سر تیتر خبرها
گوش های آقا مجتبی خامنه ای

گوش های آقا مجتبی خامنه ای

یک: بانو نرگس محمدی سخت بیمار است و جای او زندان نیست. ما چند نفری که از همه چیزمان دست شسته ایم، شنبه ها را از ساعت ده تا دوازده در مقابل زندان اوین به اعتراض خواهیم ایستاد تا آزادیِ این بانوی فهیم و دردمند و مردمی و انسان گرا و ایرانی و سرتر از همه ی مردانِ نظام اسلامی. البته روزهای دوشنبه ی لاستیک دنا سرجایش هست حالا حالاها.

دو: در راه بودم که دکتر ملکی زنگ زد. که: کجایی بابا؟ مهمون دعوت می کنی خودت نیستی من نیمساعته اینجام. صدای خنده اش نشان از شادابی و سلامتی اش داشت. خنده های هرازگاه این پیرمرد در من موجی از نشاط می دواند. با این که قرار ما ده بود تا دوازده، هنوز اما چهل دقیقه زود می نمود. دکتر گفت: من نشسته ام تا بیایی. و هدف را نیز مشخص کرد: بیا که در باره ی نرگس باید همفکری کنیم. و ادامه داد: من با برادر نرگس صحبت کردم. سخت نگران حال و روز اوست. و توضیح داد: نرگس در زندان حالش بهم می خورد و می برندش بیمارستان. در بیمارستان معاینه را نیمه کاره رها می کنند و برش می گردانند به زندان. و با تأسف گفت: از برادر نرگس گله کردم. که چرا در کار من و نوری زاد و نعمتی و گوهرعشقی وقفه انداختید؟ ما چهار نفر هم قسم شده بودیم برای رهایی نرگس؟ چند روز دادسرای داخل اوین را قرق کردیم بخاطر نرگس. برادر نرگس در جواب آمد: اشتباه ما این بود که به حرف زندانبانان اعتماد کردیم. آنها به ما گفتند اگر این سر و صداها نباشد ما بیست روزه آزادش می کنیم. دکتر ملکی چهل دقیقه زودتر رفته بود سرقرار. ومن، دفتر نمایندگی لاستیک دنا را تجسم کردم که در قرق یک پیرمرد خمیده قامت است.

سه: پنج شش دستگاه موتور سیکلت را درست در جایی که ما می ایستادیم پارک کرده بودند. محل نشستن دکتر ملکی را نیز آب بسته و خیسانده بودند. که یعنی اینجا حریم نمایندگیِ لاستیک دناست و نباید کسی اینجا بایستد یا بنشیند. دیدم گوهر بانو – مادر ستار بهشتی – و نعمتی و دکتر ملکی و مادر امید علی شناس در پیاده رو ایستاده اند با نوشته هایی در دست. به جمع شان پیوستم. نوشته ای که من بالا بردم این بود: ” کارخانه ی لاستیک سازیِ دنا را شیخ محمد یزدی ( رییس مجلس خبرگان) دزدیده”.


چهار:
دوستان یک به یک سر رسیدند. پدر و مادر سعید زینالی و محسن شجاع و کریمی و ابراهیم و عزیزانی که هرکدام نماینده ی نسلی از آسیب دیدگان بودند. از جوان تا پیر. از زن تا مرد. آنچه که جالب به نظر می رسید اجتماع تمام نشدنی رهگذران بود در مقابل ما که مرتب عکس و فیلم می گرفتند. بانویی که با شوهرش به تماشا ایستاده بود، زل زد به من و با اخم پرسید: شما کی آمدی ایران؟ گفتم: من کی رفته بودم که حالا آمده باشم؟ گفت: نخیر، من شما را مرتب در ماهواره می بینم. دست شوهرش را کشید و برد و گفت: بیا برویم، اینها همه شان از آمریکا خط می گیرند. مردی در حال عبور داد زد: مزدورها. زنی گریان جلو آمد و گوهر بانو را در آغوش گرفت و زار گریست. مردی بر پیشانی دکتر ملکی بوسه زد. یکی از کارکنان لاستیک دنا به اعتراض در آمد که: اینجا حریم خصوصی دناست و شماها حق ندارید اینجا بایستید. و به من گفت: این کارخانه شش دست چرخیده و اکنون مالکانش هیچ ربطی به آیت الله یزدی ندارند. گفتمش: ما به همان دست اولش معترضیم. و چون دیدم توپش خیلی پر است و به هیجان در افتاده، پلیس ها را نشانش دادم و گفتم: اینهمه پلیس و کلانتری این طرفهاست. بروید و از ماها شکایت کنید.

پنج: جناب سرگردِ همیشگی به همه اخطار می داد که: عکس نگیرید، بروید، اینجا نایستید. که مردی شصت ساله محکم در برابرش ایستاد و گفت: چرا نایستیم؟ چرا برویم؟ اینجا پیاده روست و حق ماست که کجا بایستیم و کجا نایستیم. و گفت: من فقط حرف پلیس را می پذیرم. جناب سرگرد که لباس شخصی به تن داشت، از این حرف عقب نشست و به ” راه مردم را بند نیاورید” اکتفا کرد و به سمتی خزید و زیاد پاپی مردم نشد. او می دانست که نباید زیاده از حد سر به سر مردم بگذارد. تعداد پلیس ها رفته رفته زیاد شد. حالا دیگر مرد شصت ساله ای نبود که برای ایستادن در آن نقطه سخن از حق بگوید یا نگوید.

شش: جوانی که پی در پی از ما عکس می گرفت و به هشدارهای ما – که می گفتیم مراقب باش – توجهی نداشت جلو آمد و از من پرسید: نظرتان در باره ی انتخاباتی که در راه است چیست؟ گفتم: من هر انتخاباتی را که فرد پوسیده و خفیفی مثل آقای جنتی و دیگر پوسیدگان و خفیفانی چون وی اداره کنند و ریسمان صلاحیت و عدم صلاحیت نمایندگان را اینان بدست بگیرند، توهین به شعور خود می دانم و قطعاً در انتخابات شرکت نخواهم کرد. و ادامه دادم: بی آنکه دیگران را تشویق و ترغیب کنم به رأی دادن یا ندادن. بانویی آمد و گوشه ی مقوایی را که نعمتی در دست داشت امضاء و متن آن را تأیید کرد. نوشته ای که نعمتی بالا گرفته بود این بود: ” آقای خامنه ای، قوه ی قضاییه قضاوت نمی کند بلکه جنایت می کند”. دکتر اکسیری فرد نیز آمد و به جمع ما پیوست. این مرد شریف همان استاد دانشگاه خواجه نصیر است که بخاطر صدای نازکش اخراجش کرده اند. و عجب نازنین است این مرد با همان صدای نازکش.

هفت: دو شب پیش از یک شبکه ی رادیویی زنگ زدند و در باره ی الم شنگه ی دلواپسان از من پرسیدند. گفتم: راستش را بخواهید پشت پرده، حضرت آقا رسماً از اسب آذین بسته ی مثلاً سرکشِ انقلابی گری نزول اجلال فرموده اند و همه ی شرط و شروط کافرانِ هسته ای را پذیرفته اند: تمام و کمال. و رسماً نیز کرکره ی تأسیسات هسته ای را پایین کشیده اند: الی الابد. خب، یک چنین نزول اجلال بی در و پیکری در داخل به یک الم شنگه ای محتاج است که آوارِ این همه خسارت را از سرِ حضرت آقا پس بزند. و گفتم: نقش این دلواپسان تیره روی، همین پس راندن آوار شماتت از سرِ حضرت آقایی است که هر چه شعار داد و هر چه انقلابی گری ادا فرمود، همه اش پول شد و به جیب شرکت های اسلحه سازی رفت، و همه اش دود شد و به چشم مردم ملا زده ی ایران فرو نشست.

هشت: یک خبر این که: در مشهد به حکم دادگاه اسلامی، دست و پای فرد سارقی را بریدند تا درس عبرتی برای دیگر سارقان بالقوه باشد. خبر دیگر این که: ظاهراً می خواهند بابک زنجانی را دادگاهی کنند. که اگر این دادگاه علنی باشد، و منِ نوری زاد را امکان حضور و سخن گفتن در این دادگاه باشد، حتماً با هر مدرکی که در اختیار دارم و ندارم، حضرتِ مجتبی خامنه ای و شیخ حیدر مصلحی ( وزیر اطلاعات وقت) و گنده های اطلاعات و سپاه را به دادگاه خواهم کشاند و با همان مدارکی که دارم و ندارم، به مردم ایران و جهان ثابت خواهم کرد که: برای دزدی های چند صد هزار میلیاردیِ بابک زنجانی همین شیخ حیدر مصلحی راه گشود. البته بفرموده ی حضرت مجتبی خامنه ای. برای چه؟ برای روفتن دارایی های خاص مردم و هدایتِ این دارایی ها به حساب شخصی و جانبی حضرت مجتبی. من کاری به این ندارم که بخش مختصری از این پول های دزدیده شده به سوریه و لبنان رفته، مهم اما دزدی این گنده نامان است بلا تردید و بلاشک. می گویم: اگر باید فلان دزد مشهدی بخاطر یک میلیون تومان دست و پایش قطع شود، شما بیا تماشا کن حضرت مجتبی را با این همه دزدی، و تکه بزرگ اسلامی اش را که گوشش باشد.

محمد نوری زاد
پانزدهم مرداد نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

112 نظر

  1. با سلام خدمت جناب نوری زاد عزیر
    با آنکه به پاک دستی و شجاعت و آزادگی تان ایمان دارم ولی ب نظرم صداقت هم باید جزیی از مرام همه انسانها باشه شما ادعا کرده اید که بخاطر یک میلیون دزدی توی مملکت ما دست قطع کرده اند مطمئنا چنین ادعایی درست نبوده و نیس/نه مجتبی خامنه ای دزده و نه بخاطر دزدی دست کسی رو قطع کرده اند……
    شما همه چی رو سیاه می بیند و بخاطر بی اعتمادی که به حکومت دارین هر ادعای واهی رو باور دارین
    معیار قضاوتمان بهتره وجدان و انصاف باشه
    منتظر پاسختان هستم

    —————————-

    سلام یعقوب گرامی
    تلاش من اتفاقا بر این است که هرگز سیاه و سفید و صفر و صدی به قضایا نگاه نکنم. اما در این خصوص دستگاه قضایی ما با کمتر از این نیز افراد را اعدام کرده است. حالا اسمش چه فرق می کند چه دزدی باشد چه محاربه. مهم این است که اینجور دزدان یکصد هزارتومانی اعدام می شوند و آقا مجتبی با میلیاردها دزدی بر سر ما آوارند. دیگر دزدان بمانند.
    سپاس

    .

     
  2. به نقل از کیهان لندن

    زیباکلام: اگر پول هسته‌ای صرف آب مملکت و پیشرفت کشاورزی می‌شد امروز جامعه خوشبخت‌تری می‌داشتیم.

    مش صادق یه سری هم به دانشکده مجازی داش محمد بزن که ببینی همین حرف تو رو این بنده دلپاک خدا بارها و بارها پیش از این نمایش جام زهر امام خامنه گفته و حضرات علمای اعلام و آیات عظام خودشونو به کرگوشی زدن. راسی تا یادم نرفته میخام ازت بپرسم درسه که میگن تو تو زندون شاه خدا یبامرز همبند ابوالفضل اسلامی بودی. الحق که ابوالفضل خیلی جوونمرده.

     
  3. کاپیتان نموی گرامی

    با سلام

    چه بر این اعتقاد باشید که سلاح ان ال پی کارگر افتاده است ،یا دریافته باشید که سلاح ان ال پی از کار افتاد ،لطفا بحث را ترک نکنید ،باور کنید حیف است ،و گفتگوهای مودبانه می تواند فرخنده باشد ،بشرطی که گفتگو متمرکز بر موضوع خود باشد و آداب عقلائی مناظره مراعات شود.
    بار دیگر عرض می کنم شما به تکثیر کامنت و تکرار مدعا ادامه ندهید ،اگر این دو تکنیک همان ان ال پی مورد نظر شماست باور کنید این سلاح زنگ زده است ،آنرا دور افکنید و بدانید که همه رفتارها و مدعیات و کامنت های شما در این عرصه عمومی و این سایت ،زیر نظر دقیق هوشمندان و خوانندگان اهل مطالعه است.بنابر این دوباره می گویم ،شما بحث را ختم نکنید ،بلکه روش عقلائی گفتگو را پاس دارید و آن این است که شما که مدعی شدید آیه شریفه “اقرا باسم ربک الذی خلق” که بر حسب اجماع مفسران اولین آیات نازل شده وحی است ،دارای مضمونی متناقض و نامعقول است بطوریکه شما می توانید از طریق تحلیل مفهومی این آیا اساس شریعت پیامبر اسلام و حقانیت وحی را فرو ریزید ،این مدعای شما بود که در پیج های متعدد این سایت هنوز وجود دارد ،آنچه که منطق عقلائی گفتگوست و فطرت انسان به آن حکم می کند این است که شما باید این ادعا را مدلل کنید ،زیرا گزاره مورد ادعای شما یک گزاره بدیهی و از بدیهیات شش گانه ای که در منطق ارسطوئی از آن بحث شده نیست ،پس گزاره ای نظریست ،و گزاره های نظری را لابد باید با دلیل اثبات کرد ،زیرا چنانکه قبلا از مرحوم حجه الحق شیخ ابو علی سینا نقل شد :هر انسانی که چیزی را بی دلیل بپذیرد یا چیزی را بیدلیل انکار کند از فطرت انسانی خویش خارج شده است ،زیرا انسان فطرتا بر این وجدان مفطورست که سخن بی دلیل نپذیرد و چیزی را بی دلیل انکار نکند.
    اینجا شما ادعایی غیر بدیهی و غیر مبین و غیر مدلل فرمودید ،و من از شما پرسیدم ادعای شما مبتنی بر چه مبادی تصوری و تصدیقیست ،بدیهیست که تا شما توضیح ندهید چه دریافتی از آیه شریفه مورد نظر دارید که چنین ادعایی را نتیجه آن می دانید ،هیچ انسانی نمی تواند فطرتا سخن بی دلیل شما را بپذیرد.پس یا مطلب را بیان کنید یا اگر عاجز از اثبات مدعای خویش هستید از ادعای خویش بازگردید و بگویید ادعای من دلیلی نداشت.

    موفق باشید

     
  4. با سلام..دکتر زیبا کلام در جلسه اخیر اساتید با تیم هسته ای و دکتر خرازی رئیس شورای راهبردی سیاست خاجی سئوالی کرد به این مضمون که چه شد که کار ما به اینجا کشید و چرا در بین اینهمه کشور در دنیا ما هدف همه تخاصمات هستیم؟.در پاسخ آقایان ظریف و خرازی جوابهائی دادند که هردو در حقیقت یکی بود به این مضمون که ما امروز قدرت نفوذ داریم و هیچ بحرانی بدون حضور ما حل نمیشود و دیگر اینکه این تصمیمی استراژیک برای کشور بود مثل قضیه سوریه و خوب باید هزینه هم داد. این ما حصل جواب ایشان بود. البته آقای ظریف افزود که همه این ماجرا از یک ندانم کاری شروع شد!
    بنظر نمیرسد که کسی در این مسئله تردیدی داشته باشد که موضوع هسته ای تصمیمی استراتژیک بود و دقیقا همیجا این سئوال مطرح است که چطور موضوعی که با یک اشتباه شروع شد میشود استراتژیک و بعد هم این استراتژی اصلا چیست؟ و بعد هم با چه قیمتی؟ آیا این استراتژی که امروز به این روز افتاده و باید هزینه هم داد در چارچوب خط مشی کشور که در قانون اساسی تصریح شده که ایران باید کشوری آزاد و مستقل باشد قابل تعریف است؟ این به اصطلاح استراتژی با موضوع سوریه که آنهم استراتژیک است چه همگرائی دارد؟ این استراتژی با حمابت از حزب الله و تشدید جنگ در سوریه و ایجاد بحران و خونریزی در یمن و دخالت آشکار در بحرین و عراق آنهم به این شکل چه سنخیتی با یکدیگر و با قانون اساسی ایران دارد؟ بعبارت دیگر این استراتژی من در آوردی اتفاقی به کجای توسعه ایران یاری میرساند؟
    بر اساس تصریح آقایان این استراتژی نتیجه اش این شد که هر کیلو اورانیوم که هزینه غنی سازی ان در جهان حداکثر 100 دلار در هر کیلو است و در نتیجه هزینه تولید 7 تن اورانیوم 3.5% موجود باید حداکثر 1 میلیون دلار باشد با هزینه ای معادل 500 میلیارد دلار تولید شده است این بود که آقای ظریف بتواند در مقابل آقای “کری” بنشیند و حرفش را بزند و این یعنی نفوذ ما! اینکه 6 قدرت جهانی ما را بین خود تقسیم کنند یعنی نشانه بزرگی ما! جالب اینکه در این جریان کشوری بنام “عمان” نقش کلیدی را بازی کرد که به اندازه یک استان ما هم نیست ولی پادشاهش “اوباما” و “خامنه ای” را به سر میز مذاکرات کشاند. حالا ما نفوذ داریم یا عمان؟!..شاید بهتر باشد سلطان قابوس یکدوره درس خارج استراتژی برای بزرگان این نظام بگذارد!

     
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

      سلام یاران عزیز
      به قول آقای نوریزاد این داستان اتمی و تمام داستانهای این حکومت امام زمانی از آن داستانهایی هستند که از همان ابتدا انتهایش معلوم است اصولاً در کشور امام زمانی هیچ چیز قابل اثبات نیست
      در اصل سوال اصلی از تمام زمامداران حکومت باید اینگونه مطرح شود ‘
      آن چه فاجعه ایست که اگر رخ دهد ‘ آقایان رضایت به اعتراف میدهند و خود را مقصر می شمارند ‘ آقایان باید توضیح دهند آن چه اتفاقیست که اگر رخ دهد این جماعت به ندانم کاری و بی ارضه گی و حماقت خود اعتراف میکنند ‘
      آن چه غرامتیست که اگر ما مجبور به پرداخت آن باشیم اجازه اعتراض داریم
      در جریان گروگان گیری در سفارت آمریکا باید چه غرامتی میپرداختیم که آقایان به اشتباه خود اعتراف میکردند
      در جریان جنگ ایران و عراق باید چقدر کشته میدادیم تا آقایان آن را نتیجه خودبزرگبینی خود بدانند
      و صدها نمونه آشکاری که امروز نه از زبان مخالفان ‘ بلکه در تریبونهای رسمی رژیم اسلامی عنوان میشود ‘ و با کمال پرروئی به جای اینکه جواب قانع کننده ای به مردم داده شود ‘ میگویند از ما خیلی هم ممنون باشید که چنین آزادی داده‌ایم
      این قصه مرا به یاد داستان بدهکاری انداخت که در روزی که قرار بود قرض خود را تصفیه کند صاف تو چشم ما ذل زده بود و میگفت ‘ ببین داداش ما پول تو را داریم که بدیم ولی نمیدیم ‘ خیلی هم ممنون باش ‘ گفتم دیگه برا چی ممنون باشم ‘ گفت من میتونستم بگم برو فردا بیا ‘ فردا هم بگم برو هفته ی دیگه بیا خلاصه یه چند ماهی علافت کنم تا خودت بی خیال مایه بشی ولی با صداقت دارم میگم برو دنبال کارت علاف هم نشو ‘ حالا خداوکیلی نباید به ما بابت این صداقت جایزه بدی
      به یاد دارم یک بار در مسجدی بحث همین گونه مباحث بود یکی گفت آیا واقعا این انقلاب ارزش این همه خسارت را داشت ‘
      یکی در جوابش گفت ‘ اگر بعد از انقلاب فقط یک قطره اشک برای امام حسین بیشتر ریخته شده باشد ارزشش را داشته
      این حرف چنان مرا شوکه کرد که حتی تا امروز جوابی در خور او نیافته ام ‘ آیا شما جواب آن را میدانید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      خدا همه ما را شفا دهد

       
  5. ﺷﻌﺮ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ –

    ﺍﻳﻦ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺭﻳﺎ ﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻫﻤﻪ ﻳﺎﺭﺍﻥ …

    ﺍﻳﻦ ﺣﻴﻠﻪ ﺑﺸﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﻳﮏ ﻣﻠﺖ ﻧﺎﺩﺍﻥ …

    ﺍﯼ ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻗﻮﻡ ﻭﺍﺯﺍﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﺑﻴﻤﺎﺭ …

    ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﺍﺩﻩ ﻣﮑﺎﺭ …

    ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﺝ ﺳﺮ ﺩﺍﻧﺶ ﺩﻧﻴﺎ

    ﺍﻳﻨﮏ ﻗﻤﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺯﺩﻧﺶ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﻧﻴﺎ

    ﺯﻧﺠﻴﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺳﻴﻨﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﻏﻢ ﺗﺎﺯﯼ

    ﺍﺯ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺳﺤﺮ ﺩﺭ ﻏﻢ ﻭﺩﺭ ﮔﺮﻳﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼ

    ﺷﺪ ﺳﻨﺖ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﯼ ﺷﻬﺎﻣﺖ

    ﺍﯼ ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻗﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺧﺎﻡ ﺩﻳﺎﻧﺖ

    ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﺑﺸﺪ ﭼﺎﮐﺮ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ

    ﺁﻥ ﺷﻴﺮﺯﻥ ﺧﺎﮎ ﮔﻬﺮ ﭘﻮﺵ ﺩﻻﺭﺍ

    ﺷﺪ ﺯﻳﻨﺐ ﻭ ﺯﻫﺮﺍ ﻭ ﺧﺪﻳﺠﻪ ﻭ ﺳﻬﻴﻼ

    ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭﺍﺯ ﺍﻳﺮﺝ ﻭ ﮐﺎﻭﻩ ﻭ ﺑﺎﺑﮏ

    ﻗﺮﺑﺎﻧﻌﻠﯽ ﻭ ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻳﻨﮏ

    ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﺳﺘﺎﺋﻴﻢ

    ﭘﻴﺸﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺗﺎﺯﯼ ﺑﻤﺎﻟﻴﻢ

    ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﻣﺎ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻳﻼﻧﻴﻢ

    ﺑﻴﺮﻭﻧﯽ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺪﺍﻧﻴﻢ

    ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﭼﻮﻧﻴﻦ ﺗيغ ﮐﻪ ﺗﻴﺰﺵ ﻧﺘﻮﺍﻧﻴﻢ

    ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭼﻮﻧﻴﻦ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺸﺘﺶ ﻧﺘﻮﺍﻧﻴﻢ

    ﺍﻫﺮﻳﻤﻦ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﺎ ﻧﺘﻮﺍﻧﻴﻢ

    ﺍﻳﻦ ﺩﻳﻮ ﺳﺘﻤﮑﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺮﺍﻧﻴﻢ

    ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ

    ﮐﻪ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ

    ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ

    —————————

    رستم گرامی
    مطمئنید که این شعرگونه از بانو سیمین بهبهانی است؟

    .

     
    • این شعر که به نوعی خود زنی شباهت دارد ،از هرکس باشد ،مفهومی جز راسیسم یا همان نژاد پرستی بیمار گونه ندارد که در قالب ناسیونالیسمی کور و بی اساس ابراز می شود ،زیرا تازی ستیزی و مخالفت با عربیت یا هر نژادی همین معنا را دارد ،البته عاقلان می دانند که تبعیت از دین و مکتب اسلام و پیامبر آورنده آن محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله الطاهرین ،نه از آن جهت است که عرب یا تازی بوده اند ،بل از آن جهت که پیامبری بعنایت خدای متعال برانگیخته می شود برای رساندن آخرین پیام الهی ،و این نکته فاقد اهمیت است که پیامبر از نژاد عرب باشد یا عجم ،ترک باشد یا فارس ،سفید باشد یا سیاه یا زرد یا سرخ ،آنچه که مهم است مقام رسالت و ولی الله اعظمیست و محتوای پیام ،و اساسا همان پیامبر آمد که ریشه چنین جهالت ها یعنی افتخار و تفاخر به آباء و اجداد و یلان ( و لو گمراه باشند ) را بخشکاند ،پیام دین این است :
      خدا سالاری و عبودیت خالق هستی و نفی دگر سالاری اشخاص و اشیاء:

      1-“ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ.یوسف/40
      شما به جاى او جز نامهايى [چند] را نمى‏پرستيد كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده‏ايد، و خدا دليلى بر [حقانيت‏] آنها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نيست. دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين است دينِ درست، ولى بيشتر مردم نمى‏ دانند.

      2-“قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ “.الانبیاء/54
      گفت: «قطعاً شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوديد.»

      3-“”إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏”.النجم/23
      [اين بتان‏] جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده‏ايد [و] خدا بر [حقّانيت‏] آنها هيچ دليلى نفرستاده است. [آنان‏] جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است پيروى نمى‏كنند، با آنكه قطعاً از جانب پروردگارشان هدايت برايشان آمده است‏.

      4-“”قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ.الاعراف/70
      گفتند: «آيا به سوى ما آمده‏اى كه تنها خدا را بپرستيم و آنچه را كه پدرانمان مى پرستيدند رها كنيم؟ اگر راست مى‏گويى، آنچه را به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور.»

      5-“قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفي‏ شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُريبٍ .هود/62
      گفتند: «اى صالح، به راستى تو پيش از اين، ميان ما مايه اميد بودى. آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز مى‏دارى؟ و بى‏گمان، ما از آنچه تو ما را بدان مى‏ خوانى سخت دچار شكّيم.»

      6-“قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبينٍ .ابراهیم/10
      پيامبرانشان گفتند: «مگر در باره خدا -پديد آورنده آسمانها و زمين- ترديدى هست؟ او شما را دعوت مى‏كند تا پاره‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و تا زمان معينى شما را مهلت دهد.» گفتند: «شما جز بشرى مانند ما نيستيد. مى‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‏ پرستيدند باز داريد. پس براى ما حجتى آشكار بياوريد.»

      7-“وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ.البقره/170
      و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد»؛ مى‏گويند: «نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‏ايم، پيروى مى‏كنيم.» آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى‏كرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند [باز هم در خور پيروى هستند]؟!

      8-“وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ .المائده/104
      و چون به آنان گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى پيامبر[ش‏] بياييد»، مى‏گويند: «آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ايم ما را بس است.» آيا هر چند پدرانشان چيزى نمى‏دانسته و هدايت نيافته بودند؟

      شما در این آیات تامل کنید نه در اشعار بی بنیاد و افتخار کردن به سنت پوچ آباء و اجدادی و افتخار به نژاد و راسیسم ،البته شعر اگر حاوی حکمت باشد کارساز و رساست ،چنانکه همان پیامبر فرمود :ان من الشعر لحکمه همانا برخی از اشعار حکمت اند ،و حکمت آن است که محکم کننده بنیان انسانیت و تفکر بنیادی انسان است.

