سر تیتر خبرها
و برادران سپاه داخل شدند!

و برادران سپاه داخل شدند!

یک: صبح امروز سه شنبه چهاردهم آبان، من و دکتر ملکی و آقای کریم بیگی و پدر عارف کوچولو رفتیم داخل مدرسه. که ای بسا سخن به نرمی بگوییم و دلی بلرزد و قلمی بلغزد و عارف کوچولو در دبستان گهواره ی دانش پذیرفته شود. ابتدا آقای محمدی صاحب امتیاز مدرسه به داخل راهمان نمی داد. هُلِ مان می داد بیرون که: در بیرون با هم صحبت کنیم. بعدش که دکتر ملکی را به وی معرفی کردم، سی چهل بار صورتش را به کف کفش دکتر مالید برسم ارادت البته در وادی کلمات. خانم اسکندری مدیر دبستان هم بود. رفتیم به اتاقی که صندلی های کافی داشت. همینجور که داشتیم دوستانه صحبت می کردیم و پیش می رفتیم و جناب محمدی یک نفس سخن می گفت و به کسی نیز مهلت نمی داد، ناگهان صدای در بلند شد و دیدیم در وا شد و پنج تن از برادران سپاه با ادب تمام و با نشان دادن حکم شان داخل شدند.

من اساساً تکذیب می کنم تمامیِ حرف های کسانی را که می گویند این برادران مستقیم آمدند سراغ من و یقه ی مرا گرفتند و هل دادند بیرون که: گم شو بیرون اینجا کرج است تهران نیست. سر تیم برادران با احترام رو به من و دکتر کرد و گفت: شما چرا زحمت کشیده اید از تهران تا مهر ویلا آمده اید برای وساطت؟ ما مگر مرده ایم؟ این بچه مثل بچه ی خودمان حقی و حقوقی دارد و ما به همان چشمی که به بچه های خودمان نگاه می کنیم به این بچه نیز می نگریم. بعدش با عزت و احترام ما را به بیرون از مدرسه دعوت کردند و گفتند: مطلقاً نگران آینده ی این بچه نباشید خودمان در یکی از بهترین مدرسه های کرج ثبت نامش می کنیم. و پشت بندش به این سخن بزرگان استناد کردند که: بترس از ظلم به کسی که پناهی جز خدا ندارد.

دو: آقای محمدی صاحب امتیاز کف بر دهانِ دبستان با دیدن برادران، حال و هوای متفاوتی پیدا کرد و یکی دو تا فحش آبدار نثار من کرد که برادری از برادران سپاه تیز نگاهش کرد که: این چه رسم مهمان نوازی است آقای محمدی؟ اینان میهمان ما کرجی ها هستند. چرا فحش می دهی؟ حالا نوری زاد هیچی، از دکتر ملکی شرم کن پیرمرد.


سه:
عارف کوچولو را از سرکلاس بیرون کشیدند و از مدرسه بیرون انداختند. یکی از برادران سپاه با دیدن این صحنه سرش را بر شانه ی من نهاد و زد زیر گریه که: این چه رسم برخورد با یک پسر بچه ی ده ساله است؟ دل داشت این برادر. پسربچه ی خودش همین سن و سال را داشت.

چهار: من با صدای بلند اعلام می کنم که از برادران سپاه جز ادب و متانت و رفتاری انسانی و قانونمند هیچ ندیدم. این حرفهای نادرستِ بعضی ها که می گویند: مأموران سپاه از هیچ ملاطفت معکوسی مضایقه نکردند با نوری زاد، اساساً بی مورد و مغرضانه است. چرا که سر تیم شان بار دیگر آمد و در حضور جمع به ما قول داد: عارف کوچولو را در بهترین مدرسه ی کرج ثبت نامش می کنیم نه بخاطر نوری زاد و دکتر ملکی و دوستانی که از تهران به اینجا آمده اند، بل بخاطرِ خود این بچه که مثل بچه های خودمان صاحب حق است. و ادامه داد: بچه ی ده ساله که نمی داند فرقه ی ضاله یعنی چه؟

پنج: این عکس، به لحظه ای مربوط است که هم ما را و هم عارف کوچولو را از مدرسه بیرون انداخته اند. دکتر ملکی حالش با دیدن عارف کوچولو منقلب شد. در پشت سر من – که از این صحنه عکس گرفته ام – پنج مأمور اطلاعات سپاه سر در آغوش هم فرو برده و در حال گریه کردن اند از تماشای احوال درونیِ عارف کوچولو. خب مسلمان اند این برادران. مگر دل ندارند؟

محمد نوری زاد

چهاردهم مهرماه نود و چهارShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

75 نظر

  1. چهاردهم مهر یا چهاردهم آبان؟

     
  2. سلام
    لطفا در سایت خود اعلام کنید که هر مدیر مدرسه ای در کرج که قادر به ثبت نام این کودک می باشد، از طریق ایمیل به شما اطلاع دهد. بلکه یک انسان شرافتمند پیدا شود و کاری بکند. در ضمن در صورت اعلام آمادگی، ایشان را بی سروصدا ثبت نام کنید.
    اگر هم نشد، ایرادی ندارد. امروزه آموزش از راه دور در همه جای دنیا برای مقاطع ابتدایی هم متداول است.
    آموزش و پرورش را رها کنید. من که خودم مسلمان و شیعه هستم، شاید فرزند خود را به مدرسه نفرستم. عمرش هدر می رود.

     
  3. فریبا وخشوری

    چرا باید آزادگان در زندان؟
    چرا ایرانی شد در کشورش انیران؟
    چرا حق تحصیل و کار ندارند بهاییان ؟
    چرا جرم است بهایی بودن و تصوف و عرفان ؟

    حقوق برابر و استقرار قانون
    ملا نخواهد ، او داند خویش
    ازما بهترون
    هر کجا آزاده ای برخاسته
    قوم ملا نیستی او خواسته
    ا ز بابک تا حلاج و ستار
    تاریخ شاهد بودست بسیار
    هر کجا ایرانی ضد جهل به پا خاست
    از ملا فتوای نیستی برخواست

    این جنگ جهل با دانایی است
    این جنگ تاریکی با نورانی است
    این جنگ نیستی باهستی است
    این جنگ دشمنی با دوستی است

    هر کس باید بداند راهش چیست

     
    • آنتی شعر وخشوری

      چرا وقتی شعر بلد نیستی
      چرا وقتی وزن و قافیه نمی شناسی؟
      شعر بی وزن و قافیه می گویی وخشوری
      بیا بجای شعر بی وزن و قافیه و لوس
      نثر فارسی معمولی بگو وخشوری
      مگر مجبوری شعر کهنه و نو /// وخشوری؟
      بیا بجای شعر این چنین لوس و بی قافیه
      حرف خود به نثر معمول بگو وخشوری
      بیا بجای دفاع از بهائی وزرتشتی
      اول بگو وخشور چیست وخشوری
      بدان اما دفاع از حقوق بهائی و زرتشتی و هر ایرانی
      نه بمعنای حقانیت عقیده اینهاست وخشوری

       
  4. حکومت های سرکوبگر سعی در خط کشی بین نهادهای نظامی و انتظامی با مردم دارند ، در حکومت سابق این رویه اعمال میشد و در نظام مقدس هم با شدتی بیشتر . بدنه ارتش و سپاه و نیروی انتظامی فرزندان همین ملت هستند ، در دوم خرداد که فساد مدعیان حفظ ارزشها تا به این اندازه عیان نشده بود ، اکثریت این نیروها و خانواده انان به خاتمی را ی دادند . وظیفه ملی هر ایرانی سعی در هر چه کم رنگ تر کردن این خط کشی است .

     
  5. علی اکبر ابراهیمی

    اختفای دادگاه بابک زنجانی از مردم به خواب برده شده، شیوه حکومت کدامیک از پیغمبران و امامان و ادیان است؟

     
  6. آقای خامنه ای: “مذاکره با آمریکا ممنوع است”

    جناب آقای خامنه ای،

    من مطمئنم که اگر شما خود، این سایت را مطالعه نمی کنید حتما دار و دسته اطراف شما که احتمالا سخنرانی های شما را هم تنظیم می کنند این مطالب را می خوانند.

    جناب آقای خامنه ای:

    در لفظ دشمن ، من با شما موافقم. همه ملت ها و همه انسان هائی که در حال حرکت هستند دشمنانی دارند. جائی که پای منافع و منابع در میان باشد، “دشمنی” هم هست. این داستان مربوط به دوران شما و ما نیست ، همیشه بوده و خواهد بود.
    مهم نیست که دشمن کیست ، چگونه باید از شر او در امان بود؟
    روزگاری با کندن خندق یا ساختن قلعه های غیر قابل نفوذ خود را از شر دشمن محافظت می کردند. در دوران جنگ سرد ، شوروی و آمریکا با مسابقه تسلیحاتی و تعداد کلاهک های هسته ای برای خود سپر دفاعی ایجاد می کردند.
    رفته رفته هوشیاران عالم به این نتیجه رسیدند که جنگ را از توپ و تانک و سلاحهای کشتار جمعی به گفتگو و مذاکره با پشتوانه تولید و اقتصاد بکشانند. امروز کشور هائی که گردانندگان آنها برای هوش و استعداد ارزش قائلند بجای صرف هزینه های هنگفت خرید سلاح و بستن مرزهای جغرافیائی و سیاسی، با اتکاء بر هوشمندان و نخبگان ، راههای کم هزینه را می آزمایند و حتی از پتانسیل رقبای خود استفاده می کنند تا منافع خود را حفظ کنند.
    همه کشور های دنیا در حال رقابت بر سر منافع ملی شان هستند (البته بجز ایران) بنابراین بنا به تعریف شما دشمن یکدیگر هستند ولی میدان جنگ آنها در حیطه هوش و تجربه و نو آوری است.

    جناب آقای خامنه ای

    دنیای امروز بسیار پیچیده تر از آن است که شما انگاشته اید.
    یونان به ورطه ورشکستگی افتاد. میدانید که اگر همه کشور ها و اقتصاد های بزرگ دنیا از جمله چین و روسیه همکاری نمی کردند چه فاجعه بزرگی همه دنیا را فرا میگرفت؟ هوشمندان میدانستند. قول میدهم در سازمان شما حتی یک نفر هم
    نفهمید.
    همه چیز به همین سادگی که شما تصور کرده اید نیست.
    وجود شما و مرگ بر آمریکایتان نه تنها به ضرر آمریکا نیست بلکه سالیان سال است که آمریکا از این موقعیت استفاده کرده و به کشور های منطقه اسلحه می فروشد. هنوز پتروشیمی ها و پالایشگاههای ما سیستم های کنترلی بجز آمریکائی را مصرف نمی کنند. سیستم هواپیمائی نظامی و غیر نظامی ایران به امریکا وابسته است. شما سالانه بیلیون ها دلار برای آمریکا منافع ایجاد میکنید. به نظر شما این داعش و القاعده که بخاطر شما و و افکارتان وجود دارند وتوسط کشور های عرب حمایت می شوند اسلحه شان را از کجا تامین میکنند؟ اگر فرض کنیم که آمریکا دشمن است، شما با نبود رابطه با آمریکا در حال تقویت روز افزون این دشمن هستید.

    این سخن شما که:”مذاکره با آمریکا ممنوع است.” نشان دهنده قدرت نیست. دنیا را مردمان هوشمند اداره میکنند. این سخن شما نشان از ضعف شما دارد. شما با این گفته در مقابل هوشیاران و نحبگانی که دنیا را می گردانند نشان دادید که ناتوانید.

    جناب خامنه ای

    بزودی دیگر انسانها هم دنیا را اداره نخواهند کرد بلکه سوپر کامپیوتر های با هوش مصنوعی به مراتب برتر از ضریب هوشی های شناخته شده به هدایت دنیا خواهند پرداخت. البته این سخن من مربوط به جوامعی است که برای سیصد سال آینده برنامه دارند نه برای شما که تنها برای فردا صبحتان برنامه دارید و تنها تفکری هستید که اجازه ظهور در ایران را دارد.

    متاسفم که بگویم شما در یک خواب عمیق فرو رفته اید و با این خواب عمیق همه منابع کشور را به نابودی کشانده اید.

     
  7. من اگر به جای وزیر آموزش و پرورش بودم به خدای ایران قسم که استعفاء میدادم ( مثل وزیر ژاپنی خودکشی نمی کردم ). و اگرفرنشین آموزش و پرورش منطقه بودم بجای ریاست به چراگاه می رفتم و گاوچرانی می کردم !! واگر بجای رئیس جمهور بودم استعفا میدادم وبه دیوانه خانه میرفتم که اینقدر افراد بی لیاقت را به وزارت گماشتم واگر بجای رهبر بودم به نزد قاضی صلواتی میرفتم تا یکی از حکمهایی که برای افراد بیگناه میدهد برای من گناهکار صادر کند . …

     
  8. گلی به جمالت داش محمد. شاهکار کردی. امید که یاد ما ملت ناسپاس بمونه. درس جوونمردی دادیو اهلش آموختن.

     
  9. عارف کوچولو را از سرکلاس بیرون کشیدند و از مدرسه بیرون انداختند.

    نوری زاد گرامی
    من این جمله را درک نمی کنم. عارف پیش از آن که شما وارد شوید سر کلاس درس حاضر بود؟
    وی را سر کلاس درس راه داده بودند؟ بعد که شما وارد شدید همگی را بیرون انداختند؟

    از پاسختان به مزدک (اراذل و اوباش) متوجه شدم هوا کمی تا قسمتی طوفانی است یعنی پاک عصبی شده اید. مثل این که انتظار داشتید قضایا طور دیگری تمام شود. امید وارم از حرف من ناراحت نشوید ولی فکر می کنم هنوز راه زیادی داریم تا برسیم به جایی که افکار عمومی در ایران به درجه ای از رشد برسد که بتواند نقشی ایفا کند.
    بهتر نیست عمل متناسب با شرایط باشد؟

    برای من درس خواندن و مدرسه رفتن عارف مهمتر از آنچه شما بهتر می دانید است.

    طبیعی است این ها روی حرکت های شما حساس باشند و سعی کنند جناب عالی را از نگاه مردم بیاندازند و شما را مسبب صدمه دیدن دیگران معرفی کنند. در قضیه نرگس محمدی و آتنا فرقدانی نیز کم و بیش چنین تاکتیکی به کار بردند هنگامی که شما سخن از پیروزی بانو گوهر عشقی در نجات نرگس محمدی از زندان سر دادید و از دختر سفره هفت سینی خبر دادید.

