سر تیتر خبرها
دیگر نمی کشم، باید بستری شوم!

دیگر نمی کشم، باید بستری شوم!

یک: با درد زیستن، اگر چه طعمی در مجاورتِ آواز خواندن های ناگزیرِ یک جوان عاشق دارد، اما به سبکِ ادبیاتِ جاری کوچه ها، با یک ” که چی؟ ” می شود طومارش را بست. عاشقِ آوازخوانی را تجسم کنید که هر بار از زیر پنجره ای رد می شود و از همان پنجره به کله اش سنگ می زنند و باز فردایش با ترانه ای دیگر باز می آید به شوقِ سنگی دیگر. در این تجسم فرضی، سنگ های تیز و کله ی جوان عاشق، با هم نجوا می کنند. این می گوید: بگیر، آن می گوید: گرفتم. این می گوید: چرا آمدی؟ آن می گوید: باید می آمدم. این می گوید: دیگر نیا. آن می گوید: نمی توانم. این می گوید: جانت را در این راه می دهی. آن می گوید: جانم بفدایت. این می گوید: سرت چه شکسته! آن می گوید: چه خوب که می بینی. این می گوید: من از همان بارِ نخست می دیدمت. آن می گوید: همین برای من کافی است.

دو: البته دردی که من این روزها بدان می فرسایم، از اینجور دردهای عاشقی نیست. راستش را بخواهید به یکجور طغیانِ بدنی دچار شده ام. بی نوا بدنم به ستوه آمده از فرمایشات مکررم. باید بفرستمش به جایی که مرمتش کنند. و من، باید مراعاتش کنم یک چند وقتی. هر چه او می گوید: من دیگر پای به ورطه ی پیری نهاده ام، من اما به رسم جوانی شلاقش می زنم. که: برو. نایست. حرکت کن. برو بالا. بر خیز. شتاب کن. هرچه او می خواهد بترسد و با همین بهانه ی ترسیدن از رفتن بماند، من بیخ گلویش را می فشرم که: راه بیفت، بگذار آنانی بترسند که دستشان خونی است. تو چرا؟

سه: شاید بستری شدنم یک هفته ای بدرازا بکشد. و شاید هم کمی بیشتر. در این مدت تلاش می کنم به نوشته ها و نقدها و نظرات شما سر بزنم و تا جایی که برایم مقدور باشد در کنارتان باشم. ورنه بر من ببخشایید اگر سوت و کور بود اینجا و نشانی از حضور من نبود. در کدام بیمارستان بستری می شوم؟ نشانی اش را به کسی نگفته ام تا کنون. زین پس نیز نخواهم گفت. راضی به زحمت دوستان و همراهان نیستم. بگذاریم خیال ” برادران” نیز آسوده باشد. مگر کوه قرار است جابجا بکنم؟ مرا تجسم کنید که بر تخت بیمارستان دراز کشیده ام و از وزیر و وکیل و رییس جمهور و مجلسیان و قاضیان و ورزشکاران و هنرمندان و امام جمعه ها از دور و نزدیک به ملاقاتم می آیند و بر پیشانی ام بوسه می زنند و برای دلخوشی ام لفاظی می کنند و هندوانه هایی از قُربِ کبریاییِ حضرتِ باری بر می چینند و به زمین می آورند و همه را در زیر بغل هایم جا می دهند که: تو فلانی و بهمانی و از نطفه ی محضِ آفرینش نزول اجلال فرموده ای حتماً و مطلقاً. خلاصه این که ما کجا و اینجور برنامه های کبریایی کجا؟ من اگر سر شکسته هستم و همچنان با ترانه های تازه از کوچه ی سر شکنان می گذرم، اطمینانم بر این است که در پس پنجره ی سنگباران، جز فردای همین مردم نیست. پس، بگذار سنگ ببارد. که سرِ من، گفتگوها دارد با این سنگ های تیز عاشقی.

چهار: عصر جمعه با درد فراوانی که مرا مچاله ی خود کرده بود، رفتم و دکتر ملکی و دو بانوی همراه وی را سوار کردم و همگی رفتیم رباط کریم. خانه ی سی چهل متریِ ستار بهشتی چه فراخ می نمود. روز تولدش بود. خیلی ها آمده بودند. جای شما خالی. تابلویی را که تازگی ها با تلفیق یک اثر اهدایی دوست جوانی به گوهر عشقی کار کرده بودم تقدیم ” پرچم بانو” مادرستار بهشتی کردم. این محفل آنقدر باشکوه بود که مرا توان توصیفش نیست. بماند برای قلم دیگرانی که حال خوبی دارند.


پنج:
برنامه ی روزهای شنبه جلوی زندان اوین از ساعت ده تا دوازده، و روزهای دوشنبه جلوی دفتر دِنا ( میدان ونک – ابتدای گاندی ) از ساعت ده تا دوازده برقرار است. چه نوری زاد باشد چه نباشد. و چه به سبک رهگذران بی خیال بپرسند: که چی؟ مهم این است که ما هستیم و بنا نداریم که بترسیم!

محمد نوری زاد
سی و یکم مرداد نود و چهار – تهران

11899950_1156418027719145_2736951888240256965_n

20150821_175546

11822782_1142518309109117_639890531362306243_nShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

52 نظر

  1. سلام ممد آقاي نوري‌زاد. سيامكم. چطوري با لعبتكان بهايي و غيربهايي! شنيدم گردن درد گرفتي. حتماً زيادي فشار آورده‌اي، زده است به گردنت. كمي يواشتر داداش! به فكر ديگران نيستي، به فكر خودت باش لااقل!
    راستي اي نامردا مرد! چي مي‌شه گر بگذاري پيامم را براي هموطنانم كه از عشق جز عشق نگويم! پس بگذار تا بگذارمت. بنما تا بنمايمت. بشنو تا بنشانمت. اي نامردا مرد روزگار پيرين در چله عشق!
    اين دو سطر ادبي بالا به لحاظ هنري دقيقا مطابق و مساوق و مرادف با تابلوهاي هنري جنابعالي هستند كه اينقدر به آنها مي‌نازي. راستش خوشم آمد از اعتماد به نفسي كه داري. من هم اعتماد به نفس پيدا كردم و خلاصه متن فوق را گفتم يا به عبارت بهتر سرودم. فروشي هم نيست مگر به قيمت خيلي بالا چون خيلي هنريه! نه، جون من بد مي‌گم ممد جون؟!

     
  2. شیر آهنکوه مردا ، باش تا صبح دولت ما بدمد…

     
    • با سلام ملت عزیز من برادرانم بزرگوارانم بخدا قسم بیغیرتی بس است زنده نیستی اگر فکر میکنی زندهای اشتباه نکن عزیزم روزی میمیری باز زندهای فکر میکنی انروز زندهای بیا امروز خودرا زنده نگهدار بیا ایرانی ای جوانانم بیائید جوانی کنیم بیائیم ایرانیت وایرانی بودنمان را به خانمهای ایرانی بفهمانیم ما مردیم وجوانیم عزیزم بیائیم جوانمرد باشیم نمی گویم خدای ناکرده خودرا گرفتار کنید عزیزانم بخدا فرزندانم روزی 100000 تومان به همین سپاهیان لعین بدهکار ند هر روز صبح وعصر به سپاهیان جوان فریب بدهکارند چون شیشه را در لابراتوار سپاه میسازند انهم بخدا بدستور بزرگانشان بیائیم بخاطر فرزندانمان بپا خیزیم بوالله شماهم ایرانی هستید نه فقط اخوند وعدهای دزد وقاتل نه شما جوانان ایرانی هستید عزیزانم اینها ایرانی نیستند 40 تن طلای دسترنج شمارا برای ساخت گنبد عربی در عراق دشمن درجه یک تو خانواده شهدا شرمتان باد اگر بزیارت روید شرمتان باد بخدا امام حسین لعنتان میکند از بیغیرتی شما بوالله زیارت کربلا یعنی دشمنی مستقیم با شهدای کربلا بوالله امام حسین را همینها شهید کردند قسم بخدا امام با همین ملا عبدالله جنگید وشهید شد بقران با امام جماعتهای چون یزید ومعاویه وفرزندانش جنگید نروید به زیارت بخدا صواب ان است نروید بزارت امام حسین ای خ شهدا شما حداقل شرم کنید از خون جوانانتان شرم کنید نروید زیارت نگذارید خشتهای طلای ایران را بنام حسین بدزدند بقران صدها میدزدند یکی را انهم درهم برهم به حسینم میبخشند ای مسلمانان بخدا گنبد طلاکردن کفر است کفر بس است ای بت پرستان حسینم طلا میخواهد چه کند زنده بودند نخواستند ای نادانان افهم ای مردگان افهم افهم ای نافهم

       
  3. بری برنگردی پیر خرفت

     
  4. مصلح آبادی اراکی

    درود بر نوری زاد عزیز . انشاءالله خوب و سلامت بوده باشید . بنظرم شما بسیار عاقلانه فکر کردید که مکان بستری شدن تان را به دوستان ندادید و به استراحت و مداوا پرداختید . چه بسا اگر دوستان نام بیمارستان را میدانستند و به دیدارتان می آمدند ، هم از مداوا باز می ماندید و هم ممکن بود ” برادران ” !!! نا بالغ! غیرت نداشته اشان بجوش آید و در مکان بیمارستان هم ممکن بود اخلال ایجاد نمایند ، همانند بستری شدن فقیه عالیقدر در بیمارستان لقمان تهران و جار و جنجالی که پیش آوردند . در تاریخ چندی قبل کشورمان ثبت شده است که 1_ حضرت آیت الله العظمی منتظری اعلی الله مقامة از شهر قم به تهران و در بیمارستان لقمان خیابان کارگر بستری شدند و زمانی که دوستداران ایشان فوج فوج به عیادت آن مرد بزرگ میآمدند ، اما ” برادران ” غیرت نداشته ناراحت شدند و بدستور ” از بالا “ی بالا تر به بیمارستان هجوم آوردند و ضمن ممانعت از مداوای آن بزرگوار ، به فحاشی و اینکه بیمارستان جاسوسخانه شده است ، باعث برگشتن ایشان به شهر قم شدند و رئیس بیمارستان ” آقای امیدوار رضایی ، برادر سردار محسن رضایی ” بخاطر ” زبان بسته ای ” و دریوزگی و چاپلوسی به حضرات و مقامات بالایی ، هیچگونه اعتراضی و احساس مسئولیتی نکرده و دریغ از یک ” جو ” غیرت پزشکی و قسم بقراطی . 2 _ اما بر عکس قضیه آیت الله العظمی منتظری ، چندی قبل که رهبری برای عمل //////////////// دولتی !!! رفته بودند ، حضرات ائمه جمعه و جماعات و شورای نگهبان ایشان و وزرا و … از دور تا دور کشور ایران از اطراف و اکناف با هواپیما و … به دیدار پروستات ایشان در بیمارستان ” قرق ” شده میآمدند و برای سرسلامتی ترموستات جراحی شده اشان دعا و ثنا میکردند و به نوعی ایشان هم جلسات کاری اشان را در بیمارستان و در دوران نقاهت اشان برگزار میکردند .

     
  5. داش محمد، چش براهم که کی به سلامتی ا درمونگاه شاد و تندرست بیرون بیائی و ازنیکی ها و دلسوزی های پرسنل جوونمرد درمانگاه تعریف کنی. راسشو بگم تو به درمونگاهی که در اون بستری شدی و همه کارکناش افتخار بخشیدی .دلت شاد و تنت بی بلا جوونمرد. ما که همیشه دعاگوتیم

     
  6. ای کاش ترس نداشتم ومیتوانیتم به جای سما میتوانستم بروم .ولی افسوس که هنوز علایق وترس واعتیاد به زنده بودن الکی مانع من میشود.شاید مردی یازنی از تبار شجاعان پیدا شود که قدم بر جای پای شما گزارد بزرگوار.با تقدیم ارادت.

     
  7. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان،
    جناب نوری زاد
    من از طریق ایمیل با شما تماس گرفتم و درخواست کردم تا آدرس بیمارستان را برایم بفرستید برای عیادت خدمت برسم، که البته تا امروز پاسخی ندادید که من ناراحت شدم چرا این اجازه را به من نمیدهید.همچنین از آنجا که نگران سلامتی شما بودم امروز (دوشنبه) رفتم جلوی لاستیک دنا و پس از عرض ادب از گوهر بانو (مادر محترمه ستار بهشتی) و همچنین آقایی که در بسیاری از مواقع همراه شماست و نامش رانمیدانم، خواهش کردم آدرس بیمارستان را بدهند و یک آشنایی هم به گوهر بانو دادم ولی بازهم آنها امتناع کردند از پاسخ دادن به پرسش من که نوری زاد کجاست؟! البته پس از آنکه از سلامت نسبی شما خبر دادند از آنها تشکر کرده و بدرود گفتم. هر چند در دلم غمی داشتم و همچنین پرسشی که چرا نوری زاد نمی خواهد کسی به ملاقاتش برود حتی اگر آن شخص خودش بخواهد و تلاش کند؟! جناب نوری زاد شما حق دارید که از دیگران بخواهید که به ملاقات شما نیایند ولی آیا این حق را به دوستداران خود نمیدهید که با خواسته و میل شخصی برای عیادت از شما بیایند ؟
    شاید خواستید بدور از همه و در استراحت کامل چند صباحی را با خود خلوت کنید، من به این خواستۀ شما احترام میگذارم ولی اگر اینگونه بود کافی بود از قبل میگفتید. شما گفتید راضی به زحمت دوستان نیستید ولی نگفتید که میخواهید تنها باشید. بهر تقدیر علی رغم اینکه از شما بدلیل عدم پاسخ به ایمیل خود و همچنین از رفتار امروز آن عزیزان خاطرم کمی مکّدر شده ولی با دیدن این پُست که از نظرات و نوشته ها پر شده نفسی راحت کشیدم و خالق جهانیان را سپاس گفتم که این نشانه ای بود هر چند کوچک از سلامتی شما و این خوشحالی زنگار کدورت قبلی را زدود.
    خواستۀ من از شما اینست که بفرمایید اصل حالتان چطور است و آیا همه چیز آنگونه که انتظار داشتید به پیش رفت؟
    منتظر پاسخ هرچند کوتاه شما هستم. اگر در بیمارستان هستید خواهش میکنم اجازه دهید دوستاران شما برای عیادت بیایند که این عیادتها قوت قلبی ست برای شما و منجر به سرعت بخشیدن در بهبودی شما خواهد شد. البته میتوانید از عیادت کنندگان بخواهید که در ساعاتی خاص و یا روزهایی خاص بیایند که مزاحم شما نباشند و یا اینکه زیاد در کنار شما نمانند و به درودی و بدرودی بسنده کنند. بازهم میل میل شماست و آیا این جملات من که از سر دل نگرانی ست از نگاه شما بجاست و یا بی جاست؟
    مراقب سلامت تن و جان خود باشید.
    بدرود

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    سپاس از محبت شما
    سه شنبه آخر وقت بصورت موقت مرخص شدم تا بعد از معالجه ی قلبم، به دیگر مشکلات جسمی ام بپردازم. در بیمارستان دسترسی به اینترنت نداشتم. کم کم رو براه می شوم. پوزش مرا بپذیرید.
    بازهم سپاس

    .

     
  8. مردا! نازنینا! می خواهیم باشی. تو حق نداری سالم نباشی، تو حق نداری شاد نباشی، تو حق نداری ناامید و پیر شوی. تو باید شاد، امیدوار، سالم و جوان باشی چون همه کسانی که سلامتی، شادی، جوانی و امید را می خواهند و کمتر شجاعت و فداکاری ایستادن و نیرومندی چون تو را در خود می بینند، به تو، مردا و نازنینا، چشم می دوزند و آنچه ندارند را از تو می گیرند پس خدا را، بر پای خیز و پرتوان و امیدبخش و سلامت دهنده و شادی آفرین بمان و باش.

