سر تیتر خبرها
ملایان نخبه کش!

ملایان نخبه کش!

یک: شنبه رفتم دیدن مهندس عباس امیرانتظام. این بدن مگر چقدر توان این را دارد که کوهی از درد را تحمل کند و یک آخ نگوید. امیر انتظام اما به یاد فرزندانش که می افتد آخ می گوید. سی و چهار سال است که سه فرزندش را ندیده. کودکی که سه ساله بوده اکنون سی و هفت ساله است. شاید تنها آرزوی شخصی اش همین باشد. که: بتواند به جایی مثل کشورهای همجوار برود و با بچه هایی که هرگز حاضر نیستند به ایران بیایند دیدار کند. از همسر ایشان تشکر کردم بخاطر جوانی ای که به پای این مرد بزرگ ریخته و آرزوهایی که در قامت مردش از یاد برده. امیر انتظام حتمی ترین چهره ی مقاوم در نپذیرفتن این نظام هردمبیل است. به وی گفتم: زمانی که شما می فهمیدید، ماها مست جاهلیت خود بودیم.

دو: همین شنبه ی گذشته بود که دوستی به من ایمیل زد: پسربچه ی ده ساله ای را در کرج می خواهند از مدرسه اخراج کنند به بهانه ی بهایی بودنش. به دوستم گفتم: بچه ی ده ساله که نمی تواند بهایی یا مسلمان یا مسیحی باشد. مدیر مدرسه اما این پسربچه را بهایی دیده بود و گفته بود: مدرسه یا جای من است یا جای این بچه. فردای آن روز – یکشنبه عصر – با پدر این پسربچه قرار گذاشتم جلوی مدرسه. با هم رفتیم داخل.

مدیر مدرسه بانویی شصت و ریز نقش و عبوس بود. در راهروی مدرسه تا پدر گفت: شما فرموده بودید بیایم پرونده ی بچه را بگیرم، گفت: بله، این مدرسه یا جای من است یا جای این بچه. گفتم: سرکار خانم، این بچه آیا عیب و نقصی دارد که می خواهید اخراجش کنید؟ گفت: هیچ عیب و نقصی ندارد جز این که اعتقادات من او را نمی پذیرد. یکی دو جمله بیش نگفته بود که دانستم این بانو از آن پوک مغزهای اساطیریِ برآمده از عهد عتیق است و کل ظرفیتِ ذهنش را از تولیدات گندآلودِ انجمن حجتیه انباشته است و جز مبارزه ای فراگیر با بهاییان هیچ انگیزه ای برای زندگی کردن ندارد گویا.

گفتم: پس عیب و نقصی اگر هست از اعتقادات شماست. و گفتم: شما چه فرقی با داعش دارید؟ و گفتم: شما اگر ذره ای شعور داشتید این بچه را می پذیرفتید و با رفتار خوبتان، با ادب تان، با خردمندی و مدارای تان، او را بخود متمایل می کردید. نه این که از همین سن کودکی او را به اسلام و تشیع و حجابی که سرمایه اش کرده اید متنفر سازید. و گفتم: من اگر نتوانم درِ این مدرسه را بخاطر همین رفتار شما گِل بگیرم، حتماً کاری می کنم که هر اتومبیلی که از اینجا رد می شود به بی خردیِ جاری در این مدرسه آب دهان بیندازد. در بیرون مدرسه به پدر گفتم: شما هرگز پرونده را پس نگیرید. پسر شما، دانش آموز این مدرسه است. و گفتم: هر روز صبح او را به مدرسه بیاورید و بروید. بگذارید او را به کلاس راه ندهند. ما یک جا باید این نابخردیِ غلظت گرفته را جارو کنیم.

سه: دوشنبه، بی ثانیه ای تأخیر باز آمد و دفتر نمایندگیِ لاستیک دنا در ابتدای خیابان گاندی، میعادگاه کسانی شد که از ناجوانمردی ها و دزدی ها و نکبت ها به تنگ آمده اند و نمی خواهند در امتداد کسانی قرار گیرند که این نظامِ ناجور به سیخ شان کشیده و یک به یک می درَد و به دندان می کشدشان. در کنار دوستانم ایستادم و مقوای ” ما به دزدی های سپاه معترضیم” را بالا گرفتم. چندی نگذشت که جماعتِ به سیمِ آخر زدگان آمدند و در کنار هم زنجیره ای از ” ما نمی خواهیم ابله باشیم” آراستند. نخستین ترکشی که به سمت من فرود آمد از دهان مردی بیرون خزید که قطور و هیکل درش بود. او با شیبی تند به سمت پرخاش رفت. نفسی عمیق کشید و همان یک نفس عمیق را با انواع فحش آمیخت و یک نفس تا ذره ی آخرش را نثار من کرد و آخرش را فرو خورد تا نفس بعدی. به وی گفتم: شما چقدر با بعضی از بازجوهای سپاه و اطلاعات همجنس اید. شاید با همین یک جمله، زده بودم وسطِ خالِ بازجویی اش. که دیدم کمی جا خورد. صورتش را برگرداند. لابد نگران این بود که قیافه اش در ذهنم بماند. که ماند البته. مردی قطور و هیکل درشت و ریش دار با ته لهجه ای آذری که ردیفِ دوستان را نشانم داد و گفت: همه تان مزدور اجنبی هستید. همه تان. و رفت.

چهار: جوانی آمد با قد و قواره ی متوسط و سن و سالی حدود سی و پنج سال. صورتش نشان می داد که از تغذیه ی نامناسب در رنج است. شاید سیر غذا نخورده بود. می گفت: وبلاگی دارم و در آن اعضای بدنم را به حراج گذارده ام. نصف ریه، کبد، کلیه، قرنیه چشم، مغزِ استخوان. به وی گفتم: یک نسخه از لیست اعضای بدنت را به بیت رهبری بفرست. شاید خریدار پولداری پیدا شد و کل بدنت را یکجا خرید. این جوان نشانی وبلاگش را هم داد:
http://www.09109103296.blogfa.com

پنج: چهره های جدیدی آمدند و به ما پیوستند و در کنار ما ایستادند. چهره هایی که با کلی کلنجار با خودشان، سرآخر بر ترس شان فائق آمده و با ما بودن را بر گزیده بودند. رهگذران با دیدن ما از شتاب شان می کاستند و با تماشای ما به راه خود می رفتند. گرچه بعضی ها می آمدند و بر شانه های من بوسه می نشاندند و ابراز همدلی می کردند، در چشم دیگر رهگذران اما ما سی نفر هرکدام دیوانه ی پاکباخته ای بودیم که پیش از هر چیز عقل خود را از کف داده و با این بی عقلی به خواسته هایی چون: اعتراض به دزدی های سپاه و آزادی زندانیان سیاسی دلبستگی پیدا کرده و آنجا را برای خواسته های احمقانه ی خود بر گزیده بودیم. شاگردان آقای محمد علی طاهری که می دانستند در میعادگاه دنا نمی توانند عکس های استادشان را بالا بگیرند، کاغذهای سفیدی را به یاد استاد زندانی شان بالا بردند. به یکی از شاگردان طاهری گفتم: جالب است که ما اینجا تند ترین شعارها را به رهبر و آقا مجتبی و سپاه و دزدی هایشان نسبت داده ایم اما به هیچ کدام اینها حساس نیستند جز عکس و سخن محمد علی طاهری.

شش: پانزده دقیقه پیش از آنکه به میعادگاه دنا برسم، از کانال دو ( خارج از کشور) زنگ زدند و در همین خصوص از من پرسیدند. که چرا مأموران امنیتی این همه به عکس و اسم آقای محمد علی طاهری حساس اند؟ گفتم: محمد علی طاهری بد جایی خوش درخشیده. درست مقابل دکان آیت الله ها. جوری که آیت الله های حکومتی ناگهان دیدند ای دل غافل، یکی آمده و دارد هزار هزار مخاطب شان را درو می کند. برای این آیت الله ها، هر مخاطب جاهل، کیسه ای پر از پول است. جارو کردن مخاطبین برای آیت الله ها یعنی از دست دادن کیسه های پول.

هفت: مردی چهارشانه و قد بلند و کت و شلوار سرمه ای آمد و در کنار من ایستاد و یکی از شعارهای ما را بالا گرفت. گفت: آقای نوری زاد، من یکی از ذوب شدگان حضرت رهبری بودم. درست مثل شما. نویسنده و محققم. یک روز مطلبی نوشتم که به مذاق سرداران خوش نیامد. مرا به کاری وادار کردند که یا باید برای همیشه همکارشان می شدم یا بقول خودشان از هستی ساقطم می کردند. و من خود پیشاپیش بر هستی ام خط کشیدم. برادران مرا به جایی بردند که هرگز ندانستم کجاست و تا می شد مرا زدند و زدند و زدند. دندانهایم را ریختند. بعد ماهها وقتی از زندانشان بیرون آمدم دانستم نابود شده ام. و اکنون با همان خودِ نابودم آمده ام اینجا. مرد، با انگشت گوشه ی لبانش را پس کشاند و جای خالی دندانهایش را نشانم داد. این هم سندش!

هشت: دوستان دنایی یک بیانیه نوشتند در حمایت از خواسته های صنفی معلمان. همگی حتی عده ای از رهگذران آن را امضاء کردیم. با دکتر ملکی قرار گذاشتیم هفته ی آینده روز دوشنبه در میعادگاه دنا باشیم و شعارهایمان نیز به خواسته های صنفیِ معلمان مربوط باشد. هفته ی آینده روز دوشنبه قرار است همه ی معلمان در هرکجا جلوی آموزش و پرورشِ هر استان به اعتراض ایستند. اگر که حادثه ای پیش نیاید. یک چند وقتی است که با دکتر ملکی به امید کوکبی می اندیشیم. شاید یک روزی در همین نزدیکی ها رفتیم گنبد کاووس به دیدنِ خانواده اش. ملایان حاکم بر ایران، شاید تنها دیندارانِ دنیای اکنون باشند که نخبگان کشور را همینجوری کشته اند و زندانی کرده اند و فراری داده اند. و امید کوکبی، یکی از نخبگان سرزمین ماست که سالها زندانی است.

محمد نوری زاد
هفتم مهر نود و چهار – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

149 نظر

  1. جناب نوری زاد عزیز با سپاس

    ملاحظه فرمودید پاسخ و منطق جناب مصلح را ؟؟؟!!!!

    امیدوارم شما نیز، اندکی با منطق و رویکردِ حضرات آشنا شده باشید. در روز روشن و مقابل هزاران ناظر محترم سایت، دست به تهدید و ارعاب میزند!!!!

    به استاد و اندیشمند ارجمند کورس گرانمایه و “متحیر ! “هم بفرمایید بهوش باشند، حواسشان را جمع کنند و دست از الحاد (روشنگری ) بردارند – واگر نه، با تیغ قزلباشی حضرات طرف اند !!! بالاخره، رئیس ما هستند!!! دفتر آقایان از اسامی ما و ایشان پر گشته!!!

    در مورد اسلاف حضرات (قزلباشان، که از آن به افتخار و مباهات یاد میکنند) باید بگویم، پدیده ی قزلباشان زاینده ی تشیع صفوی در کشور ما است و از ننگین ترین و بحث انگیزترین موضوعات تارخ ایران است، ایران شناسانی چون براون و والتر هینتس و لرد استانلی و چارلز گری، این پدیده را یک ضرورت تاریخی برای حفظ وحدت ملی و استقلال میهنی ایران تلقی کرده اند و محققان آکادمی شوروی چون پطروشفسکی و پیکو لوسکایا عقیده داشتند که سلطنت قزلباشان یک امر عادی و استمرار طبیعی حاکمیت ترک در ایران بوده است و بزرگان ایرانی معاصر به ویژه شیخ فضل الله روزبهان خنجی و شیخ شرف الدین بدلیسی، از پدیده ی قزلباش به عنوان بلای ایران ستیز و دین برانداز یاد کرده اند و گروهی از مورخان سده ی اخیر، ظهور صفویه را یکی از الطاف خدایی برای انتشار و تقویت اسلام و اهل بیت دانسته اند که اگر بتوان اشخاصی مانند سید مصلح و سید مرتضی را مورخ بشما آورد، از این ردیف اند.

    برای آشنایی ناظرین ارجمند سایت از شجاعت ها و “برکات ! ” قزلباشان که طبق گواهی تاریخ و اسناد غیرقابل انکار تاریخی، امر لواط با اسیران نوجوان ایرانی و شرابخواری در بین آنان امری مقدس شمرده می شد، در زیر، به ذکر نمونه ای بسنده میکنم و اضافه میکنم امروزه، وجود سقاخانه ها در سر برخی کوی و برزن های قدیمی گواه مطلب است. همین روزها هم، در سر برخی کوچه ها و گذر ها به مکان هایی بر میخوریم که با پارچه های سبز آذین شده و مردم علی الخصوص دختر خانمهای شوهر نکرده، شبهای جمعه در آنها شمع روشن میکنند و نذر و نیاز میکنند. این امکنه همان سقاخانه های موصوف است که قزلباشان در ساعات مختلف روز، هر که را از مقابل آنان عبور میکرد مجبور میکردند شراب بنوشند و به عمر و عثمان و ابوبکر فحش و ناسزا بگویند و چنانچه کسی از اینکار سرباز میزد با گرز و تیغ ماموران سروکار داشت ماموران به عنف در خانه های آنان وارد میشدند زن و بچه اش را در مقابل دیدگانش مورد تجاوز قرار می دادند و خودش را زنده زنده در آتش میافکندند و پسرانش را برای لواط باخود میبردند و قس علیهذا…

    ” حسین کیا ” حاکم فیروزکوه بود پس از سقوط فیروزکوه، قزلباشان وقتی دیدند این حاکم حاضر نیست به سه خلیفه فحش و ناسزا بگوید و شیعه شود، زن و فرزندان و وابستگانش را در برابر دیدگان او زنده زنده در آتش افکندند، حسین کیا را به دستور شاه اسماعیل برهنه کردند پوستش را با لبه های شمشیر خراش دادند، بر بدنش شیره مالیدند و او را در قفسی چوبی افکندند و قفس را پر از مورچه کردند. حسین کیا چندین روز در زیر چنین شکنجه ای طاقت آورد و باز هم حاضر نشد از مذهب تسنن دست بکشد و چون پوستش عفونت کرد و کرم در آن ایجاد و رشد و نمو کرد، تاب مقاومت از دست داد و یک شب گردنش را به میله های قفس سایید تا رگ های گردنش پاره شد ولی نگهبانان فهمیدند و مانع خودکشی وی گردیدند و او چندین روز دیگر تجت شکنجه بود. وقتی او در این حالت در گذشت جسد بی جانش را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند.

    سعی خواهم کرد از قزلباشان بیشتر بگویم البته اگر مخالف طبع لطیف و شیعی نوری زاد عزیز نباشد.

    بادرود و سپاس سالم وپایدار بمانید.

     
  2. اینجا وطن مجازی من است. اولین قسمت آزاد شده وطن ماست. نوریزاد غریر با بذل جان این آزادی را برای ما تامین کرده است. قدر ازادی را بدانیم. وظایف شهروندی را بیاموزیم.

     
  3. فریبا وخشوری

    چرا در خاورمیانه جنگ و دعوا است ؟
    به جای زندگی ، مرگ دوا است ؟
    چرا غرقه ایم در خودفریبی ؟
    دگر اندیش را ورزیم کینی ؟
    چرا عقب افتاد خاورمیانه ؟
    کنون در خون است و ویرانه ؟
    وزین دین پروری ما را چه حاصل؟
    به جز مردم آوار و در خون و گل ؟
    نگویم همه آفات ز دین است
    ز او دشمن پروری و کین است
    ولیکن این سوال هنوز باقی است
    چرا این خونریزی ها را دین بانی است؟

     
  4. فریبا وخشوری

    ‎احترام بر دیگری را بر خود است
    ‎خودشناسی راه پرتو و برد است
    ‎تو نماز خوانی و دایم در دعا
    ‎لیک خلق از دست تواند در عزا
    ‎ تجاوز و قتل و دزدی کنی
    ‎/////// بر خویش ز پر دینی کنی
    ‎ نداری دوست چون مردمان
    ‎باشی کمتر از هر حیوان
    ‎یاد گیر خدمت به خلق عبادت است
    ‎وان نماز تو روی عادت است
    ‎کاسبی وا کرده ای با خدا
    ‎ تو چه /////// میزنی ای بینوا
    ‎زانکه اخلاق برمهر پروری است
    ‎ورنه کارت بر ستمگری است
    ‎کن تو بهتر از این بر خود نظر
    ‎پاک کن با مهر جان و از ملا باش در حذر
    ————–

    سلام بانوی خوب
    مباد که بخواهم بر ذوق شاعری شما غباری از بی اعتنایی بیفشانم و شما را از فوران این قطعه های شاعرانه باز بدارم. اما می گویم تان که شعر را چه سپید و چه کهن، آدابی است. این دو را نیک مطالعه بفرمایید. از اشعار نیما شروع کنید تا به شعرهای شاملو و اخوان و سایه برسید. کمک تان می کند.
    سپاس

     
    • بادرود به نوریزاد عزیز،

      همه را گفتی ولی از نظامی عروضی و چهارمقاله اش نگفتی. اما درعشق به میهن از زبان رودکی:

      بوی جوی مولیان آید همی/ یادیارِمهربان آید همی
      ریگ آموی ودرشتیهای او/ زیرپا چون پرنیان آید همی…

      ملاحظه میکنی که هرچه باید از عشق به وطن گفت، رودکی گفته است:

      ریگ آموی ودرشتیهای او/ زیرپا چون پرنیان آید همی!

       
    • فریبا وخشوری

      آقای نوریزاد عزیز
      از نظرتان سپاسگزارم

       
  5. سید مرتضی دوست داشتنی سلام
    امیدوارم که درسایه حق روزگار را به خوشی گذرانده باشید.
    دوست عزیز- تمام ادیان الهی گذشته توسل به خشونت و زور را برای نجات مستضعفان جهان از دست مستکبرین جایز میشمردند . در واقع جهاد یا جنگ مقدس در این ادیان تنها راهی بوده که در زمان آنها میتوانسته راه را برای وصول پیام الهی به تمام مردم جهان بگشاید وجود حاکم ظالم و فاسد مهمترین مانعی بوده است که از رسیدن پیام الهی و ندای دعوت ادیان به مردم تحت حکومت این ظالمان جلوگیری میکرده است . بنابر این چاره ای جز کنار زدن این مانع از طریق توسل به زور و خشونت نبوده است البته سوء استفاده های بعدی پیروان این ادیان از حکم جنگ مقدس یکی از نقاط ضعف این حکم بوده است اما در عین حال چاره ای جز تجمیز آن برای گشودن راه رسیدن دعوت ادیان به گوش تمام مردمان عصرشان نبوده است. اما در این دوره حکم شمشیر به کلی برداشته شده است این رویکرد جدید خود نشانه آغاز دور جدیدی در ادیان الهی است که یکی از ویژگی های آن باز بودن راه رساندن دعوت و پیام الهی به گوش مردم بدون لزوم توسل به زور و خشونت است بشر در موقعیتی قرار گرفته است که در آن هیچ حاکمی نمیتواند مانع از دسترسی جویندگان حقیقت به پیام الهی شود و همین امر لزوم توسل به زور برای توسعه دین را از بین میبرد .
    قیام در برابر حکومت ظالم از منظر ادیان الهی هنگامی ضرورت دارد که دارای دو ثمره باشد : اول کنار زدن مانع حکومت از سر راه وصول پیام الهی به مردم و دوم تسلط بر امورات جامعه برای اجرای شریعت. در دور جدید ادیان الهی هر دو ضرورت از بین رفته پس قیام در برابر حکومتهای سیاسی منتفی است و امروزه راه برای تبلیغ دین بدون کنار زدن حکومتها باز است و در ثانی نگاه باورمدارانه به دین باعث میشود که دین در پی اجرای شریعت برای اصلاح جامعه نباشد بلکه با اصلاح باورهای مردم جامعه خود به خود اصلاح میشود بنابراین لزومی به درگیری با قدرتهای سیاسی و خونریزی نیست بلکه تمام تلاش ها باید بر اصلاح باورهای جامعه متمرکز شود و اصلاح باورهای جامعه خود به خود نظام سیاسی کشورها را نیز اصلاح میکند بدون اینکه نیازی به خشونت باشد و دین به عنوان عامل وحدت عالم انسانی است.
    ادامه این مطالب در کامنت بعدی دوست عزیز موفق باشید

     
  6. آ سید علی: ….عکس العمل سخت و خشن ايران را در پي خواهد داشت….
    ترجمه: من اینور جوب، تو اونور جوب، فحش فحش، دعوا، دعوا….

     
  7. درود ب محمد نوریزاد، یاران و سایر هم میهنان گرامی تر از جان

    حضورتان عارضم که حکومت اسلامی حاکم بر ایران اگر درمورد بسیاری از امور کشورداری با شکستهای پی در پی و مفتضح روبرو بوده است در یک امر موفقیت چشمگیری داشته و آن این است که حاکمان با قبضه کردن تمامی ارتباطات سمعی و بصری، تریبونهای عریض و طویل اجتماعی و تمامی رسانه ها و (سؤ) استفاده مستمر ۲۴ ساعته از آنها آنهم بخرج خود مردم قادر بوده است که این نهال ناپاک و زهرناک را در مخیله بخش حجیمی از مردم بکارد که ایهالناس کلمه سکولاریسم با بیدینی و مقابله با خدا مترادف هست. این وضعیت تا جایی گسترش یافته است که بکار بردن این کلمه در میان مسلمانان ایرانی را که حتی ممکن است با ج.ا در توافق نباشند نیز به هراس بیاندازد واین مفهوم در خیال آنان کلید بخورد که اگرقرار باشد که این سکولارهای ضد دین و خدا امور کشورداری را بدست بگیرند و موجب تزلزل و یا ایجاد موانع سر سخت بین من، خدا، ایمان و انجام عبادات مذهبی من بشوند من ترجیح میدهم همین ج.ا با تمام کمبود هایش بر سرحاکمیت باقی بماند تا اینکه یک سری محارب با خدا و ضد دین و کافر در رأس امور قرار گیرند

    این شیّادی زهرآگین رژیم اسلامی تا آنجائی پیشرفت و نفوذ داشته که موفق شده است حتی انسانی مثل محمد نوریزاد را هم در دام بیاندازد طوری که دکتر نوریزاد در ۲ یا ۳ پست اخیر در آخر یکی از گفتارهایش میفرمایند «حالا بماند که سکولارها خود چه جنایاتی که نکرده اند»

    این درست مانند این است که بنده عرض کنم «من ازانسان بودن خود شرم دارم برای اینکه انسانها در طول تاریخ چه جنایاتی که نکرده اند». سکولاریسم یک ایدؤلوژی و یا یک عقیده دینی و یا حزبی نیست که انسان به مانیفست ها یا دکترین آن پایبند باشد و برای پیشبرد و گسترش آن دگراندیشان را محدود کند و یا بخاطرآن دست به تظلم و زورگویی ببرد

    سکولاریسم چیزی جز یک قرارداد ویا نوعی تفکر فی مابین افراد یک جامعه نیست و برخلاف باورهای بعد از انقلابی ایرانیان مسلمان یک پدیده غربی هم نمیباشد و انسانها هزاران سال پیش به آن معتقد بوده و در جوامع خود آنرا بعمل میگذاشتند. رومیان، یونانیان، هخامنشیان همه حکومت های سکولار داشتند فقط در زمان ساسانیان بود که با اجازه دادن به ورود و دخالت موبدان بدایره کشورداری جامعه ایران را بشدت تضعیف کرده و بگند کشیدند تا جایی که ما حتی بعد از گذشت قرنها هنوز با نتایج خانمانسوز آن در جدال هستیم.

    حتی میتوان گفت که حضرت محمد نیز در طول دهه اول رسالت خویش به نوعی سکولاریسم معتقد بودند و تأکید مستمر ایشان بر روی آیه «لا اکراه فی الدین» ریشه در چنین باوری میتواند داشته باشد و بدلیل همین باور بود که ایشان قادر بودند خود و اصحاب خود را بعنوان یک اقلیت دینی از گزند اکثریت حاکم تک حزبی و توتالیتر محفوظ نگهدارند

    یک فرد سکولار تحت هیچ شرایطی ضد دین و ضد خدا نیست. هر شخص مسلمان اعم ازسنی یا شیعه، مسیحی، کلیمی، بودائی، زرتشتی، شیطانپرست، گاوپرست، ساینتولوژیست ووووو… میتواند یک سکولار باشد در چنین جامعه ایست که فرد فرد اجتماع با هر باور، رنگ پوست، زبان و یا تعلق قومی متوانند در زیر چتر حفاظت قانون قرار گرفته و ازگزند هر نوع تبعیض ومحدودیت در امان باشند

    در تاریخ معاصرایران هم میهنان توانستند نتایج یک جامعه سکولار ولی با ابراز تأسف برای مدتی کوتاه را شخصا تجربه نمایند ولی متأسفانه دوام زیادی نداشت و جامعه بسرعت این تفکر را کنار زده و بدورانی مانند ساسانیان رجعت نمود. این دوران کوتاه در زمان مرجعیت بلا منازع و جهان شمول مرحوم آیت الله سید حسین بروجردی بود. ایشان با ذکاوت و هوشی سرشار و تیزبینانه دخالت روحانیت در سیاست را در حد اقل ممکن نگاه داشتند و بدین وسیله احترامی خاص و خالصانه برای جامعه و روحانیت اهل تشیع ایران در داخل و سایر نقاط جهان الالخصوص در ممالک اهل تسنن کسب کردند. بنده بخاطر مؤقعیت شغلی سابقم به خیلی از کشورها ی اسلامی اکثرا اهل تسنن (عمان، دوبی، عراق، اردن، سوریه، لبنان، ترکیه، پاکستان و ترکمنستان شوروی) سفر کرده ام و میتوانم بدون اغراق حضورتان عرض کنم که بسیاری از اهالی این ممالک به موقعیت ایرانِ زمان آیت الله بروجردی غبطه میخوردند و حتی اکثر مواقع بهیچوجه از اظهارحسادت خود ابائی نداشتند و این موضوع بیمورد و یا اتفاقی نبود در زمان اجتهاد ایشان ایران در تمام نقاط دنیا بعنوان یک کشور شیعه نشین پیشرفته، متمدن و مدارا وتحمل پذیری در مقابل سایر ادیان، اقوام و نژادهای متعدد شناخته شده و برای سایر کشورهای مسلمان، کشور و مردمی نمونه بحساب میامد.

    آیت الله بروجردی رهبری با افکار سکولار بود. زحمات، افکار و سیاست های قابل تحسین ایشان فقط درخارج از کشور ببار ننشسته و شهرت پیدا نکرده بود بلکه در داخل نتایجی بسیار بالا و قابل تحسین ببار آورده بود. بنده ۶۱ سال دارم و امیدوام دوستان گرامی هم نسل بنده در مورد عرایض من گواهی داده و آنرا تصدیق نمایند که در دوران ایشان جامعه روحانیت از مقام طلبگی تا آیت الله عظمی از احترام ویژه ای در اجتماع بر خوردار بودند. بنده در یک خانواده مذهبی رشد نکرده ام ولی کاملا یادم هست که وقتی در ۱۲ متری خود بازی میکردیم و فردی معمم از آنجا عبور میکرد ما مشغول هر کاری که بودیم انرا متوفق کرده پشت بدیوار و رو به این شخص ایستاده و سلام میکردیم. زمانی که یک معمم وارد یک اتوبوس شهری میشد امکان نداشت که چندین نفر بلند نشده و صندلی خود را بوی تعارف نکنند. ضمنا سلامی که مردم به روحانیان و سایرین که به متدین بودن و انجام مناسک و تکالیف شرعی شناخته شده بودند با سلام به مردم عادی متفاوت بود این سلامها همواره با گذاشتن دست راست بر روی سینه و خم کردن خفیف سر به پائین بعلامت احترام همراه بود. این نوع رفتار و فرهنگ احترام و همزیستی مسالمت آمیز نتیجه داشتن یک جامعه سکولار بود.

    اصل یکم متمم قانون اساسی آمریکا مظهر سکولاریسم در جهان بدین صورت آغاز میشود:
    « کنگره حق ندارد قانونی تصویب کند که به یک دین رسمیت ببخشد و یا پیروی آزادانه از آنرا محدود کند..و….و..الی آخر» صریح، گویا و بدون مگر و اما و ولی و حدود انرا قانون مشخص میکند و از این جفنگیات گمراه کننده که بشود آنرا به ۱۰ ها معنی مختلف و دلبخواه تفسیر کرد و راه را برای بزهکاران حکومتی باز و قانونی نگهداشت . ضمنا بخاطر داشته باشید که آمریکا با اینکه یک کشور سکولار هست در عین حال در میان کشورهای غربی بالاترین در سد جمعیت متدین را نیز در خود دارد. هیچ فردی تحت هیچ نوع شرایطی متحمل زیان عقیدتی در یک جامعه سکولار نخواهد شد مگر آن عده اندکی که عاشق نایب و یا خود شخص خدا بودن بر روی زمین هستند

    از ۱۹۶ مملکت در دنیا فقط ۶ کشور هستند که سکولاریسم را قبول نداشته و ادعای حاکمیت شرع میکنند. ایران، عربستان، پاکستان، سودان شمالی، موریتانی و واتیکان. یعنی ۳ در صد کشور های دنیا البته این رقم زمانی درست هست که ما واتیکان را کشور بحساب بیاوریم درغیر این صورت از ۳ در صد هم کمتر خواهد بود

    در مورد خنثی کردن این ترفند حکومت اسلامی ایران کوشا باشیم. سکولاریسم نه فقط با ضد دین و ضد خدا بودن مترادف نیست بلکه حامی ادیان هم هست فقط معتقد هست این حمایت برای تمامی ادیان و باورهای شناخته شدهُ جامعه را متساوی میداند. سکولاریزم همانطور که بر اصل بنیادی خود یعنی عدم دخالت ایدؤلوژی در سیاست مسرّ هست دخالت سیاست به کلامی دیگر دولت منتخبهُ مردم در امور شخصی یعنی باور ها و اعتقادات شهروندان را نیز مضرّ شناخته و آن را تقبیح میکند.

    با احترام
    رسول

    ———————–

    سلام رسول گرامی
    سپاس از شما بخاطر نگارش این مطلب خوب و شایسته که نکته های پسندیده ای با خود دارد.
    سپاس

    .

     
    • سلام به جناب رسول

      من هم از این نوشته خوب ایشان تشکر می کنم که این هدف را دنبال می کرد که توضیح دهد سکولاریسم یعنی جدا بودن دین از عرصه اداره اجتماع ،و اینکه سکولاریسم لزوما بمعنای ضدیت با دین نیست ،من با این ایده و توضیح اگر در عالم خارج به همین صورت باشد مخالفتی ندارم ،می شود یک دیدگاه را تفسیر کرد و توضیح داد و مطالبی بر آن مترتب کرد ،اما سخن در مورد عالم عین و عالم خارج است ،ما در اینجا دوست متدین خوش گفتار و انسانی داشتیم بنام “سید ابوالفضل” که من مدتهاست از غیبت و عدم حضور او در سایت و فقدان نوشته های خوب و مستدل او غمگین و ناراحت هستم ،این را بواقع و بی تظاهر گفتم ،این دوست خوب که امیددارم هرجا هست سالم و موفق باشد و امید دارم سکوت را مرخص کرده و بنوشتن بازگردد ،در مورد مطلبی که دوستمان رسول عنوان کرد دیدگاه خوب و جالبی داشت ،ایشان در پاسخ به سکولارهای دو آتشه ای که دائم به دین و بنیادهای دین حمله و تهاجم می کردند و می کنند و حتی در مواردی از حد گذرانده به توهین و فحاشی می رساندند و می رسانند ،اینطور استدلال میکرد که اگر نقد و مخالفت با عمل متدینان و عملکردهای حکومت های دینی مجوز این باشد که بتوان به اصل دین هتاکی کرد و از نقد عمل متدینان ،بطلان بنیان دین و وحی و نبوت را استنتاج کرد ،پس متدینان نیز محق هستند به همین سیره و روش ،زشتی عملکردهای سکولارهای گذشته و حال و اقوام و کشورها و حکومت های مبتنی بر سکولاریسم را به اصل سکولاریسم تسری داده ،مثلا بگویند :آنهمه استعمار و کلونیالیسم کهنه و نو و اینهمه جنایت و تجاوز و زور گویی و حمایت از حکومت متجاوز اسرائیل و آواره کردن فلسطینیان در وضع فعلی جهان ،و آن جغد شوم جنگ در جنگ های جهانی اول و دوم ،و تجاوز سکولارها به افغانستان و عراق ،جنگ بالکان و تجاوز و تعدی به حقوق سیاه پوستان و سرخ پوستان و جنایات فراوانی که در سده های اخیر صورت گرفته است ،که همه از سوی سکولاریست ها صورت گرفته است همه ناشی از ایده سکولاریسم است و از نحوه عملکرد سکولارها اینطور نتیجه بگیرد که بنیان سکولاریسم بر تجاوز و کشتار و قتل و غارت و زیر پا گذاشتن حق ضعیفان استوار است ،هرچه سکولارها در پاسخ بگویند همان پاسخ متدینان به سکولارهاست ،این حاصل استدلال دوست خوبمان سید ابوالفضل بود که می توان آنرا استدلالی جدلی نامید ،حال اگر سکولارها پاسخ بدهند که نه آقا عملکرد سکولارها ربطی به اصل تئوری سکولاریسم ندارد و چه و چه ،پاسخ متدینان نیز همین پاسخ است .
      بنظرم مقصود جناب نوریزاد از آن جمله «حالا بماند که سکولارها خود چه جنایاتی که نکرده اند» که مورد حمله جناب رسول واقع شده است همین استدلال جدلی دوست عزیز غایب سید ابوالفضل بوده است نه هدف گرفتن اصل ایده اینکه سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست یا جدایی نهاد دین از سیاست.
      با همه اینها و پذیرش این توضیح امثال دوست مان رسول ،اشکال ما به ایشان و هم تیمی های (این تعبیر را از مازیار وام گرفتم) ایشان در این سایت این است که پس چرا در این سایت در نوع اظهار نظرهای هم تیمی های سکولار ایشان و حتی خود ایشان آنچه که مشاهده می شود نیش و کنایه ها و توهین ها و حتی فحاشی های (بدلیل چنگک های فخیمه نوریزادیه!) زشت و شعرها و لطیفه های طعنه آمیز به اساس دین اسلام و پیامبر اسلام و پیشوایان دین است؟ آیا نقد حکومت دینی و عملکرد متدینان باید مساوی و مساوق با توهین و جسارت به دین اسلام و پیامبر اسلام باشد؟ مگر در همین سایت فردی جسور و هتاک بصراحت پیامبر بزرگوار اسلام را به پدوفیلی متهم نکرد ؟،و مگر در همین سایت کامنت گذار منسوب به دانش که اکنون در مرخصی است ، با جسارت و بی ادبی ازدواج های متعدد پیامبر را ناشی از عقده های فرو خفته ناشی از ازدواج طولانی مدت ایشان با همسر اولشان خدیجه ندانست؟ و مگر پیامبر یک و نیم میلیارد مسلمان جهان را به توهم و قدرت طلبی و دروغگویی متهم نکرد؟ این گونه رویکردها از سوی سکولارها آیا دم خروس ادعاهای کذب آنان نیست؟ ما چگونه به این دو گانگی در اندیشه و عمل اینگونه سکولارها اعتماد کنیم و نفی ضدیت آنها را در تفسیر سکولاریسم بپذیریم.
      اما در هر حال به جناب رسول عرض می کنم ،نه آن جمله “لا اکراه فی الدین” مخصوص به زمان خاصی بوده است و نه مفهوم و منطق آن بمعنای سکولار بودن دین و پیامبر گرامی اسلام است ،دین چه شما بخواهید یا نخواهید دارای احکام اجتماعی است و در مورد نحوه اداره جامعه راهکار و رهنمود دارد ،و دین بخلاف زعم شما از سیاست و اداره جامعه معزول و منعزل نیست ،اینکه عمل متدینان چگونه بوده است و آسیب شناسی حکومت و حاکمان دینی و میزان تقید آنان به قانون اسلام و قانون اساسی مساله دیگری است ،اما آنچه که شایسته توجه است این است که نقد عمل متدینان نباید به توهین و نفی و هتک دین منجر شود و اینکه بخلاف گمان دوستمان رسول ،بسیاری از سکولارها رفتارهایی متناقض دارند ،هم جنایات و تعدیات حکومت های سکولار در جهان را نادیده می گیرند ،و هم بر خلاف تصور ایشان بسیاری از سکولارها (لا اقل در این سایت) بطور واضح ضدیت خویش با دین و قرآن و پیامبر اسلام را دستمایه ترویج سکولاریسم مورد ادعای خویش قرار می دهند ،من از دوستمان رسول می پرسم ،اگر ایشان در مورد این نوشته خود صادقند ،چرا در موارد توهین به اصل دیانت اسلام به مجادله بر هتاکان و توهین کنندگان سکولار نمی پردازند؟ و چرا آنان را نصیحت نمی کنند که توهین به بافت عقیدتی ملت بزرگوار ایران سبب سلب اعتماد آنان به ادعاهای سکولارها می شود؟ در این چند ساله نه تنها من از جناب رسول چنین رویکردی ندیدم ،بلکه سهل است در مواردی مشاهده شد که خود ایشان هتاکان و ناسزا گویان را تشویق کردند و به آنها دستخوش و دست مریزاد پیشکش کردند.

      با احترام به همه خصوصا سکولارهای وطنی مودب

       
    • چاکریم ممد آقا. زنده باشی, گرامی

       
  8. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    * نقد اصل 5 (اصل ولایت فقیه)– قسمت سوم

    قرار بود در این قسمت به تشریح جزئیات عملکرد و سخنان نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی بپردازم، ولی حیفم آمد که این توضیحات و وقایع اتفاق افتاده قبل از ماجرای تصویب اصل 5 قانون اساسی را نگفته رها کنم. چرا که در ارتباط مستقیم با آن اصل است. در مورد پرداختن به حاشیه ها لازم به توضیح می بینم که اگر برای تصویب یک اصل از قانون اساسی چندین جلسه بحس و تبادل نظر میشود و از هر دری سخنی میگویند پس در هنگام نقد همان اصل باید به همان مباحثی که منجر به تصویب آن اصل شده وارد شوم تا بسیاری از خوانندگان ارجمند که در آن زمان نبوده اند بتوانند درک بهتری از شرایط ان دوران داشته باشند؛

    پس از توضیحات در متن بالا ، توجه شما را به مطالب زیر جلب میکنم:
    بالأخره مجلسی به نام “خبرگان قانون اساسی” تشکیل شد و جمعی در آن گرد آمدند تا به گفتۀ وزیر کشور وقت مهندس هاشم صباغیان به تنها وظیفۀ خود که بررسی و تصویب قانون اساسی ست بپردازند. تا این مرحله همه جا صحبت از بررسی پیش نویس قانون اساسی بود، پیش نویسی که قبلاً بوسیله جمعی از حقوق دانان تهیه شده بود و به تأیید آیت اله خمینی و بعضی مراجع حوزۀ علمیه قم هم رسیده بود و آنها هم که در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کردند بخاطر این بود که قانون اساسی تهیه شده پس از بازنگری تصویب و به همه پرسی گذاشته شود. بخوانید مصاحبۀ وزیر کشور دولت موقت را قبل از افتتاح مجلس.
    او گفت: ” لایحه قانونی ادارۀ امور جلسات و نظام نامۀ داخلی مجلس بررسی نهاییِ پیش نویس قانون اساسی در 8 فصل و 74 ماده مصوبۀ شورای انقلاب که به تأیید دولت هم رسیده است در لایحۀ مذکور طولِ عمر مجلس 31 روز پیش بینی شده و امکان تمدید مدت مجلس نیست و نمایندگان آن هم مصونیت پارلمانی نخواهند داشت، و هم چنین در صورت بروز حادثه ای برای هر یک از نمایندگانِ مجلس خبرگان، جانشینی برای آنها پیش بینی نشده است. نمایندگان روزانه 10 ساعت جلسۀ خود را در مجلس سنا تشکیل می دهند و آنان تنها بررسی و تصویب قانون اساسی را به عهده دارند “.
    چند روز بعد مجدداً وزیر کشور در جمع خبرنگاران گفت: ” صبح روز 28 مرداد مجلس با پیام امام و با حضور هیأت دولت، نمایندگان سیاسی کشورهای خارج، هم چنین با حضور کلیۀ خبرنگاران خبرگذاریهای داخلی و خارجی افتتاح می شود، مدت این مجلس 31 روز است و در روز آغاز بکار پس از افتتاح رسمی، هیأت رئیسه موقت و دائم و اعضای کمیسیون ها انتخاب می شوند و نمایندگان مجلس قسم نامه ای در برابر قرآن و سایر کتب یاد خواهند کرد… ”
    وزیر کشور همچنین گفت : ” این انتخابات در تاریخ یکصد سالۀ ایران بی نظیر بوده است”

    من از خوانندگان استدعا دارم به این دو مصاحبۀ وزیر کشور دولت بازرگان با دقت توجه کنند تا متوجه شوند چه بر سرِ مصوبۀ دولت منتخب آیت اله خمینی و شورای انقلاب در همان روزهای اوّل تشکیل مجلس آورده شد، تا راه برای اَعمال بعدی و تصویب قانون اساسی که هیچ نسبتی با قانون اساسی تقدیمی به مجلس نداشت هموار شد. هدف تبدیل مجلس مؤسسان به مجلس خبرگان هم از اوّل همین بود.

    بخوانید دنبالۀ ماجرا را ؛
    پیش از تشکیل مجلس، بد نیست چند اظهار نظر را بخوانیم. دکتر بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی در مصاحبه ای در ارتباط با قانون اساسی جدید گفت: ” از اختیارات رئیس جمهور کاسته خواهد شد… قانون اساسی ما باید برخاسته از ایدئولوژی اسلامی باشد” و چند روز قبل از تشکیل مجلس، آیت اله منتظری در یک گفتگوی اختصاصی با کیهان گفتند: “ما منتخب دولت نیستیم، منتخب شورای انقلاب هم نیستیم، منتخب ملت هستیم و مسئولیت از ناحیۀ مردم داریم تا قانونِ اساسی صددرصد اسلامی که ضامن سعادت ملت ایران باشد تصویب کنیم ( آخه عالم جلیل القدر در روز روشن، دروغ گویی چرا؟!)… مجلس خبرگان احتیاج به قیم ندارد که صاف و پوست کنده این آئین نامه جلسات آنان را تنظیم و تصویب کنند… قانون اساسی صرف نظر از محتوا، فرم آن هم باید قرآنی باشد! ” به این ترتیب یک روز قبل از افتتاح مجلس به دنبال آقای بهشتی، آیت اله منتظری هم آب پاکی را روی دست مردم ریخت و فاتحۀ آئین نامۀ مصوب دولت منصوب آیت اله خمینی را خواند و گفت: ” قانون اساسی که در این مجلس تصویب می شود، فرم و محتوا باید اسلامی باشد” ( ولی تعیین نکرد کدام اسلام، اسلام فقیه و فقاهتی یا اسلام پویا و مداراگر؟) پس از این موضعگیری ها که نشانۀ راه بود، راهی که مجلس خبرگان باید طی کند، بالأخره عصرِ روز 27 مرداد 58 نمایندگان منتخب!! برای شنیدن آخرین دستورهای آیت اله خمینی به قم رفتند و “آقا” در حالیکه همان روز فرمان حمله و جنگ و “جهاد” در کردستان را صادر کرده بود خطاب به نمایندگان مطالبی گفتند که قسمت هایی از آن را در اینجا می آورم. “ما دیگر نمی توانیم آن آزادی! را که قبلاً دادیم بدهیم و نمی توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند، ما شرعاً نمی توانیم مهلت بدهیم، شرعاً جایز نیست که مهلت بدهیم، خودشان ایجاد غائله می کنند بعد گردن مردم می اندازند، حالا هم در روزنامه ها دیدم که آنها، عزالدین حسینی فاسد و همین قاسملو فاسد که لابد اینجا نیست (دکتر عبدالرحمن قاسملو از آذربایجان غربی انتخاب شده بود ولی به دلیل شروع جنگ کردستان در جلسات شرکت نکرد) نمی خواهند این قانون اساسی ما مطابق شرع و در چهارچوب شرع تدوین بشود، اگر یکی از وکلا یا تمام وکلا بخواهند از این چهارچوب خارج بشوند اصلاً وکیل نیستند، چون شما وکیل هستید برای رسیدگی به قانون اساسی جمهوری اسلامی… ما اسلام را مترقی ترین مکتب ها می دانیم و هر کس هرچه می خواهد بگوید. ما اسلام را مکتب مترقی می دانیم و شما فرض کنید که مکتب مترقی نیست ما این را می خواهیم، مترقی اسمش را می گذارید بگذارید، غیر مترقی هم اسمش را می گذارید بگذارید. ما را وحشی هم می دانید بدانید ما این را می خواهیم، ملت ما این را می خواهند و من معذرت می خواهم از آقایان که در این هوای گرم تشریف آوردند، مؤید باشید. ” آیت اله خمینی آنگونه که در جلسۀ 6 ساعته با اعضای شورای انقلاب و هیأت دولت بازرگان تکلیف تغییر مجلس مؤسسان به خبرگان را تعیین کرد، در این جلسه هم وظیفۀ مجلس خبرگان را معین کرد و فردای آن روز ساعت 9 صبح یعنی 28 مرداد سال 1358 با حضور مهندس بازرگان نخست وزیر و آقایان وزرا، سفرا، خبرنگاران داخلی و خارجی و تماشاچیان و 72 نفر از 75 نفر برگزیدگان مجلس افتتاح گردید. در این جلسه پیام آیت اله خمینی قرائت شد که در آن آمده بود : « انگیزۀ انقلاب و رمز پیروزی انقلاب، اسلام بوده و ملت ما در سراسر کشور از مرکز تا دور افتاده ترین شهرها و قُراء و قَصبات با اهدای خون و فریاد الله اکبر جمهوری اسلامنی را خواستار شدند قوانین باید صددرصد اسلامی باشد!… تشخیص مخالفت و موافقت با احکام اسلام منحصراً در صلاحیت فقهای عظام است که الحمدالله گروهی از آنان در مجلس وجود دارند و چون این امر یک امر تخصصی است دخالت وکلای محترم دیگر در این اجتهاد و تشخیص احکامِ شرعی از کتاب و سنت دخالت در تخصص دیگران بدون داشتن صلاحیت و تخصص لازم است… صراحت و روشنی مفاهیم قانون به نحوی که امکان تفسیر و تأویل غلط در مسیر هوسهای دیکتاتورها و خودپرستان تاریخ در آن نباشد. صلاحیت نمونه و راهنما قرار گرفتن برای نهضت های اسلامی دیگر که با الهام از انقلاب اسلامی ایران درصدد ایجاد جامعه ی اسلامی برآیند.” بعد از قرائت پیام آیت اله خمینی بوسیلۀ هاشمی رفسنجانی، آقای مهندس بازرگان از پشت تریبون این سخنان را گفتند: “طرح قانون اساسی را که در شورای طرح های انقلاب تدوین گردیده و به تصویب هیأت وزیران و تأیید شورای انقلاب رسید و متضمن 12 فصل و 151 اصل می باشد به حضورتان تقدیم می نمایم تا مورد بررسی و تصویب نهایی برای ارائه به آرای عمومی قرار دهید. در طرح تقدیمی آنچه از اصولِ آزادی، حق انتقاد، حاکمیت ملی و رأی اکثریت آمده است نه ارمغان مغرب زمین و تقلید و تحمیل بیگانگان است و نه میراث نظام شاهنشاهی مخلوع… محتویِ اصولی است منطبق با قرآن و منبعث از مشیت ازلی رحمان است.” بعد از سخنرانیهای تشریفاتی ابتدا هیأت رئیسه سنی جلسه انتخاب شدند و بعدازظهر همان روز برای تعیین هیأت رئیسه دائمی اخذ رأی بعمل آمد و آقایان آیت اله حسینعلی منتظری (نماینده تهران) به سمت رئیس با 40 رأی، دکتر بهشتی (نماینده تهران) به سمت نایب رئیس با 40 رأی، حسن آیت (نماینده اصفهان) به سمت دبیر با 24 رأی، دکتر محمود روحانی (نماینده خراسان) با 38 رأی و حسن عضدی (نماینده گیلان) با 37 رأی بعنوان منشی های مجلس انتخاب شدند… بلافاصله در اولین حرکت اکثریت نمایندگان موافقت کردند خط مشی بررسی قانون اساسی را تعیین کنند و بدین ترتیب آئین نامه داخلی مجلس را که به وسیله دولت تهیه و به تصویب شورای انقلاب رسیده بود کنار گذاشتند و به این ترتیب مجلس خبرگان گام نخست را در اجرای برنامۀ تدوین قانون اساسیِ دلخواه آیت اله خمینی و روحانیون سنتی تمامیت خواه برداشت و خواستۀ مردم به فراموشی سپرده شد، با سپردن همۀ امور بدست ولی فقیه (آیت اله خمینی). جالب آنکه در این جلسه از سوی آیتاله منتظری ریاست و ادارۀ جلسات مجلس به آقای دکتر بهشتی “دبیرکل حزب جمهوری اسلامی” واگذار شد. در سوّمین جلسۀ علنی مجلس خبرگان آیت اله منتظری که ظاهراً به ریاست مجلس انتخاب شده بود خطاب به نمایندگان گفت: “ما تنها طرح قبلی را نباید مورد بررسی قرار دهیم، بلکه طرحهای پیشنهادی دیگری رسیده ( منظورش از رسیده یعنی از طرف آیت اله خمینی دیکته شده ) که قابل بحث و مذاکره است و از آن میان طرحی که جامع تر است باید معیار کار قرار گیرد چون اگر می خواستیم طرح قبلی را ملاک عمل قرار بدهیم خیلی از اصولش را می بایستی تغییر می دادیم. ” در این جلسه محمد کیارش نمایندۀ خوزستان گفت : “ولایت فقیه طبق دستور خدا و سنت پیامبر اکرم عملاً باید تحقق یابد”. آیت اله محمد خامنه ای ( برادر بزگتر رهبر فعلی ) گفت: “در بخش قوۀ مجریه، این حاکمیت به فقیه واگذار می گردد”. ( یعنی رئیس جمهور و نخست وزیر و تمامی اعضای کابینه … َ شم) آیت اله منتظری هم گفت: “آقایان مطمئن باشید ما آن قانون اساسی که در آن مسئلۀ ولایت فقیه و مسئلۀ اینکه تمام قوانین آن براساس کتاب و سنت نباشد، اصلاً در اینجا تصویب نخواهیم کرد! بلکه ما یک قانون اساسی تصویب خواهیم کرد که ملاک آن مسئلۀ ولایت فقیه باشد و همچنین در رأس حکومت و ولایت، فقیه مجتهد و عادل اعلم اتقی باشد… اصلاً اگر پایه این طرح قانون اساسی این مسائل نباشد از نظر ما ساقط و بی اعتبار است… اگر هم بر فرض کسی بگوید چنین قانون اساسی آخوندی است، بله ما آخوندیم، آخوندی باشد ولی ما می خواهیم صددرصد اسلامی و براساس ولایت فقیه باشد.”

