سر تیتر خبرها
رهبر و  داستان ” ناسِ” ناقلا !

رهبر و داستان ” ناسِ” ناقلا !

در دور دست های مرزی و سیستانی و بلوچستانی و خراسانی و کرمانی، تنباکو را با یک چیزهایی ورز می دهند و با انجام عملیاتی “خاص” به ماده ی مخدّری دست پیدا می کنند به نام: “ناس”. من خود در استان های مرزی و شرقیِ کشورمان به مردمی بر خورده ام با لثه ها و دندانهایی رنگ باخته که از کثرت مصرف این ناسِ ناقلا شکل طبیعیِ خود را از دست داده بودند. و حتی نیمه ی پایینیِ دیوار کوچه ها و خیابان ها را می دیدم که با شُرّه هایی از آب سبز رنگِ همین ناس آذین شده بود. شکلِ مصرف ناس به این صورت است که مقداری از آن را در زیر زبان یا در کناره ی لثه ها قرار می دهند تا پودر ناس با آب دهان خیس بخورد و لابد یک کیفی به جانِ طرف بدواند. در اینجور مواقع، همینجور که در پیاده رو راه می روید ناگهان می بینید یک بنده خدایی سر جلو بُرده و یک کپه آب سبز رنگ از دهان به بیرون پرتاب می کند و همان کپه را به دیوار بی نوایی می افشاند و می رود پیِ کارش. این زمان، همان زمانی است که ناس ناقلا کارِ کیفوری اش را به انجام رسانده و باید با کپه ای دیگر تعویض شود. از نکته ای غافل نشویم که این ناسِ ناقلا این روزها از خلأ قانونی سود برده و از این که در ردیف مواد مخدر قرار نمی گیرد و مجازاتی نیز برای تولید کنندگانش در نظر گرفته نمی شود، با بسته بندی های فریبنده کم کم جایی برای خود در میان اقلام مصرفیِ معتادان واگشوده است.

از نظر و نگاهِ افراد تیزبین و بویژه مسئولانِ کشورهای هردمبیل، این “ناس” برای خود حقی و حقوقی دارد به اسم ” حق النّاس” که رهبر عظیم الشأن خودمان چندی پیش تلویحاً بدان اشاره فرمودند و تک به تک برگ های آراء مردم را حق الناس نامیدند و خود را ملزم به نگاهبانی از این حقِ ناس دانستند. من می گویم: یک وقت فکر نکنید که این حق الناسِ مورد اشاره ی رهبر ربطی و ارتباطی به حقوق مدنی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسیِ مردم دارد. نخیر، بل من شخصاً احتمال می دهم بنا به خراسانی بودن حضرت رهبری و شناختی که اغلب خراسانی ها از ناس دارند، مقصود همیشگیِ ایشان از حق النّاس به کیفیت کاغذ برگ هایی مربوط می شود که مردم بی نوا رأی خود را بر آن می نگارند و خود خبر ندارند که این برگ های رأی و جنس و کیفیتی که دارند، چه کاربردی در پیچاپیچِ همان ناس ناقلا می توانند داشته باشند. که اگر اینجور نبود حتماً حضرت ایشان به حقوقی اشاره می فرمودند که توسط خود ایشان در داستان هزار و یکشب هسته ای و احمدی نژادی دود شد و به هوا رفت، یا توسط جناب مجتبی خامنه ای با همدستیِ حضرتِ تائب در داستان هایی چون بابک زنجانی و سعید مرتضوی و کودتای کهریزکی 88 جاری شد، یا داستان هایی که توسط حضرات آیاتی چون واعظ طبسی و آقازادگان محترمشان در جابجایی اموال مردم رونویسی شده است و می شود، و یا داستان هایی که توسط جنابان سرداران سپاه در بلعیدن تمامی کشور به رشته ی تحریر در آمده است، و یا داستان هایی که توسط نمایندگانِ سر به زیر و حرف گوش کنِ مجلس شورا و خبرگان خفته ی رهبری سرداده شده است و سر داده می شود. به قول جوان ها، چی؟ حق الناست تو حلقم!

محمد نوری زاد
بیست و یکم شهریور نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

214 نظر

  1. فرشید از بروجرد

    درود بر شما جناب نوری زاد گرامی.جوانی هستم با مدرک فوق لیسانس و دو سال هم سربازی رفته ام و اکنو ن به دلیل بیکاری قادر به ازدواج نیستم.کودکی مان که با جنگ همراه بود این هم از جوانی مان و صد وای به پیری مان.به نظر حضرتعالی در آن دنیایی که شما به آن اعتقاد دارید ما باید به خدا پاسخگو باشیم یا خدا به ما ؟

     
  2. سلام بر سید مرتضی
    سیدجان من هرگز یک خط هم از کامنت های بلندتان را نخوانده ام بسیار اتفاقی کامنتی از جنابتان خواندم که ادعا فرموده بودید می خواهید از امثال مزدک عزیزما ، کورس بزرگ!! بسازید !!دوست من لازم است کسی به حضرتتان یادآور شود امر بر شما مشتبه شده است شاید شما فکر می کنید موشی که می تواند کوه بزاید همان فرهنگ و اندیشه ی شماست.فرهنگ شما خیلی که خود را بزحمت بیندازد رحیم پور ازغدی را خواهد زاد امثال ماندلا و گاندی و اینک کورس زاده ی فرهنگ درستی وراستی و اخلاق و انصاف هستندو نه فرهنگ شما.

     
  3. جمهوری اسلامی برره

    هاااا خبر فوری
    پیشاپیش تکلیف دلارهای که فرار بید بعد از توافق هسته ای آزاد وشد مشخص بید ! به این شکل که روسیه سلاحهای مدرن به ملیحک عاقا بشار اسد تحویل ودد و آخوندها از جیب مردم پولش را حساب وکنند ! به این ویگولنزج تدبیر و امید همراه با جهالت آخوندی ! آی خاک بر سر ما مردم برره که آخوند حاکم وکردیم و همچنان منتظر ظهور جهالت بزرگتری بیدیم هااااا

     
  4. حاج حسن کلیددار:کمک کنیم تا ایرانی آبادتر، توسعه یافته‌تر، امن‌تر و باثبات‌تر از گذشته ساخته و در منظر جهانیان قرار دهیم تا در برابر خون شهدا، روح امام (ره)، ارواح ائمه هدی و حضرت ولی عصر (عج) شرمنده نباشیم.
    حاج حسن! نگرانی شرمندگی در مقابل همه الا ملت ایران؟

     
  5. آقای خامنه ای اکنون خودش یک تهدید امنیتی برای ایران است. مذاکرات هسته ای و نتایج آن بتذریج در حال برداشتن ماسک اقتدار از چهره رهبری هست که اینروزها همه حرفها به او ختم میشود بدون اینکه او توان و جرات پذیرش مسئولیت اعمال و گفتار خود را داشته باشد. عراقچی و صالحی و ظریف و ولایتی و روحانی و شریعتمداری و جلیلی و امامان جمعه حقوق بگیر همه از او مطالب ضدو نقیض ابراز میکنند و او سرگشته در میان آنان هست. هاشمی رفسنجانی با زیرکی مطرح کرد که رهبر نباید مال یک جناح باشد و این خطرناک است. چون رهبر بطور کامل با یک جناج ناقض قانون هست پس خطر محقق شده است.
    جناح مختلس جکومت با برخورداری از توان بالای مالی ناشی از غارتها در حال نقش آفرینی است و رهبر یک تنه در مقابل هر تلاشی برای سلامت انتخابات از همین الان ایستاده است. برابر پاره ای شنیده ها او که بیماری مهلکی را با خود حمل میکند و از بیم گسترش آن خواب راحت ندارد بسیار نگران انچه بعد از او بر بیتش و بازمانده هایش بخصوص مجتبی خواهد گذست است. این بیم و هراسها و افتضاح هسته ای که هر روز بر جان او آتش جدیدی میزند از وی مردی ترسو و اسیر دیگران ساخته که برای رهبر یک کشور بس خطرناک است.
    ترس از خبرگان جدید چون خوره ای مغز پوک یاران وی را هدف قرار داده. جنتی در تلاشی مذبوحانه دست و پا میزند و هاشمی همه را به کاندید شدن فرا خوانده تا توان نظارت تخریبی هر بیشتر کاهش یابد. افکار عمومی هر روز در حال دریافت اخبار چدید هست که آخرین آن آاعلام سیب 100 میلیارد دلاری ناشی از پرونده فلاکت آمیز هسته ای میباشد.
    امروز رهبر یک خطر امنیتی هست. فرد ضعیف و در مانده ای که میتواند هر لحظه بازیچه کسی باشد.تجسم فرمائید کسی را که بازیچه سرویسهای امنیتی اسرائیل و اعراب وهابی باشد. از صبح تا شب برای مردمش باید زار زد.

     
  6. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    برگزاري باشكوه مراسم خاكسپاري شاهرخ زماني در تبريز
    خواهر زنده ياد شاهرخ زماني ( فعال كارگري كه در زندان گوهردشت جان باخت) در گفتگو با راديو ندا با اشاره به برگزاري باشكوه و عالي مراسم خاكسپاري شاهرخ ، و با بيان اينكه ” حتي اگر مرگ شاهرخ طبيعي بود باز ما باعث اش را اينها ( مسئولين نظام ) ميدانيم ”، گفت : ” از يك شاهرخ فراوان شاهرخ آزاده شد!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/09/blog-post_15.html

     
  7. سخنى با دوستان ارجمند
    «به همه سیستم سازان بدگمانم و از راه ایشان کنار مى ایستم. خواستِ سیستم، نبودِ درستى و راستگویى است.» (نيچه، دانش شادمان )
    …..
    از نوشته‌ها تنها دوستارِ آن‌ام که با خون خود نوشته باشند. با خون خود بنویس تا بدانی که خون جان است.دریافتن خون بیگانه آسان نیست: از سَرسَری خوانان بیزارم( نيچه ، چنين گفت زرتشت )

    : سركار خانم ريحانه ، مازيار عزيز ،على1 گرانمايه، مزدك سخت كوش و بى ريا ، و ناشناس هاى محترم و همه دوستان ديگر :
    از دو جمله بالا ، جمله نخست گزين گويه يا به قول ما قديمى ها كلمات قصار است . جمله دوم اما از متنى جداشده است و بى درنگ بايد افزود كه زبان اين متن نيز بيش تر زبان كتب مقدس است تا زبان يك متن فلسفى كه به قول على 1 مرادش آوردن آرا و انظار و استدلال هاى موافق و مخالف است .ما اصلاً به فلسفه كارى نداريم ، اما نويسنده هر متنى آيا حق دارد از مخاطب خود انتظار داشته باشد كه سخن او را بپذيرد بى آنكه كم ترين توضيحى در اثبات درستى آن آورده باشد ؟ انديشه نگارى وقتى به راستى نزديك است كه رُسته از گفتگويى درونى باشد . به اين معنا كه نگارنده پيش از نگارش انديشه اش خود را به جاى مخالفان آن انديشه نهاده باشد و ايرادات احتمالى را نيز بررسيده باشد . در اين صورت دو حالت پيش مى آيد . يكم اينكه در جايى نويسنده به خود مى گويد : مزخرف نوشته اى و نوشته خود را پاره يا كات مى كند . دوم اينكه پاسخ ايرادهاى احتمالى را نيز در انديشه نگارى اش مى گنجاند و سپس آن را در معرض نظرها قرار مى دهد .انديشه نگار مفتى نيست . اعلام نظر شخصى نمى كند . آيا همين كثرت بى پايان كامنت هايى كه بيان كننده نظر و سليقه شخصى است و در هر لحظه در فضاى مجازى در مقياس انبوه توليد و بازتوليد مى شود كم كم به دين و آيين جديدى تبديل نمى شود كه دام راه تفكر مى گردد؟ على1 گرامى آيا تفكر گمشده اصلى در گمگشتگى ما ميان اخبارى كه شنيده مى شوند تا ساعتى بعد فراموش گردند نيست ؟ مى گويى براى تفكر بايد كتاب خواند و اينترنت محل مناسب آن نيست و درست هم مى گويى . در اينترنت ، آن هم در قالب كامنت ، نمى شود مثلاً استدلال هاى كانت را در تبيين و اثبات احكام تأليفى ماتقدم باز گفت و من هم هيچوقت چنين نكرده ام ، اما از سوى ديگر به قول مازيار در اين ”كتاب گريزى ” روزافزون نمى توان تفكر گريزى روزافزونى را ديد كه همين عادت سرپايي خواندن در اينترنت به آن بيش تر دامن مى زند ؟ من اينجا نه قصد تعليم فلسفه و ادبيات دارم و نه خود را براى اين كار صالح مى دانم و نه چنان كه برخى از دوستان مى گويند مهم هستم . اما اگر به دليلى مثلاً صحبت از احكام تأليفى كه كشف بزرگ كانت است پيش آيد لازم نمى افتد كه نويسنده اگر بتواند اندكى درباره آن توضيح دهد به ويژه اگر همين توضيح اندك بهتر از يك كتاب اين مفهوم كانتى را با ماسبق و ماخلفش برساند ؟ افزون بر اين ، مقامات فرهنگى و در واقع سانسورچى هاى ما ممكن است روزى به كتاب نقد قرآن از آقاى سها مجوز بدهند ليك نه فقط به ريشه ها مجوز نخواهند داد بل سر به تن نويسنده آن نمى خواهند. حال اين نويسنده ، درست يا غلط ،دريافته است كه علت اساسى دشوارى ما در گذار به يك دموكراسى راستين در فرهنگى نهفته است كه به آسانى نه بر فرهنگ هاى ديگر باز مى شود ، نه هرگز تن به ساختارى از پايين به بالا ، چه در سياست و چه در اعتقادات ، مى دهد ، و نه هرگز در درون خودش به هيچ پويش فكرى و هنرى و ادبى و سياسى معترضانه اى اجازه داده است تا ا از مرز هاى عبورناپذيرش تجاوز كند.اين مرزها در فرهنگ ما قدرتى بوده است كه حتى در مخالفت ها دانسته يا ندانسته ما را بر آن داشته است كه زير علم خودش سينه بزنيم . اين مرزها تقدير هر دانشى را رقم زده اند ؛ اعم از دانش عرفانى (gnostic knowledge ) يا دانش برهانى (demonstrable knowledge ). حتى مقاومت ايرانيان از راه حفظ زبان و عرفان و خوشامد گفتن به عقلانيت خودبنياد(autonomous rationality ) يونانى راه عبور از اين مناسبات خداشاهى را باز نمى كند ، بلكه چون از مرزهاى تعيين كننده فراتر نمى رود سرانجام در دام متجاوز مى افتد. مأمون عباسى اگر به نفع معتزله بيت الحكمه را به دارالترجمه تبديل كرد ، عليه اشاعره نيز المحنه ساخت كه متناظر با دستگاه تفتيش عقايد در جهان مسيحى بود . بنابراين ، اين قدرت سياسى بود كه حتى دگرگونى خواهى را راه مى برد . پس از فردوسى ، پويه هاى دگرگونى خواه در دام اينهمانى با متجاوز (identification with the aggressor ) مى افتند. در ريشه هاى ٣٣٨ كه طولانى بودنش مورد انتقاد قرار گرفته است من مى بايست شواهد بيش ترى از معترضان به فرهنگ ريا و تزوير و چاپلوسى و معبد پرورى و انحطاط مى آوردم تا همانندى شگفت انگيز اين اعتراضات در طول قرن ها ، دست كم از زمان غزالى تا كنون ، اين پرسش را برانگيزد كه چرا به رغم اينكه از حافظ و عبيد و خيام گرفته تا ابراهيم گلستان و صادق هدايت و حاج سياح و محمد هاشم آصف صاحب رستم التواريخ ، و بسيارى ديگر از شاعران و نويسندگان پرده از چهره شيخشاهان و انحطاط اخلاقى عامه برانداخته اند اما همچنان در بر همان پاشنه چرخيده و فرهنگ همدگرفريبى در برابر هر تغيير اساسى اى مقاومت كرده است ؟ آيا ممكن نيست كه چيزى از آنچه به آن اعتراض شده در شخصِ معترض نيز خانه زاد بوده باشد ؟ آيا اميال متهمان بالقوه در شاكى ها نيز نهفته نبوده است ؟ منازعات فرقه اى پس از فردوسى آيا نمونه اى از اينهمانى با متجاوز و بازى كردن در صحنه رقيب نيست ؟ على1:ممنون از توضيح تكميلى ات درباره تابعيت از علم و عقل معصوم و تعطيل عقل در تشيع اسماعيلى . اما اى عزيز : اصل مطلب در اين است كه اين اسماعيليه معترضان به خلافتى بودند كه ايدئولوگ هاى آن – از جمله جوينى و غزالى – با طرح بيعت عام و خاص در آن اوضاع تيره و خونبار دست كم يك حق مختصرى براى عقلانيت محكومان نيز قائل بودند هر چند اشاره كرده ام كه آنها نيز در درون مرزهاى مناسبات خداشاهى نفس مى كشيدند . آيا مشكل آن نبوده است كه امروزه به آن جابجايى قربانى و شكنجه گر ، بنده و خواجه ، مظلوم و ظالم و دوگانه هايى از اين قبيل گويند؟ . كارگردان به سرعت فرومى پاشد اگر بازيگر ديگر براى او بازى نكند. حتى همين چيزى كه درباره تجربه اينترنت نوشته ايد آيا بايد ما را اسير خود كند؟” تجربه اينترنت نشان داد كه هيچ چيز جاى كتاب را نمى گيرد ” اما على عزيز : تجربه اينترنت به ويژه در كشور ما يك چيز ديگرى را هم در پى داشته است : كتاب گريزى و عادت به سرسرى خوانى و خوگرفتن به خواندن هاى سرپايى و غرقه شدن در اقيانوسى به عمق يك اينچ . اگر اين اقيانوس ، در غياب و سركوب فضاى امن و برابر و آزاد گفتگو در جهان واقعى ، بتواند با انبوه كامنت هاى از هم گسسته يك نسل را از عمل رانده و از نظر مانده كند، آن وقت آيا خيال بالانشين هاى دزد و چپاولگر و شكنجه گر آسوده نمى شود؟ من از سر درد مى گويم كه اگر به جاى تفكر انتقادى و نقد ريشه اى فرهنگ و كوشش در انتقال آن قلم ها و زبان هاى خود را به دست احساسات ويرانگر و نفرت انباشته رها كنيم هيچ تغيير اساسى اى جز عوض شدن معبدى به جاى معبدى ديگر اتفاق نخواهد افتاد . على 1عزيز: اول به خودم مى گويم __ و از كاربرد واژه بايد از همه دوستان عذر مى خواهم __ كه ما تا دير نشده و هنوز كورسوى اميدى هست بايد بياموزيم كه با صبر و حوصله ، آجر به آجر و لايه به لايه فرهنگ و سنت خود را نقد كنيم ، مى دانى چرا؟ چون فرهنگ و سنت و زبان ما را دور مى زند ، بى آنكه بدانيم در آن محاطيم. ، من ابن سينا را نقد مى كنم اما راستش احترام زيادى براى اشتياق او براى آزادى در رساله الطير و يحيى ابن يقصان قائلم . اين اشتياق در جنبش دامن گستر عرفان نيز نهفته بوده است . از همين رو ، در طول زمان شارعان زورپناه كوشيده اند آن را به عادت پرستى يا به قول عين القضات به شريعت تبديل كنند .اما برخود مى دانم كه راه هاى بيراه آزادى را از توسل به شاه عالم معنا گرفته ، تا زنجير شدن جوانان امروز به غارهاى افلاتونى مدرن در دنياى بسته اتاق هايشان را افشا كنم . اين خودسالارى كه مى گويم فردى – اجتماعى است وگرنه خودسالارى فردى بدون خود سالارى اجتماعى مى شود ناصرالدين شاه و مقام عظما . سرت را درد نياورم : خودآگاهى حتى صرفاً با خواندن كتاب هاى فلسفى بدست نمى آيد. آغازگاه و خاستگاهِ خودآگاهى انديشيدن به جهان پيرامونمان است . مطالعه آثار فيلسوفان اگر ما را از درون همسفر و شريك انديشه ورزى آنها نكند حاصلش فقط معلوماتى است كه خيلى از اساتيد فلسفه ما دارند اما يكى از آنها نيز آرامش دوستدار نمى شود .من نمى گويم كه هرچه دوستدار مى گويد حرف آخر است ، اما او در احاطه فرهنگ فرهنگ را نقد نكرده است . او همان ” لجاجت افتخار آميزى ” دارد كه هگل آن را ويژگى انديشه مدرن مى داند : انسان مدرن هيچ چيزى را به اعتقاد خود تبديل نمى كند مگر تفكر حقانيت آن را توجيه كرده باشد ( پيشگفتار بنياد هاى فلسفه حق). من نه هگل هستم ، نه نيچه . اما مى كوشم در نقد فرهنگ اجازه ندهم كه فرهنگ مرا دور بزند . چنين نقدى نمى تواند شرايطى را كه شما براى كامنت برشمرده اى رعايت كند . با اين حال ، بر روى چشم ، بيش از پيش سعى مى كنم كوتاه تر بنويسم . در ضمن نقد ناشناس اول را بحق اما بى آداب و بد ذوق خوانده اى .من هيچ بى آدابى در كلام ايشان نديدم . تازه چه آدابى ؟ چه ذوقى ؟ مگر من كى هستم ؟ به فرض كه ايشان ناسزا هم گفته بودند ، به يك اسم مستعار ناسزا گفته بودند . حضور در دنيا مجازى همين است . يكى آفرين مى گويد يكى هم فحش مى دهد . طولانى نوشتن كامنت در اين دنيا ناممكن نيست ، اما واكنش هاى محترمانه و نامحترمانه انگار از امكانات ذاتى آن است . تكرار مى كنم : ناشناس خيلى طبيعى حرفش را زده است.
    در ضمن علت شركت نكردن من در بحث ها وقت زيادى است كه صرف نوشتن و ارسال ريشه ها مى شود و از اين بابت پوزش مى خواهم
    ناشناس ارجمند : به شما حق مى دهم و درود مى فرستم ولى بى پيرايه بگويم : چكيدهِ ريشه هاىِ ٣٣٨ همان است كه در ريشه هاى ٣٣٨ آمده است . اما به اين معنا كه من مطلبى را كه توضيحش يك كتاب مى شود در همان اندازه كه مى بينيد تقديم دوستان كرده ام . شما حق داريد باور كنيد يا نكنيد ، چون هيچ راهى جز اعتماد براى اثبات صدق اين سخن نيست كه آن مطلب طولانى تقريباً چهار برابر آنچه مى بينيد بوده است و من بسيار وقت صرف كرده ام براى چكيده كردن آن و اگر هم توجه فرموده باشيد اكثر قسمت هاى قبلى ريشه ها كوتاه ترند و اساساً سعى من هميشه اين بوده است كه هم كوتاه بنويسم و هم حق مطلب را در حد مسؤوليتى كه نويسنده براى توضيح فتوا هايش دارد ادا كنم و هم رشته پيوستار كثرت مطالب را حفظ كنم . با اين همه ، از تذكر شما سپاسمندم و به آن فكر مى كنم
    خانم ريحانه و آقايان مزدك و مازيار و ناشناس هاى بعدى : بسيار خوشحالم كه به ريشه ها نظر خوبى داريد و آن را با دقت مى خوانيد . خوشحال تر مى شوم كه مرا از رهنمود هاى خود بى بهره نگذاريد .
    مازيار عزيز من نوشته هاى شما را مى خوانم و از آنها مى آموزم . پاسخ يك إيراد به ريشه ها را از خودِ ريشه ها درآورده بوديد . اين در مورد خيلى از إيراد هاى ديگر نيز صدق مى كند . اميدوارم هميشه از حضور شما و ديگر دوستان در اين سايت شريف بهره ببرم .
    با آرزوى تن درستى براى نورى زاد دلاور و هوشمند و شادى و پايدارى براى همه دوستان

     
    • (کنارنوشت:نوری زاد چشم و چراغ هر درمانده و رمیده و تنها مانده ای است گرچه از نقد او هیچگاه نمی توانم کوتاه آیم).
      کورس گرامی
      ممنون از پاسختان.
      1.در باره تفاوت اینترنت و کتاب تنها به این نظر داشتم که در آموختن پیچدگیهای فکری و متون سنگین،کتاب بسی برتری بر پشتت کامیپوتر نشستن، دارد والا بحث مزیت بی نظیر اینترنت و تعبیر پیشین شما در تکثیر ایده ها، و اینکه ما ناکتاب مسلکان را به سمت کلمه و نوشته و خواندن کشانده، حقیقتی صریح است و اینترنت از این جهت شگفتی ساز است.
      2.در باره اسماعیلیه و نقش آنها در آزاداندیشی بر خلاف شما می اندیشم-گرچه این حرف کلی بی سند را گوینده یعنی من مکلف به مستند کردنم- و معتقدم هر گروه اقلیتی در ذیل اکثریت، ناچاراً، تأکیدی بر اینکه متفاوت است و عقلانی و آزاداندیش است و بدی از او دور است می گذارد. این را می توان در باره شیعه نسبت به اهل سنت، فقیهان رای گرا نسبت به اهل حدیث اولیه و بهائیت نسبت به امامیه و حتی مذاهب و فرق مسیحی و غیر آن هم گفت و مسجل کرد اما در عمل و در سطح وسیع این اقلیت چون قدرت بگیرد، از هیمنه سازی و اقتدارسازی اکثریت بهره می گیرد و راه را بر هر عقلانیت و آزاداندیشی می بندد (تاکنون چنین بوده). کافی است نگاهی به مبارزات و مناظرات اسماعیلیه با ابوزکریای رازی و دیگر مخالفان نبوت و کتبی که دراین مورد نوشته شده و سنتی که اسماعیلیه یکه تازانه ساختند(که شما از همه مطلعید)بیندازید. همین نظر را در باره عرفان هم دارم گرچه عارفان عملا قدرت به دست نگرفتند. باری تأکید یک اقلیت نیروخواه مشتاق جلب عموم به منظور خالی کردن زیر پای حکومت از عمومیت و هوادار انبوه، یک ترفند بشری عام برای ساختن دنیای بظاهر خوب و باطنا بسیار بد آتی است. از این رو واقعا می توان با استناد به تاریخ نشان داد در هنگام قدرت، اسماعیلیه، شیعه امامیه و… بسیار وحشیانه تر از حکومت اکثریت مستقر با دگراندیش و مخالف برخورد کردند و پاک کردن ایران از اهل سنت در عهد سیطره امامیه صفوی روشنترین مصداق است و جنایات بی نظیر اسماعیلیه هنگام دست یافتن به قدرت هم در مطاوی کتب مسطور است.نیز چون اسماعیلیه و هر اقلیت شبیه به به آن، خود را نظرا و عملا-شرعا و عقلا، برتر و محقتر از خلیفه و حکومت و شریعت مستقر می دانست/داند، تلاش بینظیرش برای تخریب حکومت و دست یافتن به اقتدار و میخ شریعت حق را بهتر و برتر بر تن جامعه متکثر کوبیدن، بوده است. کافی است با این دید یک دوره مجموعه احادیث متون اصلی شیعه از الکافی و من لایحضر و تهذیب و استبصار و نیز کتب اسماعیلیه از دعائم الاسلام و دیگر متون را نگاه کنید خواهید دید که امام گروه اقلیت حتی شریعت مستقر را تماما و با زیرکانه ترین تعابیر زیر سوال برده و تمام بنیاد شریعت موجود را بر باد می دهد چرا؟ تا امام حق به قدرت برسد. این قاعده حتی در شیعه امامیه و اسماعیلیه مستندا مقبول است که در هنگام تعارض اخبار، حدیثی را که مخالف اهل سنت بود بپذیردش ولو که صحتش اثبات نشده. فقه اقلیت، فقهی است در ضدیت کامل با فقه اکثریت زیرا مهم نیست شریعت دگرگون می شود مهم اقتداری است که به امام حق داده می شود که هر شریعت و هر دینی برای دست یافتن امام به حقش است . باری از نشان دادن عقلانیت و آزادادیشی نزد فرق اقلیت واقعا آبی برای تن لرزان کنونی ما گرم نمی شود.
      3.به ابن سینا و آزادانیشی او در حی بن یقظان و رساله الطیر(کنارنوشت:من نمی دانم چرا توی کتم نمی رود این کتب از او باشد و لو کتابشناسان هم بر صحت انتساب رای داده باشند) اشاره کردید من فکر نمی کنم این زیبنده یک فیلسوف باشد که همه نبوغ در فهم عقلانیت و آگاهی اش از فلسفه یونان را در نهایت به پای عرفان و به جایی نرسیدن عقل بدون تکیه گاه شهود و تکیه گاه وحی بریزد و از این جهت عذر غزالی مخالف فلسفه از ابن سینای مروج فلسفه بسیار مقبولتر است. ابن سینا واقعا یک قدرت طلب شهوت خواهی بود که بزرگی اش را خرج جاه طلبیهای کودکانه کرد مثل فروزانفر مرحوم معاصرکه استاد مسلم عرفان و مسلط بر همه زیر و بمش اما دلش له له زن در گرفتن کرسی سناتوری از یک شاه مستبد و بی هویت و کسان دیگر. اما غزالی یک پاکباز تلاشگر بود که گرچه پایه فلسفه را خراب کرد اما طالب به نوایی و منصبی و مالی و کنیزکانی، نبود. این غزالی نویسنده المستظهری مخالف اسماعیلیه و ملحد خوان آنها، ترجیح دارد بسیار بر حسن صباح مخوف که آدمیان را قطرات شبنم آویخته به درخت امام می دانست که آفتاب وجود امام، لحظه به لحظه آن کثرت شبنمها را را بر زمین می ریخت و ککش هم نمی گزید. ابن سینا همیشه بزرگ است اما هیچ بزرگوار نیست چون می توانست باشد و ابزارش را داشت. شاگردانش اگر نبودند آثار او نمی ماند و حفظ نمی شد. شأن هر بزرگی به تلاشی است که برای رهایی خود در ذیل رهایی عموم می کند و دستاورد ابن سینایی که کلیت فلسفه یونان در دسترسش بود، بسیار ناچیز است.یعنی اگر کتب او نبود، فارابی و معاصران ابن سینا، همه کلیت و نقدهای فلسفه یونان را پرورانده و حفظ کرده بودند. فکر می کنم علی شریعتی در تخیلش ابن سینا را داشت که می گفت فلاسفه پفیوزان تاریخند.
      4. درباره نقد قرآن سها و اینکه در نهایت حکومت مجوز چاپش را خواهد داد ولی امکان ندارد مجوز چاپ کتاب شما را بدهد، درست بر عکس شما می اندیشم چون حکومت به هر دلیل هم ناتوان از فهم مفاد گزاره های فلسفی است و هم طبق اصل فلسفه و علوم همان نظر نهایی اسلام اند، مجوز به هر متن علمی و فلسفی و لو انتقادی می دهند(البته نه اینکه راحت و آسان) ولی هیچ زمانی نخواهد رسید که نقد سها مجوز بگیرد. این تجربه ای است که از آگاهی نسبت به ذهنیت روحانیت می توان به دست آورد. شما اگر به کتابخانه مصباح یزدی در قم مراجعه کنید باور نمی کنید چه کتب و منابعی در آنجا هست از متون علوم اجتماعی و فلسفه و متون کاملا ضد دین وحتی ضد اسلام اما هیچگاه نقد قرآن نخواهید یافت. چون هر نقد فلسفی بر دین را می توان توجیه کرد اما نقد قرآن را نه. از این رو درست عکس شما می اندیشم. باری کتاب شما هم مجوز نخواهد گرفت چون در لابلای آن اشاراتی به سیاست وقت هست اگر بکاهیدش، مطمئنا مجوز خواهد گرفت.(با سختی و احتمالا باید منتظر فرصتی بود و اینکه سفارشی بگیرید مثلا از یکی از حکومتیان و چه و چه).شما اگر تلاش کنید مجوز خواهید گرفت بسبب بی سوادی سانسورچیان و همان اصل که فلسفه و علوم خادم اسلامند. روحانیت را چون نشناسیم، نمی دانیم با کی طرفیم و گاه آنها را با فاشیسم و گاه با کمونیسم و استالین و گاه با چیزهای دیگر می اندیشیم. روحانیت و تفکر شیعی حاکم بر ایران یک تک نگاره متفرد منحصر است که تنها با مطالعه عینی و از نزدیک بنیاد آنها را دیدن و با آنها زیستن، می توان فهمید چه در سر دارند. روحانیت همه گذشته هر اقلیتی در این سرزمین است به اضافه اکنونیت آن. این اکنونیت، حقایق نامکشوف بزرگی را در خود دارد. از این رو فکر می کنم کار کسانی چون مهدی خلجی که در باره سازمان روحانیت و کار نیکفر که اقتصاد سیاسی روحانیت می نویسند بسیار بنیادین است. من حقیقتش فکر می کنم، سکولاریسم تنها با شناخت چیزی که می خواهد نقدش کند امکان گسترش دارد و دراینجا نقد هر بنیاد فرهنگی بدون فهم ماهیت روحانیت و شیعه فعلی، ناممکن است و تبدیل می شود به تاریخی که ارزش خواندن دارد اما توان و امکان محقق کردن نه.

       
      • درود بر علی 1: جز در مورد مساله سانسور بقیه مطالب شما با مضمون های رجعت کننده ریشه ها ناهمساز نیست گرچه زاویه نگاهت فرق ذارد. من بر آنم که متن ها در مرزهای ساختاری زاده و بالیده می شوند .موافقم که رهایی فردی نه اینکه باید بل اصلا نمی تواند جدا از رهایی عموم باشد همچنانکه هویت نمی تواند بی غیریت باشد. این نقد را هم در شرح الطیر و هم در شرح سفر مرغان عطار آورده ام؛ به ظور خاص در آنجا که بحث بر سر استغنا و رابظه تن و من در عرفان است. یادم نیست کدام شماره. در همین بالا نیز منظورم از راه های بیراه آزادی همان پارادوکس عرفان است . اما ابن سینا نمی توانست از مرزهای ساختار خداشاهی و دگرسالاری عبور کند. بارها گفته ام که ارسطویی ترین فیلسوفان ما هم به سیاست که می رسند افلاتونی می شوند.برای آنها حتی تصور سیاست شهروندمدار ارسطویی و تعیین مصالح عموم به دست عموم وحشتناک و در حکم کوری مشکاة نبوت بوده ، حتی به فرض لزوم بیعت منشا قانونگذاری از بالا بوده ، اصلا در این ساختار دموکراسی به مفهوم آتنی که مادر همه دموکراسی هاست ممکن نبوده است. پس اصلا دموس و مردم وجود نداشته ، من از مصباح یزدی سپاسگزارم که این اصل حکومت دینی را ماله کشی نمی کند . این هایی هم که از مردمسالاری دینی می گویند سخنشان اعتباری است نه ذاتی. مردمسالاری را تا وقتی قبول دارند که مردم به حاکمیت دین رای بدهند. یعنی مردم به بندگی خود رای بدهند. ظاهرا به بندگی خدا اما چون خدا خودش نیست نمایندگانش سرور می شوند. از ابن سینا نمی توان چشم داشت که اصلا مشروعیتی برای عموم قایل شده باشد. جمع دموکراسی و تیوکراسی عقلا ناممکن است . علی1 عزیز: شما احتمالا همه ریشه ها را نخوانده ای. ابزار ابن سینا جز کتاب ها چه بوده؟، نه فقط او بل عبد الکریم شهرستانی صاحب الملل و النحل و من حدس می زنم که حتی ابن تیمیه نیز از راه کتابها می دانسته اند که در یونان اگورا و دموکراسی بوده ، اما اصلا در کتشان نمی رفته که عموم حقی در قدرت داشته باشند ، خواه در قدرت الهی ، خواه در قدرت ظل اللهی . من این ها را به طور مفصل در ریشه ها مورد تامل قرار داده ام .برای قبول حق مشارکت عموم در حکمرانی ـ و نه صرفا در بیعت عهد و اطاعت ـ یا انکار وحی و نبوت به عنوان منشا تقنین لازم می افتاده یا جداسازی حکومت از شریعت. فقط یک تن سراغ داریم که اولا عقل گرای کامل است و ثانیا قرن ها پیش از دکارت می گوید عقل به تساوی به هرکسی داده شده است و وحی و نبوت را انکار می کند و می گوید هرکس می تواند نبی باشد. و او زکریای رازی است که مناظره اش با ابو حاتم رازی هم به فارسی ترجمه شده است. خلاصه اینکه احترام من به اشتیاق آزادی صاحب الطیر احترام فقط به همین اشتیاق است ،نه راه های بیراه شان.از هم اندیشی ات سپاسمندم. پایدار باشی.

         
  8. جناب سید آخوند نه دوستی می شناسد و نه صادق است.دلیل اش هم پایبندی به دکان دین بعنوان منبع معاش است.شما اگر فردی عادی بودید ///////////////
    //////////////
    ////////////////////
    —————————
    سلام مزدک گرامی
    کاش از این گردونه ی نفرت بیرون می زدید و یک مدتی به توصیف گل هایی می پرداختید که در یک مرداب گرفتارند اما ” گل” اند. شما را به هر چه بدان باور دارید از این همه نفرت دست بشویید. حتی اگر تک به تک اعضای خانواده ی شما توسط حاکمان اعدام شده باشند باور کنید این رویه ای که در پیش گرفته اید به کج راهه می انجامد و پیش از دیگران و پیش از قاتلان خود شما را می فرساید. گل ها را و زیبایی گل ها را هم ببینید دوست من. برای خودتان می گویم.
    با احترام

    .

     
  9. شاهرخ جرمش استقامت بی پایانی بود ،

    که در مقابل ظلم و ستم وبهره کشی طبقاتی داشت و اسرار جنایت کاران جمهوری اسلامی را با دید طبقاتی افشا می کرد.

    به طرز مشکوکی شاهرخ زمانی را کشتند، وانمود می کنند بر اثر سکته مرده است ، در برخی اخبار می گویند سکته مغزی کرده است ولی در برخی اخبار اعلام کرده اند سکته قلبی بوده است ، در حالی که دستان و دهان او خونی بوده و سرش متورم شده است، فعالین کارگری و تشکل ها و دوستان شاهرخ می خواهند کالبد شکافی شود تا علت یا علل مرگ شاهرخ مشخص شود ولی نزدیکان او به هر دلیلی شاید بر اثر تهدیدها نمی خواهند کالبد شکافی صورت به گیرد ، با توجه به اینکه شاهرخ فعال کارگری و عضو سندیکای نقاشان و عضو کمیته پیگیری بوده و بدلیل فعالیت و مبارزات کارگری زندانی شده بود و همچنین به دلیل چنین مبارزه و استقامت کشته شده است این حق طبقه کارگر و تشکل های کارگری است که بخواهند عضوی از آنها پس از کشته شدن کالبد شکافی شود در این راستا ما از تمامی تشکل ها و سازمانهای مبارز کارگری و آزادیخواه می خواهیم جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند تا تحت نظر تشکل های جهانی کارگری جسد شاهرخ زمانی کالبد شکافی شده ، علت واقعی مرگ این فرزند مبارز طبقه کارگر مشخص شود و بدون شک به هر دلیلی باشد مسئولیت مرگ شاهرخ به عهده جمهوری اسلامی و جنایت کاران حاکم است، در این راستا تمامی فعالین و انقلابیون حق دارند از جانب کمیته حمایت از شاهرخ زمانی به صورت نماینده از نهاد ها و تشکل ها بخواهند اقدامات لازم را به عمل آورند و همچنین شاهرخ را عضوی از آن خود بدانید و اعتراضاتی را سازمان دهی کنند .

    از تشکل های مستقل کارگری موجود در ایران می خواهیم نگذارند کشته شدن شاهرخ بدون هزینه برای جمهوری اسلامی باشد و این روال را ادامه بدهد، مرگ شاهرخ در ادامه کشته شدن افشین اسانلو ، دگمچی، کرمی خیر آبادی ، ستار بهشتی و … است ما از تشکل های کارگری می خواهیم از هر طریق ممکن مرگ شاهرخ را به یک پرچم مبارزه برای خود تبدیل کنند و راه او را ادامه بدهندخواسته های او مشخص بود ایجاد تشکل های مستقل کارگری ، ایجاد فداراسیون سراسری ، ایجاد سازمان سیاسی انقلابی طبقه کارگرو … و بر قراری حکومت دمکراتیک شورایی کارگران.

    جمهوری اسلامی هیچ زندانی سیاسی و کارگری را آزاد نکرده است بیشتر زندانیان را یا مستقیما” کشته است ویا به بیماریهای مختلف دچار کرده است، که بر اثر بیماری های فوق غیر مستقیم کشته است و اگر به هر دلیلی زندانی را نتوانسته از این دو طریق بکشد با نقشه های پنهانی یا بر اثر ضرب و شتم و زیر شکنجه کشته و مرگ او را بر اثر سکته یا چیز دیگری طبعیی جلوه داده است . شاهرخ بیمار نبود و بدن سالمی داشت و حتی در مقابل پارازیت های شدیدی که به دستور سران حکومت اسلامی در اطراف سالن ۱۲ زندان گوهر دشت منتشر می شد مقاوم بود ، ما بار ها در بیانیه های خود اعلام کردیم جمهوری اسلامی شرایطی را در زندان ایجاد کرده است که زندانیان در حالت مرگ تدریجی قرار دارند ، و امروز مسئولین زندان و سربازان گمنام نتوانستند مقاومت و مبارزات شاهرخ را تحمل کنند و او را به مرگ تدریجی برسانند بنا براین به طرز مشکوکی او را زودتر کشتند.

    جمهوری اسلامی این حکومت جنایت کاران در سالگرد قتل عام ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی شاهرخ زمانی مبارز راه آزادی و برابری و راه رهای طبقه کارگر را به طرز مشکوک کشت .

    شاهرخ با تمام توان خود در راه ارتقای مبارزات جنبش کارگری و جنبش کمونیستی تلاش کرد و تنها دارایی خودش را که جانش بود در این راه تقدیم مبارزات طبقه کارگر کرد و مانند اسلاف خودش هم چون کمونارد ها ومبارزانی فداکار و شجاع در طول تار یخ و بخصوص مبارزان و انقلابیونی که در دهه شصت با قامتی راست در مقابل ارتجاع اسلامی ایستادند و قتل عام شدند اما زانو نزدند، شاهرخ نیز در مقابل انواع مختلف شکنجه گران جمهوری اسلامی از سپاهی و امنیتی گرفته تا سربازان گمنام مولتی میلیاردرهای روحانی – نظامی و کل نظام اسلامی دزد و اختلاس گر ایستاد و زانو نزد و در راه آرمانهای طبقه کارگر جانش را فدا کرد تا مشعل فروزان یگری در راه دست یابی کارگران به مطالباتشان و بر قراری حکومت کارگری باشد .

    مرگ شاهرخ را ضایعه ای برای جنبش کارگری و جنبش انقلابی می دانیم و این ضایعه را به کارگران و انقلابیون ایران و جهان تسلیت می گوییم و اعلام می داریم :

    شاهرخ شجاع و فداکار ، شاهرخ عزیزم ما همه می خواهیم چون تو سربلند باشیم و می خواهیم راه تو و رفقایت را که از جان خود دریغ نکردید ادامه بدهیم .

    ما از تشکل ها و فعالین کارگری و انقلابی داخل و خارج می خواهیم مراسم های گسترده ای برای گرامی داشت شاهرخ و افشای جنایت کاران جمهوری اسلامی برگزار کنند .

    ما از تشکل های جهانی کارگران می خواهیم برای کالبد شکافی شاهرخ فعالیت کنند.

    پیش بسوی ایجاد فدراسیون سراسری کارگران

    کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

    ۲۲/۶/۱۳۹۴

     
  10. درود به نوری زاد
    پس شماهم موافق توافق نیستین؟
    http://www.radiofarda.com/content/f15-iran-nuc-deal/27249406.html

     
  11. این نوشته را به شما خوبان تقدیم می کنم:

    صادق لاریجانی:
    آیتِ نادانی و نابخردی، با چاشنیِ دروغ و فساد

    در خبر زیر رئیس قوۀ قضائیۀ ولایت فقیه چندین ادعا می کند که شایان توجه اند. من از کم اهمیت ترین آن ها شروع می کنم تا به مهم ترین شان، که بحث بیشتری می خواهد، برسم.
    1) صادق لاریجانی ادعا می کند که دستگاه قوۀ قضاییۀ ایران “کمال یافته” و”مستقل” بوده و به دنبال “ترویج حق و عدالت” و “استیفای حقوق عامه” است.
    من نمی دانم منظور ایشان از “کمال یافته” چیست. با شناختی هم که از ایشان و خاستگاه فکری ایشان دارم، تعابیری از این دست را جدی نمی گیرم. زیرا طبقۀ روحانیت چندان کاری با دقت نظر ندارد و بیشتر درپی سخنان خطابی و هیجانی است که نه محتوای قابل درنگی دارند و نه حتی انتظاری از وجود چنان محتوایی در آن سخنان می توان داشت.
    برآنم که ایشان بازهم بر همان سیاق خطابی سخن از “استقلال” قوۀ قضائیه زده اند، و نه چیز دیگر. مثلا اگراز ایشان پرسیده شود که قوۀ قضائیه از چه چیز “مستقل” است؟ به اغلب احتمال پاسخی جز از بیان اعمال نفوذ افراد نخواهند داشت که بدهند، که هزار البته دروغ است. مثلا منظور ایشان هرگز نمی تواند این باشد که که قوۀ قضائیه “مستقل” از منویات رهبری کار می کند، زیرا در شاکلۀ ولایت فقیهی که ایشان گماشتۀ آن و لابد باورمند بدانند، هیچ امری از امورات اجتماع نمی تواند مستقل از منویات رهبری باشد، قضاوت که جای خود دارد! پس- بنا به فرض ولایت فقیه – روابودگی اعمال نظر رهبری در قوۀ قضائیه روشن و قطعی است است. اما این قوۀ قضائیه حتی از اِعمال نظرِ متکی به پول و قدرتِ شهروندان عادی هم مستقل نیست. شاهدش پرسه زنندگان پیاده روهای دور و بر دادگاه هاست که در بین شان”شاهدان دروغیِ” فروشی هستند که درصورت پرداخت وجهی بالاتر برای “قسم خوردنِ دروغی” هم آماده اند. این جماعت توانایی خودشان را برای متقاضیان به معرض فروش گذاشته اند و مخفی کاری چندانی هم نمی کنند. بهرحال در مملکت ولایت این ها هم “فروشنده” اند، یکی کلیه می فروشد، آن دیگری همخوابگی، این ها هم شهادت دروغ و قسم دروغ می فروشند، فروشندگی که جرم نیست! “گناه” هم که باشد خارج از حوزۀ رسیدگی قوۀ قضائیه است و تنها به خدا مربوط می شود و بس. (توجه کنید که متلک نمی گویم، روایت می کنم، زیرا این عین داوری آنان است)
    تعابیری همچون “ترویج حق و عدالت” هم از آن حرف های خطابی بی محتواست که ارزش درنگ ندارد. “استیفای حق عامه” هم با قضات غالبا اهلِ معامله و با وجود شهودِ فروشی، بیشتر به مطایبه می ماند تا حرفِ حساب.
    2) اما فرمایش ایشان در مورد “حقِ” اولیایِ دَم بودنِ قصاص از نوعِ اعدام، بیان یک حکم فقهی است که هست. اما مخاطب ایشان در جلسۀ ای که این مطالب رد و بدل شده است جا دارد که از شنیدن این حکم فقهی از حیرت خشک بشود. چرا؟ چون این حکم فقهی از ساحت حیات قبایلی بشر است که درآمده و نمی تواند ربطی به جوامع پیشرفته و پیچیدۀ امروزی داشته باشد. چطور؟ حق وَلیِّ دَم بر قتل قاتلِ کشته شده ای از خودهاشان، رویۀ طبیعی انتقامجویی در جوامع قبیلگی بوده است. در حیات جمعی از آن نوع، “ملت” وجود نداشته بلکه “قبیله” وجود داشته است که با روابط خویشاوندی به همدیگر مربوط شده و همین خویشاوندی بوده که موجب قوام آن شکل از حیات جمعی بوده است. در میان “ملت”، روابط خویشاوندی هست ولی سبب قوام اجتماع انسانی خویشاوندی ها نبوده و چیز دیگری سبب آن قوام است. بسیار بعید است که آقای لاریجانی کوچکترین فهمی نسبت به این بحث علم الاجتماعی داشته باشند والا می فهمیدند که در یک “ملت”، «وَلیِّ دَم» اصلا معنا ندارد تا صاحب اختیار زندگی قاتل باشد یا نباشد. در یک “ملت”، فلسفه ای بکلی متفاوتی بر مجازات ها حاکم است که آقای لاریجانی به اغلب احتمال کوچکترین اطلاعی از دقایق آن ندارند، بی اطلاعی ای که ایشان از خود آن بی اطلاعی شان هم بی خبرند! جهلِ مُرَّکبی از این دست، نه تنها در میان روحانیت رایج است بلکه از ویژگی های محوری آنان است.
    3) آقای لاریجانی در سخنان خود به “پیش فرض های” حقوق بشر اشاره کرده اند. ببینیم پیش فرض های اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست. این اعلامیه در بنیادی ترین تحلیل، متکی بر دو پیش فرض است:
    الف) همۀ انسان ها – فارغ از ویژگی های شان – به لحاظ حقوق همطرازند.
    ب) “عقل” میراث مشترک بشر و داور نهایی در تمامی اموری است که بشر بدان می پردازد.
    نه آقای لاریجانی نه هیچیک اعضای روحانیت، نمی توانند با هیچیک از این دو اصل موافق باشند. چرا؟
    اوّلا، آقای لاریجانی به حقوق همطراز همۀ ابنای بشر باور ندارد زیرا از نگاه او حق مردان با حق زنان متفاوت است، حق ولی امر با حق رعیت تحت سلطۀ او متفاوت است، حق رعایا هم باهم فرق دارد: مثلا حق مُسلِم با کافر یکی نیست، حق کافر ذِمّی با کافر غیر ذِمّی یکی نیست، حق عالِم با جاهل یکی نیست و از این قبیل. ساختار اجتماع در فهم روحانیت به شدت مُطّبّق است؛ درچنین ساختاری یاوه ترین سخن همانی است که آن را نخستین اصل بنیادین اعلامیۀ جهانی حقوق بشرمعرفی کردم.
    ثانیا، نه آقای لاریجانی و نه هیچیک از افراد روحانیت شیعه نمی تواند به «اصالت عقل» باور داشته باشد، تا آن را داورنهایی بدانند. از نظر اینان اصالت با وحی است و تفسیر وحی هم به عهدۀ ولی فقیه است. این جملۀ اخیر را همین چند روز پیش محمدتقی مصباح یزدی به همین صراحت بیان کرد(تفاسیر دیگر حتی اگر مجازهم باشند، نافذ نیستند). به بیان دیگر، «ولی فقیه» همان خسرویی است که هرچه کُند شیرین بُوَد، ولو حکم به تعطیل نماز و روزه و حج و ذکات بدهد؛ جان و مال و نوامیس مردم که قابل نیستند! این بدان معناست که «ولی فقیه» نمایندۀ تام الاختیار حضرت خداوندی در روی زمین بوده و بکلی نامسئول است، یعنی احدی حقِ کوچکترین پرسشی از او – در مورد خردترین تا کلان ترین کرده هایش -را ندارد، این یعنی مالک الرقاب و خدایگان. در چنین هندسۀ جنونی چه جای سخن ازحقِ بشر است تا برسیم به حقوق بشر!!!
    4) آقای لاریجانی فرموده اند “هیچ کشوری حق تحمیل پیش فرض های حقوق بشری خود به دیگر کشورها را ندارد”. البته در این سخن، منظورایشان آن است که دیگران چنان حقی به ما ندارند والا خودِ ایشان که باوردارند که تحمیل پیش فرض های فوق الذکرِ اهل ولایت فقیه به همۀ جهان و ساکنین آن- ولو به جبر و زور، چنان که در ایران کردند- نه تنها حق ایشان بلکه وظیفه و رسالت الهی ایشان به عنوان گماشتۀ ولی فقیه است!
    *
    در اینجا ما به پرسش کلانی میرسیم که پیش روی “مدرنیته” است و هنوز هم پاسخ مُتفقٌ علیه ای برای آن یافته نشده است. پرسش این است که “دیوانگی چیست؟” و “جامعۀ انسانی با دیوانگانی که سلامت و بهروزی دیگران را تهدید می کنند چگونه باید رفتار کند؟” تا در عین کارآمدی بر رفع خطر دیوانگان، ناقض منزلت انسانی دیوانگان هم نباشد.

    دوشنبه 23 شهريور 1394
    رئیس قوه قضاییه: هیچ کشوری حق تحمیل پیش فرضهای حقوق بشری خود به دیگر کشورها را ندارد

    آیت الله آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه از آمادگی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران برای انجام گفتگوهای حقوق بشری و مباحث مربوط به کرامت انسانی با کشورهای دیگر خبر داد.
    به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله آملی لاریجانی در دیدار شریف بسیونی رئیس موسسه بین المللی مطالعات عالی علوم جنایی ایتالیا با ابراز خرسندی از سفر هیئت ایتالیایی به ایران و اعلام آمادگی به منظور انجام گفتگوهای دو جانبه میان ایران و ایتالیا درباره مبانی حقوق بشری و مبادله تجربیات عملی دو کشور در زمینه قضایی، گسترش این مناسبات را موجب نزدیکی دو کشور توصیف کرد و گفت: امیدواریم با نگاهی عالمانه و منطقی به مباحث حقوق بشری و عدالت کیفری راه برای گفتگوهای بیشتر بین کشورها باز شود.
    رئیس قوه قضاییه با اشاره به اینکه رسیدن به فهم مشترک از مقوله حقوق بشر نیازمند آشنایی با پیش فرضهای موجود در این زمینه است و در این مسیر هیچ کشوری حق تحمیل باورها و پیش فرضهای خود را ندارد گفت: مکاتب و تمدن های مختلف بشری نیازمند گفتگوهای بیشتر برای درک و فهم مفاهیم مربوط به کرامت انسانی و حقوق بشر هستند.
    آیت الله آملی لاریجانی با تاکید بر اینکه بر خلاف برخی تبلیغات رسانه ای غرب، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران کمال یافته و مستقل است افزود: دستگاه قضایی ایران، ساختاری مستقل در چارچوب نظام اسلامی و به دنبال ترویج حق و عدالت و استیفای حقوق عامه است و نگاهش به مفهوم کرامت انسانی مبتنی بر نگاه عقلانی شیعه است که تفاوت بنیادین تفکرات افراطی همچون داعش دارد.
    رئیس دستگاه قضا با تاکید بر اینکه در مباحث حقوق بشری باید در مقام اجرا و عمل نیز همگام با بحث¬های نظری و تئوری تلاش کرد و در این راه فاصله ای معنادار و تناقض آمیز در رفتار و گفتار غرب درباره حقوق بشر وجود دارد تصریح کرد: متاسفانه غربی ها تلاش دارند نگاه خود به حقوق بشر را که مبتنی بر پیش فرض های خودشان است به همه کشورهای تحمیل کنند که قطعاً چنین رویکردی صحیح نیست.
    آیت الله آملی لاریجانی به بحث اعدام و قصاص و تفاوت این دو مجازات و فشار غرب درباره چرایی اجرای حکم قصاص اشاره و تاکید کرد: قصاص حق اولیای دم بر اساس نص صریح قرآن است که
    می توانند از آن استفاده کنند و یا از آن بگذرند.
    رئیس دستگاه قضا افزود: فشار غربی ها درباره حقوق بشر به کشورهای دیگر از جمله ایران دو گانه است؛ آنها در حالی که در جمهوری اسلامی ایران انتخابات متعددی برگزار شده و می شود. ما را محکوم می کنند و به ما فشار می آورند اما با برخی کشورهای همین منطقه که تا به حال انتخاباتی در آن برگزار نشده کاملاً دوست هستند و این کشورها تحت حمایت کامل غربی ها قرار دارد.
    رئیس قوه قضاییه به مسئله مبارزه ایران با قاچاق موادمخدر اشاره کرد و گفت: متاسفانه با حضور کشورهای غربی در افغانستان کشت و تولید موادمخدر در این کشور ده برابر شد و جمهوری اسلامی ایران به مقابله با قاچاق و ترانزیت موادمخدر که عمده آن به مقصد اروپا و غرب است برخاسته و در این راه بسیاری از جوانان خود را از دست داده است؛ در حالیکه غرب نه تنها در این زمینه به ایران کمک نمی کند بلکه برخی برخوردهای ایران در مقابله با قاچاق موادمخدر را محکوم می کند.
    در این دیدار شریف بسیونی رئیس موسسه بین المللی مطالعات عالی علوم جنایی ایتالیا نیز با ابراز خرسندی از سفر به ایران از انجام گفتگوهای مشترک حقوق بشری میان ایران و ایتالیا استقبال کرد و با اشاره به اینکه در سفر آتی هیئت حقوقی قضایی ایران به ایتالیا این گفتگوها ادامه خواهد یافت گفت: مفاهیمی همچون احترام به انسان و کرامت او مفاهیمی عام و مورد پذیرش تمام انسانهاست و چنین مفاهیمی را نمی توان صرفاً در قالب امور سیاسی تعریف کرد.
    وی توجه به حقوق بشر و احترام به کرامت انسانی را اصلی پذیرفته شده در میان ادیان الهی و تکامل یافته در دین اسلام برشمرد و گفت: از انجام گفتگوهای بیشتر درباره مفاهیم حقوق بشر و تلاش برای نزدیکی بیشتر کشورها و ملتها استقبال می کنیم.

     
    • مهم تر از این ها مستقل و عادلانه بودن قوه قضاییه را مردم باید گواهی دهند نه رییس قوه قضاییه.کارد که دسته خودش را نمی بره .شاهد روباه که نمی تواند دمش باشد. هیچ بقالی نمی گوید که ماستش ترشه.در اغلب دعاوی حقوقی نیز وکیل نمی تواند از خویشاوندان درجه یک موکل باشد. عجب قاضی القضاتی است که در قضاوت خودش هم نقش وکیل مدافع بازی می کند هم نقش قاضی!!!!

       
      • درودبر استاد کورس گرامی دانشمند و متفکر متواضع.با عرض معذرت مطلبی که راجع به ممنوعیت رابطه وکیل و موکل فرموده اد صحیح نیست در این خصوص منعی وجود ندارد.انچه ممنوع است رابطه خویشی بین قاضی واصحاب دعوی است.ضمنا خوانندگان ساکت مطالب جنابعالی کم نیستند لطفا از بارش بران دانش بی مزد ومنت دریغ نفرمایید.همینجا هم به انسان بزرگ و بسیار کم نظیر ، معنا بخش زندگی امروزین معنا نوریزاد بسیار عزیز عرض سلام وارادت میکنم.

         
  12. سلام سلام سلام آقای نوری زاد
    این نوشته خوب را از اینجا خوندم دیدم حیفه شماها نخونیدش:

    Asghar Zareh Kahnamuyi
    ۲۵ سال پیش، از پدرم خواستم برایم کفش ورزشی بخرد. برخلاف روال معمول، زود قبول کرد. فردایش که اتفاقا پنجشنبه بود و وقت برپایی پنجشنبه بازار اسکو؛ رفتیم شهر، پشت درخت کهنسال چنار پیاده شدیم و مستقیم وارد مغازه آقای نارنجی، کفش فروش خوش تیب چیناردیبی شدیم.

    پیرمرد چند جفت کفش آورد و من یکی یکی امتحان کردم. دست آخر با تعاریف آقای نارنجی، یک جفت کفش ورزشی سفیدرنگ را انتخاب کردم، پوشیدم، سرمو بالا آوردم و به پدرم گفتم؛ یاخچی دو. گفت؛ دیقت باخ سورا… . پا به پایی زدم، دیدم خوب هستند. اعلام رضایت کردم و کار تموم شد.

    قیمت اما؛ آقای نارنجی گفت، نهصدوپنجاه تومان میشه ولی شما نهصد بدید. آن سالها دستمزد پدرم، اگر از “فهله میدانی” دست خالی برنمی گشت و سر کار می رفت، صد تومن بود. پدرم تمام پول های کیسه کوچک پول را درآورد و از میان یک مشت اسکناس نازل که الان به تاریخ پیوسته اند، ۹ تا اسکناس زرد مچاله شده را یکی یکی بیرون کشید و صاف کرد و داد دست آقای نارنجی و دست آخر یک صدی مچاله شده و دو سه تا پنجاهی و بیستی وارفته دستش ماند.

    آقای نارنجی کفش ها را توی جعبه کرد و داد دست من. من با نگاهی معنی دار به پدرم زل زدم یعنی اینکه گرونه و نمی خوام اما کفشها رو دوست داشتم و دو دستی به سینه ام چسبانده بودم. پدرم تردیدهای مرا ترجمه کرد. پدرم خندید و گفت؛ عسگر باشماخ لاری بوردا گئی گئداخ بازارا. این فرموده پدر برایم سمفونی آرامش بود. کفش ها را همان جا پام کردم و دنبالش راه افتادم. احساس خوشبختی یی که آن روز داشتم، هنوز کام مرا شیرین می کند. پدرم را قهرمان می دیدم و قامتش را با سربازان هخامنشی که در کتاب تاریخ چهارم ابتدایی دیده بودم، یکی می پنداشتم. پدرم آن سالها، غیر از من چهار بچه دیگر هم داشت. او دستمزد ۹ روز عملگی را برای یک جفت کفش داده بود. من بر این باورم، برای اندازه گیری جرأت و جسارت آن مرد، نمی توان مقیاس گرفت و دستگاهی اختراع کرد… .

    اکنون ۲۵ سال از آن روز گذشته و من هنوز دومین جفت کفش ورزشی زندگی ام را نخریده ام یعنی هنوز آنقدر جسور نشده ام…
    این روزها که وزنم رو به فزونی گذاشته، دنبال خرید دومین جفت کفش ورزشی زندگی ام هستم. کفش فروشی های سر راهم را که می بینم، یاد قهرمانی های پدرم می افتم و به این فکر می کنم که او با عملگی سه روز در میان و ۵ بچه قد و نیم قد چطور جرات کرد، دستمزد ۹ روز کاری خود را برای من کفش ورزشی بخرد و من تاکنون جرات نداشته ام با حقوق ماهانه ثابت و بدون فرزند و…، یک جفت کفش ورزشی ساده برای خودم و نه برای بچه و پدر و برادر و… بخرم. به راستی که من بزدل ترین آدم دنیا هستم… .

    شأن نزول استاتوس، این بود که امشب دیجی کالا برایم ایمیل زده بود بیایید با تخفیف حسابی از سایت ما کفش بخرید. خوشحال شدم و قاچا قاچا رفتم سایتشون که شاید بتونم با قیمتی پایین تر از مغازه های سر راهم، جفتکی بخرم. در کمال حیرت به این قیمت های عجیب و غریب برخوردم.
    عددها شبیه همان عددی که بیست و پنج سال پیش، آقای نارنجی به پدرم اعلام کرده بود با این تفاوت که “نهصد”تومن، “نهصدهزار” تومن شده است smile emoticon

    من شاید اگر جسارت پدرم را داشتم، امشب نه برای خودم که قطعا برای پسر دومم(که چون جسارت ندارم، هنوز به دنیا تشریف نیاوردن)، یک جفت کفش نهصد هزار تومانی می خریدم….

    من پدرم را اسطوره نمی دانم بلکه جایگاهی فراتر از اسطوره ها به او قائلم چه، اساطیر تاریخ از حرا که برمی گردند، دست های پدر مرا می بوسند… .

     
    • مازیار وطن‌پرست

      آقای تربتی
      من هم دست پدر شما و هم دست و قلم (کی‌برد!) شما را می‌بوسم. عجب نثر زنده و جانداری، در همان چند خط مرا با خودتان به دنیای کودکی‌تان بردید. حتی لازم نبود معنی جملات ترکی را بدانم. مثل فیلم‌هایی که زبان اصلی شان اگر روسی یا آفریقایی هم باشد فرقی ندارد و آدم فیلم را می‌فهمد. شما رو بخدا بیشتر برای ما بنویس. یا کمی حوصله کن و وبلاگی بزن و خاطراتت را منتشر کن. کافیست آدرسش را اینجا بذاری. خودم برات خواننده جور می‌کنم!

       
  13. ما مرده پرست نیستیم؟

    شاهرخ زمانی دفن شد
    چه جمعیتی جرات کرد و در مراسم تدفین شرکت کرد.
    جای امیدواری است که بالاخره عده ای می آیند و در این گونه مراسم شرکت می کنند.
    سوال اینجاست که این جمعیت هنگامی که شاهرخ زمانی را دستگیر کردند کجا بود؟ هنگامی که در زندان بود چطور؟ باید صبر کنیم تا کسی جان به جان آفرین تسلیم کند تا یادش بیافتیم و در مراسم خاک سپاری اش حاضر شویم؟

    یعنی همین سرنوشت در انتظار تک تک فعالان مدنی ما خواهد بود؟ نرگس محمدی؟ آتنا فرقدانی؟ …….
    آنقدر در خانه می نشینیم تا نوبت نفر بعدی برسد بعد می رویم های های زار می زنیم که دیدی چه شد…..
    یا این که آنقدر در خانه می نشینیم تا زمانی نوبت خودمان برسد؟
    تاکتیکی در طبیعت است که پرندگان ضعیف یا ماهیان کوچک با استفاده از آن در برابر حمله مهاجمان از خود دفاع می کنند. هر یک از ما حتما به نحوی شاهد پرواز دست جمعی پرندگان بوده ایم و چه بسا همبستگی آنان را هنگامی که مورد حمله واقع می شوند دیده ایم. ما عقلمان از این پرندگان و ماهیان کمتر است؟ یعنی نخواهیم توانست به این درجه از احساس همبستگی برسیم که بتوانیم با همین تاکتیک حرکت انبوه هر مهاجمی را نا امید کنیم؟

     
  14. از نطر یک مسلمان…..
    کاوه ضحاک را از میان برد… افسانه !
    سیاوش را در آتش سوزاندن…
    افسانه !
    رستم دیو سپید را شکست داد…
    افسانه !
    آرش با کمان مرز ایران و توران را تعیین کرد…
    افسانه !
    کوروش و داریوش برچهار گوشه دنیا حکمرانی کردند…
    افسانه !
    و اما حالا ….
    سلیمان با قالی پرواز کرد…! معجزه
    آتش برای ابراهیم گلستان شد…! معجزه
    موسی با عصا دریا را شکافت…! معجزه
    یونس در شکم نهنگ زندگی کرد…! معجزه
    نوح تمام حیوانات را سوارکشتی کرد..!معجزه

    ” اندیشه با شما…..!!! “

     
  15. مازیار وطن‌پرست

    https://www.youtube.com/watch?v=ESpQNeXejPo

    گفت و گویی شنیدنی: میزگرد 50 سال خمینیسم (در 50اُمین سالگرد جنبش 15 خرداد)

     
  16. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
    جناب نوری زاد
    من یک متن اعتراضی خطاب به شخصی که خود را “مرتضی” و فردی از خاندان پیامبر اسلام میداند، نوشته بودم.
    شما عمدن یا سهون آنرا اینجا نیاوردید.
    اگر صَلاح میدانید به روش خودتان به ایشان تذکر دهید.

