سر تیتر خبرها
دخترم، تف کن به صورت من!

دخترم، تف کن به صورت من!

فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوری زاد باشی. اما نیستی. گر چه نیک که می نگرم هستی عزیزکم. بله، تو دختر منی. در همین یکی دو روزی که عکس برهنه ی تو را در یکی از هتل های مشهد و در محاصره ی نگاه های هیز و حریص زائران کشورهای همجوار دیده ام، باور کن کم مانده با سر به دیوار خانه ی سردارانی بکوبم که در ظاهر سخن از غیرت می رانند اما در پس پستوهای بی کسیِ مردم، خود بدست خود تو را به آغوش هرزگی در انداخته اند. و اکنون من چه بگویمت؟ این که: شرمسارم؟ تو را از شرمساریِ من چه سود؟ تو می توانستی عروس خانه ای باشی و صدای قهقهه ات به شادی و شادمانی رنگ بیفشاند. یادت هست کودک که بودی، مادرت تو را در آغوش می فشرد و این نغمه را می خواند: دختر نگو طلا بگو/ فرشته ی خدا بگو/ دخترکم بزرگ می شه / حریف صد تا گرگ می شه / هزار تا بوسش می کنم / یه روز عروسش می کنم؟
یا بزرگتر که شدی، پدرت بشوخی این را می خواند: من از همه خوشبخت ترم / یکی یه دونه دخترم / به شاه و شازده نمی دم / به مردم ده نمی دم / دختر یکی یه دونه / پیش باباش می مونه.

تو می توانستی دختر سید علی خامنه ای باشی. اما نیستی. نیک نیز که می نگرم، تو دختر وی نیستی. که اگر بودی، با دیدن همین یک عکست، و با دیدن ردیف چشمان هیز زائران کشورهای همجوار، یقه می دراند و نعره سر می داد و در کنجی از گمنامی پناه می گرفت. رهبر را رها کن دخترم. آب دهانی اگر می اندازی، بصورت من بینداز. او کارهای مهم تری دارد. او اکنون سرگرم ستیز با استکبار آمریکاست. او را با شیعه گستری اش وابگذار. وقت او را مگیر دخترم. که تو دختر او نیستی. هیچ دختر و بانوی وامانده و تن فروشی و هیچ پسر جوان و مرد بیکار و معتاد و خلافکاری فرزند وی نیست. او اگر بخواهد بخاطر تن فروشیِ تو یقه بدراند، دیگر نمی تواند پول تو را به لبنانی ها و فلسطینی ها و سوری ها بدهد. تن فروشیِ تو، خروجیِ حتمیِ پول هایی است که بدست رهبر و سردارانش از کشور خارج شده یا بالا کشیده شده.

تو دختر هیچیک از آیت الله های تهران و قم و مشهد و اصفهان و شیراز و تبریز نیستی. که اگر بودی، با تماشای همین یک قطعه عکس، عمامه ها از سر می گرفتند و بر زمین می کوفتند و گریبان چاک می زدند و بجای وا اسلاما، ضجه ی وا انسانا سر می دادند و رشته ی سبزی از عاطفه های خراش خورده ی تو را به گردن می بستند و پشتِ در خانه ی پدر و مادرت به التماس و التجاء بست می نشستند. تو دخترِ آیت الله علم الهدای مشهد نیز نیستی. او را با عربده های انطباقی اش تنها بگذار. آب دهانی که باید به صورت وی بیندازی، به صورت من بینداز. من جورِ همه ی نکبت های او و آیت الله واعظ طبسی و همه ی آخوندها و حجة الاسلام های خاموش و نابکار را یکجا به تن می خرم. من امشب تا بصبح با یاد توام دختر. سرت را بر شانه ی فرتوت من بگذار. بگذار من بجای پدرت بخوانم: من از همه خوشبخت ترم / یکی یه دونه دخترم / به شاه و شازده نمی دم / به مردم ده نمی دم. که من تو را نیک می فهمم عزیزکم. تو باید عروس خانه ای می بودی. چشم به راه فرزندی و فردایی. با قهقهه های مستانه. واویلا.

نیز تو دختر هیچ سرداری نیستی. که اگر بودی، رگ غیرت شان ور می جهید. لااقل ادای غیرت مندی را در می آوردند. راستی چه غیرتی؟ کدام نظامی خود بدست خود جوانان کشورش را به ورطه ی اعتیاد و بیکاری و بی هویتی در می اندازد؟ عجبا که تو دخترم، محصول فرهنگی و اجتماعی و اقتصادیِ همین سرداران و ملاهای بومیِ همین مرز و بومی. تو اگر به روسپی گری در افتاده ای، درست به جاده ای قدم گذارده ای که سرداران اسلامیِ ما پیشِ پایت آراسته اند. بصورت من سیلی بزن و سرداران اسلامی را با اشتهای سیری ناپذیرشان در بلعیدن قدرت و ثروت تنها بگذار. مرا شماتت کن که با دیدن تن فروشیِ ناگزیرِ دخترانم و افسردگی و بی آیندگیِ پسرانم و غارت و نابودی سرزمینم، چرا از جا نمی جنبم.

پی نوشت:
این عکس در یکی از هتل های مشهد توسط یک زائر خارجی برداشته شده است. زائران کشورهای همجوار و عمدتاً عراقی این دختر بیست و دو ساله را برای کامجویی به سوئیت خود برده اند. کاری که در مشهد و در تمام کشورهای منطقه با عده ای از دختران و بانوان ما انجام می شود. چه این عکس درست باشد و چه نادرست، تأثیری بر درستیِ تن فروشیِ ناگزیرِ جمعیتی از بانوان ما ندارد. ظاهراً ما به یکجور سندرمِ بی غیرتی مبتلا شده ایم. روزنامه ی گاردین چند ماه پیش ( هفدهم اردیبهشت نود و چهار) گزارشی از مشهد مقدس منتشر می کند. در آن گزارش، مشهد را اینگونه می بیند: زیارت، غذا، سکس، پارک آبی.

محمد نوری زاد
بیست و هفت شهریور نود و چهار- تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

259 نظر

  1. زشیر شتر خوردن و سوسمار

    عرب را به جایی رسیدست کار

    که تاج کیانی کند آرزو

    تفو بر چنین چرخ گردون تفو

     
  2. لطفا” یکی زحمت بکشه و پیام منو به گوش این بیچاره برسونه:
    ممل جان،ای بدبخت، ای بیچاره.تو پای بچه بهایی که سهله، اگه …. تموم خاخامای حیفا و تل آویو که صاحبان اصلی این فرقه هستن رو ببوسیفحتی …. تمام روسای حزب کارگز و حزب محافظه کار رو هم ببوسی،بازم باورت نمی کنن،بازم میگن جاسوسی، نفوذی هستی. تو همین کامنت ها هم گفتن.
    خدائیش، ما نفوذی تو دشمنانمون خیلی داشته ایم و داریم.اون سردار رو یادت میاد که تموم موساد و سیا و … بیچاره کرد و آخرش اومد تو خونه امن وزارت اطلاعات و جلوی دوربین عصمت همشونو گچی کرد؟یادت میاد نوری زاده چه گریه ای میکرد؟
    اما قیافه تو به این چیزا میخوره؟؟؟؟ نه خدائیش، می خوره؟
    خیال همه آقایان و خانم های منتقد و مخالف نظام رو راحت کنم.این بابا چیزی نیست جز یه آدم ” خسرالدنیا و الآخره” و یا به قول دوستان، خرس الدنیا و خوک الآخره.همین

     
  3. موافق دكتر برادران

    محمد مهدی برادران رئیس کنونی هیات فوتبال استان خراسان رضوی و معاون سابق شهرداری مشهد نسبت به انتشار متنی توسط محمد نوری زاد واکنش نشان داد.

    نوشته برادران به این شرح است:

    آقای نوری زاد سلام
    چند روز قبل نامه‌ای سراسر توهین منتشر کردی و در انتهایش به گزارش ۵ ماه پیش روزنامه گاردین اشاره و استناد داشتی. گزارشی مغرضانه که مشهد را شهر «زیارت، غذا، سکس، پارک آبی» (؟!) معرفی کرده بود . از آنجا که در قسمتی از مطلب، نقل قولی هم از من به عنوان معاون وقت برنامه ریزی و توسعه شهرداری مشهد آورده بود. همان موقع ‌خواستم پاسخ بدهم و موضوع را روشن کنم اما روابط عمومی شهرداری مانع شد!

    حالا که نامه تو را خواندم و دیدم با یک عکس ( که خودت هم اذعان داشتی، ممکن است “نادرست” باشد) در ظاهر،همه را بی غیرت و خودت را غیرتی جا زده‌ای و در باطن، بهانه‌ای برای تخریب هویت مذهبی مشهد پیدا کرده‌ای، متوجه شدم یک جریان پشت پرده، هم به گاردین خط داده، هم به تو! بنابراین، گرچه محمد نوری زاد را همه می‌شناسند و شخصیت معلوم الحالش برای همه روشن است، بازهم لازم دیدم به چند نکته اشاره کنم:

    آقای باغیرت(!)

    فرض کنیم عکسی که منتشر کردی و به بهانه‌اش سیاه نامه ات را نوشته‌ای، فتوشاپ نیست و واقعی است!
    فرض کنیم مربوط به اعراب در کشورهای خودشان نیست و در ایران است! فرض کنیم آن دخترک، اصفهانی و شیرازی و مازندرانی نیست و مشهدی است! حتی فرض کنیم ادعای بیست و دو ساله بودن او (که نمی‌دانم این را دیگر از کجا درآورده‌ای!) درست باشد! … ، بازهم مطمنم گناه آن دخترک تن فروش از توی جیره‌خوار کم‌تر است. چون تو با کمال وقاحت، اشاعه فحشا کردی و برای خرید لبخند اربابانت، عکس دخترکی بیچاره را بهانه ساختی تا شهر امام هشتم را شهر سکس جلوه دهی . حکایت تو و آن دختر مرا یاد جمله ای از دکتر شریعتی ام انداخت که “من به باکره بودن ذهن فاحشه ها و به فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم!”
    حالا تو غیرتی شدی و ما بی‌غیرت؟!!

    راستی آقای باغیرت(!)

    حتماً خوب می‌دانی از این جور عکس‌ها در فضای مجازی زیاد پیدا می‌شود! خوب می‌دانی از دیر باز ؛ بعضی زنان ایرانی، که به اروپا و آمریکا و … می‌روند و حجاب از سر برمی‌دارند ، چه ها نمیکنند ! خوب می‌دانی در قالب تور های گردشگری ترکیه و ارمنستان و تایلند و .. چه می گذرد . و میدانی گلشیفته ، بازیگر سینمای ایران، فریفته اربابان تو شد و خود را عروسک خیمه شب بازی آن‌ها کرد تا سمبل ناموس ایرانی، در سکانسهای مختلف، هرشب کنار یک چشم آبی مست اروپایی بخوابد! و حتی حاضر شد در جلو دوربین خود را لخت کند تا بگویند این نشان آزادی و هنر است .
    راستی چرا در این موارد، فریادت بلند نشد؟!
    حالا تو غیرتی شدی و ما بی‌غیرت؟!!

    لابد اخبار عراق را هم دنبال می‌کنی آقای با‌غیرت(!)

    قطعاً شنیده‌ای داعشی‌ها (همان ها که بیشترین سود را از اخلاف افکنی تو بین شیعیان ایران و عراق می برند ) چه جنایت‌هایی مرتکب شده‌اند! شنیده‌ای آن‌ها را به عنوان برده، خرید و فروش می‌کنند تا جایی که بعضی‌ از این دختران و زنان، از ترس، خودکشی کرده‌اند! پس چرا برای آن‌ها رگ غیرتت متورم نشد؟! حالا تو غیرتی شدی و مسلمان و ما بی‌غیرت و غیر مسلمان؟!!

    با شما هم عقیده ام که بی عفتی ها را در مشهد و در هیچ جای ایران نباید قبول کرد ولیکن شما اوضاع کشورهای اربابانت را هم بهتر از ما می‌دانی آقای باغیرت(!)

    در همان جاهایی که برای تو و روشنفکرنمایان امثال تو، اوج آمال و آرزوهاست، هر روز و هر ساعت بی عفتی‌های فراوان رخ می‌دهد و انحطاط اخلاقی، جامعه‌شان را به سراشیبی سقوط کشانده‌ است .
    حالا تویی که در قبال بی‌اخلاقی‌های غرب سکوت کرده‌ای، شده ای غیرتی و ما ایرانیان بی‌غیرت؟!!

    صریح بگویم آقای باغیرت(!)

    خطی را که دنبال می‌کنی، مردم خوب می‌شناسند. خط اختلاف افکنی میان شیعیان ایران و عراق را مردم خوب متوجه شده‌اند.

    تو هم با ما صریح باش آقای باغیرت(!)

    معلوم است تعامل مثبت شکل گرفته میان شیعیان ایران و عراق، تو و اربابانت را آزار می‌دهد! معلوم است سفرهای زیارتی که باعث رونق کسب و کار در مشهد و کربلا و نجف شده و ارتباطات فرهنگی فراوان و موثری ایجاد کرده، شما را می‌سوزاند! معلوم است با هر بهانه‌ای، می‌خواهید روابط حسنه و ما را تخریب کنید! معلوم است می‌خواهید برند شهر امام رضا(ع) را هدف بگیرید! هرچند زهی خیال باطل.

    و البته حواست باشد آقای باغیرت(!)

    در انتهای نامه‌ات نوشتی «ما به یکجور سندرم بی‌غیرتی مبتلا شده‌ایم»! اگر از این “ما”، منظورت «نوری زاد» و همفکران بیچاره‌تر از «نوری زاد» بوده، که هیچ اما اگر خواستی به مسلمان ایرانی طعنه بزنی، بدان که پایت را بیش از گلیمت دراز کرده‌ای! ایرانی جماعت غیرتش را ثابت کرده و بی‌غیرت ها را خوب تشخیص میدهد .و به کوری چشم شما و مدد امام مهربانی ها ، مشهد ، مشهد مقدس باقی خواهد ماند .

    مهدی برادران . مشهد مقدس . نهم مهرماه نود و چهار

     
    • آقای دکتر برادران، “وای اگر ازپی امروز بود فردائی”

       
    • عاليجنابان كه از هول هليم به ديگ افتاده ايد وچنان از ازدواج موقت دفاع ميفرماييدكه يادتان رفته 1- اقلا بصورت ظاهر هم كه شده زنان را به يك نفر در ان واحدوبراي مدتي مشخص وبا دستمزد مشخص به نكاح (لطفا معني دقيق كلمه را درفرهنگ هاي معتبر نگاه كنيد) در مي اورند.2پس از سپري شدن ان مدت بديهي است كه مالكيت مرد(حقوقش) تمام شده ونه ديگر تعصبي ونه …. باقي ميماند هرچه هست خاطره است.3-درعمل مردان بعد از ان تاريخ بصورت طبيعي وسرشتي شاكيند اگرحتي مثل فلان شاه ويا… حرمسراي كاملي هم داشته باشد و در بسياري از مواردبا اطلاعات زمان زوجيت وعكس و…..در صدد تمديد تمتع هستند((گواه حوادث روزنامه ها)4- بجز اجرت پيش بيني زمان عده وكنترل موثر در ان مهلت كه بزوجيت شخص ديگري از در نيايد نشده.5-…..

       
    • سلام خدمت آقای برادران
      نمیدانم آقای نوری زاد الان جاسوس بحساب میاد وطن فروش است مأمور اطلاعات است یا اصلا چکاره چرا این همه افشاگری میکند علیه آقای خامنه‌ای با تشر می نویسد کسی کاریش ندارد ولی یکی بگه پشت چش مجتبی خامنه‌ای ابروست چشمش را در مياورند.
      اما یک واقعیت:
      بنده اهل کردستان و سنی مذهب ام مدت سه ساله در مشهد وکیل آباد48 زندگی میکنم
      باور بفرمائید که چیزی که در مشهد مقدس دیدم در پاتايا و بانکوک و مالزی ندیدم
      در مکانهای بالا جای خوش گذرانی و عیاشی مشخص هست و جای عبادت و ذکر و… نیز مشخص.
      ولی در مشهد مقدس همه در ظاهر زائر و پاک دامن در حالیکه نود درصد زائران عربی قبل از دریافت ویزای ایران با یکی از هزاران شیخ /////////////// که فقط عمامه بسر دارند تماس میگیرند و بعد از اطمینان از اینکه در مشهد مقدس سفارشی که داده‌اند آماده میشود توسط شیوخ عزیز خانم بیار ، اقدام به تهیه بلیط و ویزا میکنن.
      مطلب بعدی اینکه بعد از ورود به مشهد قبل از زیارت ابتدا به شیخ مربوطه زنگ زده و پس از چند روز عیاشی و عشق و حال با نازک نارنجی های آماده شده که بیشترشان بیوه دختراني /////////////////////// و خلاصه صیغه شدن شامل قشر خاصی نیست بلکه از هر قشر و نژاد زبان میشه پیدا کرد،ودر نهایت بعد از تخلیه انرژی با حالتی خسته به پابوس امام مهربانی میروند.
      برای اثبات حرفام زحمت زیادی لازم نیست. فقط کافیه از فرودگاه هاشمی نژاد چندتا مسافر عرب تبار خارجی رو با دوربین مخفی دنبال کنی.البته راننده تاکسی ها بهترین شاهد ماجرا هستند.
      جدا از اعراب شکم پرور از هموطنان عزیز سایر شهرهای ایران هم میشود سراغ کرد که به بهانه دوری از پارکینگ و تنوع طلبی قبل از هر کاری اول سراغ زن و دختر دانشجو و بیوه زن شوهردار و … میروند.
      هم ملت ایران مردم مشهد و هرکسی ک اسم مشهد را شنیده باشد قبل از یاد امام رضا یاد سکس و موج‌های آبی و الماس شرق و پارک ملت میافتند

       
  4. اخر بعضی وقتها نباید از حاکمان گله کرد باید از مردمان انسان نما هم گله کرد اخر اینهمه ادم با چهره های انسانی چطونه به این حیوانیت راضی می شوند.چگونه ان هتل دار ان راننده ان … بجای کمک مالی به سواستفاده از ضعیف راضی می شوند انسان بودن و انسان ماندن بسیار سخت و مهم است بعضی هامان فقط حرف می زنیم به خودمان که می رسد حیوان می شویم انسانیت ماست که ما را زیبا و برتر می سازد وگرنه خدا حیوان زیاد دارد.

     
  5. ما باید به انجا برسیم که هیچ کس برای سپردن تنش به دیگری مجبور نباشد و خود تصمیم بگیرد.و نیاز مالی و … او را وادار به چنین کاری نسازد.

     
  6. جناب سید مرتضی، با درود. یک توضیح و یک پرسش از شما. در هر بابی از احکام شرعی مذهب شیعه که یک روحانی نمونهٔ بارز عمل به آن حکم یا احکام بوده است، در باره آن روحانی و عملگرایی او داستان‌ها با ذکر جزئیات گفته و نوشته شده و لااقل طلبه‌ها به کرات شینده اند و خوانده اند. شما چند روحانی را می‌‌شناسی که در باب صیغه، ابواب جمعی خانوادگی خویش را مشمول اجرای حکم شرعی صیغه کرده باشند؟ لطفاً این نمونه‌های عملگرا به مصادیق اجرای حکم صیغه در بین افراد نزدیکی‌ که نسبت خونی با آنها دارند را با ذکر نام، منباب اینکه چراغی که در خانه رواست در مسجد حرم است،قید بفرمایید.

     
    • پیام گرامی

      با سلام

      واضح است که نوشته شما هدف طعن آمیزی را دنبال می کند ،و مبنای آن نیز تنقیص و تحقیر یکی از احکام شریعت اسلام است ،توجه کنید که احکام شرعی که جعل می شوند برای شخص یا اشخاص بخصوصی جعل نمی شوند ،و احکام باصطلاح به طبایع تعلق می گیرند و فرد خاص و بخصوصی را نمی گیرند ،مثلا اگر گفتند نماز یومیه بر مکلفان واجب است حکم وجوب نماز همه افراد مکلفین را شامل می شود ،اگر چیزی حرام باشد بر همه آحاد مکلفین حرام است ،در مورد حکم استحباب و کراهت و اباحه نیز چنین است ،اگر گفتند نکاح در اسلام دو قسم است ،نکاح دائم و بدون قید زمان ،و نکاح موقت (که می تواند از زمانهای کوتاه آغاز شده و مثلا بقید زمان های طولانی تر بینجامد ،مثلا فرض کنید اصلا زنی بعقد نکاح موقت پنجاه ساله یک مرد در آید ،این باختیار طرفین است) و برای هریک هم احکام و لوازم و تعهداتی قائل شده است ،این حکم نیز یک حکم مباح است ،کسی شما را مجبور نمی کند که بعقد نکاح موقت کسی در آیید یا کسی را بعقد نکاح خود در آورید ،پس جعل حکم نکاح موقت با شرائط آن جعل حکم برای عموم مکلفان است نه اشخاص معینی ،تا سوال طعنه آمیز شما زمینه عقلایی داشته باشد ،هر انسان مکلف نیز مختار و آزاد است که نکاح موقت کند یا دائم ،این چه سوال و پرسشی است که من بیایم برای شما آمار دهم که فلان زن بیوه مثلا بعقد نکاح موقت شخصی در آمده باشد یا نیامده باشد ،شما بنظر من باید تفحصی بکنید از نهاد درونی شما که چنین سوالی را پیش میاورد ،آیا انکار شریعت و تمسخر آن منشا این سوال است؟ آیا درک ناصحیح و ناقص از نکاح موقت و بنیاد و شرائط آن منشا سوال است؟ آیا خلط مبحث بین مقوله فحشاء و نکاح موقت منشا این گونه سوالات است؟ بنظرم مهم اینهاست و توجه به فلسفه و شرائط نکاح موقت در اسلام ،و اینکه آیا بنظر شما اگر در جامعه ای شرائط نکاح دائم برای کسی مهیا نبود آیا ما باید به مقوله فحشاء و صنعت سکس و لوازم قهری آسیب زننده آن ملتزم شویم تا حکم خدا و شریعت را انکار کنیم یا باید صرفنظر از بحث های مصداقی و طعن به این و آن در فلسفه حکم بیندیشیم ،و سوء استفاده ها یا مبتذل شدن های خارجی که تابع عوامل خاص اجتماعی هست نباید ما را از درک درست حکمت و فلسفه یک حکم باز دارد.
      موفق باشید

       
  7. سلامي مجدد بركورس گرامي وانديشمند متحير
    وسلام برهمه دوستان اندشمند اين سايت
    اين آخرين گفتارشما جناب كورس گرامي باعلي1 گرامي است درمورد نظركانت ودكارت درمورد جدائي روح ازتن وبدن وياجدائي جسم ازروح ونفس انسان ،كه درذيل ميان گيومه مي آيد:

    “{شايد شما كلمه ايمان را مناسب ندانيد ، اما نتيجه ناگفته دكارت جز اين نيست كه انسان ها اين مطابقت را با ايمان پذيرفته اند نه با برهان

    خالى از لطف نيست كه به انتقاد نيچه از دكارت در كتاب فراسوى نيك و بد نيز اشاره كنم ، وى بى پيشفرضى (presuppositionless) دكارت را دروغى بزرگ از نوع وجود آخرت مى داند. وى مى گويد : چه پيشفرضى گنده تر از ثنويت و جدايى جسم و روح و از آن گنده تر والاتر بودن روح . از كجا معلوم كه جسم والاتر نباشد ؟ از كجا معلوم كه روح همان جسم نباشد ؟ اين دوگانه يك ميراث افلاتونى- مسيحى است كه دكارت آن را ارزشگذارانه و زيرجلى وارد فلسفه اش كرده است . ثنويت روح و جسم شكل ديگرى از دوجهان انگارى افلاتونى- دينى است .( نقل مضمونى). نيچه در جاى ديگر مى گويد: همواره آزاده جان ها نادر بوده اند . حقيقت دروغى است كه مردم بدون آن نمى توانند زيست . پايدار باشى}پايان گفتار وتحليل شما.

    البت من كاري به گفتار دكارت وكانت وباركلي واسپونيزا ونيچه وغيرهم ازاين قبيل فيلسوف نماها ندارم ومدافع آنان هم نيستم .

    امامن درپست {خداي خيلي بزرگ…}آنجاكه پارادوكسي ازپيش خوددرست كرده بوديد وبه عرفا وفلاسفه اسلامي نسبت داده بوديدمختصري درنقدفرمايشات بي اساس وبي برهان شما نوشتم لابدجوابي منطقي وبرهاني برردآن نداشتيد وچيزي درجواب ننوشته بوديد كه بعدازسفرم نگاه كردم جوابي ازشما نديدم واما خلاصه بگويم:

    شما كه عليت وسبب ومسببات را دراين جهان مادي فيزيكي قبول داريدكه هراثري ازيك مؤثري ناشي مي شود وهرحركتي محركي دارد وهرحادثي ،محدثي دارد. وهيچ حادثه اي به اتفاق وشانس وبخت نيست بلكه منشاوسبب حدوثي دارد.
    آيا شما عليت را دربرخي جاها قبول داريد ودربرخي جاها قبول نداريد؟ اگرجوابتان مثبت باشد؛آيااين پارادوكسي واضح وآشكار نيست ؟آيا اين گفتارشما متناقضترين گفتارنيست؟آيا ازچنين انديشمندي چنين گفتاروانديشه اي سزاواراست؟
    آيامجموعه اين جهان كيهاني به صدفه واتفاق به وجودآمده است؟ايجادكننده اي نداشته است؟
    جواب شما به اين سؤال چيست؟لطفاجواب دهيد.
    آيا به دور كور ويا به تسلسل علل معتقد هستيد كه هردودرجاي خود بطلانشان مبرهن گشته است؟

    اما درمورد جدائي روح ونفس آدمي ازتن وجسمش. نفس وروح انساني همان گوهروجودانساني است تاچندي كه دربدن وبه جسم تعلق دارد نيمه مجرداست وفرمانده همه اعضا وجوارح انسان است وبه تعبير فلسفي “النفس في وحدتها كل القوي” ومنيت وانانيت انسان روح اوست ،واصالت وجودش به روح اوست. وهمه علوم وانديشه وانديشه ورزي اش به روح نيمه مجرداوست .وقتي كه ازبدن فارق شد اين جسم است كه مرده مي پنداريدزيرا كه ازخاك بود وبه خاك برگشت وپوسيد وجزئ خاك شداما روح فارق ازبدن مجردتام و الي الابدزنده است ودرعالم خود باكردار ومنويات وباخصائلي كه ملكه اووراسخ دراوگشته انيس ومانوس است ؛چه نيك وچه بد.
    سؤال ديگر :آيا اين همه علوم ودانسته هاي انسان دركجا متمركزاست غيراز نفس وروح او؟
    اگربگوئي درسلولهاي مغزاو ،بي راهه رفته اي زيرا هرازچندسالي سلولها عوض مي شوند.ودرثاني اينهمه علوم واطلاعات درسلولهاي مغز چگونه انباشته شده اند؟مگرمغز انساني بيش ازيك تخته ساه بزرگ مادي نيست؟
    آيا مي شوداينهمه علوم واطلاعات را دريك تخته سياه نوشت وحفظ كرد؟ اگرمي شودچرا كله اين عالمان وفيلسوفان وفيزيكدانان گنده تراز كله آدم هاي عادي بي سوادنشده است؟
    آيا شما درخواب مي بيني كه به فلان شهررفته اي وبادوستانت درآنجا ملاقات كرده ايدوخوش وبشهاي مفصل داشته ايد وانواع طعامها نوش كرده ايد.آيا جسمتان هم درخواب برده بوديد؟ويا جسم درخواب بودوخوروپف مي كرد وفقط روح تان بود كه اين سفرخوب را سيركرده بود؟
    جواب شما چيست؟آيااين سؤالها وگفتارها غيربرهاني است؟
    شما كه هنوز دراثبات علت العلل هستي درمانده ايدوحيران ومتحير هستيد ،جدائي نفس ازبدن را هم نمي توانيد دريابيد؟.

    من هيچوقت ازمن جدا نمي شود وليكن ازاين جسم وتن خاكي فرسوده كه اسباب وابزار من {روح}يانفس من بود ديگرفرسوده وناتوان گشته كه ابزار روح يانفس من باشدوازآن خداحافظي مي كند وجدائي قهرا حاصل مي شوداماتعلقي بينشان هست بخاطرالفت ديرينه ايكه ميانشان بود.

    اين سؤال كوجكي است كه بازتكرار مي كنم:
    آيا اين همه علوم وفنون درمغز كوچك مادي شما چگونه جاي گرفته است؟
    لطفا جواب دهيد.
    باسپاس وتشكرازنوشتارتان وپاسخ به نقدگفتارتان اگرقابل بدانيد.پايدارباشيد.
    دوستدارتان
    مصلح

     
    • متاسفانه سوْال شما آنقدر إز دانش و يا مثلا طرز كار مغز دور است كه باسخ دادن به سوالهايتان بدين روش بسيار دشوار و زمان بر خواهد بود، بله همه جيز در مغز است و در جراحييهاي مغزي بايد بسيار مواظب باشند كه در جه قسمتي عمل مي كند و عواقب ان جه خواهيد بود، با كمي جابه جا شدن سوزا، إلكترود و يا هر ابزار بر رسمي و يا عمل، بسته به اينكه در جه مركز و قسمتي باشد، ممكن است قدرت تكلم، شنوايي، بينايي، تعادل، حركت يك يا جند عضو، حافظه، استنباط، و غيره رأ دائماً و يا مؤقتا از دست بدهيد، هر يك مراكز جداكانه دارند، اكر واقعا خواستار اشنايي مقدماتي به كار مغز هستيد با يك متخصص ان صحبت كنيد، وَيَا ان رأ سرج و مطالعه كنيد، مطمئنا با دنياي جديد و بسيار متفاوت آشنا خواهيد شد، مثلا راجع به دوران بيري و حافظه كوتة مدت و دراج مدت مطالعه كنيد، بير كه ميكويد اول حافظه كوتاه مدت و بعد تدريجا دراج مدت رأ إز دست مي دهيم، همه در مغزند. جائ ديكري وجود ندارد، تنها مطالعه درست و عدم تكفيه به خرافات و خزعبلات مي تواجد همه رأ در يافتح باسخ سوالاتشان ياري دهد،

       
    • از كجا فكر كردي وجود روح را ثابت كردي وبالا نشاندي واطلاعات را بارش كردي .مطمينن مغز شما جاي اطلاعات زيادي در اين حد را را ندارد .ناخوداگاه به ان اعتراف كرده اي اما درمقابل اين دستگاه دويست گرمي در جيب خيلي ها هزاران كرور يعني نيم ميليون كتاب را جاي ميكيرد وهردم كه بخواهي از اول تا اخر هركدام رانشان مي دهد اين يعني اگر بتواني دو كتاب را با دقت ان در زهن داشته باشي دستگاه دويست وپنجاه هزار برابر تو وفقط تو وامثالهم روح دارد.

       
  8. موضوع تن فروشی نه پدیده ساده ای هست و نه ایدئلوژیک بلکه یک بحران اجتماعی هست با ریشه های مشترک جهانی و در عین حال نیازمند راه حلهای مناسب هر جامعه برای مقابله با آن. در یادداشت قبل سعی شد به اختصار ابعاد ماجرا توضیح داده شود و با این یادداشت به جنبه های دیگری پرداخته میشود.
    درغرب و بخصوص اروپا، در دهه های اخیر معضل تن فروشی و روسپی گری بتدریج مورد توجه دولتها قرار گرفت. دلیل این توجه روز افزون افزایش خشونت بر علیه زنان و کودکان بعنوان آسیب پذیر ترین اقشار اجتماع و همراه با آن شدت گرفتن فعالیت سازمانهای تبه کار فعال در تامین زنان و کودکان از نقاط مختلف به بازارهای مصرف و همچنین بالا رفتن مصرف مواد مخدر و اشاعه انواع بیماریهای جنسی و روحی مرگبار در این جوامع بود.

    راه حلهائی که برای این معضل در پیش روی این جوامع بود شامل اعلام غیر قانونی ، آزاد اعلام کردن بدون نظارت قانون و قانونی کردن آن بود. بعنوان مثال آلمان تصمیم گرفت این تجارت را قانونی اعلام کند و هدف آنها این بود که با این کار فعالیت غیر قانونی جمع میشود، روسپیان دارای سندیکا و سازمان حامی برای حفظ حقوق خود میشوند و دولت نیز می تواند با اخذ مالیات به در امدی کلان دست یابد.
    در عمل این اهداف محقق نشد. سندیکا و اتحادیه مورد انتظار هیچگاه شکل نگرفت آنهم به یک دلیل مشخص و اینکه هیچ زنی حاضر نبود به عنوان یک روسپی شناخته شود. وضعیت جامعه و مردم اینطور نبود که کسی که برای اجاره محلی میرود شغل خود را روسپی اعلام کند و یا در مدرسه فرزندش بعنوان روسپی شناخته و معرفی شود. هر چند این امر غیر قانونی نبود ولی پذیرش اجتماعی نداشت. از سوی دیگر قانونی شدن کمکی به رفع خشونت نکرد و نیاز افراطی “مردها” برای لذت جنسی بیشتر و وحشیانه تر جریان امر را کنترل نکرد و در مورد دریافت مالیات هم آنطور که انتظار میرفت عمل نشد. تعبیری که پزوهشگران و فعالین اجتماعی برای این کار دولت اعلام کردند بیشتر باعث شرمساری شد. آنها گفتند که اکنون دولت آلمان یا قانونی اعلام کردن این کار در حقیقت خودش نیز به شبکه دلالان محبت و خانه های فساد پیوسته و بعنوان مالیات از کسب هر روسپی درصدی را میگیرد. در نتیجه این سیاست نه قاچاق زنان و دختران تعطیل شد و نه مشکلات اجتماعی کمتر.

    در سال 1999 دولت سوئد پس از سالها مطالعات گسترده قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن فروش سکس عملی غیر قانونی تلقی نمیشد ولی پرداخت پول برای سکس و یا کسب در امد از ان بغیر از برای تن فروشان جرم اعلام شد. یعنی برای اولین بار زنان از بار اتهام خارج شدند. این قانون نتیجه پذیرش این نگاه خاص در دولت سوئد بود که بر مینای آن “روسپیگری نتیجه خشونت و سوء استفاده مردان از زنان هست”. این تغییر نگاه تحئلی بزرگ در غرب بود و در تیجه این سیاست تعداد روسپیان کاهش بسیار شدیدی یافت. در کنار این کار دولت با تخصیص بودجه زیادی از روسپیان دعوت کرد که هر کسی که بخواهد از این حرفه خارج شود میتواند مورد حمایت گسترده دولت قرار گیرد و بدون هیچ مشکلی میتواند به زندگی شرافتمندنه برگردد.

    البته بسیار ساده اندیشی هست که بتوان برای معضلات پیچیده اجتماعی نسخه های یکسان نوشت اما ریشه های مشترک را نیز نمی توان ندیده گرفت. ایران جامعه ای هست مردسالار به تمام معنا و این امر در همه ابعاد فرهنگی و دینی و سنتی و سیاسی ما مشهود هست. تن فروشی بطور طبیعی از نظر ما بعنوان زنا تلقی میگردد و اولین راه درمان هم بر خورد خشونت بار با آن میباشد. پائین بون سطح سواد و آموزش در نزد خانواده ها و نداشتن آگاهی های اجتماعی نزد قربانیان و باز بودن گسترده دست “مرد” در روابط با زنان و سیطره قوی احکام فقه و قانون با نگاه نیرومند مرد سالاری و فساد حاکمیتی که خود بخشی از این شبکه شده از عوامل اصلی و ریشه ای توسعه این پدیده شوم هست. امروز بر اساس پرونده های موجود در محاکم قضائی، بدون هیچ تردیدی میتوان رابطه موثری ما بین تن فروشی، موّاد مخدر، جنایت، سو استفاده از کودکان، طلاق و انواع بزهکاریهای دیگر بر قرار نمود. تا نگاه تغییر نمی کند نباید انتظار بهبودی داشت.

     
  9. مازیار وطن‌پرست

    “اما احتمال اين که عامه ی مردم خود را روشن انديش کنند بسيار است ؛ در حقيقت، اگر آزادی داده شود، روشنگری تقريبا گريز ناپذير می شود. چون حتی در ميان کسانی که به عنوان نگهبانان توده های عوام برگزيده شده اند هميشه متفکرانی مستقل انديش هستند که يوغ صغارت را از گردن خود به دور می افکنند و روح درک عقلانی را در خصوص منزلت و حيثيت خويش و نيزدر مورد وظيفه ی هر انسانی که ديگر صغير نباشد و مستقل بينديشد می گسترند.”
    (از مقالهٔ “روشنگری چیست؟” نوشتهٔ امانوئل کانت، ترجمهٔ یدالله مؤقن)

    امانوئل کانت، فیلسوف برجستهٔ روشنگری در این چند خط و بیش از 200 سال پیش، به ما توصیه می‌کند از اندیشیدن امثال “نواندیشان دینی” یا به قول خودشان “روشنفکران دینی” و یا به زبان کانت “کسانی که به عنوان [زندانبانان اندیشه و] نگاهبانان توده‌های عوام برگزیده‌شده‌[بودند]” نترسیم و بلکه استقبال کنیم. زیرا کانت معتقد است آن‌ها نیز هنگامی که بتوانند آزادنه بیاندیشند و “یوغ صغارت را از گردن خود به دور افکنند” به پیشرفت پروژهٔ روشنگری حتی در سطح جامعه یاری خواهند رساند.

    (این را می‌توان تعمیم داد به همهٔ آن‌ها که زمانی به دگم‌ها و ایدئولوژی‌های مختلف تعصب داشته و سرسپردهٔ “صاحبان ولایت”‌ و “مراد”های فکری بوده‌اند و پس از افول آن بت‌های ذهنی به خود آمده‌اند، یا خود شهامت به خرج داده و بت خویش را کنار نهاده یا شکسته‌اند)

     
  10. شیخ اکبرک: با اشاره به تاثیر تحریم‌های غرب علیه ایران گفت که ضربه‌های ۸ سال گذشته را نگفته ‌ایم و عمق قضیه خیلی بالا‌تر از اینهاست.
    خدا رو میبینی! اونایی که فارسی بلد نیستن توی این مملکت چه کاره شدن. میگه عمق قضیه بالا‌تره.

     
  11. حشمت الله طبرزدی
    واهمه ی خامنه ای این است که جنبش های مردمی و توده های ناراضی ، از این اشفته بازار حکومتی ها، استفاده کرده و به مرور جا پای محکمی در معادلات قدرت به دست بیاورند.
    اخیرا خامنه ای رهبر رژیم سرکوبگر و ارتجاعی جمهوری اسلامی دردیداری که با فرماندهان سپاه پاسدار قدرت حاکم، داشت،از نفوذ غرب در 10 سال اینده که او و سایر روحانیون ارشد حاکم، مرده اند، حرف زد. در واقع او نگران است که معامله ی هسته ای، همان اسب تراوای امریکا باشد که به درون دژ جمهوری اسلامی اورده می شود و درست گفت. خامنه ای اما نگفت که خودش این اسب را با پذیرش سیاست نرمش قهرمانانه، به درون قلعه ی به ظاهر تسخیر نا پذیرش فرا خواند.برای این که بن بست جمهوری اسلامی در دشمنی ورزی با غرب و امریکا به ویژه به دلیل پی گیری برنامه ی جاه طلبانه و مخفیانه ی اتمی،موجب گردید تا راهی جز معامله ی اتمی با امریکا باقی نماند.
    از دیگر سو اما جناح اعتدالی به رهبری اکبر هاشمی رفسنجانی و جناح اصلاح طلب به رهبری خاتمی، به شدت طرفدار امریکا هستند و برای ارتباط و دوستی با غرب له له می زنند و اتفاقا این جریان در ارکان رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، نفوذ و منافع بسیاری دارند که این پارادوکس همیشگی این حکومت بوده و نگرانی خامنه ای از این است که همانگونه که اکبر رفسنجانی بارها اعلام کرده است، این جریان در انتخابات خبرگان روحانیون و مجلس فرمایشی و استصوابی اسلامی، اکثریت را به دست گیرند و در اینده ی نه چندان دور، فرش قرمز برای رییس جمهوری امریکا بیندازند که البته بعید نیز نیست.
    اما از دیگر سو واهمه ی خامنه ای این است که جنبش های مردمی و توده های ناراضی ، از این اشفته بازار حکومتی ها، استفاده کرده و به مرور جا پای محکمی در معادلات قدرت به دست بیاورند. از این رو است که از حفاظت اطلاعات سپاه که خشن ترین نیروی امنیتی حکومت است، می خواهد که زودتر دست به کار شوند و دانشجویان، معلمین و کارگر ها را سرکوب کنند که انها نیز فورا با بازداشت چند دانشجو و معلم در استانه ی بازگشایی دانشگاه و مدرسه و به ویژه روز 13 مهر، فرمان فرمانده خود را لبیک می گویند.
    اما نظر من بر این است که تلاش های خامنه ای و فرماندهان سپاه، بیهوده است.او توان مقابله با جریان اصلاحی- اعتدالی به رهبری هاشمی- خاتمی از یک سو و جریان قدرتمند جنبش اجتماعی ازادی طلب، از دیگر سو را ندارد و دهه ی اینده را باید دهه ی استحاله و فروپاشی یکی از خشن ترین حکومت های ارتجاعی در منطقه بدانیم. واهمه ی خامنه ای به جا است. برای این که او سالیانی است که به دلیل //// افکار عمومی را در برابر خود داشته و با نیروی نظامی نمی تواند مانع فروپاشی دیکتاتوری شود.مرگ او و دستیاران ارشد روحانی که همگی در استانه ی 80 و 90 سالگی هستند،موجب ضعف نیروی سرکوب و تشتت بیشتر در حزب اقتدارگرای حاکم می شود و جانشینان در جبهه ی خمینیزم، امکان تداوم سیاست النصر بالرعب را نخواهند داشت.مرگ این سیاست با مرگ بانیان ان ، فرا خواهد رسید.این چیزی است که خامنه ای بیش از دیگران از ان اگاه است.
    حشمت الله طبرزدی
    شنبه، 28 شهریورماه 1394
    منبع:ایران پرس نیوز

     
  12. ////
    نمی دانم تصویری که این روزها دست به دست و رسانه به رسانه می چرخد واقعیت دارد یا نه ؟ نمی دانم آیا آن دخترک بیچاره ای که تصویر برهنه او وسیله تفریح ما بی غیرت ها شده ،واقعا یک دختر بینوای ایرانی است که عده ای توریست عیاش او را به خدمت گرفته اند یا نه ؟ این عکس ،صحت داشته باشد یا نباشد نمی توان چشم بر بعضی واقعیت ها بست .نخستین واقعیت آنکه به برکت حکومت سی و هفت ساله عده ای از آخوند های بی غیرت ،مشمول حکم”الناس علی دین ملوکهم”شده ایم و پرچم بی غیرتی را بر افراشته ایم. اگر تا دیروز ،گرانی کالاها و رفتن میلیونها ایرانی به زیر خط فقر ،وسیله تفریح ما بود و سوژه لطیفه هایمان،امروز عکس دختر بیچاره را در صفحات مجازی و واقعی به اشتراک می گذاریم و لابد منتظر نویسندگان خوش ذوق هستیم تا در خصوص اجزای بدن برهنه این بنده مستاصل خدا،جوک بسازند و ما پای منقل و قلیان، بخوانیم و به قریحه “هم بی غیرتان خویش”آفرین بگوییم. فرقی نمی کند این تصویر ،داستان جدیدی از بیچارگی یک بانوی نیازمند ایرانی باشد یا قصه ای قدیمی که تازه از رسانه ها سر بر آورده است. هر چه باشد سال هاست که این بانو و میلیونها دختر و پسر ایرانی در فقر غوطه ور هستند و سرمایه آنان سواحل لبنان ،مراکز تفریحی ونزوئلا و تفریح گاههای ساپورت پوشان بوسنی را آباد می کند تا بر افراشته شدن تصاویر خامنه ای در دستان میراث خواران غیر ایرانی،شهوت جاه پرستی ///// را ارضا کند. اصلا فرض می کنم این تصویر، یک دختر روس است که عرب های توریست در لاس وگاس،جسم او را به بردگی کشیده اند.آیا فیلم “فقر و فحشا ” ی ده نمکی هم دروغ بود؟مگر این مرید دست بوس رهبر در آن فیلم،تن فروشی ناگزیر دختران و زنان ایرانی را به تصویر نکشیده بود؟مگر چند سال پیش فرمانده نیروی انتظامی نگفت :”عده ای با سوء استفاده از فقر دختران و زنان جوان ،آنان را با حقوق های هفتاد هشتاد هزار تومانی استخدام و بعضی از آنان را مورد همه گونه سوء استفاده قرار می دهند ؟

    همه اینها را گفتم .اما حتی اگر این تصاویر دروغ باشد چگونه است که اغلب ایرانیان ،در صحت این تصاویر کوچک ترین تردیدی به خود راه نمی دهند؟آیا جز اینست که افزایش “تن فروشی ناگزیر “و ناشی از فقر ، وجود این پدیده در کشورمان را به امری باور پذیر و قابل تحمل ،تبدیل کرده است ؟ راستی اگر ستار بهشتی زنده بود و به جای تصویر برهنه دختر بیچاره ، چهره //// سید علی خامنه ای را ////////// منتشر می کرد شناسایی او توسط پلیس مفتخور امنیت و سایر نهادهای سرکوب گر چقدر طول می کشید ؟ اگر به جای این غریبه های خوش گذران ،تعدادی جوان با غیرت ایرانی در محفلی جمع می شدند تا برای بیچارگی هموطنان خود چاره ای بیندیشند آیا کشف محل تجمع آنان در دستور کار فوری سازمان های مخوف امنیتی و در راس آنان ،برادران قاچاقچی سپاه قرار نمی گرفت ؟ چرا امام جمعه بی غیرت مشهد برای دفاع از حیثیت شهر خود ،چیزی نمی گوید ؟تولیت گردن کلفت آستان قدس رضوی چه ؟آنها که برای پاره شدن دروغین عکس خمینی ،سینه چاک می دادند اکنون در کدام گورستان خفته اند ؟ سید احمد خاتمی که برای پیدا بودن چند تار موی یک دختر در شهر قم ،شهردار حقیر شهر را احضار و برای او خط و نشان می کشد اکنون در حال سناریو نویسی برای چه معرکه جدیدی است که در برابر این ننگ ،خفقان گرفته؟ منصف باشم و فقط آخوندهای بی غیرت حکومتی را ملامت نکنم. خانم شیرین عبادی که جایزه نوبل حقوق بشر ،او را به اشتهار رسانده ،آیا نمی خواهد در این مورد چیزی بگوید ؟کسی برای خنده های زورکی و “گریه های یواشکی “این دختران بیچاره، کمپین به راه نمی اندازد؟

    اما کلام آخر خطاب به رهبر //// و مسئولیت گریز جمهوری اسلامی. او که خیالش از فشارهای خارجی آسوده شده ، از مدتی قبل مشغول فراهم کردن “آتش تهیه ” برای افزایش فشار بر آزادی های اجتماعی در داخل کشور است. او چندی قبل ادعا کرد که “گاه مشکلات فرهنگی ،او را بی خواب کرده “. پرسش همه ایرانیان از او اینست که آیا با دیدن این تصاویر هم بی خواب شده یا از اینکه زادگاه او ،منبع در آمد جدیدی پیدا کرده ،خوشحال است ؟ او میزان غیرت خود را قبلا” در بی تفاوتی نسبت به سرنوشت دختران و زنانی که توسط دلالان اطلاعاتی در آغوش عیاشان حوزه خلیج فارس قرار می گیرند نشان داده است . پس اکنون هم توقع غیرت نمایی از او نیست . اما آیا نمی خواهد حداقل برای حفظ ظاهر از بی خواب شدن خود به خاطر سرنوشت دختران و زنانی سخن بگوید که فقر آنان حاصل بیست و شش سال رهبری بی کفایت اوست ؟ پیروان آیت اله خمینی که هنوز می گویند “پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد “چه ؟ روحانیون اصلاح طلب که نگران توهین به نواده روح اله هستند در این مورد احساس,وظیفه نمی کنند؟

    روحانیون شیعه ،قصه هایی در مورد ” ظهور امام زمان پس از پرشدن گیتی از ظلم “می گویند. اگر اینگونه باشد لابد ظهور امام زمان نزدیک است. اما تا رسیدن ظهور باید آستین ها را بالا زد و “زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ /آخر کم از آنکه دست وپایی بزنیم ؟”نگذاربم نام ما به عنوان بی غیرت ترین نسل ایرانی در تاریخ ثبت شود. به خدا ننگ است که ///// رهبر به همه ما سرایت کند و همچنان خود را اپوزیسیون ولی فقیه بخوانیم.

     
  13. همسایه ای قدیمی داریم که از دوستان مرحوم پدرم بود.ادم خیلی متشرع ومذهبی هستش.ادم خوبی هم هست.عروسی پسرش بود.(سوبایلاروزا قسمت)این اصطلاح ترکیه به معنای قسمت مجردهای شما.بگذریم.رفتیم تالارو(البت فکرمیکردم مسجدشام بدن)دیدیم سلیم موذن زاده اومدوداشت مولودی میخوند.من کناردوستان سابق پدرم نشسته بودم وسلیم که داشت مولودی میخوندجووناشروع به دست زدن کردن که موذن زاده گفتش که بخاطرحضور روحانیون درمجلس گفتن کسی دست نزنه.به بغل دستیم حاج پرویزکه بزرگ و سردسته دوستان پدرم بودگفتم حاجی بدبختی رومیبینی اخوندتعیین میکنه کسی دست بزنه یانه.گفتش نخیر.شرع مقدس گفته دست زدن حرامه و…خواستم بپرسم شرع مقدستون کجا گفته؟که پشیمون شدم وباخودگفتم این بنده خدا70سال با این تفکربزرگ شده وذهنیت خاصی هم نسبت به من داره که پسر فلان پدر هستم ولش کن.
    امامنظورم ازاین مقدمه طولانی شرع ومذهب بود.متون تمام ادیان ومذاهب که منتسب به خداوندناپیدا هم هست امروزه اغلب درتضادبا علم ومدنیت ومنطق درامده.شماوهرشخصی میتونه درباره متون ادیان ساعتها ازخوبیهای ان بگه وجلدها کتاب بنویسه .کما اینکه گفته شده ومیشودو نوشته شده وخواهدشد.اما ملاک ما درعمل و درمتن زندگیه که خر ادیان بدجوری درگل گیر کرده.نه تنها خودش گیر کرده که سوارهای خودش رو هم به زمین انداخته.ممالک عقب مانده اسلامی که از 100سال پیش متوجه علوم مختلف وتاثیران برمتن وجریان زندگی شده وعلی رغم مخالفت های شدیداولیه درمقابل مظاهرعلوم به ناچارمغلوب شده وازهمان ضدشرع ها وضد ادیان ها استفاده های بهینه کردند.یعنی درعمل متوجه تعارض این دو مقوله شده ومثلا دیدندهواپیما بهتر از زبون بسته کارکرد داره.هرچندایری پالان با متون دین تناقض داشته باشه ودستپخت اجنبی وغرب کافرهم باشه.حالا همین طور از عینک وکتاب ومدادوقاشق و سوزن وکوفت وزهرماربگیرتا امروزه که کوچکترین وسایل مورداستفاده شماو ما ازهمان غرب منحط وکافر به دست میاد.
    البت یک نکته مهم درایم میان ودربین علمای ادیان اینه که این به اصطلاح مادیات ارزش وماندگاری ندارندواین بهشت برین است که دربست دراختیار مومنین خواهدبود.(هرچندعلمای اعلام فرمودند که درغرب از زنان استفاده ابزاری می شود ومن فکرمیکنم غربیان ازمتون ادیان یادگرفتندوبطوریکه خداوند بهشت خود را با حوریان تبلیغ کرده)…
    دراین میان یکسر نباید تاثیر به اصطلاح شرع وادیان را منکر شد.ماوراطبیعه وبرخی امور انتزاعی موجب ارامش روحی وروانی وبه طبع جسمانی بشریت شده ومی شود.فردی دریک معبد ویا درکلیسا ومسجدوکنیسه وهرجایی که نمادوتوتمی از مرام ومسلک خاصی به حساب میاداحساس ارامش میکندویا اموزه خاصی از هرمتنی ممکن است انسان را به کارهای نیک که درهرمکان وزمانی مشخص و روشن است وادارمیکندکه امری پسندیده ست.تاثیرادیان و مرام ومسلک های مختلف درهمین حدبوده واست.اما همین دین ومذهب تا در میان جامعه امده تاثیربرعکس گذاشته ونتایج مفتضحی ببار اورده.ونشان داده تا به امروز مرام ومسلکی پیدا نشده که درعمل یک جامعه ای را به سعادت وخوشبختی برساندکه هیچ بلکه برعکس مانع اززندگی عادی انسانهای یک جامعه هم شده.حالا نمی دونم شاید دراینده مرام ومسلک ودین خاصی پیدا بشود ویا همین ادیان بطوری درجوامع پیاده بشوندکه خلاف حرف ماثابت بشه که ان امر دیگری ست.وما از ان چه تابه اکنون اتفاق افتاده نوشتیم.
    به هرحال نتیجه این میشودکه هردین ومذهبی که موجب بشودانسان باری از دوش دیگران برداردخوب است.بهتراست واین بهتراست از تجارب هزاران ساله بشریت بدست امده که انسان دین خودش را برای خلوت خودش نگه داشته و جوامع با یک قانون مترقی وجامع که در ان ازادی های همه یکسان درنظرگرفته شده و همگی فارغ از رنگ ونژادودین ومذهب درکنار یکدیگرباحاکمیت عقل ومنطق و ادب وبا خوشی زندگی بکنندکه سرکه نقدزندگی به از حلوای نسیه بهشتی …

     
  14. درود مزدک گرامی

    پاسخ این آقای دانشمند مفسر در همان کامنت – ادامه ی مطلبِ اغلاط و اشتباهات قرآنیِ – حقیر داده شده بود، که با چنگک های آقای نوری زاد مواجه شده بود.

    متاسفانه، آقای نوری زاد ، برخی موارد، مطالب را، طوری سانسور میکند که معنیِ مخالف مطالب، در ذهن شنونده، تداعی و مستفاد میشود. و خواننده ای مثل سید مرتضی از اینکه می بیند نوری زاد چگونه با این سلاخی ها(سانسور)، اشخاصی مانند من و شما را در مسلخِ ایشان (جناب سید مرتضی) میافکند، چه کیفور و سرمست، هم، میشوند!!!!
    البته این حق به آقای نوری زاد ملحوظ است که برای بقاء و استمرار راهِ پرخطرش – هرچند ظاهری و تقیه آمیز و رندانه – با دادن چنین باج و خراج هایی، حمایت معنوی امثال سید مرتضی را هم جلب نماید!!!؟؟؟
    و صدالبته چنین باج دادن هایی برای بقاء، همواره در طول تاریخ پر فراز و فرود بشری استمرار داشته است منتها و مع الاسف، این مشی و طریق، همانگونه که همگان میدانند با روح و جوهره ی شعار پر طمطراقِ

    “انسان طلبی”، و فریادِ ” آزادیخواهی” سازگار نیست !!!!!!!

    و برای همین، هم، هست که شاعر دانا فرموده:……. و آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است !!!

    در کامنت هایی که از شیخ صدوق، بی هیچ کسر و اضافه ای و بدون کوچکترین توهین به کسی، گذاشته بودم، سلاخی به گونه ای و تا جایی بود که خواننده ی مطلب تصور میکند، کامنت گذار با مطالب مطروحه(احادیث منقول)، موافق است.

    آقای نوری زاد عزیز، این احادیث از معروفترین منابع اسلامی استخراج می شوند، اجازه دهید حتی اگر جعلی هستند هم هستند، مردم بدانند.

    سالم و پایدار بمانید.

    ——-
    کاوه ی گرامی،
    من به کامنت مشابهی در همین پست پاسخ داده ام که: مطالب خارج از چارچوب های این سایت، اعم از درشت گویی، بکارگیری الفاظ نامناسب، اهانت به باورهای مردم، و هر آنچه آکنده از نفرت و عصبیت باشد را منتشر نمی کنم. شما مختارید دست به کیسه ی طعن و کنایه ببرید و برچسب”تقیه” و “باج دهی” بر آن بزنید. شما می توانید مطالب مطلوبتان را در سایتی با نام و مسئولیت خودتان منتشر کنید. در غیر این صورت هم سایت هایی که به مواردی اینچنین بپردازند و نظر شما را تأمین کنند فراوانند دوست من.
    با احترام

     
    • تصحیح : در جمله آخر، دو کلمه ی ” هم هستند” حذف میگردد.

       
    • کاوه گرامی

      با سلام

      برداشت های شما بدبینانه و نادرست است ،درست مثل مطالبی که با غرض ورزی یا بدفهمی از متن دین اینجا می گذارید و وقتی پاسخ علمی می گیرید اینگونه به طعن و زبان درازی دست می یازید ،ببین دوست عزیز من هیچ نقشی در نوع اداره سایت جناب نوریزاد ندارم ،ایشان مختارند آنگونه که خطوط قرمزی در زمینه لزوم ادب و احترام و عدم هتک دیگران و باورهای آنان ترسیم کرده اند سایت خود را اداره کنند ،حتی ملاحظه می کنید در مواردی من انتقاداتی به اصل نوشته ایشان دارم که به آن ترتیب اثر داده نمی شود و من از این جهت مثل شما نه غرو لند می کنم و نه بتعبیر شما کیفورم ،بنابر این شما از اینگونه خرص و تخمین اجتناب کنید ،اگر به متن دین ایراد و سوال و نقدی دارید حق شماست که مطرح کنید ،اما از توهین و زشت گویی به شخصیت های حقیقی و حقوقی خودداری کنید که اینها نشانه پیشرفت و روشنفکری و فرادستی نیست، و اگر پاسخی دریافت کردید بجای جرزنی و حاشیه پراکنی به نقد سخن دیگران بپردازید ،من میدانم ناراحتی شما از چیست ،شما از ابتدایی که اینجا آمدید ،روی غرض ورزی نسبت به پیام و اصل دین و بدفهمی و برداشت های نادرست از متن کتاب و سنت مطالبی را مقلدانه از سایت های الحادی کپی اند پیست می کنید و چون خودتان فهم دقیقی از متن دین ندارید و رشد علمی برای پاسخ به آنها ندارید گمان می کنید با چنین کاری ریشه دین اسلام را می زنید ،و این گمان باطل است و شما در حال زدن ریشه خود هستید ،زیرا هر پاسخ علمی در یک مباحثه و گفتگوی علمی پاسخ دیگر علمی می طلبد ،نه رفتن به حاشیه و طعن به صاحب سایت و دیگران ،شما از طعن و تندی به این و آن اجتناب کنید که چیزی است خلاف اخلاق و انسانیت ،آنگاه با اعصاب آرام می توانید به بحث و اشکال بپردازید ،شما در این چند کامنت تهمت های مختلف زدید و توهین هایی بمن کردید مثل آن تعبیر دروغ و تهمت که فلانی تیم دارد یا فلانی زحمت تایپ نمی کشد و چه و چه ،در حالیکه هوشمندان بتدریج بنوع نوشته و ادبیات نوشتاری هر نویسنده آگاهی پیدا می کنند ومی فهمند که فلان نوشته تولید فکری و زحمت خود نویسنده است یا کپی اند پیست مقلدانه است ،نخیر من تیم و گروهی ندارم ،من یک طلبه پژوهشگر هستم که بحمدالله هم تحصیلات کافی داشته ام و استاد دیده ام ،و هم با علاقه اهل زحمت و رنج و دقت و مطالعه هستم ،البته تایپ ، برای من پر زحمت و وقت بر است ،لیکن روی ایمان خودم به مکتب و دین ام و وظیفه و عهدی که با خدا و پیامبرم دارم ،بخود زحمت می دهم و صرف وقت می کنم ،حال هرکس هر تصور و فکری می کند بکند ،خدای عالمیان خود آگاه است که انگیزه های انسانها چیست ،اینکه شما بجای بحث علمی به حاشیه پردازی می پردازید دقیقا نشانه ضعف و عجز شما از تداوم یک گفتگوی سالم انتقادی و علمیست ،من از شما می خواهم اگر گره و سوالی در مورد مفاهیم دینی پیدا کرده اید بجای خود حق پنداری یکسویه آنرا ببحث سالم و مودبانه بگذارید و از انظار و تحقیق دیگران استفاده کنید و از جرزنی و بدبینی و تهمت به این و آن که نشانه عجز و فرودستی انسان است خودداری کنید.

      موفق باشید

       
      • خاموش باش ملای /////////////////// فقط همین. بارها گفته ام من وقتِ مفت ندارم با ملا جماعت هم کلام شوم برو تو بحر ” المنجد ” و طلبه های نوجوان امسال حوزه و با همونا بحث و فحص کن

         
        • مودب باش دوست من ،من در برابر هتاکی و بی ادبی خاموش می شوم ،اما اگر دوباره چرندیاتی در مورد دین اینجا کپی کردی باز مشت ات را باز می کنم ،المنجد هم فقط یک کتاب لغت است نه چیز دیگر،من با طلبه ها هم بحث و گفتگو می کنم ،اما اینجا نمی گذارم در مورد اسلام ،فضا را بدروغ و مزخرفات آلوده کنی ،این آخرین خطاب من به تست چون ارزش خطاب نداری ،اما مطالب دروغ و جاهلانه را بدون خطاب پاسخ خواهم داد.

           
          • اقا ملای دانا ! اصلا ملای رومی ! خوبه ؟ المنجد هم برای من، درست شد؟

            آقا ملای رومی خودت خیلی و خیلی بهتر از من میدونی اسلام جمهوری اسلامی که ///////////////

            ///////////////////////

            //////////////////////////

             
          • آقا مرتضی براستی چه کسی احادیث وروایات وآنچه در مورد احکام دینی گفته میشود نام علم بر آن میگذارد مسخره نیست که علم را تا این حد کوچک میشمارید نشستن و در متون بی خاصیت دینی بحث کردن رو علم نگذارید علم تعریف خاصی دارد که این وصله های ناجور به آن نمی چسبد

             
  15. در این فیلم نشان میدهد چقدر معنویات برایمان درست کرده اند و رهبر با غیرت باید عمامه اش را بالا بگذارد و بر صورت مان این خواهران و دختران گرفتار مان تف بیاندازد.
    https://www.youtube.com/watch?t=1&v=W3BKaeQ8WzU

     
  16. به اون خدایی که میپرستید کسی که واقعا مسلمان واقعی است برایم بنویسد که اسلام برایش چه کرده .در اسلام چه هست که در بقیه دینها نیست؟بخصوص زنان که کمتر از مردها ارزش دارند ؟ایا زن ایران زمین قبول دارد که مرد بتواند 4 زن داشته باشد ولی …. یا مرد هروقت بخواهد زن مجبور است که باهاش همبستر شودولی زن …. یا یا یا …چرا باید مرد حق داشته باشد جلو رفتن همسرش به خارج را بگیرد (اخرین آن اجازه ندادن به ورزشکاری که برای رفتن به مسابقه چقدر تلاش کرده …چه کسی باید جوابگو باشد همسر …ایشان یا قانون …) چرا زنان باید بزور حجاب داشته باشند ولی مردها ….لطفا من را بیدار کنید و مطمئن باشید خودم را به خواب نزده ام که بیدار نشوم.

     
  17. ثوابش برسه به روح بنیانگذار حکومت ////////. کسی که بی کمترین اطلاعی از کشورداری، بدون داشتن هیچ برنامه ای و همینطور هردمبیل زمامداری یک کشور را به دست گرفت و به آن هم بسنده نکرد و چون خودش را ولی امر مسلمین جهان قلمداد (کما اینکه اکنون خامنه ای چنین توهمی دارد)، تا شاید بتواند تمام عالم را به /// بکشاند. و بعد هم کشورهای منطقه و بعد تمام جهان را علیه ایران شوراند و کاری کرد که همه با دشمنان تشیع و ایران همدست شدند و به روز ایران آوردند، آنچه را که آوردند و یک نمونه اش را در بالا مشاهده می کنید. ////////که حاصلی جز نکبت، فقر، فحشاء، اعتیاد، ارتشاء، تروریسم، چپاول مال مردم و بی غیرتی نداشتید. لعنت خدا و ملائکه و مصلین و انبیاء و صالحین بر /////// مسبب اصلی تمام فجایعی که در کشورمان پدید آمد.

     
    • مشکل اخوندهای حاکم این است که خود را عالم به جمیع علوم میدانند ، و الا شاهان قدیم برای اداره کشور از امثال بزرگمهر و خواجه نصیر طوسی استفاده میکردند .
      خامنه ای از احمدی نژاد !

       
  18. تكرار برأي سيد مرتضي كه همجيان تكرار مي كند.
    هر رابطه جنسی اعم از نکاح دایم یا موقت که در ان یکی از دو طرف در قبال دریافت وجه خود را در اختیار دیگری بگذارد خود فروشی يا تن فروسي است . حالا اینکه شمای اخوند با لغت نامه فقهی خود هر نامی که بر ان بگذاری تغییری در ماهیت قضیه نمی دهد. رابطه جنسی دو جنس مخالف بر اساس جریان تولید مثل در طبیعت شکل گرفته و حالت طبیعی ان انتخاب همسر مناسب بویژه توسط زن برای تولید فرزندانی سالم و قوی می باشد. معیارهایی هم که طبیعتا در نظر گرفته می شوند باروری و توانایی تامین رشد فرزندان هستندکه معمولا نه تنها توسط انسانها بلکه در بسیاری ازموجودات زنده در نظر گرفته می شوند. اما در اسلام بیشتر به جنبه شهوانی این رابطه توجه شده و ان را به رابطه مالک و مملوکی برای تامین شهوات حیوانی مردان درنده تبدیل کرده است. مردانی که دیگران را می کشند و غارت می کنند و زنان انان را هم مانند اموالشان مایملک خود می کنند. و با این ما یملک هر طور که بخواهند رفتار می کنند انگار نه انگار که او هم انسان است و احساس دارد.

     
  19. آفرین برشما که صدای مردم و درد مندان هستید
    مردم ما هنوز جایگاه افراد را در جامعه نمیدانند چون احترام یک پزشک عمری زحمت کشیده و تحصیل کرده وناجی ومعالج بیماران و آخوند تغذیه شده از جیب ملت و هزاران مثال این چنینی،
    آیا همین سیستم وروش را میخواستند بکشورهای دیگ بعنوان انقلاب صادر کنند؟؟

     
    • باسلام برآقاسيدمرتضي دامت بركاته

      ازنوشتارهايتان بهره مندشدم خدا قوت اي عالم فرزانه وصبور وخليم به وجودنازنينتان افتخارمي كنم ومي بالم كه به تنهائي بالشگر عنادباقلم شيوايت دربحث ومناقشات واستدلال هاي برهاني به تنهائي همانندستاره سحرمي درخشي وفقكم الله واعزكم الله في الدارين.
      ارادتمندتان
      مصلح

       
  20. یکی از اینایی که به مجلسک اسلامی راش دادن: ملت ایران از آژانس ناراضی است.
    تو اول برو از ناراضیتی ما ملت ایران از این مجلسکی که تو رو توش راه دادن صحبت کن بعدا به آژانس برس.

