سر تیتر خبرها
سیستمِ نجس

سیستمِ نجس

یک: آخرهای هفته ی گذشته، با دکتر ملکی رفتیم کانون توحید. که در آنجا مراسمی برای مرحوم طالقانی بر پا بود. بانو گوهر عشقی و سحر بهشتی و جمعی از دوستانِ همیشگیِ ما نیز آمده بودند. از شما چه پنهان کم کم دارم به زندان اوین و در و دیوار و حوالی اش دلبستگی پیدا می کنم. عجبا که این دلبستگیِ زندانیان، از دلِ هراس و لحظه های تلخ تنهایی بیرون می زند. زندانیانِ شکسته عاطفه، کم کم به بازجویان فحاش و کتک زنِ خود دلبستگی پیدا می کنند. به در و دیوار و پنجره و لوله ی آبگرم سلول انفرادی، به چشم بند، به دمپایی، به لحظه های کند گذرِ بازجویی، به صندلیِ بازجویی، به تُنِ صدای بازجو علاقه مند می شوند. همین زندانیِ کتک خورده و فحش شنیده و تحقیر شده، بعدها از دارایی هایش با ضمیرِ مِلکیِ “من” یاد می کند: بازجوی من، سلول من، چشم بند من، دمپایی من.

اینگونه است که من با عبورِ هر باره از کناره های زندان اوین، دست بر سینه می نهم و به همه ی زندانیان سلام می گویم و برای همه بویژه برای بی گناهان و سیلی خوردگان و فحش شنیدگان و تحقیر شدگانِ اوین رهایی آرزو می کنم. هر چه باشد، هم بخشی از عمرمن و عزیزانی نیک تر از من در پسِ دیوار ها و سلول های اوین جا مانده، و هم در این مکان مخوف، عاطفه های بسیاری سیلی خورده اند و شرافت ها و نیک اندیشی ها و خیرخواهی ها و وطن پرستی ها و انسان دوستی های فراوانی نیز بدست و اشاره ی مأموران این نظامِ پریشان احوال، به دخمه های ترس و تحقیر و نفرت فرو فشرده شده اند. خلاصه برای ما و آیندگانمان تاریخی در دل دارد این اوین.

دو: جلوی زندان اوین بودیم که دیدیم خانم ستوده و همسرش ( آقای خندان) از شیب راه بالا می آیند. خانم ستوده را برای پرونده ای تازه، به دادسرا فرا خوانده بودند. آقای مفتی زاده – عضو لگام – برای ضمانت خانم ستوده سندی منگوله دار آورده بود. شنبه ای که گذشت، روز خلوتِ دادسرای اوین بود. سه نفر از قاضیان نیامده بودند. آقای خندان با ما ماند و خانم ستوده به داخل رفت. شنبه بود و درِ دادسرا را بخاطر حضور دکتر ملکی و نوری زاد و نعمتی بسته بودند. داد زدم و به سربازی که از آنجا می گذشت گفتم: اگر التماس هم بکنید ما به داخل دادسرا نمی آییم. لبخندی زد و دستی به دوستی بالا برد و به داخل رفت.

سه: دکتر ملکی را تا درِ دادسرا همراهی کردم. در زدیم. سربازی دریچه ی کشویی را پس راند. بله؟ آقای دکتر باید بروند دستشویی. نمی شود. ببین سرکار، من اینجا می مانم و آقای دکتر بی سرو صدا داخل می شوند و بی سر و صدا هم بر می گردند. سرباز که انگار از پسِ روزنه ای در بلندای قلعه ی سنگباران با ما سخن می گوید، در آمد که: نمی شود. و افزود: به ما گفته اند شما سه نفر را به داخل راه ندهیم. کمی بعد خانم ستوده باز آمد. قاضیِ پرونده اش نیامده بود.

چهار: از دور آقای محسن هاشمی ( رفسنجانی) را دیدم که از شیب زندان اوین بالا می آید. یکی نیز همراهی اش می کرد. جلو رفتم و با او دست دادم و وی را به جمع خودمان دعوت کردم و گفتم: ما در اعتراض به زندانی بودن عزیزانمان اینجاییم. بیایید و یک دقیقه در کنار ما بایستید و با خواسته های ما همراهی کنید. گفت: من سه دقیقه می روم و به مهدی سر می زنم و بر می گردم پیش شما. گفتم: فقط سه دقیقه طول می کشد تا شما این شیب را بالا بروید و برسید به درِ زندان. گفت: زود بر می گردم. اما تا زمانی که ما آنجا بودیم وی و همراهانش نه توانستند به داخل بروند و نه به جمع ما پیوستند. برادر کوچکترش یاسر و کمی بعد خانم فائزه هاشمی نیز آمدند. با احتساب بادی گاردها و اتومبیل پژویی که یک بانوی کهنسال داخلش بود، جمعیتی شده بودند برای خودشان. آنها در بالا دست – مجاور درِ اصلیِ زندان – بودند و ما کمی پایین تر در مجاورتِ دیواره ی پل.

پنج: دو سه نفر از دوستان لگامی نیز آمدند و به ما پیوستند. و شاگردان محمد علی طاهری نیز. که پرسیدند: عکس استاد را بالا بگیریم؟ گفتم: چرا که نه؟ و عکس استادشان را بالا گرفتند. ناگهان صدای نعره ی محسن هاشمی در فضا پیچید. او ظاهراً به چیزی معترض بود. اتومبیل پژویی که بانویی کهنسال داخلش بود عقب جلو کرد و با سرعت از کنار ما گذشت و از محوطه بیرون زد. خانم فائزه ی هاشمی مدتی در بند نسوانِ زندان اوین با خانم ستوده همبند بود. شاید انصاف این بود که یک نفر از خاندان هاشمی به ما می پیوست و حالی از حضور چند ماهه ی ما می پرسید. اما این خانم ستوده بود که با پاهای عمل کرده اش نرم نرم بالا رفت و با خانم فائزه و دیگران احوالپرسی کرد. کمی بعد، نعمتی هم بالا رفت و خبر گرفت و باز آمد و گفت: امروز روز ملاقات حضوریِ خانواده ی آقای هاشمی با مهدی هاشمی است. این خانمی که داخل اتومبیل نشسته بود، خانم مرعشی همسر آقای هاشمی بود. مأموران زندان می گویند همه باید بازرسی بدنی شوند حتی خانم مرعشی. که خانم مرعشی نمی پذیرد و به راننده می گوید دور بزن بریم من ملاقات نخواستم. دلیل عصبانیت محسن هاشمی به این خاطر بود.

شش: بقول یکی از دوستان، بازهم گلی به گوشه ی جمال فائزه ی هاشمی. که پایین آمد و یک دقیقه ای در کنار ما ماند. عکس دستجمعی که گرفتیم، به وی گفتم: ما الآن یک راهپیمایی کوچولو در همینجا بر گزار می کنیم بی سرو صدا. اگر که با ما همراهی کنید. نپذیرفت. که البته تا همینجایش نیز کار بزرگی کرده بود. حضور در کنار جماعتی عنصر فتنه می توانست برای وی و خاندان هاشمی و برادرش مهدی گران تمام شود. راه افتاد به طرف بیرون محوطه. ما نیز راه افتادیم برای راهپیمایی. نفرات مان خوب بود. همینجوری اگر زیاد و زیاد تر شویم، زندان اوین را شاید به جای دیگری منتقل کردند برای خلاصی از شرّ ما. درِ بسته ی دادسرا را به دوستی نشان دادم و گفتم: می دانی اینها از چه می ترسند؟ از کمر خمیده ی دکتر ملکی و از پاهای عمل کرده ی خانم ستوده و از صدای سکوت ما.

هفت: جناب سرهنگ، سربازی را فرستاد پیِ من. رفتم و سلام گفتم و دست دادم. این جناب سرهنگ، رییس کلانتریِ ولنجک است. یکی دو سال پیش، من با وی بگو مگوی مختصری داشتم. که این بگو مگوی مختصر بعدها به دوستی و سلام و علیک منجر شد. اکنون جناب سرهنگ با دو چشم خود یکی از زیباترین صحنه های مدنی را دیده بود. راهپیماییِ جماعتی دست از جان شسته در اعتراض به زندانی شدن عزیزانی که جز بی گناهی گناهی ندارند. آنهم کجا؟ درست مقابل زندان اوین. از من پرسید: برنامه ی امروزتان چیست نوری زاد جان؟ شاید گمانش بر این بود که ما خیال داریم حالا حالاها بمانیم و شعار بدهیم و از اینجور کارها بکنیم. که گفتم: ساعت دوازده است و ما امروز کارمان تمام است و از اینجا می رویم. خوشحال شد. یک ” زنده باد” ی نثار من کرد و دست به تلفن برد و گفت: پس به سردار خبر بدهم که دارید می روید. و گفت: سردار به من زنگ زد که برو جلوی اوین همه را جمع کن ببر. و افزود: به سردار گفتم: اجازه بدهید خودم بروم از نزدیک ببینم اوضاع از چه قرار است.

به جناب سرهنگ گفتم: ما را هم که می بردید مگر چه می کردید با ما ؟ به همه مان ناهار می دادید و یکی دو ساعت بعدش آزادمان می کردید. باز ما شنبه ی دیگر اینجا بودیم. و گفتم: بیخ مشکل را باید گرفت و حلّش کرد. وگرنه ما نباشیم عده ای دیگر. شما نباشید جناب سرهنگی دیگر. مشکل شما چیست؟ مشکل ما؟ خیلی چیزها. یکی اش را بگو. نرگس محمدی. تک به تک زندانیان سیاسی. اموال من که سه سال پیش سپاه برده و پس نمی دهد. ممنوع الخروجی من و دکتر ملکی. بازهم بگویم؟

هشت: دوشنبه شد و رفتم به میعادگاه دنا. دوستان یکی یکی آمدند و جمع مان فزونی گرفت. سه چهار نفر تازه وارد نیز داشتیم که یکی شان پهلوانی بود برای خودش. پیر بانویی که تابلوی جیغ او زبانزد دوستان شده آمد و شعر “اندک اندک جمع مستان می رسد” را با فارسیِ آمیخته به طعم ترکی دکلمه کرد و انگار که رازی را با من در میان بگذارد گفت: اینها تا توافق شان نهایی نشده ما را تحمل می کنند اما همین که خیال شان از آمریکایی ها و اروپایی ها راحت شد، می افتند به جان ما. به وی گفتم: چه ایرادی دارد؟ مگر ما به جانشان نیفتاده ایم؟ جمعیت مان آنقدر شد که باید دوستان را در دو سوی پله های ورودی دنا آرایش می دادیم. همین کار را هم کردیم. که جناب سرگرد آمد و گفت: آقای نوری زاد، جمعیت را نکشان به آنطرف. گفتم: داریم زیاد می شویم. گفت: شما دو هزار نفر هم که باشید من در همینجا جایتان می دهم. گفتم: ما روزی را می بینیم که صف معترضان به دزدی های شیخ محمد یزدی و حامیانش تا چهار راه جهان کودک برود و از آنجا تا خیابان پاستور تا پشت درِ خانه ی رهبر.

نه: مأموران لباس شخصی تعدادشان بیش از دفعات قبل بود. این مأموران به هر چه که حساس اند، صد مطابقش به عکس های محمد علی طاهری حساس اند. یکی دو بار یورش بردند به سمت دو بانویی که عکسی از استاد خود بالا برده بودند. یکی از خانمها اشک می ریخت و از مظلومیت استادش می گفت. به او گفتم: من دلیل اینهمه حساسیت مأموران را تنها در این می دانم که یا محمد علی طاهری را اعدام کرده اند و یا خیال دارند اعدامش کنند و نمی خواهند مطلقا خبری و عکسی از وی رسانه ای شود.

ده: دیدم آقای “ترکان” مشاور عالی رییس جمهور و دبیر شورای عالی مناطق آزاد گفته: شبکه های دلالی، سیستم اقتصادی را “نجس” کرده اند. این بنده ی خدا را من از سالهای شصت و یک شمسی به بعد می شناسم. در آن سالها وی استاندار هرمزگان بود و من مسئول جهاد سازندگی منطقه ی محروم بشاگرد و میناب. تا جایی که من می شناسمش، انسان زحمت کش و دست پاکی است این آقای ترکان. منتها مدتهاست که دوره اش به سر رسیده و شیوه ی مدیریتی اش زیبنده ی چهل سال پیش است و نه اکنون. در این یک جمله ای هم که گفته، منظورش از شبکه های دلالی همان شبکه ی وابسته به برادران سپاه است که میخ اسلام شان را در هر کجا فرو کوفته اند. چندی پیش همین جناب ترکان گفته بود: ما حریف قرارگاه خاتم الانبیاء نمی شویم. قرارگاهی که بعنوان پیمانکار هرکاری که دلش می خواهد می کند و به احدی نیز پاسخگو نیست. که فی الفور برادران سپاه گوشش را پیچانده بودند و حالی اش کرده بودند که یک هفته بعدش بگوید: البته ما هر چه داریم از صدقه سری همین قرار گاه خاتم الانبیاء است.

یازده: باز در خبرها آمده بود که: در توتونِ قلیانِ قهوه خانه ها، مواد مخدر و شیشه وجود دارد. می گویم: این ستاد بی نوای حمایت از مصرف کننده مگر حریف برادران سپاه می شود که روغن پالم وارد می کنند و با شیر و ماست و خامه می آمیزند و به خورد خلق الله می دهند؟ یا مگر حریف برادران شده است که برنج آلوده به فلزات سنگین و آلوده به مواد سمی آرسنیک وارد می کنند و به خورد خلق الله می دهند؟ یا مگر حریف برادران سپاه می شوند با پارازیت هایی که شلاق می کنند و یک نفس و شب و روز بر تنِ خلق الله می کشند؟

می گویم: بیخ همین توتون های آمیخته به مواد مخدر را هم که بگیریم، حتماً به برادران سپاه بر می خوریم که نشسته اند و مجاهدانه برای خوراک و دود و دمِ خلق الله نقشه و زحمت می کشند. یک بنده خدایی نشسته بود و ارقام وارداتی سپاه را از اسکله های نظامی به چهارصد قلم شماره کرده بود. دیگری که در این ارقام ریز تر بود، اخمی کرد به او و با صدای کشیده ای گفت: چهارصد تا؟ و جوری این چهارصد تا را کشید که انگار این چهارصد قلم در شأن پادوهای درجه ی چند سپاه هم نیستند تا چه رسد به سردارانی که برق قپه های روی دوش شان تا خود تل آویو رفته است و می رود یک نفس! می گویم: اگر ذره ای، آری اگر ذره ای غیرت و مردانگی و انسانیت و مسلمانی و نوعدوستی در وجود سرداران سپاه بود، دست از اعتیاد جوانان ما بدر می بردند. که البته از دوره ی قاجار گفته اند: رفیقت را خمار کن. خمارش که کردی، نخست جیبش را خالی کن و سپس بر پشتش بار کن! اعتیاد که تنها به مواد مخدر نیست. برادران سپاه معتاد پول و قدرت و بالا کشیدنِ آینده ی این سرزمین اند و همچو منی نیز معتاد در و دیوار زندان اوین و دفتر لاستیک سازی دنا و هر سوراخ سمبه ای که دزدان و آدمکشان و مال مردم خورها در آن پناه گرفته اند.

محمد نوری زاد
بیست و پنجم شهریور نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

96 نظر

  1. سلام جناب آقاسيدمرتضي دامت بركاته وزيدعزه

    ازمباحثه تان باعلي1 وديگران محظوظ شدم وازموشكافي مستندكلامي تان درمقابل پوزوطمطراق علي نيزلذت بردم،مگرعلي نمي تواندازنرم افزارنور وغيره استفاده كند ويادسترسي ندارد؟لابدرغبتي ندارد چون شيفته علوم جديد وبحت آوراست وكتب علوم ديني را ازعلوم قبل رنسانس مي داند.
    ارادتمندتان
    مصلح

     
    • دوست و برادر گرامی جناب آقا مصلح عافاه الله الشافی

      ضمن عرض سلام و تشکر از حسن ظن و لطف شما امیدوارم کسالت مزاجی برطرف شده باشد و بزودی به ساحت بحث و گفتگو در این سایت باز گردید و سبب پربارتر شدن گفتگوها گردید.

      دعاگوی شما سید مرتضی

       
  2. مصلح آبادی اراکی

    با درود ، آقای نوری زاد باز هم یک نفر از مجلس خبرگان مرد . یک آماری بگیرید و ببینید در سال چند تا از این پیران و فرتوت تان مجلس تعیین کننده رهبری می میرند ؟ هنوز تشکیل جنازه جباری و مهدوی کنی و … یادمان نرفته بود که خزعلی هم مرد و فردا هم از دانشگاه تهران تشکیل جنازه ایشان است . قصه ، شوخی ، ظنز و تلخی تاریخ آن است که این پیران و فرتوت های آلزایمری و مشاعر از دست داده و پارکینسون گرفته و خیلی نزدیک به انتظار و به دیدار جناب حضرت عزرائیل ” ملک الموت ” و در آستانه ” /////////////////// ” ، تعیین کننده ” رهبری ” بوده و همچنین بر او نظارت را میکنند !!! عجیب دنیایی است در کشور ما که مردَنی ها نظارت بر رهبری میکنند !!! ____آقای نوری زاد توجه به گزارش خبرنگار ایلنا، در گذشت آیت‌الله خزعلی از اعضای مجلس خبرگان رهبری در نود سالگی بار دیگر توجه افکار عمومی را به سن بالای اعضای مجلس خبرگان جلب کرده است. آمار وفات ۱۵ نفر از نزدیک به ۸۶ عضو مجلس خبرگان آمار قابل توجهی است که حتی می‌تواند توازن اولیه این مجلس را تحت تاثیر قرار دهد.__هشتم مرداد ۱۳۸۶ بود که علی‌اکبر مشکینی در هشتاد و شش سالگی دار فانی را وداع گفت. وی از ابتدای مجلس خبرگان ریاست آن را بر عهده داشت. در انتخابات میان‌دوره‌ای همان سال مهدوی کنی نامزد ورود به خبرگان رهبری شد و مدتی هم ریاست این مجلس را بر عهده گرفت تا اینکه در خرداد سال گذشته به کما رفت و پس از طی یک دوره کوتاه بیماری در مهر ۹۳ و در ۸۳ سالگی جان باخت.
    __محمدرضا فاکر در ۶۴ سالگی، محمدحسن مرعشی شوشتری در ۷۱ سالگی، محمد شیخ الاسلامی در ۷۳ سالگی، مرتضی بنی فضل در ۷۴ سالگی، سید حسن طاهری خرم‌آبادی در ۷۵ سالگی، سید اکبر قره‌باغی در ۷۶ سالگی، سید صابر جباری در ۷۷ سالگی، حبیب‌الله طاهری گرگانی در ۷۹ سالگی، محمدحسین زرندی در ۸۲ سالگی، محمد محمدی گیلانی در ۸۶ سالگی، سید کرامت‌الله ملک‌حسینی در ۸۸ سالگی، مختار امینیان در ۸۹ سالگی و حسام الدین مجتهدی در نود سالگی نیز عمرشان اجازه نداد تا پایان عمر دوره چهارم خبرگان را ببینند.___۲۴ نفر از اعضای فعلی مجلس خبرگان بالای ۸۰ سال سن دارند و تقریبا همین تعداد نیز سن بالای ۷۰ سال دارند که اگر در مجلس خبرگان دوره پنجم حضور داشته باشند در پایان آن دوره به سن هشتاد سال خواهند رسید.__با این حال ساختار سنی مجلس خبرگان تا به حال باعث بحث‌های زیادی شده است.__جوانترین عضو مجلس خبرگان ؛ حسن نمازی است وی به عنوان جوانترین عضو مجلس خبرگان چندی قبل درخواست استعفا از عضویت در این مجلس را داشت و دلیل استعفای خود را اختلاف با یکی از پیرمردان عضو مجلس خبرگان عنوان کرده بود.

     
  3. سید مرتضای گرامی
    می خواستم ذیل مطلبتان پاسخ بدهم اما سیستم نپذیرفت و اصطلاحا قفل کرد. اینجا طرح می کنم.
    واقعا من و شما از این مراحل گذشته ایم و گرد و خاک کردن جوانی و احساسی را گذرانده ایم و دیگر صحیح نیست عبارت تحقرامیز حواله همدیگر کنیم. شما در باره من آورده اید که«متاسفانه عیب بزرگی هم که در علی1 عزیز می بینم این است که در تاریخ خوانی جزمیت های خاص و شاذی را بروز می دهد…» «از شما متعجبم چگونه با این فراز و فرودها در سمت تحقیق و مطالعه و نوشتن هستید»
    سید مرتضای گرامی باور کنید زیبنده هیچ انسان با شرفی نیست که دیگران را تحقیر کند.
    ما حق داریم در باره شخصیتهای تاریخی قضاوت کنیم چون بار گران حضور آنها، ما را به خوبی و یا زشتی روزگار دچار کرده. من می دانم شما از چه ناراحتید و کدام فرزار آن مطلب باعث موضع گیری تحقیرآمیز شما شده ولی گرد تخریب و تحقیر شخصیت نویسنده رفتن در شان هیچ انسان با وجدان و با شرفی نیست.
    الباقی پاسخ تان یعنی« بحث من تخریب کعبه نبود ،بحث من تعبیر “سپاه او جانانه همه مردم معترض مکه و مدینه را از دم تیغ گذراند” و افسانه سرایی خواندن هر آن چیزی هست که خارج از استنباط تاریخی شماست…بحث من این است که شمایی که عینک ستبر حقوق بشر بچشم می زنید و اسلام را مخالف تام حقوق بشر و آزادی می دانید چگونه از قتل عام معترضان به یک حکومت ولو در یک جامعه بدوی تعبیر به “خردمندی و ملزومات قدرت و سیاست” می کنید ،آیا اینگونه نظر کردن به تاریخ … به این نتیجه ختم نمی شود که ما سفاکان تاریخ مثل هیتلر و موسولینی و مغول و دیگران را به “خردمندی” و “عقل عرفی” تطهیر و تنزیه کنیم؟اندکی در نوع قضاوت های خود محتاط و مآل اندیش باشید…چگونه یکسره هرچه در مورد قتل عام مکه و مدینه و تخریب کعبه در تاریخ وجود دارد را براحتی مجعول و مدسوس از ناحیه زبیریان می دانید… و عجیبتر اینکه یک بحث نیمه تمام و مدعیات تاریخی خاص را رها کرده به نام های معاصر دیگری می پردازید …» پایان نقد مرتضی؛ روی چشم و کاملا پاسخی از موضع یک مخالف به سخن و موضع من است و البته هیچ کدامش را قبول ندارم چون هم تهدید در آن است که در قضاوت محتاط باشید هم عقل عرفی را من به تخریب کعبه نکردن یزید نسبت داده بودم و نه چیز دیگر و خردمندی او را در آرام کردن ابن زبیر و راضی کردن او توصیف کردم و در کشتار مردم مدینه هم اتفاقا تنها کسی از بزرگان که نجات یافت علی بن حسین بود چرا؟ چون می دانست قیام علیه حکومت با بیعت عمومی مردم نمی سازد و خون بپا می شود و به همه کاگزاران حکومت اموی جا و مکان و غذا داد تا سپاه اموی به مدینه رسید. یا باید کار علی بن حسین امام معصوم شما در رها کردن مردم مدینه و پناه دادن به حکومتیان خطا باشد یا کار مردم مدینه در قیام(نه اعتراض. هر وقت می خواهید مفاهیم را دستکاری می کنید به راحتی- مردم خندق کنده و کاملا موضع جنگی گرفتند عین داستان خندق عهد نبی و نامگذاری واقعه به حره هم معنی جنگی دارد!) باری عقل عرفی عبارت من چه ربطی به هیتلر داشت و چرا مباحث را جابجا می کنید؟ من بحث تخریب کعبه و نسبتش با عقل عرفی تاریخی حاکمان و حکامیت کردم. اما در کل این پاسختان علمی و شرافت مندانه است گرچه ممکن است من آن را نپذیریم.
    ضمنا در سخن من در پست پیشین جناب نوری زاد در تحلیل کار روحانیت و کار شما و پاسخ به شبهه دادن شما، نقد شخصیت نیست. به هر اهل فنی خواستید،نشان دهید خواهد گفت که تعابیر نقد شخصیت در آن نیست گرچه نقد رفتار و روش به شیوه علمی در آن هست و این را نزد خردمندان عیبی نیست بل به گسترش دانایی می انجامد و امیداورم متوجه شوید ما وظیفه داریم رفتار روحانیت را بفهمیم تا به خطا نیفتیم و نام شما تنها یک کد کلی بود ذیل بحث نسبت روحانیت با حقوق بشر و اینکه آیا یک روحانی می تواند از صنفش انتقاد کند؟ این مطلب بسیار مهم است و بحث شخصیت نیست.
    در نهایت بیاد بیاورید سطرهای آغازینی که از عباراتتان آوردم اینها تمام تحقیر شخصیت نه حتی نقد شخصیت

     
    • تشکر علی1 گرامی

      مقصود من هیچگاه تحقیر نبوده و نیست ،شما که هم خود اهل نقد هستید و هم آشنای به روایات ،آن روایت امام صادق علیه السلام که یادتان هست :احب الاخوان الی من اهدی الی عیوبی ،خوب شما چیزهایی می نویسید و من بنیاد و نهاد آنچه که شما را بنگاشتن این مطالب وا می دارد مورد اشاره قرار می دهم ،اگر می گویم در بیان تاریخ جزمیت های شاذ را مورد سرمایه گذاری قرار داده و مقوله اسناد و استناد را بمباران می نامید ،این تحقیر نیست ،این نقد یک خط مشی است .
      شما گفتید :””ما حق داریم در باره شخصیتهای تاریخی قضاوت کنیم چون بار گران حضور آنها، ما را به خوبی و یا زشتی روزگار دچار کرده””.
      بسیار خوب همانطور که شما خود را محق میدانید در باره شخصیت های تاریخی قضاوت کنید ،پیه این را بتن بمالید و بدیگرانی که دیدگاهی خلاف شما دارند حق دهید قضاوت شما را سنجش کنند و معیارهایی که شما را به این قضاوت می رساند مورد نقد قرار دهند ،من وقتی می گویم شما جزمیت به شذوذات تاریخی را تابلو می کنید و به کلیت برگزار کرده و نه تنها اسناد و استناد را رها می کنید بلکه با دفع دخل مقدر ،کوشش تحقیقی دیگران در اسناد و استناد را “بمباران” می نامید ،مقصودم نقد چنین روش و نقد چنین بنیادی است که مبنای قضاوت های شما در مورد شخصیت های تاریخ است ،این تحقیر نیست و شما بجای چنین واکنشی و بجای پاسخ کلی :قبول ندارم ،اشکالات را دفع کنید یا در موضوع مورد نظر باستناد بپردازید.
      در مورد بحث روحانیت نیز من مطالبم را آنجا گفتم ،و اینکه لازم است شما دیدتان را نسبت به نقد تصحیح کنید ،نقد روحانیت چه از سوی روحانیین و چه از سوی دیگران به این معنا نیست که سازمان روحانیت را ریشه کن و نابود کنیم ،نقد یعنی اصلاح و تفکیک سره از ناسره ،اینکه من قبلا اختیار کنم که سازمان روحانیت نباید وجود خارجی داشته باشد ،بعد بقضاوت نقد مطهری و دیگران بپردازم که نخیر اینها خود خادم روحانیت اند ،موهم این است که نقد روحانیت لزوما باید به آنچه شما می اندیشید منتهی شود یا اصلا بریشه کنی منجر شود ،شما تعبیراتی می کنید و متاسفانه بلوازم آن عنایت نمی کنید،شما البته می توانید آن مقاله مرحوم مطهری در نقد روحانیت را نقد کنید ،بحث من کلی گویی است و این تعبیرات نادرست که فلانی و فلانی چون روحانی اند و خادم روحانیت پس نقدشان نقد نیست ،لطفا به مطالبی که نوشته اید مراجعه کنید.

       
      • عزیز کی گفته ام نابود کن گفته ام تا کسی از صنف خارج نشود بنیادهایش را نقد نمی کند. نقد بنیادین با، با خاک یکسان کردن صنف فرق دارد. مطالبتان را در بالا نقل کردم که صریحا دال بر نقد و تحقیر شخصیت فردی است. شما بنیادهای روان شناختی و هرچیز دیگر سخن من را بکوبید، من را به این طریق آگاهتر و کاملتر می کنید ولی تحقیر کردن، من و هر شنونده را به بدبینی مفرطر بیشتر نسبت به نقدتان می کشاند.نیز بگویم که بالاخره قرار نیست همه مثل سیدمرتضی بنویسند یا توان او را داشته باشند یکی مستند مفصل می آورد(سید مرتضی) یکی هم فکر می کند که لب نتیجه خوانشش از موضوع و نسبت منابع و اسناد را طرح کند کافی است زیرا اینجا مخاطب من که حضرت شما نیستید و با شما که نمی خواهم مسابقه بگذارم می خواهم دیگران بخوانند و با کاستن و افزودنش در ذهنشان به نقد کردن سخن من رو آورند. باور کن من برای نقد کردن می نویسم نه برای پذیرفتن و خواننده خوب سخن ناچیز من کسی است که سخنی از من بخواند و چیزی و کلیتی بر آن افزاید با بکاهد و اینگونه دانش از یک موضوع را تصحیح و تکمیل کند

         
  4. جناب سید مرتضی
    با سلام. در یادداشتی که در پاسخ دوستی مرقوم فرموده بودید ” آنچه که من معتقدم این است که مطابق قانون اساسی مصوب سال 57 جمهوری اسلامی لازم است بر طبق احکام اسلام اداره شود ،از طریق نظارت عالی فقهی بر قوانین عادی و عدم مخالفت آن با انظار مورد اجماع یا مشهور بین فقهاء” یعنی از نظر شما حکومت جمهوری اسلامی وظیفه اش عمل بر طبق فتاوای دینی وجتهدین و یا اجماع مشهور آنان است.

    من با خواندن این نظر شما به متن قانون اساسی مراجعه کردم و در ساز و کار آن چنین چیزی را ندیدم و تعجب کردم که شما این مطلب را بر چه مبنائی بیان فرمودید.
    ممکن است بگوئید که حکومت دینی یعنی همین و پاسخ من این است که حداقل در قانون اساسی ایران چنین چیزی نیست. یعنی اگر شرع هم مطرح باشد قید و بندی دارد.
    ممکن است بگوئید پس موضوع موازین شرع و شورای نگهبان برای چیست؟ من پاسخ میدهم که ایده این شورا جلوگیری از نقض قانون اساسی هست و شرع هم باید قانون اساسی و اهداف آنرا تائید کند. پس نمی توان به هر مفهوم شرعی دلبخواه رو کرد. یعنی به تصریح قانون اساسی موضوع آزادی و استقلال ایران نمی تواند با هر اجماعی معامله شود.