       
      • آقای سید مرتضی

        تمام دلایل و برهان هائی که شما برای رد ادعا ها و نوشته های من و دوستان میآورید ، آیاتی است از قران کتابی /// متعلق به هزار و چهار صد سال پیش و نه از روی خرد و اندیشه امروزی و بقولی یارو را در ده راه نمیدادنند ، سراغ خانه کدخدا را میگرفت ، با احترام

         
        • سلام آقا رستم

          مطالبی که من می نویسم حاوی برهان های خاص خود است ،من در یک بیان موجز تحلیلی تذکر دادم که مثلا شعر مزبور مشتمل بر یک روح راسیستی یا نژاد پرستانه است و اینکه ما تکیه کنیم بر سنت آباء و اجدادی بدون تحلیل و بررسی کم و کیف آن ،سنتی انسانی نیست ،این حرف تحلیلی من بود ،بعد من خواستم همین تحلیل و محتوا را که آیا شما از سنت آباء و اجدادی تبعیت می کنید هرچند نادرست و غیر عاقلانه باشد ،را با ذکر برخی آیات قرآن تکمیل کنم ،البته توجه دارم که استدلال به شواهد نقلی در برابر کسی که منکر ادیان است استدلالی دوری و عقیم است ،بحث من اما این بود که شما به محتوای استدلالی و عقلی خود قرآن توجه کنید ،این یعنی ارجاع به یک برهان عقلی.
          اما اینکه قرآن بسبب اینکه کتابیست مربوط به 1400 سال قبل پس کتابیست که باید کنار گذاشته شود ،در بطن خود مشتمل بر این نکته است که “هرچه کهنه و قدیمیست باطل است” بنظر من این گزاره نادرست است ،اما اگر شما ملتزم به محتوای این گزاره هستید که : هرچه قدیمیست باطل است (کبری) و قرآن نیز قدیمیست (صغری) نتیجه بقیاس شکل اول این است که پس قرآن باطلست.
          می گویم نتیجه قهری اینگونه استدلال این است که شما نیز چه در قالب شعر و چه در قالب نثر نتوانید حتی به یک مورد از امور قدیمی از علم و فرهنگ و سنت آباء و اجدادی تمسک کنید زیرا که :همه امور قدیمی اعم از فرهنگ و علم و سنت و اخلاق و چیزهای دیگر (روی برهان شما) باطلند .و این تالی فاسد نتیجه مقدمه فاسد در قیاس است ،مقدمه و قیاسی که شما بر اساس آن خواستید باستناد قدمت قرآن حقانیت و حجیت آنرا مطلقا ابطال کنید و این قیاس گریبانگیر شما هم شد.
          در مورد شعرهایی هم که نقل می کنید ،شما بدانید شعر از نظر صناعات خمس منطقی قیاسی تخییلی است نه برهانی ،یعنی اساس شعر بر تخییل و تخیل و مبالغات کم و زیاد است و هیچگاه نمی توان شعر را ستون استوار افکار و عقاید قرار داد ،بنابر این شما اگر سخنی دارید تلاش کنید آنرا در چهار چوبه ای برهانی و استدلالی بیان کنید نه اینکه شعرهایی در هجو و تحقیر این و آن را عمود و ستون عقاید سست خود قرار دهید.

          موفق باشید

           
      • یعنی شما می فرمایید در قران واحادیث وسنت هیچ بحثی از قریش وعرب و برتری انان نیست؟اگر واقعن خودرا به خواب زده اید از بیداری بخواهید بدون تفسیر(توجیه بسیار ////وکودکانه بدیهیات مبین)برایتان یک بار دیگر قران را بخواند ونسبتش را با قریش وعرب ودیگر اقوام مثل مجوس ها بشمارد . بنفع خودت است.

         
    • خدمت سرور گرامی ، نوری زاد عزیز
      من این شعر را در جائی دیدم و چون خوشم آمد عین آنرا کپی کردم و نه اینکه در زیر آن خود نوشته باشم
      سیمین بهبهانی ، امید است که مقبول واقع شود ، با سپاس فراوان

       
    • بله استاد این یکی از اشعار زیبا و ماندنی ملکه شعر ایران سیمین بانوی بهبهانی است و علت وحشت آخوندها از سیمین بانو همین روشنگری ها بوده و از آثار ایشان شعرهای فراوانی از این دست حذف گردیده و پراکنده میباشد . خدا همه آخوندها را شفا دهد .

       
    • قطعا این شعر از بانو سیمین بهبانی نیس

       
  6. مازیار وطن‌پرست

    جناب نوریزاد
    این ویدئو با زبان بصری کم نظیری، ترجمان احساسات شماست که همگان -بویژه فریفتگان قدرت- را به دیدن لانه و پرواز گنجشکان سفارش می‌کردید:
    https://www.facebook.com/RGFilmes/videos/10151940252246815/

     
  7. ” آمار دقيق ”

    مدتی‌ پیش جاری شدن سیلی، علاوه بر عیان کردن ضعف‌های بنیادی نظام، در مقابله با
    حوادث طبیعی و غیر مترقبه، موجب مرگ تعدادی از هموطنانمان نیز شد.
    با وجودی که مدتی‌ طولانی از این حادثه ناگوار می‌گذره، هنوز کسی‌ از تعداد
    دقیقِ کشته شدگان، اطلاعی درستی‌ در دست نداره!
    پلیس راه میگه : ۱۰ نفر
    هلال احمر میگه : ۲۰ نفر
    اورژانس میگه : ۳۰ نفر
    ستاد بحران كشور میگه : ۴۰ نفر
    پزشكي قانوني ميگه: ٤٥ نفر
    .
    بیت رهبری میگه : اصلا کسی‌ کشته نشده، اینا شایعه ” دشمنه”

    * * *

    حالا همه ارگانهای قید شده در بالا، تعداد دقیق کشته شده‌های کربلا رو
    که ۱۴۰۰ سال پیش اتفاق افتاده، با سه‌ رقم اعشار، بهت میدن 🙁

     
  8. درباره خبر قطع دست و پای دزدی در مشهد باید بگوییم این اتفاق فقط می تواند درباره فردی شیعه مذهب در شهری مثل مشهد بیافتد. متاسفانه عده ای مدام درباره مظلومیت اقلیتهای مذهبی یا قومی می گویند در حالیکه هیچ وقت این حکم برای یک سنی مذهب بلوچ یا یک کرد سنندجی نمی افتد و در گذشته هم سابقه نداشته. مردم مشهد علی رغم خدماتی که همیشه به کشور کرده اند و از جمله اینکه یک چهارم شهدای جنگ تحمیلی مربوط به مشهد و خراسان است اما بسیار توسری خور و ترسو و بی بخار هستند. این مردم و نیز شیعیان معمولی مملکت تنها کسانی هستند که میشود براحتی بدون جار وجنال رسانه های خارجی و روشنفکران و … آنها را سلاخی کرد، در ملا عام بدار کشید ، سوار خر کرد و در خیابان چرخاند. شما اگر بررسی کنید اکثر زندانیان و اعدامیها شیعیان معمولی ساکن شهرهای بدور از گرایشات قومیتی و تجزیه طلبانه مثل مشهد و تهران و اصفهان و … می باشد
    مشهد بیشترین شهید را به کشور تقدیم کرده اما کمترین تعداد وزرا و مسئولان رده بالای حکومتی را داشته بجز یکی که البته ایشان هم اصالتا از جای دیگر هستند.

     
    • جناب ناشناس

      این مورد قطع دست و پا که از موارد بسیار نادر الوقوع حدود اسلامی هست ،تحت عنوان محاربه صورت گرفته است ،و یکی از انواع مجازات “محارب” در اسلام است ،و ارتباطی به شیعه و سنی و غیر اینها ندارد ،محارب در فقه اسلامی عبارت است از کسی که تجرید سلاح کند و در روز روشن به مردم حمله کرده و اموال آنان را برباید و باکی از قتل و آدمکشی و ترساندن مردم جامعه نداشته باشد ،من شرح حال موحش و تکان دهنده این سارقان مسلح در مشهد را در رسانه ها دیدم ،شما نیز پیش از اینگونه نوحه خوانی ها ببینید جرم و جنایت این افراد چه بوده است: چند فقره حمله مسلحانه با تهدید به قتل به بانکها و اماکن عمومی ،در گیری و تیراندازی به ماموران پلیس حین فرار و نظایر اینها ،شما ضمنا در حین نوحی خوانی برای مجرمان و سارقان مسلح که ممکن بود سراغ شما یا خانواده شما نیز بیایند و شما را با تهدید مسلحانه بقتل برسانند و اموال شما را بربایند ،توهین بزرگی بمردم شریف مشهد هم کردید ،بدانید اینجا نظم جامعه و جلوگیری از جرم و مجازات مجرم فلسفه حکم است نه شیعه و سنی و مشهدی و کرد و بلوچ یا هر طائفه ای:

      http://www.isna.ir/fa/news/94051407841/
      ————————————————————
      http://www.radiozamaneh.com/231190
      ————————————————————————
      http://www.asriran.com/fa/news/409706/
      ————————————————————————-
      http://www.bornanews.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-4/305311-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%BE-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF

      ———————————-
      https://hra-news.org/fa/uncategorized/a-1782

      ——————————————————–

      سلام سید مرتضای گرامی
      کسی متعرض دستگیری و زندانی کردن و به بند کشیدن این جماعت قمه کش و کلاشینکف بدست و آدمکش نیست. مهم اما قطع کردن دست و پای این ها در این عصر و زمانه است. اینها را طبق قانون در زندان نگه دارند و از حقوق اجتماعی محروم کنند بیست سال و سی سال مثلاً. اما همزمان نیز نقش میلیاردها پولی را مشخص فرمایند – در این جور خسارت های اجتماعی و خشونت ها که همگی اغلب ریشه در اوضاع بد مالی این آدمها دارد – و این که با کدام اراده ی مردمی این پول ها از جیب مردم ربوده شده – در روز روشن – و بخشی از آن از کشور خارج و به دیگر جاها سرازیر می شود؟ در قطع دست و پا و اعضای بدن و قصاص جزء بجزء یک خشونت ذاتی ای هست که مشمئز کننده است. این روزها مردم بجای خنک شدن دلشان نسبت به فرد دست و پا قطع شده احساس ترحم می کنند. چرا که زمانه عوض شده و اگر در طول تاریخ این دل خنک شدن محلی از آرامش و تربیت جامعه بوده، اکنون جز ایجاد نفرت خروجی ای ندارد. مردم با مواجهه با یک چنین خبری در دم حاکمان را در مدار بی عقلی و گزیده کاری جای می دهند نه درستکاری.
      با احترام

      .

       
      • در مورد موضوع قطع دست و حد سرقت تا جایی که در رسانه ها بیان شده بود ربطی به بحث محارب نداشت و داستان تنها مربوط به اجرای حد سرقت بود که باید محرز باشد به عبارت دیگر حد سرقت متوقف بر این است که سارق یک مال پنهان و قفل شده را که مثلا در خانه مردم نهان است از نهانی خارج کرده و برباید و عبارت لاقطع الا فی حرز را فقها دستمایه تبیین چارچوب سرقتی که موجب قطع دست می گردد قرار داده اند و احتمال می دهم جناب سید مرتضی که خود مسلط بر فقه و مبانی آن است این مصداق را با مصداقهای دیگری اشتباه گرفته باشند. در موضوع چند سارق هفته های گذشته قطع دست را روی مفهوم «حرز» اجرا کردند. خارج از این نکته-که اظهار فضلی بیش نیست نزد کسی که خود دهانش پر از عربی است- اما در باره اصل احکام نباید به سخنان انسان عصر جدید با دیده دشمنی نگریست. انسان عصر جدید-خوب یا بد- از خشونت وارده شده بر تن و بدن متنفر است و فقها که در گذشته به بنای عقلا و سیره عقلا اهمیت می داده اند خوب است تصور نکنند این نگرشها خاص عده ای روشنفکر ضد دین است و از این جهت نباید اعضای لگام را با چوب سیاست و بدبینی تاراند. انسان مدرن به راستی از بسیاری عواطف پیشین خود فاصله گرفته و هر کدام از ما می توانیم امتحان کنیم و بچه های دبیرستانیمان را در سفری واداریم که گوسفندی یا مرغی را سر ببرد و سفره نهار را آماده کند و ما هم بر آنها آفرین بگوییم- کاری که در گذشته به آسانی برای آوردن سر انسانها اجرا می شد و کم نبودند نوجوان و جوانان غیوری که سر دشمن غریبه و بیگانه و دشمن و همسایه نابکار را نزد پدر می آوردند و او و قوم او از شعف، مدال دلیری بر فرزند نورسته می دادند. باری شما کافی است کتاب تاریخ زندن و تنبیه میشل فوکو را بخوانید و به آسانی می ییابید در کمتر از صد سال نگرش انسان اروپایی از تنفرهای دهشتناک سده 16 و 17 به ترحمهای شگفتی رسید که اکنون رنگینتر هم شده و ما هم به عنوان آدمیان شرقی بر اثر رفاه و زندگی های دور از خشونت، اندکی به آنها نزدیک شده و از خشونت به هر نامی تنفر یافته ایم یا داریم به سمت تنفر از خشونت خیز بر می داریم بنابرین واقعا باید اندیشید موضوع آیه که می گوید عده ای مومنان هنگام اجرای حد و قطع دست سارق حاضر باشند اکنون کاملا به عکس شده و کسی حاضر به دیدن و تماشا کردن آن مراسم نیست مگر اینکه دشمنی شخصی با سارق داشته باشد. اما اینکه سارق کار بدی کرده و شخص او را باید در محدودیت شدید گذاشت، مورد اتفاق همگان است و همین همگان با ساختن علم روانکاوی و روانشناسی، طرح می اندازند که خوب است سارق و جانی زندانی را با مدد گرفتن از این دانشها، متحول کنیم و رو به استخدام روانکاو در زندانها می آورند. می خواهم بگویم انسان جدید دنبال بهترین نتیجه است و دنبال کردن بهترین نتیجه نشانه خردمندی است و شایسته دشمنی و طرد نیست.
        خارج از این بحث- من بنده مدتی در خودم غوطه ور بودم و فرصت بهره گرفتن از این سایت شریف را نداشتم گرچه به متنهای ناخوانده رجوع کردم و شماری را خواندم- می خواهم بگویم نبود و نیامدن سید مرتضی و ننوشتن او- که با اسف آرزوی اندکی از دوستان است- خسارتی است که بر تن رنجور جمع ما می آید و مثل اینکه این یک نشانواره ژنتیک در ما ایرانیهاست که بعد از هر جمع شدنی و صاحب گروه شدنی به سمت دگمیت و جزمیت خیز بر می داریم. من با حفظ فاصله فکری ام از این اندیشمند حوزوی- سخت ناخشنودم آنگاه که پستی و نوشتاری از جناب نوری زاد را طی می کنم و کامنتی از او نمی بینم- نمی توانم بر جدیت و توان تحقیقی و ایمان او به دانشی که از کتاب و سنت می گیرد و بر تلاش خالصانه او درود نفرستم و بر تلاش مجدانه و فرصت عمر را ذره ذره با ذخیره دانش اندوختن او، غبطه نخورم. باری با او مخالفم اما او را نادره ای می دانم که هیچگاه شبیهش را در میان حوزویان ندیده ام و آنانکه با جانکاه بودن کار پژوهش و سختیهای جمع کردن و تحلیل کردن و به نظر رسیدن در یک موضوع آشنایند، این داوری من را گزاف نخواهند پنداشت و شاهد بر سخنم استعجاب شماری از دوستان در کامنتهای پیشین است که قاطعانه حکم می دادند که سید مرتضی تنها نیست و گروهی او را پشتیبانی می کند!. من بدون تکیه بر این بدبینیهای ناانسانی حکم و داوریم این است که او در میان حوزیان به راستی یک نادره و یک پدیده است و پدیده ها در هر وضعی، نشانه های بزرگی را در خود دارند. اگر او چونان پیشتر، قاطعانه و سهمگین و محققانه-البته بدون عبارات ناخشنود کننده و تحقیرآمیز- همچنان من نویسنده مخالف او را در موضوعاتی که آن را نادرست می داند، رد و نقد کند و مماشات نکند همچنانکه شایسته بزرگان است، بی شک نشانه های بزرگی او در ذهن و ضمیر من بیشتر خواهد شد.

        —————————-

        سلام علی 1 گرامی
        شما الحق چه به زیبایی هم نقد بر نوشته ی جناب سید مرتضی را قلمی کرده اید و چه زیباتر حضور او و دانشمندی اش را و یکه بودنش را توصیف فرموده اید. این نیز بگویم که در میان حوزویان نیک اندیش، من مدتی با مرحوم احمد قابل که خود به انتخاب خود از لباس علما خروج کرده بود، محشور بودم. من وی را نیز عالمی انسان یافتم. دریغ که رنج های زندان و احتمالا شیطنت پنهان اطلاعاتی ها و سپاهیان، بعد از زندان، جسم او را به سمت رنجوری و سرطان سوق داد و از پای در آوردندش و ما را از نعمت آنهمه گنجینه ای که با خود داشت بی نصیب گردانیدند. روح اش شاد.
        با احترام و ادب

        .

         
        • بله جناب نوری زاد به درستی که احمد قابل هم یک پدیده بود منظورم از تأکید بر پدیده و نادره بودن سید مرتضی، در میان حوزویان سنتی بود و الا از خارج شدگان از حوزه و لباس علما کسان متعددی را می شناسم که در شکل دادن به اندیشه نو دینی نقش بی بدیل دارند و مهمتر از همه آنها آقای شبستری است که درک تازه اش از دین، راه را بر امثال مرحوم قابل هم هموار کرد و نسل هوشمندی از دینداران و حوزویان هم متأثر ساخته است و از میان جنگل سرپوشیده و محصور شده دین، راهی را در حال امتحانند که جهتیابی آدمی را به صرف درک عقلانی و نه توسل به راهنماهای نصب شده پیشین،شکل می دهد. امید که این تلاشها، دین را در خدمت انسان( یعنی در خدمت به رفع تبعیض، رفع ناعقلانیت، رفع تبلیغی کردن محض دین و رفع توجیه گری کمبودهای هستی) و برای انسانی کردن جهان بخواهد نه قدرت گرفتن و بر کافران و مومنان سلطه یافتن و اجرا کردن دین در قالب فتواهای متعارض.

           
      • سلام و درود جناب نوریزاد

        این فرمایش شما از دو جهت باید بررسی شود ،یکی از جهت موازین دینی قرآن فقهی ،و دیگری جنبه و نکات دیگری در حاشیه این قضیه که بدان اشاره کردید.البته قبلا در این سایت بحث های مبسوطی در خصوص مساله “قصاص” داشتیم ،ولی مساله محارب یکی از احکام مربوط به کتاب الحدود فقهیست نه مساله قصاص.
        ریشه اصلی حکم محارب و تعریف فقهی که از آن وجود دارد آیه 33 سوره مائده است که فرموده است :

        “”إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ “”.

        ترجمه ساده و ابتدایی این آیه این است که :
        سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى‏ جنگند و در زمين به فساد مى‏ كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند. اين، رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت‏.
        موضوع این آیه شریفه عنوان “محارب” است که موضوع چند گونه مجازات در طول یا عرض هم قرار گرفته است ،محارب که از کلمه “حرب” بمعنای جنگ اخذ شده است یعنی جنگجو و جنگنده،جنگ با خدا و جنگ با رسول ،این البته غیر از جنگهای معمولی بوده است که بین پیامبر و مخالفان او اتفاق افتاد،زیرا بر اساس روایات نبوی و روایات معتبر عترت بزرگوار آنحضرت ،این محارب اینطور تعریف شده است که :کل من جرد سلاحا لاخافه الناس ،هرکس در جامعه سلاح کشنده (اعم از سرد و گرم) بدست گرفته مردم را بترساند یا تهدید کند ،یا آنها را بقتل برساند و اموال شان را با تکیه بر زور و ترساندن برباید.
        این تعریفیست که در کتابهای فقهی بر اساس این آیه از محارب شده است و قیدی هم در آیه وجود دارد که می گوید (وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً ) یعنی محارب کسیست که با تجرید سلاح و ترساندن مردم در صدد ایجاد فساد در زمین (جامعه) است ،که فقهاء لزوم قصد افساد در اینجا را لازم می دانند ،البته اختلافی هست که برخی خود مفسد فی الارض را عنوانی مجزا از محارب می دانند ،مثلا فرض کنید قاچاقچیان مواد مخدر را جداگانه مفسد فی الارض میدانند ،این ناظر به همین بخش از آیه است که این نظر مرحوم آیت الله خمینی و برخی دیگر از فقهاء است ،البته مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری نیز ابتدا چنین رایی داشتند ،اما در این اواخر از این نظر عدول کردند و عنوان مفسد فی الارض را عنوانی جداگانه ندانستند بلکه آنرا تفسیر و عطف تفسیری و از قیود عنوان محارب دانستند،یعنی محارب کسیست که با تجرید (اسلحه کشیدن) سلاح برای ترساندن مردم به افساد در زمین می پردازد ،که روی این استدلال البته دیگر در اعدام کردن قاچاقچیان مواد مخدر نمی توان به این بخش از آیه (وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً ) استدلال کرد که آن بحث دیگریست.
        پس این آیه سند اصلی عنوان “محارب” از نظر فقه اسلامیست بمدد روایات معتبر ،که در دنبال آیه چهار نوع مجازات برای آن ذکر فرموده است :قتل-بدار آویخته شدن-قطع دست و پای مخالف-نفی بلد(تبعید).
        از دیر باز بین فقهاء رضوان الله علیهم اختلاف تفسیری بوده است که این چهار نوع مجازات برای محارب که با حرف “او” عطف که بمعنای “یا” در فارسیست بهم عطف شده است آیا بمعنای تخییر حاکم شرع بین این مجازات هاست؟ یا خیر تفاوت این مجازات ها متناسب با نوع و میزان جرم محاربه و افساد در ارض است؟ یعنی اگر عنوان محارب بر فردی منطبق شد آیا حاکم مخیر است او را بکشد یا بدار کشد یا دست و پای او را قطع کند یا تبعید کند؟ که این لازمه تخییر است.
        یا نه اینها بصورت مراتب طولی مطرح اند یعنی هر قسم از مجازات های مذکور در آیه ناظر بنوعی خاص از محاربه است مثلا اگر با سلاح يورش آورده و كسي را كشته باشد او را بكشند، و اگر فقط مال مردم را غارت كرده مال را از او پس بگيرند و دست راست و پاي چپ او را قطع كنند، و اگر كسي را مجروح كرده پس از قصاص تبعيدش كنند، و اگر هم مال مردم را غارت كرده و هم كسي را كشته، پس از گرفتن مال دست و پاي او را قطع كنند و سپس او را قصاص نموده و به دار آويزند، و اگر يورش آورده ولي موفق به كاري نشده فقط تبعيدش كنند، و اگر خواست به بلاد كفر فراركند جلوي او را بگيرند.
        البته این نظر دوم هم به احتیاط در خون ها که مرام اسلام است نزدیکتر است و هم قائلان بیشتری دارد.
        در هر حال اصل مجازات محارب قرآن است و روایات معتبر.
        این جنبه فقهی قضیه که البته بحث مبسوطیست و ذکر استدلال های طرفین و شواهد مختلف مناسب با این فضاها نیست.
        اما در مورد نکاتی که شما فرموده اید من باز مختصرا با نقل کلام شما اشاره می کنم :

        اینکه گفته اید :
        “مهم اما قطع کردن دست و پای این ها در این عصر و زمانه است”.
        اینکه عصر و زمانه چه بگوید ارتباطی با فلسفه اصلی احکام جزائی اسلام ندارد ،فلسفه جزائی احکام جزائی اسلام حفظ نظم و امنیت جامعه و جلوگیری از انتشار فساد و بازداشتن مجرمان از ارتکاب جرم است ،و این جهات تعلیلی اختصاص به زمانی دون زمانی ندارد ،بله اگر کارشناسی دقیق موضوعی شود که برخی مجازات ها متناسب با عرف جوامع مختلف نباشد یا سبب وهن دین باشد ،ممکن است صورت مجازات تغییر یابد مثل مساله سنگسار که اگر فرضا سبب موهون بودن شریعت باشد ،تبدل به نوع دیگری از اعدام شود.
        اما صرف اینکه ما عواطف و احساسات خویش را دخیل در مسائلی کنیم که از اهم مسائل جامعه است ،این منجر به بهم خوردن نظم جامعه و امنیت جامعه و تلاشی آن خواهد بود،در بحث قصاص نیز این مساله مطرح بود ،اینکه بگوییم فلان قدر زندان را جزای جرم محاربه قرار دهیم ،اولا این اجتهاد در برابر نص الهی است و ثانیا از کجا معلوم باشد که حبس و محرومیت اجتماعی ضامن تام جلوگیری از ارتکاب مجدد جرم خواهد بود ،چنانکه مشاهد است بسیاری از مجرمان حتی با تحمل حبس های طولانی پس از زندان دوباره می روند سراغ همان عادت ،بلکه گاهی زندان خود می شود یک مرکز آموزشی!
        ————————-
        شما می گویید :
        “”اما همزمان نیز نقش میلیاردها پولی را مشخص فرمایند ….و این که با کدام اراده ی مردمی این پول ها از جیب مردم ربوده شده “”.
        (پایان)
        این مطلب درستی هست ،که به جرم دیگر دزدان و مختلسین و سارقان جور و واجور جامعه هم رسیدگی شود ،اما این رسیدگی ربطی به مجازات یک مجرم دیگر ندارد ،ببیان دیگر اجرای یک حد از حدود الهی مشروط و منوط به حدود و مجازات های دیگر نیست.
        ———————————–
        شما در ادامه فرمودید :
        “”در این جور خسارت های اجتماعی و خشونت ها که همگی اغلب ریشه در اوضاع بد مالی این آدمها دارد””.
        (پایان)
        این البته نکته درست و مهمیست ،حال غیر از وظیفه عمومی حکومت که رفع تبعیض ها و رفع فقر و اجرای عدالت اقتصادی هست ،اما این نکته درست است که در اجراء حدود باید به زمینه های اجتماعی که سبب انگیزش و سوق مجرم بسوی جرم شده است هم توجه شود و این مورد توجه فقهاء هم هست ،از باب نمونه من عبارت صریح مرحوم استاد منتظری را در این زمینه اینجا نقل می کنم ،ایشان نوشته اند:

        “”مساله 3207- در مواردي كه دانسته شود يا احتمال داده شود عمل شخص ناشي از ضرورت اقتصادي و يا فقرفرهنگي او بوده و تصميم او بر افساد جامعه و ضربه زدن به حيثيت عمومي و كيان فرهنگي يا سياسي و يا اقتصادي اسلام و مسلمين محرز نباشد، صدق عنوان “مفسد” معلوم نيست “”.
        (رساله توضیح المسائل آیت الله منتظری ره ،ص 580)
        البته بررسی این مطلب و احراز آن موکول به تحقیق و بررسی دقیق قاضی یا حاکم شرع است.
        ——————————————–
        اینکه نوشتید :
        “”اما همزمان نیز نقش میلیاردها پولی را مشخص فرمایند – در این جور خسارت های اجتماعی و خشونت ها که همگی اغلب ریشه در اوضاع بد مالی این آدمها دارد – و این که با کدام اراده ی مردمی این پول ها از جیب مردم ربوده شده – در روز روشن – و بخشی از آن از کشور خارج و به دیگر جاها سرازیر می شود؟””.
        (پایان)
        چنانکه عرض شد این نکته درستی هست اما مطلبیست خارج از موضوع ،یعنی اینکه لزوما باید به جرم مجرمان و دزدان کلان دیگر باید رسیدگی شود ،دخلی به مجازات کسی که محاربه او محرز است ندارد ،بنابر این این قسمت از فرمایش شما خارج از موضوع بحث است.