    در روز 21 شهریور سال 1358 اصل ولایت فقیه به تصویب رسید. بی اغراق می گویم که در تاریخ ایران معاصر بدترین روز و شوم ترین روز ، روز 21 شهریور 1358 بود، چرا که آیندۀ انقلاب و آیندۀ ایران پس از آن روز بود که دگرگون شد و شد هر آنچه که نباید میشد. به جهت اهمیت آن روز من تصمیم گرفتم متن سخنان رد و بدل شده در مجلس خبرگان قانون اساسی در روز 21 شهریور را عیناً در اینجا بیاورم تا خوانندگان ارجمند به خصوص آنانکه سن و سالشان اقتضاء نمیکند بدانند که جماعت روحانی و آخوند تمامیت خواه چه بر سر ما مردم ایران آوردند؛

    از تمام عزیزان خواهش میکنم این قسمت را بدقت بخوانید،
    روز 21 شهریور 1358 —> مکان: مجلس خبرگان قانون اساسی
    جلسه ساعت 30/16 دقیقه روز 21 شهریور ماه 1358 هجری شمسی برابر با بیستم شوال المکرم 1399 هجری قمری به ریاست آقای دکتر سید محمد حسینی بهشتی (نایب رئیس) تشکیل شد.
    فهرست مطالب:
    1ـ اعلام رسمیت جلسه ـ بیانات نایب رئیس درباره رحلت حضرت آیت اله حاج سید محمود طالقانی
    2ـ توضیحات نایب رئیس پیرامون «قانون شوراهای محلی» مصوب شورای انقلاب در تاریخ 3/4/1358
    3ـ طرح و تصویب اصل پنجم و بحث پیرامون اصل ششم قانون اساسی
    4ـ پایان جلسه دبیرخانه مجلس بررسی نهائی قانون اساسی
    ( از آنجا که مهم برای ما اصل پنجم است لذا فقط به آن قسمت می پردازم، البته قبل از آن با صحبت های مقدماتی که پیرامون علنی نکردن جلسات و اطلاع ندادن به مردم بود و همچنین بعد از سخنان آقای مهندس بازرگان و اینکه ایشان از عملکرد نمایندگان مجلس احساس نگرانی کرده بودند. )
    آیت اله بهشتی:
    « ملت ما و تحصیلکرده های ما نگران چه هستند؟! برای من و برای دوستانمان خیلی بیشتر اظهار نگرانیِ آقای مهندس بازرگان نخست وزیر مورد علاقه مان در سخنرانی دیروزشان مورد توجه بود زیرا از سخنان ایشان هم نگرانی از کار مجلس خبرگان استشمام میشد.
    ایشان از چه چیز نگران هستند؟ از اینکه نمایندگان براستی میلیونها مسلمان انقلابی ایران اینجا گرد هم آمده اند تا قانون اساسی را بر پایۀ اصالتهای اسلام بررسی و تصویب کنند!، نگرانند؟ از اینکه مسأله مهم شوراها از آن غفلت شده، نگرانند؟ ما در عالم هم رزمی با یارانمان از این حسابها نداشتیم، ما در طول این مدت چند ماهه حکومت ایشان!، چون حکومت منتخب خود ما و ملت از طریق امام هستند، حکومت پیشنهادی شورای انقلاب هستند، همواره وظیفه میدانستیم و میدانیم و وظیفه خواهیم دانست که ایشان را در ایفای نقش پر مسئولیتشان یاری کنیم ( و چه خوب یاری کردی تو و آن روحانیونِ خائِن و مزدور و جیره خوار آیت اله خمینی )، ولی این تعهد متقابل را ایشان در برابر ما، در برابر شورای انقلاب و در برابر مجلس خبرگان و نمایندگان منتخب ملت دارند.
    طرح کردن این مسائل در جامعۀ ملتهب ما، آیا این، تسلی دادن به ملت داغدیده و مصیبت زده در فقدان یک عالم و رهبر بود؟! ( اشاره به آیت اله طالقانی ) باید به این ملت چیزی گفت که آرامشش بیشتر شود، نه نگرانیش.
    در کجا رسم است که مصیب زدگان و داغدیدگان را نگران کنند؟! من برحسب وظیفه ای که دارم چه در شورای انقلاب و چه در این مجلس عزیز و محترم و با تأییدی که از دوستانم در هر کجا دارم، با صراحت به ملتمان و به تحصیلکرده های عزیزمان و به دانشگاهیان پر ارج جامعۀمان اعلام قاطع میکنم که هیچ جای نگرانی وجود ندارد. بهیچ وجه جای هیچگونه نگرانی نیست.
    ما اینجا آزادانه بحث میکنیم و در بحث همیشه نوسان است، البته گاهی به این سو و گاهی به آن سو میرود ولی نتیجه باید مطلوب باشد.
    آیا از اصولی که تا کنون در مجلس تصویب شده چیزی که کمترین نشانۀ نگرانی در آن وجود داشته باشد، ملت ما و تحصیلکرده های ما و جامعۀ انقلابی ما ملاحظه کرده است؟ ما همان پیمانی را که در اول عمرمان با اسلام و خالق و خلق بسته ایم، همچنان به آن وفاداریم.
    ( اینجاست که باید گفت ” ای بر … دروغگو صلوات!” )
    این میثاقی بوده است بین ما و خدا و آئین خدا. ( یعنی مردم کشک و یا به عبارت دیگر …شم! )
    ما با تمام وجود برای حفظ اصالت و هویت اسلامی انقلاب و جامعۀ مان خواهیم کوشید و در این راه و صراط مستقیم الهی، مطمئن هستیم همۀ دلها و اندیشه ها و احساسهای پاک و مغزهای متفکر و بازوان توانای نسلها و قشرهای مختلف جامعۀ اسلامی ایران و مسلمانان و مستضعفان جهان با ما خواهد بود، ( فکر میکرده الان که این سخنان را میگه تمام دنیا گوش جان سپرده اند به بیانات او ) و مطمئنیم که در این راه هیچ گوهر ارزنده و انسانی را از دست نخواهیم داد، بعکس تنها بر این پایه و در این راه است که ما میتوانیم به یاری و همکاری و تعاون بر نیکی و تقوای این صاحبان بر و تقوا، از پیر و جوان و کارگر و کشاورز، از پیشه ور و دانشجو و دانش آموز و فرهنگی و از تحصیلکرده و تحصیل ناکرده و بازاری و بالاخره از روحانی و غیر روحانی برخوردار باشیم، و روزی که در راه این انقلاب گام نهادیم، با چنین توکلی تا زنده هستیم راهمان را ادامه خواهیم داد.
    ما در راه انقلاب اسلامی، سازش ناپذیر! با هر آهنگ انحرافی و التقاطی، گام نهاده ایم و همچنان پابرجا خواهیم بود.
    ( این سخنان مرا یاد سخنان هیتلر و موسیلینی می اندازد )
    اگر ملت عزیز ما، اگر موکلین و انتخاب کنندگان ارجمند ما در این آهنگ کمترین نقص و فتوری میبینند، از فردا با هر وسیله ای که در اختیار دارند نظرشان را به ما اعلام کنند. ( مردم بدبخت که از همه جا بی خبر بودن و نمیدانستند دارید چه آشی برایشان می پزید در پشت ان درهای بستۀ مجلسِ شیاطین)
    و اگر این راه را، راه مستقیم و استوار و متین الهی میدانند، دیگر کمترین دغدغه و نگرانی نداشته باشند.
    اجازه میخواهم در رابطه با همین مطلب، در همین جلسۀ عمومی که در برابر گوش و چشم ملت ما قرار دارد (ای خالی بند! کدام گوش؟ ، کدام چشم؟ و کدام ملت؟) از شما نمایندگان محترم بپرسم که آیا همگان آنچه را که عرض کردم تأیید میفرمائید؟ نمایندگان : بله، صحیح است، صحیح است.
    آیت اله صدوقی: تنها نگرانی آقای نخست وزیر باید همین باشد که در این مدت دو ماه و نیم به لایحۀ مصوبۀ شورای انقلاب عمل نکرده اند.
    نایب رئیس (بهشتی) : بار دیگر من باید این موضوع را تأکید کنم تا دشمنان انقلاب ایران بدانند که نه سخن دیروز برادرمان مهندس بازرگان در جمع ما رخنه و شکافی بوجود می آورد و نه عرایض امروز من.
    تنها و تنها برای اینکه توضیح و افشاء و روشنگری برای ملت عزیزمان باشد، این مطالب را عرض کردم.
    قبل از اینکه به جلسه بیایم با برادرمان دکتر شیبانی میگفتم که همواره ترجیح داده ایم اگر چنین مسائلی پیش آید، در درجه اول با اغماض از آن بگذریم تا مبادا ملت ما فکر کند درگیری وجود دارد.
    حالا هم با صراحت و براستی از آنچه در قلبم میگذرد، میگویم که هیچگونه نشانۀ درگیری وجود ندارد.
    ( بازم باید تکرار کنم که ” ای بر …. دروغگو صلوات! ” )
    این برادر پیشتاز و پیشگام و عزیزمان، این پیرمرد مبارزِ گرامی، در طی سخنانشان به هر دلیلی مطلبی را گفتند که لازم بود ملت ما آنچه دربارۀ این مطلب مبهم گذشته است، با روشنی از آن باخبر شود و این عرایض من و تأیید دوستان چیزی جز توضیح یک امر مبهم برای ملتمان نیست، و به کسانیکه ممکن است خیال کنند اینگونه مطالب از دوستانمان و این توضیحات از ما نشانۀ کمترین فاصله و جدائی در مبارزه و تدوام کارمان در راه انقلاب است، باز اعلام میکنم که امیدواریم دشمنان انقلاب حسرت این جدائی را به گور ببرند. ( البته این دشمنان نبودند که به گور رفتند بلکه دوستان بودند که یکی یکی راهی گور شدند! و خود ایشان هم به همچنین.)
    نمایندگان : ان شاءالّّّّلّلّلّه ( خیلی بلند و غلیظ با تشدید مشدددددد )
    بهشتی: آقای بشارت بفرمائید.
    محمد تقی بشارتی: من تقاضا میکنم که از سیمای جمهوری اسلامی ایران بخواهید حتماً مطالب شما را همین امشب پخش کنند.
    چون قبلاً سخنرانی جناب نخست وزیر را سه بار از رادیو و یکبار از تلویزیون پخش کرده اند، خوبست توضیحات شما هم حتماً پخش شود.
    نایب رئیس (بهشتی): یادداشتهائی در همین زمینه از دوستان دیگر رسیده است و برادران و خواهرانمان از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در اینجا هستند و میتوانند این خواست را منعکس و برآورده کنند، و از آن گذشته وظیفۀ اسلامی این دستگاه خبری مردمی هم همین است که توضیح بنده را امشب پخش کنند و حتی به همان اندازه مکرر پخش شود که فرصتی باشد برای همه مردم تا از این مطالب باخبر شوند.
    ( البته فقط این قسمت از توضیح ایشان را پخش کنند و نه بقیۀ قسمتها که به مردم مربوط نمیشود!)
    بهشتی: آقای دکتر نوربخش بفرمائید.
    دکتر احمد نوربخش : در همین زمینه میخواستم عرض کنم که چرا اخبار مجلس خبرگان پخش نمیشود؟! نگرانی اکثر مردم از همین جا ناشی میشود که از اخبار مجلس، بی خبر میمانند.
    من خودم آماری گرفته ام از یکی از محلات متوسط نشین، و وقتی نظرشان را راجع به مجلس خبرگان پرسیدم، از صد نفر تقریباً هشتاد نفرشان گفتند که ما اصولاً خبر نداریم در مجلس چه میگذرد، خوب، وقتی خبر نداشته باشند که در مجلس چه میگذرد، ممکن است برایشان نگرانی بوجود بیآید و بگویند چه دارند میکنند و به اصطلاح معروف چه آشی میپزند که نمیخواهند مردم بفهمند و باخبر شوند.! ( ای شیر مادرت حلالت )
    من دیدم آخرین روزی که آیت اله طالقانی اینجا تشریف داشتند، نسبت به شورای نظامی خیلی بحث شد ولی روزنامه ها اصلاً چیزی ننوشتند و حتی به غلط نوشتند که اصول پنج و شش تصویب شد، در صورتی که میدانیم تصویب نشد!
    اگر روزنامه ها مطالب را درست منعکس کنند و از آن طرف هم از مردم بخواهند که نظراتشان را بگویند، چنین مشکلاتی پیش نمیآید و مسائل حل خواهد شد.
    نایب رئیس (بهشتی) : آقای هاشمی نژاد بفرمائید.
    عبدالکریم (حبیب) هاشمی نژاد : اجازه بدهید من هم یک گُلهای از هیأت رئیسه مجلس بکنم، چون جراید بخش خصوصی است و ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که مطالب را منعکس کنند، ولی رادیو و تلویزیون هم که مال مردم است، مطالب آقایان را پخش نمیکنند! یا بطور ناقص منعکس میسازند.
    چندی قبل یکی از برادرنمان مطلبی انتقادی گفتند که قسمتی از آن پخش شد، در حالیکه این بحث در رابطه با مسائل و مطالب قبلی بود که شما نسبت به آن گفته بودید.
    حتی تمام حرف آن برادر را هم پخش نکردند، و این جای شک و تردید بوجود میآورد که چرا اصولاً هیأت رئیسه بطور رسمی اعتراض نمیکنند.( دلایل آبکی برای ماله کشی به مخفی کاریهای خودشان )

    – پس از این سخنان مقدماتی می رویم سر اصل مطلب:
    3- طرح و تصویب اصل پنجم و بحث پیرامون اصل ششم قانون اساسی:
    نایب رئیس (بهشتی) : با اجازه دوستان وارد دستور میشویم و دستور جلسه امروز را مطرح میکنیم.
    دستور جلسه امروز یعنی چهارشنبه بیست و یکم شهریور ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت قبلاً خدمتتان داده شده است، اصل پنج و اصل شش و اصل پیشنهادی هفت، برای دستور جلسه امروز آماده شده.
    اصل پنج همان اصلی است که قرار بود در جلسۀ مشترک گروهها به اندازۀ کافی رویش بحث شود و به جلسۀ علنی بیاید که بحمداله کار رویش صورت گرفته و الان در حضورتان است.
    ( آنهم چه کاری…کارستون! )
    اصل شش ترکیبی است از اصول شش و هفت قبلی که با استفاده از مطالبی که دوستان قبلاً فرمودند، امروز در جلسۀ منتخب گروهها رویش کار شده و به این صورت درآمده است که ملاحظه میفرمائید.
    اصل هفت، اصل پیشنهادی گروه اول است با برخی اصلاحاتی که شورای هماهنگی کرده است.
    بنابراین الان اصل پنج بوسیلۀ آقای آیت قرائت میشود.
    حسن آیت: ( که یکی از مهمترین دشمنانِ جمهوریت مردم بود بدون هیچ شک و شبهه ای )

    اصل 5 ـ در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت برعهدۀ فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند، و در صورتی که یک فرد چنین اکثریتی نداشته باشد شورائی مرکب از فقهای واجد شرایط بالا، عهده دار آن میگردند.
    طرز تشکیل این شورا و تعیین افراد آن را قانون معین میکند.
    نایب رئیس (بهشتی) : با توجه به بحثهای گسترده ای که در گروهها و در جلسۀ مشترک گروهها دربارۀ اصل پنج شده، نظر بر اینست که بتوانیم این اصل را با اظهار نظر یک موافق و یک مخالف به رأی بگذاریم!.
    برای اینکه بحثمان به درازا نکشد اولین نفری که بعنوان مخالف میخواهد صحبت کند، نوبت برای صحبت بگیرد تا یک نفر هم بعنوان موافق گروه یک یا اگر مناسب بود از گروههای دیگر، بیاید دفاع کند.
    آقای مراغه ای شما بعنوان مخالف ثبت نام کرده اید؟
    رحمت اله مقدم مراغه ای: بله، من بعنوان مخالف میخواهم صحبت کنم.
    نایب رئیس (بهشتی) : بفرمائید.

    مقدم مراغه ای : ” بنام خدا . ما آذربایجانی ها یک ضرب المثلی داریم که وقتی به ترکی می گوییم خیلی دلنشین است ولی نمی دانم وقتی ترجمه می شود چقدر اثر دارد . میگوئیم دوست آن است که وقتی پیش آمدی می شود بگوید « گفته بودم » اما دشمن می گوید « میخواستم بگویم » حالا اگر من هم مطلبی را عرض می کنم بعنوان یک دوست و یک همسنگر و بعنوان کسی که در این مبارزه شرکت داشته است ، عرایضی را می گویم . امروز با احساس مسئولیت در مقابل تاریخ ، مطلبی را که بالأخره باید کسی در این مجلس عنوان می کرد بعرض می رسانم .
    در این مجلس به قرآن مجید سوگند یاد کرده ام که طبق آنچه وظیفۀ نمایندگی ایجاب می کند ، عمل کنم . به انقلاب اسلامی ایران علاقه دارم ، رهبری امام را پذیرفته ام ، به روحانیت ارج می گذارم و آمادگی شهادت دارم و در هدف هیچگونه اختلافی نیست ، ولی در عمل نظراتی دارم که عرض می کنم .
    مطالبی که می گویم ، برای امروز نیست ، برای فرداهاست قانون اساسی برای یک نسل تنظیم نمی شود ، باید دارای ابعاد زمانی و مکانی باشد ، باید پیش بینی آینده و نسل های جدید را بکند . اگر امروز اسلام به این درجه از قدرت و نفوذ رسیده است که مردمی بی سلاح توانسته اند رژیم پلیسی و نظامی آنچنانی را سرنگون کنند ، برای آن است که اسلام ازلی و ابدی و متحرک است .
    آنها که در متن مبارزات برعلیه رژیم بودند میدانند که وقتی مخالفت ها با رژیم گذشته آغاز شد ، در همان زمانی که جنگ های چریکی درگرفت و روشنفکرها و دانشگاهی ها درگیر مبارزه شدند ، مردمان آگاه چشم به روحانیت دوخته بودند و می دانستند تنها عاملی که می تواند آن قدرت شیطانی را منکوب کند، ایمان دینی و نفوذ روحانیت است . به همین جهت بود که همۀ گروهها رهبری امام خمینی را پذیرفتند و امام با اتکاء به نیروی معنوی اسلامی ، پیروزی ملت را تأمین نمود و همۀ جهان متوجه نیروی عظیم اسلام و قدرت ایمان مردم مسلمان ایران شدند و فصل جدیدی در مبارزات ملی مردمی باز شد .
    مردم ایران با اتکاء به ایمان و معتقدات اسلامی خود ، یکپارچه رهبری امام خمینی را پذیرفته اند . امام خمینی برای احراز رهبری ، استناد به قانون اساسی نکرده است و هنوز هم نفوذ و قدرت امام منبعث از قانون اساسی مدوّن نیست ، بلکه سرچشمۀ نیروی رهبری امام ، اسلام است که به ذات دارای نیرو است .
    این مطلب را بعنوان مقدمه عرض کردم تا برسم به مطلبی که در قانون اساسی جدید عنوان شده است و می گویند که اسلام را باید مستحکم کرد . در کمال خضوع می گویم: آقایان ، سعی کنید قانون اساسی را مبانی اسلام تحکیم کند . اسلام با قدرتی که دارد و آیات آنرا در انقلاب اخیر دیده ایم ، نیازی به قانون اساسی ندارد . اکثریت ملت ایران مسلمان اند ، با اتکا به اسلام قیام کرده ایم و از طریق همه پرسی ملت به جمهوری اسلامی رای داده است .
    جمهوری اسلامی از دو کلمۀ اسلام و جمهوری تشکیل می شود که اسلام محتوا است و جمهوری قالب آن . ما اگر اصول دین اسلام را در قانون اساسی بیاوریم ، خدمتی نکرده ایم . چون اصل اسلام پشتوانه های مستحکم تری از قانون اساسی دارند و نباید کاری کنیم که نیروی اسلام را که اکنون در اوج است و امید در دلها بوجود آورده است ، بصورت قوانینی که ممکن است هر روز تغییر کند درآوریم . به این جهت است که بنده معتقدم اسلام را با پشتوانۀ هزار و چهارصد ساله اش که هنوز چنین جوان است ، در مافوق قانون قرار دهیم .
    آقایان و خانم محترم اطلاع دارند که ( در مجلس فقط یک نمایندۀ خانم بود ) قانون اساسی چند ماه است در جامعه مطرح است.افراد و گروههای بسیاری در کمال آزادی دربارۀ آن اظهار نظر کرده اند.قانون تنظیمی براساس مبانی اسلامی و جمهوری بوده است.درباره اسلامی توضیح بیشتر عرض نمیکنم چون بر حاضرین نکته هایی از آن پوشیده نیست ولی جمهوریت با قید اسلامی آن یعنی حکومت مردم.
    اصل سوم پیش نویس قانون اساسی میگوید:
    « آراء عمومی مبنای حکومت است و برطبق دستور قرآن که: « وشاورهم فی الامر » و « امرهم شوری بینهم » امور کشور باید از طریق شوراهای منتخب مردم در حدود صلاحیت آنان و بترتیبی ناشی از آن مشخص میشود و حل و فصل میگردد.
    قانون اساسی پیشنهادی توسط عده ای از افراد اسلام شناس و مورد اعتماد تهیه شده و تا آنجا که بنده اطلاع دارم این قانون به تصویب شورای انقلاب و مراجع تقلید و رهبر انقلاب رسیده است.
    رادیو و تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی، مردم را با آن آشنا کرده اند و با توضیحاتی که به مردم داده ایم مردم ما را انتخاب کرده اند.بررسی نهائی قانون اساسی به ما واگذار شده است و شش هفته وقت تعیین کرده ایم که این قانون را اصلاح و تصویب کنیم.حالا به جای اصل سوم با اصل پنج جدید روبرو هستیم که من داخل ماهیت آن نمیشوم.
    به هر حال اصل سوم قانون پیشنهادی با اصل پنجم اخیر معارض هستند.اوضاع نسبت به چند ماه پیش تغییر کرده است، شرایط استثنائی در مملکت وجود دارد، مطبوعات در شرایط خاص و استثنائی قرار دارند.
    گروههای سیاسی که در مبارزه شرکت داشتند درگیر پاره ای مسائل هستند که طرح آن در این جا ضرورتی ندارد.
    در چنین شرایطی تغییر یکباره اصل سوم که در هر حال ملت از آن آگاه و بر آن تائید داشته است، بصورت فعلی در مجلس خبرگان در شأن مجلس نیست.
    البته اگر ما بعنوان نمایندگان مجلس مؤسسان تعیین شده بودیم و وقت و فرصت داشتیم که مثلاً یک سال بنشینیم و با جمع آوری و کسب نظر عمومی، طرح جدیدی تهیه کنیم، آن مطلبی دیگر بود و هنوز هم دیر نشده است.
    باید این مطلب را صریحاً به ملت اعلام کنیم و تشکیل جلسات خصوصی هم ضرورت ندارد.
    در جلسات عمومی بحث کنیم و ببینیم آیا ولایت فقیه که از نظر اصل مورد قبول است، چطور باید تنظیم شود؟ وقتی میگویم در اصل منظور این است که اسلام باید حاکم باشد ولی نباید اسلام را یک طبقۀ خاص در انحصار خود بگیرد، آنوقت ممکن است اسلام ابزاری شود در دست قدرت طلبان و این تصور حاصل شود که مبارزه ای را همۀ ملت شروع کرده است، اما پس از پیروزی عده ای میخواهند همرزمان خود را کنار بگذارند.در این جا لازم به یادآوری است که ما قانون برای امروز وضع نمیکنیم.بنده امروز با دوستان صحبت میکردم که اصلی تهیه شود که امام خمینی برای مدت معینی و یا مادام العمر بعنوان رهبر قانونی مملکت حکومت نمایند، ولی در این هزار و چهار صدسال، امام خمینی استثناء است.
    امام با همۀ قدرتی که دارد ساده زندگی میکند، ساده صحبت میکند، ساده مردم را میپذیرد.
    از کجا میتوانیم امیدوار شویم که در آینده نیز رهبری اینچنین داشته باشیم؟ بعضی از آقایان میگویند رهبر انتخابی باشد، اگر انتخابی باشد میشود رئیس جمهور، با شرایطی که برای رئیس جمهور تصویب میکنیم ریاست جمهور در انحصار طبقۀ خاصی نیست.یک روحانی هم مثل یک سیاستمدار مسلمان میتواند ریاست جمهوری را احراز کند.
    ما اگر بخواهیم با استفاده از یک نیروی اسلام حکومت را در اختیار یک طبقه خاص قرار دهیم، برای جامعه قابل قبول نخواهد بود. مردم ایران رشید هستند، مردم ایران نشان دادند که ایمان اسلامی محکم دارند، و اگر میگوئیم اسلام ازلی و ابدی است، برای همین است که بدون قدرت مادی و حکومتی میتواند چنین قدرت معنوی داشته باشد.
    نیرو و قدرت اسلام در ذات آنست و قوانین به آن نیرو نمیدهند.
    نکته دیگر اینکه اگر ما اصل مبنای حکومت را که آراء عمومی است به حکومت فقیه تبدیل کنیم، در سایر اصول اثر میگذارد و آنوقت باید کلیه اصول بر اساس این اختلاف اصولی تغییر پیدا کند که آنوقت این مجلس دیگر مجلس خبرگان نخواهد بود بلکه مجلس مؤسسان میشود و شاید اگر بخواهیم مانند گذشته مردم را با آن آشنا کنیم، به مدتی طولانی نیاز خواهیم داشت.
    اجازه بدهید سخن خود را با چند جمله از آخرین خطبه مجاهد بزرگ آیت اله طالقانی پایان دهم؛
    « هدف پیامبر آزاد کردن مردم بود. آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی، آزاد کردن از اندیشه های شرکی که تحمیل شده، آزاد کردن از احکام و قوانینی که بسود یک گروه و یک طبقه بر دیگران تحمیل شده، این رسالت پیامبر شما بود، ما هم باید دنبال همین رسالت باشیم. این شهدای ما هم دنبال همین رسالت بودند. در مقابل فرهنگ تحمیلی، در برابر قوانین تحمیلی، در برابر محدودیتهای پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل میشد که از همه خطرناکتر بود، این خطرناکترین تحمیلات است یعنی آنچه که از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتی بازدارند، حق اعتراض و انتقاد به کسی ندهند، حق فعالیت آزاد به مردم، مسلمانان و مردم آزادة دنیا ندهند».
    دعوت اسلام، دعوت به رحمت و آزادی است.
    همانطوریکه جلوی توپ و تانک رفتید، این مسئولیتها را شما دارید این بعهده شماست.
    شاید بعضی از دوستان ما بگویند، آقا شما چرا این مسائل را در میان توده مردم مطرح میکنید؟ بیائید در جمع، در مجلس خبرگان، میگویم من بین موکلین شما مطرح میکنم. اینها هستند که ما را وکیل کردند و میدانند برای چه وکیل کردند، ما وظیفه و مسئولیت نسبت به اینها داریم.باید دردها، اندیشه ها، بدبختیها، ناراحتیها و عقب ماندگیهای این مردم را با قوانین نجات بخش و حیات بخش اسلامی جبران کنیم.
    امیدوارم که همۀ ما هشیار شویم، فرد فرد مسئولیت قبول کنیم و این مسائل عظیم اسلامی را کنار بگذاریم.
    گروه گرائی و فرصت طلبی و تحمیل عقیده و یا خدای نخواسته استبداد زیر پردۀ دین را کنار بگذاریم و بیائیم با مردم، با دردمندها، با رنج کشیده ها، با محروم ها هم صدا شویم. «
    ( ای شیر مادرت حلالت، مردی از خطۀ مردم غیور و آزادیخواه آذربایجان )

    – همانطور که خواندید ، نطق رحمت اله مقدم مراغه ای در جلسۀ بعد از ظهر بیست و یک شهریور 1358 ، اولین و آخرین موضع مخالف علنی در روند تصویب اصل پنجم قانون اساسی به شمار می رود . این جلسه از جهاتی دارای اهمیت است:
    نخست آنکه اولین جلسۀ مجلس خبرگان قانون اساسی است که پس از درگذشت آیت اله طالقانی برگزار می شود .
    دوم آنکه برخلاف تصورات بسیاری ، آیت اله منتظری تنها در دقایقی از این جلسه ریاست مجلس را برعهده دارد و ادارۀ جلسه بر عهدۀ آیت اله بهشتی است.
    بهشتی شاید بیشترین نقش را در تهیه و تصویب این اصل داشته باشد ، تا بدانجایی که بطور علنی ، با زیر پا گذاشتن قوانین مصوب داخلی و آئین نامه های مجلس خبرگان قانون اساسی ، اجازۀ صحبت به بیش از یک موافق و مخالف را نمی دهد!
    در بررسی تک تک اصول قانون اساسی ، روال بر این بود که دو نفر بعنوان موافق و دو نفر بعنوان مخالف صحبت کنند ، اما بهشتی با این توجیه که بحث های خصوصی به قدر کفایت بوده است ، از گسترش و بسط مباحث در جلسۀ علنی مجلس جلوگیری می کند . شگفت آور آنکه تنها کسی که بعنوان موافق این اصل نطق می کند ، کسی جز خود بهشتی نیست . در ضمن بهشتی بیش از دو برابر زمان نطق مقدم مراغه ای به عنوان موافق سخنرانی می کند ( که در قسمت بعدی به آن خواهم پرداخت) که اعتراض اعضای دیگر از جمله حبیب اله طاهری ، آیت اله سبحانی و حجتی کرمانی را برمی انگیزد . اما شاید مهمترین مخالفت را عزت اله سحابی ابراز می کند : ” این اصل یک اصل بسیار اصولی و اساسی است و انقلابی در جامعۀ ایران ایجاد خواهد کرد . بنابراین نگذارید که این اصل سرسری بگذرد . در جلسات خصوصی بنده بعنوان مخالف فقط ده دقیقه توانستم صحبت کنم ، در حالیکه دهها مطلب دیگر داشتم که فرصت نشد و در حدود بیست نفر و شاید سی نفر در دنبالۀ حرفهای من جواب دادند و باز جواب داشت ولی به هیچ کدام نوبت نرسید . بنابراین روی این اصل بقدر کافی در این مجلس خبرگان توضیح داده نشده . شما اگر بخواهید با یک قیام و قعود مسئله را تمام بکنید ، این در نظر ملت ایران مسئله ای است که ایجاد مسائل و مشکلات خواهد کرد و خود جنابعالی (بهشتی) اینجا مطالبی فرمودید که این مطالب در آن جلسه گفته نشده بود و جوابش نیز داده نشده بود ، همین مطالب شما جواب دارد ”
    جواب بهشتی به حجتی کرمانی و سحابی این است که بگذارید پیشنهاد کفایت مذاکرات را به رأی نمایندگان بگذاریم ( پیشنهادی که با 52 رأی از مجموع 64 نفر رأی می آورد و این البته چندان عجیب نیست ) ، اما آیا یک اصل روشن در آئین نامه را می توان با پیشنهاد کفایت مذاکرات به کناری نهاد . آیا این کار ، نوعی تلقین به نمایندگان نیست ؟ آیا رئیس جلسه نبایستی موضعی مستقل و بی طرفانه نسبت به مطالب مطروحه داشته باشد ؟ و مهم تر آنکه اصرار بهشتی برای تصویب سریع این اصل به چه علتی است ؟ چرا چنین سریع و شتابزده ؟!
    ( بی شک امر آیت اله خمینی بوده، او که طبق قانون فقط حق یک رأی داشته، البته یک رأی که بالاتر و مهمتر بود از رأی تمام مردم. دقت کنید…هنوز به عنوان ولی مطلق فقیه انتخاب نشده امر و نهی را شروع کرده بود…با کدام مجوز؟ و کدام اختیار قانونی؟)/

    پایان قسمت سوم از نقد اصل پنجم قانون اساسی
    در قسمت بعدی می پردازم به سخنان آیت اله بهشتی، به عنوان موافق اصل ولایت فقیه.
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس
    بدرود

     
    • با پوزش
      بحث به جای بحس

       
    • سپاس فراوان به شما برای واکاوی و یادآوری مهمترین اتفاقات اوائل انقلاب که بیشتر مردم یا اصلا با آن آشنا نیستند و یا فراموش کرده اند. این جوابی است به آنها که هنوز ادعا میکنند “ملت” رای داد و “ملت” انتخاب کرد!

       
    • درود بر شما که زحمت می کشید برای این مطالب. بسیار مفید است. نسل امروز باید جزئیات این مسائل را بداند تا دیگر به چاه نیفتد. سال 88 که یکی از فرزندان آقای بهشتی از مشاوران ارشد آقای موسوی بود نسل جوان متاسفانه نمی دانستند که آیت الله بهشتی چه نقشی در بدبختی ایران دارد و از او به عنوان یک آزادیخواه یاد می شد.(هرچند فرزند ایشان ربطی به پدرش ندارد و می تواند آزادیخواه باشد که تا جای که من اطلاع دارم هم هست).

       
    • دکترعلیرضا ناطق

      بسم الله الرحمن الرحیم
      تاریخ ارسال: ۱۴مهرماه ۱۳۹۴
      جهت آگاهی ملت ایران، که منتظرمعجزه هستند
      کپی آخرین ایمیل به رهبر جمهوری اسلامی ایران، پس ازبیش ازربع قرن مکاتبه بی نتیجه، درموردظلم و کارشکنی عده ای خائن وطن فروش، در حق متخصصان ودانشمندان متعهد وخانواده آنها، که هرگزپاسخی دریافت نکرده ام!!م
      زیرا براساس تجربه بیش ازربع قرن مکاتبه مطمئنم، تا آخرعمر پاسخی دریافت نخواهم کرد!! بنابراین قبل ا ز شهادتم، توسط ایادی افرادخاطی، از طریق ملت ایران (اگر ملت برای آن حضرت ارزش دارند)کپی ایمیلم را به ایشان ارسال، تا ایشان به ملت پاسخ دهد
      «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر كسي فرياد و استغاثه انساني را بشنود كه مسلمانان را به ياري وكمك مي طلبد و به ياري او نرود، مسلمان نيست.»

      نهج البلاغه، نامه شماره 52
      حضرت علی (عليه السلام) در نامه خود به مالك اشتر، از پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل مي كند، مي فرمايد: «فاني سمعت رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) يقول في غير موطن لن تقدس امة حتي يؤخذ للضعيف حقه من القوي غير متتعتع» هيچ امت و قومي به مقام قداست و تقديس نمي رسد مگر آنكه به اين حد رسيده باشد كه ضعيف در مقابل قوي بايستد و حق خود را بدون آنكه زبانش به لكنتي بيفتد مطالبه كند. يعني اسلام آن ضعيفي را كه حق خود را نمي تواند مطالبه كند، به رسميت نمي شناسد. جامعه اي كه در آن، ضعفا آن قدر ضعيف النفس باشند كه نتوانند حقوق خود را مطالبه كنند، يك جامعه اسلامي نيست
      در خاتمه توفیق روز افزون ملت ایران و همه مسئولین ظلم ستیز و متعهد را در کلیه شئون از درگاه باریتعالی خواستارم.

      و من ا..التوفیق

      دکترعلیرضا ناطق
      کارمند ۷۹۲۷۵ وزارت نفت، موسس و رئیس سابق پژوهش اکتشاف نفت و دکترای بورسیه وزارت نفت درانگلستان

      مجددا در تاریخ ۱۴مهرماه ۱۳۹۴ ایمیلی ازطریق سایت زیر در ساعت ۹:۵۷ با کد امنیتی ۸Q۹FN با ضمیمه های مورد نیاز. ارسال شد۰منتظر پاسخ فوری میباشم. درغیر اینصورت مجبورم، افشاگریم را تا زمانیکه جان دارم ادامه دهم. میدانم ایادی افرادخاطی ، سعی در بدنام کردن من ویا شهادت من دارند، ولی خداوند عظیم الشان، خانواده ودوستان من میدانند همیشه عاشق شهادت در راه حق بوده و هستم.م

      http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=letter
      در ساعت ۹:۵۷ با کد امنیتی ۸Q۹FN با ضمیمه های مورد نیاز ارسال گردید.

      بسم الله الرحمن الرحیم
      محضر مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیت‏الله خامنه‏ای
      سلام علیکم
      تاریخ ارسال: ۸مهرماه ۱۳۹۴

      اینجانب علیرضا ناطق، بشماره کارمندی ۷۹۲۷۵ وزارت نفت، موسس و رئیس سابق پژوهش اکتشاف نفت و دکترای بورسیه وزارت نفت درانگلستان، مایلم توجه حضرتعالی را به ظلم و کارشکنی عده ای خائن وطن فروش در حق متخصصان ودانشمندان متعهد، جلب کنم.
      اولین بار که حضرتعالی را از نزدیک ملاقات وهم سفره شدیم، در بهمن ماه سال ۱۳۵۹ در حیدر اباد هندوستان بود۰ اینجانب درپاسخ سوال حضرتعالی درمورد رشته تحصیلیم گفتم، رشته قبلی و مورد علاقه ام راه ساختمان بود که ازآن دست کشیدم و به امید خود کفائی مملکت در اکتشاف نفت ، گاز و معادن به رشته زمین شناسی روی آوردم. همچنین در مرداد ماه سال ۱۳۶۱که آیت الله هاشمی رفسنجانی بهمراه جناب آقای دکتر حسن روحانی، آقای منوچهر متکی و خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی به دهلی نو آمدند و و اینجانب در خانه و فرهنگ جمهوری اسلامی با آنها هم سفره شدم. آیت الله هاشمی رفسنجانی و آقای مهندس محسن هاشمی رفسنجانی (که در انزمان در بلژیک مشغول تحصیل بود)درمورد رشته تحصیلیم از من سوال کردند که پاسخ دادم، لیسانسم زمین شناسی honours) (است و فعلا در دوره فوق لیسانس رشته زمین شناسی نفت مشغول به تحصیل هستم ، انشاء الله بتوانم بکمک خداوند عظیم الشان ودیگر متخصصین، مملکت را در رشته های فوق الذکر به خود کفائی علمی و اقتصادی برسانیم، وآنها را بومی کنیم. زمان بازگشت به ایران، آیت الله هاشمی رفسنجانی و آقای مهندس محسن هاشمی رفسنجانی از من خواستند با هواپیمای شخصیشان به ایران برگردم. پس از مشورت با دوستان دانشجوی هند از جمله آقای منوچهر متکی (وزیر سابق امورخارجه) ترجیح دادم بعدا از طریق زمین به ایران برگردم.

      زمانیکه برادر کوچکم عباسعلی درعملیات محرم شهید و فرزند بزرگم ابوذر در ایران بدنیا آمده بود، برای دیدار خانواده، اواخر سال۱۳۶۱ به ایران برگشتم. پس از بازگشت به ایران خوشبختانه توانستم دروزارت معادن وفلزات و وزارت نفت باتلاش شبانه روزی به بیشتر آرزوهایم که پس از سهیم بودن در پیروزی انقلاب داشتم برسم.م
      اما چنانچه بارها ازطریق نامه های متعدد بعرض رسانده ام، در زمان تاسیس پژوهش اکتشاف نفت و گاز.،در زمان اعزامم به لندن و در طول تحصیلم درانگلستان، عده ای خاص، که خود کفائی علمی و اقتصادی را مغایر منافع شخصی خود میدیدند، یعنی نمیتوانستند از رانت خواری و پورسانت قراردادهای خارجی بهره مند شوند، به عناوین مختلف کارشکنی کردند تا بتوانند به هدف پلید خود برسند. البته با نبودن من تقریبا به نیتهای پلید خود رسیدند که تا حدی پرونده فساد بعضی از آنهادر رسانه های داخلی و خارجی به اطلاع مردم رسید.

      پیرو نامه های بیشمار به دفتر حضرتعالی، قبل از اعزامم و پس از اعزام به لندن وصحبت مستقیم آیت الله امینی، حجت الاسلام آقای بهمن پور و حجت الاسلام آقای حجازی باحضرتعالی، و همچنین نامه های دستی توسط آیت الله امینی، حجت الاسلام آقای بهمن پور در مورد کارشکنی مسئولین فاسد وزارت نفت در تاریخ۲و۲۱ مهرماه ۱۳۷۶، متاسفانه هرگزپاسخی از دفتر حضرتعالی، دریافت نکردم! ! بنابراین مجددا خلاصه ای از نامه ها و عدم همکاری مسئولین ذیربط را برای آخرین اتمام حجت، به استحضار میرساند:

      درایران، قبل از انقلاب اسلامی، تمامی تحقیقات و مطالعات اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز توسط کارشناسان خارجی و بیشترعملیات آزمایشگاهی در خارج از کشور انجام میگرفت. اینجانب با اتکال به پروردگار وآرزوی استقلال وخودکفائی کشور،با مطالعه منابع و مآخذ تحقیقات کشورهای پیشرفته وتلاش شبانه روزی، از سال ۱۳۶۴ فعالیتهای نوین وبنیادی خود را در زمینه مذکور آغاز نمودم. پس از گذشت چند سال برای نخستین بار درایران پژوهش اکتشاف نفت و گازرا (که شامل متدلوژی، جذب نیرو، آموزش پرسنل مورد نیاز، خرید دستگاه، ساخت آزمایشگاههای مجهز وغیره میشد) تاسیس کردم. و پیرو آن ، تحقیقات کامل اکتشاف ژئوشیمیائی برای اکتشاف نفت وگاز برای اولین بار در تاریخ ایران، صرفا با متخصصین ایرانی و امکانات داخلی در چند نقطه ایران انجام گرفت۰با توجه به اینکه تخصص من، منحصر بفرد بود و مقامات و مسئولین مملکتی (از جمله رئیس جمهور، معاون تحقیقات رئیس جمهور، وزیر نفت و مقامات دیگر) که متوجه کارائی و اهمیت پژوهش اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز شده بودند، مرا به ادامه تحصیل در خارج از کشور ترغیب نمودند۰ ازطرفی، عده ای خاص که خود کفائی علمی و اقتصادی را مغایر منافع شخصی خود میدیدند، یعنی نمیتوانستند از رانت خواری و پورسانت قراردادهای خارجی بهره مند شوند، در زمان تاسیس پژوهش اکتشاف نفت و گاز.،در زمان اعزامم به لندن و در طول تحصیلم، به عناوین مختلف کارشکنی کردند تا بتوانند به هدف پلید خود برسند. البته با نبودن من تقریبا به نیتهای پلید خود رسیدند که پرونده فساد بعضی از آنهادر رسانه های داخلی و خارجی به اطلاع مردم رسید. ولی علیرغم همه کارشکنیها، واحد پژوهش اکتشاف نفت وگاز که با چنگ و دندان تاسیس کردم، خوشبختانه در حال حاضر به ریاست یکی از کارمندانم (در آنزمان)، بنام آقای دکتر محمد رضا کمالی فعال میباشد
      قبل از اینکه روح مادربسیارعزیزم (که ۲۱ سال توسط همین افراد فاسد، از دیدن فرزند و نوههایشان محروم شدند)به ابدیت بپیوندد (تیرماه سال گذشته) ، مکررا از مسئولین وزارت نفت خواستم اگر فکر میکنند با برگشت بکارم کمکی به نظام نخواهم کرد، حداقل انتظار دارم ضمانت نامه ظالمانه ام رالغو، تا بعنوان یک شهروند بسیار معمولی بدون مشکل به ایران رفت و آمد کنم وبتوانم از مادربسیارعزیزم که شدیدا مریض بودند وبشدت نیاز بکمک بنده حقیرداشتند بیایم، که متاسفانه به خواسته ام پاسخی داده نشد.نه تنها افراد خاطی (افرادی که قبل از اعزامم قصد داشتند از وجود من جهت غارت بیت المال استفاده کنند وهمچنین جلوی تاسیس پژوهش اکتشاف رابگیرند) درخواستم را نپذیرفتند، بلکه مرا تهدید کردند، میبایست کلیه غرامت وزارت نفت را که شامل میلیاردها تومان است بپردازم و اگر برگردم و نتوانم خسارت وارده به شرکت نفت،( یعنی میلیاردها تومان) را بپردازم میبایست راهی زندان شوم!!!!!!م

      چند سال گذشته از پدر خواستم وکیل بگیرند، تا بتوانم برگردم و به ادامه فعالیتهایم بپردازم. ایشان وکیل گرفت و نه تنها وکیلم،آقای نزهت، بلکه کارشناس رسمی دادگستری، آقای حجازی (گزارش ۲۳ صفحه ای)، کارشکنی مسئولین وزارت نفت را ثابت کردند و طبق گفته کارشناس بازرسی وزارت نفت، آقای خسروی پور (درتاریخ ۷ مردادماه ۱۳۹۴)،دادگاه بنفع من رای داد، ولی وزارت نفت به نتیجه دادگاه اعتراض کرد، که پرونده ام از چهارسال گذشته به قوه قضائیه ارجاع شده و تاکنون هیچگونه اقدامی صورت نگرفته است!!م
      درزیر،عینا آخرین پاسخی که مسئولین بازرسی وزارت نفت درتاریخ ۱۰ مردادماه۱۳۹۴ ،پس از ۲۲ سال پیگیری، از طریق ایمیل برایم ارسال کرده اند را جهت اطلاع و دستور لازم تقدیم میدارد:م
      “با توجه به اینکه شکواییه مشارالیه در اداره کل بازرسی مسبوق به سابقه بوده و به دلیل مفتوح بودن پرونده در مراجع قضایی مسکوت مانده است لذا پیشنهاد می گردد تا صدور حکم نهایی مراجع قضایی پرونده مسکوت بماند “.م

      درتاریخهای ۱۶مرداد ،۳شهریورو۲ مهرما۱۳۹۴،ازطریق سایت، ارتباط مستقیم بامسئولین
      )http://www.irna.ir/fa/page/222(

      ۰سه ایمیل به آیت الله آملی لاریجانی، ریاست محترم قوه قضائیه وکپی آنها ازطریق همان سایت،برای دیگرمسئولین مملکتی ارسال شد۰ همچنین درتاریخ ۱۷مرداد ۱۳۹۴ با کارشناس ارتباط مردمی قوه قضائیه (شماره پرونده ۱۵۰ ) تماس تلفنی گرفتم۰ انتظار داشتم پس از۲۲ سال تحمل ظلم درحق خانواده وخودم، مسئولین محترم قوه قضائیه مرا در جریان اقدامات خود بگذارند و پاسخی منطقی بشنوم، که متاسفانه هنوزهیچ پاسخی دریافت نکرده ام! .طبق گفته کارشناس بازرسی وزارت نفت، آقای خسروی پور، اعتراض وزارت نفت به کلیه نتیجه دادگاهها، بصورت روتین انجام میپذیرد. بنابراین ایادی افراد فاسد، در مراجع قضایی پرونده ام را راکد نگهداشته اند!!م
      بدیهی است جهت روشن شدن واثبات موارد مورد بحث، نیاز به اسناد و مدارک میباشد. طی بیست ودوسال، اسناد و مدارک زیادی به مسئولین وزارت نفت و مملکتی وحضرتعالی ارائه نموده ام، درصورتیکه هنوز نیاز به اسناد و مدارک موارد
      مورد بحث نیازباشد تقدیم خواهم کرد.م
      قبل از اینکه روح مادربسیارعزیزم(که ۲۱ سال توسط همین افراد فاسد، از دیدن فرزند و نوههایشان محروم شدند) به ابدیت بپیوندد (تیرماه سال ۱۳۹۳)، از ترس اینکه این خدا بیخبرا ن، مادر بسیار عزیزم را آزاردهند، سکوت اختیار کردم. ولی از این ببعد با قدرت خداوند عظیم الشان و کمک روح مادر بسیار عزیزم، چهره کریه آنها را برای ملت ستمدیده ایران و مسئولین دلسوز با زبان الکن فارسیم (حدود۳۰ سال ازعمرم به زبان انگلیسی تحصیل، تحقیق ومکالمه کرده ام) تا رسیدن به درجه شهادت روشن خواهم کرد. هر چند تا حدودی اینکار توسط رسانه های متعهد انجام گرفته است.
      سپاسگزار خواهم شد مرادر سرع وقت در جریان اقدامات خود بگذارید. ضمنا آدرس منزلم عوض شده است، لطفا هرگونه پاسخی به آدرس ایمیلم ارسا ل شود.م

      در خاتمه توفیق روز افزون جنابعالی را در کلیه شئون از درگاه باریتعالی خواستارم.

      و من ا..التوفیق

      دکترعلیرضا ناطق
      کارمند ۷۹۲۷۵ وزارت نفت، موسس و رئیس سابق پژوهش اکتشاف نفت و دکترای بورسیه وزارت نفت درانگلستان
      alirezareza72@yahoo.co.uk

      بسم الله الرحمن الرحیم
      حضرت آیت الله آملی لاریجانی، ریاست محترم قوه قضائیه
      سلام علیکم
      تاریخ ارسال: ۶مهرماه ۱۳۹۴
      احتراما پیرو ایمیل به جنابعالی، درتاریخهای ۱۶مرداد، ۳شهریور و ۲ مهرماه۱۳۹۴انتظار داشتم پس از۲۲ سال تحمل ظلم توسط آقازاده وایادیشان، حداقل مرا در جریان اقدامات خود بگذارید !!م

      احتراما اگرجسارت نیست لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید:م
      چه کسی از قوه قضائیه خواسته، پرونده من وامثال مراکه توسط آقازاده ها وایادیشان مورد ظلم قرارگرفتاده ایم (به اتفاق خانواده ام)، پس از ۲۲ سال بجریان نیندازید!!م
      مسئولین قوه قضائیه پس از مرگ من بدست آقازاده ها وایادیشان، چگونه صورت مسئله را پاک میکنند!!
      چه کسی با آقای عباس یزدان پناه یزدی یک قرارگاه پورسانت گیری برای غارت بیت المال تاسیس کرده بود!!مه
      چه کسی میتواند آقای عباس یزدان پناه یزدی، شریک دزد آقای مهدی هاشمی را از زندان آزاد و سپس برای همیشه خاموشش کرده باشد!!مم
      سرنوشت پولهای ملت که توسط آقای مهدی هاشمی و شریکش آقای عباس یزدان پناه یزدی ازملت ستمدیده ایران دزدیده ودر بانکهای خارجی بصورت کوه انباشته چه شد!!م
      چه کسی دانشمندان و محققین وزارت نفت را تطمیع واگر حاضربه خیانت به ملت نبودند، با اتهام زدن به آنها از وزارت نفت اخراج ویا تبعید میکرد!!م
      آیا اگر فرد دیگری همین فسادها را کرده بود، بهمین اندازه مواخذه میشد!!
      چه کسی پاسخگوی فسادخانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی ودیگرمسئولین نالایق وفاسد میباشد؟
      مسئولین قوه قضائیه از چه چیزی هراس دارند که پرونده مرتبط با آقازاده ها را نمیتوانند منصفانه قضاوت کنند!!
      البته بدون شک در قوه قضائیه افرادبسیار متعهدی بوده و هستند که زورشان به آقازاده ها و ایادی آنها نمیرسد!!م
      براستی کی ملت ستمدیده، از شر رفیق بازی وفامیل بازی مسئولین طراز اول مملکتی رها خواهد شد!! م
      منتظر پاسخ منطقی، بد نام شدنم و یا شهادت در راه حق میباشم.م
      . ضمنا آدرس منزلم عوض شده است، لطفا هرگونه پاسخی به آدرس ایمیلم ارسا ل شود.م

      در خاتمه توفیق روز افزون همه مسئولین ستم ستیز و متعهد را در کلیه شئون از درگاه باریتعالی خواستارم.

      و من ا..التوفیق

      دکترعلیرضا ناطق
      کارمند ۷۹۲۷۵ وزارت نفت، موسس و رئیس سابق پژوهش اکتشاف نفت و دکترای بورسیه وزارت نفت درانگلستان
      alirezareza72@yahoo.co.uk

      چه کسی پاسخگوی فسادخانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی ودیگرمسئولین نالایق وفاسد میباشد؟
      بسم الله الرحمن الرحیم
      حضرت آیت الله آملی لاریجانی، ریاست محترم قوه قضائیه
      سلام علیکم
      تاریخ ارسال: ۲ مهرماه ۱۳۹۴
      احتراما پیرو ایمیل به جنابعالی، درتاریخهای ۱۶مرداد ۱۳۹۴ و۳شهریور۱۳۹۴(ازطریق سایت، ارتباط مستقیم بامسئولین
      http://www.irna.ir/fa/page/222
      )۰ ضمنا همانزمان کپی برای کلیه مسئولین ذیربط مملکتی ارسال شد) وتماس تلفنی با کارشناس ارتباط مردمی قوه قضائیه درتاریخ ۱۷مرداد ۱۳۹۴ (شماره پرونده ۱۵۰ ) انتظار داشتم پس از۲۲ سال تحمل ظلم توسط عده ای خاص که خود کفائی علمی و اقتصادی را مغایر منافع شخصی خود میدیدند، یعنی نمیتوانستند از رانت خواری و پورسانت قراردادهای خارجی بهره مند شوند، مسئولین محترم قوه قضائیه مرا در جریان اقدامات خود بگذارید و پاسخی منطقی بشنوم که ظاهرا انتظار بیجائی داشته و دارم!!م

      چنانچه قبلا بعرض رساندم، در زمان تاسیس پژوهش اکتشاف نفت و گاز.،در زمان اعزامم به لندن و در طول تحصیلم درانگلستان، عده ای خاص، که خود کفائی علمی و اقتصادی را مغایر منافع شخصی خود میدیدند، یعنی نمیتوانستند از رانت خواری و پورسانت قراردادهای خارجی بهره مند شوند، به عناوین مختلف کارشکنی کردند تا بتوانند به هدف پلید خود برسند. البته با نبودن من تقریبا به نیتهای پلید خود رسیدند که تا حدی پرونده فساد بعضی از آنهادر رسانه های داخلی و خارجی به اطلاع مردم رسید.م

      قبل از اینکه روح مادربسیارعزیزم به ابدیت بپیوندد (تیرماه سال ۱۳۹۳)، از ترس اینکه این خدا بیخبرا ن، مادر بسیار عزیزم را آزاردهند، سکوت اختیار کردم. ولی از این ببعد با قدرت خداوند عظیم الشان و کمک روح مادر بسیار عزیزم، چهره کریه آنها را برای ملت ستمدیده ایران و مسئولین دلسوز با زبان الکن فارسیم (حدود۳۰ سال ازعمرم به زبان انگلیسی تحصیل، تحقیق ومکالمه کرده ام) تا رسیدن به درجه شهادت روشن خواهم کرد. هر چند تا حدودی اینکار توسط رسانه های متعهد انجام گرفته است.
      چنانچه از طریق رسانه ها به اطلاع ملت رسید، آقای مهدی هاشمی رفسنجانی شرکت جبل را در سال ۱۳۷۰تاسیس (درسن ۲۲ سالگی) و در سال ۱۳۷۲ رئیس سازمان تأسیسات دریائی شد (درسن ۲۴ سالگی)و ازاین طریق،شاه کلید کلیه قراردادهای صنعت نفت و گاز(یا به تعبیرصحیح تر، غارت بیت المال) را بدست آورد۰ سپس از طریق دوستان و فامیل ، همچون آقای علی هاشمی رفسنجانی، مدیر مالی اداری وزارت نفت (برادر زاده رئیس جمهوروقت، آیت الله هاشمی رفسنجانی که بدون تجربه مالی اداری منصوب شده بود) ، دانشمندان و محققینی که بدنبال بومی کردن صنعت نفت و گاز بودند را توسط ایادیشان تطمیع یامثل من به جاهای دیگر تبعیدشان کردند
      زمانیکه مسئولین وزارت نفت بویژه وزیر وقت نفت، آقای آقازاده و آقای علی هاشمی رفسنجانی مدیر مالی اداری متوجه شدند من اصراردارم حداکثر تحقیقات و روشهای اکتشافی پیشرفته توسط متخصصین داخلی انجام پذیرد، ازطریق اقوام و دوستانشان مرا تشویق کردند اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز را رها کنم و بقول معروف مرا دنبال نخود سیاه بفرستند. بعنوان مثال:م
      آقای آقا زاده یکی از اقوامش بنام آقای علیپور را واسطه کرده بود تا مرا توجیه کند، پروژهای اکتشاف نفت وگاز (که بقول ایشان، هیچ منفعتی بجزدردسر، برای من و خانواده ام ندارد) ، رها کنم و با امتیاز بسیارویژه بعنوان نماینده ایران باخانواده به اپک اعزام شوم، ولی من نپذیرفتم و دو نفر از دوستانم آقای مهند س محمود محدث (مدیر چند سال قبل اکتشاف نفت ) و آقای مهند س اشکان را معرفی کردم که هیچکدام را نپذیرفتند!
      مجددا آقای آقا زاده، فردی بنام آقای دکترنیا (ازآلمان) را که قبلا قراردادی باهزینه بسیار گزاف و بدون ارزش علمی و اقتصای با اداره اکتشاف بسته بود و دکترای بدون پشتوانه علمی به مدیر اداره اکتشاف، آقای رضوان نژاد داده بود(بقول آقای مهند س محمود محدث) به دفترم اعزام کرد، که منهم مجددا همان قرارداد ننگین را تکرارونه تنها دکترای بدون پشتوانه علمی بگیرم، بلکه چند سال با زن و بچه در آلمان وکشورهای دیگر به خوش گذرانی بپردازم که قبول نکردم۰ لازم بذکراست اگر من نخواستم زیر بار قردادهای ننگین بروم، خیلی ازمدیران از جمله آقای دکتر رضوان نژاد و آقای دکتر محمد علی( خسرو) عمادی با قردادهای بسیار سنگین و هزینه ملت، بدون پشتوانه علمی، دکتری گرفتند (بقول آقای دکتر مهدی رشیدی، مدیر آموزش) و هنوز بعضی از آنها جزو مدیران سر فراز وزارت نفت هستند.

      دوستان و ایادی آقای علی هاشمی رفسنجانی مدیر مالی اداری (برادر زاده رئیس جمهوروقت، آیت الله هاشمی رفسنجانی ) و آقای مهدی هاشمی رفسنجانی از من دعوت کردند اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز رها و در تاسیس شرکت خصوصی نفتی ( واقع در خیابان ولی عصر) همکاری کنم، ولی من نپذیرفتم و مجددا دو نفر از دوستانم متخصصم رابه آنها معرفی کردم که دوستانم را نپذیرفتند!
      آقای علی هاشمی رفسنجانی مدیر مالی اداری، علیرغم چندین جلسه توجیهی در مورد ارزش حیاتی پژوهش و تحقیقات اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز، درتاریخ ۱۵ تیرماه ۱۳۷۰ دستور حذف چارت سازمانی پژوهش و تحقیقات اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز را در پژوهشگاه وزارت نفت صادر کرد۰ !! که خوشبختانه پس ازشکایت به مسئولین بلند پایه مملکتی و مطبوعات، توانستم نه تنها دستور ایشان را لغو، بلکه چارت سازمانی وسیعتری جهت انجام کلیه پروژه های اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز مملکت به تصویب هیات مدیره وزارت نفت برسانم. ولی کارشکنیها همواره ادامه داشت!!م

      زمانیکه متوجه شدم تعدادی ازخدابیخبروسوء استفاده گر در وزارت نفت به غارت بیت المال پرداخته اند ودرمقابل پروژه های حیاتی ایستادگی میکردند، بطور خودجوش کمیته ای از مسئولین رده بالا وزارت نفت ومتخصصین متعهد وزارت نفت تشکیل دادم که پس از مدتی وزیر نفت که بظاهر از تشکیل آن کمیته ابراز خوشحالی میکرد ازمن خواست مشکلات را با مشورت خودش؛ برادر رهبر،آقای خامنه ای (دفترش در اداره مرکزی وزارت نفت واقع بود) و آقای رادافزون برطرف کنم.
      طی جلساتیکه در مورد کارشکنی افراد فاسد با رئیس جمهوروقت، آیت الله هاشمی رفسنجانی( در کاخ ریاست جمهوری)، مشاورین رئیس جمهور آقای دکترزاهدی و آقای مهندس میرسلیم، آقای مهندس محسن هاشمی رفسنجانی (رئیس بازرسی ویژه ریاست جمهوری)، وزیرنفت، آقای آقازاده و دیگر مسئولین ذیربط داشتم، مرا به ادامه تحصیل در خارج از کشور ترغیب نمودند۰ واز من خواستند در این مورد درخواستی تهیه کنم، وبعضی از آنها گفتند با اخذ درجه دکتری دیگر کسی سنگ اندازی نخواهد کرد. البته در آنزمان با مسئولین دیگر مملکتی از جمله رئیس مجلس شورای اسلامی و اعضای کمیسیون نفت مجلس شورای اسلامی جلسه داشتم. این حقیر نمیگویم همه کسانیکه مرا تشویق به ادامه تحصیل کردند نیت شومی داشتند ولی وظیفه ام ایجاب میکند واقعیت را بگویم تا ملت و مسئولین غیر وابسته و دلسوزنتیجه گیری کنند.

      درواقع، درزمان کارشکنی درایران، متوجه مفسدان اصلی نشدم، ولی به مرورزمان وبراساس افشاگریهای مطبوعات متعهد، چهره کریه آنها برایم آشکار شد۰م
      اینبار به همین مقدار افشاگری اکتفا میکنم، ولی اگر پاسخی دریافت نکنم، افشاگریم را تا زمانیکه جان دارم ادامه خواهم داد. میدانم خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی ویا ایادی آنها، سعی در بدنام کردن من ویا شهادت من دارند، ولی خداوند عظیم الشان، خانواده ودوستان من میدانند همیشه عاشق شهادت در راه حق بوده و هستم.م
      چند نفر از شاهدان فساد وکارشکنی خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی وآقای آقازاده وزیرنفت درزمان تحصیلم درانگلستان عبارتنداز: آیت الله امینی، آیت الله اژه ای، آیت الله محسن اراکی ( دبیرکل مجمع جهانی) که درآنزمان چندین بار از انگلستان بطورکتبی و تلفنی بامسئولین وزارت نفت تماس برقرار کردند ولی موثرواقع نشد!
      ضمنا برادر خانم آیت الله هاشمی رفسنجانی، آقای دکتر مرعشی که درنیوکاسل تحصیل میکرد، چندین بار از منزلم با خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی بویژه آقای علی هاشمی رفسنجانی مدیر مالی اداری، که افاقه نکرد.
      سپاسگزار خواهم شد مرادر سرع وقت در جریان اقدامات خود بگذارید. ضمنا آدرس منزلم عوض شده است، لطفا هرگونه پاسخی به آدرس ایمیلم ارسا ل شود.م

      در خاتمه توفیق روز افزون جنابعالی را در کلیه شئون از درگاه باریتعالی خواستارم.

      و من ا..التوفیق

      دکترعلیرضا ناطق
      کارمند ۷۹۲۷۵ وزارت نفت، موسس و رئیس سابق پژوهش اکتشاف نفت و دکترای بورسیه وزارت نفت درانگلستان
      alirezareza72@yahoo.co.uk

      بسم الله الرحمن الرحیم
      حضرت آیت الله آملی لاریجانی، ریاست محترم قوه قضائیه
      سلام علیکم

      «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر كسي فرياد و استغاثه انساني را بشنود كه مسلمانان را به ياري وكمك مي طلبد و به ياري او نرود، مسلمان نيست.»