     
  9. محمد آقا،

    نظرات منتشر نمی‌شوند و این یعنی شما هم‌چنان بستری هستید. دلیلی را که برای سر به مهر گذاشتن نام بیمارستانی که در آن بستری می‌شوید، آوردید خواندم و لبخند زدم. به در گفتی و دیوار شنید. نخستین عکسی که ضمیمه‌ی این نوشته کردید را تماشا کردم و چه تماشا کردنی. انگار پیر شدید. چه بدانم. عشقی می‌کنی با هنرت. من هم عشق می‌کنم با هنرت. راستش را بخواهی حسودی هم می‌کنم. خوش به حال کسانی که دست و لباس‌شان رنگی‌ست. بی‌چاره آن‌ها که دست‌شان به خون قرمز و به ننگ ستم آغشته است. فیلم “راهپیمایی در روز روشن” یا همان “پیش چشم دزدان” را که دیدم داغ دلم تازه‌تر شد. چقدر دلم برای دیدار شما تنگ شده.

    مراقب خودت باش گرامی.

    تن‌درست باشی بزرگوار دوست‌داشتنی،
    به امید دیدار

     
  10. با سلام
    جناب نوریزاد خیلی متاثر شدم از کسالت پیش آمده ، امیدوارم هر چه زودتر بهبودی حاصل شود و همه دوستان از نوشته ها و روشنگریهای جنابعالی لذت ببرند.
    این غزل حافظ بدرقه راهت :

    تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
    وجود نازکت آزرده گزند مباد
    سلامت همه آفاق در سلامت توست
    به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
    جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
    که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
    در این چمن چو در آید خزان به یغمایی
    رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
    در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
    مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
    هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
    بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
    شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
    که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

     
  11. ما را سری ست با تو که گر خلق روزگار
    دشمن شوند و سر برود ، هم برآن سریم

    عمو محمد را……
    هر کجا هست
    خدایا
    بسلامت دارش

     
  12. باسلام
    من امیدوارم که دست خداوند بالای سرتان باشد والله نگهدارتان باشد .مسلما شماهم با این تلاشیکه که دارید هم به مرخصی نیاز دارید وهم شاید به بازنشستگی .
    اما عده ای که درسایت شما می آیند تمام امیدشان شما هستید .امیدوارم آنها ناامید نمانند .
    چه کنیم که از دست کوتاه ماهم کاری برنمی آید .فقط دعایمان حتما پشت سرتان خواهد بود به امید بهبودی ،خداوند نگهدارتان باشد .

     
  13. جناب سید مرتضی
    آن گونه که از نوشته های شما تا کنون درک کرده ام دمکراسی و آرای مردم را می پذیرید. این بسیار با ارزش است. در واقع می توانم بگویم هر دو از دیدگاه سیاسی هم عقیده ایم(دست کم در شعار). البته چاره ای هم به غیر از این نداریم. دنیای امروز دنیای حاکمیت مردم است بر سرنوشت خویش. این همانی است که اجداد ما در مشروطه در راهش جان فشانی کردند. مراجع طراز اول شیعه نیز از همان زمان تایید کردند که در فقدان امام منتظر حکومت از آن جمهور است. (راستی مرا به یاد وعده های خود انداختید که سلسله بحث هایی پیرامون منابع فقهی حکومت اسلامی در دوران غیبت در دست تهیه دارید.)
    پس دید گاه شما در نقطه مقابل امثال جنتی و مصباح یزدی است که مردم را فاقد حق تعیین سرنوشت می دانند و تنها ولی فقیه را دارای چنین حقی می شمرند. آیا این نتیجه گیری درست است؟

    این یک سوال اساسی است. تمام مشکل ما نیز بر سر چنین برداشت های قرون وسطایی از نحوه حکومت است که در عمل جمهور را تعطیل کرده است.

    اینجا می رسیم به قانون اساسی. یعنی اگر کسی موافق دمکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود باشد نمی تواند قانون اساسی را به شکل کنونی بپذیرد. به ویژه ولایت مطلقه فقیه و بالطبع نظارت استصوابی که این هر دو مانع تحقق حاکمیت مردم است. حال اگر سی سال پیش چنین سوالی را می کردیم شاید تردید هایی وجود داشت ولی برای من مسلم شده که ولایت فقیه یک ایده خود بافته و شکست خورده است و هیچ مبنای عقلی و علمی در آن نیست و چه بسا مبنای فقهی هم آن طور که از فقهای شیعی بر می آید ندارد.

    این در حالی است که شما می فرمایید قانون اساسی را می پذیرید. ای کاش این را دقیق تر توضیح می دادید. اگر می پذیرید تکلیف حق حاکمیت مردم چه می شود؟

    اگر تکلیف این سوال روشن شود می توانیم برویم بر سر انتخابات و شرکت یا عدم شرکت در آن.

    برای من به تجربه ثابت شده که این حکومت اصلاح پذیر نیست. حاکمان کنونی با وضع قوانین خود ساخته و فاقد وجاهت حقوقی و با سو استفاده از شرایط آشفته و ترس و نگرانی های مردم از بد تر شدن اوضاع به قول معروف کنگر خورده و لنگر انداخته اند و به هیچ وجه حاضر نیستند از تخت و تاج مفتی که به دست آورده اند دست بکشند.

    انتخابات برای ایشان هیچ گونه مزاحمتی ایجاد نکرده و نخواهد کرد. هر از چندی یک جنگ زرگری بین یکدیگر به راه می اندازند برای ساکت نگه داشتن مردم. اگر به تیاتر انتخابات دلخوش باشیم این تیاتر تا ابد ادامه خواهد داشت و جنتی و مصباح یزدی و خامنه ای و بعد از آن ها فرزندان و نوه و نتیجه هایشان از آن بهره مند خواهند شد. باور نمی کنید؟ همین حکومت عباسی اگر مغولان حمله نکرده بودند باور بفرمایید تا امروز ادامه داشت……..

    جناب مرتضی بنده را که ملاحظه می فرمایید به هیچ وجه فرد سیاسی نیستم. به هیچ گروه و حزب و دسته ای وابستگی ندارم. آن چه می نویسم نیز هیچ از پیش تعیین شده و برنامه ریزی شده نیست اگر به شما بگویم هنگام نوشتن دستانم خود بخود به کار می افتد و گواهی از اعماق وجودم می دهد شاید باور نکنید. از این نوشتن ها هیچ سود شخصی نیز حاصلم نمی شود. احساس شرم می کنم از وضعی که بر ایران حاکم است. احساس می کنم مقصرم. مسولیت دارم. نباید می گذاشتیم کار به اینجا برسد. خیلی مایه آبرو ریزی است. از هزار جور بی ناموسی بد تر است. طرف آمده مملکت را به فلاکت کشانده حرف از غیرت می زند. مملکت که هیچ تمام منطقه در اثر بی تدبیری و بی سیاستی هم لباسی های شما به گند کشیده شده. این همه دارایی های ما را به باد فنا دادند این طرف و آن طرف دنیا برای خود کاخ و ویلا و …. ساختند فکر می کنند ما خر هستیم نمی فهمیم.

    داشتم می گفتم با این وضع حکومت خامنه ای و شرکا تا ابد ادامه خواهد یافت. انتخابات نیز تنها موجب تداوم آن خواهد شد. ما چاره ای نداریم وارد مرحله تازه ای از مقاومت شویم. باید چاره دیگری اندیشید. بنده از آن جا که فرد ساکت و آرام و صلح دوستی هستم با روش های خشونت آمیز مخالفم. بنا بر این تنها امکان مقاومت را در نافرمانی مدنی می دانم که البته نباید دست کم گرفته شود.

    به شما عرض کنم از همان نخستین انتخابات ریاست جمهوری که بنی صدر رای آورد تا امروز مردم نشان داده اند که خواهان یک حکومت معتدل و ملی برای بهبود زندگی و آینده بهتر فرزندانشان هستند. هر جا رهبر اشاره به کسی کرد مردم به طرف مقابل رای دادند این را خامنه ای خوب می داند. احمدی نژاد یک استثنا بود که او هم بار اول به دلیل وعده هایش برای مقابله با دزدان و خلافکاران در هر لباس و منصبی که باشند انتخاب شد که بار دوم مردم متوجه تو خالی بودن این وعده ها شدند و به موسوی رای دادند که بار دیگر به خامنه ای گفتند فلانی ما مخالف تو هستیم. آری رای به موسوی دادند نه از حب علی بل از بغض معاویه. در مورد حسن روحانی نیز همین طور است. در واقع مردم دارند از خود مقاومت مدنی نشان می دهند. این خود یک نافرمانی مدنی است که هر گاه رهبر کسی را مد نظر قرار داد مردم به فردی که مورد نظر رهبر نیست رای می دهند.
    این کافی نیست. به عقیده بنده این مقاومت مدنی باید وارد مرحله بالا تری شود و خود را علنی تر نشان دهد. همان هایی که می روند با هزار امید و آرزو به روحانی رای می دهند این بار در خانه بمانند. در مرحله بعد باید به خیابان آمده و ساکت و آرام جلوی درب منزل خود بایستند و بگویند تا وضع درست نشود ما روزی چند ساعت همینجا می مانیم. مرحله بعد اعتصابات سراسری است. خلاصه هر آن چه اعتراض مدنی و بدون خشونت است.

    باور بفرمایید این اثرش به مراتب بیشتر از شرکت کردن در یک انتخابات بی فایده است. نیروی انتظامی و بسیح و سپاهی و غیره و ذالک با دیدن نافرمانی مدنی از خواب بیدار خواهد شد و به مردم خواهد پیوست. شما وقتی در انتخابات شرکت کردید و رای دادید نیروی انتظامی و بسیج و سپاه و نیرو های مسلح را وادار کرده اید از حکومت پیروی کنند. این ها چاره ای به غیر از تبعیت از حکومت نخواهند داشت. در صورتی که مقاومت مدنی اوج بگیرد و تا حصول هدف نهایی که همان دست یابی به حاکمیت مردم بر سرنوشت خود است ادامه یابد و به انحراف کشیده نشود تمامی نیرو های مسلح خلع سلاح خواهند شد و حاضر نخواهند بود بر مردم بی سلاح اسلحه بکشند.

     
  14. از قدیم گفته اند بادنجان بم آفت نداره….
    امید وارم با نیرویی دو چندان به میدان باز گردی.

     
  15. آقاي نوريزاد ناراحت مي كنيد مارو .

     
  16. آقای نوری زاد
    دنبال فهمیدن یک موضوع درموردی آزمایش خونی درنت جست و جو می کردم. دیدم نوشتاربه تنهایی کمکی به در‍ک مسیله نمی کند گفتم سری به یوتیوب بزنم دیدم برهوته؛دریغ از یک فیلم کوتاه علمی به زبان پارسی ولی تا بخواهید از مسایل خصوصی افراد یا موضوعات وقت تلف کن ویدیو وکلیپ پیدا میشه. باتاسف بسیار به ویدیوهای تولیدی خارجی روی آ وردم آنوقت ازشدت فراوانی درانتخاب دچارمشکل شدم
    در اینجا بود که به این نتیجه رسیدم همه ما چه اونها که خودشون رو مرکز دنیا می دونن وبقیه روکافر و چه اونها که اون ور آب قبله آماله شونه سر و پای یک کرباس هستیم. در عین استفاده از دستاوردهای علمی و اختراعاتشون ؛یه گروه صرفا مشغول به ناسزا ورجزخوانی علیه کافران با استفاده از تولیدات همان کافران است و گروه دیگرصرفا به ستایش و راه استفاده از تکنولوژی را برای کمک به خود گم کرده. از هیچ کدام یه کاسه آب هم گرم نمیشه

     
  17. .
    بادرود بسیار بر شماجناب آقای محمد نوری زاد.
    خبری تأسف بار و از نگاهی دیگر٫امیدوارکننده از شماخواندم.رنج آور ازین نظر که کاوهٍ امروزین ایران زمین رنجور و خسته است٫ نیاز به استراحت ٫ درمان و قدری آرامش دارد.آرامشی جسمی و روحی٫ هر چند هیچگاه با وجود نظام جور و فساد کنونی در ایران٫ برای آزاد مردان وزنان آزاده ایرانی آرامشی میسّر و میسور نخواهدبود.
    ولی خوشحالم با توجه به مسؤلیت خطیری که عهده دار شده اید٫ تصمیم به مداوای وجود عزیزتان از نارسايی ها اتخاذ فرمودید. امیدوارم و از خدا( اعتقادی که فعلاً از گزندٍ اسلام ناب و والالیانِ فقیهش برایم باقی مانده )میخواهم تا سلامت کامل خودرا بازیافته و پرچمٍ مبارزه با فساد و تباهی را بر افراشته تر در اهتزاز داشته باشید.
    تا سلطنت ولی مطلق با ماست – در سایه اش این دولت احمق با ماست.
    تازیم بر این هر دو و دل بد نکنیم – پیروز از آنیم که چون حق با ماست.
    تندرست و شاد باشید.

     
  18. علی اکبر ابراهیمی

    بـعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
    کـه بـه بالای چمان از بن و بیخم برکـند
    حاجـت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
    کـه بـه رقص آوردم آتش رویت چو سپند
    هیچ رویی نـشود آینـه حجله بـخـت
    مـگر آن روی که مالند در آن سم سمـند
    گفتـم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش
    صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند
    مـکـش آن آهوی مشـکین مرا ای صیاد
    شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
    مـن خاکی که از این در نتوانم برخاسـت
    از کـجا بوسـه زنم بر لب آن قصر بلـند
    باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
    زان کـه دیوانـه همان به که بود اندر بـند

    ..
    .
    کـنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت
    مـن و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
    گدا چرا نزند لاف سـلـطـنـت امروز
    که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
    چمـن حـکایت اردیبهـشـت می‌گوید
    نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
    بـه می عمارت دل کن که این جهان خراب
    بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
    وفا مـجوی ز دشمـن کـه پرتوی ندهد
    چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشـت
    مکـن به نامه سیاهی ملامت من مست
    که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
    قدم دریغ مدار از جـنازه حافـظ
    که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت

    ..
    .
    فاش می‌گویم و از گفته خود دلـشادم
    بـنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم
    طایر گلشن قدسم چه دهـم شرح فراق
    کـه در این دامگه حادثه چون افـتادم
    مـن ملک بودم و فردوس برین جایم بود
    آدم آورد در این دیر خراب آبادم
    سایه طوبی و دلجویی حور و لـب حوض
    بـه هوای سر کوی تو برفـت از یادم
    نیسـت بر لوح دلم جز الف قامت دوست
    چـه کـنـم حرف دگر یاد نداد استادم
    کوکـب بخـت مرا هیچ منجم نشناخت
    یا رب از مادر گیتی به چـه طالـع زادم
    تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
    هر دم آید غمی از نو بـه مـبارک بادم
    می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
    کـه چرا دل به جگرگوشـه مردم دادم
    پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشـک
    ور نـه این سیل دمادم بـبرد بـنیادم

     
  19. باز هم یک ایرانی

    سلام نوری زاد عزیز

    برای شما طلب خیر دارم. انشاءاالله که به زودی با سلامتی کامل و قدمهای بیش از پیش استوار، اهداف پاک خود را دنبال کنید. پیشنهاد میکنم برای مدتی ضمن انجام معاینات پزشکی معمول، روش درمانی عرفان حلقه را نیز امتحان کنید. شخصا چند باری نتایج شگفت آوری از آن دیده ام. به صلاحدید خودتان شاید نیازی به انتشار این مطلب نباشد.