        —————————————-
        اینکه نوشتید :
        “”در قطع دست و پا و اعضای بدن و قصاص جزء بجزء یک خشونت ذاتی ای هست که مشمئز کننده است””.
        (پایان)
        عرض شد که در فرض موهون بودن عصری برخی مجازات ها امکان تعطیل یا تغییر مجازات وجود دارد ،منتها این بحث تابع کارشناسی دقیق موضوعیست نه تابع احساسات یا عواطف یا اشمئزاز ،بله مجازات محارب به اشکال پیش گفته حاوی نوعی خشونت است ،این غیر قابل انکار است ،اصلا مجازات حتی فرضا حبس کردن دارای نوعی خشونت در ذات خود هست ،اما مگر فعل محارب که اسلحه بکشد و نظم و امنیت اجتماع را بر هم زند ،کسی را بکشد و بزور اموالی را غارت کند اینها مگر خشونت نیست؟ آیا خشونت را می توان با نوازش پاسخ داد؟
        و نکته دیگر اینکه مگر در عصر نزول آیه اگر محارب را مجازات می کردند ،حاوی خشونت و اشمئزاز نبود؟ آیا در خشن بودن قطع دست و پا بین این عصر و آن عصر تفاوتی هست؟ بنظر تفاوتی نمی رسد ،و ملاک و فلسفه بازدارندگی حکم یعنی ارعاب محاربان و قاتلان مسلح نیز به تفاوت اعصار تفاوتی نمی کند ،بنابر این روی این منطق اجتهاد برابر نص شما ،حتی در عصر نزول نیز نمی بایست چنین مجازاتی وضع می شد.
        البته این نکته را هم بگویم که در مورد اجراءحدود دو دیدگاه بین فقهاء هست ،یک دیدگاه همین که حدود الهی باید اجراء شود زیرا پشتوانه و فلسفه آن یعنی بازدارندگی بتفاوت اعصار تفاوتی نخواهد کرد و باصطلاح ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان.
        این دیدگاه می گوید تربیت و اصلاح مجرم هم البته مربوط به است به پیش از ارتکاب جرم ،اما پس از وقوع جرم برای پیشگیری از تکرار جرم توسط همان مجرم ،نیز برای عبرت و پیش گیری دیگران باید مجرم مجازات شود و مجازات به حبس غالبا رادعیت ندارد.
        دیدگاهی هم هست که برخی فقهاء مثل مرحوم محقق حلی دارند که می گویند اجراء حدود الهی در عصر غیبت معصوم جایز نیست و توسط معصوم اجراء می شود.
        ————————————————-
        شما فرمودید :
        “”این روزها مردم بجای خنک شدن دلشان نسبت به فرد دست و پا قطع شده احساس ترحم می کنند. چرا که زمانه عوض شده و اگر در طول تاریخ این دل خنک شدن محلی از آرامش و تربیت جامعه بوده، اکنون جز ایجاد نفرت خروجی ای ندارد. مردم با مواجهه با یک چنین خبری در دم حاکمان را در مدار بی عقلی و گزیده کاری جای می دهند نه درستکاری””.
        (پایان)
        اولا: این فرمایشیست که شما ادعا می کنید،شما این مطلب را از کجا احراز کرده اید که به همه مردم اسناد می دهید؟ آیا آمار سنجی علمی شده است یا صرفا حدس و گمان است؟ بنظر می رسد هرکس در اسناد دادن مطالب به عموم مردم باید مراعات احتیاط را بکند و صرفا تمایل و نظر شخصی را به همه مردم نسبت ندهد.

        ثانیا:شما مساله اجراء حدود را با مساله قصاص مخلوط کردید ،قبلا بعرض رسید که در مورد قصاص در آیات و روایات تصریح شده است که فلسفه اصلی آن تشفی خاطر کسی که جنایت بر او واقع شده یا بازماندگان اوست ،در اینصورت آنان بعنوان حقی شخصی می توانند مجرم را قصاص کنند تا تشفی پیدا کنند یا از او دیه بگیرند یا اصلا او را عفو کنند،این جنبه شخصی ماجرا در مورد قصاص است ،البته جنبه عمومی جرم منجر به حکم قصاص هم همان نظارت حکومت بر قصاص یا اخذ دیه یا عفو صاحبان خون است.
        اما در مورد حدود الهی بحث انتقام و تشفی مطرح نیست ،در اینجا چنان که عرض شد ،فلسفه اصلی بازدارندگی و حفظ نظم و امنیت جامعه و ترساندن مجرمان یا قصد کنندگان اینگونه جرائم است نه تشفی خاطر.

        بااحترام

        ————————————-

        سلام سید مرتضای گرامی

        نخست این که: سپاس از شما بخاطر نگارش این متن مفصل و البته به اندازه ای که در حوصله ی این مقال مختصر بگنجد. دیگر این که: من هماره از این حس ” اقناع مخاطب” ی که در آثار قلمی شما هست لذت برده ام. تا آنجا به بحث ادامه می دهید که احساس کنید طرف شما به اقناع دست یافته باشد. اگر چه گاه نوشته تان از اندازه ی حوصله ی طرف تان خارج باشد احتمالا. من اما این حُسنِ اقناعیِ شما می ستایم. در این نوشته نیز با اطمینان می گویم که: قصد شما جز این نبوده است. که منِ نوری زاد به آنچه شما می فرمایید و آنچه که به اصول اسلامی مربوط است متقاعد شوم. با این تفاوت که شما در آسمان خیال خود یک جامعه ای آراسته اید که مردم باید در آن آسمان اسلامی از برکات حدود الهی بهره مند شوند و حتما نیز روز به روز بهتر شوند. اگرنه اگر روز به روز به سمتی بعید در بغلتند در آنجام آن حدود چه خاصیتی می تواند باشد؟

        مهم تر اما می گویم: اینجا ایران است دوست دانشمند من. جمهوری اسلامی ایران. که اعدامهای همینجوری اش معروف است. همین جناب شیخ مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستریِ همین نظام اسلامی در فشردگی چند ماه چندین هزار نوجوان و جوان و زن و مرد زندانی را که برخی از آنان مدتها در زندان بوده اند و دوران محکومیت شان به سر رسیده بود با اعتماد به سه پرسش فی الفور به جوخه ی مرگ می سپرده البته به فرمان چهار خطی امامش. در این جامعه ما قتل های زنجیره ای و کشتار وسیع و مخفیِ مخالفین و دگر اندیشان و زندانی کردن معترضان را همگی بی دادگاهی علنی داشته و داریم. در همین دستگاه قضا جلال الدین فارسیِ قاتل – دوست دیرین رهبر – را همین جناب شیخ محمد یزدی – که دزدیدن کارخانه ی لاستیک سازی دنا را در یک قلم در پرونده دارد – و اکنون به ریاست مجلس خبرگان رهبری بالا خزیده، به صلاحدید رهبر تبرئه می کند. اگر “حرب”ی هم در کار باشد قطع دست و پای اینجور افراد اولی تر است. چه: مردم به دین حاکمان خود اند. که اگر آنان قاتل و دزد باشند مردم نیز بدانسو می خزند. و البته اگر با تربیت و انسان باشند مردم نیز بدانسو گرایش پیدا می کنند.

        حالا در این اوضاع و احوال و بلبشو، شما بر اجرای حدود الهی و قرآنی مصرید و بایستگیِ انجام آن را خواستارید. این اصرار شما یک تعارض باطنی با خود دارد. که یعنی شما در همان آسمان اسلامی مانده اید و به زمینی که اسمی ازاسلام شما دارد پای نگذارده اید. شما که آسمانی هستید اجازه ندارید برای محبوسان این زمین نسخه تجویز کنید. بر زمین محکم پای نهید و بر چشم من نوری زاد تا با هم برابر شویم در: آنچه می گوییم و آنچه می شنویم و آنچه که می بینیم و آنچه که باور داریم.

        با احترام و سپاس فراوان

        .

        .

         
      • اقای نوریزاد سلام تعدادزیادی مقاله در مورد ست و پا بریدن دزد وبرخی تعزیرات دیگر نوشته و اثبات شده که اینها مربوط به قوانین حمورابیست که توسط پیغمبر هم امضا و قبول شده که قطعن چون عرف جامعه عرب در حجاز بوده مورد اجرا قرار گرفته ولی متاسفانه با اینکه حود فقها تائید میکنند که جزو قوانین امضائئ است ولی حاضر به بازنگری ان نیستند

         
  9. با درود برجناب آقای محمد نوری زاد و دوستان ارجمندشان.
    براستی که این آیت الله زاده مجتبی هم اعجوبه و اعجوبه زاده ایست ( یکی از معانیِ آیت که در فرهنگ معین آمده )۰
    با توجه به اختیارات وسیع و نامحدودی که به سبب امپراطور شیخ زادگی داراست٬ اگر ذرّه ای شرافت و حیثیت میداشت٬ تا کنون صد باره دادگاهی علنی با حضور خبر نگاران داخلی و خارجی و بتوسط قوّه قضائیهِ دست نشانده٬ برای بابک زنجانی ترتیب میداد تا دستان و جیبهای ( بخوانید حسابهای بانکی خودش در خارج ) ناپاک و آلودهٔ خودرا که با آب کوثر نیز تطهیر نمیشود٬ پاک و پاکیزه جلوه دهد۰ پس از مسدود شدنِ حساب بانکی ۱/۶ میلیارد پوندی او در انگلستان وبر ملا شدن موضوع در چند سال پیش که با اغماض از طرف عمهّ جانشان الیزابت آزاد و برای حفظ اسلام در آینده ذخیره گذاری شد٬ نام نامی این موجود بر تارک فهرست سارقین محترم و والا مقام جای گرفت که به ید وقوّه ابوی در تکاپو برای رسیدن به اوجها واوجهاست.
    جالب است که بیجن خان زنگنه وزیر نفت میگوید: بابک زنجانی با گردن کلفتی پولها را پس نمیدهد.
    آری اگر پولها دست او بود که پس میداد. پالانِ حمارِ لخت را که نمیشود برداشت. دزد را به اداره آگاهی تحویل میدهند وآنها با بازجوئیِ فنی بقول خودشان٬ یعنی دستبند قپانی٬ جوجه کباب و… کاری میکنند که قالپاق دزد٬ ماجرای جشن عروسی مادر بزرگ خویش انگونه که میخواهند تعریف و گفته خودرا تصدیق نماید. حال که متهم در دستان اطلاعات سپاه است بهتر میتوان از او حرف کشید.چون برادران قاچاقچی به هیچ صراطی جز زور متمایل نیستند. مسئله اینجاست که او نورافکنی بجای چراغ دراین دزدی همراه و پشتبان داشته و عامل برای دگری بوده است.
    رئیس دادگاه شرع کرد از متهم پرسش – که ای بابک بهر چه تو این ثروت والا
    بزور حقه و بامبول و صورتسازی غیره – کشیدی چند میلیارد پول خلق الناس را بالا
    ز حرفش متهم خندید بعدا گفت با طعنه – که قاضی ساده تر از تو ندیدم بنده تا حالا
    چطور قبلاُ ندانستی٬ خصوصاً اندرین سالا – «چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا »
    کاشکی هفتهٔ فقط یکربع ساعت از برنامهِ تلوزیونِ خرچنگ نشان و یا لا اقل رادیو در اختیار استاد بزرگ دکتر رئیس دانا و یا سایر اساتید علم اقتصاد با گرا یشهایِ فکریِ متفاوت و بدون وابستگی به حکومت قرار میگرفت.
    تا علم مکاسب و درآمد سرشار نفت هست٬ نیازی به اصول پایه علم اقتصاد نیست و همانگونه که یکی گفت: اقتصاد مال خ… است.
    تندرست و شاد باشید.

     
  10. با سلام ، باور کنید متن نوشته شدۀ آقای عرفانیان با اینکه طولانی است ارزش دوبار و حتّی بیش از این مقدار خواندن را دارد.

     
  11. احمدی نژاد مردی که می خواست لینکلن باشد! (تصویر)

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2015/08/200589.php

     
  12. دولت نباید اجازه ساخت مسجد در تهران به سنیها بدهد. در همان مناطق زاهدان و سنندج و برخی جاهای دیگر مسجد به اندازه کافی دارند . ما در تهران سنی نداشتیم این سنیها( اگر ایرانی باشند) همه مهاجران مناطق مرزی هستند و باید به اصول و ارزشهای جامعه میزبان خود که شیعه هستند احترام بگذارند اگر خیلی اهل نماز و عبادت هستند در منازل خود بخوانند تا اختلافی پیش نیاید. البته سالهاست دشمنان ایران مسجد برای اهل سنت در تهران را مطالبه می کنند و قصدشان این است جنگ فرقه ای و مذهبی بین مردم درست کنند کافیست در این مساجد یکی از سر غفلت یا حتی با قصد و نقشه قبلی برای ایجاد فتنه مذهبی چیزی بر علیه شیعه بگوید تا با تحریک احساسات مذهبی و آتش بیاری عده ای مزدور و جاسوس و نفوذی، درگیری درست شود و همین درگیری را پیراهن عثمان کنند برای درگیرهای خونبار آن هم در قلب پایتخت ایران.
    امنیت ملی مهمتر است از ژستهای روشنفکری

     
    • سلام وسد سلام دوست ناشناس که همه گاه بدون سلام وارد می شوید.بهتر نبود حلا که بدرست میفرمایید مسجد
      باعث اختلاف است به ویژه بین اهل سنت وشیعه برای هیچ کدام ساخته نمی شد. چه پروردگار را به خانه هیچ احتیاج نیست
      چون هم لا مکان است و هم مجرد (هم یگانه وهم ازدواج نکرده معنی فرمایید) وچون خداوند احتمال به گناه افتادنش نیست پس برای بندگان جوانش بسازند وهر که بی ریا در پستوی خویش عبادت کند.به خیر شاید نزدیکتر باشد.

       
  13. فریدون فرخزاد چگونه به قتل رسید؟

    الاهه نجفی – رادیو زمانه

    فریدون فرخزاد، شاعر و هنرمند نام‌آشنا در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ (۶ اوت سال ۱۹۹۲) در محل سکونتش در شهر بن در آلمان بر اثر ضربات چاقو به قتل رسید. قاتلان شکمش را دریدند و زبان و گوش و دماغش را بریدند و جنازه او را آلوده کردند.

    فرخزاد در سال‌های پایانی زندگی‌اش، از دوری از ایران و به ویژه از دوری از مادرش رنج می‌برد، و از محیط تبعیدی‌ها هم سرخورده شده بود. با وجود آنکه پرونده قتل او از ۲۱ سال پیش تاکنون همچنان باز است و راز قتل‌اش همچنان سر به مُهر مانده و قاتلانی که او را به قتل رسانده‌اند، هنوز به طور کامل شناسایی نشده‌اند، این پرسش در میان می‌آید که جمهوری اسلامی با چه انگیزه‌ای کمر به قتل این هنرمند دگراندیش و دگرباش بست؟ آمران و عاملان قتل او چه کسانی بودند؟ او چگونه به قتل رسید؟

    اسماعیل پوروالی، روزنامه‌نگار ملی‌گرا و فقید ایرانی در همان سالی که فریدون فرخزاد به قتل رسید، در یکی از شماره‌های ماهنامه «روزگار نو» می‌نویسد: «نام فریدون فرخزاد زمانی در فهرست مهدورالدم‌ها قرار گرفت که در سفری به عراق جهت اجرای برنامه برای اسرای ایرانی و یافتن راهی جهت کمک به اسرای خردسال و نوجوان، مذاکراتی را با مقامات امنیتی این کشور در رابطه با برادر سعید محمدی، نوازنده و خواننده‌ جوانی که فرخزاد او را کشف کرده و مشوق و حامی او بود انجام داد.»
    علی اکبر محمدی (برادر سعید محمدی) خلبان هواپیمایی «آسمان» در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۶۵ (۱۲ اوت ۱۹۸۶) پس از اینکه از فرودگاه رشت با یک فروند جت فالکن-۲به منظور انجام پرواز آموزشی به پرواز درآمد، خاک ایران را ترک کرد و با استفاده از حریم هوایی ترکیه در یکی از فرودگاه‌های بغداد فرود آمد.

    وی حدود یک ماه بعد از طریق عراق به آلمان غربی رفت و در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۶۵ (۱۳ ژانویه ۱۹۸۷) در هامبورگ به دست دو فرد نا‌شناس کشته شد.

    او از خلبانان واحد ویژه‌ پرواز بلندپایگان رژیم بود و بارها رفسنجانی، خامنه‌ای و دیگر مقامات را به نقاط مختلف کشور برده بود.

    پوروالی می‌نویسد: «عراقی‌ها به فرخزاد پیشنهاد کردند که هنگامی که کاپیتان محمدی با هواپیمایش رفسنجانی را به نقطه‌ای می‌برد، وسیله‌ساز گریز او از ایران به عراق شود. محمدی با هواپیمایش به بغداد گریخت اما رفسنجانی با او نبود.»

    عراقی‌ها با این حال در آن زمان تبلیغات وسیعی بر سر فرار کاپیتان محمدی از ایران به راه انداختند.

    فریدون فرخزاد در مجموع دو بار به عراق سفر کرد و به گفته‌ رئیس سابق استخبارات نظامی عراق که در زمان قتل فریدون فرخزاد در بریتانیا زندگی می‌کرد، فرزندان و خانواده‌ صدام حسین و مسئولان بلندپایه‌ عراقی، برنامه‌های فرخزاد را برای اسرای خردسال و نوجوان اسیر ایرانی دنبال می‌کردند.
    برخی از کودکان و نوجوانان ایرانی که در آن زمان به اسارت عراقی‌ها درآمده بودند، به گفته فریدون فرخزاد مورد سوءاستفاده جنسی برخی از سربازان و افسران عراقی قرار می‌گرفتند. هدف فرخزاد کمک به این کودکان و نوجوانان بود.

    پوران فرخزاد در گفت‌و‌گو با رادیو زمانه درباره سفرهای فریدون فرخزاد به عراق می‌گوید: «فریدون دو یا سه دفعه به عراق آمد زمان جنگ و چون از طرف یونیسف می‌آمد می‌توانست تعدادی از بچه‌های اسیر ایرانی را با خودش ببرد.»

    و در ادامه به تأثرات عاطفی شدید فریدون فرخزاد اشاره می‌کند و می‌گوید: «هر بار ۲۵ تا ۳۰ نفرشان را توانست ببرد و نجات دهد اما خودش گریه می‌کرد و می‌گفت اگر بدانی، این بچه‌ها به من می‌گفتند اینجا به ما غذا نمی‌دهند، شب‌ها این سرباز‌ها به ما تجاوز می‌کنند، بد‌ترین رفتار‌ها را با ما دارند، تو را به خدا ما را نجات بده. خُب او هم برایش مقدور نبود که همه را با خودش ببرد. می‌گفت نگاه می‌کردم، کوچک‌ترینشان، مظلوم‌ترینشان را با خودم می‌بردم.»

    ظاهراً دستور قتل فریدون فرخزاد را ری‌شهری صادر کرده بود. محمد محمدی نیک، با نام قبلی محمد درون‌پرور، معروف به محمد ری‌شهری، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب ارتش، وزیر اطلاعات، دادستان کل کشور، دادستان دادگاه ویژه روحانیت و سرپرست حجاج ایرانی بود و هم‌اکنون نایب‌تولیه شاه ‌عبدالعظیم و رئیس مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث است.

    ری‌شهری مسئولیت محاکمه صادق‌ قطب‌زاده را به عهده داشت و همچنین در ماجرای کودتای نوژه، ۱۲۱ تن از درجه‌داران و افسران ارتش را به جوخه اعدام سپرده بود. او نخستین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی است و از او و از سعید حجاریان به عنوان بنیانگذاران وزارت اطلاعات نام می‌برند. او بعدها در کابینه رفسنجانی جای خود را به علی فلاحیان داد.

    اسماعیل پوروالی می‌نویسد: «دستور قتل فرخزاد را ری‌‌‌شهری صادر کرده بود و تیم عملیات، زیر نظر فلاحیان انجام وظیفه می‌کرد.»

    و در ادامه می‌افزاید: «فلاحیان دستور بررسی و ارزیابی راه‌های به قتل رساندن فرخزاد را به تیم بررسی و طراحی سپرد که زیر نظارت مستقیم سعید اسلامی (امامی) قرار داشت.»

    در آن زمان آیت‌الله خمینی تازه درگذشته بود و دولت رفسنجانی بر سر کار آمده بود و فلاحیان وزارت اطلاعات را از ری‌شهری تحویل گرفته بود. به این‌جهت قتل فرخزاد در اولویت قرار نداشت.

    یک سال پیش از به قتل رساندن فریدون فرخزاد، دکتر شاپور بختیار در مرداد ماه ۱۳۷۰ به قتل رسیده بود. دکتر سیروس الهی، رییس سازمان درفش کاویانی در آبان ۱۳۶۹ به قتل رسید. دکتر عبدالرحمن برومند، فعال سیاسی و رئیس هیئت اجرائی نهضت مقاومت ملی ایران هم در روز پنجشنبه ۲۹ فروردین ماه ۱۳۷۰ در مقابل آسانسور منزل مسکونی‌اش در پاریس با ضربات کارد به قتل رسید. دکتر کاظم رجوی نیز در سال ۱۳۶۹ در سوئیس ترور شد. احتمال می‌رود که قتل فریدون فرخزاد به دلیل این قتل‌ها و ترورها به تعویق افتاده باشد.

    در این میان زندگی فریدون فرخزاد هم به‌تدریج دگرگون می‌شد. مادر او که جان و جهان‌اش بود و او را عاشقانه دوست می‌داشت، بیمار شد و به فکر افتاد که ترتیبی بدهد تا مادر به همراه پوران، خواهرش به ترکیه سفر کند و از آنجا با تمهیداتی مادرش را به آلمان، به نزد خود بیاورد.

    پوران فرخزاد درباره عشق فریدون به ایران و به مادرش به رادیو زمانه می‌گوید: «وقتی [فریدون] می‌رفت استرالیا، هواپیمای استرالیا از روی تهران رد می‌شد. یک کارت برای من داده بود همه‌اش اشک بود، برخی جملاتش را نمی‌توانستم بخوانم. در آن نوشته بود: پوران جان وقتی رسیدم آسمان تهران، می‌خواستم پنجره را باز کنم و خودم را از بالا بندازم پایین، روی خونه‌مون روی مامان روی تو روی ایران روی همه چیز به چه دلیل من نباید تو وطنم زندگی کنم؟ توی خونه‌م، پیش خانواده‌ام.»
    در هر حال، دلتنگی فریدون فرخزاد برای مادرش و بیماری مادر در قتل او نقش مهمی ایفا کرده است. اسماعیل پوروالی ماجرا را به این شکل روایت می‌کند:

    «فرخزاد از طریق یک فرش‌فروش ایرانی مقیم فرانکفورت که بسیار به او اظهار دوستی می‌کرد با غلامی، یکی از مسئولان ایستگاه وزارت اطلاعات در آلمان که به عنوان دبیر سوم در سفارت رژیم کار می‌کرد، دیدار کوتاهی در نمایشگاه فرش‌فروش مورد بحث داشت.

    غلامی و همکارش اصولی چند بار با فرخزاد ملاقات کردند. آنها به او وعده دادند کار سفر مادرش را به‌راحتی درست کنند و حتی در یکی از ملاقات‌ها به فرخزاد گفتند خود رفسنجانی در جریان است و دستور داده گذرنامه برای وی صادر شود؛ و برای اطمینان خاطر بیشتر، فرخزاد می‌تواند به اتفاق یک تیم از خبرنگاران آلمانی به ایران رود، مادرش را ببینند و بدون مشکلی به خارج بیاید.»

    اسماعیل پوروالی، هم به خاطر حرفه‌اش که روزنامه‌نگار کارکشته‌ای بود و رویدادهای ایران و قتل مخالفان را به دقت پیگیری می‌کرد و هم به خاطر دوستی و آشنایی‌اش با فریدون فرخزاد و حلقه دوستان و یاران فرخزاد پیش از قتل‌اش، از نزدیک با بسیاری از مسائل آشنایی داشت. در هر حال، بدون آنکه بتوانیم روایت اسماعیل پوروالی را تأیید کنیم، این روزنامه‌نگار فقید از شخصی به نام «رضا صابری» به عنوان قاتل فریدون فرخزاد یاد می‌کند.

    پوروالی در معرفی رضا صابری می‌نویسد:

    «رضا صابری، مأموری که پس از دریافت دستور قتل در هماهنگی به “قبه”، رئیس دفتر سعید امامی که با نام رضا اصفهانی به اروپا سفر می‌کرد و اکبر خوش‌کوشک که در ارتباط با تاجر فرش‌فروش ایرانی دوست فرخزاد بود، زمینه‌های قتل فرخزاد را فراهم کرده بود.»

    به گزارش سایت «روز‌آنلاین»، اکبر خوش‌کوشک، ملقب به «فرنگی‌کار» از اعضای اصلی تیم ترور خارج از کشور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بود که پس از مرگ سعید امامی، برای مدتی بازداشت شد و به همکاری با اسرائیل اعتراف کرد. اعترافات او اما هرگز پخش نشد.
    سایت «نه زیستن؛ نه مردن» درباره فعالیت‌ها و سوابق اکبر خوش‌کوشک نوشته است: «اکبر خوش‌کوشک هنگامی که در جوخه‌های ترور نظام در اروپا سازماندهی شد با اشاره به سابقه‌اش در کشتی فرنگی، اذعان می‌کرد که “فرنگی‌کار” است. می‌گویند وی در ترور فریدون فرخزاد، احتمالاً دکتر کاظم رجوی و بمب‌گذاری در حرم امام رضا و… شرکت داشته‌ است.»

    خوش‌کوشک به سمت مشاور عملیاتی وزیر اطلاعات در دوران فلاحیان دست یافت و اکنون در ایران فعالیت‌های اقتصادی دارد.

    در هر حال خوش‌کوشک از طریق دوست فریدون فرخزاد که فرش‌فروش بود توانست با او ارتباط برقرار کند.

    اسماعیل پوروالی درباره رضا صابری که به گمان او عامل قتل فریدون فرخزاد است، می‌نویسد:

    «صابری که به زندگی در اروپا خو گرفته بود، و به علت آلودگی به مشروب و خوشگذرانی‌های زیاد، مقداری نیز مقروض شده بود، در آوریل ۱۹۹۲ به تهران احضار شد. او از این احضار به شدت نگران شد و تصمیم گرفت با دست پر به تهران بازگردد. صابری در تماس با اصولی مأمور ایستگاه بن، از وی خواست که ترتیب ملاقاتی را با فرخزاد بدهد، چون باید مطالب مهمی را به او بگوید.»

    در آن زمان یکی از دوستان فریدون فرخزاد قرار بود به دیدن او بیاید. ظاهراً بین او و فرخزاد دلخوری و کدورتی پیش آمده بود. در هر حال فرخزاد که به ایستگاه راه‌آهن رفته بود که از دوستش استقبال کند، به جای او با تعجب با دو مأمور وزارت اطلاعات مواجه شد.