      نهج البلاغه، نامه شماره 52
      حضرت علی (عليه السلام) در نامه خود به مالك اشتر، از پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل مي كند، مي فرمايد: «فاني سمعت رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) يقول في غير موطن لن تقدس امة حتي يؤخذ للضعيف حقه من القوي غير متتعتع» هيچ امت و قومي به مقام قداست و تقديس نمي رسد مگر آنكه به اين حد رسيده باشد كه ضعيف در مقابل قوي بايستد و حق خود را بدون آنكه زبانش به لكنتي بيفتد مطالبه كند. يعني اسلام آن ضعيفي را كه حق خود را نمي تواند مطالبه كند، به رسميت نمي شناسد. جامعه اي كه در آن، ضعفا آن قدر ضعيف النفس باشند كه نتوانند حقوق خود را مطالبه كنند، يك جامعه اسلامي نيست
      پیرو ایمیل به جنابعالی، درتاریخ ۱۶مرداد ۱۳۹۴ و تماس تلفنی با کارشناس ارتباط مردمی قوه قضائیه درتاریخ ۱۷مرداد ۱۳۹۴ (شماره پرونده ۱۵۰ ) انتظار داشتم پس از۲۲ سال تحمل ظلم توسط عده ای خاص که خود کفائی علمی و اقتصادی را مغایر منافع شخصی خود میدیدند، یعنی نمیتوانستند از رانت خواری و پورسانت قراردادهای خارجی بهره مند شوند، مسئولین محترم قوه قضائیه مرا در جریان اقدامات خود بگذارید و پاسخی منطقی بشنوم که ظاهرا انتظار بیجائی داشته و دارم!!م

      متن ایمیل ارسال شده:م
      احتراما بعرض میرساند، اینجانب علیرضا ناطق، بشماره کارمندی ۷۹۲۷۵ وزارت نفت، موسس و رئیس سابق پژوهش اکتشاف نفت و دکترای بورسیه وزارت نفت درانگلستان، مایلم توجه حضرتعالی را به ظلم و کارشکنی عده ای خائن وطن فروش در حق متخصصان ودانشمندان متعهد، جلب کنم.
      درایران، قبل از انقلاب اسلامی، تمامی تحقیقات و مطالعات اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز توسط کارشناسان خارجی و بیشترعملیات آزمایشگاهی در خارج از کشور انجام میگرفت. اینجانب با اتکال به پروردگار وآرزوی استقلال وخودکفائی کشور،با مطالعه منابع و مآخذ تحقیقات کشورهای پیشرفته وتلاش شبانه روزی، از سال ۱۳۶۴ فعالیتهای نوین وبنیادی خود را در زمینه مذکور آغاز نمودم. پس از گذشت چند سال برای نخستین بار درایران پژوهش اکتشاف نفت و گازرا (که شامل متدلوژی، جذب نیرو، آموزش پرسنل مورد نیاز، خرید دستگاه، ساخت آزمایشگاههای مجهز وغیره میشد) تاسیس کردم. و پیرو آن ، تحقیقات کامل اکتشاف ژئوشیمیائی برای اکتشاف نفت وگاز برای اولین بار در تاریخ ایران، صرفا با متخصصین ایرانی و امکانات داخلی در چند نقطه ایران انجام گرفت۰با توجه به اینکه تخصص من، منحصر بفرد بود و مقامات و مسئولین مملکتی (از جمله رئیس جمهور، معاون تحقیقات رئیس جمهور، وزیر نفت و مقامات دیگر) که متوجه کارائی و اهمیت پژوهش اکتشاف ژئوشیمیائی نفت وگاز شده بودند، مرا به ادامه تحصیل در خارج از کشور ترغیب نمودند۰ ازطرفی، عده ای خاص که خود کفائی علمی و اقتصادی را مغایر منافع شخصی خود میدیدند، یعنی نمیتوانستند از رانت خواری و پورسانت قراردادهای خارجی بهره مند شوند، در زمان تاسیس پژوهش اکتشاف نفت و گاز.،در زمان اعزامم به لندن و در طول تحصیلم به عناوین مختلف کارشکنی کردند تا بتوانند به هدف پلید خود برسند. البته با نبودن من تقریبا به نیتهای پلید خود رسیدند که پرونده فساد بعضی از آنهادر رسانه های داخلی و خارجی به اطلاع مردم رسید. ولی علیرغم همه کارشکنیها، واحد پژوهش اکتشاف نفت وگاز که با چنگ و دندان تاسیس کردم، خوشبختانه در حال حاضر به ریاست یکی از کارمندانم (در آنزمان)، بنام آقای دکتر محمد رضا کمالی فعال میباشد
      قبل از اینکه روح مادربسیارعزیزم به ابدیت بپیوندد (تیرماه سال گذشته) ، مکررا از مسئولین وزارت نفت خواستم اگر فکر میکنند با برگشت بکارم کمکی به نظام نخواهم کرد، حداقل انتظار دارم ضمانت نامه ظالمانه ام رالغو، تا بعنوان یک شهروند بسیار معمولی بدون مشکل به ایران رفت و آمد کنم وبتوانم از مادربسیارعزیزم که شدیدا مریض بودند وبشدت نیاز بکمک بنده حقیرداشتند بیایم، که متاسفانه به خواسته ام پاسخی داده نشد.نه تنها افراد خاطی (افرادی که قبل از اعزامم قصد داشتند از وجود من جهت غارت بیت المال استفاده کنند وهمچنین جلوی تاسیس پژوهش اکتشاف رابگیرند) درخواستم را نپذیرفتند، بلکه مرا تهدید کردند، میبایست کلیه غرامت وزارت نفت را که شامل میلیاردها تومان است بپردازم و اگر برگردم و نتوانم خسارت وارده به شرکت نفت،( یعنی میلیاردها تومان) را بپردازم میبایست راهی زندان شوم!!!!!!م
      چند سال گذشته از پدر خواستم وکیل بگیرند، تا بتوانم برگردم و به ادامه فعالیتهایم بپردازم. ایشان وکیل گرفت و نه تنها وکیلم،آقای نزهت، بلکه کارشناس رسمی دادگستری، آقای حجازی (گزارش ۲۳ صفحه ای)، کارشکنی مسئولین وزارت نفت را ثابت کردند و طبق گفته کارشناس بازرسی وزارت نفت، آقای خسروی پور (درتاریخ ۷ مردادماه ۱۳۹۴)،دادگاه بنفع من رای داد، ولی وزارت نفت به نتیجه دادگاه اعتراض کرد، که پرونده ام از چهارسال گذشته به قوه قضائیه ارجاع شده و تاکنون هیچگونه اقدامی صورت نگرفته است!!م
      درزیر،عینا آخرین پاسخی که مسئولین بازرسی وزارت نفت درتاریخ ۱۰ مردادماه۱۳۹۴ ،پس از ۲۲ سال پیگیری، از طریق ایمیل برایم ارسال کرده اند را جهت اطلاع و دستور لازم تقدیم میدارد:م
      “با توجه به اینکه شکواییه مشارالیه در اداره کل بازرسی مسبوق به سابقه بوده و به دلیل مفتوح بودن پرونده در مراجع قضایی مسکوت مانده است لذا پیشنهاد می گردد تا صدور حکم نهایی مراجع قضایی پرونده مسکوت بماند “.م
      بدیهی است جهت روشن شدن واثبات موارد مورد بحث، نیاز به اسناد و مدارک میباشد. طی بیست ودوسال، اسناد و مدارک زیادی به مسئولین وزارت نفت و مملکتی ارائه نموده ام، درصورتیکه هنوز نیاز به اسناد و مدارک موارد مورد بحث نیازباشد تقدیم خواهم کرد.م

      سپاسگزار خواهم شد مرادر سرع وقت در جریان اقدامات خود بگذارید. ضمنا آدرس منزلم عوض شده است، لطفا هرگونه پاسخی به آدرس ایمیلم ارسا ل شود.م

      در خاتمه توفیق روز افزون جنابعالی را در کلیه شئون از درگاه باریتعالی خواستارم.

      و من ا..التوفیق

      دکترعلیرضا ناطق
      کارمند ۷۹۲۷۵ وزارت نفت، موسس و رئیس سابق پژوهش اکتشاف نفت و دکترای بورسیه وزارت نفت درانگلستان
      alirezareza72@yahoo.co.uk
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930230000213

      بیرانوند در اخطاری قانونی:
      ورود عده‌ای آقازاده در قراردادهای نفتی موجب فساد شده است/قراردادهای نفتی شادباش کسی نیست
      نماینده بروجرد در مجلس با انتقاد از حاشیه امن یقه سفیدها در مباحث کلان اقتصادی، گفت: ورود عده‌ای آقازاده در
      قراردادهای نفتی باعث ایجاد فساد شده است، قراردادهای نفتی ملک طلق یا شا
      دباش کسی نیست.

      https://www.facebook.com/341425205958230/videos/402400409860709/
      آقازاده دله دزد

       
  9. مازیار وطن‌پرست

    امیدوارم این تحلیل بعضی اشخاص نادرست نباشد و زمامداران جمهوری اسلامی واقعا دست به چنین قماری با هستی ما نزنند:

    بعضی تحلیل‌گران معتقدند اتفاقات تاسف برانگیز روز عید قربان در منا -هر مسببی داشته‌باشد- بدل به بهانهٔ آتش افروزی و دامن زدن به اختلافات مذهبی و نژادی بین ایران و عربستان و ایجاد وضعیت فوق‌العاده‌ای است تا در سایهٔ شوم شرایطی جنگی (ولو جنگ سرد) بتوانند از تبعات توافق “برجام” در رویدادهای داخلی و آشکار شدن بی‌لیاقتی و ناکارآمدی نظام پیش طرفداران 10 درصدی خود، از ریزش آنان جلوگیری کرده، و سپس با عینیت دادن به کلمهٔ محبوب “دشمن” در شمایل “آل‌سعود” هرگونه اعتراض صنفی و مطالبات حقوقی و مدنی دیگر را به آن بهانه و شدیدتر از پیش سرکوب کنند. همچنین در برابر رقبای داخلی خویش (که به هر دلیلی) طرفدار عادی سازی روابط با جهانند (رفسنجانی و اصلاح طلبان) دست پیش را بگیرند.

    آنچه در اساس، خط افتراق بین هیئت کوچکی در حاکمیت (که توسط شخص ولی‌فقیه رهبری و نمایندگی می‌شود) و کل مابقی مردم (اعم از معتقدان به حکومت سکولار تا اصلاح طلبان و حتی اطرافیان رفسنجانی) را تعریف و ترسیم می‌کند، تبدیل شدن نظام حاکم به یک حکومت با منافع متعارف ملی یا باقی ماندن در هیئت انقلابی ایدئولوژیک است.

    یک انقلاب ایدئولوژیک غیر قابل پیش‌بینی و بی اعتناء به همهٔ قواعد و مقررات اعم از داخلی و بین‌المللی است. یک انقلاب ایدئولوژیک منافع خود را دارد. منافعی که با منافع مشخص یک کشور و ملت همپوشانی ندارد. در یک انقلاب ایدئولوژیک، نه قانون، که فرمان رهبر روابط بین اجزای هیئت حاکمه را تبیین می‌کند. اگر نظام مبدل به یک حکومت متعارف شود باید به ضوابط قانونی تن دردهد اگرچه قانونی غلط. اما یک انقلاب ایدئولوژیک خود را برتر و بالاتر از هر قانونی می‌داند و می‌نشاند.

    http://www.bbc.com/persian/blogs/2015/09/150925_l44_nazeran_government_iranian_revolution

    و البته این مقاله هم خواندنی است، مخصوصا که جملهٔ آخرش به خوش بینی ختم می‌شود و کاملا با بدبینی نوشتهٔ من منافات دارد:

    “اخیرا فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفته است که روند رسیدن به توافق جامع اتمی با ایران می تواند برای بحران سوریه الگو باشد.
    آیا شاخ و شانه کشیدن های اخیر ایران و عربستان آخرین تلاش آنهاست تا با دستی پرتر مذاکرات آتش بس را در جنگ‌های نیابتی خود آغاز کنند؟”
    کاملش را اینجا بخوانید: http://www.bbc.com/persian/iran/2015/09/150930_l10_khamenei_saudi_analysis

    ——————–

    سلام مازیار گرامی
    سپاس از شما و نوشته های روشنگرانه و مشفقانه ی شما. و این که: ما را از نوشته های مفیدی که خود مطالعه کرده اید و پسندیده اید، بهره مند می سازید.
    سپاس

    .

     
  10. با سلام

    سخني با مرد هزارنام و هزار چهره در اين سايت

    به علت علاقه بسيار به نام مرتضى نامهايي را نيز بنده از مشتقات همين نام پيشنهاد مي كنم

    رضي -مرتضى -المرتضى-راضي-راضيه -مرضيه -رضوان –

     
  11. مازیار وطن‌پرست

    این سیستم نظر دهی به کامنت‌ها هم چیز جالبی است. در حالت معمول نمی‌توانم آن را ببینم اما گاهی برای اینکه متوجه شوم نوشته‌ای از من یا بعضی از دوستان چه بازخوردی داشته، به تمهیداتی (از جمله تعویض فیلترشکن و بروزر) متوسل می‌شوم. اما نتیجه این سرک کشیدن‌ها و دیدن نظر دوستان (هر چند بازتاب نظر اکثریت خوانندگان نیست، به مصداق یک جامعهٔ نمونه آماری) گاه بسیار متاثرم می‌کند.

    هرچند نظر دادن اشخاص به یک مقولهٔ نظری آن هم به شکل ناشناس، دال بر عمل کردن به آن نظر، آن هم با شخصیت واقعی نیست، اما بازهم می‌شود چیزهایی از همین مختصر درک کرد. چیزهایی که بعضی وقت‌ها خوشحال کننده و گاه هم باعث تاسف است.

    گفتن مطالب مثبت اگرچه ضروریست اما فوریت ندارد. فرضا اگر دستگاهی درست همانطور که طراحی شده (به شرط آنکه ساخت وطن نباشد!) کار کند باعث تعجب نخواهد بود اما زمانی که ماشین صفر یاتاقان می‌زند یا چراغ خطر (chek)اش روشن می‌شود، باید به سرعت رسانه‌ای گردد. در تمام دنیا سیاستمداران تاب منتقدین خود را ندارند. اما قوانینی که برآمده از تاریخ، فرهنگ و تحولات اجتماعی آن جامعه هستند -در بعضی کشورها- قدرت سیاستمداران را در برخورد با منتقدین محدود می‌کند. متاسفانه حاکمان در کشورهای خاورمیانه به طور اعم نه تنها تحمل انتقاد را ندارند بلکه به سرعت به برخورد فیزیکی و حذف ایشان می‌پردازند. در این کشورها وجود یا عدم وجود قوانین حامی آزاد بیان علی‌السویه است. کما اینکه در عصر پهلوی برای برخورد با منتقدین رویّه‌های قانونی را دور می‌زدند. بالشخصه از قوانین کشور ترکیه اطلاعی ندارم اما بعید می‌دانم تبدیل ترکیه به بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان، بر اساس رویّه‌های قانونی صورت بگیرد.

    پس از بحران چندی پیش ترکیه (تجمعات طولانی در میدان استقلال) هواداران حزب حاکم اقدام به برگزاری تجمعی در حمایت از حزب و رهبران آن (اردوغان و شرکاء) به عمل آوردند که چیزی مانند نهم دی ما پس از وقایع جنبش سبز بود. با این تفاوت عمده که حزب حاکم در ترکیه کاملا از حمایت اکثریت برخوردار است. از آنجا که تجمعات مخالفین در میدان استقلال، توسط همهٔ رسانه‌های جهانی و در راس آن‌ها بی‌بی‌سی با دقت رصد شده و انعکاسی جهانی داشت، آقای اردوغان در سخنرانی‌اش (در نُه دی کذایی) مدام به بی‌بی‌سی و صدای آمریکا پرخاش می‌کرد که آهای کجایید که حمایت مردم از ما را ببینید. در حالیکه نیازی به این کار نبود. بی‌بی‌سی با هیچ مقیاسی مخالف حزب حاکم بر ترکیه نیست، و تجمع موافقان آقای اردوغان را نیز بمانند تجمعات مخالفین و بمانند هر اتفاق مهم دیگر سیاسی در جهان پوشش می‌داد.

    اما ذهنیت آقای اردوغان (بمانند ذهنیت حاکمان خودمان) قادر به هضم این نکته نبود.

    متاسفانه باید بگویم که این ذهنیت ریشه‌هایی ژرف در فرهنگ و عادات خودمان دارد. خود ما به محض آنکه یک رسانه فرضا مواضع تجزیه طلبان را انعکاس می‌دهد آن را هوادار تجزیهٔ ایران می‌خوانیم. اگر در همان رسانه برنامه‌ای برای بررسی نظرات اصلاح طلبان تهیه شود، فی‌الفور و بسیجی‌وار آن را حامی کلیت جمهوری اسلامی خطاب می‌کنیم.

    نویسندهٔ خود شیفته‌ای (بعید می‌دانم کمتر کسی در این وبلاگ او را اصلا بشناسد) که مقاله‌ای در پاسخ به بعضی مزخرفاتش در یک رسانهٔ الکترونیک، توسط گردانندهٔ یکی از برنامه‌های بی‌بی‌سی بازتاب یافت، با لحنی حق به جانب و آشکارا خوشحال، این را به حساب نبرد دائمی رسانهٔ عمدهٔ سرمایه‌داری با یک سرباز پرولتاریا گذاشت.

    این نحوهٔ نگرش با کمال تاسف همانقدر در سردمداران ما ریشه دارد که در خودمان. شاید به این دلیل ساده که خودمان اصولا اهل انتقاد نیستیم. در اداره و شرکت و … هر مکان گروهی دیگر یا موافقیم و مجیز گوی و بفرمان، یا در فکر زیرآب زدن و واژگونی کامل سیستم. بنابراین باورمان نمی‌شود که شخص یا دستگاهی صرفا متولی انعکاس اخبار باشد، یا بالاتر از آن نیت کسی از انتقاد، ارتقای سیستم باشد نه گذاشتن چوب لای چرخ آن. اصطلاح “انتقاد سازنده” که بی نهایت مطلوب ماست نامی است لوس و بی‌مسمّا برای نامیدن -و نیز تطهیر- پدیدهٔ کاملا قدیمی و دیرآشنای تملق.

    در این طرز تفکر، ابنای بشر کلا بر دو دسته‌اند: کسانی که مثل ما می‌اندیشند و مثل ما زندگی می‌کنند و کسانی که چنین نیستند. برای مثال در سیستم نظرخواهی وبلاگ فرق نمی‌کند فرضا دوست عزیزم مزدک چه بگوید. کم و بیش همواره همان تعداد موافق و مخالف را خواهد داشت. همینطور برای جنابان سید مرتضی و مصلح (که خوشبختانه در دو پست اخیر نشانه‌های تغییر نیز هویدا شده‌اند).

    ما به نوشته‌هایی که کلیشه‌های آشنای ما را در درک جهان به هم بزند واکنش مثبت نشان نمی‌دهیم. حوصلهٔ خواندن متون اندکی پیچیده با کمی طولانی را نداریم. مگر آنکه قصّه‌های آشنای خودمان را تعریف کند: حاکم ظالم و محکوم مظلوم. زنده‌ماندن داستان آشنای عاشورا در فرهنگ ما، نه اتفاقی است نه به سرنوشت واقعی و تاریخی بازیگرانش مربوط می‌شود. نگاهی به داستان سیاوش و روایت مجدد آن به قلم شاهرخ مسکوب بیاندازید تا ریشه‌های تاریخی تمایلات خود را بهتر بشناسیم.

    سیاهی و سپیدی به قدمت تمدن ما در جنگند. و در این میان ما همچنان از بلوغ فکری گریزان و هراسناکیم. آخر زیستن در جهان ممکنات و انبوهی طیف‌های خاکستری در میانهٔ دو سوی سیاه و سپید، هراسناک است. هنگام خواندن هر مقاله و تحلیل بی‌شکیب و تحمل منتظریم تا جای دوست و دشمن بنماید. اگر احیانا شتکی از سپیدی بر چهرهٔ قیرگون دیو بپاشاند یا اندکی خاکستری بر گوشهٔ عبای سپیدِ قهرمان قصّه ببینیم، همانجا تصمیم خود را می گیریم: نویسنده مزدور است. از آنجا تا انتهای مطلب را تنها برای برآورد میزان مزدوری اوست که -اگر حوصله کنیم- خواهیم خواند و نه برای درک مطلب.

    بقیه را اگر عمری ماند بعدا خدمتتان خواهم نوشت. اول باید بازخوردها به این نوشته را ببینم!
    (و با توجه به زمان بردن تمهیدات خاص -برای دیدن نظرات- امشب مجالش نیست!)
    متن ویراسته نشده و احتمالا پر از غلط املایی و دستوریست باید ببخشید.

    ——————

    سپاس مازیار خوب
    سپاس
    سپاس
    سپاس از وقتی که برای آگاهیِ ما صرف می کنید.
    سپاس

    .

     
    • من هم سپاس می گویم مازیار ارجمند. سپاسی از بن جان.انتقاد تا آنجا که انتقاد است نفی می کند نه اثبات.انتقاد سازنده از بالانشینان به پایین القا شده .بالا نشینانی که هرگز واژه آزادی را به کار نمی برند مگر برای بیان حدود آن.با اجازه من هم یک اصطلاح لوس دیگر افزوده کنم: نقد درون گفتمانی.
      دوستدار شما و نور دیده مان نوری زاد
      کورس

       
  12. هو ۱۱۰

    آقای مصلح

    چند ماه پیش ندای هو یا علی مدد این درویش را کنایتا تحقیر و تمسخر کردید و اکنون درویشانه سالروز ولادت سرور ما درویشان و آموزگار درس وحدت وجود و مفسر توحید محمدی . همانا جلال الدین محمد بلخی رومی را بیاد این محضر آوردید؟؟؟؟!!! پی به حقانیت درویش برده اید یا خدای نکرده جهت محبوب القلوب شدن تظاهر میفرمائید؟ همخوانیتان با سید مرتضی که کما فی السابق نسبتی با سیدین رضی و مرتضی ندارد در شهور ماضیه مرا آزرد. از آنجا که من هنوز در سلوک به مرتبه ای نرسیده ام گذشت کردن را در بضاعت ندارم. لذا برای جبران مافات که اساسا عذر تقصیر به پیشگاه اولیای الهی در سلسله های تصوف از وارستگان معاصر تا جناب اویس قرنی که واسطه اتصال به عالم ازلی ، والی الولی ، مولا علی مظهر حق اند، از جنابعالی در خواست میشود که روایت زیر را ترجمه و تفسیر کنید.

    قال رسول الله (ص) : سیئتی زمان علی امتی لا یبقی من القرآن الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه یسمون به و هم ابعد الناس منه…. ف فقها ذالک الزمان شر الفقها تحت ظل السما، خرجت منهم فتنه و تعود الیهم

    با احترام

     
    • هو ياعلي مدد

      سلام جناب درويش ماهم درويشيم وفقير الي الله
      نعوذبالله اگربنده باكنايه شمارا تمسخر وياتحقير كرده باشم واگرشما چنين استنباطكرده ايد معذرت مي خواهم وترجمه حديث بماند براي بعدبخاطرآمدن مهمان.

       
    • باسلام مجدد به گل مولي ودرويش خودخدا
      هوياعلي مدد
      باتبريك عيدسعيدغدير خم وروزاكمال دين به تصويب ولايت مولي علي -عليه السلام-

      به شماي عزيز وهمه شيعيان ودوستان ومريدان آن حضرت قدرقدرت مولي الكونين وقائد غرالمحجلين ويعصوب الدين يعني شيرخدا اسدالله الغالب مولي الموحدين كفو حضرت صديقة الطاهره وابولحسنين وصهررسول الله خاتم النبييين ؛مبارك بادعرض مي كنم.
      واما ترجمه اين حديث شريف كه قطعه اي ازكامل آنست:

      “قال رسول الله (ص) : سیئتی زمان علی امتی لا یبقی من القرآن الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه یسمون به و هم ابعد الناس منه…. ف فقها ذالک الزمان شر الفقها تحت ظل السما، خرجت منهم فتنه و تعود الیهم”.

      ت=رسولخدا فرمودند: زوداستكه زماني برامت من بيايدكه ازمحتواي قرآن نمانده باشد مگررسمي {رسم الخط آن }وازدين اسلام هم جزاسمي ازآن نمانده باشدوبه ظاهر اسمشان مسلمان است {يعني بدون عمل هسند}وامت من ازآن دورترين هستند {يعني ازاسلام بسياردورافتاده باشندوشباهتي به مسلمان ندارند}….پس فقهاي آن زمان بدترين وشرترين فقهايي هستنددرزيرآسمان وازآنان فتنه برمي خيزدوبه خودشان برمي گردد.
      اين بودترجمه عبارت فوق البةاين حديث مفصل است.
      بااحترام
      مصلح

       
    • اقای درویش در سایت شما ورهبرانتان در خارج اظهار میدارند که سیاسی نیستند خوب پس شما انتظار داری مردم از شما بخاطر///// از شما دفاع کنند شیخ و درویش هردو /////و می خواهم بگویم که درویش ////////////////////////

       
  13. شهوت روحانیت و سرکه /////////، هادی خرسندی

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/09/202847.php

     
  14. تو را به هر چه که دوست داری یک نگاهی بینداز به لیست کاسبی آقایان فهرست قیمت ها را دادن . یکسال نماز قضا یک میلیون و یکصد هزار تومان: راهنمای وجوه شرعی. دکان را باش!

    http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=monies&mode=h#top

     
  15. درود به شما عزیزان
    حسین علی محمدی زندانی سیاسی اهل تبریز است که فعالیتهایی برای احقاق حقوق زبانی و قومی موجود در قانون اساسی و تماما مدنی داشته است.
    پیشتر هم چند بار مزاحمات مرسومی که نهادهای امنیتی برای فعالین مدنی ایجاد میکنند بازداشت شده بود که خوشبختانه در آن زمان احکام تعلیقی صادر شده بود اما در بار آخر که به اتفاق بنده بازداشت شده بودیم به ردیفی از اتهامات سراسر کذب و پرونده سازی هر کدام مجموعا به 13 سال حبث تعزیری محکوم شده ایم و ایشان هم اکنون در زندان تبریز و بدون رعایت اصل تفکیک جرائم در شرایط دشواری به لحاض حقوق زندانی و وجود امکانات بهداشتی و درمانی بسر میبرند.
    اخیرا با ورود داروهای مخصوص ناراحتی چشم ایشان هم مخالفت شده و نگرانی ها در خصوص سلامتی این جوان 31 ساله را بیشتر و بشتر کرده.
    با توجه به عناد و حلقه گوشی حیرت آوری که قاضی پرونده در حرف شنوی از مقامات اداره اطلاعات داشت حکم صادره دارای ایرادات شکلی و محتوایی بسیاری است که امیدواری ها برای شکستن حکم در دادگاه تجدیدنظر را افزایش میدهد(20 دی ماه برگزار خواهد شد).
    علیرغم حساسیت موضوع و نیاز به توجه متاسفانه یک بدبینی گسترده ای نسبت به فعالین حقوق اتنیکها و اقوام همیشه وجود داشته و با انگ های تجزیه طلبی و … ترد شده اند و نتایج چنین برخوردهایی تقویت کننده قوه های واگرای رادیکالی خواهد بود که به عنوان مثال در کردستان شاهد شکلگیری چندین و چند گروهک بزرگ و کوچک مصلح و تروریست هستیم و بنظرم این نعمت بزرگی است که تا بحال در آذربایجان چه رسما و چه اسما هیچ گروه و جمعی به رویکرد غیر مدنی و خشونت طلب شکل نگرفته و اساسا جامعه مدنی آذربایجان با نقشه راهی که پی گرفته مجال نمو و بروز به چنین تفکرات پوچی نخواهد داد.
    خلاصه کلام جناب نوری زاد وقتی حمایت های بی دریغ شما با محور انسانی بدون توجه به طرز تفکر زندانیان سیاسی را دیدم به خود جرأت دادم تا درخواست کمک از شما کرده باشم.
    از شما خواهش میکنم در تجمعات اعتراضی خود تصویر حسین علی محمدی را هم حمل کنید تا نامی هم از غریبان آذربایجان برده باشید.
    شاید ما آخرین نسل از امیدواران حل مسائل مربوط به شهر و دیارمان در قالب مام میهن جان باشیم
    (طه کرمانی)

     
    • مازیار وطن‌پرست

      هرکس نقش آذربایجان -پرچم دار خرد گرایی و مدرنیسم- را در تاریخ معاصر ایران فراموش کند، دلش برای ایران نمی‌تپد. درود بر شما شریفترین و کارآمدترین و غیورترینِ ایرانیان.

      نظام تعمدا هر گونه اعتراض مدنی را به تجزیه طلبی معنا می‌کند (در آذربایجان، کردستان و بلوچستان) اما مطابق همهٔ کارهایش همانطور که ادعایش در حفظ دین است و بیش از هرکس و سازمانی تیشه به ریشهٔ دین زده‌است، در این خصوص نیز عملا مردم را به تجزیه خواهی سوق می‌دهد، همهٔ ایرانیان باید هشیار باشند و در دام اتهامات حکومتی به هموطنان عزیز آذربایجانی و کرد و … نیفتند.

       
  16. درود به نوری زاد و دوستان این سایت
    ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﻟﯿﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺣﺞ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺸﻬﺎﯼ ﺫﯾﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﻨﺪ:
    ١ ) ﭼﺮﺍ ﺍﻛﺜﺮ ﮐﺸﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﻭ ﺍﻓﺮﻳﻘﺎﻳﻲ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻛﺸﻮﺭ ﺧﺎﺹ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺪﺍﻡ مثل ما ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻋﺮﻳﺾ ﻭ ﻃﻮﻳﻞ ﻭ ﺑﻌﺜﻪ ﻭ … ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺣﺘﻲ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﻭ ﻳﺎ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺩﭼﺎﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﻋﺎﺭﺿﻪ ﺍﻱ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ؟ ﻣﺜﻼ ﮐﺸﻮﺭ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻓﻘﻂ 5 ﮐﺸﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟!

    ٢ ) ﻣﺴﺆﻟﻴﻦ ﻭ ﺧﺪﻣﻪ ﻛﺎﺭﻭﺍﻧﻬﺎ ﻛﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺍﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺧَﻴﻞ ﻋﻈﻴﻢ ﺷﻬﺪﺍ ﺑﭙﻴﻮﻧﺪﻧﺪ؟!

    ٣ ) ﺁﻳﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﻨﻈﻤﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭﻭﺍﻧﻬﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺟﻬﺖ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺭﻣﻲ ﺟﻤﺮﺍﺕ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ؟

    ٤ ) ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻮﻟﯽ ﺣﺞ ﻭ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﻴﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﻠﺖ ، ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﻭﻳﮋﻩ ﻭ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻋﻈﻴﻤﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﺧﻞ ﻭ ﺧﺮﺝ ﻭ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻱ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻨﻮﻳﺮ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺩﻫﻨﺪ؟

    ٥ ) ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﺑﻌﺜﻪ ﻭ ﻛﺎﺭﻭﺍﻧﻬﺎ ﻭ ﺧﺪﻣﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺣﺞ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻳﺎ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻫﻨﻜﺎﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺣﻮﺍﻟﻲ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟

    ٦ ) ﻣﺒﻠﻎ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻲ ﺧﻤﺲ ﺣﺠﺎﺝ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺷﯿﻌﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺑﻪ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺧﻤﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺴﻮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

    ٧ ) ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﻱ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺭﺳﻤﻲ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﺎً ﺭﻭﺯ ﻋﺮﻓﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﻱ ﺟﻬﺖ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ؟

    ٨ ) ﺁﻳﺎ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻲ ﺟﻬﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺣﺠﺎﺝ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻛﻪ ﺍﻛﺜﺮﺍً ﻣﺴﻦ ﻭ ﻧﺎﺑﻠﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟

    -9)ﺁﯾﺎ ﻫﻴﭻ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻃﻲ ١٠ ﺳﺎﻝ ﺍﺧﻴﺮ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺷﺪﻳﺪ ﻗﻴﻤﺖ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻛﻤﻴﺖ ﻭ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﻛﺎﺭﻭﺍﻧﻬﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﻗﺒﻞ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟

    10 ) ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺭﺿﺎﻳﺘﻤﻨﺪﻱ ﺣﺠﺎﺝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺧﺼﻮﺻﺎً ﻃﻲ ﺳﺎﻟﻬﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﺳﻨﺠﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ؟

    11 ) ﻭ ﻧﻬﺎﻳﺘﺎً ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻛﺎﺭﻱ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﻳﻨﻲ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﻪ ﻣﻘﺎﺻﺪﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﻪ ﻣﻨﺎﻓﻌﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ؟

     
  17. سلام استاد
    ﺳﺎﻋﺖ ﯾﮏ ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﭘﻨﺞ ﺷﻨﺒﻪ ۲۶ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭﻣﺎﻩ، ۸ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﮐﻪ
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺣﮑﻢ ﺗﻔﺘﯿﺶ ﻭ
    ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻡﻨﺰﻝ ﺷﺎﭘﻮﺭ ﺭﺷﻨﻮ – ﻓﻌﺎﻝ ﻣﺪﻧﯽ – ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﺎ
    ﺳﺎﻋﺖ ۳ ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻞ، ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻭ
    ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻫﺎ ﻭ … ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﻩ
    ﺍﻧﺪ .
    ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ، ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ۱۰ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﺪﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ
    ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ « ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ » ﺍﻧﺪﯾﻤﺸﮏ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺷﺪﻧﺪ .
    ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺿﻤﻦ ﺑﺎﺯﺭﺳﯽ ﻣﻨﺎﺯﻝ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭﺳﺎﯾﻞ،
    ﮐﺎﻣﯿﭙﻮﺗﺮﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺿﺒﻂ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ
    ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
    ﺭﻭﺯ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ
    ﺟﻬﺎﻧﮕﯿﺮﯼ، ﺍﺷﺮﻑ ﺭﺣﯿﻢ ﺧﺎﻧﯽ، ﭘﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﺯﺍﻭﻧﺪ، ﺍﻋﻈﻢ ﻣﺎﮐﻨﺎﻟﯽ ﻭ
    …. ﻭ ﻧﯿﺰ ﻋﻠﯽ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﺍﺯ ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺳﻨﺪﯾﮑﺎﯼ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻫﻔﺖ ﺗﭙﻪ
    ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﺑﺴﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ .
    ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﺑﻪ
    ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺘﮕﺎﻩ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﺍﻫﻮﺍﺯ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﻥ ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ
    ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺘﻬﺎ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ .
    چند شب پیش ﻧﯿﺰ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﺁﻗﺎﯼ
    ﻋﺰﺕ
    ﺍﻟﻠﻪ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﻫﺠﻮﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺿﺒﻂ ﻭﺳﺎﯾﻠﯽ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺍﺯ
    ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺿﺒﻂ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻧﺎﻣﺒﺮﺩﻩ، ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ
    ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺪﻡ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ، ﻣﻨﺰﻝ ﻭ ﻣﺤﻞ
    ﮐﺎﺭ ﺍﯾﺸﺎﻥ – ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﭘﺎﺭﺱ ﺍﻧﺪﯾﻤﺸﮏ – ﭘﻠﻤﭗ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
    ﮔﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﻏﻔﻠﺖ ﻣﺎ ﻭ ﺗﺴﺎﻫﻞ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ، ﻣﻮﺟﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺍﺯ
    ﺭﻭﺵ ﻫﺎﯼ ﻧﺦ ﻧﻤﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺻﻼﻋﺎﺗﯽ – ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺩﺭ
    ﺣﺎﻝ ﭘﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ :
    ﺧﺪﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯽ ﺍﻡ ﺷﺴﺘﺸﻮﯼ ﺧﺮﻗﻪ ﮐﻨﯿﺪ
    ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﻡ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﺿﺎﻉ

     
  18. آ سید علی: جمهوری اسلامی ایران تاکنون از خود خویشتن‌داری نشان داده و رعایت ادب اسلامی و حرمت برادری در دنیای اسلام را کرده است.
    -کهریزک رو یادش رفته.
    اندک بی‌احترامی به دهها هزار نفر از حجاج ایرانی در مکه و مدینه و عمل نکردن به وظایف برای انتقال ابدان مطهر، عکس‌العمل سخت و خشن ایران را در پی خواهد داشت.
    -خودش ۳۰ ساله داره به این ملت بی‌احترامی میکنه حالایه کشور دیگه رو تهدید میکنه.
    -عکس‌العمل سخت و خشنت چی هست حاجی؟ //// نمیتونی بکنی چونکه ملت رو پشت سر خودت نداری.

     
  19. درود به نویسندگان این سایت و درود ویژه به استاد گرامی جناب نوری زاد
    عمری گذشت و مرا هیچ نماند
    از اکنون که به گذشته می نگرم، گویا مرا در کنسروی فشرده اند که بیا این هم عمری که هدر دادی
    بیا به گذشته بنگر
    به راه های رفته
    و راه های نرفته
    من مدتهاست که در آلمان زندگی می کنم. عمرم رفته و من همین عمر رفته را در سر و روی فرزندانم به تماشا می نشینم و بخود نوید می دهم که تو ضرر نکرده ای. فرزندانی بار آورده ای که ممکن است سنگی از پیش پای بشریت یا نه بشری بر دارند. به کارنامه خودم نمره 12 می دهم. خیلی جاها نتوانستم آنی باشم که باید. و خیلی جاها از انسان بودنم دور شدم و منافع خودم را بر منافع جمع ترجیح دادم. نمره دوازده را منصفانه بخود می دهم. یک جاهایی هم خوب بوده ام. مثلا یک بار بر سخن حقی پافشاری کردم و ده سال عمرم را بابت همان شهادت راست سوزاندم. اما از اینجا که به همان ده سال نگاه می کنم می بینم آن ده سال هم می توانست در امتداد سالهای دیگر عمرم قرار بگیرد منتها با شرمندگی. من شهادت درست دادم و یک بی گناه را رهانیدم و خود به دام انتقام کسانی افتادم که برای آن بی چاره دام گسترده بودند. امروز آن بیچاره رفته و هیچ نشانی از من ندارد اما من با رستن او دلشادم. من از این ها یکی دو تای دیگر هم دارم که نمره مرا تا دوازده بالا می کشد. آن هشت نمره منفی را بخاطر سست بودنم در بزنگاههای حساس بخود داده ام. یکبار در شیراز زل زدم به قبر حافظ و از او راهنمایی خواستم. حافظ چیزی گفت و من همان را انتخاب کردم در حالی که شعر حافظ مرا به اشتباه برد و کلی ضایعه برای خودم و برای فرزندانم ببار آوردم. هنوز که هنوز است خودم را شماتت می کنم که پس عقلت کجا رفته بود؟ کی با استناد به یک بیت شعر که در گذشته های دور شاعری بمناسبتی و حالی سروده زندگی اش را قمار می کند؟ اینها نمره منفی من هستند اما یک کار بدی که در جوانی مرتکب شدم در بندرعباس زیر گوش یک ملا خواباندم که بی حجابی مرا چماق کرد و زد توی سرم. این کار منهم درست نبود. من چکار دارم که دیگران در باره من چگونه فکر می کنند فکر بکنند. هرجور که دلشان می خواهد. رفته بودم لب ساحل جوان بودم قدم می زدم شاید سال اول انقلاب بود پاهایم را لخت کردم و زدم به آب. بعد رو سری ام را بر داشتم و موهایم را سپردم به باد. ملایی از آن ورها رد می شد داد زد می ری جهنم ها؟ محلش ندادم. باز داد زد می ری جهنم ها؟ آمد جلو و بار سوم گفت: می ری جهنم ها؟! زدم زیر گوشش و گفتم : اگه تو می ری بهشت همون جهنم برای من بهتره. اکنون شب ها و روزهای آلمان را بهم می چسبانم و از دیدنی ها و جاذبه هایش دیدن می کنم اما صورت آن ملا بعضی وقتها ظاهر می شود و مرا به جهنم نوید می دهد.
    من خیلی وقت است که نوشته های شما دوستان را مطالعه می کنم و لذت می برم از بحث های شما. خوشم می آید که کاری به مطلب اصلی آقای نوری زاد ندارید و کار خودتان را می کنید و آقای نوری زاد هم راستی راستی در این سالها تلاش کرده امانت دار خوبی باشد برای همه شما. این اولین کامنت من است که در اینجا می گذارم صرفا برای این که خواستم از جناب سید مرتضی تشکر کنم من از نوشته های ایشان خیلی استفاده می کنم و جدل های ایشان را با دیگران یکی یکی مطالعه می کنم و اجازه نمی دهم هیچ نوشته ای از اینشان از چشم من دور بیفتد. ایشان یکی است و همه به ایشان حمله می کنند و ایشان با صبر و مدارا جواب می دهد. شاید به گمان بعضی ها ایشان مغالطه می کنند اما انتظار داشتیم سالها درس و تحصیل خود را نادیده بگیرند و با دوستان هم سخن بشوند؟ بقول آقای نوری زاد هر کس از عقیده و باور خودش دفاع می کند چه ایرادی دارد؟ پشتکار سید مرتضی است که دوستان را برای پرسیدن ها و پاسخ دادن ها ترغیب و تشویق می کند. پس همه ما مدیون پشتکار ایشان هستیم. مطمئن هستم در این میان خیلی حرفهای خوب و منطقی رد و بدل می شود. من نیز می خواستم از ایشان بپرسم و ایشان جواب بدهند. باور نمایید پشتکار ایشان مرا به شوق آورده که مثل دوستان دیگر وارد گود بشوم پرسش از من جواب از ایشان
    سید مرتضی می پرسم رفتار پیامبران نه مگر باید ابدی خوب باشد و ابدی بدون ضعف؟ یعنی یک پیغمبر نمی تواند در عصر خود خطایی مرتکب شود و ما دلیل بیاوریم که این رفتار پیامبر متعلق به عصر خودش است و در آن عصر یک چنین رفتاری باب بوده؟ مثلا یک پیامبر نمی تواند دزدی بکند اگر چه در آن زمان دزدی باب بوده و عیب نبوده. یک پیامبر نمی تواند بی دلیل آدم بکشد و ما از اینجا بگوییم در آن زمان کشتن آدم باب بوده. یک پیامبر نمی تواند برهنه در میان مردم ظاهر شود و ما از اینجا بگوییم ایرادی ندارد چون در زمان پیامبر خیلی ها برهنه بودند. یک پیامبر نمی تواند صرفا بخاطر عرف روزگار خودش خطاهایی مرتکب شود که عقل بشر در قرن بیست و یکم آن را ناپسند می داند. چرا؟ چون عقل ثابت است و قرار نیست که پیامبران کاری غیر عقلانی بکنند و اسمش را عرف بگذارند. من چون زن هستم از سید مرتضی می پرسم: پیامبر شصت ساله چرا با عایشه شش هفت ساله ازدواج کرد؟ اگر از دیگران بپذیریم که در آن زمان بتوانند در هشتاد سالگی هم با دختران ده ساله ازدواج کنند، از یک پیامبر که قرار است تا ابد از رفتارش دفاع بکند این پسندیده نیست. ممنون
    سارا
    فرانکفورت

     
    • سرکار خانم سارا شیبانی مقیم فرانکفورت

      با سلام و تحیت

      ضمن تشکر از لطف و توجه شما ،باید عرض کنم همانطور که گفته اید ،زندگی پیامبران خدا و اوصاف و افعال آنان باید از هرگونه شین و عیبی عاری باشد ،اگر دقت کرده باشید مدتی قبل بحثی با دوستان داشتیم در این زمینه که در علم کلام گفته شده است که پیامبر و طبعا امام که ضامن استمرار نبوت اوست عقلا باید منزه از صفات و افعال و عیوب و عاهات جسمانی که سبب نفرت انسانها از او می شود باشد و اگر خلاف این باشد سبب نقض غرض بعثت او بسوی انسانها خواهد بود ،و این حکم عقل در نصوص دینی نیز مورد اشاره قرار گرفته است و خدا در قرآن فرمود :
      “لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً “الاحزاب/21
      قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏ كند.

      در مورد سوالی که مطرح کردید من ابتدا یک مقدمه ای در این مورد خدمت شما عرض می کنم پس از آن بشواهد تاریخی مستند در این زمینه اشاره خواهم کرد:
      این مسئله‏ اى كه در بين مردم مشهور است یعنی 9 ساله بودن عايشه هنگام ازدواج، از نظر تاريخى ثابت و محرز نيست ؛ ، و روی برخی قرائن تاریخی بسيارى از مورخان، سن عايشه را در هنگام ازدواج، 17 يا 18 سال ثبت كرده‏ اند ، ازدواج با عايشه در آن مقطع آغازین هجرت به مدینه ضمنا يك حركت سياسى هم محسوب مى‏ شد ؛ چون پيامبر پس از درگذشت ابوطالب و خديجه، زير فشار فراوانی از طرف دشمنانى سرسخت چون ابولهب و ابوجهل بود و به شدّت به حمايت قبايل مختلف ديگر نياز داشت. ابوبكر نيز نفوذ قبيله‏ اى بسيارى داشت ، نيز بشهادت تاریخ خودش از پيامبر تقاضاى ازدواج ایشان با عايشه را كرد ؛ از اين رو، رد تقاضاى او به مصلحت نبود ؛ زيرا محكم‏ترين رابطه در ميان عرب جاهلى، رابطه خويشاوندى بود و پيامبر، براى شكستن اتحاد دشمنان و جلب حمايت قبايل، به اين كار اقدام نمود.البته تفاوت سن ميان مرد و زنى كه با هم ازدواج مى‏ کردند، در جوامع بدوى، قابل قبول بوده، هيچ قباحت و زشتى هم نداشته است یعنی آن را يك عمل غير اخلاقى نمى‏ دانستند تا با آن میزان درستی که شما برای الگو و اسوه بودن رسول الله ذکر کردید تعارضی داشته باشد ،ضمن اینکه نکاح ،امر مباح و تابع عرف و عادت و صلاحدید اشخاص است و نکاح پیامبر با عائشه به این معنا نیست که بعنوان یک حکم الزامی یا وجوبی یا حتی استحبابی مورد استشهاد باشد. به طور كلى، رسوم و قواعد اجتماعات قبيله‏ اى آن دوران را نبايد با جوامع مدنى و پيشرفته امروز مقايسه كرد. در اين باره بايد دانست با توجه به فرهنگ آن روزگار، گاهي براي اداي احترام به يك شخصيت و يا براي ابراز علاقه يك قبيله به قبيله ديگر ازدواج هايي صورت مي پذيرفت به طوري كه اگر طرف مقابل نمي پذيرفت به عنوان رد احترام و گاهي در حد اعلام تنفر و اعلان جنگ بود. بنابراين اگر چه برخي ازدواج ها براي پيامبر(ص) بسيار سنگين بود ولي بزرگواري شخصيت ايشان موجب مي شد كه بپذيرد و حتي در برابر خواستگاري افراد خاص و بزرگسال (مثل عمر و ابوبکر) جهت ازدواج با حضرت زهرا(س) خود پيامبر ممانعت نمي كرد بلكه اين گونه مطرح می شد كه خود حضرت زهرا(س) بايد نظر بدهند یا اینکه ازدواج ايشان از سوي خداست.
      ————————-
      اما شواهد مستندی که عرض می کنم این است که گزارشات تاریخی در این مورد متعارض اند و برخی روایات در طرق اهل سنت از نظر ما حجیتی ندارد
      اما از مجموع نظرات مورخان اهل سنت بدست می آید که زمان ازدواج پیامبر با عائشه بین سال اول تا سوم هجرت بوده است
      با توجه به این مقدمه باید عرض کنم مستند ترین طریق برای اثبات سن عائشه مقایسه سن وی با خواهرش اسما بنت ابی بکر است.
      طبق نقل بزرگان اهل تسنن، اسماء ده سال از عائشه بزرگتر بوده است و در سال اول هجری بیست و هفت سال داشته است. و همچنین در سال هفتاد و سه هجری از دنیا رفته است در حالی که صد ساله بوده است.
      مثلا ابونعیم اصفهانی در معرفه الصحابه می نویسد: «…اسماء بنت ابی بکر الصدیق … کانت أخت عائشه لأبیها و کانت أسن من عائشه ولدت قبل التاریخ بسبع و عشرین سنته.
      (معرفه الصحابه ،ج 6 ص 3253)
      یعنی اسماء دختر ابوبکر از جانب پدر خواهر عائشه و از او بزرگتر بود، اسماء بیست و هفت سال قبل از تاریخ(هجرت) به دنیا آمد.»
      این مطلب را می توانید در منابع زیر نیز ببینید:
      1) المعجم الکبیر، طبرانی ج24، ص77.
      2) ا تاریخ مدینه دمشق و ذکر فضلها و تسمیه من حلها من الأماثل،ابن عساکر دمشقی ج69، ص9.
      3) أسد الغابه فی معرفه الصحابه، جزری ج7، ص11.
      4) تهذیب الاسما و اللغات، نووی ج2، ص598.
      5) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، هیثمی ج9، ص260.
      6) تقریب التهذیب، عسقلانی ج1، ص743.
      نیز کتابهایی مانند: عمده القاری شرح صحیح بخاری، ج2، ص 93؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج7، ص487؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج4، ص1783؛ الوافی بالوافیات، ج9، ص36؛ سنن البیهقی الکبری، ج4، ص204؛ سیرأعلام النبلاء، ج2، ص289؛ البدایه و النهایه ابن کثیر دمشقی، ج8، ص346- 345، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج1، ص331؛ سبل السلام شرح بلوغ المرام من ادله الاحکام، ج1، ص39 هم حاوی این نکته مهم تاریخی هستند.
      با توجه به دو نکته پیش گفته و شهادت منابع فوق اگر عائشه از خواهرش اسماء ده سال کوچک بوده است و خواهرش اسما در سال 73هـ فوت کرده باشد هنگام اول هجرت عائشه 17 ساله بوده و خواهرش 27 ساله، بدین ترتیب عائشه در هنگام ازدواج با پیامبر(ص) (یک یا دو هجری که قبلاً منابع آن ذکر شد) تقریباً هفده یا هیجده ساله بوده است و روایات تاریخی حاکی از نه ساله بودن او هنگام زفاف از درجه اعتبار ساقطند ،هم بجهت تعارض با گزارش تاریخی فوق و هم بلحاظ قرائن دیگر.

      برای شما آرزوی توفیق دارم

       
      • آقا سید مرتضی گرامی‌، بد بختی پیروان همهٔ ادیان از روزی آغاز شد که گفتند خدا فرموده، حدیث داریم که ، روایت داریم که. خدا کجا فرموده؟ مگر خدا بیکار بوده که اگر هم قرار بوده چیزی بفرمایند، هزار و یک گرفتاری نوع بشر را رها کند و برای یکی‌ از بندگانش دائم نسخه‌های حلال زیر شکمی تجویز کند و بی‌ وقفه در خدمت تمنا‌های تمام نشدنی این بنده بوده باشد و باقی‌ مخلوقاتش هم کشک و پشم؟ حدیث داریم داریم که… بله داریم چون ساختند که بچاپند و قلدری کننند. روایت داریم که… بله داریم و ساختند تا خدایی کنند یا به قدرت و ثروت برسند و خلایق را سرگرم موهومات کنند و عقب نگه دارند. بله آقا، ما حتی حدیث داریم که عایشه درست ۱۸ سال و ۱۷ روز و ۷ ساعت از عمرشان می‌‌گذشته که با این آقا همبستر شده اند. مگه باقر مجلسی خروار خروار حدیث و روایت نساخت و بنیان حوزه‌های علمیه روی بافته‌های امثال باقر مجلسی بنا نشده است؟ مگر کاری دارد برای این جماعت که تاریخ سال و روز و ساعت تولد کسی‌ را بطور دقیق از دل حدیث و روایتی برون بکشند، طوری که تو گویی در آن بیابان بی‌ آب و علف عربستان ساعت اتمی مبنای زندگی‌ بدویان بوده است.
        چطور شما تاریخ تولد عایشه را از دل داریم، داریم‌هایتان بیرون می‌‌کشید و یک تاریخ تولد (شهادت) برای فاطمه دست و پا نمی‌کنید که یک مملکت را به مدت ۱۰ روز آزگار همه ساله به تعطیلی نکشانید؟ چرا؟ چون این ۱۰ روز خیلی‌ به کار شما می‌‌آید تا لقمه‌های چربتری از کیسه خلایق به جیب بزنید و اسباب شستشوی مغزی عوام را فراهم کنید.

         
        • ناشناس گرامی

          ممنون از نقد شما

          اما منطقی این است که در هر موضوعی مطرح می شود نقد و بحث های ما حول همان مطلب و حدود آن باشد نه پرداختن به امور خارج از موضوع ؛اینجا سوال از نکته ای در نکاح پیامبر با همسرشان عائشه بود و بازگویی تاریخ و قرائن آن،این سبک نوشتن شما اینطور بذهن میاورد که شما با اصل دین و روایت های دینی مشکل دارید که این خوب بحث دیگریست ،شما می گویید بدبختی پیروان ادیان از وقتی آغاز شد که روایت و نقل متن دین آغاز شد ،این یک دیدگاه بیرون دینی است ،اصلا دین یعنی متن و پیام متن و گفته های آورنده دین ،دین پیام خدای متعال است بصورت وحی بر پیامبر او و تفسیر او و عترت او ،شما اگر با اصل وحی و دین یا حجیت گفتار آورنده دین که احراز و فهم آن موازینی دارد مشکل دارید باید در آن جهات گفتگو کنیم ،اما اگر موضوعی تاریخی مطرح می شود قاعدتا فهم هر مقوله و موضوع و حدود و ثغور آن از دالان بررسی تاریخ و قرائن و شواهد آن می گذارد ،بحث از زمان و مکان یک ازدواج ،کیفیت آن و امور مربوط به آن نیز بحثی با محتوای تاریخ است و توجه بنقل های تاریخی ،این نحوه بررسی نیز اختصاصی به تولد و وفات و دیگر امور مربوط به پیشوایان دین اسلام ندارد ،شما اگر فرضا بخواهید زمان مرگ یا ولادت یا ازدواج مثلا دکارت را هم مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید لاجرم باید به نقل های تاریخی مختلف یا متعارض توجه کرده و با تکیه بر قرائن و شواهد بین آنها جمع بندی کنید.بنابر این بنظرم اینگونه ابراز نظرهای خارج از موضوع بحث بیشتر حاکی از نوع نگاه شما به دین یا ذهنیت های خارجی ناشی از امور غیر مربوط به بحث است ،بنابر این بنظرم خوب است شما نگاهتان بمسائل را تصحیح کرده و در بحث ها بموضوع بحث بپردازید ،ضمنا خدای فعال مایشاء است و بیکار نیست ،و در منطق و محتوای دین به آنچه که مربوط به سعادت بشر است توجه شده است ،مساله نکاح و ازدواج یک پیامبر هم ممکن است برای شما که احتمالا بیرون از دین اسلام می اندیشید فاقد اهمیت باشد اما برای پیروان دین اسلام اهمیت خود را دارد.
          در مورد تاریخ ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها ،مثل هر مقوله تاریخی ممکن است اختلاف نقلهای تاریخی وجود داشته باشد ،و اختلاف اقوال ناشی از اختلاف نقل ها بین شیعه و سنی در تعیین تاریخ دقیق آن است ،مشهور بین نقل های شیعی این است که این ولادت پنج سال پس از بعثت بوده است و در بیستم ماه جمادی الثانی ،و نقل های اهل سنت بیشتر پنج سال قبل از بعثت را گفته اند ،ممکن است برای شما فی نفسه تعیین روز و ماه و سال تولد یک پیشوای دینی فاقد اهمیت باشد ،اما برای معتقدان به دین و پیشوایان دینی ،این گونه مسائل اهمیت دارد ،هم بجهت تکریم شخصیت آن پیشوایان در ایام مربوطه و ذکرا و یاد آنان و توجه به سنت و سیره و اقوال آنان ،و هم بجهت اینکه گاه اینگونه دقت ها در بحث های تاریخی منشا اثر و نقاط عطف در حل پاره ای دیگر از مسائل تاریخی و مقولات دینی است ،فی المثل در همین بحث زمان نکاح عائشه و سن عائشه که شما از بحث آن خارج شدید و بی علاقگی خود را بنمایش گذاشتید ،مثلا سن و سال و تاریخ ولادت و وفات اسماء دختر ابوبکر ممکن است برای کسی بی اهمیت بنظر آید ،اما چنانکه دیدید با تکیه بر نقل های مربوط به تاریخ تولد و وفات او ،و تکیه بر قدر متیقن های نقل شده تاریخی می توان سوالی تاریخی در مورد نکاح پیامبر با عائشه را مورد تحلیل و استنتاج قرار داد.
          آن قسمت آخر نوشته شما هم کاملا انگیزه و نوع نگاه شما به دین و تاریخ دین و متدینان را آشکار کرد ،این همان نکته روان شناختی ابتدای گفتار من بود که گفتم گاهی نوع واکنش و خروج از موضوعات بحث ها در فضای بحث های علمی ناشی از پیش فرض های خاص ،پیش داوری ها ،حب و بغض ها …و مسائل دیگر می باشد.
          موفق باشید

           
  20. کمپین عدم خرید خودرو داخلی بنیانش بر اساس یک اطلاع رسانی و یا بعبارت دیگر دست یابی به اطلاعات در مورد خودروها توسط مصرف کننده هست. یعنی مصرف کنندگان بالاخره قانع شدند که محصولی که تحویل میگیرند بی کیفیت و با قیمت فوق العاده زیاد هست. بعد بر اساس اصلاعاتی که در دسترسشان قرار گرفت متوجه شدند که در محاسبه قیمت هر محصول هم به آنها اجحاف میشود. یعنی وقتی ایران خودرو در آمد ندارد میرود پول قرض می کند و بهره اش را از خریدار و مصرف کنند بطور جدا حساب کرده و میگیرد. یعنی این شرکت بدون هیچ زحمتی با پول بانک و مردم اداره میشود. این اطلاعات منجر به یک تصمیم جمعی شد که بهتر است این کلاه برداری بنوعی جلویش گرفته شود و خودرو ساز وطنی بفهمد که ایرانی قدری از شعور هم بر خوردار است و دیگر اینکه هر چیزی یک حدی دارد. در مورد خودرو دیگر بیش از این توان دوشیده شدن نیست.
    اما نظام فاسد و نا کار آی مدیریتی کشور قادر به درک این مطلب نیست. برای مثال معاون رئیس جمهور میرود به بازدید این کارخانه ها و بعد از همدردی با مردم به انها مقدار متنابهی اعتبارات و وام تخصیص میدهد. یعنی روز از نو و روزی از نو!. آیا واقعا برای حل معضل خودروری بی کیفیت راه دیگری نیست؟ آیا این کمک مالی در حالی که تولید خودروی بی کیفیت و در حقیقت بهدر دادن ثروت ملی در جزیان هست و هیچ برنامه اصلاحی هم در کار نیست درست هست؟ فرق ممالک پیشرفته با عقب مانده ها در همین تصمیم گیری ها ست.
    زمانیکه آلمان شرقی به آلمان غربی ملحق شد انبوهی کارخانه های بی کار روی دست آلمان جدید گذاشته شد. دولت آلمان بسیاری از آنها را با شرایط بسیار سهل به کمپانیهائی که می توانستند انرا اداره کنند واگذار کرد به شرط آنکه آنرا فعال کنند و کار ایجاد کنند و برای مدرن کردن انها سرمایه گذاری کنند. آنها هم چنین کردند. برای این هست که آلمان این طوری هست.
    مدیران خودرو سازان اکثرا با رابطه و با سفارش تلفنی سر کار امده اند و انهم سفارش تلفنی نمایندگان که چاشنی توصیه شان تهدید هم بوده. آقای وزیر صنایع که فکر میکند با داد و فریاد صنعت درست میشود میتواند لیستی از مدیران و ترکیب نیروی انسانی خوروسازان درست کند تا بهتر به عمق ماجرا پی ببرد. ولی خوب این امر هیچ هم در نظام ولائی عجیب نیست. وقتی یک حجت الاسلام یک شبه نائب امام غائب بشود چرا مورد مشابهش در صنعت خودرو نباشد. اولی سیاستش به سوخت 700 میلیارد می انجامد و دومی پزویش با سرنشین آتش میگیرد و پرایدش یکسره در خط آخرت کار میکند!..نظام یکدست یعنی همین!

     
    • البته ما هم به روش بومی خودعمل کردیم یعنی کارخانه ایران ناسیونال را که در زمان خود مطرح ترین شرکت خودروسازی غرب آسیا محسوب می شد و متعلق به اشخاصی خوشنام و وطن پرست چون برادران خیامی بود را به زور مصادره کردیم و دادیم دست برادران دولتی و همپالگی های ارزشی و مکتبی خودمان تا ارابه های مرگ برای ملت بسازند و سالی چند ده هزار نفر را بفرستند به ملکوت اعلی .

       
  21. بر گرفته از سایت های مجازی
    ﺳﻼﻡ ﺣﺎﺟﯽ. ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺠﮑﻢ ﻣﻘﺒﻮﻝ. ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﺍﯼ ﺗﻠﺦ
    ﺣﺎﺟﯿﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﺎﺭ ﺑﺎﻗﯽ ﺷﺘﺎﻓﺘﻨﺪ .
    ﺣﺎﺟﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﮔﺸﺘﯽ ،ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﮐﺮﺩﯼ؟؟
    ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﮐﻮﺩﮎ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻧﺪﯾﺪﯼ
    ﮎ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﺭﺧﺖ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺴﺖ .
    ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﮎ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ
    ﺁﺧﺮﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺨﺖ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﻧﺪﯾﺪﯼ.
    ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﻨﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﺭﯼ
    ﺯﺩ ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ
    ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﻟﺒﻨﺪﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﺱ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﻨﻊ ﮐﻨﺪ .
    ﻭ ﻧﺪﯾﺪﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻭﺻﺎﻝ ﺩﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ .ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ
    ﻫﻢ .ﺑﺮﺳﻨﺪ.
    ﺁﻥ ﺩﻓﻌﻪ ﮎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻏﺎﺕ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﯾﺎﺩﺕ
    ﻫﺴﺖ ﺣﺎﺟﯽ؟؟ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﭼﻪ ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟
    ﻧﮕﻮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺯﯾﺮ ﺍﻫﻦ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ . ﮐﻪ .ﺩﻟﻢ
    ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ . ﻧﮕﻮ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﮎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﯾﻦ
    ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺮ ﻗﺒﺮ ﺣﺎﺝ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ … .
    ﺩﯾﮕﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ. ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﮕﻮﯾﺪﺕ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﺷﻤﺎ
    ﻧﯿﺴﺖ. ؟… آخه این چکاری است حاجی که هر ساله به دیدن من می آیی بدون اینکه فلسفه حج را بدانی و فلسفه هبوط و رمی جمره را بشناسی ، تو وقتی از پیش من میروی باید آدم دیگری شده باشی ،به زیر دستان ستم نکنی ،چشم طمع به مال وناموس غیر نداشته باشی . پول کلانی که هر ساله صرف آمدن به اینجا می کنی اگر صرف آسایشگاه سالمندان و پرورشگاه های کودکان بی سرپرست کنی دعایت بیشتر اجابت میشود و از آرامش بیشتری بهره مند می شوی و شب ها آسوده تر سر بر بالین میگذاری ، تو بنده من باش و نه بنده سید علی خامنه ای ////// که اخیرآ اراده کرده است که مکه و مدینه را با خاک یکسان کند زهی خیال باطل .