    در مقدمه قانون اساسی آمده :” با توجه به ماهیت این نهضت بزرگ، قانون اساسی تضمین‌گر نفی هر گونه استبداد فکری واجتماعی و انحصار اقتصادی می‌باشد و در خط گسستن از سیستم استبدادی، و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش می‌کند. (ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم.در ایجاد نهادها و بنیادهای سیاسی که خود پایه تشکیل جامعه است بر اساس تلقی مکتبی، صالحان عهده‌دار حکومت و اداره مملکت می‌گردند. (ان الارض یرثها عبادی الصالحون) و قانون گذاری که مبین ضابطه‌های مدیریت اجتماعی است بر مدار قرآن و
    سنت، جریان می‌یابد. بنابراین نظارت دقیق و جدی از ناحیه اسلام شناسان معادل وپرهیزگار و متهد (فقای عادل) امری محتوم و ضروری است و چون هدف از حکومت، رشد دادن انسان در حرکت به سوی نظام الهی است (والی‌الله المصیر) تا زمینه بروز و شکوفایی استعدادها به منظور تجلی ابعاد خود گونگی انسان فراهم آید (تخلقوا باخلاق الله) و این جز در گرو مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه
    نمی‌‌تواند باشد. با توجه به این جهت، قانون اساسی زمینه چنین مشارکتی را در تمام مراحل تصمیم‌گیری‌های سیاسی و سرنوشت‌ساز برای همه افراد اجتماع فراهم می‌سازد تا در مسیر تکامل انسان هر فردی خود دست اندرکار و مسئول رشد و ارتقاء و رهبری گردد که این همان تحقق حکومت مستضعفین در زمین خواهد بود. (و نرید ان نمن علی‌الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین.

    عرض بنده اینکه هیچ اجماع و شرعی نمیتواند نتیجه اش خلاف این هدف صریحی که مردم به آن رای داده اند باشد. شاید منظور شما هم این بود.

     
    • سلام باصفای گرامی

      مقصود من این مطالبی که شما استنباط کردید نبود ،احتمالا نارسائی کلام من سبب چنین برداشتی شده است ،آنچه که من از آن به نظارت عالی فقهی تعبیر کردم اشاره به چیزی است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی از آن تعبیر به لزوم تطابق قوانین مصوب در مجلس با اساس شرع و موازین اسلام می شود که در اصل چهارم قانون اساسی اینطور بیان شده است :
      “”اصل 4-
      كليه قوانين و مقررات مدنى، جزائى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى، سياسى و غير اينها بايد براساس موازين‏ اسلامى باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسى ‏و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر برعهده ‏فقهاى شوراى نگهبان است””.
      (پایان)
      و همینطور که می بینید در ذیل این اصل ،تشخیص این امر را بعهده فقهاء دوره ای شورای نگهبان قانون اساسی محول کرده است و تفصیل آن در قوانین ذیل بیان شده است :
      “اصل 72-
      مجلس شوراى اسلامى نمى ‏تواند قوانينى وضع كند كه با اصول و احكام مذهب رسمى كشور يا قانون اساسى مغايرت داشته باشد. تشخيص اين امر به ترتيبى كه در اصل نود و ششم آمده بر عهده شوراى‏ نگهبان‏ است.
      ————–
      اصل 91-
      شوراى‏ نگهبان‏
      به منظور پاسدارى از احكام اسلام و قانون اساسى از نظر عدم مغايرت مصوبات، مجلس شوراى اسلامى با آنها، شورايى به نام شوراى نگهبان با تركيب زير تشكيل مى‏ شود.
      شش نفر از فقهاى عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسايل روز. انتخاب اين عده با مقام رهبرى است.
      شش نفر حقوقدان، در رشته‏هاى مختلف حقوقى، از ميان حقوقدانان مسلمانى كه به وسيله رييس قوه قضاييه به مجلس شوراى اسلامى معرف مى ‏شوند و با رأى مجلس انتخاب مى‏ گردند.
      ——————-
      اصل 93-
      مجلس شوراى اسلامى بدون وجود شوراى نگهبان اعتبار قانونى ندارد مگر در مورد تصويب اعتبارنامه نمايندگان و انتخاب شش نفر حقوقدان اعضاى شوراى نگهبان.
      ——————–
      اصل 94-
      كليه مصوبات مجلس شوراى اسلامى بايد به شوراى نگهبان فرستاده شود. شوراى نگهبان موظف است آن را حداكثر ظرف ده روز از تاريخ وصول از نظر انطباق بر موازين اسلام و قانون اساسى مورد بررسى قرار دهد و اگر آن را مغاير ببيند براى تجديد نظر به مجلس بازگرداند. در غير اين صورت مصوبه قابل اجرا است.
      —————-
      اصل 96-
      تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى با احكام اسلام با اكثريت فقهاى شوراى نگهبان و تشخيص عدم تعارض آنها با قانون اساسى بر عهده اكثريت همه اعضاى شوراى نگهبان است.
      ——————–
      اصل 98-
      تفسير قانون اساسى به عهده شوراى نگهبان است كه با تصويب سه چهارم آنان انجام مى‏ شود.
      ————————-
      اصل 99-
      نظارت شوراى نگهبان‏
      شوراى نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبرى، رياست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى و مراجعه به آراء عمومى و همه‏ پرسى را بر عهده دارد.
      —————————————
      اینها وظایف کلی است که در اصول مختلف قانون اساسی بعهده شورای نگهبان قرار گرفته است ،بدیهیست که مطابق این قانون ،تشخیص عدم مغایرت قوانین و مصوبات مجلس با شرع بعهده اجتهاد فقهی مجموع فقهاء شورای نگهبان سپرده شده است که این تشخیص مطابق اصل 96 پس از بحثها و گفتگوهای کارشناسی فقهی به رای اکثریت آن فقهاء محول شده است.
      آنچه که من از اجماع و شهرت فتوایی فقهاء شیعه اشاره کردم اشاره به مشی فقهی رایج بین فقهاست ،یعنی فقیه بما هو فقیه چه در منصب قانونی شورای نگهبان و چه خارج از آن در حیطه اجتهاد شخصی فقهی ،روش استنباط خویش را بر بررسی ادله موجود در کتاب و سنت و عقل و اجماع و توجه به شهرت های فقهی میکند و نظر کارشناسی خویش را ارائه میکند منتها در زمینه کاری فقهاء شورای نگهبان هر فقیه در استنباط و اجتهاد شخصی خویش بهمین روش تکیه می کند و ابراز نظر کارشناسی میکند و در پایان بحث ها و مجموعه نظرات ارائه شده ،هر حکم برای تنفیذ و اجراء به رای اکثریت فقهاء شورای نگهبان یعنی نصف بعلاوه یک گذاشته می شود و تصویب می شود ،این فرایند نظارت عالی فقهی بر قوانین مصوب مجلس است تا این قوانین جزئی و موضوعی و عادی مخالف و مباین با شرع نباشد.در مورد کنترل عدم تباین و مخالفت با قانون اساسی نیز باز مطابق اصل 96 ،معیار رای اکثریت همه اعضاء این شوراست یعنی اکثریت مجموعه فقهاء و حقوق دانان شورای نگهبان.این چیزی بود که مقصود من از نظارت عالی فقهی بر قوانین عادی مصوب در مجلس بود و مقصود من این نبود که این قوانین به فتوای فقهاء پیشین یا فقهاء و مراجع معاصر تطبیق می شوند.

      تشکر از توجه شما

       
      • سید مرتضی نازنین..ممنون از توضیح. بنده عرضم این است که هر اجتهاد و اجماعی باید تضمین کننده آزادی و استقلال مورد نظر قانون اساسی باشد. لذا چون فرض گرفته شده که این خواسته مطابق شرع هست پس هر چه که آنرا نقض کند خلاف شرع میشود. حتی مفهوم ولایت مطلقه هم نمی تواند با این اصل در مغایرت باشد. بنظرم اعتراض مرحوم آقای منتظری هم گذشته از این که انرا خلاف شرع میدانست بعنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی ولایت مطلقه را که دوستان جا سازی کردند را خلاف قانون اساسی هم میدانست و این هم کاملا درست است.

         
    • یعنی این اجرای احکام اسلام از طریق نظارت فقهای عادل محقق نشده؟ یا شده؟
      کسی جلوی نظارت فقهای عادل رو که نگرفته که؟ یا گرفته؟

      یعنی می فرمایید اگر فقهای عادل همین الان بلند شوند و یک صدا بگویند فلان جای قانون ایراد دارد و فلان جای حکومت اشتباه می کند و امثالهم حالا خامنه ای و سپاه و …. دخلشون رو در می آورند؟ یا خیر این دو گوش به فرمان فقهای عادلند؟

      اگر ایرادی در کار است و فقهای عادل می ترسند حرفی بزنند که دیگر از درجه عدالت سقوط کرده اند.
      با پوزش از سید مرتضی گرامی این شامل حال شما نیز می شود.
      اگر هم به نظام اشکالی وارد نمی دانند که رفیق دزد و شریک قافله اند……..

      دوستان طرفدار احکام اسلامی و طرفداران قانون اساسی متکی به اجماع نظر فقها
      هنوز متوجه نشده اید تناقض در افکارتان را؟

      متوجه نیستید چنین چیزی که شما دنبالش هستید نا ممکن است؟

      کجا اجماع نظر فقها وقتی که یکی حصر می شود دیگری در زندان می پوسد سومی را دق مرگ می کنند و بقیه را می خرند.

      متوجه نیستید اجماع نظری در کار نیست و چنین اجماع نظری امکان پذیر نیست. اجماع نظری در احکام اسلام که بتوان از آن تفسیر هماهنگ و یکسانی از قوانین ارایه داد هرگز میسر نیست.
      دیگر فتوای تنباکویی در کار نیست…….
      دین امری است قلبی. یکی این گونه باور می کند دیگری گونه دیگر. یکی این گونه تفسیر می کند دیگری گونه دیگر. این طبیعت دین است. یک آیت الله نمی تواند از آیت الله دیگر تقلید کند. چرا؟ چون وقتی سرش را گذاشتند روی لحد از او پذیرفته نیست بگوید به حرف فلانی عمل کردم تقصیر من نیست…..
      البته این نه فقط از مجتهدان بلکه از هیچ انسان عاقلی نیز پذیرفته نیست. هر کدام از ما وقتی روز حساب فرا رسید پاسخ گوی اعمال خودیم و از ما پذیرفته نیست بگوییم پیرو خمینی یا منتظری با ابوبکر بغدادی بودیم.

      دین یعنی قلب من و قلب تو. هنگامی که قلبت به چیزی گواهی می دهد و چیز دیگری را نمی پذیرد چه می خواهی کنی؟

      دینی که قلب من به گونه ای و قلب دیگری به گونه دیگری آن را درک می کند نمی تواند پایه گذار »قانون» باشد.

      قانون که همانا مرز بندی روابط اجتماعی بین من و تو است و لا غیر کاری به کار دین ندارد. آمده یک نظمی به جامعه بدهد تا در آن دین داران آزاد باشند به منتهای درجه رشد دینی خود برسند و دیگرانی که دین ندارند نیز زندگی خود را داشته باشند و این دو و تمامی آحاد جامعه در یک گفت و گوی مستمر در یک گفت و گوی بدون خشونت و بدون زور گویی و مسالمت آمیز قرار گیرند و حرمت یکدیگر را حفظ کنند و از یکدیگر بیاموزند.

      دین داران خود را سرمشق جامعه قرار دهند و از این طریق قلوب نا باوران را تسخیر کنند. این دو از یکدیگر بیاموزند. با برادری و رفتار حسنه.

      دین در دنیا هرگز از میان نخواهد رفت چرا که یک نیاز بشری است. مثل طفلی که نیازمند پستانک است و من این را از باب تحقیر نمی گویم تنها تشبیه دست پایین است برای ساکت کردن نا باوران. دست بالای دین این است که پرچمدار آمال و آرزو های دین داران است. دین دارانی که گناهی نکرده اند مگر آن که آمال انسانی شان را از طریق دین متبلور شده می بینند.

      همین ماجرای سیل پناهندگان سوری به اروپا تبدیل شده به آزمایش بزرگی برای دنیای متمدن. البته قضیه بسیار پیچیده است. چرا که سو استفاده از عنوان پناهندگی کم نیست. با این حال غرب مواجه با آزمایش سختی است. اینجا است که کلیسای کاتولیک وارد معرکه شده و مانور انسانیت می دهد. اینجاست که می بینیم چرا دین هر از چندی خود را در دنیای انسانیت نمایان می سازد. یک فتوا که پناهندگان را باید پناه داد چه موج سازنده ای در جامعه به راه می اندازد.

      البته فکر نکنید من انسانیت را محدود کرده ام به دین داری خیر. انسانیت فرا تر از دین است. با این حال انسان ها وقتی در میدان عمل قرار می گیرند در یک سطح وسیع و در سطح جامعه گاه دچار مشکلاتی می شوند که از طریق دین راحت تر قابل حل است. به شرطها و شروطها……………

       
      • جناب ساسان

        با سلام باید ابراز تاسف کنم که شما ظاهرا اصلا توجه به صدر و ساقه سخن من و پرسشی که پرسشگر کرده است نمی کنید و فقط با ذهنیات خودتان بازی می کنید و در بکار گیری الفاظ هم مراعات دوستی نمی کنید و تحقیر می کنید و تهمت می زنید ،بعد که تذکر می گیرید می گویید کدام تحقیر ،هرکس به پرسش دوست گرامی باصفا و پاسخ من به او عنایت کند می فهمد شما با پوزش اصلا از مساله پرت هستید ،اینکه شما اصلا قانون اساسی مبتنی بر قواعد دین که بتصویب و تایید مردم رسیده است (ولو شمای اقلیت از ابتدا یا اکنون آنرا خواهید) را نخواهید حق شماست،و اینکه عملکرد مسولان فعلی جمهوری اسلامی را قبول نداشته باشید و مورد طعن و نقد قرار دهید باز حق شخصی شماست ،اما بحث ما این پراکنده گویی هایی که کردید نبود ،صحبت بر سر این پرسش بود که نظارت عالی فقهی بکار رفته در کلام من چه جایگاهی در قانون اساسی داشته است و من مقصود خود را بیان کردم ،شما آمده اید بحث را به ترس این و آن از این و آن ،یا بحث را به پناهندگان سوری به اروپا کشانده اید ،واقعا اگر قصد تبلیغ و شانتاژ علیه شخص من یا دین دارید خوب تبلیغ کنید دیگر چرا مرا مخاطب قرار می دهید ،اما اگر قصد بحث عاقلانه در حد و حدود موضوعاتی که مطرح می شود دارید ،پس پیش از اینکه انگشتان تان را روی کی برد بیاورید خوب دقت کنید که پرسش باصفا چه بود و پاسخ من چه بود ،بحث ما بحث از حد و حدود قانون اساسی بود و چگونگی نظارت فقهی بر قوانین ،شما آمده اید بحث شخصی بودن دین ،و بحث پناهندگان سوری را مطرح کرده اید! بعد چیزهایی می گویید که حاکی از عدم آشنائی شما باصطلاحات بکار رفته است و من از اینجهت فهم باصفا را راقی تر از شما میدانم ،این از نوع پرسش های او آشکار است ،متاسفانه شما فقط ادعا دارید ،یعنی نمی خواهید در حدود اصطلاحی بحث هایی که من مطرح می کنم مثل مفهوم “اجماع” یا “تعریف دین” و مفاهیمی از این قبیل فهم مشترکی داشته باشیم بعد برویم جلو ،همینجور می برید و می دوزید و می روید جلو ،کی حالا گفت مقصود از دین این تعریفی است که شما کردید؟ یا کی گفت مقصود از اجماع فقهی این است که شما می گویید ،من از شما دوست محترم می خواهم اگر جایی هم ابهام و بحث دارید بیخود شلوغ نکنید ،و از موضوع خارج نشوید .

         
        • حق با شماست سید مرتضی
          من این مطلب را پیش از پاسخ شما به جناب باصفا نوشتم.

          با این حال سوالی که طرح کرده ام بدون ارتباط به گفت و گوی شما با باصفا همچنان معتبر است.
          روح قانون اساسی بر این استوار است که تفسیر قوانین بنا بر اجماع مشهور فقهای عادل شیعه شکل می گیرد. در واقع شورای نگهبان می بایست آیینه تمام نمای نظرات مشهور فقهای طراز اول شیعه باشد. آیا چنین شد؟ در عمل دیدیم که خلاف آن واقع شد. شورای نگهبان به تصرف جناح خاصی از روحانیت در آمد. این ها الی الابد اجازه نخواهند داد جریان فکری دیگری در ایران قدرت بگیرد. با ترفند امثال شما را فریب داده اند و مرتب می ترسانندتان که اگر از آنان حمایت نکنید کفار و سکولار ها و دیگر لولو خور خوره ها می آیند و دمار از روزگار روحانیون در می آورند که البته پیش گویی درستی هست و خنده دارش همین است که خود شورای نگهبان است که باعث و بانی چنین امری است و اگر روحانیت شیعه دست از حمایت این جناح بر می داشت و میانه روی می کرد مردم همچنان از آنان حمایت می کردند و تبدیل به لولو خورخوره نمی شدند.

          نتیجه ای که برای من حاصل شده و اگر نیک بنگریم از ابتدا هم قابل پیش بینی بود این است که امور سیاسی و کشور داری به غیر از فتاوی احکام پاکی و نجاست و نماز و روزه و حج و جهاد و امثالهم است. تشیع حتی در احکام نیز اتحاد نظر ندارد که مشهور ترینش نجس شمردن اهل کتاب است. عده ای به آن قایلند و عده دیگری خیر و خیلی هم جدی هیچ کدام حاظر به کوتاه آمدن نیست. یکی می گوید این ها ذاتا نجس اند و باید از ایشان اجتناب کرد و دیگران می گویند پس چگونه ممکن است ایمه در بیت خود مستخدمین و کنیزان و بردگان اهل کتاب داشتند که آشپزی و رفت و روب و شست و شو می کرده اند……

          جایی که در احکام شرعی اختلاف است چگونه می توان در امور پیچیده سیاسی و حکومتی و قانون گذاری انتظار هم نظری و اجماع مشهور داشت. دلیلش هم معلوم است. پایه و مبنای اجتهاد علما بر قرآن و سنت استوار است که این هردو گوناگون تفسیر پذیرند و با هر تفسیری نتیجه دگرگونی به دست می دهد و یکی این قانون را از آن استخراج می کند و دیگری قانون دیگر. یکی این سیاست را از احادیث درک می کند و دیگری سیاستی دیگر.

          راه چاره این است که در پی منبع دیگری برای قانون گذاری باشیم که همانا عقل و تجربه بشری است که از طریق نظرات کارشناسان و عرف حاصل می شود.

           
          • ساسانم گرامی

            توضیحا عرض می کنم که رویکرد شما بلحاظ هدف ،برای من روشن است ،شما معمولا در صددید از طریق نقد قانون اساسی یا نقد اجراء آن اینطور استنتاج کنید که هم قانون نارساست و هم اجراء ،بنابر این باید از نظام و سیستم مبتنی بر دین باید عدول کرد و به نظام و سیستم سکولار عدول کرد ،این روح و هدف نوشته های شماست و من ایرادی به این تاکتیک یا راهبرد شما ندارم ،چیزی که هست متاسفانه شما خلط مبحث می کنید و نظم گفتگو را بهم می ریزید ،ببینید میدانید که نقد قانون یک مقوله است و نقد اجراء قانون مقوله دیگر ،بی نظمی شما در این است که نکته ای را بایسته یا غیر بایسته در مورد قانون مطرح می کنید و بلافاصله نقب می زنید به مقوله اجراء ،البته نقد به اجراء نیز نقد است اما باید هر مقوله را در محل خود ببحث گذاشت.
            ببینید من نص عبارت شما را که بروشنی حاکی از خلط مبحث شماست میاورم تا ببینید من با شما غرضی ندارم ،می نویسید :
            “”روح قانون اساسی بر این استوار است که تفسیر قوانین بنا بر اجماع مشهور فقهای عادل شیعه شکل می گیرد. در واقع شورای نگهبان می بایست آیینه تمام نمای نظرات مشهور فقهای طراز اول شیعه باشد””
            (پایان)
            و بلافاصله دنبال آن می نویسید :
            “”آیا چنین شد؟ در عمل دیدیم که خلاف آن واقع شد. شورای نگهبان به تصرف جناح خاصی….””.
            (پایان)

            بعد هم می پردازید به دنباله های این خلط مبحث و گاه تعبیراتی که زننده یا مصداق جوسازی و شانتاژ است.
            دقت کنید که وقتی ما مثلا با دوستی بنام باصفا در مقوله قانون اساسی و بایسته ها و بنیان های حقوقی آن وارد می شویم ،شما اگر سخنی دارید باید ناظر به آنچه که محتوای قانون است عرضه کنید.
            الان شما اصلا این نکته ای که در ابتدای سخنتان آوردید از اساس غلط و تفسیر نارواست ،بعد هنوز این نکته حل نشده می روید سراغ اینکه نهاد فعلی شورای نگهبان بلحاظ خارجیت و بلحاظ عملکرد و اعضاء آن چنین است یا چنان ،در حالیکه الان بحث از نها حقوقی شورای نگهبان و فلسفه قانونی آن و حد قانونی این نهاد است نه بحث اینکه دبیر آن کیست یا چینش و نصب آنان چه کیفیتی داشته و چه و چه ،که اینها خروج از مقوله حقوقی بحث است.
            حالا من کوتاه در مورد این جمله شما که :
            “”روح قانون اساسی بر این استوار است که تفسیر قوانین بنا بر اجماع مشهور فقهای عادل شیعه شکل می گیرد. در واقع شورای نگهبان می بایست آیینه تمام نمای نظرات مشهور فقهای طراز اول شیعه باشد””.
            یک توضیحی می دهم (با اینکه اگر در همان پاسخ من به باصفا اگر دقت کنید پاسخ این برداشت نادرست شما نهفته است) تا روشن شود که این برداشت شما خلاف روح قانون اساسی و بنیان های حقوقی آن است.
            شما مراجعه کنید به اصل چهارم قانون اساسی که می گوید همه قوانین و مصوبات مجلس ،لازم است تنافی با کلیات و عمومات و اطلاقات مورد اتفاق در شرع نداشته باشد ،و آن اصل را حاکم و مسلط بر همه قوانین عادی مصوب مجلس می داند و این اقتضاء رای عمومی ملت ایران به نظام جمهوری اسلامی ایران است ،یعنی جمهوریتی مبتنی بر قواعد دین ،در دنباله نیز میگوید تشخیص مطابقت یا عدم تنافی قوانین عادی با قوانین و کلیات و شرع بعهده فقهاء شورای نگهبان است ،چنانکه تشخیص مطابقت یا عدم تنافی قوانین عادی با مجموعه قانون اساسی ،بعهده اکثریت مجموعه فقهاء و حقوقدانان این شوراست ،در اصول دیگری که برای باصفا نقل کردم هم، به مکانیسم تطبیق قوانین بر شرع و قانون اساسی توسط این نهاد اشاره شده است بروید خوب قانون را مطالعه کنید بعد بحث کنید ،در مورد مکانیسم تطبیق قوانین عادی مجلس بر شرع می گوید معیار ،رای اکثریت فقهای شورای نگهبان (نصف بعلاوه یک) پس از کارشناسی و اجتهاد مستقل شخصی و بحث و گفتگوی جمعی فقهاء آن نهاد ،معیار مطابقت یا عدم مطابقت یک قانون عادی با شرع است ،که این قاعدتا نباید برای شما که دوستدار دمکراسی و عقلانیت جمعی هستید ناگوار باشد.
            در مورد تطابق یا عدم تطابق قانون عادی با نص و محتوای قانون اساسی نیز چون بحث کارشناسی حقوقی مطرح است حقوقدانان این شورا نیز وارد محدوده بحث می شوند ،برداشت های کارشناسی حقوقی خویش را می کنند و نظرات شخصی را ببحث عمومی در شورا می گذارند ،پس از بحث و بررسی نیز معیار تطابق یا عدم تطابق قانون عادی با قانون اساسی رای اکثریت مجموع شورای نگهبان است.
            این مکانیسمی است که برای عمل شورای نگهبان در قانون پیش بینی شده است و بنظر من قابل دفاع و توضیح است ،اما بهر حال الان این مکانیسم قانون مذکور در قانون اساسی کشور است.
            بحث ما الان در تطبیق با قانون اساسی نبود ،در مورد تطبیق با شرع بحث می کردیم ،شما مساله اجماع را که یکی از ادله فقاهتی اجتهاد فقیهان است را اینجا مطرح می کنید و بصورت مغالطی از اختلاف فتوا و آراء فقهی فقیهان گذشته و حال نتیجه می گیرید که پس مکانیسم تطبیق قوانین عرفی و عادی بر قوانین شرع نا کار آمد یا نارساست بلحاظ اختلاف آرائی که بین فقیهان وجود دارد، و این سخن نادرستی است برای اینکه پس از تاسیس حقوقی و قانونی نظام جمهوری اسلامی و تنظیم قانون اساسی مبتنی بر انتخاب ولی فقیه و نهادهای دیگر ،و نظارت عالی فقهی بر نهادهای زیر مجموعه قانون اساسی ،اینجا دیگر بحث اجماع نظر فقیهان گذشته یا معاصر معیار حکومت داری نیست ،و در این نظام فقیهان و مراجع دیگر در عین احترام و محترم بودن فقیه مبسوط الید فعلی نیستند ،بلکه رهبر منتخب ،یا شورای رهبری (پیش از بازنگری که من با تغییر و حذف آن مخالفم و رای ندادم) معیار تسلط و حکمرانی است و فتاوی رهبر (هرکه باشد) یا مجموعه شورای رهبری ،میزان و معیار حکمرانی و احکام حکومتی است ،نه اجماع نظر فقیهان دیگر ،البته فقیهان دیگر محترمند و باید محترم باشند و در موارد احساس خلاف و انحراف ،لازم است بقاعده امر بمعروف و نهی از منکر اسلامی ،تذکرات خود را ارائه کنند و روشنگری کنند.اما چنانکه عرض شد معیار حکمرانی (روی قانون اساسی فعلی که نهاد ولایت فقیه در آن برسمیت شناخته شده است) حکم و فتاوی حکومتی رهبر منتخب ،و نظارت عالی فقیهان منصوب او در شورای نگهبان است و مقصود از اجماع فقهی ،در اینجا اجماع نظر همه فقیهان گذشته تا حال ،در عرصه حقوقی و قانون گذاری و حکومت داری نیست زیرا واضح است که اگر اجماع نظر همه فقیهان معاصر یا گذشته معیار حکمرانی باشد ،اولا انظار فقیهان متفاوت و دارای اختلاف فتوایی است و ثانیا :امکان بکار گیری همه انظار مختلف در محدوده عمل و اجراء وجود ندارد ،بنابر این مقصود من از تعبیر اجماع ،کاربرد اجماع در اجتهاد فردی هریک از فقیهان شورای نگهبان است ،که اجتهاد و نظر شخصی را اعمال کرده و با تکیه بر منابع دریافت نظر شریعت یعنی :قرآن و روایات معتبر و حکم عقل و توجه به اجماعات ،به رای شخصی فقهی می رسند و آن را در عقلانیت جمعی در محدوده شورا ببحث کارشناسی گذاشته و در انتها به رای اکثریت می گذارند.
            بنابر این توضیح روشن شد که فروعات و مطالبی که شما از یک اصل حقوقی برداشت می کنید ارزیابی دقیقی نیست و بیشتر متوجه به برداشت هایی است که از عملکرد مصداق خارجی نهاد شورای نگهبان دارید ،البته لازم بتوضیح هست که نظارت عالی فقهی بر قوانین عادی بحثی جدا از مساله نظارت بر انتخابات و نظارت استصوابی است که البته عنایت دارید.

            موفق باشید

             
  5. اين متن رو توي فضائ مجازي ديدم، حيفم اومد كه با شما به اشتراكش نذارم !

    ⭐️
    دوستان عزیزم سلام

    یه فرهنگی تو اروپا مد شده بنام ” این کتاب رو بخون و در یک مکان عمومی برای بعدی جاش بذار ” که

    از فرانسه آغاز شده . الان با همین روش چیزی بین 40 تا 50 هزار کتاب فقط در فرانسه در گردشه .

    ما میخواهیم این فرهنگ رو توی ایران هم جا بندازیم . با عقیده برخی از دوستان ” که نمیشه ” هم مخالفم .

    از شما دوستان فقط دو چیز میخوام :

    اول اینکه توی تمامی گروههایی که هستید این پیام رو نشر بدید
    و دوم اینکه این هفته یکی از کتابهایی

    که خوندید رو در یک مکان عمومی جا بگذارید و همون متن رو روی جلدش بنویسید .

    ممنون و سپاسگذارم . امیدوارم چند سال دیگه ارزش این کار بزرگ خود را ببینید .

    ارادتمند همه دوستان

     
  6. درود استاد نوری زاد عزیز. حیفم اومد این نوشته قشنگ شما بره تو آرشیو. شما در جواب مازیار خوب ما چیزی براش نوشتید که من سه مرتبه یواش یواش خوندمش. حیفم اومد جلوی چش نباشه. محمد نوری زاد: سلام مازیار گرامی
    کمی به دو و نیم صبح باقی است که من این نوشته ی نمکین و البته فهیمانه ی شما را خواندم. یادم هست نوجوان بودم و به رسم کاسبی، با دوستی هم سن و سال خود در روستایمان سبزی و یخ می فروختیم. سبری را با مشقت از روستایی دور می خریدیم و یخ را از کارخانه ای دورتر. و هر دو را با مشقت بار دوچرخه ای می کردیم و دو ترکه تا روستا می آوردیم و می فروختیم. کمی که گذشت هر دو خسته شدیم و قرار شد که نقدینگی را نصف و موجودی را نیز نصف کنیم. پول ها را نصف کردیم. و بعد: او سبزی های باقی مانده را برداشت و رفت و من یخ باقی مانده را. در این میان، سهم من یک قالب یخ بود و گرمی هوا و مشتری ای که نبود. دوست شریکم سبزی هایش را فروخت و به نقدینگی اش افزود اما یخ روی دست من مانده بود و کسی نمی خریدش. به رسم مألوف که هر روز داد می زدم : آی یخ آی سبزی، این بار داد می زدم : آی یخ. نگرانی من مرتب رو به فزونی بود و از مشتری خبری نبود. سرمایه ام داشت جلوی چشمم آب می شد و تقلای من تأثیری در ماندگاری اش نداشت. جنس آن نگرانی و جنس آن سرمایه را این روزها من به کوله ای بدل کرده و بر پشت خود نشانده ام تا یادم نرود که: قرار نیست دیگرانی که نسبتی با درستی ندارند، سهم ما را از فردا دو دستی تقدیممان کنند. بهمین خاطراست که من مرتب به سهم خواهی خود و دیگرانی که اشتیاق فردا را دارند اما در محدوده ی همین اشتیاق مانده اند، به سمت سهم خودمان دست می برم . فردا روبان نیز نهیب می زنند و پس می رانند و پس می کشند. خلاصه کنم مازیار گرامی که یخ سرمایه ی ما در حال آب شدن است و گذر زمان در این گردونه: سهمگین و بی تعلل. خیلی راحت بگویم: اگر نگذاریم یخ مان را آب کنند، لاجرم از درون منجمد می شویم. و این هزار توی ناگزیری است که بابت اجابتش باید سر برآورد و سر به دیوار طرف کوبید. من این روزها با سر به دیوار حادثه های در کمین می کوبم برای دو چیز. یک این که: نمی خواهم یخم را آب کنند. و دیگر این که: نمی خواهم منجمد باشم. یک پارادوکس مالیخولیاوش. شاید بهمین خاطر است که صورت بیرونی رفتار من دن کیشوت وار یا بهلول گون است. جامعه ای که با هراس و تماشاگری خو گرفته باشد، دیگرانی را که نمی هراسند و نمی خواهند تماشاگر بمانند، روانی و نامتعادل تفسیر می کند.
    با احترام

     
  7. جناب نورای زاد عزیز
    لینک یوتیوب برنامه ی شنبه ی گذشته:
    https://www.youtube.com/watch?v=7OWcumYsfPc&feature=em-share_video_user

    نوری زاد:
    سلام و سپاس استاد گرامی
    بابت همه ی زحمت هایتان: سپاس

    مهدی:
    آقای نوری زاد عزیزم، سلام
    لطفا شرمنده نفرمائید. این تشکرهای شما از هر کتکی برایم بدتر است. من و ما در اینجا کاری نمی کنیم. نه کسی با جانمان کاری دارد و نه با خانواده و مالمان. نه با ترس مدام زندگی می کنیم و نه صبح تا شب با دروغ حاکمان و محکومان سر و کله می زنیم. باور کنید، بی تعارف و مخلصانه می گویم: کتکم نزنید.
    مخلص،
    مهدی فلاحتی

    —————

    تحصن مقابل وزارت اطلاعات– من شش ماه تمام در باد و سرما و برف جلوی وزارت اطلاعات ایستادم و ایستادگی کردم. مرا زدند، به اوین، به دادگاه، و به کلانتری بردند اما فردایش باز به آنجا می رفتم. هر روز آنچه رخ می داد نوشته و منتشر می کردم که جمعیتی با این نوشته ها همراه شده بودند. در این مدت دوستانی می آمدند و در آن نقطه و جلوی چشم مامورین وزارت اطلاعات به آنجا سر می زدند. بعد از شش ماه اموالم را و پاسپورت همسرم را که ممنوع الخروجش کرده بودند پس گرفتم. ولی درباره سپاه اعتراف می کنم که هنوز نتوانسته ام اموال برده شده ام را پس بگیرم.

