سر تیتر خبرها
نامه ی سی و سوم محمد نوری زاد به رهبر

نامه ی سی و سوم محمد نوری زاد به رهبر

به نام خدایی که محشرش مردم است

رهبر در محشر!

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

بارها از من پرسیده اند که چرا با این نامه نویسی های یکسویه به رهبر، بر درِ بسته ای مشت می کوبم که چهار اطرافش را جوش داده اند. که یعنی: این درِ سیدعلی خامنه ای، در هر کجا که رو به مردم دارد، بسته است و واشدنی نیست و اساساً قرار هم نیست که وا بشود. مگر برای قلیل جماعتی که در معرکه ی چاکری و نوکریِ وی پرسه می زنند و یا نه، صادقانه به وی عشق می ورزند و دوستش می دارند. من اما در پاسخ به همه ی این کنایه های مشت و سندانی، می گویم: سید علی خامنه ای یک مرد ایمانی و اسلامی و شیعی است. به هر چه که اعتقاد نداشته باشد، لااقل به صورت ظاهر هم که شده، به قیامت و ترازوی عدل الهی و بهشت و دوزخ باور دارد حتماً.

به بیهوده انگارانِ نامه هایم می گویم: اگر آمد و همین جناب رهبر در صحرای محشر یقه ی مرا گرفت و گفت: ای محمد نوری زاد، چرا ما را به عواقب کارهایمان هشدار ندادی، من چه خاکی بسر کنم؟ که البته در همان محشر می گویمتان: آقا جان، والّا بخدا من برای شما سی و دو تا نامه نوشتم یکی از یکی گل تر و مشفقانه تر و راه گشاتر و دوستانه تر و انسانی تر. حضرت شما که از پریشانی و بی کسیِ محشر در هراسید، بر می آشوبید که: بله، سی و دو تا نامه نوشتی و ما را از سقوط و وحشت و این بی کسی بر حذر داشتی، اما عصاره ی نامه های تو را اگر نامه ی سی و دومت بدانیم، به ما بگو چرا در این نامه، ظرفیتِ وجودیِ ما را در نظر نگرفتی و همینجور از سرِ شکم سیری پیشنهاد دادی که حضرتِ ما دستی بر آوریم و برنفرت ها و کهیرهایِ بدنمان آب بیفشانیم و سید محمد خاتمی را بکنیمش رهبر؟

آخر مرد نا حسابی، این هم شد پیشنهاد مشفقانه؟ تو نمی دانستی ما اگر ریز ریز شویم، یا از فرط تنهایی و تنگدستی رو به قبله شویم، یا غبارمان را بر سرِ هفت دریا بپراکنند، بازهم نمی توانیم این پسرعموی ناخلف خود را در صد متری تحمل کنیم حتی به رسم عبور؟! که البته منِ نوری زاد یقه ام را در آن صحرای وهم انگیز از دست های آقا سید علی می رهانم و می گویم: آقا جان، من در آن سی و دو نامه، سفره ای از همه جور خوردنی های شعوری و انسانی و قانونی پیش روی شما واگشود ام. از پوزشخواهیِ شما، تا گزینشِ همراهان با شعور، تا کناره ی گیریِ تان از رهبری، تا دلجویی تان از مردم، تا راه گشودن برای حضور حتمیِ مردم در تعیینِ سرنوشتشان، تا پس راندنِ سرداران سپاه به داخل پادگان ها، تا گِل گرفتنِ درِ تأسیسات هسته ای، تا پرهیز از شعارهای پوک، تا دست شستن از دشمن دشمن دشمن های مکرر، تا نا متخصص بودن آخوندها و دخالت های ویرانگر همین آخوندهای نامتخصص در حوزه های تخصصی، تا حتی: آخوند را چه به سانتریفیوژ؟، تا هشدار به بیرون زدنِ خواسته هایِ جاسوسانِ اسراییلیِ نفوذ کرده در سپاه از حنجره یِ جناب شما، تا خلاصه پیشنهاد برای خود سوزی آیت الله های شیعه برای خروج مردم از بن بست های سپاه و بیت رهبری، تا اختراعِ شعبون بی مخ های بیت رهبری برای درهم کوفتنِ مخالفان و معترضان. حالا در این میان، یکی اش هم پیشنهاد رهبریِ خاتمی بود. نمی پسندید؟ مال بد بیخ ریش صاحبش.

صحرای محشر است و عرصه ی رهبری ها و پادشاهی های فرو ریخته و محو شده از یکسوی، و وادیِ اضطراب ها و بلاتکلیفی ها از دیگر سوی. خدا وکیلی اگر در این برهوت، آقا سیدعلی مجدداً یقه ی مرا بگیرد که: تو سی و دو تا نامه برای من نوشتی و ما وقعی و توجهی به نوشته ها و توصیه های تو ننهادیم و نکردیم. بگو ببینم، چرا و به چه دلیل نامه ی سی و سومت را ننوشتی؟ هان؟

خب، حرفِ درستی است این. من چه خاکی بسر کنم در آن وحشت سرا اگر در برابر یک چنین پرسشی قرار بگیرم؟ یقه ام را از دستان مضطرب آقا سید علی می رهانم و همانجا به گوشه ای از محشر می برمش و خلاصه ای از نامه ی سی و سوم را دم گوشش نجوا می کنم.

تا سخنم پایان می گیرد، عمیق به صورتم نگاه می کند و ناگهان گل از گلش می شکفد و می گوید: همین است. همین را باید با ما می گفتی که نگفتی! که اگر این گفته بودی، مای سید علی خامنه ای فکری برایش می کردیم و خود را از این مهلکه ی شومِ محشری بِدَر می بردیم. و خشماگین رو به من بر می افروزد که: ای نوری زادِ نابکار، قبول کن که همه ی کوتاهی ها و خسارت ها رو به توست. آخر چرا نامه ی سی و سومت را ننوشتی و برای ما نفرستادی؟ به چه درد من می خورد این نامه آنهم اکنون که فرصت ها رفته و امضاء ها از رونق و نفوذ افتاده؟ ما از کجا می دانستیم در ایران یکی هست که هفتصد برابر ما می فهمد و هشتصد برابر ما به قانون و پیچ و خم های حقوقی و اوضاع جزیی و کلی ایران و جهان اشراف دارد؟ ما از کجا می دانستیم این فردِ ایرانی، یکهزار و نهصد و هفتاد برابر ما وطنش را دوست تر می دارد و ده میلیون مرتبه بیش از ما خوشنام تر است در میان مردمان جهان؟ ما از کجا می دانستیم این فردِ مورد نظر تو، می تواند ایران را از هزار توی کینه ها و نفرت ها و بدکاری ها و خسارت ها و خشونت هایی خلاصی دهد که حضرتِ ما و اطرافیان و اوباشانِ ما پیش پای هر ایرانی پرورانده بودیم؟

و می خروشد: ای نوری زاد نابکار، حالا که ماییم و محشر و گرفتاری های ریز و درشت اعمالمان، آمده ای و دم گوش ما از یک چنین فردی سخن می گویی که خیال داشتی در نامه ی سی و سومت به وی اشاره کنی؟ قبول کن که هر چه گناه و جرم و جنایت توسط ما و اطرافیان اوباش ما صورت پذیرفته، به پای تو نوشته می شود فی المجلس در همین محشر. این تو و این محشر و این ترازوی عدل الهی و این جرم های خود ما و دزدی ها و آدمکشی های سردارانِ اوباش ما و پوکیِ سخن و خساراتِ آیت الله ها و آخوندها و امامان جمعه ی ما.

و یقه ی روحم را می درد که: مرد ناحسابی، به تو می گویند رفیق؟ تو بجای این که راه بنمایی، چاه جلوی پای مای سید علی حفر می کردی. تو که می دانستی اسم سید محمد خاتمی بر تنِ ما کهیر می نشاند، آخر چطور راضی شدی در نامه ی سی و دومت او را تا کرسی رهبری بر بکشانی؟ خجالت نکشیدی از هیمنه ی آیت اللهیِ حضرتِ ما؟ ما شخصاً اگر می دانستیم این عنصر فتنه، از یک اتوبان عبور کرده در یک قرن پیش، و همینجور که می رفته یک عطسه ای مرتکب شده شش قرن پیش ترش، ما از اکسیژن آن اتوبان استنشاق نمی کردیم الی الابد. آنوقت می آمدیم و یک چنین موجود منفوری را در فرضی محال بر کرسیِ رهبری می نشاندیمش؟

بار دیگر یقه ام را از دست های سید علی می رهانم و التهاب او را فرو می نشانم و از قشنگی های نامه ی سی و سوم برایش می گویم. لبخند سردی بر صورتش می نشیند و می گوید: راست می گویی ای نوری زاد نابکار. اگر نسرین ستوده رییس جمهور می شد، چرخهای بیرون زده ی مملکت بجای نخست خود بر می گشت. راست می گویی، نسرین ستوده اگر رییس جمهور می شد، دنیا را به تمکین و احترام ایرانیان وا می داشت. نسرین ستوده اگر رییس جمهور می شد، قانون، بجای مچاله شدن در دست اوباشانِ اطراف ما، در خانه ها و کوچه ها و خیابانها و شهرها جولان می داد. چرا این همه دیر از شایستگی های نسرین ستوده برای ما گفتی؟ چرا نگفتی این بانو، هزار مطابق همه ی امامان جمعه ی ما شعور دارد؟ چرا نگفتی نسرین بانو هفت میلیون برابر خود ما و سیزده میلیون بیش از همه ی سرداران سپاه ما، مراوده با جهانیان را می شناسد؟

خب ای نوری زاد نابکار، کوتاهی از خود توست نه از ما. تو زودتر اگر این بانو را به ما می شناساندی، فی الفور رییس جمهورش می کردیم و اوضاع کلی و از هم گسیخته ی کشور را به اراده ی استوار و ستودنیِ وی می سپردیم و خودمان می نشستیم به تماشا. اگر نسرین ستوده رییس جمهور می شد، خود ما پیشقدم می شدیم و از هزار هزار خسارتِ جاری بیت رهبری دست می شستیم. همین که از ویژه خواری و ویژه نگری و دشمن سُرایی دست می شستیم، همگانِ اوباشانِ ما نیز سر به لاک خود فرو می بردند.

مثلاً در یک قلم کافی بود به سرداران سپاه و واعظ طبسی می فرمودیم: دزدی بس است. و می فرمودیمشان: زیر و بالای دارایی های سپاه و آستانقدس باید حسابرسی بشود طبق دستور نسرین بانو. هر چه امامان جمعه و علم الهدا های ما پر پر می زدند که این زنیکه نه برای حنجره های فحاش ما فضا می پردازد و نه برای مغزهای کوچک و انباشته از هیچِ ما مفرّ، آرامشان می کردیم و می فرمودیمشان: شمایان از ابتدا نیز نباید در هیچ کاری دخالت می کردید و نباید جز ادب و انصاف بر زبان می راندید.

و یا اگر سرداران کشور خوارِ ما بر می شوریدند که: تکلیفِ غیرتِ ما چه می شود آقا؟، این نسرین بانو نه می گذارد ما قاچاقی بکنیم و نه آدمی بکشیم و نه کسی را از هستی ساقط و زندانی کنیم و نه می گذارد به کشورهای منطقه حالی بدهیم و خودمان نیز حالی ببریم، می گفتمشان: هر چه نسرین بانو از شما می خواهد همان بکنید که او هزار مطابق ما و شما به راههای عزت و اعتبار و آبرومندی در ایران و جهان، آشنایی و تسلط و اشراف دارد. و می گفتمشان: کنار بروید که این بانو مگر بتواند گندِ بیشمار ما و شما را پاکسازی و ترمیم کند.

حضرت آقا که از هول محشر و پرسش های عنقریبِ آن بند بند روحش به ارتعاش افتاده، این یقه ی بی نوای نوری زاد را می گیرد و کشان کشان از پی می برد و بر سرش داد می زند: چرا به من نگفتی نسرین ستوده، می تواند شکوه خاکمالی شده ی ایران را، و چهره ی طاعون زده ی تشیع را، و روزگار آیت الله های خوار و حقیر شده را، و جایگاه علمای ذلیل شده را، و ادبِ از ریخت افتاده ی مردمان ایران را احیاء کند؟ تا نسرین بانو بود، چرا اسم خاتمی را در برابر دیدگانِ ما به رقص آوردی ای نابکار؟ ندانستی اسم آن بی بصیرتِ فتنه گر حتی، رعشه بر اعصابِ آیت اللهیِ ما می دواند؟ تو باید می دانستی و آگاه بودی که حضرتِ ما، یک موی بیرون زده ی نسرین ستوده را به همه ی هیاهوی خاتمی و طرفدارانش نمی دادیم. حاضر بودیم از جانب خودِ خدا، ریاست جمهوری که هیچ، رهبری که هیچ، کل ایران که هیچ، کل زمین و آسمان و کهکشان خدا را به اسم این بانو سند بزنیم اما در عوض یک پیتِ زنگ زده ی حلبی به اسم خاتمی نباشد.

یقه ی روحِ من جِر می خورد از بس که به دست حسرت های حضرت آقا به هر سو کشانده می شود. در آن محشرِ بیچارگی، علاوه بر خودم – نوری زادِ خائن – جناب علم الهدایِ مشهد و نمایندگان رهبری در هر کجا و سردارانِ سپاه و شریعتمداریِ کیهان و مکارم شیراز و نوری همدان و سینه چاکان بیت رهبری را می بینم که سراسیمه و هروله کنان، با تن و بدنی لرزان و با چشمانی بیرون زده و گریان، به هر سو می دوند و پناهی می جویند.

حضرت آقا رو به آنان حنجره می خراشد و شیون کنان و ضجه زنان می گوید: آهای ای سینه چاکان و ذوب شدگانِ سابق ما، این ماییم، سید علی خامنه ای، مقام عظمای ولایت، رهبر مسلمین جهان، آقای شما، ولی نعمت تان! مارا بخاطرِ آن همه سفره ای که پیش روی تک تک تان واگشودیم، و آن همه حقی که بخاطر تک تک شما ناحق کردیم، و بخاطر آن همه خونی که بخاطر اسلام مخصوصِ خودمان جاری کردیم و تک تک شما قطره قطره ی آن خون ها را مهر و امضاء کردید، باز گردید و گرداگردِ ما را بگیرید و از تنهایی و وحشت برهانیدمان!

عجبا که همه ی این شیون ها و ضجه های حضرت رهبری، در آن غوغا و هراسِ محشری، به گوش ذوب شدگان و چاکرمسلکان ولایت می نشیند اما همگان از وی رو بر می گردانند و یک ” برو عمو” یی نثار حضرتش می کنند و می گریزند. تا مگر این بار نیز پاره های یقه ی روحِ نوری زاد به مدد آید. و این سخن حسرت زده ی حضرتش که: ما می دانیم چرا خاتمی را بجای ما به کرسیِ رهبری بر نشاندی. تا مثلاً حجت را بر مای سید علی تمام کرده باشی و بگویی: حالا که در میان آخوندها سر می گردانی برای رهبری، این هم آخوند! بگذار یک آخوند رهبر شود تا مگر گوشه هایی از مفسده ها و ناپاکی ها و نفرت ها و شکوفه های خود آخوندها را بروبد.

اما ای نوری زاد نابکار، تو مو دیدی و پیچش مو را ندیدی! ندانستی اساساً آخوند جماعت نمی تواند همگان را یکسان ببنید و خودی و غیر خودی نداشته باشد. این از خصوصیات مذهب تشیع است. یک آخوند شیعه نمی تواند دشمن نداشته باشد. مذهب ما بنیانش بر دشمن شناسی و دشمن هراسی و دشمن سُرایی و دشمن ستیزی است. و یا ندانستی ما اگر در همین محشر و در یک حجره ی سوت و کور و نمور، با فولاد زره ی دیو هم اتاق و هم مباحثه شویم، با خاتمی در قصرهای بهشت نمی گنجیم؟ و می گوید: اکنون اما، نیک که می نگرم می بینم: همان نسرین بانو را اگر به ما می شناساندی، راه نجات ما و ملت ایران را نشانمان داده بودی. که اگر این می کردی، حال و روز امروزِ حضرتِ ما این نبود. در اینجا نه خبری از عوام و خواص و عبرت های عاشورا و بصیرت هست و نه خبری از موشک های شهاب سرداران ما هست و نه از دلارهای نفتی و نه از کاخ ها و نه از اختیاراتِ نامحدودِ حضرت حقیِ خود ما! ماییم و یک یقه ی دریده شده ی خائنی به اسم نوری زاد.

می گویم: آقا جان، نسرین ستوده اگر رییس جمهور می شد، دست و پای سرداران و اوباشان شما از منطقه جمع می شد. آب ها و آبروی های رفته بجای نخستِ خود باز می آمد. ناگهان و در یک خبر توفانی، مردمان جهان با درایت و هوشمندیِ سترگِ ایرانیان مواجه می شدند. ناگهان ورق ها بر می گشت و نرم نرم هرج و مرج می رفت و نرم نرم قانون بجایش می نشست. ما و شما دنیا را بچشم خود می دیدیم که در برابر بزرگیِ فهم ایرانیان سرِ تعظیم فرود می آورند. این را فراموش نکنید که نسرین بانو، ششصد و پنجاه و شش مرتبه بیش از خود شما و کل آخوندهای مملکت، جذب و جاذبه دارد و در همان نگاه نخست، نفرت ها را می راند و چشم همگان را به صیقل های اخلاقی و انسانی و فهم و ادب و قانونمدی اش فرا می خواند. حالا هی شما یقه ی روح مرا بدران آقا.

من – محمد نوری زاد – در آن صحرای دهشت زا و خوف انگیز، برای آرامش حضرت آقا چه می توانستم کرد؟ می شنوم اسم وی را از بوقِ محشر که: سید علی خامنه ای جلو بیا! جلو می رود و با لبی لرزان و تنی لرزانتر در برابر عرصه ی پرسشگری حضرتِ حق می ایستد. پرسش های خصوصی را ما نمی شنویم و جز عرقریزان نمی بینیم، اما نخستین پرسش عمومی را همگانِ محشریان می شنوند. از همان بوقِ بلند صدا در می پیچد که: سیدعلی خامنه ای، تو با آن همه کشتن و زندانی کردن و مصادره کردن، و بالا کشیدن اموال مردم، و روفتنِ اعتبارها و آبروها، و خفیف و حقیر و بدهکار کردن مردم، و بر کشاندن بی خردان، و به زیر بردن شایستگان، و فراری دادن معترضان و نخبگان، و بهم ریختنِ اوضاع منطقه، آنهم همگی به اسم اسلام و خدا و پیغمبر و امامان، تنها و فقط یک نمونه بگو که: من – سید علی خامنه ای – این همه زدم و کشتم و بالا کشیدم و اسلام اسلام کردم و دشمن دشمن گفتم تا برسم به این که: مردمان از این نقطه ی فرو دست به این مرتبه از درستی و بهره مندی و اخلاق و رفتارِ شایسته بالاتر روند. تنها به یک نمونه اش اشاره بکن و برو.

می بینم که حضرت آقا لبش لرزان است و کلامش گم. چیزی بخاطرش نمی رسد. او را کشان کشان می برند. همینجور که می برندش، سر به سمتِ من می گرداند و با چهره ای ورشکسته دستی دراز می کند و یقه ی روح مرا می گیرد و با صدایی که در همه ی محشر و عرشِ پرسشگری می پیچد، فریاد می زند: آهای نوری زادِ نابکار، نوری زادِ نابکار، نسرین ستوده، نسرین ستوده، نسرین ستوده. چه می شد اگر اسم او را به گوش من می رساندی؟ که اگر این کرده بودی، من اکنون پاسخ می داشتم در این دستگاه.

بله جناب مقام معظم رهبری، من پیش از این نیز در نامه ی ششم خودم با جناب شما در محشرِ شدنی، بوده ام. و سخنان موافقان و مخالفان شما را شنوده ام. بعدها در نامه ی چهاردهم، با حضرتِ شما در برزخی حتمی قدم زده ام و گفتنی ها با شما گفته ام و نشان دادنی ها را نشانتان داده ام. این نامه نیز محشری دیگر و گزینشی دیگر برای شما. اکنون شما را و ما را هنوز فرصت هست. بدانید و بدانند که من – محمد نوری زاد – اسم نسرین ستوده را به گوش شما رساندم. که البته پیش از این نیز رسانده بودم یک چند باری. گرچه بنا به گفتِ بسیاری، نامه های من میخی است بر سر سنگ و مشتی است بر سر سندان، با این همه اما اطمینان دارم سخنان مشفقانه، راه نفوذِ خود را می گشایند. پس، از همین اکنون به جناب شما گفتم تا فردا در محشر یقه ی مرا مدرانید که: نگفتی؟ انتخاب و بر کشاندنِ نسرین ستوده را با هر مخاطره ای که برای شما و نسل شما دارد، به تعویق میندازید. او خواستنی تر و فهیم تر از همه ی ما و نسل های پشت در پشت آخوندها و آیت الله هاست در ایران و جهان. قدرش را بدانید. راه اگر می جویید، این راه!

با احترام و ادب
محمد نوری زاد
یکم شهریور نود و چهار – بیمارستان ……. – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

187 نظر

  1. آقای نوری زاد طبق نص صریح قرآن کریم ، معاد و محشر جسمانی است نه روحانی!

     
  2. درود بر انسانیت تو محمد نوری زاد. مرد شریفی هستی.

     
  3. با عرض سلام
    من میخواهم در راستای آگاهی بیشتر مردم، همگی را داخل ماشین زمان بگذارم و به 550 سال قبل ببرم.
    در 550 سال پیش شخصی بنام اسماعیل توسط گروهی که خود را قزلباش می خواندند ، دست به شورش زده و تک تک شهر های ایران را به نام زنده کردن دوباره اسلام ، فتح میکردند و این فتوحات نه با رضایت مردم بلکه با مقاومت شدید مردم روبه رو میشد زیرا اسلامی که اسماعیل از آن دم میزد کاملا یک دین جدید بود با پوسته ای شبیه به اسلام.اسماعیل تنها در تبریز چیزی بیشتر از 150 هزار نفر را بدون محاکمه و دادگاه ، سلاخی نمود و به هر شهری که میرسید چنان وحشیانه انسان ها را می کشت که داعش در مقابل او یک گروه احساساتی و مهربان و خوش قلب است!به عنوان مثال گروهی زنده خوار از انسان ها پرورش داده بود تا مخالفان اسماعیل را زنده زنده با چنگ و دندان بخورند و یا کسانی را که مخالف او بودند را همراه با خانواده به میدان های بزرگ شهر می آوردند و سپس به زنان و دختران شخص مخالف حکومت ، در مقابل چشم مردم تجاوز جنسی می کردند سپس به همان شخص نیز تجاوز میکردند و گوشت بدن خانواده اش را پخته و سوپ آن را با لوله در حلق شخص میریختند و سپس پوست شخص را زنده زنده می کندند و شیره انگور میمالیدند و دست و پا بسته در چاله ای پر از مورچه می انداختند تا آهسته آهسته مورچه ها او را بخورند و زجر کش شود! و کل کشته ها در دوران حکومت صفویان بیشتر از 20 میلیون نفر شد. که این تنها گوشه ای از جنایاتشان بود و اینگونه بود که مردم ایران مجبور به قبول دین شیعه شدند.
    حکومت های شیعه یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و هر کدام از حکومت ها فاجعه جدیدی برای ایران به ارمغان آورد بطوری که در زمان افشاریان جناب نادر شاه آنقدر به بهانه های مختلف مردم را مجبور به دادن سفته های آن زمان میکرد که مقدار بدهی هر نفر به حکومت افشاریه بیشتر از 80000 سکه طلا بود! و در دوره زندیه چنان فشار فرهنگی حاکم بود که مردم خود را حیواناتی در قالب انسان می پنداشتند و در دوره قاجاریه بیشتر از 60 درصد خاک ایران به فروش رسید و در زمان پهلوی ایران مستعمره پنهان آمریکا و انگلیس بود و در زمان حکومت آخوندی مستعمره چین و روسیه شد. کل جنایات حکومت های شیعه در ایران بیشتر از 60 میلیون نفر است.
    خب الان مشکل چیست مشکل این است که مردمان ایران که شیعه شدند زیر بمباران دروغ های ملایان یاد گرفتند که مثل داستان کلا خیالی شهادت حضرت فاطمه باید مثل حضرت علی هیچ نگویند و خانواده آنها کشته شود و فرزندشان کشته شود و دخترانشان به عقد حاکمان دربیاید و دم نزنند.یاد گرفته اند مثل حضرت حسن زیر بار ظلم بروند و مثل یاران حضرت حسین خیانت کنند به آزادی خواهان و همچون تمامی امامانشان فقط در مقابل ظلم و زور ، صبر کنند تا یک روزی مهدی ظهور کند و حق را بگیرد!البته با اینکه تمام داستان های بالا جز مشتی دروغ نیست اما با خوراندن این دروغ ها به مردم ، کاملا مغزشان را شستشو داده اند.حال مردمی که شیعه هستند و ولایت آقای خامنه ای جزء اصلی دینشان است چطور میخواهند با اصول دینشان مخالفت کنند؟؟؟ بعضی از مردم که شاید بیشتر از 50 درصد جامعه هستند نیز کلا بی خدا شده و تصور میکنند بعد از مرگ چیزی وجود ندارد و با مرگ ، انسان نابود میشود برای همین میترسند که اگر مخالفت خود را نشان دهند، زندگی کوتاه این دنیا را از دست میدهند.
    این حکومت نیست که فقط فاسد است بلکه خود ملت ایران نیز اکثرا فاسد شده و تنها به فکر کندن از زندگی یکدیگر هستند و این برادران سپاهی و آخوند ها و بسیج و گروه فشار و….. از مریخ که نیامده اند! اینها فرزندان همین جامعه فاسد هستند که از کودکی دروغ و ریا و نیرنگ را از خانواده های خود یاد گرفته اند.
    به نظر بنده همان طور که صفویه رفت و افشاریه آمد و آن رفت و زندیه آمد و …. تا این حکومت آمد ، اینها هم بروند یکی بدتر از اینها میاید روی کار.600 سال است این چرخه حکومتها ادامه دارد و البته همیشه دیکتاتوری بوده و خواهد بود تا زمانی که ایرانی بتواند حداقل سالی یک کتاب درست بخواند و تلاش کند جاهل نباشد و بفهمد این بدبختی از خودشان آب میخورد از دینشان که تمام گناهان را انجام میدهند و با یک روز عاشورا و یک قطره اشک ریختن همه پاک میشوند.تا مردم اصلاح نشوند که گاندی کاری نمیتواند بکند آقای نوریزاد طبق سخن خودتان مردم اگر دست از جان بشورند و ایمان به قیامت داشته باشند میشود کاری کرد وگرنه از مردمی که نه میدانند مسلمانی چیست و نه مسلمان هستند که آبی گرم نمیشود لذا قطعا این حکومت ده ها و شاید صد سال دیگر دوام داشته باشد . اگر فکر میکنید که اشتباه میکنم به عربستان اهل سنت نگاه کنید به کویت و قطر و امارات و اردن و غیره نگاه کنید آیا غیر این است حکومت آنها هم پادشاهی و غیر دمکراتیک است؟آیا عربستان و…. مثل ما در فقر و بدبختی زندگی میکنند؟آیا اختلاف طبقاتی آنها هم مثل ما وحشتناک است؟بیایید خود را گول نزنیم و اعتراف کنیم این اسلام واقعی است که 60 سال فلسطین را به مبارزه با اسراییل تشویق میکند آنهم با صدها هزار کشته این اسلام واقعی است که ملت سوریه را با بیش از 250 هزار کشته ، 4 سال به جنگ با اسد تشویق میکند این اسلام واقعی بود که چچن را بر علیه ظلم کمونیست ها دعوت میکند.
    احتمالا عده زیادی با سخنان من مخالفت خواهند کرد ولی این حقیقتی است تلخ و بشارتشان میدهم که طبق سخن آقای خمینی تا عاشورا زنده است و مردم عزادار هستند ، انقلاب هم زنده است …. این حکومت تا هزار سال همچون حکومت کلیسا پابرجا است.
    این مطلب را برای بی بی سی و رادیو فردا و رادیو آمریکا هم فرستادم که بر اساس سیاستشان که ایرانی باید در جهل بماند، اجازه انتشار ندادند ولی با خود گفتم که شاید شما واقعا بیدار و آزاد و دمکراسی طلب هستید و این متن را منتشر نمودید.
    اگر به شخص یا اشخاصی جسارت نمودم ، سهوی بوده و پوزش میخواهم.
    با تشکر
    سمیعی

     
  4. Ma montazerim wa kahad shod an roz ke entezare an bod.Dostare shoma az Alman.
    ((Ich scheiße auf die ganze Iiranischen Regierung

     
  5. مزدور خود کم بین که هروقت عقده حقارتت میزنه بالا گیر میدی به رهبرت چه طور باور کنیم تو مزدور نیستی درحالی که به گفته خودت به کمترازاین مردمانی به دار اویخته شدند پفیوز اطلاعاتی

     
  6. مشتاق دیدار نوری زاد

    دوستان عزیز این حکومت هر یک دهه شروع به کشتن نوابغ و مخالفینش میکنه
    1 اعدام های وسیع سال 57
    2 کشتار فجیع سال 67
    3 سرکوب و کشتار کوی دانشگاه 78
    4 سرکوب زندان و کشتار سال 88
    باید منتظر موند تا سال 98 یا 99
    خصوصیت اصلی حکومت های فاشیستی در طول تاریخ همین بوده
    هیتلر بعد از کشتار مخالفین و نوابغ آلمانی بود که تونست حکومت خودش رو پایه ریزی کنه
    راه حل : مطمئنا راه حل از طریق خشونت نتیجه معکوس و بدتر خواهد داد، مردم نوابغ و مخالفین باید با صبر و حوصله شروع به تغییرات مصالحت آمیز و بی خشونت بکنند
    هیچ انقلاب خشونت باری در تاریخ به اهداف خودش نرسیده این مطلب رو هرگز نباید فراموش کرد ،هیچ انقلابی

     
  7. ابوالفضل فرخی

    لابد اقای نوری زاد شما و دارو دسته ی اپوزوسیونتان در روز محشر همگی آماده رفتن به بهشتید و ما حزب اللهی ها و رهبرمان همگی در جهنم یکم فکر نمکینید که زیادی خود را امامزاده اطهر میدانید و دیگران را ستمکار شما کارتان جز نوکری غیر مستقیم برای کشور های آزااااااااااد و دموکرات مثل امریکا و اسراییلتان دیگر چیست جز اینکه تا بادی از جایی از دارو دسته شما در میرود وزارت خارجه شان و غیره و غیره همه از شما حمایت میکنند
    من کاری به این حرف های ضایع و خاله زنکی روشنفکرانه تان ندارم فقط خواهش دارم کمی از این حالت پاکی و اقدسی وجود لیبرال دموکراتتتتااااان را کم کنید به ستمکارانی مثل ما بدهید تا ما هم مثل شما بهشتی شویم(ارواح عمه سناتور شامر و مایکل لدین)

     
    • مشتاق دیدار نوری زاد

      بنده ی خدا همون لیبرال دمکرات های آمریکایی الان از توافق وین دفاع میکنن وگرنه که یا تحریما چند برابر میشد یا هواپیما های آمریکای رو سرمون بمب مینداختن
      درضمن شما نوکری عاقا رو میکنید برای پول و مقام
      ولی ما از تجربه های آمریکایی ها و اروپایی ها استفاده میکنیم مسیری که اونها 200 سال پیش طی کردن تا الان اینجا هستن
      درضمن ابوالفضل خان (حیف همچین اسم قشنگی حیف) اگر با دشمنی و کینه کار دنیا پیش میرفت الان ژاپن فوق پیشرفته باید بزرگترین دشمن آمریکا بود و یک کشور عقب افتاده مثل کره شمالی نه یکی از بزرگترین و صمیمی ترین شرکای آمریکا

      (بزرگترین مشکل انسانیت یقین انسان های جاهل و شک انسان های عاقل به درستی راهشون هست)

       
  8. درود بر مرد بزرگ نوری زاد عزیزمان
    چند روزی است چیزی قلمی نکرده اید کمی نگرانیم. اطمینان دارم حال ما را درک میکنید.

     
  9. محمد مهدوی فر

    محمد مهدوی فر ، شیوه صحیح دسترسی به اطلاعات:

    بسیاری از دانش آموزان یک سال و دو سال و سه سال، برای کنکور تلاش می کنند ولی از چند ساعت مانده به کنکور، ترس و دلهره و استرس بر آنها غلبه می کند و در لحظه ای که باید اطلاعات آنها به کار بیاید، یعنی در لحظه کنکور جواب سؤالات را به خاطر نمی آورند.

    کارشناسان راه های گوناگونی را برای غلبه بر ترس و تلاش برای حفظ اطلاعات اشخاص پیشنهاد داده اند.
    هر چند بعضی از این راه ها تا حدودی مؤثر واقع می شود، ولی شخصا تاکنون از طرف کارشناسان راه حل قطعی در این خصوص نیافته ام.

    خود من در این باره راه حلی را سراغ دارم که مدت هاست برای مطرح کردن آن مردد بودم. این روش هر چند ممکن است که مستند و مستدل به دلایل علمی نباشد ولی مبتنی به روش های کاملا تجربه شده است.
    ما در این طرح، اطلاعات درون مغز انسان را به پرنده ای تشبیه می کنیم که به محض شروع استرس و دلهره، این اطلاعات میل پریدن پیدا می کند.
    بنابر این برای اینکه اطلاعات از ذهن او نپرد و تمامی اطلاعات نزد او محفوظ باشد، دقیقا قبل از ورود به مرحله ی ترس و استرس، می بایست شخص مورد نظر را به داخل گونی هدایت کنیم و سریعا سر گونی را محکم ببندیم.
    در این روش بعضی ها به اشتباه فکر می کنند، اگر سر را به تنهایی داخل گونی قرار بدهیم کفایت می کند در حالی که تجربه ثابت کرده است که همه اندام باید هم زمان داخل گونی جای بگیرد.

    در انجام این کار توجه به نکات زیر ضرورت دارد.
    ۱) این کار می بایست ناگهانی باشد و شخص مورد نظر نباید از انجام این کار، اطلاع قبلی داشته باشد به طوری که این عمل نزد او غیر منتظره تلقی شود.
    ۲) در مدتی که جوانان ما، داخل گونی قرار دارند، نباید مسیر انتقال و محل دقیق استقرار خود و افراد خارج از گونی را شناسایی کنند.
    ۳) باید توجه داشته باشیم که سلامتی و جان فرزندانمان برای ما مهمتر از اطلاعاتی هستند که آنها نزد خود دارند.
    موقع حمل و بالا بردن گونی از پله ها می بایست دو سر گونی را با احتیاط بگیریم. از کشیدن گونی روی زمین خودداری کنیم. موقع پایین بردن از پله ها از غل دادن آنها روی تمامی پله ها پرهیز کنیم و فراموش نکنیم که محتویات داخل این گونی ها آینده سازان ایران اسلامی هستند.
    ۴) توجه داشته باشیم که جوانان ما به شرایط بسیار سخت عادت ندارند، بنا بر این در لحظاتی که آنها داخل گونی قرار می گیرند به نوازش و محبت بیشتری احتیاج دارند.
    ۵) اگر همه مراحل این کار را، با دلسوزی و دقت کافی انجام دهیم، بی تردید می توانیم به تمامی اطلاعات جوانان خویش دسترسی داشته باشیم.
    ۶) هر چند داخل گونی های مخصوص اطلاعات، به ظاهر تاریک و بدون نور باشد ولی باید امیدوار باشیم که آینده این جوانان روشن و تابناک خواهد بود.
    ۷) اینها، راهکارها و روش هایی فراگیر و کلی است و اختصاص به سؤالات کنکور ندارد و در خصوص پاسخگویی به انواع مختلف سؤالات، کارآیی خود را در عمل نشان داده است.

    محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    شهرستان آران و بیدگل شهریور ۹۴
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  10. نوری زاد نه خدایی هست نه قیامتی مخ ملت و کار نگیر انسان که مرد تمام شد این چرندیات رو امسال شما و اخوندها تو ذهن مردم ریختید.حاضرم به تو اثبات کنم

     
  11. نوری زاد عزیزم…. دیگه خودتو با نامه نوشتن به این بابا اذیت نکن چون دیگه برای مردم جذابیتی ندارد .
    ————————————————
    راستی حسینی یک زمانی ما لحظه شماری میکردیم تا نامه های بعدی و بعدی شما را به خامنه ای بخوانیم اما از زمانی که شدی حافظ منافع دین انگلیسی ساز بهائیت دیگه نامه هات ارزشی ندارد .

     
  12. محمد مهدوی فر

    محمد مهدوی فر خاطرات جنگ:

    شنا کردن را با تمرین فراوان در رودخانه کارون یاد گرفتم. بعدها واحد تخریب، ما را فرستاد اهواز شنای کرال را زیر نظر مربی بیاموزیم و سپس ما را اعزام کردند به اصفهان برای آموختن شنای قورباغه، بعد از آن هم طی یک دوره فشرده، غواصی را در اروند رود به ما آموزش دادند تا برای عملیات کربلای چهار آماده بشویم.
    بعد از جنگ، نجات غریق و غواصی زیر آب را نیز آموختم و گواهی نامه نجات غریق و گواهی نامه بین المللی غواصی را از فدراسیون گرفتم و مدتی هم سر استخرها ناجی غریق بودم و به نوجوانان شنا آموزش می دادم.
    سالهای بعد از عملیات کربلای چهار، شب های پنجم دی که می رسید، گاهی گوشه دنجی پیدا می کردم و به یاد غربت شهدای غواص عملیات کربلای چهار، به فکر فرو می رفتم و خاطرات و چهره های زیبای تک تک دوستان شهیدم در این عملیات را بارها در ذهن خود مرور می کردم. از نظر من همه آنها فرشته بودند.

    ◀ آبان ۶۵ که برای آموزش شنا به اصفهان رفته بودیم، آب استخر سرپوشیده بیشتر روزها سرد بود. چاره ای نبود باید تحمل می کردیم. بچه ها اندک اندک بدن خود را با آب سرد خیس می کردند تا بدنشان به سردی آب عادت کند. من هم چند باری این کار را کردم، بعدا راه بهتری پیدا کردم. یک دفعه ای شیرجه می زدم وسط آب سرد.
    مرگ یک بار شیون هم یک بار . این جوری بدن من آب سرد را بهتر می پذیرفت.

    ⬅ در عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه، مأموریت داشتیم، باید از خاکریز خودی عبور می کردیم و به سمت خاکریز عراقی ها می رفتیم و در میدان مین عراقی ها، مین های ضد نفر و مین های ضد نفربر را خنثی می کردیم و معبری به پهنای زیاد ایجاد می کردیم که بچه ها در عملیات بعدی از آن معبر استفاده کنند. این کار را باید شب ها در تاریکی محض انجام می دادیم یعنی زمانی که ماه در آسمان نباشد.
    از خاکریز خودی که عبور می کردیم به نگهبان ها می سپردیم که موقع برگشتن به خیال اینکه عراقی هستیم، به ما تیراندازی نکنند. هر شبی که می رفتیم، بین ما و نگهبان ها اسم رمز مشخص می شد.

    یک شب به همراه گروهی پنج نفره به سرپرستی مجید عاطفی برای زدن معبر حرکت کردیم. من آن موقع ۱۷ ساله بودم و مجید ۱۹ سال داشت. آن شب موقع برگشتن به سمت خاکریز خودی، یکی از نگهبان ها توجیه نبود و به سمت ما شروع به تیراندازی کرد.
    همه افراد گروه سریع روی زمین خوابیدیم. یکی از بچه های ما، طلبه خمینی شهری بود به نام احمدی که تیر نگهبان خودی، به ران پایش اصابت کرد و مجروح شد.
    نگهبان، ما را از فاصله حدود سی متری به رگبار گرفته بود و فکر می کرد ما عراقی هستیم. احتمالا شیفت نگهبان ها عوض شده بود و نگهبان قبلی، رفتن ما را به او نگفته بود.
    آن شب اسم رمز بین ما و نگهبان ها «یازهرا» بود ولی از آن فاصله اگر اسم رمز را فریاد می زدیم، از پشت سر عراقی ها صدای ما را می شنیدند و جهنمی از آتش روی سر ما می ریختند.

    به مجید گفتم این نگهبان همه ی ما را خواهد کشت، اجازه بده من با حرکت زیگزاگ به سمت او بدوم و اسم رمز را به او برسانم. اگر این کار را نکنیم همه ما کشته می شویم.
    مجید با عصبانیت به من گفت بتمرگ. مجید در اندیشه راهی بود که بدون تلفات این مشکل را حل کند.
    خلاصه طولی نکشید که غائله ختم به خیر شد و نگهبان به اشتباه خود پی برد شاید هم دیگران به او حالی کردند.
    به غیر از مجید که بعدها در عملیات بیت المقدس هفت شهید شد، از دیگر بچه های آن گروه، فقط علیرضا نصیران بچه نجف آباد را به خاطر می آورم که اکنون در قید حیات است.
    خداوند او را برای بچه هایش حفظ کند.

    ⬅ من امروزه که حدود سی سال از جنگ گذشته، در رفتارهای سیاسی، قائل به اعتدال و مدارا هستم ولی در عین حال معتقدم که ترس را نباید به اسم مدارا و مصلحت و تقیه توجیه کنیم.
    گاهی لازم است دل به دریا بزنیم. کاری را که آخر خواهیم کرد، همین حالا آن کار را بکنیم.
    دشمن ما، شاید کسی نیست که سر تیربار بغض و دشمنی را از روبرو به سمت ما نشانه گرفته است. اصلا چه بسا او نیز اشتباها ما را به جای دشمن دیده باشد.
    دشمن اصلی در درون ماست. دشمن ما ترس است.
    ترس، قدرت عقل را زائل می‌کند. عامل خودسانسوری و خفقان و عقبگرد است و مانع پیشرفت می شود.
    این درست نیست که ما با چشم خودمان ببینیم که حق پایمال می شود ولی از ترس جان و یا به خاطر دلبستگی مفرط به مال دنیا، با سکوت خودمان ظالم را یاری کنیم و دشمن مظلوم باشیم.

    در قضاوت کردن پیرامون ماجرای ستار بهشتی و سعید زینالی و قتل های زنجیره ای و ماجرای کهریزک و حمله به کوی دانشگاه و صدها و هزاران ماجرای دیگر، به فرموده امام حسین (ع) اگر حتی دین نداریم آزاده باشیم.
    اگر ما ترازوی انصاف داشته باشیم و در محضر وجدان ایستاده باشیم، آیا می توانیم فریاد تظلم خواهی مظلوم را بشنویم و خودمان را به نشنیدن بزنیم؟
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
    • جناب محمدمهدوي فر سلام ودرودبرشما

      رزمنده گرامي غواص تيزپرواز ،من فرمايش شمارا تصديق مي كنم.
      دراين وضعيت خفقان وظلم ظالمان ،سكوت ونرم نرم مبارزه كردن ونافرماني قانوني مدني به هيچوجه مفيدفائده نيست .قاضي نه تنها وجدان هاي مااست بلكه صاحب شريعت نيز فرموده است :مؤمنان بايددرمقابل بدعتهاوحق كشي ها وآدم كشيها ازقبيل رسوائي كهريزك وتبرئه عوامل آن حتما وبايدقدعلم كنند وخانه ظلم و ظالم را برباددهندوازمسندش به زيربكشندومحاكمه نمايند.

      اما چه كنم تحليل واقع بينانه اي كه جناب نوري زاد درپست بعدي درجواب جناب ياران عزيز داشتند خيلي خردورزا نه وواقع گرايانه بود.
      قيام هاي فردي نتيجه بخش نيستندودرنطفه خفه مي شوند مگرشرايط مساعدشود براي اعتراض جمعي آنوقت مفيدفائده است بشرطي كه ملت عقب نشيني نكنند. وياهرروزگروهي عظيم درمقابل مجلس دست به تحصن واعتراض بزنند اگرگروهي را گرفتند وزندان كردند بلافاصله گروه ديگرجايگزين شونددراعتراض وهمينطور تاصداي مظلوميت ملت شنيده شود وحرفهاي مظلومان اراده گردد و…. بنظرم اين راه نتيجه بخش باشد.

