سر تیتر خبرها
دویست نفر شدیم جلوی دنا! + فیلم کوتاه

دویست نفر شدیم جلوی دنا! + فیلم کوتاه

جلوی ساختمان دفتر دنا را سیاه کوبی کرده بودند برای محرم. یک دکه ی کتابفروشی هم جلوی دنا دایر کرده بودند با کتاب های همینجوری. چند مرد جوان چهار شانه و هیکلیِ سیاهپوش را هم ایستانده بودند جلوی دنا. که یعنی: بی خیال تجمع! ما اما مگر معطل جایی مثل دنا بودیم برای اعتراض؟ که دنا را شیخ محمد یزدی زده بودش زیر بغل و کل کارخانه را کشیده بود بالا همینجوری! می گویم: وقتی چهار اطراف مملکت را برادران سپاه و جنابان آیت الله ها و آقا زاده هایشان زده اند زیر بغل، ما جا برای اعتراض به دزدیِ دزدان فراوان داریم حالا حالاها. شاگردان محمد علی طاهری کم کم آمدند و به ما پیوستند و صف ما رفت به سمت چهار راه جهان کودک! سر آخر در همان پیاده روی طویل راه پیمایی کردیم و از عزیزان زندانی مان یاد کردیم و همگی با هم عکس گرفتیم. ساعت دوازده که شد، جناب سرگرد لباس شخصی مرا کنار کشید و گفت: با هم برویم کلانتری. رفتیم. در کلانتری کلید انداخت و درِ اتاقش را گشود و داخل شدیم. همکارش نیز آمد. ورقه ای به دست من داد و جایی را نشانم داد و گفت: اینجا را امضاء کن. ابلاغیه بود برای حضور در دادسرا. مدیر عامل دنا از من – محمد نوری زاد – شکایت کرده بود و قاضی، زمانی را مشخص کرده بود برای تفهیم اتهام و باقی ماجرا. به جناب سرگرد گفتم: من که نمی روم. گفت: جلبت می کنند. گفتم: من خودم را برای گنده تر از جلب مهیا کرده ام. همکارِ جناب سرگرد صورتجلسه ای تنظیم کرد و دو سه تا سئوال از من پرسید کتبی. یک این که: چرا در مقابل دفتر دنا می ایستید؟ نوشتم: در اعتراض به دزدی ها و آدمکشی ها. پرسید: دزدی ها و آدمکشی های چه کسی؟ نوشتم: سپاه و اطلاعات و بیت رهبری. پرسید: برای این ادعاهایت سند داری؟ گفتم: سندش ریختِ فعلیِ مملکت!

نشانی کانال تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad

محمد نوری زاد
بیستم مهر نود و چهار – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

220 نظر

  1. درود بیکران بر شما

    شما ۲۰۰ نفر نبودی بلکه ۲۰۰ تن

    آنها ۲۰۰ نفر [شتر]بودند که مزاحم شما شدن [۲۰۰ ]نفر آخوند

    شما ۲۰۰ تن با هم خوراک خوردید [نهار ، شا م ]

    آنها ۲۰۰ نفر آخوند با هم غذا [شاش شتر ]خوردن

    با سپاپس و درود ای‌ مرد تازه و نو ایران

     
  2. ببخشید نام کتاب به فارسی شهریار است..با پوزش

     
  3. دوست عزیز جناب سیّد مرتضی
    با سلام..در رابطه با یاد داشت جنابعالی در مورد قانون اساسی و دولت موقّت باید عرض کنم که ما چاره ای نداریم مگر اینکه برای دریافت حقیقت قدری از تعصبات و نگاه ایدئولوژیک خود کم کنیم و سعی کنیم روی جقایقی که بلحاظ عینی مورد توافق هستند متمرکز شویم . نکته دیگر اینکه اگر بخواهیم مقدمه و بقول شما شان نزول انقلاب و قانون اساسی را فراموش کنیم و صرفا از پرده دوم نمایش که مجلس خبرگان قانون اساسی است به موضوع بپردازیم معلوم نیست تا چه حد بتولنیم قضاوت صحیحی بنمائیم.
    تدوین قانون اساسی دارای دو مرحله هست. مرحله اول در پاریس توسط هئیتی بسرپرستی مرحوم دکتر حسن حبیبی که بدستور مستقیم آقای خمینی بر اساس فانون اساسی فرانسه و با اضافاتی تدوین میشود و آقای خمینی آنرا دقیقا مطالعه و تائید مینماید و قرار میشود بعد از پیروزی بعنوان قانون اساسی جمهوری اسلامی اجرا شود. این قانون به رویت مراجع اصلی سه گانه وقت هم میرسد و آقای گلپلیگانی با اصلاح بند مربوط به شرایط رئیس جمهور که نباید زن باشد با آن موافقت می نماید. این پیش نویس سند اصلی برای توافق همه جریانات در پذیرش رهبری آقای خمینی بود که در آن بحثی از ولایت فقیه نبود و آزادیها هم همه محترم بود. پس زمینه کار این توافق اصلی بود که بتصریح آقای خمینی مطلب مغایر با شرع هم در آن نبود.
    برابر گزارشاتی که مرحوم بازرگان هم تائید میکرد آقای خمینی برای سرعت در کار از ایشان میخواهد که همان پیش نویس به رفراندوم گزارده شود. آقای بازرگان میگوید ما چون وعده مجلس خبرگان داده ایم الان درست نیست زیرش بزنیم. به هر حال مجلس خبرگان با این فرض تشکیل میگردد که به بررسی این پیش نویس که هیچ مشکل شرعی هم نداشت بپردازد.
    وقتی مجلس تشکیل شد این پیش نویس دیگر دیده نشد بلکه متن جدید با محوریت ولایت فقیه مطرح شد. بعله شما اگر بخش اول را ندیده بگیرید حرفتان درست در می آید که نمایندگان خواستند کار دیگری بکنند. ولی واقعیت این هست که این یک جریان با سابقه بود. حالا آقای خمینی وقتی با اعتراضی مواجه شد که به او یاد آوری میکردند که از اول چه توافقی صورت گرفته و الان دارد نقض میشود موضع خود را عوض کرد و با حمایت از نمایندگانی که موضوع ولایت فقیه را راه انداخته بودند عملا وفای بعهد را کناری گذارد. من و شما هر چقدر هم بخواهیم می توانیم توجیهات مختلف بیاوریم ولی حقیقت این هست و همه هم میدانیم.
    بنظر بنده اشتباه همه ما و کسانی که از پاریس با آقای خمینی بودند و حتی بعدیهائی چون آقای منتظری این بود که درکی درست از مقوله قدرت نداشتیم. من بعضی وقتها فکر میکنم آقای خمینی در سالهای نجف عمر خود را واقعا ببطالت نگذرانید بلکه بخوبی در حالی که دیگران به بحثهای حوزوی مشغول بودند و یا در زندان ساواک بودند به مطالعه آثار و تفکرات ماکیاول پرداخت و بخوبی و بطور کامل با چگونگی کسب و حفظ قدرت آشنا گردید. من گرچه قرینه ای برای این ادعای خود ندارم ولی در درستی این باور هم هیچ تردیدی ندارم. اگر شما هم علاقه داشته باشید توصیه میکنم سری به کتاب “شاهزاده” ماکیاول بزنید. فقط برای خودم و دیگران بسیار متاسفم که این کتاب را دیر خواندم و خوانیدیم و یا هنوز نخوانده ایم.

     
    • سلام به دوست گرامی باصفای مصفا

      این سیر تاریخی که ذکر فرمودید مورد انکار من نیست ،من هم در نوشته های خود بارها به این سیر تاریخی اشاره کرده بودم ،و سن و سال من نیز بمن اجازه میدهد که بگویم در سنین بیست و یکی دوسال شاهد وقایع و پیگیر روند انقلاب بودم و بواسطه علاقه وافر بمرحوم آیت لله العظمی خمینی ،همه سخنرانی ها و مکتوبات ایشان را دنبال می کردم ،بنابر این بی اطلاع از سیر وقایع انقلاب نبوده و نیستم.نکته دیگر اینکه من بحث و نگاه ایدئولوژیک به مساله روند تصویب قانون اساسی نداشتم ،تصادفا من روی روند دمکراتیک آن و رای مردم تاکید دارم ،یعنی قطع نظر از اعتقاد یا عدم اعتقاد فقهی من به مساله ولایت فقیه ،بحث من از گرایش عموم مردم ایران به رهبریت روحانیت خصوصا رهبری کاریزماتیک یک مرجع متعین دینی است ،شما از یک توافق بر سر پیش نویس سخن می گویید ،اینرا من توضیح دادم که پیش نویس نام اش روی خودش است ،پیش نویس یعنی پیش نوشته قانونی که ممکن است در مرحله تقنین کم و زیاد و جرح و تعدیل شود،این همه جا هست ،و ما هیچ توافق مکتوب یا غیر مکتوب بین رهبران انقلاب نداشته ایم که گفته باشد پیش نویس تهیه شده اصلا نباید کم یا زیاد شود،دلیل این مطلب واضح است ،زیرا اگر چنین توافقی وجود می داشت پس چرا همه توافق کردند که مجلس خبرگان تشکیل شود و پیش نویس را جرح و تعدیل کنند؟
      ضمن اینکه مساله تشکیل مجلس موسسان یا خبرگان از همان پاریس در مصاحبه ها و گفته های رهبر ایران وجود داشت ،اینطور نبود که پیش نویس تهیه شده که تازه در تهران توسط عده ای دیگر از حقوقدانان تکمیل شد مورد امضاء نهایی واقع شده باشد ،اصلا بمن بگویید مگر پیش نویس باید بامضاء افراد و رهبران انقلاب مثل آقای خمینی و روحانیون دیگر و بازرگان و روشنفکران دیگر واقع می شد تا معتبر باشد؟! اینطور نیست ،بلکه بحکم دمکراسی،اعتبار پیش نویس تبدیل شده به قانون اساسی ،به رای مردم است نه رای آحاد رهبران انقلاب،اعتبار قانون گذاران نیز باز به رای و انتخاب آزاد مردم بوده است ،بنابر این اینجا صرفا نمی شود روی یک یک آراء مخالفان یا موافقان اصل ولایت فقیه تکیه کرد ،بلکه بقاعده دمکراسی ، کارشناسی مجموعه منتخبان مردم و رای اکثریت آنان به تک تک اصول قانون اساسی اعتبار دارد نه رای بهشتی تنها ،یا بنی صدر تنها ،یا بازرگان و سحابی تنها ،و من دائم می بینم دوستانی تکیه بر این می کنند که فلان موافق ولایت فقیه چه گفت ،یا فلان مخالف ولایت فقیه چه گفت.
      شما یکی دو جمله غیر مستند تاریخی را هم بیان کردید که از شما می خواهم آنرا مستند کنید :
      “” آقای خمینی آنرا دقیقا مطالعه و تائید مینماید و قرار میشود بعد از پیروزی بعنوان قانون اساسی جمهوری اسلامی اجرا شود””.
      (پایان)
      این تعبیر قرار می شود …الخ سندش چیست؟ روشن کنید کی و کجا چنین قرار و مداری شده است و چه کسی گفت “همان پیش نویس” باید بعد از پیروزی قانون اساسی جمهوری اسلامی شود؟ بنظر من آن نگاه ایدئولوژیک که به آن اشاره کردید همین حدسیات غیر مستند تاریخی است.

      شما در ادامه گفتید :
      “”برابر گزارشاتی که مرحوم بازرگان هم تائید میکرد آقای خمینی برای سرعت در کار از ایشان میخواهد که همان پیش نویس به رفراندوم گزارده شود. آقای بازرگان میگوید ما چون وعده مجلس خبرگان داده ایم الان درست نیست زیرش بزنیم””.
      (پایان)
      بگمان من مساله عکس این بوده است ،من بعدا کلماتی از مرحوم آیت الله خمینی خواهم آورد که خلاف این فاکت شماست، اما شما ابتدا لطف کنید سند این مطلبی را که ذکر کردید بیان کنید.

      فرمودید :
      “”وقتی مجلس تشکیل شد این پیش نویس دیگر دیده نشد بلکه متن جدید با محوریت ولایت فقیه مطرح شد””.
      (پایان)

      اینجور نیست دوست عزیز ،پیش نویس تهیه شده در همه مراحل متن محوری بوده است که مورد بحث و جرح و تعدیل منتخبان مردم واقع شده است ،شما می توانید متن آن پیش نویس را با مشروح جلسات وضع قانون اساسی مقایسه کنید ،متن خوانده می شده و بحث و جرح و تعدیل ممی شده است ،معنای قانون گذاری هم همین است ،اگر بنا بود که پیش نویس طابق النعل بالنعل بهمان صورت به رای گذاشته شود چرا اصلا خبرگان مردم انتخاب شدند؟ و چرا اصلا مجلس خبرگان تشکیل شد؟!
      ببینید من نمی گویم اعتراضی از سوی روشنفکران و حتی روحانیون وجود نداشت ،بحث من مراعات روند دمکراتیک قانون گذاری است ،همانطور که نباید به رای تنهای آیت الله خمینی اعتبار داد،و همانطور که نباید به رای تنهای مرحوم بهشتی یا منتظری یا طالقانی اعتبار داد ،به رای تنهای مرحوم بازرگان و رای تنهای مرحومان سحابیان هم نباید اعتبار داد،چرا باید رای مخالف مهندس بازرگان تبعیت شود؟ همینطور سحابی ها و بنی صدر و مقدم مراغه ای و مخالفان دیگر ،مگر معیار دمکراسی نزد شما رای اکثریت نیست؟ این معادله ساده ایست ،شما هرجای دنیای متمدن در مقام تاسیس یک سیستم یا تاسیس یک قانون اساسی نظر می کنید براحتی قبول می کنید که اکثریت مثلا ملت امریکا سیستم ایالتی را تصویب کردند ،و اکثریت مردم امریکا قانون گذاران قانون اساسی خود را انتخاب کردند و به حاصل کار آنان رای دادند،خیلی راحت اینها را می پذیریم ،به کشور خودمان که میرسیم یکدفعه همه معیارهای دمکراسی فراموشمان می شود! می گوییم باید پیش نویسی که هنوز به رای اکثر مردم نرسیده است بهمان صورت بشود قانون! خوب چرا؟ چون چند نفر رهبران انقلاب اینرا گفتند؟ مگر میزان دمکراسی رای اکثریت نصف بعلاوه یک مردم نیست؟
      می گوییم باید رای و نظر کسانی که مخالف یک اصل بوده اند حتما تبعیت شود! خوب چرا؟ مگر معیار رای اکثر مردم نیست؟ چرا باید رای مخالف بنی صدر یا بازرگان یا آقای طالقانی تبعیت شود؟ چون اینها اقلیت بودند؟! تازه یکایک این محترمین که جزء همان خبرگان منتخب ملت بودند ،مخالفت هم کردند و رای مخالف هم دادند ،آیا ما باید اینجا میزان دمکراسی را فراموش کنیم چون با ولایت فقیه مخالفت داریم؟ دیدم کسانی ما را بسفسطه متهم کرده بودند! من اگر می گویم معیار و اعتبار با منتخبان ملت در مجلس قانون گذاری است نه سخنان فردی موافق و مخالف بیرون مجلس قانون گذاری ،سفسطه می کنم؟ من اگر می گویم میزان رای اکثریت خبرگان در بررسی و تصویب همه اصول قانون اساسی است ،نه سخنان یا مخالفت آحاد آن منتخبان،من سفسطه می کنم یا کسی که با نقل گزینشی سخنان مخالفان بیرون مجلس می خواهد بزور بگوید که حتما باید رای محترمینی مثل بازرگان و سحابی و طالقانی باید تبعیت می شد؟ پس معیار دمکراسی و رای مردم و رای اکثریت منتخبین مردم چه شد؟
      در مورد مطالعه کتاب ماکیاول ،بنظرم سخن منصفانه ای مطرح نکردید ، دوست عزیز! آقای خمینی از مبدا عراق تا پاریس و تهران ،دائم اشتغال به سخنرانی و مصاحبه و بیانیه نویسی و مشورت بود ،کجا ایشان فرصت مطالعه کتاب ماکیاول یا غیر ماکیاول داشت؟! آن نگاه ایدئولوژیک که در طلیعه کلام بدان اشاره کردید بنظرم همین سخنان است،اینطور نیست دوست گرامی ،بهرحال چه ایده فقهی ولایت فقیه غلط یا درست ،ایشان یک فقیه و مرجع تقلیدی بوده است که حتی پیش از انقلاب مبانی فقهی حکومتی خویش را در کتابهای علمی فقهی خویش مثل کتاب بیع و کتاب ولایت فقیه فارسی و در بیانیه ها و سخنرانی ها نوشته و ابراز کرده است ،و در عین حال بجهت پیگیری مبارزه با شاه ،و حبس و تبعید ،مقبولیت مردمی پیدا کرده است و رهبر یک انقلاب مردمی شده است ،و در همان پاریس هم از حکومت اسلامی یعنی حکومت مبتنی بر قواعد و قوانین دین و احکام اجتماعی اسلام ،در قالب جمهوری اسلامی ،سخن گفته است و مردم نیز در انقلاب و راه پیمائی های مهم و بزرگ او را تایید کردند ،بنظرم شایسته نبود در اینجا شما بصرف حدس و نگاه خاض ایدئولوژیک ،رهبر کاریزماتیک مورد احترام مردم ایران را با ماکیاول مقایسه کنید.

      سپاس

       
  4. نشست تخصصی رویداد آب ایران: برای ما سدهایی ساختند که آب نداشت، اما برای خودشان نان داشت.
    -محض اطلاع: کشور اسرائیل ۶۰ درصدش بیابون برهوته. ولاکن از نظر کشاورزی فوق العاده پیشرفته. علاوه بران مازاد آب شیرین هم داره.
    – حال برادران سپاهی هی عر و ///// کنن، ا سید علی ////// کنه، مجلس تشخیص مصلحت حکم به مخفی کاری ثروت حکومتیا بده. تبریک به همه برادران انقلابی.

     
  5. امید وارم ما نسل انقلاب برای استغفار از گناهمان موفق شو یم برای فرزندان حود توضیح دهیم که آنچه را که انقلاب بزرگ ایران مینامیم چیزی نبوده است غیر از انفلاب کوچک آمریکایی انگلیسی و فرانسوی. بگوییم که هیچ چیز را از ما یاد نگیرند برای خود عقل مستفلی دست و پا کنند. همه چیز را به میزان عقل خود بسنجند.

     
  6. هو ۱۱۰

    سلام
    جناب نوریزاد
    دوران فلاکت ما ایرانی ها تحت سیطره امویان شیعی نمای پست مدرن قرن بیست و یکم میلادی فرارسیده و دشمنان ایران هزاران ترفند بکار گرفته اند تا ملت از مسیر مبارزه با این من یظهر الله های از خدا بیخبر منحرف شود.یکی از این تلاشها به حاشیه کشاندن حاضران این سامانه با مطرح کردن مباحث مذهبی و فرقه ای از جمله جزئیات تاریخ اسلام بویژه تشیع است که آخرین آن واقعه کربلا مطرح شده در مقاله اخیر است. قلمفرسائی های یکی ازین افراد با عنوان سید جز اتلاف وقت و ایجاد تشتت که نهایتا به دور شدن از مسؤلیت اصلی است باید نادیده انگاشته و ناخوانده بماند. از طرفی نیزحرمت آل علی و مظلومیت تاریخی شان نباید دستمایه افراد معلوم الحال و مشکوک الهویه شود. بیائید حسین و تراژدی کربلائی اش را بکناری بگذاریم و ضرفا به افشای جنایات امویان عصر حاضر تمرکز کنیم . برای رسیدن به این هدف به بارگاه آسمانی جلال الدین بلخی رویم و سخنان کهر بارش را بشنویم.

    مشاهده شاعری بیگانه در ایام عاشورا در شهر حلب

    روز عاشورا همه اهل حلب …باب انطاکيه اندر تا به شب

    گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم ..ماتم آن خاندان دارد مقيم

    ناله و نوحه کنند اندر بکا …شيعه عاشورا براي کربلا

    بشمرند آن ظلمها و امتحان …کز يزيد و شمر ديد آن خاندان

    نعره‌هاشان مي‌رود در ويل و وشت …پر همي‌گردد همه صحرا و دشت

    يک غريبي شاعري از ره رسيد …روز عاشورا و آن افغان شنيد

    شهر را بگذاشت و آن سوي راي کرد ..قصد جست و جوي آن هيهاي کرد

    پرس پرسان مي‌شد اندر افتقاد …چيست اين غم بر که اين ماتم فتاد

    اين رئيس زفت باشد که بمرد… اين چنين مجمع نباشد کار خرد

    نام او و القاب او شرحم دهيد…. که غريبم من شما اهل ده ايد

    چيست نام و پيشه و اوصاف او …تا بگويم مرثيه ز الطاف او

    مرثيه سازم که مرد شاعرم …تا ازينجا برگ و لالنگي برم

    آن يکي گفتش که هي ديوانه‌اي… تو نه‌اي شيعه عدو خانه‌اي

    روز عاشوار نمي‌داني که هست …ماتم جاني که از قرني به است

    پيش مؤمن کي بود اين غصه خوار… قدر عشق گوش، عشق گوشوار

    پيش مؤمن ماتم آن پاک‌روح …شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح

    نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شيعه حلب

    گفت آري ليک کو دور يزيد… کي بدست اين غم؟ چه دير اينجا رسيد!

    چشم کوران آن خسارت را بديد… گوش کران آن حکايت را شنيد

    خفته بودستيد تا اکنون شما …که کنون جامه دريديت از عزا

    پس عزا بر خود کنيد اي خفتگان …زانک بد مرگيست اين خواب گران

    روح سلطاني ز زنداني بجست ..جامه چه درانيم و چون خاييم دست

    چونک ايشان خسرو دين بوده‌اند …وقت شادي شد چو بشکستند بند

    سوي شادروان دولت تاختند… کنده و زنجير را انداختند

    روز ملکست و گه شاهنشهي …گر تو يک ذره ازيشان آگهي

    ور نه‌اي آگه برو بر خود گري ….زانک در انکار نقل و محشري

    بر دل و دين خرابت نوحه کن …که نمي‌بيند جز اين خاک کهن

    ور همي ‌بيند چرا نبود دلير …پشتدار و جانسپار و چشم‌سير

    در رخت کو از مي دين فرخي… گر بديدي بحر کو کف سخي

    آنک جو ديد آب را نکند دريغ ….خاصه آن کو ديد آن دريا و ميغ

    درود بر آنانکه رهرو راه هدایتند

     
    • هو یا علی

      مطابق نسخه مصححین افضل مصرع : چشم کوران آن جنایت را بدید ، اصالت دارد. بدینوسیله تصحیح میکنم.

      با احترام به همه همرهان و یاران

       
  7. با پوزش

    سری فراخ و گردنی کلفت! »»»»» سرفراز و با گردنی کلفت!

    قّره »»»» غّره

     
  8. با درود به جناب انعامی! در مورد حرفی که مسلمین شیعی به چارلز دیکنز منسوب کرده اند هیچ مدرکی نیست.آنچه نوشته اند درسایتهایی است که خود مسلمین این نوشته را آورده اند بدون هیچ مرجعی.اینهم مثل احادیث و دروغهای اسلامیان!

     
    • “ If Husain had fought to quench his worldly desires, then I do not understand why his sister, wife, and children accompanied him. It stands to reason therefore, that he sacrificed purely for Islam ” , “Charles Dickens’ Miscellanies”, p.61.
      چارلز دیکنز (رمان نویس معروف انگلیسی: 1812-1870میلادی) در کتاب “جُنگ” یا “متفرّقات” خود (Miscellanies میسِلِنیز) می نویسد:

      ((اگر “حسین”(ع) (آن طور که برخی دشمنان گفته اند) برای برآورده ساختن امیال دنیوی خود (و مثلاً برای رسیدن به حکومت) جنگیده بود، پس من نمی فهمم که چرا خواهر و همسر و اولادش او را همراهی کردند؟! (یعنی: کسی که قصد جنگ دارد، هیچگاه فرزند و زن و خواهر را همراه خود به میدان نمی برَد!)؛ بنابراین، بدیهی است که او خالصانه برای اسلام جان فشانی کرده است)). Miscellanies میسِلِنیز، چارلز دیکنز، ص61.
      http://shahab-hedayat.persianblog.ir/post/26/

       
      • آسید مرتضی
        وبسایتی که لینکش را آورده اید سراسر جعل و دروغ است.
        دیکنز اثری به نام متفرقات ندارد. آنچه که هست Bentley’s Miscellany است. بنتلی یک نشریه در دبیات کلاسیک انگلستان بود که در 1836 شروع به کار کرد و از چرلز دیکنز به عنوان اولین ادیتور دعوت به کار کرد.
        نسخه اصلی کتاب متفرقات بنتلی به زبان انگلیسی را می توانید در لینک زیر ببینید. در صفحه 61 رفرنس جناب حجت الاسلام مدرن اثری از امام جسین نیست بلکه از ساختمان و مشروب فروشی محل و از مجوز (license) موسیقی جولی خانم صحبت می کند.

        https://archive.org/stream/bentleysmiscell07unkngoog#page/n77/mode/2up

        سیدجان. آیا بهتر نیست شما به همان اسناد و متون حوزوی خود بچسبید و وارد اینجور وادیها نشوید.
        این هم از احساس حقارت و کمبود این آخوندها است که برای اثبات ادعاهای خود از عربیها شاهد می آورند. آن هم به دروغ.
        اگر یک اروپایی یا امریکایی از یک چیز اینها حرفی زد گل از گلشان می شکفد و انگار که دنیا آنها را کشف کرده است. اگر هم حرفی نزده باشند یک جوری با هزار کلک و دروغ به آنها می چسبانند. عزیز دلم اینجور کشفیات فقط از علمای اعلام برمی آید آنهم برای کشف آقا بالاسر داخلی و الا برای خارجیها که همشان طاق باز، بندگان مفلوک خدایانند. هر چند که گلایه و شکوه هم بکنند. خوب بنده، به قول شما مختار است که گاهی هم برای رد گم کردن هم که شده شکایت بی خطری ار خدایان خویش بکند. مگه نه؟

         
        • ناشناس گرامی

          من فقط لینک وبلاگی که چنین ارجاعی در آن بود را ارائه کردم و از صحت یا سقم آن سخنی نگفتم و نگفتم حتما دیکنز چنین جمله ای گفته است یا آن صفحه ارجاع داده شده حتما درست است،روشن است که کتاب مورد نظر دیکنز بدست من نبود تا این نسبت را تایید یا تکذیب کنم ،غرض من هم این نبوده و نیست که ارزش زیبائیهای کربلا و فداکاری سید الشهداء را با سخنان غربیها بالا ببرم ،احساس حقارتی هم وجود ندارد ،حقارت برای کسانی است که میزان صحت و عدم صحت رویکردها یا افکار را تایید و تکذیب غربیها می دانند ،حال فرض کنید دیکنز چنین جمله ای نداشته باشد و اصلا حسین بن علی را نشناسد ،سخنان دیگران را چه می کنید؟ اما بهرحال آن ارزش معنوی و پیام کربلا و حسین موکول به تایید یا تمجید کسی نیست و دیکنز و امثال دیکنز بسیار باید افتخار کنند که درکی از قیام و شهادت زیبای حسین بن علی داشته باشند ،غرض من فقط این بود که این جملات انگلیسی و ترجمه آن که به دیکنز نسبت داده شده در فضای اینترنت فراوان است و اختصاصی به وبلاگ نمونه ارائه شده هم ندارد ،شما می گویید این اسناد نادرست است بسیار خوب از شما می پذیرم ،فقط یک خواهش دارم و آن این است که بگویید شما همه آن کتاب متفرقات را دیدید؟ و لطفی هم بکنید عباراتی از آن کتاب و آن صفحه را اینجا نقل کنید.
          ممنون

           
      • رمان کلیدرابرمرد ادبیات ایران اقای دولت ابادی را خوانده باشیدبایست یادتان بیاد که گل محمدبه همراه برادران وعمو وزنش ودوستانش درحالی که برایشان تامین گرفته شده بودو دراخر حتی راه فرار برایش گذاشته بودند اما بر سر اصول خود مانده ومرگ را بر فرار ومصالحه ترجیح داد.بعداز مرگش هم جالب است سر بریده او وهمراهانش دربیهق گردانده ومورد اهانت قرار گرفت.داستان کلیدر رمانی واقعی ست.
        ازاین دست فداکاریها در جای جای دنیا وزمانهای مختلف فراوان است.دیگنز بدبخت چه شناختی میتونست از حسین داشته باشد.شما همین داستان کلیدر رابراش توضیح دهیدونظرش را بخواهید.درهمین محدوده خواهدبود.تفاوتش با دیگرجریانات مشابه دراینه که موضوع حسین طرفداران خاصی داره.
        حالا خوبه ننوشتید دیگنز شیعه بوده.همین جای امیدواریه.یعنی اگر ارای دیگنز اینقدر برایتان معیاروملاکه به دیگرنوشته ها ونگرش اونیز بپردازیدکه مطمئنم شمانیز میدانیدکه درنگرش ومیدان دید چارلزدیکنز ،امام حسین ها جایی ندارند.

         
    • آقا مزدک چاکریم،
      تو نمیری دارم ازخنده روده بر میشم. ها ها ها

      منبع یا بقول معروف رفرنس «شهاب – هدایت از اصفهان» از منبع محکم تر وجودنداره. شما دیگر هرگز قادر نخواهید بود که منبعی به این استحکام وغیرقابل انکار را نادیده بگیرید. مورخین نامی دنیا که درمجموعه مؤسسات آموزشی مانند آکسفورد، هاروارد، پرینستون وامثالهم تدریس میکنندهمه از «شهاب-هدایت از اصفهان» بعنوان منبع تاریخ غیرقابل انکار و رفرنس جهانشمول استفاده میکنند

      از شوخی گذشته بنده با مشاهده وبسایت «شهاب-هدایت از اصفهان» شیفته جناب سید احمد سجادی مدیر و گرداننده وبسایت مذکورشدم. با مشاهده عکس ایشان که در سایت شهاب-هدایت آپ لود فرموده اند بنظرانسانی بسیاربا ذکاوت وهوشیار میایند وامیدوارم همواره در بازگویی تاریخ معاصرو ثبت رویدادهای پراهمیت مانند گفته های مختصرچارلز دیکنز انگلیسی و یا نامه مشهوروغیرقابل انکارآقای آلبرت انیشتن که به آقا آیت ا…بروجردی مبنا برتقاضایشان برای تشرف به اسلام و مذهب حقه شیعه جعفری اثنی عشری نوشته بودند موفق باشند.

      خدایا کم خلق کن…… ولی آدم خلق کن
      رسول

       
  9. ما ایرانی های نازنین
    ۳۷ سال پيش مردم ايران كشورشان را با سوئیس مقايسه ميكردند و از اينكه ميديدند كه ايران سوئیس نيست ناراضى بودند. براى همين هم انقلاب كردند.
    ۲۵ سال پيش مردم ايران از اين ناراحت بودند كه چرا، به علت سياست هاى واپس گرا كشورشان از كره جنوبى عقب افتاده است.
    ۱۵ سال پيش مردم ايران از اين ناراضى بودند كه چرا كشورهايى مانند تركيه و مالزى از ايران با سرعت زياد جلو زده اند.
    ۵ سال پيش ايرانيان از اين ناراحت بودند كه چرا حکومت کشورشان واپسمانده ترين و ضدزن ترين حكومت جهان است و ايران از هر نظر، به ويژه از نظر اخلاقى، سقوط كرده است.
    اما امروز با شگفتى بسيار ميبينيم كه بسيارى از ايرانيان از وضعيت كنونى بسيار خشنودند؛ چرا كه حكومتشان احتمالا از گروههاى تروريستى مانند طالبان و داعش واپسمانده تر نيست ! كه البته خود اين مسئله هم جاى بحث دارد.
    آنها حكومتشان را، اين بار نه با سوئیس بلكه، با گروههاى تروريستى مانند داعش و القاعده و طالبان و… مقايسه ميكنند و از اين مقايسه احساس رضايت و آرامش خاصى ميكنند!
    این دگردیسی حکایت همان قورباغه‌ای است که اگر ناگهان در آب جوش انداخته شود بلافاصله از آن بیرون میجهد، ولی‌ اگر آب را کم کم گرم کنند، زمانی‌ که آب بجوش آید، با اینکه قورباغه پخته شدن رنج آور خود را حس می‌کند، ولی‌ توان بیرون جهیدن از آب جوش را ندارد! و با چشم‌های باز به تماشای تباهی و نابودی خویش می‌‌نشیند.

     
  10. سید مرتضی
    7:36 ب.ظ / اکتبر 16, 2015
    این سخنان همه از سر بی اطلاعی و کم سوادی است ،اگرچه امیدی ندارم گوینده این سخنان در پی رفع جهل و رفع شک و شبهه باشد ،او ا….

    جناب سید مرتضی من بارها اعلام کرده ام که شما اگر پژوهشی علمی دارید دراین سایت بگذار تا ما بفهمیم که ادعای شما را مدرکی است.واما درمورد واقعه غدیر جناب آخوند مرتضی تو چون یکی از دید یک آخوند متعصب شیعی و دیگری بعنوان دفاع از دکان دین و درآمد خود می نگری واقعیتها را وارونه می بینی. درست بهمین دلیل است که اولین شرط پژوهش را بی طرفی و بدون پیش فرضی می دانند.ولی درمورد ادعای شیعی و ماجرای غدیر که خود اسلامیان نوشته اند براحتی و با کمی خردورزی و تجزیه و تحلیل شخصیهای دور بر محمد و جایگاه اجتماعی و سیاسی آنها می توان فهمید که محمد (بر طبق روایت سنتی از اسلام) با آن زیرکی و ذکاوت و سیاستی که داشته چنین کار خطرناک و پرمخاطره ایی را محال بود که انجام دهد.چون محمد بخوبی هم از پایگاه خود و علی و سایر بزرگان قریش در بین مردمان عرب آگاه بود.علی فردی متعصب و شمشیر زنی قهار و ///////////////////////.تمام یاران علی را یارانه بگیران اصحاب صفه که نه اهل کاری مثبت بودند و نه جایگاهی در بین عرب داشتند تشکیل میداده.ابوذر غفاری مقداد تمار یاصر…اینها حتی جایی برای خواب نداشتند و در مسجد می خوابیدند و از دزدیهای مسلمین یارانه می گرفتند.(حساب کن اینها که از دزد می گرفتند دیگه کیا بودند!) .ازآن گذشته علی آنچنان کشتاری از مردم کرده بود که به جرئت می توان گفت که خانواده ایی در بین عرب نبوده که از علی کینه ایی بدل نداشته باشد.بهمین جهت می بینیم که حکومت 4.5 ساله اش جز کشت و کشتار و غارت و جنگ و نیستی چیزی به ارمغان نیاورده.همین امروز در بین حتی مردمان شهر نشین عرب روابط طبقاطی و نژادی …بشدت وجود دارد حالا مکه 1400 سال پیش که مترقی تر از یک ده کنونی در عربستان نبوده.
    ولی در اینکه برای من اسلام سنی و شیعه و یا هر دین و ایین دیگر /////////////////// نیست درست گفته اید.شما اسلامیان چون سرنوشت ملیونها انسان را به اسلام بسته اید و کشور را بنابودی کشیده اید من بخود بعنوان یک ایرانی حق میدهم که نه تنها از آن انتقاد کنم بلکه آنرا //////////////.اگر شما اینو دوست ندارید خب چرا از دیگران میخواهید که جنایات و ترور و کشت و کشتار و توهین /////////// شما را بپذیرند؟ما هم بهمین دلیل می گوییم که دین مربوط به حریم خصوصی است چون در سیاست چیزی مقدس نیست چون تقدس یعنی برتری جویی و امتیاز چیزیکه در سیاست یعنی بوجود آمدن دیکتاتوری و استبداد.
    جناب آخوند شماها //////////// هستید چون دین و خرافات دینی را برای نان خود می پراکنید و پاس می دارید.شما از حسین ////////////////// آنچنان در جزییات حرف می زنید که حتی زنیکه شب و روز با او زندگی می کرده نمی توانسته چنین حرفهایی را از زبان او بزند.اینست که من بعنوان کسیکه تعصبی بر دادهای تاریخ و علم و خرد بطور کلی ندارم براحتی موضوعات را مطرح می کنم و افرادی مثل تو هر اسمی و مطلبی را با سلام و صلوات می آوری و با پیچاندن مشتی دروغ و خرافات در هاله تقدس خیال می کنی خیلی علمی حرف می زنی و این دیگرانند که باید از تو پیروی کنند.نه جناب آخوند در دنیای علم و پژوهش تنها چیزیکه مقدس است آزاد اندیشی و پژوهش بدون پیش فرض و نیوترال است.

     
  11. سلام آقای نوری زاد – چرا رهبری به داد یک مادر عزیز از دست داده توجه نمی کند و به نامه یک مادر دلسوخته ( ستار بهشتی ) جوابی نمیدهد . چندی قبل که خانم کاترین اشتون از اروپا به ایران آمد و کار ” مردانه ای ” انجام داد و با گوهر بانو ملاقات کرد فهمیدیم که از ” دیگ ” این خانم آبی می جوشد که از ” دیگ ” ولایت مطلقه فقیه و مسئول جان تمام احاد ملت ایران و رهبر مسلمین جهان آبی نمی بجوشد که با این پیرزن همدردی و دلجویی کند . مدتها با خودم فکر میکردم تا اینکه علت این بی تفاوتی و بی توجهی را یافتم و یافتم ( همانند ارشمیدس در زیر دوش آب !! ) و آنکه خودم را در جای رهبری نظام و ولایت فقیه قرار دادم و دیدم که ای دل غافل ، من رهبری ( مصلح آبادی ) اگر قرار باشد که به ” داد ” این مادر پیر و فرتوت که شب ها از ترس این پیرزن خوابم نمی برد ، برسم ، از فردا روز ، همینطور قطار قطار مادرانی شبیه به گوهر بانو از سراسر ایران و غیر ایران ، پشت درِ بیت جمع می شوند و حق خواهان و خون خواهان بیشمار خواهند بود . پس منِ رهبری ( مصلح آبادی ) بهترین راه و روش و فرار از مسئولیت حق های پایمال شده ، آن دیدم که تا زمانی که ” اجل ” فرا برسد ، همه چیز را ندیده و نشنیده و با سکوت این چند صباح عمر را هم کمی ” قدم ” بزنم .

    ————————–

    سلام مصلح گرامی
    چه نیک به راز سکوت رهبر اشاره فرمودید. حال که دریچه ای از راز گشایی به رویتان گشوده شده، به ما بفرمایید: چگونه است که با وجود فضاحت های هسته ای و خسارت های عظمای حضرت عظما، همین جناب صالحی به روسیه می رود و قرارداد احداث دو نیروگاه دیگر توسط روس ها را می بندد؟
    با احترام

    آقای نوری زاد با سلام مجدد ، جوابِ اینجانب به جنابعالی ، همان سئوالی است که بنده از طرفداران ” چند آتشه ” امام خمینی و رهبری نظام دارم و آن گفته خود امام است که زمانی فرمودند : آمریکا از شوروی بدتر و شوروی از آمریکا بدتر و انگلیس از هر دو بدتر _ اما گویا طرفداران ” چند آتشه ” امام خمینی و رهبری نظام ، امروزه گوش ها و چشم هایشان را بسته اند و با تزویر و دو رویی ، مرگ و مشتِ محکمِ خود را فقط ” حواله ” آمریکا میدهند و غافلانه و جاهلانه با انگلیس و خصوصا” با روسیه تزاری ( همان شوروی سابق ) به خاطر بمباران هوایی و کشتار فجیع مردم بی دفاع سوریه با هواپیمای جنگی ” تخته نرد ” می بازند و با هم بخاطر کشتار مردم سوریه ” فالوده ” میخورند و هر روز هم عده ای از مماقات مختلفِ دو کشور ، مهمان دیگری در کشور خود است . رهبری نظام برای مبرا دانستن خود از مسئولیت کشتار وحشیانه مردم بی دفاع سوریه و آواره شدن 8 میلیونی مردم به کشورهای همجوار ، علاوه بر امتیاز 35 ساله قبلی نیروگاه هسته ای بوشهر به روسها ، مجددا” با دادن امتیاز و قرارداد احداث دو نیروگاه هسته ای دیگر به روس هایِ ” مزور” و دو دوزه باز ، شوروی سابق را برای کشتار ، به جان مردم بدبخت آن کشور انداخته است .

     
  12. سلام.
    1-نوشته بودم مدارس باحضور پررنگ اخوندها شکل وشمایل تازه ای گرفته اند.درجواب پرسش همکاری ///////////از این اقای اخوند.حضرت ایشان شروع به افاضه فضل نمودندبدین مضمون که بله فردی که میمیرد اگر بنده صالح باشد ملایک اورا در وادی السلام ودیگراماکن متبرکه گردش میدهندواگرناصالح باشدبرعکس شکنجه وازاین حرفها.دیگه طاقتم طاق شدگفتم ایا تابحال کسی ازدنیای بعداز مرگ برنگشته که خبری از ان بده انوقت شما تحلیلش بکنید؟گفتش مگرائمه راقبول نداری؟انها خبرازغیب داده اند.گفتمش فکرمیکنم ایات متعددی درقران هست که به صراحت امده غیرازخدا هیچ کس غیب نمیداند.واین جمله ای ست که ایهام وتشبیه واستعاره ودیگرصنایع ادبی توش نیست.یعنی جمله ای کامل است که نیازی به تفسیر ندارد.اما این اقا دوباره شروع کرد که خیر.نورایمان به ائمه در دل شمانیست.وگرنه روایات متعددی درباره شان ومنزلت ائمه …
    گفتمش اقای محترم شمایی که میگوییدخدا وپیامبر وائمه وعلمای دین همه وهمه مال شما هستند چرا در دنیای کنونی عقب مانده هستید؟چرا امار دزدی وجرم وجنایت وفساد نسبت به دیگران خیلی خیلی زیاد است؟خب همه اینها میبایست پوئن مثبت وامتیازات زیادی نسبت به دیگران برای شما میشد.پس چرا درعمل به گونه ای دیگراست؟خب حرف حساب جوابی نداردکه.دوباره شروع به /////////// گفتن کردکه نخیر.اینده وروزحساب برای ماست وزندگی دنیوی ارزشی ندارد.واینکه ماعقب مانده نیستیم بلکه درحال توسعه هستیم وبه زودی افق هایی که مقام معظم رهبری تعیین کرده بدان خواهیم رسید.گفتمش خدا پدرت رابیامرزه که حداقل نگفتی برتارک تمدن دنیا نشسته اید.
    2-درباره جانشینی امام علی دوستان وسیدمرتضی بحث هایی داشتند.یک نکته جالب برایتان بگویم که امام علی و دوستان او دربحث جانشینی واستحقاق وی کوچکترین اشاره ای به غدیر نداشتند. ونزدیک ترین دوستان او ازجمله عماریاسر وسلمان فارسی مشغول خدمت دردستگاه خلافت بودند.از طرفی بعداز25سال که به قدرت رسید سرتاسردوره خلافت وامامت کوتاه مدت وی به جنگ وبرادرکشی وفرزندکشی وپدرکشی گذشت.البته همه اینها وقتل وکشتارها به خواست خداوندبلندمرتبه بود.وتحقق عدالت.کدام عدالت؟تابه امروز که معلوم نشده عدالت چیست وکدام است.تازه دقت کنیدکه کجا بحث عدالت مطرح است.جایی و زمان ومکانی که برده داری رواج دارد.وشهروندان در گروه های مختلفی تقسیم شده اند.میدانیددرخودمسلمین معیار این طبقه بندی چی بود؟معیاروملاک قبیله بود.یعنی قریش ودرقریش بنی هاشم بردیگران برتری وشرافت داشتندچون خداونداین شرافت را درانان گذاشته بود.بطوریکه رسول وائمه منحصرا دراختیار قریش وان هم بنی هاشم است.ودرخودشیعه امام فقط در اولادعلی وفاطمه میتواندباشد.ان هم موروثی وپسربجای پدر.فقط یکجا استثنا شده وان هم حسین بجای حسن.
    حالا نکته جالب وتعارض بزرگ که ادم حیران میمونه اینه که جاهای مختلف بدین امر اشاره شده که انسانها باهم برابرند-دردین اجباری نیست-کسی بردیگری برتری نداردو…اما درعین حال ودرهمان زمان وهمان محدوده بخاطر قبول دین اسلام دیگران راازدم تیغ میگذرانند.بازار برده فروشی رواج دارد.گروه های مختلف موالی وعجم وغیره وجود دارد.حالا جالب است همه اینها تفسیردارد.بیچاره مزدک ودوستانش که استحقاق درک این حقایق را ندارندودرگمراهی هستند.درجهنم میبینمت دوست عزیز.

     
    • با سلام

      “”درباره جانشینی امام علی دوستان وسیدمرتضی بحث هایی داشتند.یک نکته جالب برایتان بگویم که امام علی و دوستان او دربحث جانشینی واستحقاق وی کوچکترین اشاره ای به غدیر نداشتند””.
      (عباس انعامی)

      پاسخ :
      اگر مقصود از اینکه گفته شد: امام علی علیه السلام اشاره ای به غدیر نداشتند ،این است که ایشان در نهج البلاغه چنین اشاره نداشته اند ،پاسخ این است که همینطور است ،در نهج البلاغه اگرچه استناد به واقعه الغدیر و یوم الدار بر حقانیت و خلافت بلافصل آنحضرت نشده است ،لکن در خطبه های 3 و 162 و نامه های 36 و 62 به مساله حقانیت و خلافت بلافصل خود اشاره فرموده است ،اگر حوصله مراجعه ندارید بفرمایید تا اینها را نقل و برای شما ترجمه کنم.
      یک نکته را هم باید در مورد نهج البلاغه سید رضی رضوان الله علیه دانست و آن این است که نهج البلاغه همه کلمات و نامه ها و خطبه های وصی علیه السلام نیست ،زیرا مرحوم سید رضی که از ادیبان برجسته زمان خود بوده است ،کلمات و نامه ها و خطبه هایی از آنحضرت را که بنظر او مشتمل بر شگفتیهای ادبی بوده است جمع آوری فرموده است و در بسیاری از موارد می بینید که خطبه ها تقطیع شده و ناقص است ،جهت اش همین است که عرض شد وگرنه کلمات و خطبه های حضرت وصی علی علیه السلام در کتابهای معتبر پیش از سید بطور کامل آمده است و سید تنها کلمات شگفت ادبی آنحضرت را از منابع جمع آوری کرده است ،البته در مستدرکات و تحقیقاتی که بر نهج البلاغه نوشته شده همه منابع متعدد خطبه ها و کلمات امیر المومنین وصی علیه السلام نشان داده شده است ،مثلا جاحظ دهها کلمه از علی علیه السلام نقل می کند و به نقل آنها افتخار می کند.
      در هر حال غرضم این بود که اینکه در نهج البلاغه استناد به واقعه الغدیر وجود ندارد دلیلش مطلبی است که ذکر شد :تقطیع های سید رضی و اکتفاء او به نقل برخی از کلمات شگفت انگیز ادبی مولی علی در این کتاب است ،پس نهج البلاغه همه کلمات حضرت وصی مولی علی نیست تا کسی به نبود واقعه الغدیر در این کتاب استناد کند.
      عباس جان بو بیر نکته.
      ——————
      این نکته را هم عرض کنم که نکته تاکید و تکرار من در مورد کلمه “وصی” این است که اصلا ایشان در همان زمان صدر اسلام به این لقب معروف بوده است و در بسیاری از کتب اهل سنت آنحضرت را با این لقب یاد کرده اند ،اگر لازم داشتید بگویید منابع این مطلب را هم برایتان ذکر کنم.
      بو ایکی نکته! گارداش عباس.
      —————————–
      و اما نکته سوم و اساسی این است که ادعای شما باطل است زیرا هم حضرت وصی مولی علی علیه السلام در حدیث مناشده (بضم میم و فتحه شین و دال بمعنای قسم دادن) و در غیر حدیث مناشده ،و هم اصحاب و یاران آنحضرت و هم حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگر اصحاب پیامبر در موارد متعدد ،سخن از واقعه غدیر مطرح کرده و به آن احتجاج کرده اند و مرحوم علامه امینی قدس سره در کتاب قیم الغدیر در همان مجلد اول همه مواردی که حضرت وصی مولی علی و دیگران به حدیث الغدیر احتجاج کرده اند را از کتب معتبر و مهم خود اهل سنت نقل فرموده است که من هم آدرس الغدیر عربی و هم آدرس ترجمه آن و عنوان آن فصل را برای مزید اطلاع دوستم عباس انعامی و سایر دوستان ارائه می کنم و به گارداش یولداش عباس انعامی سفارش می کنم لازم است انسان متتبع پیش از هر ادعای بزرگ و جزمی و گزافی ابتدا در آنچه می خواهد در عرصه عمومی ابراز کند بیندیشد ،بعد به منابع و کتب فریقین مراجعه کند آنگاه آن ادعا را اظهار کند :
      الف- الغدیر (عربی) ج 1 ص 327 – 418 (المناشدة و الاحتجاج بحديث الغدير الشريف‏)
      ب- الغدیر (ترجمه فارسی ) ج 2 ص 1- 82):
      مرحوم امینی در این منبع 22 مورد احتجاج و مناشده از مولی وصی علی علیه السلام و از حضرت زهرا سلام الله علیها و دیگر صحابه و متاخران تا مامون خلیفه عباسی را از کتب خود اهل سنت نقل فرموده است ،البته حدیث مناشده خود امیر المومنین علی علیه السلام از طریق شیعه در کتب روایی ما مثل خصال مرحوم صدوق مفصلا نقل شده است که مشتمل بر مطالب تاریخی مهمی است.
      لیست مواردی که مرحوم امینی در الغدیر در مورد استناد مولی علی و سایر صحابه و تابعان به واقعه الغدیر ذکر کرده است از این قرار است :

      1- مناشده أمير المؤمنين عليه السلام در روز شورى بسال 23- و يا- آغاز سال 24 از هجرت‏.

      2-مناشده امير المؤمنين عليه السلام در ايّام عثمان بن عفّان‏.

      3- مناشده أمير المؤمنين عليه السلام در روز رحبه- سال 35.

      4-مناشده امير المؤمنين عليه السلام بر طلحه در روز جمل (سال 36).

      5- حديث ركبان- در كوفه سال 36 ر 37 هجرى‏

      6-مناشده امير المؤمنين عليه السلام در روز صفين سال 37

      7-احتجاج حضرت صديقه- فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله‏

      8-احتجاج امام سبط، ابو محمد، حسن بن على عليهما السلام در سال 41

      9-مناشده امام سبط، حسين بن على عليه السلام بحديث غدير در سال 58/ 9

      10-احتجاج عبد الله بن جعفر بر معاويه بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السلام‏

      11-احتجاج برد، بر عمرو بن عاص بحديث غدير

      12-احتجاج عمرو بن عاص بر معاويه بحديث غدير!

      13-احتجاج عمار بن ياسر بر عمرو بن عاص در روز صفين سال 37

      14-(احتجاج اصبغ بن نباته بحديث غدير در مجلس معاويه) (در سال 37)

      15-مناشده جوانى بر ابى هريره بحديث غدير در مسجد كوفه‏.

      16-مناشده مردى بر زيد بن ارقم بحديث غدير

      17-مناشده مردى عراقى بر جابر انصارى بحديث غدير

      18-احتجاج قيس بن سعد، بحديث غدير بر معاويه در سال 50/ 56

      19-احتجاج دارميه حجونى بر معاويه در سال 50/ 56

      20-احتجاج عمرو اودى بر نكوهش كننده نسبت بامير المؤمنين عليه السلام‏

      21-احتجاج عمر بن عبد العزيز خليفه اموى متوفاى سال 101

      22-احتجاج مأمون خليفه عباسى بر فقهاء بحديث غدير.