    اسماعیل پوروالی می‌نویسد:

    «فرخزاد در روز موعود به ایستگاه راه‌‌‌آهن رفت تا از دوستش استقبال کند، اما به جای او با شگفتی با اصولی و صابری روبرو شد که از ترن پیاده شدند. گفته می‌شود غلامی خود را به دوست فرخزاد در ایستگاه مبدأ رسانده و با دادن هزار مارک به او خواسته بود سفرش را دو روز به تأخیر بیندازد، چون فرخزاد ناچار است به سفری کوتاه برود. (این موضوع را غلامی به یکی از دوستانش گفته بود و پیداست او به عنوان یکی از دوستان فرخزاد به سراغ فرد مورد اشاره رفته و پول را نیز از جانب فرخزاد به او داده بود.)

    اصولی با معرفی صابری به‌عنوان سرمایه‌داری که از تهران آمده و قصد خرید هتل و یک کلوپ شبانه را دارد، به همراه فرخزاد به آپارتمان او رفته بود که درباره‌ سرمایه‌گذاری دوستش (صابری) مذاکره کند. سر راه، فرخزاد چند هندوانه و مقداری نان و پنیر خریده بود. آنچه مسلم است نگرانی صابری و اصولی از حضور سگ وفادار فرخزاد در آپارتمان است. به همین دلیل نیز از همان ابتدا آن‌ها از فرخزاد خواسته بودند سگش را ببندد، چون آن‌ها از سگ وحشت دارند.»

    فرخزاد فردی ورزشکار و قوی بود. به همین دلیل نیز کشتن او به سادگی نمی‌توانست انجام بگیرد.

    پوروالی می‌نویسد:

    «به‌نظر می‌رسد صابری نخست با آلودن چای او، فرخزاد را دچار سرگیجه و بی‌حالی می‌کند. تعداد ضربات چاقو و به‌هم‌ریختگی آپارتمان و پاشیده شدن خون به در و دیوار نشانه‌ آن است که فرخزاد در همان حال نیز مقاومت می‌کرده است. پس از قتل فرخزاد، صابری لباس‌های او را می‌کند (بیرون می‌آورد) تا مفهوم خاصی به قتل بدهد و بعد با آلوده کردن جسد، می‌کوشد جریان را یک قتل غیر سیاسی جلوه دهد.»

    «ساعت سه صبح، صابری و اصولی خانه را ترک می‌کنند. قبه جریان قتل را دو ساعت بعد، از طریق اکبر خوشکوشک می‌شنود. فلاحیان وقتی خبر را به او می‌دهند، در جلسه‌ای از مدیران وزارت شرکت داشت. ساعت حدود ۹ صبح بود. او بلافاصله سعید امامی را مأمور کرد جریان را پیگیری کند و پس از آن به اصغر حجازی در دفتر رهبر جریان را خبر داد.»

    اصغر حجازی هم‌اکنون یکی از قدرتمندترین اشخاص در بیت رهبری است. صابری در بازگشت به ایران دو میلیون تومان پاداش و یک اتومبیل پیکان دریافت کرد و رتبه‌ اداریش نیز دو درجه بالا رفت.
    در پرونده‌ قتل فرخزاد، حضور فردی به نام «قدسی» که خود را تاجر پولداری معرفی می‌کرد، که جهت خرید هتل به آلمان آمده، و در فردای قتل فرخزاد ناپدید شد، همچنان یک معما است.

     
  14. این جهان همچون درخت است ای کرام
    ما برو چون میوه های نیـــــــــــــــم خام

    سخت گیرد خامها مر شــــــــــــــــاخ را
    زانک در خامی نشاید کــــــــــــــــــاخ را

    چون بپخت و گشت شـــــــیرین لب‌گزان
    سست گیرد شاخها را بعـــــــــــد از آن

    چون از آن اقبال شیــــــــرین شد دهان
    سرد شد بر آدمــــــــــــــی ملک جهان

    سخت‌گیری و تعصب خـــــــــامی است
    تا جنینی کار خون‌ آشـــــــــــامی است

    مولوی

    (تفسیر با خواننده و ظن او)

    —————————————————————–

    و

    اگر پند خردمندان به جان و دل نیاموزی
    فلک آن پند با تلــخی بیاموزد تو را روزی

    —————————————————

    جناب نوری زاد سلام

    به روز رسانی کامنتها، آیا نظم و نظام خاصی دارد؟

    چون شده، 2 روز هم کامنت ها پخش نشده، و جمعه که بنده مشغول بودم، 55 کامنت منتشر شده بر پستی جدید، بطوریکه مشخصه، چشم خیلی ها به این صفحات است و منتظر تغییراتی و تحرکاتی!

    به هر جهت

    خسته نباشید

     
  15. سید مرتضی، درود

    اسلحه ان ال پی، موثر افتاد و شما از ترس این اسلحه مرگبار، جرات تفسیر آیات اولیه سوره مبارکه علق را نتوانستید، ارائه فرمایید.

    اما بنده در یکی از کامنت ها، ترجمه ای از آیه مذکور ارائه دادم و پرسیدم که آیا مورد قبول شما هست تا یک گام دیگر بریم جلو؟

    و شما از وحشت ان ال پی، چسبیدید به سیادت، تا باشد آقایاتان، پشت و پناهتان باشد!

    سید جان

    این شعر زیبای سعدی، تقدیم به تمامی خود برتر پنداران، هر چند، مشک آن است که خود ببوید

    علم چندانکه بیشتر خوانی
    چون عمل در تو نیست، نادانی

    البته این شعر دو بیت دیگه هم بدنبال داره، ولی از اونجاییکه ملت ایران، با ضرب المثلِ در مثل مناقشه نیست، آشنایی ندارند، از خیرش گذشتم

    بحث بنده با شما همینجا تمام! (البته پس از خواندن این صفحه و افاضات گهربار شما، بنده تسلیم شدم به حقانیت شما و نه اسلام)

    ————————

    پی نوشت

    خیلی ها جمعه کار نمی کنند
    و برخی جمعه ها هم کار میکنند

    مثلاً غربی ها و حتی برخی شرقی ها، یک شنبه ها تعطیلند!

    اینست مفهوم دهکده جهانی

     
  16. با سلام

    55 نظر تا لحظه خوانده شدن این صفحه را خواندم و از این میان، این کامنت ها و نظرات، جالب توجه

    1
    ” Amir
    3:02 ق.ظ / آگوست 7, 2015

    یک مرد ایتالیایی به سوی شیخی آمد و گفت:

    مسیح مرده زنده می کرد, عصای موسی تبدیل به مار می شد، اما شما و اسلامتان هیچ معجزه ای ندارید. دین که بدون معجزه نمی شود!
    شیخ فرمود : آیا زبان اسپانیایی بلدی؟ مرد ایتالیایی گفت خیر.
    شیخ کتابی به زبان اسپانیایی به وی داده و گفت: روزی سه بار صبح وظهر و شب , بیست صفحه از این کتاب را بخوان!
    مرد ایتالیایی گفت: مگر دیوانه ام کتابی را که نمی فهمم بخوانم؟
    شیخ فرمود: معجزه ی ما این است که چهارده قرن تمام، مردم کتابی را با ذوق و شوق تمام می خوانند که نمی فهمند و بدون وضو هم به آن دست نمی زنند ! مرد ایتالیایی نعره ای زد ، کتاب اسپانیایی را قورت داد و سر به بیابان گذاشت . ”

    2

    اگر پند خردمندان به جان و دل نیاموزی
    فلک آن پند با تلخی بیاموزد تو را روزی

    3

    با زبان بی زبانی گوید ای پروردگار
    گر مرا لخت آفریدی چون بهار
    ور ازین دنیا بری لخت همچو خار
    پس میان این دو قطب زندگی
    چادر و لباده از بهر چه کار

    —————————————-

    کامنت های فوق، تقدیم به “سید مرتضی”، باشد بعد از چل سال، راه حق رو از باطل درست تشخیص داده باشه

    نی نی

     
  17. بر روی شیشه شهروند عکس برای تبلیغ عفیدتی زده اند. عکسی از اوباما که در گوش پاد شاه عربستان میگوید بروجنگ نیابتی راه بیانداز. عکس نیمی از حقیقت را میگوید اما نیم دیگر چیست هر جنگ دو طرف دارد طرف دیگر کیست. ایا طرف دیگر ج.ا. نیست. ایا ج.ا اول جنگ را شروع نکرده است. ایا تخم جنگ را اول در منطقه نپاشیده است. ایا اول تعصبات شیعی سنی را در منطقه بیدار نکرده است. ایا خراب کردن مسجد سنی ها در تهران بر این اختلافات نمیافزاید. ایا حراب کردن مسجد باعث از بین رفتن اسراییل میشود؟ همه کسانی که عکس را میببنند حوب است بروند و از نصب کننده عکس این سوال ها را بکنند.

     
  18. سلام صبح بخیر طنز/ حرفهای خواندنی یک مغز در حال فرار از ایران
    محتسب مغزي به ره ديد و گريبانش گرفت

    مغز گفتا: بي خيال، مارا كه با تو كار نيست

    محتسب خنديد كه؛ داري فراري ميشوي؟!
    مغز نالان گفت: آري، جاي هيچ انكار نيست

    گفت: علت چيست؟ في الفور از تو مي خواهم جواب
    گفت: اينجا هيچ كس با هيچ مغزي يار نيست

    گفت: واض حتر بگو از علت اين ماجرا
    گفت: اين بس كه برايم هيچ جايي كار نيست

    هر چه شغل و پست و منصب بوده آقا زاده اي
    كرده تسخير و برايش ذره اي هم عار نيست

    گفت: داري از پي پول فراوان مي روي
    گفت: بيهوده مگو حرف كم و بسيار نيست

    گفت: پس اينجا بمان كاري بكن بهر وطن
    گفت: در موطن مرا قسمت به جز آزار نيست

    آشنا و پارتي و اين قِسم ملزومات را
    چون ندارم، جاي من در بين اين اقشار نيست

    جز تخصص هيچ در چنته ندارم، اي دريغ
    آن هم اينجا ارزشش همپايه سمسار نيست

    گفت: زير ِ ميز ِ ما را چاق كن وانگه برو
    گفت: قربانت شوم مانند تو غمخوار نيست

    محتسب را چاق كرد و جان خود را وارهاند
    چاره جز تمكين براي مردم ناچار نيست
    مجید مرسلی، شاعر طنزپرداز در حاشیه افزایش فرار مغزها و مهاجرت نخبگان در سالهای گذشته

     
  19. سلام مجدد و تشکر از لطف شما
    بنده نویسنده را بخوبی میشناسم و ایشان بخاطر تخصصشان هر روز تمام رسانه ها را رسد میکنند و بخاطر نوشتن این مطلب مورد آزار و اذیت بسیار و تهدید واقع شده و مجبور به اصلاح نتیجه ای که گرفته بودند شدند ولی هر عاقلی میفهمد منظور ایشان چیست ،و بدانید رأس هرم 360 جناب فلاحیان ایستاده اند و اگر فقط چند روز اطراف دفتر ایشان در موسسه بنیاد قدوسی بتوانید بایستید متوجه رفت و آمد بسیاری از حضرات مبارزه کن با مواد مخدر میشوید که معلوم نیست در چه حوزه کاری با ایشان قرار دارند

     
  20. سلام جناب نوریزاد
    اگر این نامه را قبلا نخوانده اید به خواندش یک دقیقه وقت بدهید می ارزد

    افشاگری تکان دهنده بازماندگان علیه کاسبان جنگ 8 ساله . براساس این افشاگری معلوم می شود که که رژیم سال هاست که 8000 هزارجسد گمنام از جمله جسد178 غواص دست بسته را که در کانتینرهای سپاه نگهداشته است تا در منازعات باندهای جناحی برسرسهم بیشترقدرت و هم چنین برای فریب افکارعمومی و بسچ حامیان خود از آن ها بهره برداری کند.
    نامه سرگشاده رزمندگان ۸ سال جنگ خانمان سوز خطاب به مردم ایران در باره حقایقی مربوط به ۱۷۵ غواص کربلای ۴ و کانتینرهای مملو از اجساد شهدای جنگ.
    جنگ خانمان سوز ۸ ساله ایران و عراق حقایق تلخ بسیاری دارد که ما هر از چندگاهی به بخش هایی از آن در صفحه فیسبوک”بازماندگان شهدا ,جانبازان ,آزادگان و رزمندگان ۸ سال جنگ خانمان سوز” پرداخته ایم و جنایات رژیم را در طول جنگ ۸ ساله افشا کرده ایم و با بهره برداری های سیاسی که رژیم از کشته های جنگ و حتی اجساد و استخوان های یارانمان کرده است برخورد و واکنش نشان داده ایم.
    روز گذشته وقتی مردم برای تشییع پیکرهای ۱۷۵ غواص شهید عملیات کربلای ۴ و ۹۵ شهید گمنام به میدان بهارستان رفتند باز شاهد سو استفاده سیاسی رژیم و دلواپسان از آن بودند.
    ما شهدای زنده جنگ ۸ ساله که با یارانمان در سنگرها زندگی و در کنار آنها جنگیده ایم اعلام می کنیم که ما و یارانمان برای آزادی و امنیت هموطنان و جلوگیری از اشغال کشور توسط یک نیروی خارجی به جبهه های جنگ رفته ایم
    ما برای این به جبهه رفتیم و غواصی کردیم و روی مین ها رفتیم و در بیابان ها خوابیدیم و تشنگی و گشنگی کشیدیم و نیش عقرب خوردیم که مردم بهداشت و آموزش رایگان داشته باشند و کودکان کار و کارتن خواب نداشته باشیم و زنان کشور در امنیت باشند نه اینکه بیماری های جنسی خودتان را با پاشیدن اسید بر روی زنان غیور کشور ارضا کنید و یا اینکه برای ارضا شهوت جنسی خودتان چاقو به باسن زن ها بزنید .
    ما برای آن گوشت دم توپ نشدیم که زنان را از دیدن بازیهای ورزشی محروم کنید و زنان به حقوق برابر دست نیابند و یا به علت فقر مجبور به فروش تنشان بشوند.
    آری ما کودکان و نوجوانان و جوانان را عمدا در جبهه بر روی مین فرستادید تا بتوانید به جایش با خون شهدا بر مصدر قدرت بنشینید و آقا زاده ها سوار بر پورشه و لامبورگینی بر مردم محروم و بازماندگان جنگ فخر بفروشند.
    من کودک بر روی مین نرفتم که در جبهه ها مانند ابوالفضل صادقی مورد تجاوز قرار بگیرم یا در کهریزک و اوین و قرچک ورامین .
    ما به جبهه رفتیم آنهم در حالی که کشور هم در اشغال استبداد مذهبی حاکم بود و هم در خطر اشغال خارجی قرار داشت و همزمان ما هم با عراق مبارزه نظامی می کردیم و هم با استبداد مذهبی مبارزه سیاسی می کردیم
    و اما در رابطه با پیدا شدن پیکر ۱۷۵ شهید غواص کربلای ۴ باید بدانید که این اجساد سال ۱۳۸۸ پیدا شده اند و همراه ۹۵ شهید گمنام تا کنون در کنار حدود ۸۰۰۰ شهید مفقودالاثر دیگر در کانتینرهای مخصوص سپاه در منطقه سابق جنگی نگه داری می شدند.
    ما همانطور که در تاریخ ۸ یونی در باره ۱۷۵ غواص کربلای ۴ نوشتیم که : ” دردناک تر از “دستان بستۀ ” رزمندگان ، “زبان بسته” خودشان و دیگران در پرسش و بیان چرایی تحمیل این هزینه ها به جامعه می باشد .
    اما این تنها نکته دردناک و تنها سئوال نمی باشد و نکات دردناک و سئوالات دیگری نیز وجود دارد.
    این رزمندگان در عملیات کربلای چهار کشته شدند و در ۲ عملیات کربلای چهار و کربلای پنج ایران بیشترین تلفات را داد . با اینکه عملیات کربلای چهار لو رفته بود کدام فرماندهان نظام و به چه دلیل فرمان حمله را صادر کردند؟
    نکته دردناک دیگر آنکه به گفته یک سرهنگ بازنشسته سپاه این اجساد به همراه هزاران جسد باقی مانده در کانتینرهای مخصوص سپاه در مناطق سابق جنگی نگه داری می شدند و هر از چندگاهی به شکل سهمیه ای دستور می دهند که در استان های مختلف اجساد مفقودالاثرها را تشیع کنند و همچنان اجساد هزاران نفر دیگر در این کانتینرهای مخصوص نگه داری می شوند و در واقع این اجساد گروگان نظام هستند که برای اهداف سیاسی نگه داری می شوند.
    ما رزمندگان سابق جنگ ۸ ساله ایران و عراق سال هاست در آرزوی تشکیل دادگاهی ملی برای محاسبه رفتار دست اندرکاران آن زمان هستیم .”
    کسانی که جوانان و سرمایه های انسانی کشور را نابود کردند ، نه تنها محاکمه نشده اند بلکه با فرار رو به جلو و مصادره اجساد این عزیزان رجزخوانی و تعیین تکلیف نیز می کنند .
    ما با قطره قطره خون این عزیزان پیمان بسته ایم که داد آن ها را از این بیداد گران بستانیم .
    ما جمعی از رزمندگان ۸ سال جنگ خانمان سوز که تا کنون بیشترین هزینه را از ناکارآمدی و اهداف ضد انسانی حاکمان پرداخته ایم : از شما مردم خواهش می کنیم که رژیم را تحت فشار افکار عمومی خود بگذارید که اجساد باقی مانده حدود ۸۰۰۰ نفر از یارانمان را یکجا تشیع کند و بیش از این آنها را در اسارت خود نگیرد و از آنها سو استفاده سیاسی نکند.
    همچنین تعدادی از یاران و همرزمان ما هنوز زندانی سیاسی و اسیر هستند که آخرین آنها مصطفی عزیزی است.
    از شما مردم تقاضا داریم که رژیم را تحت فشار بگذارید تا همه زندانیان و از جمله یاران ما را از زندان و اسارت خارج کنند.
    جمعی از ایثارگران ورزمندگان 8سال دفاع و جنگ خانمانسوز

     
  21. فدایت شوم
    جان نثار تلقرافن خبر دار شدم بنا به حکم عدلیه مشهد جلادان همایونی دست و پای سارقی را بریدند کرور کرور رعیت هم دعا گوی ذات اقدس همایونی از این همه عدل و داد،قبلهٔ عالم به سلامت باشند آخر عدل و داد هم حدی دارد.عجالتا رعیت شادو مسرور از این همه عدالت می‌‌پرسند حکماً سارق مذکور با دستش دزدی میکرد پایش را دیگر برای چی‌ بریده اند؟ آلا ایحال هنوز هم دولت فخیمهٔ ما از بهائم دولت اسلامی عراق عرب عقب تر است که هنوز به سر بریدن نرسیده که انشالله به زودی میرسیم.

    حال رعیت نمک نشناس می‌‌پرسند آن که دست این سارق را بریده یا حکمش را داده خود دستش کٔج نبود؟ اگر که کٔج نبود است که مملکت گل بلبل است ,الله علم.

    چاکر درگاه ذات اقدس همایونی
    تلقرافچی

    ————————————

    سلام دوست گرامی
    چه استادی و طنازی در کار شماست. از این بابت : سپاس
    اما ایکاش اجرای این حکم را به جناب سعید مرتضوی می سپردند. که یعنی طرف را می سپردند به دست وی تا دست و پای سارق را این جناب مرتضوی قطع کند. جناب آقا مجتبی هم کله ی سارق را می گرفت تا تکان نخورد. عجب خیالاتی داریم ماهم این وسط نه؟

    .

     
  22. سلام بر جناب نوریزاد و تشکر از نظرات حکیمانه در برنامه صفحه آخر در خصوص روحانیت که بسیار آموزنده و مفید بود و به من آموخت چگونه جواب حامیان جاهل این جمع را بدهم
    موضوع مهمی که میخواستم بعنوان تشکر از شما تقدیم نمایم ،وجود علائم غیر قابل انکار از فعالیت مافیای مواد مخدر در داخل بدنه نظام و ستاد مواد مخدر است .
    سال هفتاد و دو یکی از سردمداران فروش و توذیع مواد ساکن پاکستان از وجود چنین مافیایی در داخل فرماندهان ناجا خبر داد و با توجه به ماهیت مافیا ها عنوان کرده بود که مافیای مسلط در ایران همیشه از خودش علائمی نشان میدهد و اگر در حوزه نفوذ ایشان بخواهی وارد شوی و مواد بفروشی سریعا ستاد مواد مخدر شما را شناسائی و تحویل چوبه دار خواهد داد و روابط مافیای مواد با مبارزه کنندگان ظاهری مواد بسیار نزدیک است ،ولی در برخی شهر ها که نتوانسته اند ستاد را از خود کنند اجازه داریم فعالیت کنیم برای مثال هم ایشان مدعی کدی شده بود که قاچاقچیان برای عبور از استان خراسان استفاده میکنند و اگر مامور ستاد به سراغ قاچاقچی برود یا خودرو حامل مواد را متوقف و قصد بازرسی داشته باشد کدی را بزبان می آورند که بلافاصله مامور بعد شنیدن آن از مقدار مواد میپرسد و نرخی را اعلام کرده و پس از دریافت حتی شما را حمایت هم میکند تا به سلامت از استان خراسان عبور نمایی ولی باز تاکید کرده بود که اجازه فروش در استان خراسان را نداریم ،و همچنین گفته بود اگر عوامل ستاد مواد مخدر در شهر یا استانی به کد جواب ندهند یعنی ما میتوانیم آنجا توذیع کنیم .فرد عامل حمل مواد در نزدیکی طبس در ایست و بازرسی سپاه که بطور مقطعی بخاطر تحریکات اشرار افغانی تشکیل شده بود گیر می افتد و دائم کلمات مشکوکی را تکرار میکند که یکی از برادران سپاه متوجه شده و با راننده و بار بقصد تحویل مواد به ستاد مواد مخدر خراسان همراه میشود و متوجه میشود و راننده روز بعد بهمراه کامیونش آزاد و براه خود ادامه میدهد جمعی از افراد اطلاعات سپاه راننده را دوباره دستگیر و متوجه میشوند رابط اصلی مافیا شخص کاظم فرزانه رئیس ستاد استان است که وی را دستگیر و بلافاصله معاونین و شرکای دیگر وی راهم شناسایی و دستگیر میکنند که بعد مدتی اکثرا اعدام شدند و مجلس ختم سرهنگ فرزانه هم بخاطر تقدیر عده ای از او و نام بردن بعنوان شهید در روزنامه خراسان به جنجالی رسانه ای تبدیل و وزارت اطلاعات طی اطلاعیه ای از ابعاد جنایات این باند در مشهد و خراسان پرده برداشت .حال که قطعا بر همه اشکار شده بدون وجود این مافیا در ایران وجود اینهمه مواد و اینهمه تنوع امکان پذیر نیست و از طرفی در تهران و شهرهای بزرگ محلاتی میبینیم که بصورت عمومی مواد مخدر توذیع میشود و حتی اگر با لباس ناجا هم بروی پروایی از کار خود ندارند و بشما پیشنهاد جنس و مکان میکنند آیا هنوز هم آن کد قدیمی کارایی خود را دارد ،از کجا بفهمیم این کد در چه شهر و استانهایی کار میکند تا بیخود زحمت حمل و توذیع را در آنشهر را بخود ندهیم،من با کوله باری از علم و تجربه در خدمتم شما میتوانید از طریق سرچ کلمه مواد مخدر 360 به جواب سئوال خود پی ببرید و هر مسئولی که از این کد در مصاحبه هایش استفاده کند یعنی در 360 درجه اطراف من مافیا بخوبی انجام وظیفه کرده پس نیازی به زحمت شما نیست .کلمات دستگیری 360 معتاد و کشف 360 گرم حشیش و ایجاد 360 مرکز بازپروری و وجود 360 نوع شیشه همه نمونه هایی هستند که به وفور در مصاحبه ها میبینید در حالیکه وجود 360 نوع شیشه دروغ محض و بقیه 360 ها همینطور فقط قصد اطلاع رسانی از همان که گفتم میباشد وبس
    امیدوارم نتیجه سرچ شما و نظر شما و باقی خوانندگان گرامی راهم بدانم
    دوستدار همه ملت ایرانم و پا بوس شما آزادمردم نوریزاد عزیز خدا نگهدارت ،ملتمس دعای خیر شما سرورانم .
    یک جانباز شیمیایی

    ————————–

    سلام خدایار گرامی
    سپاس از شما بخاطر آگاه کردن ما و بدر بردن ما از خامی فراگیری که گرفتارمان کرده اند. من به سفارش ما همین واژه ی ( مواد مخدر 360) را جستجو کردم و با شگفتی به این نوشته ی هوشمندانه بر خوردم: http://rhodium.blogsky.com/1394/02/27/post-2367/
    از شما بخاطر نگارش این مطلب تشکر می کنم
    سپاس

    .

     
    • جناب نوری زاد، درود بر شما

      اگر شما از این مقال، شگفت زده شده اید، باید خدمتتان عرض کنم که این کد گزاری ها، امری رایج و از اسرار حق است

      هر که را اسرار حق نمی آموزند

      شاهد بودید که سید مرتضای ما هم، قادر نبود که کد اقرا باسم ربک الذی خلق را بشکند

      پس قدرت دست کاشف رمز، باقی میماند

      و چه ساده انگارانه است که کسی، به بمب اتم دسترسی داشته باشد، بعد اجازه دهد کلید شلیک بمب، در دسترس عموم بیافته!

      پس

      مهر می کنند و دهان را می دوزند

      (علم الانسان بالقلم)

       
  23. حضرت ایت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة سلام علیکم ، دوستی دارم که چندی قبل به شهر اراک رفته و جهت اوجب و استحباب نماز جمعه ، در روز جمعه در مصلای قدس شهر اراک ، نشناخته و ندانسته پشت سر حجت الاسلام قربانعلی دری نجف آبادی در آن شهر اقامه نماز جمعه نموده و بعدا” متوجه شده که این امام جمعه ، از آمران قتل های زنجیره ای و قاتل غیر مستقیم محمد مختاری و محمد جعفر پوینده و خانواده فروهر ها بوده است . حال سئوال شرعی از آن آیت الله معظم آن است که دوست ما ، آن نماز جمعه ای را که پشت سر آن قاتل زنجیره ای خوانده است باید قضایش دوباره بخواند و یا اینکه همان نماز ، قبول درگاه خداوند متعال می باشد ؟ و یا اینکه تکلیف آن عده شهروند اراکی که هر هفته ندانسته و هر جمعه پشت سر این قاتل نمار میگذارند ، چگونه است ؟

    ———————–

    سلام مبشر گرامی
    والا ما که به جایگاه خداوندی می نگریم، و از آن جایگاه که به نظام مقدس می نگریم، قضایا را آنقدر هردمبیل و درهم پیچیده می بینیم که اگر مردم در یک چنین خزعبلی از روزگار، بی خیال نماز نیز بشوند، حضرت حق از خطایشان در می گذرد. چرا که هرچه بساط این جماعت خلوت تر، نیک تر.
    سپاس

    .

     
  24. نمونه ایی از جنایات ددمنشان اسلامی در حکومت عدل علی!

