سر تیتر خبرها
فریادهای جگرسوزِ یک مادر (فیلم کوتاه)

فریادهای جگرسوزِ یک مادر (فیلم کوتاه)

مادر، قرار از کف داده بود. یک نفس فریاد می کشید و از نبود پسرش و از نبود آزادی می گداخت. دوشنبه ای که گذشت، میعادگاه دنا شلوغ تر از همیشه بود. جوری که صف جمعیتِ معترض از محدوده ی ساختمان دنا بیرون زد و وارد پیاده روی مجاور شد و در آن پیش رفت. رییس کلانتری محل جناب سرگرد افشاری آمد و مرا به کناری خواند و گفت: من تا به امروز اینجا نیامده بودم. اما با این وضعیتی که شما درست کرده اید تحمل تان نمی کنند. و پرسید: این کار را تا کی و این صف را تا بکجا می خواهید ادامه بدهید؟ گفتم: تا زمانی که دزدان و فریبکاران بر سرِ ما آوارند. و بشوخی گفتم: این صف را تا بیت رهبری ادامه می دهیم. گفت: با قوه ی قهریه می آیند و جمع تان می کنند. گفتم: فردایش باز می آییم همینجا. کم کم چهره های تازه ای از مردم آسیب دیده و به تنگ آمده می آمدند و به جمع ما می پیوستند. آن روز، روزِ جهانی معلم بود و شعارهای ما نیز اغلب به آزادی معلمان زندانی اشاره داشت و به جانبداری از حقوق صنفی معلمان. مادری که فرزند وی ( امین انواری) را دیروزش دستگیر و به زندان اوین برده بودند، در صف معترضان قرار گرفت و دقایقی نگذشته بود که قرار از کف داد و بنای فریاد نهاد. امین انواری دانشجوی دانشگاه امیر کبیر است و برادران سپاه وی را در یک یورش هولناک دستگیر و بخاطر فعالیت های حقوق بشری اش به زندان برده اند. این فیلم کوتاه را تا هر کجا که مقدورتان است در هر کجا منتشر کنید. من خود از فریاد های جگرخراش این مادر فیلم می گرفتم و می گریستم. سنگ باشی اگر با دیدن این فیلم تنت نلرزد. که: مادران یکبار به دنیا می آیند و هزار بار می میرند!

محمد نوری زاد
پانزدهم مهرماه نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

63 نظر

  1. تا زمانی که این غده عظیم سرطان مذهب با واسطه ملاها ///////////// و دیوارعظیم ترس در فکر ایرانیان نسل به نسل برسد ٬ سرزمین را به غارت می برند و فرزندان گل ایران را به دار میاویزند. من با همه شما عزیزان همراه و هم فکرم.

     
  2. سلام بی شرف

     
  3. صرفا جهت اطلاع
    احضار یکی دیگر از اعضای مکتب قرآن به اداره ی اطلاعات سنندج

    در ادامه ی احضار و بازجویی از افراد مکتب قرآن، روز دوشنبه ۱۳/۷/۹۴ کاکه ” کمال رضوی” ( از اعضای مکتب قرآن در سنندج) توسط اداره ی اطلاعات آن شهر احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. طبق معمول، سؤالاتی تکراری در مورد فعالیتهای این حرکت صرفاً دینی و فرهنگی (مکتب قرآن) پرسیده شد و همچون گذشته، تهدید و ارعاب، چاشنی این ۲ ساعت بازجویی بود؛ در مقابل کاکه کمال با تکرار مواضع همیشگی مکتب قرآن – تزکیه خود و دعوت و هدایت دیگران بدون فعالیتهای سیاسی- پای بندی خود را به مواضع انسان ساز رهبرش ( کاکه احمد مفتی زاده ) و تبعیت از مصوبات شورای مدیریت مکتب قرآن اعلام نمود.

    شورای مدیریت مکتب قرآن

    94/7/15

     
  4. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    * نقد اصل 5 (اصل ولایت فقیه)– قسمت ششم

    – پس از تصویب اصل ولایت فقیه، حذف مخالفان تا امروز ادامه دارد و در دستور کار تمامیت خواهان قرار گرفته؛ با بررسی بنیان فکری حاکمان مستبد در طول تاریخ در می یابیم که آنها از روشی بسیار ساده و شفاف پیروی میکنند که قابل فهم برای هر جنبده ای ست! آنها تمام انسانها را جدا از هر مرام ، منزلت و یا مرتبت اجتماعی، به دو دسته تقسیم میکنند:
    خودی یا غیر خودی، دوست یا دشمن، با ما یا بر علیه ما … دوست و خودی از نگاه آنان شخصیتهای مطیعِ محض هستند، حال اگر مخالفتی ببینند بدون هیچ استثنایی حتی اگر مخالف، هم کیش و هم لباس آنها باشد، با او به بدترین شکل برخورد میکنند. یکی از راههای کنترل و مدیریت اجتماع یا بهتر بگویم یکی از پَست ترین انواع روشهای مؤفق در کنترل و مدیریت اجتماع، القای ترس و ایجاد رعب و وحشت بین مردم از طرف حاکمان است، در ایران آنها نشان دادند که یکی از مؤفق ترین مجریان این روش هستند که در طول این سی و اندی سال از بکار بردن این روش، جواب هم گرفته اند!

    در این بخش می پردازم به اسامی تعدادی از مخالفان اصل ولایت فقیه و همچنین مخالفان ولایت مطلق فقیه که جسارت ابراز مخالفت خود را داشتند. آنها نه تنها در لباس روحانیت بودند بلکه بیشتر آنها از مراجع بنام زمان خود نیز بوده اند. بی حرمتی به مراجع تقليد، دستگيری و حصر خانگی و به وجود آوردن شرايط تشديد بيماری و مرگِ مشکوک آنها به دليل مخالفت با اصل جعلی ولايت فقیه با دستور مستقیم یا غیر مستقیم آیت اله خمينی، علی خامنه ای و بدست عوامل مزدور و گروه های امنیتی متعلق به آنها. توجه داشته باشید آنها نه کافرند و نه منافق بلکه روحانیانی برجسته در فقه و مذهب اثنی عشری بوده و هستند و مورد احترام بسیاری از مردم ایران و شیعیان جهان؛

    ۱- آیت اله شریعتمداری، او یکی از مهمترین مخالفان بود که با اتهام دست داشتن در کودتای نوژه (حصر خانگی، شکنجه توسط محمد ری شهری و تحقیر در برنامۀ تلویزیونی و در پایان مرگی مشکوک)
    آیت اله شریعتمداری اعتقادی به این که شاه برود نداشت و فقط خواستار اصلاح و تغییر قانون اساسی بود. پس از انقلاب و مطرح شدن اصل ولایت فقیه، او نظرش این بود که مصلحت نیست حکومت را روحانیون و فقها در دست بگیرند. او میگفت ” اینها حکومت را می گیرند و نمی توانند اداره کنند و آبروی دین میرود.” و چه نیکو پیش بینی کرده بود. البته آیت اله خمینی از وی یک کینۀ قدیمی هم به دل داشت و آن مربوط میشد به سال 1343 و مترصد فرصتی بود تا زهر خود را بریزد. با بدست گرفتن قدرت و تصویب اصل ولایت فقیه دیگر بهترین فرصت بدست آمده بود.

    2- آیت اله حسن طباطبایی قمی، فرزند ارشد آيت اله العظمی حسين طباطبایی قمی. او و پدرش از زمان رضا شاه تحت آزار و اذیت رژیم پهلوی بودند. او به اتهام مخالفت با ولایت فقیه (حصر،خانه نشینی و مرگ و تشییع جنازه همراه با سکوت و ابهام) او از زاويۀ دید خود با نظريۀ ولايت فقيه مخالف بود و بر اين اعتقاد بود که در شرايط کنونی امکان برقراری حکومت اسلامی وجود ندارد. چراکه حکومت اسلامی زمانی برقرار می شود که بتوان همۀ قوانين اسلامی را جاری کرد و نيازی به قوۀ مقننه نباشد. بنابراين حکومتی که تشکيل شده نمی تواند حکومت اسلامی باشد و ايشان با جمهوری اسلامی و بندهای مربوط به ولايت فقيه در قانون اساسی مخالف بود. پس از آزادی خرمشهر و خروج نيروهای عراقی، آيت اله قمی ادامۀ جنگ ميان ايران و عراق را جنگ ميان مسلمانان و حرام می دانست و در بیانیه ای خواستار توقف جنگ شده بود و شاید همین بیانیه دلیل مهمی بود که او تا 2 سال قبل از مرگش یعنی تا سال 1384در حصر خانگی بسر برد. جالب اینکه او یکی از متحدان اصلیِ آیت اله خمینی از سال 1341 تا زمان انقلاب 1357 بود و به همین دلیل 15 سال در تبعید و حصر خانگی بود. عجب سرنوشتی، هم در زمان شاه، هم در زمان خمینی و هم در زمان خامنه ای در حصر خانگی بود! روحش شاد! یک مطلب دیگر، زمانی که آيت اله حسن قمی در سال های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ به همراه آیت اله خمينی در زندان بود، او حاضر نشد پای تعهد نامۀ فعاليت سياسی نکردن را امضا کند ولی آیت اله خمينی تعهد نامه را امضا کرد و آزاد شد و او به زندان و تبعيد محکوم شد! و البته آیت اله خمینی هم به تعهد خود عمل نکرد و به فعالیت سیاسی ادامه داد! با رجوع به این مطلب و خواندن مجدد آن میتوان تفاوتهای اساسی در مرام هر دو آیت اله را کشف کرد.

    3- آیت اله احمد خوانساری، به اتهام مخالفت با ولایت فقیه (خانه نشینی و مرگ و تشییع جنازه همراه با هتک حرمت) او هرگز با سیاستهای حکومت ایران موافق نبود، و بارها در مسیر مسجد و منزل مورد بی حرمتی لباس شخصیها قرارگرفت، او کاملاً با نظریه ولایت مطلقه فقیه مخالف بود، و هرگونه همکاری و مشارکت روحانیت در امور حکومت را حرام می دانست. او کاملاً با مشی فقهی و عملکرد آیت اله خمینی مخالف بود، ولی رژیم در راستای اجرای سنت همیشگی خودش در جهت کسب مشروعیت مذهبی از چهره های شاخص و بدون مسئله، پس از فوت ایشان، عده ای با صحنه سازی در مراسم تشییع پیکر او، به دروغ شعار میدادند، « وصیّت خوانساری اطاعت از امام است » ! و اینچنین است که میتوان گفت حتی از دنیا رفتگان و مردگان از این رژیم آسودگی نداشته و ندارند! …او یکی از افراد بسیار تأثیر گذار بر روی شخصیت سیاسی آیت اله خمینی بود و مورد احترام فراوان در مدرسۀ فیضیه در زمان تدریس.

    4- آیت اله رضا صدر برادر “امام موسی صدر”، به اتهام نماز بر جسد آیت اله شریعتمداری (زندان،حصر،خانه نشینی و مرگ)

    5- آیت اله محمد شیرازی، به اتهام مخالفت با ولایت فقیه (حصر،خانه نشینی و مرگ بدون تشییع جنازه همراه با توهین به جسد با دزدیدن آن در صبحدم از منزل. او یکی از سرشناس ترین مراجع تقلید مخالف ولایت مطلقۀ فقیه و استبداد پس از انقلاب بود و انتقادهای مهمی را از عملکرد حاکمیت در ایران داشت و بخاطر همین مخالفتها بود که بستگان و اطرافیان وی از جمله آیت اله مرتضی شیرازی و مهدی شیرازی و جمعی دیگر از وابستگان به بیت ایشان و برخی از یارانشان دستگیر، زندانی وشکنجه شدند. همچنانکه وی نیز تا پایان عمر در حصر و زندان خانگی بسر برد و سرانجام به طرز مشکوکی دار فانی را وداع گفت!

    6- آیت اله شبیری خاقانی، پس از انقلاب، ایشان به سیاستهای حکومت برآمده از انقلاب ورهبر آن، آیت اله خمینی، اعتراض نمود. ولایت مطلقۀ فقیه، اعدامهای گسترده و سیاستهای تبعیض آمیز قومیتی مهمترین اشکالاتی بود که ایشان نسبت به عملکرد جمهوری اسلامی، وارد می نمود. ایشان درخواستهای ده گانۀ خود به این ترتیب بیان نمود:
    1- اعلام عفو عمومی 2- تشکیل شورای مراجع تقلید 3- دست کشیدن سیاست صدور انقلاب
    4- محدود نمودن اختیارات سپاه پاسداران ونظارت برآن 5- قوۀ قضائیه با نظارت مجتهدین اداره شود
    6- استیفای حقوق شرعی قومیتها و اقلیتهای مذهبی و احزاب سیاسی که در تضاد با قوانین اسلامی نباشد 7- صیانت وتأمین حقوق کارگران 8- سیاست شفاف وروشن منطقه ای و بین المللی
    9- مجلس خبرگان با نظارت مجتهدین اداره شود 10- مرجعیت تنها نقش نظارتی داشته و مستقیماً درمسند قدرت و حکومت نباشد.
    دراثر بیان این دیدگاهها و اعتراض به عملکرد آیت اله خمینی، ایشان به اجبار از زادگاه خود در اهواز به شهر قم تبعید شد و مورد انواع شکنجه قرار گرفت ، تا زمان مرگ در حصر خانگی بود و اطرافیان و هواداران وی دستگیر و روانۀ زندان شدند. تا آنکه سرانجام در روز نهم بهمن ماه سال 1364 در اثر مسمومیت درگذشت. اطرافیان و بستگان وی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم آیت اله خمینی را مسئول مستقیم مرگ وی می دانند.

    7- آیت اله عباس طسوجی، به اتهام ارتباط با آیت اله شریعتمداری (خانه نشینی و محرومیت از تمامی مناصب اجتماعی و حوزوی و مرگ)

    8- آیت اله شهاب الدین مرعشی نجفی، فرزند آیت اله محمود مرعشی نجفی . او در انتخابات ریاست ‌جمهوری ۱۳۶۴ (همان انتخاباتی که علی خامنه ای به نمایندگی از حزب جمهوری اسلامی رئیس جمهور شد ) در کنار آیت اله محمد کاظم شریعتمداری و آیت اله صادق روحانی یکی از سه مرجع تقلیدی بود که از شرکت در انتخابات خودداری کرده و آن را تحریم کرد. دلیل این اقدام در رسانه‌های بین‌المللی آن زمان اعتراض به رد صلاحیت مهدی بازرگان مهمترین رقیب علی خامنه ای برای شرکت در انتخابات اعلام شده‌ بود. اگر چه او از معتقدان به اصل ولایت فقیه و یکی از متحدان آیت اله خمینی در سالهای قبل از انقلاب بود ولی پس از انقلاب بود که کم کم از روحانیت حاکم مستبد و فاسد فاصله گرفت.

    9- آیت اله شیخ محمد صادقی طهرانی، به اتهام مخالفت با ولایت مطلق فقیه (خانه نشینی و محرومیت از تمامی مناصب اجتماعی و حوزوی، آتش کشیدن محل تدریس ایشان توسط اوباش و اجازه ندادن به دفن ایشان در صحن حرم قم و همچنین اجازه ندادن به برگزاری مراسم ختم). او یکی از همراهان اصلی آیت اله خمینی قبل از انقلاب بود. هر چند با ولایت شورایی فقها به شرطها و شروطها موافق بود ولی از منتقدان اصلی ولایت مطلق فقیه بود و اینچنین میگفت:
    “هرگز نمی‌تواند فرد مبنای مشروعیت باشد. ولایت مطلق از آن خداست و ولایت شرعی با پیامبر و ائمه‌است، علما ولایت کلی ندارند. علما هم خطا می‌کنند”

    10- آیت اله رسول موسوی طهرانی، به اتهام مخالفت با ولایت فقیه و حمایت از آیت اله شریعتمداری (زندان،خانه نشینی و محرومیت از تمامی مناصب اجتماعی و حوزوی).

    11و 12- برادران روحانی : آیت اله محمد صادق روحانی، (تا مدتها حصر و خانه نشینی) و آیت اله محمد روحانی، به اتهام مخالفت با ولایت فقیه (حصر،خانه نشینی و مرگ بدون تشییع جنازه همراه با توهین به جسد و دفن درمنزل شخصی)
    آیت اله محمد روحانی بدلیل مخالفت با اصل ولایت فقیه سال ها از دست افراد حکومت جمهوری اسلامی فراری بود. سالها در شمال ایران، تهران، مشهد در خانه‌های مختلف بطور مخفی زندگی می‌کرد.( برادر وی آیت‌اله محمد صادق روحانی نیز در حکومت جمهوری اسلامی با اینکه خود از بنیانگذاران نظام اسلامی در ایران بود سالیان سال در خانه خود محبوس بود. ۱۴ سال حبس خانگی !؟) و شایعاتی نیز درباره مشکوک بودن مرگ وی مطرح شد.

