیان شهید شن! خیلی راحته عزیزان من! میگم نقدی براتون مرگ موش تبرک شده خودمو که بهش تف کردم بیاره!..یارانه نداریم بدیم! من براتون یه شکم سیر چلوکباب رو در بهشت تضمین میکنم! رو کفنتون هم با انگشت شصتم مهر میکنم که اشتباهی پیش نیاد!

     
  57. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    برنامه ماهواره اي راديو ندا در روز جمعه 8 آبان 1394 با مجموعه اي از: گفتگو با جعفر عظيم زاده ، دبير هيئت مديره اتحاديه آزاد كارگران ايران ، فرياد جانسوز مادر بزرگ ريحانه جباري و سخنان جسورانه و دردمندانه شعله پاكروان مادر ريحانه ، گوهر عشقي مادر ستار بهشتي، شهين مهين فر مادر امير ارشد تاجمير و اكرم نقابي مادر سعيد زينالي در مراسم سالگرد اعدام ريحانه ، و شعري از يك معلم ، محمد صادق وفائي ، براي آموزگار زنداني، رسول بداقي .

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/10/8-1394.html

     
  58. با سلام
    جناب نوریزاد از حضور شما در سایت تلگرام سپاس فراوان دارم ، امیدوارم دوستان گرامی از این امکان بی نظیر جهت روشنگری و ارتباط بهتر استفاده نمایند و از محل سکونت خود عکس و فیلم تجمعات و اعتراضات مردمی را در اختیار شما قرار دهند تا در سایت شما به رویت همه برسد ، با سپاس از زحمات جنابعالی.

     
  59. با سلام
    جناب نوریزاد از حضور شما در سایت تلگرام سپاس فراوان دارم ، امیدوارم دوستان گرامی از این امکان بی نظیر جهت روشنگری و ارتباط بهتر استفاده نمایند و از محل سکونت خود فیلم تجمعات و اعتراضات مردمی را در اختیار شما قرار دهند تا در سایت شما به رویت همه برسد ، با سپاس از زحمات جنابعالی

     
  60. با درود

    به راکت بستن “لیبرتی” و کشتن جماعتی بی پناه – هرچند قاتل …

    آقای نوریزاد, خواهش دارم, نوشته بالا را کمی بیشتر بشکافید!
    آیا دید شما این است که آنها قاتل اند یا اینکه می خواهید بگویید، حتی اگر قاتل هم باشند؟
    چون بهتر دیدم پیش داوری نکنم!
    ولی اگر آنها را قاتل می دانید، باید بگویم که، این قاتلها که قاتل نبودند، بی اندازه قاتل تر از خودشان را دیدند و آنگاه از سر ناچاری از دست آنان و نیز پشتیبانانشان که شما هم یکی از آنان بودید، گریختند!
    آقای نوریزاد گرامی، روزگار تلخی را که می گذرانید، من و خانواده ام و بسیاری از ایرانیان دیگر در دهه ی تلخ شصت گذراندند!

    برای کوششهای فراوانت سپاسگزارم

    ماننده چشمه، امیدوار و روان باشید!