    فریدون فرخزاد چگونه به قتل رسید؟

    »

    الاهه نجفی – رادیو زمانه

    فریدون فرخزاد، شاعر و هنرمند نام‌آشنا در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ (۶ اوت سال ۱۹۹۲) در محل سکونتش در شهر بن در آلمان بر اثر ضربات چاقو به قتل رسید. قاتلان شکمش را دریدند و زبان و گوش و دماغش را بریدند و جنازه او را آلوده کردند.
    ………….
    برخی از کودکان و نوجوانان ایرانی که در آن زمان به اسارت عراقی‌ها درآمده بودند، به گفته فریدون فرخزاد مورد سوءاستفاده جنسی برخی از سربازان و افسران عراقی قرار می‌گرفتند. هدف فرخزاد کمک به این کودکان و نوجوانان بود.

    پوران فرخزاد در گفت‌و‌گو با رادیو زمانه درباره سفرهای فریدون فرخزاد به عراق می‌گوید: «فریدون دو یا سه دفعه به عراق آمد زمان جنگ و چون از طرف یونیسف می‌آمد می‌توانست تعدادی از بچه‌های اسیر ایرانی را با خودش ببرد.»

    و در ادامه به تأثرات عاطفی شدید فریدون فرخزاد اشاره می‌کند و می‌گوید: «هر بار ۲۵ تا ۳۰ نفرشان را توانست ببرد و نجات دهد اما خودش گریه می‌کرد و می‌گفت اگر بدانی، این بچه‌ها به من می‌گفتند اینجا به ما غذا نمی‌دهند، شب‌ها این سرباز‌ها به ما تجاوز می‌کنند، بد‌ترین رفتار‌ها را با ما دارند، تو را به خدا ما را نجات بده. خُب او هم برایش مقدور نبود که همه را با خودش ببرد. می‌گفت نگاه می‌کردم، کوچک‌ترینشان، مظلوم‌ترینشان را با خودم می‌بردم.»

    ظاهراً دستور قتل فریدون فرخزاد را ری‌شهری صادر کرده بود. محمد محمدی نیک، با نام قبلی محمد درون‌پرور، معروف به محمد ری‌شهری، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب ارتش، وزیر اطلاعات، دادستان کل کشور، دادستان دادگاه ویژه روحانیت و سرپرست حجاج ایرانی بود و هم‌اکنون نایب‌تولیه شاه ‌عبدالعظیم و رئیس مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث است…..
    ری‌شهری مسئولیت محاکمه صادق‌ قطب‌زاده را به عهده داشت و همچنین در ماجرای کودتای نوژه، ۱۲۱ تن از درجه‌داران و افسران ارتش را به جوخه اعدام سپرده بود. او نخستین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی است و از او و از سعید حجاریان به عنوان بنیانگذاران وزارت اطلاعات نام می‌برند. او بعدها در کابینه رفسنجانی جای خود را به علی فلاحیان داد.

    اسماعیل پوروالی می‌نویسد: «دستور قتل فرخزاد را ری‌‌‌شهری صادر کرده بود و تیم عملیات، زیر نظر فلاحیان انجام وظیفه می‌کرد.»

    و در ادامه می‌افزاید: «فلاحیان دستور بررسی و ارزیابی راه‌های به قتل رساندن فرخزاد را به تیم بررسی و طراحی سپرد که زیر نظارت مستقیم سعید اسلامی (امامی) قرار داشت.»

    در آن زمان آیت‌الله خمینی تازه درگذشته بود و دولت رفسنجانی بر سر کار آمده بود و فلاحیان وزارت اطلاعات را از ری‌شهری تحویل گرفته بود. به این‌جهت قتل فرخزاد در اولویت قرار نداشت.

    یک سال پیش از به قتل رساندن فریدون فرخزاد، دکتر شاپور بختیار در مرداد ماه ۱۳۷۰ به قتل رسیده بود. دکتر سیروس الهی، رییس سازمان درفش کاویانی در آبان ۱۳۶۹ به قتل رسید. دکتر عبدالرحمن برومند، فعال سیاسی و رئیس هیئت اجرائی نهضت مقاومت ملی ایران هم در روز پنجشنبه ۲۹ فروردین ماه ۱۳۷۰ در مقابل آسانسور منزل مسکونی‌اش در پاریس با ضربات کارد به قتل رسید. دکتر کاظم رجوی نیز در سال ۱۳۶۹ در سوئیس ترور شد. احتمال می‌رود که قتل فریدون فرخزاد به دلیل این قتل‌ها و ترورها به تعویق افتاده باشد….

    ……………………………………………….
    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/08/200628.php

     
  25. با سلام

    نوشته ها ي امروز را مرور مي كردم متعلق به 3 الى 4 نفر بود كه مضمون آنها نژادپرستي است در قالب شعر و

    جوك و از اين قبيل موارد …………….

    قبلا متذكر شده بودم تا اين طرز تفكر در جامعه ايران حاكم باشد اميدي براي توسعه و ترقي كشور نخواهد بود
    *************
    متأسفانه جامعه ايران مبتلا به پديده شوم نژادپرستي است
    چند شب قبل در برنامه خندوانه كه توسط آقاي رامبد جوان اجرا مي شود شاهد اتفاق خيلي خوبي بوديم از حضور

    مهاجرين افغانستاني كه برنامه خيلي جالبي بود

    عده اي نژادپرست به اين بهانه شروع كرده اند به فحاشي به جناب رامبد جوان

    از اين سايت ادامه مطلب را بخوانيد

    http://jahannews.com/vdcgn39tyak9wx4.rpra.html

     
    • جناب عبدالله آنچه را شما نژادپرستی(راسیسم ) میدانید در تعریف عمومی از نژاد پرستی جای نمی گیرد.چوم یک نادپرست نژاد خود را برتر از دیگران میداند.من شکی ندارم که نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورها بیگانه ستیزی و نژادپرستی هست.ولی کامنهتایی را که شما دراین سایت راسیستی می نامید بیشتر انعکاسی هستند نسبت به جنایات اسلامیان در ایران تا ضدیت با عرب.من معتقدم که اغلب کامنت گذاران این سایت از چمله خود من ضد عرب نیستند.ولی از بد روزگار آنچه بر ما دراین لاق400ا سال و 500سال اخیر و بخصوص این 37 سال رفته از جانب اسلامگرایان و بنام اسلامی بوده که زبان و کتاب و تمام برگزیدگانش عرب هستند.بهین جهت هر انتقادی و یا دشمنی با چنایتکاران اسلامی می تواند به ضدیت با فرهنگ و مردم عرب تلقی شود.درصورتیکه در اصل اینطور نیست.من شخصا مخالف اسلام و هر دینی در قدرت و حکومتم ولی در حال حاضر این اسلام است که در حکومت و قدرت است و بنامش جنایت و قتل و کشتار می شود.بنابرای ضدیت با چنین ایدیولوژیی انسان و ایران ستیز را من وظیفه هر انسان آزاده و انسان و ایراندوستی میدانم.واکثریت کامنتگذاران هم همین را می گویند.بنابراین نژادپرست نامیدن آنها درست نیست.چون همانطور که در بالا گفته شد این پرخاشگریها انعکاسی است از تاثیر اسلام در قدرت.والا هر ابلهی میداند که اغلب حاکمان جنایتکار اسلامی درایران ایرانی و زاده ایرانند.ولی سیاست و خواست و آمال و آرزوهایشان و مقدساتشان و زبان و کتابشان عربی است.بهمین جهت هر چند غلط گاهی برخورد با اراذل و اوباش ///////// می تواند به ضدیت با عرب و فرهنگ عربی تعبیر شود.ولی من شخصاهیچ کینه و دشمنی نه با عرب و نه با هیچ قومی و گروهی از انسانها ندارم ولی اینرا حق خود و دیگران میدانم که به اسلام و مقدسات اسلامی بخاطر ورود به سیاست و حکومت ////////کنیم.چون در سیاست و حکومت چیزی مقدس نیست.تقدس مربوط به حوزه خصوصی است و سیاست و حکومت حوزه عمومی است.شما نمی توانید هم کشت و کشتار و غارتگریهای و تجاوز به حقوق دگراندیشان و ترور … //////// و سایر مسلمین را جهاد مقدس بنامید و از بازماندگان و ویران شده گان جنایاتشان انتظار احترام به چنین کسانی را داشته باشید.در کدام تاریخ شما خوانده اید که قومی غارت وسلاخی شده غارتگر و سلاخ را مقدس بدانند؟بنابراین بجای تعصب بهتر است که به خرد خود برای درک کامنتگذاران رجوع کنید.نه مثل //////////که دراین سایت به کسی دیگری بجای دیگری هر چه می خواهد تهمت و دروغ می بندد و وقتی جناب ناشناس می گوید که من آنکسی نیستم که منظور شماست بجای یک عذرخواهی ساده دوباره شروع به توجیحاتی مزورانه می کند.خب این نمونه یک مسلمانی است که برای اسلام سینه چاک می کند و بنام اسلام مردم را سرو کیسه میکند. ///////ا چنین مقوله هایی حرف می زند و دیگران را به داشتن وجدان و شرف و شرم و غیرت و جوانمردی ////// می خواند!حالا شما حساب کنید ///////تا کمی منصف تر بیندیشید!

       
  26. اولا :مودب و انسان باش و ائمه شیعه اهلبیت را با هیتلر و نادر شاه و دیگران مقایسه نکن ،بعد اگر چپقت را بخاطر این توهین ها چاق کردند نگو که کسی بمن نگفت.(سید مرتضی)

    راستی چرا باید بین کشتن و قتل و عام و تجاوز به حقوق دیگران تفاوت قایل شد؟درحقیقت اگر منصفانه بنگریم فرق بین هیتلر و استالین نه نادرشاه ( چون لشکر کشیهای او کشورگشایی بود و نه غارت نه ایدیولوژیکی) /////// تنها در تعداد کشته شدگان وخرابی ها و داشتن تسهیلات بیشتری برای جنایت بوده نه اختلاف دیگری. هیتلر و استالین نمایندگان ایدیولوژیهایی بودند که بزور می خواستند آنها را بمردمان حقنه کنند ////////.شما یک لحظه تصورکنید /////// آیا چیزی از آبادیها و یا سکنه زمین برجای می ماند؟//////////////////////////////////////

     
    • عزیز جان مزدک
      با سلام حق با سید مرتضی است شما بهیچوجه نباید هیتلر واستالین وخصوصن نادر شاه را با پیامبران مقایسه کنی
      مع الفارق است وهزار جور غلط چرا چونکه این اقایان کم وزیاد باعث قتل عده ای انسان شده اند وتمام شده ولی پیامبران از قادسیه تا جنگ های صلیبی و القاعده وطالبان وداعش و…..باعث کشته شدنی لاینقطع وتا زمانی که متعصبین کم خردی که
      که محتاج تقلید و ایه وحدیثند باشد ادامه دارد وخواهد داشت پس لطفا گنا هان نادر شاه وهیتلر و… را بزرگ نمایی نکن که روز قیامت باید جوابشان را بدهی.///

       
  27. برای آن هایی که خیال می کنند فحش دادن به این و آن مجانی است

    گزیده هایی از سخنان پرزیدنت اوباما درباره توافق هسته ای با ایران
    دانشگاه امریکن – ۵ اوت ۲۰۱۵
    https://goo.gl/LB9qwe
    “من درک می کنم که استفاده از زور، در برابر حرفها و رفتاری که از بخشهایی از ایران سر می زند، ممکن است وسوسه انگیز باشد. این رفتارها توهین آمیز است. این حرفها آتش افروز است. ما این حرفهاو رفتارها را جدی می گیریم. اما ابرقدرتها نباید در واکنش به طعنه ها یا حتی تحریکاتی که می شود بدون جنگ هم پاسخ داده شوند، بدون فکر عمل کنند. صرف اینکه تندروهای ایرانی فریاد مرگ بر آمریکا سر می دهند به این معنی نیست که همه ایرانی ها به آن اعتقاد دارند. در واقع همان تندرو ها هستند که به حفظ شرایط کنونی راضی هستند…اکثریت مردم ایران انگیزه ای قوی دارند که حکومتشان را ترغیب کنند تا در مسیری متفاوت و کمتر تحریک آمیز حرکت کند. سران ایران انتظارات مردمشان را بالا برده اند که تسهیل تحریمها زندگی شان را بهبود خواهد بخشید. حتی یک رژیم سرکوبگر مثل رژیم ایران نمی تواند به طور کامل این انتظارات را نادیده بگیرد. و به همین دلیل است که بهترین تحلیلگران ما انتظار دارند بخش زیادی از این درآمدها ( از آزاد سازی اموال بلوکه شده) صرف هزینه هایی شود که باعث پیشرفت اقتصاد شود و زندگی مردم ایران را بهبود بخشد.”

     
  28. تقدیم به کورس گرامی و حافظ و ایران و انسان دوستان.
    مقاله ایی از استاد زنده یاد منوچهر جمالی راجع به تفاوت فرهنگ ایران و اسلام.

    آآفريدن ِملت وحکومت ، برشالوده ِ« منش ِمردمی »
    ========================================================================
    حافـظ ، ِ آفريننده«منش ِمردمی » ِ
    ّت وحکومت نـوين ـلـم
    ِايران ِ
    =================== ================
    ِ ـرن دی = آئين مھـر
    « حافظ ِ مھر آئيـ »ن
    «نخستين عنصر آفريننده » ، درھمه چيزھا،
    مھرودوستی وعشق است
    ِ بردلـم، گـرد
    َ
    سـتم ھـاست ، خـدايـا مپـسـنـد
    ّ که مکـدرشـود ، آئ ه ـنـيـ ِ « مھـر آئـيـنـم »
    حافظ
    =====================================================================
    ھمه ستم ھا وآزارھا،نميتوانند «آئين ِمھر»
    يا « منش ِمردمی» راازگوھرانسان،بـزداينـد
    ==================================================
    ِ ما قصه سکـندر ودارا ، نخوانده ايم
    ازمـا ، به جـ ِ ز حکايت مھرو وفا مپرس
    چرا درفرھنگ ايران خدا،« جام باده » ايست که
    خودرافروميريزد، و
    با مردم (= مر+ تخم ) ميآميزد، وبا اين
    مھـر، جان مردم ميشود؟
    ********************************************
    د وســت ِحافـط کيست؟
    ايرانيان، خدای خود را
    ُزوش= دوسـت = محبوبه » خود ميناميدند
    »
    انسان وخدا ، « دوست ـھ» مديگـرند
    ِ باغ بھشت وسايه طـوبی وقـصروحـور
    با خاک کوی « دوست بر» ابرنميکنيم

    حافظ شيرازی ، درھمان راستای ِ فرھنگ ايران ، قدرت و« ترس
    ِ دين واجتماع و تاريخ نميداند ، بلکه « مھر » ازقدرت » را گرانيگاه
    را ، بنياد آفرينش وخرد ورزی و پيوند ميان انسان با خدا (= اجتماع
    وطبيعت وگيتی ) ميداند . خدا به انسان مھرميورزد ، چون اين تخم ِ
    ِ خوشه وجودخودش « ارتا = ـھوف ری= ِ مھروزيبائی بـه » ھست که
    درھرانسانی کاشته شده است ، و آتش جان يا فطرت وگوھراو( اخو=
    خوی ) ھست . ازاين رو، نه درخدا ، قدرت می بيند ، ونه با ترس
    ازامر ،او نيکی ميکند وبا ترس ازنھی او ، ازبدی ميپرھيزد ، و نه
    درحکومت ، قدرت ميخواھد ، و نه عGقه ای به خواندن تاريخ
    قدرتمندان دارد ، بلکه او فقط « بينش مھری » دارد .

    …..http://www.jamali.info/fai/wp-content/uploads/2013/01/121111_chash.pdf

     
    • مزدک ارجمند : سپاس از مهر شما. خواندم و بهره بردم ، به ویژه از ریشه یابی های نازک بینانه زنده یاد استاد جمالی درباره واژه های دین و آیینه و دگرسانی آیین مهر و دین های سامی . شاد و مهر آکنده باشی
      بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند
      که مکدر شود آیینه مهرآیینم
      …………………………
      با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
      نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

       
      • بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند
        که مکدر شود آیینه مهرآیینم
        …………………………
        با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
        نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

        ….کورس گرامی ای به چشم!

         
  29. بخش شصت
    توحید -1-
    تا به حال توحید و یکتا پرستی به شکل های متفاوت شرح شده، و هرکس متناسب با آنچه آموخته یا اندیشده، در این باره، گفته یا نوشته است.
    از گمانه هایی که مومنان و مبلغین یهودی زده اند؛ تا تفاسیری که روحانیانِ سنی و شیعه دراین باب کرده؛ و فرضیه هایی که عارفان و معتقدانِ وحدت وجود در ذهن پرورش داده، و سپس به نمایش گذاشته اند.
    از مصر و ایخناتون تا هند، و، وحدت وجودی هایش. اما چون، همه ی این ها، خیال و ظن و گمان بوده، و هیچ عینیت و تجربه ای آن ها را پشتیبانی نکرده، این گروه کثیر، هرگز به یکی شدن سخن و هماهنگی پندار و افکار، دست نیافته اند.
    بعضی مومنان که خیال می کنند کتب دینی آنها علمِ اول تا آخر جهان را داراست، براین باورند که آغازگرِ تفکرِ توحیدی، آدمِ ابوالبشر می باشد؛ و برخی دیگر، مانند «فروید»که مسائل را علمی و در پیروی از قوانین علی می نگرند براین عقیده اند که اولین موحد و یکتا پرست ایخناتون است که به دلیل امپراتوری شدن مصر این تفکر را برگزید و خواهان گسترش آن شد.
    اگر از عللِ ایجاد تفکر توحیدی در ادیان و مکاتب غیر اسلامی بگذریم و برای به درازا نکشیدن سخن، تنها به شرح آن در دین اسلام بسنده کنیم، می توان گفت: با توجه به این که هرمعلولی را عللی بوجود می آورند، احتمالا، علت اصلی، یا یکی از علل مهمِ طرحِ توحید، توسط پیامبرِ اسلام، ایمان آوردنِ مردم به یک خالق و ترکِ بت و خدایان گوناگون برای بهبودِ وضع مردم و رستگاری آنها، نبوده، بل، این کار جنبه سیاسی و دنیایی داشته است.
    چه اشکالی دارد اگر، به این موضوع، نگاهی متفاوت با دیگران داشت و ادعا کرد که: محمد مردی قدرت طلب بوده؛ و آرزوی سروری را در سر می پرورانده؛ و برای رسیدن به سیادت و برتری هیچ امیدی نداشته که از راه های معمول به خواسته هایش برسد، چون:
    از یک سو، فُرم حکومتی اعراب شورایی، وقدرت مطلق در دست هیچکس و هیچ قبیله ای نبوده؛ و هرکس، و هرقبیله، بخشی از قدرت را داشته، و این توازن قوا، چنان بوده، که اگر کس، یا گروهی، می خواسته ولایت مطلقه شود، دیگران با اتحادشان مانع این کار می شدند، و در نتیجه، خیالِ رسیدن به قدرتِ مطلقه، از راه معمول، خیالی واهی و بی معنا به نظر می رسیده است.
    از سویی دیگر، محمد نه پدری قدرتمند داشت تا مثل شاهزادگان ایرانی ادعای حکومت کند و نه از ثروتی چشم گیر برخوردار بود تا با پولش بتواند مردم را جمع، و آنان را مورد بهره برداری سیاسی قرار دهد. همچنین، در موقعیتی نبود تا در جایی مثلِ شورای ریش سفیدان شرکت کند و امیدی بیابد که از این طریق، روزی به قدرت برسد.
    محمد افزون برهوش سرشارش، از بینشی بالا نیز بهره داشت و با ازدواج با خدیجه، و رفع دغدغه ی معیشت، فرصت و موقعیتی یافت تا بیندیشد و به تفکر بپردازد.
    شاید بتوان گفت: در غار حرا و دیگر مکان هایی که با خود خلوت می کرده، با الهام گیری از داستان هایی رایج در بین مردم، از جمله داستان های پیامبران و انبیاء ، آگاه یا ناخود آگاه، به این فکر افتاده، که می توان از قصه ها و اسطوره ها، برای رسیدن به قدرت استفاده کرد.
    جامعه ی آن روزِ عربستان، به دلیلِ شرایط اقلیمی و اجتماعی اش، زمینه ای بسیار مستعد برای اعتقاد به خرافات و دنیاهای غیبی داشت. عرب بیابانگرد، در تنهایی هایش خیلی راحت به آسمان می رفت؛ و در شب های پرستاره و رویا برانگیزِ کویر، با جن و پری، روح وشیطان، و نیروهای ماورالطبیعه، ارتباط برقرار می کرد؛ و این ایمان به اوهام، و گفت و شنیدهای مکررِ خرافه ها، به تدریج سبب شدند تا طایفه ی جن و انس، و عوالم غیب، از خیال به حقیقت تبدیل شوند، و عرب از جان و دل باور کند که چنین چیزهایی واقعیت خارجی دارند؛ و بعضی افراد می توانند با روح و جن و خدا، تماس بگیرند و پیام آور آنان باشند.
    اگر اعراب مثلِ مردم چین یا یونان، ذهنی روشن و پرسشگر می داشتند امکان نداشت ادعای پیامبری محمد را بپذیرفتند اما اذهان کور، افکار بسته، و اعتقاد به خرافه، سبب شد تا ذهن هشیار یا ناخودآگاه محمد به این نتیجه برسد که شرایط برای اتصال به آسمان و سپس رسیدن به قدرت، مهیاست. به شرط این که اراده ای استوار باشد.
    تاریخِ دینی می گوید که محمد از کودکی متفکر بوده، و رفتار و گفتارش چنان می نموده که متفاوت با دیگران، و جزء نخبگانِ جوامع بشریست.
    محمد فرصت هایی می یافت تا عالم تنهایی را که برای متفکر بسیار ارزشمند است تجربه کند. همچنین، شرایط شغلی او که گاه به تجارت در راه های دور می رفت، مسببی بود تا از دیدن و شنیدن هایش مانندِ کلاس درس بهره بگیرد و مواد لازم را برای اندیشیدن در تنهایی ذخیره کند.
    اندیشه برای این که خوب عمل کند نیاز به خوراکی دارد به نامِ اطلاعات، و اطلاعات فقط در کتاب ها نیست. چه بسیارند اطلاعاتی که از طریق اجتماع، محیط جغرافیایی، و افراد به دست می آیند؛ و گاه، دنیایی از اطلاعات در مغز کسی که هرگز کتابی نخوانده و سوادی ندارد، انباشته می شوند.
    از جمله مراکز گرفتن اطلاعات برای محمد، کسانی بودند که از نظر فکری، سرو گردنی از عموم بالاتر می نمودند. کسانی که با ادیانِ متفاوت آشنا بودند و پند های بسیار آموخته و داستان ها و قصص بسیار می دانستند.
    بنا به روایات، محمد در اوقات بیکاری یا همنشین این گونه افراد بوده، و یا در انزوا و تنهایی خویش به تفکر و اندیشیدن می پرداخته است. نمونه ی روشن آن، رفتن به غارِ حرا و روزها ماندن است. کاری که یک فرد عادی هرگز نکرده و نمی کند.
    کسب اطلاعات، هوش سرشار، رنجی که از آغازِ همراهش بود، و خوی تسلیم ناپذیر، مسببینی شدند تا طرح فردایی را بریزد که خوارکنندگانش را تحقیر، و سوار کارانِ متکبر را پیادگان شطرنجش کند.
    به گمانِ نگارنده، دوران سخت کودکی، مشکلات برخاسته از تفاوت سنی با همسر، نداشتن ثروت شخصی، اتکا به داراییِ زن در جامعه ایی که مرد سالار بود، و دیگر علل، روح او را خراشیده و محمد را آرزومند برتری و سروری کرده بودند. آرزومند این که روزی بیاید تا همه این رنج ها وکمبود ها جبران شوند؛ و این آرزو، نه چیزی زشت بوده و نه استثنایی. چرا که مانند آن را همه داشته و دارند. با این تفاوت که انسان های هشیار و با اراده ، هرچه بیشتر عذاب می کشند میل برتری جویی شان قوی تر می شود، و انسان های سسُت نهاد، هرچه رنج و عذابشان بیشتر شود خوار و ذلیل تر می گردند.
    محمد یک انسان بود. با همان امیال و احساسات و اثرگیری ها و اثر دهی هایی که همگان دارند. این که ما بیاییم و از کسی بتی بسازیم و اثرات تاریخی و اجتماعی را بر او منکر شویم، فقط خود را فریفته ایم.
    همانطور که هر مردی در ازدواج با زنی که پانزده سال از او بزرگتر است دچار مشکلات خاص می شود محمد نیز درگیرآنان شده بود و همانگونه که هر مردی در جامعه ای مرد سالار اگر جیره خوار زنش شد مورد نکوهش قرار می گیرد و این نکوهش روح او را خواهد آزرد، محمد نیز این مشکل، و مشکلاتِ این چنینی را به فراوانی داشت.
    شاید تعدد زوجاتش پس از مرگ خدیجه، نتیجه ی نوعِ ازدواجِ اول، و تفاوت سنیِ زیادِ زن و شوهر بوده باشد.
    شاید انحصارگرایی ها و عدم تحمل رقیب، حاصلِ رنج هایی بوده که در دوران یتیمی متحمل شده.
    شاید حمله و هجوم برای گسترش قدرت و حوزه ی نفوذ، سرانجامِ آزردگی روان، از دستِ بزرگانِ فخر فروش عرب بوده است.
    وشاید، اگر بیشتر کندوکاو نماییم در حوزه های دیگر نیز شاهد بازتابِ رنج هایی باشیم که در دوران زندگیِ قبل از مدینه اش متحمل شده است.
    اگر تعصب و دگم اندیشی را از خود دور کنیم باور خواهیم کرد که همه ی آدمیان مانند یکدیگرند و کسی تافته ی جدا بافته ی خلقت نیست.
    همه به قول فروید، « نهاد» و « من » و « من برتر» دارند. با این تفاوت که شرایط اقلیمی و اجتماعی سبب می شوند تا یکی امیالش بر تفکرش غالب شود و دیگری تفکرش برامیالش.
    بهتراست بپذیریم که همه ی پیامبران و اولیا، انسان هایی بوده اند چون دیگران؛ متاثر از این و آن؛ و تاثیر گذار بر این و آن. اگر این همانندی را بپذیریم خواهیم دید که آنها نیز مثل ما دارای امیالِ قدرت طلبی، جنسی، خور و خواب و امثالهم بوده اند و این امیال، متناسب با شرایط ژنی- اجتماعی- جغرافیایی بر پیامبران مسلط می شدند، یا تحت تسلط قرار می گرفتند.
    همین امیال و خواسته های پنهان و آشکارِ درونی، همراه با اتفاقات بیرونی، زندگی آنها را شکل داده و آن ها را وادار می کرد تا چنان کنند و چنان گویند که در تاریخ آمده است.
    این که همه ی اثرات زمینی و زمانی را در ساخت کتب مقدس ندیده بگیریم و آسمان را سازنده آن ها بدانیم بیشتر از این که نشانه ی تحقیق ما باشد ، از تقلیدمان می گوید.
    با احترام.
    دانشجو

     
  30. علی اکبر ابراهیمی

    زاهد ظاهرپرسـت از حال ما آگاه نیسـت
    در حـق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیسـت
    در طریقـت هر چه پیش سالک آید خیر اوسـت
    در صراط مستقیم ای دل کسی گـمراه نیسـت
    تا چـه بازی رخ نـماید بیدقی خواهیم راند
    عرصـه شـطرنـج رندان را مجال شاه نیسـت
    چیسـت این سقـف بلـند ساده بسیارنقـش
    زین مـعـما هیچ دانا در جـهان آگاه نیسـت
    این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
    کاین همـه زخم نهان هست و مجال آه نیسـت
    صاحـب دیوان ما گویی نـمی‌داند حـساب
    کاندر این طـغرا نـشان حسبـه للـه نیسـت
    هر کـه خواهد گو بیا و هر چـه خواهد گو بـگو
    کـبر و ناز و حاجـب و دربان بدین درگاه نیسـت
    بر در میخانـه رفـتـن کار یک رنـگان بود
    خودفروشان را بـه کوی می فروشان راه نیسـت
    هر چـه هست از قامت ناساز بی اندام ماسـت
    ور نـه تـشریف تو بر بالای کـس کوتاه نیسـت
    بـنده پیر خراباتـم کـه لطفـش دایم اسـت
    ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیسـت
    حافـظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مـشربیسـت
    عاشـق دردی کـش اندربند مال و جاه نیسـت

     
  31. با درود به نوریزاد جان برکف عزیزوهم میهنان فرهیخته : بعد از ماه رمضان که حوزویان جنب وجوشی در آن ها پدید آمده و خودی نشان میدهند و باید گفت به به ازین همه تعالیم ارزشمند اسلامی!!!!
    مومن جان سوره نحل رو اگه بخونی درآیه ۷۵ میگه :
    آیا بنده ( کنیز یا غلام )با انسان آزاد برابره بعدش خودش جواب میده حقا که نه!!!!!
    دین برابری و برادری!!!!
    در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور.
    الله، خدای مسلمانان، خطاب به دگراندیشان (بت پرستان) بیان می‌نماید که این بتها در واقع زنان شیطانی بیش نیستند:
    از عبدالله ابن صامت از ابوذر (روایت است که) فرستاده ی الله گفت:
    سه چیز نماز را باطل میکند در صورتیکه جلوش چیزی به بلندی زین اسب(ستره) نباشد: خر، سگ سیاه، و زن.
    فعلا به همین بسنده میکنم تا بعد به معجزات بپردازم .