       
  13. سلام
    شما به قول خودتان زیاد کارگردانی کردید و فیلم دیدید،
    هر چند اون سریال آخریی هم که من از شما با اون همه هزینه و تبلیغ دیدم، کیفیت چندانی نداشت و باید گفت بیشتر تضییع بیت المال بود تا یک سریال.
    نامه تان هم بیشتر شبیه یک نمایش نامه ی تخیلی بود پر از اشتباه.
    بنا به عقیده ی شیعه معاد، معاد جسمانی هم هست و اینگونه نیست که تنها روح به صحرای محشر خوانده شود.
    و …
    راستی از کی در دین شما صدای آوازه خوانی زن حلال شمرده شده!
    یا علی ع

     
  14. آیا رهبر گوشش هنوز کار میکند وشنواییش بر قرار است گمان نکنم،این پشنهادجالبی است ولی درین سیستم مافیایی زن ستیز تصوی بیش نیست.
    سیدعلی اگر بخواهد یادگاری از خودش بگذارد بهترست رهبریت را ملغی کند ویا حد اقل به دودوره 5 ساله تقلیل دهد و ریاست جمهوری هم دو دوره محدود 4 ساله شود،البته هرچه بشود و هر رفورمی انجام گیرد وهمین افراد یا افرادی شبیه باچنین تفکرات و نالایق کارها وسکان مملکت رادر ید داشته باشند چیزی عوض نخواهد شد که نخواهد شد.
    مشکل اصلی خود رهبر ومجلس خبرگان وشورای نگهبان ست وتا این مثلث شوم بر ایران خیمه زده دروغ،تزویر،آدکشی،سرقت های نجومی،زمینخواری ،نابرابری، بی عدالتی ،فقر واعتیاد،وقاچاق درین کشور ملا زده ادامه خواهد داشت،آخوند ها ازما بهترانند و خود را جا میدانند در همه موارد دست درازی کنند در حالیکه اطاعات چندانی از دنیا وضعیت چهان ندارند، روزی ایران وایرانی نفس خواهد کشید که شرشان رها شودو مردم خودشان فکرکنند وتصمیم بگیرند.

     
  15. آقای نوری زاد گرامی؛ مثل همیشه خوب و پر استخوان نوشتید. دوست عزیز مگر اصلاً رئیس جمهور در حکومت ارتجاع سیاه کاره ای ؟ دوست عزیز این حکومت همانند کندو زنبوران کار میکنه.

     
  16. سلام

    بی شک خانم ستوده ستودنی است اما کیش شخصیت را فراتر از محدود کردن اختیارات رهبری قرار دادن نتیجه ای مشابه دارد. این سید علی خامنه ای نیست که این همه اشتباه می کند. قانونی که به وی همه ی اختیارات را داداه است اگر در اختیار هر کسی قرار بگیرد همان کند اگر چه به رسمی دیگر. خامنه ای خاتمی خمینی با هم فرقی چندان ندارند با این قانون اساسی و اختیارات رهبری.

     
  17. محمد مهدوی فر

    نامه اول محمد مهدوی فر به مردم:
    به نام خدا
    اینجانب محمد مهدوی فر تخریب چی و غواص و جانباز شیمیایی دفاع مقدس به خاطر نوشته هایم با شکایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به اتهام نشر اکاذیب به دادگاه فراخوانده شدم.
    من سپاه را دوست دارم. من به قدری سپاه را دوست دارم که بعد از جنگ تاکنون، برای گرفتن هیچ گونه حقوقی و بلکه برای گرفتن پول داروهای تنفسی نیز راضی به ایجاد مزاحمت برای سپاه نبودم.
    این نه تنها اخلاق من بلکه اخلاق بسیاری از دوستان همرزم من بود که اطلاع دارم این روزها آنها و فرزندانشان گرسنگی می خورند ولی آن قدر نجیب هستند که صدایشان را به گوش هیچ کس نمی رسانند.
    من به احترام قانون دوشنبه نهم شهریور به دادگاه می روم.
    ای کاش سپاه پاسداران بر سر من منت بگذارد و مرا مانند دوستان شهیدم، چند روزی با دستان بسته در همه شهرهای ایران دور بگرداند و به نمایش بگذارد و مردم را نیز برای تماشا فرابخواند.
    بعد از این گردیدن ها و چرخیدن ها، من راضی هستم به یک جای نمور و تنگ و تاریک در ابعاد دو متر در دو متر بدون حق هواخوری و بدون حق ملاقات.
    خون من از خون دیگران رنگین تر نیست.
    من به غیر از سختی کهریزک ان شاءالله قادر به تحمل همه گونه سختی دیگر خواهم بود.
    نامه دوم مرا به رهبری برای بار دیگر بخوانید:

    به نام خدا
    محضر مبارک حضرت آیت الله خامنه ای
    رهبر معظم انقلاب اسلامی مد ظله العالی
    بعد از سلام و عرض ارادت ؛
    اینجانب می دانم که در راستای سیاست های جمهوری اسلامی ایران در منطقه، مدت هاست که مبالغ بسیار بسیار زیادی از محل بیت المال برای کمک به کشور های سوریه، لبنان، عراق و فلسطین هزینه می شود.
    شخصا آرزو می کنم، مردم ایران در آینده ای نه چندان دور نتایج این خدمات و فداکاری ها را در زندگی خود شاهد باشند.
    که ان شاءالله چنین خواهد بود.
    ولی من به عنوان پدر یک خانواده، حقیقتا امسال با نزدیک شدن زمان بازگشایی مدارس و دانشگاه ها و پاره ای از ضروریات اجتناب ناپذیر زندگی که به خاطر حفظ کرامت نفس، از ذکر آنها خودداری می کنم، استدعا دارم فعلا از سهم خانواده شش نفره ی ما برای کمک به کشورهای فوق صرف نظر شود و دستور فرمایید مبلغ محاسبه شده، از این محل حداکثر تا پایان مرداد ماه به هر نحو شده به حساب اینجانب نزد بانک صادرات باجه میدان شهیدان اربابی شهرستان آران و بیدگل واریز شود.
    بدون تردید، من روی این پول حساب کرده ام.
    پیشاپیش از مساعدت و توجه شما سپاسگزارم.
    ارادتمند شما محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص دفاع مقدس
    هفدهم مرداد ماه هزار و سیصد و نود و چهار
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad

     
  18. جناب سید مرتضی
    در رابطه با مطالبی که طرح کردید فکر میکنم توجه به آیه 30 سوره نور که در پاسخ آوردید و ترچمه ای که از این آیه ارائه کردید که بخوبی ریشه مشکلات فعلی را نشان میدهد ،میتواند خوب باشد و آن اینکه روحانیون ما هر معنائی را که به آن علاقه داشته باشند بسته به روحیات خود به آیا ت تحمیل میکنند تا کار خود را راحتتر انجام دهند. در این آیه نه مخاطب “مومنان به شریعت” هستند و نه موضوع محرم و نامحرم مطرح است و نه حرمت آن. موضوع صرفا پوشاندن اندامهای چنسی است و بس و مومنان همان مسلمانان هستند که در پوشش عورت خود بی مبالات بوده و به عورت دیگران هم نگاه میکنند. میتوانید به تفاسیر مربوطه هم مراجعه کنید.
    اما این رشته سر دراز دارد. دیروز هم آقای مکارم هم به خلاف گوئی دیگری میادرت کرده در رابطه با حجاب و آنرا بخشی از فروع دین دانسته که خود دروغی بزرگ است ولی ظاهرا برای تحمیق مردم کار بدی نیست!.. شما حنما میدانید که حجابی که امروز بخاطر آن بدترین ستمها به زنان و خانواده و جامعه ایرانی میشود و این میزان از بودجه کشور را مببلعد و باعث بسیاری از مسائل شده نه جائی در اصول دین دارد و نه فروع آن.
    عملکرد سی و چند ساله روحانیون اما بخشی از آیات را که در رابطه با “دروغ بستن یخدا و رسول” است را بخوبی تفسیر کرد و معلوم شد که مخاطبین این آیات بزرگان قم و اصحابشان هستند و نه مردم عادی!

     
    • با صفای گرامی اجازه دهید در مزاحی دوستانه بگویم ماجرای “عشق” و اینکه آیا علم فقه مجاز است در باره آن حکم صادر کند یا خیر (که توضیح جامعی در این مورد داده شد) به کجاها کشیده شد!
      ببین دوست عزیز ،من احساس می کنم خاستگاه نوع بحث ها و ایرادهای با صفا ،نگاه به سیاست و موضوعات خارجی هست (شاهد این ادعا مطالب ذیل گفتار شما و نام آوردن از این و آن شخص است) شما اگر در بررسی شریعت و اهداف آن رویکردتان اینگونه باشد گفتگوها به انجامی نخواهد رسید ،مثلا نتیجه این خواهد بود که شما ادعاهایی کلی در مورد یک آیه قرآن مطرح کنید و مخاطب خود را به تفاسیر ارجاع دهید.در حالیکه روش درست بحث این است که در فکت های جزئی بطور دقیق مدعاها و برداشت های خود را بطور مستند و مستدل ارائه کنیم.
      من فقط از باب یاد آوری خدمت شما عرض می کنم که اشاره به آیه مورد نظر در سوره نور یعنی آیه:
      “”قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ .النور/30
      از این جهت بود که شما در بحث عشق که امر غیر اختیاری متوقف بر یک سلسله اعمال و رفتار و مقدمات قلبی و قالبی هست ،گفته بودید فقیه چه کار دارد به مساله و مفهوم عشق ،و من توضیح دادم که در آن فتاوی که خود شما نقل کردید فقیه بصراحت گفت من به عشق یا هر امر غیر اختیاری انسانی کاری ندارم برای اینکه دید فقیهانه من این است که “فعل اختیاری مکلف و انسان مومن به شریعت” موضوع علم فقه است ،نه عشق و عاشق شدن ،بعد فقیه برخی از رفتارهای اختیاری مورد سوال را حکمش را بیان کرد از جمله مساله “نظر به نامحرم از نظر شریعت”و “لزوم حفظ اعضاء جنسی از وقوع در حرام از نظر شریعت” که دو گزاره مستفاد از این آیه است.
      این البته یکی از دلایل وجود حد و حدود ها و مرزها در رفتارهای اختیاری انسانی در شریعت است ،مقصود من این بود که اگر کسی شریعت را قبول ندارد و خود را “یله و رهای مطلق” میداند ،بسیار خوب او از هرقیدی و از جمله از قید شریعت رهاست و می تواند براحتی فتاوی برخاسته از متن شریعت را مورد تمسخر یا انکار قرار دهد ،اما گفتم اگر کسی به اصل شریعت اسلام ایمان داشته باشد آنگاه لازم است که به متن شریعت نگاه کارشناسی دقیق داشته باشد یا به سخن کارشناس دین تعبد کند (چیزی که اختصاص به کارشناس دین هم ندارد بلکه سیره و روش همه عقلاء و فطرت رجوع غیر کارشناس در هر فن و رشته است به کارشناس آن رشته).
      من گفتم این آیه شریفه اجمالا می فهماند که انسان از نظر شریعت “یله و رها” نیست ،یعنی مثلا نمی تواند مومن به شریعت باشد و در عین حال بگوید شریعت را چه کار به دخالت در عشق و عشق ورزی! من وقتی عاشق یک جنس مخالف شدم مقوله عشق و روان شناسی عاشقانه بمن می گوید می توانی معشوق خود را (هرچند خارج از چهار چوبه ازدواج شرعی و رسمی) ببوئی و ببوسی و لمس کنی!
      مقصود من این بود که شریعت (و نه لزوما فقه و فقهاء) تشریعا به انسان چنین اجازه ای نمی دهد ،شریعت نمی گوید عاشق نشو و تمایل به جنس مخالف نداشته باش ،اینکه نه اختیاری هست و نه مطلوب شارع ،شریعت می گوید محیط عشق ورزی و ابراز تمایلات و اعمال غریزه عاشقانه عبارت از “محیط خانواده و معشوق و همسر شرعی و رسمی ” هست ،مقصود من این بود.بحث حجاب شرعی زنان و حد و حدود آن نیز البته بحث مبسوط فقهی است و دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است ،اجازه بفرمایید فعلا در همین اولیاتی که در آن هستیم به تفاهم برسیم بعد باب بحث دیگری را باز کنیم.
      باصفای گرامی شما در مفهوم مستفاد از آیه مورد نظر گفتید :
      “”در این آیه نه مخاطب “مومنان به شریعت” هستند””.
      (پایان)
      این از شما که فردی باهوش و اهل دقت هستید بسیار عجیب است ،شما به هر ترجمه ای استناد کنید یا هر ترجمه ای را قبول داشته باشید این مطلب روشنیست که خطاب تصادفا به “مومنان به شریعت” است ،من الان الفاظ آیه را برای شما آنالیز دقیق ادبی می کنم اگر سخن مرا هم بعنوان یک کارشناس دین قبول ندارید می توانید مراجعه به اهل لسان یعنی عرب زبانانی که به فارسی نیز احاطه دارند مراجعه کرده و از آنان استعلام کنید :
      ابتدای آیه فرمود :”قل للمومنین” قل در این جمله فعل “امر” از ریشه “قول” بمعنای گفتن است ،مخاطب فعل نیز پیامبر است که مخاطب وحی است ،می گوید :ای پیامبر بگو ،به چه کسی بگو؟ “للمومنین” این کلمه لام در ابتدای “مومنین” مفید همان معنایی در فارسی هست که از آن تعبیر “به” می کنیم :ای پیامبر بگو به “مومنین” مومنین جمع کلمه “مومن” است ،و مومن یعنی کسی که به خدا و پیامبر او و مفاد وحی و شریعت “ایمان” آورده است ،ایمان نیز یعنی گرایش قلبی که از مبادی خاص نشات می گیرد مثلا از برهان و تصدیق به وجود خدا ،برهان و تصدیق به صدق دعوت پیامبر و حقانیت او و ….
      بنابر این روشن است که پیامبر مطابق این فقره مامور می شود که به “مومنین” مضمون و مفاد این آیه را اعلام کند و از آنجایی که مضمون آیه شریفه چیزی مربوط به مقوله “عمل” است نه اعتقاد ،پس حاصل مفاد این فقره این می شود که بعکس فرمایش شما “مومنین” مخاطب مضمون این آیه هستند و موظف می شوند به مفاد آن عمل کنند ،آنچه که عرض شد انسان از نظر شریعت “یله و رها” نیست نتیجه قهری اینطور متون شریعت است ،وگرنه اگر انسان “یله و رها و علف هرزه” باشد نتیجه اش همین میشود که پیش روی جنابعالی و بنده است :من مالک بدن خود هستم و در عشق ورزی آزادم ،به خدای خالق من چه مربوط؟! می خواهم با همجنس خود هم عشق ورزی کنم! می خواهم به هرکس از نوامیس دیگران هست نگاه عاشقانه و لذت بخش داشته باشم! در عین حال که اگر کسی به ناموس من به مادرم و خواهرم و همسرم همین نگاه چپ را کند با غیرت پدر او را در می آورم ! می خواهم هر جنس مخالف نامحرم از نظر شریعت را “لمس” کنم ، او را”ببوسم”،با او ….،این مقتضای یله و رها بودن انسان است یعنی آزادی در محدوده اعمال امیال حیوانی ؛آن هم با نام زیبا و روان شناسانه “عشق”! اما انبیاء آمدند تا انسان را و امیال و غرائز او را جهت دهند و او را از غرق شدن در حیوانیت خلاص کنند و او را بدل به انسانی متعالی و آنچه “در وهم من و تو ناید آن شوم” کنند ،انبیاء نیامدند بگویند تو انسان عشق ورزی نکن ،و غرایز طبیعی خود را سرکوب کند ،آنچه این آیه میگوید انضباط در نگاه به دیگران است ،و اینکه مومن بحکم ایمان خویش از “نظر حرام” اجتناب کند و نظر خویش را فروشکند و اعمال غریزه جنسی و اطفاء شهوت را محدود کند به بستر زناشوئی حلال و معاشقه حلال در محیط گرم خانواده ،سوال من از شما این است ،این جهت دهی به غرایز انسان و هدایت او به بنده خدا شدن و شکرگزاری از نعمت ایجاد و وجود و این نعمت ها ،مفید تر است ،یا یله و رها بودن که به هرج و مرج اجتماعی و اختلاط میاه و نسب می انجامد؟
      مجال بحث مبسوط نیست فقط اشاره کنم که “یغضوا من ابصارهم” و “یحفظوا فروجهم” دو وظیفه ایجابی و وجوبی جداگانه برای هر مومن به شریعت است : غض در لغت عربی یعنی “شکستن” و “فرو نهادن” ،می گوید ای پیامبر به مومنین بگو چشم های خویش فرو آورند ،سوال من از شما این است فرو هشتن و فرو نهادن چشم ها آیا مطلق است یا ناظر به نظر به نامحرمان شرعی است؟ روشن است که آیه مطلق نیست ،و نمی گوید مومنین به مادر و خواهر و عمه و خاله و دیگر محارم خود نگاه نکند ،زیرا روشن است که کسی بنظر شهوت بمادر خویش نمی نگرد ،مضافا اینکه بدلایل دیگر نظر کردن (بدون شهوت) بمحارم حلال اعلام شده است ،بنابر این تحلیل عقلی و شرعی ،بتناسب معلوم است که مراد از لزوم غض بصر (فرو نهادن چشم از نگاه شهوت آلود) غض بصر از مورد نامحرم است ،می بینید که حتی صرفنظر از بیانات تفسیری پیامبر و عترت او ،تحلیل درونی آیه این را بما می فهماند که “نظر بشهوت و نظر غیر ضروری ” به غیر محارم انسان از نظر شریعت جایز نیست.پس معلوم شد چنانکه شما فرمودید محتوای آیه فقط مربوط به نگهداری اعضاء جنسیاز حرام نیست.
      در ادامه هم فرمود “و یحفظوا فروجهم” یعنی مومنان موظفند که از فرج های (اعضاء جنسی چه در مرد و چه در زن) خود محافظت کنند،این حفاظت از فرج نیز باز بتناسب حکم و موضوع و تحلیل داخلی آیه و تفسیر روایات نبوی و عترت ،حفاظت از “وقوع در حرام” است ،وقوع حرام در مورد اعضاء جنسی انسان نیز همان چیزی هست که در شریعت از آن تعبیر به “زنا” می شود ،یعنی اعمال غریزه جنسی و بهره مندی از التذاذ مربوط به عضو جنسی در خارج از حوزه حلال خانوادگی ،در آیه 68 سوره فرقان نیز در بیان اوصاف مومنین به شریعت چنین فرمود :
      “”وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً “”الفرقان/68
      یعنی مومن آن است که برای خدا شریک و انباز قائل نیست ،و مومن کسی هست که مرتکب قتل نفس نمی شود ،و “لا یزنون” و مومن کسی است که “زنا ” نمی کند…
      که این فقره از آیه ” ولا یزنون”=زنا نمی کند ،می تواند مفسر آن حفاظت از فرج در آیه مورد بحث ما باشد که محافظت از فرج یعنی پرهیز از وقوع در زنا که فعل مربوط به کابرد عضو جنسی است ،وگرنه روشن است که هرکس اعضاء تناسلی خود را از “سرما” و “گرما” و “آسیب های دیگر” حفظ می کند! پس قرائن داخلی و خارجی آیه حاکی از این است که این خطاب :
      اولا :خطاب به مومنین شریعت است.
      ثانیا:خطاب آیه در صدد وظیفه ایجابی و وجوبی در مورد نظر به دیگران (غیر محارم) و تحدید و محدود کردن آن است (اینکه انسان یله و رها نیست که هرجور خواست به هرکس نظر کند).
      ثالثا: خطاب آیه در صدد وظیفه ایجابی وجوبی در مورد محافظت از عضو جنسی از وقوع در حرام (زنا) است و اینکه انسان مومن به شریعت مجاز نیست ببهانه “عشق” یا “عشق ورزی” یا هر بهانه دیگر از التذاذ ناشی از عضو جنسی خود خارج از محیط خانواده بهره ببرد.

      موفق باشید

       
    • جناب با صفای مصفا نکته ای را فراموش کردم (بقول مرحوم استاد منتظری ره فراگربه کردم!) و آن اینکه شما مرا به تفاسیر ارجاع دادید ،اگر بتفاسیر مراجعه کنید می بینید که اصلا شان نزول آیه این بوده است که جوانی در یکی از کوچه های مدینه میرفت ،از آن طرف نیز زیبارویی عبور می کرد ،این جوان طوری محو در چشم چرانی و دید زدن! آن زن زیباروی شده بود که صورتش به استخوانی که در دیوار فرو رفته بود برخورد کرد و مجروح شد ،و ماجرا علنی شد ،و این آیه نازل شد که :
      “”””قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ .النور/30
      ای پیامبر به مومنین بگو که چشم های خویش (از نظر به حرام) فرو نهند ،نیز از فروج (اعضاء جنسی) خویش محافظت (از وقوع در گناه و زنا) کنند ،زیرا که این برای آنها سبب پاکیزگی و طهارت (نفسانی) است ،و خدا هم به آنچه آنان انجام می دهند خبیر و آگاه است.
      بنابر این شان نزول این آیه اصلا مربوط به نظر حرام در خارج از چهار چوبه حلال زناشوئی و عشق ورزی با همسر است ،و آیه تنها مربوط به حفاظت از عضو جنسی ( در زن و مرد) نیست ،این نکته را هم بگویم که خطاب این آیه بمومنین (مردان مومن) است که باید از نظر به حرام و وقوع اعضاء جنسی در عمل زنا مراقبت کنند ،جالب است که در ایه بعد نیز همین سفارش را به “مومنات” زنان مومنه نیز می کند که آنها نیز موظفند از نظر به حرام اجتناب کنند چنان که موظفند از اعضاء جنسی خود مواظبت و محافظت از وقوع در حرام کنند ،پس مقوله عشق مجوز این نیست که هم زنان و هم مردان آزاد باشند به هرکس خواستند نظر شهوت آلود کنند ،یا با هرکس که خواستند کامیابی جنسی کنند! و این توصیه های جداگانه قرآن حاکی از لزوم نظم جنسی در جامعه و اهمیت آن و لزوم پرهیز از هرزگی جنسی و یله و رها بودن است.

      کامیاب باشید

       
    • با صفای گرامی اجازه دهید در مزاحی دوستانه بگویم ماجرای “عشق” و اینکه آیا علم فقه مجاز است در باره آن حکم صادر کند یا خیر (که توضیح جامعی در این مورد داده شد) به کجاها کشیده شد!
      ببین دوست عزیز ،من احساس می کنم خاستگاه نوع بحث ها و ایرادهای با صفا ،نگاه به سیاست و موضوعات خارجی هست (شاهد این ادعا مطالب ذیل گفتار شما و نام آوردن از این و آن شخص است) شما اگر در بررسی شریعت و اهداف آن رویکردتان اینگونه باشد گفتگوها به انجامی نخواهد رسید ،مثلا نتیجه این خواهد بود که شما ادعاهایی کلی در مورد یک آیه قرآن مطرح کنید و مخاطب خود را به تفاسیر ارجاع دهید.در حالیکه روش درست بحث این است که در فکت های جزئی بطور دقیق مدعاها و برداشت های خود را بطور مستند و مستدل ارائه کنیم.
      من فقط از باب یاد آوری خدمت شما عرض می کنم که اشاره به آیه مورد نظر در سوره نور یعنی آیه:
      “”قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ .النور/30
      از این جهت بود که شما در بحث عشق که امر غیر اختیاری متوقف بر یک سلسله اعمال و رفتار و مقدمات قلبی و قالبی هست ،گفته بودید فقیه چه کار دارد به مساله و مفهوم عشق ،و من توضیح دادم که در آن فتاوی که خود شما نقل کردید فقیه بصراحت گفت من به عشق یا هر امر غیر اختیاری انسانی کاری ندارم برای اینکه دید فقیهانه من این است که “فعل اختیاری مکلف و انسان مومن به شریعت” موضوع علم فقه است ،نه عشق و عاشق شدن ،بعد فقیه برخی از رفتارهای اختیاری مورد سوال را حکمش را بیان کرد از جمله مساله “نظر به نامحرم از نظر شریعت”و “لزوم حفظ اعضاء جنسی از وقوع در حرام از نظر شریعت” که دو گزاره مستفاد از این آیه است.
      این البته یکی از دلایل وجود حد و حدود ها و مرزها در رفتارهای اختیاری انسانی در شریعت است ،مقصود من این بود که اگر کسی شریعت را قبول ندارد و خود را “یله و رهای مطلق” میداند ،بسیار خوب او از هرقیدی و از جمله از قید شریعت رهاست و می تواند براحتی فتاوی برخاسته از متن شریعت را مورد تمسخر یا انکار قرار دهد ،اما گفتم اگر کسی به اصل شریعت اسلام ایمان داشته باشد آنگاه لازم است که به متن شریعت نگاه کارشناسی دقیق داشته باشد یا به سخن کارشناس دین تعبد کند (چیزی که اختصاص به کارشناس دین هم ندارد بلکه سیره و روش همه عقلاء و فطرت رجوع غیر کارشناس در هر فن و رشته است به کارشناس آن رشته).
      من گفتم این آیه شریفه اجمالا می فهماند که انسان از نظر شریعت “یله و رها” نیست ،یعنی مثلا نمی تواند مومن به شریعت باشد و در عین حال بگوید شریعت را چه کار به دخالت در عشق و عشق ورزی! من وقتی عاشق یک جنس مخالف شدم مقوله عشق و روان شناسی عاشقانه بمن می گوید می توانی معشوق خود را (هرچند خارج از چهار چوبه ازدواج شرعی و رسمی) ببوئی و ببوسی و لمس کنی!
      مقصود من این بود که شریعت (و نه لزوما فقه و فقهاء) تشریعا به انسان چنین اجازه ای نمی دهد ،شریعت نمی گوید عاشق نشو و تمایل به جنس مخالف نداشته باش ،اینکه نه اختیاری هست و نه مطلوب شارع ،شریعت می گوید محیط عشق ورزی و ابراز تمایلات و اعمال غریزه عاشقانه عبارت از “محیط خانواده و معشوق و همسر شرعی و رسمی ” هست ،مقصود من این بود.بحث حجاب شرعی زنان و حد و حدود آن نیز البته بحث مبسوط فقهی است و دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است ،اجازه بفرمایید فعلا در همین اولیاتی که در آن هستیم به تفاهم برسیم بعد باب بحث دیگری را باز کنیم.
      باصفای گرامی شما در مفهوم مستفاد از آیه مورد نظر گفتید :
      “”در این آیه نه مخاطب “مومنان به شریعت” هستند””.
      (پایان)
      این از شما که فردی باهوش و اهل دقت هستید بسیار عجیب است ،شما به هر ترجمه ای استناد کنید یا هر ترجمه ای را قبول داشته باشید این مطلب روشنیست که خطاب تصادفا به “مومنان به شریعت” است ،من الان الفاظ آیه را برای شما آنالیز دقیق ادبی می کنم اگر سخن مرا هم بعنوان یک کارشناس دین قبول ندارید می توانید مراجعه به اهل لسان یعنی عرب زبانانی که به فارسی نیز احاطه دارند مراجعه کرده و از آنان استعلام کنید :
      ابتدای آیه فرمود :”قل للمومنین” قل در این جمله فعل “امر” از ریشه “قول” بمعنای گفتن است ،مخاطب فعل نیز پیامبر است که مخاطب وحی است ،می گوید :ای پیامبر بگو ،به چه کسی بگو؟ “للمومنین” این کلمه لام در ابتدای “مومنین” مفید همان معنایی در فارسی هست که از آن تعبیر “به” می کنیم :ای پیامبر بگو به “مومنین” مومنین جمع کلمه “مومن” است ،و مومن یعنی کسی که به خدا و پیامبر او و مفاد وحی و شریعت “ایمان” آورده است ،ایمان نیز یعنی گرایش قلبی که از مبادی خاص نشات می گیرد مثلا از برهان و تصدیق به وجود خدا ،برهان و تصدیق به صدق دعوت پیامبر و حقانیت او و ….
      بنابر این روشن است که پیامبر مطابق این فقره مامور می شود که به “مومنین” مضمون و مفاد این آیه را اعلام کند و از آنجایی که مضمون آیه شریفه چیزی مربوط به مقوله “عمل” است نه اعتقاد ،پس حاصل مفاد این فقره این می شود که بعکس فرمایش شما “مومنین” مخاطب مضمون این آیه هستند و موظف می شوند به مفاد آن عمل کنند ،آنچه که عرض شد انسان از نظر شریعت “یله و رها” نیست نتیجه قهری اینطور متون شریعت است ،وگرنه اگر انسان “یله و رها و علف هرزه” باشد نتیجه اش همین میشود که پیش روی جنابعالی و بنده است :من مالک بدن خود هستم و در عشق ورزی آزادم ،به خدای خالق من چه مربوط؟! می خواهم با همجنس خود هم عشق ورزی کنم! می خواهم به هرکس از نوامیس دیگران هست نگاه عاشقانه و لذت بخش داشته باشم! در عین حال که اگر کسی به ناموس من به مادرم و خواهرم و همسرم همین نگاه چپ را کند با غیرت پدر او را در می آورم ! می خواهم هر جنس مخالف نامحرم از نظر شریعت را “لمس” کنم ، او را”ببوسم”،با او ….،این مقتضای یله و رها بودن انسان است یعنی آزادی در محدوده اعمال امیال حیوانی ؛آن هم با نام زیبا و روان شناسانه “عشق”! اما انبیاء آمدند تا انسان را و امیال و غرائز او را جهت دهند و او را از غرق شدن در حیوانیت خلاص کنند و او را بدل به انسانی متعالی و آنچه “در وهم من و تو ناید آن شوم” کنند ،انبیاء نیامدند بگویند تو انسان عشق ورزی نکن ،و غرایز طبیعی خود را سرکوب کند ،آنچه این آیه میگوید انضباط در نگاه به دیگران است ،و اینکه مومن بحکم ایمان خویش از “نظر حرام” اجتناب کند و نظر خویش را فروشکند و اعمال غریزه جنسی و اطفاء شهوت را محدود کند به بستر زناشوئی حلال و معاشقه حلال در محیط گرم خانواده ،سوال من از شما این است ،این جهت دهی به غرایز انسان و هدایت او به بنده خدا شدن و شکرگزاری از نعمت ایجاد و وجود و این نعمت ها ،مفید تر است ،یا یله و رها بودن که به هرج و مرج اجتماعی و اختلاط میاه و نسب می انجامد؟
      مجال بحث مبسوط نیست فقط اشاره کنم که “یغضوا من ابصارهم” و “یحفظوا فروجهم” دو وظیفه ایجابی و وجوبی جداگانه برای هر مومن به شریعت است : غض در لغت عربی یعنی “شکستن” و “فرو نهادن” ،می گوید ای پیامبر به مومنین بگو چشم های خویش فرو آورند ،سوال من از شما این است فرو هشتن و فرو نهادن چشم ها آیا مطلق است یا ناظر به نظر به نامحرمان شرعی است؟ روشن است که آیه مطلق نیست ،و نمی گوید مومنین به مادر و خواهر و عمه و خاله و دیگر محارم خود نگاه نکند ،زیرا روشن است که کسی بنظر شهوت بمادر خویش نمی نگرد ،مضافا اینکه بدلایل دیگر نظر کردن (بدون شهوت) بمحارم حلال اعلام شده است ،بنابر این تحلیل عقلی و شرعی ،بتناسب معلوم است که مراد از لزوم غض بصر (فرو نهادن چشم از نگاه شهوت آلود) غض بصر از مورد نامحرم است ،می بینید که حتی صرفنظر از بیانات تفسیری پیامبر و عترت او ،تحلیل درونی آیه این را بما می فهماند که “نظر بشهوت و نظر غیر ضروری ” به غیر محارم انسان از نظر شریعت جایز نیست.پس معلوم شد چنانکه شما فرمودید محتوای آیه فقط مربوط به نگهداری اعضاء جنسیاز حرام نیست.
      در ادامه هم فرمود “و یحفظوا فروجهم” یعنی مومنان موظفند که از فرج های (اعضاء جنسی چه در مرد و چه در زن) خود محافظت کنند،این حفاظت از فرج نیز باز بتناسب حکم و موضوع و تحلیل داخلی آیه و تفسیر روایات نبوی و عترت ،حفاظت از “وقوع در حرام” است ،وقوع حرام در مورد اعضاء جنسی انسان نیز همان چیزی هست که در شریعت از آن تعبیر به “زنا” می شود ،یعنی اعمال غریزه جنسی و بهره مندی از التذاذ مربوط به عضو جنسی در خارج از حوزه حلال خانوادگی ،در آیه 68 سوره فرقان نیز در بیان اوصاف مومنین به شریعت چنین فرمود :
      “”وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً “”الفرقان/68
      یعنی مومن آن است که برای خدا شریک و انباز قائل نیست ،و مومن کسی هست که مرتکب قتل نفس نمی شود ،و “لا یزنون” و مومن کسی است که “زنا ” نمی کند…
      که این فقره از آیه ” ولا یزنون”=زنا نمی کند ،می تواند مفسر آن حفاظت از فرج در آیه مورد بحث ما باشد که محافظت از فرج یعنی پرهیز از وقوع در زنا که فعل مربوط به کابرد عضو جنسی است ،وگرنه روشن است که هرکس اعضاء تناسلی خود را از “سرما” و “گرما” و “آسیب های دیگر” حفظ می کند! پس قرائن داخلی و خارجی آیه حاکی از این است که این خطاب :
      اولا :خطاب به مومنین شریعت است.
      ثانیا:خطاب آیه در صدد وظیفه ایجابی و وجوبی در مورد نظر به دیگران (غیر محارم) و تحدید و محدود کردن آن است (اینکه انسان یله و رها نیست که هرجور خواست به هرکس نظر کند).
      ثالثا: خطاب آیه در صدد وظیفه ایجابی وجوبی در مورد محافظت از عضو جنسی از وقوع در حرام (زنا) است و اینکه انسان مومن به شریعت مجاز نیست ببهانه “عشق” یا “عشق ورزی” یا هر بهانه دیگر از التذاذ ناشی از عضو جنسی خود خارج از محیط خانواده بهره ببرد.

      موفق باشید
      ———————————–
      جناب با صفای مصفا نکته ای را فراموش کردم (بقول مرحوم استاد منتظری ره فراگربه کردم!) و آن اینکه شما مرا به تفاسیر ارجاع دادید ،اگر بتفاسیر مراجعه کنید می بینید که اصلا شان نزول آیه این بوده است که جوانی در یکی از کوچه های مدینه میرفت ،از آن طرف نیز زیبارویی عبور می کرد ،این جوان طوری محو در چشم چرانی و دید زدن! آن زن زیباروی شده بود که صورتش به استخوانی که در دیوار فرو رفته بود برخورد کرد و مجروح شد ،و ماجرا علنی شد ،و این آیه نازل شد که :
      “”””قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ .النور/30
      ای پیامبر به مومنین بگو که چشم های خویش (از نظر به حرام) فرو نهند ،نیز از فروج (اعضاء جنسی) خویش محافظت (از وقوع در گناه و زنا) کنند ،زیرا که این برای آنها سبب پاکیزگی و طهارت (نفسانی) است ،و خدا هم به آنچه آنان انجام می دهند خبیر و آگاه است.
      بنابر این شان نزول این آیه اصلا مربوط به نظر حرام در خارج از چهار چوبه حلال زناشوئی و عشق ورزی با همسر است ،و آیه تنها مربوط به حفاظت از عضو جنسی ( در زن و مرد) نیست ،این نکته را هم بگویم که خطاب این آیه بمومنین (مردان مومن) است که باید از نظر به حرام و وقوع اعضاء جنسی در عمل زنا مراقبت کنند ،جالب است که در ایه بعد نیز همین سفارش را به “مومنات” زنان مومنه نیز می کند که آنها نیز موظفند از نظر به حرام اجتناب کنند چنان که موظفند از اعضاء جنسی خود مواظبت و محافظت از وقوع در حرام کنند ،پس مقوله عشق مجوز این نیست که هم زنان و هم مردان آزاد باشند به هرکس خواستند نظر شهوت آلود کنند ،یا با هرکس که خواستند کامیابی جنسی کنند! و این توصیه های جداگانه قرآن حاکی از لزوم نظم جنسی در جامعه و اهمیت آن و لزوم پرهیز از هرزگی جنسی و یله و رها بودن است.

      کامیاب باشید

       
      • سلام برفاضل گرامي برادرعزيزم جناب آقاسيدمرتضي دامت بركاته

        بحمدالله ازبركت دعايتان بهبودي في الجمله حاصل شد ومراقبت بايد ادامه يابد بازمحتاج دعاي وجود عزيز تان هستيم.
        والبته ازبيانات وازكلام مستدل واحقاق حقتان درمقابل منكران حق ودموكراسي مورد ادعايشان مستفيدشدم وحظ وافربردم.
        واما بنده برمبناي نظرقبلي خودهستم كمباحثه واستدلال بامنكران معاند حق مفيد فائده اي نيست تا صرف وقت به صلاح باشد. البته به نظر شما هم احترام قائلم همانند وجود نازنينت مكرم مي دارم.والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

        ارادتمندتان
        مصلح

         
        • سلام و درود بر برادر مکرم جناب آقا مصلح دام عمره

          تشکر از لطف و مراحم شما ،خوشحالم و خدای منان را شکر گزارم از بهبود نسبی جنابعالی ،امیدوارم بلطف خدای کریم و ببرکت دعای اهلبیت عصمت و طهارت سلامت کامل خودتان را باز یابید ،در مورد لزوم گفتگو بقدر وسع و بضاعت در فضاها و عرصه های عمومی در جهان امروز و لزوم استفاده از امکانات رسانه ای (علاوه بر متد های سنتی تبلیغ و گفتگو با مردم) جدید و پیشرفته برای تبیین معارف الهی اسلامی خصوصا گفتگو با جوانان و نسل جدید ،همچنان بر اعتقاد به این رویکرد بلکه ضرورت آن باقی هستم ،بدیهی هست که اگر پذیرش تام منکران و مخالفان شرط لزوم تبلیغ و تداوم آن و تلاش برای گسترش کلمه الحق انبیاء الهی بود ،رسالت انبیاء عظام تداوم نداشت ،ما نیز تابعان کوچکی از آن نفوس مطمئنه شریفه هستیم ،بنابر این لازم است در حد وسع و توان و بضاعت ،در این راه و تبعیت از انبیاء کوشش کنیم ،اگرچه ما دربرابر آن نفوس مطمئنه و ایمان و معرفت و همت و استقامتشان ،هیچ هستیم.
          من امیدوارم شما سلامت کامل خویش را بازیابید و بعرصه بحث و گفتگو بازگردید ،همچنین اینجا از این فرصت استفاده کرده از همه دوستان و برادران و سروران روحانی در داخل و خارج کشور عزیزمان که این مطلب را می بینند و برای آنها امکان حضور در فضای اینترنت و سایت های مورد توجه وجود دارد ،دعوت می کنم در این عرصه ها که اکنون فضای بمباران اهداف و مکتب متعالی اسلام از سوی دشمنان یا جاهلان به شریعت است ،حضور یابند و صور جدید تبلیغ و ترویج و تشریح شریعت اسلام در عصر مدرن را پاس دارند و به رسالت الهی خویش یعنی تبلیغ و ترویج منطق دین بدون منت و اجر و مزد جامه عمل پوشانند و بدانند که دیگر زمان اکتفاء به شکل های سنتی تبلیغ بسر رسیده است گرچه آن تبلیغات سنتی نیز در محل و مقتضای خود ارجمند است : “الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسيباً. الاحزاب/39.
          برای شما دوست و برادر گرامی از خدای رحیم، سلامت و توفیق روز افزون و بازگشت به عرصه گفتگو و نوشتن درخواست می کنم.

          عافاکم الله تعالی بحق محمد و عترته الطاهرین

           
  19. با سلام
    اخيراً بيانيه اي منتشر شد تحت عنوان: حمايت ديپلماتهاي سبز از توافق اتمي.

    هميشه نظر من اين بوده كه هدف رژيم از اتم، معامله با غرب جهت گروگان گرفتن مردم ايران بوده و اين توافق موجب تداوم حيات رژيم شد.
    نمي دانم چرا آن نامه در سطح وسيع و در بي بي سي منتشرشد ولي پاسخ مرا ناديده انگاشتند.

    اين نظر من است در مورد توافق:
    اين روزها هياهوي “جنك جنك” ناياك و عوامل سپاه و اطلاعات، آنچنان مردم را به وحشت انداخته كه حتي مادران جواناني كه در كهريزكهاي ايران زير شكنجه شهيد شدند، از كنگره آمريكا تقاضا دارند توافق اوباما – خامنه اي را تصويب و ١٢٠ ميليارد دلار بدهد به رژيمي كه ماههاست حقوق سركوبگران و شكنجه گرانش دير شده.
    اي كاش اين مادران مي دانستند كه هيچگاه خارجيان راضي به مرگ رژيم نبوده اند، برعكس دلارهاي نفتي خارجيان تاكنون موجب بقاي رژيم بوده. علاوه بر اينكه شرايط امروز اروپا و آمريكا أصلا با زمان بوش قابل مقايسه نيست!

    اصلا وقتي رژيم فقط با چند ماه قطع دلارهاي نفتي براحتي تسليم شد و اتم را داد و مجبور شد ميلياردها دلار اورانيوم را أكسيد كند، ديگر چه حاجتي به جنگ!؟
    فراموش نكنيد! سالها ترورهاي زنجيره اي رژيم در داخل و خارج ادامه داشت تا ترور ميكونوس، به محض اينكه سفراي اروپا تهران را ترك كردند، رژيم ترورها را متوقف كرد تا سفرا بازگردند و دلارهاي نفتي قطع نشود؟!

    هموطنان عزيز
    مطمئنا اگر سياست منافقانه هياهوي “جنك جنك” نبود و مذاكرات اتمي با تامل بيشتري انجام ميشد، رژيم مجبور ميشد، رعايت حقوق شهروندي ايرانيان را نيز در توافق بپذيرد.
    چرا؟
    زيرا با قطع دلارهاي نفتي و كسر حقوق بسيجيان و سركوبگران، توان رژيم در مقابله و سركوب مردم كاهش مي يافت.
    با قطع دلارهاي نفتي، گروههاي تروريستي نظير حزب الله، حماس، گروههاي جهادي در عراق، أفغانستان و ساير كشورهاي منطقه درمانده شده بودند. ديديد حماس راهي عربستان شد؟
    با قطع دلارهاي نفتي، سپاه در تأمين ميلياردها دلار هزينه توليد اورانيوم و توسعه برد موشكها و تهيه سلاح و تجهيزات سركوب درمانده شده بود.
    با قطع دلارهاي نفتي، سفارتها و دستگاههاي تبليغاتي رژيم در خارج و سازمانهاي تروريستي وابسته به سپاه قدس در معرض ريزش بودند.
    لذا در چنين شرايطي، اگر مذاكرات عجولانه انجام نميشد، رژيم كه مي ديد با كاهش بودجه دلاري “توان جنگ با مردم” را از دست داده، مجبور به پذيرش حقوق شهروندي ايرانيان نيز ميشد.

    هموطنان عزيز
    در هياهوي “جنك جنك” مجددا دلارهاي نفتي مانند خون به بدن در حال مرگ جمهوري اسلامي تزريق شد.با از سرگيري معاملات غرب و ارسال دلارهاي نفتي، حكومت جان تازه اي گرفت.
    مطمئن باشيد در اين بازي مردم ايران بازنده اصلي هستند، زيرا كه بعد از دريافت ١٢٠ ميليارد دلار اولين قرباني، فعالان حقوق بشر در ايران خواهند بود.
    مادران پارك لإله، اي كاش مي دانستند كه رژيم ١٢٠ ميليارد دلار دريافتي را غير از تحكيم مواضع خود و تجهيز سپاه و بسيج براي تشديد سركوبهاي داخلي مصرف نخواهد كرد.
    اين رژيم دشمن اصلي خود، يعني “مردم” را راحت نخواهد گذاشت. به محض جان گرفتن دوباره، حتي صداي اعتراض همين مادران را نيز سركوب خواهد كرد.
    با چنين ديدگاهي من هيچگاه از تسليم نأمه اتمي حمايت نكرده و نخواهم كرد،

     
    • هو ۱۱۰

      به ابوالفضل اسلامی

      ابوالفضل ، برادر گرامی
      شما از سر شکسته نفسی و تواضع خود را نشناسانده اید ، لذا هم اندیشان و نیز دگر اندیشان در این محضر دچار سو تفاهم شده اند. من شما را میشناسم و میدانم که شما یکی از ارکان مبارزه حق طلبانه با این حاکمیت نامشروع و انسانکش هستید. من میدانم که اگر تنها یک آری به این سفاکان کذاب از خدا بیخبر میگفتید یکی از بلند پایه ترین مقامات این کشور تیره بخت بودید. رنج غربت و دربدری خود و خانواده ات در ژاپن نتیجه اطاعت نکردن از فرامین این راهزنان اشغالگر است. ابوالفضل جان من شما را از زبان برادرم می شناسم که با تو و برادرت محسن در دوران شاه خدا بیامرز زندانی سیاسی بوده. برادرم میگوید آن روزگار ابوالفضل یکی از معدود زندانیانسیاسی با صغر سن بود. ابوالفضل، من پیام شما را درک میکنم و میدانم مبنای ای نظریه بصیرت سیاسی تان است و حتی من نیز پیشبینی میکنم که روزگار ملت بزودی از این هم سیاهتر خواهد شد. دیگران اما از دید و بعد دیگری به نوشته شما نگریسته اند. برادرم هم سلام میرساند و میگوید ” ابوالفضل یادت می آید که درحیاط بند ۱ و۲ زندان قصر چه مشت هائی به بازوی من میزدی ؟”.به خانواده گرامی و درور از وطنت ات در غربت ژاپن و به برادرت محسن سلام مرا برسان و بگو “ما الحیات الدنیا الا متاع الغرور.”