    13و 14- برادران حائری یزدی: ( آیت اله مرتضی حائری یزدی و آیت اله مهدی حائری یزدی )، ایشان هم از کسانی بود که اصل ولایت فقیه را قبول نداشتند و پس از تشکیل حکومت اسلامی، ایشان از مجلس خبرگان بیرون آمدند. طبق گفتۀ بنی صدر، اگر ایشان در زمان رأی گیری اصل ولایت فقیه بر میخاست و به عنوان مخالف سخنرانی میکرد کار تمام بود و اصل ولایت فقیه تصویب نمیشد چرا که ایشان فرزند آیت اله عبدالکریم حائری یزدی بود و در بین فقها از ارج و قرب فراوانی برخوردار بود. ولی به نقل از بنی صدر او گفت قلبش مریض است و تحمل برخوردهای ناشایست جناح تمامیت خواه را ندارد.
    آیت اله گرامی نقل میکند : روزی من از ایشان ( آیت اله حائری ) پرسیدم که کلمۀ مذهب حقه شما را ناراحت کرد و بیرون آمدید؟ چون این کلمه قبلاً در قانون بود و الان نیست، حتی بازاری ها هم اعتراض داشتند که چرا این کلمه را برداشتید. من از آقای منتظری هم پرسیدم که شما هم بودید که این کلمۀ مذهب حقه را برداشتند ایشان گفتند بله مذهب حقه برداشته شد! اما مذهب شیعه جایگزین شد. البته از برداشتن کلمۀ مذهب حقه آقای صافی، آقای حائری و آقای صدوقی و…ناراحت بودند… خلاصه من به آقای حائری گفتم که سر کلمۀ حقه ناراحتید و ایشان درجواب گفتند نه درمورد آن مسئله بحث هایی شد اما در مجلس ماندیم.من با ولایت فقیه که اینها مطرح میکنند مشکل دارم، عدالت اینها یعنی این که اگر کسی دو زن داشت و دیگری زن نداشت یکی از زنهای او را به این بدهیم!
    آیت اله مهدی حائری یزدی، وی در موارد بسیاری از جمله مخدوش دانستن تئوری ولایت فقیه با آیت اله خمینی اختلاف نظر داشت و احتمالاً نخستین پژوهش‌گری بود که در کتاب “حکمت و حکومت” به ‌طور تئوریک نظریهٔ ولایت فقیه را به چالش کشید.
    15- آیت اله اراکی، او آیت اله خمینی را در رهبری و مرجعیت منهای ولایت فقیه تأیید میکرد ولی ولایت فقیه را قبول نداشت.
    16- آیت اله محمد رضا گلپایگانی با آنکه همانند آیت اله اراکی بود و مقام آیت اله خمینی را منهای ولایت قبول داشت ولی بارها به منزل ایشان ریخته و با شعار “مرگ بر ضد ولایت فقیه” توانستند تا حدودی بیت و خود ایشان را کنترل کنند.

    17- آیت اله ابوالقاسم خویی، نظریهٔ ولایت فقیه را یک «بدعت عاری از هرگونه پشتوانه در قوانین و حکمت شیعی» می‌دانست. او می‌گوید: «ولایت در زمان غیبت با هیچ دلیلی برای فقها اثبات نمی‌شود. «ولایت» تنها به پیامبر (ص) و ائمه (علیهم السلام) اختصاص دارد. آن‌چه از روایات برای فقها، اثبات می‌شود دو امر است، نفوذ قضاوت، حجیت فتوای‌شان. اما حق تصرف در اموال قاصران و غیر ایشان ـ که از شئون «ولایت» است ـ ندارند مگر در امور حسبیه و فقها در این محدوده «ولایت» دارند، اما نه به معنای ادعا شده [یعنی نه به معنای ولایت] بلکه به معنای نفوذ تصرفاتش یا تصرفات وکیلش… بنابراین، آنچه برای فقیه، ثابت می‌باشد «جواز تصرف» است، نه «ولایت»

    18- محمد جواد غروی، او مخالف ولایت فقیه بود و بارها مورد آزار و اذیت حکومت اسلامی قرار گرفت. او حدیث مقبوله عمر بن حنظله (مورد استناد در موضوع ولایت فقیه) و حدیث من بلغه ثواب (مورد استناد در موضوع تقلید و ظن فقیه) را از مجعولات شمرده و این دو را از مهمترین اخبار آحاد منحوله در ایجاد انحراف و کژی در اسلام و شیعه قلمداد کرده‌ است.

    19- آیت اله حسینعلی منتظری که خوب میدانید چه بر سرش آمد،( برکناری از قائم مقامی رهبر و ولی فقیه، حصر خانگی، هتک حرمت ) همو که مدافع سرسخت اصل ولایت فقیه بود و عهده دار ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی. او نیز قربانی قدرت طلبی سیری ناپذیر و انحصار طلبی جناح تمامیت خواه شد. با شعار “ولایت فقیه انتخابی” اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی وارد کرد و همین ولی فقیه انتخابی با بیشتر شدن قدرتش تبدیل به “ولی فقیه اکتسابی” شد. قدم اول را او و همفکرانش برداشتند. به نظر من تنها کسی که سزاوار آنچه بر سرش آمد بود همین آیت اله منتظری بود که هم به خواستۀ مردم پشت کرد و هم به تمامی آن آیت اله های مخالف اصل ولایت فقیه که یا اساتیدش بودند، یا دوستانش و یا شاگردانش. در آخر به آیت اله خمینی هم پشت کرد!. او نمونۀ بارزی از یک آیت اله غیر قابل اعتماد بود.

    20- آیت اله موسوی اردبیلی، به اتهام مخالفت با مرجعیت و رهبری خامنه ای (خانه نشینی و سکته مغزی مشکوک! ) هر چند او موافق با ولایت فقیه است ولی وی در جایی میگوید: ” … اگر بنده کاری کرده‌ام که نباید می‌کردم یا ترک فعلی کرده‌ام که باید انجام می‌دادم، از همه عذر می‌خواهم، از همه حلالیت می‌طلبم. من از طرف خودم حرف می‌زنم، به دیگران کاری ندارم. من از کارهای کرده و نکرده خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل کرده بودیم وضع این نبود. ولی گمان می‌کنم همه ما، همه مسئولین، از سابق تاکنون، باید از مردم عذرخواهی کنیم. ضرورت این کار البته برای مسئولینی که در لباس روحانیتند بیشتر است.”

    21- آیت اله صانعی، به اتهام مخالفت با مرجعیت و رهبری خامنه ای و همچنین ولایت مطبق فقیه (خانه نشینی و محرومیت از تمامی مناصب اجتماعی و حوزوی و آتش زدن دفتر ایشان و حذف مرجعیت ایشان )

    22- اسدالله بیات زنجانی، به مردم سالاری اعتقاد داشته و معتقد است که دموكراسی واقعی را باید جوری پیاده كرد كه افراد منتخب، نمایندۀ حقیقی مردم باشند. او همچنین حکومت خودکامه را سرآغاز شرک به معبود می‌داند. او در پرسش یکی از مقلدان خود دربارۀ ولایت فقیه گفته است:
    “اصل ولایت فقیه امری سیاسی و فقهی و مورد اختلاف بین فقیهان است و اگرچه به نظر صحیح می آید لیکن نه خودش اصل دین و نه انکارش کفرآور و فسق است. کسانی که غیر از این را می گویند نیز اهل بدعت بوده و از باب نهی از منکر باید آنان را طرد کرد و اگر عالمی نیز اینگونه حرف بزند، موجب سلب عدالتش می شود و پشت سر او نمی شود نماز خواند.”
    23- حسین کاظمینی بروجردی، مخالف اصل ولایت فقیه و همچنین دخالت دین در سیاست. او از سال 1385 تا امروز در زندان بسر میبرد، بسیاری از طرفدارانش را به خاک و خون کشیدند و تمام اموالش را مصادره کردند. وی بارها در زندان مورد شکنجه قرار گرفته.
    24- حسن یوسفی اشکوری، او از روحانیونِ متعلق به جناح ملی مذهبی و در صنف روحانیون آزاد اندیش است. وی از سال 1364 مغضوب حاکمان شد و در سال 1379 خلع لباس شد و همچنین 7 سال را در زندان گذراند.او در جایی می گوید: «ولایت فقیه یعنی ولایت سلطنت فقیه، و این اتفاق از زمان آیت اله خمینی شروع شده است.«

    25 و 26 – برادران قابل ( هادی قابل – مرحوم احمد قابل )، هر دو درجۀ اجتهاد دارند. هر چند معتقد به ولایت فقیه منتخب مردم هستند به شرطها و شروطها ( ورژن خفیف تر آیت اله منتظری ) و نه ولایت مطلق فقیه اکتسابی از طرف پیامبر و ائمه ( ورژن آیت اله خمینی ) ولی به عنوان منتقد نظام و مخصوصاً علی خامنه ای شناخته میشوند. هر دو از طرف حاکمان به شیوه های مختلف مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار گرفته اند و به بهانه های مختلف زندانی شده اند.
    احمد قابل در جایی میگوید:” به هر حال این نظریه که آقایان می‌گویند ولی فقیه یک موجود ذی ‌وجودی است که خدای سبحان او را در بین جامعه گذاشته و تا وقتی او را کشف نکرده‌اند جامعه سرگردان و متحیر است و بعد باید خبرگان او را کشف کنند و به محض اینکه کشف کردند دیگر او ولایت تامه بر همه دارد و دیگر هیچ قانونی هم نمی‌تواند او را محدود کند، این چرندی است که هیچ مبنای فقهی درست و حسابی ندارد، نه مستند قرآنی دارد، نه مستند روایی و به همین دلیل هم هیچ کدامشان جرأت نکرده‌اند تا حالا که یک مقالۀ رسمی در این خصوص بنویسند و بتوانند استدلال کنند، فقط ادعا می‌کنند و بعد هم این موضوع را در دست و بال یک عده افراد نادان و ناآگاه نسبت به فقه انداخته‌اند که اینها هم اظهار نظرهای غیر کارشناسانه می‌کنند و متأسفانه با جوسازی و ارعاب حتی جلوی بحث های علمی در حوزه‌ها را هم سر مبحث ولایت فقیه گرفته‌اند. یک نمونه‌اش راجع به مرحوم آیت‌اله میرزاعلی فلسفی در مشهد بود که اصلاً با تماس‌های تلفنی ایشان را وادار کردند درس را بعد از اینکه چند روزی شروع کرده بود ترک کند، یعنی اصلاً آن مبحث را حذف کند و سراغ مطلب دیگری برود.”
    و در ادامه میگوید ” اگر بخواهیم در چارچوب همین قانون عمل کنیم، باید رهبری به محدوده‌های قانونی شمرده شده در قانون اساسی محدود شود و همگان از این ادعای باطلی که رهبری می‌تواند فراقانون باشد و می‌تواند قوانین را نادیده بگیرد دست بردارند. و بعد مجلس خبرگان باید مجلس خبرگانی باشد که حقیقتاً نمایندگان ملت باشند، آدم‌های باجرأتی باشند، آدمهای عالم و آگاه به زمان باشند و همچنین همۀ تخصص‌هایی که باید بر رهبری نظارت کند در آن موجود باشند، یعنی حتی تخصص های اقتصادی و نظامی و سیاسی باید در مجلس خبرگان باشند، چون وقتی می‌خواهند بر عملکردهای رهبری در این حیطه‌ها نظارت کنند، باید خودشان کارشناس باشند تا بتوانند اظهارنظر کنند و اگر او خطا کرد به او هشدار دهند و بگویند که از خطایش دست بردارد. اگر این مجلس خبرگان حقیقی شکل بگیرد و حقیقتاً نظارت کند و حتی اگر رهبری درست رفتار نکرد، او را عزل کند، با این قانون اساسی می‌شود در این مسیر حرکت کرد و به نتیجه رسید.”
    در جایی دیگر میگوید: “بنده با این که شاگرد مرحوم آیت اله منتظری هستم، اما از همان زمانی که ایشان این نظریه را مطرح کرد تا همین امروز، با وجود تمام ادله ای که ایشان و استادشان آیت اله خمینی مطرح کردند، قانع نشدم که خداوند حق ویژه ای برای فقها قرار داده است.
    مرحوم آیت اله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی شاگرد مرحوم آخوند خراسانی از علمای بزرگ و رهبران مشروطه، تصریح می کند که اصلاً دانش فقه هیچ نسبتی با سرپرستی جامعه و ریاست بر جامعه ندارد. تنها نسبتی که می تواند پیدا کند در بحث احکام حقوقی و جزایی است آن هم در صورتی که تدوین شود و به صورت قانون در سطح جامعه در بیاید یعنی اکثریت جامعه آن را بپذیرد، آن موقع این احکام اجرایی می شود. بنده همه دلایل آقایون را مورد بررسی قرار دادم و مقاله ای هم در این باره نوشتم و به این نتیجه رسیدم که ولایت فقیه با این ادله اثبات نمی شود.”
    هادی قابل در جایی می گوید:” صل ولایت فقیه را اکثر علمای سلف (پیشین) قبول نداشتند، مثل مرحوم شیخ انصاری و مرحوم آخوند خراسانی که بزرگ نامان حوزۀ علمیه هستند و هر دو با ولایت فقیه مخالف بودند و می گفتند که ادلۀ نقلیه کافی نیست، اما امام خمینی گفتند که کافی است! و این خودش شد مبنای یک حکومتی. نمی شود حالا بگویند که چون علمای پیشین با نظر امام خمینی مخالف بودند، پس نظریه ایشان مردود است؟
    و سرانجام احمد قابل در سن 55 سالگی؟! بر اثر سکتۀ مغزی درگذشت.

    27- هادی خامنه ای، او برادر علی خامنه ای و همانند برادران قابل از مخالفان نوع موجود ولایت فقیه است. او در خانوادۀ خامنه ای تنها عضوی ست که مغضوب رهبر یا برادر خود می باشد.
    در جایی میگوید: «حکومت نباید دست قشر خاصی باشد و نه این طور هست. اگر منظور ولایت فقیه است، تفسیر ما از ولایت فقیه فرق می‌کند با چیزی که این‌ها می‌گویند. نظر علما هم در این بحث متفاوت است. حتماً آراء مرحوم آخوند خراسانی در این مورد را دیده‌اید. در حوزه حکومت برخی علما گفته‌اند روحانیت لازم نیست در رأس باشد. استنادشان هم بر این نظر مرحوم آخوند است که حکومت خواه‌ناخواه افت و خیزهایی دارد؛ ظلم، خرابی، دزدی، خیانت، سرقت، امثال این‌ها. اگر روحانیت که به عنوان نمادهای دین شناخته می‌شوند مسئول مستقیم و تام و تمام چنین خرابی‌هایی باشند این در عمل ضررش برای دین بیشتر است تا نفعش و مردم را نسبت به دین بی‌اعتماد و بدبین می‌کند.»… ما «حکومت دینی» می‌خواهیم ولی «دین حکومتی» نمی‌خواهیم.

    و در انتها سخنان و نظرات برخی از شخصیتهای مذهبی خارج از ایران:
    – آیت اله علی سیستانی ( مرجع تقلید شیعیان عراق و جهان ) دربارهٔ ولایت فقیه چنین بیان می‌کند که ولایت در آن چه – به اصطلاح فقها – امور حسبیه خوانده می‌شود برای هر فقیهی که جامع شرایط تقلید باشد ثابت است.( امور حسبی به امور پسندیده ای ست که شامل امور مربوط به تقسیم ارث و تأدیه بدهی‌ها و اجرای وصیت مردگان، تعیین و عزل قیم برای یتیمان و مجانین، و نصب امین برای ادارۀ اموال غایبین مفقودالاثر، می‌شود ) و اما در امور عامه که نظم جامعه اسلامی بر آن‌ها متوقف است هم در شخص فقیه و هم در شرایط به کار بستن ولایت امور دیگری معتبر است از جمله مقبول بودن نزد عامهٔ مؤمنین.

    – آیت اله محمد حسین فضل اله ( مرجع تقلید پیشین شیعیان لبنان ) او ولایت مطلقۀ فقیه را باطل می‌دانست. همچنین وی در این باره می‌گوید: ” من به ولایت مطلق فقیه اعتقاد ندارم. ولی به این اعتقاد دارم که در اسلام اصلی وجود دارد و آن حفظ نظم جامعه و حفظ نظم امینتی و اقتصادی و اجتماعی است. اگر حفظ این نظام به این متوقف باشد که ولی فقیه و مشاورانش حکومت را به دست بگیرد، ما آن را قبول داریم. اما اگر حفظ این نظام متوقف به آن نباشد، می‌توانیم شخص امین و مخلص و مشاوران متخصصی را برگزینیم که به او در اداره امور دولت کمک کنند و در نتیجه به ولایت فقیه نیازی نیست.” او همچنین در مصاحبه‌ای گفته:
    “با ولایت فقیه در ایران موافق است، چون ولایت فقیه در ایران با نظام جمهوری اسلامی سازگار است؛ اما با ولایت فقیه در لبنان مخالف است، چون با واقعیت‌های سیاسی در آن‌جا سازگار نیست.”!
    او همچنین با مرجعیت علی خامنه ای مخالف بود و اینگونه میگفت: “چگونه کسی که در پاره‌ای از مسائل تا قبل از درگذشت آیت‌اله خمینی مقلّد بوده، ناگهان تبدیل به مرجع تقلید شیعیان می‌شود.” او این موضوع را یک موضوع سیاسی می‌دانست و سیاسی کردن یک موضوع فقهی را به ضرر مرجعیت و جایگاه تاریخی و سنتی آن می‌دانست. وی علی‌رغم فشارهایی که از طرف ایران وارد می‌شد، هرگز سخنی در تائید جایگاه فقهی و ولایت آیت‌اله خامنه‌ای بر زبان نیاورد، اما معتقد بود انتقاد علنی از این موضوع می‌تواند جایگاه انقلاب اسلامی در میان مسلمانان جهان را تضعیف کند!
    فضل‌اله درباره مشکلاتش با جمهوری اسلامی ایران و علی خامنه‌ای گفته‌است:
    کسانی به من گفتند مشکل، آرا و فتوای تو نیست؛ بلکه مسأله، دینار کویتی و ریال سعودی است. تو ممکن است با مرجعیت خود این پول‌ها را به سمت خود جلب کنی… به همین دلیل بود که مرجعیت من را خطری می‌دیدند. ثانیاً مسأله عربی بودن مرجع بود که بسیاری خوش نداشتند مرجع، عرب باشد…
    ثالثاً مرجعیت من خطری برای مرجعیت خامنه ای بود؛ چون دیدگاه‌های فرهنگی و سیاسی من بازتر از اوست… بسیاری دوست داشتند مرجعیت در ایران باقی بماند؛ حتی اگر به مرجعیت آقای سیستانی تن دادند، به خاطر شرایط سیاسی خاص عراق بود که ناگزیرشان می‌کرد!