    به نظر من بهتر است خودتان را از دخالت دادن مستقیم در درگیری های دیگران دور نگه دارید. هر گاه دست به چیزی می زنید به آن حمله می کنند و کار بد تر می شود تا شما مسول آن شمرده شوید.

    هر حرکتی یک روند طبیعی دارد که باید طی شود. یک شبه ره صدساله رفتن بیشتر در قصه ها ممکن است. حرکت شما هم روند طبیعی خودش را دارد طی می کند و خوب هم جلو رفته. شما تا رسیدن به هدف فاصله بسیار زیادی دارید مثل مسافری که چند هزار کیلومتر در پیش رو دارد و هنوز چند صد متر نرفته با درونش کلنجار می رود که چرا همه چیز اینقدر آهسته است.

    این راه زره آهنین و کفش پولادین می طلبد.

    ————————

    سلام نازنین
    خانم نرگس محمدی بخاطر پرونده ی سابقش زندانی است و قرار است همین یکی دو هفته ی دیگر دادگاه مجددی داشته باشد. خانم آتنا فرقدانی نیز با عده ای از پسران که مشغول فعالیت میدانی بوده اند هم پرونده است و همگی در زندان اند. اما در باره ی عارف کوچولو درست می فرمایید. بهمین خاطر کنار کشیدم تا مگر جناب سپاه از این بیش به این خانواده فشار نیاورد.
    سپاس

    .

     
  10. این نوشته بیشتر به رئالیسم جادویی میخورد جناب نوری زاد . تا یک طنزتلخ

     
  11. امیدوارم بمب ساعتی که مدیر مدرسه در قلب این کودک کار گذاشت روزی تمام این نامرمان را به دیار نیستی بفرستد.

     
  12. فریبا وخشوری

    سه نسل را بینی روبرو
    یکی زال روشن روان و نیک خو
    یکی مرد دست برسینه و سر خم
    یکی کودکی در چرا جستجو
    یکی دوربینی بر دلها نشان
    اوست با مردم در گفتگو
    چه باید کرد ز نامردمی ؟
    کزو گم شد دوران کودکی پر آرزو

     
  13. سلام ودرودجناب كورس گرامي

    درعين اينكه آزادانديشي شماراارج مي نهيم ومقالات شمارا مطالعه مي كنيم وبرخي ازنوشتارتان راباآزادانديشي شما درتضاد وتناقض مي يابيم .
    پس دراين موارد به ما هم حق دهيد كه نقدي برنوشتارتان داشته باشيم.

    مقاله مفصلتان خطاب به برادرارجمندم ودوست گرانمايه ام جناب آقاسيدمرتضي دام عزه وجواب مفصل وبرخوردارازدانش وفضل وتبهرايشان رانيز مطالعه كرديم ومستفيد ومحظوظ گشتم واقعا كيف كردم ازقلم شيوا وفضل ودانش توام باحلم وحوصله ايشان ،واقعالذت بردم سعيه مشكور وروحش پرنشاط بادوتنش سالم ازهرگزند.

    ازنوشتارتان معلوم بود كه ازبنده رنجيده خاطرگشته ايد ومرا متهم به تفتيش عقايد كرده ايد.
    چنين نيست دوست گرامي ازدور؛بلكه ماهم مثل شما گاهي به مطالبي كه ازنوشتارخودتان ديده ايم به شما نسبت داده ايم. عبارت “شاك دروجودخدا” متخذازبيانات خودتان است. رئيس سكولارها ” نيز ؛چون سكولارها ئي كه دراينجا مي نويسند همگي به امامت شما معترف هستند ؛چنانكه خودتان درنوشتارتان اقراربه سكولاربودنتان داريد .

    وهمچنين اسناد انكارمعادجسماني ازكتاب اضحويه بوعلي سينا وبه فارابي ازسوي خودتان وازنقل قول غزالي؛نتوانستيد به كرسي بنشانيد ديدم كه آقاسيدمرتضي بامقايسه چاپ هاي متعدد برايتان مبرهن ساخت كه دريافت شما ازآن كتاب وترجمه اش ،صحيح نبوده است . وبه سؤال هاي شما درموردمعاد كه آيا همين بدن پوسيده اعاده خواهدگشت يانه پاسخ مبرهن دادند .

    بعلاوه كه بنده دوآيه ازقرآن برايتان دركامنت پيشين آورده بودم كه مضمونش چنين بود:خداوند مي فرمايند:” مگر درآفرينش اول شما وآسمانها وزمين عاجز بوديم كه دراعاده بدن خاك شده شما عاجز باشيم؟”.

    اين كلام خودش كلام برهاني وعقلي است ؛هرچندشما به قائلش باورنداشته باشيد ودراثبات ونفي وجودش برهاني نداشته باشيد.

    اين جمله اخير عين فرمايش شماهست به سائلي كه ازوجودخداوند سؤال كرده بود. نخير بنده اصرار برتفتيش دروني شما ندارم بلكه استنادم به نوشتار خودتان مي باشد.چنانكه شما بادريافت ناصحيح ازكتاب اضحويه ،انكارمعادجسماني را به ابن سينا اسناد داده ايد ؛ونا صحيح بودنش باتوضيح آقاسيدمرتضي روشن شد.

    پس همانطوري كه شما متون وگفتار ورفتار ديگران رابه نقد مي كشيد؛ازنقد گفتارخودتان ازسوي ديگران رنجيده خاطر نباشيد. شما چه قبول بكنيد يانه دراينجاشما امام ومقتداي سكولارها مي باشيد .

    حال حكومت چگونه سكولاررا تصويرنمايد وبسازد،ربطي به جدال ماندارد. ماهم نماينده وياگماشته حكومت نيستيم تاشمارا شناسائي كنيم. وهرچقدر هم ازسكولاريسم ترويج كنيد الي الابد جامعه ايراني پذيرش مرام سكولاررا ندارد وبه هرظلم وستمي ازحكومت سنتي اسلامي دوام مي آورند اما سكولاررا نخير ؛هرگزقبول نمي كنند .

    اين نوشتار فوق جوابي براي نوشتارحضرت عالي است كه درذيل مي آيد:
    كه چنين مرا نوازش فرموده وگله مندهستيد:

    “در اين نوشته هاى ناقابل كى و كجا ديده ايد كه من أصلاً و شخصاً در اثبات يا انكار حق يا خدا در ذات منزه أش چه در نظر متشرع و چه در نظر عارف نظرى بدهم كه جناب مصلح إصرار دارد تفتيش درونى كند يا مرا رئيس جمعى خطاب كند كه نه آنها را از نزديك مى شناسم و نه با آنها بر سر خط فكرى معينى گاوبندى كرده ام ؟ بله ، من سكولار هستم و از سكولاريسم دفاع مى كنم ، هم از نظر فلسفى و هم از نظر سياسى ، اما خطاب كردن من به عنوان رييس با آن تصويرى كه حكومت به عمد از سكولاريسم ساخته است چه معنا دارد ؟ “پايان

    درپايان خوشنودي وسعادت شمارا دردنيا وجهان آخرت خواهانم وازاين نقدها وحاشيه نويسي برريشه هاي شما هيچگونه قصدجسارتي ندارم اماحق نقدرا براي خودمحفوظ مي دانم. بدرود
    مصلح

     
    • جناب مصلح : طورى حرف مى زنيد كه انگار من و جناب مرتضى با هم دوئل كرده ايم و شما هم به عنوان داور دوئل تير پيروزى را به نفع آقاى مرتضى شليك كرده ايد . من قبلاً هم گفتم كه مى گذارم جناب مرتضى آخرين پاسخ را بنويسد چون إحساس كردم بحث بيش از حد به درازا كشيده شده و يك جا بايد آن را به داورى خوانندگان واگذاريم .پاسخى هم به قسمت آخر داده ام ضمن اداى احترام به جناب مرتضى بابت زحمت و دقت و پى گيرى مطلب ، اما از عرضه آن چشم پوشيدم . حالا شما فرض كنيد كه جنگى در كار بوده و يك طرف پيروز و طرف ديگر مقهور شده است ، آيا در تاريخ فلسفه هم اين بحث مختومه شده ؟ من إقرار مى كنم كه در اين مباحثه از سيد مرتضاى گرامى چيزهايى آموختم و به رغم اختلاف مبنايى با ايشان از اين بابت و همچنين از بابت رعايت آداب بحث مديون ايشانم ، اما در نهايت از نظر من بحث همچنان مفتوح مانده است.اين گونه بحث ها به دشوارى به پايانى چنان قطعى مى رسد كه شما بتوانيد آن پايان را أبدى فرض كنيد وگرنه براى من ساده ترين كار پذيرفتن آن چيزى است كه تا اين لحظه در نظرم درست آمده است . شاد باشيد

       
      • سلام جناب كورس گرامي

        همانطور كه خودتان دراينجا فرموده ايد بنده كه خودم هم معترض ادعاي شما بودم ودررابطه باگفتارتان باآقاسيدمرتضي بنده هم بعنوان ناظر مستفيد داوركي هم كرده ام ؛بلي همين وبس
        مصلح

         
  14. از مدیر هر دو مدرسه (ظاهراً دومی هم عارف را نپذیرفته) بخاطر بصیرت شان تشکر می کنم. چون بر خلاف ما، حتما آگاه بوده و می دانسته اند که پشت همۀ روغن های پالم وارداتی که بی اجازۀ مردم در لبنیات شان ریخته می شود و پشت همۀ پارازیت های سرطانزا، بهائی ها هستند؛ که داستان کهریزک را بهائی ها براه انداختند؛ که مشاورانی که دولت احمدی نژاد را در تصمیمات ضد ملی اش یاری دادند و آنها که فاجعه هسته ای را مدیریت کردند بهائی بودند؛ که پشت واردات غیر قانونی پوشاک و میوه و لاستیک و در پسِ قاچاق بیست سی بیلیون دلاری سالانه، بهائی ها هستند؛ که نخبه های کشورمان را بهائی ها فراری دادند؛ که آب معدنی های آلوده را بهائی ها تولید می کنند؛ که سوء مدیریتی که به بحران آب انجامیده و کشور را در معرض خشکسال و قحطی قرار داد را بهائیان باعث شدند؛ که فقر اقتصادی و فرهنگی را بهائیان رواج دادند؛ که هر دو سر ماجرای آن دو و نیم بیلیون دلار پولی که آقای «ب.ز» به کشور برنگرداند، و نیز سوء استفاده های مالی آقای «م.ر»، و أیضاً آن هشت سال ریاست جمهوری فلاکت بار آقای «م.ا» و آن دکل های دزدی های آقای ایکس و وای، همه به بهائی ها وصل است؛ که بهائی ها، و فقط بهائی ها زمین خوار و دریا خوار و کوه خوار و رودخوار و حرام خوار و بورسیه خوار و رباخوار و رشوه بگیر و عوام فریبند.

    این داستان عارف و آن داستان آرتین کوچک هم همگی سناریوهایی بوده با مداخلۀ چند «معرکه گیر» «شهرت جو» برای تبلیغ این دین دست ساز انگلیس. فقط نمی دانم چرا این انگلیسی ها که اینقدر با پر و بال دادن به این دین، بر مشکلات ما افزوده اند و این همه هزینه به کشور ما تحمیل کرده اند را اینقدر ارج می نهیم و برای پذیرفتن هیات های اقتصادی شان، سر و دست می شکنیم. واینکه چرا مخالفان ثبت نام عارف اینقدر فحّاش و بی منطق و عبوسند؟ و نمی شود مگر دربارۀ چرایی اخراج عارف، به جای بد و بیراه گویی به آیین پدر و مادرش، با منطق سخن گفت و افکار عمومی را راضی کرد؟ من اطمینان دارم که خانوادۀ عارف این بحران را پشت سر خواهند گذاشت و عارف، مرد موفّقی خواهد شد. اما این وسط، خیلی ها باختند، و قلیلی بردند. مثل دوستی که در همین پست نوشتند: “گاهی وقتا لازمه زمین بخوری…تا ببینی کیا پشتتن…کیا باعث رشدتن…کیا میرن…کیا همه جوره میمونن”

    —-
    پی نوشت: چند سال قبل، روحانی شریفی به نام آقای حمید معصومی تهرانی با اقدامی نمادین، به عنوان یک عالم شیعه، از بهائیان بخاطر جفایی که در این سرزمین بر آنها می رود، پوزشخواهی کردند. چه خوب بود اگر روحانیان سرشناس شیعه ای که تضییع حقوق بهائیان را در تناقض با آموزه های شریعت می بینند، به دلجویی از خانوادۀ این کودک می پرداختند، ولو در حد یک پست چندخطی فیس بوکی. می دانم که اگر مرحوم قابل یا مرحوم منتظری یا مرحوم طالقانی بودند، چنین می کردند، حتماً. راستی، افکار یک نفر چطور او را در زمرۀ نجس ها یا پاکان می تواند قرار دهد؟ یا مثلا چطور یک مسلمان، اگر دست به مال کسی ببرد، یا با آبروی کسی بازی کند، یا کهریزکی اش کند، یا جوری از هستی ساقطش کند که روزی هزار بار آرزوی مرگ کند، یا با مادری چنین کند که اینطور در خیابان ضجّه بزند، همچنان پاک می ماند، اما آن دیگری، بخاطر نوع دیانتش بالذّات نجس است، حتّی اگر کودک باشد، حتّی اگر دست به مال و جان و آبروی کسی نبرده باشدو آزارش به احدی نرسیده باشد؟ محرّم نزدیک است، و ما قرار است با کوبیدن بر سر و صورت و نذری دادن های میلیونی، متبرّک و خود و فرزندانمان بیمۀ عمر و حوادث شویم و حاجت بگیریم و بهشتی بی دردسر رزرو کنیم و بگرییم برای کسی که حقّش 13 قرن پیش پامال شده، اما خودمان، همینجا، روزی ده ها بار انسانیّت و شرافت را به مسلخ می بریم. ما مؤمنان خود-برتر-بین و سوداگر، که حتّی داستان تمثیلی ابراهیم را که باید درسی می شد برای گذشتن از عزیزترین ها بخاطر حق، به سور و سات و سفره ای رنگین تبدیل کرده ایم که حیوانات بی زبان بهایش را می پردازند. یاد مرحوم قابل هم گرامی، که داستان کربلا را جور دیگری که به عقل و حقیقت نزدیک تر می نمود روایت کرد بی آنکه از او قدّیس بسازد یا برایش جلب ترحّم کند، و اینطور بساط مردمفریبی خیلی ها را برچید.