      بو اوچ نکته یولداش.
      ——————————————-
      در انتهای این بخش مرحوم علامه امینی سخنی از مورخ نامور مسعودی در مروج الذهب نقل کرده است که بجهت اشتمال آن بر نکاتی مفید و از جمله حدیث غدیر ،ترجمه آنرا برای تکمیل فائده ذکر می کنم :
      “”ابو الحسن مسعودى- شافعى (شرح حالش در ج 1 ص 171 ذكر شد) در جلد 2 «مروج الذهب» صفحه 49 گويد:
      چيزهائى كه اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسبب آن استحقاق فضيلت و برترى بر ديگران مى‏ يافتند همانا پيشدستى در ايمان و هجرت و يارى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و نزديك شدن بآنجناب در خويشى و قناعت و جانفشانى در راه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و علم بكتاب و تنزيل و جهاد در راه خدا و ورع و زهد و حكم و داورى و عفت و علم بود و در تمام اين مزايا و افتخارات، على عليه السّلام حد اكثر آنرا دارا و حظ و نصيب فراوان بسيارى احراز نموده است.
      و تا آنجا (در برترى و شرف و فضيلت) پيشرفته كه بتنهائى و منحصرا باين سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگامى كه سنت برادرى ميان اصحاب خود اجرا فرمود مفتخر گشته كه فرمود: انت أخى يعنى: تو برادر من هستى، در صورتيكه براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كس حريف و همانند نبود، و در جاى ديگر فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى يعنى:
      تو نسبت بمن بمنزله هارون هستى از موسى، جز آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود،
      و بالاخره اين فرمايش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله‏
      «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»…..””.
      (الغدیر،ترجمه ج 2 ص 86)

       
      • نه دوست عزیز منظورم به نهج بلاغه نبود.درجریان انتخاب خلیفه بعداز رحلت پیامبر که در سقیفه اتفاق افتاد هیچ شخصی به جریان غدیراشاره ای نکرد.قابل توجه دوستان عزیز بعداز رحلت پیامبراسلام اعراب از انصار(اهل مدینه)ومهاجرین در سقیفه(محلی عمومی)گردامده ومشغول انتخاب جانشین شدند.یک نفرازبین ان همه ادم نگفت بابا پیامبر قبلا تکلیف را روشن کرده.نگفت .حتی یک نفر هم اشاره نکرد.خبر به امام علی هم رسید اونیز بدین امر اشاره نکرد.بعدها درجریان شورا بازهم اشاره ای به این امرنشد.وعثمان انتخاب شد.یعنی عمر که 6نفر را انتخاب کرد.امام علی معترض نشد که اقاجان منو پیامبر درغدیر انتخاب کرده.نگفت.درغائله عثمان وبعداز مرگ اونیز همچنین.اشاره ای به غدیرنشد.حالا اگر امام علی درجمع نزدیکانش وازترس خلفا جرات ابراز این امر بدین مهمی را نداشت وفقط درجمع دوستان وخانواده ان را یاداوری میکرد امر دیگریست.نکته مبهم برای شخص من این است که جریان امامت امری الهی ست(ازنظرشیعه)ودستورخداوند است.از طرفی در جنگجویی ودلاوری امام علی تردیدی نیست.اصولا عرب در ان روزگار بی باک .جسور بود.اخر چطور حضرت ایشان امر ودستور خداوند را نادیده گرفت؟چطور دستورخداوند را امام حسن به شخصی چون معاویه سپرد؟عزیزان من.این جریانات ربطی به خداوند نداشت وندارد.یک موضوع قبیله ای در فلان زمان بود.واگرغیرازاین بوده خداوند شکست خورده.
        البته سیدمرتضی وهم فکران او درباره عملکرد ائمه معتقدند هر رفتار امام ناشی اط اراده خداوند وبربندگان توانایی درک ان نیست.یعنی صلح حسن بدان گونه با حرکت وشجاعت حسین یکی ست.گوشه نشینی وعزلت وبی ادعایی امام سجاد با اعتراض ها وزندان رفتن های امام کاظم فرقی ندارد.منتها بنی بشر لیاقت درک این امور را ندارد.

         
        • یولداش عباس چخ ممنون

          یولداش ممنون از افاضات شما ،اما اسناد مطلب بالای کامنت شما هست عزیز برادر ،ظاهرا مرغ حضرتعالی بیر دنه پا داره! تمام منابع فوق منابع معتبر اهل سنت اند ،لطفا مطالعات تاریخی خود را گسترش دهید ،همه این مطالب در فضای نت و در جان و نفس من و تو ثبت می شود ،انکار بی دلیل و مدرک و بافتن حدسیات بی مدرک کار و سخن علمی نیست،همه علوم و آگاهی های تاریخ اسلام و غیر اسلام نیز منحصر نیست در جزوه ها و منابع کارشناسی دانشگاه ،فوق کل ذی علم علیم عزیز من ،آنهم که استاد تاریخ و دکترای تاریخ است نمی تواند اینطور جزمی در مورد مسائل تاریخی حکم براند که شما می رانید،شبهات روتین ذیل کلامت نیز همه پاسخ دارد منتها شگرد شما این است که مطلب بی سندی ادعا می کنید بعد که بدیوار محکم برهان و سند ومدرک بر خلاف بر می خورید می روید سراغ حدسیات و شبهات و القائات دیگر ،عزیز من اینها در جهان اندیشه و تفکر نامش فرافکنی است.آن نکته ابهام هم پاسخش این است که آری امامت بنص خدا و رسول است و تحقق و فعلیت اراده تشریعی متوقف بر اراده و اختیار تکوینی بندگان است که مختارند ،امام مشروعیت الهی دارد بنص و اراده تشریعی خدا ،نه اراده تکوینی خدا و جهان جهان اختیار است خدا اگر اراده تکوینی کند هر چیزی لاشی می شود و هر لا شی شی می شود لکن بنای خدا بر اختیار در جهان است ،امام مشروعیت الهی دارد ،اگر مردم اطاعت خدا و رسول کنند و تولی کنند ،اراده تشریعی خدا فعلیت پیدا می کند و امام مقبولیت نیز پیدا می کند ،این مربوط به خلافت و حکومت ظاهری است ،اما آن امامت و مقام معنوی و قرب به خدا و آگاهی از احکام شرعی در هر زمان برای امام بالفعل یا امام غیر بالفعل همیشه متحقق است ،اینها همه مبانی دارد عزیز من ،بازیچه نیست که کسی دو کلاس درس خواند یا چهار تا کتاب خواند غرور برداردش ،شرائط فعلیت حکومت امام متوقف بر تولی و بیعت و اطاعت مردم است نه متوقف بر اراده تکوینی خدا ،دوست من شما غیر از تاریخ لازم است کلام و فلسفه نیز بخوانید تا اینجور مسائل را سطحی بررسی نکنید،امام علی علیه السلام ولی و امام منصوب بود لکن وقتی انحراف مردم را دید مصلحت اسلام را در نظر گرفت نه مصلحت شخصی،فاکت هایی هم که ارائه شد مربوط به محافل خصوصی نبوده است ،خطبه زهرا سلام الله خطبه علنی در مسجد بود ،مناشدات امیر المومنین همه مناشدات علنی بود ،عزیز من اندکی همت داشته باش لا اقل مراجعه ای بمنابع داده شده کن ،الغدیر در اختیار نداری در کتابخانه ها هست ،والله بالله روش شما روش علمی نیست ،این فقط غرض ورزی و انکار حقیقت است ،و انسان با لجبازی به جایی نمی رسد ،اهل علم و عاقلان دیدند و می بینند که شما ادعا کردی که نه علی و نه دوستان و یاران اش و نه صحابه هیچگاه استناد بغدیر نکردند،این ادعای شما بود بنحو موجبه کلیه ،در جای خود گفته اند برای ابطال موجبه کلیه ،یک مورد سلب جزئی کافیست ،دوست من ،من 22 مورد از تاریخ را مستند پیش روی شما گذاشتم که ادعای کلی شما را ابطال می کند ،بپذیرید یا نپذیرید و فرافکنی کنید ،حقیقت تغییر نمی کند و تاریخ را نمی توان بدون استناد و با حدسیات مضحک فهم و تحلیل کرد.

          خدا حافظ گارداش

           
  13. عجب داستانى است داستان عشق به حق

    داستان شخصی است که پالانش کَج شده بود. ملّاها، فقها، آخوندها، آیت الله ها واصولاً در کادر رهبری باصطلاح روحانی مذهب شیعه در اسلام هر مومنی که بقول آنها دینش را عوض کند و بهائی بشود میگویند ” پالانش کَج شده است” و این اشاره به خری هست که اگر پالانش شل شده و کج شده باشد دیگر نمیشود سوارش شد زیرا سوار را بزمین خواهد شد.
    بعبارت ساه تر بین خودشان مؤمنی را که بآنها خمس و زکوة میدهد و گفته های دروغ و گمراه کننده آنان را اطاعت میکند خری میدانند که سواری خوب میدهد. جالب، قابل توجه و خوشمزه اینست که اگر مسلمانی بعقب برگردد و مسیحی یا کلیمی یا زردتشتی و یا پیرو هر دین دیگری بشود اورا پالان کج شده نمیخوانند زیرا در آن ادیان هم کشیش و خاخام و موبد و امثالها دارند که کارشان کار نکردن و سواری گرفتن از پیروان است پس او را خری میدانند که سوارش را عوض کرده است و هنوز سواری میدهند ولی چون بهائی ها در دینشان رهبر روحانی خود ساخته ندارند که پول مُفت بگیرد و کار نکند و مثل زالو حاصل زحمات و کارکِرد پیروان را بِمَکَد و مالیات هم ندهد اورا خری میدانند که بانسان تبدیل شده است زیرا دیگر با تلقینات و وسوسه آخوند زندگی نمیکند بلکه با عقل و فهم خودش زندگیش را اداره میکند ، با هر پائی که بخواهد وارد مستراح میشود و هر لباسی را که بخواهد میپوشد و برای راز ونیاز با خدای یگانه احتیاج به رابط و واسط ندارند، برای خانمها حق و حقوق مساوی با مرد را قائلند، به فکر و رای خانها احترام میگذارند و با آنها مشورت میکنند و از همه بدتر (از نظر آخوندها) دختر هایشان را هم بمدرسه میفرستد تا با سواد و فهمیده شوند و مادرهای خوبی برای تربیت فرزندانشان بشوند. اینست که هرشخصی را که بهائی بشود او را خری میدانند که:
    ” پالانش کج شده است.”
    “نام من بهرام و قبل از خرِ پالان کج شدنم اهل باغ بهادران بودم و پسوند فامیلی هم کاوه باغ بهادرائی است در شهرکُرد
    زندگی می کردیم پدرم جنب یک مسجد مغازه مس فروشی داشت و اکثر اوقات فرائض اسلامی من در آن مسجد که اکنون خراب شده سپری می شد بخصوص ایام محرم و صفر و تمام شبهای جمعه که تا صبح قرآن بر سر داشتم تا سن ده سالگی ضمن انجام فرائض دینی شبهای طولانی با سخنان آخوندهای محل بهشتی بسیار عالی برای خود تصور می کردم و در بسیاری از سخنان آن مدعیان حافظ اسلامی چنان نفرتی از کلمه بابی در خون من عجین شده بود که عامل اصل جهانی نشدن اسلام و متحد نگشتن جامعه اسلامی را وجود بابیهای ایرانی که به قول آنها عامل سیاست صهیونیست بودند می دانستم .

    درست سمت راست مغازه پدری من شخصی بنام قلیلی که تعمیر دوچرخه و چرخ هم کرایه می داد و بنام بابی معروف بود من که سال دوم دبستان بودم هر شب جمعه یک سوزن لحاف دوزی بر می داشتم و چرخهای او را سوراخ می کردم به امید اینکه بنابر بر اظهار علما راه بهشت را برای خود هموار کنم در عالم بچگی هم آرزو داشتم زودتر بزرگ و قوی شوم تا او را بکشم و یا از شهرکُرد بیرونش نمایم .
    در هر حال برادری داشتم بنام احمد کاوه که دو سال از من بزرگتراما در تحصیل و فراگیری از من بهتر بود لذا زمانی که من سال ششم دبستان بودم او دروه سیکل یا سال نهم دبیرستان خود را در شهرکُرد تمام کرده بود و چون در شصت سال پیش کلاسی بالاتر از سیکل در شهر کُرد نبود لذا پدرم با ماهی صد تومان او را به اصفهان فرستاد تا دپیلم خود را بگیرد سه سالی طول کشید .

    در سال آخر تحصیلی خود آمد شهرکُرد یک روز من دیدم برادرم احمد در مغازه قلیلی بابی نشسته ضمن تعجب ونهایت عصبانیت پدر را خبر کردم احمد با مشاهده پدر فرار کرد رفت در خانه که برگردد اصفهان ، مادرم از داستان مطلع شد و چون احمد پول خود را نگرفته بود مادرم گفت من پدرت را راضی میکنم تا پولت را بدهد خلاصه من با ممانعت مادرم در فرار او با احمد رفتیم بالای پشت بام که به بینیم چه می شود .

    مادرم که فقط در شبهای جمعه دستی بر سرو صورت خود می کشید آن شب خود را مرتب و بساط چای پدر را فراهم نمود بابای من به محض ورود گفت احمد کجاست مادر گفت عزیزمن صبر کن شام وچای بخور بهرام و احمد خسته بودند و رفتند بالای پشت بام بخوابند پدر یک زنجیر بزرگ خر زنی برداشت و به پشت بام آمد و احمد را با زنجیر کوفت او با فرار خود ضمن اینکه مرتب زنجیر نوش جان می کرد با لباس زیر از درب خانه فرار کرد همسایه ما بنام رقیه خانم که متوجه شده بود لباس او را از مادرم گرفت و او با بدن زخم و خرد شده شب را تا صبح در کوچه بسر برد تا توانست روز بعد سوار ماشین شود و به اصفهان برود . البته ناگفته نماند در آن زمان ماشین در شهرکُرد بسیار کم بود و بیست ساعت مسافت شهرکرد تا اصفهان طول می کشید در هر حال من با احمد همبازی و به او بسیار علاقه داشتم و قلیلی بابی را مقصر می دانستم که احمد را کافر نموده ولی کاری جز پنچر کردن چرخهای او نمی توانستم انجام بدهم پدرم که مرا برای خرید مس به اصفهان می برد به من یک چاقو داد تا احمد را بکشم و ارث او را هم صاحب شوم و چون پدر بود و فرزندش را دوست می داشت گفت اگر او را طوری بزنی که برود بیمارستان پنجاه تومان و اگر کتک معمولی بزنی پنج تومان می گیری ناگفته نماند احمد چون پولی برای ادامه تحصیل و زندگی خود نداشت با یک بیوه که از فامیل مادریم بود ازدواج کرد لذا من خانه او را می دانستم ،جلوی خانه کشیک می دادم تا بیاید بیرون لذا با روبرو شدن به او هر چه او را مشت و لگد می زدم اصلا ” عکس العملی نشان نمی داد من خیال می کردم زور من بیشتر از اوست خلاصه من با گرفتن پنج تومان راضی بودم پس از مدتی احمد در بانک سپه اصفهان استخدام شد و خانه خود را عوض کرد.

    ده سالی گذشت من خبرنگار روزنامه کیهان شده بودم و از همان ابتدا عضو هیئت حجتیه شهرکُرد و اصفهان بودم و تمام وقت بیکاری من مبارزه با جامعه بهائی بود در زمان فلسفی راننده و حافظ او بودم اما نکته مهمی از اسلام در وجودم بلاجواب مانده بود که هیچ کدام از علمای آن زمان جواب قانع کننده ای نمی دانند و آن سَرِ روز قیامت وزنده شدن مردم در یوم آخرت و به بهشت یا جهنم جسمانی بود و پیش خود می گفتم اگر خدای ناکرده من جهنمی باشم یک ثانیه پس از ورود به آتش خواهم سوخت و یا بهشت اسلامی که در قرآن ذکر شده که دارای انهار اربعه است لذا تمام تواریخ و علم جغرافیائی که خوانده بودم و میدانیم تمام غارها و اقیانوسهای روی زمین را حالیه محاسبه و مساحت کل زمین را مشخص نموده اند ولی بهشتی یا جهنمی در کل ارض با مشخصاتی که در تمام آثار می باشند هنوز نیافته اند خلاصه با هر حجه الاسلامی این مشکل را در میان می گذاشتم چند آیه قرآنی که می دانستم به من می گفتند اما روح من آرامش واقعی در اثر عدم شناخت بهشت و جهنم و روز جزا و قیامت اسلامی را نداشت لذا خلاصه کلام زودتر به داستان خر شدنم بپردازم .

    چون عضو هیئت حجتیه بودم دو شاگرد بنام پرویز اسلامی و حسین دژم داشتم کار ما مبارزه و اذیت نمودن زن و بچه و یا هر فرد بهائی بود خانه یکی از بهائیان در پشت شرکت نفت تهران بود و گویا شخصی به نام عباس علوی در آن خانه کلاس تبلیغی داشت ناگفته نماند تمام افراد آن خانواه بوسیله سازمان حجتیه شناسائی شده بود لذا هر وقت شخص دیگری به غیر از فامیل او به خانه می رفت ما هم بنا بر دستور سازمان خود به زور یا عادی وارد خانه می شدیم و با بیانات و آیاتی که قبلا حفظ کرده بودم و بقولی نقاط ضعفی از باب و بهاء الله و عبدالبهاء به من یاد داده بودند نمی گذاشتم مبلغ بهائی حرف بزند خلاصه در یک روز که وارد خانه شدیم شخصی که افسر بود و بعد دانستیم جناب خاضع می باشد جلوی درب ورودی اتاق ایستاده و می خواست مانع ورود من شود او بازوی مرا گرفت و من که می دانستم لباس او نجس است بازوی او را نگرفتم لذا به من گفت پسر مثل آدم می نشینی و من هم به او گفتم که جناب سروان من اینجا آدم نمی بینم خلاصه آقای علوی مرا دعوت به جلوس نمود و من چون عقیده داشتم مبلمان آنها نجس است در کیف خود لُنگ داشتم لذا ما همه لُنگها را روی مبل کشیدیم و نشستیم به مجرد جلوس متوجه شدیم شخص مُبَلِّغ با طرف خود در باره بقای روح و بهشت و جهنم و سّر روز قیامت و رستاخیز واقعی بحث میکند من که تقریبا” دوازده سال دنبال این خواسته خود می گشتم لذا هدف را فراموش و تمام حواس من به جان کلمه های او معطوف شد خلاصه دو ساعت و نیمی صحبت کرد من متوجه شدم تمام بدنم خیس عرق شده و او مرتب از قرآن دلائلی می آورد که با عقل من موافق و تفسیر درست می نمود و من چون رئیس یا سرگروه بودم و دو شاگرد مرتب به من پهلو می زدند که کاوه حرف بزن گویا خدا مرا لال کرده بود تمام تنم خیس عرق بود و تمام وجودم غرق در کلمه های او بود به هر حال دو ساعت واندی صحبت کرد و من یک کلمه حرف نزدم جلسه بدون مبارزه ای تمام شد صاحب خانه و هر بهائی که آنجا بودند خوشحال ولی تمام وجود من مملو از هیجان و باور کنید قلم قادر به شرح آن ساعات نیست .

    لذا به دوستانم که آنها گفتند بهرام مگر پالان تو هم کج شد گفتم فردا می آیم پدر همه را در می آورم و رفتم خانه و مرتب خودم را سرزنش می کردم که چرا احمد و بسیاری از بهائیها را اذیت می کردم فکر کردم جن مرا فرا گرفته مادرم یک رشته دعاهای اسلامی مانند کمیل و غیره را به صورت نوار پارچه ای که نایلونی روی آن کشیده بود و از پدران خود به ارث داشت و همه ما عقیده راسخ داشتیم که اگر جنی یا شیطانی در قالب هر کس رفته باشد با رد شدن از میان آن دعا بیرون می آید . لذا چندین بار از مابین آن نوار جن گیر گذشتم و در عین حال آیات قرآنی که آقای علوی می گفت و من یادداشت کرده بودم در جلوی چشمم دو باره خوانی میشد اما از شما چه پنهان که تمام دیوها و جنها و شیاطین مرا فرا گرفته بودند .
    فردا صبح که باید برای خبرنگاری به شمال میرفتم به خبرنگار کشیک آقای عسکر پور در کیهان زنگ زدم گفتم سردرد عجیبی دارم کس دیگری را جای من بفرست فردا صبح بدون شاگرد و کیف و چاقو و لُنگ دوباره رفتم منزل همان شخص تا چند سوال دیگری مطرح کنم نگو آقای علوی به صاحبخانه گفته بود که این شخص تصدیق کرده و فردا برمی گردد . لذا من امشب در اینجا می مانم و آنها سوابق مرا هر چه می دانستند گفتند اما آقای علوی به آنها فرمود در چشم او نور حقیقت و ایمان دیده ام خلاصه من فردا صبح زود ناشتا به آن خانه مراجعه و با زدن زنگ که آنها خیال می کردند شیر فروش است آقای علوی گفته بود این همان مصدق است بروید درب را باز کنید به مجرد بازشدن درب صاحبخانه که نام او را فراموش کرده ام که گویا انواری یا روحانی بود با دیدن من چنان اشک از چشمانش جاری شد که باور کنید به صورت من آب چشم او پاشید و او گفت حال برای تحقیق آمده ای چون نه کیف داری نه شاگرد و حتما” لنگ هم نداری .

    خلاصه دو باره بحث را شروع و با آقای علوی به پارک و سینما رفتیم و تا ساعت ده شب ادامه داشت و آن روز خود را بهائی می دانستم به امید آنکه ناسوتی ملکوتی شوم یا به قول مولانا همانطوری که در شعر گفته از خدا بودم تا خدائی شوم که فرموده :

    آنها که طلبکار خدایند خدایند بیرون زشما نیست شمائید شمائید
    اسمید وحروفید، کلمید و کتابید جبرئیل امینید، رسولان سمائید
    در خانه نشینید مگردید به هر سوی زیرا که شما خانه و هم خانه خدائید
    ذاتی صفاتید گهی عرش و گهی فرش در عین بقائید و منزه ز فنائید
    خواهید ببیند رخ اندر رخ معشوق زنگار زآئینه به صیقل بزدائید
    هر رمز که مولا بسراید به حقیقت می دان که بدان رمز سزائید سزائید
    گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم حاجی وهم کعبه و هم خانه شمائید
    صدر بار از این راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه به این بام بر آئید
    آن خانه لطیف است نشانهاش بگیرید از خواجه آن خانه نشانی بنمائید

    جان مطلب اینکه بهائی شدن من در اثر اذیت بهائیان پنج سال طول کشید تا تسجیل شدم در این مدت احمد نیز خبر تصدیق مرا شنیده بود روزی آمد در تهران در باغ تژه که همه جوانان جمع بودند به مجرد اینکه احمد وارد باغ شد و تقریبا” هشت سال او را ندیده بودم فوری به طرف من حمله ورشد و باور کنید مرا با دو دست از زمین بلند کرد و به زمین کوفت و با تمام قدرت و مشت و لگد بجانم افتاد و خلاصه هر چه به او زده بودم نوش جانم کرد و گفت به خاطر بهائی بودن از تو کتک می خوردم حال که خود بهائی شدی باید بیشتر کتک بخوری لذا پس از مدتی مرا بلند کرد و بوسید در آن موقع اشک هر دوی ما با بسیاری از احبا جاری بود ناگفته نماند احمد کاوه اولین شهید اصفهان بود که بعدا” شرح شهادت و اشعار او و قصائدی را که در روز شهادتش احبای اصفهانی برایش سروده اند بعد از داستان شرح خود خواهم نوشت و اما داستان چرا خرِ پالان کج شدن خود را تمام کنم .

    در سن 19 سالگی خبرنگار سیار کیهان که پست بسیار عالی و اتومبیل و راننده هم داشتم لذا چون در سن 27 سالگی بهائی و نباید در سیاست دخالت کنم استعفا نموده و فقط به امور آگهی ها می پرداختم در نتیجه در تامین زندگی درمانده بودم قبل از انقلاب مهاجر شهرستان ایلام و به کار تزئیناتی مشغول و از آغاز انقلاب با ترس و وحشت که مرتبا” به خانه ما کوکتل ملتوف پرتاپ میشد و ما یک فرزند بنام بهنام داشتم و فرزند دوم در شکم مادرش بود و مردم متعصب ایلام قصد کشتن ما را داشتند لذا با کمک پلیس شبانه فرار و تمام سرمایه و مغازه و وسایل خانه به غارت رفت و اجبارا” به تهران فرار و به کار آزاد مشغول و متاسفانه فرزندان من در دبستان و دبیرستان رفاه و آسایش نداشتند زمانی که پسرم دپیلم گرفت و میدانستم به دانشگاه راهی ندارد و از طرفی برادرم دراصفهان شهید و میدانستم اگر من را به هر علتی بگیرند یا باید تبری کنم یا جام شهادت که لایق آن نبودم بنوشم با مشقات عدیده و از دست دادن موقعیتهای تجارتی ؛ آوارگی ما دو باره آغاز و با زحمات بسیار عازم ترکیه و سپس با سه فرزند خود بعنوان مهاجر عازم استرالیا شدیم . . . .”

     
    • جناب امید با درود .من از جنایاتیکه در مورد بهاییان و دگراندیشان دراین ملک توسط حرامیان ///////////////// صورت گرفته کاملا آگاهم و بعنوان یک ایرانی که خود و ملیونها ایرانی را قربانیان این جنایت پیشه گان می دانم شرمنده ام .من از کسانی هستم که معتقدند که اگر جنبش باب درایران پیروز می شد و یا لاقل توسط دولت وقت سرکوب نمی شد ایران سرنوشتی بمراتب بهتر و شاد تر از سال نحس 57 داشت.بابیان و بهاییان ایراندوست و ایرانی و بسیاری از شهرهای ایران را مقدس می دانند و این مناسب ترین راهی بود که ایرانیان از شر /////////////// راحت شوند ولی چنان نشد و ما ماندیم و دنیایی از پلیدیها و جنایات و ترور و پستی و پلاشتی و خرابی کشور توسط اسلامیان.اما دوست ارجمند من این حرف شما رانیز نمی توانم قبول کنم که نوشته اید …بهائی و نباید در سیاست دخالت کنم استعفا نموده و…منظور شما و بهاییانیکه این جمله را دائما در برخورد با دیگران تکرار می کنید از سیاست چیست؟آیا شما در جامعه ایی زندگی می کنید که مثلا آب و برق و مدرسه و نانوایی و مغازه و بانک و ارتش و معلم و دبستان و دبیرستان و دانشگاه و دولت …ندارد؟شما دست روی هر کدام از اینها که بگذارید وارد سیاست شده اید!حال شما با آن تشکیلات و سیع و منسجم خود چگونه می توانید از سیاست دور باشید.بله اگرسیاست را فقط کار دولتی و خدمت درادارات دولتی بدانید حرف شما درست است .ولی آیا سیاست همین است؟

       
    • مصداق آقای کاوه از چاله در آمدن و به چاه افتادن است و نمادی از افراط و تفریط متاسفانه در بین ما بسیار شایع است.
      کسی به خاطر دینش نه آدم بدی است و نه خوب میتوانی هر دینی داشته باشی و آدم بدی باشی و یا آدم خوبی باشی.

       
    • جناب امید،

      به نوبۀ خود از این همه ظلمی که به هموطنان بهائی میشود، بسیار متأسفم. همانطور که همگان تاکنون شاهدبوده اند، ایرانیان معتقد به برابری حقوق انسانی و مدنی سایر هم میهنان، همواره و درهر مناسبتی از حقوق بهائیان همچون حقوق سایر هم میهنان دفاع کرده اند و دفاع هم خواهند کرد. این را گفتم تا اگر سوآلی مطرح کرده یا انتقادی از هموطنان بهائی کرده باشم، مرا به بهائی ستیزی یا هر صفت مذموم دیگری متهم نکنند.

      نوشتۀ شما را چند بار مرور کردم تا بلکه برداشت اولیه ای که ازآن درمن پدیدارشده بود، را مردود بدانم. ولی شوربختانه چنین نشد. اولاً- براساس نوشته تان، شما را فردی بسیار احساساتی یافتم که تحت تأثیر تبلیغات یک مشت آخوند میتوانید تبدیل به موجودی شوید که قادر به شکنجه و آزار سایر هم جنسان غیر باور مند به اسلام شده یا اینکه بامشاهدۀ عکس تبلیغات پیش گفته تبدیل به موجودی شوید که جهان بینی و رفتارش 180 درجه با موجود قبلی متفاوت است.. من در این دو برهه از زندگی شما رفتار منطقی نمی بینم. شما تابع احساس و نه منطق هستید. شما در پی کشف واقعیت هستی نیستید. به همین آسانی و با همین یکی دو روز رفت و آمد چگونه بدون مطالعه و پژوهش میتوان از جلد یک مسلمان دو آتشه درآمده و به یک بهائی معتقد تبدیل شد؟ از طرفی بسیار خوشحالم که شما بدرستی نشان داده اید که هموطنان ما از نظر شخصیتی و هویتی در چه جائی قراردارند. اظهارات شما به عنوان نمونه ای از اجتماع کنونی میتواند مورد پژوهش قرار بگیرد تا مشخص شود که چرا ملت ما قائم به ذات خود نبوده و هر جریانی که بتواند احساسات آنرا به جوش آورد، قادر خواهد بود تا میخ خود را نیز محکم در کشورما بکوبد. ثانیاً- من تاکنون تفاوتی بین رفتار وکردار هموطنان بهائی وغیر بهائی ندیده ام. در آئین بهائی نوشیدن مشروبات الکلی حرام است ولی دوستان بهائی من درغیاب خانواده و درمحافل خصوصی در صرف مشروبات الکلی دست کمی از سایرین ندارند. دروغگوئی در آئین بهائی حرام است ولی دوستان بهائی از دروغگوئی ابائی ندارند. تقلب در معامله منع شده است ولی دوستان بهائی تقلب هم میکنند. اینها اعمالیست که من بشخصه شاهد آنها بوده ام. اما هنگامی که به چنین مواردی برمیخورم، به خود میگویم که پس چه تفاوتی بین بهائی و غیر بهائی وجود دارد؟ همه مان سرو ته یک کرباسیم. پس این همه هیاهو و غوغا و قشقرق بازی برای چیست؟ مات ومتحیر مانده ام! ثالثاً- درحالیکه امثال من از حقوق انسانی هموطنان بهائی و سایرین بدون توجه به دین و آئینشان درهرمناسبتی دفاع میکنیم، تا کنون حتی یک بهائی دیده نشده است تا از حقوق غیر بهائیان ایرانی که در زیر نعلین دستاربندان له ولورده شده اند، دفاع کند. آیا بهائیان ایرانی از درد و رنج سایر هم میهنان خود بی خبرند یا خود را به بی خبری زده اند ویا بهائیان ایرانی تافته های جدا بافته ازدیگرایرانیان هستند؟ رابعاً- اظهار کرده اید که «…نباید درسیاست دخالت کنم…» که به این اظهارشما که مستند به آموزۀ بهائیت مبنی برعدم دخالت درسیاست است، ایراد کلی وارد است. من این آموزۀ بهائیگری را محکوم میکنم، چون اگر قرارباشد که فی المثل 99 درصد جمعیت دنیا بهائی بوده و براساس آموزه های مسلکیشان حق دخالت درسیاست نداشته باشند، پس آن یک درصد باقیمانده در جهان به امر سیاست پرداخته، سرنوشت آن 99 درصد را دردست گرفته و بقیۀ مردم که بهائی خواهند بود باید همچون گلۀ گوسفند به دنبال آن یک درصد روان شده وتابع سیاستهائی باشند که آن یک درصد برایشان رقم زده اند. اگر بهائیت جهانگیر شود، این آخر وعاقبت کار انسان بهائی خواهد بود و بااین آموزۀ بهائیت گریزی از این سرنوشت در آینده نخواهد بود. حال که این روی سکه رادیدیم، آن روی دیگر راهم به بینیم: روی دیگر سکه آن یک درصد اقلیت جهانخواران هستند که چنین برنامه ای را برای بالاکشیدن هستی مردم و استثماربشریت تدارک دیده اند. اینست پایان کار. اگر غیراز اینست، لطفاً مرا روشن فرمائید. با سپاس.

       
  14. دلیل اعتراض دولت موقت به قانون اساسی این بود که پیش نویس قانون اساسی تنظیمی در پاریس که به تائید آقای خمینی رسیده بود و قرار بود اجرا شود اصلا شامل و لایت فقیه نبود. حتّی آقای خمینی از بازرگان خواسته بود بدون مجلس خبرگان آنرا به رفراندوم بگذارد. بازرگان بعلت قولهائی که داده شده بود اینکار را درست نمیدانست . دولت وقتی با موضوع ولایت فقیه مواجه شد شوکه شد چون تا آنزمان آقای خمینی اصلا چیزی نگفته بود. :(نقل بمضمون از مرحوم سحابی)

     
    • باصفای عزیز

      در مجموعه بحث هایی که با نویسنده ناقد قانون اساسی و برخی دوستان داشتیم عرض شد که صرف “پیش نویس” عبارت از قانون نیست ،پیش نویس فقط پیش نویس است ،آن پیش نویس چه در مراحل ابتدایی آن در پاریس و چه در ادامه بررسی آن توسط حقوق دانانی در تهران ،یک پیش نویس ابتدایی بوده است ،که ببحث عمومی در جراید و محافل علمی گذاشته شده بود ،این روشن است از نظر حقوقی که در هیچ جا صرفا یک پیش نویس را تمام یک قانون اساسی یا عادی نمی پندارند ،عرف حقوقی در همه جا هست که پیش نویس ابتدایی به جرح و تعدیل و بحث اهل خبره نهاده می شود ،آنگاه به نظر خواهی عمومی گذاشته می شود ،اینگونه استدلال شما یا افراد محترم دولت موقت بنیان اش این است که گویا مردم ایران به پیش نویس رای داده بودند چنین نیست دوست عزیز،پیش نویس یک حرکت ابتدایی حقوقی است،دولت موقت و رئیس آن و اعضاء آن نیز دولتی موقت و انتقالی و تعیین وظیفه شده بودند ،آنها موظف بودند مقدمات انتخاب خبرگان قانون اساسی و تشکیل اجلاس آن و مقدمات رفراندوم تعیین نوع نظام و رفراندوم قانون اساسی را فراهم کنند این وظیفه آنان بوده است که انجام هم دادند ،بحث حقوقی اینجا این است که مجموعه دولت موقت انتقالی یا آحاد آنان این حق را نداشته اند که بطور منفرد در مورد اصول قانون اساسی اعمال نظر کنند یا حتی درخواست انحلال مجلس خبرگان منخب مردم کنند ،برخی از آنان نیز در مجلس خبرگان بوده اند و نظر و استدلال و رای خود را نیز ابراز کرده اند ،میزان در تصویب اصول قانون اساسی نیز رای دو سوم نمایندگان منتخب مردم بوده است ،و اینها مراعات شده است ،بنابر این احترام اشخاصی مثل مهندس بازرگان و مهندس سحابی محفوظ ،اما رای آنها تنها یک رای بوده است نه بیشتر ،و مردم در یک انتخابات آزاد خبرگان قانون اساسی را انتخاب کردند و هیچکس بطور فردی حق انحلال آن مجلس یا اعمال نظر در مورد اصولی که منتخبان ملت مورد بحث قرار داده بودند را نداشته است ،بنظرم این مطلب روشن حقوقی است و پیچیدگی خاصی ندارد که ما اینجا به سخنان و ابراز سلیقه ای های افراد محترمی استناد کنیم یا مخالفت شخصی آنان را مخالفت عموم ملت ایران بدانیم.
      با احترام

       
    • جناب با صفا
      درود
      تنها اعتراض دولت موقت به این مورد نبوده بلکه آنها معترض به این بودند که مجلس خبرگان قانون اساسی در عمل تبدیل به مجلس مؤسسان شد و عملکردش غیر قانونی ست.
      مجلس خبرگان قانون اساسی حق نداشت قانون گذاری کند و اصلاً شرح وظایفش اینگونه نبود، هم تعدادشان کم بود و هم وقت کافی برای قانون گذاری نداشتند. در ضمن در مهلت تعیین شده و مقرر شده نتوانستند قانون اساسی را تدوین کنند و آنهم بعلت قانون گذاری غیر قانونی بود که جلسات آنها طولانی شد. قانون گذاری کاری بسیار پیچیده است که نیاز به ماهها و حتی سالها تحقیق و بررسی دارد و نه اینکه بیایند با نام مجلس خبرگان بشوند مجلس مؤسسان. روحانیون و مذهبیون تمامیت خواه به رهبری آیت اله خمینی در حقیقت از این فرصت بدست آمده سوء استفاده کردند. امروز هم بازماندۀ همان جمع در این سایت با سفسطه بافی و بدروغ از عملکرد آنها و اسلاف خود دفاع میکند.
      آیت اله خمینی از یک سو قول تشکیل مجلس مؤسسان میدهد و از سوی دیگر اقدام به تهیۀ پیش نویس قانون اساسی میکند و سپس مجلس مؤسسان تبدیل به مجلس خبرگان میشود و پیش نویس هم نادیده گرفته میشود. اگر به مطالب قبلی من دقت کنید متوجه میشوید که تمامی این کارها برنامه ریزی شده بود و مهمترین هدف آن هم در اختیار گرفتن قدرت نامحدود توسط روحانیون و نادیده گرفتن حقوق اساسی تمام مردم ایران بود. هدف آنها تبدیل مردم سرافراز و آزادیخواه ایران به امت و ملتی ذلیل و گوش بفرمان تحت لوای اسلام بود.
      بدرود

       
  15. جناب امیر عزیز…خود این جناب الهیاری چندان آدم متعادلی نیست..در ضمن این جور مسائل نیاز به مطالعه دارد و ماهواره چندان مثمر ثمر نیست و هر کاری راهی دارد..شما راجع به این سئوالات چرا خودت تحقیق نمیکنی و از دیگران سئوال میکنی؟

     
  16. دوست عزیز جناب نوریزاد

    نمیدانم چرا مطالبی که بنده میفرستم درج نمیشوند، خودم هیچ منعی برای آنها نمیبینم .

    با احترام

     
  17. امارات: قانون مبارزه با تبعیض و توهین به ادیان صادر شد
    دبى – العربيه.نت فارسى
    شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان، رئیس دولت امارات متحده عربی روز دوشنبه 20 ژوئیه با صدور حکمی، قانون مجازات توهین ‌کنندگان به ادیان و مقدسات و آداب و رسوم دینی افراد را صادر کرد.
    در این فرمان بر مبارزه با تمام اشکال تبعیض دینی، عقیدتی، نژادی، فرقه ای، قومی و ایجاد تنفر و انزجار از ادیان و مذاهب دیگر تاکید شده است.
    به گزارش العربیه به نقل از خبرگزاری رسمی امارات «وام»، قانون مذکور علاوه بر محکوم کردن تبعیض بین افراد و سازمان‌ها بر اساس دین، عقیده، مذهب، ملیت، طایفه ، رنگ، نژاد و غیره، بر ضرورت مبارزه با سوءاستفاده از دین در تکفیر افراد و گروه‌ها و مجازات آنها در حد اعدام و یا پرداخت جریمه نقدی به مبلغ یک میلیون درهم تاکید کرده است.
    بنابراین گزارش، افراد متخطی از این قانون جدید به زندان که کمتر از 10 سال نیست و همچنین جریمه مالی 250 هزار تا یک میلیون درهم است و یا یکی از این دو مورد محکوم می‌شوند.
    قانون صادر شده همچنین توهین به ذات الهی، پیامبران الهی و همسران آنها یا صحابه و مانند آن را محکوم می‌کند.
    بر اساس این گزارش این قانون بر ضرورت مبارزه با سوءاستفاده از دین در تکفیر افراد و گروه‌ها و مجازات آنها در حد اعدام تاکید شده است.
    امارات متحده عربی یکی از کشورهای مهم خاورمیانه به شمار می رود. این کشور از جنوب با قطر و سعودی، از شرق با عمان و از شمال از طریق مرز آبی خلیج با ایران همسایه است. امارات از اتحاد هفت امارت به نام‌های ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، فجیره، راس‌الخیمه و ام‌القوین تشکیل شده است. این کشور با داشتن یکی از بزرگترین ذخایر نفتی جهان ، در سال های اخیر شاهد پیشرفت های فوق العاده در زمینه های اقتصادی و تجاری بوده است. دارا بودن چنین شرایطی باعث شده که مردمان زیادی از کشورهای مختلف برای فعالیت های بازرگانی و تجاری به این کشور مهاجرت کنند.

    بانتظار نظرات دوستان علاقمند به آزادی

    با احترام

     
  18. با سلام
    اقای نوری زاد جند وقتی بود که با دیدن دزدی ها و فساد و خفقان و دیکتاتوری و ادم کوشی های بی پروای اقایون و احمق دانستن هفتاد میلیون ایرانی توسط اقایون بسیار دلگیر و ناراحت بودم تا این حد که به راستی اسلام هم شک کرده بودم ولی چند وقتی است با شبکه اهل بیت و اقای اللهیاری اشنا شدم و از طریق این شبکه دریافتم که:
    (1)
    نظام ولایت فقیه یک بدعت بزرگ در دین است و هیچ حقی برای تشکیل حکومت برای غیر معصوم درمکتب شیعه به رسمیت شناخنه نمی شود واین حکومت فعلی سواستفاده کردن از دین برای رسیدن به قدرت است.
    (2)
    جنگ هشت ساله تنها یک جنگ برای کسب قدرت میان دو انسان ظالم و جانی بود و میشد به راحتی از ان جلوگیری کرد
    (3)
    یکی از دلایل عمده بوجود امدن تفکر تکفیر شیعه و بوجود امدن امثال طالبان و داعش نظام ولایت فقیه است
    (4)
    امامان ما شیعیان خود را از هرگونه قیام علیه حکومت های زمانه در طول تاریخ به شدت منع کرده اند و تنها پس از خروج سفیانی اجازه قیام داده شده است و کاش مردم ما در سال 57 به این اصل توجه میکردند و ما را از جاله به چاه نمی انداختند .
    در پایان میخواستم بدانم شما ایا با نظرات من موافقید؟
    واینکه بارها شنیده ایم اسلام دین مهر و صفاست ازطرفی دیگر با احکامی مثل سنگسار و ارتدداد در اسلام مواجهیم این تناقض از نظر شما چگونه قابل توجیه است؟
    با تشکر از سایتتون من مدت هاست مطالب شما را دنبال میکنم و برای شماو خانواده ارزوی سلامتی دارم

     
    • جناب امیر با درود سعی کن فکرت را از این خرافات آزاد کن و آزادانه و بدون هیچ پیش فرضی به مطالعه بپرداز.آنوقت خواهی دید که کل اسلام و ادیان جز ///////////// دکانهای پر منفعت برای مشتی////////////// نیست.ترس این دکانداران دینی فهمیدن و آزاد فکر کردن افراد است.روشنایی و دانش و خردورزی همچون نوریست که این خفاشان از آن می ترسند.

       
  19. مازیار وطن‌پرست

    سید مرتضای گرامی

    گویا بیشتر اسباب مسرت شما را فراهم آوردم تا با وجدانی آسوده فریاد بردارید: «نگفتم همهٔ این “تیم” آنچنانند که من می‌گویم»

    انصاف و رعایت آن را خود نمی‌توانم داوری کنم. اما برخلاف همیشه عصبی بودم چون می‌دیدم مجتهدی علامه و صاحب کمالات همچون پایوران چماق و دشنه و پنجه بوکس، هنگام دعوا نام ناموس طرف خویش را می‌برد. با اینهمه باید به عرضتان برسانم مسرت شما -خوشبختانه- بی‌پایه است، چون هیچ جا اسائهٔ ادبی نکرده‌ام و ادب را آنچنان ملکهٔ ذهن و دست خویش کرده‌ام که حتی هنگام خشم مرتکب خلافش نمی‌شوم.

    سید مرتضای گرامی
    بی‌ادبی این است که من یا آقای انعامی به شما بگوییم:
    «اگر آن شاه خائن خدا نشناسی که هموندان شما مردم را به جرم داشتن عکسی با او اعدام می‌کردند، آن سازمان ارتش و آن سلاح‌ها را نخریده، مدیریت نکرده و برجای ننهاده بود در زمان جنگ مال و جان و ناموس شما چه می‌شد؟» این بی‌ادبی است و صرفا این را تکرار می‌کنم تا اندکی زهر کلام خودتان که برآن پای هم می‌فشارید را چشیده‌ وآنگاه قضاوت کنید. و تندی من بیش از همه از این بود که واقعا از شما انتظار نداشتم. و اگر گفتم بس کنید، منظورم توهین بوده‌است.
    مثال من -از ملا نصرالدین- در صحبت ایرانیان متداول است حتی اگر رودر رو صحبت می‌کردیم نیز ناراحت نمی‌شدید. من هم که صحبت شخصی نمی‌کردم بحث از نحوهٔ استدلالی بود که منحصر به شخص شما نیست.

    اما ما را به دیکتاتوری متهم کردید؟ مگر بد است؟! حکومتی که هموندان شما پایوران آنند مگر چنین نیست؟ زندان ها را نگاه کنید. این دو جوانی که هر دو از نخبگان و نام‌آوران این کشوذند چرا زندانند؟ به راستی شما دیکتاتوری را بد می‌دانید؟ و یا مطمئنید تقدس‌زدایی (سکولاریسم) به دیکتاتوری ختم می‌شود؟

    مشکل اینجاست که گمان می‌کنید اندیشهٔ تقدس‌زدایی شده، لزوما ادعای دانستن تمام حقیقت را دارد. نه! به این دلیل هم که شده سکولاریسم مدعی دانستن همهٔ حقایق نیست و ازینرو همواره به حرف‌ها و اندیشه‌های نو گشاده است. اما دست کم راهی را جسته و ادامه می‌دهد که از اوج کهکشان‌ها گرفته تا توی خانه و جیب شما آثارش مشخص است. راهی که ضمنا مختص تکنولوژی و مادیات نیست: حقوق، جرم شناسی، روانشناسی، طب، اخلاق و … همه چیز انسان‌ها را ظرف کوتاه مدتی دچار تغییرات اساسی کرده. اما شما نمی‌خواهید ببینید.

    در مورد فلسفه -از زرنگی شما انصافا لذت بردم- از گفته‌ام به کسانی که سمت استادی بر من دارند سود جسته اید، بله در برابر علی1 و کورس من ادعایی نمی‌کنم جز رفع اشکال، اما باور بفرمایید بر آنچه راجع به فلسفهٔ اسلامی و ارسطویی نوشته‌ام به اندازهٔ همان ادعا واقف و مسلطم.

    با احترام و آرزوی احترام و انصاف متقابل

     
  20. سلام به همه دوستان عزیز
    در رابطه با افتضاح بودن قوه قضائیه و کار‌های خود سرانه و یا دستور گرفته شده از بالای بعضی‌ از قاضیان و بازجویان مربوطه به گزارشی برخوردم که حاوی اطلاعات زیادی در این رابطه می‌باشد، از قرار زیر:

    چند تن از وکلای داگستری که به عنوام وکیل موکل خود در دادگاه های انقلاب حضور داشته اند از مشاهدات و تجربه های خود از این دادگاه های برای مجموعه عدالت انقلابی نوشته اند:
    وقتی متهم ضد انقلاب است نباید وکیل داشته باشد /موسی برزین، وکیل دادگستری
    معمولا وکلایی که با پرونده های سیاسی سر و کار دارند با اتفاقات عجیب و غریب بسیاری مواجه می شوند. اما این اتفاقات در برخی موارد آنچنان عجیب هستند که در ذهن باقی می مانند. یکی از این موارد برای من در دادگاه انقلاب اردبیل اتفاق افتاد. پاییز سال ۸۹ برای ارئه وکالتنامه و درخواست تجدیدنظرخواهی در یک پرونده سیاسی که متهم آن به ۵ سال حبس محکوم شده بود، به دادگاه انقلاب اردبیل مراجعه کردم. بار اول بود که با قاضی این دادگاه برخورد می کردم. وکالتنامه به دست، وارد شعبه شدم تا رییس شعبه دادگاه انقلاب اردبیل دستورات لازم را برای مطالعه پرونده صادر کند. به محض اینکه وکالتنامه را به وی دادم با چهره ای خشمگین گفت که چه کسی تو را فرستاده است؟ متعجب شدم و در جواب گفتم موکل بنده را فرستاده است، مگر قرار است کس دیگری بفرستد؟ من وکیل هستم و قصد دارم این پرونده را وکالت کنم. قاضی که مشخص نبود از چه چیزی ناراحت است، با لحن تهدید آمیزی گفت که نمی توانم در این پرونده وکالت کنم زیرا متهم ضد انقلاب است. مشاجره ام با قاضی بالا گرفت. او پرسید چقدر از متهم حق الوکاله گرفته ام و چه کسی تو را فرستاده است. در جواب وقتی عبارت حقوق بشر را از زبان من شنید، مثل اینکه آنچه را که می خواست به دست آورد. فورا گفت که پس تو را خانم شیرین عبادی فرستاده است و مشغول نوشتن جملاتی در حاشیه لایحه شد. با کمی جر و بحث بالاخره اجازه مطالعه پرونده را داد. لایحه را به قصد ارائه به دفتر شعبه گرفتم. در ذیل لایحه، قاضی نوشته بود که وکیل با زبان خود اظهار داشت که مرا خانم عبادی فرستاده و اقرار کرد که مرتبا با وی و دیگر عناصر ضد انقلاب خارج نشین در ارتباط است. و به رئیس دفتر خود دستور داده بود مراتب را به کانون وکلا و همچنین وزارت اطلاعات گزارش کند. از این رفتار متعجب شده بودم. وقتی به مطالعه پرونده موکل پرداختم تعجبم دو چندان شد. قاضی برای یک اتهام و نسبت به یک شخص، دو پرونده تشکیل داده و دو رای صادر کرده بود. در یک رای موکل را به ۲ سال و در رای دیگر موکل را به ۳ سال حبس محکوم کرده بود. موضوع را از مدیر دفتر پرسیدم که وی نیز سردرگم شده و اظهار بی اطلاعی کرد.
    ////////////
    ———–
    http://www.bbc.com/persian/iran/2015/10/150604_l44_150728_l44_iranian_revolutionary_injustice_memoirs_lawyers_

     
  21. خانم وخشوری گرامی,

    مطیمن نیستم که منظور دقیق فرمایشتان را دریافته باشم. اگر هدف شما در آنچه می فرمایید این است که امروز روز همگان حق دارند سخن بگویند و بنویسند و دیگران را از باور و اندیشه ی خود آگاه سازند, در این صورت گمان می کنم همه ی دوستان این تارنما, البته جز چند استثنای شناخته شده, با شما هم نظر باشند. گمان نمی کنم کسی مانع شود تا من و شما ” شعر” بسراییم و قلم بفرساییم و حتی در ضمیر خود, به خود ببالیم و به دست و دهانمان آفرین بگوییم! اما…..اما….. اما …… این تصور که ” شعر سرودن” و ” قلم فرسودن” مجوزی است تا بنده و سرکار خود را حقیقتا شاعر و نویسنده بدانیم و بنامیم, اندیشه ی است بی بنیاد. نویسندگی و شاعری – چه نو اش و چه صد البته کهنه اش – ابزاری می خواهد و این ابزار چیزی است سوای آن ” جرات” که شما از ان یاد کرده اید . “جرات” بی دانش, گاهی با گستاخی و نادانی مماس می شود! حق سخن گفتن و اظهار نظر را نمیبایستی با حق “خود شاعر پنداری ” یکسان دانست!
    گر چه فحوای کلام شما, نشان از آزاد اندیشی دارد و از این بابت من به سرکار درود می فرستم اما شوربختانه استدلال شما نخواسته آینه ی تفکر آخوندهای جمهوری اسلامی است که اصولا با ” دانش تخصصی ” میانه خوبی ندارند. به قول آیت الله خمینی و بسیاری دیگر از انقلابیون اصل ” تعهد” است و ” تخصص” فرع برآن. ما به ازای این فرموده گهر بار این است که همه می توانند همه کاره شوند, به همه جا سرک بکشند و نظر دهند!!! مثلا یک آخوند کم سواد که توانایی اش در حساب از محدوده ی ضرب و تقسیم اعداد دو رقمی تجاوز نمی کند, مجاز می شود تا در قلمرو اقتصاد داد سخن دهد! دیگری مجاز می شود طبابت کند و بر پایه احادیث منسوب به امام جعفر صادق نسخه بپیچد و به جوانان تجویز کند که برای کنترل قوه باه , به پایین تن شان سرکه بمالند ! و باز به همین منوال, آقای حداد عادل, که استادان دانشکده ادبیات به پیشکاری هم نمی پذیرفتندش, به مقام ریاست فرهنگستان ادب فارسی ارتقا می یابد… ملاحظه می فرمایید: اینها همه بلای عدم تخصص است. بر گردیم به داستان شاعری شما.
    ” شاعر” بما هو شاعر, نیاز به تخصص دارد و ان تخصص را باید کسب کرد. درهم آمیختن واژه ها, لفاظی, پس و پیش کردن ساختار دستوری عبارت و … از من و شما شاعر نخواهد ساخت!
    پیروز باشید
    پژمان

     
  22. مازیار وطن‌پرست

    جناب ناشناسی که معتقدند من دیکتاتورم
    دوست گرامی من، موضوع مورد بحث من و شما ریشه در فلسفهٔ سیاسی دارد، از اسمش نباید ترسید. اساتیدی بزرگ در دانشگاه‌های معتبر دنیا وجود دارند که این مباحث فنی و پیچیده را جوری عرضه می‌کنند که هر کس با سواد خواندن و نوشتن هم بتواند اصول اولیه را متوجه شود.

    در مراتب حکومت‌هایی که تا کنون تجربه شده از دموکراسی (به عنوان بهترین و موفقترین نوع، که خود انواع گوناناگونی در عمل دارد) که پایین بیاییم، سلسله مراتبی وجود دارد تا نهایت آن که به استبداد شرقی یا سلطانی می‌رسیم. دیکتاتوری راه و رسمی بین این دو روش است.
    در دموکراسی که احتمالا شما بهتر از می‌دانید مسئولین هر سه قوه بر اساس آرای مستقیم یا غیر مستقیم مردم برگزیده می‌شوند. بنابراین هم قانون و هم مجریان آن منتخب مردمند و همه در پیشگاه آن برابر هستند.