     
    • با سلام

      جناب مهرداد واقعا شورش را در آورده و همانطور كه قبلا در يكي از نوشته ها عنوان كردم كنترلي بر

      نوشته ها ندارد در اين نوشته او عملا آية قرآن را به دلخواه خود ترجمه كرده است و به نوعي تحريف كرده

      است

      ثانيا مهرداد و همفكرانش به ما بگویند در حال حاضر به چه دين و آييني اعتقاد درند تا ما تكليف خودمان را بدانيم

      آيا زرتشتي شده اند يا به آيين مزدك و ماني درآمده اند يا كلا بي دين و كافر شده اند؟

       
      • تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی

        75ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لایَقْدِرُ عَلى شَیْء وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرّاً وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لایَعْلَمُونَ
        76وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لایَقْدِرُ عَلى شَیْء وَ هُوَ کَلٌّ عَلى مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لایَأْتِ بِخَیْر هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراط مُسْتَقِیم
        77وَ لِلّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما أَمْرُ السّاعَةِ إِلاّ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ

        ” ترجمه:
        75 ـ خداوند مثالى زده: برده مملوکى را که قادر بر هیچ چیز نیست; و انسان (با ایمانى) را که از جانب خود، رزقى نیکو به او بخشیده ایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق مى کند; آیا این دو نفر یکسانند؟ ستایش مخصوص خداست; ولى اکثر آنها نمى دانند.
        76 ـ خداوند مثالى (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکى از آن دو، گنگ مادرزاد است; و قادر بر هیچ کارى نیست; و سر بار صاحبش مى باشد; او را در پى هر کارى بفرستد، خوب انجام نمى دهد; آیا چنین انسانى، با کسى که امر به عدل و داد مى کند، و بر راهى راست قرار دارد، برابر است؟!
        77 ـ غیب آسمانها و زمین، مخصوص خداست (و او همه را مى داند); و امر قیامت (به قدرى نزدیک و آسان است) درست همانند چشم بر هم زدن، و یا از آن هم نزدیکتر; چرا که خدا بر هر چیزى تواناست. ”

        …. در نتیجه:

        آیا رای من عالم ربانی با رای یکی از این عوام الناس خصوصا که لکنت زبان خدادادی (بر اثر حکمت) داشته باشد یکی است؟

         
        • در این مبحث بیان آیه ی 77 لزومی نداشت ولی آیات 75 و 76 از یک مقوله است ومن تصور میکنم که بشر
          امروزی راهکاری بدست آورده است که نیازی به قیاس انسانها با هم نباشد تا ما را دچار مشکل کند .
          در سیستم های پیشرفته اقتصادی از آن شخص مومن ( ویا غیر مومن ) آنقدر مالیات میگیرند که توان مالی
          او با سایر مردم اختلاف چندانی نداشته باشد و بخشی از این مالیاتها مخارج زندگی آن برده مملوک را تامین
          میکند که در اثر کهولت و یا نواقص مادر زادی قادر به انجام هیچ کاری نیست وهیچ کس هم او را با خودش ویا هر شخص دیگری مقایسه نمیکند تا روح او را هم مانند جسمش ریش ریش کند .
          از طرفی آنچه را من نمیتوانم درک کنم این است که این دو نفر در چه چیزی با هم مقایسه شده اند که
          نتیجه اش برتری فرد مومن توانگر بخشنده است وهمچنین در آیه ی 76 انسان گنگ مادر زادی که قادر به
          هیچ کاری نیست با شخصی مقایسه شده است که امر به عدل و داد میکند وبر راهی راست قرار دارد , ما
          این دو نفر را در کدام وجه مشترکی که دارند مقایسه کنیم ؟
          اما تصور شخصی من آن است که کلام خدا بدنبال چنین مقایسه ای نیست و این از بد فهمی ما نسبت به
          روح و باطن آیات الهی است که آن را به گونه ای تفسیر میکنیم که حتما” گروهی از مردم بر گروهی دیگر
          رجحان و برتری داشته باشند و کسی را که در طول عمر 100 ساله اش به اندازه ی یکی از لقمه هایی که
          خورده است کار نکرده از خواص بنامیم و کارگری را که در تمام عمر خود یک تولید کننده ی بی نصیب بوده است از عوام ( اگر چه با بوسه ی پیامبر بر دستانش )

           
      • با دزود به نوریزاد جان بر کف عزیز و هم میهنان فرهیخته : جناب عبد الله راس و رئوس همه همفکران شما آق مرتضی (((من دیگر ایشان را مانند بعضی از ساداتی که میشناسم و سعه صدر وبار علمی و عملی دارند ! ))) دیگر سید مرتضی خطاب نمیکنم هستند که بدون شناخت کافی از یک فرد فورا چوب تکفیر و ارتداد را بلند میکنند و بدون توجه به اینکه این حکم چه جکم سنگینی است آن را بر سر هرکس که میل شان کشید آوار میکنند . همفکران شما دین را به صورت چماق در آورده و هرکس که کوچکترین زاویه ای با افکار شما داشت را به گوشه ای کشیده دو راه پیش پایش میگذارند یا کل قرآن را بدون برو بر گرد قبول داری که فضولی موقوف . و یا حتی اگر در یک مورد وخدای نا خواسته در جند مورد به آیات بادیده شک نگریستی دیگر کارت با کرام الکاتبین است . شما هم از همین راه مثلا میخواهید بنده را بنوازید ؟ شمایی که به قول خودتان سنگ شناس هستید و مدعی وجود سجیل که بر رویش عکس طیر و فیل حک شده !! و من هم با دلایل کاملا علمی آن را رد کردم و حتی پیشنهاد نمودم که با حضرت عالی یک مسافرت خارج ازکشور (به آن کشور موصوف ) برویم و هرکس حرفش ثابت شد دیگری متحمل مخارج سفر شود که دیگر ادعای غلط ننماید به هرحال شما مثلامیخواهید راه آق مرتضی را ادامه دهید ! مختارید ! ولی هیچ کس حق اتهام بدون اثبات را ندارد . اصولا همفکران شما کل مملکت را به فساد وتباهی کشیده اند و به اسم تدین هرجه دل ناپاکشان میخواهد بر سر مردم آوار میکنند و امثال شما که قدرت حکومتی فرا چنگتان نیامده به این سایت شریف هم رحم نمیکنی و با فیلتر شکن که به قول حکومتی ها از ابزار ضاله است به اینجا تشریف می آورید که مثلا ما را به راه راست هدایت کنید؟ اصولا چه کسی به شما حق تفتیش عقاید داده در کل جامعه رو به فساد روز افزون که امثال شما با زور گویی این حق را برای خودتان مصادره کرده اید فکر میکنید که به شما اجازه چنین کاری را در این سایت میدهیم ؟ که باید گفت کور خوانده اید ؟من طرفدار جنبش سبز نیستم ولی باید گفت اندکی صبر سحر نزدیک است !

        ———————-

        سلام مهرداد گرامی
        اینجور عصبیت ها و عصبانی شدن های (بقول فردوسی:) بُن ناپدید، هیچ افق مبارکی پیش روی ما نمی گشاید. شما که با چند خط نوشته ی هر چند ناجور، اینگونه بهم می ریزید، فردا اگر اراده ها بدست شما بیفتد با ناجور نویسان چه می کنید؟ اخم و نفرت خود را تنها و تنها به سمت مال مردم خورها و مردم آزارها هدایت کنیم و از اینجور اختلاف ها در گذریم و گرنه دایره ی دوستان بسیار کوچک خواهد شد. مثل همین اسلامیان حاکم که از بس خودی و غیر خودی کردند و در میان خودی ها باز خط کش بصیرت سنج گذاردند و از طلحه و زبیر و خواص و عوام گفتند که خودشان مانده اند و خودشان و اسلحه هایشان.
        با احترام

        .

         
      • باز که عبدالله برای سبز زدن، بچه‌های بسیج محله را صدا زدی!!!

         
    • 1- روایتی داریم اخلاقی که در آن چهارچوبه سوال و سوال کردن را بلحاظ هنجارهای اخلاقی تبیین می کند ،روایت می گوید “سل متفقها و لا تسال متعنتا” یعنی :سوال کن و بپرس برای تفقه و فهمیدن نه برای عاجز کردن ،تفقه و فقه در لغت عربی بمعنای “فهم عمیق” است نه خصوص خواندن علم فقه ،و تعنت و تعنیت در لغت عرب بمعنای عاجز کردن طرف مقابل است ،این روایت در حوزه اخلاق انسانی میگوید اگر کسی چیزی را نمیداند یا آنرا ناقص میداند ،از دیگری که می داند بپرسد برای فهم و فهمیدن و بهتر فهمیدن ،نه برای تعجیز و عاجز کردن و تمسخر.این نکته اخلاقی مهمیست حتی برای کسانی که در فضای شرایع دینی تنفس نمی کنند ،تا چه رسد به اینکه اینگونه اظهار فضل ها و سوال کردن ها را وسیله تمسخر به ادیان و متدینان ،یا از آن بدتر وسیله افتخار و تفاخر به “ارتداد” و بازگشت از دین قرار دهد ،حال فرضا اگر کسی از دین اسلام مرتد شده باشد ،و با اغراض سیاسی در صدد تغییر یک حکومت دینی باشد که من در این جهت سیاسی اش بحثی ندارد زیرا مبارزه سیاسی و آرمان های سیاسی حق همه است ،اما بحث من این است که چرا کسی با سابقه مسلمانی بیاید بعرصه عمومی و با اینکونه سوالات تمسخر آمیز به متدینان و دین اسلام و قرآن دهن کجی کند؟ این چرا؟ شما اطلاعاتتان ناقص است؟ چرا صورت سوال این باشد که :مومن جان……بعد تمسخر به خدا و سخن خدا و آیه قرآن آنهم روی یک فهم ناقص و ابتدایی؟ نمی شود کسی بگوید فلانی مفهوم این آیه چیست؟

      2-در این سایت قبلا مفصل در موضوع برده داری از نظر اسلام بحث های مبسوطی داشتیم ،و مکرر عرض شد که اسلام از همان ابتدا همه صور برده داری در قدیم را ملغا کرد ،مگر برده گیری و اسیر گیری ناشی از جنگ ،که توضیح داده شد که فلسفه آن نیز لابدیتی تاریخی بوده است ،این واقعیتی عینی و تاریخی در قرن های متمادی در جنگها تا پیش از الغاء برده داری بطور کلی در صده های اخیر بوده است ،و نوعی اهرم بازدارنده و اقدام متقابل در برابر دشمنان در جنگهایی بوده است که اساس آن بر کشت و کشتار از نزدیک و با سلاح های ابتدایی مثل شمشیر و خنجر و نیزه و اینها بوده است و یکی از لوازم قهری اینطور جنگها اسیر گیری بوده است ،حال یا اسیران را می فروختند یا از آنها بهره کشی می کردند یا آنها را فدیه برای باز پس گیری اسرای خود از دست دشمن قرار می دادند ،این ناموس جنگهای آنزمان بوده است ،یعنی چه شما اسیر بگیری و چه اسیر نگیری ،طرف مقابل شما چنین می کرد و یک کنوانسیون یا قرارداد نوشته یا نانوشته نبوده که اگر شما اسیر نگیری او شما را اسیر نکند.
      این است که بنای اسلام بر ریشه کنی تدریجی این حکم بوده است ،از کجا؟ از اینکه نوع احکام دیگر اسلام مثل استحباب آزاد کردن بندگان (عتق رقبه) و حسن رعایت و نگهداری و تربیت آنها ،و نظایر اینها ،حاکی از این واقعیت است که اسیران جنگی تفدیه شوند یا آزاد شوند یا با تربیت تدریجی و صحیح دینی آموزش یابند ،اینها قرینه است بر اینکه برده گیری و اسیر گیری ناشی از جنگها در قدیم بصورت لابدیت تاریخی از سوی اسلام پذیرفته شد. این سخن ذیل طولانی دارد که قبلا در این سایت مطرح شده بود و کلام بزرگانی مثل مرحوم علامه و مرحوم استاد آیت الله منتظری را هم نقل کردیم که قابل مراجعه است.این نگرش اسلام در مورد برده داری و بردگی.

      3- آیه مورد اشاره این کامنت گذار در سوره نحل چنین است :

      “”ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ.النحل/75

      این آیه در مقام ضرب المثل و تمثیل حال تفاوت بین توانائی و عزت و قدرت خدای خالق جهان است ،با بت ها و اشیائی که هیچ قدرت و توانائی ندارند ،هدف این تمثیل این است نه بیان ارزشی تفاوت بین عبد ناتوان و عبد توانا ،دلیل این سخن یکی دو آیه قبل از این آیه است ،کامنت گذار محترم به آیه قبل توجه کند :

      “”وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لا يَسْتَطيعُونَ
      فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ”النحل/73-74

      ایندو آیه قبل در مقام انتقاد از مشرکان که عبادت بتها و اشیائی می کنند که منشا هیچ اثری نیستند و هیچ سببیتی برای حصول رزق انسانها ندارند می فرماید: و مشرکان عبادت می کنند غیر خدا (بتها و چیزهایی) که مالک رزق آنها و سبب رزق آنها از آسمانها و زمین نیستند ،و توانائی سببیت رزق در آسمانها و زمین را ندارند ،برخلاف خالق جهان که مالک همه چیز است زیرا خالق آسمانها و زمین و اسباب موجود در آنها و سلسله جنبان آنهاست.
      بعد فرمود واقعیت این است ،پس لازم نیست شما (عبادت کنندگان غیر خدا) برای خدا مثال بزنید زیرا خدا میداند و از واقعیت هستی آگاه است و شما نمیدانید.
      یعنی تمثیل و مثال زدن از واقعیت حق کسیست که از واقع آگاه است و او منشا اثر است و آن خداست.
      برمی گردیم به آیه مورد بحث ،در این آیه که کامنت گذار مطرح کرد بدنباله آن استدلال و اینکه خدا منشا آثار در جهان و مالک رزق است از اسباب آسمانها و زمین،پس عبادت بر او سزاوار است نه بتان ،و اوست که می تواند تمثیل از واقعیت کند نه گمراهان و بت پرستان ،اینجا خود خدا مثال می زند برای یک واقعیت ،چه؟ اینکه خدا منشا اثر و مالک رزق و اسباب رزق در زمین و آسمان است ،پس حمد و عبادت را سزاوار اوست ،مثال به چه میزند؟ به دو عبد (اینجا اصلا بحث ارزش گذاری بین عبد و حر و مثلا تکریم رقیت و برده داری نیست ،زیرا اصلا مقام مقام بیان امر دیگریست) یکی عبدی که مملوک دیگریست و قدرت بر هیچ کاری ندارد ،یک عبد و انسان عاطل و باطل که قدرت هیچ کاری را ندارد ،از آنطرف عبدی که دارای رزق نیکوست و آن رزق را پنهان و آشکار صرف امور بجا می کند،اینجا مثال زننده از فطرت و عقل انسانی می پرسد شما اگر در مقام ارزش گذاری و مقایسه ایندو جور عبد باشید کدامیک را با ارزشتر می دانید و کدامیک را شایسته حمد و ستایش می دانید؟ آیا اینها با هم مساویند؟ روشن است که هرکس حکم می کند که عبدی که کارآمد است و دارای رزق حسن است و منشا اثرست و کارهای نیک می کند او شایسته تر از عبدیست که چنین اوصاف و آثاری ندارد و کاری از او ساخته نیست.
      بعد قرآن دنبال این مثال فرضی میگوید : الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ،این بازگشت ببیان حال ممثل است ،قرآن میگوید این مثال حسی ملموس را فهمیدید؟ حال دقت کنید در مقایسه خدای خالق جهان و سماوات و ارض که مالک رزق انسانهاست زیرا خالق اسباب طبیعی ارزاق است و سلسله جنبان آنهاست،آیا این خدای منشا اثر در جهان به خالقیت و به ربوبیت و تدبیر (ممثل برای مثال عبد منشا اثر) ،آیا با بت هایی (ممثل برای مثال عبدی که لا یقدر علی شیء) که هیچ اثری ندارند و مالک هیچ چیز نیستند و کاری از آنها ساخته نیست برابر است ؟!ای انسان چرا تامل نمی کنی حال که چنین است از مثال بیرون بیا و به واقعیت ممثل توجه کن که پس آنکه لایق حمد و ستایش و عبودیت و عبادت است خداست “الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ” پس حمد و ستایش مخصوص خداست لکن افسوس که اکثر آنها به این واقعیت توجه نمی کند.
      بنابر این هدف کلامی این آیه از ذکر دو عبد با ویژگیهای مختلف مثبت و منفی ،تمثیل برای مقایسه بین خدای خالق جهان و بتهای بی اثرست ،این واقعیت تحلیلی این آیه است نه بحث خاص برده و برده داری.

      4-اما روایتی که کامنت گذار در ذیل کلام خویش آورد که ظاهر مفاد آن این است که اگر حمار و سگ سیاه و زن از جلوی نماز گزار بگذرند این سبب قطع صلاه و بطلان نماز می شود :
      اولا این روایت در جوامع حدیثی شیعه وجود ندارد.
      ثانیا در برخی از جوامع حدیثی و فقهی اهل سنت این روایت به سند ضعیف نقل شده است که حتی از طرق آنها اعتباری ندارد.
      ثالثا: بر اساس تتبعی که شد هیچیک از فقهای اهل سنت به این روایت فتوا نداده اند که اگر سگی سیاه یا الاغ یا اگر زنی از پیش روی نماز گزار بگذار سب بطلان نماز او می شود این چنین مطلبی نیست و مبطلات و مواردی که سبب بطلان نماز می شود در کتب فقهی شیعه و سنی ذکر شده است که این مورد از آنها نیست.
      بنابر این هیچگاه یک روایت ضعیف غیر معمول به ملاک ارزیابی شریعت یا احکام آن نخواهد بود.
      تا بعد.

       
  32. احمد منتظری فرزند آیت الله منتظری در نامه ای از مراجع ذیربط خواسته است که تا فاجعه جانی و غیرقابل جبرانی صورت نگرفته نرگس محمدی را آزاد کنند.

    متن کامل نامه به شرح زیر است:

    وظیفه انسانی و نیز وظیفه اسلامی بنا بر «من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم» ایجاب می کند که اینجانب از مسئولین نظام جمهوری اسلامی درخواست نمایم که با توجه به بیماری شدید یکی از مادران زندانی، خانم نرگس محمدی، که متاسفانه هر لحظه خطر جانی یا ایجاد معلولیت ایشان را تهدید میکند، هر چه زودتر تا فاجعه ای رخ نداده است، ایشان را آزاد نمایند.
    خانم نرگس محمدی یک زندانی ناشناخته نیست، بنابراین اگر مشکلی برای او پیش بیاید تمامی مسئولین نظام مقصّرند و علاوه بر پاسخگویی در محضر عدل الهی باید در برابر ملت پاسخگو باشند.

    این یک سیره عقلایی است که در مواقع خاص، تصمیم عاجل گرفته شود و به آن عمل گردد. مرحوم آیت الله العظمی منتظری در کتاب خاطرات خود (صفحه ۳۴۹) از شخصی به نام عباس اشراقی نام می برد که در رژیم پهلوی از مجاهدین خلق و محکوم به حبس
    ابد بود ولی چون در زندان غش میکرد فوراً آزاد گردید تا مبادا خطرات احتمالی گریبانگیر رژیم شود.

    امیدوارم مسئولین جمهوری اسلامی نیز هر چه زودتر زندانیان سیاسی و عقیدتی و بخصوص بیماران زندانی و سرکار خانم نرگس محمدی را آزاد کنند و از خطرهای احتمالی جلوگیری نمایند؛ که اگر خدای ناکرده محقّق شود موجب ننگ و نفرین ابدی خواهد گردید. والسلام.

     
  33. نامه سرگشاده به جامعه پزشکی ایران٬ مسعود نقره کار

    مسعود نقره کارما پزشکان سوگند خورده ایم که از سلامت مردم مراقبت کنیم. مردم میهنمان درمعرض خطرِ “طاعون هسته ای حکومت اسلامی” قرار دارند. روشنگری در باره پیامدهای برنامه هسته ای این حکومت، به ویژه پیامدهای پزشکی ناشی ازتشعتشع های رادیواکتیو، انرژی حرارتی، موج انفجار، بیماری های عفونی ومُسری وخونی، و اختلال های روانی و عصبی ازوظایف اساسی و سترگ جامعه پزشکی ست.

    …………………………………………..

    همکاران ارجمند!

    پیشرفت تکنولوژی هسته ای دستاوردهای پرارزشی برای بهبود زندگی انسان و طبیعت داشته است که پزشکی هسته ای یک نمونه از آن هاست. خودکامگان و سوداگران اما بیش از آنکه به استفادۀ سودمند و صلح آمیز از این تکنولوژی و دانش توجه کنند، آن را وسیله ای برای تحکیم فدرت سیاسی، مالی و معنوی خود ساخته اند.

    داس مرگ در دستان حکومت اسلامی سالیانی ست که شکوفه ها و گُل های زندگی در میهنمان درو کرده است. امروز اما سودا گران مرگ برای حفظ موقعیت این و آن جهانی خود و تاراج گری های شان سلاحی دلخواه و هولناک یافته اند. اینان به تجربه نشان داده اند تردید و هراسی از تخریب تمامی مبانی زندگی و هستی در میهنمان به خود راه نخواهند داد.

    تجربه ما واطلاعات علمی در باره نتایج پزشکی ناشی از استفاده نادرست ازانرژی هسته ای و ساخت و تولید سلاح های هسته ای کشتار جمعی، ما را متقاعد می سازد که ” با علم پزشکی نمی توان آثار انفجار و جنگ هسته ای را از میان برداشت .”. می باید در راه جلوگیری از ساخت و تولید سلاح های هسته ای، و ایجاد نیروگاه های هسته ایِ آشکار و پنهان، که علیرغم صرف میلیاردها دلار از دسترنج مردم میهنمان، با استانداردهای فنی وعلمی و ایمنی ساخته نشده اند، اقدام عملی کرد. برپائی تشکل های مختلف با هدف جلوگیری از سوء استفاده از انرژی هسته ای، و نیز پیشگیری از ساخت و تولید سلاح هسته ای، ضروری و حیاتی اند. روشنگری درباره پیامدهای ناشی از آنچه حکومت اسلامی” پروژه و برنامه هسته ای” خوانده است، به ویژه پیامدهای پزشکی آن، وظیفه ی جامعه پزشکی ایران است . باید پیامدهای ناشی از پرتو افشانی ( تشعشع های رادیو اکتیو)، پیامدهای ناشی از انرژی حرارتی( گرما و حرارت)، پیامدهای ناشی از موج انفجار( موج ضربت)، شیوع بیماری های عفونی و مسری به دلائل مختلف از جمله کاهش توان جسمانی – دفاعی ناشی از آثارتشعشع های رادیو اکتیو، بیماری های خونی، پیامدهای عصبی و روانی، و نیز تاثیرهای مخرب سوء استفاده از این انرژی بر محیط زیست و دیگر عرصه های زندگی را به مردم شناساند و مدام یاد آوری کرد.

    همکاران عزیز!

    به عنوان عضوکوچکی از خانواده ی بزرگ جامعه پزشکی که سالیانی به پیامدهای پزشکی جنگ هسته ای اندیشده و در باره آن کتاب و مقاله نوشته ام، و به عنوان عضوی ازاعضای” تشکل پزشکان جهان برای جلوگیری از جنگ هسته ای” (IPPNW) با شما عزیزانم سخن می گویم.

    ما مسئولیم، وظیفۀ ماست که به خاطر شناخت مان ازعوارض هولناک تشعشع های رادیو اکتیو و جنگ هسته ای و نیز آگاهی از توان فنی و علمی حکومت اسلامی در کناراندیشگی و رفتار دگراندیش ستیزانه و تروریستیِ این حکومت، خطر”ایران هسته ای” را جدی بگیریم و با تلاش خود مانع بروز چنین پدیده ای بیماری زا و مرگ آفرین شویم.

    ما می دانیم منشا خطر کجاست و پیامدهای آن چیست، به همین خاطر می باید بیشترین تلاش خود را در راه جلوگیری از یکی از بزرگترین فجایعی که میهنمان با آن روبروست، انجام دهیم . برای ما هیچ هدفی حیاتی تر و پُراهمیت تر از حفط شرایطی نیست که ادامه زندگی در سرزمینمان را با احترام به چیثیت و کرامت انسانی مردم اش ممکن سازد.

    پیام آوری صلح و مبارزه در راه زندگی ای مسالمت آمیز و به دور از خشونت و تشنج ، وطیفه مرکزی، اساسی و سترگ ماست. کوشش مقدم ما مبارزه در راه برقراری صلح و زدایشِ کابوس مرگ ناشی از ” حکومت اسلامی هسته ای” ست.
    ما نمی باید در برابر از بین رفتن تعادل پویای بیولوژیک میان مرگ و زندگی سکوت کنیم و شاهدِ خاموشِ مرگ مطلق حیات در سرزمینمان باشیم.