     
  15. چطور مطمین هستید که اگر این طفل معصوم ثبت نام شد خطری متوجه اش نخواهد شد؟ آسیب روانی یا جسمی؟کاش بیخیال اعتراض شوید! انکه باید مطلع شود حتما شده است.

     
  16. جای دکتر فرجی دانا وزیر غلوم در کنار دکتر ملکی خالی است. او که به سفر حج رفته است وفت آن است که به طواف گرد قلب انسانیت برود.

     
  17. درود به آقای نوریزاد عزیز، یک پرسش دارم: جناب ” یک صنعتگر” خطاب به جناب ” مصلح” نوشته اند که ” شما این طنز تلخ آقای نوریزاد را باور کردید ؟” پرسش: رفتار پاسداران/ برادران همانگونه بوده که به تصویر کشیده اید؟ یا ما یک طنز تلخ را خوانده ایم؟ لطفا ولو در جمله کوتاهی پاسخ بفرمایید. متشکرم،

    ——————

    سلام سماوات گرامی
    گاه یک متن را چند بار باید خواند
    سپاس

    .

     
  18. من فقط موندم که این موضوع چه ربطی به سپاه دارد؟وقتی من می نویسم که ما در چنگال مشتی ///////// مافیایی با پدرخواندهاش قرار گرفته ایم جناب نویرزاد دست به هاشور می برد.درکدام جامعه چنین موضوعی ربطی به قوای قهریه آن کشور دارد؟

    ————————-

    جناب مزدک گرامی
    آقا ما چقدر بدهیم جنابعالی بی خیال این واژه ی اراذل و اوباش بشوید؟ این واژه دست بدامان من شده و وامصیبتا سر داده و از من مدد خواسته. شما بگو جوابش را چه بدهم. نخ نما شده این بی نوا.
    با احترام

    .

     
  19. صادق از لرستان

    آقای نوری زاد سلام! در تعجبم که برخی از خوانندگان پیام مطلب شما را هنوز متوجه نشده اند. خاطره ای دارم که برایتان تعریف می کنم. در بحبوحه نعمت جنگ! اسرای ایرانی که خبر سلامتی خود را از رادیو بغداد به اطلاع می رساندند اما نمی توانستند از اوضاع واقعی آنجا اطلاع رسانی کنند، اسرای “لر زبان”دست به ابتکار جالبی زده بودند، به این صورت که به هنگام مصاحبه رادیویی مطابق میل ماموران عراقی(شبیه برادران بازجوی! خودمان) از اوضاع مناسب اسارت و اردوگاه حرف می زدند اما در پایان یک کلمه اضافه می کردند، آن کلمه “چوارشه” به معنی “برعکس” بود.

     
  20. سلام دوستان
    در داخل مردم چنین دلاورانه مبارزه میکنند و در بیرون همه از اسم جمهوری اسلامی میترسند ونفس شان در نمی آید
    وزشت تر اینکه هرکس درون ایران مبارزه کند بیرونی ها میگویند ، این از خود رژیم است!!!!هیلا صدیقی ،بادکوبه
    هالو از خود رژیم اند ، محمد نوریزاد، طبرزدی دکتر ملکی از خود رژیم اند، مادر ستار بهشتی ، مادر ندا، مادر زینالی
    و همه مادران فرزند از دست داده همه ، ماموران خود رژیم هستند !!!!!!ا

    https://www.youtube.com/watch?feature=player_detailpage&v=irhd0-nrkmc

     
  21. بانوی مهربان

    من اگرنیم نگاهی بکنم سوی بتی معصیت است
    تواگر صیغه کنی جمله بتان مرحمت است

    من اگر سیبی از این باغ بچینم دزدم
    تواگر باغ همه غصب کنی مصلحت است

    من اگر از در میخانه گذشتم نجسم
    تو اگر دود کنی نصف جهان عافیت است

    من اگر شکوه کنم نزد خدا کفران است
    تو اگر تکیه زنی جای خدا معدلت است

    من که در آتش حق سوخته ام گمراهی است
    تو که جز کذب نیاموخته ای منزلت است

    عاقبت سهم من سوخته جان نیران است
    سهم آن معدن تزویر و ریا مغفرت است

     
  22. درود به همه عزیزان. تقدیم به همه عزیزان

    گاهی وقتالازمه زمین بخوری…
    تا ببینی کیا پشتتن…
    کیا باعث رشدتن…
    کیا میرن…
    کیا همه جوره میمونن!!

    گاهی لازمه جوری زمین بخوری که
    زخمی بشی زخماتو باز بذاری
    ببینی کیا نمک میپاشن
    کیا مرحم میذارن
    کیا باتو هم دردن
    کیاهم خود دردن!

    هیچوقت تا زخمی نشی
    نمیتونی بفهمی کی چه رفتاری میکنه!

    دست یه کسایی نمک می بینی
    که روشون قسم میخوردی

    و یه کسایی مرحم میذارن روزخمات
    که اصلا یادشون نبودی!

    انقد مات و مبهوت رفتارای اونا میمونی
    که کلا یادت میره زمین خوردی،
    زخمات دیگه نمی سوزن این جیگرته که میسوزه…
    که چرا به بعضی ها بیشتر از
    لیاقتشون بها دادم’بعضی هارو هم فراموش کردم!

    زمین که میخوری میبینی
    کیا هنوز کنارت ایستادن و نرفتن…

    زمین خوردن گاهی از زندگی کردن هم
    واجب تره چون میفهمی با کیا زندگی کنی،،،،،،

     
  23. سلام خدمت مرد بزرگ عرصه ي حق پس گيري
    نميدونم چي بايد بگم
    پسري هستم 28 ساله از دانشجو هاي ستاره دار دانشگاه تهران رشته ي فيزيوتراپي که از دانشگاه سال 89 اخراج نيز شدم ساکن شهرستان فرديس استان البرز
    در زندگي هيچ خيري نديديم مگر اينکه پدرمان مرد و ارثيه اي به ما رسيد
    2300 متر باغ ارثيه پدرمان به ما رسيد که شکايت من نيز از اين است
    سال 92 که پدرمان فوت کرد 6 – 7ماه در شوک از دست دادن ايشان بودم
    خانواده اي 4 نفره بوديم من و خواهرم
    7 ماه به اين باغ سر نزديم بعد از اين مدت رفتيم به سرکشي که ديديم بله پايگاه فتح نيروي هوايي سپاه اين زمين را گرفته و مال خود کرده و در انجا را بسته و نميگذارد وارد ان شويم
    به شکايت برخاستيم
    هيچ ارزشي برايمان قائل نشدند تا به امروز
    ماهه قبل که خواهرم قصد سفر به کانادا را دارد براي ادامه تحصيل ماشيني پرايد داشتم که رويه ان کار ميکردم براي خرجه خانواده براي خرج رفتنش فروختم
    زير فشار مالي مادرم عصباني به جلوي پايگاه رفته و هر چه از دهانش در امده به بلند پايه ترين فرد نظام شمرده که در انجا يک /////////////// سپاهي با لگد به سينه ي او ميزند و الان زير تيغ جراحي بايد برود که منتظر پول هستيم که خدا برساند و او را عمل کنيم
    درخواستم از شما اين است که اين پرونده هنوز در جريان است و قرار است به ديوان عالي اداري ارجاع شود( و نمي دانم براي چه اين کار را ميکنند شايد واسه ي تلکه کردن ما ) از دستتان کاري بر مي ايد؟من حاضرم کل اين باغ را که در قيمت 1 ميليارد است را به کسي دهم که بتواند ان را پس بگيرد ولي دست سپاه نيوفتد و چگونه مادرم را رسانه اي کنم استاد؟
    ممنون از شما

     
  24. با سلام و درود فراوان خدمت شما سروران عزیز و ارجمند . فدای قلب پاک و مهربانتان . فدای روح بزرگ و خالصتان . و شرمنده از اینهمه محبت و فداکاریتان . نمی دانم چگونه و با چه زبانی اینهمه لطف و محبت بی شائبه شما عزیران ( شما و جناب دکتر ملکی و سرکار خانم ستوده و دیگران) را سپاس گویم . اما بقول شاعر : ای دل این خلق را خدائی هست – بانئی بهر هر بنائی هست
    دل هر کار بسته می داند که گره را گره گشائی هست
    چشم هر هوشمند می بیند – کز پی هر عمل جزائی هست
    وصف الحال کودک اخراجی و زحمات شما را در فیس بوک خواندم و حقیقتاً شرمنده شدم . رفتاری را که با شماها نمودند نه در مقام معلمی می گنجد و نه درجایگاه اسلامی . اما نام نیک شما همیشه در قلبهای یک یک ما و در تاریخ دیانت ما ثبت خواهد گردید . اجر شما با حق که زبان و قلم من عاجز از بیان است . فقط باز می گویم که شرمنده ایم و از قادرمتعال اجر عظیم برای فرد فرد شما سائل و آملیم . لطفاً سلام خالصانه و صمیمانه مرا خدمت جناب دکترملکی و سایر دوستانی که با شما همکاری دارند ، تقدیم نمائید و شرمساری ما را از این بی احترامی که بخاطر ماها تحمل فرموده اید ، بپذیرید .
    با تقدیم شایسته ترین احترام : مهری

     
  25. رابطه جمهوری اسلامی با اسراییل

    آقای خزعلی پسر آیت الله خزعلی مرحوم در فیس بوک اینطور نوشته که
    چرا نمیگوییم مرگ بر عراق و می گوییم مرگ بر اسراییل ،در حالیکه عراقی ها نزدیک به یک میلیون ایرانی
    را در 8 سال جنگ تحمیلی کشته و معیوب کرده اند!!!
    چرا میگوییم مرگ بر اسراییل وقتی که عربستان سال 67 نزدیک به 500 زائربیگناه ایرانی رادر مکه به خاک و خون کشید!!!
    چرا می گوییم مرگ بر اسراییل در حالیکه این عراقی هابودند که به صورت گروهی به نوامیس ایرانیان در جنگ تجاوز می کردند!!!
    چرا میگوییم مرگ بر اسراییل درحالی که ایران در جنگ با عراق 1700 اسیرفلسطینی گرفت که برعلیه ایران می جنگیدند!!!
    چرا میگوییم مرگ بر اسراییل وقتی که عرب ها به خلیج پارس می گویند خلیج عرب و اسراییلی ها می گویند خلیج پارس!!!
    چرا مرگ بر اسراییل میگوییم وقتی که همین بشار الاسد به خلیج عربی رای داد!!!
    وقتی که حسن نصرالله میگوید ایران تمدن نداشت و عرب ها تمدن را بردند ایران!!!!
    بعید میدانم اسراییل تاکنون حتی 4 ایرانی را کشته باشد!!! در حالیکه
    میلیونها ایرانی (از زمان حمله اعراب ازعمر تا صدام به ایران)،شهید شده اند.
    تا کنون به این موضوع اندیشیده اید!؟
    همین فلسطینیها که در جنگ ایران و عراق به طرفداری از صدام با ایرانیان می جنگیدند
    ما در حمایت از آنها در مسابقات مهم جهانی وقتی با حریف
    اسراییلی روبرو میشویم ورزشکارمان را که میخواهند از نتیجه زحماتشان بهره مند شوند از مسابقه بیرون میکشیم!!!
    ودرحمایت از مردم فلسطین ،
    آینده حرفه ای آنها راباطل میکنیم ، آنوقت میبینیم در تیم ملی فلسطین در جام ملت های آسیا 5 بازیکن اسراییلی وجود دارد !!!
    و یا میبینیم خود فلسطين با اسرائيل بازى دوستانه میکند!!!
    و از آن خجالت آورتر اینکه تیم فوتبال فلسطین بازی دوستانه با تیم ملی ما را رد می کند…!!!
    آیا هنوز باید شعارهای عوضی گفتارهای عوضی، رفتارهای عوضی خواسته شده را ادامه دهیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  26. از زنده یاد دکتر زرین کوب نقل می کنند که روزی در جمعی گفته بوده ” من متعجب ام که آقای خمینی از کجا با این قاطعیت می داند که خدا نیست ؟! “. همین مطالب در مورد این خانم مدیر البته محترم نیز صادق است. ایشان از کجا مطمئن هستند که ,ولو در دوردست ها, خدایی در کار نیست اصلا و ابدا ؟
    پژمان

     
  27. آقای نوری‌زاد، درود بر شما. این پسر نازنین مثل یک دسته گل است. این آقای روحانی اگر یک کم جربزه داشت و از این مسئله آگاهش میکردند به عنوان رئیس جمهور این مملکت شخصاً دستور رسیدگی سریع به رفتار غیر انسانی‌ و غیر قانونی‌ مدیر این مدرسه را میداد. من با خواندن مطلب شما واقعا خیلی‌ بجای مسئولان این ممللکت خجالت کشیدم. حالا هی‌ آقایون از اخلاقیات درجه اول خودشان تعریف و تمجید میکنند و صلوات میفرستند. من میگویم همه تان باید از خجالت آب شوید . حالا شما برو پشت تریبون سازمان ملل ادا و اطوار در بیار که یعنی ما ایرانی‌‌ها خیلی‌ عزّت و کرامت داریم. همین رفتار احمقانه این مدیر مدرسه در هر مملکت درست حسابی باعث توبیخ و حتا عزل او میشد. حالا بیا و مملکت ما رو تماشا کن. همش ادعا‌های توخالی. من نمی‌دانم رهبری از مشکل این دانش آموز خجالت زده نیستند؟ اگر نیستند که خاک بر سر ما. اگر هستند پس اقدام فرمایند. لطفا اگر اطلاعاتی‌‌ها این متن را میخوانید، استثناً یک پیامک به بیت حضرت آقا بزنید که در این یکی‌ مورد اقدام بفرمایند. بخدا به نفع اسلام است.