    در دیکتاتوری، یک نفر وجود دارد که قانون را دیکته می‌کند یا می‌فرماید (همان معنای لغوی که زحمتش را کشیدید) اما همه موظف به اجرای آن قانونند حتی خود دیکتاتور نیز اگر امر و نهی‌ای می‌کند مکلف است در چارچوب آن قانون باشد. مثالش حکومت ناپلئون بر فرانسه یا حکومت آخرین قیصر یا پادشاه آلمان که در 1918 پس از شکست از متفقین سقوط کرد.

    در کشور ما -جز اندک زمانی- همواره بدترین نوع حکومت یعنی استبداد شرقی یا سلطانی حاکم بوده‌است. چون سلطان (ناصرالدین شاه، ولی‌فقیه یا دو پادشاه پهلوی) اصولا یا قانونی ندارند (مانند ناصرالدین شاه) و قانون همان میل و هوس سلطان است، یا قانون وجود دارد اما شخص مستبد یا سلطان بالاتر از قانون است (ولی‌فقیه) و یا هر جا بخواهد جلوی اجرای آن را می‌گیرد یا تغییرش می‌دهد (رضا شاه پس از به تخت نشستن و محمدرضا شاه پس از 1332).

    من معیاری از خودم وضع نکرده‌ام که صاحب وبلاگ از آن بی‌اطلاع باشد یا مخالف آن باشد. هر جا که پیش آمد صحبت‌هایی کردیم برای بهتر شدن وضع وبلاگ که بسیاری از دوستان تایید کرده و مالک وبلاگ موافق آن بود؛ و حتی در مواردی اولین بار خود آقای نوریزاد تذکر دادند. به قول متشرعین واجب کفایی است که اگر خلاف آن را می‌بینیم تذکر دهیم.

    اما اگر پندار شما از جامعهٔ آزاد نبود ضابطه و قانون است، و هر که بخواهد قانون وضع کند یا قانونی پذیرفته شده را مرعی بدارد، دیکتاتور است، جسارتا سخت در اشتباهید. من بارها در وبلاگ‌های دیگر خوانندگان را به خواندن کامنت‌های اینجا تشویق کرده‌ام و پاسخ گرفته‌ام که سطح کامنت‌های آن پایین است و هر کس هر چه می‌خواهد می‌کند. بنابراین دوست دارم حرمت اینهمه سخنان نیکو را که در اینجا گفته و نوشته‌می‌شود حفظ کنم. این کار نیز جز با رعایت یکسری هنجارها میسر نیست.

    بازهم تکرار می‌کنم اگر کسی با سطح دانش پایین بیاید و به هر زبانی -ولو به غلط- حرف دلش را بزند نه تنها بد نیست که دقیقا به معنای به هدف نشستن تیر آگاهی است که نوریزاد گرامی آرش گونه جان خود در آن نهاده و به سمت دل مرد عامی کوچه و بازار روانه کرده‌است. اما آشفتن وبلاگ با متونی نا ادبی یا اینجا را تابلوی اعلانات افکار دیگران کردن حکایت دیگری است و نشان از نابسامانی.

    بین ما شرقی‌ها معروف است در اروپا کسی را با کسی کاری نیست و مردم هریک به خود مشغولند و عاطفه وجود ندارد. از صحت و سقم این گفته درمی‌گذرم اما بنا به تجارب مکرر اروپا رفتگان، در همان جامعهٔ ظاهرا بی‌خیال اگر کسی هنجارهای جامعه را بشکند، و قانون را رعایت نکند اولین اقدام کننده و تذکر دهنده خود شهروندان هستند. حتی اگر آن قانون شکنی عبور از چراغ قرمز در نیمه شب باشد.

     
    • من نمی دانم شما با چه اروپا رفتگانی مراوده داشته اید اما این تصور بی عاطفه بودن آنها کاملا نادرست است.
      تذکر دادن هم ابدا مرسوم نیست. بویژه از جملات امری در محاوره استفاده نمی کنند. اگر به کسی حتی در هنگام اشتباه، بگویی فلان کار را بکن یا فلان کار را نکن یا اینگونه و آنگونه بکن، آنرا توهین به خود می داند . فکر می کند او را ابله و خود را دانا یا داناتر از او پنداشته ای (مگر در امر تعلیم و تدریس که در واقع از قبل قراردادی هر چند نانوشته بین یاد دهنده و یاد گیرنده برقرار شده باشد.) شاید در هیچ کشور اروپایی مثل مردم ما در کار هم دخالت و فضولی نمی کنند. این ما هستیم که امر به معروف و نهی از منکر را واجب می دانیم و هرکس مثل آخوندها خود را در همه چیز صاحب نظر می داند.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        از توجه شما بسیار ممنونم، اما اگر دقت می‌کردید عرض من این بود:
        “بین ما شرقی‌ها معروف است در اروپا کسی را با کسی کاری نیست و مردم هریک به خود مشغولند و عاطفه وجود ندارد. از صحت و سقم این گفته درمی‌گذرم”
        زیرا قرار نیست هرچه بین ما شایع است صحت داشته‌باشد ولی آنجا نمی‌خواستم به ارزش این اعتقاد عمومی بپردازم، چون به نظر من هم “بی‌عاطفگی ایشان” صحت ندارد.

        ناشناس عزیز مردم در بسیاری از کشورهای جهان، نسبت به قانون مقیدند؛ چون نگاه آنان به قانون از منظر حق است نه تکلیف. شما (اگر همان ناشناس قبلی هستی) هم از منظر “دعوت به رعایت حق و حقوق” بقیه خوانندگان و از جمله شخص جناب نوریزاد به توصیه من نگاه کنید و نه تکلیف. با سپاس

         
    • دور افتاده از وطن

      دقيقا با جملات اخر شما موافقم

      اينجا در كشور المان هر شهروندي موظفه زير چتر قانون به حقوق شهروندي سايرين احترام بگذاره و اون رعايت كنه

       
  23. ما آدم کشته ایم

    خاطرات کودکان زندانیان سیاسی دهه شصت – نیکی محجوب – بی‌بی‌سی – 15 اکتبر 2015 – 23 مهر 1394
    دهه شصت برای کودکانی که پدر و مادر یا یکی از اعضای خانواده آنها زندانی سیاسی بودند، تجربه‌ای دشوار بود که کمتر در مورد آن سخن گفته شده است.
    صفحه ویژه: عدالت انقلابی؛ نگاهی به دادگاه های انقلاب
    این کودکان به دلیل شرایطی که در آن قرار داشتند، زودتر از هم سالان خود “بزرگ شدند” و بعضی از آنها هیچ گاه فرصت همراه بودن با اقوام زندانیشان را در بیرون زندان نیفتادند. آمارهای مختلفی از تعداد اعدامیان دهه ۶۰ ایران منتشر شده است، پیام اخوان، استاد حقوق بین الملل می‌گوید که در دهه ۸۰ میلادی اعدام های گسترده ای صورت گرفت و تعداد کسانی که در ایران اعدام شدند حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر تخمین زده می شود. چند تن از کسانی که در کودکی تجربه ملاقات اعضای خانواده در زندان را داشتند یا عضوی از خانواده آنها اعدام شد، از خاطرات خود در آن سال ها می‌گویند.
    ____________________________
    حامد فرمند: دیگر بزرگ شده بودم و دعایم مستجاب نمی‌شد
    مادر حامد فرمند در دهه ۶۰ زندانی سیاسی بود:
    کار دستی که مادر حامد فرمند در زندان برای او دوخته بود
    بالاخره روی صندلی جلوی ماشین نشسته بودم. دریا با یکی از همسن و سالهایش به اسم سمیرا٬ دختری از فامیل، در صندلی عقب نشسته بودند و حرف می زدند. ناهید٬ دختر عمه بابا کنار خیابان نگه داشت تا خرید کند. شاید هم برای شاهین، پسرش وقت دکتر داشت. هر چی بود٬ برگشتنشان طول کشید. به حرف‌های خواهرم و سمیرا گوش نمی دادم. اما صدایشان در گوشم بود. درباره همه چیز حرف می زدند. درس هایشان٬ کارهایی که در خانه انجام می‌دهند. سمیرا از مادربزرگش گفت و دریا از مادرجون. نمی دانم چرا حرف مامان پیش آمد. دریا صدایش می لرزید وقتی گفت: “اگر دعا مستجاب می شود٬ پس چرا خدا دعای حامد را قبول نمی کند؟” یعنی فهمیده بود؟ فهمیده بود که من وقتی دعا می کنم گریه ام نمیاد؟ اگر می فهمید که هر وقت دعا می کنم از دست مامان عصبانی می شوم٬ حتما من را نمی بخشید. آخر من هر وقت دعا می کنم و به مامان فکر می کنم٬ چهره او که آخرین بار دیدم به ذهنم می آید. همان چهره ای که از پایین پله ها٬ قبل از این که با سربازها برود، دیده بودم٬ با قیافه ای مثل همان وقت هایی که بیرون می رفت و من را در خانه تنها می گذاشت. چند بار هم که تلاش کرده بودم تا خاطره دیگری از مادر یادم بیاید٬ صحنه ای یادم آمده بود که بعد از ظهر بود و می خواستم در پارکینگ بازی کنم. ولی مامان می خواست بخوابد. من را مجبور کرد کنارش بخوابم. تمام یک ساعتی که خواب بود به سقف خیره شده بودم و بیشتر از دستش عصبانی شده بودم. ولی اگر دریا این ها را فهمیده بود٬ پس چرا این قدر از دست خدا عصبانی بود؟ باید بهش می گفتم. باید می گفتم که خدا تقصیری ندارد. ولی من چی؟ یعنی دیگه من را دوست نداشت اگر می فهمید همه اش تقصیر من بوده است؟ ناهید را دیدم که به طرفم می آید. دریا هم دیده بود. صحبتشان عوض شد. وقتی به ماشین رسیدند، شاهین دوباره گفت: من می خواهم جلو بنشینم. ناهید گفت: نخیر، عقب پیش دریا بنشین. شاهین گفت: پس چرا حامد جلو نشسته است؟ ناهید جواب داد: حامد بزرگ شده است. پس شاید به همین خاطر بود، من دیگر بزرگ شده بودم و دیگر دعایم مستجاب نمی شد.
    ____________________________
    http://www.bbc.com/persian/iran/2015/10/150723_nm_children_jail_political_prisoners

     
  24. دست‌های نرگس محمدی را به تخت بیمارستان نبندید

    کانون مدافعان حقوق بشر با صدور اطلاعیه‌ای به بستن دست و پای زندانیان بیمار از جمله نرگس محمدی در بیمارستان اعتراض کرد. به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، این سازمان مردم‌نهاد در اطلاعیه خود که به امضای شیرین عبادی رسیده، از مقام‌های مسئول خواسته است تا شرایط بدون تنش در بیمارستان را برای درمان خانم محمدی ایجاد کنند. نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر که به دو بیماری آمبولی ریه و فلج عضلانی مبتلا است، نوزدهم مهر ماه 1394 در پی تشنج در زندان، به بیمارستان منتقل و بستری شد.
    متن کامل اطلاعیه کانون مدافعان حقوق بشر که در تاریخ بیست و چهارم مهرماه 1394 صادر شده، به شرح زیر است:
    نرگس محمدی، نائب رییس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر که از تاریخ 15 اردیبهشت 1394 مجدداً بازداشت و به زندان اعزام شده بود با تشدید بیماری، سرانجام در تاریخ 19 مهر ماه 1394 در بیمارستان بستری شد. این در حالی است که پیش از این، چندین پزشک متخصص مغز و اعصاب و ریه تشخیص داده بودند که ادامه نگهداری خانم محمدی در زندان، ضایعات جبران‌ناپذیری را به‌بار خواهد آورد. بنابراین خواسته بودند که خانم محمدی در خارج از زندان و در محیطی به‌دور از تنش، مداوا شود. متأسفانه پس از اعزام خانم محمدی به بیمارستان، دست و پای او را با وجود اعتراض‌های پزشک‌های معالج، به تخت بسته و یک مأمور زن به‌صورت 24 ساعته در کنار تخت او حضور دارد. ادامه این شرایط موجب شده است تا خانم محمدی سه بار بصورت شدید در بیمارستان دچار تشنج شود. این در حالی است که درخواست‌ها برای نبستن دست و پای خانم محمدی به تخت، تاکنون بدون نتیجه مانده است تا حدی که پزشک‌ها معتقد هستند که ادامه این وضعیت، موجب تغییر در وضعیت این زندانی بیمار نشده، در نتیجه سلامت و بهبود او را در پی نخواهد شد. از سوی دیگر طبق دستور مقام‌های زندان، هزینه بیمارستان و آزمایش‌هایی که باید انجام شود از خانواده خانم محمدی، مطالبه شده است. با توجه به این‌که حفاظت از جان زندانیان و مداوای آنان بر عهده اداره زندان‌ها است و همچنین این زندانی بیمار، به علت فعالیت‌های حقوق بشری‌اش مدت‌ها قبل از زندان، از کار اخراج شده بود و همسر او نیز به‌علت فعالیت‌های سیاسی‌اش مجبور به اقامت در خارج از ایران شده است، تهیه هزینه گزاف بیمارستان، در توان مالی این خانواده نبوده و مطالبه آن، عملی خلاف قانون است. همچنین اگر چه در روزهای گذشته به برخی اعضای خانواده خانم محمدی بصورت محدود، اجازه ملاقات در بیمارستان داده شده است اما او همچنان دسترسی به تلفن ندارد تا بتواند با فرزندان هشت ساله‌اش صحبت کند. امری که می‌تواند با توجه به نوع بیماری خانم محمدی، به تشدید آن منجر شود. بنا به مراتب فوق، کانون مدافعان حقوق بشر با اعتراض به بستن دست و پای زندانیان بیمار به‌هنگام درمان در بیمارستان، توجه مقام‌های مسئول قضایی را به این نکته جلب می کند که حفاظت از جان افراد زندانی و مداوای صحیح و منطبق بر ضوابط پزشکی از جمله ایجاد محیط آرام و بدون تنش، حداقل کاری است که آنان می‌توانند در قبال زندانیان بیمار انجام دهند. بنابراین از آنجا که خانم محمدی به دو بیماری آمبولی ریه و فلج عضلانی مبتلا است و عوارض این دو بیماری در فضای زندان و محیط‌های تنش‌زا تشدید می‌شود، کانون مدافعان حقوق بشر خواهان ایجاد شرایط بدون تنش در بیمارستان برای خانم محمدی است.
    شیرین عبادی

     
  25. بیش از یک میلیارد بقول مسلمین مسلمانند ولی بیش از نود در صد آنها هیچ حرفی بنفع علی و بلند کردن دست علی توسط محمد و زدن حرفی بنفع او برای خلافت در هیچ جا نزده اند ولی مشتی /////////////// بنام آخوند برای رونق دکان خود چه دروغها که به محمد ////////////// نمی بندند!محمد دست علی را گرفت انهم در غدیر و دربرابر صحابه بزرگش و تمام همراهانش!آنها که اونجا بودند چیزی ندیدند ولی آخوندی که اصلا هنوز 100 جد پیشش تو پشت پدرش بوده با جزییات کامل برایت شرح میدهد که محمد اینکارو کرد حسین این بود در روز کربلا اینکارو کرد و اینو زیر گوش زنش و بچه اش و همراهش گفت. ////////////// دراین جماعت حدی نمی شناسد.

     
    • محمد نوری زاد

      داستان کربلا اگر برای پیش از انقلاب کاربردی داشته، اکنون اما برای حاکمان اسلامی جز برای گریستن و بر سر و سینه زدن و احاله ی ظلم ها به دوردست های تاریخ کارکردی ندارد. آناتول فرانس کتابی دارد به اسم خدایان تشنه اند. در این کتاب یک شخصیتی است که نویسنده از وی با: شهروند روشمور یاد می کند. وی مردی اهل عیش و عشرت است. در کار دلالی ید طولایی دارد. مآموریتش این است که دست نماینده ی مجلس ملی را در دست یک صراف بگذارد. در تخیل بیمارگونه ی این فرد، مرد خلافکاری که دستهایش هنوز از خون کشتگان سپتامبر ( انقلاب کبیر فرانسه) رنگین بود، همدست تبهکاران دیده می شود. در عالم خیال وی، عوالم محتکران و واسطه ها، دست نشاندگان و شتل بگیران قمارخانه ها و زنان هرجایی با هم می آمیزد. این کتاب را آقای محمد تقی غیاثی ترجمه کرده. می گویم: ای امان از عالم خیال. داستان کربلا نیز گرچه یک واقعیت مختصر بیرونی دارد، اما در این سالهای تاریخی و بنا به احتیاج، جزییاتی بدان افزوده شده که اگر یکی از کربلاییان سر برآورد، گمان می کند این حادثه ی دیگری است و شیعیان برای همان حادثه ی دیگر است که بر سر و سینه می زنند. در کتاب خدایان تشنه اند، شما باور می کنید که در یک نظام ایدئولوژیک، کشتار مردم و غارتشان، بنا به تشنگی و خواستاریِ سیری ناپذیر خدایان( خدا و امامان و قرآن و پیامبر و پیامبران) است. در نظام اسلامی ما وقتی یک فرد را به اسم توهین به یونس نبی اعدام می کنند، این بدان معناست که: خدای یونس و خود وی تشنه ی این خون اند. کامی دمولن، روزنامه نگار دوره ی انقلاب کبیر فرانسه، در انتقادی که علیه کشتارهای بی رحمانه ی دادگاهها نوشته بود، سخن راهبه های بتکده ی آزتک (مکزیک) را بکار برده بود که: خدایان تشنه اند. پیشنهاد می کنم این کتاب را که شرح کنجکاوانه ی زندگی یک نقاش دوران انقلاب کبیر فرانسه است و سخت به انقلاب و اصول آن پایبند است و نسبت بدان متعصب، بخوانید. وی بعدها می شود عضو موثر دادگاه انقلاب در دوره ی خفقان و ارعاب و چه قصابی ها که نمی کند. یک نقاش و : ارعاب و قتل و تعصب؟ درونمایه ی این قصه گونه چیزی نیست جز همینی که در نظام اسلامی ما جاری است: تعصبات مرامی. تشنگی مردان و زنان کربلا که توسط روضه خوانان بر فرق مخاطب کوفته شده، خروجی یک شگرد تاریخی بوده در جنگها. که: یک طرف، اگر می توانست، راه دستیابی طرف مقابل به آب را سد می کرد تا طرف مقابل ضعیف و ضعیف تر شود و زود تر از پای در آید. همان کاری که پیامبر اسلام در جنگ بدر بکار بست و با تسلط بر چاههای آب، سپاه قریش را از دستیابی به آب باز داشت و این سپاه تشنه را از دم تیغ گذراند و شکست شان داد. باید نقاش باشی تا تشنگی خدایان را فهم کنی

       
      • سلام نوریزاد عزیزم.امیدوارم بیماری سردردت را با پیگیری -درمان کرده باشی.تو عشق ما هستی.
        پرسشم از شما این است که این کامنت که با حروف کلفت نوشته شده از شماست؟یعنی شما کامنت زیر پست خودتان گذاشته اید.
        این هم یک جستجوی کتابدار که حقیر باشد در جستجوی کتاب خدایان تشنه اند.

        خدایان تشنه اند
        نویسنده: آناتول فرانس
        مترجم: محمدتقی غیاثی
        عنوان اصلی: Les dieux ont soif

        رمانی مهیب و تکان دهنده، اثر آناتول فرانس دربارهٔ برخی وقایع بعد ازانقلاب فرانسه می‌باشد، که در سال ۱۹۱۲ منتشر شده‌است. این رمان سرگذشت انقلابیونی را روایت می‌کند که پس از رسیدن به قدرت خویی حیوانی به خود می‌گیرند و به نام آزادی دست به هر جنایتی می‌زنند.

        محور این رمان، به ماجرای یکی از انقلابیون فرانسوی یا به اصطلاح : یک هم‌شهری پاک پاریسی، به نام «اواریست گاملن» اختصاص دارد که پس از عضویت در هیأت منصفهٔ دادگاه انقلاب دگردیسی یافته و به موجودی سفاک و خونخوار تبدیل می‌شود تا جائیکه حتی از صدور حکم اعدام برای خواهرش نیز إبایی ندارد.
        بدین ترتیب در این رمان با دست‌مایه قرار دادن داستان مذکور بخشی از تاریخ انقلاب کبیر فرانسه روایت می‌شود. انقلابی که هر روز بیشتر از روزهای قبل فرزندان خود را بلعید، حتی سران اصلی انقلاب همچون دانتون و روبسپیر از این قاعده مستثنی نبودند.

        قسمتی از کتاب:

        «…خدایان نوظهور، یعنی اوباش روی سنگفرش کوچه‌های پاریس تشنهٔ خون شده بودند!». «بدبختانه تاریخ بشر را همین اوباش می‌سازند!»

        «افسوس که بدنهادان و فرومایه‌گان نمی‌گذاشتند! هنوز شکنجه‌ها لازم بود، هنوز ریختن خون‌های ناپاک ضرورت داشت … دیگر نه اطلاعاتی، نه بازپرسی‌هایی، نه گواهانی و نه وکلای مدافعی ضروری بود و تنها عشق به میهن جانشین همه چیز گردید. دیگر متهم که بزه‌کاری یا بی‌گناهی را در خود نهفته داشت، مقابل هیأت منصفهٔ میهن‌پرست، لال و خاموش می‌ماند و در چنین حالی می‌بایست به اتهام او که سراسر ابهام و پیچیده‌گی بود، رسیده‌گی کرد …

        به جای صندلی متهم سکوی وسیعی گذاشته بودند که ممکن بود پنجاه نفر روی آن بنشینند. محاکمات دیگر به طور دسته‌جمعی انجام می‌گرفت. دادستان همهٔ اسامی را در یک ادعانامه ذکر می‌کرد و اشخاصی را به هم‌دستی یک‌دیگر متهم می‌دانست که اغلب برای اولین بار در دادگاه با هم روبه‌رو می‌شدند … هر متهم سه یا چهار دقیقه بازپرسی می‌شد. ادعانامه به تقاضای کیفر …»

        http://ketabnak.com/book/35058/خدایان-تشنه-اند
        فدای شما.

        ————————-

        سلام و سپاس دوست گرامی
        سپاس
        سپاس

        .

         
      • این هم از داستان کربلا. ببینید

        http://news.gooya.com/didaniha/archives/2015/10/203528.php

         
    • این سخنان همه از سر بی اطلاعی و کم سوادی است ،اگرچه امیدی ندارم گوینده این سخنان در پی رفع جهل و رفع شک و شبهه باشد ،او اگر دهها شبهه و سوال را برایش پاسخ دهند چون بگوهر دین بار نیافته است بار دیگر همچون غریقی که یتشبث بکل حشیش یعنی در حال غرق شدن بهر خار و خاشاکی خود را آویزان می کند ،اینقدر از دین کینه و نفرت دارد که هرچه را برایش توضیح دهند همچون کسی که دست بگوش خود فرو می برد تا سخن حق نشنود و خود را به کری می زند ،من به او می گویم بسیار خوب تو دین را نپذیر ، اما چرا دیگر هرچه را به آن جهل داری طرح می کنی و بجای پرسش و رفع جهل فقط فحاشی می کنی؟
      در مورد واقعه غدیر بحث روایی و کلامی مفصل است ،و این سخنان جاهلانه فقط دلالت بر این دارد که گوینده آن اهل مطالعه و مراجعه بمنابع نیست ،و تنها در صدد طرح شبهه و خود را راضی و تقویت روحی کردن است.
      به او می گویم واقعه غدیر را مرحوم امینی در الغدیر با بیش از صد طریق از صحابه بزرگ پیامبر و از کتب روایی خود اهل سنت نقل کرده است ،این چیزی نیست که مربوط به حالا و زمان بقول تو حکومت آخوندها باشد ،نقل واقعه غدیر که مربوط به حجه الوداع و آخر عمر پیامبر است در کتب و طرق روایی شیعه و سنی متواتر است و این واقعه پر از قرائن قوی بر مطلب است ،و خود سنی ها در کتب شان به دهها طریق آنرا نقل کردند ،مراجعه ای هم به کتاب عبقات الانوار میر حامد حسین ،و کتاب احقاق الحق قاضی نور الله شوشتری بکنید تا ببینید که دهها و صدها ماخذ روایی از منابع اهل سنت و شیعه در مورد حدیث متواتر الغدیر وجود دارد یا نه ،تا اینگونه با اظهار نظرهای سطحی که معلوم است کپی از سایت های معلوم و مجهول الحال است خود را نزد اهل علم و اطلاع مفتضح نکنید ،بحثی که اهل سنت مطرح می کنند در مورد کلمه “مولی” و “ولی” است که لفظ مشترک است بین معانی مختلف که یکی از معانی آن سرپرست و قیم است و معنای دیگر آن دوست است ،آنان می گویند پیامبر در آن بیابان گرم و در آخرین حج (حجه الوداع) ساعتها مردم را معطل کرد و گفت پیشروان قافله و عقب ماندگان قافله جمع شوند تا او بر جهاز شتران دست علی بن ابیطالب را بلند کند که ای مردم هرکس من دوست او هستم این علی پسر عم من دوست اوست!
      این حاصل استدلال اهل سنت است به حدیث غدیر که در کتابهای کلامی شیعه و سنی بحث های وسیعی در مورد آن صورت گرفته است ،لکن شیعه با تکیه بر قرائن مختلف این قضیه و از جمله اینکه معقول نیست پیامبر آن جماعت عظیم را در آن گرما گرد آورد تا فقط بگوید ای مردم همانطور که مرا دوست دارید علی را هم دوست دارید ،در این مورد آیه (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ .المائده/67) نیز نازل شد که شان نزول آن در کتابهای تفسیر شیعه و سنی مذکور است که همان واقعه غدیر بوده است ،پس مولی و ولی در آن حدیث متواتر بین شیعه و سنی بمعنای سرپرست و قیم بامر حکومت و امامت است ،این بحث البته مفصل است و روشن است که غرض مزدک پرسش و رفع شبهه و سوال و رفع جهل و فهمیدن نیست ،او فقط می خواهد هرچند یکبار همچون غریقی که در حال غرق شدن است با تمسک بشبهات واهی طعنه و نیشی به مسلمانان بزند و روشن است که مزدک ما نه خیر خواه سنی است و نه خیرخواه شیعه.
      دید یو ……مزدک؟!
      بقول جناب خان در خندوانه رامبد جوان : خداحافظ مزدک!

       
      • یعنی شما میفرمائید ابوبکر با انهمه سابقه در اسلام بلا فاصله پس از فوت پیغمبر سفارش او رانفهمید یا فراموش کرد؟

         
        • سابقه ابوبکر و شیخوخت او در اسلام و ارادت به پیامبر اسلام و پدر زن پیامبر بودن او همه مفروض ماست و ابوبکر بن ابی قحافه از این جهات از کبار صحابه رسول اسلام است ،سخن بر سر فراموشی یا نفهمیدن نبوده و نیست ،تصادفا بروایت تاریخ متواتر و نقل های خود اهل سنت ،بعد از معرفی و نصب پیامبر علی علیه السلام را بر امارت و حکومت پس از خود ،و نصب خیمه ای برای بیعت با او ،ابوبکر و عمر از اولین نفرات از صحابه پیامبر بودند که به بخ بخ اصبحت یا علی مولای و مولی کل مومن و مومنه :تبریک مبادرت کردند ،این متن تاریخ است ،اما پس از رحلت پیامبر و در زمانی که علی و خویشان نزدیک پیامبر در تجهیز و تغسیل و تکفین آن بزرگوار بودند ،گروهی در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و اندیشه در امارت پس از پیامبر کردند ،و همان کس که مانع آوردن قلم و قرطاس و کتابت پیامبر شد و او را بهذیان متهم کرد ،ابوبکر را پیشنهاد کرد و دست پیش آورده با او بیعت کرد! پس از آن ابو عبیده جراح ،و تنی چند ،بعد این را نام گذاشتند :اجماع اهل حل و عقد….امیر گرامی از من نخواه که در این وادی و اسناد آن فرو شوم که من سخت با چنین بحث هایی مخالفم ،و از من نخواه که بگویم مساله چیزی فراتر از فراموشی و نفهمیدن واقعه ای بود که با انتهای عمر پیامبرمان فاصله ای نداشت ،فقط در این بیندیش که چگونه گروهی در حالیکه هنوز جسم مطهر پیامبرشان را تجهیز نکرده اند بخود جرات می دهند که گوشه ای خزیده و هواهای شخصی خویش را “اجماع” مسلمین بنامند.

           
          • آخوند که کم آورد زد به روضه. این روضه بی سر و ته این سید آخوند به زبان قابل فهم عبارتست از اینکه:
            1-خداوند بی نیاز خالق انسان نیازمند پیغمبری بوده که مخلوقش را که بر علیهش عصیان کرده به بندگی و کرنش در برابر او وادارند.
            2- این پیغمبر موفق شد با تبلیغ و جنگ عده معدودی را در شبه جزیره عربستان به بندگی این خدا بکشاند.
            3- این عده معدود هم او را فریب داده در ظاهر به او گرویدند تا به قدرت و مال و منال برسند و همینکه سرش را زمین گذاشت به دنبال کار و کاسبی خود رفتند. چون قرار بود پس از او که پسری نداشت، پسر عمویش جانشینش شود ولی این اصحاب نگذاشتند (گریه حضار).
            4- بنا بر این تمام هدف غایی خداوند از ارسال رسول و به بندگی خود دراوردن مخلوقی که از چنگش در رفته بود بطور کلی نا کام ماند و خداوند در چاره امر عاجز ماند
            5- تا بالاخره بعد از سه خلیفه غاصب خداوند توانست دوباره پسر عموی پیامبرش را که خیلی هم دوستش داشت به قدرت برساند. یک شمشیر دوسر هم به او داد تا دیگر کسی حریفش نشود. غافل از آنکه ابن ملجم مرادی ملعون در کمین نسشته و او این یکی را ندیده بود.

            خوب این خدا که میشود همین رهبر با بصیرت خودمون.

            آشیخ////////////////// این استدلالهای شما از هر کفری بدتر است.

             
          • وقتی‌ سید مرتضی می‌‌گوید “” همان کس که مانع آوردن قلم و قرطاس و کتابت پیامبر شد و او را بهذیان متهم کرد ،ابوبکر را پیشنهاد کرد و دست پیش آورده با او بیعت کرد! … ”
            یعنی‌ یک نظام فوق تصور و عظیم هستی‌ با الله‌هی در راس آن و پیامبری فرستاده وی، اعلام امری فوق حیاتی همچون جانشینی پیامبر را گذاشته اند برای لحظاتی فوق العاده حساس که در آن لحظه، زور و مکر و تدبیر کسی‌ که گفته پیامبر هذیان می‌‌گوید بر زور و تدبیر و مکر الله و رسولش بچربد و هر دو را ناک اوت کند. جدا که این شیعه و شیعه گری چه قصه‌ها و داستان‌های ناشیانه و خنده آور مجلسی واری که نساخته تا بر مبنای موهومات و مهملات خود ساخته و پرداخته ، خود را بر حق نداند و در انبار‌های وجوهات مقدس را در درازنای حفظ و بقای جعلیات خویش مفت و مجانی به روی گشوده نگه ندارد.

             
          • سماوات گرامی

            قرار شد که پرسش و استدلال کنیم ،نه طعنه و کنایه ،این همان نکته ای است که در مورد مزدک هم گفتم و شما در کامنتی پرسش کردید و توضیح داده شد.
            بهرحال ،در مورد مسائل این چنینی تکیه بر پیش ذهن ها و مسلم انگاشتن آنها و بر اساس آن طعنه زدن کارساز نیست ،و در هر مورد باید تنها استدلال کرد ،من در این نوشته شما الان چیزی جز طعن و برخی پیش فرض های نادرست الهیاتی ندیدم ،شما الان در حال بحث و گفتگو در مورد مساله تاریخی کلامی روایی خلافت و جانشینی بعد از پیامبر هستید یا در حال طعن زدن به مسائل الهیاتی مثل مفهوم مکر الهی یا جبر و اختیار انسانها در افعال خود؟
            در مورد بحث نص و جانشینی و خلافت باید تنها بحث از متون دینی یعنی قرآن و روایات سنی و شیعه و تاریخ مکتوب نمود و از خلط مبحث مباحث الهیاتی احتراز کرد ،و در مساله الهیات و نسبت فعل و تشریع و عمل اختیاری انسانها نیز بحث جداگانه کرد ،سبک طرح سوال شما در کامنت پایینی که پاسخ داده شد سبک درستی بود ،به قرآن و تاریخ و برخی مسائل اشاره کردید ،اینجا اما شما خلط مبحث کردید ،ما می خواهیم دوستانه اطلاعات یکدیگر را ارزیابی کنیم و استدلال کنیم ،اگر ذهن شما قبلا پیش داوری کرده است و بر اساس آن تنها مایلید در عرصه عمومی به دیگران طعنه بزنید و اینرا پیروزی اندیشه و فرادستی بدانید،خوب من بحث را متوقف می کنم ،من اهل جدل بیهوده و طعن زدن نیستم ،و اگر بدنبال تکمیل معلومات خود و شنیدن سخن مخالف هستید من آماده ادامه گفتگو هستم ،البته این در ادامه بنفع شما نخواهد بود.
            در مورد نوشته کوتاه فعلی فقط اشاره می کنم که در بحث های الهیاتی برهانا روشن است که بنای این جهان بر اختیار تکوینی انسان است نه جبر و الزام مردم از طریق اعجاز ،این در بسیاری از آیات قرآن مورد تاکید است ،اما اینکه انسان در برابر شریعت آزادی تکوینی داشته باشد و مختار باشد آزادانه احکام شریعت یا توصیه های پیامبر را نشنیده گرفته و بجهنم برود ،به این معنا نیست که انسان خطا کار دارای یک ک نظام فوق تصور و عظیم هستی‌ شده است و توانسته است خدا را در اراده تشریعی او شکست دهد ،اینجا بحث تشریع و هدایت الهی است ،البته خدا قادر است و می تواند در آنی نه که دشمنان دین بلکه همه جهان را معدوم کند ،این برای خالق جهان ممکن است :اگر نازی کند فرو ریزند قالبها ،اما اجمالا بدانید بنای این جهان بر نظام علل و اسباب و آزادی اراده و اختیار انسان است ،مساله وصایت و خلافت چنانکه در کامنت دیگر عرض شد مساله مهمی بوده است که در آیات و روایات فراوان نبوی مورد تاکید واقع شده است ،انسانها نیز مختارند پیامبر را بهذیان گویی متهم کنند یا نکنند ،اما بنای جهان اگر بر اعجاز و معجزه در حوزه تکالیف اختیاری انسانها باشد دیگر بعثت و فرستادن انبیاء و شرایع لغو و عبث خواهد بود ،پیامبر مبعوث می شود و انسانها را دعوت مختارانه می کند ،گروهی از مشرکان نمی پذیرند و با او ستیز می کنند ،جنگ می شود جهاد و قتال مطرح می شود اینها همه بر اساس آزادی و اختیار تکوینی انسان است ،اگر بنای این باشد که خدا براحتی دشمنان خود را در آنی نابود کند و مومنان را راحت کند دیگر آزادی و اختیار انسان و ارزش ثواب و عقاب و خوبی و بدی مطیع و غیر مطیع چه مفهومی خواهد داشت ،این مساله البته ذیل طویلی دارد ،مجملا خواستم بگویم مساله خلافت و جانشینی بعد از پیامبر نیز یکی از احکام شریعت بوده است و همانند سایر تکالیف ممکن است مکلفان مختارانه اطاعت کنند یا نکنند ،بنابر این مسائل و مقولات را نباید با هم خلط کرد ،بحث اینکه آیا نصوص دینی و خدا و رسول عنایت به مساله خلافت پس از رسول الله داشته اند و چیزی گفته اند یا نگفته اند بحثی تاریخی روایی کلامی و متن شناسانه است ،بحث اینکه خدا می تواند در آنی دشمنان خود را نابود کند و اینکه چرا نمی کند یا نکرده است نیز بحثی الهیاتی از مقوله دیگر است ،که آنرا با مباحث مقوله اول نباید خلط کرد.
            موفق باشید

             
      • جناب سید مرتضی گرامی‌ با درود،
        اول که نوشته‌ای “… و روشن است که غرض مزدک پرسش و رفع شبهه و سوال و رفع جهل و فهمیدن نیست ،او فقط می خواهد هرچند یکبار همچون غریقی که در حال غرق شدن است با تمسک بشبهات واهی طعنه و نیشی به مسلمانان بزند و روشن است که مزدک ما نه خیر خواه سنی است و نه خیرخواه شیعه. ” از کجا این بر شما روشن است و بر دیگران نیست؟ شما خود را محل رجوع برای پرسش و جهل زدایی دیگران می‌‌بینید؟ دوم اینکه این قضیه جانشینی پیامبر آیا برای الله هم خیلی‌ مهم بوده یا خیر؟ اگر آری میزان اهمیّت آن چقدر بوده است؟ چه تعداد آیه در قرآن در بارهٔ زنان پیامبر که پر واضح است خیلی‌ خیلی‌ برای الله مهم و اصلا حیاتی بوده است،که حتی با جزئیات آمده است؟ یا الله به اهمیت جانشن پیامبر به اندازه شیعیان پی‌ نبرده بوده یا الله ترس از طرح آن داشته یا خود پیامبر صلاح ندیده نظر الله را رسماً اعلام کند. خلاصه اگر جانشینی پیامبر موضوع مهمی بود، خود الله به اندازه یک دهم موضوع زنان پیامبر به آن می‌‌پرداخت و قال قضیه را میکند تا حل معضل معنی‌ و تفسیر معنی‌ مولی و ولی‌ را بعهدهٔ امثال قزوینی واگذار نکرده باشد. نتیجه اینکه قضیه جانشینی پیامبر به اندازه موضوعات زنان پیامبر هم برای الله اهمیّت نداشته و گرنه چندین آیه با ذکر نام علی‌ بعنوان جانشین پیامبر در قرآن آمده بود.

         
        • سماوات گرامی

          درود

          مایل نیستم در مورد اشخاص و انگیزه آنها زیاد بحث کنم ،اما در مورد شخص بخصوص ،این از طرز مطرح کردن مسائل روشن است ،شما اگر اندکی در طرز گفتمان او و الفاظ طعنه آمیزی که بکار می گیرد و فحش هایی که می دهد و هاشور می خورد دقت کنید متوجه می شوید که روش او بحث علمی و تبادل فکر و اندیشه نیست ،کسی اگر در مورد مساله غدیر و نص بر خلافت علی علیه السلام ایراد دارد (با اینکه اصلا این موضوع موضوع مربوط به این پست و کامنت ها هم نبود) نیازی نیست که از اول با فحش و کاربرد الفاظی مثل “مشتی فلان” و “دکان” و “دروغ” اینگونه تعبیرات آغاز کند ،می تواند از معتقدان به یک مساله پرسش کند و از آنها استدلال بخواهد و بررسی کند ،این آقا که البته مرامش در نفی خدا و پیامبر و هرچه که به دین مربوط است روشن است پس من نیازی به استدلال در این مورد ندارم.
          بله من خود را محل رجوع برای پرسش و جهل زدایی دیگران می دانم ،این از نظر شما ایرادی دارد؟ اینجا که مدتهاست این مطالب مورد بحث و بررسی قرار می گیرد ،بحث من فقط این است که شبهه و سوال را می توان با معتقدان یک فکر و نظر محترمانه مطرح کرد ،پس کسی که از ابتدا به فحاشی و تندی رو می کند بوضوح دست خالی خود را از استدلال بنمایش می گذارد.
          من عرض کردم خیلی مایل نیستم در مطالب کلامی اختلافی بین شیعه و سنی که قرنهاست از آن گذشته است وارد شوم و به اختلاف دامن زنم ،مساله ولایت و وصایت در اسلام هم معلوم است که مساله مهم و سرنوشت سازی در تاریخ اسلام بوده و مورد توجه خدا و پیامبر هم بوده است ،در این مورد دهها آیه و صدها روایت معتبر در کتب عامه و خاصه وجود دارد که من اشاره به برخی از کتابها نمودم ،نسبت سنجی شما در این مساله بین مساله همسران پیامبر با مساله ولایت نسبت سنجی درستی نبود ،در مورد همسران پیامبر چند آیه بیشتر در سوره احزاب و یکی دو آیه در سور دیگر نیست ،در اینگونه بحث ها نیز محور کمیت و عدد آیات نیست ،باید به طرز بیان و تاکید و شان نزول ها توجه کرد ،مثلا باید دقت کرد که در آیه مربوط به غدیر (بلغ ما انزل الیک…..و ان لم تفعل فما بلغت رسالته…المائده/67) این مطلبی که پیامبر مامور به ابلاغ آن بوده است چه اهمیتی داشته است که می گوید اگر آنرا ابلاغ نکنی اصلا کلیت رسالت خدا را بمردم نرسانده ای ،در این نکته بسی باید تامل کرد ،مطابق روایات شیعه و سنی این آیه مربوط به همان حجه الوداع است و از لحن آیه بر می آید پیامبر دچار نوعی تردید در ابلاغ مطلب بوده است که مبادا اعراب بدوی تازه اسلام آورده آنرا نپذیرند ،و شورش و اختلاف شود و مثلا چنانکه گفتند بگویند چطور قوم و خویش خود را جانشین خود کرد بی آنکه به لیاقت های علی توجه کنند ،و آیه قرآن می گوید هراسی نداشته باش و آنرا ابلاغ کن ،و پیامبر نیز در بازگشت از حجه الوداع چنین کرد و علی را معرفی بوصایت کرد.
          آیات دیگری نیز در قرآن وجود دارد و نص بر خلافت بلافصل علی در سخنان زیادی از پیامبر وجود دارد که در کتابهای کلامی و تفسیری و حدیثی وجود دارد ،مثل آیه مباهله ،مثل آیه اعطای انگشتر به فقیر در حال رکوع ،مثل آیه تطهیر،و موارد دیگر. پس مساله هم مهم بوده است و هم آیات و روایات در این زمینه فراوان است که مایل بورود و طرح آنها نیستم ،اندیشه وصایت و نصب علی در فراوان از احادیث نبوی وجود دارد ،اینکه در قرآن بصراحت نام علی نیامد ،ممکن است بهمان جهتی باشد که عرض شد یعنی امتناع و انفیت و تعصب های عرب بدوی صدر اسلام ،و اینکه ممکن بود دست بتحریف لفظی قرآن ببرند یا علل دیگری که معلوم ما نیست ،اما شواهد تاریخی و نصوص مختلف نبوی در این مورد فراوان است،بنابر این اگر در موردی زمینه های تعصب و انکار وجود داشته باشد ممکن است روش اعلان و تبلیغ متفاوت باشد و امر بصورت تدریج بیان شود و پیامبر چنین کردند و در مقاطع مختلفی از ولایت و وصایت و خلافت علی به اشاره و تصریح سخن گفتند مثل همان ماجرای غدیر مورد بحث و سایر موارد که در کتابهای کلامی روایی هست ،بنابر این مساله رسما اعلام شده بود در مواضع متعدد و در ماجرای غدیر با آنهمه قرائن ،لیکن متاسفانه تعصبات و قدرت طلبیها و هواهای نفسانی عده ای آنان را بمخالفت با نصوص مختلف واداشت ،حتی در وقت بیماری وفات پیامبر که مطابق روایات فراوان شیعه و سنی ،پیامبر قلم و قرطاس خواستند ،ایشان را بهذیان گوئی متهم کردند و اجازه ندادند چیزی نوشته شود و…. آیا شایسته بود که در حالیکه هنوز بدن مطهر رسول الله تجهیز نشده گروهی از پیش خود در سقیفه اجتماع کنند و خود را کاندیدای خلافت کنند؟
          بحث در این مطالب طولانی است و من تمایلی به بحث های اختلافی بین شیعه و سنی ندارم ،برای شما آرزوی توفیق دارم.

           
          • من عرض کردم خیلی مایل نیستم در مطالب کلامی اختلافی بین شیعه و سنی که قرنهاست از آن گذشته است وارد شوم و به اختلاف دامن زنم ،مساله ولایت و وصایت در اسلام هم معلوم است که مساله مهم و سرنوشت سازی در تاریخ اسلام بوده و مورد توجه خدا و پیامبر هم بوده است ،در این مورد دهها آیه و صدها روایت معتبر در کتب عامه و خاصه وجود دارد که من اشاره به برخی از کتابها نمود… مرتضی)

            اگر این موضوع گذشته است چرا دیگر با علم کردن مشتی دروغ //////////////مردم را تشویق به کشت و کشتار یکدیگر می کنید؟چرا میلیاردها دلار از ثروت مردم را برای قبور مشتی عرب گمنام بصورت ارز از کشور خارج می کنید در صورتیکه ملیونها ایرانی گشنه اند؟پس اینهمه آدمکشی و کشت و کشتار و نادیده گرفتن حقوق غیره شیعی دراین کشور برای چیست؟////////////////

             
          • “… آیا شایسته بود که در حالیکه هنوز بدن مطهر رسول الله تجهیز نشده گروهی از پیش خود در سقیفه اجتماع کنند و خود را کاندیدای خلافت کنند؟…”

            و پاسخ من: بله جایز بود.
            همانطور که علی خامنه ای را در نمایشی مردم فریب در مجلس خبرگان وقتی هنوز جسد آیت اله خمینی (ولی مطلق فقیه و جانشین پیامبر بر روی زمین! ) کاملن سرد نشده بود و هنوز دفن نشده بود، به جانشینی او برگزیدند.شتاب برای آنان جایز نیست و برای اینان جایز است؟!
            سقیفه بنی ساعده همان مجلس خبرگان فعلی بود.آنجا انصار تصمیم گرفتند و اینجا هم این انصار بودند که تصمیم گرفتند. در هر دو نقش مردم و نظر مردم نادیده گرفته شد و خودشان بریدند و دوختند. امروز هم پس از 14 قرن روحانیون به روش آن دوران و بدون دخالت دادن نظر مستقیم مردم ولی فقیه را انتخاب میکنند و برای انتخاب خود هم دلایلی می آورند که در نهایت به کسی جز خدای محمد ختم نمیشود و کسی حق اعتراض ندارد.

             
  26. با درود به نوریزاد عزیز جان بر کف و هم میهنان فرهیخته :و با سلام به جناب سید مرتضی :جناب سید مرتضی عزیز از دوستان درخواست کردید که مستندات خود را برای کرکربن عرعربن صع صعه ارائه دهند نظر شما را جلب میکنم به سایت تبیان و پرسش و پاسخ که خود گویای خیلی نا گفتنیهاست که عاقلان دانند .
    به قول میرزا آقا خان کرمانی

    اگر یک جلد کتاب از 24 جلد کتاب بحار الانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند ، دیگر امید نجات برای آن ملت کم است . حالا تصور کن که هرگاه 24 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود !
    محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد .
    علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود . به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی ؟
    نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید .
    فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است ؟
    نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد .
    برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة !
    آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است .
    نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد .
    حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد . و چون به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد .
    ( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )
    خردمند کاین داستان بشنود
    به دانش گراید ز دین بگسلد
    پاسخ:
    پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
    کتاب “بحار الانوار از علامه مجلسي يک مجموعه و موسوعه حديثي و تاريخي و معرفتي است. طبيعي است که در کتابي به اين حجم ، مطالب باطل هم راه يافته باشد. اصلا بايد ببينيد که هدف ايشان از نوشتن اين کتاب چه بوده است؟
    به يقين نظر ايشان جمع آوري احاديث صحيح و معتبر در يک مجموعه نبوده ،زيرا ايشان کتاب حديث معروف و معتبر شيعه يعني “کافي” را شرح کرده ، روايات آن را از لحاظ سندي و محتوايي بررسي کرده است. ايشان در کتاب مرآه العقول که شرح کافي است، بسياري از روايات کافي را ضعيف مي شمارد . اعتبار آن ها را خدشه دار مي داند. وقتي ايشان در مقام معرفي احاديث صحيح و ضعيف است، اين گونه ريزبين و سخت گير است اما در کتاب بحار، ايشان يک حداقلي در نظر گرفته ، روايات و نقل هايي که اين حداقل را دارند، جمع آوري نموده تا از نابودي در امان باشند . بررسي سندي و محتوايي آن ها را به آيندگان واگذار کرده است.
    البته در اين کتاب، هم روايات معتبر از لحاظ سند وجود دارد و هم روايات متقن از لحاظ محتوا . در ضمن روايات سست و بي پايه از لحاظ سند و محتوا هم يافت مي شود . روايت بالا يکي از رواياتي است که به ساخته اهل غلو و جاعلان حديث شباهت زيادي دارد . وجود چنين رواياتي در يک کتاب بيش از صد جلدي را نبايد چماقي کنيم براي کوبيدن آن کتاب
    خوب برادر عزیز جناب سید مرتضی التفات فرمودید .با احترام .

     
    • سلام مهرداد گرامی

      عزیز من ،من گفتم اگر کسی این روایت به الفاظ یا مضمون فوق را در کتاب بحار الانوار مرحوم مجلسی سراغ دارد ریفرنس دقیق آنرا ارائه کند ،الان شما همان متن دروغ منتشر شده در اینترنت را اینجا گذاشتید آیا این شد ریفرنس به کتاب بحار الانوار ؟
      دوست من، کار من مطالعه و پژوهش و مراجعه بمنابع است و تقریبا بصورت کتابی یا نرم افزاری همه این منابع را در اختیار دارم ،و روش سرچ و بررسی را نیز خوب بلدم ،بشما عرض می کنم چنین روایتی به این الفاظ در بحار الانوار مجلسی وجود ندارد ،اصلا این تعبیرات مسخره صرصره و کرکره و غرغره ،معلوم است تعبیرات ساختگی دشمنان دین برای دست انداختن متدینان یا فریفتن ساده لوحانی است که زمینه های بی دینی یا ضعف دین در آنان وجود دارد و تشنه چنین سوژه هایی هستند برای تمسخر دین و کتاب روایت و متدینان ،شما را نمی گویم ولی می گویم معمولا مریض القلب ها که از دین بریده اند براحتی فریب چنین سوژه هایی را می خورند .
      در مورد پاسخ دهنده به این سوال (اگر مربوط به سایت تبیان باشد) بشما عرض می کنم ،پاسخ دهنده هرکس بوده اشتباه کرده است ،و بدون مراجعه و بررسی متن بحار پاسخ کلی داده است ،البته پاسخ کلی به اینکه در بحار روایات صحیح و غیر صحیح وجود دارد پاسخ درستی است ،قبلا اینرا مکرر اینجا نوشتم ،افسوس که دوستانی اینجا عادت کرده اند همان تمایلات غرض ورزانه همیشگی را تکرار کنند ،و گمان می کنند با اینکار مثلا دین را ریشه کن می کنند یا شاید هم ارضاء نفسانی پیدا می کنند ،قبلا گفتم که کسی از عالمان دین نمی گوید هرچه در کتاب بحار الانوار وجود دارد روایت معتبر دین ساز است ،مرحوم مجلسی یک محدث اخباری بوده است که بگمان خود برای از بین نرفتن هرچه حدیث در کتب زمان خود بوده تصمیم می گیرد تمام روایات کتب معتبر و غیر معتبر را هرجا دسترسی داشته در یک مجموعه معجم روایی جمع آوری کند تا از پراکندگی و نابودی کتابها جلوگیری شود ،در این جهت هم زحمات زیادی برای جمع آوری کتابها و نسخه های خطی واقع در کتابخانه های مختلف کشیده است و از شاگردان خویش نیز برای جمع آوری و استنساخ کمک گرفته است ،این بدین معنا نیست که خود مجلسی هم معتقد باشد که همه این روایت های موجود در بحار الانوار از نظر سند و متن صحیح هستند ،اینطور نیست ،در این کتاب روایت های تاریخی ،اخلاقی،فقهی ،سیره و غیر آن وجود دارد ،این بعهده عالمان و پژوهشگران متتبع است که هر روایت را جداگانه مورد تجزیه و تحلیل سندی و رجال سند قرار دهد ،و بر فرض صحت سند ،متن روایت را با محکمات قرآنی و اصول بنیانی اسلام و شیعه و روایات معتبر کتابهای معتبر بسنجد ،چنانکه مرحوم علامه بزرگوار طباطبائی رضوان الله علیه در مجلدات اولیه بحار که مباحث توحیدی و فلسفی در خصوص ذات خدا و صفات و اسماء خدا و مباحث معارف مبدا و معاد است چنین رویکرد نقادانه ای داشته است و تعلیقات نفیس ایشان در جلدهای ابتدایی بحار وجود دارد که روایات معارف را تجزیه و تحلیل سندی و متنی کرده است و بحث های نفیس کلامی فلسفی سودمندی ارائه فرموده است و برخی موارد را رد کرده و برخی مطالب را توضیح داده اند .
      بنابر این کسی نمی گوید هرچه روایت در این کتاب است صحیح است و معتبر و قابل استناد ،شما متاسفانه آشنا با متد اجتهاد فقهی نیستید ،یک فقیه یا یک متکلم یا اصولی ،برای استناد به یک روایت باید مرارت های طاقت فرسا بکشد ،مطلب به این خامی و سادگی نیست که یک روایت را باز کنیم و راحت آنرا نفی و اثبات کنیم.
      بهرحال این روایت چنانکه عرض شد در بحار اصلا نیست ،و نشانه های جعل و دسیسه از الفاظ و مضمون آن آشکار است ،من آن توضیح کلی سایت تبیان (اگر واقعا از آن سایت باشد) را درست می دانم ولی بنظر میرسد پاسخ دهنده مراجعه دقیق به بحار نکرده است که اصلا چنین الفاظی در آن وجود دارد یا خیر ،من عرض کردم کار من مراجعه و پژوهش و تحقیق است این روایت در بحار وجود ندارد ،اگر کسی آدرس دقیق آنرا در بحار نشان دهد و من آنرا بیابم ،همین جا به اشتباه خود اذعان می کنم ،اما یک خواهش هم از شما دارم ،و آن اینکه شما در نت و گوگل جستجویی کنید ببینید سرنخ های این مضمون کجاست ،این روایت را زمانی کامنت گذار کاوه هم اینجا مطرح کرده بود و من همان موقع هم گفتم این مطلب دروغ است و در بحار نیست ،خواهید دید که اینها را سایت های مجهول و معلوم الحال الحادی جعل و دسیسه کرده اند که متاسفانه کارگر هم میفتد در حق کسانی که نه تحصیلات دینی داشته اند و نه اهل بررسی و مراجعه دقیق بمنابع اند.