    با سپاس
    بدرود

     
  17. مازیار وطن‌پرست

    منبع: http://jibi.me/mcduT
    آقای ویلیام مکسنت در کتابش گفته که ابوبکر البغدادی (خلیفهٔ خود خواندهٔ مسلمین و رهبر گروه خلافت اسلامی معروف به داعش) برای اینکه بتواند به عنوان خلیفه بر خلافت مسلمانان خلافت کند، نیاز دارد که نشان دهد از نسل پیامبر اسلام است. از این رو خودش هم خودش را بارها در اسناد و سخنرانی های رسمی داعش ” أبي بكر القرشي الحسيني البغدادي ثم السامرائي” معرفی کرده و بر حسینی بودنش تاکید کرده است. چندین کتاب و جزوه از داعش پیدا کردم (نویسنده این متن احمد باطبی روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر است) که به صورت رسمی نَسَب ابوبکر البغدادی را به امام دهم شیعیان ” نقی ” یا ” هادی ” منتسب می کند. یکی از کتاب ها ” مد األيادي لبيعة البغدادي” نام دارد که در صفحه 3 این کتاب، نسبت رهبر داعش با امامان شیعیان را به این شکل نوشته : ” المحور األول: إعالم الرائح والغادي, ببعض مناقب البغدادي: هو الشيخ المجاهد, والعابد الزاهد؛ أمير المؤمنين, وقائد كتائب الدين: أبو بكر القرشي الحسيني البغدادي حفظه هللا ورعاه, وسدد على الخير والحق خطاه. من أحفاد عرموش بن علي بن عيد بن بدري بن بدر الدين بن خليل بن حسين بن عبد هللا بن إبراهيم األواه بن الشريف يحيى عز الدين بن الشريف بشير بن ماجد بن عطية بن يعلى بن دويد بن ماجد بن عبد الرحمن بن قاسم بن الشريف إدريس بن جعفر الزكي بن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين بن علي بن أبي طالب وفاطمة بنت محمد رسول هللا صلى هللا عليه وآله وسلم. ”
    این کتاب داعش را میتوانید از لینک زیر ببینید.
    http://docdro.id/Vf9NwQT

     
    • درود بی پایان بر نوریزاد عزیز، مازیار گرامی سایر هم میهنان ارجمند

      جناب مازیار

      امر فرمودید کسانی که شیفته قلم و اندیشه های گهربار و والای جناب کورس بزرگوار هستند ساکت ننشسته وعقیده خود را در ارتباط با گل نوشته های ایشان با سایر دوستان به اشتراک بگزارند. حسب الامر شما حقیر نیز چند کلمه ناقابل تقدیم حضور مینمایم

      بنده خود را در ردیف زوارا ن روزمره سایت ارزشمند جناب نوریزاد عزیزتر از جان میشمارم و هرروز با سر زدن به این دیار تشنگی دانش خودم را سیراب میکنم. همانطور که میبینید بنده بیشتر و بیشتر میخوانم تا بنویسم وفکر میکنم بدین ترتیب بیشتر یاد میگیرم که خود مهمترین دلیل بنده بزای مراجعه روزمره باین سایت پربار هست

      با ورود به سایت اول از همه مرقومه های خود نوریزاد را (اکثر مواقع چندین بار) میخوانم و بدون هیچ گونه مکث دومین حرکت بنده یافتن پست ریشه ها و خواندن آنهاست. البته اگر قابلیت آنرا دارا باشم براستی شیفته قلم و تفکرات این مرد بزرگوارهستم. و همانطورکه مستحضرهستید یکبار مرور ریشه ها برای درک صحیح گفتار ایشان بسنده نیست و این حقیر بارها پست های ایشان را میخوانم و گذار وقت را به جان میخرم که شاید چیزی دستگیرم شود

      به نظر این حقیر وجود نازنین کورس بزرگ و سد البته انسانهایی مثل خود سرکار نعمت های ارزشمندی هستند که این سایت را به یک دانشسرا مبدل کرده اند که قدر ناشناسی آن گناهی بزرگ در نظر بنده هست. ببینید با چه فداکاری و نحوه ای بی آلایش این فرد دانسته های بزرگوارانه خود را به چه سهولتی در اختیار همگان میگزارد و در مقابل ارائه چنین خدمت ارزنده ای یک انتظار بیشتر از خوانندگانش ندارد «هیچ»

      قدر بدانیم، و در تیزنگهداشتن این قلم برّا کوشا باشیم. برای آن عده قلیل از دوستان که فکر میکنند پست های ایشان طولانی و خواندن آنها برایشان ملال آور است یک پیشنهاد عاجزانه بیشتر ندارم ، با دیدن پست ریشه ها بزرگواری کرده، از روی آن گذشته و به مرور پست بعدی بپردازید بدین ترتیب مشکل شما نیز بر طرف میشود.

      تندرست وپایدار باشید
      رسول

       
    • ///////////////
      /////////////////

      ————————–
      سلام رهگذر گرامی
      کامنت دو خطی شما بخاطر این که از فحش آکنده بود حذف شد. حیف شما نیست رهگذر گرامی؟
      با احترام

      .

       
  18. مازیار وطن‌پرست

    علی1 عزیز
    من کامنت شما را با عجله خواندم و پاسخ را بی‌توجه به مواردی که نوشته‌بودی مطرح کردم. با اینهمه لب مطالب را خدمتت عرض کرده‌ام. ضمنا لحن ناشناس می‌نماید که اصولا نوع متن کورس را برنمی‌تابد: “چرا عنایت به این موضوع ندارید و محل کامنت گذاری را به عرصه ارائه فلسفه و کلاس درس تبدیل کرده اید؟” این انتقاد نیست، نفی موجودیت است.
    ضمنا تا جائیکه بخاطر دارم -دست کم از آنزمان که خود خوانندهٔ ریشه‌ها شده‌ام- دو یا سه مورد انتقاد موضوعی یا شکلی به ریشه‌ها انجام شده که یکیش از آن من بوده، و متّه به خشخاش گذاشتن من در آن موضوع خاص طبق معمول با بزرگمنشی کورس شنیده و پاسخ داده‌شد. بنابراین شائبهٔ سرسپردگی من به متن مطرح نیست.

    ضمنا همانطور که در نوشتهٔ قبلم آمده، من نیز “ریشه‌ها” را جای آموختن فلسفه نمی‌دانم بلکه معتقدم اطلاعاتی حداقلی از فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ برای درک آن لازم است و همانطور که شما فرموده‌ای، ایشان با مصالح فوق به نقد فرهنگ و تمدن مشغول است. پس حتما بسی بیشتر از من به این موضوع هم اذعان دارید که چنین نقدی در این مقیاس گسترده و این وسعت سطح از اشراف بر موضوع، نادر و بلکه ناموجود است. آن وقت شما توقع دارید من ازینکه کسی بیاید و به این نوشته‌ای که اگر کشور صاحب داشت، دانشگاه تهران باید در افتخار انتشارش شریک می‌شد، بد و رد بگوید -چون حوصلهٔ خواندن ندارد- ناراحت نشوم؟

    یا باید به کورس حکم کنیم که آقا ننویس، ما کامنت خوان‌ها و کامنت نویس‌ها اصولا حوصلهٔ معقولات را نداریم، یا بپذیریم که کورس به میل خویش بنویسد و اگر انتقادی روا می‌دانیم بگوییم. اما اینکه ساختار و چارچوبی برای نوشته‌هایش در نظر بگیریم (که مثلا از 10 سطر بیشتر ننویسد و …) ظلم مضاعفی است که به خود کرده‌ایم. با اینهمه اگر کورس عزیز صلاح بداند من و دوستانی دیگر هستیم که ایشان را راهنمایی کنیم وبلاگی برای شخص خویش بنا کند و بطور اختصاصی مطالبش را در آنجا بنویسد (قطعا آقای نوریزاد بهتر از من اینکار را می‌داند).

     
    • باسلام تقای وطن پرست من نظر خودم را میگویم شماچند نفر نویسندگانی هستید که من از نوشته هایتان بسیار میاموزم به خصوص کورس کرامی لطفن ما را از این نعمت محروم نفرمائید ضمنن چه اشکالی دارد کهدر ای سایت مسائل فلسفی را بیاموزیم در خالیکه نوشتار های اقای کورس همانطور که شما نوشتید شامل جامعه شناسی وتاریخ نیز میباشد با سپاس

       
  19. خدایا ! بارپروردگارا ! الهم !

    کوه طور را بالای سرِ قوم یهود سایبان قرار دادی که از گرمای آفتاب، به زحمت نیافتند ولی برای نجات جان مسلمانان که “مشتاقانه! ” به ملاقاتت شتافته بودند،

    جرثقیل ناقابل را ول دادی به امانِ خدا(خودت) !!! تا بر سر مسلمین آوار شود!!!

    از گز و انگبین و بلدرچین ات هم، چیزی نمی گویم، که همه را برای یهودیان، و با دست پختِ مبارکِ خودت، مهیا فرمودی!!!
    بقول شاعر دانا:
    از طلا بودن(مسلمانی) پشیمان گشته ایم ……. مرحمت فرموده ما را مس(یهودی) کنید.اجرکم مشکور

    مقدمه:
    خاتم پیامبران، محمد ابن عبدالله در ابتدای اسلام، برای خشنود کردن یهودیان و تشویق آنان به پذیرش اسلام، تمام داستانهای نژاد پرستانه‌ی تورات را به رسمیت شناخت و یهودیان را قومی برگزیده خواند که الله آنان را بر تمامی ملل جهان برتری داده، بر آنان منت نهاد و آنان را در سرزمین مقدسشان سکنی داد و برایشان از آسمان خوراکی نازل می‌کرد؛ هرگاه زیر آفتاب قرار می‌گرفتند، به ابر دستور می‌داد تا همواره برای آنان سایه ایجاد کند و حتی یک بار هم طبق نص صریح قرآن کوه طور را بالای سرشان قرار داد و برای اثبات وجود خدا(خودش)، عده‌ای از آنان را به ملاقات او فرستاد.
    پدیده ی گرسنگی منحصر به امروز و دیروز نیست و همواره وجود داشته است؛ اسلام بیان می‌نماید که جهان دارای خدائی است عادل به نام الله؛ آیا این عدالت است که همین خدا برای برخی‌ها، گز انگبین و بلدرچین برشته را از آسمان فرو بفرستد در حالی که خیلی‌ها در گرسنگی بسر می‌بردند؟!
    .
    .
    .
    .

    با سپاس سالم و پایدار باشید.

    ای خدا جان را بنمای آن مقام
    کاندر آن بی حرف میروید کلام

    لینک ادامه ی مطلب:
    ran000.blogspot.com/2010/05/blog-post_0

     
  20. مازیار وطن‌پرست

    علی1 گرامی
    ما در خصوص نوشته‌های کورس صحبت می‌کنیم، پس بگذارید ابتدا آن را بررسی کنیم.

    شما از وبلاگ “دلقک ایرانی” نام بردید. قبول دارم که دلقک ایرانی و وبلاگ‌های پرخوانندهٔ زیادی هستند که با شناخت و احاطه به مدیوم (رسانهٔ) وبلاگ می‌نویسند.
    یک وبلاگ نویس پرخواننده بهتر از هرکسی می‌داند که هرگز مطلبش نباید از 2 صفحهٔ A4 تجاوز کند. استثنائات همواره وجود دارند اما قاعدهٔ کلی را نقض نمی‌کنند. خوانندهٔ وبلاگ خود را برای تمرکزی بیش از نیمساعت مهیا نکرده‌است. در همان نیمساعت نیز همواره ممکن است چُرت بزند. یک وبلاگ نویس به خوبی آموخته، اگر قرار باشد نوشته‌اش در میان انبوه اخبار یا مطالبی که یک وبگرد روزانه می‌خواند، بیش از یکروز (و این موفقیت بزرگی است) بخاطر آورده‌شود، باید مطالبش را در یک فوران فهم/احساس به خورد مخاطب بدهد. این فوران ممکن است یک بی‌پردگی کلامی باشد یا استفاده از صفات نامتعارف یا ارائهٔ زاویهٔ دیدی نامرسوم و یا سنت شکنی اخلاقی-اجتماعی. وبلاگ نویس موفق برای آنکه خواننده مجاب کند که هرروز به او سر بزند، یا چشم انتظار بروز شدن وبلاگ باشد باید سنّت‌ها یا شخصیت‌هایی بیافریند که در چشم و دل خواننده آشنا باشند، تا پس از اتمام مدت کوتاه خواندن مطلب، آن سنت‌/شخصیت‌ها همچنان فکر مخاطب را به خود مشغول کنند یا مخاطب پی‌گیر آن‌ها باشد. برای مثال نویسندهٔ وبلاگ دلقک ایرانی، چنانکه اشاره کردی با هشیاری و وقوف کامل بر موارد فوق، مطلبش را -علی رغم آنکه در خصوص مسائل بی‌روح سیاست روز است- ببا یشترین تاثیر گذاری بر مخاطب عرضه می‌کند. اگر کمی دقت کنیم آقای نوریزاد نیز -اگرچه پروای جذب مخاطب ندارد- با استادی قواعد وبلاگ نویسی را رعایت می‌کند.

    روشن است که نوشتهٔ کورس واجد هیچ یک از موارد فوق نیست. اما باید دید هدف کورس چیست؟ آیا او قصد نوشتن وبلاگ دارد؟ نوشتن یک وبلاگ روی میزبان‌هایی چون وردپرس و بلاگ اسپات، هیچ هزینه ای ندارد. اما کورس نمی‌خواهد مطالبش را در یک محیط صرفا تخصصی با حداقل خواننده به اشتراک گذارد. او در عین پایبندی به مطالبش، می‌خواهد بخشی از طیف نسبتا گستردهٔ خوانندگان نوریزاد (که هر چه نباشند، دست کم درد وطن دارند) را مخاطب قرار دهد. اما نوع مطالب او بگونه‌ای نیست که لزوما همهٔ خوانندگان -علی‌رغم میلشان- بتوانند درک کنند. این چند خط را برای مثال بخوانید:
    «آيا مى دانید كه دكارت خردگراترين فیلسوف نوزايى اثبات كرد كه انسان بدون ايمان اصلًا نمى تواند زندگى كند ؟ چگونه ؟ با شك در وجود اشیاء خارج و عجز از اثبات مطابقت شئى خارجى و تصوير ذھنى آن . تازه معلوم شد كه ايمان به اين مطابقت كھن ترين ايمان بشرى بوده است و أسقف باركلى نیز آن را دلیلى بر وجود خدا گرفت» (ریشه‌ها 292)
    هیچ کس به خوبی شما (علی1) نمی‌تواند درک کند که همین چند جمله مستلزم چه اشرافی بر فلسفه و تاریخ آن است. بدیهی است برای درک موضوع خواننده باید دست کم با نام‌ها و عناوین تاریخ فلسفه آشنا باشد تا متوجه موضوع شود. بماند که هرچه این آشنایی بیشتر باشد درک اینکه چطور کورس بواسطهٔ اشراف بی‌نظیر و ذهن و قلم تمرین دیده‌اش جهانی از مطلب را فقط در جملهٔ آخر گنجانده، لذت بخش‌تر است.

    بنابراین نمی‌شود از کورس خواست تا خود را به سطح مخاطب برساند. چون اصل مطلب از دست می‌رود. من از دیروز شروع کردم تا از “ریشه‌ها 290” تا به آخر بخوانم. در حین خواندن به شکل پیوسته، اتفاقا نکاتی به نظرم رسید که اگر صحتش برخودم ثابت شد به کورس عزیز منتقل خواهم کرد. از جمله اینکه به دلیل منقطع بودن نوشته‌ها او ناگزیر بعضی از مسائل را در هر قسمت دوباره توضیح می‌دهد. و این موضوع هنگام خواندن پیوسته به شکل کتاب آشکار می‌شود. (البته هنوز کاملا بر من مسجل نشده) این را فقط محض نمونه گفتم تا مطمئن شوید من آنگونه شیفتهٔ کورس نشده‌ام که نخواهم نقص او را ببینم؛ ممکن است نتوانم که آن امر دیگریست. وگرنه به قول خود کورس: «ھیچ ارج گذارى اى به يك فرھنگ يا به ھر چیز ديگرى به از نقدِ آن نیست» ریشه‌ها 293 (در تیتر به اشتباه 294 ذکر شده)

    شما از کتب آرامش دوستدار مثال آوردید. برای من هم خواندن کتب دیجیتالی دشوار است. حالا اگر بخواهیم “امتناع تفکر در فرهنگ دینی” را به شکل کامنت ذیل این وبلاگ انتشار دهیم که به خودی خود ظلمی در حق کتاب دوستدار هست، با ساده سازی و کوتاه کردن مطالب این طلم مضاعف نخواهد شد؟ اتفاقا هر بار که از خواندن ریشه‌ها لذت برده‌ام و خود را به دست اندیشه‌هایش سپرده ام، تمام شدن آن و انتظار کشیدن برای نوبت بعد واقعا زجر آور بوده‌است.

    من در چند ماه گذشته درگیر مشکلاتی بوده ام که جای ذکر آن اینجا نیست. این مشکلات توان تمرکز بر روی متون جدی را از من سلب کرده. حد اکثر توانسته‌ام به گوش کردن موسیقی، تماشای فیلم و خواندن متون سبکتر بپردازم. ازین رو خواندن ریشه‌ها برایم مقدور نبود. ازینرو آن را ذخیره کردم و از دیروز شروع به خواندن پیوستهٔ آن کرده‌ام که لذت بخش‌تر است.

    تجربه نشان داده در فرهنگ و زبان ما، هیچ مثالی بهتر از آنچه به غذا مربوط می‌شود موقعیت‌ها را آشکار نمی‌کند: به عقیدهٔ من خواندن هر متنی آداب خود را می‌خواهد، همانطور که هر غذایی نیز در مکان مناسب خویش صرف می‌شود. حال ما در اینجا به کسانی می‌ماند که به فست فودی (در عالیترین نوعش) رفته‌ایم که کسی در گوشهٔ آن چلوکباب یا کله پاچه سرو می‌کند. اگر دوست داریم -که از بخت ماست- مصرف کنیم! و اگرنه به آداب چلوکباب ایراد نگیریم!

     
  21. جناب نوری زاد
    با سلام ٬چندی قبل از دست درد وگردن درد خودتان صحبت کرده بودید من پزشک نیستم اما بدلیل اینکه خودم نزدیک دو سال با این مشکل مواجه بودم بطوری که شب ها نمی توانستم بخوابم و بیشتر نشسته روی مبل می خوابیدم به پزشکان مختلفی هم مراجعه کرد و حتی فیزیو تراپی هم انجام دادم نتنها بهتر نشدم که بدتر هم می شدم و باور کنید در شب حتی پانزده دقیقه کلا خواب نمی رفتم برحسب اتفاق صحبت جناب آقای دکتر فرهاد نصر چیمه را از طریق تلویزیون اندیشه که از پزشکان برجسته دنیا فارغ التحصیل هاروارد و متخصص فشار خون و ویتامین دی هستند گوش دادم به پزشک مراجعه کردم تا آزمایش دی برایم بنویسد پس از آزماش متوجه شدم ویتامین دی من بسیار پائین است به پزشک برای تجویز دارو مراجعه کردم متأسفانه ایشان با من برخورد نا مناسبی کرد اما من بر اساس توصیه جناب دکتر نصر به دارو خانه مراجعه کردم وداروئی که ایشان گفته بودند طبق دستورشان استفاده کردم خلاصه اینکه کاملا بهبود پیدا کردم البته همسر و فرزندانم رو برای آزمایش فرستادم آنها هم با کمبود ویتامین دی مواجه بودند البته نا گفته نماند که باید از حجم کار ها بخصوص زیاد پشت کامپیوتر نشستن اجتناب کرد و البته زمانی که پشت کامپوتر مینشینید بهتر است از کردن بند مناسب استفاده کنید موفق باشید و همچنین زمانی که رانندگی میکنید از کردنبد استفاده کنید مخصوصا اگر مسیر طولانی باشد

     
  22. درباره حادثه اخیرمکه ذکراین نکته خالی ازلطف نیست که خودبیت کعبه بارها به علت حملات گوناگون وسیلاب تخریب شده وخداوندخواسته ویا نخواسته کاری نکرده.
    اما عزیزان من این خانه دست ساز بشراست همانندسایربناها.منتها توسط عده ای دارای تقدس شده وگرنه ازخود تاثیرخاصی ندارد.قدس دربیت المقدس وسایربناهای مذهبی نیز همین گونه اند.یعنی توسط عده ای یا ازسر سودجویی ویا ازسرتعصب وهرچیزدیگری بناشده وشهره بنام شخص یا دین خاصی شده.
    هربنای مذهبی اگرموجب ارامش طرفداران ومعتقدان ان باشد پسندیده وخوب است.اما اگرموجب رواج خرافات و تشدید بینظمی وکشمکش وجنگ و…شودهرچه زودتر خراب شودبه صلاح بشریت است.
    درامورگوناگون وپدیده ها ی زندگی دنبال خداوندنگردید.وبیخود خودتان راخسته نکنید.کشف این امور وپدیده ها نیازمندعلم وشعوراست.باور کنیدحاکمیت علم وعقل ومنطق کفایت میکند.اما اوردن مقولاتی مانندخدا ودین وپیغمبر درمیان جمع وجامعه تا به حال که نتیجه مطلوبی نداشته.محسوسات را برا خودتان بگذاریدبهتراست…

     
    • مازیار وطن‌پرست

      در تائید فرمایشات آقای انعامی بخاطرم آمد که در تاریخ چند بار خانهٔ کعبه به دلیل حملات مسلمانان تخریب شد. اولینش یک یا دو سال پس از واقعهٔ عاشورا به توسط یزید. یزیدبن معاویه در طول سه سال خلافت خویش هرسال فاجعه‌ای در مقیاس جهان اسلام آفرید. چنانکه به مکه و مدینه حمله برد و پس از فتح شهر مال و جان و ناموس مردم را به چپاول سربازانش (که از اهالی شام و مسلمان شده به دست معاویه بودند) سپرد.
      یکبار هم گروهی از خوارج (یا قرامطه؟) بر خانهٔ خدا غلبه آوردند، بدانگونه که حجرالاسود را دزدیده و رهبر خوارج (قرامطه؟) آن را به بحرین برده و به دو نیم کرده، چنانکه بر پاره‌ای می‌نشست و پای خود بر پارهٔ دیگر می‌نهاد.
      (از کتب استاد باستانی پاریزی خوانده‌ام ولی مرجع دقیق به خاطرم نمانده)؛ خوشبختانه اینترنت به حافظهٔ آدم خیلی کمک می‌کند؛ این هم سند دزدیدن و شکستن حجرالاسود و انتقالش به بحرین به مدت 22 سال:
      http://www.ghatreh.com/news/nn25097610/%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B7%D9%87

       
      • با سلام به مازیار و انعامی گرامی
        بله اینکه کعبه دست ساخته بشر است که روشن است و البته متدینان مدعی اند که به امر و فرمان الهی این ساخت ها صورت گرفته تا عصر ابراهیم و در عصر بعد از او چند بار سیل بخشهایی را خراب می کند و قریش، مجدد آن را می سازد(برای این ساخت هیچ فرمان الهی در منابع ذکر نشده است) چوب سقف کعبه را قریش از کشتی باربری رومیان که در دنیای نزدیک به سواحل مدینه آمد و رفت داشته خریده و بکار برد. سپس زمان سلطه چند ساله ابن زبیر بخشی به کعبه افزوده شد و بعد حجاج بن یوسف آن بخش اضافی را تخریب و مجدد ساخت و سپس تا عهد عثمانی هیچ بازسازی نبوده و الخ. باری هر ساخت و بازسازی بعد از یک تخریب طبیعی مثل سیل بوده نه چیز دیگر. گرچه ابن زبیر حمله سپاه یزید را بهانه ساخت بخش اضافی و گستردن مسجد الحرام کرد. از حمله سپاه یزید تنها پارچه ها صدمه دید و اندکی از دیوارها و اساس نابود نشده امادر عهد عثمانی سیل پایه و اساس را با فروپاشی مواجه کرد که ساخت مجدد مستحکمی صورت گرفت. باری هیچ حمله ای در تاریخ به خانه کعبه نشده و حمله قرامطه تنها به کشتار مردم بیگناه و خونریزی داخل مسجد الحرام و بردن حجر انجامید بعد از آن عهد هم هیچ گزارشی مبنی بر حمله به کعبه نشده. مسلمانها می ترسیدند از تخریب و این ترس هنوز توی دل همه هست. می خواستم تذکر دهم که تخریب کعبه به دست بشر مسلمان تاکنون صورت نگرفته و تبلیغات ابن زبیر هم هیچ سند محکمی نداشت و برای بدنام کردن یزید بود. یزید برخلاف ادعای افسانه سرایان، خردمندانه با قضایا برخورد کرد مشکل این بود که جامعه اسلامی نمی توانست چنین خلیفه بدیعی را بپذیرد در حالیکه صحابیان بزرگ هنوز زنده و همه از او مسن تر و مسلمان تر و قوی تر بودند و هر چه خواست با ابن زبیر کنار بیاید و با مردم مدینه، جواب نگرفت و سپاه او هم جانانه همه مردم معترض مدینه و بخشی از مکه را از دم تیغ گذراند. بحث امام حسین که جداست و ربطی به بحث مکه و کعبه ندارد. باری اینکه ما عقلمان را تعطیل کرده ایم در همه چیز واقعیتی است که انعامی عزیز به آن اشاره کرد. عقل که نباشد، همه چیز ممکن است. بقول توسیدید گزارشها و اسناد و وقایع تاریخ باید ممکن، طبیعی و باورپذیر باشند والا افسانه اند. خود توسیدید در شاهکارش «جنگهای پلوپونزی» نوعی از روایتگری تاریخ را پدیدآورد و بنیاد نهاد که هنوز دنباله ای نیافته است. مسلمانها اصولا ورای تاریخ سیر می کنند و آنچه از تاریخ دارند تنها بخشی از گزارشهای مرتبط به«معصوم» و صحابی است برای«پیروی»کردن جامعه والا دغدغه وقایع و حقیقت و واقعیت بدون نسبت با معصوم و صحابی را اصلا ندارند.تاریخ در سنت اسلامی بیشتر تراجم احوال رجالیان است تا صحابه و لا غیر. از کجا به کجا رفتم! این هم از بیچارگیهای من است که فرصت و نیز بخت ویرایش نهایی نوشته و کم و افزود آن را ندارم!

         
        • جناب علی1 می گویم: یزید بر خلاف ادعای افسانه سرایان عجب خردمندانه با قضایا برخورد کرد :سپاه او هم جانانه همه مردم معترض مدینه و بخشی از مکه را از دم تیغ گذراند! عجب خردمندی! مگر عمل جانانه! یک سپاه ناشی از خرد امیر سپاه نیست؟!
          بحث امام حسین علیه السلام هم که جداست و یکی دیگر از مظاهر رفتارهای خردمندانه یزید در تحلیل تاریخی جنابعالیست!
          نمیدانم این چه عادتیست که علی1 گرامی دارد که :بیان و تحلیل های شاذ و بی شاهد تاریخ را کمال ،و مقابله با افسانه سرایان می پندارد بی آنکه در بیان دعاوی شاذ تاریخی بخود زحمت اسناد و استناد دهد.

           
          • منظورم این است که حکومت اقتضائاتی دارد و خرد حکومتی می گوید در حفظ آن بکوش با قواعدی که سیاست بر آن تکیه دارد. آیا خرد سیاست با حقیقت یکی است؟ معلوم نیست. یزید اگر مدینه را جمع نمی کرد، همه جامعه و حاکمیتش بهم می ریخت. بجهنم که می ریخت؟ خوب این نگاه شماست باید از نگاه حاکمیت و ناظر بیرونی که نفع ایدئوژیک ندارد، به موضوع نگاه کنید نه از نگاه مخالفت با حاکم. یزید حاکم اسلامی، نمی توانست و ناممکن بود تخریب کردن کعبه را عملی کند. چیزی بگویید که در عقل بگنجد. یعنی عقل عرفی چیزهای متعارض را نمی پذیرد. مثل اینکه مثلا رهبری فعلی ایران به هر دلیلی حرم معصومه قم را نابود کند و لو تمام مخالفانش آنجا لانه کرده باشند. این ناممکن است از لحاظ عقل عرفی تاریخی. ضمن اینکه اسناد تخریب کعبه توسط یزید، همه تبلیغات ابن زبیر بوده که خود در شانتاژسازی بی نظیر و از شخصیتهای حقیر روزگار بود. بر عکس امام حسین که از شخصیتهای پر هیمنه، سخی، شجاع و یکه تاز و مغرور و در عین حال ساده و مداراطلب روزگار بود. مسلم بن عقیل بسیار از امام حسین، ساده تر بود. او هم جنگنده و بزرگمنش بود. آیت الله خمینی درست بر عکس مسلم بن عقیل زیرک و بدبین و بی خلاف کلمات ظاهری اش، به همه مشکوک بود و برخی چون هاشمی و ری شهری می دانستند چگونه خوراک این بدبینی و تکبر بینظیر امام عظیم الشان را فراهم کنند! یکی با معرفی سوژهای اعتراف و اعدام و یکی با گریه سر دادن هنگام استیصال!

             
          • بحث من تخریب کعبه نبود ،بحث من تعبیر “سپاه او جانانه همه مردم معترض مکه و مدینه را از دم تیغ گذراند” و افسانه سرایی خواندن هر آن چیزی هست که خارج از استنباط تاریخی شماست ،بحث نگرش ایدئولوژیک هم مطرح نیست ،من از نگر ایدئولوژیک و اینکه یزید بانی قتل سید الشهداء نوه عالیقدر پیامبر اسلام بوده است به ماجرای از دم تیغ گذراندن مردم مکه و مدینه نگاه نمی کنم ،بحث من این است که شمایی که عینک ستبر حقوق بشر بچشم می زنید و اسلام را مخالف تام حقوق بشر و آزادی می دانید چگونه از قتل عام معترضان به یک حکومت ولو در یک جامعه بدوی تعبیر به “خردمندی و ملزومات قدرت و سیاست” می کنید ،آیا اینگونه نظر کردن به تاریخ (هرچند بانگیزه مخالف خوانی با اندیشه های تحلیلی رایج تاریخی باشد) به این نتیجه ختم نمی شود که ما سفاکان تاریخ مثل هیتلر و موسولینی و مغول و دیگران را به “خردمندی” و “عقل عرفی” تطهیر و تنزیه کنیم؟
            اندکی در نوع قضاوت های خود محتاط و مآل اندیش باشید ،متاسفانه عیب بزرگی هم که در علی1 عزیز می بینم این است که در تاریخ خوانی جزمیت های خاص و شاذی را بروز می دهد بی آنکه آنرا مستند به متن تاریخ و قرائن کند ،چگونه یکسره هرچه در مورد قتل عام مکه و مدینه و تخریب کعبه در تاریخ وجود دارد را براحتی مجعول و مدسوس از ناحیه زبیریان می دانید(“ضمن اینکه اسناد تخریب کعبه توسط یزید، همه تبلیغات ابن زبیر بوده که خود در شانتاژسازی بی نظیر و از شخصیتهای حقیر روزگار بود”)؟ و عجیبتر اینکه یک بحث نیمه تمام و مدعیات تاریخی خاص را رها کرده به نام های معاصر دیگری می پردازید ،از شما متعجبم چگونه با این فراز و فرودها در سمت تحقیق و مطالعه و نوشتن هستید.

             
  23. بندگی خدا” که بالا ترین شرافت برای بشر است در رابطه بین خالق و مخلوق ،مورد استنکار و استهزاء شماست ،میدانم این بحث مبنائی است و ….
    از کی تا حالا برده و بنده بودن شرافت داشته؟ نه جناب سید این برده گی و بنده گی نیست که برای شماها شرافت آورده بلکه آن رانتها و امکانات و جایگاه است که از قبل دین الله //////////////////////
    شما جناب مرتضی خود نوشته های مردم را زیر سؤال می بری و بعد خود شبهات خود را پاسخ میدهی.هرکسی که کمی عربی بداند میداند که کلماتی مثل رب و ناس عامند و نه خاص.من مگر قبلا چه گفته بودم که از حرفم برگشتم؟ تو واقعا خدای مغالطه و سفسطه ایی و مثل //////////////////

     
  24. سلام بر نوریزاد عزیز و دوستان و همراهان

    روز پیش مطلبی خواندم که به نظرم جالب امد و اگر امکان دارد آقای نوریزاد و دوستان دیگر هم ( ساسانم و سید مرتضی و مزدک و …. گرامی) نظرشان را اعلام کنند.
    حادثه جرثقیل در مکه درست در روز یازده سپتامبر و در سالگرد حادثه حمله به برجهای تجارت جهانی نیویورک اتفاق افتاد. طی این چند روز هیچ مطلبی از همزمانی این دو حادثه در جایی ندیدم که صد البته نشان از عدم ارتباط انها با یکدیگر دارد. حال اگر عکس این حالت اتفاق افتاده بود یعنی ابتدا در سرزمین مسلمانان و نه حتی در مکه و علی الخصوص کعبه در جایی از سرزمین مسلمانان چنان واقعه فاجعه باری مانند نیویورک اتفاق افتاده بود و انجام ان به تند رو های امریکایی نسبت داده میشد و چندین سال بعد در سالگرد ان فاجعه ای همانند مکه در یکی از شهرهای امریکا اتفاق می افتاد . علمای اعلام و دینداران محترم و رسانه های مرتبط مانند الان سکوت می کردند یا برخورد دیگری داشتند ؟

     
  25. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛

    * خطاب به شخصی که خود را مرتضی و فردی از خاندان پیامبر اسلام میداند:

    این دومین بار است که شما علی رغم میل من و اظهار ناراحتی من و همچنین تذکر جناب نوری زاد بازهم برای مورد خطاب قرار دادن من از واژۀ “کامنت گذار ” استفاده میکنید. این رفتار شما در ادامۀ بکار بردن این واژه، نشان دهندۀ چیست؟ در ضمن شما در لا به لای مطالب خود خطاب به دیگران در زیر مطالب من، یک میانبری زده و این موارد را تکرار میکنید که :
    “…البته عنوان بحث ایشان از ابتدا نقد قانون اساسی بود ،اما با نقدهای اساسی که صورت گرفت مبدل شد به نقد قانون اساسی و همچنین نقد مجریان قانون اساسی! مانعی ندارد عنوان بحث تغییر کرد و خود بحث هم البته تبدیل شد به :من این اصل را قبول دارم و فقط به اجرای آن نقد دارم! اینهم اشکالی ندارد ،…”
    من بدلیل نقد نقطه ای به قانون اساسی، ابتدا به اصل اول و دوم قانون اساسی نقد داشتم و عنوان آن هم درست بود ولی بعد از آنکه به اصل سوم رسیدم و نقد من بیشتر از مجریان قانون بود، همزمان با تذکر شما، برای رضایت شما هم که شده عنوان مطالب خود را تغییر دادم. حالا شما در هر فرصتی آن تذکر خود را که فقط به ساختار یک عنوان بندی بود که آنهم در اصل مطلب هیچ خللی وارد نمی کند، تعبیر به “نقد اساسی” از جانب خود میکنید و پیروزمندانه از آن به عنوان یک مچ گیری بزرگ و کارشناسانه یاد میکنید. راستی اضافه کردن علامت تعجب به انتهای جملات دیگران نشانۀ چه بود؟
    ادامۀ رفتار شما، خجالت آور و شرم آور است.من به شما و خواستۀ شما احترام گذاشتم ولی شما در عوض به کینه ورزی و فخر فروشی ادامه دادید.
    من نه مانند شما ادعای فراگیری علوم مختلف تا حد استادی را دارم و نه ادعای وابستگی به خاندان پیامبر اسلام ولی این مرام و منش من نیست که نقاط ضعف دیگران را بزرگ کنم و یا به وعدۀ خود عمل نکنم. تا امروز هم هر کسی از من چیزی خواسته، اگر در توانم بوده کوتاهی نکرده ام. آیا برای شما اینقدر سنگین است که درخواست من و جناب نوری زاد را اجابت نکردید؟! من و جناب نوری زاد مگر از شما چه خواستیم؟ فقط اینکه از واژۀ ” کامنت گذار” در معرفی دیگران و من استفاده نکنید. همین.
    در پایان برای اینکه دبّه در نیاورید، آخرین گفته های جناب نوری زاد ، شما و خودم را می آورم
    جناب نوری زاد:
    سلام سید مرتضای گرامی
    … کاش از واژه ی ” کامنت گذار” استفاده نمی کردید. به مخاطب خود – هرچند بداخلاق و منکر ما و خدا و همه چیز و کل هستی – احترام بگذاریم.
    سپاس

    سید مرتضی
    10:21 ب.ظ / آگوست 20, 2015
    سلام جناب نوریزاد
    … بهرحال قصد من که توهین نبوده اما من باحترام توصیه خیر شما از این پس دوست ناقد را “جناب آتش سوار” یا آتش سوار خطاب می کنم.

    آتش سوار
    11:14 ب.ظ / آگوست 20, 2015
    درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
    جناب نوری زاد،
    سپاس از شما بابت یادآوری به جناب سید مرتضی.
    متن بلند بالایی آماده کرده بودم تا در پاسخ به ایشان در اینجا بیاورم ولی بعد کمی فکر کردم که این جناب، نقد بی تکلّف و دوستانۀ مرا بر نتابید و اعتراض مرا در مورد کلماتی که مرا بدانها خطاب میکرد و موجب آزار من میشد را وقعی نگذاشت. چگونه می توانم نقد دوباره از او بکنم؟ پس باید بپذیرم که خطا کار منم…/

    – ولی علی رغم آنچه در پاسخ به جناب نوری زاد گفتید به رفتار خصمانۀ خود ادامه دادید ولی اینبار نه مستقیم و خطاب به من، بلکه موزیانه و در لابه لای پاسخها به دیگران:

    سید مرتضی
    1:55 ق.ظ / آگوست 30, 2015
    جناب احمد آقا
    با تشکر از نوشته و تذکر شما
    اولا عرض میکنم اگر شما در ایراد مبنائی خود در مورد روش شناسی بررسی حقوق اساسی صادق هستید ( که البته پیش فرض من نیز صداقت شماست) اولین لازمه منطقی ایراد حقوقی شما این است که بروش گفتار دوست کامنت گذار آتش سوار نیز ایراد کنید…
    از این جهت از شما دعوت می کنم که در امر نقد قانون اساسی و این بحثی که دوست کامنت گذار آتش سوار طرح کرده اس شرکت کرده و …
    یعنی شما با این توضیح قبول کردید که کامنت گذار آتش سوار حق نقد قانون اساسی کشورش را دارد…

    سید مرتضی
    10:47 ب.ظ / سپتامبر 14, 2015
    بسیار خوب جناب مزدک…
    و نکته آخر در مورد بحث های دوست کامنت گذار آتش سوار ،البته عنوان بحث ایشان از ابتدا نقد قانون اساسی بود ،اما با نقدهای اساسی که صورت گرفت مبدل شد به نقد قانون اساسی و همچنین نقد مجریان قانون اساسی! مانعی ندارد عنوان بحث تغییر کرد و خود بحث هم البته تبدیل شد به :من این اصل را قبول دارم و فقط به اجرای آن نقد دارم! اینهم اشکالی ندارد ،و من با نقد چگونگی اجراء قانون اساسی بحثی ندارم ،…/

    – خدای قرآن و محمد (همو که شما خود را به او وصل شده میدانید) شما را به راه راست هدایت کند.
    من به احترام جناب نوری زاد نخواستم آنگونه که سزاوارش هستید به شما پاسخ دهم. لطفن بیش از این به این رفتار خود ادامه ندهید. شأن و احترام خود را نگهدارید.
    – شما حق اینکه مرا هم دوست خود خطاب کنید و هم به این رفتار خود ادامه دهید را ندارید.

    بدرود

     
    • دوست ارجمند جناب آتش سوار! بیش از حد به گفتار یک آخوند اهمیت داده اید!دوست ارجمند شما مگر 37 سال با این جماعت زندگی که چه عرض کنم رنج و درد و مردن تدریجی(بقول شاعر بزرگ ضد استبداد فرخی یزدی که لبهایش را بخاطر انسان و ایراندوستی دوختند) نکرده اید/کار این/////////////////////
      /////////////////////
      /////////////////////////
      //////////////////////////////

       
  26. خامنه‌ای در یکی از سخنرای‌های اخیر خود صراحتاً اعتراف می‌کند که بازگشت جمهوری اسلامی به مذاکرات هسته‌ای و حتی مذاکره مستقیم با دشمن بزرگ خود، آمریکا، به دلیل فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های بین‌المللی بوده است

    تبليغات خبرنامه گويا

    advertisement@gooya.com

    سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، در گفته های اخیر خود پیرامون توافقات هسته ای و برجام مواضع متناقضی از خود نشان داده است. وی که همواره ورود دولت روحانی به مذاکرات هسته ای را دلیلی بر اقتدار نظام جمهوری اسلامی می دانست و ادعا مینمود که این امریکا بود که سرانجام مجبور گردید این اقتدار را بپذیرد و پای میز مذاکره بنشیند، در یکی از سخنرای های اخیر خود صراحتا اعتراف می نماید که باز گشت جمهوری اسلامی به مذاکرات هسته ای و حتی مذاکره مستقیم با دشمن بزرگ خود، امریکا، بدلیل فشار های اقتصادی ناشی از تحریم های بین المللی بوده است.

    همچنین، تهدید وی که اگر تحریم های برداشته نشوند، جمهوری اسلامی نیز برنامه گسترش سانتریفیوژ ها و غنی سازی بالای بیست در صد اورانیوم را از سر خواهد گرفت، متناقض با همه مواضعی بود که خود او و سایر مقامات جمهوری اسلامی در میادین بین المللی و پای میز مذاکره مکررا اعلام می نمودند که هدف نظام متبوعشان از غنی سازی اورانیوم به هیچ وجه نظامی نیست، بلکه علمی و اقتصادی است. در این رابطه حتی بارها به نظرات شرعی و بقولی فتوای خامنه ای که استفاده از بمب اتم و سلاح های کشتار جمعی از نظر اسلام حرام است اشاره و مراجعه می شد.

    در این میان، در حالیکه بتدریج کفه حامیان برجام، چه در سطح بین الملل و چه در امریکا، روز به روز سنگین تر می شود، خامنه ای در سخنرانی اخیر خود برای گروهی از مردم، بار دیگر به مواضع امریکا ستیزی و ترجیع بند معروف خود و روح الله خمینی که آمریکا دشمن بزرگ نظام جمهوری اسلامی بوده و خواهد ماند باز می گردد و بر خلاف فضای امید به سرانجام مثبت برجام، می گوید: “اقدام تاريخی امام خمينی در دادن لقب «شيطان بزرگ» به امريكا، حركتی بسيار پرمغز بود… رئيس همه شيطان‌های عالم، ابليس است، اما ابليس كارش فقط اغوا و فريب است در حالی كه امريكا هم اغوا می كند، هم كشتار، هم تحريم و هم فريب و رياكاری. وی سپس هشدار می دهد: “شیطانی را که ملت از در بیرون کردند در صدد است از پنجره برگردد و ما نباید اجازه این کار را بدهیم”

    و بالاخره، پس از مدتها سکوت در رابطه لزوم و یا عدم لزوم تصویب برجام توسط مجلس شورای اسلامی، خامنه ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان می گوید: “به آقای رئیس جمهور هم این را عرض کرده‌ام، به نظر ما مصلحت نیست که ما مجلس را از این قضیه برکنار بداریم؛ چون قضیه‌ای است که بالاخره دو سال است که کشور به‌طور کلی متوجه به آن است و حالا هم به یک نتایجی رسیده؛ باید مجلس وارد بشود.”

    درباره تنافض و ابهام گویی های رهبر جمهوری اسلامی تحلیل های بسیاری صورت گرفته اند که عمدتا اشاره به دو دلیل عمده دارند. از نظر دورنی مطرح می گردد که پایه های قدرت وی عمدتا بر جناح های تندرو روحانیت و سپاه پاسداران استوار است و او چاره ای جز این ندارد که این جناح را راضی نگاه دارد و خواسته های آنها را اعلام و دنبال نماید. از منظر بیرونی اما مواضع اخیر وی بعنوان یک پاسخ و واکنش در برابر مخالفت های بسیار جدی تندروهای حزب جمهوری خواه امریکا و دولت اسرائیل با توافق هسته ای تحلیل و تلقی می گردد.

    این تحلیل ها قطعا بخش هایی از واقعیت را آشکار می سازند. رهبری جمهوری اسلامی از همان ابتدای شکل گیری ای نظام همواره سعی کرده است دو جناح اصلی حاکم را راضی نگاه دارد و تعادل دو کفه اصلی ترازوی این نظام را حفظ نماید. اگرچه در سالهای اخیر وزنه و سنگینی کفه تندروها و اصول گرایان همواره رو به فزونی داشته و حضور اصلاح طلبان ضعیف تر گردید است، اما علی خامنه ای با علم بر انزوای خود و جناح های تندرو در میان ملت ایران، همواره مجبور بوده است که برای حفظ نظام ولایت فقیه، جناح مقابل را نیز تا حد قابل تحمل در صحنه نگاه دارد تا بدین وسیله شاید بر مقبولیت اجتماعی خود بیفزاید.

    از منظر بین المللی نیز مواضع عکس العملی خامنه ای کاملا قابل فهم است. وی همواره نظام جمهوری اسلامی را در معرض تهدیدات دشمنان خود بویژه امریکا تصور می کرده است. برای مثال، کودتای انتخاباتی سال ۸۸ در حقیقت واکنشی هسیتریک بود از سوی بیت رهبری و سپاه پاسداران در برابر لشکر کشی های جورج دبلیو بوش به عراق و احساس خطر از اینکه ممکن است هدف بعدی امریکا و هم پیمانانش جمهوری اسلامی باشد. شرایط تهدید آمیزی که می بایست در برابر آن به هر وسیله ممکن، حتی با یک کودتا، یک جناح تند و جنگ افروزی را علم کرد.

    اما گذشته از این تحلیل ها و ریشه یابی های سیاسی، صحبت ها متناقض و مواضع اخیر رهبر جمهوری اسلامی، از منظر روانشناسی مصداق این گفته ویلیام شکسپیر اند که ما به مرور زمان نسبت به آنچه که همواره از آن می ترسیده ایم نفرت پیدا می کنیم:
    (In time we hate that which we often fear, Antony and Cleopatra ,1606). نفرت خامنه ای از امریکا در واقع مصداق ترس وی از شیطان، که همواره در کمین انسان نشسته است، نیز می باشد. همان موجودی که مطابق متون اسلامی از فرمان خدا سرپیچی می کند و در هنگام طرد از بهشت اعلام می دارد که مجدانه در پی گمراهی انسان و دور نگاه داشتن وی از درگاه خداوندی بر خواهد خاست. در واقع از منظر روانی و کاملا شخصی، ضدیت هیستریک خامنه ای با امریکا، از اعقادات دینی و توهمات وی مبتنی بر ترس از شیطان از یکسو و ترس از عذاب الهی بعلت گمراه شدن توسط شیطان از سوی دیگر، نیز بر میخیزد. وگرنه مواضع اخیر وی با هیچ منطق سالم و دور اندیش و مصلحت گرایی سر سازگاری ندارد.

    داستان خلفت انسان توسط خدا و سپس اخراج وی از بهشت و وعده ای که او به انسان می دهد که زندگی بعدی وی بر روی زمین بسیار پرمشقت خواهد بود، در حقیقت داستان خلق مذاهب و ادیان نیز می باشد، که در درجه اول بر بیم و ترس استوار است. بطوریکه می توان گفت که اگر چنین ترس و وحشتی نبود دین و مذهبی نیز وجود نداشت.

    بعبارت دیگر دشمنی های خامنه ای با امریکا، در کنار عوامل درونی و بیرونی و منافعی که جناحهای اصولگرا و نیروهای نظامی-امنیتی در شعله ور نگاه داشتن آتش این دشمنی دارند، از اعتقادات دینی وی و ترس و وحشت نهفته در آن نیز سرچشمه می گیرد. ترس و وحشتی که شاید در ابتدا در حد یک احساس ساده باشد، اما بتدریج تبدیل به یک ترس موهوم، مالیخولیایی و سرانجام نفرت می گردد. احساس و شریط روحی که مانع از هر گونه برخورد منطقی و نامتناقض با واقعیت های موجود می شود. شرایطی که بنظر می رسد که رهبر جمهوری اسلامی بیش از هز زمان دیگری دچار آن گردیده است.

    در آموزش های دینی و اصولا فرهنگ و اعتقادات مذهبی مقوله ترس جایگاه ویژه ای دارد، بطوریکه یک مومن واقعی باید خدا ترس نیز باشد. در دل و روان کودکی که در خانواده های مذهبی و سنتی تربیت می شود از همان ابتدا تخم ترس از خدا و شیطان کاشته می گردد، که اگر دروغ بگوید و یا آداب و مقررات دینی را بجا نیاورد، خدا را خوش نخواهد آمد و او ممکن است مستوجب جزای دینوی و اخروی گردد. کلماتی مانند کافر و مشرک نیز فحش و نفرینی می شوند که والدین عصبانی و ناراضی، نثار فرزندانشان می کنند و فرزند خطار کار، گمراه شده توسط شیطان و یا رفیق شیطان نامیده می گردد.

    البته واقعیت این است که وجود عنصر ترس ناشی از آموزشهای دینی و سنتی و تناقضات روحی و استدلالیِ منبعث از آن فقط مختص شخص خامنه ای نیست، این خدا ترسی و شیطان ترسی مطمئنا در ضمیر آگاه و یا ناخود آگاه بسیاری از رهبران نظامی، امنیتی و روحانیون جمهوری اسلامی وجود دارند. زمانی که بی آبی و زلزله به گناهکاری انسان نسبت داده می شود و یا زمانی که امامان جمعه هشدار می دهند که باید از ورود اروپائیان به کشور، برای مذاکره و احتمالا عقد قرار داد، ترسید، زیرا که آنان کفر را بهمراه خود می آورند؛ باید دانست که آنان از احساسِ واقعی خود سخن می گویند، زیرا ترس از گمراهی و دنباله روی از شیطان و بنابراین پناه به خدا، محور اصلی همه زندگی اشان را، از کودکی تا پیر سالی، تشکیل می داده است.

    می گویند انسان اساسا موجودی است که نیازمند به اتصال و دلبستگی است. این دلبستگی اما می تواند بدو گونه شکل گیرد و نیازهای انسان را پاسخ دهد. یا دلبستگی بواسطه عشق و یا دلبستگی از راه بیم و ترس. طریقه ای که انسان دلبسته می شود اما در درجه اول متاثر از محیط آموزشی و تربیتی او است. به این معنی که، هر اندازه انسان در نظامهای تربیتییِ مبتنی بر آتوریته، تنبیه و مجازات پرورش یابد، همان اندازه از عنصر ترس و سپس نفرت از همان موجودی که عامل ترس و وحشت بوده است پُر و در مقابل از احساس عشق، محبت و اعتماد تهی تر می گردد؛ بویژه زمانی که علاوه بر تربیت های خانوادگی و اجتماعی فرد مزبور مسلح به یک ایمان مذهبی که آنهم مبتنی بر خدا ترسی است، گردد.

    مقایسه ساده ای بین نظامهای آموزشی-تربیتی مبتنی بر بیم و ترس و یا مبتنی بر عشق و محبت نشان می دهد که پیوند و نوع برخورد و رابطه بین انسانهای تربیت شده در نظامهای نوع اول، بیشتر حاکی می باشد از بی اعتمادی به یکدیگر، عدم اعتماد به نفس، حضور شرم، ترس و نگرانی از رسوا و مجازات شدن، تا احساس محبت به یکدیگر، اعتماد و اعتماد به نفس. در نظامهای آموزشی و فرهنگی مبتنی بر ترس، حس و بیان احساست دیده نمی شود، چه از نوع منفی و یا مثبت آن. در نظامهای تربیتی مبتنی بر عشق اما، احساسات مثبت و منفی بطور آزادانه و بدون ترس از مجازات بیان می گردند. و مهمتر از هرچیز، در نظامهای آموزشی و فرهنگی مبتنی بر ترس و مجازات در درجه اول دروغ، ریا و فریب حکمفرمایی می کنند. از این نظر است که آنچه که از رهبر جمهوری اسلامی گرفته تا پیروان و هوادارنش، بیش از هر چیز دیده می شود، نفرت، ترس، دروغ و فریب است.

     
  27. مازیار وطن‌پرست

    قضیهٔ ما و سد مرتضی
    بیایید خودمان را جای سید مرتضی بگذاریم: اصول عقایدمان در قانون اساسی کشور ثبت و مدون شده و مورد قبول همهٔ ارکان نظام حکومتی است. نه تنها محکمات، بلکه شبهات ایمانی ما نیز در اولویت اندیشه، گفتار، تبلیغات و اجرای همهٔ مناسبات حکومتی لحاظ می‌گردد. کلیهٔ تریبون‌های رسمی و غیر رسمی، دولتی و خصوصی در موافقت کامل با واجبات، مستحبات و بل مباهات دین ما است.
    به موجب کلیهٔ قوانین اساسی، حقوقی و جزایی هیچ کس اجازهٔ هیچگونه مخالفت نظری و عملی با اعتقادات ما را ندارد.
    حتی شبههٔ ارتکاب به هر نوع مخالفت (نظری یا عملی) با ایمان ما مستوجب عقابی حتی سخت‌تر از منصوص قانون خواهد شد. به عنوان روحانی از مزیت حقوقی ویژه و دادگاه و آئین دادرسی خاص برخورداریم.

    اما ما با زیر پا گذاشتن قانون (قانون فیلترینگ فضای مجازی که در اساس برای حفظ ایمان ما وضع شده) به فضای خوفناک مخفیانه‌ای می‌رویم که یکعده قانون شکن و مستوجب عقاب‌های سنگین (قطعا بنده و مزدک گرامی از مواجهه با قوانین اسلام زنده نخواهیم رست) گرد آمده و تمامی کینهٔ ناشی از عدم آزادی ابراز عقاید خویش در فضای عمومی را، به شکل نفرت و انزجار نثار منسوبین به آن عقیده می‌کنند. این افراد عموما هر ریشه و خاستگاهی که دارند از شمول هدایت و بخشش الهی خارجند. ختم الله علی ابصارهم و علی قلوبهم و علی …؛ لذا وقت گذاشتن برای هدایت و ارشاد ایشان نیز آب در هاون کوبیدن است. البته ما به حکم “خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی” همچنان پای خود را لای ابواب رحمت خداوندی می‌گذاریم که گفته‌اند: ” وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء ..” و به قول عوام: “خدارو چه دیدی؟” و اگر برای این بندگان گنهکار نامه سیاه آب نداشته‌باشد، برای ما هم نان نخواهد داشت. چون اولا الیوم رعایت قوانین جمهوری اسلامی در حکم رعایت شرع است و ثانیا آن مقدار که این بی‌ایمان‌ها با شنیدن حرف‌های ما کفر می‌گویند و ما قادر به اجرای حدود الهی نیستیم ممکن است از ثواب‌های جای دیگر ما هم بکاهد.
    پس چرا “ما” همچنان پی‌گیرانه و مجدانه همچنان به “آنجا” می‌رویم؟

    راستش خوبست کمی به این فکر کنیم. واقعا سید مرتضی پخته‌تر از آنست که نداند با بحث‌هایی که اینجا می‌کند و -حسب وظیفهٔ شرعی و ایمانی خویش- ادله و اطلاعات دینی را بر ما عرضه می‌نماید، علی‌القاعده طرز نگاه و باورهای هیچکسی را تغیی نخواهد داد. پس دلیل اینکه چرا همچنان اینجا می‌آید و وقت می‌گذارد را نباید در دلایل سلبی جستجو کرد. ایشان به اینجا می‌آید چون -نعوذ بالله- کمی -به اندازهٔ همان مثقال معروف- با ما احساس راحتی و یگانگی می‌کند. شاید از حجم عظیم ریاکاری پیرامون خویش خسته شده‌باشد. شاید در دیدن سیاهکاری‌ها و کجروی‌ها -اگرچه از منظری متفاوت- دلش همچون ما به درد می‌آید.

    دلیلش هرچه باشد، بودن سید مرتضی در اینجا از اشتراکات -ولو اندک- او با ماست. خوبست قدر این اندک اشتراکات را بدانیم و تلاش کنیم توسعه‌اش بدهیم نه اینکه مدام بر افتراقات پای بیفشاریم و تبری بجوئیم. و مگر دموکراسی سکولار چیست؟ بگذار تا سید مرتضی هم به اینجا برسد که یگانه راه حفظ ایمان واقعی دینی، نه در دست داشتن حکومت و اعمال آمرانهٔ شریعت، که ساختن فضایی است که دینداران بدون واداشتن دگراندیشان به ریاکاری با اجبار و حد و تازیانه، در آن به احترام و صداقت و اخلاق همراه یکدگر بزیند.

    ————————–

    عالی
    عالی
    بیست
    بیست
    سپاس

    .

     
    • قضیه سید مرتضی و مازیار

      این جملات کوتاه را بعنوان ابراز امتنان و تشکر از مازیار می نویسم ،نه آن که نمی توانستم اجزاء گفتار او را برسم همیشه بنقد کشم ،و نه از آن که در پوست خود نگنجم که گروهی سکولار بسرکردگی مازیار مرا نیز در اتاق و انجمن فکری خویش پذیرا شدند! ،زیرا که بعکس تصور مازیار ،سایت محمد نوریزاد مسلمان شیعه، خانه و انجمن فکری من و ماست نه وطن و اتاق فکر سکولارهای مخالف قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران! ،بل از این جهت می نویسم که بگویم مازیار باید نیک تر از اینها در رمر حضور و استقامت سید مرتضی بیندیشد ،شاید چیزهای دیگر دریابد ،مثلا اینکه شاید سید مرتضی فیلترینگ را پشت سر می گذارد و اینجا میاید شاید بتواند امثال مزدک و افلاطون و کاوه و عرفانیان و انعامی و ناشناس های گوناگون را از تندی و هتک عقاید مسلمانان به کورس و مازیارهایی دیگر بدل کند!

      امضاء محفوظ!

       
    • جمهوری اسلامی برره

      هاااا منم با شما موافق بیدم و یک مثال برره ای وزنم : سید مرتضی مثل همان جوجه اردک زشت بید که قاطی جوجه اردکهای قشنگ شده بید اما این ظاهر داستان بید بسیاری از موافع همین جوجه اردکهای مثلا قشنگ در باطن زشت تر از جوجه اردک زشت بیدن ! و اگر سید مرتضی در بجث های حضوری هم چنین صبر و تحملی داشته بید واقعا باید به متانت ایشان تبریک وگفت البته اگر حضورا قلم ایشان تبدیل نوشد به شمشیر مولا علی و گردن همه را وزند !
      در پایان به رسم برره خدمت شما و حجت السلام مرتضی سلام عرض وکنم هاااا

       
    • دوستان گرامی بارها خدمتتان عرض کرده ام که اخوند جماعت اساسا نخود هر اش است و اصولا کلمه لا ادری در دهان این جماعت نمی چرخد کما اینکه در این قریب چهل سال ملتی تاوان انرا داده است.در خصوص موضوع قانون اساسی،خود موضوع درسی در دانشگاههای جهان است بنام درس حقوق اساسی که اساتید ان صاحب نظر بوده و گاه در منازعات ملی با اعلام نظر به دعاوی سیاسی خاتمه میدهند. در این فقره اخیر که سید مرتضی اظهار لحیه میفرمایند اولا قانون اساسی هر کشور عهد نامه حقوق ملت با صاحبان قدرت است و مفهوم ملت و دولت در قرن هفدهم و هجدهم ببعد وارد فرهنگ سیاسی جهان گردیده و اصطلاحات دولت ،ملت،قدرت ،قلمرو سیاسی ، حقوق ملت ووو مقررات موضوعه و اخیره هستند که نه سید و نه سلف او نه در وضع ان دست داشته اند و نه سابقه بحث در آن. دوما تفسیر قانون اساسی کار متخصصی است که چهار چوب علم سیاست ،نحوه تدوین قوانین اساسی ،دسته بندی انها ،سیستمهای سیاسی جهان ، تاریخچه و نظائر ان را بداند و به فنون تفسیر قوانین اساسی ازجمله تفسیر تاریخی،تفسیر ادبی ، چهار چوبهای گردش قدرت ،اصل تفسیرمحدودیت قدرت به نفع حقوق ملت،اصل عدم تفسیر موسع و عدم اتخاذ تنقیح مناط بدون تصریح در خصوص نهادهای عمومی، عدم تسری دریافت وجوه دولتی بدون تصریح ووو اشنا باشد. در حقوق ایران بزرگانی چون مرحوم سنجابی و دکتر هاشمی و دکتر ابوالحمد اثار ارزشمندی به یادگار گذاشته اند.این حقیر بارها تذکر دادهام که با اخوند وارد بحث در زمین وی نشوید چون این جماعت همانگونه که دیده ایم در سمینارهای زنان و زایمان گرفته تا شکاف ایزو توپ بروش حرارتی و نحوه ریخته گری و قالبهای کربن خود را صاحب نظر دانسته و در صف اول و بالای مجلس مینشینند!!و هیچ /////////////// ندارند!سوال پرسیدن از این جماعت تایید مرجعیت علمی و جایگاه انها ست. در اینجا نیز حضرت سید همچون عطاری که گذرش به دانشکده پزشکی افتاده البته اظهار فضل می فرمایند چون سلفشان محمد یزدی رییس سابق قوه قضا که یک جلد کتاب خوشمزه با همین بضاعت علمی اخوندی در حقوق اساسی ایران نوشته که بیشتر به ذکر خاطره و تغییر ذائقه مباحث جدی میماند که خواندن انرا به هیچ بنی بشر هوشمندی توصیه نمی کنم!!!!

      ——————————–

      سلام دوست گرامی
      از حضور دوستان با هر باور و با هر زاویه ی نگاه استقبال کنیم. چرا که مثلاً حضور دوستانی چون سید مرتضی در این سایت است که نوشته ی شما را خواندنی کرده است. مخالفان و منتقدان اند که طعمی از تکاپو بر زندگی رایج ما می افشانند. همدیگر را با هر اختلافی که داریم – بخاطر آینده ی خودمان – تحمل کنیم.
      با احترام

      .

       
      • هم لباس سابق

        سلام

        من در این سایت بحث تفسیری مستقل و ابتدایی در مورد قانون اساسی نگذاشتم و ادعای احاطه به علم حقوق اساسی یا غیر اساسی هم نکردم ،اما همانطور که شما هم لباس سابق _که اکنون روشن نیست چه تحصیل لاحقی کرده اید و چه لباسی بتن کرده اید _بخود اجازه میدهید در مورد علم حقوق و سرفصل های آن و اساتید و کتب آن ابراز نظر کنید ،بدیگران نیز این حق را بدهید که در حدود مطالعه و تلاش علمی خویش با مراجعه به کتبی که در مورد مستندات قانون اساسی ایران و گفتگو و بحث های قانون گذاران آن نگارش یافته است در حد فهم خود ابراز نظر کند یا سخنان و ابراز نظرات ناقص و غیر تخصصی که در این سایت در مورد قانون اساسی ایران مطرح می شود را مورد نقد و بررسی قرار دهد.
        این نکته را هم عرض کنم که من از مجموعه نوشته های کامنت گذاری که به عنوان “آخوند سابق” امضاء می کند و قید و وصف “سابق” جلوی کلمه آخوند را مایه فرادستی و روشنفکری و برتری فکری خویش میداند ،اینطور استنباط می کنم که آخوند سابق اهل بحث و گفتگو و جدال احسن در موضوعات مختلف نیست ،حال یا کامنت گذاری است که غالبا بنام دیگری می نویسد و تنها زمانی که حساسیت های آلرژیک او نسبت به هم لباس سابقش بنقطه انفجار و جوش می رسد با این عنوان بمیدان میاید و ترشحات حساسیت بجوش آمده خویش را از شیر اطمینان بفضای این سایت پرتاب می کند،یا ناظر ساکتی است که از تنگنای فرودستی و خالی بودن چنته در گفتارها و موضوعات متفاوت پس پرده سکوت می نشیند و در مواردی که از سید مرتضی بخشم می آید ظلمت سکوت را شکسته به اظهار و ابراز لحیه ای که اکنون لابد آنرا به هفت تیغ تراشیده است می پردازد.