      ناد علیا مظهر العجائب تجده عونا لک فی النوائب کل هم و غم سینجلی به ولایتک یاعلی

      ختم فتنه فقیهان…………………………..آمین
      ظهور صاحب الزمان …………………………….آمین
      با اخلاص درویشانه عرض کردیم………………………….هو

       
  20. سلام دوستان
    سلام آقای نوری زاد

    ایا این به اصطلاح بی حجابی بده؟ پس چرا وقتی گوگوش و مهستی و … پرده از حجاب صداشون برداشتن ما احساس گناه و زشتی بهمون دست نداد؟ایا احساس هوس و پلیدیرکردیم یا صداقت در عشق محبت یکرنگی و تعاریف بالای هستی.ایا حجاب تنها مربوط به تن و بدنه یا شامل صدا و دیگر حواس انسانی هم میشه.؟ .ایا خدایی که زیبایی رو به زن داده بی جهت بوده که جامعه ی ما اون رو محصور کرده؟.کسانی که گفیتن به هر حال انسان غریزه داره و زن و مردهای ما اکثرا غیرت و اسلام دارن و از ترس یک عده قلیل چشمچرون و هوسباز هم که شده زن باید در جامعه خودشو کامل بپوشونه سوالی داشتم .آیا حالا این همه سال بعد اجرا قانون حجاب امنیت روانی و ذهنی زن بهتر شده؟ آیا اون یک عده قلیل هوسباز قدیم کم شده یا جاش رو به شصت هفتاد ملیون جمعیت و متلک داده؟ایا اون یک عده قلیل خود شما نبودی؟اگر شناگر بدون اب نمیتونه شنا کنه پس آیا مرد بدون مواجهه با زیبایی زن و گذشتن میتونه ادعای شرافت کنه؟ایا دیکته نا نوشته غلطی داره؟ ادمی نتونه جلوی حجاب زن مقاومت کنه پس شرافت و از کجا باید بیاموزه از تو تخیل؟ایا شرافت یعنی دست و پای زن و بستن تا ندیدن؟زن باید ازاد باشه در عرضه بجا زیباییش نه بخاطر لذت بلکه بخاطر گذشتن به خاطر مراتب والای شعوری و اهداف زندگی انسانی .این مراتب شعوری مفاهیمی هستن بالاتر و قویتر از غریزه جنسی #اثبات ارجحیت مراتب بالا شعوری به غریزه جنسی#تصور کنید عکس بدون هیچ پوشش و محرک یک زن رو بهتون نشون میدن تمام ویژگی های ظاهری برای تحریک کامل مرد رو داره حالا بهتون توضیح بدن که این زن از نظر عقلی و شعوری عقب مونده ذهنیه یا ادم بسیار بی شخصیت و لوده و بد دهن کثیف ه.نمیگم کاملا اما ایا از برانگیختگی جنسیتون به میزان قابل توجهی کم نمیشه؟یک مثال دیگه میزنم فرض کنید با ی دختر تو موقعیت جنسی هستین و در همین حال متوجه میشوید شخصی بیرون با فریاد درخواست کمک داره و تو مقعیت اظطراری هستش ایا بیتوجه میشین و به کارتون با اون دختر ادامه میدین یا به ندای وجدانتون گوش میدین؟پس
    مطمان باشید قدرتمندترین غریزه و مرتبه غریزه جنسی نیست بلکه چیزیست که من اسمشو مراتب والای شعوری و روحی میزارم .اگه از این مثالها میتونیم نتیجه بگیریم که کیفت فرهنگ اخلاق شعور و هنر در میزان تحریک جنسی اثر گذاره و به عنوان یک عمل پسندیده میشه نتیجه گرفت از طریق استدلال که انسان والا مرتبه و مترقی از لحاظ روحی و شعوری دیدنش با دیدن انسان عادی تفاوت داره و ابتدا این امیزش روحیست که با توجه به نیاز تن منتج به امیزش جنسی میشه.مطمانا فردی که همسرشو بر اساس ملاکهای ظاهری انتخاب کرده در مواجه با فردی که این ملاکها رو بیشتر داشته باشه دچار خیانت و پدیده تنوع طلبی خواهد شد و حتی سالهای متمدادی زندگی و وفا هم جلودار نخواهد بود زیراکه ریشه ی کج میوه ی کجی هم خواهد داشت.خیلی رک و شفاف میگم اگر در مواجهه با زیبایی ظاهری زن اختیار کنترل جنسیتون از دست رفت و بخاطر دچار هر نوع واکنش رفتاری شدین پس مطمان باشید بیمارید و تا درجه ای هوسبازید و برعکس اگر هم هیچگونه تحریکی نشدید بازهم بیمارید چون تحریک با ازدست دادن کنترل تفاوت دارد .حالا برگردیم به موضوع اصلی شاید در جامعه و محیط افرادی باشن که لیاقت دیدن زیبایی و عرضه ناموستون رو نداشته باشن اما ایا صحیحه بخاطر این عده ما کل زن و مرد جامعه رو منع و محدود و تنبیه کنیم؟ ایا مشکل اون انسان بیمار و عقده ی هوس با ندیدن و حجاب برطرف میشه یا حجاب در واقع یک عمل فرار به عقب محسوب میشه از روی ترس و اجبار ؟ایا وظیفه ی نیروی حراست و انتظام کشور اینه که جلوی این عده ادم هوسبازو بگیره یا بیافته به جون دختر و زن جامعه که چرا توی گرما چهل درجه شال و استینش رفته بالا؟ انسان مطمانا به چیز ممنوع حریصه ایا با اینکار کل جامعه رو دچار فساد و بی بند و بار نکردیم؟.آیا این درسته کل جمعیت کشور به ساز انسان ضعیف النفس برقصه یا که باید الگو جامعه انسانهای مترقی و متمدن باشه؟ایا شما باشگاهی رو سراغ دارین که به خاطر ضعف و حسادت یک ادم ضعیف همه وزنه های سنگین و بردارن و به ادم قوی بگن باشگاه نیا برو خودتو بپوشون؟ایا وقتی حجاب رو اجباری کردین شرافت رو هم از مرد نگرفتین ؟ سالها پیش به پدر چندتا دختر گفتن و اون گفت چرا ناموس ما باید لخت بگرده تا ملعبه چشم یه مشت ادم هیز بشه حالا از همون پدر باید پرسید این بهتر بود که اون سالها ی مشت ادم با دیدن پا تا زانو و مثلا نیمتنه نصفه بازه دخترت هوسی بشن یا حالا که دخترت مانتو و مقتنعه و حتی چادر سر کنه و اینبار بجا سه چهار تا ده ها جفت چشم و دست و پا ،بدن دخترت رو از دور برنداز کنه و بیافتن دنبالش؟

     
    • مازیار وطن‌پرست

      با درود به فرزند فرهیخته و چشم و دل پاک ایران، میلاد عزیز. بهتر از هر حرفی که من بخواهم و بتوانم بزنم، توجه تو دوست عزیز نادیده را به خواندن متن و بخصوص کامنت‌های نوشته‌شده توسط “دلقک ایرانی” در وبلاگ وزینش دعوت می‌کنم. اتفاقا نویسندهٔ وبلاگ دلقک ایرانی از خوانندگان و دوستداران این وبلاگ نیز می‌باشند:
      http://dalghakirani.blogspot.de/2015/08/blog-post_27.html

       
  21. مازیار وطن‌پرست

    ترجمه کتاب “برابری و جانبداری” اثر تامس نیگل، توسط مصطفی ملکیان، فکر کنم خواندنش برای دوستان از همهٔ طیف‌های فکری جالب باشد:

    http://www.irna.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=81669957

     
  22. هو ۱۱۰

    مهرداد مهر آفرین
    در پاسخ به خوشامد گوئی برادرانه و پر مهرتان چند کلمه ای به سپاس نوشته و تقدیم کرده بودم ، ولی گویا استادما نوریزاد هنوز فرصت نیافته تا بروز کند و یا احتمالا بدلائلی از قلم افتاده. بهر حال بهترین درود ها را نثارتان میکنم و از مولا علی برایتان تندرستی و شادکامی وکامیابی میطلبم.
    یاعلی

     
  23. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    قتل عام زندانيان سياسي در تابستان خونين67
    فرخنده آشنا ، زنداني سياسي سابق دهه شصت ، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه قتل عام زندانيان سياسي در تابستان 67 برنامه ريزي شده بود ؛ و خاوران ها ميدان نبرد حقيقت و انكار است ، گفت : ” مردم بايد خودشان را عليه جنايت سازمان بدهند و جامعه بايد داد خواه اين بيداد بزرگ باشد.”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/08/67.html

     
  24. فقیه جامع شرائط”…سید مرتضی میشه بطور خلاصه و بدون حاشیه بقولی کوتاه و مختصر در اینباره بنویسید؟تاکید من بر مختصر بودن به این علت است که من واقعا زجر می کشم وقتی مطلبی از یک آخوند می خوانم.چون مطالب شماها را واقعا بی ارزش میدانم و چون نفعی برای جامعه و مردم درانها نمی دانم خواندن آنها را زجرآور و اتلاف وقت میدانم.ولی افرادی مثل من چاره ایی متاسفانه برای شناخت بهتر شما بجز خواندن و صحبت با شماها نداریم.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      مزدک گرامی، همسنگر عزیز!
      این کار شما که هنگام بحث بگویی اساسا نظرات طرف بحث برایت بی‌ارزش است تفاوتی با منفجر کردن نارنجک در سنگر خودی ندارد!
      باور کن برادرانه و خاضعانه خدمتت عرض می‌کنم.

       
  25. سلام بر خوانده گان اراجیف نوری زاد این بابا کاملا زده به سرش دوست داره مشهور بشه ولی نظام دستشو خونده و با بی اعتنایی که به کارهاش می کنه حالشو گرفته من به نوبه خودم از خانواده و یا دوستانش در خواست می کنم اونو به یک روانشناس نشون بدن چون واقعا قاطی کرده خدا شفاش بده.

     
    • دوست عزیزفرض میکنیم نوریزاد به سرش زده باشدو روانی هم شده باشد ؛چه کسی دیوانه اش کرده ؟خداوند لعنتشان کند که ملتی را روانی کرده اند ویا اکثریت ملتی را از پای درآورده اند .از اودیوانه ترمیدانی کیست ؟آن مجنونی که میگوید جمعیت ایران باید 150000000بشود.آیا میتوانند تیمارستانی50000000 1میلیونی اداره کنند ؟درحالیکه این حاکمان ازاداره خانه خودشان هم عاجزند که پول مخارج خانه را ازراه دزدی درمی آورند نه زحمت کشی .حرامشان حرامشان باد .

       
  26. توصیه میکنم حتما به یه روانپزشک مراجعه کنی

     
  27. با سلام وادب واحترام
    چون درگذشته این حقیر بانام ali می آمدم ،واین دفعه دوستی دیگربا همین نام وارد شده ضمن خیرمقدم به این عزیز ؛بمنظورشناخت خودم ناچارشدم شهرم جیرفت را به اسمم اضافه کنم.
    واما بعد جناب آقای نوریزاد عزیز ،استاد محترم :
    جنابعالی ایشان را رهبر خطاب کرده اید ؛آیا از خودتان پرسیده اید مشارالیه رهبر کیست ،آیا مردم بدبخت وفلک زده ایران حالاهم به اوبه چشم رهبرنگاه میکنند ؟بگذریم ازاینکه آقا مکرردم ازانقلاب وانثلابیگری میزنند تا رهبری برآن بتراشند ویا سمت خود را شرعی وقانونی جلوه دهند ؛ولی ازانقلاب 37 سال گذشته وبداز انتخاب رئیس جمهوردیگرعملا نه به رهبری خمینی مردم نیاز داشتند ونه به چپاولگری ودزدی وسرقت خود واطرافیان ایشان .
    خیالتان را راحت کنم /////////// دزدانندوقاتلان وچپاولگران رهبرنابکاران ونابخردان .رهبرملاها هستند وطلبه های هفکروهم عقیده خودشان .ناگفته نماند که هدف شما را بنده حقیرکاملا درک میکنم ومیفهمم ولی این هم تاکیدوتایید مجددی بود بروجود ضحاکی خونخوار تمام عیار که به هیچکس وهیچ پندواندرزی گوش نخواهد داد الا اینکه روزانه چند نفرآدم درگوشه وکنار مملکت بکشند ومغزسرشان را برای این چاشت آقا هدیه ببرند وبه صله وانعامی مضاعف دست یابند.
    به سید مرتضیای عزیزهم عرض میکنم ای کاش آقای خمینی یکهفته قبل از مرگش یک پرسشی ازمردم ایران کرده بود تا بفهمد چند درصد ازمردم با کارهای ده ساله ایشان موافق بوده اند وچند درصد ایشانرا قبول نداشته اند وازحرکاتی که کرده بود متنفرومنزجرشده بودند ؛کافی است نامه برادرش یعنی آیت الله پسندیده را مجددا بازخوانی کنند که دیگران برکناری .آقای خمینی جواب برادرش را درمحشرمیتواند بدهد یا به لکنت می افتد ؟اما دوست ودشمن اقرار واعتراف دارند خمینی مال اندوز نبود .جزای اعمالش همیقدر بس بود که بلافاصله فرزندش بوسیله کسانی بقتل برسد که خود آنها را برکشیده بود وبه آنها اعتماد کامل داشت .

     
  28. فاروق گرامی!

    آن بستری شده در بیمارستان . . . که صد قافله دل همره اوست/// هرکجا هست خدایا به سلامت دارش /// آمین

     
  29. ناسپاسی آقای نوری زاد

    آقای نوری زاد سلام
    ناسپاس هستی آقای نوری زاد خیلی ناسپاسی کلا ناسپاسی
    یک نگاهی به اطرافت بینداز و ببین برای چه کسانی خودت را به آب و آتش انداخته ای. من افرادی را که دراین سایت قلم می زنند نمی شناسم اما از نوشته هایشان می فهمم که به چی علاقه مندند و از چی بیزارند. اغلب شان از جمهوری اسلامی متنفرند و بقول خودت سر به تنش نمی خواهند. این نامه هم مثل تنفر است بخاطر این که اصلا تجمسش هم ناممکن است. تجسم کن یک فردی مثل نسرین ستوده شده رییس جمهور و بقول خودت در دنیا برای مردم ایران اعتبار آورده و خلاصه دنیا به ما به چشم آدمهای فهمیده نگاه می کند و از این امتیازها. سئوال این که تکلیف اسلام چی میشه؟ اینهمه خرج و شهید و سرمایه گذاری روی گسترش اسلام چی میشه؟ خودت بارها گفته ای که انسان بودن برایت مهم است در اسلام بیشترین امتیاز به انسان داده شده نسرین ستوده حالا آمده شده رییس جمهور تکلیف مراجع عظام چی می شه؟ شورای نگهبان چی میشه؟ دستورات قضایی اسلام چی میشه؟ شما یک نسرین ستوده معرفی کرده ای اما کل جمهوری اسلامی و تلاش های سی و هفت ساله اش را فرستادی بالا. نسرین ستوده مثل بمب است نه رییس جمهور. یعنی تجسمش هم آزار دهنده است. البته احتمال دارد در روزگاری دور مثل آمریکا که یک سیاهپوست شده رییس جمهور در ایران هم یک زن بشه رییس جمهور اما حالا تجسمش هم ممکن نیست
    اما این که می گویم ناسپاسی بخاطر این است که قدر همین رهبر را نمی دانی مطمئن باش شخص اول مملکت دستور داده کاری باهاش نداشته باشید مگر می شود یکی مثل نوری زاد هر هفته دو تا مطلب بنویسد و آب بگیرد به سر و روی کل نظام و آیت الله ها و مراجع و کاری باهاش نداشته باشند؟ ناسپاسی بخاطر این که حرمت نگه نمی داری رهبر گفته کاری باهاش نداشته باشید پس نمک خوردی نمکدان نشکن رفیق

     
    • تکلیف اسلام چی میشه؟ت
      اسلام جایگاه اصلی خودش را پیدا میکنئد در فلب مومنان . جامعه پیشرفت میکند از اسارت دزدان و آدم کشان و سو استفاده کنندگان نجات مییلبد.
      اینهمه خرج و شهید و سرمایه گذاری روی گسترش اسلام چی میشه؟
      گسترش واقعی اسلام شروع میشه از خرج بیهوده جلوگیری میشه.
      خودت بارها گفته ای که انسان بودن برایت مهم است در اسلام بیشترین امتیاز به انسان داده شده نسرین ستوده حالا آمده شده رییس جمهور تکلیف مراجع عظام چی می شه؟
      مراجع به جایگاه اصلی خود بر میگردند. از این وضغیت خفت بار نجات مییابند
      شورای نگهبان چی میشه؟
      شورای نگهبان باید بگه تا حالا از چی نگهبانی کرده ببینیم بازم نگهبانی میخواد یا نه
      دستورات قضایی اسلام چی میشه؟
      حقوق دان های واقعی به این امر رسیدگی می کنند
      شما یک نسرین ستوده معرفی کرده ای اما کل جمهوری اسلامی و تلاش های سی و هفت ساله اش را فرستادی بالا. نسرین ستوده مثل بمب است نه رییس جمهور. یعنی تجسمش هم آزار دهنده است. البته احتمال دارد در روزگاری دور مثل آمریکا که یک سیاهپوست شده رییس جمهور در ایران هم یک زن بشه رییس جمهور اما حالا تجسمش هم ممکن نیست
      شما به هر کسی دوست د اشتی رای بده . اصلن اقا مجتبی را هم میگذاریم کاندید شما به اقا مجتبی رای بده.

       
      • آقا جان,
        شما از کجا با این اندازه جمعیت خاطر می دانید که این ملت بینوای بخت برگشته معتقد و ملزم به اسلام است انهم اسلامی با متر و معیار جمهوری شتر گاو پلنگ حاکم ؟ چیز غریبی است جدا ! اگر این ملت نگونبخت قواعد قضایی اسلام را که حضرت مستطاب عالی بدان اشاره می فرمایید نخواهد, باید چه کند ؟ کجا برود ؟ به چه کسی متوسل شود ؟
        پژمان

         
    • پس انتظار داری رهبری که ادعا می کند علی زمان است چون فرمانروایان جبار دستور قتل این انسان صالح را بدهد . ایا نمی ترسد چون امویان تاوان این همه ستم بر سر خودش و فرزندانش آوار گردد . لابد شنیده ای که ابولعباس سفاح اولین خلیفه عباسی به انتقام خون حسین تمام امویان را از زن ومرد و خرد کلان سربرید و حتی اجساد درگذشتگان آنها را از گورها خارج کرده و به اتش کشید ؟ ایا اربابان تو از این سرنوشت دردناک نمی ترسند؟ شاید این آیت الله های پیر و رو به موت از خشم مردم جان سالم ببرند به فرض اینکه اصلا معادی در کار نباشد که بخواهند حساب این همه جنایت را در دادگاه الهی پس دهند . آیا برای اخلاف و فرزندان اینان مفری هست ؟ وای بر شما اگر آن روز فرا رسد ….

       
    • چه توجیه جالبی !!!به شخصی که مدافع حقوق مردم است ناسپاس می گوئی ولی اشخاصی که بزرکترین ومخرب ترین آسیب رو در تاریخ به مردم وبه کشور ایران زده و کرانی ٬فساد ٬ فحشا ٬ فرار مغزها ٬ وکشت وکشتار ودر به دری رو برای مردم به وجود آورده دفاع می کنی . من نمی گویم شما مزدور این رژیم هستی اما به عنوان یک انسان که حداقل از اسلام دفاع می کنی باید سرت را بقول معروف تو یقه ات بکنی و ببینی چه کسی بزرگترین آسیب رو به همین اسلام زده چرا افراد بیشتری هر روز از اسلام رو بر می گردانند مقصر این قضیه کیه؟ اسلام غیر دولتی مورد احترا م وقابل دفاع است . دراین مملکت بدبختی ما همون حرفیه که شما زدی اسلام رو با مراجع ومعممین یکی گرفته ای ؟ خمینی روز اول گفت آخوند یعنی اسلام این حرف بسیار نادرست بود و اسلام از همون جا ضربه خورد آقای نوری زاد بخش اعظمی از عمرش در دفاع از (آخوند)همین اسلام دولتی صرف کرد اما نهایتا باین نتیجه رسید که اشکال عمده از همین جا آب می خوره . این جماعت از یک معمم فاسد دفاع می کنن اما فکر نمکنن این کار چه ضربه ای به همین اسلام می زنه اندکی فکر کن بزرگوار بهتره بیشتر وبادید بازتری به مسائل نگاه کنی موفق باشی

       
      • همین امروز در کشور خارج از دایره ی حکومت شداد بسیاری از روحانیون ازاده از جمهوری اسلامی زیر لوای رهبر خودکامه بیزارند و گاه کاه با ارسال نامه ها و بیانیه ها اسلام را از اعمال حاکمان مبرا میدانند چگونه شما به جناب نوریزاد اتهام ناسپاسی میزنید ان روزی که ما انقلاب کردیم در مخیله ی ما هم نمگنحید روزی فرا رسد سرنوشت مردم و مملکت به دست یک نفر سپرده شود و او خود را عقل کل بداند و اهل بصیرت و بقیه عوام بی بصیرت حرفهای نوریزاد به دل مینشیندپس از جنس حق است دنیا انقدر ارزش ندارد که به خاطر چند روز زندگی راحت حق را نادیده بگیرید که معنی کفر همین است مصلحت اندیشی هم همواره بجا نیست فران بخوان سرنوشت خودکامگان بر شما معلوم میشود

         
    • فکر کنم قصد شوخی داشته باشید و طعنه و کنایه می زنید
      ولی از هم وطنان عزیز چنین استدلالاتی هیچ بعید نیست…….

       
    • آقای هم وطن سلام جایگاه شهدا چه جمهوری اسلامی باشد چه نباشد سرجای خودشان هست شهدای ما نه برای جمهوری اسلامی شهید شدن بلکه برای سرافرازی ایران جنگیدن و شهید شدند
      کاش خون شهدا رو مسؤولین پایمال نمیکردند
      کاش شورای نگهبان به مسؤولیت خودش پایبند بود و
      ای کاش کاش…….

       
  30. باز برایم سوالی پیش آمده که اگر افرادی که میلیاردی در کشورهای خارج پس انداز یا سرمایه گزاری کرده اند اگر بمیرند تکلیف این پولها چه می شود؟ ایا این پولها هم مثل طلا هایی که در ترکیه صاحبش پیدا نشد و بهنفع دولت ترکیه مصادره شد هرچند که اهن زنگ زده !!!!بودند می شود ؟البته همه اینها فدای یک تار موی اقای نوریزاد گرامی یک ایرانی واقعی نترس و شجاع و…نه مثل من ترسو و بزدل که فقط اسم ایرانی را یدک میکشم و جرات نوشتن ان را ندارم .

     
    • خیر! بین فقرا و مستمندان تقسیم می کنند……
      مثل همون کامیون طلا…….

      از شوخی گذشته اگه مردم تکونی به خودشون می دادند و تکلیف حکومت رو روشن می کردند ابزار های قانونی زیادی برای بازگرداندن اموال به سرقت رفته ملت است. خیلی هم سریع جواب می دهد.
      مشکل همون تکون خوردنه……… مشکل از خودمونه عزیز. ماییم که نشستیم مات و مبهوت زل زدیم به سفره ملی که هر روز ازش دزدی میشه……
      ببین سیاهای آمریکا بخاطر کشته شدن یک جوون به دست پلیس چه قشقرقی به پا کردند
      تا پای جون رفتند…..

       
  31. اوووووووووووووووووه چه نامه ای!!!
    نوری زاد + یک بسته قرص اکس + دعوا با سلطان بانو + یک شب با نسرین بانو = این آشغال نامه!!
    نوری زاد نامرد اگر یک ذره مردی در وجودت مونده این مطلب من رو منتشر کن. به همون یک ذره مردی نداشته ات.

     
    • «مردی» به شجاعت بیان حق است در دنیای حقیقی، و به ادب کلام در فضای مجازی، آنجا که همه با وجدانشان تنهایند و آسوده با نقاب ظاهر می شوند. «مردی» به برداشتن نگاه جنسیتی و پرهیز از هرزه نگاری جنسی است، بویژه در فضای مجازی.

      و «مرد» آنست که اگر نه آخرت، لااقل وجدان خود را با هزل نویسی به دنیای ویران دیگری نفروشد. «مرد» بودن البته شجاعت یکسره هم نیست چه یک «مرد» واقعی یک جاهایی هم سخت می ترسد. مثلا از خشم و خروش مادران داغداری که ظالمان و ساکتان را به خداوند حوالت داده اند ای بسا بلرزد. و «مرد» آنست که با برده شدن نام بانوان فعال حقوق بشر آخرین چیزی که به ذهنش خطور می کند، جنسیت آنها باشد. «مرد» آنست که حیا دارد، و گلوی قلمش را برای پرهیز از هرزه نویسی جنسی و سرازیر کردن مشغولیت های فکری متداولش در فضای مجازی بفشارد. «مرد» آنست که اگر بخاطر شیعه گریش مدعی دفاع از حاکمیت است، و مردم را «رعیّت» هم بپندارد، توصیه های پیشوایش را خطاب به فرماندار مصر دربارۀ رفتار با همان «رعیّت» خوانده باشد. آنوقت برود در خانۀ دین فروشان و وااسلامایش را آنجا سر دهد، و مثلاً بگوید یک «مرد» اینجا نیست بگوید سعید زینالی کجاست؟

      یک «مرد»، قبل از هر چیز، یک انسان است. غیر از غریزه و عقل معاش، خِرَد اکتسابی هم دارد. اما وقتی در دفاع از حاکمیتی، قلمش به ناسزا و توهین جنسی و رکیک گویی آلوده می شود، یعنی کلید صندوقچۀ خِرَدش را به وثیقه از او ستانده اند تا نان بی زحمت حاصل از وفاداری اش استمرار یابد. «مرد» آنست که حرفش اگر حساب است، با نام واقعی بنویسد، بخصوص او که در دفاع از حاکمیت می نگارد و به هیچ رقم به سرنوشت ستار بهشتی قرار نیست دچار شود.

      می گویند جوهر «مرد» کار است، و کار، به تعریف عام امروزیش، یا با قوّت بازو تعریف می شود، یا با برداشتن قدمی برای پیشرفت اقتصادی، یا با اصلاح جامعه با نیروی قلم، یا تلفیقی از هر سه. پس «مرد» کسی است که روزش که شب شد و با وجدانش تنها، محصولی برای عرضه به پیشگاه وجدانش داشته باشد: یا زمینی را حاصلخیز کرده باشد، یا نانی بر سفرۀ نداری گذاشته باشد، یا حقّی را از گلوی نامردی بیرون کشیده باشد، یا چینی دلی شکسته را بند بزند، یا برای آزادی اسیری بی گناه قدمی بردارد، یا صدای رسای ستمدیده ای شود، یا دستخطی بنویسد برای درخواست آزادی زنان دگراندیش در بند، و در اصل برای اثبات «مردانگی» خودش. یک «مرد» هیچ گاه اتهام آن هم از این نوع سخیفش، و در یک محل عمومی به یک همنوع نمی زند، و به جای هزل نویسی و قضاوت ناجوانمردانه، به یاد می آورد که پیشنهاد رئیس جمهوری ایشان توسط آقای نوری زاد، نه امروز، که اول بار حدود سه سال پیش، و زمانی که خانم ستوده در اوین و دور از فرزندان خردسالشان بودند، و در رسای شایستگی های او و پس از دعوت حاکمیت به آزادگی مطرح شد.

      «مردی» به داشتن صداقتی است که استثنا و ملاحظه و توصیه نپذیرد، ولو در شرایط دشوار. به قلم برّنده داشتن در دفاع از حقّ پایمال شده است. به غیرت شهروندی و حسّ مسئولیت است در به چالش کشیدن خطای حاکمان. به مهار مستی ویرانگر قدرت است، به مراقبت از وجدان و انسانیت خاک مال شده است، به عدالت بی نقص و مبرّا از تسویه حساب سیاسی در مجازات دگراندیشان است. به آزادگی و نیک رفتاری با زنان زندانی و مدارا با مادران اسیری است که از کودکان خردسالشان جدا مانده اند. به ذوب نشدن در جهل، و التماس نکردن برای بقاء در قدرت به قیمت ناچیز است. «مردی» به حفظ حرمت و پاکیزگی قلم است. به پرهیز از تعبّد و مریدگری بی تعقّل و جاهلانه است. به پرهیز از مورمَنِشی و ریزه خواری و سرسپردگی و وجدان فریبی است. «مردی» به شیر مَنِشی و دلاوری است برای استیفای حقوق غصب شدۀ کسی که بی فریادرس مانده. به احیاء و مرمّت انسانیت دفن شده زیر تلّ خودخواهی و دروغ و شفاوت و مال دوستی و حرام خواری و قدرت پرستی حاضر است. به شهامت اقرار به خطاست و شجاعت پوزش خواهی بخاطر خیانت در امانت مال و جان مردم. به نپذیرفتن خفّت است، خفّت محروم بودن از حقّ و حقوقی که به جفا از او و مردمش دریغ شده و با قطره چکان و منّت در گلویش ریخته می شود. و «مردی» به یاداوری انصاف و درخواست عدالت است از حاکمان، با آگاهی از مخاطرات پیش رو.
      «مردی» این مردیست…
      و تعریف شما از «مردی»، کمی سبک، و بی انصافی در حق «مرد» های حقیقی است.

      پی نوشت:
      خاطرم هست آقای علی مطهری، نمایندۀ شریف و شایستۀ احترام تهران باری از خانوادۀ ستار بهشتی خواستند پس از پیگیری های بی سرانجام، عاملان قتل ستار را به خداوند بسپارند. ایشان اخیراً نه تنها خواستار محاکمۀ مأموران حمله به خود در حادثۀ شیراز شده اند، که گفته اند آمران هم علاوه بر مجریان الزاماً باید محاکمه شوند، که حرف درستی هم هست و سپاس از ممارست و پیگیری و آرزوی موفقیت برای ایشان. اما به عنوان سؤال موکّلی از تنها وکیلش در مجلس می پرسم آیا می شود ایشان توصیه ای که به خانوادۀ ستار کردند را دربارۀ حقّ خویش هم عملی کنند؟ و آیا اساساً درست است که وظایف سنگینی که انجامشان به عهدۀ خود ما و تکلیف خود ماست و هنوز زبانی در کام و جانی در بدن برای انجامشان داریم را به خداوند «برون سپاری» کنیم؟ و آیا در این صورت، جایگاه خداوند را به وکیلی و دستیاری گوش به فرمان برای اجرای اوامر خود تنزّل نداده ایم؟ به هر حال برای آقای مطهری عمیقاً آرزوی موفقیت و بویژه خوب «ماندن» در این برهوت معرفت و شجاعت دارم.

      ——————————————-

      سلام بانوی گرامی
      از مطالعه ی نوشته ی احساسی و البته فهیمانه و غیرتمندانه ی شما شخصاً لذت بردم. گرچه ترجیع بند این نوشته ی هوشمندانه ی شما بر ” مرد”ی استوار است، با این همه اما پیشنهاد می کنم در اینجور مواقع – که بانیِ خیزش خشمِ شما در “هیچ” خود گرفتار است – به افقی بنگرید که در آن دلسوزی بر تنفر پیشی می گیرد. کاش بجای تیغ اعتراض و تنبه، سفره ای از عطوفت می گشودید و ” غم” این هیچ را می نیوشیدید. نمی دانم، شاید اشتباه بکنم، اما احساسم این است که آدمهای عصبانی و فحاش را یا با صبوری و مدارا، یا با سکوت باید نواخت.
      سپاس

      .

       
      • جناب نوریزاد سرخانم فئزه فقط گفته اند به این آقای محترم :
        چون برمن وتووزد باد نوبهار
        آنگه، پیداست که مردونامرد کیست
        وخواسته اند به ایشان که عنان قلم از ئستش فروریخته وجای مردونامرد را اشباه گرفته گوشزدی داشته باشند تا شاید این گروه ازعزیزان کمی درخویش فروشوند دل را بشکافند .

         
      • سلامي ازبن جان به خواهر گراميم فائضه خانم فهيم وانيشمند

        احسن براين قلم شيوايت درمرحله اول ،واحسن براين محتواي نوشتارت ثانيا،وازهمه جلوتر احسن براين انسانيتت كه دراكثرافرادجامعه گم گشته است.
        هرچندجناب نوري زاد شماراتوصيه به عطوفت ونرم دلي كردند اما حق مطلب را اداكردي وخطابت هرچند به آن ناچيزو نامردبوداما درواقع خطابت به همه ريشداران نامردساكت درمقابل ظلم وستم برمردان ،ازهرصنف وازهرقشروگروهي كه باشند بود.
        صفات حميده وفضائل انسانيت را مي ستايم وارج مي نهم وبرچنين خواهر بانوئي فهيم افتخارمي كنم.
        تذكر:ترسيدن ازمهالك منافي باشجاعت نيست خواهرم.
        تذكرديگر :من حقير ازفزدا حضورندارم بايدباحال مريضي به روستايم بروم وبذر گندم تهيه كنم ويكماه ديگربكارم وشايدچندروزي غيبت داشته باشم .
        مدتي پيش ازدوماه كه دراينجاحضورداشتم ازغيبت شما خواهرم نگران بودم وليكن حالابحمدالله آثارقلميت را ديدم خيلي خرسندشدم.
        موفق ومؤيدباشيدهرجاكه باشيد
        برادرتان مصلح

         
    • جناب کوشا همان مطلبت گویای شخصییت واقعی توست .چرا ترس از انتشار چنین معرفی توسط نوریزاد دارید؟

       
    • نشئهٔ ساندیس باز آمد ، ز راه

      هر کجا که گشته زین رو ژاژخواه

      گفت‌، گفتم هر چه در خود داشتم

      لقمه ، هم نطفه ز من، بوده تباه

       
    • اگه جای جناب عالی بودم به نوری زاد التماس می کردم این نامه رو منتشر نکنه
      تو عمرت شنیدی تف سر بالا؟

       
    • این دو بیتی خطاب به کوشا بود

      نشئهٔ ساندیس باز آمد ، ز راه

      هر کجا که گشته زین رو ژاژخواه

      گفت‌، گفتم هر چه در خود داشتم

      لقمه ، هم نطفه ز من، بوده تباه

       
  32. سلام جناب استاد نوری زاد
    اگر این فیلم را دیدید و به کل هیکل آخوندا /////////////////////// من اسممو عوض می کنم.
    در این فیلم این ///////////////// ببین چی میگه آخه!!

    https://www.facebook.com/masoud.hatami.566/videos/vb.100004373284392/506133199542452/?type=2&theater

     
    • هم میهن, درود بر شما
      فیلم را دیدم! جناب نصر الله افاضات می فرمودند. فقط یک چیز می شود گفت : کسی که به ما ….بود,کلاغ ….بود!!!
      (خودم خودم را سانسور کردم تا اسباب زحمت نوری زاد عزیز و دوست داشتنی مان نشوم).
      پژمان

       
    • آقایان حوزوی کشته مرده اسلام ناب که به زعم شما مهجور افتاد این حرف های پسر عموی لبنانی گرامی ! معنایش چست ؟ جز اینکه عوام کلانعام بار کش های شما هستند ؟ واز مردم استفاده ابزاری به عمل می آورید؟

       
    • جناب زابلی راستی را از زبان هر کس باشد باید تقدیر کرد.این آخوند چیزی جز واقعییت جامعه ایران امروز را بر ملا نمی کند.مگر مقدسات ایرانیان ////// عرب نیست_مگر کتاب مقدس ایرانیان کتابی عربی نیست؟مگر میلیاردها دلار در سال از جیب و سفره مردم ایران گرفته نمی شود تا یا خرج قبور /// عرب و یا برای زیارت قبور /// عرب و یا در مکه و مدینه خرج شود و برای ایرانیان خفت و خواری بخرند؟جناب زابلی سالی بیش از 5 میلیارد دلار ارز از ایران و از سفره همان زابلیان و سیستانی و بلوچ که دسته دسته بعلت خشکسالی و فقر از سرزمین خود رانده می شوند به جیب مشتی سعودی فاسد ی ریخته می شود که خود غرق شهوت و قمار و زنباره گی در اروپا و غرب مشغولند.و ملیونها دلار سالیانه خرج خرافات شیعی و خرج ترویج اسلام عرب می شود.ولی ملیونها ایرانی در فقر و فلاکت و تهیدستی منتظر مرگند.مگر حرف آخوند نصرالله غیره از اینست؟شما وقتی می خواهی از کسی تعریف کنی بجای آفرین و یا زنده باشی و یا پیروز و تندرست باشی مگر نمی گویی ماشالله و یا بارک الله؟آیا تا بحال فکر کرده اید که وقتی به کسی می گویی ماشاالله اصلا این چه ربطی به سوژه مورد تقدیر شما دارد؟شما از الله گروهی از عرب تعریف و تمجید می کنید بخیال تعریف و تمجید از مثلا پسرتان و یا دیگری!وقتی خود ما بدون تفکر و طوطی وار مقلد مشتی آخوند /////////// شده ایم از دیگرانی هم که از این رهگذر تغذیه می شوند چه توقعی داریم؟ما باید از چنین افرادی که از بیرون به ما و سرنوشت و حالت کنونی ما می نگرند و نظرشان را میدهند ممنون هم باشیم.درست است که روی صحبت شیخ نصرالله مردم عرب است ولی در آنچه می گوید حقیقتی نهفته است که می بایست غیرت ملی را در ما بر می افروخت ولی هیهات که دوران فردوسی ها و دلاوران ایرانی گویا سالهاست که سپری شده و ما باز مانده گان آنها اینهمه خواری و پستی و ظلم را نه تنها پذیرفته ایم بلکه همچون گوسفندانیکه بطرف گرگ برای دریده شدن روی می اورند خود را دردامن جنایت پیشه گان اسلامی انداخته ایم و مقدسات و خرافات و آنچه را که با خرد سازگار نیست بجای خردورزی و تفکر درست قرار داده و از مشتی خرافات امید رحمت و تندرستی و رهایی می جوییم!برای ////////////// که با تمام قبیله اش در چندین قرن پیش به ایران آمده حرم ساخته ایم و برایش کیک تولد چندین طبقه درست می کنیم و برای حفظ حرمشان////////////////

       
    • زابلی جان متاسفانه راست میگه این مردک.
      ای خدا چقدر پول وثروت مملکت ما دردست ایناست.ازماست که برماست…

       
  33. سلام نوریزاد عزیز
    همه تلاشهای شجاعانه تان را میستایم.اما در نظر داشته باشید مردم خسته ایران از شنیدن اینکه قرار باشد بعد از رفع افت فعلی باز هم شخصی بر تخت رهبری بنشیند حتی اسمش خاتمی باشد حتما کهیر خواهند زد

     
  34. سلام . آقای نوری زاد در نامه سی و سوم شما رهبری را در روز محشر ملاقات کرده اید و شکوهی و شکوه ای . آقای نوری زاد شاید رهبری در دوران کهولت حوصله خواندن نامه های شما را ندارد ، که اگر داشت بجای آنکه نامه شما را بحواند و نام نسرین بانو به گوشش خورده باشد ، می بایست حتما” در این دنیا نام ” گوهر بانو ” و ماجرای بزرگ ” ستار بهشتی ” به گوشش خورده باشد . میگویم شما در آخرین نامه به جای ” مجادله ” با ایشان در “روز حشر ” و اینکه ممکن است رهبری وقت ندارند که نامه های شما را مطالعه نمایند و با توجه به اینکه رهبری روزی در سیمای کشور بیان می داشتند که CD فیلم سینمایی ” طلا و مس ” را دیده اند و خیلی خوششان آمده ، شما هم اگر میتوانید CD فیلم سینمایی ” دمکراسی تو روز روشن ” به تهیه کنندگی حجت الاسلام “محمد علی زم ” را که موضوعش در ” برزخ ” بودن آدمیان و به نوعی مسئولان کشور اسلامی است را که در آن به حساب و کتاب اخروی انسانها می پردازد را تقدیم رهبری و توصیه نمایید که بیآیند و حتما” به تماشای این فیلم ” دمکراسی تو روز روشن ” بنشینند که هم لذتی از اوقلا فراقت ببرند و هم حداقل سفارش و نصیحت و پند و اندرز شما را تا حدودی در این فیلم به جان و دل شنیده باشند .

     
  35. با درود بر اقای نوریزاد امروز در سایتتتان نامه 33 شما به رهبری را خواندم به اختصار نظرم را بیان مینمایم : در این نامه اصل مطلبش این استکه اگر محمد خاتمی یا نسرین ستوده به پستهای بالای کشوری برسند عدالت وازادی در ایران تحقق می یابد و دیگر همه چیز تمام است . در نامه شما گفتهاید خانم ستوده 13 میلیون بیش از سرداران سپاه و اخوندها مراوده با جهانیان را میداند ؟ و نیز گفته اید 656 مرتبه از اقای خامنه ای وکل اخوندها بهتر وجذابتر است ؟ و….. این اعداد وارقام را از کجا اوردهاید و جرا خانم ستوده را اینقدر بزرگ نمودهاید کاری ندارم و اصل مطلب شما این است که اگر انسانهای خوب؟ و خو ش ذات بقدرت برسند همه چیز درست میشود اقای خمینی که ایت الله بود و اکثر وزرا ومسیولین وقت و اکنون زندانی های سیاسی دوره قبل بودند همه میدانیم که ستم وظلم وفساد الان کجا و نظام شاه کجا. مثل ارتفاع خودکار است با ارتفاع درخت سرو . اکثر بازجوها وشکنجه گران اوایل انقلاب همین سیاسی ها بودند مثل اقای لاجوردی و….. در خاتمه بعرض میرسانم ایا در اروپا وامریکا که بطور نسبی ازادی وعدالت محقق است بعلت خوب بودن مسیولینشان است ؟ من فکر میکنم قانون کشورشان سبب اصلی است در راس قانونشان ازادی بیان ومطبوعات است که هر مسیولی کردار و تصمیماتش زیر ذره بین مردم قرار دارد و باید درست عمل نماید. لازم به ذکر است گاهگاهی در در جامعه و گاهی در تماس با تلویزیونهای خارجی بعضی از دوستان فعال سیاسی را میبینم که سعی میکنند یک شخصییتی غیر از خود واقعی را ارایه دهند با تمام احترامی که برایشان قایلم ولی فکر میکنم باید به مردم بگوییم شخصیت فرد زیاد مهم نیست بلکه قانون در نظام اینده در رهایی از این همه ظلم وبی عدالتی نقشی اساسی دارد با احترام محمود امامی

    ————————————————————–

    سلام دوست گرامی
    این نامه یک نامه ی تمثیلی است. نه این که خانم ستوده خیلی برتری دارد و حضورش در جایگاهی مثل ریاست جمهوری نیازمند قانون و قانونمندی نیست. . نخیر بل در این نامه خواسته ام نشان بدهم که: آخوندهای حاکم بر ایران آدم های کوچکی هستند. من در این نامه در پی پی ریزی یک سیستم درست حکومتی و مدنی نبوده ام. کوچک بودن آخوندهای حاکم بر ایران مرادم بوده است. که یعنی یک چنین افرادی بر ما حاکمند و همچنان مدعی نیز هستند.
    با احترام

     
  36. salam
    aya mitavanid yek contor baraye shomareche tedad edamha rah andazi konid ?
    nemidanam gooii hich kas be fekre in chizha nist hata inja

     
  37. استاد گرانقدر با آرزوی سلامتی برای شما
    سه شنبه قبل که میلاد امام رضا بود برامون توی اداره مراسم گرفته بودن وشیرینی خوران ! یک سرهنگ سپاه رو بعنوان سخنران دعوت کرده بودن،یامزاح ومزه پرانی شروع به سخنرانی کرد وفرمود هر کارمند اداره وظیفه دینی وملی داره تامبلغی رو ماهانه به مقاومت در سوریه ببخشه وحتی به دادن یک مبلغ کم هم راضی نشد،اینقدر از بشار اسد گفت،واینکه اگر در سوریه مقاومت نکنیم باید در تهران مقاومت کنیم وبا ما کارمندام مثل سربازان زیردستش حرف میزد.من درکودکی قاری قرآن بودم ولب جنبه مذهبی من کم رنگ شده،این سرهنگ به خداوندی خدا قسم یک کلام به امام رضا اشاره نکرد ومدام از اسراییل وعربستان ودشمن وبشار گفت،چندسال پیش رفتیم مشهد،من غیرمذهبی با دیدن گلدسته در دلم آشوب شد! به این آقای سرهنگ عرض می کنم شما با این رویه ظلم بزرگی به اسلام می کنید، کمی هم به فکرمردم ودین باشید که غریبانه در حال سوختن هستند ! آیا جناب سرهنگ در شخصی ترین لحظاتتون به ریش ما نمی خندید وبا تمام وجود به گفته هاتون ودرستی اش ایمان دارید…
    خلاصه عرایضم اینکه اغلب ما به نادرستی شما مسولین وراهتون و حرفتون و هرحرکتتون یقین داریم واگر مثل استاد جرات نمی کنیم حرکتی کنیم دلیل بر این نیست که مثل شما فکر کنیم، برادران دینی اطاعت کورکورانه وتقلید از اسلام نیست وبه فرمایش امام صادق به شاگردش که گریه امام را دید وشاگردپرسید چرا گریه می کنید،فرمودند به عظمت جهان اسلام وپیشروی هایش ودرعوض مظلوم واقع شدن اسلام گریه می کنم،این اعمال شما سرهنگ ها به ضرر اسلام است ومن با این عقل ناقص وسواد کم سیاسی متوجه هستم.امیدوارم همه به وجدان وقلبشون رجوع کنند،حتی اون هموطنی که درسپاه پشت کامپیوتر نشسته و این صفحات را رصد می کند.اعمال شما به حساب دین مبین اسلام گذاشته می شود ،احتیاط کنید و به دامان الله پناه ببریم ودر هر کاری رضایت او را در نظر بگیریم و نه رضایت ارباب و سرهنگ و …!