      با تشکر

       
  27. سلام آقای نوری زاد – چرا رهبری به داد یک مادر عزیز از دست داده توجه نمی کند و به نامه یک مادر دلسوخته ( ستار بهشتی ) جوابی نمیدهد . چندی قبل که خانم کاترین اشتون از اروپا به ایران آمد و کار ” مردانه ای ” انجام داد و با گوهر بانو ملاقات کرد فهمیدیم که از ” دیگ ” این خانم آبی می جوشد که از ” دیگ ” ولایت مطلقه فقیه و مسئول جان تمام احاد ملت ایران و رهبر مسلمین جهان آبی نمی بجوشد که با این پیرزن همدردی و دلجویی کند . مدتها با خودم فکر میکردم تا اینکه علت این بی تفاوتی و بی توجهی را یافتم و یافتم ( همانند ارشمیدس در زیر دوش آب !! ) و آنکه خودم را در جای رهبری نظام و ولایت فقیه قرار دادم و دیدم که ای دل غافل ، من رهبری ( مصلح آبادی ) اگر قرار باشد که به ” داد ” این مادر پیر و فرتوت که شب ها از ترس این پیرزن خوابم نمی برد ، برسم ، از فردا روز ، همینطور قطار قطار مادرانی شبیه به گوهر بانو از سراسر ایران و غیر ایران ، پشت درِ بیت جمع می شوند و حق خواهان و خون خواهان بیشمار خواهند بود . پس منِ رهبری ( مصلح آبادی ) بهترین راه و روش و فرار از مسئولیت حق های پایمال شده ، آن دیدم که تا زمانی که ” اجل ” فرا برسد ، همه چیز را ندیده و نشنیده و با سکوت این چند صباح عمر را هم کمی ” قدم ” بزنم .

    ————————–

    سلام مصلح گرامی
    چه نیک به راز سکوت رهبر اشاره فرمودید. حال که دریچه ای از راز گشایی به رویتان گشوده شده، به ما بفرمایید: چگونه است که با وجود فضاحت های هسته ای و خسارت های عظمای حضرت عظما، همین جناب صالحی به روسیه می رود و قرارداد احداث دو نیروگاه دیگر توسط روس ها را می بندد؟
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد

      سلام بر شما

      از شما بعید بود اینطور خلط مبحث کنید ،آنچه که ما از سیاست های هسته ای دو دهه در جمهوری اسلامی انتقاد داریم رفتن به سمت غنی سازی با درصد بالا و لجبازی کردن های عامیانه بجای اعتماد سازی با آژانس از زمان خاتمی بود ،ایراد این بود که نیروگاه بوشهر را که سوخت اش را خود روس ها تضمین کرده بودند ،مصارف طبی و کشاورزی هم که در حد سه درصد کفایت می کند را هم که بصورت راحت قابل خرید بوده و هست ،پس عربده کشی های احمدی نژاد و تقابل با جهان که سبب اینهمه زحمت و تحریم و قطع نامه ها شد چه محلی از اعراب داشت ،اشکال ما به آقایان این است ،اما احداث نیروگاه ، تامین سوخت آن از طرف سازنده ،که فی نفسه اشکالی ندارد که شما اینطور گفتید ،بله البته ممکن است کسی اصلا احداث نیروگاه اتمی در ایران از جهت اینکه در نوار زلزله خیز قرار دارد و گسل های مناطق مختلف ایران فعال و خطرناکند ،و از جهت مشکلات زیست محیطی احتمالی را خطرناک بداند و با آن مخالفت کند و بگوید مثلا تمرکز روی نیروگاههای خورشیدی یا گازی یا آبی قرار گیرد ،که این بحث دیگریست ،غرضم این است که با پوزش شما دیگر لطفا ایراد بنی اسرائیلی نگیرید و صرف قرار داد احداث نیروگاه را مایه مخالفت خود قرار ندهید.
      با احترام

       
      • دور افتاده از وطن

        جناب سيد مرتضي با اينهمه بيابان و منابع انرژي خورشيدي كه ايران داره شما بازهم معتقديد صرف اينهمه هزينه و قبول اونهمه خسارت به ذخاير مالياين مملكت فقط بخاطر مقاصد صلح اميز بوده و يا ساخت بمب اتمي؟

        شما كارشناس با سواد ديني هستيد ولي ايا در سياست هم تبحر داريد كه اينهمه از اين نظام و سياست هاش دفاع مي كنيد؟

         
        • دور افتاده از وطن گرامی

          بنده در مسائل سیاسی هم مطالعه دارم ،اما آنچه که مورد بحث با جناب نوریزاد واقع شد یک مساله صرفا سیاسی نبود ،آنچه که عرض شد به ایشان این بود که قرار داد تاسیس نیروگاه اتمی اگر سبب تنش با جهان نباشد و فرضا طرف قرار داد سوخت راکتور نیروگاه را تامین کند خود بخود مطلبی نیست که سبب طعن به جمهوری اسلامی باشد این یک قرار داد اقتصادی و تابع موضوع و کارشناسی موضوعی خود است ،آنچه که محل ایراد به مسولان بود تنش زایی و پرهیز از اعتماد سازی و پرهیز از اصرار بی معنا بر غنی سازی اورانیوم با درجه خلوص بالا بود در حالیکه منابع اورانیوم کشور ما معادن غنی و همیشگی نبوده و نیست ،اشکال این بود نه صرفا تاسیس نیروگاه چه اتمی چه خورشیدی چه آبی چه گازی در ایران زیرا نیاز هر کشور به نیروگاه برق مساله واضحی است و بسیاری از کشورهای پیشرفته و کشورهای رو به رشد اقدام به چنین اموری می کنند، بحث من با جناب نوریزاد در این جهت بود و من بطور مطلق از سیاست های جمهوری اسلامی دفاع نمی کنم و خود انتقاداتی به آنها دارم ،بهرحال چه در سیاست و چه در امور فنی تخصصی مثل تاسیس نیروگاه برق از هر نوع آن ،یک بحث بحث کارشناسی فنی است ،یک بحث هم اظهار نظرهای شهروندی است ،همانطور که جنابعالی بخود حق می دهید در اینگونه مسائل سیاسی یا فنی اظهار نظر کنید دیگران نیز حق ابراز نظر و استدلال دارند ،بهر حال من الان مشخصا نمی گویم تاسیس نیروگاه اتمی در شرائط جغرافیایی یا سیاسی اقتصادی ایران صحیح است یا ناصحیح زیرا این خارج از تخصص من است اما عرضم این بود که بهرحال مسولان سیاسی و فنی جمهوری اسلامی نیز در این مورد قهرا استدلال فنی اقتصادی سیاسی دارند ،شما هم اگر رشته تخصصی تان مسائل اقتصادی سیاسی فنی مربوط به تامین برق و مسائل دیگر نیست ،نمی گویم حق اظهار نظر ندارید ،اما می گویم باید در هر مورد استدلال قوی داشته باشید ،بهر حال متخصصان اینگونه امور در ایران هستند و می توانند در مورد ضعف و قوت مثلا احداث نیروگاههای خورشیدی یا بادی یا آبی و غیر اینها به شما پاسخ دهند ،بنابر این اجازه دهید اینجا هرکس مطالب خود را آزادانه و مستدل بیان کند زیرا که هم اندیشی مستدل در فضای عمومی برای بهروزی و کامیابی ایران و ایرانیان مفیدتر است.
          موفق باشید

           
          • حرف این آخوند اینست که همه گناه اتمی و اقتصاد و فساد و فحشا و دیگر مشکلات مزمن و جاری را در یک توبره ریخته به گردن احمدی نژادی آویزان کند که نه سر پیاز بود و نه ته پیاز. عمامه هم نداشت بیچاره. هفت هشت سالی سرتان با احمدی نژاد گرم باشد تا نوبت بعدی فرا رسد. و این نهضت ادامه دارد تا کفگیر به ته دیگ بخورد.

             
        • جناب دور افتاده از وطن! آخوند خودشو نخود هر آشی میدونه .چون براش درست و یا نادرستی مهم نیست.آنچه مهم است نشاندادن وجود خویش است!

           
      • جناب مرتضی به گفته دکتر غفوری فرد که از اصولگرایان است و مصاحبه با او چند سال پیش درتابناک چاپ شد پولی که روسها جهت تکمیل این نیروگاه گرفته اند چندین برابر ساخت یک نیروگاه است به طوری که اگر انرا خراب و از نو قرداد می بستیم ارزانتر تمام میشد ایا به نظر شما در این موقعیت که امکان برگزاری مناقصه و ساخت نیروگاه توسط کشورهای دیگر هم فراهم است بستن قرارداد با روسها با ان سابقه صحیح است

         
    • اخبار : اولین تصویربرداری از پایگاه موشکی زیرزمینی ایران در عمق ۵۰۰ متری-این یکی از پایگاه های موشکی زیرزمینی سپاه پاسداران است.

      – نمی دانم آیا آقا و هیچ یک از این سپاهیان از بزرگ تا کوچکشان دمی اندیشه می کنند یا نه که هزاران هزار موشک درون هزاران هزار تونل مخفی کردن سر سوزنی ارزش و اندازه ندارد که بچه ای به گدایی بایستد در میدان انقلاب، دختری در مشهد به هرزگی درافتد ، کودک کولبری در مرز به گلوله ای از پای درآید، بیوه ای …

       
    • با اجازۀ دوستمان، می گویم شاید پاسخ این پرسش این باشد که آنچه شما از آن به نام «فضاحت» هسته ای نام بردید، از دید حاکمیّت فقط یک خطای محاسباتی و دست پایین گرفتن عمق خسران تحریم ها بوده و الّا روسیه که از دید حاکمان ما بی تقصیر است و فقط آن کرده که ما او خواسته ایم و چیزی را هرگز به ما تحمیل که نکرده که هیچ، در روزگار سختی به داد حاکمان هم رسیده. اگر این توافق هسته ای به سرانجام نمی رسید، همین روسیه بنا بود نفت های بی مشتری ما را، البته زیر قیمت بازار، بخرد و به مشتری های قبلی خودمان بفروشد و سودش را ببرد. یا همین مسئلۀ حملۀ روس ها به سوریه به بهانۀ سرکوبی آدمکشان «خلافت اسلامی» مگر در راستای سیاست حاکمان ما نیست، حالا در این میان چهار موشک روس ها در خاک سرزمین مان فرود آمده باشد.

      یا همین کشور چین، که صراحتاً گفته دارایی های نفتی ما را به عنوان وثیقه نگاه می دارد و پس نمی دهد، و علناً با تعلل های در پروژه های نفتی، به منافع ملّی ما لطمه زد، اما وزیران طراز اولمان، که چند ماه قبلش چینی ها را از چند پروژه رسماً اخراج کرده بودند، به پکن می روند و می گویند ما روزهایی که چین برادرانه در کنارمان ماند را فراموش نمی کنیم و اینکه غمتان مباد که شما با غربی ها جایگزین نمی شوید. ضمن اینکه حدود یکی دو سال پیش، آقای ولایتی صریحاً اعلام کرد که بنا و برنامۀ استراتژیک ما، نزدیک شدن به سه کشور روسیه، چین، و هند است. حالا اگر بناست چرخ های این ائتلاف استراتژیک، مردم را زیر فشار اقتصادی له کند، خوب بکند. اگر روس ها و چینی ها، بنا به تأیید خود مسئولان نفتی، اطلاعات میادین ما را به رقبا فروختند، خوب فروخته باشند. یا اگر ژاپن چهار سال پیش و در پی واقعۀ نیروگاه فوکوشیما، تصمیم گرفت برنامۀ هسته ای اش را تعلیق کند، لابد منافع ملی برایش مهم نبوده.

      مشکل، تقابل منافع حاکمیت با منافع عامۀ مردم است، و اینکه اولی مصرّ است راهی که ملت های دیگر رفته را خود تجربه کند. تا وقتی که نفت باشد، هزینه های گزافی که این اشتباهات فاحش به منافع ملّی مان وارد می شود، مکنون می ماند. اما وای از روزی که این درامدها افت کند. آن می شود که امروز می بینیم. و عجیب است که اوضاع اقتصادی کشورمان، امسال که به گفته آقای رئیس جمهور، درامد نفتی 25 بیلیون دلار است، هیچ تفاوتی با چهار سال پیش که 120 بیلیون دلار از فروش آن بدست آوریم نکرده. و این یعنی نشتی حدود یکصد بیلیون دلاری در خزانه، و باز هم شبح آن پشت ویترینی ها، و یعنی فاجعه ای که توسط حاکمان کار نابلد برای ما رقم خورده است. وقایع اطرافمان به حد کافی وحشتناک هستند، اما شاید تا بحران بیکاری و اعتیاد، به یک «فاجعه» تبدیل نشده و به سطح خیابان کشیده نشود، و تا غرّش موشک های روس ها را در چند متری خود نشنویم، و تا ردّ ناامنی فراگیر در خاورمیانه و تنش شیعه و سنّی را در خیابان های خودمان احساس نکنیم، جدی نمی گیریم شان.

      آقای خامنه ای در سخنرانی اخیرشان هم از اهمیت امنیّت گفتند و هم از نخبگان خواستند که بمانند. اتفاقا من می خواهم توجه ایشان را به دیدگاه کسی جلب کنم که هم سیاست را می فهمد و در حد خودش نخبه است، و هم با مفهوم امنیّت آشناست. دکتر محمود سریع القلم و مقاله ای به نام «چالش بزرگ سیاست خارجی ایران» که در مجلۀ اینترنتی عصر ایران چاپ شده. او تعریف نوینی از امنیّت دارد و از بدفهمی سیاسیون ما از مفهوم امنیت می گوید. خودتان بخوانید وقضاوت کنید که اگر ما، نمی گویم سی سال پیش، همین ده سال پیش سیستم فکری دیپلماسی مان را به روز و بازتعریف کرده بودیم، آیا منطقه امروز جای امن تری برای زندگی ما و دیگران نبود؟

       
    • یادمان هست که اینها نیروهای متعهد می خواستند نه متخصص. حالا طبق برجام متعهد شدند که راکتور اراک را با دست خود و هزینه خود بیرون اورده و درونش بتون تزریق کنند که برای همیشه غیر قابل استفاده شود.
      روح الله حسینیان این یکی را درست گفت که این اقا را بگذارد لای همان بتونها به شرطی که خودش هم با رییس و مریوسهایش داخل راکتور بتونیزه شوند. واقعا که بدرد جرز دیوار هم نمی خورند اینها.

       
  28. مشمولین طرح؛ از رهبر تا سر ممیزان دارایی; افشای دارایی مسئولان مجازات دارد
    روز:
    نازنین کامدار
    در حالی که عرصه سیاست رسمی کشور تحت تاثیر تصویب برجام در مجلس قرار گرفته، مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصوبه ای اعلام کرد میزان دارایی های مسئولان جمهوری اسلامی از این پس “محرمانه” خواهد بود. خبر محرمانه شدن مسئولان نظام را روزنامه “شرق” اعلام کرده و در گزارشی نوشته است: “خوداظهاری اموال و دارایی‌ها، شرط تصدی سمت‌های حساس و مهم شد. براساس مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام، دایره مسئولانی که موظف به ارائه فهرست اموال خود، همسر و فرزندانشان شده‌‌اند وسیع‌تر شده و آنها موظف شده‌‌اند اموال و دارایی‌های خود را مطابق آیین‌نامه‌ای که قوه قضائیه مسئول تدوین آن شده است، در ابتدا و انتهای دوره مسئولیت خود به رئیس این قوه اعلام کنند. مجمع تشخیص مصلحت نظام از ابتدای سال جاری تصویب طرحی را آغاز کرده است که ٩ سال بین مجلس و شورای نگهبان سرگردان بود؛ طرح رسیدگی به اموال و دارائی مسئولان. تاکنون پنج ماده از این طرح تصویب شده است”. شرق افزوده: “مجمع تشخیص مصلحت نظام تا دو هفته گذشته مردد بود که اعلام اطلاعات دارایی‌ها در حد خوداظهاری باقی بماند یا به اطلاع عموم برسد. بعد از دو هفته، اما اعضای مجمع به نتیجه رسیدند که اطلاعات دارایی‌های مسئولان نه‌تنها نباید به اطلاع عموم برسد، بلکه افشای آن محرمانه است و مجازات در انتظار افشاکنندگان سهوی و عمدی آن خواهد بود. این مصوبه اعلام می‌کند فهرست دارایی‌های و اسناد و اطلاعات مربوط به آن به جز در مواردی که در این قانون و آیین‌نامه ذیل آن تعیین شده، محرمانه است و هریک از مسئولان و کارکنان که حسب وظیفه مأمور تهیه، ثبت، ضبط و حفظ فهرست دارایی‌های افراد مشمول یا اسناد و اطلاعات مرتبط با آن هستند یا برحسب وظیفه اسناد مذکور در اختیارشان قرار می‌گیرد، اگر عالما عامدا مرتکب افشا یا انتشار مندرجات این اسناد شوند یا خارج از حدود وظایف اداری، آنها را در اختیار دیگران قرار دهند یا به هر نحوی دیگران را از مفاد آنها مطلع کنند، به یکی از مجازات‌های درجه شش مقرر در ماده ١٩ قانون مجازات اسلامی مصوب ١٣٩٢ محکوم خواهند شد”.

    ///////////////
    ////////////////
    ——————-

    http://www.roozonline.com/persian/sotun/sotun-item/archive/2015/october/13/article/-2a14620a9c.html

     
  29. عرض سلام و ادب جناب نوریزاد
    امیدوارم حالتون خوب باشه.
    فکر کنم از اخبار تلخ اخیر و موقعیت بدی که برای هنرمندا و شاعرای ایرانی سیدمهدی موسوی و فاطمه اختصاری اتفاق افتاده با خبر شدید و شما هم مثل ما قلبتون به درد اومده. متاسفانه ظاهرا جرم ها و اتهامات مضحک و دروغینی که به بزرگانی مثل شما هم نسبت داده بودن، به اونها هم نسبت دادن و متاسفانه احکام بدوی سنگینی براشون صادر شده و متاسفانه مثل شما مورد ظلم واقع شدن. از اونجایی که شما هم هنرمند مردمی ی هستید و هم دردمند و همیشه دغدغه های انسانی تون الگوی ما بوده و توو مسائل مختلف مثل ظلمی که در حق خانم ستوده صورت گرفته بود، یا ظلمی که در حق خانم فرقدانی صورت گرفت ساکت ننشستید و فریاد عدالت خواهی تون مارو هم تهییج کرد تا پشت همه ی انسان های شریف بایستیم. میخواستم یه سوالی بپرسم که اگر بخواید نامه ای یا واکنشی نشون بدید در قبال ظلمی که در حق سیدمهدی موسوی و فاطمه اختصاری که اتفاقا از شاعران به نام و مطرح این سرزمین هستند، ما به عنوان شاگرد و ارادتمند کوچیکتون در خدمتیم و پشتتون هستیم. به امید اینکه هیچ هنرمند و فعالی به خاطر هنرش، به خاطر عقایدش، به خاطر تلاش برای رشد و تعالی فرهنگ این مرز و بوم مورد ظلم واقع نشه. عرض ارادت استاد و مشتاق دیدار با بزرگانی چون شما

     
  30. در فرانسه هم چنین قا نونی وجود دارد ولی نه به این صورت وحشیانه یکبار لوپن را که اظهارات نژاد پزستانه کرده بود به پرداخت 1 فرانک محکوم کرد.

     
  31. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    * نقد اصل 5 (اصل ولایت فقیه)– قسمت هشتم
    – احزاب و گروه‌های مخالف اصل ولایت فقیه

    * نهضت آزادی و ملی مذهبی ها

    بیشتر اعضای دولت موقت به رهبری مهندس بازرگان گرایشات ملی مذهبی داشتند و یا از اعضای نهضت آزادی بودند. آنها همگی مخالف اصل ولایت فقیه بودند.
    نهضت آزادی به دو دلیل با اصل ولایت فقیه موافق نبود
    1- اصل ولایت فقیه در تعارض با نظریات و تعهدات قبلی آیت اله خمینی بود.
    2- اصل ولایت فقیه در تعارض با قانون اساسی بود.

    آیت اله مهدوی کنی با بیان خاطراتی می گوید:
    « در آن زمان می‌گفتند در دولت (دولت موقت مهندس بازرگان)مباحثی است که شورای انقلاب از آن خبر ندارد لذا بنده و آقای باهنر مأمور شدیم در جلسات دولت ناظر باشیم.
    وی ادامه میدهد: در یک جلسه دکتر سامی عصبانی به جلسه آمد و گفت چه نشسته‌اید که یک حکومت استبدادی تشکیل شده و می‌خواهند از فردا بحث ولایت فقیه را به قانون اساسی بیاورند؛ ایشان سوءنیت نداشت اما چون ولایت ‌فقیه قبلاً نبود او هم تجربه‌اش را ندیده‌ بود لذا گفت فردا خدمت امام برویم و بگوییم که دولت معتقد است این اصل نباید در قانون اساسی تصویب شود.
    آیت‌اله مهدوی کنی با بیان اینکه همه آن‌ها قبول کرده و نزد آیت اله خمینی رفتند، اینگونه ادامه میدهد: آن‌ها به امام گفتند اگر اینطور باشد ما در دولت نمی‌مانیم چون ما استبداد نمی‌خواهیم.
    امام هم فرمودند:” نمی‌خواهید که نخواهید! ” »

    در قسمت قبلی مروری داشتم بر سخنان مهندس بازرگان بعنوان رئیس دولت موقت و یکی از مخالفان اصلی اصل ولایت فقیه. در این قسمت میپردازم به سخنان یکی دیگر از مهمترین شخصیت های تأثیر گذار در انقلاب ایران که کسی نیست بجز آقای مهندس عزت اله سحابی. پدر او، جناب دکتر یداله سحابی، نیز یکی از بزرگ مردان تاریخ ایران بود. این پدر و پسر به یقین از اصلی ترین مهره های نهضت آزادی بودند و در ادامه سرگروه ملی مذهبی ها هم همین جناب عزت اله سحابی بود. پس فقط کافیست به گوشه ای از سخنان و عملکرد عزت اله سحابی اکتفا کنم تا خوانندگان گرامی متوجه موضع گیری این گروه ها در مورد اصل ولایت فقیه بشوند؛
    مهندس سحابی در مراسم شب هفتم آیت اله طالقانی که در ترمینال جنوب تهران برگزار شد در خصوص اصل ولایت فقیه انتقاداتی را مطرح کرد. اتفاقی که تا پیش از آن هیچ فرد یا جمعی به صراحت درباره آن موضعگیری نکرده بود. مهندس سحابی در آن سخنرانی به گفته های آیت اله منتظری که گفته بود، “مردم برای ولایت فقیه و روحانیت انقلاب کرده اند و می باید قانون اساسی براساس ولایت فقیه باشد”، اشاره کرد و گفت: “من به دلایل شرعی این مسئله که در صلاحیت من نیست، وارد نمی شوم. مسئله ولایت فقیه از قدیم الایام در میان فقهای شیعه مطرح بوده است. شیخ الفقها، مرحوم شیخ مرتضی انصاری، رحمت اله علیه که از بزرگترین فقهایی است که به تقوا نیز معروف بود و مرجعیت اعلم را نیز ایشان مطرح کرد و نقش بزرگی در میان فقهای شیعه دارد، ضمن طرح مسئله ولایت فقیه با آن مخالفت کرده بود. همچنین مرحوم آیت اله بروجردی هم که در زمان خود مرجع کل شیعه بوده و به دلیل اعلمیت مورد قبول همگان بودند نیز با نظریه ولایت فقیه مخالف بودند. استدلال مرحوم بروجردی هم این بود که علیرغم وجود دلایل عقلی بر اثبات نظریه ولایت فقیه، به دلیل فقدان دلایل نقلی، نمی توان این نظریه را پذیرفت. نظریه آقای خمینی هم در زمینه ولایت فقیه از میان ۱۹ روایت موجود تنها به یک روایت معروف به مقبوله عمربن حنظله مستند است.”
    او در ادامه گفت: “من به این دلایل شرعی که در صلاحیت من نیست، وارد نمی شوم بلکه استدلال من بر پایه اصل مدیریت مجموعه ها و سیستم ها و بخصوص مجموعه های انسانی استوار است. در هر مجموعه یا سیستم و حتی مجموعه های فیزیکی و بیجان در صورت حاکمیت بیش از یک قطب مدیریت یا نظام، آن نظام یا نیرو که قوی تر است، سایرین را از بین خواهد برد. یا اگر بین نظام های متعدد تعادل نباشد، سیستم به هرج و مرج و سرانجام به نابودی کشیده می شود. قرآن نیز به این نکته اشاره کرده و می فرماید: لوکان فیهما الهة الا الله لفسدتا (سوره انبیا ـ ۲۲)، اگر در جهان بیش از یک گرداننده، ناظم یا مدیر وجود داشت، عالم فاسد می شد و اصلاً عالمی بر جای نمی ماند. در صحنه نظام های اجتماعی و سیاسی هم نمی شود دو یا چند نظام یا حاکم وجود داشته باشد. در سیستم های سیاسی جدید، صحنۀ سیاسی کشور یک دولت مسئول که در قبال مجلس مسئولیت دارد، وجود دارد. مشروعیت این دولت از مجلس و مشروعیت مجلس هم از مردمی که نمایندگان آن را برمی گزینند، اخذ می شود. مردم هم نظریات خود را از طریق جماعات، مطبوعات و کرسی هایی که نمایندگان آنها در مجلس در اختیار دارند، ابراز می کنند . این سیستم های سیاسی که مرکب از سه قوه مجریه، قضاییه و مقننه است، سیستم منسجمی است که هر یک مسئولیت هایی نیز در قبال یکدیگر دارا هستند. اما ولی فقیه از مسئولیت مبرا است و به لحاظ اینکه تشکیلاتی نیز در اختیار خواهد داشت، این تشکیلات حتی اگر قصد مداخله در امور جاری را نیز نداشته باشد، به هر صورت به نحوی در امور دخالت خواهد کرد. در چنین شرایطی عملاً در کشور دو نظام به وجود خواهد آمد و همین مسئله به نابودی کل نظام منجر خواهد شد.”
    پس از چند روز از این سخنان، مهندس سحابی به تنهایی با آیت اله خمینی ملاقات میکند. سحابی این دیدار را چنین شرح می دهد: “در آن جلسه من نظرات خود را چنین توضیح دادم، در شرایطی که از طریق نظارت شورای نگهبان قوانین کنترل و اسلامی بودن آنها تضمین می شود و از سوی دیگر صلاحیت رئیس جمهور هم پیش از انتخاب شدن توسط شخص فقیه اعلم تأیید می گردد و پس از انتخاب یکی از کاندیداها توسط مردم، فقیه اعلم او را نصب شرعی می کند. بدین ترتیب کل سیستم قدرت سیاسی تحت نظارت شرعی است و نیازی به دخالت در جزئیات نخواهد داشت. پس نگرانی در مورد اینکه نظام خلاف اسلام حرکت کند، وجود ندارد و بدین لحاظ نیازی به اینکه یک نهاد دیگر به نام ولی فقیه ایجاد شود و در امور اجرایی دخالت کند، وجود ندارد. وقتی من این بحث را مطرح کردم، آقای خمینی انگشت خود را بلند کرد و گفت همین است ولایت فقیه!. من از ایشان سؤال کردم که پس اشتباه ما چیست؟ ایشان گفتند: اشتباه شما این بود که ولایت فقیه را در شورای نگهبان خلاصه کردید و دربارۀ اینکه نحوه انتخاب رئیس جمهور بدین شکل موجب مشروعیت وی می شود. در هر صورت نظری که ایشان در آن جلسه اظهار داشتند این بود که سیستمی که بدین صورت در کشور بوجود می آید، سیستم ولایت فقیه است و در این سیستم همه مقامات آن از بالاترین مقام تا پایین ترین مقام و حتی کارگر شهرداری آن هم مشروعیت دارند و مردم باید در امور مربوطه از آنان اطاعت کنند. به هر صورت امام خمینی به طور کامل نظرات من را رد نکردند. من به ایشان گفتم که وقتی دو نظام در کشور وجود داشته باشد، تداخل در امور ایجاد می شود. ایشان معتقد بود که نه تداخلی ایجاد نخواهد شد و اگر تداخلی صورت بگیرد، خلاف شرع است! و می گفتند که در حال حاضر شرایط انقلابی در کشور حاکم است و هر فردی یک اسلحه ژ ـ ۳ در دست دارد و در هر کاری دخالت می کند و به همین دلیل اوضاع آرام و تثبیت شده نیست و همه در امور مختلف دخالت می کنند. هنگامی که مملکت آرام شود و قانون حکفرما شود، همه امور سرو سامان خواهد گرفت!. پس از این گفت و گو من کمی آرام شدم و خیالم راحت شد که نظرات من کفرآمیز و خلاف شرع نبوده است. به این جهت به مواضع خود اعتقاد بیشتری پیدا کردم.”
    ( البته جناب سحابی شاید مطلب گفته شده توسط آیت اله خمینی را نگرفت و متوجه نشد که چه رکبی خورده! متوجه نشد آن زمان که مردم اسلحه داشتند میشد کاری کرد و نه وقتی که اسلحه ها را از مردم گرفتند و تمام گروه ها و احزاب مخالف اصل ولایت فقیه را قلع و قمع کردند. آن زمان اگر جناح های ملی مذهبی، لیبرال ، دموکرات و چپی متحد میشدند و پای حرف خود پافشاری میکردند میشد جلوی تمامیت خواهان را گرفت و نه وقتی که روحانیون تمامیت خواه تمام مخالفان را یکی یکی و با شگردهای نخ نما از سر راه خود برداشتند و پایه های استبداد خود را مستحکم تر کردند. جناب سحابی شاید فراموش کرده بود که کمتر از یک ماه قبل از ملاقاتش، آیت اله خمینی در بیانات خود مخالفان استبداد دینی و آخوندی و حامیان دموکراسی را اینگونه مورد خطاب قرار داد: «اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب‌های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه‌های دار را در میدان‌های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت‌ها پیش نمی‌آمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر می‌خواهم. ما مردم انقلابی نبودیم … اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی‌دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می‌کردیم، تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام می‌کردیم، یک حزب! و آن حزب‌اله، حزب مستضعفین و من توبه می‌کنم از این اشتباهی که کردم. و من اعلام می‌کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند ما به طور انقلابی با آنها عمل می‌کنیم! ». )
    آقای سحابی اگر در رفتار و گفتار پیشین آیت اله خمینی دقت کافی میکرد متوجه تیز هوشی و نیرنگ او میشد و اینکه او همیشه مترصد فرصتی بوده تا میخ استبداد آخوندی را بیشتر و بیشتر بر پیکر انقلاب مردمی بکوبد.

    در قسمت قبلی به گامهای برنامه ریزی شده از طرف وی و همفکرانش در جهت سوق دادن مسیر انقلاب مردمی به سمت نوعی حکومت دیکتاتوری و استبداد مذهبی به نام حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه پرداختم ولی در اینجا فقط به یکی از عملکردهای زیرکانه و مزورانۀ آیت اله خمینی اشاره میکنم؛

    در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی ائتلاف حزب جمهوری اسلامی و گروه‌های دیگر مذهبی با توجه به شمار کم نمایندگان نسبت به جمعیت شهرها و بهره گیری از کاریزمای آیت‌اله خمینی در جریان تبلیغات انتخاباتی، توانست اکثریت نمایندگان مورد نظر وی را که اکثریت آنها روحانی بودند را به مجلس بفرستد. آیت‌اله خمینی با بهره گیری از نام برخی از شخصیت‌های ملی – مذهبی در لیست انتخاباتی حزب جمهوری اسلامی و چندین تشکل محافظه کار دیگر، پیروزی آنانرا آسان تر و نیروهای غیر خودی را تضعیف کرد. آن‌گونه که آیت‌اله بهشتی بعدها فاش ساخت، رهبران حزب جمهوری اسلامی نیز مایل نبودند ملی- مذهبی‌ها را در لیست قرار دهند. اصرار آیت‌اله خمینی باعث این کار شده بود! البته آیت‌اله خمینی با هوشیاری بهتر از آنان فهمیده بود که اگر این کار نمی‌شد و ملی- مذهبی‌ها در آن مقطع در ائتلاف با روشنفکران جداگانه فهرست می‌دادند، حزب جمهوری اسلامی در پیروزی در انتخابات دچار مشکل می‌شد.

    بله، جناب عزت اله سحابی یا فراموش کرد و یا اینکه خود را به فراموشی زد! او به خودش امید کاذب داد. بسیاری از مخالفان اصل ولایت فقیه و همچنین او پاداش این سهل انگاری خود را گرفتند. او به زندان های طولانی مدت محکوم شد، پیوسته و مستدام مورد آزار و اذیت سران رژیم بود، کینۀ آخوندی پس از مرگش نیز او را رها نکرد به طوری که دختر وی هاله سحابی در مراسم تشیع پیکر پدرش مورد ضرب و شتم از طرف ناجوانمردان حکومتی قرار گرفت و کشته شد و پیکرش را شبانه دفن کردند./

    – پایان قسمت هشتم از نقد اصل 5 قانون اساسی ( اصل ولایت فقیه )
    در قسمت بعدی بازهم به جزئیات بیشتری خواهم پرداخت
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس
    بدرود

     
    • منتظرنقدسیدمرتضی هستیم.

       
      • عباس و مهرداد گرامیان

        اینرا قبلا مکرر گفته ام که ایراد بزرگ متن نویسی فوق این است که مطالب آن مطابقت با عنوان طرح شده ندارد ،عنوان (نقد قانون اساسی) بود که بعد به نقد مجریان و اجراء قانون اساسی منتهی شد ،و از آنجا که من نقد بر روش نویسنده مطالب فوق وارد کردم ،ایشان بعد مجبور شد عنوان نوشته های خود را تصحیح کند به (نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی)
        قبلا عرض شد که من نقد قانون اساسی را مورد توجه قرار میدهم ،نقد اجراء قانون اساسی هم امر وسیعی است و بیشتر بعهده مجریان قانون اساسی است که آنرا پاسخ گویند ،این وابسته به اطلاعات گسترده ای مربوط به دایره اجراء و قوانین عادی تنظیم شده ذیل اصول قانون اساسی ،و آیین نامه ها و تبصره های ذیل قانون عادی و آمار و ارقام مربوط به اجراء قوانین و سوابق تاریخی آن در آرشیوهای دولت های گذشته تاکنون است ،و اینها خارج از سعه وقت و اطلاع من است ،ممکن است در موارد انتقادهای نویسنده وارد باشد و ممکن است هم وارد نباشد ،اینرا باید یا مسولان وقت پاسخ گویند یا کار جمعی در جمع آوری اطلاعات شود.این هم مربوط به نقد اجراء.
        در مورد مطالب چند باره ای در مورد اصل ولایت فقیه و روند تاریخی و تصویب آن که مدتی است سوزن نویسنده در آن گیر کرده است ،قبلا گفتم اینها فرافکنی و خروج از موضوع بحث است ،موضوع بحث نقد اصول قانون اساسی است ،که در موارد اصول گذشته هرجا بوده است من نقد خود را نوشته ام ،می توانید مراجعه کنید ،در موارد پیشین کاملا روشن شد که ذهن نویسنده اصلا آشنای بمفاهیم حقوقی و اصول و بنیان های خوانش دقیق متن ،نیست ،ایشان اصلی را مطرح می کند و صرفا الفاظ آنرا مورد حلاجی و پیش داوری های ذهنی خویش قرار میدهد ،بدون توجه به اینکه اصول قانون اساسی یا هر مجموعه و کلکسیون حقوقی منعطف بهم هستند ،این اصلا با روش های جدید خوانش متن (هرمنوتیک) نیز ناسازگار است که کسی یک اصل را که چه بسا بصورت مجمل یا مطلق بیان شده و در اصول متفاوت قبل یا بعد آن باز شده است ،در نظر گرفته و فقط به مناقشات لفظی بپردازد چنانکه رویه نویسنده این نوشته هاست ،بنابر این بدون قصد توهین و بی احترامی به نوشته یا نویسنده ،باید عرض کنم این نوشته ها آنجا که به نقد خود اصول قانون اساسی باز می گردد دارای ارزش حقوقی نیست و کسانی که با حقوق اساسی و عادی آشنا هستند میدانند که این مطالب مطالبی عامیانه و ناشی از اغراض سیاسی پیشین است.در عین حال هرجا نقد قانون باشد منتظر ابراز نظر من باشید.
        در مورد مطالبی که مورد توجه شما قرار می گیرد و با ذهنیت های شما هم سازگار است ،قبلا توضیح داده ام که این مطالب اولا خروج از محل بحث و عنوان بحث است.
        ثانیا:مطالب تاریخی باید بطور کامل و از همه طرف مورد بررسی و استدلال واقع شوند ،اینکه مثلا مطالبی از مرحوم آقای خمینی یا مرحوم بهشتی یا دیگر بزرگان انقلاب بطور ناقص و از زبان دیگران نقل شود و آنها را مسلم گرفته و بدون مراجعه بمنابع دیگری که بسا ماجرا را جور دیگری نقل می کنند ،بخواهیم در خدمت اهداف سیاسی خویش بهره برداری کنیم ،خلاف واقع و انصاف است ،اینجا خاطراتی از محترمینی مثل مرحوم بازرگان و مرحوم سحابی ،یا آقای بنی صدر و دیگران بطور ناقص و یکطرفه نقل شده و از طرز بیان آنها اهداف ذهنی خود را استفاده کنیم ،این تحقیق و بررسی منصفانه نام ندارد،من نیز در مجال های کمی که دارم فرصت اینکه دنبال ریفرنس دقیق و مطالب کامل این منقولات از افراد پیش گفته یا دیگران بروم ندارم ،می بینید که روش نویسنده نیز روشی غیر علمی است و حتی بخود زحمت نمی دهد که مثلا بنویسد خاطرات آقای بازرگان جلد فلان و صفحه فلان و چاپ فلان ،بطور تقطیعی مطالبی را نقل می کند و می برد و می دوزد و پرانتزهایی باز کرده و علامت های تعجب و استرحام و خدایش بیامرزد و خدایت بیامرزد را چاشنی نوشته کرده و نتیجه می گیرد انقلاب باطل بود ،و قانون اساسی چه بود و ….
        من عرضم این است که این روش ها همه غیر علمی است و هم عامیانه ،حال اینکه امثال شما یا دوستان دیگر آنرا منطبق با ذهنیات خود میدانند و از آن بهیجان آمده از من نظر خواهی می کنند مطلب دیگریست من بنظر شماها احترام می گذارم و از خوش باش شما شادم!
        ثالثا: برخی مباحث مباحث مبنایی و یکطرفه است ،ایشان از اینکه مثلا مرحوم طالقانی یا مرحوم بازرگان یا مرحوم سحابی یا ایکس یا ایگرگ با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی مخالف بوده اند و تلاش هایی کرده اند می خواهد نتیجه بگیرد پس روند تصویب قانون اساسی روند زوری و غیر دمکراتیک بوده است ،من این را قبول ندارم ،می گویم نظر مرحوم آقای طالقانی که من خود عاشق ایشان بودم و بایشان ارادت خاص داشتم ،محترم ،یا نظر مرحوم بازرگان یا دیگران ،سخن بر سر این است که مجلسی بانتخاب مردم ایران تشکیل شده و پیش نویسی را مورد بحث و رای گیری قرار داده است ،مخالفان اصل ولایت فقیه هم محترم بوده اند آنها رای مخالف خویش را داده اند و تلاش خارج از مجلس خویش را نیز کرده اند ،اما در مجلس قانون گذاری بطور دمکراتیک بحث آزاد شده است موافق و مخالف سخن گفته اند ،و در مورد هر اصلی جداگانه رای گیری آزاد و مخفی شده است ،بعد هم مجموع قانون اساسی تصویب شده برفراندوم نهاده شده است ،این چه معنای حقوقی دارد که ما بیاییم پس از سی و اندی سال سخنان مخالفان اصل ولایت فقیه را که در اقلیت هم بوده اند نقل کنیم و بگوییم حتما باید به نظر آنها عمل می شد؟! این آیا دمکراسی است؟
        من می گویم اصلا همه دولت موقت مهندس بازرگان مخالف ،دولت موقتی که از طرف فقیهی که رهبر متعین ملت ایران بوده است بطور موقت تعیین شده است تا اداره امور کشور در دوره انتقال کند ،و شرائط انتخاب خبرگان قانون اساسی و انجام رفراندوم اصل نظام و رفراندوم قانون اساسی را فراهم کند ،چه حقی دارد بیاید به رهبر بگوید مجلس منتخب ملت ایران منحل شود؟! این ادعای عجیبی است،مرحوم بازرگان محترم یک رای در مخالفت با اصل ولایت فقیه داشته است ،چه حقی داشته است ایشان که برای منتخبان مردم در مجلس قانون گذاری تعیین تکلیف کند؟ و همینطور دیگران؟ این نوشته های فرافکنانه خارج از موضوع که من به آن نمی پردازم جهت اش همین است که این نویسنده توجه به بنیاد حقوقی یا دمکراتیک آن مسائل تاریخی نمی کند ،همینطور نقل می کند که سحابی رفت پیش امام و به ایشان اعتراض کرد ،بسیار مرحوم سحابی محترم و اعتراض او محترم ،اما مگر مجلس منتخب مردم باید تابع آقای سحابی باشد؟ آقای سحابی هم یک فرد زندان رفته و خدوم و محترم بوده است اما تنها رای خود را داشته است .
        خنده دار است من در بخش هایی دیدم نویسنده دفاع مرحوم بهشتی معتقد به اصل ولایت فقیه را مورد تمسخر قرار داده بود! خوب مرحوم بهشتی یک مجتهد و صاحب نظر معتقد به ولایت فقیه بوده است و در جهت تصویب آن سخن گفته است ،رای او هم مثل دیگران یک رای بوده است ،آیا ما باید چون مرحوم بهشتی بولایت فقیه اجتهادا معتقد بوده است و به آن رای داده است ،او را تمسخر کنیم یا او را خائن به انقلاب بدانیم؟ این چه منطقی است؟
        کوتاه کنم ،اینکه من ابراز نظر در مورد این بخش ها که خوشایند شما هم هست نمی کنم جهت اش اینهاست که عرض شد ،ادعای نویسنده نقد اصول قانون اساسی بود و من بعنوان موافق قانون اساسی و کسی که 37 سال قبل به آن آگاهانه رای داده است نقد قانون اساسی را روا می دانم و اگر چیزی را بدرستی نقد کند با او موافقت خواهم کرد و اگر مطالب را نادرست و خارج از محیط و مفاهیم حقوقی مطرح کند نظر خود را ابراز خواهم کرد ،پس خواهشم از شما دوستان این است که هرگاه از اینگونه نقل های ناقص و غیر مستند و یکسویه بهیجان آمدید و آنها را مسلم دانستید از من نخواهید که در این موارد ابراز نظر کنم بدلایلی که عنوان شد.

        با احترام

         
        • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان،

          از آنجا که نویسندۀ مطلب بالا چیزی جز تکرار مکررات ندارد، فقط به یک نقد او پاسخ میدهم:
          جناب مستطاب آخوند و سید ولایت مدار،

          چرا ناراحت میشوی و شاکی هستی؟! و چرا نق میزنی و مینالی که سوزن من در اصل 5 قانون اساسی گیر کرده و به راحتی ول کن قضیه نیستم ؟!
          شما روحانیون و مذهبیون تمامیت خواه و مستبد، 36 سال است که سوزنتان در اصل 5 گیر کرده و کل قانون اساسی از نظر شما خلاصه شده در همین اصل 5 است و تنها اصلی که به شکل کامل اجرا شده و بدون نقص همین اصل 5 از قانون اساسی ست. حالا دیدید که شما جز فردی جرزن و نق زن بیش نیستید. مگر آیت اله خمینی نگفته که “بهترین اصل در اصول قانون اساسى این اصل ولایت فقیه است.‏” پس به من حق دهید که در مقام مقابله و نقد و اینکه نشان دهم “بدترین و منفورترین اصل در اصول قانون اساسی این اصل ولایت فقیه است” چند جلسه به نقد عامیانه از آن بپردازم.
          جناب مستطاب آخوند و سید ولایت مدار، شما بارها ادعا کردید که مرشدتان آیت اله منتظری ست، راه و روشی که شما میروید استادتان از پیش رفته. باید از او پند بگیرید و حداقل کارتان این باشد که به شعور او اهانت نکنید.مرشد شما متوجه شد که چه خبط و خطایی کرده و شجاعت اقرارش را هم داشت. شما که دم از اقتدا به او میزنید و یک خط عنوان برایش مینویسید آیا راه خطایی که او رفت برای شما عبرت نشده؟
          به نظر من شما به او اقتدا نمیکنید و فقط برای اینکه خود را فردی مخالف با اجزای فعلی حکومت به ما معرفی کنید و جایی برای خود باز کنید از این روشهای مردم فریب استفاده میکنید، همانند هم مسلکان خود.
          هیچ انسان با شعور و با مطالعه ای دیگر فریب شما روحانیون مزور و قدرت طلب را نخواهد خورد. روحانیت، خود را ، مرامش را، گنجایش و ظرفیتش را به مردم نشان داد و ثابت کرد که براحتی قابل خریدن است، حال چه تفاوتی دارد که خریدار شاه باشد یا یک روحانی دیگر به نام ولی فقیه. آنچه مسلم است امروز هیچکدام از شما روحانیون فردی آزاد اندیش نیست و استقلال رأی ندارد و اگر زمانی به مرحلۀ رشد فکری رسید خودش با کمال میل ردا و عبا و عمامه را به کناری میگذارد.
          موضوع فقط زمان است و روزی فرا خواهد رسید که باید پاسخگو باشید.
          تمامی شما روحانیون باید پاسخگو باشید.
          مرجعیت شجاع و نترس و مدافع حقوق مردم اگر هم به ظاهر زمانی وجود داشت دیگر نسلش منقرض شده و امروز فقط 4 دسته از آنها مانده اند که اکثریت آنها نیز برای بقای خود و حُب دنیا به بدترین نوع و کامل ترین نوع از انواع تن فروشی مبادرت ورزیده اند.
          این 4 دسته مراجع روحانیت عبارتند از افراد زیر :
          1- در رأس حکومت و یکی از اجزای حکومت تمامیت خواه
          2- حقوق بگیر و زیر مجموعۀ حکومت تمامیت خواه
          3- مستقل از حکومت ولی ترسو و ناتوان از شکایت
          4- مستقل از حکومت و منتقد حکومت ولی فاقد برنامۀ اجرایی و در انزوا

          شما هم که نه مرجع هستید و نه ادعای آنرا دارید که دیگر جای خود دارید و تنها دنباله روی یکی از افراد گروه بالا و بس.
          فقط کافیست وقتی در خیابان با آن لباس اتو کرده و عطر زده و سری فراخ و گردنی کلفت! و لپی گل انداخته و پر خون! در خیابان قدم میزنید و یا در مکانهای عمومی وارد میشوید به چشمان مردم بنگرید تا بفهمید چه میزان مورد احترام یا تنفر مردم عامی کوچه بازار هستید! همان مردمی که از صدقه سری آنها اینچنین امروز به خود قرّه شدید ولی امروز نقد یکی از همان مردم عامی را به قانون اساسی بر نمی تابید و عامیانه بودن نقدش از قانون را به تمسخر میگیرید.
          مرام جوانمردانه داشته باشید و دست از نق زنی، رفتار خاله زنکی و غیبت بردارید. اگر نوشتار من از نگاه شما بی ارزش است پس نیازی نیست زحمت نقدش را بکشید حتی اگر دیگران اصرار کنند. در ضمن از نگاه من نقد شما هیچ ارزشی ندارد چرا که شما را و مرامتان و هویت تان را به رسمیت نمی شناسم. شما فردی هستید که از همان ابتدای شروع گفتار من در نقد قانون اساسی، دشمنی خود را با من به اشکال مختلف نشان دادید و تا امروز هم دشمنی شما ادامه دارد. آنقدر به من کینه میورزید که از خطاب قرار دادن من هم ابا میکنید. از خدایتان تمنای شفای عاجل روح کینه ورزتان را دارم./

          بدرود

          ——————–

          سلام آتش سوار گرامی
          این نوشته نمی توانست از آرامش و متانت و لبخند و مدارا نصیبی داشته باشد؟ خیلی عبوس و عصبی است این قلم. مهارش کنید. ریسمان قلم اگر رها شود کارش به خین و خین ریزی می انجامد.
          سپاس که مراعات می فرمایید.
          سپاس

           
    • با عرض خالصانه ترین درود ها به جناب آتش سوار گرامی و تشکر از زحمات روشنگرانه ایشان . وهمین جا سلام میکنم به جناب سید مرتضی عزیز و ازایشان میخواهم که در مورد گفتار روشنگرانه جناب آتش سوار و علی الخصوص این کامنت ایشان و صحبت های بک طرفه آقای خمینی و گنجانیدن اصل ولایت فقیه ابرازنظر بفرمایند . امید که فایده ای داشته باشد .

       
    • دور افتاده از وطن

      ويديوي بيشتر سخنراني هاي انقلابي اقاي خميني در كانال يوتوب موجود و من هربار كه ميبينم ياد سيد مرتضي گرامي مي افتم و …

       
    • در جلسه راي عدم كفايت سياسي اقاي بني صدر وقتي گفته شد ايشان درمسايل نظامي وجنگ اين امور خلاف راانجام داده مهندس سحابي عنوان كرد اقاي خامنه اي كه نماينده امام درشورايعالي دفاع را داشته چرا تاكنون دراين باره چيزي بيان نكرده است? ..?جالب انكه اقاي خامنه اي برخواست وگفت : اقاي سحابي ودوستانش بااسلام فقاهتي?!مشكل دارند……… .

       
  32. در مورد شورای اسلامی “پرند” باید خدمت داداشای گلم عرض کنم که از حالا به بعد اسمشون شده ” شورای اسلامی چرند”!!..

    یک نکته دیگر هم اینکه ما دوره شاه خائن “انقلاب سفید” داشتیم حالا در سایه اسلام سید علی “ازدواج سفید” داریم!!..یکرنگی رو عشقه!!

     
  33. کورس گرامی در یکی از نوشته های تان دیدم فرموده اید اگر کسی از من سوال کند به خداباور دارم یا نه خواهم گفت به توچه ؟ راستش من این به توچه را به خیلی ها گفته ام و گفته ام من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش. در ضمن بقول مولانا گاهی ناگفته ها بلندتر از گفته ها شنیده می شوند .گوش ما ناگفته را بهتر شنفت / آفرین بر آنکه او ناگفته گفت .برایتان آرزومند بهترین های شادی و تندرستی هستم.

     
  34. با سلام

    حضور همه ی دوستان گرامی بخصوص سرکار خانم وخشوری . یکی از مزایای اینترنت اینست که دست کوتاه امثال بنده برنخیل دانش بزرگانی چون کورس و علی 1و عمو محمد نوریزاد رسیده .چه بسا اگر نعمت نت نبود هرگز نمی شد بر این بقول دوستان گنج رایگان دست یافت .خب یکی از مضرات نت هم اینست که همه می توانند بنویسند و چه بسیار است که نعمتی در میان انبوهی از نوشتار نامناسب گم می شود .من شخصا باور بفرمایید گاهی از جناب کورس خجالت می کشم که بعضی ها اینقدر چرت می نویسند ایشان هم این درس پر بها را در میان این نوشته ها ناگزیر است ارائه دهد گاهی لازم است امثال بنده سکوت کنیم تا کم سواد بنظر برسیم تا اینکه بنویسم و همه مطمئن شوند که سواد چندانی نداریم ضمن آنکه قویا باور دارم لزومی ندارد در همه موردی اظهار نظر کنیم گاهی لازم است ننوشتن را تمرین کنیم .لازم می دانم اینجا از دوستان خوبم تلغرافچی عزیز و فائزه ی مهربان و مازیار گرامی و سایر عزیزان که نوشته های ارزشمند به ما هدیه می کنند تشکر کنم و بگویم دیده می شوید و نوشتارتان به جان می نشیند برایتان آرزومند بهترین شادمانی ها و تندرستی ها هستم .