    پاینده باشید.

     
  20. بزرگترین خصلتی که در شما دیدم شجاعت و جسارتی بود که اغلب افراد مشهور زمانه ما فاقد آنند . شجاعت اقرار به راه رفته بی حاصل و جسارت پیمودن راههای جدیدکه بسیار پر هزینه اند برای خود و خانواده . اما حالا که به درستی به خودتان استراحت داده اید میخواهم سوالی را صادقانه با شما در میان بگذارم .به نظر میرسد شما هنوز از نظر فکری از گذشته خود جدا نشده اید این را از جوابهایی که به سید مرتضی میدهید به روشنی میتوان فهمید .مشکلی که مشکل خود من هم هست.به نظر شما تا از ریشه های فکری گذشته جدا نشویم تا کجا میتوانیم جلو برویم؟ما هنوز از گذشته پر اشتباهمان جدا نشده ایم.

     
  21. روباه پیر اعلام کرده یکشنبه سفارتخانه اش رابازمیکند اولین کسی که واکنش درجهت ظاهرا مخالفت نشان دادکسی است که همسر انگلیسی داردکه میشود گفت اینگونه افرادجاسوس روباه هستندوای بحال ما مردمضمنا ازبابت طنز جناب نوریزاد شما مشکل جسمی ندارید این عوارض شناسنامه است امیدوارم پایدار باشید

     
  22. برایتان آرزوی شادابی وسرزندگی می کنم .خوشحالم که سرانجام کمی هم به بهبودی خود اندیشه ‍نمودید. همانا که برپای بودن شما نه امر فردی که برای همه ما مردم سودبخش است. شما به همراه گروه کوچ‍کتان بار هشتاد میلیون (ما به خواب برده شدگان یا که خود را به خواب زده) بر دوشتان است.

     
  23. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

    سلام خدمت عزیز گرامی مازیار
    هدف دکتر سروش از کندوکاوهای اسلامی چیست .
    دوست عزیز اول تشکر میکنم برای پاسخی که ارسال فرموده بودید
    من نمیدانم شما تا چه حد با افکار این بزرگ مرد آشنا هستید ولی بنده تا جایی که متوجه شده‌ام ‘ به طور خلاصه آقای سروش میخواهد بگوید که میتوان مسلمان بود و همزمان به دمکراسی و حقوق بشر اعتقاد داشت ‘ و حقوق دیگران را به رسمیت شمرد و آن را عین عمل به تکلیف در راه خدا دانست ‘ و بر عکس او ‘ حکومت ایران ‘ که سالهاست میخواهد به مردم چنین القا کند که مردم باید میان دمکراسی و اسلام یکی را انتخاب کنند ‘ و متاسفانه بسیاری از هموطنان ما که از دست این حکومت ملعون به تنگ آمده‌اند با شیوه‌ای که در پیش گرفته‌اند به این خواسته حکومت یاری میرسانند ‘ ‘ رژیم ملاهای ایران بسیاری از مردم ‘ که هم از لحاظ مادی و هم روحی به حکومت وابسته اند را وارد یک بازی خطرناک ناخواسته‌ای کرده‌ که آنها مجبورند بین هویت و منافع شخصی و بودن خود از یک طرف و آزادی و دمکراسی و زندگی مسالمت‌آمیز با هموطنانشان ‘ یکی را انتخاب کنند ‘ به گونه‌ای که اگر این جماعت بخواهد خودش باشد باید ملیونها نفر در ایران نباشند ‘ به زبانی دیگر یعنی
    این حکومت به هر حیله ای میخواهد جنگ مخالفان خود را به جنگ میان کفر و ایمان تبدیل کند ‘ چرا که کشتن مخالفان نامسلمان و بی ایمان برای طرفدارانش بسیار آسانتر و کم هزینه تر است ‘ و این دقیقاً همان شیوه کثیف و تهوع آوریست که صدها سال است میان مسلمانان به ترفندی به ظاهر موفق برای سرکوب مخالفان تبدیل شده است و جالب اینکه همین ترفند به ظاهر موفق بزرگترین عامل انحطاط خود آنها بوده ‘ تاریخ اسلام و مخصوصاً تاریخ این انقلاب سیاه برای هر انسانی که ذره‌ای انصاف و وجدان داشته باشد بزرگترین درس و حجتی ست که جدایی مذهب و سیاست در عرصه عمومی را تایید میکند و آنان را که واقعاً درد دین دارند را بر این میدارد که به پا خیزند و فکر چاره باشند
    تصور بنده این است که آقای سروش جوهره تمام ادیان را در درجه اول عدالت ”و اخلاق دینی را هم تابع آن میداند ”هر حکم فقهی و اخلاقی تا زمانی معتبر است که خادم عدالت باشد و از آنجا که فهم ما از عدالت هم مفهوم سیالی است ‘ پس اخلاق و احکام هم نسبت به فهم ما از عدالت متغیر است ‘ مثلاً در زمان پیامبر داشتن برده کاری غیر اخلاقی نبوده ولی در همان محدوده تعریف شده عدالت در آن زمان ‘ عده‌ای عادلانه و عده‌ای ناعادلانه با برده خود رفتار میکردند ‘
    و یا هیچکس انتظار ندارد که مجازات‌ مجرمان در عهد عتیق که انسانها بسیار خشن تر و جاهل تر از امروز بودند باید با موازین حقوق بشر امروز همخوانی میداشته تا بتوان آن را عادلانه خواند ‘ چرا که اگر غیر از آن میبوده جواب نمیداده
    آقای سروش در یکی از آخرین سخنرانیهایشان مثالی در مورد قضاوت ما نسبت به گذشته گان زدند که بسیار جالب و واضح بود ‘
    ایشان گفتند که بسیاری از روشهای پزشکان در قدیم خود عامل اصلی مرگ بیماران بوده است یعنی اگر پزشک آن دارو و یا روش را تجویز نمیکرده بیمار زنده میمانده ‘و دقیقاً عمل پزشک باعث مرگ بیمار شده ””’آیا ما میتوانیم امروز آنها را به خاطر خطاهایشان سرزنش کنیم ‘.؟؟؟

    سپس در تعریف عدالت میگوید ‘ عدالت جمع تمام فضایل انسانیست ‘ یعنی اینگونه نیست که عدالت فضیلتی مستقل از فضایل دیگر باشد ‘ ایشان در یکی از سخنرانیهایش توضیح میدهد که چرا خدا را تنها منبع اخلاق میداند و با قاطعیت اشاره به این نکته در منشور حقوق بشر میکند که اصل کرامت انسانی که در منشور حقوق بشر فرض گرفته شده و بر آن اساس برای انسانها حقوقی در نظر گرفته شده به هیچ وجه مبنای نظری ندارد و فقط به صرف اینکه همه را خوش آمده ‘ مقبول واقع شده ‘
    بنده ولی مطمئنم که اگر تمدن غرب به نحوی زمین گیر شود و در برآوردن خواسته‌های مادی و معنوی مردمانش ناکام بماند ‘ که امر بعیدی هم نیست ‘ کلماتی چون لیبرالیسم و سکولاریسم معانی جدیدی پیدا خواهند کرد ‘ واقعیت این است که دنیای غرب هم به سمت انحصار قدرت و ثروت پیش میرود و پیچیدگی هایش پیچیده تر میشوند ‘ البته به هیچ وجه قصد مقایسه با کشورمان را ندارم ‘ چرا که در وضعیت فعلی ما در دوران انسانهای نادرتال به سر میبریم که فقط رییس قبیله تصمیم میگرفته .
    باری ‘ آقای سروش بجز همان چند اصل مشترک در ادیان ‘ هر چه هست را عرضییات دین میداند که قابل تعطیل و تعغیرند ‘ یعنی دقیقاً همان فتوای معروف جناب خمینی
    اگر آقای خمینی حفظ بقای مسلمانان را در برقراری دمکراسی و رعایت حقوق بشر میدانست ‘ من تردیدی ندارم که موانع آن را از میان برمیداشت ‘ و این کار را تکلیف خود میدانست ‘ اینجا بنده با آقا مرتضی گرامی موافق هستم که مردم در انتخابات شرکت کنند البته به شرط اینکه حکومت حد اقلهایی را رعایت کند و به اصلاح طلبان اجازه شرکت در انتخابات را بدهد ‘ به هر حال هر کس که اختلافات اصلاح طلبان و اوباش حکومتی با نام اصولگرایان را قبول دارد و آن را واقعی میداند و ایده بهتری ندارد میتواند دل به این انتخابات خوش کند و آن را بهتر از نشستن و نگاه کردن بداند
    دکتر سروش تمام احکام فقهی را مثل عارفان مان پوسته مذهب میداند و برای آنها ارزش ذاتی قائل نیست ‘ او تمام احکام فقهی را وسیله‌ و شیوه‌ای میداند برای رسیدن به غایاتی ‘ مثلاً حکم شلاق در ملع عام فقط و فقط برای بازدارندگی و و رسیدن به منظوری که همانا حفظ جامعه از ناهنجاریهاست وضع شده و خدا هیچ اصراری بر نوع مجازات ندارد ‘ و انسان با عقل جمعی میتواند راهکارهای آن را بیابد ‘او وحی را به آن معنا که قرآن به حضرت محمد دیکته شده را قبول ندارد و معتقد است که پیامبر یک چیزی که ما به آن خدا میگوییم را فهمیده است و با شخصیتی که داشته زبان محدودی که داشته تجربیاتی که داشته سعی کرده آن را با ما در میان بگذارد و نتیجه این سعی قرآن شده است
    او بارها تاکید کرده است که نمیتوان انتظار داشت مسلمانان از دین خود دست بشویند و دین جدیدی را جایگزین کنند ‘ همانطور که نمیشود زبان فارسی را به بهانه اینکه زبان کاملتری وجود دارد حذف کرد ””’ از این منظر او اصلاح را بهترین راه این جایگزینی ها میداند ‘ او عدالت را نقطه ثقل تمام مذاهب معرفی میکند و معتقد است که اخلاق دینی میتواند بقای آن را ضمانت کند ‘
    دوست گرامی مازیار ‘ شما این دو سوال را مطرح کرده بودید
    1- مبنای اخلاق مورد نظر ایشان چیست؟
    2- وقتی اخلاقی را مستقل از فقه بپذیریم، دیگر چه لزومی دارد همچنان از فقه آویزان باشیم؟ چرا باید انرژی و توانی را که می‌توان و باید مصروف آموزش فلسفی جامعه کرد، همچنان پای یک مجموعهٔ تدوین شده در عصر پارینه سنگی هدر داد؟

    مبنای اخلاق از نظر ایشان همان جنبه الاهی انسان است ‘ ایشان معتقد است که این جمله‌ای””’ انسان مکرم است پس حقوقی دارد ”” کفایت نمیکند که ما حقوق بشر را بر آن مبنا استوار کنیم ‘
    باید خارج از او منبعی باشد که او مکرم بودنش را از او میگیرد
    البته او اعتراف میکند که این گونه مباحث قابل اثبات نیستند و همانطور که خداناباوران حق دارند آنگونه بیندیشند ‘دینداران هم حق دارند اینگونه بیندیشند
    سوال دوم شما : ‘ احکام فقهی دامنه وسیعی دارد و آن قسمت از آن که به حقوق همگانی مربوط میشود را میتوان با همان معیارهایی که گفته شد به عقل جمعی سپرد ‘ ولی احکامی چون نماز و روزه و امثالهم که به تذکیه نفس مربوط میشود و برکات زیادی هم دارند میتوانند در حوزه فردی به بقای خود ادامه دهند .
    شما را به خدا میسپارم

     
  24. نوری زاد عزیز همه ما اهلی شده ایم و سخت است تحمل این دوران. زود خوب شو که ما بدجور اهلی شده ایم.

     
  25. همه جا و بارها تکرار کرده‌ام که شما جناب آقای نوریزاد عزیز، شایسته آن هستید که در آینده ایران، برای تحسین و تقدیر از شما و همراهانتان، مجسمه‌های بزرگی از شماها ساخته و در میادین بزرگ شهرها نصب نمایند با عنوان شجاع‌ترین و آگاه‌ترین مبارزین ایرانی که به دیگران همواره درس شجاعت و پایداری دادید، در یاد آیندگان تکرار شوید و جاودان بمانید!
    برایتان آرزوی سلامت و بهبود هر چه سریعتر دارم و امیدوارم که کماکان با توان و قدرت کامل و پایداری به نوشته‌های پر از آگاهی و بیدارگری ادامه دهید و ما را با خواندنشان امیدوارتر نماید و ما هم مثل همیشه همواره به تحسین‌تان ادامه داده و از شما یاد بگیریم درس شجاعت و پایداری را.

     
  26. هرکجا هستی ودرهرحالی سالم ودرپناه حق باشی.

     
  27. سلام
    حیفتان نیامد آن پرچم استوار آن گوهر بانو آنگونه مجاله شده در عقب جمعیت سری دراز کرده تا عکاس را ببیند .چرا عزیزانی که بی پروائی میکنند وخطر را بخود میخرند اینگونه به زیر بنای انسانیت که ادب است بی اهمیت اند .

    ازخداوند بازگشت سلامتی کامل برای شما خواهانم

     
  28. اهورا مزدا ، اين سرزمين را ، اين مرز و بوم را ، از كينه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشكسالي حفظ كند(کورش هخامنشی)

    شیرین سازی یا غنی سازی؟ کدام اهمیت استراتیژیکی بیشتر دارد؟

    تخلیه خوزستان بر اثر خشک- سالی‌ خشکیدگی بی‌ آبی‌ و اشغال مجدد ایران این بار توسط داعش در جنوب و تخلیهٔ سیستان و بلوچستان و اشغال آن توسط طالبان و ریگی‌مسلکان، آنهم بدون مقاومت؟؟؟یک خیال بی‌ اساس یا یک احتمال؟

    هشداری نه از جانب ما فریب خوردگان دیگر اندیش غرب‌نگر بلکه از جانب “ابر و باد و ماه و خورشید فلک” به دولتمردان و سرداران و علما و نخبگان محترم رتبهٔ اول کشور

    شاید در وهلهٔ اول برای شما برداران مؤمن پذیرش این واقعیت تاریخی و اقلیمی‌جغرافیایی کمی‌ سخت باشد اما برای من رند میخواره حقیر، جهان هستی‌ خود معجزه ایست که به قول رند شیراز

    مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت //// خرابم می‌کند هردم فریب چشم جادویت

    در کتاب پیدایش (انجیل بزبان عبری) این چنین آمده:

    و خداوند باغی‌ بسمت شرق کاشت در عدن. و مردی را که شکل داده بود آنجا قرار داد.
    سپس کتاب در فراز‌های بعد با کلمات مشخص ادامه میدهد: “و یک رودخانه از عدن برای آبیاری به سمت باغ روانه میشد؛ و این رود بالاسر به چار سر یا شاخه رودخانه تبدیل میشد؛ نام اولین رود پیسون بود؛ که از سرزمین هاویلا میگذشت؛ جایی که طلا هست. و طلای آن سرزمین خوب است؛ مروارید و سنگ عقیق دارد؛ نام رود دوم گیبون است؛ و این رودی ایست که از سرزمین اتیوپی میگذرد؛ و نام رود سوم هیدکل (دجله) است و این رود بسمت شرق آشور میرود. و چهارمین رود فرات است”.