         
    • با درود به مازیار گرامی!دوست ارجمند کار سید از این حرفها گذشته!ایشان خود بیش از آنچه من و شما بدانیم می داند و سالهاست که غرق شده.اینجا نه بخاطر ما بلکه بعنوان انجام وظیفه قلم می زند.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      مزدک جان؟!
      این حرفت که جدی نبود؟

       
    • مازیار گرامی
      اولا مطالب فنی خوبت، دل را به سمت خود می کشاند و دست مریزاد ثانیا دقتت در درک رفتار دیگران هم ستودنی است اما ثالثا-می خواهم از اینجا به نتیجه و محتوای حرفت مخالفت کنم- کاش اندکی بیشتر ازاین روحانیت را بشناسی. درست است که سید مرتضای گرامی هیچ دلخوشی از رهبری ندارد و از همراهی اش با مصلح که سخت بر رهبری می توپد و پذیرایی اش از او و نیز از پاسخ ندادنش به شبهات مرتبط با ولی فقیه زمانه خود گویای هر چیزی است، منتها آنجا که صحبت از ریای درون حوزه کردی کاملا به خطا رفتی. سید مرتضا و امثال این بزرگوار، خود را خادم قاطبه روحانیت می داند و مثل مطهری مرحوم یک تار موی روحانیت را به هیچ گروه مرجع دیگری عوض نمی کند چرا؟ چون روحانیت پایگاه برتری و اقتدار عمومی اوست. شاهدش اینکه هر روحانی تا از لباس روحانیت خارج نشود، ولو در هیئت مخالف حکومت هم ظاهر شود، خود را فرزند و بل خادم روحانیت می داند و بنیادا نقد روحانیت نمی کند و اگر امثال مطهری گاه نقدی دارند نقدی بر رفتار برخی از روحانیت برای مقتدرتر کردن صنف است نه معیوب دانستن ماهیت آن. روحانی تناه وقتی که لباسش را بیرون آرد و از صنف خود خارج شود، مثل یوسفی اشکوری و مجتهد شبستری، نقدهایش به بنیادهای دینداری و فقه گرایی و مبانی فکری روحانیت شروع می شود. باری سید مرتضا را ریای حوزه به اینجا نکشانده او را نیروی شگرفتری به اینجا کشانده: اینکه شبههات آنقدر بی محابا در فضای اسلامی پخش شده که سایت نوری زاد مسلمان و بل ذهن نوری زاد مسلمان مبارز را هم مشوب کرده و باید کاری کرد! همین. البته اینجا سید مرتضای گرامی محقتر از داوری ما می تواند، حقیقت نهایی را بگوید ولی حدس من که فکر می کنم صائب باشد این است که او دغدغه حفظ و مراقبت از مرزهای دین اسلامی را داردو به شیوه مرسوم سنتی و با تسلطی که در خود سراغ دارد فکر می کند هر مخالفی را می تواند از شبهه افکنی باز داردشاهدش اینکه هر وقت صحبت و شبهه جدیدی طرح می شود او می گوید این را قبلا طرح کرده و پاسخ مفصل داده ام و توقع دارد که مخالف وقت او را نگیرد و پاسخ او را بر چشم نهد و راه خود برود اما او نمی داند مخالفان مثل مباحثه گران حوزوی نیستند که یکبار برای همیشه وقتی با توپ و تانک پر هیمنه استدلال و ادله مواجه شدند راه خود گیرند و کوتاه آیند و مجاب شوند. او از این جهت شدیدا دلخور است اما همان وظیفه قویم پاسخ به فضای لائیک روشنفکران، همچنان او را نگه می دارد. تمام مباحث مرتبط به حقوق بشر و دموکراسی مورد قبول او هم از باب این است که چون صد آید نود هم پیش ماست و اسلام همه خوبیها را در خود دارد پس اگر یک خوبی مورد ادعایی باشد که جمع عقلا بپذیرندش، از دید او، قبلا در اسلام برایش راهکار تعبیه شده و این یعنی در اختلافی میان اسلام و حقوق بشر نیست و یعنی اجرای اسلام همان اجرای حقوق بشر است و هلم جرا. می خواهم بگویم روحانیت بسیار متفاوتر از آنچیزی است که ظاهرا به چشم میآید و این همان اشتباه بزرگ تاریخی ما از آغاز-شاید غلیظتر از عهد صفویه- تاکنون است. چون تجربه گذشته را بها نمی دهیم، در فهم ماهیت این قشر پر اقتدار به خطا می افتیم. به نظر من در این میان نوری زاد عزیز بسیار بدتر از دیگران، با روحانیت مواجه می شود و با نقدهای تندش، دقیقا نشان می دهد که شدیدا به روحانیت و راه او و توان او ایمان دارد.(از شما چه پنهان فکر می کنم همین او را در چشم دستگاه اندکی موجه ساخته که او منتقد وضع موجود است نه مخرب ماهیت دستگاه) به نظرم وقتی شما در مقابل آینه دلخواهت قرار گرفتی دوست داری لکه هایش را پاک کنی و چون به چیزی ایمان داری دوستداری با تشر و تندی و به میان آن رفتن و آن را به باد انتقاد گرفتن، بدیها را از او دور کنی و می خواهی، همچنان برتر از همگان باشد. آنکه به راهی پشت کرده باشد، زبانش، نگاهش، کلماتش، چارچوب ذهنش، مواضعش به سمت دیگری می رود و می کوشد «دنیای» دیگری بسازد که هیچ نشانی از دنیای قبلی در آن نباشد از این رو امثال نوری زاد و گنجی که هر دو در شجاعت بی نظیرند، همچنان با خود درگیرند و نمی دانند با بخش مهمی از ذهن خود چه کنند. باری پشت کردن به روحانیت نشانه اش، ساختن بدیلی است که عملا دنیای قبلی را نمی بیند! مثل همان مثالی که خلجی در باره سرمایه نمادین زد. ایجاد دکانی در مقابل دکان او. البته این دکان محتوایش لزوما همان محتوای قبلی نیست و چشم انداز هر دکان بدیل، ساختن دنیایی متفاوت از دنیای رقیب است. هر پدیده متفاوتی، می گوید من هستم و هیچ چیز دیگر نیست و هر دویی، نفی کننده یکان پیش از خود است. در هر بودنی و هستی نفیی نهفته است نفی هرچه غیر از آن باشد. از این جهت کسانی که مثلا روانشناسی می خوانند پشت پا می زنند به همه دنیاهای قبلی که برای فهم درونیات آدمی با جادو و دعا و نفرین، قصد درمانگری داشت. مثال دیگر: شعر نو، نفی تما شعر سنتی است چون چشم این شعر چیزی را می بیند که کلیت شعر سنتی نمی بیند. از همین مثال برو به فلسفه و عرفان و دین و روحانیت و دریاب که همنوایی و همزبانی داشتن ظاهری غیر از ماهیت و چشم انداز متفاوت داشتن است.باری ساختن این دنیای متفاوت امروزه تنها از علوم نو و هنر و ادبیات نو بر میآید. نتیجه: هیچ روحانی تا از لباسش بیرون نیاید،از دنیای پیشین فاصله نگرفته ولو که تمام آدمهای آن دنیای قبلی را به باد انتقاد بگیرد. این تجربه من از خواندن تاریخ این سرزمین است.

       
      • با تشکر

        فقط عرض می کنم که وقتی علی1 گرامی بی محابا نقد شخصیت میکند و می نویسد و در انتهای نقد و قضاوت مینویسد :همین! ،دیگر جای این نیست که بنویسد :نقد شده محقتر است که چه بگوید!
        من عادت ندارم در برابر قضاوت ها و نقد شخصیتی از خودم دفاع کنم مگر آنکه در برابر دادگاه و قاضی لازم باشد از خود دفاع کنم ،هرچه آرمان من است آرمان من است لزومی ندارد دیگران به آرمان باور کنند یا گرایش.
        در مورد نقد روحانیت ،اینگونه نیست که نوشتید ،نقد همانطور که می دانید صرافی و جدا کردن سره از ناسره است بقدر میسور ،هدف نقد نیز نه بنیان و ریشه کندن ،که اصلاح و تهذیب و ارتقاء است ،از تمثیل هایی که کردید که فلان شخص وقتی از این زی بیرون آمد یا می آید ریشه فقه و کلام و غیر اینها را می کند ،اینطور ظاهر می شود که گویا شما نقد را بمعنای از بیخ برکندن بنیاد یک شخص یا سازمان یا محتوا می دانید ،و اینکه نقد همه لزوما باید ختم شود به آنچه که نتیجه حرکت فکری شماست ،اینطور نیست ،در واقع شما هم در کم و کیف و کنش نقد بخطا می روید و هم در غایت آن ،نقد روحانیت چه بلحاظ سازمانی و چه بلحاظ رفتار آحاد آن نه که ممکن بلکه لازم است ،لکن لزوما نقد بمعنای تنفر و برائت کلی نیست ،مرحوم مطهری نیز روحانیت را نقد کرده است و نوشته است ،اما چرا شما گمان میکنید که نقد یا باید به هر آنچه که شما درست میدانید منجر شود ،یا به اضمحلال کلی فرد یا سازمان نقد شونده؟ این بنظرم آسیبی هست که باید آنرا رفع کنید ،بقول شما باری ،من می گویم نقد هر شخص و هر فکر و هر پدیده اجتماعی لازم است ،چه موصوف به صفت بیرحمانه باشد یا نباشد ،اما بنظرم هیچ عاقلی اینطور تصور نمی کند که ابتدا پدیده یا شخص یا سازمانی را بالکلیه نامطلوب بداند و خواستار ریشه کن شدن و اضمحلال آن باشد ،بعد شروع کند به اینکه :می خواهم نقد کنم!
        شما خودتان الان در عرصه تحقیق و مقاله نویسی و مقاله بینی ،اگر بخواهید نقد تحقیق و محققان و روش تحقیق آنان کنید و آسیب ها را در صنف خود بشناسید آیا نقد تان به این است که کلیت سازمان تحقیق یا کلیت محققان را ریشه کن کنید؟ بنظرم لازم است اندکی در حقیقت معنای نقد تامل بیشتری کنیم و خود عنوان “نقد” را به بت پرستیدنی بدل نکنیم تا مجوز این باشد که بی محابا به نقد شخصیتی بپردازیم.

         
      • على1 گرامى

        با نظر شما در باره انگيزه حضور سيد مرتضى موافقم و نظر مازيار گرامى را بسيار خوشبينانه مى دانم. سيد مرتضاى گرامى براى آگاهى از شبهات و پاسخگويى به آنها و پيشگيرى از ايجاد و گسترش تزلزل احتمالى در باور برادران ايمانى در اينجا هستند و لاغير. از پاسخ طعنه آميزشان هم به مازيار پيداست كه شأن خود را اجل از آن مى دانند كه غير خودى ها حتى به همان اندازه ذره مثقال با ايشان اشتراكى احساس كنند.
        بجز آن، ايشان همان انحصار طلبى و احساس مالكيتى را كه هم صنفانشان در مقياسى بسيار بزرگ تر در ايران دارند در مقياسى كوچكتر با تلاش در مال خود كردن آقاى نوريزاد و خانه شان ابراز كرده و خود را از سايرين براى قلم زدن در اينجا محق تر مى دانند. آقاى نوريزادى كه با انسان طلب بودنشان صرف نظر از باور انسانها، به نظر من فصل مشترك بسيار بزرگترى با اكثريت سكولار اين سايت دارند تا با كسانى كه هنوز در حقوق انسانها به دوگانهء “مومن -كافر” معتقدند..
        ايشان البته خود ضمن توصيه به نيك انديشيدن در رمز حضورشان اينگونه براى رمز گشايى راهنمايى كرده اند: ” سيد مرتضى اينجا مى آيد شايد بتواند مزدک و افلاطون و کاوه و عرفانیان و انعامی و ناشناس های گوناگون را از تندى و هتك عقايد مسلمانان به کورس و مازیارهایی دیگر بدل كند!”
        ( من در نوشته هايم در گذاشتن علامت تعجب بسيار امساك مى كنم اما از اين ادعاى خودبزرگ بينانه آنچنان جا خوردم كه خواستم اين جمله را با علامت تعجبى مزين كنم كه ديدم سيد خودشان زحمتش را كشيده اند)
        و البته كه سيد مرتضاى گرامى دارند مانند هميشه نعل وارونه مى زنند چون اگر براستى چنين قصدى داشتند در كامنت هاى كيلومترى خود، در حين پاسخ به شبهات وارد شده به باورهايشان در دنياى مجازى، گاهى انتقادكى هم به عملكرد هم صنفان خود در دنياى واقعى مى كردند نه آنكه در پاسخ به انتقادات ديگران با جملات مبهمى چون ” البته من هم انتقاداتى دارم” به راحتى از كنار آن فجايع بگذرند و نيز هميشه باورهايشان را با جمله نخ نما شدهء ” پرهيز از خلط مفاهيم و مصاديق” از عملكرد فاجعه بار صنف خود در دنياى واقعى مبرا كنند. عملكردهايى كه ميليونها انسان سليم النفس و آرام ايرانى را به تندخويانِ آماده انفجارى تبديل كرده كه سيد تلاشگر ما تنها در صورت مواجهه با آنان قدر امثال مزدک و افلاطون و کاوه و عرفانیان و انعامی و ناشناس های گوناگون را خواهد دانست.

         
    • کامن ت اقای وطن پرست موجب تداعی شعری شد که جائی خوانده ام که نه کتابش بیادم مانده نه گوینده ان در کنار دجله سلطان بایزید مانده دور از خیل اصحاب ومرید ناگه اوازی زبام کبریا خورد برگوشش که ای شیخ ریا انچه داری در میان کهنه دلق میل ان داری که بنمایم به خلق تا خلایق قصد ازارت کنند سنگ باران بر سر دارت کنند گفت یارب میل ان داری توهم شمه ای از رحمتت سازم رقم تا خلایق از عبادت کم کنند از نمازو روزه حج رم کنند کردگارش داد پاسخ این سخن نی زما و نی زتو رو دم مزن

       
    • من پیش از این فرصت یافته ام تا با آقا “سید مرتضی”, دو سه مرتبه ای گفتگوی قلمی داشته باشم. هر بار در پایان لحن ایشان قدری تند شد و من بهتر دیدم گفتگو را پایان دهم. اما قطع نظر از کیفیت احتجاج و استدلالشان , صرف اینکه ایشان خود را موظف به استدلال می داند, نکته بسیار مثبتی است و این حسن را نمی توان نادیده گرفت.
      در ایران آزاد آینده گروهی همفکر و مسلک آقا سید مرتضی خواهند بود, پس باید بیاموزیم ایشان و حرفهایشان را برتابیم. باور من این است که ایشان نخواسته در نمایاندن سست پایگی جمهوری اسلامی و حتی کژ اندیشی و ناراستی برخی اهل دین می کوشد . درست به همین جهت حضور ایشان در محفل نوریزاد ما ارزشمند است.
      پژمان

       
  28. موضوع واژکونی جرثقیل کعبه در اکثر محافل جوانان و حتی مومنین با این ابهام روبرو شده که “پس خدا چیکار میکنه؟”. در این سئوال فرض بر این است که خالق آسمان و زمین اگر هر کاری را نمی کند ولی باید از محدوه حرم خود حتما مراقبت کند و الا یا اصلا وجود ندارد و یا اینکه توانائی ندارد. به هر حال آنچه ما فکر میکردیدم نیست. روحانیون و متعصبینی که برای جمع کردن جمعیت دور منبرها و یا تشکیل سپاه مریدان /////////// مبادرت به معرفی خدائی با این وظایف کرده اند که کارش در تمام خاقت بی کرانه خود حفاظت از منافع یک مشت ////// قالتاق مال مردم خور فاسد باشد باید جوابگوی تبعات مخرب کارهای خود هم باشند.
    گذشته از این حرفها باید جوابی برای این سئوال هم یافت. علامه اقبال در سال 1930 در مدرس جند سخنرانی داشت تحت عنوان ” بازسازی تفکر اسلامی” که در آن بسیاری از باورها را به چالش کشید. به باور آن انسان آگاه، خداوند موجودی مستقل از انسان و طبیعت نیست بلکه خدا و انسان همکار یکدیگر هستند. وقتی خدا میگوید که سر نوشت هیچ مردمی را بدون تغییر در روحیات آنها تغییر نمیدهد در حفیفت بیان میکند که او و انسان با هم همکار هستند و لزوم پیدایش تغییرات ،تغییر در تفکر انسانها هست نه فعل مستقل خدا.
    در قضیه جرتقیل هم میتوان از این منظر به آن نگریست. خدا در حالی که طبیعت را خلق کرده ابزار مقابله به آنرا هم در ذهن و شعور انسان قرار داده است. پیمانکار و ناظر این جرثقیل اگر شعور و دقت در محاسبه و ساخت جنین سازه ای را فعال می کردند و اگر احیانا ناظرین مربوطه حکومتی و دولتی رشوه نمی گرفتند و وظیفه نظارتی خود را درست انجام میدادند هیج مشکلی پیش نمی آمد. خدا تنهائی کار نمی کند.

     
    • نظر استاد منوچهر جمالی اینست که خدا در فرهنگ ایران آفریننده نیست بلکه همجنس و همزاد و برابر با انسان و طبیعت و هستی است .انسان همکار و همدم و در رقص با خداست …

      در فرهنگ ایران انسان در رقص خدا را می پرستید
      در اسـلام انسـان درسـجـود، الله راعبـادت میکند
      عبادت کردن، عبد یا بنده شدنست
      عبودیت، قربانی کردن آزادی خود، و بینش از خرد خوداست
      http://jamali.info/simorgh/

       
  29. مازیار وطن‌پرست

    بهترین پاسخ به منتقدان کورس را، البته آنهایی که کلام او را درک می‌کنند اما به دنبال حرکت و اقدام سریع سیاسی، کار عمقی و ژرف او را کُند و نابجا می‌خوانند؛ از میان نوشته‌های کورس یافتم:
    “اين انديشه تقلیل گراى ماست كه مى پندارد كه فرھنگ كاوى تاريخى بر تعلیق كنش ھاى مدنى و صنفى ادعا دارد يا به سخن ديگر چنین مى گويد كه الان ھر كنشى را تعطیل كنیم تا اوراق تاريخ فرھنگ را ورق بزنیم . بسیارى از فیلسوفان بزرگ غرب كه با مطالعه و انديشه جدى و ھمه وقت آثارى سترگ نوشته اند ، در عین حال ھمواره در صف اول تظاھرات مدنى بوده اند” (ریشه‌ها 294 سطور پایانی)

    و صد البته آن‌هایی که ماهیت “ریشه‌ها” را نشناخته، به آن حمله می‌کنند نیز، تنها و تنها باید با خواندن “ریشه‌ها” پاسخ خود را دریابند.

     
  30. کاش خدایی می بود بر ساحل متعفن ناجمهوری نا اسلامی تا صدای بریدن حنجره ی حق را می شنید با تیزیه چاقوی ریش این نامردمان

     
  31. حاجی میخواد هواپیما بخره از روسیه: مذاکره با شرکت روسی سوخو برای خرید گسترده هواپیمای سوپر جت ۱۰۰.
    تا بحال با توپولوف میکشتنمون، حالا با سوخو میخوان ادامه بدن. خدا وکیلی اگه هواپیماهای ساخت روسیه اینقده خوبه چرا شرکت هواپیمایی خود روسیه اونا رو نمیخره؟
    ولکن داستان اصلی یه چیز دیگه است: این جیب برادران قاچاقچی خودشونه که گشاده از برای پورسانت! حاجی، … خودتی!

     
  32. دبیر شورای عالی فضای مجازی می‌گوید شبکه‌های بومی و داخلی می‌توانند جای اپلیکیشن‌های محبوبی مانند تلگرام را بگیرند.
    حاجی! … خودتی!

     
  33. این حکومت غیر از شیادی کاری نمیکنه. یارانه شندر غاز به ملت میدن ولی قیمت ارز رو بالا میبرن که باعث تورم قیمتهای همه اقلام میشه. از یه دست شندر یه غاز میدن از یه دست بیشترش رو از راه تورم میگیرن. اونی هم که میگیرن در حقیقت پولیه که میره توی جیب از ما بهتران، برادران قاچاقچی خودشون.

     
  34. درود به نوری زاد و دوستان
    به هوش باشیم:
    ﺭﻫﺒﺮ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﯿﭻ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺣﺎﺝ ﻣﺠﺘﺒﯽ
    ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﻣﮕﺮ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﺗﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺳﭙﺎﻩ ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﻈﺎﻣﯽ . ﺷﺎﯾﺪ
    ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﻩ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﺍﺯﺍﺕ ﺩﻭﻟﺖ ، ﺑﺎ
    ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﺍﺕ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺴﺆﻟﯿﺖ . ﻗﺪﺭﺕ
    ﮔﺮﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ بی نظیر ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺗﻮﻟﯿﺪ
    ﻣﯿﮑﺮﻭ ﭼﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﯼ گرفته ﺗﺎ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ، از قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی تا مصادره کارخانه های داخلی ، از کنترل تمام فرودگاههای کشور تا درست کردن سپاهی در دل سپاه به اسم سپاه قدس ومعرفی کردن حاج قاسم بعنوان نماینده ایران که در خیلی موارد کار وزیر امور خارجه و رییس جمهور را میکند و جذب هوادار در خارج کشور ، ﺍﺯ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﻫﺎﯼ
    ﻋﻤﺮﺍﻧﯽ ﺗﺎ ﺍﺳﮑﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ، ﺍﺯ ﺗﻌﯿﻦ ﻧﺮﺥ ﺍﺭﺯ ﺗﺎ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ
    ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻭ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺩﻭﻟﺖ و در دست داشتن شاهرگ اطلاعاتی ایران یعنی مخابرات و اینترنت و داشتن نماینده در پستهای مختلف در کابینه ی تمام دولتهای گذشته ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ
    ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ، ﻧﻮﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﺗﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ای نزدیک ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﻭﻟﯽ
    ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ .

     
    • این دنیایی که میفرمایید اجازه اش را نمیدهد, اگر بشکه ی نفتش برسد, اجازه بد ترش را هم می دهد. خاطر جمع باشید!
      آنکس که نباید اجازه دهد من و شما هستیم! نگویید من و شما که نمی توانیم! بایستی بتوانیم ! گریزی هم نیست. به نام ایران, به یاد نیاکانمان, برای فرزندانمان و ….. به حکم شرفمان.
      پژمان

       
  35. درود می فرستم به نوری زاد با این مصاحبه و این حرکت مدنی اش. دوستانی که این برنامه را ندیده اند حتما ببینن حتما و حتمن:

    http://ir.voanews.com/media/video/civil-society1/2961309.html?z=0&zp=1

    تحصن مقابل وزارت اطلاعات– من شش ماه تمام در باد و سرما و برف جلوی وزارت اطلاعات ایستادم. مرا زدند، به اوین، به دادگاه، و به کلانتری بردند اما فردایش باز به آنجا می رفتم. هر روز آنچه رخ می داد نوشته و منتشر می کردم که جمعیتی با این نوشته ها همراه شده بودند. در این مدت دوستانی می آمدند و در آن نقطه و جلوی چشم مامورین وزارت اطلاعات به آنجا سر می زدند. بعد از شش ماه اموالم را و پاسپورت همسرم را که ممنوع الخروجش کرده بودند پس گرفتم. ولی درباره سپاه اعتراف می کنم که هنوز نتوانسته ام اموال برده شده ام را پس بگیرم.

    تحصن خانم ستوده– روزی خانم ستوده به من گفت آقای نوری زاد فکر نکنید این ایستادن های شما بیهوده بوده. اگر پروانه ی وکالت من که این روزها قرار است تکلیفش معلوم شود لغو شود من جلوی کانون وکلا می ایستم. روز اول با آقای دکتر ملکی ایشان را همراهی کردیم و بعد با دوستانی به همراهی با ایشان ادامه دادیم. ایشان پس از ظاهرا نه ماه به خواسته شان رسیدند.

    مردمانی که در این همراهی ها حضور داشته اند و نوشته ای را بالا می بردند، مردمانی اند که از وادی ترس عبور کرده اند. پس از اینکه خانم ستوده به خواسته شان رسیدند، احساس کردم حیف است که این جماعت پراکنده شود و اینکه ما باید مکان جدیدی را برای اعتراض پیدا کنیم. از مدتها قبل نسبت به مفسده های لاستیک دنا حساس بودم که می توانست نقطه ی چندجانبه ی خوبی باشد هم به عنوان نمادی برای اعتراض مردم به دزدی های این سرزمین، و هم اینکه نشان دهیم که شیخ محمد یزدی که لاستیک دنا را برده ، الان رئیس مجلس خبرگان رهبری است و اینکه این فرد الان مستقیما از طرف رهبری حمایت شده و با یک برنامه ریزی ای رئیس مجلس خبرگان شده. این جمعیت به این ترتیب در اطراف یک موضوع مدنی و حقوقی مجتمع می شوند. لاستیک دنا خود در شیراز است ولی ما متوجه شدیم که دفتری در نقطه ای طلایی در تهران دارد، در میدان ونک، ابتدای گاندی.

    روز اول تحصن دنا، فقط با یک نفر دیگر بودیم. حدود دو ماه پیش. بعد دوستان پراکنده شده کم کم اضافه شدند و الان حدود سی سی و پنج نفری هستیم از جوان تا پیر، و همه از جان گذشته، که آمادگی هر نوع برخوردی را اعم از اینکه ما را ببرند و زندانی کنند و برایمان پرونده درست کنند داریم. از همه ی عزیزانی که نمی خواهند بترسند دعوت می کنم به ما بپیوندند. این حرکت های مدنی، ایستادن و اعتراض و حتی اعتصاب کردن حق ماست. حقی که ملاها و مامورین امنیتی ملاها از ما گرفته اند. و این ابتدایی ترین و نخستین قدم هایی است که ما در جهت اعاده ی حق تباه شده ی خودمان می توانیم ابراز کنیم.

     
  36. با سلام

    با توجه به مبحث (ناس) به معرفي شركت هواپيمايي ناس مي پردازم
    اسم انتخاب شده براي اين شركت بسيار مناسب است به علت اينكه مسافرت با اين شركت ارزان و اقتصادي است

    و به عبارتي حق الناس رعايت شده است

    سال تأسيس شركت=2007
    تعداد ناوگان =32+(21 سفارش)
    ناو گان این شركت شامل 22 ايرباس 320+ 4 ايرباس سفارشي در حال ساخت
    يك بويينگ 747 از نوع 747-400
    3 ايرباس 330
    8 هواپيماي امبراير
    ———————–
    اين شركت براي به اصطلاح مستضعفان و فقرا كشور عربستان سعودي تأسيس شده است
    فيلمي از فرود آمدن يك ايرباس 330 اين شركت
    https://www.youtube.com/watch?v=TS2r8O6N50k

     
  37. بادرودفراوان به جناب آقای نوری زادوسایردوستان.لطفا”آقای سیدمرتضی به این پرسش پاسخ دهد.چرادرکشورهایی که حتی سابقه تمدنی چندانی ندارند،به محض بروزهرگونه فسادازطرف مسولین حکومتی،مردم آن کشوربه خیابان ها می ریزندواعتراض می کنندوفردیاافرادفاسدراحتی اگربالاترین مقام آن کشورباشدبه پای میزمحاکمه واقعی ونه فرمایشی می کشانندوبه مجازات می رسانند؛یااینکه فردخاطی خودش استعفامی دهدیاخودکشی می کند.ولی درکشوراصطلاحا”اسلامی ماباسابقه تمدنی که دارد؛تمدن قبل وبعدازاسلام،این همه فساد(انواع رانت خواری،زمین خواری،کوه خواری،رودخواری،دریاخواری زیرزمین خواری،انواع واقسام خواری،سرکوب وبه زندان انداختن انسان های آزاداندیش،دزدی های نجومی وقبضه کل اقتصادکشوردردست چندنهادحکومتی ازجمله:سپاه،بنیادجانبازان،آستان رضوی،بنیادبرکت،بیت.که نه حسابرسی می شوندونه مالیات می پردازند.)مردم هیچ گونه اعتراضی نمی کنند؟!!!هزاران درود به سیب زمینی!!!!!!!!

     
    • جناب ناشناس

      با سلام

      بهمین دلیل که شما ترجیح داده اید در فضای مجازی “ناشناس” بنویسید!
      هزاران درود به سیب زمینی!

       
      • سلام جناب سید شماکه مدافع حکومت اسلامی فعلی هستید،چه ناشناس وچه باشناس می بایستی پاسخ مستدل بدهد.نه هرجا کم آوردی با کلمات قصار طفره بری.

         
  38. ( تصحیح متن قبل ) حضرت آیت الله نوری زاد سلام – شما درباره ” ناس ” و ” حق ناس ” ناقلا سخن گفته اید ولی یک ناقلای دیگری هم داریم که شما از قلم انداخته اید و از خانواده ” ناس ” است و خیلی هم مهم و کاربرد بالایی در جامعه دارد و آن ” نس ناس ” است که به موجوداتی همچون ” جنتی ” که نگهبان مشهور ” حق ناس ” است اطلاق میشود ، که رهبری در خفا و پنهانی به جنتی میگوید : توی یک وجبی عجب موجود ” نس ناس ناقلایی ” هستی که 700 هزار رأی مردم بیچاره تهران را ” چپو ” و ” هپولی ” کردی تا پدر عروس گل و نازنینم ” غلام ! علی ! حداد ظالم* ” را به اصطبل ببری ! ای جنتی ” نس ناس ” ، تو دیگه کی هستی ! ___ * _ خب چه کنیم که غلام علی است و از نوع خامنه ای اش

     
    • جالب تر انكه هنوز مظلومي مانند دكتر عليرضا رجايي درزندان ومردكي مانند حداد ظالم رييس فرهنگستان! وجنتي هم طلبكار گه جماعتي فتنه گر درصدد…… .

       
  39. حمهوذی اسلامی برره

    هاااا وگوم معنی حق الناسی که عاقا از آن دم وزند و کاملا هم رعایت وکند به قرار زیر بید !
    حق البشار السد . حق الرفیق نصرالله . حق الحماس . حق الحزب الله . حق الفلسطین . حق ال لبنان . حق الغزه . حق الطالبان . حق العراق . حق الیمن . حق التروریست ال اسلامی . حق ال انصار الحزب الشیطان و…… وگوم به نظر شما عاقا ایرانی بید یا فقط فارسی بلد بید ؟ باید انتظار روزی را وکشیم که آخوندها اجنبی پرست گله ایی ورن پناهندگی البته اگه زنده ومانن هاااا

     
  40. بادرودبه نوریزاد عزیزجان برکف وهم میهنان فرهیخته به خبر زیر توجه فرمایید :
    شاهرخ زمانی، فعال کارگری به علت سکته مغزی در زندان رجایی‌شهر کرج درگذشته است.
    آقای زمانی در سال ۱۳۹۰ به اتهام تلاش برای تشکیل سندیکای کارگری به یازده سال زندان محکوم شده بود.
    او در چهار سال اخیر در زندان‌های دیگری مثل تبریز، یزد و قرل حصار هم زندانی بود، ۳۶ روز را هم در انفرادی گذرانده و مدتی هم اعتصاب غذا کرده بود.
    او در این مدت حتی برای ازدواج دختر و مرگ مادرش هم اجازه مرخصی پیدا نکرده بود.
    آقای زمانی سال پیش در نامه‌ای به احمد شهید گزارشگر ویژه امور حقوق بشر در ایران از ارعاب و تهدید خود و اعمال فشار به خانواده‌اش شکایت کرده و از یکی از کارشناسان دیوان‌عالی کشور نقل قول کرده بود که در حق او “اجحاف” شده و “کوچکترین ادله قانونی و محکمه پسندی که قاضی بتواند این حکم را بدهد موجود نیست.”
    او در این نامه نوشته بود: “یکی از افراد حقوق بشر اسلامی در تهران در مقابل پیگیری زیاد پرونده به همسر من گفته است خانم چیزی از اینجا عاید شما نخواهد شد تصمیم جای دیگری گرفته شده است. شما تنها به حقوق بشر جهانی می‌توانید مراجعه کنید.”
    آقای زمانی که نقاش ساختمان بود، پیش از این نیز در سال ۱۳۷۲ به اتهام فعالیت در سندیکای نقاشان بازداشت و حدود ۱۸ ماه زندانی شده بود.
    این حکومت که به گفته سید مرتضی توسط رای مردم نصب شده و ازنظر ایشان اسلامی هم هست . حالا ایشان بیایند و پاسخ گو باشند که این مرحوم به چه جرم آشکاری درزندان بلا رنج کشید و تحمل دوری از خانواده کرد .ایشان که قانون اساسی جمهری اسلامی را فاقد مشکل میدانند و قوانین قضا را که در پناه همین قانون اساسی وبه زیان کنشگران مخالف از آن ها سوء استفاده به عمل می آید را چگونه میبینند و بسیار مایلم که نظر ایشان را در مورد ضرر وزیان های اشخاصی که هیچ گونه مخل امنیت کشور نیستند و فقط به جرم مخالفت با صاحبان و سوء استفاده کننده گان ازقدرت حکومت به زندان افتاده اند .را چه گونه میبینند . در ضمن طبق قوانین اسلامی هر فرد دیه دارد و چون این مرحوم مضاف بر حکم غیر انسانیش تحمل کرده و در زندان مرحوم شده .آیا خانواده آن مرحوم میتوانند از حکومت طلب دیه کنند و یا مسببین این حکم را به محکمه بکشند یا نه ؟ منتظر پاسخ شایسته هستم . با احترام.

     
    • ” در رابطه با ديه”

      نرخ ديه در ماه‌های حرام 200 ميليون تومانه!

      يعنی مُرده هر فرد 200 ميليون تومان ارزش داره كه به ورثه پرداخت می‌شه. با توجه به اينكه سود

      سپرده بانکی در حال حاضر حدود 22 درصده، سود ماهیانه اين سپرده ميشه 4.400.000 تومان!

      بنابراين اگه فردي ماهيانه كمتر از اين مبلغ درآمد داشته باشه، زنده بودنش توجيه اقتصادی نداره !

      ⭐️

      والا ما چيمون توجيح اقتصادي داره كه زنده بودنمون داشته باشه ؟

      احمد خاتمي، بيا منو بخور ! 🙁

       
    • بخشی از محتوای این کامنت که خطاب به بنده است شامل چند سوال و چند پیش داوری است که چون نویسنده محترمانه مطرح کرده است آنها را یک یک در حد وسع پاسخ می دهم:
      1-“این حکومت که به گفته سید مرتضی توسط رای مردم نصب شده”.
      همینطور است و از نظر من چنانکه قبلا نیز گفته ام حکومت جمهوری اسلامی متکی به آراء اکثریت قاطع مردم ایران است که در رفراندوم آغاز تاسیس نظام به آن رای داده اند و بلحاظ حقوقی تا رفراندوم متاخری حاکی از خواست جدید اکثریت ایرانیان وقوع نیافته است ،حکم آن رفراندوم پابرجاست.
      —————-
      2-“” ازنظر ایشان اسلامی هم هست””.
      آنچه که من معتقدم این است که مطابق قانون اساسی مصوب سال 57 جمهوری اسلامی لازم است بر طبق احکام اسلام اداره شود ،از طریق نظارت عالی فقهی بر قوانین عادی و عدم مخالفت آن با انظار مورد اجماع یا مشهور بین فقهاء ،اما ادعای من و گمان می کنم خود مسولان جمهوری اسلامی این نیست که همه چیز صد در صد مطابق قانون اسلام اجراء شده است یا هیچ تخلف فردی یا گروهی در این سالیان وجود نداشته است ،لا اقل بنظر بنده اینطور است که در موارد مختلفی بسهو یا بعمد تخلفاتی از قوانین شرع و قانون اساسی یا عادی وجود داشته است و بنده نظرم این نیست که همه چیز صد در صد اسلامی و مطابق خواست محتوائی و عصری شریعت اسلام بوده است.
      ————————–
      3-“حالا ایشان بیایند و پاسخ گو باشند که این مرحوم به چه جرم آشکاری درزندان بلا رنج کشید و تحمل دوری از خانواده کرد””.
      اولا :من نمیدانم چرا شما در این موارد از من انتظار پاسخگوئی دارید؟ من که نه مقام قضائی هستم و نه دخالتی در یک پرونده یا حکم قضائی دارم واقعا از نظر شما چرا باید پاسخگوی محکومیت قضائی هر پرونده ای که شما جزم بخلاف آن پیدا می کنید باشم؟
      ثانیا:من قبلا این اختلاف نظرم با شما و دیگر دوستان را اظهار کرده ام که قاعدتا نمی توانم در مورد یک یک پرونده های قضائی که در رسانه ها مطرح می شود قضاوت دقیق و جزمی داشته باشم ،اینکه جرم (چه جرم مشهود و آشکار و چه جرم غیر مشهود) فلان شخص چیست و مجازات دقیق قانونی آن چیست ،چه در جرایم حقوقی و مالی و چه در جرایم کیفری و چه در جرایم امنیتی ،درک آن و قضاوت کردن در مورد آن متوقف بر اشراف دقیق بر محتویات هر پرونده است و اینکه مستندات یک حکم قضائی چیست ،آیا حکم مستند به اقرار متهم بوده یا مستند به شکایت شاکی خصوصی یا مدعی العموم بوده و بینه و دلایل شاکی خصوصی یا مدعی العموم و قاضی پرونده چه بوده است ،همه اینها موکول به این است که کسی (حتی اگر صلاحیت قضائی داشته باشد و باصطلاح آگاه بر آیین دادرسی باشد) که می خواهد داوری کند اشراف دقیق بر هر پرونده داشته باشد. بنابر این بنظر من این نکته که کسی یا کسانی بدون صلاحیت قضائی و آگاهی به قوانین و آگاهی به محتوای هر پرونده ،بخواهند بصرف ادعاهای رسانه ای یا گفتارهای متهم یا منتسبین ونزدیکان یک متهم ،اقدام به قضاوت و داوری آنهم بصورت جزمی کنند ،اقدامی نادرست و خلاف قواعد حقوقی و قضائی است و نتیجه قهری آن عدم وثوق به قوه عدلیه و قضائیه هر مملکت است ،که قهرا منجر به بی نظمی و آشوب خواهد شد ،این است که من بارها بشما دوست گرامی و دیگران عرض کرده ام که نمی توانم در مورد اقدامات یا احکام قضائی بصرف ادعاهای رسانه ای و بدون در اختیار داشتن پرونده ها ،قضاوت و داوری داشته باشم ،بله اگر مقام قضائی در توضیح یک اتهام و شواهد آن و موارد نقض قانون همه مطالب یک پرونده را در اختیار افکار عمومی گذاشت ،یا اصلا متن کیفر خواست یا اتهام یک شخص و ادله اثباتی حکم و مستندات قانونی مجازات او را مشخصا بیان و در اختیار افکار عمومی قرار داد آنگاه می توان بررسی کرد و داوری کرد که تحقیقات موضوعی دادگاه و کارشناسی موضوعی آن و حکم صادره مطابق با قوانین کشور و مثلا قانون مجازات اسلامی بوده است یا خیر ،ضمن اینکه خود این داوری نیز متوقف بر احاطه بر آیین دادرسی و قوانین مربوطه است.البته طبیعی هست و من بشما حق می دهم که هر انسانی از محدودیت یا محکوم شدن دیگران بلحاظ عاطفی ممکن است متاثر شود ،اما چنانکه عرض شد امر قضاء و لزوم آن در هر جامعه ،نباید تابع احساسات و عواطف باشد،و می دانید که این مطالب اختصاصی به جامعه ایران و زمان پیش یا پس از انقلاب ندارد ،در زمان شاه نیز اینچنین نبوده و نباید هم باشد که اگر در دادگستری مطابق موازین قضائی پرونده های حقوقی و کیفری بررسی شد و حکم دادگاه صادر شد ،کسانی بخواهند در رسانه ها هیاهو کنند و یک یک احکام صادره دادگاهها را مخدوش کنند یا زیر سوال ببرند ،بالاخره در هر پرونده و حکم قضائی یکطرف محکوم می شود و مدعای یکطرف اثبات می شود چه در امور مالی و چه در امور کیفری و حدود و غیره ،و طبیعی هست که همیشه طرف محکوم از حکم مربوط به خود ناراضی باشد و چیزهایی بگوید،البته زندان هم برای هر انسان رنج آور و سبب محدودیت آزادی اوست و تاثیراتی در زندگی فردی و خانوادگی هر محکوم دارد.
      ———————————
      4-“”ایشان که قانون اساسی جمهری اسلامی را فاقد مشکل میدانند””.
      من کجا گفته ام که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران فاقد مشکل است؟! بارها گفته ام که نه قانون اساسی و نه قوانین عادی هیچکدام وحی منزل نیستند ،و قوانین همیشه می شود در عمود زمان مورد حک و اصلاح واقع شوند ،آنچه که عرض من است این است که قانون مادام که قانون است ،چه قانون اساسی و چه قانون عادی باید محترم و مورد عمل باشد ،من که نگفتم نمی شود قانون را نقد کرد ،آری قانون را همیشه می توان مستدل نقد کرد ،اما قانون مادام که قانون است باید مورد احترام جامعه باشد چه از ناحیه مسولان منتخب مردم و چه از ناحیه مردم عادی ،سر آن نیز روشن است ،زیرا قانون میزان و خط کش حفظ نظم و امنیت هر جامعه است و بی احترامی و نقض قانون منتهی به آنارشی خواهد شد،بنابر این من نمی گویم قانون اساسی کلا فاقد مشکل است ،حرف من این است که قانون اساسی مورد تایید مردم ایران ،باید محترم و مورد اجراء باشد من حیث المجموع.بنابر این از شما انتظار می رود در نسبت دادن مطالب به دیگران احتیاط و دقت لازم را مراعات کنید.
      —————————-
      5-“”قوانین قضا را که در پناه همین قانون اساسی وبه زیان کنشگران مخالف از آن ها سوء استفاده به عمل می آید را چگونه میبینند””
      شما در این گزاره ادعا می کنید که از قوانین قضاء به زیان کنشگران سوء استفاده می شود ،این یک ادعای کلی است که اگر قابل اثبات نباشد گاه خود مصداق افتراء و تهمت است ،شما اینطور کلی قضاوت نکنید ،و در هر مورد باید توضیح دهید که کجا قانون نقض شد و کجا سوء استفاده شد و دلایل شما بر این ادعا چیست ،من نمیدانم مفصود شما از “کنشگران مخالف” چیست ،اما در موازین قضائی و قوانین مدنی و حقوقی و کیفری ،عنوانی به این صورت نداریم ،یک قانون هست که فعل یا ترکی را جرم اعلام می کند و یک آیین دادرسی داریم ،و دادرس یا قاضی که تحقیق می کند و اتهام افراد بر قانون تطبیق می کند ،شما در هر مورد باید ببینید اتهام چیست؟ ادله اثباتی اتهام چیست؟ قانون چه می گوید؟ و تحقیقات قاضی هر پرونده چه بوده است ،همینطور بصرف ادعاهای یک متهم یا محکوم ،یا ادعاهای خویشان نزدیک متهم یا محکوم ،یا ادعاهای رسانه ها شما چگونه بخود حق داوری می دهید و بالاتر از آن این ادعای کلی را مطرح می کنید که “از قوانین سوء استفاده می شود”؟ آیا میدانید که خود شما اگر نتوانید این اتهام کلی را اثبات کنید قاعدتا باید مورد تعقیب قضائی قرار گیرید؟
      —————————–
      6-“”بسیار مایلم که نظر ایشان را در مورد ضرر وزیان های اشخاصی که هیچ گونه مخل امنیت کشور نیستند و فقط به جرم مخالفت با صاحبان و سوء استفاده کننده گان ازقدرت حکومت به زندان افتاده اند .را چه گونه میبینند””.
      ببینید گمان می کنم توضیحات قبلی من کافی بوده است ،روشن است که این صورت مساله اینطور که شما تصویر می کنید اگر باشد ،من آنرا محکوم می کنم ،اینکه حکم کلی است ،مثل اینکه من از شما بپرسم جناب مهرداد اگر به همسایه شما ظلم شود آیا شما راضی به ظلم به او هستید؟ خوب روشن است که انسان بالفطره ظلم را قبیح می داند و بطور کلی ظلم را تقبیح می کند ،سخن بر سر موارد جزئی است،بله اگر سوء استفاده از قانون شود ،یا بقول شما کسی مخل امنیت کشور نباشد و محکوم شود و متضرر شود ،امر خلافی هست ،بحث من کلی گویی و داوری جزمی شماست ،در واقع اشکال به شما این است که عادت دارید بدون اشراف و احاطه به قانون یا پرونده ها ،بصرف مخالفت با جمهوری اسلامی ،اقدام به قضاوت های کلی و جزئی جزمی بکنید ،من این رویه را نادرست می دانم ،در عین حال متاسفانه می بینم نه که دست از این رویه بر نمی دارید بلکه می خواهید دیگران را نیز با فشار و شانتاژ وادار به تبعیت از رویه نادرست خود کنید،امیدوارم باز از صراحت من نرنجید و اوقات مبارک تلخ نشود.
      ————————————-
      7- “”در ضمن طبق قوانین اسلامی هر فرد دیه دارد و چون این مرحوم مضاف بر حکم غیر انسانیش تحمل کرده و در زندان مرحوم شده .آیا خانواده آن مرحوم میتوانند از حکومت طلب دیه کنند و یا مسببین این حکم را به محکمه بکشند یا نه ؟ “”.
      ببینید شما الان در این جمله حکم یک دادگاه را بصرف اظهار نظر یک متهم یا محکوم دادگاه ،یا منسوبین و خویشان او خیلی راحت به “غیر انسانی” تعبیر کردید ،همه مخالفت من با شما در همین حکم و داوری جزمی هست ،شما الان پرونده این مرحوم را خوانده اید؟ اتهام او را دقیقا می دانید؟ از قانون مورد استناد دادرس قضائی آگاهید؟ تحقیقات موجود در پرونده او را دیده اید؟ اگر حکمی صادر شده باشد و مطابق قوانین باشد ،شما الان بواسطه مرگ یک محکوم دادگاه در زندان باید حکم قضائی را “غیر انسانی” تلقی کنید؟این است که می گویم مسائل قضائی را نباید با جوسازی های سیاسی مخلوط کرد.
      اما در مورد مساله “دیه” یا “خطای محتمل دادرس و قاضی” ،چرا شما از ابتدا یکطرفه بقاضی رفته اید؟ الان برای شما محرز و یقینی است که قاضی یک پرونده خطا کرده است؟ یعنی می خواهید بگویید بصرف اینکه یک زندانی در زندان از دنیا رفته است ،مرحوم شدن او دلیل بر خطای در دادرسی دادرس است؟ اینکه منطقی نیست ،البته در قوانین اسلام و در قوانین کشور برای خطای قاضی پیش بینی هایی شده است ،الان این بعهده من و شما هم نیست،اگر خویشان و بستگان آن مرحوم اعتراض و دلیلی بر خطای قاضی یا سوء استفاده قانونی او داشته باشند ،دادسرای انتظامی قضات وجود دارد که می توانند خود یا وکیلشان از قاضی پرونده و نحوه قضاوت او شکایت کنند ،پس راه قانون اعتراض به حکم قاضی یا اعتراض بحکم اولیه است که در دادگاه تجدید نظر بررسی دوباره می شود ،و اگر فرضا در تجدید نظر نیز حکم تایید شد باز اگر شکایتی از نحوه دادرسی قاضی داشته باشند و علیه او مدرک تخلف دارند می توانند از او به دادسرای انتظامی قضات شکایت کنند.
      در مورد “گرفتن دیه” نیز ،دیه مربوط است به موارد عمد یا خطا ،شما اگر آسیبی به کسی بزنید او می تواند بهمان شکل شما را قصاص کند یا توافق بر گرفتن دیه کنید ،و در موارد خطاهای غیر عمد ،قصاص مطرح نیست ،بلکه فقط دیه مطرح است ،این کلیت ماجراست ،اما در مورد خاص ما که یک محکوم دادگاه در زندان از دنیا رفته است ،شما اینطور جزمی مساله را مسلم نگیرید ،یک فرض این است که حکم صحیح بوده است و محکوم زندانی هم مثلا بمرگ طبیعی و سکته مغزی از دنیا رفته باشد ،اینجا دیه موضوعیت ندارد ،هر انسانی ممکن است در هر لحظه بمرگ طبیعی ،به ایست قلبی ،به سکته مغزی یا دلایل طبیعی دیگر از دنیا برود چه در زندان و چه در غیر زندان ،آیا از نظر شما بصرف اینکه یک زندانی در زندان دچار سکته مغزی شده است باید حکم کنیم حکم صادره قاضی غلط بوده و قاضی سوء استفاده کرده یا خطا کرده و حکومت باید دیه دهد و مسببین حکم باید بمحکمه بروند؟! من واقعا از شما شگفت زده ام که اینطور راحت حکم و داوری می کنید ،با اینکه طرف دیگر ماجرا هم محتمل است.
      بهر حال پاسخ در مورد دیه این است که اگر احراز شود حکم قاضی حکمی خطا و مستندات او خطا بوده است و سبب وقوع مرگ نیز ناشی از این حکم و زندان باشد یا ناشی از شرائط بد و تفریط در نگهداری زندانی در زندان از جهت غذا و دارو و جهات دیگر باشد ،بله بحکم اسلام و قوانین قضائی باید مسببین محاکمه و محکوم شوند و دیه میت نیز از بیت المال داده شود.این یک طرف احتمالی قضیه است ،یک طرف احتمال هم این است که حکم صحیح باشد و مرگ زندانی مرحوم نیز مرگ طبیعی باشد و ربطی به شرائط زندان و اصل حکم نداشته باشد.
      بهرحال این حکم کلی در مورد تبعات یک حکم قضائی است ،من در اینجا برای اطمینان خاطر بیشتر شما مطلبی را از مرحوم استاد آیت الله منتظری قدس سره در این مورد از کتاب “دراسات فی ولایه الفقیه” ایشان نقل و ترجمه می کنم ،ایشان در عبارت عربی اصل کتاب فرموده اند :

      “”الثالث: ضمان السّجان إذا فرّط:
      لو فرّط السجّان في أمن مكان السجين أو تهويته أو غذائه أو دوائه أو سائر‌ وسائل عيشته فمات أو مرض لأجل تفريطه فالظاهر ضمانه له قصاصا أو دية، لاستناد الموت و المرض إلى عمله.
      (دراسات فی ولایه الفقیه ج2 ص 471،فی احکام السجون و آدابها)
      ========================================
      ترجمه :سوم- ضامن بودن زندانبان در صورت كوتاهى و زياده‌روى:
      اگر زندانبان در تأمين امنيت جايگاه زندانى، يا هوا، خوراك، دارو و ديگر نيازمنديهاى ضرورى زندگى او كوتاهى كند، و در اثر اين كوتاهى، زندانى بميرد و يا بيمار شود، ظاهر اينست كه او ضامن است و بايد قصاص شود و يا اينكه [در‌صورت عمدى نبودن اين كوتاهى] ديه او را بپردازد، براى اينكه مرگ و بيمارى آن زندانى از نظر عرف به كوتاهى زندانبان نسبت داده مى‌شود.
      (مبانی فقهی حکومت اسلامی ،ج 4 ص 131)
      موفق باشید.

       
    • مهردادجان خود سید هم میداند آمده اند اینجا تا شاید بتواند یکی دونفر ازمخالفین ,dh lkjrndk جمهوری قلابی را به طرف حکومتی که ایشان هم حتما به سهم خودش بهزه مند از آنست را به طرف جکومت سوق دهند .شما ندیده اید که ایشان برای هرمطلبی کاملا وارn زبان تازیان شده ومسئله را ماست مالی میکنند .این امام زاده کورمیکند ولی شفائی درکار نیست .موفق باشید برادر .

       
  41. وقتی که پناهنده شدن خلبانها به عراق تو جنگ شروع شد یه نظامی شهید بزرگواری گفت” ارتشی که خلبانش با هواپیماش پناهنده به دشمن بشن شکست خورده است”!..یعنی همون موقعی که قرار بود امام صدام رو بالای دار ببره!
    امروز هم وقتی که یه تیم کشتی می فرستیم خارج معلوم نیست کی پناهنده میشه و کی بر میگرده!
    تا حالا نه یه عراقی و نه یه اسرائیلی به ما پناهنده نشده! ولی از این طرف نعمت فراونه!
    شاید تا 25 سال دیگه همه اونور آب باشیم!..همون 25 سالی که قراره ما باشیم و اسرائیل نباشه!..اگه رفتید اونجا و دیدید یه خاخام یهودی با حرارت داره علیه اسلام جیغ میکشه وخیلی هم شکل سردار نقدی خودمونه زیاد تعجب نکنید!..

     
  42. اینم یه جوونمرد دیگه . یه جوونمرد که دین باور نیس. خدا پشت و پناش .گمون کردم البرز ایرانزاد تو مقاله کاش این مرد امام بود اغراق کرده. پیشکش همه جوونمردا

    خوزه موخیکا
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    خوزه موخیکا
    خوزه موخیکا (۲۰۰۹)
    ۴۰مین رئیس‌جمهور اروگوئه
    مشغول به کار
    ۱ مارس ۲۰۱۰ – ۱ مارس ۲۰۱۵
    معاون رئیس‌جمهور Danilo Astori
    پس از تاباره باسکس
    پیش از تاباره باسکس
    اطلاعات شخصی
    تولد خوزه البرتو موخیکا کوردانو
    ۲۰ مهٔ ۱۹۳۵ ‏(۸۰ سال)
    مونته‌ویدئو،
    ملیت اروگوئه
    حزب سیاسی Broad Front
    همسر لوسیا توپولانسکی (Lucía Topolansky)
    پیشه کشاورز، سیاستمدار
    دین None[۱]
    امضاء

    خوزه البرتو موخیکا کوردانو (به اسپانیایی: José Alberto Mujica Cordano) عضو سابق جنبش ملی آزادسازی توپاماروس است[۲] که در سال ۲۰۰۹ در انتخابات ریاست جمهوری کشور اروگوئه به پیروزی دست یافت.[۳] موخیکا در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به عنوان یک شبه نظامی در انقلاب مسلحانه علیه دولت راست گرای وقت شرکت کرد.[۴] او که پانزده سال از عمر خود را در زندان به سر برده‌است[۵] در سال ۱۹۸۵ مورد عفو قرار گرفت. موخیکا پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ به عنوان نماینده کنگره، سناتور و وزیر کشاورزی فعالیت کرده‌است.[۶] موخیکا پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ گفته‌است که از لولا داسیلوا رئیس جمهور برزیل کپی برداری خواهد کرد و نظر منتقدانش مبنی بر اینکه او قصد ایجاد ائتلافی با کشورهای چپگرای منطقه همچون ونزوئلا را دارد، رد کرد.[۷] وی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ عضو سازمان چریکی توپامارو بود. این سازمان یک گروه چپگرای مسلح، و ملهم از انقلاب کوبا بود. او شش بار تیر خورد

    سبک زندگی همراه با صرفه‌جویی آقای موخیکا، و اینکه او حدود ۹۰ درصد حقوق ماهیانه‌اش (معادل ۱۲ هزار دلار) را صرف امور خیریه می‌کند، باعث شده لقب فقیرترین رئیس جمهوری جهان به او داده شود.[۸]

    محتویات

    ۱ سبک زندگی
    ۲ دارایی
    ۳ محبوبیت
    ۴ منابع

    سبک زندگی

    خوزه موخیکا در یک مزرعه قدیمی متعلق به همسرش که در کنار جاده خرابه‌ای بیرون از مونته‌ویدئو (پایتخت کشور) واقع‌شده‌است، زندگی می‌کند و تقریباً تمام دستمزدش را به دیگران می‌بخشد. لباس‌های شسته شده بیرون از خانه آویزان شده‌اند. آب از چاهی که در حیاط است و روی آن را علف‌های هرز گرفته، تأمین می‌شود. تنها محافظان رئیس جمهوری دو مأمور پلیس و یک سگ سه پا بنام مانوئلا هستند.[۹]
    دارایی

    آقای موخیکا در سال ۲۰۱۰ میزان ثروتش را اعلام کرد، مقدار آن ۱۸۰۰ دلار بود، که آنهم به یک فولکس‌واگن بیتل مدل ۱۹۸۷ مربوط می‌شد. او امسال نیمی از دارایی‌های همسرش (شامل زمین، تراکتور و خانه) را هم در فهرست دارایی‌هایش قرار داده، و به این ترتیب ثروت اعلام شده‌اش به ۲۱۵ هزار دلار رسیده‌است. البته ثروت او هنوز هم فقط دو سوم ثروت معاونش، دانیلو آستوری، و یک‌سوم ثروت سلفش، تاباره واسکز است.[۱۰]
    محبوبیت

    برای اولین بار از زمان انتخاب آقای موخیکا در سال ۲۰۰۹، محبوبیت او به زیر ۵۰ درصد رسیده‌است و کارشناسان علت آن را موارد زیر می‌دانند:

    مخالفان دولت اوروگوئه می‌گویند رشد اقتصادی اخیر این کشور باعث بهبود خدمات عمومی در بخش‌های بهداشت و آموزش نشده‌است.
    کنگره اوروگوئه در سال ۲۰۱۲ طرحی را به تصویب رسانده که به زنان اجازه می‌دهد تا هفته دوازدهم بارداری، سقط جنین کنند. آقای موخیکا برخلاف اسلافش این مصوبه را وتو نکرده‌است.
    وی طرح قانونی شدن مصرف ماری‌جوانا حمایت کرده‌است. در صورت تصویب این طرح، دولت انحصار تجارت آن را در اختیار خواهد داشت.[۱۱]

    منابع

     
  43. دوست عزیز جناب سید مرتضی…با اجازه شما و “ساسانم” نکته ای کوتاه در مورد مباحثه شما دو عزیز ذکر میکنم در باب تائید صلاحیت کاندیدا ها در ایران و ممالک دیگر. قاعده صحیح این است که بقول معروف “سیب با سیب” مقایسه شود نه “سیب با پرتقال”. در ایران و جاهای دیگر به لحاظ وجود عنوان کاندیدا و بررسی صلاحیت مشابهت وجود دارد ولی همانطور که خود شما هم در کامنت قبلی کیفیت آنرا در فرانسه و آمریکا توضیح دادید یک فرقی هم هست که اینها را قابل قیاس نمی کند و آن اینکه در آن ممالک موارد عدم تائید صلاحیت کاملا واضح و روشن است و نیازی به جّر و بحث ندارد ولی در ایران کاملا گنگ و بسته به رای و نظر شورای نکهبان و در حقیقت سازمان مخفی و در عین حال آشکار ذینفوذ در آن که بیت رهبری تجلی آن هست میباشد. در حقیقت این شورا کارش رد صلاحیت کسانی هست که از کانال نائید صلاحیت قانونی گدشته اند و به این لحاظ مشکلی ندارند. پس فرق ایران با دیگران در تائید صلاحیت کاندیدا ها این است که در ممالک قانون محور موارد رد صلاحیت کاملا واضح و در ایران کاملا پوشیده و بقول معروف سوبژکتیو است و بسته به این است که کاندیدا خطری برای حاکمیتی که در کنترل فساد افسار گسیخته سیاسی و اقتصادی هست میباشد یا نه؟

     
    • جناب با صفا درایران اصلا بحث انتخابات نیست که نماینده اش تعیین صلاحیت شود.یک عده ایی متحجر عهد دقیانوس نشسته اند و عده ایی مثل خود را انتخاب می کنند.بعد از مردم می خواهند که به آنها رای دهند.مجلس هم میشود همان اصطبلی که درحقیقت مشتی بره سربزیر توش به به می کنند.درکشورهای مترقی مردم نماینده انتخاب می کنند و مجلس بالا ترین ارگان قانون گذاری و راس قدرت در جامعه است.رهبر و دولت و ارتش و قوه قضایی همه از هم مجزا و زیر نظر مجلس هستند.کوچکترین تخلفی از هر مقامی باعث غوغا در مجلس می شود.درایران مشتی اشغالگر ////////// با زور سرنیزه و دروغ و فریب قدرت را غصب کرده اند.حرف از قانون و انتخابات کردن توهین به مردم است.

       
    • باصفای گرامی من با کلیت نکاتی که گفتید مخالفتی ندارم ،بحثی که من با ساسانم داشتیم توضیح بر یک تعبیر نادقیق و روشن تر کردن محل نزاع بود ،من خواستم اجمالا بر این نکته تفاهم شود که سیستم نظارت و وجود شرائطی برای انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان در همه جای دنیا مطابق عرف و فرهنگ و قوانین آنها وجود دارد و اینطور نیست که ساسان گفته بود تنها شرطی که در سیستم های انتخاباتی کشورهای مترقی هست این است که “عدم محکومیت کیفری یا قضائی” کاندیداها احراز شود و از جهات دیگر مساله کاملا باز باشد ،من گفتم اینجور نیست ،و اطلاعات موجود روی اینترنت نشان می هد که هرکشوری قانونی برای انتخابات خود دارد و آنرا اجراء می کند ،من به ساسان که بحث زبان خارجی و بحث های هیجانی دیگر را مطرح کرده بود گفتم و می گویم فهم این نکته نیازمند به فراگیری زبان های خارجی نیست و امروزه می توان با چند کلیک براحتی قوانین انتخابات و شرائط انتخابات در همه کشورها را بدست آورد. در ایران هم بهرحال قانون انتخابات وجود دارد و در این قانون شرائطی برای انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان تعیین شده و وظایفی برای مجریان و ناظران انتخابات تعیین شده است ،مجری انتخابات که وزارت کشور است مطابق قانون وظایف او تعیین شده که باید از چهار منبع (وزارت اطلاعات-دادگستری- ثبت احوال و نیروی انتظامی) اطلاعات مربوط به کاندیداها را استعلام کند ،البته در اسلام و قوانین اساسی و عادی ایران ،اصل بر برائت همه انسانها از مجرمیت و گناهکار بودن هست ،اما مطابق قانون باید در مورد کاندیداها ،عدم محکومیت کیفری یا مثلا عدم جرایم امنیتی و خیانت و جاسوسی ،و عدم مشکلات و محکومیت های مربوط به فساد های اخلاقی و مالی احراز شود ،و باصطلاح “صلاحیت افراد برای کاندیداتوری” احراز شود ،بنظر من تا اینجا مشکل خاصی وجود ندارد و این کارها عقلائی است و در کشورهای دیگر نیز با تفاوت هایی وجود دارد ،بحثی که هست در مورد نوع نظارت شورای نگهبان و نحوه کار آن شورا هست که محل بحث است ،و در مواردی شبهه نوعی عدول از نظارت و ورود به مقوله اجراء مشاهده می شود و اینکه شورای نگهبان کار گروههای تشکیل داده است و نطاق مساله احراز صلاحیت را تعمیم و توسعه داده است که من قبلا هم گفتم هم به اصل نظارت استصوابی که اکنون قانون شده است ایراد و اشکال دارم ،و هم به مساله “احراز صلاحیت” ایراد دارم و می گویم ،باید با توجه به مراجعه به منابع چهارگانه پیش گفته و بررسی سایر موارد تنها “عدم صلاحیت” کاندیداها را احراز کرد نه اینکه هدف این باشد که “صلاحیت برای شورای نگهبان” احراز شود ،بعبارت دیگر هدف مجریان و ناظزان انتخابات باید این باشد که تنها “عدم صلاحیت افراد” را با مراجعه به منابع معتبر احراز کنند و او را محروم کنند ،نه آنکه “احراز صلاحیت” اشخاص هدف آنها باشد ،و این چیزی هست که رئیس جمهوری فعلی به آن اشاره کرد که مورد هیاهو واقع شد و از سالها پیش مرحوم استاد آیت الله منتظری و سایر اصلاح طلبان بر آن پافشاری دارند که اصلا برداشت شورای نگهبان از مقوله نظارت و تفسیر آن به “استصوابی” را نادرست می دانند.

       
  44. حرمِ امنِ الهی، هم، نا امن شد !!!؟؟؟

    حتی “الله” هم نتوانست از حرمِ باصطلاح امنش صیانت کند !!!؟؟؟

    تو کجایی تا شوم من چاکرت !!! چارقت دوزم کنم شانه سرت !!!

    ظریفی گفت: این الله، با آنهمه قدرت لایزالش و با آنهمه علم نامتناهی اش، نتوانست حتی یک جرثقیلِ چس مثقالی را، بالای سرِ خانه اش نگاه دارد، بیتِ خودش که هیچی، مانع از کشته و مجروح شدنِ صدها انسانِ بی گناه و دوستدارانش(محبانش) گردد !!!

    بقول جوونا “قدرتِ لایزالت توحلقم “!!!

    یادِ حدیثِ خیلی خنده داری افتادم، حیفم آمد نگویم :

    رسول الله فرمودند: اگر کوهی به کوه دیگر تجاوز کرد، الله کوه متجاوز را له می‌کند. (وسائل الشیعه (ال بیت)/ جلد16/ صفحه 41 – بحار الانوار/ جلد 33/ صفحه 446 – تفسیر المیزان – متن عربی / جلد 10/ صفحه 41 – معانی الاخبار شیخ صدوق/ صفحه 269 – اعیان الشیعه / محسن الامین/ جلد 1/ صفحه )
    لو بغى جبل على جبل لجعل الله الباغي منهما دكا

    به سلامتی حضرت ////!!!

    ————————————————

    سلام کاوه ی گرامی
    در آموزه های شیعی اینگونه شنیده و خوانده ام که: قرار نبوده و نیست تا خدای کعبه از هر حادثه ای که کعبه و حجاج را تهدید می کند، جلوگیری کند مگر آنکه مستقیما به روفتن کعبه و آیین و مراسم حج موکول باشد. مثل ابرهه که آمد تا کعبه را از بیخ بر کند و توسط سنگهای ریزی که پرندگان بر سر سپاهش می انداختند نابود شد. در حادثه ی اخیرِ کعبه یک جرثقیل بطور اتفاقی فرود آمده و خساراتی ببار آورده است. این نباید حساسیت خدای کعبه را بر بیانگیزد. کوتاهی مهندسین را که خدا نباید جبران کند. می خواهید یک جرثقیل دیگر نشانتان بدهم که بر سر کعبه خراب است و حساسیتی بر نمی انگیزد؟ خود سعودی ها و جماعت هایی مثل طالبان و القاعده و داعش که توسط سعودی ها تر و خشک می شوند. اینها آیا کمتر از جرثقیل اند؟ که اگر بنا بر بر انگیختن حساسیت خداوند بود، طومار حاکمانی که بر سر ایران آوارند، فی الفور باید پیچیده می شد.
    با احترام

    .

     
    • با سلام

      ضمن تصدیق به فرمایش متین جناب نوریزاد ،بنده هم یکی دو نکته در مورد مطلب عجولانه دوستمان کاوه اضافه می کنم :
      1-یکی از مشکلات اساسی و علل اصلی دین گریزی (که البته علل و عوامل داخلی و خارجی و روانی و غیر اینها هم وجود دارد) مساله بدفهمی دینی هست ،اینکه انسان بدون مراجعه دقیق به صدر و ساقه دین و تلاش برای فهم لایه های مختلف فهم قرآن و سنت ،چیزهایی را که در واقع بازگشت به فهم بد خود او ،یا تربیت ناقص دینی فرهنگی او ،یا حتی عملکرد بد متدینان یا متولیان ،می کند را عیار و سنجه قضاوت خویش قرار داده و به آن حکم کند ،آنهم حکم جزمی و بی برو برگرد ،این مشکلی است که فارغ از علل و اسباب دیگر دین گریزی مثل عشق به هوی و هوس و خواست آزاد بودن انسان در همه مشتهیات نفسانی ،و خواست های معقول و غیر معقول ،وجود دارد،این است که بنظر من قدم اول در شناخت و معرفت حقایق (یعنی این نکته اختصاصی به دین شناسی هم ندارد) عدم تعجیل در حکم و قضاوت ،و لزوم بررسی همه جانبه همه مقولات معرفتی هست ،من اینجا بنای نقد شخصیتی از دوست کامنت گذار کاوه ندارم ،فقط می گویم در این مدتی که در این سایت می خوانم و می آموزم و می نویسم ،متاسفانه این ویژگی را در این دوست دیده ام که مطالبی را عجولانه و یکطرفه و با استنادهای دقیق و غیر دقیق ارائه می کند و خیلی سریع هم به حکم و تصدیق و قضاوت نهائی می رسد ،آیا این دوست که خود زمانی بمن نوشته بود که بسیار دینی و مذهبی و متدین بوده و حتی از جانبازان جنگ ایران و عراق است ،بهتر نیست اندکی در خلوت ذکر و فکر خویش بیندیشد که مبادا پیش از بررسی مسائل ،به پیش داوری دچار است؟

      2-نکته اساسی در خبط و اشتباه این دوست این است که تعبیر “حرم امن” و “ایمن بودن کعبه و مکه” که در نصوص دینی وارد شده است :
      “”وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ “”
      (البقره/125)
      و چون خانه [كعبه‏] را براى مردم محل اجتماع و [جاى‏] امنى قرار داديم، [و فرموديم:] «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد…..

      “”وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا””.
      (البقره/126)
      و چون ابراهيم گفت: «پروردگارا، اين [سرزمين‏] را شهرى امن گردان‏….

      “”فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ “”
      (آل عمران/97)
      در آن، نشانه‏هايى روشن است [از جمله‏] مقام ابراهيم است؛ و هر كه در آن درآيد در امان است‏……

      “”وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى‏ إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ””
      (القصص/57)
      و گفتند: «اگر با تو از [نورِ] هدايت پيروى كنيم، از سرزمين خود ربوده خواهيم شد.» آيا آنان را در حرمى امن جاى نداديم كه محصولات هر چيزى -كه رزقى از جانب ماست- به سوى آن سرازير مى‏ شود؟ ولى بيشترشان نمى‏ دانند.