     
  35. نسخه جدید “رويت روح”
    عضو خبرگان : کسی تا حالا روح دیده
    جنتی : بله من دیدم
    عضو خبرگان : کجا حاج اقا
    جنتی : وقتی کشتی می ساخت
    عضو خبرگان : چی کشتی می ساخت
    جنتی با غصبانیت : حالا کارشما به جایی رسیده که در عمل پیغمبر خدا تشکیک میکنید ای پسر دفتر رهبری را بگیر تا ترتیب این اقا را بدم
    حسن نمازی د ر گوش جنتی میگوید : حاج اقا اینها میگویند روح و شما نوح میشنوید
    جنتی با ناراحتی : یعنی میگویی من کرم ای پسر پرونده این اقا را بیار تا بگویم چطور با سوروس توطئه جیده تا بیضه اسلام را از بین ببره
    و به این صورت حسن نمازی جوانترین عضو خبرگان مجبور به استعفا شد

     
  36. امارات: قانون مبارزه با تبعیض و توهین به ادیان صادر شد
    دبى – العربيه.نت فارسى
    شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان، رئیس دولت امارات متحده عربی روز دوشنبه 20 ژوئیه با صدور حکمی، قانون مجازات توهین ‌کنندگان به ادیان و مقدسات و آداب و رسوم دینی افراد را صادر کرد.
    در این فرمان بر مبارزه با تمام اشکال تبعیض دینی، عقیدتی، نژادی، فرقه ای، قومی و ایجاد تنفر و انزجار از ادیان و مذاهب دیگر تاکید شده است.
    به گزارش العربیه به نقل از خبرگزاری رسمی امارات «وام»، قانون مذکور علاوه بر محکوم کردن تبعیض بین افراد و سازمان‌ها بر اساس دین، عقیده، مذهب، ملیت، طایفه ، رنگ، نژاد و غیره، بر ضرورت مبارزه با سوءاستفاده از دین در تکفیر افراد و گروه‌ها و مجازات آنها در حد اعدام و یا پرداخت جریمه نقدی به مبلغ یک میلیون درهم تاکید کرده است.
    بنابراین گزارش، افراد متخطی از این قانون جدید به زندان که کمتر از 10 سال نیست و همچنین جریمه مالی 250 هزار تا یک میلیون درهم است و یا یکی از این دو مورد محکوم می‌شوند.
    قانون صادر شده همچنین توهین به ذات الهی، پیامبران الهی و همسران آنها یا صحابه و مانند آن را محکوم می‌کند.
    بر اساس این گزارش این قانون بر ضرورت مبارزه با سوءاستفاده از دین در تکفیر افراد و گروه‌ها و مجازات آنها در حد اعدام تاکید شده است.
    امارات متحده عربی یکی از کشورهای مهم خاورمیانه به شمار می رود. این کشور از جنوب با قطر و سعودی، از شرق با عمان و از شمال از طریق مرز آبی خلیج با ایران همسایه است. امارات از اتحاد هفت امارت به نام‌های ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، فجیره، راس‌الخیمه و ام‌القوین تشکیل شده است. این کشور با داشتن یکی از بزرگترین ذخایر نفتی جهان ، در سال های اخیر شاهد پیشرفت های فوق العاده در زمینه های اقتصادی و تجاری بوده است. دارا بودن چنین شرایطی باعث شده که مردمان زیادی از کشورهای مختلف برای فعالیت های بازرگانی و تجاری به این کشور مهاجرت کنند.

    منتظر کامنت دوستان علاقمند آزادی

    با احترام

     
  37. حاج مرتضي كاظميان ور داشته توی سایت روز مقاله نوشته: آیا مجلس در رأس امور است؟
    حاجی، تو هنوز اندر خم یک کوچه ای با این سوالت. خود روشنفکر خواندگان چه به روز ما که نیاوردن. اون از انقلابشون، اینم از سوالشون بعد ۳۷ سال ازگار.

     
  38. سلام بر نوریزاد- درود بر رضا ملک پسر خوب اطلاعات و آیت اسلام سید مرتضی که مفت مفتکی میخواست با سه لگد و سه سوته آیت الله العظمی و مرجع تقلید بشود که بر و بچ وبسایت نوریزاد (وطن فروش بی آبروی هیچی ندار ی لاقبای منحرف و جاسوس فتنه گر ) مانع این هدف بلند شدند- لعنت خدا بر همه ی انها باد

    این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است امام خمینی ره ( رفته هواخوری اجباری )

    متاسفانه خدای محمد نتوانست امسال پذیرایی خوبی از مهمانانش در مکه و منا داشته باشد و خلاصه اینکه خسته به نظر میرسید و میزبان خوبی نبود انشالله سال بعد سرویس دهی خوبی خواهد داشت به امید (اون یکی خدا )

    تا امسال هر کس میرفت مکه—- اطرافیان التماس دعا داشتند که به خدای محمد سلام انها توسط حاجی رسانده شود و از خداوند طلب شفا و شفاعت برای غایبان بشود

    ولی از سال بعد جریان عوض میشود و آن حاجیهای ننه مرده که به طواف خانه خدا میروند از غایبین التماس دعا دارند از خدایان دیگری التماس و عجز و لابه کنند تا بلکه آن حاجی فلک زده ی موقع زیر دست و پا له و نورده ( ببخشید شهید ) نشوند

    امروز آغاز محرم است و یا حسین یا حسین شروع شد و یا مهدی یا مهدی فعلا تعطیل است-

    دکان /// یا حسین و یا حسین میر حسین از امروز باز شد و موقتا دکان جمکران و سرداب مقدس تا آخر اربعین و ماه صفر تعطیل است-///////

     
  39. مازیار وطن‌پرست

    سرکار فریبا خانم وخشوری

    من پیش از همه انتقادم به نوشته‌های شعر گونهٔ شما را مطرح کرده‌بودم و قصد نداشتم مجددا دراین خصوص وارد شوم. گرچه نثر ساده و بسیار روانتان مرا به صرافت انداخته بود تا تشویقتان کنم به ادامه نثر.

    با اینهمه، دعوت شما به بحث با بیانیهٔ 16 ماده‌ای سراسر تناقض و سفسطه‌ای که صادر فرموده‌اید مرا وادار می‌کند تا چند نکته را از باب اتمام گفت و گو به شما یادآور شوم:

    اینترنت این فرصت را فراهم کرده که هر کسی فارغ از میزان سواد و اندیشه‌اش بنویسد و برای خواندن عرضه کند و در بند این نباشد که کسی خوشش می‌آید یا خیر. وجود اینهمه وبلاگ و رسانه‌های اجتماعی موید همین نکته است. شما نیز می‌توانید وبلاگی بزنید یا در صفحهٔ فیس‌بوکتان و اشعارتان را مطابق سلیقه‌تان منتشر کنید. ممکن است و حتما کسانی همسلیقه با شما -مثل دوست عزیزمان رهگذر- پیدا شوند که خوانندهٔ ثابت آثارتان گردند. اما اینکه بخواهید از محبوبیت و خوانندگان وبلاگ شخص دیگری برای نشر آثاری مطابق سلیقهٔ شخصی خویش برگزینید و به تذکر صاحب وبلاگ نیز (مگر سلیقهٔ شخصی او را محترم ندانید) وقعی ننهید، درست مصداق سخن آن ناشناس آشنایی که ذیل کامنت قبلم مرا مخاطب قرار داده، نوعی دیکتاتوری است. بخصوص که شما اصرار دارید خوش آمدن دیگران از نوشته‌هایتان برایتان مهم نیست. پس چه اصراری دارید که حتما وقت و فضای وبلاگ دیگری را اشغال کنید. درست مثل اینکه کتابی با عنوان دیوان حافظ (که خوشبختانه انگار او را به شاعری قبول دارید) چاپ کنید و در صفحاتش اشعار خویش را منتشر کنید. اینکار یعنی سوء استفاده از نام و اعتبار حافظ. اگر سلیقهٔ مخاطب برایتان مهم نیست چه اصراری در جلب ایشان آنهم با اعتبار وبلاگ دیگران دارید؟
    آن ناشناس که خاطرش پیشم عزیز است و شما، باید بدانید مخالفت با دیکتاتوری به معنای بی‌قیدی و آزادی از هر قانون و قراردادی نیست. دیکتاتوری یعنی قانون را با استثناء مرعی دانستن. دیکتاتوری یعنی قانون را به رای خویش تفسیر کردن.

    آزادی یعنی همگی به قراردادی مشترک پایبند بودن و برابری همگان نزد آن قرارداد، و نیز باطل بودن همهٔ سنتها و اتوریته‌های ماسوای قرارداد مشترک. خروج از این وضعیت هرج و مرج است، و نه آزادی.

    استفاده از اعتبار و خوانندگان یک وبلاگ، برای انتشار منظم مطالب وبلاگی دیگر با عقاید متضاد، و یا نوعی نوشته که تنها با سلیقهٔ شخصی نویسندهٔ آن شعر خوانده می‌شود، مصداق سوء استفاده و نوعی دهن کجی به صاحب وبلاگ محسوب می‌شود. این تفاوت دارد با اینکه عقاید خود را بنویسیم و با نویسندهٔ وبلاگ مخالفت کنیم و با او بحث کنیم. آن وبلاگ خاص یا نوشته‌های خانم وخشوری اگر موافق رای صاحب این وبلاگ و خوانندگانش باشد، کافیست لینک مطالبشان را بگذارند، خواننده خود بخود جلب خواهد شد.

    کما اینکه من از طریق وبلاگ دوست قدیمی بردیا با مباحث وزین مطروحه در این وبلاگ آشنا و پس از مدتی خوانندهٔ ثابت اینجا شدم. چندی پیش عزیزی یک نقل قول از وبلاگ “دلقک ایرانی” در اینجا گذاشت و از آن پس من مطالب آن وبلاگ را به طور منظم دنبال کرده و در آن کامنت می‌نویسم. چند وقت پیش مطلبی از آقای نوریزاد را در وبلاگ دلقک نقل کردم، نویسنده ضمن اطلاع دادن به من آن نقل قول را حذف کرد چون مخالف نظریات سیاسی‌اش بود. ضمن اینکه بارها علاقه خود به آقای نوریزاد را ابراز کرده‌است و کم و بیش اینجا را منظم می‌خواند. نه ناراحت شدم و نه او را دیکتاتور خطاب کردم. این حق اوست که مطالبی را در وبلاگش منتشر کند که مطابق اعتقادات و سلایقش باشند و مگر نه اینکه همین عقاید و سلایق و نوع نگارش اوست که مخاطبانی را برایش فراهم آورده؟

    آقای نوریزاد بارها همین نظرات را عینا ذیل کامنت‌های مختلف نقل کرده، اما در حذف مطالب رودربایسی می‌کند. بهتر است خود را به ندیدن و ندانستن نزنیم و از شرم حضور او سوء استفاده نکنیم. دست کم ثابت خواهیم کرد که ما خوانندگان این وبلاگ مستحق زندگی در جامعه‌ای آزاد و قانونمند هستیم.

     
    • فریبا وخشوری

      ۱- انحصار طلبی و خودخواهی اغلب روشنفکران و نویسندگان به حدی است که خویش از مابهتران دانسته و می دانند .این تابوها باید شکسته شوند.
      ۲- باید برای نوشتن همه را تشویق کرد، چرا می ترسید ؟
      ۳- افکارتان را منظم کنید ،حسادت و کین راهش ناکجا آباد است

       
    • این تعریف دیکتاتور را از کجا اوردید؟ ضمنا
      ولایت فقیه دیکتاتوری نیست (امام خمینی)

      در نوشته قبلی شما به خانم فریبا و دیگران چندین اشکال شخصیتی و اجتماعی و مدنی وجود دارد که اگر خواستید بازگو می کنم. ضمنا معنی تحت الفظی دیکتاتور (dictator) دیکته کننده است. یعنی کسی که به دیگران می گوید که چه بکنند و چه نکنند. برای معانی دیگر به لینک زیر و یا هر دیکشنری دیگری مراجعه فرمایید.
      http://www.thesaurus.com/browse/dictator

       
  40. وقتی بوی الرحمن ///// شدید میشود توهم چندین ساله مقام عالی /// که کشور را به خاک سیاه نشاند //// نه سر سوزنی بخاطر مردم و منافع ملی، با کمک دفتر مقام عالی سلطنت و شورای نگهبان /// و مجلس بلاهت بار سلطنت یکباره در کمتر از 15 دقیقه همه چیز را فراموش کردند و ماله کشی نمودند واقعا باید از ملک الموت تشکر کرد که با هیچ کس شوخی ندارد و از خدای سبحان بخاطر چشم پوشی نکردن از حق الناس سپاسگذار بود که وعده اش حق است که از هرچه بگذرم از حق الناس که سرسوزنی نه برای مقام عالی /// و نه شورای نگهبان سلطنت و نه برای ///خانه قضائی سرسوزنی ارزش ندارد و انرا از ////// هم بی ارزش تر میدانند نخواهد گذشت

     
  41. درخواست رهبر جمهوری اسلامی از جوانان نخبه جوانان نخبه ایران را ترک نکنید چون خودمان شما را مثل امید کوکبی به زندان می اندازیم و قول میدهم عادلانه توسط غازی صلواتی و یا غازی مقیسه محاکمه شوید.حیف که غازی س مرتضوی در مسند غزاوت نیست فعلا توسط ایشان محاکمه می شدید بهتر بود.

     
  42. برگزیده سخنان رهبر به جوانان نخبه از زاویه ای دیگر:
    • شما جوانان عزیز باید بدانید که نشئگی شما عزیزان مدیون اسلام و ولایت هست که مرغوبترین شیشه فرد اعلا را برایتان فراهم میکند!
    • امروز دشمن می خواهد بی ناموسی کند و راجع به آزادی حرف میزند..اینجا همه آزادند معتاد شوند!
    • امروز نظام اسلامی در نهایت قدرت هست. الان هرجای دنیا شهید لازم دارند میاید سراغ ما!..همین سه روزه ما سه تا شهید در حد سردار تقدیم بشار اسد و پوتین کردیم!..انشالله شما هم همین راه را بروید!..من دعا میکنم!
    • من متاسفم از اینکه کسانی هستند که خدمتگزارانی چون بابک زنجانی و احمدی نزاد را مایوس میکنند!.. این خیانت به ناموس ملی هست.. اینها ناموس ما هستند بی ناموسها!
    • امروز ما در اختلاس و فحشا و اعتیاد حرف اول را در منطقه میزنیم!.. الان دختران عزیز شما بازارهای خلیج را در دست خود گرفته اند..قبلا دست روسها بود ولی ایرانی چیز دیگری هست!..فقط حجاب را رعایت کنید!
    • شما نباید انقدر بخود مغرور شوید..بعله مواد اعلا در دانشگاهها الان بقیمت زیر بازار هست ولی شما نیاید غّره شوید ..نفس خود را کنترل کنید!
    • ما ملت شادابی داریم.. الان به من گزارش داده اند که ساعت 11 شب خانمهائی کنار خیابان می ایستند و مردمان مجانی سوارشان میکنند.. باید خوبیها رو تشویق کرد!
    • نظام اسلامی دارد بتدریج مشکل طلاق را حل میکند.. یعنی اصلا دیگر بغیر از صیغه انشالله نباید ازدواجی باشد.. انهم اتوماتیک تو سر رسید باطل میشود و لذا بزودی حتی یک طلاق هم نخواهیم داشت!
    • ما در سایه تعلیم ولایت کاری میکنیم که این ظلم بزنها که باید یک شوهر داشته باشند رفع شود!..در آینده نزدیک هر زنی می تواند در طول سال متعه ده نفر بشود!..حال بگید اسلام با حقوق زن نمیسازد..اس بی سیرتها!

     
    • ابعاد فاجعه را هنوز دریافت نکرده ایم. آخوندی که به این صورت قضاوت میکندو در سخنانش هیچ چیز نیست غیر از توهم بر همه مقدرات ما حکم میراند. ابعاد فاجغه وقتی مشخص میشود که در سند نقشه علمی کشور هر 5 خطی یکبار مفام معظم رهبری آورده شده است. مقام معظم با ذهن ////// خود برای علم نقشه تعیین کرده است. نه اینکه برای یک مدرسه نه برای یک دانشگاه نه برای وزارت علوم برای حاصل اندیشه بشریت در طول تاریخ نقشه تعیین کرده است.
      آی استاد دانشگاه ///// تو که در جلسه ای می نشینی و سر تکان میدهی . اجازه میدهی مقام معظم //// برای تو و علم نقشه تغیین کند.

       
  43. شماری از فعالان فرهنگی و سیاسی طی نامه ای به شورای اسلامی و شهردار شهر جدید پرند نسبت به مصوبه شورای نامگذاری آن شورا برای برداشتن تندیس فردوسی از میدان آسمان آن شهر اعتراض کردند.

    متن کامل این نامه در زير آمده است:
    به نام خدا
    اعضای محترم شورای اسلامی شهر پرند
    شهردار محترم شهر پرند

    سلام بر شما

    با تقدیم احترام و ضمن عرضِ خسته نباشید به شما بزرگواران، که سعی در بهبود شرایط سکونت در این شهر جدید دارید. متأسفانه باخبر شدیم که در نخستین جلسه‌ی شورای نام‌گذاری مصوبه‌ای در مورد برداشتن تندیسِ حکیم ابوالقاسم فردوسی از میدان «آسمان» شهر وضع شده است، آن‌هم بدون در نظر گرفتنِ مکانی جدید برای این تندیس.
    گمان نداریم از نگاه اعضای محترم شورای شهر پرند پوشیده باشد که فردوسی بزرگ، جدای از نقش بی‌بدیل و بزرگی که در راستای همبستگی ملی و پاسداری از زبان پارسی ــ این دومین زبان جهان اسلام و مفخر ادبیات جهان ــ داشته، پرورش‌دهنده‌ی روح حماسی و اسطوره‌ایِ فداکاری در راه میهن و مرز و بوم بوده است، چنان‌که در آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله و در راستای دفاع مقدس از میهن و نظام‌مان نیز خلبانان غیور و جان ‌بر کفِ ایران پیش از انجام نخستین عملیات هوایی بر فراز شهرهای عراقِ دوران صدامی، در عملیاتی که به کمان 99 مشهور شد، با خواندن ابیاتی از شاهنامه دست به این اقدام زدند.
    این‌چنین است که هنوز طنین کلام فردوسیِ بزرگ با صدایی بلند شنیده می شود که:

    هر آن کو شود کشته ز ایران سپاه بهشت برینش بود جایگاه

    همین روح حماسی بود که سبب شد خود فردوسی در حرکتی که کم از قهرمانانِ کتابش نداشت در اوج اختناقِ داعش‌گونه‌ی بنی‌عباسیان و وفادارانِ و عمال‌شان، که حکومت ایران را هم در دست داشتند، با آزادگی بر ایمان و مرام خود ایستاد و در هنگامی از علی و آل وی گفت که مجازات اینابراز تعلق جز اعدام و سنگسار نبود؛ وضعیتی که گریبانِ بسیاری از ایرانیانِ دوستدارِ ائمه را در دوران حکومت محمود غزنوی گرفت و آنان را به‌کامِ مرگ فرستاد.
    بنابراین حذف تندیسِ چنین بزرگمردی از میدان شهر، به مثابه‌ی حذف نماد آزادگی و همبستگی ملی و ایثار در راه وطن و حذف یادمانِ پاسدار راستین زبان فارسی، و شاعری شیعی و علوی است که همواره نماد ایستادگی در راه وطن بوده است.
    در هنگامه‌ای که فردوسیِ بزرگ دقیقاً به خاطر همین نقش عظیمش در نوزایی و پاسداری از ایران و زبان ملی ایرانیان هدفِ حملات تخریبی همه‌ی جریان‌های معاند اقتدارِ ملی در سده‌ی اخیر ــ به‌ویژه جریان‌های نفرت‌پراکن و تجزیه‌طلبِ قوم‌گرا و حتی ایران‌ستیزانِ وابسته به وهابیت و گماشتگان آل‌سعود ــ قرار دارد، ممکن است از این حرکت شما هم، که احتمالاً به دنبال فضای مناسبی برای این تندیس می‌گشتید، سوءبرداشت ‌هایی شود.
    از این‌رو، خواهشمندیم و پبشنهاد داریم هم تندیسِ فردوسی بزرگ بر جای خود استوار بماند و هم نام میدان آسمان به فردوسی تغییر یابد، چرا که بی‌شک نام فردوسی نگینی است که در کنار نام ارجمندِ شهیدان پرند خواهد درخشید و فر و زیب نام این بزرگمردانِ را دو چندان خواهد کرد.
    ما امضا کنندگان این نامه امیدواریم که با درایت شورای محترم شهر پرند فرصتی برای خوشحالی دشمنان دین و دولت و ملت فراهم نیاید.

    با احترام

    بیستم مهرماه 1394 خورشیدی

    شماری از فعالان حوزه‌ی فرهنگ و سیاست

     
  44. زهره رضايی، وکیل بابک زنجانی در مالزی، در مصاحبه با روزنامه شرق: هیئت‌هایی را که برای شناسایی اموال آقای زنجانی به خارج رفته‌اند خارج از عرف حقوقی و بین‌المللی در کشورهای مختلف به شکل کاملا غیررسمی و ناشیانه به دنبال میلیاردها دلار می‌گشتند.
    ترجمه: ۱-هدف اول رفتن این هیئت‌ها گشت و گذار در خارج بوده. ۲- این هیئت‌ها و رییساشون خیال میکنن قوانین کشورهای خارجی، بخصوص کشورهایی که تراز صادرات بازرگانی بین المللی بالا دارند (نه فقط مواد خام)، مثل ایران آخوند زده ماست. ۳- این هیئت‌ها رفتن مالزی با هارت و پورت خیال کردن میشه وکیل های اونجا رو ترسوند مثل ایران. ۴- توی مالزی به هیئت‌ها گفتن مدرک محکمه پسند دارین بیارین والا برین کنار بزارین باد بیاد. ۵- هیئت‌ها دست از پا درازتر برگشتن. ولکن چمدوناشون پر از سوغاتی بوده و جیبشون پر از حق ماموریت اضافه برای مسافرت خارج از کشور.

     
  45. انسانها وقتی به تنهایی قصد رفتن به بهشت را دارند، عموما موجودات بی آزاری هستند.

    دقیقا مشکل از آنجایی شروع می شود که عده اي بر اساس تصورات غلط می خواهند سایرین را نیز با خود به بهشت ببرند و در اين باره به خشونت و زور هم متوسل مي شوند ! القصه در وقت پیش به دوستی گفتم که سن ما داره بالا میره و صالحاتی نکردیم که انتظار داشته باشیم به بهشت برویم ، دوست من پیشنهاد داد که همراه او به بهشت دنیایی بروم یک، روز تعطیل بدون هیچ توشه راهی همراه دوستم رفتم ، جایی که دوستم منو برد خیلی زیبا بود ،نهر های روان جاری بود ، باغهای زیبا و انواع میوه های رنگارنگ و غذا های لذیذ به وفور برای خوردن مهیا بود . و حوریان بهشتی مثل پروانه به دور آدم می چرخیدند و انواع نعمات دنیوی رو به ما تعارف می کردند . همان موقع به یاد جناب سید مرتضی عزیز سایت وزینمان افتادم و پیش خودم آرزو کردم کاش جناب سید مرتضی هم همراه ما بود .

     
  46. یه رباعی ا مرحوم ناصرالدین شاه بیاد سرور شهیدان کربلا

    گر دعوت دوست می‌شنودم آن روز

    من گوی مراد می‌ربودم آن روز

    آن روز که بود روز هل من ناصر

    ای کاش که ناصر تو بودم آن روز

    ای شاه شهید درد و بلات بجون هرچی آخوند حکومتیه.

     
    • رهگذر عزیزاون روز هایی که همه شیعیان آرزو دارن کاش اونجا بودن که به حسین ابن علی کمک کنن ایران در حال غارت و چپاول و کنیز گیر و برده گیری مسلمین عزیز ازایرانیان آن زمان بود و وقتی باقی نمیماند که به کارزار مسلمین علیه دیگر مسلمین بپیوندند .درضمن عربی هم بالد نبودند که بفهمند کی چی میگه .

       
      • داش مهرداد محض کنایه عرض کرده ام شایدملت بفهمه قتل ناصرالدین شهادت بود چون به توطئه انگلیس و بدس پادوی آخوندا صورت گرفت وگه نه من ا بوی عرب حالم بهم میخوره تا چه رسه به شنیدن و دیدنشون .

         
  47. محمد مهدوی فر

    محمد مهدوی فر ؛ راز محبوبیت سردار شهید همدانی

    همه کسانی که شما در جامعه آن ها را تحت عنوان شرور، الواط، اراذل و اوباش، چاقوکش، مزاحم نوامیس و غیره می شناسید، این ها حاصل خانواده های آسیب دیده و متلاشی شده، حاصل رفاقت با عناصر ناباب و نیز حاصل محیط های تربیتی آلوده هستند.

    بی تردید هیچ یک از این افراد از مادر، شرور متولد نشده اند و روح خباثت را از کودکی با خویش به ارمغان نیاورده اند.
    بسیاری از این ها، حتی در بزرگسالی نیز چنانچه زیر نظر یک مربی دلسوز و معجزه گر، در معرض تربیت صحیح قرار گیرند، به احتمال زیاد متحول می شوند.

    به خاطر بیاوریم زمانی را که تهران بعد از انتخابات سال ۸۸ در تب و تاب تجمعات میلیونی و تجمعات چند صد هزار نفری می سوخت و هر روز به بهانه ای سیل جوانان و پیران، زنان و مردان، با فراخوان از سوی افرادی معلوم الحال، مانند امواج خروشان به خیابان های پایتخت سرازیر می شدند.

    در آن برهه ی حساس و سرنوشت ساز سردار مظلوم سپاه اسلام، شهید همدانی یار همیشه بیدار ولایت، پنج هزار نفر از اراذل و اوباش و چاقوکش های زبده تهران را شناسایی کرد و با درک صحیحی که از استعدادهای نهفته آنها داشت، با روحیه جذب حداکثری در مدتی کوتاه و فشرده، روحیه شرارت و تمرد را در آنها به روحیه اطاعت پذیری و نیز روحیه ستیزه جویی و جنگ طلبی را در آنها به روحیه جهاد و شهادت طلبی بدل نمود و از میان آنها سه گردان ضربتی و ارزشی فراهم نمود و به قلب جمعیت زد.

    سردار همدانی با نبوغ و تجربه ای که داشت، می دانست که سیل جمعیت را فقط کسانی می توانند مرعوب و مهار کنند که دستشان به تیغ آشنا باشد.

    آری در جایی که خواص امت در غبار فتنه راه را گم کرده بودند، همین کسانی که ممکن است، شما آنها را فقط به خاطر چند سابقه کیفری و یا به خاطر چند تا خط چاقو روی دست ها و گردن و صورت، انگل جامعه بدانید و اراذل و اوباش بخوانید، همین ها در اوج بصیرت و احساس مسوولیت، تحت تربیت و فرماندهی سردار بزرگ سپاه اسلام، شهید همدانی عزیز، امنیت پایتخت را به ما هدیه کردند.

    محبوبیت زائد الوصف سردار همدانی در میان توده های مردم و به ویژه مردم تهران درسی شد برای همه سرداران سپاه که اگر می خواهند محبوب باشند و در قلب ها جایی برای خود داشته باشند، باید همیشه در کنار مردم خویش باشند و هیچگاه رو در روی مردم نایستند.
    شهید سردار همدانی مصداق عینی عدم دخالت نظامیان در سیاست بود. او فقط یک سرباز تابع ولایت بود.

    با هم می خوانیم، قسمت هایی از مصاحبه طولانی سردار شهید همدانی را با روزنامه جوان همدان:

    « شناخت خوبی نسبت به جغرافيای انسانی و زمينی و شرايط اقتصادی و فرهنگی تهران داشتم.
    اشراف خوبی نسبت به احزاب و گروهها داشتم و آنها را در قرارگاه ثارالله به دقت بررسی کرده بوديم. کار اطلاعاتی که از پيش در قرارگاه ثارالله انجام داده بوديم جواب داد.

    هيچ کار موفقی بدون آمادگی و تمرين صورت نمی‌گیرد. 
    همه فرماندهان پايگاه های بسيج را در دو تجمع بزرگ جمع کردم و به همه مأموريت دادم.
    از همه خواستم تا سازماندهی خود را حفظ کنند و امنيت محله خود را تأمين کنند. گفتم پايگاهی که نتواند اين دو اقدام را انجام دهد، پايگاه نيست.

    با کار اطلاعاتی اقدامی انجام داديم که در تهران صدا کرد. پنج هزار نفر از کسانی که در آشوب ها حضور داشتند ولی در احزاب و جريانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی کرديم و در منزلشان کنترلشان می کرديم.
    روزی که فراخوان می زدند این ها کنترل می شدند و اجازه نداشتند از خانه بيرون بيايند. بعد اينها را عضو گردان کردم.

    بعداً اين سه گردان نشان دادند که اگر بخواهيم مجاهد تربيت کنيم بايد چنين افرادی که با تيغ و قمه سروکار دارند را پای کار بياوريم. یکی از اينها فردی بود به نام ستاری. اين ستاری وقتي به جمعيت زد جانباز هفتاد درصد شد و سال گذشته هم به شهادت رسيد.

    وقتي که جلسه شورای تأمين استان تهران در شب عاشورا برگزار شد همه برآوردها اين بود که فردا تهران آرام خواهد بود. برآورد من اين بود که روز عاشورا اتفاقاتی در پيش خواهد بود. به همين خاطر دو بار ديگر درخواست جلسه فوق‌العاده داديم و جلسه تشکيل شد و آماده باش اعلام کرديم.

    همه سینماهای تهران را اجاره کردم. تمام مدارس و حسينيه ها را در اختيار گرفتيم. بچه ها با لباس مشکی در ميدان حضور داشتند.

    نزديک به سی هيئت را هم که با من مرتبط بودند را هم آماده کرديم و گفتم دسته ها را به سمت ميدان دانشگاه بياوريد.

    در روز عاشورا همين سه گردان، غائله را جمع کردند.

    اين حرف‌ها بايد در تاريخ ثبت شود. در اين اتفاقات ۸۳۰ نفر جانباز داديم. فتنه ۸۸ از سوریه و جنگ هشت ساله مهمتر است.»

    محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    ۹۴/۷/۲۰
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
    • امیدوارم در جهنم و عذاب و نفرین مادران و پدران شهید سبز مردم کشورم بسوزد.نه او که همه سرداران منفور حکومت فاشیستی اخوندی.

       
  48. ته چاه جمکران

    نماینده خامنه ای: اگر از رهبری خوب اطاعت نشود ممکن است مثل امام زمان از چشم ها غایب شود!

    حجت الاسلام علی سعیدی نماینده رهبر جمهوری اسلامی در سپاه در سخنانی غریب گفت اگر مردم از خامنه ای «خوب» اطاعت نکنند او یا منزوی خواهد شد، یا کشته خواهد شد، یا غیب خواهد شد! وی خامنه ای را یکی از «رهبران الهی» قلمداد کرد و ادامه داد، “اکثر رهبران الهی نسبت به میراث بعد از خودشان نگران بودند که آیا بعد از خودشان کسانی که باید از میراث شان پاسداری کنند، نقش خود را خوب ایفا می نمایند. سازو کار شریعت، نحوه انتخاب رهبری، اختیارات رهبری، نحوه اطاعت از رهبری، و نحوه موضع گیری رهبری نگرانی دوم رهبران الهی برای میراث بعد از خود است.” و سپس با گفتن اینکه “حوادث تاریخ قابل تکرار هستند و باید مواظب باشیم که در دام نیفتیم” همچنین تهدید کرد که “اگر بنا باشد از رهبری «خوب اطاعت» نشود و خواص و مردم رهبر را تنها بگذارند؛ یا رهبری مانند حضرت علی منزوی می‌شود، یا مانند امام حسین کشته و یا مانند امان زمان از چشم‌ها غایب می‌شود.”

     
  49. کشته شدن دو فرمانده ارشد دیگر سپاه در سوریه

    ساعاتی پیش دو فرمانده عالیرتبه سپاه به نام‌های سردار مختاربند و سردار حسونی‌زاده به‌همراه ۴ فرمانده ارشد حزب الله در سوریه به کشته شدند.
    چند روز پیش هم سردار همدانی از فرماندهان ارشد در سوریه کشته شد. این افراد پس از آغاز عملیات مشترک روسیه، ایران و سوریه کشته شده‌اند

    روزآنلاین

     
  50. هدف اصلي دشمن از جنگ نرم تغيير باورهاي مردم است

    دشمن در جنگ نرم به دنبال استحاله جمهوری اسلامی ایران و تغیر باطن و
    سیرت با حفظ صورت و ظاهر آن است.
    چرا مذاکره با آمریکا نفعی ندارد؟
    لطفا دشمن را تعریف کنید؟ اگر منظور از دشمن کسانی هستند که با
    شمامخالفند, خوب این اکثریت مردم ایران میباشند. من فقط به آمار رسمی
    نظام مقدس جمهوری اسلامی استناد میکنم. طبق گفته وزارت ارشاد 71% خانه
    های تهران ماهواره دارند در حالی که این غیر قانونی است! اگر 71% مردم
    چیزی را میخواهند ولی قانون میگوید این خلاف است یعنی قانونگذار منتخب
    ملت نیست.
    این فقط دشمن خارجی نیست که استحاله میخواهد, مردم میخواهند!
    مذاکره با آمریکا برای چه کسی نفعی ندارد!؟
    در مقاله ای در همشهری امروز صفحه 29 به جنگ آمریکا و ژاپن در 1945 اشاره
    میکند, گویا نویسنده کم سواد نمیداند که آن ژاپن بودکه در 1941/12/7 برای
    اولین بار به Pearl Harbor آمریکا در هاوایی حمله کرد. و بغیر از این یک
    مورد حمله آمریکا به بقیه کشور ها در صد سال گذشته که مقاله فوق به آن
    اشاره میکند همه وهمه حمله به کشور های جهان سوم و فقیر و غیر دمکراتیک
    بودند. یعنی هرگز آمریکا نسبت به کشورهای آزاد (بقول امام) غلطی
    نمیتواند بکند! پس مشکل ما آمریکا نیست, ملت فاسد (بقول سید محمد علی
    جمالزاده, کتاب خلقیات ایرانیان و شادروان دکتر مصدق, پدر ملت ایران) و
    نظام غیر دموکراتیک میباشد. چرا هرگز هیچ ابرقدرتی نتوانسته به سوئیس که
    ارتش هم ندارد حمله کند؟ ملت با سواد و همه مصلح یا آموزش نظامی دیده!
    هدف اصلی دشمن تغییر باور های مردم است!
    نه اشتباه میفرمایید. باور های مردم تغییر یافته است! یا مثل چین باید
    اول انقلاب درها را میبستید تا باور های مخالف شما وارد نمیشد یا باورهای
    جدید و بهتری از خودتان ارائه میدادید. شما چیز جدیدی برای گفتن ندارید
    و حرفهای 1333 سال پیش هم بدرد امروز نمیخورد!
    نمیتوان جلوی اراده مردم ایستاد! مردم میدانند, به او که نمیداند خصوصی بفرمائید!
    پیرمو‌‌ذن: رسانه ملی بیشتر از معاندان برجام را زیر سوال برده است شرط
    نماینده مجلس شدن فوق لیسانس داشتن است. معاندان غلط است.
    http://www.vajehyab.com/?q=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%86%D8%AF
    اگر من با سواد نمیتوانم روزنامه های مملکت را بخوانم, شخص کم سواد چطور
    خواهد توانست؟

     
    • هدف از تغییر سیرت جمهوری اسلامی چیست؟
      جلوگیری از بالا رفتن قیمت نفت؟
      فروش بیشتر اسلحه به منطقه؟
      جلوگیری از فرار مغز ها به آمریکا؟
      جلوگیری از فرار سرمایه به آمریکا؟
      راستی چیست؟ آنکه رهبر میداند و 70 میلیون نفر نمدانند.

       
  51. وطن ستیزی!

    منتشر شده در یکشنبه, 11اکتبر , 2015 | 12:38 ق.ظ
    Ghom-saham-news» ناصر کرمی

    دهکده توریستی قم، مصداق بارز فساد، رانت‌خواری، بی برنامگی، جهالت و وطن ستیزی است.
    جدیدا به این عبارت رسیده‌ام: «وطن ستیزی». این‌ها عمد دارند با وطن بستیزند. وگرنه با کدام منطق و با کدام توان اکولوژیک و با کدام برنامه آمایش سرزمین باید چنین کاربری آب بری در چنان منطقه‌ای ایجاد شود؟ در چنان جای کم آبی اصلا شهر بودن خود قم هم جای حرف دارد.

    این شهر باید کوچک‌تر و محدودتر و زندگی در آن اجبارا پر هزینه‌تر شود تا توسعه آن منجر به تخریب زیست‌ بوم‌های وسیعی در پیرامون آن نشود. چنین لکه آبی مصنوعا ایجاد شده در چنان جای کم آبی یعنی میلیون‌ها زیست‌مند زبان بسته و بی پناه که آب‌شان سرقت شده و در آن بیابان تفتیده تشنه و بی پناه رها شده‌اند.

    باشد که آه آن بی پناهان دامن این وطن ستیزان را بگیرد.

     
  52. داش محمد تورو به مولا یه کم فقط یه کم کوتا بیا. می بینی که ما ملت بی لیاقت جربزه نوشتن یه دونه – نه – خشک خالی رو نداریم. حالا خدای نکرده زبونم لال تو جلب شی منو مهرداد درد دلمون رو بکی بگیم. حالا که اینطوره منم یه هشدار ا درویش قرض گرفته به سقیفه بنی دنا ساعده میدم. بدبختن اگه خودشونو به نفهمی بزنن.
    سیأتی زمان علی امتی لا یبقی من القرآن الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه یسمون به و هم ابعد الناس منه مساجدهم عامره و هی خراب من الهدی ففقها ذالک الزمان شر فقها تحت ظل السما خرجت منهم فتنه و تعود الیهم
    آی سقیفه دنا بترسین ا روز حساب همون روز که ظالم با گریه میگه یا لیتنی کنت ترابا

     
  53. از امیر به سید مرتضی و مردم غم زده سرزمینم

    در این ماهی که فرهنگ اسلامی شما را همانند همیشه به غمزده و بهت زده بودن تشویق میکند, بیاییم و دل به غم ندهیم. خود حسین اگر میدید که ما ۳۶۵ روز سال را از دست عقاید داعشی خون گریه میکنیم خودش بی خیال این ۱۰ روز میشد و گریه نکردن و غصه نخوردن را بر ما میبخشید تا بلکه ما هم یک چند روزی به شیوه آدمیان زندگی کنیم, با شادی و دل خوش.

    پیشنهاد میکنم در این روزها موسیقی های ارامبخش و زیبا گوش دهید. هیچ خلاقیتی و هیچ انسانیتی و چیز زیبایی از غصه سرچشمه نمیگیرد. شاد باشید و به کودکانتان بیاموزید تا شاد باشند. من قول میدهم خدایی که سید مرتضی عزیزم و سید مرتضی ها و داعش و طالبان برای شما ترسیم میکند خدا نیست بلکه غولی بی شاخ و دم و سرشار از عقده های روانشناختی است که تفریحی جز دیدن رنج دیگران ندارد.
    عزیزان من شاد باشید. زندگی کوتاه است. حسین نهایتا یک قهرمان قبیله ای برای بخشی از مردم خاورمیانه است نه بیشتر. زندگی خود را رنگی کنید نه سیاه!
    دوستتان دارم

     
    • به امیر و تمام کسانی که به دنبال آزادگی هستند
      گاندی رحمت الله علیه: من نهضتم را مدیون حسین (ع) هستم و چیز تازه ای برای مردم هندوستان به ارمغان نیاورده ام.
      چارلز دیکنز نویسندۀ انگلیسی: اگر منظور حسین (ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی خود بور، من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. عقل چنین حکم میکند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
      جرجی زیدان نویسندۀ مسیحی: پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) حب جاه و مال بر فضائل اخلاقی فائق آمد و افکار و آراء آل علی (ع) در میان چنان مردمی بی اثر ماند.چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال ، بیعتی را که با امام حسین(ع) بسته بودند، درهم شکستند و به آین نیز اکتفا نکرده و اورا کشتند.
      توماس مان متفکر آلمانی: اگر بین فداکاری مسیح(ع) و حسین (ع) مقایسه شود حتما” فداکاری حسین پرمغزتر و با ارزش تر جلوه خواهد نمود. زیرا مسیح روزی که آماده برای فدا شدن گردید، زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتی دچار خواهند شد. اما حسین زن و فرزند داشت و بعضی از آنها کودک و خردسال بودند. و احتیاج به پدر داشتند.
      توماس کارلایل دانشمند بزرگ انگلیسی: بهترین درسی که از تراژدی کربلا میگیریم اینست که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جائی که حق و باطل روبرو میشوند اهمیت ندارد. پیروزی حسین (ع) با وجود اقلیتی که داشت موجب شگفتی من است.
      واشنگتن آیروینگ مورخ آمریکایی: برای حسین ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادۀ یزید نجات بخشد ، لیکن مسئولیت پیشوایی مسلمین اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او خود و خانواده اش را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفدیده……. روح حسین فنا ناپذیر است، ای پهلوان من و ای نمونۀ شجاعت و ای شهسوار من ، حسین
      پرفسور ادوارد براون شرق شناس انگلیسی – موریس دو کبری اندیشمند فرانسوی – پرفسور ماربین فیلسوف و خاورشناس آلمانی و …… چندین دانشمند خارجی غیر مسلمان نیز به نوبۀ خود در بارۀ امام حسین (ع) نظری های فراوان داده اند .

       
      • مازیار وطن‌پرست

        جواد عزیز
        حتی در صورت صحت منابعی که جنابعالی در تایید عظمت امام دوم شیعیان ذکر کرده‌اید، گمان نمی‌کنم هیچکدام از کسانی که نام برده‌اید، با مفهومی به نام تعطیل کردن زندگی و شادی و 10، 20 یا 40 روز عزا داری -یا به عبارت بهتر تظاهر به عزا داری- برای کسی که 14 قرن پیش به شهادت رسده موافق بوده و انجام اعمال سخیفی (چون زنجیر زنی، قمه زنی، نشستن پای صحبت یک مشت لمپن بی‌سواد و بیدین بنام مداح، گریه‌های مصلحتی و …) را با دریافت‌های خود از آن شخص بزرگ و اصولی که برایش به شهادت رسیده و نیز اصول عقل سلیم، مطابق یافته‌باشند.

         
      • آقا جواد
        با احترام به ارادت شما به اهل بیت
        نقل قول بدون دادن رفرنس بدون هر گونه اعتبار است. نسبت دادن سخنانی که هرگز گفته نشده به افراد مشهور در بین برخی از آخوندهای بی سواد بسیار معمول است.
        برخی از مترجمین هم مانند ذبیح الله منصوری به جای ترجمه از متن به داستان سرایی از خود پرداخته و کتبشان ضمن روانی و جذابیت، فاقد هر گونه اعتبار علمی و استناد می باشند.
        شخصا بسیار مایلم که سند سخن گاندی و یا واشنگتن آیروینگ مورخ را ببینم. اگر سراغ دارید لطفا دریغ نفرمایید.

         
      • 1-درباره گاندی لازم به ذکراست تمامی مذاهب وافراد رامیستود.مطمئنا این نظرش در راستای همان ایده وتفکراتش است.
        2جرجی زیدان مورخ واسلام شناس قائل به امامت برای ال علی نیست.وازوجهه تاریخی رویدادهای اسلام را دنبال میکند.
        3بقیه هم نیازمندمنابع دقیق تری ست.چارلز دیکنز وبقیه فکرمیکنم تفکرودنیایشان ورای هر دین ومذهبی ست.
        ومهمتراینکه اقای محترم اگرواقعا حرف وسخنان اینهایی که ازشون نام بردید را قبول داریدبه دیگر ارایشان نیز اهمیت داده انها را ملاک ومرجع قراربدهید.مطمئنم نظرتان منفی خواهدبود.

         
    • از امیر به سید مرتضی

      حسین هر کسی میخواسته باشد، باشد. حسین اختیار دارد خانواده خود را به کشتن دهد اما نمیتواند به من بگوید نخند و بدبخت باش. ضمن اینکه شما نظر 5 یا 6 نفر را گفتید. نظر 1 میلیارد مسلمان دیگر را هم بشنوید که میگویند حسین یک شورشی بوده و آرامش جامعه را به هم زده و به دنبال اثبات حق طلبی خود بوده. این جملاتی که نوشتید را ما همه در کتاب های دبیرستان و دانشگاه خوانده ایم.
      کودکان ما شادی میخواهند و بوی زندگی نه غم و ماتم. قبل از حسین و بعد از حسین خیلی کسان دیگر بودند در دنیا که با خانواده خود به جنگ رفتند و کشته شدند، از یونان و ایتالیا بگیر تا فرانسه و کشور های دیگر. کسی زندگی خود را تعطیل نمیکند و بشیند 1000 سال گریه کند.
      اینها عقده گشایی های شیعه است بابت از دست دادن قدرت و کلاه گشادی که سرشان رفته بود بعد از فوت محمد. سرتان کلاه رفته، بگویید و قبول کنید که کلاه رفته و خود را به در و دیوار نکوبید. با 1400 سال گریه کردن نمیتوان بی عرضه گی های خود را جبران کنید.

       
      • جامعه ما دچار افسردگی جمعی شده است اگر حسین نبود یک نفر دیگر را پیدا میکرد. به خود آزاری میپرداخت چه کس باور میکند در یک کشور یک حزب دلواپسان دارد. یعنی یک حزبی که هیچ راه حلی ندارد .کار انها دلواپس شدن است. ما از خود آزاری لذت میبریم. اگر نفت نداشتیم نمیشد. بیهوده نیست که همه خود آزاران جهان در اطراف چاه های نفت زندگی میکنند. نفت و جهالت و خود آزاری همیشه با هم وجود دارد.

         
  54. علی اکبر ابراهیمی

    وای اگر خامنه ای حکم قضایم دهد، لشگر عالم (5+1) نتواند که جوابم دهد.
    برای محمد نوری زاد احضاریه دادسرا می فرستید ای بی چیزها؟! اگر شرف داشتید مرا به جای وی با حکم قضایی بازداشت می کردید و به زندان می بردید و از این حکمهای 15 ساله و 12 ساله و اینطور چیزها می دادید. از همینهایی که به امثال حسین رونقی ملکی و آتنا فر قدانی و دیگر بچه های این ملت مظلوم داده اید.
    امام حسین و هر شخص آبرومندی نیز ضمنا پاک و منزه از شما و جامه درانی ها یتان است. کربلا و عاشورا همینجاست که شما ارزش و احترامی برای امام حسین هم قایل نیستید و دشمنی جنبش سبز با خودتان را بر روی امام حسین دایبرت می کنید و ادعا می کنید که جنبش سبز محور اصلی و مهمترین محورش دشمنی با امام حسین و حمله به حریم وی و حتک حرمت وی در عاشورای 88 بوده است. وای بر اهل دیاری که متهمین و محکومانش، سبزهایش باشند. فقط خدا می تواند به دادمان برسد.

     
  55. علی اکبر ابراهیمی

    جوانان برتر آزمونهای علمی مدیون کار و تلاش خودشان هستند نه مدیون خامنه ای و سپاهیانش.
    جوانان بیکار و معتاد و آسیب دیده و مالیخولیایی و …. دارایی های خودشان را مدیون خامنه ای هستند. امر بر عظمی جون مشتبه نشود.

     
  56. درادامه نوشته های اتش سوار.
    1-امروزه برهمگان واضح ومشخصه انقلاب نه از روی تدبیروعقلانیت که از روی شور وهیجان بود.وتقریبا هیچ کس هدف خاصی را دنبال نمی کرد.تقلیدوتبعیت کورکورانه اکثریت جاهل وبی سواددر سال57از خمینی روند انقلاب راتسریع بخشیدودراین راه وعده های دروغین او درحدود300بیانیه ومصاحبه که دراغلب انان به دروغ به حقوق همگان معترف بودبسیارموثر بود.با این همه رویدادی که موجب تثبیت انقلاب شد وان ادامه ان را تضمین نمود جنگ ایران وعراق بود که اصل شروع ان به استناد اخباربه تحریک خمینی بود.در واقع اگر جنگ نمی بود احتمالا یا تغییرات اساسی تا حالا رخ میدادوقدرت اخوند کم میشدویا به کلی اخوندها عرصه راناچارا وبه خواست مردم ترک میکرد.اما خب نشد دیگه.
    2-امسال تغییر شگرفی در مدارس و دانشگاهها رخ داده و ان هم حضور پررنگ اخوندها خصوصا در مدارس است.تو سه مدرسه ای که میروم نو دو تاش اخوندحضوردارد.یکی صفرکیلومتر واون یکی کمی سابقه داروپرشوراست.تو این 20روز داستانها بااینها داشتم .خدا به خیر بکنه دست به یقه نشیم خوبه.ملکه ذهن این اخوندجماعت فقط وفقط تشیع است وبیرون ازاین دایره تفکروحرفی ندارند.البته سایر همکاران اغلب دست کمی از اینها ندارند.به همکاری که نزدیک بازنشستگیشه وسوال شرعی ازاین اخوندمیپرسید.معترض شدم که شمای همکارفرهنگی وفرهیخته چطورازیک ادم بی سواد راهکارمیخواهید(پشت سراومیگفت)گفتش میدونم حق باشماست اما من کار دیگری بلدنیستم .اگر اعتراضی بکنم میترسم حقوقم راببرندوفرزندانم گرسنه میمانند.توخودحدیث مفصل بوان زاین مجمل.
    3-محرم ومراسم خرافی ان شروع شدنوجوان من هم مهیای حضوردر مسجداست.گفتمش باباجان اخه من که به سایرین سفارش ترک خرافات ونگرش عقلانی هستم اون فرزندم رانمیتوانم قانع بکنم؟گفتش بابا رو کم کنیه.بایداون یکی محله را روشونو کم بکنیم.بازهم توخودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.توماه محرم به استناد امارخود جمهوری اسلامی(البته جمهوری با اسلام سنخیتی نمی تواندداشته باشدومن نمی دانم چراشخصی به این عنوان معترض نشدوتوضیح نخواست)مصرف مواد ارایشی وموادمخدر افزایش مییابد.خرافاته دیگه.رویدادی که با ارایش وتریاک همراه باشدچه توقعی دارید؟
    4-هر یکی دوماهی یکبار موشک جدیدی بنام نمیدونم رسول الله وعلی وابوذروغیره تولیدو رونمایی میشود.دوستان فهیم مطمئنا میدانندکه اینان جرات شلیک یک موشک که هیچ یک گلوله رابه همسایگان ندارندواین همه هزینه که باید صرف تولیدبشه راهدر میدهند.البته به ت.مشون هم نیست اون همه هزینه پای هسته ای رفت ککشون مگه لرزید؟به کسی مگه جواب دادند؟
    5-اخ ازاین جماعت ابله ونان به نرخ روزخور.دادازاین جماعت بی دین متشرع ومذهبی.حیات وزندگی ماروسوزوندند.بیچاره وخوارمان کردند.زندگی که لایق خودشان بودرا به ماتحمیل کردند.حیف من ودوستانم و تمامی ازاداندیشان و….