     
  38. سلام می کنم به جناب نوری زاد
    من از سنی های ایرانی ساکن در اربیل هستم. خواتسم از شما بخاطر این نامه تشکر کرده باشم چیزی که من در این نامه خیلی برجسته دیدم این است که شما مثل همیشه تمام بدبختی ها و عقب ماندگی ها و بی عقلی ها را به رهبر منتسب کرده اید این البته خیلی خوب است اما باور کنید من مدتی است دارم فکر می کنم در بعضی کارها این رهبر هم کاره ای نیست و دارد از این بلبشو برای خودش نان و نوایی ذخیره می کند بطور اتفاقی در یوتیوپ می گشتم به این پیام شما رسیدم که برای بهایی ها داده اید. خیلی به دلم نشست مخصوصا که از ما سنی ها هم اسم برده اید در این پیام. مخصوصا فیلم دوم که به صانع ژاله مربوط است شما رفته بودید پاوه خانه صانع ژاله من اخبارش را دنبال می کردم. خواتسم از شما تشکر کرده باشم. دوستان حتما این پیام و دو تا فیلم دیگر را که آقای نوری زاد دارد صحبت می کند ببینند

    https://www.youtube.com/watch?v=PrVOxZuaoH8

    https://www.youtube.com/watch?v=sBar0XnMu7g

    https://www.youtube.com/watch?v=pXnIc4T8ZMM

     
  39. سلام بر شما دلیر مرد دوران بنده به عنوان یک هم وطن ایرانی ازشخص شما یک گله دارم آن هم بابت سریال پروانه ها مینویسند شما نسبت به جامعه اهل سنت یک معذرت خواهی بدهکاری

    ———————-

    سلام بلوچ گرامی
    قرار شد برای برساختنِ آینده ای که در پیش داریم، همدیگر را ببخشاییم. ما آدمها گاه به مقاطعی از جهالت فرو می شویم و در همان جهالت ادعای فهم می کنیم. من بارها بابت جهالتم و کارهای جاهلانه ام پوزشخواهی کرده ام. بازهم: پوزش
    با احترام

    .

     
  40. سلام به نوریزاد عزیز و شما
    تا حال چند بار این نامه شما را خوانده‌ام و باخبرم که ترکش‌های شهاب آسای آن به جاهایی‌ که باید برود و نشانه رفته اید، به خوبی‌ در آهنین دیوار‌های زنگ زده و پوسیده بندگان این خود خدا خواندهٔ آلت دست بیگانگان، نفوذ و رسوخ کرده است. از یاد نبرده ایم همین گذشته‌های نه چندان دور بود که حاصل دو دهه /////////////// این تعلیم دیده بیگانگان، خیل پر شمارانی را دور و بر خود داشت و در خواب هم نمی‌دید روزی می‌‌رسد که خودش با دست خودش چنان ماسک از چهره خویش می‌‌درد که در همنشینی با کابوس رسوایی‌های بی‌ ایمان خود، ردّ پایی‌ از یار غار‌ی و آنها که وی را تا بالاتر از جایگاه خدا نیز برکشیدند، پیدا نمی‌‌کند. و این سرنوشت محتوم همهٔ منحوسانی است که نان ملت می‌‌خورند و نمکدان می‌‌شکنند و برای سیاست‌های پلید بیگانگان چنان خوش رقصی‌ها می‌‌کنند که نابودی ملت و مملکت در برابر ابراز رضایت پوتین‌ها موضوع‌ مطرحی نیست. همهٔ دغدغه ما‌ها این است که وی در سر سپردگی تا آنجا پیش برود که مملکت را به جنگ و تجزیه و قحطی و فلاکت مطلق بکشاند، هر چه پوتین بی‌ همه چیز بنا به پیشبرد سیاست‌هایی‌ بر زبان و کردار نمی راند، این بیچاره بی‌ اختیار را شیر می‌کند تا دنیا را علیه ایران و ایرانی تحریک کند. در بین ما‌ها این مطلب به کرات مطرح شده که به امثال سردار جعفری‌ها از طرف پوتین سانان اختیاراتی بیش از آنها داده اند تا اگر این ولی‌ امر /////////// اجازه و اختیار پشت کردن یا نارو زدن به اربابان خود پیدا کرد، با وی چه کنند. بسی‌ ساده انگاری است که گمان رود عزل و نصب رده‌های بسیار بالای سپاه و امنیتی‌ها و ریس قوه قضاییه به دست ولی‌ امر ////////////// صورت می‌‌گیرد.ببینید از چندین هزار نفری که در در تشکیلات بیت لول میخورند، چند ریش و پشمی روسی تبار هستند که امور اصلی‌ دست اینها ‌ست و این بولتن سازی‌های اینهاست که اساس سیاست گذاری جهنمی را از طریق آلت دست خویش در مملکت ملا زده ما پیاده می‌‌کنند. شما اگر سایت حزب توده را مدتی دنبال کنید می‌‌بینید که چگونه گرا‌ها و آدرس‌های غلط و ردّ گم کنی بسیار حساب شده را بفرموده دنبال می‌‌کنند تا تسلط شوم روس‌ها بر این ملت و مملکت برقرار بماند. اگر آنها که از منظر اعتقاد حامی‌ این نظام سراپا فساد و جهل و جنایت هستند بدانند آن بالا بالاها چه خبر است نجات این ملت و این مملکت خیلی‌ تسریع میشود.همیشه پاینده و بالنده و هشیار باشید و جای بسی‌ مباهات که اکثریت مطلق ملت فهیم ما به راستی‌ خوب پی‌ برده اند که ریشه اصلی‌ فتنه و فساد و کشتار و غارت کسی‌ نیست مگر همین شخص ولی‌ امر /////////////.

     
  41. محمد مهدوی فر

    « الفبا »

    آ مثل آزادی بر ما شد ارزانی
    آ مثل آب و برق شد مفت و مجانی

    ب مثل یک باتوم در دست مردی شوم
    روزی که می بارد بر ملتی مظلوم

    پ پول ایرانی خاکش به سر گشته
    در خواب می دیدم شاهی که برگشته

    ت چون تجاوزگر در داخل زندان
    دیگر نمی گویم از دختر ایران

    ث ثبت دوران شد افعال زشت ما
    نفرین و لعنت بر محصول کشت ما

    ج جنتی زنده پویا و پاینده
    ج جنتی جوک شد اسباب هر خنده

    چ چاه نفت ما پولش کجا رفته
    پول زبان بسته آخر چرا رفته

    ح چون حجاب زن از کودکی تا گور
    یا با زبان خوش یا با زبان زور

    خ مثل خلخالی آدمکشی عالی
    با این همه جانی جایش ولی خالی

    د اول داعش محصول نادانی
    خیلی شبیه ماست او در مسلمانی

    ذ اول ذلت بیچاره این ملت
    با این همه معتاد کو عامل و علت

    ر اول رهبر ر آخر رهبر
    ما جملگی یک تن او جمله بر ما سر

    ز مثل زن مثل زن های معمولی
    گفتم چرا می گفت از درد بی پولی

    ژ ژنده پوش شهر یک کودک کار است
    این طفلک معصوم کارش به اجبار است

    س سایه ستار با عشق می رقصید
    روزی بهشتی شد زیر کتک خندید

    ش مثل یک شیاد بی رحم و بد رفتار
    رحمت هزاران بار بر کرکس و کفتار

    ص صورت ناهید زیباتر از خورشید
    اما اسید جهل او را ز هم پاشید

    ض ضجه ی انسان بر آسمان می رفت
    شهریور ژاله مرداد شصت و هفت

    ط چون طناب دار بالا و پر باریم
    ما رتبه ی اول را در جهان داریم

    ظ ظاهرش مثل پیغمبر خاتم
    بویی نبرده او از خلقت آدم

    ع عین عمامه دور سر طاغوت
    فرجام هر طاغوت آخر شود تابوت

    غ غزّه را باید با پول ایران ساخت
    از پول نفت ما هر دفعه باید باخت

    ف فتنه گر یاغی مطرود و بی ایمان
    هشتاد و هشت درصد از مردم ایران

    ق مثل هر قتلی که جیره ای باشد
    چون دانه ی تسبیح زنجیره ای باشد

    ک مثل کهریزک یک جای وحشتناک
    چندین جوان پاک برده به زیر خاک

    گ مثل گورستان «کز خاوران خیزد
    فریاد انسان هاست کز نای جان خیزد»

    ل مثل لبنانی ارجح به ایرانی
    این سفره پر بود از شب های بی نانی

    م مثل یک مسئول مسئولِ پاسخگو
    پاسخ نمی گوید بر هر که الا هو

    ن اول نعلین ن آخر نعلین
    هر فتنه هرجا شد زیر سر نعلین

    و اول والی والی ولایت داشت
    هرکس هرآنچه کاشت او مطلقاً برداشت

    ه هسته ای گشته یک ملت خسته
    با اندکی نرمش او هسته را بسته

    ی یحتمل فردا شاعر غمین باشد
    یا در رجایی شهر یا در اوین باشد

    محمد مهدوی فر
    آذر ماه 93
    شهرستان آران و بیدگل

     
  42. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة، سلام علیکم ، ضمن آرزوی سلامتی بر شما انسان آزاده و حکیم و فرزانه . استفتاء شرعی و قانونی آن است که : چنانچه حضرت عالی و تنی چند دیگر از آیات عظام و مراجع تقلید و حج اسلام و بنده حقیر در مقام آیت الله ، به فرامین و دستورات ولی فقیه مطلقه یعنی آقای خامنه ای توجه ننماییم ( ضدیت آنچنانی هم با ولایت فقیه نداشته باشیم که طرفداران ایشان برایمان طلب مرگ کنند ) ، آیا از دین و اسلام و اعتقاد ساقط و خدای ناکرده ” جهنمی ” هستیم ؟

    —————————–

    سلام جناب مبشر گرامی
    خروج از اسلامِ یک نفر هر وقت با خروج از انسانیت وی برابر شد بلی خسارت کرده شدید. خروج از انسانیت برایمان مهم باشد. این دیدنی است. شاید بچشم خود دیدید که جنگل ها دارند احیاء می شوند.

    با احترام

    .

     
  43. با درود به نوریزاد عزیز وجان برکف وهم میهنان فرهیخته و با سلام به حوزویان گرامی و علی الخصوص شخص شخیص سید مرتضی : من همین جا از کلیه حوزویاگرامی وخصوصا جناب سید مرتضی درخواست میکنم که پرینت نامه سی وسوم جناب نوریزاد جان بر کف را جهت مشاهده زعمای حوزه ها برده و اگر در گفتار نوریزاد عزیزخدشه ای وارد است به اطلاع همه و علی الخصوص مشاهده کنده گان سایت شریف ایشان برسانید . تا ما بهتر به جو و اوضاع حوزه ها پی ببریم . اجرکم عندالله .

     
    • به جناب کامنت گذار مهرداد عرض می شود ،این نوشته و نامه در فضای اینترنت وجود دارد ،هرکس خواست به آن مراجعه کرده آنرا مطالعه می کند از جمله حوزویان و مراجع محترم،شما زیاد جلوتر از دیگران حرکت نکنید ،شغل بنده و امثال بنده نیز نامه رسانی و پستچی نیست ،اگر حضرتعالی غیر از رسیدگی به زندانهای کشور ،شرح الوظیفه نامه رسانی را هم بوظایف اجتماعی خویش اضافه کرده اید لطف کنید این نامه را بقم برده و بدفاتر تک تک مراجع عظام تحویل دهید.اجرکم علی الله

       
      • مگر پيشنهاد اين بنده ي خدا اشكالي دارد كه به شما برخورده است و اين كار را كسر
        شان خود ميدانيد
        انگار به اسب شاه گفته اند يابو

         
        • کسانی از اهالی این سایت که نقاب “ناشناس” به صورت میزنند و از پشت نقاب اقدام به توهین به مخاطب خود می کنند ،بطور خودکار از سه جهت انسانیت خویش را زیر پا می گذارند :یک جهت فقدان “شجاعت” است که از اوصاف والای انسانیست زیرا که کسی که در این سایت بنامی می نویسد و هرگاه خواست متوسل به سخنان بی ادبانه شود پشت نقاب ناشناس می رود انسان مسولیت پذیر و شجاعی نیست ،و جهت دوم فقدان ادب است که سرمایه مهم انسانیت هر انسان است، البته کسی که پشت نقاب ناشناس می رود و توهین می کند خود بطور اتوماتیک اعتراف به بی ادبی خویش کرده است که ناچار شده است ناشناس شود،و جهت سوم فقدان عقلانیت و منطق و استدلال در گفتگوست ،زیرا کسی که سخن منطقی و عقلانی دارد نیازی به پنهان شدن و فرار از نام همیشگی ندارد ،پس پنهان شدن پشت نقاب ناشناس دلیل بر فقدان سخن مستدل و عقلانیست ،اینها سه شاخصه مهم انسانیت است که ناشناس توهین کننده فاقد آن است ،در این صورت چنین انسانی استحقاق خطاب ندارد.
          دوستی هم که سخن از شروع و کلوخ و سنگ اندازی بمیان آورد ،خوب ناظران در اینجا بطور ردیفی نگاه می کنند که کی به کی بند کرد و شروع کرد و سخن بیهوده و احساساتی گفت و در عین حال از پاسخ منطقی برآشفت ،به این دوست میگویم اینکه امر جدیدی نیست ،کار شما در این سایت کلوخ و سنگ زدن به این و آن و کپی اند پیست اخبار سایتهاست که دیگران پیش از شما آنها را می بینند ،و شما هنوز در امر خبررسانی فرا نگرفته اید که سرخط خبر را عنوان کرده و لینک آنرا بگذارید ، البته کلوخ و سنگ اندازی ویژگی کسانی است که اهل گفتگوی مودبانه و انسانی نیستند ،بنابر این کلوخ اندازان و سنگ اندازان هرچه دوست دارند سنگ و کلوخ بیندازند ببینیم به کجای انسانیت عروج پیدا می کنند.

           
          • با درود به نوریزاد جان بر کف عزیز وهم میهنان فرهیخته : ملاحظه فرمودید این آق سید مرتضی مثل اینکه جایگاه خودش را فراموش نموده ونمیخواهد با شاخ گاو در افتد !! چه میداند که سخنان نوریزاد همچون نشتر روح مثلا آیات عظام را میخراشد و به ایشان اشکال میکنند که چرا این نامه را نشر داده و از وادی اسلام عقب گرد نموده ! واورا متهم به کمک به ضد انقلاب مینمایند . کاری که سی وشش سال است که سوء استفاده کننده گان از انقلاب انجام میدهند . خوب من در اینجا از این سید مرتضی که به این سایت می آید سوال میکنم که شما که اینچنین ذوب در ولایت هستید و مدافع جایگاه روحانیت وکسر شئنتان میشود که یک نامه هشدار دهنده فردی دل سوز مثل جناب نوریزاد را به نظر آیاتی که میشناسید برسانید وفکر میکنید که مثلا تنزل مقام یافته اید که نامه رسانی کنید در صورتی که قشر نامه رسان از معتمد ترین افراد هستند و جایگاه آن ها را با اسم نامه رسان نمیتوانید خدشه دار کنید خود شما فکر میکنید که که هستید ؟ یک آخوند عمامه مشکی اگر این شغل کنکاش در علوم دینیه ( خودتان گفتید ) را از شما بگیرند در این جامعه چه کار میتوانید بکنید آیا تخصص دیگری هم دارید که برای بنده گان خدا خیری داشته باشد و ارتزاق کنید ؟ من از تخصص و بازوی خود نان میخورم و جناب نوریزاد اطلاع کافی دارند و میتوانم مانند تعداد معتنابهی از هم لباسان شما (قشر روحانیت ) سر خود را پایین بیندازم و دنبال کار خود باشم که به قول معروف گربه شاخم نزند شما که اطلاع رسانی از زندان های مخوف ج اسلامی را بر نمیتابید و به انواع بهانه ها با تمسخر مینگرید آیا اصلا در مورد آن نگون بختان و خانواده محترمشان فکر کرده اید ؟ آیا احکام سراسر ضد انسانی قضات خود فروخته به شیطان را عین اسلام میدانید شیر دختر ایرانزمین (آتنا فرقدانی ) به کدام گناه هفت سال زندان باید بکشد ؟ که شمای عمامه به سر امثال وی را تمسخر میکنید دیگر زندانیان بیگناه برای چه به زندان رفته اند ؟ من در مورد زندان قرچک ازشما درخواست کردم و پاسختان تمسخر بود . نکند شما خونتان از دیگر روحانیت معترض به اوضاع بی سر وسامان رنگین تر است و یا بیشر میفهمید که حد اقل به ما ثابت کرده اید که افکار شما در قرن اول هجری ثابت مانده و گریزی هم برایتان متصور نیست شما که مدعی و مبلغ قانون اساسی هستید مگر هم لباسان شما همین قانون اساسی را به قا نون اسباب بازی تبدیل نکرده اند ؟ همین آقای خمینی مگر نمیگفت مجلس راس امور است ؟ این راس امور که حتی نمیتواندبرای رفع شبهه یک زندانی (بابک زنجانی ) را ملاقات کند به چه دردی میخورد نماینده ای که علنا رشوه میگیرد به اسم کمک به اسلام و حوزه انتخابیه و نوش جان میکند نامش چیست ؟ آخوندی که در مصاحبه علنی میگوید والا ما خودمان یک روز قاتل بودیم آدم میکشتیم نامش مگر خسرو خوبان نبود که از شرم نام ایرانی خود را به روح الله حسینیان تغییر داد ؟ مگر خلخالی با آن همه ظلم وجنایت در همین دنیا تقاس پس نداد ؟ تا آن دنیا خاک های کف جهنم را بر سر کند ! شما که اینتقدر از استاد خود آیت الله منتظری دم میزنید آیا یک موی آن بنده خدا را در تنتان سراغ دارید ؟ که پی به جهالت خود در شناخت این رجالگان برد و خود را کنار کشید ! حالا شما برای ما مدافع قانون اسباب بازی شده اید و مدعی هستید که مردم انتخاب کردند ! خوب بشر جایز الخطا هست یا نه ؟ مردم سی و شش سال پیش اشتباه کردند ! مردم الان باید تقاس اشتباه آن ها را پس بدهند؟آیا این عین اسلام است که شما میخواهید به ما حقنه کنید ؟ من بارها به شما گفتم و باز هم میگویم چند روز آن لباس روحانیت را از تن به در آورید و به میان مردم کوچه و بازار البته به صورت نا شناس بروید و ببینید که مردم چه لیچار هایی بار آخوند جماعت میکنند ؟ و مسبب تمام بد بختی های این مملکت را همه آخوند ها میدانند و پر بی راه هم نمیگویند ! آسید مرتضی : خدا وکیلی چند جنایت و راه زنی وسرقت بیت المال در جمهوری اسلامی را من یک لا قبا نام ببرم که به شما ثابت شود که این ها حکام جور هستند ؟ و یا شما ازبیخ وبن منکر هستید و چشمان خمار خود را بسته اید ! و جالب است که شما هر معترض را انگ سیاسی گرایی میزنید و فکر میکنید که ازطرف گروهی سیاسی پشتیبانی میشود !

            —————————

            مهرداد گرامی
            لحن این نوشته ی شما خیلی چکشی است و چهره اش: کف بر دهان. البته ایرادی ندارد در یک نوشته ی گذرا و عبوری ما اینجوری بنویسیم و بخیال خود طرف را در گوشه ی رینگ گرفتارش کنیم و بر سرش پتک بکوبیم و لت و پارش بکنیم. من اسم لحنی که شما در این نوشته اختیار کرده اید، ” عبوری” می گذارم. بیشتر بخاطر این که مردمان عبوری و کج خلق در همان عبور شتابناک خود زهر خود را می ریزند و خود را تخلیه کرده به راه خود می روند. ما و شما اما که خیال داریم بارها و بارها به جمال نوشته های یکدیگر بنگریم و حال بدهیم و حال ببریم، شاید پسندیده نباشد که برسم رهگذران عبوری سنگی پرتاب بکنیم و سری بشکنیم و به راه خود برویم. شما قرار است در آینده بارها و بارها با آقا سید مرتضای ما سخن بگویید و سخنش بشنوید. تصور این که شما با این نوشته کرکره ی طرفِ خود را پایین کشیده اید کمی خوش خیالی است. من در این نوشته ی شما بایستگی های درست و محکمی می بینم که می توانستند کاری تر بر ذهن مخاطب بنشینند. شما اما این نکات خوب را سنگریزه کرده اید و بر سر حریف خود پرانده اید.
            سپاس که از عصبیت خود فرو می کاهید و به تبسم بها می دهید.
            سپاس

            .

             
          • اقا سید مرتضی با پوزش گرچه بعضی از مطالب شما پر مایه اند اما احساس میشود کمی کم تحمل مینمایید لطفا سعه ی صدرتان را بالا ببرید تا ملالی به وجود نیاید

             
          • سلام به نویسنده این نوشته

            قبلا گفتم شما متاسفانه کمی دچار مشکلات عصبی و سوء و ظن و بدبینی و میل به خودنمائی و حرکات انفجاری هستید ،امیدوارم بمدد خدای متعال توفیق معالجه این امور را پیدا کنید ،هرکس نوشته اول من خطاب بشما را ببیند متوجه می شود که پاسخ من یک پاسخ آرام به مطلب پیشنهادی شما بود ،این نیازی به اینهمه خشم و عصبیت و بتعبیر صاحب سایت “کف بدهان آوردن” و “چکشی” سخن گفتن نداشت چون اینها تاثیری در روحیه من ندارد و فقط خودت را سبک می کنی ،من با هیچیک از هموطنانم اعم از موافق و مخالف پدر کشتگی ندارم و در حد مقدور در این سایت هستم و می نویسم ،حال چه این رویکرد شما را عصبی کند یا نکند تا هروقت که خودم صلاح بدانم خواهم بود ،شما گمان نکن با کف بدهان آوردن و دروازه غاری و میدان شوشی سخن گفتن بتوانی سید مرتضی را که تصادفا بچه جنوب شهر بوده است از میدان بدر کنی.

            چند نکته اشتباه در نوشته شما بود که آنها را تصحیح می کنم :
            1- من که فقط سید مرتضی هستم ،نیازی به گفتن آقا هم در خود نمی بینم اما چنانکه قبلا گفته ام تعبیر “آق” بیشتر با ادبیات برخی سر کوچه ای های دروازه غار و میدان شوش تناسب دارد (که البته من همانها را از شما بامعرفت تر و با مرامتر میدانم) نه تعبیر کسی که در این سایت به تبادل اندیشه دست می زند.

            2-من نمیدانم مفاد نامه نوریزاد نشتر (نیشتر) برای کسی هست یا نیست و نمیدانم مقصود شما از تعبیر کوچه بازاری و عامیانه “شاخ گاو” کیست و چیست ،شما تلاش کنید کف به دهان نیاورید و مودب باشید ،چنانکه قبلا عرض شد این نامه در عرصه شبکه جهانی هست مراجع نیز هم سایت و هم گرداننده سایت دارند و ممکن است مطالب اینچنینی را با واسطه ببینند ،بنابر این نیازی نیست که من و شما کاسه داغتر از آش شویم و خود را بیش از دیگران انقلابی و در تب و تاب قلمداد کنیم.

            3- من ذوب در ولایت نیستم ،شما اینرا از کجا دریافت و بمن نسبت دادید؟ یعنی اگر کسی اصل نظام و کلیت آن و حرکت مردم ایران را قبول داشته باشد باید به او گفت ذوب در ولایت؟ قدری بفکر ادب و رسالت قلم و لزوم امانت در گفتار باشید و با کینه جوئی هرچیزی به مخالف خود نسبت ندهید ،این برای انسان نقصان است که وقتی خود را دست خالی از استدلال و منطق دید توسل به تهمت زدن کند.

            4- من نگفتم کسر شان من است که نامه رسانی کنم و هیچوقت نیز شغل شریف نامه رسانها یا پستچی های شریف مملکت را تحقیر نکردم ،فقط گفتم تذکر شما تذکر لغو و ریاکارانه ایست ،و گفتم وقتی نامه ای نامه سر گشاده و از طریق شبکه جهانی اینترنت در دسترس همه جهانیان و داخل و خارج است ،توجیهی ندارد که کامنت گذاری برای اثبات داغ و دو آتشه بودن خود و خودنمائی ،به کامنت گذار دیگر تحمیل کند که نامه ای را به کسانی برسان ،پس من چنین ضرورتی نمی بینم و گفتم شما اگر چنین ضرورتی احساس می کنید لطف کنید این نامه را به دفاتر و بیوتات مراجع که در همان تهران هم وجود دارد ابلاغ کنید ،این سخن اینهمه عصبیت و آشفتگی داشت؟

            5- من نگفتم من کسی هستم ،من یک بنده کوچک خدا هستم که تحصیلاتم در زمینه علوم اسلامی بوده است ،من البته یک طلبه عمامه مشکی هستم و زندگی خود را از طریق کارهای پژوهشی می گردانم ،بشما چه ارتباطی دارد که کار دیگری بلد هستم یا نیستم ،من در زمینه پاسخ گوئی به سوالات و راهنمایی دینی مردم پشیزی از آنان متوقع نیستم و دریافت نمی کنم ،اما چنانکه گفتم زندگی خود را از طریق پژوهش و امور ویرایشی در نشر و تدوین کتاب و نظارت بر مقالات می گذرانم این امور هم در همه نوع حکومتی در جامعه وجود و مطلوبیت دارد،این آیا مورد حسد شماست؟

            6- شما از تخصص و بازوی خود نان می خورید؟ مرحبا به شما و حبذا و آفرین ،الکاسب حبیب الله ،مگر من چیزی در این زمینه گفتم ،شما سعی کن خارج از این حاشیه ها با دیگران سخن بگوئی ،و اگر تخصص دینی و شناختی از علوم دینی نداری در مواجهه با یک عالم دینی از او استفاده کنی ،اینکه اگر فلان شغل نباشد چه می شود یا چه نمی شود همه اینها پیش فرض و خیالاتی هست که شما تخیل می کنید ،من که تخصص شما را نمیدانم چیست که به آن مباهات کردید مثل این است که من بگویم شما اگر آن تخصص را کنار بگذاری از کجا ارتزاق می کنی ،این آیا سخن شایسته ایست؟ حالا تخصص و اسباب معیشت شما هرچه باشد من به احوال شخصی کسی کاری ندارم اما اینجا ظاهرا تخصص شما فقط کپی اند پیست و بند کردن به این و آن و گاهی البته لیچار گوئی است ، توجه کنید که ذهن انسان بسیار فضولی می کند و تصورات باطلی را به انسان القاء می کند این همان است که در معارف دینی از آن تعبیر به القائات شیطانی و خواطر میشود ،عیب بزرگ شما این است که از القائات ذهنی خود تبعیت می کنید و گمان می کنید هرچه بذهن انسان آمد باید به آن ترتیب اثر دهد و آنرا باید بگوید یا بنویسد ،این غلط است و شما باید بیشتر مراقب افکار خود باشید.

            7-در مورد حکم قضائی آتنا فرقدانی ،من چیزی در تایید آن گفتم؟ من گفتم حکم قضائی قضات ایران عین اسلام است؟ چرا تهمت می زنید مگر شما انسان نیستید؟ روش من این است که تا اشراف و احاطه به پرونده قضائی نداشته باشم در مورد آن نفی و اثبات نکنم ،من چه میدانم اتهامات دقیق آن پرونده چیست و شواهد و اسناد آن چیست؟ شما هم نمیدانید، شما مگر رفته ای پرونده و اتهامات و اسناد و بینه و همه شواهد آن پرونده را دیده ای؟ البته من میدانم مشکل اصلی شما با کلیت جمهوری اسلامی است چون کلا با آن مخالفید می خواهید از هر روزنه ای استفاده کنید .پس من مشکلی با آنتا فرقدانی ندارم ،شما اطلاعات دقیق پرونده او را دارید بمن ارائه کنید؟
            چرا حرف مفت می زنید؟ من کی آتنا فرقدانی یا هر متهم دیگر را تمسخر کردم؟ من در این مورد کجا مطلبی نوشتم که شما بدروغ نسبت تمسخر می دهی؟ آنچه که من قبلا گفتم این است که بصرف ادعاها یا مصاحبه های سایت های معلوم الحال یا مجهول الحال نمی توان در مورد یک پرونده قضائی جهت گیری کرد لااقل من نمی توانم ،مشکل من چیست که شما تا مطلبی در سایت روز آنلاین که یک سایت خارجیست می بینید آنرا منعکس کرده و به آن باور دارید؟ حالا شما زود بیقین و باور میرسی خوب به آن ترتیب اثر بده ،این بمن چه ارتباطی دارد؟ کمی عاقل باش دوست من.

            8-در مورد زندان قرچک من کی تمسخر کردم چرا دروغ بافی می کنید؟ من گفتم من اطلاع و دسترسی به آن زندان ندارم ،شما خیلی حساسیت و غیرت داری و یقین به هرچه می شنوی داری ،خوب برو آنجا اعتراض کن یا هرکاری دوست داری انجام بده مگر من مسوول زندان و زندان بان هستم که از من درخواست دارید؟

            9 در بحث قانون اساسی دفاع من از قانون اساسی است ،و من از نقض قانون اساسی یا نحوه اجراء دفاعی نکردم ،حال شما مگر قانون اساسی جمهوری اسلامی را قبول داری که از آن دفاع می کنی یا آن را اسباب بازی می خوانی؟

            10- در مورد خلخالی یا حسینیان مگر من اینجا دفاعی از اینها کردم که شما اینها را نوشتید؟ این است که می گویم شما تعادل فکری ندارید ،من اگر کلیت یک نظام را قبول داشته باشم یا کلیت قانون اساسی را قبول داشته باشم مفهوم آن این است که مدافع خلخالی یا آن یکی هستم؟ شما اصلا می فهمید چه می گویید و می نویسید؟ یک تصویر خیالی نامطلوب از من در ذهن خودت تصویر کرده ای و با آن دعوا داری؟ در حقیقت شما با ذهنیات و تصورات خود نزاع و دعوا داری.

            11- در مورد مرحوم استاد منتظری قدس سره خوب من افتخار می کنم بشاگردی او ،این بشما چه ارتباطی دارد؟ آقای منتظری از قدرت کنار کشید اما خود از موسسان این نظام بود و تلاش او برای اصلاح جمهوری اسلامی و انحرافات بود چرا هرچیزی را بهر چیزی ربط می دهید؟ اینطوری نصاب خودنمائی شما تکمیل می شود؟ دلخوشید به عالی و به به و چه چه چند نفر در این سایت؟ضمنا حرف دهانتان را بفهمید ،شما حق ندارید از قانون اساسی مصوب یک ملت تعبیر به “اسباب بازی” کنید ،واقعا اگر راست می گویی و دلت برای قانون اساسی ایران می سوزد از آن دفاع کن و خطاهای در اجراء را مشخص کن نه اینکه مثل بی چاک دهنها قانون اساسی یک کشور را اسباب بازی بخوانی.

            12- نوشتی :
            “”حالا شما برای ما مدافع قانون اسباب بازی شده اید و مدعی هستید که مردم انتخاب کردند ! خوب بشر جایز الخطا هست یا نه ؟ مردم سی و شش سال پیش اشتباه کردند ! مردم الان باید تقاس (تقاص) اشتباه آن ها را پس بدهند؟آیا این عین اسلام است که شما میخواهید به ما حقنه کنید ؟””.
            (پایان)
            بله من مدافع قانون اساسی این کشور هستم ،اولا مودب باش و از آن تعبیر به اسباب بازی نکن ،ثانیا شما کی باشی که از خطای یک ملت سخن بگویی؟ شما اگر خطای فردی کرده ای فقط حق داری بگویی من خطا کردم ،به چه حقی کل یک ملت را خطاکار می دانی؟ وکیل ملتی؟ وصی ملتی؟ قیم ملتی؟ مراقب طرز گفتار خودت باش ،شما هنوز دیکته صحیح کلمه “تقاص” را نمیدانی و آنرا با سین می نویسی آنوقت آمده ای یک ملت را خطا کار دانسته و با بی تربیتی قانون اساسی کشور را “اسباب بازی” می خوانی؟ نخیر کسی چیزی را نخواست بشما حقنه کند ،شما که ماشاء الله پر از اطلاعات و آگاهی هستید دیگر چه نیازی به حقنه مطلبی؟

            13- من یکی از همین مردم هستم ،و در بین آنها هستم ،نیازی بسفارش شما نیست ،آگاه به لیچارگوهایی امثال شما هستم ،اگر آگاه هم نبودم الان در این کامنت به لیچار گوئی شما وقوف یافتم:کسی که قلم دست می گیرد و بزمین و زمان فحش می دهد و بی تربیتی میکند و میدان شوشی مخاطب خود را مورد خطاب قرار داده و الفاظ زشت و تهوع آوری مثل حقنه و چیزهای دیگر بکار می برد فرهنگ لیچار گویی و ارتباط خود با لیچار گویان را خوب آشکار می کنددلیل آن؟ (پر بی راه هم نمی گویند).
            در خاتمه می گویم شمای یک لاقبا بمبارزه سیاسی خود ادامه بده ،من مانع کار تو نیستم ،آنچه من می گویم این است که خوب است انسان لیچارگو نباشد و مودب باشد ،انتقاد درست کند ،برای مردم و انتخاب آنها ارزش قائل باشد ،قانون اساسی مورد تصویب مردم را اسباب بازی نخواند ،و از همه اینها مهمتر اینکه بدیگران بدبین نباشد و انگیزه او در فضاهای عمومی مخلصانه و بدور از “خودنمائی” باشد و اگر هنر دیگری جز کپی پیست ندارد ،به دیگران بند نکند ،سرش بکار کپی پیست خود باشد ،و اگر حرف و سخن منطقی و درستی در باب بحث های مفهومی نداشت سکوت کند و یاد بگیرد.
            بنده خدا ! حالا واقعا اینهمه بد دهنی کردن لازم بود در مقابل یک پاسخ کوتاه من که :نامه نوریزاد در فضای اینترنت هست و همه آنرا می خوانند و کسی نیاز به نامه رسانی نامه های سرگشاده ندارد ،واقعا فهم این مطلب اینقدر سخت بود که اینطور اعصاب خودت را خرد کنی و اینهمه الفاظ زشت و ناپسند را بقصد عقده گشائی سر هم کنید؟
            من دیگر با شما سخن نمی گویم چون می بینم تحمل یک سخن معمولی و منطقی را ندارید ،و در پاسخ یک مطلب کوتاه و معمولی اینهمه بقول خودت لیچار سر هم می کنی ،البته اگر بر اعصاب خودت مسلط شدی و ادب و انسانیت در گفتار را مراعات کردی گفتگو خواهم کرد اما بتعبیر جناب نوریزاد اگر عبوری و سرکوچه ای می خواهی بنویسی در این صورت شما را شایسته خطاب نمی دانم.
            خداحافظ و موفق باشید

             
          • آقا سید مرتضی شما فعلا به همون اصول اخلاقی‌ استخراجی از فقه که مزایای زیادی برای طبقه شما خلق کرده، بسنده کنید و به فکر خلق اصولی اخلاقی‌ که به انسان و انسانیت مربوط می‌‌شود ذهن خویش را مشغول نکنید که پاسخ‌های جالبی دریافت نخواهید کرد.

             
        • ناشناس گرامی

          شما نیز به همان ناشناسی و زیر پا نهادن اصول اخلاقی پیش گفته ادامه دهید و کاری به اصول اخلاقی انسانی و انسانیت نداشته باشید و ذهن خود را مشغول اصول اخلاقی و فلسفه اخلاق در ادیان مشغول نکنید که پاسخ جالبی دریافت نخواهید کرد ،عنوان ناشناسی و اصرار بر آن در مورد بحث هایی که بهیچوجه امنیتی نیست محملی جز آن سه وجه پیش گفته ندارد : شما شجاعت ابراز نظر تحت یک عنوان ثابت و مسولیت پذیری گفتاری ندارید.
          شما ادب و احترام در گفتار را سرلوحه خویش قرار نمی دهید.
          و شما فاقد استدلال منطقی در گفتار هستید.
          این موارد سبب این است که علیرغم اینکه شما از اهالی این سایت هستید ،خود را در نقاب ناشناس مخفی کنید.

           
          • سلام جناب آقا سيدمرتضي دام عزه

            مگربنانبودكه بااينان همكلام نباشيد”فذرهم في خوضهم يلعبون” حيف وقت نيست كه به اينان جواب دهيد؟

             
      • جناب آسید مرتضی این رسمش نبود ! من از صمیم قلب درخواست کردم! شما خودتان شروع کردید! کلوخ انداز را پادش سنگ است ! خواهید دید !

         
      • مهرداد گرامی این نامه و نوشته نیست که آخوند را منقلب می کند.کاری شرافتمندانه کردن و همچون دیگران با بازوی و یا فکر خویش نان خوردن و از دین و خرافات دینی دکانی برای ارتزاق و رانت خواری نساختن بهترین راه برای انقلاب درونی هر فردی است.بهمین جهت من توصیه ام به آخوند دست کشیدن از تغذیه از خرافات دینی و پیدا کردن کاری شرافتمندانه است.

         
  44. آقای نوری زاد با درود ، 1_ چندین سال قبل رهبری در سخنرانی اش فرمودند که : من خبر دارم که که در داخل کشور مردم از گفتن ، دشمن دشمن دشمن های مکرر اینجانب ناراحت می شوند ولی من مخصوصا” میگویم که آنها بیشتر ناراحت شوند . آقای نوری زاد ، وقتی که من این جمله را مستقیم از ایشان در سیما شنیدم ، نا خودآگاه باد کودکانی افتادم که وقتی ببیند که دوستانشان از چیزی و یا کلمه ای و جمله ای بدشان می آید ، به لجبازی و کینه ورزی می افتند و بیشتر آن کلمه و جمله را بیان میکنند تا به قول معروف دوستانشان را بیشتر بیآزارند .2_ اینکه شما سی و دو نامه به رهبری نوشته اید و جوابی از طرف ایشان نداشته اید ، چیز عجیبی نیست ، ایشان تاکنون به هیچیک از نامه های دلسوزانه و مشفقانه بعضی از خواص و بزرگان کشور جواب نداده اند که نامه شما دومی اش باشد . اما من نامه های شما به رهبری را به مثابه انگشتی دانسته که فداکارانه در حفره و سوراخ ایجاد شده در کشور و رهبری فرو کرده تا مملکت و مرز و بوم آسیب نبیند ، همانند داستان آن پسرک فداکار و فهیمی ( پطرس قهرمان ) که در کتاب های درسی امان خوانده بودیم و اینکه پسرک در غروب آفتاب و شب هنگام و زمانی که اهالی شهر در همگی در خواب بودند ، با گذاشتن انگشت کوچکش در داخل سوراخ ایجاد شده در سد شهر و به خطر انداختن جانش خودش به خاطر یخ زدگی در شب سرد ، اما شهر و خانه های هموطنان خود را نجات داده بود .

     
  45. ایران داد عمارلویی

    سلام دو تا نکته خدمت دوستان معروضم که در هر دو مورد کمه کی اشنایی و تجربه ی کوچکی دارم
    1 ارجاع اولین پیام دهنده از بیخ و بن غلط و دروغ است به چهره شاد و مشنگ/البته مشنگ رایج نه/دختر خانم به دقت نگاه کنید و یک نکته کسانی که با دود و دمو وافور اشنایی دارند/هر چند کراک و شیشه و….در رده ای اول نشسته اند/بعد از هر دمی با سنجاق….را جمع می کنند و دستان ظریف این دختر چه راحت با انگشت جمع و جور میکند این دغل را ؟ از این زود باوران؛؛
    2 هر چند دوستان اطلاع دارند قبل ازشروع جنگ اگر گذرتان به ژاپن بود یکی از خوبی های کسانی که به عنوان؟؟؟خدمت میکردند چنان چه شما به رسم معهود ایرانی ها وجهی به انان میدادید واقعن ترش میکردند ولی چکنیم که برای کار؛ و صدور انقلاب و رقابت با یاکوزاها جماعت؛؛؛؛قدوم مبارک و نزول اجلال به ژاپن نمودند و در اواسط جنگ کار به انجا رسید که اگر جسارت ندادن انعام بسرتان میزد از انور بوم به شما رو ترش میکردند.

     
  46. سلام نوری زاد عزیز و دوست داشتنی
    خواستم بگویم ایکاش همراه نامه ات این فیلم را هم برای رهبر مسلمین جهان می فرستادی تا یک دمی می گرفت به اشتراک!!

    https://www.facebook.com/ata.missaghi/videos/vb.769929659/10153562029689660/?type=2&theater

     
  47. یک دفعه همه با هم با موسیقی مخالفت می کنند، نماینده رهبری در دانشگاهها که گفته “ممنوعیت برگزاری کنسرت در دانشگاهها را ابلاغ کردیم.” علم الهدی هم گفته که در کل خراسان کسی حق برگزاری کنسرت موسیقی را ندارد. دیروز هم آیت الله خامنه ای در دیدار با روحانی از تلاش او برای پایان بردن مذاکرات تشکر کرده و از اینکه تورم کم شده، ابراز امتنان نموده، بعدش هم گفته: “البته ما به تورم دو رقمی راضی نیستیم و تورم سالیانه باید به زیر ده برسد.”

    تمام وضعیت این ۳۶ سال را مرور کنیم، کلا دو سه تا دولت داریم که تورم را زیر ده درصد کشاندند، و سه چهار تا دولت داریم که تورم را بالای سی درصد بردند، حتی یک نمونه پیدا نمی کنید که یک وزیر یا رئیس جمهور موفق به مهار تورم باشد، و رابطه خوبی با خامنه ای داشته باشد. یعنی فرمولش همین است که اگر یک مسئول مملکتی بخواهد یا بتواند تورم را مهار کند، حتما آدم با عقل و با شعوری است، که در این صورت حتما رهبری با او مخالف خواهد بود.

    اگر هم یک آدم نزدیک به خامنه ای باشد، از جمله احمدی نژاد، طبعا عقل اش نقایص زیادی دارد و یکی اش همین است که تورم می رود بالای سی درصد. اصلا میزان رابطه هر دولت با رهبری با میزان تورم کشور رابطه معکوس دارد، یعنی خامنه ای از هر کسی بیشتر خوشش بیاید، تورم بیشتر می شود. مثلا احمدی نژاد از همه به خامنه ای نزدیکتر بود، به همین دلیل تورم هم بیشتر بود. همین الآن هم مطمئنم اگر روحانی هفته ای سه روز به ملاقات خامنه ای برود و ماچش کند، تورم دوباره می رود بالای بیست درصد. طرف عطسه می کند تورم بالا می رود.

    خامنه ای در دیدار دیروزش گفته “اگر برخی تولیدات فرهنگی اعم از نمایشی و مکتوب با مبانی و اصول در تضاد هستند، باید بدون رودربایستی جلوی آنها را بگیرید.” البته همزمان با خامنه ای وزیر فرهنگ اسرائیل هم اعلام کرده که “اگر ارکستر فیلارمونیک برلین به ایران برود، شکایت می کنیم.” بابا جان! شما لازم نیست شکایت بکنید، خود رهبر ایران و آخوندهای کشور خودشان جلوی اجرای ارکستر فیلارمونیک برلین در ایران را می گیرند.