     
  21. مازیار وطن‌پرست

    دیدن این برنامه را به دوستان توصیه می‌کنم:
    میزگردی با شرکت محمدرضا نیکفر، پیام یزدانجو، عطاء‌الله مهاجرانی، یاسمین میظر و فرّخ نگهدار در برنامهٔ صفحهٔ دو آخر هفته با اجرای عنایت فانی در پاسخ به سؤال “چرا انقلاب کردید؟”

    https://www.youtube.com/watch?v=uNumbq7PHHk

     
    • مازیار گرامی،

      چندی پیش سئوالی در یکی از نشریات اینترنتی چپی برونمرزی دائر به اینکه ” چرا مردم از انقلاب واهمه دارند؟” مطرح شده بود که چنین پاسخ دادم:

      « علت آنست که هم آخوندها رویداد 57 را انقلاب مینامند و هم شما چپی ها. مردم نیز که هر روزه شاهد نتایج انقلاب هستند، متوجه شده اند که بعداز انقلاب چه برسر آنها خواهد آمد. به همین دلیل عطای انقلاب را به لقایش بخشیدند و از انقلاب میترسند.»

      اما آن واقعه نه انقلاب بلکه منجلاب بود. حالا شما ممکنست از این تلقی من خوشتان نیآید. استدلال من آنست که اگر آن نامۀ کذائی منسوب به شخصیت موهومی بنام احمد رشیدی مطلق در روزنامۀ اطلاعات سال 56 که درآن به ایت الله خمینی اهانت کرده بود، چاپ نمیشد، آیا آن به اصطلاح انقلاب هم به آن صورت اتفاق میافتاد که از اول تاآخر برگزارکنندگان و رهبران آن آخوندهاو چپ وراست هم آلت دست آنها باشند؟ حالا آقایان و آن خانم میظر هی دلیل و برهان میآورند که انقلاب چرا به بیراهه منتهی شد. واقعیت آنست که از اول هم انقلاب در بیراهه بود ولی مردم عادی ازآن امر خبرنداشتند. لطفاً مقالۀ دکتر مصطفی رحیمی در مجلۀ فردوسی سال 57 (بنظرم شمارۀ 11 یا 12 باید باشد) که قبل از تغییر اوضاع مملکت به چاپ رسیده و درآن نکات کلیدی کتاب نامه ای از امام موسوی کاشف الغطاء یا حکومت اسلامی مورد بررسی قرارگرفته بود، را پیداکرده و مطالعه کنید. آن کتاب درسال 56 درکتابخانۀ ملی بشمارۀ 1052 به ثبت رسیده و روی پیشخوان کتابفروشیها درمعرض فروش بود. ضمناً همین کتاب درسال 56 زیر نظر خانم عذرا بنی صدر به فرانسه ترجمه شده وبچاپ رسید. حالا چندسالیست که رهبری جببه ملی ونهضت آزادی و چپی ها وغیره…باآهنگ “کی بود کی بود من نبودم، دارند حاشا میکنند که از آن کتاب اطلاعی نداشتند. از طرفی باید توجه کرد که اینها حتی خبرداشتند که در اروپا یا آمریکا فلان نشریه درمورد شاه یا ایران چه نوشته بود. این جمع مردم را به بیراهه کشاندند. روزی به همین جناب بنی صدر نوشتم که آیا شمائی که مرتب بهین پاریس ونجف در رفت وآمد بودید و با نظارت خانمتان کتاب حکومت اسلامی آقای خمینی به فرانسه ترجمه شده بود، چگونه ادعا میکنید که از برنامۀ رهبرحکومت اسلامی خبر نداشتید؟ حالا بی بی سی دوباره معلوم نیست که چه آشی میخواهد برای مردم ایران بپزد؟ درحالیکه پیغام بیار بین آقای خمینی و مردم همین بی بی سی بود که مرتباً دستورات را به مردم رله میکرد. به همین خاطراست که من در دومقاله در سخن روز مردم را از آلت دست رادیوهای بگانه شدن وبخصوص بی بی سی برحذرداشته ام. موفق باشید.

       
      • با درود به جناب کبیری!دوست ارجمند بدبختی ما از آخوندهای کراواتی و چپهای ایدیولوژیک و وابسته به بیگانه و التقاتیونی که جنایتکارانی بی رحم را سمبل انسانهای ایده آل و حکومت مشتی تروریست را حکومت عدالت پرور برای ساختن مدینه فاضله شان میدانستند.والا هر ابلهی که کمی از تاریخ 150 سال گذشته ایران کمی آگاهی داشت و یا تنها به همان شورش 1342 آگاهی داشت میدانست که نه تنها حکومت خمینی بلکه هیچ حکومتی بر مبنای اسلام نمی تواند به دمکراسی و آزادی و رعایت حقوق مردم بینجامد.تاریخ خونبار اسلام در زمان بزرگترین رهبرانش نتیجه ایی جز به خاک و خون کشیدن و ترور و تجاوز وآدم کشی و غارت و ویرانی و به برده گی کشیدن مردمان چه نتیجه ایی داشته؟

         
  22. ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﺍﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻟﻘﺐ
    ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟
    ﺗﻮﻫﻢ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ؟ ﻗﺎﺗﻞ ﺍﻟﺮﻋﺎﯾﺎ؟ ﻋﻨﺘﺮ ﺍﻟﻤﻤﺎﻟﮏ؟ ﺳﺎﺭﻕ
    ﺍﻵﺭﺍ؟ ﭼﻨﺪﺵ ﺍﻟﻤﻠﮏ؟ ﺍﺣﻤﻖ ﺍﻟﺮﻭُﺳﺎ؟ ﺍﻧﮑﺮ ﺍﻵﻣﺎﺭ؟
    ﺁﻭﯾﺰﻭﻥ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ؟ ﺿﺎﯾﻊ ﺍﻟﮑﺎﭘﺸﻦ؟ ﻧﮑﺒﺖ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ؟
    ﺗﺎﭘﺎﻟﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ؟

    ———————–

    سلام اردشیر گرامی
    نقد کنیم اما توهین و تمسخر نکنیم. باشد؟

    .

     
    • با سلام وعرض ادب جناب نوري زاد از شما ديگر واقعا بعيداست. سخن وادعا و…را ميتوان نقد كرد.اما چيزهايي كه درفهم يك انسان سالم بهيچ وجه نمي گنجد را چكونه ميتوان نقد كرد.بفرما شما زمانيكه كسي به پرچم ملتي توهين ميكند وميسوزاند ودرهمان جمع از تحريم ظالمانه ان كشور گله واه وفغان سر ميدهد را بجز دعاي داشتن كمي عقل برايش چه ميتوان گفت . البته وصد البته خيلي ها ميدانند كه با از بين رفتن اين خيمه شب بازي دشمن دشمن يك دليلي براي داشتن چهار پنج جور ارتش كامل شامل هوايي زميني دريايي وسايبري براي هركدام را نميتوان توجيهكي كرد وبلافاصله مردم اوضاع را بازمان سابق كه بقول خودشان همه دزد بودند وهزار فاميل همه كاره بود رامقايسه خواهند كرد.سخني ادعايي كه خودش ناقض خودش نباشد را ميتوان نقد كرد وگرنه عمر تلف كردن است توجه بزمان احمقي نزاد مگر براي پند گرفتن.

       
  23. قصد پرواز از قفس داریم،پر وارد کنید
    هر طرف رفتیم دیوار است،در وارد کنید

    روی منبر دائم از احقاق حق دم می زنید
    ما که می خواهیم این حق را،جگر وارد کنید

    خنده دارد روی لبها می نشیند،لازم است
    عده ای مداح از مصر و قطر وارد کنید

    زیر بار زندگی همچون کمان خم می شویم
    خواهشا از چین دو کانتینر کمر وارد کنید

    چون در ایران روز و شب در حال شادی کردنیم
    محض ایجاد تنوع،دردسر وارد کنید

    هر کجا تعطیل شد تقصیر آقا زاده نیست
    پس کما فی السابق از خارج شکر وارد کنید

    در زمین خواری به جنگلهای گیلان خورده اید؟
    در مسیر رفع این مشکل،تبر وارد کنید

    هشت سال از جان و مال و عمرمان نابود شد
    شخصیت هایی شبیه باهنر وارد کنید

    کام مردم تلخ تر از این نخواهد شد،ولی
    احتیاطا قهوه تلخ قجر وارد کنید

    مرگ و میر جاده ای تقصیر خودرو سازهاست
    لا اقل از شرکت مزدا،سپر وارد کنید

    یاد و صد یاد همان ارابه ها،کالسکه ها
    خودرو ملی نمی خواهیم،خر وارد کنید

    نصف پول نفتمان را خرج لبنان میکنید
    جنگ اگر شد،از همان لبنان نفر وارد کنید

    مصطفی علوی

     
  24. بخواب ای کودک آشفته زمین
    ای شکوفه دلیری
    سر برآورده از زمین یخ زده ی تنهایی این سرزمین
    بخواب ای شکوفه دلیری” با هم” بودن
    زمستان سال هاست
    که هوای میانمان را منجمد کرده است
    بخواب ای شکوفه دلیری” ما “بودن
    دیریست که مردمان این سرزمین
    خفته و خواب آلوده اند
    در حصار تنگ تنهایی خویش
    زمستان سال هاست
    که هوای میانمان را منجمد کرده است
    و کسی حتی توان “ها”…کردن در خود نمی بیند
    بخواب که فرسنگ ها فاصله است میانمان
    محبوس در این هوای یخ زده ی مسموم تنهایی
    به اندازه ی حسی به نام ترس
    حسی به نام زنده بودن
    بخواب ای کودک آشفته زمین
    ای دلیری

    شعر از parno

     
  25. من از گلابتون دعوت می کنم پس از بازگشت ،نیک در آنچه گفته است و آنچه شنیده است تامل کند ،و هرچه را که بعنوان سند ادعاهای بهاء الله و تابعان او ارائه می شود بدون تامل دقیق نپذیرد.
    برای گلابتون آرزوی توفیق و هدایت دارم….

    خانم گلابتون یا بیا اسلام آنهم از نوع شیعی اش و صیغه///////////////////

     
    • جناب مزدک
      اینرا قبلا عرض کرده ام که این روش شما که قطعه ای از سخن من یا هر کامنت گذاری راگزینش کرده و ذیل آن تکه ای می پرانید و تمسخر می کند،دقیقا حاکی از شخصیت نازل شما و تهیدستی از گفتار منطقی و مستدل است ،البته من نه به این روش غیر منطقی شما نه سبک می شوم و نه از نوشتن و بحث کردن سست می شوم ،بلکه اینگونه حرکات غیر اخلاقی و سبک شما در عرصه عمومی چیزی جز عزم بیشتر من بر نوشتن ،و سبک شدن شما در انظار عمومی را بدنبال ندارد ،زیرا جایگزین کردن تمسخر و توهین بجای نقد مستدل و مودبانه ،دلالت تامی بر فرو دستی و تهیدستی شما از بحث مستدل و انسانی ،و کم سوادی شما دارد.

       
      • جناب سید مرتضی تا همینجا هم از فحاشی و توهین کردن به دگراندیشان از //// سری!چون لاقل آنها را خوک و حرامزاده …نخوانده اید.ولی درمورد سواد سید جان سواد ما در حد آنچه تخصص داریم است نه مثل شما آخوندا که درتمام فنون و علوم تبحر دارید!ولی درمورد نوشته های جنابعالی باید بگویم 3 سال وقت کمی برای شناختن تو نیست.اینست که من با یک نگاه سطحی انچه را که بارها تکرار کرده اید درمی یابم و مسلما هرآنچه را که می خواهم بر می گزینم.جناب سید بد روزگاری شده آدم دیگه همینکه حرفش از دهنش پرید و یا نوشته ایی را منتشر کرد دیگر نه تنها مالک آن نیست بلکه دیگران هر طوریکه دوست دارند آنرا نقد و تجزیه و تحلیل و حتی /////.شاید وقت آن رسیده که تو هم از منبر منولگی پایین آمده و قبل از هر نوشته ایی بجای نوشته های کیلومتری ات خرد را بکار گیری و بهانه بدست امثال من ندهی.والا با توهین و فحش و بی ادبی کردن و ادعاهای پوچ حریف نیستی.در ضمن یکبار دیگر جواب جناب آتش سوار بخود را بخوان و از این به بعد مواظب حرف دهنت باش!درست است که کامنتهای ما را جناب نوریزاد سلاخی می کنند و یا در سایت نمی گذارند ولی شما هم مواظب خود باش چون وقتی ////// حتی جناب نوریزاد را هم از سلاخی کردن کامنت های دیگران خجلت زده می کند.درست است که ///////////// اما لاقل باعث شرمساری نوریزاد گرامی نشو.درکامنت دیگری باز بحث احترام به عقاید را مطرح کرده ایی .جناب سید من هیچ الزامی نمی بینم که به مشتی /////////که باعث اینهمه زیان و خرابی و جنایت و ترور و وحشیگری و فقر و فحشا در ایران و جهان شده احترام بگذارم.بنابراین درخواست شما اگر /// نباشد با چشم بستن بر نتایج منتج از خرافات اعتقادی خود //// و ///// است.

         
        • مزدک حالا شما با اینهمه چنگک در کلام و اغلاط املایی حاکی از کم سوادی ،تخصصت چیست؟ مشتی فلان و مشتی بیسار کردن و دو تا شعار در مورد حقوق و بشر و حقوق ذاتی انسان و جامعه سکولار و چه و چه و کپی کردن مطالب افراد بیسواد سایت های الحادی و کپی کردن نوشته های بی سر و ته امثال جمالی؟ این تخصص شماست؟
          اما من کی ادعای تخصص در تمام علوم و فنون کردم؟ چرا با عصبانیت دروغ زنی می کنی؟ از اینکه انگشت روی سفسطه های و مغلطه های خلاف اخلاق شما می گذارم اینگونه عصبانی شدی و اینهمه چنگک های فخیمه نوریزادیه دریافت کردی؟
          شما انسان باش و دروغ و تهمت زنی نکن ،من تخصص و آگاهی به علوم مربوط به دین دارم ،من کجا گفتم در همه علوم و فنون بشری تخصص و مهارت دارم؟ این تهمت ها نشان می دهد که نوشته های من در برابر شما عجیب به نا کجا آباد خورده است وگرنه اگر مطالب من از نظر شما باطل یا غیر موثر است چرا اینهمه جیغ بنفش می زنید؟ در مورد کامنت گذار نقاد قانون اساسی ،خوب دیدید که اندازه فهم شما و او همین نوشته توهین آمیز اوست که خوشایند شما واقع شده است،من بتوهین ها و بی ادبی های اشخاص پاسخی نمیدهم زیرا معتقدم خود بروز آن بی ادبی ها و خشونت های قولی حاکی از تهیدستی و ضعف گویندگان و نویسندگان آن است ،وگرنه کسی اگر مطلبی می نویسد و مطلب او در عرصه عمومی مورد نقد واقع می شود ،اگر اهل فهم و تدقیق باشد به نقدها پاسخ علمی می دهد نه فحاشی و تهمت و بچگانه سخن گفتن .

          ————————-

          سید مرتضای گرام سلام
          هم خودم را و هم شما را به مدارای بیشتر با مخالفانمان دعوت می کنم. این نوشته اطمینان دارم بجای مجاب کردن و باوراندان طرف، او را به وادی عصبیت می راند.
          با احترام

          .

           
          • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان،
            السید المرتضی می گوید:
            ” ….چرا اینهمه جیغ بنفش می زنید؟ در مورد کامنت گذار نقاد قانون اساسی ،خوب دیدید که اندازه فهم شما و او همین نوشته توهین آمیز اوست که خوشایند شما واقع شده است،من بتوهین ها و بی ادبی های اشخاص پاسخی نمیدهم زیرا معتقدم خود بروز آن بی ادبی ها و خشونت های قولی حاکی از تهیدستی و ضعف گویندگان و نویسندگان آن است …”

            جناب، بدرستی که هرآنچه در پاسخ به اهانتها و توهینهای شما گفتم //////////////////////. این شما بودید که توهین به من را آغاز کردین. من اگر بخواهم وارد تقابل مستقیم با شما شوم، مطمئن باشید به خجالت زدگی بیشتر شما می انجامد. در این متن شما در پاسخ به جناب مزدک به من اشاره کردید!، این رفتار شما حاکی از خوی /////////////// شماست، شما در شاخۀ دوم از آخوندهایی که نام بردم قرار دارید. بیشتر از این خود را////////////// نباشید. هیچکس به شما مجوز توهین به دیگری را نداده. اگر جناب نوری زاد رعایت میکند، شما جسارت نکنید و آن را به ////////// تبدیل نکنید.اگر به این رفتار خود ادامه دهید باید منتظر عواقب آن هم باشید که برای شما بسیار ناخوشایند خواهد بود. با من اگر سخنی دارید رو در رو بگویید و نه به سبک ////////////!.حداقل خود جناب نوری زاد شاهد است که شما شروع کنندۀ توهین به من بودید و علی رغم خواستۀ من و ایشان از شما بازهم به رفتار خصمانۀ خود ادامه دادید. دست از این رفتار بچه گانه و لجوجانه بردارید! احترام خود را نگهدارید. بقول جناب نوری زاد با دشمن خود نیز مراعات ادب را بکنید که به خود شما احترام میدهد. شما از چشم من افتادید و ذات خود را نشان دادید. از این به بعد من مطالب شما را مو به مو می خوانم و پاسخی در خور به شما میدهم تا بلکه بفهمید که باید چگونه با دیگران رفتار کنید.

            بدرود

            ———————-

            دریغ از آتش سوار آرام و ناقد و متین. شما را بخدا آتش سوار ما را به ما باز بگردانید.
            حتماً

             
  26. تشیع واخوندبه شکل کنونی از دوره صفویه شروع وبا افت وخیزهایی که دراین400-500ساله داشته امروزه بدین شکل درامده.اغلب مراسم منسوب به تشیع ساخته اخوندهای صفوی ست.رواج روایات دروغین واداب و رسومات خرافی توسط این قشر تازه بپا خواسته به خورد مردم عامی و بی سواد و بی فکر ایران خورانده شده و روزگارانی که غرب به سوی تمدن ومدنیت با حاکمیت عقل ومنطق بپا خواست و دین را امری شخصی قلمداد وجامعه را به صورت همکاری متقابل واحترام وعلم و…
    با این مقدمه قصد داشتم سوالی مطرح وجوابش رو از دوستان بخواهم.دراین مدت حدود500سال شما یک اخوند فقط یکی را نام ببرید که کار ماندگاری برای بشریت انجام داده باشد واون کارش برای کل بشریت فارغ از هردین ومسلکی توانسته باشد مشکل وگرهی را حل بکند…

     
    • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان،
      جناب عباس انعامی با درود،
      من لینک و نام افرادی را در اینجا می آورم که امیدوارم پاسخ خود را بگیرید:
      1- List of Roman Catholic cleric-scientists
      https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_Roman_Catholic_cleric-scientists

      2- Georges Lemaître ( جرج لماتر ) کشیش بلژیکی و چند تن دیگر
      http://www.forbes.com/sites/johnfarrell/2014/03/27/about-those-nine-great-priest-scientists
      http://www.realclearscience.com/lists/priests_who_were_scientists

      3- و در نهایت معروف ترین آنها و یکی از کسانی که نظریاتش دنیا را متحول کرد:
      Nicolaus Copernicus ( نیکلاس کوپرنیک ) لهستانی/پروسی
      او تحصیلات حوزوی داشته ولی در درجات پایینی از مقامات کلیسا بوده یعنی کشیش سطح پایینی بود همانند حجت الاسلام خودمان که به Minor orders معروف هستند.بیشتر بدنبال ستاره شناسی و نجوم بوده تا دین و مناصب کلیسا.
      دایی او اما دارای درجۀ اسقفی بود که به The Major Holy orders معروف هستند یا آیت اله العظمای خودمان.
      https://en.wikipedia.org/wiki/Nicolaus_Copernicus

      من جستجو کردم ولی روحانیونِ دیگر ادیان ( مسلمان و یهودی و … ) را نیافتم. شاید هم بوده و من پیدا نکردم!
      ولی می توان گفت آنچه واضح و روشن است، اینست که بیشترین افراد روحانی که به انسانیت خدمت کردند، کشیشان مسیحی بوده اند.
      با امید به اینکه پاسخی هر چند ناقص دریافت کرده باشید.

      بدرود

       
      • سلام.جنابعالی دقیقا سوال منو متوجه نشدید.مرادومنظورم این بودکه ایا کسی بوده که از طریق دین به بشریت سودومنفعت رسانیده باشد یانه؟مطمئنا افرادی همچون ادیسون وسایر دانشمندان وعالمان که علم خود را در رفاه بشریت ارزانی داشته اند دارای عقایدواعتقاداتی خاص خودبوده اند اما منظورمان این است که شخصا از این مقوله کسی را به یاد ندارم گرهی از مشکل بشریت باز کرده باشدکه برعکسه.نگاه دینی محدودومعطوف به هواداران ان دین ودرتضادبا منافع سایرمردم درجامعه ست.یعنی اگرملاک درجامعه ای دین باشد این امر موجب دسته بندی افرادبه گروههای مختلفی خواهدشدوتنش ودرگیری درجامعه بالا خواهدگرفت.حق وحقوق دیگران پایمال وعده خاص همان پیروان دین خاص برخورداروبهره مندخواهندشدوباقی قضایا که بر هرفردمنصف واگاهی واضح ومبرهن است.

         
    • جناب انعامی

      نیازی نبود سوالی را دهها بار اینجا تکرار کرده اید و بنیاد نادرستی هم دارد دوباره اینجا تکرار کنید ،برای ما از تجربه سفر به ایتالیایتان بنویسید ،این حرف های ضعیف البنیاد را چرا تکرار می کنید؟
      اما برای اینکه یکبار بی اساسی این شبهه و سوال روشن شود من اشاره ای میکنم ،ببینید مغالطه تعبیر “کار ماندگار برای بشر” را بررسی می کنیم ،شما باید روشن کنید مقصودتان از “کار ماندگار برای بشر ” چیست، اولا بگویم این تعبیر و سوال شما ناشی از نوع نگاه شما به دین و رسالت دین و نقش آن در زندگی بشر است که در نوشته های تاکنون خود بروز داده اید ،شما چون منکر رسالت هستید ،چون منکر وحی و قرآن هستید ،طبیعتا نگاه شما به مقوله دین و خصوص دین اسلام و پیامبر اسلام و قرآن ره آورد وحی با نگاه یک متدین به دین که معتقد به مبدا و معاد و جهان پس از مرگ و رسالت و هدایت انبیاء است متفاوت است ،روی این مبنا طبعا ایفای رسالت علماء و تبلیغ و تبیین دین و احکام و اعتقاداتی که مرتبط با زندگی روزمره انسان و سعادت یا شقاوت ابدی اوست ،برای شما بی ارزش است ،این تنها یک نگاه است که منشا چنین توهماتی برای شما می شود ،اما برای متدینان به ادیان مساله تبیین کارشناسی محتوا و پیام دین چه در عرصه نظر و اعتقاد و چه در عرصه عمل و اخلاق ،کارکرد عالمان دینی کارکرد لازم ،بجا و مفید است ،بنابر این در واقع باز بحث بازگشت به “مبنای تفکر” و “مبنای دید” می کند ،شما مثلا برای شیخ مفید و شیخ طوسی و تراث علمی و تلاش فقهی و کلامی آنها ارزشی قائل نیستید و آنرا ماندگار نمی دانید ،چون شما متدین به دین نیست و از دین کوچ کرده اید ،اما برای کسی که نگاه شما را ندارد میراث علمی عالمان دین و جد و جهد آنان در ترویج و تهذیب دین و تالیف کتب نافع و تهذیب و ارشاد و تذکر مردم ،بسیار از چیزهایی که شما کمال برای خود می پندارید ارجمندتر است .
      یک نکته ای هم که بنیا انحرافی این سوال است ،این است که ریشه مغلطه آن خلط بین تخصص ها و مهارت های افراد یا گروههاست ،از یک عالم فیزیک مثل فرض کنید اینشتین یا نیوتون و دیگران آنچه که متوقع است عرضه “اثر ماندگار ” در حیطه تخصصی اوست ،کسی از فیزیکدان توقع اثر ماندگار در زمینه “جامعه شناسی” مثلا نمی کند ،یا کسی از یک اقتصاد دان توقع اثر ماندگار در زمینه طب نمی کند ،یا از یک شیمیست توقع تبیین گزاره های فلسفی و آثار ماندگار فلسفی نمی کند ،توقع از هر صاحب فنی ارائه اثر ماندگار در حیطه تخصصی اوست و الان دیگر زمان ما زمان وجود بزرگانی مثل شیخ الرئیس و ابوریحان بیرونی و خیام و خواجه نصیر طوسی و شیخ بهائی نیست که بسبب محدودیت و عدم گستردگی شاخه های مختلف علوم در زمان خود هم طبیعیدان بودند و هم ریاضیدان و هم فیلسوف و هم منطقی و هم منجم و طبیب ….،و در هر رشته ای هم استاد فن بودند و آثار آنها هنوز در دسترس ماست ،اکنون گستردگی نطاق مقوله علم بمعنای عام خود و شاخه ها و یزر مجموعه های هر علم و انشعابات آن بکسی اجازه نمیدهد ابوعلی سینا یا ابوریحان بیرونی یا خیام و خواجه باشد ،این مطلب روشنی است.
      بنابر این عرض من این است که باید از عالم و متخصص هر رشته علمی و معرفتی متوقع “اثر ماندگار” در فن و رشته او بود ،اثر ماندگار از مرحوم علامه طباطبائی قدس سره این نیست که روی نگاه ضد دین خود تحلیل کنیم که ایشان چه اثر ماندگاری در زمینه فیریک و شیمی و ریاضی و طب برای بشریت داشته است زیرا روشن است که علامه طباطبائی یک استاد فلسفه و تفسیر و عرفان و فقه است نه استاد متخصص ریاضی و فیزیک و شیمی و علوم دیگر ،پس اثر ماندگار او مربوط است به رشته معرفتی که او در آن متبحر بوده است ،شاگردانی که در این زمینه ها متخصص کرده است و به جامعه فلسفه و فقه و تفسیر و عرفان تحویل داده است و اثر ماندگار او تفسیر قیمی است که بر قرآن کریم نوشته است و علم تفسیر و متد آنرا متحول کرده است و کتبی است که در رشته فلسفه بنگارش در آورده است ،منتها شما چون دید و نکاه منفی به اصل دین و محتوای رسالت و پیام دین دارید و علم در نظر شما یعنی فقط علم تجربی و زمینه های حسی و مادی ،گمان می کنید بیشمار آثار دینی بجا مانده از علماء شیعه و سنی ،در زمینه های تاریخ و جغرافیا و فقه و اصول و ادبیات و فلسفه و طب و ریاضی و نجوم و کلام و غیر اینها ،همه اموری بی ارزش و غیر ماندگارند،چرا؟ چون دید من به ادیان دید منفی است .
      بگمانم یک جهت دیگری که بنیاد اینگونه سوالات تکراری بدبینانه است ،مساله سیاست و اجتماع و حکومت و دخالت دین در امر اجتماع است ،شما چون این برایتان ناگوار است هرچند یکبار این سوال تکراری را مکرر می کنید ،وگرنه کسی را رسد از خود شما سوال کند که اثر ماندگار شما در زندگی بشر چیست و چه بوده است؟
      بنابر این در یک کلام “اثر ماندگار در زندگی بشر” در هر مورد و رشته معرفتی متفاوت است ،و از هر متخصص و ذو رشته ای باید متوقع اثر ماندگار مربوط به تخصص وفن او را داشت و اینگونه مغالطه و خلط مبحث نکرد. و به مبناها و نگاههای متفاوت به ارزیابی های کلی اقدام نکرد .
      موفق باشید

       
  27. حال که بحث ازدواج موقت در گرفته بگذارید نگاهی داشته باشیم به ازدواج دایم. چرا که هر دو این ها از لحاظ ظاهری بسیار به هم شبیهند و انتقادی اگر به ازدواج موقت است چه بسا به ازدواج دایم نیز وارد باشد.

    قضیه چیست؟
    طرفداران ازدواج موقت در واقع با فرض گرفتن خطبه ازدواج دایم و این که این خطبه هیچ ایرادی ندارد ازدواج موقت را توجیه می کنند و حرفشان هم این است که این دو یکی است و تنها مدت زمان یکی دایمی است و دیگری محدود.

    موضوع بسیار واضح و روشن است و کسی که چشمانش را باز نگه دارد با مطالعه خطبه عقد دایم متوجه نکاتی می شود که شاید هرگز به آن فکر نکرده باشد.

    زن می گوید: انکحت و زوجت نفسی …. به صداق معلوم……

    یعنی چه؟
    یعنی بنده مزدوج می کنم خودم را با فلان کس به قیمت …..
    غیر از این است؟
    حالا بگوید به قیمت یک قران یا چقدر جواهرات و خانه و شرکت و …. فرقی نمی کند.

    نفس کار است که در دنیای امروز پذیرفته شده نیست. یعنی بانوان گرامی مزدوج می شوند با مرد مورد نظر در ازای دریافت مبلغی…..

    غرب هم همینطور بوده ولی این ها متوجه ماجرا شده اند و خطبه که می خوانند چنین معامله ای در آن نیامده است که کسی به صراحت بگوید خود را با مردی تزویج می کند در ازای دریافت مبلغی……..

    کم و بیش همه ما خطبه عقد کفار غربی را می شناسیم. در آن اشاره است به ایدآل های ازدواج از قبیل عشق وفاداری همدلی و همیاری چه در آسانی و چه در سختی. زنی نمی آید بگوید من خودم را با تو تزویج می کنم در قبال دریافت پول.

    البته دو طرف می توانند قرار داد جداگانه ای امضا کنند و در آن مسایل مادی و تقسیم دارایی و اموال را به خصوص در صورت جدایی مشخص کنند. اگر چه که حتی اگر چنین قرار دادی در بین نباشد هم چه در طول زندگی و چه هنگام جدایی که در دادگاه تکلیفش روشن می شود حقوق زن و مرد طبق قوانین عرفی مراعات می شود. به طور مثال زن در ازای این که تمام عمر خانه داری و یا بچه داری کرده تا شوهرش بتواند در آسایش به کسب و کار بپردازد مطالباتی دارد که در قانون مشخص شده است. حرفش این است که وی از اشتغال صرفنظر کرده و به این ترتیب از درآمد محروم مانده و ….

    بنا بر این نیازی به این نیست که برای مراعات حقوق زن وی را وادار کنیم در خطبه عقد بگوید بنده خودم را به تو می دهم در برابر دریافت پول. در دنیای کفار حتی نیازی نیست ازدواج به صورت رسمی ثبت شده باشد. همین اندازه که دو نفر زندگی مشترک داشته باشند برای هر دو حقوق و تکالیف متقابلی به وجود می آید. کافی است زن یا مرد ثابت کند زندگی مشترک با دیگری داشته تا دادگاه حقوق وی را مراعات کند.

    زمانی زن به صورت کالا خرید و فروش می شده و شان انسانی و تساوی حقوقی با مرد نداشته که اکنون دنیا تغییر کرده و حقوق بشر آمده و تاکید شده که زن و مرد از لحاظ حقوق با یکدیگر برابرند. هر حقی مرد دارد زن هم دارد.

    به همین منوال است خطبه عقد موقت که در آن زنی خود را در اختیار مردی قرار می دهد برای پول. شما را نمی دانم ولی به نظر من این کسر شان زنان است که ناچار شوند تن به چنین معامله ای دهند.

    این گونه مناسبات زن و مرد متناسب دنیای امروز نیست. چه بسا آسیب های فرهنگی و اجتماعی که از این نوع روابط سرچشمه می گیرد.

    البته می دانم که همه ما هنگام ازدواج چنین نگرشی به خطبه عقد نداریم و آن را نوعی کاغذ بازی می دانیم و آن چنان مست عشقیم ….. که حالیمان نیست. نکته هم همینجاست. ما از این گونه خطبه ها گذشته ایم و عرف ما پذیرای آن نیست که همسرمان خود را در قبال پول به ما می فروشد. چه خوب است که خطبه ای که خوانده می شود نیز مطابق زمان حاضر باشد و شان زوجی که با عشق و عشق و عشق به هم می پیوندد را رعایت کند.

     
    • با سلام

      فلسفه مساله مهر که شرط ازدواج است در اسلام ،اینگونه که شما تعبیر می کنید نیست ،اولا در مورد صیغه و لفظ نکاح مثل “انکحت” و “زوجت” و نظایر آن که حتی ممکن است بالفاظ رایج در زبان خود طرفین نکاح واقع شود مثلا فارسی یا انگلیسی در صورت عجز از تعبیر عربی ،مساله این است که علقه ،پیوند،یا هر تعبیر دیگری که حاکی از قصد انشاء و ایجاد این پیوند باشد ،بقصد ایجاد و انشاء در عالم اعتبار اداء می شود و این امری عقلائی است که حاکی از ابراز ما فی الضمیر و قصد و اراده است ،بنابر این بنظر من حساسیت نشان دادن نسبت به لفظ که چرا این باشد و آن نباشد و مثلا چرا الفاظ عاشقانه نباشد و اینها باشد ،حساسیتی عقلائی نیست ،خوب اگر کسی مودب و متادب و مقید به آداب شریعت باشد چنین می کند و اگر از عقلائی باشد که بیرون شریعت است به رسم و عرف و آداب خود عمل می کند ،و اداء کردن قصد ایجاد و انشاء پیوند زوجیت معیار است ،پس زیاد توی این فاز نرویم که مثلا اینگونه مدرن تر است و آنگونه قدیمی است و چه و چه ،البته ابراز عشق و ابراز تمایل طرفین به یکدیگر که اساس و ریشه و شاکله نکاح زوجین (البته جنسین مخالف را می گوییم،آن نکاح اجناس موافق که دیگر خیلی مدرن است! و حاکی از عقلانیت خود سالار است!) است بهر شکلی می شود اداء شود ،حال پسند کسی باشد آن را هم جزء قباله و سند نکاح می کند یا آنرا اماره و قرینه انشاء و قصد پیوند خود می کند یا جزئی از شاکله الفاظ و نشانه هایی که دلالت بر قصد ایجاد پیوند است قرار می دهد.
      این توضیح کوتاهی در مورد ایراد شکلی که به تعبیراتی مثل انکحت و زوجت و نظایر آنها.
      اما در مورد جعل صداق یا مهر ،این تعبیر شما که مهر یعنی فروختن زن خود را در برابر چیزی که مالیت دارد ،یا برعکس خریدن مرد زن را به ثمن و چیزی که مالیت دارد ،بنظر من این تعبیر تعبیر مغلوط و نادرستی است ،البته بحث در مورد فلسفه مهر ،تاریخچه مهر ،مقایسه مهر با مساله کادو که عرف معاشقه در فرهنگ های گوناگون است ،و اینکه شان نزول مهریه و تاریخچه حدوث آن چه بوده است و آیا این امر فقط از مختصات فرهنگ عرب قبل از اسلام و عرب بعد از اسلام بوده است ،و اینکه این امر امری جعلی و اعتباری یا تحمیلی بوده است یا امری بوده است که ناشی از یک امر فطری و احساسی ناشی از نوع تقسیم وظیفه تکوینی بین زن و مرد بوده است ،بحث هایی است که نیازمند تفصیل و مجال بیشتری هست ،و من پیشنهاد می کنم شما و دیگر دوستان در خصوص بحثی که مطرح کردید مراجعه ای بفرمایید به کتاب “نظام حقوق زن در اسلام ” مرحوم استاد مطهری که در بخش مربوط به “مهر و نفقه”بحث های مفصلی در این زمینه گشوده است ،و با بررسی ریشه های تاریخی مساله نثار کردن مهر از سوی مرد نسبت به زن ،فلسفه حقیقی مهر ،مهر از نظر قرآن ،هدیه و کادو در روابط نامشروع ،و مقایسه معاشقه فرنگی ها با ازدواج آنها ،بحث های جالبی را مطرح کرده است ،البته معمولا الان ذهنیت های ما در اینگونه بحث ها مشوب به برخی بنیان های ترویج شده و نگاه های فمینیستی هست که اصل و اصول قابل بحثی را پیش فرض می کنند و بر اساس آن حتی برخی امور ناشی از فطرت و احساسات و عواطف بشر در روابط بین زن و مرد را به چنین تعبیراتی تفسیر می کنند که :مهر یعنی سند فروش زن خود را بمرد ،یا بعکس سند خرید مرد است زن را.
      آنچه که از مجموع بحث های کتاب پیش گفته استفاده می شود این است که مساله اعطای مهر و پیش کش یا کادو از سوی مرد به زن ،امری ناشی از احترام ،طالبیت و نازکشی طبیعی مرد از زن ،و مطلوبیت و ناز کردن زن است ،و همین ریشه این است که اگر نگوییم در همه فرهنگ ها ،می توانیم بگوییم در غالب فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها ،زن مطلوب است و ناز کننده و جذب کننده و مرد طالب است و ناز کشنده و جذب شده ،و در غالب فرهنگ ها این مرد است که بخواستگاری زن می رود ،البته نمی گویم بخواستگاری رفتن زن نسبت بمرد امری غیر مجاز در شرع است ،نه من این را نمی گویم ،زیرا حتی اگر زن نیز برخلاف عرف متداول بین ملل ،طالب شود و بخواستگاری زن برود ،باز آنچه که معیار ائتلاف و پیوند زناشوئی می شود عشق و عاطفه و تفاهم بین آنان و قول و قرارهاست ،بنابر این ما ممکن است بتوانیم بر اساس برخی بنیان های مدرن و ایده های فمینیستی ،امری را به تلقین و تکرار معکوس کنیم ،اما باز باید به ریشه های فطری و تاریخی طالبیت مرد و مطلوبیت زن و جاذب و مجذوب بودن متقابل آنها دقت و تامل کنیم .
      من اینجا یک قرینه برای نادرستی اینگونه تلقی که ذکر کردید ذکر می کنم که حاکی از این است که مساله مهریه در هر فرهنگ یا خرده فرهنگی را نمی توان به مساله خرید و فروش پیوند زد ،و آن نکته این است که مهریه می تواند بتفاهم طرفین نازلترین چیزی باشد که مالیت دارد ،مثل یک گل ،مثل یک انگشتر و یا چیزهایی از این قبیل ،و مساله اگر بیع و شراء بود و خرید و فروش (که اصلا عنوان بیع و شراء از نظر عقلاء و از دید امضائی شارع نیز عنوانی سوای مساله نکاح است) بود چنین چیزی روا نبود ،اینکه خارجا عرف مردم چیزی را از حد و حدود خود خارج کنند و مثلا چنین نهاد و بنیان ناشی از فطرت را که مورد امضاء عرف عقلاء و شارع قرار گرفته است به ابتذال بکشند و مثلا بر سر این امور چانه زنی کنند ،مساله ای خارج از بحث ماست ،بنابر این بنظر می رسد که مساله مهریه دادن مرد به زن را که ریشه آن حتی پیش از اسلام است ،نباید به خرید مرد و فروش زن تعبیر کرد ،بلکه آنرا باید چیزی از مقوله احترام و طالبیت و خواهش و کادوهایی که حتی در معاشقات خارج از محیط نکاح بین زن و مرد رایج است تعبیر کرد،توصیه می کنم تفصیل این بحث را در کتاب پیش گفته (مجموعه آثار استاد مطهری ،ج 19 ص 193،نظام حقوق زن در اسلام ،بخش هشتم :مهر و نفقه) مطالعه نمایید.

       
      • به نظر من که اصلا” و ابدا” فرمایشات ایشان ( اقا مرتضی ) قانع کننده نیست و دید ضد غربی غیر معقولشان است که جناب را وادار میکند اینهمه اسمان و ریسمان ببافد تا بلکه حرف و عقیده غیر معقولی را به خلق الناس از نو بقبولاند و ذهی تلاش هدر!انصافا” همانکه جناب ساسانم اورده اند عقلی ،منطقی و عادلانه است و خلاف هیچ شریعتی هم نیست .جناب سید مرتضی را بسیار پر استعداد و پر تلاش یافته ام ای کاش اینهمه را در مسیر بهتری خرج میکردند .

         
        • ناشناس محترم

          من بنظر شما احترام می گذارم ،اما معیار صحت و سقم و زیبایی یا نازیبائی یک ایده یا یک نظر تنها به این نیست که ما بصورت فورمی آنرا به صفاتی مثل “عقلی منطقی عادلانه” وصف کنیم و بستائیم ،اگر ایده ،تئوری ،یا گفتمانی بخواهد عقلی (یعنی مطابق با احکام صریح عقل نظری یا عملی واقع شود) یا بخواهد موصوف به “منطقی بودن گردد (که معمولا معیار کاربرد این کلمه از سوی بکار گیرندگان آن روشن نیست که بالاخره به چه ملاکی یک گفتمان -ایده- کلام موصوف بوصف منطقی می شود و منطقی یعنی چه اصلا؟ منسوب به علم منطق یا چیز دیگری؟) ،یا بخواهد موصوف به “عادلانه” بودن گردد (که اینجا نیز باید روشن شود عدل و عدالت چیست؟) باید پیش از آن مراد ما از “عقلی” “منطقی” و “عادلانه” در بنیان گفتارمان تبیین شود ،وگرنه طبیعی هست که هر گوینده ای ایده و سخن و تئوری خویش را منطقی و عقلی و عادلانه توصیف کند ،می خواهم بگویم ما الان در وسط یک گفتگوی دو طرفه هستیم و در حال استدلال ،ساسان عزیز ایده ای را ابراز کرد و به دفاع از آن پرداخت ،من نیز ،در این میان شما هم که بکرسی داوری می نشینید باید توجه کنید که معیار داوری و حکم راندن در مورد یک ایده و نظر ،کاربرد الفاظ توصیفی و تبلیغاتی نیست ،در این موارد چیزی که معیار و محور است برای توصیف یک گفتمان به منطقی عقلی عادلانه یا هر وصف دیگر :استدلال است و استدلال است و استدلال ،نه ایجاد فضاهای تبلیغاتی و منزوی کردن گفتمان ها از طریق هو و جنجال های تبلیغاتی و لایک زدن های تابع احساسات.
          موفق باشید

           
    • جناب ساسان

      یک نکته ای را فراموش کردم که در مورد عبارت شما ذکر کنم ،و آن این است که اگر مساله لزوم مهریه دادن به زن که بنظر ما ریشه در خلقت و تقابل خاص زن و مرد دارد به “خرید زن” تعبیر کنیم ،همین ملاک در این گفته شما نیز وجود دارد که گفتید :

      “”البته دو طرف می توانند قرار داد جداگانه ای امضا کنند و در آن مسایل مادی و تقسیم دارایی و اموال را به خصوص در صورت جدایی مشخص کنند””.
      (پایان)

      یعنی کسی را رسد که بشما بگوید این قرار داد کردن خارج از متن انشاء عقد نکاح و انشاء پیوند زناشوئی ،که اموالی را طبق قرار داد بهم واگذار کنند ،می تواند به “خرید و فروش” تعبیر شود ،چه از طرف مرد و چه از طرف زن ،فرقی نمی کند ،یعنی اگر نفس رد و بدل کردن مال ،مساوی و مساوق با “خرید و فروش” باشد ،همین قرار داد که شما از آن نام می برید مستلزم این است که در ازای پیوند ایجاد شده بین یک زن و یک مرد ،مالی رد و بدل شود حال چه بگوییم :مرد زن را خرید ،چه بگوییم :زن مرد را خرید ،و در واقع شما با این تصویر ،ملاک خرید و فروش دو جنس مخالف یکدیگر را ،از متن عقد نکاح خارج کرده به متن قرار داد دیگری برده اید که لازمه قصد علقه و پیوند زناشوئی بوده است ،هر پاسخی در توجیه این فرایند دهید ،همان پاسخ ،توجیه کسانی است که مهر را نه ملاک خرید زن بلکه ملاک احترام فطری و اصالت طالبیت طبیعی مرد و مطلوبیت زن می دانند.

       
      • سید مرتضی گرامی
        قرار داد جداگانه برای روشن کردن تکلیف حقوق متقابل فرق می کند با این که کسی بگوید من زن تو می شوم در ازای دریافت پول
        حتی این قرار داد هم نباشد وقتی دو نفر ازدواج می کنند به خودی خود نسبت به یکدیگر دارای حقوق متقابلی می شوند این کلاه شرعی نیست
        مبادله هدایا یک رسم دیرینه بشری است ربطی به این که زن بگوید من همسر تو می شوم در قبال پول ندارد

         
        • ساسانم گرامی

          همانطور که توضیح دادم ،مهریه مساوی و مساوق پول نیست ،مهریه بمنزله پیشکش و احترام و تالیف قلبی است که از سوی مرد نسبت به زن ابراز می شود و نهاد و بنیاد آن نیز همان مساله فطری است که توضیح دادم و در آن کتاب بتفصیل بیان شده است ،پس مهریه روی بنیاد پیش گفته لزوما پول نیست ،بلکه هر چیزی است که نزد عقلاء ارزش و مالیت مادی یا معنوی داشته باشد ،مثلا اگر مراجعه به روایات و تاریخ صدر اسلام کنید مشاهده می کنید گاهی “تعلیم و آموزش قرآن” بعنوان مهر پیشنهاد و مورد موافقت قرار گرفته است ،می توان تعلیم یک علم ،فن ،صنعت را مهریه و نشانه عشق و محبت قرار داد ،و از این قبیل ،من در نوشته قبل اشاره کردم که از هر حقیقت و پدیده اجتماعی می توان سوء استفاده کرد و آن را به ابتذال کشید مثل همین بحث مطرح در مورد متعه یا نکاح موقت ،بنابر این این عقلانی نیست که ما در هر بحث و مقوله ای یکراست برویم سراغ سوء استفاده ها یا برداشت های غلط توده مردم .
          شما توجیه عجیبی در مورد تصویر قرار دادی که ارائه کردید نمودید،ببینم اگر یک زن و مرد هرگز نخواهند با یکدیگر ازدواج کنند ،آیا چنین می کنند که طبق یک قرار داد اموالی را با هم باشتراک بکذارند؟! معلوم است که روی تصویر شما ،آنچه که سببیت و باعثیت بر این معناست تمایل به نکاح و پیوند زناشوئی است ،بنابر این چنانکه عرض شد اگر بنا باشد که ما بنیاد فطری مهریه را که اختصاصی هم به اسلام نداشته است مساوی و مساوق خرید و فروش بگیریم ،تفاوتی نمی کند که محتوای مالی رد و بدل شده یا باشتراک گذاشته شده ،در ضمن و متن قباله یک ازدواج باشد (یا در متن لفظ انشاء نکاح) یا در ضمن قرار داد دیگری ملازم با اصل نکاح که سببیت در عقد جنبی داشته است ،بنابر این اگر مهریه را شما بخرید و فروش تحلیل کنید در مورد تصویری که ارائه کردید در همان مخمصه قرار می گیرید.
          اینکه می گویید :””حتی این قرار داد هم نباشد وقتی دو نفر ازدواج می کنند به خودی خود نسبت به یکدیگر دارای حقوق متقابلی می شوند این کلاه شرعی نیست””.
          باز دقیقا در مورد رسم مهریه ساری و جاری است ،مگر محتوای زناشوئی مقرون به وجود مهریه (هرچه باشد) چنین لازمی را ندارد که نسبت به یکدیگر حقوق متقابلی پیدا کنند؟ زن و شوهر پس از ازذواج از دید شریعت اسلام حقوق متقابلی دارند و اساس و بنیاد بسیاری از امور مشترک بر “رفاقت” و “دوستی” و “اشتراک منافع” است که در آیه قرآن از آن تعبیر به “معاشرت بالمعروف” شده است :”و عاشروهن بالمعروف” معروف یعنی آنچه که معروف و معهود و شناخته شده نزد عقل و شرع است ،بنابر این اگر مقصود شما اشتراک منافع و یک جیب شدن زن و مرد است این نکته هم در تصویر شما هست و هم در فرض التزام به مهریه و پیشکش ،البته اداء تعهد مرد به دادن مهریه (هرچه باشد از خرد و کلان و هر امر با ارزش مادی و معنوی خرد و کلان) امری الزامی است ،در فرض وقوع عمل زناشوئی که باید همه مهریه متعهد شده را تقدیم کند ،حتی اگر پیش از عمل زناشوئی امر ازدواج بمانع برخورد و کار به جدایی کشد مرد ملزم است نیم مهریه را اداء کند و بنظر من خود این فرض که حتی در فرض عدم تحقق کامجویی و عمل زناشوئی مرد ملزم است به تعهد خویش در ابراز صداقت و عشق و محبت عمل کند ،دلیل روشنی بر این است که مهریه دادن بمنزله خرید زن نیست ،بل بمنزله ابراز عشق ،ابراز احترام ،ابراز طلب و خواست ،بر اساس بنیان پیش گفته فطری طالبیت و مجذوبیت تکوینی مرد ،و مطلوبیت و مجذوبیت زن است و این کمال و احترام بزرگی به زن است نه خرید او یا تعبیر ناهنجار شما :کله شرعی،یک مزاح با شما دوست عزیز کنم اتفاقا آن تصویری که شما از قرار داد مبادله مال مسبب از اراده نکاح ،به “کلاه شرعی” که نه ،بلکه به “کلاه فمینیستی مدرن”! شبیه تر است!.
          گفتید :
          “”مبادله هدایا یک رسم دیرینه بشری است ربطی به این که زن بگوید من همسر تو می شوم در قبال پول ندارد””.
          (پایان)
          عرض شد که تصور شما از ماهیت مهریه ناشی از نا آشنائی به بنیاد فطری آن و ،ناشی از عدم آشنائی به احکام مهریه در اسلام است ،همچنانکه ناشی از سوء استفاده یا بدفهمی دینی توده مردم است ،زیرا چنانکه عرض شد ماهیت مهریه “پیش کش -ادای احترام -ابراز عشق و طالبیت و مجذوبیت مرد به جمال و کمال و ظرافت تکوینی زن ” است نه لزوما پول ،و شما می توانید مهریه همسر مورد نظر خود را مثلا آموزش علمی قرار دهید که در آن تخصص دارید و مورد توافق طرفین قرار می گیرد.

           
      • اقای سید مرتضی مطلب نوشتن قرارداد حقوقی بین زن ومردپس از ازدواج جنبه خرید وفروش ندارد ولی جمله ای که در خطبه عقد امده که زنمیگویدمن خودم را در مقابل فلان مبلغ یافلان باغوو…… خودم را به عقدشما در میاورم دقیقن جنبه فروش را تداعی میکند

         
        • امیر آقای گرامی

          پاسخ این شبهه را در پاسخ اخیر به ساسانم گرامی عرض کردم ،دقت کنید اگر ما جابجایی و نقل و انتقال مال را به “خرید و فروش” تعبیر و تحلیل کنیم ،ماهیتا تفاوتی نمی کند که مکانیزم این نقل و انتقال در متن انشاء عقد تعبیه شده باشد یا در قرار دادی جداگانه که ضمیمه و پیوست است ،سوال این است آیا هیچگاه بین زن و مردی که هرگز در صدد پیوند زناشوئی با یکدیگر نیستند ،چنین معامله و چنین قرار داد و چنین نقل و انتقالی صورت می گیرد؟ مسلما نه! چرا؟ برای اینکه نقل و انتقال مالی انگیزه و سببیت خارجی می خواهد ،از اینجا معلوم می شود که :آن قرار داد جداگانه ارتباطی محتوائی با قصد پیوند زناشوئی بین زوجین دارد ،پس بی سبب نیست ،و چنانکه عرض شد اگر هر گونه تبادل مال به “خرید و فروش” تعبیر شود ،تفاوتی نیست که این تبادل ناشی از الزام و التزام در متن عقد باشد یا ناشی از الزام و التزام مرتبط با قرار داد پیوست.
          اما بحث من این است که بنیاد مهریه زن و ریشه تاریخی و تحلیلی تکوینی آن بر بنیاد خرید و فروش استوار نیست ،بل بر تکریم و احترام زن استوار است و شارع این رسم عقلائی را امضاء کرده است ،البته برای مهر فلسفه های دیگری نیز بیان شده است که باید به کتب دیگر مراجعه کرد.
          موفق باشید

           
          • اقا مرتضی گرامیمنظور من موافقت زن و شوهر پس از ازدواج ذر مورد مسائل مالی بود نه قرار دادی که پیوست به سند ازدواج باشد با احترام

             
      • این کدام کادو و هدیه و یا احترام است که اگر استطاعتش را نداشتی به زندانت می اندازند؟

         
        • یکی دو جنبه در ایراد شما خلط شده است ،ما در مبنای تحلیلی تکوینی و لحاظ تاریخی توضیح دادیم که سنت مهریه دادن باطن و محتوای آن احترام و تکریم و پیش کشی به زن است اینرا من اندکی توضیح دادم و تفصیل آنرا به کتاب نظام حقوق زن در اسلام مرحوم مطهری ارجاع دادم که امیدوارم مراجعه کنید و تفصیل بحث و شواهد تاریخی آنرا ببینید ،بد نیست یکی دو تعبیر جامع که در عبارت استاد شهید هست را در اینجا نقل کنم ،ایشان تعبیر زیبایی دارد در ابتدای بحث از فلسفه مهر می گوید :
          “” مهر نتيجه تدبير ماهرانه ‏اى است كه در متن خلقت و آفرينش براى تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به يكديگر به كار رفته است‏ ،مهر از آنجا پيدا شده كه در متن خلقت نقش هر يك از زن و مرد در مسأله عشق مغاير نقش ديگرى است. عرفا اين قانون را به سراسر هستى سرايت مى‏ دهند، مى ‏گويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حكومت مى‏ كند با اين خصوصيت كه موجودات و مخلوقات از لحاظ اينكه هر موجودى وظيفه خاصى را بايد ايفا كند متفاوتند؛ سوز در يك جا و ساز در جاى ديگر قرار داده شده است‏””.
          و تعبیر زیبای انتهایی بحث ایشان این است که :
          “”مهر ماده‏ اى است از يك آيين نامه كلى كه طرح آن در متن خلقت ريخته شده و با دست فطرت تهيه شده است‏””.
          این جنبه را مراجعه و تامل می کنید.

          یک جنبه دومی هست و آن اینکه اسلام این سنت ریشه ای تکوینی را امضاء کرده است و بصورت دستور الزامی در امر نکاح قرار داده است.
          این ایرادی که شما می کنید مرتبط با این بخش است ،بله مهریه نوعی تکریم و احترام و پیشکش به زن و مزد مجذوبیت تکوینی و مطلوبیت اوست که تحت احکام الزامی قرار گرفته است ،از طرفی مرد این امر را بر خود الزام و هموار می کند ،اما شارع آیا آمده است تعیین کرده است این الزاماتی که ما بسوء رفتار خود بر خود تحمیل می کنیم؟ گفتم اینطور نیست و مهر می تواند به توافق با زن حتی یک گل باشد ،تعلیم قرآن باشد ،هدیه یک کتاب باشد ،و هیچ لزومی نیست که حتما پول باشد یا پول کلان باشد که شائبه خرید و فروش را پیش آورد .
          جنبه سوم :از توضیح در دو جنبه اول و دوم روشن شد که مشکلات و مسائلی که شما به یکی از آنها اشاره می کنید ناشی از اصل تشریع و یک حکم مبتنی بر ناموس تکوینی آفرینش نیست ،این ما انسانها و متدینان هستیم که با سوء رفتار خود مسائل را به ابتذال می کشیم ،وقتی زنی امر بر او مشتبه می شود و گمان می کند که بالاتر بودن میزان مهریه بمعنای بالاتر بودن شان و شخصیت اوست با تکیه بر اشتیاق مرد و جاذبه خود او را وادار بقبول مثلا مقادیر کلانی مال می کند ،و مرد نیز آنرا می پذیرد و مشکل از اینجا آغاز می شود ،البته وقتی تعهد طرفینی شد و الزام تحقق یافت ،مرد باید بر تعهد خویش باشد ،زیرا اختیار داشت و می توانست از قبول این الزام سنگین امتناع کند ،و المومنون عند شروطهم ،و یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود.
          بنابر این دنباله ها و توابع الزامی و حقوقی وضع مهریه ،که موکول به اختیار و تراضی طرفین است ،منافاتی با اصل پیشکش و احترام و تکریم بودن مهریه ندارد ،زیرا کسی مرد را مجبور به التزام به مهریه سنگین نکرده است ،و اصلا مشکل اینجا این است که این رفتارها خلاف توصیه های شارع است ،شارع می گوید:
          “”مهريّه‏ هاى زنان را گران و سنگين نكنيد، چرا كه سبب عداوت و كينه‏ توزى مى‏ شود””.
          (وسائل الشیعه ج 15 ص 11 حدیث 12)

          و می گوید :
          “”از بركات زن اين است كه مهرش كم باشد و از شوم و ناميمونى او، فزونى مهر او است‏””.
          (همان ،ص 10 ،حدیث 8)
          بنابر این احکام الزامی ناشی از ناموس تکوین و آفرینش ،هیچ تنافی با الزام و التزام های اختیاری طرفین ندارد ،ضمن اینکه اصلا بر اساس عشق و رفاقت ممکن است زن از حق شرعی مهریه خود صرفنظر کند اما تعهد و التزام شوهر تعهد و التزامی اختیاری ناشی از رضایت طرفین است و قانون و شرع برای ممانعت از تضییع حق زن و پایمال نشدن آن دنباله های حقوقی و کیفری برای آن در نظر گرفته است مثل سائر تخلفاتی که در عرصه اجتماع از قوانین صورت می گیرد و قانون مجازات و توابعی برای آن در نظر می گیرد

           
    • با درود به ساسانم گرامی!معنی صیغه عقد همان خرید و فروش جنس است.این برمیگردد به دید اسلام بزن. دراسلام عشق بین زن و مرد بی معنی است.چون درعشق و دوستی دوطرف برابرند ولی دراسلام چنین نیست.زن ازدید گاه اسلام وسیله ایست برای رفع شهوت مرد و خانه داری و تولید بچه همین.خب چنین موجودی ارزش به آن عشق ورزیدن نمی یابد.بهمین جهت هم دراسلام عشق زمینی و درجامعه بی معنی است و از زن و مرد بطور سمبلیک استفاده می شود.درحقیقت در همین دید نیز از زن سؤاستفاده می شود.اگر بگوییم //// نابود کننده روابط انسانی وبرابر و عشق و دوستی بین انسانهاست حرفی گزاف نزده ایم.صیعه عقد هم بازگو کننده و چکیده همین دید غیره انسانی و زن ستیز و وسیله عیش و تولید مثل دانستن زن در //// است.

       
    • درود بر نوریزاد و هم میهنان گرامی ترازجان

      «زن می گوید: انکحت و زوجت نفسی …. به صداق معلوم……

      یعنی چه؟
      یعنی بنده مزدوج می کنم خودم را با فلان کس به قیمت …..
      غیر از این است؟»
      (پایان نقل قول از سخن ساسان ارجمند)

      بله، معنی آن غیر از آن است که شما میفرمائید

      در طول قرون گذشته ملایان و بازرگانان دین فروش توانسته اند در تخیل ما فرو کنند که کلمه نکاح یعنی ازدواج یک زن و مرد در حالیکه این کلمه دقیقاْ یعنی آمیزش یک زن ومرد در رختخواب به زبان ساده یعنی ////

      اگر باور ندارید این کلمه ( نكاح ) را در لغتنامه گوگل ( Google Translate ) از عربی به انگلیسی جستجو کنید ولی بخاطر داشته باشید که این کلمه را باید از کیبورد عربی برداشت کنید با اینکه حروف این لغت در عربی و فارسی کاملا عین هم هستند ولی اگر از کیبورد فارسی استفاده کنید گوگل آنرا یک لغت فارسی تشخیص داده و قادر به ترجمه آن نخواهد شد و یا همین کلمه را که بنده در داخل پرانتز گذاشته ام ( نكاح ) در گوگل ترانسلیت کپی پیست کنید
      در نتیجه معنی واقعی جمله به این صورت خواهد بود که:

      بنده به فلانکس به قیمت…..اجازه میدهم که بنده را ////

      با احترام
      رسول

       
      • عجب تحلیل گرانمایه ای!
        یک نکاح با همه لوازم و ملزومات آن که هیچ تفاوتی با نکاح دائم ندارد جز در مدت دار بودن آن که هرقدر می تواند باشد ،این از نظر شما خرید و فروش است ،اما سوء استفاده کالایی در غرب و ترویج و امضای صنعت سکس در غرب یعنی پیشرفت و بها دادن و ارزش دادن به زن! اینکه در غرب روابط جنسی آزاد باشد و هیچ لوازم و ملزومات حقوقی نداشته باشد و رابطه های گرل فریندی و بوی فریندی رسمیت داشته باشد لابد یعنی مدرنیته و پیشرفت و تکریم زن ،واقعا تامل کن ببین زن در غرب مورد سوء استفاده قرار می گیرد و بعنوان کالای جنسی در تجارت سکس مورد استفاده واقع می شود و خرید و فروش می شود یا نکاحی که نکاح است و لوازم خاص خود را دارد و بچه ای اگر تولید شد فرزند شرعی قانون طرفین است و همه لوازم همسری مترتب است؟
        و نکته دیگر اینکه شما از عشق گفتید و درو غهایی را به اسلام نسبت دادی ،اگر رابطه جنسی یکی از فوائد نکاح است این هم در ازدواج غربی هست و هم در ازدواج شرعی ،شما چرا قلب ماهیت می کنید ،اینهمه در روایات اسلامی بر مساله عشق و محبت و دوست داشتن زن تاکید شده است ،چرا خلاف واقع می گویید؟ اینکه می گویم سواد شما کم است مقصودم این نیست که بگویم شما مثلا اگر پزشک هستید در مورد تخصصتان بیسوادید ،بحث من این است که شما اهل مطالعه در متن کتاب و سنت و شریعت اسلام نیستید ،همینطور یکطرفه از قبل اسلام را نزد خود محکوم کرده ای و مطالبی می گویی ،کسی اگر مدعی می شود مقوله عشق و محبت در رابطه بین زن و مرد و همسران مورد تاکید و اعتنا نیست ،لازم است اول به قرآن و متن روایات معتبر رجوع کند بعد چیزی بگوید ،شما که موضعتان موضع عناد و دشمنی با دین است و معلوم است و حوصله دیدن یا شنیدن آنهمه روایات در کتاب النکاح از کتب فقهی و روایی را ندارید ،پس نفعی ندارد آنها را برای شما بازگو کنم ،اما شما را ارجاع می دهم به یک آیه از قرآن مجید که فرموده است :
        “”وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ “”.
        (الروم/21)
        ترجمه : و از نشانه‏ هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏ انديشند قطعاً نشانه‏ هايى است‏.

        قرآن تعبیر عشق را البته بکار نبرده است اما آن مودت و رحمت مورد اشاره عبارت از آثار جذب و انجذاب و عشقی است که بین زن و مرد است و مورد تاکید و سفارش روایات هم هست.

         
      • جناب رسول

        شما خلط مبحث کردید بین ریشه لغوی نکاح و معنای اصطلاحی بکار رفته در عقد نکاح ،کلمه “نکاح” از ریشه “نکح” است ،آری نکح زید هندا یعنی زید با هند جمع شد ،زید ناکح است و هند منکوح ،من عذر خواهی می کنم بحث علمیست ،پس نکح در اصل لغت یعنی گا…دن،البته بگذریم از اینکه عمل جنسی عملی متقابل است و کامجویی جنسی اختصاصی بمرد ندارد ،یعنی هم مرد از زن متمتع و بهره مند می شود و هم زن از مرد بهره مند می شود ،و فعل فعل دو طرفه و مشترک است (حالا اینجا از دیدگاههای فمینیستی که می گذریم) ،اما صر فنظر از این نکته که بهره مندی جنسی امر مشترک و دو طرفه و ذات الاضافه است ،اما بحث این است که لغت نکاح به این معناست و البته وجه غالب نکاح نیز کامجوئی طرفینی جنسی است و این نیاز بتوضیح ندارد.
        اما یک معنا معنای اصطلاحی شرعی نکاح است ،در عقد نکاح اگر دقت کرده باشید فقهاء از باب احتیاط سه لفظ را که در روایات شرعی وارد شده است برای ایجاد و انشاء و اعتبار علقه و پیوند زوجیت در عقد نکاح شرط می دانند : انکحت ،زوجت ،متعت ،شما گفتید تعبیر انکحت یعنی :””بنده به فلانکس به قیمت…..اجازه میدهم که بنده را””.
        اینطور نیست ،وقتی در کتب فقهی می گوییم “کتاب نکاح” آیا مقصود فقهاء این است که “کتاب گا….دن”؟! روشن است که اینطور نیست ،نکاح اینجا یعنی معنای مصدری شرعی یعنی ازدواج و زناشوئی که مسبب از عقد نکاح و قصد انشاء است ،البته روشن است که لازمه تحقق پیوند و علقه زناشوئی در عالم اعتبار ،حصول و تحقق لوازم آن است یعنی مرد بتواند از زن کامجویی کند و بالعکس ،اینها که فهم محبر العقولی نمی خواهد که جنابعالی ناگهان اینطور وارد گود بحث می شوید ،برای اینکه بهتر مطلب را درک کنید ،توجه کنید در همان صیغه شرعی معتبر در نکاح “زوجت” هم بکار رفته که ماضی باب تفعیل است از ریشه “ز و ج” ،زوج یزوج تزویجا افعال این باب است ،و زوجت که بصورت متکلم وحده ماضی است بکار می رود برای انشاء زوجیت در عالم اعتبار ،روی معنایی که کردید “زوجت” هم باید بمعنای :
        “بنده به فلانکس به قیمت…..اجازه میدهم که بنده را..” باشد آیا اینطور است؟ خیر “زوجت” یعنی زن بقصد انشاء و اعتبار زوجیت در عالم اعتبار ،می گوید خود را بازدواج و زوجیت تو در آوردم بر اساس مهری که تفاهم کردیم ،انکحت هم همین است اولا “انکحت” کاربرد فعل ماضی “نکح” در ثلاثی مجرد است ،نکح در لغت همانطور که شما گفتید بمعنای “گا….” است ،اما اینجا نکح بباب “افعال” بکسر همزه رفته است و شده است “انکاح” بکسر همزه ،و معنای آن این است که من خود را بعقد نکاح=زوجیت=پیوند زناشوئی و….مفاهیمی از این قبیل در آوردم ،البته عرض کردم لازمه حصول پیوند زناشوئی باعتبار شرعی عقلائی ،حصول حلیت دستیابی و حق کامجویی جنسی دو طرفه است ،بنابر این جناب رسول شما خلط مبحث کردید بین معنای لغوی نکاح و معنای اصطلاحی فقهی آن در کتاب نکاح و متن صیغه عقد شرعی.
        حالا من یک سوال از شمایان که اینگونه مسائل را چون در ارتباط با شریعت است اینطور بمباران می کنید دارم ،و آن این است که حالا مگر در غرب یا در هر فرهنگ و آداب و سننی چگونه پیوند ازدواج تحقق پیدا می کند؟ آیا بهرحال یک عنوان و لفظ و اعتباری برای ابراز قصد پیوند و لوازم قهری آن (کامجویی جنسی) بکار نمی رود؟ یعنی همینجوری زن و مرد در خیابان چشمکی بهم میزنند و میگویند برویم و می شوند زن و شوهر؟! یا هر عرف و فرهنگی سنتی برای ایجاد علقه زوجیت دارد؟
        و آیا مقصود اصلی در نکاح هایی که در جوامع مدرن صورت می گیرد این است که بروند فقط همدیگر را تماشا کنند یا با هم بستنی بخورند ،یا فلسفه نکاح ،کامجوئی جنسی و تعدیل غریزه و حفظ نسل است؟
        کمی در رفتار و گفتار خویش تامل کنیم.