     
    • شما کورکورانه و در اثر شیفتگی به غرب و غربیها و تقلید جاهلانه از آنها به اکثریت مردم ایران در گذشته و حال توهین می کنید ،نه آقا جان انقلاب پر از شور ایران انقلابی با عقلانیت و توجه و خردمندی بود ،اینکه شما از اول در عقلانیت اکثریت مردم ایران نبودی یا بعدا بواسطه شیفتگی و تقلید کورکورانه از غرب چپه کردید دلیل بیسوادی و جهل دیگران نبوده و نیست.
      جنگ ایران و عراق به تحریک غربیها و جاه طلبیهای صدام آغاز شد ،اینکه دیگر در اسناد منتشر شده توسط همان غربیها که شما عاشق دلخسته آنها هستید و میراث پدر مرحوم را صرف زیارت اماکن آنها می کنی که هست ،چطور ادعای دروغ می کنید که ایران آغازگر جنگ بود؟ آیا سرتاسر جنگ چشم شما ندید که سلاح های روسی و فرانسوی و امریکایی و جاهای دیگر روانه عراق می شد؟ ،بعد هم مردم و جوانان ایران این تجاوز را قهرمانانه دفع کردند،آن قهرمانان جنگ شهید شدند و عده ای مصدوم و معلول شدند تا متجاوزان به مال و ناموس و امنیت شما تجاوز نکنند ،بجای ستایش هموطنان شجاعت اینطور مسائل را وارونه منعکس می کنید؟
      آری مذهب اکثریت ملت ایران مذهب تشیع هست ،و مردم به مذهب خود عشق می ورزند ،بشما که درک درستی از تشیع نداری و از آن منحرف شده ای ربطی ندارد ،آیا توقع دارید که آخوند شیعه بیاید در مدارس شما از مذهب اهل تسنن سخن بگوید؟ توجه دارید که چه چیزهای نامربوطی بهم می بافید؟ یعنی دمکراسی و شیفتگی افراطی شما به تقلید از غربیها می گوید کسی حق ندارد از روحانی مساله شرعی خود را بپرسد؟ این تذهبون؟
      در مورد محرم ،اصل عزاداری سید الشهداء حسین بن علی نوه پیامبر اکرم علیهما السلام که مظلومانه توسط اشقیاء زمان خود شهید شد از بالاترین قربات و کارهای نیک مورد تاکید خود پیامبر و شرع اسلام است ،مردم در این جهت از نصوص دینی تبعیت می کنند نه از خود شیفتگان شیفته غرب ،البته ممکن است برخی کارهای سبک و دور از هدف اصلی احیاء و واگویه نهضت انسانی و پرشور امام حسین توسط برخی نا آگاهان صورت گیرد ،اما شما با انحراف و خرافه مخالف نیستی ،شما اصل شهادت و نهضت خونبار سید الشهداء را خرافه می دانی ،و این باز سوغات همان شیفتگی به غرب و تقلید کورکورانه از آنهاست که جز مادیت و عشق به دنیای فانی چیزی نمی فهمند ،وگرنه اگر کسی یک جو انسانیت و غیرت در او باشد و توجه به پیام عاشورا کند ،و درست آنرا آنالیز و مطالعه کند می فهمد که نهضت حسین سلام الله علیه نهضت دنیائی و دنیا طلبی و جاه طلبی که صفت ابناء دنیاست نبود،پس ماجرای عاشوراء و شهادت آن آزادگان و امام آنان رغم انف شما ماجرای خرافه نبود ،بلکه نهضت حسین سلام الله نهضت ضد خرافه بود ،همان ضد خرافه ای که عشق و شور می آفریند تا جایی که پیام آن تا اعماق تاریخ بفرزندی می رسد که گوش به سخنان غلط و باطل و غرب گرایانه پدر نمی دهد ،رو کم کنی یعنی چه؟ ترک خرافات یعنی ترک شیفتگی غرب ،این عقلانیت است که سنت را به مدرنیته پیوند می دهد و عقلانیت تقلید کورکورانه از غرب نیست.
      من چند سال هست اینجا شاهد یک دروغ زنی تکراری از شما هستم ،افزایش مصرف مواد مخدر و لوازم آرایشی در محرم یعنی چه؟ چرا این دروغ را هرسال تکرار می کنی؟ این ادعا تابع کدام آمار علمی و دقیق است؟ یعنی مردم عاشق حسین علیه السلام در محرم و صفر آرایش می کنند؟ یعنی عاشقان سید الشهداء مواد مخدر مصرف می کنند؟ این چه سخن دروغی است و مستند بکدام آمار است که هرسال اینجا می نویسی و خیال می کنی با نوشتن آن به اوج ترقی و عقلانیت رسیده ای؟ مردمی که بعشق و احترام حسین در این دو ماه مراسم شادی و عروسی خود را کنسل می کنند می روند لوازم آرایش و بساط طرب مهیا کنند؟ چقدر عشق بغرب شما را تهی کرده است ،یک اندکی توجه کن عزیز من ،هرچه بفکر و قلمت می رسد اظهار نکن،بنظرم شما به همان فیلم و سریال های ساخت غربیها که در این صفحه به آن اشاره کردی برسید برایت مناسبتر است تا این مطالب سبک و بی محتوا را بعنوان پزیشن روشنفکری بنویسی ،ساخت موشک و ایزار و ادوات دفاعی هم برای هدف قرار دادن همسایگان نیست ،برای حفظ و استمرار تداوم امنیت امثال تست که بتوانی بنشینی روی کاناپه و فیلم و سریال های روز جهان را ببینی،آیا تقویت بنیه دفاعی کشور که تامین کننده امنیت شما باشد باید اینقدر آزارت دهد دوست من ؟ شما اگر واقعا آزاد اندیش بودید که امثال این کامنت های ناجور از قلم شما صادر نمی شد.

       
      • این هم نظری ست دوست عزیز.جوابم به شما ودوستان همفکرتان اینه که به دو سه کامنت بالاتر (کامنت امیر)مراجعه کنید.
        اما نتوانستم متن شماروبی خیال بشوم.
        1-جنگ ایران وعراق با تحریک خمینی به شورش شیعیان عراق وسرنگونی دولت قانونی صدام وصدوراسلحه به شیعیان عراق موجب شدتا صدام دست پیش بگیرد.تجاوز ایران به خاک امریکا(سفارت هرکشوری جزو خاک ان است)وترس از صدورتشیع به منطقه که خمینی وعده ان را داده بود همه وهمه موجب بروز جنگ شد.درادامه هم دول غربی وعربی بجز سوریه متحد عراق بودندوبرخی هم مانندشوروی سابق و روسیه کنونی هم ازاخورخوردندومیخورندهم از توبره.
        2-اینکه انقلاب ازروی شعورواگاهی بوداز اون حرف هاست.چون انقلابی که با شعور باشدنتیجش این گونه نمی شود.وهمه افرادی که من باهاشون هم صحبت بودم ودران موقع جزوانقلابیون بودند برشوروهیجان ان دوره وعدم اگاهی از اینکه چه چیزی میخواهندوچه نمی خواهندنداشتند.وضعیت روشنفکران هم که مشخصه ودوستان درکامنتها به خوبی به ان پرداخته اند.
        3اما درباره تشیع.مادراسلام وتشیع چیزی بنام عزاداری ان هم بااین کیفیت نداریم.روضه خوانی وعزاداری از صفویه به بعدشروع شدواعلب ایین های ان برگرفته از شاخه ارتودکس ودیگرنحله های مسیحیت است.ملاحسین کاشفی دراواخرقرن نهم کتابی نوشت بنام روضه الشهدا بدستورشاه اسماعیل کسانی موظف به خواندن ان شدندکه به انان روضه خوان میگفتندورفته رفته بدین صورت کنونی گسترش یافت.
        4هرشخصی ازاده به مذهب خودعشق بورزد.بله .ایا شما هم بدان اعتقاد دارید؟شمایی که اشخاص خارج ازاسلام را مرتدمیدانیدوعملا دراین مملکت کسانی که شیعه نیستند دارای حق وحقوق کمتری هستند.ان وقت کوچکترین نقدبه تشیع بهتان برمیخورد؟
        5-اخوندبه چه عنوانی درمدارس حضوردارد؟طبق کدام دستورالعمل وچه درسی رابایست تدریس بکند؟
        6درباره وسایل ارایشی هم جناب عالی بادید برادرانه نگاهی به خانم هایی که نظاره گردستجات عزاداری هستندبکنید.اغلب سینه وزنجیرزنان محله مادر اردبیل که عاشق سینه چاک امام حسین هم بوده وهستندبرای حضور پورشوردرشبهای عزاداری دوپینگ میکنند.دوستان براین نکته معترفندموادمخدر در دو مقطع پرفروش است.دهه محرم وتعطیلات نوروزی.
        7برای ماهم دعابکنید.شماها به خداوندنزدیک ترازمایید.

         
        • ممنون

          البته من برای نظرات امثال مزدک ارزشی قائل نیستم که به او پاسخ دهم ،او هنوز گویش و درست نویسی فارسی را بلد نیست و دم از ایرانیت می زند! (دروغ نمویگیید!) معلوم میشود اینقدر هول بوده که توهین و هتاکی کنه که از هول حلیم افتاده توی دیگ! پس مزدک ولش کنیم بگذار وسط اروپا هرچه می خواد /////////////////////و در عین حال با ریا کاری از دویست نفر شدن اطرافیان جناب نوریزاد بهیجانات وطن پرستانه بیفته!
          اما در مورد مطالب شما دوست عزیز
          1- یکی از عیوب بزرگ شما که از وقت ورود به این سایت من متوجه آن شدم همین است که دعاوی و مدعاها را با دلیل منطقی مقرون نمی کنید ،در حالیکه انسان صاحب اندیشه نمیشه در مورد فاکتی سخن بگه و در عین حال از دیگران بخواد که حرف او را تعبدی قبول کنند ،شما میگویید تحریکات ایران سبب هجوم و پیشدستی صدام در جنگ شد؟ اولا که این تعبیر پیشدستی خودش اذعان به این هست که پس صدام آغاز کننده جنگ بود! پس شما قبول کردید که ایران یورش به عراق نکرد ،پس چرا در کامنت قبل آن تعبیر را کردید؟
          ثانیا : اصلا فرض کنید سخنان حاکمان کشوری بلحاظ لفظی از عقلانیت دور بوده و سبب تحریک شود ،آیا این مجوز است که کسی بدنبال تحریک لفظی حمله فیزیکی نظامی کند؟ الان در جهان سیاست در خیلی موارد همسایگان و غیر همسایگان اشتلم پرانی می کنند ،آیا باید همه اشتلم ها و خالی بندی ها منجر بجنگ شود؟ پس هیچ عاقلی (بر فرض که حاکمان ایران تحریک لفظی کرده باشند) صدام را از این جهت محق نمی داند و هیچ عاقلی هم بصرف تحریک لفظی یک کشور و حمله کشور دیگر به کشور اولی ،کشور تحریک کننده را آغاز کننده جنگ نمی پندارد ،لابد روی منطق شما که سازمان ملل متحد و شورای امنیت در قطع نامه 598 عراق و صدام را مقصر جنگ اعلام کرد ،صادر کنندگان و کارشناسان سازمان ملل همه غیرعاقل و نفهم بودند و هیچ چیز حالیشان نبود.
          ثالثا: سند و مدرک شما در مورد تحریک حکومت ایران چیست؟ چیزی را که شما در نظر داری بگویی مربوط است به پس از شروع جنگ و بمباران شهرهای ایران.من نفهمیدم ضمنا که مقصود از “صدور تشیع” چه بود؟ آیا در خود عراق اکثریت شیعه وجود ندارد که ایران می خواسته تشیع به آنجا صادر کند و صدام برای جلوگیری از صدور تشیع با چراغ سبز امریکا و انگلیس به ایران حمله کند؟! توصیه دوستانه من بشما این است که بجای صرف وقت در مورد دیدن سریالها و ویدئو های خارجی ،لطفی بکنید اسناد منتشر شده وزارت خارجه امریکا و انگلیس را در کنار قطع نامه کارشناسی شده 598 بازخوانی کنید و بدانید که اگر تواریخ دور را با مغالطه های بی سند بتوانید تحریف کنید ،دیگر تاریخ معاصر را با اینهمه وفور رسانه ها و سرعت جابجایی اطلاعات نمی توانید تحریف کنید،بحث من این بود که تاریخ جنگ را می توانید نقد منصفانه کنید اما تحریف و بر خلاف میهن خویش و زحمات هموطنان خویش که شهید و مجروح شدند تا کشورمان پایدار بماند سخن گفتن ،امر پسندیده ای نیست.

          2-انقلاب از شور و حرارت و گرمی جدا نیست ،آنچه که من گفتم این بود که انقلاب ایران که امتداد انقلاب مشروطه و ایستادگی برابر شاهان و عدالت خواهی و استقلال و آزادی خواهی بود ،با منطق جلو رفت ،در آن مقطع همه ملت ایران خواستار برکناری شاه شدند و با رهبریت مرجعیت شیعه ،خواستار استقرار حکومت اسلامی در قالب جمهوری اسلامی شدند ،بنظر شما این منطق نیست؟ اگر این منطق نیست و شما انقلاب ایران را بی منطق میدانید نتیجه این است که پس شما خواهان استمرار سلطنت شاه بوده و هستید ،بسیار خوب آزادید اما شما اقلیت ناچیزی از ملت هستید که در زمره سلطنت طلبان قرار می گیرید ،اما اگر بگویید که طالب دمکراسی بوده اید و با رژیم شاه مخالف ،بسیار خوب اکثریت قاطع مردم ایران در این جهت با شما مشترک بوده اند اما در جهت استقرار جمهوری اسلامی شما یک اقلیت ناچیز مخالف آنان هستید ،مانعی ندارد تلاش کنید نظر اکثریت مردم ایران را جلب کنید به سکولاریسم و حکومت غیر دینی ،اما بصرف اینکه در اقلیت ناچیز قرار گرفته اید حق ندارید انقلاب دارای منطق ایران را انقلاب بدون منطق بخوانید.

          3-در مورد تعزیه و عزاداری بارها گفته ام اصل تعزیه و اقامه عزای امام حسین و تبیین فلسفه قیام او و تجلیل فداکاری او و اصحابش که اسلام مسخ شده توسط معاویه و یزید را رسوا و نفی کردند ،مورد تاکید روایات عترت پیامبر است ،و روایات عترت پیامبر بنص خود پیامبر برای ما حجیت دارند ،پس اصل تعزیه امر بدون تردیدی هست و تعظیم شعائر دین و تحکیم آن است ،اما کیفیت تعزیه و ابراز سوگ امری عرفی است ،در هر عرفی ممکن است بگونه ای ابراز اندوه و تالم و عزا کنند ،اصلا شما فرض کن تخمین تاریخی شما در اینکه شکل عزاداریها به صورت سینه زدن یا زنجیر زدن ،از همان صفویه آغاز شده باشد ،وقتی این امر (اصل تعزیه) متکی بروایات معتبر عترت است چه مانعی دارد شیعه پاکستان طوری نوحه بخواند و تعزیه کند ،شیعه هند طوری و شیعه ایران طوری ،مهم این است که کسی مرتکب امر حرام و خلاف شریعت نشود ،پس برخی مراسم تابع عرف و سنن منطقه ای است ،شما اعتقادی به امامت و تشیع و اعتبار روایات عترت پیامبر ندارید ،بسیار خوب شما در منزلتان بنشینید و سریال های روز جهان را ببینید ،به چه حقی آزادی دیگران در اقامه عزای امامشان را تقبیح کرده آنان را ابله می نامید؟آری ملاحسین کاشفی ،روضه الشهداء را که تاریخ کربلا بود نوشت و مردم روضه می خواندند و از تذکر آن مصائب می گریستند ،بعد هم روضه خوانی لحنی شد ،خوب این اشکالش چیست؟ وقتی اصل اقامه عزا و بازگویی تاریخ فداکاری حسین بن علی و یارانش مورد تاکید روایت هاست ،اقامه عزا تابع عرف هر زمان باشد اشکالش چیست؟ مردم اگر امامشان برایشان عزیز باشد و از تذکر مصائب و فداکاری او بر سر و سینه زنند و بگریند از نظر شما ابله و گنهکارند؟

          4-درست می گویید هر شخصی به مذهب و مرام خویش عشق ورزد ،شما هم بهرچه اعتقاد دارید عشق بورزید ،سخن بر سر تهاجمات شماست ،شما آیا عزاداران سید الشهداء را در همین کامنت که بالا هست ابله تعبیر نکردی؟ این در قاموس شما می شود نقد؟ همشهریان اردبیلی شما مایلند برای امام خود عزاداری کنند ،نقد شما این است که آنها را ابله بنامید و آمار دروغ بدهید و آنها را خرافات بنامید؟ اینها نقد است؟

          5- آخوند یا طلبه بر اساس مصوبات آموزش و پرورش در مدارس حضور پیدا می کنند تا نماز جماعتی منعقد شود و احکام و فروعات مورد نیاز جوانان بازگو شود یا بحث های اخلاقی مطرح شود ،من حالا در این مورد اصراری نمی کنم ولی شما که فرهنگی هستی ،لابد باید بدانید که اینگونه امور مربوط به مدارس و واحدهای آموزشی تابع مقررات و قوانین و آیین نامه های تصویب شده است ،شما هم باید تایع مقررات باشید ،اگر معلم هستید همان چیزی را که بشما محول کرده اند تدریس کنید.

          6- ببین دوست من ،شما باز در مورد لوازم آرایش و مواد مخدر فقط ادعای بی دلیل خود را تکرار کردی ،اینکه می گویی من تاکنون در شهرهای مختلف ندیده ام ،شما با این حرف داری به همشهریان اردبیلی ات تهمت میزنی و به عزاداران امام حسین توهین می کنید ،اگر کسی ادعایی واهی کرد کافی نیست که آنرا مستند به “دوستان براین نکته معترفند” کنید ،دوستان هم مثل شما ،بحث من این است که مسائل عمومی آماری و اجتماعی باید مستند به آمار علمی دقیق باشد ،من نمی گویم هیچ جا آدم منحرف و عوضی وجود ندارد ،بحث ام این تعمیم و تهمت عمومی است که شما می دهید ،بحث این است که کسی اگر می خواهد بقول معروف نشئه شود چرا دیگر بیاید در صف عزاداران ،می رود یک گوشه ای و میرود به عالم هپروت ،استعمال مواد مخدر یک واقعیت اجماعی جامعه ماست ،من در صدد انکار اعتیاد نیستم ،بحث ام این است که شما عزاداری امام حسین و عزاداران امام حسین را متهم به استعمال مواد مخدر می کنید ،این تعمیم دروغ و تهمت است.آمار مواد مخدر و بقول شما خرید لوازم آرایش هم در سرتاسر سال ممکن است نوسان داشته باشد ،بحث این است که شما دنبال نقد نیستید می خواهید چیزی را که از آن نفرت دارید لکه دار کنید و این جوانمردانه نیست.شما که بیرون نمیروید و با پسر تان کل کل می کنید ،چطور به حرف چند دوست همفکر خود استقراء ناقص را استقراء تام می کنید؟ من به تعطیلات نوروز کاری ندارم ،تعطیلات نوروز مناط و ملاکش تفریح و شادی و بی بند و باری و عشرت است ،تازه آن را هم باید آماری بحث کرد نه حدسی ،اما اقامه عزا داری ملاکش با عیش و عشرت نوروزی متفاوت و قیاس قیاس مع الفارق است.

          7- من خودم را نسبت بدیگران بخدا نزدیکتر نمیدانم ،وظیفه هر مومنی است که بلحاظ معنوی خود را پایین تر از دیگران بداند ،اما بتوصیه یک دوست او را دعا می کنم که از اندیشه های نادرست و پریشان دور گشته و راه مومنانه پدر مرحومش را بپیماید.

           
          • چرا اخوندها یک دسته سینه زنی یا زنجیر زنی و … ندارند و تعظیم شعایر نمی کنند؟ این به معنای خود را بالا تر از دیگران نیست؟ دوست دارند با تبختر و تکبر گوشه ای نشسته سر در گریبان غم فرو برده و دیگران برایشان مراسم اجرا کنند. فقط سر سفره قیمه پلو امام حسین است که پیشتازند و جای اول را دارند.

             
        • جناب انعامی حضور آخوند در مدارس جز برای //////////// به دانش آموزان هیچ دلیل منطقی و خردورزانه ایی نمی تواند داشته باشد.فراموش نکنید که امام ایشان لاس زدن با بچه شیرخوار را هم شرعی و هم مجاز می دانند!

           
      • در مورد محرم ،اصل عزاداری سید الشهداء حسین بن علی نوه پیامبر اکرم علیهما السلام که مظلومانه توسط اشقیاء زمان خود شهید شد از بالاترین قربات و کارهای نیک مورد تاکید خود پیامبر و شرع اسلام است ، ….
        شما که سید دروغ نمویگیید/پس تو…..دروغگو!آخه مرد نا حسابی محمد خودش میگه من غیب نمی دانم بعد تو ی آخوند برای رونق دکانت دروغ به او می بندی؟

         
        • مزدک جان،

          سوآل کرد: ” روباهه بچه میزاید یا تخم میذاره؟ ”
          گفت: ” ازاین دُم بریده هرچی بگی برمیاد! ”

          -حتماً بحارالانوار مجلسی را خوانده ای و داستانِ ” مولا گفت: برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة! آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید ” و غیره… راهم که میدونی.

          -حتماً مطلع هستی که آخوندا امام زمان را بیش از هزارساله که ته چاه جمکران گرفتارکرده و به پیروان نگون بخت هر روز وعده میدهندکه همین روزا امام از چاه بیرون میاد و صدها پُرس چلوکباب تو سفرۀ اونا میذاره.

          -حتماً باخبری که آخوند سعیدی نمایندۀ رهبر درسپاه، چندروز پیش به سپاهی ها گفت: ” ممکنست رهبر نیز همین روزا غیب بشه! ”

          حالا داستان احمدی نژاد و هالۀ نور بمونه.

          تا احمق درجهانست، مفلس در نمی ماند!

           
          • 1- بگویید داستان کرکره بن …. در کجای بحار الانوار است ؟ اگر ارجاع ندادید آنوقت مصداق خارجی روباه و دم اش روشن خواهد شد (مزدک جان حتما بحار الانوار مجلسی را خوانده ای …).

            2-بگویید کدام نص دینی گفته است (امام زمان را بیش از هزارساله که ته چاه جمکران گرفتارکرده و به پیروان نگون بخت هر روز وعده میدهندکه همین روزا امام از چاه بیرون میاد و صدها پُرس چلوکباب تو سفرۀ اونا میذاره)؟
            اگر چیزی ارائه نکردید ،یکبار دیگر ضعف اطلاعات دینی و کم سوادی خود و شاهدتان را بمنصه ظهور رسانده اید.
            نقطه سر خط.

             
          • دوستی دربالا شرح کاملی ازاین روایت را داده است. این هم اطلاعات در مورد بحارالانوار مجلسی:
            محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود على مجلسى، معروف به علامة مجلسى، بحارالانوار، مجلد 11، چاپ سنگی، مطبعه بهارات بمبئی، استانبول، کتابخانۀ موزۀ توپکاپی

            میرزا آقاخان کرمانی در سه مکتوب راجع به بحارالانوار مجلسی چنین میگوید:
            “ای جلال الدوله ، با اطلاع براین حدیث شریف ، از اهالی ایران و علمای حدیث نویسی ایشان عبرت بگیرید که اگر در تمام روی کره زمین بگردید ، نه مانند این حدیث شریف در کتابی است و نه ملتی ///// از شیعۀ ائمۀ اطهار ، ملتی که اعتقاد بدین گونه گفتار نمایند ، نخواهید یافت”

            ___________________________________________________________________________

            باز هم روايت از ///////////////////////منبع: اصول کافی جلد ۱ ص ۱۸۴- کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله
            ___________________________________________________________________________

            از واقعیت چاه مسجد جمکران در قم که آخوندها برپاکرده و تبلیغها کرده اند که امام زمان در ته آن چاه است و هر روز صدها نفر از امت شستشوی مغزی داده شده عریضه ها را با مبالغ کلان نذورات به ته چاه خدمت امام میاندازند. دیگر چه مدرکی از این معتبرتر باید ارائه داد؟ اگر امام ته چاه جمکران نیست و حکومت قصد مبارزه با خرافات رادارد، پس چرا درِ این مسجد و این چاه را تخته نمیکند؟ آیا جز اینست که این حکومت مذهبی واین جمع //// در ترویج خرافه میکوشند؟

            ///////

             
          • در مورد توضیحات آن دوست مطالبی عرض شد لابد آنرا دیدید.
            من از شما اطلاعات در مورد بحار الانوار مجلسی را خواسته بودم یا ریفرنس دقیق روایت مزبور را؟
            این چاپ سنگی که ارائه کردید منبع روایت مزبور است؟
            من طبع سنگی بحار را در اختیار ندارم ،لطف کنید ریفرنس بحار های طبع بیروت و ایران را ارائه کنید.
            نظریه میرزا آقا خان کرمانی محترم ،این نظریه در مورد حدیثی است که هنوز ریفرنس نکرده اید؟
            ————
            الان بحث ما در مورد روایت اسناد داده شده به بحار بود یا بحث از روایات کافی شریف؟ من نمیدانم مقصود از ارجاع به این باب کافی چه بود ،اما لطفا مغالطه نکنید ،روایت مزبور ربطی به کافی و آن باب کافی ندارد.
            ————————–
            من با وضعیت مسجد جمکران موافقتی ندارم ،سالها هم هست به آنجا نرفته ام ،اما بعنوان یک طلبه و پژوهشگر دینی می دانم که چاه جمکران ربطی به مساله مهدویت و غیبت مولی امام زمان سلام الله علیه ندارد ،و هیچ نص دینی وجود ندارد که بگوید امام غایب شیعه در چاه جمکران است ،مدعا از این روشن تر؟ من به عملکرد عوام الناس یا رویکرد حکومت به جمکران کاری ندارم ، اما شما اگر اهل تحقیق و حقیقت یابی خارج از غرض هستید سوال من این بود که کدام نص دینی می گوید امام غایب در چاه جمکران است؟ شما این تهمتی که زدید را روشن کنید یا جوانمردانه از آن عذر خواهی کنید.
            ضمنا در اثناء بحث علمی کینه و نفرت های خود را بیرون نریزید تا مدیر سایت وادار شود به اینکه گفته های غیر علمی شما را هاشور کند.
            با احترام

             
      • مازیار وطن‌پرست

        جای آنست که خون موج زند در دل لعل
        زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

        جناب سید مرتضای گرامی
        عجیب است که خود شما به راحتی “غیرت” را مجوز تندی در سخن می‌پندارید ولی “شیفتگی” به غرب را محکوم می‌کنید؟ مگر “غیرت” چیزی جز شیفتگی است (حالا به شرق یا به هرکجای دیگر) و معادل تعصب و درفروبستن بر اندیشهٔ نقاد؟

        متاسفانه شرایط سوء مادی و عدم گذران زندگی برای من تمرکزی نگذاشته تا حرف‌های چند صفحهٔ پیشتان را پی بگیرم و نقد کنم که چگونه شائبهٔ یک تیم بودن و سردسته داشتن و متحد بودن سکولارها را ایجاد و آنگاه از تنها بودن و ضییق وقت خویش گله کرده‌اید. عجیب نیست که حکومت برآمده از منتهای آمال همفکران شما نیز هر جا که سخن ناسازی می‌یابد به باند بازی و جریان سازی متهم می‌کند و دم از مظلومیت و تنهایی سخن حق می‌زند؟

        تمام مشکل اندیشهٔ شما و یارانتان در اینست که گمان می‌کنید یکبار و برای همیشه به حق دست یافته‌اید و متصل به عقل کل عالم وجودید و امتیار انحصاری دریافت و بهره‌برداری از این عقل کل را به طور انحصاری به نام شما و هملباسانتان زده‌اند. ای عجب که هر جا نیاز است به “عقاید شیعی ملت” دست می‌یازید و هر جا اعمال همین ملت مخالف سلایق شماست می‌گویید یاران حق اندکند؟

        هر جا سخن از رجوع به عقل و فلسفه می‌شود همچون آن لطیفه از ملا نصرالدین عمل می‌کنید که گفته‌اند:
        از ملانصرالدین پرسیدند چرا ترک نماز کرده‌ای؟ پاسخ داد در قرآن مجید آمده ولا اقیموالصلوة … گفتند مومن! این آیه ادامه دارد: الّا بال…
        پاسخ داد: همین مقدار از آیهٔ شریفه برای هفت پشت ما بس است.

        شما هم هر جا صحبت از رجوع به عقل می‌شود سراغ بوعلی سینا و عقل ارسطویی می‌روید و وقتی می‌شنوید که عقل انسانی قرن‌هاست که آن نظریات را پشت سر گذاشته می‌فرمایید همینش برای مومنین بس است؟

        رویکرد مردم و شیعیان به عاشورا، رویکردی اساطیری است. با کدام خوانش تاریخی و عقلی می‌شود به چیزهایی که در عقاید عامه است رسید؟ با کدام رویکرد عقلی و پیامبر را بنده و رسول خدا دانستن و تنها معجزه‌اش را قرآن خواندن، می‌شود گفت:
        “اصل عزاداری سید الشهداء حسین بن علی نوه پیامبر اکرم علیهما السلام […] از بالاترین قربات و کارهای نیک مورد تاکید خود پیامبر و شرع اسلام است”
        چرا این اسلام فقط در شیعهٔ 12 امامی رعایت می‌شود؟ چرا در قرآن که ام الکتاب است خبری از عاشورا جز به تفاسیر و تاویل و لطائف‌الحیل خبری نمی‌توان گرفت؟
        هر جا که صحبت از تاریخ می‌شود شما به نص (که صرفا منظور حدیث است) تکیه می‌کنید و هر جا که اعتبار تاریخی نص زیر سؤال می‌رود به تاریخ التجاء می‌جویید؟ کدام تاریخ؟ این حرف‌ها برای آنان که علمای دین را بندگانی پاکدست و مخلص در راه دین خدا می‌دانستند (یعنی نسل‌های قبل از 57) شاید اعتباری می‌داشت، اما حنای این قبیل “تقدیس‌ها” برای ما که در جلوی چشمانمان علمای مذهب تشیع علنا دروغ می‌گویند و مقدس می‌سازند و از مقدس پول درمی‌آورند، رنگی ندارد.
        چرا باید چهار کلمه حرف آقای انعامی آنچنان شما را بیاشوبد که مانند اهالی چماق درجا حفاظت از ناموس او را به رخش بکشید؟ اگر نبود توهم صدور انقلاب و مستی حاصل از تفوق آسان بر نظام شاهی، و آن حرف‌های بی‌خردانه که در خصوص برانداختن رژیم‌های منطقه بر زبان همان علمای دین جاری شد و گردآوردن تمام تروریست‌های دنیا در مجمع “نهضت‌های آزایبخش”، اگر نبود افتادن مشتی دانشجوی بیخرد در دامچالهٔ جاسوسان شوروی و تسخیر سفارت آمریکا، و اگر گوشی بدهکار تنها صدای عاقلانه و مشرف به منافع ملی (بازرگان) بود صدام را جرأت حمله به ایران نبود؛ تا اکنون شما بخاطر یک بالاتر از گل شنفتن نسبت به این معدن طلای بی‌پایان روحانیت، همه را بدهکار خون جوانان پاکبازی که در پای هوس جهانگشایی و قدرت طلبی هملباسانِ‌تان ذبح شرعی شدند، بخوانید.

        ای عجبا، آنان که باید جوابگوی خون هزاران نفر از پاک‌ترین و مخلص‌ترین جوانان میهن باشند،، حالا مالک و طلبکار خون آنانند.

        نمی‌دانم خوب است یا بد که زنده ماندیم و دیدیم چگونه به نام مفاهیمی مثل “عاشورا”، “غیرت”، “حق”، “امام حسین”، “اسلام عزیز”، “نهضت انسانی و پرشور امام حسین”، “نبرد با مادیت و عشق به دنیای فانی”، “پیام تاریخی عاشورا” و چه و چه … چه منکرها آموختند و چه عشوه‌ها فروختند و چه مال‌ها اندوختند و چه کاخ‌ها ساختند و چه دروغها بافتند و چه جوانانی را از اوج عقل و رشادت به سیاه چالهٔ زندان یا به محبس خرافه و طامات انداختند.

        بس است آقای محترم، این متاع را به ما پیشینیان شما آنقدر گران فروختند که دیگر به رایگان نیز، خریدار آن نیستیم.

        در تعجبم از شما که می‌پرسید: “یعنی مردم عاشق حسین علیه السلام در محرم و صفر آرایش می کنند؟ یعنی عاشقان سید الشهداء مواد مخدر مصرف می کنند؟” واقعا آنچنان در برج عاج تحقیق و تحفص نصوص زندانی‌اید که این واقعیات پیش پا افتادهٔ جامعه را نمی‌دانید؟ کافیست آمار مصرف مواد مخدر و آمار عاشورائیان را یک بررسی ساده بفرمایید. یا راحت‌تر از آن قدم رنجه بفرمایید و روز عاشورا اندکی مردم را رصد کنید.

        سید مرتصای محترم
        “عاشورا” یک منسک است. نه اندیشه و نه دین و نه الهیات. قبل از اسلام هم به نامی دیگر بوده و پس از جمهوری اسلامی هم خواهد بود. این ایدئولوژی سازان دینی بودند که به عاشورا نیاز داشتند و به “این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته‌است” آویختند. اما مردم، همان مردم معتقدی که مورد نظر شماست، ایدئولوژیک نیستند. مشروبشان را می‌خورند مجالسشان را بر خلاف شرعی که مد نظر شماست بپای می‌دارند و در این چند روز عزاداری هم می‌کنند. هیئت هم دارند.

        بد عمل‌ترین آدم و قهارترین نزول خوری که من در عمرم شناختم و ظرف مدت 5 سال یک مغازه کوچک نوشت افزار را تبدیل به حجره‌ای در بازار کرد، کسی که علی‌رغم داشتن زن و بچه چشمش مدام اینطرف و آنطرف می‌جنبید، کسی که گوش بزنگ بود هریک از بازاریان پایش بلغزد تا چک‌هایش را به یکسوم قیمت بخرد و سپس خانه‌اش را به مفت از چنگش درآورد، کسی که یک ریال مال حلال در دارایی‌اش یافت نمی‌شود نه اتفاقا، که ناگزیر هر سال در خانه‌اش به هیئت محل نهار می‌دهد و خود جزو هیئت امنای هیئت است.

        این‌ها وقایع جامعه است. هیچ تضادی هم با مذهب من درآوردی روحانی شیعه ندارد: یک قطره اشک برای حسین، تمام گناهان را پاک می‌کند. مطمئنم احادیث متواتر نیز برای این آموزه‌ها موجود است. آنهم حتما از کسانی که قبل از عاشورا می‌زیسته‌اند. پس چرا برای شما عجیب است؟

        وقتی شرکت در مراسم عاشورا در جامعه‌ای بدل به سرمایهٔ اجتماعی می‌شود، بدیهی است که موقعیتی مانند خانهٔ آنچنانی یا ویلای شمال می‌یابد. هرکس که وسعش برسد ناگزیر در آن بیشتر شرکت خواهد کرد. مردم عادی و کم بضاعت هم به سنت‌ها و مناسکشان عمل می‌کنند که لزوما ربطی به درک ایدئولوژیک از اسلام ندارد. اما روحانی شیعه زرنگتر از این حرف‌هاست. همه را به پای ایمان می‌گذارد تا اینجا خوب است چون تسامح بیشتری در خصوص خلق‌الله دارد. اما وقتی اسلام ایدئولوژیک می‌شود دیگر موضوع فرق می‌کند. آنگاه است که روحانی شیعه به تسامح و اینکه “همه هر چقدر هم گناه کنند با یک قطره اشک بخشوده می‌شوند” کاری ندارند، بلکه در حال شمردن یاران و هم حزبی‌ها هستند. آنوقت دیگر همه را یارگیری می‌کند تا به وقتش به سر حریف سکولار بکوبد.

         
        • دور افتاده از وطن

          شما حرف دل ما رو زديد

           
        • مازیار گرامی

          کمی زیاده روی کردید ،و عنان کلام از کف نهادید و سخنانی بی ربط به کامنت آن دوست و کامنت من ابراز کردید ،من گفته بودم مازیار سکولار مودبی است و روش خود پی می گیرد ،نگفته بودم سخنان او نیز حق است ،نهاد اعتقادی شما که بر من واضح است ،روشن است که به دین اسلام و پیامبر اسلام و اهلبیت او اعتقادی ندارید ،مگر من بشما گفته بودم که به پیامبر و اهلبیت او ایمان آورید یا در تعزیه حسین بن علی وارد شوید که اینها را نوشتید؟ همه این نوشته تند و بی اندیشه شما محتوایش این است که نهضت حسین بن علی علیهما السلام اندیشه نیست؟ بسیار خوب شما اندیشه اش ندانید ،اما مگر شما و امثال شما همه عرصه و عرض و طول اندیشه اید؟ در بین همین کامنت ها کامنت خوبی از کامنت گذار محترمی بنام جواد دیدم ،آن نقل قول ها همه از اندیشمندان غربی و شرقی است،آنها هم اندیشمند بودند و اندیشه داشتند و قیام سید الشهداء را تحلیل کردند ،اینکه شما نهضت عظیم حسین سرور آزادگان جهان را به اندیشه خام خود حاوی اندیشه ندانید گردی بکبریائی آن عظمت و شکوه حسینی نمی نشاند.
          اما نکته ای که باید در پاسخ طفره ها و سخنان بی وزن شما بگویم این است که در مقام گفتگو و نقد حد و حدود گفتار های دیگران را خوب ملاحظه کنید ،و حد خود و عنان قلم خود را نیز خوب پاس دارید ،آنچه که عباس انعامی گفته بود نقد نبود ،مطالب توهین آمیز و واهی بود که مطابق حدود آن مورد ارزیابی قرار گرفت ،و شما بجز یکی دو مورد از موضوع مورد گفتگو به بیراهه زدید و مطالب خارج از موضوع را بمیدان آوردید ،مطالب شما را کم ارزش تر از این دیدم که جزء بجزء واکاوی کنم ،اما به دو سه نکته اشاره می کنم ،شما شیفتگی را معنا کردید و غیرت را هم مساوق و مساوی آن دانستید ،من البته شیفته پیامبر و اهلبیت او هستم و به آن هم افتخار می کنم ،اما شیفتگی همان غیرت نیست ،غیرت مفهومی متاخر از شیفتگی است ،شما شیفته چیزی یا شیئی هستید و از آن دفاع عقلانی می کنید ،و اگر به آن تعرض شد غیرت بخرج می دهید وگرنه بی غیرتید،مگر غیرت نزد شما عنضر نامبارکیست که آنرا سبک گرفتید؟ آری غیرت بجای خود نیکو و مبارک است ،و شما نیز غیرت دارید ،منتها تفاوت ها در متعلق غیرت است ،شما الان از پاسخ به هجو گویی یکی از هم تیم هایتان (همفکر) خونتان بجوشش در آمد و به سید مرتضی و معتقدات او تاختید،پس غیرت نزد شما نکوهیده نیست ،چنانکه شیفتگی ،همه بحث در متعلق غیرت و شیفتگی است ،اینجاست که میزان عدالت و انصاف اندیشه ها کمون خود را بروز می دهد ،شما چون شیفته حسین بن علی نیستید و درک درستی از مقام رسالت و امامت ندارید بخود اجازه دادید حرکت زیبای حسین بن علی را “بی اندیشه” قلمداد کنید ،اینجاست که روشن می شود شما بی انصافید و غیر عادل ،زیرا با استانداردی دو گانه در عین اذعان به واقعیت خارجی شیفتگی و غیرت ،بخود اجازه دادید اینگونه به مقدسات و متعلقات شیفتگی و غیرت دیگران هجمه کنید ،چرا؟ چون یکی از هم تیم های شما پاسخی درخور دریافت کرده بود ،پس تعصب و شیفتگی و غیرت چیزهایی نیستند که لازم لاینفک بنیادها و تفکرات دینی باشند.
          در حالیکه همه سخن من این بود که اگر کسی شیفته حسین بن علی و تابلوی عظیم عاشورا نیست ،و عقلانیت او بوسعی نرسیده است که متعبد به نصوص شرعی باشد ،حق ندارد به این امور توهین کند ،دروغ ببافد ،یاوه سرائی کند ،و چیزهایی را خرافه بنامد و دیگران را ابله فرض کند،همه غیرت سکولار شما آیا صرف این شد که از این بی اخلاقی ها دفاع کنید و خود نیز بی اخلاقی ها و تعبیرات دیگری را بر آن بیفزائید؟
          من اینجا لازم است اشاره ای هم به این تعبیر “تیم سکولار” و “هم تیم های سکولار” که بنظر میرسد کمون و نهاد این غیظ و غضب غیرت آمیز سکولارانه شما بود کنم و توضیحی در باره آن بدهم ،دوست عزیز ،این تعبیر که تعبیر خود شما بود! و من جایی نوشتم این تعبیر را از مازیار وام گرفتم و حق شما را ادا کردم! شما در مجادله ای (بیاد ندارم کدام پست بود ولی قابل مراجعه است) که با علی کبیری داشتید به او گفته بودید :من و تو که در یک تیم توپ می زنیم! پس این تعبیر از خود شما بود ،پس خود کرده را تدبیر نیست ،من اما مقصودم در آن نوشته گلایه آمیز که من و مصلح اینجا اقلیتیم و شمایان اکثریت ،این نبود که شمایان جایی نشسته اید و تیمی تشکیل داده اید و با هم هماهنگ هستید ،من کی چنین چیزی گفتم که شما وقتی برای من استدلال کرده بودید :ما که بهم نقد می کنیم پس چطور یک تیم هستیم؟! خوب عزیزم من که ابتدا این تعبیر را بکار نبردم ،خود شما گفتید ،اما بعد دیدم حتی دوستان عزیزی این را پیاز داغ کرده بودند که سکولار نزد حکومت چگونه معرفی میشود(کبری) و فلانی هم که اهالی این سایت را تیم سکولار معرفی کرده است (صغری) پس فلانی خواسته است حکومت را بر علیه تیم سکولار تحریک کند (نتیجه)!
          بهمان حسین بن علی که عاشق اویم غرض من چنین نبوده است و شان من اصلا این نیست ،مقصود من از تعبیر وام گرفته این بود که بهرحال اکثریت افراد کامنت گذار در این سایت سکولار هستند و هماهنگی نانوشته ای بر علیه مطالب من و یکی دو دوست مذهبی دارند ،برهان واضح آن هم (که برای من بی ارزش است) امتیازهای واحد منفی سنتی ذیل نوشته های من است هرچند نوشته باشم :دو ضربدر دو می شود چهار!
          و من گفتم از بحث و نوشتن و مجادله با تیم شما (که با هم توپ می زنید) خسته نمی شوم ،حالا وقعا اینقدر خائفید که از تعبیر کاربردی خودتان دچار واهمه و توهم شدید؟! این چه آرمان خواهی و استقامتی است ،بسیار خوب من دیگر این تعبیر را نمی کنم تا شائبه ای نباشد.
          اما شما سکولار مودب چه کردید؟ گفتید :شما و هم تیم هایتان.
          دوست عزیز من اینجا تیم دارم؟ اینجا بغیر از مصلح و عبدالله که از اعتقاد اسلامی و شیعی خود دفاع می کنند ،من چه تیمی در برابر اینهمه کامنت های گوناگون مودبانه و طعن و فحش و کنایه و شعر و تمثیل و موارد دیگر دارم؟! الانصاف الانصاف مازیار مازیار!
          تشکر می کنم از مازیار سابقا مودب که مخاطب مخالف عقیدتی خود را با ملانصرالدین مقایسه کرد! عجب ادبی و عجب فرهیخگی! و عجب نقد سکولارانه ای!
          در مورد بوعلی سینا و عقل ارسطویی ،و اینکه عقلیات و منطقیات آنان هزاران ساله و قدیمیست ،بصراحت بگویم شما در خدی نیستید که از این گنده گوئی ها کنید ،من طرز نوشته های شما را دیده ام و اظهار فقر و نداری شما در خصوص فلسفه قدیم و جدید بارها در کلامتان یافته ام ،بنظرم هنوز شما در مراحل ابتدایی آشنایی با کتب فلسفه و تاریخ فلسفه و فلسفه مقایسه ای تطبیقی بین حکماء قدیم و جدید هستید ،بنابر این این تپق طوطی واری شما را حمل بر نا آگاهی نسبت به بزرگی مثل شیخ و کتب مشائین می کنم و از آن می گذرم.

          “”با کدام رویکرد عقلی و پیامبر را بنده و رسول خدا دانستن و تنها معجزه‌اش را قرآن خواندن، می‌شود گفت:
          “اصل عزاداری سید الشهداء حسین بن علی نوه پیامبر اکرم علیهما السلام […] از بالاترین قربات و کارهای نیک مورد تاکید خود پیامبر و شرع اسلام است”””.

          اینگونه سخنان قابل اعتنا نیست ،برای اینکه پایه و مبنای تفکر شما چیز دیگریست ،آن تعبیر اعظم قربات و نظائر تعبیراتی مربوط به درون دین و مرحله بعد از پذیرش عقلانی دین است ،وقتی شما رویکردتان نسبت به اصل دین غیر عقلانی و ناشی از انکار است ،چه جای انکار اینگونه گزاره های درون دینی؟ این گزاره مرتبط است با متدینان نه شما منکران ،همان متدینانی که غیرت و شیفتگی دوست هم تیم شما او را وادار کرد که آنانی که پیام عقلانی و اندیشه در نهضت امام خود می بینند را به “ابله” تعبیر کند ،تعبیری که خود شایسته آن است ،و شما؟ آیا با ابله خواندن مومنان و قربات دانستن و تعظیم نهضت حسین بن علی هم آهنگید؟

          “”چرا این اسلام فقط در شیعهٔ 12 امامی رعایت می‌شود؟ چرا در قرآن که ام الکتاب است خبری از عاشورا جز به تفاسیر و تاویل و لطائف‌الحیل خبری نمی‌توان گرفت؟””.
          سخن کودکانه ایست ،مگر باید همه تعبدیات و امور شرعی در متن قرآن باشد؟ شما مگر اصلا قرآن را قبول دارید که عاشورا را در قرآن می جویید؟ همان قرآن از لزوم تعظیم و توقیر پیامبر و اهلبیت او سخن گفته است ،مگر شما قرآن را قبول دارید؟
          و همان قرآن از تعظیم شعائر الله سخن گفته است و سخن پیامبر را حجت مومنان قرار داده است و همان پیامبر از شهادت حسین بن علی خبر داده است و از لزوم تعظیم او ،مگر اینها که ریشه در قرآن دارد مقبول شماست؟ضمن اینکه ما از قربات گفتیم ،قربات یعنی امور سنت و استحبابی و نه واجب شرعی ،مگر معنای قربات را نمی دانید؟ آنچه سبب قرب به خداست ،و این کوچکترین اجری است در برابر رسالت رسول (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ )
          آری شیعه امام خود و شهادت مولمه او را پاس می دارد ،این چه آزاری برای شماست؟

          “”هر جا که صحبت از تاریخ می‌شود شما به نص (که صرفا منظور حدیث است) تکیه می‌کنید و هر جا که اعتبار تاریخی نص زیر سؤال می‌رود به تاریخ التجاء می‌جویید؟ کدام تاریخ؟ این حرف‌ها برای آنان که علمای دین را بندگانی پاکدست و مخلص در راه دین خدا می‌دانستند (یعنی نسل‌های قبل از 57) شاید اعتباری می‌داشت، اما حنای این قبیل “تقدیس‌ها” برای ما که در جلوی چشمانمان علمای مذهب تشیع علنا دروغ می‌گویند و مقدس می‌سازند و از مقدس پول درمی‌آورند، رنگی ندارد””.

          من نمیدانم این بحث ها در بین خطاب من به انعامی چه دخلی داشت؟ تاریخ و نص را هرجا باید باقتضای خود و با قرائن خود بررسی کرد ،حالا مقصود شما از این مطلب چه بود ؟ اینکه تاریخ وقوع قضیه کربلا را انکار کنید؟ ای عجب!
          چرا خلط مبحث می کنی دوست من؟ تقدیس یعنی چه؟ ماجرای عزای امام حسین و تعزیه و تکریم او و تلاش برای فهم پیام و اندیشه تاریخی او مربوط به پس و پیش از سال 57 و قبل از ولادت و بعد از ولادت شما نیست ،سابقه تعزیه حسین مربوط به صدر اسلام و روایات نبوی است ،این فرمایشات چیست؟ چرا شما همه چیز را با عینک سکولاریستی خود سیاسی می بینید ،مردم و شیعه پیش و پس انقلاب تعزیه حسین می کردند ،اینکه شما با خروج از ادب دیگران را بدروغ متهم کنید حکایتی ندارد جز از بی اعتقادی شما ،بسیار خوب شما بی اعتقاد باشید ،چرا دیگران را متهم می کنید؟

          “”چرا باید چهار کلمه حرف آقای انعامی آنچنان شما را بیاشوبد که مانند اهالی چماق درجا حفاظت از ناموس او را به رخش بکشید؟””.

          چرای این جمله برای شما واضح نیست؟ اینقدر غیرت و شیفتگی در خصوص هم تیمی چشمان شما را بست؟ بله من گفتم وقتی کسی بنیان دفاعی کشور خود و جهاد بزرگ دفاعی مردم و هموطنان خویش را فراموش کرده و چیزهای نامربوط می گوید باید ذهن اش روشن شود که تقویت بنیان دفاعی کشور حافظ ناموس من و تو و اوست ،و دفاع جانانه دیگران اگر نبود اکنون نوامیس همه ما مورد تجاوز صدام و صدامیان بود ،درک این مطالب برای شما دشوار است؟
          محترمانه می گویم شما مراقب تعبیراتتان باشید من مالک و طالب خون دیگران نیستم ،سخن ام خطاب به فکر معوجی بود که بی اندیشه ایران و مسولان ایران را شروع کننده جنگ قلمداد کرد ،من اگر با این دروغ مخالف باشم و پاس خون آن جوانانی که در قله های بلند و سرد غرب کشور یخ زدند تا امثال من و تو و عباس انعامی زنده بمانیم و نوامیس مان حفظ شود ،من طلبکار خون آنانم؟ کمی در تعبیرات دقت کن دوست من و از ادب خارج نشو ،من از خطای دیگران دفاعی نکردم ،سخنم این بود که قلم ما هرزه نباشد که بی اندیشه در مورد جنگ و رزمندگان غیور ایرانی سخنان نامربوط بگوییم.

          “”بس است آقای محترم، این متاع را به ما پیشینیان شما آنقدر گران فروختند که دیگر به رایگان نیز، خریدار آن نیستیم””.

          مقصودت از بس است این است که من خفه شوم و تیم شما اینجا هرچه خواست بگوید؟ آیا این پیروزی اندیشه است یا اندیشه دیکتاتوری که لباس سکولاریسم و انسانیت و حقوق بشر پوشیده است؟
          بسیار خوب من اینجا بس می کنم و دیگر ادامه سخنان بی ارزش شما را نقد نمی کنم ،شما خوب نهاد خود را بروز دادید .

           
          • بنده اگرچیزی نوشتم از واقعیات جامعه نوشتم منبع میخواهیدلباستون رو عوض کنیدبریدتومتن جامعه.
            ابله است وبالاتراز ابله هم هست کسی که بخاطر هرچیزی که میخادباشه توسروصورتش بزند.
            بقیه مطالبتون هم نیازی به پاسخ ندارد.مشکل همان است که دوستمون نوشته اند.شما وامثال شما دراین توهم هستید که حقیقت نزد شماست.البته اون شخصی هم که کمربندانتحاری میبنددهم همین عقیده را دارد.

             
          • باز که عصبانی شدی عباس جون!