     
  28. جناب نوری زاد عزیز،
    درود بر شما
    به عقیدۀ من بهترین راه برای برخورد با اینگونه روشهای تبعیض آمیز، مشارکت مردم است. در این مورد هم اگر والدینِ بقیۀ دانش آموزان در آن مدرسه با واکنشی قهر آمیز و عملکردی هماهنگ در اعتراض به تبعیض، فرزندان خود را از آن مدرسه به مدارس دیگر ببرند و آن مدرسه را در انزوای اجتماعی قرار دهند، آنوقت است که میشود به آیندۀ ایرانی عاری از هر گونه تبعیض امیدوار بود. تنها راه، مشارکت مردم است و بس. با مشارکت مردم در حق خواهی و حق طلبی و تمرین دموکراسی خواهی ست که حاکمان مستبد مجبور به تن دادن به برآوردن حداقل آزادیهای مردم میشوند. درد اصلی بی تفاوتی مردم است. درد اصلی عافیت طلبی مردم است. درد اصلی رضایت و سلطه پذیریست. و البته بزرگترین درد ، ترس است.
    قبل از داشتن هر اسم و صفتی، ما ابتدا انسان هستیم. و بسته به اینکه در کدام کشور زندگی میکنیم، شهروندان آن کشور محسوب میشویم و همگی کم و بیش دارای حقوق اجتماعی یکسانی هستیم . تنهاترین و اصلی ترین نقطۀ اشتراک، انسان بودن ماست. در بین تمام موجودات هستی، نزدیکترین گونه از حیوانات به انسان، حیواناتی هستند که همانند انسان زندگی اجتماعی و منسجمی دارند و همچنین نظم پذیر هستند. در حقیقت ما انسانها شاید از نظر تعداد، منسجم ترین و اجتماعی ترین موجودات هستی باشیم. ابتدایی ترین غریزه و قانون نانوشته در بین حیواناتی که زندگی اجتماعی دارند، دفاع از همنوع خود در مقابل دشمنان است. حتی بعضی از انواع حیوانات پا را فراتر گذاشته و به دفاع از غیر همنوع خود در مقابل دشمنان مشترک نیز می پردازند. حال پرسش اینجاست که چگونه است که بعضی از ما انسانها که ادعای اشرف مخلوقات بودن را داریم، علی رغم اینکه در یک اجتماع زندگی میکنیم ولی متأسفانه نه تنها از همنوع خود در هنگام خطر دفاع نمیکنیم بلکه همنوع خود را از داشتن یک زندگی طبیعی که حق اوست محروم میکنیم؟! وضعیت امروز ایران و کیفیت زندگی اجتماعی، در مواردی نه تنها همتراز با زندگی دیگر اجتماعات انسانی نیست بلکه متأسفانه پائین تر از سطح زندگی اجتماعی بعضی از حیوانات است. چرا امروز در کشور عزیزمان ایران، ارزشهای حیوانی و انسانی اینقدر سقوط می کند که با یک همنوع خود که در ضمن کودکی بیش نیست و مضاف برآن هموطن ما نیز هست، اینگونه خصمانه رفتار میشود؟! کودکی که نیاز به حمایت دارد، هم از طرف والدین و خانواده و هم از طرف اجتماع و جامعه. براستی چرا ارزشها در این کشور تا این حد افول کرده تا حدی که حتی ما را در جایگاهی پائینتر از بعضی حیوانات قرار داده؟
    این کودک از یک خانوادۀ بهایی ست ولی ابتدا او انسان است و همنوع ما و پس از آن یک هموطن و ایرانی ست. تمامی ما ایرانیان با این کودک حداقل دو وجه اشتراک مهم داریم. پس چگونه است که در کمترین حالت هم محلی ها و هم مدرسه ای های این کودک و والدین دیگر دانش آموزان به رفتار غیر انسانی و مغایر با حقوق شهروندی مدیر و مالک مدرسه در حق این کودک اعتراضی نمیکنند؟! حال شاید بتوان گفت مردم دیگر مناطق بیخبر از این رخداد هستند ولی آنانکه خبر دارند نه تنها واکنش نشان نمیدهند بلکه اطلاع رسانی هم نمیکنند!
    آیا باید تمام تقصیرها را متوجه حاکمان بدانیم؟ حاکمان دیکتاتور و مستبد در طول تاریخ از هیچ تلاشی برای محدود کردن بیشتر مردم مضایقه نکرده اند ولی آیا اگر در دنیای امروز مقاومت مردم در مقابل زیاده خواهی های حاکمان نبود، امروز واژه هایی مانند آزادی ،حقوق شهروندی و دموکراسی معنا و مفهومی داشت؟ در کشورهایی مانند ایران که گروهی تمامیت خواه و مستبد حکومت را در دست دارند، محدودیتها و سلب آزادیهای اجتماعی همیشه با اقلیت ها آغاز میشود، چه اقلیتهای دینی و چه اقلیت های نژادی و بسته به واکنش مردم و میزان پذیرش آنها رفته رفته عمومیت پیدا میکند و یا به طور کامل برداشته میشود. اگر در هر مرحله از اقدامات و رفتار غیر انسانی حاکمان، مردم به شکل مناسبی برخورد کرده و واکنش نشان دهند و با همبستگی و اتحاد خود مانع از بروز و رشد اینگونه تبعیضات شوند، میشود به آیندۀ آن اجتماع و رشد آزادیهای اجتماعی امیدوار شد. که تمام اینها نشان دهندۀ بلوغ فکری و آگاهی افراد آن جامعه است.
    در مورد ایران، در مقایسه با دیگر کشورها و با توجه به تمام خصوصیاتی که داریم میتوان گفت که امروز ایرانیان در شمار بدترین مردم در بین کشورهای جهان هستند، چرا که از کمترین تلاشی در جهت برآوردن خواسته های بحق خود دریغ میکنند و همین امر باعث تعجب بسیاری از جامعه شناسان شده و ایرانیان را به عنوان نمونۀ بارزی از مردم بی تفاوت، ظلم طلب و ستم خواه میدانند. مردمی که در سالیان نه چندان دور برای بدست آوردن آزادیِ بیشتر، آنچنان از جان و مال خود گذشتند، امروز تبدیل شدند به مردمی سلطه پذیر و راضی به استبداد دینی. شاید حکومت اسلامی آخوندی بر مبنای ولایت فقیه را بتوان در ردیف یکی از مؤفق ترین انواع حکومتهای دیکتاتوری در طول تاریخ نامید که علی رغم اینکه با بکار بردن قوۀ قهریه، مردم سرزمین خود را به استثمار کشیده و مورد سوء استفاده قرار داده اند ولی بازهم مردم هیچ اعتراضی نمیکنند! حتی اگر محدودیتها و سلب آزادی از سوی حکومت بیشتر و بیشتر شود!
    حکومت آرمانی آیت اله خمینی یا بهتر بگویم ایده و تئوری ولایت فقیه، بسیار زودتر از آنی که او برآورد کرده بود تبدیل به واقعیت شده و جامۀ عمل پوشید و امروز در مرحله ای بسیار پیشرفته تر قرار دارد…
    همه و همه…تنها دلیلش فقط ما مردم بودیم. ما مردم بودیم که یک ایده را به واقعیت تبدیل کردیم. ما مردم بودیم که به یک تئوری جامۀ عمل پوشاندیم …. با رضایت به بندگی و استثمار، با رضایت به سلطه پذیری، با بی تفاوت بودن نسبت به دیگر همنوعان و هموطنان، با عافیت طلبی و مهمتر از همه با ترس!
    شاید همۀ ما مردم ایران عاشقیم! بیخود نیست میگویند عشق یعنی ترس و انتظار!
    ما ایرانیان عاشقیم! چرا که از روحانیون و حاکمان جبار می ترسیم، یا شاید آنقدر به آنها وابسته شدیم که از نبودنشان می ترسیم و البته همزمان هم منتظر منجی هستیم که ما را از این وضعیت نجات دهد!
    جناب نوری زاد ، با سپاس دوباره از شما
    به سبب برگزاری کلاسهای رایگان برای آموزش روشهای ارتقاء انسانیت و شرافت
    بدرود

     
    • کاملا با نوشته ی شما موافقم.اونایی که میتونند باید بچه شونو از این مدرسه خلاص کنند.چون با این مدیر وکادر مدرسه بچه هاشون آینده خوبی نخواهند داشت..

       
    • خب برای اینکه مردم باورشون دارند
      باور دارن که این جماعت و مخصوصا در راس شون اقای خامنه ای نماینده تام الاختیار خداست

      مردم ما باور دارن که مشکلات همه با ختم صلوات و ختم قران گرفتن حل میشه

      باور کنید مردم ما اونقدر که به خرافات مدهبی باور دارن ذره ای به قدرت شعور و اگاهی و تعقل باور ندارن

      همین مردم کوچه و بازار

       
  29. برادر رضائی از عربستان خواسته با دم شیر بازی نکند وگرنه اگر شیر برگردد معلوم نیست چی کار میکنه. حقیقتش ما که از ترس تمام دیشب رو در میدون “شهید ببعی” موندیم تا صبح شد!..عجب هیبتی و واقعا عجب دمی! تا صبح همش شبح دیدیم و لرزیدیم تا در رویا با رئیس شیرها روبرو شدیم و گفتگو کردیم و کمی ترسمان ریخت!

    او به من گفت اولا شیری که دمش همین جوری آویزونه که هر کی بیاد باهاش بازی کنه اصلا شیر نیست و اونهم دم نیست. خودش شیر اوا خواهره و دمش هم مثل شیلنگ بنزین 405 که به همه جا گیر می کنه!!..
    بعد این چه شیری که دمش ولو و خودش هم پشتش بدشمنه و هی میگه دست نزن و نیا والا بر میگردم!!..این پیش ما شیرا مشکل منکراتی داره!!
    بعدش هم این چه شیریه که اگر برگرده معلوم نیست میخواد چیکار کنه؟ آخه شیر پاکتی اصلا چرا برگردی؟ همنجوری بخوابی که با آبروتره!
    در آخر هم گقت من از عالم رویا که الان نصف مملکت از اینجا داره میشه یه پیام دارم برای این شیر پاکتی که بالاخره این دمت رو کی میذاری رو کولت و میری جنگل آمازون..اونجا هر جوری بخوابی وبر گردی و با هر جات هم بازی بکنند خداقل انقدر بی آبرودی بالا نمی آری…اونجا میتونی هر چی بخوای غرش بادی بکنی!!.. قربون دمت!!

     
  30. جناب علی 1
    در رابطه با مطلبی که مربوط به مقاله آقای “قابل” هست مطالبی فرمودید که از طرف آقای نوریزاد هم بعنوان ناظری بی طرف و منصف مورد تقدیر قرار گرفتید. بنظرم در نقد هر ناقدی فرضیه ای را می پذیرد و بر مبنای آن نظریه خود را تدوین میکند و نکات مورد اختلاف با نظر دیگری را روشن میکند و نوشته شما هم خارج از این مدار و اصل نیست. شما این فرضیه را که “اسلام” پیام برابری داشته نمی پذیرید و لذا بر اساس این دیدگاه مطالبی طرح کردید.
    به این ترتیب ما قادر به بحثی در مورد اعتقاد شما نیستیم ولی در مورد فزضیه شما می شود سئوالاتی را طرح کرد تا قوام و دوام آن به آزمون در آید.
    شما برای تائید حرف خود مثال و نمونه “بلال” را مطرح کردید و فرض شما هم این هست که جون “بلال” همسر نداشته یعنی به او همسر نمیدادند. البته شما برای این فرضیه خود به “حدس” متوسل شدید نه به “یقین”. پس این فزضیه که تائید مستقل تاریخی برای آن ندارید نمی تواند چندان مورد اعتماد باشد.
    این دایره خدس شما به مدینه و عقد اخوت هم میرود و شما بازهم حدس زدید که آن عقد هم یک جوری زوری بوده. بعد هم نتیجه گرفته اید که او دارای موقعیتی در اجتماع نبود. پس اسلام پیامی ندارد. خوب خود شما این مقدمه و نتیجه گیری را منصفانه( اینجا انصاف کاربرد دارد) بسنجید و بعد قضاوت کنید جقدر اگر دیگری این حرف را میزد شما قبول می کردید؟
    اما روش دیگر بررسی نظر شما این هست که ما بپرسیم بنظر شما اگر پدیده اسلام نبود و پیغمبری هم نبود وضغیت “بلال” چگونه میشد؟ آیا بلال دلیلی پیدا میکرد که بر اربابش بشورد و تقاضای حقوقی بکند؟ آیا اگر اسلام نیود ارباب بلال دلیلی داشت که او را شکنجه و اذیت کند؟ آیا اکر به جای پیامبر حاکم دیگری بود بلال میتوانست مسئول چک و سفته اش به تعبیر شما باشد؟ یا بلال کماکان برده سیاه میبود؟
    شما که بتاریخ استناد میکنید حتما میدانید که تاریخ بطور مستقل و نه روایات فقهی شورش و سرپیچی بردگان را در ابعادی تائید میکند. آیا نمیشود نتیجه گرفت شاید پیامی هم در کار باشد که به آنان امید دنیای بهتری را میداد.
    شما موضوع رفتار اعراب را که مورد تحلیل “قابل” بود بعنوان دلیل خود اورده اید که اینجایش کمی غیر منصفانه هست. حرف “قابل” یک موضوع بسیار کلیدی و مفهومی هست و آن اینکه زیباترین مفاهیم هم می تواند در فرهنگ ارتجاعی یک قوم ماهیت خود را ازدست بده. برای مثال همین سکولاریسم که این میزان شیفته اش شده ایم میتواند در بستر یک فرهنگ قومی عقب مانده تبدیل به ضد خود شود. نمونه هم کم نیست. شاید بهتر بود این محور را بحث میکردید تا موضوع روشنتر شود.
    موفق باشید.