    ما امروز میدانیم که دجله و فرات کدام رودخانها و کجا هستند چون هنوز‌م زنده و جاریند. اما اکنون پیسون و گیبون اگر واقعا وجود داشتند کدام رودها و کجایند؟ آیا واقعا یک جای مشخص جغرافیایی به نام باغ عدن در هزارهای دور وجود داشته؟ علمای مذهبی‌، مورخین و مردم عادی در طی‌ قرون به دنبال کشف این مکان بر روی زمین بوده اند. نام‌های آتلانتیک، مغولستان، هندوستان جزو مکانهایست که برای این مکان در گذشته معرفی‌ شده. تصور بر آن مبنا بوده که دو رودخانهٔ افسانه ای‌ پیسون و گیبون احتمالا اشاره به رود نیل یا گنجی بوده است. یکی‌ دیگر از مکانهای مطلوب ترکیه بوده به این دلیل که منشأ دو رود دجله و فرات در ارتفاعات این کشور واقع شده و همچنین این که کشتی نوه در دامنهٔ کوه آرارت لنگر گرفته. اما این تلاشها در طی‌ دوران ناکام از مقبولیت معتبر علمی‌ باغی‌ مانده.

    کشف و کند و کاو‌های باستان شناسان و شناسائی تمدنهای مردم میانرودان با همّت و همکاری رشته‌های گوناگون علوم از قبیل زبان شناسی‌، مردم شناسی‌، زمین شناسی‌ و آب شناسی‌ به انضمام عکسبرداری ماهواره ای‌ بر این “افسانهٔ خلقت” نور افشانده؛ بررسیهای نتایج و مطالعات مفصل انجام شده به این فرضیه ‌ منتهی‌ شده که رود پیسون با استناد انجیل به سرزمین هاویلاه (جدول ملتها – کتاب افرینش) مرتبط با مردمان عربستان- میانرودان بوده و رود فسیلی “وادی رینیاه” و ” وادی بطین” که مردم عربستان و کویت میشناسند همان رود گیبون است، وجود معادن طلا در شمال شرق عربستان، و همچنین صدف و صمغ معطر آنجا در تأیید فراز‌های بازگو شدهٔ کتاب افرینش است
    ممایی که حل آن مشکل بود و قرنها کاشفین را سر در گم کرده بوده شناسی‌ رود پیسون است که دکتر جوریز زارینس محقق زمین شناسی‌ هم اکنون بر این باور است که رود پیسون در واقع همان رود کارون است و این چهار رود در مسیر خود در دهانهٔ خلیج فارس در هم ادغام میشده و راونهٔ “باغ بهشت” می‌شدند که او هم اکنون معتقد است به زیر آب رفته و غرق شده. عکسهای ماهواره ای‌ تداخل این چهار رود را تصدیق می‌کند.

    “هلال حاصلخیز” یا گهوارهٔ تمدنها منطقه ایست که از جنوب و شمال غرب ایران شروع شده، میا‌‌ن‌رودان (مسوپتیمیا) یا عراق، سوریه، فنقیه یا لبنان و دلتا و جلگه نیل را در بر میگیرد. تمدنهای ماقبل تاریخ اینجا شکل گرفته، بخشی از جوامع شکارچی و بیابان گرد در منطقهٔ میا‌‌ن رودان کشاورزی را کشف میکنند، سپس شهر سازی را ابداع می‌کنند و خط اینجا توسط سومریها اختراع میشود، سپس تمدنی پیشرفته توسط اشوریها بپا میشود. زبانهای سومری، سامی، عبری، فنیقی، هیندو- اروپائی اینجا متحول میگردد، خط، شیشه، چرخ و آبیاری اینجا اختراع میشود. اینجا اشکال اولی‌ محصولات کشاورزی همچون گندم، جو، نخود، لوبیا، عدس، ماش، از نوع وحشی آن که آنجا میرویده گرفته شده، و اولین حیوانات از قبیل گاو، بز، گوسفند، خوک و اسب اینجا اهلی میگردند.

    هلال حاصلخیز در طی‌ ۳۰ هزار سال گذشته شرایط آب وهوای اقیلیمی بسیار متفاوتی را بین حاصل‌خیزی- سرسبزی (رطوبت فراوان) و خشک سالی‌ تجربه کرده. حدود ۳۰ هزار سال پیش مرز آبی‌ خلیج فارس پیش از پیچ ورود به تنگه هرمز بوده، و حدود ۶ هزار
    سال پیش این مرز به نزدیکی‌های بوشهر میرسید ( با گوگل ارث میتوانید با زوم کردن روی خلیج و دریای عمان تغییر شدید عمق دریأ عمان را در پیچ ورودی به تنگه هرمز مشاهده کنید). در آن دوران خلیج فارس منطقهٔ استوایی گرمسیر و پر باران و سر سبز بوده.

    شرایط آب‌وهوا، اقلیم و محیط زیست بشر و سایر موجودات روی کرهٔ زمین تحت تاثیر عوامل متعدد فلکی و محلی است. فعالیتهای حرارتی خورشید و نقاط تاریک آن و نقش آن در گرمایش و جابجایی هوا و تبخیر سطح اقیانوسها، تولید ابرها و جابجایی آنها به واسطهٔ تفاوت دما و فشار، مدار گردش زمین بدرو خورشید، زاویهٔ محور چرخش کرهٔ زمین بدور خود با محور عمود بر صفحهٔ استوا (مدار گردش به دوره خورشید)، و تغییرات این زاویه (۲۲.۱ تا ۲۴.۵ در چرخه ۴۱ هزار سال)، دوره‌های یخبندان با بازه‌های متفاوت، گردش کره زمین و کرهٔ ماه حول مرکز جرم مشترک، تاثیر گرانش کره ماه – ایجاد جزر و مدّ – تاثیرات صفحات زلزله (پوستهای مجزای زمین) در جابجایی و جهت سازی جبهه‌‌های هوا و جو، پستی‌ها و بلندیها برای گردش جریان هوا و طبقات مختلف جو یا اتمسفر عوامل اصلی‌ در این کنش گاه عظیم و پیچیدهٔ جهان هستی‌ ماست که در پیدایش ما نقش اصلی‌ بازی کرده و می‌کند

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    همین پویش و تحول هزارهای گذشته در ستیز تیغ نور با سنگ سرد بر این کرهٔ خاکی بود که “آدم” به معنای دشت حاصل خیز و “عدن” به مفهوم “زیستگاه در دشت حاصلخیز” در سومر هلال حاصل خیزو در آمیزه ای‌ خیال انگیز از اساطیر و تاریخ افسانه شده و کلام سومری شکل گرفته و تکامل یافت و همچنان امروز سرزمین ابا اجدادی ماست.

    در طی‌ ۶ الی‌ ۵ هزار سال گذشته که عصر یخبندان موخر به پایان رسیده سطح اقیانوسها و دریاها تقریبا ۱۰۰ الی‌ ۱۱۰ متر بالا آمده و این سبب شد که “باغ عدن” ما در خلیج فارس به زیر آب رفته مدفون گردیده- عمق متوسط خلیج فارس ۹۰ متر است.
    شرایط نامطلوب اقلیمی همچون خشک سالی‌ و متعاقباً قحطی تاثیرات نامطلوب اقتصادی سیاسی فرهنگی و تمدنی نیز ناگزیر به همراه دارد و تمدنهای گوناگون کشور ما در گذشته از این رویداد ها مصون نبوده است. مطالعات باستان شناسی‌ به همراه عمر – سنجی پیشرفته با کمک “کربن-۱۴” و سنجش میزان تیتانیوم در ریز گردها و تغییرات گونه‌های حشرات و گرده‌های گیاهان نمایانگر تغییرات شدید و غلیظ اقلیمی در گذشته و نشان دهندهٔ وقوع تقریبا هم زمان بلایای اقلیمی مثل خسکسالی – قحطی و بلایای اجتماعی ناشی‌ از هجوم بیگانگان بر اثر تضعیف شدید بنیهٔ دفاعی و مقاومت سرزمین پهناور ما و در پی‌ آن افول امپراتوری ، پادشاهیهای گذشته همچون ایلامیان، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان، هجوم و سلطهٔ اعراب و مغول خصوصاً همزمان با دورانهای سخت خسکسالی و قحطی و تهیدستی اتفاق افتاده.

    ما نه تنها برای بهتر زیستن و پیشرفت تمدن خود بلکه مهتر از آن برای تنازع بقا و حفظ تمدن خود که میراث چند هزار سالهٔ نیکان ماست باید اقلیم خود را مترتب با تحولات اقلیمی- جهانی‌ که تاثیر گذار بر اقلیم ماست بخوبی بشنایسم. ما باید با تکیه به این شناخت پیوسته اقلیم خود را نو سازی، باز سازی کرده و تغییر به مطلوب دهیم در غیر این صورت تکامل و پیشرفت تمدن و فرهنگ ما با مشکلات عظیم ناشی‌ از تخریب اقلیم و مهاجرت، اشغال بیگانگان، بی‌ثباتی از دست دادن استقلال سیاسی – اقتصادی و هویت فرهنگی مواجه خواهد شد.

    منطقه هلال- حاصل خیز چند هزار سالیست که اقبال اقلیمی آن وارونه و به دلیل اینکه روی کمر بند خشک در محدودهٔ ۳۰ درجه عرض جغرافیایی در ردیف صحراهای آفریقا، عربستان، ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان، فلات تبت، مغولستان و جنوب غرب آمریکا در نیم کره شمالی‌ واقع شده ، خشک سالی‌ و کم آبی‌ و یا بحران بی‌ آبی‌ را تجربه می‌کند. منطقهٔ قرینه در نیمکره جنوبی نیز وضعیت مشابهی‌ دارند. فلک نظم خود را دارد، ما یا تابع هستیم یا فلک را تابع می‌کنیم. خوشا آنروز.

    کشور ما تحت فشار ۳ صفحهٔ بزرگ و اصلی‌ زمین – ساختی (Tectonic Plate) کرهٔ زمین قرار گرفته، از شمال صفحهٔ اورسیا، از جنوب غرب صفحهٔ عربستان و از شرق/جنوب شرق صفحهٔ هندوستان. وجود کسلهای فراوان ناشی‌ از در هم کنش این ۳ صفحه بزرگ با سرزمین ما، ایران را به یکی‌ از زلزله خیزترین کشورهای دنیا تبدیل کرده، که مصیبتهای آنرا مردم ما در طی‌ هزاران سال بتلخی حس و تجربه کرده‌اند، مهذا این در هم کنش اثرات مفید هم داشته؛ دیوار بلند برف گیر البرز و نوار سبز ساحل خزر مرهون ستیز صفحهٔ اورسیا با سرزمین ما در شمال است که مولد و روان ساز رودهای حوزه آبریز خزر است و حیاتی که در این حوزه طی‌ هزاران سال شکل گرفته.
    بطور کلی‌ وجود سلسله جبار زاگرس – در امتداد شمال غرب به سمت جنوب شرق – و قله‌های برف گیر آن و زا یش رودهای کارون و کرخه و دز در خوزستان و زاینده رود ثمرهٔ در هم کنش صفحهٔ عربستان با سرزمین ماست. رشته کوهای پراکندهٔ شرق و قسمت‌های مرکزی نیز ما حاصل فشارهای صفحهٔ هندوستان به ایران است .
    چناچه این رشته کوه‌های برف گیر و زا یندهٔ رود‌ها و منابع آبی‌ نبود کشور ما نیز همچون عربستان و صحرای آفریقا سر تا سر کویر می‌بود. تمدن مصر، عظمت فراعنه و اهرام آن مرهون بارانهای پیوستهٔ در مناطق حارهٔ و پر باران مرکزی آفریقاست که طولانی‌ترین (۶۸۵۰ کیلومتر) رود کرهٔ زمین را در قلب آفریقا میزایند و پس از طی‌ این مسیر از دهانهٔ جلگه حاصل خیز دلتا به دامن مدیترانه در شرق آن میریزد.
    کشور ما در چند دههٔ گذشته با خشک سالی‌ و کمبود آب مواجه بوده که امروز به دلایل گوناگون از جمله سؤ مدیریت، ضعف مدیریت، بی‌ توجهی‌ و کم توجهی‌ دولت‌ها ، نهادهای ذیربط، بخش کشاورزی، روش‌های منسوخ سنتی‌ کشاورزی ، الگوی مصرف غلط و نامرقون تولید کنندگان و مصرف کنندگان شرایطی حاد و چالشی بزرگ را مترتب با این ماده‌ی حیاتی‌ برای همهٔ شهروندان و سایر مصرف کنندگان جانوری و گیاهی در محدودهٔ اقیلم ما ایجاد کرده.

    سیاستهای زاید و بعضا مخرب سد سازی در دولتها در طی‌ دوران پس از انقلاب، افزایش جمعیت و مصرف از جمله مواردی ایست که در تبدیل این معضل به بحرانی‌ چالشی نقش مستقیم داشته.
    تهی سازی منابع زیرزمینی آب، تخریب و فرسایش خاک، نشست زمین، گسترش بیابان ها، کاهش منابع جنگلی، تغییر کار بری زمینهای حاصلخیز کشاورزی برای شهرک یا ویلا سازی بر اثر سیاستهای نسنجیدهٔ سیاسی – اقتصادی -محیط زیستی‌ روند پیشرفت و تکامل فرهنگی ما را با چالشی بزرگ در ابعاد تاریخی مواجه کرده است.

    راه برون رفت از این تسلسل مخرب چیست؟
    تداوم استراتژی متکی‌ به خام فروشی نفت، واردات کالاهای مصرفی، توسعه ناپادار پایتخت و کلان شهرها ، تبدیل یک قطعه زمین ۵ هزار متری به برج ۵۰ طبقه و ۱۰۰ واحد آپارتمان؟؟ جیره بندی روز افزون مصرف آب؟ تبدیل دلارهای نفتی‌ به اتوبان ۲ طبقه در شمیرانت؟ ساخت مال و بازار و پاساژ برای فروش کالا‌های چینی‌؟

    خوشبختانه کشور ما دارای یک مرز ساحلی ایست با بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر طول، از دهانهٔ اروند رود در مرز با عراق تا پسابندر در مرز با پاکستان ، که به آبرهای بین المللی راه دارد. اما بدلیل شرایط اقلیمی نا مطلوب دما و رطوبت بالا، حضور جمیعتی و تمدنی -شهری ما ایرانیان بر خلاف اعراب ساکن حاشیهٔ خلیج فارس که شاید هم شرایط اقلیمی آنها کمی‌ از ما سختر است، با توجه به جمعیت کّل کشور با آنها قابل مقایسه نیست.
    علت چیست؟ چرا حاشیهٔ خلیج فارس در گذاشته محل تبعید خلاف کاران و بزهکارن بد قلق و بعضا زندانیان سیاسی پایتخت بوده و هنوز‌م هست؟ آیا این خود توهینی قومی به شهروندان سواحل جنوبی کشور نیست؟؟

    برای درک ساختار سیاسی اقتصادی کشور و نقش پایتخت قبلا در ۲ پست به رئوس این ساختار پرداختم و از تکرار آن اینجا خود داری می‌کنم

    هر کاری کوچک از جمله نفس کشیدن که البته امری حیاتیست نیازمند به انرژیست ، و ساختن تمدن نیازمند به میزان به بسیار زیاد از آن. سری اول تمدنهای پیشرفته بشری از جمله مصریان، سومریان ، سامیان، آسوریان، کلدانیان، مادها و پارسیان در محدودهٔ هلال حاصل خیز و با تکیه به انرژی تابشی خورشید و ماحصل فصلی آن در طی‌ هزاران سال شکل گرفت. در مرحلهٔ بعدی تمدن یونان، هلنی و روم در حاشیهٔ دریای مدیترانه شکل گرفته و تمدن روم شرقی‌ تا قرن ۱۵ میلادی نیز دوام یافت.