            پس اگر اینطور دمکراتیک بخودتان اجازه میدهید دیگران را ابله بدانید ،با پوزش از محضرتان منطق دمکراتیک شما باید اجازه دهد دیگران نیز شما را بخاطر عقائد خاصتان ابله بنامند،ضمنا خوب نیست در عرصه عمومی وقتی بتنگنای بحث خوردید طرف گفتگو را داعشی بنامید ،چون همان منطق دمکراتیک می گوید در اینصورت دیگران نیز مجاز هستند در پایان گفتگو شما را داعشی بنامند.
            کما تدین تدان

             
        • مازیار گرامی،

          بحث کردن با آسد مرتضی و شرکاء جز اتلاف وقت نیست. اولاً- این فرد معاشش از راه دین تأمین میشود. پس چگونه میتواند برخلاف منویات دین سخنی بر زبان آورده و نان خود را آجرکند؟ ثانیاً- درحال حاضر امثال این آقا درداخل و خارج از ایران چه بسیار دیده میشوند. این جمع وظیفه دارند تا روشنگران را به بحثهای بی اساس مشغول کرده و آنان را از پرداختن به موضوعهای عمده ای که میتواند گره گشای کار مردم و مملکت باشد، بازدارند. ثالثاً- این شخص قبلاً اعتراف کرده بود که نسبش به پیغمبر اسلام میرسد. پس هرچیزی که ///////////// به پیغمبر اسلام وصل باشد، از نظر اینان مقدس است. بنابراین آیا میتوان از این شخص متوقع بود نانی که جدش دردامانش گذاشته را از خود و بستگانش دریغ نموده و به هستی خود خیانت کرده و ثابت کند که چاقو هم دستۀ خود را میبُرد؟ رابعاً- اینها را در حوزه ها تربیت کرده اند تا سخنگویان زنده و مدافعان این حکومت باشند. مطابق آمار بودجۀ سال 94، یک چهارم بودجۀ این مملکت به این جمع اختصاص داده شده است تا سرِ مردم را با این حرفها گرم کنند. حالا شما میخواهید بادلیل و مدرک به این جمع “المأمور معذور” حالی کنید که برعلیه سیاستهای حکومتی سخن رانده و بعد بروند بقول معروف غاز بچرانند؟ این بازی شغل اینهاست. اینها کاردیگری ازدستشان برنمیآید. خامساً- هیچ حکومتی حتی دیکتاتور تراز حکومت شاه یا هیتلر یا موسولینی یا استالین نمیتوانست بهتر از این جمع مردم را از خدا ودین وپیغمبر بری کند. نمونه اش هم که اکنون پیش رو است وغیر قابل انکار. مردم عادی درکوچه وخیابان و تاکسی و آشکار و پنهان، روزی میلیونها فحش وبدوبیراه نثار مقدسات اینها میکنند. حالا اینها بیآیند و مرتب بروندبالای منبر که اسلام چنین وچنان گفته و شما هم باید چنین وچنان باشید، کسی گوشش به این حرفها بدهکار نیست. سادساً- این مرد وامثال او باید شرم داشته باشند که زیر نظر مستقیم اینها و براساس آموزه های اسلامیشان، پس از 37 سال ملت و مملکتی به خاک سیاه نشسته و وضعی را بوجود آورده اند که بیش از 5 میلیون ایرانی صاحب هنر و اهل علم و خرد را ازکشور رانده و باقی مردم را چنان ذلیل و زار و نزار ساخته اند که از بام تاشام مثل حیوانات به دنبال تأمین لقمه ای نان باشند. اینها به این مملکت خیانت کرده اند و این خیانت دستاربندان به این کشور و ملت درتاریخ برای عبرت آیندگان ثبت خواهدشد. این جمع بدانند و آگاه باشند که مردم درمانده روزی به حساب اینها خواهند رسید و نمایش موشک و توپ وتانک و غیره نخواهد توانست مانع شوریدن مردم براینها باشد. همانطور که حکومت تادندان مسلح به بمبهای اتمی مانند حکومت فاشیستی-کمونیستی اتحاد شوروی درمقابل ارادۀ مردم همچون شمعی آب شد و از عرصۀ دنیا نا پدید. سابعاً- اگر این جمع شرف داشته باشند، باید به تکالیف ملی ودینی خود از قبیل الف- دنبال وصول یک تریلیون دلار خسارتهای جنگی واردشده از سوی عراق به ایران باشند ونه آنکه حقوق مردم را به هم کیشان شیعۀ عراقی ببخشند. ب- بیش از 20 سال دربی خبرگذاشتن کامل مردم، میلیاردها دلار سرمایه های این کشورو مردم را صرف تأسیسات ساخت بمبهای اتمی کرده اند و اکنون آشکارشده است که این کار عملی ضدملی بوده است. پیگیری اینها چه شد؟ ج- 200 میلیارد دلار به جیب روسها ریخته اند تا یک رآکتور اتمی برای تولید برق بسازد. درحالی که با نصف این مبلغ میتوانستند درجنوب ایران تأسیسات آب شیرین کن خورشیدی ساخته، هزاران مگاوات برق ارزان تولید نموده، صدها هزار نفر را ازاین طریق بکار گمارده، جنوب ایران را آبادکرده و بجای وارد کردن محصولات کشاورزی، ایران را از این گونه واردات بی نیاز سازند. د- از مسئولان بی کفایت و بی مسئولیت بخواهند توضیح دهند که چرا بجای تولید برق ارزان قیمت خورشیدی از طریق بالا، دوباره اقدام به عقد دو قرارداد رآکتورهای اتمی برای تولید برق باروسها کرده و به اتلاف سرمایه های ملی ادامه میدهند؟ ه- 800 میلیارد دلار گم شده درحکومت احمدی نژاد کجارفت؟ و غیره وغیره…

          مازیار عزیز،

          اگر این اعمال خیانت به منافع ملت وکشور نیست، پس خیانت چیست؟

           
        • درودبه شرف وشعورت مازیارعزیز،که این سفسطه آخوندی رابه موقع پاسخ دادی.آخوندراهرمقع رهاکنی مثل /////////////////

           
        • ملاحظه میکنی مازیار عزیز؟ 37 ساله دستاربندان تسمه از گردۀ مردم کشیده، ناانسانی ترین شکنجه گاهها را برپاکرده و زبان هرکسی را که حرف حق گفته، از بیخ بریده اند، حالا این ////////// در کامنت زیراز شما شکوه میکند که « مقصودت از بس است این است که من خفه شوم و تیم شما اینجا هرچه خواست بگوید؟ » این جمع مگه //////////// سرشون میشه؟!

          بداختری چو تو درصحبت تو بایستی/ ولی چنانکه توئی در جهان کجا باشد؟

           
      • فریبا وخشوری

        ۱- انقلاب ایران برای استقلال و آزادی و عدالت اجتمایی ایران بود،
        ۲- آزادی و تکنیک و علم و صنعت و پیشرفت غرب را چرا نمی گویید، غربزدگی مانند گرمازدگی نیست ، شما پس احتیاج به ماشین و ماهواره و کامپیوتر و موشک ندارید ،
        الاغ و شمشیر نیز برای طالبان و داعش بدرد نخورند.
        ۳-در مورد جنگ حق با شماست، اما ادامه جنگ بدست ایران بود
        ۴-مذهب اکثریت مردم ایران شیعه است اما مشکل در قدرت بودن آن است ، دین و ایمان در قدرت فاسد می شود ، نمونه اش را در ایران شاهدیم.
        ۵- اعتیاد و بی کاری و تهدید وارعاب و زندان و اعدام و ووووووو را نمی توان انکار کرد،
        چرا به شما زود بر می خورد، شما که در راس نشسته اید ، چه ترسی از این گفتمانها دارید،
        بگذارید مردم حرف دلشان را بزنند،مثلی است
        مترس زان کس که های و هوی دارد بترس از انکه سر به توی دارد
        و بقول حافظ
        شاید که چو وابینی خیر تو در آن باشد

        ۶- اسلحه بر ضد مردم و سرکوب بکار رفته و می رود
        ۷- امنیت درنهایت در دست مردم است، آنچه که یک دولت را تضمین می کند مشارکت و همیاری تمام اقشار مردم است، مردم نادان نیستند ، شما آنها را دست کم گرفتید ، مردم را نمی توان دایم مجبور کرد
        ۸- شما نمی توانید دخالتهای ایران را در خاورمیانه نادیده بگیرید، از یک طرف جوانان را در جنگها به کشتار می دهید
        از طرف دیگر مردم از بی نانی وفقر و شرم و حیا خودسوزی می کنند،
        ۹- اطلاع رسانی را نمیتوان جلویش را گرفت ، حساب پاک چه ترسی دارد از شفافیت
        ۱۰- رسانه یعنی مردم ، زمانی که جلویش گرفته شود یعنی دهان مردم باید بسته شود ، و این ندانم کاری است ، و تیشه برریشه خود زدن

        حال بگویید این آسیبها از کجاست؟

         
        • مازیار وطن‌پرست

          خانم وخشوری
          وقتی نثری به این ایجاز، زیبایی و پاکیزگی دارید -که مورد غبطهٔ من است- چه لزومی دارد از رسانه‌ای استفاده کنید که نه بدرد انتقال مطالبی از این دست می‌خورد و نه امتیازی در آن دارید؟

           
          • مازیار گرامی
            این نکته شما می رساند که مطلب این خانم محترم، نوشته کس دیگری است. اگر اینگونه است واقعا ترک کنیم و کاردیگران را به نام خود منتشر نکینم و به سلامت وصداقت خانمها خدشه وارد نکینم. اما در باره مطلبی که بالاتر هم نوشتی من نظری دارم که خدمتتان عرض می کنم: نوشته دو جور است یا می نویسیم یا نقل می کنیم: حقاً کسانی که نوشته دیگران را اینجا می آورند خطایی نابخشودنی مرتکب می شوند چون کار بدی است. تنها استثنا موارد اندک کوتاه مهمی است که زاویه دید را دگرگون می کند، بنیادی را تقویت یا تضعیف می کند و حاوی استدلالی است که کمتر سابقه داشته یا حاوی اسنادی است که نو و ممتاز است. در این مورد استنثائا می توان کمی از مطلب را آن هم حتماً همراه تحلیل و آوردن نظرگاه خود ارائه کرد و غیر از این را آوردن جداً اگر هم همراه نشانی و لینک باشد خطای محض است. نوع دوم نوشته آنی است که برآمده از خود فرد است. این نوشته هر جور باشد عالی است و به تدریج متعالی هم خواهد شد. دراین نوشته ها خوب است هر کس نظرش را بگوید و تحلیل کند و ضمن احترام به رای و نظر ریحانه عزیز، می خواهم بگویم باید به آینده این نوشته های کم و ناچیز نظر داشت که فرد را می سازد در فکر کردن و نوشتن. ما هیچ کدام از طریق مدرسه هیچ نوشتن و فکر کردن نیاموختیم و اکنون که نظرگاه خود را در حدی که لازم می دانیم، می نویسیم هم به نوشتنمان و طرز خوب نوشتن بهره رسانده و هم به فکر کردن خوب روی می آوریم. اندیشه همانا روی آوردن است. ذهن ماهیت روی آوردی دارد. اینکه بتوانیم روی آوردهای ذهنمان را اگانه دست چین کنیم و نطقه گذاری کنیم و نیرو دهیم و از خود به بیرون رهنمودش کنیم و اینکه هر کس به چیزی که روی می آورد بتواند آن را عینیت بخشد و چارچوبندی کند به مخ اندیشه ورزی راه یافته است. باری اندیشیدن را با نوشتن های کوتاه و فخیمانه و دور از عبارات عوامانه وایبری واتساپی و چه و چه تقویت کنیم. نکته دیگر اینکه: حقیقتش من آنقدر که از نوشته فائزه و آنیتا و ریحانه در اینجا خوشحال می شوم از نوشته های بزرگان این سایت خوشحال نمی شوم زیرا زنان ما محرومیت بیشتر داشته و اینک که نشان می دهند توانایی تحلیل مسائل و تقویت بنیانهای ذهن خود را هوشمندانه دارند، امیدی ژرف به درون سترون شده ما می وزاند. زنان اینجا و این سایت فخیم، چه زیبا می نویسند و آنها چه بزرگ اند و چه شوق آور است که در این سایت از فخامت و جلالت نوشتار آنها، آدمی پران و حیران شود. من دوست دارم ریحانه عزیز هم نظراتش را تا جایی که می تواند و وقت دارد بگوید. او می تواند به ما امید دهد و با نوشته اش چشم و ذهن و روی آوردی را تقویت کند و بر آن افزاید و انبار تاریک شده ای را در بگشاید و نور بتاباند در حد همان شمع جناب نوری زاد عزیز در یک موضوع کوچک. این موضوع کوچک می شود اتاقی که مرکز جهان ذهن او را تشکیل می دهد و سپس می تواند نورش را به هر سو سرازیر کند. باری اگر زنان در نوشتن و فکر کردن قدرت یابند، یا قدرت محصور شده خود را برخ کشند، بسیار بیشتر از مردان اثرگذار و روشنایی بخش خواهند بود زیرا آنان ویژگی های دیگری دارند-برخلاف نیچه که نمی دانم چرا اینقدر بخصوص در فراسوی نیک و بد، هشدار می دهد که زن به سمت اندیشیدن نیاید- که مردان ندارند و قدرت نوشتن و اندیشیدنشان به همراه آنچه ویژگی خاص آنهاست می تواند به گسترش آگاهی و برابری، سلامت، عطوفت، مهرورزی، درست کاری و شادی و زیبایی بینجامد. ما نوعا-خودم را می گویم- کمتر از شادی درونی، مهروزی فراگیر و بخشودن فراگیر برخورداریم و زنان از این لحاظ بر ما برتری دارند-باز بر خلاف نیچه که بی انصافانه این حقایق را در زن ندیده است یا در حدی که من از فراسوی نیک و بد او و چنین گفت نیچه اش در یاد دارم -. کاش آنها قلم به دست گیرند و به قدر شمعی، تاریکی را از زندگی نسل ما دور کنند.ریحانه، فائزه و آنیتا، اگر نبودید در اینجا، معلوم نبود من بتوانم امیدی به نوشتن در خود بیابم زیرا امیدم این است که دستکم کسانی هستند که ناله و نوشتار دلهای ریش شده را به حساب خودپسندی و فریبکاری و ریاکاری نمی گذارند از بس با حقیقت و مهروزی و درستی خو گرفته اند. این البته نافی روح بزرگ و سلامت و صداقت مردانی نیست که من با نوشتارهای ژرف انسانیشان دراینجا آشنا شدم.

            راستی در باره یحیی یثربی هم نکته کوتاهی بگویم-گفتار کورس عزیزرا هم من خواندم و بهره بردم در پاسخ به پرسش تان- یثربی را البته از طریق نوشته هایش در حوزه فلسفه می شناسیم. او استادی کوشا ست در حوزه فلسفه اسلامی. او سادگی ترکی خود را با لحنی مطمئن و هشداردهنده طرح می کند هشداری که در ذهن خودش هنوز چارچوب نگرفته و گویی در حیرت از انبوهی و گستردگی سویه های اندیشه ورزی غربیان- و نه آنچه این اندیشه ورزی دگرگون می کند- و خواب ماندگی محض فلسفه سنتی جایگیر شده است. چند سال پیش کتابی از او-کوتاه بود و جمع و جور در باره روش نقد و خواندن فلسفه که عنوانش یادم نیست- خواندم و دیدم در میان دوستان حوزوی متعددی که می شناسمشان هم تآثیرگذار بوده و او را نواندیشان حوزوی به خاطر نقدش بر صلب شدن فلسفه سنتی پاس میدارند و گوش می کنند اما او به اقتضای سنت حوزه، تمام حرفش را در این خلاصه می کند که قدرت فلسفه غربی از آنجاست که مسیحیت تحریف شده، سد راهش شده بود، و چون آزاد شد، و سد را شکست دنیا را نجات داد ما که تحریف نشده ایم و هیچ نقص عقیدتی نداریم پس چرا می ترسیم. او را می توان فیلسوفی امامتی محسوب کرد که از فلسفه به سمت عقیده می رود برخلاف مطهری و دینانی و داوری اردکانی. برخلاف اردکانی که سیاست را با فلسفه اش آمیخت او از سیاست دوری می کند و حتی ناقد آن هم هست اما برخلاف دینانی که در فلسفه سنتی اتقان و عقلانیتی راهگشا می بیند، راه عقلانیت و برهان را منحصر در سنت نمی داند و گرچه فلسفه غرب نمی داند و شاید نمی خواند اما نگاهی رمانیتک نسبت به اوج آن فلسفه و حضیض فلسفه سنتی دارد. شاید این تصور چون از دور است اندکی هواخواهانه است و اگر به عمق فلسفه غرب نفوذ کند و بداند با عقیده دست یاب شده اش، درگیر می شود، از خیرش بگذرد. در مقایسه میان داوری و دینانی و یثربی، من داوری را به سبب قلم زیبا و مطالعات وسیعش-بدون شک و برخلاف حسادت عیان عبدالکریم سروش، او بر مباحث فلسفه غربی اشراف دارد اما نه چونان یک متخصص که مثلا زیر وبم کانت را بداند بل چونان یک مطالعه گر جستجوگر- ستایش می کنم و به خاطر شریک شر شدن(عین محبوبش هیدگر) و بزدلی و ریاکاریش نکوهش می کنم. براستی که قلم و بیان داوری الگوی خوب نوشتن والگوی بد فکرکردن است زیرا به شما یاد می دهد که ساده بنویسید اما به شما یاد می دهد که در کلیات بمانید و حرفهای مشخص شده برای موقعیت های مشخص را بر زبان نرانید و اگر هم راندید پشت یک دستگاه سیاسی مستقر شوید تا در امان بمانید. او را هنگام دفاع از افلاطون و بی غرضی فلسفه ورد پوپر ستایش می کنم ودر همان حال قیافه ریاکارانه و فیلسوف مآبانه او را هنگام حضور در هر جمع شری که جز منکوب کردن فلسفه و علوم انسانی هدفی ندارد، سخت نکوهش می کنم و هیچ توجیهی را دراین موضوع کافی نمی دانم. ابراهیمی دینانی را به سبب تلاش خوبش در تقریر یک دوره فلسفه اسلامی ستایش می کنم. به نظرم کسی که بخواهد فلسفه اسلامی بخواند-اگر متون اصلی مثل شفا و شرح منظومه سبزواری و نهایه الحکمه طباطبایی را نخوانده و فرصت نمی کند- می تواند با خاطر آسوده آثار دینانی را بخواند و از نمای کلی فلسفه اسلامی مطلع شود. دینانی چیزی از خود جز شرح و تفسیر متن فلسفه اسلامی به کتابهایش نمی افزاید او صاحب هیچ نظر خاصی در این کتابهای متنوعی که ارائه کرده نیست جز تقریر روشن مهمترین مفاهیم و مباحث فلسفه اسلامی. دینانی را به سبب یک خصلت دیگر ستایش می کنم: اینکه او پاس عقل را در هر گفتگویی دارد و جنمش ساخته شده برای گفتگوی مبتنی بر عقلانیت سنتی. او حتی باور دارد که فطرت آمده در قرآن همان عقل است و چیزی بیشتر نیست وعقل هم آن است که فیلسوفان و عقل گرایان گفته اند. بخصوص فیلسوفان اسلامی. تأکید مداوم او بر عقل و خارج نشدن از چارچوب آن و در نغلطیدن به دامن درویش بازی و موی بلند و قلندری و عرفان بافی، مورد ستایش من است. دینانی را نکوهش می کنم به سبب لحن گزاف گویانه و تک محورانه و دنیا را بر محور خود چرخاندنش. گزافه گویی او در موارد زیادی به زبان آمده است و لحنش سخت برملاگر است حتی او گاه بر زبان می آورد که اگر کتاب مفقود شده ابن سینا با نام الانصاف، در دست بود، فلسفه دیگر به چیزی نیاز نداشت و دنیای فلسفه شکل دیگری می یافت! فیلسوف از چیزی که «نیست» حکمی می کند که نتیجه ایجابی و «هستی» بخش گسترده دارد و این گزاف گویی محض است و با عقل مورد دفاعش هیچ نسبتی ندارد یک نقص و دیگر او بی خبری محض او از فلسفه غربی و در عین حال نظر دادن در باره کلیت و جزییات فلسفه غربی است .این گزافه گویی او از اینجاست که فلسفه غرب را نوچه و نوکر فرض می کند که اینک ادعای استقلال دارد و باید حرف گوش کن باشد و گوشش را بدهد دست آقای دینانی و به خواجگی او تن دهد! گزافه های او زیاد است اما فارغ از این گزافه ها او یک روش مشخص در نوشتن دارد و متن های فلسفه ابن سینا، شیخ اشراق و ملاصدرا را توضیح می دهد بدون حرف های اضافی و برای ابن سینا بیشتر از هر فیلسوفی ارزش قائل است او واقعا عقلگراست(بگذریم که اگر کسی خواست منابع فلسفه اسلامی بخواند غیر از دینانی نوشته های عبدالرسول عبودیت هم بسیار راهگشاست. او می تواند فلسفه را بدون حضور استاد به فرد آموش دهد. عبودیت از روحانیان غیرمعمم دستگاه مصباح یزدی است و فردی متواضع و خلیق و فلسفه دان و مسلط است انصافا، با بیانی اصفهانی و با قلمی که تلاش می کند نشان دهد فلسفه اسلامی مثل ریاضیات و متکی بر اصول موضوعه روشن است او دوست دارد همه فلسفه اسلامی را با مدد گرفتن از الفبای لاتین تقریر کند. او دوست داشتنی و کم حرف است!) اما یثربی از همه عیبهای دینانی و داوری مبراست و ستایشش می کنم به سبب اینکه تنها فیلسوف سنتی است که با صدای بلند اقرار می کند فلسفه سنتی پا در گل مانده و هشدار می دهد که بیایید روش نقد و انتقاد و فلسفه انتقادی بیاموزید. عیبش این است که ساده دل است و ناآشنا با اعماق فلسفه ای که از قرون وسطی فاصله گرفته است و هنوز تصور می کند که هیچ نوع فلسفه انتقادی نمی تواند، خدشه ای بر آموزه های حقانی مذهبی که او دلبند آن است، وارد کند. او فلسفه را کودکانه دوست دارد(و این حسن اوست) اما از سنتی که هیچ نشانی از سادگی، درستی و فروتنی و صداقت دنیای کودکانه را ندارد، طلب می کند که کودک باشد و این ناممکن است. اگر خواستید سراغ او بیایید برای تفنن بد نیست اما برای وقت گذاشتن تنها دینانی و سپس عبودیت کافی است و بیشتر از این دو، خواندن آثار وطنیان مدافع فلسفه سنتی وقت تلف کردن است و باید چند متن اصلی این فلسفه را از استاد آموخت و سپس کوچید به آنجایی که هر جایش را بخواهی دست بگیری به اندازه یک عمر، وقت لازم دارد. بدیهی است این تجربه شخصی من است و معنا و مفهوم آن این نیست که مطلقا درست است اما معنا و مفهومش این است که از دیدگاه من مطلقا درست است.

             
      • در پاسخ به ملا

        “آرایش ویژه ماه محرم” غیرقانونی اعلام

        روسای اتحادیه آرایشگران زنان و آرایشگران مردان تهران می گویند: آنچه به تازگی با عنوان “آرایش ملایم ویژه ماه محرم” و یا “اصلاح ویژه محرم” از سوی برخی آرایشگران تبلیغ می‌شود،‌ غیرقانونی است و می‌تواند به توبیخ منجر شود. خبرگزاری آنا با اشاره به اینکه “آرایش ویژه محرم” از چند سال پیش در آرایشگاه‌های زنانه آغاز شد، اما بعدها دامنه آن به آرایشگاه‌های مردانه هم کشیده شد، گزارش داده است که رواج این نوع آرایش اقدامی بوده از طرف آرایشگران برای خروج از رکود فعالیتشان در ماه محرم اما حالا و با گسترش این پدیده، “آرایش ویژه محرم” واکنش‌هایی را برانگیخته است. افسرالملوک سایان رئیس اتحادیه آرایشگران زنانه تهران به خبرگزاری آنا گفته است: “آرایش ویژه محرم و تبلیغات آن به طور کلی ممنوع است.” وی با ابراز “ناراحتی از بروز این وضع”، گفته است: “برای آرایشگاه‌های زیرمجموعه اتحادیه پیامکی مبنی بر پیگرد قانونی این نوع تبلیغات ارسال و آگهی آن نیز در روزنامه‌ها درج شده است.همچنین بخشنامه‌ای درباره این موضوع و پیگردهای قانونی آن برای آرایشگاه‌ها ارسال شده است” مصطفی آگاهی رئیس اتحادیه آرایشگران مردانه تهران نیز با تاکید براینکه “آرایشگاه‌ها به‌ هیچ عنوان اجازه انجام تبلیغات در این زمینه را ندارند”، گفته است: “به محض اطلاع از این موضوع آن واحد صنفی را پلمب خواهیم کرد.” وی همچنین گفته است: “به زودی در این خصوص اطلاع‌رسانی ویژه می‌کنیم و مصادیق آن را در سایت اتحادیه درج خواهیم کرد” . رئیس اتحادیه آرایشگران مردانه تهران با اشاره به ارسال پیامک اطلاع‌رسانی درباره پیگرد “آرایش ویژه محرم” در نخستین روز این ماه برای آرایشگاه های تهران، گفته است: “آنچه تحت عنوان آرایش یا مدل موی ویژه محرم در جامعه رایج شده، توهین به مذهب است و ما با آن مقابله می‌کنیم.”

         
      • رو که رو نیست سنگ پای قزوینه . بالارفتن مواد ارایشی و مخدر را اگر نه از بالای منبر بلکه اگر چشم بینا داشته باشی در کف خیابان هرشب خواهی دید

         
        • مودب باش عزیزم

          باز چند تا عاقل گفتگویی کردند و شما از این گوشه موشه ها پامنبری کردی؟
          ضمنا دقت کن “بالا رفتن مواد آرایشی و مخدر” موضوع بحث نبود ،موضوع بحث این بود که کسی تهمت زد که خرید لوازم آرایشی و مواد مخدر در ایام عزاداری زیاد می شود ،این یک ادعاست ،بحث این بود که ادعا باید مستند باشد نه هوایی
          حالا فهمیدی چقدر از مرحله بحث پرت بودی؟

           
    • با درود به جناب انعامی!خمینی الکی نبود که جنگ را نعمت نامید.اگر جنگ نشده بود بسختی //////// اسلامی می توانستند معترضین را لت و پار کنند و قدرت را بلوکه نمایند.اینها اصولا نه در بحث و نه در عمل توان مقابله با نیروهای دیگر را نداشتند.بهمین جهت هم باشروع جنگ و بستن دانشگاها و غیره به شدیدترین وجهی شروع به لت و پار کردن مردم کردند.گروهای بی سواد و لات و لمپن را مثل گله هایی از سگان وحشی به جان مردم انداختند تا با کشت و کشتار مردم را بترسانند.

       
    • در درستی گفتار آقای انعامی اقرار و اعتراف بزرگتر‌هایی‌ هست که هر کس در دایره فامیل خود به کرات شنیده و می‌‌شنود. در فامیل خود بنده چندین سنّ و سال دار امروزی و انقلابی شیش آتشه روز‌های پیش از انقلاب و تا چند سالی‌ پس از انقلاب را داریم که از آن روز‌های انقلابی خود بنام روز‌های جمود فکری، روز‌های هیجانی و فوران شور و فریب و مسخ و شوتی و خریت خویش یاد می‌‌کنند. دوم اینکه اگر آن شورش خرد باخته واقعاً انقلاب بود که امثال جنتی عصر حجری و مصباح ضدّ بشری و این موجودی که نظام یعنی‌ او و او یعنی‌ دشمن خرد و انسانیت و این عروسک خیمه شب بازی روس‌ها و به ویژه شخص منحوس پوتین، همهٔ مقدّرات یک ملت و مملکت را در دست‌های ناتوان و قلبهای بیمار و روانهای مردابی و سرشت‌های نکبت پرست خود نداشتند.

       
  57. آقایون داداشا در جریان باشن که دشمن وارد فاز عملیات ناموسی شده و در حال بی سیرت کردن نظام و خیانت به نآموس ملی میباشد!!…گوش بزنگ اطلاعیه های بعدی از بیت باشید و با دشمن بی ناموس همکاری نکنید تا بی سیرت نشید!!

     
  58. اذا جائ نصرالله والفتح. و رأيت الناس يدخلون في دين نوريزاد. فسبح بحمد النوريزاد …
    نوري زاد
    حقيقتا داري به يك رهبر كاريزما تبديل مى شوي
    الحق شايستگي و لياقت رهبري يك جنبش مردمي را داري!

     
  59. فریبا وخشوری

    برای بحث
    ۱- من فکر می کنم هر انسان یک شاعر و نویسنده است، او درراه زندگی خویش تلاش ها پیروزی ها و شکست هایی را دارد، او تا می تواند تصمیم بگیرد مداد زندگیش است و اگر زمانی آنچه بر او گذشته واحساس و آرزوهایش رابنویسد،هم به خودش و هم بشریت کمک کرده .
    ۲-نوشتن زمانی مختص به دبیران و مغان و روحانیان بود، اکنون دوران دیگری است و همه را شامل می شود
    ۳- بت سازی و بی عیب دانستن کمکی نمی کند، ما عادت کردیم افراد را بیش از حد معمول بها دهیم و یا خوارش کنیم ، این در گیری میان حال و آینده و گذشته است حال آنکه آینده نگاهش بر گذشته واقع بینانه تر است
    ۴-نباید از نوشتن ترس داشت، نوشتن من را به من می آموزد.من فکر می کنم تمام کسانی که با عرفان آشنایی دارند، می توانند هر یک شاعر و نویسنده باشند.
    ۵-جرات باید داشت، باید نوشت، فکر غلط گیری نباید کسی رااز نوشتن باز دارد،
    ۶-شعر و داستان سلیقه اند،مثلا من اشعار شاملو را نمی پسندم، از کارهای فروغ فرخزاد چند تایی را می پسندم وووو سلیقه عام یک چیز است و سلیقه فردی دیگر .
    ۷- امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که باید خویش را بشناسیم و نوشتن سرآغازی است
    ۸- حتما نباید یک موضوع مهم باشد، می تواند مثلا از خرید امروز باشد ، آنچه توجه امان را جلب کرد، حتما نباید، چندین سطر باشد ، حتی یک جمله نیز کافی است ، ترس را باید دوور ریخت.
    ۹- در بند این نباید بود که آیا کسی خوشش می آید یا نه،
    ۱۰-از منم منم ها باید دوری کرد، نوشتن مانند آفریدن ااست وهمان نوشته اش برایش ارزشمندترین است.
    ۱۱- به نظر من تمام انسانها باید حداقل یک کتاب از خود نوشته باشند،اینگونه ما ارزش انسان بودن را در می یابیم
    ۱۲- متاسفانه ما ویراستار نداریم ، یک نویسنده باید همه تن حریف باشد . اما گاهی نوشته ای سالها طول می کشد تا به ارزش آن پی برد.
    ۱۳- باید همه بنویسند و آنگاه مزه ی واقعی آزادی را درک خواهند کرد
    ۱۴- هر یک از ما جواهری نایاب است ، و آنکه می گوید حرفها همه زده شده نادان است َ
    تا زمانی که بشریت وجود دارد حرفهای بسیار و نوی برای گفتن است .
    ۱۵- همانقدر که انسانهای مختلف وجود دارد ، موضوعات مختلف و سلیقه های متفاوت نیز می باشند.
    ۱۶- فراموش نکنیم، همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز بدنیا نیامدند، ما تنها یک قسمت از حقیقت را می دانیم نه تمام آن را.

     
    • به به فریبا خانوم. چقد خوب نوشتی. دستون درد نکنه. اتفاقن منم ا شعر شاملو هیچ خوشم نمیاد و اصلن شاعر نمیدونمش. مرحوم ناصرالدین شاه قجر هزار بار باذوق تر ا شاملو و امثالش شعر گفته. ببینم خانوم راسی شوما یه – نه – به جنش اهدا کردین. وقت کردین بنویسین تا دلمون شاد شه. اما بپا وقت نوشتن نبیننت.

       
  60. هو ۱۱۰

    به کاروانسالاران کاروان راه رهائی محمد نوریزاد و دکتر ملکی: مولا علی یارو نگهدارتان.

     
  61. عصر امروز به علت مضیقه مالی تعطیل شد. وقتی انتشار نیمروز متوقف شد ا خودم پرسیدم همت اونهمه ایرونی تو انگلیس کو. وقتی به همین علت کیهان تعطیل شد ا خودم پرسیدم یعنی باور کنم ملت ایرون پنجا سنت همت نداره. اگه این جراید فارسی امریکا بودن این اتفاق نمی افتاد. حالا عصر امروز تو امریکا تعطیل شده نمیدونم چی بگم. راسش خیلی حرفا واس گفتن دارم اما میدونم بنویسم درج نمیشه. خودتون حدس بزنین در حق این ملت شریف و قهرمون چی گفتم. بنده خدا البرز ایرانزاد گل گفت که ملت باین بی غیرتی هرگز ندیده دولتی

     
  62. با سلام خدمت نوری زاد و دیگر دوستان عزیز.
    این همه به این دولت و ظریف گیر دادند که برجام باید به تصویب مجلس برسد و بعد هم با یک فرمایش آقا ظرف چند دقیقه تصویب شد. کاش کسی هم به سپاه گیر می داد که حالا هر غلطی می خوای در خارج از ایران کنی باید به تصویب دو دقیقه ای مجلس برسد. شاید سر سوزنی هم سپاه پاسخگو باشد. کسی نیست بپرسد این همه عملیات های سپاه خارج از کشور که کدام موفق بود. گندی که در یمن زدید. حمایت از بشار اسد قاتل. حد و حدود رانت خواری های سپاه در اقتصاد تا کجاست یا تا کجا باید باشد. فردا روی است که یکی از این موشک های در راه سوریه به یک هواپیمای مسافری بخورد آیا سپاه پاسخگو خواهد بود؟

     
    • دور افتاده از وطن

      شك نداشته باشيد كه روسيه ممكنه خيييييليييي اشتباهي يه چنتا موشك بفرسته تو خاك ايران

      اقاي رهبر غمي نداره وقتي پناهگاه ضد بمب اتمي داره اونم تو عمق ٦٠ متري بيتش

       
  63. ضمن ارادت خالصانه به آقای نوری زاد عزیز و دیگر از جان گذشتگان ،
    بدون شرح
    نظر عزیزان را به دو خبر صبح امروز که بطور اتفاقی شنیدم ،جلب می کنم :
    رادیو معارف قم :
    1-تعداد کشته های تصادف جاده ای تنها در شهریور ماه 94 ، 15000 نفر می باشد .
    2- حداکثر مجازات عامل اصلی ومتهم پرونده روغن پالم طبق اعلام قاضی پرونده فقط سه میلیون تومان می باشد.

     
  64. جناب نوریزاد با درود کامنت های زیر این لینک را بخوانید و نگرش مردم به مردن پاسداران در سوریه را در سایت خود بیاورید , باشد تا ماموران وزارت اطلاعات که سایت شما را زیر نظر دارند بدانند اکثریت مردم چگونه به آنها نگاه میکنند و بیش از این جنایت نکنند . با سپاس
    لینک : http://www.radiofarda.com/content/b32-another-sepah-memeber-dies-in-syria/27304264.html?page=3#relatedInfoContainer

     
  65. اول انقلاب:
    آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند
    مجلس در راس امور است.
    راه قدس از کربلا میگذرد
    میزان رای ملت است
    آخر انقلاب
    ملت هیچ غلطی نمیتواند بکند
    مجلس در راس همه مفاسد است
    راه فدس از داعش و 35 گروه مسلح دیگر میگذرد.
    میزان رای آمریکا ست.

     
  66. موندم تو ایران چی جرم نیست
    جرمهای خطرناک برای امنیت کشور و ملت :
    آب بازی
    رقصیدن
    آهنگ شاد گوش کردن
    نگاه کردن ماهواره
    وبلاگ نویسی
    نخبه بودن
    آگاه بودن
    حرف حق زدن
    شاعر بودن
    خبرنگاربودن
    نویسنده بودن
    خواننده بودن
    کاریکاتوریست بودن
    دوستدار محیط زیست بودن
    دوستدارحیوانات بودن
    حامی کودکان بودن
    به فکر وطن بودن
    زندگی کردن
    آزادی خواهی
    عشق ورزی
    و…

     
    • درکتاب ماسه ها و حماسه ها ی کارو یک بخش ی داره که اینجوری شروع میشه
      در این جامعه تو سری خورده در بدر بی پدر باید خر بود و خر پرست ……………… والی آخر
      نتیجه اینکه باید خر باشی ( دوراز جون بلانسبت)

       
  67. با درود ، استاد ارجمند اگر شما را بازداشت کنند چه گسی میتواند جای شما را بگیرد؟ من که اعتراف میکنم از ترس کتک و …حاضر نیستم جای شما رابگیرم ولی اگر از انها قول بگیری که اعدامم کنند به ایران عزیز قسم که حاضرم .همچنین اگر قرار باشد که راهپیمایی و یا …. برگزار شود جلودار حواهم بود تا جانم فدای ایران شود .امیدوارم به زور بهت امپول هم نزنند !!یک موقع در کفش دارو می ریختند ولی حالا امپول می زنند !!! فعلا فقط برایت سلامتی و طول عمر آرزو دارم .خداوند ایران پشتیبانت باد .

     
  68. سید علی: تغییر باورهای مردم هدف دشمن در جنگ نرم است.
    -حاجی سوراخ دعا رو گم کردی. اعمال و رفتار حکومت اسلامی بوده که باورهای مردم رو عوض کرده. قیافه واقعی دین تو مثل لکه سیاه در نور خورشید دیدنی شد.

     
  69. درود برهم میهنان گرامی

    ایکاش میتوانستم خدمت آن جناب سرگرد رسیده ومقداری ازناگفته های مزمن که در دل من سنگینی میکنند درحضورشان خالی کنم. که جناب سرگرد چرا زورتان و رفتارغیرقانویتان فقط برسرهم وطنان بیدفاع خودت خالی میشوند. هموطن هایی که حتی یک مدادتراش هم در جیب ندارند وتنها گناهشان گرفتن یک تکه کاغذ دردستشان واین تنها مسیر بازمانده برایشان هست که بتوانند درمقابل ظلمی که برآنان رفته است حقوق شهروندی لگدمال شده واندوخته های شخصی و عمومیشان بتاراج رفته توسط تعدادی گروه مافیایی وشناخته شده را دادخواهی نمایند

    همانهایی که شما برای برقراری و پاسداری ازامنیت، حفاظت حقوق شهروندی واطمینان ازمساوات اجرای قانون دربرخورد با آنان سوگند یاد کرده اید. جناب سرگرد برای یک پلیس قانونمند، سربلند ووظیفه شناس شرمآوراست که بعوض انجام وظیفه اصلی خود نقش آمر به معروف و ناهی ازمنکررا بازی کرده و جوانان بیگناه این مرزووم را مورد اذیت و آزار قرار بدهد. این چه پلیسی هست که بخود اجازه میدهد فرزندان مردم رادرملأ عام کتک بزند، آنان را به کلانتری کشانده و صرفا بخاطراینکه مقداری ژل بموهای خود زده بروسط فرق وی یک خیابان بتراشد و یا آفتابه ازگردن اوآویزان کرده و درمعابروانظارعموم بچرخاند؟ آنهم در زمانیکه تازه بنیادهای غرور، استقلال فردی و شخصیتش در حال پایه ریزیست. پلیس که چه عرض کنم داروغه های عهد قاجارهم به آین سهولت مرتکب چنین اعمال چندش آوری نمیشدند

    جناب سرگرد زمانی که اکثروقت خودرا صرف چنین عملکردهای نامقبول میکنید از وظیفه اصلی خود وآموزشهای لازم برای آمادگی برای برخورد با جنایتکاران واقعی غفلت میکنید. برای مثال واقعه تلخ الیگودرز و خمین را یادآوری میکنم. درآنروز تعداد پرسنل نیروی انتظامی که در عملیات شرکت کرده بودند هیچوقت فاش نشد ولی تا آنجایی که عموم میدانند ۳ نفرسارق مسلح هنگام سرقت از۳ بانک در دو شهر مختلف ۷ نفر پلیس انتظامی را شهید، ۱۳ نفررا زخمی کرده و بعد ازآتش زدن ۲خودروی انتظامی موفق شده با استفاده از خودروی سوم متعلق به نیروی انتظامی با پولها متواری شده و تا بحال هیچ اثری از آنان دیده نشده است.. فقط این نیست که ۷ نفرپلیس جان خود را ازدست دادند بلکه ۷ خانواده با داشتن چندین فرزند خرد سال نان آور وسرپرست خودرا از دست دادند. تعداد قربانیان بسیار بسیار بیشتر از ۷ کشته و ۱۳ زخمی بود. بطور کل حضورتان عرض کنم که فقط خمین ، الیگودرز، گنبد، سنندج ، بستک وسایر نقاط ایران. بنظر میاد اگراهالی این مرزوبوم

    جناب سرگرد تا حالا از خود سؤال کرده اید که علت و یا علل چنین عملکرد ناشیانه و خجالت آورچه بوده است؟ مگرنیروی انتظامی بودجه ویژه برای آموزشهای متداوم و تهیه تجهیزات مدرن و مؤثرلازم برای انجام مسؤلیت ها و وظائف شما را ندارد؟ البته که دارد ولی برهمگان پوشیده نیست که بخش قابل ملاحظه ای از بودجه مصرف بسازبفروشی ساختمان، کلاشی، زدوبند میشود (جناب احمدی مقدم راکه فراموش نکردهاید؟) و مابقی هم صرف تهیه وسائل، تجهیزات، سلاحها و آموزش ها برای کنترل جمعیت و مبارزه با آشوب جهت رودررویی احتمالی با مردم ایران میشود. زیاد به یونیفورم وقپه های روی دوشتان پایبند و مغرورنباشید ازشما نیزمانند سایرین بهره کشی روزانه میشود. پس فردا اگر یک هم میهن خودرا دیدید که تکه کاغذی دردست در گوشه خیابانی ایستاده است بدانید که هر دوشما به یک گروه تعلق دارید
    پایدار باشید
    رسول

     
  70. شکایت مدیر عامل بیچاره دنا از اون حرفهای خنده دار هست که قبول این شکایت توسط دادگاه و نعیین وقت بررسی آنرا تهوع آور هم میکند!. اولا مدیر عامل چرا باید از نوریزاد شکایت کند؟ آنجا 200 نفر آدم هستند که هویتشان هم معلوم هست . چرا در این بین به یک نفر گیر داده اند؟
    دوم اینکه مگر هیچکدام از این 200 نفر وارد محوطه شرکت شده اند؟ جائی که این افراد می ایستند در پیاده رو هست که معبر عمومی می باشد و باید دید چه کسی صلاحیت شکایت از این افراد را دارد؟
    آقای خامنه ای که حتی توان مقابله با کوچک زاده و حسینیان را هم ندارد در ادامه سیاست در گیری با مردم به هرشکل، این شیوه مسخره را که همان مختصر آبروی موجود را هم میبرد اتخاذ کرده . این ها نشانه های ضعف روز افزون دستگاه وی است.تابلوی امروز کوچک زاده را دیدید؟ از هزار فحش برای “آقا” بدتر بود! بنظر میرسد که خبری در راه هست..

     
  71. کلیّات برجام دیروز با کلی سلام و صلوات با 139 رای موافق تائید شد. امروز هم جزئیاتش با 161 رای موافق تائید شد. یعنی از این موجودات 22 نفرشون کلّیات رو قبول ندارند ولی جزئیات رو قبول دارند!!..ای برجام همه دنیا تو راکتورتون!!..حجاب برتر آلیا تو حلقتون!!

     
  72. ” رويت روح”

    در يكي از جلسات شوراي نگهبان يكي از اعضاي شورا از حاضرين ميپرسه:

    ايا كسي از شما تا حالا “روح” رو از نزديك ديده؟

    كسي دست بلند نميكنه، ﺑﺠﺰ احمد ﺟﻨﺘﯽ !!

    يارو از جنتي ميپرسه : ﺗﻮ ﻭﺍﻗﻌﺄ ﺭﻭﺡ ﺭﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﯾﺪﯼ ؟ !

    ﺟﻨﺘﯽ ﻣﯿﮕﻪ : ﺭﻭﺡ ؟؟؟

    ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ، ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﯿﮕﯿﻦ “نوح” 🙂

     
  73. از امیر به سید مرتضی

    آقای نوری زاد..
    فکر میکنم به زودی میخواهند شما را به زندان بیندازند تا این اعتراض ها خاموش شود. این سکوت آنها بی دلیل نیست. آنها میخواهند برای شما چند سالی زندان ببرند تا بعد از چند سال این تجمعاتی که ایجاد شده از یاد برود. به همه بگوییم حتی اگر شما در زندان باشید این صداها خاموش نخواهد شد. ای کاش یک چندتایی مثل شما داشتیم..

     
  74. … می‌پرسه “سند هم داری”؟ به قول قاطبه “ببین رویش چه قدر سفت است…”

     
  75. برادر انقلابی و سردار بی نظیر بزم ولایت که تاکنون فرماندهی 200 هزار شهید و 300 هزار معلول را در روزمه مبارزات خود دارد و یک عمر به امام راحل در مورد جنگ، به همراه مقام عظمای ولایت، دروغ تحویل داد و اون بنده خدا رو با دلی آرام و ضمیری روشن بدیار ابدیت فرستاد فرمود ه اند اگر تکفیری ها پیروز بشوند ما 15 قرن عقب میرویم!.. بر این هوش و درایت گرجان فشانم رواست!
    اولا برادر همیشه کاندید، ما همین الان به لطف علمای عزیز که //////// ، فکر میکنید در قرن چندم هستیم؟ وقتی گروگانگیری سفارت کردیم یه هوئی رفتیم بدوران خوارزمشاهیان که بدعت سفیر کشی رو راه انداختند! یعنی یه شبه رفتیم 10 قرن قبل! بعد با نعمت ولایت 4 قرن دیگر هم عقب نشینی کردیم رفتیم دوران ابوسفیان!..یعنی 14 قرن!..حالا شما می فرمائی 15 قرن!..پس در اینصورت یک قرن دیگر هم میرویم عقب و میرسم بدوران اول ساسا نیان که خوب و خیلی با حال بوده ، هم قبل از اسلام بوده و هم موقع آقائی ایرانیها!..خب پس نتیجه اینکه اگر تکفیری ها پیروز بشند برای ما خیلی خوبه!!..بقول نوریزاد مصلحت و تحلیلت تو حلقم!!

     
  76. با درود به شرف مردان حق و شما آقای نوریزاد عزیز

    مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلسه اخیر خود محرمانه بودن دارایی‌های مسوولان نظام را تصویب کرد.

    اصل یکصد و چهل و دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران : دارایی رهبر، رئیس جمهور، معاونان رئیس جمهور، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت ،توسط رئیس قوه قضائیه رسیدگی می شود که برخلاف حق ، افزایش نیافته باشد.

    اعضای مجمع به نتیجه رسیدند که اطلاعات دارایی‌های مسئولان نه ‌تنها نباید به اطلاع عموم برسد، بلکه افشای آن مجرمانه است و مجازات در انتظار افشاکنندگان سهوی و عمدی آن خواهد بود.
    مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلسه اخیر خود به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی، محرمانه بودن دارایی‌های مسوولان نظام را تصویب کرد.
    طرح رسیدگی به دارایی مقامات، مسؤولان و کارگزاران نظام در پی اختلاف مجلس و شورای نگهبان از ۹ سال پیش معطل مانده بود. به این ترتیب، امکان نظارت و پاسخگو کردن مقام‌های جمهوری اسلامی در ارتباط با تغییر میزان دارایی‌ها در طول دورانی که پستی داشته‌اند، غیرممکن شده است.
    بر اساس ماده ۵ طرح رسیدگی به دارایی مقامات، مسؤولان و کارگزاران جمهوری اسلامی ایران: «فهرست دارایی‌های افراد مشمول و نیز اسناد و اطلاعات مربوط به آن به جز در مواردی که در این قانون و آیین‌نامه ذیل آن تعیین شده است، محرمانه بوده و هر یک از مسئولان و کارکنان که حسب وظیفه مأمور تهیه، ثبت، ضبط حفظ فهرست دارایی‌های افراد مشمول یا اسناد و اطلاعات مرتبط با آن، موضوع این قانون باشند و یا بر حسب وظیفه اسناد مذکور در اختیار آنان قرار گیرد، اگر عالماً عامداً مرتکب افشاء یا انتشار مندرجات این اسناد شو ند و یا خارج از حدود وظایف اداری در اختیار دیگران قرار دهند یا به هر نحوی دیگران را از مفاد آنها مطلع سازند، به یکی از مجازات‌های درجه ۶ مقرر در ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ محکوم خواهند شد. همین مجازات در مورد کسانی نیز مقرر است که با علم و اطلاع مبادرت به افشاء، چاپ و یا انتشار اطلاعات مزبور نموده و یا موجبات افشاء، چاپ و یا انتشار آنها را فراهم نمایند.»
    محسن رضایی، دبیر مجمع در نشست خبری دو هفته پیش گفته بود: «بررسی این موضوع که رسیدگی به دارایی مسوولان کشور در حد خوداظهاری بماند و به اطلاع عموم برسد یا نه، به جلسه بعد موکول شد». بعد از دو هفته، اما اعضای مجمع به نتیجه رسیدند که اطلاعات دارایی‌های مسئولان نه ‌تنها نباید به اطلاع عموم برسد، بلکه افشای آن مجرمانه است و مجازات در انتظار افشاکنندگان سهوی و عمدی آن خواهد بود.
    لازم به ذکر است که با وجود ادعاهایی از جمله اعلام دارایی‌ها به قوه قضائیه از سوی برخی مسوولان جمهوری اسلامی، اطلاعات در مورد دارایی‌های بسیاری از وزرا و وکلا و مدیران به دستگاه قضایی محرمانه مانده است.

     
  77. آقای نوری زاد لطفا در باره نعمت زاده که منطقه چابهار را به صورت ملک تلق خود درآورده ودختران مافیایی دارو رادارند مطلب بنویسید

     
  78. درود بر شما آقای نوری زاد . با توجه به داشتن قانون اساسی قابل قبول در کشور و بی اثر کردن همین قانون و دزدی های حاکمان روحانی و سپاه و … در زیر پرچمِ همین قانون و انواع تبعیض در حاکمیت ، یاد شعری قدیمی که شاعر سروده بود : حاکم آن دِه که مرغابی بود / اندر آن دِه چه غوغایی بود /

     
  79. مازیار وطن‌پرست

    این برادر شما -که شاید در این موضوع خاص، یکی دو پیرهن از بعضی برادران بزگتر خویش بیشتر پاره کرده- از دوستان برای بار چندم خواهش می‌کند:

    از نقل عین مطالب سایت‌ها و وبلاگ‌های دیگر اکیدا خودداری کنند. غیر از دلایل پیش گفته، عقاید نویسندگان و مطالب بعضی از وبلاگ‌های نقل شده، در تضاد کامل با اهداف و روش‌های نوریزاد گرامی‌اند. ایشان هم -متاسفانه- در یک رودرباسی آشکار، از حذف آن مطالب (بعضا سخیف) امتناع کرده، به این ترتیب در حال کاهش سطح وبلاگ محبوب‌مان به دست خویش هستیم.

    اگر کسی با زبان ساده حرف دل خویش را اینجا بیان کند، نه تنها بد نیست بلکه نشانگر اعتماد اقشار مختلف مردم به صاحب وبلاگ است. اما انعکاس نظرات وبلاگ‌های دیگر -که در تضاد کامل با آرای صاحب این وبلاگ است- تنها به سوء مدیریت و پریشانی مدیریت وبلاگ ناظر است و بس.

    برای چندمین بار خواهش می‌کنم به نقل خلاصه و نهادن آدرس مطالب دیگران، اکتفا فرمایید. اجازه دهیم چشمانی که برای نخستین بار بر صفحهٔ نظرات این وبلاگ می‌افتد، ناظر پریشانی مواضع و مطالب سخیف نباشد.

     
  80. مازیار وطن‌پرست

    حال بانو نرگس محمدی وخیم گزارش شده. جناب نوریزاد ما را بی‌خبر نگذارید.

    ————————

    مازیار گرامی سلام
    امروز دکتر ملکی و آقای نعمتی و یکی دو نفر از دوستان رفته بودند ملاقات در بیمارستان ایران مهر در دو راهی قلهک اما سه مأموری که پشت در اتاق وی بوده اند، به هیچکدام اجازه ی ملاقات نمی دهند. امید که سلامتی اش را بدست آورد.
    سپاس

     
    • بیمارستان مهراد چون خانم من در انجا وضع حمل کرد میدانم که در خیابان میرعماد (تخت طاووس) بعد از فرمانداری است

      ———————

      سلام ایراندوست گرامی
      اشتباه از من بود. خانم نرگس محمدی در بیمارستان “ایران مهر” بستری است. شریعتی دو راهی قلهک.
      پوزش از همگی
      https://www.facebook.com/profile.php?id=100005450505362

      .

       
    • آقای نوریزاد شما اگر اسم دو بیمارستان را اشتباها و از روی سهو بیان میکردد اشکالی نداشت . ولی شما آدرس بیمارستان را هم اشتباه درج کردید چگونه باور کنیم ؟ ادعا های دوست داشتن خانم محمدی و پیگیری حال ایشان را ازشما . آیا از اشخاص فقط استفاده ابزاری میکنید ؟ در ضمن اگر جرئت دارید این کامنت را در سایت تان درج کنید .

      ———————

      سلام دوست گرامی
      خانم نرگس محمدی در بیمارستان ایران مهر طبقه دوم اتاق 404 بستری است
      با احترام

      .