         
    • اصلن چرا باید یک اخوند خطبه بخواند ویا یک کشیش واسطه ازدواج باشد در دنیای امروزمحاضر ازدواج در ایران ودفاتر قانونی درکشورهای اروپا وامریکا وجد دارد که ازدواج را ثبت قانونی میکند زن ومردی که قصد ازدواج دارند وکیل .وصی لازم ندارند

       
      • امیر گرامی شما درست می گویید ،اما مگر کسی گفته است صیغه انشاء پیوند زوجیت باید توسط یک معمم خوانده شود؟ اینچنین نیست ،و شما هیچ شاهدی از کتب فقهی و رساله های عملیه نمی توانید بیاورید که انشاء عقد نکاح را موکول به خواندن توسط یک روحانی کرده باشد ،پس اصل مطلب شما درست است لکن بدبینی شما که در الفاظ گفتار شما ظاهر شده است نادرست است و ناشی از سوء تفاهم و برداشت است ،البته اگر بحث ما خارج از حدود و احکام شریعت اسلام باشد که خوب امر دیگری است ،اما در فضای شریعت و احکام فقهی مستنبط از متن کتاب و سنت ،از آنجا که ادای صیغه نکاح مشروط به اداء آن بالفاظ عربی است ،و این به احتیاط در مساله فروج نزدیکتر است ،مردم از قدیم احتیاط کرده اند به اینکه خوانش صیغه عقد توسط کسی باشد که آشنای بزبان غربی باشد و بتواند آنرا بطرز صحیح ادا کند ،و مفهوم و معنای قصد انشاء در عالم اعتبار را بفهمد ،و این فرایند از هرکسی ممکن باشد مقبول است و ما هیچ آیه و روایتی نداریم که عقد نکاح را باید روحانیین بخوانند ،در فرض نبودن کسی که آشنای بقواعد عربی و اداء صیغه باشد ،نیز فتوای فقهی این است که بهر زبانی می توانند قصد انشاء و اعتبار پیوند زناشوئی کنند.
        البته ثبت قانونی هم تمهید برای تعهد طرفین بلوازم و تعهدات شرعی و عرفی طرفین است و ثبت تنها از نظر اسلام حاکی از قاصدیت و انشاء پیوند زناشوئی نیست ،این نکته را هم عنایت کنید که عاقد یعنی وکیل کسی که آشنای به ادای صیغه عقد نیست ،پس عاقد وکیل هست ،اما اصطلاح وصی مربوط به کسی است که کسی را برای پس از مرگ خود توصیه به انجام کارهایی کند ،پس مقوله وصایت اینجا ربطی به مساله اجراء عقد نداشت ،شاید مقصود شما تعبیر “قیم” بود ،ولی بهرحال وکالت دادن اجراء عقد بکسی (خواه آخوند و خواه غیر آخوند) فقط وکالت در اجراء عقد است که امری عقلائی است و بمعنای پذیرش قیمومیت نیست.
        پایدار باشید

         
  28. جناب باصفا

    با سلام

    پاسخ به سوال شما در صفحه قبل را اینجا می گذارم بجهت قدیمی شدن صفحه قبل :

    با این نکته شما که هر اجتهادی در عرصه حکومت باید تضمین کننده آزادی و استقلال مورد نظر قانون اساسی باشد موافقم ،البته مکانیسم تحقق این ایده به رعایت قانون اساسی است که منشور تنظیم کننده اهداف کلی استقلال و آزادی مورد نظر قانون گذاران است.
    در مورد ولایت مطلقه فقیه ،البته تفسیرهای متفاوتی در تفسیر آن وجود دارد ،اما بلحاظ فقهی همانطور که اشاره کردید مرحوم استاد آیت الله منتظری قدس سره در اواخر عمر شریفشان اظهار مخالفت با آن می کردند و حتی در موردی تعبیر به شرک کردند ،رای ایشان این بود که حتی رسول الله و عترت طاهرین ایشان نیز “ولایت مطلقه” ندارند و ولایت مطلقه مختص به ذات باری تعالی است که خالق و هستی دهنده و ایجاد کننده جهان هستی و همه موجودات از جمله انسان است ،و اگر در مقام تشریع حتی به مقام مقدس نبوی حق حکومت و اداره و رهبری جامعه را داده است ،این تفویض حق و اختیار مطلق نیست ،و ایشان به آیه “و ان احکم بما انزل الله” تمسک می کردند یعنی اینکه خدا به پیامبرش امر می کند :حکومت کن به آنچه که خدا بر تو نازل کرده است ،که بهرحال این بحث فقهی مبسوطی هست ،مقصود آن مرحوم این بود که رهبر (هرکس باشد) بحکم عدم عصمت و امکان خطای در نظر و عمل باید :
    اولا :در محدوده وظایف و اختیارات تعیین شده او در قانون اساسی نقش ایفاء کند و از آن موارد تخطی نکند و وظایف و اختیارات تعیین شده در اصل 110 کف و سطحی ندارد و قانون گذار عمل به آنها را از رهبر خواسته است.
    ثانیا: بحکم عدم عصمت رهبر (هرکه باشد) لازم است فرایند نظارت بر استمرار شرائط لازم برای او و نحوه عملکرد نهادهای زیر مجموعه او و منصوبین مستقیم او مورد نظارت و مداقه خبرگان رهبری قرار گیرد.
    اینها مطالبی بود که همیشه مورد تاکید آن مرحوم بود که بواسطه تمهر فقهی و علمیت والای آن مرحوم و تصدی ریاست خبرگان قانون اساسی هنگام وضع آن قانون ،از اهمیت بالایی برخوردار است.
    موفق باشید

     
  29. جناب ساسانم گرامی

    با سلام من این پاسخ به مطلب گذشته شما را اینجا گذاشتم چون بنظر می رسد که عمر این پیج نیز به آخر رسیده است و احتمالا پست دیگر نوریزاد در راه است :
    ساسانم گرامی

    توضیحا عرض می کنم که رویکرد شما بلحاظ هدف ،برای من روشن است ،شما معمولا در صددید از طریق نقد قانون اساسی یا نقد اجراء آن اینطور استنتاج کنید که هم قانون نارساست و هم اجراء ،بنابر این باید از نظام و سیستم مبتنی بر دین باید عدول کرد و به نظام و سیستم سکولار عدول کرد ،این روح و هدف نوشته های شماست و من ایرادی به این تاکتیک یا راهبرد شما ندارم ،چیزی که هست متاسفانه شما خلط مبحث می کنید و نظم گفتگو را بهم می ریزید ،ببینید میدانید که نقد قانون یک مقوله است و نقد اجراء قانون مقوله دیگر ،بی نظمی شما در این است که نکته ای را بایسته یا غیر بایسته در مورد قانون مطرح می کنید و بلافاصله نقب می زنید به مقوله اجراء ،البته نقد به اجراء نیز نقد است اما باید هر مقوله را در محل خود ببحث گذاشت.
    ببینید من نص عبارت شما را که بروشنی حاکی از خلط مبحث شماست میاورم تا ببینید من با شما غرضی ندارم ،می نویسید :
    “”روح قانون اساسی بر این استوار است که تفسیر قوانین بنا بر اجماع مشهور فقهای عادل شیعه شکل می گیرد. در واقع شورای نگهبان می بایست آیینه تمام نمای نظرات مشهور فقهای طراز اول شیعه باشد””
    (پایان)
    و بلافاصله دنبال آن می نویسید :
    “”آیا چنین شد؟ در عمل دیدیم که خلاف آن واقع شد. شورای نگهبان به تصرف جناح خاصی….””.
    (پایان)

    بعد هم می پردازید به دنباله های این خلط مبحث و گاه تعبیراتی که زننده یا مصداق جوسازی و شانتاژ است.
    دقت کنید که وقتی ما مثلا با دوستی بنام باصفا در مقوله قانون اساسی و بایسته ها و بنیان های حقوقی آن وارد می شویم ،شما اگر سخنی دارید باید ناظر به آنچه که محتوای قانون است عرضه کنید.
    الان شما اصلا این نکته ای که در ابتدای سخنتان آوردید از اساس غلط و تفسیر نارواست ،بعد هنوز این نکته حل نشده می روید سراغ اینکه نهاد فعلی شورای نگهبان بلحاظ خارجیت و بلحاظ عملکرد و اعضاء آن چنین است یا چنان ،در حالیکه الان بحث از نها حقوقی شورای نگهبان و فلسفه قانونی آن و حد قانونی این نهاد است نه بحث اینکه دبیر آن کیست یا چینش و نصب آنان چه کیفیتی داشته و چه و چه ،که اینها خروج از مقوله حقوقی بحث است.
    حالا من کوتاه در مورد این جمله شما که :
    “”روح قانون اساسی بر این استوار است که تفسیر قوانین بنا بر اجماع مشهور فقهای عادل شیعه شکل می گیرد. در واقع شورای نگهبان می بایست آیینه تمام نمای نظرات مشهور فقهای طراز اول شیعه باشد””.
    یک توضیحی می دهم (با اینکه اگر در همان پاسخ من به باصفا اگر دقت کنید پاسخ این برداشت نادرست شما نهفته است) تا روشن شود که این برداشت شما خلاف روح قانون اساسی و بنیان های حقوقی آن است.
    شما مراجعه کنید به اصل چهارم قانون اساسی که می گوید همه قوانین و مصوبات مجلس ،لازم است تنافی با کلیات و عمومات و اطلاقات مورد اتفاق در شرع نداشته باشد ،و آن اصل را حاکم و مسلط بر همه قوانین عادی مصوب مجلس می داند و این اقتضاء رای عمومی ملت ایران به نظام جمهوری اسلامی ایران است ،یعنی جمهوریتی مبتنی بر قواعد دین ،در دنباله نیز میگوید تشخیص مطابقت یا عدم تنافی قوانین عادی با قوانین و کلیات و شرع بعهده فقهاء شورای نگهبان است ،چنانکه تشخیص مطابقت یا عدم تنافی قوانین عادی با مجموعه قانون اساسی ،بعهده اکثریت مجموعه فقهاء و حقوقدانان این شوراست ،در اصول دیگری که برای باصفا نقل کردم هم، به مکانیسم تطبیق قوانین بر شرع و قانون اساسی توسط این نهاد اشاره شده است بروید خوب قانون را مطالعه کنید بعد بحث کنید ،در مورد مکانیسم تطبیق قوانین عادی مجلس بر شرع می گوید معیار ،رای اکثریت فقهای شورای نگهبان (نصف بعلاوه یک) پس از کارشناسی و اجتهاد مستقل شخصی و بحث و گفتگوی جمعی فقهاء آن نهاد ،معیار مطابقت یا عدم مطابقت یک قانون عادی با شرع است ،که این قاعدتا نباید برای شما که دوستدار دمکراسی و عقلانیت جمعی هستید ناگوار باشد.
    در مورد تطابق یا عدم تطابق قانون عادی با نص و محتوای قانون اساسی نیز چون بحث کارشناسی حقوقی مطرح است حقوقدانان این شورا نیز وارد محدوده بحث می شوند ،برداشت های کارشناسی حقوقی خویش را می کنند و نظرات شخصی را ببحث عمومی در شورا می گذارند ،پس از بحث و بررسی نیز معیار تطابق یا عدم تطابق قانون عادی با قانون اساسی رای اکثریت مجموع شورای نگهبان است.
    این مکانیسمی است که برای عمل شورای نگهبان در قانون پیش بینی شده است و بنظر من قابل دفاع و توضیح است ،اما بهر حال الان این مکانیسم قانون مذکور در قانون اساسی کشور است.
    بحث ما الان در تطبیق با قانون اساسی نبود ،در مورد تطبیق با شرع بحث می کردیم ،شما مساله اجماع را که یکی از ادله فقاهتی اجتهاد فقیهان است را اینجا مطرح می کنید و بصورت مغالطی از اختلاف فتوا و آراء فقهی فقیهان گذشته و حال نتیجه می گیرید که پس مکانیسم تطبیق قوانین عرفی و عادی بر قوانین شرع نا کار آمد یا نارساست بلحاظ اختلاف آرائی که بین فقیهان وجود دارد، و این سخن نادرستی است برای اینکه پس از تاسیس حقوقی و قانونی نظام جمهوری اسلامی و تنظیم قانون اساسی مبتنی بر انتخاب ولی فقیه و نهادهای دیگر ،و نظارت عالی فقهی بر نهادهای زیر مجموعه قانون اساسی ،اینجا دیگر بحث اجماع نظر فقیهان گذشته یا معاصر معیار حکومت داری نیست ،و در این نظام فقیهان و مراجع دیگر در عین احترام و محترم بودن فقیه مبسوط الید فعلی نیستند ،بلکه رهبر منتخب ،یا شورای رهبری (پیش از بازنگری که من با تغییر و حذف آن مخالفم و رای ندادم) معیار تسلط و حکمرانی است و فتاوی رهبر (هرکه باشد) یا مجموعه شورای رهبری ،میزان و معیار حکمرانی و احکام حکومتی است ،نه اجماع نظر فقیهان دیگر ،البته فقیهان دیگر محترمند و باید محترم باشند و در موارد احساس خلاف و انحراف ،لازم است بقاعده امر بمعروف و نهی از منکر اسلامی ،تذکرات خود را ارائه کنند و روشنگری کنند.اما چنانکه عرض شد معیار حکمرانی (روی قانون اساسی فعلی که نهاد ولایت فقیه در آن برسمیت شناخته شده است) حکم و فتاوی حکومتی رهبر منتخب ،و نظارت عالی فقیهان منصوب او در شورای نگهبان است و مقصود از اجماع فقهی ،در اینجا اجماع نظر همه فقیهان گذشته تا حال ،در عرصه حقوقی و قانون گذاری و حکومت داری نیست زیرا واضح است که اگر اجماع نظر همه فقیهان معاصر یا گذشته معیار حکمرانی باشد ،اولا انظار فقیهان متفاوت و دارای اختلاف فتوایی است و ثانیا :امکان بکار گیری همه انظار مختلف در محدوده عمل و اجراء وجود ندارد ،بنابر این مقصود من از تعبیر اجماع ،کاربرد اجماع در اجتهاد فردی هریک از فقیهان شورای نگهبان است ،که اجتهاد و نظر شخصی را اعمال کرده و با تکیه بر منابع دریافت نظر شریعت یعنی :قرآن و روایات معتبر و حکم عقل و توجه به اجماعات ،به رای شخصی فقهی می رسند و آن را در عقلانیت جمعی در محدوده شورا ببحث کارشناسی گذاشته و در انتها به رای اکثریت می گذارند.
    بنابر این توضیح روشن شد که فروعات و مطالبی که شما از یک اصل حقوقی برداشت می کنید ارزیابی دقیقی نیست و بیشتر متوجه به برداشت هایی است که از عملکرد مصداق خارجی نهاد شورای نگهبان دارید ،البته لازم بتوضیح هست که نظارت عالی فقهی بر قوانین عادی بحثی جدا از مساله نظارت بر انتخابات و نظارت استصوابی است که البته عنایت دارید.

    موفق باشید

     
  30. سلام به معلم عزیزم محمد نوری زاد
    محمد آقا عالی نوشتی…عالی…محمد آقا سراسر نوشتت گریه کردم…
    شما مصداق این سخن معلم شهید علی شریعتی هستی که می گه:
    “دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم…حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی دهم…”
    دست مریزاد محمد آقا،دست مریزاد…در این تگنای جهنمی شما فرشته ای از سوی خداوند هستی که با قلمت لرزه بر اندام جور و جفا می اندازی…دست مریزاد مرد…

     
  31. کمالی از کردستانم

    درود و صد درود به قلمی که دردها را می نگارد و بر نامردی ها می تازد
    سلام و درود بر جناب آقای نوری زاد
    و سلام و درود بر خوانندگان نوشته های نوری زاد و کامنت های درخشانی که در این سایت وزین به یادگار گذاشته می شود.
    دوستان
    چند سال پیش که آقای نوری زاد به تازگی اززندان خلاص شده بود مطلبی نوشت با عنوان” روسپی های سرزمین من” که شروعش این بود:

    روسپیان سرزمین من ، شادمان و خنده به لب ، در هر کجا به تن فروشی مشغولند . و حال آن که خدا هیچ زنی را جز برای ابراز شرافت و پاکدامنی خلق نکرده است . هم من ، و هم همه ی شما نیک می دانیم که درپس خنده ها و قهقهه های روسپیان ، گریستنی است به پهنه ی اقیانوسی که از غرقاب اشک آنان جاری است . چرا ؟ چون خدا نه در مرد ، که خود را در زن ، به تجلی درآورده است . زن ، گوهر یک دانه ی آفرینش است . همان گوهری که جمال خدا را در زیباییش ، ومهراورا درمادری اش ، و جاذبه ی او را درمعشوقگی اش جای داده است .

    این مطلب را بخوانید که از نظر ادبی خیلی جای تأمل دارد و از نظر حقوقی و آسیب شناسی نیز
    من لینک این نوشته را برای شما اینجا می گذارم حتما بخوانیدش.

    http://www.nurizad.info/blog/362

     
  32. سلام بر جناب دکتر نوری زاد عزیز و دوستانی که در این سایت به آگاهی می اندیشند و به ترویج آگاهی ارزشی اولویت مند قائل اند.
    این فیلم را ببینید خواهش می کنم تا مشخص شود که کشور ما فرسنگ ها با آنچه که باید باشد فاصله دارد. در این فیلم جمعی از هواداران داعش در مرکز اروپا و در انگلستان هوار می کشند و از اقدامات نظامی انگلستان انتقاد می کنند و حتی نسبت به مهاجرین سوری ابراز نفرت می کنند و از دولت های اروپایی می خواهند که مهاجرین سوری را به کشورهایشان راه ندهند. پلیس را نگاه کنید که برای هوار کشیدن های اینها امنیت ایجاد کرده. حضرت رهبری و دم و دستگاه قضایی و سپاه به اقتدار یک ملت یک دولت نگاه کنند: https://www.youtube.com/watch?v=oyZDVA2bG0w&app=desktop

     
  33. لعنت به هر چه
    ///////////////
    لعنت به این زندگی
    در کشورهای بلاد کفر چنین داستانی از مدت ها شنیده بودم اما در ام اقرای اسلام شهر امام هشتم جای که امام جمعه جنایتکار شهر اجازی برگزاری کنسرت موسیقی نمی دهد چنین جنایتی خدایا ما را چه شده که گرفتار این خلفای جور و ستم شده ایم

     
  34. اسید‌پاشی به چهره اقتصاد ایران

    محسن رنانی

    این قلم در ده سال گذشته ماموریتی که برای خود انتخاب کرده‌ این است: ساده کردن اقتصاد به گونه‌ای که هم عوام بفهمند و هم سیاست‌مداران. به همین علت، نه تمایل به داشتن دهها مقاله ISI داشته‌ام و نه ماموریتی برای خود در بسط دانش جهانی احساس کرده‌ام. همه تلاش فکری من در این سالها معطوف به انجام کمکی ناچیز به گذار آرام تر جامعه و کشورم از بحران‌های در پیش رو بوده است و برای این کار لازم دانسته‌ام که بکوشم تا بصیرت و دانش عمومی جامعه را در حوزه اقتصاد بالا ببرم تا دیگر، مثلا، هیچ رئیس جمهوری جرأت نکند که تعداد «فرصت‌های شغلی مصوب» را که بر اساس مبلغ وام‌های بانکی محاسبه شده است، به عنوان «افزایش اشتغال» به خورد جامعه بدهد و نه یک خبرنگار و نه یک سیاست‌مدار و نه حتی یک استاد دانشگاه متعرض این فریبکاری او نشود.

    دوستانم بارها به من توصیه کرده اندکه از حوزه اقتصاد خارج نشو و زبان فنی‌تری در سخنان و نوشته‌هایت به کار بگیر تا از یک شخصیت آکادمیک فاصله نگیری. اما من به عنوان یک انسان چگونه می‌توانم دردهای هموطنانم را ببینم و با این توجیه که بیان آنها به رشته تخصصی من ربطی ندارد، گوشه عافیت بگزینم؟ به همین دلیل بود که وقتی دعوت‌نامه «موسسه رحمان» به دستم رسید که برای شرکت در نشست علمی «نگاهی دوباره به مسئله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» دعوت کرده بود – نشستی که در ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ با همت و همکاری چند نهاد مدنی در این موسسه برگزار می‌شد – گویی یکباره از صورت‌های سوخته زنان هم وطنم شرم کردم. نخست گریستم و آنگاه شروع به نگارش این متن کردم. من خودم توفیق نیافتم که در نشست یاد شده شرکت کنم اما این نوشته از سوی من در آن نشست قرائت شد.

    /////////////////
    //////////////////////
    /////////////////////////

    ———————————
    ادامه ی این مطلب مطول را از سایت جناب رنانی مطالعه بفرمایید. راستی مرضی گرامی، کپی پیست کردن اینگونه مطالب از حد کامنت خارج است. ایکاش به نقد این نوشته می پرداختید. یا بخش هایی از آن را انتخاب می کردید و با نظر خود می آمیختید. سپاس
    http://www.renani.ir/index.php/texts/essay/non-eco-articles/486-renani-article2-139

     
    • متشکرم از راهنماییتان حتما در اینده توجه خواهم کرد. این نوشتار جناب رنانی به صورت علمی و تخصصی اقتصادی به زبان ساده اساس بدبختی و ویرانی این مملکت اخوند زده را از دیدگاهی نوین معقول و بسیار جذاب بیان میکند. اگر مطلب ایشان را نخوانید ضرر کرده اید توصیه میکنم حتما بخوانید http://www.kaleme.com/1394/06/29/klm-224973/

       
  35. با درودی بی پایان به نوری زاد گرامی

    چندین ماه است که بر خود لازم نمی دیدم در مورد مطالب مورد مناقشه در سایت شما نظری بدهم با وجود کورس علی 1 انعامی وهمه دیگر بزرگان از مطالب پربار انها استفاده می کردم تا ناگاه شما در این مطلب خودتان به مسئله تن فروشی بانوان پرداخته اید ما را در همان منگنه ای قرار داده اید که اخوندها با این ترفند سال 57 هم مردم را اقناع به انقلاب کردند وهم حکومت شاه را به بهانه اشاعه فحشا به سقوط کشاندند واعتبار اخلاقی یک حکومت را زیر سوئال بردند. سکس خارج از چاچوب مذهب که ان را در مذهب فحشا نام نهاده اند سابقه در تاریخ بشر داشته وجزئی جدا نشدنی از موضوعات مورد مناقشه در تاریخ میباشد.امروز در جهان سکس برای خود یک اقتصاد دارد و تبدیل به یک تجارت شده است این تجارت هم در کنار دیگر تجارتها ست برخورد ادیان با این پدیده حال به هر دلیلی که بوده در اینجا زنها بزرگترین قربانی این سابقه تاریخی سکس بوده اند سکس(خارج از خانواده) بی قانون ترین پدیده اجتماعی تا کنون بوده است واین بی قانونی بیشترین اسیب را به بانوان زده است.در جهان امروز شاید نیمی از صنعت توریست جهان با سکس گره خورده است واین قابل انکار نیست .داشتن سکس حق طبیعی هر انسانی است استفاده شما از این موضوع مانند کسانی است که از هر چیزی برای کوبیدن مخالف خود استفاده میکنند مانند خبری که این روزها منتشر شده که در زمان احمدی نژاد شش تن الاغ ودسته بیل ودیگر چیزهائی از این دست به کشور وارد شده. استفاده از این موضوعات وفراموش کردن حقوق اساسی مردم نشانه غیر اخلاقی عمل کردن در مبارزه سیاسی است.حال اگر کسی به هر دلیلی مانند باغ وحش ها که نیاز به گوشت برای گربه سانان دارند ایا بهترین کار این نیست که با کامیون وقانونی این الاغ ها را وارد کنند؟ما باید تجارت سکس را به رسمیت بشناسیم وکسانی که در این زمینه به هر شکلی میخواهند فعالیت کنند باید حمایت قانونی اتحادیه ومقررات خود را داشته باشد مانند صنف لوازم برقی خدمات گردشگری وهر نوع فعالیت اقتصادی تا کسی برای داشتن رابطه سکس مجبور به پنهان کاری نباشد فمنیست ها ومدافعین حقوق بشر به جای اینکه موضوع سکس را برای مبارزه بکار گیرند بهتر است به دنبال حمایت قانونی ودفاع از حق داشتن سکس توافقی را برای دفاع از بانوان بکار گیرند نه اینکه از رابطه جنسی یک تابو بسازند اگر قانون وجود داشته باشد کسی دیگر نمیتواند از این موضوع برای کوبیدن وبی حیثیت کردن دیگران استفاده کند.موضوع خانواده وروابط وحقوق ان بجای خود باقی می ماند از ارزش ان در جامعه چیزی کم نمیشود.اینکه یک زن که شاید تنها سرمایه اش تنش باشد وقتی هیچ قانونی برای حمایت از او وجود ندارد با ذلیلانه ترین روش تن فروشی میکند وقتی شخصیت انسانی او لگدمال شد جسم او هم دیگر احترام نخواهد داشت.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب ALI (کبوتر صلح)
      من از دوستانی چون شما خواهش می‌کنم بیشتر بنویسند و کورس و علی1 و سایر همفکران را همراهی کنند. نوشتهٔ شما با تیزبینی و ضمن نگاهی جامع‌الاطراف به موضوع بحث بود.

      گاهی بعضی نوشته‌ها علی‌رغم آنکه نویسنده‌هایشان با محتوای وبلاگ نوریزاد عزیز و بسیاری از ما همداستانند، اما در باطن خود حاوی همان ویروسی هستند که حامل بیماری (از زبان و ادبیات کورس گرامی استفاده می‌کنم) دگرسالاری است. نویسنده‌هایی که با صدق دل و صفای باطن از شعبده و طامات مدد می‌جویند یا به طبیعت که دارالمکافات است حواله می‌دهند تا فلان حاکم جائر به جزای اعمالش برسد. یا آن نویسندهٔ لس‌آنجلسی که دوست باصفایمان خودش را متعهد به بازنشر اباطیلش می‌دانست رضاشاه را نظر کردهٔ فلان عارف صاحب کرامات معرفی می‌کرد و صمیمانه گمان داشت رضا شاه را با اینکار بزرگ معرفی می‌کند.

      بعضی دیگر ناخواسته اسیر فرهنگ نیندیشیده‌ای هستند که کم و بیش همگی در آن زیسته و بالیده‌ایم. از این جهت حرجی بر ما نیست. اما نباید به حکم اینکه اینگونه بارآمده‌ایم، در آن در جا بزنیم و رشد نکنیم. پس مطالعه و آموختن را برای چه گذاشته‌اند؟

      از حساس‌ترین مسائل مطروحه در کشورهای اسلامی مسائل مربوط به زنان است. اسلام الگوی کم و بیش ثابتی را در اینخصوص عرضه می‌کند که در طول زمان لایتغیر مانده‌است. راه و رسم متشرعین هنگام روبرو شدن با مسئلهٔ فحشاء، چشم بستن بر واقعیت اجتماعی و محکوم کردن قربانیان است. هنوز تصاویر حملهٔ وحشیانه به زنان روسپی در سال 57 و زنده سوختن آنان، در شبکهٔ مجازی قابل مشاهده‌است. از سوی دیگر تجربهٔ قرن‌ها نشان داده، این امر در تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و دین‌های گوناگون پابپای تمدن وجود داشته‌است. گویا انجیل آن را قدیمی‌ترین شغل جهان نامیده‌است. سخت‌ترین رویه‌ها و شدیدترین برخوردها نتوانسته آن را متوقف کند. بنابراین بهتر است با آن همچون هر پدیدهٔ اجتماعی دیگری بدون تعصب و پیشداوری‌های مذهبی و فرهنگی برخورد کرد و با وضع قوانین از آسیب‌های آن کاست.

      رویهٔ کنونی دو سویه دارد: یا حد و شلاق و اعدام یا ندیده‌گرفتن آن و به قول فرنگی‌ها جارو کردن خاکروبه به زیر فرش. چرا؟ چون اگر بخواهند با رویهٔ فقهی و رسمی به مسئله بپردازند هیچ راهی جز کشتن چند صد هزار نفر (من آمار دقیق ندارم و لی ارقام فوق‌العاده وحشتناکند) زن و بیشتر از این تعداد، از مردان متقاضی ندارند.

      فقه به دلیل ماهیت متصلب خود نشان داده که عملا قادر به انطباق با واقعیات جامعه نیست. ازینرو می‌کوشد تا از رگ‌های گردن برآمدهٔ ما به نفع خویش بهره‌برداری کند. اینجاست که محتاج عرف می‌شود. اما همین موضوع وقتی به بحث صیغه می‌رسد مشکل ساز است چون عُرف جامعه صیغه را قبول نمی‌کند. اختلاف‌ها جایی خود را آشکار می‌کند که مردم حاضرند خطر بالای ازدواج سفید را بپذیرند ولی تن به صیغه ندهند. این هم از آن اتفاقاتی است که تنها می‌شود در یک تئوکراسی (=حکومتی دینی به نیابت از خدا) شاهدش بود.

       
      • مازیار گرامی
        بیشتر می خواهم این جمله آخرتان را دست مایه تحلیل یا نقد(آره نقد این محبوب بی نهایت مطلق من) قرار دهم که«البته علی1 عزیز…هرچند همواره پس از آموختن دوست دارم ازیشان انتقاد هم بکنم» زیرا حس می کنم بیشتر از آنچه در افکار و احساس و تمایل به فلسفه و علم و تلاش کردن در مسیر سکولاریسم میان ما ممکن است مشترک باشد، می توانم این جملتان را نشانه بگیرم و طبق آن مجاز باشم بگویم «همزبان»ی دیگر یافتم و خودم را برای دوستی بیشتر او در سایه نقد آماده کنم. نقدی که هر دوی ما و هر شنونده را بیشتر بسازد و روشن کند و اعتلا بخشد.. اندکی توضیح: یک چیز ناجوری در وجودم همیشه هست که از هرچه برتر است احساس دوری می کند زیرا گویی قطعی می یابم که برتر شدن هر پدیده ای، حتما به فروتر شدن پدیده ای در همجوارش خواهد انجامید. سالهای دربدری و تلاش برای یافتن خدا و از حوزه علمیه و جاهای دیگر سردر آوردن تنها برای این بود که «خدایی که برتر نباشد بل دوست داشتنی تر و معقول تر باشد» را بیابم.در همان حین و همچنان البته در و دیوار «خدای برتر» در کلام و در عمل و در نهاد و در امت جاری می شد و می شود و نشانه ها و نمایانگرهای این خدای برتر، شاید تا اندازه ای که دشمن او بودم بر من سخت گرفت و فروکوفت و رنج داد و حتی سبب شد از خیر جستجوی خدای دوست داشتنی تر و معقول بگذرم(گرچه معقولیت را هم ذهن از تن او دور کرد و دوستی او را هم در نهایت برآمده از کمبودهای هستی که بارش، سخت رنجورم می کرد، دانست و از خیر این مقوله هم گذشت.) باری برتری دادن به خدا را هیچ وقت نتوانستم در سویدای دلم از نوجوانی تاکنون هضم کنم. نتوانستم تمام مصداقهای زمینی برتری دادن را که بقول عرفا تماما برگرفته از کمال مطلق بود، بپذیرم(بر عکس خمینی عارف که حتی خطاکاران را جستجوگران کمال مطلق می دید. این کمال مطلق طلبی پایه تمام نقد ناشدنیهاست) و هرچه قدرتی و آدمی و خلیفه ای برتر می نشست از چشم آن خدای برتری خواه می دیدم و می بینم. بعد از پلاندن و گلاندن های بسیار(دو مصدر زایا و خوب از گویش کردی/لکی: غلطانیدن به همراه فروفشردن) به این رسیدم که یا من مشکل ذاتی دارم یا این نشانه صحیح درونی را باید پاس بدارم که چیزی و کسی که برتری می طلبد، را از حقیقت خالی ببین(کنارنوشت: می توانم گفت این حرف بظاهر عکس حرف نیچه بزرگ است که از منظر فلسفی اش همه چیز را به سمت برتری خواستن می بیند گرچه به نظرم او روشنایی می داد تا ما واقعیت را درمان کنیم. درمان واقعیت کار نقد است و چشم انداز نیچه وار ساختن از هستی خود بزرگترین نقد.از منظر هنجاریک پذیرفتن نظریه اراده معطوف به قدرت مگر برای درمان کردن و تخریب کردن بنیاد مطلق گرایی و برتری و قدرت طلبی، نشانه بدبختی ما آدمیان است-از همین منظر ماکیاولی هم تفسیر شده که او قواعد سیاست را برای در بند کردن و در بند شدن توسط اقدامها و ذهنهای مردمان روی صحنه و جلو چشم آورد تا واقعیت قواعد برتری خواه سیاست و مردان سیاست را ببینیم و چاره کنیم./ از همین تقابل میان نیچه و من حتما کسانی طبق همان ذهنیت برتری طلب تفسیر خواهند کرد که بیا و ببین یک نوسواد خود را در کنار نیچه نشانده در حالیکه در ذهن من فرقی میان نیچه و مازیار و علی1 و دیگران در مقوله«برتری» نیست بل تمایز در مقوله توان«نقد کردن و شدنی» است که نیچه در حد والایی به بشریت داده و من در حد یک سطرش را نه. آیا همین به او برتری نمی دهد؟ نه چون نقد دقیقا ماهیت ضد برتری خواهی داد.برتری یعنی راهی برو که دیگری فروتر شود.دیگری یعنی یک تن تا بی نهایت آدمیان آینده که در غیریت مان تعریف می شوند.(مثالی که هر دو با آن مأنوسیم مباحث ارجمند کورس در پیوند دادن من و غیریت دقیقا بنیاد سست برتری خواهی را فرومی پاشد) نقد برافکندن همه نشانه های برتری طلبانه است. پس نباید نیچه را بیشتر از توی نویسنده این سطور در مجامع ارج نهند جایزه و مجسمه و افتخار دهند؟ خیر. باید او را بی نهایت و من و ما نامهای نانقد شونده را در کمترین جا، جای دهند چون او جایش را با تخریب کردن برتری طلبی ها به سمت افتخار و امتیاز برده. افتخاری که مایه برتری طلبی بر دیگری و ایکس و ایگرگ نمی شود.)
        باری در ذات و در ذهن هیچ سمت و سویی با برتری خواهی از جنس نژاد، قوم، زبان، جنسیت ندارم. مثلا گاه پسرم با بچه همسایه دعوایش می شود و من هر دو را تنها در حال دعوا می بینم و می دانم پسر من مقصر است و نامردی کرده همانجا طرف پسر همسایه را می گیرم و به فرزندم نهیب می زنم بدون اینکه کسی و نشانه ای از ترس باشد یا احترامی که مثلا من برای آن پسر قائلم. خودم اینگونه تفسیر می کنم که از برتری طلبی کسی که به من نزدیک است بیشتر متنفرم. باری تجربه این وضع، همواره باعث طرد آدمی می شود که در میان نمادهای برتری خواهی قومی، زبانی و یا جنسیتی و دینی بزرگ شده چون این حس برتری خواه بودن تمام چیزی است که مایه دوری آنها از من می شود و آنها هم متقابلا طردم می کنند. مثال دیگر: من با برخی کسانی که سخت نیازمندشان هستم و از اهل علم و فضل و نوشتن و تحقیق اند مراوده و ارتباط دارم اما امکان ندارد صراحتا و با صدای بلند سخن و نظریات مشخص آنها را نقد نکرده باشم چون می بینم در جمع آنها بودن و در ذیل آنها نشستن به تدریج این گمان را به من و آنها و بیننده داده که ما در حال ساختن «یک برتر» نو در گروه و در نسبت دونفرمان هستیم. آیا همین کلمات و عبارات که با من و ضمایر متصل«م» آغاز و انجام می یابد، سرشار از برتری خواهی نیست که نویسنده این سطور خود را در مقابل آن می نشاند؟ نمی دانم گرچه تجربه نوشتن به من می گوید هرچه با ضمایر و کلمات معطوف به نویسنده یعنی مشخص بودن فاعل جمله و پرهیز از مطلق کردن و بی صاحب کردن جمله، بنویسیم بهتر می توان صاحب نوشته را شناخت و به تور انداخت و «نقد کرد» و بی فاعل کردن جملات خود نوعی ابهام آفرینی است که از پایه های بزرگ برتری خواهی است. شما با این نوشته می توانید من را بهتر بشناسید که چه به خود نسبت می دهم و چه از خود دور می کنم تا نوشتن متنی فراتر از«شخص» و بی نسبت با صاحب نوشته. پس فکر کنم-یعنی فعلا اینگونه می اندیشم-که این روش نوشتن درستتر است گرچه در جاری زمان، غرقه ام و شاید تجربه و نقد دیگران راه بهتر و درستر و معقولتری را پیشم نهند و این راه نو تنها از نقد بر می آید. باری تا اینجا این شد که نقد و برتری خواهی در برابر هم می نشینند و هر کس به سمت نقد برود-موضوع نقد مطلق است و هیچ استثنایی ندارد حتی خود نقد را می تواند نقد کند اگر بتوان چارچوب خوب نظری برایش ساخت- از برتری خواهی دوری می کند به سهم خود. با همین عینک من به روحانیت که می نگرم او را اوج و مصداق اتم برتری خواهی در سرزمینمان می بینم زیرا تنها گروهی است که نقد را بر نمی تابد و خود را به واقع برتر می داند و برتری خواهی روشنترین خصوصیت آن است. اشتباه است که روحانیت را به اختلاس و دزدی و مقوله های فردی مثل رواج دادن فلان عمل بد و بهمان سنت ناجور تعریف کنیم. روحانیت را نمی توان تعریف کرد الا با صفت برتری طلبی و ازاین رو سختترین واکنش را هم به نقد خود نشان می دهد. به نظر من-که تقریبا یک دوره نشریات و مجلات و متون منتشر شده حوزوی در هر سال را به سبب کاری تحقیقی می بینم- عمده تمام آثاری هم که روحانیت می نویسد برای« دفاع از خود یا شرح خود» است.یعنی کار روحانیت پاسخ نقد دیگران و تخریب کردن پایه نقد است و هیچ گاه با هیچ ناقدی سر یک سفره نمی نشیند. از این رو با تمام جزییات و راهبردوار، در حال ساختن خود ولی در حقیقت در حال بر ملا کردن تمام نشانه های برتری خواهی اش است. و درست شدن او هم دوری کردن از نشانه های برتری خواهی است و پذیرفتن نقد است. یعنی ناقد را فروتر از پیش از نقد ننشاند. نقد من-که گاه نوشته می شود در اینجا-بر این خصوصیت نهایی و روشن روحانیت است که تمام هویت روحانیت را تشکیل می دهد.
        نتیجه: من از این خوش شانسی برخوردارم که دارم دوستی می یابم که خودش را در «نقد» دوست تعریف می کند که این خوشحالی من را افزون می کند و خطایم را کاهش می دهد و در دیدن چیزهایی که نوشته من آن را ندیده، آن را مبهم ساخته، آن را به هم آمیخته، چشم بینایی می نهد که آنها را از هم باز و ابهامش را بر من آفتابی و آمیختگی و کوته بینی و ناتوانیم در درک چارچوب بهتر موضوع را –البته بتا لحاظ ضعفهای انسانی که احتمالا من دارم و مراعاتش نقد را بیشتر عزیز می کند-برایم بر ملا می کند و من را بهتر از آن آنچه بودم می سازد. یعنی دستم را می گیرد و به سمت ساحل روشنایی، حقیقت و ایضاح و تمایز بیشتر می برد و این اوج شعف روحی من است. یعنی توی آدم خودخواه از نقد شدن نمی هراسی و از نشان دادن ضعفهایت؟ باری جای بحث اندکی باقی می ماند که بله اگر نشان دادن ضعف من برای برتری یافتن بر من باشد، مرا که ضعیفم به تکاپوی جبران می کشاند اما اگر کمتر به نشانه های شخصیتی که دور از دسترس ناقدند و معمولا آدم دور، نمی تواند کسی را از روی نوشته بر ملا کند، اگر به سمت شخصیات و خصوصیات روانی کمتر برویم و متن را بپلانیم و بگلانیم و بنیادش را از هم باز کنیم و یا یک نشانه سیاه در پیشانی سفیدش را بر خلق بنمایانیم، این برتری خواهی احتمالی من نویسنده را درمان می کند و همان رویای من است. نقد من به سهم ناچیز خودم بر کورس که از عزیزترین چهره های روشنی بخش است از این باب است و دفاعم از محمد پیامبر مسلمانان در برخی کامنتها از این باب است و وجه دفاع را البته هم گفته ام و نقدم بر نوری زاد و گنجی و تاج زاده که از شجاعترین فرزندان این آب و خاکند از این باب است که من از برتری خواهی و برتری نشانی و نشانه های آن یعنی ابهام و تردید و دوگانه بودن می خواهم دور شوم و کسانی را که در ذهنم عزیز و پر افتخارند از این صفات دور کنم به سهم اندک نوشته کوتاهی که دارد به تدریج نوشتن و فکر کردن را تجربه می کند. یعنی قبول نداری فرم نوشته ات بی محابا و نادرست است؟ انکار نمی کنم و گاه باید اصلاح شوم و اصلاح شدن سخت است اما من در تخریب کردن و نقد کردن آنچه عادتم است، به خودم متعهدم. اما کمتر ابهامها و نقص ها و تاریکی ها نوشته ام را می بینم پس اگر دشمنی مرا به قصد دشمنی روشنایی بخشد بی تردید من به او نزدیک شده ام و اگر دوستی هم ابهام و نقصم را در سطح نقد مشخص کند، من وفای به این دوست و یاد او را چون بخشی از وجودم، در درونم می سازم و به دوستی او افتخار خواهم کرد. این است که من هیچ کس را نمی توانم نقد نکنم و به مازیار نزدیک می شوم که نمی تواند من را نقد نکند چون این نشانه خوش شانسی من است که خصوصیت درونی خود را در دیگری می بینم و به دیگری از این باب «همزبانی» می یابم.
        شعارها هم البته نقد شدنی اند مثل همین نوشته که خواننده احساس شعار از آن می کند. تنها باید در نقد این حس شعار بودن را در متن به تور انداخت و نشانه معقولی آن را در متن دستچین کرد و به رو آورد و شعاریت آن با فرد نویسنده هم حتی الامکان تطبیق کند. عزتت افزون که دوستی ات را با نقد کردنم بر من ثابت می کنی.

         
        • سلام بر علی1 گرامی

          درون مایه گفتار شما نقد برتری طلبی و منفی داشت آن است ،من بر محتوای لزوم نقد و پرهیز از برتری طلبی یا التزام به برتری طلبی دیگران که اصل محتوای این کامنت مطول شما بود انگشت تایید می گذارم و با آن مخالف نیستم ،بحث من اما کشاندن مقولات و مفاهیم مربوط به عالم انسانها ،به مبدا جهان است ،کسی خدا را برتر بداند بمعنای فلسفی و بضرب من البرهان و التزام به “علو” ذاتی باری تعالی داشته باشد ،یک مساله فلسفی تابع براهین خاص خود است ،این یک مطلب است که باید آنرا از بافت کلام خودتان که مربوط به برتری طلبی انسانها بر انسانهای دیگر و فرار از مقوله نقد و نقد شدن و نقد کردن بود جدا کرد.
          مطلب دیگر اسناد “برتری طلبی” در اثناء گفتار به خدای متعال است ،بحث من و شما البته مبتنی بر پیش فرض اعتقاد و التزام برهانی یا وجدانی ما بوجود مبدا عالم و اتصاف او به صفات کمال است ،و سخن آنکه منکر وجود خدای متعال است حال چه جهان مادی را واجب الوجود بداند و چه جهان را ناشی از یک صدفه و تصادف بداند ،عرض من این است که اسناد صفت “علو” به خدای متعال و متعال نامیدن او ،ناشی از یک جعل یا توهم یا نامگذاری نیست ،این ناشی از درک برهانی یا وجدانی شهودی مبدا قادر جهان پهناور هستی است ،که تابع برهان یا وجدان است ،این از ناحیه اسناد صفت “علو” به خدای جهان و کمال مطلق دانستن اوست .
          اما تعبیری هم داشتید بصورت “برتری طلبی” خدا ،من معنای محصل و معقولی از این تعبیر شما دریافت نکردم ،یعنی چه که خدا برتری طلب باشد ،اینکه با ثبوت نفس الامری علو چه از اسماء جمال او باشد و چه از اسماء جلال او سازگار نیست ،اگر ما در بحث های برهانی صفت علو را فی نفس الامر بر خدای سبحان ثابت دانستیم ،می دانید که در جای خود گفته شده و اثبات شده است که واجب الوجود بالذات واجب الوجود هست من جمیع الحیثیات ،یعنی جمیع کمالات لایق ذات لایتناهی ،کمالات فعلیه او هستند ،و طلب علو یا هر صفت دیگری مستلزم خروج از قوه بفعلیت است و خروج واجب تعالی از قوه به فعلیت منافی با وجوب بالذات است ،بنابر این تعبیر برتری طلبی واجب الوجود نه تنها در مورد صفت علو بل در مورد هر صفت کمالی مستحیل است ،و در یک جمله بنظرم نباید الفاظ و مفاهیم قالبی و رایج در محیط انسان را به ذات و صفات واجب تعالی تعمیم داد.

           
      • به نظر من در روسپیگریهای زنان 90 در صد مقصر مردانند

         
  36. سلام ودرود اقای نوری زاد بدجوری دلم از ظلمی که به ما میشه دلم گرفته بعضی وقتا میگم هرچی دارم وبفروشم ازایران برم بلکه بچم جای خوبی بزرگ شه اینده داشته باشه و با این که دو سه سالی هم از ایران رفتم نمتونم دل بکنم به نظر شما ما رنگ زندگی خوب نه برای خودمان برای بچه هامون می بینیم یا من می ترسم فردا ایرانم مثل سوریه اش کنن نظر شما چیه ؟

     
  37. مهدیه از کانادا

    با درود و ارادت خدمت شما و ارزوى سلامتي
    مطلب و عكسي داشتين متاسفانه از تن فروشي و بنده هم بدون بحث فقط نظرم را گذاشتم،چرا كه اين بحث بسيار ريشه اي و قابل تحليل هست و به يك كامنت بسنده نميكند،
    جناب با سپاس از پاسخ شما و رهبري گروه
    اما اگر بدونين متاسفانه مردم تن فروش دوست ما چه كلمات ركيكي براي بنده پيام نگذاشتند
    دلم براي صورت شما سوخت كه چطور سپر كردين
    زنان و مردان روشنفكري كه تنفروشي را حمايت ميكنند و حيا و عفت و ارزشي بودن وجود زن و درك اين گوهر وجودي را فاحشه فكري و غيره مي نامند
    استاد جان بنده بحثي را اغاز نكردم كه تحليلش كنم و ريشه يابي و راه حلهاي درماني مطرح كنم، خيلي خلاصه نظري دادم
    و معذرت ميخوام اگر خاطري ناراحت شد در صفحه شما
    فقط درد دلي كردم
    نگران حال و دوستدار شما
    مهديه ازاد- كانادا

     
  38. سلام بر نوریزاد عزیز،
    پدرم تلاشها و پیگیریهای شما در خصوص مسایل مختلف دهن به دهن نقل شده و به گوش مردمان بسیار در دورترین نقاط کشور و جهان میرسد امروز و این ساعت از شدت بی خوابی مطلبی از صفحه شما برخوردم و همین باعث شد باشما، ساعتها به جاهای مختلف بروم به مشهد ودر کنار دختر بی نوای سرزمینم که از شدت فقر تن به تن فروشی داده، به روستاهای اصفهان در کنار پدری داغ دار از تجاوز به دخترش، به مرزهای شرقی و داستان ناس، به تهران و روبروی کارخانه لاستیک سازی دنا، به بیداد سرا و بیدادگسترها..وووو
    قطره های اشکی چکاندم و دروود گفتم دروود بر روح بزرگ تو پدرجان، شادباش، شادباش که صدای تو در بسیاری از نقاط کشورت شنیده شده و منه خوزستانی دل نگران از وضعیت کشوز بزرگ و عزیزم چشم به دستان خردمندان و آماده پشتیبانی از خرد جمعی، در انتظار نشسته ام!

     
  39. سلام به همگی

    1. این ادعا اولین بار در روزنامه انگلیسی گاردین و در گزارشی شیطنت آمیز منتشر شد که برای ادعاهای خود تنها به ذکر چند منبع میدانی آنهم با هویت مجهول بسنده کرده بود!

    2. نگاه یک سویه ، درشت نمایی، اغراق و غرض ورزی از نکات بارز گزارش است که مبتنی بر سیاستهای تفرقه انگیز همیشگی انگلیس تهیه شده و خود به انگیزه و مبنای شایعات بعدی از این دست بدل گردیده است.
    http://www.parsine.com/fa/news/237505

    3. اگرچه فساد و شرارت در جوامع مختلف انسانی با درجات مختلف محتمل بوده و به صورت مطلق قابل نفی نیست، اما اصرار بر القای وجود فسادی سازمان یافته، در قلب مذهبی ایران ، و بدون هیچ گونه نظارت و برخوردی ، آنهم به صورت علنی و در قالب یک جاذبه رسمی، غرض نویسنده را مشخص کرده و صحت ندارد!

    4. در متنها و تصاویر مرتبط با این شایعه بصورت هدفمند بر کلیدواژه “صیغه” و حضور چندین مرد و یک زن تاکید شده ، در صورتی که زوجیت در عقد موقت همانند عقد دائم است و تفاوت عمده در مدت زمان آنهاست .

    5. نه تنها در مدت عقد موقت زن اجازه ارتباط با شخص دیگری را ندارد ، بلکه پس از اتمام زمان عقد نیز الزاما باید “عده” نگه دارد و نمی تواند بلافاصله با مردان دیگری باشد!
    http://www.soalcity.ir/node/2565

    6. اکثریت مطلق این مسافران، زوار دردمند و مشتاقان زیارت امام هشتم هستند؛ مهمترین دلایل انتساب این موارد به آنها :
    * پیروی از سیاستهای تفرقه انگیز بین مسلمانان و عرب ستیزی در ایران
    * کاهش قداست و معنویت زیارت در نگاه افکار عمومی
    * تخریب وجهه معنوی مشهد مقدس

    7. اشاره به ظلمهای ناخواسته ای که بر نوامیسمان در جنگ روا شده و مقایسه آن با داستان رضاخان صرفا جهت تحریک احساسات مخاطب و پذیرش ادعاهای نویسنده است. نه تنها داستان رضاخان و دختر اهدایی آتاتورک صحت ندارد بلکه در بی غیرتی رضاخان همین بس که قانون کشف حجاب یعنی بزرگترین طرح فساد اجباری تاریخ ایران را با عریان کردن همسر و دخترانش آغاز کرد!
    http://shayeaat.ir/post/205

    8. مطالبه عمومی مردم برخورد قاطع با عوامل پنهان و پیدای فساد بر طبق روال همیشگی است و اعلام موضع رسمی و به موقع از سوی مسئولین از ایجاد شایعات و موجهای مختلف اجتماعی جلوگیری می کند.

    حق جو و حق طلب باشیم

     
    • تحليل جامع وخوبي نموده ايد,

       
    • هیچ خبرنگار گاردین در خانه ما نیست. اما برای نگهداری از پدرم پرستار استحدام میکنیم. هرچه پزستار از قم میایند شغل اصلیشان پرستاری نیست. با یک مبایل میایند و از خانه ما به عنوان هتل استفاده میکنند ظزف نصف روز یکی را پیدا میکنند میروند. در بیشتر موارد همان ازانسی که انها را فرستاده به انها مشتری مرد پیشنهاد میکند. یعنی لیست صیغه…. یکی امده بود قرار شد پدرم را به پارک ببریم در راه پارک با موبایل یک مرد را صدا کرد وقتی رسیدیم مرد انجا بود ولی از او خوشش نیامد کارتش را دور انداخت. حالا به این نتیجه رسیده ایم که از قم پزستار نحواهیم. کمیته امام لیست صیغه میدهد دگر عقلمان کار نمیکند انچه را شما صیغه مینامید بنظزمان روسپیگری میاید. ما حودمان با پدرمان هستیم ولی در خانه هایی که مریض تختی تنها را به دست پرستاران میدهند انها از مشتریان مرد در همان خانه پذیرایی میکنند.

       
    • جناب بهنام
      حق جو باشیم؟ اگر حضرتعالی حق جو بودید:
      1. کشف حجاب دختران رضا شاه را عریان کردن نمی نامیدی برادر متعصب. رضا خان صرفا روسری و چادر را از سر زنان و دختران خودش برداشت و به هیچ وجه آنها را عریان نکرد.
      2.همان کشف حجاب را اگر نمی کرد الان باید مثل املهای طالبانی و داعشی زندگی می کردیم. تو فکر می کنی آخوندها و ملاییان با کار زن و درس خواندن زن موافق بودند؟ نخیر برادر متعصب. سری به افکار و عقاید شیوخ عزیزت شیخ فضل الله نوری و مدرس بزن و ببین چگونه با درس خواندن زن،کار زن و حتی حق رای برای زن مخالفت می کردند و مثل امروز تو وا اسلاما می گفتند.
      3.اگر امروز خواهر و مادرت به خیابان می آیند و دانشگاه می روند و کار می کنند مدیون همان اصلاحات رضا خانی هستی. و الا به مانند طالبان می بایست در پستوی خانه سکنی می گزیدند.
      3.اولا در قانون شرع که حضرتعالی به آن معتقدید وظیفه عده نگر داشتن به عهده زن است و مرد می تواند یک ساعت صیغه کند و برود دنبال کارش.چنانچه زن عده را نگر ندارد گناهش گردن خودش است!!
      ثانیا در صیغه اگر از کاندوم استفاده شود نیازی به عده نگر داشتن ندارد برادر متدین. اصولا عده را نگه می دارند که در صورت حامله شدن زن مشخص باشد که بچه مال چه کسی است. وقتی زن مطمین باشد که حامله نمی شود دیگر دلیلی برای عده وجود ندارد!!

       
      • محمد گرامی

        حکمت وجوب عده بر زن در فرضی که عمل زناشوئی (دخول) واقع شده باشد ،پرهیز از اختلاط میاه (آبهای مردان متفاوت) و اختلاط و بی نظمی در مساله نسب و فرزندی است ،این حکمتی است که قابل استنباط است ،در عین حال مساله لزوم عده گرفتن بر زن (مدتهای خاصی را اجتناب از ازدواج جدید کردن) در فرضی که عمل زناشوئی واقع شده باشد چه در نکاح دائم که بدنبال آن طلاق یا فسخ واقع شود ،و چه در نکاح موقت که مدت مورد توافق بانتهاء رسیده باشد یا مرد از حق مدت خود چشم پوشی کرده باشد ،امری تعبدی است و بر زن واجب است ،و در این جهت تفاوتی نمی کند که از ابزارهای پیشگیری از آبستنی استفاده شده باشد یا نشده باشد ،بتعبیر دیگر، لزوم عده نگه داشتن پس از طلاق در نکاح دائم، نیز تمام شدن مدت زمان عقد موقت ،تابع تحقق یافتن عمل زناشوئی است چه با ابزار پیشگیری آن عمل واقع شود و چه بدون ابزار پیشگیری ،زیرا حتی در فرض اراده پیشگیری ،باز وقوع قهری و من حیث لایشعر حاملگی منسوب به عمل نکاح وجود دارد و عده نگه داشتن برای احراز و تاکید بر قاعده الولد للفراش است ،البته پس از تمام شدن عده چه در نکاح دائم و چه در نکاح موقت ،و محرز شدن آبستنی یا عدم آبستنی ،زن مختار است با فرد دیگری نکاح دائم یا موقت کند.
        خارج از بحث شما این نکته را هم گوشزد کنم که کسانی که “ازدواج موقت” یا “متعه” یا باصطلاح عامیانه “صیغه” را مساوی و مساوق با “فحشاء” و “زنا” می گیرند ،با احکام نکاح موقت آشنائی ندارند و نمیدانند که همه احکام نکاح دائم در نکاح موقت (که کوتاهی زمان آن می تواند از یکساعت تا سالها باشد) جاری است از جمله همین لزوم عده نگه داشتن زن ،و تنها تفاوتی که بین ایندو نکاح (دائم و موقت) وجود دارد در مورد “ارث و نفقه” است ،وگرنه اگر فرزندی پیدا شود فرزند شرعی قانونی طرفین است ،و از پدر و مادر خویش ارث می برد و واجب النفقه پدر است و احکام و لوازم دیگر ،بنابر این یکی دانستن “متعه” و “فحشاء” ناشی از جهل به احکام نکاح موقت یا متعه است.
        موفق باشید

         
  40. بعید میدانم که یقه میدرانید و نعره میزد ، ///////

     
  41. مصاحبه نوری زاد با جامعه مدنی

    گفتگوی محمد نوری زاد با برنامه ی جامعه مدنی – بخش دوم

    چگونگی پیدایش شنبه های اعتراض مقابل اوین:

    همان روزی که خانم نرگس محمدی به شکلی بسیار بسیار ناراحت کننده و در حالی که خانم گوهر عشقی مادر ستار بهشتی در اعتراض شیون می کرد و ضجه می زد از منزلش بیرون کشیده شده و به اوین برده شده، من و گوهر عشقی به دکتر ملکی هم زنگ زدیم و به دادسرای اوین رفته و پس از پیوستن دوستی به اسم آقای نعمتی، چهار نفر شدیم و آنجا بست نشستیم. آن روز می خواستند پس از پایان ساعات کار دادسرای اوین درها را ببندند که ما گفتیم درها را به روی ما به عنوان دارایی های انسانی اوین ببندید که ما همینجا می خوابیم. و این بود که مامورین پس پرده ی دستگاه قضائی به دیدن ما آمدند.وعده و وعید و قول همکاری دادند به شرط همکاری ما، و کار به قاضی اجرای احکام رسید. اما نهایتا ما متوجه شدیم که خانواده ی نرگس محمدی علاقمند به حضور پرفشار ما چهار نفر در داخل دادسرا نیستند شاید به این خاطر که وعده داده شده بودند که می شود بدون حضور این چهار نفر کار را سامان داد. به یک نحوی آنها را فریب دادند ما هم پا پس کشیدیم. اما بعد که ادامه ی حبس به بیماری نرگس منجر شد، ما باز جلوی اوین رفته و اعلام کردیم که شنبه ها برای همه ی زندانیان سیاسی که معتقدیم همه، بدون استثنا، بی گناهند با محوریت و نمادی از خانم نرگس محمدی از ساعت 10 تا 12 جلوی زندان اوین می ایستیم. همانطور که در همین ساعت، روزهای دوشنبه جلوی لاستیک دنا می ایستیم.

    ما نوشته هایی را بالا می گیریم. نه فریادی می کشیم نه حرکتی می کنیم که بخواهد تنشی ایجاد کند. تا اینجا جمعیت ما را هم جلوی اوین و هم جلوی لاستیک دنا تحمل کردند. ما واقعا از فردا بی خبریم. این حرکت های مدنی حق ماست. یعنی ایستادن، اعتراض کردن، حتی اعتصاب کردن حق ماست. حقی که ملاها و مامورین امنیتی ملاها از ما گرفته اند. این ابتدایی ترین و نخستین قدم هایی است که در جهت اعاده ی حق تباه شده ی خودمان می توانیم ابراز کنیم.

    به من می گویند آقای نوری زاد تو را چرا نمی کشند؟ من می گویم خوش انصاف، شما به جای اینکه به آنهایی که ساکتند بگویی چرا به دکتر محمد ملکی، گوهر عشقی، نسرین ستوده، محمد نوری زاد نمی پیوندید به من می گویی تو چرا هوار می کشی؟ تو چرا سر و صدا می کنی؟ به آنهایی که ساکتند ما باید اعتراض کنیم. یعنی اعتراض کردن حق ماست. حقی که بلافاصله بعد از انقلاب از ما گرفته شده و مردم عادت کرده اند در بستری از حقوق تباه شده روزگار بگذرانند.

    درخواست شما در مقابل لاستیک دنا و زندان اوین چیست؟
    ما در تجمع مقابل لاستیک دنا فضا را باز گذاشته ایم و هر کس با هر نوشته ای که جنبه ی عمومی دارد می تواند بیاید. منتها هر دوستی هر نوشته ای که بالا بگیرد مسئولیتش را خود بر عهده می گیرد. مثلا یکی از نوشته های من اینست که کارخانه ی لاستیک دنا را شیخ محمد یزدی، رئیس مجلس خبرگان رهبری دزدیده است. مسئولیت این شعار با خود بنده است. دوست دیگری نوشته ای بالا می گیرد که ما به سونامی دزدی ها معترضیم. دوست دیگری نوشته “آقای خامنه ای، درِ قوه ی قضائیه را باید گل گرفت”. کسانی هم تابلوهای درخواست آزادی زندانیان سیاسی را بالا می گیرند. مثلا مادر امید علیشناس که همین الان در زندان است شعار آزادی فرزندش را دارد، یا مثلا پدر و مادر سعید زینالی می پرسند “سعید ما کجاست”. بنابراین جمعی است با این پراکندگی، که خواسته ی واحدی هم دارند. یعنی اعتراض به هر آنچه که ناشایست است اما توسط حاکمیت برچسب درستی خورده است.

    در مقابل زندان اوین، خواسته ی مستقیم ما آزادی زندانیان سیاسی است چون باور داریم تک به تک این زندانیان در دادگاه های ناعادلانه و غیرعلنی محکوم شده اند و اگر مثلا رای دادگاه را درباره ی تک تک اینها بخوانیم مثل یک رساله ی عبید زاکانی خواهد شد از فرط خنده دار بودن. مثلا به یکی گفته اند تو الله اکبر گفته ای، و دو سال حبس داده اند. به آن یکی گفته اند تو فلان نوشته ای، پنج سال زندان داده اند. ما به اعتراض به زندانی شدن بی دلیل زندانیان سیاسی آنجا می ایستیم. در مورد خانم نرگس محمدی بنده و آقای دکتر ملکی به نمایندگی از طرف اعضای لگام به سیستم قضائی می گوییم که اگر نرگس محمدی به خاطر لگام باید دادگاهی و زندانی شود، ما هم اعضای دیگر لگام و شریک جرم او هستیم. رویکرد ما جلوی زندان اوین فقط آزادی زندانیان سیاسی است.

    شما و دیگران چقدر تهدید شده اید برای ادامه ندادن این تحصن ها، و تا کجا و کی این تجمع ها را ادامه می دهید؟
    رهبر همین چند وقت پیش وسط صحبت هایش گفت که گاهی از شدت نگرانی های فرهنگی خوابش نمی برد. من باورم بر این است که ایشان شوخی می فرمایند، چون ایشان خوابشان بسیار سنگین است. مثلا ایشان هشت سال همینجوری در دوره ی احمدی نژاد خواب بودند. سالهای سال با مدیریت شخص ایشان میلیارد میلیارد از پول ما به جیب روسها ریخته شد و ایشان خواب بودند. و ضجه های بچه های ما در کهریزک نتوانست خواب ایشان را بربیاشوبد. ما بنا داریم برخی از خواب ها را بربیاشوبیم. امروز ما را بگیرند فردا باز آنجا خواهیم بود. و این چیزی نیست که کوتاه بیاییم. ما آنجا هستیم برای برآشفتن خواب یک جماعتی که انگار از خون این مردم ارتزاق می کند. ما آنجا هستیم برای برآشفتن خائنانی که در مجلس نشسته اند و من مقام آفتابه داری آبریزگاه مسجد شاه اصفهان را هم برای آنها زیاد می دانم که زل می زنند به چشم مردم و این همه غارت را تماشا می کنند و اسم خودشان را گذاشته اند نماینده.

    به هر تقدیر ما آنجا هستیم تا حجت را بر مردم و بر مسئولین تمام کنیم به قدر بضاعتمان. امروز جوانی آمده بود و می گفت چه فایده؟ به او گفتم پسرم تصورت این باشد که جماعتی چندنفره در یک تاریکی بزرگ شمعی افروخته اند و به قدر شعاع نورانی این مشعل، تاریکی را پس رانده اند. پس نمی شود گفت چه فایده؟ فایده اش را بعدها باید رصد کرد. تهدید نشده ایم و گمان من اینست که از شرایط امروز ما به خوبی استفاده کرده ایم. اینها تازه از دل یک گفتگوی بین المللی بیرون آمده اند. اخیرا هم دیدم که آمریکایی ها اسم 150 زندانی بیگناه در دنیا را مطرح کرده اند و خواستار آزادی شان شده اند که خانم بهاره هدایت از ایران هم در آن لیست بوده. این نشان دهنده ی اینست که جهان نسبت به ایران حساس است. اینها تا الان با ما برخوردی نکرده اند. ولی ما تا هستیم، هستیم.

    http://ir.voanews.com/media/all/civil-society1/latest.html?z=4086

     
  42. حاج اقا خطاب به مجمع الشرعیه:
    هر جوری که می تونی نگذار مردم فهمشون زیاد بشه. بهشون بگو هر چی هست همینه که ما به شما می گیم و خارج از گفته ما کفر است و باطل.
    هیچوقت نگذار قمه و زنجیر علم و کتل از دست مردم بیفته.
    اگر روزی بیاد که مردم این ها رو زمین بندازن و کتاب به دست بگیرن، اون روز باید بریم و این عیش مدام رو رها کنیم.
    اگر تونستی این جوری مردم رو حفظ کنی، هزاران سال بر اون ها سواریم و از خریتشون ثروتمند و محترم زندگی می کنیم.
    اگر در هر هزار نفر یکی هم مثل این شاعر چرند باف پیدا شد، نترس و فوری اتهام کافر بودن بهش بزن.
    اون وقت می بینی همون مردمی که تو تربیت کردی چطور بر سرش می ریزن و تکه تکش می کنن…

    کتاب_حاجی_آقا
    صادق_هدایت

    90 سال پیش…

     
  43. با درودبه نوریزاد جان بر کف عزیز و هم میهنان فرهیخته : هردم از این باغ بری میرسد …..تازه تر ازتازه تری میرسد
    حالا باز هم به سردار سازندگی !! افتحار کنید و گذر زمان باعث شود که تحمیق ناس بیشتر و بیشتر شود و گذشته اشخاص به فراموشی سپرده شود مگر کسی پیدا شود و منجلاب خفته را به هم زند تا گندش بیشتر به مشام رسد
    محمد غرضی:
    هاشمی در ترور حسنعلی منصور سهم داشت

    محمد غرضی گفته اکبر هاشمی رفسنجانی در ترور حسنعلی منظور «سهم» داشت٬ ابوالحسن بنی‌صدر «خائن» نبود و محمد‌تقی مصباح یزدی از سال ۱۳۴۲ مبارزه با حکومت پهلوی را کنار گذاشت.
    آقای غرضی این مطالب را در یک گفتگو درباره فعالیت‌ها٬ مبارزه‌ و اقدامات خود از زمان حکومت پهلوی تا پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ بیان کرده است.
    غرضی در این گفتگو به صراحت اعلام کرده هاشمی رفسنجانی در ترور حسنعلی منصور که از سوی گروه «نواب صفوی» صورت گرفت٬ «سهم» داشته است.
    وی گفته که نمی‌خواهد درباره این ماجرا مطالب دیگری بگوید٬ چرا که «اگر بخواهم حرف بزنم خیلی جا‌ها به انقلاب صدمه وارد می‌شود.»
    محمد غرضی در بخش دیگری از سخنان خود گفته که بنی‌صدر در مدیرین جنگ «به حرف امام گوش نمی‌کرد» ٬ اما «خائن» نبود.
    وی افزوده «بنی‌صدر قدرت‌طلب بود. او آمد و رئیس‌ جمهور شد و گفت حالا که رئیس‌ جمهور شدم همه کنار بروند و کشور به دست من باشد.»
    غرضی در این گفتگو درباره محمد‌تقی مصباح یزدی هم گفته او «تا ١۵ خرداد با انقلاب همراه بود٬ اما وقتی ماجرای ١۵ خرداد پیش می‌آید و خونریزی می‌شود کنار می‌رود و از آن زمان هیچ کاغذی را امضاء نمی‌کند.»

    حامد عزیز! کحایی ! یادت به خیر که افشا مینمودی این دجالان را و پرده های جهل را کنار می افکندی .یادت به خیر .