    تمدن یونان نیز علیرغم پیشرفتهای اقتصادی و تجاری دریایی و زمینی‌ و بکار گیری ابزار پیش رفته تر، عمدتاً متکی‌ به انرژی‌ تابشی خورشید و مقداری منابع چوبی‌الواری برای مصرف سوخت، کشتی سازی و سایر مصارف کم اهمیتر بود. تمدن روم اولین تمدنیست که برای توسعه خود در سطح وسیع به قطع درختان جنگلهای حاشیهٔ مدیترانه اقدام کرد و نهایتا بهره برداری بیش از حد از این ماده موجب فرسایش و تخریب خاک شد و تامین غذای شهروندان امپراتوری را با مشکل مواجه ساخت. مورخینی بر این باورند که این تخریب از عواملیست که موجب فروپاشی روم شد. در برسی‌ وابستگی‌ تمدنها به منابع انرژی‌ در عصر ما این مطلب با “اوج نفت” مطرح میشود؛ در مورد روم “اوج چوب” از عوامل فرو پاشی این امپراتوری نام برده شده.

    زا یش تمدن اورپای شمالی‌ که آغازی سخت در جنگلهای تاریک پوشیده از درختان ستبر داشت در فقدان وفورانرژی‌ خورشیدی برای گرمایش در عوض منابع فراوان چوبی الواری داشت. الوار بر خلاف فلزات نه تنها ابزار سازی، بلکه مسکن سازی، پًل سازی، کشتی سازی، حفاظ سازی، سلاح سازی، ارابه سازی، کالسکه سازی، شهر سازی را برای تمدن اورپای شمالی‌ در قرون وسطی فراهم و تسهیل کرد حتا در اوایل قرن بیستم در ساخت واگن قطار، بدنهٔ ماشین و هواپیما و اسکلت کشتی فضایی کار بری خود را نشان داد. نقشی‌ که چوب در پیشرفت تمدن بشری در قرون وسطا داشته به مراتب از نقش سنگ، آهن، مفرغ، و سایر فلزات بیشتر بوده ضمن اینکه انرژی‌ حرارتی لازم را برای ذوب سنک فلزات فراهم میکرد. به موازات قطع جنگلها زمینهای حاصل خیز وسیع نیز برای دامداری و کشاورزی نیز به مرور زمان فراهم میشد، و رفته رفته جایگزین شیوهٔ قالب زیست جنگلی- شکارچی‌ میشود.

    بنابرین محمل انرژی‌ تمدن اروپای قرون وسطا برای پیشرفت خود نه تنها از انرژی‌ تابشی خورشید بلکه به میزان بسیار عظیمی‌ از انرژی‌ الواری جنگلهای انبوه اقلیم خود نیز بهره برد، در حالیکه تمدن‌های میا‌‌ن رودان و مدیترانه از این محمل به میزان متفاوتی نسبت به هم اما بسیار کمتر نسبت به تمدن اروپای شمالی – بهره مند بودند.
    کشتیهای چوبی عظیم قاره پیمای قرن ۱۸ انگلیس از قطع و برش ۴۰ هزار اصل درخت بلوط که به شکل طبیعی شاخهای بزرگ کٔج و مواج و نرم دارد – بر خلاف درخت کاج که صاف است، ساخته میشد. حال تصور کنید برای ساختن هزاران کشتی در طی‌ چند قرن چند هزار هکتار جنگل باید تراشیده شود؟ من هر موقع به یاد داستانهای کتاب ادیبات دوران دبستان که مربوط به پیرمردی خار کن بود میفتم و قحطی بی‌ پایان بیابانها و کویرهای ایران را تجسم می‌کنم دلم سخت میگیرد و پی‌ می‌برم که تمدن سازی کاری عظیم است که در طی‌ قرن‌ها اگر نه هزاره‌ها و با مهیا بودن اقلیم و مصالح لازم و البته با زحمات جان فارسا قابل حصول است.

    تمدن اروپای غربی انگار در بازی تاریخی‌ گًل یا پوچ ۳ بار پشت سر هم گًل آورد، در نظر داشت باشید هر بار که میبرد از توانمندی و قابلیتی عظیم و مرحله‌ای بهره مند میشد؛ انگلستان قرن ۱۸ به خاطر مصرف بیش از حد منابع الواری با آلودگی شدید محیط زیست در شهر‌های بزرگ خود مواجه شده و به دنبال جای گزینی این منبع آلوده کننده با منبعی دیگری در صدد بهره برداری از منابع عظیم و پراکندهٔ ذغال سنگ خود بر میاید. تمدن اورپای شمالی‌ در آستانهٔ تکامل فرهنگی – تمدن خود در آستانهٔ انقلاب صنعتی‌ این بار متکی‌ به انرژی تابشی خورشید، الواری و همچنین ذغال سنگ میگردد. وجود ذخایر فراوان سنک آهن شرایط را برای شکوفایی یک امپراتوری بزرگ جهانی‌ آماده می‌کند. انگلستان در نیمهٔ قرن ۱۹ ۷۵ % ذغال سنگ جهان و ۹۰% فولاد جهان را با تکیه به منابع آبی‌ فراوان تولید میکرد، و عمدتا با ترکیب این سه عنصر آنها را تبدیل به ماشین بخار ، راه آهن و غیره می‌کند و از نیروی بخار بهره میگیرد؛ اینبار جای نیروی عظیم نجاران تمدن ساز قرون گذشته را کارگران معادن ذغال سنگ و فولاد گران میگیرند. وجود آبراها و کانالهای طبیعی و ساخت کانال‌های ارتباطی‌ درون شهری و بین شهری حمل‌و نقل سنگ آهن، و کالا‌های ساخته شده و محصولات کشاورزی و دامداری را تسهیل و نتیجتاً دادو ‌ستد را رونق می‌بخشد و نهایتاً ساختار اقتصاد را متحول به مطلوب می‌کند. پیش از انقلاب صنعتی‌ و اختراع ماشین بخار آسیاب‌های آبی‌ بسیاری در نقش محرکه‌های غیر انسانی‌ جهت اتوماسیون گارگاه‌های ریسند گی‌ و بافند گی‌ و یا جهت انجام وظایف دیگر بکار گرفته می‌شدند.
    حال دیگر حریفان نجار – پیشهٔ پرتغالی و اسپانیایی قرون وسطی توانائی رقابت با فولاد کاران آنگلو ساکسون را نداشتند و ناگزیر خورشید تمدنشان در قرون ۱۷ و ۱۸ افول کرد.
    کشتیهای چوبی و بادبانی جای خود را به کشتیهای فولادی- و ماشین بخار میدهند. امپراتوری قاره هارا هم زمان در نورردیده تمدنهای به جأ ماندهٔ تاریخ را مقهور کرده، بعضی‌ را محصور ، بعضی‌ را مغفول ، بعضی‌ را شیفته کرده، سرزمینهای جدید را اشغال کرده و بر جهان حکم روایی می‌کند – شعارش این می‌شود، اشغال کن، مستحکم کن، و رجز بخوان؛
    باز هم در قرن ۲۰ در بازی گًل یا پوچ حساب شده او میبرد. این بار از مظفردین شاه ایران، و منبع انرژی‌ قرن بیستم را که قبلا شناسی‌ شده بود کشف می‌کند. این بار نیرو گاهاً و کارخانه‌ها با سوخت نفتی‌ تامین میشوند و کشتیها و قطار‌ها و ماشینهای بخار با محصولات و فراوردهای سوخت نفتی‌ گرد جهان میگردند. اینجا رضا شاه از بی‌ عرضگی و مفت خوری و نخوت شاهان قاجار عصبانیست، چرچیل از فضولیها و زیادی خواهی‌‌های رضا شاه و تیمور تاش، و انتونی آیدن از دست مصدق خواب به چشمانش فرو نمی‌رفت.

    دریغ تا همین ۸۰ سال پیش ایران و میا‌‌ن رودان هم چون هزارهای گذاشته عصر سومریان فقط متکی‌ به انرژی‌ تابشی خورشید برای گذران زندگی و حمل ارابهٔ تمدن خود بر دوش بودند، بله فرزندان “آدم” ساکن “عدن” ازقافلهٔ تمدن جأ مانده بودند؛ رضا شاه، بسیاری از روشن فکران عصر مدرن ، ماسونی، چپ و راست کم‌ بیش در مورد مسبب این عقب ماندگی وحدت نظر داشتند؛ آنها اغلب ریشه آن را در فرهنگ مذهبی‌ میجستند، اگر چه این بخش از فرهنگ هر قدر نیرومند – میتواند نقش کند کننده در توسعه و پیشرفت فرهنگ داشته باشد اما مسبب اصلی‌ فقدان شرایط مطلوب اقلیمی و ضایعش نیروی عظیم پیشه ورانی است که در سایهٔ امن تولید مازاد بخش کشاورزی فرصت برای خلق ابزار، شهر سازی و بندر سازی وساخت کشتی تسلیحات، فولاد و توپ و ماشین بخارو قطا‌روفنّ آوری پیشرفته و سر انجام تسخیر جهان پیرامون خود می‌کند. قطعاً داشتن توقع چنین نقشی‌ از فرهنگ مذهبی‌ نشانهٔ ضعف خرد تاریخی‌ و نا آگاهی‌ از نقش محمل‌های انرزی در پیدایش و تکامل تمدنهاست ،کما اینکه “آدمیان” اروپای شمالی‌ خود نیز بسیار متأثر از فرهنگ مذهبی‌ عصر خود بودند، چه فرا دست چه فرو دست

    در آستانه قرن ۱۹ و در اردوگاه جنگ ایران با روسیه عباس میزا از ارنست ژوبر نماینده ناپلئون بناپارت با تلخ کامی‌ میپرسد

    نمی‌دانم این قدرتی که شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون، جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم?
    اختراع قنات در مناطق خشک و کویری تنازع بقا و رشد و توسعه محدود را تسهیل می‌کند. و این حقیقت اقلیم تمدن ساز علیرغم اشارات به آن برای عباس میرزا ملموس نبود.

    مهمترین پیامد سیاسی برای تمدن اروپای شمالی‌ شکل گیری توازن قوای سیاسی اقتصادی بر آمده از اقلیمی با تنوع و توزیع گستردهٔ منابع آب، خاک، معادن، جنگلها بود که منجر به پیدایش طبقه فودال‌ها و خوانین قدرمند شد که قدرت مطلقهٔ شاه را خصوصاً در مورد تعیین و کسب مالیات و خراج چالش میکردند، بر جسته‌ترین سند تاریخی مربوط به حقوق شهروندی (خوانین) در سند معروف مگنا کارتا است که اولین بار ۹۰۰ سال پیش در انگلیستان صادر شده که شاه در آن حقوق آنها را به رسمییت شناخته، البته بودند شاهانی که زیر بار این تعهد نمی‌رفتند و هر از گاهی موجبات مناقشات خونین میشیدند. این سند حقوقی از جمله اسنادیست که در تدوین قانون اساسی‌ آمریکا بدان استناد شده است. در واقع فرهنگ سیاسی مبتنی‌ بر آنچه امروز لیبرال دموکراسی‌ در جهان غرب مینامند خود محصول در هم کنش سازندگان این تمدن با حاکمین خود است. شرایط و منابع محدود اقلیمی و تمرکز انحصاری این منابع در دست عده قلیلی خود مادر،مسبب یا عامل موثری در شکل گیری استبداد است.
    تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف //// مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی‌

    و اما حال ما، بعضی‌ با حرص و ولع بعضی‌ با شوق و شیفتگی و بعضی‌ از روی نا آگاهی‌ منبع معیشت، رشد، بالندگی و تداوم حیات تمدن و فرهنگ مان را برای کسب دلارهای سوراخ شده و سوختهٔ امپراطوری قرن ۲۱ چوب حراج میزنند؛ و ادامهٔ همین سیاست خام فروشی و تبدیل این دلار‌های سوخته به افزایش “آدم” مصرف کنندهٔ و تخریب “عدن” او منجر شده؟ تالاب هایش، رود خانه‌هایش و دشت‌هایش و زمین هایش، دره‌هایش خشک شده یا در حال خشک شدن است چه باید اندیشید؟ چه باید کرد؟

    آیا میشود یک یخبندان فلکی فوری ایجاد کرد تا مجددا هلال حاصل خیز ظهورپیدا کند؟
    آیا میشود فلات ایران را از کمر بند ۳۰ درجهٔ خشک کرهٔ زمین بیرون کشیده در منطقه مطلوبی نشاند؟

    یا باید اقلیم خود را خوب شناخت، و بشکل خردمندانه و بهینه منابع آبی‌ و انرژی آن را در جهت تامین معیشت عادلانهٔ شهروندان و پیشرفت و پیشبرد ماشین تمدن و فرهنگ خود به کار گرفت?

    یک خیال بی‌ اساس یا یک احتمال؟

    برای فائق شدن بر اقلیم خود باید مرتب چاره اندیشی‌ کرد. خوشبختانه “آدم” هنوز فرصت و ابزار لازم را در اختیار دارد. او باید “عدن” یا باغ بهشتی‌ مدرن این بار با همّت و زحمت و هوشمندی خود بسازد او می‌بایست طرحی نو در اندازد. به کار گیری منابع انرژی‌ فسیلی نفتی‌ و گازی هسته‌ای خورشیدی (تابشی طبیعی و صنعتی‌) برای ساختن اقلیمی جدید در سواحل گرم و مرطوب خلیج فارس، مداین و هگمتانهٔ نو. و باید به اهمییت بیشتر شیرین سازی آب از غنی سازی ارانیویم پی‌ ببرد.

    آیا بردارن که خود را پاسداران این اقلیم میداند در جهت توسعه پایدار همه جانبه و عادلانه برای همه شهروندان مجاهدت میکنند؟ آیا شرکتهای بزرگ و بیشمار عمرانی آنها با درک واقعی معضلات اقلیمی بر شمردهٔ بالا دست بر پروژههای کلان عمرانی کشور میبرند؟ آیا قرارگاه خاتم نیز همچون “آدم” با شور و عشق “عدن” خود را میسازد یا خیر؟ پروژهٔ سد گتوند فقط یک خطای عظیم فنی‌ – اجرایست یا نشان از سؤ مدیریت و قصور آگاهانه هدایتی و مدیریتی هم دارد؟ ما همچنان قنات سازان بی‌سواد اما زحمتکش و شریف گذاشته را سپاس می‌داریم، و به آنها درود میفرستیم، اما بعید است که همین حس را نسبت به سد سازان رانت خار شیفتهٔ دلار‌های نفتی‌ داشت باشیم.

    برادارن مراقب باشید که فریب مشاورین کلاش یا نادان را برای ساخت پروژهٔ “ایران رود” نخورید؛ فقط کافیست گوگل ارث باز کنید و کمی‌ دقت کنید و بپرسید که چرا علیرغم وجود دریای سرخ، خلیج فارس و دریای خزر سواحل این حوزه های عظیم آبی‌ (به استثنای نوار سبز ساحلی خزر به دلیل دیوار بلند البرز) همگی صحرای خشک و کویری هستند؟ بنابرین چه گونه یک خط نازک از رودی بین خزر و دریای عمان میتواند اقلیم مرکزی و کویری ایران را مرطوب و سبز کند؟؟ تنها اثر آن این خواهد بود که بستری برای تبخیر آب جاری از خزر و انباشت عظیم نمک آن در فلات ایران شود. نقش فائق خورشید را نمیتوان دست کم گرفت.