      “”أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ “”
      (العنکبوت/67)
      آيا نديده‏ اند كه ما [براى آنان‏] حرمى امن قرار داديم و حال آنكه مردم از حوالىِ آنان ربوده مى‏ شوند؟ آيا به باطل ايمان مى‏ آورند و به نعمت خدا كفر مى‏ ورزند؟
      تدبر در اینگونه آیات و روایات فراوانی که در مباحث روایی فقهی حج وارد شده است بروشنی هادی ما به این نکته است که “امن بودن” و “ایمن بودن” انسانها در مکه ،اشاره به حکمی تشریعی و ایجاب الوظیفه برای انسانهاست ،نه حکمی تکوینی که لازمه آن این باشد که تکوینا مکه و ساکنان و زوارش از آثار و لوازم حوادث طبیعی و غیر طبیعی مثل سیل ها و طوفان ها و زلزله ها و آتش سوزی ها و …..تکوینا در امان باشند ،چه اینکه در طول تاریخ مکرر مکه که در گودی بین چند کوه بزرگ واقع شده است در معرض سیل و طوفان قرار گرفته است چنانکه در معرض آش سوزی ظالمان و جائران واقع شده است و هیچ مسلمان و غیر مسلمانی از مقوله “امن بودن” و “آمنا” که در قرآن آمده است ،امن و ایمنی تکوینی برداشت نکرده است ،بنابر این تعبیر امن بودن مکه و کعبه که در کتاب و سنت وارد شده است بمعنای امن و امنیت تکوینی نیست بل بمعنای امن تشریعی است به این معنا که هرکس به آنجا وارد شود باید بحکم شارع مقدس در امن و راحتی از آزار و تعدی و ظلم دیگران باشد و این معنای تعبیر “و من دخله کان آمنا” است ،نه اینکه هرکس اگر وارد مکه شد اگر زلزله ای آمد یا سیلی آمد یا منجنیقی سقوط کرد از آثار مادی و تکوینی آن امن باشد. نظر این دوست کامنت گذار را جلب می کنم به احکام فقهی که در باب مکه و حرم هست که حتی در آنجا آزار و کشتن حیوانات نیز مجازات کفاره دارد و شما در محدوده حرم حق کشتن و صید و قتل حتی حیوانات را ندارید و این معنای تشریعی امن و ایمن بودن حرم و مکه و بیت الله است.

      3-آن تعبیر روایی “”لو بغى جبل على جبل لجعل الله الباغي منهما دكا”” که در روایات بصور مختلف تعبیر شده است و این دوست کامنت گذار آنرا خنده دار دانست ،هم تعبیری تمثیلی برای نفی و نهی از تعدی و بغی و ظلم بدیگران است ،و متاسفانه نا آشنائی به قواعد ادبیات عرب ،و عدم تامل در منشا صدور این تعبیرات تمثیلی این دوست پیش داور ما را ناچار کرد که با وجود سابقه دینی و جانبازی مفاهیم دینی را مورد تمسخر و ریشخند قرار دهد ،اولین نکته اشتباه در این تلقی این است که دوست ما به ادبیات عرب آشنا نیست تا بداند که تعبیر “لو” که حرف شرط در گزاره های زبان عربی هست در موارد زیادی بمعنای “امتناع” و عدم وقوع است ، اینجا عبارت تمثیلی می گوید اگر بفرض محال کوهی بر کوه دگر بغی (ستم) کند خداوند کوه ستمگر را متلاشی خواهد کرد ،روشن است که ستم کردن کوه به کوه مهنای محصل و معقولی ندارد ،زیرا ستم کردن و ستم دیدن مربوط به حوزه افعال انسانهاست نه جمادات ،پس نکته تعبیر این است که این تعبیر تمثیلی برای شدت اهتمام به نهی از بغی و ستم کردن انسانها بیکدیگر است ،این دوست ما این روایت را که بصورت ضرب المثل عرب بوده است و در روایات فراوانی مورد استشهاد قرار گرفته است را ذکر می کند و آنرا از تفسیر المیزان و کتب حدیثی ریفرنس می کند اما متاسفانه نگاه نمی کند که مرحوم علامه طباطبائی در همان بحث روایی که این روایت را از طریق اهل سنت نقل می کند آنرا در ذیل تفسیر آیه “يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.یونس/23
      پس چون آنان را رهانيد، ناگهان در زمين بناحقّ سركشى مى‏كنند. اى مردم، سركشى شما فقط به زيان خود شماست. [شما] بهره زندگى دنيا را [مى‏طلبيد]. سپس بازگشت شما به سوى ما خواهد بود. پس شما را از آنچه انجام مى‏داديد باخبر خواهيم كرد.
      آورده است که آیه شریفه در مقام نهی از بغی و ستمکاری انسانها هست. بنابر این روشن شد که این فقره تمثیلی که بصورت ضرب المثل در روایات اقتباس شده است ،نه که مطلب خنده داری نیست بلکه حاوی نکته دقیق نهی از بغی بر دیگران است .

       
    • درود، نوری زاد عزیز!

      سپاس از روشنگری خردمندانه و مستدل و تاریخی تان !

      مرا ببخشید، من فکر کردم که “دشمن” (آمریکا و اسراییل)، این جرثقیل را چپه کرده اند!!!
      اجرکم مشکور

      هرچند یقین دارم حضرتعالی، نیز، مزاح میفرمایید، نکته و سئوالی دیگر:

      چرا حساسیت خداوند، به تعبیر شما، از مشاهده ی اینهمه اصرار و تلاشِ برای نابودی دین اش، توسط داعشیان اسلامی، برانگیخته نمیشود!؟ آیا اینها، کم از ابرهه اند؟؟؟

      پایدار و سالم باشید.

      —————————

      درود کاوه ی گرامی
      اگر مسافتی دور نباشد، نزدیک بودن مسافتی دیگر شناخته نمی شود. اگر یکی زیبا نگر و زیبا اندیش نباشد، نگرش زشت و زشت اندیشی دیگری آشکار نمی شود. لابد داعش ظهور کرده تا ما با نگاه به مسلمانان آرام و متین و انسان ابراز ارادت کنیم لابد.
      با احترام

      .

       
    • سلام بر نوریزاد- من نمیدانم شما به انچه از اموزه های شیعی که مرقوم فرمودید چقدر اعتقاد دارید ولی در همین حد بدانید استدلالی که شما انشا کردید یک تالی فاسد دارد و ان اینکه این چگونه خدایی است که بر سر مهاجمان به خانه اش ( ابرهه ) سنگ میریزد ولی نمیتواند جان مهمانان خود را مصون از تعرضی نگه دارد که خودش باعث و بانی آن شد- مگر جرثقیل به خاطر طوفان و حادثه قهری سقوط نکرد؟ یعنی در واقع این خدا بود که بلا را نازل کرد تا جان ان 180 نفر گرفته شود و 700 نفر هم ناقص و فنا و فله شوند- حال باید به ///////// محمد پی برد که برای خداوند لا یتناهی خانه و حریم قایل شده بود و به سبک بت پرستان قدیم مردم را خر میکرد که به زیارت خانه خدا بروند تا انها را سرکیسه کند (چون قبل از اسلام هم مراسم احرام و حج و احترام به بتهایی که داخل کعبه بودند رواج داشت ) و اصلا اصل دعوای محمد با بت پرستان سر همین داستان بود که قبل از فتح مکه هم بت پرستان که بتهایشان داخل کعبه بود به مکه می امدند و هم یکتا پرستان یا طرفداران محمد ولی بعد از فتح مکه محمد بتها را نابود ساخت و مراسم حج را انحصاری کرد ولی از انجا که فردی ///////// بود نتوانست مردم را مجاب کند که چگونه است خدایی که لا یتناهی است چگونه میشود دارای حیاط و صحن و ضریح و خانه باشد؟

      ———————————–

      سلام افلاطون گرامی
      فساد اتفاقاً آنجا رخ می دهد که خداوند مهمانان خود را از هر بلا محافظت کند. این یکجور پارتی بازی نابخشودنی است حتما. در ضمن دوست گرامی، فحش دادن به پیامبر مسلمین، آنهم در سایت نوری زاد شاید مختصری از جوانمردی بدور باشد. شما با این فحش ها گرچه خود را تخلیه می کنید اما ” یکی دیگر” را به جلو هل می دهید تا بجای شما مؤاخذه و زندانی و اعدام شود. این رسم مردانگی است آیا؟ فساد اینجاست دوست گرامی. شاید گمان بر این برید که من چون در ایران هستم اینجور ملاحظات را بر می تابم. اگر گمان تان بر این است، می گویم: نخیر، من اگر در قلب اروپا و آمریکا نیز بودم، هرگز سخن به ناسزا نمی آلودم. اعتقادات دیگران را محترمانه نقد می کردم اما هرگز شخصیت های دینی دیگران را با الفاظی زشت اسم نمی بردم.
      با احترام

      .

       
      • سلام بر نوریزاد- به وجدان خود رجوع کردم- حق با شماست- هل دادن شما به سمت جلو در جهت مواخذه شدن و چه بسا اعدام مشکلی بود که من و شما دو سال پیش هم بر سر مقاله محمد مرسی با هم داشتیم- قبول دارم این حرکت نا جوانمردانه است- ولی خداییش لجم میگیرد- لجم از این می گیرد که استاندارد دوگانه در مورد ///////////////
        /////////////////
        ///////////////
        مگر نه اینکه عمل داعشیان و بت پرستان و مشرکین عینا مثل عمل مسلمین امروزی است؟ من از شما عذر میخواهم

         
        • جناب افلاطون گرامی سایت از آن نوریزاد است و شما و من و دیگران میهمان ایشان هسیم.از طرفی بسیاری از آنچه را من و شما میخواهیم بگوییم ایشان بدون ترس می نویسند.اختلاف عقیده تی من و شما با ایشان بعنوان یک مسلمان شیعه جواز تواقعات بالا را بما نمی دهد.اینست که من شخصا هیچ توقعی از ایشان ندارم و بسیار هم از ایشان سپاسگزارم که به بسیاری امکان گفتن و نوشتن را داده است.البته جناب نوریزاد گرامی قبلا آنچه را من نوشته ام در سایت بدون سانسور گذاشته.و دلایل من در باره بچه دار نشدن محمد از زنانش به بحثی دراز با جناب سبد مرتضی کشیده شد و ایشان هم برای ثابت کردن بارداری زن 40 ساله آنهم 6 بار متوصل به ذرت و جو …شد درست مثل همین کامنتی که درباره کنترل مردم و نمایندگان در کشورهای مختلف گذاشته.من تعجبم که چطور و با چه رویی کسی اینچنین بد از عقاید خود دفاع می کند.

           
          • سلام بر نازنین مزدک- درود بر نوریزاد- اطاعت امر می کنم- نوشته ها را زین بعد تعدیل می کنم

             
  45. زمانه …
    بر پیکر نحیف زمانه مهمیز می‌زنم،
    غم‌های بی‌کرانهٔ دل را زنجیر می‌زنم.
    رویم به توست زمانه،
    اگر زمانه‌ای،
    بر صدهزار فسانهٔ تو’ تحقیر می‌زنم.
    * *
    شاید یکی ببینی‌ام،
    تنها و خسته و غمگین ز رنجِ راه،
    ره‌مانده‌ای ز موج‌موجِ طوفانِ اشک و آه،
    انبوه بی‌عدالتی، بیدادِ نسل‌ها،
    اما هزاره‌ام و هزار میلیون ستاره‌ام،
    کو بر سریرِ رفعت آسمان تدبیر می‌زنم.
    * *
    در حیرتم زمانه’ از زمانه‌ات،
    در حیرتم ز جهل و جهالتت،
    من یادگار شب‌های بی‌سپیده‌دمم،
    انبوه خاطراتِ سیاه‌وسفید زمانه‌ام،
    با وسعت بلوغ من چه می‌کنی؟
    با ابر پرشکوه حضورم چه می‌کنی؟
    دریای شوقم و اقیانوس اشتیاق،
    شعر بلند حیات را تحریر می‌زنم.
    * *
    هیچت شنیده‌ای ز عهد و وفای عهد؟
    نام‌آور و دلیر، مردانِ مرد؟
    هیچت خبر شده،
    از بیداد و کیفرش؟
    یا بی‌کسی که ربودی تو حاصلش؟
    باید که خواند این قصه را،
    چه بسیار روز و شب،
    من رنج‌های فسردهٔ نسل‌ها را فریاد می‌زنم.
    * *
    با تو چه بی‌شماره راز و سخن،
    فروهشته‌ام هنوز،
    با تو چه گفت‌وگوی بلند،
    که به دل گفته‌ام هنوز،
    در غفلت ثقیلِ جور و جسارتت،
    شرح طویل رهایی را تقریر می‌زنم.
    * *
    این خواب دیرپایِ درخواب‌مانده‌ها،
    در زنگِ نخستِ سپیده‌دمِ شور و شعور،
    رخت می‌بندد هراسان و شب‌زده،
    صبحی برآمده از شب‌های غم‌زده،
    شرح مکاشفهٔ صبر و سحر را تسبیح می‌زنم.
    * *
    من دیده‌ام به چشم،
    هزاران زمانه‌ات.
    غدار و زورگو، خون‌ریز و سلطه‌جو،
    جز روسیاهی چه خوانی به گوش من؟
    در چشم من بخوان،
    انبوهِ آرزو، فوج پرندگانِ سفید و صلح‌جو،
    اینک نشسته‌ام ،
    در نقطهٔ طلوع روز،
    آن خوش‌ترین شکوفه‌های خوش‌عطر را غربال می‌زنم.

    مهدی سجودی
    شهریور ۱۳۹۴

     
  46. باز هم از سردارک شکست خورده نقدی: این را بدانید با توکل برخدا، نصرت و یاری خدواند با اسلام و مجاهدان آن خواهد بود….اله و بله…
    سردارک نسیه میفروشه. خداوند توکل و یاریش رو چرا تو جنگ با صدام به شماها نداد؟ یه مشکلی چیزی لابد توی کار شماها بود که ازتون دریغ کرد و نمایندش مجبور به نوشیدن جام زهر شد. دوما، اگه شماها پیش خداوند (زمینیش نه، آسمونیش) آبرویی داشتین چرا نعمت بارون و آب رو از این مملکت دریغ کرده به جاش گردریزه از آسمون تو سرمون میریزه؟ شایدم این پیغومی از طرف باری تعالا برای ماست که تا وقتی که با ظلم میسازین از این بهتر انتظار نداشته باشین.

     
  47. علی اکبر ابراهیمی

    تاکید بر اعلام آشتی ملی و رفع حصر از کروبی، موسوی و رهنورد
    نامه یک فرمانده سابق سپاه به رهبری: با دنیا سر میز مذاکره نشستید؛ انتخابات آزاد هم برگزار کنید

    اشتراک جمعه, ۲۰ شهریور, ۱۳۹۴
    چکیده :حبیب الله امیری در نامه ای به رهبری با تشریح اصل 37 قانون اساسی و اینکه این اصل برگرفته از دستورات اسلام است، از وی خواسته است: دستور فرمائید قبل از دادگاه کسی در حصر و یا زندان نباشد و با اعلام آشتی ملی از حجة الاسلام والمسلمین کروبی، جناب آقای میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد رفع حصر گردد….

    حبیب الله امیری از مبارزین قبل از انقلاب در نامه ای به رهبری با تشریح اصل ۳۷ قانون اساسی و اینکه این اصل برگرفته از دستورات اسلام است، از وی خواسته است: دستور فرمائید قبل از دادگاه کسی در حصر و یا زندان نباشد و با اعلام آشتی ملی از حجه الاسلام والمسلمین کروبی، جناب آقای میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد رفع حصر گردد.

    به گزارش کلمه، وی که از فرماندهان سپاه پاسداران پس از انقلاب است در نامه ی خود همچنین نوشته است: همانگونه که نظام جمهوری اسلامی توانست با ۱+۵ و بعضی از کشورها که سابقۀ خوبی با ایران نداشتند بر سر میز مذاکره بنشیند و مشکل هسته ای را تا این مرحله به جلو برد و پیشرفت داشته باشد و ملت را شاد کند به مسئولین دستور فرمائید تا انتخاباتی آزاد با حضور همۀ دیدگاه ها و سلیقه های مختلف جامعه برگزار گردد.

    حبیب الله امیری با تاکید بر اینکه ولایت فقیه مافوق قانون نیست، خاطرنشان می کند که پیامبر گرامی اسلام در حفظ حقوق و امانت مردم دقت داشت و امین مردم بود.

    متن نامه ی این سردار سپاه و مبارز دوران ستمشاهی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    حضور محترم رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای

    سلام علیکم

    پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) پیش از بعثت به علت اینکه در حقوق و نگهداری امانت های افراد و مردم از هر طایفه و قبیله بی نهایت دقت می فرمودند تا جائی که لقب امین به وی داده شد؛ و هم او پس از برگزیده شدن به مقام پیامبری، خداوند در وصف وی فرمود: «به رحمت خدا با مردم نیکخو شدی و اگر سخت دل بودی از اطرافت پراکنده می شدند … پس در کارها با آنان مشورت نما.» (سوره آل عمران/۱۵۹)، با توجّه به آیۀ مبارکۀ مذکور، در دنیای امروز و با گسترش جمعیّت بهترین روش مشورت با مردم، قانون اساسی کشور است که حاصل تلاش خبرگان منتخب ملت است؛ پس نباید اجازه داده شود به هیچ وجه اصلی از اصول آن نقض گردد.

    حضرت آقای خامنه ای؛ جریان هایی و کسانی ادعا می کنند ولایت فقیه فوق قانون است. آقایان باید توجّه داشته باشند به آن همه دلایل محکم و مستدل و خدشه ناپذیری که وجود دارد، انسان غیرممکن و محال است که فوق قانون باشد، که به بعضی از آن دلائل اشاره می کنم.

    ۱- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با توجّه به آیۀ «النبی اولی من مؤمنین من انفسهم»، (سوره احزاب/۵) به حقوق همۀ شهروندان بی نهایت احترام می گذاشتند.

    ۲- انسان همواره در معرض سقوط است و خداوند متعال از قول حضرت یوسف صدیق فرموده است: «و ما ابرء نفسی انّ النفس لاماره بالسوء …»، (سوره یوسف/۵۳)

    ۳- حضرت آیت الله شهید مرتضی مطهری (ره) نقل به مضمون فرموده اند که ام سلمه می گوید: «پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) در دل شب با خدای خود مناجات می کرد و می فرمود: الهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابداً.» (سیری در سیرۀ نبوی، ص ۱۳۵) و هم ایشان دربارۀ تسویل و زیبا جلوه دادن نفس و توجیه خویش در کتاب انسان کامل به طور مشروح مطالبی را در این باره دارند.

    ۴- حضرت امام خمینی (ره) فرمودند: «میزان رأی ملت است» و نیز فرمودند: «هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده دهد.»، (صحیفۀ نور، ج ۴، ص ۲۸۳)

    ۵- و همچنین در پاسخ به جمعی از نمایندگان مرقوم فرمودند: «ان شاء الله تصمیم دارم در تمام زمینه ها وضع به صورتی درآید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم.»، (صحیفۀ نور، ج ۲۱، ص ۵۷) با توجّه به شناختی که از حضرت ایشان داریم مثل دیگر زمامداران دنیا اهل بازی های سیاسی نبودند.

    ۶- اکثریت و یا اکثریت قریب به اتفاق فقها در زمان غیبت اختیارات فقها را محدود می دانند و چنانچه فقیهی بخواهد بر خلاف سیرۀ فقها فتوا و یا نظری دهد باید از چنان استدلال و برهان قاطعی برخوردار باشد که هرگز کسی نتواند خدشه ای به آن وارد کند، به ویژه آنکه حق الناس در آن دخل و تصرّف داشته باشد. در صورتی که شاهدیم حضرت آیت الله العظمی منتظری (ره) ۲۶ دلیل که مستند به آن همه آیات و روایات و قضاوت عقل و سیرۀ عقلا، برای مشروعیّت انتخاب مردم و دخالت در سرنوشت شان بیان فرمودند. (جلد دوم مبانی فقهی حکومت اسلامی، ص ۲۱۳)

    حضرت آقای خامنه ای؛

    اینجانب یکی از افرادی هستم که در رژیم گذشته چند سال فراری و یا زندان بودم و در نظام جمهوری اسلامی چند سال در جبهۀ جنگ حضور داشتم دو پیشنهاد ارائه می دهم:

    ۱- همانگونه که نظام جمهوری اسلامی توانست با ۱+۵ و بعضی از کشورها که سابقۀ خوبی با ایران نداشتند بر سر میز مذاکره بنشیند و مشکل هسته ای را تا این مرحله به جلو برد و پیشرفت داشته باشد و ملت را شاد کند به مسئولین دستور فرمائید تا انتخاباتی آزاد با حضور همۀ دیدگاه ها و سلیقه های مختلف جامعه برگزار گردد.

    ۲- با ملاک قرار دادن اصل ۳۷ قانون اساسی «اصل، برائت است هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه ثابت گردد». با توجّه به اینکه این اصل برگرفته از دستورات اسلام است دستور فرمائید قبل از دادگاه کسی در حصر و یا زندان نباشد و با اعلام آشتی ملی از حجه الاسلام والمسلمین کروبی و جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد رفع حصر گردد.

    قم – حبیب الله امیری

    ۱۹/۶/۱۳۹۴

    http://www.kaleme.com/1394/06/20/klm-224189/

     
    • با تشکر ازجناب علی اکبر ابراهیمی که نظر جناب حبیب الله امیری را کامنت کردند به ذکر یک حکایت میپردازم : میگویند یکی از حکام در زمان شکار برای استراحت به منزل یکی ازعمالش در کردستان رفت ودر زمان پذیرایی نگاه آن عامل به یکی از کبک هایی که شکار کرده بودند افتاد ولبخندی زد . حاکم از وی دلیل لبخند نا به هنگامش را پرسید وی در توضیح گفت که به هنگام جوانی راه زن بوده و قطاع الطریق و در یکی ازراه زنی هایش جوانی سخت به او التماس میکرد که وی را نکشد و رها کند و وی به علت غرور نمیپذیرد و وی را به قتل میرساند و آن جوان در هنگام قتل نگاهش به دو کبکی که آن نزدیکی پرسه میزنند می افتد و به آن ها میگوید که شما دوکبک شاهد باشید که من بی گناه به قتل رسیدم ! و چند سال بعد من توبه کردم وازسرقت دست برداشتم و چندین بار به حج مشرف شدم تا شما مرا به عاملیت خود پذیرفتید و الحمد الله تا کنون قصوری از من مشاهده نکردید . ومن به یاد نادانی آن جوان وتمسک به دو کبک فکرکردم و نا خود آگاه خندیدم . یکدفعه حاکم خشمگین از سر سفره برخواست و گفت که آن دو کبک شهادت خود را همین الان اقرار کردند و رفتند .و به جلاد امر کرد که گردن آن نابکار را قطع کرد . منظور من ازذکر این حکایت وضعیت حکومت گران است و عاقبتی که حتما در پیش دارند .به امید آن روز.

       
  48. سردارک شکست خورده نقدی: این را بدانید با توکل برخدا، نصرت و یاری خدواند با اسلام و مجاهدان آن خواهد بود و به فرموده فرمانده کل قوا تا چند سال آینده اسرائیلی نخواهد بود که بخواهد بهانه بمب اتم از ایران بگیرد.
    حرفهای صد تا یه غاز. زورتون به صدام نرسید حالا میخون برین ۱۰۰۰ کیلومتر به جنگ؟ اون یکی سردارک شکست خورده زورش به یه مشت تروریست در فلوجه و تکریت نرسید حالا میخون این مملکت رو درگیر یه جنگ واقعی با دنیا بکنین؟ ذر زیادی میزنی حاجی.

     
  49. میگشتم دنبال جوونمردای روزگارمون یکی پیدا کردم . جات بهشت خدامرد چه دل پاکی داشتی خوش بحالت که تو این دنیای آلوده نیسی. سلام منو آ سید حسین برسون

    علی گلزاده غفوری
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    آیت‌الله دکتر
    علی گلزاده غفوری
    زادروز ۲۵ اردیبهشت ۱۳۰۲[۱]
    قزوین
    درگذشت ۱۱ دی ۱۳۸۸
    محل زندگی تهران
    ملیت ایرانی
    پیشه نویسنده، استاد دانشگاه، مبلغ
    مذهب اسلام شیعه
    منصب نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی، نماینده مجلس شورای اسلامی
    فرزندان دارای ۸ فرزند از جمله محمد صادق، محمد کاظم و مریم
    والدین غلامعلی، زیور

    علی گلزاده غفوری (۱۳۰۲ در تهران[۲] – ۱۱ دی ۱۳۸۸ در تهران) حقوقدان، مجتهد، نویسنده، استاد دانشگاه، از روحانیون دوره اول انقلاب، نماینده استان تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی و نماینده تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی (از نهضت آزادی) بود.[۳]

    محتویات

    ۱ زندگینامه
    ۱.۱ پیش از انقلاب اسلامی
    ۱.۲ پس از انقلاب اسلامی
    ۲ تحصیلات
    ۳ آثار
    ۴ پیوند به بیرون
    ۵ منابع

    زندگینامه
    پیش از انقلاب اسلامی

    گلزاده غفوری دبیر زبان انگلیسی و فقه و عربی و اخلاق در مدرسه علوی بود.[۴] سال‌ها به خاطر فعالیت‌های مبازاتی و آزادی‌خواهانه در دوران حکومت پهلوی به منطقه کیلان در دماوند تبعید شد.

    وی در دهه پنجاه همراه با سید محمد بهشتی، محمدجواد باهنر و سید رضا برقعی نگارش تعلیمات دینی و معارف اسلامی دبیرستان و دبستان در نظام جدید آموزش و پرورش زمان شاه را آغاز کرد.
    پس از انقلاب اسلامی
    حجت‌الاسلام دکتر علی گلزاده غفوری در فیلم قضیه شکل اول، شکل دوم

    او در مجلس خبرگان قانون اساسی با ۱٫۵۵۳٫۱۸۵ رای به عنوان نماینده استان تهران انتخاب شد.[۵] وی در مجلس خبرگان قانون اساسی به اتفاق آیت‌الله طالقانی و مرتضی حائری یزدی و عزت‌الله سحابی از جمله کسانی بود که به ولایت فقیه رای منفی داد. غفوری با بسیاری از موارد قانون اساسی که به پیش‌نویس قانون اساسی اضافه شد، مخالفت کرد. به اعتقاد احمد سلامتیان نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی او از طرفداران آن طرز تفکری بود که به نوعی صحبت از «جمهوری دموکراتیک اسلامی» می‌کردند. مساله‌ای که مهندس بازرگان هم آن را قبل از رای گیری ۱۲ فروردین مطرح کرد، اما آیت‌الله خمینی «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد» را گفت. او در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی‌توانست از حوزه تهران و با کسب بیشترین آراء پس از آیت‌الله طالقانی به عنوان نماینده دوم مردم تهران به مجلس راه یابد.

    به اعتقاد احمد سلامتیان گلزاده غفوری نه با اصل پنجم قانون اساسی موافق بود، نه با دادن یک مقام ویژه قدرت به روحانیت در امر حکومت اعتقادی داشت او به ویژه با اصل ۱۱۰ قانون اساسی و دادن فرماندهی کل قوا مخالفت می‌کرد. غفوری با بسیاری از موارد قانون اساسی که به پیش‌نویس قانون اساسی اضافه شد، مخالفت کرد.[۶]

    احمد سلامتیان که در این دوران خود در مجلس حاضر نبود می‌گوید:

    گلزاده غفوری دوبار در مجلس تحصن کرد، بار اول در اوائل سال ۱۳۶۰ اتفاق افتاد؛ زمانی که به برخی از نمایندگان در صحن علنی مجلس حملاتی صورت گرفت و تعدادی از نمایندگان بر روی دیگر نمایندگان اسلحه کشیدند. در آن زمان عده‌ای از نمایندگان نزدیک به ۲۰ نفر از جمله من، مهندس بازرگان، معین‌فر و دکتر گلزاده غفوری در مورد این مسأله و عدم امنیتی که برای نمایندگان وجود داشت، دست به تحصن در مجلس زدیم، اما هیات رئیسهٔ مجلس در این مورد حمایتی در خور انجام نداد. برای گلزاده غفوری تحصن دیگری بعد از حوادث خرداد ۱۳۶۰ پیش آمد، زمانی که من دیگر به مجلس نمی‌رفتم. آقای غفوری به خاطر اینکه فرزندانشان را بازداشت کرده بودند، در یک گوشه راهرو مجلس چندین ماه تحصن کردند، اما با این وجود فرزندان ایشان هر دو همان زمان اعدام شدند. بعد از آن ایشان تا پایان دوره نمایندگی در مجلس در یک شرایط حصر و تحصن به سر برد، در واقع بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ایشان عملاً از حق نمایندگی محروم شد و نتوانست وظائف نمایندگی خود را انجام دهد. در دوران تحصن بسیاری خواستند او را از مجلس بیرون کنند و اجازه ندهند تحصنش ادامه پیدا کند، اما هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس هرگز این اجازه را به کسی نداد.

    سلامتیان از بازداشت و اعدام فرزندان او می‌گوید:

    گلزاده غفوری که من می‌شناختم، چه قبل از انقلاب که برای سخنرانی بارها به اصفهان آمده بود و چه دورانی که در فرانسه در رشته دکترای حقوق تحصیل می‌کرد و چه در دورانی که در مجلس بودیم، یک روحانی بسیار آزاداندیش بود، روحانی که یکی از پیشگامان آن نحله‌ای است که امروز به عنوان نواندیشان دینی می‌شناسیم، خط سیاسی و ارتباط تشکیلاتی با آن چیزی که فرزندان ایشان را به آن منصوب می‌کردند، نداشت. آقای غفوری در دوران نمایندگی و قبل از آن به عنوان یک روحانی آزاد اندیش شناخته می‌شد که مخالف حل و فصل مسائل فکری عقیدتی با سرکوب و خشونت بود. ایشان از انسان‌هایی بود که در دوره‌های مختلف موافق بحث آزاد بود و به ثمربخشی قدرت و زور در حل مسائل معتقد نبود. به این دلائل می‌گویم ایشان در طی سه دههٔ اخیر بسیار زجر کشیده و با فرزندان‌شان به خاطر مواضع ایشان آن‌چنان برخورد شد، اما آن برخوردها در مواضع ایشان تأثیر چندانی نداشت. به طور کلی گلزاده غفوری همیشه خواستار دفاع از حقوق شهروندان، محدود کردن اختیارات حکومت و جلوگیری کردن از زیاده‌روی حکومت در کنترل جامعه در اصول مختلف قانون اساسی بود.

    بعد از پایان دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی دکتر علی گلزاده غفوری خواسته و ناخواسته از صحنه سیاسی کشور کنار کشید. دختر او مریم گلزاده غفوری و دامادش علیرضا حاج صمدی در سال ۶۲ به اتهام ارتباط با مجاهدین بازداشت و بعد از ۵ سال، در سال ۱۳۶۷ طی اعدام‌های دسته جمعی در زندان‌های ایران، اعدام شدند.

    سلامتیان در مورد سه دهه پایان زندگی وی معتقد است: انزواء و ترک صحنهٔ سیاست به ایشان تحمیل شد. ایشان تا پایان دوره مجلس اول عملاً تحت نظر بود و هیچ آزادی عملی از خود نداشت. فرزندان او را اعدام کرده و در شرایط بسیار سخت و دشواری زندگی می‌کرد. در مورد او در طی این سه دهه می‌توان گفت از سال ۱۳۶۰ تا دو روز قبل که درگذشت، در زندان و حصر به سر می‌برده‌است.

    بعد از جریانات مجلس، وی لباس روحانیت را کنار می‌گذارد. سلامتیان در این مورد می‌گوید: «لباس روحانیت را به زور و با فشار از ایشان گرفتند، اما ایشان هم هیچ اصراری برای به تن داشتن این لباس نداشتند. حتی در زمانی که ایشان در تحصن بود، اجازه داشتن عبا و عمامه را برای گلزاده غفوری ممنوع کردند.»
    تحصیلات

    او در نجف اشرف تحصیل کرده بود. وی از معدود روحانیونی بود که در سالهای قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در کنار تحصیلات دینی در رشته حقوق قضایی نیز به تحصیل پرداخته و دکتری خود را در این رشته از دانشگاه سوربن در فرانسه اخذ نموده بود. او به زبانهای عربی و فرانسه مسلط بود.

    غفوری در سال‌های آخر عمر از صحنه عمومی کنار رفت و سرانجام در ظهر جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ در بیمارستان آراد تهران درگذشت. پیکر او ساعت ۹ صبح روز ۱۲ دی از مقابل منزل‌اش به سمت بهشت زهرا تشییع شد.

    آثار

    سرگذشت و شهادت هشتمین امام شیعیان امام رضا علیه السلام. دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۵۳. ۹۲ ص..
    موقعیت زنان در قرآن. الفتح، ۱۳۵۳. ۱۱۵ ص..
    انفال یا ثروت‌های عمومی
    خطوط اصلی در نظام اقتصادی اسلام
    اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر
    نقدی بر لایحه قصاص

     
  50. رهبر /////////////// مسلمانان جهان در یک سخنرانی فرمودند که شنیدم که صهیونیست ها در فلسطین اشغالی گفتند فعلا با این مذاکراتی که شد تا 25 سال از دغدغه ی ایران آسوده ایم و بعد از 25 سال فکرش را میکنیم بنده در جواب عرض میکنم اولا شما 25 سال آینده را نخواهید دید. انشاء الله تا 25 سال دیگر به توفیق الهی و به فضل الهی چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت
    بعد از این سخنرانی سربازان گمراه امام زمان با نصب بنرهایی نابودی اسراییل تا 25 سال آینده در سطح شهر پخش کردند
    قرآن تنها کتاب مذهبی است که توسط میلیون ها مسلمان بدون فهمیدن کلمه ای از آن به زبان عربی و غالبا از حفظ خوانده میشود.در همین قرآن چندین آیه وجود دارد که اسراییل به سرزمین خود برمیگردد و بر جهانیان برتری خواهد یافت .
    سوره بقره آیات 47 و 122 – و سوره یونس آیه 93 – و سوره الاسراء آیه 104 – و سوره الجاثیه آیه 16
    قرآن تنها کتابی است که با استفاده از آن صدهاهزار آخوند و ملا و مفتی و آیت الله و دیگر مفت خواران مسلمانان ساده دل را فریب میدهندو از این طریق میلیون ها دلار به جیب میزنند . واقعن قرآن معجزه است

     
    • شما لطف کنید بیان کنید آیاتی از قرآن را که ریفرنس کرده اید ،چگونه دلالت بر مدعای شما در مورد یهود دارد؟

       
      • اى فرزندان اسرائيل نعمتم را كه بر شما ارزانى داشتم و اينكه شما را بر جهانيان برترى دادم ياد كنيد (۱۲۲)

        يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿۱۲۲﴾

         
      • به راستى ما فرزندان اسرائيل را در جايگاه[هاى] نيكو منزل داديم و از چيزهاى پاكيزه به آنان روزى بخشيديم پس به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان حاصل شد همانا پروردگار تو در روز قيامت در باره آنچه بر سر آن اختلاف مى‏كردند ميانشان داورى خواهد كرد (۹۳)

        وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُواْ حَتَّى جَاءهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿۹۳﴾

         
      • و به يقين فرزندان اسرائيل را كتاب [تورات] و حكم و پيامبرى داديم و از چيزهاى پاكيزه روزيشان كرديم و آنان را بر مردم روزگار برترى داديم (۱۶)

        وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿۱۶﴾

         
      • و پس از او به فرزندان اسرائيل گفتيم در اين سرزمين ساكن شويد پس چون وعده آخرت فرا رسد شما را همه با هم محشور مى‏كنيم (۱۰۴)

        وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُواْ الأَرْضَ فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا ﴿۱۰۴﴾

        و آن [قرآن] را به حق فرود آورديم و به حق فرود آمد و تو را جز بشارت‏دهنده و بيم‏رسان نفرستاديم (۱۰۵)

         
      • سید مرتضی دوست داشتنی
        من ادعایی ندارم این آیات قرآن است که فرموده در ضمن سوره بقره آیات 122و47 مثل هم هستند.

        آقای سید مرتضی ای کاش آقای خامنه ای که ادعای رهبری دارد کتاب دینی خود را بیشتر مطالعه میکرد تا آیه 5 از سوره الجمعه در باره او صدق نمیکرد و مسلمین گمراه نمیشدند و دین اسلام را فرقه فرقه نمیکردند.

         
        • گلابتون گرامی ممنون از زحمتی که کشیدی ، اما آیاتی که آنها را مطرح کردید هیچ دلالتی بر اینکه قوم بنی اسرائیل بزمین خود برخواهند گشت ندارد ،روشن کنید کدام بخش از آیات میگوید آنان بزمین خود بر می گردند.
          این از نظر محتوای داخلی آیه ،اما از نظر تاریخی ،دقت کنید که آن نسل اولیه یهود که چند هزار سال قبل در اراضی مقدس و مصر و نواحی می زیسته اند ،متحول شده اند ،گروهی مسیحی شدند ، و در مسیحیت ماندند ،همچنین اعقاب آنها ،و گروهی با آمدن اسلام مسلمان شدند و قرنها و نسلها از آن تاریخ گذشته است ،و ملتی بنام فلسطین نتیجه این تحولات تاریخی و نسلی بوده اند ،یهودیانی نیز بطور پراکنده در اقصی نقاط عالم مثل اروپا و روسیه و جاهای دیگر منتشر بوده اند ،بنظر شما این منطقی و انسانی بوده است که قدرت های بزرگ بیایند یهودیان پراکنده را از نقاط مختلف جهان جمع آوری کرده و به قدس و اورشلیم آورده ،و نه که آنان را هم کنار صاحبخانه ساکن کنند بلکه صاحبخانه را اخراج و آواره کرده یهودیان منتشر در جهان را آنجا متمرکز کنند؟ آیا وجدان انسانی شما به چنین ظلم آشکاری رضایت می دهد؟ من حالا بحثی ندارم می گویم همه آواره های فلسطینی را برگردانند و در کنار یهودیان و مسیحیان قرار دهند و امر حکومت همه آنان را به اختیار و انتخاب خود آنها واگذار کنند ،آیا این سخن با دمکراسی و حریت و انسانیت مخالف است؟
          در مورد “فضلتکم علی العالمین” نیز مفهوم آن فضیلت و برتری قوم یهود بر عالمیان زمان خودشان است نه الی الابد آنان را برتری داده باشند تا جایی که نژاد پرستی آنان اقتضا کند که صاحبخانه نسل اندر نسلی را از خانه خود بیرون کنند و ادعاهای زیاده خواهانه داشته و مدعی نیل تا فرات باشند.
          البته در مورد اجزاء این آیات بحث های تفسیری مفصلی هست که دیگر مصدع نمی شوم
          موفق باشید

           
        • گلابتون گرامی‌، این جناب سید مرتضی گرامی‌ همین آیات را هم اگر اراده کنند و در خط تولید استدلال و منطق حضرت خویش فراوری نمایند، خروجی معانی‌ این آیات همانی می‌‌شود که خوراک روحانیت شیعه را تامین می‌‌کند.

           
      • میگم سید مرتضی چرا تا این حد دوست داره از کلمات خارجی تو کامنتها بنویسی؟ریفرنس جناب می شود همان مرجع حالا درست است که برای ما ایرانیان بخت برگشته همین هم زورچپون عربیست ولی برای شما که عربی خوراکه!

         
        • جناب مزدک می خواهم کمی از فشار زور چپون (بقول خود شما) به شما کم بشود ،این آیا نشان دوستی و صداقت نیست که شما کمی از فشارها دورتر شوید؟

           
  51. سلام. سيامكم. توي سايت جنابعالي حتي توهين به پيامبر و ائمه هم آزاد است و كامنتهاي با چنين محتوايي را براحتي مي‌گذاري اما اگر كامنتي حاوي اندكي انتقاد به جنابعالي يا شوخي با شما باشد، ممنوع است. حقا كه حقيري! لطفاً خفه شو و از آزادي بيان حرف نزن!

     
  52. سلام ممد آقاي نوري‌زاد. سيامكم. چطوري با لعبتكان بهايي و غيربهايي! شنيدم گردن درد گرفتي. حتماً زيادي فشار آورده‌اي، زده است به گردنت. كمي يواشتر داداش! به فكر ديگران نيستي، به فكر خودت باش لااقل!

     
  53. سلام دوست ناشناس گرامی
    جناب کورس خوانندگان خاص (بلکه اخص)خودشان را دارند و البته لطف فرموده بی وقفه مطالب مفید را در این سایت قرار می دهند تا سایرین به فراخور ظرفیت خود بهره مند شوند.اگر کسی بیاید و ده ها دشنام رکیک به حاکمیت بدهد چندین وچند امتیاز و رتبه خواهد گرفت اما براستی آیا راه رهایی کشور ازین آشفته بازار ؛ از این مسیر آلوده می گذرد؟فقط در کشوری مانند ایران است که امثال کورس با آنکه دانشمند هستند نه قدر بینند و نه بر صدر نشینند اکنون که تریبونی یافته اند تا نوشتار ارزشمندخود را در اختیار دوستداران و خوانندگان خود قرار دهند حضرتعالی کم لطفی نفرمایید.می توانید نخوانید اما این حق را ندارید که به جای خوانندگان این مرد بزرگ و صاحب سایت اظهار نظر فرمایید.نوشتار کورس بزرگ تمام آبروی این سایت نباشد بیشترین وزن آن را متقبل است. با احترام

     
  54. جناب نوري زاد حواستون به اين افلاطون هست؟؟ ديشب ديدم اول چيزي ازش منتشر کرديد که نوشته بود پيامبر پدوفيل است و شماهم منتشرش کرده بوديد چون لابلاي مطالبش گم بود. البته ديدم خودتون سريع متوجه شديد و پاکش کرديد. دوستي به اسم عارف هم درباره او تذکر داده بود. باور بفرماييد اين آقافقط يک نفرست که به اسمهاي مختلف عمدا مطالب اينچنيني رابين کپي پيستهاش ميگذاره. پشتش هم يک کامنت خودش در جواب خودش با يک اسم ديگه گذاشته که پيامبر عقيم بوده.واقعافکر ميکنيد اين اقا قصدروشنگري داره؟

     
    • سلام بر ناشناس- درود بر نوریزاد- افلاطون اینقدر مرد هست که نیاز ندارد مثل بعضی از دوستان با اسامی مجعول و مجهول وارد میدان شود- سوالم از دوست ناشناس که جرات ندارد خود را با مسما ( مسمی )کند این است اگر نبی اکرم مسلمان نبود و یک یهودی و بهایی بود و در سن 54 سالگی با دخترکی 7 ساله که در سن عروسک بازی بود متعه یا نکاح دائم میکرد شما اسم این عمل /////////// را //////////// چه می گذاشتید؟ اگر این عمل نکوهیده نیست حتما شانش اجل است و همه ی ملل دنیا با هر دینی که دارا باشند باید به این عمل زشت افتخار کنند؟ اگر نوریزاد هم کلمه /////////// را پاک کرد به خاطر ترس از حکومت است وگرنه نوریزادی که به سیم اخر زده و کف پای یک بهایی را ماچ می کند هرگز منکر حقیقت و گفتار بنده نیست

       
      • چناب افلاطون اولا که بنده يک بارديگرهم خدمتتون عرض نمودم که دوستي حرمت داردو بنده مطلقا دوست حضرتعالي نيستم. دوما شماکه اينجور پيغمبرمسلمين را به فحش ميگيريد چقدر از اخلاقيات سردرمياريد که مدتهاست خودتونوبه چند رنگ و اسم درمياريد؟؟؟ ظمناشما مي تونيد با همون ايميل با مزدک به مبارزاتتون ادامه بديد

         
        • سلام بر نازنین رند خرابات- از قدیم گفتن دشمنی بدون علت حماقت است و دوستی همینطوری و الکی مباح و جایز است———— حالا که نمیخواهید دوست باشییم راه باز است و جاده دراز ///////////////////// در ضمن بنده یک اسم دارم و آنهم افلاطون است- بوقلمون صفتی و چند نامی برازنده ساندیسخوران حکومتی است

           
        • حیف از رند و افسوس از خرابات !

           
    • جناب ناشناس، اگر به شرف و انسانیت اعتقاد داری آن شخص که با نام “فقط یک سوال” کامنت گذاشته است من هستم و من نیز با کاربر محترمی بنام افلاطون متفاوت هستم در ضمن من وقتی آن کامنت را خواندم که با رفرنسهای معتبر 44 همسر پیغمبر را بعد از وفات خدیجه نام برده است بصورت محترمانه این سوال را مطرح کردم که چرا پیغمبر از هیچکدام از این زنها بچه دار نشده است؟ و تقاضای پاسخی را کردم که عقل بپذیرد ولی دریغ از یک پاسخ عقل پسند!! شما تشریف ببرید ببینید این جناب مرتضی چه پاسخی داده است!؟ اول سوال مرا بچه گانه دانسته است همان سوالی که نه تنها خودش که بزرگترهایش نیز در پاسخ منطقی دادن به آن ، به نظر می آید ناتوان خواهند بود چون من پاسخ با رفرنس خواسته ام و اینها هیچ رفرنسی ندارند و بعد هم به اصطلاح پاسخ!! داده است که اینها مسائل خصوصی پیغمبر است و اگر از پدرت این سوال خصوصی را بپرسی پدرت بجای پاسخ به گوشت سیلی خواهد زد!! می بینی ناتوانی آخوند را در پاسخ دادن که به چه مهملاتی متوسل میشود من از شما می پرسم که این آیه قرآن که حلال بودن همبستری پیغمبر با دختر عمه و دختر عمو و دختر دائی(یعنی همبستری با محارم) را برای شخص پیغمبر مجاز اعلام کرده مسائل خصوصی پیغمبر نیست که در قرآن آمده؟ ولی اگر بپرسیم که چرا پیغمبر بعد از خدیجه، بعد از خدیجه، بعد از خدیجه، بعد از خدیجه از هیچکدام از این دهها زن بچه دار نشده است مسائل خصوصی پیغمبر است!!؟ برای این تاکید کردم بعد از خدیجه، که باز این آخوند برای فرار از پاسخ به مغلطه ای بنام زمان خدیجه رجوع نکند سوال مربوط به بعد از خدیجه است زمان خدیجه سوالات خاص خود را دارد این سوال مربوط به بعد از خدیجه است و در مدت 11 سال همبستر شدن با بیش از 50 زن و بچه دار نشدن از هیچکدام از آنها.

       
      • جناب فقط یک سوال
        من که نفی نکردم که پیامبر بعد از خدیجه علیها سلام از همسران دیگرش دارای فرزند نشده است ،من این را نفی کردم که شما ریفرنس خواستید؟!
        اما شما که فقط یک سوال هستید فقط یک جواب بمن بدهید ،چگونه می خواهید اثبات کنید که پیامبری که پیش از نکاح با همسران دیگر خود ،از خدیجه چهار دختر و از ماریه دو پسر داشته است عقیم بوده است؟! این عقلانیت است که شما بصورت قضیه موجبه کلیه ادعایی کنید در حالیکه نقیض قضیه موجبه کلیه ،یعنی سالبه جزئیه (داشتن فرزند از خدیجه) بضرورت تاریخ پیش روی شماست؟
        من آن مثال پدر محترم جنابعالی را برای فهم همین مطلب مطرح کردم که پدر شما نکاح کرده است و شما متولد شده اید ،حال معقول است که اگر پدر شما متاخر از مادر شما ازدواج یا ازدواج های دیگری با زنان دیگری کرد و نخواست دارای فرزند شود ،شما یا دیگری به او اطلاق “عقیم” کنید؟ پس آن خردمندی و بکار گیری عقل که تک مضراب سخنان امثال شماست کجاست؟
        در مورد زندگی خصوصی نیز قرآن هیچ جا از همبستری پیامبر سخن نگفته است ،قرآن از حلال یا حرام بودن نکاح او با برخی زنان سخن گفته است ،این می شود زندگی خصوصی؟!
        حال از همه اینها گذشتیم ،شما بمن بگو ،عقیم بودن یا نبودن یک پیامبر چه دخلی به محتوای دعوت او دارد؟ شما اصلا فرض کن پیامبر اسلام عقیم ،آیا عقیم بودن یا اثبات عقم یک پیامبر اثبات یک نقطه ضعف و بمعنای نفی و بطلان حقانیت دعوت اوست؟
        آن عدد پنجاه همسر هم از اراجیف واضح البطلانی هست که همفکران شما از سایت های خاص کپی پیست می کنند بی آنکه زحمت مراجعه به منابع دروغین مورد ادعا را بخود بدهند.

         
  55. اتفاقا من نیز در روزی که آن سخنرانی بی مایه و بی پایه رهبر را شنیدم دقیقا به همین فکر کردم که چرا جناب ایشان به هنگام رسیدگی قضایی به مفاسد دولت احمدی نژاد به فکر حق الناس نیستند؟ چرا نمیگوید یقه آقای مرتضوی که میلیاردها تومان پول بازنشستگان بدبخت تامین اجتماعی را برای هدیه به نمایندگان و پاداش اعضای هیات دولت سابق و زن خودش هاپولی کرده است بگیرند ؟ چرا هنگام رسیدگی به هر فسادی که به بیت خودش بر میگردد فوری و در ملا عام دستور کش ندهید صادر میکند؟ چرا اجازه نمیدهد که نمایندگان محلس به مفاسد بنیاد شهید رسیدگی کنند ؟ چرا احزاه نمیدهد که از نهادهای زیر محموعه اش مانند آستان قدس و سپاه حسابرسی شود و مالیات گرفته شود ؟

     
  56. آقا من چند روزه بعد از اعلام خبری که بچه مصباح یزدی طی آن اعلام کرد مادر حاج آقا قبل از بدنیا آمدن ایشان خواب دیده قرآن زاییده سولات زیادی برام ایجاد شده .آیا شما جواب آنها را میدانید ؟ اولا قرآن بصورت کتاب بوده ؟ که در اینصورت با توجه به شکل فیزیکی کتاب والده خانم بد جور اذیت شده و مستحق ثواب بیشتری است دیگر اینکه حالا حاج آقا مصباح برادر آن قرآن محسوب میشود؟احکام ارث و محرمات و ….چه میشود؟ و بدتر از همه اگر منظور از قرآن خود حاجی است پس باید هر روز ایشان را ورق زد و خواند(چه طوری ؟) پس بابا جان ایشون را لای یک پارچه تمیز بپیچید ودر جعبه محکمی قرار داده و در کمدی در بسته بگذارید تا خلقی راحت شوند.

     
  57. درود،میدانیم که نماینده گان مجلس در اول انتخاب شدنشان و بعد از تائید شدنشان در مجلس به هرکدامشان یک ماشین صفر (ایرانی)+یک دوربین +++++…..داده میشود >حال چگونه ما توقع داریم از مردم حمایت کند !!ما چگونه توقع داریم قانونی بنفغ ملت برای بهتر زندگی کردن تصویب کنند ؟ حداقل هر سال نیازهای اولیه گران نشود مثل اب و برق و گازی که خودشان قول مجانی شدنش را دادند . خوب انها هم حق دارند باید به رهبر و دولت “وفا “داشته باشند. خدایش بیامرزد هویدا که جرمش این بود که در زمان نخست وزیری اش”سیزده سال قیمت کبریت را یک ریال ودر همه جای ایران یکسان بود ” و بعد از شهادتش توسط خلخالی کل موجودی اش شامل یک پیکان و سه دانک یک آپارتمان و هشتاد و دو هزار تومان ازش مصادره کرد ند.

     
    • جناب دوستی جهت اطلاع ! خلخالی جنایت کار //////// حد اقل در مورد قتل هویدا مبری است . ابوی رضایی ها در هنگام اانتقال هویدا برای بازجویی نا غافل ازبشت سر به مغز وی شلیک کرد که ازطرف دیگر سر وی گلوله خارج شد درضمن نخست وزیر مملکت با اتوموبیل بیکان و به رانندگی خودش به نخست وزیری (ریاست جمهوری فعلی ) رفت وآمد میکرد .

       
  58. دمِ خروس اسلامی”

    با پيدايش رنسانس در اروپا، كليسا و مسيحيت پس از قريب ١٥٠٠
    سال سلطه كامل در همه أركان جامعه،

    سرانجام به عقب رانده شد و راه براي شكوفايي علم و دانش و هنر باز گرديد.

    از اين دوره بسيار مهم تاريخي به بعد و خصوصا پس از انقلاب صنعتی‌، هرگاه دانشمندان و متخصصان که

    از قضا جملگی غیر مسلمان بودند، پس از زحمات و تلاش بسیار، پدیده و یا تکنولوژی جدیدی

    را کشف ميکردند، روحانیون و مفسران اسلامی ادعا میکردند و میکنند که به تمام این پدیده ها

    در قرآن بروشنی اشاره شده و موجود است !!

    سوال این است که چرا این روشنفکران اسلامی و روحانیون قران شناس، پیش از آنکه این

    پدیده‌ها توسط ” کافران ” کشف شوند و بهره و استفاده‌های مادی و معنوی آنرا از آن‌ خود

    کنند، خودشان پیشدستی نکرده و این دانش‌ها را از قرآن استخراج نمیکند تا بنام اسلام، هم

    خدمتی به بشریت کرده باشند و هم ثواب دنیوی و هم اجر اخروی را از آن‌ خود نمایند ؟

    چرا همیشه پس از کشف و اختراع این پدیده ها توسط ديگران است

    كه به یادشان میاید در قرآن هم به آنها اشاره شده است!؟

    به این میگن دم خروس اسلامی 🙁

     
    • با درود به ملیجک ارجمند!دوست عزیز این سؤالیست که ما بارها از این عالمان دین و اعجوبه های اسلامی کرده ایم.راستی چرا؟یادم به یکی از سریالهای بی بی سی می افتد که جمعی از هندی/انگلیسها آنرا اداره میکردند.و همیشه وقتی فردی چیزی در مورد کاری یا اینی از انگلیسها مثال می اورد دیگری می گفت البته بهتروش ما در هند داریم.حالا مسلمین از این هم بالاتر ادعای مالکیت هم بر هر اکتشافی و یا علمی دیگران دارند.بعد هم در فقر و بی خردی و جهالت غرقند.آیا با داشتن این قران نباید مسلمین لاقل کشورهایی داشتند قابل سکونت؟و یا شاید علت اصلی عقب افتاده گی هم همین قرآن است؟

       
    • کاش گذاشته بودند مردم سواد خواندن ونوشتن یاد بگیرند. کشف و اختراع برای زندگی بهتر و سالم تر بشر پیشکششان..

       
  59. آخوندک ممد یزدی به وزیرک علی جنتی: موسیقی در اسلام حرام است.
    ای آخوندک، اینو برو به ملت ایران بگو، این یارو کاره ای نیست.

     
    • این بحث حلال و حرام بودن موسیقی در اسلام , از مطالبی است که کارشناسی دوستان اهل فن را می طلبد. امیدوارم از دانسته هایشان بهرمندمان سازند.
      پژمان

       
  60. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    وضعيت اسفناك پناهندگان در گريز از فاجعه ها ؛ در گفتگو با احمد پوري
    احمد پوري ، فعال سياسي و فعال حقوق بشر در امور پناهندگان و مهاجران ، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه ” ريشه پناهندگي جنگ ، فقر ، شكاف طبقاتي ، گرسنگي و فحطي است و بايد اينها از بين برود. و اينها زماني از بين مي رود كه ما در يك دنياي انساني زندگي كنيم” ، گفت : ” ما بايد براي يك دنياي بدون مرز مبارزه كنيم. ما همه شهروندان يك كشور به اسم كره زمين هستيم. ما بايد يك كره زمين انساني، زيبا و تميز را سازماندهي كنيم!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/09/blog-post_12.html

     
  61. این ماده شبهه مخدر مورد اشاره سوغات همسایه شرقی می باشد. تا قبل از ورود آنها کسی با آن آشنایی نداشت. درست نیست هموطنان خراسانی ما را به این چیزها نسبت بدهید آنها از دست و دلبازی مسئولان در اسکان بی حساب و بی اجازه مهاجرین افغان و عراقی و … کم عذاب نکشیده اند. این چیزها نیز سوغات همسایه است ومصرف کنندگان آن نیز همانها هستند و برخلاف ادعای شما اکثر مردم بومی با آن نآشنا هستند بجز کسانیکه به نوعی با مهاجران سروکار دارند. نامبرده نیز مثل بسیاری از مسئولان مملکت اصالت آذری دارند.

    بیشترین شهید و رزمنده جنگ تحمیلی از مشهد و خراسان است ای کاش بجای سوغات مهمانهای ناخوانده که هست نیست خراسان را برباد داده ات به این موضوع اشاره می کردید. با تمام اینها خراسان کمترین وزیر را در دولتهای چند دهه اخیر داشته اما تا دلتان بخواهد مهاجر قانونی غیر قانونی آنجا جولان می دهند و کسی جرات اعتراض ندارد و این مهمانهای ناخوانده انواع آسیبهای اجتماعی و بیکاری و ناامنی و از جمله شبهه مخدر مورد اشاره را برای مردم به ارمغان آورده اند. انجمن کارگران ساختمانی مشهد چندی قبل گفته بود بخاطر حضور مهاجران خارجی 75 درصد کارگران ایرانی بیکار هستند! در حالیکه اقامت و اشتغال خارجیهای عراقی و افغانی و بطبع اشتغال آنها در 17 استان غرب کشور از جمله آذربایجان ممنوع است)
    جدیدا نیز بعلت بستن آب هیرمند و خشک شدن دریاچه هامون در برابر سکوت محض دولت و رسانه های ایرانی سیل مهاجران سیستانی راهی اطراف مملکت و از جمله مشهد و اطراف آن شده اند که به مشکلات افزوده خواهد شد. ( ستاد احیای دریاچه ارومیه توسط دولت تشکیل میشود و بودجه چند هزار میلیاردی برای آن در نظر گرفته میشود اما ستادی برای دریاچه هامون نداریم کوچکترین اعتراضی هم به دولت همسایه نمیشود)
    بعنوان کسی که بخاطر کار پدرم چند سالی در خراسان زندگی کرده ام لازم دیدم تذکر بدهم.

     
  62. آیت الله خامنه‌ای در انتخابات سال ۹۲ گفت که رأی مردم “حق‌الناس” (حق مردم) است و هیچ کس حق تغییر آن را ندارد. یعنی با این سخن، تقلب انتخاباتی ظاهراً ممنوع اعلام شد. دیگران- از جمله هاشمی رفسنجانی- این مفهوم را گرفته و در صدد بسط آن بر آمدند و آن را به معنای انتخابات آزاد و نفی هر گونه تقلب به کار بردند. حسن روحانی گامی دیگر پیش نهاد و نظارت استصوابی شورای نگهبان را نفی کرد.

    آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید، معنای واژه آن است که من تعیین می‌کنم و همگان آن را باید به همان معنایی که من به کار می‌برم، به کار برند.

    آیت‌الله خامنه‌ای وارد میدان شد و گفت: «بعضی بی‌خود ایراد می‌کنند. بخشی از این حق‌الناس، همین حق رأی شورای نگهبان است؛ همین حق نظارت استصوابی و مؤثر شورای نگهبان است؛ این جزو حق‌الناس است، این را باید رعایت کرد، این را باید حفظ کرد.»

    بدین ترتیب، حذف هزاران تن از مخالفان، منتقدان و رقبا توسط شورای نگهبان، جزو “حق الناس” شد. چرا؟ چون من می‌گویم. آیت‌الله خامنه‌ای “حق الناس” را به معنای حذف نامزدهای میلیون‌ها تن از مردم به کار می‌برد. حق الناس یعنی محروم کردن ده‌ها میلیون انسان از حق انتخاب کردن و نامزد شدن.( اکبر گنجی) با این حساب رهبر فرزانه مشخص نکرد که مرادش از ناس دقیقآ چیست . آیا همان ناس است که جناب نوری زاد عنوان می کند ،که دربساط ومنقل دسته جمعی //////////////////////// دیده میشود و یا اینکه منظورش از ناس یعنی احمدی نژاد و باند مافیایی شورای نگهبان که سینه سپر کرده و از آنها دفاع کرده است . و سخن آخر اینکه از منظر ایشان بقیه آحاد مردم ناس ناس به حساب می آیند .

     
    • امیر گرامی،

      چون به اکبر گنجی در نظریه تان اشاره کرده اید، فقط مایلم تذکر دهم که مواظب اکبر گنجی و همپالکیهایش باشید. اگر نوشته های این شخص را با دقت بخوانید، متوجه خواهید شد که تمام ایرادهای وی نسبت به خامنه ای است وبس. پس از نظر ایشان اگر خامنه ای به سرای ابدی به پیوندد، ماجرا تمام خواهد شد. درواقع چنین نیست که ایشان میگویند. ما دراینجا با یک سیسم سروکار داریم ونه یک فرد. اینکه میگویند ” خانه از پای بست ویرانست/ خواجه درنقش بند ایوانست، تداعی اینست که خانه ای که فونداسیون واستراکچرش آسیب دیده است، با رنگ وروغن وبزک کردن نمیتوان قابل سکونت کرد. تلاش این شخص درجهت مشوش کردن ذهن مردم است و نه کانالیزه کردن نیروهای بالقوۀ آنان برای انجام حرکتی کارساز. من این شخص راجزئی از این نظام دانسته ودرفرصتهای گوناگون وحتی برای سالها به او تذکرات لازم راداده ام، ولی تلاش من بی فایده بوده است. درمقابل همواره به هموطنان یادآوری کرده ام تا بجای دنباله روی از این افراد، خود دراندیشۀ یافتن راهکاری باشند. ملت ما از این سیاستهای دنباله روی صدمات بسیاری متحمل شده است. محض یادآوری مجدد موظف به ذکر این واقعیت هستم که همین جناب گنجی هم الآن جزء یکی از سوگلیهای رادیو زمانه و بی بی سی و رادیو فردا شده است. منتها باید متوجه بود که حامیان مالی رادیو زمانه جز اتحادیۀ اروپا و دولت آمریکا و کانادا و بنگاههای فکری وابسته به اینها، نیستند. رادیو فردا را هم که معرف حضورتان است و بی بی سی هم وابسته به دولت انگلیس است. همۀ این رسانه ها باید و موظفند تا به اجرای سیاستهائی در جهت رساندن دول حامیشان به هدف کارکنند ونه درجهت منافع کشور و ملت ما. اکبر گنجی هم یکی از پادوهای اینهاست و غیر قابل اعتماد. این رسانه های دولتهای خارجی که به زبان فارسی برنامه پخش میکنند که عاشق چشم وابروی مانیستند، اینها در موقعیتهای حساس وسرنوشت ساز به ایفای نقشی که برایشان تعیین شده است ودرجهت برآورده کردن امیال دولتهای متبوعشان، عمل میکنند. آیا توجه کرده اید که برای جلب موافقت شاه به همکاری با بریتانیا جهت سرنگونی دولت ملی مصدق، چگونه اعتماد شاه راجلب کردند؟ بجای اینکه بی بی سی درنیمه شب به وقت ایران مثل همیشه اعلام کند که اکنون ساعت 12 نیمه شب است، با توافق قبلی با شاه از طریق بکارگرفتن اسدالله رشیدیان] اعلام میکند “اکنون دقیقاً ساعت 12 نیمه شب است. لطفاً به دقیقاً توجه کنید. یا درماجرای به حکومت رساندن آخوندها مگر هیچ دستگاه تبلیغاتی دیگری بجز بی بی سی درکاربود که پیامها ودستورات آقای خمینی را از زیر درخت سیب نوفل لوشاتوی پاریس به مردم برساند؟ از این روست که هنوز هم که هنوزاست، انگلیسها آیت الله خمینی را “آیت الله بی بی سی” مینامند. کوتاه سخن آنکه این جناب گنجی با همۀ اینها درحال حاضر همکاری دارد. لطفاً مواظب باشید تادوباره دردام دیگری گرفتارنشویم.