     
    • امبر گرامی دندانپزشک محترم

      با سلام به شما

      به مطلب سمبولیک فوق کاری ندارم ،چیزی که لازم است به آن توجه کنیم این است که عبادت حج یک واجب مشروط به استطاعت (مالی و بدنی و گشوده بودن راه ) است که تنها یکبار در سراسر عمر بر مکلف مستطیع واجب است و وجوب آن تکرار پذیر نیست مگر آنکه کسی نذر کند ،البته استحباب تکرار حج نیز در روایات وارد شده است ،من با بخش آخر نوشته سمبولیک شما موافقم که کسانی که حج واجب خود را بجا آورده اند ،در صورت تمکن مالی مکررا به حج نروند بلکه هزینه ای را که می خواهند صرف حج کنند صرف امور خیر و عام المنفعه مثل تامین هزینه بیماران غیر متمکن ،یا کمک به ازدواج جوانان فقیر ،یا امور عام المنفعه مثل ساختن مدرسه و امور خدماتی دیگر کنند ،می خواهم بگویم نوشتن سمبولیک شما صادق بر اینگونه افراد متمول است که مکررا بحج استحبابی می روند ،وگرنه حجی که یکبار بر شخص مستطیع واجب می شود لاجرم باید انجام شود.

      موفق باشی amir تو چقدر متفاوتی با امیر دیگری که در این سایت خود حق پندارانه مطلب می نویسد و بدیگران توهین می کند و در عین حال در انتها می نویسد دوستت دارم

       
  22. مازیار وطن‌پرست

    این مقاله را خوب بخوانیم و باز هم بیاد آوریم که جهان پیچیده‌است و سیاست پیچیده‌تر. اما نه از آن قسم پیچیدگی‌هایی که دایی جان ناپلئون با فراست جبلّی‌اش درمی‌یافت! اینکه عده‌ای می‌گویند داعش را عربستان و آمریکا تشکیل داده‌اند هیچ چیز جز توهم گوینده را توضیح نمی‌دهد.

    ریشه‌های داعش:
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-dc745b34bf.html

     
    • با دورود به مازیار گرامی

      با روی کار امدن گورباچف وتغیر روش واصلاحات او حزب بعث هم در نگاه سیاسی واجتماعی خود تغیراتی داد تا ان زمان نماز خواندن در ارتش صدام میشود گفت ممنوع بود وجنبه سکولاریستی ارتش وحزب بعث حفظ می شد البته صدام برای عوام فرفریبی مرتب به زیارت عتبات می رفت واین فقط در شخص صدام خلاصه میشد اما با امدن گورباچف واصلاحات او صدام هم ابتدا برای مقابله با ایران از ظرفیت سنی گری عراق استفاده کرد اما فعالیتهای مذهبی را به شدت مدیریت میکرد وتنها گروهی که ازادانه فعالیت مذهبی میکرد گروهای سلفی ضد شیعه بود وانچه را که در مقاله امده است را تکرار نمیکنم وچیزی که اضافه می کنم نقش مجاهدین خلق ایران (دارو دسته رجوی)در کنار این بعثیها وسلفیها است این سه گروه در کنار هم یک استراتژی ایران ستیزی رادر گذشته و هم اکنون در منطقه پیش می برند اگر به تبلیغات وخبرهای مجاهدین خلق توجه کنید به شدت از عملکرد داعش دفاع میکند وفعالیتهای انها را در شبکه خبری خود به نام مجاهدین پوشش میدهد واسرائیل هم انکار نکرده که عملکرد این گروه ها به ضرر انها بوده است.در اینجا می خواستم به نقش رجوی وگروه او اشاره کنم که به ان پرداخته نمی شود .

       
  23. با جبش نه همراه و همصدا شین. فقط یه نه بنویسین. بهر زبون که میدونین. به هرجا که میتونین

     
  24. مدارای پاپ٬ عصبیت خامنه‌ای، ف. م. سخن

    پاپ فرانسیسبرای منفور شدن در نزد مردمِ خود و نیز جهانیان٬ کافی ست تا یک مقام دینی-سیاسی٬ مسیری بر خلاف مسیر پاپ اختیار کند و خیلی زود٬ عواقب آن را مانند رهبر جمهوری اسلامی به نظاره بنشیند

    سفر پاپ فرانسیس به امریکا٬ دیروز به پایان رسید و او فیلادلفیا را به مقصد رم ترک کرد. پاپ در این سفر نشان داد که تنها رهبر کاتولیک های جهان نیست بلکه پاپ تمام مردم جهان است؛ پدیده ای از نظر دینی و سیاسی شگرف که حضورش در عرصه ی سیاست بین المللی قابل پیش بینی نبود.

    احترامی که مقامات امریکایی به پاپ گذاشتند و استقبال بی نظیری که از او کردند٬ نشان دهنده ی عظمت معنوی اوست. شبکه ی «سی.ان.ان» لحظه به لحظه سفر این مرد روحانی را گزارش می کرد و آن چه در این گزارش ها دیده می شد٬ علاوه بر ابراز احساسات صادقانه ی مردم٬ ساده گرایی پاپ در برخورد با مقامات عالی رتبه و مردم بود.

    اما وجه اصلی سفر پاپ فرانسیس٬ در سخنان کم نظیر او پیرامون معضلات بشری است. جملاتی که او بر زبان می آوَرْد٬ به طور مرتب و پیوسته٬ به صورت سر خط خبر٬ بر صفحات تلویزیون نقش می بست و زیبایی مدارا و زشتی عصبیت مذهبی و حتی سیاسی را نشان می داد.

    پاپِ کاتولیک٬ در این سفر٬ از آزادی ادیان سخن گفت و از تمام باورمندان به ادیان مختلف خواست تا مدارا گر باشند. او از حکومت ها خواست تا به دنبال صلح٬ مدارا٬ و احترام به هم‌نوع باشند. پاپ به بیان اعتقاد خود پرداخت و گفت ادیان باید به کثرت‌گرایی سالم دعوت کنند.

    او در مورد موضوع مهاجرت و مهاجران به امریکا سخنانی بیان کرد که کمتر انتظار آن می رفت: او به مهاجران گفت که هرگز از سنت های خود خجل نباشند. پاپ از مهاجران خواست تا هرگز دلسرد و ناامید نشوند. از نظر او٬ مهاجران ره آوردهای بسیاری برای ملل به ارمغان می آورند.

    این گفته ها در جایی بیان می شد که امثال «دانلد ترامپ»٬ به عنوان نامزد ریاست جمهوری٬ با لحن خشن و غیر انسانی٬ مهاجران مکزیکی غیر قانونی را «آدمکش» و «متجاوز» به نوامیس می نامند و خواهان اخراج یازده میلیون مهاجری که به صورت غیر قانونی در امریکا زندگی می کنند هستند. دانلد ترامپ اگر چه می گوید که «گفتار پاپ زیباست؛ من به پاپ احترام می گذارم و او را بسیار دوست می دارم» ولی اختلاف نظر شدیدش را با پاپ در مورد بسیاری مسائل کتمان نمی کند و با سخنانی از قبیل «از خوش آمد گویی به مهاجران نهراسید» مخالفت شدید خود را ابراز می دارد.

    جالب اینجاست که امریکایی ها٬ برای شنیدن سخنان پاپ٬ هزاران هزار اجتماع می کردند٬ اما در یکی از جلسات دانلد ترامپ٬ او در حالی که نصف سالن خالی بود٬ به سخنرانی پرداخت و هنگامی که «سی.ان.ان» موضوع خالی ماندن سالن را مطرح کرد٬ ترامپ اظهار داشت که «سی.ان.ان» واقعیت را نگفته است! «سی.ان.ان» هم٬ به دنبال اظهارات خلاف واقع ترامپ٬ اقدام به پخش تصاویر سالن سخنرانی نیمه خالی از زوایای مختلف کرد و دروغ گویی ترامپ را به مخاطبان خود نشان داد.

    اما مقایسه سخنان آرامش بخش پاپ٬ با سخنان پرخاشگرانه و پر کینه و عداوت علی خامنه ای٬ درس دیگری به معتقدان دینی سیاستگرا می دهد.

    عظمت و احترام یک مقام دینی-سیاسی٬ با پرخاشگری و بددهنی به دست نمی آید؛ با دعوت به تو دهنی زدن و مرگ این و آن را خواستار شدن به دست نمی آید. می توان با احترام سخن گفت٬ مخالفت کرد٬ انتقاد کرد٬ راه نشان داد٬ بر حذر داشت٬ و چشم همه ی جهان را به خود خیره کرد. عصبیت و پرخاشگری تنها مشتی آدم کور شده از تعصب و پر از عقده را می تواند به خود جذب کند.

    پاپ فرانسیس نشان داد که در اوایل قرن بیست و یکم٬ با وجود پیش رفت های علمی٬ و با ضربات سهمگینی که کلیسا از خود٬ و از نهادهای روشنفکری خورده است٬ می توان با واقع گرایی و انسان مداری و صلح دوستی و اهمیت دادن به محیط زیست٬ همچنان محبوب میلیون ها نفر باقی ماند و جهان را جای بهتری برای زیستن نوع بشر کرد. برای منفور شدن در نزد مردمِ خود و نیز جهانیان٬ کافی ست تا یک مقام دینی-سیاسی٬ مسیری بر خلاف مسیر پاپ اختیار کند و خیلی زود٬ عواقب آن را مانند رهبر جمهوری اسلامی به نظاره بنشیند.

     
    • خرمگس جان

      اگر خمینی سال57 را دیده بودی انگار مسیح از اسمان فرود امده بود.
      وهمین پاپ میراث دار کسانی است که انسانها را با اره دونیم میکردند ویا در اتش می سوزاندند.
      دین حرف خود را دارد وان امر مقدس است
      در دین انسان از هیچ خلق شده و میتواند هیچ باشد
      اما امروز انسان صاحب حقی است که با وجود او ملازم است وقابل جدا کردن از او نیست
      به هر صورت راه دمکراسی سخت وطاقت فرسا است اما باید رفت.

       
  25. با سلام

    در باره ي ظهور داعش حديثي از امام علي عليه السلام در كتاب فتن نعيم بن حماد آمده كه واقعا معجزه است

    حتى جزئيات ظاهري مثل موهاي بلند همانند موي زنان و رنگ پرچم و …………..ذكر شده است

    ابتدا نويسنده كتاب را معرفي مي كنم

    أبو عبد الله نُعَیم بن حَمّاد بن معاویة بن الحارث ابن همام بن سلمة بن مالک الخزاعی (درگذشته به ۱۳ جمادی‌الاول ۲۲۸ هـ. ق. /۱۸ فوریه ۸۴۳ میلادی در سامرا) محدث سنی مذهب اهل مرو رود که به دلیل نوشتن «کتاب الفتن و الملاحم»، که قدیمی‌ترین و مفصل‌ترین کتاب در زمینهٔ آخرالزمان و مهدویت در اسلام است، مشهور است
    ——————–
    در يوتيوب ويديوهاي زيادي به زبان عربي در باره اين حديث وجود دارد
    ويديوهايي نيز به زبان فارسي موجود است كه در ترجمه حديث اشتباهاتي وجود دارد
    ولي به هر حال مفهوم را مي رساند

    اين ويديو را ببينيد :پیشگوئیهای امیر المومنین (ع) در مورد عاقبت داعش و تروریستهای درگیر در منطقه .( موضوع سخنرانی مفتی الازهر )

    https://www.youtube.com/watch?v=oHMP9i6BjsI

     
  26. مدیر مدرسه بانویی شصت و ریز نقش و عبوس بود. در راهروی مدرسه تا پدر گفت: شما فرموده بودید بیایم پرونده ی بچه را بگیرم، گفت: بله، این مدرسه یا جای من است یا جای این بچه. …

    این خانم مدیر درحقیقت حرف درستی زده . چون اگر چنین اتفاقی در یک سیستم سکولار و دمکراتیک با قوانین لاییک می افتاد حتما خانم مدیر قبل از اینکه چنین موضوعی عیان شود از ترس رسانه ها و قانون دمشو می گذاشت رو کولش و فلنگ و می بست!ولی افسوس وقتی در مملکت امام زمان امام و رهبر و تمام حکومتگرانش مشتی /////// چه انتظاری می توان از یک فرد متعصب و روانپریشی داشت که حتما بخاطر خوش خدمتی به ارباب به پستی رسیده.

     
    • در دنیای ذیشعور کسی که بخواهد مدیر مد رسه شود دو سال دوره می بیند و حتی به دیگر کشورها فرستاده می شود تا شیوه های تدریس و مدیریت انها را هم ببیند. در ایران معمولا بیوه زنی یا مجردی که وقت اضافی داشته را مدیر و معاون می کنند. جامعه ای با مدیریت و شیوه اداره حوزوی که همه باید اخوند باشند و اخوندی فکر و عمل کنند. اجاره دادن مغز نداشته و گوش بفرمان رهبر
      خمینی عزیزم
      بگو تا خون بریزم

       
  27. خوب به آن جوانى كه اعضاى بدنش را براى فروش گذاشته بايد گفت شما دوست داريد تجارت عضو بكنيد چه ربطى به ديگران دارد؟ جوانى كه آنقدر زياده خواه است كه مى خواهد نصف اعضاء ش را براى خودش نگهدارد تازه دو قورت و نيمش هم باقيست.
    نظام استراتژى دارد و تاكتيك دارد و شركاى استراتژيك دارد و شركاى استراتژيكش خرج دارند و بازوهاى داخلى دارد كه آنها هم كم از شركاى استراتژيك خارجى خرج ندارند. اصلا اين جوان مى فهمد اين حرفها را؟ اولويت ها را مى فهمد؟ اصلاً مگر اين جوان يك لا قبا مديريت استراتژيك خوانده كه اين حرفها را بفهمد؟

    اين جوان احتمالا از نتايج ارزشمند استراتژى هاى نظام هم بى خبر است. نمى داند كه برخلاف بقيه رهبران عرب كه ظاهراً از فوت حجاج ايرانى دلشان بفهم نفهمى خنك هم شده است، بشار اسد دو فقره پيام تسليت يكى براى على خامنه اى و يكى براى حسن روحانى فرستاده است. اين جوان برود هر كدام از اين پيام ها را هزار بار بخواند چون هركدام ميلونها دلار براى مردم ايران خرج برداشته اند و هر كدام كلى مى ارزند و از جاى خيلى استراتژيكى هم ارسال شده اند. از نوك هلال شيعى. همان جا كه براى سردمداران ايران از خوزستان بيشتر ارزش دارد.

    به وبلاگ اين جوان رفتم. ديدم تجارت بين المللى راه انداخته و به چند زبان اعضاء بدنش را عرضه كرده.
    بخش عربى اش را اينجا مى آورم لطفاً سيد مرتضاى گرامى چك كنند يكوقت خداى نكرده غلط املايى انشايى چيزى نداشته باشد كه هرچه را بشود نديده گرفت اما از غلط املايى و انشايى نمى توان گذشت و ممكن است پيش مشتريان گرانقدر عرب زبان آبروى ملت ايران برود.

    “الكبد و القرنية و النخاع العظمي عاجل بيع استبدال القلب مزدوج زرع المريض فصيلة الدم B ثنائية الاتجاه الإيجابي كان واقعيا ودون تنازل بسبب الحاجة المالية الحادة
    00989109103296 دفع إجراء السعر المتفق عليه”

     
    • خواهر محترمه آنیتا

      در مورد چک کردن (چکینگ) عبارات عربی جدید محاوره ای ،به دوست عربمان جناب عبدالله مراجعه کنید تا متن عربی را خوب آندرستندینگ ( فهم) کنید.

       
      • مرتضاى گرامى.
        از سطح سواد عربى حوزويان آگاهم. مى خواستم واكنش شما را به اصل اين خبر فاجعه آميز ببينم كه ديدم. از عبدالله و مصلح گرامى نپرسيدم چون در حساسيت آن دو به آن به مصائب اجتماعى شك ندارم.

         
  28. آخر این چگونه رژیم نامتعارف وغیردمکراتیک منحصربه فرددرجهان است که برخلاف رهبر وسایر سردمدارانش که مدعی اندحکومت شان بی نظیر وبی بدیل در جهان است، ولی در عالم و اقعیت همه چیزش وارونه است ؟ چون رهبرش انتصابی و مادام العمر وهمه کاره و غیر پاسخگوی است. رابطه جناح ها وباندهایش غیرمرسوم است. جنگ خانمان برانداز 8 ساله موهبت الهی نامیده شد. جاده های کشور غیر استاندارد وتبدیل به کشتارگاه شده است .تولیدخودروهایش غیر استاندارد است و چپ وراست تصادف می کنند یا دچارآتش سوزی می شوند. تولید مواد غذایی غیراستاندارد است. چون جان شهروندان ایرانی ارزش ندارد.
    برنامه ی هسته ای اش به جای تولید انرژی پاک تبدیل به بحران چندجانبه از جمله بحران اقتصادی شده است .
    اکنون هم گزارش شده است : گشت تعزیرات حکومتی و کارشناسان استاندارد استان تهران دیروز خط تولید یک شرکت تولید کننده سوسیس و کالباس در شهرستان دماوند را پلمب کردند؛ چون در این واحد از رنگ ها و فرآورده های گوشتی غیرمجاز مثل کله مرغ استفاده می شده است.
    چون بنا بر گفته ی مسئولان تعزیرات در بازرسی از قبل انجام شده از محصولات این واحد تولید، تشخیص داده شد که در این کارخانه تولید سوسیس و کالباس از بافت های غیرمجاز و مرغ به جای بافت مجاز و گوشت قرمز استفاده می شده است .
    حال بماند که چه تعداد واحدهای تولیدی مشابه وجوددارد که هنوز کشف نشده اتد.
    البته نمی توان بیش ازاین از اقتصاد “خری” خمینی و اقتصاد بسیجی – مقاومتی- جهادی خامنه ای انتظاری داشت که چرا پس از 37 سال چنین عملکردی داشته است؟
    راستی چه به روز ملت آورده و چه به خوردش داده می شود؟
    به چنین رژیمی که بنیانگذارش ادعای حکومت اخلاقی- معنوی- دینی داشت وجانشین وی مدعی رهبر ام القرای جهان اسلام و قدرت برتر منطقه می باشد چه باید گفت و حامیانش چه پاسخی در این رابطه دارند؟

     
  29. بت پرستی در تاریخ بشر
    بینش انسان بوده به دهر
    انسان خویش جزو طبیعت می دید
    خاک و آب و باد و آتش در وحدت می دید
    او احترام داشته بر طبیعت و وجود
    طبیعت را می دید خدای در نمود
    کعبه بود بت خانه ی قبایل اعراب
    هر قبیله داشت بت در محراب
    ماه در قدیم بود نشان باروری
    ماه کامل را می گرفتند یاوری
    او را می دانستند عامل جزر و مد آب
    کاشت و برداشت و چشم بی خواب
    یاری ده مردم بود و جواب
    ماه کامل را می دانستند خیر و صواب
    دور کعبه در حلقه بودند و بیدار
    جشن باروری بودشان در ماه یکبار
    این آداب داشته هزاران سال بشر
    عیب نمی دانست و بودش بر آن مفتخر
    زانکه دوران قدیم حفظ بقا ساده نبود
    انسان دست و پنجه می زد در بود و نبود
    مراسم حج زان باز مانده ای است
    گرچه دید بشر بس دیگری است
    مردم قدیم را نباید جاهل دانست
    هنوزسال و ماه و ساعات و دقیقه و …..
    ازعلم پیشینگان بر جاست

     
    • مازیار وطن‌پرست

      سرکار خانم وخشوری
      با سپاسس از زحمتی که می‌کشید، بنده به عنوان یک دوستدار ادبیات بر این گمانم که اندیشه‌های شما در قالبی که ارائه می‌کنید ثقیل و غیر قابل انتقال به خوانندگان می‌شود. لطفا قید وزن و قافیه را بزنید. بدیهی است که انتقال صحیح یک اندیشه در قالب شعر نشانگر نهایت استادی است. اما قالب شعر بسیار گریزپا و افسونگر است، از اینرو در مواردی که بحث از اندیشه‌ها و مسائل دقیق و منطقیِ سیاسی و اجتماعی است نثر به مراتب کارآمدتر و چابک‌تر است. از قدمای ما نیز جز اندکی به این مهم توفیق نیافته‌اند. چرا همین زحمت را در ارائهٔ افکارتان به قالب نثری موجز و پاکیزه نکشید؟

       
  30. بادرودبه نوری زادبزرگ ودوستان گرامی.
    چندپرسش ازآقایان سیدمرتضی ومصلح.البته قبل ازاینکه چوب تکفیر برسرم فرودآید؛لازم است عنوان کنم که من قبل ازانقلاب مسلمان بوده ام ومسجدرو(به تقلیدازوالدین،اول دبیرستان بودم که انقلاب پیروزشد.)بعدازانقلاب هم ازجبهه رفتگان وصدمه دیده ازجنگ هستم.
    1-اثخان درارض راتوضیح بفرمایید؛البته به صورت همه کس فهم وبه زبان مردم ؛نه باصغرا کبرا چیدن وپیچیده کردن ماجرا.خداوندقرآن رابه زبان عربی ودرفهم مردم آن زمان شبه جزیره نازل فرموده است؛بنابراین مردم حال حاضرکه باهوش ترندمطالب آن زمان رابهترمی فهمند. بنابراین نیازی به تفسیرواطاله کلام نیست.
    2-درمورد کلمه سیدچه توجیهی دارید؟این همه جمعیت سیدکه درخیلی ازکشورها پراکنده شده اندازجمله ایران،عراق،یمن،لبنان،لیبی،اسیای مرکزی،هند،پاکستان،بنگلادش،افغانستان،مصرو….ازکجا آمده اند؟درایران سیدترک،کرد،لر،فارس و…داریم.چگونه این آقایان سیدکه عرب بودندبه اقوام ایرانی ذکر شده تبدیل شدند؟ حتی دربعضی ازاستان هاطایفه سید هست.شایدگفته شودکه درطول سالیان درازتغییرزبان ولهجه داده اند؛پس چگونه است که درخوزستان سالهاست عرب وفارس ولردرکنارهم زندگی می کنند؛ولی اعراب به فارس ولر تبدیل نشده اند.آیاکلمه سیدیک نوع برتری طلبی ونژادپرستی محسوب نمی شود؟چرا این طوربه عوام تلقین شده که سید اولاد پیغمر است وبایداحترام خاصی داشته باشد؟درموردسهم امام وسرکیسه کردن مردم چه نظری دارید؟
    3-حدیثی ازپیغمبرروایت شده ، ریش بلندولباس بلندکه نشانه اشرافیت است(اعراب قبل ازاسلام)کوتاه نمایید. چطوراکنون هرآحوندی که ریش وعبایش بلندتروامامه اش سنگینترمعتبرتراست؟!!!
    4-دوستان درخصوص صیغه بحث های زیادی رامطرح کردند.این پرسش پیش می آیدکه چرادربین قشرآخوندمسایل جنسی وانحراف دراین زمینه ازسایراقشارجامعه بیشتراست؟به نظر می رسد که هرچه یک فرد اوقات فراغت وبیکاری بیشتروزمینه ومطالعه ی بیشتری دراین خصوص داشته باشدگرایش بیشتری پیدا خواهدکرد.کتابی به نام زهرالربیع ازدوره صفویه درحوزه های علمیه موجوداست.دراین کتاب مطالب زیادی درخصوص چگونگی جماع وچه تیپ هایی ازجنس مخالف فلانشان بهتراست نوشته شده است. طلبه جوان که واردحوزه می شودوازاین گونه مباحث مطالعه می کند؛هوایی میشود.درست است که درحال حاضردراینترنت ازاینگونه مسایل فراوان است؛ولی درگذشته نه چندان دوراینترنتی وجودنداشت.نویسنده این کتاب آخوندی بوده به نام آیت الله سید نعمت الله جزایری.

     
    • سلام به اردشیر گرامی

      نخست بگویم که صرف سوال مودبانه و منطقی سبب تکفیر نمی شود ،تکفیر یعنی نسبت کفر بکسی دادن ،ما در اینجا در صدد نسبت کفر بکسی دادن نیستیم و نفس سوال و پرسش نیز منجر بکفر نمی شود ،کفر یعنی انکار خدا یا رسول او یا انکار ضروری ای از ضروریات دین با توجه و عمد که انکار آنهم بازگشت به انکار مبدا و رسالت باشد ،و صرف شبهه و پرسش داشتن مساوق با کفر نیست ،بنابر این خیال اردشیر را راحت کنم کسی در صدد تکفیر اردشیر نیست ، البته امیدوارم آن جمله: “”من قبل ازانقلاب مسلمان بوده ام ومسجدرو(به تقلیدازوالدین،اول دبیرستان بودم که انقلاب پیروزشد.)بعدازانقلاب هم ازجبهه رفتگان وصدمه دیده ازجنگ هستم.””.
      بمعنای رجوع از اسلام بخاطر اینگونه سوالات روتین نباشد.
      —————————————————
      اما مجملا می پردازم به پاسخ پرسش ها:
      1-“اثخان فی الارض” یعنی چه؟ این تعبیر البته بصورت مصدر است از باب افعال در ثلاثی مزید :اثخن یثخن اثخانا،در قرآن کریم از مشتقات این لغت فقط دو بار بصورت ماضی و مضارع بکار رفته است :
      الف-صورتی که ماضی بکار رفته است اینطور است :”اثخنتموهم” که در این آیه بکار رفته است :
      “”فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً …..””محمد/4
      ترجمه این آیه که در مورد مساله اسیر گرفتن در جنگهاست اینطور است :
      “”پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد، گردنها[يشان‏] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان‏] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد].

      ب-صورتی که در آن فعل مضارع بکار رفته است این آیه است :
      “”ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُريدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُريدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيم‏””.الانفال/67
      ترجمه این آیه هم اینطور است :
      “”هيچ پيغمبر را نمى ‏سزد و روا نيست كه برايش اسيرانى باشد تا آن زمانى كه (دينش) در زمين مستقر گردد، شما سود (مادى) دنيا را در نظر داريد (ولى) خدا آخرت را مى ‏خواهد و خداوند مقتدرى است شايسته‏ كار””.
      بنظر می رسد مقصود پرسش کننده توضیح معنای همین آیه دوم باشد ،از آنجا که خواستید توضیح کوتاه باشد فقط ریشه لغوی “ثخن” و “اثخان” را واکاوی می کنیم ،بر اساس توضیحات مرحوم راغب اصفهانی که از لغویین و ادبای بنام است و کتاب مفردات او از منابع مهم ریشه یابی لغات قرآن ،راغب در مفردات در توضیح لغت “اثخان” نوشته است :
      “”” ثخن الشي‏ء فهو ثخين” معنايش اين است كه فلان چيز غليظ شد بطورى كه روان و جارى نشد، و نتوانست به رفتن ادامه دهد، و لذا در باره كسى كه با زدن و يا توهين كردن از ادامه كارش بازداشته‏ اى بطور كنايه مى‏ گويى:” اثخنته ضربا و استخفافا”، و از همين باب است كه خداى تعالى فرموده:” ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ” و نيز فرموده:” حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ” كه در آيه اولى منظور از” اثخان” رسول (ص) در زمين اين است كه دينش در بين مردم بطورى مستقر شود كه گويى چيزى است كه از شدت غليظى منجمد شده و بعد از دورانى كه رقيق و روان بود و بخاطر روان بودنش هر آن خوف زوالش مى ‏رفت ماسيده و پا بر جا شده است.‏
      (المفردات فی غریب القرآن ،راغب اصفهانی ،ماده “ثخن”)
      این توضیح لازم است که این آیه از سوره انفال بعد از ماجرای جنگ بدر که اولین برخورد نظامی مسلمانان با مشرکان حجاز بوده است نازل شده است و فضای آیه تشریع و توضیح مساله اسیر گیری در جنگ است ،خداوند در اين آيات مسلمانانى را كه در جنگ بدر شركت داشتند بدين جهت مورد عتاب قرار داده كه از كفار اسيرانى گرفتند و آن گاه از رسول خدا (ص) درخواست كردند كه به قتل آنان فرمان ندهد، و در عوض خونبها از آنان بگيرد و آزادشان سازد تا بدين وسيله نيروى مالى آنان عليه كفار تقويت يافته و نواقص خود را اصلاح كنند. هر چند خداوند بشدت مسلمانان را عتاب كرد ولى پيشنهادشان را پذيرفت و تصرف در غنيمت را كه شامل خونبها نيز مى ‏شود برايشان مباح كرد.
      البته بر اساس روایات متفاوتی که در ذیل آیه شریفه وارد شده است اختلافات عمده ای بین مفسرین در توضیح آن وجود دارد اما با توجه به واکاوی لغت “ثخن” و “اثخان” بنظر می رسد این توضیح مناسبتر باشد که : سنت جارى در انبياى گذشته اين بوده كه وقتى با دشمنان مى‏ جنگيدند و بر دشمن دست مى‏ يافتند، آنها را مى‏ كشتند و با كشتن آنان از ديگران زهر چشم مى‏ گرفتند تا كسى خيال جنگ با خدا و رسولش را در سر نپروراند. و رسم آنان نبود كه از دشمن اسير بگيرند و سپس بر اسيران منت نهاده و يا پول گرفته و آزادشان سازند، مگر بعد از آنكه دينشان در ميان مردم پايگير مى ‏شد كه در اين صورت اسير را نمى‏ كشتند و با منت نهادن و يا گرفتن بهاء آزاد مى‏ كردند، هم چنان كه در خلال آياتى كه به رسول خدا (ص) وحى مى‏ شد بعد از آنكه كار اسلام بالا گرفت و حكومتش در حجاز و يمن مستقر گرديد اين آيه نازل شد:” فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً” و گرفتن اسير و آزاد كردنش را تجويز كرد.
      شاهد این توضیح نیز فقرات بعدی آیه بعد است که مى ‏فرمايد:” فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ” از آنجايى كه ابتداء شده است به فاء تفريع و فاء تفريع مى ‏رساند كه اين جمله متفرع بر جمله قبلى است‏ ،یعنی با این توضیحات که وقت اسیر گیری زمانی است که دین پیامبر در زمین استقرار پیدا کند و تثثبیت باید ،در عین حال با تفریع بر آیه قبل فرمود پس از آنچه در جنگ از مشرکان غنیمت گرفتید استفاده کنید…
      بنا بر اين شواهد، يقينا مسلمانان از آن حضرت درخواست كرده‏ اند كه غنيمت جنگى را به ايشان بدهد و اسيران را هم در مقابل گرفتن بهاء آزاد سازد، و خداوند نخست ايشان را در اصل گرفتن اسير عتاب و ملامت نمود و در آخر آنچه را كه بدان منظور اسير گرفتند كه همان فديه باشد براى ايشان مباح کرد.
      بنا بر اين، معناى آيات مورد بحث اين مى‏ شود كه:” ما كانَ لِنَبِيٍّ” در سنتى كه خداوند در ميان پيغمبرانش جارى كرده سابقه ندارد” أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏” كه پيغمبر اسيرى گرفته باشد، و حق داشته باشد كه با گرفتن اسير مالى به دست آورد” حَتَّى يُثْخِنَ” مگر بعد از آنكه آئينش” فِي الْأَرْضِ” در زمين پايگير شده باشد” تريدون” آرى شما گروه مسلمانان كه در واقعه بدر حاضر شده ‏ايد منظورتان” عَرَضَ الدُّنْيا” متاع پشيز و ناپايدار دنيا است،” وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ” و منظور خدا آخرت است كه دينى تشريع كرده و به قتال با كفار امر فرموده” و اللَّه” خداوند در اين سنتى كه در كلامش از آن خبر داد” عزيز” غالبى است كه هرگز مغلوب نمى ‏شود” حكيم” و در احكامى كه تشريع مى‏ كند بيهوده ‏گرى نمى‏ كند.
      برای بررسی بیشتر در این مورد مراجعه کنید به ترجمه تفسير الميزان، ج‏9، ص: 181.
      ——————————————————————————-
      2- کلمه سید و سادات که جمع آن است روی اصطلاح فقهی که منشا جعل و ترتب برخی احکام است بکسانی اطلاق می شود که از طریق پدر بصورت متسلسل و مشخص به پیامبر و اولاد فاطمه سلام الله علیه مرتبط باشند ،البته گرایش قلیلی در فقه هم وجود دارد که انتساب از طریق مادر به خاندان پیامبر را نیز منشا اطلاق سید دانسته اند که البته گرایش نادر و مرجوحی است ،قبلا در این سایت مکرر این پرسش مطرح شد و عرض شد که سیادت منشا برخی آثار و احکام فقهی است مثل جواز اخذ خمس در صورت فقر ،و حرمت اخذ صدقات و زکوات واجب ،البته انتساب به پیامبر عرفا ممکن است شرافت هم محسوب شود اما ذاتا این گونه نیست که صرف انتساب قهری ملاک ثابتی برای شرافت باشد زیرا خود پیامبر علیه السلام در روایت معروفی فرمود : هیچ فضیلت و برتری برای عربی بر عجمی یا بالعکس ،و سیاه بر سفید یا بالعکس ،نیست مگر بتحقق و احراز تقوا ،و فرمود خداوند بهشت را خلق کرده است برای نیکوکاران ولو اینکه عبد حبشی باشند (که ظاهرا بر حسب عرف آنروز پست ترین نژاد بوده است) و جهنم را نتیجه و عمل بدکاران و عاصیان از امر خدا قرار داده است ولو اینکه “سید قرشی” باشند.
      بنابر این توضیح زمینه آن سوال منتفی است که سیادت بمعنای تبعیض نژادی باشد.
      در مورد کثرت سادات و انتشار آن ،این فی نفسه ناشی از اختلاط اقوام و عرب و عجم و جابجایی ها و انتشار جمعیت است ،و سیادت نیز تنها به ادعا اثبات نمی شود بلکه شهرت عرفی ناشی از وجود شجره نامه ها و احراز انتساب مهم است تا منشا آثار فقهی باشد.به عوام تلقین نشده ،این امر عرفی رایج است که منتسبان و نزدیکان اشخاص محترم مورد احترام واقع می شوند ،شما برای استاد و معلم خود احترام قائلید ،بطور اتوماتیک و فطری لازمه شکر نعمت علم و احترام به استاد این است که به منتسبین به او هم خضوع و احترام می کنید و این ریشه ای عرفی دارد.بنابر این سیادت و احترام به سادات احترام به پیامبری است که نزد مومنان به او محترم و عزیز است.در مورد خمس ،بحث سرکیسه کردن نیست ،اگر ایمان بوحی و شریعت و پیامبری باشد ،مساله خمس یکی از احکام جعل شده از سوی شارع است که منشاء آن آیه 41 سوره انفال و روایت های معتبر نبوی و عترت اوست ،این یک حکم فقهی و شرعی است که تابع مصالح خاص خود است ،خدای متعال همانطور که خمس را سهم سادات یتیم و مسکین و در راه مانده قرار داده است ،متقابلا گرفتن صدقات و زکوات واجب را که برای فقراء دیگر جایز است بر آل محمد حرام فرموده است.
      —————————————————-
      3- در مورد گذاشتن ریش یا طرز لباس پوشیدن اینها امور شخصی است و اینگونه روایات فرضا اگر هم دارای سند معتبر باشند روایاتی ارشادی و غیر الزامی است ،و در اسلام صرف ریش گذاشتن یا نگذاشتن یا نوع لباس پوشیدن دلیل برتری یا پستی نیست ،اینکه فرمودید :””چطوراکنون هرآحوندی که ریش وعبایش بلندتروامامه اش سنگینترمعتبرتراست؟””.
      چنین نیست ،این برداشت شماست ،چنانکه عرض شد معیار ما متن قرآن و روایات معتبر نبوی و عترت است که معیار فضیلت و قرب به خدا را تقوا و مراتب آن می دانند نه ریش گذاشتن یا نهادن یا کوتاهی و بلندی ریش یا عمامه یا هرچیز دیگر ،آنچه که در اسلام و روایات تاکید شده است تلاش در طهارت جسم و روح و پاکیزگی لباس و استعمال بوی خوش است که مربوط است به جنبه های ظاهری انسان در عرصه اجتماع.
      ——————————-
      4-در مورد سوال چهارم ،باید عرض کنم خدمت شما که اینگونه احکام ناشی از نوعی بدبینی از سوی شما بقشر روحانی است ،ببینید مساله نکاح موقت یک حکم اسلامی و فقهی ناشی از قرآن و روایات است برای همه افراد جامعه ،این ارتباط خاصی با قشر روحانی ندارد ،در مورد مسائل جنسی و انحرافات در این مورد نیز در همه اصناف و طبقات اجتماعی اعوجاج و انحراف بین برخی افراد آنها وجود دارد ،روحانیت نیز ممکن است محل عروض و بروز برخی افراد باشد که ممکن است از وضعیت اجتماعی خود سوء استفاده کند ،بتعبیر عرفی همه جا بد و خوب وجود دارد ،فرضا اگر اردشیر گرامی متعلق بطبقه یا صنفی باشد ،و در آن صنف یکی یا تعدادی دچار فساد رفتارییا عقیده شوند کسی حق ندارد کل طبقه ای که اردشیر در آن هست را مورد هتک و تهمت قرار دهد ،این بنظرم از موازین خردمندی و اخلاق دور است .
      در مورد آن کتاب ،البته این یک کتاب است با انواع و اقسام مطالب متنوع ،یکی از آن بحث ها هم همان است که شما مورد اشاره قرار داده اید ،بنظر شما اگر در یک مکتوب اقسام رفتارهای متقابل و ممکن در روابط زن و مرد را توضیح دهند امر مستنکر و زشتی است؟ این بحث ها که در بحث های علمی رایج در جهان علم تحت عناوین مختلف وجود دارد . رشته هایی از علوم تجربی در این موارد وجود دارد ،این یک کتاب است و یکی از مطالب آن همان مطلب مورد اشاره شماست ،مخاطب کتاب نیز فقط صنف روحانی نیست ،این در عالم نشر و کتاب هست که کتاب عرضه می شود و هر طالب علم و اهل مطالعه ای می تواند مخاطب هر کتابی باشد ،سخن بر سر این است که ما شواهد ضعیف را دلیل بر بد بینی و سوء ظن خود به اصناف و گروهها و افراد نکنیم.

      پایدار و موفق باشید

       
      • با درود به سید مرتضی گرامی
        آیه ی 67 سوره ی انفال میفرماید : ” هیچ پیغمبری را روا نباشد که از اسیران جنگ فدا گرفته و آنان را رها کند تا خون ناپاکان را بسیار بریزد ، شما متاع فانی ناچیز دنیا را میخواهید و خدا برای شما آخرت را و خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است .” شان نزول آیه ی فوق در مورد اسرای جنگ بدر است . پیغمبر بعد از پیروزی در جنگ بدر با مشورتی که با اصحابش به عمل می آورد غیر از عمر بقیه به فدیه گرفتن و آزاد کردن اسرا نظر میدهند . که این آیه نازل میشود و پیامبر را مورد خطاب قرار میدهد که چرا اسرا را نکشته اید و دنبال متاع دنیا هستید.
        مطلب اول اینست که اینجا عصمت پیغمبر زیر سوال میرود به دلیل اینکه اشتباه کرده و اسرا را نکشته دوم اینکه این چه خداییست که آیین خود را نمیتواند به مخلوق خودش حاکم کند و عده ای را زیر چتر یک نفر به عنوان پیامبر مامور میکند که به جنگ دیگرانی که آیین آنان را قبول ندارند بروند و در صورت پیروزی و اسیر گرفتن همه ی اسرا را از دم تیغ بگذرانند . در تاریخ بشر به ندرت میتوان یافت که در جنگها اسرا را کشته باشند آن هم به دستور خالق هستی .پرسش اینجاست این جنگهایی که پیامبر و یارانش انجام داده اند با سایر جنگها در تاریخ بشر چه تفاوتی دارد . اگر چنین باشد میتوان گفت که کوروش کبیر بزرگترین پیامبر است زیرا ایشان هم از طریق جنگ ملل دیگر را زیر سیطره خود آورد . با این تفاوت که به مذهب آنان احترام میگذاشت و اسرا را نیز آزاد میکرد و سایر جنگ آوران از جمله اسکندر و …….
        – در خصوص امامه و عبا و ریش بلند پاسخ شما قانع کننده نیست . با این منطق هر چیزی را میتوان توجیه کرد . آیا در صدر اسلام عبا و امامه ها به همین شکل بوده است ؟! اگر چنین بوده پس چرا در حال حاضر در کشورهای مسلمان به اشکال گوناگون است . گیریم که به همین صورت بوده باشد . از آن موقع تا کنون خیلی چیزها از جمله نحوه ی لباس پوشیدن تغییر بسیار کرده است . در گذشته های دو بر الاغ و استر و اسب سوار میشدند ولی امروزه هواپیما جایگزین آنها شده است . در اسلام اسراف حرام است . مصرف این همه پارچه های سیاه و سفید برای عمامه و عبا و ردا اسراف نیست ؟! حتما جریان پیراهن عثمان را شنیده اید … ظاهرا عثمان ادم قد بلندی بوده و سهمش از بیت المال برای تهیه پارچه به اندازه قامتش نبوده و یک سهم اضافی برای بلند کردن پیراهنش استفاده مینماید که مورد اعتراض ابوذر قرار میگیرد و بر کوس رسوایی اش میکوبند و ضرب المثل پیراهن عثمان از اینجا درست میشود . ضمنا در اسلام کلمه روحانی نداشته ایم و این لغت از مسیحیت وارد اسلام شده است . در اسلام عنوان عالم علوم دینی و مجتهد موضوعیت دارد .
        خلاصه مطلب اینکه آقا مرتضی دین میبایستی از حکومت جدا باشد وگرنه همانطوری که میبینید هم قداستش از بین میرود و هم خیلی ها دین زده میشوند همچون وبا زدگی .

         
        • اردشیر گرامی

          با سلام

          ظاهرا بدقت پاسخ های بنده را نخواندید و ذهنیات خود را محور قرار داده مطالبی نوشته اید ،من در توضیح آیه دقیقا لغت “ثخن” و مشتقات آنرا واکاوی کردم و توضیح المیزان را هم مورد اشاره قرار دادم که مقصود از یثخن فی الارض استحکام دین در ارض است ،شما بر اساس برخی ترجمه ها آیه را بدون توجه به ریشه لغوی طوری معنا می کنید و از آن نتایجی می گیرید.
          عصمت پیامبر در این گونه زمینه ها نیست ،عصمت در زمینه دریافت وحی و حفظ وحی و ابلاغ دقیق وحی است ،و اینکه پیامبر باید دارای طهارت و دوری از خطا و گناه باشد تا فعل او حجت بر انسانها باشد.
          چطور می گویید در تاریخ بشر کشتن اسرا نادر بوده است ،بتاریخ مراجعه کنید و همینطور استنباطی کلی گویی نکنید ،آنهمه جنایات طالمان و شاهان و تاراج و قتل و غارت وجود داشته است و از کله ها مناره می ساخته اند آنگاه شما چنین ادعایی می کنید؟
          جنگهای پیامبر همه جنگهای دفاعی و دفاع از حریم توحید بوده است ،قرآن فرمود لا اکراه فی الدین ،لکم دینکم و لی دین ،این مشرکان حجاز بودند که جنگ با پیامبر را آغاز کردند ،و جنگ نیز جنگ است و در جنگ می کشی و کشته می شوی.
          پیامبر که در مکه قدرتی نداشت ،و تحت حصر و فشار مشرکان بود ،در مدینه هم که با او بیعت شد و حکومت تشکیل داد ،در همان ابتدای ورود ،با یهود و نصاری پیمان محافظت بست و آنان را در بقاء بر دین خود آزاد گذاشت ،کجا پیامبر یهود و نصاری را مجبور به اسلام نمود؟ این یهود بودند که خیانت کردند و با مشرکان حجاز در حمله به پیامبر همداستان شدند.
          خدا حاکم و غالب بر امر خویش است ،این امور تاریخی را ما می گوییم شان نزول آیات ،اموری مطرح می شده ،سوالاتی می شده ،و مطابق آنها بر پیامبر وحی و هدایت و احکام نازل می شده است.پس نباید گفت خدا اگر چیزی را بوحی تصدیق کرد خدای ناتوان است.
          در مورد کورش کبیر ،ملاک پیامبری حمله و جنگ و نوع رفتارها در جنگ نیست ،ملاک پیامبری نزول وحی و بینات و معجزات است ،و کورش پیامبر نبود زیرا وحی بر او نازل نمی شد و معجزه هم نداشت ،لطفا مطالب را بهم مخلوط نکنید.
          در مورد مساله لباس ،از شما متعجبم که شخصی بودن لباس شما را قانع نمی کند ،شما بروایتی استناد کردید ،پاسخ این بود که این روایات سندیت غیر قابل خدشه ندارند و لسان آنها هم لسان ارشاد است نه الزام و وجوب ،و اسلام در مورد نوع و کم و کیف لباس الزامی ندارد.در مورد عمامه و عبا نیز ،بله چنین بوده است ،در نقلهای تاریخی از عمامه پیامبر و دیگران و رنگ آن صحبت شده است همچنین بالاپوش و عبا ،اما لباس پوشیدن امر شخصیست ،این امور اینقدر مهم نیست که فکر خود را به آن مشغول کنید.آری لباس متحول می شود اما گاهی لباس نماد است ،شما اگر بخواهید مته بخشخاش بگذارید و برخی پوششها را اسراف بدانید ،دیگران نیز ممکن است بنوع لباس شما ایراد کنند که مثلا چرا شلوار لی و جین؟ و چرا فلان پارچه ؟ و… زیاد به این امور بی اهمیت بها ندهید.
          همینطور کلمه روحانی ،در این مورد حق با شماست کلمه روحانی مورد روایات ما نیست و این اصطلاح مربوط به سده های اخیر است ،در روایات تعبیر به عالم و عالم دینی و فقیه و نظایر آن شده است ،حالا مهم نیست عده ای نام صنفی را روحانی بگذارند این چه آسیبی بشما می رساند ؟،ضمن اینکه در خیلی از امور چیزهایی از غرب وارد عرف و عادت ما می شود شما آنها را براحتی می پذیرید ،حال فرض کنید واقعا کلمه روحانی از مسیحیت گرفته شده است چرا اینجا را ایراد می کنید و مثلا اطلاقات و تعبیرات دیگر را راحت می پذیرید؟
          شما در انتها گفتید :
          “”خلاصه مطلب اینکه آقا مرتضی دین میبایستی از حکومت جدا باشد وگرنه همانطوری که میبینید هم قداستش از بین میرود و هم خیلی ها دین زده میشوند همچون وبا زدگی “”.
          (پایان)
          این چه ربطی به مسائل پیش گفته داشت؟ شما آیه ای مطرح کردید و پاسخ گرفتید و مطالب دیگر ،یعنی آن مطالب را مطرح کردید که این نتیجه را بگیرید؟ الان بحث من این نیست که دین
          باید از حکومت جدا باشد یا نباشد ،این را باید در متن دین مطالعه کرد و به سلیقه من و شما نیست ،اما بحث ام این است که شما در انتها خلاصه گیری و استنتاجی کردید که ربطی به سوالات و مطالب پیش گفته نداشت ،به خدا و پیامبر ایراد گرفتید ،به عمامه و عبا ایراد گرفتید ،و سوالات دیگر ،اینها را سوال کردید که نتیجه بگیرید دین باید از سیاست جدا باشد؟! اردشیر جان اینکه شد ربط دادن ماست به دروازه.

           
  31. تهافت الفلاسفه *
    ريشه ها ٣٤١( قسمت ٣٤٠ ذيل پست : ما به دزدى هاى سپاه ..) فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    مسئله غزالى : گفته اند كه غزالى كمر فلسفه و عقل گرايى را چنان شكست كه تا صدها سال ديگر نتوانست قد راست كند. اين گفته مرسوم در آكادمى هاى فلسفه از تأثير يك شخص و دقيق تر بگويم از تأثير يك كتاب با عنوان تهافت الفلاسفه خبر مى دهد. به گونه اى اجتناب ناپذير اين پرسش خود را پيش مى اندازند: غزالى كمر كدام عقل گرايى و فلسفه اى را شكست ؟ نوك حمله او مگر غير از ابن سينا و فارابى است ؟ فلسفه كه به اين دو تن منحصر نمى شود. ابن رشد اندلسى ، يكى از شارحان بزرگ ارسطو در قرون وسطى ، در كتابى با عنوان تهافت التهافت كه بعدها عليه غزالى نوشت از قضا از يك نگرگاه با غزالى همداستان است : وى بر آن است كه تفسير ابن سينا و فارابى از فلسفه يونانى در جهت وفق آن با دين مخدوش شده است . محمد عابد الجابرى در پژوهش گران سنگ نقد عقل عربى در اين مورد به سود ابن رشد استدلال مى كند و خوشبختانه اين كتاب نيز به فارسى ترجمه شده است. هدف من از نقل نظر جابرى تأييد تمام عيار آن نيست . اين اشاره شايد توجه خواننده را جلب كند به چالش هاى انديشمندان عرب و شهامت آنها در برابر تكفير و حكم ارتداد خشك مغزان . محمد اركون جابرى را از اين نظر كه فلسفه غرب اسلامى ( ابن باجه ، ابن طفيل ، و ابن رشد ) را در مقابل فلسفه شرق اسلامى ( فارابى ، ابن سينا ، سهروردى و ملاصدرا و ديگران ) كاملاً عقل گرا و نقادانه مى داند مورد انتقاد قرار مى دهد و حكمت اسلامى را يكپارچه مى بيند اما جابرى ،افزون بر باور به شكافى پرناشدنى ميان فلسفه شرق و غرب اسلام ، ابن سينا و غزالى را چندان متفاوت نمى داند و حتى ضربه ابن سينا بر عقل گرايى فلسفى را مهلك تر از ضربه غزالى مى داند، وى استدلال مى كند كه بنيان حكمت ابن سينا غيب مدار است نه عقل مدار ، چرا كه وى برهان را در خدمت غيب در مى آورد و انديشه او در هيچ مرحله اى انتقادى نمى شود . به بيانى ساده بنيان حكمت ابن سينا و حكماى پسينى – سهروردى و ملاصدرا – را رواقى و گنوستيك يا عرفانى مى داند كه پايه همه آنها همان باور به دوگانه نور و ظلمت ايران باستان است . سهروردى به باور جابرى فقط واژه ها را عوض مى كند تا غايت اين حكمت آشكاره شود . او واجب الوجود را نور الانوار مى كند و عقول سماوى را انوار قاهره . ( عابد الجابرى ، محمد . ما و ميراث فلسفى مان : خوانشى نوين از فلسفه فارابى و ابن سينا . مترجم سيد محمد آل مهدى ، نشر ثالث ، تهران ، ١٣٨٧). جابرى عقلانيت ايرانى را در برابر عقلانيت غنيمت گيرى و قبيله اى و عقيده اى عرب عقلانيت گنوستيكى يا عرفانى مى نامد. ناگفته نماند كه پروژه ٤ جلدى جابرى با عنوان كلى نقد عقل عربى حاصل تلاش سترگ يك روشنفكر عرب براى خوانش علمى و خودآگاهانه ميراث و سنت اسلامى است . پيش تر اشاره شد كه عقلانيت خود دالى است كه مدلول هاى ذهنى آن در اقوام و ادوار و حتى اشخاص متفاوت بوده است . عقلانيت ارسطويى را به عقلانيت لوگيك و قانون گذارتعبير كرديم كه دقيقا آهنگِ نجات عقلانيت از دست اقوام و ادوار و اشخاص و بنا نهادن آن بر معيارهاى همه شمول و رياضى وار دارد . حافظ وقتى مى گويد '' ما را ز منعِ عقل مترسان و مى بيار __ كان شحنه در ولايت ما هيچ، كاره نيست '' اشاره اش به عقل مصلحت انديشى است كه شيخ و شحنه به قانونش تبديل كرده اند نه قياس هاى رياضى گونه ارسطويى كه بر سرِ نجات عقلانيت از خواست ها و موقعيت هاى تاريخمند است . عقلانيت شيخوخيتى و قبيله اى و عقيده اى و غنيمت گيرانه عرب پس از خروج از شبه جزيره و ورود به قلمرو ديگر فرهنگ ها سه پايه اى مى شود و زين پس ديگر اين عقلانيت صرفاً عربى نمى ماند بل دوپايه جديد آن غير عربى – ايرانى و يونانى – است . جابرى اما اين هر سه پايه را ذيل عقل عربى قرار مى دهد : پايه نخست : نظام زبانى عربى كه برجسته ترين نشانش نگارش عمده آثار حكمى و علمى ايرانى به زبان عربى تا زمان غزالى و تا حد زيادى بعد از زمان غزالى است. پايه دوم :نظام گنوستيكى – هرمسى ايرانى يا همان عرفان كه برجسته ترين نشانش باليدن عرفان بدست ايرانيان است . اين درست كه ابن عربى اهل اسپانيا بود ، ليك اگر ايرانيان نبودند چه بسا كتاب محورى او – فصوص الحكم- چندان اهميتى پيدا نمى كرد . پايه سوم : نظام عقلانى يونانى يا برهان كه برجسته ترين نشانش ترجمه ارگانون (οργάνων ) يونانى به آلت قانونيه براى بازداشت فكر از خطا بود. اشاره به اين نشان ها البته از من است نه از محمد عابد جابری. از افق اين روزگار به يارى يافته ها و نگره هاى مدرن زبان شناختى ديگر ترجمه صرفاً انتقال معانى و مفاهيم بدون تغيير معانى و مفاهيم نيست . زبان ها از نگرِ زبان شناسى ساختارگرا شبكه اى از نشانه ها و دال هايى به شمار مى آيد كه شيوه خاصى از هستى و انديشه را در خود مى پرورند . خلفاى عرب به هر طريق ممكن بر آن بودند تا با ورود به سرزمين هاى جديد زبان بومى آن سرزمين را به زبان عربى تبديل كنند . زبان عربى عقلانيت عربى را نيز در خود داشت . جليل دوستدار در كتاب ايرانى ماندن و جهانى شدن (صص١٨٠-١٧٦) در اين باره دو نكته را مستند مى كند : يكى تلاش سترگ ايرانيان و به ويژه سامانيان براى زنده نگه داشتن زبان فارسى در قلمروهاى دور از بغداد و دو ديگر عربى نويسى ايرانيانى كه دوستخواه مايل است ايرانى نما معرفى شوند، در حالى كه در شرايط ممنوعيت سخن گفتن به پارسى به عنوان گناهى نابخشودنى ، بسيارى از همين عربى نويسان كه براى خود نيز نامى عربى برگزيده بودند با ترجمه هرآنچه از آثار ايرانيان باستان برجا مانده بود اين آثار را از تاراج تازيان در امان داشتند. البته اين را نمى توان به همه عربى نويسان تعميم داد. از عصر سامانيان به بعد كم كم نتيجه سخن گفتن به زبان متجاوز به اينهمانى با متجاوز مى انجامد . با اين همه ناهمخوانى زبان پارسى كه زبان مردم و أدبيات است با اين عربى نويسى حوزه اى ميان عام و خاص فاصله مى اندازد. افراط در عالم نمايى و ديندارى براى جلب نظر عامه در ظواهر و حركات و سكناتى پديدار مى شود كه از همان سده هاى اوليه يكى از عوامل گسترش رياكارى در جماعت ايرانى مى گردد . جاحظ در بخشى از الحيوان ( ج١، صص ١٤٤-١٢٠) به گونه اى عالمانه نمونه هايى از اين تظاهر رياكارانه را در ميان فرقه هايى كه حضورشان در جمع خطير نبوده است تحليل مى كند و آن را ناشى از كمداشت درونى ( ضعف الأصل) مىداند . برخى از عربى نويسان بعدى از جمله زمخشرى كم كم زبان عربى را زبان برتر مى گيرند. از زمخشرى نقل كرده اند كه :'' به عربى دشنامم دهند به از آن است كه به فارسى ستايشم كنند ''. يا حديثى زبانزد گشت كه اهل بهشت به عربى سخن مى گويند و اهل جهنم به فارسى ''اما از ديدى همه سونگرانه تر كه بنگريم در اين زمان همان تلاش هاى اوليه ، چه به عربى و چه به فارسى كار خودشان را كرده بودند. مردم در اين روزگار مسلمانى را دين خود مى دانستند ، اما ايرانى ماندن با حفظ زبان پارسى نهادينه گشته بود . همان تلاش هاى اوليه بارى بزرگ به بار آورده بود كه نقش شاعران پارسى گوى سبك خراسانى و در صدر آنها فردوسى بزرگ را جاودانه مى كند: خلفا در عرب زبان كردن ايرانيان شكست خورده بودند. ايران عرب زبان نشد و هرگز نخواهد شد .در زمان غزالى مردم پايبند به شريعت اسلام شده بودند ليك به زبان پارسى سخن مى گفتند . زبان عربى نيز زين پس زبان مدرسه ها و حوزه هاى خواص مى گردد و هنوز هم تا حدى چنين است . يك نتيجه اين فرايند فرهنگى شكافى است كه ميان نخبگان و خواص عربى نويس و مردم دهان باز مى كند و اين شكاف هنوز هم هست . مردم مقلدانه حامل ميراث مى گردند و اهل مدارس خود را عالم و محقق ميراث مى خوانند . حتى تحقيقى خواندن اصول دين بسى به ندرت فرد عامى را به فكر و تحقيق در باب دين موروث برمى انگيزد . مردم بسى آسان تر با ادبيات پارسى زبان ، به ويژه شعر ، تماس مى توانند گرفت تا متون عربىِ مغلق و پيچيده و دير ياب . دلنگرانى غزالى و همه محافظت كاران سنت گرا دقيقاً نفوذ حوزه خواص در عوام است . نه چنان است كه پيش از غزالى خردى خودبنياد ملاك تصميم هاى عمومى مردم بوده باشد و نه با قطعيت مى توان گفت كه چنين خردى در همه موارد به ويژه در مورد آنچه به فرهنگ همگانى و سياست ( شهرگردانى ) مربوط است در حوزه خواص نيز تنها ملاك حقانيت بوده باشد .در حوزه هاى خواص حقانيت و قدرت همبسته مى گردند ، اما هرگز قدرتى كه مشروعيت آن از پايين به بالا باشد مطرح نمى گردد . حتى در جايى كه بيعت خاص و عام بايد رأس هرم را تعيين كند ، رأس هرم بايد از آنچه دين حق شمرده مى شود پيروى كند نه از خواست عوام . در انقلاب ٥٧ حكومتى بر اساس خواست عامه تأسيس نشد بل حكومت دينى بنا نهاده شد . جنبه دموكراتيك آن ذاتىِ نوع حكومت نبود بل حاصل اقتران اعتبارى و تصادفى خواست عامه و حكومت بود . حكومت اين اقتران تصادفى و ذاتاً تغيير پذير را ابدى كرده است و هراس حاكم از رفراندوم مجدد هراس وى از همين تغيير پذيرى خواست عامه است . من از اين رو ناگهان از زمان غزالى به زمان خودمان جست زدم كه هيچ شاهدى در گذشته بهتر از حاكميت كنونى نمى تواند ما را با گوشت و پوست و خون خود به دريافتى برساند از اين قرار: در فرهنگ دينى قدرت از چيزى به نام حقانيت مكتبى كسب مشروعيت مى كند نه از خواست متغير و ادوارى عقلانيتى جمعى كه در فضاى امن و آزاد و برابر گفتگو زاده و باليده و دگرگون مى شود . از هيچ شاهدى در گذشته به قدر حكومت كنونى نمى توان اين اصل را به جان آزمود كه هدف حاكمان در اساس حفظ قدرت است و حقانيت تابع و وسيله آن . هيچ شاهدى شفاف تر از وضعيتى كه در آن هستيم گواهى نتواند داد كه چنين حكومتى از آنجا كه ساختارانه و ذاتاً دموكراتيك نيست پس با هيچ چيزى بيش از فضاى امن و برابر و آزادانه گفتگو دشمنى نمى ورزد و از هيچ چيز به اندازه همين فضا كه حتى بيش از صندوق رأى جان و بنياد دموكراسى است هراس ندارد. همه بهتان هاى كليشه اى چون نيك بنگريد بر سر مقومات همين فضاى عمومى از جمله مطبوعات ، نشريات ، نهادها ، اتحاديه ها ، انجمن هاى صنفى و مدنى و عقيدتى آزاد و مستقل نازل مى شوند به گونه اى كه نفسِ خبرنگار بودن يا هر فعاليت جمعى ناوابسته اى حتى آموزش نوعى عرفان يا جمعيت كمك به زلزله زدگان خطرناك مى شود . هم عقل و هم تجربه تاريخى گواهى مى دهند كه خردورزى و فلسفه به معناى واقعى آن در جايى كه آزادى انديشى در فضاى عمومى در پاى حقانيت قدرت مدار قربانى مى شود هرگز گسترش عمومى پيدا نمى كند. اين دليل ساختارى قرن ها خردسوزى بسى بنيادى تر از يك كتابى است به عربى كه تا همين امروز كم تر كسى از مردم آن را خوانده است .
    اگر دست دهد بايد به يك همسنجى دست زد ميان باور سياسى فارابى كه امروزه سنت گرايان شيفتگى بسيارى به آن دارند و باور غزالى كه بيش تر محكوم به قشريت و خردستيزى مى گردد و باور سياسى نسفى در انسان كامل در سده هفتم تا روشن گردد كه در همه آنها حقانيت عقيده طلبكار قدرت است و آنجا كه پاى قدرت سياسى و نظم اجتماعى در ميان است معتزله و اشاعره در مصادره دوگانه حق و باطل به سود خود فرق چندانى ندارند . اين معيار حق و باطل ، كفر و ايمان ، مسلمان و زنديق ( آزاده ) را تنها يك چيز مى تواند تهديد كند : برهان آورى در چارچوب عقلانيت لوگيك و گسترش عمومى آن . اين همان چيزى است كه غزالى از آن احساس خطر مى كرد. غزالى در جايى از تهافت ( مقدمه چهارم ، در ترجمه دكتر حسن فتحى ص٤٢) بر آن مى رود كه علوم منطقى خاص فيلسوفان نيست بلكه متكلمان نيز به برهان نياز داشته اند ، ليك همان سان كه ابن رشد نيز اشاره كرده است اين برهان آورى جدلى عاميانه است . منطق ارسطو براى صدق و كذب گزاره ها قوانينى وضع مى كند كه مى بايست خارج از هرشريعت و عقيدت و تعصب دينى و انگيزش هاى مدافعه گرانه اى صدق كنند . آنچه به گمان برخى از اهل نظر خردورزىِ پيش از غزالى خوانده مى شود تلاش حكماى مشاء – به ويژه فارابى و ابن سينا – در كاربرد برهان قانونمند ارسطويى در مسئله هاى الهياتى چون حدوث و قدم عالم ، معاد ، علم خدا به كليات و جزئيات ، معجزه و مانند اين هاست .نگرانى غزالى در نيمه دوم سده پنجم هجرى ( يازدهم ميلادى ) و همروزگار با قدرت گيرى سلجوقيان و ضعف سياسى و نظامى قدرت خليفه عباسى و عصر كثرت فرقه ها و انحطاط اخلاقى جماعت در آن است كه برخى از نتيجه گيرى هاى برهان آورى فارابى و ابن سينا خلاف شريعت عمومى است ؛ از جمله بى آغاز بودن جهان ، انكار معاد جسمانى و عالم نبودن خدا به جزئيات .با پوزش از به درازا كشيدن مطلب و با سپاس از بردبارى شما