    حراج منابع انرزی باغ عدن و خرید محصولات مصرفی لوکس غربی برای شمیرانت نشینان و محصولات ارزان چینی‌ برای سایر شهروندان، همزمان با کاهش شدید منابع آبی‌، تداوم، گسترش و تشدید خشک سالی‌، بکار گیری روش‌های منسوخ کشاورزی، افزایش بیرویه جمعیت و مصرف، و وابستگی روز افزون به واردات مواد غذایی رشد بالنده و پرباری باغ عدن را تهدید می‌کند. تعویض ۳ یا ۴ بشکه نفت برای یک جفت کفش ورزشی نایکی (۱۵۰$ تا ۲۰۰$)برای آقازاده های مرفه و سهم سود ۹۰ درصدی برای صاحبان نشان -دار آمریکایی و سود ۱۰ درصدی برای صاحبان کارگاه‌های عرق ریزان چینی‌ را احتمالا غیرت عباس میرزا نمیپذیرفت واو شاید در اعتراض به خرید یک ماشین مزراتی به قیمت۸ الی‌ ۱۰ هزار بشکه نفت شمشیر می‌کشید.

    تمدن یا فرهنگ برآیند کارعظیم یدی و فکری توام با نوآوری در حوزه‌های نا محدود طی‌ هزاره هاست، و این امر تاریخ بشری در سطح پیشرفته و مدرن با تکیه به فناوری و کشف منابع نوین انرژی‌ و تجدید پذیر، و منابع لازم آب مهیا و تسهیل میگردد. اصول بقا و تبدیل ماده و انرژی‌ به یکدیگر و حکم چرخه ترمو دینامیک تبدیل انرژی‌ به کار و نیاز به تقطیر و خنک سازی برای تکمیل این فرایند، و دمای اقلیم برای تعیین راندمان فرایند،سنگ زیربنای فیزیک این دگرگونی عظیم تاریخی‌ تمدن ساز است.

    در هر صورت “آدمیان” طالب “عدن” عصر جدید در فلات ایران باید بدانند که؛

    نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود //// مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

    پیروز و بر قرارو کامیاب باشید.

     
  29. ” به نوری زاد عزیز و گرامی‌”

    تصمیم بجا اما بسیار دیرتان موجب شادی و خرسندی دوستان بی‌ شمارتان گردید.

    شما از خرداد ۸۸ بی‌ وقفه و تخت گاز، در چندین جبهه‌، شبانه‌ روز کوبیدید

    و پیش رفتید و جماعتی دل‌ سوخته از ظلم و جفای ظالمان و شیفته گان قدرت

    را بزیر بال و پر خود گرفتید. طعنه و کنایه دوستان نیمه راه و آزار و تنبیه

    دشمنان مردم را به جان خریدید و در این میان خانواده عزیزتان نیز از گزند

    گزمه‌های جیره خوار در امان نماند.

    در این ایام طولانی اگر چه با پندار، گفتار و کردار نیکِ تان، وجدان و روانتان

    را جلا و صیقل داده‌اید اما جسم و جانتان را بحال خود رها کردید و این بی‌ عدالتی

    از شما بعید بنظر میاید !

    تمامی‌ موارد ذکر شده در بالا، حاکی‌ از عارضه و دردی است بس مهلک و خطر ناک

    بنام “عشق”! عشقِ به مردم و سرزمین خود. و مولانا چه زیبا بیانش می‌کند :

    مستی ما، مستی از هر جام نیست
    مست گشتن کار هر بد نام نیست

    ما ز جام دوست، مستی می کنیم
    خویش را فارغ ز هستی می کنیم

    مِی، پلیدی را ز سر بیرون کند
    عشق را در جام دل افزون کند

    چون که ما مستیم و از هستی تهی
    کِی شود هستی به مستی منتهی؟

    مست یعنی عاشقی بی قید و بند
    فارغ از بود و نبود و چون و چند

    چون و چند از ابلهی آید میان
    در طریق عاشقی کی می‌توان؟

    مست بود و فکر هستی داشتن
    کوه غم را از میان برداشتن

    کی بُوَد کار حساب و هندسه؟
    کی چنین درسی بود در مدرسه؟

    عاشقی را خود جهان دیگریست
    منطق عاشق همان پیغمبریست

    عشق بر عاشق دهد دستور را
    عقل کِی فهمد چنین منظور را؟

    تا نگردی عاشق از این ماجرا
    کی توانی کرد درک نکته ها؟

    فهم عاقل را به عاشق راه نیست
    هرچه گویم باز میگویی که چیست

    بایداول ترک هشیاری کنی
    عشق را در خویشتن جاری کنی

    هر زمان گشتی تو مست جام عشق
    خویش را انداختی در دام عشق

    آن زمان شاید بدانی عشق چیست
    چون کنی درک یکی را از دویست

    سلام و تندرستی شما آرزوی همه ماست و تا رسیدنش لحظه شماری خواهیم کرد 🙂

     
  30. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر و با آرزوي سلامتي و سرافرازي
    خشكسالي و شتاب روند سوماليزه شدن ايران ، در گفتگو با دكتر ناصر كرمي
    دكتر ناصر كرمي، اقليم شناس و استاد دانشگاه برگن نروژ، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه سوء مديريت ها خشكسالي را از يك بحران طبيعي به يك مرض علاج ناپذير تبديل كرده است ، گفت : ” الان مسئله بزرگ ايران و آينده آن همين مسئله بحران بزرگ خشكسالي است.”

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/08/blog-post_21.html

     
  31. سوائلی همیشه در ذهنم بوده که هیچگاه با آن کنار نیآمده ام و همیشه در پی جستجوی پاسخی روشن و آگاهانه ومنطقی از طرف کسی بوده ام ، زیرا خود خود نمیتوانم برای آن جوابی خردمندانه داشته باشم ، حال در اینجا مطرح اش میکنم و شاید کسی بتواند در این گمراهی مرا یاری داده و پاسخی قابل قبول و خردمندانه برایم بگذارد.
    قبل از طرح سوائل بایستی متذکر شوم که در اسلام و در بسیاری از ادیان و شاید هم در تمامی ادیان ، از شیطان یاد شده است و همگی هم متفق القولند که شیطان از جنس آتش است و این نیز در قرآن هم آمده است و یکی از دلایل بزرگی که شیطان اهل جهنم است ، سجده نکردن او در برابر آدم میباشد که بوضوح در قرآن بدان اشاره شده است . حال به سوائل خود میپردازم که چگونه است که شیطان که از جنس آتش و گدازۀ محض است میتواند در آتش جهنم که آنهم آتش و گدازۀ محض است ، کیفر ببیند . مثل این است که یخ را از آب بترسانی ، مگر یخ بجز خود آب است و هزاران مثل دیگر که میتوان آورد ، در هر حال ممنون میشوم که پاسخی داشته باشم و بی نهایت خوشحال خواهم شد اگر نوری زاد عزیز هم در این مورد پاسخی بگذارند .
    با سپاس

     
    • با سلام آقا رستم این پرسش و پاسخ قیلا در تاریخ پرسیده و جواب داده شده شاید شما به آن بر نخوردید.که گفته اند همانگونه که انسان از خاک آفریده شده .خاک فشرده کلوخ یا خیلی فشرده که سنگ با شد.میتواند به انسان آسیب و درد برساند. پس همانگونه که این میسر است آن نیز امکان دارد. دوم اینکه حداوند شیطان را بواسطه سجده نکردنش به انسان وعده عذاب نداد بلکه گفت حال که سجده نمیکنی از صف ساجدین بیرون شو . اما شیطان بعد از بیرون رفتن از صف ساجدین سوگند خورد که انسان را گمراه کند. که خداوند فرمود اگر این کار را بکنی تو و گمراه شدگان تورا به دورخ مجازات میکنم پس عامل مجازات گمراه کردن و گمراه شدن بوده نه نا فرمانی از سجده

       
  32. ای رضا شاه بزرگ، ما رو ببخش که در حق تو و خاندانت بدی کردیم. بدبختی امروز مون جزای بدی های دیروزمون در حق تو و خاندانته.

     
  33. بیمار در فرقون! هادی خرسندی

    برای من که تازه از دو بیمارستان مجهز در لندن درآمده ام، دیدار هموطنی دردمند و مریض احوال در نقاله ای که مخصوص بردن مصالح ساختمانی است، شاید طعمی تلخ تر از آن داشت که در حال معمولی آن عکس را میدیدم. اگر این عکس از یک کشور فقیر آفریقائی آمده بود، اینقدر غم افزا نبود که از سرزمینی که گرانترین اتومبیل های دنیا در خیابان هایش جولان میدهند و در گرانترین خانه های دنیا به گاراژ میروند..

    ویژه خبرنامه گویا

    اگر دستم رسد بر چرخ گردون
    به او گویم که این چونست و آن چون؟
    یکی را میدهی بوئینگ مخصوص
    یکی بی آمبولانس افتد به فرقون
    (!باباطاهر بیمار)

    چند روز پیش در همین گویا، عکسی نقل شده بود از خبرگزاری پارسینه با عنوان «جا به جائی بیمار با فرقون در بیمارستان». تصویر، مردی را در لباس بیمارستان نشان میدهد که در فرقون نشسته است و مرد دیگری زحمت بردنش را میکشد. به نظر میرسد بیمار از بخشی به بخش دیگر بیمارستان منتقل میشود و یا شاید از بیمارستان دیگری به درمانگاه جدید جا به جا میشود. برای من که تازه از دو بیمارستان مجهز در لندن درآمده ام، دیدار هموطنی دردمند و مریض احوال در نقاله ای که مخصوص بردن مصالح ساختمانی است، شاید طعمی تلخ تر از آن داشت که در حال معمولی آن عکس را میدیدم. اگر این عکس از یک کشور فقیر آفریقائی آمده بود، اینقدر غم افزا نبود که از سرزمینی که گرانترین اتومبیل های دنیا در خیابان هایش جولان میدهند و در گرانترین خانه های دنیا به گاراژ میروند..

    —————————
    !بیمار در فرقون
    —————————

    به داد من برس آقای دکتر
    به وللاهه نه خشتم من نه آجر

    نبین که توی فرقونم عزیزم
    فقط یکخرده دور از جان، مریضم

    خود این فرقون به جای آمبولانس است
    که دستاورد کلی التماس است

    از آنجائی که من بد بوده حالم
    !به بخش سی.سی.یو در انتقالم

    نه آهک، نه گچ ام، نه شن، نه ماسه
    یکی از شهروندانم خلاصه

    منم یک شهروند صاف و ساده
    رمق دررفته، مستضعف، پیاده

    ندارم پارتی در این حکومت
    ندیدم زین حکومت جز خصومت

    که در این آسمان تکه پاره
    بلانسبت ندارم یک ستاره
    135745_297.jpg
    نه یار حجت الاسلام هستم
    نه با شیخان صاحب نام هستم

    نه توی باند رفسنجانیم من
    نه پشت بابک زنجانیم من

    نه با مصباح یزدی همنشینم
    نه دست جنتی در آستینم

    نه بر پیشانیم جای نمازست
    نه بر دندان من آثار گازست

    نه در کوی ولایت پاسبانم
    نه باغ رهبری را باغبانم

    نه پاانداز آقازاده هایم
    نه محفل ساز آسید مجتبایم

    نه پیمانکار اهل بند و بستم
    نه دائم عکس آقای توی دستم

    نه خویشاوند لاریجانیانم
    نه اصلن دمخور این جانیانم

    نه سابق اسبق خارج نشینم
    نه بهر مدح رهبر در کمینم

    نه مثل آن سه بیچاره اسیرم
    نه مثل خاتمی سازش پذیرم

    نه اهل شستشوی اسکناسم
    نه کاندیدای جعل و اختلاسم

    نه درصد گیر بانک و اقتصادم
    نه سردمدار کانون فسادم

    نه در بازار، بورس کلیه دارم
    نه در میدان دولت رانت خوارم

    نه از راه چپاول میبرم مزد
    نه کلاشم، نه سارق، نه دکل دزد

    نه با صیغه کشان دارم میانه
    نه خانم میبرم خانه به خانه

    نه بر درد خماری چاره سازم
    نه منقل جور کن بعد از نمازم

    نه چون آراسته مردان ژیگول
    ببوسم دست شیخان بابت پول

    نه مأمور خرید انگلیسم
    نه با آخوندها در لفت و لیسم

    نه پابندم به فال و استخاره
    نه سینه میزنم پای مناره

    نه اهل التماس و استغاثه
    نه هضم ام در ولایت، آسه آسه

    فقط با دلخوری از بخت وارون
    نمودم التماس از بهر فرقون

    چرا چون خارج از دور نظامم
    که بی سهمیه و بی احترامم

    نه خدمتکار سردار سپاهم
    نه از دزدان خاص بارگاهم

    نه از آدمخوران پاسدارم
    نه از جلادهای کهنه کارم

    نه از قضات شرع بی شرافت
    نه هستم اطلاعاتی، کثافت

    نه با روحانیون در ارتباطم
    نه اهل حوزه و باب لواطم

    نه چون بعضی ز افراد پلیسم
    نه مثل چند روزنامه نویسم

    نه کارم چاپلوسی در مجله
    نه مداحم در این و آن محله

    نه مثل آن قلمزن های مزدور
    بساط رهبری را میکنم جور

    نه صاحب منصبم در یک وزارت
    نه دستم باز در تاراج و غارت

    نه ناظر بر مزایای سهامم
    نه بهره برده از سهم امامم

    نه الوات بسیجی پاسدارم
    نه خواهرزینب کاراته کارم

    نه با پول فلسطین میزنم لاس
    نه انعامم دهد محمود عباس

    نه کاسبکار دین و مذهبم من
    نه دلال مرام و مکتبم من

    مسلمان یا بهائی یا کلیمی
    مسیحی یا همان گبر قدیمی

    به یک آئین و مذهب پایبندم
    و یا لامذهبی را میپسندم

    ولی با دیگران کاری ندارم
    به کس اجبار و اصراری ندارم

    نباشم اهل تحمیل عقیده
    کسی از من ملایمتر ندیده

    شدم کلی در این کشور اذیت
    که هستم جزو طیف اکثریت

    نه در کانون از ما بهترانم
    نه عضو رسمی حزب خرانم

    گرفتار عمیق فقر خویشم
    گذشته خط فقر از پشت و پیشم

    نه دنبال وصول پول نفتم
    نه سوی آستانِ قدس رفتم

    خلاصه من مریضم جان دکتر
    سَرم سنگین، تنم خسته، دلم پر

    به درمانگاه قبلی کار شد سخت
    کم آمد پول این بیمار بدبخت

    بله، انداختندم توی فرقون
    فرستادندم اینجا با دلی خون

    بدان ای جان دکتر، ای پرستار
    مصالح» نیست این بیچاره بیمار»

    نه پاره آجرم، نه شن، نه ماسه
    که قبلن هم بیان کردم خلاصه

    ولی با اینهمه، گر جا ندارید
    مرا در کار «عمرانی» گذارید

    تلیفون کرده رهبر را بگوئید
    همه فامیل اکبر را بگوئید

    جناب ناطق نوری بداند
    سلیمانی پیامم را بخواند

    که گر زحمت، زیادی داده ام من
    !برای لای جرز آماده ام من

    ————————–
    فیسبوک آزاد هادی خرسندی
    https://www.facebook.com/pages/Hadi-Khorsandi/247819131902635

     
  34. زن بی نوا را کردید ابزار . اقلا اجازه میدادید در روز تولدش از پشت شما جنابان به مراسم خود متعجبانه نکاه نکند . راستی به ایشان گفتید موضوع چیه ؟؟

     
  35. گل عزیز است خدایا بسلامت دارش

    سلامتی عاشق سربلند، دوست و همراه بزرگ مردم ایران را مسئلت دارم.باشد که شیر آهنکوه مردم ایران چونان همیشه غران و مقاوم بر پست شرافتمند خود حاضر باشدکه زمانه بنفع مردم ایران و دوستداران صلح و آزادی رقم بخورد.