       
  81. مازیار وطن‌پرست

    1- فاطمه اختصاری … 11.5 سال حبس و 99 ضربه شلاق (تحصیلات: پزشک)، جرم شاعری و ترانه‌سرایی

    2- کیوان کریمی ……… 6 سال حبس و 223 ضربه شلاق، (تحصیلاتش را نمی‌دانم)، جرم شاعری و ترانه‌سرایی

    3- سید مهدی موسوی 9 سال حبس و 99 ضربه شلاق (تحصیلات: پزشک)، جرم شاعری و ترانه‌سرایی
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    جمع: ………………. 26.5 سال حبس و 421 ضربه شلاق به جرم شاعری و عاشقی

     
  82. با درود:
    لطفآ مصاحبه زیر راحتما ببینید و مخصوصا به جوانها هم بگویید ببینند.
    من آدم مذهبی نیستم, در نتیجه چیزی در مورد سایر مذاهب بغیر از شیعه
    نمیدانم و هیچ کنجکاوی هم ندارم که یاد بگیرم فقط کنجکاوم که آیا اسلام
    مانع پیشرفت میشود یا نه؟
    اکثر جهود ها موفقند, بطوری که شش میلیون جهود در آمریکا, کشور به آن
    بزرگی را تحت کنترل دارند. در آمریکا شش میلیون مسلمان هم است ولی آنها
    هیچ قدرت سیاسی و اقتصادی ندارند که هیچ, وجهه منفی هم دارند.
    ما همه فکر میکنیم دلیل پیشرفت جهود ها مذهبشان است. چون دو چیز از آنها
    و مذهبشان میدانیم آنها خسیس هستند و نزول خوری برای آنها بر خلاف اسلام
    و مسیحیت آزاد است. اخیرا متوجه شدم بهایی ها هم موفقند, خیلی از خارجی
    ها حتی ایرانی های شیعه هم در آمریکا موفقند. وجه اشتراک اینها مذهبشان
    نیست اقلیت بودنشان است. چون در تمام تاریخ جهود ها مورد ستم واقع شده
    اند.
    بدرست یا غلط من فکر میکنم اسلام مذهب دست وپا گیری است چون در مقایسه
    مسیحیت آمریکایی اصلا چنین نیست و فقط کافی است شما قبول کنید که حضرت
    عیسی بخاطر بخشودگی گناه هان ما بالای صلیب شهید شد یا همان روز به بالا
    رفت!!!
    اگر چه اطلاع چندانی از مذهب جهود ها ندارم ولی از آن چه در روزنامه های
    آمریکایی میخوانم از شیعه هم بیشتر عاشورا, تاسوعا و احیا و شهادت 12
    معصوم (نفر دوازدهم امام غایب نیست حضرت فاطمه است که بروایتی شهید شدند)
    دارند . مثلا روز شنبه کار کردن یا شاید سکس هم خلاف باشد. یا این که
    روزهای زیادی عزاداری دارند چون تاریخ آنها 5 یا شش هزار ساله است. خدا
    پدر شیعه را بیامرزد چون تا قبل از آمدن جمهوری اسلامی عزاداری ما منحصر
    به امامان معصوم بود. در صورتی که جهود ها از هر چه آخوند هم بدترند و
    باید گفت خدا پدر هر چه آخوند را بیامرزد.
    ما ایرانی ها به این افتخار میکنیم که کورش کبیر, شاه شاهان, شاه همه
    شاهان, شاه همه ایران زمین به جهود ها آزادی داد و این حتی در انجیل کتاب
    مقدس مسیحی ها آمده است. ولی جهود ها یک روز عزاداری هم بخاطر حمله یک
    شاه ایرانی به آنها دارند؟
    پیش بینی میکنم در آینده اگر جهود ها مذهبی تر شوند یک روز مذهبی عزاداری
    برای هلوکاست داشته باشند!!
    مگر ما ایرانی ها هلوکاست نداشته ایم؟ چند بار هم داشته ایم! قبل از
    هیتلر کل جهود های جهان 18 میلیون بود, هیتلر شش میلیون را کشت, به
    روایتی خود هیتلر هم جهود یا جهود زاده بود. امروز کل جهود های جهان 15
    میلیون نفرند شاید کمی بیشتر ولی کمتر از 18 میلیون.
    نمیدانم مغولها چند میلیون ایرانی کشتند, فکر کنم نصف جمعییت, تازه آن
    زمان سرزمین ایران بزرگتر از حالا بود. چند بار ما در طول تاریخ چنین نسل
    کشی داشتیم؟چرا چین و هند جمعیت میلیاردی دارند در حالی که زمان قاجار
    جمعیت ماحدود بیست میلیون شاید کمتر بود؟ خوب یکی دیگر از دلایل کشته شدن
    زیاد ایرانی ها بیماری ها چون وبا, و طاعون, و انفلونزا و قحطی بود.
    بیشتر قحطی ها بخاطر دزدیدن غذای ما توسط دشمنان بود, آخرین مورد در زمان
    جنگ جهانی دوم بود که پدران ما شاهد آن بودند که گویا در سریالهای جمهوری
    اسلامی هم ذکر شده است.
    جالب است که در فرهنگ ایرانی ما (غیر اسلامی یعنی زردشتی) مثل آمریکایی
    ها عزاداری وجود ندارد همش صحبت جشن است .
    کاتولیکهای مسیحی هم دنگ و فنگ بیشتری نسبت به پروتستانها دارند, خوب از
    لحاظ سیاسی و اقتصادی آنها هم از مسیحیان پروتستان عقب ترند. پروتستانها
    فلسفه ای دارند بنام اصول کاری و اخلاقی پروتستانها که آن را دلیل پیشرفت
    خود میدانند.اگر این اصل درست باشد میتوان نتیجه گیری کرد که اسلام عامل
    بازدارنده ما است چون لغت اسلام یعنی رضایت به کار خدا!!! این طرز فکر,
    آزاد اندیشی را محدود میکند. دلیل اصلی پیشرفت ومحبوبیت آمریکا آزادی
    است.
    https://www.youtube.com/watch?v=34n9PE-zyQg&list=PLmdEvtplre60ZJPnPHUv1MAdCbYpqcNZv&index=4

     
  83. MrNourizad. Ilive in USA nd read and watch videoeveryday,ido aygd, just needto have sound. melat ran ne to join the demonstraion and help to free iran frm hand of ayatollah.

     
  84. برای گدائی و رابطه جنسی

    قیمت فروش پسر بچه ها
    بین 100 تا یک میلیون است!

    قیمت پسر بچه های 12 – 13 ساله که تجربه گدائی، خیابان گردی و رابطه جنسی دارند در ایران از صد تا یک میلیون تومان است.

    جام جم در همین ارتباط می نویسد: پدر و مادر این کودکان که فقیر و یا معتاد اند آنها را اگر نفروشند اجاره می دهند به باندها و مافیای گدائی در ایران تا برای آنها کار کنند. این کودکان باید تا آخر شب مقدار مشخصی پول در آورند و زمانی که این پول از گدائی بدست نمی آید تن به کارهای دیگر می دهند. امیر حسین ، 13 ساله می گوید: من باید روزی چهل هزار تومان کار کنم و برای پدرم ببرم و گرنه کتک می خورم و اجازه ندارم به خانه بروم.

    تف به شرفتان ای سردمداران جمهوری اسلامی هم دینتان را از دست دادید و هم شرف و وجانتان را

     
  85. اینهمه دزد که دور و بر هر بام است/// به حقیقت که وطن مملکت اسلام است
    از سر لطف و دعای علما کشور ما /// در جهان رتبه اول همه در اعدام است
    عاشقان را بسته به زنجیر دل زندانها/// مجری حکم خدا بیشرف و بد نام است
    گنج قارون زده در جیب از خون فقرا /// آنکه با نام حسین گریه کنان هرشام است
    روضه خوانی که سروپا هنرش رمالیست///قاضی شرع حکومت شده خون درجام است
    مظهرعصمت وپاکی که گمانم یاروست/// بغل شیخ محل لیف زنان حمام است
    پشم در صورت و عمامه به سرتاکه نماز/// معنیش غارت درواقع همه یکدام است
    یکطرف مردم فقر زده تا 99 در صد /// آنطرف غرق تجمل همه بچه آخوند است
    نایب مهدی موعود سر منبرها ایهالناس/// ایهالناس همین ///////// است

     
  86. لاستیک دنا را تحریم میکنیم. نه تنها کارخانه دزدی است. مدیر آن از نوریزاد شکایت کرده است. نوریزاد به تنهایی یک ملت است. وجدان آگاه ملت ماست. اینه اعمال ماست. او جان خود را بر کف دست نهاده است. خود را طعمه زشتی های ما میکند. تا زشتی های ما را به ما بنماید.

     
  87. جوشن كبير”

    چند روز پيش واسه پرداخت عوارض، رفته بودم شهردارى . بعد سه ربع ساعت تاب خوردن

    از اين طبقه به اون طبقه، از اين اتاق به اون اتاق، خلاصه رسيدم جايي كه بايد ميرسيدم.

    كارمنده پرسيد :

    مالكي يا مملوك ؟
    وكيلي يا موكل؟
    موجرى يا مستاجر؟

    منم گفتم: “الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب”
    گفت یعنی چی آقا؟!

    گفتم : مگه جوشن کبیر نمیخونی؟

    با تیپا انداختم بیرون، پرونده رو هم پرت كرد يه طرف ديگه!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    بابا من از شوق رسيدن محرم، تو عالم ديگه اي بودم!

    ملت ديگه پاك ايمانشون رو از دست دادن 🙁

     
  88. من یه دزدم وابسته به بیت رهبری چه کسی جرات دارد مرا سین جین کند؟! من یه دزدم وابسته به سپاه چه کسی جرات دارد مرا سین جین کند؟!من یه دزدم وابسته به نیروی انتظامی چه کسی جرات دارد مرا سین جین کند؟!من یه دزدم وابسته به برادران لاریجانی و قوه قضائیه چه کسی جرات دارد مرا سین جین کند؟!من یه دزدم وابسته به آقازاده های یقه سفید و نماینده گان چاپلوس و دلواپس چه کسی جرات دارد مرا سین جین کند؟!من یه دزدم وابسته به مداحان یاوه گو چه کسی جرات دارد مرا سین جین کند؟!
    جناب نوری زاد جناب سرگرد و گنده تر از او هم نمی توانند و جرات ندارند از دزدهایی چون من سند جور کنند تازه جور کردند باید بدهند به خود مان دیگه پس به ایشان بگویید سند دزدی ها را اگر جرات دارد بیاید از خود دزدها بگیرد عزت زیاد.!!ا

     
  89. جمهوری اسلامی برره

    هاااا بالاخره مه یک آخوند خوب و محترم کشف وکردم راستگویی و صداقت ایی آخوند منه کشته بید اصلا دروغ در ذاتی نبید از سخنان گوهر بار ایشان ایی بید که فرموده بیدن ای بابا والاش بخدا مه خودم یک زمانی قاتل بیدم ! جدیدا هم که دکتر صالحی را تهدید به قتل وکرد ! مه خراب راستگویی و صداقت ایی آخوند بیدم ونظرم از خاتمی هم محترم تر بید چون ریا در کاری نبید و با صداقت وگود که مه و امثل مه قاتل بیده و بیدیم شترسواری که دولا دولا نشود بیخود نبید عاقا فرمایش وکرد جمعیت باید اضافه وشد که سهمیه قاتلان هم تامین وشد هاااا

     
    • دکتر صالحی؟ اونهم یکی دیگه از عمله های ظلم حکومت اسلامی. همه سر و ته یه کرباسچی هستن. سگ زرد و برادر شغال…

       
  90. کسی که بخواهد پلشتی های این سرزمین و یغماگری های دست اندرکاران ادارۀ کشور را اثبات کند، نه به وکیل نیاز دارد، نه حتی به یک برگ کاغذ برای دفاعیه. نه لازم است از سایت های «معاند» و «ضد انقلاب» جمله ای بیاورد، نه حتی داستان های تکراری و ملال آور «م.ر» و «م.الف» و «ب.ز» و .. عدم برخورد با آنان را گوشزد کند. نه لازم است بپرسد آن سردار مستشار «شهید»، اصولاً در سوریه چه می کرده، نه لازم است اوقاتش را با یاداوری اسکله های غیرمجاز و رقم های هنگفت واردات قاچاق تلخ کند.

    پس چه کند؟ هشت صبح، مستقیم برود به یک باجۀ روزنامه فروشی. از فروشنده بخواهد چند روزنامۀ اجتماعی و اقتصادی، و نه حتی سیاسی، به دست او بدهد. بعد برود یک صندلی در یک پارک پیدا کند. من پارک شوش در منطقۀ دروازه غار تهران را پیشنهاد می کنم که جلوه های بصری چشم نوازی از معتادان پایپ به دست، جوانان جویای کار روزنامه بدست، و کودکان کار فال به دست دارد. شاید قبل از اینکه شروع به خواندن روزنامه کند، با عابر پیاده ای سلام و علیکی کرد و از او شنید که یکی از مسئولان بهزیستی گفته که حتی با ذرّه بین هم که بگردید، یک نقطۀ پاک در کشور، به لحاظ عدم آلودگی به مواد مخدر پیدا نمی کنید. شاید هم همان حوالی، از مددکاری شنید که این کودکان هفت هشت ده سالۀ کار، بیست درصدشان تجربۀ جنسی داشته اند، حالا شناسنامه نداشتن و درس نخواندن و خرید و فروششان بماند.

    بعد همۀ مطالب روزنامه ها را ریز به ریز بخواند. مثلاً بخواند فاجعۀ واگذاری مخابرات را در صفحۀ اقتصادی روزنامۀ شرق. یا بخواند مصاحبۀ عضو انجمن قطعه سازان را، که از «موج ورشکستگی» های دومینو وار در آیندۀ نزدیک خبر می دهد. از انبار شدن سه میلیون تن فولاد بخاطر رکود، که در پنجاه سال اخیر بی سابقه بوده بخواند که قاعدتاً بمعنی اینست که ده ها کارخانه تعطیل شده اند. گزارش اجتماعی یکی از روزنامه های رسمی کشور را دربارۀ زنان تن فروش و «مردان خیابانی» در خیابان های امّ القرای اسلام را بخواند. از بودجه هایی بخواند که وزارت نفت باید برای پروژه های عمرانی استفاده می کرد، اما حالا دارد آن را به حساب خانواده ها می ریزد به عنوان یارانه تا اعتراض مردم از قطع یارانه هایی که میراث نامبارک دوران محمود احمدی نژاد است بالا نگیرد. کمی پایین تر، جملۀ رئیس کل بانک مرکزی را بخواند که می گوید حریف مؤسسات مالی غیرمجاز نمی شود. خدای من! شاید تا به حال من فقط دربارۀ شبکۀ مافیای مواد مخدر جهان شنیده بودم این عبارت «کسی حریف شان نمی شود» را. بعد داستان قلدرمآبی های مدیران مؤسسه میزان را بخواند. خواندن اینها تا ساعت 12 طول می کشد. بعد برود یکی از مساجد همان اطراف. ببیند جمعیت نمازگزاران آیا از عدد انگشتان دستش فراتر می رود؟ اگر نمی رود، بپرسد پس این ردیف های بودجۀ کلانی که مؤسسات مذهبی از بودجه می بلعند– که با بودجۀ یک سال وزارت علوم برابری می کند– صرف چه می شود؟ خروجی ملموسش چیست؟ بعد بپرسد نمازگزاران چرا در فضای مسجد در یک کشوری که رهبرش، ولیّ امر همۀ مسلمانان جهان است، کفش هایشان را با خود به داخل می برند؟ حتی برای ده دقیقه اقامۀ نماز؟

    بیرون که آمد، سوار اتومبیلش که شد، و به یکی از بزرگراه ها که رسید، بپرسد هزینۀ پوستر هایی که برای بزرگداشت مستشار نظامی ای که «شهید» می خوانندش، از کجا آمده؟ یا هزینۀ پوستر هایی چندمتری که شهرداری علیه مذاکرات هسته ای نصب می کند از جیب کیست؟ یا چرا برای مراسم مدّاحان کم سواد، اگر نه بی سواد، پوسترهای چندمتری در سطح شهر نصب می کنند؟ و مگر قرار است که این مدّاحان، که برای دفاع از خود اجازۀ حمل سلاح هم دارند، چه سنگی از پیش پای این مردم بردازند که اینطور تحویل گرفته می شوند؟ به خانه که رسید، تلویزیون را که روشن کرد، بپرسد این موسّسۀ مالی که بانک مرکزی غیر مجازش خوانده اما حریفش نمی شود، پس چرا این همه تبلیغات پخش می کند؟ بعد بخاطر بیاورد ماجرای «پدیدۀ شاندیز» را که ختم به خیر شد و همه چیز به جای اولش برگشت، بی آنکه کسی به کسی جوابی بدهد و حتی متّهم، بخاطر هتک آبرویش، تقاضای اعادۀ حیثیت کند.

    همۀ این مشاهدات و مطالعات یک روزه را مثل قطعات یک پازل کنار هم که بگذاری، کم کم، تصویر محوی از «پشت ویترینی» ها شکل می گیرد و بتدریج برجسته می شود. این پازل، گرچه خیلی از قطعه هایش هنوز گم است، اما کفایت می کند برای تقدیم کردن به عنوان مدرک به آن از همه جا بی خبرانِ غرق در روزمرّگی ها که می پرسند «ببینم، برای ادعاهایت آیا مدرکی هم داری؟»

    راستی این روزها در تهران بناهای عظیم یکپارچه سیاهی نصب می کنند، مثل آنچه جلوی دنا نصب شد. این سیاهه ها بناست دو ماه در خیابان ها بماند. درست که رنگ این پارچه ها، با دل برخی مسئولان، و با روزگار خیلی از ما ایرانی ها همخوانی دارد اما باید بابت تداوم نصبشان برای دو ماه، که روح را بهر حال مکدّر می کند، از تک تک عابران اجازه گرفته می شد، که نشد و نمی شود، پس طبق همین عرف، متحصّنان هم می توانند حق داشته باشند گوشه ای از پیاده رو را در اختیار داشته باشند، برای بیان خواسته های مدنی شان، و بزرگداشت و یاداوری ماجرای حق و باطل عاشورا، و نمایش برداشت شخصی خود از این رویداد تاریخی. مثل همان مرد معترضی که در همین فیلم، اعتراضش را چه نیک به ماجرای عاشورا پیوند زد.

    مدیر دنا نباید بابت بدنام شدنش نگرانی به خود راه دهد، که در این کشور، بقای مؤسسات بر اساس رابطه و سفارش است نه خوشنامی و عدم خدشه دار شدن حیثیت. ماجرای «پدیده شاندیز» و تبلیغات مؤسسه های مالی غیرمجاز را بیاد بیاورید تا بر این ادعا صحه بگذارید. مدیریت محترم دنا، لطفاً با ما شوخی نفرمایید.

     
    • جناب نوریزاد , فائزه خانم اولین و آخرین سند مورد نیاز را با قلمی شیوا در اختیارتان گذاشته. همین مطلب را که زبان حال ده ها میلیون ایرانی است چاپ کنید و با خودتان به دادسرا ببرید و از بازپرستان بخواهید که روی هر قسمت ان که خلاف واقعیت است خط بکشد و بعد از شما توضیح بخواهد.

       
  91. درود به شرفت نوریزاد ارجمند و درود بر شرف و جوانمردی و دلیری تک تک پهلوانان ایران زمین که با شما همرزمند!
    کم کم در اوج آمد پچ پچ خفته
    خلق چون بحری برآشفته
    بجوش آمد خروشان شد
    بموج افتاد و مردی (جمعی)چون صدف از سینه بیرون داد!

    …….

    درود بر شما عزیزان و درود بر پیر دانشگاه که همچون مشعلی در کنار شما استوار ایستاده است !

     
  92. سري هم به سايت خبرانلاين بزنيد وگزارش روزنامه شرق در باره غارت انجام شده سپاهيان درمخابرات رامطالعه فرماييد.به نظرميرسدازدزدي شيخ محمد يزدي خيلي بيشتراست. دراين گزارش امده است اگرهمه اقساط راشركت اعتماد مبين پرداخت كند (كه نميكند)مخابرات به قيمت يك هشتادم واگذارشده است!

     
    • شاید خواندن گزارش پر عدد و رقم شرق، از اندازۀ حوصلۀ برخی بیرون باشد. تلاش کردم آن را در چند خط خلاصه کنم تا علاقمندان، به خود روزنامه برای دیدن جزئیات و جداول رجوع کنند.

      طبق این گزارش، ارزش واقعی دارایی های شرکت مخابرات در زمان واگذاری، حدود هشتاد تریلیون تومان (حدود 23 میلیارد دلار به قیمت امروز دلار) بوده، اما در سال 88، این شرکت فقط به حدود 370 میلیون دلار به شرکت توسعۀ اعتماد مبین واگذار شد، یعنی کمتر از یک شصتم قیمت واقعی، آنهم به اقساط، آنهم بی اجازۀ مردم. شرکت مخابرات در زمان واگذاری، یک ریال هم بدهی نداشته ولی در این سال ها، خریدار، نزدیک دو تریلون تومان (حدود 560 میلیون دلار) هم وام بانکی دربافت کرده و بنابراین کلی هزینۀ مالی بابت بازپرداخت سود این وام ها به شرکت تحمیل کرده. حالا دولت از واگذاری شرکتش پشیمان است. برخی نمایندگان مجلس هم. اما نمی دانم چرا هم آن واگذاری شش سال پیش در راستای اهداف انقلاب بوده، و هم پشیمانی امروز برای باز پس گیری آن. و اینکه آیا یک «دشمن» بیرونی می توانست به این ظرافت، اقتصاد یک کشور را از درون به «استحاله» ببرد؟ و اینکه آیا آن «دشمن»، با وجود چنین خیانت هایی از جانب خودمان به منافع ملّی مان، دیگر ضرورتی می بیند که خودش وارد میدان شود برای «استحاله» جمهوری اسلامی. و آیا ما سال ها قبل، خودمان برای استحالۀ خودمان، اعم از استحالۀ اخلاقی، استحالۀ فرهنگی، و استحالۀ اقتصادی، از نوع منفی اش البته، پیشقدم نبوده ایم؟

       
  93. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسان آزاده و حکیم و فرزانه . آیا ” فتاوای ” رهبری و مراجع عظام و دیگر آیت الله های بلاد ایران و کلِ بلاد ، فقط و فقط برای مقلدین اشان نافذ و لازم الاجراست ؟ اگر امروزه احاد عظیمی از ملت ایران را که میدانیم شیعه و مسلمان اند و نماز و روزه و … انجام میدهند ولی با ” فتاوای ” ایشان همراهی نداشته و خود آقایان را هم با توجه به موضع گیری های خارج از مسئله دینی و اجتماعی عجیب و غریب و ” ابن الوقتی ” قبولِ اشان ندارند ، چگونه است ؟ آیا این افراد از مسلمانی ساقط اند ؟

    ———————-

    سلام مبشر گرامی
    مزاحمشان نشویم. مشغله ای برای خود فراهم آورده اند.
    با احترام

    .

     
  94. سلام دیشب اخر وقت اینستاگرام خبری مبننی بر مرگ وخاکسپاری موسوی پخش شد.هرچندهمه خبرگزاری ها راچرخیده وخبری ندیدم وفکرمیکنم شایعه بود.
    البته شایعه هم نباشه توفیری نداره.اتفاق خاصی فکرنکنم بیفته.خیلی وقته فیلم وسریالهای روز جهان را دنبال میکنم.تازگیها سریالی پخش میشه بنامtyrantیعنی ستمگر.دقیقا شرایط کشورهای دیکتاتور خاورمیانه به قشنگی تصویر کشیده شده توصیه میکنم حتما ببینید.روزتون خوش

     
  95. قربانت گردم

    از سر حدات گیلان راپورت رسیده است که قشون بهری روس ۲۶ ساروخ جنگی به سمت شامات در کرده است جهت کمک به قشون مضمحل و پیزوری ال اسد شامی ،عجالتا این اشیائ مهلک از بالای سر رعیت پرواز کرده اند و ۴ تا از آنها هم در داخل مملکت خودمان سقوط کرده اند.

    فدای این همه تدبیرتان شوم جان رعیت که هم وزن بادمجان جالیز‌های سرآسیاب دولاب است شما اگر به خاطر گل روی این بچه مزلف شامی (بشار ال اسد) از بالای سرمان قنبله‌های اتم هم در کردند ککتان نگزد ما که جان نثاریم تسکره مان هم دستمان است آماده جهت عزیمت به فرنگ فلفور لابد رعیت هم گوشت دم توپ است چنان که ۸ سال قبله عالم پیشین جنت مکان خلد آشیان چنین کرد.

    قربانت گردم ظریفی‌ ( نه از نوع جواد) کنایه به ما زد که اگر ساروخ روس از فراز مملکتی که سرو صاحب دارد عبور کرده بود دولتشان پیژامه مسیو پوتین را تا کنون صد بار بادبان کرده بودند اینکه کلاه قبله عالم پشم ندارد دیگر گناه مسیو پوتین نیست عراق عرب ، شامات و دولت روس دندان قبله عالم را شمرده اند،

    قربان این میهن پرستی‌ تان آخر میهن پرستی‌ هم حدی دارد اینکه دولت پیزوری این بچه مزلف شامی چقدر برای ما می‌ارزد که این همه خطر را باید به جان رعیت بخریم چه دخلی به رعیت دارد؟ به درب خانه دخل دارد که دخلش به این زودی‌ها پر نمی‌شود.

    جان نثار

    تلقرافچی

     
  96. على1 ارجمند
    ذيل پست پيش بسوى بيت رهبرى مطلبى نوشته بودى خطاب به من با ابراز محبت و كلماتى سرشار از عواطف انسانى . بى پرده پوشى بگويم كه خود را درخور مهر و اشتياقى كه از تك تك واژه هايت مى تراود نمى دانم .من هم كمابيش با تو همدردم . دوستى دورادورم و نه سرورم و نه استاد . چقدر ناجوانمردانه و دلدوز است وقتى مزدوران تهى مغز ما را نوكر صهيونيسم و آمريكا مى خوانند ، افسر ناتوى فرهنگى لقب مى دهند و سرباز جنگ نرم ، و سوراخ موشى را كه خود به ما تحميل كرده اند به رخمان مى كشند و حال آنكه هم محروميت از كار دولتى و هم شرافت خودمان سرمايه اى براى قوت لايموت ما ننهاده است جز نيروى بدن و فكرمان . البته براى من به علت پيرى و بيمارى همان نيروى جسمانى هم نمانده است ، اما شما وضعيت جالبى دارى . نمونه شاخص و تمام عيار زحمتكشى هستى كه هم از نيروى فكر و هم از توان جسمت روزگار مى گذرانى .در اين تنگجاى خيلى سخت است بيان كمى از تمامى احساسم نسبت به تو و نسبت به همه انسان هايى كه فروتنانه كار مى كنند و نان روزانه خود را هرگز آلوده شراكت با شر زمانه نمى كنند. منظورم از كار فقط پول درآوردن نيست . يك پول سالارى جهانى داريم كه در اينجا موضوع بحث من نيست . در سايه ولايت فقيه و ارزشمدارى برادران اسكله دار و قاچاقچى به گمان من در كم تر جايى از دنيا همچون جايى كه ما زندگى مى كنيم كار مفهوم خود را با پول در آوردن از هر راهى عوض كرده باشد. يكى امسال خانه اى مى سازد و سال ديگر آن را مى فروشد و بدون كم ترين توليد مفيدى به اندازه درآمد تمامى عمر يك مترجم ، يا نويسنده يا كارگر يا پژوهشگر مستقل يا آموزگار اسكناس مى انبارد و به اين نوع پول افزايى مى گويد كار. يكى نصاب ماهواره است ، يكى خريد و فروش پول ( ارز) و سكه مى كند ، يكى دستفروشى اجناسى كه از بندر آورده مى كند ، يكى بساط كتاب هاى ممنوعه پهن مى كند ، يكى به اسم وكيل مهاجرت از بى اطلاعى جوانان فرارى از وطن نان مى خورد و ببين چه دفتر و دستكى هم دارند ، دلالى روز به روز شاخه هاى جديدى پيدا مى كند ، دلالى فروش اعضاى بدن ، دلالى انواع و اقسام مواد مخدر و محرك و روان گردان ، دلالى فروش بچه ، دلالى مشروبات الكلى ، پاسور و فيلم هاى پورنو ، دلالى متعه و روسبى ، دلالى دارو هاى كمياب ، دلالى پايان نامه و پروپوزال ، دلالى بليط بازى فوتبال ، دلالى خريد و فروش بازيكن و گلادياتورهاى مدرن ، دلالى همسريابى براى همه سنين ، دلالى سگ و گربه و قنارى ،
    دلالى وام مسكن ، دلالى كاريابى و گرفتن ويزا و شركت هاى هرمى ،
    و دلالى هاى بسيار ديگر كه در هيچ اقتصاد سالمى حتى در بخش خدمات وجودشان ضرورى نيست . اين وضعيتى است كه با هيچ جلوه جمالى نتوان بوى گندش را معطر كرد . وضعيتى است كه فهم آن فقط نياز دارد به كمى نگريستن به پيرامونمان با چشم باز. خشم و اشك از ديدن اين وضعيت دوزخى چهره هر دردمندى را گورستان لبخند مى كند. اما ما محكوم به اميديم؛ نه اميد به فرج آسمانى ، نه اميد به تقدير و بخت ، نه اميد به اينكه در بساط اين كودتاچيان روزنه اى بر انسانيت و وجدان و شرف يا حتى روزنه اى به خدا باز شود ، بل تنها و تنها اميد به توان و سهم اختيار انسانى خودمان .بسيارى از اين دلالى ها مافيايى پشت خود دارند كه سر نخ آن به جيب يكى از وابستگان فلان قبه دار يا بهمان قداره كشى مى رسد كه در عمل پاسداران اين منجلاب اقتصادى و در واقع حافظان كيسه هاى سيرى ناپذير خودشان هستند و در حرف پاسدار ارزش هاى انقلاب. از جوجه دلال هاى فرودست تا غاصبان ثروت هاى نجومى من و تو و ديگر زحمتكشان اين چرخه فساد – آن هم براى سركوب خودمان – را اداره مى كنند و در آن شريك اند، بى آنكه به قدر يك روز كار يك زنبور عسل توليدى داشته باشند . در نتيجه در اين سرزمين بلازده مفلس ترين كسان دقيقاً كسانى هستند كه كار مى كنند .در اين ميان من از راه دور دست شريف و زحمتكش تو را مى بوسم ، چون كارى مولد انجام مى دهى و نانت آلوده به خون و خيانت نيست . در مورد نوري زاد نور چشم ما من هم درست مثل شما در شگفتم كه اين همه دل و نيرو و ستبرى جسم و سبكى روح را از كجا آورده ، توانش افزون باد .
    على1 گرانمايه و سرفراز : من از اخراج شما از دانشگاه خبر نداشتم . در مورد كار فرهنگى با توجه به توانايى و شوقى كه دارى شايد بتوانى با استقلال بيش ترى كار كنى . اگر زبان مى دانى ترجمه كنى و اگر نه كار دلخواهت را تأليف كنى . براى خواندن فلسفه غرب دانستن زبان به نظر من واجب است . اين بزرگوارى كه اصطلاح شايدشوانه ( احتمالاً) را از او گرفته اى مى شناسم . سن؟ بالاى ٨٠. وضعيت زندگى ؟ كمابيش مثل خودمان . زباندانى ؟ تا آنجا كه من مى دانم دست كم ده زبان مى داند در حد ترجمه آثار كلاسيك و حتى صحبت كردن با تلفظ دقيق ، شايد راضى به بردن نامش نباشد . در يك كلام ، گوهرى است يگانه و بر سر معادل گزينى برخى از ترم هاى فلسفى با او گفتگوهايى هم داشته ام . از جانب او كه تازه در حال يادگيرى روسى است به شما مى گويم براى يادگيرى زبان آستين ها را بالا بزن . البته با پوزش از اين اندرز پدرانه . محروميت از كار دولتى و مطرود شدن براى من يكى توفيفى اجبارى بوده ، تدريس خصوصى يا تدريس در آموزشگاه هاى آزاد هم بد نيست ، اما تدريس انرژى زيادى مى طلبد و در سنين بالا مقدور نيست . در هر حال ما در همه اين كارها استثمار مى شويم . تا جوان هستيم مى دويم به دنبال ناشر يا مدير آموزشگاهى تا استثمارمان كند ، پير و پخته كه شدى مى دوند به دنبالت تا باز هم استثمارت كنند. با اين همه ، در اين چرخه اقتصاد بيمار و فاسد مفر ديگرى نيست .سال ٣٦٥ روز است و هر روز دست كم نيازمندبه سه وعده غذا براى بقا . پيشنهاد من اين است كه ترجمه و تأليف كنيد ، اگر هم درآمدش كم است ، دست كم كارى توليد كرده اى كه در گسترش آگاهى سهم دارد . سيزيف و پرومته در اسطوره هاى يونان اين پيام انسانى را به ما مى دهند كه اگر تقدير گراز باشد و ما موش ، هرگز آگاهانه تن به تقدير ندهيم ؛ دقيقا بر عكس آن تن سپردن به تقديرى كه در ادبيات و فرهنگ ما هر دم از نو سفارش مى شود .
    دوست عزيز: در فقره ٣ در باره بيان قاطع در مورد امورى كه حدى از احتمال در آنهاست توضيحاتى داده اى . من مى فهمم كه شما چه مى گويى . به خواننده توجه دارى و من هم موافقم .
    اينكه نوشته خود را مهم نمى دانى ، نشانه خوبى است . هيچ نوشته اى به تنهايى مهم نيست و اهميتش تنها به سهم و نقشى است كه در فرايند تبادل انديشه ها در تاريخ انديشه دارد . بزرگمهر گفت:” همه جيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند” مهم ندانستن نوشته خود نشان از مرحله اى از پخته شدن و پيله شكافى و باز زايى نويسنده دارد .
    نكته آخر اين مسئله شك است كه برخى از دوستان مذهبى بزرگش كرده اند . شما فلسفه كانت را از شخص او جدا كن. كانت شخصاً يك پروتستان مؤمن بود . اصلاً بحث من بحث خدا در ذاتش نيست ، ليك اگر كسى پاپيچ شود كه تو به خدا باور دارى يا نه ، براى من مىبايست بگويم : ” به تو چه ؟ اين چيزى است ميان من و خدا” .اما چون شرم حضور مانع مى شود، طور ديگر حرف مى زنم . شاد و پرتوان باشى
    از اينكه مسايل كمى شخصى شد از همه دوستان پوزش مى خواهم . اين پاسخى بود به نوشته دردمندانه دوست گرامى على1

     
  97. خدا یا تا می باید شاهد این ستم ها بود؟

     
  98. آقا جون سند کیلوئی چنده؟…هر موقع حضرت آقا که الان دلش خونه مدرک آورد که موجودی بنام دشمن وجود داره که یه روز میخوآد نظام رو سرنگون کنه و یه روز هم نمی خواد این کآر رو بکنه بلکه میخواد فقط “بی سیرت” کنه ما هم مدرک میدیم..در ضمن سند زنده دنا آقای نعمت زاده هست که این کارخانه را در حقیقت بطور مجانی به بنیاد فاطمیه تحت مسئولیت جناب یزدی واگذآر کرد…آقای نوریزاد بفرمائید نعمت زاده را بعنوان مطلع و متهم بدآدگآه احضار کنند..اینم مدرک!

     
  99. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    تشديد فشار به فعالين كارگري و دفاع جانانه آنها در” دادگاه ” هاي فرمايشي
    عثمان اسماعيلي ، سخنگوي كميته دفاع از كارگران زنداني مهاباد ، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به دفاع جانانه كورش بخشنده از فعاليت هاي كارگري اش در دادگاه سنندج ، گفت : ” تا نابرابري هست طبقه كارگر هيچ چاره اي بجز مبارزه ندارد! ” و افزود : ” از كارگران و معلمان مي خواهم با همديگر اتحاد داشته باشند و اين اعتراضات و مبارزات را به هم پيوند بزنند تا به خواست و مطالباتمان برسيم.”
    http://radio-neda.blogspot.com/2015/10/blog-post_12.html

     
  100. ا سلام به همه دوستان عزیز،

    به یک گزارش در رابطه با اعدام و آزار بهائیان برخورد کردم که چون اطلاعات جالبی‌ در آن بود حیفم آمد که دوستان عزیز از این بی‌ اطلاع باشند:

    ۲۰ آبان ۱۳۵۸ دکتر علیمراد داودی منشی محفل ملی بهائیان ایران و استاد فلسفه‌ دانشگاه تهران طبق معمول هر روز بعدازظهر، به پارک لاله تهران رفت تا ساعتی قدم بزند و هیچ‌گاه بازنگشت. تهدید‌های تلفنی فراوان در روزهای گذشته و پیگیری دوستان او در همان روز نشانه‌‌هایی روشن از یک آدم‌ربایی داشت.

    مرجان داودی، دختر او که آن زمان هیجده سال داشت می‌گوید: “با تعدادی از دوستان ایشان به پارک رفتیم تا تحقیق کنیم و ببینیم کجا هستند. نگهبان پارک توضیح داد که یک جیپ آمده و او را به زور داخل ماشین کرده است. ما حدس زدیم که این جیپ باید دولتی باشد، زیرا هر ماشینی اجازه‌ ورود به پارک را نداشت. وقتی چند ساعت بعد دوستانش دوباره سراغ نگهبان پارک رفتند او همه چیز را تکذیب کرد.”

    علیمراد داودی اما اولین بهائی نبود که هدف آدم‌ربایان قرار گرفت. آدم‌ربایی‌ها چند ماه پیش و با ربودن محمد موحد آغاز شده بود. او که در خانواده‌ یکی از روحانیون شیراز زاده شده بود، سال‌ها تحصیلات حوزوی داشت و در مسیر مطالعات خود با دیانت بهائی آشنا و بهائی شد. بهائی شدن آقای موحد آنقدر برای خانواده و همکارانش عجیب بود که او را به تیمارستان فرستادند و بعد به تهران منتقل کردند. با وجود این دیدارها، بحث‌های طولانی و حتی تهدید‌ها باعث نشد وی عقیده‌اش را انکار یا کتمان کند. سال‌ها بعد و پس از پیروزی انقلاب فشارها بر او شدت یافت. و سرانجام پس از چندین مرتبه بازپرسی و احضار به کمیته‌ انقلاب در خردادماه پنجاه و هشت در خیابان ربوده شد.

    آدم‌ربایی بعدی که نگرانی شدیدی میان جامعه‌ بهائی ایجاد کرد در دی‌ماه همان سال اتفاق افتاد. روحی روشنی، منشی محفل روحانی بهائیان تهران که پیش از انقلاب به علت نگارش کتاب “خاتمیت” مورد تهدید متعصبان مذهبی قرار گرفته بود، ناپدید شد. از او نیز همچون داودی و موحد هرگز خبری باز نیامد و سرنوشتش نامعلوم است.

    ربودن اعضای محفل ملی بهائیان ایران و اعدام اعضای محفل ملی دوم

    با شدت گرفتن فشار بر “نهاد‌های بهائی” در اردیبهشت ۵۹ دو تن از بهائیان تبریز به اتهام “جاسوسی برای اسراییل” اعدام شدند. نهادهای بهائی که نظام اداری جامعه‌ بهائی را شامل می‌شود از شوراهای ۹ نفره‌ای موسوم به “محفل” تشکیل شده است که در هر شهر یا روستا با رای مستقیم بهائیان انتخاب می‌شوند و مسئولیت اداره‌ امور جامعه‌ بهائی را برعهده دارند.

    اظهار بی اطلاعی مسئولین حکومتی به شایعات درباره‌ سرنوشت ناپدیدشدگان دامن می‌زد. مرجان داودی می‌گوید: “تقریبا به تمام ارگان‌های مسئول مراجعه کردیم. هیچکدام پاسخگو نبودند و تکذیب می‌کردند که دولت دست اندرکار باشد. ما تا مدت‌ها امیدوارم بودیم که پیدایش کنیم ولی حدس می‌زدیم مثل خیلی‌ها در آن زمان تحت فشار و شکنجه است تا عقیده‌اش را انکار کند یا تقصیری بر گردن بگیرد. این گمانه‌زنی‌ها و خبرها خیلی برای ما آزار دهنده بود.”

    در چنین شرایطی افرادی برای دستگیری دکتر حسین نجی از اعضای محفل ملی بهائیان به خانه‌ مراجعه و در نبود او، همسرش را بازداشت می‌کنند. وجدیه رضوانی همسر حسین نجی می‌گوید: “چهاربار به منزل ما مراجعه کردند. هر بار هفت یا هشت نفر مسلح بودند. دفعه‌ اول گفتند دنبال اسلحه می‌گردیم ولی دوبار بعد گفتند با دکتر نجی کار داریم و یک بار او را با خود بردند و بازجویی کردند.”

    حسین نجی نامه‌هایی به آیت الله خمینی، ابوالحسن بنی‌صدر رئیس جمهور، هادی منافی وزیر بهداری، آیت الله علی قدوسی دادستان انقلاب و… می‌نویسد و با شرح حمله‌ افراد مسلح به منزل مسکونی خود و بازداشت همسرش تقاضای دادرسی می‌کند اما تقاضای او با بی‌توجهی مسئولان رو‌به‌رو می‌شود و هیچ نهاد قانونی مسئولیت بازداشت همسرش را نمی‌پذیرد.

    سرانجام در سی مرداد ۱۳۵۹همه‌ اعضای محفل ملی بهائیان به اضافه‌ دو نفر دیگر از همکاران آن ها در جریان جلسه‌ محفل با هجوم افراد مسلح بازداشت می‌شوند. عبدالحسین تسلیمی، هوشنگ محمودی، ابراهیم رحمانی، حسین نجی، منوچهر قائم مقامی، عطاالله مقربی، یوسف قدیمی، بهیه نادری، کامبیز صادق زاده، یوسف عباسیان و حشمت الله روحانی یازده نفری بودند که در جریان این هجوم ربوده شدند و دیگر هرگز هیچکدام از خانواده و دوستانشان ‌آن‌ها را ندیدند.

    پیگیری وضعیت ناپدیدشدگان بلافاصله آغاز شد. خانواده‌ این افراد در ملاقات‌هایی با دادستان کل انقلاب، رییس قوه‌ قضاییه و رییس مجلس شورای اسلامی دیدار کردند.

    وجدیه رضوانی می‌گوید: “…به هر کجا که فکر کنید سر زدیم. این زندان، آن زندان، نزد آیت الله بهشتی، فرزند آیت‌الله منتظری، آیت الله بهجت، آیت الله گیلانی و… همه اظهار بی اطلاعی می‌کردند اما بعد‌ها فهمیدیم همان شب اول آن‌ها را شهید کرده‌اند…هرچند حالا هم با گذشت ۳۵ سال نمی‌توان قطعا گفت چه اتفاقی برای آن‌ها افتاده است.”

    در جریان دیدار با رئیس مجلس، اکبر هاشمی رفسنجانی وعده‌ پیگیری وضعیت ناپدیدشدگان را می‌دهد و چند روز بعد خبر از صدور دستور دستگیری یازده نفر می‌دهد ولی می‌گوید تا پایان مراحل بازپرسی ممنوع الملاقات است. خبری که کمتر از یک ماه بعد توسط او تکذیب می‌شود و رفسنجانی قضیه‌ ناپدیدشدگان را به یک گروه مستقل نسبت می‌دهد. تصور دست داشتن گروه‌های دیگری – از جمله گروه حجتیه – در آدم‌ربایی‌ها در میان اعضای جامعه‌ بهائیان ایران نیز وجود داشت.

    مینا یزدانی، پژوهشگر درباره‌ اینکه حکومت تا چه اندازه در آدم‌ربایی‌ها دست داشته‌ می‌گوید: “درباره آدم ربایی‌ها، از جمله آنچه بر دکتر داودی و محمد موحد رفت، شکی نیست که بعضی از مراجع قدرت دخیل بودند. صرف اینکه همه پیگیری‌ها برای دادخواهی بی‌جواب ماند، و شرحی که بعدها درباره اعدام محمد موحد به دستور و زیر نظر یکی از روحانیون صاحب نفوذ و قدرتمند جمهوری اسلامی درز کرد، جای شکی در این نمی گذارد که شاخه‌هایی از حکومت دست اندر کار بودند.”

    با ربوده شدن اعضای اولین محفل ملی بهائیان پس از انقلاب، دومین محفل ملی تشکیل شد. این محفل یک سال اداره‌ امور بهائیان ایران را در سخت‌ترین روزها بر عهده داشت. دستگیری و اعدام اعضای محافل محلی یزد، همدان، تهران، تبریز و تیرباران دو بهائی دیگر در مشهد بخشی از بحران‌هایی بود که جامعه‌ بهائی در سال‌های ۵٩ و ۶٠ با آن روبه‌رو بود.

    روز بیست و دو آذر ۱۳۶۰ و در یکی از معدود جلساتی که با حضور هشت نفر از ۹ نفر عضو محفل برگزار می‌شد همه‌ حضار به نام‌های کامران صمیمی، ژینوس محمودی، محمود مجذوب، جلال عزیزی، مهدی امین امین، عزت فروهی، سیروس روشنی، و قدرت روحانی بازداشت شدند. فریده صمیمی همسر کامران صمیمی که به همراه اعضای محفل بازداشت شده بود و مدتی بعد آزاد شد در شرح این بازداشت می‌نویسد: “… هیچ حکمی به ما نشان ندادند، جناب امین امین که وکیل دادگستری بودند سوال کردند شما ورقه‌ای دارید برای جلب ما؟ آن‌ها به ورقه احتیاج نداشتند، هرچه می‌گفتند همان بود.”

    سرانجام در تاریخ شش دی‌ماه ١٣۶٠ هشت نفر عضو دومین محفل ملی بهائیان ایران تیرباران شدند. اعدام این افراد ابتدا انکار و سرانجام پذیرفته شد. آیت‌الله اردبیلی رییس وقت قوه قضاییه گفت این افراد به جرم “جاسوسی برای قدرت‌هایی خارجی” اعدام شده‌اند. به این ترتیب دستگیری و اعدام بهائیان شکل رسمی گرفت.

    انحلال تشکیلات بهائی و اعدام برخی اعضای محفل ملی سوم

    هفت شهریور ١٣۶٢، حسن موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب در مصاحبه‌ای گفت: “بهائیان جاسوسی می‌کنند برای دیگران و تحریک و اخلال در بعضی کارها می‌کنند… من امروز اعلام می‌کنم که به خاطر این خرابکاری‌ها و خلافکاری‌ها که در تشکیلات بهائی انجام می‌شود این تشکیلات از نظر دادستانی انقلاب در جمهوری اسلامی محارب و توطئه‌گر شناخته می‌شود و فعالیت به نفع آن‌ها به هر طریقی باشد ممنوع است.”

    محفل ملی سوم بهائیان در”آخرین پیام محفل روحانی ملی ایران به یاران آن سامان” به پیروی از اصل اطاعت از حکومت تشکیلات بهائی را تعطیل اعلام کرد و همزمان با ارسال نامه‌ای سرگشاده که برای دو هزار نفر از افراد سرشناس و عالی رتبه‌ حکومت فرستاده شده بود درخواست کرد تا به دستگیری، زندان، شکنجه، اعدام و ظلم به بهائیان پایان دهند.

    در بخشی از این نامه آمده است “… چگونه پیرمردی هشتاد و پنج ساله یزدی که هرگز از ولایت خود خارج نشده می‌تواند جاسوس باشد؟ چگونه دانش‌آموزان، زنان خانه‌دار، دختران جوان بیگناه، مردان و زنان پیر می‌توانند جاسوس باشند؟ چه مدارک و اطلاعات سری از ایشان به دست آمده؟ چه ابزار جاسوسی از آن‌ها به دست آمده است؟ ”

    با این حال روند آزار و اذیت بهائیان و پیگرد اعضای سابق محافل محلی و ملی متوقف نشد و در طول چند ماه بعد هفت نفر از اعضای سومین محفل ملی بهائیان ایران پس از انقلاب به نام‌های جهانگیر هدایتی، شاپور مرکزی، فرهاد اصدقی، فرید بهمردی، اردشیر اختری و امیرحسن نادری دستگیر و اعدام شدند.

    بهائیان و انقلاب اسلامی

    هر چند در دوران پهلوی نیز تبعیض علیه بهائیان وجود داشت اما با پیروزی انقلاب اسلامی این تبعیض‌ها شدیدتر و البته نظام‌مند شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی با خط کشی مشخص میان پیروان مذهب شیعه و دیگر اقلیت‌ها و حذف بهائیان به بهانه‌ این‌که “اقلیت غیررسمی” هستند، زمینه را برای فشار بر بهائیان مهیا کرد. آیت الله خمینی که هرگز دشمنی‌اش با بهائیان را پنهان نکرده بود در دی‌ماه سال ۱۳۵۷ در مصاحبه با جیمز کاکرافت در پاسخ به این سوال که آیا بهائیان در حکومت آینده آزادی‌های سیاسی و مذهبی خواهند داشت، گفته بود “آزادی برای افرادی که مضر به حال مملکت هستند داده نخواهد شد.”

    _____________________________________

    بنابراین شاید عجیب نبود که بهائیان در همان سال‌های ابتدای پیروزی انقلاب توسط بهائی ستیزان دیروز و مسئولینِ امروز آزار و اذیت شوند.

    اما نظر بهائیان در مورد وقوع انقلاب چه بود؟ مینا یزدانی استاد تاریخ که خود نیز بهائی است می‌گوید: “چنانکه به خاطر دارم با توجه به تجربیات دور و نزدیک آن زمان، از جمله واقعه آتش سوزی خانه بهائیان در شیراز که دو ماه پیش از انقلاب اتفاق افتاد، پیش بینی اینکه جامعه بهائی در خطر خواهد بود چندان دور از ذهن نبود. بسیاری از ما احساس می کردیم سختی و رنج در پیش روداریم.”

    مصادره‌ اموال، اخراج از دانشگاه‌ها و مدارس، “پاک‌ سازی” از ادارات، ممنوع المعامله شدن و…نیز بخشی از پیامد‌های انقلاب اسلامی برای بهائیان بود.

    هم‌اکنون نیز با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب وضعیت حقوق بشری بهائیان ایران پیشرفت چشمگیری نداشته است. برای مثال تعداد هفت نفر از مدیران جامعه‌ بهائی که در غیاب نهاد‌های انتخابی بهائی اداره‌ امور بهائیان ایران را بر عهده داشتند به بیست سال زندان محکوم شده و در زندان به سر می‌برند.

    جمال‌الدین خانجانی، فریبا کمال‌آبادی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و وحید تیز‌فهم در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در اقدامی هماهنگ در منازلشان توسط مامورین امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. مهوش ثابت نیز پیش از این از تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ در مشهد بازداشت است.

    آیین بهایی از ایران برآمده و شروع آن به سال ۱۲۲۳ خورشیدی برمی گردد. بهاییان، بزرگترین اقلیت غیر مسلمان در ایران هستند و در آستانه انقلاب ۵۷ جمعیت آن ها سی صد هزار نفر برآورد می شد. اداره امور بهایی در هر کشور به عهده نهادی انتخابی است که به آن محفل روحانی می گویند.

     
  101. افرین بر شجاعتت. ادستت را میبوسم ای بابک خرمدین سرزمین اشغال شده ای من

     
  102. آقای دکتر سلام
    شبتان بخیر

    دکتر یادتان هست در اولین دیدارمان در کاشان نام 2 نازنین را به گوش شما رساندم؟
    سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری را یادتان هست؟ از پایه گذاران غزل پست مدرن ایران؟
    از نازنین ترین گلهای غمگین این سرزمین؟

    امروز حکمشان را پیچیدند……..

    http://taghato.net/article/13501

     
    • فریبا وخشوری

      در قرن بیست و یکم
      در ایران
      بر دگراندیشان
      حکم شلاق و زندان است
      استعدادها و خلاقیتها باید خاموش

      در قرن بیست و یکم
      مردم هنرمند و باهوش
      ستاره دارند یا در زندان
      و یا
      در گوشه ای فراموش

      در قرن بیست و یکم
      مجریان و رهبرانند سر در گم
      نیستی بر مغزها می کوبد پر خروش

       
      • سرکار خانم فریبا وخشوری
        با درود
        سبک نوشتار شما را میتوان با کمی تغییر به سبک ترانه های “رَپ” تبدیل کرد. خودتان اگر کمی وقت بگذارید، با جابجایی کلمات و جملات می توانید یکی از بهترین ترانه سراهای “رَپ” سیاسی شوید. با اجازه از شما شعرگونۀ شما را با کمی تغییر در اینجا می گذارم:
        قرن بیست و یکِ …و…اینجا ایرانه

        پاداش دگراندیشی، شکنجه وشلاق یا که زندانه

        اینجا رفتار حکومت برعکس تمامِ جهانه

        و بر خلاف آزادیِ ذاتیِ نژادِ انسانه

        تو ایران، استعداد و خلاقیت شده خاموش

        دانشجو وهنرمند باشی یا که باهوش

        ستاره داری، تو زندانی، یادت شده فراموش

        مجریان قانون و رهبران کشورم ایران

        همیشه کردن پیروی از فرامین شیطان

        پیامد همه کاراشون نابودی ایرانه

        باید بدونن راهنماشون نه خدا، بلکه شیطانه

        این منم، این تویی، این کشور ما ایرانه

        باید همه بگردیم دور وطن مثِ پروانه و …

        با پوزش از اساتید
        تمامش فی البداهه بود و برگرفته از گفتار سرکار خانم وخشوری
        بدرود

         
        • فریبا وخشوری

          آقای آتش سوار
          ممنون ، اما من نه رپ میگویم و نه شیطان را با نادانی یکی میکنم، اصلا شیطان چیست ؟ این موهومات باید روشن شوند، شعر تنها وزن و آهنگ نیست ، به قول حافظ، چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد ،
          از توجه اتان ممنون ای کاش هزاران هزار مانند شما و شاعر و نویسنده داشتیم ، آنزمان آزادتر بودیم ،
          با امید به آن روز

           
      • سر کار خانم گرامی‌فریبا وخشوری
        با درود
        خدایی در این “نیستی بر مغزها می کوبد پرخروش ” شما با کجای ادبیات ما جور در می‌‌آید؟ همین جوری، علی‌ بختکی تعدادی کلمات را پشت هم چیدن که هیچ قاعده و دستور زبان فارسی‌ و هیچ سبک انتقال مفاهیم در آن رعایت نشده باشد و بند بند سر هم شدهٔ هر نوشته پر از سکته و ناتراشیدگی باشد، به این میماند که جای دفتر چرک نویس خصوصی برای آزمودن خویش و به مرور صیقل دادن طبع ادبی خود، با واریز کردن آنها در این سایت عوض شده باشد. لااقل در ادبیات، این دیار و تاریخ ادبیات آن حرف اول را در دنیا می‌‌زند. شما به یقین ذوقی دارید و پشتکاری شما قابل تحسین، ولی‌ اینکه مهر تأیید و تصدیق حافظ را برای چنین نوشتار‌هایی‌ به میان کشیده ای، درست نیست. نثر شما،جدای از تضاد مفاهیم گه گاه در آن،شیوا و روان است.

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 3546 seconds.