     
  44. خدا وکیلی این مقاله رو بخونین و اونو مقایسه کنین با نوشتهای خودروشنفکران خواندگانی (منظورم اینه که اینا به خودشون و همپلکیاشون میگن روشنفکر، نون به قرض همدیگه هم میدن دیگه، ولکن همه چی هستن الا روشنفکر) مثل هر دوتا حاجی دباغ و یا امثالهم، یا مثلا میگم ها، حاج خانوم عبادی) در حکومت اسلامی ایران. این بیچارهها چه دست و پاشون میلرزه، ولی آقای صادق جلال العظم چه راحت حرفش رو میزنه. خنده دار اینه که یه زمانی تابلیغاتچیای اسلامی میگفتن رییسک جمهور حاج ممد مارتین لوتر ایرانه، لابد توی شهر کورا یه چشم پادشاهه حتی اگه همون یه چشمشم با عینک باید ببینه.

    اندیشمند نامی عرب: اسلام تا امروز مارتین لوتر نداشته است
    به قلم صادق جلال العظم

    روشنفکران دینی مدام بحث و جدل می‌کنند که چرا جوامع اسلامی در بحران و انحطاطی همه‌جانبه فرو رفته‌اند، آنها به همه‌چیز فکر می‌کنند جز این که اشکال این جوامع دقیقا همین است که آنها “اسلامی” هستند و همچنان به اعتقاداتی پای‌بند هستند که با روزگار آنها سازگار نیست.
    صادق جلال العظم، فیلسوف و اندیشور نامدار سوری، در مصاحبه‌ای درباره رشد بنیادگرایی می‌گوید: «اسلامگرایان حامل سمتوم‌های یک بیماری هستند. آنها شکست مدرنیته عربی را منعکس می‌کنند: ناتوانی در رشد و پیشرفت جامعه، ایجاد رفاه و بهروزی و… اسلامگرایی نوعی دهن‌کجی به این مدرنیته‌ی شکست‌خورده است.»
    صادق العظم مهم‌ترین و بانفوذترین چهره روشنگری در جهان عرب شناخته می‌شود. او در گفت‌وگویی کوتاه اما پرمایه با روزنامه “نویه زوریشه تسایتونگ” چکیده نظریات خود را به اختصار و روشنی بیان کرده است.
    او نقد فرهنگی را مهم‌ترین وظیفه روشنفکران جوامع عرب می‌داند و معتقد است که این نقد باید به گونه‌ای بنیادی و دلیرانه از نقد آموزه‌ها و بنیادهای دینی ناسازگار با ساختارهای مدرن شروع شود.
    صادق العظم خود این نقد را سالها پیش با نگارش کتاب پراهمیت “نقد تفکر دینی” شروع کرد و به خاطر آن رنج‌ها و آزارهای زیادی از سوی متعصبان متحمل شد تا آنجا که گروه‌های افراطی به مرگ او فتوا دادند. امروزه با گسترش موج بنیادگرایی و آشکار شدن دامنه و ابعاد خطرناک آن، نظریات انتقادآمیز این متفکر پژواکی تازه یافته است.
    بیشتر بخوانید: اهدای مدال گوته به اندیشمند سوری‌تبار
    کوتاهی مراجع دینی
    صادق العظم مراجع دینی رسمی مسلط در جهان اسلام، مانند “الازهر” در مصر یا خاندان سعودی با تفکر جزمی وهابی را متهم می‌کند که با زور و تعصب از اصلاح دینی در اسلام جلوگیری کردند و نگذاشتند که این دین با نیازها و مقتضیات زمانه هم‌ساز شود. آنها از بیم از دست دادن اقتدار خود و رانده شدن اسلام به عرصه خصوصی با هرگونه نوگرایی در اسلام مخالفت کردند.
    این مراجع بیم داشتند که با رشد سکولاریسم اسلام نیز به همان سرنوشت مسیحیت در غرب دچار شود، از عرصه عمومی کنار گذاشته شود و در نتیجه اقتدار آنها خدشه بردارد. هم و غم آنها حفظ اقتدار معنوی و سیاسی بود.
    صادق العظم مراجع رسمی جهان اسلام را متهم می‌کند که زمینه را برای رشد بنیادگرایی فراهم کردند، به گونه‌ای که ویروس آن به شکل یک “بیماری” در سراسر جوامع اسلامی منتشر شد. او تصریح می‌کند که فقه و اسلام سنتی لاجرم به “داعش” ختم می‌شود و هیچ مفری برای آن موجود نیست.
    الأزهر: نماد محافظه‌کاری و گذشته گرایی در جهان عرب
    اصلاح دین مهم‌تر از سکولاریسم
    صادق العظم برقراری سکولاریسم، اصل جدایی دین از سیاست، را بسیار مهم اما غیرکافی می‌داند. او معتقد است که با حفظ اعتقادات اسلامی، برپایه فقه و اصول شریعت، سکولاریسم غیرممکن است. او می‌گوید پیش از هرچیز خود این تفکر باید اصلاح و با مقتضیات دنیای مدرن سازگار شود.
    نویسنده “نقد تفکر دینی” که خود را بیش از هر متفکری به ایمانوئل کانت مدیون می‌داند، معتقد است تنها چیزی که می‌تواند جوامع اسلامی را از بحران و آشفتگی کنونی نجات دهد، رفرم دینی بنادین است، کمابیش به همان گونه که پروتستانتیسم کیش مسیحیت را برای پذیرفتن تمدن مدرن آماده کرد.
    بیشتر بخوانید: بنيادگرايى اسلامى (۱)
    به نظر صادق العظم رفرم “اسلام سنتی” باید توسط روشنفکران مسلمان صورت بگیرد، از این رو او از نقش اندیشمندانی مانند نصر حامد ابوزید در مصر، محمد ارکون در ترکیه و محمد شحرور در سوریه ستایش می‌کند، اما دریغ می‌خورد که تلاش‌های فکری این افراد هرگز به صورت جریانی نیرومند و مؤثر در نیامد تا بتواند به گونه‌ای نهادین جوامع اسلامی را متحول کند.
    به نظر او امروزه مهمترین وظیفه روشنفکران و اصلاح‌طلبان جوامع اسلامی آن است که عقاید دینی خود را با موازین حقوق بشر و آزادی‌های فردی همخوان کنند.
    او تأکید می‌کند که اسلام تا کنون مصلحی ژرف‌بین و دلیر مانند مارتین لوتر، پایه‌گذار مذهب پروتستان، به خود ندیده است.
    صادق جلال العظم را پدر معنوی تمام نویسندگان غیرمذهبی و نوگرای عرب می‌دانند. این اندیشمند نامدار سوری در ۱۹۳۴ در دمشق به دنیا آمد. او نه تنها به فرهنگ اسلامی و عربی مسلط است، بلکه از فلسفه و تفکر غرب نیز شناختی عمیق دارد و آن را سال‌ها در دانشگاه‌های معتبر تدریس کرده است.
    صادق العظم به خاطر تلاش روشنگرانه‌اش در راه گسترش دموکراسی و احترام به حقوق بشر، بارها مورد ستایش قرار گرفته است. در ۲۸ اوت امسال در شهر وایمار آلمان، مدال پراعتبار گوته به او اهدا می‌شود.
    DW.COM

     
    • مازیار وطن‌پرست

      مش قاسم گرامی
      از معرفی “صادق جلال العظم” سپاسگزارم. کتابی از نصر حامد ابوزید به ترجمهٔ مهدی خلجی را خوانده‌ام و به معرفی کورس گرانمایه با امین معلوف هم آشنا شده‌ام (که البته خود مصلح دینی نیست ولی نقدش بر جوامع عرب بسیار خواندنیست).

      با اینهمه از خواندن نوشتهٔ شما متعجب شدم. برگشتم و دوباره آن را خواندم تا مطمئن شوم اشتباهی نکرده‌ام، اما تناقضی که در نوشتار شماست آشکارتر شد. شما از سویی همزبان با “صادق جلال العظم” و به درستی اسلام را محتاج یک بازبینی و رفرم اساسی معرفی کرده‌اید. از سوی دیگر دقیقا تمام کسانی که توانایی این کار دارند و به آن مشغولند را در ابتدای نوشتهٔ خود نواخته‌اید. عبدالکریم سروش، مجتهد شبستری، زنده‌یاد احمد قابل و با فاصله مهدی خلجی و اکبر گنجی … افرادی از این قبیل دقیقا همان کسانی هستند که به بازبینی معارف اسلامی مشغولند. اینکه چقدر موفقند یا نه بحث دیگریست. اما شما با عادت خود به تخفیف هرآنکه خود نپسندید، حتی آنها را قائل به روشنفکر نامیدن نمی‌دانید. مگر فکر می‌کنید کار پیراستن دین را باید امثال “کارل مارکس” یا “آرامش دوستدار” یا همفکرانش انجام دهند (که اصولا دین را مساوی نیندیشیدن می‌داند)؟ طبیعی است کسی می‌تواند به پیرایش دین بپردازد که ابتدا خود مومن و باورمند به آن باشد. شما ابتدا هرآنکه به دین مومن است را به توهینی می‌رانید.

      سید یحیی یثربی از مهمترین چهره‌های معاصر فلسفهٔ اسلامی است. ایشان به بازخوانی انتقادی میراث فلسفی ما برخاسته‌اند. کارش هم مطابق معمول با موانع و مخالفت متحجران روبروست. شما اگر با ایشان آشنا شوید قطعا او را هم بنا به عادت به دشنام یا پسوند ک مثلا به “استادک فلسفه” خواهید نواخت. اما غیر از امثال یثربی -که آموختهٔ این سنت است اما فکرش منجمد نیست- چه کسی می‌تواند از ابوعلی سینا یا ملا صدرا انتقاد کند؟ و مگر دکارت که آغازگر عصر نوینش دانسته‌اند و موسس فلسفهٔ معاصر، بخشی از کتابش را به استدلالی در اثبات خدا تخصیص نداده؟ یا کانت یک پروتستان متعصب نبود؟

      مش قاسم گرامی، ما با مانع بزرگی در سنت مواجهیم و آن نیندیشیدن و بزرگان را مقدس دانستن است. در همین وبلاگ زمینه‌اش وجود دارد تا کورس گرامی را به مقام تقدس رسانده و انتقاد از او را به کفر تشبیه کنیم (با کمی مبالغه البته). همین الآن مزخرف‌ترین حرف‌ها را می‌شود با نسبت دادن به یک اسم بزرگ در فیس بوک نوشت و صدها بار به اشتراک گذاشت بدون اینکه حتی ربطی آن شخص بزرگ داشته‌باشد. روی دیگر این سکّه توهین و تخفیف متفکران است و نواختن و تحقیر هرآنکه چون ما نیندیشد.
      در چنین فرهنگی اینکه کسی مثل سروش یا محتهد شبستری ببالد و بخواهد موضوع وحی را مورد کنکاش و تدقیق و چون و چرا قرار دهد امر بسیار نادریست و محتاج شجاعت فراوان. مادام که عقلانیت از دل سنت اسلامی نبالد و بر آن مسلط نگردد همواره دو گانهٔ “دین- خرد مدرن” در تضاد و جنگ با یکدیگر خواهند بود و متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست: گروهی آن گروهی این پسندند.

      در موضوعی که از متفکر سوری نقل کردید -البته مستقیما مربوط به شما نمی‌شود اما چون پیش آمد می‌گویم- عنوان شده که اسلام محتاج یک مارتین لوتر است. این حرف را به پارسی نخستین بار امثال آخوندزاده و طالبوف در 150 سال پیش مطرح کردند. کسانی که هنوز و پس از 150 سال کتابشان در ایران منتشر نشده‌است. امروزه کسی میراث مارتین لوتر را برای احیای مسحیت و تولد بورژوازی به تنهایی کافی نمی‌داند. میراث مارتین لوتر در چند نقطهٔ اروپا به فاجعه گرایید. کما اینکه بعضی‌ها معتقدند مارتین لوتر اسلامی قبلا ظهور کرده و میراثش داعش است. مارتین لوتر یک راهب بنیادگرا بود. اصلاحاتی که او در مذهب کاتولیک بوجود آورد را بعضی‌ها به نظرات ابوتمیمه یا عبدالوهاب (آباء سلفی‌ها) تشبیه کرده‌اند. رجوع مستقیم به متن مقدس و پیراستن همهٔ پیرایه‌هایی که در طول قرون پیرامون دین مجتمع شده‌اند و (در مورد مارتین لوتر) کنار گذاشتن دم و دستگاه کلیسا.

      من فکر می‌کنم ما در شرایط کنونی محتاج چیزی بیش از مارتین لوتر هستیم، البته علی1 عزیز را به این بحث بسیار واردتر از خویش می‌دانم. هرچند همواره پس از آموختن دوست دارم ازیشان انتقاد هم بکنم 🙂
      و باز گمانم اینست که بازخوانی‌های امثال سروش و شبستری از متون مقدس اسلامی می‌تواند به تغییراتی بیش از اصلاحات مارتین لوتر بیانجامد، مشروط به آنکه ببار بنشیند.

       
  45. سند جنایت شاه خائن ان میهن فروشی که با فروش ۱۲۸ میلیارد نفت در طول ۵۷ سال سلطنت پهلوی به فکر آیندگان این کشور بود و هر جا سرمایه گذاری میکرد در مقابل حکومتی که ۱۳۰۰ میلرد دلار نفت فروخت و پورشه و مبلمان و سنگ قبر وارد کرد تو را به وجدانت چاپ کن نوریزاد و تحلیل خود را بنویس :
    یک مقام بلندپایه وزارت نفت ایران گفته است که بریتانیا تعهد کرده که سهم ایران از میدان مشترک گازی رام (Rhum) را بعد از لغو تحریم ها بپردازد.
    شانا، شبکه اطلاع رسانی نفت و انرژی وابسته به وزارت نفت ایران می گوید امیرحسین زمانی نیا، معاون امور بین الملل وزارت نفت این کشور پس از دیدار با آجی شارما کاردار بریتانیا در تهران، این موضوع را عنوان کرده است.
    بر اساس این گزارش برداشت نفت از میادین قدیمی، توسعه مخازن مشترک و ازدیاد برداشت، محورهای مورد مذاکره دو مقام ایرانی و بریتانیایی بوده است.
    رام یک میدان گازی کوچک فراساحلی است که توسعه مشترک آن با سرمایه گذاری مشترک ایران و بریتانیا پیش از انقلاب ایران انجام شد. این میدان در ۴۰۰ کیلومتری شهر ابردین در آب های ساحلی اسکاتلند در دریای شمال قرار دارد. قرارداد اکتشاف این میدان در سال ۱۹۷۳ منعقد و در سال ۱۹۷۷ به کشف میدان انجامید.
    بنا بر توافقی که در دوره محمدرضا پهلوی میان ایران و بریتانیا امضا شد، شرکت بی‌پی و شرکت ملی نفت ایران هر یک صاحب نیمی از عایدات بهره‌برداری از این میدان گازی هستند.
    استخراج گاز این میدان از سال ٢٠١٠ به دلیل اعمال‌ تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه صنعت نفت ایران متوقف شد اما در اکتبر ۲۰۱۴ بی پی اعلام کرد که بهره‌برداری از میدان گازی رام از سر گرفته می‌شود.
    پس از آغاز برداشت مجدد از رام، این میدان تحت یک مدیریت موقت قرار گرفته و از آن زمان تاکنون سهم ایران از درآمدهای حاصل از فروش گاز این میدان در حسابی جداگانه نگهداری می شود. رام در حدود ۵ درصد از گاز مورد نیاز بریتانیا را تامین می‌کند.

     
  46. کورس گرامی
    ما هنوز در نیافته ایم حرمت اهل قلم را آن گونه که در خور و شایسته است حفظ کنیم.

    برخی از خوانندگان محترم این وبگاه متوجه نیستند یک نویسنده به خصوص نویسنده ای محقق و دانش پژوه چگونه به نگارش دست می برد. دوستانه عرض کنم فکر می کنند کیلویی یا متری است.

    عزیزان اگر چه می دانم انتقاد های شما خیر خواهانه است لیکن تقاضا می کنم بیاییم بیاموزیم نحوه کار اهل قلم را به اهل قلم بسپاریم. اگر مایل به بحث و گفت و گو و تبادل نظر با کورس هستید و نوشته هایش را نقد می کنید که چه زیباست. لیکن درست نیست به طول و عرض کار های کورس ایراد بگیریم.

    نویسنده چه بسا خود نیز اختیاری در حجم نوشته هایش و حتی محتوای آن نداشته باشد چرا که از روی هوا و هوس نمی نویسد. کورس عصاره عمری مطالعه و اندیشیدن را مفت و مجانی در اختیار ما قرار داده است و همه را مدیون خود کرده است.

    آری. اگر مملکت متمدنی داشتیم که در آن بزرگان و بلند مرتبگان در جایگاه های رفیع قرار می گرفتند عجیب بود اگر کورس دستمایه عمرش را این گونه انتشار می داد. چه کنیم که جاهلان حاکم و عاقلان زیر دستند.

     
    • اشتباه تصور فرموده ای ساسانم، بزرگی یک بزرگ به این است که نقد شود. این را باید از آن مدتی که در غرب سکنا فرموده ای می آموختی. نقد کردن بزرگ هم بزرگ را بزرگتر می کند، هم کوچک را آماده همزبانی با بزرگ می نماید

       
      • علی گرامی
        من که خوشبختانه از صاحب نظران نیستم. حد اکثر کاری که می توانم بکنم دو زانو مودبانه در کلاس درس حاضر شوم و بهره برم. اگر دوستان نقدی بر محتوی نوشته کورس وارد آورند که موجب شادی است چرا که به گرمی مجلس می افزاید و شنوندگان بهره بیشتری می برند.

        حال فکرش را بکن کورس هستی. کاری سخت و سنگین یا به قول خودت سهمگین به دست گرفته ای. چقدر با افکار خود کلنجار می روی و نیرو صرف اندیشیدن می کنی تا یک جمله آری یک جمله با معنی و در خور بحث از دل آن بیرون آید. چه بسا گاه بر سر کلمات و لغات درگیر می شوی تا انتخابت بهترین باشد. کلمه به کلمه سنگ روی سنگ می چینی و بنای گفتار را بالا می کشی و کاخی زیبا و با شکوه و بکر و اثری فکری که تا کنون نبوده و سابقه نداشته می سازی و در معرض قضاوت بینندگان قرار می دهی.

        من هم که مخالف نقد نیستم در نوشته ام هم تاکیدکرده ام نقد به محتوی بسیار زیباست. ولی فکرش را بکن یک نفر برود جلوی تابلوی مونالیزا و اعتراض کند که چرا این تابلو اینقدر بزرگ است (البته اصلا بزرگ هم نیست ولی من مثال زدم). اگر اهل فن و صاحب نظر است چه بهتر بود می گفت تعادل رنگ آمیزی مراعات نشده و زمینه با سوژه مناسبت ندارد و در مورد کورس می گفت فلان نوشته فلان جمله نا مفهوم است یا متناقض است یا من نظر دیگری دارم و نظر کورس در باره کانت را درست نمی دانم. نه این که چرا اینقدر زیاد می نویسی……..

        باور کنید اگر کسی اینجا بیاید و ریشه ها را در نیابد اگر چه تمامی نظرات را خوانده باشد و بسیار بحث دین و ضد دین و قرآن و …. هم کرده باشد ضرر کرده است.

        بهتر آن است که دوستداران کورس ریشه ها را در اولویت قرار دهند و اگر وقتی باقی ماند به نوشته های دیگر بپردازند.

         
        • این چه مصیبتی است که ما ایرانیها اول نقش ناجوری داریم و در شکل داش مشتی و امثال آن ظاهر می شویم و بعد که طرف مان را اندکی معقول می یابیم درجا در پوست استاد دانشگاه فرو می رویم؟. شما کافی است نوشته بالای خودتان یعنی آنکه من نقد کردم را با این نوشته تان که به من پاسخ دادید را با هم مقایسه کنید. در جا این تفاوت دو نقش و دو شخصیت به چشم می آید چرا؟ ثانیا در پاسخ به محتوای نوشته: همان فرد در مقابل تابلو مونالیزا می تواند به اعتراض بایستد که چرا اینقدر بزرگ است همانطور که بخش رنگ آمیز و رعایت چه و چه را هم می تواند نقد کند دقیقا همانطور که قانون اساسی و رفتار یک حکومت را میتوان هم نقد علمی کرد و هم به اعتراض ایستاد به شکل مدنی. اینها فرق دارند؟ به نظر نمی رسد در حیث مثال بودن هیچ فرقی باشد. ما هم به سلیقه دیگران اعتراض می کنیم و هم به اصول حاکم بر ذهنیت سلیقه سازشان. سابقه نداشته چنین اعتراضی؟ اشکالی ندارد سابقه اش از همنی جا که نامعقول نیست می تواند ساخته شود.اصلا نقد کردن به همه چیز تعلق می گیرد به ذوق، به علم، به احساسات و عواطف، به نحوه خندیدن و گریستن و به نحوه حرف زدن و هکذا نوشتن. چرا سبک و سلیقه نوشتن و بلند نوشتن را باید نقد کرد؟. چون -در اینجا مثال کورس-من کورس را می خوانم اذیتم می شوم پس می گویم کسی که اصلا با ذهنیت او آشنا نیست یا او را دوست ندارد بیشتر از نوشته دوری میکند پس برای اینکه متن او بیشتر خوانده شود و پخش شود به نویسنده اش انتقاد می کنم. او هم مختار است نقد من را با ذهنیت خود و چارچوب اصولش، بسنجد اگر در آن خوبی ندید، راهش را برود و البته بهتراین است در این صورت وجه خوب بودن راه خود را برای آن خواننده مشتاقش هم توضیح دهد. عبارت آخرتان دیگر شاهکار است چون دوستدار کورس که او را می خواند، هنر این است که بی تفاوت یا مخالف او هم بشکلی وادار به خواندنش شود:. اینکه کورس کوتاهتر بنویسد یکی از راهکارهاست

           
    • هر محقق و دانشمند خوب لزوما یک نویسنده خوب نیست.

       
  47. قابل توجه سفیر کبیر جمهوری اسلامی در یمن !!!!

    …و راه حلِ آشتی ملی یمن !!!1

    ابو یوسف یعقوب پسر ابراهیم از ابی حنیفه از عبدالرحمن سلمانی از حنش پسر معتمد از علی پسر ابو طالب نقل میکند که گفت: رسول خدا مرا خواند و به یمن فرستاد تا میانه ی یمنی ها صلح کنم. گفتم ای رسول خدا آنها مردمانی بسیارند و پیر مردانی کهن دارند و من جوانی هستم نورس. فرمود: ای علی زمانی که به گردنه ی افیق صعود کردی با صدای بلند فریاد کن: ای درخت! ای کلوخ ! ای سنگ!، محمد رسول خدا به شما درود فرستاد. پس رفتم و زمانی که بر آن گردنه بالا رفتم و به یمن سرازیر شدم و دیدم همه با نیزه های افراشته پیکان زده و کمان بر دوش و تیغهایی لخت و برهنه به سوی من روی آورده اند پس با آوازی بلند پیغام پیغامبر را بر شجر و کلوخ و خاک رساندم. پس درخت و کلوخ و خاکی نماند مگر هم آواز با من فریاد کشیده و گفتند: بر محمد رسول خدا و نیز تو درود باد پس همه ی آن مردم پریشان شدند ودل ها و زانو ها ی شان لرزید و سلاح از دستانشان افتاد و شتابان نزد من آمدند پس میانه ی آنها اصلاح کرده و بازگشتم. امالی شیخ صدوق، صفحات 353ـ355

     
  48. ////////////!

    احمد، پسر محمد، پسر ابی نصر بزنطی گوید: در نامه ابوالحسن علی بن موسی الرضا خواندم که نوشته بود: به شیعیان من برسانید، زیارت من در نزد خداوند، برابر است با هزار حج. به فرزندش گفتم: هزار حج؟ گفت: آری به خدا قسم هزار حج برای کسی که با شناخت مقامش، او را زیارت کند. امالی شیخ صدوق صفحه 191

     
  49. “از طولانی شدن مطلب (بقول برخی کیلومتری شدن مطلب! اما همان معترضان به کیلومتری ،اعتراضی به کیلومتری نویسی هم نظران خود ندارند! آنجا واقعا خوب است اما کیلومتری نویسی سید مرتضی واقعا بد است چون محتوا مورد تنفر آنهاست!) پوزش می طلبم ،این اقتضای نکات مطول نویسنده کامنت گذار بود”
    سيد مرتضى

    سيد مرتضاى گرامى اگر چه كامنت هاى طولانى شما را نمى خوانم اما چشمم به اين بخش در انتهاى نوشته تان افتاد و متوجه شدم كه اشاره تان به من است.
    اما اينكه چرا كامنت كيلومترى شما مورد ايراد من است اما كامنت كيلومترى كورس و امثال او نه.
    دليل آن آشكار است زيرا شما باورهايى كه از هزاران تريبون ديگر كه در دست همفكران شماست، شنيده مى شود، در هزاران كتاب منتشر مى شود و در مدارس و دانشگاهها به زور به مغز نونهالان و جوانان فرو مى شود و شخص در صورت انكار آنها به مرگ محكوم مى شود را به اينجا آورده و تكرار مى كنيد و البته كه هيچوقت نشنيده ايم به اينكه همفكرانتان صداى هر دگرانديشى را در جامعه خفه كرده اند و به آنان اجازه نشر عمومى انديشه هايشان را نمى دهند، معترض باشيد. اگر كتاب كورس يا نوشته هايى مانند او اجازه نشر داشت ايشان ناچار نبودند آن را بصورت كامنت اينجا نشر دهند و اين تفاوت بسيار بزرگ كامنت هاى كيلومترى شما با كامنت هاى كيلومترى دگر انديشان است.

    سر آشپزى را تصور بفرماييد كه منوى طولانى به مشترى ارائه مى كند و با پشتكار و اصرار سعى دارد ثابت كند بسيار غذاهاى مفيدى هستند اما مشترى مى بيند اين غذا ها همان هستند كه سالهاست با همين محتويات و با همين كيفيت و پخته شده توسط سرآشپزهايى چون او و حتى حاذق تر از او در تمام رستوران ها و اغذيه فروشى هاى ريز و درشت سطح شهر با اجبار به همه خورانده مى شود و از آن قبلا خورده است و از عوارض آن دچار رنج و بيمارى و سرطان شده است. پس هرچند اين سرآشپز منو را در جلد هاى فاخر بگذارد يا دور ليست غذا ها را با گل و بته تزيين كند، و بگويد اين منوى مرا بخواهيد اگر از خوردن غذاهاى ان به حال مرگ افتاده ايد مال اينست كه اين منو مفهوم است و غذاهايش مصداق و نبايد مفاهيم و مصاديق را خلط كنيد، باز هم منويش خواستنى نمى شود.
    اما منوى كورس يا امثال او اگر طولانى است، غذاهايى عرضه مى كند كه آنها را در شهر ممنوع كرده اند تا ذائقه مردم، جز آن غذاهاى كذايى طعم ديگرى را تجربه نكند. حق بدهيد كه اين منوها ازمنوى شما جالب توجه تر باشند. بخصوص آنكه سلامتى مصرف كنندگان غذاهايشان را هم در دنيا مى بينيم و مصاديق، سرآشپز را روسياه نكرده است. عرضه اين منو هاى ممنوعه در اينجا توجيه عقلى دارد حتى اگر طولانى باشند و خواندن و درك آنها نياز به صرف وقت و حوصله داشته باشد.
    اميدوارم اينجا به مصداق ” دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه ، هر دو جانسوزند اما اين كجا و آن كجا” تفاوت كامنت هاى كيلومترى خود را با كامنت هاى كيلومترى ديگران دريافته باشيد.

    دوست ندارم مانند شما با لحن عاقل اندر سفيه سخن بگويم اما اينجا ناچارم به سبك خودتان بگويم ” آندرستند؟”

     
    • آنیتا خانم گرامی

      با سلام

      اولا :شما هرچه را دوست دارید بخوانید و هرچه را دوست ندارید نخوانید ،من التماسی بشما نکرده ام که سخن مرا بخوانید یا نخوانید ،اما بقاعده شما حق ندارید به نوشتن یا طرز نوشتن کسی در یک سایت آزاد اعتراض کنید یا آنرا کیلومتری توصیف کنید اگر که واقعا دمکرات هستید ،البته در این چند ساله گفتگوهایی که با هم داشته ایم و نقد هایی که داشته ایم که هنوز روی سایت نوریزاد قابل جمع آوری هست ،شاهد صدق خوبی برای این گزاره شماست که :”اگر چه كامنت هاى طولانى شما را نمى خوانم اما چشمم به اين بخش در انتهاى نوشته تان افتاد و متوجه شدم كه اشاره تان به من است”! خصوصا آن قسمت ذیل عبارتتان !
      اما بهرحال اینجا یک سایت آزاد است و هرکس می تواند نوشته خویش را اینجا بگذارد خواه دیگران آنرا بخوانند یا نخوانند ،اما من بخلاف شما همه نوشته های شما و دیگران را خوانده و می خوانم و هیچگاه ادعای کذب را مایه تفاخر و فرادستی و خود برتر بینی نسبت به دیگران و مخالفان فکری خویش قرار نمی دهم.البته دوست محترم جناب کورس بمراتب احترام من نسبت به خود واقف است ،و اشاره من در آن جمله دقیقا به همین عدم تحمل شما بود که مدتی قبل این وصف را در مورد نوشته های من بکار برده بودید.

      ثانیا:شاهد از غیب رسید! شما با این کامنت تان خوب سخن مرا تایید کردید که :توصیف نوشته دیگران به “کیلومتری” مبتنی بر چه سنجه ای بوده است :اینکه محتوایی اگر مورد تایید و محبت شماست “کیلومتری ” نیست اگرچه طویلتر از نوع نوشته های دیگران باشد ،و اگر محتوایی مورد نفرت و انزجار شماست حتما “کیلومتری” است اگرچه نویسنده آن روی انبوه اشکالات مطرح در این سایت ناچار به بیان آن باشد.
      البته این دوگانگی در رفتار و نگرش امر بدیعی برای من نیست زیرا در تعلیمات دینی ما اشاره به این وصف انسان شده است که “حب الشی یعمی و یصم” و من اضافه می کنم :بغض الشی نیز یعمی و یصم،مع الاسف کو که انسان به این زودیها خود را بشناسد و اهل این باشد که در انگیزه های قول فعل خویش تفتیش کند ،آنچه در معارف اخلاقی دینی ما به “محاسبه و مراقبه نفس” تعبیر شده است.
      امیدوارم خواهر سابق ما این نکته را خوب “آندرستندینگ” کند.

       
  50. خیانت چیست؟

    مثلا در جنگ. کسی بیاید مختصات محل تجمع واحد های ارتش را به دشمن بدهد. خیانت از این واضح تر؟ نزدیک به تمام کشور های دنیا چنین فردی را در یک دادگاه صحرایی اعدام می کنند. بحث هم ندارد.
    کسی بیاید فرض کنید برنامه سفر مقامات درجه اول سیاسی را در اختیار تروریست ها قرار دهد تا بتوانند این مقامات را ترور کنند. یا بیاید دیگر اسرار امنیتی را به دشمن تحویل دهد. در همه این حالات مشخص است که فرد خاین موجب کشته شدن جمعی می شود. درجات خیانت البته کم و زیاد دارد ممکن است خیانت در حدی باشد که نتیجه جنگ به سود دشمن تمام شود که مثال تاریخی آن فرمانده ارتش امپراطوری اتریش در جریان جنگ جهانی اول است اسمش خاطرم نیست ولی وی تمامی نقشه های از پیش آماده شده عملیات نظامی اتریش را در اختیار روس ها قرار داد طوری که هر گاه اتریش عملیاتی آغاز می کرد روس ها قبلا نیرو به منطقه اعزام کرده بودند و اتریشی ها را شکست می دادند.

    برویم سر اصل مطلب

    در هیچ جای دنیای متمدن نظامیان اجازه مداخله و اظهار نظر در امور سیاسی ندارند. این یک امر بدیهی و عاقلانه است و بر هیچ انسان با شعوری پوشیده نیست. خوب این هم یک درجه از خیانت است که نظامیان وارد امور سیاسی شوند. خوب که بنگریم خیانت کمی نیست. آثارش مشخص است. مداخله نظامیان در امور سیاسی معنایی ندارد به غیر از رویارویی با اراده ملی. نظامیانی که چنین می کنند خاین به ملت هستند. وظیفه نظامی دفع مهاجم مسلح است و لا غیر. پا را از این فرا تر نهد خیانت کار است.

    حالا فکرش را بکنید باعث و بانی و مسبب چنین خیانتی چه وضعی دارد. آن کسانی که با وضع مفاد قانونی مخدوش متناقض و متضاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را موظف به حفظ نظام کرده اند.

    درک می کنید معنی این چیست؟ یعنی ما نتوانسته ایم مردم را قانع کنیم جمهوری اسلامی را بپذیرند و از طریق سیاسی شکست خورده ایم بنا بر این سپاه وارد عمل می شود و حساب مردم را می رسد کاری که مدت ها است آغاز شده و رو به شدت است. یعنی انتخابات آزاد و رای مردم که تنها راه حل مشکلات سیاسی در دنیای متمدن است برای حاکمان بی معنی است.

    حالا فکرش را بکنید کدام خاین تر است آن که مختصات چند واحد نظامی را به دشمن می دهد یا آن که رو در روی اراده ملی می ایستد و ملت را تهدید به “سیلی زدن” می کند!

     
  51. علی اکبر ابراهیمی

    در سند مبانی نظری اصلاحات که قبل از انتخابات سال 88 توسط آقای محمد خاتمی طی سه جلسه باز تعریف و تبیین شد نیز، سه درد تاریخی ما “استعمار، استبداد و عقب ماندگی” اعلام شده و ” استقلال، آزادی و پیشرفت” بجای آن در مد نظر قرار گرفته بود. در آن سند، اصلاحات ممکن ترین، کم هزینه ترین و پر فایده ترین گزینه برای تغییر، بهبود و پیش رفتن به نظر می رسید. درست هم بود. من نیز از آن سند حمایت کردم. آن سند آخرین فرصت رژیم برای برخورداری از شانس نجاتی نسبی بود. آن سند حجت را بر رژیم تمام کرد. رژیم حتی در آن سند نیز نگنجید و حتی از شعارهایی همچون اجرای قانون جمهوری اسلامی ایران نیز وحشت کرد. من در سال 88 نخبگان و مردم و بچه های مردم را به انتخابات دعوت کردم. اما آنها از سوی رژیم مورد حمله و سرکوب قرار گرفتند و تار و مار شدند. من و گفتمان اصلاحات شرمنده و مدیون گفتمان براندازی شدیم. جواب قابل ارایه ای به دعوت شدگان و سرکوب شدگان ارایه ندادیم. و در حالی که خودمان نیز به رنج و زحمت و با هزینه زنده مانده بودیم و حتی زنده ماندن خودمان را نیز مدیون وجود داشتن خطری به نام “گفتمان بر اندازی” برای رژیم بودیم، رژیم پست با بی شرمی از ما انتظار داشت که خودمان را رقیب گفتمان بر اندازی بدانیم و برای قاپیدن لقمه ای نان، با آن گفتمان و حامیانش مسابقه بدهیم و در گیر باشیم و خودمان را بعنوان سینه سوخته و حبس کشیده و شکنجه شده و غیره و ذالک، صاحب امتیاز و رییس و نماینده اپوزیسیون اعلام کنیم و بگوییم که اپوزیسیون نیز بر انداز نیست بلکه اصلاح طلب است. آن هم نه اصلاح طلب بلکه اصلاح طلب حکومتی و بنفش. اصلاح طلبی که پس از مکیدن خون “توده ها و نخبگان تقویت کننده گفتمان اصلاحات در سال 88 و سرکوب شده در آن سال” و تف کردن تفاله آنها به آنها فحاشی می کند تا بدین ترتیب و وسیله به قدرت متمرکز در جمهوری اسلامی نزدیکتر شود و یا آنکه فشار ها و شکنجه ها یی که رویش هست کاهش یابد و در عین حال سرقفلی اصلاحات را نیز یا همچون عباس عبدی های گرامی متعلق به خود می داند و یا همچون حسن روحانی زرنگ متعلق به خود می کند. وای بر ما! گریه مون هیچ، خنده مون هیچ، باخته و برنده مون هیچ! علی اکبر ابراهیمی فیس بوک کورش عرفانی

     
  52. آیا در قرآن غلط املایی و اشتباه، وجود دارد؟؟؟؟

    قرآن معتقد است که شیر از شکم دامها خارج می‌شود:

    وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ (مؤمنون/21) و بدون شک در دامها براى شما پندی است از آنچه در شكمشان است شما را می‌نوشانیم؛ و در آنها برای شما بهره‌ی زیادی است و از آنها می‌خورید.
    و منظور از شکم، دقیقا معده‌ی آنان است؛ زیرا گفته است که شیر از میان سرگین و خون خارج می‌شود:

    وَإِنَّ لَكُمْ فِي الأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهِ مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَآئِغًا لِلشَّارِبِينَ (نحل/66) و بدون شک در دامها براى شما پندی است، آنچه در شكماشان است از ميان سرگين و خون شما را شیری ناب می‌نوشانیم كه براى نوشندگان گواراست.

    آیا چنین است؟!

    اشتباه اساسی در قرآن!

    در دو آیه‌ی بالا، اشتباه اساسی دیگری در لفظ قرآن وجود دارد، در آیه نخست، قرآن گفته است که

    وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا؛ همانگونه که مشاهده می‌گردد، قرآن از ضمیر “ها” در “بطونها” استفاده کرده که به الانعام بر می‌گردد و کاملا درست است، زیرا انعام واژه‌ای است مؤنث؛ حتی اگر قبول کنیم مراد تنها جنس ماده است که از آنها شیر گرفته می‌شود، باز هم کاربرد ضمیر “ها” کاملا درست است.
    اکنون به آیه دوم توجه کنید:
    ///////////
    //////////////
    ////////////////

    برای مطالعه، تحقیق و تدقیق بیشتر رجوع شود: http://iran000.blogspot.com/

    ——-

    ادامه ی مطلب دوستمان را از لینک فوق پیگیری فرمایید.

     
    • بنام خدای فهم و خرد

      مطلبی که در کامنت فوق مورد اشاره قرار گرفته است در دو جای قرآن عظیم آمده است ،یکی در سوره نحل که فرمود :
      “”وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقيكُمْ مِمَّا في‏ بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبينَ””.النحل/66
      ترجمه : و در دامها قطعاً براى شما عبرتى است: از آنچه در [لابلاى‏] شكم آنهاست، از ميان سرگين و خون، شيرى ناب به شما مى ‏نوشانيم كه براى نوشندگان گواراست‏.

      و دیگری در سوره مومنون که فرمود :
      “”وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقيكُمْ مِمَّا في‏ بُطُونِها وَ لَكُمْ فيها مَنافِعُ كَثيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ””.المومنون/21
      ترجمه : و البته براى شما در دامها[ى گلّه درس‏] عبرتى است: از [شيرى‏] كه در شكم آنهاست، به شما مى‏ نوشانيم، و براى شما در آنها سودهاى فراوان است و از آنها مى‏ خوريد.
      پس مفاد این دو آیه یک هدف را دنبال می کند :اشاره به یکی از آیات و نشانه های تکوینی آفرینش و خلقت از سوی خدای متعال و توجه دادن به قدرت خدا و اینکه انسان توجه کند به نکته های آفرینش و عنایتی که خدا در اعطای نعمت های گوناگون به انسان داشته است و توجه به لزوم عبودیت خدا مغرور نشدن انسان.
      این جمله دوستمان که :
      “”و منظور از شکم، دقیقا معده‌ی آنان است؛ زیرا گفته است که شیر از میان سرگین و خون خارج می‌شود””.
      (پایان نقل قول)
      مبنی بر بد فهمی آیه شریفه است ،البته اگر کسی به سبک و روش قرآن در بیان توحید و تنبه دادن انسان به شگفتیهای خلقت و نعمت هایی که خدا در اختیار انسان قرار داده است ،توجه کند و درست به ترجمه آیه توجه کند ،می فهمد که این دو آیه ،نه که دارای هیچ اشکال لفظی یا معنایی نیست ،بلکه در اعلا درجه فصاحت و زیبائی معنایی و تمثیلی است ،زیرا آیه شریفه در صدد توجه دادن انسان به یکی از نعمت های خوراکی (شیر حیوانات) است که خدای متعال با آفریدن چهارپایانی مثل شتر و گاو و گوسفند (انعام) در اختیار او قرار داده است که یکی از مهمترین منابع تغذیه انسان است و این حکایت از قدرت خالق جهان و انسان دارد که انسان را دعوت به توحید و عبودیت خالق می کند.مفردات آیه شریفه را تجزیه می کنیم ببینیم آیه چه می گوید و برداشت دوست ما چیست:

      وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً”
      – يعنى براى شما در شتر و گاو و گوسفند امرى است كه اگر عبرت‏ گير و پندپذير باشيد همان امر براى عبرت و موعظه شما بس است‏.كلمه” عبرت” به معناى دليلى است كه با آن استدلال شود بر اينكه خدا مدبر امر خلق است، و به ايشان رؤوف و رحيم است‏.

      “نُسْقيكُمْ مِمَّا في‏ بُطُونِها”
      -مراد از اينكه فرمود:” شما را از آنچه در بطون چهار پايان است سيراب مى‏ كنيم” اين است كه شير آن حيوانات را به انسانها مى‏ نوشاند.

      “لَكُمْ فيها مَنافِعُ كَثيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ”.
      مراد از” منافع بسيار”، انتفاعى است كه بشر از پشم و مو و كرك و پوست و ساير منافع آنها مى ‏برد، و از گوشت آنها مى‏ خورد.
      این حاصل مفاد آیه سوره مومنون است که ذیل آن البته با ذیل آیه اول متفاوت است که معنا شد.
      همه استعجاب یا انکار دوست کامنت گذار مربوط به این بخش از آیه اول است که فرمود :””نُسْقيكُمْ مِمَّا في‏ بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبينَ””.
      شما را سیراب می کنیم از آنچه که در بطون (جمع بطن بمعنای شکم) آنان است و از بین فرث (سرگین) و دم (خون) آنان خارج می شود ،یعنی این تعبیر که شیر از شکم چهارپایان و از لابلای سرگین و خون بدن آنان خارج می شود سبب شگفتی و انکار و کامنت نویسی دوستمان شده است در حالیکه بعکس ،این تعبیر از زیباترین تعابیر قرآن است که بشکلی زیبا وصف قدرت خلقت خدای متعال را کرده است که از قسمت زیرین شکم انعام ،جایی که محل مقارنت مکانی سرگین و خون جاری در همه جای بدن و از جمله شکم است و از لابلای اینها ،نوشابه ای گوارا و مفید و پرمنفعت خارج می کند که عامل مهمی در تغذیه انسان است.
      ببیانی دیگر که در عبارت ترجمه المیزان آمده است :
      “” [معناى اينكه فرمود: شير خالص را از ميان فضولات شكم و خون به شما نوشانيديم‏]
      ” مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ”- شير حيوانات شيرده كه جايش اواخر شكم، ميان دو پاست، و خون كه مجرايش شرايين و رگها است كه به تمامى آن دو احاطه دارد، و اگر شير را عبارت دانسته از چيزى كه ميان كثافات و خون بدن قرار دارد، از اين باب بوده كه اين هر سه در داخل بدن و در مجاورت هم قرار دارند، اين غذاى پاك و لذيذ را از ميان آن دو بيرون كشيده، هم چنان كه گفته مى ‏شود:” من از ميان قوم، زيد را اختيار كردم، و از ميان آنها بيرونش كشيدم” كه البته وقتى گفته مى ‏شود كه زيد و قوم در يك جا جمع شده باشند، هر چند زيد در حاشيه جمعيت نشسته باشد، نه در وسطشان، چون مراد اين است كه من او را از ميان آن همه جمعيت با اينكه غير شما نيز بود تميز دادم و جدا كردم.
      پس معناى آيه اين است كه: ما شما را از آنچه كه در بطون انعام است شيرى از ميان سرگين و خون آنها بيرون كشيديم و به شما نوشانديم، كه به هيچ يك از آن دو آلوده نبود، و طعم و بوى هيچ يك از آن دو را با خود نياورد، شيرى گوارا براى نوشندگان و اين خود عبرتى است براى عبرت گيرندگان، و وسيله‏ اى است براى راه بردن به كمال قدرت و نفوذ اراده خدا، و اينكه آن كس كه شير را از سرگين و خون پاك نگاه داشته قادر است كه انسان را دوباره زنده كند، هر چند كه استخوانش هم پوسيده و اجزايش در زمين گم شده باشد.
      (ترجمه تفسیر المیزان ،ج12 ص 419)
      بنابر این روشن شد که اتفاقا این آیه که اشاره به یکی از نعمت های حیات و آفرینش کرده است در اعلا درجه فصاحت و بلاغت ،مراد خود را تفهیم کرده است،و این دوست ما با طرح این آیه و نگرش تمسخر آمیز خود به طرز بیان آیه ،خدمت خوبی بقرآن کرد که معنای آن بیان شود و ریشخند کننده بقرآن مبهوت شود :”فبهت الذی کفر”.
      این در مورد اشکال اول.
      ———————————–
      در مورد تفاوت تعبیر “مما فی بطونه” در آیه سوره نحل با تعبیر “مما فی بطونها” در آیه سوره مومنون که چرا با اینکه ضمیر مذکر در “بطونه” و ضمیر مونث در “بطونها” هردو مرجع واحدی دارند و به کلمه “الانعام” باز می گردند که اسم جمع است و اشکال به اینکه پس از نظر لغوی و ادبی در قرآن “غلط املائی” و “اشتباه اساسی” واقع شده است نظر اشکال کننده را به دو نکته جلب می کنم :
      اولا : کلمه الانعام مونث نبوده است که شما گفتید چون مونث بوده است ضمیر مونث در سوره مومنون بکار رفته است ،زیرا نکته ارجاع ضمیر مونث به الانعام مونث بودن کلمه الانعام نیست ،بلکه “جمع بودن” آن است و در ادبیات عرب ،ضمیر راجع به اسم جمع بصورت مونث نوشته می شود.

      ثانیا :اینکه در اينجا (سوره نحل) ضمير راجع به انعام را مفرد آورد (بطونه) اين از باب كثير (انعام) را واحد فرض كردن است که تعبیر شایعی در زبان عربی هست و شواهد آن در کتب تفسیری ادبی ذکر شده است.

       
      • نام خدای فهم و خرد….

        جناب سید آنچه را درپایین این خدای فهم و خرد آورده اید به هرچی بخورد نزدیک خردورزی هم نیست .آنچه نوشته اید جز سفسطه و مغلطه چیزی نیست.شما اصلا راجع به آنچه از قرآن ایراد گرفته شده ننوشته اید بلکه مثل همیشه مشتی الفاظ را سرهم کرده اید.ایه کاملا دربیان اینکه شیر از میان سرگین و خون می آید را بوضح توضیح داده.مگر کسی از شما درباره فصاحت و بلاغت آیه پرسیده؟بابا جان بر طبق روایت سنتی مسلمین از قران و اسلام /محمد یک عربی بدویی بود با سوادی اندک و حتی کمتر از زمانه و از بسیاری در قبیله خویش.حرف ایشان هم کاملا ساده و قابل درک برای همان بدویها بوده.بنابراین هیچ احتیاجی نه به تفسیر تو و یا المیزان ندارد.تفسیر تو فکر وحرف توست نه از آن محمد.تفسیر یعنی انچه را مفسر میخواهد به متنی زورچپان کردن.

         
        • خوب بعله جناب مزدک ،من نیز آن تعبیر خروج شیر از بین فرث و دم را باستعانت کلام مرحوم علامه ،و با تکیه بر قرائن کلام و مستدل بیان کردم ،نکته بلاغت و فصاحت مطلب نیز بر کسی پوشیده نیست ،البته کسی مثل شما که در اینگونه مباحث به تهیدستی مبتلاست ،چون سخنی در خصوص اصل مطلب ندارد و نه به کلام مستشکل و نه بکلام پاسخ دهنده نرسیده است چاره ای جز این ندارد که اشتلم های همیشگی و اینکه پیامبر اسلام یک عرب بدوی بود را سرهم کند ،یعنی ،چیزی که شما دارید جز فحاشی و تندی نیست ،البته این کلام نیز کلامی عرفی بوده است برای توجه دادن به آیات تکوینی الهی ،و عرف عرب نیز از آن همین توضیحی که داده شد می فهمد ،وگرنه قرآن کتاب علم تغذیه و نظائر آن نیست ،قرآن کتاب انسان و انسان سازی و توحید و توجه دادن به آیات الهی است.

           
      • اقای سید مرتضی.
        پس چرا در انجا که می فرماید فی بطون امهاتکم و عماتکم و خا لاتکم از این ضمایر مرسوم عرب استفاده نفرموده است؟

         
        • ناشناس محترم

          من مقصود شما را متوجه نشدم ،اندکی توضیح دهید ببینم مقصود شما چه بود و دقیقا به کدامیک از آیات قرآن عنایت داشتید و اشکال شما چیست؟

           
  53. آی ملت اگه این دختر الی چرخی بود گله ای نداشتم. راسی کجاس الی چرخی که اینهمه ا قداست ره بری داد سخن میده. چه نفرت انگیزن الی چرخی های حکومت جیم الف

     
  54. دوست بسیلز عزیز سید مرتضی گرامی،
    با سلام و تحّیت و آرزوی سلامتی شما. در استفاده از واژه مقدس برای شهر، درست میفرمائید قصدم توضیحی در باره آن بود که شما هم تائید فرمودید. اماّ باور بفرمائید در کّل نه عصبانیتی بود و نه سعی کردم از روی احساس حرفی بزنم. یک یادداشت دیگر هم تقدیم کردم که ملاحظه می فرمائید.
    بنده عرضم این بود که این عکس و مطلب جه درست باشد و چه از روی اشتباه، اصل مسئله را تغییر نمیدهد و اگر به خبرهای همین چند روزه در مورد جمع اوری زنان خیابانی در جراید و یا موضوع سن فحشا نگاه کنید عمق فاجعه روشن تر میشود.
    در مورد موضوع صیغه و تن فروشی فرمودید. بنده در مورد موضوع ازدواج موقت نمی خواهم وارد شوم ولی باور بفرمائید اینکه روی تن فروشی چه نامی بگذاریم زیاد فرقی نمی کند . شما در کشورهای اروپائی هم نکاه کنید این معضل هست. گروهی از آنها بعنوان ” شاغلین در سکس” نامیده میشوند و گروهی خیابانی هستند. از نظر آسیب شناسی هیچ فرقی با هم ندارند و هیچکدام نسبت بدیگری در وضعیت بهتری نیستند. در اینجا هم همینطور است. واقعیاتی که میبینیم بما زنان قربانی را نشان میدهد. گروهی بصورت عقد موقت و گروهی بنحوی دیگر ولی گرچه در شکل مغایرند ولی در محتوی نه. البته من میدانم گروهی از بانوان این تعریف برایشان صادق نیست ولی گروه قربانی در حال گسترش می باشد.
    در مورد روحانیون بنظرم نیاز به توضیح زیادی نیست. الان تقریبا تمام کانالهای تبلیغی و فرهنگی و بودجه های کلان در دست ایشان هست. البته آنقدر بی انصاف نیستم که بگویم همه روحانیون ولی در مورد کسانی که صاحب تریبون هستند اینطوری هست و شما مباحث سخیف جنسی را که علی الدوام بعنوان تعلیمات پیامبر با وقاحت می گویند حتما شنیده اید. وقتی گروهی مرجع اخلاقی به این گفتارها روی بیاورد قبح خیلی مسائل میریزد .
    من بی حیائی تعدادی از روحانیون بی حیا را که تحت عنوان اینکه در شریعت محمدی نباید بی جهت حیا داشت و در جمع زن و مرد راجع به اجابت نیاز جنسی مرد در پراید و زانتیا و در رسانه های جمعی ادای تکلیف شرعی میکنند را بسیار در اشاعه فساد موثر میدانم. اینها بخشی از فاجعه هست و من امیدوارم شما بعنوان یک محقق دینی ایرانی به این موضوع بپردازید تا همه بهره مند شویم.

     
    • یاران گرامی،

      اگر زنی نیاز مادی نداشته باشد، تن به صیغه شدن یا تن فروشی نمیدهد تا درمقابل پولی که دریافت میکند، وجود خود را درمقابل دریافت مبلغی بطور موقت به یک مرد غریبه به اجاره واگذارکند. بنابراین، ریشۀ این دو عمل را باید در نیاز مادی زن جستجوکرد. شرعی کردن این عمل زشت فقط ازجانب رهبران مذهبی شیعه انجام شده است. درمذاهب غیر شیعه همچه عملی توصیه نشده است.

      مشکل دیگری که تاکنون بطور باز به آن پرداخته نشده است، موضوع اشتراکی کردن زن در ایرانِ کنونیست. این رسم ازجانب جمعی از مهاجران افغان که به عنوان پناهنده در مملکت مازندگی میکنند، باب شده است. جریان از این قراراست که عده ای ازآنها پول روی هم گذاشته و یک نفرازآنها زن یا دختری روستائی را از والدینش باپرداخت مبلغی به عنوان همسر میگیرد. سپس آن زن یادختر را به محل زندگی خودبرده ودرآنجا با سایر شرکاء به اشتراک میگذارد. چنین رسمی در برخی نقاط افغانستان از زمانهای قدیم وجودداشته است. به چند مورد آن هم درجراید ایران اشاره شده است.

      مشکل دیگر مربوط به خانواده های شهرنشین است که براثر نیاز مادی و عدم حمایت اجتماعی و مادی حکومت از خانواده ها و زنانِ بی پناه، اینان را وادار به خودفروشی میکند. درواقع نگاه اکثریت مردانِ ما به زن، نگاه جنسی است ونه نگاه به شخصیت یک زن به عنوان یک انسان. برای اکثرمردان ایرانی مهم نیست که زن چه استعدادهائی دارد. مهم اینست که زن تاچه اندازه میتواند مرد را از نظر جنسی ارضاء کند. حال آمده اند و این نگاه را بصورت قانون درآورده اند که طبق آن یک مرد میتواند تاچهارزن عقدی دائم و بی نهایت زنِ عقد منقطع داشته باشد. دراین میان احساسات و عواطف زن به عنوان یک انسان درنظرگرفته نمیشود که میتواند زن مغبون را وادار به عمل متقابل که درنظر آقایان زنا است، کرده و یا منجر به طلاق و درواقع از هم پاشیده شدن خانواده ها و شیرازۀ اجتماع بشود. نتیجۀ این نگاه و این قوانین همین وضعیست که اکنون ایجاد شده است: خانواده ها در حال متلاشی شدن بوده و روابط انسانی به روابط حیوانی تبدیل شده است و این واقعیتی است که درمقابل دیدگان ما شکل گرفته و هر روز هم نسبت به روز قبل به شدت آن افزوده میشود.

      کوتاه سخن آنکه بافت جامعۀ ایران با وجود این حکومت فاشیسم دینی و وضع قوانینی براساس تفسیرهای مجتهدان شیعی و نیز وارد کردن و افزودن چند میلیون عراقی و لبنانی و یمنی و سوری و افغانی به جامعۀ ایرانی، بکل تغییر کرده است. واقعیت آنست که نگرش امّت بجای ملّت از سوی زمامداران مذهبی که کلیۀ ارکان مملکت را قبضه کرده اند و نیز عدم وجود عِرق ملی از جانب تازه وارد های غیر ایرانی و بی اعتنائی وبی تفاوتی آنها نسبت به هویت ایرانی، مردم کشور ما را بسوی بی هویتی دارد سوق میدهد. به عقیدۀ من باعث و بانی این چنین وضعی همین دستاربندانی هستند که روز به روز به پشتوانۀ دلارهای بادآوردۀ نفتی بطور هندسی درحال تصاعد هستند. وجود این جمع در حکومت بزرگترین خطریست که ایران وایرانی را تهدید میکند.

       
    • جناب یاران گرامی

      با سلام

      ممنون از توضیحات دقیق شما

      قبلا هم عرض شد که در مورد لزوم توجه به معضل فحشاء و آسیب شناسی آن بحثی ندارم ،منتها می گویم آسیب شناسی هر پدیده اجتماعی لازم است همه نگر ،دقیق ،منصفانه ،و با در نظر گرفتن همه فاکتورهای دخیل در آن صورت گیرد، نه فقط مثلا فاکتور سیاسی یا حکومتی مورد نظر باشد،پدیده روسپیگری و فحشاء نیز بعنوان یک پدیده اجتماعی از این امر مستثنا نیست.

      در مورد “صنعت سکس و تن فروشی” شاغلین سکس بتعبیر شما و ظلم و اجحافی که نسبت به جامعه زنان روا داشته می شود،و اینکه این پدیده در سایر نقاط جهان نیز وجود دارد ،وجود آن که امر بدیهی و محققی است ،من البته از دیدگاه دین به این مساله می نگرم و لحاظ اینکه “عمل زنا در اسلام مطلقا حرام است” و اینکه “تماس جنسی خارج از چهارچوبه شرع و محیط مشروع خانواده مطلقا حرام است” ،و هر گونه تماس و التذاذ اجناس مخالف محدود است به چهار چوبه نکاح و ازدواج شرعی و قانونی.روی این جهت طبیعی هست که چه حکومت دینی وجود داشته باشد و چه حکومت دینی مستقر نباشد ،”شغل شاغلین سکس یا صنعت سکس” فی نفسه عملی حرام و معنون به “زنا” است ،و در عین حال انتفاع و بهره بردن مادی از این عمل نیز حرام است یعنی هم عمل عمل حرام است و هم اخذ اجرت برابر آن محرم است و طبعا انتفاع به اجرت آن نیز حرام است.
      این دیدگاه صریح دینی هست ،بنابر این باید دید راه حل دین برای اطفاء شهوت و تامین غریزه جنسی چیست؟ راه حل چنانکه عرض شد مساله “نکاح” و “ازدواج”شرعی هست که در اسلام و لسان قرآن دو قسم ارائه شده است :1-نکاح و ازدواج دائم 2- نکاح و ازدواج موقت ،مساله نکاح دائم که موضوع بحث ما نیست و مورد هیچ اشکالی هم نیست ،بحث اما در مساله نکاح موقت است ،بنظر من ارائه راهکار نکاح موقت یکی از مترقی ترین احکام قرآن و اسلام است برای پیش گیری از فحشاء و زنا و فساد و اختلاط میاه و بهم ریختن نظام نسب و خویشی که مورد عنایت ویژه اسلام است برای کسانی که امکان نکاح دائم برای آنها فراهم نیست ،البته برای نکاح موقت در اسلام شرائطی وجود دارد که الان موضوع بحث ما نیست ،و بررسی این شرائط نشان دهنده این است که این نوع نکاح هیچ تفاوت ماهوی با نکاح دائمی ندارد جز از نقطه نظر مدت دار بودن و محدودیت زمانی که کوتاهی یا طول آن هم موکول به تراضی و توافق طرفین (زن و مرد) است و احکام این نکاح را باید جداگانه مورد بررسی تفصیلی قرار دهیم.
      آنچه که اکنون بحث من است و در خطاب قبلی نیز عرض شد این تعبیر نادرستی است که می شود:”متعه یعنی فحشاء” ،و “متعه با فحشاء و زنا تفاوت ماهوی ندارد” ،من با این تعبیر مخالفم و آنرا نادرست و ناشی از عدم درک صحیح از ماهیت و فلسفه نکاح موقت و سوء استفاده هایی است که ممکن است خارجا صورت گرفته یا می گیرد ،به این نکته باید توجه کرد که مقوله “سوء استفاده” در هر پدیده درست و لازم و ضروری نیز ممکن است وجود داشته باشد ،بنابر این اجمالا می گویم ،تحلیل و فهم یک حکم و فلسفه تشریع آن امریست ،و توجه و آسیب شناسی سوء استفاده های مربوط به آن امر دیگریست که اینها را نباید باهم خلط کرد ،بنابر این مساوق و مساوی دانستن مقوله “متعه=نکاح موقت” که در عرف عامیانه از آن بصورت مبتذل تعبیر به “صیغه” می شود ،ناشی از خلط مبحث بین “اصل حکم و فلسفه حکم و شرائط حکم ” است با آنچه که در عالم خارج و احیانا بصورت سوء استفاده از یک حکم تحقق خارجی پیدا می کند.
      این اجمالا دیدگاه دینی مربوط به حکم متعه و نکاح موقت است ،نیز دیدگاه دینی مربوط به “صنعت سکس” است که این پدیده همان “زنا” و “فحشاء” نام دارد و از نظر دین مورد نفی و حرمت واقع شده است.
      در مورد روشی هم که برخی از روحانیون در فضای نت یا برخی مجامع عمومی بنام آموزش روابط مرد و زن دارند و بصورت وسیع در رسانه های اجتماعی شیوع هم می یابد و گاهی مورد تمسخر هم واقع می شود ،قطع نظر از برخی تعبیرات و برداشت های خاص آنها که بنظرم نسبت ناصحیح به دین اسلام و بدفهمی کلمات پیشوایان دینی ماست ،من با دیدگاه شما موافقم و بارها آنرا در بحث ها و گفتگوهای عمومی و خصوصی با دوستان و ارباب فضائل مطرح کرده و مخالفت خویش با چنین روش های دور از حیاء و عفت عمومی ابراز داشته ام.

      موفق باشید

       
  55. وزیرک فرهنگ (میپرسین کدوم فرهنگ؟ خدمتون عرض کنم فرهنگ اعدام، زندان، و روسری یا تو سری، و غیره) و ارشاد (با اعمال شاقه) اسلامی در مصاحبه ای با روزنامه قانون گفته است، انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران با شرایط سابق ادامه پیدا نخواهد کرد. این تشکل در شکل جدید که طراحی شده ادامه فعالیت خواهد داد.
    لب کلام، گنجیشک رنگ کرده به جای قناری. شامورتی بازی. واسه اینکه همه خفه شن.

     
  56. داستان آموزنده

    یعقوب لیث صفاری
    شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
    غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
    پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
    اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
    در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
    یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
    سلطان گفت : چه میگویی؟
    من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟

    آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
    سلطان گفت : اکنون کجاست؟
    مرد گفت: شاید رفته باشد .
    شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
    هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .

    شب بعد ؛
    باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .

    یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛
    دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
    پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
    پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،

    آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
    صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
    شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
    مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛

    سلطان در جواب گفت:
    آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛
    پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری ؛ مانع اجرای عدالت نشود ؛
    چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
    پس سجده شکر گذاشتم .
    اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛
    با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
    اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.

    گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
    گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی

    اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
    گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.

    اگر یعقوب های این زمانه،چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!،چندصد آقا و آقازاده به زمین می افتند؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
    حتما (مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!)
    دزدان دغل ، بغل بغل ميدزدند
    از گله ي اشتران جمل ميدزدند

     
    • به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم …..
      یعقوب لیث نه مسلمان بود و نه نماز می خواند!

       
      • مازیار وطن‌پرست

        مزدک گرامی مطمئنی “یعقوب لیث” مسلمان نبود؟ نام یعقوب و نام پدر لیث باشد یا یهودی است یا مسلمان. یهودی که بعید می‌دانم (چون یهودان خیلی به قوم و نژاد خود وابسته بودند) پس قطعا مسلمان و مسلمان‌زاده بوده‌است. نام برادرش هم تا جائیکه یادم مانده “عمرو” بوده.

         
        • بادرود ، دین “یغقوب لیث ” جدید بوده .جدید که در حال حاضر هم در ایران وجود دارد کسانی هستند که در ظاهر مسلمان هستند ولی پیرو دین زرتشتی هستند .این گفته را از یکی از دوستانم که خودش جدید است ودر یزد زندگی میکرده شنیده ام!!! خواندن نماز هم تا آنجا که من میدانم در دین زرتشتی 5بار می خوانند.

           
        • مازیار ارجمند در موضوعات اجتماعی و تاریخی بخصوص در تاریخ کشورهایی مثل ایران هیچگاه نمی توان اطمینان با در صد بالایی داشت.ولی انچنان که از تاریخ بر می آید ایین جوانمردانیکه یعقوب لیث به آن منتسب بوده از دید اسلام توجیه پذیر نبوده و بیشتر به فرهنگ ایران نزدیک بوده .درثانی مقاومت یعقوب در برابر زبان و ایین عرب/اسلامی و رواج زبان و آیینهای ایرانی مسلمان بودن چنین شخصی را زیرسؤال میبرد.ملیونها ایرانی دارای نامهای اسلامی /شیعی /سنی دارند ولی با ور به اسلام ندارند.بنابراین نام یعقوب و برادرش عمرو نمی تواند ملاکی برای مسلمان بودنش باشد.فراموش نکنید که بسیاری از جنبشهای ایرانی خود را منتسب به اسلام میکردند ولی در حقیقت نمی توان آنها را مسلمان نامید.نمونه اش اسماعیلیان.اینها خود را مسلمان می نامند ولی بجز اسم اسلام هیچیک از اصول اسلام را نه باوردارند و نه عمل میکنند.نه نماز میخوانند نه روزه میگیرند نه به مکه و و حج و جهاد اعتقادی دارند و نه حتی برای حسین بقول کازرونیها خودشونو تو گل می پلکونند!

           
    • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان،
      جناب احسان
      من از خواندن این مطلب لذت فراوانی بردم. زنده باشی عزیز.
      صفار معادل عربی روی‌گر است. روی‌گر كسی است كه با فلزِ روی ظرف می‌سازد و از آن‌جا كه یعقوب لیث روی‌گرزاده بود، عرب‌ها او را یعقوب صفار نامیدند.
      از تاریخ زایش یعقوب لیث سندی وجود ندارد. او نخست رویگری کرد و سپس به عیاران و راهزنان پیوست و سرانجام به سرهنگی سپاه یکی از حاکمان سیستان رسید و چندی بعد توانست آن حاکم را در جنگ شکست دهد و در سال 247 هجری حکومت سیستان را از آن خود سازد. او توانست تا 256 هجری هرات، کابل، فارس و کرمان را نیز اشغال کند. در سال 259 برای معتمد خلیفه عباسی هدایا فرستاد، اما خلیفه حاضر نشد او را نماینده خود در مناطقی که در اشغال ارتش یعقوب لیث بودند، بنامد. یعقوب لیث توانست در سال 259 هجری نیشابور را نیز فتح کند و سلسله طاهریان را منقرض سازد. دیری نپائید که گرگان و طبرستان نیز به اشغال او درآمدند. با اشغال اهواز توسط یعقوب لیث خلیفه عباسی دچار دلهره شد و در سال 262 هجری میان ارتش خلیفه و سپاهیان یعقوب جنگی در نزدیکی بغداد درگرفت و یعقوب شکست خورد و به خوزستان بازگشت. او در 265 هجری (879 میلادی) در جندی‌شاپور(گندی شاپور) درگذشت.
      آرامگاه وی در روستای شاه آباد در 10 کیلومتری جادۀ دزفول به شوشتر قرار دارد.
      شاید بتوان یعقوب لیث صفار را بنیانگذار اولین حکومت سکولار در ایران نامید. مرامش عیاری و جوانمردی بود.
      امیر صفاری اقدامات اقتصادی و اجتماعی بسیاری به منظور رفاه و تأمین معیشت مردم سیستان که قبل از قدرت گیری وی مورد ظلم و ستم والیان خلفای عباسی بودند بکار گرفت و عدالت اجتماعی را با برداشتن مالیات از فقرا و کمک به ایشان به انجام رساند. همچنین بدلیل توجه یعقوب به تحکیم زبان فارسی در مقابل رواج زبان عربی، او از شعرای دربارش برای سرایش اشعار فارسی حمایت نمود از اینرو یعقوب لیث صفار را پدر زبان فارسی (پس از حملۀ اعراب به ایران) و همچنین نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام بود.
      ” او راه درازی را سپری کرد و سختی ها و مرارتهای بسیاری را بجان خرید تا از مقام راهزنی راهها به مقام والای راهزنی دلهای ایرانیان رسید “.
      یاد و نامش بلند آوازه و روحش شاد!
      بیایید روز “دوم مهر”، که روز بزرگداشت یعقوب لیث صفار است را فراموش نکنیم و یادی از آن جوانمرد بکنیم.