     
  36. درود بر شرفت مرد شما تا همینجا هم از هر عاشقی بیشتر نیرو گذاشته اید و بیشتر سنگ خورده اید.سعی کنید استراحت کنید چون بیشتر درد شما از استرس بیش از حد است.با آرزوی تندرستی برای شما و خانواده تان!

     
  37. (گاندی)

    اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد ﻗﻄﻌﺎً می میرد؛
    ﭼﻪ در درﯾﺎ، ﭼﻪ در رؤﯾﺎ، چه در دروغ، ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ،
    چه در خوشی، چه در قدرت، چه در جهل، چه در انکار،
    چه در حسد، چه در بخل، چه در کینه، چه در انتقام.
    .
    .
    مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ!
    انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص ا ست که پیروان چندانی ندارد…

    بزای کسی که درس انسان بودن را به ما آموخت و می آموزد نوری زاد عزیز !

     
  38. جناب سيد مرتضي! شما ميتوانيد يا دين داشته باشيد يا خدا.
    نميتوانيد هردو را با هم داشته باشيد.

     
    • ساکنان زمین دو گروهند: نخست آنانکه عاقلند ودین ندارند و دومین گروه دیندارانند که از عقل بهره نبرده اند.

      اثنان اهل الارض ذوعقل بلادین و آخر دین لاعقل له

      ابوالعلاء معری

       
  39. نقل از پست پیشین با اندکی تغییر

    با درود خدمت دوست عزیز(از امیر برای آقا مرتضی)،باید عرض کنم که مردمِ ما بقدری از دوستان و هم مسلکان این آقاسید مرتضی، “بدی و فساد”و “فحشا و منکر” دیده اند که حتی زحمت خواندن مطالب فرسوده و فرساینده ی ایشان را، هم، بخود نمی دهند و هر چه بنام ایشان می بینند بلافاصله انتخاب می کنند “بسیار بد”. علی ایحال و مع الاسف، کار حرفه ای ایشان، علیرغم همه ی نظرات مخالفین، پشتیبانی معنوی از این رژیم توتالیتر می باشد، هر چند بظاهر می کوشند خود را با رندی و تردستی فقیهانه، مخالف برخی اعمال حکومت نشان دهند.
    بقول حافظ که خطاب به ترکان شیرازی میگفت:

    ” ما را سری است با تو که گر خلق روزگار ……….. دشمن شوند و سر برود باز بر آن سریم”

    که البته اوباشان اسلامی رنگ و لعاب عرفانی بدان داده اند!!! {با کسب اجازه از محضر استاد گرانمایه، کورسِ عزیز}

    آق سید مرتضای ما هم می فرمایند:

    ” ما را سری است با {الله و رژیم} که گر همه ی مردم ایران و جهان ……….. دشمن شوند و سر برود، باز با {رژیم و الله} ایم

    فرصت را غنیمت میشمارم و از همینجا درودهای بی پایانم را نثار یگانه مردِ ” شجاع و آزادیخواه” و باریک بینِ زمانِ حالِ ایران زمین (محمد نوری زادِ عزیز تر از جان ) می کنم، خاک پایش را توتیای چشمم میکنم و دستان پر تلاشش را می بوسم. خسته نباشی ای مرد بزرگ! ای راد مرد!

    محمدجان!
    ندانمت چه بگویم تو هر دو چشم منی…
    که بی وجود شریفت جهان نمی بینم….

    محمد عزیز! در آن لحظاتی که احساس تنهایی و خستگی میکنی دلم میخواهد زمین دهان باز کند و مرا درخود فرو بلعد، بگذار خیالت را راحت کنم،

    ای اَبرمرد و ای
    اَبر انسان !

    تو! خاری هستی در چشم این پلیدان و پلشتان و دزدان و استخوانی تیز و جانکاه، فرو رفته در بیخِ گلویشان…

    مطمئن باش تا تو هستی و قلم تو و باریک بینی و ژرف اندیشی تو هست، این دزدان و نابخردان که رئیس قافله شان را، تو بهتر از هرکسِ دیگری می شناسی، خواب راحت و آرام و قرار ندارند. هنگامی که نوشته هایت را میبینم و میخوانم، و این آقا و آقا زادگان را در نظر می آورم، لاری “جانی ها !”، اژه ای ها، مقیسه ها، مرتضوی ها، سردارانِ -حیف این واژه که برای اینان بکار میبرم – پف کرده ی سپاه و بسیج و همه و همه ی دزدان و اوباشان حکومت را در نظرم مجسم می کنم که چگونه با دیدن و خواندن مطالبت، هوش از سرشان می پرد و نفسِ شان در گلو خفه میشود، اندکی دلم خنک می شود و قلبم آرام می گیرد.
    شاد باش و شاد زی، که یاد و نامت، در جریده این مرز و بوم و آیندگان این سرزمین هماره و همواره زنده و جاوید خواهد ماند. ایکاش قادر بودم عُمر و جان ناقابلم را در راه سلامتی و عافیتت نثار کنم – مطمئنم خود بهتر میدانی، غلو نمی کنم.

    تو “ما نا ئی” محمدِ عزیز… بدرود…

     
  40. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

    اطلاعیه
    خدمت تمام دوستانی که در این سایت افشاگری میکنند ”به اطلاع عزیزان میرسانم که بیش از این خود را به زحمت نیفکنند.
    دوست آخوندی دارم که سالهاست او را میشناسم ‘ از او خبری نداشتم تماسی با او گرفتم احولی بپرسم ‘ میدانستم دستی در سیاست دارد
    باب گفتگو گشودم و هر چه دل تنگم میخواست گفتم ‘ در آخر گفت ”
    ببین عزیز من اوضاع بسیار خرابتر از آنیست که تو گفتی ‘ ولی الآن دیگر وقت این حرفها نیست ‘ حتی اگر تمام اتهاماتی که در مورد این حکومت مطرح میشود صحت داشته باشد ‘ مصلحت نیست در این شرایط آنها را بازگو کرد ‘ چرا که در شرایط حاضر تضعیف همین حکومت ناکارآمد فاسد نابکار جاهل قاصب ”’ به صلاح مردم نیست ‘ و میتواند عامل تجزیه و جنگ داخلی شود و اسلام و مخصوصاً تشیع را نابود کند
    ______________________________________________
    با این حساب دوستان افشاگر خود را خسته نکنند ‘ این موضوع ‘ موضوع اهم و مهم است ‘کاملاً فقهی ست ‘ افشا کردنی که بخواهد کشور شیعه را به خطر بیندازد و طمع بیگانگان را برانگیزد از هزار بار اختلاص و تجاوز و مال مردم خوردن بدتر است________________
    به این میگویند شعبده بازی فقهی که از فقه اتمی گرفته شده ‘ البته میتوان آن را رآلیسم سیاسی هم نامید
    این کلمه معجزه آسای” مصلحت ” کودتا میکند ‘ میتواند هر قانونی را به کاغذ پاره ای تبدیل کند ‘ هر جنایتکاری را تبرئه کند ‘ قاتل را قهرمان کند ‘جای ظالم و مظلوم را عوض کند ‘ این همان فقهی است که میخواست جهان را هدایت کند و نشان دهد اقتصاد اسلامی چیست اخلاق اسلامی چیست حقوق بشر اسلامی چیست ‘ قرار بود ما با این فقه آخوندی ده ساله از آلمان و ژاپن جلو بزنیم ‘ با خود فکر میکردم حالا که نتوانستیم از این دو کشور جلو بزنیم در عوض با این فقه میتونیم از تایلند جلو بزنیم ‘ البته اون هم بستگی داره به اینکه اسلام تا چه حد در خطر باشه ‘ کافی آقایان فتیله خطر رو یه مقدار دیگه بالا بکشن ”’
    آقایان خیال کرده‌ اند خدا نوکر آنهاست و باید قوانین خود را با خواسته‌های آنها تنظیم کند
    خدا همه ما را شفا دهد

     
  41. امیدوارم هرچه زودتر بهتر بشید.

     
  42. متأسفم .اشک امان نمیداد که مطلب را بخوانم .شما با هر قدم ودر هر کلام وسطر ، فرهنگ عدالتخواهی، مبارزه و حق طلبی ،انسانیت ، مهر ورزی واحترام به خانواده ،والدین وفرزند ان ومحیط زیست واین همه را معنا دادید .سپاس از شما در کلام نمیگنجد ،امیدوارم سلامتی خود را باز یافته وشاهد رویش جوانه های خرد وامیدباشیم . دعای خیر ایران وایرانی خیر خواه همراهتان

     
  43. امیدوارم هر چه زودتر به سلامت دوباره سکان را پر قدرتتراز همیشه در دست بگیری. تنها کاری که من میتوانم انجام دهم از خدای ایران (نه ال…)برایت سلامتی بخواهم البته اگر نماینده خدای اسلام برایت نقشه نکشیده باشد.

     
  44. سلام نوری زاد عزیز

    با چشمانی اشک آلود ودلی پر درد این نوشته شما را به انتها بردم ، نمیدانم که چه بگویم ، تنها این را میدانم که بی نهایت نگران سلامتی تان میباشم و آرزومند بهبودی کامل شما که امید هر ایرانی وطن دوست اعم از پیر و جوان و اللخصوص نسل جوان و آگاه این مرز و بوم هستید را از درگاه ایزد یکتا عاجزانه خواستارم . ای کاش تصمیم خود را در مورد محل بستری شدن تغییر داده تا عزیزان و مشتاقان و دوستانی که در تهران در کنارتان هستند ، بتوانند هر روز بدیدارتان بیآیند و از شما به نوعی محافظت بنمایند و همۀ عزیزانی که در کنارتان هستند آنقدر از خود گذشته و با محبت هستند که با تمام وجود در کنارتان خواهند بود و بگذارید که اهل دغل و حیله گران و بیت رهبری به چشم ببینند که چگونه مردم از کسی که جز محبت و ادب چیز دیگری ندیده اند ، چگونه پروانه وار بدور شمعی که برای آنان سوخته است و در این سوزش چه خون دلها که نخورده است حلقه میزنند و ، کمک و یاری ومحبت خواهند نمود.

    از سوز محبت چه خبر اهل هوس را این آتش عشق است ، نسوزد همه کس را

    به آرزوی بهبودی هر چه زود تر شما ، خداوند بزرگ یار و نگهدارتان باد !

     
  45. درود بر جناب نوری زاد
    با آرزوی سلامتی ، تندرستی و طول عمر با عزّت برای شما.
    و همچنین درود بر دیگر عزیزان،

    * نقدی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین مجریان قانون اساسی
    (نقد اصل سوم)، بندهای 4 و 5
    { من به محتوای این دو بند نقدی ندارم و با آنها موافقم، فقط به عدم اجرا و مجریان قانون نقد دارم.}

    در بند چهارم از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده:
    4- تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینه‏ های علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.

    – بسیاری از کارهای پژوهشی دانشگاهها در اتاق پژوهش خاک میخورد و به مرحله ی اجرا نمیرسد.
    در بسیاری از دانشگاهها حتی فضای فیزیکی برای امور تحقیقاتی و پژوهشی وجود ندارد چه برسد به دیگر موارد که شامل تجهیزات و مواد گران قیمت خارجی میشود، در صورتی که فراهم بودن فضای فیزیکی کمترین درخواست و حداقل مقدار چیزی است که یک پژوهشگر به آن نیاز دارد. ما شاهد هستیم که دانشگاهها روز به روز وضعشان بدتر میشود، پژوهانۀ دانشجویان دورۀ دکتری قطع شده و یا با هزار مکافات به آنها وام پژوهانه میدهند و شاهد کاهش فرصتهای مطالعاتی اساتید و دانشجویان هستیم، علی رغم تبلیغات در مورد برنامه هایی برای افزایش آن.
    بیشتر این مبالغی که مسئولین دستگاههای اجرایی مربوطه بابت تحقیق و پژوهش دریافت میکنند و یا هزینه میکنند، بدرستی مشخص نیست چگونه و در چه راهی هزینه میشود، در اکثر مواقع نتایج آن پژوهشها و تحقیقات یا مورد بررسی قرار نمیگیرد و یا بشکلی سطحی و فرمالیته بررسی میشود، نتیجۀ تحقیقات مهم نیست چه میشود. البته درصدی هم از آن مبالغ صرف امورات شخصی مسئولین مربوطه میشود. کافیست تا ناظران دولتی اطلاعات تمام قراردادهای تحقیقاتی و پژوهشی را در یک سامانه ثبت و جمع آوری کنند تا متوجه شوند که این مبالغی که با عناوین پژوهشی دریافت و هزینه میشود، در حقیقت در کجاها هزینه میشود و اینکه در بسیاری از موارد به روشهای مختلفی حیف و میل میشود.
    سهم اعتبارات پژوهشی کشور از بودجۀ کل کشور تا سال 1393 کمتر از نیم درصد از کل بودجه بوده و تازه امسال کمی تغییر کرده و به حدود 7 دهم درصد رسیده. البته ارزش مادی این مبالغ بستگی تام به ارزش ریال ایران در دنیا دارد و همچنین میزان تورم در هر سال، چرا که بجز فضای مورد نظر برای کارهای پژوهشی، بسیاری از تجهیزات و ابزار و مواد پژوهشی خارجی هستند و همچنین بسیار گران قیمت. با در نظر گرفتن تمامی موارد گفته شده متوجه میشویم که میزان اختصاص داده شده به پژوهش از کل بودجۀ هر سال کشور بسیار ناچیز است.
    در کشور ما سهم پژوهش از تولید ناخالص ملی کمتر از نیم درصد و تقریباً نصف بودجۀ‌ پژوهشی کشورهایی مانند مالزی و ترکیه است؛ حال آن ‌که کشورهایی مانند آلمان، فرانسه، سوئد و فنلاند حدود سه تا ۳.۵ درصد تولید ناخالص ملی خود را صرف پژوهش می‌کنند. این کشورها امروز از پیشرفته ترین کشورها در جهان هستند، پس رابطۀ مستقیمی بین میزان تحقیقات و پژوهش با پیشرفت کشورها وجود دارد. بر میگردم به ایران و اینکه این مقدار بودجۀ ناچیز در چه قسمتهایی هزینه می شود؛ از این میزان اعتبار، کمترین میزان متعلق به بخشهای علوم پایه (در حد صفر)، کشاورزی و حمل و نقل؛ بیشترین میزان هم متعلق به رفاه و تأمین اجتماعی، مسکن، هوا فضا و بهداشت میباشد.
    با توجه به اینکه پیشرفت علوم پایه (ریاضیات، شیمی و فیزیک) رابطۀ مستقیمی با پیشرفت کشور دارد ولی متأسفانه بودجه ای به تحقیق و پژوهش در این زمینه اختصاص داده نمیشود.
    در ضمن تا میزان بودجۀ اختصاصی به بخش کشاورزی تقویت نشود، بخش بهداشت و پزشکی هیچ پیشرفتی نخواهد کرد چرا که سلامت جامعه به طور مستقیم به خوراک و غذای آن جامعه بستگی دارد که متأسفانه در ایران هیچ اهمیتی برای آن قائل نیستند و تمام توجه به بخش پزشکی ست که البته نتایج آن قابل مشاهده است از جمله افزایش رشد سرطان و سایر بیماری های کشنده ناشی از ضعف بنیه و مسموم شدن دستگاه ایمنی بدن میباشد که یکی از علتهای اصلی آن مصرف سموم و کودهای کشاورزی توسط کشاورزان در محصولات خود و همچنین مصرف انواع و اقسام دارو و هورمون در تولید گوشت توسط دامداران است که ناشی از عدم توجه و اختصاص بودجۀ کافی به توسعۀ کشاورزی مدرن و بی خطر است.
    ایران در سال 2014 به رتبۀ شانزدهم تولید علم در جهان دست یافت اما در میزان استناد به مقالات،‌ در رتبه ۱۵۴ دنیا هستیم که نشان می‌دهد در تولید علم رشد کمّی داشته‌ایم اما رشد کیفی نکرده‌ایم. به زبان ساده تر اینکه پژوهشگران ایرانی در مقام ارائۀ مقالات علمی در تمام زمینه ها در ردیف 20 کشور اول دنیا هستند ولی در مرحلۀ عمل به آن مقالات و عملکرد علمی در ردیف 20 کشور آخر در دنیا.