    من نمی دانم این حکومت ایران و اسرائیل با هم دعوا دارند، چرا جلوی کنسرت را می گیرند. بروید توی خیابان با هم دعوا کنید، اصلا چکار به ما دارید؟

     
  48. سلام

    امروز تقریبا اکثریت مردم به این نتیجه رسیده اند که آقای خامنه ای پس از رسیدن به رهبری همه اطرافیان و شاگردان و روحانیون نزدیک به آقای خمینی و نیروهای موسوم به خط امام را کنار زده و خانه نشین کرده و سپس به زندان و حصر انداخته و بجای آنها افراد بی ریشه و مخالف رهبر انقلاب 57 را که به “جریان راست” معروف بودند بر کشور حاکم کرده است. اوج این رفتار، کودتا علیه میرحسین موسوی بود که به نزدیکی به آیت‌الله خمینی شهرت داشت. بویژه که خانواده آیت‌الله خمینی هم حاضر به همراهی و صحه گذاشتن بر اقدامات آقای خامنه ای نیست و صرفنظر از نقش و دیدگاه های سید حسن خمینی، در این اواخر خاطره ای از دختر آیت‌الله خمینی در تایید هاشمی رفسنجانی دردسر دیگری را برای ایشان و طیف هوادار ایشان بوجود آورد در ابعاد خمینی زدایی دوران آقای خامنه ای کافیست نگاهی به ترکیب مجمع باصطلاح تشخیص مصلحت نظام بیاندازیم که با بهره گیری از تعبیر آقای روحانی به “خم رنگرزی” یک جناح تبدیل شده و جای شخصیت هایی نظیر آیت‌الله خوئینی ها یا محمد خاتمی را در آن افراد مقام طلب و بدنامی از نوع محسن رضایی و میرسلیم و نبی حبیبی و باهنر و صفار هرندی گرفته اند. این کودن ها بجای همراهان آیت‌الله خمینی نشسته اند و قرار است مصلحت نظام را تشخیص دهند و خط امام را تبیین کنند. به هر حال، به گفته انبارلویی، سردبیر روزنامه رسالت، آقای خامنه ای تا کنون “7 اصل از اصول خط امام را بازخوانی فرمودند” که به قرار زیر است: ۱- دفاع از اسلام ناب محمدی(ص) و مبارزه با اسلام آمريكايی ۲- اتكال به خداوند و ايمان به صدق وعده الهی و بی اعتمادی به قدرت‌های زورگوی جهانی ۳- اعتقاد به اراده مردم و احترام به راي ملت ۴- حمايت از محرومان و مستضعفان ۵- مقابله با قلدران جهان و دفاع از مظلومان عالم ۶- پاسداشت استقلال كشور و مقابله با سلطه‌پذيری ۷- پاسداری از وحدت ملی و مقابله با توطئه‌های تفرقه‌افكن اصل یکم این هفت اصل خط امام از نظر آقای خامنه‌ای دفاع از اسلام ناب محمدی و مبارزه با اسلام امریکایی است. ولی چه کسی از سوی آقای خمینی متهم بود که اسلامش امریکایی است؟ به جز خود آقای خامنه ای و جناح راست و مخالفان دولت موسوی و گردانندگان روزنامه رسالت؟ یک بند بامزه دیگر که آقای خامنه‌ای از خط امام تبیین کرده حمایت از محرومان و مستضعفان است. واقعا که در دوران رهبری ایشان و بویژه در هشت ساله نکبت بار دوران احمدی نژاد فاصله فقیر و غنی و رژه تجمل و فساد و غارت به حد و مرحله ای رسید که نه تنها مردم محروم را قربانی بیعدالتی ها کرد بلکه انسجام و بقای جامعه را نیز در معرض تهدید قرار داد که نتیجه آن را در میزان بی سابقه جرم و جنایت و فحشا و اعتیاد به مواد مخدر و الکل و کارتن خوابی و دردبدری مردم می بینیم. در هیج زمانی از تاریخ اخیر ایران دره فقر و ثروت اینچنین عمیق نبوده است که در زمان رهبری آقای خامنه‌ای شد.

     
  49. یک زن مسیحی هستم

    با درود به جناب نوری زاد که من همیشه نوشته هایش را شاخصی می دانم برای درست دیدن و درست زیستن و درست گفتن. وقتی نوشتید که باید بستری شوید من دانستم شما در این راه سترگ به آنچه توجه نکرده اید بدنتان بوده است. من زنی مسیحی ام. نشستم و برای شما دعا کردم تا سلامتی تان را دوباره بدست آورید. ما مسیحیان از قدیم و ندیم به آرامش و صلح بها می داده ایم. نبوده یا من یادم نمی آید که در اقوام ما مشاجره ای صورت گرفته و کسی روی کسی دست بلند کرده باشد. دوران کودکی من آنقدر از هیجان تهی بود که من از درختان بالا و پایین می رفتم تا مگر انرژی ام تخلیه شود. بهمین خاطر دست ها و پاها و صورتم و پوست صورتم اغلب خراشیده بود. یادم نمی آید که پدر و مادرم سرم دادکشیده باشند. یا دستی روی من بلند کرده باشند. اما در همسایگی ما همیشه سروصدا بود. چه در خانه ها و چه در کوی و برزن. مردها و زن ها یقه هم را می گرفتند و گیس هم را می کشیدند و من در همین حوالی بزرگ و بزرگتر می شدم تا رسیدیم به انقلاب. من جوان بودم که انقلاب شد. نمی دانستم خوشحال باشم یا ناراحت. یک چیزی در درون اقوام من موج می زد که این خیزش به نفع ما نخواهد بود. شعار ها که فرو نشست من دانستم در جامعه اسلامی جایی ندارم. نه استخدامی نه فرصتی برای رشد و تحصیل در مقاطع خاص. ناگزیر به ازدواج تن در دادم. بچه دار شدم. بچه های من مثل من صلح طلب اند. تا رسیدیم به سال 88. در آن سال من باز نمی دانستم باید در کنار مردم باشم یا برکنار. چون خواسته های من از دهان مردم بیرون می زد اما اطمینانی به وعده ها نداشتم. چون دیده بودم که آقای خمینی گفته بود ما حجاب را اجباری نخواهیم کرد و همین آزادی که در فرانسه هست به مردم ایران هدیه خواهیم داد. اما این را فراموش کرد و تا دیدم بن بست بود و بن بست. در سال 88 جوانی خونین را به پارکینگ خانه ام کشاندم تا از دست اوباش برهانم. از او پذیرایی کردم و زخمش را پانسمان کردم. وقتی نیمه های شب او را می فرستادم که برود، احساس کردم این جوان یک پایش می رود و یک پایش نمی رود. بعد معلوم شد خودش بسیجی است و از دوستان بسیجی اش می ترسد که در همان اطراف پایگاه داشتند. شب او را به خانه ام بردم و در کنار یکی از پسرانم جای دادم. صبح وقتی بیدار شدیم دیدم نیست اما یک پارچه قرمز رنگ برای ما به یادگار گذاشته بود. روی آن پارچه نوشته شده بود: من یک ایرانی ام. احتمال می دهم یک پیشانی بند بوده. من هنوز آن را نگهداشته ام برای خودم . این پارچه برای من خیلی ارزشمند است. برداشت خودم از این پارچه این بود که: یک بسیجی رفته رفته بجایی رسیده که به ایرانی بودنش مفتخر باشد نه به شیعه و اسلامش. مثل خود من و بچه ها و شوهرم که اول ایرانی هستیم بعدش مسیحی.

    من در این چهار سالی که با شما آقای نوری زاد آشنا شده ام، از شما آموخته ام و مثل شما به این نتیجه رسیده ام که ما اگر روی ایرانی بودنمان و روی انسان بودنمان تأکید کنیم فصل مشترک بسیار تری داریم برای همدلی و در کنار هم بودن بدون مشاجره و بدون تعصب و درگیری. در این چهار سال من نشده نوشته ای از شما را از دست داده باشم. بارها نوشته های شما را خوانده ام و در تنهایی ام گریه کرده ام. احساس می کنم شما بطور عجیبی دست می برید به محل های مخفی درون من و به درون ناگفته های من و آنها را یکی یکی بیرون می آورید و می چینیدشان جلوی چشمم. باور کنید من مدتها بود که به خانم نسرین ستوده فکر می کردم. در باره ایشان هم زیاد مطالعه کرده ام. چه وقتی در زندان بود و چه وقتی از زندان بیرون آمد. من از خودم می پرسیدم وقتی یک نفر مثل نسرین ستوده هست که هزار برابر آقای جنتی می فهمد چرا او را بکار نمی گیرند؟ از خودم می پرسیدم نسرین ستوده آنقدر دم دست است که نیازی به پیدا کردنش نیست. چرا از فهمش و از دانشش و از درستکاری اش استفاده نمی کنند و افرادی را بکار می گیرند که دستشان آلوده است و به ضرر خودشان و اربابانشان افتضاح بار می آورند. البته شما هر بار می نوشتید که اینها را می گویید و می نویسید که حجت را بر این ها تمام کرده باشید وگرنه همه ما می دانیم اگر خانم ستوده جای آقای جنتی بنشیند اولین ” نه ” اش کام آقایان را تلخ خواهد کرد. //////////////////////////

    آقای نوری زاد عزیز خواستم بگویم من مدتهاست با شما و با نوشته های شما “زندگی” می کنم. از شما خواهش می کنم این مفهوم زندگی کردن با نوشته هایتان را از آدمی مثل من کم ندانید. شاید افرادی هم باشند که با نوشته های شما زندگی می کنند. من کاری به سخن این و سخن آن ندارم که شما از کجا به اینجا رسیده اید. کلمه هایی که شما انتخاب میکنید همان کلمه هایی هستند که در ذهن من اند. شما خود مرا برای خودمن تکرار می کنید. من هرگز این احساس خوب را نداشته ام. که یکی آینه ای روبروی من بگیرد و از ذرات وجود من برای من کلمه بتراشد. کلمه هایی که هرکدامش حسی از من با خودشان دارند. شما را بخدا این کلمه ها را از ما نگیرید. نامه سی و سوم شما را نمی دانم نسرین خانم ستوده خوانده یا نه اما حتما با خواندنش لبخند تلخی مثل من به گوشه لبانش خواهد نشست. فرزندان من جلوی چشم من آب می شوند. درست مثل خودم که پیش چشم پدر و مادرم آب شدم. و مثل سرزمینمان ایران که درست جلوی چشممان آب می شود. شما را بخدا سالم باشید و برای ما از کلمه هایی بگویید که در زوایای پنهان وجود ما مخفی اند و ما سراغی ازشون نمی گیریم اما شما با مهارت و ابزار جادوگری تان آنها یکی یکی شکار می کنید و برای ما ردیف می کنید جلوی چشممان.
    با احترام
    هموطن مسیحی شما

     
    • قديما يه بازاري كليمي يكي از پسرهاشو كه سر و گوشش ميجنبيد و قدري هم چموش شده بود

      أورده بود تو حجره، دم دست خودش، تا كمي آدم شه. يه روز متوجه ميشه كه پسره از دخل، پول كش ميره!

      ميكشدش يه كناري و بهش ميگه :

      چشمت كه دايم دنبال ناموس مردمه! دروغ هم كه ميگي مثل نقل و نبات، غيبت پير و جوون هم كه ميكني، . . .

      حالا از دخل پول هم كش ميري، خوب يهدفعه بگو /// شدي خيال همو رو راحت كن 🙁

       
    • درود بیکران به شما بانوی مسیحی‌، هموطن عزیز و گرامی، اول که شادمانه به سهم خود ورود شما به این سایت را مبارک می‌‌بینم، دوم که چه زیبا، سلیس و روان می‌‌نویسید و چه کلام شما و بیان شما به دل می‌‌نشیند. سوم اینکه چه خوب اگر در این اندیشکده، نگاه منتظر هیچ کویر روحی برای بارش نوشته‌های بیشتری از شما بی‌ جواب نماند و باز از شما بیاموزم. با صمیمانه‌ترین آرزو ها. نوشته شما مرا بشدت تحت تاثیر قرار داد و افتخار می‌‌کنم به وجود هم وطنی چون شما.

       
  50. سلام عزیزان.
    بواسطه میراث بجای مانده از ابوی مرحوم ،فرصتی دست داد تا از بلاد کفر به همراه خانواده دیدن کنیم.مطمئنا دوستانی که درغرب زندگی میکنندازشرایط زندگی در انجاها خبر دارند.اما برای دوستانی که متاسفانه دیداری از غرب نداشتند خالی از لطف نیست یکی دو نکته را یاداوری بکنم.
    اولا مطمئنا درهمه جای دنیا یک سری کاستیها وجود داردواینگونه نیست که مثلا درایتالیا هیچگونه مشکلی در زندگی افراد وجود نداشته باشد.اما مشخصا دو مورد برای من بسیار جالب بود.ومیتوان گفت تفاوت زندگی درغرب با ایران همین موارداست.یکی این بودکه کسی به دیگری کاری ندارد.وهمه ازادندهرگونه که دوست دارندبگردندوببینندوبخورندوبنوشندو…مثلایک مجموعه ای درمیلان بودکه 15سالن سینماداشت و15نوع فیلم از درام وکمدی واکشن وسکسی وغیره پخش میکردهرکس هرکدام رادوست داشت میتونست بلیطی تهیه وان راببیند.یا درخیابان عربهایی رامیدیدیم که روبندداشتندوخانمهایی که لباس زیرشان هم دیده میشد.وکسی به دیگری کاری نداشت.البته جای دوستانی مثل مصلح وسیدمرتضی برای امربه معروف ونهی ازمنکرخالی بود.
    توهتلی که مابودیم افرادی از عربستان وامریکاو تونس ولیبی وایران هم بودند.این فردامریکایی نیلسون که باهم رفیق هم شدیم فردی بسیار شریف وازقضامسلمان هم بود.این مردشریف که برای بیزنس امده بود57ساله بودومیگفت با مطالعه وسیر درادیان اسلام را انتخاب کرده اما درجواب من برای توضیحش درباره اسلام وغیره گفت که دین امری شخصی ست وربطی به شما ندارد.
    مورد دوم ادب واحترامی بودکه بین افرادحاکم بود.فروشگاه ها و رستورانهای مختلف پراز جوانانی بودکه مشغول کار وتلاش بودندودرکارشون مودب وجدی.کارکنان هتل درکوچکترین حمل وسایلمان سریعا کمکمان میکردندواخرسرکه میخواستم بهشون50یوروانعام بدهم قبول نکردوگفت کارش همین است وامیدواراست ماراضی بوده وبازهم بهشون سری بزنیم.کارکنان موزه ها وفروشگاهها ومردم تو کافه ها همه مودب بودند.خصوصا باما که بچه ای همرامان بودنهایت ادب واحترام راداشتند….
    همانطورکه نوشتم مطمئنا یکسری کمبودها وناهنجاریهایی درخودهمین میلان وفلورانس و ونیز وجود دارداما نوع نگاه به زندگی تفاوت بنیادین با نوع نگرش به حیات دربین ما ایرانیان دارد.با دوستان عربمون صحبتی که داشتیم حول محور همین تفاوت ها بودواینکه چرا ممالک مسلمین عقب مانده اندبااینکه این ممالک ثروتمندنداما چون تعقل واندیشه ندارندو درشون خیانت و دزدی و پدرسوخته بازی ست.دوست لیبیاییمون که دکترای اقتصاد داشت ازکمبوداندیشه وحماقتی که دربین مسلمین بودگلایه میکرد.دوست عربستانیمون هم که ساکن ریاض بود نیز همین عقیده رو داشت.و دوست امریکاییمون نیلسون که مربی بسکتبال بوده ومدیرفروش یک شرکت ابمیوه امریکایی بودنیز دنیای دیگری داشت.ودنیای اوعشق به مردمان بود.این مردامریکایی یک روزمن وخانواده من و مهمان کرد.میگفت مخارج من اینجا بسیار نازل است اما برای شما بسیار سنگین(توضیح داده بودم یک معلم درایران400دلارحقوق دارد)پس وظیفه دارم به شما کمک کنم.موقع خداحافظی علی رغم مخالفت شدیدمن یک100دلاری به پسرم داد.
    برایند این سفر10-12روزه این بودکه حیات و زندگی که ما(یا حداقل من )درایران داریم با اون حیاتی که دربرخی ممالک غرب درجریان است تفاوت های بنیادین دارد.درواقع این دو نوع حیات وزندگی غیرقابل مقایسه اند.اینجا همه خودرابرحق و دیگران راباطل میدانند.برای همه نسخه مینویسندوفقط خودشان راقبول دارند.دریک برنامه تلوزیونی (مسابقه نینجا)ازیک نوجوان20ساله میپرسنداگرجایزه500هزاردلاری راببری چکارمیکنی؟میگه یک مرکزی درست میکنم که جوانان برای ورزش بدانجا بیان.این تفاوت دیدگاه زندگی درایران وغرب است.حالااگریک جوان ایرانی بودمطمئنا میگفت:یک ماشین میخرم-لباس میخرم-میروم شمال -و…
    نگیدندید بدیدهستم نه .متاسفم وعمیقا هم متاسفم دراین خراب شده زندگی میکنم.سالگردپدرم نزدیکه.برادر بزرگم وخانواده تصمیم گرفتن تو تالار به مردم غذابدهندپرسی18هزار.حدود20-30ملیون تومن میشه.میگم بابا همین وجه رو بدیدبه کسایی که جهیزیه ندارند.نه به یکسری احمق که بیان غذابخورن وبعدش برن دستشویی.میگن نه برای نام پدرمون هم که شده بایست اینگونه باشه.
    بقول بزرگی توضیح دادن برای اونایی که میدانند بیجاست.برای انانی که نمی خواهندبدانند هم بیجاست چون هرچی بگی نمیفهمند.
    حالاصغری کبرای امثال فلان کس را هم ببینیدکه شروع به فلسفه بافی خواهندکرد.دین وشریعت و خدا و پیغمبرو…

     
    • جناب عباس انعامی، با سلام، روح ابوی همیشه شاد و همنیشین نیک نامان. حالا که سری به سایت زدی، من همون ناشناس هستم که آقا سید مرتضی اصرار داشت که نخیر شما ناشناس نیستید و عباس انعامی هستید و قرار شد اگر شما که عباس انعامی باشید خودتان اقرار کنید که بنام ناشناس سید مرتضی را خطاب قرار نداده اید، سید مرتضی از من عذر خواهی کند. حالا چکار کنیم؟

      در ضمن اگر همون ۲۰ تا ۳۰ ملیون تومان را صرف کودکان کار و کارتن خواب‌ها کنید، من خودم بصورت تضمینی سند ثواب ابدی را بنام نامی‌ خدای مهربان تقدیم می‌کنم. از شما چه پنهان رابطه مستقیم و بی‌ واسطه خوبی‌ با خدا دارم، چند بار هم که در گذشته از سر جهل و غفلت شخصی‌ خواستم از طریق برخی‌ مراجع با ایشان ارتباط بزنم مرا نهیب زد که مگر خودت وجود نداری؟ چرا که برای دسترسی‌ به ما به هیچ واسطه‌ای نیاز نداری. اوقات خوشی را برایتان آرزو می‌‌کنم.

       
      • ول کن.اهمیتی نداره هرشحصی چه فکری درباره شما یا من داشته.مهم نیست.درباره رابطه مستقیم باخداوندهم هروقت دیدیش سلامم رو بهش برسون و بگو یه دقیقه هم به من وقت بده.موفق باشید

         
        • گفتم، ولی‌…، گفتا خموش، خموش و در این دو بار تکرار خموش او، انگار احساس یک تحکمی بر من سنگینی‌ کرد که هیچ دیرپا نبود، آنگاه که نگاه شکوهمند ژاله‌های تابناک بر زورق گلبرگ‌های گلی‌ پیشرو، بازتاب پیامی بیش از اشک شوق خوش نشسته بر دلی سرشار از دیدار گًل روی او، با خود نداشت. این کجا و گوش دل سپردن به آهٔ و ناله‌های دهشتناک و فلاکت باری که از نفرت نفیر بسیاری ازفقیهان می‌ بارد تا شرف و انسانیت انسان به پای نخستین در ورودی مسلخگاه آنها قربانی حرص و ولع هرگز سیر ناشدنی و پایان ناپذیر آنان شود که اختیار تعیین نوع خدا و تمامی صفاتی که باید داشته باشد به میزان نیازمندی‌های خویش و سرشت ذاتیشان محدود و منحصر می‌‌شود و انسان هر چه کودن تر و ابله تر، چربی روغن نان اینان بیشتر و هم از اینروست که با خرد و دانش و انسان فرهیخته گرفتاری و کدورت و دشمنی دیرینه‌ دارند که اینان از راه فروش خدا نان می‌‌خورند و…

           
          • باور کنید یا نکنید این فقیهان همان خدایانند. بوده و هستند و حالا حالا خواهند بود.

             
    • جناب انعامی لردی انعام می خواستی بدی!50 یورو! دمت گرم بابا!

       
      • مزدک جان اسم ومرام باید همگن باشد ؟ یا نه ؟

         
        • مزدک جان رفتی بیرون بایدخرج کنی.دوست ترک نازنینی دارم عارف نام. با اینکه مثل من معلمه اما هرجا برویم این قدرمناعت طبع داره که محاله بدون انعام دادن جایی رو ترک کنه.ماهم سعی میکنیم کارهای خوب رو تقلیدبکنیم.سفره ای که باز شده بهتره همه ازش سهمی داشته باشندهرچنداندک.ارادت.

           
    • دوست عزیز غذاپرسی 18000 تومان کجاست ادرس بدهید روزپنجشنبه شام دعوت بودیم در تالار پارسیان خ شریعتی قلهک طبقه بالای فروشگاه رفاه غذا پرسی 60000 تومان وبرای هر نفر شیرینی ومیوه 20000 تومان برای 120 نفر حدود 10 میلیون تومان هزینهداشت حالا جالبتر اینکه مراسم عزاداری بود البته دراینجا هم مردم ازادند هرچه دلشان خواست بپوشند یا بگویند فقط یک اشکال داردبعدش دستگیر میشوی ومهمان هتل اوین میشوی

       
    • عباس جان گرامی

      امیدوارم که خوش گذشته باشه بهتون. منم کم کم راهی ایتالیا هستم.

      “احمق” خواندن مردمی که برای مراسم می آیند، از ادب بدور است!

      حالا اومدیم و یکی در این سایت بود و هوس کرد بیاد!

       
  51. بارها گـفـتـه‌ام و بار دگر می‌گویم
    که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
    در پـس آینه طوطی صفتم داشتـه‌اند
    آن چـه استاد ازل گفت بـگو می‌گویم
    من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
    که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم
    دوسـتان عیب من بی‌دل حیران مکـنید
    گوهری دارم و صاحـب نـظری می‌جویم
    گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است
    مـکـنـم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم
    خـنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
    می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم
    حافظـم گفت که خاک در میخانه مبوی
    گو مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم

    ..
    .
    مـقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
    گرت مدام میسر شود زهی توفیق
    جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
    هزار بار مـن این نکته کرده‌ام تـحـقیق
    دریغ و درد که تا این زمان ندانـسـتـم
    کـه کیمیای سـعادت رفیق بود رفیق
    بـه مؤ‌منی رو و فرصت شمر غنیمت وقت
    کـه در کمینگـه عمرند قاطـعان طریق
    بیا کـه توبـه ز لعل نـگار و خـنده جام
    حکایتیسـت که عقلش نمی‌کند تصدیق
    اگر چه موی میانت به چون مـنی نرسد
    خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق
    حـلاوتی کـه تو را در چه زنخدان است
    بـه کـنـه آن نرسد صد هزار فکر عمیق
    اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
    کـه مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق
    بـه خـنده گفت که حافظ غلام طبع توام
    بـبین که تا به چه حدم همی‌کند تحمیق


    ..
    .
    صـلاح کار کـجا و مـن خراب کـجا
    بـبین تـفاوت ره کز کجاست تا به کجا
    دلـم ز صومعه بگرفت و خرقـه سالوس
    کـجاسـت دیر مغان و شراب ناب کجا
    چـه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
    سـماع وعـظ کـجا نغمـه رباب کجا
    ز روی دوست دل دشمـنان چـه دریابد
    چراغ مرده کـجا شمـع آفـتاب کـجا
    چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
    کـجا رویم بـفرما از این جـناب کـجا
    مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
    کـجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
    بـشد کـه یاد خوشش باد روزگار وصال
    خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
    قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
    قرار چیسـت صبوری کدام و خواب کـجا

     
  52. با سلام به آقای نوریزاد عزیز و ابراز خوشحالی از خبر سلامتی ایشان.کیست که تردید داشته باشد این نامه، همهٔ مدعیان مدافع این نظام از موضع اعتقاد را در همین دنیا و همین الان به محاکمه نکشیده است؟ و از آنجا که این نظام یعنی‌ شخص خامنه‌ای و دیگر هیچ، چه کسی‌ روی روشنگری و تاثیر آن در بیداری خفتگان و بی‌ خبرانی که هنوز مایه‌هایی‌ از عزت و شرف در وجودشان هست، دچار تردید می‌شود؟ من فکر می‌کنم تاثیر این نامه بیش از آنکه در تصور آید به اهداف خود می‌‌رسد به ویژه و به ویژه که سر چشمه و علت العلل همهٔ مصیبت‌ها و فجایع را یعنی‌ نظام را که در شخص خامنهٔ‌ای خلاصه و محدود شده، نشانه رفته است. می‌رسیم به مثل معروف آموزنده و نجات دهنده که برای مبارز با حشرات موذی، آنها را نکشید، باتلاق را بخشکانید.

     
  53. با سلام
    اگر حوصله نداريد حداقل دو بيت آخر را بخوانيد.

    مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم

    آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام
    مرغ او را گفت ای خواجهٔ همام
    به تو بسی گاوان و میشان خورده‌ای
    تو بسی اشتر به قربان کرده‌ای
    تو نگشتی سیر زانها در زمن
    هم نگردی سیر از اجزای من
    هل مرا تا که سه پندت بر دهم
    تا بدانی زیرکم یا ابلهم
    اول آن پند هم در دست تو
    ثانیش بر بام کهگل بست تو
    وآن سوم پند دهم من بر درخت
    که ازین سه پند گردی نیکبخت
    آنچ بر دستست اینست آن سخن
    که محالی را ز کس باور مکن
    بر کفش چون گفت اول پند زفت
    گشت آزاد و بر آن دیوار رفت
    گفت دیگر بر گذشته غم مخور
    چون ز تو بگذشت زان حسرت مبر
    بعد از آن گفتش که در جسمم کتیم
    ده درمسنگست یک در یتیم
    دولت تو بخت فرزندان تو
    بود آن گوهر به حق جان تو
    فوت کردی در که روزی‌ات نبود
    که نباشد مثل آن در در وجود
    آنچنان که وقت زادن حامله
    ناله دارد خواجه شد در غلغله
    مرغ گفتش نی نصیحت کردمت
    که مبادا بر گذشتهٔ دی غمت
    چون گذشت و رفت غم چون می‌خوری
    یا نکردی فهم پندم یا کری
    وان دوم پندت بگفتم کز ضلال
    هیچ تو باور مکن قول محال
    من نیم خود سه درمسنگ ای اسد
    ده درمسنگ اندرونم چون بود
    خواجه باز آمد به خود گفتا که هین
    باز گو آن پند خوب سیومین
    گفت آری خوش عمل کردی بدان
    تا بگویم پند ثالث رایگان
    پند گفتن با جهول خوابناک
    تخت افکندن بود در شوره خاک
    چاک حمق و جهل نپذیرد رفو
    تخم حکمت کم دهش ای پندگو

     
  54. جناب نوريزاد يقين بدانيد تا حالا كه نفس ميكشيد از حمايت رهبر از شماست وايشان تمام وقت سايت شما را رصد ميكنند،بنابراين در اين وانفسا از ايشان تشكري هم بفرماييد،

     
    • همينكه حرف شما را انتشار دادند تشكر اشت،

       
    • هموطن ,شما حقوق انسانی خود را نمیدانید. دیدگاه شما دیدگاه یک برده در مقابل پادشاهی ستمگر است. حق حیات مردم نه به دست شخص خاصی است و نه به دست دین و ایدولوژی خاصی . اگر دین یا شخصی حکم به نابودی انسان دیگری داد صرفا به دلیل داشتن عقیده ای متفاوت, این دین و یا شخص عملی مجرمانه و جنایتکارانه مرتکب شده است. حال شما تحت هر نام عربی مانند ” افساد فی الارض ” نیز آن را توجیه کنید تاثیری در زشتی این عمل ندارد . این چیزی است که شما و دیگر انسانهای تک کتابی از درک آن عاجز هستید چون متاسفانه از بردگی لذت میبرید.

       
    • ما هفتاد میلیون نفراز ایشان متشکریم ایشان میتواند هر کدام ما را هر لحظه سر به نیست کند آب از آب تکان نخورد.

       
  55. با درود و سلام به عزیزانی که در این سایت قلم می زنند بویژه جناب نوری زاد دوست دیرین همه ما

    راستش را بخواهید من این نامه را دو بار خواندم و از خود پرسیدم چرا آقای نوری زاد به امری محال اصرار دارند؟ بخود گفتم این نوری زاد خیلی هوشمندتر از اینه که ندونه پیشنهادش شدنی نیست و هرگز دم و دستگاه رهبری و سپاه و ملاها به آن راضی نخواهند شد. خب این خیلی ساده است که فهمیده بشه توسط آقای نوری زاد. چیز پنهانی هم نیست. باز از خودم پرسیدم وقتی چیزی اینقدر آشکار و دم دست است و نیازی به پیچیدگی نداره چرا آقای نوری زاد به انجامش اصرار داره و فکر می کنه راهکاری داده که بذهن کسی نرسیده؟ اینها رو که کنار هم می گذارم می بینم نه باید در پس این نامه نکته هایی باشه که اهمیتش بیشتر از ظاهر یک پیشنهاده نشدنی است. در یک کلمه اگه بخوام نامه را خلاصه کنم این می شود که آقای خامنه ای نسرین ستوده را رییس جمهورش کن تا ورق برگردد و اوضاع ناجور جور شود. خب اگر این باشد من هم هزار نفر دیگر را می تونم پیشنهاد بدهم که اگه اینا رییس جمهور بشوند کارها خوب می شود. خوب که دقت کردم دیدم آقای نوری زاد به آقای خامنه ای و اطرافیانش داره گرا می دهد که آقای خامنه ای این نسرین ستوده ششصد برابر یک میلیون و هفتصد و پنجاه برابر هشتصد برابر ده میلیون برابر نهصد هزار مرتبه بیشتر از شما می فهمد و می داند و جاذبه دارد و در دنیا شناخته شده تر است و دنیا را بهتر از شماها می شناسه و دنیا قبولش داره ….. من راز نامه سی و سوم را در همین ارقام هولناک دیدم. آقای نوری زاد به خامنه ای می گوید همین یک نسرین ستوده دو میلیون مرتبه بیشتر از امام جمعه ها می فهمه یعنی شما در حالی که افرادی مثل نسرین ستوده در ایران هستن به آدمایی میدون دادی که دو میلیونیم فردی مثل نسرین ستوده فهم ندارن. کسانی رو بر سر مردم گماردی که چیزی بارشون نیست و هی مرتب خسارت بالا می آورند. این نامه می گوید افراد دیگری مثل نسرین ستوده هم هستن که هزار هزار برابر دم و دستگاه شما می فهمند اما هم کنار گذاشته شدن هم در زندان و محاصره اند. این نامه رسما به آقای خامنه ای می گوید شما غاصب هستید صحرای محشر در این نامه بهانه ای است برای گفتگوهایی که در مکانی دیگر ممکن نیست. خود آقای نوری زاد خیلی بهتر می داند که هرگز پیشنهادش شدنی نیست و بدتر از خاتمی به تن آقا کهیر می اندازد اما مصرانه می گوید تا بقول خودش گفته باشد و در طی این گفتگوها کرده ها و ناکرده های حضرت آقا و اوباشانش را آنالیز کند. من برخلاف دوستانی که ظاهر نامه را ملاک قرار دادن می گویم این نامه باطنی دارد که خوش آهنگ تر است. بعضی از دوستان خیلی راحت می نویسند مثلا این پیشنهاد رویایی است یا می نویسند نرود میخ آهنین در سنگ و فکر می کنند منظور آقای نوری زاد همین است که آقای خامنه ای دستی ببره و نسرین ستوده را رییس جمهورش کند. نه بلکه این نیست. خیلی راحت می شود فهمید که دم و دستگاه سپاه و بیت رهبری به این گزینه هرگز دست نمی برن و اگه شده ایران را ویران کنند نمی گذارن آدمی مثل نسرین ستوده بالا بیاید. اما به باطن نامه که مراجعه می کنی می بینی صحنه محشر تبدیل شده به عاقبت ویران مملکت ایران و حضرت آقا با کلی ورشکستگی داره میره که بره به ابدیت. اینجاست که نوری زاد یقه اش را می گیرد نه این که خامنه ای یقه نوری زاد را بگیرد. نوری زاد نقش را معکوس نشان داده تا به مخاطب اصلی نامه بر نخورد و یک حالی به او داده باشه وگرنه کسی که در محشر یقه اش گرفته می شه حضرت رهبر مسلمین جهان و نائب امام زمانه نه نوری زاد. نکته دیگری که دیدم این است که نوری زاد در توصیف آقای خامنه ای یک باریکه اعتقاد براش باقی گذاشته تا در همان محشر بتواند یقه اش را بگیرد. نوری زاد می نویسد: “…. سید علی خامنه ای یک مرد ایمانی و اسلامی و شیعی است. به هر چه که اعتقاد نداشته باشد، لااقل به صورت ظاهر هم که شده، به قیامت و ترازوی عدل الهی و بهشت و دوزخ باور دارد حتماً….” در این جمله یک کلمه ی ترکیبی هست که ذات ایمان خامنه ای را روشن می کنه و آن: “به صورت ظاهر” است. یعنی خامنه ای بشکل باطنی به قیامت معتقد نیست که اگه معتقد بود یک راه گریزی برای خودش باقی می گذاشت اما نوری زاد میگه این بابا بصورت ظاهر نه مگه می گوید به قیامت معتقد است؟ پس من با همین صورت ظاهری در محشر یقه اش را می گیرم که چرا مملکت را سپردی بدست نفهم ها و دریوزه ها و دزدها و خودت هم با این که چیزی بارت نبود ول نکردی رهبری را و مملکت را به این روز کشاندی؟

     
  56. جمهوری اسلامی برره

    هاااا وگوم مه برای آقا پیشنهاد بهتری داشته بیدم که دستور ودد یارانه را رندش وکنند 50 هزار تومن ! همه عاشقش وشن و براش طول عمر آرزو وکنن ! ایی عین حقیقت بید ! ای خاک وچول و خاک یر سز ما مردم برره . هاااا

     
  57. تلقرافتن قربانت گردم

    راپورت رسیده است که میرزا محمد آقا نوری‌زاد عزیزو رعایا که به عادت مألوف ماضیه چپو راست جهت تکّدر خاطر قبلهٔ عالم کاغذ پرانی می‌کند بار دیگر کاغذ فرستاده است درب خانه مگر قبله عالم را به راه راست هدایت کند.ایشان مترصدند که شما کی‌ بیخ پوسیده حکومت پیزوری فخیمه از جا برکنید .

    قربان خاک پای جواهر اسایتان این قاچ زین همایونی را بچسبید چه کسی‌ بهتر از جنابتان این مملکت را میتواند گل و بلبل کند که شما کردید؟.هیچ کس چنین معجزت نداشت که شما داشتید که رعیت به صندوق رای تقی‌ بیندازند نقی‌ در بیاید تازه جخ از رعیت نسخ هم بکشیم که چرا می‌فهمید؟.چه کسی‌ بهتر از ذات همایونی میتواند کرور کرور پول رعیت را خرج عراق عرب کند؟.چه کسی‌ بهتر از قبله عالم میتواند پول شکم رعیت را خرج ساخت ساروخ و قنبله کند که شما کردید؟ چه کسی‌ بهتر از قبله عالم میتواند جهانی‌ را با زحمت و مرارت دشمن کند که شما کردید؟قبله عالم است و یک دنیا نبوغ آخر نبوغ هم حدی دارد.

    قربانت گردم گوشتان بدهکار این کاغذ‌ها نباشد کرور کرور شکر که اندرونی پر است از مجیز گویانی خیر خواه که قبله عالم را به سعادت دنیوی و اخروی هدایت میکنند

    نمک نشناسی ریشخندمان کرد که قبله عالم این قاچ زین را چنان بچسبد که کلنل قذافی و کلنل صدام حسین ال مجید چسبیدند و عاقبت به خیر شدند و مملکت ما مثل بلاد عرب آباد تر و گل و بلبل تر شود.قبله عالم این قاچ زین را آنقدر بچسبد که تکلیفش را مرحوم میرزای کرمانی در حرم عبدالعظیم روشن کند.

    خاک پای همایونی

    تلقرافچی

     
    • مقام معظم! علاوه بر کتاب های مذهبی خود گفته است. تنها دو کتاب در عمر خود خوانده است یکی سرگذشت ناصرالدین شاه. و درمیان شاهان به ناصرالدین شاه بیشترین علاقه را دارد. او با صلابت و نرمی نار رالدین شاه فرمان میراند. زیر دستی ها را دوست دارد ملاطفت میکند. صله میدهد. مست میکند.

       
    • تلقرافچی عزیز متن های یسیار زیبا و پرمحتوای شما را هر بار اول از همه می خوانم استعداد شما قابل تحسین است خیلی دشوار است امروز با زبان صد سال قبل حرف بزنی این نشان نبوغ شما در عرصه ی قلم است قدمتان استوار و قلمتان پربار

       
  58. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر و با آرزوي سلامتي و سرافرازي
    برنامه ماهواره اي راديو ندا در روز دوشنبه 3 شهريور 1394 با مجموعه اي از گفتگو با عثمان اسماعيلي، فعال كارگري، دكتر ناصر كرمي، اقليم شناس ، و گزارش از تجمع و راهپيمائي ” اين گروه نترس ” در مقابل دفتر لاستيك دنا در تهران.

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/08/3-1394.html

     
  59. ” در انتظار دوست”
    .
    .

    آدمها همديگر را پيدا مى كنند

    از فاصله هاى خيلى دور…

    از تهِ نسبت هاى نداشته…

    انگار جايي نوشته بود كه اينها

    بايد كنار هم باشند

    مى شوند همدم،

    مى شوند دوست،

    مى شوند رفيق،

    اصلأ مى شوند جانِ شيرين ،

    درست مى نشينند روى طاقچه ى دلِ هم…

    حرف هايشان يك جورِ خوبى دلنشين است

    وقتى هم كه نيستند،

    .
    .
    هى همديگر را مرور مى كنند و مُدام

    گوش به زنگِ آمدن هم هستند !

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    به سايت و منزلت خوش امدي، اگرچه قدري زود امدي!

    نياز شما به استراحت، بيش از اينهاست. باوجود اين
    انرا خرج نوشتن نامه بكسي كرديد

    كه گوشش از هر زمان ديگري ناشنواتر است 🙁

     
  60. باسلام برفاضل گرامي وبرادرارجمندم آقاسيدمرتضي دام عزه وجناب نوري زادمكرم وديگردوستان

    اميدوارم كه مراازدعاي خير فراموش نفرمائيد يك كسالتي دارم كه بايدبستري شوم وبدين سبب ازهواي لطيف روستابه شهرآمده ام تابستري شوم وازاين رهگذر به سايت سرزدم وازداستانهاي تخيلي محاكي ازمتن واقع روزمحشر ومحاكمه اين وآن ويقه دريدنها ونقدهاي رمانتيكي جناب نوري زادونصايح ووعظ بي اثرجناب ايشان في الجمله بهره مندگشتيم هرچند نقدهائي برنقدهايش دارم اما حوصله نوشتن ندارم ومي گذرم.
    واما اين را بگويم:نرودميخ آهنين برسنگ//// موعظه نااهل را چون گردكان برگنبداست.تمام
    ارادتمندنيكان
    مصلح

    ———————-

    سلام مصلح گرامی
    به امید سلامت و بهروزی شما
    چشم به راه قلم شیوای شما هستیم
    با احترام

    .

     
    • سلام بر دوست و برادر گرامی جناب آقا مصلح عزیز

      نگران و دلتنگ از غیبت شما بودم ،کسالت شما ،نیز کسالت جناب نوریزاد سبب اندوه و نگرانی من شد ،از خدای رحیم رحمان شافی درخواست شفای عاجل هردو گرامی را دارم.
      من دعاگو هستم
      تندرست باشید انشاء الله

       
  61. امید امیدوار

    موضوع جالبی برای بررسی است که؛ چطور آقای خامنه ای که 30 سال پیش فردی کم رو؛ خوش برخورد؛ محتاط؛ و عامل به واجبات و مستحبات بود؛ به فردی تند خو ؛ صریح اللهجه؛ و مستبد تبدیل شده و خودش را لایق ترین فرد برای رهبری می داند. با اینکه می داند اکثر مردم قبولش ندارند؛ ولی دلش خوش است که خدا از او راضی است.

    آقای نوری زاد
    به جنابعالی پیشنهاد می کنم که نامه بعدی تان را به این سوالات اختصاص دهید:

    آقای خامنه ای؛ شما در چه شرایطی حاضرید از رهبری استعفا دهید؟ آیا حاضرید کنار بروید؛ اگر بفهمید که 51 درصد مردم راضی نیستند که شما رهبرشان باشید؟ اگر اکثر مردم شما را نخواهند؛ آیا مکانی که در آن زندگی می کنید غصبی نیست؟

     
  62. هو ۱۱۰

    ناد علیا مظهر العجائب، تجده عونا لک فی النوائب، کل هم و غم سینجلی، بولایتک یا علی

    جناب نوریزاد سلام
    این والیان فقیه مدهوش در خلسه والیگری و این خدا خوانان از خدا بیخبر که به خون خدا دانان تشنه اند ، هشدار پیامبر خاتم را نشنیده گرفتند و ای بسا هر بار که آنرا در متون روایات خواندند تمسخر کردند. حال چگونه هشدار ترا باور کنند و بدان ارج نهند!!!؟؟ رسول خدا فرمود:

    سیٔتی زمان علی امتی لا یبقی من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه ، یسمون به و هم ابعد الناس منه ففقها ذالک الزمان شر فقها تحت ظل السما خرجت منهم فتنه و الیهم تعود !!!!!!!!!!!!!!!
    مرحوم سید کاظم شریعتمداری این روایت مستند را بکرات برای نایب خود خوانده امام غائب بازگفت ولی کو گوش شنوا!! شاگردان و یاران ان مرحوم نیز از جمله توسلی نیز یادآوری کردند ولی این دیوانگان والیگری دنیای اسلام ناشنیده گرفتند. زود است که این فتنه به خود شان برگردد و دامنشان را بگیرد که… لا ینطق عن الهوی . من شخصا در باره سندیت این روایت از استاد مسلم ، عالم بی همتا، و علامه زمان جناب تقی جعفری نور الله مرقده پرسیدم ، در مجلسی که متشکل از دراویش بود و جناب ایشان تشریف داشتند. آن روانشاد فرمودند در اصالت و متقن بودن این روایت مستند هیچ شکی نیست و اضافه کردند که ، خداوند ما را از وساوس شیطان محفوظ و در امان بدارد و مولا علی نظر لطفشان را از ما شیعیان دریغ نفرماید. عرض کردم استاد حقا که این دوران شر الازمنه است. فرمودند بخدا پناه میبریم.
    جناب نوریزاد ، امیدوارم که آقایان کلام گوهرین شما را شنیده واز خواب غفلت بیدار شوند. والله که اگر قیامت هزار سال دیگر برپا شود چشم برهم زدنی بیش دور نیست. گوئی پریروز بود که سالومه سر یحیی را مهریه خود قرار داد و گوئی همین دیروز بود که فرماندهان سپاه شآم سر حسین را در برابر یزید نهادند.

    ناد علیا مظهر العجائب، تجده عونا لک فی النوائب، کل هم و غم سینجلی، بولایتک یا علی
    ختم فتنه فقیهان …………… آمین
    ظهور صاحب الزمان…………….. امین
    با اخلاص درویشانه عرض کردیم…………….هو

    مولا علی یار و نگهدارتان

     
  63. کشته مرده روز حسابم که دم پل صراط سر راه این جماعت به ایستم و باهاشون مخاصمه کنم. اول همه امام سیزدهم بعدش بهرمونی، به خامنه ای که رسیدم یقه شو میگیرم د بزن. اونقده میزنم تا سروصدای جبی در آد. ا آسمون هفتم داد بزنه آی چکار میکنی مرد دیوونه شدی . اونوقت جواب میدم آ جبی احترام مقام جبرئیلی تو نیگر دار. یه عمر رو کره خاک منو عذاب دادن نتونسم ا خودم دفاع کنم. حالا روز انتقامه مگه اینکه اینجا هم عدالتی تو کار نباشه . اگه هس بزار تلافی کنم. ا سر پل تا دم دروازه جهنم میکوبمش.