      ————————–

      سلام علی کبیری گرامی
      نوع نگاه شما به آدمها و جریانها همان است که ما از آن باید فرار کنیم. ایکاش بجای تیغ کشیدن بر یک یا چند فرد، آثارشان را نقد می فرمودید. مثلا جمله ای یا پاراگرافی از نوشته و سخن ایشان را می آوردید و نقدش می کردید. همینجوری حذف کردن جماعتی، همان است که ما را به این روز انداخته. مثل : فلانی ضد انقلاب است.
      بجای حذف، نقد کنیم.
      سپاس

       
      • سلام جناب نوریزاد

        من ضمن تصدیق داوری شما اضافه می کنم ،مطالب کامنت گذار علی کبیری را رصد کرده ام ،غالبا ادبیات گفتاری ایشان ادبیات نفرت و نقد شخصیت و توهین به این و آن است ،همینطور هم که می بینید نوع نگاه او به مسائل ایران و انسانهایی که در صدد اصلاح جامعه خویش هستند ،یک نگاه بدبینانه و تحکم آمیز است ،در این سایت برخی دیگر هم بوده اند که نگاهشان یک نگاه افراطی و خود حق پندارانه بوده است که بطور کلی هرگونه رفورمیسم و اصلاح طلبی و دید مثبت به دوم خرداد و تلاشهای آقای خاتمی را هم بر نمی تابند،یک نمونه دیگر: علی کبیری حتی نوشته های مازیار که تلاشی آرام و مودبانه در پیگیری دمکراسی و سکولاریسم را دارد را هم بر نمی تابد و مکرر با او جدل کرده است ،مجموعه ارزیابی من از امثال اینگونه کامنت گذاران خود حق پندار که عالم و آدم را قبول ندارند و فقط خود و افکار خویش را قبول دارند این است که بافت فکری آنها چیزی جز رادیکالیسم و سوق دادن جامعه به خشونت های قولی و فعلی نیست ،در واقع اینطور نویسندگان که حتی دمکراسی خواهی امثال اکبر گنجی را هم بر نمی تابند ،منطقی ندارد جز منفی بافی و نفی دیگران برای اثبات شخصیت خود آنهم تحت عنوان یک نام مجازی ،به امثال علی کبیری که بنظر من یکی از نویسندگان همین سایت است که لازم می بیند هنگام ارائه افکار رادیکال و تند از نام کبیری استفاده کند ،باید گفت شما که هیچ حرکت رفورمی و اصلاح طلبانه را بر نمی تابید ،و دائما از امثال خاتمی و اصلاح طلبان بدگویی می کنید و بسیاری از رفورمیست ها را مزدور جمهور اسلامی میدانید ،خودتان چکاره اید؟و اینکه مردم ایران را دعوت به حرکت عمومی می کنید خود شما چکار کرده اید؟ و شما که اینجا تحت یک نام مجازی هیچکس و هیچ اندیشه دمکراسی خواه یا اصلاح طلب را بر نمی تابید ،هنری جز پنهان شدن تحت نام مجازی و تندی به این و آن و عموم ملت ایران دارید؟ و آیا شما که نیروهای معتدل و اصلاح طلب را محکوم کرده و همه را دعوت به رادیکالیسم می کنید اینقدر شهامت دارید که در حرکات اعتراضی مدنی جناب نوریزاد و همراهان او شرکت کنید یا همه شهامت شما در پنهان شدن تحت نام مجازی و تندی به این و آن و خود حق پنداری است؟

         
        • باعرض سلام وارادت خدمت آسد مرتضای گرامی که وجودش مایۀ محنت است و بشکر اندرش مزید ////…
          //////////////////////
          ///////////////////////////
          ///////////////////////////////
          ////////////////////////////////
          اما شخصیت سیاسی اکبر گنجی را به جامۀ دمکراسی خواهی زیوردادن ازآن کارهائیست که نگو نپرس. نمیدانم شما تاکنون نوشته های وی را بادقت وممارستی که نوشته های مرا رصد میفرمائید، به محک منطق سنجیده اید؟ به سخن دیگر، ایا برداشت شما از نوشته های “قر آن محمدی” یا ” اختراع اسلام دمکراتیک” یا “آیا اسلام اصلاح پذیراست؟” یا ” اسلام سکولار پادزهر تروریسم اسلامگرا” وغیره چیست؟ بطور مختصر باید گفت که درسلسله مقاله های قرآن محمدی میخواهد ثابت کند که قرآن نه کلام خدا بلکه کلام محمداست. به عبارت دیگر ادعا دارد که قرآن کتابی زمینی بوده ومحمد هم رسول خدانیست. درتناقض بااین ادعا در نوشتۀ اسلام سکولار پادزهر… میفرماید «وقتی حضرت محمد به پیامبری مبعوث شد، برساخته شدن اسلام آغاز گردید.» که مفهوم آن اینست که وقتی محمد از جانب [خدا] به پیامبری مبعوث شد. یعنی بطور واضح به تناقض گوئی پرداخته و برخلاف ادعاهای قبلیش در مقاله های قرآن محمدی که درآنها محمد را پیغمبر خدا بشمارنمیآورد، دراینجا محمد ازجانب خدا مبعوث شده وپیغمبر خدا معرفی میشود. به این میگویندازدوطرف دهان حرف زدن. تناقض گفتاری دیگر وی آنست که به «برساخته شدن اسلام” میپردازد. حتماً توجه دارید که برساخته شدن به معنی دوبار ساختن بوده و دلالت بر این امر میکند که اسلام قبل از محمد وجودداشته ومحمد آنرا دوباره سازی کرده است! سپس درمقالۀ “آیا اسلام اصلاح پذیراست؟” نسخه ای ارائه میدهد برای اصلاح کردن اسلام. خب حالا باید ازایشان سئوال کرد که آیا اسلام دینی براساس قرآن و برپایه وحی خداوندیست یا خیر؟ اگر اسلام دین خداست، پس دینی خداوندی برمبنای آیه ها وسوره های قرآنست که بنابراین بشر حق دخل وتصرف درآن را ندارد. ولی اگر اسلام بنا به حکم ایشان باید اصلاح شود، یعنی اینکه دین اسلام دارای نقص میباشد زیرا که نقص را میتوان اصلاح کرد. پس بقول ایشان دین اسلام یک دین آسمانی و خدائی نیست. اما آنجا که میگوید اسلام سکولارپادزهر… میخواهد اسلام را سکولارکند. درصورتی که سکولار واسلام مثل آب وروغن غیرقابل ترکیب بوده ومانعة الجمع هستند. پس همۀ این اظهارات توهین های متواتری به شعور خوانندگان نوشته های ایشان است. واقعاً اکبرگنجی تصورمیکند که خواننده های مقاله های وی اینقدر از درک “هر” از “بر” عاجزند؟ یا مغزشان همچون مغز ایشان صاف وبدون شیاراست؟ این هم پاسخ به ایراد شما برانتقادمن از نوشته های گنجی.

          دیگرآنکه به من ایرادگرفته اید که چرا اصلاح طلبان و دیگر جناحهای رژیم آخوندی را دست دریک کاسه قلمداد کرده ام؟ آیا جنابعالی گمان میکنید که بنده تازه از پشت کوه آمده ام واین جمع را نمیشناسم؟ والله از شما چه پنهان، شیطان باید از آسمان پائین آمده و درکلاس درس خدعه وحیله و تقیه و حقه بازی اینها به عنوان یک شاگرد کودکستانی درس بگیرد. آنوقت شما بنادارید تا دوباره آقایان خاتمی و موسوی و کروبی وافراد این حزب تازه تأسیس که قبلاً جزء اصلاح طلبان بوده و صابونشان به لباس ملت خورده، دوباره روسرشان گذاشته وحلوا حلوا کنند؟ زهی تصور باطل، زهی خیال محال! این جمع ازنظرسیاسی جمعی زفوزه هستند. مگه مردم عمر و زندگی خودشان را مجانی بدست آورده اند که باز دوباره این آزموده ها را دوباره بیازمایند که “هرکه آزموده ای رادوباره بیازماید، براو پشیمانی دست دهد!” شما واقعاً فکر میکنید که این همه بدبختی وادبار که براین ملت ومملکت واردشده است، در حکومت احمدی نژاد بوده است؟ این بدبختی سالهای متمادیست که نصیب این ملت وکشورشده است.

          //////// والسلام.

          ———————-

          سلام علی آقای کبیری
          من ناگزیر توهین های شما را حذف کردم. نوشته های فهیمانه ی شما در میان الفاظ نازیبایتان هدر می شود نازنین. با این الفاظی که شما به منتقدان خود می بارید، امید هیچ خیری برای آینده ی این سرزمین نمی رود. روزی را تجسم کنید که شما با کپسولی از این نفرت ها و توهین ها به پیروزی رسیده اید. دیگرانی را که هیچ تمایلی و نسبتی با باورهای شما ندارند چگونه تحمل خواهید کرد؟ من کشته مرده ی مردمی هستم که برای مخالفان خود تریبون می پردازند. بقول جوونا: یعنی میشه یه همچه روزی برا ما؟
          با احترام

          .

           
          • سلام جناب کبیری

            بگویید :منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و بشکر اندرش مزید نعمت تا دیباچه گلستان سعدی و خود سعدی مرحوم را هم بصف مخالفان خویش نیفزایید ،من از آنچه که تحت چنگک ها گفتید هرچه باشد تشکر می کنم و آنرا حمل بصحت می کنم.آنچه که بشما عرض می کنم این است که رفتار و گفتار شما که الان در این سایت آزاد ظهور و بروز کرده است کاملا از عقلانیت سیاسی بدور است ،شما با هر سطح معلومات و با هر تجربه سیاسی که احیانا دارید ،اگر ایده آل خویش را هم نفی اسلام سیاسی اجتماعی و نفی جمهوری اسلامی قرار داده باشید ،بدانید که اینگونه مبارزه سیاسی فکری شما جز به ترکستان ختم نخواهد شد ،زیرا که الفبای مبارزه سیاسی اقتضا می کند که فرد سیاسی با در نظر گرفتن ایده آل ها یا ایده آل مطلوب خود ،با آنان که در آن ایده آل و آرمان با او مشترکند هم اندیشی و تعامل فکری و عقلانی داشته باشد و بیشتر از انگشت تاکید گذاشتن بر نقاط اختلاف ،تاکید بر نقاط مشترک کند ،این الفبای هر مبارزه سیاسی هست ،البته من که موافق جمهوری اسلامی هستم و در اصلاح آن می کوشم و ایده آل های شما را قبول ندارم اما خواستم بگویم اساس تفکر سیاسی شما بر دگماتیزم و خود حق پنداری و نفی مطلق دیگران استوار است ،و ما این را در این سی و اندی سال در بین افراد و گروههایی از اپوزیسیون که اکنون آنطرف آبها در انزوا بسر می برند و صدای واغربتای آنان هر روز بگوش می رسد را دیده ایم.این در حیطه بحث های سیاسی.
            در حیطه بحث های فکری و ایسم ها و ایده آل های فکری نیز چنین است ،شما توجه کنید که مخالفت فکری و حتی کشف تناقض گفتاری در گفتارهای اپوزیسیون های فکری نیز ،نباید با هو و جنجال همراه باشد ،انسان می تواند اندیشه الهی را نفی و نقد کند و مثلا ماتریالیسم فلسفی را پیشه کند ،و بعکس می تواند تئولوژیست باشد و اندیشه ماتریالیستی را نفی و نقد کند ،اما اینکه شخصیت اپوزیسیون فکری را بکوبد و لجن مال کند ،حاکی از چیزی جز همان دگماتیسم و خود حق پنداری نیست ،من با بسیاری از نظرات و برداشت های آقای اکبر گنجی مخالفم و آنها را حاکی از خام اندیشی و استاد ندیدن می دانم ،اما بخودم اجازه نمیدهم در مقام نقد سخن او یا نفی مطالب او ،بتخریب شخصیت او بپردازم ،و مثلا انگ بزنم که او مواجب بگیر رادیو ها و رسانه های خارجیست ،زیرا این دیگر خروج از تفکر و اظهار عجز از اندیشیدن برابر اندیشیدن است ،من همه نوشته های گنجی را دیده ام و می بینم ،اگر بیشتر از شما نخوانده باشم کمتر نخوانده ام ،حتی در فایلی نوشته های مبسوط سیاسی یا عقیدتی او را ذخیره می کنم ،پس مطالب او را می بینم ،اما آنچه که در نقد تخریب شخصیت او از سوی جنابعالی گفتم این بود که اولا مسائل فکری و عقیدتی را با مسائل سیاسی و گرایشات آرمان خواهانه سیاسی نباید خلط کرد ،آنچه که مشهود و محسوس است این است که گنجی کشورش ایران را دوست دارد بهمین جهت در مجلات و رسانه های معتبر بر سر ادامه تحریم های کشورها علیه کشورش با آنها مجادله می کند و از حقوق ملت ایران دفاع می کند ،تلاش می کرد و می کند که جغد شوم جنگ بر کشورش آوار نشود ،اینها بنظر من شاخص های خوبی برای ایران دوستی و مردم دوستی است ،در برابر آن خائنان بی وطنی که باستقبال کشورها و محافل صهیونیستی می رفتند و می روند و بادعای لزوم مراعات حقوق بشر در ایران ،کشورهای بزرگ را به تحریم و حتی حمله نظامی به ایران برای سرنگونی حکومتی که در ایران روی کارست ،تحریض و تشویق می کنند ،آنچه که در نوشته های سیاسی گنجی مشاهده می شود خلاف این خیانت و بی وطنیست.
            همینطور تلاش و دفاع او از مبانی دمکراسی و حقوق بشر چیزی است که از همه نوشته های او ظاهر است ،من اینها را می بینم ،حال چون او در نوشته ای مثلا وجود فعلی امام زمان سلام الله علیه را که اعتقاد من است انکار کرده است بیایم این حقایق را نادیده بگیرم و یکسره او را تخریب شخصیت کنم؟شما الان بنوشته خود دوباره بنگرید ،تلاش کرده اید با نقل مطالبی در نفی شریعت اسلام و برساخته دانستن آن از سوی وی ،یا نفی وحیانیت قرآن و اینکه قرآن کلام الهی هست ،ذهن مرا مجاب کنید که گنجی فرد بدیست یا فرد متناقضی است! مگر من اگر تخریب شخصیتی او از سوی شما را نقد کردم و گفتم کار شما غیر اخلاقی و غیر عقلانی است ،خواستم بگویم هرچه او گفته یا نوشته است از نظر من صحیح است؟ شما مرا قبول ندارید ،اما بنوشته های دوستان سکولار این سایت توجه کنید ،همه بجزم اندیشی شما ایراد کردند ،آیا انسان خردمند در مواجهه با اینهمه نقد نمی باید بازنگری در اصول فکری خود و رفتارها و گفتارهای خویش کند؟
            در واقع بنظر میرسد شما به یک کیش شخصیت دچار شده اید و گمان می کنید یا باید بطور دگماتیک و مطلق کسی را نفی کرد یا بهمان روش کسی را مطلقا پذیرفت،این اشتباه است دوست من ،ما همه انسان هایی ناقص هستیم که هریک بقدر فهم و استعدادمان از حقیقت بهره مندیم ،این گونه روشی که شما دنبال می کنید مفهومش این است که تنها کسانی را قبول دارید که دقیقا مثل شما فکر کنند ،این نمی شود و اختلاف ها و تفاوت ها بین انسان ها غیر قابل چشم پوشی هست ،پس هیچکس مطلق نیست ،اکبر گنجی هم چنین است.
            در مورد اصلاح طلبان و اسامی که نامبردید نیز همین معیارهای پیش گفته ساری و جاریست ،شما بکسانی می تازید و آنان را به خدعه و تقیه و دروغ متهم می کنید چون مبنای سیاسی آنان با شما متفاوت است ،آیا موسوی و کروبی و خاتمی و دیگران نزد شما محکومند چون در عین قبول داشتن اصل نظام جمهوری اسلامی در صدد نقد و حک و اصلاح هستند؟ یعنی از نظر شما تنها کسی صادق است که تفکر سیاسی شما در نفی حکومت ایران را داشته باشد؟ اندکی تامل کنید ،این سیاه و سفید دیدن اشخاص و جریانها و مبناهای فکری هیچ سنخیتی با دموکراسی و حقوق بشر و تفکر سکولار و ضد دین که اساس تفکر شماست ندارد ،و من بعنوان یک مخالف فکری شما صادقانه می گویم این روش های تخریبی شما چه در عرصه سیاست و چه در عرصه های فکری دیگر معنایی ندارد جز :دگماتیزم.
            موفق باشید

             
          • در باره داوری علی کبیری گرامی در باب گنجی من نیز چون او می اندیشم و گنجی را فعلا دچار تناقض می دانم گرچه برخلاف او تصور نمی کنم او خود را فروخته یا چه و چه شده بلکه او هنوز درگیر دورنیات خود است و تصورش از اسلام را به سرحد روشنایی و ایقان نرسانده. مثلا می خواهد حرف نو بزند می گوید تمام احکام قرآن در باب روابط و معاملات «برساخته» همان عصر است. این حرف کهنه را برای این می زند که فقیهی را به پذیرش حقوق بشر وادارد. ساده اندیشی او، او را دچار تناقضات قرآن محمدی و اسلام سکولار کرده است. ناگفته پیداست که او چشم به حرف کسانی چون جواد طباطبایی هم دارد که اسلام در ذات خود سکولار است و از تلاش برای اصلاح در گذشته تا حال می خواهد به این برسد که پروژه اصلاح را راه اندازد و تصورش بر نتیجه گرفتن است. چه اصلاح شود؟ کی اصلاح می کند؟ اسلام اگر هم اصلاح شود باید از سوی متولیانش اصلاح شود و متولیان اجماعا اسلام را کاملترین و نهایی ترین دین می دانند که بر هر مکتبی و فکری برتری دارد. خوب پیداست که گنجی که ذهنی هنوز خام و نیاموخته-ولو که مطالعات پراکنده زیاد داشته باشد- دارد، دچار ساده اندیشی و بل تناقض است. او می خواست با قران محمدی، نقش سکولار خود را محقق کند و اکنون که جهان سکولار پذیرای او شده، می خواهد نقش دیندار خود را!. این نشان از نوعی بدویت فکری او دارد که می خواهد جهانی بیافریند که از او ریشه ذاتا متعارض سر برآورده و به فکر و تجربه هیچ گذشته و حال و برگ و نامداری هم اعتنا ندارد. تجربه بزرگترین راهنمای خرد است اگر خرد کور نشده باشد. گنجی شجاع و یکه تاز و نترس است ما شدیدا ساده اندیش و نامتعمق و سطحی اندیش است. مقالاتش را شاید چند ساعت می نویسد و خطاب و نقد همگانی اش روی رهبری و شخص متمرکز است در حالیکه مشکل جای دیگری است و نوری زاد عزیز هم با اسف باید گفت خود را به سمت دشمنی شخصی با رهبری می کشاند و گاه حتی حرفهایش بوی توهین می دهد که دیگران را به دوری از آن می خواند. نوری زادی که خاتمی را برجسته می کند باید بداند ایدئولوژی قدرت پنهان شدگی دارد و در زمانه مناسب بیدار می گردد. خامنه ای عهد مشهد و قبل از رهبری، بسیار روشنفکرتر از خاتمی این زمانه است و این باید ما را بس باشد در فهم ماهیت ایدئولوژی دینی. از کجا به کجا رسیدم! باید گنجی هنوز با خود درگیر است و تا رها شدن از این درگیری شاید یک دهه دیگر را هم هدر دهد!

             
          • جناب آسید مرتضی،

            دین من ایران وایمانم ملت ایران است. من ملیگراهستم وبه این صفت خودنیز مباهات میکنم. ولی اگر طبق مقیاس ومعیارشما ملیگرائی من برابر با دگماتیسم است، بازهم به آن افتخارمیکنم. درپاسخ ارزیابی شما از شخصیت من که مراخودمحورنامیده اید، علت آنست که ملیگرائی با معیار شخصیتی شما تناسبی ندارد. بهمین علت است که قادر به تشخیص تفاوت بین یک ملیگرا واُمت گرا نیستید. ملیگرا درغم تمامیت ارضی میهن و خوشبختی و پیشرفت هموطنانش براساس اصول دمکراسی وآزادی افراد و ملحوظ داشتن حقوق مردم است. از نظرمن همۀ مردم ایران باید دارای حقوق اجتماعی وانسانی برابرباشند، صرفنظراز اینکه چه دین ومذهب وعقیده وآرائی، چه رنگ پوستی، چه زبان ولهجه ای، چه جنسیتی (همچون زن یامرد یا همجنسگرا) وچه شکل وشمائلی داشته باشند. من نگاه خودی وغیرخودی نسبت به هموطنانم ندارم. همه خودی هستند. ولی علت اینکه به دین اسلام ومذهب شیعه گیرداده ام، آنست که براساس این دین ومذهب ////////// های شما آمده اند حکومت درست کرده اند وبا اتکاء به سکتاریسم، این مردم را آلت اجرای مقاصدخودقرارداده اند. من مخالف چنین حکومتی هستم زیرا که درست 180 درجه بامبانی اندیشه ام زاویه دارد. متقابلاً میتوانم این اطمینان را به شما وهمفکرانتان بدهم که اگر روزی ازمَرکَبِ حکومتی پائین آمده وبکاردینتان بپردازید، ازآن منبعد با شما ودین ومذهبتان کاری ندارم.

            اما اینکه عکس العملهای مرا ازنظرسیاسی خام اندیشانه قلمدادکرده اید، باید بگویم که شما هنوز در ارزیابی شخصیت اجتماعیم درمانده اید. من یک آدم سیاسی نیستم، گواینکه ممکنست از نظر شما چنین باشم. کار وتکلیف اجتماعی من روشنگریست وبراین مبنا به چپ وراست ومتدین وبیدین توجهی ندارم. به عقیدۀ من یک روشنگر وجدان بیدارجامعه اش است وجامعه ترکیبی ازچپ وراست و متدین وبیدین است. پس اگر فی المثل آقامرتضی خواست به عنوان یک شیعه به حقوق یک یزیدی تجاوز کند، دراینجا باعلی کبیری طرف است. ولی اگر آقامرتضی توانست بایک یزیدی بطوررفیقانه و براساس همزیستی مسالمت آمیز زندگی کرده وبه حقوق او احترام بگذارد، علی کبیری مدافع آقامرتضی میباشد.

            درمورد تعیین میزان وطنپرستی نویسندگان سیاسی نویس، قراربراینست که در همۀ عرصه ها اسب قلم را بتازانند ونه آنکه یکی را مدنظرقرارداده وده تای دیگررا ازقلم بیاندازند. علت انتقاد من به گنجی و همکارانش اینست که به اینها ایراد وارد میکنم که اگر شما درغم منافع ایران وایرانی هستید، درمورد همین موضوعات اتمی چرا برای دستیابی به این توافقنامۀ بین ایران وگروه 1+5 به به وچهچه راه انداخته ومقاله پشت مقاله مینویسید ولی مردم را روشن نمیکنید که از بیشتر از 21 سال پیش تاکنون، این برنامه چقدرهزینه برای ملت وکشورما دربرداشته وچرا حاکمان را اجبار به پاسخگوئی نمیکنید؟ چرا به مردم سیستان وبلوچستان که براثر بی آبی وخشکسالی از خانه وکاشانه شان آواره شده و به دریوزگی درجاهای دیگر روآورده اند، نمیگوئید که این حاکمان مسئول صددرصد بدبختی وآوارگی آنها هستند؟ به تاریخ مراجعه کنید وبه بینید که تابرهه ای ازتاریخ که هنوز افغانستان ازایران جدانشده بود، سیستان انبارغلۀ ایران بود و حتی گندم وحبوبات مازاد آنرا به خارج هم صادرمیکردیم. حالا وضع بصورتی درآمده که افغانستان برخلاف معاهده های بین دولتین، آب رود هیرمند را به ایران قطع کرده وحقابۀ ایران را ملحوظ نمیکند. متقابلاً مادرایران مهماندار بیش از 2 میلیون افغانی هستیم. خب دولت بدون توجه به معاهده واین جورحرفها، بیاید ومحاسبه کند که هرنفر در روز چقدر آب مصرف میکند وآنرا ضربدر دومیلیون کرده و به افغانستان بگوید که این همه جمعیت افغان در روز انقدر آب مصرف میکند. پس شما موظفید روزی انقدرمترمکعب آب به ما بدهید. اگر نمیخواهید چنین کنید، پس هموطنانتان را برگردانید به موطن خودشان. چون قرارنیست که ملت ایران سوای پناه دادن به اینها، آب را ازگلوی خودیها زده وبه گلوی پناهجویان بریزد. البته این ظاهر قضیه است. واقعیت آنست که مردم سیستان وبلوچستان قربانی زدوبند دزدان دوطرف شده اند. از این طرف چون افغانستان به دریا راه ندارد، بندر نظامی چابهار را تبدیل به بندر تجاری کرده و ازآنجا جاده به قندهار وافغانستان کشیده اند تا طفیلی قفیلی ها از طریق واردات کالاهای ضروری افغانستان از راه ایران بارخودشان را به بندند وبه ریش مردم سیستان وبلوچستان بخندند. آن طرفیها هم تا میتوانند از قبل مردم افغانستان سود ببرند. حالا شما موضوع امضای قرارداد دو نیروگاه جدید اتمی دربوشهر را هم به این اضافه کنید و از متخصصان مربوطه بپرسید که هرکیلووات برق این نیروگاهها چند برابر نیروگاههای خورشیدی تمام میشود و اگر برخلاف محاسبۀ من درآوردی جناب صالحی، قدرت تخریبی زلزله از 8 درجۀ ریشتر تجاوزکرده و9 ریشترشد، چه به روزگار مردم وکشور خواهد آمد؟. درصورتی که مادرجنوب هر دونعمت آفتاب فراوان و نیز آب فراوان داریم. همۀ آن دیارهم بیابان برهوت است و ظرفیت پیاده کردن نیروگاههای برق خورشیدی و آب شیرین کنهای دریائی را دارد…

            البته غرض از اشاره به موضوعهای بالا این نیست که به شما آموزش اقتصاد ومهندسی وسیستم بدهم. امثال این مسائل وخیلی بیشتراز اینهاست که باید مطرح شود ونه اینکه 700 میلیارد دلاردر دولت احمدی نژاد دزدی شود وجناب گنجی جیکش هم درنیاید. ولی برای توافقنامۀ اتمی که 100 میلیارد دلار پول بلوکه شدۀ مملکت (بهره های متعلقه اش به جهنم) آزاد میشود، هو وجنجال راه انداخته وامضاء جمع کند. مردم ناآگاه هم به اینها ملحق شده وظریف را هم تراز مصدق و امیرکبیرقلمداد کنند. هیاهوی بسیاربرای هیچ!

            پس اکنون بدرستی متوجه شده اید در ارزیابیتان اشتباه کرده اید؟

            ———————

            سلام دوست گرامی
            در مجموع نوشته ی جذاب و منصفانه ای است. ما این علی کبیری را دوست تر می داریم. برای ما همینگونه بنویسید. بدون ناسزا و تلخ گویی و توهین. و: منتقدانه!
            سپاس

            .

             
          • ممنون جناب کبیری

            از اینکه به مدار گفتگوی معتدل بازگشتید خوشحالم ،من با کلیات مطالب شما و مصادیقی که بیان و احتجاج کردید مخالفتی ندارم ،این را هم بدانید که من مدافع گنجی نیستم و من نیز او را متناقض می دانم ،سخن من اما این بود که ما در فضای نقد و نفی دیگران مطلق گرا نباشیم چنان که در مقام تایید نیز نباید مطلق گرا باشیم ،بحث من این بود که به دیگران انگ نزنیم و به آنان توهین نکنیم هرکسی که باشد ،من از محسنات گنجی گفتم که ایران دوست و دوستدار منافع مردم کشورش است ،نگفتم که او بلحاظ فکری متناقض نیست یا من همه مطالب او را صحیح می دانم ،نهایت این است که شما بروش گنجی و تاکتیک سیاسی یا فکری او ایراد دارید ،من گفتم ما روی مشترکات تاکید کنیم نه روی ما به الاختلاف ها ،و اینکه اگر تاکتیک گنجی و نظائر او را نمی پسندیم تنها او را “نقد” کنیم ،و نقد کردن غیر از انگ زدن و تهمت پادویی بیگانگان و مزدوری به کسی نسبت دادن است،سخن من این بود نه دفاع تمام عیار از کسی ،شما طوری از از مورد توجه قرار گرفتن گنجی از سوی رسانه های خارجی اظهار نفرت و ناراحتی می کنید که مخاطب خود را به این وهم می اندازید که توهم کند شما از مورد توجه واقع نشدن خودتان دچار انفعال و ناراحتی هستید ،البته من این تصور را ندارم می گویم طرز نقد شما به گنجی که چرا در رسانه ها می گوید یا می نویسد ،ممکن است موهم این معنا باشد.
            در مورد بحث هسته ای و اینکه او در مورد خطاهای راهبردی مسولان در مورد پرونده هسته ای از گذشته های دور چیزی نگفته است یا در مورد شیرین کاری های رئیس جمهور قبلی ایران چیزی نمی گوید یا نگفته است باز من مدافع گنجی نیستم اما بگمانم شما اشتباه می کنید و من بارها در مقالات سیاسی او دیده ام که به نقد احمدی نژاد و حامیان او پرداخته است ،همچنین در مورد پرونده هسته ای و هزینه های آن.
            یک نکته ای را هم توجه کنید و آن اینکه یکوقت ما از ریتم کار و هنر دیپلماسی ظریف و یارانش حمایت می کنیم و آنرا در شرائط فعلی در جهت منافع ملی ایران می دانیم و اینکه این رویکرد سبب ترقی اقتصاد ایران ما شود و اینکه جغد شوم جنگ را از سر کشورمان دور کند ،و در عین حال می خواهیم بگوییم سیاست مسولان ما از ابتدا در پرونده هسته ای صد در صد درست بوده و هیچ خسارتی بمملکت ما نرسیده ،خوب اگر حمایت ما از دیپلماسی فعلی و برجام چنین باشد این چشم هم گذاشتن و عدم صداقت است ،بنظر من ما اشتباه داشته ایم ،و اکنون چاره ای جز اینکه هست نداریم ،و من گمانم این است که این راه باید از همان زمان خاتمی آغاز می شد یعنی تلاش برای اعتماد سازی بدون تحمل آسیب های تحریم های زجر آور برای مردم .
            اما گاه کسی به این نکات توجه دارد اما اینرا هم می فهمد که حرکت فعلی حرکتی عقلانی و عاقلانه است ،حال انگیزه فاعلان آن هرچه باشد.
            بنظرم امثال گنجی هم مثل من و شما حرکت فعلی بسوی عقلانیت و تعامل با جهان و گفتگو و دور شدن از پرخاشگری های بیهوده را تایید می کند یا از آن اظهار ابتهاج می کند ،چرا شما از احساس میهن دوستانه یک ایرانی چنین برداشتی می کنید که او در صدد ماست مالیزاسیون اشتباهات کلی نظام و مسولان آن است؟
            پس اگر هر ایرانی از حرکت عقلانی برجام و تلاش برای مراوده با جهان و اعتماد سازی استقبال کرد بنظرم نباید از آن تعبیر به “به به و چهچه” کرد ،الان سوال من از شما این است خود شما بلحاظ احساس ملی گرایانه ای که آنرا توصیف می کنید و بلحاظ نقش روشنکرانه ای برای خودتان قائل هستید آیا حرکت فعلی برجام را به غبطه و مصلحت کشورمان نمیدانید؟
            اینکه در انتها از من پرسیده اید که آیا بخطای خود از ارزیابی شخصیت شما اذعان می کنم ،پاسخ من این است که من چه ارزیابی از شما کردم جز اینکه گفتم شما بجای ارزیابی و نقد خطوط و جریانها ،فقط به نقد شخصیت آنهم بصورت تند و همراه با بدگمانی و انگ می پردازید؟ بنظرم این تصور شما نیز برخاسته از همان ضعفی است که در ساختار تفکر شما هست : اینکه می خواهید موضوعات را و اشخاص را سیاه یا سفید مطلق ببینید ،و تصور می کنید من نیز مثل کبیری در مورد کبیری باید یا مطلقا او را سفید ببینم یا مطلقا سیاه.
            موفق باشید

             
      • جناب کبیری ، با سلام به نظر بنده وقتی حرفی حق است صرف نظر از اینکه از جانب چه کسی گفته شده است باید به آن توجه داشت . و اینکه کارنامه اکبر گنجی چه زمانی که ایران بود و چه حالا کاملآ مشخص است و کسی قرار نیست گول حرف ایشان را بخورد و از او دنباله روی نماید ، این آقا زمانی که در ایران پر خفقان بود نور افکن بر پیکره عالیجنابان سرخ و سیاه پوش گرفته بود ، حالا که از بند رسته است و می تواند آزادانه تر افشاگری نماید خودش خفقان گرفته است . ولی بنا بر ضرب المثل از هر چمنی گلی باید چید ، گاهی هم میتوان بودن توجه به پیشینه شخص به حرف های حقی که از قلم و زبانش جاری می شود توجه داشت ، برقرار باشید دوست عزیز من .

         
        • امیر خان عزیز،

          حرف حق اینست که از این جماعت دستاربندان حاکم سئوال شود که:
          براساس چه مجوزی ازجانب مردم مناطق جنگ زده و بقیۀ مردم که متحمل خسارتهای جانی ومالی بیشماری ازجانب عراق در جنگ شده اند، شش تریلیون دلار (اصل خسارت به مبلغ برآوردی خود آقایان براساس یک تریلیون دلار به اضافۀ بهره های مربوطه براساس بهره پائین بین المللی 5 درصد به مدت 27 سال) و افشای هزینۀ فعالیتهای پنهانی اتمی و حدود 200 میلیارد دلار هزینۀ ساخت رآکتور اتمی بوشهر و 700 میلیارد دلار برداشته شده از سوی دولت اخمدی نژاد و درآمدهای رهبری از آسمان خراش سازیهای تهران و ازکجاآورده ای های مربوط به سرداران سپاه و نیز ثروتهای سرشاری که نصیب اصلاح طلبان و محافظه کاران کاخ نشین شمال تهران وشمیرانات و بقیۀ جماعت و درآمدهای حاصله از موقوفات و آستان قدس و مصادرۀ کارخانه ها و واگذاری آنها به معممین ونیز زمین خواری ها و پورسانتهای دریافتی از شرکتهای بین المللی وغیره…
          حقوق مردم را پایمال کرده و بودجۀ مملکت را بمدت 37 سال به تاراج داده اند.

          اینها حرف حق هستند که هر وطن پرستی ومنجمله جناب گنجی باید از حاکمان این جمهوری قتل وغارت و خفقان بعمل آورده و استرداد حقوق مردم را خواستارشود. باتشکر.

           
      • با سپاس از تذکر نوریزاد عزیز. این هم چند نمونه از انتقادهای باز اینجانب از نوشته های آقای گنجی. توضیح آنکه جناب گنجی مدتهاست که دراستخدام این رسانه های برونمرزیست. حامیان مالی رادیو زمانه اتحادیۀ اروپا و آمریکا وکانادا و بنگاههای فکری وابسته به اینهاست.(رجوع فرمائید به لینک http://www.radiozamaneh.com/supporters) دو رادیوی دیگر نیز که معرف حضور همگان هستند. دولتهای بالا به خاطرمنافع خود ونه منافع ملت ما این رسانه هارا ایجادکرده اند.

        مقالۀ تبری آرامش دوستدار(استاد بازنشستۀ فلسفۀ دانشگاه تهران مقیم آلمان) ازگنجی:

        اشاره‌ای به اکبر گنجی و وضع او، آرامش دوستدار (مورخ 25 تیرماه 1385):
        http://NEWS.GOOYA.COM/POLITICS/ARCHIVES/050714.PHP
        ” در اين بيست و هفت سالی که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد، ما دنبال هر کسی که کورسويی در دل جمهوری اسلامی نشان داده، با اميدهای واهی و ابتدايی راه افتاده‌ايم. همکاری و همبستگی با اکبر گنجی طبيعتاً موجه است. اما من گمان می‌کنم که دنبال او راه‌افتادن، يا درستتر بگويم، او را دوره‌کردن، بيشتر به زيان اوست تا به سود ما… بگذريم از اينکه اخلاق کانتی امروزه قابل دفاع نيست. اما کسی که اخلاق کانتی را درست می‌داند، نمی‌تواند، وقتی پای خودش به‌ميان می‌آيد، از آن عدول نمايد. تقريباً همه کسانی که در جبههٌ ستمکاران نبوده‌اند، از سوابق اکبر گنجی چيزی نمی‌دانند. سکوت او در اين مورد قهراً او را مظنون جلوه می‌دهد. اگر هيچکس نداند، خود او می‌داند که در زمان خدمت به جمهوری اسلامی چه کرده است. تکليف اخلاقی اکبر گنجی ايجاب می‌نمايد که بگويد در دورهٌ خدمتش چه می‌کرده. با ستمديده و کلاً با ايرانيان مخالف جمهوری اسلامی است که او را، اگر خطايی کرده، ببخشند يا نه.
        انتقادهای اینجانب:

        1- این انتقاد به علت تقارن زد وبند جمهوری اسلامی و 1+5 به علت انگشت گذاشتن بر موضوع حساسِ فعالیت بمب سازی جمهوری اسلامی به تیغ سانسور گرفتارشد:
        http://www.radiozamaneh.com/235786#comment-124888
        اگر این جناب و همفکرانش در غم ملت ایران هستند، بروند تحقیق کنند وبه مردم بگویند که فعالیتهای اتمی مخفیانه و بیش از بیست سالِ حکومت ملایان چقدر برای این مردم و این مملکت هزینه دربرداشته. با اشاره به رآکتور آب سنگین اراک که محصولی جز پلوتونیوم جهت ساختن بمب اتم تولید نمیکند، به مردم بدرستی نشان دهند که درواقع جمع ملایان برای طولانی تر کردن عمر حکومت خود اقدام به احداث چنین رآکتوری کرده اند.
        نوشتن مقاله ای که توضیح واضحات است بدرد برونرفت از منجلاب این حکومت نمیخورد ونام نویسنده را نیز به عنوان روشنفکر وحتی محقق و پژوهشگر هم تداعی به معنی نمیکند. اگر جناب گنجی درغم ملت ایران است، به ناآگاهان بدرستی نشان دهد که جماعت دستاربندان یک تریلیون دلار خسارت وارده از جانب عر اق درحمله به ایران که اکنون پس از گذشت ۲۶ سال ازپایان جنگ با محاسبۀ سرانگشتی و به احتساب پائین ترین بهرۀ پول دربازار جهانی بالغ بربیش از ۶ تریلیون دلار که معادل بودجۀ ادارۀ کلیۀ کشورهای جهان برای یک سال است، به شیعیان عراق حاتم بخشی کرده است. از ۷۰۰ میلیارد دلار پول ملت ایران که درحکومت احمدی نژاد از بودجۀ مملکت برداشت شده وهنوز نیز خبری از این همه پول دردست نیست و خامنه ای دستور عدم بحث دربارۀ آنرا صادرکرده است، سخن به میان آورده و به مردم درمطالبۀ آن آگاهی دهد… شمائی که داعیۀ روشنفکری داشته و درهرفرصتی میخواهید خودرا درجرگۀ روشنفکران جابزنید، باید همچون یک روشنفکر هم عمل کنید: ” کارِ یک روشنفکر روشنگریست.” اینکه جناب گنجی بنشیند و مقاله ای بنویسد که “خامنه ای درحال انجام چه کاری است،” نه کاری پژوهشی ونه عملی روشنگرانه است. پاسخ مقالۀ شما دریک جمله خلاصه میشود: “خامنه ای مشغول استخاره است که اگر توافق هسته ای درآمریکا موردقبول قرارنگیرد، چه بکند و اگر قبول شد، چه؟” اما واقعیت آنست که خامنه ای وسیاست گذارانش اکنون کیش و مات شده اند. به همین علت هم این شخص مدام مشغول بندبازی سیاسی است تا مقام ومرتبۀ خود را درانظار ناآگاهان محفوظ نگاه بدارد. درمقابل، کارِ جناب گنجی وهمفکرانش فقط وفقط روشنگریست و بس. درخانه اگر کس است، یک حرف بس است!
        2- شک نیست که اکبر گنجی یکی از لابیهای حکومت جمهوری اسلامی در آمریکاست. این فرد پس از آزادی از زندان وخروج از کشور!! به دیدار جمعی از اندیشمندان ایرانی مقیم خارج وحتی اندیشمندان غربی رفت . سپس با انتشار عکسهائی با آنها در اینترنت، کوشش کرد تا بر مبنای آن عکسها خود را به عنوان فیلسوفی قابل اعتناء جا بزند. یکی از آن عکسها مربوط به ملاقات وی با آرامش دوستدار فیلسوف ایرانی مقیم آلمان بود. پس از انتشار آن عکس از طرف گنجی، آرامش دوستدار با انتشار مقالۀ روشنگرانه ای به همگان آگاهی داد که با هزار من چسب هم نمیتوان شخصیت اکبر گنجی را به او چسباند. درواقع اولین کسی که اورا بدرستی شناخت، آرامش دوستداربود که دیگران را از دوره کردن گنجی وپیروی از وی برحذر داشت.
        دیگر کسی که کوس رسوائی اکبر گنجی را نواخت، مسعود نقره کار پژوهشگر صاحب نام بود که در مقاله ای پربارزیر عنوان “عالیجناب گنجی وتوجیه سیاسی جنایت” و کنکاش در شخصیت او، وی را آن گونه که شایسته اش بود به اهل خِرَد نمایاند.
        سپس گنجی با انتشار ترجمۀ فارسی مقاله اش در گویا بنام “هزینۀ بالای توان اقتصادی سپاه در ایران” مورخ 13 آذر 1392
        http://news.gooya.com/politics/archives/2013/12/171508.php

        که قبلاً در نشنال اینترست منتشر کرده بود، بطور واضح نشان داد که دارد به شرکتهای چند ملیتی خط میدهد که راه ورود به اقتصاد جمهوری اسلامی فقط وفقط از طریق سران مافیائی سپاه پاسداران میگذرد وبس! اما در مقالۀ ” قرآن جنگ طلبان و قرآن صلح طلبان” در هافینگون پست و با انتشار متن فارسی آن در گویا مورخ 4 بهمن 1392
        http://news.gooya.com/politics/archives/2014/01/174239.php

        میخواهد پل مطمئنی بین غرب وحکومت جمهوری اسلامی بزند. درواقع، این مقاله مکمل مقالۀ قبلی وی در مورد خط دادن به شرکتهای غربی دربارۀ نفوذ در اقتصاد جمهوری اسلامی از طریق سران برادران قاچاقچی سپاه پاسداران بود.
        در اقدامی دیگر برای کسب مشروعیت از حکومت اسلامی مورد نظر خود، اقدام به انتشار مقالۀ “زنانگی جمهوری اسلامی وگاوچرانهای آمریکائی” مورخ 29 فروردین 1393
        http://news.gooya.com/politics/archives/2014/04/178503.php

        در خبرنامۀ گویا نموده و به آیات عظام توصیه کرد تا بجای فتواهای نادرست خود در مورد زنان!! از دستورات قرآن پیروی کنند. این نویسنده در مقام اعتراض به توصیۀ ایشان، باآوردن تعدادی از آیه های قرآنی نشان دادم که اولاً- طبق آیه های قرآنی، زن مسلمان نه دارای این دنیاست ونه آن دنیا، ثانیاً- کامنت دهندگان دیگرنشان دادند که بزرگ آیت الله ها جز تمکین به آیه های قرآن، چیز دیگری نمیگویند. اینجا بود که دروغ پردازیهای جناب گنجی بخوبی برعموم آشکارشد و گمان برآن بود که پس از آن ایشان ماستها را کیسه خواهندکرد. ولی اکنون مشاهده میشود که شرم وخجالت نزد این مسلمان واقعی جائی ندارد.
        حال جناب گنجی با سرِ هم کردن مطالبی بی ربط در مقالۀ حاضرو انتشار آن در سی ان ان، بعد از تلاش در برقراری رابطه واطمینان دادن به غربیها و آوردن شواهد بی اساسی سعی در سنگین تر کردن کفۀ متجدد بودن سیاستهای رژیم خون ووحشت اسلامی داشته و تلاش دارد تا به سرمایه گذاران غربی آرامش خاطردهد که سرمایه هایشان در آنجا مورد حفاظت خواهد بود.
        بهرحال، این فرد برای به کرسی نشاندن حرفهایش از به میان آوردن نام مبارز راستینی چون مصطفی شعاعیان به عنوان یک مارکسیست هم ابائی ندارد. ولی او لابد هنوز خبر ندارد که مصطفی نه همچون اکبر گنجی مسلمان، بلکه یک مارکسسیت به تمام معنا ایرانی بود که با تلاش مداوم کوشش درهدایت درست فعالین ملی داشت، سعی وافردرافشای خیانتهای رهبری حزب توده درمقابل نهضت ملی مینمود، سیاستهای مخرب و دوگانۀ اتحاد شوروی در ایران را برملاومحکوم میساخت، پادوهای انگلیسیِ آمریکا درایران را به درستی میشناخت، سیاستهای نادرست چپهای متمایل به مسکو را زیر لبۀ تیز انتقاد قرارمیداد، کوشش درانداختن مبارزۀ فدائیان خلق اکثریت در مسیر درست داشت، سیاست خزندۀ آخوندها را در کتابی بطور مفصل به همگان شناساند وحتی به خاطرفعالیتهای ملی خود، ازدکتر مصدق نامه ای تحسین آمیزبخاطر تلاشهای ملی ومیهنی دریافت کرد. مصطفی یکی از مبارزان راستین برای برقراری دمکراسی و آزادی در ایران بود. هنوزمدارک کافی دراختیارپژوهشگران تاریخ معاصر ایران نیست و زمان آن نرسیده تا با بررسی همۀ فعالیتها و شخصیت او بتوان نشان داد که مصطفی شعاعیان که بود ونقش او در تاریخ معاصر چگونه بود. به هر حال آقای گنجی سعی نکند تا باآوردن نام مصطفی در رسانه های آمریکائی برای دکان خود متاعی تازه دست وپا کند.
        گواینکه اشاره ای گذرا به نام مصطفی در سی ان ان را نمیتوان جز به خود مهم جلوه دادن گنجی در مقابل غربیها که اطلاعات درستی از نقش مبارزان معاصر راستین وگمنام ایرانی ندارند، به چیز دیگری تعبیرکرد. بهمین خاطر، این کلاه برای سرِ گنجی دیگر بسیار کلاه گشادیست. امیدوارم این شخص منبعد از این دست از دروغ پردازی وخودنمائی برداشته و باخزیدن به گوشه ای سعی درآموختن کناد. اهل خرد میدانند که گنجی چیزی برای عرضه کردن در چنته ندارد. پس بیش از این عِرض خود نبرده وبر زحمت ما نیز نیفزایند.

        3- مقالۀ آیا اسلام اصلاح پذیراست؟ مورخ 11 اسفند 1393
        http://www.radiozamaneh.com/207277

        هنگامی که اکبر گنجی سؤال ” آیا اسلام اصلاح پذیراست؟” را مطرح میکند، در واقع به مجرمیت اسلام اعتراف کرده است. منتها قصد دارد تا با توسل به چند آیه ازقرآن، دیگران را مجاب نماید که باوجود مجرم بودن اسلام، هنوز این امکان وجود دارد که اسلام عزیزاصلاح شود.
        “اسلام” دردادگاه انسانیت به جرم “جنایت علیه بشریت” مجرم شناخته شده وآقای گنجی به عنوان یکی از وکلاء مدافع موفق به تبرئۀ مجرم نشده است. اکنون دادگاه انسانیت میخواهد مجازاتی متناسب با جرم تعیین نماید. به این خاطر، وکیل مدافع [گنجی] درآخرین دفاع ازمتهمِ اسلام، با آوردن دلائلی، ضمن اعتراف به جرم مجرم، از دادگاه انسانیت میخواهد تا بجای تعیین حداکثرمجازات برای متهم، ویرا به “دارالاصلاح” بفرستد. حال باید دید که 1- آیا جرائم ارتکابی از سوی مجرم متناسب با معرفی وی به دارالاصلاح میباشد؟ 2- دیگر اینکه آیا ذات مجرم اصلاح پذیراست یاخیر؟
        1- اسلام ازبدو پیدایش تابرهۀ حاضر مرتکب انواع واقسام جرمها شده است. این جرمها عبارتند ازکشت وکشتار بیدریغ معتقدان به ادیان دیگر، قتل مردم بی گناه بت پرست، غارت اموال مردم، نفی بلد دینداران از سرزمینهای خود، تجاوز به مال وناموس مردم، آپارتاید، ویرانی خانه وکاشانۀ مردمان، ویرانی شهرها، به بردگی گرفتن زنان ومردان سرزمینهای دیگر و غیره… بنابراین، جرم اسلام براساس جنایت علیه بشریت محرز بوده و برهمین اساس روانه کردن مجرم به دارالاصلاح متناسب با میزان جرمهای ارتکابی از سوی مجرم نیست.
        2- حال باید بررسی کنیم که آیا ذات اسلام اصلاح پذیراست یاخیر؟ آیه های قتال قرآن جزء ذات مجرم میباشند. براساس این آیه ها معتقدان به اسلام باید دیگران را مورد شکنجه، قطع اعضای بدن و کشتارقراردهند. رجوع شود به آیه های 73 و 80 ازتوبه، 12 و 39 و 60 ازانفال، 56 و 76 و89 از نساء وغیره… مضافاً به اینکه طبق نظر مجتهدان و عالمان به قرآن، آیه های قرآنی ازنوع محکمات ومتشابهات هستند ونه ناسخ ومنسوخ. به عبارت دیگر، آیه های قرآن همانطوری که درعرض 1400 سال گذشته دست نخورده باقی مانده اند، ازاین منبعد هم به همین نحو دست نخورده باقی خواهند ماند واجازۀ تغییری درآنها از سوی عالمان اسلامی داده نخواهد شد.
        نتیجه آنکه اسلام قابلیت اصلاح شدن ندارد و فرستادن آن به دارالاصلاح نمیتواند منجر به اصلاح مجرم شود. توجه به این نکته لازمست که وکیل مدافع [گنجی] با آوردن چند آیۀ بی ربط از قرآن سعی درانحراف توجه بشریت ازذات اسلام نموده وبراساس ضرب المثل ” ابراز نیمی از واقعیت یک دروغ کامل است،” شخصیت واقعی خود را درمورد پنهانکاری وکتمان واقعیتِ اسلام به نحو کامل به نمایش گذاشته است. از این رو، دفاعیات آقای گنجی از اسلام چیزی جز انحراف اذهان مردم از ذات اسلام نیست. به همین خاطر بجای اصلاح کردن اسلام، آقای گنجی راباید روانۀ دارالاصلاح نموده و اصلاح کرد. اگرچنانچه این شخص قابلیت اصلاح شدن داشته باشد.
        چندنمونه از انتقادهای بالای اینجانب نسبت به گنجی درپاسخ تذکر شما بود وبس ونه به منظورخودنمائی. درگذشتۀ دورتر چندگانه گوئیهای گنجی درمورد مقاله های قرآن محمّدی ونیزانتقاد از تناقض گوئیهای وی درمورد تز دمکراتیزه کردن اسلام وهمچنین آزادی زنان درقرآن، رابخاطر کوتاه کردن سخن، در اینجا ازقلم انداخته ام. باتشکر.

         
      • جناب کبیری با درود.هرچند مواردی را که مطرح کرده اید می تواند درست باشد و لی کسانی مثل گنجی را نباید به این راحتی پاود این و آن نامید.بنظرم گنجی از محدود افرادیست که شجاعانه نظراتش را بیان می کند.من هرچند بسیاری از نظرات ایشان را قبول ندارم ولی او را فردی ایران و انساندوست و دمکرات آزاد اندیش و شجاع میدانم.دوست ارجمند با دیدی که شما دارید ما دیگر با هیچ فرد و یا گروهی نمی توانیم حتی به تفاهمی جزیی برسیم.چنین دیدی بسیار خطرناک و مضراست.گنجی از محدود مسلمینی است که خواهان جدایی دین از حکومت است. دوست ارجمند تنها مسلمان بودن افراد نباید آنها را درمظان اتهام قرار دهد.منهم مثل شما بیشتر نوشته های گنجی را خوانده ام هرچند با ایشان اخلاف عقیده دارم ولی نظرم با شما درمورد او فرق دارد.گنجی از اصلاح طلبان سالهاست گذشته و رهایی را در حکومتی مردمی و سکولار و آزاد بر مبنای حقوق بشر میداند.بیشتر جهتگیریهایش در موارد مختلف هم اینو می رساند.

         
        • مزدک گرامی،

          بااظهارامتنان از گوشزد شما نسبت به آگاهی دادن درمورد دنباله روی ازافرادی نظیراکبر گنجی وهمراهانش.
          پیش از پاسخ به انتقاد دوستانۀ شما مایلم واقعیتی را نه بخاطر خوش آمد شما بلکه براساس احساس من نسبت به نام مزدک، ابرازنمایم. باوجودآنکه از مبارزات مزدک ومزدکیان درجهت احقاق حقوق طبقات محروم جامعه آثار زیادی بجانمانده است، ولی مورخین اسلامی از او عفریتی ساخته اند تا دکترین اسلامی را درمقابل دکترین مزدکی، مترقی جلوه دهند. تنها کسی که مزدک وجنبش مزدکیان را بطور روشمندانه (متدیک) مورد بررسی قرارداده است، یک نویسندۀ روسی در کتاب کوچکی بنام مزدک بود که اتفاقاً به زبان فرانسه نیز ترجمه شده است. منتها این کتاب درحال حاضر دربازارنایاب میباشد. من نسخه ای ازاین کتاب را دراختیارداشتم و دوست علاقمندی از من خواهش کردتا آنرا بر ای مطالعه بطورامانت دراختیارش بگذارم که اکنون چند سالیست از بازگرداندن آن خودداری کرده است. قصدداشتم این کتاب را به فارسی ترجمه کرده ودراختیار علاقمندان قراردهم. پژوهشگردیگر دانمارکی بنام خانم پاتریشیا کرون کتابی پژوهشی درمورد مزدکیان نوشته است که بخاطر نگاه زنانه اش، جنبش آنان را از دریچۀ نگاه خود ونیز تکرار ادعاهای بدون پایۀ مورخین اسلامی مبنی بر زنبارگی مزدک ومزدکیان و حتی بابک خرمدین وخرمدینان، بررسی کرده است. این کتاب بنام
          The Nativist Prophets of Early Islamic Iran ازانتشارات دانشگاه کمبریج است. بهر حال امیدوارم شما نیز به مصداق نامتان، مزدک دیگری دردفاع ازحقوق محرومان باشید.

          حال برمیگردم به انتقاد شما درمورد گنجی و پاسخی به آن. محض یادآوری مایلم به نظرتان برسانم که درهمین چند کامنت بالاتر به اختصار به انتقاد شما و نوریزاد گرامی پاسخ داده شده است که امیدوارم قانع کننده باشد. ولی مجدداً مایل به یادآوری هستم که روشنگرانی که برای ایجاد ایرانی دمکراتیک مبتنی برآزادی و احترام به حقوق بشر درمیدان مبارزه حضوردارند، باید دردو جبهه به روشنگری بپردازند: 1- جبهۀ رژیم تمامیت خواهی که تمامیت ارضی کشور را بخطرانداخته ومنافع وحقوق ملت را پایمال کرده است. 2- گروهها وافرادشناسنامه دار یا بدون شناسنامه که عمداً یا سهواً درجهت تأمین منافع درازمدت رژیم عمل میکنند. توجه به این واقعیت لازمست تابدانیم که مبارزه با دشمن بسیارآسانتر از مبارزه با همکاران دشمن درلباس دوست یا دوستان ناآگاه که بطور غیرعمد به دشمن خدمت میکنند، است. بطور خلاصه باید اذعان کرد همچنانکه دریک کشور به ارتش برای دفاع از تمامیت ارضی آن لازم است، به منظور موفقیت درپیشبردعملیات نظامی، ارتش به واحدهای اطلاعاتی وضد اطلاعاتی نیزنیازدارد. مبارزۀ سیاسی مردم هم از داشتن واحدهای اطلاعات وضد اطلاعات نمیتواند مستثنی باشد. وگرنه بازدوباره درچاه ویل دیگری سقوط خواهیم کرد. برایتان مثال میزنم: درسال 57، مردم ازداشتن واحدهای اطلاعاتی محروم بودند. درنتیجه به دنبال گروههائی روانه شدند که پل پیروزی آخوندها بودند. درمقابل، آخوندها دارای سرویسهای منظم اطلاعاتی وضد اطلاعات بودند و توانستند حکومت را بنحو احسن قبضه کنند.

          دراین برهۀ زمانی ما نمیتوانیم درمقابل اعمال آگاهانه یاناآگانۀ جمعی که درجهت به هدف رساندن مقاصد رژیم حاکم مشغول فعالیت هستند، ساکت بمانیم. براساس نگاه به منافع ملی کشور ومردم، روشنگران موظفند بدون ملاحظه دست به روشنگری وافشاگری بزنند. درواقع، روشنگران با کسی عقد اخوت نبسته اند وافراد وگروهها را نیز بر مبنای حرکات سیاسیشان مورد سنجش قرارمیدهند. درواقع، روشنگری بر اساس شک است و روشنگر نیز وجدان بیدار جامعه است. ضمناً اعتبارهیچ فرد یاگروهی ابدی وازلی نبوده و آنها را مقدس نمیدانیم.

          دربرهۀ حاضر به سبب وجود اینترنت و وسائل خبررسانی سریع با سرعت نور به تمام نقاط جهان که به اینترنت دسترسی دارند، دیگر نمیتوان با سیستمهای خبری ماقبل سال 57 به میدان مبارزه رفت وطرف دیگر هم به این واقعیت اذعان دارد. پس چه باید کرد؟ باید که به ساختن افکار عموم پرداخت تادرفرصت مناسبی بتوان ازنتایج آن بهره گرفت. گواینکه ممکنست ما این اطلاع رسانیهای اینترنتی را آشوب وهرج ومرج فکری محسوب کنیم، ولی توجه داشته باشیم که این هرج ومرج بظاهر فکری، همچین هرج ومرج هم نیست. ازنقطه نظر تئوری مجموعه های ریاضی، ما میتوانیم دونوع مجموعه داشته باشیم: الف- مجموعۀ خالی یاتهی یا ب- مجموعۀ غیرخالی. مجموعۀ خالی بی مقداربوده وچیزی درآن وجود ندارد، ولی درمجموعۀ غیرخالی حتی صفرهم چیزی هست ودارای مقدارمیباشد. درواقع، صفرمعرف تعادل مجموعه است. مثلاً اگر تعداد بی شماری از بردارها را که هرکدام معرف نیروی کشاندن جامعه در مجموعۀ حکومت اسلامیست درنظر بگیریم وملاحظه کنیم که برآیند آنها صفراست، این به آن معنی نیست که جامعه متمایل به سیاستهای حکومت است. باید دید چه عواملی تعادل فعلی را بوجودآورده است. پس درمبارزه با تشخیص آن عوامل و خارج کردن هرکدام یا همۀ آنها از حالت تعادل وجانشینی سیستم مورد نظر میتوان تعادل مجموعۀ سیستم را بهم زده، آنرا استحاله کرده و سیستم مناسبی را جانشین سیستم قبلی کرد. باتشکر و پوزش از زیاده گوئی.

           
          • جناب کبیری من اغلب کامنتهای شما را در این چندسال در موارد مختلف و در سایتهای مختلف خوانده ام و با نظریات کلی شما آشنایی نسبی دارم .من شکی در باور شما به حقوق بشر و جامعه ایی سکولار و دمکراتیک ندارم.جوابی که شما بمن داده اید کلی است و من مخالفتی با آن ندارم ولی شما درمورد شخصی با افکار مشخص و دهها مقاله و کتاب نظری داده اید که با واقعییت منطق نیست.من شخصا هرکسی را که درد ایران و حقوق مردمشان را دارد و بنوعی حکومتی که هم بقول شما منافع ملی و حقوق انسانها را برآورده کند باور داشته باشد می فشارم.چون مارا جزاین راهی نیست.ما چه بخواهیم و چه دوست نداشته باشیم اسلام در ایران و بین مردم نقوذ دارد و همین باعث قدرت فریب اراذل و اوباش حاکم برایران بوده و هست و درآینده هرچند کمتر اما اثرات مخرب خود را خواهد داشت.امروز کسانی مثل گنجی و نوریزاد و دیگرانی که از اصلاح رژیم گذاشته اند و به نوعی تعامل و مسامحه و مدارا با دگراندیشان بازنگری در افکار خود رسیده اند کم نیستند ولی کمتر کسانی حاضر به پرداختن بهای سنگینی چون این افراد شده اند.شما درتعریف روشنفکری که کرده اید هم براحتی چنین افرادی را می توانید جا دهید.آیا روشنگرهای گنجی در آن شرایط سخت و همچنین روشنگریهای نوریزاد در همین زمان که باعث پرداختن بهای سنگینی بوده ایجاب نمی کند که ما به چنین افرادی بدیده روشنگر و مصلح اجتماعی بنگریم؟وجدانان نوشته های گنجی را با بیتشر سران گروهای مخالف اگر مقایسه کنیم صداقتی که من در گنجی می بینم اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.مسلما این به این معنی نیست که گنجی و نوریزاد و دیگران را بدون نقد بپذیریم و چک سفید به آنها بدهیم.چون سال منحوس 57 برای ابد برای مردم ایران کافیست.منظورمن اینست که بدون منتسب کردن انسانها به این و آن گفته ها و نوشته ها و رفتار و عمل آنها را نقد کنیم نه همه را به یکبار تختئه کرده و کنار بگذاریم.ما نباید جو بی اعتمادی را بین مخالفان اراذل و اوباش اسلامی حاکم دامن بزنیم.چنین دیدی می شود همان جهتگیریهای اسلامی از هر نوعی اش یعنی سیاه و سفید دیدن و بسیار مخرب است.

             
      • جناب کبیری گرامی
        مایلم به عرض تان برسانم نوع برداشت ونگاهتان بسیار مخرّب وتفرقه انداز ودور از منطق وبدبینانه است و هیچ کمکی به کنشگران و این اوضاع نابسامان نمیکند.

         
      • مازیار وطن‌پرست

        جناب آقای کبیری
        کاری به کار اکبر گنجی ندارم، اما اینطور که شما قضاوت می‌کنید احتمالا غیر آقای نوریزاد و من و شما، آدم سالم و غیر خائن وجود ندارد. البته شاید اگر بدانید من و آقای نوریزاد مقالات گنجی و بخصوص مقالات رادیو زمانه را با دقت پی‌گیری می‌کنیم، کمی دایرهٔ خادمین را تنگتر فرمایید.
        خیلی دوست دارم بدانم نظرتان راجع به محمدرضا نیکفر، عبدی کلانتری، مهدی خلجی و مراد ویسی چیست؟ مقالات و نوشته‌های همهٔ افرادی که نام بردم روی نت موجود است.

        دوست بسیار عزیز از آنجا که بارها باهم گفت و گو کرده و از مصاحبت شما بهره‌ها برده‌ام، حقیقتا دلم سوخت که اینطور نامنصفانه و با لحنی همچون احمد جنتی در خصوص دگراندیشان (بلا تشبیه)، قضاوت می‌کنید.

         
      • فکر کنم شما آقای علی‌ کبیری اگر در بارهٔ علی‌ رضا نامور حقیقی‌ و کاوه افراسیابی که هر دو /////////// بی‌ واسطه علی‌ خامنهٔ‌ای هستند اطلاعاتی‌ می‌‌دادید، زده بودی در خال. در بارهٔ اکبر گنجی اشتباه می‌‌فرمائید.

         
  63. ////// شبها از مشتقاتش میزنه روزها جلوی دوربين از حقش حرف ميزنه.نوری زاد جان اگه /// در هیچ چیزی تخصص نداشته باشه ////////////// داروی دردش رو هم شیخ طبسی از مشهد ميفرسته

     
  64. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    (نقد اصل سوم – بندهای 14 و 15)

    بند 14 – تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
    بند 15- توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.