    تحصن خانم ستوده– روزی خانم ستوده به من گفت آقای نوری زاد فکر نکنید این ایستادن های شما بیهوده بوده. اگر پروانه ی وکالت من که این روزها قرار است تکلیفش معلوم شود لغو شود من جلوی کانون وکلا می ایستم. روز اول با آقای دکتر ملکی ایشان را همراهی کردیم و بعد با دوستانی به همراهی با ایشان ادامه دادیم. ایشان پس از ظاهرا نه ماه به خواسته شان رسیدند.

    تحصن مقابل لاستیک دنا— مردمانی که در این همراهی ها حضور داشته اند و نوشته ای را بالا می بردند، مردمانی اند که از وادی ترس عبور کرده اند. پس از اینکه خانم ستوده به خواسته شان رسیدند، احساس کردم این یک ظرفیت است که حیف است که این جماعت پراکنده شود و اینکه ما باید مکان جدیدی را برای اعتراض پیدا کنیم. از مدتها قبل نسبت به مفسده های لاستیک دنا حساس بودم که می توانست نقطه ی چندجانبه ی خوبی باشد هم به عنوان نمادی برای اعتراض مردم به دزدی های این سرزمین، و هم اینکه نشان دهیم که شیخ محمد یزدی که لاستیک دنا را برده ، الان رئیس مجلس خبرگان رهبری است و اینکه این فرد الان مستقیما از طرف رهبری حمایت شده و با یک برنامه ریزی ای رئیس مجلس خبرگان شده. این جمعیت به این ترتیب در اطراف یک موضوع مدنی و حقوقی مجتمع می شوند. لاستیک دنا خود در شیراز است ولی ما متوجه شدیم که دفتری در نقطه ای طلایی در تهران دارد، در میدان ونک، ابتدای گاندی.

    روز اول تحصن دنا، فقط با یک نفر دیگر بودیم. حدود دو ماه پیش. بعد دوستان پراکنده شده کم کم اضافه شدند و الان حدود سی سی و پنج نفری هستیم از جوان تا پیر، و همه از جان گذشته، که آمادگی هر نوع برخوردی را اعم از اینکه ما را ببرند و زندانی کنند و برایمان پرونده درست کنند داریم. از همه ی عزیزانی که نمی خواهند بترسند دعوت می کنم به ما بپیوندند. این حرکت های مدنی، ایستادن و اعتراض و حتی اعتصاب کردن حق ماست. حقی که ملاها و مامورین امنیتی ملاها از ما گرفته اند. و این ابتدایی ترین و نخستین قدم هایی است که ما در جهت اعاده ی حق تباه شده ی خودمان می توانیم ابراز کنیم.

     
  8. آمریکا در محاصره ما است!

    حتما بعضی خوانندگان این ادعای پوچ رو در بین عناوین روزنامه های هم مدار حسین شریعتمداری دیده اند. یکی دو هفته ازش می گذرد.

    خدا شفا بده هر کی این رو گفت. مرغ ما در حال پختن با شنیدنش از شدت خنده نزدیک بود از قابلمه بیافته بیرون….

    خلاصه طرف این رو در ارتباط با فتح یمن به دست سپاهیان رهبر مسلمین جهان گفته بود.

    بگذارید پوست کنده بگم. جمهوری اسلامی دست کم دو تا نابغه تقدیم تاریخ بشریت کرده که اگر اولیش رهبر باشه دومیش قاسم سلیمانیه. البته چند وقت پیش از همین جناب سلیمانی تشکر کردم که رفته بود عراق و در عقب روندن داعش از تکریت موفقیت هایی به دست آورده بود. والله اعلم. ولی مثل این که حرفم رو باید پس بگیرم.
    بخصوص که فعالیت این طور افراد خود باعث تشدید جنگ شیعه و سنی و در حقیقت سر منشا این جنگ ها و خونریزی ها است. سلیمانی و افکار وی راه حل مشکل نیست بلکه خود بخش عمده ای از مشکل است.
    داشتیم راجع به یمن می گفتیم. این طور که از اخبار بر می آد سلیمانی اول های کار به رهبر گفته که همین روز هاست یمن رو ضمیمه فرمانروایی ولی امر مسلمین جهان می کنیم. شیر پاک خورده ای اعتراض کرده که آقا مگر عربستان بیکار نشسته. اگه حمله کرد چی؟ سلیمانی هم پاسخ داده که خیالت راحت باشه حمله نمی کنه. آره به همین راحتی. بعد هم حتما رهبر دستی به محاسن کشیده و گفته عجب فرماندهان نابغه ای خدا نصیب من کرده……

    طرف دوباره گفت خوب اگه حمله کرد چی؟ سلیمانی گفته مگه کری گفتم حمله نمی کنه پس حمله نمی کنه دیگه…..
    یعنی یک فرمانده استراتژیست جنگی گفته ما اگه عربستان حمله کرد هیچ چیزی دستمون نیست جلودارش بشیم. با این حال می ریم یمن ببینیم خدا رو چه دیدی شاید شد……. یک استخاره ای هم کرده و حتما خوب از آب در اومده و ….
    باور کنید این رو بدون شوخی میگم انگاری گزارش تمامی این گفت و گوی به شدت محرمانه رو مو به مو به پادشاه عربستان سعودی داده باشند اون هم همون فرداش به یمن حمله کرد………

    چند وقت پیش قلم به اعتراض گرفتیم که چرا این بندگان خدا همین طوری بدون لنگ وارد درگیری های داخلی کشور های منطقه می شوند کاری که امروزه ابر قدرت ها هم جراتش رو ندارند. گویی خود قاسم سلیمانی بود که ذیل نوشته ما پرید وسط که تو چه کاره ای و کجا استراتژی جنگ خوندی و حرف مفت می زنی……

    آره عزیز بنده استراتژی و از این حرف ها نخوندم ولی عقلم هنوز سر جاشه.

    دیدید که عربستان حمله کرد و ناو گروه جماران هم حتی نتونست اون کشتی کمک های انسان دوستانه رو به حوثی های بمباران شده بیچاره برسونه و از ترس هواپیما های عربستانی راهش رو کج کرد و دنبش رو گذاشت روی کولش و دست از پا دراز تر…… خلاصه آبرو رویزی از این بد تر نمی شد.

    حالا هم که مد شده هر فعال مدنی که زندانش تموم میشه یک دوره تازه براش صادر می کنند تا فکر نکنند ناو گروه جماران الکیه. پس این همه موشک و شکاری بمب افکن اگه عرضه نداشته باشند فعالان مدنی بی سلاح ما رو تو زندان نگه دارند به چه درد می خورند؟

    سپاه! آره با شما هستم! کاری ندارم مردم رو تو قل و زنجیر می کنید یه خواهش دارم. برای خدا هم که شده از اسامی مقدسی مثل ثار الله سو استفاده نکنید. باور کنید درست نیست تحت این عنوان ها این طور به مردم ظلم می کنید بعد مردم فحاشی کنند و خدای ناکرده به مقدسات مسلمین اهانتی بشه.

    سید مرتضی گرامی!
    اگر درد اسلام دارید و از این که بعضی به مقدسات شما اهانت می کنند رنجیده میشید بهتر نیست بروید به این رهبر و سپاهیان عزیز امر به معروف و نهی از منکر کنید تا وقتی به کسی ظلم می کنند تحت نام مقدسات تشیع نکنند……..

     
    • هر کسی که یه جو عقل داشته باشه و به نقشه عربستان و یمن نگاه کنه میفهمه عربستان به هیچ عنوان نمیتونه تحمل یه دولتی مثل حکومت اسلامی آخوندها رو در سرتاسر مرزهای جنوبیش تحمل کنه. سردارک شکست خورده خیال میکنه اونجا هم خیابونای ایرانه که بتونن توی سر و کله زن و بچه مردم بزنه. اون نادون هم چون افکارش به سردارک شکست نزدیکتره خیال میکنه علی آباد هم شهریه. به عبارتی دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

       
    • چشم ساسانم گرامی

      می روم

      شما هم با من بیایید ،بقول جناب خان در خندوانه :بریم بییم!

       
  9. از كتاب نون جو ودوغ گو /استاد باستاني پاريزي/.… ..بي جهت نبود كه وقتي مدرسه خان رادرشيرازبراي ملاصدراساختند, اودرجزﺀ شرايطي كه براي ورود طلبه تعيين كرد, درماده اول نوشت:..براي تحصيل مال نيايند, مواد ديگرعبارتست از:براي تحصسل مقام نيايند معصيت نكنند.تقليد نكنند.بگذريم ازاينكه بخاطرهمين حرفهاگوياملاصدرعرا دركهك قم چوب زدند…… //واقعا چند نفرازروحانيون چهارشرط بالا راداشته اند?……

     
    • ا ی برادر سلام
      قسمت مهمی از مشکلات مسلمانان تعالیم افرادی مثل ملا صدرا، محی الدین عربی و مدعیان متکبر از همین قماش هستند، وقت آن رسیده جزء با دید شک و تردید و انتقاد به آنها ننگریم، آنها در پس ظاهر بعضی سخنان و نوشته های معمولا زیبا و حکیمانه لاطائلاتی سر هم کرده اند که نه بدرد دنیا می خورد و نه بدرد آخرت.

       
      • لازم شد كتاب ملاصدرا اثر هانري كربن را بخواني تابهتر قضاوت كني عزيزبرادرم

         
        • دوستدار عزیز سلام
          هانری کربن با هوش تر از آن است که ضعف و بی اساس بودن اندیشه ملا صدرا را متوجه نشده باشد، منتهی او خود را مدافع و مروج و سرباز فرهنگ و تمدن و اندیشه ای می داند که از آنجا بر خواسته است و اندیشه صدرایی شباهت هایی با اندیشه غیر دینی ومادی غربی دارد که کربن به خوبی آن را کشف کرده ،بنابراین ثنا گوی ملا صدرا شده، در واقع ثنا گوی اندیشه غربی شده و خیلی از علمای معاصر شیعه را هم به اشتباه انداخته که شما چه در گرانمايه ای دارید و قدرش را نمی دانید، و آنها هم مقلدانه پذیرفتند، مثل صاحب تفسیر المیزان، مرتضی مطهری و. ..در صورتی که اندیشه صدرایی نهایتا سر ازکفر در می آورد و با مکتب اهل بیت علیهم السلام سر سازگاری ندارد، گاهی فکر می کنم معاصرین او که وی را تکفیر می کردند، چه درک بالایی داشتند،

           
        • سلام
          بنده مدعی نیستم بتوانم شرح کافی و وافی از مکتب اهل بیت علیهم السلام در مورد بنیاد های اساسی اعتقادی ارائه دهم، اما همین قدر میدانم فرق و شکاف عمیقی بین آنچه ائمه معصومین در خصوص توحید فرمودند با آنچه فلاسفه و عرفایی مثل ابن عربی، ملاصدرا ،شیخ حیدر آملی ،روح الله موسوی، جوادی آملی، حسن زاده آملی ، مولوی و …به آن باور دارند، وجود دارد، مانند مباحثی چون وحدت وجود، که جماعت اخیر بنیان اعتقادی خود را بر آن نهاده اند که همین یک فقره کافی است که راه فلاسفه و عرفا (صوفیه )را با طریق اهلبیت فرسنگها از هم دور کند، و می دانیم که اهل بیت جماعت وحدت وجودی را لعن نموده اند.بنده گاهی فکر می کنم چه شیعیان فهمیده ای بوده اند آنهایی که در اعتراض به افکار ضاله و ضد تعالیم اهل بیت علیهم السلام ولی در پوشش عالم شیعی یک نفر از کوزه او آب نمی خوردند.

           
          • جناب 1141

            باسلام برشماوآقاي نوري زاد دام مجده

            ازنوشتارجناب 1141 براي من سوالهائي ايجادشد
            1- آيا مي شود بفرمائيد معني وحدت وجودچيست؟
            2-آيامي شودبفرمائيد اهل بيت -ع- دركجا اين جماعت وحدت وجودي هارا لعن فرموده ويا كرده اند؟
            3-آيامي شودبفرمائيد فرق عميق بين گفتار فلاسفه اسلامي ازقبيل ملاصدرا وابن عربي ومرحوم طباطبائي وشاگردانش همانند جوادي آملي وحسن زاده وغيرهم باگفتار ورفتار ائمه اهل بيت -ع- درچه مباحثي است؟
            لطفا اگرزحمتي نيست به اين سه سوال پاسخ متقن ومستندارائه بفرمائيد. متشكر مي شوم درصورت پاسخ مبرهن شماي عزيز

             
          • جناب مصلح،سلام
            آقای حسن اللهیاری از شبکه ماهواره ای اهل بیت علیهم السلام در مورد مباحث مطروحه بصورت خیلی مستدل و منطقی برنامه داشته و دارد ، پیشنهاد میکنم از دیدگاه های عالمانه و متفاوت ایشان بی خبر نباشید

             
      • درست است ، مولوی یکی از این همین متقدمین است که در لفافه ی سخنان زیبا به رگ ایرانیان سم ها فشانده است . شوربختانه ما آنقدر که از غریبه ها میدانیم و آنها را می شناسیم از خود نمیدانیم . در کل بنظر من شعر و عرفان ایرانی یکی از موانع رشد اندیشه علمی در کشور ما بوده است و بیشتر شعرای بزرگ ما جز فردوسی در کار نادیده گرفتن تاریخ و بی تفاوت بودن به تاریخ و از همه بدتر یار وغار دبستانی شدن با مراکز قدرت و بشتر با آخوندهای خرافه پرور زمان بوده اند و در بالابردن شعور و فرهنگ ما تا کمی بیش از دوران مشروطیت شعرها هیچ اثری جز ایجاد رخوت نداشته است .
        و این خطر بیشتر از همیشه دامن جوان بیکار امروزی را گرفته که بجای اندیشه کردن برای برون رفت ازمشکل ملی بنشیند و شعر ببافد . هر جوانی را میبیند دفترچه ای از اشعارخودش زیربغل دارد . اگر می خواهیم فاصله مان را با جهان پیشرو بیشتر از این که هست نکنیم باید برای مدتی هم که شده دست از شعر و فلسفه و عرفان برداریم ، از هر هزار تن انگلیسی یک تن هم شاعر نیست از هر ده هزار آمریکایی یکنفر هم شعر نمی گوید . شان همه شعرای عشقی و نصیحتگوی و انقلابی ایرانی اجل، دستشان درد نکند
        آنچه بلا سرمان آوردند یا کیفورمان نمودند . فعلا که ما از جامعه جهانی عقب مانده ایم و به تنهایی هم نمیتوانیم این فاصله را پر کنیم ، زرنگی هایمان و شعرباقی هایمان و در خلسه فرو رفتن هایمان را برای مدتی هم شده کنار بگذاریم و بنشینیم با هم فکری برای فردای فرزندانمان کنیم . تمام کتابهای شعر دیروز و شعر امروز را روی هم جمع کنید ذره ای از انرژی انسانهایی مانند دکتر ملکی ، خانم نسرین ستوده ، ویا آقای محمد نوریزاد و تنی چند که هنوز به هشتاد تن از میان هشتاد میلیون نرسیده اند را ندارند که اگر آن کتابها اثر داشت و با این همه شاعر جوان ، جای ما در صحنه زندگی در انتهای جدول نبود .

         
  10. رییس سازمان زندانهای هلند اعلام کرد:

    با توجه به پایین آمدن شدید جرم و جنایت در این کشور و نبودن مجرم، دیگر تخصیص بودجه برای اداره ی زندانها مقرون به صرفه نیست و پیشنهاد برچیده شدن زندانهای این کشور را ارایه کرد!

    نکته جالبتر این که کشور هلند در جهان به نسبت جمعیتش بیشترین افراد بی دین را در خود جای داده است..

    به قول استفان واینبرگ:

    با دین یا بدون دین،
    انسانهای خوب،کارهای خوب میکنند و انسانهای بد، کارهای بد…
    اما برای اینکه انسان با ظاهر خوب بتواند کار های بد بکند قطعا به دین نیاز دارد…!

     
    • بذار مسلمونای فراری از کشورهای مسلمون پا شون اونجا برسه در زندونا که دوباره باز میکنن هیچی مجبور میشن زندون جدید هم بسازن.

       
  11. ” امان از دستِ سیب ”

    سیب میوه ایست که در سه مرحله مهم تاریخی‌ حسابی‌ حالِ مارو گرفته !

    اولین بار در بهشت جائیکه پدر جدّ و مادر جدّ مون با یک گاز ناقابل به این میوه

    لوث و ننر از بهشت به این دنیای “هپلی هاپو” پرتاب شدند.

    والا ما الان داشتیم اونجا واسه خودمون حال میکردیم !

    دومین بار موقعی بود که این میوه بی‌ آبرو, میخوره تو ملاج فیزیک دانی‌ به اسم “نیوتن”.

    این بابا که تا روز قبلش داشت مثل بچه آدم زندگی میکرد و آزارش به کسی‌ نمیرسید

    یکدفعه یه مشت قوانین فیزیکی‌ کشف میکنه که میشه بلای جان ما در بهترین دوران زندگیمون

    در دبیرستان و دانشگاه!

    آخرین بار هم که مربوط میشه به دوران اخیر!

    یه شیر ناپاک خورده ایی, همون سیب گاز زده آدم و حوا رو پیدا میکنه و یک “برندی” ازش

    درست میکنه و اسمشو میذاره “اپل”, که ما تا نخریدیمش حسرتشو می‌خوریم و

    هر وقتی‌ هم که خریدیم دیگه از کار و زندگی میافتیم !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    نتیجه اخلاقی‌ :

    سیب را تحریم کرده زردآلو بخورید 🙂

    —————————–

    سلام ملیجک گرامی
    یکی را فراموش کردید. در پاریس و در محله ی نوفل لوشاتو یک درخت سیبی بود که عالمی فرزانه زیر آن می نشست و برای مردم ایران و جهان وعده ها می داد و رژیم شاه را به برچیده شدن شتاب می داد. این عالم فرزانه در نجف که بود مگس کش نداشت. هوای نجف گرم بود و خانه ها و اتاق ها پر بود از پشه و مگس. یکی از طلاب برای عالم فرزانه امشی برد. عالم فرزانه پرسید این چیست؟ گفت: امشی. برای کشتن پشه ها و مگس ها. عالم فرزانه برخاست و با عبایش مگس ها را از اتاقش بیرون راند و به طلبه اش گفت: اینها جان دارند و خدا را خوش نمی آید که بکشیمشان. بعد که این عالم فرزانه به ایران آمد، عجبا جان شیرین بسیاری را گرفت. از همان پشت بام مدرسه ای که در آن اطراق کرده بود شروع کرد. بعدش جنگی به پا شد و این عالم فرزانه تا توانست بر آتش آن جنگ هیزم ریخت. در آن جنگ انگار که مورچه ها لگد بخورند و بمیرند، ناب ترین فرزندان ما از پا در آمدند و عالم فرزانه یک ” بس است” بر زبان نیاورد. بعدش که جنگ تمام شد، عالم فرزانه با چهار خط نوشته بیش از سی هزار نفر را در سه چهار ماه به سینه ی دیوار سپرد جوری که نه انگار آنها جان شیرینی داشتند برای خودشان. خلاصه این هم سیبی بود برای خودش که از قلم نازنین شما دور افتاده بود.
    با احترام

    .

     
    • عزيز برادر

      تشكر از ياداوري و تكميل ليست !

      والله بابام جان دروغ چرا، تا قبر عا. عا، عا، عا

      ما از جد اين سيد ميترسيديم، واسه همين زير سبيلي ردش كرديم 🙂

       
  12. جناب خزعلي بعد از75سال پس ازسن تكليف درگذشت.ايا ازاين 75 سال براي انجام وظايف انساني خود باتوجه به امكاناتي كه دراختيارداشت استفاده نمود?بخصوص 37 سال اخير!..مثلا ازرييس بنيادالغدير بودن ودراختيار داشتن ميلياردها تومان يك حركت جزيي بله جزيي در وحدت شيعه وسني كرد وايا با حافظ كل قران بودن از يكي ازايات ان در خاموش نمودن اتش سوزان برافروخته شده توسط طالبان والقاعده وداعش استفاده كرد.… .اقاي مرتضي كه هم لباس اوست خوب است پاسخ دهد

     
    • بانوی خوب، ایشان ظاهراً نود و یک سال زندگی کردند و نه هفتاد و پنج سال.

       
      • جناب نوری زاد درود بر شما

        (15 یا 16 سال) شروع سن تکلیف پسران + 75 = 90 یا 91
        منظور ایشان 75 سال (پس از سن تکلیف) بود.
        در ضمن از این فرصت استفاده کرده و به جناب دکتر مهدی خزعلی درگذشت پدرشان را تسلیت میگویم.
        بدرود

         
  13. خطاب به همه کاربران محترم این سایت

    عزیزان من، هموطنان گلم، ای پاره های تن ایران بانوی عزیز، لطف کنید به این سوال من پاسخ دهید: مــــن چـــه بایــــد بکنــــم؟

    توضیح اینکه، من فقط یک سوال در مورد بچه دار نشدن پیغمبر بعد از فوت خدیجه، در عین اینکه با دهها زن همبستر شده است را در پست قبلی همین سایت مطرح کرده ام اول، بروید ببینید جناب نوریزاد گرامی چگونه سوال مرا سلاخی کرده است!؟ دوم، ببینید این جناب ملا مرتضی چگونه از آزادی مطلق برخوردار است و هر چه میخواهد بدون اینکه کلمه ای از آن سانسور شود خرافات و دروغهایی را که در ملاخانه قم به او آموزش داده اند را در این سایت نشر میدهد این در شرایطی است که دهان ما برای پاسخگویی، بسته است من برای تمام دروغهای او پاسخ دارم در سطح جامعه همه جا، از هفتاد هزار مسجد تا همه روزنامه ها، تا تمام کانالهای تلویزیون، تا تمام وسائل ارتباط جمعی در اختیار این ملاهاست و ما هیچ جا امکان حرف زدن نداریم متاسفانه در این سایت هم که تحت شعار گسترش آگاهی!! دایر است نیز این ملاها هستند که مستمع آزادند و دهان ما بسته!! و این ملا مفتخرانه!! ما را تمسخر میکند که می بینید چگونه نوریزاد نوشته هایتان را چنگکی می کند!! این در شرایطی است که کسانی که این سخنان را میگویند میدانند اگر بدست ملاها بیفتند مجازاتشان اعدام است ولی باز هم برای آگاه کردن هموطنانشان پای در میدان می گذارند شنیده اید که می گویند اگر جناب حافظ الآن در قید حیات بود بسیاری از شعرهایش در حکومت اسلامی ملاها امکان نشر نداشت و سانسور می شد! خواهش می کنم از این سخن سعدی دلخور نشوبد و بر من خرده مگیرید ببینید سعدی کسانی را که دهان یک طرف را می بندند و دهان طرف دیگر را باز می گذارند را با چه کلمه ای توصیف کرده است این عین سخن سعدی است (… چه حرامزاده مردمانند سنگ را بسته و سگ را رها می کنند..”سعدی”) ممکن است بعضی از عزیزان بگویند جناب نوریزاد در داخل کشور است و ناچار به ترتیب دادن این چنین صحنه نابرابر گفتگو میباشد ولی عزیزان من خود جناب نوریزاد بارها گفته اند خیر، من اگر در خارج از کشور هم باشم همین شیوه را خواهم داشت!!مشکل ریشه ای تر از این توجیهات است و آن چیزی نیست جز اسلام!! یعنی جناب نوریزاد یک آزادیخواه اسلامی است و نتیجه این پسوند اسلامی همین است که می بینیم و در فردای ایران نیز همین خواهد بود بدون هیچ شکی، البته جل این مشکل راه دارد و آن این است با توجه به اینکه سرور این سایت در خارج از کشور میباشد گرداندن این سایت را هم جناب نوریزاد به پسرش در آمریکا واگذار کند و خودش همانند ما مطالبش را در این سایت نشر دهد و در مقابل کامنت دیگران هیچ مسئولیتی نداشته باشد تا لااقل در این سایت آزادی برقرار باشد و اینگونه صحنه مباحثه نابرابر نباشد آنهم به نفع ملا!!

    حالا شما کاربران محترم، به من بگوئید من چه باید بکنم؟ از یک طرف حرف دارم برای گفتن و از طرف دیگر دهانم را بسته اند!! و دهان ملا را باز گذاشته اند!! یک راه حل این است که من این ملا را و نیز همه شما خوانندگان محترم را دعوت کنم به سایتی که در آن آزادی برابر برقرار باشد و انتخاب آن سایت را هم در وهله اول به همین ملا و در مرحله دوم به شما خوانندگان محترم و در مرحله سوم به خودم واگذار کنم ولی از همین الآن مطمئنم این ملا، محال است چنین پیشنهادی را به پذیرد دلیل آن هم روشن است یک //////////////////////////// این دقیقا حکایت تمام ملاهای مردم فریب است این گوی و این میدان، من در حضور همه شما عزیزان این ملا را به یک سایت آزاد دعوت می کنم و انتخابش هم به همان سه طریقی که در بالا گفتم اول، با خودش، اگر شما پشت گوشتان را دیدید اعلام آمادگی حضور این ملا در یک سایت آزاد را هم خواهید دید!!

    موضوعی که آمادگی دارم مورد بحث قرار بگیرد پرده برداری از سه راز در زندگی پیغمبر است که تمامی حاصل فکر خودم میباشد و بصورت سوال با قرینه های تاریخی و نیز دلائل عقلی مطرح خواهم کرد.
    یک راز در مقطع دوم زندگی پیغمبر یعنی از فوت خدیجه تا فوت خودش و دو راز هم در مقطع اول زندگی پیغمبر یعنی از زمان ازدواج با خدیجه تا زمان فوت خدیجه میباشد.

    شما خوانندگان محترم به من بگوئید من چه باید بکنم؟

    ———————–

    سلام دوست گرامی
    شما هر سه پرسش خود را همینجا مطرح کنید. دوستان نیز بفراخور حال پاسخ خواهند داد. شرم بر من اگر میان شما و دیگران تفاوتی قائل شوم. در همین نوشته، شما چگونه فردی را به مباحثه فرا می خوانید و پیش از طرح پرسش، او را به کرم لجن خوار تشبیه می کنید؟ کاش آداب مجادله ی نیکو را می دانستیم. و می دانستیم که با هر طعنه و فحش و کنایه های ناجور، یکی از آجرهای قلعه ی خود را بدست خود بیرون می کشیم. و باور می کردیم که: این قلعه با این آجرهای بیرون افتاده دوام زیادی نخواهد داشت.
    با احترام

    .

     
    • عزیزِ گرامی، جنابِ ” فقط یک سئوال “!
      با هزاران درود و سپاس از آنهمه ظرافت و نکته بینی و نیز تایید فرمایشات آن نازنین، این آخوندِ مورد نظر شما، شغل و پیشه ی سازمانی اش در حکومت ///////ملایان همین است و جناب نوری زاد که مرتب ایشان را دانشمند خطاب میکند، باعث شده اسمش به گوشش بخورد و همین موضوع برایش مشتبه شده متاسفانه و چه جور هم !!!

      یادش گرامی علامه جعفری یک بار در منزل شان که من خود در آن حضور داشتم، مطلبی فرمودند که مناسب حال این قبیل آخوندها میباشد:

      طلبه ای بعد از دو جلسه درس که یاد گرفته بود، ” ضَرَبَ ” یعنی زد – یک – فردِ – مذکر – در زمان گذشته و…

      میره به پستو، جلوی آئینه پیراهنش را بالا میزنه و شروع میکند به وجب کردن سینه اش، سر بآسمان میکند و هی باخود زمزمه و تکرار میکند:

      خدایا ! سینه ی به این کوچکی ! دریا دریا علم ! دریا دریا معرفت !

      “فقط یک سئوال” گرامی، به سرو عمامه ی ///////////// هرچی آخوند و مرجع تقلید است قسم میخورم این آقا ////////////// حتی زحمتِ تایپ و نوشتن این ////////////// را هم بخود نمی دهد، ///////، اگر فرصتی هم دست داد، تورقی هم به ” المنجد ” میبرد و بس.

      و با سپاس، از نوری زاد عزیز هم خواهشمندم، نظرات ارزشمند شان را بیرون از کادرِ کامنت گذار قرار دهند تا ناظرین و خوانندگان، بتوانند براحتی، و به تفکیک، نقطه نظراتِ خود را ابراز نمایند.

      پایدار و سالم باشید.