     
    • جناب روان دورود

      بغداد یکی از پایتختهای اخوندها است شما بگوئید این مجاهدین با زور چه کسی در ///// اخوندها در بغداد قایم شده اند چرا از عراق خارج نمی شوند مگر با اخوندها دشمن نیستند؟ ایا برای هرزگی نیست؟شما اگر طرفدار این مجاهدین هستید من حرفی با شما ندارم اما اینها اخوند کت وشلواری هستند ما داریم با چنگ ودندان در مقابل این دژخیمان که با فدائیان اسلام فرقی نداند وفقط ظاهری مدرن تر دارند وبه دنبال یک هدف هستند.از خود دفاع میکنیم امروز اگر با اگاهی بخشی در مقابل این نکبت دفاع نکنیم اینها فردا از تجربه طالبان وداعش ودوست جون جونی انها اسرائیل سنگ تمام خواهند گذاشت اینها هنوز ارتش ازادیبخش خود را ادعا دارند حفظ کرده اند. رجوی زمانی که به عراق امد در سرداب سامرا جائی که به اصطلاح امام زمان غیب شده چه میخواست؟ این حجاب اسلامی انها که موی زنانشان را می پوشانند چیست ایا برای یک مجاهد این یک اجبار نیست؟بسیاری از گروه های سیاسی از ظرفیت بین المللی برای اهداف خود استفاده میکنند همین گروه نوری زاد حقوق بشر ازادی ودیگر موارد ظرفیتی بین الملی وشناخته شده هستند رجوی با چه کارنامه ای می خواهد وارد این عرصه شود اینها پیش از داعش همچون اخوندها روشی مشابه بکار برده اند که حق و انصاف اخوندها اینقدر خون آشام نبوده اند .هنر اخوندها همین عاشورا است که فقط تو سرومغز زدن است وفرهنگیی را که میخواهند نشر دهند همین گریه زاری است این ////// را که از انها بگیرید بی کار می شوند .آزادی یک مسئولیت است نه هرج و مرج ما باید خودمان را هم نقد کنیم ایا هنر این را داریم به اندازه اخوندها بعد از انقلاب 57 نظم را حفظ کنیم با کمال معذرت یا مانند کفتارها اگر فرصت پیدا کنیم کشور ومردم را برای مخالفت با خودمان خواهیم درید.
      پاینده ایران

       
  61. هر هفته بي صبرانه منتظر دل نوشته ي شما هستم. مهم نيست اگر عده اي شما را عامل جمهوري اسلامي ميدانند ( چرا نوري زاد را نمي گيرند؟) . مهم نيست كه عده اي دم به دم با ارعاب و مانع تراشي سعي دارند شما را ساكت كنند. مهم اين است كه همين چند خط نوشته هاي شما، خط زندگي من و خيلي ها را تغيير داده. بنده هم اكنون انسان طلبم، بهاييان رو دوست دارم و از شما آموخته ام كه مي توان خشمگين بود و عفت كلام داشت، مي توان داغدار و در عين حال منصف بود. دلنوشته هاي شما بر دلم نشسته، نوري زاد گرامي . كاش بتوانم روزي از شما دلجويي كنم به همان شيوه اي كه از مادران زخم خورده دلجويي كرديد.

     
  62. سيد مرتضى:
    “در کشوری که الگوی عدالت خویش را امیر مومنان علی بن ابیطالبی قرار می دهد که فرمود در رنج کنده شدن خلخالی از پای یک زن یهودی یا نصرانی اگر مرد مومن از اندوه و غصه بمیرد سزاوار است.”

    سيد مرتضاى گرامى. ملت ايران براى خريد عدالت از نوع “خلخال” بهاى سنگينى را پرداخت اما وقتى جنس را تحويل گرفت عدالت از نوع “خلخالى” از آب در آمد. آيا اين خيار غبن مى باشد يا خيار تدليس؟

     
    • آنیتا خانم عدالت علی را مردان و زنان و کودکان یهودی و سایر قبایل عرب قبل از در آوردن خلخال از پای زنی شان چشیده بودند.مثل اینست که 1400 سال دیگر کسی بیاید ادعا کند امام خمینی در زمان قتل و عامهای گوناگون که از سال 59 شروع شد و در تمام عمر//// ش ادامه داشت شبها خوابش نمی برد.بله آنها درست خواهند گفت چون واقعا امام خمینی برای //////////// خوابش نمی برد و ناراحت بود که امکان قتل و عام آنچنان که امیرالمؤمنین علی داشت ایشان از همان اول بدست نیاوردند.بالاخره هر چه باشد 1400 سال از ان تاریخ گذشته بود.ولی حضرت ایشان قبل از مرگ جبران کردند و در پیشگاه علی شرمنده نشدند.سید علی خودمون هم بهمین جهت گر و گر آدم می کشد.چون بالاخره بیش از 5 برابر مولایش حکومت کرده.اصلا در اسلام و حکومتهای اسلامی چون خود را با حکومت محمد می سنجند یک نوع مسابقه //////////////// است.می گویند وقتی علی //////////////////