    از آنجا که در بند 14، سه بار به واژه هایی حاکی از عمومیت و همه شمول بودن بدون هیچ استثنایی و برای تمام افراد جامعه اعم از زن یا مرد اشاره شده و همچنین از سه واژۀ مهم اجتماعی و بنیادینِ حقوق، امنیت قضایی و قانون استفاده شده، میشود نتیجه گرفت که حقوق انسانی و بشریِ عموم مردم در درجۀ اهمیت نخست بوده.
    از نگاه جامعه شناسان و حقوق دانان حقوق افراد دو جنبه دارد: 1- حقوق فردی 2- حقوق اجتماعی
    حقوق یک واقعیت مهم در زندگی اجتماعی ست که شامل تمام افراد یک جامعه میشود و جامعۀ برتر جامعه ای ست که میزان رعایت حقوق فردی و اجتماعی افراد و رضایتمندی عمومی در آن جامعه در رتبۀ بالایی باشد.
    ژرژسل(Georges Scelle)، حقوق را مجموعه‌اى از هنجارهاى اجتماعی يا به‌ عبارت ديگر قواعد زندگى کردن انسان در جامعه مى‌داند که با ساير نظام‌ها و قواعد زندگى اجتماعى از قبيل قواعد اخلاقی، مذهبى و آداب و رسوم تفاوت دارد. ملاحظه مى‌شود که حتى حقوق‌دان مشهور فرانسوی نظير “ژرژسل” نيز معتقد است که حقوق را بايد در واقعيات زندگى اجتماعى جُست.
    همچنین “‘ژرژ گوريچ” جامعه شناس فرانسوی در تعريف حقوق مى‌گويد: حقوق، کوشش در راه تحقق عدالت است که در يک چارچوب يا قالب اجتماعى معين و از راه برقرارى زنجيرهاى چندجانبه دعاوى و تکاليف صورت مى‌يابد .
    حقوق شخصی مجموعۀ اختياراتی ست که به افراد داده شده تا بعضى فعاليت‌ها را انجام دهند. مثلاً حق رأي، حق تعليم و تربيت، حق کار و شغل، حق آزادى بيان و آزادی در باور دینی و جزء اينها، اعلاميه‌هاى گوناگون حقوق بشر، حقوق را در معنى شخصى آن به ‌کار گرفته‌اند که اين مفهوم به هيچ ‌وجه مورد توجه جامعه ‌شناسى حقوقى نيست و آنچه بيشتر مورد توجه مى‌باشد، حقوق اجتماعى ست.
    منظور از حقوق اجتماعى، قاعده يا مجموع قواعدى است که در مورد افراد يا اجتماعات به‌کار مى‌رود و در قبال ضمانت اجرایى که دارد، بايد مورد اطاعت مردم قرار گيرد و تا اندازه‌اى با حقوق شخصی در تضاد است. زيرا در حالى ‌که در حقوق شخصى سخن از اختيار و آزادى فردى است، حقوق اجتماعى اساساً تکليف است. اما چگونه يک کلمه واحد مى‌تواند، دو مفهوم اينقدر متفاوت يا حتى متضاد، القاء کند. حقيقت اين است که حقوق شخصى هر چند که در ظاهر الزامى به‌نظر نمى‌رسد و به‌صورت ظاهر، فرد آزاد است. مع‌ذالک مجموعه‌اى از قواعد است که ضمانت اجرایى و تضمين عملکرد آن را اعلام مى‌دارد. هرچند که به طريق واحد استفاده نمى‌شود و طرق مختلفى به ‌خود مى‌گيرد ولى مسلم است که فکر الزام در اساس حقوق شخصى هم مانند حقوق اجتماعى وجود دارد.
    در یک تعریف ساده تر، حقوق اجتماعی به نوعی هم محدود کننده و کنترل کنندۀ حقوق فردی ست و هم مقبولیت اجتماعی دادن و همگانی کردن حقوق فردی، بدین شکل که حقوق اجتماعی شامل یک سری الزامات، دستورات و قوانین است که موجب حاکم شدن نظم و عدالت در جامعه و برخورداری نسبی و مساوی تمام افراد جامعه از آزادیهای فردی و در کنار آن احترام گذاشتن به آزادیهای دیگران میشود.
    منظور از حقوق همه جانبۀ افراد در بند 14 از اصل سوم قانون اساسی، هم حقوق فردی ست و هم حقوق اجتماعی. با توجه به اینکه نوع حقوق اجتماعی در هر حکومتی بستگی تام به فضای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دینی در جامعه دارد پس بنا به نوع حکومتها متفاوت می باشد و از آنجا که حکومتها هم تغییر میکنند پس نتیجه اینکه حقوق اجتماعی افراد نیز متغییر است و هیچگاه ثابت نمی ماند. در نقطۀ مقابل حقوق اجتماعی، حقوق فردی قرار دارد که شامل حقوق ثابت و بدون تغییر انسانهاست، بدون در نظر گرفتن اصول اخلاقی، مذهبی و آداب و رسوم حاکم در جوامع.
    تأمین حقوق همه جانبه یعنی اینکه با احترام به حقوق فردی افراد، حقوق اجتماعی آنها را نیز محترم میشمارند. حقوق فردی افراد که در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر به شکل کامل معرفی شده و ایران هم در سال 1948 از امضاء کنندگان و موافقان آن بوده و پس از انقلاب هم بر تداوم در احترام به حقوق بشر جهانی تأکید کرده، در مورد حقوق اجتماعی هم که بر طبق قانون اساسی ایران و دیگر قوانین اجتماعی حاکم، مجریان قانون طبق تعهدی که در بند 14 از اصل سوم داده اند باید موجبات رضایت عمومی شهروندان را فراهم کنند.
    میتوان هزاران نمونه مطرح کرد که حاکمان اسلامی و مجریان قانون در ایران به هیچ عنوان به بند 14 آنگونه که نوشته شده، عمل نکرده اند و به روش های مختلف به حریم آزادیها و حقوق فردی و اجتماعی افراد تجاوز کرده اند و در بسیاری از مواقع نه تنها آن آزادیها و حقوق را تأمین نکرده اند بلکه موجب تهدید و تخریب آنها نیز شده اند. با اجرای صحیح و تأمین حقوق همه جانبۀ افراد است که امنیت قضایی برقرار میشود و انسانها نیز در مقابل قانون دارای حق مساوی میشوند. اگر بخواهم به همۀ موارد نقض شده در اجرای این بند از قانون اشاره کنم میشود حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ. ما همگی بدون استثناء چندین بار در طول زندگی خود نابرابریها و بی عدالتی ها را شاهد بوده ایم و یا تجربه کرده ایم. حاکمان اسلامی و شیعه نتوانستند و یا نخواستند به این یک بند هم به درستی عمل کنند.
    با استناد به محتوا، این بند از قانون مربوط به همۀ افراد جامعه میشود و اینکه در آن هیچ اشاره ای به برتری قومی، نژادی، اجتماعی و دینی افراد جامعه نشده، پس حقوق اسلامی در مرحلۀ بعد قرار میگیرد و حقوق انسانی مقدم است بر آن، یعنی ابتدا باید این بند از منظر حقوق انسانی و قوانین بشری اجرا شود و اگر مجریان قانون در ایران، که بیشتر قشر مذهبی و روحانی هستند، کمی شعور و دور اندیشی داشتند و خواستند به شکل پنهانی امر به معروف کنند و همچنین موجبات اعتلای اسلام و مذهب شیعه را فراهم کنند، می توانند بسته به میزان رضایت افراد جامعه، با هدف تقویت و بهینه سازی در تأمین حقوق مردم و همچنین نشان دادن زیبایی های دین اسلام به جهت زینت در اجرا و کامل کنندۀ آن، این بند را با رنگ و لعاب اسلامی و شیعی و به شکل اشانتیون ارائه دهند، تا افراد جامعه اگر مسلمان و شیعه هستند، قوّت قلبی گرفته و بر دین و آیین انسان دوستانۀ خویش بیشتر از پیش دل بسپارند و هم اینکه به دیگران فخر فروشی کنند و بگویند که دین اسلام و مکتب شیعه در ترکیب با مقررات حقوق بشر، حقوق قضا و قانون اساسی موجب بالا رفتن درصد رضایتمندی مردم میشود. پیروان ادیان دیگر و یا سکولارها هم با بالا رفتن رضایتمندی عمومی از افزودن رنگ و لعاب اسلامی و شیعی و یا به تعبیر دیگر با افزودن اشانتیون دینی به قوانین و مقررات انسانی برای به کمال رساندن آن، هم موافقت کنند و هم در بسیاری از نگرشها و سوء ظن گذشته به دخالت دین و استبداد دینی، تجدید نظر می کنند. باید این بند از اصل سوم قانون اساسی طوری اجرا میشد که همۀ افراد جامعه به دور از تفاوتهای نژادی، زبانی و دینی خود را در کشوری تحت پوشش کامل قوانین انسانی با زینت و چاشنی اسلامی، در امنیت کامل حس میکردند و همگان به نوعی خوشبختی اجتماعی می رسیدند. ولی نشد که نشد… در ایران هر چه مردم خواستند نه آن میشود و هر چه ولی فقیه خواست همان میشود. در این مدینۀ فاضله قرار بود تفاوتی بین ولی فقیه و یک شهروند عادی نباشد، قرار بود مملکت امام زمان باشد و برادری و برابری حاکم باشد…ولی نشد که نشد.
    به جهت داشتن پتانسیل بالای مردم و دارا بودن ثروتهای ملی، حاکمان روحانی و مذهبی در ایران، میتوانستند این کشور را به یکی از بهترین ممالک دنیا تبدیل کنند و بسیار هم راحت و آسان بود، فقط با اجرای درست، منطقی و انسانیِ بند 14 و 15 از بین تمام اصول قانون اساسی؛ اجرای این بندها موجب تقویت ایمان و انگیزه و همچنین امید و اشتیاق جمعی به تلاش برای آیندۀ بهتر میشد که مابقی اصول نیز با اجرای این دو بند از اصل سوم، خود بخود و با مشارکت مردم اجرا میشد. فقط کافی بود حقوق بشر موجود و بهترین احکام و قوانین قضایی دنیا را با آنچه آنها قوانین اسلامی و الهی و مکمل قوانین انسانی میدانند، پیوندی صلح آمیز میدادند و ایران را الگویی برای تمام دنیا می ساختند. ولی متأسفانه این رؤیایی بیش نبوده و نیست.
    در اینجا لازم میدانم که بگویم حاکمان اسلامی در ایران ثابت کردند و نشان دادند که امکان سازش بین قوانین بشری و قوانین الهی مورد نظر آنان وجود ندارد چرا که با گذشت اینهمه سال حاکمان اسلامی در ایران نشان دادند که احترامی به قوانین انسانی و حقوق بشری قائل نیستند و قوانین الهی و اسلامی را نقطۀ مقابل قوانین بشری میدانند، در قوانین بشری انسان موجودیست آزاد، دارای حق انتخاب و محترم ولی در قوانین اسلامی انسان موجودیست ذلیل و اسیر که بندۀ خداست و باید مطیع اوامر خداوند باشد. از نگاه آنان انسان آزاد نیست و دارای حق انتخاب هم نیست (اگر چه در گفتارهای متضاد و متناقض و مغالطه آمیز شاهد هستیم که با اشاره به آیات قرآن، انسان را آزاد و دارای حق انتخاب و خلیفه و جانشین خدا بر زمین میدانند و دارای ارج و قرب)، آنان که ادعای نمایندگی خدا در زمین را دارند نمیدانند که با افزودن قوانین و مقررات دینی مربوط به اسلام و خدای 1400 سال پیش، خداوندی تمام شده را نمایندگی میکنند، خداوندی که همانند دین اسلام آخرین بوده و تمام شده. خداوندِ آنها موجودیست ساخته و پرداختۀ ذهن حقیر و بیمارشان که فقط در ظرف و غالب مغز آنها و همچنین شعور و ادراک آنها میگنجد و ورای درک آنان خداوندی وجود ندارد. خداوند همان است که آنان میگویند و شرح حالش در قرآن 14 قرن پیش آمده. خداوند از نگاه آنان محدود در همان کتاب است. خداوند از نگاه آنان قابل تعریف است و آنها با آن مغزهای فندقی، فقط خود را مُحق در نمایندگی خداوند بر روی زمین میدانند و نه تمام انسانها را. آنها هر آنچه خداوندشان در 1400 سال پیش گفته را به امروز منتقل کرده و در آن گفتار هم دست برده و بنا به میل و منفعت خود تفسیر میکنند و سپس آنها را دسته بندی کرده و در قالب قوانین الهی منتشر میکنند. سپس با در هم آمیختن قوانین الهی با قوانین امروز بشری، به جای آنکه باعث رشد، اعتلا ، زینت و سلامت قوانین بشری شوند، قوانین بشری را هم که مورد تأیید تمام انسانهاست (که همانا اشرف مخلوقات هستند و هر یک نمایندۀ خدا بر زمین)، تخریب کرده و مانند یک غدۀ سرطانی، قوانین بشری را به انحطاط و سقوط رهنمون میشوند. خدای قرآن، انسان را که مفهوم آن تمام انسانهاست، جانشین خود بر زمین میداند و نه یک مشت روحانی و مذهبی تندرویِ درنده خو را. قوانین بشری اگر مورد رضایتمندی و موجب سعادت تمام انسانها باشد هیچ تناقضی با قوانین الهی ندارد، بدلیل همان که ما انسانها نمایندۀ او هستیم و نشانه هایی از او در وجودمان است. مگر نه اینست که خداوند قرآن میفرماید که از حق خود میگذرد ولی از حق الناس نمی گذرد. ما انسانها بندۀ خدا هستیم و این به معنی آنست که ما انسانها عزیزترین مخلوق خدا هستیم، زیر مجموعه ای از مجموعۀ کل که همان خداست هستیم ولی به لحاظ نوع خلقتی که داریم در بندیم و گرفتار در این تن فیزیکی و محسور در قوانین فیزیک، ما دارای همان خصوصیات خداوند هستیم: آزاد در انتخاب و خالق، البته هنوز هم نیازمند کسب تجربه و افزودن به دانش خود هستیم چرا که باید به عنوان خلیفۀ خدا بر روی زمین لیاقت خود را در تمام زمینه ها به اثبات برسانیم و این وظیفۀ مهم بر عهدۀ حاکمان اندیشمند و برگزیدۀ مردم است که محیط مناسبی را برای رشد و تعالی انسانیت در انسانها بوجود آورند.
    از نگاه روحانیون که شغل شریف آنها دین فروشی و کسب روزی از این راه است، بندۀ خدا یعنی یک موجود بدبخت که اسیر و در بند است و مانند نوکر و برده باید فقط مطیع محض اوامر خداوند موردِ نظر و موردِ تأیید آنها باشد و نه هر خداوند دیگری! مجموعۀ اوامری که توسط آنها به عنوان انسانهای گلچین شده تنظیم شده که یا ادعای ارتباط مستقیم با خداوند را دارند و یا خود را نمایندۀ آن افراد برگزیده میدانند. روحانیون، در طول تاریخ از تمایل و اشتیاق به جاودانگی در انسانها سوء استفاده کرده و با ابزار دین و دادن وعده های سر خرمن به انسانها، بسیاری از خوش باوران را به دور خود جمع کرده و از این راه کسب قدرت و ثروت کرده و بدبختانه همیشه هم از جایگاهی بعد از شاهان و یا کنار شاهان برخوردار بوده اند. آنها برای اینکه انسان را در همان مقام خفت و خواری نگاه دارند، ورد زبانشان اینست که “اطیعواله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم”. انسان از دید آنها یک موجود اطاعت کننده است و بس؛ انسان خلاصه میشود در اطاعت از خدا، اطاعت از پیامبر، اطاعت از ولی امر که همان ولی فقیه خودمان می شود. حاکمان اسلامی در ایران به همان سبک و سیاقِ سوا کردن و جدا کردن آیات و روایات، به جدا کردن و سوا کردن آن بندها و اصول قانون اساسی پرداختند که حافظ منافع آنان بود و البته به شکل کامل هم به آنها عمل میکنند و الحق که مجریان خوبی هستند تا زمانی که منافع آنها حفظ شود و یا قدرت آنها گسترش پیدا کند. در این سی و اندی سال هنوز زمان آن فرا نرسیده که بندها و اصول انسان مدار و حافظ منافع مردم اجرا شوند و از دید آنها هنوز برای ایرانیان خیلی زود است که همین قانون اساسی را هم، تمام و کمال اجرا کنند. فقط آن بخشهایی که به تعریف جایگاه فرا قانونی ولایت فقیه و قدرت بی حد و حصر وی پرداخته بدرستی اجرا شده.

    بند 15 – توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.

    در مورد این بند فقط باید به این نکته اشاره کنم که برادری اسلامی و تعاون عمومی را در ایران فقط دو بار در طول زندگی خود دیدم: اولین بار در روزهای آغازین انقلاب بود که تمامی مردم مانند خواهر و برادر باهم رفتار میکردند و همه سرشار از انرژی و امید به آیندۀ بهتر و حس همکاری و همیاری بودند و دیگری اوایل تا اواسط جنگ ایران و عراق بود، البته نه به اندازۀ اوایل انقلاب… با گذشت زمان بود که مردم کم کم آن حس و حال و شور و شوق را از دست میدادند. با گسترش خودکامگی و استبداد حاکمان اسلامی بود که خوش بینی و اعتمادی که مردم به دین اسلام و حکومت دینی داشتند جای خود را به بدبینی و انزجار داد و آن شور و اشتیاق ابتدا تبدیل به افسردگی و پژمرده گی شد و در ادامه کینه و تنفر جای آن را گرفت و تا امروز همچنان ادامه دارد. یکی از عوامل مهم در توسعه و تحکیم برادری و تعاون عمومی عملکرد حاکمان نظام است و در واقع این حاکمان هستند که باید نشان دهند که از متن جامعه و مردم هستند و نه تافته ای جدا بافته و فردی فرستاده شده از جانب خدا، باید نشان دهند که بی ادعا و صادقانه خدمت گزار مردم و کشور خود هستند و نه ولی امر و خلیفه و دارای جایگاه و مقام فرا انسانی، باید نشان دهند که در برابر قانون هیچ امتیازی و رُجحانی بر مردم عادی ندارند. با ارزش دادن به آزادیها و حرکات جمعیِ مردم و حمایت از آنها و همچنین احترام به مردم و خواسته های به حقشان است که میتوانند باعث گسترش و تحکیم روحیۀ همراهی و همیاری در بین مردم باشند. اگر مردم حس مالکیت به کشور خود داشته باشند و حاکمان را از خود بدانند و نه بر خود، برای کشور خود دل می سوزانند ولی اگر حس کنند که هیچ حق و سهمی در کشور خود ندارند و به بهانه های مختلف به آنها بی احترامی می شود دیگر چه انتظاری باید از مردم داشت؟

    در نوبت بعد و در ادامۀ نقد قانون اساسی به بندهای دیگری از اصل سوم می پردازم.
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس
    بدرود

     
    • به نظر من اگر زیبا ترین نوشته ها هم باشه اگر طولانی بشه از حوصله خواننده خارج میشه

       
      • درود
        ناشناس عزیز
        با احترام به نظر شما، متأسفانه من با نظر شما مخالفم، بسیاری از نوشته ها و مفاهیم هستند که نمیشه آنها رو خلاصه تفسیر، نقد و یا تشریح کرد. من تمام تلاشم این بوده که مطالبم خلاصه باشه، بهر حال شما مختارید که مطالب مرا بخوانید و یا نخوانید. ناشناس گرامی این نوشته های طنز ، جوک و یا نظرات شخصی در مورد یک مطلب خاص هست که باید کوتاه و مختصر باشه، که البته از این گونه نوشته ها در این سایت کم نیست. در مقابل بسیاری از نوشته های کوتاه شما یک نیمچه حقی هم برای نوشته های طولانی قائل شوید. با سپاس
        بدرود

         
    • فقط کافی بود حقوق بشر موجود و بهترین احکام و قوانین قضایی دنیا را با آنچه آنها قوانین اسلامی و الهی و مکمل قوانین انسانی میدانند، پیوندی صلح آمیز میدادند و ایران را الگویی برای تمام دنیا می ساختند. ولی متأسفانه این رؤیایی بیش نبوده و نیست……
      فقط کافی بود حقوق بشر موجود و بهترین احکام و قوانین قضایی دنیا را با آنچه آنها قوانین اسلامی و الهی و مکمل قوانین انسانی میدانند، پیوندی صلح آمیز میدادند و ایران را الگویی برای تمام دنیا می ساختند. ولی متأسفانه این رؤیایی بیش نبوده و نیست….
      مگر نه اینست که خداوند قرآن میفرماید که از حق خود میگذرد ولی از حق الناس نمی گذرد. ما انسانها بندۀ خدا هستیم و این به معنی آنست که ما انسانها عزیزترین مخلوق خدا هستیم، زیر مجموعه ای از مجموعۀ کل که همان خداست هستیم ولی به لحاظ نوع خلقتی که داریم در بندیم و گرفتار در این تن فیزیکی و محسور در قوانین فیزیک، ما دارای همان خصوصیات خداوند هستیم: آزاد در انتخاب و خالق، البته هنوز هم نیازمند کسب تجربه و افزودن به دانش خود هستیم چرا که باید به عنوان خلیفۀ خدا بر روی زمین لیاقت خود را در تمام زمینه ها به اثبات برسانیم و این وظیفۀ مهم بر عهدۀ حاکمان اندیشمند و برگزیدۀ مردم است که محیط مناسبی را برای ……

      ……..
      دوست ارجمند آتش سوار گویا شما هم گول تفسیرهای رحمانی اسلام را خورده اید.دوست ارجمند ناس درقران منظور مؤمنان و مسلمین است و آنها که به محمد و /////// اسلامی ایمان آورده اند.کافران و ملحدان و سایردگراندیشان اصلا آدم بحساب نمی ایند تا قانون الله از حق شان دفاع کند.درثانی کدام حق یک کافر و دگراندیش در دید محمد داشته که در دیدگاه ////////// شیعه و سنی داشته باشد.کلام قرآن بعنوان کتاب محمد در هر موردی که مبین نباشد دراینمورد کاملا مبین و روشن و روان است قتلو!.شما آنچنان دارید از خدای قرآن حرف می رانید گویا قران دیگری یافته اید!؟نه عزیز اسلام همین است که اینها و سایر گروهای اسلامی اجرا کرده و می کنند.
      ….
      اصل 15 درحقیقت هیچ ربطی به قانون اساسی برای یک کشور ندارد و به روشنی حکایت از کودتای مشتی شیعی /////////////// و تحمیل خرافات اسلامی و تعمیم آن به کل مردم است.اصلا وحدت مسلمین بمن و بسیاری از ایرانیان چه که میلیاردها دلار از سرمایه ایرانیان را به مشتی ////////// خرابکار اسلامی بسپارند برای نا امن کردن کشور و دنیا؟

       
      • اینطور نیست مزدک ،ناس در لغت عربی و اصطلاح قرآن بمعنای “عموم مردم و انسانها” است و تصادفا بخلاف برداشت شما در برابر “مومن و مسلم” استعمال می شود ،البته ناس بجهت معنای فراگیری که دارد شامل مومن و مسلم نیز می شود ،این مطلب شواهد فراوان قرآنی دارد که بارها ذکر کرده ام ،شما که قرآن را قبول نداری ،همینطوری نمی توانی بخیال خودت الفاظ و آیه های آنرا معنا کنی ،بارها مطلب مورد نظر را برایت نوشتم ،متاسفانه توجه نمی کنی چون از روی بغض بمطالب نگاه می کنی و بهر شکل میخواهی قرآن را محکوم کنی ،ناس در قرآن بمعنای مومن و مسلم نیست و منظور از آن همه انسانها هستند ، لطفا این را یکبار خوب آندرستندینگ کن و هی یک غلط را تکرار نکن ،شاید هم آیت الله شده ای که بخود اجازه می دهی قرآن را اینطور تفسیر به رای کنی.لطفا در جواب من مشتی فلان و مشتی بیسار و اراذل و اوباش اسلامی و حقوق ذاتی انسان و حقوق بشرو این الفاظ تکرار را ننویس و مواظب چنگک های فخیمه نوریزادیه هم باش!

         
        • جناب سید باز هم به سفسطه و مغالطه پرداختید.بله در عربی ناس معنی عموم مردم را می دهد ولی قرآن حقوقی برای دگراندیشان قایل نیست . بنابراین درجایی که خدای قرآن از ناس نام می برد کاری به حقوق ندارد.ولی درمورد بندگی و برده گی و جهنم و بهشت و عذاب و سیخ و درفش …شما حق داریدجناب سید فراموش نکنید که دوست ارجمند ما جناب آتش سوار از حقوق مردم نوشته اند و دارند قانون اساسی را بررسی و نقد می کنند.مثل اینکه یکی درباره شنا صحبت کند شما بگویید من دویدن را بلدم!

           
          • بسیار خوب جناب مزدک شما از سخن قبلی خویش عدول کردید و پذیرفتید که “ناس” بمفهوم عموم مردم و همه بشریت است ،از این انصاف و گرایش بسمت حقیقت متشکرم.
            در مورد تعبیر “دگر اندیش” ،این مفهومی سیاسی در تبیین روابط بین انسانهاست ،من می پذیرم شما نسبت بمن دگر اندیش هستید و من نسبت بشما دگر اندیش ،این مقبول است و مربوط است بین رابطه بین انسانها ،چیزی که سفسطه است این است که مشاهده می شود شما یا دیگران این تعبیر را بنوع رابطه بین انسان و خدا تعمیم می دهید ،و از این جهت “بندگی خدا” که بالا ترین شرافت برای بشر است در رابطه بین خالق و مخلوق ،مورد استنکار و استهزاء شماست ،میدانم این بحث مبنائی است و شما ممکن است شکاک یا غیر معتقد به خدای خالق جهان باشید و از سخنانی مثل سخنان هاوکینگ بهیجان می آیید که عالم بتصادف پدید آمده است و جهان و کهکشانها در پدید آمدن یا تحول خود نیازمند به خدا نیستند ،اینها را باید جداگانه بحث کرد ،بحث من اما این است که دگر اندیشی برابر خدایی که خالق من و توست ،و مالک هستی ماست ،خلط مبحث و دخالت دادن و تعمیم مفاهیم رایج بین انسانها و روابط بین انسانهاست به “رابطه بین انسان و خدا”.
            در مورد بحث حقوق ،خیر اینجور نیست ،و انسان از نظر ادیان توحیدی هم حقوق دارد و هم تکالیف و مسولیتها برابر خالق خود ،اینجا باز شما خلط مبحث می کنید بین منشا های حقوق ،ما باید در مبادی حقوق بحث کنیم ،و نمیتوانیم عینک دیدگاه سکولار یا منکر خدا بچشم بزنیم و مثلا بگوییم حقوق ذاتی انسان و از جمله حق ذاتی او اقتضا می کند که حتی زن با زن ازدواج کند یا بعکس مرد با مرد نکاح رسمی کند ،بعد نتیجه بگیریم که چون ادیان و شرایع الهی انسان را در برابر خدا مسوول میدانند و این آزادی او را تحدید می کنند پس ادیان و کتب آسمانی و از جمله قرآن حقوقی برای انسان قائل نیستند ،این خلط مبحث است ،مثل تکیه گاهی که در گفته های دوستمان ساسان دیدیم که دائم بر حقوق انسان تاکید کرد و می کند ،غافل از اینکه در بحث های حقوق آنچه مهم قابل بحث است منشا حق است که کیست و چیست؟ مقصودم این است که در بحث های متفاوت بر حسب مبنا نمی شود کسی که دارای مبنایی خاص است دائم بر تکیه گاه و مبنای مورد اعتماد خود تکیه کند و با چماق بر فرق کسی که تکیه گاه و مبنای او متفاوت است بکوبد. این هم یک نکته.
            و نکته آخر در مورد بحث های دوست کامنت گذار آتش سوار ،البته عنوان بحث ایشان از ابتدا نقد قانون اساسی بود ،اما با نقدهای اساسی که صورت گرفت مبدل شد به نقد قانون اساسی و همچنین نقد مجریان قانون اساسی! مانعی ندارد عنوان بحث تغییر کرد و خود بحث هم البته تبدیل شد به :من این اصل را قبول دارم و فقط به اجرای آن نقد دارم! اینهم اشکالی ندارد ،و من با نقد چگونگی اجراء قانون اساسی بحثی ندارم ،اما می گویم نقد قانون اساسی شد نقد مجریان قانون اساسی ،البته در همین نقد مجریان نیز بحث فراوان است و ممکن است دیگران پاسخ برای این ایرادها داشته باشند ،شما که بهرحال هرکس هرچه بر علیه جمهوری اسلامی بگوید چشم بسته و بدون تامل می گویید :آفرین و بارک الله!
            ضمنا از اینکه در این کامنت کوتاه متمدنانه سخن گفتی و جناب نوریزاد چنگک ها را غلاف کرد از شما و ایشان متشکرم
            سی یو سون مزدک!

             
        • می گویی:
          “شما که قرآن را قبول نداری ،همینطوری نمی توانی بخیال خودت الفاظ و آیه های آنرا معنا کنی”
          می گویم:
          مگر کتاب تازیان فهم و بسط و معنایش باید فقط توسط مبهوتان، فرصت طلبان و شیفتگان آن سرانجام یابد؟ مگر خود شما این کتاب را بر اساس میل غایی و خیال ناقص خویش و هم مطلق اندیشی راستی محور خود، مورد تفحص و بحث و مقال قرار نمی دهی؟ آیا برای معنا کردن متن قرآن و رسیدن به یک مبنا برای فهم بشری باید آن را قبول داشت و آن را مقدس دانست؟ آیا برای دگراندیشانی که ریشه و ذات اندیشه شان با آنچه شما از کتاب تازیان برداشت می کنی ناسازگار است، می خواهی حدود تعیین کنی؟ آیا این معیار جزم اندیشانه مبنای قضاوت نادرست و پریشان شما نمی گردد؟
          کسانی مانند شما مدلی را که برای بسط معنای قرآن بر می گزینند بر مبنای اقوال، حدیث، روایت و هم حلاجی و تفسیر متن به صورت صرف و نحو استوار می گردد در حالی که نزد اندیشمندان آگاه، مدلی که برای معنا و تفسیر متون گذشتگان وکهن( مانند قرآن) باید مورد بهره قرار گیرد، بایستی عقلانی و پژوهش محور بر اساس شاخصهای فرهنگی، رسوم اجتماعی، سنن، ارزشها و آیین های اجتماعی، الزامات اعتقادی قومی و عشیره ای ، عناصر مهم تمدنی و جامعه شناختی قومی و قبیله ای و یافته های تاریخی معتبر و فلسفه تاریخی و اجتماعی دین در زمان و مکانی است که متن و کلام(قرآن) در آن پرورانده شده، باید استوار گردد.
          می گویی:
          ” شاید هم آیت الله شده ای که بخود اجازه می دهی قرآن را اینطور تفسیر به رای کنی”
          می گویم:
          آیت الله یا غیر آیت الله ، هیچ کس حق ندارد تفسیر خویش از متنی را یگانه بداند و افکار و گفته های منبعث از آن را حق مطلق بداند و آن را یگانه محور و معیار راستی در نظر آرد.
          گرچه خود شما در این گفته خویش غیر مستقیم اذعان می کنی به تفسیر به رای هر آیت الله از قرآن و شکار فرصت طلبانه مفاهیم از یک متن برای پوشش نقایص، کاستیها و زشتی ها و یا رسیدن به امیال شخصی و گروهی و فرقه ای.

           
          • جناب کالان ،بحث من این نبود که کسی که به قرآن ایمان نیاورده حق برداشت متنی و تفسیری از آن ندارد ،و سخن من این نبود که برداشت و استظهار از متن قرآن تنها مختص به مومنان قرآن است ،زیرا اینکه ببداهت با مساله احتجاج قرآن بر جمیع انسانها یا همان تعبیر “ناس” مورد بحث ما تعارض دارد ،چنانکه با عمومیت دعوت قرآن و عدم اختصاص آن به زمانی دون زمانی ،تعارص پیدا می کند ،پس مقصود من در نظر نگرفتن این امر بدیهی نبود ،چه اینکه روشن است که خطابات قرآن عام است و همه بشر و جن و انس را دعوت به محتوای خود میکند چنانکه در امر تحدی جن و انس را بتحدی طلبید ،پس من از این نکته غافل نبودم که شما اینگونه با لحنی عتاب آلود و اخمو خرده گیری کنید ،پس این تعبیر من موردی بود و خطاب بدوستی بود که مکرر با او بحث و مجادله داشته ام ،دوستی که دارای سخنان متعارضیست ،جایی اساسا وجود خاتم انبیاء را انکار می کند و آنرا اسطوره تاریخی و دروغ می پندارد ،و جایی همان محمد صلی الله علیه و آله را می کوبد و بتاریخ مسلمانان استناد می کند ،و در همین صفحه ببینید که با دروغ پردازیهای غیر مستند اینهمه همسر برای آنحضرت می بافد ،شما پس توجه کنید که خطاب من خطابی خاص با شخص خاص و بصورت جدل خاص بود ،و لازم نبود شما اینطور بصورت اخم آلود و با بکارگیری ضمایر مفرد تکبر آمیز وارد بحث دیگران شوید.
            در مورد تفسیر متن ،من توجه بنکاتی که می پندارید در فهم آن یگانه اید دارم ،آری تفسیر متن باید روشمند و متکی بر مدل های عقلایی باشد ،قرآن هم آنطور که از خود آیاتش استفاده می شود برای استفاده عموم بشریت است ،و من نگفتم فهم قرآن اختصاص به آیت الله ها دارد.این بحث ها که کلی گویی است چه از سوی من و چه از سوی شما ،شما از این ببعد هر نکته تفسیری در مورد قرآن و آیه هایی که اینجا مورد گفتگو واقع می شود مطرح کنید شاید برای ما قابل استفاده باشد ،اما تلاش کنید عبوس و عصبی ننویسید،از چهارچوبه ادب خارج نشوید و خطابتان آمیخته به نخوت و تکبر نباشد ،آنچه که همان قرآن فرمود این است که :””قولوا للناس حسنا””البقره/83 یعنی با مردم (نه مومنان و مسلمین فقط) خوب سخن بگویید و سخن خوب بگویید.

             
      • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
        درود بر شما جناب مزدک
        از اینکه نقدی به نوشتۀ من داشتید سپاسگذارم و همینطور از اینکه مرا دوست خود خواندید.
        و اما در مورد آن قسمتهایی که جدا کردید، لازم به توضیح میبینم که من گول تفسیرهای قرآن را نخوردم و اگر به کل مطلب من دقت کنید متوجه میشوید که سخنان من کنایه آمیز بود ؛ یعنی هرآنچه که روحانیون از خداوند قرآن، آیات قرآن، اسلام و مکتب شیعه میگویند و نقل میکنند اگر زیباییهایی هم دارد آن را در عمل به انسانها نشان دهند. من قرآن دیگری نیافتم چرا که انسان واقعی نیازی به قرآن و کتب دینی دیگر ندارد، فقط کافیست در وجود خود و دنیای پیرامون خودش کمی اندیشه کند. قصد من از بیان آن جملات این بود که اگر حاکمان امروزِ ایران دم از اسلام ناب محمدی و آنهمه خصلتها و خصوصیات زیبای اسلامی میزنند چرا آنرا در زمان اجرای اصول قانون اساسی به مردم ایران نشان ندادند؟! چرا همین قانون اساسی را هم تا امروز اجرا نکرده اند؟! اگر می خواستند زیباییهای اسلام را نشان دهند آیا بهترین راه این نبود که با افزودن این زیبایی ها به قوانین بشری موجب اعتلا و پیشرفت آن قوانین میشدند؟ عملکرد حاکمان و مجریان قانون در ایران چیز دیگری را نشان داد… ورود دین در عرصه های اجتماعی، اقتصادی، قضایی، سیاسی و نظامی فقط منجر به گسترش فساد و تباهی و عقب ماندگی جوامع می شود.
        دوست عزیز ، گویا منظور شما از اصل 15 همان بند 15 از اصل سوم قانون اساسی ست که در مطلب من آورده شده بود، البته منهم با نظر شما به نوعی موافقم.

        با سپاس دوباره از شما
        بدرود

         
    • آتش سوار گرامی
      ضمن ارج نهادن به تلاشتان. عرض می کنم اینکه آزادی در قانون اساسی آمده و حاکمیت عملا و نظرا منکر آن است یک امر بدیهی است و نیاز به توضیح ندارد. از اول همان انقلاب که احساس خوش به شما داد تا جنگ که خوشی شما را بیشتر کرد، این نادیده گرفتن آزادی نهادینه شد و راه آزادی با راه شیطان مساوی شد اما شما که داعیه تحلیل دارید بجای تکرار حرف بدیهی، بگویید چرا حاکمیت با آزادی ناسازگار است؟ اگر اندکی مطالعه شریعت و نظام دینی داشته باشید درخواهید یافت که راه آزادی با راه مذهب و شریعت مستقر تعاقض دارد و اگر اندکی مطالعه شریعت و الهیات داشتید نمی گفتید که خداوند در قرآن از حق خود گذشته و گفته از حق الناس نمی گذرم. پیداست یکبار هم قرآن را مطالعه نفرموده اید و این همان مصیبتی است که مخالفان بظاهر سکولار جمهوری اسلامی به آن دچارند. تا عمیقا دین و شریعت مستقر و متون دینی را مطالعه و بررسی نکنیم هیچگاه در نخواهیم یافت که چرا بعد از 200 سال آشنایی با دنیای مدرن، هرجا دینداری و شریعت مستقر هست، دشمنی با دنیای مدرن هم قویتر شده است. درک اینکه مدرنیته نه تنها هیچ نسبت همگرایانه ای با سنت و مذهب ندارد بل عمیقا با شریعت مستقر در تعارض است، تنها با این نوع آگاهی از متون سنتی به دست می آید نه ازطریق علی شریعتی و امثال او و با چند واسطه دورتر به دین و سنت رجوع کردن. آنچه دنیای مدرن در باب حقوق بشر می گوید ماهیتا با حق الناس مورد نظراخلاق دینی نمی خواند. درک این حرف با توجه کردن به چشم انداز حاکم بر دین و چشم انداز حاکم بر مدرنیته آسان است اما آمیختن این دو به هم به امید دست یافتن به دنیای بهتر به مدد نیروی دین و نیروی مدرنیته، توهمی است که همچنان نسلی از روشنفکران ما دچارش هستند!

       
      • جناب علی گرامی
        با درود
        ضمن تشکر از نقد شما به مطلب خود، ابتدا نظر شما را جلب میکنم به پاسخی که به مزدک عزیز دادم. و اما اینکه فرمودین نیاز به توضیح ندارد، وقتی شما به دیگران از زاویۀ دید و درک خودتان نگاه کنید بله حق با شماست ولی قرار نیست همه همانگونه برداشت کنند که شما برداشت میکنید. قصد من نقد قانون است ولی اگر شما هر آنچه من میگویم از قبل میدانستید که چه بهتر. من در کجای سخنانم گفتم “احساس خوشی”به من دست داده؟شما یا سن و سال کمی دارید و یا در زمان انقلاب و جنگ کودکی بیش نبودید و به همین علت نمیتوانید آنچه که من از حس همیاری در آن زمانها گفتم درک صحیحی داشته باشید. در مورد قرآن و آیات قرآن و اینکه شما فرمودید من قرآن را نخوانده ام، باید عرض کنم که با پیشداوری شما موافق نیستم. دلیل این نتیجه گیری شما چیست؟ شما هم مانند مزدک متوجه کنایه آمیز بودن سخنان من نشدید. من چون یک ایرانی هستم و در کشور ایران زندگی میکنم بنابراین بر طبق بدیهیات و واقعیات موجود جامعه، نقد خود را از قانون اساسی مطرح میکنم. شما هم میتوانید به عنوان یک شهروند دیگر ایرانی از نگاه خود اصول قانون اساسی را نقد کنید. من آنچه خودم درک کردم و حس کردم میگویم و شاید افرادی باشند که نظراتشان با من همگون یا ناهمگون باشد. بیایید بدون شخصیت پردازی غلط و سخنان نیش دار به یکدیگر هر آنچه از نوشته ها را که با آن موافق نبودیم نقد کنیم و نه آنکه برچسبی ناروا به افراد بچسبانیم. به اعتقاد من این حکومت دینی به اندازۀ کافی فرصت داشت تا در عمل نشان دهد زیباییهای دین و دخالتهای بجای دین در تمامی شعون اجتماعی را، ولی احتمالن یا دین زیبایی هایی ندارد و یا زیباییهای دین در حد همان وعده های بهشت موعود و وعده های سر خرمن فردی ست. جناب علی قرار نیست به بهانۀ نقد قانون شمشیر را برداشته و مستقیم به دین حمله کنم، قرار است با توجه به موارد واقعی و قابل لمس در جامعه، دین را نقد کنم و همچنین قانون اساسی مبتنی بر دین را. دین قابل احترام است ولی فقط باید مختص به حوزه های داخلی و فردی باشد و نه عمومی و اجتماعی چرا که زندگی اجتماعی بر مبنای واقعیات است و نه فرضیات، رؤیا پردازی ها و داستان سرایی های دینی. شما دوست گرامی که قرآن را مطالعه کردید بفرمایید که آیا تمام آیات قرآن مشوّق دشمنی و کشتار است و به قول مزدک فقط “قتلوا قتلوا” است؟ آیا آیاتی که مشوق نیکی و بخشش و مشوق خصلتهای زیبای انسانی باشد در قرآن وجود ندارد؟ مگر انسانهایی که در عهد قرآن بودند و کاتب قرآن، اعتقاد به هیچ یک از خصلتهای انسانی نداشته اند؟
        سخن من آن است که باید با توجه به رشد درک و شعور انسانها، شناخت ما از خداوند هم در همان حد و اندازه رشد کند و برداشت ما از خداوند در 1400 سال پیش باقی نماند.
        جناب علی شما راهکار دهید که چگونه میشود اعتقاداتی که چندین نسل تا امروز ادامه داشته را به یکباره برداشت و پاک کرد و در این راه هم از قوۀ قهریه استفاده نکرد؟ و یا حقی را ضایع نکرد؟ آیا همۀ مردم ایران مانند من و شما می اندیشند؟ برای آنکه یک معتاد را از اعتیاد خود رها کنیم تنها راه اینست که ابتدا با آموزش به او از مزایای ترک اعتیادش سخن بگوییم و به او انگیزه بدهیم و سپس آهسته و پیوسته با همکاری و همراهی خودِ او موفق به ترک دادن اعتیادش شویم. تا فرد معتاد نداند که اشتباه میکند و نداند که اعتیادش برای خود وی و جامعه مضر است، نمیتوان وی را به ترک اعتیاد تشویق کرد. تشویق و تقویت انگیزۀ افراد برای زندگی بهتر، اولین راه برای ترک اعتیاد است. باید ابتدا خودشان بخواهند و این حس خواستن را در آنها تقویت کنیم.
        جناب علی، در ایران برای رسیدن به مدرنیته و جدایی کامل دین از سیاست، تنها راه روشنگری و آموزش است و برداشتن گامهای مفید و کوتاه.
        اگر همین مطالب من در نقد قانون اساسی کمی در روشنگری افراد کمک کند، باعث خوشنودی من نیز خواهد شد و هدف من هم جز این نبوده.
        هرگز تصور نکنیم که میشود دین را که ریشه هایی هزاران ساله دارد براحتی و بدون خونریزی، به یکباره محو و نابود کرد. با بالا رفتن آگاهی و درک انسانها، نقش دین خود بخود و با کمک مردم کم رنگ و کم رنگتر خواهد شد و یا حداقل اثر آن اینست که دین نیز خود را با زمان و مکان همراه میکند و دست از تقابل با خواسته های بشری و انسانی بر میدارد.
        دین را نمیشود به طور کامل محو و نابود کرد و این کار نشدنی ست. تا زمانی که در زندگی انسانها مجهولات هست، دین نیز هست. زمانی دین دیگر وجود ندارد که انسانها به یقین کامل برسند. دین می تواند همچنان نقش کاتالیزور را در پیشرفت بشر ایفا کند، به شرطی که به خواسته های بشر احترام بگذارد./
        با سپاس دوباره از شما
        بدرود

         
        • آتش سوار گرامی
          ممنون از پاسخ متینتان. گفتید جمله حق الله و حق الناس را از روی کنایه و طنز آورده اید. الحق که چنین نیست و از متن چنین به دست نمی آید. دستکم باید یک علامت تعجب انتای جمله تان می گذاشتید. ما از کجا کنایه ای که هیچ نشانه کنایه بودن درآن نیست متوجه شویم؟ غیر از این بقیه پاسختان روی چشم و به آن فکر می کنم ولی باز در آخر چیزی گفتید که نشان دارد که آن جمله کذایی چندان کنایه ای نبوده است. می گویید در قرآن فقط کشتار نیست و اخلاق و خوبی هم مورد تأکید است. بحث چیز دیگری است: آیا بحث آزادی، برابری، حقوق بشر مد نظرانسان امروزین در قرآن هست؟ البته اینکه می گویم انسان امروز منظور این نیست که انسان دیروز اینها را نمی فهمیده. انسان همواره آرزوی رسیدن به برابری، آزادی و دیگر حقوق قابل فهم برای همگان را داشته اما فقط اسنان امروز توانسته، اندکی محققش کند و اندکی هم درباره اش بنویسد و نهاد مخصوص بسازد و برای اجرای آنها تلاش منسجم بکار برد. باری اگر نشانه آزادی و برابری و حقوق بشر را در آن متن مقدس یافتید،ما را آگاه کنید تا بهره بریم. این غیر از توهین کردن به دین است. با بقیه حرفهای شما موافقم که دین پیچیدگی دارد و توهین بدترین راهکار در مواجه با این امر پیچیده است ولی باز از حرفهای شما به می آید، هنوز در باره دین تعمق ندارید یا حرفهای اصلی خود را نزده اید چون نقش کاتالیزور و یقین کامل و این مباحث بسیار سطحی است و نشان می دهد نگره شما هنوز نیاز به صیقل خوردن دارد. دین چیست که باید به خواسته های بشر احترام بگذارد؟ مگر احترام نگذاشته؟ اگر نگذاشته پس این چگ.نه می تواند مایه سعادت و بهروزی انسان شود؟ این حرف که دین خصوصی باشد حرف عمومی است که انسان امروز به آن رسیده اما آتش سوار گرامی چه میگ وید و چه درک مشخصی از دین دارد که به او نقش می دهد؟ در تفسیر ایده دین خصوصی باشد می توان گفت که چون راهی برای منکوب کردنش نداریم می گوییم تنها از جلوی سعادت عموم کنار رود و پس بنشیند نه اینکه در دین راهی به بهروزی بیابیم. تفسیر شما هم آیا این است که دین خصوصی باشد چون به سعادت بشر کمک می کند؟ پس چرا این وسیله سعادت بخش را به صحنه عمومیت نکشانیم؟ تناقض همواره همراه کسی است که عمیقا و شخصی و درگیرانه با دین زندگی نکرده و در نهایت تصمیم نهایی را نگرفته باشد! تصمیم به ماندن در دین یا سکولاریسم نگرفته باشد. کم نیستند بزرگانی که بعد از مدتی از این پس و پیش رفتن چندباره سکولار می شوند و چند باره مومن! باید خود را ساخت در تنهایی. والا در بحرانها، جان آدمی را می گیرد!

           
  65. ایهاالناس بخونین و بخندین، نه به ناس و معتادا بلکه به سعودیا و مسجداشون

    کمک سعودی‌ها: ۲۰۰ مسجد برای پناه‌جویان در آلمان

    از میان آنچه در کیهان می‌خوانید ، فرهنگ و جامعه ، ۲۱ شهریور ۱۳۹۴ / 12 سپتامبر 2015

    سرانجام عربستان سعودی نیزدر برابر بحران مهاجرانی که از منظقه خاورمیانه به سمت اروپای غربی سرازیر شده‌اند واکنش نشان داد، آن هم چه واکنشی! سعودی‌ها به آنگلا مرکل خبر داده‌اند که قصد دارند ۲۰۰ مسجد در آلمان برای پناه‌جویان مسلمان بسازند.

    به گزارش مجله آلمانی فرانکفورتر آلگماینه و به نقل ازروزنامه لبنانی الدیار، عربستان سعودی اعلام کرده است که قصد دارد برای هر ۱۰۰ پناهنده‌ای که هفته گذشته وارد آلمان شده‌اند، یک مسجد بسازد.

    این نشریه لبنانی کاملا حق به جانب در حمایت از عربستان سعودی و کشورهای عربی می‌نویسد، همسایه‌های ثروتمند سوریه ، کشورهایی مانند بحرین، کویت، قطر، عمان و امارات متحده عربی از طرف جامعه بین‌المللی متهم شده‌اند که در این بحران انسانی سهمی‌عادلانه در اسکان پناه‌جویان به عهده نگرفته و درهای خود را به روی پناه‌جویان جنگی بسته‌اند.
    مسجدی در برلین

    الدیار ادامه می‌دهد، این ناعادلانه است که بگوییم خلیج «عرب» [منظور خلیج فارس است] در مورد مهاجرت ۴ میلیون سوری که از سال ۲۰۱۱ به دلیل جنگ از کشورشان فرار کرده‌اند، هیچ اقدامی‌انجام نداده است.

    به نوشته این نشریه عربی همین هفته پیش بود که روزنامه الحیات گزارش داد، از زمان جنگ داخلی سوریه ۵۰۰ هزار سوری در عربستان سعودی به عنوان کارگرساکن شدند ؛ نه پناهنده. هم‌چنین پولدارهای عرب حمایت‌های مالی زیادی به اردوگاه‌های نگهداری ازپناهندگان در مرز سوریه کرده‌اند به طوری که بی بی سی جهانی این مبلغ را ۹۰۰ میلیون دلار تخمین زده است.
    به نوشته این نشریه، تاریخ نشان می‌دهد به دلیل رقابتی که بین منطقه عرب‌نشین و کشور ایران وجود دارد، بیم آن می‌رود که مهاجرت سوری‌ها به خارج از سوریه به طرفداران بشار اسد جسارت بیشتری برای ماندن بدهد.

    این روزنامه هم‌چنین می‌نویسد: یک نگرانی کلی در مورد تغییرات جمعیتی نیز وجود دارد؛ مهاجرت از ایالات عربی کاملا با استقبال از پناهنده‌ها تضاد دارد . به طوری که در امارات متحده عربی، در حال حاضرتعداد اتباع خارجی به نسبت ۵ به ۱ بیشتر از شهروندان خود امارات است.

    به نوشته روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه، همان طور که الدیارمی‌نویسد، حالا اگر آنگلا مرکل رییس جمهوری آلمان پیشنهاد عربستان سعودی را بپذیرد باید از طریق مقامات عالی‌رتبه آلمان تایید شود تا توجه جهان به این حرکت عربستان جلب شود.

    به گزارش کیهان لندن این اقدام عربستان سعودی که هیچ ربطی به وضعیت واقعی فراریان از جنگ و وضعیت اسفبار منطقه ندارد، و هیچ نقشی هم در زندگی واقعی این پناه‌جویان در آلمان و کشورهای میزبان دیگر بازی نمی‌کند، بیشتر تبلیغات و خودنمایی در پاسخ به اتهاماتی است که این روزها افکار عمومی‌جهان بر این کشور وارد می‌کند. هر کسی می‌داند که سعودی‌ها برای گسترش نفوذ سیاسی و مذهبی خود چه سرمایه‌گذاری عظیمی از جمله در کشورهای غربی می‌کنند. ساختن مسجد برای پناه‌جویان، آن هم در آلمان، در چهارچوب همان سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت و استراتژیک خاندان سعودی برای تبلیغات دینی قابل بررسی است که از کسی هم پنهان نیست. این در حالیست که گفته می‌شود در حال حاضر عربستان سعودی ۳۰۰ هزار چادر مجهز به خنک کننده‌های پیشرفته با آشپزخانه و دستشویی‌های مجزا دارد که می‌توانسته از آنها برای اسکان پناه‌جویان سوری در خاک خود استفاده کند و یا آنها را به جای ساختن مسجد در اختیار آلمان قرار دهد.

    این نکته را هم باید یادآوری کرد که نزدیک به سه هزار مسجد رسمی و غیررسمی (نمازخانه) در آلمان وجود دارد و بنای مسجد جامع شهر کلن به ابتکار جامعه مسلمانان ترک به عنوان بزرگترین مسجد آلمان اخیرا تقریبا به پایان رسیده است.

     
  66. جناب نوری زاد
    گفت و گوی من با جناب سید مرتضی پیرامون من در آوردی بودن ولایت فقیه نکته ای را به ذهنم انداخت که بد نیست از نظر حقوقی بررسی شود.
    روزی که مردم حاکم شده و خطا کاران را محاکمه خواهند کرد ممکن است برخی متهمین اعتراض کنند که قوانین سکولار و عرفی و “غیر اسلامی” را قبول ندارند. پیشنهادی برای حل این مشکل دارم. آیا امکان دارد پیشاپیش از فرد متهم امضا گرفت که آیا مایل است طبق قانون عرفی محاکمه و مجازات شود یا قانون اسلامی؟
    اگر خیلی اصرار داشت قوانین مجازات اسلامی را در باب ایشان اعمال خواهیم کرد. به اندازه کافی فقیه جامع الشرایط و قاضی اسلامی داریم که توانایی مجازات این افراد را طبق روایات و احادیث اسلامی داشته باشند.

    البته می دانم از نظر حقوقی چنین امری غیر ممکن است چون قانون باید برای همه یکسان باشد و نمی شود یکی را اسلامی و دیگری را عرفی محاکمه و مجازات کرد. سوالم بیشتر جنبه نمایشی داشت تا مسلمین عزیز فکر کنند کدام قوانین را ترجیح می دهند. قوانین هزار و چهار صد سال کهنه اعراب بادیه نشین یا قوانین مدرن دنیای متمدن………..

     
  67. آقای خامنه ای اگر شجاعت دارد و ////////// نیست، آقای خامنه ای اگر عزت دارد و ///////// نیست، آقای خامنه ای اگر عادل است و ظالم نیست، آقای خامنه ای اگر انسانیت دارد و//////////نیست، آقای خامنه ای اگر اعتقادی به خدای مهربان دارد و ////////// نیست، آقای خامنه ای اگر صادق و راستگو است و /////و دروغگو نیست، آقای خامنه ای اگر دلسوز و مهربان است و /////// نیست که نیست و من شکی ندارم تنها با برگزاری یک رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل اثبات کند در غیر اینصورت من شک می کنم به ایشون شما را نمی دونم!!!

     
  68. خانه از پای بست ویران است
    سید مرتضی گرامی
    در بند نقش ایوان است

    آخه سید!
    ما رو چه به مقایسه نظام انتخاباتی جمهوری اسلامی با نظام های انتخاباتی کشور های متمدن مردم سالار

    عزیزم بار ها گفتیم این قانون اساسی قانون اساسی نیست!
    از آنجا که فرد بسیار فعال و تیز هوشی هستید به شما توصیه می کنم یک دوره حقوق بخوانید ببینید مبانی حقوقی اصلا چیست و قوانین و مقرراتی که وضع می شود باید دارای چه مشخصه هایی باشد تا وجاهت حقوقی داشته باشد. نه حقوق اسلامی! خیر عزیز حقوق به معنی مدرن و امروزی آن. حقوقی که بتوان بر پایه اش حکم صادر کرد. دست و پا ببرید نشد حقوق. شهادت زن نصف مرد است حقوق نیست. این ها را فراموش کن عزیز برو ببین حقوق چیست فلسفه حقوق چیست.

    این قانون اساسی اسلامی از بیخ و بن متناقض است سرش در تضاد است با انتهایش. مبانی حقوقی باید صریح و بدون شبهه باشد حتی المقدور. تجمعات آزاد است مگر آن که مخل اسلام باشد و مطبوعات آزاد است مگر مخل اسلام باشد و همه چیز آزاد است مگر مخل اسلام باشد این وجاهت حقوقی ندارد. آیات قرآنی که هزار تفسیر دارد نمی شود مبانی حقوق.

    می گویند مردم سالاری. کدام مردم سالاری! ولایت مطلقه فقیه که ادامه ولایت پیامبر و ایمه است زده تو کاسه و کوزه مردم سالاری. خامنه ای دستش می رسید این انتخابات ها رو جمع می کرد می ریخت سطل آشغال. رییس جمهور و هیات وزیران و نمایندگان مجلس و این ها در ولایت مطلقه فقیه جایگاه نمایشی و فرمایشی دارند. ولایت فقیه در تضاد آشکار است با مردم سالاری. ولایت فقیه یعنی استبداد.

    حتی اگر معتقد به ولایت فقیه هم باشید بیاور به من یک نفر نشان بده شرایط ولی فقیه شدن و جانشین پیامبر و ایمه شدن را داشته باشد. یک سر سوزن مشابه آن اید آل هایی که از پیامبر و ایمه برای خود ترسیم کرده ایم نیستند. خامنه ای را مقایسه کن با مشخصه هایی که برای ایمه قایلیم. خمینی را مقایسه کن. این ها همه انسان های خاکی خطا کار و خطای بزرگ کار هستند. پر هستند از نفسانیات و شهوات و قدرت طلبی و ….. هرگز انسانی به دنیا نخواهد آمد دارای چنین مشخصه هایی.

    قوانین کشور های متمدن همه بر پایه حقوق ملی و حق حاکمیت ملی و مردم سالاری بنا شده اند. تمامی ساختار حقوقی و سیاسی این کشور ها در خدمت مردم سالاری است. قانون اساسی اش هم هر قطعه اش سنگی است بر سنگ دیگر تا بنای بلند و خدشه ناپذیری به نام حاکمیت ملی افراشته شود.

    مغالطه هم حدی دارد عزیز. البته من شما را متهم به مغالطه عمدی نمی کنم. به همین دلیل توصیه به خواندن یک دوره حقوق مدرن کردم تا متوجه تناقضات اظهاراتتان بشوید.

    آری در تمامی کشور ها دستگاهی است که بررسی می کند آیا نامزدان انتخابات دارای شرایط انتخاب شدن هستند یا خیر منتهی باید دید این شرایط چیست و معیار آن کدام است.

    من به طور اختصار گفتم مجرمین تا مدتی پس از محکومیت از حق انتخاب شدن محروم می شوند.

    به طور تفصیل اگر بخواهید لطف کنید با چند کلیک به منابع اصلی تر مراجعه کنید. به طور جدی به شما توصیه می کنم در مدارس علمیه باید یکی از شروط مدارج بالای فقهی تسلط برلا اقل دو یا سه زبان زنده دنیا به ویژه انگلیسی فرانسه و آلمانی باشد. یعنی باید تسلط کامل باشد وگرنه گفتارتان مورد استهزای مردم واقع می شود. از ما گفتن.

    به غیر از قضیه محکومیت قضایی که اشاره شد سلب حق نامزد شدن در انتخابات در کشور های متمدن تنها از طریق حکم دادگاه میسر است. یعنی اگر وزارت اطلاعات اعلام کرد فلان کس دارای فعالیت های جاسوسی یا خیانت کارانه بوده است یک دادگاه باید تشکیل شود و یک قاضی حکم صادر کند که فلان کس به دلیل چنین فعالیت هایی از حق انتخاب شدن محروم است. چنین حکمی در طول تاریخ کشور های متمدن بسیار نادر و تا آنجا که من نگاه کرده ام تا کنون بی سابقه بوده است. یعنی فعالیت متهم باید بسیار خطرناک و بسیار زیانبار بوده باشد. اگر قوانین انتخاباتی این کشور ها را مطالعه کنید فهرستی به دست می دهد که در آن جرایم خاصی درج شده که بیشتر حول و حوش خیانت به کشور دور می زند و البته خیانت چیست خود مسیله پیچیده حقوقی است و به همین سادگی کسی را نمی توان متهم به خیانت کرد.

    در این موارد سختگیری ها شده تا مورد سو استفاده قرار نگیرد و روح مردم سالاری قانون خدشه دار نشود. در نهایت مردم هستند که تصمیم می گیرند چه کسی را به نمایندگی از خود بر مسند نمایندگی یا ریاست جمهوری بنشانند.

    این طوری نیست که کسی رو بخاطر اعتقادات دینی یا مخالفت با ولایت فقیه که یک ایده من در آوردی و بی پایه و اساسی است از حق انتخاب شدن محروم کنند. شما اول ثابت کن ولایت فقیه وجاهت قانونی دارد. وجاهت حقوقی دارد. فرض کن دادگاهی تشکیل شود مبنی بر این که فلان کس پای بند به ولایت فقیه نیست. اگر دادگاه عادلانه ای باشد متهم حق دارد اصل ولایت فقیه را زیر سوال ببرد و دلایل مخالفتش را ابراز کند و اگر توانست ثابت کند ولایت فقیه یک موضوع من در آوردی و غیر ممکن است از جمله این که چه کسی قادر خواهد بود مشخصات ولی فقیه را داشته باشد که بتواند مدعی وراثت ولایت پیامبر و ایمه باشد آری این ولایت فقیه است که بازنده است و متهم باید تبریه شود.

    همین طوری نشسته اند برای خودشان ولایت پیامبر و ایمه و جانشینی خدا و …. بافته اند
    باور کنید با همین قوانین اسلامی حکم کسی که چنین ادعا هایی مطرح کند که خودش را نماینده و جانشین پیامبر و ایمه بداند و دعوی ولایت خدا روی زمین کند مجازات چنین کسی بسیار سنگین است.

     
    • ساسان گرامی

      چه خوب بود این پاسخ پرحرارت و گرد و خاک گونه را ذیل نوشته من در پست قبل می نوشتید تا ناظران عرصه عمومی ببینند که شما ابتدا چه نوشته بودید و من چه توضیحی ذیل نوشته اول شما نوشته بودم!
      آخه ساسان جان! اینجا که میتینگ انتخاباتی و تقابل حزب کارگر و حزب محافظه کار نبود که اینهمه شلوغش کردید و مبانی حقوقی سکولار و زبان های خارجی و چیزهای دیگر را برخ دیگری بکشید ،واقعا بحث من با شما اینهایی بود که نوشتید؟ من بحث از ولایت فقیه و قانون اساسی و حقوق اساسی سکولار و غیر سکولار کردم که شما اینها را نوشتید؟ جالب هم هست که طرف گفتگو را به مغالطه هم متهم کردید!
      عزیز من ،بحث من مقایسه هایی که کردید و مسائل گوناگونی که قابل بحث هم هست و مطرح کردید نبود ،عرض من فقط یک کلمه بود و آن این بود که کسی اگر می خواهد به یک نظام حقوقی ایراد کند و تبلیغ و ترویج از مبانی حقوقی سکولار کند ،اولین شرطش این است که دقیق سخن بگوید ،من از این سبک نوشته شما خوب فهمیدم که بخلاف گرد و خاکی که کردید ، اطلاع درستی از علم حقوق و مبانی مختلف حقوقی ندارید ،برای اینکه کسی که آشنا به مسائل حقوقی باشد می داند که بکار گیری الفاظ در فضای بحث های حقوقی بسیار دقیق و ظریف است ،پوزش می خواهم از صراحت اما متاسفانه شما فقط بروش بلند گو دست بگیرهای احزاب سیاسی در میتینگ های هاید پارک لندن تبلیغ می کنید و تلاش می کنید برای تقویت روحیه خود طرف گفتگو را تحقیر کنید و این خلاف اخلاق گفتگوست ،من البته اینقدر سن و سال و مطالعه دارم که حقوق متداول و مبانی مختلف آن را بشناسم ،شما لازم نیست اینجا حقوق حقوق کنید ،همه اینهایی که شما می گویید مسائلی مبنائیست ،منتها شما چون مبنایی را (مبانی حقوق سکولار) را طوطی واری پذیرفته اید گمان می کنید آخر حقوق هستید .
      بازگردیم به اصل بحث ،برای اینکه خوب متوجه باشید که حالیمونه و مغالطه و هو و جنجال را از پرداختن به موضوع بحث تشخیص می دهیم ،عبارتی را که پاسخ شما به اشکال من بود را از این کامنت گرد و خاک جدا می کنم تا خوانندگان پی ببرند چگونه به جاده خاکی زدید و از موضوع بحث خارج شدید ،آنچه که من گفتم این بود که اینطور نیست که مساله نظارت بر شرائط کاندیداهای انتخابات فقط مخصوص ایران باشد و یک مقاله مستند ارائه کردم که نشان میداد در همان کشورهای متمدن و پیشرفته هم هریک بنوعی شرائطی برای کاندیداها قائلند و لجنه ها یا کمیته هایی بر آنها نظارت می کنند ،آن مقاله نشان داده بود که در بسیاری از کشورهای پیشرو دموکرات مساله نظارت بر انتخابات و نظارت بر کاندیداها وجود دارد ،و آنطور نیست که شما گفتید :فقط در آنجاها نگاه می کنند ببینند شخص کاندیدا آیا محکومیت کیفری دارد یا ندارد ،عبارت شما در کامنت اول تان این بود :
      “”.. قضیه اینه که حد اکثر نظارتی که در کشور های متمدن دنیا بر نامزد های انتخاباتی هست این هست که سابقه محکومیت قضایی نداشته باشند اون هم در حدی که قانون تعیین کرده. در هر کشوری تعیین شده نامزد های انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس یا دیگر نهاد های محلی نباید سابقه محکومیت کیفری داشته باشند. یعنی جرمشان به اثبات نرسیده باشه…””.
      (پایان کلام ساسانم)
      اینکه گفتم ادبیات نوشتاری شما حاکی از این است که هاید پارکی برخورد می کنید و تسلطی به علم حقوق ندارید همین تعبیرات شماست که الفاظی را بکار می برید بعد که اشکال می شود بلند گو دست می گیرید و علیه زمین و زمان شعار می دهید ،شما ببینید در این جمله گفته اید :”حداکثر نظارت” ،که من در کامنت اولم برای توجه شما از آن تعبیر به “ماکسیمم” گرد ،شما توجه به کاربرد لفظتان دارید؟ وقتی می گویید “حداکثر”نظارت فقط ناظر به محکومیت کیفریست ،یعنی چیزی وراء آن وجود ندارد ،من با ارائه آن مقاله عرض کردم این حکم شما نادرست و عامیانه و تبلیغاتی هست ،و توجه شما را به شرائط و موارد مختلف در کشورهای مختلف که در مقاله ریفرنس داده شده بود جلب کردم و اینکه مساله این نیست که شما بیان کردید ،این همه حرف من بود و من قبل از آن گفتم مساله نظارت استصوابی را نادرست و خلاف اراده قانون گذار قانون اساسی می دانم ،شما آمدید بحث را کشاندید به حقوق و حقوق زن و مرد و قانون اساسی و قرآن و چه و چه .
      حال الان در بین اینهمه گرد و خاک و پروپاگاندای هاید پارکی پاسخ شما به اشکال من چه بود؟ نوشتید :

      “”آری در تمامی کشور ها دستگاهی است که بررسی می کند آیا نامزدان انتخابات دارای شرایط انتخاب شدن هستند یا خیر منتهی باید دید این شرایط چیست و معیار آن کدام است.من به طور اختصار گفتم مجرمین تا مدتی پس از محکومیت از حق انتخاب شدن محروم می شوند
      به طور تفصیل اگر بخواهید لطف کنید با چند کلیک به منابع اصلی تر مراجعه کنید. …..به غیر از قضیه محکومیت قضایی که اشاره شد سلب حق نامزد شدن در انتخابات در کشور های متمدن تنها از طریق حکم دادگاه میسر است. یعنی اگر وزارت اطلاعات اعلام کرد فلان کس دارای فعالیت های جاسوسی یا خیانت کارانه بوده است یک دادگاه باید تشکیل شود و یک قاضی حکم صادر کند که فلان کس به دلیل چنین فعالیت هایی از حق انتخاب شدن محروم است””.
      (پایان کلام شما)
      بسیار خوب این جملات ناظر به اشکال من بشما بود ،خوب چرا دیگر بجاده خاکی زدید و مسائل دیگری را پیاز داغ کردید؟
      شما الان در این جملات اذعان می کنید که اشکال من بشما وارد بود ،یعنی ماکسیمم شرط برای کاندیدا ها در انتخابات کشورهای دیگر تنها مساله “عدم محکومی کیفری” نبود ،اوکی پس قبول دارید که در نقاط دیگر جهان نیز شرائط مختلفی برای کاندیداتوری وجود دارد ،پس آن سخن اول شما در پست قبل سخن ناقص و نادرستی بود ،خوب حرف من نیز همین بود. این هم که نوشتید سلب حق نامزد شدن به محکومیت کیفری دادگاه است ،خوب بله چنین است ،محکومیت کیفری جای آن دادگاه صالح است بهمین جهت از مراکزی مثل دادگستری و نیروی انتظامی و غیر اینها استعلام می کنند ،در مورد وزارت اطلاعات نیز بله همینطور است ،وزارت اطلاعات پاسخ استعلام را می دهد و وظیفه نهادی آن هم این است که جاسوسان یا متخلفان را به دادگاه معرفی کند ،بله اگر کسی محکومیت در دادگاه داشت از کاندیداتوری محروم می شود و سلب صلاحیت می شود ،اینها که توضیح واضحات است ،اما بدانید که سلب صلاحیت تنها مربوط به محکومیت کیفری نیست ،این مربوط به هر شرطی می شود که در قانون انتخابات هر کشور شرط شده است ،یعنی در قانون انتخابات همه کشورها وقتی شرائطی برای کاندیدا وضع می شود (مثلا در فرانسه این بود که 500 نفر افراد سیاسی و مسئول شهادت به صلاحیت کسی دهند ،یا مثلا فلان مقدار زمان مسولیت های اجتماعی داشته باشد) ،مفهوم حقوقی آن این است که اگر کاندیدا هر شرطی را نداشت بخاطر فقدان آن شرط سلب صلاحیت و سلب حق کاندیداتوری می شود نه آنکه شما گفتید در کشورهای مترقی فقط به محکومیت یا عدم محکومیت کیفری افراد توجه می شود ،این همه سخن کبروی من بود ،حال در بحث صغروی ممکن است من هم مثل شما بقانون انتخابات یا عملکرد شورای نگهبان یا تفسیر نظارت استصوابی ایراد داشته باشم ،این بحث دیگری است ،و در یک جمله دوستانه بگویم شما بروش تبلیغاتی نزاع کبروی را به نزاع های صغروی در مسائل دیگر کشاندید تا اذعان نکنید که اشکال من بشما وارد بوده و عبارت شما نارسا بوده ،نشان این مدعا این است که شما عبارت قبلی خویش را توضیح دادید و اصلاح کردید اما از یک دوست که شما را با اصلاح عبارتی وادار کرده بود نه که تشکر نکردید بلکه او را مورد هجوم تبلیغاتی و تحقیر قرار دادید.

       
      • سید نیازی نیست خودت را به کوچه علی چپ بزنی. انکس که بداند و بداند که بدانند … بقیه اش را یادم نیست. شما بگو. ما که شغلمان تبلیغ نیست. باید برای امرار معاش کار کنیم. باور کنید وقتش را ندارم که بقیه اش را پیداکنم.

         
        • دوست ناشناس, جناب سید مرتضی در نوشته های پیشین خود گفته بودند که اهل شعر نیستند.
          مصراع دوم این بیت را برایتان مینویسم :
          در جهل مرکب ابد الدهر بماند”
          البته این بیت آخرین بیت است از یک بند چهار بیتی

          آنکس که بداند و بداند که بداند
          اسب شرفش گنبد گردون بجهاند
          آنکس که بداند و نداند که بداند
          بیدارش نمایید که بس خفته نماند
          آنکس که نداند و بداند که نداند
          لنگان خرک خویش به مقصد برساند
          آنکس که نداند و نداند که نداند
          در جهل مرکب ابد الدهر بماند

           
        • دوست نا دیده جناب ساسانم با این شیخ مرتضی بحث کردن فایده ای ندارد ! در نهایت امر اگر نکته به نکته حرف ها و مغلطه های زیرکانه ایشان را بپذیریم نتیجه میگیریم که کل زندانیان سیاسی و ازجمله سرکار خانم نرگس محمدی و شیر دختر ایرانزمین آتنا فرقدانی با عدل و عطوفت و رحمت اسلامی توسط قضات بسیار مهربان و حتما مسلمان خالص ! به زندان افتاده اند و تخفیف های زیادی هم در حق این ها اعمال شده و یک چیزی هم بدهکار میشویم . برادر من! در حوزه ها اولین چیزی که آموزش داده میشود سفسطه است و دگم اندیشی که به عینه در کل حکومت قابل مشاهده است . در نهایت میتوان گفت تا آخوند کفن نشود این وطن وطن نشود . عزتتان پایدار .

          ————————-

          سلام مهرداد گرامی
          نگاه سفید و سیاه یا صفر و صدی شما فرصتی برای تعامل با مخالفان باقی نمی گذارد. کاش خود را بجای دوستی می نهادید که قرار است با شما بجوشد با همه ی اختلافی که با شما دارد.
          با احترام

          .