     
    • باصفای گرامی
      ممنون از نقدت
      در باره سکولاریسم نگونبخت، کسی شیفته اش نیست و شما و هر کس هر چیز سکولار را می توانید و محقید مخدوش کنید نابود کنید و هیچ کس هم متعرضتان نمی شود. چکار بکند سکولاریسم تا شما ازش راضی باشید؟ ضمن اینکه من می گویم این فرمایش که حرف قابل یک حرف کلیدی دارد تفسیر شماست. حرف کلیدی او این نیست که «زیباترین مفاهیم هم می تواند در فرهنگ ارتجاعی یک قوم ماهیت خود را از دست بدهد» بلکه این است که زیباترین مفاهیم را(در اینجا مثلا اسلام و برابری آن) باید به اروپا صادر کند یا کل فرهنگ آسیایی را باید به خاطر این زیباترین مفاهیم از هم فروپاشید و دو باره ساخت!.حال بگو برابری اسلامی چی هست که اروپا به آن نیاز دارد؟. بالطبع فرهنگ ارتجاعی آسیا که قابل این مفاهیم بلند را ندارد و باید همچنان با چتر فراگیری قدرت مذهبی به سمت زیبایی هدایت اجباری شود. بگذریم که بنیاد حرف او در مورد برابری اسلامی را نه قابل که کدیور بهتر می فهمد زیرا قابل برای سخنش هیچ مستندی نمی آورد جز یک روایت پا در هوا اما کدیور برای اثبات نابرای وسیع و گسترده دراسلام در حوزه برده و مولا، زن و مرد و هم کیش و دگراندیش با تکیه بر متون فقها آورده و در کتاب حق الناس و سایت او موجود است. من هم نمونه ای از تاریخ آوردم بصورت قطعی. حدس داخل پرانتز ربطی به ماهیت کار ندارد. بلال حبشی مومن پرفضیلت در هیچ صحنه و بخش اسلامی حضور ندارد و خدمتکاری بیش نیست. آیا کسی دیگر از سرشناسان را می توانی نشان دهی که چونان او بوده اند تا بگوییم وضع بد بلال در عهد اسلامی مربوط به نژاد و طبقه و رنگ او نیست؟

       
      • علی1 گرامی

        ممکن است بپرسم مقصود شما از هیچ صحنه و بخش اسلامی که می گویید بلال بن رباح در آن حضور نداشته است چیست؟ بلال که پس از آزاد شدن در محضر پیامبر و دیگر اصحاب بود و آنهمه پیامبر او را مدح و تجلیل کردند ،و در همه جنگها هم همانند دیگر اصحاب حضور داشت و جهاد کرد و همانند دیگران از غنیمت بهره مند بود ،و پیامبر مقدمه تزویج او را هم فراهم کردند ،حال بهر مصلحتی که خود می دید در زمان ابوبکر و عمر به شام رفت و زندگی می کرد.
        اگر مقصود شما از عدم حضور در صحنه و بخش اسلامی این است که او به امارت نرسید ،خوب وقتی با ابوبکر و عمر بیعت شد فقط ابوبکر و عمر خلیفه و حاکم شدند ،طبعا خیلی از صحابه و حتی علی علیه السلام نیز از قدرت کنار ماندند ،پس کنار ماندن از صحنه امارت و حکومت اختصاص به بلال نداشت تا شما اینگونه از کنار ماندن او از بیعت ،استنتاج نابرابری اسلامی کنید ،ضمن اینکه تاریخ می گوید ابوبکر و عمر او را خواستند ،اما خود بلال بهر دلیلی انزوا و رفتن به شام را برگزید و همانجا هم از دنیا رفت ،این تعبیر خدمتکاری هم که کردید اصلا دور از فرهنگ اسلامی و فضای صمیمیتی بود که پیامبر بزرگوار اسلام بوجود آورده بود ،چه افتخاری بالاتر از خدمتکاری برای پیامبر خدا؟ روی این سنجه همه اصحاب خدمتکار پیامبر بودند و به آن افتخار می کردند. دیدم شما در این تحلیل نادرست خود حتی ازدواج و تزویج بلال را هم مورد ابهام قرار داده بودید در حالیکه ازدواج او زمان پیامبر که خود ایشان نقش در آن داشتند در تاریخ ضبط شده است ،متاسفانه شما با اینکه معمولا دیگران را به فریبکاری و پیش داوری در مورد فاکت های تاریخی متهم می کنید ،خودتان پیش تر و بیشتر به آن مبتلا هستید.
        اینگونه کلی گویی در مورد مفهوم نابرابری و اسناد آن به اسلام و پیامبر ،و ارائه اینگونه فاکت های مخدوش و ضعیف که خلاف مسلمات تاریخ است ،نشان می دهد که هم از مفهوم نابرابری تصویر درستی ندارید ،و هم عامدانه فضای تاریخ صدر اسلام را غلط تصویر می کنید ، می دانید که با آمدن پیامبر و ارائه تعلیمات خود و ماجرای مواخات در مدینه ،اینگونه تصاویر که ارائه می دهید تصاویر مخدوشی است ،مگر در همان ماجرای مواخاه که بردگان سابق را برادر اربابان سابق خود اعلام کردند به باد بینی اربابان سابق بر نخورده بود ،این فضا که شما تصویر می کنید دیگر مطرح نبود ،تاریخ می گوید خود پیامبر مفهوم بالا نشینی و پایین نشینی را قولا و عملا از بین برده بود و طوری میان اصحاب خود می نشست که اعراب بدوی که میامدند او را نمی توانستند از اصحاب تشخیص دهند ،در این فضای صمیمیت و ادبی که از پیامبر آموخته بودند ،تفاوتی بین بلال و ابوبکر و عمر و عمار یاسر و علی و دیگران نبود ،البته فضیلت های علم و تقوا و جهاد سنجه های عمومی بودند ،اما اینطور که شما می گویید نبوده است که بلال بسبب رنگ پوست یا نژاد و قبیله از جامعه طرد شده باشد.
        و اگر مقصود شما از دوری از صحنه و بخش اسلامی دوری از اموال عمومی و بیت المال و مواهب دیگر بوده است اینرا از کجا می گویید؟ در زمان ابو بکر و عمر که بیت المال عموما بدون تبعیض تقسیم می شد ،و زمان عثمان که مساله خویشی و تبعیض مطرح شد دیگر بلال در قید حیات نبود.

         
  31. نوشتی: خب مسلمان اند این برادران. مگر دل ندارند؟ً …. دمت گرم!!!!

     
  32. اگر دکتر ملکی هیچ کار دیگر برای انسا نیت نکرده بود تنها بخاطر این عکس ستایش تاریخ را بر می انگیخت. عکسی تاریخی! عکسی برای ایندگان تا بدانند ما محکوم بزبونی نیستسم. آیا هیچ کس در سال آینده فرزند خود را در این مدرسه ثبت نام حواهد کرد !!.

     
  33. نوری زاد طبیب درد های جامعه ما هر روز نیشتر بیک دمل چرکین جامعه ما میزند. چرک های انرا در مقابل چشم مردم ما و جهانیان می نهد. ما را به اندیشیدن وادار میکند. آنکس که درب خانه ترا میکوبد طبیب توست. چه کسی را بر خواهی گزید طبیبت را و یا چرک هایت را؟

     
  34. الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

     
  35. نامه پنجم محمد مهدوی فر به رهبری در موضوع حج و عذرخواهی عربستان

    به نام خدا
    محضر مبارک مقام معظم رهبری مد ظله العالی
    پس از سلام و عرض احترام؛
    اینجانب به نوبه ی خود ضایعه درگذشت مظلومانه حاجیان را در فاجعه منا، به محضر حضرتعالی و به خانواده های مصیبت زده تسلیت می گویم.
    حداقل انتظار جنابعالی و هموطنان شریف و بلکه مسلمانان جهان از دولت عربستان، عذر خواهی رسمی آنان از خانواده های عزادار بود که با توجه به روحیه تکبری که در شاهان و شاهزادگان عربستان سراغ داریم، ما و شما به همین مقدار نیز امید نداریم.
    من به یاد دارم که حضرتعالی به خاطر سیاست های کنترل جمعیت در سخنرانی خود، در کمال تواضع و فروتنی، تلویحا و کنایتا از مردم عزیز عذرخواهی کردید و اصولا فرهنگ عذرخواهی، جزئی لاینفک از سیاست های مسئولین طراز اول جمهوری اسلامی از ابتدا تاکنون بوده است.
    ما در دفاع مقدس بنا داشتیم اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد، هر طور شده بغداد و کربلا را فتح کنیم و از آنجا برای آزادی فلسطین و قدس شریف اقدام کنیم و در نهایت پرچم اسلام را در کاخ سفید به اهتزاز در آوریم ولی وقتی که پس از هشت سال اصرار بر تداوم جنگ، بوی شکست را استشمام کردیم بلافاصله قطعنامه ۵۹۸ را به شکلی حماسه وار پذیرفتیم و از مردم جنگ زده و از خانواده های شهدا و جانبازان به خاطر پاره ای از اشتباهات عذرخواهی کردیم.
    ما بر مبنای فرمان تاریخی حضرت امام خمینی (ره) در مرداد ماه ۱۳۶۷ قرار شد، تنها تعدادی از زندانیان سیاسی که در موضع نفاق خود باقی مانده بودند، را اعدام کنیم ولی در جایی که مشخص شد تعداد اعدام شدگان از مرز چند هزار نفر گذشته است، بلافاصله از مردم بی خبر و از خانواده های مصیبت زده عذرخواهی کردیم و به خانواده ها قول دادیم که این کار را دیگر تکرار نخواهیم کرد.
    ما احمدی نژاد را برای ریاست جمهوری به دیگران ترجیح دادیم ولی وقتی به خاطر صدور پاره ای از رفتارهای ناهنجار از جانب وی، به صحت عقل او تردید کردیم، به خاطر این اعتماد نسنجیده و نیز به خاطر فرو رفتن در چاه هسته ای و در اقیانوس بی انتهای اختلاس ها، در کمال فروتنی از مردم عزیز عذرخواهی کردیم.
    زمانی که در تجمعات سال ۸۸ و به ویژه در عاشورای ۸۸ ، گاهی بعضی از مردم به خاطر خونریزی های داخلی می مردند یا به خاطر نداشتن تعادل کافی در راه رفتن، از روی پل به پایین پرتاب می شدند یا بر اثر بی احتیاطی زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له می شدند، با وجودی که تقصیر خودشان بود ولی ما بزرگواری می کردیم و در مراسمی رسمی مانند نهم دی از همه آسیب دیدگان عذرخواهی می کردیم.
    ما بابت واقعه کهریزک و کوی دانشگاه و بابت قتل های زنجیره ای از خانواده های آسیب دیده عذرخواهی کردیم.
    ما به محض اینکه پی بردیم در کشتار جاده ای و فراوانی معتادان و افزایش طلاق و افزایش بیکاری در میان جوانان تحصیل کرده، در دنیا رکورد زده ایم، بلافاصله از مردم عزیز و به ویژه از خانواده های از هم پاشیده شده، و از میلیون ها پسر و دختر افسرده و مأیوس از ازدواج و اشتغال، شدیدا عذرخواهی کردیم.
    ما بابت فرار مغزها و مهاجرت همیشگی نابغه هایمان به آمریکا و اروپا، هر چند ابعاد خسارات بسیار ناچیز و قابل اغماض بود ولی باز هم ترجیح دادیم از مردم عزیزمان و سپس از نابغه هایمان که به آنها بی اعتنایی کرده بودیم، عذرخواهی کنیم.
    ما از مادر مستضعف و محجبه شهید ستار بهشتی از اینکه فرزند جوانش زیر ضربات شکنجه بی طاقت شده بود، تقاضای بخشش کردیم.
    ما سر راه پدری سبز شدیم که دست خالی و سرافکنده و شرمنده از روی همسر و فرزندانش نای راه رفتن و پای راه رفتن به سمت منزل خود را نداشت و از او عذرخواهی کردیم.
    ما از حسن نصرالله و از بشار اسد که وقتی کمک ها به دست آنها میرسید، در شمارش پول ها نمی توانستیم به آنها کمک کنیم، عذرخواهی کردیم.
    ما به خاطر تزریق فقر و گسترش فحشا زیر پوست شهرها و روستاهایمان از مردم عزیزمان عذرخواهی کردیم.
    ما که نزدیک به سی سال سیاست حج را شخصا خودمان تبیین و ابلاغ می فرمودیم، سالها تحقیر ایرانیان را در حج مشاهده کردیم ولی از سیاست های غلط گذشته درس عبرت نگرفتیم و بنا بر این ناچار شدیم در خصوص فاجعه منا، از غرور جریحه دار شده ایرانیان عذرخواهی کنیم و برای تسلای دل داغدیدگان هم پیام صادر کردیم و هم سه روز عزای عمومی اعلام کردیم و هم اجازه دادیم پیکر جان باختگان و پیداشدگان را در گلزار شهدا به خاک بسپارند.
    ما در این راستا به زودی تعدادی از همین خانواده های داغدیده و مصیبت زده را گلچین خواهیم کرد و برای دلجویی به منزل آنها خواهیم رفت و در آنجا جلوه های زیبایی از ارادت و وفاداری و شیفتگی و دلدادگی را به نظاره خواهیم نشست.
    ارادتمند و دوستدار شما
    محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    ۹۴/۷/۸

    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  36. یک بار معلمی بگوش شاگردی در فرانسه سیلی زده بود. رییس جمهور سارکوزی بلافاصله برای عذر خواهی از کودک در مدرسه حاضر شده بود. آنها کافرند و ما مسلمان.