       
      • جناب مزدک
        به شما توصیه می کنم از ایران مهاجرت کنید واقعا برای شما ضروریه . حتی اگر نتوانید خود را به اروپا برسانید ترکیه هم گزینه خوبی می تواند باشد .مهاجرت کنید تا آزاد زندگی کنید و عقده ای که نسبت به اسلام و دین دارید کمی گشوده شود .

         
  63. آقای نوریزاد با سلام وخسته نباشید.. بی تردید با رشد انسانهای نترس و دارای افق فکری باز کار سردمداران حکومت سختتر میشود. نکته جالب توجه این هست که همه این نترسیدن ها بعد از آن نمایش قدرت سال 88 هست که آقای خامنه ای تمام ظرفیت امنیتی و سرکوب خود را رو کرد. ایشان الان در موقعیت بهتری از آن سال نیست.
    حمله به کمپ لیبرتی هیج شرافتی به هیج روایت و دیدگاهی ندارد و فقط نشان دهنده ضعف مفرط کسی هست که می خواهد خود را قوی نشان دهد و قدرت خود را در تعدادی موشک که در معادلات نظامی امروز بیشتر اسباب بازی هستند تا سلاح تعیین کننده نبرد می بنیند.
    آقای خامنه ای ماشین سرکوب دارد ولی قدرت نظامی ندارد. این تعارف نیست و عین واقعیت هست. نیروی نظامی بر آیند اقتصاد قوی هست و اقتصاد فوی بر آیند مدیریت کار آ. کشوری با اقتصادی زمینگیر چگونه می تواند نیروی نظامی قوی داشته باشد؟
    به لطف آقایان ،ایران در رژیم بازرسی ابدی سازمان ملل قرار گرفته و چنان مقرراتی بر علیه این کشور تدوین شده که در تاریخ جهان معاصر بی سابقه هست. موضوع توافق هسته ای آنقدر افتضاح هست که هیچ کس جرات پذیرش مسئولیت در قبال آن را ندارد و شما در خمیه شب بازی اخیر واقعیت ماجرا را دیدید.
    با این در ماندگی اگر پوستر های شما را پاره نکنند چه کنند؟ موشک به لیبرتی نزند پس به کجا بزند؟ در مقابل خانم مسن داغدار کشتی گیر روانی نیاورد پس چه کسی را بیاورد؟
    باید از ایشان پرسید آن استادی که بتو آموخت آخرتی در کار نیست کیست؟ ..وای اگر از پس امروز بود فردائی!

     
    • نگرانی شما از پشتوانه اقتصادی برای نظامی بجا است . اما خداوند بودجه لازم برای جنگ در راه خود را تامین میکند. قول انرا هم از طریق بازپرداخت بدهیها در همان قراداد هسته ای داده است.

       
  64. سيد مرتضى:
    ما مکرر دم از حقوق بشر می زنیم و با تلسکوپ های نجومی حقوق بشری به گذشته های بسیار بسیار دور رفته ،با تحریف تاریخ پیامبران و اولیاء الهی را محکوم می کنیم و کنایه نثار می کنیم و آنرا اقتضای پیشرفت و انسانیت می دانیم ،اما چشمان خود را بر جنایات ضد حقوق بشری اسرائیل در غصب سرزمین دیگران و آواره کردن انسانها و کشتن و حبس فلسطینی ها ،راحت می بندیم و خود را انسان می نامیم ،این تناقضات تحلیلی و عینی ما چه محمل و توجیهی دارد؟

    پرسش شما را در دو بخش پاسخ مى دهم:

    ١- “ما مکرر دم از حقوق بشر می زنیم و با تلسکوپ های نجومی حقوق بشری به گذشته های بسیار بسیار دور رفته ،با تحریف تاریخ پیامبران و اولیاء الهی را محکوم می کنیم و کنایه نثار می کنیم و آنرا اقتضای پیشرفت و انسانیت می دانيم.”