       
    • راهش اينتکه به خودت روراست باشي حداقل بخودت دروغ نگويي.تمام اسمهايي که تا بحال براي خودت انتخاب کردي ر, تجميع کني و دست ازينکه وقتي کسي مثل سيدمرتضي خلاف ميلت حرفي زد با يک اسم ساختگي جديد بهش حمله ميکني برداري. اگر همچنان به فردوسي علاقمندي از اسمهاي شاهنامه بالاخره يکي انتخاب کني. قدم دو يک وبلاگ است که فکرکنم همين الان يکي داري. اگر وبلاگت خواندده ندارد يک پيچ فيسبوکي درست کني ترجيحن با اسم واقعي تاثابت کني که تويي که هميشه نوريزاد رو بخاطر سانسورهاش دست ميندازي انقدر درت شجاعت هست که مسيوليت توهينهات به پيغمبر به عهده بگيري اين قدمها را برداشتي خبر کن

       
    • جناب فقط یک سوال

      شما هنوز درگیر همین یک سوال هستی ،بقول بچه ها :بابا بیا بیرون ،سوال که می کنی لزومی نداره همیشه به اون جوابی که از پیش نزد خود ساخته ای برسی عزیزم ،در پاسخ ها تامل کن و خیلی هم توی یک سوال نمون ،حالا اصلا شما فرض کن به این نتیجه برسی که پیامبر عقیم بود یا عقیم نبود ،واقعا مشکل فکری شما الان اینه و با حال این گره همه مشکلات فردی و اجتماعیت حل میشه؟ یعنی مشکل دنیا و آخرت شما با حل این معما حل میشه؟
      در مورد سوالات دیگه هم ما در خدمتیم ،فقط لطف کن از اسب تندی و اهانت و بدگمانی پیاده شو ،چرا سایت نقد رو ول کنیم بریم سایت نسیه؟ اگر بنا بر فحاشی و تندی دارید خوب بروید همانجاها که میشه فحش داد اینقدر فحش بدید تا خالی شید چکار دارید بنده خدا نوریزادو توی محذور قرار بدید؟ ،منهم اهل فحاشی و تندی نیستم ،اما اگر حرفی دارید همینجا بطور مدنی و انسانی و دور از چنگک ها حرفتان را بزنید ، نمیشه سایت یک فرد مسلمانو سکوی تندی و فحاشی به پیامبر او کنید ،پس مراعات ادب و اداب سایت را بکنید ( این سخنم به کاوه هم هست که سابقا حدی از دوستی و ادب و احترام رو حفظ میکرد و این مرام بچه های جبهه بوده ،مگر اینکه آن دعاوی جبهه و جانبازی و دینداری همه کذب بوده باشد) و محترمانه بحث علمی کنید ،مگر پرسش و پاسخ و رد و اشکال حتما باید با توهین و کاربرد الفاظ چنگکی باشه عزیزم؟

       
  14. نوری زاد عزیز، اینهمه برای رهبری نوشتی از کجا معلوم حداقل یکی از نوشته های شما را خوانده باشد. شاید هنوز کور سویی باشد برای آگاهی ایشان از رنجی که بر مردم تحمیل می کنند. آیا هیچ به یافتن راهی برای ملاقات و گفتگو با ایشان فکر کرده اید. مثلا بسط نشستن در جلوی بیت رهبری که آقا رهبرم است می خواهم ببینمش.

    ———————-

    امیرحسین گرامی، من هیچ خبری از آنسوی دیوار بیت رهبری ندارم. و مهم نیست البته. مخاطب نوشته های من، مردم اند. یکی از آنها هم رهبر. برای ملاقات هم یک نامه ی رسمی نوشته ام و در همینجا منتشر کرده ام. در امتداد نامه های بی پاسخ خود.
    با احترام

    .

     
  15. مصلح آبادی اراکی

    با درود ، آقای نوری زاد باز هم یک نفر از مجلس خبرگان مرد . یک آماری بگیرید و ببینید در سال چند تا از این پیران و فرتوت تان مجلس تعیین کننده رهبری می میرند ؟ هنوز تشکیل جنازه جباری و مهدوی کنی و … یادمان نرفته بود که خزعلی هم مرد و فردا هم از دانشگاه تهران تشکیل جنازه ایشان است . قصه ، شوخی ، ظنز و تلخی تاریخ آن است که این پیران و فرتوت های آلزایمری و مشاعر از دست داده و پارکینسون گرفته و خیلی نزدیک به انتظار و به دیدار جناب حضرت عزرائیل ” ملک الموت ” و در آستانه ” /////////////////// ” ، تعیین کننده ” رهبری ” بوده و همچنین بر او نظارت را میکنند !!! عجیب دنیایی است در کشور ما که مردَنی ها نظارت بر رهبری میکنند !!!

     
  16. سلام بر یار مردم فهمیده و وطن پرست ایران
    باتوجه به سخنان فرماندهان سپاه از جمله سردار سلامی و نامأنوس بودن کلماتی مثل موشک بالیستیک برخی دیگر اصطلاحات بکار رفته برای عزیزان سپاهی بدینوسیله معانی کلمات این سخنرانی و سخنان قبلی و بعدی را جهت توجیه کلیه پرسنل به شرح زیر می آوریم
    1-موشک بالیستیک دور برد= همان آرپی جی 7 خودمان است که قبلا بایستی فرد بسیجی را با وعده های آمیزش با حداقل سه تا هفتاد حوری بلافاصله چند ثانیه بعد شهادت تحریک و آماده نمود تا مسافت لازم تا رسیدن به دویست متری دشمن را بدود
    2-هواپیمای رادار گریز: منظور همان ایرباس خودمان است که در صورت درگیری با ناوهای دشمن و غرق تمامی قایقهای و شناورهایتان دست روی دست نگذاشته یک تن تی ان تی را داخل بیست چمدان کرده و روی وانتی بار کرده فورا به فرودگاه رفته جلسه ای با برادران حفاظت میگذارید و آنها را توجیه کرده و از لزوم انجام اینکار برای نابودی ابهت شکست ناپذیری آمریکا و حفظ روحیه ملت بگویید سعی کنید مسافران را جمعی کافر و یا شهدای ویژه که حتما اولین کارشان شفاعت کارکنان حفاظت است و دست بکار شده با آرامش هواپیما را مجهز کرده مسیر را حتما برای خلبان توجیه کنید که قصد شناسایی دارید و با نشان دادن فیلمهایی که قبلا از طریق همین ایرباسهای پرواز امارات از ناوهای آمریکا برداشته شده و الان بنام فیلمهای پهپادهای ایرانی نامگذاری شده ذهن اورا مشغول نموده تا بیاد فاجعه ایرباس قبلی نیافتد و در زمان مناسب نقشه خود را عملی نمایید مطمئن باشید اینبار مثل موشک بالیستیک به ناو خورده و در صورت هدف قرار گرفتن قبل حمله بازهم ما آمریکا را با این فداکاری شما مثل همیشه شکست داده ایم،
    3-ایادی آمریکا= منظور همان قشر متوسط جامعه و تمامی دانشجویان رشته علوم انسانی و مخصوصا علوم اجتماعی هستند از هر کاری برای نابودی و انزوای ایشان استفاده کرده و فداکاریهایی مثل اختلاس و بردن اموال نقدی اینها به سوی حسابهای خودتان و بهم زدن هر نوع آسایش و آرامش این جاسوسان مادر زادی توصیه میشود
    4-حفظ انرژی هسته ای =فعلا در اولویت قرار دارد،منظورمان حفظ همان اسکله ها و برنامه های قاچاق کالاست که زندگی همه ما را آباد و زندگی بقیه مردم و قشر متوسط و اقتصاد جامعه را مثل بمب اتمی نابود میکند،اگر این انرژی هسته ای توی مملکت حفظ شود ما هم اقتصاد ویژه خودمان را داریم اگر خدای ناکرده این شیخ حسن نفوذی خرابکاری کرد بازهم خدا بزرگ است از محل اندوخته های میلیاردی بدست آمده از جیب میخوریم تا فرجی حاصل شود
    5- مثل همیشه روحیه استکبار ستیزی کلامی خود را حفظ و در نگهداری از سلاحهای رزمی خود که همان کلاشینکوف و آرپی جی هستند دقت لازم مبذول و تحت تاثیر برخی فیلمهای تبلیغاتی که خودمان میسازیم قرار نگرفته و بدانید تا ما هموطنانی داریم که برای حفظ ما حاضرند هر کاری بکنند حتی جان بدهند هیچ نیازی به هدر دادن سرمایه هایی که قرار است در آینده به جیب خودمان واریز شوند نداریم
    متن محرمانه و ابلاغ اداری محسوب میشود

     
  17. علی اکبر ابراهیمی

    صرفا جهت اطلاع شماره سه اکبر
    من به امنیت کشورهای 5+1 اعتراض دارم و امنیت آنها را منع کرده ام و در اثر همین مقاومت و ایستادگی در مقابل امنیت آنها، در حال صدمه دیدن، آسیب پذیری، ضعف و مرگ تدریجی هستم.
    ////////////////
    /////////////////////
    //////////////////////////
    علی اکبر ابراهیمی
    پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴
    ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۵
    تهران

     
  18. یک خبر

    عزرائیل آیت الله خزعلی را با خود برد تا در دادگاه قیامت جوابگوای خون جوانان مردم باشد بدا به حالش اگر در وقت مرگ هم توبه نکرده باشد چون در دادگاه قیامت دیگر مقام معظم……..نیست که حمایتش کند و مقام معظم ……حود گرفتار دادگاه اعمال خود می باشد
    91 سال راستی جوانمرگ شده جنتی هم باید به خود بلرزد چون نوبت رفتن او هم می رسد

     
  19. سلام استاد نوری زاد
    پیشنهاد می کنم هر از چند گاهی به گذشته سرداران سپاه نگاهی بندازیم اینها گذشته های تاریکی دارن بعضاً. من خودم به گذشته کسی کاری ندارم اما این سردارا که بابت یک سرفه در گذشته پوست از تن مخالفانشون می کنند چرانباید در سیبل تحلیل های ما قرار بگیرن؟ من خودم پیشنهاد می کنم نامه ای را که سرداران بویژه همین قالیباف به آقای خاتمی نوشتن و بوی کودتا از این نامه به مشام می رسه منتشر کنید تا مردم بدونن گرفتار کی ها هستن و اینا ول کن نیستن حالا حالاها

    ————————————————

    رياست محترم جمهوري حضرت حجت‌الاسلام ‌والمسلمين جناب آقاي سيدمحمد خاتمي
    با عرض سلام و خسته نباشيد به استحضار مي‌رساند:
    به‌دنبال حوادث اخير به عنوان مجموعه‌اي از خدمتگزاران دوران دفاع مقدس ملت شريف ايران، وظيفه‌ی خود دانستيم مطالبي را خدمت حضرت‌عالي دانشمند ارزشمند عرضه بداريم. اميدواريم با سعه‌ی صدر و شعار ارزشمند توأم با سيره‌اي كه تبليغ مي‌فرماييد (شنيدن هر سخن و ايده‌ ولو مخالف) به اين موضوع كه شايد درد هزاران زجركشيده‌ی انقلاب باشد كه امروزه به‌دور از هرگونه خط و خطوط با چشمي نگران، مسائل و حوادث انقلاب را مي‌نگرند و سكوت، مسامحه و ساده‌انگاري مسئولين كه از بركت خون هزاران شهيد بر مسند نشسته‌اند، متحير و متعجب‌اند.

    جناب آقاي خاتمي، قطعاً همه‌ی ما حضرت‌عالي را انساني وارسته، انقلابي، متدين و داراي ريشه‌ی عميق ديني در حوزه و دلسوز به انقلاب دانسته و مي‌دانيم، اما نحوه‌ی برخورد با حوادثي كه همه‌ی ما شاهد شادي و رقص دشمنان پيرامون آن هستيم و در اولويت قرار دادن پيگيري برخي اشتباهات و تخلفات و بزرگ كردن آنها در مقابل عدم توجه و يا كوچك جلوه دادن برخي ديگر از همين نمونه قانون‌شكني و هتك حرمت و فشار، باعث شده است جريان‌هاي معاند با انقلاب گستاخ‌تر و در مقابل آن، مدافعان انقلاب محافظه‌كارانه و با دلزدگي توأم با نااميدي، هر روز تحقير شده و به ثمره‌ی اين همه خون نگريسته و انگشت خود را با تاسف و تاثر مي‌گزند.

    جناب آقاي رئيس‌جمهور، حمله به كوي دانشگاه همان‌طوري كه رهبر بزرگوار و مظلوم اين انقلاب فرمودند امري ناپسند، زشت و بد بود و علي‌رغم اين‌كه سخت‌ترين و تندترين برخوردها با آن انجام پذيرفت اما همه‌ی مردم به دليل ناپسندي عمل انجام شده اين برخوردها را پذيرفته و بر آن صحه گذاردند، اما سؤال مهم و پرابهام اين است كه آيا فاجعه فقط همين بود؟

    صرفاً همين موضوع قابل پيگيري و توجه و اعتراض و تحصن است كه چند وزير به خاطر آن استعفا دهند، شوراي امنيت تشكيل جلسه بدهد و گروه تحقيق تشكيل گردد، اما آيا حرمت‌شكني و توهين به مباني اين نظام، تاسف و پيگيري ندارد؟ آيا حريم ولايت فقيه كم‌تر از كوي دانشگاه است؟ آيا حريم امام، آن انسان كم‌نظير، كم‌تر از جسارت به يك دانشجو است؟ آيا چند روز امنيت كشور را دچار اخلال كردن و به هر مؤمن و متدين حمله كردن و آتش زدن فاجعه نيست؟ آيا زير سئوال بردن جمهوري اسلامي، اين يادگار ده‌ها هزار شهيد و شعار عليه آن دادن فاجعه نيست؟

    جناب آقاي خاتمي، چند شب پيش وقتي گفته شد عده‌اي با شعار عليه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعه‌ی شهيد مطهري در حركت‌اند، بچه‌هاي كوچك ما در چشم ما نگريستند، انگار از ما سؤال مي‌كردند غيرت شما كجا رفته است؟

    جناب آقاي رئيس‌جمهور، امروز وقتي چهره‌ی رهبر معظم انقلاب را ديديم مرگ خودمان را از خداوند طلب كرديم چون كه كتف‌هايمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو بايد ناظر پژمرده شدن نهالي باشيم كه حاصل 14 قرن سيلي و زجر شيعه و اسلام است.

    جناب آقاي خاتمي، شما خوب مي‌دانيد، در عين توانمندي به‌خاطر مصلحت‌انديشي دوستان ناتوانيم. چه كسي است كه نداند امروز منافقين و معاندين دسته دسته به نام دانشجو به صف اين معركه مي‌پيوندند و خودي‌هاي كينه‌جو و منفعت‌طلب كوته‌نظر آتش‌بيار آن شده‌اند و براي تهييج آن، از هر سخن و نوشته‌اي دريغ نمي‌كنند؟

    جناب آقاي خاتمي، تا كي با اشك بنگريم و خون دل بخوريم و با هرج و مرج و توهين، تمرين دموكراسي كنيم و به قيمت از دست رفتن نظام صبر انقلابي داشته باشيم؟

    جناب آقاي رئيس‌جمهور، هزاران خانواده‌ی شهيد و جانباز و رزمنده به شما رأي دادند كه رأي آن‌ها مدال سينه شماست. آن‌ها از شما انتظار برخورد منصفانه با اين مسائل را دارند و ما امروز رد پاي دشمن را در اين حوادث به خوبي مي‌بينيم و قهقهه‌ی مستانه را مي‌شنويم. امروز را دريابيد كه فردا خيلي دير است و پشيماني فردا غيرقابل جبران است.

    سيدبزرگوار، به سخنراني به ظاهر دوستان و خودي‌ها در جمع دانشجويان بنگريد، آيا همه‌ی آن گفته‌ها تشويق و ترغيب به هرج و مرج و قانون‌شكني نيست؟

    آيا معناي سال امام (ره) همين بود؟ آيا به همين صورت مي‌توان ميراث گرانبهاي او را حفظ كرد و آيا بي‌توجهي تعداد اندكي به نام حزب‌الله مجوزي است براي شكستن سر هر متدين و هتك حرمت آن؟

    جناب آقاي خاتمي، رسانه‌ها و راديوهاي دنيا را بنگريد، آيا صداي دف و دهل آن‌ها به گوش نمي‌رسد؟

    جناب آقاي رئيس‌جمهور، اگر امروز تصميم انقلابي نگيريد و رسالت اسلامي و ملي خودتان را عمل نكنيد، فردا آن‌قدر دير و غيرقابل جبران است كه قابل تصور نيست.

    در پايان با كمال احترام و علاقه به حضرت‌عالي اعلام مي‌داريم كاسه‌ی صبرمان به پايان رسيده و تحمل بيش از آن را در صورت عدم رسيدگي، بر خود جايز نمي‌دانيم.

    فرماندهان و خدمتگزاران ملت شريف ايران در دوران دفاع مقدس: غلامعلي رشيد ـ عزيز جعفري ـ محمدباقر قاليباف ـ قاسم سليماني ـ جعفر اسدي ـ احمد كاظمي ـ محمد كوثري ـ اسدالله ناصح ـ محمد باقري ـ غلامرضا محرابي ـ عبدالحميد رئوفي‌نژاد ـ نورعلي شوشتري ـ دكترعلي احمديان ـ احمد غلامپور ـ‌ يعقوب زهدي ـ نبي‌الله رودكي ـ علي فدوي ـ غلامرضا جلالي ـ امين شريعتي ـ‌ حسين همداني ـ اسماعيل قاآني ـ علي فضلي ـ‌ علي زاهدي ـ مرتضي قرباني.

     
  20. سلام دوستان
    این ویدئو را حتما ببینید

    https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=34n9PE-zyQg

     
    • اگر سید مرتضی جان اعتراض نکند که ما اینبار صهیونیست شده ایم باید بگویم گفتگو ی در این ویدئو چند چیز را ثابت می کند. اولین اش عشق بی شائبه و قلبی یکی از اقلیت های ایرانی به ایران و مردم ایران بخوبی در این فیلم مشخص می شود
      دوم اینکه این گروه اقلیت ایرانی پایش هر جا می رسد آبادانی و پیشرفت با خود به آنجا میبرد.سوم با وجود سعی مصاحبه کننده کوچکترین شکوه وگله ای از مسلمانها وسایر ایرانی ها بزبان مصاحبه شوند جاری نشد.چهارم درس بزرگی از پشتکار
      وتلاش به جوانها می دهد که انسان اگر بخواهد بدون داشتن مدرک دانشگاهی هم می تواند موفق باشد.درمورد این ویدئو می شودسخن ها گفت امایک نکته را باید در موردکشورمیزبان او بگویم که به یک آدم کارگر بیسواد آنقدر فرصت
      و کمک می دهند تا او هم مانند مردم خودشان به بالاترین درجات اقتصادی برسد . و این مرد تنها مهاجری نیست که
      غربیها او را با مردم خود به یک چشم نگاه میکنند و تبعیضی قایل نمی شوند، از اینگونه ایرانی های موفق در کشورهای
      غربی فراوانند . اتفاقی که در کشور اسلامی ما رخ نمی دهد . ببینید ما سر افغانهای بیچاره چه آوردیم و می آوریم .سپاس از آقای نوریزاد در پخش این ویدئوی آموزنده برای جوانان ایران.

       
  21. با سلام آقای نوری زاد ، زمانی ناصرالدین شاه قاجار آشپز را احضار و به او گفت بهترین غذا چیست ؟ آشپز باشی هم گفت : قربانت گردم ، بهترین غدا بادنجان است . ناصرالدین شاه دستور طبخ بادنجان داد و آنقدر از بادنجان لذیذ خورد تا بیمار شد و در حالت بیماری مجددا” آشپز را فرا خواند و باز هم سئوال کرد که بهترین غذا چیست ؟ آشپز باشی که ” اوضاع را خراب ” دیده بود ، بلافاصله جواب داد که : بدترین غذا بادنجان است . ناصرالدین شاه به آشپز باشی گفت : پدر سوخته دیروز از بادنجان تعریف میکردی و امروز خلاف آن را . آشپز باشی با سری افکنده گفت : قربانت گردم من نوکر شما هستم ، نه آنکه ” نوکر بادنجان ” و باز هم از بادنجان تعریف کنم . حال میگویم شما عزیزان زخم خورده نظام ! زمانی که در جلوی ساختمان دزد زده لاستیک هستید و مردم بیشمار رهگذر ، کارکنان اداری همان لاستیک سازی ، برادران! وظیفه بگیر عکاس! ، انتظامی ، اطلاعات و … هم میآیند و پلاکاردهای نوشته شده در دست زخم خوردگان رژیم حاکم را می بینند ، چه عکس العملی نشان میدهند ؟ من میگویم که تقریبا” همگی اینان کار و اعتراض شما را تأیید و در ” قلب هایشان ” یک آفرین بزرگ به شما زخم خوردگان از حاکمیت میگویند ولی همه اشان بنا به مصلحتی که مختص خودشان است ، با سکوت از کنار شما میگذرند . آقای نوری زاد بدانید که ، غیر از مردم غیر مواجب بگیر ، تقریبا” همگی آنانی که در هر مانتو ، لباس ، عبا و عمامه و … ” جیره ” و ” مواجب ” بگیر حاکمیت هستند و از حاکمیت حقوق میگیرند ، در عمل با شما همراهی نخواهند کرد و همانند آشپزباشی ناصرالدین شاه ، خواهند گفت که نوکر و عمله حاکمیت هستند و نه نوکر عمله بادنجان ( حضرتعالی) .

    ———————-

    سلام مناهی گرامی
    ما که چشمداشتی از دیگران نداریم تا با همراهی نکردنشان اوضاع مان بهم بریزد و افسردگی بگیریم. می شود به همان مردم و مأموران و مواجب بگیران پیوست و از سرِ هر اعتراضی گذشت و سر بکار خود داشت. ما اما در این تاریکی یک چراغکی افروخته ایم برای دل خودمان. که البته شما نیک تر می دانید که نور این چراغ پیزوری، به دل هایی که باید بتابد می تابد.
    با احترام

    .

     
  22. نامه چهارم محمد مهدوی فر به رهبری:
    به نام خدا
    محضر مبارک مقام معظم رهبری مد ظله العالی
    بعد از سلام و عرض احترام ؛

    چنانچه استحضار دارید در آستانه بازگشایی مدارس و دانشگاه ها متأسفانه تعدادی از معلمین که از فعالان حقوق معلمان هستند، به علت فعالیت های صنفی و انجام وظایف مدنی و اجتماعی به اتهام های امنیتی نظیر برپایی تجمع های صنفی در زندان به سر می برند و خانواده های آنها از نعمت حضور پدر محرومند.

    دو ماه پیش، تجمع مسالمت آمیز معلمین برای پیگیری مطالبات صنفی در برابر مجلس شورای اسلامی، با حمله لباس شخصی ها و نیروهای سرکوبگر، به خشونت کشیده شد و در فضای رعب و وحشت تعداد زیادی از معلمین دستگیر و روانه بازداشتگاه شدند.

    اینجانب در اعتراض به توهین کارگزاران حضرتعالی به مقام والای معلم، روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه، پنجم اکتبر «روز جهانی معلم» فرزندانم را به عدم حضور در سر کلاسهای درس امر می کنم.

    اگر خودم هم معلم یا استاد دانشگاه یا دانشجو می بودم در اعتراض به این اعمال زشت، در این روز از حضور در کلاس درس امتناع می کردم.

    اگر من شخصا رهبر ایران می بودم و زیر دستان من، چنین عمل زشتی را مرتکب شده بودند، با حضور در تلویزیون، در مقابل دیدگان مردم از همه معلمین ایران و جهان به خاطر اهانت به مقام معلم رسما عذرخواهی می کردم و پای معلمین را می بوسیدم و از آنها می خواستم که مرا ببخشند و تعهد می دادم که از این پس هرگز به هیچ معلمی و بلکه به هیچ بنده ای از بندگان خدا ظلم نخواهم کرد و با آزاد کردن همه معلمین بی گناه و آزادگان دربند، حسن نیت خود را اثبات می کردم.

    رهبر عزیز، من مجددا تأکید می کنم که حضرتعالی سیزدهم مهر ماه «روز جهانی معلم» به هیچ وجه، منتظر حضور فرزندان من، سر کلاس درس نباشید.
    همه ی فرزندان من هر کجای کشور که باشند، در این روز به مدرسه نخواهند رفت.

    با تشکر
    ارادتمند و دوستدار شما ، محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    ۱۳۹۴/۶/۲۶
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  23. باید شیوه دیگر گرفت. خود ازاری آن است که قرن هاست در پیش گرفته ایم. باید قهرمانانه به قلب جهالت هایمان یورش بریم. همه خرد تاریخ در اختیار ماست. و ما چیزی را نمیبینیم. بیگانگان با کمک ابزار های فکری پیشرفته شان است که بر ما چیره گشته اند. هم امام ! ما و هم مقام معظم! ما را به بازی گرفته اند. بایدا تضاد ها را از افکارمان پاک کنیم. جناب سرهنگ و جناب سرگرد هم خواهند دانست که ان کسان که در مقابلشانند عاطفه معذب جامعه اناننند. از شرافت خود انها دفاع میکنند. طرف چه کس را خواهند گرفت دزذ بزرگ یا عاطفه بزرگ انسانی را.