    پریروز دم دکون نانوائی تو صف یکی داشت واسه بغلدسیش اینو روایت میکرد اونم بحساب جوک بنده خدا نمیدونس این یه داغ دله و من گوینده شم. راسش من باورم نمیشه که این فقیهای حاکم خدا و روز حسابو باور داشته باشن.
    زنده و پیانده باشی داش محمد
    امید که این ملت خودباخته بی هویت قدرتو بدونه. با کمال شرمندگی من خودم هم کی ا این ملتم

     
  64. جناب نوری زاد
    ضمن آرزوی سلامتی و رفع کسالت
    نامه شما یک ایراد اساسی دارد و آن پیش فرضش است که بنا را بر اعتقاد این ها به محشر و حساب و کتاب آن دنیا قرار داده اید. آری شما فرض گرفته اید که این ها به چنین چیز هایی اعتقاد دارند در حالی که شواهد خلاف این را نشان می دهد.
    کسی که از محشر بترسد همواره راه احتیاط را پیش می گیرد و چنین بی باکانه ظلم به مردم روا نمی دارد.

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    نیک تر نامه را بخوان نازنین
    نیک تر
    نیک تر
    نیک تر

    .

     
  65. برادر نوری زاد با سلام،جسارتا عرض کنم، در انتقاد و شناخت کاستی ها و بیماری ها استعداد بسیار بیشتری دارید تا در شناخت راه های برون رفت از مشکلات و درمان بیماری ها همین، .

     
    • برادر سید حسن راه را کج نپیما برادر…شناساندن کاستیها و بیماریها اولین مرحله درمان است ٫ ضمن اینکه کسی که خود را مبرا از خطا و کاستی میداند چه حاجت به درمان و راهکار دارد که خود را طبیب ملت میداند

       
    • آسید حسن. اولا که این نامه سراسر راه حل است تا انتقاد. دوما درخواست راه حل از هر منتقد، طرفندی موذیانه است. اگر شما نسبت به بی تاثیر بودن دارویی از دکترتان و یا نسبت به تقلبی بودن آن، از داروحانه تان انتقاد و شکایت کردید، آنها نمی توانند و نباید راه حل را از شما بخواهند. شما می دانید که این داروها شما را بدتر می کنند. این فرد نشسته بر صندلی طبابت و یا دارو فروش است که باید به راه حل مسلط باشد و مشکل را حل کند و الا نباید در آن جایگاه باشد. باید برود و جای خود را به کاردان آن کار بدهد که راه چاره را می داند. از این گذشته بسیاری از این به قدرت رسیده های با پارتی و زدوبندهای فامیلی و رانتی آنقدر مغرور جهالت خویشند که گوششان به هیچ راه حلی جز آنچه منافع فوری آنها را تامین کند بدهکار نیست.

       
  66. 1-آقای سید علی خامنه ای به قیامت و ترازوی عدل الهی و بهشت و دوزخ باور دارد حتماً!!. به نظرم اعتقاد دارد اما اعتقادی که با اعتقاد مردم
    فرق دارد بسیار. چرا که اعتقاد ایشون اینگونه است که بر منبر نشیند و مردم را به سوی اعتقاداتش!!! چه خوب و بدردبخور و چه مزخرف و بدردنخور براند . این مردم هستند که مثل بی بهره گان از عقل و خِرَد تعظیم کنند یا مثل خردمندان گوشش را بگیرند و بنشانندش سرجاش.
    2- نمیدونم این آقایان که دم به دم امام امام می کنند مگر امام کی بود؟!! چنان امام امام می کنند که اینگار او انسان بوده و خودشان چارپایان بع بع گو.

     
  67. با درود به نوریزاد جان برکف عزیز وآرزوی سلامتی عاجل وجود نازنینش : ای عزیز نامه سراسر هشدار ودر لفافه طنزشما به رهبر ج اسلامی شما متاسفانه هیچ گاه به طبع خدایگان انگارانه و خود برتر بینی ایشان سازشی ندارد و اگر دم گرم و کاوه گونه شما در آهن سرد ویخ زده ایشان بخواهد کارگر افتد اطرافیان شیاد و پاچه خوار درگاه همایونی ذات اقدس اجازه گرم شدن این آهن پوسیده وزنگ زده را نمیدهند و حتما به ایشان هشدار میدهند که اگر به حرف های نوریزاد جان بر کف اعتنا کنند و بیندیشند ! ج اسلامی کن فیکون میشود وحکومتی باقی نمیماند ! مگر غیر ازاین است ؟؟ چه اگر ایشان از اقتدار و جایگاه خدای گونه پنداری خود پایین بیاید ! و حکومت را به دست صالحین بسپارد ! مسببین افلاس این مملکت باید به محاکم صالح سپرده شوند و پس از رسیدگی دقیق به مجازات برسند و متعاقب آن به مجازات اخروی خواهند رسید .و اطرافیان تشکیل دهنده حلقه اقتدار ایشان اولین متهمان این دادگاه هستند . در ثانی اگرایشان و اطرافیان پاچه خوار درگاه به آخرت اعتقاد داشستند آیا امکان داشت که اینگونه بر مال وجان مردم چنگ زنند وهرچه دل ناپاکشان خواست به اسم اسلام آن کنند ؟ ویا این ها میپندارند که اسلام یعنی کل اعمال این ها ! و شک نمیکنند که راه را از چاه تشخیص نمیدهند . شما اگر به وصیت نامه آقای خمینی (اگر واقعا نظر خودش باشد ) توجه کنید .در آخر وصیت اعلام میکند که با قلبی امیدوار و روحی مطمئن از خدمت برادران خداحافظی و به لقاء الله میرود . شما در این جمله مطمئن چه چیزی را احساس میکنید ؟ جز احساس خود بزرگ بینی جز احساس منت به سر خدا گذاشتن ! جز احساس اینکه تا بحال فقط کار ایشان رفع تکلیف بوده ؟ و اصلا احساس پشیمانی ندارد ! و آنقدر مطمئن به لقاء الله بپیوندد ! اگر این وصیت نامه جعلی بوده که حرفی نیست ولی اگر واقعی باشد حاکی از خود بزرگ بینی واعتماد به اینکه ازوی هیچ گناهی سر نزده . در صورتی که ما بارها در نوشته های شیعی خوانده ایم که حضرت علی در چاه فریاد میزده و از خوف و وحشت روز جزا ناله میکرده و طلب بخشش از خدا داشته . آیا گناه و معاصی آقای خمینی ازامام اول کمتر بوده ؟ که اینچنین مطمئن وصیت نامه نوشته ؟ حال همین اطمینان در وجود رهبر ج اسلامی قابل مشاهده است و ایشان خود را از هر گناهی مبری میداند و اگر هم شک کند ! اطرافیان با مجیز گویی های بی پایان شک وی را از بین میبرند و وسوسه و سفسطه میکنند و وی را به آخرت پوشالیش امید وار میکنند ویا اینکه از بیخ وبن این ها اعتقاد به روز جزا ندارند و همه این تدین نمایی ها برای خالی نبودن عریضه است و اقتدار فرا چنگ آورده .واین قصه پرقصه هنوز ادامه دارد . ولی تا کی !!!!

     
  68. سلام بر نوریزاد- این درد و دل شما و رهبر در این نامه تخیلی- تجسمی روی پل صراط است یا انشاالله در اسفل السافلین است؟

    آخه مردک نابکار کم عقل ( به قول قلم خودتان ) در ته جهنم که مهلت این دریوری ها و یاوه گویی ها نیست- باید شما و جناب رهبری منتظر آتش مذاب و زم هریر باشید که برای فیها خالدون تهیه شده است

     
    • ا ا ا ا اف لات آ پ تو جهنمی بودی و ما نمیدونسیم راسی تو اسفل سافلین کدوم آپارتمونی

       
    • افلاطون جان خوش بحال شما که رفتی اون دنیا وبرگستی ما فقط توهین کردن بلدیم اگه یه جمله مدرک تصویری بیاری که اوباما توی سخنانش توهین بکنه یه ربع سکع پیش من داری البته توهین ها نا اینکه بگه بالا چشت ابروی توبگی توهین کرد ونامردم بهت 5سکه بهار ازادی ندهم که در بین چند هزار سخنرانی عمومی رهبر در 20سال اخیر توی صحبت هاش نگفته باشه امریکاواستکبارجنایتگار و….

       
      • سلام بر سلام

        خود نبی اکرم هم علم غیب نداشت- خود پیامبر برای مادرش آمنه و ابوطالب به کرات طلب امرزش کرد ولی موثر واقع نشد ( سوره توبه آیه 112 )- حضرت ابراهیم هم برای پدرش آزر نتوانست آمرزش خواهی کند ( سوره توبه 113 ) یعنی در واقع طلب مغفرت و آمرزشخواهی نبی اکرم و حضرت ابراهیم برای نزدیک ترین افراد رد شد

        نوریزاد هم یک شهروند عادی است و نبی اکرم یا ابراهیم نبی هم نیست و خامنه ای هم به تعبیر ساده و فارسی پسند اگر گمراه نباشد ولی به نظر اکثریت ملت ایران و علمای بلاد راه را گم کرده است

        آیا شما به بنده حق نمی دهید که به نوریزاد عتاب کنم که از این توهمات و خدای ناکرده خود پیامبر انگاری دست بردارد و از بازی بیهوده با دم شیر دست بردارد؟

         
        • جناب افلاطون. یعنی الان امنه و ابوطالب و ازر دارند در اتش جهنم می سوزند و فرزندان انها حضرات محمد و ابراهیم در حال لذت از نعمات بهشت به انها می نگرند و کاری هم ازشان ساخته نیست؟ عجب اوضاعی است. ما را بگو که دل به شفاعت بسته بودیم.

           
          • سلام بر مهمان عزیز

            متاسفانه همانطور است که شما مرقوم فرمودید- و افسانه شفاعت توهم فکری مشهور شیعه و اقل تسنن است- برای اثبات حرف بنده اگر شیعه هستید به ترجمه و تفسیر بها الدین خرمشاهی و علامه برقعی در مورد سوره توبه ایات 112 و 113 مراجعه فرمایید- و اگر هم اهل تسنن هستید به تفسیر قران قاضی عبد الجبار و یا سید قطب رجوع فرمایید- در اینکه شفاعت ترفیع درجه مسلمانان در بهشت است و یا اینکه شفاعت یعنی نبی اکرم اهل دوزخ را میتواند از دوزخ نجات دهد بحث بسیار شیرین و سنگینی بین امام فخر رازی و قاضی عبد الجبار در گرفته است که خواندن ان خالی از لطف نیست- حتما بخوانید- موفق و موید باشید

             
      • dear salam

        It was a delicate point you made

         
  69. حاضر بودیم از جانب خودِ خدا، ریاست جمهوری که هیچ، رهبری که هیچ، کل ایران که هیچ، کل زمین و آسمان و کهکشان خدا را به اسم این بانو سند بزنیم.جناب نوری زاد با درود به شما و خوشحال از سلامتی شما . عرض شود که مردم ایران حاضر به تحمیل هیچ گونه زحمتی برای مقام معظم رهبری نیستند که مقام ریاست جمهوری یا رهبری را به سرکار خانم ستوده تفویض نمایند .بلکه تنها خواسته شان این است که رهبر و دنباله هایشان فقط هیچ کاری نکنند و در انتخاب ریس جمهور آینده دخالتی نکنند ، آنوقت خواهیم دید که بانو ستوده با چه تعداد رای به ریاست جمهوری از طرف مردم انتخاب خواهند شد که حتی در کتاب رکوردهای گینس و تاریخ ملل درج گردد .

     
  70. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    (نقد اصل سوم: بندهای 6 – 7 – 8)

    6- محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
    7- تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
    8- مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.

    – به این بندها نقدی وارد نیست و با آن موافقم، فقط به عدم اجرای آن و مجریان قانون نقد دارم:

    یکی از آفت‏های بزرگ حکومت‏ها و قدرت‏های سیاسی، استبداد و خودکامگی حاکمان می باشد.
    استبداد، یعنی پیروی از آرای آمیخته با هوی‏ و هوس شخصی که نتیجۀ طبیعی آن عدم رعایت مصالح افراد جامعه است که شخص مستبد به جای مصالح جامعه به مصلحت خود می‏اندیشد. یکی دیگر از ویژگی های حکومت جور و ستم، انحصار طلبی ست. یعنی ؛ حاکمان هر چیزِ خوب را برای خود می‏خواهند و به مردم توجّهی ندارند. پیشگیری از استبداد با دو راه امکان پذیر است :یکی حاکمیّت قانون و دیگری نظارت عمومی مردم.
    از آغاز انقلاب اسلامی در ایران نه حاکمیت قانون برقرار شده و نه مردم نقش نظارتی داشته اند، در اجرای اصول قانون فقط آن اصل هایی که حافظ منافع حاکمان است سفت و سخت پیگیری و اجرا شده و بیش از 90 درصد قانون اساسی که حافظ منافع مردم است تا به امروز به سرانجام نرسیده. به دلیل عدم نظارت، روحانیون حاکم و مذهبیون تندرو جسارت کرده و رفتار مستبدانۀ خود را تا امروز ادامه داده اند.
    اکنون در سال سی ‌و هفتم استقرار جمهوری اسلامی نه تنها استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی محو نشده بلکه با قوّت تمام تشدید شده است. آزادی‌های سیاسی و اجتماعی نه تنها تأمین نشده بلکه به شکل نهادینه‌ نقض شده است. مردم در مواردی که رهبر(آقای خامنه ای) صلاح نمی‌داند از مشارکت در تعیین سرنوشت خود عملاً محرومند. انتخاباتی آزاد و به‌دور از دخالت و مهندسی رهبر و مأمورانش یک رؤیای دست نیافتنی شده.
    آقای خامنه‌ای بندهای ششم تا هشتم اصل سوم قانون اساسی را مکرراً نقض کرده . او نه تنها به محو استبداد، خودکامگی و انحصارطلبی اقدام نکرده، بلکه پس از بیست‌ و هفت سال به بزرگ‌ترین سمبل استبداد، خودکامگی و انحصارطلبی در ایران تبدیل شده‌. او نه تنها در راه تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و… تلاشی نکرده‌ بلکه برعکس به بزرگ‌ترین مانع آزادی‌های مشروع مردم ایران تبدیل شده است. آقای خامنه‌ای به‌جای ارتقای سطح مشارکت عموم مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش، مشارکت مردم را به امری درجه دوم تبدیل کرده که بستگی تام به سلایق و منافع شخصی وی دارد. هر زمان و در هر جا که او بخواهد مردم باید مشارکت کنند.
    دلایلی دال بر مستبد ، خود کامه و انحصار طلب بودن آقای خامنه ای:
    – رهبریت و ولایت مادام العمر بر مردم و یادآوری این حقیقت که مردم او را به این مقام انتخاب نکردند، احساس خودکامگی و قدرت را در وی تقویت میکند و خود را نه خدمتگذار مردم که ولی امر میداند.
    – عدم موافقت وی با برگزاری رفراندوم هم در مورد نوع حکومت و هم در مورد ماندگاری وی در قدرت.
    – عدم وجود نهادهای نظارتی مردمی برای کنترل عملکرد وی و همچنین دست نشانده و سفره خوار بودن نهادهای نظارتی دولتی و قانونی مانند مجلس خبرگان رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی، دادگستری و وزارت اطلاعات و …همۀ این مجالس و نهادها به نوعی در استمرار دیکتاتوری آقای خامنه ای شریکند.
    – عدم نظارت بر اجرا و یا اجرای نصفه نیمۀ بسیاری از اصول قانون اساسی موجود و همچنین ایجاد محیط رعب و وحشت و امنیتی برای در هم کوبیدن هر گونه اعتراض مردمی توسط وی.
    – مهندسی انتخابات ریاست جمهوری و خارج کردن آن از مسیر واقعی و همچنین تحریف و دست بردن در نتایج انتخابات. مردم باید به کسانی رأی دهند که وی آنها را انتخاب کرده، در مرحلۀ دوم مردم باید از آن چند نفر منتخبِ رهبر یکی را برگزینند. این نیز نشانی از نشانه های خودکامگی و استبداد آقای خامنه ای ست که هیچ فرد منتقد رهبر نمیتواند کاندیدای نهایی در انتخابات ریاست جمهوری شود.در مورد انتخاب نمایندگان مجلس هم بدین شکل عمل میشود و مردم باید از کسانی که مورد تأیید رهبر هستند افرادی را انتخاب کنند. مردم به واقع هیچگاه به شکل مستقل نمیتوانند کسی را انتخاب کنند.
    – عدم استقلال رأیِ یکی از مهمترین قوای اصلی یا همان قوۀ قضائیه که تمام این مجموعه هم زیر نظر رهبر است باعث تقویت خوی دیکتاتوری و انحصار طلبی رهبر شده. اگر قوۀ قضائیه در یک کشور مستقل باشد احتمال بروز دیکتاتوری در حکومت بسیار اندک و نزدیک به صفر است. دادن احکام فرمایشی در دادگاههای سیاسی و مطبوعاتی که از طرف حاکمان دیکته شده و ارجح بودن منافع و مصلحت نظام و مقام عظمای ولایت بر مصلحت مردم نیز نتیجۀ عدم استقلال قوۀ قضائیه می باشد.
    – بالاتر از قانون دانستن خود و اینکه او را نه به عنوان یک انسان و شهروند ایرانی بلکه به عنوان یک روحانی که دارای اختیارات فراقانونی ست و نمایندۀ خدا بر روی زمین بشناسند. احکام آقای خامنه ای لازم الاجرا بوده و در حکم وحی است، در ضمن او حق دخالت در تمام امور کشور و حق وتوی تمامی مصوّبات را دارد. در اینجاست که باید پرسید پس وجود این قانون اساسی تشریفاتی و نمایشی برای چیست؟ پاسخ روشن و واضح است: برای بازی دادن مردم خودی و مجامع بین المللی.
    – استفاده از نظامیان (سپاه پاسداران) و معامله با آنها در مقابله با مردم همچنین پنهان شدن در پشت نظامیان برای استمرار حکومت مستبدانه و در عوض باز گذاشتن دست سپاه در فعالیتهای انحصار طلبانۀ اقتصادی و همچنین ورود به عرصۀ سیاست. ورود نظامیان به سیاست و اقتصاد نیز به استبداد و انحصار طلبی و فساد دامن میزند و به هر چه بدتر شدن و وخامت اوضاع کشور کمک میکند و مردم را در تنگناهای بسیاری قرار میدهد، مخصوصن زمانی که نظامیان در عرصۀ اقتصادی یکّه تازی کنند بدون هیچ رقیبی.
    – نبود آزادی بیان و قلم، تهدید و تطمیع روزنامه نگاران و خبرنگاران که اصلی ترین بازوی انتقادی مردم هستند و جلوگیری از انتقال و گسترش روشنگری مردم، همچنین برخورد قهر آمیز با تجمعات نقد کننده ، اعتراضی و در همان حال صلح آمیز. مجازات زندان، تبعید و مرگ برای افرادی که قصدی نداشتند جز بیان نُقصان موجود در حاکمیت خودکامه و مستبد و نقد سازنده از وی.
    همۀ این موارد دست بدست هم دادند تا از آقای خامنه ای یک دیکتاتور تمام عیار بسازند. دیکتاتوری که هم مستبد است، هم خودکامه و هم انحصار طلب.

    در مطالب قبلی اشاره کردم که اولین کلمات و جملات در نهادینه کردن استبداد ، خودکامگی و همچنین رشد انحصار طلبی در جامعۀ ایران همین متن قانون اساسی تحریف شده می باشد. اصلهای 1 و 2 و همچنین اصول مربوط به ولی فقیه و قدرت رهبر بود که مجوز خودکامگی را صادر کرد. اولین گامها را نیز شخص آیت اله خمینی و دیگر روحانیون و مذهبیون تندرو برداشتند.
    آیت اله خمينی در نگاه مردم مبارزی نستوه بود كه برای اسلام و ايران رنج زندان و تبعيد را بخود خريده بود. مردم او را عارفی عاشق يافته بودند كه شيفتگی و تعهدش به ارزشهای انسانی و همدردی او با رنج انسان به کمک دست تقدیر زمانه او را از آسمان ملكوتی ‌بر خاكدان زمين فرود آورده و وارد محيط آلودۀ سياست كرده بود.
    مردم می ‌پنداشتند كه آیت اله خمينی هدف از فعاليت سياسی را قدرت نمی‌داند، كه نه سنش و نه موقعيتش اجازه چنين امری را به او نمی ‌داد. روحانيان هم به گفتۀ خودش حق دخالت در حکومت را نداشتند. دائم تكرار می‌كرد كه حكومت آينده، حكومتی دموكراتيك خواهد بود كه بر پايه‌های اصول جهانی حقوق بشر استوار است و ميزان رأی (ملت) خواهد بود.
    او در نظر مردم یک فرشته بود که دیدن عکسش بر سطح ماه نمایانگر آسمانی بودن وی بود، اينگونه بود كه با حمایت کردن از اين فرشتۀ عدالت و آزادگی و بخشش، توانايی مبارزه با اسطوره‌های قدرت را در شكل ابرقدرتها و سيستمهای تبعيض آلود اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را يافته بودند. هیچکس گمان نمی ‌برد كه خنجر خيانت نه از جانب آن دشمنان آشكار كه از طرف اين قطب و عارف است كه بر پشتش فرود می ‌رود. وی بسادگی نظر خود را از “ميزان رأی ملت بودن” به این جمله برگرداند که” 35 ميليون بگويند آری من می گويم نه”. مردم كجا می ‌پنداشتند كه به همان سادگی دستور كشتارها را صادر می‌كند و در نظر این خدمتگزار مردم، ملت صغير می‌شود و او فقيه، ملت محكوم می‌شود و روحانيت حاكم؟ ما تبدیل به ملتی ذلیل شدیم و او شد ولی فقیه و خلیفه.
    من به شخصه، معادل اینچنین بی حرمتی به اعتماد مردم را در تاریخ ایران سراغ ندارم، در دنیا هم افرادی مانند آیت اله خمینی که از عشق و علاقۀ مردم به خود سوء استفاده کنند بسیار نادرند.
    کاملن بدیهی و روشن است که آیت اله خمینی به عهد خود با مردم وفا نکرد و وجدان عمومی هرگز او را نخواهد بخشید. البته همین وجدان عمومی هم نباید فراموش کند که نقشی اساسی در خودکامگی، استبداد و انحصار طلبی آیت اله خمینی داشته. مردم باید بپذیرند که اگر به مسئوليت خود در دفاع از آزاديها و اهداف انقلاب آگاهی داشتند و اگر در اولين خُلف وعده‌های آیت اله خمينی (تبديل مجلس مؤسسان به خبرگان و محدود كردن رفراندوم برای تعيين نوع رژيم در آری و نه گفتن به جمهوری اسلامی و دخالت در حکومت با نام ولی فقیه)، در مقابل او می ‌ايستادند و تعهدش را يادآور می ‌شدند، هیچگاه آنگونه نمیشد که شاهد بودیم و تا امروز ادامه داشته. اگر مردم راه را بر خودکامگی آیت اله خمينی می بستند او چگونه جرأت می ‌كرد كه بعداً‌ در مقابل اكثريت مطلق مردم بايستد و در مقابل درخواست بنی ‌صدر برای رفراندوم در 25 خرداد سال 60 بگويد كه ” اگر 35 ميليون نفر بگويند آری من مي‌گويم نه”؟! اين آسان است و البته بجا كه آیت اله خمينی را به خيانت و جفا، خُلف وعده و زير پا گذاشتن قانون متهم كرد، ولی در عين حال هم درست است كه اكثريت مردم نقش خود را در اين باره بپذيرند. بپذيرند آنهايی كه خُلف وعده‌های پی در پی آیت اله خمينی را ديدند، بسياريشان يا حق را به شخص سنجيدند و نه حاکمیت و يا در فرهنگ مريد و مراد بازی اصلن به روی خود نياوردند چون شک مريد در اخلاص و نيّت مراد ممنوع است يا رنجيده خاطر ميدان مبارزه را خالی كردند و يا بيشتر آنهايی كه فرياد حمايت از استقامت رئيس جمهور منتخبشان، که بر دفاع از آزادیها سخت ایستاده بود را سر داده بودند، بسیاری شان با تشری و يا چماقی جا زدند و اين امكان را برای چماقداران بی رحم رژيم فراهم كردند تا از آن تاریخ به بعد از همان روش برای ترساندن مردم و پیشبرد اهداف مستبدانۀ حاکمان استفاده کنند.
    اين انصاف نيست كه همۀ‌ علل شكست مرحله‌ای انقلاب را به آیت اله خمينی و مشتی ديگر از روحانیون و مذهبیون تندروی قدرت طلب نسبت دهيم و اكثريت مردم سهم خود را در اين باره نپذيرند. اگر با شجاعت و اخلاص اين سهم را بپذيريم، قدمی بسيار اساسی برای ايجاد توانايی اعتماد به رهبريتی مستقل و مردم سالار برداشته‌ايم. علت ايجاد توانايی اين خواهد بود كه اشتباهاتی را كه در مورد آیت اله خمينی مرتكب شديم، در مورد رهبريت مردم سالار و مستقل مرتكب نخواهيم شد بدین شکل که:
    ــ آنهايی كه آیت اله خمينی را بُت كردند و نمادی از اسلام مجسّم، ديگر هرگز از هيچ رهبريتی بُت و مراد نخواهند ساخت.
    ــ آنانكه توجيه‌گر خُلف وعده‌های خمينی شدند و پذيرفته بودند كه مصلحت ايجاب‌گر آن خُلف وعد ه ها بوده، خواهند آموخت كه مصلحت بواقع چیزی نيست جز بهترين روش عمل به حقيقت و قانون.
    ــ آنان كه شك و پرسش نكردند و چشم و گوش بسته‌ رابطۀ مريد و مرادی را پذيرفته بودند، خواهند پذيرفت كه رابطۀ مريد و مراد رابطۀ ضد انسانی و ضد آزادی ست.
    ــ و آنان كه رنجيده خاطر قهر كردند و ميدان را خالی کردند و يا آنان كه با تشری تو زدند، خواهند آموخت كه مبارزه برای آزادی تنها با آزادگان ممكن می ‌شود. عدم ترس، شجاعت، استقلال، استقامت و جوانمردی از اصلی‌ترين صفات آزادگان می‌باشد.
    در یک جمع بندی نهایی می توان گفت که بندهای 6- 7 – 8 از اصل سوم قانون اساسی نه اجرا شده و نه نظارتی به اجرای آن صورت گرفته. استبداد، خودکامگی و انحصار طلبی نه تنها محو نشده بلکه تقویت هم شده، با عدم اجرای قانون و ندیده گرفتن آزادیهای بحق مردم و همچنین جلوگیری از برگزاری رفراندوم مجدد در انتخاب نوع حکومت و یا استفاده از مردم در مشارکت تشریفاتی و از نوع درجه دوم.
    مقصر نیز تمامی ارکان حکومتی و مجریان نظام میباشند، از رهبر گرفته تا نمایندگان مجلس.

    در نوبت بعد و در ادامۀ نقد قانون اساسی به بندهای دیگری از اصل سوم می پردازم.
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس
    بدرود

     
    • بنام خدا

      چند برداشت و نکته نادرست در نوشته فوق وجود دارد که به آن اشاره میکنم ،اما پیش از آن دوباره اشاره می کنم که ناظران میدانند که سلسله نوشتارهای فوق ابتدا از سوی نویسنده آن تحت عنوان “نقد قانون اساسی” آغاز شد اما در ادامه مشاهده شد که قالب کلی آن از نقد قانون اساسی به نقد مقوله “اجراء قانون اساسی” میل می کند ،بعد که ایراد شکلی شد نویسنده ترجیح داد عنوان سلسله نوشتارهای خود را با عنوان “و همچنین مجریان قانون اساسی”
      تکمیل کند ،بنظر می رسد کم کم به این خواهیم رسید که اصلا عنوان “نقد قانون اساسی” حذف شده و عنوان بحث اینطور شود “نقد مجریان قانون اساسی”! ،برای اینکه الان تقریبا درصد غالبی از نوشته اینطور شده است که “این فقره قانون اساسی” مفهوما مقبول است اما اجراء آن اشکال دارد!
      قبلا گفته ام من به نقد اجراء قانون اساسی حساسیتی ندارم ،و آن را بشرط مراعات انصاف و پرهیز از دروغ و تهمت ،لازم میدانم ،اگرچه چنانکه قبلا عرض شد نقد اجراء هم کار آسانی نیست ،و مستلزم دریافت و پردازش دقیق اطلاعات است ،البته برای دو گروه نقد اجراء قانون اساسی ممکن است آسان باشد ،یکی افرادی که صد درصد خوشبین به مجریان و مسولان جمهوری از گذشته تاکنون هستند که طبعا بواسطه حجاب خوش بینی همه چیز را سفید می بینند ،و دیگری افرادی که صد درصد بدبین به مجریان از گذشته تاکنون هستند (مثل دوست نویسنده ما) که طبعا حجاب بدبینی آنان را بورطه سیاه بینی کلی می اندازد ،و این هردو مانع بزرگ انسان از رسیدن به واقع و ارزیابی دقیق و واقع بینانه است.
      بهرحال در مبحث اجراء هم اطلاعات و داده ها باید دقیق باشد و هم لازم است ارزیابی ها منصفانه و با در نظر گرفتن متن دقیق قانون و احراز مراد قانون گذار و توجه به توجیهات و توضیحات مجریان از گذشته تا حال باشد .
      بهرحال بحث من در مورد اصل قانون اساسی هست که گرچه آنرا وحی منزل و غیر قابل نقد و اصلاح نمی دانم اما بنظرم مجموع آن قانون مترقی و خوبی بوده است ،بحث در مبناها هم امر دیگریست ،یعنی اینکه مثلا کسی اصلا به خدا یا ادیان و شرایع قائل نباشد ،یا پهنه شریعت را بطور کلی جدای از سیاست و روابط اجتماعی و نحوه اداره جامعه بداند ،امر دیگریست که باید جداگانه بحث شود ،پس اینکه کسی بیاید و از اینکه مثلا نامی از خدا یا دین یا مذهب یا اجراء احکام اجتماعی اسلام در این قانون آمده است ،به قانون اساسی مورد تصویب اکثریت قاطع مردم ایراد کند ،بحثی خارج از اسلوب منطقی بحث و بحثی غیر حقوقیست ،مثل ایراد دوست محترمی که قانون اساسی ایران را با قانون اساسی جمهوری کمونیستی شوروی سابق مقایسه کرد ،خوب این ایراد مبنائی می شود ،و کسی که در اقلیت مطلق است ،بر اساس میزان پذیرفته شده در دمکراسی که مورد قبول خود اوست ،نمی تواند اختیار و انتخاب اکثریت مطلق یک جامعه را که در قالب تصویب و رای به این قانون آشکار شده است اینگونه مورد بی احترامی قرار دهد که چرا مثلا در این قانون اساسی ایدئولوژی اسلام لحاظ شده است ،بله ایراد حقوقی به قانون در مورد رعایت حقوق اقلیت مانعی ندارد.
      ———————————————————————–
      نویسنده نوشته گفته است :
      “”او ( مرحوم آیت الله خمینی) در نظر مردم یک فرشته بود که دیدن عکسش بر سطح ماه نمایانگر آسمانی بودن وی بود””.
      (پایان)

      این یک دروغ واضح است ،مرحوم آیت الله خمینی یک انسان فقیه و مجتهد و مرجع تقلید مردم بود ،نه خود او ادعای فرشته بودن داشت و نه مردم ایران او را فرشته می دانستند ،البته اگر منظور از فرشته بودن ،تقدیس و احترام به ایشان بوده است ،آری مردم ایران برای ایشان احترام و ارج قائل بودند زیرا ایشان را خدمتگزاری شجاع می دانستند که در عصر پهلوی در حالیکه همه یا اکثر علماء و روشنفکران در خوف و هراس بودند ،ایشان شجاعانه از حقوق مردم در برابر رژیم سلطنتی دفاع کرد و مفاسد رژیم فاسد شاه را برخ او کشید ،بعد هم با تبعید و استقامت در امر مبارزه و هدایت انقلابیون و مردم ،رهبر متعین مردم شد و نهضت مردمی ایران را تا سقوط رژیم شاه رهبری کرد ،بی آنکه خوفی از مرگ و کشته شدن داشته باشد ،البته مردم برای خدمتگذاران خویش احترام قائل بوده و هستند ،لیکن این سبب نمی شود کسی از مقام بشری و انسانی به مقام فرشتگی برسد ،اینکه نویسنده با احترام مردم نسبت به یک مرجع تقلید شجاع و یک خدمتگذار ،مشکل داشته باشد مساله دیگریست.
      نکته دروغ دیگر در این عبارت مساله “رویت عکس آقای خمینی در ماه” است ،این مساله دروغ و شانتاژ تبلیغاتی است که قبلا در این سایت و کلا فضای اینترنت مطرح شده است ،ببینید نه آقای خمینی چنین ادعایی کرده است ،و نه کسانی که با اصول شریعت و بنیان های کلامی تشیع آشنائی دارند چنین سخن گزافی را قبول دارند ،و نه این شایعه در سطحی بوده است که مبنای تحلیل کسی در نقد قانون اساسی قرار گیرد ،مساله اعجاز از مسائلی هست که اختصاص به انبیاء الهی دارد ،شما مراجعه ای به کتب کلامی و عرفانی و فلسفی آیت الله خمینی بکنید این مطلب فراوان وجود دارد ،در کتب کلامی و عقیدتی معتبر شیعه هم این مطلب برهانی شده است که “اعجاز که نشان صدق ادعای نبوت انبیاء است” از اختصاصات و ویژگیهای پیامبران است و آقای خمینی تنها یک فقیه و مرجع تقلید و رهبر سیاسی در این کشور بوده است .خود ایشان هم بلحاظ فردی و اخلاقی از اینگونه تعریف و تمجیدها بیزار بوده است .من گمان نمی کنم این شایعه که در سطح محدودی هم بوده است چیزی بوده باشد که مورد اعتقاد و استناد توده مردم قرار گرفته باشد ،شما حتی یک شاهد رسانه ای رسمی هم در این مورد در دست ندارید که مثلا دولت و حکومت در آن روز چنین چیزی را تایید کرده باشد ،پس این یک امر سطحی محدود به چند نفر بیسواد ناآشنای به مبانی اسلام و تشیع بوده است ،و ای بسا شیطنت شیاطین و بدخواهان در آن دخالت داشته است ،بنابر این شایسته و منطقی نیست که کسی در وسط یک بحث حقوقی و در مقام نقد قانون یا مجریان متشبث به چنین مطالب سخیف ،سست ،و نادرست شود ،این اخلاقا از انصاف بدور هم هست که ما بخواهیم یک شخصیت ،بلکه یک ملت و حرکت یک ملت را با اینگونه ترهات ملکوک کنیم.خیر آقای خمینی یک انسان بود نه فرشته معصوم ،و یک رهبر سیاسی مذهبی مورد علاقه مردم بود نه پیامبر و امام معصوم.
      ————————————————————–
      نویسنده کامنت در فراز دیگری می گوید :
      “”وی بسادگی نظر خود را از “ميزان رأی ملت بودن” به این جمله برگرداند که” 35 ميليون بگويند آری من می گويم نه””.
      (پایان)

      این سخن نیز از مشهورات دروغی است که ناجوانمردانه نسبت داده می شود ،قبلا در این سایت به این مطلب اشاره شد و من عین عبارت مرحوم آیت الله خمینی را نقل کردم که در کوران طغیانی که آقای بنی صدر کرده بود و تعارضی که پیش آمده بود ایشان با پافشاری بر لزوم “قانون گرائی و عمل به قانون” در سخنانی گفته بود که رئیس جمهور و نخست وزیر و دیگران همه باید حدود قانون خود را مراعات کنند ،بعد در مقام تمثیل گفته بودند که اگر رئیس جمهور از حدود قانون خود که در قانون اساسی تعیین شده عدول کند ،حتی اگر همه ملت با او در این تخطی قانونی همراهی کنند من بعنوان یک طلبه و بعنوان حمایت از التزام بقانون با همه مخالفت خواهم کرد ،این مثال در واقع تاکید بر لزوم قانون گرائی از سوی همه بوده است ،کجا آیت الله خمینی گفه است :”” 35 ميليون بگويند آری من می گويم نه”” که شما علامت گیومه می گذارید و بخورد ناظران و خوانندگان می دهید؟ اگر راست می گویید ریفرنس این جمله را که بین گیومه قرار دادید مشخص کنید ،اما من ریفرنس مطلبی را که عرض شد با نقل گفتار ایشان ارائه می کنم ،عبارت ایشان در لزوم گردن نهادن به قانون چنین است :

      “”من اول سال به آقايان عرض كردم كه اين سال خوب است سال اجراى قانون باشد. بايد حدود معلوم بشود. آقاى رئيس جمهور حدودش در قانون اساسى چه هست، <>. آقاى نخست وزير حدودش چه قدر است، از آن حدود نبايد خارج بشود. يك قدم كنار برود با او هم مخالفت مى‏كنم. مجلس حدودش چه قدر است، روى حدود خودش عمل كند. شوراى نگهبان حدودش چه قدر است؛ قوه قضاييه حدودش چى است؛ قوه اجرائيه. قانون معين شده است. نمى‏شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مى‏كنى قانون را قبول ندارى! قانون ترا قبول ندارد. نبايد از مردم پذيرفت، از كسى پذيرفت، كه ما شوراى نگهبان را قبول نداريم. نمى‏توانى قبول نداشته باشى. مردم رأى دادند به اينها، مردم شانزده ميليون تقريباً يا يك قدرى بيشتر رأى دادند به قانون اساسى. مردمى كه به قانون اساسى رأى دادند منتظرند كه قانون اساسى اجرا بشود؛ نه هر كس از هر جا صبح بلند مى‏شود بگويد من شوراى نگهبان را قبول ندارم، من قانون اساسى را قبول ندارم، من مجلس را قبول ندارم، من رئيس جمهور را قبول ندارم، من دولت را قبول ندارم. نه! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد، و لو بر خلاف رأى شما باشد. بايد بپذيريد، براى اينكه ميزان اكثريت است؛ و تشخيص شوراى نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست، ميزان است كه همه ما بايد بپذيريم. من هم ممكن است با بسيارى از چيزها، من كه يك طلبه هستم، مخالف باشم””.
      (صحیفه امام ج 14 ص 377،سخنرانى [در جمع نمايندگان مجلس شوراى اسلامى (وظايف نمايندگان مجلس)]
      زمان: صبح 6 خرداد 1360/ 22 رجب 1401)
      می بینید که جمله (من با او مخالفت مى‏ كنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت مى‏ كنم) دنبال فرض تخطی رئیس جمهور از حدود قانونی خود آمده است ،و این یعنی تاکید بر التزام بقانون ،نه آنچه که بدروغ گفته می شود که ایشان می گوید حرف من بر نظر ملت مقدم است.
      ————————————————————————–
      نویسنده در فرازی دیگر می نویسد :
      “”تبديل مجلس مؤسسان به خبرگان و محدود كردن رفراندوم برای تعيين نوع رژيم در آری و نه گفتن به جمهوری اسلامی و دخالت در حکومت با نام ولی فقیه””.
      (پایان)
      اینهم دروغ و شیطنت ناروای دیگریست ،اولا مرحوم آیت الله خمینی در موارد زیادی پیش از انقلاب و بعد از انقلاب ،کلمه “مجلس موسسان” را بکار برده و آنرا مورد حمله قرار داده است ،مقصود او از “مجلس موسسان” که مورد حمله قرار میدهد مجلس موسسان زمان رضاشاه است که بتعبیر ایشان با سرنیزه تاسیس شد ،این را مراجعه کنید به کتاب صحیفه امام و نرم افزار آثار ایشان که مجلس موسسان مورد طعن ایشان همان مجلس موسسان زمان رضا شاه است ،مجلس سنای زمان شاه را نیز مورد نکوهش قرار داده است.
      اما پس از انقلاب بلکه اندکی پیش از انقلاب در مصاحبه های پاریس وعده تاسیس “مجلس موسسانی” می دهد که قانون اساسی را خواهند نوشت ،در موارد متعددی این تعبیر بکار رفته است که نقل خواهم کرد ،فرض کنید بعدا از مجلس موسسان به مجلس خبرگان تعبیر شده باشد ،این تفاوت لفظ و تفنن در تعبیر چه ربطی به محتوا دارد؟ باید توجه کرد که مقصود ایشان مجلسی بوده است که “موسس قانون اساسی” و انتقال قدرت رسمی باشند چه تعبیر شده باشد به “مجلس موسسان” و چه تعبیر شده باشد به “مجلس خبرگان” ،به این چند نمونه توجه کنید :

      1- “”پيام [به ملت ايران (تشكيل شوراى انقلاب، دولت بختيار و احتمال كودتا)]
      زمان: 22 دى 1357/ 13 صفر 1399
      مكان: پاريس، نوفل لوشاتو
      موضوع: تشكيل شوراى انقلاب، دولت بختيار و احتمال كودتاى نظامى‏
      مخاطب: ملت مسلمان ايران‏
      بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
      سلام و تحيت بر ملت قهرمان و شريف ايران! سلام بر شهداى راه حق!
      اكنون كه روز پيروزى ملت شجاع نزديك مى‏شود، اكنون كه خونهاى پاك عزيزان بيگناهى كه براى دفاع از حق و حقيقت به دست جلادان خون‏آشام شاه بر زمين ريخته شده است بارور مى‏گردد، لازم مى‏دانم مراتب ذيل را به اطلاع ملت ايران و مردم جهان برسانم:
      1- به موجب حق شرعى و بر اساس رأى اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اين جانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامى ملت، شورايى به نام «شوراى انقلاب اسلامى» مركب از افراد با صلاحيت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد. اعضاى اين شورا در اولين فرصت مناسب معرفى خواهند شد. اين شورا موظف به انجام امور معين و مشخصى شده است؛ از آن جمله مأموريت دارد تا شرايط تأسيس دولت انتقالى را مورد بررسى و مطالعه قرار داده و مقدمات اوليه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولين فرصت كه مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفى و شروع به كار خواهد نمود. دولت جديد موظف به انجام مراتب زير است:
      الف- تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم به منظور تصويب قانون اساسى جديد جمهورى اسلامى.
      ب- انجام انتخابات بر اساس مصوبات مجلس مؤسسان و قانون اساسى جديد؛
      ج- انتقال قدرت به منتخبين جديد.
      (صحیفه امام ج5 ص 427)

      ——————————–
      2-“”مصاحبه [با تلويزيون فرانسه، كانال يك درباره اهداف شوراى انقلاب‏]
      زمان: 25 دى 1357/ 16 صفر 1399
      مكان: پاريس، نوفل لوشاتو
      موضوع: اهداف شوراى انقلاب- انتظار از ارتش- محاكمه شاه‏
      مصاحبه‏كننده: خبرنگار كانال يك تلويزيون فرانسه‏
      سؤال: [حضرت آيت اللَّه، اهداف «شوراى انقلاب» چيست؟]
      جواب: هدف اين است كه «شوراى انقلاب» يك حكومت موقتى ايجاد كند كه آن حكومت موقت، مجلس مؤسسان را تأسيس كند براى تصويب قانون اساسى و بعد بقيه كارها””.
      (صحیفه امام ج5 ص 467)

      —————————–
      3-“”مقصود من از مجلس «سنا» مجلس «مؤسسان» بود نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش يك حرف مزخرفى است! هميشه بوده!””.
      (صحیفه امام ج6 ص 19)
      ——————————————-
      4-“”حكم [تشكيل دولت موقت به آقاى مهدى بازرگان‏]
      زمان: 15 بهمن 1357/ 6 ربيع الاول 1399
      مكان: تهران، مدرسه رفاه‏
      موضوع: نخست‏وزيرى آقاى بازرگان «1»
      مناسبت: تشكيل دولت موقت‏
      مخاطب: بازرگان، مهدى‏
      بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
      6 ربيع الاول 1399
      جناب آقاى مهندس مهدى بازرگان‏
      بنا به پيشنهاد شوراى انقلاب، بر حَسَب حق شرعى و حق قانونى ناشى از آراى اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طى اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبرى جنبش ابراز شده است، و به موجب اعتمادى كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعى كه از سوابقتان در مبارزات اسلامى و ملى دارم، جنابعالى را بدون در نظر گرفتن روابط حزبى و بستگى به گروهى خاص، مأمور تشكيل دولت موقت مى‏نمايم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندم و رجوع به آراى عمومى ملت درباره تغيير نظام سياسى كشور به جمهورى اسلامى و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسى نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسى جديد را بدهيد.
      مقتضى است كه اعضاى دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرايطى كه مشخص نموده‏ام تعيين و معرفى نماييد.
      كارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همكارى كامل نموده و رعايت انضباط را براى وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان يافتن امور كشور خواهند نمود
      موفقيت شما و دولت موقت را در اين مرحله حساس تاريخى از خداوند متعال مسألت مى‏نمايم.
      روح اللَّه الموسوي الخمينى‏””.
      (صحیفه امام ج6 ص 54)
      ————————————–
      ملاحظه شود در این فکت و ریفرنس آخر که یک بیانیه مکتوب و ابلاغ رسمی به مرحوم مهندس بازرگان قدس سره است ،ایشان بصراحت یکی از وظایف دولت موقت را تدارک تشکیل مجلس موسسان (خبرگان) قانون اساسی ذکر می کند ،پس هیچ عدولی از یک معنا و محتوا صورت نگرفته است ،و نویسنده این سلسله نوشتارها باز اینجا هم بر سنت سابق ،به مناقشات لفظی بی محتوا و اساس روی آورده است.
      ———————————————————————————
      نویسنده در فرازی دیگر باز مطلبی بی اساس که تکرار مطلب قبل است را مورد تاکید قرار داده است و نوشته است :

      “”اگر مردم راه را بر خودکامگی آیت اله خمينی می بستند او چگونه جرأت می ‌كرد كه بعداً‌ در مقابل اكثريت مطلق مردم بايستد و در مقابل درخواست بنی ‌صدر برای رفراندوم در 25 خرداد سال 60 بگويد كه ” اگر 35 ميليون نفر بگويند آری من مي‌گويم نه”؟!
      (پایان)

      من عبارت سخنرانی آیت الله خمینی را با ریفرنس ذکر کردم و روشن شد که جمله پیش گفته تمثیل از تخطی از قانون بوده است نه استبداد به رای در برابر ملت ، اینجا از نویسنده مدعی این مطلب می خواهم لطف کند ریفرنس این مطلب که آقای بنی صدر درخواست رفراندوم (کدام رفراندوم؟ رفراندوم برای چه چیز؟) کرده است و آقای خمینی در برابر این درخواست گفته باشد :”اگر 35 ميليون نفر بگويند آری من مي‌گويم نه” را از مجموعه مطالب و مکتوبات و سخنرانی های ایشان ارائه کند و توضیح دهد که اصلا رفراندوم مورد نظر آقای بنی صدر چه بوده است و مبنای قانونی آن چه بوده است؟

      متشکرم

       
      • در توضیح فراز دوم و در مقام نقل سخن آقای خمینی ،جمله (يك قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مى‏ كنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت مى‏ كنم‏) را که شاهد اصلی گفتار بوده است بین دو علامت قرار داده بودم که در انعکاس در سایت درج نشده ،نمیدانم چه جهت فنی داشته است ،اما جمله مورد نظر اشکال کننده همین است که اکنون بین دو پرانتز نهادم ،این جمله در سخنرانی ایشان در دنباله جمله “آقاى رئيس جمهور حدودش در قانون اساسى چه هست‏” آمده است و روشن است که تمثیل در مورد تخطی رئیس جمهور از حدود قانونی خویش است ،نه برداشتی که نویسنده و دیگران می کنند.