    سيد مرتضاى گرامى. شما حوزويان با استناد به آنچه در گذشته هاى بسيار بسيار دور رخ داده براى زندگى امروز ما قانون نوشته ايد و آن قوانين را نه تنها مقدس، لايتغير و بر آورنده نيازهاى بشر در همه زمانها و مكانها از جمله در جهان امروز مى دانيد بلكه آنها را “مطابق با عقل” نيز مى ناميد. پس شما خود با اين كار، كسى را كه نقدى بر اين قوانين دارد وادار مى كنيد به گذشته هاى بسيار بسيار دور برود تا مبانى قوانينى كه امروز بر او حاكم است را دريابد و با قوانين دنياى متمدن امروز كه برآيند عقل بشر در طى قرون و اعصار هستند مقايسه كند.
    شما حوزويان سعى داريد دو مورد را به اثبات برسانيد. اول درستى روايتتان از تاريخ و عملكردهاى ( سيره) تاريخى و دوم عقلانى بودن آن عملكردها. مشكل اينجاست كه حتى اگر منتقدين، صحت تاريخى روايات و منابع مورد وثوق شما و تفسير هاى شما از اين منابع در باره رويدادهاى آن گذشته ها را بدون چون و چرا و در بست هم بپذيرند، اين بار براى اثبات عقلانى بودن آن عملكردهاى تاريخى ، پاى استدلالتان بسيار بسيارمى لنگد. عجيب هم نيست چون ارباب دين بيش از هزار سال با فتوا، منتقدين را به ديار نيستى فرستاده اند و عادت به شنيدن نقد ريشه اى ندارند و هرگز مورد چالش جدى و بنيادين واقع نشده اند پس استدلال خرد پسند را فرا نگرفته اند و تجربه قرون نشان داده كه اصل “جادلهم بلتى هى احسن” در عمل بى درنگ تبديل به مشت آهنين مى شود.
    اما در دنياى مجازى، هنگامى كه حوزويان پشتوانهء مرعوب كردن طرف مباحثه را با حربه تكفير و ارتداد وشكستن گردن ندارند، به دليل ناتوانى در قانع كردن مخاطب، او را به عناد، دين ستيزى، توهين به مقدسات، كنايه و لجاجت متهم كرده و برآشفته مى شوند.
    سيد مرتضاى گرامى. شما حوزويان قانع كردن عقلانى مخاطب را ياد نگرفته ايد چون در هيچ برهه تاريخى واقعاً به آن نياز نداشته ايد.
    بهتر است تكليفتان را با خود و ما روشن كنيد. يا بگوييد پذيرش احكام قرآن و سيره پيامبر تعبدى است ( كه هست) و تلاش نكنيد به آن صبغه عقلى بزنيد يا اگر اصرار داريد كه آن را عقلانى بدانيد ( كه داريد)، استدلال خردپسند بياموزيد.