     
  37. سلام آقای نوری زاد این نا برادران اگر ملاطفتشان غیر معکوسی بود جایه تعجب داشت

     
  38. 1, خانمي ازتاجيكستان رابي بي سي نشان ميدادكه دسترنج خودرابراي ساخت پل بجاي رفتن به حج اختصاص داده بود.2 امروز درسايت الف خواندم عالمي ازكشور نيجريه فتوا داده بود رمي جمرات رابه استناد روايتي از پيامبرص ميتوان به قرباني تبديل نمودروايت ان بود كه عده اي باشتر به حج امده بودند وچون شتر ها دچارمشكل شدهبودند پيامبردستور دادند درمراسم تغييربوجود ايد.واين عالم مهربان گفته ايا انسان از شتر كمتراست كه اينگونه دچار زحمت دررمي جمره شود?تصور ميشود ايت الله هاي ما بايد ازاين دو انسان شريف ياد بگيرند. شما چه ميفرماييد اقاي نوريزاد.…

     
  39. نمیدونم چقدر واقعیه ولی تجربه بهم میگه ما همچیزو از جمله اخلاقیات رو از دست دادیم .یکی از جانبازان شیمیایی تعریف میکرد وقتی از جبهه برا مرخصی برگشتم راننده آژانس از من کرایه دو برابر گرفت چون لباسهام خاکی بود و پول کارواش رو هم ازم گرفت. یک روز هم داخل تاکسی تو اتوبان بخاطر بیماری شیمیایم حالت تهوع داشتم راننده نگه داشت تا کنار اتوبان استفراغ کنم و وقتی برگشتم راننده حرکت کرد و گفت ماشینم کثیف نشه موندم کنار اتوبان
    وقتی برا درمان رفتم ایتالیا تو بیمارستان شهر رم بستری بودم فامیل پرستار مالدینی بود اولش فکر کردم تشابه اسمی هست ولی بعد که پرسیدم فهمیدم واقعا خواهر پایولو مالدینی فوتبالیست اسطوره ای ایتالیاست ازش خواستم که یه عکس یادگاری از برادرش بهم بده و اون قول داد که فردا صبح میده ولی صبح که از خواب بیدار شدم دیدم پایولو مالدینی با یه دسته گل دو ساعتی میشد بالا سرم نشسته و بیدارم نکرده بود تا خودم بیدار شم شب خواهرش بهش زنگ زده بود و گفته بود که یک جانباز ایرانی عکس یادگاری از تو میخواد و اون مسیر ششصد کیلومتری میلان تا رم رو شبانه اومده بود تا یه عکس یادگاری واقعی با یه جانباز کشور بیگانه بندازه و از اون تجلیل کنه
    واقعا انسانیت محدود به دین و ﻣﺬﻫﺐ ﻧﻴﺴﺖ…

     
  40. جامعه مورد نظر امام علی (ع ) ، جامعه ای انسانی است که در ان حقوق همه انسان ها فارغ ار نسب و نژاد و دین

    مراعات می شودو مبنای روابط مردم حقوق و وظایف متقابل است . او به دنبال جامعه ای قبیله ای نیست که پر از عصبیت و

    خشونت و بی غدالتی باشد ، بلکه مبلغ نرم خویی ،برابری و عواطف والای انسانی است. اما چه بسیار حاکمانی که نام

    جانشین پیامبر را یدک می کشیدند اما روش و منشی خلاف مرام علی را در پیش گرفتند !!!!!!

    جرج جرداق – کتاب امام علی (ع) صدای عدالت انسانی

    قابل توجه کلیه مدعیان شیعه علی بودن ! که کمترین بویی از مرام و سیره آن یگانه تاریخ به مشامشان نخورده است ……

     
    • جامعه مورد نظر پایولو مالدینی فوبتبا لیست اسطوره ای ایتالیا و برژیت باردو هنر پیشه سابق و رییس انجمن حمایت از حیوانات فرانسه جامعه ای است که همه مرز های مذهبی در آن پاک شود و انسان ها و حیوانات بتوانند در کنار هم با آزادی و عاطفه زیست نمایند.

       
    • با سلام و عرض ادب به تمامی دوستان حاضر در این سایت، میخواستم بدانم دوستانی که به این متن امتیاز خیلی بد داده اند بابت شیوه ادارۀ امور کشوری حضرت علی(ع) رای داده اند؟ و یا به نوشتۀ جرج جرداق مسیحی(رحمت الله علیه) و یا به طرز تفکر کامنت گذار که مسبوق به سابقه بوده است. بیاییم سخن حق را قبول کنیم و به آن احترام گذاشته و عمل نمائیم. چرا که منظور از این سایت یافتن راهکار درست و عمل کردن به آن است. حق یارتان

       
    • عبدالله اون کامنت بالاتری ( از بامرام) را بخون که به روزه، تو تاریخ دنبال نخود سیاه نرو.

       
  41. Ostad shoma esgh va mohabat tahvil midid va eshgh va mohabat migirdi hata az baaradaran..man be sahme khodam az in baradaran ba gheyrat mamnonam.

     
  42. آنطورکه ازشواهد برمیآید، این مدرسه از قوانین حقوق مدنی وجزائی تخلف کرده است وچون برتخلفات خودمصّراست، والدین عارف میتوانند با اتکاء به موارد تخلفهای قانونی مدیران و صاحب امتیاز مدرسه، مدرسه را به عنوان یک شخصیت حقوقی و مدیران آنرا به عنوان اشخاص حقیقی تحت تعقیب قانونی قرارداده وادعای تأمین ضرر وزیان کنند.

    1- مدرسه با والدین قراردادی امضاءکرده است تادرمقابل دریافت شهریه عارف را برای تحصیل بپذیرد،
    2- آنطورکه از شواهد وقرائن برمیآید، موضوع دین ومذهب درقراردادمربوطه مطرح نبوده است،
    3- عارف از نظر قوانین ایران هنوز به سن بلوغ عقلی نرسیده تاقادرباشد به اختیارخود دین ومذهبی را برگزیند،
    4- واقعیت آنست که عارف چندروزی درمدرسه بطورمرتب حضورداشته وازمفاد قراردادتخلف نکرده است.

    بنابراین:

    الف- نظربه اینکه مدیربه نمایندگی از سوی مدرسه اقدام به اخراج عارف ده ساله نموده که هنوز قادر به تشخیص قوانین نبوده ونیزازجنبۀ حقوقی صغیر محسوب میشود، ازنظر قوانین حقوق جزا مرتکب تبعیض آشکارشده وبراین اساس نه تنها خانم اسکندری نباید مدیریت آن مدرسه را عهده دارباشد، بلکه صلاحیت مدیریت مدارس دیگرو نیزتدریس در مکانهاو و مؤسسات تحصیلی راندارد.

    ب- صاحب امتیازمدرسه نیزبه خاطر حمایت از اعمال غیرقانونی مدیرمدرسه، دارای مسئولیت مشترک با وی بوده ولذا جواز مدرسۀ
    متعلق به وی باید بعداز رسیدگی از سوی دادگاه مربوطه باطل شده واز حق تأسیس مدرسه درآینده محروم شود.

    ج- به علت لغویک طرفۀ قرارداد با والدین عارف، مدرسه باید مبلغ شهریۀ دریافتی را مسترد دارد.

    د- به علت لغو یک طرفۀ قرارداد ازسوی مدرسه، مدرسه باید خسارت مادی وارده به اضافۀ مبلغ مندرج دربند ج بالارا، به عارف ووالدینش جبران نماید.

    ه- به علت تبعیض آشکار درمورد کودک نابالغ وبه مخاطره انداختن آیندۀ یک انسان، مدرسه ومدیران آن باید به جبران خسارتهای تنبیهی به والدین کودک محکوم شوند.

    و- جوازفعالیت فرهنگی آن مدرسه باید از درجۀ اعتبارساقط شده، فعالیت آن متوقف ودرب مدرسه مهروموم شود.

    ز- به منظور ادامۀ تحصیل دانش آموزان آن مدرسه، دانش آموزان باید به مدارس دیگر اعزام ونفرات آن میان مدارس حائز شرائط تقسیم شوند.

    به عقیدۀ اینجانب، مدیرو صاحب امتیازمدرسه ازقانون تخلف کرده اند واین تخلفات ازنظرحقوقی قابل تعقیب میباشند.

     
    • آقای کبیری :
      این مطلب شما واقعا شگفت انگیز است .

       
    • در حال حاضر قانون در ایران یعنی

      هرچی اقای خامنه ای بگه
      یعنی هر کاری که سپاه دلش بخواد انجام بده
      یعنی اطلاعات هر کی اراده کنه دستگیر کنه

      قانون به معنای واقعی از مدل کشورهای دموکرات یه چیر غیر قانونی در ایران تلقی میشه

       
      • سیما خانم گرامی،

        اینهائی که شما میفرمائید، ماهمگی میدانیم. راه حل شما چیست؟ آیا باید ساکت نشست و پیش خود نق زد یا بایدکاری کرد؟ آن دبستان/پیش دبستان از والدین این بچه شهریه را ازپیش دریافت کرده است. به این میگویند عقد قرارداد. ازقرارمعلوم درآن قرارداد ماده یابندی با اشاره دین ومذهب قیدنشده بود. پس هنگاهی که خانم اسکندری پس از مدتی که آن طفل دردبستان حاضرمیشود، براساس تشخیص شخص خود و نه براساس قرارداد منعقده، آن کودک بی گناه را که مرتکب جرمی هم نشده است، از دبستان اخراج میکند، یعنی قرارداد را بطور یک طرفه فسخ کرده است. انجام چنین عملی به طرف مقابل خسارت واردمیکند. دراین مورد بخصوص این بچه حداقل ممکنست یک سال یابیشتر از تحصیل باز مانده و درنتیجه درآینده ای که کلیۀ تحصیلاتش را به پایان رسانده و آمادۀ ورود به بازارکارخواهدشد، حداقل یک سال دیرتر میتواند به این بازار دست یابد. به این میگویند خسارت مالی که مدرسه باید ازعهدۀ غرامت برآید.
        ازطرف دیگر، آن عمل غیرانسانی خانم اسکندری به این طفل صدمۀ روحی و روانی وارد کرده است که برشخصیت و برخورد وی با افرادی که متدین هستند اثرگذاشته وممکنست منجر به عکس العملهای فیزیکی یا صدمه زدن به خود و یا بروزنفرت نسبت به انسانها وغیره شود. بیشتر جرائمی که ما در جامعه مشاهده میکنیم ریشه شان مربوط به دوران کودکی افراداست. حکومت موظف است بخاطرسلامت جامعه بشدت با این مسأله برخوردکرده و از شکل گرفتن شخصیت غیرعادی در این کودک جلوگیری کند. درحال حاضر این کودک 10 ساله است وتاسن بلوغ 8 سال فاصله دارد. دراین سن نمیتوان هیچ گونه دین و مذهبی را به وی شرعاً و قانوناً تحمیل کرد. به این موضوع دراسلام هم اشاره شده است. متقابلاً نیز نمی توان به ضرس قاطع پیش بینی کرد که این طفل بعدازرسیدن به سن 18 سالگی حتماً بهائی خواهدشد. تازه اگر هم پیش بینی ماصحیح باشد، چون این امر هم اکنون به ثبوت نرسیده است، پس نمیتوان قصاص قبل از جنایت کرد. چه بسیار کودکان بهائی ومسلمان ومسیحی ویهودی بوده اند که پس از رسیدن به سن بلوغ از دین والدین خود بریده و آئین ومسلک دیگری رابرگزیده اند. لازم به توجه است تاآنجائی که من میدانم دراین حکومت درمورد نوجوانان بهائی تا پایان تحصیلات دبیرستان مشکلی ایجاد نمیکنند، که شاید به دلیل اینکه ممکنست بعدازرسیدن به سن بلوغ تغییر دین بدهند.

        علی الاصول، عکس العمل مدنی نشان ندادن دراین مرحله با مشاهدۀ چنین وضعی، کاردرستی نیست.

         
  43. اینا تخیلی بود یا واقعیت ؟؟یا تئاتر بازی می کردن سپاهی ها؟؟

     
  44. علی اکبر ابراهیمی

    از این مغازه های سپاهی هیچ سهمی برای من در نظر گرفته نشده و سپس گمان کرده اند که به راحتی از گلویشان پایین خواهد رفت. زهی خیال باطل.
    از به مدرسه نرفتن آن کودک چه چیزی گیر من می آید؟ من که اراده سیاسی ام نیز محروم نشدن آن کودک از تحصیل بود.

     
  45. فریبا وخشوری

    تا قانون برابری و آزادی نباشد
    تبعیض ، انسانیت را در هم بپاشد
    هر کس می زند ساز و نوایی
    استبداد می کند فرمانروایی
    وجدان در جهالت نیست گردد
    بسی آفت و زیان بر زیست گردد
    نه مردم را ترحم احتیاجی است
    اگر قانون اساسی انسانی است
    که حفظ آزادی و شخصیت
    در برابری حقوق دارند اصلییت
    تعصب دینی بی وجدان است
    نمونه اش داعش و طالبان است
    چرا دور رویم انجمن حجتیه
    بر دشمن پروری است که باقیه

     
  46. در پاسخ به کامنت رسول در مورد شک او در باره تمدن عراق:

    ای داد و بیداد! به همین راحتی هزاران سال تمدن آکادی، سومری، آشوری و بابلی را گذاشتی بکنار؟ آیا براستی نمیدانی که نوشتن را آنهم به خطی که اکنون میخی مینامیم را پنج هزار سال پیش سومریان سامی درهمین سرزمین میان دجله و فرات (لینک در پایین) کشف کردند؟ باید بدانیم که نوشتن و تمدن دست در دست همند و دو روی یک سکه. هخامنشیان پس از گذشت۲۵۰۰ سال نوشتن را از همسایگان غربی خود آموختند. کاش پیش از هر سخنوری ابتدا بیاموزیم. ایکاش! نژاد پرستی چرا؟ انسانها همه برادر و خواهرند و هر پیشرفتی چه در یونان، چین یا بابل باستان افتخار همه ماست.

    https://en.wikipedia.org/wiki/Cuneiform

     
  47. استاد نوری زاد گرامی چرا بی خبر رفتید؟قرار شد همه با هم بریم.

     
  48. اصولا ما نژاد و آیین و مسلک فکری را ترجیح نمیدیم و اصولا از رسول مکرممان محمد مصطفی یاد گرفته ایم بعد از اینکه قدرت گرفتیم از همه یکدفعه ای و یوهویی انتقام نگیریم به قول معروف آسیاب به نوبت

     
  49. سلام نوري زاد گرامي

    حالا ديديد كه همه سپاهيان دزد ودغل نيستند كه مورداعتراض شما باشندبلكه انسان هاي شايسته ومؤدب وانسان دوست هم درميان بدنه سپاه كم نيستندپس اعتراض وتشرازآنٍ نخاله هائي است كه دراين نهاد مردمي لانه كرده اند وهمانند بز گري هستند ،كه دست به دزدي وچپاول ملت يازيده اند وگاهي هم قلدرمآبانه حرف

    تحكمي برزبان مي رانندهمانندنَقدي ها،وهمه را گَرمي نمايانند.بدرود

     
  50. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    * نقد اصل 5 (اصل ولایت فقیه)– قسمت پنجم

    – مروری بر سخنان شخصیت ها و گروه های مخالف یا موافق اصل ولایت فقیه در قبل و بعد از تصویب این اصل در مجلس حبرگان قانون اساسی:

    1- مردم ایران:
    اگر چه مردم به جمهوری اسلامی و قانون اساسی تحریف شدۀ روحانیون تمامیت خواه رأی آری دادند که البته بسیاری از روی تب انقلاب و نشناختن گروه روحانیون و اعتماد بی جا به آنها این اشتباه را کردند، ولی پس از آن که متوجه اشتباه خود شدند یکی از نشانه های محکم اعتراض خود به عملکرد روحانیون تمامیت خواه و قانون اساسی کذایی همراه با اصل ولایت فقیه را با انتخاب ابوالحسن بنی صدر به عنوان رئیس جمهور با نزدیک به 11 میلیون رأی نشان دادند. او به شکل مستقل کاندید شده بود و گرایش به هیچ حزب و گروهی نداشت و با اختلاف بسیار زیادی از رقیبان خود که گرایشهای ملی مذهبی، مذهبی و سوسیالیست مذهبی داشتند پیشی گرفت و شد اولین رئیس جمهور تاریخ ایران. مردم با انتخاب او نشان دادند که خواهان رئیس جمهوری هستند مستقل و بدون گرایشات حزبی خاص که همزمان مورد حمایت اکثر احزاب نیز باشد. ( در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی نبز او بعد از آیت اله طالقانی دومین نفر بود، پس از مرگ آیت اله طالقانی مردم به او امید بسته بودند تا آنها را تا دیر نشده از استبداد آخوندی نجات دهد ). ولی مستبدان اسلامی که از مردم زخم خورده بودند این پشت کردن مردم و دهن کجی آنها به خود را تحمل نکردند و با شیوه های مختلفی رئیس جمهور منتخب مردم را آزار داده و سرانجام هم او را از ریاست جمهوری خلع کردند.او را از مردم گرفتند و اینگونه کینۀ شتری خود را نشان دادند و به مردم فهماندند که دیگر کور خوانده اید! ولی فقیه همه کاره است! و او از ماست و هر زمان بخواهیم هر کاری را حتی مخالف سلیقه و خواست شما مردم باشد انجام میدهیم.