    – همانطور که همه میدانیم:
    با وارد شدن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و دادن اختیارات به رهبر، عملاً رئیس‌جمهور هیچ‌کاره ‌شد و تمامی اختیارات در دست رهبر قرار ‌گرفت. طرح این اصل، حاکمیت و رأی مردم را مخدوش ‌کرد و با سلب اختیارات رئیس‌جمهور و مصادرۀ آن به نفع رهبر، میزان را، تشخیص ولی‌فقیه قرار ‌داد. اما قانون اساسی پیش‌نویس داشت و به راحتی نمی‌شد در آن دست برد. لذا آیت اله خمینی با حمایت و تشویق جناح تمامیت خواه آب پاکی را روی دست همگان ریخت و راه را برای دخل و تصرف خود در تمام امور ، بدون محدودیت قانون اساسی در مجلس خبرگان باز گذاشت:
    “پيش نويس هيچ چيزى نيست، بايد رأى بدهيد، بايد نظر بدهيد!”
    ( البته در حقیقت میتوان گفتار و خواستۀ متمدنانۀ! او را اینگونه تفسیر کرد که : باید به حاکمیت من رأی دهید! من اعلام خطر میکنم! اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی، من اعلام خطر میکنم! ملت ایران من اعلام خطر میکنم! علمای اعلام من اعلام خطر میکنم! مردم انقلاب کردند و جمهوری اسلامی را برگزیدند ولی بازهم من اعلام خطر میکنم! اسلام در خطر است! اگر مرا ولی فقیه ندانید و اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی نچپانید، اسلام نابود میشود! از سال 42 من دارم برای امروز خود را به آب و آتش میزنم و هی اعلام خطر می کنم! تنها بعد از ولایت من است که اسلام از خطر رها میشود! من برای حکومت اسلامی نقشه ها دارم! مرا ولی امر خود کنید تا اسلام را به جهان صادر کنم! چون اسلام در خطر است من بعد ولایت جمهور مردم را تعطیل می کنم! باید به ولایت من رأی دهید!…)

    به عقیدۀ من، درست است که آیت اله خمینی در سال 1342 در مورد تصویب قانون کاپیتولاسیون اعلام خطر کرد! ولی در سال 1358 خودش خواهان نوعی دیگر از کاپیتولاسیون بود!
    بدبختی از این بالاتر نمیشود که امروز شعار ” مرگ بر ضد ولایت فقیه ” یک شعار ملی در کشور ماست! این شعار نمونۀ روشنی از حکومت فاشیستی، توتالیتر و تمامیت خواه ولایت فقیه است. حکومت مستبدی که خواهان مرگ مخالفان عقاید خود است، حال هر که میخواهد باشد…یک آیت اله یا یک پرفسور، یک مسلمان شیعه یا یک بهایی، یک فارس یا یک ترک،… همه و همه را محکوم به مرگ میدانند. غیر خودی و مخالف خود را خطرناکترین دشمن میدانند … آنها را در ردیف آمریکا، انگلیس، اسرائیل، منافق و کافر میدانند. امروز شعارهای ملی ایران اینها هستند:
    (مرگ بر آمریکا – مرگ بر انگلیس – مرگ بر اسرائیل – مرگ بر منافقین و کفار که جایگزین مرگ بر منافقین و صدام شد – و کاملتر و جهان شمول تر از همه، شعار “مرگ بر ضد ولایت فقیه”!) به نظر شما خوانندگان گرامی شعار بعدی چه خواهد بود؟!

    در پایان بگویم که در مسیر مطالعات خودم به دو مورد نسبتاً جالب توجه رسیدم:
    اول اینکه آیت اله خمینی هنگام حیات آیت اله بروجردی برای تدریس فلسفه فقط چند شاگرد انگشت شمار داشت که آیت اله منتظری و آیت اله مطهری از آنجمله بودند. در تدریس فقه هم فقط دو شاگرد داشت که فقط همین حضرات نامبرده بودند!
    دوم اینکه تصویب اصل ولایت فقیه حداقل مدیون تلاش 3 نفر است که من از آنها به عنوان “مثلث شوم” نام میبرم؛ اعضای این “مثلث شوم” عبارت بودند از: آیت اله منتظری متولد نجف آباد اصفهان ، آیت اله بهشتی متولد اصفهان و حسن آیت متولد نجف آباد اصفهان …. همۀ آنها اصفهانی بودند! ./

    – پایان قسمت ششم از نقد اصل 5 قانون اساسی ( اصل ولایت فقیه )
    در قسمت بعدی بازهم به جزئیات بیشتری خواهم پرداخت
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس

    بدرود

     
    • سلام جناب آتشسوار

      اين حذف مخالفين باولايت فقيه را مستندذكرنكرده ايد وگفتارآنان نيز مستندبه يك منبعي نيست. لطفا وجه مخالفت اين بزرگان را مستند به يك منبع معتبر ذكركنيد.
      پايدار باشيد

       
      • جناب مصلح
        درود بر شما
        شما که در حوزه دستی دارید بسیار راحت تر میتوانید منابع معتبر را پیدا کنید.
        یعنی هیچکدام از مواردی که مطرح کردم را شما قبول ندارید؟! بفرمایید کدام موارد مورد قبول شما نیست تا منبع خبر را برایتان ذکر کنم.
        با سپاس
        بدرود

         
        • با عقل جور در میاد که در جامعه ای که رسانه ها و افراد کخالف حق اظهار نظر یا انتشار ندارن دائما برای حرفهایی که مخالف نظر حاکمیت هست سند و مدرک بخوایم؟ البته سند و مدرک ارائه دادن همیشه خوبه، اما این روزا شده یه حربه برای ابراز مخالفت. فکر میکنم اقای مصلح با خوندن این اطلاعات روانشون مشوش شده و به راه انکار مورد علاقه ی موافقین حکومت پناه بردن که: سند و مدرک بیار تا بعدش ببینم ایا راهی برای زیر سوال بردن اسنادت هست؟ اینجوری دیگه به خودم و دگیران زحمت فکر کردن به اصل مطلب رو نمیدم

           
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب آتش‌سوار
      نوشته‌های شما از بهترین متونی بود که به عنوان کامنت در این وبلاگ درج شده، به شما تبریک می‌گویم و از آن یک نفری که کامنت شما را “خیلی بد” ارزیابی کرده سؤالی دارم:
      آنچه آقای آتش‌سوار نوشته خبر است. آیا خبرش خیلی بد بوده؟ یا احیانا فقط شما از این نوع اخبار خوشتان نمی‌آید؟

      جناب آتش‌سوار برای شما هر جا که باشید آرزوی توفیق دارم. فقط به این دوست خود قول بدهید در مشاجرات قلمی هم، همچون مقالات، تسلط بر قلم خویش را حفظ فرمایید و عنان آن را به دست خشم نسپاید.
      با احترام

       
      • مازیار گرامی

        سلام

        من امتیاز بد را به این نوشته داده بودم ،اما نه باعتبار گزارش و خبر ،به این اعتبار که اصلا اینطور نوشته ها برخلاف عنوان بالای آنها (نقد قانون اساسی-نقد اجراء قانون اساسی) نقد نیست ،خبر رسانی و گزارش بصورت ترکیب خبر و ضد خبر است که روش جریده وزین کیهان است ،عنوان نوشته “نقد قانون اساسی” و “نقد جراء قانون ” است اما عملا از عنوان عدول شده به گزارش تحلیلی سیاسی مشوب به اغراض تبدیل می شود ،من کلیت این خبرها را نمی خواهم تکذیب کنم ،و بگویم سرتاپای این گزارش ها کذب است ،اینها را که نویسنده موظف است مستند ذکر کند ،بحث من در استفاده هایی است که از این گزارشات ناقص می شود ،پرانتزهای خاصی است که لابلای جملات نهاده می شود (روحش شاد-روحت شاد-علامت تعجب و چیزهای دیگر) و مبالغاتی است که صورت می گیرد ،مثلا فرض کنید مرحوم آیت الله طالقانی یکی از بزرگان و حبس دیدگان و محترمان این انقلاب بوده است و ارادت او به مرحوم آیت الله خمینی نیز اظهر من الشمس بوده است ،این یک ادعا نیست ،می توان دهها فاکت از سخنرانیها یا نوشته های این سید بزرگوار در این زمینه شاهد آورد ،آن مرحوم البته با گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی مخالف بودند ،رای ایشان نیز اگر زنده می ماندند تنها یک رای محترم بوده است مثل رای دیگران ،اینکه ما در گزارشات خود از طریق پرانتزها و اشارات خاص القاء مخالفت کلی ایشان با انقلاب و رهبریت امام خمینی بکنیم دور از انصاف و صواب است.
        در این نوشته ها از مرحوم آیت الله بهشتی سخنانی ناقص و تقطیع شده نقل شد و چیزهایی گفته شد ،آری ایشان قائل به تئوری ولایت فقیه بوده است و از آن دفاع کرده است و دیگرانی که بفضل و بیان شیوای ایشان معتقد بودند از ایشان خواستند بعنوان نماینده موافقان دفاع کند ،این چه ایراد شکلی یا محتوایی دارد؟ دیدید که در مقام نقل مطالب چقدر به ایشان توهین شد ،بحث من این است که شمای مازیار یا دیگران می توانید با سخن و رویکرد امثال بهشتی مخالف باشید و آنرا نقد کنید ،اما یکسونگری و تحریف سخن و تقطیع آن و کاربرد واژه های ضد خبر ،دلالت بر صحت گفتمان و رویکرد فعلی شمایان نیست.
        برای من مشکلی ندارد که در بین همین گزارشاتی که شما روی موافقت تان با نویسنده متن آنها را مسلم و بلاشک میدانید ،موارد نادرستی یا نقصان خبر یا اشتباه استنتاج را مستند نشان دهم ،اما فکر می کنم وقتی برای هرکسی امکان رجوع به تاریخ مستند انقلاب و وقایع گذشته وجود دارد و امکان بررسی در گوگل وجود دارد ،صرف وقت برای این گونه فرافکنی های خارج از عنوان مقاله یا نوشته (نقد قانون- نقد اجراء قانون) اتلاف نقد عمر است.
        در همین نوبت ملاحظه کنید مطلبی در مقایسه مرحوم علمین آیت الله قمی و آیت الله خمینی بیان شد ،که بله بدنبال قیام سال 41 که این دو بزرگ بزندان افتادند ،آقای خمینی تعهد نامه به ساواک سپرد و آزاد شد! اما مرحوم آقای قمی تعهد نسپرد و آزاد نشد! از اینجا چیزی بر علیه مرحوم امام خمینی نتیجه گیری شد ،خوب شما چون مثل نویسنده این نوشته علیه آیت الله خمینی موضع منفی دارید راحت این تهمت و افتراء را می پذیرید و اگر کسی واکنش به این تهمت و ضد خبر نشان دادید واکنش نشان می دهید ،حال بروید دنبال سند این مطلب ،وقتی آنرا پی می گیرید منتهی می شود به نقل قولی از آقای حسن شریعتمداری (http://www.radiofarda.com/content/o2_qumi/397390.html
        ) که موضع گیری منفی او علیه انقلاب و آقای خمینی روش است ،خوب این تهمت را چه کسی غیر از حسن شریعتمداری ابراز داشته است و سند آن کجاست؟ آیا مرحوم آقای خمینی که آنگونه با شهامت و جسارت در سال 41 سخن می گوید و دیگرانی مثل آقای قمی و دیگران از او حمایت می کنند ترس از جان خود داشته است تا ترس از حبس در مورد ایشان مسموع باشد؟ بنظر شما من اگر این مطلب را دروغ واضح بدانم و به این جهت و برخی جهات دیگر امتیاز منفی به نوشته دهم خطا کرده ام؟ یعنی هرکس گرایش و تمایلات سیاسی شما را نداشت حق ندارد منفی به نوشته ای دهد؟ در همین زمینه اتفاقا در همان سالها این مطلب از سوی آیت الله خمینی تکذیب شد و سند آن در صحیفه امام هست ،این واضح است که ساواک و شاه قصد تفرقه افکنی بین مبارزان و علماء را داشت و بانواع حیله ها متوسل می شد.
        یا فرض کنید مغالطه دیگری که می شود این است که آراء فقهی خاص برخی فقهاء و علماء در بحث سعه و حدود ولایت فقیه را تعبیر می کنند به مخالفت خارجی و مصداقی با انقلاب و آیت الله خمینی ،اینها یا نا آشنائی با بنیان های مسائل فقهی است ،یا سوء استفاده عمدی ،قبلا گفته ام ،اصل مساله ولایت فقیه بین فقهاء مورد اختلاف نیست ،آنچه که مورد بحث از هزار سال قبل تاکنون بوده است مساله حدود و سعه این ولایت است ،آری گرایش غالب بین فقهاء نفی حق ولایت بمعنای حکومت بوده است وغالبابه ولاء و حق فتوا دادن و حق قضاوت و برخی به حد اجراء حدود در صورت بسط ید قائل بوده اند ،برخی مثل مرحوم محقق کرکی و نراقی و صاحب جواهر و مرحوم آقای خمینی هم معتقد به ولایت بمعنای حق حکومت بنیابت از معصوم بوده اند ،این را نا آشنایان به بدعت تعبیر می کنند ،در حالیکه آقای خمینی بدعتی مرتکب نشده است ،آنچه مقدور دیگران نبوده است توسط ایشان فعلیت پیدا کرده است.
        این یک بحث علمی و فقهی است که در کتب علماء سلف تاکنون وجود داشته است ،اما اینجا نویسنده یک نزاع علمی فقهی را بمتن تاریخ انقلاب میاورد و چنین نیست ،آری مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری بولایت فقیه بمعنایی که آقای خمینی و شاگردانشان قائل بودند قائل نبوده اند ،این مطلب تازه ای نیست ،این در کتاب جامع المدارک ایشان ثبت است ،اما ما حق نداریم با تحریف تاریخ بیاییم مخالفت فقهی ایشان با ولایت فقیه را مخالفت با انقلاب و آقای خمینی تلقی کنیم ،آقای گلپایگانی و شریعتمداری و برخی دیگر نیز موافق فقهی این نظریه نیستند اما مگر خود آقایان شریعتمداری و گلپایگانی و مرعشی و دیگران اعلامیه علیه شاه ندادند و از انقلاب مردم و رهبریت آن حمایت نکردند؟ آری انتقاد هایی به روند انقلاب داشتند ،مثلا آقای شریعتمداری با گنجاندن ولایت فقیه در قانون مخالف بوده اند ،اما این مخالفت بمعنای مخالفت با اصل انقلاب نیست ،و انتقادهای دیگران ،اینجا نام علمائی ردیف می شود و از انتقادها در برخی موارد نتیجه های کلی و عجیب و غریبی گرفته می شود ،بگذریم از اینکه حکایت تاریخ انقلاب نقد قانون اساسی نیست یا نقد اجراء نیست.
        در این نوبت تعبیری شد بصورت :
        “”با شعار “ولایت فقیه انتخابی” اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی وارد کرد و همین ولی فقیه انتخابی با بیشتر شدن قدرتش تبدیل به “ولی فقیه اکتسابی” شد. قدم اول را او و همفکرانش برداشتند. به نظر من تنها کسی که سزاوار آنچه بر سرش آمد بود همین آیت اله منتظری بود که هم به خواستۀ مردم پشت کرد و هم به تمامی آن آیت اله های مخالف اصل ولایت فقیه که یا اساتیدش بودند، یا دوستانش و یا شاگردانش. در آخر به آیت اله خمینی هم پشت کرد!. او نمونۀ بارزی از یک آیت اله غیر قابل اعتماد بود””.
        (پایان)
        اولا این عبارت ها توهین به بزرگ محترم و آزاده ای مثل شیخنا الاستاد مرحوم آیت الله منتظری است ،نویسنده در حدی نیست که اینگونه عامیانه به بزرگان از فقهاء توهین کند و آنان را سبک بشمارد ،آنوقتی که شما هنوز بدنیا نیامده بودید ،مرحوم آقای منتطری نزد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و حوزه های علمیه مکانت و بزرگی علمی داشتند ،و آنوقتی که هنوز شما بدنیا نیامده بودید ایشان حبس ها و تبعیدها در مبارزه با شاه تحمل کرده است ،مراجعه ای به خاطرات ایشان مربوط به زندانها و تبعیدها بکنید بعد این تعبیرات سبک و عامیانه را چاشنی گفتار خود کنید ،در باب ولایت فقیه البته ایشان معتقد بولایت غیر مطلقه انتخابی فقیه بودند ،این نظریه فقهی ایشان بوده است ،کتاب و نوشته های ایشان هم هست ،گناه ایشان آیا صراحت و بی ریایی و صداقت او بوده است؟ ،بعد هم در وقایعی که اتفاق افتاد البته به ایشان ظلم شد ،و انتقاداتی داشتند به عملکردها ،این تعبیر عامیانه “ولایت اکتسابی” اصلا یعنی چه؟ اینرا نویسنده از کجا آورد؟ ایشان ولایت فقیه تابع انتخاب و تولی مردم را مشروع میدانستند ،تا آخر هم بهمین رای بودند منتها اعتقاد ایشان این بود که فقیه باید نظارت بر قوانین و اجراء قوانین شرع کند نه اینکه دخالت در امور غیر تخصصی کند ،ایشان انظار خویش و انتقادات خویش را بدون خوف و با شجاعت ابراز می کرد ،این چه تعبیری است که ما از این بزرگ فقیه تعبیر به “غیر قابل اعتماد” کنیم؟ قابل اعتماد یعنی آیا مطابق میل من و شما سخن بگوید؟
        بهرحال بحث من این است که ما اولا باید در نوشته های خویش از موضوع بحث و عنوان بحث خارج نشویم ،و ثانیا گزارش ها و خبرهای ما باید مستند ،دقیق، کامل ،و عاری از امور جعلی و ضد خبر باشد ،نوشته هم وقتی بعرصه عمومی آمد مورد تامل انظار مختلف است ،این توقع نادرستی است که شما داشته باشید که همه دیدگاهها به نوشته ها یکسان باشد ،و هر گزارش خبری که مطابق با تمایل و گرایش شما باید حتما مطابق با واقع و غیر قابل نقد و منفی باشد ،یا نویسنده آن متوقع باشد که هرچه فکر کرد و نوشت حتما مورد به به و چهچه همه قرار گیرد ،و اگر نقدی متوجه آن شد چماق تندی و پرخاشگری را بدست گرفته به نقد کننده حمله کند .
        موفق باشید

         
      • جناب مازیار
        درود بر شما
        سپاس از اینکه نوشتار من موجبات رضایت شما را فراهم کرده و همچنین از اینکه به من قوت قلب میدهید. باعث افتخار است که مرا دوست خود میدانید، در ضمن همانطور که در پاسخ به مطلب پیشین شما عرض کردم و دوباره در اینجا آنرا تکرار میکنم؛ تلاش من اینست تا آنجا که ممکن است کسی در این وبلاگ از من و سخنان من دلخور نشود.