    يك اصل بسيار بديهى مى گويد هر شخص يا سازمان بجز استراتژى اصلى ( پلان A) حتماً بايد يك استراتژى جايگزين ( پلان B) داشته باشد تا در صورت ناكارآمدىِ پلان A بكار گرفته شود. هرچند پلان A ى حوزه هاى علميه كه همان اصل طلايى ” النصر بالّرعب” است، آنقدر در هميشهء تاريخ براى از ميان برداشتن منتقدين كارآمد بوده است كه حوزه هيچگاه نياز به پلان جايگزين را حس نكرده است، اما امروزه به دليل وجود دنياى مجازى كه دستهاى سركوبگر سنتى را تا حدى ( فقط تا حدى) از شكستن گردنها و چاق كردن چپقهاى منتقدين كوتاه مى كند، لازم است در حوزه هاى علميه كه محل تربيت نظريه پردازان نظام اسلامى است، تحولات اساسى در برنامه آموزشى طلاب در جهت آموزش استدلالهاى خرد پسند صورت گيرد تا براى اقناع عقلى أن دسته از كاربران فضاى مجازى كه نمى شود آنها را مانند ستار بهشتى به سزاى انتقاداتشان رساند، بكار گرفته شود.
    اگر در هميشه تاريخ، بازوهاى غير رسمى حوزه ها عوامل اجراى پلان A بوده اند، پس از انقلاب، شوربختانه قوه قضاييه و دهها ارگان رسمى و غير رسمى، بطور سيستماتيك بازوى اجرايى فتاوى حوزويان شده و حبس ، شكنجه و حذف فيزيكى صدها منتقد انديشمند و دگرانديش را به انجام رسانده اند. سيد مرتضاى گرامى. امروزه نظام در فضاى مجازى هم بازويى براى سركوب منتقدين يعنى پليس فتا، را طراحى كرده و بكار گرفته است ( پلان A)، اما حوزه امروزه نياز به يك كار زيربنايى يعنى يك پلان B دارد.
    اين نظر را تنها از آن رو به شما ارائه مى كنم كه ديدم از آنچه به سر ستاربهشتى و سعيد زينالى آمده، ابراز نارضايتى كرديد.اين ابراز نارضايتى هر چند ديرهنگام و نادر، كه نشانهء وجود بارقه اى از عواطف انسانى نسبت به قربانيان پلان A در شما است، نور اميدى هم در دل من تاباند كه شايد حوزويان بخواهند عنوانى كه خود به خودشان داده اند و بسيار بسيار بى محتواست، يعنى عنوانِ “علما،” سرانجام داراى مصداق شود زيرا كسى كه مخالف عقيدتى خود را با ارعاب از سخن گفتن باز مى دارد و يا در برابر ارعاب يا كشتن او سكوت اختيار مى كند، را هرگز، هرگز و هرگز نمى توان عالِم و دانشمند ناميد.
    دانسته هاى حوزويان چون سفال خامى است كه چون در كوره نقد پخته نشده است، سست و آسيب پذير است و حوزوى چون مى ترسد دانسته هايش با تلنگرى از نقد بنيادين، فروبريزد، بر ساده لوحان تكيه مى كند و آنها را به حمايت خود مى گمارد و منتقدان را نابود مى كند و عالِم و دانشمند برعكس، بجاى تكيه بر ساده لوحان، منتقدان را گرامى مى دارند، از نقد آنها استقبال مى كنند، حتى تند ترين نقد را توهين نمى نامند، دانش خود را بى محابا در كوره نقد منتقدان گذارده و به آن استحكام مى بخشد.
    پس تا زمانى كه آموخته هاى حوزويان را نتوان بدون وحشت نقد كرد، مطلقاً نمى توان آن را علم و حوزويان را عالم ناميد. زيرا علم ماهيتاً نقدپذير است.

    ٢- اما بخش دوم سخنتان : “اما چشمان خود را بر جنایات ضد حقوق بشری اسرائیل در غصب سرزمین دیگران و آواره کردن انسانها و کشتن و حبس فلسطینی ها ،راحت می بندیم و خود را انسان می نامیم ،این تناقضات تحلیلی و عینی ما چه محمل و توجیهی دارد؟”
    محمل و توجيهش يك اصل بديهى است: ” كل اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى”. خوب است ابتدا چشم خود را بر جنايات ضد حقوق بشرى اقليتى غاصب در غصب ثروتها و امكانات سرزمين خودمان، آواره كردن مردم خودمان و حبس ايرانى ها باز كنيم و آن را ببينيم تا بتوانيم خود را انسان بناميم و بعد، درصورت درمان كردن اين مشكلات در كشور خودمان ، براى مظلومين عالم نسخه بپيچيم.

     
    • آنیتای محترم.سپاس ازاین استدلال عالی وپاسخ دندان شکنتان.