    در بند پنجم از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده:
    5- طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.

    – ابتدا تعاریفی از واژه های استعمار و اجانب، همچنین انواع استعمار:
    استعمار به معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است.
    استعمار یعنی قدرتی که می‌خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین‌ها و ملت‌ها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد. استعمار دو نوع است: استعمار خارجی – استعمار داخلی
    اجانب جمع اجنبی و به معنای بیگانگان و خارجیان.

    استعمار خارجی:
    “استعمار” و “اجانب” در این بند مربوط به اشخاص و یا دولتهای خارجی و عموماً سلطه گر و قدرتمند است. امروزه دیگر “استعمار” تبدیل به “استعمار نوین” شده و پس از جنگ جهانی دوم دیگر از واژۀ استعمار نوین استفاده می شود. یعنی اینکه به دلایل مختلف، برای استعمارگران دیگر بسیار سخت بود که به کشورها و سرزمینهای دیگر لشگر کشی کنند و آنان را زیر تسلط خود درآورند پس دست به اقداماتی زدند تا هم تسلط خود را بر سرزمینهایی که قبلاً اشغال کرده بودند و امروز مستقل شده اند را حفظ کنند و هم با این روشها بر سرزمینها و مناطق دیگر جهان مسلط شوند. هدف آنها تداوم و گسترش قدرت و نفوذ استعماری شان می باشد که با بکار بردن روشهای جدید و نوین برای رسیدن به آن اهداف از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نمی کنند. این روشها عبارتند از:
    1- خارج كردن نيروهاى نظامى و عوامل شناخته شده خود از مناطق استعمارزده و به کار گماردن دست نشاندگان داخلى و بومى، استعمارگر دست نـشـانـدگـان و سـرسـپـردگـان داخـلى و بـومى را روى كار مى آورد، همان ها كه به ظاهر داعيه تأمـيـن مـنـافـع مـلّى داشته و خود را دلسوز مردم و كشور خود جلوه مى دهند، ولى در واقع ، جز تـأمـيـن مـنافع اربابان خود سودائى در سر ندارند. ويژگى اين روش آن است كـه اولاً هـزيـنـه و بـدنـامـى كـمـتـرى بـراى اسـتـعـمـارگـران دارد و در نـتـيـجه ، راحت تر به امـيـال خـود مـى رسـنـد، ثـانـيـاً كـشـورهـاى زيـر نـفـوذ اسـتـعـمـار، بـه ظـاهـر داراى استقلال سياسى به نظر مى رسند. ولى در باطن ، وابستگى آن ها حفظ مى شود.
    2- ايجاد تفرقه و درگيرى بين كشورها و ايـجـاد تـفـرقـه و درگـيـرى بـيـن مردم و حكومت يك كشور، از روش هاى قديمى استعمار بود. اما استعمار جديد، علاوه بر ادامه شيوه قديم ، نوع ديگرى از تفرقه و جدايى بين دولت هاى جديد را در پـيـش گرفت. استعمار نوين با تحريك انگيزه هاى قبيله اى ، مذهبى و دينى و ايجاد نزاع ها و كشمكش هاى ناحيه اى بين كشورهاى تحت نفوذ، باعث برخوردها و درگيرى هاى نظامى بين آن ها و در نتيجه تضعيف اركان نظامى، اقتصادى و اجتماعى مستعمرات قديم شده است. بـه طـور مـثـال، تـقـريـبـا تمام كشورهاى خاورميانه و خليج فارس داراى اختلافات ارضى ، مـرزى و دینی با يكديگر مى باشند. اين امر باعث شده كه كانون بحران هاى منطقه اى هميشه داغ بوده و هر لحظه امكان درگيرى بين اين گونه كشورها وجود داشته باشد.
    3- حقوق بشر، در حـال حـاضـر يكى از اهرم هاى فشار كشورهاى استعمارگر عليه كشورهايى كه حاضر به پذيرفتن سلطۀ آن كشورها نيستند، اهرم حقوق بشر است. اگر سياست هاى داخلى و خـارجـى كـشـورى در راسـتـاى مـنافع آنها نباشد و يا به ضرر آن ها باشد، با استفاده از اين ابـزار چنان به حيثيت آن کشور لطمه وارد مى آورند كه سرانجام ناچار شود خود را با استعمارگران و منافع آن هـا هـمـاهـنـگ كند.
    4- ترور و تروريسم ، به حالت وحشت فوق العـاده اطلاق مى شود كه ناشى از دست زدن به خشونت و خون ريزى از سوى يك گروه ، حزب يـا دولت بـه مـنـظـور رسـيدن به هدف هاى سياسى ، كسب و يا حفظ قدرت است. تروريسم به معناى نظام حكومت ترور و اعتقاد به لزوم آدم كشى و ايجاد وحشت در مـيـان مـردم و يـا نـظام فكرى بوده كه هر نوع عملى را براى رسيدن به هدف سياسى مجاز مى داند.
    5- تهاجم فرهنگى، یعنی اعمال قدرت اقتصادى ، سياسى و نظامى براى اشاعۀ ارزش ها و فـرهـنـگ مورد نظر خود در مـيـان مردم براى جدا كردن آنها از ريشه هاى فرهنگى ، قطع پـيـونـدهـاى سـنـتـى و اجـتـمـاعـى و بـيـگـانـه كـردن مـردم از يـكـديـگـر.

    در ایران اسلامی و پس از 37 سال، نه استعمار به طور کامل طرد شده و نه از نفوذ اجانب جلوگیری کامل شده. در سالهای پس از انقلاب، ایران به شکلی مستعمرۀ سیاسی و اقتصادی روسیه و چین بوده و این کشورها منافع بسیاری از این راه نسیبشان شده. ایران طی این سالها امتیازات بسیاری به این دو کشور داده تا همچنان در صحنه های بین الملل از پشتبانی آنها برخوردار باشد، آن دو کشور هم بواسطۀ حضور خود در ایران در راستای پیشبرد اهداف و منافع بلند مدت منطقه ای خود و در تقابل با دول غربی گام برمیدارند. هر زمان که از ایران منافعی عاید آنها نشود، به یقین دست از حمایت ایران برمیدارند چرا که دولتهای استعمارگر فقط بدنبال منافع خود می باشند، چین و روسیه هم مانند آمریکا و انگلیس بدنبال منافع خود هستند.
    به یاد یک شعار افتادم که اوایل انقلاب بر روی دیوارها دیده میشد:
    ” آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر ”
    ولی دیدیم که نظام جمهوری اسلامی چگونه بر خلاف شعار خود که ” نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی” بود عمل کرد. هر چند در مورد “نه غربی” ظاهراً دنباله روی آن شعار بوده ولی به یقین در مورد ” نه شرقی” کوتاهی کرده چه در ظاهر و چه در باطن. در مورد “جمهوری اسلامی” هم قبلاً توضیح دادم که چه معجونی شده برای خودش! پس از اینهمه سال، حاکمان حتی به این یک شعار هم کامل عمل نکردند.
    به این مطلب توجه کنید:
    “ایوگنی بوژینکسی ژنرال بازنشسته ارتش روسیه که اکنون در یک انتسیتو پژوهشی مشغول به کار است گفت: مسکو تسلیح اوکراین توسط امریکا را حضور مستقیم این کشور در درگیری ها تلقی می کند. یک عضو هیأت مشاوران وزارت دفاع روسیه که حاضر به افشای نامش نبود به روزنامه روسی مسکو تایمز گفت: در صورتی که آمریکا به تسلیح اوکراین بپردازد، مسکو به درخواست همیشگی چینی ها برای ارائه تکنولوژی های برتر دفاعی پاسخ مثبت می دهد.
    وی افزود: این تکنولوژی به چین در ساخت سلاح هایی که قادر به ضربه جدی به نیروی دریایی آمریکا است، کمک قابل توجهی می کند. این مقام وزارت دفاع روسیه ادامه داد: ما می توانیم ایران را تشویق به جنگ با عربستان سعودی یا حمایت از آنها در این نبرد بکنیم، در این صورت قیمت نفت افزایش بسیاری خواهد داشت. وی اضافه کرد: این دو پاسخ، تنها دو واکنش احتمالی روسیه خواهد بود”

    استعمار داخلی:
    – من به یک نوعی دیگر از استعمار نوین اعتقاد دارم که استعمار داخلی نامیده میشود، که بدترین شکل و بی رحمانه ترین شکل استعمار است؛ استعمار داخلی یعنی اینکه افراد، گروه و یا قومیت خاصی که قدرت را در یک کشور در اختیار دارند مردم همان کشور را استعمار میکنند و مردم از نگاه آنان در حکم مستعمره نشینان هستند و بس. آنها برای پیشبرد خواسته های استعمارگرانۀ خود به سیاست اجباری کردن همانند سازی در تمام زمینه ها متوسل می شوند. نمونۀ روشن این فرم از استعمار نوین داخلی، کشور ایران است. مردم ایران امروز تحت استعمار روحانیون و مذهبیون تندرو هستند. شاید حاکمان کشور ما در مقابل استعمارگر خارجی و نفوذ اجانب غربی و نه اجانب شرقی به زعم خود مقاومت کرده اند ولی خود آنها تبدیل به استعمارگرانی شده اند که کشور خود را مستعمرۀ خویش می پندارند. این حاکمان دینی هم به بهانۀ آبادانی و سازندگی بود که با فریب مردم و استفاده از روشهای استعمار نوین زمام امور را در دست گرفتند و مردم ایران محکوم شدند به اطاعت. در طی این سالها شاهد بودیم که حاکمان دینی مردم ایران را به قهقرا سوق دادند. ایرانیان نه به استقلال اقتصادی رسیدند و نه به استقلال سیاسی.
    ایران، امروز هم مستعمرۀ حکومت دینی و حاکمان داخلی ست و هم مستعمرۀ چین و روسیه.
    آیا ما اکنون دارای استقلال اقتصادی هستیم؟ اگر اینچنین بود که تحریم های جامعۀ جهانی نباید تأثیری داشته باشد. آیا ما دارای استقلال سیاسی هستیم؟ اگر اینچنین بود که یک فرد خود را ولی مطلق فقیه و رابط خداوند با مردم نمی انگاشت و مردم را تحت سلطه و سیطرۀ خود قرار نمیداد، نظام ایران اکنون نوعی دیکتاتوری دینی ست که حاکمان آن متمایل و یا تحت سلطۀ بلوک شرق هستند.
    استقلال در حقیقت یک ارزش انسانی ست و هیچکس تمایل ندارد تحت سلطۀ دیگری باشد.
    اندیشمندان علوم روان شناسی بر این باورند که فقدان استقلال فردی و یا جمعی نشانه ای از ذلّت و زبونی ست و وجود آن عامل عزّت و سربلندی انسانها و جوامع می باشد.
    مردم ایران در نظر حاکمان اسلامی و نظام ولایت مطلق فقیه “ملّت” و “امّت” نامیده می شوند، همانند همان تعریفی که در قرآن است که در گفتار قبلی به “ملّت” اشاره کردم، یکی از مهمترین خصوصیات و مشترکاتِ “ملّت” و “امّت”، فرمانبرداری بی چون و چراست، هم ملّت و هم امّت مجبور به اطاعت هستند، اطاعت از شریعت، دین و آئینی که حاکمان آن را از جانب خداوند میدانند.حاکمان برای موجه جلوه دادن عملکردشان، خود را هم در جایگاه پیامبران الهی قرار داده اند و این را حق خود میدانند که صاحب اختیار جمع کثیری از انسانها، آنهم در عصر حاضر باشند. “امّت” و “ملّت” متعلق به زمانیست که مردم نیاز به هدایت داشتند و باید تحت فرمان پیامبری که پیام آوری از جانب خداوند بود قرار میگرفتند، مردم به دلایل مختلف که یکی از مهمترین آنها عدم آگاهی و دانش بود، به فرمان خداوند و تحت رهبری پیامبران نیازمند هدایت بودند آنهم در بیش از هزاران سال پیش و نه عصر حاضر. با بالا رفتن سطح آگاهی انسانها و البته بسته شدن دروازه های ارتباطی انسان با خداوند، دیگر به کار بردن واژه های “ملّت” و “امّت” در عصر حاضر به نوعی برگشت به گذشته و ارتجاع دینی میباشد.
    همان طور که در مطالب قبلی گفتم و اینبار کاملترش میکنم ، از نقطه نظر من:
    “ملّت” و همچنین ” امّت” به جامعه ای از انسانها اطلاق میشود که پذیرای “ذلّت” باشند.
    خطر اصلی در ایران امروز نه استعمارگران خارجی و بیگانه بلکه استعمارگران داخلی و خودی ها هستند.
    خودی هایی که هم به ریسمان الهی آویخته اند! ، هم به جایگاه محکم قدرت تکیه زده اند و هم به بلوک شرق امید بسته اند. هنوز هم ایرانیان را مردمی میدانند که نه تنها سزاوار استقلال در هیچ زمینه ای نیستند بلکه همچنان نیازمند قیّم و ولی فقیه هستند تا آنها را در مسیر درست هدایت کند. البته ولی فقیه خود را خیرخواه “ملّت” میداند و از روی خیرخواهی ست که بر کرسی قدرت چمبره زده!
    حاکمان ایران می گویند برای آبادانی و سازندگی آمده اند ولی عملکرد و پیامد 37 سال حاکمیت آنها نتایجی غیر از آن شعارها و وعده های رنگارنگ را نشان می دهد./

    * نوری زاد، تن و جانت از هر گزندی مصون باد! *

    در نوبت بعد و در ادامۀ نقد قانون اساسی به بندهای دیگری از اصل سوم می پردازم.
    مرا از راهنمایی ها و همراهی خود محروم نکنید. با سپاس

    بدرود

     
  46. تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد


    به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
    حافظ

     
  47. مازیار وطن‌پرست

    سایه‌ات مستدام باشد بر سر خانواده‌ات و همهٔ ما وابستگانت! با شادی و سربلندی و بدون دردهای فیزیکی، آخر می‌دانم که انسانی و انسانِ مطلقا بدون درد وجود ندارد!

     
  48. برادر عزیزم
    سلام
    معلمم مرحوم شریعتی با قلمی آتشین از ابوذر نوشت. من هم چون دیگرانی بسیار عاشق اسلامی شدم که او می گفت. خوش به سعادتت که اعتراضت فریاد و نیز استخوان شتر ابوذر غفاری را در اذهان جان می بخشد. سالم و موفق باشی
    خدا حفظت کند. از من در این دیار جز دعای خیر بر نمی آید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 1912 seconds.