     
  24. ريشه ها٣٣٩( قسمت ٣٣٨ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    در قسمت پيش كوشيدم زمينه سياسى و اجتماعى و نيز نزاع هاى گفتارى و كشتارى روزگار غزالى را چكيده كنم . اكنون اين پرسش را پى مى گيريم كه آيا خاستگاهِ خردستيزىِ پس از عصر سلجوقيان را بحق مى توان تنها به تهافت الفلاسفه غزالى فروكاست. دريغاگويى اساتيدى كه غزالى را عامل فروپاشى چند قرنهِ خرد و فلسفه مى پندارند – و اكثرشان حتى تهافت الفلاسفه را نخوانده اند – امر را بر ما مشتبه مى كند كه انگار پيش از غزالى ايران باغ يونانى فيلسوفان و حجيت عقل خودبنياد بوده است و غزالى با يك فتوا مرگ فلسفه را تا قرن هاى آينده رقم زده است . در تهافت ( در اوايل مسئله اول ) غزالى خود مى گويد كه اگر بخواهد به مخالفت هايى كه پيش از وى با فلسفه شده است بپردازد مثنوى هفتاد من كاغذ شود . پس او نه اولين و نه آخرين فلسفه ستيز ايران بوده است .
    اگر ريشه اى تر فكر كنيم پرسش پيش مى آيد كه آيا يك شخص به تنهايى و صرفاً با پافشارى بر عقايدش ، فارغ از زمينه ها و اسبابى كه در هستى اجتماعى و فرهنگ مهيا هستند يا حتى بدون توسل به زور، اصولاً مى تواند تأثيرى ديرپا و سرنوشت ساز بگذارد؟فرهنگ دينى دربرگيرنده خلقيات و اخلاق و روابط اجتماعى و حقوق و اقتصاد و آداب و اعتقادات و آيين هاى نيايش و شيوه عمومى ارتباط با خدا و فرقه ها و مذاهب مختلفِ يك دين و ويژگى هاى صورى و محتوايى آثار مكتوب و نيز سبك هاى معمارى و نقاشى و تغييرات همه آنها در درازاى زمان و خلاصه همه تعلقات فرهنگى است و در واقع فرهنگ خودِ اين تعلقات است در كليت شان . اساساً مردم قرون وسطى كه خود محاط در فرهنگ و فراداد (سنت) بودند ، هيچ دركى از فراداد(tradition ) و فرهنگ (culture) به مفهوم مدرن اين واژه ها نداشتند. فرهنگ در فارسى درى و همچنين در متون بازمانده از نوشته هاى پهلوى از مصدر فرهيختن به معناى ادب و هنر و علم آموختن بود و فرهنگستان به معناى آموزشگاه و فرهيخته يا با فرهنگ به معناى شخصى هنرور و دانشور و فضيلت مند. ( براى آگاهى بيش تر مى توانيد بنگريد به كتاب : تعريف ها و مفهوم فرهنك از داريوش آشورى ). در حقيقت از افق بيرون از ساختار حيات اجتماعىِ قرون وسطى بود كه كولتور به معناى يك مجموعه ساختارين از تعلقات همگانى درك شد. اين فرهنگ هاى مسيحى و اسلامى پيش از عصر مدرن همبافته اى از عناصر همگن بودند كه براى مثال معمارى مساجد و كليساها با نقش هاى ظريف آنها و مدارس و حوزه هاى پيرامون شان و كتابخانه ها و محتواى كتاب ها را نيز در برمى گرفتند . خلاصه در قرون وسطى از تأثير دين و كتاب پيامبران تأثيرى گسترده تر و فرهنگى تر سراغ نداريم ، اما آيا تنها شخص پيامبر فرهنگ دينى پس از خود را پديد آورده بود ؟ خير و توضيح مى دهم كه چرا خير . وقتى پيامبر به تن خويش فرهنگ دينى را پديد نياورده است ، چگونه شخصِ غزالى به تنهايى قرن ها عقل ستيزى را مى توانست پديد آورد .
    و اما توضيح مطلب: قرون وسطى كه عصر ايمان ناميده مى شود در كل ادامه دين گسترى آغاز گشته از ديانت پيامبران بود ، ليك اگر تأثير آغازين اين پيامبران بر حواريون اوليه و همروزگارشان صرفاً ناشى از پيامى بود كه رسانه اش دهان پيامبر بود ، گسترش بعدى دين مديون عوامل بسيارى افزون بر نفوذ معنوى كلمه بود .از دوران حضور عيسى در زمين تا اواخر سده ٤ ميلادى ، ٤٠٠ سال تلاش عيسى و پيروانِ پس از وى نتوانست در گسترش مسيحيت و افزايش مسيحيان آن تأثيرى بگذارد كه همسنگ با تأثير مسيحى شدن تيرداد پادشاه ارمنستان در سال ٣٠١ميلادى و از آن مؤثرتر مسيحى شدن كنستانتين اول امپراتور روم در سال ٣١٣ ميلادى باشد. مسيحا دمِ عيسى به روايت انجيل ها مرده را زنده و كور را بينا مى كرد، اما در گسترش بعدى مسيحيت اين مسيحا دم به قدر نفوذ شاهان و امپراتوران مؤثر نبود .مقصود من انكار استوارى و سخت كوشى پيامبران و قديسان نيست ، اما دين ها وقتى قدرتى جهان گستر شدند كه در اثرِ فتح و جنگ و حمايت صاحبان قدرت عدد پيروان شان افزون شد و عدد خود قدرت گشت . شاه يا امپراتورى كه به مذهب و دين جديدى مى گراييد اگر قدرت روحانيون قديم اجازه مى داد آن را دين رسمى اعلام مى كرد . كنستانتين چنين كرد اما اديان ديگر را آزاد گذاشت .تئودوسيوس اما غير مسيحيان را كافر و بدعت گذار و محروم از حقوق قانونى اعلام كرد و بدينسان شمار مسيحيان را بيش تر نمود. آغاز گسترش جهانى اسلام نيز خروج از شبه جزيره عربستان و فتح سرزمين هاى ديگر بود. تشيع جعفرى كه با شعوبى گرى عصر فردوسى فرق دارد، در ايران بدون زور و دستكارى قهرآميزِ بافت جمعيتى به فرمان شاهان صفوى ميسر نمى شد. تصادفى نيست كه اهل تسنن در ايران بيش تر در حواشى مرزى سكونت دارند. نويسنده رستم التواريخ به رغم در آميختن وقايع تاريخى و داستانى در باره سوانح احوال حاكمان و حال و روز مردمان در دوره زمانى سلطنت شاه سلطان حسين تا فتحعلى شاه قاجار به تعبير سيروس شميسا'' فضاى حقيقى''اين دوران را ترسيم مى كند .اساساً گاه أدبيات داستانى بهتر از مورخان روح يك دوران تاريخى را شفاف مى كند. از همان صفحات آغازين رستم التواريخ در مى يابيم كه اساساً فرايند قدرت گيرى در اين دوران تنها از راه زور و خيانت و آدمكشى و بيرحمانه ترين كشتارها و شكنجه ها بوده است . هركه زورش بيش بوده است ايالتى را فتح مى كرده و حكومت آن ايالت را مادامكه زورمندترى از راه نمى رسيده در قبضه خود داشته است .آنچه امروز به زعم زيباسازانِ زشتى ها وحدت ملى ناميده مى شود ، در واقعيت اين بوده است كه فردى زورمندتر و لاجرم بيرحم تر و خونخوارتر همه حكومت هاى محلى را زير بيرق خود مى آورده و مردم نيز كه خواهان امنيت بوده اند اين قلدر تر ها را ترجيح مى داده اند . اين حاكم قلدر تر به محض قدرت گيرى با زور و ارعاب همه چيز را وابسته به خود مى كرده ، به گونه اى كه با مرگ يا قتل او دگر بار در هر ولايتى يك قلتشنِ خونريز كوس لمن الملكى مى زده است و مردم نيز آرزوى يك قدر قدرت فرادست تر مى كرده اند كه بتواند مدت طولانى ترى همه سركشان را منقاد خود كند . برخلاف نظام جمهورى دموكراتيك در استبداد شرقى غالباً با مرگ يا قتل يك حاكم وحدتِ به زور حاصل شده از هم مى پاشيده است . طبيعى است كه مردم بى پناه فقط مى توانستند اميد به آمدن شاهى ببندند كه بيرحم تر و خونخوار تر و در اين كارها ها عاقل تر باشد تا همه گردن كشان را پس از اجراى مراسم شكنجه به قتل رساند . در متون تاريخى ما تا آنجا كه من مى دانم حتى تصور چيزى به اسم اگورا و فضاى عمومى خودسالار و اراده و انتخاب مردم وجود ندارد و حتى اگر رستم التواريخ نيز اين دربارهاى آكنده از شكنجه و خون و عشرت و فساد و القاب دروغين سه مترى را توصيف نمى كرد ، عقل به ما مى گفت كه اين دربارها نتيجه طبيعى مناسبات قدرتى بودند كه در آن رعايا همگى بندگانى دگر سالار بودند و تنها يك تن كاملاً خودسالار بود . به تكرارش مى ارزد اين جمله والتر بنيامين كه هيچ سندى از تمدن نيست كه همزمان سندى از توحش نبوده باشد . با اين وصف ديگر گفتن ندارد كه چگونه كشورى با اكثريت سنى از بالا شيعه مى گردد .درك اين مطلب به رستم التواريخ نيز نياز ندارد ،هرچند كه نسخه توبينگن شكى در سنديت اين كتاب باقى نمى گذارد و ايرادِ مورخان جمهورى اسلامى به آن در دروغ بودن فساد ها و جنايت ها و فضيحت هايى است كه رستم الحكما به دربارها و درباريان صفويه و زنديه نسبت مى دهد . گويا به چشم اين مورخان دروغ هاى مورخ مجاز است به شرطى كه در مدح شاهان صفوي باشد نه در ذم آنها. شخص امامان از اين شيعه گسترى خونبار همان قدر بى خبر بودند كه شخص پيامبران از تبديل دين اوليه به يك فرهنگ و تمدن بزرگ .
    نكته ديگر اينكه سبب ساز گسترده ترين تأثيرات فرهنگى پيش-مدرن بيش از آنكه خودِ پيامبران بوده باشند خدا و كتاب آنها بود. فارغ از مباحث الهياتى و بر حسب روح جمعى و فرهنگى ، اقوام قديم بيش از انسان هاى مدرن به نيروهاى فوق بشرى يا امر مقدس نياز داشتند. اين بود كه سپيدجامگان پس از شكست اميد بستند كه المقنع كه خود را در تنور انداخته بود روزى همچون سوشيانس بر گردد تا در جهان داد بگسترد . برخى از فدائيان ابو مسلم بر آن بودند كه ابومسلم هنگام محاصره شدن در ميان جلادان در دربار منصور عباسى به كبوترى تبديل شده است كه با روح ابومسلم به كوهى در رى مهاجرت كرده است . سنباد مجوس از خونخواهان ابومسلم به استقلال طلبان زرتشتى و مزدكى و شيعه القاء مى كرد كه روح ابو مسلم در او حلول كرده است . مردم درمانده به آنچه نياز داشتند باور مى كردند .بى هيچ ترديدى اين پندارها افسانه اند ، ليك افسانه اى گوياى امرى واقعى چون آرزوى رهايى از خلفاى سفاك و ناجوانمرد و متجاوز . ابومسلم به اصطلاح امروزى شاهدى گويا بود از اپوزيسيونى كه در صحنه اى به كارگردانى پوزيسيون بازى مى كرد. زنجى ياران كه پانزده سال از جنوب غربى ايران بارها بر سپاه خليفه عباسى تاخته بودند پس از شكست صاحب زنج اميد به بازگشت او بستند . شيعيان اسماعيلى اسماعيل پسر امام جعفر صادق را مهدى مى دانستند . عيسى كه مصلوب شد ، حواريون اميد بستند كه روزى در كسوت مسيحا( منجى ) و پسر انسان برمى گردد. پس از شكست مختار كيسانيه بر اين باور رفتند كه يك مهدى از نسل اهل بيت به نام محمد حنفيه در كوهى در غيبت به سر مى برد و روزى ظهور خواهد كرد .از نگاهى كلى تر انسان قرون وسطايى خود را در برابر زور و هيبت حاكمان مستبد بى-چاره و درمانده مى يافت . پس از سركوب خونين و بيرحمانه جنبش هاى استقلال طلبانه بابك ها و مازيارها ، پس از قتل سفاكانه دگرگونه انديشانى چون جوانمرد بيضاء ،منصور حلاج ، و پس از دميدن روح سرفرازى با نقل دلاورى هاى رستم و كاوه و پهلوانان ديگر در شاهنامه فردوسى و خلاصه پس از روزگار سامانيان و طاهريان و آل بويه ، از شاعران و اديبان و خردمند تران ايرانى ديگر كم تر نغمه اى به گوش مى رسيد كه حكايت از قدرت و نيروى انسانْ بنياد كند . رستمى كه مى گويد '' نبندد مرا دست چرخِ بلند '' قهرمانى است كه در عينِ باور به يزدانِ خودش به نيروى انسانى خودش متكى است . اميد به نيروهاى فراانسانى در عصر سلجوقيان بر اميد به انسانى چون رستم چيره مى شود. پس از حمله مغول نوميدى از رهايى بخشى متكى به خود همچون رستم فزونى مى گيرد. شير خدا و رستم دستان يا به فضاى عرفانى مى رود يا آرزويى بدست نامدنى مى شود.اين آرزو هنگام حمله مبارزالدين به شيراز در سر حافظ بى تابى مى كند :
    سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى
    دل ز تنهايى به جان آمد خدا را همدمى
    چشم آسايش كه دارد از سپهر تيز رو
    ساقيا جامى به من ده تا برآسايم دمى
    زيركى را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
    صعب روزى بُلعَجَب كارى پريشان عالمى
    سوختم در چاه صبر از بهر آن شمعِ چگل
    شاه تركان فارغ است از حال ما كو رستمى
    انسان قرون وسطى خود را ضعيف مى يافت ،پس بسيار نيازمند نيرويى برتر بود كه بر آن تكيه كند.در هنگامه آشوب بزرگ در اواخر سده سوم و اوايل سده چهارم ميلادى رومى ها خود را دربرابر تهديد ايران ناتوان مى ديدند و اين ناتوانى را به حساب ناتوانى خدايان خود مى نهادند. چشمِ قرون وسطايى به سادگى مى توانست پيروزى هاى شگفتِ دشمن خود را نشان از برترى خدا يا خدايان دشمن گيرد. در آن هنگامه بزرگ امپراتوران روم در جستجوى خدايى بودند كه در پيروزى بر ايرانيان كارگر افتد. امپراتور دیوکلتیانوس (۲۴۵ ـ ۳۱۳ میلادی)، مهرآيينىِ ايرانيان را دين رسمى روم اعلام كرد . امپراتور کنستانتین اول (۲۸۰ ـ ۳۳۷) كه مى پنداشت علامت مسيح را در خورشيد ديده است خدای مسیحیت را برگزيد . برخى مورخان بر آنند كه آيين مهر ايرانى داشت دينى جهانى مى شد كه مسيحيت كنستانتين مانع شد گرچه بسيارى برآنند كه مسيحيت خود از ميترائيسم تأثير زيادى گرفته است. كوته كنم :نياز انسان قديم به قدرت مقدسى كه فريادرس بى فريادرسى و درماندگى اش باشد و افزايش شمار پيروان و مراوده فرهنگ ها درپى فتوحات و جنگ ها و سفرها و ترجمه ها و بسيارى از عوامل ديگر كه بر ما ناشناخته اند پيام هاى سادهِ آغازين پيامبران را به فرهنگ هايى توسعه دادند كه رابطه با قدرت آنها حكمت ها و هنرها و ادبيات و اخلاقيات و آداب و حقوق و قوانين خاص خود را آفريد و همچنان مى آفريند. متأسفم كه اين جمله به گونه اى بيرحمانه كلى است و صرفاً بيان نتيجه پژوهش هاى بسيار پرزحمت و سترگ و دقيقى است كه هگل ، آرنولد توين بى ، اسوالد اشپنگلر و مانند آنها انجام داده و براى مثال شرح داده اند كه چه عواملى سبب ساز تركيب رنگ ها و سايه روشن هاى نقاشى ايرانى و مسيحى يا نوع رواق ها و ستون هاى مساجد و كليساها و ريزه كارى هاى فرم و محتواى پديده هاى ادبى و هنرى در فرهنگ هاى دينى شده اند. اين پژوهش ها پندار ذاتى و اصيل بودن پديده هاى فرهنگى را رد مى كنند .اصطلاح جنگ هفتاد و دو ملت به گونه اى نمادين گوياى آن است كه تاريخ فرهنگ دينى تاريخ معنا بخشى ها به كتاب مقدس است و اين معنا بخشى ها خود در كشمكش نيروهاى قدرت پديد آمده اند .اقبال لاهورى در سير فلسفه در ايران ( ترجمه دكتر امير حسين آريان پور ،انتشارات بامداد ، ١٣٥٤، ص ٧٧ ) مى نويسد :'' فرقه معتزله با خرد گرايى خود تخم شك را در عالم اسلام افشاند . يكى از نخستين تجليات اين شك در اشعار بشار برد ، شكاك نابيناى ايرانى ، به چشم مى خورد ….شك گرايى اسلامى با آنكه از خردگرايى زاده شد سرانجام اهل نظر را به جستجوى معرفتى كه از منشائى برتر از عقل خيزد برانگيخت و به بركت اين جستجو بود كه در قرن پنجم هجرى رساله قشيريه پديد آمد . چنانكه در عصر ما نيز بر اثر نتايج منفى كتاب نقد خرد ناب كانت كسانى مانند ياكوبى و شلاير ماخر به كشف و شهود گراييدند '' رساله قشيريه يكى از چند منبع مهم عرفان نظرى است ؛ همان عرفانى كه بيش تر پژوهشگران سرچشمه هاى آن را در نو افلاتونيسم ، يا انديشه هاى هندى يا آيين هاى گنوستيك ايرانى مى دانند . اقبال لاهورى در يك مقايسه جالب كه امروزه نيز جانبداران بسيارى يافته است مى رساند كه خردگرايى سلباً سبب ساز همان جريان دير پاى خرد ستيزى در ايران و نيز آلمان سده هيجدهم شده است . آخر چگونه چنين چيزى ممكن است ؟ اين گونه كه عقل گرايى يونانى وارد فضاىِ دينى شود و از اثبات برخى از اعتقادات ايمانى عاجز گردد يا ايجاد شك كند . عقلانيت كانت نيز در آلمان پروتستان در حقيقت به جاى ايمان به خدا و دوام نفس اميد به ايمان را نهاده بود . در برابر اين عقلانيت مؤمنانى كه رابطه با خدا را اساساً عقلانى نمى دانستند سر به شورش برداشتند . شورش آلمانى شد رمانتيسيسم و شورش ايرانى شد عرفان . غزالى چنانكه خودش در المنقذ من الضلال مى گويد شخصاً از عقلانيت به شك مى رسد و چون پيش زمينه عقل ستيزى قبل از او مهيا شده بود به قول خودش ملهم از نور الهى بر شك عقلانى شوريد . شخصِ غزالى همان قدر نمى توانست تنها عامل خردستيزى باشد كه حتى پيامبران نمى توانستند شخصاً بنيانگذار فرهنگ دينى و جنگ هاى فرقه اى و آثار ديگر فرهنگى باشند . در اين انديشه نگارى ها بارها به سياركى تمثيلى و خيالى اشارت رفته است كه هر كس در آن وارد مى شود از هر چيزى كه حقيقت جويى را تحت تأثير قرار دهد آزاد و رها شده است ؛ از جمله از تأثيرات فرهنگ و دين موروثى ، از انگيزه ها و رانه هاى ناخودآگاهانه روانى ، از تأثيرات تربيتى و آموزش هاى كودكى ، از تاريخ و از زمان و مكان و از هر چيز جز روح انديشنده اى كه بى هيچ غرض پيشين و هدف پسينى درباره خود و جهان پرسش مى كند . تا آنجا كه من مى دانم مصداقِ چنين سياركى هرگز وجود نداشته است و با اين همه ، فيلسوفان از ديرباز براى رسيدن به آن كشمكش كرده اند . مراد ابن سينا از فضاى طلق فضايى شبيه همين سيارك بود ( بنگريد به:سفرِ نفس : تقريرات استاد دكتر مهدى حائرى يزدى، انتشارات نقش جهان ،١٣٨٠، ص٤٦). نيچه از آزاده جانى آزادى از خداى تاكنونى و رويارويى با افق تهى آينده را مراد مى كرد . ( بنگريد به قطعه ١٢٥ از كتاب دانش شاد با عنوان آدمِ ديوانه ).فيلسوفى كه مى خواهد در باره خدا انديشه كند نخست بايد خداى مفت به چنگ آمدهِ سنت خود را گم كند تا سپس شايد دگر بار پيدايش كند يا پيدايش نكند . دكارت در تأملات و غزالى در المنقذ من الضلال كه در ٥٠ سالگى در شرح شك و حيرانى دوران جوانى اش نوشته است ، هر دو از شك مى آغازند . شك در همه چيز بيان ديگرى است از ورود به سيارك خيالى ما .حتى عارفان بزرگى چون عين القضات و عطار و مولوى سلوك را به معناى راهى مى گرفتند كه در نهايت به فناى من انجامد . من چيست جز سوبژكتيويته اى قوام يافته از كشمكش سهم ناچيزى از اراده با تأثيرات فرهنگ و دين موروثى ، با انگيزه ها و رانه هاى ناخودآگاهانه روانى ، و با تأثيرات تربيتى و آموزش هاى كودكى و با همه عوامل جبرى اى كه بخش عمدهِ من را ساخته اند ؟ نظريه هاى هاى كلامى در زمان غزالى هيچ يك برآمده از آن سيارك حقيقت جويى فرضى نبودند.
    شخص و بازى هاى خرد و منطق او بى تأثير نيست ، اما اين تأثير براى سرايت ديرپا در تاريخ يك فرهنگ بسته به آن است كه قابليت پذيرش آن در روح قومى وجود داشته باشد. روح قومى در مناسبات خداشاهى پيش و پس از غزالى بيش از عقلانيت منطقى نياز به تسلى و رهايى از ناتوانى و ترس داشته است .
    سخن به درازا كشيد .
    از بردبارى شما سپاسگزارم

     
  25. قربانت گردم

    کاغذ اخبار‌ها خبر میدهند که دولت فخیمه قصد خرید طیارت روس کرده. تا کنون که کرور کرور رعیت از بابت این طیارت هلاک گردیده اند عجالتا جان رعیت نزد دولت فخیمه پنداری با بادمجان سرآسیاب دولاب چندان توفیر ندارد.

    جان قبله عالم به سلامت باشد به عوام الّناس چه که کرور کرور پول شکم رعیت بناست این بزمجه تزارک روس مسیو پوتین را متمول کند، که کرد.

    نمک نشناسی ریشخندمان کرد: بنا به داستانی که در تواتر است سردار سپه در سنوات ماضیه پس از اتمام راه آهان مشهد مسیو ورسک و عیال و اولادش را برد زیر همان پًل معروف ورسک که معلوم گردد بهنگام حرکت قطار پًل مستحکم است یا نه؟ اگر نه پیش از رعیت روی سر خودش خراب شود، قبله عالم هم اگر کلاهشان پشم دارد مسیو پوتین را بر همین طیارات روسی بنشانند تا دوری بزند ببینند زنده بر میگردند یا نه؟بعد پول رعیت را به شکم ایشان حوالت کند جهت خرید طیارت پیزوری روسی

    خاک پای همایونی

    تلقرافچی

     
  26. ” حلواي نذری ”

    بچه بودم، بعد از ظهرماه رمضان بود، من و داداش كوچيكم تو حياط منزل فوتبال بازي ميكرديم .

    تشنه ام شد رفتم آشپزخونه، دیدم کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری بود كه مادرم بكمك خاله هام درست كرده بود.

    رفتم سراغ يكي از سيني ها. هول کردم پام رفت تو سيني حلوا. دیدم بد جوري گند زدم، یه پایی رفتم تواتاقم،

    تا پامو پاك كنم. يكي دو دقيقه اي گذشت، دیدم صدای جیغ و فرياد بلند شد. گفتم اي داد، گندش در اومد!

    يواشكي رفتم نگاه کنم، دیدم همه میزنن تو سرشون، چند نفرهم غش کردن!

    پرسیدم چی‌ شده؟ خاله‌ام درحالیکه با مشت میکوبید روسینه‌ش گفت:حضرت فاطمه پاشو گذاشته تو سینی حلوا!

    خبر بسرعت تو محله پيچيد. ننه ام و خاله هام حلواي اون سینی رو با حلواي سيني هاي ديگه قاطی کردن.

    همه محل صف کشیدن كه یه ذره حلواي نذری ببرن . . .

    موقع افطاري بابام گفت : توله سگ، از اين حلوا بخور ادم شي، جا پای حضرت زهراست !

    من که میدونستم جا پای کثیف وعرق کرده خودمه, لب نزدم، به زور چپوند تو حلقم !

    فکر کنم واسه همینه که هنوز هم درست حسابی‌ آدم نشدم 🙁

     
  27. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گزارش راديو ندا از تجمع اعتراضي به قتل شاهرخ زماني در زندان – برلين

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/09/blog-post_16.html

     
  28. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی

    ( نقد اصل سوم – بند 16 )
    بند 16- تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی‏دریغ از مستضعفان جهان.

    سیاست خارجی ایران پس از انقلاب به ترتیب اهمیت به طور کلی شامل 4 بخش است:
    1- روابط با کشورهای مسلمان (عرب و غیر عرب)
    2- روابط با کشورهای همسایه و خاور میانه
    3- روابط با کشورهای قدرتمند جهان
    4- روابط با دیگر کشورهای جهان که در سه گروه بالا نیستند.
    اگر بخواهم روابط ایران با تمامی کشورها را با جزئیات شرح دهم، یک کتاب هم کافی نیست. من خلاصه وار نگاهی گذرا می اندازم به سیاست خارجی ایران پس از انقلاب که بیشتر حول محور متحدان ایران می باشد.
    بیشتر کشورهای همسایۀ ایران و منطقۀ خاور میانه مسلمان هستند.
    روابط ایران با اکثر کشورهای خاورمیانه همراه با مشکلات فراوانی ست که سالهاست پابرجا مانده و هر سال بدتر از سال قبل می شود. در این اصل از قانون اساسی اشاره ای به شیعه یا شیعه گری نشده و فقط از اسلام به شکل کلی یاد شده، پس طبق این اصل نباید سیاست خارجی ایران مخصوصاً با کشورهای مسلمان بر مبنای خصومت و دشمنی پایه گذاری بشود، حال آنکه ایران با اکثر کشورهای مسلمان روابطی سرد و یا خصمانه دارد و دلیل اصلی آنهم تلاش ایران برای صدور انقلاب، ترویج شیعه گری، حمایت از شیعیان و گروههای شبه نظامی، دامن زدن به اختلافات مذهبی کشورهای مسلمان، دخالت در امور داخلی آن کشورها و تلاش برای بالا بردن نفوذ منطقه ای ست.
    سیاست خارجی ایران بر اساس معیارهای اسلام است، ولی نسخۀ منحصر به فردی از اسلام که مورد قبول کشورهای مسلمان دیگر نیست. جالب این که تنها کشور مسلمان و متحد ایران و به قول علی خامنه ای نزدیکترین دوست ایران، کشور سوریه است. بعد از سوریه میشود عراق را هم یکی از متحدان آیندۀ ایران حساب کرد، البته اگر جنگ داخلی در سوریه و عراق در جهت حفظ منافع منطقه ای حاکمان اسلامی ایران به پایان برسد.
    در مورد روابط ایران با دیگر کشورهای قدرتمندجهان، متحدان اصلی ایران فقط دو کشور روسیه و چین می باشند.
    در مورد سایر کشورهای جهان هم می توان از ونزوئلا و کشور آفریقایی کومور (مجمع الجزایر قَمر) نام برد!
    ایران با گروه های شبه نظامی از دیگر کشورها هم روابط حسنه دارد که آن گروه ها به نوعی متحد ایران محسوب میشوند، این گروه ها عبارتند از: حزب اله لبنان، حوثی های یمن، شیعیان بحرین، حماس و جهاد اسلامی فلسطین و همچنین دیگر گروههای شبه نظامی و عمدتاً مخالف دولت مرکزی یا مخالف اسرائیل و آمریکا در کشورهای دیگر.
    در حقیقت اتحاد ایران با معدود کشورها و گروه های جهان بر 2 پایۀ اساسی استوار است:
    1- ایران به نوعی مستعمرۀ آن کشورهاست و این روابط بیشتر حافظ منافع آن کشورهاست؛ روسیه و چین از این دست هستند.
    2- ایران به نوعی حامی آن کشورها و گروه هاست که این روابط بیشتر حافظ منافع آنهاست؛ سوریه، عراق، ونزوئلا، کومور و همچنین گروه هایی که در بالا نام برده شد.
    نتیجه این که ایران در روابط خارجی خود بر اساس معیارهای اسلامی و شیعی در طول سالهای پس از انقلاب هزینه های بسیار سنگینی را متحمل شده است، هم از جهت اقتصادی و هم از جهت سیاسی و اعتبار بین المللی. حاکمان ایران نشان داده اند که حتی اگر به قیمت افزایش نارضایتی های داخلی و قربانی کردن مردم کشور تمام شود، حاضر نیستند به سیاست خارجی سراسر اشتباه خود خاتمه دهند و یا تغییری در سیاست خارجی کنونی ایجاد کنند. حاکمان اسلامی ایران همچنان به هزینه کردن مقدار قابل ملاحظه ای از درآمدهای کشور و بازی با آبرو و حیثیت جهانی ایران ادامه میدهند و علی رغم متحمل شدن زیانهای فراوان تا امروز، نخواسته اند که از این روش قمار گونه در سیاست خارجی دست بردارند. حاکمان اسلامی ایران در سیاست خارجی همانند قمار بازان به هوای یک بُرد احتمالی تن به باختهای بسیاری داده اند، مشکل اینجاست که آنها از خود هزینه ای نمیکنند و از ثروتهای ملی و مردمی ایران مایه میگذارند. آنها اشتیاق سیری ناپذیری در نشان دادن خود به عنوان یک قدرت تأثیر گذار در مناسبات منطقه ای و جهانی دارند. آنها هم در پی حمایت از دیگر کشورها و گروه های ضعیف هستند و هم بدنبال جلب حمایتِ کشورهای قوی هستند.
    ادامۀ روند اینچنینی و دست زدن به قمار سیاسی در مناسبات با دیگر کشورها، لطمات جبران ناپذیری هم به مردم ایران زده و هم باعث بدنامی و عدم اعتماد دیگر کشورهای جهان به دولت و مردم ایران شده.
    در سیاست خارجی، حاکمان اسلامی ایران همیشه رفتاری متناقض و متضاد داشته اند. رفتاری عاری از منطق، نظم و انسجام که منافع بلند مدت و ملی ایران در آن لحاظ شود. ایران، امروز به نوعی تحت قیمومیت روسیه و چین است، این دو کشور نه تنها مسلمان نیستند بلکه دشمن هر گونه دین و دین باوری هستند و از طرفی دیگر، حاکمان اسلامی به یکی از اصلی ترین شعارهای خود که ” نه شرقی، نه غربی ” بوده عمل نکرده اند. همچنین، در میان ناراضیان از عملکرد ایران در عرصۀ مناسبات بین الملل، درصد بسیار بالایی از کشورهای مسلمان و غیر مسلمان جای دارند که نشاندهندۀ شکست ایران در برقراری روابط دوستانه و بر پایۀ احترام متقابل در سیاست خارجی می باشد.
    بازهم دخالت اسلام و دین در عرصۀ سیاست خارجی، منجر به وارد آمدن زیانها و خسارات فراوان به کشور و مردم ایران شد.
    در مورد تعهد برادرانه در قبال مسلمانان جهان ، حاکمان اسلامی ایران همیشه به صورت گزینشی و فرقه گرایانه عمل کرده اند و این روش نیز بیشتر باعث انزجار مسلمانان از ایران و ایرانیان شده. سیاستهای یک بام و دو هوای ایران در این بخش نیز همراه با شکستهای پی در پی بوده.
    در حمایت از مستضعفان جهان هم دیگر نیاز به توضیح نیست، چرا که این قسمت بیشتر جنبۀ تبلیغاتی دارد و زمانی به این بند اضافه شده که هنوز آن شور و حال انقلابی فروکش نکرده بود و اینکه نمایندگان مجلس مؤسسان (خبرگان) در هنگام نگارش این بند از اصل سوم خود را منجی مستضعفان جهان تصور میکردند! و از یاران و سربازان امام زمان غائب.
    ایران پس از اینهمه سال نه تنها منجی مستضعفان جهان نبوده بلکه با عملکرد غلط خود در سیاست خارجی، بر تعداد مستضعفان و آوارگان چه در خارج کشور و چه داخل کشور هر ساله اضافه شده. حاکمان اسلامی ایران بیشتر حامی حاکمان بوده اند تا مردم مستضعف و اگر حمایتی هم کرده اند یا در راستای کمک به حاکمان کشورهای دیگر برای کسب وجهۀ آنها بین مردم خودشان بوده و یا به دنبال پایگاهی برای خود در آن کشورها بوده اند. کمکها به هیج وجه بدون چشم داشت یا فی سبیل الله و برای پاداشهای اُخروی نبوده.
    اجرای این بند از قانون اساسی فقط موجب افزایش دشمنی ها با ایران شده و تا امروز هیچ نفعی برای ایرانیان نداشته. عملکرد حاکمان اسلامی در سیاست خارجی نشان داده که هیچ نشانه ای از میهن پرستی و عِرق(غیرت) ملی در وجود آنها نیست. با این اندیشه ها و توهمّات شعار گونۀ اسلامی و جهان شمول نشان دادند که نه تنها دلسوز و دوستدار ایران نیستند بلکه کمر همّت بر نابودی کشور ایران بسته اند.
    حاکمان اسلامی ایران نه در میان اکثر کشورهای مسلمان دنیا دارای وجهه و اعتبار هستند، نه در میان کشورهای غیر مسلمان و نه حتی در میان مردم کشور خود. خوی جنگ طلبی و قدرت طلبی آنها دیر یا زود ایران را به نابودی میکشاند. آنها نه مسلمانند و نه ایرانی پس چگونه است که بی محابا به رفتار مخرب خود ادامه میدهند؟!
    سیاست خارجی حاکمان اسلامی ایران اگر سودی برای مسلمانان و ایرانیان ندارد، به یقین منافع بیشماری برای قدرتهای جهانی دارد و دلیل ماندگاری آنها هم حمایت قدرتهای جهانی ست. در این قمار سیاست خارجی، همۀ ما به نوعی بازنده ایم، هم حاکمان و هم مردم ایران./

    در اینجا نقد اصل سوم قانون اساسی به پایان رسید.
    در نوبت بعد و در ادامۀ نقد قانون اساسی به اصل چهارم می پردازم.
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس
    بدرود

     
  29. با درود به آقای نوریزاد گرامی‌ و شما،

    پشم بولتن سازی بی‌ وقفه روس‌های خیمه و خرگاه زده بر تمامی ارکان پیچ در پیچ ابواب جمعی بیت، بطور پیوسته و گسسته ( شما اگر مایلید به جای “گسسته”، اسم یک حزب همچنان وطن فروش را قرار دهید)،شبانه روز زیر دماغ رهبری بیت دودی راه انداخته که نگو و نپرس. دود پشم التماس روس‌ها که چه وقت بیهوشی و غش است؟ چه نشسته‌ای که رقبا دارند عنقریب پای آمریکای‌ها و اروپایی ها، یعنی‌ دشمن ما روس‌ها را به این مستعمره عزیز ما باز میکنند و هر بار که رهبری بیت از این دود بی‌ وقفه سری تکان می‌‌دهد و چشمی باز می‌‌کند، ترکیب و چیدمان جماعتی را روبروی خود می‌‌بیند و دست نوشته‌ای در دست خود که چه بگوید تا دست‌های خون آلود پوتین سانان پایه‌های تخت لرزان ایشان را چند صباحی دیگر برقرار نگه دارند و تسلط شوم خویش را بر ایران و ایرانی را مستدام . هفته‌ها و ماههای طوفانی تری در پیش است و خبر خوب اینکه به میزانی‌ که خامنهٔ‌ای شمشیر لشکر کشی حامیان در حال ریزش سریع و وسیع خود را از رو بسته، به میزانی‌ از این بیشتر آغاز پایان هیمنه و اقتدار کاذب خود را نظاره نشسته و بعید است جلو انداختن زمان سفر ارباب پوتین به ایران، تاریخ خبر مرگ و فنا‌های ناگزیر فساد و فتنه و سرکشی‌های این شخص را به تاخیر بیندازد. حق الّناس که شد حق شورای نگهبان، اقتصاد و سیاست و حکومت که شد حق سیاه و بسیج، نتیجه انتخابات هم که از حالا با این فرامین ارباب پسند کودتایی معلوم شد، که چی‌ شود؟ تا این شخص به اراده روس ها، خدایی کند، اما همه چیز دیگر برای وی خیلی‌ دیر شده است و دیرتر هم می‌‌شود اگر مردم همین هوشیاری و پشت کردن به این شخص را دنبال کنند و دولت نیم بند نیز با جا زدن مرگ خویش را رقم نزند. چرا این بار خامنهٔ ای، مقرارات حکومت نظامی و فرامین کودتا را نه‌ مانند گذشته، در پستو‌های بیت که در روز روشن و از صدا و سیما به اطلاع چند درصد ناچیز از حامیان خود می‌‌رساند؟ توضیحات بالا تلاشی برای پاسخ به همین پرسش بود.سالم و پایدار باشید.