       
    • خیلی خوب بود
      این حوزه ای های به گفته خود عالم در واقع کلمات علم و فقه و تامل و تفکر را از قران استخراج کرده اند کتابی که می گوید تفکر کنید ولی چه نوع تفکری! تفکری که به اثبات خود (قران) بینجامد
      آقایون و البت بانوان حوزوی از انواع گوناگون می گویند قران کامل ترین است و اگر چیزی را نفهمیدیم مشکل از خود بشر است
      و در واقع از سوی خود جای استدلالی رو باقی نمی گذارند
      نمیدانم این گروه از بشر که پیدا کردن سن و سال شرکای جنسی پیامبر رو علم میداند چه می توان گفت
      تا به امروز که نزدیک به 27 سال دارم این قشر از انسانها رو اصلا درک نمی کنم که چرا روی موضوعات پیش و پا افتاده ای به این شدت متعصب هستند
      تعصب روی پیامبر ، علی ، حسین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

       
    • درود بر استاد گرامی

      آنیتا گرامی
      به نظرم این نوشته شما در خور سید مرتضی گرامی نیست. بکار بردن عبارت “پای استدلالتان بسیار بسیار می لنگد” زیاد خوب نبود. سید مرتضی داره زمان بسیار زیادی رو برای وارسی و پاسخ به پرسش های دینی امثال من و شما میگذاره و به نظرم باید همانند او متن های او را وارسی و سپس پاسخ داد و داوری رو به دیگر خواننده ها سپرد. قرار نیست ایشون و یا شما حتما به یک نقطه مشترک برسید. از همه دوستان خواهش میکنم اینقدر به یکدیگر کنایه و اینجور حرف ها رو بکار نبرید و به نقد محتوای متن بپردازید بدون توجه به بینش دینی و اعتقادی طرف مقابل. من دیدم که سید مرتضی به کسانی که فکر میکند بحث با ایشون فایده ندارد به پایان رساندن آن اشاره کرده اند و برای من هم با ایشون اینچنین بوده است.

      ممنون از هر دو بزرگوار آنیتا و سید مرتضی

       
      • توصیه من به سید مرتضی گرامی این هست که همانند کورس ارجمند، ریشه ای لزوم فرستادن پیامبران و ادیان را ارائه کنند و از این پاسخ های بیشتر در باب فرعیات دین به دوستان که اغلب افراد دینداری نیستند، کمتر کنند. به نظر من در آن بخش میشه متن های ایشان را نقد کرد و چیزهای تازه ای یاد خواهیم گرفت. وگرنه تا صد سال دیگر هم به فرعیات بپردازیم فکر نکنم کسی از مسیر فکری قبلی خود خارج شود و تو این چند سال در این سایت هم بهمین شکل بوده است. این پیشنهاد دوستانه به دوست گرامی سید مرتضی است که از زاوید دید خودم بیان کردم و نمیدونم تا چه حد درست و شدنی است. من خودم برای همیشه پیگیر مطالب دوستان در باب فرعیات دین نیستم و با چند نوشته رد و بدل شده بین من و سید مرتضی، دیدم که نمیتونم بپذیرم و دیگر وارد بحث و پرسش از دوستمون نشدم. تجربه این چند ساله این سایت نشون داده که با ورود به فرعیات دین برای زمانی که یک طرف بحث یک نفر بی دین وجود داشته، به جایی نرسیده است.

         
    • عزیز من بسیار نیکو گفتی ٬اما ٬اینان جماعتی هستند که خود را چو پا ن ومردم راگوسپندانی میدانند که باید بدون هیچ اعتراضی چشم بفرمان شان باشند مسئله تقلید را توجه کنید این مورد یعنی عقل دیگران تعطیل فقط آنچه ما می گوئیم شما باید فرمانبردار بدون چون وچرا باشید شما از این صنف چه انتظار دارید که نقد پذیر باشند

       
  65. مازیار وطن‌پرست

    باید ببخشید که عجله کردم. آن نوشته هم مورد عنایت قرار گرفت. با سپاس و لبخند.