      بدرود

       
  57. پیرو یاداشت قبلی ، بنظرم می رسد پدیده تن فروشی حال که آقای نوریزاد به آن پرداخته اند نیاز به بررسی بیشتری دارد تا بدون تعصب و یا نگاه عامیانه مورد بررسی قرار گیرد.
    1. پدیده تن فروشی بدون توجه به “سازمان فحشا” نگاهی ساده اندیشه هست. یعنی اول باید این موضوع را بررسی کرد که چگونه یک زن و یا یک کودک از خانه خود خارج و با جه تمهیداتی سر از بستر یک مرد که با او هیج ارتباط قانونی و خانوادکی ندارد در می آورد. تحقیقاتی که انجام شد چهار مرحله را برای این کار نشان داده است.
    2. اولین و مهمترین عامل عنصر “مرد” هست. کسی که متقاضی میباشد و برای بدست آوردن بهره جنسی از “زن” و یا “کودک” حاضر به پرداخت پول هست. این “مرد” را نمی توان صرفا کسی دانست که دسترسی به رابطه جنسی مشروع ندارد بلکه آنجه در عمل ثابت شده بخش اعظم آنها را کسانی تشکیل میدهند که دارای همسران مناسب بوده و هیج مشکلی هم از این بابت نداشته اند. ولی از سوی دیگر دارای خوی تنوع طلب جنسی هستند که امکانات مالی خوب آنرا تقویت میکند. آنها بدنبال رابطه ای هستند که در عین حال مسئولیتی هم انها بدنبال نداشته و بتوانند به هر لذت جنسی هم که در ذهن خود پرورده اند برسند. حال اگر فانون به شکل مقررات مدنی و یا دینی هم این خواسته را تائید کند به میزان اشتیاق “مرد” افزوده میشود.
    3. واسطه ها و شرکتهائی که این ارتباط را فراهم میکنند عامل دیگر هستند که برای “مرد” کالا را که همان فربانیان هستند فراهم میکنند. وظیفه ایشان تهیه کالای مناسب است.
    4. دولت و سیستم سیاسی پای دیگر ماجرا هست که یا بزور قانونی از این کار و تجارت حمایت میکند و یا بطریق فساد یعنی شریک شدن مقامات در سود این کار.
    5. نهایتا زمینه فرهنگی مورد توجه هست و اینکه با چه توجیهاتی میتوان زنی را راضی کرد به بستر مرد دیکری برود. ارضای مالی، وعده آینده خوب و حتی پاداش اخروی و پاک کردن عذاب وجدان هر چه ماهرانه تر انجام شود تامین قربانیان راحتتر و سهلتر هست.
    6. لذا همانطور که دیده میشود “تن فروشی” یک تجارت هست با شرایط خودش. در تجارت برای فروش کالا باید محل بازاری و یا مرکزی را تعریف کرد که متقاضی جنس را بتواند بخرد. در اروپا برای مثال شهر پراگ یک مقصد سکس هست . در ایران ما مشخصا “مشهد” بدلیل شرایط ویژه خود به چنین مرکزی تیدیل شده است. لذا متقاضی یعنی “مرد” با اطمینان از اینکه نه به لحاظ قانونی و نه شرعی با مشکلی مواجه نخواهد شد و میتواند به کالای خود دست رسی داشته باشد از خلیج و یا سایر نقاط به این شهر میاید و شبکه هم کالا را تهیه میکند.
    7. حکومت ایران بجای برخورد با :تقاضا” به فکر “کالائی” هست که با حمایت فرهنگی و حکومتی در قالب یک تجارت میلیاردی در حال تدارک و ارسال به بازار میباشد. کالاهای مصرف شده که زنان و کودکان ما هستند با آسیبهای جدی جسمی و روحی بعد ار مصرف مشتری مانند زباله به جامعه بر میگردند. این حکایت ما تنها نیست بلکه مشکلی است جهانی ولی طرفه اینکه آنچه که تاریخجه این واقعه نشان میدهد تبدیل شدن گلوله برفی به یک بهمن ویرانگر هست. در حالی که در بهمن 57 به ما وعده بهشت میدادند اکنون بخشی از زنان و کودکان ما جهنم را تجربه میکنند!

     
  58. هنوز هجوم ادامه دارد
    برای محمد نوریزاد
    اسماعیل وفا یغمائی

    _____

    هنوز
    هجوم
    ادامه دارد
    و شتر سواران می تازند
    تیغ برکف و هیاها کنان
    در زیر بالهای فرشتگان تاریک
    از میان قیر
    و جهل
    و ایمان
    و صدای موذنان
    از ظلمات دوردست
    تا آفتاب خراسان
    و از چنگ افکندن و زاریدن
    برضریح عطر آآگین
    تا چنگ افکندن
    بر پیکرهای عریان دختران کاوه و آرش
    و ستارخان و مصدق
    که خواهران مایند.
    ودریغا،
    چندین
    و چند قرن دیگر
    باید بگذرد
    تا ما در برابر برادر بر دار کشیده
    وخواهر ویران شده مان
    ببینیم
    و بدانیم
    و بخود آئیم
    وسر بر آوریم
    و آفتاب خراسان و ضامن آهو و بداند
    در این شب گندناک سفلیسی و دینزده
    در سایه های تاریک ضریح
    و بر بستر آلوده ی عرقناک
    خواهرک
    خرد و خسته ی ما
    کم از آهوئی نیست……
    _______________________________
    28 شهریور 1394

     
  59. رییس جمهورک اسلامی: شعار مرگ بر آمریکا که در ایران سر داده می‌شود، منظور از این شعار مردم این کشور نیست.

    ای نادان! این حرف تو توهین به یه ملته. در کشورهایی که دموکراسی برقرار است دولتشون نماینده واقعی ملتشونه. اصلا به تو چه که بین ملت و دولت امریکا توفیر بذاری. مثه حکومت اسلامی ایران که نیست که ملت و حکومت از هم جدا باشن! ولی نه اینکه تو توی منجلاب حکومت اسلامی به مقامی رسیدی خیال میکنی بقیه دنیا هم مثه اینجاست.

     
  60. با سلام
    جناب نوریزاد عزیز بنده یک سوالی مدتهاست که ذهنم را مشغول کرده ونمیدانستم چگونه وبه چه شکل وشمایلی از کسی بپرسم .سرانجام تصمیم گرفتم بعرض جنابعالی ودوستان کامنت گذار سایت شما برسانم تا شاید کمکی به حل مشکلم بشود .استدعادارد درصورت امکان پاسخی کوتاه مرقوم فرمائید .سپاسگزارم .
    آیا رهبرمسلمانان جهان که تا اینجا وبه این سمت بزرگ نائل آمده اند یکی از کتب قدیمه که معمولا مرسوم بوده ،مثل کلیله ودمنه ویا سیاست نامه ویا بوستان سعدی و……را مطالعه نکرده اند ویا مطالعه کرده اند واز درک پندواندرزهای آنها مغفول مانده اند .که اگراین کتابها را حداقل مطالعه کرده باشند واندرزهای گوناگون را درک میکردند هرگز کاراداره مملکت به این افتضاحی پیش نمیرفت .باب شیروشغال کلیله ودمنه از ابواب بزرگ مملکت داری درآنزمان است که تا ابذ الذهر کارساز ومفید خواهد بود ویا درسیاست نامه نظام الملک مبحث خلیفه عباسی وآن درزی (خیاط)بسیارتابسیار خواندنی وعمل کردنی است .ویا جناب سعدی چگونه وبا چه زبان شیوائی حکام زمان خودش را از طلم وجور وخست وپستی به خود می آورده است
    مثلا این شعر سعدی برای هرحاکمی ویا دست اندرکاحکومتی بسیار زیبا وپسندیده است :

    جهان ای پسر ملک جاوید نیست
    زدنیاوفاداری امید نیست
    نه بر باد رفتی سحرگاه وشام
    سریر سلیمان علیه السلام؟
    به آخرندیدی که برباد رفت؟
    خنک انکه با دانش وداد رفت
    کسی زین میان گوی دولت ربود
    که دربند آسایش خلق بود
    بکارآمدآنها که بر داشتند
    نه گرد آوریدندوبگذاشتند
    نه گرد آوریدندوبگذاشتند.
    ***
    شنیدم که درمصرمیری اجل
    سپه تاخت برروزگارش اجل
    جمالش برفت از رخ دلفروز
    چوخورزردشدبس نماندزروز
    گزیدندفرزانگان دست فوت
    که در طب ندیدند داروی موت
    همه تخت وملکی پذیرد زوال
    بجز ملک فرمانده لایزال
    چونزدیک شد روز عمرش بشب
    شنیدندمیگفت درزیرلب
    که درمصر چون من عزیزی نبود
    چو حاصل همین بودچیزی نبود
    جهان گردکردم نخوردم برش
    برفتم چوبیچارگان ازسرش
    پسندیده رایی که بخشیدوخورد
    جهان از پی خویشتن گرد کرد
    دراین کوش تابا توماند مقیم
    که هرچه ازتوماند دریغست وبیم
    کندخواجه بربسترجانگداز
    یکی دست کوتاه ودیگردراز
    دراندم تورا مینمایدبدست
    که دهشت زبانش زگفتن ببست
    که دستی بجودوکرم کن دراز
    دگردست کوته کن از ظلم وآز
    کنونت که دستست خاری بکن
    دگرکی درآری تودست از کفن؟
    بتابد بسی ماه وپروین وهور
    که سربر نداری زبالین گور .

     
  61. سلام خسته نباشید . خدا و خیر و سلامتی بده.د

     
  62. ای بابا
    اقای نوریزاد
    چه بسیار دخترکهایی که با چشم و هم چشمی
    هم زندگی را به کام خودشان تلخ کرده اند و هم خانواده شان

    به جز کم خردی، دیگر چه عاملی باعث این مسئله است

     
  63. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گفتگوي راديو ندا با محمود صالحي در مورد حكم سنگين 9 سال زندان
    محمود صالحي ( فعال كارگري كه در زندان كليه هايش را از دست داده) در گفتگو با راديو ندا با اشاره به محكوميت يك سال و نيم زندان به اتهام ” تبليغ عليه نطام ” و هفت سال و نيم به اتهام ” عضويت در جمعيت هاي محارب كشور ” ، گفت : ” اين حكم از سوي وزارت اطلاعات صادر شده است نه قوه قضائيه.” اين فعال سرشناس كارگري با بيان اينكه ” زندانيان سياسي و زندانيان كارگري را مورد شكنجه سفيد فرار ميدهند ” افزود :” شاهرخ زماني را بر اثر شكنجه سفيد از بين برده اند!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/09/9.html

     
  64. نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که موضوع رواج تن فروشی نه نیازی به این عکس دارد و نه نیازی به استدلال. درست مثل اینکه بخواهیم ثابت کنیم که مثلا ایرانیها سوار تاکسی هم میشوند. حسن این عکس ها و مطالب این است که واقعه ای را که آشکار هم هست ولی پنهان میداریم به نا گاه روبروی ما قرار میدهد. ناراحتی هم از این هست که موضوع آنقدر قبیح هست که نمی توانیم مسئولیتش را بعهده بگیریم و دلیلش هم این هست که باید بپذیریم حکومت دینی میتواند به این وضعیت منجر شود و این سخت است!
    اینکه شهری را مقدس بدانیم از آن باورهای نادرستی هست که میتواند بر بررسی فجایع اجتماعی تاثیر منفی بگذارد. شهر مقّدس یعنی چه؟ یعنی آنجا جایگاه فرشتگان هست؟ یا امکان هر عمل خلافی از انسان سلب میشود؟ در همین شهرهای مقدس مثل قم و مشهد کسی حاضر هست دست بچّه خود را رها کند و یا در کیفش را باز بگذارد؟ اگر گسترش فساد و تن فروشی شرعی بعنوان صیغه را در قم و مشهد ایران و یا زینبیه سوریه و نجف و کربلای عراق نفی کنیم واقعا مشکل حل میشود؟!
    روحانیون محترم باید بپذیرند که اگر حکومتهای فاسد دیگری در دنیا مثل آمریکای لاتین فحشا را توسعه داده اند، حکومت دینی هم همین کار را کرده است. فرار از واقعیت برای چیست؟
    تن فروشی تصممی بزرگ برای گذشتن از یک معبار اخلافی به معباری دیگر هست. موضوع فقر و نداری در مرحله بعدی هست. همه فقرا الزاما تن فروش نمیشوند. اول باید مانع ذهنی بر طرف شود. روحانیون با رفتارها و گفتارشان شرم و حیا ی اجتماعی را مخدوش کرده اند. این نه دلیل می خواهد نه تحقیق..کمی چشممان را باز کنیم همه چیز عیان است!

     
    • جناب یاران

      با سلام

      روشن است که نوشته شما ناظر به ابراز نظر من است ،مع الاسف باید بگویم شما هم سخن مرا همچون جناب نوریزاد و برخی دیگر در نیافتید و در عین حال با ابراز برخی ناراحتی ها تعبیرات نادرستی را هم اضافه به مطلب کردید که مختصرا توضیح می دهم.
      ببینید اولا: مقصود از تعبیر “شهر مقدس”(حال به هرجا اطلاق شود یا خوشایند کسی باشد یا نباشد) این نیست که در شهر مقدس ،هیچ منکری و فحشائی یا هیچ تخلف و خلاف قانونی متحقق نمی شود یا امکان ذاتی یا وقوعی ندارد ،من چنین چیزی نگفتم ،و همین متاسفانه منشا برداشت نادرست شما و متفرعات کلامتان است.
      ثانیا :شهر و مکان مقدس ،یک اطلاق عرفی یا شرعی مبتنی بر ذوق متشرعه است ،کسی مکانی را مقدس میداند به یک جهت حقیقی یا اعتباری ،مثلا اگر برای کسی شخصیتی یا امامی عزیز باشد،آن مکان و محل باعتبار عزتی که آن شخص برای کسی قائل است ،شرافت و عزت پیدا می کند ،آری خود مکان و خود اشیاء فی نفسه چیزی جز خاک و سنگ و آجر و مواد دیگر نیستند ،اما برای کسی که نسبت شرافت و کمالی برای شیئی که در آن مکان است (حی یا میت) قائل است ممکن است آن مکان شرافت پیدا کند ،یا بعکس آن ،فرض کنید عزیزی از شما در جایی مدفون است مثلا سعدی و حافظ و فردوسی و دیگران،شما باحترام و عزت آن عزیز برای آن مکان شرافت قائل می شوید ،گل به آنجا می برید ،آنجا را آب و جارو می کنید ،خوشبو می کنید و..
      البته بعکس برای کسی که شرافتی برای شخصیتی قائل نیست ،آن مکان برای او تقدسی ندارد.
      این کلیت تعبیر شهر مقدس که ظاهرا کمی شما را برآشفته بود ،اما چنانکه عرض شد مقصود من از شهر مقدس مشهد که واقعا نه برای من فقط بلکه برای همه شیعیان مقدس است چه کسی از این خوشش بیاید یا نیاید،این نبود که در یک شهر مقدس هرگز تخلفی یا فحشائی یا فسادی محقق نمی شود من اصلا مقصودم این نبود ،نیز مقصودم نپرداخن و آسیب شناسی پدیده فحشاء و هرزگی و روسپیگری نبود ،آنچه مقصود من بود این بود که عکس مشکوک،تابلوی ارزیابی و اسناد جزمی ما در این مورد بخصوص باشد.
      شما گفتید :
      “”اگر گسترش فساد و تن فروشی شرعی بعنوان صیغه را در قم و مشهد ایران و یا زینبیه سوریه و نجف و کربلای عراق نفی کنیم واقعا مشکل حل میشود؟!””.
      (پایان)
      من این سخن شما را قبول ندارم ،دقیقا وقتی به جناب نوریزاد میگویم در سایت نباید روی موارد مشکوک سرمایه گذاری هیجانی کرد (دخترم بمن تف بینداز ،شما چه میدانید شاید آن دختر با رضایت تام و تمام تن به فحشاء میدهد ،یا فرض کنید مبتلا به بیماری خاص جسمی و روحی است ،در این صورت اینگونه نمایش های احساسی بلاموضوع است) ،همین است ،یک نتیجه آن همین تعبیرات خشمگینانه جناب یاران گرامی است ،شما چرا مقوله “تن فروشی”= روسپیگری=فحشاء= زنا را با یک نکاح شرعی خلط میکنید؟همانطور که شما گفتید :شهر مقدس یعنی چه؟ من نیز می گویم :”تن فروشی شرعی بعنوان صیغه” یعنی چه؟ چرا خلط مبحث می کنید ،اگر در شریعت می اندیشید و می گویید ،نکاح علی قسمین :نکاح موقت و نکاح دائم ،حال به صیغه تعبیر کنیم یا نکنیم ،شما به چه عنایتی نکاح موقت را که قسمی از نکاح است و شرائط و مقوماتی دارد را “تن فروشی شرعی” می نامید؟ من وقوع نکاح موقت یا صیغه را در هرجا و از جمله شهرهای مقدس نفی نکردم ،اما شما بمن بگویید این عکس که الان در سایت جناب نوریزاد هست و عده ای حریص خوک صفت اسیر شهوت اطراف یک زن را گرفته اند و بنوبت ایستاده اند ،نکاح و صیغه شرعی است؟ از کجای این عکس چنین یقینی برای شما حاصل شد؟ من گفتم این عکس مشکوک است و قرائن داخلی آن (مثل شلوارک بپا داشتن آن بی ناموسان ،و چهره های آنان که بنظر میرسد مربوط به کشورهای عربی هستند ،و اینکه اگر این عکس واقعا مربوط به هتلی در مشهد باشد قطعا شناسائی می شود،و اینکه بسیار بعید است شیعه امام رضا فرسنگها راه بپیماید و بیاید در جوار حرم امام خود خود را آلوده گناه کند) حاکی از آن است که مربوط به شهر مقدس مشهد نیست ،پس در کلام خود بدون جزم و یقین شهر مشهد را مورد هتک قرار ندهیم ،من کجا گفتم در شهر مشهد یا اماکن دیگر سلب اراده گناه می شود؟

      نیز شما گفتید :
      “”تن فروشی تصمیمی بزرگ برای گذشتن از یک معبار اخلافی به معباری دیگر هست. موضوع فقر و نداری در مرحله بعدی هست. همه فقرا الزاما تن فروش نمیشوند. اول باید مانع ذهنی بر طرف شود. روحانیون با رفتارها و گفتارشان شرم و حیا ی اجتماعی را مخدوش کرده اند. این نه دلیل می خواهد نه تحقیق..کمی چشممان را باز کنیم همه چیز عیان است!””.
      (پایان)
      من متاسفم که یاران منطقی را اینگونه خشمگین و غیر منطقی می بینم ،الان بحث من اینها بود؟ شما اگر خشم و ناراحتی از رفتار و گفتار روحانیین در زمینه های دیگر اجتماعی داشته باشید باید هرجا و در هر بحث و موضوعی که مطرح می شود اینگونه رها کنید؟
      مگر من مدافع تن فروشی هستم که اینگونه می نویسید؟ و مگر من گفتم علل و عوامل تن فروشی را آسیب شناسی نکنیم؟حال اگر بقول شما روحانیون شرم و حیای اجتماعی را مخدوش کرده اند ،مجوز این است که ما با استناد به یک عکس مشکوک یا دروغ کلیت شهر مقدس شیعیان را مخدوش کنیم؟ این چه منطقی هست که شما دارید؟ اندکی خشم خود را کنترل کنید.

       
  65. ” ذهنِ بیمار ”

    روزی ﯾﮏ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﻭ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﻋﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺑﭽﻪ ﺍﯼ حدودا ۱۲ ﺳﺎﻟﻪ

    مواجه میشوند که ﺑﺎ ﺳﺒﺪی ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ, قصد عبور ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ را داشت.

    ﻣﺮﺩ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ سبد ﻣﯿﻮﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ گرفته ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ عبورش میدهد.

    ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

    ﺩﺭ ﺩﯾﻦ ﻣﺎ, ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻥ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻋﻤﻠﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ،ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﺳﻦ

    ﺗﮑﻠﯿﻒ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻧﺴﺒﺘﯽ ﺑﯿﻦ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﺎﺷﺪ .

    ﻟﻤﺲ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺳﺒﺐ ﻃﻐﯿﺎﻥ ﺷﻬﻮﺕ ﻭﺳﻘﻮﻁ ﺑﻪ ﻭﺭﻃﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ !

    ﻣﺮﺩ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﮐﻼﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

    ﻣﻦ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺴﻮﯼ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻫﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻡ، ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ اما در ذهنت ﺭﻫﺎﯾﺶ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    به این میگن ﺫﻫﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭ 🙁

     
    • با درود به ملیجک گرامی!37 سال است که چنین ///// برما حکومت می کنند .بگذریم که ////// بخصوص این 500 سال اخیر این ////////// روح و روان جامعه ایرانی را /////کشیده اند.ایا با وجود چنین ///// که تمام فکرشان یافتن راهی برای ارضای شکم و زیر شکم است جامعه ایی بهتر از آنچه داریم انتظار داریم؟با بررسی در تاریخ ////// کنونی را نمونه برداری از حکومت //// قزلباش می یابیم!

       
  66. سید مرتضی توجه کند:
    1-در رژیم گذشته تبلیغ کالا و… در رسانه ها به خصوص تلویزیون از دید آخوندها به دلیل ایجاد روحیه تجمل گرایی و مصرف گرایی حرام بود. ولی بعد از انقلاب نه تنها حرام نیست بلکه شب و روز مردم را با تبلیغات از انواع و اقسامش پر کرده اند.
    2- برگزاری هرگونه جشنی از طرف رژیم گذشته به دلیل اینکه از دید آخوندها حیف و میل بیت المال تلقی می شد حرام بود. اما بعد از انقلاب هر سال صدها جشن و کنگره و راهپیمایی از همین بیت المال(بخوانید بهترین مال) برگزار می شود و طیب و پاک و حلال است. با تبلیغات گسترده مردم کم توان و ساده لوح را جهت پیاده رفتن به کربلا بسیج و اعزام می کنند و میلیون ها دلار در این زمینه از جیب بیت المال سپاه هزینه می کند و حرام نیست. موارد دیگری از جمله کنگره جهانی تقریب مذاهب(بخوانید تفرقه مذاهب) ، برگزاری سالگرد های متعدد ، اعزام راهیان به اصطلاح نور به مناطق جنگی و صدها هزینه دیگر که همه می دانند( سوریه،عراق ،لبنان ،فلسطین،یمن، بحرین و سایر برادران)
    3- تدین در رژیم گذشته به دلیل اینکه دین حکومتی نبود و ریا کاری وجود نداشت، راستین بود. اما در رژیم فعلی اکثریت کسانی که ادعای دین دارند متظاهر و دو چهره اند.
    4- در رژیم گذشته همه اقوام ایرانی با صلح و صفا در کنار هم زندگی می کردند و هیچکدام دیگری را تکفیر نمی کرد. اما در رژیم آخوندی مردم ایران به خودی و غیر خودی تقسیم شدند به طوری که شهروند درجه 1 ،2 و الی آخر داریم.
    5- در رژیم گذشته درصد بیکاری بسبار پایین بود و هر ایرانی صرف نظر از اینکه چه مذهب و قومیتی دارد می توانست در هر اداره ای استخدام شود در صورتی که در رژیم آخوندی درصد بیکاری جوانان بالای 40% است و به ناچار به مشاغل کاذب روی آوردند و مشاغل موجود هم فقط برای خودی هاست که 5 الی 10 درصد جامعه را تشکیل می دهند.
    6- در رژیم گذشته حجاب آزاد بود و فساد کمتر اما در رژیم آخوندی اغلب فساد ها در پوشش چادر انجام می شود.این آمار را می توانید از رانندگان تاکسی که در هر شهری مردم آن شهر را خوب میشناسند جویا شوید و آن مرحوم حداقل به اندازه ای شرف داشت که مردم سایر کشورها را برای زیارت و سیاحت به ایران دعوت نکند و این بی شرفی که جناب نوری زاد مطرح کرده است، مرتکب شود( //////////)
    7- در رژیم گذشته فساد مالی و اقتصادی به هیچ وجه به اندازه ی این رژیم افسار گسیخته نبود . و این همه رانت خواری و باند بازی و فانیل بازی وجود نداشت.
    8- دادگاه های رژیم گذشته به هیچ وجه به اندازه ی بیداد گاه های این رژیم رشوه خوار ، ستمگر و تجاوز گر به مال و ناموس مراجعه کنندگان نبودند.
    9- حاکمان رژیم گذشته یکدیگر را تکفیر نمی کردند؛ اما آخوندها حتی تاب تحمل هم لباسی های خود را ندارند.( منتظری،کروبی،نکونام…) .علی شریعتی که خود آخوند زاده بود و به جرات می توان گفت که اگر او و حسینیه ارشادش نبود این انقلاب به پیروزی نمی رسید؛ توسط آخوندها تکفیر شد.
    10- آق سید مرتضی تو که در مواردی به کامنت گذاران ناشناس طعنه می زنی، یک ذره وجدان و انصاف داشته باش و برابر همان اصلی که تو و هم لباسی هایت در رژیم گذشته از آن استفاده می کردید به این آزاد اندیشان هم حق بده تا زمانی که شرایط مهیا می شود از اصل تقیه شما استفاده کنند.

     
  67. سلام
    حدود 5 سال پیش دوستی داشتم که رابطه ام با او بسیار خوب بود و طلبه حوزه علمیه قم بود و همچنین همزمان در کتابخانه ای که در ان نسخه های خطی نگهداری میشد کار میکرد . روزی نزد من امد و گفت نسخه خطی ای را در کتابخانه دیده و حدیثی در ان خوانده و میگفت معصوم علیه السلام پیشگویی کرده و در این کتاب از پهلوی ( بهلوی )نام برده شده و اینکه مردی بدکاره پهلوی را نابود میکند و … که البته این مطلب را در خفا گفت و قرار بود که یکروز این نسخه خطی را به من نشان دهد که چند روز بعد امد و گفت چند نفر امدند و این نسخه خطی را از کتابخانه خارج کردند (که ظاهرا نیروهای اطلاعاتی بودند ) بعد از ان مدت ها سرچ میکردم در اینترنت و کتابخانه های نسخه های خطی و میخواستم این کتاب را بیابم و موفق نشدم تا اینکه چند روز پیش به طور اتفاقی در یوتیوب داشتم سخنان فردی به نام اللهیاری را گوش میدادم که دیدم پرده از این حدیث برداشته بسیار تعجب کردم چون دقیقا چیزهایی از او شنیدم که لمس کرده بودم از جمله اینکه جمهوری اسلام خمینی و خامنه ای تمام نسخه های کتاب را جمع کرده و این چیزی بود که من از ان دوست شنیدم البته بعد از سرچ در اینترنت دیدم فردی به نام حسن زاده لیله کوهی بر این حدیث نقد بسیار ضعیفی نوشته که تمام نقدش قابل رد است که در این مجال در صدد پاسخگویی به این نقاد نیستم فقط میخواستم اطلاع رسانی کنم که این کتاب الزام الناصب نسخه های خطی اش توسط دولت جمع شده و برای جمهوری اسلام خامنه ای هیچ کاری ندارد که کتاب را از سراسر ایران جمع کند بلکه میتواند از سراسر دنیا جمع کند که این را کرده و از نسخه چاپی هم این حدیث را حذف کرده اند. با اندکی تامل میبینیم که تمام سخنان معصوم علیه السلام بر خمینی انطباق دارد اینکه ادعای امامت میکند و جنگی راه می اندازد و حلال را حرام و حرام را حلال میکند .دوستان این حدیث را تحت عنوان “شروسی شماسی” در اینترنت سرچ کنید ویدئو اقای اللهیاری را هم ببینید

     
    • جناب اسمان اینهم نمونه ایی از خرافات و روایات اسلامی است.درحقیقت کل اسلام چه شیعه و چه سنی بهمین ترتیب درست شده.از فلان کس شنیده شد که از فلان کس که از فلان کس ………او نیز از عایشه شنیده بوده!

       
      • جناب مزدک تو مختاری و میتوانی دین نداشته باشی و لامذهب باشی ولی حق نداری اعتقادات مردم را زیر سوال ببری در کشوری که اکنون در ان زندگی می کنم مسیحی در کنار مسلمان ،شیعه در کنار سنی ، مسلمان در کنار یهودی در صلح و ارامش زندگی می کنند و هیچ کس اعتقاد و مذهب کسی را زیر سوال نمی برد و همه همدیگر را برمی تابند این است معنی ازادی .و این چیزی است که جناب نوری زاد برای ان بپا خاسته .
        پس اگر دین ندارید لااقل ازاده باشید و دیگران را برتابید.و به اعتقادات دیگران توهین نکنید. لکم دینکم ولی دین

         
        • هموطن گرامی جناب آسمان این حرف شما زمانی درست است که یک عقیده و یا دین خاصی قدرت را قبضه نکرده و مردمان دیاری را با ترور و زور و شکنجه و کشت و کشتار و تجاوز به ابتدایی ترین حقوق انسانی شان از زندگی و حتی نفس کشیدن نینداخته. و جامعه شان را به لجن نکشیده و اینهمه ویرانی ببار نیاورده .شما در کشوری زندگی می کنید که دارای سیستمی سکولار ودمکراتیک و با قوانینی نیوترال و بر مبنای حقوق بشر اداره می شود.بله در چنین کشوری حرف شما درست است.من در چنین کشوری دیگر کاری با مسلمان و یهودی و با دین و بی دین ندارم.بلکه بعنوان یک شهروند وظایف و حقوق خود را میدانم و عمل می کنم.اگر بحثی هم پیش بیاید عقایدم را می گویم.وکسی هم نمی تواند مرا از گفتن عقایدم باز دارد.چون دیگران هم بهمان نحو در بیان عقاید خود آزادند.درثانی احترام به عقاید از نظر مسلمین در ایران به این می ماند که شما تبری را مقدس نمایید و با آن بفرق مردم بزنید بعد از کسیکه فرقش شکافته شده انتظار احترام به تبر را و تبر بدست را داشته باشید.اینو دیگر اگر شرموطه بازی بنامیم هم حق را ادا نکرده ایم.

           
          • جناب مزدک شما چند سال است این مغلطه واضح البطلان را تکرار می کنید و از طریق آن بخود اجازه می دهید نسبت به دین عقده گشائی کنید ،فرض کنید یک نوع تفسیر حکومتی و سیاسی از دین وجود دارد و حکومت را هم بهر شکل (چه به انتخاب و خواست مردم و چه هر طریق دیگری الان به این جهت کاری نداریم) در دست گرفته است ،شما می گویید چون این تفسیر خاص از دین حکومت و قدرت را بخواست مردم در دست گرفته است ،شما مجاز هستید به همه بنیان های مشترک دینی حمله و هجمه و توهین کنید؟ این چه منطقی است که شما دارید؟ فرض کنید یک تفسیر و دیدگاه دینی نیز این است که مقوله دین از حکمرانی و سیاست جداست (الان به صحت یا سقم این نظر کاری ندارم) از طرفی برای این دیدگاه مقولاتی مثل پیامبر و قرآن و احکام دین و قبله و نماز و روزه و دیگر شعائر دین از مقدسات و مورد احترام است ،در عین حال همین مقولات مورد احترام و تقدیس آن تفسیری که حکومت و سیاست را از دین جدا نمی داند و حکومت را بدست گرفته است هم هست ،بحث من این است که شما به چه مجوزی به همه این شعائر و مقدسات مشترک بین دو فرقه جسارت و توهین را روا می کنید فقط به این دلیل نادرست که چون آن تفسیر دینی حکومت را در دست دارد من باید به همه عناصر و شعائر دین حمله کنم و همه مشترکات فریقین را مورد هجوم قرار دهم تا زمانی که فرقه سیاسی که حکومت را بدست گرفته است حکومت و سیاست را دو دستی بمن تقدیم کند ،وقتی چنین کرد آنگاه من دیگر به آن مشترکات توهین نخواهم کرد! این یک دلیل منطقی است که شما میاورید؟این مثل این است که حقوق بشر و دمکراسی در جایی مورد سوء استفاده واقع شود و در جایی مورد سوء استفاده واقع نشود و مورد احترام و عمل درست آنان باشد بعد من که در جامعه سوء استفاده کنندگان هستم بخودم اجازه دهم به اصل دمکراسی و حقوق بشر حمله و هجوم همیشگی کنم به این استدلال که آن سوء استفاده کنندگان وقتی دست از سوء استفاده خود برداشتند آنگاه من دیگر به دمکراسی و حقوق بشر فحش نخواهم داد! آیا این رویکرد عاقلانه و منطقی یک انسان است؟

             
      • مزدک گرامی،

        بطورتجربی ثابت شده است که پیغامهای شفاهی یا سینه به سینه یا دهان به دهان، اصل پیغام رادرنهایت مخدوش میکند. هرکسی هم میتواند این را آزمایش انجام داده و نتیجه را به بیند:

        مثلاً یک گروه ده نفره را به دو نیم گروه پنج نفره تقسیم کنید. سپس یک نوشتۀ کوتاه چند خطی را به نفر اول نیم گروه شمارۀ 1 بدهید تا آنرا بخواند. بعد از او بخواهید که درِ گوش نفر دوم آن نوشته را خیلی آهسته بطور شفاهی و بطوری که دیگران نشنوند، متن نوشته را بازگو کند. بعداز نفر دوم بخواهید تاهمین کار را با نفر سوم…تا متن آن نوشته به صورت محرمانه به نفر پنجم انتقال داده شود.
        حال همان نوشته را به نفر اول نیم گروه 2 داده و همان طور که در مورد نیم گروه 1 عمل کرده اید تا بطور شفاهی متن نوشته را بطور محرمانه به نفر پنجم نیم گروه 2 برساند.
        آنگاه از نفرات پنجم نیم گروه 1و 2 بخواهید تا هر کدام متن نوشته را بازگوکنند. دست آخر، از نفر اول هم بخواهید تا متن نوشته را برای همه به صدای بلند بخواند. متوجه خواهید شد که که پیام نوشته بکلی تغییرکرده است.

        به همین دلیل است که روایات سینه به سینه مستدل و قابل اعتناء نیستند. از این رو، در تحلیلهای تاریخی اگر سند یا مدرکی بصورت کتبی از منشاء خبر منتقل نشده باشد، ازدرچۀ اعتبار ساقط است.

         
    • سلام ،آسمان
      حدیث شروسی شماسی را شنیدی این را هم بشنو، روایت هست قبل از ظهور دجال معروف و اکبر یک دجال از یهودیه اصفهان خروج می کند ،و یهودیه در بعضی از کتابها به منطقه ای وسیع اطلاق می شده شامل قراء و شهرهای زیاد از جمله اصفهان، خمین، …در اینترنت جست و جو کنی می یابی. شاید آن دوست طلبه ات هم خوانده یا شنیده باشد.

       
  68. سلام بر جناب “فقط یک سوال”یا همان:
    رستم، خادم الحرمین، خادم الاهرام، منم تقی و نقی، وحشتناک، آخوند سابق، مصیب، “…” و “…”

    من دو اسم جعلی آخرتان را عمدا نیاوردم زیرا معمولا از آنها برای گفتگوهای وزین استفاده می کنید پس حرمتشان واجبست. گرامی، مشکل این نیست که حضرتعالی سوالی در ذهن دارید که البته جواب هم پیش خودتان هست. مشکل اینست که کسانیکه اینجا گرد امده اند، به ایران ابادی میندیشند که در ان ضمن احترام به همه ی افکار و سلیقه ها از مسلمان شیعه تا مسلمان سنی، و از بهایی تا ملحد و از یهودی تا مسیحی و کلیمی، همه زیر پرچم مقدس ایران اینده ای باشکوه برای میهنمان رقم بزنند. شمادر این سالهایی که اینجا قلم زده اید، قلبتان مملو از کینه به دیانت و مسلمین بوده و از این سایت برای پراکنش این تنفر و عصبیتها استفاده کرده اید. جناب نوریزاد بارها زبان به تذکر گشوده که شما در پاسخ با همان عصبیتی که جزئی از ویژگی شخصیتیتان شده، وی را هم با عبارت “آزادیخواه اسلامی” مورد انتقاد و تمسخر قرار داده اید. خواهش میکنم قبل از اینکه به پاسخ درایید که من آن “رستم” و آن “تقی و نقی” نیستم، کمی به انچه میگویم فکر کنید. برای ما بگویید خواسته تان از جناب نوری زاد چیست و چرا وی را چنان مدیون و وامدار خود میدانید که انتظار انتشار بدون گزینش مطالبتان را دارید. چرا اینگونه فکر نمیکنید که اقای نوری زاد یکی از هزاران ایرانیست که برخاسته برای گرفتن یک حق مدنی. وی وظیفه و تعهدی بیش از بنده و شما در روشنگری و عدالتخواهی ندارد و وامدار هیچکدام از ما نیست. مگر ایشان بارها نگفته که من فقط یک نفرم و به هیچ گروهی بستگی ندارم. چرا قصد دارید از فضای پر خواننده ی این سایت برای انتشار افکار خود استفاده کنید انهم اینطور غیرمحترمانه؟ اقای نوریزاد چند سال پیش که حرکتی را شروع کرد، نه مثل امروز شناخته شده بود و نه سایتش اینگونه پربار بود. اگر امروز این سایت پرمخاطب است و رونقی دارد، به قیمت اسیبهایست که وی برای خود و خانواده به جان خریده. چرا شما هم مانند وی از صفر شروع نمیکنید و تلاش نمیکنید هدفی انتخاب کنید و انگاه وظیفه ی اجتماعی سنگینی عهده بگیرید، سایتی اختیار کنید، با مخاطبان ارتباط برقرار کنید، و وقتیکه سایت شما هم پرمخاطب شد و شما هم در دل مردم جایی پیدا نمودید، افکار دین ستیزانه ی خود را در انجا با هوادارنتان در میان بگذارید؟ چطورست مسئولیت ها را تقسیم کنید. آقای نوریزاد در این سایت هدف مشخصی که انتخاب کرده دنبال کند با خط قرمزهای خاص خودش و شما هم با اسم حقیقی و مسئولیت شخصی، در سایت خودتان به روشنگری و افشاگری دینی بپردازید و همه ی آنها را که فکر میکنید باید مفتضحشان کرد مفتضح کنید. این حوانمردی نیست که شما مسئولیت را از خود سلب نموده و برای به پیش بردن اهداف خودتان، بر گرده ی کسی که خود بر لبه ی تیغ حرکت میکند سوار شوید و از او طلبکار هم باشید. شما درین چندساله هنوز بر سر یک نام مجازی مستعار که پای آن و خطراتش بایستید و از عقایدتان دفاع کنید با خود به توافق نرسیده اید و من متعجبم چطورست که از کسی که نام و ادرس و طرز فکر مشخصی دارد انتظار دارید که سایتش را بی قیدو شرط برای القا و انتشار افکار خاص در اختیار شما قرار دهد؟ ایران اینده قبل از اینکه بخواهد تکلیفش را با اسلام و روحانیت روشن کند به انسانهای منصف و جوانمرد احتیاج دارد. همان کسانیکه که هم میهن خود چه عرب باشد چه بهایی چه یهودی چه زرتشتی چه شیعه را تا زمانی که به او اسیبی نرسانده و حقی از او و دیگران سلب نکرده، حرمت کند و حریم او را به خاطر افکاری که باطل و خرافه میداند نقض نکند. رفتار دور از جوانمردی شما در این سایت با انها که مثل شما فکر نمی کنند میتواند معیار قضاوتی باشد که اگرفردای ایران بدست کسی مثل شما افتاد، چقدر انصاف را در حق مخالفان و دگراندیشان رعایت خواهید نمود.

     
  69. مازیار وطن‌پرست

    ممکن است بعضی دوستان از صحبت من خوششان نیاید، اما فرقی بین عیاش عرب و عجم و کرد و ترک و بلوچ نیست، نباید گذاشت تلخکامی ناشی از وضعیت خواهران و دختران ما، به تنفرهای نژادی دامن بزند. عیاشان چه توریست آمریکایی و آلمانی باشند چه زائر هموطن، باز فرقی نمی‌کند. آنچه حقارت بار است، وهنی است که بر خواهر و دختر بی‌پناه ما می‌رود.

    به عقیدهٔ من ما می‌توانیم و داریم یک مرحلهٔ اجتماعی دیگر پیشرفت می‌کنیم و از ناسیونالیسم به دولت-ملت می‌رسیم. بنابراین نباید برای ما مهم باشد که دختر و خواهر ما با که می‌خوابد، مهم چرایی این ننگ است.

    آنچه مهم است فقر مادی و فرهنگی جامعه و حکومت است که از سویی بازار کار را برای زنان محدود و محدودتر می‌کند و از سوی دیگر همان‌‌ها هم که کار دارند آنقدر درآمدشان ناچیز است که تکافوی زندگیشان را نمی‌دهد. من مستندی گریه‌آور از وضعیت روسپیان را دیدم که بعضی‌شان زنانی با تحصیلات عالی بودند. می‌گفتند وقتی برای کار رجوع می‌کنیم، کارفرمایان در ازای مزدی اندک توقع بغل خوابی هم دارند. پس حالا که تفاوتی بین کار خوشنام و روسپیگری بجز درآمد بسیار پائین آن اولی نیست، چرا دست کم زندگیمان تامین نباشد؟

     
  70. نقدی بر دو گانگی و پارادوکس محمد نوریزاد

    بنی آدم اعضای یک پیکرند ………………. که در آفرینش ز یک گوهرند

    چو عضوی به درد آورد روزگار ……………….. دگر عضوها را نماند قرار

    تو کز محنت دیگران بی غمی!! ……………….. نشاید که نامت نهند آدمی!! “سعدی”

    در این پست جناب نوریزاد به فحشا کشاندن هموطنان بیگناهمان بوسیله حکومت ملاها در شهر مشهد را به نقد کشیده است و گفته است دخترم تف کن به صورت من، و من نیز می خواهم از همین مشهد و دوگانگی نوریزاد برای شما بگویم امیدوارم نوریزاد فلم مرا نشکند!!

    من با گوش خود شنیدم رفسنجانی در خطبه نماز جمعه چنین می گفت وقتی امام رضا از عربستان به ایران می آید و به مشهد می رسد اولین کاری که می کند ////////////

    عزیزان هموطن من، ناراحت نشوید ولی واقعیت تلخ است از 12 امامی که بعنوان شیعه آنها را مقدس برایمان وانمود کرده اند ////////////

    نوریزاد این چنین می نویسد: “فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوریزاد باشی . اما نیستی . گر چه نیک می نگرم هستی عزیزکم . بله، تو دختر منی…..تو می توانستی عروس خانه ای باشی و صدای قهقهه ات به شادی و شادمانی رنگ بیفشاند. یادت هست کودک که بودی، مادرت تو را در آغوش می فشرد و این نغمه را می خواند: دختر نگو طلا بگو/ فرشته ی خدا بگو/ دخترکم بزرگ می شه / حریف صد تا گرگ می شه / هزار تا بوسش می کنم / یه روز عروسش می کنم؟”

    آیا جناب نوریزاد همین جملات را خطاب به آن پدر و مادر روستایی جنوب فرانسه که در فراغ دخترشان چشمشان به در خشک شد و مردند هم می گوید؟ آیا می گوید گرگهایی بنام تازی های بیابانگرد عربستان آمدند و این دخترک را از دامان پرمهر مادرش ربودند و به کنیزی و فحشا بردند؟ پاسخ روشن است، خیر، نه تنها نمی گوید که اگر دیگری هم بگوید قلمش را می شکند و می گوید اینها خط قرمز!! من است. این عین جملات جناب نوریزاد است که در همین پست ضمن سربریدن کامنت جناب مزدک، خطاب به او گفته است: “…اینکه من برای سایتی که خانه ی من است خط قرمزهایی تعیین کنم و انتظار مراعات آن را از سوی میهمانان داشته باشم، منافاتی با انصاف و بی طرفی ندارد.”

    و حالا همین جمله نوریزاد را با کمی دستکاری از زبان خامنه ای می گوئیم این چنین میشود: “اینکه من برای کشوری که رهبر آن هستم خط قرمزهایی تعیین کنم و انتظار مراعات آن را از سوی ملت ایران داشته باشم، منافاتی با انصاف و بی طرفی ندارد.”

    از اینکه ماهیت جمله نوریزاد با خامنه ای در کلیت یکی است در میگذریم به خط قرمز نوریزاد می پردازم فکر می کنید خط قرمز نوریزاد مرک کروم است که قرمز رنگ است !؟ خیر، خط قرمز نوریزاد همان اسلام است همان 12 امام است که در بالا ذکر مادرانشان رفت آیا میدانید کلمه بغداد پایتخت عراق، یک کلمه ایرانی به زبان پارسی باستان است؟ در پارسی باستان به آخوند زرتشتی می گفتند “مغ” و جمع آن هم می شد “مغان” این دشت مغان فعلی نیز نامش از همان موقع به یادگار مانده است به خدا هم می گفتند “بغ”، بغداد یعنی “خدا داد” حالا فکر می کنید خدا چگونه به آنها داده است!؟ دقیقا همانگونه که به پیغمبر داده است!! پیغمبر یهودیان مدینه را می کشت و آنها را از موطنشان آواره می کرد و نوامیسشان را به کنیزی می گرفت و زمینها و اموالشان را تصاحب می کرد و بعد می گفت” الله به من داده است” این قصه های هزار و یک شب را همه شما کم و بیش شنیده اید آیا میدانید داستانهای عشقی قصه های هزار و یک شب، مربوط به بغداد است!؟ اعراب بیابانگرد پس از هجوم به ایران، اموال پدران و مادران من و شما را غارت کردند و با این اموال شهری بنام بغداد را ساختند و گفتند خدا داده است!! نوامیس و دختران و خواهران من و شما را نیز به کنیزی بردند و در بغداد با آنها همبستر شدند و از این همبستری با نوامیس ما قصه های هزار و یک شب را ساخته اند!! //////////////////////////

    بر می گردیم به شعری که در مطلع این کامنت از سعدی بزرگ گذاشته ام. سعدی همه بنی آدم را یک پیکر می داند و کسی را که از محنت دیگر انسانها بی غم باشد را انسان نمی داند” نشاید که نامش نهند آدمی” این طرف قضیه جناب نوریزاد ما خودش را با صدای بلند!! انسان طلب می نامد و در رثای هموطن تن فروش مشهدی اشک می ریزد ولی همزمان از هموطن مشهدی که ///////// به نظر شما کاربران محترم، سعدی انسان طلب است یا جناب نوریزاد!!؟ انسان طلبی کدامیک واقعی است و کدامیک اشک تمساح!!؟ اگر می خواهیم ایران و ملت ایران از این وضع نجات پیدا کنند به این سوال خوب فکر کنید در غیر اینصورت در دور باطل گرفتار خواهیم بود و روز از نو روزی هم از نو!! سرتان را درد آوردم از همه شما و جناب نوریزاد پوزش میخواهم. بدرود

     
    • جناب نوریزاد، عزیز من، آن اولین کاری را که امام رضا پس از ورود به ایران انجام داده است را رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران گفته است و از صدا و سیمای ایران بصورت سراسری پخش شده است آنوقت شما سانسور می کنی!!؟ جناب نوریزاد، چرا هیچ مسلمان شیعه ای نام مادران دوازده امامش را نمی داند حتی خود شما!!؟ قبول نداری!!؟ این گوی و این میدان، هم شما و هم هر کاربری که نام مادران 12 امام را و اصل و نسب او را میداند در همین سایت بنویسد چرا هیچکس نباید بداند!!؟ مگر در تبلیغاتشان مدام گوش فلک را کر نکرده اند که بهشت زیر پای مادران است!!؟ آیا زیر پای مادران 12 امام جهنم است که از افشای آن می ترسید!!؟ آیا منظور شما از گسترش آگاهی این است که ایرانیان هنوز به اسلام آگاهی ندارند و باید جناب ملا مرتضی و تیمش با تشکیل منبر در سایت شما، ایرانیان را آگاه کنند!!؟جناب نوریزاد، عنوان کامنت من نقدی بر رفتار دوگانه نوریزاد بود!! تمام آنجاهائی که رفتار دوگانه شما را با ذکر مثال نقد می کرد را سانسور کرده ای و کامنت مرا با سلاخی بی مسما و نامفهوم نسبت به خودت کرده ای!! حداقل توقع این بود که با این انتقاد نسبت به خودت، با سعه صدر برخورد کنی. کاش کامنت مثله شده را اصلا پخش نمی کردی که اینگونه درج کردن کامنت را رندانه میدانم و نه آزادیخواهانه!!جناب نوریزاد گفتم که بدانی می فهمیم چه می کنی!! بدرود

      ———————–

      سلام دوست گرامی
      من فحش ها و توهین ها و الفاظ ناجور راحذف می کنم. در ضمن اسامی مادران دوازده امام مشخص است. در گوگل جستجو می کردید لااقل.
      با احترام

      .

       
      • جناب نوریزاد، با درود، شما که اسامی مادران 12 امام را در گوگل جستجو کرده ای و از قبل هم حتما میدانسته ای میشود از شما خواهش کنم یک به یک آنها را بنویسی؟ و بگویی از کدام کشورها و چگونه به کنیزی برده شده اند؟ چون من اگر بنویسم شما فورا آنرا سانسور می کنی در ضمن نقد من این بود مادر امام رضا را فرضا اگر اعراب با زور از روستایی از جنوب فرانسه به کنیزی بردند شما او را دختر خود نمی دانی؟ نگاه تبعیض آمیز شما به انسان را با نگاه بدون تبعیض سعدی به انسان را مقایسه کردم شما برای نگاه تبعیض آمیزت به انسان آیا پاسخی داری؟ سعدی میگوید کسی که از محنت دیگران بی غم باشد انسان نیست پاسخ شما چیست جناب نوریزاد؟ این بود نقد من

        در ضمن این برای بار دوم است که مرا به فحاشی متهم کرده ای از شما خواهش می کنم یکی از فحش های مرا در معرض دید عموم قرار دهید تا معلوم شود شما راست میگوئید اگر ناتوان بودید که قطعا همینطور است لطف کنید این شگرد را دیگر بکار نبرید از بس این شگرد را برای کاربران دگراندیش بکار برده اید دیگر کهنه شده است بنظر می آید شما اول کلمات کامنت گذار را حذف می کنید تا در معرض قضاوت کاربران نباشد و بعد برای بایکوت و بدنام کردن کاربر او را علنی متهم به فحاشی می کنید گیریم که شما با این شگرد ظاهرا پیروز شدید و آن کاربر را در منظر دیگران با اتهام فحاش از چشم انداختید جناب نوریزاد با وجدان خود چه می کنید؟

        در ضمن من بنا داشتم متن کامل این کامنت را که شما با سانسور جهت دار انتقادات مربوط به خودت، آنرا عقیم کرده ای را با اطلاع رسانی به کاربران این سایت در ساعت معینی در سایت بالاترین بازنشر دهم و قضاوت را در مورد انسان طلب بودن شما در مقایسه با دید جهانی سعدی به قضاوت کاربران بگذارم بعد دیدم شما قطعا همین فراخوان مرا نیز سانسور خواهید کرد لذا از آن منصرف شدم . جناب نوریزاد موفق باشید. بدرود

        ——

        سلام دوست گرامی
        من سال گذشته به شما پیشنهاد داده بودم شهامت به خرج داده و سایتی بزنید و به جای اینکه بار غلیظ تنفرتان نسبت به مقدسات مسلمانان را بر دوش من قرار داده و توهین هایتان را به نام من ثبت کنید، یافته ها و مطالبتان را آنجا بدون سانسور درج کنید. مسئولیت این سایت با من است و شما مدتهاست تلاش می کنید مرا به وادی و تنگنایی دراندازید که من تمایلی به ورود به آن ندارم. من مطالبی که از چارچوب های این سایت خارج باشد منتشر نمی کنم. اسم این را هرچه می خواهید بگذارید.
        با احترام

         
      • ايضاك

        گفت پيغمبر به اصحاب ومهان / هست جنت زير پاي مادران—-ليك اين قوم ضلوم بي عنان / سخت در كاووش شدن دربين ان.

         
  71. با سلام
    نمیدانم این داستان را درکجا واز چه کسی شنیده ام ،ولی بارها ودرهرسختی وبدبختی آنرا نقل کرده ام ؛امیوارم اگرتکراری باشد جناب نوریزاد عذرمرا بپذیرند والبته کسانی هم که نشنیده اند بشنوند ویا اگرشنیده اند تکرار یادآوریش خالی از لطف نیست .
    میگویند بچه ای از پدرش سوال میکند اینکه رادیو وتلویزیون شب وروز داد مزنند ؛مستضعف ،مستکبر،دولت ،ملت وکشورمنظورش چیست ؟

    پدر:فرزندم من در سطحی کوچک مثل همین خانه خودمان آنرا تشبیه میکنم ،توبزرگشترش کن میشود درسطح مملکت .
    فرض کن این خانه ما کشوراست ،من که به همه دستورمیدهم وامرونهی میکنم ؛به من میگویند مستکبر.
    کلفتمان که همه به او دستورمیدهیم ومجبوربه اجراست ،به میگویند مستضعف.
    مادرت که خانه را اداره میکند به اومیگوییم دولت
    به شما بچه ها هم میگویند ملت .
    بچه شبها به گفته های پدرفکرمیکرد وتشبیهات او .
    یک شب میخواهد برود دستشوئی ،برای قضای حاجت .
    حسب معمول میرود سراغ کلفته که شلوارش را دربیاورد ودستشوئی کند ،میبیند پدرش سوار کلفته است و…بقیه قضایا .
    میاد سراغ مادرش که شلوارش را دربیاورد میبیند هرچه تکان میدهد مادرش از خواب بیدار نمیشود .ناچاردرشلوارش خرابی میکند .
    بعد می آید روی حیاط خانه وفریاد میکند که ای مردم وای همسایگان وای خویشان وبستگان ،مستکبرسوارمستضعف است ودولت درخواب است وملت بخودش ر..ده؛وای بحال این کشور.
    درست نگاه کنیم ؛وای بحال این کشور؛وای بحال این کشور؛وای بحال این کشور.

     
  72. سلام جناب نوریزاد

    مطلبی را خواستم فقط بعنوان یک دوست و نه یک روحانی یا ناهی از منکر عرض کنم ،اختیار انتشار عمومی آن نیز با خودتان است ،البته مساله فحشاء و تن فروشی پنهان واقعیتی است که وجود دارد حال عوامل آن هرچه باشد :اقتصادی ،فقر،فرهنگی ،روانی ،خانوادگی یا هرچه ،آنرا نمی خواهم انکار کنم یا بگویم نباید از آن سخن گفت یا از آن آسیب شناسی و آسیب زدائی کرد ،بحث ام در نشر آن عکس است ،و بحث ام در اصالت آن و اسناد آن به شهر مقدس شیعه است ،گفتم من با تحلیل و بازشناسی مساله روسپیگری و عوامل وجود آن در یک جامعه مخالف نیستم زیرا از واقعیات نمی توان گریخت ،بلکه واقعیات را باید تحلیل کرد و آسیب شناسی کرد و برای آنها راه حل ارائه کرد.
    می خواستم بگویم انتشار این عکس به این صورت (اگرچه در سایت های دیگری مثل گویا نیوز و محتملا در غیر آن نیز آمده است) در سایت شما ،با آنکه اصالت این عکس محرز نیست ،ممکن است اشاعه فحشاء نامیده شود ،و مهمتر اینکه عکسی که اصالت آن محرز نیست و در یک سایت معلوم الحال از نظر مخالفت با مبانی دینی و جمهوری اسلامی نشر یافته است با اینکه روشن نیست فرستنده آن کیست ،آنرا بعنوان حکایت از وقوع این ماجرا در شهر مقدس مشهد نشر دادن ،امر شایسته ای نبود ،بنظر من این عکس و نشر آن در سایت گویا نیوز یک حرکت مشکوک بوده است ،شما که البته هنرمند هستید و شامه حقیقت یاب هنری تان بسیار تیزتر از امثال من است ،من گمان میکنم برخی قرائن حاکی از دروغ بودن وقوع و اسناد این ماجرا در مشهد مقدس باشد،مثلا شما تصور نمی کنید ،این چهره ها بیشتر به ساکنان و اتباع کشورهای عربی و شیخ نشین شبیه تر است؟ آیا تصور نمی کنید که با شلوارک و شلوار کوتاه تردد کردن در شهر مشهد امری غیر واقعی و غیر محقق است؟ و آیا تصور نمی کنید وقوع چنین جریانی با انتشار یک عکس در یکی از هتل های معروف مشهد می تواند براحتی سبب شناسائی و زحمت آن هتل شود؟
    من گمانم روی این قرائن و شاید برخی قرائن دیگر که از دید غیر تخصصی من مغفول مانده باشد ،این است که این عکس مربوط به مشهد مقدس نیست ،و انتشار آن تنها برای ملکوک و لکه دار کردن مشهد الرضا سلام الله علیه و زوار محترم عراقی صورت گرفته است ،آیا این قابل پذیرش است که شیعه خلصی فرسنگها راه بپیماید برای زیارت و پابوس امامش ،آنگاه اینطور براحتی تن به فحشاء و گناه در مشهد و بارگاه آن امام عزیز دهد؟
    چنانکه عرض شد من با تحلیل اجتماعی و فرهنگی مساله فحشاء و روسپیگری در جامعه و آسیب شناسی علل و عوامل آن مخالفتی ندارم ،اما بعنوان یک دوست متوقعم هم این عکس مجهول الحال و مشکوک را از سایت محترم یک مسلمان شیعه حذف کنید و هم از اسناد جزمی وقوع آن در مشهد الرضا سلام الله عدول فرمایید.

    متشکرم

    ————————

    سلام سید مرتضای گرامی
    روح سخن شما گویای این است که مشهد مقدس نمی تواند جایگاه فسق و فجور باشد و زوار داخلی و خارجی و بویژه شیعیان عراقی را شایسته ی اینجور کارهای جسمانی و نفسانی نیست. در پاسخ به سخن شما می گویم: درست بر سرِ دستگاه آستانقدس، یک نگاهی به قدو بالای آخوند نابکاری به اسم واعظ طبسی بیندازید و امپراطوری وی و پسر دزدش. فساد از این نزدیکتر به حرم مقدس حضرت رضا؟ کاش این نوشته ی شما، یک مختصری، آری مختصر نسبتی داشت با واقعیتی که نه در مشهد بل که در کل کشور جاری است.
    سپاس

    .

     
    • مازیار وطن‌پرست

      سید مرتضی گرامی

      قصد داشتم پاسخی به آخرین یادداشتی که شما لطف کرده و در پاسخ به نوشتهٔ “ما و سیّد مرتضی” گذاشتید، بدهم که از قضای روزگار این پست پیش آمد و در تعقیب آن، این کامنت. و باز از اتفاق -که نه، بل ناگزیر- این یادداشت شما هم مقوّم جانمایهٔ آن پاسخ از آب درآمد. اگرچه احتیاطا می‌افزایم “به نظر من!”.

      با اینهمه، تا زمانیکه فرصت دست دهد و بتوانم مطلب را درخور موضوعش بنویسم، عجالتا با خواندن کامنت فوق، تنها چیزی که به نظرم رسید اینست:
      با کمال اندوه و تاسف از آنچه نوشته‌اید، صد افسوس در نظر سنجی 5 گزینه‌ای ذیل کامنت‌ها گزینهٔ “بسیار بسیار بد” یا “فاجعه” وجود نداشت تا بتوانم حق احساس و نظرم را ادا کنم.

      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      Browser یا همان مرورگر من به دلایلی قادر به نمایش ستاره‌های نظر سنجی ذیل کامنت‌ها نیست مگر آنکه وقت گذاشته و از مرورگر دیگری استفاده کنم، که هفته‌ای یک یا دوبار رخ می‌دهد.

       
      • مازیار گرامی

        با سلام

        اتفاقا تا این ساعت که من می نویسم (یازده و نیم شب)،بروزر من 9 رای بسیار بد (گزینه بسیار بسیار بد که اصلا اینجا نداریم و شما اندکی پیاز داغ فرمودید!) را نشان می دهد ،و من برای اینکه همچون مدرس ره بگویم زنده باد خودم! یک رای خوب بخودم دادم!
        بهر حال پس گزینه بقول شما بسیار بسیار بد وجود دارد! حالا صرفنظر از اصلاح دید و اصلاح بروزر (که امیدوارم اگر در مورد اولی نصیبتان نشد در مورد دومی نصیب شود) ،از شما انتظار نمیرفت ،در “معقولات” به آراء ناشی از احساسات معهود اتکاء کنید ،شما لطف کنید از کنایات خارج شده و آن “بنظر من” را مدلل کرده بیان کنید.
        بجناب نوریزاد نیز سلام مجدد عرض کرده می گویم :روح سخن من انکار امکان یا وقوع فحشاء در هیچ شهر یا مکان مقدس نبود ،چنانکه روح سخن من نفی لزوم واکاوی و آسیب شناسی پدیده روسپیگری و فحشاء و علل آن نبود ،همینطور بحث من ارتباطی با وجود مساله فساد مالی در هرجا نداشت ،آنچه که عرض من بود این بود ،که تحلیل گذاشتن روی گزارش یک روزنامه خارجی که شاید نکاح موقت را به “روسپیگری” تعبیر کند ،و تاکید گذاشتن و انتشار یک عکس مشکوک که محفوف به قرائن بر خلاف این برداشت است (که به آنها اشاره کردم) شایسته سایت یک مسلمان شیعه نیست.
        والامر الیکم

         
        • هر رابطه جنسی اعم از نکاح دایم یا موقت که در ان یکی از دو طرف در قبال دریافت وجه خود را در اختیار دیگری بگذارد خود فروشی است. و اینکه شمای اخوند با لغت نامه فقهی خود هر نامی که بر ان بگذاری تغییری در ماهیت قضیه نمی دهد. رابطه جنسی دو جنس مخالف بر اساس جریان تولید مثل در طبیعت شکل گرفته و حالت طبیعی ان انتخاب همسر مناسب بویژه توسط زن برای تولید و پرورش فرزندانی سالم و قوی می باشد. معیارهایی هم که طبیعتا در نظر گرفته می شوند باروری و توانایی تامین رشد فرزندان هستندکه معمولا نه تنها توسط انسانها بلکه در بسیاری ازموجودات زنده در نظر گرفته می شوند. اما در اسلام بیشتر به جنبه شهوانی این رابطه توجه شده و ان را به رابطه مالک و مملوکی برای تامین شهوات حیوانی مردان درنده تبدیل کرده است. مردانی که دیگران را می کشند و غارت می کنند و زنان انان را هم مانند اموالشان مایملک خود می کنند. و با این ما یملک هر طور که بخواهند رفتار می کنند انگار نه انگار که او هم انسان است و احساس دارد.

           
    • این کامنت سید مرا بیاد شعر حجاب ایرج میرزا می اندازد!بله برای سید آنچه مهم است ظاهر را حفظ کردن مهم است چه لجنی آن زیر خوابیده به جناب سید و هم صنفانشان مربوط نمی شود.چون در حقیقت فکر اینها نتیجه ایی جز این نداشته و نخواهد داشت.

       
    • اینجا وطن ماست. در وطنمان زوسپیگری را بر نمیتابیم. روسپیگری را در وطن ما آخوند ها آموزش میدهند.ایرانیان هرگز صیعه بازی را نپذیزفته اند. چه کسی نمیداند که بیشترین امار قاحشه گری در شهر های مذهبی ماست.قبل از این ما توریست فرهنگی داشتیم میامدند از اثار تمدن ما بازدید کنند. حالا توریست سکس داریم. ایا امریکایی ها این نوع تجارت را برای ما اورده اند. چرا هر جا اخوند بیشتر است انجا فاحشه بیشتر است؟

       
  73. “بهشت و جهنم چگونه مکانی هایی هستند ؟ ”

    یک روزنامه نگار انگلیسی نوشته بود:

    بهشت جاییست که در آن پلیس هایش بریتانیایی باشند, آشپزهایش ایرانی, صنعتگرانش آلمانی

    کارگرانش چینی, عاشقانش فرانسوی, حوریهایش مانکنهای ایتالیایی و همه اینها را سوییسی ها اداره کنند .

    و جهنم جاییست که پلیس هایش آلمانی باشند, آشپزهایش تایلندی, صنعتگرانش چینی, کارگرانش عرب,

    عاشقانش سوییسی, حوریهایش آفریقایی, و همه اینها را ایرانیها اداره کنند !!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    خيلي از نكاتي رو كه گفته، نميدونم درسته يا نه!

    ولي در رابطه با مديريت ايراني، زده تو خال!

    ما كه خودمون هشت سال “مديريت جهاني” احمدي نژاد رو از نزديك تجربه كرديم، ميدونيم يعني چه!

    در لينك ضميمه شده هم ميشه يه گوشه اي از نتيجه اين مديريت جهاني رو ديد 🙁

    https://www.facebook.com/NikJafarzadehjfrzadh/videos/354882131303318/

     
  74. با ارادت
    محمد عزیز مدتی بود فرصت نوشتن نداشتم وکم و بیش به خواندن متون دراین سایت اکتفا میکردم. ولی با دیدن این نوشته تنم لرزید و وادار به نوشتن شدم.
    متن من فقط برای شما نوشته شده محمد عزیز- برادرجان
    ..
    کالبدشکافی فرهنگی در خصوص حصار فکری ملتی که خود را وارثان تمدن چندین هزار ساله میدانند.

    درد و رنج ملت ایران ریشه در حصار فکری دارد که به عنوان دین برای ۱۴۰۰ سال به انان مانند مرفینی تزریق شده.( نتیجه ان: اعتیاد به دین و دور ماندن ازداشتن دیدگاهی منطقی وعملی.. حتی بین طبقه به اصطلاح روشنفکر)

    محمد عزیز..تا زمانی که جامعه ای به اعتیاد خود پی نبرد و در صدد معالجه ان نباشد ان جامعه در بطن فلاکت باقی خواهد ماند. یک معتاد هیچگاه به اعتیاد خود باور ندارد و همین نا باوریست که بزرگترین مانع رفع اعتیاد خواهد بود.

    ۱۴۰۰ سال تجاوز فکری و فرهنگی.
    بعد ازتزریق مرفین دینی توسط اعراب :معمارانی معتاد به سنت اعراب از دین عمارتی کج و موج ترساختن همچو ؛ شیره کش خانه ؛..جایی برای افیون بیشتر خود و دیگران.

    عمارتی که معمارانش همیشه در افیون و بنیانش زیربناییست کج .. تا ابد کج خواهد ماند. حال هرچه ما سعی کنیم ان را بر روی ان فاندیشن کج مرمت کنیم نیروی خود را هرز داده ایم.

    در طول ۱۴۰۰ سال معماران زیادی بر روی این بنا کار کردن. هدف بیشترین انها تنها ترمیم نمایی این عمارت بوده تا کجی ان کمتر دیده شود و یا از فروپاشی ان جلو گیری شود.

    این ؛ شیره کش خانه ؛ کج باید فرو ریزد و بنیاد کجش از زمین کنده شود… تا امکان ساخت بنایی استوارتر بر روی زیربنایی مناسبتر بدست ایید. و اینبار نه برای ؛ شیره کشی ؛

    عقرب

     
  75. مزخرف می گی نوری زاد
    هر کس پا از مرز بازرگان بیرون بگذاره از ترکیه گرفته تا آخر اروپا خصوصا تو آلمان و انگلیس و فرانسه توی هر باجه تلفن عمومی ده ها شماره تلفن زنان برای سکس به در و دیوار باجه چسبانده شده ، لابد حکومت های این کشورها همه منابع ملت های خودشون رو چاپیدن که زنان و دختراشون این جوری شدن!!
    اگر دل تنگ تن فروشان هستی چرا چرت و پرت می بافی برو در خلوتشان اما جان مردانگی نداشته ات نکن فقط سرش را روی شانه ات بگذار و گریه گن!!
    آخه بدبخت ساده لوح با یک عکس که ممکنه فتوشاپ باشه آدمی که یک جو عقل داشته باشه مطلب نمی نویسه!!