     
  30. آ سید علی از فرماندهان سپاه پاسداران و نخبگان* کشور خواست تا پایه‌های تفکر و روحیه انقلابی** را چنان مستحکم*** کنند که هیچ چیز در ادامه این مسیر خللی ایجاد نکند****.
    ترجمه: بگیرید، ببندید، و بکشید.
    پی نویس:
    * نخبگانی که میگه همون بسیجیهای خودمون هستن.
    ** منظور از پایه‌های تفکر و روحیه انقلابی بگیر و ببند و بکش میباشد.
    *** منظور از مستحکم همان قساوت و وحشی گریهای داعشهای وطنی میباشد.
    ****منظور از هیچ چیز در ادامه این مسیر خللی ایجاد نکند بگیر و ببند و بکش هر روز برقرار باشد.

     
  31. بادرود:
    جناب نوری زاد حرف از زندان اوین آورده اید به مطلب جالبی برخورده ام که توصیه به خواندن آن می کنم.
    باسپاس
    https://yekmagnat.wordpress.com/2012/04/24/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%8A%D9%84-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%8A%D9%86/

     
  32. ابوالقاسم خزعلی مرد
    خامنهٔ‌ای نهیبی زد تا خدا در دروازه‌های بهشت را برای این ////////////////////

    هيچ صيادي در جوي حقيري که به گودالي ميريزد ، مرواريدي
    صيد نخواهد کرد .فروغ فرخزاد

     
  33. مازیار وطن‌پرست

    بعد از مسائلی که در پست‌های قبلی خواندم در خصوص زناشویی و فرزندآوری پیامبر مسلمین، سئوالی برایم پیش آمد. البته مخاطبم جناب سید مرتضی است ولی هر یک از دوستان که بتوانند پاسخ دهند البته خوشحال و ممنون خواهم شد.

    1- نخست آنکه جناب سید مرتضی آنچنان از احتمال عدم فرزندآوری پیامبر ناراحت شدند که سیلی ملیحانه‌ای بر گوش تردیدکنندگان نواختند. در دورهٔ مورد بحث پیامبر از ماریهٔ قبطی فرزندی به نام ابراهیم یافت که ظاهرا در 2 سالگی و بر اثر بیماری از دنیا رفت. پس عقیم بودن پیامبر مطرح نیست. اما فرض کنیم که باشد؟ فرضا یک بیماری باعث شده‌باشد (من متخصص نیستم اما دیده‌ام که زوج پزشکی پس از تولد نخستین فرزندشان که مبتلا به بیماری لاعلاج بود، علی‌رغم تمایل، نتوانستند صاحب اولادی دیگری شوند) که پیامبر صاحب فرزند نشود. این چه مشکلی دارد؟ یا چه توهینی محسوب می‌شود.
    اتفاقا زُبدهٔ متدینین همواره این را که پیامبر “بندهٔ خدا و انسانی همچون دیگران” بوده را مصداق خاتمیت او دانسته و گواه بر آن گرفته‌اند که چون زمانه پیشرفت کرده، پیامبر آخرالزمان نیز همسنگ زمانهٔ خویش تنها عقل و دل مردم را هدف گرفته و محتاج معجزه برای اثبات حقانیتش نبوده‌است. پس احتمال عقیم شدن پیامبر اسلام، چرا باید ناراحت کننده باشد؟

    2- در یهودیت و مسیحیت جلوگیری مرد از فرزندآوری همسرش حرام شمرده می‌شود (داستان اونان که کلمهٔ اونانیسم از آن مشتق شده و به هر گونه کُنش جنسی که هدفش تولید مثل نباشد نیز اطلاق می‌شود)، نظر اسلام -صرف نظر از مسائل سیاسی- در این خصوص چیست؟

    3- بی‌ربط به موضوع فوق: هربار با نوشتن کلمهٔ “سئوال” این “سؤال” برایم پیش می‌آید که بالاخره املای درست این کلمه چگونه است؟!

     
    • تشکر از سوال (ظاهرا این رسم الخط در مورد کلمه سوال درست باشد و رایجتر هم هست) و نقد مازیار گرامی

      1- من از نفس سوال یا پرسش سائل از عقیم بودن یا نبودن پیامبر بزرگوار اسلام ناراحت نشدم ،زیرا این سوال سوالی منطقی و لازمه تعدد ازدواج ایشان پس از خدیجه است ،آنچه که اندکی سبب ناراحتی شد طرز سوال و محتوم گرفتن عقم پیامبر بود،آن تعبیر سیلی نیز تعبیری ناشی از آن تمثیل مشخص به این بود که کسی با اینکه میداند کسی سابقا فرزند داشته است بجزم و بحتم اسناد عقم بکسی دهد ،پس مناقشه در مثال نباید کرد.
      ———————————–
      2-این نکته ای هم که شما مطرح کردید (حدوث متاخر عقم بر کسی که سابقا عقیم نبوده است) امری فی نفسه ممکن است که نمی توان احتمال آنرا نفی کرد ،یعنی چنانکه شما گفتید ممکن است یک انسان بارور (غیر عقیم) در اثر حادثه ،یا عروض مرضی متاخرا دچار عقم و ناباروری شود ،آری این احتمال فی نفسه وجود دارد ،اما سخن در این است که کسی بصرف احتمال جزم به آن کند ،این امری غیر عقلایی است ،خصوصا اینکه اماره و قرینه بر خلاف وجود داشته باشد (باروری قبلی) ،آنچه که به آن دوست کامنت گذار سائل عرض شد و به تمثیل نیز مقرون شد این بود که :

      اولا :پیامبر اسلام سابقه باروری داشته اند .

      ثانیا:نکاح های متاخر ایشان نکاح هایی کوتاه بوده ،و این مطلب نیز فی نفسه محال ذاتی یا وقوعی نیست که کسی روی مصالحی نخواهد از زنان متاخر دارای فرزند شود ،یا اصلا ممکن است آن زنان مایل به باروری نبوده اند ،و یا ممکن است مشکل باروری از آنان بوده است بدوا یا متاخرا. بنابر این با وجود این احتمالات ،چه جای این است که کسی بجزم و تاکید بگوید پیامبر نابارور بوده است ،و بداهت تاریخی وجود فرزندان پیامبر را نادیده گیرد.

      ثالثا: من در همان نوشته ها به این نکته شما هم اشاره کردم ،اصلا فرض کنید پیامبری قطعا عقیم باشد ،عقیم بودن یک پیامبر چه دخلی به محتوای دعوت و حقانیت رسالت او دارد؟ ببیان دیگر عقیم بودن چه بصورت مادرزادی و طبیعی و چه بصورت عارضه مسبب از امراض یا حوادث خارجی ،سبب هیچ قدحی در کسی نیست.

      ——————————————
      3-این نکته که فرمودید :” پیامبر آخرالزمان نیز همسنگ زمانهٔ خویش تنها عقل و دل مردم را هدف گرفته و محتاج معجزه برای اثبات حقانیتش نبوده‌است”.
      سخن نامقبولی هست ،زیرا :
      اولا :آنانکه (مثل جناب دکتر پیمان و برخی دیگر) گفته اند پیامبر عقل و دل مردم را هدف گرفته اند ،نگفتند پیامبر برای اثبات حقانیت رسالت و دعوت خویش نیازمند معجزه نبوده اند ،آنچه که این دسته گفته اند این است که معجزه پیامبر معجزه “قولیه”=قرآن بوده است و پیامبر آخر الزمان نیازمند معجزه فعلیه نبوده است ،زیرا اساسا معجزات و بتعبیر قرآن “آیه” یا “آیات” یا “بینات” سند صدق دعوت و دعوای پیامبران است ،وگرنه ما از کجا مدعی صادق را از مدعی کاذب تمییز و تشخیص دهیم ؟و میدانید متنبئان (مدعیان نبوت) در طول تاریخ وجود داشته اند،و سنجه و سند تمایز مدعی کاذب از مدعی صادق رسالت ،وجود معجزات است،و در جای خود در علم کلام طرح شده است که :معجزه هر پیامبر از سنخ هر چیزی بوده است که کمال رایج در عصر آن پیامبر بوده است ،این است که گفته شده است معجزه پیامبر اسلام از سنخ کمال رایج در عصر و مصر نزول وحی بوده است ،یعنی فصاحت و بلاغت و انشاد شعر و تفاخر به فصاحت و بلاغت در کلام ،و قرآن معجزه کلامی جاودان پیامبر اسلام بوده است ،البته در مباحث علوم قرآن بحث شده است که جنبه “فصاحت و بلاغت” یکی از ابعاد اعجاز و معجز بودن قرآن بوده است و تحدی به اتیان به مثل قرآن تنها اختصاص به آوردن مثل قرآن در فصاحت و بلاغت ندارد ،که این بحث گسترده ایست.
      ثانیا: در مورد پیامبر اسلام ،معجزه آنحضرت منحصر در معجزه قولی (قرآن) که با عقل و دل ناس ارتباط برقرار می کند نیست ،و برای پیامبر اسلام قطع نظر از قرآن کریم که معجزه قولی جاودان خاتم انبیاء الی یوم القیامه است ،معجزات فعلیه زیادی بتواتر تاریخ نقل شده است و در خود قرآن نیز ببرخی از آنها اشاره شده است مثل مساله “شق القمر” که در سوره قمر مطرح شده است و مثل مساله معراج جسمانی یا روحانی یا روحانی و جسمانی آنحضرت که در ابتدای سوره های “الاسراء” و “النجم” مورد تاکید قرار گرفته است.
      بنابر این معجزه پیامبر اسلام هم قولی و هم فعلی بوده است ،دیگر اینکه عقیم بودن هیچ انسانی (اعم از پیامبر و غیر پیامبر) سبب قدح یا خدشه شخصیتی نیست ،و سوم آنکه مثلیت پیامبر با انسانهای دیگر مربوط است به جنبه های مشترک بشری ،و تفاوت پیامبر با انسانهای دیگر در قابلیت رسالت و محل رسالت الهی واقع شدن و ماموریت الهی است (الله اعلم حیث یجعل رسالته.الانعام/124: خدا بهتر مى‏ داند رسالتش را كجا قرار دهد ) (الله یصطفی من الملائکه رسلا و من الناس ان الله سمیع بصیر.الحج/75:خدا از ميان فرشتگان رسولانى برمى‏ گزيند، و نيز از ميان مردم. بى‏ گمان خدا شنواى بيناست‏).
      —————————————-
      4-از نظر اسلام ،نه فرزند آوری فی نفسه موضوع و معروض وجوب است ،به این معنا که یکی از واجبات شرعی اسلامی تولید مثل باشد .
      و نه پیش گیری از باروری و تولید مثل نکردن امری است که معروض حرمت باشد ،بنابر این جلوگیری از فرزند دار شدن حرام نیست ،اگرچه عقیم سازی دائم چه در زن و چه در مرد امر حرامیست مگر آنکه ضرورت پزشکی و دفع خطر جانی مطرح باشد.آنچه که هست این است که عمل جنسی از نظر اسلام باید در چهار چوبه و محیط نکاح شرعی دائم یا موقت و در کانون خانواده باشد ،البته خود نکاح نیز فی نفسه واجب نیست ،مگر آنکه کسی در اثر نکاح نکردن خوف از وقوع در حرام داشته باشد.
      با همه اینها در اسلام و در روایات معتبر و مستفیضه ،بر امر تولید مثل و فرزند آوردن و تربیت صحیح فرزند تاکید فراوان شده است و اینکه فرزند صالح از حسنات و باقیات صالحات انسان است ،و آنچه که قابل درک عقلی است این است که جاذبه جنسی و قوه شهویه و میل به جنس مخالف در انسان ،مساله ای هدفمند برای حفظ نسل بشر است ،اگرچه حق هر انسانی هست که از این ویژگی بهره مند شود و در عین حال نخواهد باروری کند.

      پایدار باشید

       
      • سید مرتضی عزیز

        فرمانروایی مطلق از آن خدا است هرچه را بخواهد میآفریند به هرکس بخواهد فرزند پسر یا دختر میدهد یا آنها را پسر و دختر توام(دوقلو یا بیشتر)با یکدیگر میگرداند و هر که را بخواهد عقیم میسازد اوست دانا و توانا(سوره شوری آیات 49 و 50)
        بنابراین واجب شرعی اسلامی نیست.

        راجع به معجزات قرآن. آنهایکه ادعای دینداری میکنند هنوز از درک معجزات قرآن عاجز هستند البته در دو سوره الجن و المدثر اشاراتی به معجزه قرآن شده و با ظهور قایم آل محمد و قیامت اسلام معجزات قرآن آشکار شدند در ضمن رموزی در قرآن نهفته است یا معجزات که در هیچ کتابی(تورات و انجیل)نیست.
        دوست عزیز بطور یقین ثلث آیات قرآن نوید به آمدن پیامبر جدید میدهدو دین اسلام در وسط قرار گرفته

         
        • گلابتون گرامی

          1-آیه ای که به آن اشاره می کنید :
          ” لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ (49) أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِير”.الشوری/49-50
          اشاره به مالکیت و سلطه مطلق خدای متعال که خالق ملک و ملکوت و آسمانها و زمین و انسان است دارد،و این سلطه و قدرت ایجادی و وجودی خدای سبحان ،تنافی با اختیار و اراده انسان ندارد ،چنانکه تنافی با واجب کردن برخی افعال بر انسان ندارد.
          شما گفتید :”بنابراین واجب شرعی اسلامی نیست”.
          من مقصود شما را از این جمله درنیافتم ،چه چیزی را می گویید واجب شرعی اسلامی نیست؟ آنچه که مورد سوال مازیار بود این بود که آیا اصل باروری و تولید مثل بر انسان واجب است یا خیر؟ و پاسخ منفی بود و اینکه تولید مثل و باروری (که فعل اختیاری انسان است) بر انسان واجب شرعی نیست ،اینکه فعل مورد نظر (تولید مثل) واجب شرعی باشد یا نباشد هیچ تنافی هم با مالکیت و سلطه خدای تعالی ندارد .جمله شما مبهم بود ،کمی مراد خود را توضیح دهید.

          2- اینکه گفتید :”آنهایکه ادعای دینداری میکنند هنوز از درک معجزات قرآن عاجز هستند”.
          مقصودتان چیست؟ یک بحث بحث اعجاز و معجز بودن خود قرآن است که جنبه های مختلفی دارد ،و یک بحث بحث معجزاتی است که قرآن در مورد انبیاء حکایت می کند.
          شما در کامنت قبلی گفتید که در مورد قرآن ادعایی ندارید (البته ادعایی در مورد آیات مربوط به بنی اسرائل داشتید که ابطال شد) ،اما اینجا گونه ای سخن می گویید که گویا مدعی هستید ،مقصود شما از اینکه می گویید” مدعیان دینداری ” چیست؟ یعنی شما فقط دیندارید؟ یا خود را برتر از دیگر متدینان میدانید ؟ که این رویکرد در هر دو صورت خلاف تعلیمات قرآن است و هیچکس نباید خود را نه دیندارتر از دیگری بداند و نه دیگری را مدعی دیانت بداند.
          بهرحال من اینگونه سخن گفتن شما را نادرست میدانم ،سعی نکنید با کلی گویی علم خود را برخ دیگران بکشید و اثبات فضیلت کنید ،اگر درک خاص یا علیحده ای از معجزات قرآن در خود احساس می کنید ،اولا این با آن بیان قبلی که گفتید ادعایی ندارید ناسازگار است ،و ثانیا اگر کسی در عرصه عمومی چنین سخن میگوید باید بتواند دقیق آنرا توضیح دهد.
          شما میگویید در دو سوره الجن و المدثر اشاراتی به معجزه قرآن شده است ،من بصدد نفی گفته شما نیستم ولی میگویم کلی گویی نکنید و هرچه میدانید بیان کنید ،شاید کسی از شما چیزی فراگرفت ،شاید هم بمانند برداشتی که از آن آیات مربوط به بنی اسرائیل داشتید دچار اشتباه در برداشت باشید ،پس نظرات خود را مشخص با دیگران به اشتراک بگذارید واشاره ای و کلی چیزی نگویید.

          3-گفتید :
          “”با ظهور قایم آل محمد و قیامت اسلام معجزات قرآن آشکار شدند “”
          (پایان)
          مقصود شما از این جمله چیست؟ قائم آل محمد صلی الله علیه و آله از نظر ما وجود مبارک مهدی فرزند امام عسکری سلام الله علیه است ،که هنوز در غیبت کبری هست و ظهور نکرده است تا بتعبیر شما معجزات قرآن به آن آشکار شود.
          اینکه گفتید “شدند” مثصودتان چیست؟

          4- گفتید :
          “”در ضمن رموزی در قرآن نهفته است یا معجزات که در هیچ کتابی(تورات و انجیل)نیست””.
          (پایان)
          این سخن درستی هست و بهمین جهت معتقدیم که توضیح برخی از رموز قرآن اختصاص به ولی معصوم دارد و اینکه خود معصومین فرمودند: “انما یعرف القرآن من خوطب به” یعنی تمام مراتب و بطون قرآن را تنها کسی (پیامبر) و کسانی (عترت معصوم او) میدانند که مخاطب اول قرآن اند. من نمیدانم مقصود شما همین بود یا چیز دیگری؟

          5- گفتید :
          “”بطور یقین ثلث آیات قرآن نوید به آمدن پیامبر جدید میدهدو دین اسلام در وسط قرار گرفته””.
          (پایان)
          این سخن نادرستی است که منکران خاتمیت پیامبر اسلام و بهائیان به آن معتقدند ،اینطور نیست و پیامبر اسلام خاتم انبیاء است و پس از او الی یوم القیامه باراده خدای متعال که در قرآن منعکس شده است ،پیامبر راستینی نخواهد آمد ،اینکه گفتم راستین ،از این جهت است که پیامبران دروغین و مدعیان دروغگو که از آنها تعبیر به “متنبئان” می شود همیشه بوده اند و ممکن است در آینده هم باشند ،لکن ضروری قرآن و اسلام این است که پیامبر اسلام خاتم انبیاء و رسل و تمام کننده بنای نبوت است ،و دین اسلام آخرین دینی است که اراده خدا به تشریع آن تعلق گرفته است.
          اینکه شما ادعا کردید “ثلث” قرآن نوید به آمدن پیامبر جدید می دهد ،ادعایی کاذب و نادرست است ،اگر بر این مدعا اصرار دارید آن ثلث قرآن را بطور مشخص ذکر کرده و توضیح دهید ،و هیچگاه در عرصه عمومی ادعاهای کلی نکنید ،زیرا ادعای کلی در فضاهای عمومی بدون ذکر شاهد و سند غیر قابل قبول است.
          موفق باشید

           
          • سید مرتضی دوستداشتنی: در مقالات بالا به پرسشهای شما جواب خواهم داد تا دیگران هم به قضاوت بنشینند.

             
    • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان
      جناب مازیار وطن پرست
      شما سه پرسش را مطرح کردید و برای دریافت پاسخ از همه کمک خواستید، در مورد پرسش اول و دوم شما من پاسخ هایی دارم ولی ترجیح میدهم که اساتید علوم دینی و تاریخ ادیان به آنها بپردازند.
      و اما پاسخ من به پرسش سوم شما در حد معلومات ناقصم:
      “سؤال” املای صحیح می باشد و این کلمه واژه ای عربی ست که باید آنگونه که اعراب می نویسند نوشته شود.
      در زبان فارسی به جای آن میتوان از”پرسش” استفاده کرد.
      از جهت آوا شناسی، هجا بندی و به قول خودمان بخش کردن، سؤال از دو بخش تشکیل شده که در آخر بخش اول از الف متحرک یا “همزه” و در ابتدای بخش دوم از “الف” ساکن استفاده شده:
      سؤال = سؤ + ال دو بخشه، اول “سو” و دوم ” ال”.
      در فارسی آنرا به شکل “سُ آل” تلفظ میکنند ولی در عربی آنرا بیشتر به شکل “سِ آل”.
      در زبان عربی دو نوع الف وجود دارد:
      1- الف ساکن مانند: مالک – صالح و …
      2- الف متحرک مانند: أعلا – أخبار – إملاء – إنشاء – رئیس – رأس – سؤال – سئول و …
      که به آن “همزه” می گویند. همزه از حروفى است كه گاهى به صورت اصلى «ء» و بدون پايۀ همزه و یا شكلهای گوناگونی مانند (أ . إ . ؤ . ئ) نوشته مى‌شود كه در اين صورت هم تنها همزه خوانده مى‌شود و حروفى كه پايۀ همزه قرار گرفته‌اند، خوانده نمى‌شوند. الف‌متحرك كه به «همزه» معروف است، در اوّل و وسط و آخر كلمه مى‌آيد و حركات مختلفى از قبيل فتحه و كسره و ضمه و سكون مى‌گيرد و … ، البته قواعد فراوانی دارد که در این مختصر نمی گنجد./

      تلفظ و هجای کلمۀ ” سئوال ” می شود: ” سء” + ” وال ” که صحیح نیست.

      بدرود

       
    • مازیار گرامی
      1.عقیم بودن یک نقص است و تمام کتب مهم کلامی اسلامی، در بحث نبوت عامه و نیز امامت عامه، طرح کرده اند که نبی نباید نقص داشته باشد مثلا نباید زشت روی، یک چشم، شل و کر باشد تا مردم او را بپذیرند و نگویند تو که ناقصی چگونه ادعای کمال و سعادت ما را داری و حتی باید در خصوصیات ظاهری از دیگران سرتر باشد. یعنی در زیبایی و قد و قامت و چهره و حرف زدن، از متوسط هم نسل و هم عصر خود برتر باشد تا امر تبلیغ و دعوت مختل نشود.(کنارنوشت: از این جا می توانی کشف کنی که کتب متعدد زیادی که تحت عنوان شمائل النبی و کتب مرتبط به خصوصیات ظاهری امامان نوشته شده، معلوم است او را چگونه سرتر و زیباتر و خواستنی تر از هر کس نشان می دهند. البته خود همین هم برملاگر این است که می توان از خلال آن حس زیباشناسی مسلمانان را که مدعی اند خصوصیات نبی را از روی مشاهده و تاریخ گزارش می کنند چه وضعی از لحاظ هنری دارد ولی در کل این کتب، حکاکی واقعیت خیالات متکلمان و اصحاب عقیده نگاری است در باب ملزومات نبی در ظاهر و شمایل) طرح ادعای عقیمی پیامبر، همه این استدلالها را به هم می ریزد و ناراحتی ارباب عمائم از این باب است. این ادعا پشت پا به همه سنت کلام اسلامی است و اثباتش ولوله ای در همه چیز به پا می کند. پیداست که سوره کوثر برای پاسخ به این مشکل آمده گرچه مفسران معمولا ابتر را به «بی پسر» تفسیر کرده اند. خود همین ذهنیت که نداشتن پسر ضعف است و ناهنجاری در نظام ارزشی مردمان عصر نبی، باعث رنجش و ناراحتی پیامبر شده زیرا پاسخ که انا اعطیناک الکوثر کاملا پرده از این رنجش بر می دارد. اما از لحاظ تاریخی: تاریخ گویا نیست و ادعای مسلمانان این است که فاطمه از خدیجه دختر پیامبر است اما مشکل اینجاست که همین ادعا در باب دو دختر دیگر خدیجه(از همسر قبلی) یعنی زینب و ام کلثوم هم شده و آنها را دختر پیامبر دانسته اند گرچه نظر دیگر هم آمده که اینها را چون ربیبه پیامبر بوده اند به او منتسب کرده اند. باری در باب این دو دختر هم که قطعا محصول نبی نیستند، ادعای انتساب شده و فرد شاک را به جای دیگر هم می کشاند. در باره طیب و طاهر از خدیجه و ابراهیم از ماریه هم بیشتر شبیه شوخی است تولد اینها و شاید پاسخی به ادعای ناگفتنی عقیمی.(بمب باران نشوم که مورخان بسیار چه گزارش کرده و نامابن اثیر و مسعودی و ایکس و ایگرگ که جواب می دهم: حرفهای آنها در این باب واقعا متآخر و نامستند است و در کل موضوع «ضروری تاریخ» نیست گرچه همین اخبار می تواند ادعای نافرزندی را تا حدودی تضعیف کنند). در قبرستان بقیع محل قبر ابراهیم از ماریه هم نشانه گذاری شده اما اسناد این مطلب نامستند و مضطربند. باری فرزند داشتن نبی بر اساس گفته مسلمانان یک واقعیت است و تنها فرزند قطعی او هم فاطمه است اما اگر مورخ بخواهد داوری باورمندان را نپذیرد باید منتظر کشفیاتی از قرون دور باشد و ادعای همعصران همجوار یا راه دیگر. باید مجادلات کلامی و میان مسیحیان-یهودیان با مسلمانا را هم دید و تا آنجا که من دیده ام ظاهرا آنها هم از موضوع بی خبر بوده اند و چیزی نگفته اند و این را مسلمان دلیل بر صحت فرزندداری نبی می گیرد.
      2. منع فرزنداوری در اسلام کاری نادرست یا مکروه و مورد نهی و تحریم است و تشویق به فرزندآوری در روایات بسیار شده است
      3. خاتمیت را اولین بار اقبال اینگونه توضیح داد که یعنی دیگر پیامبر نو لازم نیست چون مردم زمانه های بعد از پیامبر اسلام، رشد و تکامل یافته و خود قواعد زندگی را می فهمند که به درستی مطهری پاسخ داد که این زدن پنبه نبوت است. این نسبتی که میان معجزه و خاتمیت برقرار کردید من جایی ندیده ام و تا آنجا که می دانم چندان حرف معقولی نیست.خاتمیت اصلا ربطی به معجزه ندارد. بحث معجزه برای همه پیامبران مطرح بوده و هر کس مدعی پیامبری بوده-دستکم در سنت دینی خاورمیانه- می بایست کاری خارق العاده بکند. پیامبر(به یاد بیارید که کسانی از غربیان مدعی اند تا مدینه، پیامبر خود را با عنوان نبی معرفی نمی کند!) هیچ ادعایی نمی کند و همه درخواستها را رد و می گوید من تنها می گویم خدا یکی است و من یک بشرم و حتی متن درخواست معجزه را در قرآن منعکس می کند. باری به نظر من گزینه« من انسانی مانند شما هستم» پاسخ به ایده پیامبری یعنی درخواست معجزه و درست رد این درخواست است دستکم تا زمانی دیگر. در هنگام قدرت یاقتن در مدینه، این ذهنیت معجزه خواهی همچنان فکر پیامبر را مشغول کرده بود تا ایده قرآن را اگر می توانید دست به دست هم دید و مانندش را بیاورید، به میان آمد که البته باز معجزه نبود(هیچ کدام از معجزات انبیای ادعایی انبیا پیشین اینقدر انتزاعی نبود معجزه چیزی مثل درآوردن شتر از دل کوه یا از داخل قبر مرده ای را زنده کردن و ذهنتی کاملا روشن و حسی قوی برای مدعی نبوت بود که به آسانی، جو جامعه را دست نگیرد و شبیه معجزه هزاره سوم نشود!) باری موضوع تحدی یک یا چند سوره بیاورید، تنها یک نمای کلی از توانمندییی بود که پیامبر داشت و دیگران نداشتند و همین می توانست جای«معجزه درخواستی» را بگیرد و چون قدرت پشتوانه اش بود تاکنون، دیگر از میدان خارج نشد. این معجزه ادعایی که به نظر می آید در قرآن طرح نشده و تنها تفسیر اسلامی آن را تبدیل به معجزه کرده، هیچ کدام از شرایط«فضای امن، برابر و آزاد گفتگو» برای طرفین مدعی و منکر را ندارد یعنی هیچ کس نمی تواند تلاشش برای آوردن سوه و سوره هایی را بدون واکنش قهرآمیز مسلمانان شهادت طلب( قبلا هند و پاکستان و جدیدا داعش و اذابش) به زبان آورد و پیشتر هم که امام راحل عظیم الشان بابت یک داستان پیش پا افتاده سلمان رشدی که شاید خوانندش خودش بود و ناشرش، یک ملیارد مسلمان را بسیج کرد تا او و همه ناشران و کتابفروشان را بکشند. اگر اراده بریتانیا- از این قضایاست که می شه فهمید چرا شرقیا از انگلیس و نه آمریکا ترس دارند./تف به این آمریکای مغرور و احمق که مردانگی را تبدیل به هوچی بازی و ژست گرفتن و کودکانه موضع گرفتن کرده اند. آنها ترکیبی از گربه، بوقلمون و خروسند تا ترکیبی از عقاب و افعی و بره و گنجشک که ترکیب انگلیساست – نبود مگر می شد جلوی این همه نعره الهی را گرفت!
      4. حرف دوست مطلع مان در باره همزه و بحث «سوال» هم جالب بود و من چیز یاد گرفتم گرچه اینقدر کوتاه بود نفمیدم مبانی حرفشان چیست. (کنارنوشت:کامنت بلند خوانده نمی شود و کامنت کوتاه فهمیده نمی شود.) امید که این سرور گرامی توضیح بیشتردرباب مبانی واج یا واک شناسی حرفشان طرح کنند تا بیشتر بیاموزیم.