        بدرود

         
  5. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسان آزاده و حکیم و فرزانه . فریاد های فیلم شده جگر سوز این مادر سعید و ضجه های مادر سعید زینالی و فریاد گوهر بانو عشقی ( مادر ستار بهشتی ) را تقریبا” ملت فهیم ایران شنیده اند . حضرتعالی به عنوان یک انسان و مرجع تقلید مردمی تبیین فرمایید که : استفتاء اول _ اگر چنانچه به فرض ، مراجع شیعی کشورمان و رهبری نظام تاکنون صدای مصیبت این ” مادرها ” را نشنیده باشند ، چه حکم شرعی و قانونی بر ایشان جاری است ؟ استفتاء دوم _ اگر چنانچه مراجع شیعی کشورمان و رهبری نظام ، صدای مصیبت این ” مادرها ” را به فرض ، بهتر از حضرتعالی شنیده ولی به روی مبارک اشان نمی آورند ، چه حکم شرعی و قانونی بر ایشان جاری است ؟____ الحقر مبشر

    —————–

    سلام مبشر گرامی
    در وجه نخست، از مرجعیت ساقط اند.
    در وجه دوم، باید به جایی دور تبعید شوند و در آن جای دور به جارو کشی در یک معبر عمومی گمارده شوند.
    با احترام

    .

     
  6. مازیار وطن‌پرست

    از جناب مهدی و هر کس دیگری که احیانا در انگلیسی دانستن منشاء بهاییان هم نظر است، یک سؤال دارم:

    چرا انگلیس موفق نشد تسلط خود بر هند را با وجود هزاران دین و مذهب گونه‌گون حفظ کند؟ چرا انگلیس فقط در ایران قادر مطلق است؟

    ما مسلمانان در جا نتیجه گرفتیم: این به تحریک انگلستان و از نتایج سیاست “تفرقه بیانداز و حکومت کن” بوده‌است. راستی چرا این سیاست اینهمه موثر است در حالیکه حتی بیسوادهای کشور ما هم آن را می‌شناسند؟ چرا ما مسلمانان به راحتی ملعبهٔ سیاستی اینقدر قدیمی و مستعمل می‌اُفتیم؟ چرا این سیاست در کشور هندوستان جواب نداد؟

    جالب توجه آنکه پس از استقلال هند و در تجزیهٔ پاکستان و بنگلادش، تحلیلگران مسلمان رد پای این سیاست را کشف کردند. فکر نمی‌کنید این “سیاست‌های اعجاب آور روباه پیر استعمار” را کسانی در ذهن خود ابداع کرده‌اند که قدرت یا جرات تحلیل مسائل کشور خویش را ندارند؟

    و باز آیا جالب نیست که هندوستان با آن همه سابقهٔ استعمار از سوی بریتانیا، فاقد کینه‌ای همچون کینهٔ ما مسلمانان از “اینگلیسی‌ها” هستند؟

    به نظر شما نظریهٔ “کار کار اینگلیسی‌هاست” غیر از اختراع بهاییت چه مقدار و تا چه زمانی توان توضیح تمام غوامض تاریخ و اجتماع ما را خواهد داشت؟

     
    • جناب مازیار
      درود بر شما
      پاسخ به پرسش اول شما در قسمتی از پرسش شماست”وجود هزاران دین و مذهب گونه‌گون در هندوستان”. به همین دلیل است که دیگر نیازی به دین سازی و مذهب سازی در آنجا نیست. خود مردم هند در جهان پیشتاز هستند! درست است که هندوستان حکومتش شبه سکولار است و به شکل فدرالی اداره میشود که همین امر باعث ثبات نسبی سیاسی و اجتماعی بوده ولی هنوز هم روزی نیست که خبر درگیریهای قومی و نژادی و یا دینی بین مردم در آن کشور در خبرگزاریها پخش نشود. وضعیت هند به نوعی آتش زیر خاکستر است و در سایۀ تلاش و کوشش دولت مرکزیست که وضعیت موجود کنترل میشود. اگر از قدرت مرکزی هند کاسته شود آنموقع است که دیگر در هندوستان حمام خون جاری میشود.
      در مورد جدایی پاکستان، بنگلادش و همچنین سریلانکا از هندوستان و یا وضعیت بلاتکلیف کشمیر و حالت نه جنگ و نه صلح بین کشورهای منطقه نیز دقیقاً انگلستان نقش اساسی داشته. پس از استقلال هندوستان، انگلستان با تحریک مسلمانان و جنبشهای استقلال طلب تلاش کرد تا از قدرت هندوستان تا حد ممکن کم کند و موفق هم شد.
      بر هیچکس پوشیده نیست که انگلستان از حدود 500 سال پیش ارتباط بسیار نزدیکی با مسلمانان داشته و همیشه تلاش کرده نقش دایۀ مهربانتر از مادر را برای مسلمانان داشته باشد! به عقیدۀ من کعبۀ مردم مسلمان در شهر “مکه” قرار دارد و کعبۀ حاکمان کشورهای مسلمان “قلعۀ ویندسور” در انگلستان. ملکۀ انگلستان امروز در دنیای امروز ریاست 15 کشور را در اختیار دارد، در ضمن ریاست جامعۀ کشورهای مشترک المنافع به عهدۀ اوست که شامل 52 کشور در نقاط مختلف دنیاست. انگلستان ریشه های عمیقی در بسیاری از کشورهای دنیا دوانده و این ریشه ها از سالیان بسیار دور تا امروز دائم در حال رشد و تکثیر است.
      در مورد مسلمانان، سیاست انگلستان حمایت از تمام مسلمانان بسته به شرایط زمانی و مکانیست. هر جا منافعش ایجاب کند یا مستقیم و یا غیر مستقیم اقدام میکند. البته امروزه دخالت مستقیم آن کشور چون هزینه دارد بسیار کمتر رخ میدهد و به دلیل مقتصد بودن حاکمان انگلستان آنها همیشه تلاش میکنند به شکلی غیر مستقیم و با کمترین هزینه مشکلات و خطرات بوجود آمده را سامان دهند با استفاده از نیروهای وفادار در آن کشورها. انگلستان در بعضی مناطق حامی سنی ها، در بعضی دیگر حامی شیعیان و در مورد دیگر مذاهب نیز همینگونه عمل میکند. همیشه باید در نهایت حاکمان کشورهای مسلمان برای پایان دادن به دعواهای خود به “مادر رضاعی” خود یعنی ملکۀ انگلستان رجوع کنند. پس باید انگلستان همیشه حالت نه جنگ و نه صلح را بین کشورهای مورد نظر حفظ کند و همچنین در داخل کشورها نیز از اقلیتهای خاصی حمایت کند تا هر از گاهی به حاکمان گوش مالی بدهد و به آنها یادآور شود که این اوست که تصمیم گیرندۀ نهایی ست. نمونۀ آشکار دخالتهای انگلستان،تحریک در اعلام جدایی و خودمختاری اعراب از حکومت عثمانی و بوجود آمدن کشورهای متعدد عربی تحت سلطۀ خود است، همچنین تقسیم مجدد کشورهای عربی بین شاهان و شاهزادگان عرب. دخالت در جدایی پاکستان، بنگلادش، سری لانکا و کشمیر از هندوستان و بسیاری نمونه های دیگر.
      آنچه مسلم است اینست که کشورهای استعمارگر در دنیا هنوز هم مستعمرات و شبه مستعمرات خود را دارند و این ارتباط هرگز گسسته نشده. بیشترین کشورها هم در حال حاضر متعلق به انگلستان است. امروزه بر هیچکس پوشیده نیست که ملجأ و مأمن نهایی اکثر حاکمان و افراد حکومتی کشورهای جهان سوم و همچنین آزادترین مکان برای فعالیت ادیان و مذاهب گوناگون، کشور انگلستان است و نه سرزمین مادری آنها. میتوان در شاخه های مختلفی این گفتار را ادامه داد ولی در حال حاضر همین قدر کفایت میکند… و در پایان ( زنده باد ملکه! ) یا “!Long Live the Queen”.

      بدرود

       
    • (کبوتر صلح)ali

      بادورود به مازیار گرامی

      ادیان هم مانند مکاتب فکری ساخته ذهن بشر هستند .در گذر زمان ودر اجرای این نظریه ها مشکلاتی پیش می اید که این نظریه نیاز به اصلاح پیدا می کنند .فرق ادیان با دیگر مکاتب فکری در این است که منشا خود را از عالم غیب وقدسی بدست می اورند(هرچند مکاتبی همچون مارکسیسم هم تا سطح ادیان پیش رفتند اما چون فهم انسانی را از پدیده ها میدادند وفاقد منشا قدسی بودند راحت تر مورد نقد قرار می گیرند) واین با سابقه تمدنی بشر که در گذشته منشا حوادث طبیعی را رمزآلود می دانستند بیشتر مورد قبول بوده.فرقه های مذهبی از درون خود ادیان می جوشند وباورمندان خود منشا این تحول هستند .وهدف پاسخگوئی به شرایط جدید است.وبه دنبال حفظ قدسیت خود برای پذیرش مردم هستند.وخود را سرچشمه محبت برای بشر قلمداد میکنند .بهائ الله واقای خمینی هم با همین ترفند جای خود را در دلهای مردم پیدا کردند فرق بها الله با اقای خمینی این بود که او شکست خورد اما اقای خمینی موفق شد .خاورمیانه به گفته خود متدینین 124هزار پیغمبر به خود دیده. وهر کدام این پیامبران اصلاح طلب بوده اند چرا که عمکرد گذشته این ادیان ومذاهب به بن بست وسراسر خون ویا به نتیجه نمی رسیده اند وعاشورائی می شده اند مانند مسیح یا امام حسین .من با نظر شما موافقم که دائی جون ناپلئونی نباید به پدیده ها نگاه کرد.
      شاد باشید

       
  7. درود بر نوریزاد عزیز و سایر هم میهنان ارجمند

    سؤالی دارم که امید است بزرگان اهل دانش و پژوهش منت گذاشته و جوابی مرقوم فرمایند.
    و پرسش حقیراین است که اگرانسان ازبدو تاریخ تا به امروز درمورد وجود و واقعیت روح تا این حد به یقین مطلق رسیده است و درمورد وجود پدیده ای بنام روح هیچگونه شکی بر خود روا نمیدارد پس چرا روح را درمؤسسه های علمی، دانشگاه ها و مراکز پژوهش تدریس نمیکنند؟ وچرا انسان مدرن این مبحث را فقط به کنیسه ها، کلیساها، مساجد و معابد محدودکرده است؟

    منظورم این هست که شما درموقع ثبت نام در یک دانشکده وهنگام انتخاب واحد های دلخواه خویش هیچ واحدی درهیچ دانشکده ای بنام روح نمی بینید. چرا چنین یقین بلاشکی را تدریس نمیکنند؟

    پایدار باشید
    رسول

     
    • جناب رسول
      با درود
      ابتدا لازم است پرسش خود را به شکلی صحیح مطرح کنید. به عقیدۀ من پرسش شما اشتباه است.
      به من بگویید که “یقین مطلق” و “نداشتن هیچگونه شک” در وجود روح را از کجا بدست آوردید؟
      و همچنین توضیح دهید ارتباط مستقیم بین روح و دین را چگونه بدست آوردید؟
      البته همانطور که خودتان میدانید در دانشگاه ها علوم مختلف نظری و دین شناسی که رابطۀ مستقیم با درک انسان و تفکر انسان دارد تدریس می شود که ربطی به مقولۀ روح ندارد. علومی همچون: فلسفه، الهیات،
      جناب رسول، “دین و اعتقاد” و روح دو مقولۀ جدا از هم هستند. بر اساس دین و اعتقاد یا فلسفه ، تفکر و بینش شماست که شما مسیر زندگی و نحوۀ زندگی خود را انتخاب میکنید و این ربطی به وجود و یا عدم وجود روح ندارد.

      با سپاس
      بدرود

       
    • جناب رسول درود

      جناب پس اينهمه دانشمندان روانشناسي وروانشناختي ازكدام دانشكده هاي روانشناسي بيرون جهيده اند وعلم النفس ارسطو وافلاطون وديگرفلاسفه را كه من درست نكرده ام.
      شادكام باشيد

       
    • جناب رسول ، هم اكنون در بعضي از دانشگاههاي اروپا و آمريكا اين مبحث روح بنام ماوراي روانشناسي (parapsychology) تدريس ميشود. ميتوانيد در اينترنت جستجو كنيد.

       
  8. بیاییم آخوند بشویم

    ایا میدانید: آخوندها معاف ازسربازی هستند؟
    ایا میدانید:
    اخوندها قاضی میشوند…aa
    در اداره ها استخدام میشوند…
    در وزارت ارشاد…
    گمرک و…کار میکنند
    اما هیچ اخوندی در کارخانه کار نمیکند؟
    کمی فکر کنید ایا تاکنون اخوند رادر کارخانه به عنوان کارگر دیده اید؟
    ایا میدانستید دانشجویان باید ترمی بالای یک میلیون تومن بابت درس خوندن پرداخت کنن و اخوندا همین مقدار را بابت درس خواندن دریافت میکنند؟

    ایا تا کنون دیده اید اخوندی برای شفای فرزندش یا خودش خود را به امام زاده یا صحن امام رضا زنجیر کند؟
    آیا دیده اید آخوندی نذری درست کنه و بین مردم تقسیم کند؟
    آیا دیده اید دادگاه محاکمه آخوندی پخش بشه؟
    چرا دکتر بیکار داریم ولی هیچ آخوند بیکاری نداریم؟
    بياييد آخوند بشويم!
    خورجين شخصى را دزديدند.
    مردمان بگفتند:
    سوره ياسين بخوان كه آن مال پيدا شود.
    مالباخته بگفت:
    كل قرآن به يكجا درون خورجينم بود!
    عبيدزاكانى

    
    اینجا دیاریست ﮐﻪ ﺑﺮﺧﻰ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﺍﯾﺪﻩﻫﺎﻯ ﺑﻬﺸﺘﻰ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﻯ ﺿﺪ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ و به بهترین بیمارستانهای دنیا میروند ﺗﺎ ﻭﺭﻭﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪﻣﻤﻜﻦ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻧﺪ…
    و مردم ساده دل را برای مداوا به امامزاده ها میفرستند!!!

     
    • شراره خانم
      ازاين قصدمنصرف شويد

      مانمي گذاريم شماآخوندشويد همينها كه شدند به هفت پشت ماهم بس است.
      بيش ازاين براي ملت دردسردرست نكنيد.اينهمه آخوندتاصدسال بس است.

       
  9. مازیار وطن‌پرست

    جناب مهدی
    – شیعیان بهاییان را برساختهٔ انگلیس می‌دانند؛
    – بخشی از مثلا مدرن‌ها و سلطنت طلبان، انقلاب ایران و حکومت روحانیت شیعه را برساختهٔ انگلیس (آیت‌الله بی‌بی‌سی) می‌دانند؛
    – انقلابیون آمریکا را نوکر انگلیس می‌دانند؛
    – شاه‌پرستان مصدق را انگلیسی (!) می‌دانند؛
    – مصدقی‌ها، کاشانی را انگلیسی می‌دانند؛
    – شاهدوستان نفوذ حزب توده در کارگران شرکت نفت را، به دلیل حمایت انگلیسی‌ها می‌دانستند؛
    – توده‌ای‌ها همهٔ رقبای خود -از جمله مصدق!- را انگلیسی می‌خواندند؛
    .
    .
    .
    این فهرست بسیار بلند است و اگر بی‌دانشی، توهم و تنبلی ما در شناخت تاریخ و رفتارهای جامعه و اصرار بر نپذیرفتن مسئولیت اعمال خویش ادامه یابد، همچنان بلندتر خواهد شد.

    عجیب است که شما نوشتهٔ آقای محمد سادات که پیش از متن شما نگاشته شده را، نخوانده‌اید یا خوانده‌اید و باز بر “انگلیس ساز بودن حزب بهایی” اصرار می‌ورزید؟ و همهٔ نظرات منتقدین خویش را به تعصب و تاسی از کینهٔ نویسندگان به نظام، نسبت می‌دهید؟

    باور بفرمایید دورهٔ اینکه ما هر آنچه را نمی‌پسندیم -و گرچه از خودمان برآمده- به انگلیس و آمریکا و … نسبت دهیم، سرآمده‌است. بهایییت بد یا خوب محصول اندیشهٔ ایرانی-شیعی است. اصولا انگلیس در زمان ظهور باب، هنوز دارای قدرت و نفوذ چندانی نبود.

    از سوی دیگر، کمی کلاه خود را قاضی کنید، انگلیس پدرسوختهٔ چشم چپ که جای خودش، حتی خود شیطان رجیم نمی‌تواند یک دین اختراع کرده و به هزاران نفر شیعهٔ دوآتشه تحمیل کند. از شما خواهش می‌کنم برای وسعت دید خودتان هم که شده کمی تاریخ بخوانید، تاریخچهٔ تشکیل ادیان جدید -مثلا دین مورمون در آمریکا- را بررسی کنید. خود انگلیسی‌ها ازینکه ما آن‌ها را اینچنین قدر قدرت و فعال مایشاء می‌پنداریم مبهوتند و متاسف که چرا نتوانستند افسار این ملت متوهم را همچنان در دست داشته‌باشند.