    2- آیت اله طالقانی : ( عضو ارشد شورای انقلاب – امام جمعۀ وقت تهران ) – مخالف
    همانطور که در گفتار قبلی آمد وی تنها فردی بود که مورد حمایت تمامی گروهها و احزاب بود و نمایندۀ اول با بالای 2 میلیون رأی در مجلس خبرگان قانون اساسی بود. این نشان دهندۀ آن است که او اصلی ترین رقیب آیت اله خمینی بود و بی شک اگر زنده میماند مسیر انقلاب ایران به یقین به اینجا ختم نمیشد. او مورد حمایت تمامی مردم ایران بود. او نخستین زندانی سیاسی روحانی بود که در زمان رضا شاه زندانی شد و سابقۀ مبارزات سیاسی او به زمان رضا شاه بر میگشت، آن زمان که کسی حتی نمیدانست خمینی کیست. او بین مردم از محبوبیت خاصی برخودار بود. او در سال 1341 نیز در اعتراض به انقلاب سپید شاه زندانی شد. حق گو و حق طلب بود و مردم دار و نیکو سخن و مورد اعتماد تمام مردم ایران، از مذهبی و چپی گرفته تا لیبرال و وطن پرست. همۀ مردم حتی عوام که هیچ گرایش سیاسی نداشتند.

    آیت اله طالقانی مقالاتی در نقد استبداد دینی دارد. او در یکی از پاورقی هایی که بر کتاب «تنبیه الامة و تنزیه المله» آیت اله نائینی نوشته، چنین آورده است :
    » از قوای پاسدار استبداد، شعبه استبداد دینی است. کار این شعبه این است که مطالب و سخنانی از دین یاد گرفته و ظاهر خود را آن طور که جالب عوام ساده باشد، می آرایند و مردمی را که از اصول و مبانی دین بی خبرند و به اساس دعوت پیامبران گرام آشنایی ندارند، می فریبند و مطیع خود می سازند و با این روش فریبنده، به نام غمخواری دین و نگهداری آیین، ظل الشیطان را بر سر عموم می گسترانند و در زیر این سایه شوم جهل و ذلت مردم را نگاه می دارند. این دسته چون با عواطف پاک مردم سر و کار دارند و در پشت سنگر محکم دین نشسته اند، خطرشان بیشتر و دفعشان دشوارتر است».

    آیت اله طالقانی امام جمعۀ وقت تهران در مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی بر زمين نشست. وقتی از ایشان سؤال کردند که چرا بر زمین می نشیند به حالت طنز جواب داد: جريمه اش هر چه باشد ميپردازم!

    علت نشستن طالقانی به روی زمین برخوردهای روحانیون اطراف خمینی بود. طالقانی علت زمین نشستن را تجمل گرایی روحانیت گفت اما پر واضح بود که اعتراض او مختص به تجمل گرایی نبود. زمانی که اصل ولایت فقیه در مجلس بررسی قانون اساسی طرح شد آیت اله طالقانی همانطور که آیت اله منتظری و آقای بنی صدر گفته اند با ولایت فقیه مخالفت کرد و گفت:

    ” ما انقلاب نکردیم که شیخ جای شاه را بگیرد.”

    آیت اله طالقانی پس از دادن رأی منفی به اصل 5 ( البته روزهای قبل از رأی گیری نهایی و زمانی که هنوز زنده و سرحال بودند ) که متضّمن اصل ولایت فقیه بود، گفت:

    “می ترسم با این وضع سطح قانون اساسی جدید از قانون اساسی 70 سال پیش به مراتب پایین‌تر باشد.
    ( البته بدلیل اهمیت و شخصیت والای آیت اله طالقانی، در ادامۀ نقد اصل 5 قانون اساسی و بررسی سرنوشت مخالفانِ شاخص، یک قسمت را به ایشان اختصاص خواهم داد و اینکه…روحت شاد جوانمرد!)

    3- بنی صدر (عضو شورای انقلاب – پس از چند ماه اولین رئیس جمهور ایران):
    در خاطرات خود راجع به مخالفان پیش‌نویس جدید قانون اساسی كه طرح ولایت فقیه در آن گنجانده شده بود، می‌گوید:
    “در آن جلسه‌یی كه جمع شدیم، اسامی كسانی كه یادم است، آقای طالقانی بود، من بودم، آقای عزت اله سحابی بود، آقای گل‌زاده غفوری، آقای ناصر مكارم شیرازی، آقای نوربخش ، … در آن جلسه، بحث شد كه بسیار خوب، اگر این جور است، باید بمانیم و همه بایستیم. ولی متأسفانه نایستادند. اگر همه می‌ایستادند، ممكن بود تصویب نشود. برای این كه تصویب شود، می‌باید ۴۹ رأی می‌آورد ولی با ۵۱ رأی تصویب شد. اگر ایستادگی آن چند نفر كه قرار بود بایستند جدی شده بود، احتمال داشت كه تصویب نشود. به هر حال در آن جلسه‌ ای كه در مجلس خبرگان مسئلۀ ولایت فقیه طرح شد، من ۹ دلیل در مخالفت با ولایت فقیه آوردم و گفتم دو دلیلش هم از آنِ آقای طالقانی است كه در اینجا حاضر هستند.”
    در جای دیگری می گوید:

    ” در مجلس خبرگان پسر شیخ عبدالکریم حائری یزدی ( بانی حوزۀ علمیه قم ) مخالف ولایت فقیه بود. به او [مرتضی حائری یزدی] گفتم پاشو و مخالفتت را بگو. اگر او بلند می‌شد و مخالفتش را می‌گفت، به احتمال زیاد رأی نمی‌آورد. ولی او گفت: قلبم ضعیف است و تحمل این برخورد‌ها را ندارم.”!

    بنا به روایتی که بنی صدر نقل می‌کند ، پس از آگاهی از آنکه مجلس خبرگان تصمیم دارد قانون اساسی را بر مبنای ولایت فقیه تنظیم کند، آقای بنی صدر به همراه ۷ تن دیگر از جمله آیت‌اله طالقانی، عزت اله سحابی، علی گلزاده غفوری، آیت‌اله مکارم شیرازی، و مقدم مراغه‌ای تصمیم به استعفاء در اعتراض به این موضوع داشتند اما نهایتاً ماندن و مخالفت با اصل ولایت فقیه را به مصلحت می‌بینند. بنا به روایت وی مرتضی حائری یزدی (فرزند آیت اله عبدالکریم حائری یزدی بنیانگذار و موسس حوزه علمیه قم) نیز با ولایت فقیه مخالف بوده اما به بهانۀ کسالت از مطرح کردن مخالفت خود خودداری کرده است.

    به گفته بنی صدر، مکارم شیرازی نیز سخت بر علیه اصل ولایت فقیه سخنرانی کرد ه است.
    ” بعد از اینکه خواستند در مجلس خبرگان ولایت فقیه را تصویب کنند ما جلسه کردیم که استعفا کنیم ولی آقای طالقانی گفت:
    ” اگر استعفا کنیم با پُتک خمینی می‌زنند توی سرمان و این ولایت مطلقه را با 16 اختیار تصویب می کنند.”
    بنی صدر در جای دیگر اینچنین میگوید:
    ” شیخ بهایی گفته است: مجتهد باید 165 علم داشته باشد. شما چند تا از این‌ها را بلدید؟ هیچ کدام از شما مجتهد نیستید اما من (شیخ بهایی) هستم و می‌گویم ولایت فقیه باطل است. ”
    ” آنطوری که ما این اصول را می نویسیم قدم به قدم یک نوع استبداد را در قانون اساسی پیش می بریم”.

    ” این ولايت فقيه نیست، خدايى فقيه است “.

    “شما می‌گویید بنای کار بر این است که ما یک بی اعتمادی مطلق به مردم و نمایندگان آنها داریم. این کار صحیح نیست…اگر فقط کسانی حق دارند در انتخابات شرکت بکنند که رهبر معرفی می‌کند، معنای این یعنی انتخابات بی‌انتخابات. وقتی من بگویم ای مردم شما آزادید آن کسی را که من معرفی می‌کنم انتخاب کنید، این امر اسمش نه آزادی است و نه جمهوری”

    4- بازرگان: (نخست وزیر وقت و عضو شورای انقلاب ) – مخالف

    او آفت انقلاب را جاه طلبی ها و تمامیت خواهی های عده ای از روحانیون و شخصیت پرستی و انحراف آنان از اصل توحید می داند. او می گفت تمام محدودیتها و فشارها یی که به نهضت آزادی وارد شد به خاطر ابراز مخالفت صریح با اصل ولایت فقیه و ادامۀ جنگ بعد از فتح خرمشهراست. هم نهضت آزادی و هم مهندس بازرگان با ولایت فقیه به طور بنیادی و ریشه ای مخالف بودند. نهضت در همان جزوۀ هشتاد صفحه ای که در زمان حیات آیت اله خمینی منتشر کرد، دلایل رد نظریۀ ولایت فقیه را از منظر قرآن و سنت، و هم از منظر عقل و اجماع به تفصیل توضیح داد. نهضت آزادی، اعطای چنین قدرتی به یک فرد را شرک می دانست. بنا بر گفتۀ فرزند مهندس بازرگان، اگرهم ایشان در جایی گفتند که “ولایت فقیه قبایی است که به تن آقای خمینی دوخته شده”، منظورشان این بود که آیت اله خمینی به طور طبیعی و با یک انقلاب به قدرت رسیده است. انقلابی که بیش از ۹۸ درصد مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند. در واقع رهبر انقلاب مشروعیتش را از حضور مردم گرفته بود و تمایلات مردم را نمایندگی می کرد. منظور مهندس بازرگان اصلاً این نبود که ایشان چنین حقی را به صورت ذاتی داشته اند.

    نهضت آزادی بارها اعلام کرده بود که ما به قانون اساسی التزام داریم. معنای “التزام”،”اعتقاد” نیست. استناد به قانون اساسی معنایش باور مطلق آن نیست. وقتی سندی موجود است، ملت می تواند به بندهایی از آن که فراموش شده و یا نادیده گرفته شده، استناد کند. ولایت فقیه، اصلی از قانون اساسی است که تناقض آشکاری با بخش حقوق مردم درهمان قانون دارد. حال اگر تحمل مخالفت با آن اصل را ندارند، لااقل باید به حقوق فراموش شده مردم در همین قانون اساسی تن دهند.
    “به مجلس خبرگان وصیت می‌کنم در بعضی موارد تغییراتی بدهند تا حکومت انحصاری نباشد.”
    ” تا آن جا که مربوط به دولت و شخص بنده می‌شود ما طرحی تهیه کردیم و سپردیم دست آقایان .حالا آنها چه بلایی سرش بیاورند حواله‌شان به خدا و حضرت عباس! ”

    5- آیت اله شریعتمداری : ( مرجع تقلید – دبیر حزب خلق مسلمان ) – مخالف
    وی در قبل از انقلاب و پس از رحلت آیت‌اله بروجردی مقلدان را به امام خمینی ارجاع می‌داد تا اینکه پس از وفات آیت‌اله حکیم وی همراه با آیت‌اله منتظری و ده تن دیگر از مدرسین و شخصیت‌های حوزۀ علمیه قم در پی سؤال جمعی از طلاّب مرجعیت امام خمینی را اعلام کردند و این عمل به عنوان یک جرم بزرگ در پرونده آنان در ساواک ضبط شد. پس از مخالفتهای او و حزب خلق مسلمان با اصل ولایت فقیه، آیت اله خمینی و گروه او با تهمتها و افتراهای بسیار ابتدا به حزب خلق مسلمان و اعضای اصلی آن حمله کرده و سپس به بهانۀ مشارکت او در کودتای نوژه وی را به شکل تحقیر آمیزی بازجویی و هتک حرمت کردند. اعضای جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیه قم هم، که آنزمان جیره خواران و سفره خوران آیت اله خمینی بودند، آیت اله شریعتمداری را از مرجعیت خلع کردند که این امر اصلاً در تاریخ تشیع سابقه نداشت، البته تاریخ تشیع بدون ولی فقیه و اصل ولایت فقیه. آبروی یک مرجع تقلید را بردند و او را خانه نشین کردند. پس از مرگش، خودکامه گان و تمامیت خواهان هواداران او را از برگزاری مراسم تشییع منع کردند و وصیتنامۀ او را نادیده گرفتند و جسد او را شبانه در قبرستان ابو حسین قم دفن کردند.