       
      • علی1 گرامی
        1- آنچه که در کتب کلامی در باب نبوت امامت عامه آمده است ،لزوم فقدان اوصافی است که باعث نفرت مردم از پیامبر یا امام می شود که این سبب نقض غرض از ارسال رسل و دعوت مردم به سعادت است و همین ملاک بعینه در باب امامت عامه جاری و ساری است ،در کتابهای کلامی مهم مثل متن تجرید العقائد خواجه نصیر طوسی قدس سره و شروح مختلف آن ،من بیاد ندارم که عقم یا عقیم بودن از صفات منفر طبع محسوب شده باشد ،شما گفتید تمام کتب کلامی مهم اسلامی ،و اوصافی نیز شمارش کردید مثل یک چشمی و زشت روئی و کر و کور بودن و صفات نقص دیگر مثل بد بو بودن و بد اخلاق بودن و چیزهایی از این قبیل ،مرحوم خواجه در متن تجرید اینطور نوشته است :”” و كمال العقل و الذكاء و الفطنة و قوة الرأي و عدم السهو و كلما ينفر عنه من دناءة الآباء و عهر الأمهات و الفظاظة و الغلظة و الأبنة و شبهها و الأكل على الطريق و شبهه‏””.
        و مرحوم علامه حلی در شرح تجرید فرمود :
        “”أقول: يجب أن يكون في النبي هذه الصفات التي ذكرها و قوله و كمال العقل عطف على العصمة أي و يجب في النبي كمال العقل و ذلك ظاهر. و أن يكون في غاية الذكاء و الفطنة و قوة الرأي بحيث لا يكون ضعيف الرأي مترددا في الأمور متحيرا لأن ذلك من أعظم المنفرات عنه و أن لا يصح عليه السهو لئلا يسهو عن بعض ما أمر بتبليغه. و أن يكون منزها عن دناءة الآباء و عهر الأمهات لأن ذلك منفر عنه و أن يكون منزها عن الفظاظة و الغلظة لئلا يحصل النفرة عنه. و أن يكون منزها عن الأمراض المنفرة نحو الأبنة و سلس الريح و الجذام و البرص و عن كثير من المباحات الصارفة عن القبول منه القادحة في تعظيمه نحو الأكل على الطريق و غير ذلك لأن ذلك كله مما ينفر عنه فيكون منافيا للغرض من البعثة””.
        (کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ،علامه حلی ،ص 350)
        آنچه که مرحوم خواجه رئیس کلام شیعی بیان می کند این است که پیامبر (و امام بهمان مناط) باید در کمال عقل و سلامتی عقل و ذکاوت و تیزهوشی و قوت و استحکام رای باشد ،این در جنبه صفات ایجابی و ثبوتی ،نیز لازم است در جهت صفات سلبی پیامبر از سهو بری باشد و
        (دقت کنید تا با عدم رعایت امانت قلم هرچه بذهن مبارک رسید قلمی نشود و به تمام کتب کلامی اسلامی اسناد داده شود) لازم است از “کلما ینفر عنه ” هر آنچه که سبب نفرت طبع انسانیست ،خود مثال میزند که این مثالها آن ممثل را تشریح می کند ،هرچه که سبب نفرت از پیامبر می شود و سبب نقض غرض از دعوت او می شود ،مثل “دناءه الآباء” یعنی پستی پدران ،و “عهر الامهات”=زناکار بودن مادران” و “الفظاظه و الغلظه” فظ یعنی بداخلاق و اخمو و خشن و کم تحمل ، و”الابنه” =نوعی بیماری جنسی که سبب خواست مفعولیت است ،و “الاکل علی الطریق” در کوچه و خیابان راه رفتن و در راه رفتن چیز خوردن که این اوصاف سبب تنفر طبع و رمیدن مردم و سقوط شخصیتی پیامبر است و باعث می شود که آن موقع و موقعیت را در نفوس نداشته باشد.
        این کلام خواجه رئیس کلام شیعیست ،از صفات ایجابی که محل نزاع نیست گذر می کنیم ،شما می بینید که در بیان لزوم عدم صفت نقص ،هم در مثالها و هم در تعیین ضابط ،آنچه که معیار است “هرچیزی هست که سبب تنفر مردم و سقوط شخصیتی پیامبر از قلوب است ،پیامبری که بد بو باشد و بوی خوش استعمال نکند ،دهان او بدبو باشد بدلباس و زشت پوش باشد،و چیزهایی از این قبیل که اتفاقا می بینید پیامبر اسلام چقدر در این امور مراقب و سرمشق و الگو بوده اند مثل مسواک زدن فراوان ،و استعمال عطر و بوی خوش و لباس پاکیزه و از این قبیل ،از اینجا عاقل متامل در متن کلام اسلامی (اسلامی تعبیر کردم زیرا اگر کسی اهل مراجعه به کتب کلامی اهل سنت مثل مواقف و مقاصد و شروح متعدد آنها باشد همین نکته ها را می یابد نه آنکه استعداد پوارو و شرلوک هولمزی خویش را بکار اندازد و دریافت ناتمام خود از یک اصل کلامی دارای ملاک را دست مایه سوء ظن به اسلامیین و متکلمان و محدثان شیعه و سنی کند و هرچه خواست ببافد تا ذکاوت خویش را برخ بکشد) می فهمد که کلما ینفر منه الطبع یعنی چیزهایی که موجب نقض غرض رسالت و دعوت انبیاء است ،و کجا صفت عقم و عقیم بودن ارتباطی با کم و کیف دعوت پیامبر دارد؟ من نمی گویم عقم (ناباروری) نسبت به طبیعت انسان نقص نیست ،مهم اما این است که عقم “کلما ینفر عنه الطبع” نیست ،سبب نفرت نیست ،این از نظر بحث کبروی.
        از نظر بحث صغروی نیز بحث شد که پیامبر عقیم نبود و فرزندانی از خدیجه و ماریه داشت ،آری ممکن است دشمنان پیامبر به او “جاء الابتر” گفته باشند چنانکه “دیوانه” و “شاعر” و “ساحر” نیز گفتند ،این هو کردن دشمنانه است ،آنها ابتر گفتند به پیامبر زیرا گمان آنان این بود که کسی که فرزند ذکور ندارد دم بریده و مقطوع العقب است ،و قرآن آمد فرمود “انا اعطیناک الکوثر” که یکی از معانی آن مرتبط با همین مساله است ،پس حتی “ابتر” گفتن آنان به پیامبر نیز حاکی از عدم عقم پیامبر بوده است زیرا عادت مالوف عرب این بود که فرزند دختر را بحساب نمی آورد و آن را حتی زنده بگور می کرد ،و نکته آزار پیامبر این بود و خدا فرمود :انا اعطیناک الکوثر ،و یک معنای کوثر را می دانید مرتبط با همین ماجراست.
        عبارت علامه در شرح را اگر بخواهم ترجمه کنم حاوی همین نکات است ،اما برای اینکه از رنج ترجمه کردن آسوده باشم و مانند نوبتی متهم به ترجمه نکردن هدف دار نشوم ،بهتر دیدم الفاظ عبارت مرحوم علامه متبحر ذوالفنون آیت الله شعرانی قدس سره را در شرح فارسی کشف المراد اینجا نقل کنم ،ایشان ذیل آن عبارت خواجه عبارات مرحوم علامه در شرح را اینگونه بفارسی درآورده است :

        “”پيغمبران نبايد داراى صفاتى باشند كه نفرت آورد و مردم چنانكه بايد آنها را تعظيم نكنند و نبايد در قلوب مردم بى‏وقع و حشمت باشند از جمله در عقل و هوش و تنبه چنان باشند كه فريب نخورند چون فريب خورده را مردم بمسخره و افسون ميگيرند و بر فرض آنكه او را پاك و بى‏آلايش از مكر و حيله دانند اما چون پاكى از سادگى باشد وقعى ننهند و او را تعظيم نكنند و فرمان نبرند مگر بدانند در تصميم خود فريب نخورده است و نيز بايد قوى الرأى باشد و آنچه پيش‏ بينى ميكند و وسائل آن آماده ميسازد درست درآيد و ما بتجربه يافته ‏ايم حتى علما اگر بدين صفات متصف باشند و لو در غايت علم و تقوى باشند چندان وقعى ندارند در نظر مردم، پس پيغمبران را كه خدا براى ترويج دين و نفوذ كلمه مبعوث ميكند بايد با وقع و وقار باشند تا نقض غرض نشود.
        و نيز بايد پيغمبر سهو نكند چون اگر يك بار سهو كند عملش حجت نيست و نميتوان متابعت او را واجب دانست با اينكه مسلمانان اگر شنيدند يك بار آن حضرت فلان جنس را خريد يا فلان معامله را انجام داد يا در سفر فلان عمل كرد اقلا آن را دليل جائز بودن عمل ميشمارند.
        و نيز بايد پيغمبر از جهت پدران چنان نباشد كه مردم وى را سبك شمارند و از جهت مادران پارسا باشد و درشت خوى نباشد و سخت‏گير كه مردم متنفر شوند و از بيمارى‏هاى نفرت‏ آور مانند سلس و جذام و برص سالم و از عادات پست مانند طعام خوردن در راه و امثال آن خالى باشد و اگر بخواهيم با منكران لطف بطريق اهل فن مجادله كنيم ميتوانيم بآيه كريمه «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» متمسك شويم خدا فرمود با پيغمبرش كه تو بدخوى و سنگين دل نبودى كه اگر بودى مردم از گرد تو پراكنده ميشدند پس خدا ميخواهد مردم به آن حضرت رغبت كنند و هر چيز منفر مانند بدخوئى و سنگدلى كه نفرت آورد و غير آن از صفات كه در كتاب برشمرده است بايد از او دور دارد و لطف همين است و اين گونه منكران لطف بتمسك بظاهر قرآن و قياس خصوصا علت منصوصه سخت شيفته‏ اند.
        و اين استدلال بروش خود آنها حجتى است قاطع بلكه منهى كه از نقص عقيده خود آگاه شوند.
        (شرح فارسی تجرید الاعتقاد ،علامه شعرانی ،ص488)‏
        همانطور که مرحوم آیت الله شعرانی فرمود پیامبر باید از اوصافی که مربوط به کنش دعوت و بعثت اوست و سبب تنفر طبع انسانها از اوست بری باشد ،و صفت عقم بر فرض که نقص هم باشد ربطی به این کنش ندارد و سبب تنفیر طباع انسانی نیست.
        از این توضیحات روشن شد که آن کنار نوشت در پرانتز معنایی جز آنچه در علم اخلاق در بیان افراط در قوه عاقله و دوری از صفت حکمت که حد اعتدال این قوه است و جربزه نام دارد ندارد چیزی که من از آن رویکرد پوارویی و شرلوک هولمزی یاد کردم ،متاسفانه معمولا بنیان کلام و گفتار علی1 عزیز بر این است که چیزی را بزعم خود تفسیر کند ،آنگاه هنوز آنرا تثبیت ناکرده ،هرچه از فروعات وهمی و تخیلی بذهن مبارک رسید ببافد و قلمی کند و بحیثیت این و آن تعرض کند آخر چرا بزرگوار؟ چرا قلم نباید دارای تانی و ادب و وزانت باشد ،بقول سخن رایج “ثبت العرش ثم انقش”.
        ———————————-
        “اما از لحاظ تاریخی: تاریخ گویا نیست و ادعای مسلمانان این است که فاطمه از خدیجه دختر پیامبر است اما مشکل اینجاست که همین ادعا در باب دو دختر دیگر خدیجه(از همسر قبلی) یعنی زینب و ام کلثوم هم شده و آنها را دختر پیامبر دانسته اند گرچه نظر دیگر هم آمده که اینها را چون ربیبه پیامبر بوده اند به او منتسب کرده اند……”
        (پایان)
        این رویکرد علی1 در بحث های تاریخی معهود است ،من اینرا کلی گویی در باب تاریخ و یکه تازی در آن می نامم ،مورخ یا محلل تاریخ نمی شود بحث تاریخی بگشاید و قول و نظر و روایتی را مفروض و مسلم گرفته تا گاو و ماهی پیش رود ،بی آنکه زحمت اسناد و استناد و بررسی جزئی بخود دهد ،من با این روش شما مخالفم ،انسان امین یا باید در موضوعی وارد نشود ،یا اگر وارد شد دقیق و جزئی و روشن فکت بیاورد ،در مورد فاطمه علیها سلام الله که سخنی نیست ،و همین مورد ناقض مدعای کلی عقم است ،اما اگر کسی به روایتی خاص استناد میکند که مثلا دو دختر دیگر از همسر قبلی خدیجه بوده اند باید سخن خود را دقیق مستند به تواریخ کند ،هوائی حرف زدن و یک کلامی گفتن و رد شدن شایسته یک محقق و نویسنده نیست ،اگر وقت ندارید و بقول خودتان ناچارید به بنائی و کارهای دیگر بپردازید ،پس شایسته نیست اموری چنین مهم را سهل گرفته دست بقلم شوید هرچه خواستید بنویسید ،کسی اینجا ادعای بی سند از کسی نمی پذیرد یعنی زمانه چنین زمانه ای نیست ،مگر اینکه انسان بی تقوای قلم باشد و بهیچ حدی پایبند نباشد.
        جالب هم این است که نویسنده صحت مدعاهای بی سند خویش را در دفع دخل مقدر این می داند که از ایکس و ایگرگ تواریخ برایم نیاورید! خوب آخر چرا عزیز؟ این چگونه رویکردیست که شما بتاریخ دارید ،هر نظر شاذ و هر روایت شاذ تاریخی برای شما سند است ،اما هرچه خلاف استنباط شما باشد روایت و برساخته متاخر است؟ همه این مورخان بی ارزشند برای اینکه برداشت شاذ شما ارزش است؟
        عبارت های خود را بازنگری کنید :
        “”اری در باب این دو دختر هم که قطعا محصول نبی نیستند، ادعای انتساب شده و فرد شاک را به جای دیگر هم می کشاند. در باره طیب و طاهر از خدیجه و ابراهیم از ماریه هم بیشتر شبیه شوخی است تولد اینها و شاید پاسخی به ادعای ناگفتنی عقیمی””.
        (پایان)
        شما در این گزاره ها بافته های خود را یافته تلقی می کنید و یافته های دیگران را بافته ،وقتی حکم قطعی می کنید که “قطعا محصول نبی نیستند” باید قطع خود را مستند کنید و گرنه همان حکم قطاع در اصول فقه را دارید که قطع های او بی اعتبار است ،مازیار یا هر مخاطب دیگر شما چرا باید به احکام قطعی بی استناد شما جزم کنند؟
        شما با تاریخ شوخی دارید که آنرا شوخی می دانید؟ چرا استناد ابراهیم و طیب و طاهر به آنها باید شوخی تلقی شود؟ چون شما اینطور می پندارید و وقت اسناد و استناد ندارید؟ دیگران هم که اهل اسناد و استناد باشند هم بمب گذار و بمباران کننده تلقی می شوند! اینها روش تحقیق و ادای امانت فکر و قلم نیست ، بزرگوار واقعا این عیب شماست (و بهترین دوست من کسی است که عیوب مرا گوشزد کند) قلم بدست می گیرید و بدون تقوای فکر و قلم هرچه احساستان است بعرصه عمومی میاورید. بگذریم.
        من حق دارم چنین به یک دوست عتاب کنم زیرا این دوست می نویسد :
        “”جواب می دهم: حرفهای آنها در این باب واقعا متآخر و نامستند است و در کل موضوع «ضروری تاریخ» نیست گرچه همین اخبار می تواند ادعای نافرزندی را تا حدودی تضعیف کنند). در قبرستان بقیع محل قبر ابراهیم از ماریه هم نشانه گذاری شده اما اسناد این مطلب نامستند و مضطربند””.
        (پایان)همه سخن همین است ،من به دیگران کاری ندارم که بشما بدگمان باشند یا خوش گمان ،اما من بهرکسی که دعاوی کلی بی اسناد و استناد کند بدگمانم ،همه سخن همین است که رسالت شما در باب قلم و اندیشه “تند تند نوشتن” و “زیاد نوشتن” و “یک کلامی نوشتن” نیست ،اگر در موضوعی فرو شدیم شایسته نیست ،کلی گویی کنیم و برویم سراغ کامنت و پست بعدی ،شما فرض کنید کسی کلا بشما بدگمان است چرا باید ادعای “متاخر و نامستند بودن” یا “مضطرب بودن متن تاریخ”را طوطی واری از شما بپذیرد؟من می گویم فرزند داشتن پیامبر چه یکی چه دوتا و چه چند تا ضروری تاریخ است و پای آن هم می ایستم ،شما یا در موضوعی وارد نشوید و ایجاب و سلب کلی کنید یا اگر وارد شدید پیه اسناد و استناد و پذیرش بمباران نافی سخنتان را بتن مبارک بمالید.
        —————-
        2-“”منع فرزنداوری در اسلام کاری نادرست یا مکروه و مورد نهی و تحریم است و تشویق به فرزندآوری در روایات بسیار شده است””.
        (پایان)
        از فتوای کلی دهی در تاریخ گذشتیم وارد فتوا دهی در فقه هم شدید!
        روایات تشویق به فرزند آوری را بنده هم مورد تاکید قرار دادم و به آن اشاره کردم ،شما اینجا در مقام استناد فقهی هم سهل انگاری و “یا” بکار بردن می کنید ،می دانید که حکم بکراهت و نادرستی و بالاتر از آن نهی تحریمی ،مساله راحتی در فقه نیست ،اینجا جای تسامح در ادله سنن و اینگونه بحث ها نیست ،وقتی روی کرسی فقه نشستید ،حکم بکراهت و نادرستی تنزیهی ،یا استحباب ،یا تحریم ذاتی و عرضی ،نیازمند به سند و اسناد و استناد است ،نیازمند بیان و استدلال است ،و نیازمند بررسی آراء فقیهان متقدم و متاخر است ،کیلویی نیست که قلم بدست بگیرید و تعبیراتی کنید ،سوال سائل ناظر به حرمت پیشگیری و امتناع از باروری و تولید مثل بود ،شما رفتید سراغ ادله تنزیهی و کراهتی و ادله تشویقی و استحبابی؟ مشت نمونه خروار است بنظر من رویکرد شما در این یک سطر ،رویکرد شما در مسائل تاریخی و کلامی و فلسفی و غیر اینهاست (آن کامنت قبلی شما در پست قبل خطاب بکورس که پر از زشتی و سخنان گزاف و توهین به این و آن بود که باید جداگانه تحلیل شود ،واقعا اینگونه سخن گفتن و از ابن سینا به پلشتی یاد کردن چه دردی از شما دوا می کند و چه آرامشی از چه آلامی بشما می دهد؟) :کلی گویی های تند و یکسویه و قطع هایی بسبک قطاعان ،و بی استناد گفتن و گذشتن.
        ————————————
        3- در مورد معجزات و معنای “انا بشر مثلکم”نیز سخن شما تنها حدس و گمان است و برهانی نیست ،همه حرف شما همان حرف امثال طرابیشی هست ،من آن نوشته طرابیشی را دیدم ،همه مطالب او قابل جواب است ،هم آنچه که در معنای اینطور آیات نفی معجزه بیان کرده است و هم استنادات دیگر او ،اگر مایلید یک یک ادله او و آن دوازده سیزده آیه را طرح و بحث کنیم.
        “”در هنگام قدرت یاقتن در مدینه، این ذهنیت معجزه خواهی همچنان فکر پیامبر را مشغول کرده بود تا ایده قرآن را اگر می توانید دست به دست هم دید و مانندش را بیاورید، به میان آمد که البته باز معجزه نبود””.
        این سخنان انکار وحی و تحلیل های خلاف واقع است ،همین پیامبر که به سخن “انا بشر مثلکم ” او استناد می کنید ،در آیات مکرری می گوید :من از خود چیزی ندارم ،”ایده” یعنی چه؟ در آیاتی هم فرمود اگر از جانب خود سخنی گوید رگ دل او را پاره خواهیم کرد ،شما قرآن را همه نگر و مجموعی ببینید ،این روش غلطی است که چیزی را و آیه ای را مد نظر کنید و تا گاو و ماهی روی آن تحلیل بگذارید ،شما حتی وقتی سخن افراد عادی بشر مثل کانت را هم می خواهید بررسی و تحلیل کنید به همه فرازها و فصول کلام او در سنجش ناب خرد استناد می کنید نه یک جمله و پاراگراف و الخ.
        —————-
        “”هیچ کدام از معجزات انبیای ادعایی انبیا پیشین اینقدر انتزاعی نبود معجزه چیزی مثل درآوردن شتر از دل کوه یا از داخل قبر مرده ای را زنده کردن و ذهنتی کاملا روشن و حسی قوی برای مدعی نبوت بود””.
        توضیح داده شد که معجزات قولیه و فعلیه هستند ،انتزاعی یعنی چه؟ سخن قرآن روشن است ،و عمده معجزه پیامبر اسلام مجموعه قرآن است با همه نفائسش و همه ابعاد اعجازش ،معجزه فعلیه هم چنانکه عرض شد برای رسول الله بوده است بتواتر تاریخ و بتصریح قرآن ،شما متاسفانه در همه چیز و همه موارد اظها نظر می کنید آنهم بنحو کلی ،انسان محقق مدعی هر فکتی می شود باید هنر اسناد و استناد و توان تبیین و توضیح داشته باشد ،و مسائل مختلف را هم با هم خلط نکند (معجزه هزاره سوم!) شما با این نمک پاشی ها می خواهید قدر پیامبران و پیامبر اسلام را فروکاهید؟ برهان های کلی گوئی های شما این گونه نمک آمدن و علامت تعجب و باری باری کردن و گریز به مسائل روز زدن است؟
        ———————————
        “”باری موضوع تحدی یک یا چند سوره بیاورید، تنها یک نمای کلی از توانمندییی بود که پیامبر داشت و دیگران نداشتند و همین می توانست جای«معجزه درخواستی» را بگیرد و چون قدرت پشتوانه اش بود تاکنون، دیگر از میدان خارج نشد””.
        (پایان)
        این سخنان یاوه سرایی و دروغ بافیست ،اعجاز و معجز بودن قرآن هم معنا و توضیح دارد ،و هم اختصاصی به زمان نزول قرآن ندارد و قرآن معجزه خالده رسول اسلام است الی یوم القیامه ،شما با این ادعاهای گزاف همین الان مخاطب تحدی قرآنید ،دیگران در تاریخ که فهم راقی تر و فصاحت و بلاغت راقی تر از شما داشتند ،اقدام کردند و مفتضح شدند ،شما نیز اقدام کنید اگر می توانید ،چنانکه عرض شد اعجاز قرآن مساله ای ذو ابعاد است و اختصاصی به دو عنصر فصاحت و بلاغت هم ندارد.روش انبیاء سلف نیز که معجزات آنها فعلی بوده است این نبوده است که بهر درخواستی ترتیب اثر دهند.
        ————————–
        “”این معجزه ادعایی که به نظر می آید در قرآن طرح نشده و تنها تفسیر اسلامی آن را تبدیل به معجزه کرده..”

        معجزات فعلیه پیامبر ادعایی نیست ،شما مگر الان معجزات فعلیه ادعایی موسی و عیسی و ابراهیم و یونس و یوسف و دیگران را قبول دارید؟ معجزات فعلیه پیامبر را نیز عطف به دیدگاه حس گرایانه و پوزیتیویستی خویش کنید ،معجزات فعلیه پیامبر هم بتواتر تاریخی از دهها طریق متفاوت از صحابه ای که محمد را دیدند و صدق او را و خود اهل دروغ و دغل نبودند و اگر بنای بر دروغ و دروغ سازی بود یک یک رسوا می شدند ، نقل شده است ،و در قرآن اشاراتی به برخی از آنها هست مثل “شق القمر” و “مساله معراج” ،اینها همه دروغ و ایده بافی و انتزاع است ،یا ما محمد عزیز را تنها بزرگ هوشمندی در تاریخ می دانیم که اثرگذاری او در تاریخ تاکنون بوده و هست ،نه اینکه :”محمد رسول الله …..” ،و نه اینکه “..خاتم النبیین…” ، و نه اینکه :”ما کنت بدعا من الرسل…”و ….آری محمد عزیز است و محمد بزرگ تاریخ است ،اما آیا محمد رسول من الله و خاتم النبیین است؟ اینجا ایمان می خواهد ، اینجا برهان و عیان می خواهد، خدای متعال از ما و شما نخواسته اند که تنها به بزرگی محمد و نقش تاریخی او اذعان کنیم ،از ما خواسته اند :ایمان بالله و رسوله …
        از امنیت سخن گفتید و قیاس سلمان رشدی را بمیان آوردید ،نخیر اینجا امنیت دارید،از من بشما آسیبی نخواهد رسید ،اما سخن ببرهان و استدلال گویید ،کلی گویی و دعاوی کلی نکنید و رد شوید ،ماجرای سلمان رشدی (فرض که کارشناسی موضوعی آن درست یا نادرست باشد) ماجرای اتیان بمثل قرآن نبود ،ماجرای اهانت و توهین به قرآن و رسول الله بود ،و توهین و اهانت غیر از نقد و غیر از اتیان بمثل است.

         
        • سید مرتضای گرامی
          مشکل اینجاست من هم دقیقا این نظر را در باره مطالب تفصیلی شما دارم و اگر گاهی هم تعریف کرده ام از سخت کوشی و تلاش برای اثبات ایمان و باورتان بوده و الا آنچه از اول در مطالب حضرتعالی دیده ام سراسر حدس و گمان و باور کنید بسیار کم مبرهن بوده(از معدود موارد مثلا بحث راغب و مفردات او و لغت شناسی بود که چند پست پیشتر طرح کردید و من تشکر کردم یا بحث قصاص و استناد به رای مرحوم خویی. من هرچه به ذهنم فشار می آورم بحث مبرهن متعدد و کثیر از شما ندیده ام که واقعا منطبق بر حقیقت باشد به عنوان یک ناظر/ بگذریم که مبرهن بودن خود در نهایت نوعی تخمین زدن است و اگر اهل دقت باشیم درک این نکته آسان است). بله مطالبتان مستند بوده اما استنادها را به نفع یک ایده و فرض پیشین درآوردن خود همان تخمین و گمان پردازی است. مهم درجات گمان پردازی است و من هم گمان پردازی می کنم و دیگران هم.درک شما و همه فقها و متکلمان از خدا و قران و نبی و نماز هم تخمین است البته نزد اهل تحقیق، مطالب شما، از اضعف درجات گمان پردازی است که با تلنباری از اقوال و منابع پالایش نشده با هدف اسکات خصم طرح می گردد. مرتضا جز مباحث سنتی چیزی را نمی بیند و تصور می کند همه مطالب متکی بر متون سنتی مبرهن و مطالب تحلیلی حدس و تخمین است. چون تصورشان از علم ،متون و مستنداتی است که باید شرح شوند.
          پاسخ تمام مطالبتان در همان عبارت تجرید و شرح آن هست و آن عبارت کلما ینفر عنه الطبع است و مثال در راه غذا خوردن خود گویاست گرچه حضرتعالی با اسف آن را تبدیل می کنید به«چیزهایی که موجب نقض غرض رسالت و دعوت انبیا باشد». این کلی کردن موضوع برای دور کردن معنای نفرت آور بودن و کلمه طبع است باری. مشکلی نیست ما از این کارها بسیار از شما دیده ایم.
          تفسیر این کتب این است که: پیامبر باید از چیزی که نفرت آور است، مبرا باشد. نفرت یک ذوق و ذائقه و مقوله هنجاری است و نسبت به هر قوم تفاوت می یابد. عرب عقیمی را نقص می دانست و می داند همانطور که فرزند پسر نداشتن را عیب می دانست چه شما بپذیرید چه نپذیرید. من گفتم در کتب کلامی نقصهایی که تنفرزا هستند نباید در نبی باشد حال اگر عقیمی موجب تنفر شما نیست بحثی دیگر است و نگفتم که متکلمان از عقیمی به عنوان مثال نام برده اند. گفتم عقیمی یک نقص است و واقعا یک نقص است و موجب دوری مردمی است که می خواهند نبی آنها را سعادتمند کند و حال خود نمی تواند بچه دار شود. اگر شما و ذهن هنجاریک شما نمی پذیرد یا به نظرتان من اشتباه می کنم بحثی نیست اما من تصورم یعنی ذهن هنجاریکم باور دارد که عقیمی یک نقص و موجب تنفر است برای نبی. فراموش نکنید در ذهنیت مردم معجزه خواه نبی برتر از دیگران است. من دارم از این ذهنیت بحث می کنم نه از حقوق بشر و اومانیسم و انسانها نزد خدا مساویند! مثال عقیمی عین مثال در راه غذا خوردن که متکلمان اور ده اند است که شان نبی را پایین می آورد.
          می خواستم یک حرف دیگر هم بزنم اما دیدم سطحش از درک مرتضی فراتر است(بازگو کردن برخی واقعیتها برای مرتضا گاهی لازم است گرچه این را به حساب تکبر و خودخواهی نویسنده این سطور می گذارد. من که خودم را می شناسم و از توهم ساختن برای باد کردن شخص خودم پرهیز می کنم اما گفتن این عبارت مرتضا را شاید مجاب کند که اندکی زبانشناسی، معنی شناسی، فلسفه علم، فلسفه مدرن بخواند شاید بتواند بنیاد حرفهای دیگران را دریابد و به حساب تخمین نگذارد و بار خودش را پر از تخم مرغهای قشنگ برهان و یقین نکند و بار دیگران را تنها سفال ببیند) آن حرف این بود: میان آنچه در یک سنت فکری هست رابطه زایا و گویایی هست و هر بخش موجب تولد، تقویت، تضعیف و کاهش و افزایش و جابجایی مطالب و بخشهای همجوار می شود. مثال. اینکه نبی باید چگونه باشد؟ و پاسخ آن: از چیزی که نفرت آور است بایدمبرا باشد با این گزاره دیگر در کلام و حدیث و عقیده که: نبی باید معصوم باشد و حتی سهود و نسیان بر او جایز نیست، رابطه خاص دارند همدیگر را انرژی می دهند، بهره می رسانند و تقویت می کنند نتیجه: متکلمان وقتی از چیزهایی که پیامبر نباید داشته باشد و نفرت آور است بحث می کنند، به مثال سهو نداشتن او اشاره می کنند چرا؟ چون در جای دیگر در کلام به این اصل در بحث عصمت دست یافته اند پس دستاورد آن اصل را به جای دیگر هم منتقل و از بهره آن برای تقویت موضع استفاده می کنند یعنی گویی متکلمان به فقیهان و هر دو به محدثان و هر سه به روضه خوانان، نان قرض می دهند از روی ظنون و تخمیناتی که می زنند یااز روی اصولی که می سازند یا آنجور که مرتضا دوست دارد، مبرهن می کنند.. حال عالمی را فرض کنید که سهو بر نبی را جایز بداند-مثل نحله حدیثی قم و کسان متعدد در سنت کلام اسلامی- این شخص وقتی به این بحث تجرید و شرح تجرید و مثال سهو النبی که برسد سخت به متکلمان عقلگرا نقد می کند که این را از کجایتان درآورده اید؟ آنجاست که فرد متفطن در می یابد این مطالب محصول تخمین دوستداران دین است و هر کدام مثالی می افزایند و مثالی می کاهند و وحی منزل نیست.
          شما از مشکل من که ناتوانم از داشتن نرم افزاری که همه متون فقه، کلام و حدیث را یکجا داشته و یکجا به آن استناد کنم(مجموعه نرم افزارهای مفصلی در همه علوم که علما همه دارند و مدام منقولات مفصل عربی را ردیف می کنند و برایشان مهم نیست از چیزی که تنفرآور است دوری کنند!) ، سود می برید و مدام طعنه می زنید که چرا استناد نمی کنی؟ بگذریم که بنده با استناد کردن مستمر اولا و ذاتا مخالفم(یعنی در یک کامنت که جای تحقیق تفصیلی و اظهار لحیه نیست). اگر کورس عزیز مستندات مفصلش را ذکر می کرد(او به درستی خیلی کم استناد می کند ولی اهل فن دانند که چه پشتوانه عظیمی دارد سخن او) من دوستدار او، سخت به او انتقاد می کردم چون ما می خواهیم بگوید از مجموعه متون و بزرگان چه در می یابد نه اینکه با مستندات گرانبار از ارجاع، خواندن اصل حرفش را بر طالبان دانش سخت کند. ثانیا باور دارم بهترین این است که هر کس حاصل نظرگاهش را بگوید و اگر کسی خواست، استناد ذکر شود(یعنی برای پذیرش درخواست استناد کرد) استنادات بیاید نه اینکه هر استنادی هم بدهیم طرف به ریش نداشته مان بخندد آنوقت دلش خنک می شود که خوب شد سرکارش گذاشتم. باری علم و استناد را برای جستجوی حقیقت بخواهیم نه برای آزار دادن و به سختی انداختن و فریب دادن.