     
  10. در ستایش حضرت اجل جناب دکتر خر، م. سحر

    شهر ما مرد با خدا دارد
    خر در این شهر «دکترا» دارد

    خر در این شهر باصفای جمیل
    هم رئیس است و هم وزیر و وکیل

    عرعرستان ما سلامت باد
    خریت باد و تا قیامت باد

    ای خدا از خدائی ات ممنون
    ای خر، از دکترائی ات ممنون

    ///////////////
    /////////
    ////////////
    ///////////////

    م. سحر
    ۲۶.۹.۲۰۱۵
    http://msahar.blogspot.fr/

     
  11. بقلم محمد محبی

    کدام احمقی از دین یک کودک می پرسد؟
    امروز یک اتفاق تلخ در ‫#‏دبستان_گهواره_دانش_کرج‬ افتاد که باید در حد وسیع به آن پرداخت. باید نسبت به این بدعت خطرناک در دین ایستاد. امروز سه شنبه 14 مهرماه ، ‫#‏دکترمحمدملکی‬، این ‫#‏پیرمرددوست_داشتنی_خستگی_ناپذیر‬ و آقای ‫#‏محمدنوریزاد‬ و چند نفر دیگر به همراه ‫#‏عارف_کوچولو‬ دانش آموزی که بخاطر بهایی بودن خانواده اش از حضور در مدرسه و کلاس درس محروم شده است!!! در مدرسه گهواره دانش در مهرویلای کرج حضور یافتند تا با مسوولین مدرسه مذاکره کرده و مشکل این کودک ایرانی را حل کنند. ولی با فحش و توهین به بیرون مدرسه هدایت شدند!!
    اول از همه باید بگویم که یک مسلمان شیعه دوازده امامی هستم. بخاطر مطالعات و پژوهشهای گسترده درباب آیین بهاییت، در این چند سال حدود 20 جلسه مباحثه و مناظره درباب رد مبانی فکری این آیین در مناسبت ها و در محافل مختلف داشته ام . پس هیچ احدالناسی حق ندارد مرا به دفاع از آیین بهاییت متهم کند! متاسفانه مجبور بودم این «خودتفتیش عقایدی» را بگویم . چون می دانم که حتما افرادی پیدا می شدند که تهمت بزنند . البته درست است که به واسطه متولد شدن در یک خانواده مسلمان شیعه ، در سن تکلیف مذهب شیعه را انتخاب کردم ، بدیهی هم هست که هیچ نوجوان 16 ساله ای هرچند هم نابغه باشد نمی تواند درباب ادیان دست به پژوهش علمی عمیق بزند. اما در این سن که هستم با تحقیقات و مطالعاتی که داشتم ، بر این مذهب باقی مانده ام . صدالبته مخالف هرگونه تعصب روی دینداری ام هستم و همچنین معتقدم که تعصب روی بی دینی هم به اندازه تعصب روی دین خاص مذموم و نکوهیده است.
    اما در باب این اتفاق بسیار خطرناک باید بخاطر این بدعت نفرت انگیز نگران بود و ساکت ننشست. اگر با سنتی ترین برداشت از دین تحلیل کنیم، این کودک هنوز به سن تکلیف نرسیده است! اصلا دین برای او معنی ندارد!! اساسا چرا موقع ثبت نام در مدرسه ، در مورد دین و اعتقادات پرسش شود؟! کدام احمقی از یک کودک، در مورد دین و مذهب پرسش می کند؟! مسوولین مدرسه از کجا می دانند که این کودک بعد از گذراندن دوره کودکی و نوجوانی، در صورت انتخاب یک مذهب برای خود، لزوما آیین بهاییت را انتخاب خواهد کرد؟؟!! مسوولین این مدرسه باید اول از همه بخاطر وهن دین اسلام و نقض صریح قانون اساسی (اصول مربوط به آموزش همگانی) محاکمه و مجازات شوند. از مسوولین مدرسه باید پرسید: شما الان مسلمان هستید، آیا هنر کردید که مسلمانید؟؟!! شما مسلمان هستید چون پدر و مادرتان مسلمان بودند . این قاعده درباره امثال من هم صدق می کند. من هم مسلمان شیعه دوازده امامی هستم . صرفا به این دلیل که پدرومادرم مسلمان شیعه دوازده امامی می باشند. پس دلیل برخوردهای تبعیض آمیز و ظالمانه با هم میهنانی که معتقد به آیین بهاییت هستند چیست؟!! در کجای دین اسلام و قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانین دیگر آمده است که شهروندی بخاطر اعتقاد به یک آیین خاص از حقوق اولیه و طبیعی خود محروم شود؟! باید یک نقطه پایانی بر این تبعیض ها گذاشت.
    تجربه نشان داده که این تبعیض ها سلیقه ای اعمال می شوند . روندی و قانونی نیستند . مثلا بقول یکی از دوستان در شیراز اکثر کودکان خانواده های بهایی، به راحتی به مدرسه می روند و مشکل خاصی ندارند . اما متاسفانه در برخی شهرها و مدارس خاص ، افراد براساس سلیقه خود عمل می کنند که باید برخورد سخت قانونی با این متخلفین شود.
    در مورد عکس این کودک باید بگویم که چون تابحال والدین و خانواده آن با انتشار عکس مخالفتی در فضای مجازی اعلام نکردند ، پس گذاشتن عکس اش مانعی ندارد. این کودک هیچ گناهی مرتکب نشده و کسانی که حق او را ضایع کردند باید خجالت بکشند . اتفاقا عکس او باید منتشر شود تا مردم با دغدغه های اینگونه از هم میهنان آشنا شوند . اینکه بگوییم رسانه ای کردن آن موجب تضییع حقوق می شود ، عین مغلطه و سفسطه است . در این صورت هیچ کاری نباید کرد . حکومت ها کودک لجباز نیستند . بلکه یک ساختار حقوقی هستند که باید مردم با نظارت خود آنها را همیشه سربه راه نگهدارند.
    در مورد اینکه آیین بهاییت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رسمیت شناخته نشده است ، نمی تواند موجبات تضییع حقوق اولیه اینها باشد . در این مورد یک پست مستقل خواهم نوشت
    ‫#‏کودک‬ ‫#‏دین‬ ‫#‏بهایی‬ ‫#‏مدرسه‬
    ضمیمه:
    این هم همان پست مستقلی که بعد از این پست نوشتم درباره وضعیت ادیان و مذاهبی که در قانون اساسی اسمی از آنها برده نشده است.
    https://www.facebook.com/photo.php?fbid=774209639373278&set=a.488427591284819.1073741826.100003527477063&type=3&theater

     
    • حاج محبی اول خودتو نجات بده بعد بفکر دیگران باش!تو و امثال تو این بلا ها را سر مردم آوردید و از دیویی فرشته ساختید.خب نتیجه اش هم همین است که می بینید!

       
    • جناب محبی محب و دوست داشتنی

      این از تحصیل کرده های مملکت که شاهدش هستید و این یکی هم از قاضی مملکت که باید وجدان داشته باشد که خالی از آن است . مدتی پیش قاضی شرع پیر مرد و پیر زنی را با گاوشان محکوم به جاسوسی کرده و برای آنها حکم صادر میکند و پیر مرد رو به قاضی کرده و میگوید:

      اجازه خواهم اکنون ——که میخواهم بگویم راز مکنون
      قسم میخورم برآن خدایی— که گاو ما نبوده هرگز بهایی
      نه محفل رفته نه در جای دگر— ولی شاید نشسته پای منبر

       
    • سوال ” کدام احمقی ازدین یک کودک می پرسد ؟ جواب : ///// بنام (اسکندری)

       
  12. عباس انعامی

    سلام.
    درجواب دوستمون سیدمرتضی که حرفهای من وتکراری داسته اند.
    اقای محترم بله حرفهای من تکراری ست چون مشکل همان مشکل اصلی ست.حاکمیت دینی.ومتاسفانه لاینحل هم مانده.وما راه حل ان را تکرار کرده وتکرارخواهیم کردتا به مخ افرادی که نمی فهمندحقایق رو فروکنیم.تا انهایی که باحاکمیت اعتقادخاصی حقوق دیگران را نادیده میگیرندرا متوجه جهل وجنایتشان کرده باشیم.تا افکارعمومی وتوده های جاهل ونااگاه را متوجه این امر بدیهی کرده باشیم که جامعه را از طریق شریعت واعتقادخاصی نی توان اداره کرد.اینها را بارها تکرار کرده اند با این همه عده ای که تاثیرگذار هم هستند نفهمیده اند.وماها هم که اهل کمربندانفجاری ودیگر راههای خشن برای کرسی نشاندن ادعاهایمان نیستیم تنها این را بلدیم که از طریق عمل وگفتار بتوانیم امری بدیهی را درجامعه اشاعه بدهیم که به نفع همگان است.باور کنیدبه نفع همگان است.
    دوم اینکه برخلاف نظرشما ریشه بسیاری از تنش ها وجنگ ها دینی واعتقادی ست.عرصه سوریه نیز چنین است.ورقابت شیعه وسنی به رهبری ایران وعربستان ان را به نابودی کشانده ودرکنار اینها دیگر کشورها بخاطر منافع سیاسی مداخله میکننداما ریشه همان دین است.مخالفت ایران بادیگرکشورهانیز اغلب ریشه دینی(صدورانقلاب)دارد.
    البته این امر دلالت براین ندارد که فلان دین خوب است یا بد است.که در جای خود میتوان دین را هم نقدنمود.برخلاف نظرمتدینان.که متون دین راغیرقابل نقدمیدانند.واگرامروزه تاحدودی برخی متون دینی را نقدمیکننداز سرناچاری وبخاطر شرایط زمان است.وگرنه نقدمتون دین(هردینی)نشدنی وبرابربا کفربوده.این هم از این.
    مشکل شما این است که هرچیزی را ازدریچه دین وان هم ازنوع شیعی ان نگریسته ومیسنجید.ازفوتبال حرف میزنیم ازدین میگویید.درفقه شیعه فلان جای مردان نباید دیده شود.ازسینما میگوییم.درفقه شیعه فلان صحنه حرام است.ازدیدن ونوشتن وخوردن وخوابیدن هرکوفت وزهرماری بگویندوبنویسندشماها از دریچه مذهب حقه تشیع بدان نگریسته وبرایش مثلا ایده وراه حل داریدان هم به اتکای متونی که درفلان جای دنیا در1400سال پیش توسط فردی که معلوم هم نیست حرف او باشدیانباشد فلان حرف را گفته یا نگفته.این است که درعمل افرادی که تفکروگذران زندگی اشان براساس متون دینی ست سطح زندگی نازلی داشته وعرصه اجتماعشان هم پر از هزاران بامبول و پدرسوخته بازی ست.باور ندارید.
    تاریخ رادقیق تر بخوانید.

     
    • آقای محترم چی شد اینجور عصبانی شدید؟ شما که تحمل بیشتری داشتید،تکرار کنید آقا من که نگفتم تکرار نکنید ،اما هزاران بار تکرار مطالب غلط و فاکت های مخدوش که حقیقت سازی و اثر گذاری ندارد ،ظاهرا خیلی برزخ شدید ،به این الفاظ خود بنگرید:
      “”افرادی که نمی فهمند
      جهل وجنایتشان
      نفهمیده اند
      فلان جای مردان
      هرکوفت وزهرماری
      بامبول و پدرسوخته بازی””.
      اینها چی بود دوست من؟ مدتی است اینجا با هم دوستیم ،چند بار بمن ایمیل زدی و پرسش هایی کردی و بحث هایی داشتیم ،حالا برای یک بحث و استدلال معمولی چرا اینجور از جا در رفتی و عصبانی شدی؟ بگذریم.
      اینجا الان چون دیگر عصبانی شدید نمی خواهم بحث مبسوط کنم ،اما مشکل شما این است که از قبل در مورد دین موضوع دارید :”فلان جای دنیا در1400سال پیش توسط فردی که معلوم هم نیست حرف او باشدیانباشد فلان حرف را گفته یا نگفته”.
      اینها نامش پیشداوری و وارد نشدن بموضوع است ،همینکه چند سال است بر سر آن بحث می کنیم ،چیزهایی را تلنبار ذهنی کرده اید در مورد اسلام و قرآن و رسالت و شیعه ،باتکاء چیزهایی که بگمان خود در ارشد و غیر ارشد نوشته اید که دهها بار گفتم آنها را رو کنید تا نقد شود نه هی دم بزنید.این از این.
      در مورد نزاع های منطقه ای هم خوب شما دیدتان این است و همینطور آنرا تکرار می کنید ،مهم تکرار مدعا نیست مهم استدلال است ،در مورد سوریه ،شما بمن بگو حکومت بشار اسد پدر و بشار پسر حکومت دینی بود یا سکولار؟ پاسخ این پرسش یک کلمه است :آره یا نه،هرکدام را معتقدی برای آن دلیل بیاور ،باز نرو سراغ الفاظ زشت و بی ادبانه ای مثل پدر سوخته بازی و کوفت و زهر مار و الفاظ دیگر،من می گویم حکومت بشار حکومت دینی نبوده و نیست ،حکومت سکولار است ،البته بشار با ملت خود و اعتراض های مدنی آنها در ابتدا احمقانه برخورد کرد و گناه اینهمه کشته و آواره و مجروح و خرابیها بگردن او و حامیان اوست ،این جهت مورد بحث نیست ،اما بعد گروههای مختلف را مگر ترکیه و عربستان و امریکا و قطر و کشورهای عربی و سکولارها بازیچه قرار ندادند؟ شما یک نفرت و کینه ای نسبت به دین پیدا کرده ای که حتی شرکت کنندگان در مراسم ختم پدر مرحومت را هم وقتی “احمق ها” نامیدی،من اینها را قرینه نفرت شما میدانم ،حال در این بحث ها هم باز نفرت خود را ابراز کرده یک کلمه دین را مطرح می کنی و همه مشکلات و نزاع ها و جنگ ها قدرت را به دین ختم می کنی،بحث من این بود که دعوا سر قدرت و حکومت است ،چه از ناحیه بشار چه از ناحیه داعش چه از ناحیه النصره و هر گروه دیگری ،هرکدام می خواهند بقدرت برسند ،شما که همینجور دهان باز می کنید و همه را به دین نسبت می دهی بمن بگو نقش دین در نزاع بین بشار و مخالفانش چیست؟ آیا بصرف اینکه کسی گفت من مسلمانم و به دیگری زور گفت باید بگوییم منشا دعوا دین است؟ این در سوریه ،پس معلوم شد در سوریه دولت و حکومت غیر دینی سر کار بود ،حال تو بشار را مسلمان و نماز خوان بدانی یا ندانی ،آن مخالفان هم چه مستقل و چه وابسته به امریکا و عربستان و چه وابسته به ترکیه ،چه مسلمان شیعه و چه مسلمان غیر شیعه ،وهابی یا غیر وهابی ،اینها دنبال قدرت و مال و حکومت و سلطه اند ،گناه دین این وسط چیست؟
      من مثالهای دیگری هم زده بودم ،بمن بگو جنگ در بالکان جنگ دینی و عقیدتی بود؟ یا نزاع قدرت و قبیله و طائفه و نژاد؟ آنجا هم حکمومت ها سکولار بودند و هستند،علی بگویچ مسلمان بود اما حکومت او دینی بود تا جنگ او دینی باشد؟ قدری دقت کن عزیز من ،شما فقط ادعا دارید و با الفاظی مطالبی را خود حق پندارانه مطرح می کنی،در یک جمله همه این نزاع ها چه مورد حمایت ایران چه مورد حمایت عربستان و چه ترکیه امریکا روسیه و دیگران ،جنگ قدرت و تضاد منطقه ای و ابراز ابهت و حتی گاهی دفع شر و دفاع از چیزهای متوهم است ،در یمن چه ایران هر نقشی داشته باشد و چه عربستان ،هردو در پی این هستند که طرفداران خود را حاکم کنند تا ربحش را ببرند ،دین این وسط چه گناهی دارد که دائم مورد کینه و نفرت شماست.
      صدور انقلاب هم این تصوری که شما از آن داری نیست ،من بعمل دیگران کاری ندارم ،و اصلا به صدور انقلاب هم اعتقادی ندارم ،اما می گویم صدور فرهنگ یا انقلاب به این است که هر کشور الگوی نمونه ای از حکومت داری و تامین رفاه مردم و حقوق آنها را ارائه دهد ،اگر الگو بود دیگران هم تبعیت می کنند ،پس صدور انقلاب یا فرهنگ بمعنای زور و دست اندازی و تبلیغات توخالی یا خرج کردن و دخالت در کشورهای دیگر نیست ،اینها را توجه کنید و خلط مبحث نکنید ،بالاخره در آخر هم می گویم شما اشتباه می کنید که همه نزاع ها و دعواهای قدرت و تضادهای منطقه ای را به دین مستند می کنید با اینکه در بیشتر آنها سکولارها و اندیشه های استعماری نو و کهنه دخالت داشته و دارند ،و همه نزاع ها را هم نمی توان به ایران منتسب کرد ،این تهمت غلط است ،من مثل شما ممکن است با برخی عملکردهای جمهوری اسلامی موافق نبوده باشم ،مثل حمایت از بشار ،اما بحث ام این است که کینه و نفرت از یک نظام شما را واندارد که هر چند وقت یکبار که بیکار شدید بنشینید یکسویه همه چیز را به دین نسبت دهید بدون تامل در واقعیت های خارجی آنهم با الفاظ زشت و تهوع آور.
      در یکی از نوشته های اخیر شما به دوستی از لزوم عمل سخن گفته بودید و پرهیز از حرف ،پرسیدم شما که اهل عملید نه اهل حرف ،بگویید ایده عملی شما برای رفع مشکلات چیست؟ عمل این است که فقط یک شعار دهیم و همه نزاع های قدرت را بگردن دین بیندازیم و اگر کسی خلاف ما سخن گفت و حرف ما را نقد کرد عصبانی شویم؟ مشکل شما این است که از نقد دین و متون دینی حرف می زنید اما تاب و تحمل نقد مطالب خود را ندارید،این را هم بگویم تعصب چیزی نیست که تنها به متدینان و مومنان مربوط باشد ،شما نیز می توانید متعصب باشید اگر کسی سخن شما را نقد کرد و تحمل نداشتید و عصبانی شدید.
      عزت زیاد

       
      • “و گناه اینهمه کشته و آواره و مجروح و خرابیها بگردن او و حامیان اوست ”

        جناب سید مرتضی از حامیان دوانیشه این اتیش بزرگ در حال حاضر نظام جمهوربای اسلامی به رهبری ایت الله خامنه ای هست
        نظامی که معتقد راستین هست حقانیت داره و مشروع ترین نظام هست
        همین نظام با تمام توان تلاش کرد تا تجربه عملی خودش رو در زمینه سرکوبهای اعتراضات مدنی و حقوق بشری در سوریه توسط دولت اقای اسد پیاده کنه شاید جهت صدور انقلاب شاید