     
    • جناب كورس گرامي سلام ودرودبرشما

      شما درآخرمقالتان چنين آورده ايد:

      “نگرانى غزالى در نيمه دوم سده پنجم هجرى ( يازدهم ميلادى ) و همروزگار با قدرت گيرى سلجوقيان و ضعف سياسى و نظامى قدرت خليفه عباسى و عصر كثرت فرقه ها و انحطاط اخلاقى جماعت در آن است كه برخى از نتيجه گيرى هاى برهان آورى فارابى و ابن سينا خلاف شريعت عمومى است ؛ از جمله بى آغاز بودن جهان ، انكار معاد جسمانى و عالم نبودن خدا به جزئيات .با پوزش از به درازا كشيدن مطلب و با سپاس از بردبارى شما.”
      سؤلي كه مطرح است:

      1-اين نگراني غزالي دركدام كتابش به چنين صراحت ابراز شده است؟
      2-ودرثاني اين نتيجه گيريها ئي كه ازسخنان فارابي وابن سينا شده است دركدام كتاب هاي اين دوفيلسوف اسلامي چنين سخناني مستفاداست؟
      كه شما چنين نتيجه گيري كرده ايدوچنين سروده ايد:
      “برخى از نتيجه گيرى هاى برهان آورى فارابى و ابن سينا خلاف شريعت عمومى است ؛ از جمله بى آغاز بودن جهان ، انكار معاد جسمانى و عالم نبودن خدا به جزئيات”.
      باسپاس ازشما منتظر پاسخ متقن شم بزرگوارهستم
      مصلح

       
      • سلام و درود به جنابان مصلح و کورس عزیز

        الان مطمح نظر من نکات تاریخی بحث شما و جنبه های دیگر بحث مثل تکفیر غزالی دیگران را یا میزان نقش او در رکود در موج فلسفی در شرق ،و تاریخ ایران نیست ،فقط بحث من روی همین نکته اسناد انکار معاد جسمانی به مرحومین شیخ الرئیس و فارابی است،این نکته را جناب کورس در گفتگوی فرخنده ای که با یکدیگر داشتیم نیز مطرح کرده بودند که در فضای آن گفتگو در خصوص تجرد نفس ناطقه انسانی ،فراموش کردم آنرا به ایشان تذکر دهم ،بیاد دارم مدتها قبل نیز کورس گرامی چنین مطلبی را به شیخ نسبت داده بودند و آنرا مستند به رساله “الاضحویه” (بضم همزه )شیخ که من عربی و ترجمه آنرا در اختیار دارم کرده بودند ،همان موقع این مطلب مورد تشکیک من واقع شد و خدمت ایشان عرض شد که اگرچه کمیت شیخ برحسب مبانی مشائی خود در اثبات برهانی معاد جسمانی (نه روحانی ،آنرا که حکماء مشاء بوضوح براهین متقنی بر اثبات آن اقامه کرده اند) لنگ است و مرحوم صدر المتالهین شیرازی در اسفار و مبدا و معاد و شرح الهدایه الاثیریه و زاد المسافر و رسائل دیگر خود بارها شیخ را در این مورد و نرسیدن به عمق مساله تجرد خیال که یکی از مبانی اثبات معاد جسمانی است مورد طعنه و انتقاد قرار داده است ،لکن از کتب مهم شیخ در الهیات مثل الهیات شفا و نجات و دانشنامه علائی و مبدا و معاد ایشان ریفرنس شد که شیخ بعد از اثبات معاد روحانی برای نفوس ناطقه انسانی ،در مورد اثبات معاد جسمانی ببرهان فلسفی ابراز عجز فرموده است ،اما من هیچ جا ندیدم که شیخ انکار معاد جسمانی را کرده باشد ،بلکه تعبد به آنرا در عهده تبعیت از شرع محمدی گذاشته است ،عبارت عربی شیخ اینطور است:
        “”فنقول: يجب أن يعلم أن المعاد منه ما هو منقول «7» من «8» الشرع و لا سبيل إلى إثباته إلا من طريق «9» الشريعة و تصديق خبر النبوة «10» و هو الذي للبدن عند البعث، و خيرات البدن و شروره معلومة «11» لا يحتاج إلى أن «12» تعلم، و قد بسطت الشريعة الحقة التي أتانا بها نبينا «13» و سيدنا و مولانا محمد صلى الله عليه و على «14» آله «15» حال السعادة و الشقاوة التي بحسب البدن.
        و منه ما هو مدرك «16» بالعقل و القياس البرهاني و قد صدقته النبوة و هو السعادة و الشقاوة «17» الثابتتان بالقياس «18» اللتان للأنفس و إن كانت الأوهام هاهنا «19» تقصر عن تصورهم””.
        (الهیات شفا ص 424،الهیات نجات ص 682،رساله احوال النفس ص 127).
        و ابراز عجز از اقامه برهان فلسفی بمعنای انکار معاد جسمانی نیست ، بیاد دارم در آن نوبت استدلال جناب کورس به عباراتی از رساله اضحویه بود و من در همان نوبت با ارجاع دقیق برای حضرت ایشان توضیح دادم که از آن عبارت که در مقام بازگو کردن آراء مطرح در باب معاد است مستفاد نیست که شیخ انکار معاد جسمانی کرده باشد.
        حال فرضا اگر آن عبارت مستند به شیخ باشد نهایت این است که تعارضی بین کتب مهم شیخ با این رساله مطرح می شود ،در اینصورت استدلال کننده به عبارت رساله اضحویه باید با قرائن تاریخی بتواند اثبات و احراز کند که این رساله آخرین نوشته شیخ است و انکار معاد جسمانی در این رساله بمعنای عدول شیخ از مبنای خود در الهیات شفا و نجات و سایر کتب است ،و اثبات چنین مطلبی بسیار مشکل است خصوصا اینکه از برخی اساتید بزرگم در فلسفه بیاد دارم که ظاهرا آخرین کتاب شیخ همان متن الاشارات و التنبیهات است نه رساله اضحویه،بگذریم از اینکه بنظر من خود عبارت عربی و فارسی این رساله دلالتی بر مدعای جناب کورس ندارد ،از ایشان می خواهم اگر در این مورد توضیحی دارند ارائه فرمایند.
        در مورد فارابی که مساله مشکلتر است ،من تاکنون در بین رسائل موجز و برخی کتب فارابی که در دست دارم چنین مطلبی را ندیده ام که فارابی معاد جسمانی را انکار فرموده باشد ؛مگر اینکه باز ما روی همان سنجه اسناد به شیخ الرئیس که عجز از اقامه برهان عقلی بر معاد جسمانی درعین اذعان به تعبد به شریعت را انکار معاد جسمانی تلقی کنیم ،و چنین نیست.

        با پوزش

         
      • سلام به مصلح عزيز و با آرزوى شفاى عاجل جسمانى و شادكامى روزافرون
        مشخصاً در تهافت الفلاسفة . در اين مورد توضيح خواهم داد .تهافت ٤ مقدمه و ٢٠ مسئله و بك خاتمت دارد .يك ترجمه قديمى فارسى از على أصغر حلبى و يك ترجمه جديد إز دكتر حسن فتحى دارد .عربى آن نيز همراه با رديه ابن رشد به نام تهافت التهافت از اينترنت دريافتنى است. مرجع من ترجمه حسن فتحى ، انتشارات ثارالله ، چاپ اول ، ١٣٨٣، است . غزالى خود در مقدمه اول مى گويد كه براى اجتناب إز اطاله مطلب به دو فيلسوف نما ( متفلسف) ابونصر فارابى و ابن سينا بسنده مى كند .(صص ٣٤-٣٣) . سپس سه مقدمه ديگر مى آيد و در پىِ آن بيست اشكال بر فلسفه ابن سينا و فارابى وارد مى آورد .در خاتمت كتاب (ص ٢٢٥) فيلسوفان و به طور خاص ابن سينا و فارابى – را در سه مسئله قدم عالم و جوهرها ، عدم احاطه علمى خداى تعالى بر جزئيات و انكار حشر تن ها كافر و در ساير مسئله ها رافضى يا اهل بدعت اعلام مى كند .اين منبع دست اول.
        أما در منابع دست دوم إز جمله تاريخ فلسفه در جهان اسلامى از حنا فاخوري و نقد عقل عربى محمد عابد الجابرى و تاريخ فلسفه اسلامى هانرى كوربن و خلاصه نوشته هاى مفسرانه انديشمندان جديد أبعاد اجتماعى و فرهنگى اين مسئله بررسى و حلاجى شده است . بعلاوه قرار نيست كه همه مطالب ريشه ها منبع داشته باشد. ريشه ها نويسنده هم دارد .نويسنده بر اساس داده ها دريافت و گمانه خود را عرضه مى كند . اگر كسى ريشه ها را دنبال كرده باشد مى داند كه متن را در متن بزرگ ترى بررسى مى كند كه تاريخمند است و دايماً در تغيير . كسى كه متن را از زمينه برمى كند و آنها را چون چيزى ذاتى و گوهرين مى نگرد در درك ريشه ها مشكل پيدا مى كند . كافى است از بن جان آن سيارك كذايى حقيقت را فراموش كنيد تا نه فقط فهمِ ريشه ها براى شما آسان گردد بل ريشه هاى بسيارى از مصايب فرهنگى و اجتماعى ما را در آن ببينيد . ريشه ها نه از سر ترس بلكه بنا به مقصد و مقصودش نسبت به امر قدسى در ذاتش موضع مثبت يا منفى ندارد اما راستش آن را با دين همگانى يكى نمى كند .روش ريشه ها انديشه انتقادى است نه تعليم يا تفسير متن مقدس و اقمارش از جمله عرفان . اگر وارد در برخى متون مى شود فرع بر هدف أصلى است .براى انديشه انتقادى هيچ متنى آن قدر مقدس نيست كه نتوان نقدش كرد.٠
        از توجه شما سپاسگزارم و اميدوارم هرچه زودتر بلا و درد جسمى از شما دور گردد كه در اين مورد با شما همدردم همچنانكه در ستم ستيزى. ديركرد مرا در إظهار همدردى به حساب مشكل فنى و وقت گير بودن إرسال پيام بگذاريد .

         
  32. زمان شاه که مردم (کم کم بالای 50درصدمردم )در رفاه نسبی بودند انقلاب کردیم . حالا که بالای 80 در صد مردم هشتشان گروه نه هشان است چرا هیچ خبری نیست ؟ ایا اینها از برکات امام زمان نیست ؟ کاش امام زمان فارسی بلد بود وحرف ایرانیها را هم می فهمید .چگونه می شود اینکار را کرد؟ (چون در جمگران تابلویی وجود داشت {نمیدانم حالا هم هست یا برداشته اند} که امام زمان عربی میداند) ولی من فکر کنم ایشان در این هزار و چهارصد سال حتما فارسی و انگلیسی و…را یاد گرفته اند ولی از ترس زندانی شدن و شاید هم اعدام شدن نمیاید تا خون کافران را با شمشیر بریزد و دنیا را پر از عدل وداد نماید .

     
    • اگه با این حرفت تا بحال سنگ نشدی حتما برو توبه کن و مقداری طلا به دفتر نماینده اش، رهبر گرامی، بده. از من گفتن و از تو نشنیدن

       
  33. خانم مدير :
    من رو در روىِ شما نيستم . من گوينده و شماى شنونده آن قدر فاصله داريم كه بتوانيم كمى فرستنده خود را خاموش و گيرنده خودمان را روشن كنيم تا فارغ از عادات ذهنى مان صداى يك ديگر را هم بشنويم ، فقط بشنويم نه اينكه بپذيريم . خواهش مى كنم پيش پيش القابى چون مزدور آمريكا ، ضد انقلاب ، و نفوذى دشمن ، بى بصيرت ، فتنه گر و مانند اين كليشه هاى نخ نما شده را روى من نگذاريد . انسانى با انسانى مى خواهد دو كلمه حرف بزند . نهايت اين است كه حرف من غلط است و اگر غلط بودنش را با دليل اثبات كنيد من همين جا در فضاى عمومى به خطاى خود اقرار و از شما سپاسگزارى مى كنم .
    به اين كودك نگاه كنيد . به ده سالگى خود هم فكر كنيد . آيا شما در ده سالگى با تحقيق و تفكر مسلمان شيعه جعفرى اثنا عشرى شده بوديد يا مسلمان ناميده مى شديد چون از مادر مسلمان زاده شده بوديد ؟ اگر دومى درست است پس اين كودك چه گناهى كرده كه از والدين بهائى به دنيا آمده ؟ اعتقادات شما بهائيت را نمى پذيرد ، قبول ، اما آيا اين كودك بى گناه همچون خودِ شما در ده سالگى تان مسؤول اعتقادات والدين اش بوده ؟ او را اصلاً مى توان داراى اعتقادى دانست ؟
    خانم محترم : البته من معتقدم كه حقانيت يك اعتقاد به منطق آن اعتقاد بستگى دارد و براى اينكه انسان ها از بنِ جان اعتقادى را بپذيرند بايد همه اعتقادات و انديشه ها در شرايط امن و برابر و آزادانه بتوانند وارد گفتگو شوند ورنه هركس كه به اين دنيا مى آيد فوراً و بدون خواست خودش داراى مذهبى مى شود . من ، شما و هر بشرى با مذهبى به دنيا مى آييم كه در انتخاب آن هيچ نقشى نداشته ايم . شما كه نمى گوييد اعتقاداتان به اين دليل حق است كه اعتقادتان است ؟ شما كه نمى گوييد اين دين يا عقيده حق است چون مال من است ؟ شما كه زبانم لال نظر به دستخوش حكومت نداريد و نمى گوييد اين دين حق است چون حكومت دزدان شكنجه گر با زور و پول من و شما و همين كودك ايرانى آن را پايه قدرتش ساخته است ؟ شما كه نمى گوييد اعتقاد من حق است چون اكثريت برايش سينه مى زنند ؟ البته ياد اين اكثريت به خير باد . حتماً براى حقانيت اعتقادات خود دلايلى داريد. در اين صورت آزاديد كه هر اعتقادى را مالك باشيد ، اما آيا حق داريد هر كه را مثل شما فكر نمى كند از تحصيل كه حقوق هر انسانى با هر عقيده موروثى يا مكتسبى است محروم كنيد ؟
    خانم محترم : شما احتمالاً عمرى را پاى تخته سياه به كودكان آموزش داده ايد ؟ خواهش مى كنم فردا برويد سر يك كلاس . به كودكان بگوييد شما فقط وقتى حق تحصيل داريد كه اعتقاداتتان براى من پذيرفتنى باشد . خواهش مى كنم با سوء استفاده از القا پذيرى كودكان نگوييد : بهائى نجس است ، يهودى بو مى دهد ، بى دين لامذهب است و در جهنم گرز آتشين در دهانش مى كنند تا تاابد بسوزد ، خواهش مى كنم همين حرفى را كه به آقاى نوريزاد زديد به كودكان هم بزنيد و سپس اضافه كنيد كه ما همه ايرانى و فراتر از آن يك انسانيم كه حق داريم هر اعتقادى را بپذيريم و هيچ كس حق ندارد با صاحبان اعتقادات ديگر جز از راه گفتگو در شرايط برابر رويارو شود . هيچ كس حق ندارد انسان هاى ديگر را به دليل نژاد يا عقيده يا مذهب از آموختن علم محروم كند . بگوييد اگر در قرن ٢١ يك خانم فرهنگى كسى را به خاطر مذهب موروثى – كه چيزى شبيه نژاد است- محروم كند ، پس حتماً در سده هفتم هجرى تازيان با شمشير خون فشان ديگران را مسلمان كرده و هيتلر در سده بيستم با اتاق هاى گاز كسانى را به خاطر يهودى بودن از حق حيات محروم كرد .
    مى دانم كه چنين نمى كنيد و حتى اگر معلمى در مدرسه شما دانش آموزان را عليه عادات و آموخته هاى ضد انسانى شان آگاه كند براى او گزارش جرم رد مى كنيد . اما بياييد براى امتحان هم كه شده آنچه را گفتم به كودكان نسل نو بگوييد . ببينيد از شما قبول خواهند كرد كه كودكى را به خاطر بهائى بودن از تحصيل محروم كنيد ؟ آيا مى دانيد كه اگر تمامى ملحدين جهان و رسانه هاى خارجى متحد مى شدند تا جوانان را از دين بيزار كنند قادر نبودند يك هزارم رفتار شما و بوقچى هاى حكومت كنونى در دين ستيزى و دين گريزى جوانان مؤثر افتند ؟ به چه حقى اين كودك بى گناه را به مدرسه راه نمى دهيد ؟ اين خدايى كه شما داريد چيزى جز محصول كينه ها و دشمن خويى هاى
    درونى خودتان نيست. شما خودتان بى آنكه بدانيد بى خداييد . آنچه كه دل شما را آرام مى كند مى گوييد خدا خواسته ، هرچه بغض و كينه درونتان را فرونشاند مى گوييد خدا كرده ، اين خدا نفس انسان ستيز و قابل ترحم شماست . من حتى اگر خدا را نشناسم ، اما اين را مى دانم كه خداى شما و ميليون ها امثال شما خدايي است بافته از تار و پودهاى كينه ها ، آزار طلبى ها ، ستيزه جويى ها و خواهش هاى نفس خودكامه شما . خدا چنان با خواهش هاى نفس امثال شما و مداحان مجبوبتان جوش خورده است كه ديگر تشخيص كار خدايى و شيطانى ناممكن شده است . سجاده رو به خود پهن نكنيد .
    براى شما آرزوى دلى بى كينه دارم

     
    • كورس گرامى با سلام

      نوشته هاى شما را در باره مسائل روز با اشتياق مى خوانم و در حال مطالعات مقدماتى هستم تا سوادم را در حدى افزايش دهم كه بتوانم همراه دائمى “ريشه ها” شوم كه اكنون به دليل كم سوادى، آن را بصورت بسيار پراكنده مى خوانم.
      انگيزه من براى آغاز مطالعه، بحث هاى بين على1 و مازيار در باره ريشه ها بود و من به دانش هر دو بزرگوار غبطه مى خورم.

      در باره اين نوشته شما، چون نصيحت پذيرى انسانها بسته به درك و شعور آنها متفاوت است و تنظيم روابط بين انسانها براى حفظ حقوق همگان با پند و اندرز ممكن نيست، قانون اختراع شد و همانطور كه خودتان در ريشه ها توضيح داديد كف اخلاق در جوامع مدرن بعنوان قانون بنا گذارده شد.
      گمان نمى كنم حتى قوانين تبعيض آميز و غير اخلاقى نظام اسلامى هم تحصيل بهاييان را در مدارس منع كرده باشد. اگر قانونا ممنوع نيست و چون به نظر مى رسد اين خانم باورهايش حتى بيمار تر از قوانين نظام است پس نصيحت به ايشان كارگر نخواهد بود و شايد بهتر باشد از تهديدات قانونى استفاده شود.

       
    • با درود بر کورس به خاطر این متن زیبا و انسانی و قابل درک همگان و درود بر نوریزاد که کتبا و عملا این طریق را گشود. باشد که تلاش شما نسیم انسانیت و همزیستی را بر این دیار طوفان زده بدمد و حرمت انسانها را در خانه و کاشانه خود نگه دارد.

       
    • این جمله را جائی خوانده ام ولی یادم نمیاید در کدام کتاب یا مقاله بوده(وقتی ما خداوند را باباورهاوملاکهای خودمان توصیف میکنیم ایندیگر خدای واقعی نیست بلکه خدائیست که ما ساخته ایم) وای بر انکه با این خدای ساختگی در مورد دیگران قضاوت و عمل کنیم

       
      • امیر گرامی

        این سخن شما مرا بیاد حدیث لطیفی در جوامع روایی خودمان انداخت ،بیاد دارم آنرا در کتاب “علم الیقین” مرحوم فیض کاشانی دیدم که امام فرموده است :خود خواهی و خود بینی در همه موجودات و مخلوقات خدا وجود دارد بطوری که هرکس هرچه را دارد کمال و صفت کمال تصور می کند ،متن حدیث می گوید :تا جایی که حتی مورچه پیش خود تصور می کند که چون او دو شاخک دارد پس خدا هم دو شاخک دارد!
        و لعل النمل الصغار تتوهم ان للّه زبانيتين‏!
        بعد امام علیه السلام چه سخن شریف و بلندی در توحید و معرفه الله و تنزیه او فرمود ،فرمود : كلما ميزتموه بأوهامكم في أدق معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم‏.
        یعنی شما هرگاه تصوری از خدا کنید که آنرا با اوهام و عقولتان تصور و تمییز از معانی دیگر می کنید ،آن تصور شما از خدا مصنوع و آفریده ذهن شماست و به شما باز می گردد و منشا آن شمایید.
        این تعبیر تنزیهی در باب معرفه الله بما می گوید معرفت ما از ذات واجب الوجود و خالق جهان هستی ،تصوری بالوجه و کلی است نه تصور به کنه ذات ،زیرا ذات نامتناهی چکونه قابل تصور عقول ضعیف ما باشد :
        این التراب و رب الارباب.

         
      • آنيتاى ارجمند : از رهنمود هوشمندانه تان سپاسگزارم . درست مى گوييد . نخست بايد بگويم كه مخاطب نوشته بالا هم خانم مدير است و هم افراد بسيارى كه مثل ايشان فكر مى كنند، البته اگر بشود اسمش را فكر نهاد. من به فرهنگ خطاب كرده ام . در ضمن ، در قسمت آخر به زبان ساده بر يك يافته هرمنوتيكى ( علم تأويل ) دست نهاده ام . بارها در تلويزيون حكومتى معمم هايى را ديده ام كه بدون هيچ پايه اى جملاتى را با اين الگو ها به كار مى برند : ” خدا ميگه…” ، ” خدا ميخواد..” و به جاى نقطه هاخواسته ها و ناخواسته هاى خودشان را مى گذارند . زلزله مى آيد آن را كيفر گناهان مى خوانند ، كسى را كه ازش نفرت دارند تصادف مى كند مى گويند : خدا تقاص مرا ازش گرفت و از بدبختى ديگرى نفس راحتى مى كشند .باران مى آيد آن را نتيجه دعاى خود مى دانند ، شانس مى آورند آن را لطف خدا مى خوانند ، بدشانسى و باخت و بلا را امتحان الهى معرفى مى كنند، خواب مى بينند كه در باغ سر سبزى قدم مى زنند مى گويند كه به بهشت خواهند رفت ، خواب سيخ داغ مى بينند مى گويند خدا هشدار مى دهد كه مواظب خودت باش وگرنه به جهنم مى روى . هر معلولى را به علت دلخواه خود وصل مى كنند و خلاصه از خواست ها و كينه ها و پندار هاى بى پايه خود خدايى ديگر مى سازند كه بازتابى از اميال خودشان است . من اين خدا را خداى فرهنگى ناميده ام . اين خدا معبدى است كه از ملات و مصالحى برآمده از خودِ خويش ساخته شده است . با كمك گيرى از روان شناسان درباره فناتيسم و fanum ( معبد) پرستى و ريشه هاى روان شناختى آن در ريشه ها مطالبى نوشته ام . چكيده آن تثبيتِ (fixation)خودشيفتگى در مرحله اى از رشد روان است .در اين مرحله فرد خود شيفته به يك fanum يا معبد نيازمند است كه در واقع روان كودك مانده اش را عينيت و خارجيت مى بخشد . معبد ممكن است نام يك خدا يا قهرمان يا ستاره سينما يا يك تيم فوتبال يا هرچيزى باشد .امروزه واژه fan به معناى هوادار كاربرد دارد . شخص فناتيك ( معبد پرست يا متعصب ) معبد را همچون مال و ملكى از آن خود مى داند .آن را براى كسب هويت لازم دارد .نيازش به معبد نيازى دوگانه است : پرستش معبد و در حقيقت پرستش خود و نفى و دفع كسانى كه معبد او را نمى پرستند؛ به ديگر سخن عشق افراطى به معبد و پرستندگان معبدش و دشمنى شديد با آنان كه معبد او را نمى پرستند . بنابراين تعصب به هر معبدى به تعصب نسبت به خود برمى گردد .
        آنيتاى ارجمند شكسته نفسى مى كنيد . با آن متن هاى هوشمندانه اى كه شما مى نويسيد گمان نمى كنم كه گرفتن تصوير كلى ريشه ها براى شما دشوار باشد . بسنده است كه مطالب را پيوسته بخوانيد .
        اما در مورد قانون گمان مى كنم برخى از قوانين در كشور ما سخت اجرا مى شوند . شايد دست و دل قاضى براى ممهور كردن جواز تحصيل به بهائى بلرزد و اگر قاضى باوجدانى باشد شايد از بيم آنكه به هوادارى از ” فرقه ضاله ” – با پوزش از بهاييان عزيز- متهم شود ، قانون را كنار بگذارد و از راه مصالحه – يا همان نصيحت – كار را فيصله دهد . ممكن هم هست قاضى هم با وجدان و هم شجاع باشد و قاطعانه مدير را محكوم و پدر محترم كودك را محق اعلام كند. من مىدانم كار خانم مدير غير قانونى است اما اين را هم مى دانم كه اجرا نشدن قانون در بسيارى از موارد – از جمله تقريبا تمامى اصول فصل سوم قانون اساسى كه در مورد حقوق ملت است – در دستگاه قضاى ما پيشينه دارد . در اين طور موارد قاضى با يك تابوى فرهنگى سر و كار دارد كه عمل نوريزاد در بوسيدن نمادين پاى كودك بهائى گامى بزرگ براى شكستن آن بود . نكته ديگر اين كه اجراناپذيرى برخى از اصول قانون از خود قانون هم سرچشمه مى گيرد به شرطى كه كليت قانون اساسى را در جهت دريافت اصول متناقض آن بخوانيم نه با تمركز روى هر اصل . اصولى كه به اختيارات قدرت مربوط است فراتر از حد اجرا مى شوند ، اصولى كه به حقوق ملت مربوط اند با استناد به همان اختيارات قدرت اجرا نمى شوند. در متن قانون اختيارات قدرت رهزن حقوق ملت است .بخشى از اجرا ناپذيرى هم به فرهنگ ما برمى گردد كه در آن چه در سطح حاكمان و چه در سطح مردم قانون هنوز بر من- قانونى حاكم نشده است . بخشى از اجرا ناپذيرى به ابهام ، تعريف گريزى و كثيرالتفسير بودن برخى از اصول بر مى گردند . تصورش را بكنيد كه در قانون اساسى جرم سياسى و شكنجه تعريف نشده ، عبارت ” خلاف مبانى اسلام ” مبهم است . در اصل ١٢ مذهب تشيع جعفرى اثنا عشرى الى الابد مذهب رسمى و الى الابد غيرقابل تغيير معرفى شده ، اين يعنى اين قانون براى نسل پنجاهم و صدم و هزارم ما نيز مذهب رسمى تعيين كرده ، در حقوق تنها چيزهاى ابدى همان حقوق انسان بماهو انسان است از جمله : حق حيات ، حق آزادى بيان ، ممنوعيت شكنجه و مانند اين ها . در اين مورد نيز قيد الى الابد لازم نيست درج شود . اين قانون اساسى در مورد مطبوعات و جرم سياسى ابهاماتى دارد كه دست قاضى را براى تفسير دلبخواه باز مى گذارد . زمان خاتمى دو لايحه براى رفع ابهامات تقديم مجلس شد و بلافاصله با حكم حكومتى بايكوت شد . تقريباً تمامى تغييرات در بازنگرى ١٣٦٨ در جهت بسته تر شدن و مستبدانه تر شدن قانون بود. استاندال نويسنده فرانسوى و خالق سرخ و سياه مى گفت : ” هر روز قبل از نوشتن چند خطى از قانون اساسى مى خوانم ” علت آن بود كه قانونگذاران حتى در شيوايى و شفافيت نثر قانون كار كرده بودند .حال شما در نظر بگيريد كه به جاى واژه هاى خوشخوان تر و روان ترى چون تغيير ناپذير ، دگرناشدنى ، دگرناگشتنى واژه زمخت و كژتاب ”غيرقابل تغيير” را به كار برده اند . به قولى فرم بايد با درونمايه همخوان باشد . من اهانتى به مذهب تشيع نمى كنم . اما هر مذهبى حتى ماترياليسم ديالكتيك را پايه سرمدى قانون قرار دادن هرگونه دموكراسى را براى نسل هاى آينده محدود و قفل مى كند .ابهام ، تفسير پذيرى عامدانه ، و نقيض بودن برخى اصول با هم گريزگاه هايى براى فرار از قانون از طريق تفسير قانون فراهم آورده و تجربه هم آن را اثبات كرده است .
        اشاره شما به قانونى بودن حق تحصيل هموطنان بهائى برابر بند ٣ اصل سوم قانون اساسى درست است ، اما هموطنان بهائى ما عملاً إز تحصيلات عاليه محرومند و آيت الله محمد موسوى بجنوردى سال گذشته گفت:” هيچوقت ما نمى گوييم بهائى حق تحصيل آزاد دارد، أصلاً حقوق شهروندى ندارد ” آيا اين اجرا نشدن قانون ربطى به خودِ قانون ندارد ؟ من مى گويم دارد. قانون مى گويد :” آموزش و پرورش و تربيت بدنى رايگان براى همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالى ” كافى بود واژه همه با اين عبارت دنبال من شد:” أعم از يهودى ، بهائى ، زرتشتى ، الخ ” پس خودِ قانون هم براى اين آيت الله انسان ستيز راه گريز فراهم آورده تا بگويد بهائى أصلاً شهروند نيست . من كه خجالت مى كشم .
        بيش از اين سرتان را درد نياورم . كامروا و خوشدل باشيد
        از مهمان و amirعزيز نير سپاسگزارم .

         
  34. جناب سید مرتضی
    در ادامه گفتگوی پستهای قبلی، یکسانی انسانها آنها درمتون قرآنی و روایی آمده (خلقناکم من ذکر و الانسا ….. قبایل و شعوبا لتعارفو) و (کلکم من آدم و آدم من تراب…..) و در عین حال تقسیم بندی به بنده و آزاد و آقا و غلام ،بانو و کنیز ، و امثال آن هم کم نیامده. اشاره من در آن جا خصوصا به روایتی بود از امام صادق که در آن لحظه در نظرم بود که از معبری می گذشت و از خانه ای صدای موسیقی و طرب شنید و پرسید آیا صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ و بقیه اش را شما بهتر از من می دانید.
    در مورد یهود بنی قریضه خواستید کپی نکرده مدرک ذکر کنم. کتاب تاریخ اسلام سید جعفر شهیدی. البته اوهم در آنجا رقم را زیر سیوال می برد و خیلی از علما از او عصبانیند که باز هم شما بهتر می دانید. با این حال من از شیعیان غالی (به خود نگیرید) این انتظار را نداشتم که بخواهند شان مولی را پایین بیا ورند. مرد مومن! 40 تا کشته ای را که شما ذکر کردید جلو بچه هم بگذارید قهر می کند. یعنی ممکن است که امیر مومنان شمشیر ذوالفقار از نیام بر کشد و فقط 40 تا بکشد؟ بی خود نیست خمینی ادعا کند که از ایمه بهتر عمل کرده و موفق تر بوده است. شما چه اصراری دارید که آمار را پایین بیاورید؟ برای خوشامد چندتا لامذهب فرنگی مآب؟ آن هم برای کشتن کسانی که خود شما می خواهید سر بر تن هیچکدامشان نباشد. خوب هرچه بیشتر بهتر. مگر از زور بازو و قدرت کمر مولی و اولیای پس از او کم خوانده اید که اینطور ملا لغطی دنبال بهانه می گردید؟
    در مورد دیگر هم شما خق دارید و اگر نخواهم مثل شما گفتگو کنم، نه دروغ بود و نه توهم . قدری بی دقتی و عجله بوذ که در همانجا توضیح دادم و چنانچه گفتم اگر بابی باز شد و فرصتی بود بیشتر توضیح خواهم داد. مفصل است و نیاز به وقت و حوصله برای مدون کردن.
    با پوزش از دیگر خوانندگان به خاطر عطف به ماسبق و فشردگی.

     
    • جناب مهمان سابق و مرتضای لاحق

      موردی که ادعا کرده بودید که پیامبر اسلام هم همان سخن کپلر مبنی بر گردش خورشید به دور زمین را ابراز کرده اند را که مورد پرسش من واقع شد بازهم ذکر نکردی.

      در مورد تاریخ خیانت یهود بنی قریظه و نقض عهد آنان و توطئه برای پیروز شدن کفار مکه بر مسلمانان و نابود شدن پیامبر و مسلمانان مدینه ،در این سایت قبلا بحث های مفصل تاریخی داشته ایم ،بنظرم آن زمان که “مهمان” سایت بودید و هنوز به عنوان جدید “مرتضی” کوچ نکرده بودید ،شاهد بحث های مفصل و مستند من با کامنت گذاری بنام “رضا” بوده اید ،حال ممکن است یا دچار فراموشی شده باشید یا مصلحت اقتضاء کرده است تغافل کنید ،شما نیازی نیست بمن مرحوم آقای شهیدی و کتاب ایشان را معرفی کنید ،من آن کتاب را دیده ام ،و دهها کتاب دیگر در این زمینه و مهمتر اینکه منابع آن کتاب یعنی منابع تاریخ اسلام را دیده و به آن اشراف دارم ،شما بصورت لغت یهود بنی قریظه (شما حتی هنوز لغت قریظه را نمیدانید و بغلط آن را قریضه می نویسید) یک سرچی در پست های یکسال قبل جناب نوریزاد بکنید شاید مطلب را بیابید ،شاید یک هفته من در این مورد بحث کردم و به منابع ارجاع دادم و به سوالات و شبهات پاسخ دادم ،ماجرای یهود بنی قریظه به این صورت روتین و ابتدایی که بشما القاء کرده اند نبوده است که همینطور الکی و از باب زور گویی یهودیانی را آورده باشند گردن زده باشند حال تعداد آنها یکنفر باشد یا ده نفر یا صد نفر یا هر عدد دیگری ،این یک بحث تاریخی مفصل با ارجاعات خاص خود است ،شما چون اسلام را قبول ندارید هدفتان کوبیدن آن بهر وسیله است و کوبیدن اولیاء اسلام و پیامبر اسلام ،از نظر شما هدف هم وسیله را توجیه می کند بنابر این راحت بنگاه عصری اینگونه پیش خود تحلیل می کنید که بله :یهود بنی قریظه و بنی النضیر و مشرکان حجاز و دیگران “دگر اندیشانی” بوده اند نسبت به اسلام و پیامبر و پیامبر این دگر اندیشان را از دم تیغ گذرانده اند! اینها کوته فکری و عدم خوانش دقیق تاریخ اسلام است .تحقیق شما هم منحصرا می شود دیدن کتاب مرحوم شهیدی و قضاوت کردن (آنهم ناقص) در مورد آن ،شما با یک کارشناس صاحب نظر دین دارید گفتگو می کنید ،مگر من اصل وقوع ماجرای یهود بنی قریظه را انکار داشتم که اینگونه کلی به کتاب مرحوم شهیدی ارجاع می دهید ،بگذریم از اینکه باید بیان کنید که ایشان آنجا چه گفته است و استناد ایشان و قرائن ایشان در مورد تعداد اعدام شدگان آن واقعه چه بوده است ،همینطور با تکیه به اصل وقوع تاریخی آن ماجرا و بدون عطف نظر به مایه ها و علل پیدایش آن و ماجرای جنگ بزرگ احزاب (خندق) پیش خودتان چیزی را تصور کرده محکوم می کنید؟
      من گفتم در مورد تعداد اعدامی های یهود بنی قریظه زبان تاریخ یکسان نیست ،با اینکه اصل اعدام آن خائنان مجرم امر بحق و درستی بوده است در مورد تعداد آن بین مورخان اختلاف هست ،و مرحوم شهیدی در کتاب پیش گفته با تکیه بر قرائنی می گوید هیچ استبعادی ندارد که یهودیان که بدشمنی و عداوت با اسلام و پیامبر اسلام شهره بودند ،در این مورد اغراق و گزافه گویی کرده باشند .شما آن تحلیل ایشان را بعنوان یک مورخ زبر دست و استاد تاریخ بخوانید اگر توانستید آنرا تجزیه و تحلیل و نقد کنید.
      عجیب است که شما آمدید ابتدا عدد 700 را که برخی از مورخین گفته اند به “هفتاد هزار”! ارتقاء دادید ،بعد که مورد اشکال واقع شدید که شواهد و اسناد تاریخی بر خلاف این است آمده اید اینگونه فرافکنی می کنید ،من که اصل ماجرا را قبول دارم و اعدام آن خائنان را هم امر بحق و درستی می دانم ،اما اگر از تعداد سخن می گویم حاضرم ریفرنس آنرا ارائه کنم ،آن عدد هفتصد تا هزار که در تواریخ معتبر مثل طبری و کامل و المغازی واقدی و کتب دیگر آمده است ،اما عدد چهل نفر نیز هیچ استبعاد ندارد و وجه نامعقولی نیست ،زیرا قبیله بنی قریظه قبیله کوچکی بوده است که پیش از ظهور اسلام از نواحی شامات قدیم به اطراف مدینه کوچیده بودند ،و تعداد آنها اصلا به این مقدار (هفتاد هزار) که شما گفتید نمی رسیده است ،بهرحال آن عدد “چهل نفر” که عرض شد مربوط است به کتاب “الاموال” ابن زنجویه که از کتب تاریخی سابق بر تواریخی مثل طبری و ابن اثیر و دیگران بوده است و طریق نقل آن نیز برحسب سند متسلسل تاریخی از تواریخ دیگر کوتاهتر است و با اسناد روایتی دیگران متفاوت است ،این کتاب در نت هست بگیرید بخوانید در آنجا ابن زنجویه بر حسب سندهایی میگوید تعداد اعدامی های یهود خائن و عهد شکن بنی قریظه 40 نفر بوده است ،بعد نروید مثل آنکه 700 را 7000 و 70000 نوشتید ،این عدد چهل را بنویسید 400 یا 4000 یا 40000 و اعداد دیگر ،تعبیر آن سند قدیمی تاریخی “اربعین”=چهل است.
      حال چه ده نفر چه چهل نفر چه صد نفر و چه هزار نفر ،بر اساس اسناد تاریخی متقن ،یهود بنی قریظه پیمانی را که با پیامبر بسته بودند که پیمان خون و مرگ بود و پیمان محافظت از یکدیگر ،آن پیمان را نقض کردند و مشرکان مکه و همه احزاب را بر علیه نابودی پیامبر تحریک کردند و شوراندند ،نه که شوراندند بلکه کمک های مالی و لوجستیک به آنها کردند و در خود مدینه اقدام به تضعیف و خرابکاری کردند ،از این امور تعبیر می شود به نقض عهد و پیمان شکنی ،پیمانی که مفاد آن که خود آنان امضاء کرده بودند این بود که اگر کسی نقض عهد و خلف وعد کررد سزای او مرگ است و اموال او هدر است ،این در متن عهد نامه هست ،کمی مطالعه کنید ،بررسی یک دین و مکتب و یک تاریخ به این نیست که نشخوار دشمنان اسلام را کپی پیست کنیم و آنها را بی دلیل بپذیریم. پس بحث بحث پایین آوردن آمار نبود و بحث ملا نقطی (شما بغلط ملا نقطی را ملا لغطی نوشتید) ،از نظر من اعدام آن خائنان کاملا بجا و بحق بود و کسی که نقض عهد کرد تا ریشه اسلام را بخشکاند سزای او آنچیزی است که امضاء کرده است و مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود ،پس اصل ماجرا امر حقی بود ،تعداد هم مورد اختلاف تاریخی است اما مرد مومن! هیچ تاریخی مثل شما دیمی نگفته است پیامبر “70000” یهود بنی قریظه را اعدام کرد! کمی از عناد خود نسبت به دین بکاهید و انصاف را که صفتی انسانی است پیشه کنید اصلا تعداد کل یهود بنی قریظه هفتاد هزار تن بود که مردان اعدامی آنها این باشد؟! ،و اندکی هم بجای کپی پیست کردن مطالب دیگران اهل دقت و مطالعه باشید.
      موفق باشی مهمان سابق و مرتضای لاحق

       
      • جناب سید مرتضی
        روزی بزی و میشی به جوی ابی رسیدند که باید از ان می پریدند. پس از تعارفات مرسوم قرار شد اول میش بپرد. تا پرید دنبه اش بالا زد و بز دید انچه را که تا به حال ندیده بود. شروع به جستن و کف زدن کرد که اهای ما دیدیم، ما دیدیم.
        میش ساکت ماند تا بالاخره بز هم بدان سوی پرید. انگاه سر در گوش بز نهاد و گفت، بی انصاف ما یک عمر است که مال تو را می بینیم و دم نمی زنیم حلا تو یکبار مال ما را دیده یا ندیده این همه گرد و خاک به پا می کنی؟!
        ملای عزیز تمامی این کتب پو سیده شما از مجلسی تا شیخ عباس قمی تا برسد به کلینی و اعقاب انها پر از جعل و دروغ است و شما با لولیدن میان تنها، تنها عمر خود و دیگران را تباه کرده و می کنید. ایا خود شما از نسخه های مفاتیح الجنان برای درمان ناخوشیها یتان استفاده می کنید؟
        ایا خودتان یا هیچ پزشکی بران درمان بیماریها به شفای ابوعلی سینا مراجعه می کند؟ چرا یک نسخه از انها را برای جناب مصلح نفرستادید؟
        اینها در روزگاری در گذشته مورد ارجاع بودند. اگر شما سکون مرده وار و یا طواف بی سرو ته بر گرد مداری بسته را برگزیده اید دنیا بر جاده ای پر شتاب رو به افقی باز و بی انتها دارد. قبلا در چسبندگی اعتقادی و بی وجود کردن هستی انسان گفته ام.
        بهر حال با ارجاع به همان پوسیده کتب پر از در وغ و لاطایلات شما، بنی فریضه درست است و این را به خود شما وامینهم که در این باب بیشتر وقت صرف و تحقیق کنید. در مورد امار هم من یکی حاظر نیستم شان مولا را از هفتاد هزار پایین تر بیاورم. شما هم خودت را به هر در و دیواری که می خواخی بزن. ولی مطمین باش که توان مولا را با خودت مقایسه نکنی. نگو مگر ممکن است؟ اینجا سخن از مولا است نه امثال من و تو.
        کسی که با یک دست درب از قلعه خیبر فرو افکند و در یک شب مهمان خلیفه دوم بودن خواهر او را به بستر خود اورد. هم زور بازو داشت و هم قدرت کمر. یا هو.

         
      • اسید مرتضی
        ضمنا چون به من اتهام قبول نداشتن اسلام زدید که ترتیبم را بدهید به عرض میرسانم که بنده خدا را می شناسم و می دانم که در حال حاظر در مملکت ایران رهبز عظیم الشان، خدای وحده لاشریک له است که شما انکار وجودش می کنید و تا به حال یک بارهم به او نپرداخته اید.

         
        • میهمان=مرتضای گرامی

          سلام

          من قصد سوئی نداشتم ،فقط بحث علمی تاریخی کردم ،چرا اینگونه آشفته شدی عزیز دل؟ کلام علمی پاسخش کلام علمی است نه تمثیل های عرفی خارج از ادب و عامیانه ،بالاخره ماجرای گردش خورشید گرد زمین چه شد؟ انسان اگر ادعایی می کند نباید در مورد آن ثبات علمی داشته باشد؟ یعنی سزاوار است که انسان دهان باز کند و هر یاوه ای ببافد و بعد در انظارعمومی جا بزند؟ اینجا شما وقتی شروع بنوشتن می کنی گفتار و اجزاء گفتارت بدقت مورد نظر موافق و مخالف است ،وقتی ادعایی کردی که از اثبات آن عاجز هستی دیگر خوانندگان نوشته هایت وثوقی به سایر گفتارهای تو ندارند .
          قیاس کتاب طبی ابن سینا که کتاب علمی تجربی قابل تغییر در روش و محتواست با کتب معارف قیاس مع الفارق است جانم ،بحث ما اینجا نه کتاب مفاتیح الجنان بود و نه بحار ،بحث دو ادعا بود ،ادعای دوم ماجرای یهود بنی قریظه (که باز نوشتی قریضه) بود و کتب تاریخ ،مرتضای جدید الورود خوب خود را به خوانندگان سایت نشان داد که اهل گزافه گویی بی سند است و اهل مطالعه و تاریخ و بررسی نیست ،این از لحن عصبانی و تمثیلات زشت عرفی کاملا معلوم شد ،ضمنا مرتضای جدید الورود بداند که کلمه “حاظر” را اینطور می نویسند :”حاضر”،مرتضی حاضر به بحث علمی مودبانه و مستند نیستی؟ نباش اما عصبانی نشو جانم.

           
          • شفای ابن سینا در منطق است نه در پزشکی. کتاب طبی ابن سینا قانون نام دارد

             
          • جناب ناشناس

            شما دقت خوبی در تصحیح اشتباه مرتضی=مهمان بخرج دادید ،درست گفتید ،مرتضی نوشته بود شفای ابوعلی سینا و از آن تلقی کتاب طبی کرده بود ،چیزی بگوشش خورده است که ابوعلی سینا علاوه بر فیلسوف بودن طبیب ماهری نیز بود ،مرتضی خیال کرده بود چون کتاب مهم فلسفی شیخ ،شفا نام دارد پس لابد این همان کتاب طبی شیخ است چون شفا مفهومی است که با طب رابطه دارد! غافل از اینکه کتاب طبی شیخ همان “القانون فی الطب” است ،و کتاب شفا یک مجموعه بزرگ منطقی ،ریاضی ،طبیعی،فلسفیست که شفا نام گرفته است زیرا باعتقاد نویسنده آن ،سبب شفای جان انسان از جهل است ،البته یک تذکری هم خدمت شما عرض کنم که طوری که شما گفتید کتاب شفا فقط در منطق نیست ،بلکه منطق بخش آغازین این کتاب است ،و چنانکه عرض شد این کتاب یک مجموعه معارف عقلی و طبیعی است ،بخش منطق آن به سبک منطق ارسطوئی بسیار مفصل است و شامل مقولات عشر و بحث های مقدماتی و صناعات خمس و برهان و جدل و خطابه و سفسطه و شعر و دیگر بخش هاست ،بخش دیگر آن بخش ریاضیات آن است که شامل حساب و هندسه و جبر و دیگر مباحث است ،بخش سوم کتاب شفا،بخش طبیعیات آن است که مطابق بحث های امروزی همان علوم تجربی آنروزها بوده است شامل بحث های فیزیک و شیمی قدیم و بحث های کتاب النفس آن ،و بالاخره بخش بسیار مهم شفا ،بخش الهیات آن است که مشتمل بر امور عامه و جواهر و اعراض و بحثهای علم و عقل ،و الهیات خاص در اثبات واجب تعالی و صفات ایجابی و سلبی او و بحثهای مربوط به دین و شریعت و لزوم آن و بالاخره بحث معاد است.
            این مجموعه را که بخش ابتدایی آن بخش منطق است رویهم “کتاب الشفاء” نام دارد.
            موفق باشید و ممنون از تذکر شما

             
  35. داش محمد
    وقتی با چوب شعر سوگلی دربار ملا علی خان والی سرکار علیه الی چرخی رو زدم بهتون برخورد. خوب ما هم گفتیم بچشم دم نزدیم جاش نقل قول کردیم. یکیش هم مقاله ملت نه این بیغیرتی ا بنده خدا البرز ایرانزاد بود. گویا دلتون شکس. خوب دیگه خوشبینید و به ملت لطف دارین. میگین ولایت جباره و ملت ناچار. خوب اگه ا بپا خواسن میترسه ا نوشتن یه کلمه دو حرفی که نباس بترسه. من شعری سرودم . با این شعر ملت باصطلاح قهرمانو به نوشتن یه کلمه فراخوندم. فراخوان به جنبش -نه – و نوشتن کلمه – نه – به هرزبونی که دلشون بخواد. ببینم ملت اونی هس که شما قبولش دارین. یا اونیس که البرز گفته.

    – آوا –
     
    چرا خاموشي اي همراز هم آواز
    بيا برخيز
    اي همخانه
    خاموشي دواي هيچ دردي نيست
    مگو چون خانه ويران است خاكسترنشين بايست
    مگو من خسته ام ديگر
    بيا با ديو بستيزيم
    بيا با شب در آويزيم
    بيبين بيگانه در خانه ست
    نميبيني بساطي از ريا چيده ست
    و با نيرنگ و افسون ميفريبد جرگه مارا
    مگو چه ميتوان كردن
    ببين با اين پر آغشته در خون
    یا كه اين ني
    اين ني با جوهر خون رنگ
    يا ذغال و گچ
    بروي برگ كاغذ
    برگ هر گل
    روي پرهاي كبوتر ها
    بروي هر درو ديوار
    بروي خاك
    يا هرجا كه دستم ميرسد
    هرجا كه بتوانم نوشتن
    مي نويسم
    نه
    مينويسم
    نه
    همين
    با اين قلم نه مينويسم
    نه
    شنيدي با وفا
    شنيدي من چه ميگويم
    پس توهم برخيز و نه بنويس

     
  36. خرافاتی بنام «اسلام» و مصیبتی بنام « حج » ۵
    باران بهاری نوشته باران بهاری | ۱۲:۰۷ گرينويچ – جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴
    الا ای مردمی کز دست دزدان ، همه شب در رنج و غذابید

    کنون بار سفر بستند حجاج ، دگر در خانه ها راحت بخوابید !

    حج از کجا آمده است؟

    با وجودی که مسلمانان سعی دارند با داستان سرایی درباره ابراهیم ، حج را به ادیان ابراهیمی پیوند دهند ، اما حقیقتی وجود دارد که مراسم حج پیش از اسلام در میان بت پرستان عرب مرسوم بوده است و ایشان برای زیارت بتهای کعبارت اعراب از کعبه تجارت ه به مکه می آمدند. در کنار زیارت کعبه و مراسم حج ، انواع تفریحات مانند زنبارگی و فحشا و خرید و فروش کنیزان هم برگزار می شد که امروز تقریبا به همین روش ولی پنهانی این فساد و زنبارگی در میان بسیاری از زائران مکه وجود دارد!

    اینکه ابتکار ساخت بت خانه ای بنام کعبه کار کیست کسی بدرستی نمی داند ولی معماری کعبه قدمت چندانی نداشته است و بنا به نظر کارشناسان کپی برداری ناقص و ناشیانه ای از بناهای زرتشتی مانند کعبه زرتشت ایران است. وجود آب در کنار کعبه که به آب زمزم مشهور است نیز همانند معابد ایرانی موسوم به آناهیتا می باشد که همواره در کنار آب بنا شده اند. کعبه زرتشت در ایران پیشینه بسیار دارد و برخی پیشینه بخشهایی از آنرا به دوران عیلام هم دانسته اند. البته هنر و ستاره شناسی در طراحی کعبه زرتشت کجا و در کعبه کجا! هر روز نکته ای تازه از دانسته های ستاره شناسی معماران ایرانی کعبه زرتشت یافت می شود که چشم حیرت بینندگان و باستان شناسان را برانگیخته است. از جمله وضعیت ایجاد سایه ها در کعبه زرتشت که می تواند تغییر فصول سال را تشخیص داد.
    اینکه ابتکار ساخت بت خانه ای بنام کعبه کار کیست کسی بدرستی نمی داند ولی معماری کعبه قدمت چندانی نداشته است و بنا به نظر کارشناسان کپی برداری ناقص و ناشیانه ای از بناهای زرتشتی مانند کعبه زرتشت ایران است. وجود آب در کنار کعبه که به آب زمزم مشهور است نیز همانند معابد ایرانی موسوم به آناهیتا می باشد که همواره در کنار آب بنا شده اند. کعبه زرتشت در ایران پیشینه بسیار دارد و برخی پیشینه بخشهایی از آنرا به دوران عیلام هم دانسته اند. البته هنر و ستاره شناسی در طراحی کعبه زرتشت کجا و در کعبه کجا! هر روز نکته ای تازه از دانسته های ستاره شناسی معماران ایرانی کعبه زرتشت یافت می شود که چشم حیرت بینندگان و باستان شناسان را برانگیخته است. از جمله وضعیت ایجاد سایه ها در کعبه زرتشت که می تواند تغییر فصول سال را تشخیص داد.

    نه ابراهیمی در تاریخ وجود داشته است و نه افسانه های تورات و قرآن بوسیله باستانشناسان تأیید گردیده است. این داستانهای بناکردن کعبه و دیگر داستانهای مربوط به ابراهیم ، دروغی بیش برای سرکیسه کردن زائران نیست و براستی //////
    //////////////////////

    —————–

    لطفا ادامه ی مطلب را از لینک مربوطه پیگیری فرمایید.