        با تشکر از جناب نوریزاد سلامت کامل و عاجل ایشان را آرزو می کنم

         
      • حناب مرتضی جنابعالی یا در ان دوره نبوده اید یا ////////// میفرمایید هنوز یادمان نرفته که اقای خمینی هنوز سه ماه از انقلاب نگذشته بود که در جواب اقای بازرگان که ازجمهوری دموکراتیک اسلامی صحبت میکرد فرمود انهایی که میگویند جمهوری دموکراتیک. اسلامی یا جاهلند ویا خائن
        ضمنا موضوع دیده شدن عکس ایشان در ماه در حد شایعه نبود و ما که در شهرهای کوچک بودیم میدیدیم که این امرچگونه مورد قبول بسیاری از مزدم قرار گرفته بود و ما که انرا نمی پذیرفتیم به ضعف ایمان متهم میشدیم

         
        • جناب ناشناس

          نکاتی که شما به آن اشاره کردید خارج از موضوع بحث ما بود ،اینکه آیت الله خمینی خواستار جمهوری اسلامی بوده باشند و عنوان جمهوری دمکراتیک اسلامی را نفی کرده باشند ،نفی کننده اختیار و آزادی مردم در “آری” یا “نه” گفتن به جمهوری اسلامی نبوده است ،شما البته بخطا رفتید ،و احتمالا بمن توهین کردید ،اما بدانید من در آن زمان جوان بیست ساله ای بودم و به جمهوری اسلامی نیز رای دادم ،بیاد ندارم آقای خمینی با اشاره به مرحوم آقای بازرگان چنین تعبیراتی که شما میگویید کرده باشند ،البته ایشان تبلیغ جمهوری اسلامی کردند و تعبیر جمهوری دمکراتیک یا جمهوری تنها ی جمهوری دمکراتیک اسلامی را نمی پسندیدند و آن را کپی برداری و تقلید از غرب می دانستند ،اما چنانکه عرض شد این نظر ایشان نافی اختیار و اراده من و شما در رای مثبت یا منفی به جمهوری اسلامی نبوده است ،بنابر این نتیجه این می شود که مشکل شما فقط با نفوذ کلمه آقای خمینی بوده است ،آیا این شما را ناراحت می کند که مردم یک مرجع دینی سیاسی را قبول داشته باشند و به سخن او از دیگران بیشتر اعتماد داشته باشند؟ پس معلوم شد مردم علیرغم تحلیل نادرست و جرزنی شما مختار بودند و با اکثریت قاطع به جمهوری اسلامی رای دادند ،آنها البته می توانستند به سخن ایشان توجه نکنند و سخن مرحوم بازرگان را قبول داشته باشند و با رای منفی به جمهوری اسلامی ،سرانجام رفراندوم را به رفراندوم دیگری برسانند ،اما آنها بخلاف جرزنی شما 98 درصد به جمهوری اسلامی رای دادند ،بنابر این با این کثرت قاطع آراء ،دیگر جا برای جرزنی جرزنان آن هم پس از سی و اندی سال باقی نمی ماند.
          در مورد مساله عکس در ماه ،باز شما توجه به مغزای سخن نکردید ،من گفتم مساله دیده شدن عکس ایشان در ماه ،نه مورد ادعای ایشان بوده است و نه مورد ادعای نزدیکان ایشان و نه مورد ادعای سایر مسولان آن روز مملکت ،پس این یک مساله رسمی و از پیش تعیین شده نبوده است ، فرض کنید کسی یا کسانی روی جهالت خود و توهم خدمت به ایشان یا نهضت ایشان ،چنین چیزی را شایع کردند ،این یک شیوع بدوی بوده است که با اندکی تامل از بین رفته است ،شما ضمنا هیچ معیار و شاخص و آمار و نظر سنجی از آن روزها ندارید که چنین ادعایی را ثابت کنید ،فرض کنید مثلا در چند جا صد یا دویست هزار نفر با ساده لوحی و نفهمی چنین چیزی را بهم گفته باشند ،این یک مبنای عمومی برای گرایش یک ملت به اسلام نبوده است ،مردم ایران اکثرا مسلمانند و طالب اسلام ،آنها آقای خمینی را هم نماینده اسلام می دانستند نه چیزی بیشتر ،بنابر این بنظر من تاکید کردن امثال شما بر اینگونه مسائل توهمی امری بچگانه و ناشی از فقدان عقلانیت سیاسی و استدلال منطقی در برابر خواست عمومی ملت ایران است ،یعنی چون بموازین دمکراسی و حق انتخاب مردم نمی توانید ایرادی کنید و در اقلیت هستید ،بناچار تمسک به این گونه بهانه گیری ها و حاشیه سازی کرده و تلاش می کنید امور کم اهمیت و حاشیه ای را عمده کرده و ضعف بنیان های استدلالی خویش را بپوشانید.

           
      • اسناد موجود است و مشاهدات فراگیر با شهادت بی‌ شماران زنده و حی و حاضر و این آقا مرتضی هی‌ ریفرنس ریفرنس طلب می‌‌کند، جناب سید مرتضی شما بفرما ریفرنس‌های هزاران گفتار منتسب به رویداد‌های کربلا را با همین برداشتی که از ریفرنس داری ارائه بده. آقا سید مرتضی آیا شخص خمینی دستور قتل عام و کشتار جمعی زندانیان بی‌ پناهٔ و اسیر را داده یا خیر؟ ریفرنس می‌‌خوای؟

         
        • موضوع بحث و سوال های فوق مساله اعدام گروهک های برانداز نبود ، اگر اسناد در زمینه های مورد بحث بالا موجود است لطفا آنها را ارائه کنید ،همینطور کلی گویی تبلیغاتی نکنید ،در مورد ماجرای کربلا و شهادت و قتل امام حسین و یاران او ،اصل واقعه از متواترات تاریخ است ،و خصوصیات و جزئیات آن هم با تفاوت هایی در تواریخ معتبر مثل طبری و کامل و ابی مخنف و مروج الذهب و تواریخ دیگر شیعه و سنی نقل شده است ،آن تعبیر “گریز به کربلا” که معروف است همین کاری است که شما انجام دادید ،شما گریز بکربلا زدید و قیاسی کردید که مع الفارق بود ،حال بحث کربلا جای خود ،شما در زمینه های مورد سوال در گفتار بالا گفتید اسناد کامل است ،آن اسناد را لطفا ارائه کنید و اسناد ارائه شده از سوی مرا ابطال کنید ،ضمنا از زیر نقاب ناشناس بیرون بیایید تا بدانم با چه کسی گفتگو می کنم و با ناشناس های متعدد دیگر مشتبه نشوید.
          متشکرم

           
          • کسی‌ که از یک جنایتکار و شیاد و خدعه گر‌ و دروغگو حمایت می‌‌کند، باید یک وجه مشترک‌هایی‌ با وی داشته باشد یا حداقل منافعی دارد که به بهای حمایت از آن جنایتکار به برخورداری‌هایی‌ تن‌ داده است، یا کسی‌ است که از قدرت شناخت و دیدن واقعیت‌ها عاجز است و یا بکلی شست و شوی مغزی شده است، بنابراین دلایل دفاع از چنین موجودی و و انگیزه های مدافع و غالبا خود شخص مدافع از ارزش و اعتباری بر خوردار نیست.حالا هی‌ باز بگو ریفرنس. شما وقتی‌ فقه را پذیرفتی خدا می‌‌شود بازیچه و خادم و سرویس دهنده تمنا‌های تمام نشدنی مادی و زیر شکمی فقیهان و بیش از یک جین بالادست تر اینها، که همه عمر چاپیده اند و اراجیف سر هم کرده اند و همهٔ چشم امیدشان به در درگاه بخت و اقبال عوام و بی‌ سوادان و عقب افتاده‌ترین اقشار جامعه بوده و هست و خواهد بود. مگر چند هزار دوربین پیشرفته و چند صد خبرنگار حرفه‌ای بی‌ طرف در آن چند صد هکتار صحرا بوده که قطار قطار حدیث و روایت سر هم کرده اند؟ قصه قصه غارت است و قدرت و الباقی کشک.

             
          • این تغییر لحن گفتار و انتخاب الفاظ درشت و پرخاشگرانه همان اسناد و مشاهدات فراگیر بود که مورد ادعای اول نوشته شما بود؟ اینطور روش گفتاری شما مبین این است که شما ادعاهایی را بعنوان عقیده و طوطی وار پذیرفته اید ،اگر کسی سند و مستندی بر خلاف آن ارائه کرد یا در مورد ادعاها درخواست سند کرد ،روش گفتاری و منطق شما این است که همان مدعایی که طوطی وار پذیرفته اید را با الفاظی زشت تر و خشن تر بهمراه یک دوجین فحش و تهمت تکرار کنید! این آیا روش و سیره و سنت یک انسان بعنوان یک موجود عاقل است؟
            در مورد وقایع تاریخی گذشته های دور ،اگر فرضیه شما این است که حکایت وقایع گذشته و بیان جزئیات آنها متوقف بر وجود دوربین های دیجیتال امروزی و ماهواره و دیگر ابزارهای فعلی است بنابر این شما باید تماما تاریخ مکتوب در بین همه ملل و اقوام را دور بریزید چون بنابر استدلال شما در آن زمانها “چند هزار دوربین پیشرفته و چند صد خبرنگار حرفه ای” در هر مورد تاریخی وجود نداشته است! شما آیا ملتزم به چنین لوازمی هستید؟ اگر مبنای شما در تاریخ نگاری و تحلیل تاریخ مکتوب این باشد بنابر این شما از این ببعد حق ندارید به تواریخ مربوط به گذشته ایران مثل تاریخ داریوش و کورش و دیگر هخامنشیان و ساسانیان و سامانیان و دیگر سلسله های اقوام و ملل تمسک و استدلال و تحلیل کنید برای اینکه در هیچیک از این موارد تاریخی “”چند هزار دوربین پیشرفته و چند صد خبرنگار حرفه ای””وجود نداشته است ،حالا دیدید چگونه گفتار شما مبتلا به پارادوکس و تناقض است ،من بشما می گویم که منشا اینگونه پارادوکس ها و پرخاشگری و زشت گوئی های کلامی چیزی نیست جز “خودخواهی و خود حق پنداری و تبعیت از هوای نفس و بدبینی و سوء ظن افراطی به دیگر انسانها” تلاش کنید اینگونه اوصاف را که امراض مهلک روحی هست پیش از مرگ ریشه کن کنید.
            ضمنا شما باز هم پشت نقاب “ناشناس” به بی اخلاقی ها و دگماتیسم ادامه دادید و نتوانستید بنام اصلی و همیشگی خود بگفتگوی مستدل با دیگران بپردازید ،شجاعت اش را نداشتید؟

             
        • این دوست عزیزمان جناب سید مرتضی با هوشمندی تمام در ذیل مطالبی که می توان در آن فن سفسطه را به کار برد پاورقی می نویسند و نقش وکیل اقای خمینی را در دادگاه تاریخ بازی می کند . مثلا اینکه اقای خمینی نگفته است اقتصاد مال خر است و یا ما اب و برق و اتوبوس را مجانی می کنیم …اما در مواردی چون ماجرای کشتار سال 67 ناگهان چشمهای خود را میبندد و از کنار آن می گذرد . ببینم در این جنایت آشکار چگونه از اقای خمینی دفاع می کنید . البته با وجود نامه افشاگرانه مرحوم منتظری در آن روزهای سیاه بعید است بتوانید این کشتار دهشتناک را حق جلوه دهید .

           
          • سید محمد گرامی

            من بگمان خودم بدنبال سفسطه نیستم،شما نیز بقاعده منطق و اخلاق بطور کلی کسی را متهم بسفسطه نکنید ،این می شود نقد شخصیت نه نقد محتوا ،من تلاش می کن مطالبی را که میاورم و به آنها اعتقاد دارم بطور مستدل و مستند بیان کنم ،اگر شما یا دیگری نکته سفسطه آمیزی در گفتار های من دیدید خوشحال می شوم اگر مستند و مستدل بیان کنید ،وگرنه این امر راحتی هست که من الان بطور کلی ادعا کنم سید محمد اهل سفسطه است و سفسطه می کند ،اما میدانید که اینگونه اتهام زنی خلاف اخلاق و منطق است.
            نکته دیگر اینکه من خود را وکیل آقای خمینی نمیدانم ،چنانکه ایشان را معصوم و مصون از خطا هم نمیدانم ،اما بحکم انسانیت و اخلاق نمی توانم در برابر تهمت ها و دروغ هایی که به ایشان نسبت داده می شود سکوت کنم ،شما کلی بحث نکنید من هرجا ایراد نادرستی به ایشان شده است بطور مستند توضیح داده ام که فلان ایراد ناصواب است ،ملاحظه کنید مثلا کسی بدروغ این جمله را به ایشان نسبت میدهد که ایشان در ابتدای انقلاب گفته است :””اگر 35 ميليون نفر بگويند آری من مي‌گويم نه””.
            اولا:این واقعا مطلب مضحکی هست ،آیا واقعا در ابتدای انقلاب اصلا جمعیت مردم ایران 35 میلیون بوده است که چنین عددی را به ایشان نسبت می دهند؟
            ثانیا:من اگر با ریفرنس دقیق عبارت ایشان و منشا صدور آن را برای شما که انسان عاقل هستید ارائه کردم و روشن شد که اصل اسناد دروغ است ،آیا انسانیت شما اقتضاء میکند از ریفرنس دهنده تشکر کنید که رفع جهل شما را کرده است یا باید او را به سفسطه متهم کنید؟ یعنی آیا انسانیت ما مدعیان انسان گرایی اقتضاء می کند که در اثر کینه و بغضی که نسبت به آیت الله خمینی پیدا کرده ایم بخود اجازه دهیم هر دروغ و نسبت ناروا را به او نسبت دهیم؟ آیا این روش اخلاقی یک مبارزه سیاسی هست؟
            الان همین جمله “اقتصاد مال خر است” را هم که شما به ایشان نسبت دادید من اثبات خواهم کرد که چیزی که در ذهن شما از این جمله هست مراد ایشان نبوده است ،اما پیش از آن من از شما که اهل سفسطه نیستید و مرا اهل سفسطه نامیدید می خواهم شما لطف کنید ماخذ این جمله را در نوشته ها و سخنرانی های ایشان نشان دهید.
            در مورد اتوبوس رایگان نیز من تاکنون به چنین وعده یا جمله ای از ایشان برخورد نکرده ام ممکن است ماخذ این اسناد را بیان کنید؟
            در مورد وعده آب و برق مجانی حق با شماست ایشان در یکی از سخنرانی های خویش در اوان دولت موقت مرحوم بازرگان بعنوان یک ایده آل و مطلوب از این مطلب سخن گفته است ،بنظر من این جمله نیز روی حسن نیت از ایشان صادر شده است اما البته سخن کارشناسی شده نبوده است ،ممن قبلا گفتم ممکن است ایشان چنین مطلبی را روی دلسوزی و حسن نیت ابراز داشته است ،اما بعد کارشناسان مربوطه به ایشان در این مورد تذکر داده اند ،من این را یک اشتباه فردی ناشی از حسن نیت میدانم نه آنطور که شما یا برخی روی ناراحتی که از ایشان دارید آنرا حمل بر فریب یا وعده دروغ می کنید ،بنظر من ایشان اهل دروغ و فریب نبود ،اما معصوم و مصون از خطا هم نبود ،اگر خمینی اهل دروغ بود نیازی نبود اینهمه از سال 41 زندگی خود و خویشان و اطرافیان خویش را بمخاطره بیندازد.
            در مورد ماجرای اعدام های سال 67 من چشم خود را بر آن نمی بندم ،قبلا گفته ام من در این زمینه اعتقادم همان مطلبی هست که مرحوم استاد آیت الله منتظری قدس سره داشتند ،من شاگرد ایشان بوده ام و به همه خاطرات و نوشته ها و گفتارهای ایشان احاطه دارم لازم نیست شما اینرا بمن گوشزد کنید ،بنظر من هم در مورد افرادی از گروههای محارب که قبلا در محاکم جمهوری اسلامی محکوم شده بودند و محبوس بودند باید مدارا می شد و اعدام نمی شدند ،اما شما توجه کنید اینجا مساله تفاوت فتوا و مبنا وجود دارد ،آقای خمینی بر اساس حملات مسلحانه ای که گروهک مسلح و محارب مجاهدین خلق داشتند و با عملیات مرصاد اقدام به براندازی جمهوری اسلامی کرده بودند همه آنها را مصداق محارب و مفسد فی الارض دانسته بود ،روی این اساس فتوای ایشان این بود که آنان که در عملیات بالفعل مرصاد حضور مسلحانه داشتند مصداق محارب و مفسد فی الارض بودند و حکم آنها بلاشک اعدام بود ،عده ای در همان نبرد بهلاکت رسیدند و گروهی نیز که دستگیر شدند حکمشان اعدام بود ،اما مطابق حکم و فتوای ایشان آنان هم که در زندان بودند بررسی می شد که اگر بر موضع محاربه خود پافشاری می کردند بطوریکه اگر از زندان رها می شدند به همان سیره سابق ادامه می دادند ،از نظر ایشان آنها هم حکم محارب را داشتند ،بررسی این مساله هم بعهده یک هیئت سه نفره بوده است ،اینکه آن هیئت سه نفره چگونه عمل کرده اند و موضوع شناسی آنان دقیق بوده است یا خیر ،من از آن دفاعی نمی کنم ممکن است درست بوده باشد و ممکن است خطا بوده باشد ،اما بهرحال مساله این بوده است که فتوای مرحوم آیت الله خمینی این بوده است که محاربان بالفعل حکمشان اعدام بوده است و آن هیئت سه نفره مجریان این حکم بوده اند.
            اما نظر فتوایی مرحوم استاد آیت الله منتظری این بوده است که تنها محاربانی که بطور بالفعل و در صحنه جنگ و عملیات مرصاد یا دیگر عملیات های مسلحانه اقدام به قیام مسلحانه و ترور و قتل کرده اند حکمشان حکم محارب است و محکومین محاکم جمهوری اسلامی که در حال گذراندن مدت حبس خود بوده اند مصداق محارب بالفعل نبوده اند ،این مجموعه برداشت من از ماجرای عملیات مرصاد و اعدام های مربوط به آن است ،البته مرحوم استاد تلاش خود را کردند اما حد وسع ایشان تذکر بوده است ،اما بهرحال رهبر و ولی فعلی آنروز مرحوم آیت الله خمینی بوده اند که فتوای ایشان متفاوت از فتوای مرحوم استاد بوده است و ایشان محکومان بر سر موضع محاربه را هم مصداق محارب دانسته و حکم اعدام آنان را صادر کردند.
            من مطالبم را روشن بیان کردم ،اکنون نوبت شماست که اگر اهل سفسطه نیستید لطف کنید آن موارد مورد سوال را که از شما خواسته بودم توضیح دهید.
            متشکرم

             
      • سلام بر مرتضای عزیز و وامنده در دهه 60 و اسلام ناب محمدی

        لطفا به متن سخنرانی امام خمینی در 7 فروردین 1364 رجوع فرمایید

        اینها که شب نامه می دهند- اینها که طومار می دهند که باید صلح بشد اینها یا نا آگاهند و یا مغرض

        شما فرض کنید که که به فرض محال همه ی آحاد ملت ایران همه با همه یکصدا بگویند باید صلح بشه – اینجانب در مقام ولایت فقیه به آنها — میگویم نه- من به انها میگویم جنگ جنگ پیروزی———جنگ جنگ تا پیروزی و البته ثانیه ای بعد میمونهای اطرف ایشان یکصدا گفتند الله اکبر الله اکبر- خمینی رهبر- مرگ بر ضد ولایت فقیه —————حتما این هم دروغ است؟

         
        • علیکم السلام افلاطون گرامی

          این مطالب و جملاتی که به آیت الله خمینی نسبت دادی نسبت درستی نبود ،نه این جملات در مجموعه آثار ایشان وجود دارد و نه اصلا ایشان در 7 فروردین سخنرانی داشته است ،در صحیفه امام یک سخنرانی در 8 فروردین از ایشان هست که اصلا موضوع و مطالب آن اینها که شما بهم بافتید یا از جایی کپی کردید نیست.
          اگر اینها را از جایی کپی کردید لطفا اخلاق و امانت را مراعات کنید ،ریفرنس آن را بدهید یا از کسی که از او کپی کرده اید بخواهید ریفرنس مطالب اسناد داده شده به یک فرد بزرگ را ارائه کند و الفاظ آن را با امانت نقل کند و خود را رسوا و مفتضح نکند ،این الفاظ هم معلوم است جعلی و سرهم بندی شده است و بصورت تمسخر از لهجه ایشان جعل شده است. این است که میگویم نوعا مطالب شما برداشت شده از سایت های ضد دین و ضد انقلاب است که نه دین دارند و نه وجدان انسانی ،عده ای ساده لوح مثل شما هم بدون بررسی و تحقیق روی تمایلات و هوس های از پیش داشته ،اینها را مسلم گرفته و روی آن تحلیل میگذارید.
          من بشما توصیه میکنم اولا اخلاق انسانی را مراعات کنید و بمردم توهین نکنید و آنان را میمون نخوانید ،از شما می پرسم اگر کسی متقابلا همین لفظ را بشما نسبت دهد ناراحت نمی شوید؟
          ثانیا: بارها گفته ام من مرحوم آیت الله خمینی را یک فقیه و مجتهد و مرجع تقلید ،اما غیر معصوم میدانم ،پس نقد مودبانه و درست به ایشان و گفتار یا رفتار ایشان بلامانع است ،اما اسناد دروغ و چیزهای ناروا بفرد بزرگی که مورد احترام ملت ایران بوده و هست ،امری ناجوانمردانه و غیر اخلاقی هست ،شما مجازید مطالب ایشان را دقیق نقل و ریفرنس کنید آنگاه آنرا تجزیه و تحلیل و نقد کنید ،این عمل یک انسان واقع گرا و اخلاقیست ،اما اینکه هدف وسیله را توجیه می کند که تز مارکسیستهاست را شعار خود کنیم و چون با آقای خمینی مخالفیم پس هر دروغ و دغلی به او نسبت دهیم ،صفت افراد بی هویت و ناجوانمرد و کسانی است که عاجز از منطق نقد صحیح هستند.
          من در عین حال با احترام به شما احتمال خطا در خویش را می دهم پس از شما می خواهم دقیقا الفاظی که به ایشان نسبت دادید را ریفرنس کنید تا ببینیم این مطالب کجا بوده است و مجموع سخنان ایشان چه بوده است.
          موفق باشید

           
          • سلام مرتضای جان نازنین

            فکر می کنم شما متولد دهه 60 یا 70 باشی چون حافظه ی تاریخی- انقلابی شما در حد صفر است- از قدیم هم گفتن دیوار حاشا بلنده- اگر وامدار یا خدای ناکرده جیره خوار رزیم نیستید به اقای نوریزاد یا خود بنده ادرس و تلفن بدهید تا عین متن و عبارت را از صحیفیه نور خمینی به رویت دو چشمان قشنگت برسانم

             
        • جناب افلاطون
          هم همانند كينه ورزان وازانقلاب ضربه ديدگان همانندمنافقان ازدائره منطق وعقل به دائره فحش و فحاشان پناه برده وبه هرحشيشي متشبث شده است .البته گاهي ازروي سند ي كه خودش بنفع خويش فهميده است حرف مي زدند وآدرس مي دادند واماسند آدرسشان منطبق بافهم اوازآن متن نبوده است.واين را عقلا مي گويند :كارشيادانه ومنحرفانه ومتقلبانه.
          اگرچنين نيست كارتان چراكلام امام خميني رامستند نقل نكرده ايد؟

           
          • سلام مصلح جان نازنین

            فکر می کنم شما متولد دهه 60 یا 70 باشی چون حافظه ی تاریخی- انقلابی شما در حد صفر است- از قدیم هم گفتن دیوار حاشا بلنده- اگر وامدار یا خدای ناکرده جیره خوار رزیم نیستید به اقای نوریزاد یا خود بنده ادرس و تلفن بدهید تا عین متن و عبارت را از صحیفیه نور خمینی به رویت دو چشمان قشنگت برسانم

             
          • جناب افلاطون جان سلام

            بمحض اطلاع شما بنده متولد 1329 ه ش هستم وسينه وحافظه ام گنجينه تاريخ انقلاب اسلامي ملت ايران به رهبري امام خميني قدس الله. رمسه وروحه.هستم ومجموعه صحيفه نور دركامپيوترم هست.واماارادت من به امام -رضوان الله عليه -واظهاربغض شما به وي نه بايد موجب فحاشي وتوهين به اوويا به ديگران باشد.شما به نظرمي آيداهل منطق هستيد وگاهي ازكوره درمي رود مثل برخي ها پرخاشگري وتمسخر ونسبت جهل وناداني مي دهيد ،واين روش ازجوانمردي وانصاف بدوراست حتما بملايمت بحث كنيد عزيز دل برادر.
            ايام بكام وارتباطتان باخدا برقراروثابت واستوارباشيد واگرباخدا ارتباطتان برقرارشدبه من حقيرهم دعا كنيد اصلاح شوم وراه خدا جوئي را ميانبرطي كنم وازرحمت بي كرانش مسفيض شوم تاوامانده واسيرنفس خويش نگردم. والسلام. ضمنا بنده چندروزي حضورندارم هروقت اعلام حضوركردم برايم جواب بنويس.
            دوست شما
            مصلح

             
      • روحانی محترم
        بحث در خصوص قانون اساسی در صلاحیت حقوق دان هایی است که در حوزه حقوق اساسی تخصص کافی داشته باشند که بدیهی است که حضرت عالی فاقد آن هستید. در علوم انسانی ظاهرا اجماع جامعه کارشناسآن که از بحث آزاد در حوزه عمومی حاصل شده باشد درست و غلطی نتایج را تعیین میکند.. بعبارتی دیگر درست و غلط و میزان اعتبار تاریخمند است.
        نکته دیگری که میخواستم توجه شما را به آن جلب کنم این امر است که اگر تلقی شما از دمو کراسی حکومت اکثریت است بایستی تذکر داد که این دلالت بر بیتوجهی جنابعالی به شروط دموکرآسی است در این زمینه گفته و نوشته اند که : اکثریت حق ندارد که امکان تبدیل شدن اقلیت به اکثریت را مانع شود که این ممانعت میتواند از طریق قانون گذاری نیز باشد….
        اینها چیز هایی است که من فهمیدم امکان دارد درست یا غلط باشد
        با احترام

         
        • جناب احمد آقا

          با تشکر از نوشته و تذکر شما

          اولا عرض میکنم اگر شما در ایراد مبنائی خود در مورد روش شناسی بررسی حقوق اساسی صادق هستید ( که البته پیش فرض من نیز صداقت شماست) اولین لازمه منطقی ایراد حقوقی شما این است که بروش گفتار دوست کامنت گذار آتش سوار نیز ایراد کنید ،یعنی اگر به کبرای ممنوعیت اظهار نظر غیر صاحب نظران در علم حقوق و حقوق اساسی اعتقاد دارید ،لازمه صداقت شما این است که پیش از ایراد بمن ایراد به این دوست کنید که بزعم خود با برخی مباحث لفظی و برخی تحریف و تصرفات در متن تاریخ انقلاب اسلامی ،تلاش می کند ایراد حقوقی به متن قانون اساسی که مورد بحث و بررسی افراد مختلفی از کارشناسان واقع شده است،وارد کند ،سوال این است که شما که میگوئید من حق دفاع حقوقی از متن قانون اساسی ندارم به این حیثیت تعلیلی که :تخصص در حقوق اساسی ندارم ،آیا از نظر شما این دوست کامنت گذار با اینکه تخصصی در حقوق اساسی ندارد مجاز هست اینگونه مطالب سست و بی پایه را بعنوان نقد حقوقی قانون اساسی جمهوری اسلامی اینجا بیاورد؟ یعنی بتعبیر شما که:
          “”در علوم انسانی ظاهرا اجماع جامعه کارشناسآن که از بحث آزاد در حوزه عمومی حاصل شده باشد درست و غلطی نتایج را تعیین میکند”” کبرایی کلی است که فقط شامل حال این بنده می شود و دوست کامنت گذار موضوعا و تخصصا از شمول آن خارج است یا ایشان را هم شامل می شود؟
          اگر ایشان از نظر شما از شمول این قاعده خارج است و حق نقد قانون اساسی را دارد ،پس اجازه بفرمایید بنده نیز بعنوان کسی که رای به این قانون داده است و بعنوان کسی که با مطالعه متن مباحثات قانون گذاران ،و کتابهایی که در تشریح و توضیح مراد قانون گذار در هر اصل بنگارش در آمده است ،بمراد قانون گذار راه می یابد و برداشت ها و استدلالهای این دوست را سطحی و مناقشه لفظی و نادرست می داند ،نقد ایشان را مورد نقد قرار دهم ،بدیهی هم هست که باب گفتگو هم باز است و شما و دیگران نیز می توانید نقد ایشان و نقد النقد بنده را نقد کرده و باصطلاح محاکمه بین اقوال کنید.
          اما اگر نویسنده مطالب فوق (آتش سوار) را بحکم عدم تسلط و احاطه تخصصی به حقوق اساسی مجاز به نقد قانون اساسی ایران نمی دانید لازم بود و هست که ایشان را هم از اینگونه مطلب مغلوط ،سطحی ،و تحریف گونه نهی کنید ،البته قبلا هم گفته ام من ایرادی به نقد اجرای قانون اساسی ندارم ،اما نقد قانون اساسی بنظرم باید نقد منصفانه و دقیق و با تسلط و احراز مراد قانون گذار باشد نه بحث های لفظی سطحی و در برخی موارد مبنائی.

          ثانیا:باید عرض کنم من با کبرای کلی شما که :
          “”بحث در خصوص قانون اساسی در صلاحیت حقوق دان هایی است که در حوزه حقوق اساسی تخصص کافی داشته باشند که بدیهی است که حضرت عالی فاقد آن هستید. در علوم انسانی ظاهرا اجماع جامعه کارشناسآن که از بحث آزاد در حوزه عمومی حاصل شده باشد درست و غلطی نتایج را تعیین میکند””.
          موافق نیستم ،بنظرم شما اینجا بحث در “وضع حقوقی قانون اساسی و حقوق اساسی در مقام تقنین” را با بحث آزاد مفهومی بین اندیشمندان و اهل مطالعه در همان میزان برداشت مفهومی که دارند ،خلط کرده اید ،آری در مقام تقنین و وضع حقوق اساسی البته باید کارشناسان حقوق با یکدیگر بحث و گفتگو کنند برای وضع یک اصل و قانون ،حال چه اجماع کارشناسان را معیار وضع و تقنین بدانیم (که البته امر نادر الوقوعی هست) و چه رای کارشناسی اکثریت را معیار مشروعیت قانون بدانیم ،همینطور در مقام حک و اصلاح و بازنگری قانون نیز همانطور که شما گفته اید اجماع کارشناسان حقوق اساسی یا اکثریت آنان میزان در اصلاح و بازنگری قانون است ،اینها نکات بدیهی و روشنی هست.
          اما فارغ از اینها بنظرم مانعی وجود ندارد که اندیشمندان و اهل مطالعه متن قانون را مورد بررسی مفهومی عرفی عقلی قرار دهند و از آن استظهار کرده و بر یکدیگر یا حتی بر قانون گذاران و مجریان قانون احتجاج کنند ،زیرا که میدانید که ظواهر الفاظ نزد عقلاء عالم حجت اند ،می خواهم بگویم اینگونه که شما می گویید که غیر حقوق دانان حق هیچ برداشت حقوقی و فهم عرفی از قانون ندارند ،مطلب قابل پذیرشی نیست ،وگرنه قانون گذار وقتی که قانون را وضع کرد چرا آنرا در معرض اظهار نظر و رای مردم قرار می دهد؟! آیا این سیره مبنایی جز این دارد که مردم نیز می توانند فهم از قانون داشته باشند و آنرا نقد کنند یا نفی و اثبات کنند؟
          بنابر این بنظرم هم امثال آتش سوار حق نقد و بررسی متن قانون را دارند ،و هم مخالفان او حق نقد نقد او را دارند ،بحث من پس با آتش سوار این نیست که چرا او نقد قانون می کند ،بلکه بحث من بحث روش و منطق نقد اوست ،و اینکه در نقد یک متن باید روش شناسی دقیق فهم متن را مراعات کرد و از جمود بر لغات و الفاظ و یکسویه نگری و عدم نگاه جامع به مجموعه قانون و مرادات قانون گذار باید پرهیز کرد ،ضمن اینکه در نقد قانون باید غرض ورزی سیاسی را کنار گذاشت و از تحریف مسائل تاریخی اجتناب کرد ،پس تلاش من همین است که بطور جزئی این موارد را در گفتار این نویسنده نشان دهم ،البته که حجیت و درست و غلط بودن قانون موکول به مجموعه نظرات کارشناسان حقوق است.
          ثالثا: در مورد شاخصه و معیار بودن “اکثریت” در دمکراسی ها مطلب عجیبی گفتید ،این درست است که دموکراسی شرائطی دیگر دارد ،اما بودن شرائط دیگر مجوز این نیست که ما شاخصه اکثریت مطلق یا نسبی را مورد بی توجهی قرار دهیم ،شما الان میدانید که در همه دموکراسی های مصداقی در جهان ،معیار اصلی رای نصف بعلاوه یک مردم در هر موضوع خرد و کلان است ،مگر این مطلب مورد تشکیک شماست؟
          اما اینکه در ذیل گفتار خود در مورد شاخصه اکثریت فرمودید :
          “”اکثریت حق ندارد که امکان تبدیل شدن اقلیت به اکثریت را مانع شود که این ممانعت میتواند از طریق قانون گذاری نیز باشد….””.
          من با شما موافقم ،همینطور است و اینهم یک میزان دیگر برای تحقق دمکراسی واقعی هست ،چه در حیطه قانون گذاری و چه در حیطه اجراء ،بهمین جهت هم هست که دوستان در این سایت بارها دیده اند که من تصریح کردم که در موارد خرد و کلان و با فواصل زمانی معقول با انجام رفراندوم ها موافقم ،نیز همیشه گفته ام که از نظر من هم حقوق اقلیت که در قانون مورد تصریح قرار گرفته است باید دقیقا مراعات شود ،و هم اقلیت سکولار و غیر سکولار باید مجاز باشند بدون توهین و تحقیر و دروغ زنی ،تلاش کنند که با جلب آراء و افکار عمومی اقلیت خود را به اکثریت تبدیل کنند.
          در پایان من از تذکر و نقد شما دوباره تشکر می کنم و استنباطم از طرز بیان شما این است که شما با مسائل حقوقی آشنا هستید ،از این جهت از شما دعوت می کنم که در امر نقد قانون اساسی و این بحثی که دوست کامنت گذار آتش سوار طرح کرده اس شرکت کرده و نقطه نظرات خویش را در معرض دید ناظران عرصه عمومی قرار دهید.

          متشکرم

           
          • روحانی محترم
            تمایل به اختصا ر در آنچه نوشته شد شاید ابهامهایی را بدنبال داشت که شما کوشش نمودید با طرح پرسشهایی خود نیز به آن پاسخ دهید باز هم به اختصار متذکر میشوم:
            تذکر به داشتن تخصص 1 بعلت اهمیت قانون اساسی و پرهیز از مخالفت عوامانه و دفاع عوامانه بوده است .بدیهی است ارجاع به متخصص دلالت بر متخصص بودن ندارد 2 نحوه حضور شما در این سایت خواننده را به اشتباه میاندازد و گاه بعلت صنفی که به آن تعلق دارید واکنشهای عصبی ای را به دنبال دارد معلوم نیست بعنوان کارشناس مذهب شیعه دوازده امامی مینویسید یا به عنوان کارشناس همه ادیان یا فلسفه یا اخلاق یا منطق یا تاریخ یا فلسفه علم یا جامعه شناسی یا حقوق؟، …….3 وگرنه بدیهی است که قانون تنها برای حقوق دانها نوشته نشده 4 و تحدید حق آزادی اندیشه و بیان مستدل به هیچ استدلالی نیست 5 و باز هم به چگونگی حضورتان در این سایت شما را توجه میدهم و پرهیز از منطق دوگانه. این تنها شیعه دوازده امامی نیست که به عنوان موضوع کارشناس دارد بلکه موضوعاتی دیگر چون تاریخ فلسفه اخلاق علم منطق و….. نیز کارشناس دارند مگر اینکه به برتری یکی بر دیگری قائل باشید که با این اعتقاد شما نیز مخالفتی ندارم . شما قائل باشید ولی روشن است که این برتری وجود ندارد
            5 من فقط اظهار نظر کردم و قصد قضاوت بین شما و نویسنده محترم دیگر را نداشتم .قاضی نیستم و کسی هم حق ندارد چگونگی ورود به بحث را برای کسی دیگر تتعیین کند وگرنه به سادگی میتوان شبهه بی صداقتی را مطرح کرد آنچنان که شما کردید. اصلا چه اهمیتی دارد که شما مرا صادق بدانید یا ندانید؟!
            اما در مورد دمکراسی : 1نمیتوان دمکراسی را به رای اکثریت تقلیل داد 2 نمیتوان دموکراسی را به صندوق رای تقلیل داد
            3 نمیتوان دمکراسی را به حکومت قانون تقلیل داد در این زمینه ها بهتر است به افراد صاحب صلاحیت یا کتابهایی که در فیلد ادبیات دموکراسی خواهانه منتشر شده مراجعه کنید . تذکر اینکه هیتلر و صدام و سیسی و مرسی واسد و…. نیز با رای ااکثریت انتخاب شده و اتفاقا در مقاطعی محبوب القلوب نیز بوده اند.

            با احترام

             
          • احمد محترم

            ممنون از توضیحات شما

            همانطور که گفته اید ویژگی و نحوه نوشتن شما بیانگر نوعی تمایل به اختصار و در عین حال جزمی سخن گفتن است ،در عین حال صراحت دارید که بنظر من صراحت ویژگی خوبی هست ،با اجازه شما من نیز فرد صریحی هستم و عرض می کنم نحوه حضور شما و نحوه نوشتن تان نیز نوع خاصی هست و آن مختصر و جزمی و فتوا گونه سخن گفتن و قضاوت کردن است در عین حال که می گویید نمی خواهید قضاوت کنید اما قضاوت های جزمی و کوتاه می کنید که گویا خواننده نوشته شما باید بخاطر کوتاه و جزمی بودن سخن شما چاره ای نداشته باشد که آنرا بپذیرد.این چیزی بود که از نحوه حضور و نوشتن شما بنظر من رسید ،در یک نگاه کلی بنظر می رسد که در عین حال که خود را از داخل شدن در بحث ها منزه میدانید و می نمائید که در حال قضاوت نیستید اما خود را محق می دانید در مورد روش شناسی نوشته های دیگران قضاوت کنید و بنظرم این تناقض است ،من پوزش می خواهم که مثل شما صریح هستم ،فکر می کنم ما نباید خود را تافته جدا بافته از دیگران محسوب کنیم ،بهتر است در هر مورد و موضوع بحث در هر سطحی از علم و اطلاع و مطالعه هستیم با یکدیگر گفتگو کنیم و معلومات مان را با یکدیگر باشتراک بگذاریم ،اینجا نه سایت تخصصی فلسفه است نه سایت تخصصی فلسفه اخلاق و نه سایت تخصصی علم حقوق و سایر علوم دیگر ،این یک سایت فرهنگی سیاسی آزاد است و من و شما صرفنظر از هویت و شخصیت حقیقی مان در جامعه با عنوانی مجازی بتبادل مفهومی با یکدیگر می پردازیم ،من فرض کنید علم فقه و اصول و مقدمات آنها و فلسفه اسلامی و تفسیر را بخوبی خوانده ام و به آنها اشراف دارم ،ممکن است کلاس درس فلسفه و شاگرد و تدریس هم داشته باشم ،اما اینجا وقتی کامنت می گذارم یا نسبت به مطالب دیگران ابراز نظر میکنم روی کرسی تدریس فلسفه یا فقه ننشسته ام ،یعنی وضعیت و فضای محدود اینجا جای تفصیل نیست ،پس باختصار در مورد مطالبی از این دست در حوزه فلسفه یا عرفان یا فقه و تفسیر گفتگو می کنم و می نویسم ،من از منطق و محتوای این دو اظهار نظر شما (اگر نویسنده جدید این سایت هستید) اینطور می فهمم که بنظر شما فقط متخصصان انواع رشته های معرفتی و علوم خاص حق اظهار نظر در مسائل دارند و دیگر کامنت گذاران در این سایت باید یا چیزی ننویسند یا منتظر باشند کارشناس علم حقوق و فلسفه اخلاق و تاریخ و ….اینجا چیزی بنویسند. و نکته دیگر اینکه (اگر نویسنده جدید این سایت هستید) این گونه روش شناسی دگماتیک را فقط با من در میان میگذارید ،یعنی بنظرتان رسیده است که فقط این توصیه های تخصصی را به یک روحانی کارشناس در علوم اسلامی مثل فقه و اصول و تفسیر و فلسفه متوجه کنید و هیچ قضاوتی در مورد کامنت های دیگران ندارید.
            مزید اطلاع شما (اگر نویسنده جدید این سایت هستید) عرض می کنم که اینجا مطالب گوناگونی در حوزه اندیشه دینی ،آیات قرآن ،احادیث ،مسائل فقهی ،فلسفی ،نوشته می شود و می بینید که غالبا هم یک سمت و سو دارند : انکار دین ،انکار رسالت عامه ،انکار رسالت خاصه پیامبر اسلام ،یا حتی انکار خدا و… من بعنوان یک کارشناس و متخصص در علوم اسلامی بر خود فرض می دانم در این حوزه ها بنویسم ،سوال پاسخ دهم ،شبهه را رفع کنم و بنیان های نادرست اظهار نظرها را روشن کنم ،نمیدانم از نظر شما مجاز به این کار هستم یا خیر ،اما بنظر خودم مجاز هستم.
            البته در مواردی اختلاف نظرهای سیاسی یا چیزی مثل همین بحث های قانون اساسی که می بینید کامنت گذاری مطرح کرده است هم پیش می آید ،که چون اظهار نظر شما از این نقطه شروع شد من فقط از این زاویه بحث می کنم ،اینجا من بحث قانون اساسی و بحث حقوقی و حقوق اساسی مطرح نکردم ،کامنت گذاری اقدام به نقد قانون اساسی کرد و عنوانی در این موضوع مفتوح کرد ،قبلا گفتم قانون اساسی ایران وحی منزل و امر غیر قابل نقد نبوده و نیست و دفاع و پاسخ گوئی من به این کامنت گذار نیز دفاع متعصبانه نیست زیرا ممکن است خود من نیز به بخش هایی از این قانون ایراد داشته باشم یا آن را نارسا بدانم یا بگویم برخی اجزاء آن در عمود زمان به روز نیست و نیازمند حک و اصلاح است اما بنظر من روش و منطق نوشتار این دوست نادرست بود ،یعنی بحث بحث روش شناسی بحث و نوع استدلالها و ارائه فکت های تاریخی و طرز تحلیل آنهاست ،که در هر مورد تذکری داده ام ،بنظرم این مقدار بحث و گفتگو و تبادل نظر لازمه طبیعی کامنت گذاری و بحث در اینگونه سایت هاست ،شما می گویید اینگونه مسائل را باید ارجاع به متخصص حقوق داد و پرهیز دارید از “مخالفت عوامانه ” و “دفاع عوامانه”،سوال من از شما این است آیا میزان در همین دو تعبیر قضاوت گونه ،شمایید؟ یعنی تشخیص شما (بر این اساس که اجتناب از اظهار نظر می کنید و در عین حال قضاوت در روش شناسی بحث ها می کنید) در اینجا برای ما یک معیار است؟ چرا؟ من می گویم ابراز نظر عوامانه در هر عرصه ای حتی عرصه ارزیابی روش ها امر درستی نیست ،شما می گویید بحث ها فقط باید به متخصص ارجاع شود ،در عین حال بخود اجازه می دهید به یک طرف بحث آنهم کسی که ابتدا کننده نبوده است دیکته کنید که تو در این موضوع وارد نشو ،با اینکه او ابتدا کننده بحث نبوده است ،جالب هم هست که در عین حال که می گویید :””کسی هم حق ندارد چگونگی ورود به بحث را برای کسی دیگر تتعیین (تعیین) کند””
            اما برای من بعنوان یک کامنت گذار تعیین تکلیف در نحوه بحث می کنید که کاملا از مجموعه این دو نوشته شما آشکار است و این تناقض در گفتار است.
            بنظر من اینگونه نگرش و قضاوت شما صرفنظر از اینکه جهت دار و یکسویه و ناعادلانه است ،اما نمی تواند از طرز نگاه شما به بحث من و آن دوست منزه و جدا باشد ،این یعنی اینکه شما در مورد محتوای نوشته های من نوعی داوری یا حتی پیش داوری دارید ،از این جهت از شما خواستم و باز هم می خواهم لطف کنید در مورد بحثی که به آن ورود کردید (نقد قانون اساسی و نقد النقد) ابراز نظر جزئی کنید وگرنه کنار نشستن و گفتن این گزاره بدیهی که :میزان در قضاوت نهایی در همه رشته های علوم و معارف، متخصصان و کارشناسان آن رشته هاست (مدعای کبروی) و در عین حال قضاوت کلی در مورد نوع نوشتن کامنت گذاران (مدعای صغروی) و قضاوت های کوتاه جزمی ،امر سهل و آسانی هست ،البته نمی گویم شما نیز حق اظهار نظرهای این چنینی ندارید ،شما محترمید و مجاز به هر نوع قضاوت ،اما در مورد خاص این بحث ،تا زمانی که آن دوست نقد قانون اساسی می کند و بنظر من استدلالهای او عقیم و ابتر است من به بحث ادامه می دهم قضاوت شما هرچه باشد محترم است اما نقشی در منطق گفتگوی ما ندارد ،شما می گویید “مخالفت عوامانه” و “موافقت عوامانه” مقدوح است؟ لطف کنید از حجاب کلی گویی خارج شده در حد بضاعتتان نقطه های خاص موافقت و مخالفت عوامانه در گفتار من و آن دوست را مورد اشاره قرار دهید ،وگرنه سکوت کنید و بحث ها را دنبال کنید شاید برای شما مفید باشد.
            اکنون می پردازم به جزئیات مطالب شما بترتیب آیتم های نوشته شما :
            1- از این بیان شما معلوم می شود شما متخصص حقوق نیستید ،اگر مایلید بگویید تخصص شما چیست که بخود اجازه داده اید در مورد محتوای یک بحث حقوقی و روش گفتگو اظهار نظر کنید.