         
        • سیما خانم

          شما درست می گویید ،یکی از حامیان بشار قاتل در سوریه ،متاسفانه جمهوری اسلامی بوده است ،و من با این سیاست جمهوری اسلامی مخالفم ،نکته اشتباه این سیاست را هم این میدانم که بشار در ابتدای خیزش اعتراضی مسالمت جویانه مردم خود موسوم به بهار عربی ،بجای توجه به خواست های مدنی مردم خود احمقانه توپ و تانک به خیابانها آورد و مردم را بگلوله بست ،بنظر من اگر بشار فرد میهن دوست و عاقلی بود توجه به خواست مردم می کرد و با اصلاحات قانونی و انتخابات آزاد و حتی کناره گیری خود در چهارچوب دول انتقالی ،مانع از اینگونه کشت و کشتار و ویرانی و آوارگی و محنت برای ملت خویش می شد ،من از این جهت با سیاست جمهوری اسلامی در این مورد موافقت ندارم ،البته استدلال مسولان جمهوری اسلامی این بوده است که بشار و دولت او خط مقدم ایستادگی برابر زیاده خواهی های اسرئیل در منطقه است ،و او را متحد استراتژیک خود در منطقه تلقی می کنند ،در حالیکه عملا ما چیزی حاکی از مقاومت در برابر اسرائیل در زمان اسد پسر ندیدیم ،آری اسد پدر جنگ ها و مقاومت های دلیرانه ای در برابر صهیونیستها داشت ،اما آنچه از اسد پسر دیدیم چیزی جز انفعال و سرخوردگی نبود ،مگر اسرائیل در زمان بشار براحتی بمناطقی از سوریه تجاوز نکرد؟ و مگر اسرائیل ببهانه بمباران مراکز هسته ای سوریه مناطقی را بمباران نکرد؟ آیا بشار ترسو واکنشی از خود بروز داد؟ بعد هم اینگونه ملت خود را ببهانه مبارزه با تروریسم بفلاکت و بدبختی انداخت در حالیکه ابتدای تظاهرات مردم مساله تقابل نظامی و تروریسمی مطرح نبود ،و این نکته اشتباه بزرگ او و منفوریت او نزد من است ،بگمانم نکته حمایت جمهوری اسلامی از او همان استناد به اتحاد قدیمی با پدر او و خود او بود و اینکه دولت بشار مثل پدر خط مقدم مقاومت برابر صهیونیسم است ،نه مساله صدور انقلاب ،البته اتحاد استراتژیک منطقه ای امر نامطلوبی نیست ،بشرطی که دولت هایی مثل بشار متجاوز به ملت خود و سرکوب کننده آن نباشند ،ایراد من این است که آیا اگر فرضا بشار با احترام به ملت خود اصلاحاتی قانونی می کرد و حتی با انتخاباتی آزاد بصورت مسالمت آمیز کنار می رفت و قدرت را به منتخبان جدید مردم می سپرد ،آیا ملت سوریه با آن سابقه تاریخی تقابل با اسرائیل و صهیونیستهای متجاوز ،از خط مقاومت بودن خود کنار می کشیدند؟ ببیان دیگر آیا خط مقاومت فقط با حفظ و بودن بشار سرکوبگر ملت خود حفظ و تامین می شود ،و سوریه ای که اکنون شاهد ویرانی آن هستیم یک سوریه قوی و مستحکم در برابر صهیونیستهاست؟

           
      • سلام سیدجان.درنوشتن کامنت قبلی کوچکترین عصبانیتی نداشتم.نمی دونم چرا ان را حمل بر عصبانیت انگاشته اید.
        اما اینکه کامنت منو توهین به خودتان انگاشته اید باور کنید کوچکترین منظور توهینی نداشتم اما متن صریحتر وخودمانی تر نوشته شده زیاد به خودتون نگیرید.
        1-دوستی مجازی ما هنوز سرجاشه.یادتان باشد شما با نگرش خودتان (کفر-زندق-بی ایمان و…)کامنتهای مفصلی درباره من نوشته اید وخداشاهد است نه تنها ناراحت نشده ام بلکه سعی کرده ام استفاده لازم را ببرم.پس شما هم نوع ادبیات خودمانی و صریح بین خودمون رو توهین تلقی نکنید.
        2-درباره احمق فرض کردن کسانی که به مجلس دو سال پیش پدرم امده بودند.انصاف داشته باشید.اونی که تلقین میخوندو برخی دیگران را که کنه وجودشان را میشناسم واصرار براشاعه مراسم خرافی داشتند را نام بردم.وگرنه عده کثیری از روی ادب واحترام وبرای تسلی بازماندگان تشریف اوردندودوستان فضای مجازی هم سنگ تمام گذاشتند.ادمی خودش بایست خیلی خیلی احمق ونادان باشد که این خوبی ها را ندیده وبه حضور دیگران بی اعتنا باشد.
        3مطمئن باشیدعرصه سوریه بر سر روی کار اوردن اسلام سنی و شیعی ست.نبردبرسرهمین است.نمی دانم شما چه چیز دیگری دران میبینید.عربستان و هم پیمانان میخواهندخودشان واسلام سنی اشان انجا حاکم باشد ایران ودوستانش برعکس.تعجب میکنم من از نگرش شما.مگرغیرازاین است؟درباره جنگ بالکان هم قضیه هراس از حاکمیت مسلمانان بود.هرچنداسلام انان(الان هم بوسنی فکرمیکنم اکثرشان مسلمان هستنداما اسلام ازنوع سکولاران)ملایم تر بود.تمام درگیری های منطقه از نوع دین است وبرای دین.طالبان وداعش و همه همه درپی حاکمیت دینی هستندالبته دین با نگرش خاص خودشان.شما این ومتوجه باشیدما منظورمان این نیست که دین همین چیزی ست که مثلا داعش میگه.نه.ما میگوییم این همه تنش و درگیری بنام دین بوده واست.وشما شکی در ان نداشته باشید.طالبان درافغانستان برای برقراری شریعت اسلام میجنگد.داعش برای گسترش شریعت اسلام نبرد خونین راه انداخته ست.درکشورخودمان برای گسترش اسلام شیعی همه نوع جنایتی انجام میشود.دریمن جنگ برسراسلام سنی وشیعی ست.دربحرین نیز همچنین.در اروپا تنش ودرگیری از واسلام هراسی برای ترس از حاکمیت وگسترش دین اسلام است.درامریکانیز اسلام هراسی گسترش یافته.در روسیه وچچن جنگ بخاطر اسلام است.درچین مسلمانان در منگنه هستند.درویتنام بودکامبوج بودکجابود که بین مسلمانان و دیگران درگیری خونین رخ داد.عامل جدایی پاکستان وهند دین بود.درپاکستان هر روز بمب گذاریهای انتحاری بخاطر بنیادگرایی وجود دارد.جنگ ایران وعراق هم بخاطر ترس از گسترش اسلام شیعی بود.بازهم بگم؟
        4ایده عملی ما جدایی نهاد دین از سیاست است.

         
        • سلام

          ممنون از حسن نیت و توضیحات شما ،من کاربرد برخی الفاظ هنگام نوشتن و گفتگو را نشان عصبانیت می بینم ،اگر چنین عصبانیتی وجود ندارد طبعا نباید الفاظ خاص بکار رود .بگذریم..
          در مورد بحث سوریه من با شما موافق نیستم ،شما همچنان کلیشه های ذهنی خویش را دنبال می کنید ،دعوا در سوره چه از ناحیه حامیان بشار و چه از ناحیه حامیان مخالفان بشار دعوای شیعه و سنی و دعوای حکومت شیعی و سنی نیست ،دعوا فقط بر سر در حکومت بودن دولتی است که منافع مختلف منطقه ای ،امنیتی و مالی و غیر اینها را حفظ کند ،شما توجه نمی کنید که بشار اسد نه شیعه امامی مذهب است تا حمایت ایران از او بخاطر حفظ حکومت دینی شیعی باشد ،و نه بشار اصلا حکومت اش دینی است ،بشار بر حسب مذهب یک علوی است ،و علوی غیر از شیعه امامی است ،حکومت داری او نیز بر اساس قواعد دینی نبوده و نیست ،در یک جمله که قبلا هم گفتم حکومت بشار یک حکومت سکولار است ،و حمایت سنتی ایران از او و پدرش بخاطر سنگر اول بودن و تقابل آنها برابر صهیونیستها و حمایت از حزب الله لبنان و برخی اشتراکات و اتحادهای منطقه ای دیرین است ،این ربطی به شیعه بودن یا طرز حکومت داری شیعی بشار و پدرش ندارد تا شما چنین تحلیل کنید ،من ریشه برخوردها در سوریه را هم در کامنت قبل توضیح دادم ،مردم سوریه در پی بهار عربی تظاهرات کردند و بشار احمقانه آنان را سرکوب کرد ،شما وقتی ناجوانمردانه و با سلاح گرم مورد حمله واقع می شوید و برادران و بستگان خود را از دست می دهید نا خود آگاه سلاح تهیه می کنید و به انتقام بر می خیزید ،اینجا الان یک جنگ نیابتی در حال وقوع است ، بشار که البته در مقام حکومت داری نه بفقه شیعه عمل می کند نه بفقه اهل سنت اما برای عربستان مهم نیست که بشار به چه فقهی حکومت براند ،برای او مهم این است که دولتی بر سر کار باشد که همکار و متحد او باشد ،با ایران متحد نباشد و ایران را ایزوله کند ،و با بیانیه های اجلاس های شیوخ خلیج فارس مخالفت نکند ،در یک جمله تضاد تضاد منافع منطقه ای امنیتی ،و استراتژیک و منزوی کردن ایران است ،این ربطی به نزاع کلامی تاریخی بین شیعه و سنی ندارد.اگر حکومت بشار یک حکومت دینی مبتنی بر قواعد شیعه مثل ایران بود ،سخن شما درست بود که ایران می خواهد بشار بماند چون حکومت شیعی است ،و عربستان و متحدانش می خواهند بشار برود تا حکومت سنی روی کار بیاید ،این تحلیل اشتباه است ،زیرا روشن است که حکومت بشار حکومت سکولار است ،مضافا بر اینکه مگر حتی متحدان عرب عربستان حکومت شان حکومت دینی است؟ حکومت در قطر و امارات و بحرین و لیبی و مصر و عمان و اردن و غیر اینها حکومت دینی است؟ آیا ترکیه که حامی و ترانزیت برخی گروههای مخالف بشار است حکومت اش حکومت دینی است یا سکولار؟ چرا گمان می کنید هر جا عرب یا مسلمان حکومت می کند لزوما حکومت او حکومت دینی است؟این حکومت ها همه سکولار و مثل حکومت ایران در زمان شاه است.
          مجموعه این قرائن نشان میدهد که تحلیل شما مبتلا به تناقض و ناشی از کلیشه ذهنی نفی دین و کنار گذاشتن آن است ،و جهان سیاست را باید با واقعیات عینی بررسی کرد نه کلیشه های ذهنی ناشی از اعتقاد خاص.
          در مورد بالکان نیز اتفاقا حرف شما عجیب است ،این یک پاکسازی قومی و نژادی بوده است ،مگر یوگسلاوی سابق اصلا حکومت اش حکومت دینی بود؟ برخوردها بین صربها و مسلمانان برخوردهای ناشی از امور قومی و چیزهای دیگر بوده است ،نه یوگسلاوی پیش از تجزیه حکومت دینی بوده است و نه پس از تفکیک ،مسلمان بودن علی عزت بگویچ و حاکمان دیگر دلیل بر دینی بودن حکومت بوده است ،پس نزاع ها نیز نزاع ها و جنگ قدرت و امور دیگر بوده است ،شاکله حامیان و شرکت کنندگان در آن جنگها نیز حاکی از همین مطلب است ،گفتم مشکل شما این است که کلیشه های ذهنی شما مبتلا به نقض در عالم عینی و خارج است ،و شما تلاش می کنید برای اثبات کلیشه های ذهنی واقعیات خارجی را نادیده گرفته یا سطحی تحلیل کنید ،جنگ در بالکان جنگ عقیده نبوده و نیست ،تعارضات آنجا را باید درست تحلیل کرد ،ایران هم اگر کمک مالی و انسانی به سارایوو می کرد بر اساس اعتقادات اسلامی و امور انسانی بود ،مگر حکومت علی بگویچ حکومت دینی شیعی بود که ایران از این جهت به آنان کمک کند؟
          پس در واقع جنگ بالکان نیز جنگ بین سکولارها و حامیان سکولار شان بود ،روسیه حامی صرب ها آیا حکومت دینی است یا سکولار؟! و امریکا و ناتو که بر سر صرب ها بمب ریختند حکومت های دینی بوده و هستند یا سکولار؟!
          بنظر من خوب است جنابعالی بجای نفی یا تحلیل معکوس عینیات خارجی تامل و بازنگری در اصل کلیشه ذهنی خود کنید :اینکه هرچه جنگ و کشت و کشتار در طول تاریخ و تاریخ معاصر وقوع یافته است جنگ اعتقاد بوده است. اینرا باید بازنگری کنید نه اینکه وقایع عینی و تاریخ گذشته را معکوس تحلیل کنید.
          با احترام

           
  13. آقاي نوري زاد سلام عليكم

    خسته نباشي شيرمرد.
    اما يك سؤآلي داشتوم؛جناب پس چرا اين سيكولارهاي چارآتشه باشما وگروهتان دردِنا وأوين همراهي نمي كنند؟

    آيا عرضه اش راندارند؟يعني بي حميت هستند؟
    وياخيلي ترسوتشريف دارند؟وبزدل مي باشند؟

    اگرچنين هستندپس چرا پشت مانيتوراينهمه وراجي وهارت وپورتو وفحاشي وسوگوش وازوٌرش وقِيرش واولدورُرم وبولدورم وپوزهاي توخالي ديگر جارمي زنندالبته برخي ازاينها مؤدب ليكن برخي ديگرخيلي بددهن وعقده اي وحسود وفحاش ومتكبر وخودخواه تشريف دارندوبداخلاقي مي كنند گويا آدم بدوي وچادرنشين بوده اندبيشتردرصحرا بزرگ شده اندوازاقرارخويش روشن است كه ازايليات غرب بدوي هستند وتازه به شهر راه يافته اند وبه ادب وآداب انساني خونگرفته اند؟

    راستي اگراينها مرد ميدانند چرابه گروه معترضانه شما عزيزان نمي پيوندند وهريك ازسوراخ موشي سربيرون نمي كنند وچرا به لاك لاكپشتي شان سرفروكرده اند وگاهي سربيرون مي كنند وترسان ولرزان دراين تارنما لغز خواني ويارجز خواني بيهوده مي نمايند؟

    عجب زمانه اي وطرفه مردمي كه سكولاررا خواهانند اما قدمي برنمي دارندوهرچه بخواهي حرافي ووراجي بلدند.
    خوب برخي ازاين سكولارها پيرهستند وتوانائي ندارندومعذور اماغير پيران راچه برسرشان شده است به ميدان مبارزه نمي آيند.؟؟؟؟

    و چرا ترسان ولرزانندومنتظر هستند كه ببينند نوري زاد وملكي را چگونه مي گيرند. ويا اينها چگونه پيروز مي شوندتابرسر غنائم حاضرآيند وسكولاريته را براي نوع حكومت ايران پيشنهاد كنند ويقه بدرانند.

    چرااينان چنين بي عرضه اند ؟

    آيا ازخواص دنياگرائي سكولاريسم همين است كه اينان اين خاصيت بي عرضه گي وتنبلي وروشنفكرنمائي رادارند؟
    بدون تعارف بااين خاصيت به هيچ هدف والا وپست هم نتوانندرسيد؛تا چه رسد به سكولاريته وليبيراليته ومدرنيته ولائيسيته وكوفت وزهرماريته .

    چون آمپر مزاجي اين گروه دنياگرا وپرتوقع خيلي سردمزاج هسند وبخاري ازاينها بلندنمي شودتا به گروه مجاهدان ومعترضان بحق ؛شماها بپيوندند.

    پس خيلي دل به اينان گرم مكن. اينان مگسانندگردشيريني اين تارنما.
    موفق باشيد واستوار وبيدارگراما توقع حمايت عملي وكرداري ازاينان نداشته باش.
    دوست نوري زاد.

     
    • دوست عزیز هرشخصی از راهی که میتواند دراین عرصه قدم بر دارد موثراست.این نشدنی ست که مثلا20هزارنفرجایی جمع وعلیه حاکمیت معترض باشند.این روش فعلا نشدنی ست.بهترین راه همین است مثلا یکی معلم است دیگری بقال واون یکی راننده تاکسی و…هرشخصی در حوزه خودش می بایست روش های عقلانی را برای اگاهی توده نااگاه توضیح وتشریح بکند.خصوصا معلمان در مدارس میتوانند خیلی مفید باشند.اما متاسفانه از طریق مادیات ونیاز اقتصادی شان ومنزلت معلمان را انقدر پاییین اورده اند که درفکر هیچ چیزی نیستند جز اندکی افزایش حقوق.پس فعلا بهترین روش همین است.فلان راننده تاکسی میتونه با مطرح کردن فجایع ومضرات حکومت دینی مردم را روشن واگاه بکندومطمئنا تاثیر خودش را خواهد داشت.
      با وضعیت موجود امکان اعتراض مدنی وجود ندارد.وجه غالب واکثریت جامعه هنوز درک روشنی از حکومت سکولار ندارد.ندارداقا جان ندارد.وجه غالب با اموزه های دینی ست ان هم از نوع تشیع.این روزها جامعه سفت وسخت در تدارک مراسم محرم است.وجوانان در شورو شوق دسته جات عزاداری.اگاه کردن توده جوان که اینده مملکت دردست اوناست امری زمان بر وبا برنامه های خاص است.که با وضعیت موجود امری بعید ونشدنی ست.اما به هرحال به مدد فضای مجازی وگسترش اطلاعات و مرگ نسل اول و دوم انقلاب و برسر کار امدن نسل جدید برخی مسائل حل خواهدشد.اما اینکه در چه سطحی این تغییر وتحول به وقوع بپیوندد بستگی به درک وشعور این توده جدید دارد ودوره ای این اتفاقها خواهد افتاد که من وشما درقید حیات نیستیم.

       
      • یعنی واقعا امیدی به نسل جدید هست ؟

        نسل ما و قبل ما که سوخت در بی خبری و جهالت

         
      • جناب انعامي
        يعني شما بشينيد خانه ويامشغول شغل خودباشيد وجناب نوري زادباگروهش براي شما حكومت را منعزل وبراي شما تعارف كند كه بيائيد سكولاريسم تان را به اجرابگذاريد.