     
    • آقای جستجوگرنکته ایی را فراموش کرده اند و ان هم این است که آلمان و ترکیه و فرانسه و امریکا و…هیچکدام مدعی برقراری عدل اسلامی و تهذیب روح و تلطیف اخلاق بر پایه اصول اسلامی نیستند. در آنجا سر دمداران مذهبی شان اگر نمی کوشند تا روسپیها را از منجلابی که درش غوطه هستند نجات دهند هرگز در صدد اعدام و سنگسارشان هم بر نمی آیند. این چگونه است که هر بار ملت برای احقاق حقوقش شرایط ایران را با کشورهای دیگر مقایسه میکند به او میگویند لال شو و زبان در کام کش که ایران را که سرزمین اسلام است و ملک طلق امام زمان, نمیشود و نباید با دیگر ممالک مقایسه کرد. اما وقتی صحبت از کمبودها و بد بختی ها میشود, جمهوری اسلامی خود در راه مقایسه جلو می افتد که بله ملت بدانید و آگاه باشد که این فقط شما نیستید که زن و فرزندتان گرسنگی می کشند, در فلان کشور اروپایی نیز ملت گرسنه اند….این هم منطق بی منطقی است .

       
    • آقای به ظاهر محترم
      این که در کشوری مثل آلمان شماره تلفن فاحشه ها بر روی باجه تلفن نوشته رو نمی دونم از کجا کشف کردی.
      چرا که در این کشور ها فاحشه بودن هم نیاز به مجوز قانونی می باشد و در مقابل درآمد خود باید مالیات نپردازند. بنابراین کار سکس از طریق تبلیغات خارج از چارچوب اداریخاص آن ممنوع می باشد و پیگرد قانونی دارد.
      لطفا از آنچه اطلاع ندارید صحبت نکند چرا که حد اقل حرمت خوذ را حفظ کرده اید/

       
    • شما دروغ میگویی من همه این کشور ها را گذشته ام و یک مورد از شماره هایی را که میگویی هرگز هرگز ندیده ام.

       
    • دوست گرامي در اروپا نيازي نيست كه شماره تلفن را به در وديوار بچسبانند چون به راحتي در شبكه هاي
      سراسري و كابلي تلويزيون زنان بدكاره لخت وعريان خود را به نمايش ميگذارند و حتي نمونه اي از خدمات
      و سرويس دهي خود را هم نشان ميدهند وبعد هم اسم و شماره تلفن خود را اعلام ميكنند و در خيابانهاي
      پر تردد و مهم شهرهاي بلژيك در خانه هاي مخصوص خودشان ويترين هايي شيشه اي و رو به خيابان دارند
      كه اين زنان تقريبا” عريان و گاهي فقط با يك شورت در اين ويترينها نشسته اند و از مردمي كه در خيابان در
      حال عبور هستند دعوت به عمل ميآورند.
      اما نتكته بسيار كليدي كه شما از آن غافل مانده ايد اين است كه نه در بلژيك اين زنان بلژيكي اند و نه در
      آلمان هيچ يك از آنها آلماني , بلكه تماما” از كشورهايي هستند كه در آنها حكومتهاي مسئله دار وجود
      دارد و اكثر آنها به اميد زندگي بهتر به اروپا آمده اند و نهايتا” بين گرسنگي و مرگ و زندگي به فحشا
      رسيده اند و متاسفانه در ميان آنها ايراني هم هست .

       
    • به جستجوگر: حالا با جستجو، چنین اراجیفی را سر هم کرده‌ای ، وای اگر جستجو نمی کردی چه مزخرفاتی را به هم می‌‌بافتی. خواستم شما را در راهی‌ که خود نشان داده اید، یعنی‌ راه مقایسه با همین کشور‌هایی‌ که گفته‌ای به قدم زدن دعوت کنم، دیدم در اولین چند قدم در این راه پر سنگلاخ تلف می‌‌شوی. از قیاسش خنده آمد خلق را.

       
    • جناب جستجوگر نه جناب نوریزاد و نه دیگران منکر وجود فواحش در کشورهای دیگر نیستند.ولی همانطور که دوستمان پزمان این نکته را گفته اند اولا آنها ادعاهای عجیب و غریب پاکی و عصمت مثل رهبران //////////// ایران نکرده اند و خود را هم نماینده الله و کسی ندانسته اند.درثانی قانون زمینی درآن کشورها فاحشه را موجودی نجس و ناپاک نمی داند.اصولا در تمام کشورها این گروهای مافیایی هستند که به تجارت سکس و مواد و اسلحه مشغولند و از این راه درآمدهای نجومی عایدشان می شود.و بدون استثنا چنین گروهایی از نظر قانون خلافکار و مجرمند.و سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با این جریانها و نجات قربانیانشان توسط دولتها می شود.ولی درکشورما همین گروهای مافیایی نه تنها رهبری این جریانات را بلکه کشور را هم اداره میکنند.و روحانیت دراین بین محللهایی در دست این جریانهای مخربی هستند که همچون ویروسی بجان سیاست و اقتصاد و آموزش و پرورش و بهداشت …بطور کلی تمام زوایای کشور افتاده اند.برای فهمیدن این مهم می توان کشور ایران را به کامپیوتری تشبیه کرد که گرفتار ویروسی مخرب شده .کامپیوتر کارهای معمولی را انجام میدهد ولی نه با اختیار شما بلکه با هدایت ویروس.و اینکار تا زمانیکه کامپیوتر کاملا از کار بیفتد ادامه پیدا خواهد کرد.کشور ما هم در دست چنین هیولاهایی با پشتبانی و توجیه دینی کامل روحانیت شیعی گرفتارند.شما درهیچ گوشه ایی از این کشور بلا زده نیست که جای پای این جنایتکاران بی رحم و هیولاهای خونخوار را نیابید.چنین امری تنها با پشتیبانی کسانی امکان پذیر بوده که بویی از شرف و انسانیت و شرم و ایراندوستی و احترام به حقوق انسانها و اصولا مردم و کشور ایران نبرده اند و چنین گروهی جز آخوندها هیچ گروه و یا صنفی دیگری درایران نمی تواند باشد.بنابراین مقایسه شما هموطن قیاس مع الفارقی است که با کمی تجسس خود شما را نیز قانع نخواهد کرد.

       
    • چستجو گر عزيز متاسفم كه بي ادبي كرده بگويم جنابعاليكاملن مزخرف مي فرماييد چون 1-درهيچ كشوري داعيه دنيا واخرتتان را درست مي كنيم شما را باعزت مي كنيم اب وبرق واتوبوس و….نداشته وبه مردمشان دروغ نگفته اند.2- درهيچ كشوري دولنمردان با قمار اتمي و.. ازجيب مردمش به مهلكه عميق اقتصادي نينداخته است 3- در همان تركيه در حاليكه ريس جمهوري كه نظرش بشما نزديكتر بوده و750 ميليارد دلار فروش نفت بعلاوه مانده دوره قبلي وبدهي انتقال يافته به دوره بعدي وجمع دزدي هاي ديگر ازمردم و…. را مي دادند توقع مي داشتند كه 80 ميليون مرفه بي درد(همان شعار خودتان) تحويل بگيرند .4 اين اتفاق در خلا صورت نگرفته بل موضوع صادرات دوشيزگان به كشورهاي عربي و….. خانه عفاف و…. غيره همه را به اين نتيجه كه در هيچ كشوري اتفاق نيفتاده ميرساند.جانم نسبت بجاهاي ديگه سابقه درخشاني نداريد به نفعتان است مقايسه نكنيد. الاحقر نگيييين

       
  76. عکس را دیدم. نوشته نوریزاد را خواندم. از خودم بدم آمد ! همین و همین !
    شاید از خجالت و شرمندگی ام باشد ؛ شاید از بی غیرتی ام ؛ شاید از بی عرضگی ام ؛ و یا شاید از همه شان با هم. نمیدانم. قدر مسلم اینکه از خودم بدم آمده !
    اخیرا درست مثل پیرزنهای عهد قجر شده ام . گاه توی دلم گاه با صدای بلند ورد می فرستم, نفرین می کنم, آه و دود می کشم : خدا به تیر غیب گرفتارتان کند! خدا چنین و چنانتان کند! الهی سر دختر خودتان بیاید…! درد بی درمان بگیرید…چه و چه و چه … خودم از حرفهای خودم حیرت می کنم. راستی راستی از خودم بدم آمده !
    برای اینکه مقیاسی به دستتان بدهم تا بتوانید چندی و چونی این ” از خود بد آمدن ” را تخمین بزنید می گویم درست همان اندازه از خودم بدم می اید که از توجیهات اگر نه همیشه اما غالبا سست و کم بنیه فلان “آقا سید اخوند” که قصد دارد دنیا را در قوطی کبریت فقه جای دهد!
    از خودم همان اندازه بدم می آید که از لحن پر تبختر همان “آقا سید آخوند” !
    از خودم همان اندازه بدم می آید که از آن //// که حکم بر حلیت ” تفخیذ ” طفل شیرخوار می دهد و همزمان دو نفر مرد بالغ را که در خلوت خودشان به هم دل بسته اند مستحق سوزانده شدن در آتش می داند !
    از خودم همان اندازه بدم می آید که از زنهای غالبا دگوری گشت ارشاد که وقتی دخترک جوان آراسته ایی را می بینند عقده های جنسی فرو خورده شان به ناگاه جان می گیرد و ایشان را بر می انگیزاند که تقاص حسرتهای دیر و دورشان را از ان دخترک بگیرند!
    از خودم همان اندازه بدم می آید که از ابراز فروتنی های آبکی جمشید مشایخی در تلویزیون !
    از خودم همان اندازه بدم می آید که از صدای حق به جانب مجریهای صدا و سیما وقتی تحلیلهای سیاسی هردمبیلشان را می خوانند و امر بهشان مشتبه می شود که فیل هوا کرده اند !
    از خودم همان اندازه بدم می اید که از آن خبرنگار /// و وقیح که زنده یادان دلکش و مرضیه را – همان دو بانویی که وقتی می خواندند یک ایران نفسش بند می آمد تا مبادا دمی از آوازشان را از کف بدهد – “زنان خواننده بدنام دوران طاغوت” نامید!
    از خودم همان اندازه بدم می آید که از کسانی که پس از قریب چهل سال هنوز رو به سوی قبله عمو جان لنین و دایی جان استالین نماز حاجت می خوانند, هنوز باور دارند که ” سپاه دانش ” را برای این تاسیس کرده بودند که پسرهای شهری به روستاها بروند و به بهانه سواد آموزی دختران روستایی را بی سیرت کنند, همان کسانی که هنوز چشمشان از بغض کور است و نمی پذیرند که شاه خدابیامرز گر چه مرتکب خطا و اشتباه شد اما مرد میهن پرستی بود و حقیقتا برای بزرگی ایران و ایرانی میکوشید!
    از خودم همان اندازه بدم می آید که از نثر مسجع عبدالکریم سروش در نامه های سر گشاده اش, نامه هایی که علی الاصول نوشته شده اند تا گواه دل آکنده از داغ باشند و درست به همین جهت بایستی بداهه باشند, اما نویسنده دانشمندش بهتر می بیند تا خود را در امواج صناعات ادبی غرق کند و نوشته ای سعدی وار بپروراند. غافل از اینکه اگر خود حضرت شیخ شیراز در دوران ما می زیست, بزک کردن متنی را که باید از ان خون بچکد ناروا می شمرد و شرط بلاغت نمی دانست که از جنایات کهریزک به سجع و قافیه توصیف شوند.
    از خودم همان اندازه بدم می اید که از ان مادر ابلهی که به پسر بچه اش میگوید ” مادر جون, اگر” بهرام ” دوست زردشتی ات بهت میوه تعارف کرد, مبادا بخوری”
    از خودم همان اندازه بدم میاید که از ان آدم توی کوچه که به همسایه اش می گفت “باز این سید حسن نوه خمینی اصالتی داره, هر چی باشه با سواده, میتونه مملکتو بگردونه ”
    از خودم همان اندازه بدم می اید که …
    پژمان

     
  77. چه بر ما رفته ….

    نوری زاد عزیز بادرود !

    یادتان که نرفته، قبل از عیدِ سالِ جاری، همین موضوع را در مورد یکی از هتل های تهران(هتل تاج محل – که البته این واقعیت تلخ و جانگداز در اغلب هتل های شهرهای بزرگ جریان دارد)، با شما نازنین در میان نهادم و شما فرمودید چون خودتان ندیده اید، نمی توانید قضاوت کنید !؟

    و اگر باز، خاطر شریف تان باشد، گفتم همین ناسردار “احمدی مقدم” که توسط رهبرو بخاطر رسانه ای و برملا شدن گندکاری هایش، در سال جدید کنار گذاشته شد، هر هفته یا ماه، همراه دوستانش و یا با خانواده اش، میهمان ویژه ی رستوران همین هتل هستند.

    در این هتل که همه ی مسافرانِ آن، خارجی و اغلب از کشورهای عربی هستند، دخترکان 15 الی 20 ساله ایرانی، چه شب ها و روزها که از اتاقی به اتاقی و از سوئیتی به سوئیتی دیگر، دست بدست نمی شوند!!!

    شما و هر کسِ دیگری، اگر روزی برای صبحانه که معمولا” از ساعت 7 صبح شروع میشود، به این رستوران مراجعه کنید – اگر چنانچه بتوانید اذن دخول بگیرید – این موضوع را، به عینه، مشاهده خواهید کرد البته معمولا” از ساعت 6 صبح که …. این دخترکان،کارشان تمام میشود، از اتاق ها خارج میشوند و پس از صرف صبحانه آنجا را ترک میکنند، تا شبی دیگر و آغوشی دیگر!!!

    گفتنی است این هتل، که 99% مسافرانش را عرب های مسلمان از کشورهای همسایه و هند و حاشیه ی خلیج فارس تشکیل می دهند، مسافرِ ایرانیِ غریبه، نمی پذیرد و در طول سال، بی وقفه، و هر شب، هر 70 اتاق آن پُر و مملو از مسافر می باشد.

    صاحبِ هتل از کارمندان زنِ هتل میخواهد – البته خیالتان راحت فقط پیشنهاد میکند و نه اجبار! – که سرو سینه ی خود را کامل نپوشانند و با آرایش کامل ظاهر شوند و با مسافران راحت باشند – باز خاطرتان جمع از این بابت هیچ شیتیلی از کارمندان اخذ نمی شود!

    نام فامیل صاحب هتل، هم، احمدی مقدم میباشد و من براستی نمی دانم با آن ناسردار، نسبتی دارد یا نه ؟؟؟

    در میانِ میهمانان و مشتریانِ ویژه ی هتل که هر از چند گاهی برای صرف شام بدانجا میروند، چند تن از قضات عالیرتبه و رئیسان کلانتری هم، به چشم می خورند.

    محمد جان ! من قبلا”، که در بازار فعالیت می کردم، دوست و همکاری داشتم، باسم احمد، که 15 سال از من مسن تر بود و در تجارت موفق تر، فردی بود بسیار متدین در آن سالها، دست به خیر و امین، الان هم همه ی بازار فرش او را میشناسند، وی الان هم غیر از تهران بزرگترین فروشگاه و نمایشگاهِ فرش جده در عربستان را دارد.

    این احمد آقا تع ریف میکرد زمانِ شاه، 2 هزار دلار- دلاری 7 تومان – از بانک می گرفتیم و می رفتیم در اروپا – اغلب آلمان – و با زیباترین و بلندبالاترین دختران آبی چشمِ ژرمنی کل آلمان را 15،20روز ، می گشتیم، کیف و حال می کردیم و با کلی سوغات از فرنگ بر میگشتیم.

    محمد عزیز و رنجدیده و محنت کشم، که میدانم با شنیدن چنین واقعیت های تکان دهنده ای، چهار ستون بدنت به لرزه در میاد، اکنون پس از گذشتِ 37 سال که شاهِ خائنِ مزدور و بیدین!، رفته و اسلامِ نابِ محمدی، سرِکار آمده است، قضیه درست وارونه و “قلب” گردیده است(انقلاب اسلامی یعنی همین)، یعنی یارو، همان عربِ پاپتی از کشورهای همجوار بلند میشه، میاد ایران، هزار دلار میدهد، و سه و نیم ملیون تومن پس میگیرد و 10،20 روز، دختران و خواهرانِ من وشما را…

    اجازه بده خجالت نکشم…
    بگذار آه در سینه پنهان کنم…
    و شرمسارانه و آزرمگین،در گوشت بخوانم… محمدجان
    آری دختران و خواهرانِ ماهروی ما و سرزمینِ ما را…

    با دوستانش قسمت میکند

    آه که چه بر ما رفته است؟؟؟!!!!

    و باز بر من ببخشید، سید علی خامنه ای و ناسردارانش که هیچ، اگر رگِ غیرت من و شما و سایر هم میهنانمان، در چند سال پیش از این، اندکی ور می جهید و غلیان می کزد، امروز شاهد این همه بی ناموسی و بی غیرتی بنام دین و اسلام نبودیم!!! براستی چه بر مارفته است؟؟؟

    براستی اگر من و شما و همه مردم این سرزمین، بخاطر این مصیبتی که بر ما میرود، سر بدیوار بکوبیم، جا دارد!!!!
    و براستی اگر روزان و شبان، و سالیانِ سال، ما و آینده گان این آب وخاک، خاک برسر افشانیم و ناله و نوحه سردهیم، رواست!!!!!!

    چه بر ما رفته است؟؟؟؟

     
  78. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    اصل ۴
    ” کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهاء شورای نگهبان است.”

    – این اصل از قانون اساسی به دلیل اینکه کلیۀ قوانین باید بر اساس موازین اسلامی باشد، مغایر با نظامی مبتنی بر مردم سالار یا جمهور مردم است. مردم اگر چه جمهوری اسلامی را انتخاب کردند، که البته کیفیت انتخاب مردم در مطالب قبل توضیح داده شد، ولی نظر اکثریت قریب به اتفاق مردم با استناد به گفته های آیت اله خمینی در پاریس حکومتی “جمهوری” مبتنی بر آرای مردم و یا جمهور مردم بود که اسلام و روحانیون اسلامی در آن جایگاهی نظارتی و منتقد و نه اجرایی داشته باشند، نه حکومتی “اسلامی” مبتنی بر موازین اسلامی که مردم در آن فقط باید پیروی کنندۀ محض باشند و در جایگاهی پست و حقیر به عنوان ملّت و امّت اسلام. اصل چهارم “مردم ایران” را تبدیل به “ملّت و امّت اسلامی ایران” کرد. میتوان گفت نقطۀ شروع استبداد و خودکامگی اسلامی، اصل چهارم از قانون اساسی بود که البته در ادامه و با اصل پنجم به کمال خود رسید.
    وقتی زور قسمت “اسلامی” در عنوان حکومت بر قسمت “جمهوری” آن چربید دیگر میشود حکومت خدا بر مردم و در این نوع حکومت دینی، مردم که هستند یا به تعبیری مردم عددی نیستند که بخواهند بر علیه قوانین الهی نظر دهند!

    مردم ایران هیچگونه سابقۀ تاریخی و تجربه ای از آزادی بر مبنای استانداردهای جهان نداشتند و فقط یکبار آنهم در زمان مظفرالدین شاه تا محمد علی شاه قاجار، نظام نصف و نیمۀ مشروطه را تجربه کردند که دارای فراز و نشیب بسیار بود و با به توپ بستن مجلس و کشتار مشروطه خواهان به پایان رسید. لذا قانون اساسی جمهوری اسلامی نخستين تجربه از تلفيق حقوق اساسی دنیای مدرن با قوانين فقه شيعی در قالب يك حكومت اسلامی بود. همانگونه که در مطالب قبلی گفته شد دلیل اصلی رأی دادن مردم عامی یا عوام به جمهوری اسلامی، اعتماد به سخنان آیت اله خمینی بود، همان سخنانی که در حومۀ پاریس گفته شد و معیار شناخت مردم قرار گرفت. بیشتر افراد تحصیلکرده نیز مخالف با جمهوری اسلامی بودند، ولی آن عده هم که رأی ” آری ” دادند، همانند عوام، فریب سخنان آیت اله خمینی و دیگران را خوردند، آنها بر طبق پیش نویس قانون اساسی که در پاریس تهیه شده بود و در آن سخنی از ولی فقیه و دیگر اصول استبدادی نبود، جمهوری اسلامی را پذیرفتند با این اندیشه که هر زمان حکومت تخطّی کرد، بازهم تصمیم گیرندۀ نهایی خود مردم خواهند بود غافل از اینکه وقتی روحانیون بر خر مراد حکومت سوار شدند دیگر مردم را حساب نمی کنند یا باید آنها را به زور پایین بکشیم و یا تا آن خر نفله نشود، پایین نخواهند آمد.
    انقلاب ایران با کمک و همراهی مردمی که دارای تنوع قومی، نژادی، دینی، حزبی و سیاسی بودند به پیروزی رسید. ولی به کام اقلیّت خاص روحانیت شد و انقلاب مردمی رنگ خدایی و اسلامی به خود گرفت و آیت اله خمینی شد پیامبر جدیدی از جانب خداوند. روحانیتی که قرار بود در متن حکومت دخالت نکنند، حال به یکی از مهمترین رقیبان دیگر گروه ها در کسب قدرت تبدیل شده بودند. تلاش خستگی ناپذیر آنان تا امروز منجر به این شد که تمامی قوای سه گانه را به تسخیر خود در آوردند و همچنین جایگاه قدرتِ مطلق و فرا قانونی ولایت فقیه را نیز به نام خود تثبیت کرده و به خود اختصاص دادند. مردم خواهان “نظارت اطلاعی” اسلام بر قوانین و یا “نظارت استصوابی موردی” بودند و نه ” نظارت استصوابی همه جانبه و مطلق”. اگر بخواهم دقیق تر بگویم، مردم مخالف “نظارت استبدادی” بودند آنگونه که در متن اصل چهارم از قانون اساسی آمده.
    در نظارت اطلاعی، مجری قانون (قوۀ مجریه) با اطلاع و آگاهی نهاد ناظر (شورای نگهبان)اقدام می‌کند، ولی مکلّف به هماهنگی با ناظر یا اخذ تأیید و تصویب او نیست، بنابراین چنانچه ناظر به مواردی از نقض قانون توسط مجری برخورد کند، حسب مورد، حق تذّکر به مجری و در نهایت وظیفۀ گزارش به مراجع بالاتر مانند مجلس سنا را دارد.
    نظارت استصوابی، اما گونه‌ای از نظارت است که مجری قانون مکلّف و ملزم به هماهنگی با ناظر است و اقدام‌های مجری بدون تأیید، تصویب و یا تنفیذ نهاد ناظر، مؤثر، نافذ و قانونی نیست.
    این نوع نظارت در نظام‌های غربی ‌به نحو حداقلی، محدود، موردی و استثنایی مورد پذیرش قرار گرفته است ولی در ایران متأسفانه به نحو حداکثری، نامحدود، همه گیر و استیلایی، به روش “نظارت استبدادی” بر مردم ایران تحمیل شده.
    نویسندگان پیش نویس قانون اساسی، عموماً از تحصیل‌کردگان در کشور فرانسه و متأثر از نظام حقوقی آن کشور بودند، برای نظارت بر انطباق قوانین با قانون اساسی، نهادی مشابه شورای قانون اساسی فرانسه تأسیس کرده و آن را “شورای نگهبان قانون اساسی” نامیدند که شکل انتخاب حقوقدانان و فقها کاملا متفاوت از شرایط فعلی بود و رسیدگی آن‌ها به قوانین در موارد خاصی انجام می‌پذیرفت. این عنوان در مجلس خبرگان قانون اساسی و در زمان تدوین قانون بنا به دلایلی به “شورای نگهبان” تغییر کرد و در متن کنونی قانون اساسی نیز هیچ کجا تحت عنوان “شورای نگهبان قانون اساسی” از آن یاد نشده است. ( البته در زمان نقد اصول 91 تا 99 به دلایل تغییر نام شورای نگهبان اشاره خواهم کرد)
    آنچه از شورای نگهبان قانون اساسی مد نظر پیش نویسان قانون اساسی بود همانطور که پیش تر گفته شد متأثر از قوانین کشور فرانسه بود، همان کشوری که پذیرای آیت اله خمینی بود و با هواپیمای اختصاصی او را راهی ایران کرد. اولین و اصلی ترین شرط و خصوصیت اعضای شورای نگهبان، بی طرفی آنهاست و نه نمایندگی از طرف ولی فقیه!؛ نیمی از اعضای شورای نگهبان فعلی را که رهبر انتخاب میکند، نیم دیگر را هم قوۀ قضائیه به مجلس شورای ملی که بعد تبدیل به مجلس شورای اسلامی! شد معرفی میکند. جالب اینکه ریاست قوۀ قضائیه نیز منتخب ولی فقیه است و نمایندگان مجلسی هم که دیگر ملی نیست و تبدیل به اسلامی شده هم با تأیید همین شورای نگهبان به مجلس راه یافته اند. زنجیره ای از عاملان و کارگزاران ولی فقیه! با توجه به روند انتخاب اعضای شورای نگهبان آیا میشود آنها را بیطرف دانست؟ شورای نگهبان مورد نظر آیت اله خمینی تفاوت بسیاری با آن شورای نگهبان مد نظر آقایان در تدوین پیش نویس قانون اساسی در پاریس داشت.
    اندیشۀ اصلی تشکیل شورای نگهبان در سال های پس از انقلاب سال 1357 ، الهامی از اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه بود که در آن آمده بود “نظارت کامل پنج تن از علمای طراز اول این مملکت بر مصوبات مجلس الزامی است که خلاف شرع نباشد.” البته آیت اله خمینی خواهان نظامی منطبق با نظام “مشروطۀ مشروعه” مطرح شده توسط شیخ فضل اله نوری بود. همو که یکی از بزرگراه های تهران به نامش است، همو که توسط مشروطه خواهان در تهران به دار آویخته شد.
    جنبش مشروطه خواهی ملی که می خواست بر مبنای قوانین متمدنانه حاکم بر جهان مدرن، حکومتی مردم سالار را در ایران ایجاد کند، با اتحاد مثلث شوم (شاه، روحانیت مشروعه خواه و روسیه) به خاک و خون کشیده شد. در آن برهه از تاریخ، روحانیت به مردم خیانت کرد و جانب حاکمان را گرفت که البته در زمان دکتر مصدق نیز این رویکرد دوباره تکرار شد.
    روحانیت در طول تاریخ و با تکیه بر احکام اسلام نشان داده که مخالف آزادی فطری انسان است و معتقد به مقام ظل الهی پادشاهان و یا ولایت مطلق خود. عملکرد آنها نشان داده که اگر شرایطی فراهم شود تا حکومت از شاهان به مردم و یا منتخب مردم منتقل شود، اولین مخالف، آنها خواهند بود چرا که روحانیت و شاهان سابقۀ اتحادی هزاران ساله دارند. در دو واقعۀ تاریخی همانطور که پیشتر گفتم، یکی پس از انقلاب مشروطه و دیگری هم پس از ملی شدن نفت، چون در هر دو مورد حکومت شاهان در خطر بود و همچنین امکان حاکمیت روحانیون نبود، آنها ترجیح دادند که متحد شاهان باشند و بر علیه مردم.
    با مطالعۀ این دو تجربۀ تاریخی و بسیار گرانقیمت! توسط روحانیون و بکار گرفتن راهکاری جدید در جریان حوادث پس از انقلاب 1357 بود که آنها عزم خود را جزم کردند که اینبار خود، جای شاهان را بگیرند. آنها جانب مردم را گرفتند و برای جلب حمایت مردم به ظاهر طالب جمهوری مردم شدند و خود را مدافع مردم نشان دادند و وقتی شعارها رنگ و بوی اسلامی به خود گرفت آنها سوار بر موج انقلاب به سر منزل مقصود رسیدند و پس از تصویب جمهوری اسلامی بود که آن روی اهریمنی خود را نشان دادند. متأسفانه حافظۀ تاریخی مردم ضعیف بود و خیانت روحانیون به آرمانهای مردمی و آزادیخواهی را فراموش کرده بودند. زمانی متوجه شدند که دیگر کار از کار گذشته بود، شیخ آمد و به جای شاه نشست و کمر مردم ایران شکست.

    در اینجا نقد اصل چهارم قانون اساسی به پایان رسید.
    در نوبت بعد و در ادامۀ نقد قانون اساسی، به اصل پنجم می پردازم.
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس
    بدرود

     
    • بنام خدا

      در جهت راهنمائی و همراهی نویسنده این کامنت که در نقد قانون اساسی نوشته می شود نکاتی را بعرض ناظران عرصه عمومی می گذارم:

      مقدمه:
      همانطور که قبلا نیز گفته بودم ،نقد اساسی که به نقد نویسنده این کامنت ها وارد است این است که هرگاه بنقد خود اصول قانون اساسی وارد می شود ،بوضوح نا آگاهی و عدم شناخت خود را نسبت به نقد حقوقی و دیدگاه حقوقی و رعایت اصول بنیانی دیدگاه حقوقی بمنصه ظهور می رساند ،و مطالبی تبلیغاتی را با برخی حکایت های تاریخی ناقص یا برداشت های نادرست از تاریخ پیش و پس انقلاب اسلامی ایران آمیخته و در قالب نقد یک “اصل” ارائه می کند ،در مبحث نقد اجراء نیز که من بنای نقد و بررسی ندارم زیرا نیازمند احاطه بر برخی سابقه ها و آمارها و گزارش های اجرائی مسولان است که بنده بجهت عدم سابقه اجرائی و کمبود وقت برای پیگیری اینگونه سابقه ها به آن ورود نمی کنم،از این جهت نقد این بخش بعهده آگاهان به سوابق اجراء و مسولان گذشته و حال ،ممکن است برخی ایرادهای نویسنده کامنت گذار وارد باشد و ممکن هم هست وارد نباشد و قابل پاسخ باشد ،اما چیزی که مشهود است و نقطه اشتراک هردو بخش( نقد خود اصول قانون اساسی و نقد اجرای اصول ) است بحث های تبلیغاتی و بدبینانه است که ویژگی هردو بخش است.
      تذکر این نکته لازم است که اصل مورد بحث (اصل چهارم) از اصول پایه ای و از امهات اصول قانون اساسی است که باصطلاح حقوقی فقهی ،صبغه “حکومت” بر اصول بنیانی دیگر این قانون را دارد ،و این اقتضاء خواست و اراده تاریخی ملت ایران بوده است که در ابتدای پیروزی انقلاب ایران در قالب یک رفراندوم آزاد و فراگیر خواستار استقرار “جمهوری اسلامی” یعنی حاکمیت جمهور مردم بر تاسیس شالوده یک حکومت بر بنیان های احکام اسلامی شده بودند.
      برخی نکات که مورد نقد من است در نوشته فوق وجود دارد که بترتیب و با نقل عین عبارت نویسنده کامنت گذار آنها را تقدیم می کنم :

      1-نویسنده در ابتدای کلام می گوید :
      “”مردم اگر چه جمهوری اسلامی را انتخاب کردند، که البته کیفیت انتخاب مردم در مطالب قبل توضیح داده شد، ولی نظر اکثریت قریب به اتفاق مردم با استناد به گفته های آیت اله خمینی در پاریس حکومتی “جمهوری” مبتنی بر آرای مردم و یا جمهور مردم بود که اسلام و روحانیون اسلامی در آن جایگاهی نظارتی و منتقد و نه اجرایی داشته باشند، نه حکومتی “اسلامی” مبتنی بر موازین اسلامی که مردم در آن فقط باید پیروی کنندۀ محض باشند و در جایگاهی پست و حقیر به عنوان ملّت و امّت اسلام. اصل چهارم “مردم ایران” را تبدیل به “ملّت و امّت اسلامی ایران” کرد. میتوان گفت نقطۀ شروع استبداد و خودکامگی اسلامی، اصل چهارم از قانون اساسی بود که البته در ادامه و با اصل پنجم به کمال خود رسید””.
      (پایان)

      نویسنده ابتدا اذعان کرده است که مردم (یعنی اکثریت قاطع ملت ایران مشتمل بر همه اقشار و طبقات عامی و غیر عامی ،تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده) در ابتدای پیروزی انقلاب به جمهوری اسلامی رای داده و آنرا انتخاب کرده اند ،البته این پیشرفت خوبیست ،در عین حال می گوید سابقا در مورد نحوه انتخاب بحث کرده است ،بنده می گویم ما هم سابقا مطالب گذشته را نقد کردیم و روشن شد که رفراندوم ابتدای انقلاب رفراندومی کاملا آزاد و فراگیر بوده است ،خوانندگان می توانند به بحث های گذشته رجوع کنند.
      در مورد استناد به گفته های آیت الله خمینی ،اولا مردم فقط استنادشان به گفته های پاریس ایشان نبود ،مردم چون ایشان را رهبر کاریزماتیک خود میدانستند ،بهمه سخنان ایشان چه در پاریس و چه در ایران استناد کرده و می کنند .
      ثانیا:چه در پاریس و چه بعد از پاریس ،تاسیس جمهوری اسلامی مبتنی بر رای جمهور مردم بوده است ،هم در رفراندوم تعیین نوع و سیستم حکومتی ،و هم در انتخابات آزاد خبرگان قانون اساسی ،و هم در رفراندوم فراگیر و آزاد رای به قانون اساسی ،همه اینها به رای مردم بوده است پس از این جهت تفاوتی بین پاریس و بعد از پاریس نبوده است.
      ثالثا: در مورد عدول مرحوم آیت الله خمینی از اینکه روحانیون بطور مباشری در پست های اجرائی قرار نخواهند گرفت ،بارها توضیح داده شد که این رای و نظر ایشان ،یک رای و نظر جدی و واقعی بود ،و هیچ تقیه یا خدعه یا فریب چنانکه بدخواهان می گویند وجود نداشت ،اما شرائط بعدی که در زمینه عملکردهای برخی گروهها و سوء استفاده هایی که از آزادی های سیاسی ابتدای انقلاب کردند و توطئه هایی که صورت گرفت ،موجب این شد که ایشان از رای اول خویش عدول کنند ،و من مدتی قبل سخنانی از ایشان را در این زمینه نقل و ریفرنس کردم .
      اینکه نویسنده گفت :””و روحانیون اسلامی در آن جایگاهی نظارتی و منتقد و نه اجرایی داشته باشند””.
      مطلبی دروغ و خلاف واقع است ،زیرا آقای خمینی بحث “مناصب اجرایی” را مطرح کرده بود که روحانیون متصدی نخواهند بود ،نه عنوان های “منتقد” و “نظارت”،و بارها ایشان در همان سخنان بر سمت ارشادی خود و روحانیون تاکید کرده بود که قابل ارجاع است.
      نویسنده گفته است :””نه حکومتی “اسلامی” مبتنی بر موازین اسلامی که مردم در آن فقط باید پیروی کنندۀ محض باشند و در جایگاهی پست و حقیر به عنوان ملّت و امّت اسلام””.
      خوب این برداشت نویسنده است ،مردم وقتی به “جمهوری اسلامی” رای دادند (98 درصد) یعنی رای دادند به جمهوریت (انتخابی بودن همه ارکان حکومتی) مبتنی بر رعایت و اجراء قوانین اسلام از طریق نظارت عالی فقهی ،بنابر این نویسنده حق ندارد چون معتقد به اسلام و قوانین اسلام نیست ،ملتی را که خود حاکمیت اسلام را پذیرفته است تحقیر و به آنان توهین کند ،بلکه بقاعده لزوم تبعیت اقلیت ناچیز از خواست اکثریت ،به خواست اکثریت (جمهوریت مبتنی بر قواعد اسلام) احترام بگذارد و از جانب آنان سخن نگوید و فقط نظر خود را نمایندگی کند.
      —————————
      2- نویسنده می گوید :
      “”لذا قانون اساسی جمهوری اسلامی نخستين تجربه از تلفيق حقوق اساسی دنیای مدرن با قوانين فقه شيعی در قالب يك حكومت اسلامی بود.
      (پایان)
      این از موارد نادری هست که من با دیدگاه نویسنده کامنت گذار موافق هستم ،آری این نخستین تجربه تلفیق بوده است ،تلفیق حقوق اساسی دنیای مدرن ( بیشتر جمهوری پنجم فرانسه) با قوانین فقه شیعه ،اما باید توجه کرد که این تلفیق ،تلفیق برخی از حقوق اساسی دنیای مدرن خصوصا حقوق اساسی فرانسه با قواعد فقه شیعه بوده است ،نه تلفیق همه حقوق اساسی آنها ،و بنظر من این اقتباس و تلفیق فی نفسه ایراد و اشکالی ندارد ،آیا مقصود نویسنده این است که ملت مسلمان ایران باید طابق النعل بالنعل همه حقوق اساسی فرانسه را کپی و امضاء می کرد؟ این توقع ناصوابی است ،برای اینکه مدل حکومتی که اینجا پیشنهاد و تصویب شد مدل حکومتی تابع قوانین اسلام بوده است ،و نمی توان متوقع بود که تئوریسین های اسلامی و مردم تابع دین اسلام و فقه شیعه ،ملتزم به همه حقوق و قواعد اساسی دیگر کشورها باشند که مبتنی بر برخی قواعد سکولار و بر خی مبادی لیبرالیستی باشد که مورد قبول بنیان های دین اسلام نیست ،بنابر این اقتباس اصول مترقی و اساسی حقوقی از دیگر کشورها و تهذیب و تتمیم و کار برد آنها هیچ مشکلی ندارد،بجهت اینکه این تلفیق و گزینش نوع سیستم حکومتی به انتخاب آزاد و رای مردم انجام شد.
      ————————————————
      3- نویسنده می گوید :
      “”آنها بر طبق پیش نویس قانون اساسی که در پاریس تهیه شده بود و در آن سخنی از ولی فقیه و دیگر اصول استبدادی نبود، جمهوری اسلامی را پذیرفتند””.
      (پایان)
      این تفسیر و برداشت نادرست است ،شما نمی توانید رای قاطع اکثریت ملت ایران به “جمهوری اسلامی” و به “قانون اساسی مصوب منتخبان خویش” را اینگونه تفسیر کنید ،از کجای آراء “آری” یکایک مردم به “جمهوری اسلامی” و از کجای رای مثبت یکایک مردم به “قانون اساسی مصوب منتخبان مردم” استنباط می کنید که مبنای رای آنان “پیش نویس قانون اساسی” بوده است؟ مگر این پیش نویس در مجلس قانون گذاری خبرگان منتخب مردم ،مورد بحث و بررسی و جرح و تعدیل واقع نشده بود؟ خوب اگر سخن شما درست بود ،مردمی که به قانون اساسی مصوب با اکثریت قاطع رای مثبت دادند نمی توانستند بگویند این قانون با پیش نویس متفاوت است پس به آن رای نمی دهیم؟ در واقع نکته سفسطه نویسنده این است که پیش نویس متقدم بر قانون اساسی را اصل گرفته ،و رای متخر اکثریت قاطع مردم به همان پیش نویس تعدیل شده را نادیده می گیرد ،آری پیش نویس مبنای انتخاب است ،اما همین پیش نویس مبنای قانون گذاری متاخر و رای متاخر مردم به آن است ،چه چیزی در مرحله قانون گذاری به آن اضافه شود و چه چیزی از آن کم شود و چه توسعه و تضییق شود ،اینکه می گویم بنیان های نقد شما سیاسی و تبلیغاتی و غیر حقوقی است همین نکته است ،که اصل حقوقی لزوم اخذ به محتوای حقوقی با همه قیود متاخر را نادیده می گیرید یا از آن نا آگاهید ،یک پیش نویس که هنوز مرحله قانونی خود را طی نکرده و به رای و تصویب مردم نرسیده را معیار می گیرید و به آن استناد می کنید ،و براحتی از بررسی و تصویب قانونی نمایندگان مردم و رای اکثریت قاطع آنان به پیش نویس جرح و تعدیل شده را نادیده گرفته و به مردم اهانت می کنید ،و این نکته ای ندارد جز اینکه به معمول ترین قاعده دمکراسی پایبند نیستید :احترام اقلیت قلیل به اکثریت کثیر.
      نظر نویسنده را که در صدد تفکیک بین پیش نویس و قانون تصویب شده توسط خبرگان ملت است و به مرحوم آیت الله خمینی نسبت ناروا می دهد جلب می کنم به یکی از سخنان ایشان پیش از تصویب قانون اساسی و در مرحله بررسی پیش نویس :

      “”فراخوانى عموم متفكران و دانشمندان اسلامى‏
      آنكه الآن محل ابتلاى همه ما هست اين است كه يك پيشنويسى از قانون اساسى شده است و اين پيشنويس به معرض افكار عمومى گذاشته شده است. الآن بايد همه قشرها و شما روحانيون و همه روحانيون همه بلاد و همه روشنفكران اسلامى و همه متفكرين اسلامى، با ديد اسلامى، براى جمهورى اسلامى، اين قانون را بررسى كنند و نظر بدهند. اين قانونى كه پيشنويس شده است براى اين است كه همه نظر بدهند. شما آقايان، شما علماى اعلام، شما متفكرين اسلامى، شما اشخاصى كه علاقه به اسلام و علاقه به ديانت مقدسه اسلام داريد و عقيده داريد به اينكه هيچ حكومتى مثل حكومت اسلام نيست و هيچ رژيمى مثل رژيم اسلامى نيست، بايد نظر كنيد به اين قانون. يكى يكى موادش را يك ماه مهلت داريد، يكى يكى موادش را در نظر بگيريد، و هر چه به نظرتان رسيد كه براى اسلام مفيد است و موافق با جمهورى اسلامى است و در اين قانون ناقص است، در آن جهت تذكر بدهيد و بنويسيد و در روزنامه ‏هايى كه هست منتشر كنيد. آقايان ننشينيد كه ديگران قلمها را بردارند و بررسى از قانون بكنند؛ و به خيال خودشان آنها را … اصلاح بكنند. اين حق، حق شماست. قانون اسلام را اسلام ‏شناس بايد نظر بدهد. قانون اساسى جمهورى اسلام يعنى قانون اساسى اسلام. حق اين مطلب با شماست؛ با علماى اعلام است؛ با مراجع عظام است؛ با همه روشنفكران اسلامى است. ننشينيد تا اينكه روشنفكران خارجى، روشنفكرانى كه به اسلام عقيده ندارند، اظهار نظر بكنند و اين حرفهايى كه مى‏ نويسند بنويسند. شماها قلم را برداريد. در همه مساجد، در همه مدارس، در همه كوچه و بازار، مسائلى را كه به نظرتان مى‏ رسد بايد در اين قانون اساسى باشد طرح كنيد. علما طرح كنند و مردم دنباله ننشينيد ديگران براى شما تكليف معيّن كنند. خودتان تكليف را معيّن كنيد. خودتان قانون را بررسى كنيد. خودتان نظر بدهيد. خودتان روزنامه‏ ها را پر كنيد از مقالات خودتان. ننشينيد ديگران براى شما مقاله بنويسند و مسائلى طرح بكنند، كه يكوقت خداى نخواسته بر خلاف مسائل اسلامى و بر خلاف شئون اسلام باشد. همه موظفيم؛ همه بايد اين كار را انجام بدهيم و نظر بدهيم؛ و همه حق نظر داريم؛ و شما علماى اعلام بيشتر حق نظر داريد. آنهايى كه اسلام را مى ‏شناسند، آنهايى كه علاقه به اسلام دارند، آنها بيشتر بايد در اين امر جديت كنند و پيشقدم باشند.
      (صحیفه امام ج8 ص 219)
      تاریخ این سخنرانی 30 خرداد سال 58 شمسی است.
      ——————
      در مورد پیش نویس که نویسنده گفت در پاریس نوشته شد ،این مطلب اجمالا درست است ،آری آیت الله خمینی که در پی تاسیس یک حکومت بر مبنای احکام اسلام بود و اینرا مکرر در سخنرانی های قبل از پاریس و پاریس و بعد از پاریس هم گفت ،از همانجا در فکر پی ریزی یک قانون اساسی بود ،طبیعی بود که حقوقدانانی را به اینکار وادارد ،چنین کرد و مرحوم دکتر حسن حبیبی و برخی دیگر را که متخصص حقوق و مسلط به زبان فرانسه بودند به این کار گماردند ،اما این هسته اولی پیش نویس بوده است و این پیش نویس در تهران نیز بررسی و تکمیل شد ،و بعد به مجلس قانون گذاری منتخبان ملت رفت و مورد جرح و تعدیل و بررسی و رای گیری قرار گرفت ،این چه اشکال حقوقی دارد؟ و در کدام سیستم حقوقی ،یک پیش نویس خام و ابتدایی را معیار گرفته و از تاسیس و قانون گذاری و رای متاخر عموم مردم غفلت می کنند؟!
      برای اینکه سخن غیر مستند نباشد به این سابقه توجه کنید :
      “”پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی نام متنی است که بعد از انقلاب ایران برخی از نزدیکان سید روح الله خمینی آن را تهیه کردند تا پس از پیروزی انقلاب به عنوان قانون اساسی ایران بکار رود. پس از بحث‌های فراوان مجلس خبرگان قانون اساسی برای بررسی و تصویب نهایی این پیش‌نویس تشکیل شد اما به مرور با تایید آیت‌الله خمینی با تغییرات فراوان در این پیش نویس مجلس خبرگان قانون اساسی جدید را تهیه و به رفراندم گذاشت که تفاوت‌های قابل ذکری با پیش نویس داشت.
      اولین پیش‌نویس قانون اساسی را حسن حبیبی در پاریس و با موافقت سید روح‌الله خمینی تدوین کرد که برگرفته از قانون اساسی وقت ایران و قوانین اساسی برخی دیگر از کشورهای جهان بود
      نهضت آزادی نیز به گفته صباغیان مستقل از حبیبی مشغول تدوین قانون اساسی توسط برخی حقوق‌دانان شده بود.
      خمینی پیش‌نویس تهیه شده توسط حبیبی را با خود به ایران آورد اما گروهی از حقوقدان‌ها را مامور تهیه پیش‌نویس دیگری کرد. به این منظور ناصر کاتوزیان، عبدالکریم لاهیجی، حسن حبیبی، محمدجعفر جعفری لنگرودی، ناصر میناچی و احمد صدرحاج سیدجوادی با کمک رضا زواره‌ای و سید علی خامنه‌ای مسئول شدند. (در لیستی که ناصر کاتوزیان از اعضا بدست داده‌است نام احمد صدرحاج سیدجوادی نیامده و از بنی صدر بعنوان یکی از اعضا نام برده شده‌است.) و قرار بر این بود که این گروه در حسینیه ارشاد هر روز جلساتی برگزار کند و در مدت حدود یک ماه این پیش‌نویس آماده شود. آقایان خامنه‌ای و زواره‌ای بیش از یکی دو جلسه در این شورا حاضر نشدند.
      در این پیش‌نویس، نظام حکومتی ایران به صورت جمهوری نیمه‌ریاستی مشابه جمهوری پنجم فرانسه درآمده‌بود. یعنی ریاست کشور بر عهده رییس‌جمهور منتخب مردم بود اما ریاست دولت را نخست‌وزیری به پیشنهاد رئیس‌جمهور و تاسید مجلس بر عهده داشت. قوه مقننه کشور از یک مجلس به نام مجلس شورای ملی تشکیل می‌شد. شورای نگهبان قانون اساسی نیز در این پیشنویس وجود داشت (اما شکل انتخاب حقوقدانان و فقها کاملا متفاوت از شرایط فعلی بود و رسیدگی آن‌ها به قوانین در موارد خاصی انجام می‌پذیرفت. اشاره‌ای به ولایت فقیه نیز در این قانون اساسی وجود نداشت.
      پس از حدود یک ماه که پیشنویس آماده شد. شورای انقلاب آن را به خمینی تحویل داد که وی در چند مورد تغییرات اندکی را اعمال کرد. عزت الله سحابی از اعضای شورای انقلاب در این مورد می‌گوید: «بهشتی و بنی صدر نسخه‌ای را که دست امام بود آوردند. امام در حاشیه آن شش مورد اشاره کرده بودند. یکی در مورد شرایط رئیس جمهور و نخست وزیر بود… مورد دیگر روی پرچم ایران بود که نوشته شده بود پرچم سه رنگ با علامت شیر و خورشید…مورد دیگر مساله حقوق اقلیت‌ها و برخی نکات آن بود.»
      سید محمدکاظم شریعتمداری و سیدمحمدرضا گلپایگانی نیز در یکی دو بند آن تغییرات مختصری اعمال کردند. گلپایگانی مصر بود در قانون حتما قید شود رئیس جمهور مرد و شیعه اثنی عشری باشد. ابراهیم یزدی از طرف خمینی مامور مذاکره با گلپایگانی در این مورد بود. وی می‌گوید: «در این دیدار مرحوم گلپایگانی گفت اگر این تغییرات در متن پیش نویس قانون اساسی انجام نشود، من شیخ فضل‌الله انقلاب خواهم شد و در مقابل آن می‌ایستم. به هر حال به دستور امام تغییرات فوق را در متن پیشنهادی قانون اساسی انجام دادیم.
      ابتدا قرار بر این بود که این پیشنویس به صورت مستقیم به همه‌پرسی گذاشته شود. مهدی بازرگان و یدالله سحابی با این پیشنهاد مخالفت کردند. استدلال آنان این بود که به مردم قول تشکیل مجلس موسسان داده شده و باید با تشکیل این مجلس از طرف مردم، آرای عمومی در بند بند قانون لحاظ شود. اما به دلیل کمبود وقت امکان تشکیل این مجلس نیز میسر نشد و قرار بر این شد که مجلسی مختصرتر تشکیل گردد و بر مبنای پیشنویس تدوین شده قانون اساسی را تعیین کند. این مجلس با عنوان «مجلس خبرگان قانون اساسی» تشکیل شده و سید روح‌الله خمینی دو ماه به آن وقت داد تا کار خود را انجام دهد””.
      (دانشنامه ویکی پدیا آزاد،مدخل: پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)
      —————————————-
      وی همچنین رئیس بنیاد ایران‌شناسی و از جمله حقوق‌دانانی بود که پس از انقلاب ایران، پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی را با استفاده از قوانین اساسی سایر کشورها تهیه کرد. او تا پایان عمر عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام بود
      (دانشنامه ویکی پدیا آزاد ،مدخل :حسن حبیبی)

      ——————————————-
      4- نویسنده می گوید :
      “”دلیل اصلی رأی دادن مردم عامی یا عوام به جمهوری اسلامی، اعتماد به سخنان آیت اله خمینی بود، همان سخنانی که در حومۀ پاریس گفته شد و معیار شناخت مردم قرار گرفت بیشتر افراد تحصیلکرده نیز مخالف با جمهوری اسلامی بودند، ولی آن عده هم که رأی ” آری ” دادند، همانند عوام، فریب سخنان آیت اله خمینی و دیگران را خوردند””.
      (پایان)

      از این سخنان جز به “جرزنی های متاخر یک اقلیت” نمی توان تعبیر کرد،جرزنی هایی که خلاف اخلاق است و توهین به ملت ایران است ،چرا مردم را عوام می خوانید؟ چون خلاف رای شما رای دادند؟ آنهم بعد از سی و اندی سال بسیار نوبر است که یک فرد اقلیت مخالف بیاید مردم را به عوامی نسبت دهد چون خلاف رای او رای داده اند ،چنانکه قبلا عرض شد ،آیت الله خمینی رهبر کاریزماتیک مردم ایران بود و مردم سخنان او را پذیرا بودند چه در عراق و چه در پاریس و چه در قم و چه در تهران ،این تفکیکی که می کنید نظر شماست،ساده ترین دلیل بطلان سخن شما این است که اگر مردم با سخنان متاخر اقای خمینی مخالف بودند ، به سفارش و ارشاد او در رای بجمهوری اسلامی توجهی نمی کردند و در رفراندوم جمهوری اسلامی و رفراندوم قانون اساسی رای منفی نمی دادند ،و چون رای دادند معلوم می شود این تفکیک شما یک ادعای کاذب است.
      نسبت آراء هم روشن بوده است ،چه ساده اندیشید شما ،98 درصد آراء مثبت ،همه عوام بودند؟ این تفکیک تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده شما مبتنی بر کدام شاهد آماری یا تاریخی است؟ امثال مرحوم بازرگان و سحابی پدر و پسر که طبقه بزرگی از دانشگاهیان را نمایندگی می کردند همه بیسواد و تحصیل ناکرده بودند؟ حتی کمونیست ها و مارکسیست های تحصیل کرده هم که بجمهوری اسلامی رای دادند ،این چگونه تحلیل خودخواهانه و ناصوابی است که می کنید؟ 98 درصد همه عوامند و شمای مخالف فعلی اکنون پس از سی و چند سال باسوادید؟
      —————————————————–
      5- نویسنده می گوید :
      “”انقلاب ایران با کمک و همراهی مردمی که دارای تنوع قومی، نژادی، دینی، حزبی و سیاسی بودند به پیروزی رسید. ولی به کام اقلیّت خاص روحانیت شد و انقلاب مردمی رنگ خدایی و اسلامی به خود گرفت و آیت اله خمینی شد پیامبر جدیدی از جانب خداوند””.
      (پایان)

      اینکه می گویم شما حقوق نمیدانید و نقد حقوقی بلد نیستید و فقط تبلیغاتی بحث می کنید همین است ،این فراز نقد اصل چهارم قانون اساسی بود؟!
      آری مردم با همان تنوع قومی نژادی دینی سیاسی ،به جمهوری اسلامی و پیش نویس بررسی شده تحت عنوان قانون اساسی جمهوری اسلامی رای دادند،چقدر رای دادند؟ 98 درصد! و شمای اقلیت فقط “جرزنی” می کنید.
      البته آیت الله خمینی یک مرجع تقلید و فقیه و مجتهد و رهبر کاریزماتیک مردم بود نه پیامبر ،او هیچگاه ادعای نبوت و پیامبری نداشت ،مردم هم عاقلتر از آنند که او را “پیامبر” بدانند ،پس سخن شما از نقد حقوقی یک “اصل قانون اساسی” منتهی شد به “تبلیغات” و “تهمت” و “دروغ” ،و همه اینها ناشی از این است که شما جرزنید ،و ملتزم به دمکراسی نیستید و نمیدانید که :”میزان رای ملت است” نه رای نویسنده کامنت گذار آنهم پس از سی سال.
      ———————————————
      6- نویسنده می گوید :
      “”روحانیتی که قرار بود در متن حکومت دخالت نکنند، حال به یکی از مهمترین رقیبان دیگر گروه ها در کسب قدرت تبدیل شده بودند. تلاش خستگی ناپذیر آنان تا امروز منجر به این شد که تمامی قوای سه گانه را به تسخیر خود در آوردند و همچنین جایگاه قدرتِ مطلق و فرا قانونی ولایت فقیه را نیز به نام خود تثبیت کرده و به خود اختصاص دادند””.
      (پایان)

      چنانکه عرض شد این عبارات حاکی از بیسوادی حقوقیست ،اینها نقد قانون نیست ،اینها تبلیغات و شانتاژ است ،من قبلا هم در مورد فلسفه عدول لابدی آیت الله خمینی توضیح داده ام ،هم در مورد ساختار قانون اساسی ،شما از قوای ثلاث (رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه) نام بردید ،در کجای قانون اساسی نوشته شده است که رئیس جمهور باید روحانی باشد؟ در کجای قانون اساسی آمده است که رئیس مجلس باید روحانی باشد؟ حتی در مورد رئیس قوه قضاء قید روحانی نیست ،قید مجتهد است ،که غالبا منطبق بر یک روحانی می شود ،اما لازم هم نیست ،فرض کنید اگر کسی تحصیل کرده باشد و آخوند و معمم هم نباشد مثل مرحوم ابوالقاسم گرجی ،که مجتهد هم بود ،او می توانست رئیس منصب قضاء باشد ،پس هیچ منصبی مشروط به معمم و آخوند بودن نیست ،حتی بنظر من عنوان رهبر و عنوان فقهاء شورای نگهبان که نظارت عالی فقهی بر قوانین عادی دارند ،نیز عنوان “معمم و آخوند” نیست ،عنوان فقیه و مجتهد جامع الشرائط است منتها غالب این است که یک معمم فقیه و مجتهد است ،مناصب دیگر دولتی هم همینطور است ،نماینده مجلس، استاندار ،فرماندار ،مشاغل تخصصی وزارت خانه ها و شوراهای تخصصی و غیر تخصصی کدامیک مشروط به آخوند و ملا و روحانی بودن است که اینگونه تبلیغ دروغ می کنید؟ حال فرض کنید یک معمم هم واجد شرائط کاندیداتوری مجلس باشد ،دمکراسی شما می گوید کاندیدا نشود؟! و دمکراسی شما می گوید مردم حق ندارند یک کاندیدای ریاست جمهور را رئیس جمهور کنند؟!اگر اینطور است لطفا تشریف ببرید یک دوره کلاس حقوق و کلاس کلیات دمکراسی بیاموزید.
      ————————————————–
      7- نویسنده گفت :
      “”مردم خواهان “نظارت اطلاعی” اسلام بر قوانین و یا “نظارت استصوابی موردی” بودند و نه ” نظارت استصوابی همه جانبه و مطلق”. اگر بخواهم دقیق تر بگویم، مردم مخالف “نظارت استبدادی” بودند آنگونه که در متن اصل چهارم از قانون اساسی آمده.
      در نظارت اطلاعی، مجری قانون (قوۀ مجریه) با اطلاع و آگاهی نهاد ناظر (شورای نگهبان)اقدام می‌کند، ولی مکلّف به هماهنگی با ناظر یا اخذ تأیید و تصویب او نیست، بنابراین چنانچه ناظر به مواردی از نقض قانون توسط مجری برخورد کند، حسب مورد، حق تذّکر به مجری و در نهایت وظیفۀ گزارش به مراجع بالاتر مانند مجلس سنا را دارد.
      نظارت استصوابی، اما گونه‌ای از نظارت است که مجری قانون مکلّف و ملزم به هماهنگی با ناظر است و اقدام‌های مجری بدون تأیید، تصویب و یا تنفیذ نهاد ناظر، مؤثر، نافذ و قانونی نیست””.
      (پایان)
      این مطالب حکایت دیگری بر نا آشنائی نویسنده به قواعد و اصطلاحات حقوقی و قانون اساسی و خلط مبحث های عجیب و غریب است:
      اولا :نظارت “استطلاعی” و نه نظارت “اطلاعی”.
      ثانیا:شما از کجا خواست “نوع نظارت ” از سوی مردم را احراز کردید؟
      ثالثا: عنوان “نظارت” یک عنوان حقوقی است ،و هرجا ممکن است معنایی داشته باشد ،و تفسیر نوع نظارت بعهده حقوق دانان است.
      رابعا:باز به یک اصل حقوقی توجه نکردید یا آگاه نیستید و آن اینکه معیار “اراده قانون گذار” است ،و در بحث های حقوقی باید “اراده قانون گذار” را دریافت ،و احراز اراده قانون گذار به مناقشات لفظی نیست ،به مراجعه به مجموعه بحث های قانون گذار و به تکیه بر قواعد عرفی عقلائی لغوی حقوقی از تفسیر متن است .
      خامسا: اصل حقوقی دیگر ،توجه به انعطاف اصول قانون اساسی به یکدیگر است ،و این موکول به توجه به مجموع اصول مربوط به یک فکت حقوقی است ،این بحث کبروی ،اما در اینجا وقتی قانون گذار می گوید شورای نگهبان ناظر بر تطابق قوانین عادی بر “شرع” و “قانون اساسی” است ،نوع نظارت او را در اصول دیگر مربوط به قانون اساسی توضیح میدهد ،اینها مربوط به داخل قانون است و شما نمی توانید بعنوان یک فرد مخالف بیایید از جانب مردم سخن بگویید و از خواست آنان سخن بگویید زیرا معیاری که حکایت از خواست و اراده مردم می کند :رای مردم به منتخبان خبره قانون اساسی است ،و پس از بحث کارشناسی ،رای مردم سنجه خواست آنان است در رای به قانون اساسی مصوب ،بنابر این اقلیت مخالف نمی تواند خواست مردم را تفسیر به رای کند آنهم سالها پس از رای قانونی مردم.
      من از مطالب ذیل کلام نویسنده اینطور می فهمم که ناشیانه “نظارت مربوط به انتخابات” را با “نظارت عالی فقهی بر قوانین عادی و مصوبات مجلس” خلط مبحث کرده است! و این کمال بی اطلاعی و غفلت ،یا کمال رندی و سفسطه است،بحث نظارت استصوابی که شورای نگهبان در مورد نظارت خود بر انتخابات کرده است چیزی است ،و بحث نظارت عالی فقهی بر مصوبات و قوانین عادی مجلس که مفاد این اصل است چیز دیگری ،لطفا دقت کنید ،یا لطفا خلط مبحث نکنید.
      —————————————————
      8- نویسنده گفت :
      “”نویسندگان پیش نویس قانون اساسی، عموماً از تحصیل‌کردگان در کشور فرانسه و متأثر از نظام حقوقی آن کشور بودند، برای نظارت بر انطباق قوانین با قانون اساسی، نهادی مشابه شورای قانون اساسی فرانسه تأسیس کرده و آن را “شورای نگهبان قانون اساسی” نامیدند که شکل انتخاب حقوقدانان و فقها کاملا متفاوت از شرایط فعلی بود و رسیدگی آن‌ها به قوانین در موارد خاصی انجام می‌پذیرفت. این عنوان در مجلس خبرگان قانون اساسی و در زمان تدوین قانون بنا به دلایلی به “شورای نگهبان” تغییر کرد و در متن کنونی قانون اساسی نیز هیچ کجا تحت عنوان “شورای نگهبان قانون اساسی” از آن یاد نشده است””.

      (پایان)
      خوب چه ایرادی دارد؟ در مورد اقتباس کلی یا جزئی از قوانین اساسی دیگر کشورها توضیح دادم ،مگر ما قسم خوردیم که قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه را کپی پیست کنیم ،ممکن است برخی از آن قوانین را غیر منافی با فرهنگ و آداب و رسوم و دین خود ببینیم و آنرا اقتباس کنیم ،بالاخره قانون اساسی فرانسه و کشورهای دیگر هم وحی منزل نیست ،آنهم وضع شده توسط قانون گذاران و حقوق دانان آن مناطق است ،و ممکن است برخی از قوانین اساسی آنها با مبادی و مبانی دینی و فرهنگی و بومی و آداب و رسوم ما تباین داشته باشد یا آنرا باطل بدانیم ،خوب را اقتباس می کنیم و نامطلوب را کنار می گذاریم ،حال چه نویسندگان پیش نویس اول متاثر از فرانسه باشند یا نباشند ،مگر آقای خمینی که حسن حبیبی و برخی دیگر را مامور به جمع آوری و تالیف پیش نویس کرد ،بنایش این بود که هرچه در پیش نویس بود بشود قانون؟ شما فرق پیش نویس و قانون را هنوز نمیدانید؟ شما سخنرانید ،خودتان یا دیگری پیش نویسی از سخنرانی تهیه می کنید بعد آنرا جرح و تعدیل می کنید ،کم و زیاد می کنید ،در مورد قانون اساسی نیز آیت الله خمینی پیش نویس را به خبرگان منتخب مردم داد که حلاجی و بررسی کنند ،حتی پیشنهاد های خود را هم داد ،آنکه معیار است بحث کارشناسی حقوقی است ،بحث کردند و در هر مورد رای دادند و مجموع قانون هم مورد رای مردم واقع شد،شما دیگر چه میگویید؟ روی مبنای حقوقی حرف بزنید نه تبلیغات.
      در مورد “شورای نگهبان” این کمال بی اطلاعی شماست ،این تعبیر 23 بار در قانون اساسی و در اصول مختلف آمده است ،در اصل 91 اینطور آمده است :
      “اصل 91-
      شوراى نگهبان‏
      به منظور پاسدارى از احكام اسلام و قانون اساسى از نظر عدم مغايرت مصوبات، مجلس شوراى اسلامى با آنها، شورايى به نام شوراى نگهبان با تركيب زير تشكيل مى‏شود.
      شش نفر از فقهاى عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسايل روز. انتخاب اين عده با مقام رهبرى است.
      شش نفر حقوقدان، در رشته‏هاى مختلف حقوقى، از ميان حقوقدانان مسلمانى كه به وسيله رييس قوه قضاييه به مجلس شوراى اسلامى معرف مى‏شوند و با رأى مجلس انتخاب مى‏ گردند”.
      در اصل 94 آمده است :
      “”اصل 94-
      كليه مصوبات مجلس شوراى اسلامى بايد به شوراى نگهبان فرستاده شود. شوراى نگهبان موظف است آن را حداكثر ظرف ده روز از تاريخ وصول از نظر انطباق بر موازين اسلام و قانون اساسى مورد بررسى قرار دهد و ينانيه آن را مغاير ببيند براى تجديد نظر به مجلس بازگرداند. در غير اين صورت مصوبه قابل اجرا است””.
      و بالاخره در اصل 96 اینطور آمده است :
      “”اصل 96-
      تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى با احكام اسلام با اكثريت فقهاى شوراى نگهبان و تشخيص عدم تعارض آنها با قانون اساسى بر عهده اكثريت همه اعضاى شوراى نگهبان است‏””.
      من بنظرم میرسد ،نویسنده کامنت فوق حتی یکبار مجموعه قانون اساسی را مطالعه نکرده است ،فقط بنایش این است که از اول قانون اساسی یک یک اصول را مطرح کرده به مناقشات لفظی بپردازد ،گذشته از اینکه در بیشتر موارد نقد نقد به اجراء است نه تقد قانون ،بهمین جهت برای خالی نبودن عریضه ،عنوان بحث های خویش را تغییر داد به :نقد قانون اساسی و (همچنین نقد مجریان قانون اساسی) ،در عین حال در ماسوای بحث نقد به اجراء با چنین گاف های غیر حقوقی از سوی او مواجهیم.
      ———————————————-
      9- نویسنده گفت :
      “”آنچه از شورای نگهبان قانون اساسی مد نظر پیش نویسان قانون اساسی بود همانطور که پیش تر گفته شد متأثر از قوانین کشور فرانسه بود، همان کشوری که پذیرای آیت اله خمینی بود و با هواپیمای اختصاصی او را راهی ایران کرد. اولین و اصلی ترین شرط و خصوصیت اعضای شورای نگهبان، بی طرفی آنهاست و نه نمایندگی از طرف ولی فقیه!؛ نیمی از اعضای شورای نگهبان فعلی را که رهبر انتخاب میکند، نیم دیگر را هم قوۀ قضائیه به مجلس شورای ملی که بعد تبدیل به مجلس شورای اسلامی! شد معرفی میکند. جالب اینکه ریاست قوۀ قضائیه نیز منتخب ولی فقیه است و نمایندگان مجلسی هم که دیگر ملی نیست و تبدیل به اسلامی شده هم با تأیید همین شورای نگهبان به مجلس راه یافته اند. زنجیره ای از عاملان و کارگزاران ولی فقیه! با توجه به روند انتخاب اعضای شورای نگهبان آیا میشود آنها را بیطرف دانست؟ شورای نگهبان مورد نظر آیت اله خمینی تفاوت بسیاری با آن شورای نگهبان مد نظر آقایان در تدوین پیش نویس قانون اساسی در پاریس داشت””.
      (پایان)
      صرفنظر از هواپیمای اختصاصی!و راهی کردن فرانسه او را به ایران (آیت الله خمینی وقتی شرائط ورودش به ایران مهیا شد باراده خویش سوار هواپیما شد و به ایران آمد نه اینکه فرانسه او راهی ایران کرد! حالا این نقد قانون اساسی و اصل چهارم بود؟!) ،و صرفنظر از تغییر نام مجلس شورای ملی به اسلامی که باز یک بحث لفظی غیر حقوقیست ، می پذیرم که این نقد قانون اساسی است ،البته نقد اصل چهارم نیست و باز خروج از موضوع است ،اما انصافا این نقد حقوقی به یک قانون است ،اما توجه کنید که این قانون و این چینش در انتخاب فقهاء (از سوی رهبر) و انتخاب حقوق دانان (به پیشنهاد رئیس قضاء و رای مجلس) ایده ای بوده است که طرح و کارشناسی شده و رای گیری داخلی شده و به تایید مردم نیز رسیده است ،البته نقد قانون و ارائه راه حل دیگر در نحوه انتخاب فقهاء شورای نگهبان (مثلا به انتخاب مراجع تقلید یا اصلا خود مردم مستقیما)،و انتخاب حقوقدانان (مثلا به انتخاب جامعه حقوقی کشور ) ،ممکن است و من با آن مخالف نیستم ،اما فعلا قانون این است ،و البته به بحث های کارشناسی خبرگان نیز باید مراجعه کرد که سر چینش آنها چه بوده است ،اما اینکه گفته شد که در فرانسه چنین بوده پس ما باید حتما تقلید کنیم سخن تحمیلی و نادرستی است.
      ——————————————-
      10-نویسنده نوشت :
      “”البته آیت اله خمینی خواهان نظامی منطبق با نظام “مشروطۀ مشروعه” مطرح شده توسط شیخ فضل اله نوری بود. همو که یکی از بزرگراه های تهران به نامش است، همو که توسط مشروطه خواهان در تهران به دار آویخته شد””.
      (پایان)

      خوب که چه؟! این شد نقد قانون اساسی؟! آیت الله خمینی مشروطه مشروعه خواست اشکالش چیست؟ علاوه اینکه آیت الله خمینی نوع سیستم حکومت و قانون اساسی را به رای مردم گذاشت ،اشکال شما چیست؟ ما به شیخ فضل الله نوری کاری نداریم ،خلط مباحث تاریخی نکنید ، اینکه بزرگراهی بنام مرحوم شیخ فضل الله است شد نقد حقوقی اصل چهارم؟!