    با احترام: مسعود نقره کار
    مرداد سال 1394/ آگوست سال 2015

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/08/200623.php#more

     
  34. ولم کنین میخام خودمو بکشم

    ژن بی حجابی کشف شد!!!!!!

    http://www.jamnews.ir/detail/News/162139
    خبرگزاری جام نیوز به نقل از خبرگزاری فارس: یک زوج دانشجوی ایرانی موفق شدند برای نخستین بار در تاریخ بشریت، ژن عامل بی حجابی را کشف کنند. خانم الهام غلامحسینی دانشجوی دانشگاه جامعة الزهرا با کمک همسرش، آقای رجب فاطم زاده که او نیز دانشجوست و در دانشگاه امام صادق تحصیل میکند، موفق به این کشف بزرگ شده اند.
    خانم غلامحسینی در ارتباط با این کشف بزرگ به خبرگزاری فارس گفت: «یکی از دغدغه های همیشگی مقام معظم رهبری، حفظ و رعایت ارزشهای اسلامی در کشور است. روی همین اصل، من و همسرم از سالها قبل به صورت مستمر اقدام به تحقیقات گسترده ای در این زمینه کردیم.
    اواخر سال هشتاده و سه بود که ما به نتایج بسیار مهمی رسیدیم و تقریبا مطمئن شده بودیم که به زودی ژن عامل بی حجابی را کشف خواهیم کرد اما متاسفانه دیگر پولی برایمان باقی نمانده بود. لازم است این نکته را بگویم که ما این تحقیقات را با هزینه شخصی خودمان شروع کرده بودیم.
    پس از این که سرمایه شخصی ما تمام شد به نهاد ریاست جمهوری که آن زمان در دست اصلاح طلبان بود مراجعه کردیم و گفتیم که ما چنین تحقیقاتی را دنبال کرده ایم و چیزی تا نتیجه دادن آن هم باقی نمانده و تنها چیزی که از شما میخواهیم این است که اندکی بودجه در اختیار ما قرار بدهید اما با کمال تاسف بایستی بگویم که شخص رئیس جمهور وقت، وقتی متوجه منظور ما از انجام تحقیقات شد نه تنها کمکی به ما نکرد بلکه دستور به تعطیلی آزمایشگاه و روند تحقیقات داد این در حالی بود که ما در آستانه کشف ژن عامل بی حجابی بودیم.
    من و همسرم پس از دیدن این برخوردها به کلی روحیه خودمان را از دست دادیم و تصمیم گرفتیم که این موضوع را تمام شده تلقی کنیم. تقریبا یک سالی از این قضیه گذشته بود که یک روز چند نفری از نهاد ریاست جمهوری به خانه ما آمدند. شخصی که بعدا فهمیدم برادر دکتر احمدی نژاد هستند به من گفتند که ما کاملا در جریان تحقیقات گذشته شما هستیم و میدانیم که اصلاح طلبان چه خیانتی در حق شما و کشور کرده اند. برادر رئیس جمهور به من گفتند که شخص دکتر احمدی نژاد خواستار این هستند که ما مجددا تحقیقات خودمان را ادامه بدهیم.
    به دستور دکتر احمدی نژاد بلافاصله آزمایشگاهی مدرن با تمامی امکانات در اختیار ما قرار داده شد. ما بلافاصله دست به کار شدیم و در کمتر از یک سال توانستیم ژن عامل بی حجابی را کشف کنیم.
    شاید با خود بگوئید پس چرا این قدر دیر این کشف بزرگ اعلام شد؟ در حقیقت کشف ژن عامل بی حجابی دستاورد بزرگی بود اما به تنهایی کافی نبود. ما میخواستیم با کشف این ژن راهی برای خنثی سازی آن پیدا کنیم و همین موضوع هم سبب شد که خبر کشف آن تا به امروز به تاخیر بیفتد و البته امروز با افتخار میگوییم که علاوه بر کشف ژن عامل بی حجابی موفق به ساخت دارویی جهت خنثی سازی آن نیز شده ایم. این دارو فعلا بر روی رده سنی زیر هفت سال آزمایش میشود و چنانچه انتظارات ما را برآورده کرد برای سنین بالاتر نیز ساخته میشود.»
    قابل ذکر است که این دارو به زودی همراه با قطره فلج اطفال در طرحی ملی و به صورت گسترده در سراسر کشور توزیع خواهد
    [خدا کنه ژن اختلاس و بی عدالتی و…. را هم کشف کنند

     
    • با تمام وجود امید وارم که اصل این خبر دروغ باشد . انسان نئاندرتالی که با کمال بیشرمی و وقاهت بی نظیر میگوید یک دختر شانزده ساله در منزل انرژی هسته ای را کشف کرده و به رییس سازمان انرژهسته ای دستور میدهد که به وی کمک کند و باقی ماجرا . (کل فیلم سخنان احمدی نژاد در یو تیوب موجود است ) آیا این بار هم یک آزمایشگاه مجهزدر اختیار دو دانشجو قرار داده که چه بشود؟ این دو دانشجو اگر بار علمی داشتند که یک چنین دروغ شاخداری مبنی بر ژن بی حجابی از خود در نمی آوردند و اصولا منطق چنین چیزی را نمیپذیرد ! با توجه به اینکه تنها موجود حجاب دار این جهان بعضی خانم ها هستند اثبات دروغ بودن بسیار آسان است . درثانی من از حوزویان سوال میکنم که در عالم پس از مرگ هم خانم ها باید حجاب داشته باشند یا نه ؟

       
    • یک سوال از شما خواهر گرامی شما با بان دختر خانم که در دوره راهنمایی به فرموده دکتر احمدی نژاد در زیر زمین خانه شان اتم ساخت نسبتی ندارید ؟

       
      • دور افتاده از وطن

        اورانیم از کجا خرید ؟ بقال سر کوچه ؟

        این یعنی که ما چه ملت ……………………. چی بگم با این رییس جمهور انتخاب کردنمون درسته از تو قوطی بزور درش اوردن ولی خیلی ها رو به چشم دیدم که جاهلانه ازش حمایت می کردن

        هر چی بگیم تف سربالاست به خدا

         
    • خب خانم محترم اینو که در خود قرآن در باره آفرینش آدم و هوا و یا قبلا در تورات آمده .دیگه اینهمه امکانات را چرا حروم کردید؟مگر هوا و یا آدم از اول لخت نبودند؟پس این می رساند که انسانها از نظر ژنتیکی نودیستند(طرفدار بی لباسی هستند)مگر حرف کسانیکه از دست حجاب اجباری شما روزگارشان سیاه شده غیر از اینست که بابا انسانها لخت بدنیا آمده اند و از اول هیچکس لباس نداشته .تاریخ لباس نسبت به پیدایش و یا تکامل انسان به یک ملیونیم هم نمی رسد.بعد شما 40&50 ملیون سال لختی آدمها را رها کرده اید و بند کرده اید به همین 2&3 هزار سال؟شرم هم خوب چیزیست حیف که شماها ندارید!شما طبق گفته خودتان دارید بر ضد گوهر انسانی حرکت می کنید.ما هم همین را می گوییم که شریعت اسلام در ضدیت با خواست و ذات بشریت است بهمین جهت هم از اول پیدایش اسلام تا کنون طبق روایت سنتی خود به ددمنشی و وحشیگری و کشت و کشتار و غارت و تجاوز به حقوق مردم دست زده اید.ما هم می گوییم اینکار شدنی نیست.انسانها آزاد و لخت و پتی بدنیا می آیند و می خواهند آزاد و لخت و پتی و یا با حجاب و یا بی حجاب و هر طور خود می خواهند زندگی کنند.بفرما پژوهشهای مزدوران خودتون هم اینو نشان میدهد.دیگه چی می گید؟اینهمه پول خرج بگیر و ببند و مزاحمت و شکنجه مردم کردید.حالا که علم ژنتیک اسلامی هم مؤید بی حجابی است چه می گویید؟خب اگر اشتباهی است شما بهتره یقه همان الله خودتان را بگیرید نه به زنان بی حجاب گیردهید.

       
    • به فرض محال که چنین داروئی راکشف کرده باشند بدون ازمایش ان روی حیوانات ازمایشگاهی میخو اهند روی بجه های معصوم مردم ازمایش کنند عوارض ایجاد شده چه برسر این کودکان خواهد اورد البته به این خواهر وشوهرشان مربوط نیست چون اینطور که به نظر میرسه مسوئلیتی به جز به کرسی نشاندن اعتقاد خود احساس نمیکنند

       
      • اذربایجانیها ضرب المثلی دارند که مفهوم ان این است: دروغ نردبان نیست که ادم دروغگو بیفتد سزش بشکند این داستان کاشف زن بی حجابیست با پ.زس کی بورد من ر سه نقطه ندارد

         
    • و در دوران ترکتازی دولت کریمه ،این زن و شوهر با تغییر جنسیت و پس و پیش کردن نام و نام خانوادگی شدند بلندگو وجارچی آقای احمدی نژاد . چنانچه خانم الهام غلامحسینی تبدیل شد به غلامحسین الهام و اقای رجب فاطمی هم به فاطمه رجبی تغییر نام دادند .در ضمن این دو بزرگوارعلی الخصوص خانم فاطمه رجبی ( رجب فاطمی سابق ) کاشف ژن معجزه هزاره سومی در DNAمحمود احمدی نژاد نیز می باشند .

      —————-

      سلام محمد گرامی
      اینجور قضایا را به اسم این و آن ربط ندهیم. که این ربط دادن ها گرچه طنز می نماید اما توهین نیز هست. سپاس که مراعات می فرمایید.
      سپاس

       
      • سلام و درود خدمت سالک طریق حریت جناب نوری زاد بزرگوار .. اصل این داستان و قهرمانان آن کاملا خیالیست و وجود خارجی ندارد منبع انتشار آن هم نامعلوم می باشد ، چندی قبل این خبربه صورت طنز در شبکه های اجتماعی دست به دست شده و خبرگذاری جام نیوز نیز به صورت کاملاغیر حرفه ای بدون اینکه از صحت و سقم خبراطلاع یابد آن را انتشار داده است . لینک تکذیبه در پایگاه خبرپراکنی فارس :
        http://www.farsnews.com/13940516000226
        با این وجود اگر بنده توهینی کردم و خاطر شما عزیز را مکدر نمودم . عمیقا عذر خواهی می کنم .

         
  35. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

    سلام خدمت آقای نوریزاد عزیز و گرامی
    ملیونها ایرانی باید کشور خود را ترک میکردند ‘ صدها هزار جوان باید در جنگ کفر و باطل کشته میشدند ‘ ثروت های ایران باید به باد فنا میرفت ‘ کشور باید به ویرانه‌ای تبدیل میشد ‘ و خدا میداند هنوز چه هزینه‌هایی باید پرداخته شود تا حساب تاریخیمان را تصفیه کنیم ‘منظورم از تصفیه حساب تاریخی ‘ جبران تمام سهل انگاری ها ‘ مصلحت اندیشی ها ‘ و خود بزرگ بینی هایی که هیچ تناسبی با واقعیتها موجود نداشته و نسل اندر نسل تکالیف خود را بر گردن نسل بعدی انداخته ‘ درست مثل دانش آموزی که در عرض سال درس خود را به تناسب نخوانده و روی هم تلنبار شده ‘ شاید بتوان گفت که وضعیت حاضر هر ملتی معدل تاریخی اوست ‘ و این وضعیت تابعه غرور و هویت هر ملتی ست ‘ هر کسی یا خانواده‌ای ‘ قومی ‘ ملتی ‘ که غرورش از تواناییها و امکاناتش سبقت بگیرد و خود را بزرگتر از آنچه هست بپندارد ‘ محکوم به پرداخت غرامت است و به زبانی خرجش بیش از دخلش ‘ و بلاخره باید روزی بدهکاری تاریخی خود را تصفیه کند ‘ حال اگر ما سعادت و خوشبختی را بزرگترین غرض انسانها به حساب آوریم ‘میتوانیم این توهم انسان سوز را هم بزرگترین مانع او در این راه بدانیم ‘ شاید بتوان ادعا کرد که انسانها بدون استثنا مبتلا به این بیماریند و خوشبختی آنها به غلظت این بیماری بستگی تام و تمام دارد
    یکی از بارزترین علاءم این بیماری اشتباه محاسباتی ست و نتیجه آن هم شکستها و ناکامیهای پی در پی ‘هیچکس به دنبال شکست و ناکامی نیست و اگر علت شکستهای خود را بداند به یقین در صدد رفع موانع موجود بر خواهد آمد ‘ متاسفانه در میان ما آدمیان منافع آنی و زود بازده همیشه ارجحیت داشته ‘ این ارجحیت رابطه مستقیمی هم با جهالت دارد ‘ در مقابل ‘ تحقق منافع دراز مدت احتیاج به محاسبه و بررسی و صبر زیاد دارد و این محاسن به آسانی به دست نمی آید
    ‘ مشکل اینجاست که ما انسانها نمیتوانیم با مراجعه به عقل خود به این ضعف بزرگ پی ببریم ‘ گفتگوهایی هم که ما با خودمان داریم کمک زیادی به حل این داستان نمیکند ‘چرا که ما نمیتوانیم بدون غرض ‘ خودمان قاضی محکمه‌ای باشیم که متهم آن خودمان هستیم ‘
    با اینکه بسیاری از ابهامات در مورد ضمیر ناخودآگاه و روان آدمیان روشن شده است و تمام روانشناسان در آن موارد متفق‌القول اند ولی این آگاهی ها هنوز به میان مردم نیامده و مردم چنان رفتار میکنند که گویی در دوران ماقبل آن زندگی میکنند ‘
    باید مثالی بزنم و چند نکته در این مورد را اول روشن کنم
    بنده شکی ندارم که نود و نه کما نه درصد حزب‌الله اگر در زمان جنگ جهانی دوم و در آلمان به دنیا آمده بود ‘ عضو حزب نازیهای آلمان می بود ‘ در اینکه عقاید و هویت ما نود و نه کما نه آن وابسته به شرایط فرهنگی و محیط زیست ماست تردیدی وجود ندارد ‘ و این ادعا احتیاج به دلیل هم ندارد ‘ چرا که به واقع و در عمل اینچنین است ‘ تغییر مذهب و عقاید امری بسیار نادر است حتی بین عالمان و فرهیختگان ‘ ذره‌ای انصاف کافیست تا ما اعتراف کنیم که عقاید و اعتقادات ما بیش از اینکه مبتنی بر دلایل باشند به محیط و شرایط فرهنگی ما وابسته اند ‘ مثل روز بر من روشن است که اگر آقا مرتضی ‘ ملای خوب این سایت و دوست گرامی ما ‘ در هند و بین گاو پرستان به دنیا آمده بود امروز با همین شدت از گاو و گوساله دفاع میکرد و روایت و حدیث میآورد و ما را از خوردن گوشت این حیوان پر منفعت بر حذر میداشت ‘ کسانی که میخواهند این واقعیتها و بدیهیات را منکر شوند خود و اطرافیان را به سخترین مکافات ها در انداخته‌اند
    اگر پند خردمندان به جان و دل نیاموزی
    فلک آن پند با تلخی بیاموزد تو را روزی

    البته این به این معنا نیست که ما نمیتوانیم از عقایدمان دفاع عقلی داشته باشیم ‘ بلکه موضوع در اصل ‘ اصرار و یقین ما در عرصه عمل است که حقوق سایرین را به خاطر عقاید و آرمانهای خود پایمال میکنیم ‘ چنین عقیده‌ای به هیچ وجه قابل احترام نیست کلمات و دلایل عقلی و نقلی آنقدر قابل اعتماد نیستند که ما جان کسی را بستانیم و یا انسانهایی را از حقوقشان محروم کنیم ‘
    کسی که با این تجربیات تکراری انسانها و واقعیتهای مسلم تاریخی ‘ هنوز اصرار به تعین تکلیف باقی انسانها دارد ‘ و آنها را در تعین سرنوشتشان به حساب نمیآورد و تفسیر و برداشت خود را برای دیگران هم اصل میداند ‘ مثل میمونی ست که در ملأ عام استمنا میکند و به هیچ وجه به شنیع بودن این عمل واقف نیست ‘ آیا چنین کسی واقعا خیال میکند که اصرار او بر هدایت دیگران از ذات پاک الاهی او سرچشمه گرفته است و به صرف اینکه دمپایی پاره میپوشد و بر روی زمین سخت مینشیند و با زیر دستانش آبگوشت بوزباش کم گوشت میخورد شیله و پیله ای در کارش نیست ‘ و جزو هدایت شدگان است ‘ بیخود نیست که مریدان این مکتب خودستا معمولاً از بیسوادترین قشر هر جامعه‌ای هستند ‘ آیا واقعا نمیدانند که پشت این اصرار جان سوز هیولایی به نام قدرت نهفته است و چنان کامشان را شیرین کرده که ظلمت را نور و جهل را علم میبینند
    حل این مشکل روانی که ریشه در ناخودآگاه ما دارد مراجعه به بیرون از خودمان است.

    ما به دو روش میتوانیم خود را از بیرون مورد ارزیابی قرار دهیم ‘ یکی این که به اطرافیان خود مراجعه کنیم ‘ و دوم اینکه نتیجه عملمان را مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم ‘ در روش اول ما باید قدر اطرافیانی که به آنها اعتماد داریم و میدانیم خیرخواه و صادق هستند و بی پرده نظر واقعی خود نسبت به ما را بازگو میکنند را بدانیم و همیشه با آنها در دیالوگ باشیم ‘ متاسفانه بیشتر کسانی که دارای پول ‘ مقام و یا قدرت هستند از داشتن چنین کسانی محرومند ‘ دلیل آن هم واضح است ‘ مردم در مقابل کسانی که پول ‘ مقام و یا قدرت دارند صادق نیستند و محافظه کاری میکنند ‘ آنها یا میترسند و یا اذت نفس ندارند و یا امید به خیری دارند که شاید در آینده نسبشان شود ‘ و یا گاهی چنان عاشقند که عیوب طرف مقابل را نمیبینند ‘ از طرف دیگر کسانی که در مراتب قدرت از جایگاه بالایی برخوردارند تحمل زیادی برای شنیدن رای مخالف ندارند ‘ رای مخالف شبهه برانگیز است و از قدرت ما میکاهد و جلوی قاطعیت ما را میگیرد ” به طور مثال شخص شخیص رهبری جناب خامنه‌ای ‘ این آقا به مرور زمان تمام کسانی که احتمال گرفتن آینه‌ای در مقابل او داشتند را ‘ یا از میان برداشته و یا با رفتارش چنان ترسانده که یا فراری شده‌اند و یا از ترس سکوت اختیار کرده‌اند ‘ آنها دقیقاً همان وجدان بیدار او هستند که او چشم دیدن آنها را ندارد ‘ مخصوصا کسانی که تاوان داده‌اند و به جای عافیت طلبی راه حق در پیش گرفته‌اند و بهای آن را به قدر طاقت پرداخته‌اند ‘ همچون آیت‌الله منتظری ‘ طالقانی ‘ موسوی ‘ و بسیاری که هم اکنون یا در زندانند و یا فراری ‘امروز .

    اطرافیان جناب خامنه‌ای چنان تصفیه شده‌اند که جز ثناگویان کسی باقی نمانده که به او بگوید ‘ ای رهبر معظم ‘ چنان گندی زده ای که بوی تعفنش دنیا را برداشته ‘ خداوکیلی چه کسی از اطرفیان او جرات گفتن چنین چیزی را دارد ‘ اینجا گفتن یک خاطره از جناب خمینی و اطرافیانش کل مطلب را روشن میکند ‘ یکی از آیت‌الله های درجه اول جمهوری اسلامی نقل میکرده که چگونه در زمان جنگ ایران و عراق بین اطرافیان آقای خمینی مجادله ای بوده که چه کسی خبر بد را به عرض امام برساند ‘ خود او میگوید گفتن نظر مخالف نزد امام سخترین کار زندگیش بوده ‘ از آقای منتظری نقل است که احمد خمینی به او گفته که هر وقت شما به نزد امام میآیید ‘او تا چند روز ناراحت است ”
    شما تصور کنید که چنین رابطه‌ای که اطرافیان با رهبر انقلاب داشته‌اند ”چگونه میتوانسته رابطه‌ای معقول باشد ‘ رابطه‌ای که زنجیرهای ترس و خجالت وعشق و رودربایستی و رعایت حال به دستش باشد ‘ کجا میتواند گره‌گشا باشد ‘ آن هم برای کسی که در مقام رهبری میخواهد برای ملیونها نفر تصمیم بگیرد ”چنین رابطه ای میان آدمیان جز نکبت و نفاق ثمره ای ندارد ‘ جناب خامنه‌ای هم دقیقاً چنین رابطه‌ای با اطرافیان دارد و خود را از چنین نعمتی محروم داشته.

    دومین راهی که بر او مسدود است ‘ قضاوت و ارزیابی نتیجه اعمال و دستوراتش میباشد ‘ متاسفانه این دومین راه قضاوت از بیرون هم بر رهبر مسلمین جهان مسدود است ‘ چرا که امروز اطرافیان او افرادی تصفیه شده هستند و شریک جرم ‘ جرم آنها بزرگترین جرمی است که یک انسان میتواند مرتکب شود و آن هیچ نیست جز خدایی کردن ‘ آیا واقعا حکومت ایران را پس از این همه شکست و نکبت و فلاکت ‘ نمیتوان بی حیاترین ‘ وقیح ترین ‘ و جاهل ترین حکومت عصر حاضر نامید ‘ واقعاً چه معنا دارد که کسانی چنان رفتار کنند که انگار از عالم غیب باخبرند
    در دنیایی که نزدیکترین کسان پیامبر اسلام که وحی بر رسول خدا را خود دیده و در راه او جانفشانیها کرده بودند ‘ همچون عمر و ابوبکر و عثمان و یا همسر پیامبر عایشه گمراه شدند ( طبق روایتهای شیعیان ) چه جای لاف یقین و قاطعیت ‘ آیا به نماز و روزه و عبادات خود مفتخرند .

    بد نیست خاطره‌ای از جناب قرائتی که خاطره‌ای از یکی از همکیشانش تعریف میکرد را بازگو کنم ”
    در جمعی که همه ملا هستند نقل میکند که آخوندی که در حوزه مدرس بوده و به طاعات و عبادات هم معروف بوده به خواب میبیند که به عالم محشر رفته و در دادگاه عدل الاهی حاضر است ‘ پرونده اعمال نیکش را میخواهند ‘ فرشته مامور جواب میدهد پرونده خالیست ‘ آخوند ما پریشان میشود زیر گریه میزند و اعتراض میکند که آخر این همه نماز و روزه و طاعات و عبادات داشته‌ام درس قرآن میداده ام پس کو ‘ فرشته پاسخ میدهد هیچکدام ثبت نشده
    زار زار گریه کان فریاد میزند یعنی من فاطمه را هم دوست نداشتم و به نیت او به مسجد نرفتم ‘ خلاصه در آخر قاضی به او میگوید برو خدا را شکر کن که همین به مسجد رفتنت برای فاطمه بود که مثل نخی به نازکی مو ‘ تو را از افتادن در قعر جهنم رهانید ‘ این فیلم را میتوانید در یوتوب مشاهده کنید ” جناب قرائتی در این نشست زار زار گریه میکند و نشوند گان هم ‘
    شما تصور کنید آخوند خوش نامی که در طاعات و عبادات فقهی زبانزد بوده ‘ در دادگاه الاهی هر آنچه کرده بوده را به هیچ شمرده‌اند و فقط رفتنش به مسجد به نییت فاطمه او را نجات داده ‘ بیخود نیست که این آقایان اینچنین بی پروا فرمان قتل میدهند .