           
          • سلام بر علی1

            باز هم متشکرم که مشکلات روزمره را کنار گذاشتید و مرا لایق پاسخ گوئی دانستید ،در برخی کامنت ها می نالید که تحقیر بد است و نقد شخصیت زشت است و چه و چه ،حال خود بنگرید که در این کامنت شاید سی خطی شاید بیست خط آنرا به تحقیر شخصیت طرف مقابل و باد بدماغ انداختن خویش پرداختید و کسی را که احتمالا ده پانزده سالی اسن از شماست به الفاظ و کنایات دور از اخلاق نواختید چرا؟ چون مبنایی کلامی در گفتار شما را مستند ابطال کرده است ،اول اینرا بگویم من هیچگاه به تعریف و تمجید مثل شمایی نیاز ندارم و دماغ خویش را بباد هوا باد نمی کنم (آن حدیث جواهر در دست و نفی و اثبات عوام را که بیاد دارید؟)،تا پس از آن بیایید تعریف و تمجید سابق خویش را منتی بر من بدانید و آنرا تفسیر کنید ،همین جا قلم را از طغیان نگه می دارم و به دو ثلث از گفتار شما که بنقد شخصیت و تحقیر یک دوست گذشت فقط سلام می کنم و می گذرم.
            اما در مورد اصل مطلب ،همه سخن همین ادعاهایی است که می کنید و گمان می کنید پرانتز توضیحی لزوم معناشناسی و زبان شناسی و فلسفه علم و اینطور عناوین را برخ حریف کشیدن برهان و استناد در گفتار است ،بحث من این بود که در کلام (همه کتب کلامی اسلامی بتعبیر اول شما که بعد با استناد به برخی کتب پوچی آن واضح شد) گفته اند که “کل ما ینفر عنه الطبع” نباید در نبی و امام باشد ،و نیاز به معناشناسی و فلسفه علم و فلسفه مدرن نیز تا کسی بفهمد که وجود منفرات طبع در نبی و ولی ،نغض غرض (هدایت و مقتدا بودن نبی و ولی) بعثت و امامت عامه است ،بنظرم فهم این معنا یک لغز و معما نبود که اینگونه مرا متهم به تغییر و تحریف کنید ،دقت کنید که کل ما ینفر الطبع یعنی هرچیزی که سبب تنفر و بیزاری طبع و فطرت انسان از امام و نبی می شود که مبعوث می شوند برای هدایت به سعادت و مقتدا شدن ،این بحث کبروی.
            در بحث صغروی شما ابتدا مخاطب دیگر را (که احتمالا با مبانی کلامی و مراجعه با کتب کلامی نا آشناست) با تعبیر پر طمطراق “همه کتب کلامی اسلامی” که حاکی از این است که گوینده آن باستناد تمام کتب کلامی اسلامی را در نوردیده و در مشت دارد ،اینگونه هدایت به گمان خود کردید که در این کتب گفته اند عقم از اوصافی است که مما ینفر من الطبع ،پس عقم نمی تواند صفت نبی باشد ،پس ادعای سید مرتضی در گل ماند.
            من فقط یک کتاب کلامی را نقل کردم و به آن استناد کردم (نمی دانستم البته که در منظر ارباب علوم مدرن استناد کردن ذنب لایغفر است و بحدس و گمان حدس سخن گفتن تحقیق و شرافت است) و نشان دادم که معیار در صفات سلبی نبی و ولی “ما ینفر من الطبع ” است و نشان دادم که در “همه کتب کلامی اسلامی” هیچ متکلمی صفت “عقم” (بر فرض که در نبی ما بوده باشد) را در عداد صفات سلبی که مما تنفر من الطبع نیاورده است مگر آنکه ما رویایی داشته باشیم یا باتکاء علوم مدرن معنا شناسی و فلسفه علم و زبان شناسی و غیره تنها ذهن و درک خودمان را سنجه درک سخن “همه کتب کلامی اسلامی” قرار دهیم.
            علی ایحال این مثال هیچ جا نیست ،و بخلاف شما من گمان نمی کنم که عقم که صفت باطنی انسان است و هیچ دخلی در غرض از امامت و نبوت ندارد ،مما ینفر منه الطبع باشد،من در نوبت قبل گفتم عقم صفت نقص هست و عرب نیز آنرا نقص می دانست ،اما عرض هم شد که گزاره مما ینفر منه الطبع مشتمل بر دو قید است :صفت نقص+صفتی که تنفر آور است ،مثل جذام ،مثل برص ،مثل بد بوئی ،مثل ابنه ،مثل اکل فی الطریق ،این مثالها در کتب هوشیاران علم کلام بما می فهماند که هم اوصاف اختیاری و هم اوصاف غیر اختیاری که منفر طبع و رمنده انسانها هستند ،موضوع بحث صفات سلبی نبی و امامند ،و عقم از ایندسته نیست ،آری نقصان هست و آن نوبت نیز گفتم ،سخن در تحقق قید ثانیست ،عقم منفر طبع نیست ،اگر عرب(تازه فرض اگر کنیم همه عرب عقم را نقص منفر می دانستند ،که اینچنین نیست وگرنه بگویید چرا اینهمه اصحاب پیامبر بر فرض که او عقیم هم بود از او تنفر نداشتند و متقابلا معاندین و دشمنان او به او ابتر گفتند با آنکه بیقین لا اقل می دانستند که فاطمه دختر تنی اوست ،از اینجا ببرهان ان معلوم می شود که هم پیامبر عقیم نبود و هم آن بی صفتان که به او ابتر می گفتند انگیزه دشمنانه داشتند ،و البته عرب عقم را نقص می دانست و دیگری را به آن هو میکرد اما اینکه این نقص منفر نیز باشد اول کلام است و این نکته خطای شماست که در آن باید نیک تامل کنید و طرف مقابل را متهم به انحصار در تامل در سنت نکنید ،اشتلمی که نشان از ضعف در حجت دارد) عقم را نقص میدانست و هیاهو میکرد اما منفر بودن آن مطلب محرزی نیست.
            این تمام کلام در این بحث ،حال من نمیدانم این چه گناهی از من است که نرم افزار (نرم افزار یعنی همان کتابها که در دسترس تر است ) در اختیار داشته باشم و علی در اختیار نداشته باشد ،آیا اینهم از قبیل عقم و صفت نقص و ما ینفر من الطبع است؟! آرزو میکنم علی نیز بغیر از ترجمه های کتب غربی و علوم مدرن معنا شناسی و زبان شناسی و اینگونه عناوین دهان پر کن و کوبنده سنت و سنتیان ،همه نرم افزارهای جامع نور نصیب اش شود و به آنها استناد کند ما بخیل نیستیم.
            اما من طعنه می زنم که سخن بگزاف نگویید و نگوییم ،و سخن باستناد گویید ،خواه به نرم افزار خواه به کتبی که در دسترس دارید ،بحث من این است که کلی گوئی خلاف تحقیق و یاوه سرایی نکنیم و آن را ابراز نظر شخصی بنامیم ،که حقیقت اظهار لحیه همین است ،که سخن نامستند خویش را عیار حقیقت گیریم و سخن مستند دیگران را ریشخند کنیم که سنت است و عربی است و اظهار لحیه!
            در مورد مطالب دوست محترمی که نام بردید و گفتید :
            “”ولی اهل فن دانند که چه پشتوانه عظیمی دارد سخن او”.
            من این سخن را حاکی از شبفتگی می دانم ،اگر کسی سخن نامستند گفت ، مستند دانستن سخن او به این است که آنرا حواله به اهل فن دهند (یعنی که اینجا شما اهل فن بودید و تشخیص دادید همه سخنان آن دوست مستند است و شما آنرا یافته اید) جناب علی این سخنان را بگذارید کنار آن سخن که در ابتدای سخن گفتید :”من که خودم را می شناسم و از توهم ساختن برای باد کردن شخص خودم پرهیز می کنم”.
            البته اهل فن نیک میدانند که اینگونه گزاره ها مقدمه و مبادی چگونه سخنانی است.
            ملتمس دعا

             
  34. همه ی ما در همین دنیا تقاص پس می دهیم. تقاص سکوت در برابر ظالم و در برابر ظلمی که به انسان و انسانیت می شود . مگر خانواده خمینی تقاص پس نداد نوبت به خانواده ی خود خامنه ای هم میشود . مگر هاشمی تقاص پس نداده البته هنوز اولشه و بیش از اینها تقاص پس خواهد داد و دیگران از سرداران گرفته تا مسئولین و …

     
  35. نمونه ای از رهبر شجاع بزبان خودمانی!:

    ما به رهبر کبیر راحل، امام نگفتیم و نمیدانم کدام ” نا نجیبی” این “امام” را درست کرد!..

    ما لغت دشمن را اختراع نکردیم و نمیدانیم کدام ” ///////// مشکوکی” این حرف را دهن مردم انداخت!

    ما وقتی سریال امام علی را گفتیم بسازند فکر نمی کردیم مردم عاشق “قطام” و “عمر و عاص” و “معاویه” بشوند!

    در سریال امام علی حقا و خدایش “وردان” از همه سر بود! خیلی برای قطام غیرت داشت! کاش نصف غیرت اونو بعضی ها داشتند!

    ما وقتی گفتیم برید مذاکره کنید منظورمون این نبود که “توافق” هم بکنید!.نمیدونم کدوم “/////” کار را به برجام کشید!

    من به ظریف گفتم من نه به امریکا و نه به روحانی و نه به تو هردم ریش اعتمادی ندارم!.او هم صادقانه گفت ” ما هم به شما اعتمادی نداریم!..حالا نمیدونم کدوم بی پدر و مادری گفته ما گفتیم مذاکره کنند!

    تو این فیلم آقای مجیدی حقا همه زحمت کشیدن. از 6 صفحه زندگی بچگی پیغمبر 3 ساعت فیلم ساختن آفا!..شما اون صحنه را ببینید که جد بزرگوارش بچه رو سر دست میگیره!..لاین کینگ باید بیاد از این بزرگوار یاد بگیره!

    ما گفتیم جونم برای اسلام..120 میلیارد بدین مجیدی ببینیم چیکار میکنه!.الحق کار خوبی کرد..تا الان با بلیط های مجانی که ما پخش کردیم 4 میلیارد فروخته شده!..نمیدونم کدوم حروم زاده ای شایعه کرده که تا اینجا 116 میلیارد ضرر کردیم!

    دنیا آقا یه جوره دیگه ای شده آقا..حالا فکر کنم بعد از فیلم مجیدی همه برن یهودی بشن!..همونجوری که بعد از “برجام” حالا ایرانی ها شدن عاشق اوباما و کری و شرمن!

     
  36. http://iranefardalive.com/Archive/16778
    پنجره ای رو به خانه پدری سه شنبه 24 شهریور

    با میهمان گرامی برنامه امروز آقای محمد نوری زاد

    گزیده ی سخنان محمد نوری زاد در مصاحبه با برنامه ی خانه ی پدری

    “هیچ آیت اللهی از اینکه در اینجا میلیارد میلیارد غارت می شود بر خود نلرزیده است. در تمام صحبت هایی که آیت الله ها دارند شما نمی بینید که به ماراتون غارتی که در این سرزمین شده یکی شان، مثلا آقای مکارم اعتراض کند. یا آقای نوری همدانی اعتراض کند که من این عمامه را من به زمین می زنم چون می دانم فساد و فحشا از همین غارت ها سرچشمه می گیرد. مشکل اینست که آنها، که مردم پشت شان نماز هم می خوانند نمک گیر شده اند یکی با معدن، دیگری با کارخانه…”

    “وقتی شما برای یک آیت الله هیچ چیز باقی نگذاشتید، او به موضوعی همچون حجاب بند می کند که هیچ کس داعیه دار آن نیست. یعنی کسی بیرقی به اسم حجاب علم نکرده که بیاید به آنها اعتراض کند.”

    “حاکمیت بسیار مشتاق اینست که این جعبه ی اسلامی لااقل ظاهری اسلامی داشته باشد وگرنه آیت اللهی که بخواهد پاک فکر باشد، به جاهای دیگری اعتراض می کند ، که آن جاهای دیگر حساسیت های آقایان را بر می انگیزد و آنگاه تعدادی از شعبان بی مخ های بسیجی را می فرستند جلوی در خانه اش و او را از هستی ساقط می کنند.”

    “من وقتی از زندان آمدم به دیدن برخی از این آیت الله ها رفتم به آنها گفتم چرا اعتراض نمی کنید؟ می گفتند ما می خواهیم این چراغ روشن باشد. اینکه این چراغ برای چه باید روشن باشد نمی دانم…به آقای وحید خراسانی گفتم دلتان را خوش به این کرده اید که از مردم وجوهاتی می گیرید برای دادن شهریه به طلابتان. بیایید این آبرویی که برای خودتان ایجاد کرده اید را خرج مردم کنید. شما این آبرو را گذاشته اید برای کی استفاده کنید؟ مردم را کشته اند شما کی می خواهید تکانی بخورید. و گفتم این مردم چقدر دیگر باید هزینه دهند تا معادل آن خلخالی شود که از پای زن یهودی ربوده شده و حضرت امیر را برآشفته کرد. دیگر چقدر باید ظلم آشکار شود تا شما خروج کنید؟ این عمامه ای که بر سر شماست دیگر کی باید بر زمین زده شود؟ آن را برای کدام مفسده نگاه داشته اید و دین خدایی که شما خود را از محکماتش می دانید چقدر دیگر باید آسیب ببیند که شما علما یک تکانی بخورید؟ و ایشان به من گفتند که ولله اکر بر من مسجّل شود که از خروجم نتیجه می گیرم همین فردا خروج می کنم.” “و من می گویم شما این اگر را گذاشته اید که خروج نکنید.”

    “آیت الله های ما از خانه درآمدند و به مدرسه رفتند و بلافاصله برگشته اند به بیت شان و مسئول دفتری دارند که اخبار را برای اینها می آورد. و اینها تکانی به خود نمی دهند که جامعه را ببینند. من در جمعی به عنوان یک ایده مطرح کردم که ما به عنوان بخشی از این مردم حاضریم یک هواپیمای چارتر بگیریم و با هزینه ی شخصی، این حضرات آیت الله های شیعه را چند ماه و چند سالی به اسپانیا بفرستیم تا در آنجا زندگی کنند و آنوقت است که وقتی برگردند، خطابه هایشان تغییر می کند.”

    “یکی از مشکلات آقای خامنه ای اینست که دنیا را ندیده است. اینکه می شود در دنیا، یک بهایی بود و در کنار یک مسیحی، در کنار یک شیعه، و در کنار یک سنّی زندگی آرام داشت و همه زیر چتر قانون حقوقی برابر و یکسان داشته باشند. ایشان اینها را ندیده به همین دلیل است که طومار این مملکت را در هم پیچیده است و با شیعه گستری اش وارد لبنان شده وارد یمن شده…”

    “ما چهار حرکت نابخردانه داشته ایم، که البته شیطنت دیگرانی بود که بیرون از مرزها ریل هایی را پیش پای ما می گذاشتند و بزرگان ما در همان ریل قرار می گرفتند و ما هم با همان شور و هیاهو از پی آنها می رفتیم و قدم بر قدم پای بر این ریل گذاشتیم. یکی انقلاب پنجاه و هفت بود که به راحتی می توانست انجام نشود. یکی تسخیر سفارت آمریکا بود که کاملا نابخردانه بود و توسط دیگرانی طراحی شد تا کوچک ها از دیوار بالا روند. حرکت نابخردانه ی دیگر جنگ هشت ساله بود که نازنین ترین فرزندان ما را از ما گرفت و بسیاری از سرمایه های ما را روفت و نفعش به جیب کارخانه های اسلحه سازی رفت. و دیگری جریان هسته ای بود که انتهایش از همان ابتدا مشخص بود. یعنی آخوندها خیال می کردند که آدم های زیرکی هستند. در جریان انقلاب، ما ، از جمله خودم، غلیظ ترین جانبداری ها و جهالت ها را داشتم در جنگ یا در همین جریان لانه ی جاسوسی.”

    “ریشه ی حرکت های ناجور و مضمحل بر می گردد به شیعه گستری آخوندهاییی که مطلقا تعامل با دنیا را نمی شناسند و بلد نیستند با دنیا بیامیزند. به همین دلیل فکر می کنند که آشفته ساختن یک منطقه می توانند جای پایی برای تشیع مستقر کنند. عربستان سعودی از دیرباز برای آخوندهای ما سوژه ای بوده که آن کانون باید آشفته شود با عنایت به اینکه در بخش هایی از آن شیعیان تحت فشار زیادی بوده اند و قصد بر آن بود که برای آنها فضا را با گشایشی همراه و برای شیعیان فرصتی فراهم کنند که بتوانند عربستانی هارا در تنگنا قرار دهند. آیت الله های نزدیک به دستگاه های امنیتی و مخصوصا سپاهیان و سرداران سپاه، که حضور فهیمانه شان در جنگ را تقدیر می کنم اما حضور امروزین آنها را آلوده و وامدار سرویس های جاسوسی اسرائیل می دانم بسیار مشتاق به هم ریختن منطقه بوده اند . علت اینکه عربستان سعودی امروز یمن را بمباران می کند و آیت الله ها و سرویس های امنیتی و سرداران سپاه ما نطق نمی کشند اینست که کمی با واقعیت روبرو شده اند که با دنیا نمی شود شلتاق کرد و آنچنان که شما روی کاغذ ترسیم می کنید یا جاسوسان نفوذ کرده در دل سپاه برای شما ترسیم می کنند شما نمی توانید قدم به قدم پازل چینی کنید و بگویید اول اینجا را و بعد ایجا را اشغال می کنیم.”

     
  37. … ..سركار خانم همسررجايي درسخني بي ادبانه درمجلس به مهندس بازرگان گفته بود:… مامدتهااست كه فاتحه شما را خوانده اي,, مهندس بازرگان پشت كرده بود وجواب داده بود پس بياييد حلوا مان رابخوريد.… ../چند ماه بعد در فرودگاه خانم رجايي به خانم مرعشي برمي خورد وازاو به دليل زندگي تشريفاتي انتقاد ميكند گويا ايشان بانخوت ميگويد مردم مارادوست دارند درحدپرستش!… شما فكر خودتان باشيد?… ..حال اين گردش زمانه است كه خانم مرعشي را وادار به بازرسي كرده وتحقير.… وفرياد محسن!… .گويند ديروزود دارد ولي سوخت وسوز??

     
  38. ” تفسیر زيباي داستایوفسکی از أزادي”

    آزادی براى همه ملت ها، سقف دارد.

    سقف آزادی رابطه‌ى مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.

    با همت بلند مردمان، سقف ان بلند میشود.

    در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد, سقف آزادى هم بهمان نسبت کوتاه ميشود.

    وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.

    آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.

    بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم ميکنند که کوتوله میشوند.

    آن وقت سقف ها, هی پایین و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند،

    تا اینکه تا کمرشان خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.

    آزادىِ مردم، نيز میشود یواشکی و زندگى شان ميشود جهنم!!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    اين برادر, داستایوفسکی در سال ١٨٨١ ميلادي به لقاح الله پيوست.

    حالا چه‌جوری تونسته اونموقع ولايت اسلامي مارو به اين زيبايي توصيف كنه، جزء معجزاته 🙁

     
    • مازیار وطن‌پرست

      طنزهای دلنشین جناب ملیجک محتاج تعریف‌های همچو منی نیست. با اینهمه حالا که فرصتی پیش آمده تا با ایشان همکلام شوم، آن را غنیمت شمرده و می‌گویم:

      ملیجک عزیز!
      کامنت‌های شما را حتما و همیشه می‌خوانم چون مصداق طنز پاکیزه، موقّر و خلاقانه است و برای شما آرزوی توفیق می‌کنم.
      ضمنا مطلب شما مرا یاد نوشته‌ای نه چندان قدیمی در خصوص «سقف آزادی» انداخت که قبلا در اینجا منتشر شده‌بود. لینک وبلاگ نویسنده اصلی مطلب نیز در کامنت‌ها [و در پایین متن] ذکر شده: http://www.nurizad.info/blog/19316

       
    • ای بابا روس هم پیومبر داشتو ما نمیدونسیم

       
  39. درود بر شرفت

     
  40. هو ۱۱۰

    رزمآور ارجمند و گرامی مهرداد
    خونبهای شاهرخ و دیگر سربداران سقوط دولت فقیهان حاکم است .

    زیرا

    دوران به مراد صوفیان خواهد شد
    اسرار نهان جمله عیان خواهد شد
    چون مینگرم علی خدا می بینم
    هم اوست که صاحب الزمان خواهد شد

    ناد علیا مظهر العجائب تجده عونا لک فی النوائب کل هم و غم سینجلی بولایتک یا علی
    ختم فتنه فقیهان……………….. آمین
    ظهور صاحب الزمان…………………آمین
    با اخلاص درویشانه عرصض کردیم……………………..هو

    مهرداد عزیز مولا یارو نگهدارتان

     
    • نبودی درویش جان. هرروز یادت می کنم با جمله معروفت ” مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه”

       
      • هو ۱۱۰

        عزتتان زیاد جناب عبدالله .
        چه میشود کرد که دل تاب این همه درد را در محضر فجایع این دوران ندارد. هرجا که هستیم دعا گوی شمائیم.
        مولا علی یارو یاورتان

         
    • با درودی از بن جان به درویش گرانمایه و امید سلامتی روزافزون و بهروزیرای وجود آن نازنین . در خبر ها آمده بود که دوره خشکسالی این مرز و بوم بالغ بر سی سال و شاید هم بیشتر آغازشده و حکام نادان و به خواب خرگوشی فرو رفته اند و فقط به فکر پر کردن جیب های گشاد و گرفتن پست های این مملکت و مجیز گویی های مهوع و اسلام اسلام گفتن های بی نتیجه و صد البته فاصله گرفتن مردم ازاسلام مورد نظر حکام جور و بیداد . ای عزیزهمانطور که اطلاع دارید خشکسالی دمار ازروزگار اهالی شهرستان ها و علی الخصوص کشاورزان در آورده و این آقایان اصلا به فکر چاره عملی و علمی و فراگیر نیستند و عملا دست روی دست گذاشته و وقت گذرانی میکنند عمق فاجعه خشک شدن دریاچه ارومیه (رضاییه ) هنگامی آشکار میشود که سونامی انتشار نمک به زنجان و کرج برسد و تمام پوشش گیاهی منطقه نابود شود و پدیده مهاجرت که هم اکنون از ارومیه شروع شده همه گیر شود و مفاسد این پدیده گریبان مملکت را بگیرد و درگیری های قومی و قبیله ای برای زندگی بهترصورت گیرد . اینجا است که گفتار غربیها آشکار میشود که ایران تا ده سال آینده بسیار تغییر خواهد کرد نه گفتار بی مایه حضرت اجل که اسرائیل بیست و پنج سال آینده را نخواهد دید ! یا هو .

       
      • هو ۱۱۰

        سرور گرامی مهرداد
        چه گویم که ناگفتنش بهتر است. بروزگار کودکی کشتی ها را بر پهنه کارون و بهمنشیر میدیدم و به دریا طعنه میزدم. امروز خشکی شریانهای خوزستان را میبینم و میگریم.نمیدانم ما ملت چه گناه کبیره ای در گذشته مرتکب شده ایم که جزایش این چنین سهمگین و نا بخشودنی است. برآورد های علمی ده سال آینده را بمراتب وحشتناکتر تصویر کرده اند.
        زنده و تندرست باشی برادر من
        مولا علی یار و نگهدارت

         
  41. دولت جمهوری اسلامی در جنوب خلیج فارس و دریای عمان را برای صید ماهی به مدت سه ماه به ژاپن کرایه داده و صیادان ایرانی به این بهانه که فصل تخم گذاری است از صید منع شده اند. این کار سبب آن شده که قیمت ماهی در جنوب به کیلویی هشتاد هزار تومان برسد و پرداخت این مبلغ برای غالب مردم ممکن نیست و فقط قشرکمی از مردم بتوانند ماهیهایی که بصورت قاچاق گرفته میشوند پرداخت کنند. چینیها از این معامله استفاده کرده و کشتیهای ماهی گیری را بصورت قاچاق به جنوب اعزام کرده اند که تاکنون سه فروند کشتی چینی بازداشت شده اند.

     
    • دس مریزاد جوونمرد چه افشاگری مردونه ای

      وبلاگ مهدی خزعلی :

      قوم یهود در ایران
      یک چیزی همیشه فکر من را به خود مشغول می کند و روزی راجع به اون تحقیق می کنم، چرا قدرت بازار در موتلفه جمع است و چگونه است که رهبر موتلفه یهودی زاده است و فامیلی خود را به عسگر اولادی مسلمان تغییر داده است ؟ و به گونه ای از اقتصاد اسلامی دفاع می کند که پیر و برنانه تنها از اقتصاد اسلامی بلکه از دین می گریزد !!

      در قم آنکه بیشتر دم از اسلام و ولایت می زند و دست همه مراجع را در تعصب دینی بسته است و آن چنان تئوری حکومت اسلامی سر می دهد و بر طبل تحجر می کوبد، که دین و آیین محمدی در نظر مردم ناخوش آید ! و تمام دین گریزی مردم از قرائت دینی اوست، حتی دین روحانیت مبارز را قبول ندارند، خود را آسمانی می دانند و همه را زمینی !! باز به حسب و نسب که برمی گردیم به اجداد یهودی می رسیم !!

      در افغانستان، طالبان چهره ای زشت از اسلام عرضه می کنند، و رهبران طالبان و القاعده در امریکا و با پول آزانس های یهود تربیت و تجهیز می شوند !!

      اخیرا شنیدم احمدی نژاد هم که دست کمی در تظاهرات افراطی دینی از آنان ندارد، از خانواده ای یهودی تبار بوده است ، نگاهی به صفحه توضیحات شناسنامه او بیاندازیم تا تغییر فامیلی از ” سبور جیان” به احمدی نژاد را دیده و ریشه خانواده سبورجیان در آرادان را بررسی کنیم!! اگر حقیقت داشته باشد ، حلقه قدرت ، ثروت و روحانیت کامل است، اینبار زر و زور و تزویر در نسل قوم یهود در ایران تحکیم شده است !

      نگاهی به سابقه خانوادگی طراح مسئله هولوکاست (پيک ايران : محمد علی رامين) بیاندازیم، همان مسئله ای که موجب مظلوم نمایی اسرائیل شد، مسئله ای که برای اولین بار در شورای امنیت ایران به نفع اسرائیل محکوم شد، مسئله ای که اروپارا علیه ایران متحد کرد، بهتر است نظام اسلامی به حسب و نسب مادری او و محل رشد و نمو او بیشتر دقت کند، شاید رئیس جمهور در این موضوع بازی خورده باشد !

      من صاحبخانه ای دارم یهودی، که فامیلی خود را عوض کرده است و یک فامیلی صد در صد اسلامی به معنای دوستدار خداوند یکتا برگزیده است، انتخاب فامیلی عربی و اسلامی برای حفظ اموال بوده است، سالی چند ماه به عنوان دبی از دسترس خارج می شود و حتی وکیل او نیز پیدایش نمی کند و امکان تماس با او نیست، شما فکر می کنید این پیرمرد جایی جز اسرائیل می رود! اخیرا پس از ناامنی اسرائیل ، خانواده خود را بعد از سالها دوری از وطن به کشور آورده است، این قوم حاضرند نسلها دین و آیین دیگری اختیار کنند تا به اهداف خود برسند. او در جلسات آنقدر از علی (ع) و حب علی(ع) می گوید و هر قسم دروغی را با نام علی می خورد که من گاهی احساس می کنم دارد به ریش من می خندد و امام مرا به سخره می گیرد! گاهی به او می گویم : نمی خواهد بنام امیر مومنان سوگند یاد کنی ، تو به موسی ابن عمران (ع) سوگند بخور کافی است چون من به پیامبر شما ایمان دارم و نیازی نیست از امام ما خرج کنی که به او ایمان نداری! در این دو سال و اندی که مستاجر اویم در جلسات ، بیش از پدرم که خود را وقف علی (ع) کرده است و حتی علامه امینی (ره)، او از علی(ع) گفته است!!!

      نمی دانم یکی تاکید دارد که عسگر اولادی مسلمان است ، دیگری اصرار دارد از نژاد احمد است، و صاحبخانه ما ” کشریم” را رها کرده و می گوید ” محب یکتا ” ست، آن یکی هم که آسمانی است و چراغ هدایت است ! خدا را شکر که هنوز هیچ کدام ادعای سیادت نکرده اند ! یادش به خیر در سفری که در زمان صدام ملعون به عتبات داشتیم، در یکی از رواق های حرم حضرت ابوالفضل(ع) بر روی دیوار با کاشی کاری شجره نامه صدام نصب شده بود که به امیر مومنان می رسید !!!

       
      • اینهم از یهودی ستیزی نوع جدید و داغ کردن جنگ و دعواهای مذهبی!شما خود قرآن را بخوانید می بینید که دیدی ////////////////////.جناب خزعلی بهتر از هر کسی میداند که عیب از نوشته های ///////////////// که درحقیقت کپی از سایر ادیان ابراهیمی است.بنابراین متهم کردم این و آن به یهودی دردی رفع شبه از آزادی و حقوق انسان ستیزی اسلام و یهودیت و مسیحیت و …نمی کند.جناب خزعلی بهتر است که بجای رفع شبه از اسلام به تبلیغ جدایی دین از حکومت و قدرت نماید.

         
    • با درود به نوریزاد جان بر کف عزیز و هم میهنان فرهیخته وتشکر ازجناب mahdi با بت اطلاع رسانیشان . و امید با اینکه خبر واگذاری صحت نداشته باشد . چون به عینه مشاهده کرده بودم که کشتی های ژاپنی و علی الخصوص چینی به علت ذائقه خاص این دو کشور پر جمعیت تقریبا همه چیز خوار هستند و به هیچ موخود آبزی حال از هرنوع که باشد (حتی کرم های دریایی ) رحم نمیکنند و هرموجود مشتریان خاص خود را دارد و قابل فروش وبلع . این دوکشور با روش بسیار غیر انسانی ترال (کف روبی ) صید میکنند به اینصورت که ازکشتی چنگک های بزرکی با سیم بکسل از جلوی کشتی به کف دریا رسانیده و کف دریا را شخم میزنند و در عقب کشتی با لوله های بسیار بزرگ کل گل و لای و موحودات زنده را با کمپرسور های بسیار قوی به سطح کشتی میآورند و پس از حدا کردن تمام موجودات زنده آب و گل باقیمانده را به دریا میریزند و باعث آلودگی دریا هم میشوند (به علت ته نشین شدن مواد نفتی ) و مضاف برآن باعث نابودی تمام تخم های ماهیان و دیگر موجودات هم میشوند . حال کدام نا نجیبی به این دو بلای ناگهانی یعنی چینی ها و ژاپنی ها مجوز قتل عام صادر کرده را باید افشا و محاکمه کرد .

       
  42. بارها از طرف مسوولین هواپیمائی اعلام شده که افزایش بها برای بلیط هواپیما وجود نداشته ولی متاسفانه تمام بلیطها از طرف بعضی مدیران و در واقع دلالان پیش خرید میشود و پرواز را تبدیل به چارتر میکنند و بهای بلیط را به مبلغ حداقل ششصد هزار ریال گرانتر میفروشند و بلیط کودکان که در شرایط عادی نیم بها است بصورت کامل میفروشند. یکی از علل تاخیر در پرواز چون چارتر است و تا فروش کامل صندلیها از پرواز خودداری میکنند.

     
  43. AYA IN HAME KARMAD DAR IN SHERKAT BARAYE SHOMA HARGUEZ AYA SALAMI AVARDEAND? HALA CHAI VA SHIRINI PISH KASH

     
  44. SALAM
    KHOOB BOOD AZ KAREGARI KEE ESLAME SHOMA KOSHT YK KALAME MIGOFTID
    SHAHROKH ZAMANI

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2715 seconds.