      ————————————
      11-نویسنده نوشت :
      “”روحانیت در طول تاریخ و با تکیه بر احکام اسلام نشان داده که مخالف آزادی فطری انسان است””.
      (پایان)

      اینکه این ادعای تاریخی درست است یا نیست؟ یک گزاره و محتوای تاریخی قابل بحث است اما این چکار داشت به “نقد اصل چهارم”؟!
      بله در اسلام آزادی مطلق نیست و نداریم ،انسان آزاد است تکوینا ،ولی بحکم شریعت محدود به حدود شریعت است ،بگویید کجا و در کدام مکتب و ایسم آزادی مطلق است؟ هیچ جا آزادی مطلق وجود ندارد ،حتی اگر جامعه ای دینی هم نباشد و ملحد و منکر خدا و شریعت هم باشد باز آزادی “محدود به قوانین” است ،آری انسان تکوینا آزادی اراده دارد ،اما آزادی تکوینی اگر محدود به شریعت (که آنهم نوعی قانون است :قانون الهی) نباشد و اگر محدود به “قانون” (ولو ملحدانه و سکولار) نباشد منجر می شود به آنارشی و هرج و مرج و سبعیت و…،پس روحانیت (که مجموعه تابع شریعت است) اگر با آزادی مخالف است ،با آزادی مطلق مخالف است ،پس اگر بنا شد قانون اساسی جامعه بر دائره شریعت باشد (به انتخاب مردم) قهرا آزادی محدود خواهد بود ،این مربوط به اراده تشریعی خدای خالق انسان و جهان است ،همو که انسان را تکوینا (شاید مقصود نویسنده از فطری همین باشد) آزاد آفرید اما برای تامین سعادت او ،تشریعا او را محدود بقوانین فرمود ،وگرنه همین آزادی فطری (بقول شما) می شود عقلانیت خودسالار ،و عقلانیت خودسالار منجر می شود به : نکاح مرد با مرد و نکاح زن با زن و ….الخ ،برای اینکه عمل و کنش از نظر و عقلانیت ناشی می شود و نمی شود منکر شریعت ، ناهنجاری ناشی از خودسالاری را به “عقلانیت خودسالار” توجیه کند و از آن فاصله بگیرد.
      از این بیان روشن می شود نکته مغالطه کسانی که دائم تکرار می کنند که آیت الله خمینی در پاریس گفت آزادی آزادی ،و بتهران که آمد عکس آن کرد!
      نکته مغالطه اشکال کننده این است که آقای خمینی که گفت آزادی همانجا توضیح می داد که “آزادی در چهار چوبه قواعد شریعت” نه آزادی بمعنای بی بند و باری و ولنگاری،نه آزادی اینکه کنار دریا زن و مرد لخت بشوند بروند توی آب و سه نفر از آب بیرون بیایند! و نه آزادی بمعنای “توطئه و قیام مسلحانه” علیه اراده عمومی ملت و بیعت ملت ،پس آیت الله خمینی از آزادی گفت ،و هیچ خلافی هم نگفت ،اما نه آزادی لیبرالیستی و غربی ،و نه توطئه مسلحانه
      از همه اینها گذشته ،این بحث ها چه ارتباطی با نقد اصل چهارم قانون اساسی داشت؟!
      از طولانی شدن مطلب (بقول برخی کیلومتری شدن مطلب! اما همان معترضان به کیلومتری ،اعتراضی به کیلومتری نویسی هم نظران خود ندارند! آنجا واقعا خوب است اما کیلومتری نویسی سید مرتضی واقعا بد است چون محتوا مورد تنفر آنهاست!) پوزش می طلبم ،این اقتضای نکات مطول نویسنده کامنت گذار بود.

       
      • …صرفنظر از تغییر نام مجلس شورای ملی به اسلامی که باز یک بحث لفظی غیر حقوقیست….

        این بنده الله یا این موضوعات را درک نمی کند که بعید است و یا ما را ابله می داند!
        ………
        مغالطه اشکال کننده این است که آقای خمینی که گفت آزادی همانجا توضیح می داد که “آزادی در چهار چوبه قواعد شریعت” نه آزادی بمعنای بی بند و باری و ولنگاری،نه آزادی اینکه کنار دریا زن و مرد لخت بشوند بروند توی آب و سه نفر از آب بیرون بیایند! و نه آزادی بمعنای “توطئه و قیام مسلحانه” علیه اراده عمومی ملت و بیعت ملت ،پس آیت الله خمینی از آزادی گفت ،و هیچ خلافی هم نگفت ،اما نه آزادی لیبرالیستی و غربی ،و نه توطئه مسلحانه…..

        ………….
        جواب این را جناب ملیجک در کامنت زیبای ذهن مریض بخوبی داده!و گفته خود سید هم بطور مبین برداشت ایشان از آزادی را گواه است.

         
      • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان
        السید المرتضی، (حفظهم اله من جمیع البلایا و الخطایا )!
        سپاس از نقد حکومتی شما،
        چرا نقد حکومتی؟! دلیلش همان است که در نوشتار پیشین گفتم، شما دارای شخصیتی حقوقی و از بندگان و چاکران درگاه ولی فقیه هستید و فاقد شخصیت حقیقی و مستقل آنهم در سایت جناب نوری زاد این مرد آزاد، که خدایش او را از گزند دشمنان مصون نگهداشته و نگاهبانش باد. این سایت مجازیست! از چه میترسید؟! جسارت و شجاعت فقط در زبانبازی و پشت هم اندازی نیست. خودی نشان بده! اگر مسلمان هستی لااقل آزاده هم باش مگر چه میشود!؟ نمیشود هر دو باشی؟!

        دلم می سوزد! و برایت آرزوی آزادی و جسارت در فکر و اندیشه میکنم. امید که روزی یوغ بندگی خودخواسته را برداری و مقام والای انسانی خود را دریابی. امید که روزی نوشتهای خود ِخودت را بخوانم و نه خودِ بی خودت را.
        در ضمن به سبک شما نیّت کردم و استخاره و تفعّلی، دیدم خوب اومد، پس بگیر که اومد:
        – کامنت گذار خودتی!
        – نا آگاه خودتی!
        – بدبین و بد ذات خودتی!
        – دروغگو و کذّاب خودتی!
        – اقلیت ناچیز و قلیل متقلب و جرزن خودتی و همچنین دارودستۀ عمامه بر سر، و نه مردم ایران!
        – سفسطه باز خودتی! مگه “نظارت اطلاعی” چه تفاوت مفهمومی با “نظارت استطلاعی” داره!؟ ولی عاقل جون! “مجلس شورای ملی” با “مجلس شورای اسلامی” خیلی تفاوت داره!
        – شانتاژ گر خودتی!
        و در پایان…
        – راست گفتی “بی سواد” منم …. ولی …. “بد سواد” خودتی!
        نقد جوانمردانه و بی طرفانه کن! نقد مؤدبانه کن! ناسلامتی داری آیت اله میشی و یا شاید هم هستی! کمی مرام و معرفت انسانی ، زمینی و محسوس داشته باش و نه مقامات تخیلی و اخروی! با الفاظ و القاب بازی نکن! از بالا به پایین نگاه نکن! دیگران را ابله ندان! و نگاه عاقل اندر سفیه به دیگران نکن!
        من در تمام عمر خودم یک روحانی و آخوند ندیدم که مرام جوانمردی و مروّت داشته باشه، یا متکبر و خودخواه بوده و یا بزدل و ترسو! و فاقد جسارت، نمونۀ روشنش هم خود شما!
        با پوزش از جناب نوری زاد و دیگر عزیزان. من هر چه مدارا کردم ولی دیدم این کامنت گذارِ مروّت ندار به هیچ صراطی مستقیم نیست.
        خواستم به او نشان بدم که وقتی از بیرون به خودش نگاه کنه شخصیتش خلاصه شده در همان ها که گفتم.
        حلالم کن سید! قصدم ارشاد بود! امر به معروف و نهی از منکر!

        بدرود

         
  79. از لحظه ای که بشر توانست وقایع را ثبت و ضبط کند
    دیگر نه عصا مار شد
    نه دریا شکافته شد
    نه ماه به دونیم تقسیم شد
    نه کودکی بدون پدر متولد شد
    نه مرده ای زنده شد
    نه انسانی در دل ماهی رفت
    نه شتری از دل کوه بیرون آمد
    نه آتشی گلستان شد
    نه انسانی با حیوانات سخن گفت
    نه کسی سوار بر قالیچه ای پرواز کرد
    و نه پیامبری ظهور کرد.
    نیچه

     
  80. گناه كرد در باخ اهنگري به ششنر زدند سر مسگري
    يكي ميخواد بره بده هم ما بايد بيايم جوابشو بديم؟
    واقعا اقاي نوريزاد اگه يروزي شما يا دوستات سر كار بودن ميتونستيد تك تك ادمها رو كنترل كنيد؟؟؟؟؟؟؟

     
  81. سید مرتضی توجه کند:
    1-در رژیم گذشته تبلیغ کالا و… در رسانه ها به خصوص تلویزیون از دید آخوندها به دلیل ایجاد روحیه تجمل گرایی و مصرف گرایی حرام بود. ولی بعد از انقلاب نه تنها حرام نیست بلکه شب و روز مردم را با تبلیغات از انواع و اقسامش پر کرده اند.
    2- برگزاری هرگونه جشنی از طرف رژیم گذشته به دلیل اینکه از دید آخوندها حیف و میل بیت المال تلقی می شد حرام بود. اما بعد از انقلاب هر سال صدها جشن و کنگره و راهپیمایی از همین بیت المال(بخوانید بهترین مال) برگزار می شود و طیب و پاک و حلال است. با تبلیغات گسترده مردم کم توان و ساده لوح را جهت پیاده رفتن به کربلا بسیج و اعزام می کنند و میلیون ها دلار در این زمینه از جیب بیت المال سپاه هزینه می کند و حرام نیست. موارد دیگری از جمله کنگره جهانی تقریب مذاهب(بخوانید تفرقه مذاهب) ، برگزاری سالگرد های متعدد ، اعزام راهیان به اصطلاح نور به مناطق جنگی و صدها هزینه دیگر که همه می دانند( سوریه،عراق ،لبنان ،فلسطین،یمن، بحرین و سایر برادران)
    3- تدین در رژیم گذشته به دلیل اینکه دین حکومتی نبود و ریا کاری وجود نداشت، راستین بود. اما در رژیم فعلی اکثریت کسانی که ادعای دین دارند متظاهر و دو چهره اند.
    4- در رژیم گذشته همه اقوام ایرانی با صلح و صفا در کنار هم زندگی می کردند و هیچکدام دیگری را تکفیر نمی کرد. اما در رژیم آخوندی مردم ایران به خودی و غیر خودی تقسیم شدند به طوری که شهروند درجه 1 ،2 و الی آخر داریم.
    5- در رژیم گذشته درصد بیکاری بسبار پایین بود و هر ایرانی صرف نظر از اینکه چه مذهب و قومیتی دارد می توانست در هر اداره ای استخدام شود در صورتی که در رژیم آخوندی درصد بیکاری جوانان بالای 40% است و به ناچار به مشاغل کاذب روی آوردند و مشاغل موجود هم فقط برای خودی هاست که 5 الی 10 درصد جامعه را تشکیل می دهند.
    6- در رژیم گذشته حجاب آزاد بود و فساد کمتر اما در رژیم آخوندی اغلب فساد ها در پوشش چادر انجام می شود.این آمار را می توانید از رانندگان تاکسی که در هر شهری مردم آن شهر را خوب میشناسند جویا شوید و آن مرحوم حداقل به اندازه ای شرف داشت که مردم سایر کشورها را برای زیارت و سیاحت به ایران دعوت نکند و این بی شرفی که جناب نوری زاد مطرح کرده است، مرتکب شود( //////////////////////)
    7- در رژیم گذشته فساد مالی و اقتصادی به هیچ وجه به اندازه ی این رژیم افسار گسیخته نبود . و این همه رانت خواری و باند بازی و فانیل بازی وجود نداشت.
    8- دادگاه های رژیم گذشته به هیچ وجه به اندازه ی بیداد گاه های این رژیم رشوه خوار ، ستمگر و تجاوز گر به مال و ناموس مراجعه کنندگان نبودند.
    9- حاکمان رژیم گذشته یکدیگر را تکفیر نمی کردند؛ اما آخوندها حتی تاب تحمل هم لباسی های خود را ندارند.( منتظری،کروبی،نکونام…) .علی شریعتی که خود آخوند زاده بود و به جرات می توان گفت که اگر او و حسینیه ارشادش نبود این انقلاب به پیروزی نمی رسید؛ توسط آخوندها تکفیر شد.
    10- آق سید مرتضی تو که در مواردی به کامنت گذاران ناشناس طعنه می زنی، یک ذره وجدان و انصاف داشته باش و برابر همان اصلی که تو و هم لباسی هایت در رژیم گذشته از آن استفاده می کردید به این آزاد اندیشان هم حق بده تا زمانی که شرایط مهیا می شود از اصل تقیه شما استفاده کنند.

     
  82. مصلح آبادی اراکی

    درود بر شما آقای نوری زاد . با این تصویری که در سایت گذاشته اید کمی نگران هستم که از فردا دوباره رگ و غیرت نداشته ای مثل آفت الله عدم الهداء امام جماعت مشهد و ” سعید حنایی ” دستیار ایشان و قاتل 13 زن بدکاره که در چند سال پیش زنان را به مسلخ میفرستاد تا شهر مقدس مشهد از وجود این بدکاره ها پاک و منزه شود ، به جوش آمده و مجددا” به خون و خون ریزی هزاران زن بدکاره بیانجامد و خدای ناکرده و زبانم لال گناه این سلاخی ها به نام منتشر کنندگان این تصویر ناهنجار ثبت و ربط گردد .

     
  83. داش محمد دیدی حق داشتم که میگفتم ما ملت بیغیرتی هسیم و تو هی میگفتی اینو نگو درس نیس بقول البرز ایرانزاد ملت به این بیغیرتی هرگز ندیده دولتی. راسش با دیدن این عکس احساس سرافکندگی بهم دس داد. ا ایرونی بودنم خجالت کشیدم .اگه دختر واسه یه لقمه نون تن به این بدبختی داده تف بشرف نداشته مون که مردن هشتاد میلیون به ا زنده بودنشونه

     
  84. نوریزاد بی شرفی تو. همین

     
  85. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسان آزاده و حکیم و فرزانه . حضرتعالی بیشتر مصدر نشینان در هر رده از نظام کشور را به ” حرام خواری ” ، ” ویژه خواری ” و دزدی از بیت المال متهم می نمایید . اینان همگی بلا استثناء خود را انقلابی ، متدین ، متشرع و در یک تشابه موصوفی خود را ” فرزند امام خمینی ” می نامند . امام خمینی در قسمتی از وصیت نامه خود به فرزندش ” سید احمد ” چنین میفرمایند : احمدم از ” مال دنیا ” بر حذر کن ، حتی از نوع ” حلال اش ” . حال مسئلة : آیا حضرتعالی این ” حرام خواری ها “ی برادران و مسئولان از یکطرف و از طرف دیگر ، بر حذر بودن از مال دنیا از نوع ” حلال ” را بر این فرزندان موصوفی ( فرضا” رهبری ، آیت الله ها ، طلبه ها ، سپاهی ها ، بسیجی ها و … ) تناقص در وصیت نامه امام خمینی نمی یابید ؟ ________ الحقر مبشر

     
    • سلام مبشر گرامی
      آن وصیت نامه را وا گذارید که هر چه نابهنجاری بر این سرزمین می بارد از پس و پی همان وصیت نامه است.

       
  86. مازیار وطن‌پرست

    آن ابر سرکشم که به یک لحظه خیرگی / باریده‌ام تگرگ به باغ و بهار خویش

    شأن یاد آوری بیت بالا را خدمتتان عرض می‌کنم. خواندن مباحثات دوستان (ساسانم و سید مرتضی) در خصوص قانون اساسی جمهوری اسلامی، مرا به صرافت این نکته انداخت که چه تناقضی در آن قانون وجود دارد. قانون اساسی‌ای که به تصویب “مردم” رسیده، همان “مردم” را محتاج “وصی”، “قیّم” و “ولی” می‌داند. مگر آنکه رای مردم با آن “ولی” که گویا از پیش معلوم است کیست، یکی باشد! بلحاظ حقوقی سرتاپا مشکل است و با حقّ حاکمیت ملّی منافات دارد. اگر ولایت فقیه را لازم بدانیم، آنگاه رای یکمشت محجور محتاج قیّم برای تصویب آن قانون چه ارزشی خواهد داشت؟

    این بود که به یاد این بیت از غزلی عاشقانه افتادم که گوبا وصف حال ملّت ایران است. ملّتی که در یک لحظهٔ غلیان عاطفی، اختیار خویش تا چند نسل را به افرادی سپرده که اصولا مصالح ملّت در صد اولویت نخست فهرست‌شان جایی ندارد.

     
  87. مقاله گاردین
    http://www.theguardian.com/world/iran-blog/2015/may/07/prayer-food-sex-and-water-parks-in-irans-holy-city-of-mashhad

    Prayer, food, sex and water parks in Iran’s holy city of Mashhad
    مورخ
    Thursday 7 May 2015

    خبرنگار به نقل از مردم مشهد می گوید : زایران عراقی خیلی راحت پول خرج می کنند. نرخ برابری پول آن ها نسبت به ریال بسیار بالا است. زن ها را برای یک هفته یا یک ماه اجاره می کنند و با هم به سفر دور ایران می روند ……

    شما رو به خدا ببینید عراق چند جنگ خانمان سوز پشت سر گذاشته نصفش تحت اشغال داعش است روزی نیست که خبر انفجار بمبی و کشته شدن چندین تن این جا و آنجای عراق به گوش نرسد………
    یک معلم مدرسه عراقی با زن و بچه اومده مشهد……
    به حمدالله خداوند محدودیتی برای این معلم عراقی ایجاد نکرده که. چهار تا رسمی و تا دلش بخواهد صیغه. اجازه همسر هم که لازم نیست……..

    جناب عبد الله
    این امکان برای شما هست به ما بگویید حقوق یک معلم مدرسه در بغداد چقدر است؟
    بد نیست مقایسه ای کنیم با حقوق یک معلم مدرسه در تهران.

    اینجا رو باید به رهبر حق بدیم که انصافا رکورد زدیم و به شهرت جهانی دست پیدا کردیم.

    آقا جون قربون کفش پات البته من که قابل نیستم اون هایی که قابلتون هستند قربون کفش پاتون . ممنون که کشورمون رو و بخصوص مشهد مقدس رو به ///////// شیعیان دنیا تبدیل کرده اید. ممنون.

     
    • جناب ساسان

      اولا :مودب و مراقب دهانتان باشید و از کاربرد رندانه الفاظ موهم و موهن نسبت به شهر مقدس شیعیان جهان خودداری کنید.

      ثانیا: مساله فحشاء یک واقعیت اجتماعی غیر قابل انکار است که آنرا باید جداگانه آسیب شناسی کرد .

      ثالثا: مگر گاردین یا هر نشریه خارجی روی مبانی خود هر مزخرفی گفت باید من و شما آنرا بپذیریم؟ مساله فحشاء چیزی نیست که بطور علنی در جامعه مسلمان ایران قابل تحمل باشد ،البته واقعیت پنهان هست که باید آنرا آسیب شناسی کرد ،اما اینکه در یک هتل مهم و معروف بی محابا اقدام به چنین عملی شود امری غیر قابل قبول و مستنکر است ،به این نکته هم باید توجه کرد که نکاح و ازدواج موقت تحت عنوان صیغه در اسلام وجود دارد و شرائط و احکام مربوط بخود و فلسفه خاص خود را دارد ،شما تصور نمی کنید که روزنامه گاردین روی تلقی و فهم خود مساله نکاح موقت در ایران را به فحشاء تعبیر کرده باشد و چنین گفته باشد؟ آنگاه شما بعنوان یک ایرانی باید اینگونه تعجیل در قضاوت کرده و دهان و قلم خود را ملوث کرده و از شهر محترم و مقدس شیعیان به آن تعبیر زشت و موهم یاد کنید؟ پس ادب شما کجا رفت؟

       
      • حضرت آسد مرتضی،

        حضرت آقا تاکی میخواهند مثل کبک سرشان رادربرف کرده و منکر صیغه که همان شرعی کردن فحشاء است، شوند؟ صغیر وکبیر شاهدند که تا قدم درصحن مقدس مشهد میگذاری، پیشنهاد خواهران محجبه که بیخ گوشت زمزمه میکنند: “صیغه میری؟ صیغه میری؟” گوش فلک را کر میکند. دست بردار سید. تاکی تقیه؟

         
        • جناب کبیری

          شما باز همان شخصیت زشت گو و طعنه زن خود را بروز دادید ،اما در مورد صیغه یا نکاح موقت ،این فهم ناقص شماست ،نکاح موقت یا صیغه یک قسم نکاح در اسلام است ،کسی اگر به شرائط آن ملتزم باشد و تخلف قانونی یا شرعی نکند ،ممنوع نیست و با مساله فحشاء یا زنا متفاوت است ،اینگونه بحث ها هم چیزهای نویی نیست که بذهن مبارک رسیده باشد ،این بحث ها سالهاست طرح و در کتب تفسیر و فقه پاسخ داده شده است ،ضمنا بحث اینجا را مخلوط نکنید بحث این صفحه مساله ادعای فحشاء (زنا) مستند به یک تصویر در یکی از هتل های مشهد بود نه بحث صیغه یا ازدواج موقت ،ازدواج موقت هرجا باشد با مراعات شرائط شرعی و قانونی بلااشکال است زیرا حلال شریعت و نص قرآن کریم است و بشما که خارج از شریعت اسلام هستید ربطی ندارد.

           
          • حضرت آسد مرتضی چرا از شنیدن واقعیت عصبانی میشوید؟ تاآنجائی من میدانم، واقعیت همانست که بعرض رساندم.

            حضرت آیت الله هادوی تهرانی خطبۀ صیغۀ عقد موقت را به شرح زیر فتوا داده است:

            زوجتُ موکلتی لموکّلی علی الصداق المعلوم فی المدة المعلومة
            از طرف زن: زوجتُ موکلتی لموکّلی علی الصداق المعلوم
            از طرف مرد: قبلتُ التزویج لموکّلی هکذا

            امام خمینی درمورد عقد موقت چنین فتوا ونظرداده است که برای اجرای عقد موقت (متعه) چند چیز شرط است:

            1. خواندن صیغه عقد؛ بدین معنا که در عقد موقت تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست، بلکه باید به همراه انشای الفاظ خاص باشد.

            2. بنابر احتیاط واجب، صیغه عقد باید به عربی صحیح خوانده شود. اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست که وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنای “زوّجت” و “قبلت” را بفهماند.

            3. اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دایم را بخوانند، بعد از آن که مدت عقد و مبلغ را معین کردند، چنانچه زن بگوید: “زوجتک نفسی فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم”؛ من خودم را به همسری تو در مدت معینی با مبلغ معینی در آوردم.
            بعد (بدون فاصله) مرد بگوید: “قبلت»”؛ قبول کردم، صحیح است. یا این که وکیل زن به وکیل مرد بگوید: “متعت موکلتی موکلک فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم” و وکیل مرد بلافاصله بگوید: “قبلت لموکلی هکذا” این عقد صحیح است.

            4. تعیین مبلغ و نام بردن آن در موقع عقد.

            5. مرد و زن، یا وکیل آنها که صیغه را می خواند باید قصد انشاء داشته باشند، یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را می خوانند زن به گفتن “زوجتک نفسی” قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد با گفتن “قبلت التزویج” زن بودن او را برای خودش قبول نماید.

            6. کسی که صیغه را می خواند، باید بالغ و عاقل باشد.

            7. اگر وکیل زن و شوهر، یا ولی آنها صیغه را می خواند در عقد زن و شوهر را معین کند.

            8. دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است؛ یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد، ولی اگر باکره نباشد در صورتی که بکارتش بوسیله شوهر کردن از بین رفته باشد، اجازه پدر و جد لازم نیست.

            9. زن در زمان اجرای عقد موقت، به عقد دایم یا موقت در حباله نکاح کس دیگری درنیامده باشد (همسر شخص دیگری نباشد) و نیز در حال عده عقد دایم یا موقت فرد دیگری نباشد.

            10. زن و مرد به ازدواج راضی باشند و از روی اجبار و اکراه وادار به ازدواج نشده باشند.

            حال این سئوال پیش میآید که چه کسی معین میکند که عدۀ زن بسرآمده است؟ ودیگر آنکه اگر همۀ شرائط عقد موقت ازسوی طرفین رعایت شده باشد، مگر غیراز اینست که یک مرد زنی را برای مدت معینی درمقابل پرداخت مبلغ معینی تصاحب میکند؟ اما در مورد فحشاء چنین است که مردوزن فاحشه ای برمبنای مبلغی که مرد به زن میپردازد توافق میکنند تا برای مدت معینی باهم باشند. فقط تفاوت این دومی با متعه آنست که صیغه جاری نمیشود. خب شما از نظر شرعی اسم این نوع رابطه راعقد موقت یا متعه میگذارید ولی در واقع مگر بجز فحشاء چیز دیگری هم هست؟ حتماً باید یک کلاه شرعی با جاری کردن چند جملۀ عربی هم سرش گذاشت؟ از نظر روابط انسانی وحقوق مدنی هردوی اینها فحشاء محسوب میشوند. همین.

             
      • جناب سید مرتضی گرامی
        وقتی نمی توانید مسیله ای را حل کنید پاک کردن صورت مسیله کمکی به ماجرا نخواهد کرد.
        مشهور شدن زیارت گاه مقدس شیعیان که همانا شهر مشهد و بارگاه اما رضا باشد به امور آن چنانی در میان مردان عراقی تقصیر من نیست عزیز. من در نوشته خودم دقیقا به این شهرت نا میمون اعتراض کرده ام حال مرا متهم به بد دهنی می کنید؟
        همین طور ادامه دهید و کلی گویی و مغالطه و خود را به کوچه علی چپ زدن کنید تا ایران رقیب تایلند و مشهد رقیب …. شود.

        در ضمن فرق است بین کشور هایی که در آن”واقعیت پنهان”! تن فروشی به عنوان یک آسیب اجتماعی مطرح است و کشوری که دین رسمی و روحانیونش مروج این امر هستند. در کشور های غربی فعالان مدنی کاتولیک در تلاش برای از میان بردن این “واقعیت پنهان” اند. روزنامه نگاران به گفت و گو با زنان تن فروش می نشینند و درد دل هایشان را باز گو می کنند تا جامعه نسبت به سرنوشت آنان بی تفاوت نماند. قانون گذاران هم تا می توانند دایره اش را تنگ تر می کنند یعنی جریان جامعه بر خلاف تن فروشی است. حتی فمینیست های غربی با فریاد و داد سعی در بیدار کردن وجدان جامعه دارند. به طور مثال در بسیاری از این کشور ها زنان تن فروش مجازات نمی شوند بلکه با آنان به عنوان قربانی شهوت پرستی مردان رفتار می شود ولی مردانی که به سو استفاده از این زنان مبادرت می کنند مجرم به حساب می آیند.

        نمی دانم خود را به تجاهل می زنید یا مطلع نیستید صیغه یا متعه در صدر اسلام هم شامل حال زنان مومنه آزاد نمی شد بلکه تنها زنان اسیر و فقیر و درجه دوم جامعه بودند که می شده با آنان عقد صیغه جاری کرد که این را عمر منع کرد تا مانع ادامه سو استفاده از زنان شود.

        در ضمن این گونه که شنیده ام زنان محجبه ایرانی که تن فروشی می کنند در محافل خاص خارجی بر سر زبان ها هستند چرا که … ببخشید بنده از گفتنش شرم دارم اجازه دهید دهانمان بسته بماند.

         
      • جناب سید شهر شهر شیعیان نیست و ما چیزی بنام شهر مقدس نداریم.فحشا درست که مسئله ایی پیچیده در جامعه است.ولی رواج فحشا در ایران نتیجه افکار عقب افتاده و ضد انسانی و آزادی و حقوق انسان ستیزانه ///// مسلمین است.37 سال قتل و جنایت و ترور و تجاوز به حقوق مردم و شکنجه و سلاخی و دزدی و دروغ نتیجه ایی بهتر از این نمی توانست داشته باشد.با مقدس خواندن محل زندگی مردمان و اختصاص آن به مشتی خرافات و بی توجهی به زندگی زمینی و واقعیتهای روز و شب مردم نمی توان به حل چنین معظلهای اجتماعی پرداخت.دین شما مبارک خودتان و مقدسات شما هم.ولی اگر بخواهید چنین خرافاتی را بدیگران تحمیل کنید نتیجه ایی جز توهین و /////// به قهقراکشیدن جامعه نخواهد داشت.

         
  88. فساد اخلاقی و سقوط اخلاقیات جامعه ایران به دلیل وجود فساد در رژیم دیکتاتوری نظامی ایران، موضوعی است که امروز حتی منتقدین داخلی نزدیک به نظام تهران هم به ان اشاره میکنند، این سقوط امروز متاسفانه به داخل خانواده های شهرستانها نیز کشانده شده است، نباید شک کرد که این سقوط اخلاقی و اجتماعی جامعه ایران یکی از اهداف سیاست های داخلی بیت رهبری و دستگاههای امنیتی سپاه و اطلاعات بوده است که برای خنثی کردن تحرکات اعتراضی جامعه علیه نظام و بیت رهبری، با توسعه پخش مواد مخدر، دروغ و تزویر و تظاهر و به همراه سرکوب های امنیتی و فقر اقتصادی مزمن، سبب شده است که مسئله فساد اخلاقی خانواده و تن فروشی باب شود و رژیم برای قانونی کردن ان از مذهب کمک گرفته و با ترویج فحشای شرعی (صیغه) مرکز تجمع خانوادگی را هدف نابودی قرار داده است.

    در این میان سپاه پاسداران و سپاه قدس از این تجارت سکس و صیغه برای اهداف سیاسی و توسعه طلبانه خود در منطقه نهایت استفاده را کرده و با اعزام هواداران عراقی و غیره خود به مشهد به بهانه زیارت، سکس (صیغه) را به انان تقدیم میکند و حتی در تهیه مکان و زنان تهیدست و بی سرپرست برای عوامل خود، و برای این بچه گرگ های اینده سپاه قدس، که لذت جنسی در مشهد را با ورود به بهشت از دروازه ولایت فقیه عوضی گرفته اند، بعنوان سربازان اینده ولایت فقیه با یک لذت کاذب جنسی خود و کشور خود را به جنگ داخلی و در جهت اهداف بیت رهبری و سپاه قدس قربانی میکنند.

    لازم به گفتن است که بیش از 100 دفتر ثبت ازدواج صیقه رسمی و غیر رسمی در مشهد وجود دارد که توسط اخوندها و یا عوامل وابسته به تولیت استان قدس رضوی اداره میشوند، این دفاتر عهد عقد صیغه را رای مشتریان خود از یک ساعت تا یک ماه منعقد میکنند و سود هنگفتی را نصیب خود میکنند و البته حق حسابی نیز به مقامات انتظامی و محلی نیز پرداخت میشود.

    فعالین مدنی و حقوق بشری میگویند که اکثر مشتریان مرد ایرانی که دارای قدرت مالی و همچنین متاهل هستند، برای عدم درج اسم همسر موقت خود (صیغه) در شناسنامه که میتواند برای او مشکلات خانوادگی داشته باشد، دو برابر پول پرداخت میکند، تا ثبت صیغه در شناسنامه انجام نگیرد.

    خبرگزاری ایرانشهر مینویسد.

    روزنامه گاردین در 7 ماه می 2015 با انتشار مقاله‌ای از آنچه بازار پر سود زنان صیغه‌ای ایرانی برای زائران عراقی در شهر مشهد خوانده است، پرده برداشته و رواج تن فروشی زنان ایرانی زیر لوای مذهب را از پیامدهای گسترش صنعت گردشگری مذهبی در ایران دانسته است.

    Prayer, food, sex and water parks in Iran’s holy city of Mashhad

    روزنامه بریتانیايى گاردین در گزارشی مفصل به موضوع اهداف زائران عراقى در شهر مشهد ايران پرداخته است و نوشته است: «با وجودی که هر ساله ده‌ها هزار زائر عراقى براى موضوعات دينى مورد احترام مذهب شیعه به شهر مشهد در ايران سفر مى‌كنند، اما هزاران تن ازاین زائرين به دنبال لذت جويى جنسى و ازدواج موقت با زنان ایرانی در اين شهر هستند.»

    اين روزنامه به نقل از یک مقام رسمی در فرودگاه هاشمی نژاد مشهد نوشته است: «بعد از ظهور گروه داعش، تعداد زائران عراقى براى زيارت مراقد شيعى در ایران افزایش یافته است .»

    این مقام رسمی افزوده: «بعد از سقوط دولت صدام حسین در سال2003 بسیاری از عراقی‌های شیعه به ایران سفر می‌کنند و گاها تعداد این زائران که به فرودگاه مشهد وارد می شوند به بیش از 100 هزار نفر در سال می‌رسند.

    در گزارش روزنامه گاردین ذکر شده است تعداد زیاد زن‌های روسپی و زنان صیغه در کنار ده‌ها هتل پنج ستاره در خیابان امام رضا در مرکز شهر مشهد، به مشتریان اینگونه زن‌ها این امکان را می‌دهد که به سهولت به هدف خود برسند.

    روزنامه بریتانیايى گاردین با اشاره به روسپیگری در شهر مشهد نوشته است: «روسپی‌ها در شهر مشهد به راحتی برای مشتریان پیدا می‌شوند و در ازای مبلغ کمی بین 70 تا105 دلار تن به روسپیگری می‌دهند .

    این روزنامه به نقل از یک منبع مطلع افزوده‌است: «بعضی از مشتری‌های پولداراز این زنان روسپی حتی به مدت یک هفته نیز استفاده می‌کنند و با آن‌ها به سفرهایی به خارج از شهر مشهد همچون شیراز، اصفهان واماکن دیگر نیز می‌روند .

    در سال‌های گذشته سیاست توسعه گردشگری مذهبی در دستور کار دولت ایران قرار داشته است و مقامات رسمی ایران کوشیده‌اند تا با تبلیغات گسترده، ارائه تخفیف‌های ویژه و در راستای سیاست‌های ایدئولوژیک خود هزاران تبعه شیعی تبار کشورهای مجاور را برای بازدید از اماکن مذهبی در ایران خصوصا به شهرهای مشهد و قم دعوت کنند.

    این همه در حالی است که مقامات مذهبی ایران خصوصا در شهرهایی مانند مشهد به بهانه جلوگیری از آنچه آنها ترویج فساد و فحشا خوانده می‌شود قوانین سختگیرانه‌ای برای جوانان و زنان ایرانی اعمال می‌کند تا آنجا که برگزاری ده‌ها کنسرت موسیقی در این شهر تا کنون کنسل شده است

     
  89. آقا سید مرتضی

    در این آیات قرآن به ما میفهماند که پیامبر خداوند هشدار دهنده و بشارتگر به آینده هستند.
    بقره آیه 199 میفرماید : ما تو را بحق فرستادیم تا بشارتگر و بیم دهنده باشی
    الحجر آیه89میفرماید: بگو من آگاه کننده آشکارم
    حج آیه 49میفرماید: بگو ای مردم من برای شما فقط هشدار دهنده آشکارم
    الفرقان آیه 56میفرماید: و تورا جز بشارتگر و بیم دهنده نفرستادیم
    الاحزاب آیه 45میفرماید : ای پیامبر ماتو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم
    فاطر آیات 23 و 24میفرماید: تو جز هشدار دهنده ای بیش نیستی – وما تورا بحق بشارتگر و هشداردهنده گسیل دادیم
    و سوره ص آیه 65 و سوره الحقاف آیه 9 و سوره هود آیه 2
    پیامبر بشارت به چه میدهند به نباء عظیم(خبر بزرگ) النباء آیات 1 تا 5میفرماید: در باره چه چیز از یکدگر میپرسند- از آن خبر بزرگ – که باهم اختلاف دارند- بزودی خواهند دانست بزودی خواهند دانست
    سوره ص آیات 67 و 68میفرماید: بگو این خبر بزرگی است – شما از آن روی بر میتابید
    رعد آیات 38 و 39میفرماید: پیش از تو رسولانی فرستادیم—- و برای هر زمانی کتابی است- آنچه را میخواهد محو یا اثبات میکند و اصل کتاب نزد اوست
    سوره یونس آیات 47 تا 49میفرماید: هر امتی را پیامبری است چون پیامبرانشان بیاید میانشان به عدالت داوری میشود – میگویند این وعده چه وقت است – بگو هر امتی را زمانی است و نه یک ساعتی تاخیر کند و نه پیشی گیرد.
    زمان دیانت اسلام هزار سال است(سوره سجده آیه 5)در این آیه به صراحت میفرماید: امر از آسمان(مشیت خداوند) به زمین (قلوب انسانها)تدبیر میشود و سپس بسوی او بر میگردد در مدت یک روز که مقدارش هزار سال است از سالهایکه میشمارید.
    اعراف آیات 34 و35 و36 برای هر امتی اجلی است و چون اجلشان فرا رسد ساعتی پس و پیش نمیشود – ای فرزندان آدم پیامبرانی از خود شما بهسراقتان بیایند و آیات مرا برای شما بازگو کنند————–36 آنها که آیات ما را تکذیب کنند اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.
    بقره آیه 143 : همانگونه شما را امت وسط قرار دادیم تا گواه برمردم باشید و پیامبر گواه برشما و ما قبلی هارا هم همینطور قرار دادیم.
    سید مرتضی امید وارم قانع شده باشی و در فرصت بعدی به پرسشها جواب داده خواهد شد. موفق باشی

     
    • گلابتون گرامی

      متوجه نشدم مقصود شما از این آیات چیست،شما پرسیدید قانع شدم؟ در مورد چه چیزی قانع شدم؟
      این آیاتی که ردیف کردید در صدد بیان وظائف بشارت دادن و هشدار دادن پیامبر است به انسانها که موحد باشند و در مورد قیامت و حساب و کتاب الهی بهوش باشند ،این مطالب ربطی به مطالبی که در کامنت قبل ذکر کرده بودی ندارد.
      آیه 5 سوره الم سجده یعنی :
      “”يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ “”.
      یعنی :كار [جهان‏] را از آسمان [گرفته‏] تا زمين، اداره مى‏ كند؛ آنگاه [نتيجه و گزارش آن‏] در روزى كه مقدارش -آن چنان كه شما [آدميان‏] برمى‏ شماريد- هزار سال است، به سوى او بالا مى‏ رود.
      هم ارتباطی با زمان دیانت اسلام ندارد ،شما این مطالب را از کجا میاورید یا از کجای آیه چنین برداشتی میکنید؟ این آیه اشاره به ربوبیت تکوینی جهان است تا روز قیامت ،و آن تعبیر در روزی که مقدار آن هزار سال است عروج می کند اشاره با ایام الله در قیامت کبری است و هیچ ربطی به مساله مدت هزار سال بودن دیانت اسلام ندارد!
      لطفا از موضوع گفتار خارج نشوید و آن سوالات را یکجا پاسخ دهید.
      موفق باشید

       
      • آسد مرتضی گرامی،

        من بشخصه دراین سایت نوریزادعزیز که واقعاً جان شیرینش را در راه سرفرازی ایران وایرانیان درطبق اخلاص گذاشته است، به احترام این بزرگوار مایل نیستم بحث دین و اسلام را پیش بکشم. لطفاً قدم رنجه فرموده و به سایت این کمترین تشریف بیاورید تاباهم در موارد پیش گفته به بحث بنشینیم. منتظز نزول اجلال قدم مبارک هستم.

        http://sokhan-rooz.blogspot.com

         
        • کبیری گرامی

          خود جناب نوریزاد اتفاقا مایل به چنین گفتگوهایی هستند ،منتها گفتگو و نقادی مودبانه و مستدل ،من آماده گفتگو با پدر جد شما هم هستم اما همین جا ،از اینکه مرا دعوت به وبلاگ خود کردید متشکرم ،اما بگمانم هدف اصلی شما این است که آنجا از ادب گفتگو خارج شده و به هرچه می خواهید توهین کنید ،برای اینکه آنچه اینجا ممنوع است توهین است نه اصل بحث ،می بینید که اینجا من بطور قهری در همه گونه بحثی شرکت دارم ،و حتی مجموعا برخی دوستان انصاف نمی دهند که :چند نفر به یک نفر خوش انصاف ها؟! بهرحال من نیز یک انسان معمولی و ضعبف هستم و قوت و وقت محدودی دارم ،اما باز باحترام دوستان از اوقات استراحت خویش می کاهم و بحث می کنم ،شما نیز تافته جدا بافته ای نیستید ،پس گفتگو و بحث کنیم همین جا ،اینجا بهرحال خوانندگان زیادی دارد ،و باب قضاوت و اظهار نظر نیز باز است ،حتی گاهی اینجا من باید پاسخ پنجاه تا ناشناس ! را هم بدهم امیدوارم شما جزء آن ناشناس ها نبوده باشید،اما ممکن است وبلاگ شما وبلاگ منزوی و بی خواننده ای بوده باشد ،بهمین جهت هم رندانه آدرس آنرا اینجا گذاشتید و از خود ترویج کردید! احتمالا ناگهان صد کلیک به لینک وبلاگ شما خورد! ذوق کردید؟! ،اما بشرافت شما قسم من یک کلیک هم نکردم حتی ببینم داخل وبلاگ شما چیست ،برای اینکه تهیدستی شما در استدلال را بارها در اینجا دیده ام و اینکه تنها بطور عبوس به این و آن می پرید و فقط خودتان را قبول دارید ،مثل آن بحث مربوط به گنجی ،که مشت نمونه خروار بود ،در عین حال از دعوت شما سپاسگزارم ،همین جا بشرط ادب و احتراز از توهین اگر حرفی داشتید بزنید و در بحث ها شرکت کنید ،مثل همین بحث مساوق دانستن “متعه و فحشاء” که حرف بی ربطی بود که بلسان دور از ادبی زدید ،اگر مطلبی دارید بفرمایید.
          متشکرم

           
          • آسد مرتضای گرامی،

            شما چگونه پیش بینی میکنید که اگر به وبلاگ بنده تشریف فرماشوید، شمارا مورد توهین قرارخواهم داد؟ مگر اینکه بجز تخصص در امر مغالطه، درپیشگوئی هم مهارت داشته باشید. لابد شما گمان میبرید که دیگران به مرض هاری دچارند که بدون آنکه مورد اذیت وآزار طرف مقابل قرارگرفته باشند، به طرف هجوم برده و با چنگ ودندان ونیش دندان، او را از نعمت هستی ساقط کنند؟ ضمناً درپاسخ اینکه میفرمائید “[شما] آماده گفتگو با پدر جد [من] هم [هستید]” باید به عرضتان برسانم که اون مرحوم سالهاست که عمرش را به شما داده و اکنون در جامعۀ اموات روزگار سپری میکند. باعرض معذرت دقیقاً متوجه فرمایش حضرتعالی نشدم. ولی حدس میزنم که شما سوای مهارت در مغالطه و پیشگوئی، به زبان اموات هم احاطه دارید.

            درمورد بحث درامور دینی، ناچاریم تذکر نوریزاد گرامی را محترم داشته و از خطوط قرمز این سایت پایمان را درازتر نکنیم. شما فقط و فقط اختیار جان ومال خودتان رادارید و وکیل و وصی دیگران نمیتوانید باشید. به هرحال دعوت بنده از شما هنوز هم به اعتبارخودباقیست. برقرارباشید.

             
          • چند نفر به یک نفر خوش انصاف ها؟! بهرحال من نیز یک انسان معمولی و ضعبف هستم و قوت و وقت محدودی دارم ،اما باز باحترام دوستان از اوقات استراحت خویش می کاهم و بحث ….

            خامنه ایی بعد از جنایات ////////// سال 88!

             
      • این آیات بما میگوید زمان دیانت اسلام تمام شده.

        از بعثت پیامبر تا امام حسن غسکری 260 سال طول کشیده و در سال 1260 قایم ظهور کرد و قیامت اسلام شد و در سوره بقره میفرماید امت اسلام در وسط قرار گرفته.
        البته برای شما قبول کردنش مشکل میباشد و اگر منهم جای شما بودم قبول نمیکردم.
        المرسلات آیه 1 میفرماید : سوگند به فرستادگان پی در پی–و در آیه 11 میفرماید : پیامبران به وقت معین میایندو در چندین آیات دیگر میفرماید وای بر تکذیب کنندگان.
        سید مرتضی عزیز چند روزی نیستم تا به پرسشهای شما جواب دهم موفق باشید

         
        • تبلیغ بهاییت؟؟ ؟؟

           
          • خانم گلابتون درد ما اینکه آیات قران چه می گوید و یا پیغمبری بعد از محمد می اید یا نمی اید و یا مهدی بوده و می اید و یا امده و رفته و یا باب همان مهدی بوده و یا … نیست دین اصولا هردینی مربوط به حوزه خصوصی است .برای پیشرفت و ارامش جامعه باید دین هر دینی و تفکر دینی از حکومت حذف شود.مشکل جوامع دین زده هر دینی ولی درایران اسلام قدرت بی مهار دین و دینداران است.قوانین مدرن امروزی نه تنها بین انسانها تبعیضی قایل نیست بلکه بنیان قانون گذاری را حرمت و ارجمندی انسان و حقوق انسان قرارداده.ولی ادیان اولین پیامشان تبعیض بین مغتقدان و منکران آن دین است.حالا این دین بهاییت باشد که با توجه به محتوای نوشته هایتان گویا پیرو آنید و یا اسلام فرق چندانی در اصل قضیه نمی کند.دریک سیستم سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقوق بشر شما می توانید هر دینی و عقیده ایی داشته باشید و ازادانه حتی به تبلیغ آن بپردازید و با هر فردی بدون ترس از ملحد و کافر و زندیق نامیدن شما بحث و گفتگو کنید.ولی نه شما و نه کس دیگر حق تحمیل عقیده به دیگری را ندارید.

             
          • جناب احمد

            من نیز چنین احساسی از مطالب دوستمان گلابتون پیدا کردم و بنظرم حدس شما صائب است ،اما بنظرم مانعی نیست که کسی اگر بهائی هم هست انظار و آرائش را اینجا ببوته بحث و نقد بگذارد بشرط مراعات ادب و عدم هتک دیگران و معتقدات آنها و من این ویژگی را در ادبیات نوشتاری گلابتون دیدم و بحث و پرسشم را با او ادامه دادم ،البته گلابتون فعلا درخواست مرخصی نمود ،اشکالی هم ندارد ،من در برداشت های گلابتون از آیات قرآن و تلاش برای برای اینکه خاتمیت پیامبر اسلام را نفی کند و اینکه باعتقاد او بهاء الله پیامبر دیگری بوده است که ظهور کرده است اشکالات زیادی می بینم و آماده ادامه بحث با او هستم ،فعلا که گلابتون به مرخصی رفت اما در همین کامنت خداحافظی او نیز نکات نادرست و قابل بحثی وجود دارد مثل اینکه در باب اعتقادیات کسی تکیه بر ظنیات و اعداد و ارقام تکیه کند،و با جمع و تفریق اعداد بشکل ظنی بخواهد برای خویش اعتقاد درست کند ،در حالیکه اساس اعتقاد باید مبتنی بر جزم و برهان و یقین باشد ،اینکه 260 سال از بعثت پیامبر بگذرد ،و کسی ادعای بابیت کند بعد هم ادعای بابیت را به ادعای پیامبری و بعثت تغییر دهد ،چگونه دلیل صحت مدعای اوست؟ و ما به چه بینه و برهان عقلی یا نقلی پی به صدق یک ادعا ببریم و سند بابیت یا ادعای نبوت بهاء الله چیست؟ آیا بهاء الله معجزه ای داشته است؟ یا به چه قرائنی ما بپذیریم که بهاء الله باب مهدی موعود است در حالیکه خود مهدی موعود که در صدها روایت از طرق عامه و خاصه بنام و خصوصیات او اشاره شده هنوز ظهور نکرده است؟
            نکته دیگر تعبیر “قیامت اسلام” است ،قیامت اسلام یعنی چه؟ این تعبیر از کجای معارف اسلامی اخذ شده است؟ قیامت در قرآن عنوانی برای جهان پس از این جهان عالم ماده است و روز زنده شدن همه مردگان و حساب و کتاب و جزاء اعمال ،این موعود همه ادیان است،از گلابتون می خواهم اگر خود میداند پاسخ دهد و اگر نمیداند از کسانی که این تعبیرات را به او تعلیم داده اند پرسش کند که عنوان “قیامت اسلام” (یعنی ختم و پایان اسلام؟) از کجا پیدا شده است در حالیکه پیامبر اسلام خود را خاتم انبیاء و دین اسلام را خاتم ادیان معرفی کرده است؟
            همینطور تعبیر “امت وسط” در آیه (وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطا.البقره/143) بمعنایی که شما می پندارید نیست ،امت وسط یعنی امت میانه ،این ارتباطی با ظن و گمان های جعلی و ساختگی ناشی از کنار هم گذاشتن اعداد و ارقام ندارد.
            گلابتون خود می گوید قبول این مطالب برای من مشکل است ،گویا شاید چون چنین تخمینیاتی برای خود او نیز اقناع کننده نبوده است بمخاطب خود حق می دهد اما بهرحال من بگلابتون محترم می گویم ،خود شما تا چه حد نسبت به اینگونه حدس و گمان ها و ربط های بیدلیل دادن بین ارقام و اعداد با آیات قرآن ،یقین و جزم دارید؟
            و چطور بهائیان ،استناد های بی وجه به آیات قرآن کریم می کنند برای اثبات ادعای نبوت بهاء الله ،که لازمه آن نفی خاتمیت اسلام و پیامبر اسلام است ،در حالیکه همین قرآن (اگر سند مورد اعتماد شماست) در آیه 40 سوره احزاب فرموده است : (ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً ) محمد پدر هیچیک از شما نیست بلکه فرستاده خداست و ختم کننده انبیاء است و خدا بهمه چیز آگاه است.
            اگر قرآن مورد احتجاج شماست و آیات آن برای شما سندیت دارد چرا همه آیات آن را حجت نمیدانید و چرا به همه آیات آن ایمان ندارید ،پس اگر بهائیان محترم محمد بن عبدالله را پیامبر خدا میدانند و قرآن او را وحی و حجت میدانند نمی توانند در تلقی وحی گزینشی عمل کنند و باصطلاح نومن ببعض و نکفر ببعض باشند و باصطلاح علمی،تفکیک در حجیت آیات قرآن معنایی جز انکار قرآن ندارد ،و ایمان معیار از نظر قرآن ایمان “بما انزل الله” است ،و “ما انزل الله” یعنی هر آنچه در قالب وحی بر رسول بزرگوار اسلام نازل شده است ،بنابر این بهائیت چاره ای جز این ندارد که :یا همه قرآن را انکار کند و احتجاج به قرآن نداشته باشد ،یا اینکه اگر احتجاج بقرآن می کند گزینشی عمل نکند و بهمه آیات قرآن ایمان آورده عمل کند.
            دیگر اینکه آیه “وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفا” ربطی به مدعای بهائیت در مورد پیاپی آمدن انبیاء ندارد ،این آیه بقرائن مختلف داخلی و خارجی به “بادها” تفسیر شده است ،و به “رسولان وحی” یعنی ملائکه الله حامل وحی تفسیر ومعنا شده است ،و این معانی ارتباطی با مدعای بهائیان ندارد ،و چنانکه عرض شد اینگونه تفسیر به رای های بی شاهد و دلیل ،متناقض است با آیات دیگر قرآن ،چگونه قرآنی که مدعیست آیات آن به هم منعطفند و باصطلاح به هم انثناء دارند (اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ .الزمر/23).اینچنین تناقض گوید که در جایی بگوید :محمد رسول الله و خاتم النبیین ،که این نص بلاتردید است ،آنگاه بزعم شما در آیه “والمرسلات” بگوید :رسولان پیاپی پس از خاتم انبیاء؟!
            نکه دیگرآن است که اصلا صدر و ساقه سوره “والمرسلات” در توصیف قیامت کبری و تغییر احوال جهان پس از بهم خوردن نظم کائنات است ،از اینجا معلوم می شود که آیه 11 این سوره یعنی (وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَت‏) ارتباطی با مدعای بهائیت ندارد ،این آیه در بیان وصف حضور رسولان در میقات قیامت کبراست ،به آیات قبل و بعد آن بنگرید ،همه در وصف قیامت کبراست و باصطلاح تفسیری دارای “وحدت سیاق” هستند ،آری “اقتت” از وقت و زمان می آید و اقتت یعنی تعیین وقت آمدن رسولان گذشته در عرصه قیامت برای گواهی و شهادت له یا علیه امت خود ،این چه ارتباطی با مدعای شما دارد؟ آری در ذیل هر آیه نیز فرموده است وای بر انکار کنندگان قیامت و جهان پس از مرگ که مغمور در عالم ماده و حسیات هستند.
            من از گلابتون دعوت می کنم پس از بازگشت ،نیک در آنچه گفته است و آنچه شنیده است تامل کند ،و هرچه را که بعنوان سند ادعاهای بهاء الله و تابعان او ارائه می شود بدون تامل دقیق نپذیرد.
            برای گلابتون آرزوی توفیق و هدایت دارم

             
        • اقای گلابتون ممکنه بفرمائید قائم ظهور کرده کادم یک از این دونفر بودند باب یا بها اگر باب بوده چرا بهاکتاب ایشان را قبول ندتشته وکتاب دیگری اورده سایت اقای نوریزاد لطفن این کامنت را حذف نکنید در غی این صورت مشحصن کیش بهائی را تبلیغ میکنید

           
    • به نظر من در روسپیگریهای زنان 90 در صد مقصر مردانند من زیر کامنت گلابتون جوابی نوشتم اگرهم تکراری باشد شما باید طبق قانون همان طور که نوشه یک بهائی را ثبت میکنید جوابش را هم ثبت کنید مگر اینکه سایت شما توجهی به قانون مطبوعات نداشته باشد وتعمدی در تبلیغ بهائیت داشته باشید

       
  90. مازیار گرامی
    در باره عمق و گسترده و پیچیدگی مباحث کورس، آورده ای که:او در عین پایبندی به مطالبش، می‌خواهد بخشی از طیف نسبتا گستردهٔ خوانندگان نوریزاد (که هر چه نباشند، دست کم درد وطن دارند) را مخاطب قرار دهد. اما نوع مطالب او بگونه‌ای نیست که لزوما همهٔ خوانندگان -علی‌رغم میلشان- بتوانند درک کنند. این چند خط را برای مثال بخوانید:«آيا مى دانید كه دكارت خردگراترين فیلسوف نوزايى اثبات كرد كه انسان بدون ايمان اصلًا نمى تواند زندگى كند ؟ چگونه ؟ با شك در وجود اشیاء خارج و عجز از اثبات مطابقت شئى خارجى و تصوير ذھنى آن . تازه معلوم شد كه ايمان به اين مطابقت كھن ترين ايمان بشرى بوده است و أسقف باركلى نیز آن را دلیلى بر وجود خدا گرفت» (ریشه‌ها 292)
    مازیار عزیز ضمن اذعان به این حقیقت،در باره این جمله ارجمند تکلمه ای به ذهنم می رسد امید که کورس عزیز نقصی اگر دید-اگر وقت دارد- اصلاحم کند.
    1. در باره نظریه مطابقت می توانم گفت که فیلسوفان، علم و آگاهی را به شکلهای مختلف تعریف کرده اند برخی آن را از مقوله اضافه و نسبت، برخی شبح و برخی تصویر و مثال و برخی هم اینهمانی ماهوی دانسته اند یعنی یک تحلیل مسنجم گسترده در تاریخ فلسفه این است که وقتی الف به ب آگاه می شود، میان الف و آگاهی او از ب انطباق و مطابقتی رخ می دهد. این همان تطابق و انطباق ذهن و عین/ سوژه و ابژه است. سوژه چیزی را درک می کند/ آگاه می شود و میان این وضع ذهنی او و شی درک شده، انطباق و اینهمانی صورت می گیرد. به عبارتی ذهن با این عمل و ادراک حاکی از خارج و بیرون می گردد. شی بیرونی منطبق بر ذهن می گردد. نظریه مطابقت علم( اضافه، شبح، مثال و..)همانا انطباق ذهن است با شی خارجی.
    2. در باره دکارت تا آنجا که من می دانم دو کار سترگ-مرتبط با این بحث-کرد یکی در معرفت شناسی و دیگر در الهیات. او در بحث معرفت شناسی در همه چیز شک کرد( این شک او با کار شکاکان یونانی فرق دارد و این شک پایه دنیای جدید است گرچه معمولا متدینان و الهی دانان شک را با همان ذهنیت سابق یونانی تلقی و تفسیر می کنند) و در جستجوی پایه بدیهی و روشنی برای شناخت خود، اهتمام کرد و به ایده کوژیتو رسید یعنی«من فکر می کنم/شک می کنم پس هستم» یعنی گرچه می توان در همه چیز شک کرد اما در همین وضع شک کردن دیگر نمی توان شک کرد پس به یک نقطه یقینی دست یافت و همان را پایه معرفت شناسی خود کرد. یعنی نفس/جوهر انسان را به فکر کردن/شک کردن تعریف کرد و این شد نقطه کانونی نظریه معرفتی او. دکارت حقیقت نفس را در مقوله فکر کردن قرار داد و یک نتیجه قطعی بدون تکیه بر گمان و بیرون از خود به دست آورد. پس قضیه کوژیتوی او نشان داد می توان به قطعیت و یقین دست یافت و ثابت کرد که جوهر نفس همان فکرکردن/علم/ادراک است.
    3. کار مهم دیگر او این بود که این جوهر نفسانی را متمایز از جوهر ممتد بیرونی دانست(به نظر او تمام چیزها نقطات و انبوه ابعاد است. اشیا ابعاد و امتدادند و نفس کارش شناخت این امتدادهاستدر جاری مکان و زمان. اهمیت مکان برای او همان اهمیت زمان برای کانت است)پس جوهری از سنخ فکر و جوهری از سنخ بعد و امتداد داریم. چیزها همانا امتدادهای مستمرند. این دو جوهر ذاتا متناهی اند(استدلال بماند که از حرف اصلی باز می مانم) و جوهر سومی هم در کار است که متمایز از این دو است و آن ذات الهی است و این ذات را با صفات علم و قدرت و حیات تعریف می کند اما مهمترین صفت آن را بی نهایت بودن می داند. پس امتداد و نفس انسانی متناهی و ذات الهی نامتناهی است و این برترین حقیقت در باره خداوند است(در تاملات و نیز پاسخ به اعتراضات به تفصیل به این موضوع پرداخته و در ضمن میان نامحدود و نامتناهی هم فرق گذاشته و چه و چه)
    4. اینجا می توان نام بارکلی و تکیه اش بر گفتمانی که دکارت در معرفت شناسی و الهیات ساخت، را به میان آورد. تمام دغدغه او این است که پایه شکاکیت و الحاد و تحیر را نابود کند و پوزه روشنگران و روشنفکران را به زمین بمالد. او چه می کند؟ می گوید بهترین کار این است که چیزی که علت العلل همه شکهاست زدوده شود یعنی انکار ماده. ماده یعنی همان جوهر ممتد بیرونی که ما تلاش می کنم از عوارض و خصوصیاتش آگاه شویم. او می گوید اینکه فکر کنیم یک قرمز و سبز و سیاه و زرد در بیرون داریم و یک رنگ که نه قرمز و نه سبز و نه سیاه در ذهن که پایه همه و مایه درک همه بیرونیات است کاملا خطاست(انکار کلیات در سنت فلسفه) تازه ما وقتی چیزی درک کنیم آن چیز وجود دارد و قبل از درک ما اصلا ما نمی توانیم در باره وجود داشتن یا نداشتن آن چیز حرف بزنیم پس هم بعد و امتداد خارج از درک و آگاهی من وجود ندارد(یعنی کوه دماوند در ذهن من وجود دارد؟بله و نه. وقتی نمی بینمش کسی و ذهنی دیگر می بیندش پس بیرونیت دماوند تنها در اذهان دیگر مسجل است نه خارج از اذهان. یعنی تا چیزی را ادراک نکنیم نمی توانیم حکم به وجود داشتن آن کنیم) حال یا در درک حسی یا در تخیل و یادآوری ما فرقی نمی کند اشیا به ذهن من می آیند و از مشاهبت و تناسب و تفاوت آنها، من قواعد و قوانین طبیعی حاکم بر آنها را و قواعد ریاضیات حکام بر آنها را استنتاج می کنم. خیلی مندمج و خلاصه بگویم اسقف بارکلی به سرعت هم وجود داشتن ماده بیرون از ذهن را و هم انتزاعیات/کلیاتی که مابه ازایی ندارند را رد می کند. برای موضوع رد کلیات همان مثال رنگ کافی است یعنی قبلا فکر می شد که ما قرمز و سبز و سیاه بیرونی را حس کرده و به ذهن می دهیم و ذهن مجهز به رنگی است نه قرمز و نه سبز و نه سیاه و نه هیچ چیز دیگر است و چون این کلی/نتزاعی عجیب در ذهن هست می توانیم رنگ بیرونی را تشخیص دهیم. بارکلی این کلیت داشتن گسترده را هم رد می کند و سپس می رود سراغ اثبات ذات الهی و رد کردن شک و الحاد روشنگران. از کجا؟
    5. از همانجا که دکارت پایه نسبت میان متناهی و نامتناهی را ساخته و برترین صفت ذات الهی را جوهریت نامتناهی دانسته بود. به زعم بارکلی ما چیزها را درک می کنیم و چیزها چون به درک ما می آیند، وجود دارند اما تصور نکنید این ما هستیم و اراده و توان و علم ما که بیرون را درک می کند و علت و معلوم و نسبتها و مناسبات را می سازد. ما تنها دریافتگرانی هستیم که محصول اراده نامتناهی را درک می کنیم او به ذهن ما افاضه می کند او علت و معلول واقعی است. او نامتناهی است و ما متناهی و همین تناهی و عدم تناهی پایه اثبات خداوند قرار می گیرد.
    6. نتیجه: از این بحث مرتبط با جمله فوق که نقل کردید من معتقدم آنچه پایه استدلال اسقف بارکلی واقع شد نظریه دکارت در منحصر کردن جوهر نفس در ادراک و فکر و نیز نظر او در باب نامتناهی بودن ذات الهی بود که تنها یک قدم برای بارکلی گذاشت و آنهم کنار زدن ماده و بیرونی که عملا در ساختار مزعوم او زائد و بل مضر بود. پس این رد و طرد نظریه مطابقت وانطباق نبود که پایه استدلال فیلسوف ایرلندی شد بل نظریه اینهمانی نفس و فکر بعلاوه ایده نامتناهیت ذات الهی و متناهیت همه درکها و عددها بود گرچه درست است که بگوییم رد ماده و طبیعت و مطابقت ذهن و عین، موجب شد که یک الهیات عقلانی نزد بارکلی رو بیاید اما دقیقترش این است که کوژیتو و نامتناهیت ذات الهی و ترکیب اینها پایه انکار ماده بارکلی و الهیات عقلانی او شد.
    7. خواستم بگویم بهترین راه این است که با دید انتقادی-که ما را شدیدا رشد می دهد و همدیگر را تقویت می کند- به خوانش همه انظار و تأملات و حتی مباحث قویم و سترگ کورس بپردازیم این بهترین است و انسان همواره دنبال بهترین است.