    سپاس

     
    • بنام خدا

      در پاسخ به این سوال که “حج از کجا آمده است؟” سخن فراوان است و محدوده کامنت محل شرح تفصیل مطلب نیست ،اما برای اینکه بنیان مزخرفاتی که توسط کامنت گذاری بنام خرمگس در اینجا مطرح شود بهتر دیدم بحث علمی فشرده ای را که مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر قیم المیزان در مورد مبنا و اساس تشریع حج مطرح کرده اند را اینجا مطرح کنم ،البته پیداست که بنیان مطالب کامنت گذار “خرمگس” که نام لایق شانی هم برای خود اختیار کرده است بر تکذیب انبیاء و قرآن کریم و نفی وجود تاریخی شیخ الانبیاء حضرت ابراهیم استوار است ،و بحث با او باید در اساس دین و شریعت باشد نه در فروعات دینی متفرع بر اصل و طبیعی هست که یک منکر دیانت اسلام فروعات دین را انکار داشته باشد یا در آن چون و چرا کند اما سخن بر سر آن است که توهین و بی ادبی و دروغ بافی چرا؟ ،اما برای اینکه اجمالا واهی بودن این گمانه زنی ها و مزخرفات دشمنان دین اسلام آشکار شود ،مطلب المیزان را باشتراک می گذارم:

      “”بحث علمى‏
      [سر گذشت ابراهيم (ع) يك دوره كامل از سير عبوديت را در بر دارد]
      وقتى به داستان ابراهيم ع مراجعه مى ‏كنيم، كه زن و فرزند خود را (از موطن اصلى) حركت مى‏ دهد، و به سرزمين مكه مى‏ آورد، و در آنجا اسكان مى‏ دهد، و نيز بماجرايى كه بعد از اين اسكان پيشامد مي كند، تا آنجا كه مامور قربانى كردن اسماعيل مى‏ شود، و از جانب خداى تعالى، عوضى بجاى اسماعيل قربانى مى‏ گردد، و سپس خانه كعبه را بنا ميكند.
      مى‏ بينيم كه اين سرگذشت يك دوره كامل از سير عبوديت را در بر دارد، حركتى كه از نفس بنده آغاز گشته، به قرب خدا منتهى مى‏ شود، يا به عبارتى از سرزمينى دور آغاز گشته، به حظيره قرب رب العالمين ختم مى‏ گردد، از زينت‏ هاى دنيا و لذائذ آن آرزوهاى دروغينش، از جاه، و مال، و زمان و اولاد، چشم مى ‏پوشد، و چون ديوها، در مسير وى با وساوس خود منجلابى مى‏ سازند، او آن چنان راه مى‏ رود، كه پايش بان منجلاب فرو نرود، و چون (آن دايه ‏هاى از مادر مهربانتر با دلسوزي هاى مصنوعى خود) مى‏ خواهند خلوص و صفاى بندگى و علاقه بدان و توجه به سوى مقام پروردگار و دار كبريايى را در دل وى مكدر سازند، آن چنان سريع گام برمى‏ دارد، كه شيطانها به گردش نمى‏ رسند. پس در حقيقت سرگذشت آن جناب وقايعى بظاهر متفرق است، كه در واقع زنجيروار بهم مي پيوندد و يك داستانى تاريخى درست مى‏ كند، كه اين داستان از سير عبودى‏ ابراهيم حكايت ميكند، سيرى كه از بنده ‏اى بسوى خدا آغاز مى‏ گردد، سيرى كه سر تا سرش ادب است، ادب در سير، ادب در طلب، ادب در حضور، ادب در همه مراسم حب و عشق و اخلاص، كه آدمى هر قدر بيشتر در آن تدبر و دقت كند، اين آداب را روشن‏تر و درخشنده‏ تر مى ‏بيند.

      [در باره حج و اشاره به اسرار و حكمت آن‏]

      در پايان اين راه، از طرف خداى سبحان مامور مى ‏شود، براى مردم عمل حج را تشريع كند، كه قرآن اين فرمان را چنين حكايت ميكند:
      (وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا، وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ، در ميانه مردم بحج اعلام كن، تا پيادگان و سواره بر مركب‏هاى لاغر از هر ناحيه دور بيايند).
      چيزى كه هست خصوصياتى را كه آن جناب در عمل حج تشريع كرده، براى ما نامعلوم است، ولى اين عمل هم چنان در ميانه عرب جاهليت يك شعار دينى بود، تا آنكه پيامبر اسلام (ص) مبعوث شد، و احكامى در آن تشريع كرد، كه نسبت به آنچه ابراهيم ع تشريع كرده بود، مخالفتى نداشت، بلكه در حقيقت مكمل آن بود، و اين را ما از اينجا مى ‏گوئيم كه خداى تعالى بطور كلى اسلام و احكام آن را ملت ابراهيم خوانده، مى ‏فرمايد:
      (قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ، دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً، بگو پروردگارم مرا به سوى صراط مستقيم هدايت كرده دينى استوار كه ملت ابراهيم و معتدل است).

      و نيز فرموده: (شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً، وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ، وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ، وَ مُوسى‏، وَ عِيسى‏، براى شما از دين همان را تشريع كرد، كه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى را نيز بدان سفارش كرده بود باضافه احكامى كه مخصوص تو وحى كرديم). و بهر حال آنچه رسول خدا (ص) از مناسك حج تشريع فرمود، يعنى احرام بستن از ميقات، و توقف در عرفات، و بسر بردن شبى در مشعر، و قربانى، و سنگ انداختن به سه جمره، و سعى ميانه صفا و مروه، و طواف بر دور كعبه، و نماز در مقام، هر يك به يكى از گوشه‏ هاى سفر ابراهيم بمكه اشاره دارد، و مواقف و مشاهد او و خانواده‏اش را مجسم مي سازد، و براستى چه مواقفى، و چه مشاهدى، كه چقدر پاك و الهى بود، مواقفى كه راهنمايش بسوى آن مواقف، جذبه ربوبيت، و سايقش ذلت عبوديت بود.

      [عباداتى كه توسط انبياء (ع) تشريع شده تمثال‏هايى از سير عبودى آنان است‏]

      آرى عباداتى كه تشريع شده (كه بر همه تشريع كنندگان آن بهترين سلام باد) صورت هايى از توجه كملين از انبياء بسوى پروردگارشان است، تمثال‏هايى است كه مسير انبياء ع را از هنگام شروع تا ختم مسير حكايت ميكند، سيرى كه آن حضرات بسوى مقام قرب و زلفى داشتند، هم چنان كه آيه: (لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، براى شما هم در رسول خدا (ص) اقتدايى نيكو بود)، نيز باين معنا اشاره دارد، و مى‏ فهماند آنچه امت اسلام به عنوان عبادت ميكند، تمثالى از سير پيامبرشان است.
      و اين خود اصلى است كه در اخبارى كه حكمت و اسرار عبادتها را بيان ميكند و علت تشريع آنها را شرح مى‏دهد، شواهد بسيارى بر آن ديده مى‏شود، كه متتبع بينا مى‏ خواهد تا بان شواهد وقوف و اطلاع يابد.
      (ترجمه تفسیر المیزان ،ج ا ص 448-450)‏

       
  37. سلام برناظران نيك انديش ونوري زادشجاع وآزاده

    فردا هشتم مهر بنام مولانا جلال الدين محمد بلخي شاعرعارف پرآوازه ايراني دراين هفت قرن است شهرتش جهاني است وخودش ايراني است وازبلخ افقانستان امرورزي است كه قبلا ازآن ايران بشمارمي آمده است .

    درسي وچند سالگي او درقونيه با شمس تبريزي ملاقات كرد وتحولي دراوپديدار گشت كه اورا دگرگون ساخت وبقول خودش :

    سجاده نشين بودم /// بيابانگردم كردي.
    شمس سه سال بااو درقونيه بودوتااينكه فراق بين اووشمس حاصل شد .

    جلال الدين گويا دومرتبه به دياردمشق درپي يافتن او بدانجاسفركردواورا نيافت وبنابرنقلي يك دفعه هم پسرش سلطان ولدرا به يافتن او به ديادمشق روانه كرد اوهم خبري ازشمس نيافت مولانا ازفراق اومي سوخت ومي ساخت وناگهان گوهري كه دراويافته وگمش كرده بوددرخود ودرنفس خويشتن يافت.

    جوشيدوخروشيد وبه ناله درآمد واين ناله هارا دردومجلدسنگين بنام مثنوي معنوي كه شامل چندين دفتراست وديگرديوان شمس تبريزي باغزل هاي ناب عرفاني است ثبت كرد ونوشت .و خودش را دراين ابيات به ني تمثيل نموده است وناله مي كند وازجدائي هاي اصل خويش شكوه سرداده است ومي گويد:

    ازنيستان چون مراببريده اند /// ازنفيرم مرد وزن ناليده اند

    ناله هايش ازجدائي ياربي نشان است ،كه جدائي اش بانفخه روح الهي به كالبدآدم ابوالبشراتفاق افتادواورا به اسفلس السافين يعني درقوس نزول به نازلترين مرحله مراتب وجود ودراين دنياي خاكي انداخته ومبتلي به تكليف انسان بودن وانسان ماندن كرده است .

    باجمله :”قلنا اهبطوامنها جميعا فاما يأتينكم مني هدي ،فمن تبع هداي فلاخوف عليهم ولاهم يحزنون.” 38 بقره}كه اين فرمان “فمن تبع هداي “كه قضيه شرطي است ،مولانارا به تلاتم انداخته وبه جوش وخروش واداشته است تابرسد به قضيه ديگر ويابه تالي آن شرط كه “ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون” است برسد وازآن جمله وگروه گردد.
    وهمه تشويش واضطرابش رسيدن به مفهوم “ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون” وازاين روهميشه خودرا بامفهوم” فمن تبع هداي” مي سنجد ومي نگرد ومضطرب وهراسان است كه مبادا ازاين جاده “فمن تبع هداي” منحرف شود وبه مفهوم “لاخوف عليهم ولاهم يحزنون “نرسد.

    ودراين ميان اوخود نًي مي شود وخود مي نوازدوازجدائي ها شكوه دارد ودرصددرسيدن وواصل شدن به حقيقت حقيقي حقه است.

    و به هنرمندي انساني هرشخص درتزكيه روح وتخليه آن ازرذائل وتحليه آن به زيور وجودانساني وانسان دوستي آرايش نمايديعني وجودش راازرذائل پاك وآرايش آن به فضائل وملكات انساني وانسان دوستي آراسته كند،بستگي دارد؛ كه تا بتواند به روزگاروصل خويش بازگرددومسيرش به اسفل السافلين ابدي درقوس سعود نرود ونيفتدبلكه راه ومقصدش به اعلي علييين برسد .چنانكه سعدي عليه الرحمه گفته است :
    رسدآدمي بجائي كه بجزخدانبيند /// كه فرشته ره ندارد به مقام آدميت.
    حال برخي ازاين تن خاكي فراتر نرفته ونمي توانند بروند باآن مبنائي كه دارند فرسنگ ها فاصله بامبناي اين عارفان دارند وبااين بعد مسلك وتفاوت مبنا مي خواهند حرف عرفا را بفهمند !بقول بابا طاهر :

    توكه ناخوانده اي علم سماوات /// توكه نابرده اي ره درخرابات
    توكه سودوزيان خودنداني //// به ياران كي رسي هيهات وهيهات.

    تاكه بفهمي كه چگونه من ازتن جدا مي شود؟ خيال خامي كه كرده اندپنداشته اند كه منيت انسان همان تن اوست ودرهمين خيال خام غوطه ورند.

    كسي كه منكرمجردات است چگونه ممكن است غموض اين مسأله را دريابدواين توقع نابجائي است كه ماازاوداريم. وتوقع فهم اين مسأله هم اوازخويش توقع نابجائي است ؛زيرا كه وي وجودحق جل شأنه وعلت هستي راقبول نداردوكلام حق رانيز قبول ندارد كه بفهمد “ونفخت فيه من روحي “يعني چه؟

    وكلام ديگرحق جل شأنه را”وأنشأناه خلقا آخر”يعني چه ؟
    ودرجواب من به جاي برهان آوردن ومعقول سخن گفتن، گفتاري ازاين وازآن مي آورددكه صنارارزش علمي ندارند.

    سخنم به درازا كشيددروصف سخنان دُرٌربارمولانا بودم كه پرانتزي بازشد و”شقشقةحدرت ثم قرت” ايجادگشت.

    سخنان مولانا درواقع يعني بطور واقع بينانه دم از “انا لله وانا اليه راجعون “گويدش.بازمي گردد وبازگومي كند وسينه اي مي خواهد تاشرحه شرحه ازفراق آن ياربي نشان ازذات؛ ومملوازآثار اودرهمه جا؛بگويد واين سينه بايد محرم راز باشدتا بفهمداين نيٍ نايٍ اوچه مي گويد.والسلام
    روحش شادو مزارش مطيٌب باد
    مصلح

     
    • جناب سید مرتضای عزیز ضمن سلام وعرض ادب ؛آیا میدانید دوستانیکه درنمره های ازبد تا عالی را برای این متن بسیار تا بسیار عالی
      برای آن بد انتخاب کرده اند کیستند؟ همانهائی هستن از طایفه مصباح ها که میگویند مولوی بچه باز بوده وبه این طریق این دانشمند بزرگوار را مذموم جلوه میدهند .آیا با آنها سروکارداشته اید ؟

       
      • سلام علی آقای گرامی

        نویسنده این مطلب خوب و زیبا دوست مکرم جناب آقا مصلح اند نمیدانم چرا در این مورد و رای به آن ،مرا مورد خطاب قرار دادید ،من در مورد نسبتی که به دیگران می دهید اطلاعی ندارم ،اگرچه اهل شعر و بررسی اشعار نیستم و چندان مطالعه ای در زمینه های شعری ندارم ،اما مولوی را نه از شاعران ،که از عارفان والای شاعر میدانم ،و اینقدر میدانم که اشعار والای مثنوی مولانا ،صرفنظر از جنبه ادبی و ادبیاتی ،غالبا تفسیر و تاویل آیات قرآن کریم و احادیث نبوی است ،من به این نوشته دوستمان رای عالی دادم ،شما را نمیدانم.

         
  38. وقتی گرد و خاک فاجعۀ حج امسال فرونشست، و جدلها و سیاسی کاری ها دربارۀ مقصریابی این حادثه به نتیجه رسید، چه خوبست که فقیهان قدری به این موضوع بیندیشند که آیا وقت آن نرسیده غبار چهارده قرنۀ نگاه سنّتی بر احکام را کنار بزنند؟ آیا بهتر نبود به جای تعصّب ورزیدن بر موضوعاتی چون حجاب و حرمت موسیقی و روابط دختران و پسران، باب بحث های ضروری تری را باز و مثلاً این پرسش را مطرح می کردند که اصولاً تجمّع سالانۀ دو میلیون نفر در یک مکان محدود، ارتباطی با عقلانیّت می تواند داشته باشد؟ زمانی که حج بر مسلمانان واجب شد، آیا حتی در تصور کسی هم می گنجید که روزی قرار است دو میلیون انسان در این فضا هم به خداوند متوجه باشند، و هم هوای متعلقات جانی و مالی شان را داشته باشند؟ آقای محمد یزدی رئیس مجلس خبرگان دیروز جمله ای گفته اند مبنی بر اینکه در نبود امنیت می شود در “وجوب حج تشکیک کرد”. ای کاش هم صنفان ایشان از خیلی قبل تر با زمانه پیش می رفتند و این تشکیک، سال ها قبل در ذهن شان جلوه می کرد، پیش از اینکه صدها انسان به شکلی چنین فجیع جان بسپارند.

    من می خواهم این موضوع را تا حدی به مسئلۀ آقای طاهری هم ارتباط دهم. گرچه من با افکار ایشان آشنایی ندارم، گمانم بر این است که وی موفق شده بود فارغ از احکام حرام و حلال فقهی، پلی عملی بین دین و دنیای معاصر، و یا بین دین و اخلاقیات برقرار و خلأ موجود را پر کند و به بخشی از تقاضایی که در این باره شکل گرفته بود پاسخ دهد. کاری که علمای دینی لااقل در مرحلۀ عمل از عهده اش بر نیامدند تا جوانان گریزان از دینِ مبتنی بر تعبّد گراییِ محض را به سوی خود جذب کنند. غفلت علمای دین از مسائل مبتلا به جامعۀ مدرن، نه تنها مردم امروز را از اطراف آنها پراکنده کرده و به سمت جایگزین های جذاب تر و خردمندانه تر گرایش داده، بلکه مشکلات کلان تری نیز در بلندمدت بوجود خواهد آورد که فاجعۀ منا مقدمه ای بر آن است. شاید فاجعۀ حج امسال یک تنبّه تلخ باشد برای فقها، که با تغییر زمانه، در لزوم اجرای برخی احکام واجبِ برآمده از قرن ها قبل باید به دیدۀ تردید نگریست. که اگر امروز در وجوب حج بشود تردید کرد، چرا مسئلۀ ارثیه زنان، قطع دست دزدان، چندهمسری مردان، نجس شمردن خداناباوران و خیلی احکام دیگر را نشود از نو پیکربندی کرد؟ و شاید بشود گفت که ظهور داعش هم تنبّه تلخ دیگری است برای علمایی که هنوز برای ادارۀ جامعۀ مدرن منطق گرای امروز، نگاهشان به احکام 14 قرن پیش است. داعش برای حاکمان مسلمان منطقه درست مثل کاریکاتوری است که برخی اجزاء را بزرگ تر از واقع نشان می دهد، نه محض خنده، که برای جلب کردن توجه به سمت زشتی هایی که از آن غافلیم.

     
  39. رسوایی برجام! برجام رسوا گر!

    اگر دقت کرده باشید در این ماجرای برجام نکته ای نهفته که خبر از فاجعه ای بس عمیق تر از خود برجام می دهد.
    سعی می کنم خلاصه کنم خیلی پیچیده نیست. ظریف رفت پشت میز مذاکره با 5 + 1 . دور اول تمام شد. دور دوم و سوم و …. بیچاره هر دور پرونده را می زد زیر بغل با هواپیما خودش را می رساند رهبر سیر تا پیاز ماجرا را در اختیار رهبر قرار می داد. رهبر (و مشاوران حقوقی اش لابد) همه را مطالعه می کرد اصلاحات انجام می شد ظریف سوار هواپیما می شد دوباره دور بعدی. من اگر جای ظریف بودم با آن جثه نحیف و ضعیف دور سوم چهارم راهی بیمارستان می شدم. شش هفت ماه بستری……..

    حالا خودتان را بگذارید جای رهبر. یک آدم معمولی مثل من و شما که رفته چنین مقامی را قبضه کرده ه را از ب تشخیص نمی دهد چنین قرار داد پیچیده حقوقی آن هم حقوق بین الملل جلویش می گذارند و تمام مدت باید حرف کارشناسانش را گوش کند و به آن ها اعتماد کند و او کی بدهد تا کار به مرحله بعدی برسد……….

    هر شب خوابش نمی برد. نکند سر مان را کلاه گذاشته باشند؟ نکند این کارشناسان پدرسوخته اسراییلی باشند و گزارش دروغ به من بدهند………

    البته در نظر داشته باشید مفاد مذاکرات محرمانه است و ما یک هزارم آن را نمی دانیم. ولی من و شما خوب می دانیم و حاکمانمان را درست شناخته ایم که نگرانی اصلی آنان باز شدن حساب های مسدود شده نور چشمی ها و برداران قاچاقچی سپاه و شماره حساب های چه چیز طلا های مشغول تحصیل در هاروارد و آکسفورد و دیگر مراکز تعلیمی شیاطین و کفار است و مسیله هسته ای که اهمیتی ندارد….. هرچه بادا باد.

    خلاصه بعد از تمامی این کش و غوص ها و امضای نهایی قرار داد جناب حسین شریعتمدار بند را بر آب داد و اعلان کرد که رهبری از نتایج به دست آمده راضی نیستند…..

    یعنی چه؟ یعنی بابا ما این قرار داد را از ابتدای مذاکرات تا کنون صد بار از سر تا ته خوانده ایم و هنوز از خط اول آن سر در نیاورده ایم و نمی دانیم لیلی مرد بود یا زن…….. ولی دیشب رادیو اسراییل را که گوش می کردیم یک دانش آموز آمریکایی به خبرنگاری گفته بود که این قرار داد به نفع آمریکا است و از این جا متوجه شدیم حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است و قرار داد کلاه برداری بزرگی است…..

    خلاصه دوستان مشکل با این حساب اساسی تر از آنی است که ما فکر می کنیم. در تمامی این حکمفرمایی ولایت مسلمین جهان یک آدم با سواد نداریم عرضه داشته باشد از پس چنین قرار داد های بین المللی بر آید و از منافع ملی ما محافظت و مراقبت کند.

    همین قرار داد برجام یک خطش آن است که هر یک از امضا کنندگان آن اگر اراده کند می تواند مدعی شود ایران معاهده را نقض کرده و با این ادعا معاهده باطل می شود و محاصره اقتصادی به طور تمام و کمال بار دیگر بر ایران اعمال می شود.

    حالا ببینید این ولایت فقیه چه بر سر ما آورده که ما چنین قرار داد ترکمانچای و گلستانی را روی سرمان می گذاریم و هلوا هلوا می کنیم که چه؟ خدا را شکر از خطر تهاجم نظامی رهایی یافتیم…… یا نیافتیم؟ هیچ جای قرار داد اشاره ای به ضمانت عدم حمله نظامی به ایران نکرده است……….. یعنی اگر اسراییل حمله کرد ایران نمی تواند بگوید قرار داد نقض شده است. خنده دار ترش آن است که اگر حمله کرد ما تا نمی دانم 5 سال یا 10 سال محاصره تسلیحاتی هستیم آری اگر حمله کرد حتی اجازه نداریم اسلحه وارد کنیم و از خودمان دفاع کنیم….. به این می گویند قرار داد. به این می گویند رهبر….. به این می گویند ولایت فقیه.

    پیرو ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد……….

    خلاصه مطلب این که علمای اعلام و حجج اسلام از بس که در فکر تربیت ملا و آخوند و طلبه بوده اند فراموش کرده اند چهار تا حقوق دان با سواد به ویژه در حقوق بین الملل هم تربیت کنند. به قول معروف اقتصاد مال خره….
    …. این ها بروند ما همین طلبه هایمان را تربیت می کنیم طبابت کنند……..

    عمق فاجعه را وقتی بهتر متوجه خواهید شد که ایران بخواهد با کشور های دنیا وارد معاملات اقتصادی کلان هم شود. فرض کنید شرکت های غربی یا شرقی بخواهند در ایران سرمایه گذاری کلان کنند که پیش شرط چنین سرمایه گذاری هایی عقد قرار داد های ضمانت سرمایه است که اگر در این باب کارشناسانه و درست عمل نکنیم تمامی مملکت همچون دوران قاجار به تملک شرکت های غول آسای چند ملیتی در می آید و ایرانی ها خلاصه تا دسته …….

    بنا بر این از جناب آقای حسن روحانی ریاست جمهوری ایران (چه بخواهیم چه نخواهیم فعلا ایشان رییس جمهور مایند و حقوق بین الملل وی را نماینده ما می داند) تقاضا مندیم حال که قرار است در های ایران به روی دنیای متمدن گشوده شود چهار تا آدم با سواد و کارشناس حقوق بین الملل مورد اعتماد استخدام کنند (باور کنید حقوق دانان آمریکایی و اروپایی از ایرانی ها قابل اعتماد ترند که بد ترین دشمن انسان دوست نادان است) تا حتی المقدور سر مان را شرکت های بزرگ دنیا شیره نمالند. رهبر و سپاه و آیات عظام حکومتی و دیگر دار و دسته ارازل و اوباش که ما را تا دسته …. لا اقل جلوی شرکت های بین المللی گرفته شود……

    اصلا من رو باش چه چرندیاتی می نویسم. بابا این حرف ها مال کشور هایی است که درش قانون حاکم است و مردم حاکمند و حساب و کتاب دارد. ما که مملکتمان را این جمهوری اسلامی به باد فنا داده و دار و ندارمان را بدون هیچ اغراقی نصفش را خورده نصف دیگرش را جلوی سگ انداخته خدا می داند هفت هشت میلیون ایرانی را آواره دنیا کرده و بقیه را در ایران حبس کرده……

     
  40. آقا مصلح گرامی

    با آرزوی صحت و عافیت آن بزرگوار، در پاسخ به حاشیه ی آن بزرگوار ذیل کامنت حقیر، باید عرض کنم : همچنانکه خودتان مستحضرید، این حکومت جائر نه تنها امثال حقیر (دگراندیشان و منتقدان به برخی خرافه ها و جهالت های احکام اسلامی) را، شهروند درجه ی چندم هم، به حساب نمیآورد، بلکه دشمن خدا و پیغمبر، و ریختن خون مارا مباح و ثواب میداند و بمحض دسترسی به ما دمار از روزگارمان و هفت پشت مان را درمیاورد ! در نمیاورد ؟؟؟

    اینکه عرض میکنم مارا دشمن خدا قلمداد میکند، نه اینکه ما واقعا” دشمن خدا باشیم – مگر کسی را یارای دشمنی با آن قدرت عظیم و بی پایان هست؟؟؟؟ بل دشمن خودخواهی ها و انسان ستیزی ها و مظالم و جنایت های خود میداند، که اگر اینان اندکی و فقط اندکی به آن خدای لایزال و قادر متعالِ مورد ادعایشان، معتقد میبودند، آیا دست به اینهمه ظلم و جنایت میزدند؟ میزدند آقا سید مصلح دامت برکات و اصل اندر نسب شاهزاده ی گرامی؟؟؟؟!!!!

    من از خود شما میپرسم آقا سید مصلح عزیز، اگر خود حضرتعالی به وجود آن قدرت بیکران و رستاخیز، اعتقاد داشتید، دست به اینهمه دزدی و غارت و ظلم و ستم، میزدید؟ آیا حاضر میشدید پرِ کاهی را بناحق از دهان موری بیرون بکشید؟؟؟

    البته که نه !

    ولی نه سران رژیم جائر و ستمگر و خونخوار و نه خود آن سید بزرگوار، به باور من و بر خلاف داعیه ی کذایی تان، اعتقاد به چنان خدائی (اللهی) ندارید، که اگر میداشتید که امروز شاهد اینهمه فلاکت ، بدبختی و نابسامانی نبودیم !!! بودیم؟؟

    من اگر در کنار نوری زاد نیستم چون اعتقادی به خودکشی ندارم، نوریزاد مسلمان و شیعه است یا حداقل دست به دامان تقیه ی فقیهانه و رند وار می برد .مطمئن باشید اگر من بشخصه ، همانند سابق، به روز قیامت، شهادت، روز جزا، بهشتی که الله در آن، خودش کاسه گردان شراب است، شرابی که سردرد، هم، نمیآورد و حوریان زیبارو و باکره، غلمان ها(نوجوانان سفیدرو)ی بهشتی، عقیده داشتم، – که البته به مورد اخیر برخلاف آقاسید مرتضی که قبلا” صراحتا” اعلام فرمودند, علاقه ای ندارم – لحظه ای درنگ نمیکردم و بپا میخواستم و در کنار نوری زاد عزیز قرار میگرفتم، هم چنانکه پیشتر و از 16 سالگی برای کسب فیض شهادت سر از پا نمی شناختم و تا وقتی که مجروح گردیدم، در اغلب خطوط مقدم جبهه،حضور داشتم چون بدان ایمان داشتم و قس علیهذا…

    آقا سید مصلح عزیز، اگر شما واقعا” و قلبا” به خدا و روز جزا و شهادت معتقد هستید و به راهی که نوری زاد عزیز و جان برکف در پیش گرفته، اعتقاد و ایمان دارید چرا معطلید شروع کنید برائت و انزجار خود را از حکام جابر اعلام نمائید لازم نیست دوشادوش ایشان کارهای طاقت فرسای فیزیکی انجام دهید، که اگر لازم شد، من همینجا اعلام میکنم شخصا” اگر هم نتوانستم شما را بر دوش بگیرم و در پشتم سوار کنم، سوار چرخ ویلچر که میتوانم بکنم و بگردانم و خیلی هم بدان مفتخر خواهم بود….

    شروع کنید سید گرامی درنگ و سکوت و خاموشی در مقابل سلاطین جبار نه تنهاجائز نیست، بلکه حرام است، مطمئنم خودتان نیکتر از حقیر، به وجوبِ مبارزه و قیام علیه حکام جور در قرآن و منابع اسلامی، آگاه و مستحضرید….

    تعجیل کنید چه چیزی بهتر و جاودانی تر از بهشت و جوار الهی؟؟؟ اولین قدم حضور در این سایت با نام واقعی و بعد هم صدور بیانیه ای در اعلام برائت و انزجار از نظام مستبد!، بسم الله …بعدش ؟ بعدش هم بقول شاعر دانا :

    تو پای به را در نه و هیچ مپرس …… خود راه بگویدت که چون باید رفت

    من خوشبختانه یا بدبختانه چیزی برای از دست دادن ندارم، کارخانه دار و صادر کننده ای بودم که بر اثر بی کفایتی و سوئ مدیریت حکام نالایق، همانند بسیاری مردم، همه را از دست داده ام که اگر هم داشتم باکی نبود چه داشته و متاعی بهتر و ارزشمندتر از رضا و قربت الهی ؟؟؟والله و بالله و تالله این جیقه ی دنیا بقول و فرموده ی خود شماها گذرا و گذاشتنی اند و ایضا بقول شاعر دانا :

    بغیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است ….. جهان و هر چه در او هست واگذاشتنی است

    و باز همینجا اعلام میکنم اگر شما اولین قدم را بردارید من از اسلام ستیزی دست بر میدارم و شهادتین خود را در پیشگاه خدا و حضور جنابعالی و نوریزاد گرانمایه، اعلام خواهم کرد. حداقل در آنصورت با خودم خواهم گفت، دیدی دلا: یک نفر از آخوندها هم پیدا شد که به گفته ها و نصایحش و باورهایش و خدای قادرش قلبن ایمان و باور دارد !!!

    این گوی و این میدان… مجددا” سلامتی عاجل و کامل شما را مسئلت مینمایم.

    و باهمه ی اینها اقا مصلح عزیز، اگر هم کاری نکنید که نمیتوانید و نخواهید کرد !!! ولی از آنجا که و در همینجا که باهم برای مبارزه با رژیم جائر و جبار قلم میزنیم یک دشمن مشترک داریم بنام نظام جمهوری اسلامی، و من دستان شما را برای مبارزه با آن صمیمانه میفشارم.

    با سپاس و درود، برقرار و بر دوام باشید.

    پی نوشت: از عدم ویرایش و تصحیح اغلاط املایی و ادبی پوزش میطلبم در سفرم و در ضیق وقت

     
    • آقای کاوه اگر شخص مومن و مسلمانی ، مومن و مسلمان دیگری را بیدین کند. در اسلام چه حکمی دارد؟ فکر میکنم باید جزو گناهان کبیره باشد ، من درسالهای پیش از آمدن آقا بزرگ به ایران و رسیدن ایشان وسایر آقایان به حکومت یک مسلمان خوب و مومن بودم. باهمین دکتر یزدیِ که فعلا مغضوب است و تعداد زیادی از مردم قزوین در منزل پدرایشان آشیخ علی استوارهفته ای دو بار یکروز قرائت قرآن و یکروز هم قرائت نماز شرکت میکردیم و هنوز پس از 35 سال ، نماز من اگر بخوانم غلط ندارد!، پدر این آقای دکتر یزدیِ (شاید هم عمویش )مرد بسیار فهمیده و دوست داشتنی بود منزلش ته کوچه مجابی بود که به همراه جواد مجابی (شاعرونویسنده معروف)و دوستانی دیگر با پدرانمان در آن جلسات شرکت می کردیم . این ها را گفتم که در مسلمان بودن ارثی من شک نکنید . هنگامیکه این مومنین بحکومت رسیدند تفاوتهای در گفتار و رفتار آقایان چنان فاحش بود که مرا (و فکر میکنم بسیاری را) اول از اسلام نا امید و هرچه جلوتر رفتیم و دست آقایان بیشتر آلوده به خون مردم شد و هیچکدام از اقوالشان اجرا نشد و نادرستی هایشان آشکار گردید بکلی از اسلامی که با آن بزرگ شده و در آغوشش پرورده شده بودم بریده و جدا گردیدم ، یعنی آقایان مرا از دینم بیزار و بیرون کردند. بخود گفتم اگر دین همین است من آن را نمی پسندم و نمی خواهم. آری هم میهن گرامی اینها نه تنها مرا که یک ملتی را از اسلام بیرون آوردند حتا اگر بظاهر هنوز خود را مسلمان بنامند و طبق عادت یا از سر تر س نمازی بخوانند و روزه ای بگیرند. در تاریخ ایران سابقه ندارد تعداد بی حد روزه خوارانی را که ماه رمضان امسال داشتیم و من در بین مردم کوچه و بازار و آشنایان و فامیل و همسایگان دیدم . اینها را گفتم که از آقایان مصلح و سید مرتضی و مانند آنها بپرسم آیا کسانی که میلیونها اگر نباشد هزاران هزارمسلمان را بی دین کردند و دراین کار رکورد زدند گناهی مرتکب شده اند یا نه؟ وگناهشان کبیره است یا نه ، که قاعدتا گناه کبیره جواز ورود به جهنم باشد از خود مقام رهبری گرفته تا شما جناب مصلح و سید مرتضی ، که من یک شاهد زنده اعمال 37 ساله تان هستم و شهادت میدهم بر آنچه بر دین مردم آوردید، چه آنها که در حکومت بودید و چه آنها که در حمایت از آیت الله ها کوشیدید.

       
    • سلام جناب كاوه گرامي

      من بنام سيدميرآقاسجادي كه بارها اين نام حقيقي خودرا دراينجا اعلام كرده ام واوايل هم باهمين نام مي نوشتم برخي ها خورده گرفتندوازنام مستعار مصلح استفاده مي كنم.اين ازاين.

      بنده مبارزه با ظلم ظالمان را به خصوص كه درنقاب اسلام باشدبه اي نحو كان لازم وواجب مي دانم.

      ودركنار نوري زاد بودن را نيز درصورت استطاعت جسمي وبدني هم لازم مي شمارم واماازباب ليس علي الاعرج حرج اين تكليف ازمن ساقط است،چون هم عارضه قلبي دارم وهم مبتلا به ديابت وهم تازگي يك مريضي ديگر گريبانم را سخت گرفته است پس من مريض ازجهادمعاف هستم.
      اماشماها كه درايجالينگش مي كنيد وبه گفته :ويكتورهوگو”هم چنانكه نقل كرده بوديد درصف مردگانيد علي التحقيق.

      اما اسلام ستيز بودن شما ويا مدافع آن بودنت بحال من تاثيري ندارد چون شما آگاهانه عنادورزي مي نمائيد وخودرا ازاسلام رها جسته تلقي مي كنيدواگرهزاران برهان قولي وعقلي وفعلي وفيزيكي برايتان اقامه شود،هيچ مفيدفائده نيست چنانكه برخي ديگراطلاعات شان ازشما خيلي بالاتر است بيراهه مي روندودرسر بزنگاه ودرمقابل برهان عقلي ،برهان ستيزي مي كنند ودرتحير ماندن رابرگزيده اندوحال آنكه شك وتحير براي پيداكردن جواب متقن براي پاسخ به سؤل است نه اينكه خودش راهي براي حقيقت باشد؛.

      پس شما هم هكذا”ان الذين كفروا سواءعليهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لايؤمنون}6/بقره}ت=آنها كه كفرشان عنادي است ايمان نمي آورند چه اينكه توي پيامبر آنان را انذار بكني ويانكني علي السويه است.

      شماوامثال شماوآن آقا ي متحيركه رئيستان است دروجودخدا حيران مانده است ،ازاين گروه هستيد چنانكه ازنوشتارتان معلوم است.وشايد دراينجا چنين معاند مي نمائيد ولي درباطن مؤمن بحق هستيد. اين هم محتمل است،واما ازكوزه همان تراودكه دراوست.

      واما متذكرشوم كه درطول تاريخ منكران معاند خداوندهميشه بوده اندوهستند وهيچ غبار وگردي به كبريائي اونتوانسته اند برسانند چون خيلي كوچكترازآنند كه منشأاثري باشند بامزاحمت پشه ومگس نمي توانند مقابله كنند تا چه رسد به كبريائي خداوندلطمه واردكنند.

      امثال شماهاومن توان آن رانداريد مگسي بيافرينيدواگرمگس چيزي ازشمابربايد نمي توانيد آن چيزرا پيدا كنيد. پس ديگراني كه مخلوق خداوند هستند درمقابلش خيلي ضعيف ترهستند ودرمقابل مگسش هم خيلي ضعيف هستند.

      وكل عالم لشگرخداونداست ولشگرخداوند هميشه غالب است.پس دين ستيزي شما ضررش به خودتان عايداست كه ازولايت اوخارج شده ايد وولايت شيطان را برگزيده ايدوپيرواوهستيدودرنهايت هم بااومحشورخواهيدشد بدون هيچ شكي.

      اين جناب افلاطون خان هم گويا به ماتاخته ونواخته است كه جناب نوري زاد نوازشهايش را چنگك گيري كرده اند وگويا ///// نوشتارايشان رابا چنگك بيرون ازاين تارنما ريخته اند سعيه مشكور.
      ارادتمندنيكان
      مصلح

       
      • مصلح گرامی ضمن آرزوی صحت و عافیت عاجل شما…

        فرمودید کسالت دارید و ” از پای افتاده ” ؟! و جهاد از شما ساقط است! ما که نگفتیم شمشیر بردارید!!! شما در همین سایت، روزانه صد مقاله و صحیفه مرقوم میفرمایید، یک بیانیه ی ناقابل هم در مقابله و نقد حکام جابر و در راس آنان سیدعلی خامنه ای و آقاپسرش مجتبی، رقمی و صادر فرمایید؟! وانگهی، فرمودید کهولت سن دارید و ” از پای فتاده “مگر نشنیده ای شاعر دانا چه فرموده:

        گر مرد رهی میان خون باید رفت ……. “از پای فتاده ” سرنگون باید رفت

        حتما” میدانید که این بیت مصرع اولِ همان بیتی است که در کامنت پیشین از عطار معروض داشتم، منتها گذاشته بودم برای این پاسخ شما !!! من غیب نمیدانم ولی ملاها را نیک … و نیک… می شناسم، و بطریق اولی پاسخ تان را ، از پیش میدانستم!!! { دید یو آندرستندینگ؟؟؟ }

        من که میدانستم و یقین داشتم شما جنابان از این کارها نمی کنید من چندین دوره و رساله ی عظیم در آخوند شناسی خوانده و پاس کرده ام با نمره ی خوب، آسید مصلح نسل اندر نسب شاهزاده ی دامت برکات و فیوضات و غیره…!!!

        با اجازه ی شما، من، شما حضرات را از خود جنابانِ حضرات، بیشتر و عمیق تر میشناسم سید جان!!!
        چرا ؟ چون اگر شما هم باندازه ی من در فلسفه ی وجودی تان (آخوندها) فحص و غور میفرمودید، امروز دیگر، حداقل، آخوند نمی بودید سیدجان !!!!

        استدعا دارم در جمله اخیر خیلی ” آندرستندینگ ” بفرمایید. چون فقط با آندرستندینگ زیاد هست که میتوان فهمید قزلباشان از چه طریق و با چه جنایاتها و قساوت هایی اکثریت مردم ایران را که سنی بودند، شیعه کردند، حتی قلم از بازگویی آنها شرم میکند و خون می گرید.

        باسپاس، برقرار و بردوام باشید.

         
        • با عرض پوزش ” ینگ ” از ” دید یو آندرستندینگ ” خذف میشود. صحیح آن میشود: دید یو آندرستند. نخواستم اخوی مکرم آسید مصلح(آقاسیدمرتضی)، برای اصلاح آن، بزحمت بیافتند.

           
          • جناب كاوه گرامي وخيلي عزيز براي خانواده اش
            سلام ودرود
            ماهم شمارا بيشترازخودتان مي شناسيم ودفتر ها ازشناسائي امثال شما پركرده ايم.
            واما قزلباشان جوانمرد بودندوعارف ومرشدخيلي مرد ها .

            ايران را نه تنها شيعه كردند بلكه حكومت ايران وجغرافياي آن را يك پارچه مستقل ازدسيازي اجانب من جمله عربها وتركها ي عثماني كردندوكردندآنچه كردند همه نيكوكردند.برقرار وپايدارباشيد.
            مصلح

             
  41. سلام و صد سلام بر نوریزاد

    مرگ بر //////////////////

    یک ///// به احتمال زیاد و نزدیک به 100 در 100 دروغگوست

    اگر روزی شنیدی ////////////////////// هرگز شگفت زده مشو

    اگر کسی نه دروغگو بود و نه دزد- به طور قطع و مسلم /////////////

     
    • شما چقدر زشت گو و بد زبان هستید ،آیا واقعا یک انسان بما هو انسان که نامی به این بزرگی را که یکی از حکیمان و فیلسوفان متاله بزرگ تاریخ است برای خود اختیار می کند ،نباید لا اقل با رعایت شان اسم و مسمای تاریخی آن ،صاحب اندیشه و فکر و سخن نیکو باشد؟ من بحثی از مخالفت فکری با یک ایدئولوژی ،مکتب یا ایسم ندارم ،اما آیا مخالفت فکری یک انسان که نام یکی از راقی ترین حکماء و نوابغ بشری را هم بر خود می گذارد با یک دین ،یک مکتب یا ایدئولوژی باید مکرر در مکرر به زشت گوئی و فحاشی و ناراستی و بد اخلاقی و مقلدانه کپی کردن مطالب سایت های الحادی و سفارشی منجر شود؟ اینها همه نشان ضعف شما و یاس و نومیدی شماست وگرنه کسی اگر مرامی فکری دارد آن مرام را بصورت مستدل انسانی و با رعایت اخلاق بعرصه عمومی می آورد ، شما تصور می کنی با کپی کردن مطالب سایت های اجیر شده توسط دشمنان دین و صهیونیستها ،آنهم با اینچنین تعبیرهای زشت و خلاف ادب و انسانیت و فحاشی به این و آن،می توانی آسیبی به دین یک و نیم میلیارد مسلمان جهان برسانی؟ زهی خیال باطل.

       
      • سلام بر سید مرتضی آیت الله خود شیفته

        بقول مرحوم بازرگان کسی که سر ما /////////////////////////////

        فرمودید بنده زشت گو هستم- از قدیم گفته اند دیگ به دیگ میگه روت سیاه است- نظرات سایر دوستان در مورد شما در همین وبسایت گواه ادعای بنده است

        فرمودید بنده نظرات صهیونیستها و سایتهای الحادی را کپی پیست می کند- بنده مثل شما نیستم که صاحب سبک و صاحب نظر نباشم- //////////////////
        دوست نازنین مرتضی- اگر جوابی در رد مطالب بنده دارید بسم الله- اگر با روش ملاهای قم و نجف صرفا طرف مقابل را تهدید و و خفیف می نمایید معلوم است که چیزی در چنته ندارید وگرنه آسمان ریسمان بافتن که حسن صهیونیست است-تقی ملحد است- ابراهیم منافق است- اکبر سلطنت طلب است – جعفر وهابی است مغلصه اخوندی به روش وحید خراسانی و مکارم شکر فروش و شیرازی هزار مذهب و شما دوست عزیز است- متاسفانه ترفند شما نخ نما شده است و مشتریانش احمقها و قشریها و زودباورانی مثل ننه بنده و ننه جون کروبی هستند

        در معرکه و دعوای آخوندی به روش شما دوست مغرور – که زیاد ///// می نویسید و کثرت زیاد می کنید مغلطه مرجع و مغلطه شخصیت میگویند

         
        • حضرت افلاطون

          سلام کردی می گویمت :علیک السلام

          بیچاره آن افلاطون یونانی که در گور خود می لرزد از اینکه چون شمائی نام او را بر خود نهاده ای ،از نظرات دوستان در مورد مطالب من یاد کردی ،تفاوت این است که مطالب من خالی از لزوم چنگک های فخیمه نوریزادیه است ،آنها در محتوای مطالب من که بدون چنگک است نظر می کنند و با آن مخالفند ،حق دارند،حال یا استدلالی برای مخالفت دارند و می گویند ،یا در سکوت بطور کلیشه و احساسی مثل خود شما رای منفی می دهند ،خوب بدهند دست شان درد نکند ،بحث اما این است که محتوای مطالب من نیازمند دخالت چنگک های فخیمه نوریزادیه نیست ،بخلاف مطالب شما که غالبا مبتلا به چنگک است ،این یعنی که شما غالبا از ادب در گفتار و کلام خروج می کنید ،این تفاوت محتوایی نوشته من و شماست ،خواه همفکرانت دائم به شما رای مثبت بدهند و بمن منفی خواه بالعکس ،حرف من این بود که مطلب باید مودبانه و مستدل و بی چنگک باشد و چنگک یعنی خروج از ادب.شما تلاش کن کلامت خالی از چنگک باشد هر مطلب و اشکالی داشتی بنویس تا بفهمی در چنته چیزی هست یا نیست ،گرچه بحث ها و روشنگریهای قبلی نسبت به مطالبت هنوز در این سایت هست و مشت نمونه خروارها چنته است.من اگر دوست نازنین بودم که در مورد من تمثیلات عرفی خارج از ادب بکار نمی بردی ،پس این حاکی از این مطلب است که صداقت در کلامت وجود نداشت.

           
          • آیت الله خود شیفته برادر ک سید مرتضی

            عیبی نداره- کافر همه را به کیش خویش پندارد

            مثل شما همان است که عارض شدم- به قول کروبی خیلی کثرت کلام می کنی و بی ادب هستی- مرحوم بازرگان به خانم عاطفه رجایی در جواب هتاکی ها و گستاخی ها فرمودند اونی که سر ما ………. کلاغ سیاهه بود- من هم همین را به شما عرض می کنم- داداش مرتضی حتما میدونی وقتی قمار باز —بازی را می بازه چه جمله مشعشعی را ادا می کند؟ حکایت شما در این وبسایت حکایت همان قمار بازی است که بازی را باخت

             
          • سلام و تشکر

             
    • سلام بر نوریزاد- درود بر رضا ملک /////// سابق خمینی

      الان که کامنت میذارم روز 4 شنبه 8 مهر 1394 است دقیقا ساعت 16.30 بعد از ظهر است.

      سه نفر در مورد کامنت قبلی بنده تا بحال نظر داده اند دو نفر نظر داده اند بسیار بد و یک نفر خیلی خوب

      سوالم از این دوستان این است که شما از مطلب بنده چه چیزی دستگیرتان شد که منفی و مثبت نظر دادید؟

      آیا به سانسور و هاشور بندی مثبت و منفی داده اید یا حب علی و بغض معاویه در کار بوده است؟ که مثلا افلاطون پسر گلی است پس هر چه گفت درست است و یا اینکه خدای کرده و یا خدای ناکرده افلاطون خر است گاو پدر من است و هر چه گفت یاوه و عبث و ترهات است؟

      اما روی سخنم با جناب نوریزاد است – شما که کف پای بهایی را ماچ می کنید و یک چهره بدنام را در ائتلاف خود بزور زور چپان کرده اید و حاضر نیستید کسی از اسلام ناب محمدی شما و امام راحل انتقاد کند من مانده ام که اگر خود شما روزی به جای علی خامنه ای در مصدر امور مملکت قرار گیرید با مخالفان چگونه برخورد می کنید؟

      شما هنوز کاره ای نشده اید سخنان بنده را هاشور بندی می کنید بدون آنکه جواب متقن در جهت اقناع بنده (و میلیونها مثل بنده که به دین اسلام انتقاد دارند ) بدهید- پس فرق شما با مکارم شیرازی و وحید خراسانی در چیست؟

      ترسم از انروزی که شما شاه شاهان و شاهنشاه ایران زمین شوید و امثال بنده را به چرخ گوشت (مدل صدام ) و یا آتش بسپارید (همانند زید بن نار پسر امام زین العابدین که به رافضی مشهور گردید )

       
      • افلاتون گرامی وسایر دوستان محترم،

        لطفاً موقعیت نوریزاد را بدرستی درک کنید. ایشان در ایران زندگی میکنند!! این مرد خیلی ازخودگذشتگی بخرج داده که این سایت را راه انداخته و تا آنجائی که امکان دارد و حتی بیشتر از خطوط قرمزی که به مقتضای وضعیت باید رعایت کند، نوشته های کامنت دهندگان را انتشارمیدهد. زیاده از حد از نوریزاد متوقع نباشیم. دوستانه عرض شد. با امتنان.

         
  42. سید مرتضی عزیز
    با سلام..
    قانون ازدواج موقت پیشنهاد و ارائه اش توسط فقهای شیعه ما هست. مگر این امر را می شود انکار کرد؟ در مورد نفوذ فقها هم کم لطفی می فرمائید. وقتی که حتی به استادیوم ورزشی رفتن مردم هم با نظر ایشان انجام میشود و ایشان تعیین میکنند که قوای انتظامی چه بکنند و چه نکنند صحبت اینکه فقیه چیزی از خود نمی گوید قدری بی توچهی به وضع کشور است.
    این امر الان قانون هست نه یک جکم شرعی بین مومنین. شما می فرمائید اجباری نیست. بعله اجباری نیست ولی وقتی امری قانون شد یعنی راه اجرای آن برای هر کسی که شهروند این کشور هست باز شده و قانون هم از آن حمایت میکند. یعنی اگر در حکم صرفا شرعی یک مومن حدود را رعایت میکرد اینجا دیگر بحث قانون هست. به همین سبب اگر این حکم خوبی هم بوده الان به ضد خودش تبدیل شده. یعنی به جای آن اقشاری که فرمودید الان این مردهای زن دار هستند که با توجه به حمایت فانون که تائید شرعی هم دارد بدنبال دختران و زنانی هستند که به هر دلیلی طمعه و قربانی میشوند. پس به قول مولوی در مثنوی این سکنجبین که قرار بود درمان باشد به مشکلات افزوده هست. حال شما مختارید باور بفرمائید یا نه.

    در مورد اینکه گفتم شما استناد شرعی آن را بیان کنید چه چیزی عجیبی در ان هست؟ امروز با امکان دسترسی راحت تر به منابع دیگر به همین سرعت نمیشود گفت این نظر مجتهد هست و بپذیر. بخصوص وقتی موضوعی این میزان مورد مناقشه هست. نکته جالب اینکه آن سنی و یا شیعه ای هم که عقد موقت را نهی میکند استنادش به حدیث معتبری از امام علی(ع) هست که ایشان فرموده اند که پیامبر در روز خیبر متعه و خودردن گوشت الاغ را بر مسلمین منع کردند. پس فقهای ما باید این شبهات را اول رفع کنند و بعد هم ثابت کنند که روشی که میگویند به حل مشکلی میاید. فکر نمی کنم حرف نا درستی گفته باشم.
    در مورد حجاب شما حتما توجه دارید که ستر صلاه و ستر نظر با هم فرق دارند. همچنین فقهای شیعه دارای رای و نظر یکسانی در این مورد نیستند. حتما بهتر میدانید آنچه پوشش در نماز واجب نیست در غیر نماز که قطعا نیست. فقها در مورد اینکه آیا تمام موی سر در هنگام نماز باید پوشیده باشد یا نه وحدت نظر ندارند. از سوی دیگر تا قرن 10 هجری صحبتی از پوشش سر و گردن برای زنان مسلمان بعنوان حکم شرعی در میان نبوده هست.
    سئوال دیگری که مطرح هست این است که اگر پوشش موی سر و گردن برای زن مسلمان واجب است به چه دلیل زنان کنیز مسلمان از این جکم بری هستند و حق ندارند مثل زنان آزاد عمل کنند؟ از سوی دیگر چرا یک زن مسلمان می تواند در مقابل نوکر و یا بقول فقها زر خرید مرد در خانه بدون پوشش ظاهر شود؟
    ممکن هست شما فکر کنید که بنده می خواهم بگویم پوشش شرعی اشکال دارد. نه بنده چنین حرفی نمیزنم و چنین حقی را هم بکسی نمیدهم. ولی از آنطرف هم معفقد نیستم کسی که “مو” و “گردن” خود را نمی پوشاند خلاف شرع انجام داده هست. شما فکر می کنید ریشه این خشونتها بر علیه دخترانی که به تعبیر شما بد حجاب هستند مگر بغیر از پر کردن فضای جامعه از این نوع حرفها هست؟

    اما برای اینکه خیال شما را راحت کنم که اجتهاد سر خود نمی کنم بنده اجتهاد شرعی مرحوم “احمد قابل” را که مجتهدی ذاری اجازه از سوی مرحوم آیت الله منتظری بودن را قبول کرده و با علم کامل و تحقیق نظر ایشان را پذیرفته ام که پوشش سر و گردن امری مستحب هست و نه الزامی. شما می توانید به مقاله تحقیقی مفصل ایشان که هم اکنون در سایت ghabel.netکه توسط خانواده اداره میشود lموجود هست ،مراجعه قرمائید. همچنین تحقیقات و نظرات آقای دکتر کدیور و کتاب “حجاب شرعی در عصر پیامبر” هم جهت بررسی در دسترس هست. همه این آقایان مباحث فقهی را بطور بسیار عالمانه بررسی کرده اند.
    موفق باشید

     
    • باصفای گرامی

      با سلام متاسفانه شب گذشته فرصت بررسی و پاسخ نوشته اخیر شما را پیدا نکردم ،بزودی بحث و گفتگوی با شما را پی می گیرم.
      موفق باشید

       
    • سلام بر باصفای عزیز

      تلاش می کنم برخی ابهامها را بترتیب با نقل کلام شما رفع کنم:
      “”قانون ازدواج موقت پیشنهاد و ارائه اش توسط فقهای شیعه ما هست. مگر این امر را می شود انکار کرد؟ در مورد نفوذ فقها هم کم لطفی می فرمائید. وقتی که حتی به استادیوم ورزشی رفتن مردم هم با نظر ایشان انجام میشود و ایشان تعیین میکنند که قوای انتظامی چه بکنند و چه نکنند صحبت اینکه فقیه چیزی از خود نمی گوید قدری بی توچهی به وضع کشور است””.
      (پایان)
      حکم شرعی با قانون و انعکاس قانونی متفاوت است ،البته به یک اطلاق می توان احکام شریعت را قانون نیز نامید ،اما آنچه که عرض شد این بود که حکم شرعی استنباط شده توسط فقیهان که از آن به فتوا تعبیر می شود ،تنها استنباط از متن شریعت یعنی کتاب و سنت و عقل و اجماع است ،و فقیه بما هو فقیه انشاء حکم نمی کند بلکه حکم شریعت را با کارشناسی روشمند استنباط می کند ،حکم “مباح بودن نکاح موقت” نیز تابع این قاعده است ،یعنی فقیه یافته است که اباحه نکاح موقت توسط شارع مقدس جعل شده است و این یافتن یعنی یافتن از متن کتاب و سنت نه جعل و انشاء خود فقیه ،پس بلحاظ فقه و استنباط فقهی “اباحه نکاح موقت” توسط فقیهان از دلایل شرعی استنباط شده است.پس مقصود این بود که حکم نکاح موقت من درآوردی نیست و بنظرم تعبیر “پیشنهاد و ارائه “که شما فرمودید تعبیر دقیقی نیست.
      اما قانونیت این حکم به این است که در مجموعه قوانین مدنی مملکت انعکاس قانونی یابد و چنین شده است (مراجعه کنید به قانون مدنی،نکاح منقطع،ماده 1075 ببعد).
      در مورد “انکار” من نمیدانم چه چیزی را انکار کردم ،من گفتم استنباط حکم اباحه با اجتهاد فقهی بعهده فقهاء است و عمل به حکم اباحه در اختیار خود مکلف است و هیچکس را نمی توان مجبور کرد که حکم مباحی را اجراء کند.
      در مورد “نفوذ” بنظرم سوء تفاهم شد ،آنچه من گفتم و می گویم این است که در مقام بیان حکم شرعی فقیه از خود چیزی ندارد و تنها حکم شرع را بیان می کند ،آن مساله دخالت در امور اجتماعی مساله ای غیر از این بحث ماست لطفا دقت کنید تا وقت ما دائم صرف رفع سوء تفاهم نشود.
      —————————————–
      2-“”این امر الان قانون هست نه یک جکم شرعی بین مومنین. شما می فرمائید اجباری نیست. بعله اجباری نیست ولی وقتی امری قانون شد یعنی راه اجرای آن برای هر کسی که شهروند این کشور هست باز شده و قانون هم از آن حمایت میکند. یعنی اگر در حکم صرفا شرعی یک مومن حدود را رعایت میکرد اینجا دیگر بحث قانون هست. به همین سبب اگر این حکم خوبی هم بوده الان به ضد خودش تبدیل شده. یعنی به جای آن اقشاری که فرمودید الان این مردهای زن دار هستند که با توجه به حمایت فانون که تائید شرعی هم دارد بدنبال دختران و زنانی هستند که به هر دلیلی طمعه و قربانی میشوند””.
      (پایان)
      تفاوت حکم شرعی و انعکاس آن در قانون که روشن شد ،بله همینطور است حکم “اباحه نکاح موقت” در قانون مدنی انعکاس یافته است،درست است اجباری هم نیست زیرا چنان که بارها عرض شد حوزه مباحات حوزه ترخیص و جواز است نه اجبار و الزام ،اما حتی اگر حکم مباحی در قانون بعنوان مباح بودن برسمیت شناخته شد ،در مورد آن الزامات و لوازمی حقوقی بیان می شود تا به سوء استفاده منجر نشود.
      شما گفتید :
      “”اگر این حکم خوبی هم بوده الان به ضد خودش تبدیل شده. یعنی به جای آن اقشاری که فرمودید الان این مردهای زن دار هستند که با توجه به حمایت فانون که تائید شرعی هم دارد بدنبال دختران و زنانی هستند که به هر دلیلی طمعه و قربانی میشوند””.
      (پایان)
      از کجا می گویید حکم نکاح موقت به ضد خودش تبدیل شده؟ این نظر شما بر چه اساس آماری،اجتماعی ،کارشناسی استوار است؟ فرض کنید فرد یا افرادی از قانون سوء استفاده بخواهند کنند،آیا سوء استفاده افراد و مصادیق مخاطبین قانون مستلزم این است که قانون را تعطیل کنیم؟ گفتم در قانون مدنی حکم اباحه نکاح موقت برسمیت شناخته شده و لوازم شرعی و حقوقی آن هم مورد حمایت قانون واقع شده ،لوازم چیست؟ مثلا شما اگر با توافق زنی را بعقد نکاح یکساله خود در آوردید ،قانون می گوید این زن همسر قانونی شماست ،اگر دارای فرزند شدید آن فرزند فرزند نسبی قانونی شما و آن زن است ،و نفقه آن فرزند بر شما واجب است ،آن فرزند از شما و آن زن که مادرش است ارث می برد ،خواهر یا برادر فرزندان دیگر شماست ،و سایر احکام ،اینها لوازم و ملازمات شرعی است که مورد حمایت قانون واقع شده است (با اینکه اصل نکاح موقت فقط مباح است) ،حال سوء استفاده چیست؟ این است که شما نخواهید نفقه آن فرزند را بدهید ،قانون شما را ملزم می کند،شما بخواهید فرزند شرعی قانونی را از ارث محروم کنید،قانون جلو شما را می گیرد ،بخواهید مهریه تعیین شده آن زن را ندهید،قانون شما را ملزم می کند ،بخواهید به آن زن ظلم کنید مثلا او را ضرب و شتم کنید ،قانون شما را تعقیب می کند،بنابر این توابع و لوازم قانونی یعنی همین.
      در مورد نکاح موقت مردان زن دار با زنان و دختران ،ببینید نکاح با دختر باکره شرعا و قانونا باید با رضایت او و رضایت ولی شرعی او باشد چه در نکاح دائم و چه در نکاح موقت ،متعارف هم نیست که دختر باکره خود را بعقد نکاح موقت دیگری درآورد ،حال اگر موردی با رضایت (نه اکراه) دختر و رضایت ولی شرعی او باشد ،این خلاف شرع و قانون نیست چه شما بپسندید و چه نپسندید ،اما عرض شد که متعارف و عرفی نیست که دختر باکره بعقد نکاح موقت کسی در آید ،مگر آن بحث محرمیت شیرخوار که خارج از موضوع است و بارها بحث شد.
      در مورد نکاح مرد زن دار با زن غیر باکره بی شوهر (زن بیوه یا زن مطلقه) نیز شرع و قانون اختیار آنرا بعهده خود زن غیر باکره قرار داده است ،اگر زنی بهر غایت و غرضی (جنسی ،عاطفی،اقتصادی و…) با رضایت کامل خواست با مردی در چهار چوب قانون و شرع نکاح موقت کند اینجا سلیقه حضرتعالی چه نقشی دارد؟ شرع گفته است حرام نیست ،قانون گفته است حرام نیست ،طرفین بدون هیچ اکراهی رضایت دارند ،حدود قانونی (ثبت محضری -ادای مهریه-در عده نبودن) هم رعایت میشود ،الان سلیقه شما اینجا معیار است یا حکم شرع و رضایت و اختیار مکلفان؟
      از این بیان روشن شد که تعبیرات “طعمه و قربانی” که مطرح کردید فرض خارج از محدوده شرع و قانون است ،زیرا عرض شد که صحت عقد نکاح باکره متوقف بر رضایت او و رضایت ولی اوست ،و صحت عقد نکاح غیر باکره نیز متوقف بر رضایت اوست ،اگر زن غیر شوهر دار ( بیوه یا مطلقه و خارج از عده) بخواهد نکاح کند و تحت حمایت عاطفی و جنسی و اقتصادی مردی قرار گیرد سلیقه شما این است که آن زن که برضایت خود اقدام کرده “طعمه و قربانی” است؟ بنظرم این خروج از فرض مورد بحث است..
      ——————————————————-
      3-“”در مورد اینکه گفتم شما استناد شرعی آن را بیان کنید چه چیزی عجیبی در ان هست؟ امروز با امکان دسترسی راحت تر به منابع دیگر به همین سرعت نمیشود گفت این نظر مجتهد هست و بپذیر. بخصوص وقتی موضوعی این میزان مورد مناقشه هست. نکته جالب اینکه آن سنی و یا شیعه ای هم که عقد موقت را نهی میکند استنادش به حدیث معتبری از امام علی(ع) هست که ایشان فرموده اند که پیامبر در روز خیبر متعه و خودردن گوشت الاغ را بر مسلمین منع کردند. پس فقهای ما باید این شبهات را اول رفع کنند و بعد هم ثابت کنند که روشی که میگویند به حل مشکلی میاید. فکر نمی کنم حرف نا درستی گفته باشم””.
      (پایان)
      درخواست استناد شرعی حکم اباحه نکاح موقت عجیب نیست ،من این را نگفتم عجیب است ،شگفتی من از این بود که شما آنجا گفتید ببحث فقهی کاری ندارم اما بعنوان مسلمان شیعه با آن زاویه دارم ،من گفتم مسلمان شیعه بحکم مسلمان و شیعه بودن نمی تواند از حکم فقهی در مذهب شیعه قطع نظر کند و با آن زاویه داشته باشد. حرف من این بود ،بعبارت دیگر یکوقت شما اصل ثبوت چنین حکمی در اسلام و تشیع را منکرر است طبعا باید بر انکار خود استدلال کند ،اینجا جای استناد است ،و استناد یعنی بحث فقهی ،نمی شود شما هم بحث فقهی را بگویید کاری ندارم هم بگویید با نکاح موقت زاویه دارم ،زاویه دارم را من از آن موضع انکار می فهمم ،اگر فهم نادرستی دارم بگویید مرادتان از زاویه دارم چیست؟
      و اگر مقصود شما اصل انکار وجود چنین حکمی نیست ،فقط وجه یا فلسفه آن مورد سوال است ،یا لوازم و سوء استفاده های خاص مورد نظر است ،این همین بحثی است که الان در آن هستیم.
      شما گفتید :
      “”امروز با امکان دسترسی راحت تر به منابع دیگر به همین سرعت نمیشود گفت این نظر مجتهد هست و بپذیر. بخصوص وقتی موضوعی این میزان مورد مناقشه هست””.
      من گفتم نفی و اثبات یک حکم شرعی متوقف بر اجتهاد و کارشناسی است ،توهینی نکردم ،گفتم اگر مجتهدید فتوا به حرمت نکاح موقت دهید ما فتوا بحرمت نیازمند استناد شرعی و فقهی و استدلال است ،و اگر مجتهد نیستید در مقام عمل باید به مجتهد مرجع تقلید خود رجوع کنید ،مقصودم سوال و پرسش نیست ،سوال که مشکلی ندارد ،بحث من تعبیرات شماست که :من بحث فقهی ندارم اما با نکاح موقت زاویه دارم .
      نمیدانم مقصود شما از امکان دسترسی چیست ؟ مقصودتان این است که به همه آراء و فتاوی مجتهدان و مراجع تقلید می توان دست یافت ،بسیار خوب قبول است ،اگر مقصود چون و چرا و بحث است و بحث از دلایل حکم ،خوب این همان بحث فقهی است که شما می گویید به آن کاری ندارید ،می گویید دسترسی بمنابع هست ،بسیار خوب منابع را مطرح کنید خوب این می شود بحث فقهی.پس روشن شد که تعبیر نظر مجتهد است بپذیر است مربوط است به مرحله عمل نه نظر ،اما در مرحله نظر بحث از ثبوت یا عدم ثبوت حکم متوقف بر کارشناسی دین یعنی اجتهاد است.
      شما فرمودید نکاح موقت موضوع مورد مناقشه است،من پیش داوری نمی کنم توضیح دهید مرادتان از “مورد مناقشه بودن” چیست؟ مورد مناقشه از لحاظ ادله اثباتی حکم است یا مورد مناقشه بین شیعه و سنی ؟ یا مورد مناقشه در بحث های اجتماعی؟ اینرا توضیح دهید.
      شما فرمودید :
      “”نکته جالب اینکه آن سنی و یا شیعه ای هم که عقد موقت را نهی میکند استنادش به حدیث معتبری از امام علی(ع) هست که ایشان فرموده اند که پیامبر در روز خیبر متعه و خودردن گوشت الاغ را بر مسلمین منع کردند””.
      (پایان)
      خوب ببینید این یعنی استناد و ورود در حیطه مباحث فقهی! این درحالیست که شما گفتید ببحث فقهی کاری ندارید فقط زاویه دارید.اینجاست که من عرض می کنم ورود به استدلال فقهی متوقف بر اجتهاد است ،مانعی ندارد من شما را مجتهد فرض می کنم.
      روایتی که به آن اشاره می کنید و آنرا معتبر می دانید روایتی است که از طرق اهل سنت به علی علیه السلام نسبت داده شده است :
      “” أن رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله و سلم نهى عن متعة النساء يوم خيبر “”.
      (السنن الکبری ،بیهقی ج 7 ص 202)
      شما تعبیر می کنید این روایت معتبر است ،اینکه عرض کردم بحث فقهی بحث کارشناسی اجتهادی است و متوقف بر اجتهاد است در این موارد روشن می شود ،پاسخ به استدلال به این روایت عامی این است که :

      اولا: بر اساس فقه شیعه روایات عامی و اسناد آن معتبر نیستند،این یک مبناست ،اینرا شیخ طوسی مفصل در عده الاصول خود بحث کرده است ،و روایاتی که آنها از علی علیه السلام نقل می کنند در صورتی مقبول ماست که با روایات اهلبیت علیهم السلام متعارض نباشد ،در حالیکه از طرق خاصه بصورت مستفیض بلکه متواتر از خود علی علیه السلام نقل شده است که متعه حلال است و ممکن نیست علی علیه السلام از پیامبر چیزی را خلاف است نقل کند بنابر این محتمل است که روایت خیبر که از طرق اهل سنت نقل شده است مجعول باشد.