        اينهم هيچوقت شدني نيست. پس دادازسكولارنزنيد ويااينكه زديد مردميدان باشيد باقامتي استوار وبيائيد به گروه جناب نوري زادبپيونديد وگرنه شماهنرزائيدن يك بچه هم نداريد اينقدر دادوبيدادمي كنيدهمانندزن زائوي چارقلو وشما هنرزائيدن سكولاررا هرگزنداريد .پس بيهوده فريادنزنيد.زت زياد

         
    • خدمت جناب ناشناس گرامی۰۰۰ای کاش شما ابتدا از لاک ناشناسی بیرون امده بودید بعد انگ ترس به دیگران زده بودید۰۰۰

       
    • درود برجناب (نه چندان) ناشناس

      والا چه عرض کنم. بنده حق اینکه از طرف دیگران سخن بگویم ندارم ولی میتوانم سبب شرکت نکردن خودم درجمع این بزرگواران را بعرضتان برسانم:

      ۱- چون تمامی مراحل شورش سال ۵۷ ایران و دگرگونی دید سیاسی و شهروندی هم میهنان گرامی خود را شاهد بوده وتمامی جزئیات این واقعه را بیاد دارم و بهمین برهان از اکثرهم میهنان ناامید شده ام و از نظر بنده تمامی خسارات و جان سپردن های بالحق و ناحق سد ها هزارهم وطن را بیهوده و پایمال شده میدانم و دلیل آن این است که هنوزبا گذشت هزاره ها ازتمدن بشری ایرانیان ول کن «شخص» نیستند و به هیچ وجه درک مناسبی ازکلمه جمهورنیافته اند بعنوان مثال در ممالکی مثل دانمارک، سوئد، هلند که پادشاهی پارلمانی (مشروطه) مستقرهست عموم به مؤسسه و یا بهترعرض کنم بنیاد پادشاهی اهمیت میدهند نه شخص پادشاه، البته به شخص هم احترام قائل هستند و اکثرا هم باومهرمیورزند ولی فکر نمیکنند که عدم این شخص آن بنیاد را تخریب و نابود خواهد کرد

      همانطور درممالکی که جمهوریت مستقرهست مردم پیشرفته، متمدن و مدرن به بنیاد جمهوریت اعتبارمیدهند وازآن پاسداری میکنند نه شخص رئیس جمهور. باور بفرمایید دراین امریکای جهانخواربه رئیس جمهورآقا هم نمیگویند مثلا بهنگام گزارش اخبار میگویند «امروز رئیس جمهور باراک اوباما آروغ زد»

      بنظربنده حتی در کشورعزیزخودمان که ولی فقیه با اختیارات نامحدود و بدون پاسخگوئی در قبال مسؤلیت حاکم هست باید مؤسسه وبنیاد ولایت فقیه دراولویت باشد نه شخص ولی فقیه.

      ولی با عرض کمال تأسف اکثرهم میهنان بنده هنوزاین پرنسیپ های شهروندی را درک نکرده اند وهمیشه باید شخصی را کاندید کرده و او را یک جورهایی بخدا وصل کنند مثلا خدایگان شاهنشاه آریا مشک اعلیحضرت غضنفررکن آبادی بزرگ ارتشتاران.

      وبعد ازاینکه که اون آقارو با مخ بزمین کوبیدند، آبروی یارو را بردند و تمامی اثرات و نشانه های وی را حتی ازتاریخ معاصروکتابهای درسی حذف ونابود کردند تمامی جهانیان را به تعجب وا داشته و یک روضه خوان را ازموتور گازی پیاده کرده و بجای همان شخص سابق با اختیارات بسیاربسیاربالاتر و نا محدود مینشانند و اورا نیز یک جورهایی بقدرت های نامرئی از ما بهترون متصل میکنند

      بعله جناب (نه چندان)ناشناس تا زمانی که ایرانیان ارجمند ارزش بنیاد حکومت «مردم بر مردم» حالا پادشاهی و یا جمهوری و یا ولایت فقیه را درک نکرده اند حکایت تکرارتاریخ خواهد بود. این ملت یک روزی باید این اصل را درمخیله خود حک کنند که حکومتیان اشخاصی بجز تشکل افرادی ازخود ما نیستند که ما آنان را برای زمانی معین وموقت بکاری میگماریم وبه آنها حقوق ماهیانه میدهیم تا آنها وظایفی را که ما خود برآنان تأیین کرده ایم انجام بدهند وبعد ازاتمام دوران تعیین شده تشریف برده و مزارخود را مفقود بفرمایند. ولی همانطور که عرض کردم بنده توانائی اینکه چنین طرز تفکری را به هم میهنانم تفهیم کنم ندارم

      ۲- به جان شما راهم خیلی دوره. تازه اگر هم بتونم بیام معلوم نیست برادران مهر ورز بنده را شرمنده کرده وبرای پذیرایی مفصل ازهمان فرودگاه به یکی از میهمان خانه های مجلل خود منتقل نکنند. چون بنده مفسد فی الارضم….. ولی خوشبختانه….این ور مرزم

      تندرست وپایدار باشید
      رسول

       
      • جناب رسول سلام عليكم

        باگفتارشما موافقم وعذر شما بخاطر بعدمسافت ومسائل ديگر مقبول اما اين سكولاريسم خواه هاي داخل وطن چه عذري دارند؟ يعني ازدكترملكي ناتوانترهستند ؟
        اينهائي كه داخل تهران ساكن هستندچه ؟
        آيا حرف مرا تصديق مي كنيد كه اينها خيلي بي عرضه هستند؟
        وسفره حاضر وآماده كرده ديگرانرا مي خواهند مصادره كنندآياچنين نيست؟
        ازقديم گفته اند :بي مايه فطير نمي شود.

        حالا انعامي چه پيشنهاد جالبناكتري دارد كه نتيجه اش بخيال او به چندنسل ديگرميرسد.بزك نمير بهار مياد آنهم براي نسل پنجم تومياد.بقول مهرداد:”واقعاكه…..
        شادكام باشيد

         
  14. ” اخوند نعشه ”

    آخوندی چند بست بيش از ظرفيتش ميزنه و توپ توپ میره رو منبر.

    بعد روضه خوني رفقاش بهش ميگن : حاجي، امروز ديگه زيادي خالي بستي ها؟

    گفت : چطور مگه؟ چيزي گفتم ؟

    گفتن : اولش كه گفتي دشمن در جنگ بدر، بمباران هوايي كرد !

    تو جنگ صفين هم كه دشمن شيميايي زد!

    بعدش هم كه گفتي يزيد خيمه امام حسين رو با ار پي جي زد !

    حالا اينا هيچ، اينو از كجات در اوردي كه ابوجهل بدون اطلاع پيامبر، بلال حبشي رو

    پونزده ميليون يورو به بارسلونا فروخته؟ !!

    اخونده گفت:

    من به اين ذليل شده گفتم، اگه ترياكش افغانيه، اينقد مايشو قوي نكن !

    خوب حالا به بارسلونا فروخته بود يا رئال ؟ 🙁

     
    • جناب ملیجک گرامی درود. این بلال حبشی جزء گروهی بوده که به اصحاب صفه مشهورند(ابوذر و مقداد و عمار …هم از/////همین گروه بوده اند) و در حقیقت پیشقراولان همین اخوندهای /// و //// خودمون هستند. اینها اولین گروهی ///// جامعه بوده اند که از غارت قبایل و مردمان دیگر توسط مسلمین بدون هیچ کاری ارتزاق می کرده اند.بنابراین بعید است که به یک فلس هم بلا ل را کسی می خریده.شما اگر همه حوزه را مجانی هم به کسی بدهید از محالات است که زیر باربرود تا چه رسد که پولی هم برای مشتی //// بپردازد.

       
  15. هو ۱۱۰

    هدیه ای به مصلح ارجمند

    روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟

    شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از “رحمت” تو می‌دانم و از “بخشایش” تو می‌بينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجده‌ات نکند؟

    آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.

    یا علی

     
    • جناب درويش سلام وصدسلام

      هديه شمارا به ديده منت گذاشته وقبول كردم.

      رحمت واسعه الهي بي انتهااست واو خودش گفته :سبقت رحمتي علي غضبي.
      يامن سبقت رحمته غضبه. وجمله: لاتقنطوا من رحمة الله. ازآيات كريمه اوست براي بندگان اسراف كننده درعصيان او ؛ولي معتقدبه الوهيت ومالكيت اوبرهستي وممكنات عوالم چنانكه باباطاهر گفته است:

      من از”قالوا بلي”تشويش دارم //// گنه ازبرگ وباران بيش دارم
      اگر”لاتقنطوا “دستم نگيره //// من از” ياويلنا ” انديش دارم.

      من هم گفته ام:
      تورا”قالوابلي” تشويش نباشد //// كه اورا كرم ازبرگ وباران بيش باشد
      تورا “طاهر” لقب دادندياران///// چراازوعدحق گشتي پريشان
      وعريان ازگناه ريا وتزوير واَيسي /// نشايد كه از”ياويلنا”درتشويش باشي.

      مؤمن بايد ميان خوف ورجا باشد واميدش به رحمت واسعه او بيشترازخوفش باشد.

      حديثي كه ترجمه اش را خواسته بودي ،به منابع روائي نگاه كردم حديث مستقلي بودو نظير همان حديث بسياربود هم درمورد فقيهان ،امرا وحكام وقضات مردم كوچه وبازار ودادستدشان ووووو….. بسيارنكوهش شده اند.
      دوستدارتان
      مصلح

       
  16. جناب مزدک گرامی
    آقا ما چقدر بدهیم جنابعالی بی خیال این واژه ی اراذل و اوباش بشوید؟ این واژه دست بدامان من شده و وامصیبتا سر داده و از من مدد خواسته. شما بگو جوابش را چه بدهم. نخ نما شده این بی نوا.
    با احترام

    …و پرسید: این کار را تا کی و این صف را تا بکجا می خواهید ادامه بدهید؟ گفتم: تا زمانی که دزدان و فریبکاران بر سرِ ما آوارند. و ….
    نوریزاد گرامی تا زمانیکه ارازل و اوباش بر ما حاکمند!

     
  17. با سلام

    نژادپرستي دولتي در ايران

    اخیرا ویدیویى از حضور اکبر عبدى بازیگر سینما و تلویزیون در یک برنامه تلویزیونى که از شبکه سه صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران پخش شده بود، در شبکه هاى اجتماعى بین فارسى زبانان میچرخد و با تقدیرو تمجید اشتراک گذارى میشود. جمله هایى از قبیل :” ایول، خوب از خجالت عربها در اومد” و یا ” خوب به عربها ——-” و جملاتى مشابه در تمجید ازاین ویدیو و سخنان پر از نفرت و نژادپرستانه اکبر عبدى هزاران بار نوشته شده و اشتراک گذارى شده،تا جاییکه این ویدیو از طریق یکى از شبکه هاى اجتماعى به دست تیم عصر آنارشیسم هم رسیده و موجب بهت و حیرت شده است

    http://asranarshism.com/1394/07/12/akbar-abdi/

     
    • جناب عبدالله
      1. رسم جوانمردی بود که پاسخ عبدی را می نوشتید که ضمن پوزش از عرب و هموطنان عرب خود گفته که من جوابی به فردی که تقاضای خرید دخترم را داشت داده ام و نه توهین به عرب.
      2.از کی تا حالا پایگاه آنارشیسم با اعتقادات شما همخوانی داشته که از آنجا فاکت می آورید.
      3.آنارشیستها و چپهای رادیکال در تحلیلهایشان در سر در گمی بسر می برند و بیشترین موضع گیریشان با وجود ضدیت شدید نوشتاری با دین بنفع تروریستهای اسلامی و و سایر ادیان بوده و هست.اینها چون هدفشان فقط مخالفت و برهم زدن شرایط (هر شرایطی)موجود است از هر اتفاقی برداشتهای رادیکال و غیره اصولی می نمایند.

       
    • جناب عبدالله درود بر شما

      بنده شما راانسانی منصف و با پرنسیپ میشناسم ولی درعین حال با گفتار شما در این پست موافق نیستم. برای اینکه بنده اصلا آقای عبدی را نمیشناسم ولی ایشان سخنی نژادپرستانه هم نگفته اند و ایرانیان هم نه اینکه با ان سخنان موافق و ایول گو نبوده اند بلکه چنان به ایشان توپیده اند که وی مجبور به جلای وطن شده و الان به ترکیه پناه برده است

      ایشان یک اتفاق را برای دوستان نزدیک خود تعریف میکرده و دوستان ایشان عکس العمل نشان داده و گفته اند «ایول خوب از خجالت عربها در اومدی» ویا«خوب به عربها ر…ی»

      داستان ازاین قرارهست که عبدی بهمراه ددختر ۱۱ساله اش به سفر مکه رفته بوده و بهنگام بازدید بازار یک طلال فروش(به گفته ای مسن) به عبدی پیشنهاد میکند که دخترش را باو بفروشد و عبدی هم جوابی سخت باو میدهد و بعد از بازگشت به ایران این داستان را بدوستان خود تعریف میکند واین دوستان هستند که میگویند «ایول…و…فلان وبهمان»

      با همه این تعریف ها و سؤتفاهم آشکارباز هم میهنان ما چنان عکس العمل تقبیح کننده ای از خود نشان داده اند که ایشان چاره ای جز ترک ایران و رفتن بترکیه نداشته است

      ضمن اینکه بی بی سی یک نظرسنجی در وبسایت خود پست کرده و از ایرانیان خواسته تا نظرات خود را در این باره نشر بدهند زمانی که بنده آن نظر سنجی را خواندم ۶۶ایرانی کامنت گذاشته بودند و اکثریت قریب باتفاق هرگونه بدبینی و یا گفتار نژادپرستانه برعلیه اعراب را بشدت مردود وغیرقابل قبول دانسته اند. ضمن اینکه خود بنده نیز بدلیل نا مهفوم بودن گفتار از طرف همایون ارجمند در همین ارنما به نژادپرستی علیه اعراب محکوم شده ام وان در حالیست که به باورحقیر۴۰۰میلیون عرب در دنیا زندگی میکنند که قریب۲۵۰ میلیون ازآنان زیر ۳۰سال سن بوده و نه میدانند قادسیه یعنی چه و نه در فکر میکنند که فرد مقابلشان ایرانی، ایرلندی ویا اسپانیائی هست و نه برایشان مهم هست

      البته نباید انکارکرد که هرانسانی درجه ای از نژادپرستی را در وجود خود دارد ولی درخیلی از اشخاص مقداراین درجه تا حدی کم هست که احساس نمیشود ولی هر چقدرهم زیاد باشد دنیای مدرن بروز چنین احساساتی در جامعه را نکوهیده وغیرقابل تحمل میداند وبنده اطمینان دارم که اکثیت عظیمی از هم میهنانمان نیز همانطور فکر میکنند. ولی در نظر داشته باشید که سردمدران حکومت اسلامی غالب برایران و عشق بلاشک آنان بعربی و متأسفانه یاد جنگ ایران و عراق کمکی بزدودن چنین احساس ناخوشایندی نمیکند و زدودن آن بزمان زیادی محتاج است

      http://www.bbc.com/persian/interactivity/2015/10/151006_yt_akbar_abdi_racism

      با احترام
      رسول

       
  18. داش محمد سلام منو به جوونمردای سپاهی کرج برسون و ا قول من بگو تا روز – تعود الیهم – که رسول خدا پیشگوئی کردن چیزی نمونده. اوروز روز توبه ما ملت و روز آشتی ملیه

     
  19. حالا که ملت جربزه نوشتن – نه – رو دیوار یا رو یه تکه کاغذ رو نداره این ترانه رو که مناسب حالو روزگاره زمزمه میکنم

    صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    تادگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
    شهریارا رفتی و ما را به توفان داده‌ای
    شهریارا خرمن مارا به باران داده‌ای
    کشتی بی ناخدا و قلب توفانها سیاه
    درد انگیز، موج سنگین، ما بجا ماندیم و یک دنیا غم بی‌انتها
    ای ملت حق ناشناس
    یکباره گشتی ناسپاس
    شهریارا رفتی و از رفتنت گریان شدند
    قله ای سرفرازی موج‌های شادمانی و نشاط
    ای ملت حق ناشناس
    یکباره گشتی ناسپاس
    …………..
    اشکتان بادا مدام ای مردمان ناسپاس
    سینه هاتان پر هراس ای ملت حق ناشناس
    محو گشته خنده از لبهایمان باشد قصاص
    درد گشته همدم شبهایمان باشد قصاص
    ……
    کو که بوئی آورد از خاک تو
    این نسیم خاوران بر جان من
    جان بگیرد این وجود خسته‌ام
    یاد تو گر خیمه زد در خاطرم
    ……………
    ای ملت حق ناشناس
    یکباره گشتی نسپاس
    …………
    دل به فرزند دلیرت بسته ایم
    هرگز این پیمان خود نگسسته ایم
    دل به فرزند رشیدت بسته ایم
    هرگز این پیمان خود نشکسته ایم
    ……..
    ای ملت حق ناشناس
    یکباره گشتی ناسپاس

     
  20. ” نامه خدا به مقام مععععععععععععععظم رهبری”

    سیّد جان، همانطوریکه چند شب پیش سرِ نماز مغرب و عشا بهت گفتم، بدلیل افزایش

    هزینه‌های جاری، بالا رفتن سهمیه یارانه‌های بهشت نشینان و اعتراض سازمان های

    حقوق بشری به آزار و شکنجه در جهنم، تصمیم به برچیدن این نهاد (جهنم) گرفتیم!

    در این ارتباط، تلاش‌های بی‌ وقفه تو‌، در این سالهای دراز رهبری، جهت فراهم آوردن

    شرایط لازم برای ایجاد محیطی‌ مشابه در کشورت، از دیدگانمان پوشیده نمانده است.

    لذا پس از بررسی و مطالعات انجام گرفته به این نتیجه رسیدیم که مناسب‌ترین مکان

    برای انتقال جهنم، ولایت اسلامی شماست!

    دو پارامتر اساسی‌ در این انتخاب، نقشی‌ تعیین کننده ایفا نموده اند .

    نخست، دارا بودن منابع عظیم انرژی جهت تامین سوختِ کوره‌های جهنم، خصوصا

    پس از باد کردن ده‌‌‌‌ها هزار سانتریفیوژ بر روی دست‌های مبارک، پس از شیطنت اتمی‌ !