           
      • تحقیر؟
        عزیز من کدام تحقیر؟
        شما به عنوان یک پژوهشگر درست نیست با این ادبیات با مردم عوام صحبت کنید. این که توصیه کردم اگر کسی مدعی آیت اللهی است باید به چند زبان زنده دنیا مسلط باشد این تحقیر نیست یک توصیه دوستانه است تا فرد آیت الله هنگام بحث بر منابع گفت و گو مسلط باشد و متوجه باشد چه استدلال می کند.
        بنده که بار ها گفته ام عامی ام. پرسشگری بیش نیستم. منتهی اشکالاتی که به استدلالات شما وارد است آنقدر بدیهی است که عقل سلیم نمی تواند این ادله را بپذیرد. مضاف بر این که از یک جایی کپی و پیست کرده اید بدون آن که تحقیق کرده باشید محتوی چیست. اصلا پایه و اساس استدلال شما نا درست است چرا متوجه نیستید؟
        کسی نگفته در دنیا هیچ حساب و کتابی برای نامزدی انتخابات وجود ندارد. حتی شرکت در انتخابات هم شرایط دارد. حق رای دادن هم طبق شرایطی میسر است. منتهی این شرایط طوری نیست که حق حاکمیت ملی را نقض کند. حق انتخاب مردم را خدشه دار کند. شرایط از این قبیل است که فرد باید به سن قانونی رسیده باشد و از لحاظ عقلی و فکری اشکال عمده ای نداشته باشد (دیوانه نباشد) که این هم تنها با تایید کارشناس و متخصص روان شناس طبق ضوابط مشخص و از این قبیل امور. حق نامزد شدن در انتخابات و شرایط نامزد شدن هم همین گونه است. البته در تمام دنیا وقتی می خواهید رییس جمهور شوید باید به قانون اساسی وفادار باشید. منتهی این قانون اساسی متضمن حقوق مردم است. متضمن حق حاکمیت مردم است. آری به چنین قانون اساسی باید وفادار بود چرا که اگر نباشید یعنی نقض حقوق مردم. وفاداری به چنین قانون اساسی یعنی وفاداری به ملت. وقتی قانون اساسی شما طوری است که در عمل موجب بندگی و بردگی ملت است و تمامی حقوق اساسی ملت را از بین می برد وفاداری به آن یعنی دشمنی با مردم. کسی اگر به این قانون سوگند وفاداری بخورد به ملت اعلان جنگ داده است.
        شما این را نمی توانید مبنا قرار دهید که چون دیگران به قانون اساسی خود سوگند می خورند در ایران هم باید همین گونه باشد. به همین دلیل است که بحث ما نا چار به اصل قانون اساسی و ایراداتی که بر آن وارد است کشیده می شود. انسانی که عقل سلیم دارد نمی تواند قانون اساسی جمهوری اسلامی را به عنوان قانون بپذیرد. این یک کلاه برداری بزرگ است که برخی علمای اعلام و حجج اسلام مرتکب شده اند. که حرص و ولع و آز آنان را به اینجا کشاند و به این راه خطا انداخت. چه خطای تاریخی مرتکب شدند این علمای نادان کوته بین.

        اینجا است که من ناچار می شوم توضیح دهم چرا این قانون قابل قبول نیست و وجاهت حقوقی ندارد. شما که طرفدار این قانون هستید بهتر است به اشکالاتی که عوام الناس بر آن وارد می کنند پاسخ دهید.

        این گونه که شما استدلال می کنید هر دیکتاتوری و هر مستبدی هم می تواند استدلال کند. که همه جا صلاحیت نامزدان انتخابات باید تایید شود ما هم همین کار را می کنیم. حالا این صلاحیت چگونه است و چه محتوایی دارد مهم نیست مهم این است چون در انگلیس و امریکا و فرانسه و آلمان برای نامزد شدن در انتخابات شرایط وضع شده ما هم شرایط خودمان را وضع کرده ایم. از جمله وفاداری به قانون اساسی ضد مردمی.
        با این استدلال بنده چاره ای ندارم به غیر از این که توضیح دهم این قانون اساسی از پایه و اساس اشکال دارد. یک جا حقوقی برای مردم قایل شده و یک جای دیگر همان حقوق را نقض کرده و باطل کرده است……

         
    • توضیحی بدهم این قضیه مخل اسلام ایرادش کجاست فکر نکنید موضوع اختلاف بین مسلمین و غیر مسلمین است خیر.
      وقتی می گویم این بند های قانون اساسی وجاهت حقوقی ندارد یعنی مخدوش است مبهم است تعریف شده نیست تعریف حقوقی ندارد.
      سوال اینجاست “مخل اسلام” یعنی چه؟ چه کار هایی مخل اسلام است؟ حد و مرز و خط کشی کجاست؟ محدود است به ضروریات دین؟ فروع دین؟ اصول دین؟ ضروریات دین کدام است؟
      کسی آمد مقاله نوشت در باره نهج البلاغه و آن را از نظر تاریخی نادرست دانست این مخل اسلام است؟ نهج البلاغه از ضروریات دین است؟ کسی گفت پیغمبر و ایمه معصوم نبوده اند و انسان های معمولی بوده اند این مخل دین است؟ مخل ضروریات دین است؟ گفت حجاب ناقض حقوق زن است این مخل دین است؟
      کسی گفت ولایت فقیه من در آوردی است این مخل دین است؟ کسی جلسه سخنرانی برگزار کرد و در آن ادعا هایی در باره تاریخ اسلام مطرح کرد و اسنادی ارایه کرد که خلاف باور های کنونی است این مخل دین است؟

      می بینیم که اولین قربانی این قضیه مخل اسلام خود مسلمین هستند. مسلمانانی که قرایت متفاوتی از اسلام دارند نخستین کسانی اند که حق آزادی سخن و ابراز عقیده را از دست می دهند. سروش و کدیور و …………..
      بنا بر این یک حقوق دان حاضر نیست چنین شرطی را یعنی مخل اسلام بودن را آن هم در قانون اساسی بگنجاند. چنین شروطی به راحتی مورد سو استفاده مستبدان و دیکتاتور ها قرار می گیرد و وسیله ای است برای سرکوب مخالفان و معترضان.

       
      • ساسانم گرامی
        بگذار اکنون که فرصت کمی دارم تنهابگویم که دست مریزاد چون من هم چون شما عوام الناسم و با رجوع به عقل عوام الناسی، به این اشکالات صریح برمی خورم. مهم نیست که بزرگان و عقلای حوزه و اصول و فقه خوانهای سرشناس این عوامیت را به چیزی نگیرند. وقتی این عوامیت قلمبه شده در ذهن روی این قانون اساسی خاکم می ریزد و دفنش می کند، می فهمم که کاری ازش بر میآید. راستی مصباح یزدی هم اندکی عوام است او هم به نقصان قانون اساسی اذعان دارد منتها من عوام هرچه فکر می کنم و به مغزم فشار می آورم، عوامیت مصباح را بجا نمی آورم اما تا این نوشته ساسانم را دیدم، فکر کردم دیشب آن را نوشته و به سایت فخیم نوری زاد داده ام. عجب همسانی میان عوامان همدل و بی ریا. خلاصه مراقب باشیم ما عوام ناقلا هم داریم که عجالتا جناب مصباح یکی از آنهاست! او فعلا چگونگی زادنش، را به فرزندانش آموزش می دهد! ناقلا از کجا شروع کرده!. بمب خبر است علامه مصباح عوام!

         
    • یکی از بهترین بحثهایی بود که در این سایت خوانده ام. احسنت.منطقی و صریح و بدون کوچکترین توهین و افترا نسبت به کسی.

       
  69. این دست نوشته , دست به دست برسد بدست رهبر معظم انقلاب:
    در باب سخنان گاه و بیگاه مقام معظم رهبری خیلی میتوان گفت و نوشت مثلأ همین آخری که فرمود اسراییل تا ۲۵ سال آینده دیگر نخواهد بود. در این باره خیلی میتوان گفت خیلی خیلی. ولی اگر مهمترین نکته آن به ایشان گوشزد نشود ظلم بزرگی کرده ایم هم به خودمان ، هم به آنها که خونشان و جانشان را دادند تا روحانیت عصای حکومت را بدست بگیرد و هم به معظم له که دانسته یا ندانسته در خواب غفلت به سر میبرد. در باب اسراییل ستیزی ایشان ، همین را بگویم که در تاریخ پنجاه سال گذشته اسراییل ، شخصی به اندازه جناب سید علی خامنه ای آب به آسیاب اسراییل نریخته و آنها را در جهان مطرح نکرده و میلیاردها دلار از همه جای دنیا و در این همه سال روانه آنجا نکرده است. با یک تلاویو و حیفا با خاک یکسان شود گفتن ایشان، میلیاردها دلار پول و مدرن ترین اسلحه ها و هواپیماها به آنجا سرازیر میشود تا از این نسل کشی و ظلم بزرگ ایران در حق اسراییل جلوگیری شود. شعارهایی تو خالی در یک بازه زمانی ۳۵ ساله و نهایت این تهدیدها میشود فشفشه هایی در دست حماس ، که این هم از همان نوع خدمت رسانی به اسراییل است در آخر. در این باب دو قضیه خیلی محتمل است :۱ ) یا مقام عظمای ولایت مدیر پروژه های خاور میانه ی آمریکا , انگلیس و اسراییل است در منطقه ۲) و یا برادران قاچاقچی و سرداران سپاه ایشان را در بایکوت خبری و اطلاعاتی قرار داده اند و اینترنت و اخبار و اطلاعات و گذران زندگی مردم را آنطور که میخواهند و دوست دارند به ایشان میرسانند. حتی رسانه مطرحی چون BBC در این راستا قرار گرفته است و ایشان فکر میکند اسطوره ای است برای مردمش. بطوریکه نمیتوان فهمید سپاه زیر دست جناب خامنه ای است یا ایشان زیر دست سپاه. گلوی کدام در دست دیگری گیر است؟ به هر حال معظم له یا این چیزها را نمیداند که باید به طریقی به ایشان رسانده شود و یا میداند که این خود جرم بزرگی محسوب میشود و باید توسط دادگاهی که از دل مردم باشد محاکمه و بازخواست شود – نه توسط دادگاه وابسته به خودش – و نیز در برابر مردم پاسخگو باشد. (گویی معظم له فقط در برابر خدا پاسخگو است). به هر حال شکایت از ایشان زیاد است ولی به کدامین محکمه باید رفت. مجلس خبرگان که کارش فقط و فقط صیانت از ایشان است . این نوشته های پراکنده به ایشان که در واقع توسط آیت الله محمد نوریزاد شروع شد ، اگر توسط ایشان رؤیت شود که خیلی عالی است و اگر هم نه ، مردم دشمن واقعی شان را بهتر خواهند شناخت.

     
    • جناب پیمان این اسلامیان /////////// اصولا آدمهایی سطحی نگر و وراجند .نمونه اش نه تنها همین داعشیان شیعی است که در عرض 37 سال هر 5/6 سال یکبار به نابودی اسراییل محکم و بدون شکی نظر میدهند بلکه رهبر خودخوانده مجاهدین مسعودخان رجوی هم همینطور هر 5&6سال یکبار به هوادارانش قول نابودی بقول خودش رژیم آخوندی را میداد.نتیجه هر دو تقریبا یکی شد.خمینی و خامنه ایی کشوری ثروتمند را بنابودی کشیدند و جناب رجوی یکی از بزرگترین سازمان مخالف رژیم را نابود کرد!

       
  70. ريشه ها ٣٣٨ ( قسمت ٣٣٧ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    چندين قرن خرد سوزى :
    خردمندترين شخصيت ها نيز اگر تأثيرى همگانى بر شيوه هستى و انديشه قوم خود ننهاده باشند ، چندان جايى در بحث فرهنگ ندارند چرا كه فرهنگ تعلقى است قومى و همگانى .در بحث فرهنگ اگر حافظ مركزيت خود را تحميل مى كند از آن روست كه بيش از ديگرْ پويندگانِ فرهنگى در وجدان ايرانى نفوذ داشته است چنانكه گويى ديوان او آينه تمام نماىِ اين فرهنگ است و چكيده تاريخ آن . فردوسى ، سعدى ، مولوى و خيام نيز نقش عظيمى در روح ايرانى نهاده اند . حكمائي كه اهل عقل و برهان انگاشته مى شوند به هر دليل و علتى – و به باور من به دلايلى كاملاً مشخص- فرهنگ را به عقلانيت لوگيك و قانونگذارى كه قانونيت و عقلانيت جمعى را مقدم بر حاكميت استبدادى قرار دهد سوق نداده اند . بر عكس ، شاعران عارف به ويژه به يارى زيبايى و صنعت پردازى هاى شاعرانه خود عظيم ترين تأثير را در روح و ناخودآگاهى تاريخى ايرانيان نهاده اند كه تأمل در فرازها و فرودهاى سودمند و زيانبار آن در طول تاريخ فرهنگ ناگزير مى گردد . بسيارى از ضرب المثل هاى فارسى برآمده از آثارى همين شاعران اند . وجدان اجتماعى ايرانى بيش از هرچيز پرورده شعر است . شعر ايرانى پس از سنايى و ابوسعيد حتى وقتى سراينده اش رسماً عارف نبوده است مايه هايى از عرفان داردچنانكه گويى بدون اشارات و تلميحات عرفانى ، بدون بهره گيرى از تعبيرات و اصطلاحات عرفانى و بدون وانمود به عشق و سوز و گداز و وارستگى از دنياى دون ، شاعر كارش بكام نمى گشته است.آيا ممكن نيست آن جهان زيبا جبرانِ اين جهان زشت بوده باشد؟ در غير اين صورت ، آيا فراخوانِ فردوسى به داد و خرد و گوهر و بى بيمى و راستى و دعوت حافظ به كينه زدايى از دل و يافتن آتش مهرى كه در جانِ آيينه سان و بى زنگارِ هر انسانى نهفته است يادآورى آن فرهنگ مهرآيينى ايرانى و افشاى شكاف ناپيمودنى با فرهنگ ترس و تزوير و دروغ و خشونت در وضعيت موجود روزگارشان نبوده است ؟ آيا به مرور ايام آن جهان بى بيم و مهرآكنده اى كه فردوسى در سده چهارم بيش از حافظ در سده هشتم به آن اميد بسته بود ممكن نيست در اثر انحطاط واقعى و هستمندانهِ زندگى ايرانى به ويژه در عصر صفويان سرپوشى براى پلشتى و زبونى حيات و هستى واقعى يا به ديگر سخن محمل زيباسازى زشتى شده باشد ؟ هرچه باشد هماره اين نكته را بايد فراديده داشت كه انديشه ها و آرمان ها با هستى عينى و واقعى و درگير كننده و جارى يا به ديگر سخن با آن ٣٦٥ روزهاى عمر انسان ها كه هر روزش دست كم به سه وعده خوراك نياز ناگزير دارد ، پيوندى دوجانبه دارند. به قول هگل هرآنچه عقلانى است واقعى است و هرآنچه واقعى است عقلانى است .
    ادبيات فارسى همين كه فرم هاى مدرنى چون رمان و داستان كوتاه و خاطره نويسى را وسيله بيان خود كرد ، ديگر مشكل مى توانست بر زشتى ها و پلشتى هاىِ عادت گشته به تعبير ابراهيم گلستان ( در پايان داستان بلند خروس ) ''جلوه جمال '' تحميل كند. سخن گفتن با آن تكلف ها و القاب طويل و گزافه و بازى هاى كلامى پر بيچ و تاب و فريبنده و زبان تحكمى و پدر سالارانه اى كه كثافات واقعى را در پوشش عفت كلامى متظاهرانه پنهان مى كند در فرم هاى مدرن تقش در مى رود. ميرزامحمدعلى محلاتى (١٩٢٥-١٨٣٦) معروف به حاج سياح در زمان قاجاريه ،پس از كسب علوم دينى در عتبات ، ايران را به آهنگ سير و سفر در جهان ترك مى كند. روسيه ، تركيه ، كشورهاى اروپايي ، آمريكا ، چين ، ژاپن و هند را مى گردد و پس از ١٨ سال به ايران برمى گردد . ناصرالدين شاه به دربار فرامى خواندش با اين پيغام كه جعبه اشياء گران قيمتش را هم به قبله عالم پيشكش كند. براى وى عجيب است كه خاص و عام به او اندرز مى دهند كه مبادا در حضور سلطانِ صاحب قران راست بگويد ، مبادا بلاد فرنگ را از ايران پيشرفته تر معرفى كند ، مبادا در حضور شاه اين گفته مكررش را بازگويد كه رمز پيشرفت حكومت هاى غرب وجود قانون و اجراى صحيح آن است . شاه را فقط بايد تملق گفت . اين از نظر عامه عينِ عقلانيت است و البته عقلانيتى كه سنجه اى جز مصلحت زبون شخص ندارد و نه عقلانيت منطقى و قانونيت پذير . حاج سياح أما اعتنا نمى كند . مى انديشد كه يكبار هم كه شده يكى بايد به جاى چاپلوسى به شاه راست بگويد تا شايد اثر كند. شاه مى پرسد : مملكت در اين ١٨ ساله چه تغييرى كرده ؟ حاج سياه از تنزل ارزش پول مى گويد . '' پول در مملكت مثل خون است در بدن كه زندگى در مملكت با حرارت و دوران آن است '' پاسخ شاه و بادمجان دور قابچين ها تمسخر است با الفاظ زشت ( خاطرات حاج سياح يا دوره خوف و وحشت ، امير كبير ، چ ٣، ١٣٥٩، ص٧٣). حاج سياح مى نويسد :'' رمالى و جفارى و دعانويسى و افسونگرى و جادوگرى از جمله كارها و مايه معاش و زندگى بعضى اشخاص است كه مقدرات مردم را با اين كارها و با تسخير جن و جن گيرى و دعانويسى و روضه خوانى و تعزيه خوانى و نذر به فلان سيد يا اجاق و رفتن به امام زاده و …مى خواهند به وفق دلخواه ايشان كنند . ''( همان ، ص٦٨). وى نتيجه مى گيرد :'' در ايران تمام امور و عادات سبب عقلانى ندارد . تمام بزرگان مملكت هزار نحو ظلم و غارت مى كنند … لكن به رقابت و همچشمى يكديگر به شاعر و مسخره و بعضى از سادات هتاك و خوش مزه بخشش مى كنند و …براى نمايش [سفره ] مى چينند''(همان ، ص٦٩).او در باره انحطاط عقلانى و اخلاقى مملكت مى نويسد :''همه لازم دانند تملق و نفاق و دروغگويى و ناحق گويى را و از يك كلمه حق اين قدر متوحش باشند .در چنين مملكتى اصلاً اميد خير نيست و مملكتى كه هيچ چيز آن حقيقت ندارد عاقبت آن وخامت است '' ( همان ، ص ٧٥). اين همان انحطاطى است كه از چندين قرن پيش از حاج سياح آغاز گشته است . حافظ مى گويد:'' خداى را به مى ام شست و شوى خرقه كنيد __ كه من نمى شنوم بوى خير از اين اوضاع ''. وخامت در اصل يك بيمارى واگير و بسيار همه گير و سخت سر است كه حافظ در تزوير و ريا و آزار چكيده اش كرده است / مباش در پىِ آزار و هرچه خواهى كن __ كه در شريعت ما غير از گناهى نيست /
    باغ بهشت و سايه طوبى و قصر حور
    با خاكِ كوى دوست برابر نمى كنم
    شيخم به طيره گفت برو ترك عشق كن
    محتاج جنگ نيست برادر نمى كنم
    پير مغان حكايت معقول مى كند
    معذورم ار محال تو باور نمى كنم
    اين تقوى ام تمام كه با شاهدان شهر
    ناز و كرشمه بر سر منبر نمى كنم ،
    به گونه اى انكارناپذير پيدا و هويداست كه اعتراض شاعر در اين ابيات به كسى است به نام شيخ كه چون حافظ با شاهدان شهر كرشمه مى كند اما برخلاف حافظ در جايى نامناسب به نام منبر چنين مى كند . معناى شيخ و منبر نيازى به هيچ توضيحى ندارد . افزون بر اين اعتراض حافظ به شريعت برخلاف عين القضات ( عين القضاة)و مولوى بر سر اين نگره عرفانى نيست كه : ما ز قرآن مغز را برداشتيم __ پوست را بهر خران بگذاشتيم . حافظ دارد از يك آفت فرهنگى به نام تزوير و دورويى شكوه مى كند كه پيش و پس از او قرن ها در جماعت همرنگ دوام داشته است . منبر در حكم رسانه گروهى بوده است . به منبر رفتن به خلوت رفتن نبوده است بل رفتن به جايگاه خطاب به عموم بوده است . پس حافظ دارد به زبان خودش مديران و در واقع شبان هاى فرهنگى زمانه اش را به تقواى نمايشى و تزوير متهم مى كند . محالى كه حافظ باورش نمى كند چيست ؟ باغ بهشت و سايه طوبى و قصر حور . شيخ اما با حافظ به طيره ( خشم) سخن مى گويدكه حافظ بى درنگ آن را به جنگ تعبير مى كند . حافظ در اينجا همچون مزدكيان ( بنگريد به قسمت قبلى ) و از آن دقيق تر همچون يك مهر آيينى مى گويد : چرا براى تبليغ دين ات مى جنگى ؟ اين يك باور مهرآيينى است كه خدا از بن جان انسان برآمده و انسان آن را در خود مى يابد به شرطى كه هرگونه زنگار كينه و جنگ و خشم و دروغ و تزوير از اين آيينه زدوده شود . / بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند__ كه مكدر شود آيينه مهرآيينم / حافظ را سر آن نيست كه با مخالف خود (شيخ) جنگ كند . / محتاج جنگ نيست برادر [ ترك عشق ] نمى كنم /. ناگفتهِ اين ابيات آن سوى ديگر سكهِ شيخ است : سويه دوزخى اش كه احتمالاً در خشم و جنگش با حافظ به رخ كشيده شده است يا دوزخى كه خداى مهر آيين را به شكنجه گرى ناشناخته و به غايت دور أما قدر قدرت تبديل مى كند . به قول خودِ حافظ : تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است __ گفتم كنايتى و مكرر نمى كنم .
    رابطه اى كه رشته آن با ترس سرشته شده منشأ دروغ و تزوير و آزار است . اين تزوير چنان در خلقيات و رفتار ها و معاشرت ها و روابط شاه ورعايا و رعايا با رعايا و مرد با زن و همه شؤون زندگى با سخت جانى ريشه دوانده است كه چون آب براى ماهى و هوا براى هوازى وجودش احساس نمى شود مگر در حالى از دلگرفتگى و ملال كه گاه بر انسان هايى كه ميل آزادى دارند عارض مى شود و چون اين آزادى را در امواج جهل و خوف و خرافه و تعصب همگانى خيال محال مى يابند آن را در ميل پرواز به هرجا كه اينجا نيست مى جويند . حافظ مى گويد :'' دلم ملال گرفت از جهان و هرچه در اوست __ درون خاطر من كس نگنجد الا دوست''. خيام صداى اين فرهنگ تاناتوسى و مرگ طلب را به زبانى ديگر از عمق غبارگرفته زمانى دور به گوش مى رساند :''سير آمدم اي خداي از هستي خويش __وز تنگدلي و از تهيدستي خويش__از نيست تو هست مي كني، بيرون آر __زين نيستى ام به حرمت هستي خويش '' مهدى اخوان ثالث در زمانى نه چندان دور مى گويد:'' تا مرگ اين به راستى آزادى بزرگ __ زين تو به تو حصار مصايب ربايدش''( دست هاى خان امير). انگار كه هميشه همين بوده يا به قولى : سال به سال دريغ از پارسال
    .حاج سياح مى افزايد :'' من هرقدر كه بيش تر معاشرت مى كنم دلم تنگ تر مى شود ، سراپا القاب و مناصب و اسم وزير و امير و لشگر و عالِم و ساير امور ، اسمِ بلاحقيقت و فريب يكدگر . دانسته و فهميده هركس هزاران مدح و ذم ديگرى را مى كند كه ابداً يكى راست نيست و همه از همه مداهنه و ملاحظه دارند ، همه از همه احتياط مى كنند ، همه نسبت به هم جاسوس اند ، همه تقيه مى كنند ، همه اغماض از حق مى نمايند ''( همان ). درگفتار امروز نيز ميراث اين زبان در اصطلاحاتى چون چاكرم و نوكرم و غلامم و عبد و ذليل و و خاك پاتم و بستن القاب عربى از قبيل سيدنا و مولانا و مانند اين ها به زبان بى پيرايه دهن كجى مى كند . در مراسم خواستگارى پسر قرار است به غلامى قبول شود و دختر به كنيزى . گفتن ندارد كه اين دو بعدها در زندگى واقعى چه بسا بر سر حاكميت خانه وارد جنگى بى پايان شوند اينجا ديگر ما با زبان كار داريم كه همايش نسل اندر نسلى است . زبان خانه هستى مشترك ما با گذشتگان و آيندگان است و شايد به قول لكان شكنجه خانه هستى ما . ما در خواب و بيدارى در مرزهاى زبان به جنبش اندر هستيم . ما در زبان محاط هستيم و من نمى دانم اين اصطلاح تسلط بر زبان از كجا آمده است . زبان خود قدرتى است كه شاعران با آن درمى آويزند ليك حتى شاعران بزرگ از مكر نهان آن كه با اصطلاح لقلقه زبان از سر رفعش مى كنيم در امان نمى مانند . حافظ نيز آنجا كه در بازار مكاره دورويى ها دلش در هواى دوستى يكرنگ پرپر مى زند مى گويد :/ اى من غلام آنكه دلش با زبان يكى است /. حال آنكه همين رابطه غلامى و خواجگىِ شكل گرفته در مناسبات دگرسالارانه است كه خود سرچشمه زهرآلود ترس و دورنگى و خود فريبى و چاپلوسى و در يك كلام تباهى اخلاقى جماعت هاست . آن زمان كه انسان ها از بيم زور دژخيمان يك despot قديمى يا ديكتاتور مدرن يا قدرت هاى مالى و بهره كش آزاد گردند ، از آنجا كه اين آزادى جز از راه تلاش شرافتمندانه خودِ انسان ها بدست نيامده است ديگر دليلى ندارد تا انسان ها ارجمند ترين گوهر زندگى ، يعنى عشق و دوستى بى پيرايه ، را قربانى دروغ و ريايى كنند كه زندگى را سخت ملال آور مى كند . من بر آنم كه اصل انديشه حافظ بسيار ژرف نگر و بلند نظر است ، چرا كه تنها دوستى عاشقانه و بى بيم و بى پيرايه است كه زبان ، اين خانه يا شكنجه خانه هستى ما ، را از مكر و ناراستى مى پالايد .
    بارى ، حاج سياح دانسته و ندانسته دست روى فرهنگ مى نهد اما وى كه از بانيان انجمن ميكده __ انجمنى سرى در محل باغ ميرزا سليمان خان ميكده و تشكيل شده به آهنگ براندازى استبداد __ بود ، در سده نوزده ميلادى از آن سوى جهان با خود ارمغان اميد آورده بود . مشروطيت باد اميدى بود كه از آن سو وزيدن گرفته بود . اين اميد خود در انقلاب فرانسه و آمريكا شعله ور شده بود .خاستگاه اصلى اين حادثات همان نوزايشى بود كه در فلورانس سده ١٤ از بازگشت به ادبيات و فلسفه كلاسيك و باستانى يونان و روم آغاز گشته بود . كنيز الهيات اصطلاحى بود كه آباء رنسانس براى ارسطويى به كار مى بردند كه در قرون وسطى به دست توماس اكوينويى (يا توماس اهل اكوينو يا توماس اكويناس ) و پيروانش با الهيات مسيحى مطابق گشته و بخش هاى بدرد نخورش از جمله سياست شهروند مدارش همچون مازاد تختخوابِ پروكروست دور ريخته شده بود . اين ارسطو گرايى كه به توميسم و فلسفه اسكولاستيك نيز معروف است ، به سياست كه مى رسيد افلاتونى مى شد ، چراكه حكومت دينى كليسا هرگز آبش با سياست شهروندى در يك جوى نمى رفت. به يارى دستگاه چاپ و شمار زياد باسوادان طبقه متوسط شهرى يا بورژوازى رو به رشد، آباء رنسانس و سپس اصحاب روشنگرى انديشه هاى خود را به فضاى عمومى انتقال دادند . ولتر حاضر بود از گاو پيروى كند أما تابع عوام نباشد ، ليك هم او از سوى ديگر مى دانست كه بدون دگرگونى فرهنگ هيچ تغيير ماندگارى رخ نمى دهد. كانت هيچ مخالفتى با مونارشى يا سلطنت فردى نداشت ، ليك در مقاله معروفش در باره روشنگرى از فردريش ، پادشاه روشن انديش پروس معروف به فردريش منور، چشم دارد كه مانع گفتگو در Öffentlichkeit يا قلمرو علنى و همگانى نشود. در اروپاى شمالى ( نروژ ، سوئد، ايسلند، دانمارك ، فنلاند ) و نيز در ايالات متحده آمريكا و كانادا دموكراسى از فضاى عمومى برآمده است ، فضاى عمومى از دموكراسى برنيامده است . دموكراسى آتنى خود عينِ جامعه خودسالار در فضاى عمومى بود . واحد اطلاعات اكونوميست بنا به شاخص هايى از جمله فرايند انتخابات ، تكثرگرايى ، آزادى هاى مدنى ، مشاركت و فرهنگ سياسى هرساله وضعيت دموكراسى در كشورهاى جهان را به ترتيب ذيل چهار مقوله دموكراسى كامل ، دموكراسى شكننده ، شرايط بينابينى و حكومت استبدادى رتبه بندى مى كند و معمولاً چند كشور نخست از بخش دموكراسىِ كامل همان دموكراسىِ هايى را دارند كه از آغاز از نوعى فضاى امن و آزاد و برابر گفتگو يا همان قلمرو عمومى برآمده اند (بنگريد به مدخل شاخص مردم سالارى در ويكي پديا ).دموكراسى هايى كه از انقلاب يا به زور نيروى خارجى تإسيس شده اند، اكثراً پس از تأسيس با موانع ضدِ دموكراتيك مواجه شده اند .جز انگلستان كه از زمان هنرى سوم در سده سيزدهم پارلمان داشت – كه آن هم در سده ١٧ بدست چارلز اول و به استناد حق الهى شاه ملغا شد و سپس جنگ كرامول و شاه و ديگر ماجراها سرانجام در انقلاب شكوهمند ١٦٨٨مشروطه سلطنتى را اعاده كرد – در ديگر كشورها تا پيش از انقلاب هاى آمريكا و فرانسه دموكراسى به مفهوم حق رأى وجود نداشت . پس از سقوط دموكراسى مشاركتى آتن بدست فيليپ و پسرش اسكندر تا اواخر سده ١٨ ميلادى در هيچ جا اثرى از دموكراسى نبود. گذار به دموكراسى در كشورهاى مختلف اروپا و ديگر مناطق جهان با گسست ها و بازگشت هايى به ديكتاتورى و فاشيسم و با فراز و نشيب هايى همراه بوده است كه هانتينگتون و فيليپ اشميتنر آنها را امواج دموكراسى ناميده اند .
    ''موج دموكراسی شدن عبارت است از یك سلسله گذارهایی از رژیم‌های غیر دموكراتیك به دموكراتیك كه در زمان‌های خاصی صورت پذیرفته و همچنین گذارهای مشخصی را در همان زمان در جهت مخالفت به همراه آورده است.'' (هانتينگتون، ساموئل؛ موج سوم در پايان سده­ي بيستم، ؛ درس‌هايي از دموکراسي براي همه، نگاه معاصر ، ترجمه احمد شهسا، روزنه ،تهران ،١٣٨٤ ،ص ٢٠٨ ) اين امواج گذار به دموكراسى يك علت عام ندارند بل در هرجايى ممكن است علت هاى خاص خود داشته باشند . انديشمندان اين علت ها را با دقت و موشكافى بررسيده اند و من به سهم خود مى توانم در اين باره به اين مرجع ارجاع دهم :بشيريه، حسين؛ گذار به دموکراسي، تهران، نگاه معاصر، ١٣٨٤. اين علت ها عمدتاً در پويه هاى فرهنگ نهفته اند همچنانكه عوامل بازدارنده و مقاوم در برابر دموكراسى نيز در فرهنگ نهفته اند . فرهنگ سويه ذهنى و گفتارى و رفتارىِ هستى اجتماعى و تاريخى يك قوم است اما دموكراسى معلول هر علتى كه باشد يك معنا بيش ندارد و آن همان democratia يونانى است كه عالى ترين شيوه مشاركت شهروندان را در عصر پريكلس در آتن دست كم در ميان شهروندان شمردگان به نمايش نهاد و در اگورا و فضاى عمومى آن انديشمندانى چون سقراط و ارسطو و افلاتون باليدند كه تمامى تاريخ انديشه را بدهكار خود كردند . در اين دموكراسى از ذيل تا صدر اعضاى حكومت را شهروندان در مشاركتى مستقيم تعيين مى كردند . اوليگارشى ( حكومت اقليت فاسد) تايرانى ( جباريت يا حكومت اراده يك شخصِ يكه )، اريستوكراسى ( حكومت اقليتى كه نزد افلاتون بهترين ها بودند )، دموكراسى ( حكومت دموس يا مردم )، اخلوكراسى ( حكومت مردم اوباش )، پوليس ( دولتشهر) ، پوليتئيا يا پوليتيكا ( شهرگردانى يا شهردارى ) كه به غلط به سياست (پاس داشتن ملك ، حراست و حفاظت ، حكم راندن بر رعيت ، رياست ، داورى ، مصلحت ، تدبير ،گوشمالى و تنبيه ، ضبط ساختن مردم از فسق به ترسانيدن و زدن ) ترجمه شده است و بسيارى ديگر از اصطلاحات و ترم هاى علم مدرن سياست ، دوست داشته يا نداشته باشيم ، تبارى يونانى دارند و كتاب پوليتيكا يا سياست ارسطو كه زنده ياد حميد عنايت به فارسى اش برگردانده است گواهى مى دهد كه در زمانى كه شرقى ها تنها يك نوع ساختار سياسى به نام كلى و نمادين شاهخدايى مى شناختند ، انديشه آتنى ها هرآينه در اثر حضور بى بيم در اگورا ( فضاى عمومى ) به امكانات گونه گونى براى شهرگردانى ره يافته بود و ارسطو سود ها و زيان هاى آنها را با هم مى سنجيد .
    آيا در ايران ، در عين همه مباحثات كلامى و سياسى كه از قضا در روزگار غزالى به اوج مى رسند اساساً چيزى چون فضاى عمومى خودسالار همچون اگورا وجود خارجى داشته است ؟ حتى ورود فلسفه ارسطو به جهان مسيحيت و اسلام قرون وسطى در حكماى مسلمان و مسيحى هيچ انگيزه اى براى توجه به امكانات متنوع و به ويژه دموكراسى ايجاد نمى كند . چرا ؟ دريافت من اين است : به علت همساختار بودن حكومت دينى و حكومت شاهى . منتها امثال فارابى و ابن سينا و شيخ اشراق و عزيز الدين نسفى بر آن بودند كه اين شاه بايد در علم و عدالت و تدبير كامل و مستفيض به فيض عقل و نورى فراانسانى باشد؛ يك شاه معنوى و مقدس به نام امام يا رييس مدينه يا خليفه خدا و نايب خدا يا انسان كامل . آنها بر آن بودند كه اين حاكمِ يكه كه فيلسوفشاهى ، عارف شاهى ، ولايت فقيه ذيل مقوله آن قرار مى گيرند با عقل كل خود بر زمين شهرى بنا مى كنند كه همه چيزش همساز با كمال و عدالت الهى است ؛ به تعبير سنت اگوستين شهر خدا ، به تعبير سهروردى ناكجاآباد ، به تعبير توماس مور يوتوپيا ( لامكان يا آرمانشهر ) و به تعبير فارابى مدينه فاضله . مى ماند اين پرسش كه تقواى اين حاكمان الهى را چه چيزى تضمين مى كند و چگونه ثابت مى ماند و اگر مردم خواست خود را سركشانه بر خواست حاكم ترجيح دادند جز با غل و زنجير و كشتار و انحصار هاى تبليغاتى و رسانه اى چگونه مى شود اين ناراضيان را منقاد فرمان هاى حاكم كرد ؟ اين پرسشى است از ديد قرون وسطايى ، ورنه امروزه ديگر گفتن ندارد كه حكومت هاى شاهخدايى و ايدئولوژيك به گواهِ تجربه هاى استثنا ناپذير و همچنين به دلايل عقلى سرانجامى جز تباهى دين خود و زور و ستم خونبار بر مردم خود نداشته اند ./ اين تباهى كه نخست دامنِ خود دين و ايدئولوژى – اعم از الهى يا الحادى – را مى گيرد ، در جهان حافظ در واژه هاى زهد و ريا چكيده شده است :
    آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
    حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
    پرسش بالا در همان قرون وسطى نه به دليل آشنايى با دموكراسى آتنى بل به دليل حادثه هايى چون بيعت و شورا و انتخاب اهل حل و عقد در خودِ اسلام اوليه – اسلامى كه هنوز تنش به صابون تمدن هاى بزرگ ايران و روم نخورده بود – امرى ممكن بود . از قضا در همان عصر سلجوقيان و محمد غزالى بود كه اختلاف فرقه هاى مذهبى باعث اندك توجهى به انتخاب حاكم از طريق نوعى انتخاب به نام بيعت شد . غزالى پس از دوران حيرت و شك ، فقيه متشرع و تا حدى صوفى متعصبى مى شود كه اعتماد به عقل در علوم دينى را موجب گمراهى – كفر و بدعت – مى داند . در قسمت هاى قبلى نوشته ام كه كربن اين نظر را خدمتى به خليفه المستظهر بالله مى داند و عليه ولايت و امامت معصوم در تشيع . ممكن است از اين نظر غزالى با سياست اماميه و شيعه مقابله كرده باشد . در همان روزگار امام الحرمين جوينى نه فقط حكومت را مسؤول تدبير امور جارى دنيوى مى دانست بلكه تنها منشأ حقانيت و مشروعيت حكومت را مردم مى دانست كه از طريق بيعت خاصه ( اجماع اهل حل و عقد ) يا بيعت عامه ( بيعت كثيرى از مردم ) امام يا خليفه را نصب مى كنند و حتى اگر حاكم مرتكب جور و فسق شد حق عزل او را دارند . اما نظريات سياسى غزالى كه در كتاب هاى مختلف وى از جمله در المستظهرى ، و الاقتصاد فى الاعتقاد و تا حدى احياء العلوم پراكنده اند نظرى ديگر بود و افزون بر اين بيعت نيز با مشاركت دموكراتيك در آتن تفاوت داشت . در هر حال مقصود من اين است كه اوضاع سياسى در زمان غزالى – نيمه دوم سده پنجم هجرى و سده ١١ ميلادى همزمان با سلطنت سلجوقيان در ايران و فاطميان در مصر و تهديد صليبيان و اوج وحشت و ترور اسماعيليه – بسيار آشفته بود و اين اوضاع واقعى در چندين قرن خردسوزى بايد بيش از نوشته هاى غزالى كارگر افتاده باشد. در اين زمان خليفه عباسى دارد قدرتى تشريفاتى مى شود كه در تعيين و مشروعيت بخشى به سلاطين و اميران محلى نقشى ضعيف دارد و فقط سلطانى را كه با زور به قدرت رسيده تأييد مى كند . فارغ از شرايط ديگر ، اين دوره زمان مناسبى مى توانست بود براى بازپس گيرى استقلال ايران .اما در اين زمان شرايط ديگر با اوضاع عصر فردوسى و سامانيان و يا عصر مبارزات استقلال طلبانه مازيار ها و بابك ها و ابو مسلم ها تفاوت بسيار كرده است . اسلام نه فقط در اذهان عام و خاص فرونشسته بل اختلافات فرقه اى به اوج وخامت رسيده است . وعاظ در همه جا افكار عمومى را هدايت مى كنند . شيعيان اسماعيلى يا باطنى و اهل تأويل سلجوقيان را تهديد مى كنند و خواجه نظام الملك به دست يكى از فدائيان اسماعيلى ترور مى شود . حسن صباح براى ترور خليفه بغداد نقشه مى كشد .دو مركز علمى نظاميه بغداد و الازهر مصر با هم مقابله مى كنند ؛ اولى پايگاه تسنن و دومى مجمع شيعيان اسماعيلى است . شيعيان اين زمان آن روحيه استقلال طلبى شعوبيان زمانه فردوسى ندارند . هر دو جناح خود را نماينده اسلام راستين مى دانند. اختلافات درون فرقه اى هم بيداد مى كند . حنبلى شافعى را تكفير مى كند و شافعى حنبلى را و شيعه سنى را و سنى شيعه را و اشاعره معتزله را و معتزله اشاعره را . آسمان بر زمين تكه تكه شده است .حاكمان فقها و علما را براى مهار نظم موجود به خدمت مى گيرند . همه چيز بوى تعصب دينى مى دهد .برخى از عصر سياه سلجوقى سخن رانده اند . أما از سوى ديگر كثرت فرقه ها خود عامل نزاع هاى گفتارى و كشتارى مى گردد. جنگ عقل و شرع در پويه هاى فرهنگى در جهان اسلام همدوش است با نزاع عقل و وحى در جهان مسيحى . در مورد انديشه سياسى داعيان اسماعيلى در عين حال كه همچون سوفسطائيان در بحث و مناظره به عقل هم درس عقلانيت مى دهند عدم كفايت عقل و ضرورت اطاعت از امام معصوم را ترويج مى كنند .خواجه نظام الملك در سياست نامه با گرايش به سياست ايرانشهرى مكرراً از شاهِ موهوب به فره ايزدى دفاع مى كند كه تا دادگر است فره از او نگسسته است . اين درست كه پيوند ناگسستنى مُلك و دين براى خواجه نظام الملك اصل است ، ليك وى داد را از دين برتر مى داند . چه وى به استناد حديثى بر اين باور مى رود كه :'' مُلك به كفر بپايد و با ستم نپايد''. مى توان دريافت كه خواجه در زمانى كه خلافت دارد تشريفاتى و صرفاً مركز عشرت و زراندوزى مى شود ، در صدد است قدرت سلطان را از دستگاه خلافت مستقل كند و مشروعيت آن را نه از خليفة الله بغداد كه مستقيماً از موهبت الهى بودن سلطنت قلمداد كند . استقلال طلبى ايرانى از مدت ها پيش از عصر سلجوقيان نظراً در همين شاكلهِ جدايى شاه از خليفه بود . در اين نگره پيوند مُلك ( شاهنشاهى ) و دين ، فره ايزدى ،و نشانه هاى فره شاهنشاهى از جمله داد و دهش و مهر و گسترش بى بيمى و شادى و آبادانى و خرمى و كم آزارى ( بى آزارى) و پيمان نگه دارى و راستى و ستيزه با بيداد و دروغ و رذيلت هاى اخلاقى از پارسازه هاى اساسى اين شاكله بود . ستايش عشق و شراب نيز براى اين استقلال طلبى اساساً در آيين ايرانشهرى بنياد داشت ، هرچند شاعرانى چون رودكى و عنصرى و منوچهرى از معلقه سرايان پيش از اسلام و خمريه سرايان عرب بهره مى بردند . در اين گفتار استقلال طلبانه بود كه پادشاه سايه كردگار مى شد و فرمانش فرمان يزدان مى گشت . از سوى ديگر همان سان كه پيش تر اشارت رفت زدودن سياست ارسطويى از حكمت مشاء جز از افق امروزين ( همروزگار با موج سوم و چهارم دموكراسى ) نمى تواند قابل نكوهش باشد ، ابن سينا و فارابى و سهروردى ( شيخ اشراق ) فرزندان زمان خود و شناور در زبان و گفتار قرون وسطاى اسلامى – ايرانى بودند . از همين رو در سياست يونان گرا شدند اما از نوع افلاتونى اش و همسو با انگشت اشاره افلاتون در نقاشىِ '' مكتب آتن''ِ رافائل. مخالفت غزالى با فلسفه همسو با مخالفت سياسى او با سياست ايران گرا و يونان گرا بود . در زمان غزالى افزون بر دو سياست ايرانشهرى و نو افلاتونى عده اى نيز به صدر اسلام و رويداد سقيفه ( ١١قمرى /٦٣٢ ميلادى) و مطالبى چون قريشى بودن خليفه و اهل حل و عقد برمى گشتند . برخى از صوفيان نيز نسب نامه خود را به اصحاب صفه مى رساندند . در المستظهرى و كيمياى سعادت و تهافت الفلاسفه و أحياء علوم الدين غزالى را در كسوت يك فقيه متشرع مى بينيم كه با يونان گرايى و ايران گرايى سر سازگارى ندارد . سياست به باور غزالى تدبير امور دنيوى است به نحوى كه دنيا مزرعه آخرت باشد . سياست عمل به شريعت در كردار فردى و جمعى است . غزالى چندين كتاب از جمله المستظهرى و فضائح الباطنيه در رد مذهب تشيع اسماعيلى مى نويسد .
    در چنين فضاى تيره و آشفته اى كه مردم همواره رعيت و بنده به شمار مى آيند و عالمان وجوب اطاعت آنها از أولو الامر (سلطان زمانه ) را توجيه مى كنند، سخن گفتن از مشروعيت بخشى مردم صرفاً بر اوراق كاغذ معنا پيدا مى كند . انديشه سياسى بر كيستى حاكم بيش تر استوار است تا بر چيستى و چونى حكومت . سخن كوته كنم : غزالى نيز نصيحت الملوك خودش را دارد ، كه مى گويد : والى آنچه بر خود نمى پسندد نبايد بر رعيت بپسندد ، وظيفه اش تدبير امور دنيا و آخرت خلق است ، بايد چاپلوسان را طرد و متجسسان هوشمند را جذب كند ، بايد با رعيت با رفق و مدارا و عدالت رفتار كند ، [ هرگز خودِ رعيت بودن ظلم به حساب نمى آيد ]، بايد حريص به نيوشيدن نصيحت خردمندان باشد ، از تكبر و استبداد رأى بپرهيزد .اما از سوى ديگر حتى اگر ظلم كند اطاعت از او واجب است . غزالى بر آن است كه فقهاء واسطه خلافت و مردم اند و بايد دايم ضرورت خلافت را براى مردم تشريح كنند. ناگفته نماند كه سياست غزالى بر اساس رابطه و تقسيم وظايف خليفه و سلطان است ليك هرچه از عمر غزالى مى گذرد ، نقش سلطان مستقل تر مى شود به گونه اى كه در بخش دوم نصيحة الملوك با استناد به '' السلطان ظل الله فى الارض'' اطاعت از سلطان را لازم مى داند زيرا پادشاه خليفه خدا بر زمين است و داراى فر . فر نيز به روايت غزالى در شانزده چيز است : خرد و دانش و تيز هوشى و دريافتن هر چيزى و صورت تمام و فرهنگ و سوارى و زين افزار كار بستن و مردانگى با دليرى و آهستگى و نيك خويى و داد دادن ضعيف از قوى و دوستى و مهترى نمودن و احتمال و مدارا به جاى آوردن و رأى و تدبر در كارها و اخبار بسيار خواندن و سيرالملوك نگه داشتن و بررسيدن از كارهاى ملوك پيشين . برخى برآنند كه غزالى در اينجا به سبب ضعف خلافت و قبضه شدن قدرت در دست سلاطين سلجوقى با نظرى واقع بينانه همان وظايف خلافت در المستظهرى را به سلطان منتقل مى كند و برخى ديگر اين دگرگونى را به بازگشت به سياست ايرانشهرى تعبير مى كنند و برخى هم قسمت دوم نصيحة الملوك را نا اصيل و الحاقى مى دانند . دريافت من آن است كه آنچه براى غزالى اهميت دارد تابعيت صاحب قدرت از شريعت با هدايت دايمى فقها ست . كسى كه تا حد زيادى به سياست ايرانشهرى بر مى گردد خواجه نظام الملك است كه در سياست نامه بر خلاف غزالى سياست را علم حكمرانى و كشوردارى مى داند نه قدرتى كه بايد مراقب اجراى شريعت باشد . خواجه مى كوشد آيين فريدون و كيخسرو را به ملكشاه سلجوقى بياموزد، ليك در اين باره راه افراط نبايد پيمود . زمان فردوسى سپرى شده است و خواجه نيز ناچار است راه و رسم دادگرى را در مذهب شافعى جستجو كند. سياست ايرانشهرى نامى ديگر مى شود براى همان ولايتى كه به واسطه فر منصوب از عالم بالاست .اين فرمى است كه در اين زمان محتوايى اسلامى بايد گيرد ، نام هاى شاهنامه به اين سلاطين غازى و اسلام پناه نمى خورد. استادِ غزالى ، امام الحرمين جوينى كه اساساً يك متكلم اشعرى است ، در كتاب غياث الامم نام بالاترين مقام سياسى را امام مى گذارد كه وظيفه اش سامان دادن امور جماعت است . نكته جالب در نگره سياسى او انتخابى بودن امام است. حتى در شرايطى چون فسق و فجور ، ناتوانى و بيمارى و جنون يا از دست رفتن شوكت امام در حدى كه مردم از وى اطاعت نكنند اهل حل و عقد يا اقليتى از عالمان شريعت حق خلع امام دارند و در صورت مقاومت حق توسل به زور. اصطلاح «اهل حل و عقد» یکی از اصطلاحات رایج در علم کلام و اصول فقه اهل سنت است . منظور از آن در كل شمارى محدود – تا چهل نفر – از امت محمد است كه بايد شرايطى چون عالم بودن به شريعت و دارا بودن شوكت و مانند اين ها داشته باشند . البته بر سر عددِ لازم براى اجماع و شرايط آنها اختلاف نظر هايى وجود دارد . پيشينه جعل اين اصطلاح به زمان فوت پيامبر و در ميان آمدن مسئله جانشينى برمى گردد . أما شيعه اماميه شرط امامت و خلافت را نصب الهى مى دانستند كه از راه نص يا ابلاغ رسول يا امام قبلى تحقق پيدا مى كند .
    اسماعيليان اين نظر را معقول و مشروع مى دانستند . اين اختلافات ، برخلاف اختلافات فيلسوفان و آزادگان ، از خشونت بدور نبود و تنها در قالب گفتگوى آزادانه نبود . شيعه سنى را تكفير مى كرد و سنى شيعه را . تكفير رديه نويسى نيست بل گاه جواز قتل است ، چنان كه فدائيان اسماعيلى به فرمان خداوند الموت مخالفان خود را ترور مى كردند. همهنگام داعيان اسماعيلى در مناظره نيز كاركشته بودند. دست كم يك طرف اين مناظره ها همواره كسى بود كه پيشاپيش به حقانيت عقيده خود ايمانى ناگسستنى داشت و تنها براى دفاع از معبد خود بحث مى كرد . در اين شرايط گاه برهان ناتوان شده در بحث به برهان قاطع ( برهان قطع كننده ) تبديل مى شد كه كنايتى بود از خنجر و شمشير . ناصر خسرو ، داعى اسماعيلى ، مى گويد:/ اندر جهان چو خنجرٰ برهانِ مُلكِ توست __ برهان ملك در كف تو خنجر باد /. مراد از برهان قاطع گويا در ابتدا آلت گردن زدن و خرخره بريدن بوده است . ''منكران توحيد و تمجيد باريتعالى را به برهان قاطعِ شمشير مسخر گردانيد'' ( شاهد از تاريخ يمينى به نقل از لغتنامه دهخدا ذيل مدخلِ برهان ). اين خشونت در زمان غزالى ميان برهان كلامى و برهان قاطع در آمد و شد بود . آغاز خشونت پايانِ تفكر است . دورى تازه از خصومت شيعه و سنى آغاز گشته بود. فقيهان با حاكمان در قتل دگرگونه انديشان همدست مى شدند. ايمانشان يا شايد منافع و خواست قدرتشان راه هرگونه آزادى را مى بست . در همين دوران تاريك بود كه عين القضاة ها را به فجيع ترين نحو شكنجه مى كردند و سپس به قتل مى رساندند چون آنچه را درست مى دانستند نوشته بودند و اين نوشته ها با شريعت غالب ناهمساز بودند . به همين سادگى سربريدن مايه ثواب مى شد . از سوى ديگر جنگ هاى صليبى چنان كه امين معلوف در كتاب جنگ هاى صليبى به روايت اعراب بر اساس اسناد تاريخى شرح داده است مجالى بود براى فجيع ترين خشونت هاى ضد انسانى در هر دو سو. خردسوزى از ميان اين شعله هاى كين و تعصب و جنايات مقدس سربرآورد، نه صرفاً از درون كتابى به نام تهافت الفلاسفه از ابوحامد محمد غزالى . زين گذشته همواره اعتقاد سياسى بر سر مشروعيت قدرت بيش از جدل هاى فلسفى مستعد خشونت بوده است . بارى ، در اين گير و دار ،امام الحرمين جوينى با استناد به اينكه پيامبر قبل از رحلت جانشينى انتخاب نكرده و نخستين جانشينان وى از راه شور يا بيعت عامه انتخاب شده اند نصب الهى حاكم و معصوميت او را رد مى كند . ( در اين مورد بنگريد به : مقاله انديشه سياسى امام الحرمين الجوينى ، از معصومه محمد يارى ، در اطلاعات حكمت و معرفت شنبه ٤ تير ١٣٩٠). پيداست كه نگره هاى امام الحرمين و محمد غزالى و خواجه نصير با همه اختلافى كه با هم دارند در يك چيز مشترك اند : همه عليه حق رياست امام معصوم در مذهب تشيع اسماعيلى اند . اسماعيلى ها عقل را نخستين مخلوق مى دانستند ، اما اين عقل ربطى به عقل خودبنياد يونانى ندارد . همين جا افزوده كنم كه بحث از انتخاب امام يا حاكم نيز در بيعت خاصه ( اهل حل و عقد) بيعت براى عهد و در بيعت عامه ( شمار كثيرى از مردم ) بيعتِ اطاعت است . بيعت در هر حال براى تعيين امام و خليفه براى اجراى احكام شريعت است نه مشاركت مردم در وضع قوانين و اداره جامعه . بيعت ، حتى بيعت عامه ، به هيچ وجه رعيت و بنده را به شهروند تبديل نمى كند . هنوز كه هنوز است بسيارى از مردم ما تغيير حكومت را همان تغيير حاكم مى دانند يا رفتن شاه بد ( ديو) و آمدن شاه خوب ( فرشته). شوربختانه بايد گفت كه ما نه شهروند داشته ايم نه فضاى عمومى امن و آزاد و خود سالار . همه اين نگره هاى سياسى در قرون وسطى حاكم محور و متمركز بر كيستى و چونىِ حاكم بودند نه چيستى و چونىِ نوعِ حكومت . ساختار حكومت همواره از بالا به پايين بوده است و نگره پردازان صرفاً در باره اين مسئله چون و چرا كرده اند كه اين رأس كه قاعده بايد از وى اطاعت كند معصوم است يا غير معصوم ، كامل است يا ناكامل ، بايد صرفاً حكمرانى كند يا همچنين پاسدار شريعت باشد . بيعت خاصه و عامه در بهترين وجه انعقاد عقدى است ميان فرمانده و فرمانبران كه هيچ راهى براى فضاى گفتگويى كه بتواند امكانات مختلف نظام سياسى را دريابد باز نمى كند. چون نيك در نزاع هاى شاخه شاخه و دامنه دار در عصر غزالى مى نگريم اين زبانزد اهل فلسفه كه تنها ابوحامد محمد غزالى هيزم بيار آتش چندين قرن خرد سوزى بوده است سستى مى گيرد . پشت صحنه اين دعواهاى نظرى و گفتارى در عصر سلجوقيان ماجرايى واقعى در جريان بود : واپسين نفس هاى استقلال طلبى شاهان از خلفا به دعوا بر سر توليت شريعت دگرديسى پيدا مى كرد. كافى است كمى اطلاع از رفتار هاى خودسرانه شاهان و خلفا و اندكى هم قدرت تخيل داشته باشيم تا دريابيم كه هيچ يك از نگره هاى سياسى ، هيچ يك از شريعت نامه ها و سياست نامه ها و هيچ يك از نصيحت الملوك ها كم ترين تأثيرى در اين اصل تجربه شده ننهاده اند كه در جهان استبداد همواره حق حكومت از آن زورمند تر است نه از آن عادل تر يا ديندار تر . افزون بر اين ، هيچ حاكمى پس از قدرت گيرى ديگر خدا را هم بنده نبوده است . تيمور به هندوستان حمله كرد و ثروت هاى هند را با خود به ايران آورد و سلطان محمود نيز . كار هر دو كشتار و غارت بود ليك دومى نامش را غزوه مى نهاد و اولى اصرارى بر غازى بودن نداشت . اما در حقيقت اسم مسمى را عوض نمى كند .حاكمانى كه به نام خليفه يا سلطان بر اريكه حكومت تكيه مى زدند جز رأى خود چيزى نمى شناختند . نگره هاى سياسى نام اين خودرايى را همزادىِ مُلك و دين مى نهادند در ازاى سهمى از قدرت و ثروت كه حاكم به فقيه و شارع و زاهد مى داد . اين است آن واقعيت تاريخى كه حافظ با افشاى همدستى شيخ و محتسب پرده از چهره اش برمى اندازد .
    محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
    قصه ماست كه در هر سر بازار بماند *
    باد سمومى كه در سده هشتم بر طَرْفِ بوستان حافظ مى وزد گويا از عصر سلجوقيان همواره وزان بوده است و به گواه حاج سياح تا صدر مشروطه همچنان هواى فرهنگ را از بوى دم هاى تزوير آلوده و مسموم مى كرده است . غزالى نه واقع نگر بود و نه يك تنه مسؤولِ اين بادِ سموم تاريخى . واقع نگر نبود چون از مستبدان يكه تاز چشمِ التزام به قوانين شرع داشت . مسؤول نبود چون عقلانيت يونانى خود پيش از آنكه وى به چوب تكفير بنددش ، در فرهنگ استبداد از گسترش در فضاى عمومى اى كه وجود نداشت بازمانده بود .*
    با سپاس بسيار از بردبارى شما
    •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
    .*در اين مجال تنگ گزيرى نيست مگر گسيل كردن خواننده به برخى از منابعى كه بنا به مطالعات و نگرِ شخصى مى توانند به خوانندهِ خواهانِ آگاهى از تاريخ نزاع فرقه ها به زبان ساده و در فرصت كم و همچنين براى اطلاع از استدلالها و توضيحات اقناعى عقايد دينى و غير دينى و مفاهيم و نگره هاى كلامى در قرون وسطى فارغ از بستر تاريخى آنها كمك كنند . از خوانندگانى نيز كه بهتر و بيش تر از من از تاريخ تحولات فرهنگى اطلاع دارند از بابت اين ارجاعات پوزش مى خواهم .
    يك منبع نهادها وانديشه هاى سياسى در ايران و اسلام از حميد عنايت و منبع ديگر تاريخ فلسفه در جهان اسلامى از حنا فاخورى و خليل جر است كه آقاى عبدالحميد آيتى مترجم معلقات از عربى ترجمه كرده اند. سير كلام در فرق اسلامى از زنده ياد دكتر محمد جواد مشكور و حكمت الهى عام و خاص از محيى الدين مهدى الهى قمشه اى و الملل و النحل عبدالكريم شهرستانى و عرفان نظرى از سيد يحيى يثربى و روح فلسفه قرون وسطى از اتين ژيلسون و تاريخ فلسفه اسلامى از هانرى كربن روى هم رفته هم خواننده را با عقايد آشنا مى كند و هم با استدلال و شيوه استدلال صاحبان عقايد . ويژگى مشترك اين منابع آن است كه نويسندگان هيچ كدام از پايگاه نقد مدرن و راديكال ننوشته اند بل بيش تر هدف آموزشى و اطلاع رسانى داشته اند .
    از آنجا كه فلسفه مدرن بخشى از قسمت بعدى با عنوان فرهنگ مدرن است ، به رغم اشارات تمهيدى به فرازهايى از فلسفه غرب در همين قسمتِ فرهنگ دينى باز هم بايسته مى دانم پيشاپيش علاوه بر منابع مرسومى چون سير حكمت فروغى ، تاريخ فلسفه كاپلستون و فيلسوفان بزرگ كارل ياسپرس مجموعه دانشنامه فلسفه استنفورد را كه نشر ققنوس در حال إتمام آن است معرفى كنم . با پوزش از دوستانى كه مثلِ خودِ من معرفى كتاب بدون شناخت خواستِ خواننده را خوشايند نمى دانند

     
    • عزیز بزرگوار. این مطلبی که شما نوشته ای یک کتاب است و نه کامنت. کامنت بیشتر از چند خط نیست و الا کسی رغبت خواندنش را پیدا نمی کند. چرا عنایت به این موضوع ندارید و محل کامنت گذاری را به عرصه ارائه فلسفه و کلاس درس تبدیل کرده اید؟ برادر عزیز نوریزاد هم با لطف مرحمتش این صحنه را برای شما کاملا باز گذاشته و توجهی ندارد که این مطالب کسل کننده خواننده و طالب کمی دارد و تنها طول صفحه کامنت را اضافه کرده و دیدن سایر کامنت ها را مشکل می کند

       
      • اگر یک هزارم مطالبی را که جناب استاد میگوید در زمان انقلاب میدانستیم بدام بیگانه و آخوند نمیافتادیم.

         
        • جناب ناشناس کامنت دومت جواب کامنت اول شماست!شما که در جریان انقلاب چنان درکی نداشتید که خوب را از بد باز شناسید چرا بدیگران این حق دانستن را بخاطر خودخواهی دریغ می دارید؟راستی مگر جناب نوریزاد را نماینده ای هست؟ایشان خود صدها ترسوی مثل من و شما را نماینده گی می کند.

           
      • درود به نوری زاد عزیز

        اقای ناشناس،نوشته کورس،استاد گرامی موهبتی است برای خوانندگانش اگر شما نمی توانید بخوانید خوب نخوانید مگه جای کامنت های تورو تنگ کرده میبینی که نوری زاد عزیز هم سخاوتمندانه همه رومنتشر میکنه.این هم از بدبختی مردمیست که جز چند سطر مبتذل حوصله خواندن متن های با ارزش را ندارند و ادعا یا توقع پیشرفت هم دارند.

         
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب ناشناس (9:33 ب.ظ / سپتامبر 12, 2015 )

      درست تشخیص داده‌اید، استاد کورس بر ما منت گذاشته‌اند و با عنایتی که آقای نوریزاد به ایشان دارند، کتاب “ریشه‌ها” را به صورت کامنت در اینجا منتشر می‌کنند. بنده با بعضی از دوستان در افتخار جمع‌آوری مطالب و ارائهٔ آن به مشتاقان سهیم هستیم.

      ریشه‌ها بازخوانی تاریخ و فرهنگ ماست در پرتو خرد مدرن نقاد. نوعی عیب یابی و آسیب شناسی فرهنگ و تمدن ایرانی. بدیهی است که بسیاری از خوانندگان (یکیش من) ممکن است دانش، حوصله یا وقت خواندن و درک “ریشه‌ها” را نداشته‌باشیم، اما آیا باید اعتراض کنیم؟
      اگر مملکت ما اینچنین به مرض بی‌سوادی و کتابگریزی مبتلا نبود، اگر صاحبان مدارک لیسانس، فوق لیسانس و دکترای ما اینچنین وابسته به مدرک و عنوان و گریزان از درک و فهم نبودند، اگر علوم انسانی در کشور ما اینسان میدان ترکتازی و شبیخون رمال‌ها و جن‌گیرها و دین‌فروشان و عالم نمایان نشده‌بود، “ریشه‌ها” را باید چون برگ زر می‌خریدند و عزت می‌نهادند. اما به همهٔ دلایل پیش شمرده انتشار چنین کتابی نه ممکن است و نه بی‌خطر.

      برای من عجیب است که شما بسیاری از مطالب (بخصوص در صفحهٔ پیش) تکراری، بعضا نادرست و اغلب کپی پیست از جاهای دیگر که بهترینشان اشعار شوونیستی و نژادپرستانه است، را برمی‌تابید و ناراحت نمی‌شوید، اما مطلبی چون ریشه‌ها که خلاقه، با ارزش و آموزنده بوده، و یکتا راه حل برون رفت ما از منجلاب عقب ماندگی و توسعه نیافتگی است، آنچنان شما را برمی‌آشوبد که آن را تنها مخل خواندن سایر کامنت‌ها می‌دانید؟ به راستی ریشه‌ها مزاحم خواند کدام کامنت‌هاست؟

      غیر از پست‌های آقای نوریزاد، تنها مطلبی که بسیاری از خوانندگان خاموش را اینجا پاگیر کرده و به تعقیب کامنت‌ها وامی‌دارد “ریشه‌ها” است. البته قلم و دانش چند تن از دیگر دوستان نیز بسیار شیرین و خواندنی است، اما به جرأت می‌گویم با نوشته‌های کورس فاصلهٔ بسیار دارد.
      از دوستانی که خواندن ریشه‌ها برایشان مهم است خواهش می‌کنم سکوت نکنند تا صرف نظر از کیفیت، کمیت دوستداران “ریشه‌ها” نیز بر دوست ناشناس ما معلوم گردد.