      ثانیا:خود اهل سنت روایات شان در این مورد متعارض است ،آنها از علی علیه السلام و ابن عباس و جابر و دیگر بزرگان صحابه نقل می کنند که متعه در زمان رسول الله مباح و مورد عمل بوده است ،چیزی که هست آنها مدعی هستند که این جواز بعد مورد نسخ رسول الله واقع شده است که به آن می رسیم.

      ثالثا :در مورد روایت خیبر چون نهی مقید به ظرف “خیبر” شده است (نهى عن متعة النساء يوم خيبر) ممکن است اولا نهی مقید به آن زمان خاص بوده باشد و ثانیا اصلا نهی نهی کراهتی باشد نه تحریمی بدلیل فراوان روایاتی که از صحابه در جواز متعه رسیده است.

      رابعا: محتوای روایت منقوله از علی علیه السلام ادعای نسخ شدن است زیرا بیشمار روایت از آنها در اباحه متعه نقل شده است پس روایت علی متضمن ادعای نسخ شدن این حکم است ،این ادعای نسخ بنظر ما ثابت نیست زیرا منتهی به تناقض می شود ،برای اینکه آنان روایت دیگری که از نظر آنان معتبر است نقل می کنند از راوی بنام “سبره” مضمون روایت سبره این است که “متعه” در حجه الوداع نسخ و نهی شده است نه در خیبر ،و میدانیم که حجه الوداع متاخر از واقعه خیبر است ،چون حجه الوداع در سال آخر عمر رسول الله وقوع یافته است ،بنابر این ادعای نسخ از سوی آنان متناقض است ،و مستلزم این است که متعه دو بار نسخ شده باشد در حالیکه هیچ قائلی از اهل سنت چنین قولی ندارد که متعه دوبار نسخ شده باشد ،از نظر آنها متعه حلال بوده است و تنها یکبار نسخ شده است ،بنگرید بروایت سبره :

      “” رووا عن ربيع بن سبرة عن أبيه أنه قال: شكونا العزبة في حجة الوداع فقال‌
      استمتعوا من هذه النساء فتزوجت امرأة ثم غدوت على رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله و هو قائم بين الركن و الباب و هو يقول: إني كنت قد أذنت لكم في الاستمتاع ألا و إن اللّٰه قد حرمها إلى يوم القيامة‌””.
      (الدر المنثور ج 2 ص 140)
      سبره می گوید در حجه الوداع نزد رسول الله شکایت بردیم از عزوبت (فقدان زن) ،پیامبر فرمودند از این زنان بهره مند شوید (یعنی تمتع و نکاح موقت) ،سبره می گوید پس من با زنی ازدواج کردم (موقت) ،صبح روز بعد که نزد رسول الله رفتم دیدم آنحضرت بین رکن و باب ایستاده است و می گوید :من اذن داده بودم به شما در استمتاع (عقد متعه) ،بدانید و آگاه باشید که می گویم خداوند متعه را حرام کرد تا روز قیامت.
      چنانکه ملاحظه می کنید روایت سبره حاکی از این است که متعه تا قبل از حجه الوداع حلال بود اما پیامبر آنرا در حجه الوداع تحریم ابدی کرد.
      آن روایت علوی مورد اعتماد شما چه می گفت؟ می گفت پیامبر متعه را در خیبر حرام کرد ،و خیبر بسیار پیش از حجه الوداع بوده است ،اگر هردو روایت را بپذیریم مستلزم تناقض است و آن اینکه متعه دوبار نسخ شده باشد درحالیکه بین اهل سنت چنین قولی نداریم و مستلزم خرق اجماع مرکب است.
      علاوه اینکه روایات زیادی از خود طریق آنها نقل شده است که نکاح نسخ نشد و تا زمان ابوبکر و عمر نیز متعه مورد عمل بود! و الا چرا خودشان نقل کردند که عمر گفته است :دو متعه از زمان رسول الله حلال بود و من آنها را تحریم می کنم! متعه حج و متعه زنان؟!
      لابد حلال بوده است تا زمان عمر که او آنرا از آنزمان حرام اعلام می کند!

      بنابر این ملاحظه کردید که روایتی که آنرا معتبر خواندید از طرق عامه نقل شده است و در طرق خود آنها هم متعارض است با حدیث سبره ،و متعارض است با روایات دیگری از صحابه که می گویند متعه زمان رسول الله حلال بود و هیچگاه نسخ نشد ،قرینه آنهم این است که عمر بعد آمد از تحریم سخن گفت ،نیز روایت علی معارض است با روایات فراوان معتبری که از طرق اهلبیت از ایشان نقل شده است که مضمون آن حلیت متعه و دوام آن است ،و روشن شد که ادعای منسوخیت آن از سوی آنها متناقض است ،بنابر این روایت غیر معتبر علی علیه السلام غیر قابل استناد برای اثبات تحریم متعه است.
      امیدوارم شبهه تان رفع شده باشد.
      ———————————————————
      4- “”در مورد حجاب شما حتما توجه دارید که ستر صلاه و ستر نظر با هم فرق دارند. همچنین فقهای شیعه دارای رای و نظر یکسانی در این مورد نیستند. حتما بهتر میدانید آنچه پوشش در نماز واجب نیست در غیر نماز که قطعا نیست. فقها در مورد اینکه آیا تمام موی سر در هنگام نماز باید پوشیده باشد یا نه وحدت نظر ندارند. از سوی دیگر تا قرن 10 هجری صحبتی از پوشش سر و گردن برای زنان مسلمان بعنوان حکم شرعی در میان نبوده هست””.
      (پایان)
      ببینید این مطالب نادرست و استنتاج نادرست است ،پوشش و ستر در غیر صلاه این است که زن همه بدن خود (حتی پاها تا مچ پا) را بپوشاند و مقدار مجاز فقط قرص صورت و دستها تا مچ است ،پوشش در صلاه نیز همین است ،تفاوت فقط در مورد کف پاها تا مچ است ،یعنی زن هنگام نماز باید تمام بدن خود را بپوشاند باستثناء قرص صورت و دستها تا مچ و پاها تا مچ ،پس فرق مربوط به پاها تا مچ است نه در چیز دیگری ،حتی اگر در حین نماز نامحرمی حضور پیدا کند زن باید آن مقدار مجاز در عدم پوشش در نماز یعنی پاها تا مچ را از جهت وجود نامحرم بپوشاند درست بعکس تصور شما ستر غیر صلاتی از ستر صلاتی غلیظ تر است،اینها مورد اتفاق است لطفا مراجعه کنید مطلب بنویسید چون خودتان گفتید امروزه دسترسی آسان است ،شما وقتی در حیطه استناد فقهی و استدلال وارد می شوید منطقا موظفید در مورد کلمه به کلمه دقت کنید و با استناد سخن بگویید ،من نمیدانم ذهنیت شما در ابراز نکات فوق از کجاست ،اگر چیزی را از جایی نقل می کنید لطفا عبارت را دقیق و مستند نقل کنید ،ستر صلاتی و غیر صلاتی همین است که عرض شد ،اگر در این مورد شکی باقیست من از کتب قدماء و متاخران از فقهاء نقل قول کنم ،این مسائل در همین رساله های عملیه در دسترس شماست.
      می گویید :
      “”فقها در مورد اینکه آیا تمام موی سر در هنگام نماز باید پوشیده باشد یا نه وحدت نظر ندارند””؟
      لطف کنید آن فقهایی که گفته اند لازم نیست زن در نماز تمام موی سر خود را بپوشاند را مشخص کنید.
      می گویید :
      “”از سوی دیگر تا قرن 10 هجری صحبتی از پوشش سر و گردن برای زنان مسلمان بعنوان حکم شرعی در میان نبوده هست””؟
      بفرمایید سند این ادعا چیست؟ لزوم پوشش سر و گردن از قرآن و روایات استفاده می شود ،که باید جداگانه بحث شود ،این گزاره ای که شما می فرمایید گزاره ای تاریخی است ،گزاره تاریخی نیز تابع شواهد و قرائن خاص خود است ،اگر کسی چنین ادعایی می کند باید شواهد تاریخی خود را بیان کند و به همه شواهد تاریخی خلاف آن پاسخ گوید ،صرف ادعای تاریخی در اثناء بحث های فقهی آنهم اینگونه بدون استدلال و شاهد مسموع نیست.
      ————————————–
      5-“”سئوال دیگری که مطرح هست این است که اگر پوشش موی سر و گردن برای زن مسلمان واجب است به چه دلیل زنان کنیز مسلمان از این جکم بری هستند و حق ندارند مثل زنان آزاد عمل کنند؟ از سوی دیگر چرا یک زن مسلمان می تواند در مقابل نوکر و یا بقول فقها زر خرید مرد در خانه بدون پوشش ظاهر شود؟””.
      (پایان)

      اولا :بحث از کنیز و عبد و احکام آنها امروزه سالبه بانتفاء موضوع است ،برده گیری در شرائط امروز اصلا مشروع نیست ،در این مورد بحث هایی داشته ایم که لابد ملاحظه کردید.

      ثانیا:قیاس در فقه امامیه ممنوع است ،فرضا اگر حکم کنیز مسلمان چیزی باشد ،دلیل این نیست که ما قیاس کنیم و حکم امه و کنیز را به زن آزاد سرایت دهیم ،اینگونه استدلال که شما کردید در فقه قیاس نام دارد که ممنوع است ،در اسلام و فقه امامیه هر حکم فرعی تابع مستند و دلیل خاص خود است نمی شود گفت اینجا این حکم است پس آنجا هم باید همین حکم باشد ،هر حکم تابع مصالح و مفاسد خاص خود است نهایتا ممکن است آن مصالح و مفاسد را ما در مواردی بعقل خود بفهمیم یا اصلا منصوص العله باشد یعنی دلیل حکم در خود نص و متن شرعی آمده باشد ،و ممکن است هم مصلحت یا مفسده حکم را نفهمیم ،پس نمی توان گفت اگر شارع گفت کنیز لازم نیست سر و گردن خود را در نماز بپوشاند ،باید همین حکم را در مورد زن آزاد نیز گفته باشد ،این چنین نیست برای اینکه همان شارع که گفته است کنیز لازم نیست در نماز سر و گردن خویش از مولی بپوشاند ،و شما به این حکم شارع استناد می کنید ،همان شارع در روایت های فراوان می گوید بر زن آزاد لازم است سر و گردن و تمام بدن خویش بپوشاند ،و شما بهمان دلیل که در مورد کنیز تعبدا حکم را پذیرفتید در مورد زن آزاد (حره) نیز باید بهمان ملاک (تعبد به شرع) بپذیرید ،و اگر گفتید آنجا چنین است اینجا هم باید چنین باشد این یعنی قیاس فقهی و قیاس فقهی در مذهب اهلبیت ممنوع است.

      ثالثا: چنان که عرض شد حکمی که شما به آن اشاره کردید مربوط به ستر صلاتی کنیز است نه در غیر صلاه.

      رابعا:اینکه گفتید :”” و حق ندارند مثل زنان آزاد عمل کنند؟””.
      چنین نیست ،حکم عدم ستر سر و گردن کنیز در نماز حکمی ترخیصی است ،شارع گفته است وجوبی ندارد بپوشاند نفرمود که حق ندارد بپوشاند پس کنیز می تواند بپوشاند و منعی ندارد.

      خامسا: شما مطلب را معکوس کرده اید و توجه ندارید ،زن آزاد لازم است بغیر از وجه و کفین را در نماز بپوشاند ،و کنیز ترخیص شده است که سر و گردن را در صورت عدم نامحرم نپوشاند ،اینکه سخت گرفتن بر زن آزاد است! شما اگر بدنبال بحث تبعیض باشید ،اگر شارع کار را بر کنیز سخت تر کرده بود و بر زن آزاد آسان گرفته بود مثلا گفته بود زن آزاد آزاد است سر و گردن را در نماز نپوشاند اما کنیز باید بپوشاند ،شما حق داشتید اعتراض کنید به کنیز ستم شده است ،در حالیکه امر بعکس است ،اما چنانکه عرض شد بهر حال بحث بحث ستر صلاتی است و هر حکم تابع دلیل خود است و قیاس هم ممنوع است و حتی نمی توان ستر صلاتی را به ستر غیر صلاتی قیاس و عطف کرد.

      در ذیل این بخش گفتید :”” از سوی دیگر چرا یک زن مسلمان می تواند در مقابل نوکر و یا بقول فقها زر خرید مرد در خانه بدون پوشش ظاهر شود؟””.
      من چنین مساله ای را بیاد ندارم ،استناد شما در این مطلب بکجاست؟ حتی در مورد خصی ( مرد خواجه) بیاد دارم که برخی تستر زن از خصی را لازم ندانسته اند اما در آن مساله نیز قول مخالف غالب است و اکثرا گفتند ستر واجب است ،بهرحال شما لازم است هر ادعایی را مطرح کنید سند آن را ذکر کنید ،اما من می گویم فرضا چنین حکمی باشد ،وجود این حکم دلیل این نیست که به غیر مورد آن تسری دهیم ،اگر تسری دهیم قیاس کرده ایم که ممنوع است.
      ———————————————————
      6-“”ممکن هست شما فکر کنید که بنده می خواهم بگویم پوشش شرعی اشکال دارد. نه بنده چنین حرفی نمیزنم و چنین حقی را هم بکسی نمیدهم. ولی از آنطرف هم معفقد نیستم کسی که “مو” و “گردن” خود را نمی پوشاند خلاف شرع انجام داده هست. شما فکر می کنید ریشه این خشونتها بر علیه دخترانی که به تعبیر شما بد حجاب هستند مگر بغیر از پر کردن فضای جامعه از این نوع حرفها هست؟””.
      (پایان)

      من در مورد شما فکری نمی کنم ،اما میدانم هرکس در بحث فقهی می خواهد بگوید چیزی اشکال دارد یا ندارد باید آنرا مستدل و مستند به دلیل فقهی کند نه به سلیقه .
      اینکه گفتید :
      “”ولی از آنطرف هم معفقد نیستم کسی که “مو” و “گردن” خود را نمی پوشاند خلاف شرع انجام داده هست””.
      چرا چنین می گویید؟ این باید روی اساس باشد نه سلیقه ،اگر در بحث فقهی و بررسی کتاب و سنت روشن شد که پوشش سر و گردن در برابر نامحرم بر زن واجب است ،اگر نپوشاند حتما خلاف شرع انجام داده است ،شما وقتی می توانید بگویید معتقد نیستم اگر زنی سر و گردن نپوشاند خلاف شرع انجام داده است ،که یا شاک باشید یا قاطع بخلاف ،شک که حجیتی ندارد ،اما اگر حتی قاطع بخلاف هم باشید باید قطع شما مستند به دلیل باشد نه سلیقه یا مطالب پیش گفته.

      اینکه گفتید :
      “”شما فکر می کنید ریشه این خشونتها بر علیه دخترانی که به تعبیر شما بد حجاب هستند مگر بغیر از پر کردن فضای جامعه از این نوع حرفها هست؟””.
      خلط مبحث کردید ،ما الان در حال بحث از وجوب یا عدم وجوب پوشش بلحاظ استنادات فقهی و ادله کتاب و سنت هستیم ،اینکه خشونت نسبت به بد حجاب در جامعه وجود دارد یا اصلا خشونت رواست یا دلیل وجود آن چیست بحث دیگری است.
      یعنی می گویید فقهاء بحث فقهی و بررسی فقهی از حکم شرع نکنند تا در جامعه خشونت پیش نیاید؟! من درست بنحوه استدلال شما واقف نشدم.
      ——————————————————————————-
      7- “”اما برای اینکه خیال شما را راحت کنم که اجتهاد سر خود نمی کنم بنده اجتهاد شرعی مرحوم “احمد قابل” را که مجتهدی ذاری اجازه از سوی مرحوم آیت الله منتظری بودن را قبول کرده و با علم کامل و تحقیق نظر ایشان را پذیرفته ام که پوشش سر و گردن امری مستحب هست و نه الزامی. شما می توانید به مقاله تحقیقی مفصل ایشان که هم اکنون در سایت ghabel.netکه توسط خانواده اداره میشود lموجود هست ،مراجعه قرمائید. همچنین تحقیقات و نظرات آقای دکتر کدیور و کتاب “حجاب شرعی در عصر پیامبر” هم جهت بررسی در دسترس هست. همه این آقایان مباحث فقهی را بطور بسیار عالمانه بررسی کرده اند””.
      (پایان)

      ببینید شما در بحث دچار فراز و فرود هستید ،اگر در مقام استدلال هستید باید فقط استدلال کنید نه بسخن و نتایج تحقیقی این و آن استناد کنید ،اجتهاد یعنی اینکه کسی مراحلی را طی کند و بتواند خود به ادله احکام رجوع کند ،و اگر نمی تواند رجوع کند یا به مرحله و قدرت استنباط از ادله شرعی نرسیده است بر او لازم است در مسائل تقلید کند ،این که شما نام دوستان محققی از شاگردان شیخنا الاستاد را میاورید و به نتایج تحقیق آنها استناد میکنید ،این می شود تقلید از آنان نه تحقیق و اجتهاد مستقل ،این است که من روش شما را بنقد کشیدم و گفتم شما هم می گویید ببحث فقهی کاری ندارم و هم در عین حال می گویید با فتوای مشهور فقهی زاویه دارم ،در کلامتان هم گاهی استدلال می کنید که من به آنها پاسخ دادم، گاهی هم مثل الان به نتایج تحقیق یا ادعای دیگران استناد می کنید ،ذهن تان را روشن کنم ،دوستانی که نام بردید محترم اند ،برای خود مبانی و استدلال هایی دارند ،دیگران نیز برای خودشان مبانی اجتهادی و استدلال دارند ،اینکه کسی بکسی اجازه اجتهاد متداول داده باشد ضامن و دلیل نتایج اجتهادهای آتی آن شخص نیست ،مرحوم استاد مثلا اجتهاد مرا و اینکه ملکه اجتهاد در من حاصل شده است را تایید می کنند ،اما این بمعنای این نیست که هرچه از این ببعد من شاگرد او اجتهاد کردم اجتهادم درست است.در بحث های فقهی و اصولی نیز مبانی مختلفی وجود دارد که باید هریک جداگانه واکاوی شوند و شما لازم است در نفی و اثبات احکام شرعی مبتلا به بسیار احتیاط کنید ،این آسان نیست که بصرف یکی دو تحقیق متاخر روی مبانی خاص قابل مناقشه، فتوا و استدلال اجماعی یا مشهور بین بزرگانی از متقدمان و متاخران از فقهاء را نفی کنید،مرحوم قابل فرد محترم و ظلم ستیزی بوده است و از شاگردان استاد ما ،اما اعطای اجتهاد به او بمعنای تصویب نظرات شاذ او نیست ،یا دوست دیگرمان ،من مایل نیستم در مورد اشخاص سخن بگویم ،اما می گویم من بسیاری از مبانی و انظار فقهی مرحوم قابل را قبول ندارم ،ایشان اجازه اجتهاد متداول از مرحوم شیخنا الاستاد گرفته است اما در عمل از بسیاری از مبانی محکم فقهی و اصولی شیعه عدول کرده است ،اینکه اخبار آحاد را براحتی کنار بگذاریم و تنها بعقل استناد کنیم خلاف مبانی فقه شیعه و خلاف مبنای همان استادی است که به ایشان مجوز داده است ،در هر موضوع فقهی نیز سخن بر سر استدلال است و مبانی که مورد قبول واقع شده است ،بنابر این شما که در مرتبه اجتهاد نیستید اگر در حکمی فقهی به نتایج تحقیق آن دوستان تعبد کنید و آنرا صحیح بدانید فقط از آنان تقلید کرده اید ،یعنی مرجع تقلید شما در این مساله می شوند آنان ،و اگر می گویید :””با علم کامل و تحقیق نظر ایشان را پذیرفته ام که پوشش سر و گردن امری مستحب هست و نه الزامی””.
      باید بتوانید در بحث استدلالی از اینکه مساله پوشش سر و گردن امری مستحب است نه الزامی دفاع منطقی و استدلالی کنید و من چنین دریافتی از مطالب تاکنون شما ندارم.

      با احترام

       
  43. درود بر هم میهنان ارجمند

    ای مسلمون، ای شیعه، ای ایرانی در برابرکشت و کشتار حکومتی عاشورای ۸۸ سکوت کردی چون برای خودت بهانه تراشیده بودی که «بعله ! اینها به ساحت امام حسین اهانت کرده بودند و فلان…». در مورد این ظلم و زورگوئی حسین قلیخانی که هر روز بر خردسالان این کشور روا میدارند چی؟

    ای مسلمون، ای ایرانی، تحت هیچگونه شرایطی و یا قانونی یک بچه ای که به سن بلوغ نرسیده است نمیتوان مسلمان، بهائی، یهودی و یا هرنوع پسوند عقیدتی نامید. یک پسر بچه ۱۰ ساله نمیواند بهائی باشد.

    بر طبق آموخته های دین خودت اسلام، قران، سنت و هرحدیثی که فکرشو بکنی یک پسر بچه ده ساله هیچ نوع تکلیفی براونیست و معصوم قلمداد میشود. اصطلاح طفل معصوم از همان باور سرچشمه میگیرد. فقط برای چند لحظه خود را بجای این پسر بچه ای که نوریزاد بدادش شتافته بگذارید چه حالی بشما دست میدهد زمانی که شما را در مقابل دیدگان سایر هم سنات، همکلاسیهات وهمبازی هات از مدرسه بکوچه پرت کنند. برای چی؟ هیچ. فقط باید بدانی که تو متفاوت هستی حتی اگر دین ما ادعا کند که تو معصومی.

    آیا این ظلم نیست؟ آنهم در مورد طفلی معصوم ه بر طبق هیچ شرع، عرف و یا روابط اجتماعی درهرکجای دنیا که فرض کنید تکلیفی براو نیست.

    درعمل باید ثابت کنید که احترام دیگران را کسب کرده اید و شایسته آن هستید. با تکرار تقاضای همیشگی و خسته کننده «باید به عقائد ما احترام بگزارید» عقیده عموم را نمیتوانید تغییر دهید. در عمل با تجمع خود در مقابل آن دبستان در کرج و محکوم کردن آن مدیرة شرف الموت تحسین و احترام عموم را کسب خواهید کرد
    با احترام
    رسول

     
    • جناب رسول

      ما نیز با چنین روش ها و رویکردهایی مخالفیم و آن را محکوم می کنیم و می گوییم بهائی ایرانی تبار مادام که تخلف قانونی یا عناوین مجرمانه دیگری مرتکب نشده اند ،بعنوان یک ایرانی حق آب و گل در کشور خویش دارند و باید بتوانند از حقوق متعارف شهروندی مثل تحصیل و غیر تحصیل برخوردار باشند ،و یک کودک نابالغ که تخلفی مرتکب نشده است و در سن کیفری و قانونی نیست نباید اینگونه که وصف شد مورد تعدی قرار گیرد ،اما سخن من با شما این است که فورا ماست را به دروازه ربط می دهید ،اگر کسی یا کسانی یا حتی مجموعه یک حکومتی مرتکب عمل نادرستی شدند این آیا مجوز این است که شما یا دیگران به یک دین و یک مذهب توهین و فحاشی کنید؟ این چه منطقی است که شما دارید؟ اما اینکه شما دیگران را به خروج از انفعال و برخی کنش ها دعوت می کنید ،خود شما چه هنری در این زمینه بخرج داده یا می دهید؟ اینکه کسی برود در گوشه ای از ایالت های کشور امریکا یا جایی دیگر جاخوش کند و از غم و شادی و نیک و بد جامعه خویش دور بماند و اکتفای به نشستن پشت رایانه کرده و برای دیگر هموطنان خود نسخه بپیچد نشانه کنش و فعالیت و شجاعت است؟ خود شما چرا بکشور خود باز نمی گردید و چرا در غم و شادی مردم ایران شرکت نمی کنید و چرا تنها از راه دور برای این و آن تکلیف معین می کنید؟ شما اگر صداقت دارید از سکونت در مناطق مرفه و خوش آب و هوای دنیا صرفنظر کرده بکشور خویش بازگردید و با فعالیت سیاسی و روشنگری و همراهی با جناب نوریزاد و مبارزه با کجی ها و انحرافات و ظلم ها ،صداقت خویش را برای هموطنان خویش به اثبات برسانید ،نه آنکه هر مورد انحراف پیش آمده را مجوز حمله به دین اسلام و مذهب تشیع بدانید.
      با احترام

       
  44. با درود به نوریزاد عزیزجان برکف و هم میهنان فرهیخته به خبری که در تابناک آمده بودتوجهتان را جلب میکنم :
    حکم جالب یک متهم سب ائمه، به جای اعدام
    قضات دیوان عالی کشور زمانی که با اظهار ندامت و پشیمانی مرد جوان رو به رو شدند، با درخواست اعاده دادرسی او موافقت کردند و پرونده برای محاکمه دوباره به شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.
    کد خبر: ۵۳۵۲۱۳تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۴ – ۰۹:۲۱ – 29 September 2015
    قضات دیوان عالی کشور زمانی که با اظهار ندامت و پشیمانی مرد جوان رو به رو شدند، با درخواست اعاده دادرسی او موافقت کردند و پرونده برای محاکمه دوباره به شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

    به گزارش جام جم، 90 ماه حبس و دو سال تحقیقات مذهبی برای اثبات پشیمانی، حکم دادگاه مردی است که پیش از این به اتهام سب ائمه (ع) و توهین به مقدسات، پیامبر اسلام (ص) و ائمه (ع) به اعدام محکوم شده بود.

    قضات دیوان عالی کشور زمانی که با اظهار ندامت و پشیمانی مرد جوان رو به رو شدند، با درخواست اعاده دادرسی او موافقت کردند و پرونده برای محاکمه دوباره به شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

    آغاز ماجرا

    تیر ماه سال 92 ماموران متوجه فعالیت تبلیغی مردی در شبکه اجتماعی فیسبوک شدند. او با راه اندازی 9 صفحه در فیسبوک، مطالب توهین آمیزی درباره حضرت محمد (ص) و ائمه اطهار (ع) منتشر کرده بود که تیم های امنیتی با تحقیقات در این زمینه موفق شدند این مجرم را شناسایی و دستگیر کنند.

    محاکمه متهم

    پس از بازجویی از مرد جوان و اعترافات او، پرونده برای رسیدگی به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در این جلسه اتهام توهین به مقدسات، به متهم تفهیم شد و او به دفاع از خود پرداخت. در ادامه جلسه دادگاه نیز وکیل متهم از موکلش دفاع کرد.

    قضات دادگاه پس از رسیدگی به پرونده، دفاعیات متهم و وکیل مدافعش را کافی ندانسته و او را با اکثریت رای به اعدام محکوم کردند. با اعتراض مرد جوان و وکیلش به رای دادگاه، پرونده برای رسیدگی نهایی به دیوان عالی کشور ارسال شد.

    قضات شعبه 41 دیوان عالی کشور پس از بررسی رای دادگاه و محتویات پرونده، اعتراض متهم را رد و حکم اعدام را تائید کردند.

    رسیدگی دوباره

    فعال سایبری در حالی که در یک قدمی اجرای حکم قرار داشت، با اظهار پشیمانی از مطالبی که در فضای مجازی منتشر کرده بود، ادعا کرد در این مدت متوجه شده مطالبی که منتشر کرده اشتباه بوده و به اشتباه خود پی برده است.

    او همچنین از قضات دیوان عالی کشور درخواست اعاده دادرسی کرد که قضات پس از بررسی پرونده، با درخواست او با توجه به اظهار ندامتش و تلاش برای جبران گذشته موافقت کردند. در ادامه پرونده به دادگاه کیفری استان تهران بازگشت و این بار در دستور کار قضات شعبه دهم دادگاه کیفری یک قرار گرفت. مرد جوان 26 ماه پس از دستگیری برای دومین بار پای میز محاکمه قرار گرفت و محمدباقر قربان زاده رئیس شعبه دهم کیفری و رضا ملکی و محسن زالی دو قاضی مستشار به پرونده رسیدگی کردند. متهم در جلسه دادگاه با اظهار پشیمانی از نوشته های قبلی خود در فضای مجازی از قضات درخواست گذشت کرد.

    تحقیق مذهبی به جای اعدام

    قضات دادگاه پس از آخرین دفاعیات متهم برای صدور حکم وارد شور شده و در حکمی کم سابقه و با نگاه جرم شناسی فرهنگی متهم را به جای مجازات اعدام به حبس و دو سال کار تحقیقی در حوزه دین و مذهب شناسی و رفع شبهات دینی محکوم کردند.

    قضات شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران، «س. ع» را به هفت سال و نیم زندان محکوم کردند. او همچنین طی دو سال برای حذف مجازات اعدام و اثبات ندامت خود، باید 13 جلد کتاب در حوزه دین شناسی، مذهب شناسی و رفع شبهات دینی بخواند. در مرحله دوم باید از هر کتاب 5 تا 10 صفحه خلاصه تهیه کند.

    او همچنین در تماس با موسسه «در راه حق» و پژوهشکده امام خمینی (ره) باید پاسخ شبهات خود را بگیرد و پرسش و پاسخ ها را به صورت مکتوب به دادگاه ارائه کند.

    او همچنین باید مقاله ای با موضوع دین یا مذهب شناسی تهیه و برای نوشتن آن به 5 تا 10 کتاب رجوع کند. او باید طی دو سال و هر سه ماه یک بار گزارش تحقیقات خود را به دادگاه ارائه کند تا پس از اثبات پشیمانی اش برای دادگاه و تغییر در رفتارش از مجازات اعدام نجات یابد.

     
  45. ” قابل توجه برادران اختلاس چی‌”

    ابعاد دزدی و اختلاس در ولایت اسلامی مون اونقدر گسترده شده

    که اگه اینروزا، زبونم لال، به این دلیل، گذارتون به زندان اوین

    افتاد، حواستون باشه که اگه کمتر از یکی‌ دو میلیارد “ملّا خور”

    کرده باشین، کسی‌ تحویلتون نمیگیره و بین برادران دزد و اختلاس چی‌

    در زندان، ارج و منزلتی نخواهید داشت!

    خلاصه اینکه حالا که میخوایین این کارو انجام بدین، کاملش انجام بدین!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    مثل اون خانمی که بهش خبر میدن : شوهرت سکته ناقص کرده !

    میگه : نکبتی هیچ کاری رو تو‌ زندگی نتونسته کامل انجام بده 🙁

     
  46. سلام

    امروزسالروز تولدامام نهم امام هادي ،علي النقي -ع- بودكه زيرت جامعه كبي ازاوروايت است كه دراين زيارت دريائي ازمعارف مذهب حقه شيعه نهفته است.
    زادروز امامهادي -ع- را به عموم شيعيان تريك وتهنيت مي گويم وآرزومندم كه همگي ازپيروان واقعي آن امام همام باشيم كه باظلم ظالمان درافتاد ودراين راه شهيدگشت.والسلام
    مصلح

     
  47. دوست گرامی جناب مصلح…احساس می کنم حال عمومی شما به لطف خدای بزرگ رو به بهبود هست. صفا و صمیمیت شما از مواهب سایت آقای نوریزاد هست.. انشالله بهبودی کامل سریعتر حاصل گردد.

     
  48. مازیار وطن‌پرست

    به یاد آتنا فرقدانی‬ هنرمند منتقد زندانی

    دریغ بر ملتی که دم بر نمی آورد، مگر هنگامی که در تشییع جنازه گام بر می دارد، خود را نمی ستاید مگر در میان ویرانه هایش، و عصیان نمی کند مگر هنگامی که گردنش در میان تبر و کُنده قرار دارد.
    (جبران خلیل جبران)

    متن از فیس بوک

     
  49. آقا سید مرتضی‌،

    همه می‌دانیم که

    اگر یک نفر مثلا به یک تلویزیون ایرانی‌ خارج از ایران که نه ضد اسلامند، و نه ضد شیعه، فقط ضد این حکومت حرف میزند ۵۰ دلار کمک کنند و اینا بفهمند و مثلا فیش اون پرداخت موقع برگشتن به ایران از جیبش در بیاد، به سالها زندان میفرستنش، اگر اعدامش نکنند.

    حالا شما به فرمایید حکومت و رهبری که سالهای ساله که ۱۰۰‌ها میلیارد دلار به جیب حاکمان ضد ایرانی‌، ضد شیعی با حتا بقول شماها ضد اسلامی میریزند، اولا علتش چیه و سنین حکمش از دیده اسلام شماها چیست؟

     
  50. مازیار وطن‌پرست

    چهارشنبه ۳ فروردین ۱۴۲۹ / ۲۳ مارس ۲۰۵۰

    امروز را قراراست به خاطر تعطیلات عید در خانه بمانم. سر میز صبحانه، با سارا و سامان نگاهی به اخبار شبکه های تلویزیونی خارجی می اندازیم که بعضی هایشان برای پوشش “اولین عید جمهوری ایران” خبرنگارهایی را به تهران و شهرهای دیگر فرستاده اند.

    (این مطلب جالب با عنوان “ایران سکولار و چاقو خوردن توریست آلمانی” را که در ایران وایر منتشر شده‌است بخوانید: http://iranwire.com/blogs/12252/7311/ چیزیست شبیه نوشته‌های “40 سال بعد در همین تاریخ” مجلهٔ گل آقا، ولی طنز نیست)

     
  51. همه می دانند، سندیکا بر حفظ حقوق صنفی است
    همه می دانند، سندیکا بین نیروی کار و کارده میانجی است
    همه می دانند ، در روابط برابرنتایج برد برد می باشند
    همه می دانند، نیروی کار بی سندیکا می پاشد
    همه می دانند ، برد دولت بر وجود سندیکاهاست
    همه می دانند، سندیکا بهبود حقوق و بازدهی بیش را بازگشاست
    همه می دانند، حقوق دارایی فرد است
    همه می دانند ، برداشتن زان دستبرد است
    همه می دانند، مردم سیرند از جنگ و دخالت وانقلاب
    همه می دانند ، مردم در کار و زندگی و آزادی آسایش جویند جواب
    همه می دانند ، ایرانی نخواهد جنگ در عراق و لبنان و یمن و سوریه
    همه می دانند، ولی حکومت می گوید او در حقوق فرد تا ملتها
    دخالت می کند وآن زوریه

     
  52. سلام برهمه ناظران نيك انديش
    چون جناب مهرداد اين كامنت مرا پاره شده باكامنت فاروق درج كرده بود وازمن خواسته حالا ما باين جور حاكمان بنام اسلام يخه چه كسي را بگيريم ؟
    جواب اينست كه به نوري زادملحق شويد ويحه اكثريت مردم را بچسبيدوبااجتماع اكثريت ،خواهان رفراندوم باشيد واكثريت هرچه را انتخاب كردند بپذيريد ومملكت رابخوبي ودلخواه اداره كنيد والسلام.
    وكامل كامنت خطاب به جناب عباس انعامي هم درذيل مي آيد:

    خدمت عباس انعامي سكولار دوآتشه سلام

    جناب ايشان دربند 4مقالشان چنين ترسيم فرموده اند:
    “اما نمیتوانیداعتقادات خود را معیارومرجع قانون برای همگان قراربدهید.”

    هرچنددوست وبرادرمكرم ما برايشان پاسخ مفصل ودرخورداده اند سعيه مشكور.
    امابنده هم خواستم وجيزه اي برايش بنوسم وسؤالي ازوي داشته باشم.

    شما كه دم ازسكولار ودموكراسي وقانون آن هم ازنوع حقوق بشري مي زنيد چرا پايبندمرام خويش نيستيد؟
    مگرطبق دموكراسي وملاك باراي اكثريت نوع حكومت وقانون مدني آن تعيين نمي شود؟
    اين را كه نمي توانيدانكاركنيد. چون اين مسأله باآب طلا درمرام سكولار نوشته شده است .دركشورمانيز درسال 12فروردين58 نوع حكومت به رفراندوم گذاشته شد واكثريت قريب به اتفاق و98درصدمردم به جمهوري اسلامي راي داده اندكه قوانين جاري كشور هم باقوانين اسلام باشدوپدرمرحوم شما هم راي مثبت داده اند.
    اما درمقام عمل واجرا كم وكاستي واعمال سليقه اي صورت گرفته است به ماربطي ازنظرايداولوژيك نداردوما مدافع آنهانيستيم.

    خوب پسرخوب، پس شما بايداول برويد يخه پدرتان وامثال او را بگيريدوبگوئيد چرا به اين نوع حكومت راي داديد مگرنمي دانستيد كه من بزرگ مي شوم ودرهمين حكومت باسواد ميشوم وازدين مرتدمي شوم ومرام سكولاررا انتخاب مي كنم ،چرابه اين حكومت جمهوري اسلامي راي داديد؟ اين ازاين پس اعتراض شما بي مورداست اي عزيز.
    شما مي توانيد اسلام وياهردين الهي را قبول نكنيد. امادرموردشيخ مفيد وصدوق وشيخ طوسي -عليهم الرحمه- جرزني تان بي ريط است. بله من همانندشما مي گويم سكولار يك مرام مزخرف رياكار وازنوع ديكتاتوري بس نابكار است اعلام دموكراسي مي كندوليكن يك عده قليل درمصدركار به هر جنايتي آدم كشانه ميليوني دست مي زنندونيازي به نمونه گوئي نيست مطالعه تاريخ ملل ودول وجنگهاي جهاني اول ودوم دراين دويست ساله اخيركافي است.

    پس مرام سكولار ودموكراسي ادعائي شان خيلي مرام زشت ومزخرف و جنايتكارانه ترين نوع حكومت است درروي زمين هرچند علوم انساني ومادي وفيزيك وغيره ترقي كرده است ليكن به همين ميزان شيطنت سردمداران سكولار فزوني يافته وبايك ماشه چكاندن موشكها ميليونها انسانرا به خاك وخون مي كشند وبي شرمانه دم از حقوق بشر هم مي زنند.

    خيلي به دوران دورهم نرويم عباس جان همين حالا كشور سوريه وعراق وافقانستان وپاكستان ومصر ويمن وليبي و… را؛اخبارشان را پي گيري مي كنيد دراين بيست سال اخير،همين خدايان وائمه شما سكولارها چگونه آدمكشي هاي مليوني به راه انداخته اند ؟

    آيا داعش وبوكوحرام همانندقارچ يك دفعه اززمين روئيدند وبجان مسلمانان منطقه افتادند ؟
    ويا خدايان سكولارشما آنان را تجهيز كرده وبه اين ديارفرستادندوهنوزهم پشتيباني مي كنند؟
    اگراين حرفهاراقبول نداريد وبه سولها جوابتان منفي است ؟

    بايدبگويم شماخيلي عقب مانده هستيد.وازمرحله تحليل تاريخ زمانتان خيلي پرت هستيد.
    وشمارانرسد بااين وضعيت عقب ماندگي تان شيخ مفيد وصدوق وطوسي را نقدكنيد چون چيزي نفهميده ايدوهنوز هم درجهالت خويش غوطه وريد.

    هرچندمي دانم جناب نوري زادخواهدگفت :نبايد اينطور مي نوشتيذ ولي چاره نداشتم دوسال است كه عباس انعامي همين حرف هارا بدون سند ومدرك تكرارمي كند ومي گويدتشيع را اينان ساخته وپرداخته اندغافل ازاينكه اززمان خودپيامبر واززبان او شيعه وپيروان اميرمومنان –ع-به عنوان رستگاران امت معرفي شده اند.
    “اووشيعيانش ازرستگارانند= “هووشيعيته هم الفائزون” واولئك هم خيرالبريه “نقل بمضمون .
    بيش ازاين تصديع ديگرعزيزان نكنم.
    ارادتمندهمه نيكان
    مصلح

     
  53. مازیار وطن‌پرست

    سید مرتضای گرامی در پاسخ بلند بالایشان با ترجیع “این نقد قانون اساسی بود؟!” خطاب به آتش‌سوار گرامی، دست کم در یک نکته اشتباه کرده‌اند:
    در زمانهٔ مورد بحث (سال اول انقلاب) از آنجا که ترس از کودتای ارتش و بازگشت طرفداران رژیم سابق (با ذهنیتی که از اتفاق 1332 و برگشت شاه به قدرت وجود داشت) به دنبال تسریع در مشروعیت حاکمان برآمده از انقلاب با به رای گذاری قانون اساسی بودند. لذا از همه طرف (از جمله روحانیت) به بازرگان فشار می‌آوردند تا همان پیش‌نویس قانون اساسی (که امام آن را امضاء کرده و تصویب نموده و هیچ صحبتی از ولایت فقیه در آن نبود) را به رای بگذارد. آقای بازرگان از آنجا که در نطق انتخاب خود به ریاست دولت موقت سه وظیفه برای دولت خود تعیین کرده‌بود و مهم‌ترینشان تشکیل مجلس موسسان، گفتند نباید در وعدهٔ خویش به ملت خلافی صورت دهم و بنای نظام آینده بر تحمیل یک قانون اساسی نامعلوم بر ملت نهاده‌شود. معذالک نزدیکان ایشان را قانع کردند که جمع کوچکی بنام خبرگان (و نه مجمع بزرگ موسسان) در نشستی یک ماهه صرفا به بررسی و تصویب پیش‌نویس یاد شده اقدام کند. مجلس خبرگان بر همین مبنا و با حکم دولت موقت آغاز به کار کرد. وقتی مجلس خبرگان بی‌آنکه در فلسفهٔ وجودیش منطوی باشد، سَرِخود اقدام به کنار نهادن پیش‌نویس کذایی نمود، بازرگان به اتفاق امیرانتظام دستخطی تهیه و به امضای اکثریت نافذ هیئت دولت (به عنوان رای کابینه و نه تنها شخص نخست وزیر، یک یا دو نفر از جمله میناچی از امضای آن خودداری کردند) به ابطال مجلس خبرگان رای دادند. این‌ها همه از مصاحبهٔ آقای امیرانتظام نقل شده‌است. و ایشان این قضیه را به درستی به عنوان علت برخورد کین‌آلود اقتدارگرایان با شخص ایشان و اتهام بی‌اساس جاسوسی به ایشان ذکر کرده‌است. چون پیش نویس متن فوق به خواست نخست وزیر وقت، و به خط و انشاي ایشان بوده‌است.

     
    • مازیار گرامی

      با تشکر از توضیح نقدگونه مازیار ،نکاتی در این نوشته کوتاه هست که آنها را بررسی می کنیم:
      1-مازیار گفت :”سید مرتضای گرامی در پاسخ بلند بالایشان با ترجیع “این نقد قانون اساسی بود؟!””.

      بلند بالا بودن پاسخ من تابع طول و محتوای نوشته های مورد نظر است ،نه اینکه امری خود خواسته و موافق طبع باشد ،وقتی مطلب مطلب متنوعی است و مشتمل بر نکات تاریخی حقوقی ،نقل قول های متنی و مضمونی و اسنادهای بجا یا نابجا هست طبعا بررسی و نقد آنها طولانی می شود بنابر این طعنه شما بجا نبود.

      اینکه ترجیع بند نوشته من این پرسش بود که :این نقد قانون اساسی بود؟!
      تابع این بود که ناقد قانون اساسی از نقد محتوا و متن قانون عدول کرده به بحث های تاریخی و سیاسی درست و نادرست می پردازد ،فی المثل اینکه بطور مطول این مطلب تکرار و تلقین شود که :هیئت رئیسه مجلس خبرگان چگونه انتخاب شد یا چرا مرحوم آیت الله طالقانی رئیس مجلس نشد؟ اینها نقد قانون است؟! اگر دقت می کردید می یافتید که هم تیمی سکولار شما در همه فقرات این آهنگ را تکرار کرده بود ،طبعا تذکر به مشی نادرست در نقد، بتعبیر شما می شود :ترجیع بند.مانعی ندارد من این رویکرد منصفانه شما را می گذارم بحساب :هم تیمی بودن!
      ——————————–
      2- مازیار گفت :””در زمانهٔ مورد بحث (سال اول انقلاب) از آنجا که ترس از کودتای ارتش و بازگشت طرفداران رژیم سابق (با ذهنیتی که از اتفاق 1332 و برگشت شاه به قدرت وجود داشت) به دنبال تسریع در مشروعیت حاکمان برآمده از انقلاب با به رای گذاری قانون اساسی بودند. لذا از همه طرف (از جمله روحانیت) به بازرگان فشار می‌آوردند تا همان پیش‌نویس قانون اساسی (که امام آن را امضاء کرده و تصویب نموده و هیچ صحبتی از ولایت فقیه در آن نبود) را به رای بگذارد””.
      (پایان)

      با بخش ابتدایی گفتار مازیار در تصویر شرائط خاص و رعب آور ابتدای پیروزی انقلاب کاملا موافقم ،دقیقا همین حیثیت تعلیلیه برهان بر صحت رویکرد تسریع در تاسیس نظام اسلامی مورد خواست مردم بوده است و این مطلب را همه درک می کردند و قبول هم داشتند ،مرحوم بازرگان نیز پیش از منصوب شدن بنخست وزیری دولت موقت بسبب عضویت در شورای انقلاب که بمنزله مغز متفکر طراح مصالح انقلاب بود ،در یک عقلانیت جمعی به این امر واقف بود ،و همانطور که از سخنان مرحوم آیت الله خمینی هم بر می آید اقدام به تاسیس مجلس موسسان (چیزی مثل لوئی جرگه در افغانستان) موجب طولانی شدن روند انتخاب در پروسه های چندین ماهه و چند ساله می شد و تصدیق می کنید و طراحان در شورای انقلاب نیز تصدیق کرده بودند که طولانی شدن پروسه تاسیس مجلس موسسان بمصلحت انقلاب نوپا نبود زیرا هنوز بدنه ارتش و فراریان ارتش جاویدان شاه و حمایت های خارج و داخل و سلطنت طلبان وجود داشت و بیم کودتا و دخالت خارجی و چیزهایی از این قبیل وجود داشت ،بنابر این اگر کسی آن زمان را درک کرده باشد یا تاریخ دقیق وقایع را دیده باشد شکی در صحت چنین رویکردی نمی کند.

      اینکه مازیار گفت :””به دنبال تسریع در مشروعیت حاکمان برآمده از انقلاب با به رای گذاری قانون اساسی بودند””.
      چنین نیست ،آنچه که هدف تسریع در پروسه تاسیس نظام و ارکان آن بود ،فعلیت دادن آنچیزی بود که مردم در رفراندوم ها و تظاهرات بزرگ خواستار آن شده بودند یعنی تاسیس حکومت اسلامی در قالب جمهوری اسلامی که از طرف رهبران انقلاب پیشنهاد شده بود نه نظر بد بینانه شما “مشروعیت حاکمان بر آمده از انقلاب”.

      اینکه مازیار گفت :
      “”لذا از همه طرف (از جمله روحانیت) به بازرگان فشار می‌آوردند تا همان پیش‌نویس قانون اساسی (که امام آن را امضاء کرده و تصویب نموده و هیچ صحبتی از ولایت فقیه در آن نبود) را به رای بگذارد””.
      عرض می کنم حرف باید مستند باشد ،شما وقتی می گویید فشار بر مرحوم بازرگان تا همان پیش نویس را به رای بگذارد ،اولا لازم است سخن خود را مستند کنید و مستندا بیان کنید که فشارها از طرف چه اشخاص و گروههای بود.
      ثانیا این گفته شما با متن حکم مرحوم آقای خمینی خطاب به بازرگان و ماموریت هایی که برای ایشان ترسیم کردند سازگار نیست :
      “”مبارزات‌ اسلامی‌ و ملی‌ دارم‌، جناب‌عالی‌ را بدون‌ در نظر گرفتن روابط‌ حزبی‌ و بستگی‌ به‌ گروهی‌ خاص،‌‌ مأمور تشکیل‌ دولت‌ موقت‌ می‌نمایم‌ تا ترتیب‌ اداره‌ی‌ امور مملکت‌ و خصوصاً انجام‌ رفراندوم‌ و رجوع‌ به‌ آرای‌ عمومی ‌ملت‌ درباره‌ی‌ تغییر نظام‌ سیاسی‌ کشور به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و تشکیل‌ مجلس ‌مؤسسان‌ از منتخبین‌ مردم‌ جهت‌ تصویب‌ قانون‌ اساسی‌ نظام‌ جدید و انتخاب مجلس‌ نمایندگان‌ ملّت‌ بر طبق‌ قانون‌ اساسی‌ جدید را بدهید””.
      این مطلبی که آقای خمینی در حکم انتصاب مرحوم بازرگان آورده اند همانطور که در ابتدای آن هست :
      “”بنا به پيشنهاد شوراى انقلاب، بر حَسَب حق شرعى و حق قانونى ناشى از آراى اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طى اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبرى جنبش ابراز شده است‏….””
      (صحیفه امام ،ج 6 ص 54)
      مبتنی بر پیشنهاد جمعی شورای انقلاب و حق شرعی که ایشان برای خود قائل بوده اند (ولایت فقیه) و حق قانونی ناشی از تایید اکثریت قاطع ملت ایران به رهبری جنبش ،بوده است ،بر این اساس وقتی طی این حکم محدوده وظایف دولت انتقالی روشن می شود دیگر مرحوم مهندس بازرگان نمی توانند از آن سه امر یعنی :انجام رفراندوم اصل نظام ،تشکیل مجلس موسسان تصویب قانون اساسی ،و تمهید برگزاری انتخابات مجلس شورا بر اساس قانون اساسی تصویب شده ،عدول به آنچه که شما می گویید کنند ،شما طوری سخن می گویید گویا مرحوم مهندس بازرگان (که من بسیار هم برای آن مرد شریف احترام قائلم و او را دوست می داشتم) یک تنه رهبر این انقلاب بوده اند و بصرف اشتغال به پست نخست وزیری دولت انتقالی می توانسته اند هرگونه که خواستند اعمال رای و نظر کنند ،چنین نیست ،در آن مقطع تصمیمات مهم بر اساس عقلانیت جمعی در شورای انقلاب که مرحوم بازرگان هم یکی از افراد آن شورا بوده اند و رای گیری و تبادل نظر گرفته می شده است ،بله ممکن است هریک از آحاد اثر گذار در انقلاب مثل مرحوم آقای منتظری و مطهری و طالقانی و سحابی و بازرگان و دیگران آراء خاص و پیشنهادات خاص داشته باشند اما آنچه که مدار تصمیم گیری بوده است شورای انقلاب بوده است ،ببینید در همین حکم نخست وزیری آقای خمینی می گویند : به پیشنهاد شورای انقلاب و …. ،بعدها هم از اظهارات ایشان معلوم شد که ایشان شخصا با انتصاب مرحوم بازرگان مخالف بوده است و تاکید و اصرار بزرگانی مثل مرحوم آیت الله منتظری در شورای انقلاب و تایید آنها سبب پذیرش این امر از سوی ایشان شده است ،بنابر این مرحوم بازرگان می توانسته اند رای شخصی داشته باشند یا بعد از اشتباه خویش سخن بگویند اما ایشان نه به انتخاب رسمی مردم ،بل به صلاحدید شورای انقلاب و تایید رهبر مورد انتصاب قرار گرفتند برای امر اداره موقت کشور و انجام آن سه وظیفه خاص.