    دوم، برخوردار بودن از کادر و پرسنل متخصص و ورزیده با دارا بودن توانایی‌های چشمگیر

    مانند آنچه در کهریزک شاهدش بودیم.

    لازم به یاد آوریست که شما در رقابتی تنگاتنگ با برادرن سعودی به این افتخار نائل آمدید.

    اگرچه آنها از جنبه تامین سوخت و انرژی اندکی‌ بر شما برتری داشتند، اما عامل تعیین کننده

    نیروهای جان بر کفّ حزب‌الله و اسید پاشِ ولایت اسلامی شما بود !

    لذا این بار نیز حق مسلم شماست که بگوئید : ” ما رکورد زدیم ”

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    ضمناً تا از خاطر نبرد‌م، اشاره کنم که مدتها پیش ماموران نظافت در بخش قدیمی‌ محوطه که

    مربوط به دوران آدم و حوّا می‌باشد، ساکِ دستی‌ پیدا کرده‌اند. همه شواهد حاکی‌ از آنست که

    این ساک متعلق به احمد جنتی است. ما سالهای دراز در انتظار آمدن ایشان بودیم، ولی‌ اکنون

    با این نقل و انتقالات که در بالا اشاره شد، دیگر نیازی به آمدنشان در اینجا نیست. به همین جهت

    آن را با اولین پست صبح برایتان ارسال می‌کنیم. 🙂

     
    • جناب ملیجک درود بر شما

      این پست شما بنده را یاد مزاحی انداخت که شاید شنیده باشید ولی در هرصورت بعرض میرسانم واگرتکراریست ببزرگی خود ببخشید

      میگویند روزی دسته ای ۴۰ یا ۵۰نفر ایرانی به دروازه جهنم میرسند و دربان دوزخ از ورود آنان جلوگیری میکند. میگویند بابا جان سر پل صراط ازما کلی سین جیم کردند بعد گفتند شما جهنمی هستید و باید ازآنطرف بروید ما هم اومدیم اینجا بریم تو جهنم
      دروازه بان دوزخ جواب میدهد: یالا برگردید برید بهشت، فکرکردید تمام عمرتون کجا زندگی میکردید؟

      با احترام
      رسول

       
  21. اگر امثال شما زیاد بود مدتها قبل ظالم فراری شده بود و دزدان به محکمه کشیده شده بودند فریادت دل ها را می خراشد تا روزی که این زخم ها سر باز کند

     
  22. نویسنده، جمشید برزگر

    چرا آیت‌الله خامنه‌ای توافق ‘مضر برای منافع ملی’ را رد نمی‌کند؟

    آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، روز چهارشنبه (۱۵ مهر ۱۳۹۴) بار دیگر ضمن تاکید بر ممنوع بودن مذاکره با آمریکا، در یک موضع گیری مبهم در قبال توافق اتمی ایران با گروه ۱+۵ از روشن کردن تصمیم نهایی خود در قبال این توافق که در ایران به برجام معروف شده است، خودداری کرد.

    تمجید و انتقاد همزمان آیت الله خامنه ای از مذاکرات هسته ای و نتایج آن، بیش از آنکه واقعیتی در مناسبات و توافقات ایران با گروه ۱+۵ را عوض کند و یا اصولا چنین قصدی داشته باشد، معطوف به عرصه سیاست داخلی و منازعات جناحی در درون ساختار قدرت است.

    به نظر می رسد تلاش برای جلوگیری از بهره مندی احتمالی دولت حسن روحانی از پیامدهای مثبت دستیابی به توافق اتمی و رفع تحریم ها، اکنون به اولویت اصلی رهبر جمهوری اسلامی بدل شده باشد و او بی آنکه حاضر شود مسئولیتی در زمینه روند مذاکرات و نتیجه آن، یعنی برجام را بر عهده بگیرد، در صدد تثبیت دیدگاه خود و جایگاه طیفی خاص از نیروهای سیاسی درون حاکمیت در ساختار قدرت است.

    به نظر می رسد تلاش برای جلوگیری از بهره مندی احتمالی دولت حسن روحانی از پیامدهای مثبت دستیابی به توافق اتمی و رفع تحریم ها، اکنون به اولویت اصلی رهبر جمهوری اسلامی بدل شده باشد و او بی آنکه حاضر شود مسئولیتی در زمینه روند مذاکرات و نتیجه آن، یعنی برجام را بر عهده بگیرد، در صدد تثبیت دیدگاه خود و جایگاه طیفی خاص از نیروهای سیاسی درون حاکمیت در ساختار قدرت است.

    او در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفته است:” درهمین مذاکرات هسته ای هرجا فرصت کردند و میدان به آنها داده شد – که البته طرف های ایرانی بحمدلله حواسشان جمع بود، اما یک جاهایی بالاخره فرصت هایی آنها پیدا کردند- یک نفوذی کردند و یک حرکت مضری برای منافع ملی انجام دادند.”

    آیت الله خامنه ای، به سنت همیشگی خود، ضمن تمجید از تیم مذاکره کننده، انتقادهایی را نیز مطرح می کند، اما به این سوال روشن پاسخی صریح نمی دهد که اگر او به عنوان رهبر نظام، فرمانده کل قوا و فصل الخطاب در پرونده هسته ای به راستی به این نتیجه قطعی رسیده است و از اعلام آن پروایی ندارد که در مذاکرات هسته ای، حرکت های مضری علیه منافع ملی ایران صورت گرفته، چرا بر اساس وظایف قانونی خود، به صراحت مخالفت خود با برجام به عنوانی توافقی داوطلبانه و دو جانبه را اعلام نمی کند و به بحث ها در این زمینه یک بار برای همیشه پایان نمی دهد؟

    حتی اگر تمام مفروضات و استدلالات آیت الله خامنه ای به تمامی پذیرفته شود، باز این پرسش به قوت خود باقی است که اگر تیم مذاکره کننده ایرانی به طرف مقابل اجازه داده اقداماتی علیه منافع ملی انجام دهد، چگونه به این قضاوت رسیده که طرف های ایرانی حواسشان جمع بوده و چرا او که اینک به معایب و مضرات برجام پی برده، با الغای این توافق برای تامین منافع ملی ایران اقدام نمی کند؟

    روند مذاکرات و اظهارات حسن روحانی، محمد جواد ظریف و دیگر اعضای مختلف تیم مذاکره کننده هسته ای جای تردیدی باقی نمی گذارد که آیت الله خامنه ای نه تنها در جریان ریز جزییات مربوط به توافق اتمی بوده است، بلکه فراتر از آن، خود شخصا و پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ و روی کار آمدن حسن روحانی، با مذاکرات ایران و آمریکا موافقت کرده ا

    آیت الله خامنه ای، با تاخیری دو ساله، پس از انتشار گزارش هایی مبنی بر شروع مذاکرات دو جانبه ایران و آمریکا در اواخر دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به میانجیگری عمان و پس از آنکه مجید تخت روانچی نیز در این زمینه از برخی رویدادها پرده برداشت، وجود مذاکرات محرمانه با آمریکا را تایید کرد.

    آیت الله خامنه ای در روز دوم تیرماه امسال گفت:” من یک تاریخچه‌ کوتاهی از این مذاکرات عرض بکنم. این مذاکراتی که در واقع فراتر از مذاکرات ما با پنج به علاوه‌ یک است؛ مذاکره‌ با آمریکایی‌ها است. متقاضیِ این مذاکرات آمریکایی‌ها بودند. مربوط به زمان دولت دهم هم هست. قبل از آمدن این دولت این مذاکرات شروع شد. آنها درخواست کردند، واسطه‌ای قرار دادند و یکی از محترمینِ منطقه، آمد اینجا با من ملاقات کرد، گفت که رئیس‌ جمهور آمریکا با او تماس گرفته و از او خواهش کرده و گفته است که ما می خواهیم مسئله‌ هسته‌ای را با ایران حلّ ‌وفصل کنیم و تحریم ها را هم می خواهیم برداریم. دو نقطه‌ اساسی در حرف او وجود داشت: یکی اینکه گفت ما ایران را به‌عنوان یک قدرت هسته‌ای خواهیم شناخت؛ دوّم اینکه گفت ما تحریم ها را در ظرف شش‌ماه به تدریج برمی داریم. بیایید بنشینید مذاکره کنید، این کار انجام بگیرد. من به آن واسطه‌ محترم گفتم که ما به آمریکایی‌ها اطمینانی نداریم، به حرف اینها اطمینانی نیست. گفت حالا امتحان کنید؛ گفتیم خیلی خب، این دفعه هم امتحان می کنیم. مذاکرات این‌جوری شروع شد.”

    سخنان آیت الله خامنه ای دو نکته مهم را بی هیچ ابهامی روشن می کند: اول اینکه مذاکرات هسته ای ایران و آمریکا، پیش از روی کار آمدن حسن روحانی آغاز شده بود؛ و دوم اینکه این مذاکرات، فراتر از مذاکرات ایران با گروه ۱+۵ است و مذاکره با آمریکا است.

    اکنون تردید اندکی وجود دارد که آغاز همین مذاکرات محرمانه تاثیری تعیین کننده بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ داشت و در واقع روی کار آمدن حسن روحانی و تیم او، و کنار رفتن محمود احمدی نژاد و سعید جلیلی، فرصت ادامه مذاکرات و به نتیجه رساندن آن را فراهم می ساخت.

    با وجود چنین دلایل و پیشینه ای، چرا آیت الله خامنه ای، نه از برجام به عنوان محصول فرآیندی که او خود دستور آغازش را داده بود به تمامی دفاع و آن را به طور نهایی تایید می کند و نه حتی، اگر این محصول را “مضر برای منافع ملی” می داند، آن را رد نمی کند؟

    به نظر می رسد مساله اصلی در جایگاه متفاوتی است که آیت الله خامنه ای از یک سو و تیم حسن روحانی از سوی دیگر برای جایگاه دولت فعلی و تیم مذاکره کننده هسته ای قائل هستند.

    از نگاه آیت الله خامنه ای، ماموریت اصلی دولت و چه بسا تنها ماموریت آن، رسیدن به یک توافق محدود و مشخص، صرفا بر سر پذیرفتن ابعاد محدودیت در فعالیت های هسته ای ایران در مقابل رفع تحریم ها بوده است و این ماموریت انجام گرفته یا به آخرین مراحل خود رسیده است.

    به همین دلیل، از نظر آیت الله خامنه ای با پایان یافتن این ماموریت تایید شده، هر گونه اقدامی برای فراتر رفتن از این مرز، مغایر منافع ملی، زیاده خواهی سیاسی و تلاش برای افزودن به وزن سیاسی برندگان انتخابات ۹۲ و باقی ماندن در عرصه قدرت محسوب می شود.

    رهبر جمهوری اسلامی نه می خواهد و نه می تواند به شرایط پیش از برجام بازگردد. شدت تاثیرگذاری تحریم ها به اندازه ای بود که او مذاکره و دادن امتیاز و هزینه را پذیرفت. بنابراین، احتمال بسیار اندکی وجود دارد که به رغم هیاهوی طیفی از نزدیکان و پیروان آیت الله خامنه ای، او با برجام مخالفت کند و مانع اجرای آن شود.

    در عین حال، به نظر می رسد او نه تنها نمی خواهد مسئولیت مستقیم اجرای برجام و نتایج احتمالی ناشی از آن را برعهده بگیرد، بلکه ترجیح می دهد با حفظ فاصله انتقادی خود، از برجام در شکل دادن به مناسبات سیاسی درون حاکمیت و منازعه جاری بر سر قدرت علیه رقبای بالفعل و بالقوه اش بهره بگیرد.

    به همین دلیل است که او به صراحت تاکید کرده مساله اصلی نه “برجام” بلکه “پس از برجام” است. او با مطرح کردن ایده “نفوذ آمریکا” می کوشد اقدامات و روابط دولت حسن روحانی با دولت آمریکا را محدود و تخطئه کند و اجازه ندهد حسن روحانی به ویژه در آستانه برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری، از فضای مثبت ایجاد شده در کشور پس از برجام به سود خود بهره برداری ک

    به همین دلیل تاکید آیت الله خامنه ای بر ممنوع بودن مذاکره با آمریکا در این راستا، تنها محدود به اقدامات کنونی دولت است و به طور طبیعی اقدامات گذشته و یا آتی خود او را در برنمی گیرد.

    همین نکته می تواند نشان دهد که چرا آیت الله خامنه ای شکیبایی معمول خود در دور اول ریاست جمهوری روسای جمهوری را تا این اندازه از دست داده است و از نشان دادن مخالفت صریح خود با اظهارات و موضع گیری های حسن روحانی آن هم با بیان و لحنی تند پروایی ندارد.

    در ماه های اخیر، هم در حوزه سیاست خارجی و خصوصا مذاکره با آمریکا و هم در حوزه سیاست داخلی به ویژه بحث انتخابات و نقش شورای نگهبان یا سپاه پاسداران، آیت الله خامنه ای بی درنگ و به تندترین شکل ممکن به حسن روحانی حمله کرده است.

    او روز چهارشنبه، تنها چند روز پس از تاکید مجدد حسن روحانی مبنی بر آمادگی اش برای مذاکره با آمریکا و نیز مذاکره با هر کس بر سر سوریه، افرادی را که چنین دیدگاهی را بیان می کنند، مشکل کشور قلمداد کرد:” مشکل کنونی کشور بخاطر وجود آدم های بعضأ بی خیال یا بعضأ سهل‌اندیشی است که این واقعیات را نمی‌فهمند.”

    آیت الله خامنه ای در ماه های اخیر، برخلاف اظهاراتش در سال های گذشته، تایید کرد که موثر بودن تحریم ها مهم ترین دلیل پذیرفتن مذاکره و به فرجام رساندن آن، مصلحت بوده است.

    او در عین حال این موضوع را تایید کرده است که مذاکره با آمریکا تنها محدود به پرونده هسته ای نبوده است. به عنوان نمونه، آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز عید فطر در روز ۲۷ تیرماه امسال گفت:” گاهی در موارد استثنائی مثل این مورد هسته‌ای، بر اساس مصلحت، مذاکره کرده‌ایم؛ این مورد هم فقط نبوده است، قبل از این هم مواردی بوده است.”

    به این ترتیب، نه تنها اصل مذاکره با آمریکا همواره ممنوع نبوده، بلکه چنین مذاکراتی صرفا به پرونده اتمی محدود نبوده و همه آنها با آگاهی و اجازه آیت الله خامنه ای صورت گرفته است.

    به این ترتیب، شاید معنای واقعی این جمله که “مذاکره با آمریکا ممنوع است” چیزی جز این نباشد که “از این پس مذاکره با آمریکا برای دولت حسن روحانی ممنوع است”.

     
  23. اگر امثال شما زیاد بود مدتها قبل ظالم فراری شده بود و دزدان به محکمه کشیده شده بودند

     
  24. همه حرفهای این افراد، جواب دارد و نشان می دهد اینها می‌خواهند در این مملکت دیکتاتوری راه بیاندازند. من گفتم اگر شما بخواهید این کار را بکنید من پیراهنم را از تن در می آورم و در خیابان به همه مردم خواهم گفت شما چه می خواهید بکنید و من نمی گذارم حق شهدا و آقا ضایع شود”.این حرفهای دکتر زاکانی هست که خودش با تقلب دکتر شده..حالا کار مملکت کشیده به شلوآر و لباس در آوردن…جلو آمریکا کشف عورت میکنند و تو خیابون بقیه اش رو!
    درضمن یه پیشنهاد برای مدرسه گهواره دانش..موافقید بخش بگیم گور دانش؟…برجام تو گهواره تا گورتون!

     
  25. جمهوری اسلامی برره

    هاااا خبر فوری
    خجت السلام پوتین به آقا پیشتهاد کرده بید در واقع دستور داده بید که خارج از موضوع هسته ای با امریکا مذاکره نوکنین من هم در عوض قول ودم که سردار اسلام بشار اسد قاتل را نجات ودم شما فقط از آن دلارهای نجس امریکایی به من ودید و نگرانی نداشته بیدین که به امید الله عرب پیروزی نزدیک بید ! آقا هم که طبق معمول مردم را گاگول حساب وکند افکار خطرناک خود را پیاده وکند که در نهایت مرذم برره تاوان سنگینی ودن !
    ای وای با دیدن ایی فیلم چقدر دلم وخواد آقا را تا حد مرگ کتک وزنم ! آرزوم بید آرزو هم که بر جوانان عیب نبید هاااا

     
  26. سلام آقای نوریزاد
    لطفا در صورت امکان یه صفحه تو تلگرام هم درست کنید تا مطالب تون راحت تر و سریع تر به اشتراک گذاشته بشه . مردم کم کم شما رو اد میکنن. فعلا هم که فیلتر نیست.
    با تشکر از زحمات تان
    موفق باشید
    اندکی صبر سحر نزدیک است

     
  27. دوستان مقاله زیر در مورد عبدالرحیم جعفری موسس امیر کبیر را مطالعه کنید
    /http://sahamnews.org/2015/10/290904

     
  28. و برادران اصلاح طلب حکومتی هنوز در بند نظامند…

     
  29. فریبا وخشوری

    چرا ترس از مددکاری دارید ؟
    چرا مردم بر خواری دارید ؟
    آزادی و زیستن و حقوق برابر
    نه بر مردم فقط بر خودی دارید؟
    از این بگیر و ببندها چه سود است
    ز نابخردی مردم ناراضی دارید
    گذارید مردم آسوده باشند
    بجز دشمن پروری هیچ کار دگر ندارید؟

     
  30. ببينند اين. جماعت اخوند كه مي گفتند: كربلا دركربلا مي ماند اگرزينب نبود… .اين بي شرمان داعيه همراهي با اوارگان فلسطين را هم دارند درحاليكه در مركز مملكت(ميدان ونك) كرهستند وكور كه اين مادر دلسوخته راكه خودبه اوظلم كرده اند ببينند… من خود براي ششمين بار براي گرفتن نامه مفاصا ازاداره مالياتي كه. درخيابان25 گاندي است ميرفتم و اين صحنه را شاهد بودم وتلاش همه ازاديخواهان حاضر جلو لاستيك دنا را ميديدم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

93 queries in 1768 seconds.