     
    • درود بر على 1 ارجمند و مازيار گرانمايه
      همان سان كه على1 مى گويد متإسفانه در تنگناى كامنت ما فقط مى توانيم از نتايج برهان آورى ها بگوييم نه تفصيل و بازگفتِ براهين . اگر فقط به عنوان هاى تأمل دوم و پنجم و ششم دكارت دقت كنيم روى هم رفته درمى يابيم كه دكارت خود را ناگزير مى يابد كه وجود سه چيز را مبرهن كند . يكى نفس ، دو ديگر خدا و سه ديگر جسم . گزاره كوگيتو فقط پايه يقين به وجود من يا نفس است .
      Cogito ergo sum. مى انديشم پس هستم
      اين گزاره چگونه بدست مى آيد ؟ با برهان ؟ خير ، اين نقطه ارشميدسى يقين از طريق تجربه مستقيم درونى يا شهود (intuition) پس از شك روشى بدست مى آيد . چگونه ؟ به اين شيوه : دكارت تصميم مى گيرد در هر چيز شك پذيرى شك كند تا ببيند كه چيست آنچه به شك تن نمى دهد و البته بدون توسل به پيشداورىهاى فلسفى و الهياتى . كارش را با شك در مومى كه در دست دارد آغاز مى كند و سپس لباسش ، بدنش ، و همه چيزهاى محسوس پيرامونش . مى گويد همه اين ها ممكن است يك رؤيا باشد . اكنون من به ياد شمشيرى كه زمانى دكارت مى خواست در جهاد با ملحدان به كارش ببرد ماجرا را با اجازه شما كمى جنگى و خشن مى كنم .شمشير شك هر چيزى را از دم تيغ بى دريغش مى گذراند و نابود مى كند . البته در ذهن و به عنوان روش نه به شيوه شكاكان يونان باستان . اكنون از افق قرن بيستم يا از ديدگاهى كه انتقادات بعدى – از جمله انتقاد كانت ، هگل ، راسل ، هوسرل و هيدگر و روانكاوان – را بررسيده است ماجرا را بازسازى مى كنم . در ميدان نبرد دكارت همه از پا در آمده اند ، ناگهان از ميان اجساد پخشِ و پلا شده ناله اى بگوش مى رسد .اين يعنى : چيزى هست كه پيش از گزاره كوگيتو حرف ديگرى مى زند : من هنوز نمرده ام ، شك ناپذيرم ، شمشير شك بر من كارگر نيفتاده است . اكنون دكارت گوش تيز مى كند تا زبان حال اين رويين تن را بيان كند . مازيار و على 1 عزيز : اگر بخواهيم خودسالارانه فكر كنيم پيش از آنكه دكارت اين زبان حال را در گزاره معروف بالا در بيان آورد خودمان مى كوشيم فكر كنيم . دكارت اين صدا را اين طور شنيده است : فكر مى كنم ، پس هستم . اما آيا درست شنيده ؟ آخرين سخن دكارت قبل از اعلام گزاره در تأمل دوم اين است كه :من هستم ، من وجود دارم با اينكه خود را قانع كردم كه در عالم خارج هيچ چيز وجود ندارد ” نه آسمانى، نه زمينى ، نه نفوسى و نه ابدانى . ولى آيا اطمينان يافتم كه خودم هم وجود ندارم ؟ هرگز! پس نخستين گزاره يقينى ”من هستم ” است به تصريح خودِ دكارت در تأمل دوم .فراز بعدى اين است: ” اما هرچند يقين دارم كه هستم ولى با وضوح تمام نمى دانم چيستم ” دكارت همه تعريفات تاكنونى را شك پذير مى داند . من انسانم ؟ حيوانم؟ حيوان ناطق هستم ؟ اين ها همه پيشفرض هاى شك پذيرند . تنها يك چيز مى ماند : من چيزى (res) هستم كه فكر مى كند . روى واژه res يا چيز بايد دست نهاد. دكارت به جاى zoon( حيوان، زيستمند) res يا چيز را به كار مى برد و انسان را res cogitans( شئى انديشنده) تعريف مى كند و سپس در مورد ارتباط روان و تن به مشكل برمى خورد و با فرض وجود يك غده صنوبرى در بدن مى خواهد ارتباط اين دو جوهر مجزا فرض شده را توضيح دهد . به عنوان نتيجه و چكيده مى توان گفت : من هستم . اين يقين اول . من شئى انديشنده يا شك كننده هستم . اين يقين دوم . و سرانجام : مى انديشم پس هستم . يقين سوم . آيا دكارت سخن اين شك ناپذير رويين تن را با امانت گزارش كرده است ؟ به قول راسل من را از كجا آورده ؟ او به فعلى يقين كرده كه نام كلى اش انديشيدن است پس فقط تواند گفت : انديشه هست ، پس چيزى وجود دارد . فاعلِ انديشيدن را از كجا آورده ؟ همچنين اگر ابتدا به من هستم پى برده پس چرا نگويد : هستم پس مى انديشم . من سعى كردم گزاره كوگيتو را بر حسب انتقادات تاكنونى شرح دهم .
      در هر حال اين گزاره يقينى به بداهت و تمايز و با شهود بدست مى آيد . مابقى تإملات برهانى است . نه فقط همه دكارت پژوهشان از جمله كاتينگهام بل خودِ دكارت هم اذعان دارد كه اثبات وجود نفس برايش از اثبات وجود جسمش آسان تر است . جسم شئى است از اشياء مادى و اشياء مادى را نبايد با گوهر مادى خلط كرد . گوهر مادى ماهيت همه اشياء مادى است و اين ماهيت تمايز خود با گوهر نفسانى و الهى را نشان مى دهد. على1 : با هوشمندى و فراست به كلك مرغابى اسقف پى برده اى كه از اين جدايى در جهت حذف يك طرف ماجرا ( عالم مادى ) بهره مى برد ، اما هيچ كس تا كنون بخش الهياتى دكارت را جدى نگرفته و حتى راسل در تاريخ فلسفه اش احتمال پوليتيك بودن آن را براى بستن دهان تئولوگ هاى سوربن مى دهد . فراموش نكنيم كه دادگاه انگيزيسيون تا اواخر سده ١٨ هنوز در برخى جاها برقرار بود و حكم ارتداد مى داد و دست و زبان مى بريد. شما به كتاب اعتراضات و پاسخ ها اشاره كرده اى كه خواندن آن همت مى خواهد . بسيارى از معترضان از زناربندان كاتوليك هستند . گوهر الهى را دكارت با همان برهان وجودى انسلم بيان مى كند . تصور كمال و نامتناهى را دال بر وجود موجود كامل و نامتناهى مى گيرد . باز بايد از روى خيلى از مسائل بپرم تا از قول اكثر دكارت پژوهان بگويم كه دكارت در اثبات وجود اشياء خارجى پس از انكار آنها از طريق شك بسيار ناتوان تر است از اثبات وجود من ( نفس) يا خدا. مطابقت وقتى موضوعيت پيدا مى كند كه وجود هر دو طرف آن ( عين و ذهن )اثبات شده باشد. درست است كه مطابقت علم (اضافه ، شبح، مثال و …) همانا انطباق ذهن است با شئى خارجى . اما اين دقيقاً آن چيزى است كه دكارت آن را شك پذير مى داند و كانت هم آن را كاملاً قبول ندارد بل بر آن است كه صرفاً بخش فنومنال و تجربه شدنى شئى در ذهن مصور و مرتسم مى گردد و بخش نومنال يا ذاتى يا همان شئى فى نفسه در بيرون مى ماند و ناشناختنى است .
      على 1 عزيز: بنابر اين از دو كار بزرگى كه به دكارت نسبت داده ايد كار الهياتى اش نه چندان بزرگ است و نه پسينيان آن را جد گرفته اند. كار الهياتى او چيزى جز بازسازى برهان وجودى انسلم نيست و نه تنها صرفاً نظرى است بل ميراث قرون وسطى است . بزرگ هم باشد افتخارش براى سنت انسلم است . نكته ديگر اينكه : معرفت شناسى هم دقيقاً معادل epistemology است كه بانى صورت مدرن آن كانت است . معرفت شناسى يا شناخت شناسى به معناى كاوش در فرايند شناخت است نه شيوه اى خاص در شناخت . شك دكارتى شيوه اى خاص در شناخت است و نه اپيستمولوژى .
      سوم اينكه اثبات تمايز جوهر نفسانى از جوهر مادى در انديشه دكارت از فرض تمايز تن و من و فرض رابطى ميان آنها به نام غده صنوبرى آغاز مى شود كه امروزه پس از تحقيقات روان شناختى و نورولوژى و پديدار شناسى و يافته هاى روان- تنى ( پسيكوسوماتيك ) مردود شناخته شده است و ديگر كار بزرگى به شمار نمى آيد . توجه بفرماييد كه دكارت اين تمايز را در انسان زنده مى داند نه بعد از مرگ . در اين مورد حتى مى توانم گفت : ابن سينا كه نفس را جسمانية الحدوث مى داند از دكارت پيشرفته تر است و از علم پزشكى هم از دكارت بيش تر مى دانسته است .در ريشه ها در بحث رابطه تن و من در عرفان و شرح رساله الطير بوعلى و داستان سيمرغ عطار توضيح داده ام . دكارت بر اساس همين تمايز اشتباه وحشتناكى مى كند در حد آتش زدن سگ و گربه . او حيوانات را صرفاً از گوهر مادى مى دانست و بنابراين باور نداشت كه حيوان نيز حس و حتى احساس دارد و از قول زندگينامه نويسان او مى توان گفت كه وى از قصاب محله خود حيوان زنده مى خريد و زنده زنده روى ميزى در حياط خلوت خانه اش تشريحشان مى كرد و گمان مى برد ناله آنها از سنخ غژ غژ چرخ و دنده هاى ماشين است . وحشتناك است . نه ؟
      اما در مورد اسقف باركلى من نگفته ام كه وى الزاما عجز دكارت را پيراهن عثمان كرده ، گرچه قبول دارم حرفت را در مورد مقاصد او به عنوان يك روحانى . كانت و ديگر صاحب نظران در سست بودن برهان دكارت در اثبات اشياء عالم خارج اذعان دارند .مطابقت مسبوق به وجود اين اشياء است . كانت در سنجش خرد ناب عجز فلسفه در اثبات وجود عالم خارج را ” رسوايى فلسفه ” (Skandal der Philosophie) مى نامد و اين نشان مى دهد كه اثبات وجود اشياء پيرامون ما تا چه حد دشوار بوده است ؛ البته با برهان ، نه با تجربه و حس . نتيجه گيرى شما به نظر من درست است اما نيمى از حقيقت را بيان مى كند . دكارت همچنين روشن كرد كه اثبات برهانى اين صندلى روبروى من چقدر دشوار است . باور نمى كنيد، امتحان كنيد ، اسقف مى گفت ديوار دانشگاه وجود ندارد و فيلسوف تجربه گرايى – اگر اشتباه نكنم جان لاك – مى گفت وجود دارد . چرا؟ به ديوار لگد مى زد و مى گفت به اين دليل . اين يعنى تجربه برخورد پاى من به مانع بر وجود خارجى مانع گواهى مى دهد . دكارت مى توانست بگويد از كجا كه عالم بيدارى هم نوعى خواب نباشد . على 1 دوست دورادورم : هرچند در مباحث نظرى بهتر است نيات و انگيزه ها را دخيل نكنيم اما من هم همسخن با شما حدس مى زنم كه اسقف باركلى هم از ثنويت (duality) نفس و بدن و هم از دشوارى اثبات اشياء خارجى به قول خودمان بُل گرفت تا بگويد اشتراك ما در تصورات ذهنى مان يك هماننگ كننده به نام خدا دارد . اما او را دست كم نگيريد . لنين در كتاب ماترياليسم و امپريو كريتيسيزم كه قبل از انقلاب اكتبر در تبعيد نوشته بود عليه اين اسقف جدل مى كند ، اما بسيارى برآنند كه حريف اسقف نشده است .
      برمى گرديم به جمله اى از من كه مازيار نقل كرده است . بنا به آنچه امروزه به ويژه در فلسفه سوژه مورد بحث است كار بزرگ دكارت همان كوگيتو يا كوژيتو است . همچنين آنچه از من نقل شده در يك خوانش وارونه كار بزرگ ديگر دكارت است . او كوشيد بدون هيچ گونه پيش فرض ايمانى انديشه ورزد . نخستين يقين او همان سوژه و انديشه بود نه ابژه و اشياء خارجى . او نشان داد كه انسان ها با اين باور زندگى مى كنند كه تصورشان از يك درخت بيرونى با آن درخت مطابق است اما نوبت به اثبات اين مطابقت كه مى رسد با يك دشوارى عظيم مواجه مى شوند . شايد شما كلمه ايمان را مناسب ندانيد ، اما نتيجه ناگفته دكارت جز اين نيست كه انسان ها اين مطابقت را با ايمان پذيرفته اند نه با برهان .
      خالى از لطف نيست كه به انتقاد نيچه از دكارت در كتاب فراسوى نيك و بد نيز اشاره كنم ، وى بى پيشفرضى (presuppositionless) دكارت را دروغى بزرگ از نوع وجود آخرت مى داند. وى مى گويد : چه پيشفرضى گنده تر از ثنويت و جدايى جسم و روح و از آن گنده تر والاتر بودن روح . از كجا معلوم كه جسم والاتر نباشد ؟ از كجا معلوم كه روح همان جسم نباشد ؟ اين دوگانه يك ميراث افلاتونى- مسيحى است كه دكارت آن را ارزشگذارانه و زيرجلى وارد فلسفه اش كرده است . ثنويت روح و جسم شكل ديگرى از دوجهان انگارى افلاتونى- دينى است .( نقل مضمونى). نيچه در جاى ديگر مى گويد: همواره آزاده جان ها نادر بوده اند . حقيقت دروغى است كه مردم بدون آن نمى توانند زيست . پايدار باشى
      از همه دوستان بابت اين مطلب خسته كننده پوزش مى خواهم

       
      • presuppositionlessness درست است. با پوزش بسیار از بابت معادل ناقص صفتی در برابر اسم

         
      • کورس گرامی
        سرورم! بقول این دوستانی که هزار راه کج می روند و در تنگنا که می افتند، در میایند که«مقصود» من این نبود، من هم بالطبع باید به این حربه زنگ زده متوسل شوم! ولی جدی تر این است که فی الواقع منظورم و مقصودم از کوتاهه فوق تنها توضیح اجمالی زمینه ای بود که در عبارت فخیم شما به نقل از مازیار عزیز آمده بود یعنی متکی بر نام دکارت و بارکلی والا کسی که بخش اول سنجش خرد ناب کانت را بخواند و یا حتی تمهیدات او را، در می یابد که نسبت میان نفس و شناخت در دکارت یا اثبات جوهر نفس با قضیه کوگیتو راهی به دهی نمی برد. نیز در بحث الهیات. حتما عبارت من الکن بود. شاید باید می نوشتم: برای ذهنیت بارکلی، دکارت دو نتیجه مهم به بار آورد، یکی بی نیاز کردن فکر از بیرون و یکی هم بحث الهیاتی که مقدمه سخن بارکلی قرار گرفت. به عبارت دیگر الهیات او با تأکید بر نامتناهیت راه را برای حرف بارکلی که همه چیز به خدا وابسته است باز کرد.(گرچه مباحث مهم الهیات مسیحی قبلتر شکل منسجم و گسترده یافته بود)اما چه خوب که این وجیزه کوتاه را نوشتم تا سبب شوم که شما جزیی تر(البته اهمیت کوتاهتر بودن نوشته بجای خود)دقایق فلسفه را بشکافید.این بخت نیک این نوشته من بود که شما تفاوتهای ریزبینانه در باره اپیستمولوژی و بحث غده صنوبری و حتی نگاه انتقادی به میراث دکارت را در ذیل تصحیح و اصلاح آن طرح کنید گرچه این جزییات در دیگر مطالب خوبتان هم آمده اما اینجا و در این شکل بیشتر به چشم می آید و در ذهن می ماند. سرورم ممنون

         
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 گرامی
      از نوشتهٔ شما و دقت نظرتان بسیار آموختم. من ابتدا گمان کردم منظور کورس، کانت بوده و او ایمان را عامل انطباق شیء فی‌نفسه با پدیدار خوانده است. بازنویسی آن در کامنت و درنگ بر نام اسقف ایرلندی که ماقبل کانت بوده مرا از اشتباه بیرون آورد. متاسفانه خوانده‌های من منسجم و کامل نیست و به اعتبار نیمه حکیم بلای جان است و نیمه ملا بلای ایمان، گاه بدجوری کمیتم لنگ می‌زند. از دکارت جز خلاصه‌هایی در چند تاریخ فلسفه چیزی نخوانده‌ام. اما ترجمه‌های بعضی رسالات معروفش ضمیمه “سیر حکمت در اروپای” آن بوروکرات حکیم آمده که اگر عمر مجال دهد و غم نان بگذارد از میان فهرست کتب نیمه خوانده‌ام بیرون بیاید.

       
  91. با درود به نوریزاد جان بر کف عزیزو هم میهنان فرهیخته : سر کار خانم محمدی گرامی نامه ای ازسر درد به رئیس قوه قضا نوشته اند که توجه شما را به آن جلب میکنم ………………………………………………………………………………….. ریاست محترم قوه قضاییه
    با سلام و احترام
    اینجانب نرگس محمدی از تاریخ ۱۵/۰۲/۹۴ جهت تحمل حبس، توسط نیروهای امنیتی در منزل خود بازداشت شده‌ام. از زمان خروج همسرم- تقی رحمانی- از ایران در تاریخ ۲۴/۱۱/۹۱، سرپرستی کودکانم برعهده من بوده است. با بازداشت اینجانب، کودکان هشت و نیم ساله‌ام به‌ناچار ایران را ترک کرده و به کشور فرانسه رفته‌اند. از آن زمان تاکنون که دو ماه می‌شود، اجازه هیچگونه تماس تلفنی و صحبت کردن با فرزندانم به من داده نشده است. پیگیری‌های من از داخل زندان تاکنون مؤثر واقع نشده است و پاسخ مسئولان مربوطه این بوده که اجازه این تماس از مقامات بالا داده نشده است.

    جناب آقای لاریجانی؛
    زندانیان بند زنان اوین، از هرگونه تماس تلفنی با خانواده‌هایشان محروم هستند و تلفنی در این بند وجود ندارد. این در حالی است که در تمام زندان‌های کشور، تلفن‌های کارتی در بندها وجود دارد و زندانیان می‌توانند از طریق تلفن، پی‌گیر مشکلات، بیماری‌ها و در نتیجه رفع نگرانی‌های خود و خانواده‌هایشان باشند.
    اما در بند زنان زندان اوین که ۲۰ زن و مادر در آن نگهداری می‌شود و برخی از آنها هشتمین سال حبس خود را می‌گذرانند، تلفنی وجود ندارد و در شرایط کاملاً استثنائی و بسیار حاد، امکان یک تماس تلفنی آن‌هم در ساختمان خارج از بند و در دفتر حفاظت یا اجرای احکام و در حضور مأموران برقرار می‌شود که شاید سالی ۳ یا ۴ بار بیشتر نباشد.
    متأسفانه علی‌رغم موقعیت پیش آمده برای اینجانب یعنی رفتن کودکان خردسالم از ایران، به دلیل زندانی شدن مادرشان، همین امکان اندک و ناچیز هم ممنوع اعلام شده است.

    ریاست محترم قوه قضاییه؛
    من نمی‌دانم چنین تصمیم‌ها که نتیجه‌اش وارد آمدن فشار روحی و روانی بر زندانی است توسط کدام نهاد قضائی یا امنیتی اتخاذ شده است اما سئوال اینجا است که اگر بنده محکوم به تحمل حبس و زندان شده‌ام، گناه فرزندان خردسالم چیست؟
    تا پیش از این، علی جان و کیانا جانم، لحظه لحظه زندگی‌اشان را در کنار مادر سپری می‌کردند اما به‌ناگاه با ورود مأموران امنیتی به منزلم و بدون ارسال احضاریه و حداقل آماده کردن کودکانم به لحاظ روحی و روانی و حتی اندیشیدن تمهیدی برای نگهداری‌شان، مادرشان را بازداشت کردند. این دو کودک خردسال که در نبود پدر، ناگهان با جای خالی مادر مواجه شدند، اکنون دو ماه است که حتی صدای مادرشان را نشنیده‌اند.
    اگر گفته شود که تصمیم اتخاذ شده از سوی کارشناسان قضائی و امنیتی هدفی جز فشار و شکنجه روحی و روانی بر من مادر ندارد، باید بگویم از این رفتار درحیرتم که چرا دل‌هایشان برای دلتنگی‌های کودکانه فرزندان خردسالم ذره‌ای نمی‌لرزد.
    همچنین با زندانی شدنم، هنوز صدای همسرم را نیز نشنیده‌ام. مقامات محترم با الفاظی نامناسب و توهین‌آمیز نسبت به همسرم این تماس‌های تلفنی را غیر ممکن اعلام کرده‌اند.
    روزهای عجیب و پر از دل تنگی‌های غیر قابل وصفی را می‌گذرانم. من به‌عنوان یک مادر، از شنیدن صدای فرزندان هشت‌ونیم ساله‌ام محروم هستم. من به‌عنوان یک همسر، به‌دلیل نبودن همسرم در ایران، با تصمیم مسئولان از شنیدن صدایش محروم هستم. گوئی ارتباط خانوادگی‌ام را با عزیزترین عزیزانم به طور کامل قطع کرده‌اند؛ گوئی نه همسری داشته‌ام ونه مادری بوده‌ام.
    آیا نتیجه این اقدام‌های غیر قانونی و غیر شرعی، شکنجه روحی و روانی زندانی و خانواده‌اش نیست؟

    ریاست محترم قوه قضاییه؛
    هدفم از نوشتن این نامه برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران این است که بگویم اگر فقط شنیدن صدای فرزندان عزیزم، غم و اندوه و دلتنگی‌های دردناکم بود، حاضر به نوشتن این نامه نبودم؛ اما تصور و فهم من از این قبیل اقدامات این است که آنها « مادرانگی »، « زنانگی » و «انسانیت» ما را نادیده می‌گیرند و این چیزی نیست که با تقلیل به شنیدن یا نشنیدن صدای عزیزترین عزیزانمان از آن بگذریم.
    این اقدام‌ها می‌توانند حاکی از این امر باشند که منتقدان دلسوز، فاقد انسانیت و ویژگی‌های انسانی تصور شده و هر اقدامی علیه آنان روا و حلال شمرده می‌شود.
    این در حالی است که در نظام جمهوری اسلامی آنچه که توسط مسئولان از تریبون‌ها اعلام می شود، مسئله اخلاق و رحمت اسلامی است اما چنین برخوردی با منتقدان، نه‌تنها رنگی از اخلاق و رحمت اسلامی ندارد بلکه حاکی از اعمال خشونت‌بار است. اگر حاکمان این نظام در سخنرانی‌های خود، اعمال خشونت‌بار برفرزندان و مادران غزه، یمن و سوریه که در حال جنگ هستند را مذموم می‌شمارند و همچنین رفتار گروه‌های تروریستی را مخدوش کردن چهره رحمانی اسلام و ارائه چهره‌ای خشونت‌بار از اسلام می‌دانند، چگونه است که در کشور اسلامی ایران که ادعای اقتدار، ثبات، صلح، امنیت و پیروزی در مقابل دولت‌های مقتدر جهان را دارد، صحبت تلفنی یک مادر با فرزندان خردسال و معصومش، تهدید امنیت ملی ارزیابی شده و مانع از انجام آن می‌شوند؟ با اینگونه به حبس کشاندن زنان و مادران این سرزمین، چگونه آن ادعاها و این رفتارها را می‌توان کنار هم گذاشت و پذیرفت و سکوت کرد.
    من یک مادرم و اگر مادر بودن من به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، من یک دخترم و اگر فرزند بودن من به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، من یک همسرم و اگر همسر بودن من به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، راهی جز اعتراض بر این شیوه غیر اخلاقی ندارم.

    نرگس محمدی

     
  92. فرق علم الهدی مشهدی با یک دختر تن فروش مشهدی این است که دختر فقط یک قسمت خاص از بدنش را چند دقیقه اجاره میدهد و روحا ناراحت میشود ولی آزاری به کسی ندارد. ولی علم الهدی روح و مغر و دین خود را هر روز به شیطان و پولدارها و بسیچی ها و سردارها علی الدوام می فروشد و اجاره میدهد و برای همه هم ضرر ناموسی و مالی و جانی دارد!

    فرق یک سردار با یک تن دختر تن فروش این است که دختر مال الاجاره بدن خود را میگیرد و به خانه میبرد! ولی سردار با پوتین و اسد و حوثی و عراقی میخوابد و مال آن دختر تن فروش را و 70 میلیون ایرانی را میبرد به فاسقش میدهد!

    فرق آخوند و سردار و سپاهی و بسیجی و لباس شخصی و بازجو و قاضی صلواتی و بقیه اشان با یک دختر تن فروش این است که در یک کار با هم فرقی ندارند! و آن اینکه هیچ کدامشان به تخصصی نیاز ندارند!

    فرق شهردار و دادستان با مردم دیگر این است که آنها تن فروش را باعث زشتی شهر میدانند ولی مردم بر عکس بی شرفی آخوند و شهردار و سردار را!

    فرق یک آخوند و سردار وسیاستمدار ولائی با یک تن فروش این است که تن فروش شرعا کار خلافی نمی کند و صیغه را می خواتد ولی آنها همه برای همبستری با شیطان و همدیگر نمی توانند صیغه ای بخوانند!

     
  93. از امیر برای سید مرتضی

    سید مرتضی عزیز سلام..
    سوالی دارم. شما به جز عراق و شام و عربستان به چه کشور های دیگری سفر کردید و با مردمانش معاشرت داشته اید؟ چه سبک های متفاوتی از زندگی را تجربه کرده اید؟ آیا هرگز دوست اروپایی یا آمریکایی یا اسراییلی داشته اید؟ یا هرگز پیش آمده که با یک انسان از اسراییل ۱۰ دقیقه حرف زده باشید؟ تا به حال همسفره یک آلمانی یا آمریکایی بوده اید دور یک میز شام؟
    اگر آره, به من بگویید کدامشان زندگی تمیز تر و مهربانانه تر و کمتر خود برتربینانه تر (دینی و مذهبی و ملی) داشتند؟ آن عربستانی و شامی یا آن آمریکایی و هلندی و اسراییلی؟ از دید شما کدامشان برای بهتر شدن زندگی مردمان بیشتر تلاش کرده اند؟

    اگر نه, امیدوارم قبل از پایان عمرت این کار را در فهرست اولویت های خود قرار دهی. یعنی سعی کنی دوستانی از کشور های دیگری به جز عراق پیدا کنی مثل دوستانی از کشورهای آمریکا یا ژاپن یا اروپا. لطفا پس از انجام این کار روزی برای من از تجربه ات بنویس.

    سوال بعدی : نگفتی, آیا میتوان به زور کسی را مجبور کرد که علی و حسین را دوست داشته باشند؟ محبت زورکی ؟

    سوال بعدی : آیا کسی که در خانواده مسلمان به دنیا آمده ولی نمیخواهد حسین را دوست داشته باشد و برای حسین و دیگران اغلب روزهای سال را گریه کند, چه باید کند؟ فکر کن من دوست دارم به جای حسین, پاپ رهبر کاتولیک های جهان را دوست داشته باشم. جواب شما و قدرت شما به جز کشتن من و امثال من که نمیخواهیم برای حسین شما گریه کنیم چیست؟ ما اگر نخواهیم گریه کنیم و به جایش بخواهیم در وسط ظهر عاشورا مثلا یک آهنگ زیبای پیانو گوش کنیم, آیا باید کشته شویم؟

    جواب این سوال ها را میتوانی حالا بدهی یا بعد از اینکه دوستانی از کشور های دیگر یافتی و با آنها سفره همدلی باز کردی. پیشنهاد من حالت دوم است. یعنی جواب این سوال ها را خارج از آنچه در کتاب های حوزه دیده ای بدهی.

    سید مرتضی, انسان آزاد آفریده شد. پس برو و جهان و زیبایی هایش را ببین. مغزت را و تنت را از قم و مشهد بیرون بکش. برو و سبک زندگی مردمان مالزیایی و فیلیپینی و هندی و ژاپنی و آلمانی و هلندی و آمریکایی و اسراییلی را ببین. چند باری برو کلیسا اگر توانستی. سری به مراسم مذهبی مردمان دیگر بزن. با آنها همکلام شو, حرف بزن. دایم دنبال جر و بحث و اثبات کردن بهترین بودن آنچه تو باور داری نباش.
    دوستت دارم.
    قربانت
    امیر

     
  94. “درآغوش اسلام”

    ميگن ايرانيها اسلام را با اغوشي باز پذيرفتند. بسيار خوب!!

    ولي اگه همونطور كه امروز ديدن فجايع و وحشيگريهاي داعش كه از طريق تلويزيون و ديگر

    رسانه هاي اجتماعی واسه ما امكان پذيره، ديدن مثلا قتل عام هاي اقوام یهودِ بنی النضیر و

    بنی قریظه و به اتش كشيدن نخلستانهاشون و گردن زدنهاي بیش از هفت صد اسیر جنگی که

    امان گرفته بودند و تصاحب زنها و دخترانشان و . . . براي هموطنانمون، پيش از حمله أعراب

    به ایران قابل ديدن بود، ايا باز هم اسلام را با “اغوشي باز” ميپذيرفتند؟!

    این سوال رو میشه بشکل ملموس تری هم مطرح کرد :

    اگه هموطنانمون میدونستند که این نمایندگان خدا که بنا نبود در سیاست دخالت کنند،

    و از مردم می‌خواستند که :

    ” دل‌ خوش به این نباشید که آب و برقِ شما را مجانی‌ می‌کنیم” زیرا می‌خواهیم

    ” شما را به مقام والای انسانیت برسانیم ” پس از سه‌ دهه، کشورشان را اینگونه

    شخم خواهند زد، آیا باز هم “با آغوشی باز” به سمت فرودگاه مهرآباد سرازیر می‌شدند ؟

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    بابا حالا ما سوال كرديم، چرا بعضي ها اينقد ترش كردن 🙁

     
    • جناب ملیجک
      پاسخ سیوال شما اری است. مردم باز هم با اغوش باز می پذیرفتند همچنانکه دخترک مشهدی این صفحه با اغوش باز می پذیرد. راه دیگری را ندیده و نمی دانند و ندارند.

       
  95. ریاست محترم قوه قضاییه

    با سلام و احترام

    اینجانب نرگس محمدی از تاریخ ۱۵/۰۲/۹۴ جهت تحمل حبس، توسط نیروهای امنیتی در منزل خود بازداشت شده‌ام. از زمان خروج همسرم- تقی رحمانی- از ایران در تاریخ ۲۴/۱۱/۹۱، سرپرستی کودکانم برعهده من بوده است. با بازداشت اینجانب، کودکان هشت و نیم ساله‌ام به‌ناچار ایران را ترک کرده و به کشور فرانسه رفته‌اند. از آن زمان تاکنون که دو ماه می‌شود، اجازه هیچگونه تماس تلفنی و صحبت کردن با فرزندانم به من داده نشده است. پیگیری‌های من از داخل زندان تاکنون مؤثر واقع نشده است و پاسخ مسئولان مربوطه این بوده که اجازه این تماس از مقامات بالا داده نشده است.

    جناب آقای لاریجانی؛

    زندانیان بند زنان اوین، از هرگونه تماس تلفنی با خانواده‌هایشان محروم هستند و تلفنی در این بند وجود ندارد. این در حالی است که در تمام زندان‌های کشور، تلفن‌های کارتی در بندها وجود دارد و زندانیان می‌توانند از طریق تلفن، پی‌گیر مشکلات، بیماری‌ها و در نتیجه رفع نگرانی‌های خود و خانواده‌هایشان باشند.

    اما در بند زنان زندان اوین که ۲۰ زن و مادر در آن نگهداری می‌شود و برخی از آنها هشتمین سال حبس خود را می‌گذرانند، تلفنی وجود ندارد و در شرایط کاملاً استثنائی و بسیار حاد، امکان یک تماس تلفنی آن‌هم در ساختمان خارج از بند و در دفتر حفاظت یا اجرای احکام و در حضور مأموران برقرار می‌شود که شاید سالی ۳ یا ۴ بار بیشتر نباشد.

    متأسفانه علی‌رغم موقعیت پیش آمده برای اینجانب یعنی رفتن کودکان خردسالم از ایران، به دلیل زندانی شدن مادرشان، همین امکان اندک و ناچیز هم ممنوع اعلام شده است.

    ریاست محترم قوه قضاییه؛

    من نمی‌دانم چنین تصمیم‌ها که نتیجه‌اش وارد آمدن فشار روحی و روانی بر زندانی است توسط کدام نهاد قضائی یا امنیتی اتخاذ شده است اما سئوال اینجا است که اگر بنده محکوم به تحمل حبس و زندان شده‌ام، گناه فرزندان خردسالم چیست؟

    تا پیش از این، علی جان و کیانا جانم، لحظه لحظه زندگی‌اشان را در کنار مادر سپری می‌کردند اما به‌ناگاه با ورود مأموران امنیتی به منزلم و بدون ارسال احضاریه و حداقل آماده کردن کودکانم به لحاظ روحی و روانی و حتی اندیشیدن تمهیدی برای نگهداری‌شان، مادرشان را بازداشت کردند. این دو کودک خردسال که در نبود پدر، ناگهان با جای خالی مادر مواجه شدند، اکنون دو ماه است که حتی صدای مادرشان را نشنیده‌اند.

    اگر گفته شود که تصمیم اتخاذ شده از سوی کارشناسان قضائی و امنیتی هدفی جز فشار و شکنجه روحی و روانی بر من مادر ندارد، باید بگویم از این رفتار درحیرتم که چرا دل‌هایشان برای دلتنگی‌های کودکانه فرزندان خردسالم ذره‌ای نمی‌لرزد.

    همچنین با زندانی شدنم، هنوز صدای همسرم را نیز نشنیده‌ام. مقامات محترم با الفاظی نامناسب و توهین‌آمیز نسبت به همسرم این تماس‌های تلفنی را غیر ممکن اعلام کرده‌اند.

    روزهای عجیب و پر از دل تنگی‌های غیر قابل وصفی را می‌گذرانم. من به‌عنوان یک مادر، از شنیدن صدای فرزندان هشت‌ونیم ساله‌ام محروم هستم. من به‌عنوان یک همسر، به‌دلیل نبودن همسرم در ایران، با تصمیم مسئولان از شنیدن صدایش محروم هستم. گوئی ارتباط خانوادگی‌ام را با عزیزترین عزیزانم به طور کامل قطع کرده‌اند؛ گوئی نه همسری داشته‌ام و نه مادری بوده‌ام.

    آیا نتیجه این اقدام‌های غیر قانونی و غیر شرعی، شکنجه روحی و روانی زندانی و خانواده‌اش نیست؟

    ریاست محترم قوه قضاییه؛

    هدفم از نوشتن این نامه برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران این است که بگویم اگر فقط شنیدن صدای فرزندان عزیزم، غم و اندوه و دلتنگی‌های دردناکم بود، حاضر به نوشتن این نامه نبودم؛ اما تصور و فهم من از این قبیل اقدامات این است که آنها «مادرانگی»، «زنانگی» و «انسانیت» ما را نادیده می‌گیرند و این چیزی نیست که با تقلیل به شنیدن یا نشنیدن صدای عزیزترین عزیزانمان از آن بگذریم.

    این اقدام‌ها می‌توانند حاکی از این امر باشند که منتقدان دلسوز، فاقد انسانیت و ویژگی‌های انسانی تصور شده و هر اقدامی علیه آنان روا و حلال شمرده می‌شود.

    این در حالی است که در نظام جمهوری اسلامی آنچه که توسط مسئولان از تریبون‌ها اعلام می شود، مسئله اخلاق و رحمت اسلامی است اما چنین برخوردی با منتقدان، نه‌تنها رنگی از اخلاق و رحمت اسلامی ندارد بلکه حاکی از اعمال خشونت‌بار است. اگر حاکمان این نظام در سخنرانی‌های خود، اعمال خشونت‌بار برفرزندان و مادران غزه، یمن و سوریه که در حال جنگ هستند را مذموم می‌شمارند و همچنین رفتار گروه‌های تروریستی را مخدوش کردن چهره رحمانی اسلام و ارائه چهره‌ای خشونت‌بار از اسلام می‌دانند، چگونه است که در کشور اسلامی ایران که ادعای اقتدار، ثبات، صلح، امنیت و پیروزی در مقابل دولت‌های مقتدر جهان را دارد، صحبت تلفنی یک مادر با فرزندان خردسال و معصومش، تهدید امنیت ملی ارزیابی شده و مانع از انجام آن می‌شوند؟ با اینگونه به حبس کشاندن زنان و مادران این سرزمین، چگونه آن ادعاها و این رفتارها را می‌توان کنار هم گذاشت و پذیرفت و سکوت کرد.

    من یک مادرم و اگر مادر بودن من به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، من یک دخترم و اگر فرزند بودن من به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، من یک همسرم و اگر همسر بودن من به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، راهی جز اعتراض بر این شیوه غیر اخلاقی ندارم.

    نرگس محمدی

    شهریور ماه ۱۳۹۴

    کلمه

     
  96. سن تکلیف برای فرزندان ذکور15-16 و برای فرزندان مونث 7 سال! ای بنازم بعدالت اسلامی!نباید به شرف حوا درود بفرستی که برضد جنین خدایی طغیان کرده ؟

     
  97. سلام دوست گرامی
    شما هر سه پرسش خود را همینجا مطرح کنید. دوستان نیز بفراخور حال پاسخ خواهند داد. شرم بر من اگر میان شما و دیگران تفاوتی قائل شوم. در همین نوشته، شما چگونه فردی را به مباحثه فرا می خوانید و پیش از طرح پرسش، او را به کرم لجن خوار تشبیه می کنید؟ کاش آداب مجادله ی نیکو را می دانستیم. و می دانستیم که با هر طعنه و فحش و کنایه های ناجور، یکی از آجرهای قلعه ی خود را بدست خود بیرون می کشیم. و باور می کردیم که: این قلعه با این آجرهای بیرون افتاده دوام زیادی نخواهد داشت.
    با احترام/نوریزاد…..

    جناب نوریزاد شوخی می فرمایید یا بهمان ترفند اسلامیان برای پاسخ روی اورده اید؟ دوست ارجمند شما تقریبا بیش از 80/85 در صد کامنتهایی را که توسط من و یا دیگر مخالفان اسلام و تفکر اسلامی می نویسند سلاخی می کنید.وما را به فحاش و بی ادب و خشونت طلب و…منتسب می کنید.ولی از یک آخوندی که بارها بی سوادی و فرصت طلبی و فحاشی و دروغگویی////////////////////////////////////
    /////////////////////
    ///////////////////////////
    //////////////////////////////

    ——-

    سلام مزدک گرامی،
    اینکه من برای سایتی که خانه ی من است خط قرمزهایی تعیین کنم و انتظار مراعات آن را از سوی میهمانان داشته باشم، منافاتی با انصاف و بی طرفی ندارد. “دروغگو” خواندن پیامبر یک و نیم میلیارد مسلمان از جانب شما در کامنتی که به حذفش معترضید، نه در دایره ی یک نقد منصفانه و عاری از عصبیت می گنجد و نه چیزی است که من بخواهم آن را برتابم تا در زمره ی منصفان از نگاه شما قرار بگیرم.
    با احترام

     
    • ادعای پیغمبری به خودی خود بزرگترین دروغی است که زیرک ترها برای فرمان راندن بر بقیه کشف کرده اند.
      مگر قبل از کپلر و گالیله تمامی جهان مسیحی مسلمان هندو و غیره به چرخش خورشید بر گرد زمین باور نداشتند. مگر پیغمبر اسلام غیر از ان می گفت. پس به عنوان انسان معمولی غلط می گفت و به عنوان پیامبر دروغ.
      پس به رخ کشیدن میلیارد مسلمان در برابر حقیقت از ارزش درستی نمیکاهد و بر تقدس کجی و نادرستی نمی افزاید.

       
      • پیامبر اسلام کجا گفته اند زمین گرد خورشید می چرخد؟
        اگر نتوانستید چنین ادعایی را اثبات کنید معلوم می شود این شمائید که دروغ می گویید و به پیامبر بیش از یک میلیارد مسلمان نسبت کذب می دهید.

         
        • من نگفتم پیامبر اسلام گفته که خورشید دور زمین می چرخد. گفتم تا قبل از کپلر و منظورم همه انچه که میدانستند بود. در زمان و مکان پیامبر اسلام حتی از چرخش کرات بی اطلاع بودند اصلا از کرات بی خبر بودند و تصورشان در برامدن خورشید از پشت کوه و فرو رفتن ان در چاه هاویه بود. پیامبر از زمین مستوی و هفت طبقه اسمان گفته که در یک شب سوار الاغ- قاطر براق شده و تا طبقه هفتم که محل سکونت فرشتگانش است رفته و بر گشته. //////؟ خوب شما اسمش را معجزه می گذارید هر کس را که نتواند باور کند و یا مثل خودتان تظاهر به باور کردن نکند می کشید.
          اما اگر سند و اثبات می خواهید به اصول کافی که از کتب اربعه شیعه است در توصیف امام صادق از ساختار جهان که برای اصحاب و شاگردان خود تذریس می کردند مراجعه کنید که زمین بر شاخ گاو بزرگی است و گاو بر شکم ماهیی بزرگ و …زمستان و تابستان و زلزله و دیگر پدیده های طبیعت را بر مبنای ان تعریف و توصیف می کند. اگر پیدایش کردید بفرمایید تا دیگران هم مستفیذ شوند و اگر هم باز دروغ است بفرمایید تا ادرسش را پیدا و تقدیم کنم. الان دسترسی ندارم. ضمنا شماره این دروغها و دروغگوها را هم نگه دارید هر چند که در این هزارو اندی سال بیشمارند.

           
          • چرا مرتضی ،گفتی،حاشا نکن ،تو چه جور آدمی هستی ،عبارتت 5 سانت بالاتر هنوز هست ،ببین نوشتی :

            “”مگر قبل از کپلر و گالیله تمامی جهان مسیحی مسلمان هندو و غیره به چرخش خورشید بر گرد زمین باور نداشتند. مگر پیغمبر اسلام غیر از ان می گفت””.

            اونوقت با توهین ،پیامبر یک میلیارد و نیم مسلمان در جهان رو به دروغگویی متهم می کنی ،من چگونه دروغ ها و تهمت های دیگرتو بررسی کنم ،بیا و مرد باش و بگو که دروغ گفتی و تهمت زدی تا من بقیه بحث هات مثل معراج و تهمت های دیگرتو پاسخ بدهم ،واقعا طرز نوشتن و توهین هات چقدر شبیه همون رستمه.
            منصف باش

             
      • نه جناب مرتضی اشتباه می کنید. محکوم کردن انسان دیروز که متفاوت با چشم انداز علم امروز می اندیشید خطا و نشانه کندذهنی و کوته فکری است و کسی را به صرف خطا دیدن هستی در گذشته نمی توان محکوم کرد و دروغگو دانست. ضمنا اثبات دروغ یک فرد در زمانه دور، به اندازه ساختن یک علم سخت و ناشدنی است.دروغ ناواقعیت گزارش دادن است به قصد فریب یا سودخواهی و انسان دیروز و محمد اگر فرض کنیم متفاوت از دانش قطعی یقینی امروز می اندیشیده دروغگو نبوده حداکثر وارونه هستی را گزارش می داده است. وارونه هستی را گزارش دادن با آگاهانه هستی را وارونه و خطا دیدن و معرفی کردن فرق دارد. ارسطو را نمی توان دروغگو خواند که دقیقا عکس دانش قطعی یقینی گالیله و نیوتن می اندیشیده و نمی توان او را محکوم کرد که غلط فکر می کرده چون او در زمانه خودش غلط فکر نمی کرده. همانطور که اکنون ما علم جدید را علم محض می دانیم ولی قطعا بعدا کشف خواهد شد که بخشی از آن غلط و ناواقعیت بوده، ارسطو و محمد- هر کدام در قوم و جامعه خود و متناسب با شرایط خود- هم در زمان خود دنیا را به شکل دیگر گزارش داده اند. همانطور که ما محکوم نیستیم که چون مثل آیندگان نمی اندیشیم گذشتگان هم محکوم نیستند که چون ما نمی اندیشیدند. آیا در باره ارزشها و قانون هم محمد محکوم نیست؟نه. چون محمد و دیگران قانون و ارزشها را برای جامعه عصر خود می نهادند ولی آنکه اکنون می خواهد آن قانون کهن را بی گذر کردن از صافی خرد، پیروی کند،خطا می کند. ما سقراط را که عمده مباحثات و مفاوضات فلسفی شگرفش را با پسربچگان زیبارو و گاه در باره عشق به آنها طرح می کرد اکنون رد می کنیم ولی محکوم نمی کنیم اما سقراط وار نگاه کنندگان را از درس آموختن به پسران زیبای خود دور می کنیم زیرا متوسط انسان امروز آنرا بد می داند. پس سقراط محکوم نیست ولو که ارزش بدی را پایه گذاری کرده ولی از او در خصوص آن ارزش بد دوری می کنیم و در ارزشهای دیگر که عقل امروز هم تأیید می کند یعنی در ارزش دادن به تفکر و روش فکر کردن و فلسفه ورزی و گفتگو را راه حل چالشها دانستن از او تبعیت می کنیم همانطور که از محمد در تشکیل دادن یک گروه همفکر، وفاداری به دوستان روزهای سخت، مراعات کردن دشمنان اندکی پشیمان از گذشته، قتل عام نکردن مردمان مخالف کج اندیش تبعیت کرد گرچه سید مرتضای همنام شما(که تنها در نام با شما اشتراک دارد) باور دارد در همه چیز باید از محمد تبعیت کرد ولی من می اندیشم فرد دیروزی تنها مسئول قانون زمانه خودش برای زمانه خودش است، ما حق رجوع به او را تنها در زمانی داریم که از صافی عقل جمعی امروزمان عبورش داده باشیم . پس محمد نه تنها دروغگو نیست، محکوم هم نیست و حتی حق رجوع به او محفوظ است.

         
        • علی اقای عزیز و فیلسوف بلند نظر. عجالتا دو نکته به اختصار. اولا موضوع، محکوم یا حاکم کردن نیست. اشتباه اشنباه است چه در گذشته ، چه حال و چه اینده و هر چه بزرگتر و توسط متنفذ تر اثار تخریبیش عمیق تر و مدیدتر. اعتقاد به عناصر اربعه ارسطو توسط کلیسا وتقدس ان که مسلمانها انرا به عاریت گرفتند تنها در یک مورد. علم شیمی را دو هزار سال عقب نگه داشت.
          ثانیا شما بین کسیانی مثل سقراط که صرفا به دنبال حقیقت و کشف ان هستند با کسانی که به دنبال کسب قدرت. مکنت و حکومتند تفاوتی نمی بینید.

           
        • إيرادي بر نظر شما و باسخي برأي سيد مرتضي نوشتم كه درج نشده، لابد مناسب نديدند و تكرار نمي كنم، اما به خاطر اينكه ظلمي بر رستم نرفته باشد مي كويم كه من رستم نسيتم و إز سيد استدعا دارم كه مرا به مردانكي خود دعوت مكن كه زنان رأ اكر نه اشرف كه همسنك با مردان من بينم، اما اكر خواهي تو بيا و رستم باش،

           
    • با درود به مزدک گرامی و بسیار عزیز : مزدک جان لطف بفرمایید شرایط نوریزاد جان بر کف واین انسان آزاده که چون نادره گوهری در تارک ایران به درخشش پرداخته و چراغ به دست ما را در این ظلماتی که قداره بندان و آخوند های دگم اندیش حاکم فراهم کرده اند رهنماست و قدم به قدم ما را از این هفت خوان بلا به پیش میبرد را درک کرده و وی را از اتهام لادینی که همه حکام جور در صدد اثبات بر تن نحیفش که ناشی از گرفتگی رگ های قلب نازنینش که برای ما و در اصل برای ایران عزیز می تپد و جوش و جلا میزند که افشا گری کند دکان این دجالان را درک کرده و وی را مجبور به رسانه ای کردن اسباب ارتداد نکنیم که حکام جور و مامورین حقوق بگیر با ولع در پی اثبات این کلمه بر وجود نازنینش هستند که دفع شر کنند . چون اینها که اگر به آخرت اعتقادی هم داشته باشند با این اعمال بسیار مشعشع مطمئن هستند که آن دنیا را ندارند و سخت به این دنیا چسبیده اند و اگر کسی هم مانع امیال این دنیا یشان شود سعی در نابودی وی به هرقیمتی دارند . با پوزش ازگستاخی .

       
      • مهرداد گرامی جناب نوریزاد بهتر از هرکسی میداند که دوستی بی ریاتر و خالص تر از مزدک دراین سایت یا ندارد و یا بسیار اندک اند.اختلاف من و نوریزاد گرامی دیگه آنچنان مزمن شده که به موضوعی خانواده گی شبیه تا اخلاف دو جریان فکری.چون من پهر دلیلی مهمان سمجی بوده ام و دارم کم کم حق اب و گل پیدا می کنم.بزودی میخوام از قانون صاحبخانه و مستاجر استفاده نموده و ماندگار بشم.آنوقت جناب نوریزاد می ماند و مستاجر نیم صاحبخانه!

        ———————–

        مزدک گرامی، شما از توهین و الفاظ تند و زشت دست بشویید من می شوم مستأجر شما
        با احترام

        .

         
    • جمهوری اسلامی برره

      هاااا مزدک خیلی رو اعصاب بیدی چقدر آقای نوریزاد نصیحتت وکند خسته مان وکردید یکم رعایت وکن نظراتت درست بید منتها جاش در سایت داخلی نبید شما در خارج نشسته بیدی در امن و امان و وگوید لنگش کن و ما در داخل سلام هم با ترس و لرز وکنیم ! ضمنا نظرات آخوند جماعت خطری نداشته بید هر چند مخالف چون هیچ وقت /// نداشته بیدن و فقط به فکر //// بیدن و هدفشان هم این بید که مردم را در جهالت نگه ودارن !

       
    • “دروغگو” خواندن پیامبر یک و نیم میلیارد مسلمان از جانب شما در کامنتی که به حذفش معترضید، نه در دایره ی یک نقد منصفانه و عاری از عصبیت می گنجد و نه چیزی است که من بخواهم آن را برتابم تا در زمره ی منصفان از نگاه شما قرار بگیرم…..

      من در آنجا در جواب ادعای آخوند مرتضی که عقیم بودن محمد را بی ربط به رسالتش می داند نوشته ام که چرا دارد چون اگر چنین چیزی را بپذیریم تمام آنچه را درباره محمد گفته شده می توان دروغ و یاوهای مسلمین خواند و محمد را دروغگو نامید.آیا چنین حرفی با دروغگو خواندن محمد یکیست؟همین موضوع را علی1 گرامی در کامنتی مقصل تر نوشته و نتیجه ایی مشابه آنچه من نوشته ام گرفته.جناب نوریزاد اغلب ما داستان کنیزک و کدو از مولوی را خوانده ایم!شما بجای اینکه لجوجانه به موضوع نگاه کنید بهتر است که موضوعی را که نقد میکنید سانسور نکنید تا لاقل انتقاد شما را بنوعی لجبازی تعبیر نکنند.

       
    • مزدك بابى ادبى وشانتاژ بوده كه كارمان به اينجا كشيده شما اگر واقعا خير خواهى مطالبت را با روح انسانى سازگار كن هم در زندگى وهمين جا نتيجه اش را ببين،

       
  98. آقای نوری زاد

    شما اگر راست گو هستید( و نه اهل تهمت) آدرس این هتل را برای خوانندگان بفرمایید و اینکه این عکس چگونه دست شما رسیده

    ممنون

     
    • جناب سعید : اگر واقعا خواهان پاسخ گیری هستید .به شهر مشهد سفر کنید و وقت بگذارید وبه اطراف خوب توجه کنید تا به عینه اوضاع مفسده انگیز دستگیرتان شود ! والا اگر میخواهید نور چشم مان نوریزاد را محک بزنید و به مقام جاسوسی که آقای خمینی قبح این عمل بی شرمانه را به ضعم خود میخواست بریزد و همه را به آن فرا خواند را ازایشان (نوریزاد ) انتظار دارید که واقعا ول معطل هستید که باید گفت : برو این دام بر مرغ دگر نه …….. که عنقا را بلند است آشیانه .

       
    • اقا سعید شما خیلی جدی نگیرید. بعد از توافقات فایقه کم کم باید به حجاب گشاد تر عادت کنید. از طرفی وبسایت هم که بدون //// خیلی بی نمک میشه. میگی نه از علامه اسید مرتضی بپرس.

       
    • سعید خان گرامی این عکس چندین روز قبل تر در اینترنت بود . البته این عکس خوبش است !!!تف بر ما که یک خارجی با نشان دادن عکسها قیمت را می پرسید.

       
    • جناب سعید در همان شهری که هستی براحتی می توانید از این آدرسها پیدا کنید.یا شما جوانی یا خود را به اون راه می زنی عزیز!قبل از سال نحس 57 فاحشه خانه هایی بود و مردم می رفتند و احتیاجات خود را برطرف میکردند و تا حدودی هم استاندارد و بهداشتی بودند.الان اسلام عزیز کل ایران را فاحشه خانه هایی با بمبهای ایدز و بیماریهای رقابتی کرده.مدرک را بفرمایید از اداره بهداشت بگیرید.

       
  99. با سلام به آقای نوریزاد.
    من فقط پیشنهاد میکنم، که عکس این خانم محترم رو بر سر در ورودی حرم امام رضا و حضرت معصومه و شاه عبدالعظیم بزنید، دیگه احتیاجی به این نیست که تو صورت کسی تف بشه ، به هیچ رهبری و آیت الله یا سرداری بی احترامی بشه.عیب نداره،، بگذارید با گذاشتن این عکس این خانم بی احترامی بشه

     
  100. سلطان علی خامنه ای که خودش به مانند آن سلطان معروف لخت لخت است و فکر می کند که بهترین لباس را بر تن دارد.!!

     
  101. علت موفقیت اسلام در کشور گشایی همواره در طول تاریخ دوچیز بوده است ازاد سازی غارت و ربودن غنایم جنگی و ازاد سازی سکس. هم اکنون هم همین است فسمتی از غنایم به لبنان و سوریه و عراق میرود و فسمت دیگر در اختیار اخوند ها و سزداران قرار میگیرد. یسکس را هم را به همان سززمین ها میفرستند و یا خودشان میایند میبرند و یا در اختیار همه کسانی فرار میگیرد که به نوعی به غناییم جنگی دست یافته اند. چه کسی جریت خواهد کرد که انسانیت و شرف را از چنگال گراز هایی که با غنایم و سکس هار شده اند بگیرد.

     
  102. سلام، مشهدی هستم و خجالت زده از حضور عیاشان عرب در شهرم، در رستورانهای خوب شهر و بیرون شهر فراوان دیده میشوند با اشتهای سیری ناپذیر، دو روز پیش در رستوران احسان روی میز پرچم عراق گذاشته بودند پیشخدمت را صدا کردم و گفتم هنوز غواص دست بسته می اورند خجالت نمیکشید پرچمشان را روی میز گذاشته اید هشت سال مردان نازنین وطن را بخاک و خون کشیدند و حالا شکم نافرمشان را پر میکنند و بعد هم در هتل به عیاشی مشغولند، فرماندار و مسولین شهر کلاهشان را به خاطر این پذیرایی ویژه بالاتر بگذارند.
    نمیدانم مردم شهر را چه شده که چنین واداده اند و غیرت بفروخته اند، چرا کمپینی بر ضد هوسرانی اعراب آنهم در شهر مقدس! مشهد براه نمی اندازند تا این شکم بارگان و بی ناموسان را جرات تعرض به ناموس ایرانی نباشد.
    از هتلدارن و رستورانداران و کسبه انتظاری نیست ولی بقیه را که سودای سودی نیست باید در این امر بسیج نمود تا دیر نشده و هنوز حضور نامبارک اعراب عیاش در شهر امری فراگیر نشده فکری و اقدامی بکنند مانند تجمع در جلو استانداری و صحبت با مسولین ذیربط
    نفسم گرفت ازین شهر ……

     
  103. ” رئیس جمهور چین به ایران می‌‌آید” .
    ” پوتین قرار است سفرش به ایران را جلو بیندازد ” .
    ” مخالفت علنی قاسم سلیمانی با حضور اروپایی‌ها در ایران “،
    “آمریکاییان و اروپاییان عاشق چشم و ابروی ایران و ایرانی نیستند”.( روس‌ها و چینی‌‌ها آری؟)

    چون قرار بود استقلال داشته باشیم برای حفظ و پاسداری از آن، هیچ راهی‌ پیش پای رهبر اقلیت حاکم نبود جز اینکه “استقلال” را به دستان با کفایت بردران بزرگوارشان، روس و چین بسپارد تا خوب از آن نگهداری و حفاظت کنند و خیال رهبر حواریون بیت از این بابت راحت باشد از اینکه مبادا یک وقت به شرع انور آسیبی‌ برسد تا چین و روسیه در برابر بصیرت این بابا سر تعظیم فرود آورند و از صندوق امانت استقلال ایشان در برابر دشمنان جانانه مواظبت کنند و قدری از متاع ناچیز دنیا ( اقتصاد ایران و امثالهم) نیز سهم امانت داری آنها باشد. اگر کنیز یا سنّت روسپیگری که در روسیه به ویژه در اغلب هتل‌های آنها امری عادی و جاری هست، در زمرهٔ بصیرت مشترک برادر کوچک با روس‌ها نبود و وجه مشترک مهمی با این برداران بزرگ در کار نبود، نه‌ خبری از اتم بود و نه‌ از رهبر مسلمین جهان اثری و همین استقلال بلای حاکمیت ما و ما که فرزانهٔ بصیرت باشیم شده بود.

    مخالفت علنی قاسم سلیمانی با حضور اروپایی‌ها در ایران

     
  104. گردهد دهربه من مهلتی ای باده خوران
    بخدامیکده ای وقف شما خواهم کرد
    ازقضا گرکه شبی حاکم این شهر شوم
    خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
    آنقدرجامه ودستاربگیرم از شیخ ،
    فرش این میده ها را زعبا خواهم کرد
    زاهد از کوری چشم تووآن شیخ دغل
    وسطمسجدومحراب زنا خواهم کرد
    شعر طولانی تراست ومیگویند از عماد خراسانی است .ولی بنده بیش از این را در حافظه ندارم .

     
  105. شاید این دخترعزیز ایرانی را شخص امام جمعه مشهد برای این جماعت برده وپول گزافی هم دریافت داشته ؟!!!!

     
  106. باسلام
    جناب نوریزاد عزیز تصورمیکنید اگراین عکس از یکی از دختران حکام بی غیرت وحریص به قدرت بود باز هم غیرتی دراینها میدیدید ؟
    آیا اینها نمیدانند دختران خودشان که از پولهای باد آورده مست ملنگند ،به تن فروشی مشغولند ؟
    آیا اینها نمیدانند این دام اعتیاد خانمانسوز به سرا غ دختران وپسران خود اینها هم رفته ؟
    آیا اینها نمیدانند وقتی شکم دخترکانشان از انواع اطعمه پراست پائین آنها بیش از فقرا بجنبش درمی آید ؟وبا ماشینهای آنچنانی که از پول مردم دزدیده وخریده اند ؛شب وروز دنبال خرید سکس پسرهای جوان هستند .
    وسرانجام اینکه بقول قدیمیها میتوان گفت ک…س دان بزرگان ومرگ بیچارگان آوازه ندارد .

     
  107. نمانده طاقتي بر مستمندان/شكمها گشنه و زاروپريشان

    به ايران اينهمه كي فاحشه بود؟/زن ايراني از زنهاي به بود

    چنان مستاصل و درمانده گشتند/دگرازآبرو و شرم گذشتند

    بذار اي شيخ كمي عمامه بالا/عجب ملكي تو ساختي بارك الله

     
  108. سلام اقاى نورى زاد نمايش تن لخت خانمى نه تنها درست نيست بلكه ظالمانه ترين تصويرى است كه من ميبينم.شما با انهمه سواد مهرورزى به كشور ومردم ، متوجه هستيد چه ميكنيد شما نه تنها با ابروى اين افراد بى كناه بازى ميكنيد زياد بر ان باعث تبليغ اين اعمال هم ميشويد .ميپرسيد چطور دخترى كه اين عكس را ميبيند وتمايلاتى اين چنين دارد (خواه بخاطر مضيفه مالى ويا هر علت ديگر عكس را مستمسك بر اعمال خود قرار خواهد داد بله مادر جان ببين وأوضاع چطور است پس از من دلخور نباش) .بهتر است شما بجاى اين تصاوير از دختران موفقمان چه در داخل وچه در خارج از كشور عكس بگيريد تا دختران ما انها را سرمشق قرار دهند وإلا ديدن اين تصاوير فقط عده اى افراد مسن دور از كشور را ناراحت ميكند وتاثر مثبتى براى انچه منظور نظر شماى محترم است نداردكما انكه ٣٦سال است مينويسيد كوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ى من انچه البته بجايى نرسد فرياد است بهتر است در اينگونه مسائل بيشتر توجه كرده ونظرات روانشناسان را در نظر بگيريد با احترام

     
  109. salam

    mosalmanan hata vaghti ingoone massel ra matrah mikonand noghte nazareshan be janbe akhlaghie in ammal ast
    in ravesh shabdoazimi hichgah be soorat jedi khastar barabari nashode ast
    gooi ishan chon in moshtarian araghi va az hame mohemtar ARAB hastand ,massle had tar ast

    AMA KHABARE KHOSH IN AST KE YEKI AZ IN AGHEDIN IN RAVABETE EJTEMAI DIGAR HAGE KHORDANE NANE BARBARI

    NARARAD VA NESHANIASH AVAZ SHODE AST . KASH TAAFONASH DIGAR AZ ZIR KHAK BIROON NAYAD

    AMA GOOI PESSARASH HAM DAR EBRAZE ANZEJAR DAR MOGABEL PEDAR RA BA FAHASHI BE ARAB VA AFGANIHA VA ZAMIN VA ZAMAN RA SHOROO KARDE AST
    MIGAN KHAZALI SAGHAT SHODE !!!!

     
  110. حمهوری اسلامی برره

    هااااا وگوم اولین //// که مجوز تفخیذ بچه شیرخواره صادر وکرد کی بید ؟ چرا نگاه اسلام به انسان اینقدر /// و /// بید که برای آن دنیالی خیالی هم وعده سکس و حوری ودد ! ننگ ما /// ما بید که آخوند حاکم وکرد هاااا

     
  111. چشم همه شون روشن!

     
  112. ما تا کی باید این ظلم ها را ببینیم ودست روی دست بکذاریم . نفرین به روان کسی که باعث این همه بدبختی ها شده.ولی با این حرفها اب از اب تکان نمی خورد . راهکار چیست؟ چه باید بکنیم ؟ هر ایرانی چه وظیفه ای دارد؟پول و ناموس و میراث فرهنگی و…..یعنی بهترین هایمان ایران دارد از بین میرود . باور کن من بحدی از دیدن این تصویر حالم بد شد که همسرم برایم اب قند اورد ؟ولی دستم از همه جا گوتاه است چون نمدانم چه گنم. راه حلی پیدا کنید . راه چاره چیست؟

     
  113. سلام اقای نوریزاد، گاهی با خودم فکر میکنم شاید اسلام واقعی همانیست که توسط داعش و وهابیون اجرا میشه، برای حرفم هم از قرآن سند دارم.

    در قرآن چیزی حدود 12. آیه کنیزداری را به رسمیت شناخته، یعنى به مسلمانان اجازه داده دختران و زنان بیگناهی که در جنگ اسیر شده اند بین خود تقسیم کرده و مثل برده جنسی از آنها استفاده کنند، حتی قرآن برای این کنیزان شان انسان قایل نشده و از عبارت ” ما ملکت ایمانکم ” استفاده کرده و نه ” من ملکت ایمانکم ”
    در زیر دو آیه از این 12 آیه ذکر میشود :

    1 – سوره نساء آیه ۲۴ که به تفسیر علامه طباطبایی به ارباب اجازه میدهد تا کنیز شوهردار خود را ۴۵. روز از شوهرش جدا کرده و پس از انجام عمل جنسی دوباره به شوهرش باز گرداند :

    وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَیمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَیكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِینَ غَیرَ مُسَافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیكُمْ فِیمَا تَرَاضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا
    و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده‌اید؛ (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است؛) اینها احکامی است که خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، برای شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالی که پاکدامن باشید و از زنا، خودداری نمایید. و زنانی را که متعه [= ازدواج موقت‌] می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده‌اید. (بعدا می‌توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا و حکیم است.

    «النساء/24»

    تفسیر المیزان
    و بنابراین جمله : (الا ما ملکت ایمانکم ) در این مقام خواهد بود که حکم منعى که در محصنات بود از کنیزان محصنه بردارد، یعنى بفرماید زنانى که ازدواج کرده اند، و یا بگو شوهر دارند، ازدواج با آنها حرام است به استثناى کنیزان که در عین اینکه شوهر دارند ازدواج با آنها حلال است به این معنا که صاحب کنیز که او را شوهر داده مى تواند بین کنیز و شوهرش حائل شود، و در مدت استبرا نگذارد با شوهرش تماس بگیرد، و آنگاه خودش با او همخوابگى نموده ، دوباره به شوهرش تحویل دهد، که سنت هم بر این معنا وارد شده است .

    2 آیه 52 سوره احزاب که به پیامبر اسلام یعنی انسان کامل یعنی کسی که قرار است الگوی انسانهای تمام مکانها و زمانها باشد اجازه میدهد برای برآوردن نیاز جنسی از کنیزان اسیر جنگی استفاده کند:

    لَا یحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ یمِینُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیءٍ رَقِیبًا
    بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست، و نمی‌توانی همسرانت را به همسران دیگری مبدل کنی [= بعضی را طلاق دهی و همسر دیگری به جای او برگزینی‌] هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود، مگر آنچه که بصورت کنیز در ملک تو درآید! و خداوند ناظر و مراقب هر چیز است (و با این حکم فشار قبایل عرب را در اختیار همسر از آنان، از تو برداشتیم).

    «الأحزاب/52»

     
    • سلام بر محمد یا احمد- درور بر نوریزاد- آقا جون حیف که چند روزی مسافر هستم و برای انجام کاری عازم جنوب کشور هستم- کجایی عزیز نازنین؟ باید دست و قلمت را طلا کوبی کرد – این افلاطون ///////// سه سال آزگار است که به نوریزاد میگوید مشکل ملت ایران احمد شاه- محمدرضا و رضا شاه و خمینی کبیر و خامنه ای صغیر نیست- هر چه بدبختی و نکبت است در ذات دین////////////////////

      خلق جهان و ملت ایران به نهاد خود ندارد عیبی – که هر عیب و عاری که هست در ذات اسلام و یهود و مسیح است

       
    • جناب احمد، درود به تو، حالا ماله بدست می‌‌آید و نصی به این صراحت را در دیگ مغلطه و سفسطه و بازی با کلمات می‌‌ریزد و تا می‌‌تواند به هم می‌زند و آشی می‌‌پزد که دکان داران دین ،کاسه بدست آب از دهانشان سرازیر می‌‌شود و برایش صف می‌‌کشند.

       
  114. قربانِ شما استاد. ارادت مندم
    متنی نوشتم که دوستانم استقبال کردند. تقدیم به شما انسان بزرگوار

    به یاد تو هستم چون کارگر نشسته در کنج معدن فرو ریخته و چنان در فکر توام که کلام را عجزیست ناتمام اما دستانم به یاد دستانت با تمام وجود در حال بردن سنگین ترین واژه های احساس اند بر بلند ترین قله های عشق. می خواهم زنده بمانم اما می دانم که از کار اخراج خواهم شد زیرا معدن را من فرو ریختم به هنگام تفکر در درس چهره ات. مدتیست مشغول تحصیل در دانشگاه وجودت هستم و کسی نمی داند، میخواهم تبدیل شوم به ممتاز ترین شاگرد مکتب چشم هایت. فکر آینده ام را کرده ام، از این پس به صف طولانی ثبت نام کارگر در معدن تو خواهم پیوست تا هر روز با هزاران سختی لبخند را از چهره ات استخراج کنم. نمی دانم شاید کار در معدن را رها کنم و بر سر چهار راه نگاهت، شیشه های عینکت را پاک کنم و موهایت را به عنوان عاشقانه ترین گل سال بفروشم و نسیم گیسویت اسپند دود کرده ای باشد که اطمینان می دهد راننده ی چشم های گران بهایت را. نگران مسکن بودم، چند روزیست ساکن شده ام. راستش را بخواهی چه قدر اجاره های مسکن گران شده اند، می خواهم ساکن یک اتاق کوچک در مجلل ترین آپارتمان های قلبت باشم اما پس انداز عاشقیم فقط در حد حلبی آباد های حومه ی گونه هایت بود. حال می دانم چه قدر در برابرت فقیرم. با این همه شب های گونه هایت چه قدر آرامش دارند، هر شب موسیقی صدایت لالایی است که خواب را بر چشمانم می آورد و لب هایت سرگذشتت را بیان می کند تا کتابی بخوانم قبل از خواب. همچنین عادت کرده ام به داستان های هر شب از رادیوی زنده ی محلی پیشانیت. من در دولت تو صاحب خانه و کار و آرامش ام. رای من دولت توست و نام دولتت زیبا ترین و پاک ترین دولت تاریخ. درود بر دولت آغوش…

     

سید مرتضی ارسال پاسخ به لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

97 queries in 5244 seconds.