     
  66. مازیار وطن‌پرست

    خبر موثق دارم که به معلمین امور تربیتی مدارس دستور داده شده علیه خاندان آل سعود تبلیغ کرده و ذهن کودکان را به نفرت از آنان بیالایند. پس از حیرت و سرگردانی ایدئولوژیکی که “برجام” در ذهن پیروان ایدئولوژیک و صاحبان منفعت در بحران ایجاد کرده، ساده‌دلان معتقد را دچار یاس معنوی و صاحبان منافع را درگیر یاس مادی نموده‌است، نقشه ایجاد بحرانی جدید و دشمنی دیگر را کشیده‌اند. وگرنه منتقدین خود را با چه تهمتی زندانی بکنند؟

    به تجربه ثابت شده که نظام‌های ایدئولوژیک و تمامیت خواه برای جبران کاستی‌ها و ترساندن مردم محتاج دشمنند. اگر مترسکی به نام دشمن نباشد دچار رخوت ایمانی می‌شوند. آنگاه دیگر قادر به توجیه ناکارآمدی‌های خویش نخواهند بود.

    البته ایران در شرایط آغاز یک درگیری همه جانبهٔ نظامی نیست. اما ممکن است ماجراجویانِ بی‌پروا، که غرورشان در اثر عقب نشینی‌های پی‌درپی در سوریه، یمن، عراق و از همه مهمتر تنش‌زدایی با آمریکا جریحه دار شده، ناخواسته -و حتی با شیطنت- آتش جنگ را بیفروزند. جامعهٔ مدنی موظف است با تمام امکاناتش در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و رسانه‌ای “عرب ستیزی” و “آل سعود اهریمن پنداری” را به دلایل اخلاقی و سیاسی محکوم نماید.

    “آل سعود” نظامی محافظه‌کار و معتقد به سنت‌های قبیلگی است. کمک‌هایش به عراق در زمان جنگ نیز، بیش از آنکه به نفرتش از ایران مربوط شود از ترس صدام بوده‌است. چنانکه در معیت حامی قویتر داوطلبانه در جنگ بازپس‌گیری کویت مشارکت فعال کرد. ما با سیاست‌های ماجراجویانه و با رویای ایجاد هلال شیعی، بدون آنکه منافع ملی واقعی داشته‌باشیم موجب رادیکال شدن آل‌سعود شده‌ایم.

    افسانهٔ “عمق استراتژیک” همچون لولویی است که برای ترساندن مردم خلق شده. اگر بجای نگاه ایدئولوژیک، به جهان آزاد و بازار بین‌المللی بپیوندیم و تمام مرز خود را -بجای آنکه به بهانهٔ نا امنی توسعه نیافته و انگار شهروند این کشور نباشند رها کنیم- با مشارکت سرمایه‌های جهانی (که مستلزم تامین مالی و قضایی سرمایه است) آبادان کنیم، هر خطری متوجه مرزهای ما خطری علیه سرمایه‌های بین‌المللی و اقتصاد جهانی خواهد بود. آنگاه بدون آنکه نیازی باشد از جیب خودمان خرج کنیم (که البته در آن صورت جیب مان هم پر خواهد بود) شرکای اقتصادی برای حفظ سهم‌الشراکتشان به حفظ امنیت ما برخواهند خاست.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    جناب نوریزاد در پست قبل دو کامنت خطاب به کورس گرامی نوشته‌بودم که تنها اولی‌اش شامل عنایت گردیده. محتمل است اولی به اسپم و …. 🙂

    ضمنا نوع برخوردها با شما دارد بسیار جالبتر و قابل مطالعه‌تر می‌شود. اگر وعده دهید به آل‌سعود هم دشنام خواهید داد، اجازه می‌دهند در همان خیابان پاستور هم راهپیمایی کنید! بخصوص که دولت بخت برگشته اصرار در تنش‌زدایی دارد!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

93 queries in 2157 seconds.