      اینکه مازیار گفت :””که امام آن را امضاء کرده و تصویب نموده..”
      سخن مغالطه آمیزی است ،امام پیش نویس را به این عنوان امضاء نکرده بود که همان به رای مردم نهاده شود ،ایشان پیش نویس را گفته بودند حقوقدانانی در پاریس و تهران تهیه کنند تا به بحث در مجلس موسسان نهاده شود ،نه اینکه همان را تصویب کرده بودند برای اجراء ،والا امر کردن دولت موقت به انجام انتخابات خبرگان چه معنا داشت؟!
      هیچ دلیلی ندارید که مرحوم آیت الله خمینی گفته باشند که :همین پیش نویس را به رای مردم بگذارید،کجا ایشان اینرا گفته است؟ آنچه که از پاریس مطرح بود و من بخش هایی از آنها را نقل کردم این بود که بناست مجلس قانون گذاری قانون اساسی تاسیس شود ،آن سخنرانی ایشان خطاب به اندیشمندان و روحانیان و دانشگاهیان را هم ملاحظه کردید که دعوت به این بود که در مورد مواد پیش نویس فکر کنند و طرح و پیشنهاد دهند تا در مجلس خبرگان بررسی شود ،بنابر این ایشان نگفته بودند که پیش نویس را بهمان صورت به رای بگذارید ،بحث این بود که پیش نویس جرح و تعدیل شده توسط منتخبان مردم ،باز به رای مردم نهاده شود و این تفاوت زیادی با آنچه شما گفتید دارد.
      —————————–
      3- اینکه مازیار از قول مهندس بازرگان گفت :
      “”گفتند نباید در وعدهٔ خویش به ملت خلافی صورت دهم و بنای نظام آینده بر تحمیل یک قانون اساسی نامعلوم بر ملت نهاده‌شود””
      (پایان)
      مگر مهندس بازرگان چه وعده ای بملت داده بودند؟ بگویید وعده ایشان چه بود؟ ایشان وعده داده بود که پیش نویس را به رای بگذارد؟ اولا سند این ادعا چیست؟
      ثانیا مگر مهندس بازرگان بتنهایی و قطع نظر از شورای انقلاب چنین اختیاری داشتند؟
      ثالثا:چنانکه روشن شد سه وظیفه مقرر شده برای ایشان بر اساس عقلانیت جمعی شورای انقلاب ،هم در متن حکم آیت الله خمینی به ایشان هست و هم در نطق ایشان پس از آن مطرح و تاکید شد.

      اینکه مازیار از قول مهندس بازرگان گفت :”” بنای نظام آینده بر تحمیل یک قانون اساسی نامعلوم بر ملت نهاده‌شود””.
      اولا سند این ادعا کجاست؟
      ثانیا: فرضا ایشان اینرا گفته باشند ،تحمیل قانون اساسی نامعلوم بر ملت یعنی چه؟
      پیش نویسی بدستور رهبر جنبش تهیه شده ،با تصمیم جمعی در شورای انقلاب بنا شده که خبرگان قانون اساسی با انتخاب مردم این پیش نویس را کارشناسی کنند و آنرا با احکام اسلام تطبیق کنند ،بعد هم به رای مردم گذاشته شود ،این یک فرایند دمکراتیک بوده است ،خود ملت افرادی را انتخاب کرده اند تا قانون را تاسیس کنند و خود ملت نیز به آن رای داده اند ،اینها همه پیش بینی شده بوده است ،تصمیم آن هم در شورای انقلاب گرفته شده که مهندس بازرگان یکی از اعضاء بوده اند ،اینجا دیگر “تحمیل” به ملت چه معنا دارد؟ من مرحوم مهندس بازرگان را منطقی تر و دمکرات تر از این می دانم که چنین سخنی گفته باشند یا سخن از ابطال خبرگان قانون اساسی بمیان آورده باشند.
      —————————-
      4-مازیار گفت :
      “”معذالک نزدیکان ایشان را قانع کردند که جمع کوچکی بنام خبرگان (و نه مجمع بزرگ موسسان) در نشستی یک ماهه صرفا به بررسی و تصویب پیش‌نویس یاد شده اقدام کند””.
      (پایان)
      عجب فرمایشی! شما گویا تصور می کنید که مرحوم مهندس بازرگان رهبر وحید انقلاب ایران بوده اند که چنین سخنانی می گویید ،اینکه بنا بود مجلس موسسان تحقق یابد ،بعد بضرورت های پیش گفته مورد تصدیق مازیار ،بناشد مجلس خبرگان قانون اساسی در فرجه کوتاهتری قانون را تهیه کنند ،همه اینها ناشی از تصمیم جمعی رهبران جنبش در شورای انقلاب و تایید رهبر وحید انقلاب مرحوم آیت الله العظمی خمینی بوده است ،و مرحوم بازرگان با همه سابقه مبارزاتی و مقام علمی ،تنها صاحب یک رای بوده اند ،و از طرفی چهار چوبه وظایف ایشان در دولت انتقالی به تصمیم جمعی معلوم شده بود.
      بنظر من شما با اینطور اصالت دادن افراطی به آن مرحوم در صدد تکریم ایشان نیستید ،بلکه با پوزش در صدد تثبیت و تحکیم جرزنی های پس از سالیان دور هستید ،و این نه که تکریم مهندس بازگان بلکه سوء استفاده از شخصیت ایشان است.
      البته قانع کردن و قانع شدن ایشان به تسریع در تقنین و عدول از موسسان بخبرگان ،ناشی از ضرورت پیش گفته و بجایی بود که مورد تصدیق مازیار هم بود.
      تصویب قانون اساسی و جرح و تعدیل پیش نویس هم نه در یک ماه بلکه ظاهرا در سه ماه واقع شد.
      ——————————————
      5-مازیار گفت :
      “”مجلس خبرگان بر همین مبنا و با حکم دولت موقت آغاز به کار کرد. وقتی مجلس خبرگان بی‌آنکه در فلسفهٔ وجودیش منطوی باشد، سَرِخود اقدام به کنار نهادن پیش‌نویس کذایی نمود””.
      (پایان)

      این مبنایی که به آن اشاره می کنید (صرفا به بررسی و تصویب پیش‌نویس یاد شده اقدام کند) از کجا استنباط شده است؟خودتان می گویید :”بررسی” ،خوب خبرگان بررسی کارشناسی کردند ،و پیش نویس را تطبیق بر قواعد اسلام کردند ،این خواست مردم در رفراندوم ها و رفراندوم “جمهوری اسلامی” بود ،چطور شما این قسمت “اسلامی” را مورد غفلت قرار می دهید؟ آیا معنای بررسی این بوده است که پیش نویس به همان صورت تصویب شود؟! این را شما می گویید؟ حتی مرحوم بازرگان نیز حق چنین توقعی را نداشته اند ،برای اینکه ایشان یک رای در شورای انقلاب داشته است همانطور که یک رای در مجلس خبرگان داشته است ،آن “تحمیل” که شما به ایشان اسناد دادید این است که شما می گویید که :باید پیش نویس بهمان شکل اولیه تصویب می شد! این از کجا؟ در کدام سیستم قانون گذاری در جهان ،همیشه یک پیش نویس خام بهمان صورت اولیه تصویب می شود؟ و اگر بنا بود که پیش نویس بعینه در خبرگان تصویب شود دیگر “بررسی” چه مفهوم معقولی پیدا می کند؟! و اصلا چرا دیگر خبرگان مورد انتخاب مردم شوند؟! خوب کافی بود همان پیش نویس “بررسی نشده” به رفراندوم گذاشته می شد!
      از نکاتی که عرض شد ،بی اساس بودن این گفته مازیار روشن می شود که :””وقتی مجلس خبرگان بی‌آنکه در فلسفهٔ وجودیش منطوی باشد، سَرِخود اقدام به کنار نهادن پیش‌نویس کذایی نمود””.
      بگویید فلسفه وجودی خبرگان چه بود؟ بز اخفش بودن نسبت به مجموعه ای که چند حقوق دان محترم از قوانین فرانسه و دیگر کشورها اقتباس کرده بودند؟! پس حکومت اسلامی که مردم در شعارها می خواستند چه می شد؟ مردم در برابر گلوله های مزدوران شاه کشته و شهید شدند که هرچه چند حقوقدان در پیش نویس آوردند تصویب شود؟ سر خود یعنی چه دوست عزیز ،شما با آنهمه ادعای دمکرات بودن نمی توانید ملتزم به خواست مردم و آنچه که از خبرگان منتخب خود خواسته بودند باشید؟ اگر مردم عین پیش نویس را می خواستند چرا در انتخابات خبرگان شرکت کردند و چرا به آن عده رای دادند ،شرکت نمی کردند و می گفتند پیش نویس کافیست! می بینید که سخنان شما هیچ وجه دمکراتیکی ندارد ،دوباره نمی گویم چه وجهی دارد چون بعد می گویید :ترجیع بند سخن سید مرتضی چه بود!
      ————————————————
      6-مازیار در سخنانی شگفت انگیز گفت :
      “”بازرگان به اتفاق امیرانتظام دستخطی تهیه و به امضای اکثریت نافذ هیئت دولت (به عنوان رای کابینه و نه تنها شخص نخست وزیر، یک یا دو نفر از جمله میناچی از امضای آن خودداری کردند) به ابطال مجلس خبرگان رای دادند””!
      (پایان)
      من نمیدانم این سخن و تهیه دستخط تا چه حد مستند است یا واقعیت دارد ،اما می گویم فرض کنید ایشان و چند نفر در یک “دولت انتقالی منصوب” چنین اقدامی کرده باشند ،سوال این است به چه حقی؟ این حق از کجا برای این آقایان ثابت بوده است که “مجلس منتخب ملت ایران” را “ابطال” کند ،در حالیکه مجموعه دولت او یک دولت “منصوب” است نه “دولت منتخب مستقیم مردم”؟ عجب فرمایشاتی می فرمایید :به ابطال مجلس خبرگان منتخب مردم رای دادند! مگر رای آنان رای مردم بوده است؟و مگر در متن حکم انتصاب ،وظایف دولت موقت که بتصویب جمعی شورای انقلابی رسیده بوده است که ایشان و برخی از افراد دولت ایشان از اعضاء آن شورا بوده اند ،تعیین نشده بود و مگر خود ایشان در نطق خود آن وظایف را ابرام نکردند؟ دیگر از ترجیع بند سخنی نمی گویم!
      —————————————-
      7- و در نهایت مازیار گفت :
      “” این‌ها همه از مصاحبهٔ آقای امیرانتظام نقل شده‌است. و ایشان این قضیه را به درستی به عنوان علت برخورد کین‌آلود اقتدارگرایان با شخص ایشان و اتهام بی‌اساس جاسوسی به ایشان ذکر کرده‌است. چون پیش نویس متن فوق به خواست نخست وزیر وقت، و به خط و انشاي ایشان بوده‌است””.
      (پایان)

      بسیار خوب ایشان محترمند و اینها را گفته اند ،و همه مطالب منقوله ایشان در مورد گفت و کنش مرحوم بازرگان و دولت ایشان درست ،سخن بر سر این است که مرحوم مهندس بازرگان محترم و دولت ایشان به چه حقی اینها را گفته اند و به چه حقی قصد ابطال مجلس خبرگان را داشتند؟! مگر مجلس خبرگان منتخب و وکلای مردم نبودند؟ آیا دولت موقت با شرح الوظایف تعیین شده از سوی شورای انقلاب ،منتخب مستقیم مردم بودند که چنین حقی داشته باشند؟ عزیز دمکرات ،ابطال و فسخ عقد وکلای مردم تنها از سوی خود مردم مشروعیت دارد نه از سوی افرادی که رای دیگری دارند.

      با احترام

       
  54. در مملکت خود غریبیم

    غربزده ها بخوانند
    امروز خبرگزاری آلمان از افزایش حمله آلمانیها به اقامتگاه های پناهجویان خبر داد. چندی قبل نیز آمار بیش از 200 حمله به اردوگاه های پناهجویان در آلمان منتشر شد. حتی آلمان که یک کشور پیشرفته و صنعتی می باشد از ورود پناهجویان به این کشور دل خوشی ندارد. ترکهای مقیم آلمان با وجود اینکه در زمان بعد از جنگ به درخواست خود آلمانیها به این کشور رفتند امروز در این کشور منفور هستند و هر چند وقت خبر حمله به آنها منتشر میشود. البته آلمان بعنوان یک کشور بازنده جنگ جهانی در این موارد اراده مخالفت چندانی ندارد و باید گوش بفرمان باشد.
    تعداد مهاجرینی که از ابتدای سال جاری به اروپا رفته اند و این منطقه را به اصطلاح با بحران مواجه کرده اند از تعداد مهاجرینی که به ایران وارد شده اند کمتر می باشد. آلمان حدود 50 هزار مهاجر را پذیرفته در حالیکه تقریبا همین تعداد دانش آموز جدید مهاجرین غیر قانونی امسال در مدارس ما پذیرش شده اند( البته با فشار همین اروپاییهایی که مرزهای خودرا بروی مهاجرین بسته اند.)
    اقامت تمام مهاجرین در ایران در استانهای نیمه غربی ممنوع می باشد که مهمترین دلیل آن نرفتن آنها به اروپا می باشد.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      فرمایشات جناب “در مملکت خود غریب” که تفاوتی با بیانات رسمی حکومت ایران ندارد، دیگر چرا غریبی می‌فرمایند؟ بفرمایند داخل!
      لطفا آدرس منابع خود را هم ذکر فرمایند.

       
  55. مازیار وطن‌پرست

    با دیدن چهرهٔ این فرشتهٔ خدا، خیلی دلم می‌خواهد به دین و ایمان و بالا و پایین آن مدیرهٔ رسوای ایمان به مُزد، لجن به پراکنم.

     
  56. زنده‌باشی آسید مصلح، کیف کردم از کامنتت.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      این کامنت را به اشتباه اینجا گذاشتم (البته کامنت پایینی مصلح حقایقی را در بر دارد اما متاسفانه بسیار یکسویه است) این کامنت تایید را قرار بود -البته با ذکر نام- در زیر کامنت صفحهٔ پیش جناب مصلح بگذارم (که خوشبختانه با دعای آتئیست‌ها و سکولارها دارد حالش خوب می‌شود چون دوباره غلاظ و شداد صحبت می‌کند! خدایا شکرت! راضییم به رضای تو!) که بشارت داده بود به یاران نوریزاد می‌پیوندد. پس از اشتباه در ارسال این کامنت دومی را همانجا با آرزوی بهبودی برایش فرستادم. این را نوشتم که فکر نکنید عوامل نفوذی کامنت فوق را نوشته‌اند!

       
  57. سلام جناب آقاساسانم وآقارسول گراميان
    ازخوش آمد گوئي واظهار لطف هردوتايتان متشكرم

    متشكرم ازاظهار لطفتان؛ بدنيست اين خبر را برايتان بگويم: واقعا به تنگ آمده ام ازجوروجفاي حاكمان بي عقل ؛خبراتهام جناب استادجعفريان را كه ازخردادسال93 اورامسموم كردند وبامعالجه سختكوشانه تازه ازبيمارستان به خانه اش نيآمده بود
    فورااورا به زندان بردندوتهمت هاي ناموسي براو وبه خانمش كه هردونوه مرحوم شهيدصدوقي هستند،باركردند ومحكوم به اعدام هم نمودند هم خبرداريد.

    وچندين مرتبه درزندان به پاي اعدام برده اند وگفته اند هنوزوقتش نرسيده است وباچنين شكنجه هاي روحي بااورفتارمي كنند. باشنيدن چنين خبرهائي چرا به گروه آقاي نوري زادملحق نشوم. جالب اينكه بنده اورا ازنزديك مي شناسم وبه آثار وفضلش اطلاع دارم .

    استخاره اش باتمام جزئييات ردخورنداشت گناهش اين بود كه جنابان سيدمحمد خاتمي وروحاني دردوراول انتخاباتشان به خانه او فرود آمده بودندوجلسه اي برگزار كرده بودند كه درتشريف فرمائي جناب آقاي دكترروحاني قبل ازثبت نام خودمن هم حضورداشتم وديگراينكه جلسات روضه ومرثيه خواني درايام فاطميه دوسال متوالي درمسجدرفأت قم بودو شركت كنندگان زيادي داشت آنهم به وقت سحر بعدازنمازصبح.

    اين عوامل باعث گرفتاري اوشده است . ويا حبس بي مورد وبي جرم وگناه استادنكونام ومشابه اين مواردازروحانيون حقگو وحقجوزياداست كه خودتان مستحضر هستيدكه باعث مي شود من درگروه جناب آقاي نوري زاد قرار گيرم اگرتنم ياري كندامامتاسفانه نمي كند. هرچند باايشان درخيلي مسائل اختلاف نظر داريم.بدروداي عزيزان
    مصلح

     
    • استاد جعفری تبار منظور است

       
    • مصلح عزیز

      سید مرتضی گرامی

      مشکلات و ظلم هایی که جناب مصلح به گوشه ای از آن اشاره کردند اینطور نیست که در اثر ضعف دست اندرکاران و سو مدیریت آنان به وجود آمده باشد. این ها در اثر ساختار های غلطی است که نظام جمهوری اسلامی را تشکیل داده است. در اثر قانون اساسی است که حق حاکمیت ملی را از مردم گرفته و به رهبری داده.

      جناب سید مرتضی شما که مدعی هستید قانون اساسی ما دمکراتیک است پس رهبر را مردم تعیین می کنند یا خیر؟ اگر مردم رهبر را تعیین می کنند پس باید این امکان را هم داشته باشند که هر لحظه اراده کنند وی را عزل کنند. به قول خمینی اصلا این ها همه خدمتگزار مردمند هیچ خلافی مرتکب نشده اند با این حال ملت تصمیم گرفته خدمتگزار دیگری را جایگزین اینان کند.

      همین الان سید مرتضی شما که به عملکرد نظارت استصوابی انتقاد دارید مرجعی هست بتوانید به آن مراجعه کنید و شکایت کنید که شورای نگهبان در نظارت استصوابی تفسیر به رای کرده؟ شکایت از شورای نگهبان را باید به کجا برد؟ هست دادگاهی؟

      شورای نگهبانی که نصفش مستقیم و نصف دیگرش غیر مستقیم توسط رهبر تعیین می شود و به راحتی اعتبار نامزد های مجلس خبرگان را باطل می کند تا مبادا غیر خودی وارد این مجلس شود آیا سرمنشا فساد نیست؟ چه کنترلی بر کار این شورا هست؟ فعال بما یشا. تفسیر قانون اساسی را بر عهده این شورا گذاشته اند طبق مفاد قانون اساسی که شما بهتر از من می شناسید. پس چه فایده دارد وقتی می گویید خود شورای نگهبان مرتکب خطا در تفسیر نظارت استصوابی شده؟ خطای شورای نگهبان را کجا پی گیری کنیم؟

      آن هم در نظامی که هست و نیست مردم در قبضه ولایت فقیه است و آقایان ولی فقیه را وارث ولایت پیامبر و ایمه و دارای ولایت خداوند بر زمین می دانند.

      ما شکایت به چه کسی ببریم؟

      پس می بینید قانون اساسی ما به هیچ وجه دمکراتیک نیست. سر اندر پا استبداد است.

      وقتی من بر مردم سالاری تاکید می کنم و می گویم باید در صدر حکومت باشد به خاطر این نیست که می خواهم اسلام حاکم نباشد خیر. وقتی می گویم باید در قانون اساسی اولین اصل تاکید بر حکومت بلافصل مردم بر سرنوشت خود باشد این به معنی مخالفت با دین نیست.

      هر گاه عنصر حاکمیت ملی را خدشه دار کنیم تمامی طبقات مردم از جمله مسلمانان از جمله روحانیون همه و همه متضرر می شویم. اولین قربانی خود مسلمانان هستند. حاکمیت ملی که رفت فساد جایش را می گیرد. استبداد و دیکتاتوری حاکم می شود.

      شما در دین هرگز به قطعیت دست نمی یابید. اگر چنین بود اجتهاد در کار نبود. اگر چنین بود کسی نمی گفت یک مجتهد حق ندارد از دیگری تقلید کند.

      وقتی چیزی که قطعیت ندارد و تفاسیر گوناگون دارد پایه و مبنی قانون گذاری می شود معلوم است که در تضاد با نظرات دیگر علمای شیعی و اسلامی قرار خواهد گرفت.

      من در سوال پیشین فرض گرفتم روح قانون اساسی بر اجماع نظرات مشهور علمای طراز اول تشیع باشد. جناب سید مرتضی خیلی سریع و با عجله فرمودند خیر چنین چیزی نیست. چنین چیزی در قانون اساسی نیست.

      سید عزیز این که شد عذر بد تر از گناه!

      فرمودید علمای طراز اول شیعی احترامشان سر جای خود ولی در قانون مبسوط الید نیستند. می توانند نصیحتی کنند. یعنی ما نخستین حکومت شیعی را در ایام غیبت ساخته ایم و این حکومت شیعی نظرات علمای طراز اول شیعه را حد اکثر در حد نصیحت می پذیرد؟ یعنی ده بیست آیت الله شیعی دست دوم و دست سوم بیایند با هم تصمیم گیری کنند و یک فردی که درجه اجتهادش هم معلوم نیست تحت نام رهبر مجری آن باشد و بقیه علمای طراز اول جهان شیعه ساکت بنشینند و نظاره گر باشند این چند طلبه چه تصمیم می گیرند؟

      دلیلش را می دانم. چون اگر چنین ساختاری نباشد کار پیش نمی رود. یک روز یک آیت الله یک حرفی می زند فردا آیت الله العظمی دیگری حرف دیگر می زند.

      پس اگر علمای تشیع مبسوط الید نباشند اشکال اساسی است و اگر مبسوط الید باشند هرج و مرج است. به این می گویند تناقض در مبانی کار. تناقض در مبانی حقوقی. این یعنی قانون اساسی ما دچار تناقض در مبانی حقوقی است.

      این تناقض در تک تک مفاد قانونی که در قانون اساسی وارد شده و به همین منوال تک تک مفاد قانونی که از دل این قانون استخراج می شود و تمامی قوانینی که در مجلس تصویب می شود استمرار دارد. همه جا صحبت از تفسیر قانون است و همه جا مفسر شورای نگهبان است. وقتی می گوییم تبلیغ بر ضد نظام جرم است هیچ کس نمی داند خط و مرز این جرم کجاست؟ یک بیچاره ای را می آورند دادگاه که تو تبلیغ بر ضد نظام کرده ای ده سال زندان.

      خوب این چطور از خودش دفاع کند؟ چطور می تواند ثابت کند خیر اظهار نظر در باره نقاط ضعف یک حکومت تبلیغ بر ضد نظام نیست؟ تا حرفی بزند می گویند خفه ما مفسر قانون هستیم و ما می دانیم که کاری که کرده ای تبلیغ علیه نظام است برو ده سال چهار ده سال و دو ماه!!! زندان. مثل این است که هندوانه می فروشند. کیلویی. ده کیلو چهارده کیلو و دویست گرم……… صد رحمت به سواد هندوانه فروش.

      وقتی می گوییم همه چیز آزاد است تا جایی که مخل اسلام باشد هیچ کس نمی داند این مخل اسلام کجاست؟ از چه نقطه ای شروع می شود؟ طرف استاد دانشگاه است صاحب نظر در تاریخ اسلام است یک مقاله ای می نویسد راجع به امامت و غدیر همان فردا سر از زندان در می آورد. چرا؟ چون تکلیف مردم در قوانین روشن نیست. شورای نگهبان می آید می گوید این مقاله مخل اسلام است. البته این که جوک است. یک شیخکی که اسم آیت اللهی یدک می کشد به قبایش بر می خورد تلفن را بر می دارد به اطلاعات که بروید بگیریدش قاضی و این حرف ها که فراموشش کن. آن هم قضات ما خدا حفظشان کند می گوید من قاضی قانون نیستم من قاضی شرع هستم!! خود این جمله اعتراف است به وجود تناقضات در قوانین. کلی دعوا و مرافعه است که چرا طرف گفته نیروی انتظامی مجری قانون است و مجری اسلام نیست…….. یک عده آیت الله هم دست به تجاهل که وا اسلاما دین بر باد رفت……. رییس مملکت می گوید نظمیه مجری اسلام نیست…….

      شما وقتی می گویی مجری احکام اسلامی یا قاضی شرع یعنی یک چیز نا مشخص. هر آیت اللهی که چه غرض کنم هر شیخکی و هر مجتهدکی حکمی برای خودش دارد. احکام شرع هزار جور تفسیر پذیر است. بخاطر این است که باید اول به صورت قانون در آید بعد می شود اجرایش کرد. تا قانون نشده سر و ته آن معلوم نیست. بعد هم که قانون شد مفسرش شورای نگهبان است و هر طور دلش خواست تفسیر می کند و هر کس را خواست می گیرد و می بندد و ……..

      نمی دانم شیطان دعوی ولایت خدا می کرد؟ بعید می دانم. بیچاره عمری در عبادت به سر برد و تنها وقتی دید آدم مفلس خاکی را خداوند برتر از شیطان قرار داده حسادتش گل کرد و کار دستش داد.

       
  58. سلام نوري زادگرامي

    وسلام برهمه مبارزان باظلم وستم ديكتاتوران زمانه

    خدمت همه نويسندگان اين تارنما سلام عرض مي كنم ومي گويم اگرراست مي گوئيد باظلم ظالم درافتاده ايدوازآن بيزاريد به گروه نوري زاد بپيونديد، درغير اين صورت دروغگوئي بيش نيستيد كه مي خواهيد امثال نوري زاد جلو بيفتد اگرصدمه اي ازظالم خورد اوخورده است وشما سالم درخانه تان نشسته ايد واگرپيروز شد آنوقوت برسرغنائم بريزيد وسهم خواه باشيدوهركدام يك نواساز كنيد كه نوع حكومت بايد چنين باشد كه من مي خواهم وباهم ستيز وجنگ راه بيندازيد وازاين ميان آمريكاي دغلباز ويا انگليس مكار ويا روس خونخواربرسرسفره نشيندوحاكم علي الاطلاق باشد .
    آنوقت است كه بگوئيد صدرحمت برديكتاتوري ملايان حاكم اين چه غلطي بود كرديم.
    ممكن است به من بگوئيد غيبگوئي مي كنيدها. نخير غيبگوئي نمي كنم بلكه تجربه تاريخي انقلاب مشروطه ازيادمان نرفته است كه هركس وگروهي يك سازي مي زد شيخ فضل الله نوري خواهان پياده شدن تمام احكام اسلام ومشروطه مشروعه را مي خواست .وعده كثيري ديگر آزادي مطلق وحكومت مدرن ازنوع غربي را مي خواستنددراينجابود كه صاحب كفايه مرحوم آخوند خراساني ازنجف به شيخ فضل الله نوري نوشت :اي گاونفهم ازمشروطه كه مشروعه درنمي آيد بگذار مردم اززير سلطه واستبدادشاهي خلاص شوند وبارعايت قانون مشروطه شاهنشاهي اززيريوغ استبدادخلاص شوندكه فرصتي غنيمت است.

    ويا انقلاب نفت را تازه پشت سرگذاشته ايم كه بين دورهبر انقلاب ستيزگي انداختندوشاهي كه فراركرده بودباكودتاي امريكائي به وسيله ارتشبدزاهدي انقلاب سرنگون شدودولتش نيزوشاه برگردانده شد؛ ويك نفرهم ازمصدق دفاع نكرد وازبيني هيچ كسي خوني ريخته نشد ،بااينكه مرحوم كاشاني چندروزقبل از كودتا به مصدق هشدارداده بودكه زاهدي ماري است كه درآستين خودمي پروراني ليكن ايشان درجواب گفته بود :اينجانب مستهظر به پشتيباني ملت هستم.

    پس چه شد يك نفر هم جلونيامد كه بگويد اين رئيس دولت مارا به احمدآباد چرا تبعيد مي كنيد ؛درحالي كه زاهدي بايك تانك آمدومصدق را ازجايش كند وبه احمدآبادتبعيد كرد. جاي اين سوال هست كه پس مصدق چگونه مسهظربه پشتيباني ملتي بود كه ازاو حمايت نكردند وخوني هم ريخته نشد ؟

    بنظرم پشتيباني همه مخالفين حكومت فعلي ازآقاي نوري زاد وگروهش اين چنين است. اگراين چنين نيست چرا به او وبه گروهش ملحق نمي شوند بلكه درجاي گرم ونرم نشسته وازپشت مانيتورشعارمخالف وفحش هاي ركيك به همه علما وآخوند هاي حكومتي وغير حكومتي نثار مي كنند؟

    بعلاوه اين انقلاب مردمي عليه استبدادپهلوي را بعينه شاهدش بوديم كه جلودار اصلي اش روحانيت بارهبري امام -قدس سره- بودكه ازسال1342 آغازشده بودودرسال 54 خردادماه و-56 اوج گرفت نمونه اش 17 شهريور 57روزعيدفطر راهپيمائي ميليوني درتهران به رهبري مرحوم شهيد مفتح بودكه چقدر ازمردم شهيدشدند.

    ودرنهايت كه امام به وطن آمد ودر22بهمن انقلاب پيروزشد به فرمان امام بود كه به حكومت نظامي اعتنا نكنيد وبه خيابان بريزيد ومردم هم اطاعت كرده وبه خيابان ريختند وبه پادگانها هجوم برده واسلحه به دست آوردند وسنگرگرفتند وپيروزشدند.

    آيا دراين پيروزي ها منافقان كوردل سهمي داشتند كه سهم خواهي مي كردند ؟

    واينهمه نخبگان را ومردم كوچه وبازاررا به رگباربستندوشهيدكردندودرخانه هاي تيمي شان همانند موشها قائم مي شدند؟

    ودرشهرهاي كشور ناامني وترس ايجاد كرده بود .آيااينان مصداق محارب ومفسد في الارض نبودند؟
    مستحق اعدام ونفي بلد نبودند؟بااينكه شعارشان مبارزه باامپرياليزم غرب بود درآخرخودشان به دامن غرب وازآشغال خورهاي آنان شدند وبه دريوزگي درمقابل آنان زانوزدند وآنها نيز درمقابل خيانت به ملت ووطن وجاسوسي عليه وطن، براي آنان يك لقمه نان كپك زده بجلواينها مي اندازند.

    اين منافقين چقدرازجوانان وطن ازدختر وپسر به كشتن دادند ويا آواره وطن كردندودرعمليات مرصاد چقدرازاين هارابه كشتارگاه درچهارزبر فرستادند؟

    حالا كه انقلاب اسلامي ملت ايران رابعدازرحلت امام -قدس سره- يك عده آخوند ازخدا بيخبر مصادره كرده وهرظلمي را بنام اسلا م زورچپاني مي كنندتاچندروزي حكومت كنندونه به آخوند حق گوترحمي دارند ونه به ديگراقشارازفرهيختگان.

    درمقابل اين ظلم وجور بايد همانند گروه جناب آقاي نوري زادمبارزه مدنيت خواهانه وستيز كردوافشاي مظالم نمود وپرچم مبارزه را به اعتلا برد نه فحاشي اززيركرسي ويابخاري گرم وپشت مانيتوركامپيوتر.

    بايدهمگي به گروه آقاي نوري زاد بپيونديم وشعارسردهيم كه اين همه كشتار وزندان وحصر وتبعيد حقگويان وحقجويان بس است وديگردزدي هاي سپاه وارگانهاي وابسته به بيت رهبري بس است ،ديگراينهمه اختلاس هاي هزارميليادي ها بس است ؛ديگراينهمه ديكتاتوري ها بس است .ديگراينهمه كجروي هاي رهبر بس است. ديگراين همه تكروي ها وبله قربان گوئيها بس است.
    ديگراين ولايت مطلقه بي حدومرز وهواخواهانه بس است.بفرض اگرفقيه جامع الشرائطي ولايت داشته باشد درچهارچوبه وحدومرز شرع مقدس است نه بنحوهواخواهي وهواپرستي گونه.باآنكه ولايت مطلقه ولي فقيه مبناي درست فقهي ندارد. وازاساس بي بنيان است .مگربامقبوله عمربن حنظله مي شود ولايتي براي فقيه اثبات كرد؟
    بايد مردم همگي خواهان رفراندوم باشند ونوع حكومت را ازنو بنيان نهند وباقانون اساسي متقن وآبرومند نه اينكه ازغرب گدائي كرده باشيم وبه سكولارراي دهيم بلكه خواست اكثريت ملاك باشدومر وحقيقت دموكراسي پياده شود وبرخي از مواداعلاميه حقوق بشركه حريت انسانيت درآنها لحاظ شده است نيز مراعات شود . باسپاس فراوان
    ارادتمند نيكان
    مصلح

     
    • با درود به نوریزاد عزیز جان برکف و هم میهنان فرهیخته : سلام بر مصلح عزیز و دوست داشتنی : مصلح گرامی جهت یاد آوری عرض میکن که در زمانی که جهت ملاقات با نوریزاد گرامی با چند تن از دوستان به خیابان پاستور رفته بودیم که بسیار نا غافل متوجه شدم جناب نوریزاد با صورت خونی از پله های (فکر میکنم نگهبانی ) سراسیمه پایین آمدند و با گرفتن پرچم معروفشان سریع به سمت دیگر رفتند و چون همه ما با اتوموبیل به آن مکان (بیت ) رفته بودیم من تا خواستم به طرف ایشان برای پرسش اوضاع بروم توسط دوستانم به شدت منع شدم و چون فکر میکردم که به دنبال این وحشی گری سریعا ایشان را بازداشت میکنند . و گمان میکردم که سایت ایشان توسط فرزند برومند ایشان هم ساپورت میشود همان روز به سایت ایشان سریعا اطاع رسانی کردم که با اعتراض شما مواجه شدم که قضیه بسیار طولانی است که اطلاع دارید البته بعدا بارها و بارها ازشخص جناب عالی درخواست کردم که درحضور ایشان با هم ملاقات داشته باشیم که مقبول طبع لطیفتان نیفتاد . وحال که متاسفانه در بستر بیماری هستید .اگر امکان دارد آدرس محل بستری خود را به جناب نوریزاد اعلام نمایید تا با پرسش از طریق ایمیل جناب نوریزاد باکمال علاقه به حضور شما برسم . ارادتمند .مهرداد.

       
      • مهرداد عزیز،درود بیا و اگر موفق شدی از مصلح عزیز دیدن کنی، از طرف من هم از ایشان احوالپرسی کن و مفصل هم لطفاً ، آرزو می‌کنم بزودی با خبر شویم که ایشان سلامت کامل خود را باز یافته اند. من تا هفته‌ها ماموریت کاریم در نزدیکی‌ یکی‌ از بنادر است و محض همین از شما این خواهش را کردم. جناب مصلح عزیز با درود، باور بفرما هیچ جا ندارد که شما سر مباحث اعتقادی دچار تلخی و ناراحتی شوید و چیزی مهمتر از مراقبت از خود و حفظ آرامشی که ضامن سلامتی شما باشد نیست. امید که مقبول افتد و اعجاز شکیبایی مؤثر واقع شود و سلامتی برقرار.

         
    • با سلام و احترام
      جناب آقای مصلح خواهشمندم به جلد آخر کتاب امام شناسی علامه تهرانی مراجعه کنید اطلاق لفظ امام بر غیر معصوم حرام است . اگر میخواهید پیشوندی برای خمینی بیاورید و به او احترام بگذارید ، نهایتا بگویید آقای خمینی همین .این که خمینی پذیرفت و مجال داد که به او بگویند امام بدعتی است که در تاریخ شیعه وارد کرد .
      این خمینی که پسوند قدس سره بعد از اسم او می آورید باز بدعتی دیگر در دین نهاد و آن هم ولایت مطلقه فقیه بود که در واقع او ولایت معصوم را غصب کرد . صدها حدیث از معصوم داریم با این مضامین که هر قیامی قبل از قیام قائم ما باطل است و فقط قلب ما اهل بیت را به درد می آورد و مصیبت است برای شیعیان ما .
      برپایی حکومت اسلامی وعده ای است الهی که فقط و فقط از عهده قائم آل محمد بر می آید نه فردی مثل خمینی که به دنبال هوای نفسش بود . این انقلاب از اساس باطل بود و این حکومت که خمینی نامش را جمهوری اسلامی نامید سبب مرتد شدن میلیون ها جوان و دین گریزی شد .
      و همچنین بعد از فتح خرمشهر خون تمام جوانانی که در جنگ کشته و یا شهید شدند به گردن خمینی است ( می گویم کشته چون برخی به عشق خمینی به جبهه می رفتند و نیت شان خدا نبود )
      ادامه دادن جنگ چیزی جز هوای نفس خمینی بود آیا؟ و هزاران خطای دیگر…..

       
      • جناب آسمان سلام ودرود
        ومعذرت جويم فعلا جائي ميروم پاسخ معقول ومنطقي شما بعدا عرض خواهم كرد .باسپاس

         
      • باسلام بردوست گرامي جناب آسمان دام ظله

        لقب -امام- به آيةالله خميني -قدس سره-به هيچوجه بدعت نيست،بله اگرمقصودازاين لفظ به معناي داراي عصمت باشد همانند ائمه معصومين- عليهم السلام-بله مي شود بدعت ؛اما جنابتان كه اهل مطالعه هستيد معني امام را بايددانسته باشيد يعني پيشوا ورهبر ومرشد. ودرآن وقت ازسوي دانشمندان عربي اين لقب براي ايشان بكاربرده شد وديگران هم اين لقب را براو اطلاق كردند .

        ومقصود علامه تهراني -قدس سره- هم امامي كه دررديف معصومين باشد بدعت معرفي كرده است نه به معني فقط پيشواورهبر عادي يك ملت يارهبرديني وسياسي واجتماعي كه امام خميني داراي اين اوصاف بود.اين ازاين.

        خداوند درقرآن مي فرمايد :”ولكل قوم هاد”هرقومي هدايت گرورهبري دارد. ويا مي فرمايد :”فاقتلوا ائمةالكفر”براي رهبركافران لفظ امام رااطلاق كرده است.
        ودرآيه 71 /اسري “چنين فرموده است :”ويوم ندعو اكل اناس بامامهم” درروزقيامت هرگروه ازمردم را باامام ورهبر آن گروه احضار مي كنيم ويادعوت مي كنيم.
        پس لفظ امام منحصرا براي امام معصوم نيست.

        اينكه مي فرمائيد چرابادعاي -قدس سره- نوشته ام چرا كه او ولايت مطلقه فقيه را اختراع كردوبدعت نهاد.

        ج-اين سخن هم ناصواب است زيرا كه او برمبناي اجتهاد ش به اين نظريه رسيده بود وقبل ازاوهم مرحوم نراقي وغير اوازفقها به اين نظريه رسيده اند بااجتهاد فقهي شان برمبناي عقل وكتاب وسنت ؛وبرخي ديگر هم خلاف اين نظر را بااجتهاد فقهي دارند. پس امام خميني بدعتي انجام نداده است بااين نظر.
        واين نظر غصب ولايت معصوم هم نيست .
        وگفته ايد:صدها حديث ….بربطلان قيام….الخ .

        برادر عزيز تلاش يك جامعه اسلامي براي برقراري عدالت اجتماعي هيچوقت موردنهي امام معصوم نشده وشدني نيست. حالا ازقضا سركنجبين سفرا فزونده است تقصير امام خميني ويارانش نيست بلكه جانشين قلابي او اين خراب كاريهارا كرده است وليكن امام قصدونيتش خير ودرصدداجراي عدالت درجامعه بود.
        هرچند بنده ولايت مطلقه فقيه را مردودمي دانم بخصوص بااين سابقه فلاكتبارش . واصلا غيراز خداوند هيچكس ولايت برديگران ندارد مگربرغيب وقصر يعني غايب وقاصر العقل.
        واما ازاين نكته هم نبايد غافل شدبقول خوتان تا فتح خرم شهر كشته هاي جنگ را شهيد به حساب آورده ايدچرا؟

        نكته همين جا هست ،چه كسي فرمان دفاع مي داد بگو رهبرانقلاب ،خوب همين اختيارات رارئيس هركشوري دارد ،حال بنام رئيس جمهور وياپادشاه آن كشور.

        پس اگرفقيهي رئيس كشوري باشد ازچنين اختياراتي هم ناگزير بايد دارا باشد خوب اين ولايت برانسان هائي است كه به جبهه دفاع ازوطن مي فرستدتا كشور وجامعه درامنيت باشد .پس اينگونه ولايت چه براي فقيه وچه براي رئيس كشور الزامي است.
        وحضرت امير مؤمنان-ع- هم فرموده اند:”لابدلكم من امير براوفاجر”براي هرجامعه اي بايداميري باشد ،امير نيك ويافاسق”اين فرمايش براي لزوم ايجادنظم درجامعه هست وعقلاني هم هست.

        واما حكومت عدل اسلامي قائم آل محمد-صلوات الله عليه وعجل الله تعالي فرجه الشريف- امري جداي ازاين حكومتها مي باشدوبااين ها قابل مقايسه نمي باشد.

        واما اگرملتي عليه ظلم طاغوت انقلابي بكند وقصدش بعداز سرنگوني طاغوت ،حكومتي برپا كند كه حداقل عدالت درجامعه برقرارشود.آيا اين حركت منهي امام معصوم -ع- است ؟
        لطفا شماازآن صدروايت يكي دوتايش را كه صحيحا ازامام معصوم-ع-صادرشده باشد براي ما بياوريد.

        عزيزمن دين گريزي درهروقت ربطي به حكومت ندارد ؛ خوب بفرض ويابجد حاكم خلاف اصول وقوانين دين رفتار دارد كه دارد. چه ربطي بردين گريزي دارد؟

        وامااينكه گفتي ادامه جنگ بعدازفتح خرمشهرهوسراني امام خميني بود” .حرف درستي نيست بلكه ايشان بامشورت فرماندهان جنگ تصميم برادامه داشت نه ازپيش خود؛بله مي توان گفت كه ادامه اشتباه بود چناكه برخي ها گفتند.

        البته به اعتقادما امام خميني -قدس سره الشريف- داراي عصمت نبود وناگزيز درامرخطير اداره كشور درحال جنگ با كشورهاي ابرقدرت دنيا درواقع طبيعي است كه اشتباهي هم داشته باشد اما هوسراني وپيرو هواي نفس باشد ،صحيح نيست.

        بايد درنظر داشته باشيم كه امام باپشتيباني اين ملت شجاع وازظلم طاغوت شاهي بجان آمده ،انقلاب بزرگي را رهبري وامامت كردند خيلي باعظمت وشكوه مند بود.نمي دانم شما درچه سني بوده ايد درسال 57؟

        بيانيه هايش درنجف وپاريس چنان بود كه گوئي دم مسيحائي برجان ملت مي دميد وبرتصميم مبارزه باشاه عزم جدي مي گرفتندوازجان ومال گذشتن را درسرلوحه كارخودشان قرارداده بودند. وبه ايران كه آمد گوئي كه مسيح ازآسمان برسرزمين ما فرودآمده است ودرسالگرد انقلاب اين فيلم ها كه نشان مي دهند ،نشانگر تماميت آن صحنه ها نيست .وتجليل وتشيع پيكرشريفش بي سابقه درتاريخ ملتهااست.
        آيه الله خميني واقعا امام امت وملت انقلابي بودند نه به گزاف كه به برخي امام اطلاق مي كنند به انگيزه تملق وچاپلوسي مي باشد.
        بيش ازاين اطاله كلام نشود بهتراست والسلام عليكم.
        مصلح

         
    • جناب مصلح اینکه به واکاوی گذشته ها پرداختی و به زمان فعلی رسیدی که عده ای آخوند از خدا بیخبر انقلاب “اسلامی” را مصادره کرده و هر ظلمی را بنام اسلام زورچپان میکنند ، بنظر میرسد جاشیه باشد و در واقع میخواهی همان مطلبی را در این محیط جا بیاندازی که سالهاست دستگاههای تبلیغاتی رژیم در بوق و کرنا دارند . خود شما در ابتدا اذعان داری که “انقلاب بر علیه استبداد پهلوی” ، چه شد که بعدا آخوندهای بیخبر از خدا انقلاب “اسلامی ” را مصادره کردند؟! این شد که در یکی دوسال منتهی به بهمن 57 به قول خودت چلودار اصلی اش روحانیت شد(یا کردند) و انقلاب ضددیکتاتوری مردم به سمت اسلام گرایش پیدا کرد. وقتی انقلاب بر علیه استبداد باشد واضح است که فرد فرد ملت سهم دارند و سهم خواهی میکنند. آیا فراموش کرده اید که در انتخابات مجلس اول تعدادی از مجاهدین و فدائیها و … برای ورود به مجلس رای آوردند ولی رهبر و رهبران انقلاب اسلامی در مقابل چه کردند ؟ ورود آنها را قبول نکرده و شرایط بازی را عوض کردند انتخابات دو مرحله ای شد چندتائی هم که پس از مرحله دوم وارد مجلس شدند با ساقط کردن از اعتبار از مجلس بیرون شدند. بالاخره تبدیل انقلاب ضد استبداد به اسلامی کم هزینه نداشته ، چند ملیون در همان سالهای اول از ایران مجبور به مهاجرت شدند؟ چه تعداد اجزاب و سازمانها منحل شدند ؟ چه تعداد در زندانها به مرگ محکوم شده و کشته شدند؟ صرفنظر از بازیهای سیاسی سازمانها واحزاب که سران آنها اکثرا نیز فرار کردند آیا تمام آنهائی گه در زندانها بودند در عملیات ترور شرکت داشتند؟ بابت هر یک از ترور شوندگان چند هزار زتدانی را باید اعدام کرد؟ میگویند شرط اول حردمندی صداقت است . صداقت داشته باشید . بسیاری از آنهائی را که در زندانها کشتید از پاکترین و صادقترین و رشیدترین جوانان این مملکت بودند. و خون همانهاست که هنوز دامن ایران عزیز را گرفته است. این قانون خداست که وقتی به جماعتی به جهت رفتار و صفاتشان گفتی بد هستند و باید از بین بروند و آنها را کشتی و از بین بردی در مقابل به جماعتی نیز که خلاف آنها صفاتی دارند و رفتار میکنند باید بگوئی خوب هستند و باید بمانند…….و اکنون میرسی به آخوندهای بیخبر از خدا .

       
  59. استاد نوری زاد. درد در همین است که امثال این خانم مدیر متعصب و قشری خودشان را تنها صاحبان مملکت دانسته و دیگران را هرچقدر هم باسواد و با اخلاق و فهمیده باشند رعیت و پست می انگارند و متکبرانه با آنها برخورد می کنند. انگار مدرسه ارث پدرش است. این بدترین نوع آپارتاید است و به آینده بسیار بدی برای کشور می انجامد. من یک مسلمان شیعه و معتقد هستم ولی چون رفتار متعصبانه و توهین آمیز این اوباش را برنمی تابم همیشه با آنها مشکل داشته ام. در آیین من کسی که وارد مسجد می شد نمی توانست تشخیص دهد که کدامیک از افراد پیامبر مسلمانان است و او از نظر زندگی فردی بر دیگران هیچ رجحانی نداشت. پیامبر من نبی الرحمه و اسوه مهربانی و اخلاق است. امثال این مدیر خشک مغز را در زندگی بسیار دیده ام. حافظ به خوبی اینها را توصیف کرده:
    “به طـــــواف کعبه رفتم به حــــــرم رهم ندادند
    که برون در چـــــه کردی که درون خـــــانه آیی
    به قــــــمارخــــــانه رفــتـم، همـه پاکـباز دیدم
    چو به صــــــومــــعه رسیـدم همه زاهد ریایی
    در دیـــر مــی‌زدم من، که یـکـــی ز در در آمد
    که: درآ، درآ، عراقی! که تو خاص از آن مـایی”
    اینها دارند اسلام و اخلاق و انسانیت همه را با هم از ریشه می خشکانند و آتش میزنند. آنچه که حجاج از آنچه که در منا گذشته تعریف می کنند باورنکردنی ولی متاسفانه واقعیت است. حتی در قبایل بدوی آدمخوار هم نسبت به جان یک انسان اینگونه رفتار نمی کردند. ایرانیها زنده بوده اند و روی هم افتاده بودند و داشتند جان می کندند و سعودیها به آنها می خندیدند و مسخره شان می کردند و می گفتند برگردید. این هم از خادمین حرمین…….. ریشه را هم باید در کتابها و اندیشه هایی که در کتب دینی و منابر تزریق می شود جستجو کرد و پادزهری به جز آگاهی ندارد.

     
  60. باسلام
    بله وبله هاشمی رفسنجانی وفرزندانش خواهان برگزاری دادگاه علنی برای فرزندش شده اند.

    راستی آقای هاشمی آنزمان که فروهرها را سلاخی میکردید به چنین دادگاهی نیاز نبود ؟آقای هاشمی آنزمانیکه فرزند دانشجوی این مملکت را از بالا به پائین پرتاب میکردند ؛دادگاه علنی لازم نبود ؟
    آقای هاشمی آنزمان که فرزندان برومند این مرزوبوم را درخاوران بخاک میکردند وبا بیل مکانیکی برروی آنها خاک میریختند به یک دوربین وفقط به یک دوربین احتیاج نبود تا جنایت شماها ثبت وظبط تاریخ این مملکت شود؟حالا بفکراجرای قانون اساسی افتاده اید ؟نکنه تا آقا مهدی زندان نرفته بود قانون اساسی اجرا میشده وماخبرنداشتیم .

    آقای هاشمی خوب بدانید که اکثریت مردم ایران هم از گروه اصلاح طلبان حکومتی بیزارند وهم از اصولگرایان نادان ؛راهشان وسط وایران را میخواهند ،خیلی هم بخودتان امیدوارنباشید که مردم بطرف شماها برگردند ودرانتخابات تشریفاتی وشورای نگهبانی شرکت کنند انشاالله هیچکس شرکت نخواهد کرد .ما یا انسانی درست وحسابی میخواهیم ویا بطورکلی نظاره گرحرکات وسکنات شما دوطیف بی عقل وخرد خواهیم بود .

     
  61. مشکل مملکت فقط خامنه ای است ما باید کاری کنیم که این نباشد کسی کهدر سال 88 چندین نفر را کشته بیاید بگوید ما از حق الناس دفاع کردیم در عالم دیگری است که نامه نوشتن و حرف زدن با او فایده ای ندارد

     
  62. سلام برتو ای مرتضای عزیز/که با ما هماره داری ستیز
    تودرکاردینی و خرقه به تن/من ازخرقه بیزار واز اهرمن
    زبازاردین نانت درروغنست/کجااین چنین کار پیش منست؟
    کنون کاربهترنباشدترا؟/که چوبی گذاری براین چرخ ما؟
    زجورهمه دینداران و ارباب دین/دگرهیچ نمانده درین سرزمین
    همه مردمان مشرک دین شدند/بری از خدا وزآئین شدند
    بروکارمیکن مگوچیست کار/که سرمایۀ جاودانیست کار
    زکارباشدی چرخ دنیا بکار/زتن پروری هیچ ناید بکار
    برون کن زتن خرقه و حرفه ای پیشه کن/بیاندازعمامه ونیک اندیشه کن
    چوفردا برآید بلند آفتاب/نمانند مردم چوامروز بخواب
    بپاخیزد این خلق الکن زبان/زپیرو زبرنا وازهرکسان
    ستاند داد خود ازناکسان/ازآن پس ناکس نبیند جهان
    همه راستی کردی درروزگار/زناراستان هم برآرد دمار
    همه خاک ایران سرای منست/چونیک وبدش ازبرای منست
    چوایران نباشد تن من مباد/بدین بوم وبرزنده یک تن مباد

     
    • اقای کبیری دورود
      سایت شما را هم دیده ام

      با این روش گفتگوی شما من چطور به شما اعتماد کنم و در فردای بدون ولایت فقیه بشود از شما کمک گرفت. شما اندیشه مرتضی را نقد کن قضاوتهای شخصی وقتی همدیگر را هم نمی شناسیم کار درستی نیست به هر صورت همه ایرانی هستیم دین اختراع بشر است مانند دمکراسی وکمونیست. راهی جز گفتگو نداریم ایا شما مطمئنید که غیر از مرتضی دیگران را هم قانع میکنید؟به هر صورت ما با یک حکومت طرف هستیم که خیلی کشورهای جهان هم حاضر به کنار امدن با ان هستند.ایا شما هم میخواهید مثل مخالفین بشار اسد فقط در ویران کردن کشور خود موئثر باشید.من امروز عاشق بشار اسد هستم من اگر یک دیکتاتور رفاه اسایش پیشرفت وزندگی بهتری را برای کشور خود فراهم کند را برشعار دمکراسی و انقلابی گری به نام دمکراسی و یا دینی ترجیح میدهم از فقر دمکراسی بیرون نمی اید بلکه انقلاب و ویرانگری بدست می اید پی گیری دمکراسی در کشور پیشرفته نتایج بهتری میدهد.

      زنده باد بشار اسد

       
      • علی آقای گرامی،

        باور کنید که به هیچ وجه قصددرگیری باکسی راندارم. تمام نوشته هایم تلاشی هستند برای تمرین و رسیدن به دمکراسی. درسایت بالا هم مطالبی که به عقیده ام لازم است، بیان میکنم. درمقابل، به علت اینکه سایت آقای نوریزاد محدودیتهائی داشته ودارای خطوط قرمزی میباشد، ازدوستان دعوت کرده ام بامن درسایتی که مدیریت میکنم به بحث نشسته، نظریات مرا نقد کنند و درصورت لزوم برنظریات من مهرباطل بزنند. به هرحال ما باید دیدگاههایمان را در بوتۀ نقد آبدیده کنیم. غیرازاین تنها به قاضی رفتن است. فردای حکومت پساآخوندی نیز باید همین گونه باشد. باید نظریه ها باهم برخورد کنند تا سره از ناسره برای همگان مشخص شود. این رسم دمکراسی است. برقرارباشید.

         
  63. می گویند بعضی از سفرا و سرداران سپاه را در منا موساد و جاسوسوان سعودی دزدیده اند.حسین باز جو به روحانی توپیده که چرا بخاطر کشته شدن ///////// ایرانی در منا به ایران برنگشته!حالا یک پرسش پیش می آید .آیا جای پای حکومت اسلامی دراین واقعه نا پیداست؟ منکه شک دارم!

     
    • با سلام به آقای نوریزاد عزیز و گروه لگام ،
      مزدک عزیز با درود ، پرسش های زیادی پیش می آید :
      1 – حجاج ایرانی که به عربستان سفر کردند 3درصد کل حجاج می باشد ، در حالی که کل جان باختگان و مفقودین و مجروحین ایرانی در حادثه منا بالای 20 درصد میباشد چرا ؟
      2 – مسئولینی که همه ساله از طرف سازمان حج و زیارت برای مراقبت و راهنمائی حجاج از طرف سازمان حج و زیارت به عربستان مشرف می شوند ، چرا هشدارهای لازم را به حجاج نداند ؟
      3 – بیشتر جانباختگان و مفقودین ایرانی جوان و یا میانسال می باشند در حالیکه برای پیرمردان سایر کشورها که در همان ساعت در محل حادثه حضور داشتند مشکلی پیش نیامده ، چرا ؟
      4 – و چرا های دیگر …

       
      • هموطن گرامی جناب هموطن با درود!دقیقا من همین سؤال را از خودم بارها پرسیده ام.با توجه به گفتار ولایتی که بسیاری از مقامات بالایی حکومتی در بین کشته شده گان بوده اند آیا با توجه به سابقه حرامیان اسلامی در از بین بردن رقبا نباید به چنین موضوعی شک کرد؟منکه دست ////// اسلامیان حاکم را دراین فاجعه بیشتر از عربستان و موساد می بینم.

         
    • من هم شک دارم تصورمیرود میخواسته اند باهمدستی گروهی را ازمیان بردارن .

       
      • رهبر فرمودند کس دیگری جز حکام سعودی را مقصر ندانید. وقتی ایشان مانند حوادث ۸۸ و امثال ان خودشان اظهار اندوه و اعلام سوگواری می کنند، دیگر نباید مردد بود و حوادث را به این و ان نسبت داد.
        برجام امضا شده و تغییراتی در راهست. سدها ی ظریف شکسته می شوند و مخالفان احتمالی نابود.

         
  64. همت والائی از مردم لازمست تا این بساط برچیده شود. این حکومت فاشیسم مذهبی براثر ندانم کاری مردم درسال 57 بوجود آمد. حکومت دیکتاتوری شاه به مردم اجازه نداد تا به آگاهی دست یابند. وقتی ساواک نسبت به کسی سوء ظن پیدامیکرد، از در ودیوار خانه شبانه بالا رفته و همه جارا برای یافتن مدارک جرم زیر و رو میکرد. در آن میان حتی راه آب خانه نیز از تعرض مصون نمی ماند. دانستن و آگاهی مردم نسبت به حقوق خودشان بزرگترین جرمهابود. به همین علت بود که درسال 57 مردم درمنتهای ناآگاهی به دام قرآن خوانهای سرِ قبرها و مرده خورها و کفن دزدها گرفتارشدند. این جماعت کسانی هستند که بجز زبان دراز و مشتی اراجیف وخزعبلات تلمبارشده درمغزشان هنردیگری ندارند. خدای اینها دروغ، دینشان تجاوز به مال وناموس مردم و مذهبشان قتل وغارت وچپاول است. اینها به هیچ خدا و پیغمبری اعتقاد ندارند و به قصد نابودی مردم ومملکت ما کمر بسته اند. به عقیدۀ من این حکومت یکی ازخطرناکترین و درنده ترین حکومتهای فاشیستی در تاریخ بشریت میباشد.

     
  65. ‎بیایید مردم دنیا به ایران
    ‎تا گیریم از شما گروگان
    ‎رسم و آیین انقلاب باید به جا
    ‎ملت ایران خفه باید صدا
    ‎برد برد است حل مشکل
    ‎گر چه ماندیم پا در گل
    ‎برد مآن باشد استحکام ما
    ‎برد شما باشد مسلح حزب الله
    ‎از مدیریت ما یاد گیر
    ‎مردم چگونه در زندانند و اسیر
    ‎بیایید تا مزه ی زندان چشید
    ‎تابتوان بر چهره اتان اسید پاشید

    ‎هر چه گویم تکرارش بیهوده است
    ‎آبرو ی ایران را ملا برده است

     
  66. تا توانی دلی بدست آور
    دل شکستن هنر نمی باشد
    در کشور چندین میلیونی
    میلیونها نوری زاد باید باشند
    لیک او نیزبر دلها تسلایی است
    یک هیچ را در هم می پاشد
    فرّ در دل مردم دارد جای
    پیوند دولت و ملت بود و می باشد
    مهر و همدلی و هم یاری
    آبادانی و پیشرفت را زاید
    در آزادی وبرابری است که
    استعدادها شکوفا وکشورداری پاید

     
  67. هاشمی رفسنجانی: کافی است که قانون اساسی به درستی اجرا شود تا شاهد مشکلات سیاسی نباشیم.
    اینو نگی چی بگی؟ قانونک اساسی وقتی که تو رئیسک مجلسک بودی به درستی اجرا میشد؟ وقتی که تو رئیسک جمهور بودی به درستی اجرا میشد؟ (لابد به دست فلاحیان، تو که میگی اینم بگو). برو حاجی! خیال میکنی با دسته کورا طرفی شیاد؟

     
  68. میگم این رییس جمهورک چه حرفها میزنه. رفته تو سازمان ملل داد و بیداد کرده از ظلمی که به ملتهای دیگه میره. حاجی، واسه چی راه دور میری. توی همین مملکتی که تو رییسک جمهورش هستی هر روز هزاران ظلم به ملیونها ایرانی میشه تو خم به ابرو نمیاری حالا از ظلم به ملتهای دیگه حرف میزنی؟ مگه نشنیدی چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه. اینا همشون یه مشت شیادن.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 3450 seconds.