       
      • مازیار گرامی
        1.اینکه کورس از روی لطف و بی چشمداشت، حاصل تلاشش را در اختیار ما می دهد، حقیقتی بزرگ است اینکه کامنت نوشتن با کتاب نوشتن فرق دارد یک حقیقت دیگر و اینکه حاصل درس کورس باید دور از شیفتگی باشد حقیقت سوم و از نتیجه این سه حقیقت- با یاد از نقد بی آداب ناشناس که حرف حقش را با بدذوقی طرح کرده- می توان آموخت که اگر هم کورس می خواهد کتاب بنویسد،فضای مجازی کتاب را زیبنده است که به اندازه کامنت تنظیم کند و کامنت کوتاه تناه چیزی است که عموما خوانده می شود(از یک کلمه تا مثلا هزار و پانصد کلمه). کامنت را باید جوری نوشت که به قدر یک نشستن و برخاستن (چند دقیقه تا ربع ساعت) خواند زیرا تجربه اینترنت نشان داد هیچ چیزی جای کتاب را نمی گیرد و کامپیوتر آدم را خسته می کند و بعلاوه مطالب دیگران هم مانع وقت بیشتر برای یک کامنت خاص-دراینجا کورس- در عین خسته نشدن است. به عبارت توضیحی دیگر ما پشت دستگاه-حتی خیلی هم مشتاق باشیم-نمی توانیم درباره فلسفه فکر کنیم و بیاموزیم و نقد کنیم. کسی فلسفه نمی آموزد مگر بر خودآگاهی اش بیفزاید یعنی امکان نقد سخن –دراینجا سخن کورس-را در درون خود تعبیه کند و اگر کامنت بلند باشد، امکان خواندن تا چه رسید به فکر کردن فراهم نیست و عملا نقض غرض می شود. شاهدش اینکه عمده مدافعان کورس عزیز مطالبش را کپی کرده و«سر فرصت»می خوانند که باز چون با کامپیوتر طرفند عملا خواندنش به تعویق می افتد و عملا ناممکن می شود.(من خود با این نابختیاری مواجه بوده ام که در عین اشتیاق و مداومت برای خواندن آثار آرامش دوستدار، تنها آنها را ازراه مجازی به دست اورده و با سختی چند بار خوانده ام. مطالب شبیه به او را تنها باید به شکل کتاب داشت و بارها خواند و مرور کرد.) یعنی کورس مجازی را نمی توان کتاب تلقی کرد و تنها در صورتی که کوتاه کوتاه نوشته شود می توان امیداور بود که« یکبار» خوانده شود. اگر کوتاه باشد، همانجا به ته ذهن خواننده چنگ انداخته و تخم سخنش را در جای مناسب می نشاند. ذهن خواننده که فرض کنیم هیچ ازفلسفه و علوم نو نمی داند یا کمی می داند، نیاز به آرامش دارد و این آرامش را باید با کوتاه نوشتن، برای او فراهم کرد تا به محض بلند شدن از پشت کامپیوتر، درگیر شود و نه اینکه نخوانده و بی حوصله از انتهای بلند مطلب، حس مخالفت را در او بیدار کنیم. باری تکرار کنم که چون کورس مهم است باید خوانده شود. چگونه؟ اگر کتاب بود که بحثی نبود، فضای مجازی کاملا عکس کتاب است و حتی مشتاق را زده می کند.من همین حرف را به شکل دیگر و در فضای متفاوتی بارها به مرتضای گرامی هم گفته ام اما او بیشتر به دنبال پاسخ بی کم و کاست به یک مطلب است تا عصاره گیری از حرف مخالف و گزیده پاسخ دادن. عصاره گیری یعنی یک ضلعی کردن سخن چند ضلعی و پراکنده دیگری و مطالب مفصل او را در یک بند کوتاه چلاندن و سپس چارچوبش را در مقام پاسخ به هم ریختن در حد حداکثر هزار تا هزار و پانصد کلمه. تازه این در مواردی است که مطلب گسترده است والا یک سخن عادی را تفصیل دادن از مقام صاحب سخن می کاهد. بی شک یک معیار برای فکور بودن، تکرار نکردن جملاتی است که در بندهای پیشین به بیان آمده اند(من خود در همینجا این را نقض کرده ام تا فکر نکنید جزو فکورانم- همینجا یاد کنم از وبلاگ دلقک که شما به ما آموختید و دانش اجتماعی سیاسی گسترده او. چرا دلقک خواننده بسیار دارد زیرا به مخاطب می اندیشد و این خیلی مهم است.دلقک خود را مهم نمی گیرد و بسیار باهوش است و این زیرکی را هر کس ندارد. )
        2. پیداست که شما شیفته کورسید و این بد است-من در حال اصلاح این عیب خودم هستم- چون شیفتگی عکس آموزه های اوست. در حال آموختن از او هستید؟ این هم بدون تعبیه کردن چشم نقد در درون خود، خوب نیست و راه مناسبی نیست زیرا آموختن فلسفه از اینجا و دراین فضا، شما را سیراب نمی کند چون فلسفه بواقع طرح کردن یک نظام مشخص فکری با چارچوب وچشم انداز مشخص است. کورس دارد مجموعه ای از آسیبها را شناسایی و با چشم خود بنیادهای آنها را بیرون کشیده و نقد می کند یعنی نظر او بر نقطه ای دوخته است که نقدش را هموار می کند نه در طرح آرا و انظار و استدلالهای مخالف و موافق که مراد فلسفه است. یعنی کار کورس با فلسفه سنتی و مدرن تفاوت دارد یک نوع پیوند زدن میان علوم اجتماعی، تاریخ و روانشناسی و فلسفه و ادبیات و هنر در کار او وجود دارد که در کار آموزش سنتی و مدرن نیست باز یعنی کورس برای آموختن فلسفه مناسب نیست برای آموختن نقد مناسب است و این دقیقا به این معناست که شیفتگی به کار و انظار او، عکس آموزه اوست.کسی میتواند خوب کورس را بیاموزد که به اندازه ای بتواند نقدش کند والا شاید در حالتی که همه مطالب او را هم بخوانیم، صاحب ذهنی شویم کپی شده از ذهن کورس و این عکس خودسالاری-آموزه بینادین او- است.
        3.نتیجه: حرف ناشناس بیراه نیست و کامنت می زیبد یک سوم و حتی یک ششم آنچه باشد که کورس می نویسد و هدف او را بسیار بهتر مهیا می کند مگر فکر کنیم که این هدف-تأثیر گذاشتن و دگرگون کردن اذهان مشتاق و مجهز کردنشان به سلاح نقد- هدف اصلی نباشد-با توجه به خبری که شما در بالا دادید- که هم آن را بعید می دانم هم زیبنده کورس نیست. ثانیا چرا نقد کردن کورس را اعتراض نام می نهید؟ ناشناسی کورس را نهیب می زند که کوتاه بنویس و من اضافه می کنم که با دیگران در مباحث مشارکت کن. آیا این اعتراض است یا نقدی است نسبت به نقصی که در کار او به چشم می آید؟ چون ناشناس چشم دارد که او را بخواند اما راه را بسته می بیند چنین سخن می گوید. اگر بی اعتنا بود که رد می شد و محل نمی گذاشت و رای بد می داد و تمام. باری مخالف حتی ناآداب نویس را که چشم به فکر و نوشته ما دارد، باید بر چشم گذاشت چون او می خواهد ما را بخواند ما براو سخت گرفته ایم.
        4.پایان نوشت (بجای بعد تحریر): کورس را هر کس که راه خرد می خواهد، دوست دارد؛ راست کردن کورس هم وظیفه دوست داران خرد است(یاد ابوبکر خلیفه بخیر با این جمله تاریخی اش: اگر کج شدم راستم کنید). و راست کردن او در اینجا به این است که راه کامنت نوشتن و کوتاه نوشتن و روشنتر نوشتن و دوری کردن از گنجاندن دهها مطلب در یک کامنت را به او یادآوری کردن و او را مجبور کردن به اینکه پاس خواننده را بدارد و خودش را ریاضت بیشتر دهد در دگرگونی نگارشی. فقط برای پاسخ شبهه(بقول علما دفع دخل مقدر) عرض می کنم که بنده ناچیز در عین آموختن بسیار از کورس، حرفهای او را می فهمم و می دانم چه می گوید و چه می کند اما تمام عرضم برای تأثیرگذاری و نفوذ کردن و دیگران را اندکی از تعصبات موروثی فاصله دادن و خردورزی را عمومیت بیشتر دادن است، بقدری که می توانیم و ممکن است. این را گفتم و هر کس مجاز است به پای خودخواهی بگذارد ولی خودم فکر می کنم اگر نمی گفتم تصور می شد از خواندن کورس خسته می شوم. مثال دوستدار را هم برای تفاوت میان کتاب و فضای مجازی آوردم والا برای منی که مشتاق این مباحثم، تحمل سختی فضای مجازی آسان است اما آنانکه هیچ همنوایی و آشنایی با زبان کورس و یا دوستدار ندارند را تنها در صورت کوتاه کوتاه نوشتن می توان وادار و مشتاق به«یکبار» خواندن کرد و سپس که گره به ذهن چسبید،در تکرار خود می داند چگونه بازخوانی کند. عزت مستدام

         
        • علی1 گرامی

          با سلام

          ضمن تایید مطالب شما خطاب به دوستمان مازیار در مورد لزوم عدم شیفتگی به هیچ فکر و صاحب فکر و متنی ،و لزوم کوتاه نویسی مطالب ریشه های دوست بزرگوار جناب کورس ،با توجه به اینکه شما گفتید مطالب ایشان را خوب درک می کنید ،پیشنهاد دوستانه ای بنظرم رسید و آن این است که اگر فرضا جناب کورس صلاح ندیدند مطالب متنوع و متکثر خویش را که شامل گزاره های گوناگون تاریخی فرهنگی فلسفی ادبی اجتماعی قابل بحث و تعقیب است را کوتاهتر و در سامان یک کامنت کوتاه بیان کنند،شما یک لطفی بکنید و مطالب هر نوبت ایشان را در چند گزاره تلخیص و خلاصه گیری کنید ،و در صورتی که نقد و ایرادی هم به اجزاء آن داشتید آنرا بیان کنید.شما اینرا می توانید از اولین نوشته ریشه ها بیاغازید ،طبعا این کار هم سبب حفظ متن اصلی و بازنگری دوباره آن برای خوانندگان و وجود یک تلخیص جامع برای یک مطلب پر از مطالب متنوع و نتایج گزاره های قابل بحث می شود و هم ممکن است نقدهای شما ذیل هر تلخیص به بحث های خوبی دامن زند
          من این پیشنهاد را ضمنا به دوست خوبمان مازیار که بسیار ابراز شیفتگی و موافقت با مطالب ریشه ها را می کند هم دارم چون ابراز شیفتگی و تایید کامل ،گویای این مطلب هست که جناب مازیار نیز می خواهد بگوید مطلب را و اجزاء آنرا و اهداف کلی آنرا ادراک کرده است.البته گمان می کنم فعلیت این پیشنهاد موکول به اجازه و تایید ماتن ریشه هاست و موکول به صرف وقت فراوان از سوی شما دو بزرگوار.
          موفق باشید

           
          • سید مرتضای گرامی
            ممنون از پیشنهادتان. گفتم کورس را درک می کنم نگفتم می توانم تحلیل یا تلخیصش کنم. ضمن اینکه تلخیص کردن کار دیگران، کار من نیست و شدیدا گرایش مخالف تاریخ فلسفه دارم(عجالتا- تا وقتی که این فکر درمان شود) یعنی باور دارم که هر کس از هر چه خوانده باید با تکیه بر خودش و نظریات خودش و داشته خودش، نظر دهد و روایت کردن و توضیح دادن مگر در باره اسناد و مطالب تاریخی یا بطور استطرادی با ذهنیت من نمی خواند. باری کورس کاری می کند کارستان، اما این چیزی است که با ذهن ارجمند او سازگار است ممکن و بل حتمی است که با ذهن من سازگار نیست. معنی حرفم این نیست که نتایج او را قبول ندارم بل نوعا نتایج و مقاصد او را من هم بر اساس ذهنیات خودم درک می کنم و می پذیرم اما نوع نگاه و نوع روایت را من جور دیگری می اندیشم. در واقع هر کس، دیگری متفاوتی است و تکرار دیگری نیست .بگذریم که من با مشکلات عدیده مواجهم یکی ناتوانی از نوشتن مثل و در اندازه کورس-کورس واقعا بی نظیر است هم در تسلط بر متون و هم در فهم زبانهای مختلف که هیچکدام از من ساخته نیست- اما در خودم می بینم، ارائه نظر کردن و راهی متفاوت و نظر خاص در موضوعات خاص دادن. این را خودخواهی تلقی می کنند مهم نیست ولی هر کس باید خود را بشناسد و توهمات را هم از خود دور کند. درک اینکه کورس چه می گوید آسان نیست ولی برای من که این مباحث را در کتب مرتبط پیگیری کرده ام سخت نیست گرچه توضیح دادن کورس سخت است و به روش او توضیح دادن هم، با مذاق ناجور من هم سازگار نیست. همه اینها بکنار من به معضل عظیمتری دچارم: چون کار علمی و تحقیق کردن کم شده و به من و امثال من نمی دهند ناچارا در مواقع عدیده در طول سال به همراه بنایی از اقوام و یا کارگری از همسایگان برای دیگران کار دستی و ساختمانی و عمله گی می کنم تا تولگانم و خودم از گرسنگی تلف نشویم و این سبب شده که من گاه پر وقت اینجا بیایم و گاه تا چندین هفته نباشم و این معضل، امثال من عاشق خواندن و تحقیق کردن را به سگ مرگی و دق مرگی دچار کرده است! باری مشکل کم وقتی، مشکل تفاوت ذوقی، مشکل اینکه تلخیص لزوما مورد تأیید صاحب اثر نیست، مشکل اختلاف در درک سخن پیچیده و ذو اضلاع کورس و امثال این، عملا پیشنهاد شما را به من و هر کس دیگر، از عملیاتی شدن باز می دارد. پس بخشی از این مشکلات احتمالا برای مازیار-که یکی از نازنین ترین اذهان این سایت است- هم وجود دارد و او را هم عملا مجاب به توقف کرده در تلخیص کورس.

             
    • ضمن عرض خسته نباشید به کورس عزیز. شاید این جمله«داعيان اسماعيلى.. در بحث و مناظره …عدم كفايت عقل و ضرورت اطاعت از امام معصوم را ترويج مى كنند» اندکی مسامحه دارد و عبارت «ضرورت تعلیم از امام معصوم» اطاعت از معصوم مورد توافق همه فرق اسلامی-در باره سنیان در باب نبی- است و آنچه محل بحث است اینکه آیا عقل میتواند حقیقت را درک کند و آدمی با حواس و عقل طبیعی تا کجا می تواند بداند. اسماعیلیان و عملا عمده شیعه اثنی عشری نظریه ناتوانی عقل و عدم کفایت آن را طرح کرده و تعلیم امام را راه حل نهایی می دانند. ما جز با آموختن ازامام معصوم نمی توانیم به کنه حقایق پی بریم و حتی ضرورت وجود حجت در هر زمانه ازاینجا به دست می آید. باری این تعلیم امام معصوم از نظر اسماعلیه منحصر در تعلیم شریعت نیست بلکه هر نوع علم و آگاهی که بدون تکیه بر امام به دست آید، علم و شناخت حقیقی نیست و تنها امام از علم واقعی آگاهی دارد. ما انسانها ناقصیم و امام کامل است و کمال و تمام بودن او در علمی است که دارد و از همین علم کامل اوست که عصمتش محقق می شود و عصمت او مانع خطای اوست پس باید نقصان خود را با استقرار زیرپرچم معصوم، درمان کنیم. باری نظریه تعلیم اینجا حتی به انسان کامل هم نقب می زند و چه بسا گزاره های آن، به مدد ایده پردازان عارف مدد رسانده باشد در پروراندن نظریه انسان کامل و اینکه راه عقل چوبین است و علم شهودی را باید آموخت از عارف کامل. ببخشید زیر به کرمان بردن بود.
      در پایان ضمن ارج بسیار به تلاش بی همتای کورس عزیز، گاه می اندیشم و در همنوایی با سخن ناشناس-گرچه رعایت شأن کورس در عبارات او نشده است- عرض می کنم کاش مطالب کورس کمتر بود و کوتاهتر زیرا کامنت تا کوتاه نباشد خوانده نمی شود و اگر هدف خوانده شدن است و دگرگون کردن ذهن دیگران باید به این مطلب فکر کرد. گاهی این تصور به ذهن می آید که کورس می خواهد کتابی بنویسد و اینجا را نیروری محرکه ای برای نوشتن و به انجام رساندن این کتاب می داند از باب توفیق اجباری. آیا کورس نمی خواهد این شبهه را مرتفع کند یا تغییر در اندازه مطالب بدهد؟بی شک کورس خواننده شیفته نمی خواهد گرچه من خود مبتلا به این عیبم که شیفته اویم! شیفته میزان دانایی و خردمندی و گام به گام راه بردن عقل ازسوی او. به راستی که راه بردن عقل و پهن کردن و فرو بردن تخم عقل بر و در زمین ناهموار ذهن معاصر ما، کاری است که تنها از بزرگان بر میآید و بخردان.

       
  71. آقای نوری زاد با سلام – شما هم خوب ناقلا هستید که بسیار عالی ” ناس ” مصرفی معتادان را به ” حق ناس ” و یا همان ” کلک مرغابی ” و فریب مردم توسط رهبری ربط داده اید . اینکه در شرق کشور بخصوص در سیستان و بلوچستان مردم بدبخت و بینوا ” ناس ” مصرف میکنند و شما هم نحوه مصرف ، استعمال آن و نحوه خروج آن را که کوچه وخیابان ها را ” سبز گون ” میکند ، بخوبی تشریح کرده اید ، اوصاف ” آیت اللهی ” خود را کاملا” به ثبوت رسانیده اید . آقای نوری زاد بدانید که در همان مناطق وقتی باران های منطقه ای و ” حاره ای ” می بارد ، شدت باران به حدی است که تمام نقش نگارهای ” سبزگون ” کوچه و خیابان را شسته و آثار ” ناس ” معتادان را از بین میبرد . اما در سرزمین ایران این سپاهیان هستند (فیلم تقلب سردار مشفق را خود دارید ) که به طریقی بر سر این مردم کشور دغلی و کلک می بارند تا رأی انتخابات سال 1388 مردمی ” حق ناس ” را شسته و پاک کنند و دل رهبری را شاد تا نظر رهبری را که همان به ” احمد نژاد ” نزدیکتر است را بدست آورند . در این میان خراسانی بودن رهبری و آشنا بودن به مصرف ” ناس ” را ، ایشان در زمان قبل از انقلاب که در شهر ایرانشهر بلوچستان تبعید بودند ، حتما” آموخته بودند . آقای نوری زاد ، بنده که در آن سال در نزدیکی و هم جواری و در همسایگی ایشان بودم ، به خدا قسم ، به حضرت عباس قسم ، به جان اجدادم قسم ، به جان بچه های رهبری قسم ، غیر از ” پیپ ” فرنگی ( چپق دهاتی های حودمان ) که بر لب خامنه ای در آن زمان بود ، چیز دیگری ندیدم . همان آلت پرستیژی که امیر عباس هویدا نخست وزیر طاغوت هم بر لبش میگذاشت .

     
  72. مفسدانِ آسمان جُل ، پادشاهی میکنند
    آب را گِل کرده اند و صیدِ ماهی میکنند

    پینه بر پیشانی آنان ز طول سجده نیست
    مُهرهای داغ …. حرفم را گواهی میکنند

    کیستند اینان که با تزویر جولان میدهند
    در خیال خود چرا احساسِ واهی میکنند؟

    هر حرامی را حلال و هر حلالی را حرام
    هرچه میخواهند در دین دلبخواهی میکنند

    چیزی از ﺷﺮ و بدی دیگر بجا نگذاشتند
    روﺳﭙﻴﺪان سیاهی ، روسیاهی میکنند

    باز صد رحمت به شیطان،این شرارت پیشگان
    گاه از ابلیس ﺣﺘﻲ باج خواهی می کنند!

    گرچه لبریز از گناهِ کرده و ناکرده اند
    باز اما ادعای بی گناهی می کنند !!

     
    • گلایه یک بنده الله به الله!
      ای الله یکبار شد بگی
      یا ایهالذین امنو پول داری؟
      چکار میکنی؟روزگارت خوبه؟
      زنت با می سازه؟خونه داری؟
      ماشین داری؟
      فقط استرس…
      فقط تهدید…
      فقط جهنم…
      فقط سیخ داغ و آب جوش و عذاب…
      واقعا برایت متاسفم!!!
      برو و ببین شیطان چه پیشنهادهایی میده یادبگیر!!!

       
  73. “امدادهاي غيبي”

    ديروز جمعه ١١ سپتامبر، در سالروز فاجعه و جنايت وحشييانه بن لادن و نوچه هاي عمدتاً عربستاني اش،

    در حمله به مركز تجارت جهاني در نيويورك، جرثقيلي بر
    سقف مسجد الحرام در مكه سقوط ميكند و

    منجر به كشته و مجروح شدن تعداد بيشماري ميگردد، از جمله چند زائر ايراني.

    كشته شدن و اسيب ديدن انسانهاي بيگناه با هر نژاد و مليت و مذهبي در چنين حوادثي دردناك

    نميتواند چيزي جز تاسف و تاثر بدنبال داشته باشد!

    دو نكته اما در رابطه با اين حادثه ناگوار قابل تامل است!

    نكته اول اينكه اگر ترتيب حوادث بر عكس ميبود، يعني اگر ابتدا امريكايها دست به جنايتي در

    يك كشور إسلامي ميزدند و در سالروز اين جنايت، حادثه اي مشابه در أمريكا، مثلا در كأخ سفيد

    و يا مكاني ديگر اتفاق ميافتاد و تعداد زيادي امريكايى كشته ميشدند، مسلمانها گوش فلك

    را كَر ميكردند كه بيا و ببين “امدادهاي غيبي” ما را !!

    نكته دوم اينكه در احاديث و روايات و داستانسراي هاي إسلامي كم نيست از مثال هاي

    همچون اصحاب فيل و مرغان اسماني و باد و طوفان شن و . . . . كه جملگي به ياري اسلام

    و مسلمين و كعبه امده و بقيه داستانسراي هايي كه با انها بخوبي اشناييم.

    ايا براي يك زائر مسلمان كه شاهد اين حادثه ناگوار و دردناك از نزديك بوده، و شايد هم در

    اين ميان زخمي شده باشد، اين سوْال طبيعي و منطقي پيش نميايد كه چگونه است خدايي كه با

    عظمت و قدرتش، روزانه حافظ و نگهدار جان و مال او و خانوادهاش در دورترين نقطه جهان است،

    قادر به حفاظت از حياط خلوت خود نيست!!؟ چرا با تغييري جزئي در مسير باد، بجاي انكه جرثقيل بر سقف

    مسجدالحرام سقوط كند، سي متر انطرفتر سقوط نكرد؟

    البته جاي نگراني نيست، حتي اگر مقامات و مسؤلين “حرمين شريفه” قادر به توجيح و ماست مالي كردن

    اين حادثه نگردند، ما بزودي شاهد تعبير خوابهاي ايت الله هاي داخلي در اين رابطه خواهيم بود !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    در خاتمه گلايه اي از خدا:

    خداوندا، تكليف ما كفار را كه از پيش مشخص كردي، پس مارو بيخيال، بخاطر طرفداران بيشمارت

    هم كه شده بود، يه حالي ميدادي! يه معجزه اي، يه دست غيبي، يه سواري بر أسب سفيدي!

    أصلاً اون جرثقيل اهني لعنتي رو كه ساخت كفار هم بوده، هنگام سقوط، به چوب پنبه اي تبديل ميكردي !

    باور كن اگر چنين ميكردي، من جز اولين كفاري ميبودم كه براي توبه
    و پابوسيت عازم ميشدم و در اين راه

    ريسك و خطر در “فرودگاه جده” را بجان ميخريدم 🙂

     
    • باید این جرثقیل لعنتی را هم به سرنوشت دکل های نفتی دچار می کردند تا از این غلطها نکند. اگر هم می خواست بیفتد بر ساختمان مکزیکیهای کافر می افتاد.

       
  74. ایا میتوان از سید مرتضی سوال کرد اگر رهبر یک کشور در مورد حق الاناس دروغ بگوید حکم اسلام در مورد او چیست؟

     
  75. عوام می گویند خدا از حق خودش می گذرد ولی از حق الناس نه

     
  76. کسانی که در خارج از مرزهای جغرافیایی و سیاسی جمهوری اسلامی ، برای بدنام کردن تشیع و مقدسات آن تلاش می کنند زحمت بیهوده بر خود تحمیل می نمایند. کاهش روز افزون پایبندی های دینی در جامعه ایران ،نقش تخریبی نظام ولایت فقیه و تاثیر منفی آن بر اعتقادات مذهبی ایرانیان را آشکار می سازد تا جایی که با اطمینان گفت وجود جمهوری اسلامی و عوامل آن ،تشیع را از وجود دشمن دیگر بی نیاز می سازد همانطور که وجود طالبان و داعش ،سنی گری را از هر نوع دشمنی بیرونی،کفایت می کند.

    هر روز که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد بدبینی بسیاری از جوانان و حتی سالخوردگان به مبانی دینی اضافه می شود. بدبینی ها شاید منطقی نباشد اما عامل اصلی آنها تلاش وافر سران جمهوری اسلامی برای مساوی دانستن عملکرد خود با دیانت اسلام است. البته ادعای حقوق بگیران نظام،تنها به مساوی دانستن مبانی جمهوری اسلامی با اسلام محدود نشده و هر روز جلوه جدیدی از هم تراز دانستن سران جمهوری اسلامی با اولیا و انبیا در رسانه های تبلیغی به نمایش در می آید.

    قرآن مجید ،سخن گفتن حضرت عیسی (ع) در گهواره را از معجزات منحصر به فرد در تاریخ می داند اما یک گماشته رهبر به راحتی ادعا می کند خامنه ای قبل از رسیدن به گهواره و در نخستین لحظه تولد ،فریاد ” یا علی” سر داده است و متاسفانه ، هیچکس بر دهان تملق گوی او خاک نمی پاشد. آن دیگری،ملت ایران را به خاطر کثرت گناه ،مستحق عذاب می شمارد اما می گوید به دلیل دعای رهبر ،عذاب از مردم ایران دور شده است. رئیس مجلس خبرگان با وقاحت مثال زدنی ،ولی نعمت خود را منتخب خداوند می داند و آن یکی، رهبر جمهوری اسلامی را علی و حسین زمان می نامد. نماینده رهبر در سپاه هم مقام مافوق خود را “امام عصر”لقب می دهد. متاسفانه بسیاری از مبلغان دینی و ملبسان به لباس روحانیت نیز آنچنان به رانت های اقتصادی و سیاسی آلوده شده اند که امکان فریاد کشیدن در برابر این دروغ های دینی از آنان سلب شده است .

    همه اینها در حالی اتفاق می افتد که نباید فراموش کرد قریب به اتفاق ایرانیان همچون سایر ملل،به جای دین تحقیقی ،متدین به دین میراثی هستند . الگوی این دین میراثی برای اغلب ایرانیان ،کسانی هستند که به دروغ ،لباس خود را لباس پیامبر می نامند در حالی که بنا بر داستان های به جا مانده از صدر اسلام، پیامبر اسلام ،لباس ویژه ای نداشته و اگر تازه واردی در جمع مسلمانان حاضر می شد قادر به شناسایی پیامبر از دیگران نبود. اما خوب یا بد ،هنوز برای بسیاری از ایرانیان ،الگوی دین اسلام کسانی هستند که کسوت موسوم به “لباس روحانیت “را به تن دارند. پس وقتی بسیاری از افراد موسوم به روحانی ، همانند سخنگویان نظام جمهوری اسلامی، توجیه گر رفتار رهبر و زیردستان او می شوند نباید عوام الناس را ملامت کرد که چرا رسوایی های جمهوری اسلامی را به حساب اسلام می گذارند.

    ظاهرا سوء استفاده سران جمهوری اسلامی و وابستگان آنها از مقدسات دینی برای فریب مردم ساده لوح ،هیچ حد و مرزی نمی شناسد. در اوایل انقلاب ،یک مزد بگیر آیت اله خمینی کتابی با عنوان ” الخمینی فی القرآن “نوشت تا ثابت کند در کتاب آسمانی مسلمانان از مقتدای او نام برده شده است. بعد از سی و چند سال اکنون فرزند یکی از بدنام ترین حامیان نظام ،پدر خود را تا حد قرآن بالا برده است. محمد تقی مصباح یزدی کسی است که چند سال قبل گفت “نعمت وجود آیت اله خامنه ای از مجموع همه نعمت های مادی خداوند بالاتر است “. اکنون فرزند این شیخ متملق ادعا می کند :”وقتی مادر مصباح یزدی به او حامله بوده ،شب در خواب می بیند که وضع حمل کرده و قرآن را به دنیا آورده است “! متاسفانه ،نه روحانیون مدعی اصلاح طلبی در برابر این گزافه گویی فریاد بر آوردند و نه آخوندهای دربار خامنه ای که تلاش می کنند خود را احیاگر ارزش های دینی معرفی کنند. مصباح یزدی که چنین گزافه ای در مورد او نقل شده ،چهره ای مشهور به خشونت و دروغگویی در میان بسیاری از جوانان ایرانی است. توصیف اینچنینی از فردی با این مشخصات ، اهانتی بزرگ به کتاب آسمانی مسلمانان است که اگر خبر آن در میان برخی ملل مسلمان منتشر شود بدبینی تاریخی و البته غیر منصفانه آنها نسبت به مسلمانان ایرانی ،مضاعف خواهد شد. بنا بر آیه صریح قرآن،خداوند به پیامبر اسلام دستور می دهد که خود را اینگونه به مسلمان معرفی کند :” من بشری همانند شما هستم که وحی بر من نازل می شود”.یعنی وجه تمایز و افتخار پیامبر اسلام ،نزول آیات قرآن بر اوست و جز آن ،او بشری است مانند همه انسان ها :” قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی” . این آیه، عظمت قرآن را حتی در مقایسه با وجود پیامبر مکرم اسلام نشان می دهد. اما فرزند رانت خوار یک آخوند بدنام از وضع حمل قرآن توسط مادرش سخن می گوید وصدای اعتراضی نیز بر نمی خیزد تا ثابت شود برای دو جناح سیاسی کشور ، حفظ روابط حکومتی از آنچه که “مقدسات “نامیده می شود مهم تر است.

    بدون تعارف بگویم کسانی که در خارج از مرزهای جغرافیایی و سیاسی جمهوری اسلامی ، برای بدنام کردن تشیع و مقدسات آن تلاش می کنند زحمت بیهوده بر خود تحمیل می نمایند. کاهش روز افزون پایبندی های دینی در جامعه ایران ،نقش تخریبی نظام ولایت فقیه و تاثیر منفی آن بر اعتقادات مذهبی ایرانیان را آشکار می سازد تا جایی که با اطمینان گفت وجود جمهوری اسلامی و عوامل آن ،تشیع را از وجود دشمن دیگر بی نیاز می سازد همانطور که وجود طالبان و داعش ،سنی گری را از هر نوع دشمنی بیرونی،کفایت می کند. در عین حال پیشرفت های چشمگیر در جمهوری اسلامی برای ادامه ” اسلام سواری” و به خدمت گرفتن تشیع برای اهداف حقیر نظام جمهوری اسلامی ،آزمونی بسیار سخت برای روحانیون غیر حکومتی است که گاه برای موضوعاتی بسیار کم اهمیت تر ،عمامه به زمین می زنند و فریاد وا اسلاما سر می دهند. به یاد دارم چند سال قبل قرار بود فیلمی به نمایش در آید که در آن ،یکی از هنر پیشگان نقش حضرت ابوالفضل العباس را به عهده داشت. در آن زمان ،چند تن از مراجع تقلید به شدت بر آشفته شدند و تهدید کردند که نشان دادن چهره منسوب به آن حضرت را تحمل نخواهد کرد . این تهدید ها در شرایطی مطرح می شد که به فتوای همه عالمان دینی ، چنانچه نشان دادن تصویر ، متضمن توهین نباشد اشکالی بر آن وارد نیست .آیا آنچه امروز در وصف مصباح یزدی گفته شده ،کم اهمیت تر از موضوعی است که اغلب مراجع تقلید آن را واجد هیچگونه توهینی نمی دانستند؟

     
    • تلاش سران جمهوری اسلامی برای هر جه که باشد به زبان بی زبانی اعلام می کنند که اون سران اسلامی اولیه هم تفاوتی با اینها نداشته بلکه اینان به خاطر شرایط زمانه و محدودیتهای بین المللی بسیار بهتر از آنها عمل می کنند.
      مگر خود آقای خمینی نگفت که همه ایمه تلاششان برقراری حکومت اسلامی بود اما موفق نشدند ولی ما شدیم. خوب به جه زبان دیگری باید بگوید که این امت بفهمد که این ها بهتر اند و در نتیجه خداوند هم ایشان را بیشتر یاری می کند؟ به چه زبانی بگویند که همین بوده و همین است که هست؟
      هر جه باشد اینها اسلام و تاریخ آن را بهتر می دانند . حالا خیلی چیزهایش را به ما نمی گویند امر دیگری است. شاید فکر می کنند که تهدیب نشده و طاقتش را نداریم. لذا کم کم می گویند و هنوز تا حکومت ناب اسلامی وقت هست. اگر این اینترنت لعنتی زود تر آنها را رو نکند.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      پیرو کامنت جناب مهمان و سندی بر دست خالی بودن مرجعیت شیعه

      از معدود موارد اعتراض شدید همراه با توهین یک مرجع تقلید (آیت‌الله وحید خراسانی) به مقام رهبری آنهم به دلایل دینی را در ویدئوی زیر ببینید.
      https://www.youtube.com/watch?v=o4U1naVDi08

      مردم محتاج معنویتند. در غرب نیز معنویت فراموش نشده، بلکه تامین کنندگان نیازهای معنوی جامعه دگرگون شده‌اند: هنرمندان، مکاتب مهمان (بودایی و سایر مکاتب شرقی که در سنن جامعهٔ غرب ریشه ندارند)، و نیز مذاهب سنتی (مسیحیت و …) همچنان به تامین نیازهای معنوی جامعه مشغولند.

      اما افتضاحی که روحانیت شیعه به بهای حفظ قدرت و ثروت در ایران ببار آورده، سبب شده که بحران معنوی جامعه و بخصوص نسل جوان ایران را فراگرفته‌است. از آنجا که سنت‌ها و مذاهب ریشه‌دارتر و سخت جان‌تر از آنند که به این سادگی ریشه کن شوند، احتمال می‌دهم پس از طی بحران (و در صورت استقرار یک نظام سکولار در ایران) آرام آرام مذهب به جایگاه خویش در کنج دل مومنین و به زوایای مساجد، حجره‌ها و تکیه‌ها برگردد. تا آن روز اما خلاء بوجود آمده ممکن است به نتایج عجیب و غریب و دور از انتظاری بیانجامد. نتایجی که ممکن است خوب یا بد باشند.

      این سخنرانی هم از آیت‌الله وحید خراسانی واکنشی است در خصوص گرویدن خیل بزرگی از جوانان (حتی میانسالان) به مسیحیت، برای برطرف کردن نیازهای معنوی خویش. حضرت مرجع تقلید در اینجا هم دلیل را اشتباه متوجه شده‌است:
      https://www.youtube.com/watch?v=OcmfrgSJJOc

       
  77. احسان مهرابی- دفاع دوباره رهبر جمهوری اسلامی از نظارت استصوابی شورای نگهبان برای کاندیداهای رد صلاحیت شده انتخابات مجلس چهارم، تکرار چند باره تاریخ است.
    http://www.radiozamaneh.com/236521

    اکبر گنجی – آیت‌الله خامنه‌ای “حق الناس” را به معنای حذف نامزدهای میلیون‌ها تن از مردم به کار می‌برد. حق الناس یعنی محروم کردن ده‌ها میلیون انسان از حق انتخاب کردن و نامزد شدن. خامنه ای حذف افراد را عقلانی، منطقی و حق خود می داند.
    http://www.radiofarda.com/content/f3-ganji-on-khamenei-speech/27235825.html

     
  78. این ناس ناقلا چیه که سوره ای به نام او هم نازل شده؟واقعلا ناقلاست.

     
  79. سلام بر نوریزاد- حق الناس جناب آقای خامنه ای روحی له الفدا ( یا همان قربونش برم الهی خودمون ) همان 38 میلیون رای تقلبی سال 1388 بود که گندش در اومد و حق الناس اکبر آقا رفسنجانی و شیخ فریدون روحانی هم 32 میلیون رای تقلبی سال 1392 بود تا اسلام حاکم باشد همیشه تقلب و کشتار هست جناب نوریزاد – خیلی حرص و جوش نزن- //////////////////////////////////

    فهرستی از زنان محمد ابن عبدالله پیامبر اسلام

    ١-خديجه دختر خويلد بن اسبن عبدالعزی .محمد وقتی ٢٥ ساله بود با کارگزار خود خديجه که زنی ثروتمند بود ازدواج کرد //////// /////////

    ٥:١٦٨ برگ ١٠٥ ( صحيح بخاری ٥:١٦٤١٦٥ ( برگ ١٠٣ ·

    تاريخ طبری جلد . ٣٩ برگ ٣ ·

    صحيح بخاری جلد . ٤:٦٠٥ برگ ٣٩٥ ·

    صحيح بخاری جلد . ٥:١٦٨ برگ ١٠٥ ·

    ( صحيح مسلم ٤:٥٩٧١ ( برگ ١٢٩٧ ·

    ٢- -عايشه دختر ابوبکر صديق، محمد وقتی عايشه ۶ ساله بود با وی ازدواج کرد و //////////////////////////////
    //////////////////
    ///////////////////
    ////////////////////
    /////////////////////
    ——–

    ادامه ی مطلب را از لینک زیر مطالعه بفرمایید.
    parsa1980.blogspot.se/2010/11/blog-post_21.

     
    • من فقط یک سوال دارم آیا کسی میتواند پاسخ منطقی، دقت کنید پاسخ منطقی به سوال من بدهد؟ یعنی پاسخی که عقل براحتی به پذیرد.

      سوال این است با توجه به این همه زن که بعد از فوت خدیجه با پیغمبر همبستر شده اند چرا پیغمبر از هیچکدام از این زنها بچه دار نشده است!؟ خواهش می کنم نفرمائید از کنیزی بنام ماریه قبطیه بچه دار شده است که در منابع اسلامی شیعه و سنی از طرف همسران خود پیغمبر مطرح شده است ////////////// که داستانش مفصل است //////////! خواهش می کنم اگر معتقدید راز نبوده است هر دلیلی که برای این سوال مطرح می کنید حتما رفرنس آنرا از منابع اسلامی بیان نمائید چون اگر مسئله به این مهمی رفرنس نداشته باشد معنی آن این است که این مسئله یک راز است چون راز است که در هیچ کجا درج نمی شود در ثانی ما حق نداریم از طرف خودمان بعد از 1400 سال دلیل بدون مدرک بتراشیم پس اگر هیچ رفرنسی نداریم اول به این سوال پاسخ دهیم/////////////

       
      • سوال شما سوال بسیار بچگانه ایست و قبلا در این سایت مطرح و پاسخ داده شده اس ،شما در این سوال در صدد القاء “عقیم بودن” پیامبر گرامی اسلام هستید ،اولا توهین کردن به پیامبر یک میلیارد پیرو امر غیر منطقی و غیر انسانی و خلاف اخلاقی هست.
        ثانیا ورود به زندگی و حریم شخصی انسانها (حتی انسانهای معمولی مثل شما تا چه رسد به پیامبر خدا)امری غیر معقول و خلاف اخلاق است.
        ثالثا:کسی وقتی ادعایی کلی می کند (پیامبر اسلام عقیم بوده است) باید بتواند پاسخ گوی حتی یک مورد نقض به نظریه کلی خویش باشد ،در جای خود گفته اند :ادل الاشیاء علی امکان الشی وقوعه ،یعنی بهترین دلیل بر ممکن بودن یک پدیده ،وقوع خارجی آن است ،وقتی بضرورت تاریخ پیامبر اسلام 25 سال با خدیجه سلام الله علیها زندگی کرده است و از او چهار دختر متولد شده است که یکی از آنها فاطمه زهرا سلام الله علیها است ،و باز بشهادت تاریخ دو پسر از ماریه قبطیه داشته است که در کودکی از دنیا رفته اند ،این دیگر چیزی جز مریضی قلب و عداوت شخصی نیست که کسی بیاید با اینکه پیامبر فرزندانی داشته است بضرورت وتواتر تاریخ ،بگوید :پیامبر اسلام عقیم بود ،که این دیگر نقد نیست و حتی نقد دقیق شخصیت نیست ،بلکه این رویکرد دلیل بر این است که چون تعلیمات آن پیامبر بر خلاف هوای نفس و شهوات من است و من منطقی برای نق ندارم چاره ای ندارم جز اینکه به یک شخصیت مورد احترام جهانی تهمت و انگ بزنم.
        رابعا: بچه دار شدن یا نشدن یک امر اختیاری هست ،کسی ممکن است یک همسر داشته باشد و اصلا نخواهد از او بچه دار شود یا تعداد خاصی فرزند داشته باشد ،و کسی ممکن است چند همسر داشته باشد و تنها بخواهد از برخی از آنها فرزند داشته باشد روی مصلحت هایی که می اندیشد ،در اینجا نمی توان بحریم خصوصی وارد شد و گفت چرا تو از این بچه دار نشدی و از آن نشدی ،همانطور که نمیتوان بحریم خصوصی پدر محترم شما وارد شد و گفت چرا با مادر شما نکاح کرده است و شما بوجود آمده اید ،و چرا مثلا فرزندان بیشتری بوجود نیاورده است ،یا مثلا اگر همسر دیگری اختیار کرده باشد شما یا دیگری نمی توانید به حوزه شخصی او وارد شوید و بگویید :بابا جان شما که مرا بوجود آوردید چرا مثلا تعداد بیشتری برادر و خواهر برای من بوجود نیاوردی یا چرا از آن زن بابای من بچه دار نشدی؟! زیرا روشن است که اگر شما حتی به پدر خود چنین چیزی بگویی واکنش او یا این است که یک سیلی داغ بر گونه شما بنوازد یا شما را از خانه اخراج کرده و بگوید :فضولی نکن!
        بنابر این روشن شد که نه پیامبر اسلام که درود خدا بر او باد ،نه عقیم بوده است ،برای اینکه بضرورت تاریخ فرزندانی داشته است منتها شما همت مطالعه تاریخ را ندارید یا میدانید و می خواهید کینه ورزی کنید ،و روشن شد که رمز و رازی در اینجا وجود ندارد و هر انسانی می تواند و آزاد است که روی مصلحت اندیشی های فردی و اجتماعی هر تعداد فرزند که خواست بوجود بیاورد.

         
        • پاسخ دادن شما برای هرخدمندی نشان از مغلوب شدنتان دارد و این تأسفبار است. پاسخ را با طعن و تخریب و بچگانه د انستن پرسش کننده دادن نشان از مغلوب شدن ذهن ما دارد و این بد است. پاسخ را گر شمای روشنفکر می دانید چرا نمی گویید؟ نه من هم نمی دانم. مگر باید پاسخ همه چیز را دانست. تاریخ در بسیاری جاهایش مبهم است و نامعلوم. پاسخ ناچیز من: پیامبر مرد بزرگی بود که کارهای بزرگی کرد( و از دید من هر آدم بزرگی اشتباهات بزرگ هم دارد) شمای پرسش کننده عزیز یا مومن به او هستید یا نیستید. اگر هستید که پاسختان این است که تاریخ به ما پاسخی نداده و خبری موثق نیامده که چرا پیامبر از زنان متعدد بچه دار نشدند و ما مطالب تاریخی را باید از اخبار تاریخ به دست آوریم و عقل نمی پذیرد حدس معیوب طرح کنیم در حالیکه خبر موثق نداریم. شایدم خود پیامبر نخواسته بعد از خدیجه یا از اول بچه دار شود! و اگر مومن نیستید، چه داعی بر پاسخ گرفتن دارید!می خواهید به مردی عیب ببندید که از دسترس شما دور است و شمای آدم عاقل از تاریخ دوره او بی خبرید؟ این عاقلانه نیست و اگر به عقل کاری ندارید ما پاسخ جاهلان را نمی دهیم. می دانم با این پاسخ شبهه بر طرف نمی شود، نشود مگر ما مکلفیم همه را بپیچانیم و لو به دروغ. تاریخ نانوشته بسیار دارد. همانطور که فرد شیعه می پذیرد نام علی در قرآن نیامده و مشکلی ندارد بالطبع می پذیرد پیامبر از زنان متعددبچه دار نشده و مشکلی ندارد. فرد خارج از دین که این مشکلات را ندارد می تواند به مطالب بهتری برای بهتر کردن بشریت بپردازد و اگر می خواهد ریشه دینداری را بزند کاری ناجوانمردانه می کند که از یک ابهام تاریخی، نتیجه قطعی دور کردن دیگران را از دین، می خواهد به دست آورد و این کار بد را او برای چه می کند؟ برای سعادتمند کردن مردم و لو با دروغ و ابهام افکنی؟ آیا دروغ گویان می توانند سعادت دیگران را فراهم کنند؟ نه. پس دیگران را تنها با ساختن درون خودشان می توان نسبت به دین متعادل کرد نه با شبهه فرو کردن بر ذهنشان و سپس در یک بحران تاریخی، این شبهات در ذهن فرد ناخودساخته و بدوی نیاز به جبران پیدا می کنند و همه روشنفکران را به قعر خشم متعصبات می افکند که می خواهند آخر عمری جبران مافات کنند!

           
          • با تشکر، من تامل در پاسخ شما کردم و آنرا از پاسخی که داده بودم متمایز یا دارای ویژگی خاصی نیافتم ،جز اعتراض به این تعبیر من که “سوال بچگانه بوده است” ،اما نکته این تعبیر این بود که قبلا این مطلب در این سایت مکرر مطرح و پاسخ داده شده بود ،و برخی چنانکه می بینید در این سایت هدفی جز اظهار لحیه و اثبات اینکه فهم و عقل برتری نسبت به دیگران دارند ندارند ،البته من بر این تعبیر اصراری ندارم و از آن عذر خواهی می کنم فقط می گویم نکته تعبیر این بوده است که وقتی بضرورت تاریخ برای پیامبر فرزندانی از خدیجه وجود داشته است ،شاید این بچگانه باشد که کسی در برابر این بداهت تاریخی بنحو ایجاب کلی بر عقم و عقیم بودن پیامبر بزرگوار اسلام اصرار و پافشاری کند،این دیگر نیازی به تغییرات در تعبیر و تفصیل دادن بین مومن و غیر مومن نداشت.
            نکته دیگر این است که شما از ابهام تاریخی سخن گفتید ،چه ابهامی؟ پیامبر بعد از ازدواج با خدیجه سلام الله علیها ،چند فرزند از او داشتند ،همچنین دو فرزند از ماریه ،و پس از او نیز ازدواج هایی داشتند و تاریخ و قرآن هیچ حکایتی از فرزند داشتن از آن همسران ندارد ،وقتی تاریخ و روایت و قرآن در این مورد چیزی نگفته است آیا ما باید سخن از ابهام تاریخ بگوییم تا سبب این ایهام شویم که “فرزند نداشتن رسول الله از زنان دیگر ” امری منکر و مستنکر و مقدوح است؟ اتفاقا من پاسخ شما را نمی پسندم چون موهم همین نکته انحرافی هست ،بنظر من ما تمسک بتاریخ قطعی باستعانت از قرائن لبی و غیر لبی می کنیم ،آری در مواردی نیز که ابهام نفس الامری وجود دارد می توانیم نفی علم کنیم ،اما لزومی ندارد وقتی تعداد فرزندان پیامبر از یک یا دو زن مشخص است ،و در مورد فرزند آوری از زنان دیگر پیامبر نه تاریخ چیزی دارد که داشته است و نه خود آن زنان چنین ادعایی کرده اند ،سخن از ابهام بمیان آوریم .بنظر من از تاریخ اینطور بر می آید که پیامبر از زنان متاخر از خدیجه فرزندی نداشت ،و این نه قدحی برسالت رسول الله وارد می کند و نه امر غیر ممکن و غیر معقولی هست،زیرا فرزند آوری و تولید مثل امری هست که قابل کنترل و مراقبت است ،من و شمای مسلمان چه میدانیم شاید مصلحتی برای پیامبر وجود داشته است چنین کند.
            و نکته دیگر که در بحث با دوستان هم عرض شد این است که بنظر من اصلا مساله عقیم بودن یک پیامبر ربطی به رسالت یا محتوای رسالت او ندارد ،اصلا فرض کنید یک پیامبر عقیم باشد ،آیا عقم پیامبر قادح رسالت اوست؟
            نکته دیگر آنکه من دیدگاه شما در مورد خطاکار دانستن پیامبر در عین اذعان به بزرگی او را نادرست می دانم ،این خبط بزرگی هست که آنرا تکرار می کنید ،از نظر ما پیامبر اسلام نه یک نابغه و مرد بزرگ (بقیاس اذعان به بزرگی نوابغ و متفکران تاریخ) که همانند آنان خطا می کند ،بلکه یک پیامبر معصوم از خطا در حیطه تلقی وحی و حفظ و ابلاغ آن است که البته بزرگ است و منشا تحولات عظیم تاریخی.
            یک نکته ای هم که در گفتار شما بود و سبب رنجش من شد این بود که شما در اثناء گفتار خود تعبیر “دروغ” را بمن اسناد دادید ،بگویید من در این بحث در چه جنبه ای دروغ گفتم که مرا متهم کردید؟ اگر گفتم پیامبر بشهادت تاریخ دخترانی از خدیجه داشته است و پسرانی از ماریه ،بنابر این ادعای عقم کلی او یک تهمت و دروغ بچگانه است ،و اینکه از تاریخ و قرآن و روایت بر نمی آید پیامبر از همسران متاخر از خدیجه فرزند داشته است ،بفرمایید کجای این گزاره ها “دروغ” و “پیچاندن” بوده است؟ آیا از نظر شما دروغ نگفتن و صداقت داشتن به این است که تنها تاریخ را مبهم بدانیم و پاسخی که پسند شماست بدهیم؟

             
          • سید مرتضای گرامی
            پاسختان را خواندم. اجزا این پاسخ نیاز به بررسی دارد که واقعاهم اکنون در توان من نیست. اما عزیز بحث این است که دفاع از یک حقیقت چشم ما را نسبت به همه حقایق دیگر نابینا نکند. همین

             
      • با درود به فقط یک سؤال ! دوست ارجمند //////اگر جناب نوریزاد کامنت را سلاخی نکند و اجازه بحث روی این موضوع بدهد.اابته من قبلا اینها را نوشته ام
        //////////////

         
  80. اگر قرار است تحولی در کار ما حاصل شود ابتدا باید دست از خود ازاری خود برداریم. وگرنه همواره منجنیق عذاب خواهیم شد هم برای خود هم برای دیکران . قومی را میشناسید که مجالس خود آزاری دستجمعی داشته باشند. بر سر و صورت خود بکوبند بر فرق خود قمه بزنند.میلیون ها کارشناس خود ازاری داشته باشند. دانشگاه و مرکز تحفیات برای تربیت کارشناسان خود آزاری داشته باشند.
    آن فوم مایدم بیچاره دوستان ما برای نجات هر کس رفته ایم برایشان صحرای کربلا ساخته ایم. کاش دوستان ما در سوریه و عراق و یمن دوستان دیگری غیر از ما می یافتند. کاش انها را در درد خود تنها میگذاشتیم. ما محکو.مان و مظلومان تاریخیم چه چیز غیر از وخشت فقر و مرگ برای دوستانمان برده ایم. و شب و روز در انتظاریم تا انچه از وحشت و فاحعه کم داریم توسط آن منجی اعظم برسد. دنیا را غرق در خون سازیم حداقل تا ارتفاع پای اسب آن حضرت

     
  81. جناب افلاطون آنچه را من درباره زنان محمد نوشته ام اسناد اسلامی و مورد قبول اکثریت مسلمین است.محمد بعد از مرگ خدیجه زنان بسیاری گرفته و عده ایی را هم بعناوین مختلف طلاق داده.اکثریت زنان محمد را زنانی جوان و زیبا رو تشکیل میداده.بهمین جهت یکی از دلایل مهم برای /////////////////////////

     
    • سلام بر مزدک درود بر نوریزاد- مزدک جان فعلا که وبسایت نوریزاد تبدیل به کشتارگاه و مسلخ شده است- نه بنده چیزی از کامنتهای شما می فهمم و نه شما چیزی از کامنتهای بنده می فهمید- من عرضم این بود که //// با آن /////////////// ازدواجهای متعدد////// و بنا بر همین دلیل متقن عیب و حرجی به داعش نیست ( بفرض اینکه این شایعاتی که در مورد داعش میگویند راست باشد ) ولی در مورد نبی اکرم مستند و متقن دلیل وجود دارد- فعلا نوریزاد نقش یک قصاب و سلاخ را دارد که کامنت افراد افراطی مثل سید مرتضی و با صفا و مصلح را بدون سانسور منتشر می کند ولی حرفهای بنده و شما را چون نمیتواند مردود اعلام دارد شروع به هاشور بندی و سلاخی می کند ولی بنده بازهم ادامه میدهم- شاید نوریزاد تکانی خورد و حقیقت را بپذیرد- تعجبم اینجاست که چطور است نوریزاد حقانیت بهاییت را پذیرفته و کف پای بهایی را ماچ می کند ولی حقایق در مورد محمد رسول الله را منکر میشود و شروع به سلاخی می کند؟ بابا حقیقت اسلام از اولش کشتار و غارت و چپاولل و خمس و سهم امام و زکات و جهاد نکاحی و نکاح جهادی به اسم متعه و صیغه و نکاح منقطع بوده است- چرا هنوز خود را به خنگی میزنیم؟

       
  82. جناب ساسانم گرامی!مقایسه کشورهایی با قوانین سکولار و دمکراتیک که مبنای قانون در آنها انسان و حقوق انسانی است و روش کنترل انتخابات و نمایندگان و قدرت درکل با مشتی مرتجع با قوانین عصر حجری ///////////////////////

     
  83. دوست گرامی ماده ایی شبیه ناس و با خواص در پاکستان هست بنام پان!در انجا هم در و دیوارهای خیابان و ادارات و دانشگاه و هر کوی و برزنی برنگ سرخ از کپه های قرمز خونی پوشیده شده و بسیار زشت و تهوع آور!در بسیاری از کشورها چنین موادی هست و یکی از بحثها مهم در اتحادیه اروپا روی همین ماده بود.ولی در کشورهای متمدن کثیف کردن خیابان جریمه دارد و بر هر رهگذری سطلهای زباله هست و مردم هم اشغال را آنجا می ریزند.مسلما درآنجا هم آدمهای ناتو و معتاد هست که چنین کاری را می کنند .ولی در مورد حق الناس مورد نظر رهبر منظور ایشان از ناس درست است که مردم است ولی بین مردم و مردم در نظر ایشان فرق است.مردم همان بیت رهبری و لاشه خورها و دزدهای دور و بر شان است نه مردم .

     
  84. باسلام وعرض ارادت خدمت نوریزاد گرامی. گمانم اینست که این ملاها باید یک دکان بین المللی برای آموزش فریب وخدعه افتتاح کرده و به آموزش علاقمندان بپردازد. به یاد آن روزهائی که کودک دبستانی بودیم و انشاء را این طورشروع میکردیم:

    البته واضح و مبرهن است… که این جمع واقعاً در چشم بندی و شعبده بازی دستهای پروفسور شاندوی معروف و جینگوز رجائی و آرسون لوپن، کلاه برداران نامی تاریخ معاصر جهان راهم از پشت بسته اند. غرض از طرح این مقدمه آنست که هیچکس تاکنون وتاآنجائی که شنیده ام، بدرستی متوجه نشده که قانونی کردن انتخابات سه مرحله ای چیزی جز “قانونی کردن تقلب در آرای مردم” نیست. ماکه واقعاً ایوول اوردیم. یک عده دستاربند باادعای نیابت و وکالت از جانب خدا و به نمایندگی او بیایند و همچه کلاه گشادی سرِ مردم بگذارند و حقوق انسانی وطبیعی آنها را پایمال کنند! به عقل جن هم نمیرسد که درمقابل دیدگان مردم، انتخابات را سه مرحله ای کرده و تقلب را قانونی کنند! مرحلۀ اول- شورای نگهبان نمایندگان مردم را از پیش انتخاب میکند. مرحلۀ دوم- مردم را وادارمیکنند تا به نماینده های غربال شدۀ شورای نگهبان رأی بدهند. محلۀ سوم- بدون توجه به همان آرای ناقص مردم، گروهی دیگر که مدنظر اینهاست، از صندوقهای رأی بیرون بیاد! زمان شاه در انتخابات دست میبردند و در آرای مردم هم تقلب میکردند. منتها احمد میرفت تو صندوق، محمود میومد بیرون. تقلب در آرای مردم یک مرحله ای بود ولی صورت ظاهرش طبق قانون مشروطه. اصلاً درتمام دنیا انتخابات سه مرحله ای (بخوانید تقلب سه مرحله ای) وجود نداشته وکسی هم به عقلش نمیرسیده دست به همچه کاری بزند!

     
  85. من تقصير افرادي مانند هاشمي وروحاني وحسن اقا راكمتر از رهبر دراين مصيبت. هاي وارد شده به ملت نميدانم كه درمقابل اين حرفهاي خلاف قانون وشرع علاوه برسكوت متاسفانه بعضا مواضع مخالف هم كه ميگيرند باكمال بي خبري ميفرمايند : ?.همانطور كه رهبري معظم ميفرمايند… ..!?… همانطوريكه هميشه رهبري…… / واقعا اين افراد بااينگونه حرفهاي بي پايه خيانت خود راكمتر ميدانند?…

     
  86. ( با عرض معذرت متن قبلی ویرایش شده و آن متن حذف کردد ) حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن درخواست سلامتی از خداوند متعال برای شما حکیم و فرزانه ، در پست ” خواب خوش رهبری ” از حضرتعالی پرسشی داشتم که شما هم متعاقبا” از این حقیر پرسش نموده بودید . اما پرسش از آن بزرگوار : چنانچه حضرت عالی ، مکانی ، جایی ، نهادی ، سازمانی ، بیت رهبری و … را در کشور می دانید که بنا به فرموده حضرت امام خمینی ، در آنجا همه چیزیش اسلامی باشد، برای این بنده حقیر راهنمایی فرمایید تا حداقل مواردی از شبهه و تشکیک بدرآیم .
    —————— —————
    سلام مبشر گرامی
    گاه فکر می کنم همین که این مملکت همه چیزش اسلامی نیست ، خودش یک نعمت است . حالا پرسش من از شما : اگر گفتید چرا؟
    با احترام

    حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، مجددا” سلام علیکم ، حضرتعالی از یک آدم عادی پاسخ حواسته اید ؟ چنانجه این حقیر ” فدوی ” می توانست به حضرتعالی در مقام عظمای انسانیت پاسخ دهد که شما را به آیت اللهی و مرجعیت بر نمی گزید ! پرسش حضرتعالی از این فدوی ، چند روزی است که مرا از کار و زندگی و خواب و خوراک انداخته و اینکه پرسش شما را حتما” باید در این جامعه 80 میلیونی ، اشخاصی انگشت شمار که به ” معرفت و بلوغ ” رسیده اند ، پاسخگو یاشند ، نه آنکه اشخاصی با سند و سال بالایِ افزایش یافته یِ شناسنامه ای و کمتر از بهره ” معرفت و بلوغ ” . علی ایحال با بزرگواری پدرانه حضرتعالی ، جسارتا” و با پایی درازتر از گلیم خود ، به پرسش ” عظیم ” حضرتعالی که گفته اید : گاه فکر می کنم همین که این مملکت همه چیزش اسلامی نیست ، خودش یک نعمت است . حالا پرسش من ازشما : اگر گفتید چرا ؟ __________مرجع عالیقدر ، این شاگرد کوچک شما ، جسارتا” تعدادی مطلب و نظر اجمالی را در جواب به پرسش حضرتعالی بیان میکند : 1_ اینکه این مملکت همه چیزش اسلامی نیست ، خودش یک نعمت است ، بخاطر اینکه حضرتعالی پیش بینی میکنید که اگر اسلامی بود به خاطر ” قصاص ” اسلامی ، شما افراد زیادی را در شهرها میدیدید که بدون دست و پا بر زمین افتاده اند . 2_ حضرتعالی در شهر ها ” کنیزانی ” را میدیدید که با احکام اسلامی در حال خرید و فروش هستند . 3_حضرتعالی” برده ” گانی از مردان در حال حمل بار بر کوله پشتی میدیدید که با احکام اسلامی در معیت صاحبانشان در حال تردد در کوچه و خیابان اند . 4_ حضرتعالی آدمیان بیشماری را میدیدید که بخاطر احکام ” تقلید” و ” مقلد ” بصورت محض ، عقل خودشان را ” تعطیل ” کرده و مانند غیر آدمیان ، فقط در حال خورد و خوراک و تکثیر نسل و بقای خود هستند . 5_ حضرتعالی آدمیان تهی مغز و وحوشی را میدیدید که بخاطر عصبیت و تعصب بیجای اسلامی اشان ، دائم بر دیگر آدمیان می جهند و دیگران را میکشند و از روی زمین محو میکنند تا خود بقا داشته باشند . 6_ حضرتعالی افراد تهی مغزی را میدیدید که هر روزه به پرستشگاه های دیگران هجوم میبرند و تخریب میکنند ( خانقاه ، کنیسه و کلیسا و مساجد اهل سنت و … که چندین قرن است ساخته شده ) و فقط و فقط تفکر غلط خود را اسلامی می پندارند . 7_ مهمتر آنکه حضرتعالی به توجه به گذشته تاریخی ، شاید حضرتعالی فکر میکنید که اسلام آخوندهای امروزی هم ” فرقه ” ای نوظهور و شاید مانند اسلاف فبل ، بنی امیه ، مروانی ها ، بنی عباسی ها ، زیدی ها و اسماعیلی ها و صفوی ها و بهایی ها و مالکی ها و حنبلی ها و حنفی ها و شافعی ها و … که هر یک دارای تفکر منحصر بفرد و ” فرقه “ای بوده و مهر و امضاء اسلام را بر پای تفکر خود زده و می زنند و این ” فرقه ها ” همگی اسلام دیگران را نفی و خود را ” عین اسلام ” راستین می نامند . حضرتعالی و دیگر مردمان جهان حتما” در این روزها با چشمان خود ، گروه ها و ” فرقه ” هایی جدید و نوظهور مانند ” طالبان ” ، ” داعش ” ، ” بوکو حرام ” ، حزب الله ، سپاه جندالله ، سپاه صحابه ، سپاه جنگوی … که ادعای دین اسلام دارند را می بینند که همنوعان خود را قتل و عام میکنند و ناظرین همگی ، حیران اندر حیران مانده اند که اینان دیگر چه موجوداتی هستند که از خود مایه نمی گذارند و مرام واقعی خودشان را که قدرت طلبی حیوانی می باشد را به مردم معرفی نمی کنند ، بلکه برای پیشبرد اهدافشان ، مانند گدایان برای درآمد بیشتر از اعتقاد ، دین ، اسلام و … در جامعه مایه میگذارند تا مردم ساده لوح را بیشتر تحت تأثیر قرار دهند . ______ الحقر مبشر

     
  87. مراعات حق النّاس از سوی حاکمیت چگونه امکانپذیر است؟ صیانت از آراء مردم در صندوق های رأی؟ خیر. چون الزام مردم به انتخاب از میان گزینه های ناگزیر، لطفی ندارد که حال، صیانت از آراء بخواهد به جا آوردن حق النّاس تلقی شود. پس حق النّاس چیست و رجحان آن در کجاست؟ من می گویم مراعات حق النّاس، در گرو آموختن فنّ دیپلماسی مدرن توسط حاکمیت در صحنۀ بین المللی است. دیپلماسی ای که قدری امروزی تر به تعامل با جهان و ملزومات آن نگاه کند. دیپلماسی امروز، هنر پیچاندن خواسته های حدّاکثری ملّی در زرورق لبخند و متانت است به قصد گرفتن بیشترین امتیاز از طرف قَدَرِ مقابل. دیپلماسی ای که به جای تحقیر رقیب و نواختن او با واژه های خارج از عرف بین الملل، او را جدی می گیرد و به جای کرشمه و قهر، به گفتگو با او اصرار می ورزد و بدون مناقشه جویی، مدام دست به خلّاقیّت در گفتمان می زند تا معادلات را به سوی منافع مردمش تغییر دهد. آنوقت از میوه های این دیپلماسی، حق النّاس های معطّل مانده خود به خود ادا می شوند. دنیای امروز بی آنکه دین و سیاست را تلفیق و هر دو را آلوده کند، دریافته که تأمین منافع پایدار و بلندمدت ملّی، نه در درشت گویی و انقلابی گری و ماجراجویی، که در گرو تعامل و گفتگو با همۀ کشورهاست. اینست که واژگانی چون «خودکفایی»، «حق النّاس»، «دشمن» و حتّی واژگانی چون «تقریب مذاهب» و «وحدت» و غیره به مفاهیمی حل شده و پشت سر گذارده شده در کشورهای توسعه یافته بدل شده که دیگر جایی در ادبیات جاری رهبرانشان ندارد اما به عکس، بیشتر و بیشتر مورد توجه سران عصبانی کشورهای توسعه نیافته قرار می گیرد، و البتّه به همان نسبت عصبیّت، تحقّقشان در چنین جوامعی دست نیافتنی تر می شود. واویلا که ما اصرار داریم همۀ آنچه دنیا از فنون دیپلماسی سالها پیش آزموده و پس از غربالگری، به وادی عمل آورده، خود بیازماییم و راه رفته را دوباره بپیماییم و خسارت های آنچنانی بپردازیم.

    دیروز رسانه ها از قول حجت‌الاسلام محسن قمی، معاون بین الملل رهبر نوشتند که پس از توافق هسته ای، برخی «دشمنان» از طریق اقتصاد به دنبال نفوذ در ایران هستند. از ایشان می پرسم در کشوری که بخاطر ده سال انزوای جهانی و رانت خواری های خودی، وزیر نفتش می گوید در تأمین حقوق کارکنانش هم مانده، آیا شما راه بهتری برای جذب پول و راه انداختن پروژه های معطل مانده می شناسید؟ و باز از ایشان می پرسم که شما با اِشراف به کدام بند از کدام قرار داد با کدام کشورهای خارجی و در کدام صنعت کشور معتقدید که راه «نفوذ دشمن» قرار است ازین پس از مسیر اقتصادی باز شود؟ سطحی نگری، کلّی گویی، مبهم گویی، کم اطّلاعی، و نشناختن مفاهیم و ملزومات بدیهی توسعۀ یک کشورِ با جمعیّت جوان و در معرض انفجار آسیب های اجتماعی، آنهم از سوی کسی که به مقام «معاونت بین الملل» بالاترین نهاد تصمیم گیری یک کشور منصوب شده، آیا خود دم دستی ترین مثال تضییع حق النّاس و شوخی با همان حق النّاس نیست؟ و آیا انصافاً برچیدن اطرافیانی که به جای تحرّک و تعمّق و درک معادلات نوین تجاری و سیاسی دنیای امروز، همچنان مشغول نیّت خوانی «دشمن» هستند، به انصاف و مراعات حق النّاس در گام اوّل نزدیک تر نیست؟ همان «دشمن»ی که بی تعارف، به خاطر سال ها انزوا و سوء مدیریت های خودمان، هم به لحاظ اقتصادی، هم به لحاظ تکنولوژیکی، و هم به لحاظ مالی بدو و هم پیمانانش شدیداً وابسته شده ایم. راستی زیر این آسمان بی جلا و روی این زمین خشکیده و با مردمانی تهی شده از عشق و انگیزه، چقدر حقّ به خاک افتادۀ مردم هست که معطّل مانده و باید اعاده شود قبل از اینکه برسیم به حق النّاس صیانت آراء؟

     
  88. این کیک حق الّناس دست پخت رهبر آخوند‌های حکومتی را هم که خودش آمد و پیش چشم ایرانیان یک دستی‌ تقدیم جنتی کرد و گفت‌ بخور تا سیر سیر بشی‌ و اگر ته مانده و دهن خورده‌ای هم از آن باقی‌ ماند، بدهید به انتخاب شوندگان ( بخوانید کاندیداهای مجلس و همیشه خفتگان رهبری) و انتخاب کنندگان ( بخوانید ملت ایران) تا اجر و ثواب آن به من رهبر بخشنده و مهربان و سخاوتمند برسد. باشد که شکر گذار درگاه من باشید و دشمن را که در دشمنی از حیله‌های دشمنانه برای به کرسی نشاندن دشمنی‌های جور واجور خود از هر ابزار دشمنانه‌ای استفاده می‌‌کند، به کوری چشم خودکامگان و قلّدران و دیکتاتور‌های ضدّ بشر و آزادگی و کرامت انسانی‌ و طرفداران حقیر و مزدور آنها، مایوس کنید.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 4487 seconds.