            2-“نحوه حضور” من یک تعبیر کلی است که می کنید ،نحوه حضور من از نظر شما چگونه است؟ من نحوه حضور خویش را اینطور تلقی می کنم که کارشناس در علوم دینی مثل فقه و اصول و فلسفه و تفسیر و مقدمات آنها هستم پس در جزئیات مواردی که مربوط به این حوزه هاست و بصورت سوال یا شبهه یا غلط نویسی یا غرض ورزی مطرح می شود ورود می کنم و می نویسم ،این بصورت کامنت نویسی کوتاه یا بلند (بتناسب موضوع) است و مورد خواست و تشویق و تاکید صاحب این سایت هم هست ،شما ایرادی روشی در این جهت می بینید؟ توضیح دهید .
            من البته کارشناس در امور دین اسلام و مدهب شیعه هستم ،هیچگاه هم نگفته ام من “کارشناس ادیان” هستم ،درست است ،دین شناسی و کارشناسی ادیان مساله و رشته دیگریست ،اما بنظرم یک کارشناس دین اسلام در حد وسع و اطلاع و مطالعات خود طبیعی هست که در ادیان مهم و رایج دیگر مثل مسیحیت و یهودیت نیز اظهار نظر داشته باشد ،بدیهی هست که باز شما اینجا قضاوت کلی از کنار گود می کنید،شما لازم است از قضاوت های کلی فتوا گونه خودداری کرده و در هر مورد بنحو جزئی بحث و اشاره کنید.

            3 و4 – همانطور که گفته اید :قانون فقط برای حقوق دانها و حقوق خوان ها نوشته نشده است ،قانون در اصل برای اجراء و تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد نظم و اهداف دیگر اجتماعی نوشته می شود ،این اذعان شما بخوبی مناقض با گفتار قبلی شماست که گفتید فقط کارشناس حقوق باید ورود به بحث حقوقی کند! یعنی شما با این توضیح قبول کردید که کامنت گذار آتش سوار حق نقد قانون اساسی کشورش را دارد ،و سید مرتضی در نقطه مقابل نقد او حق نقد النقد او را دارد ،جناب احمد پس این دو کامنت شما در تحدید روش بحث آنهم فقط خطاب به یک طرف بحث به چه انگیزه ای بود؟ خصوصا اینکه در ادامه تحدید آزادی اندیشه و ابراز نظر را ممنوع دانستید.

            5- این آیتم شماره 5 شما نشان می دهد که تازه وارد به سایت نیستید و مدتهاست نوشته های مرا دنبال می کنید منتها در این بحث از قانون اساسی لازم دیدید بحث ارزیابی روش شناسی بحث ها را پیش بکشید ،مانعی ندارد اما باز اشکال من بروش نوشتاری شما این است که باز اینجا کلی گویی را دنبال کردید ،لطفا توضیح دهید که مقصود شما از “منطق دو گانه” چیست؟ من دریافت درستی از این تعبیر ندارم ،مگر اینکه ادامه کلام شما را تحلیل کنم ،بله هر علم کارشناس دارد ،شما چرا دائم به یک نکته بدیهی اشاره می کنید؟ گویا مدعی هستید فهم این مطلب مختص بشماست،اینجا و هرجا از عرصه عمومی بحث “برتری” یا “خود برتر بینی” مطرح نیست ،اگر ملاک ارزیابی ها این باشد که شما دنبال می کنید ،خوب دیگران نیز می توانند نسبت به شما همین قضاوت را داشته باشند که شما خود را برتر می دانید که در مورد دیگران قضاوت های کلی غیر بین و غیر مبین می کنید ،دوست عزیز من آنچه که در عرصه عمومی و بحث های معرفتی معیار تبعیت عقلیست ،نوع استدلال و ارائه فکت ها و شواهد در هر زمینه است ،نه خود برتر بینی یا چیزهای دیگر ،متاسفانه باید صریح عرض کنم که شما در اینجا اقدام به پیش داوری کلی کرده اید ،حال اگر من شیعه دوازده امامی را به خود برتر بینی رمی می کنید ،بالاخره خود شما نیز باید یا دارای ایدئولوژی باشید چه یک امامی چه چهار امامی چه شش امامی ،چه هیچ امامی ،و چه اصلا بدون ایدئولوژی،روی منطق شما همین ایراد ممکن است به شما نیز متوجه شود که به “خود برتر بینی” دچار هستید که دیگران را به همین صفت موصوف می کنید.بنابر این دوباره می گویم این روش درستی نیست که شما کنار گود بنشینید و با یک جمله کلی “هر علم متخصص دارد” خود را از حریم بحث ها منزه بدانید و در مورد دیگران ارزیابی های دگماتیک داشته باشید ،حال مگر موردی دارد که کسی در چند علم زحمت کشیده باشد و متخصص باشد ،ضمن اینکه اینجا نوع بحث ها بحث های جزئی است ،مثلا اگر فرضا کسی در بحث تاریخی ماجرای “یهود بنی قریظه” در صدر اسلام را پیش کشید و مطالبی را ادعا کرد ،اینجا مانعی نیست کسی با زحمت مراجعه به کتب تاریخی و ارائه متن ها و سندها بعنوان فکت ،از این موضوع ارزیابی داشته باشد ،ما که اینجا بحث علم تاریخ و کرسی تدریس علم تاریخ یا فلسفه تاریخ نگذاشته ایم ،بحث ها در حد اظهار نظر در کامنت ها و مستدل سخن گفتن است ،از شما هم دعوت می شود بجای صدور احکام جزمی قضاوت گونه از کنار گود ،داخل گود شوید ،و با دیگران گفتگو کنید و نظرات خود را بقضاوت عرصه عمومی بگذارید.

            6- این آیتم 5 شما دوبار تکرار شد،خوب من نیز قبلا گفتم شما در ابراز نظر آزاد هستید مثل دیگران ،هیچ تفاوتی بین شما و سید مرتضی و آتش سوار و دیگران نیست ،شما می گویید قضاوت نمی کنم و قصد قضاوت ندارم ،در حالیکه تمام محتوای این دو کامنت شما خطاب بمن قضاوت در روش است! نمی گویم حق قضاوت ندارید ،بحث من در نحوه قضاوت شماست ،بنظر می رسد شما (قطع نظر از بحث ترمینولوژی و روش شناسی) در مورد محتوای گفتارهای من قضاوت دارید ،و همین انگیزه ورود شما به بحث ارزیابی روشی است ،مانعی ندارد اگر قضاوت مفهومی دارید وارد شوید من خوشحال می شوم از بحث های مفهومی جزئی در هر مورد و نقد گفتار من ،اما با قضاوت های کلی کردن و کنار نشستن و دیگران را به اوصافی وصف کردن موافق نیستم. البته من در آن عبارت صداقت شما را انکار نکردم گفتم لازمه صداقت در همان قضاوت های کلی و محتوای مورد نظر شما این است که خطاب را فقط به یکطرف بحث (بحث نقد قانون اساسی) متوجه نکنید ،البته با این کامنت دوم شما روشن شد که ایرادات روشی شما به من اختصاصی به بحث قانون اساسی نداشت بلکه انگیزه اصلی شما ایرادات محتوائی به همه نوشته های من است که آنرا تحت عنوان “منطق دوگانه” که تعبیر مبهمی هست ابراز کردید ،مانعی ندارد لطف کنید هم منطق دوگانه را توضیح دهید و هم با شرکت در بحث ها بطور خاص و جزئی موارد منطق دوگانه را روشن کنید.البته همینطور که گفتید اهمیتی ندارد که من شما را صادق بدانم یا ندانم ،یا واقعا صادق باشید یا نباشید ،من فقط از لازمه منطقی ورود شما سخن گفتم و اینکه در قضاوت روشی هم “منطق دوگانه” نداشته باشید.

            7-در مورد دمکراسی باز حرف قبلی خود را تکرار کردید ،من مواردی را که ذکر می کنید قبول دارم ،کی گفتم که دمکراسی یعنی فقط صندوق رای یا رای اکثریت یا فقط حقوق قانون ،آنچه که گفتم این است که صندوق رای و رای اکثریت و حکومت قانون از لوازم لاینفک همه دمکراسی هاست ،میدانید که ما در جهان یک دمکراسی نداریم ،در همان فیلد ادبیات دمکراسی خواهانه اگر مراجعه کنید صحبت از دمکراسی هاست ،اما مطلوب من از شما فقط این بود که اذعان کنید آیا صندوق رای و انتخاب اکثریت و حکومت قانون از لوازم لاینفک همه دمکراسی ها هست یا نیست؟ بنظرم این مطلب واضحیست ،منتها در بحث های خاص حقوقی در محدوده تاریخ و جغرافیای انقلاب اسلامی ایران کسانی چون در برابر خواست اکثریت مردم ایران و رای قاطع آنها که از لوازم روشن و لا ینفک همه دمکراسی هاست ،استدلال حقوقی روشنی ندارند ،ناچارند از این فاکتورهای اساسی دمکراسی ها بنحو عام ،در موارد چشم پوشی کرده یا بانواع و اقسام مغالطات و منطق های دوگانه آنرا زیر سوال برند ،چون احساس اقلیت بودن در برابر خواست اکثریت مردم ایران آنان را آزار می دهد.
            مثالهایی هم که زدید مثالهای درستی نبود ،بگویید هیتلر مطابق کدام انتخابات آزاد در آلمان بساط دیکتاتوری خود را پهن کرد؟
            صدام آیا با انتخابات آزاد و انتخاب اکثریت مردم عراق روی کار آمد یا با کودتای حزب بعث؟
            سیسی که تصادفا با اعمال نفوذ مهد دمکراسی جهان یعنی ایالات متحده امریکا در شکلی کودتا گونه منتخب مردم را کنار زد! سیسی آیا منتخب اکثریت مردم در یک انتخابات آزاد بود؟
            من انتخابات در سوریه را هم از قبیل انتخاب و روی کار آمدن صدام میدانم و با اسد پدر و پسر موافقم ،ببینید دقت کنید و با رفتن بسمت مثالهای قابل بحث ،اصل بحث را ذبح نکنید ،اصل بحث این بود که “رای اکثریت مردم در هر جغرافیا در یک انتخابات آزاد” یکی از لوازم لاینفک همه دمکراسی ها در همه جغرافیاهای سیاسی است ،شما تلاش نکنید با ذکر مصادیق قابل بحث این لازم را انکار کنید ،و سوای از این توضیح دهید در بحث مورد نظر (انتخاب مردم ایران نوع حکومت را و قانون اساسی را) آیا انتخاب اکثریت مردم ایران ناشی از یک انتخابات آزاد بوده است یا خیر؟
            متشکرم

             
          • با پوزش تعبیر “من با اسد پدر و پسر موافقم” نادرست است آنچه مراد بود تعبیر “من با اسد پدر و پسر مخالفم” بود

             
      • ممنون از موشکافی شما و همچنین آتش سوار

        مفید بودند

         
  71. با صفا
    6:21 ق.ظ / آگوست 22, 2015
    دوست و هم سایت (اصطلاح جدید!) عزیز جناب مزدک …من معفقدم اگر به روشی پسندیده با هم گفتگو کنیم به جا های خوبی میرسیم و بهترین نتیچه هم این است که میتوانیم حرف و دغدغه های هم را بشنویم و نکات مشترک را پیدا کنیم وبد ترین وضع هم این است که با هم توافق کنیم که همه نظراتمان یکی نیست.این خودش گام بزرگی در تغییر متمدنانه خودمان است. من برای “سیّد مرتضی” نازنین احترام زیادی قائلم چون اهل گفتگو است و شما در هم صنفان ایشان موارد مشابه زیاد پیدا نمیکنید. همین اینکه ایشان چسارت مواجه شدن با نظرات خارج از مدار روحانیون و اهل حوزه را دارد نعمت بزرگی هست. من وقتی “سید مرتضی” را خطاب قرار میدهم اینطور فکر می کنم که با همه حوزویان دارم درد دل خود را میگویم و اگر آنها هم چنین توقعی داشته باشند بس معقول و مبارک است. بنظرم جناب نوریزاد نازنین هم بیشتر علاقمند به این گفتگو ها است. با تشکر مجدد از توجه شما نازنین.

    …..
    با صفای گرامی سید مرتضی بیش از دوسال است که دراین سایت کامنت می گذارد و با اغلب کامنتگذاران محترم دراین سایت بحث که چه عرض کنم به کامنتگذرارن امر نموده.شما با یک نظر کوتاه به کامنتهایش می بینید که ایشان همچون هر آخوندی چیزی جز مغالطه //////////////و تکیه بر روایات اسلامی/شیعی و قرآن هیچ مدرکی در هیچ موردی ارایه نداده.چون هروقت سعی کرده از محیط حوزه خارج شود و به علم مدرن تکیه زند واقعا آبروریزی کرده. دلیل اش هم برای کسانیکه با تکیه بر دانش بشری و علوم تجربی و خرد انسانی مسایل را تجزیه و تحلیل می کنند .دین اصولا با علم سازگار نیست چون در دین موضوعاتی وجود دارد که پایه های اعتقادی افراد مؤمن به آن دین را تشکیل می دهند ولی علم با واقعییتهای زندگی و انسانها سرو کاردارد.یک پژوهشگر چیزی را از پیش حقیقت و مقدس و غیره قابل تغییر نمی داند بنابراین در پژوهشهایش همیشه منتظر نتایج ضد و نقیضی هست ولی یک مؤمن یا یک آخوند بخصوص آخوندیکه از راه دین تغذیه می کند راهی بجز ثابت کردن آنچه در روایات و قران آمده ندارد.شما هیچوقت نمی بینید که آخوند اعتراف به اشتباه کند.چون اعتراف به اشتباه مثلا در مورد شق القمر یعنی بر چیدن بساط دین و دکان آخوند و رهایی مردم از دست این ////////////////.
    دوست گرامی سید مرتضی و امثال ایشان دراین سایت برای آگاهی دادن قلم نمی زنند والا بسیار راحت می توانست در موضوعاتیکه معترض است بنویسد و پا بپای دیگران باعث گسترده تر شدن مبارزات بر علیه اینهمه ظلم و ستم و قتل و جنایت در جامعه شود.ولی تعصب و منبع درآمد از راه دین چشم ایشان را بر اینهمه جنایت بسته و اصلا وجود آنها را انکار می کند.چون چنین اعترافی تیشه ایست برایمان و اعتقادات او.
    دوست ارجمند موضوعاتی چون دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر مربوط به زمان رهایی تفکر و خرد از بند دین بعنوان افیون جامعه است.بنابراین کسیکه خود تریاک می کارد هیچگاه بمبارزه با کشیدن تریاک و اعتیاد به آن نمی پردازد مگر منافع خود را نادیده بگیرد!نه این و نه هیچ آخوند دیگری و حتی هیچ معتقد به رفرم اسلام قدمی در راه مردم برای آزادی و سکولاریسم و حکومتی بر مبنای حقوق بشر برنمی دارند الا به این اصل مهم تن دهند که …دین هر کس مربوط به حریم خصوصی است و باید از حکومت و قدرت کنار گذاشته شود.بنابراین برعکس انچه شما نوشته اید من معتقدم که این مردم هستند که باید بر کسانی همچون مرتضی و اصلا با او و امثال او که بعد از 37 سال قتل و جنایت و کشت و کشتار و ترور و غارت و تجاوز به حقوق و عنف مردم هنوز متعصبانه از چنین جنایاتی دفاع می کند منت گذارده و وارد بحث و گفتگو شوند.شما در هیچ کشور استبداد زده ایی ندیده اید که جانیان حاکم و پیروان و مبلغانش را مردم براحتی بپذیرند.بسیاری از آنها بعد از فروپاشی یا اعدام شدند و یا بدست مردم سربه نیست شدند و یا در زندانها سالها بسربردند و حتی بعد از آنهم نتوانستند در بین مردم برگردند و بسیاری خودکشی کردند.هواداران هیتلر را هنوز با وجود سنی بالای 85 /90 سال از گوشه و کنار دنیا جمع می کنند و به تیغ عدالت می سپارند.نظرات سید مرتضی هیچ از مدار حوزه بیرون نیست .تازه خود را شاگرد منتظری معرفی می کند ولی از ایشان پله ها عقب تر است.دلیل اش هم دین اسلام است که با سیاست از همان اول خوگرفته و روش حکومتی در اسلام هم روابط برده و بندگی و حاکم و رعیتی و استبدادی است و با سیستم حکومتی مدرن درتضاد است.تنها کسانی از این جماعت می توانند به حقوق بشر و حکومتی سکولار و دمکراتیک گردن نهند که یا مجبور باشند و یا به حوزه خصوصی راندن دین گردن نهند.این دومی امری محال است تا زمانیکه اینها حاضر به پیداکردن کاری شرافتمندانه و دوری از ارتزاق از دین نپرداخته اند.

     
    • ست . هر ساختار اجتماعى و فرهنگى مادام كه عناصر برسازنده اش – يا همان پارسازه هايش – همساز و همسو هستند ، قوام و دوامى دارد كه به آرامش و امنيت تعبير مى شود، اما از سوى ديگر هر فرهنگ بزرگى در بطن خود در برابر عناصر ايستا جهتِ پويايى دارد كه همين معترضان به وضعيت زمانه از جمله پويه هاى آن هستند .عناصر ايستا به حفظ آيين غالب مى گرايند ،عناصر پويا آيين غالب را برمى آشوبند . اما در فرهنگ دينى حتى اذهانى كه برخلاف آمد عادت مى روند شالوده و ساختار فرهنگ را نفى نمى كنند . به همان سان كه امروزه آنچه نوانديشى دينى ناميده مى شود با اين دستاويز كه فرهنگ غالب مردم دينى است اصول اعتقادى را پيشاپيش در چنته دارند. ….کورس

       
  72. بقول مولوی….
    این سخنها کی رود در گوش خر …گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
    کس بزیر دم خر خاری نهد……خر نداند دفع آن بر می جهد
    می جهد آن خار محکمتر رود….عاقلی باید که خارش برکشد.
    جناب نوریزاد گرامی با درود و امید تندرستی دوست ارجمند اگر دیکتاتورها به پندها و اندرزهای فرهیخته گان گوش میدادند که مستبد نمی شدند.بحث این حضرات سیاستی است که با اسلامشان عجین شده و تنها مرگ آنها را از چنین سیاستی که در حقیقت چیزی جز سیاستهای ماکیاولی نیست نجات خواهد داد. اسلام از اول چنین سیاستی را در پیش گرفته و تا زمانیکه پیروانش به اسلام با چنین دیدی می نگرند در بهمین پاشنه می چرخد.بقول جناب طبرزدی که خود از راستهای وحدت و از پیروان سرسخت امام خامنه ایی بود و سپس منقلب شد و هر نوع تفسیری از اسلام بجز قبول آن بعنوان اینی خصوصی مثل نماز و روزه و …سیاسی است و با آزادی و حکومتی دمکراتیک و برابری افراد در ستیز است.بنابراین پندهای شما به خامنه ایی و اصولا مسلمین چه کسانیکه تفسیر رحمانی دارند و چه دیدی سنتی آب در هاون کوبیدن است.اصولا مضامینی مثل رحمت و کرامت انسانی بعلت اینکه دال بر وجود رحیمی و کریمی که در دید مسلمین الله است در ضدیت با حقوق بشر است.در ست بهمان ترتیب که نامبردن از گناه و معصیت در قانون بی معنی است.

    مصاحبه طبرزدی با صدای امریکا
    http://www.voanewsfarsi.com/media/all/last_page/latest.html?z=1868

     
  73. وه چه زیبا و عمیق….ولی دریغا که اسب قدرت و مکنت چموش تر از آنست که لحظه ای آدمی درنگ کند و قبل از مرگ از خود حسابرسی بکند.دست شما درد نکند که هنرمندانه و دردمندانه تصاویر روشنی از فردا را ترسیم نموده و حجت را تمام….

     
  74. استاد دانشگاه

    سلام و درود به جناب نوری زاد گرانمایه
    در نامه سی و سوم شما ( برخلاف دیگر نامه های شما که همه را مطالعه کرده ام) طنزی جادویی نهفته است که طعم خوشایندی به ذات سخن شما افشانده است. شاید با مهارت و استادی خواسته اید فضای وهم انگیز و بقول خودتان دهشت زای محشر را با طعم طنزتان قابل هضم و تحمل بفرمایید. خواستم بگویم این شیوه داستانگونه ای که شما برای بعضی از نوشته های خود اختیار می کنید یکی از جذاب ترین ترتیبات ادبی است و کم سابقه هم نیست البته. که شما مخاطب خود را به یک وادی تخیلی ببرید و همانجا به چهار میخش بکشید. این نامه شما را یک بار خواندم و بارها نیز خواهم خواند. از این که سلامت هستید شاکریم و به قلم شما نیازمند.

     
  75. جناب مزدک عزیز بادرود
    قلم بسیارخوبی داری ، معلوم است که اطلاعات علمی گسترده ای درزمینه های گوناگون درپس ذهن شماست .حیف که باآلودن آن به انواع واقسام کلمات غیر قابل انتشاروگاها توهین آمیز ، جناب نوریزاد را وادار به سلاخی آن می کنید حیف و صد حیف.جسارتا دوپیشنهاد برایتان دارم اگرمقدور هست یکی را اجرا بفرمایید:
    1- با تمرین وممارست قلم خود را تطهیر نموده وبه مانند سایر دوستان مثل دانشجو ، مرتضی ،ساسان ،عرفانیان ، و…….. مطالبی که ارسال میفرمایید قابل نشر باشد.
    2- سایتی رامعرفی بفرمایید که ما بتوانیم مطالب شما را بدون سانسور در آنجا مطالعه کنیم ،خودت میدانی که چنین سایتهایی کم نیستند
    شاد وتندرست باشید

     
    • درود بر شما دوست ارجمند نسیم شمال!چشم نهایت سعی ام را خواهم کرد.من هیچوقت راضی به زحمت نوریزاد گرامی نیستم ولی ایشان روی نوشته های من بیش از دیگران حساس شده. من چون ایشان را درست می دانم و موضع گیریهای ایشان را وراستی در گفتار و کردارش را درست میدانم و در ثانی این سایت از آن ایشان است بخود اجازه اهتراز نمی دهم.دوست ارجمند من بیشتر می خوانم و فرا می گیرم تا بنویسم.بهمین جهت در سایت خاصی قلم نمی زنم.بیشتر نظراتم را راجع به موضوعاتی که می خوانم بصورت کامنت در سایتهای مختلف می نویسم.باز هم از لطف شما متشکرم.

      با آرزوی تندرستی و پیروزی

       
      • اعتراض..

        ……..
        هر ساختار اجتماعى و فرهنگى مادام كه عناصر برسازنده اش – يا همان پارسازه هايش – همساز و همسو هستند ، قوام و دوامى دارد كه به آرامش و امنيت تعبير مى شود، اما از سوى ديگر هر فرهنگ بزرگى در بطن خود در برابر عناصر ايستا جهتِ پويايى دارد كه همين معترضان به وضعيت زمانه از جمله پويه هاى آن هستند .عناصر ايستا به حفظ آيين غالب مى گرايند ،عناصر پويا آيين غالب را برمى آشوبند . اما در فرهنگ دينى حتى اذهانى كه برخلاف آمد عادت مى روند شالوده و ساختار فرهنگ را نفى نمى كنند . به همان سان كه امروزه آنچه نوانديشى دينى ناميده مى شود با اين دستاويز كه فرهنگ غالب مردم دينى است اصول اعتقادى را پيشاپيش در چنته دارند.

         
  76. دوست گرانمایه ناشناس
    بادرود وارادت ؛ چاوشسکو دیکتاتور رومانی بوده نه یوگوسلاوی
    باپوزش

     
  77. نوری زاد خسته نشدی اینهمه از سپاه بد گفتی؟ یه بارهم از خوبی های سپاه بگو. اینا اگه نبودند خیلی از بچه های شما عربی حرف می زدند . عکس صدام الان تو سینه دیوارا بود ناشکری نکن بد می بینی استاد ازل

     
    • اگر سپاه اینجوری نبود یک سپاه خوب درست میکردیم مثل همه کشور ها که خوبی ها را داشته باشند بدی ها را نداشته باشند. در ضمن بدی هایی که نوری زاد میگوید ارتباطی با پرسنل سپاه ندارد منظور برادران فاچاقچی و ذزد است. گوسفندی را که از دندان گرگ رهانیدی ایا صاحب میشوی؟

       
    • شما سپاهی چه کشوری هستید؟ اگر سپاهی ایران هستید شما در استخدام ملت ایران هستید نه بر عکس. سپاه مال ملت است جوان هایش را میدهد شهدایش مال ملت است پول و غذا و لبا سش را ملت می دهد افتخا راتش هم مال ملت است ارث پدری هیچ کس نیست بخصوص دزد ها و آدم. کشان و فاچاقچی ها شما میخواهید بگویید همین هست که هست یا این یا بد تر از این ها در انتظار شماست اما ما میگوییم دزد ها و قاچاق چی ها از ما نیستند اگر قرار است دزد ها و فاچاق چی ها از ما دفاع کنند ما باز نمیخواهیم.

       
    • سپاهی گرامی ، با درود خدمت سپاهیان گرامی خودتان خوب میدانید که اولا ارتش خیلی بیشتر از سپاه وبا تکتیک درست جان فشانی کردند نه با قول دادن کلید بهشت به بسجیان جان انها را فنا کند دوما سپاه دوران جنگ با سپاه کنونی کاملا (99درصد)متفاوت است . پس سپاه دوران امام با سپاه دوران خامنه ای قابل قیاس نیست . امید که جسارت من را ببخشید.

       
    • ما اگر عربی حرف زن بودیم اون موفع که امام حسین همراه سپاه عرب به ایران اومد عربی حرف میزدیم. در ضمن الان که عکس صدام تو خود عراق هم نیست. اومدی دو کلوم حرف بزنی چهار تاش غلط است

       
    • آقای سپاهی
      در عصر کنونی کدام سپاهی در حال خدمت به جامعه هستش
      غیر از اینه که اکثر سپاهیون در حال خدمت به خودشان و اطرافیانشون هستند
      چرا وضع مالی سپاهی و بسیجی روز به روز بهتر میشود ولی یک ارتشی نه..
      ووووووو……

       
    • یک استاد دانشگاه

      برادر عزیز ناشناس نه تنها آقای نوریزاد بلکه هر منصف دیگری منکر جانفشانیها و از خود گذشتگی های سپاهیانی که در جنگ با عرق از وطن خود دفاع کردند نیست، ولی آیا از جان گذشتگان زمان جنگ را با این فرماندهان سپاه مست در قدرت که اکنون همه چیز مملکت را برای خودشان قوروق کرده اند یکی می دانید؟ شما آیا باکری ها و همت ها را با فرماندهان مغروری چون محمدعلی جعفری و معاونانش یکی می دانید. اینان اکنون خدا را بندگی نمی کنند و چنان لذت حرام خواری و عشق قدرت چشم شان را کور کرده که دیگر هیچگونه پشیزی برای مردم قائل نیستند. اینان با نام دفاع از انقلاب هر عمل غیر انسانی و ضد اسلامی را انجام می دهند. واژه انقلاب برای اینها اسم رمزی شده است برای چپاول کشور، ظلم بر مردم و دست در دست رهبر و اطرافیانش مشغول غارت مملکت.

       
  78. درود٬ باآرزوی بهبودی وسلامتی بشما.
    کسی که این همه سفره های رنگین پیش روی تک تک اطرافیان وخودی ها واگشوده، واین همه حق وحقوق که بخاطر تک تک این دغل ها ناحق کرده، و بخاطراین همه خونی که بخاطر اسلام مخصوصِ خوداش جاری کرده و تک تک این زالو صفتان هم قطره قطره ی این خون ها را مهر و امضاء کرده اند.کسی که این هنگفت خسارت به نسل حال ونسل أیندگان این مرز و بوم زده٬کسی
    که این همه دروغ وناظر رفتار دروغگویان بوده وهست تصورمیفرمائید٬ که آیا به قیامت و
    ترازوی عدل الهی و بهشت و دوزخ باور دارد؟

    مهران

     
  79. سلام دوستان

    1- روزی که خامنه ای در هنگام تجدید حکم ریاست پنجسالۀ دوم صادق لاریجانی در قوۀ قضائیه؛ غلامحسین محسنی اژه ای را نیز از دادستانی کل ایران به معاون اولی لاریجانی برگزید سنسورهایم خبر از تغییرات مهمی در پشت پردۀ سیاست ایران را می داد. زیرا محسنی اژه ای را جاه طلب تر از آن می دانستم که بخواهد پست مستقل و مهمی چون دادستانی ایران را با پستی تشریفاتی و چرخ پنجمی مثل معاون اولی لاریجانی عوض کند. استنادم هم به این بود که اژه ای هیچگاه مقام زیر دست نبوده و همواره نفر اول تصمیم گیری حوزۀ اختیارات و مسئولیت هایش بوده است. اما گمانه زنی غالبم این بود که خامنه ای لاریجانی را هم بی عرضه ارزیابی کرده و هم غیر قابل تعویض – بخاطر پشتوانۀ حوزوی از سوی روحانیان ارشد قم – لذا خواسته است با نصب اژه ای در معاون اولی او هم از مدیریت استالینی محسنی اژه ای استفاده کند و هم در ظاهر لاریجانی را تعویض نکند. چند بار هم که اینجا مطلب نوشتم معمولاً از محسنی اژه ای با عنوان رییس قوۀ قضائیه نام می بردم و نه معاون اول و سخنگو و از این قبیل عناوین متعدد او. 2- تا اینکه رسیدیم به بهار امسال و خامنه ای در اقدامی غیرمنتظره صادق لاریجانی را بریاست هیئت امنای دانشگاه امام صادق منصوب کرد. برخی از عزیزان روشنفکر و فعالان سیاسی در خارج از کشور این انتصاب را علامتی – برای داغ گذاشتن بر پیشانی این جوانترین روحانی ارشد و مورد اعتماد – در معرفی جانشین خامنه ای در پست رهبری ارزیابی کردند. این دوستان که گمانه زنی خود را مستند می کردند به گذشتۀ سلسلۀ مراتب داشگاه امام صادق از بدو تأسیس و ریاست آیت الله منتظری بر آن تا هنگام برکناری از قائم مقامی خمینی؛ پر بیراه نمی گفتند و من هم چنین نتیجه گیری را قبول داشتم. اما هنوز هم شک داشتم که خامنه ای به این دلیل محسنی اژه ای را قدرت داد در قضا که لاریجانی را کمی آزاد کند برای تمرین و آموزش های رهبری و ولایت فقیهی. اما امروز که سخنرانی صادق لاریجانی علیه روحانی و دولت و وزیر کشور اصولگرایش رحمانی فضلی را دیدم. شکم به یقین تبدیل شد که صادق لاریجانی جوان و فقیه و مورد اعتماد حوزه – اعم از سیاسی و سنتی. یادمان نرود که صادق داماد وحید خراسانی مهمترین مرجع سنتی سرشناس حوزۀ قم هم است – و مورد پشتیبانی خبرگان، بطور قطع نامزد برندۀ جانشین خامنه ای خواهد بود. مگر اینکه معادلات سیاسی عمر رژیم را به دوران پساخامنه ای طولانی نکند. 3- همانطور که گفتم چیدمان ماجرا برای رهبری صادق لاریجانی تمام فاکتورهای مهم را درست انجام داده است. زیرا او جوانترین روحانی ارشد معتبر از نظر فقهی است که سال هاست عضو خبرگان و شورای نگهبان بوده واست. مهمتر اینکه همۀ تأییدیه های تحجر و خشکه مقدسی و زن ستیزی و انحصار قدرت در دست الیگارشی “ضد مردم و همینطور ضد خمینی سیاسی” را نیز دارد و گزینه ای منحصر بفرد است. حتی غیر محتمل نیست که اگر خامنه ای نتواند هماوردی و مقابله بکند با اصلاحات هاشمی و روحانی؛ در همین حیات خودش نیز از رهبری کناره گیری کند – یا داوطلبنه و یا وادار به کناره گیری شود – و لاریجانی قبل از مرگ خامنه ای رهبر بشود. تا هم تنش های بعد از مرگ خامنه ای جلو گرفته شود؛ و هم با ورود صادق لاریجانی به مقام تعیین کنندۀ رهبری، از هجوم تفکر هاشمی به بنیان های نظام جلوگیری کند. این را از این جهت محتمل – با در صد بالا – می دانم که صحنۀ روز سیاست در ایران بطرز تشدید شونده ای بسمت هاشمی و روحانی در حال چرخش است و اگر این روند از یک نقطه عطفی – می تواند مجلس خبرگان و شورای بعدی باشد – رد شود بازگرداندن اوضاع به واپسگرایی و انزوا بسادگی ممکن نخواهد بود.

    4- بهمین خاطر است که صادق لاریجانی در سخنان امروز خود علاوه بر حرف های سیاسی بجای حرف های قضایی – در حالیکه او مهمترین مقامی است که باید از دخالت در سیاست حتی بطور ظاهری هم شده پرهیز کند – هم لحن کلامش را به طرز بی سابقه ای آمرانه و خطاب به دولت تغییر داده و هم تقریباً همۀ حوزه های سیاسی چالش برانگیز مثل انتخابات و شورای نگهبان و سیاست خارجی را مورد توجه خودش معرفی کرده است – (اینجا) – درست است که او هم اینک عضو رسمی فقهای شورای نگهبان نیست اما هم در آنجا نفوذ فقهی دارد و هم محتمل است بجای آخوند رضوانی مرده به این شورا برگردد. او جنتی را فرسوده، یزدی رییس خبرگان و حوزۀ قم را در حال مرگ و مصباح پیر را بی آبروی سیاسی و عقب نشسته می بیند و خیلی دور از ذهن نیست که بخواهد قبل یا بلافاصله بعد از انتخابات مجلس و خبرگان دبیری شورای نگهبان را هم تصدی بکند. تا هم تمرین کند بستن منفذ های نفوذ لیبرال ها و عرفی ها را؛ و هم سابقه ای ایجاد کند از جهت مدیر و مدبر بودن خودش در حوزۀ سیاسی در هنگام انتخاب ظاهری و برنامه ریزی شده بعنوان رهبر آینده. 5- البته هم هاشمی و هم روحانی به همۀ نقشه های پشت پرده اشراف دارند – امیدوارم – و حتماً از انتخاب صادق لاریجانی بعنوان رهبری پسا خامنه ای اطلاع دارند. اما با همۀ این آگاهی از همینجا به روحانی هشدار می دهم که زیاد متمرکز نباشد فقط به کنترل و ساکت کردن خامنه ای. و حواسش باشد که رهبر بالقوۀ جدید علاوه بر همۀ دریدگی های مرسوم؛ یک لمپن ضد هر نوع تغییر مدرن هم است. و چنان بی چشم و رو هست – مهمترین مشخصۀ تربیتی آخوندی در حوزه – که حتی مشارکت – تا حد وحدت – سیاسی روحانی با علی لاریجانی بردار بزرگترش را هم بهیچ بگیرد و اسب عرفی سازی حکومت از سوی روحانی را در همین قبل از شروع پی بکند. بنظرم می رسد که قبل از همه جعفری فرمانده سپاه و سرافراز بسیار فاشیست و خطرناک صدا و سیما شیفت کرده اند به رهبر جدید و دارند بی خیال خامنه ای بحضیض دچار شده در مشروعیت و مقبولیت سیاسی از سوی اصولگرایان تندرو و حزب اللهی های بدنه؛ تلاش می کنند و تصمیم قطعی دارند که سیاست روحانی در همۀ حوزه های رو به گشایش را سد بکنند. تندخویی فراتر از موضعگیری های اخیر خامنه ای در تأیید برجام تلویزیون سرافراز که با بستن هرچه بیشتر حوزۀ آزادی های مدنی و اجتماعی و سبک زندگی جوانان و زنان نیز همراه است؛ و منت گذاشتن سردار جعفری بسر روحانی که گفته با تساهل شورای نگهبان به ریاست جمهوری رسیده است؛ نشانه های آشکاری از وحشت مثلث رهبری آینده است؛ و مهمتر اینکه روحانی خیلی از اصولگرایان را نیز چنان نزدیک به اصلاحات خودش جذب کرده که سخنان رحمانی فضلی وزیر کشورش – در مورد تأیید و رد صلاحیت ها – فرق چندانی با رادیکال ترین موضعگیری اصلاح طلبان ندارد. تنها گزینۀ برندۀ روحانی در حال حاضر – از نان شب واجبتر – هم باید متمرکز باشد بر تعویض فرمانده سپاه و رییس صدا و سیما از سوی خامنه ای. بویژه تأکید می کنم به تعویض سرافراز که عنصری بسیار خطرناک و فاشیست ضد هر نوع مصالحه و مدرنیت است. اگر روحانی نتواند بزودی رادیو تلویزیون را از انحصار رهبری آلترناتیو (صادق لاریجانی) خارج کند بطور قطع همۀ سیاست هایش شکست خواهد خورد

     
    • درود بر مانی گرامی

      موضوعی را که حضورتان عرض میکنم هیچوقت از طرف سردمداران رژیم اسلامی برروی آن تأکید و یا صحبتی در مورد آن بصورت علنی نشده است و آن اینست ملایان حوزوی و حتی اکثریت شیعیان امامت را مختص آل محمد میدانند و یکی از مهم ترین دلایل رهبر شدن خامنه ای سید بودنش بود و بهمین دلیل من تصورمیکنم اگر این رژیم تا آن زمان دوام بیاورد انتخاب بعدی مجلس خفتگان برای مقام رهبری ملائی سید خواهد بود. شخصی مثل شاهرودی

      البته این نظر شخصی بنده هست

      پایدار و تندرست باشید
      رسول

       
      • جناب رسول

        با سلام

        مانند همیشه این برداشت دینی شما هم نادرست بود ،مطابق دکترین شیعه در عصر غیبت امام معصوم ،فقیهان جامع الشرائط نواب عام امام معصوم هستند ،و اصل ولایت فقیه مورد اتفاق فقهاء است ،بحثی که هست در حدود و محدوده اختیارات فقیه است ،برخی از فقهاء مثل مرحوم محقق کرکی و مرحوم نراقی ،مرحوم صاحب جواهر،مرحوم آیت الله خمینی و شاگردان ایشان ولایت فقیه را منحصر در فتوا و قضاوت نمی دانند و برای فقیه مبسوط الید اختیار تشکیل حکومت بنیابت از امام معصوم قائلند و این اختیار را از لسان ادله فقهی استنباط می کنند چه فقیه سید باشد یا نباشد،گروه دیگری از فقهاء که اکثریت هستند اما ولایت و اختیارات فقیه را محدود به فتوا و قضاوت و اجراء حدود در صورت بسط ید میدانند خواه سید باشد یا نباشد ،اما تشکیل حکومت را مختص به امام معصوم میدانند مثل مرحوم آقای خوئی و برخی دیگر از فقهاء متقدم و متاخر.
        با وجود این اختلاف مبنائی شما اگر به کتب هردو طائفه مراجعه کنید می بینید آنان ولایت فقیه را برای عنوان “فقیه جامع شرائط” میدانند خواه فقیه سید و از اولاد با واسطه پیامبر باشد خواه سید نباشد.

         
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب مانی خوب بود منبع این متن را هم ذکر می‌کردید:
      http://dalghakirani.blogspot.fr/2015/08/blog-post_24.html

       
  80. ….اما خیلی زود دیکتاتور ها در مقابل محشر مردم قرار میگیرند. به تدریج از مفتون های انها کم میشود ولی انها نمی فهمند. ایا هیچ استثنایی در تاریخ یافت میشود؟
    چاوشسکو دیکتاتور یوگوسلاوی یکی از این دیکتاتور ها بود. در اخرین روز قدرت خود در مقابل جمعیت 10000 نفری برای سحنرانی قرار گرفته بود. به ناگهان زمزمه ای در میان جمعیت در گرقت. زمزمه ها به فریاد تبدیل شد. دیکتاتور اشفته شد و سراسیمه با هلیکوپتر گریحت. بعدن او را یافتند و به محاکمه کشاندند. چفدر دیر بود که او در دادگاه فهمید تنها موافق او همسرش بوده است..
    آیا تا کنون کسی را یافته اید که به صورت خصوصی به شما بگوید موافق مقام مغظم است. بجز جمعی بیچاره مفتون انها را بخیال خوش اینکه با امریکا مبارزه میکنند فریب داده اند. اما اگر فردا انها دریابند که هم امام انها و هم مقام مغظم انها بازیچه قدرت های بزرگ شده اند انها چه خواهند کرد. اینکه بپذیریم شرافت به ناگهان از میان ما رفته است باورکردنی نیست. بین واقعیت و اراده تنها اطلاعات فرار گرفته است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

93 queries in 3305 seconds.