    آیت اله شریعتمداری که در زمان بازداشتِ آیت اله خمینی، او را مرجع تقلید معرفی کرده بود، در نامه ای به او نوشت: «کارد به استخوان رسیده و اگر مقصود بی‌آبرو کردن بوده، به‌کلی حاصل گردید و اگر مقصود سلب مرجعیت است، به مقصود رسیدند»

    آیت اله شریعتمداری پس از تصویب اصل ولایت فقیه، آن را با اسلام مخالف خواند و گفت:
    روشنتر بگويم وقتی نظر اکثريت ملت را بی‌اعتبار کرديم، بدان توجهی ننموديم، يعنی به جمهوری اسلامی بی‌توجهی کرده‌ایم و اين جمهور و اکثريت را نپذيرفته‌ایم. لذا وقتی که جمهوری اسلامی بی‌اعتبار شد، مسلماً قانونی که در دست تصويب است{قانون اساسی} تماماً بی‌اعتبار می‌شود. يعنی از اعتبار عمومی و حاکميت ملی برخوردار نيست … نبايد رأی ملت را بی‌اعتبار کنند و بگويند خير ملت کسی نيست و هر چه هست فقيه است و او بايد کار کند و او همه‌کاره است. اين طرز تفکر و اين طرز قانونگذاری و اين طرز عمل به نظر ما درست نيست و به اساس لطمه می زند و همه چيز را بی اعتبار می‌سازد و مسلماً نتيجه خوبی هم در آينده نخواهد داشت.

    قسمتی از خاطرات محمد يزدی ( همو که الان ریاست مجلس خبرگان را در اختیار دارد و سند 6 دانگ لاستیک دنا را از رهبر نظام به پاس خیانت هایش دریافت کرد ) او آنزمان از قضات جنايت كار دوران خمينی بود که در رابطه با فشار به آیت اله صادق روحانی و آیت اله شريعتمداری می گوید:

    ” مدتی بعد مرحوم احمد آقا نزد آقای روحانی رفتند و صحبتهايی توأم با اندرز و تهديد با ايشان داشتند. بعد از ملاقات حاج احمد آقا به بنده گفت شما يك بار به ملاقات آقای روحانی برو و با ايشان صحبت كن. او به شما علاقه دارد و شما را فرد منصفی میداند. گفتم من ايشان را قبول ندارم و معتقدم اميدی به اصلاح او نيست. با اصرار حاج احمد آقا پذيرفتم كه يك بار به ملاقات آقا سيد صادق بروم. وقتی به بيت ايشان مراجعه كردم به استقبال بنده آمد و احترام زيادی قائل شد. وارد بحث شديم، مدعی بود كه بيمار است و قصد دارد برای معالجه به خارج از كشور برود اما امام به او اجازه خروج نمیدهد! گفتم مگر شما چه كسالتی داريد كه در ايران قابل علاج نيست؟ هر دكتری در داخل ايران مورد نظر شماست برايتان فراهم می‏كنم. خروج شما از كشور باعث می شود كه عده ای از افراد گرد شما جمع شوند و شما مركز ضد انقلاب شويد و اين امر نه به مصلحت شماست و نه انقلاب. ايشان از صراحت لهجۀ من تعجب كرد. بعد گفت فاميلهای من در خارج هستند و من برای صلۀ رحم میخواهم آنها را ببينم. گفتم صلۀ رحمی كه به زيان نظام تمام شود، مشروع نيست!

    او، در مورد قضيۀ شريعتمداری، می نویسد: ” يك روز صبح مرحوم حاج احمد آقا روزنامه ای را آوردند كه در آن راجع به “خلق مسلمان” مطالبی آمده بود. بعد به من گفت وقتی اين روزنامه را به امام نشان داديم، امام از توطئه هايی كه آقای شريعتمداری در تدارك آن است عصبانی شدند! و گفتند اين چه بساطی است كه راه انداخته اند و چرا آقای شريعتمداری اينگونه میكند؟ حاج احمد آقا اين كلام را به گونه ای برای من نقل كرد كه گويی معنايش اين بود كه چرا كسی جواب اين توطئه ها را نمیدهد. من با توجه به اينكه شور جوانی و بی پروايی در سر داشتم به احمد آقا گفتم اگر برای شما مسئله ای نيست من ظرف همين امروز و فردا برنامه ای می چينيم و در محلۀ تُرك نشين قم كه در آنسوی پل قرار دارد با اين جماعت جلسه میگذارم تا ببينم حرف حسابشان چيست؟ خوشبختانه همۀ قمی ها با ما هستند و میتوانيم به نتيجه اين نشست مطمئن باشيم. حاج احمد آقا از اين پيشنهاد خوشحال شد و گفت فكر بسيار خوبی است حتی نيازی هم نيست كه من اين امر را با امام در ميان بگذارم ! اين را میگويند اطاعت محض احمد آقا از امام! حاج احمد میگوید شما می‏توانيد كارتان را شروع كنيد… در آن روز بنده سخنرانی مفصلی را عليه “خلق مسلمان” و آقای شريعتمداری ايراد كردم كه ارزش ثبت در تاريخ را دارد! ( مطمئن باش نام تو به عنوان یک روحانی خبیث و جنایتکار در تاریخ ایران ثبت خواهد شد )

    6- آیت اله مکارم شیرازی: مخالف در ابتدا و موافق در ادامه!
    آيت اله مکارم شیرازی در روز رأی ‌گیری دربارۀ اصل ولایت فقیه گفت:

    ” امروز، روز سیاه تاریخ ایران است.” و ادامه داد: اینکه رئیس‌جمهور هم منتخب مردم باشد و هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد باز هم کار دست او نباشد، معنی ندارد. این اصل اصلاً قابل اجرا نیست…درست فکر کنید دشمن در داخل و خارج ما را متهم به استبداد میکند و ما را مخالف حاکمیت ملی معرفی میکند…این ماده از قانون میگوید همه سر نخ ها بدست ما است …شما را بخدا اینکار را نکنید. بخدا به صلاح اسلام نیست، ما حاکمیت ملت را در اصول گذشته تصویب کرده ایم کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم و سر و اشکم شود … ملت ایران به جمهوری اسلامی نود و هشت درصد رأی داده و براساس آن رئیس جمهور انتخاب خواهد کرد و با اکثریت به او رای خواهد داد اما معلوم نیست این رئیس‌جمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است، چه کاره است؟….این درست نیست که فقها بخواهند دیگری را به ریاست جمهوری برگزینند و هم خود همۀ اختیارات را داشته باشند.

    – البته مكارم شيرازی بعدها جيره و مواجب خوبی از ولی مطلق فقیه دريافت کرد و تبدیل به یکی از مدافعان سرسخت ولایت فقیه شد. آن زمان، حق را می گفت و شریف بود، اما بعد، حق گویی و شرافتش را با قدرت و ثروت معامله کرد.

    7- آیت اله منتظری ( ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی ) – موافق در ابتدا و مخالف در ادامه!
    آیت اله منتظری در كتاب خاطراتش دربارۀ موافقان و مخالفان طرح ولایت فقیه نوشته :

    ” در رابطه با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، من و آقای بهشتی و ربانی شیرازی و حسن آیت اصرار داشتیم!. البته بعضی‌ها هم مخالف بودند. مثل طالقانی و بنی‌صدر. ”
    البته آیت اله گلزاده غفوری نیز از مخالفان سر سخت اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان به شمار میرفت.
    آیت اله منتظری ولایت فقیه جامع‌الشرایط را تأیید می‌کند ولی ولایت مطلقهٔ فقیه را از مصادیق شرک می‌داند.

    در پایان به مطالب گفته شده توسط رفسنجانی و برادر علی خامنه ای می پردازم:
    – اکبرهاشمی رفسنجانی نیز بعد ها اعلام کرد: علت آنکه آیت‌اله خمینی و سایر روحانیون در ابتدا ولایت فقیه را در پیش نویس قانون اساسی وارد نکردند، سردرگمی آنان از چگونگی طرح آن بوده‌است؛ نه آنکه آیت‌اله خمینی ولایت فقیه را مد نظر نداشته ‌است! و در جای دیگری میگوید:
    “مسئله سر اسلام فقاهتی است. آنها فقه را قبول ندارند و ما راهی در حکومت اسلام جز با اجرای همین فقه نمی‌بینیم.”

    گوشه ای از خاطرات محمد خامنه ای: ( برادر بزرگتر علی خامنه ای، رئیس بنیاد حکمت اسلامی صدرا )
    ” مرحوم آیت بسیار آدم هوشیار بود، اصل ولایت فقیه را ایشان باعث شد. البته در کنار وی همه جوان‌ها هم بودند. مرحوم هاشمی‌نژاد، آیت‌اله‌العظمی شیرازی. البته باهنر خیلی آرام بود، اصلاً صدا نداشت. در یک جلسه برای بررسی بنی صدر حرف می‌زد آیت‌اله مکارم شیرازی دفاع کرد که بسیار دفاع خوبی بود و خطر نبود اصل ولایت فقیه از بیخ گوش ما گذشت.
    گروه نهضت آزادی همیشه مراقب من بودند، همیشه حواسشان به این بود که من یک جاهایی باشم و یک جایی نباشم در دوره‌ای که قرار شد هرکس کمیسیون خود را اعلام کند من کمیسیون مربوط به دولت و قوه مجریه را نام نویسی کردم زیرا در آنجا بحث اصل ولایت فقیه مطرح می‌شد، مرحوم باهنر مسئول تقسیم‌بندی شد و گفت: به جز آقای خامنه‌ای بقیه اعضاء در همانجایی که ثبت نام کردند مشغول به فعالیت می‌شوند و فقط آقای خامنه‌ای به دلیل رشته‌شان به کمیسیون قضایی می‌روند و این مسئله نشان داد که اینها ولایت داشتند بر من. ۱۰ روز به صورت اجباری باید در کمیسیون اعلام شده توقف می‌کردیم و بعد از ۱۰ روز آزاد بودیم در کمیسیون‌های دیگر شرکت کنیم.
    من روز یازدهم رفتم کمیسیون دولت و دقیقا بحث بر سر ولایت فقیه بود. عزت‌اله سحابی نایب رئیس کمیسیون و مرحوم طالقانی رئیس بود. اما عملاً کمیسیون دست سحابی بود. در این کمیسیون به جز این افراد، آیت اله حائری، سلطانی، دکتر شیبانی، ربانی، مرحوم طاهری گرگانی و مراغه‌ای هم بود و البته بنی‌صدر نبود. او کمیسیون اقتصادی بود.
    خلاصه عزت‌اله سحابی علیرغم رفاقت و همکاری نگاهی به من کردند و ناراحت شدند، بعد که جلسه تشکیل شد من سر جای مرحوم طالقانی نشسته بودم و سحابی رو به مرحوم طالقانی گفت: اعضاء مشخص هستند از خارج کسی نباید بیایید. او نمی‌دانست من برای همین آمدم ( یعنی برای جاسوسی آمده بود. نامرد!). مرحوم طالقانی‌ هم که رفیق من بود گفت: مهم نیست آقای خامنه‌ای (محمد خامنه ای) رفیق ماست و بحث شروع شد و مبحث ولایت فقیه مطرح شد. نهضت آزادی می‌گفت شورای نگهبان هست و ما آن را قبول داریم. اینها هم نگهبان قانون اساسی هستند و کافیست.
    ” اینها می‌خواستند یک چیز درست کنند که قم باشد و درب خانه همیشه بسته باشد و اینها تنها تأیید کار‌هایشان را از آن‌ها بگیرند. اما نمی‌دانستند روحانی زور باطنی دارد! و با نور الهی که از زمان مشروطه جمع شده بود! ( بله همان کینه ای که از زمان دار زدن شیخ فضل اله نوری در قلبهایشان تلمبار شده بود ) تصمیم اینها را وتو می‌کنند!.” در زمان استراحت آمدم بیرون و این جوان‌ها را صدا کردم و به آنها گفتم که آقا اینها دارند برای ما آش می‌پزند و نمی‌خواهند بگذارند ولایت فقیه باشد! ( خبرچین و جاسوس /////! )
    مرحوم طالقانی موافق بود! ( عجب دروغگوی نامردی که طالقانی را موافق اصل ولایت فقیه معرفی میکند، انگار فراموش کرده که او در جملۀ بالا اینگونه گفته “اینها دارند برای ما آش می‌پزند و نمی‌خواهند بگذارند ولایت فقیه باشد”، دروغگو کم حافظه ست)، اما به شدت ملایم هم بود. موضع مرحوم بهشتی تقریباً معلوم بود و هم نبود و در کل سینه چاک نمی‌کرد ( بله مشخص شد که خاندان خامنه ای با بهشتی مشکلاتی داشتند که یکی از آنها حسادت و بخل به بهشتی و قدرت نفوذش در مجلس خبرگان و حزب جمهوری بوده و او را رقیب خود میدانستند، اگر او زنده بود دیگر خاندان خامنه ای کاره ای نمیشدند!). مرحوم آیت ریشش را اما برای این مسئله می‌تراشید! ( باید هم بتراشد مگر اصلاً او ریش داشت /////!. او ریشش را از قبل تراشیده بود و اصلی ترین مهرۀ خیانت کاران به مردم همو بود و در ادامۀ جنگ قدرت بین گروه های مدافع ولایت ، او و دیگر اعضای حزب جمهوری خیلی زود به دیدار خالق خویش شتافتند! ) ، مرحوم آیت‌اله منتظری هر چند کارهای اخیرش را قبول ندارم! اما به صراحت دفاع کرد ( بله اصلاً چه کسی او را قبول داشت! یک مهره ای که از او استفاده کردند و تبدیل شد به مهره ای سوخته، فقط نامش در میان سخنان مردم عامی مشهور بود!) ولی مرحوم بهشتی هیچ وقت به صراحت نگفت! در کل بحث‌های زیادی شد و بالأخره با تلاش، این اصل رأی آورد و غوغایی برپا شد. عزاداری برای نهضت آزادی بود! ( و بدون شک ///////////////////! ) ”

    – پایان قسمت پنجم از نقد اصل 5 قانون اساسی ( اصل ولایت فقیه )
    در قسمت بعدی بازهم به جزئیات بیشتری خواهم پرداخت
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس

    بدرود

     
  51. خواستم بگم عجب آدم رذلی است این محمدی، دیدم عجبی ندارد، فطرتا رذل است.

     
  52. امام خمینی : اسلام باید پیروز بشد
    اینهم نتایج پیروزی اخوند زیرا در جایی دیگر فرمودند اخوند یعنی اسلام

     
  53. دور افتاده از وطن

    اقا ما بالاخره متوجه نشديم

    اين برادران سپاه بالاخره همون كاري كردن كه هميشه مي كردن يا
    تصورش هم براي من غير ممكنه كه سپاهي جماعت با ادب برخورد كنه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 3245 seconds.