    بنده قسم میخورم که ما اگر این آقایان را نزد پزشکان روانشناس ببریم ‘ حتی نوع بیماری را هم میتوانند تشخیص دهند ولی آنها زیر بار نخواهند رفت ‘ با اینکه یکی از دلایل آبکی و بچه خر کن آنها این است که انسان عاقل برای گرفتن نتیجه مطلوب ‘ همیشه باید به متخصص هر رشته مراجعه کند ‘ ولی خودشان حاضر نیستند به روانشناس مراجعه کنند ‘ و به طور حتم کسی را که چنین پیشنهادی به آنها دهد را به جرم توهین تکفیر میکنند ‘ در بهترین حالت آنها علم روانشناسان را زیر سوال خواهند برد و منکر علم آنها خواهند بود ‘ اصولاً ما مردم ‘ مرجعی نداریم که از دست مراجع به آنجا رجوع کنیم ‘ خلاصه ریش و قیچی دست خودشان است
    به خدا قسم آقای نوریزاد ‘ فکر اینکه نوریزاد های کشور ما که از جان و مال و خانواده خود گذشته‌اند و هر روز اشهد خود را قبل از خروج از خانه گفته‌اند ‘ و با بودن چنین دلسوزان فرهیخته و عاشق خدمتی ‘ جنتی ها و نقدی ها و یزدی ها بر مصدر امور فرمان میرانند انسان را دیوانه میکند ‘

    نوریزاد و نوریزادها به چه درد خامنه‌ای میخورند ‘ او فرمانبردانی میخواهد که بدون چون و چرا ماشه را میچکند ‘ نوریزادها در کشور ما به قدرت نمیرسند ‘ چرا که مریدان مرام آنها اهل تحقیقند نه تقلید ‘ آنها مرید آقای نوریزاد نیستند بلکه مرید این مرامند ‘ مرامی که انسانها را بدون در نظر گرفتن عقاید آنها محترم میشمارد ‘ مرامی که در دنیای امروز تنها راه انسجام ملی است ‘اینگونه مریدان تحت فرمان احدی ملت خود را به گلوله نمیبندند ‘ اگر امروز در غرب تظاهراتی ضد دولتی برپا شود و سیاست مدارانی فرمان آتش به سوی مردم دهند ‘ سربازی مطیع که بی چون و چرا شلیک کند را نمی یابند ‘اگر هم یکی پیدا شود دومی جلوی او خواهد ایستاد ‘ سرباز غربی به سیاستمدارانش میگوید اگر نمیتوانی مردم را قانع کنی غلط میکنی آنجا نشسته‌ای ‘با این معیار ارتش شاهنشاهی خیلی مردمی تر بود ‘ به خدا قسم که اگر ارتش و اطلاعات ایران یک صدم از بی حرمتی ها و دریدگی های این حکومت را داشت ‘ همان چند عدد آخوندی که پای خمینی ایستادند هم وا داده بودند ‘شهامت امروزشان هم نه از برای علم و ایمانشان ‘ بلکه مدیون جایگاهی است که اشغال کرده‌اند ‘ آخوند تحمل فلک شدن و دوری از زن و فرزند ندارد ‘آن تعداد هم که دارند ‘ نسبت به جمیعت و ادعای ایمانشان تناسبی ندارد

    باری ‘ در دراز مدت بلاخره آزاداندیشان و خردمندان این بازی را میبرند کما این که در عرصه جهانی حی و حاضر برده‌اند
    بگذارید رک و راست بگویم که خدا خرش را میشناخت که به او شاخ نداد ‘ اهالی غرب در مجموع هزار بار بیش از ما اهل تحقیقند و الحق که جای حق نشسته‌اند ‘ اگر هم استعمار کرده‌اند و میکنند حداقل در مقابل مردمان خود رحمان و رحیمند ‘ به خدا قسم میخورم که اگر مردم ما در یک همه پرسی آزاد مجبور باشند بین اروپاییان استعمارگر و آخوندهای حکومتی ایران یکی را انتخاب کنند ‘ مردم به غرب رای میدهند. دلیل این ادعای من هم سرکوب و جنایاتیست که این حکومت برای بقای خود مرتکب شده ‘ و تا زمانی که آنها اجازه برگزاری یک رفراندم را نمیدهند بنده به خود حق میدهم که چنین ادعای بکنم ‘ چرا که اگر غیر از این بود اصرار آنها به رفراندم بیشتر از مخالفان بود ‘
    به دوست گرامیمان مازیار هم سلام میکنم و در مورد مطلب آخری که عنوان کرده بود این نوشته را اضافه میکنیم
    من در مورد نتیجه‌ای که شما از صحبتهای آقای نوریزاد گرفته‌اید فکر کردم ‘ و آن کاستی را که شما مطرح کرده بودید نیافتم ‘ شما فرض کنید که انقلاب پنجاه و هفت آنگونه اتفاق افتاده که آقای نوریزاد میگوید ‘ یعنی با دخالت و هدایت قدرتهای جهانی ‘خوب حالا ما به عنوان ناظرانی که این واقعیت را میدانیم باید به مردم چه بگوییم ‘ آیا باید بر اساس مصلحت تاریخ را بازگو کنیم یا حقیقت .
    با مردمی که سواد کمی دارند و ادعای زیاد به راحتی میتوان بازی کرد ‘ سواد کم و ادعای زیاد یکی از مشخصات بارز مسلمانان است ‘این یعنی ‘ عده‌ای نمیدانند و نمیدانند که نمیدانند به همین دلیل خود را بسیار دست بالا گرفته‌اند ‘من نمیدانم شما چند سال دارید ولی تصور ما قبل از انقلاب به قدری با واقعیتهای موجود در جهان تفاوت داشت که انگار ما در کره دیگری زندگی میکنیم ‘ همین تفاوته آنچه ما تصور میکردیم ‘ با آنچه به واقع رخ داد ‘ به وضوح نشان میدهد که ما تصور درستی از خودمان نداشتیم

    مردم و بسیاری از روشنفکران واقعا خیال میکردند با رفتن شاه بهشت وعده داده شده در مذاهب به وقوع میپیوندد ‘ و بعد از چند سال ایران در ردیف کشورهای شماره یک دنیا ظاهر خواهد شد ‘ ما گرسنه ای نخواهیم داشت ‘ همه صاحب خانه میشوند ‘ زندانها موزه میشود ‘ خلاصه خوارها گل میشود ‘ این توهم در میان روحانیانی که خود را وارث علم انبیاء میدانستند صد چندان بزرگتر از مردم عادی بود ‘ بیخود نیست که بسیاری بر این باورند که اگر صنف بقال ها در ایران به قدرت میرسیدند وضعیت ما به مراتب هزار بار بهتر از این بود که هست ‘ چرا که انسان هر چقدر متوهم تر و پر مدعاتر باشد اشتباهاتش هم بزرگتر و پرمصیبت تر و فاحشتر خواهد بود
    در اینکه آمریکا و متحدانش رفتن شاه را برنامه‌ریزی کرده بودند تردیدی وجود ندارد ‘ مراجعه کنید به سخنرانیهای متعددی که از نزدیکترین کسان شاه ایران و ورود سالیوان در روزهای آخر و برخورد او با شاه ایران ‘ مخصوصاً مصاحبه فرمانده محافظ کاخ گلستان با آقای فرهودی از صدای آمریکا ‘ شاه فرد رآلیستی بود او خیلی بهتر از آخوندها میدانست که اگر غرب در مورد ایران به اجماعی برسد کشور ما در عرصه جهانی هیچ شانسی برای بقا ندارد ‘فراموش نکنید که او سرگذشت پدرش و اشغال ایران را دیده بود ‘ اشتباه او در پیشگیریهایی بود که نکرده بود ‘او خیال میکرد به صرف داشتن رابطه‌ای خوب با تعدادی از سران غرب و مقداری اصلاحات در داخل ‘ایران در امان است ‘ او واقعا نمیدانست در اطرافش و کف خیابانهای ایران چه میگذرد ‘ او گرفتار همان جبری بود که بسیاری از ما در آن گرفتاریم او فرزند شاه بودن را خود اختیار نکرده بود ولی در محدوده‌ای آزاد بود و اشتباهاتی داشت که منجر به فاجعه پنجاه هفت شد ‘ اتفاقاً تمام هنر رهبران و سیاست مداران ‘ شناخت همین محدوده است ‘ اینجا جا دارد مطلبی در مورد جبر و اختیار را مطرح کنم که به این موضوع مربوط است ‘ اگر شما در یک ساختمان ده طبقه حبس شده باشید و درهای آن را برای همیشه بسته باشند ” آیا میتوان گفت که شما زندانی هستید ؟؟؟؟؟؟’ جواب این سوال هم آری و هم نه است ‘چرا که شما در عین حال که در این ساختمان حبسید ‘این آزادی را دارید که به هر اتاقی که در این ساختمان ده طبقه وجود دارد بروید ‘ شما در عین حال که مجبورید در محدوده‌ای هم مختارید ‘ کار سیاستمدار یعنی شناخت این محدوده در عرصه جهانی و برآورد درست از امکانات موجود و بلقوه ‘ کسی که میخواهد مملکتی را اداره کند باید محدوده عملکرد خود را درست برآورد کند ‘ مثلا این حکومت تهی مغز ما میداند که نباید به اسرائیل حمله کند ‘ از ملا عمر معیوب گرفته تا خاتمی و شریعتمداری و رهبر مسلمین جهان میدانند عواقب این داستان یعنی چه ‘ آنها یاوه گویی های عبدلناصر در مصر را فراموش نکرده‌اند که میگفت اگر اعراب هر کدام آب دهانی بریزد ‘اسرائیل را سیل خواهد برد ‘ آنها داستان جنگ شش روزه را که اسرائیل با چند ملیون جمعیت ‘ چند صد ملیون عرب را با خفت و خاری عقب راند ‘ میشناسند

    ضعف و قوت مردم خود را بشناسد ‘ و این امر ممکن نیست مگر اینکه اطلاعات کاملا آزاد بدون غرض و مرض در جریان باشد ‘ و اطرافیان او هم بتوانند بدون لکنت زبان نظر خود را در مورد او و امور کشوری بیان کنند.
    مشکل بزرگ شاه مثل تمام دیکتاتورها این است که آنها از وضعیت موجود باخبر نیستند ‘ چرا که همه با ملاحظه با او طرف میشوند ‘ حتی یک فرد ثروتمند که تمام اطرافیانش از ثروت او آگاهند ‘ به امید اینکه شاید خیری در آینده نسبشان شود ‘ برخورد دیگری با او دارند تا مردم عادی ‘ شما به این جایگاه قدرت را هم اضافه کن و آن را در ملیارد ضرب کن ‘ میشود جایگاه جناب خامنه‌ای ‘ ‘ گاهی با خود فکر میکنم خدایا مگر امکان دارد که شعور عده‌ای چنان مرعوب شده باشد که بدیهی ترین واضحات از دیده آنها پنهان بماند ‘ مگر این آقا ‘ جناب رهبر چقدر وقتشان پر است که حتی بزرگانی چون سروش ‘ منتظری ‘موسوی ‘ و بسیاری از کسانی که تردیدی در انصاف و خیرخواهیشان نیست را به نزد خود فرا نخواند و حداقل سعی نکرد آنها را نسبت به عملکردش روشن کند ‘ما که شبهای شعرش را با ثناگویی های مصخره دیده‌ایم ‘ پس مشکل نداشتن وقت نیست ‘ اینطور که به عیان پیداست و در بالا به آن اشاره شد ‘ هیولای قدرت او را درسته بلعیده ‘ شما تصور کنید اگر همین عزیز ما آقای نوریزاد و یا به طور مثال جناب آقای عبدلکریم سروش با این رهبر کبیر طرف شوند و بی پرده با او مجادله کنند ‘بنده با قاطعیت میگویم ‘ از جناب رهبر جز پودر چیزی باقی نمیماند ‘ دلیل من هم مجادله ایست که در روزنامه کیان سابقه دارد و آقای عبدلکریم سروش در یک مجادله نوشتاری کوتاه بسیار مؤدبانه و خیرخواهانه جناب رهبر را در موردی تذکار میدهد ‘ جناب رهبر چنان به قبایش بر میخورد و طاقتش طاق میشود که دستور کتک زدن این استاد عزیز و تهدید به مرگ او و فرزندش را صادر میکند ‘ جناب رهبر میخواهد باز با این روشهای پوسیده به جنگ توطئه گران برود ‘ درست است که این رهبر با این دشمن دشمن گفتنهایش محتوای این کلمه را نزد مردم از ارزش انداخته و به خیال خود کشف غریب الوقوعی هم کرده ولی داستان توطئه و جنگ قدرت در جهان داستان امروز نیست ‘ بحث به هیچ وجه بر سر بودن و نبودن توطئه نیست ‘ توطئه هست و هر کشوری آن را میداند و آن را جدی میگرد ‘ موضوع در اصل روش خنثی کردن این توطئه هاست ‘ مشکل شاه ایران همین بود ‘ او اگر مراجعی چون شریعتمداری و بسیاری از ملاهای متعادل و خیرخواه را تقویت کرده بود محال بود که آقای خمینی اینچنین محبوب شود که کار به عشق و سپس به کوری بینجامد و ایشان از مقام رهبری به مقام خدایی ارتقاء یابد باری من مطمئنم شاه ایران را در همان سفرهایی که به غرب و آمریکا داشت سرطانی کردند دقیقا مثل یاسر عرفات که امروز مشخص شده ‘ مثل چاوز که شک کرده بود و قبل از مرگش آن را عنوان کرد ‘ سازمانهای جاسوسی سالهاست که روشهایی برای از میان برداشتن مخالفان خود ابداع کرده‌اند که ما از آنها بیخبریم برای نمونه ‘ مرگ آن سرمایه‌داری که از روسیه به انگلستان پناه آورده بود ‘ و با پلوتونیوم در غذایی که خورده بود مسموم و سس جان باخت ‘

    به هر حال حرف نوریزاد ما این است که ما پخمه گان پایمان را دقیقاً در همان جایی نهادیم که برایمان برنامه ریزی کرده‌ بودند ‘ مگر میتوان منکر دخالت های کشورها در امور یکدیگر بود این سازمانهای جاسوسی برای تیله بازی درست نشده‌اند ‘ ولی اینکه بعد از انقلاب چه اتفاقاتی افتاد و میتوانست نیوفتد تردیدی نیست ‘ ما اگر افراد شایسته ای در مصدر قدرت داشتیم میتوانستیم مسیر دیگری را بپیماییم ‘ هر چقدر آگاهی مردم ما بیشتر شود جبر حاکم بر ما کمرنگتر میشود ‘ به همین علت است که آقای نوریزاد بر آگاهی مردمان اینچنین تاکید میکند ‘ اگر ما مردم آگاهی داشته باشیم ‘ میتوانیم در مقابل توطئه های جهانی کمترین هزینه را بپردازیم ‘ این دنیا آنگونه هم که بعضیها تصور میکنند خر تو خر نیست و قاعده‌ای در میان است ‘ وگرنه چه کسی میتوانست در مقابل قدرتهای بزرگ با نیروهای مخربی که دارند بایستد ‘
    فقط آگاهیست که میتواند راه را برای شایسته سالاری باز کند ‘ تا زمانی که جناب خامنه‌ای و اطرافیانش خود را شایسته‌ترین افراد کشور میدانند و از این شایستگی با چوب و چماق دفاع میکنند ما باید هزینه‌هایی بس سنگینتر از آنچه پرداخته‌ایم بپردازیم ‘ دقیقاً مثل جنگ هشت ساله که هزاران جوان فدای جهالت و خودبزرگبینی عده‌ای سپاهی شدند و ما امروز باید ممنون آنها باشیم چرا که آنها قصد خدمت داشتند ‘ واقعا عجب گیری افتادیم ‘
    خدا همه ما را شفا دهد

    ——————————-

    سلام عرفانیان گرامی
    سپاس از شما بخاطر نگارش این مطلب کاربردی و روشنگرانه
    سپاس از شما

    .

     
    • واقعا مطالب ارزشمندي ميگويند وبراي دوستان عزيز درسي است كه اگر اظهار نظري ميكنند اين گونه پخته ومتقن باشد

       
  36. گروگیر ها رابه گروگان گرفتند. گروگان های آمریکایی را 100 روز گروگان گرفتند. انها گروگان گیر ها را 100 سال به گروگان میگیرند اوباما گفته است برای ما فقط یکبار امضای این چنینی در عمر حاصل میشود
    فابیوس بیشتر از همه سنگ اندازی میکرد ولی بعد از امضای توافق اطریش اولین کسی بود که به ایران امد برای بردن غنایم خود
    نقش ج.ا تا پایان نفت این خواهد بود
    – ایجاد بحران های کنترل شده در اطراف چاه های نفت
    – ایجاد دیکتاتوری در ایران برای جلوگیی ازیپیشرفت کشور.
    – نتیجه اینکه آمریکا هر غلطی بخواهد میکند ملت هیچ غلطی نمیتواند بکند. .

     
  37. استاد دانشگاه

    با درود به جناب نوری زاد گرامی
    من این بند هشتم نوشته ی شما را آنقدر تابناک و سترگ می دانم که باید داد به جناب رهبر تا از رویش روزی صد مرتبه مشق کنند:

    یک خبر این که: در مشهد به حکم دادگاه اسلامی، دست و پای فرد سارقی را بریدند تا درس عبرتی برای دیگر سارقان بالقوه باشد. خبر دیگر این که: ظاهراً می خواهند بابک زنجانی را دادگاهی کنند. که اگر این دادگاه علنی باشد، و منِ نوری زاد را امکان حضور و سخن گفتن در این دادگاه باشد، حتماً با هر مدرکی که در اختیار دارم و ندارم، حضرتِ مجتبی خامنه ای و شیخ حیدر مصلحی ( وزیر اطلاعات وقت) و گنده های اطلاعات و سپاه را به دادگاه خواهم کشاند و با همان مدارکی که دارم و ندارم، به مردم ایران و جهان ثابت خواهم کرد که: برای دزدی های چند صد هزار میلیاردیِ بابک زنجانی همین شیخ حیدر مصلحی راه گشود. البته بفرموده ی حضرت مجتبی خامنه ای. برای چه؟ برای روفتن دارایی های خاص مردم و هدایتِ این دارایی ها به حساب شخصی و جانبی حضرت مجتبی. من کاری به این ندارم که بخش مختصری از این پول های دزدیده شده به سوریه و لبنان رفته، مهم اما دزدی این گنده نامان است بلا تردید و بلاشک. می گویم: اگر باید فلان دزد مشهدی بخاطر یک میلیون تومان دست و پایش قطع شود، شما بیا تماشا کن حضرت مجتبی را با این همه دزدی، و تکه بزرگ اسلامی اش را که گوشش باشد.

     
  38. باسلام
    وقتی شنیدم درمشهد مقدس دست وپای دزدی قطع شده ،با خودم دراندیشه شدم که اگر دست وپای دزدان حقیقی که درپستهای مختلف مملکتی ودرآن بالا بالاها مشغول بکارند ؛مملکت واقعا چگونه اداره میشد ؟!!!مثلا مجلس کلا تعطیل ،مجلس خبرگان اکثریتش بدون دست وپا وبستری ،دولت هم میشد کابینه نیم بند میرزاده عشقی .

     
  39. ريشه ها ٣٣١( قسمت ٣٣٠ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن : قسمت ب
    حافظِ رسمى
    به چشم هوادار حرفه اى حافظِ رسميت يافته ، حافظ همه جا بى استثنا عارف ربانى است.و هيچ جا انسان نيست. حافظ رسمى يك شخص است در حد قديس و متشرع تمام حتى آنجا كه مى گويد:'' چو طفلان تا كى اى زاهد فريبى__ به سيب بوستان و جوى شيرم ؟. يا آنجا كه مى گويد:فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل __چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن . يا آنجا كه مى گويد: من كه امروزم بهشت نقد حاصل مى شود__ وعده فرداى زاهد را چرا باور كنم ؟ يا آنجا كه شاه شجاع از ناپيوستگى معنايى ابيات غزل هاى حافظ إيراد مى گيرد و پاسخ حافظ شاه شجاع را برمى انگيزد تا به كينه اين زبان درازى با فقيهان همدست شود و حافظ را به بهانه شك در قيامت تكفير كند با اين استناد :/ گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد _ واى اگر از پى امروز بود فردايى /. و حافظ با دلنگرانى دست به دامن شيخ زين الدين ابوبكر تايبادى مى شود . شيخ پيشنهاد مى كند كه بيت را به نقل قول تبديل كند چرا كه نقل كفر كفر نيست . حافظ پيش از بيت ياد شده اين بيت را افزوده مى كند : /اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مى گفت__ بر در ميكده اى با دف و نى ترسايى __ گر مسلمانى از اين است…. /. حتى اگر اين حكايت يا حكايت خوددارى امام شهر از خواندن نماز بر جنازه حافظ شايعه عوام بوده باشد ، شايعه خود گوياى تصوير شاعر در چشم عوام است . تذكره عرفات العاشقين پس از نقل ماجراىِ نجاتِ حافظ از حكم تكفير صادر شده از اتحاديه شارع و حاكم ، افزوده اى تكان دهنده دارد در باره ريختن اوباش به خانه حافظ براى بردن او به محكمه . احمد شاملو در مقدمه گيراى خود بر حافظ شيراز و نيز انجوى شيراز در مقدمه ديوان حافظِ خود به روايت تذكره عرفات و نيز تذكره شعراء دولتشاه سمرقندى اشاره كرده اند . زنان خانه به محض هجوم اوباش حكومتى از بيم جان حافظ ، مسودات ( دست نوشته ها) حافظ را پاره پاره مى كنند و به آب مى سپرند. اين ماجرا در چند جا نقل شده است . محمد گلندام نخستين گردآورنده ديوان – و بهتر است بگوييم گردآورنده بخش كم خطر ترى كه اهل خانه حفظش كرده اند – در مقدمه معروفش حافظ را شهيد مى نامد ٠ كسانى كوشيده اند معانى ثقيلى غير از كشته شدن بر واژه شهيد بار كنند . اوحدى پس از نقل ماجرا مى رساند كه حافظ چندى بعد از غصه از دست رفتن آثارش خود نيز از دست رفت . اين نظر از آن رو مشكوك است كه اوحدى ماجراى هجوم اوباش را با زمان شاه شجاع همهنگام مى كند . على حصورى در واپسين بخش ''حافظ از نگاهى ديگر'' بنا به استنادات و محاسباتى گمان قوى دارد كه حافظ به دست آدم هاى تيمور به قتل رسيده است . راست آن است كه زندگى حافظ رازهاى نگشوده اى دارد . روايت رسمى از زندگى او قابل اعتماد نيست . احتمالى كه بسيار درد انگيز است از ميان رفتن عمده دست نوشته هاى هنرمند يگانه و بى همتايى است كه در آفرينش شعرى از نادره هاى تاريخ شعر در شرق و غرب است گرچه زبان حال قوم خويش نيز هست . به گواهى محمد گلندام و نقل از خودِ حافظ ، حافظ به سبب '' ناراستى روزگار و غدر اهل عصر'' از گردآورى غزل هايش پروا داشته است . چه مى تواند باشد اين ناراستى و غدارى اهل زمانه ؟ اگر واقعه ياد شده راست باشد، حافظ فقط جاودانه اى نيست كه با نيروى فراگذار از حديثِ منِ خويش به حسب حال تاريخى يك قوم همواره سخنش از بن جان شنيده مى شود. او در عين اين حال ، بازنماىِ چكيده شدهِ تمامى نخبه كشى در تاريخ تفكر ستيز سياست ماست. در دوران گرمى بازار صوفيان و خانقاه ها و فقها و واعظان چرا يك عارف كامل و معتقد به شريعت بايد از شارعان و حكم تكفيرشان پروا داشته باشد؟ حافظ در قصيده اى در مدح خواجه قوام الدين ، وزير شاه شجاع ، آشكارا حاجى قوام را سپاس مى گويد كه وى ، يعنى حافظ ، را از تهمت تكفير نجات داده و همانجا دست پيش مى گيرد تا تبرئه خود را كامل كند. اين بهتان تكفير بايد غير از مورد بالا بوده باشد ، چرا كه منجى حافظ در اينجا شيخ تايبادى نيست بل حاجى قوام است. تكرار اين اتهامات قرينه اى است بر اينكه حافظ به ويژه در اواخر عمر در وضعيت خطيرى مى زيسته است . اگر ماجراى دردانگيز هجوم اوباش و نابود شدن عمده اشعار اين شاعر و هنرمند بزرگ راست باشد، پس آنچه از اشعار حافظ بجا مانده بايد بخش كم خطرتر آثار وى بوده باشد و به گمان قوى در همين باقى مانده نيز بايد به دنبال برخى از وانمود هاى حافظ به تعبد شرعى بود كه در زمانه او گونه اى رويارويى با سانسور بوده است . در اين تنگجاى تنها چند بينى از اين قصيده را درمى نگريم تا خواننده خود واژه صاحب عيار را در لغت نامه دهخدا جويا شود و بى آنكه پيشداورى اى به او القا گردد ، خود افزون بر آگاهى از واقعه تاريخى شكنجه و قتل محمد بن على صاحب عيار ملقب به قوام الدين ، وزير با كياست شاه شجاع ، در اين نكته نيز تأمل كند كه در فرهنگ دگرسالار آن سالارى تشخص و تعين پيدا مى كند كه ديگر خداى عارفان بزرگ -حق يا هو يا وجود مطلق يا خدا فى ذاته -نيست ، بل اقنوم و مظهرنماى اوست در يك شاه يا وزير يا شارع . در زندگى واقعى نه حافظ از اين ساختار بيرون بوده است ، نه مولوى و نه عبيد و نه هيچكس ديگر .
    قوام دولت و دنيا محمد بن على
    كه مى درخشدش از چهره نور يزدانى
    به شكر تهمت تكفير كز ميان برخاست
    بكوش كز گل و مل دادِ عيش بستانى
    جفا نه شيوه دين پرورى بود حاشا
    همه كرامت و لطف است شرع يزدانى
    ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد
    لطايف حكمى ، نكته هاى قرآنى
    هوا دار حافظ رسمى بى آنكه بپرسد كه جريان آن تكفير چه بوده و حافظ در چه شرايطى و خطاب به چه كسى دانش خود از نكته هاى قرآنى را به رخ مى كشد ،بيت آخر را ذاتى و اقنومى مى كند تا بر دامن انسان كاملش غبارى از گفتار خلاف شرع ننشيند . او سخنى كه جان سخنگو را به خطر افكنده حرف دل او نمى داند ، ليك سخنى را كه گوينده پس از رهايى جانش در يك مديحه و در لابلاى وصف گُل و مُل ساز كرده است از كل ديوان پر تناقض حافظ برمى چيند تا باز آن را بر كل تعميم دهد . اين سان نقل قول ها تجاوزى است به متن ، چه به آهنگِ تقديس متن باشد چه به آهنگ خوارداشت متن. انسان از نخستين دمِ پيدايشش تا كنون در جهان و در ميان ديگران زيسته است . جهان ، قلمرو ، زيستگاه ، قبيله ، قوم ،طبقه ، خانه و خانواده پيشاپيش به انسان تعلق گرفته اند ، انسان به آنها تعلق نگرفته است . انسان ميان اين تعلقات هستى يافته است نه در خلأ . ريشه لاتينى interest كه معناى متداولش علاقه و تعلق و سود است inter-esse است كه لفظاً يعنى: در ميان-هستن . زادگاه و باليدنگاه حافظ شيرازِ سده هشتم ، فارس، ايران ، شرق،و جهان بوده است . اين ها به او تعلق گرفته اند، او اين ها را از روىِ علاقه انتخاب نكرده است . اين ماجرا درباره همه ما صدق مى كند . زمان و مكان و فرهنگى كه ناخواسته در آن افتاده ايم ، سهم اختيار و انديشه و زندگى ما را به چالش مى خواند .يا تسليم مى شويم به بوده ها و داده ها و ميراث نياكان يا با ساختار تاريخمند زندگى و هستى جمعى خود در مى آويزيم . هر متنى كه در آن تزويرِ تسليم شدگان به بافتار و ساختار و گفتار موجود را به سخره و هجو و نقد مى گيرد ، راه دوم را برگزيده است ، ليك اين پندار كه آفريننده متن ، در زندگى واقعى اش برفراز ساختار و ايمن از الزامات آن زيسته است همان خطايى است كه بيتى را از كل ديوان و ديوان را از زمينه فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى اش بر مى كند تا از حافظ شخصيتى اثيرى و ناانسانى و خداگونه جعل كند . راستش تجربه به من مى گويد كه چنين روش شخصيت گرا و اقنوم ساز و ساختار نشناسى پيامد هايى پر دردسر و تزوير آلود دارد ؛ آغاز اين دردسر ها همان تأويل هاى مى و معشوق و گيسو و چاك پيرهن و شاهد بازارى و بوسيدن لب و گل و مل به معانى آسمانى است و سرانجامش بار كردن معنا هاى زوركى و ثانوى بر مديحه هاى حافظ . تزويرِ خوى گشتهِ تاريخى گاه چنان پوشيده و پيچيده است كه نه شخص مزور تميزش مى دهد ، نه مخاطبان قشرى او .هوادار حافظ رسمى از حافظ معبد مقدس مى سازد حتى آنجا كه حافظ مى گويد '' پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت__ آفرين بر قلمِ پاك خطا پوشش باد ''. اين حافظ پرست ممكن نيست معناى كاملاً شفاف اين شكايت حافظ – از وجود شر در جهان آفرينش- را قبول كند ؛ ما با دو تا چشم و با گوشت و پوست خود چيزهايى در جهان مى بينيم كه شر اند و هرگز نمى توانند خير باشند ، از جمله : شكنجه و بهره كشى ستمگرانه انسان از انسان و سركوب آزادى گفتار . حال اگر تفسيرهاى اين بيت حافظ را ،با تمركز روى تفسير متشرعان زمان ما ، جستجو كنيد خواهيد ديد كه چه توجيهات چپ اندر قيچى و پيچاپيچى كرده اند تا نتيجه بگيرند كه همه چيز خير است و شر عارضى و ظاهرى است . آخر اگر همه چيز خير است پس دوگانه خير و شر از كجا آمده است ؟ آيا عالمى كه شكنجه را خير مى داند از عامل شكنجه ( شكنجه گر) شرور تر نيست ؟ آيا قاتلان كسروى بيش تر نقش خدا را بازى كردند يا مفتيان قتل او ؟ يكى از اين تفسيرها اين است : صنع يكى از دوستان بد قلم ( بد خط) حافظ به اسم صنع الله بوده است و نه ايراد حافظ به وجود شر در جهان كه او در آن زمان و ما در اين زمان آن را با گوشت و پوست خود ادراك مى كنيم .( براى نمونه بنگريد به :مولانا سيد محمد صادق لكهنودى، شرح ديوان حافظ، به تصحيح و با تعليقات بهاءالدين خرمشاهى، نشر قطره، ١٣٧٤، ص ٢٢٢). گويى حافظ ، كه مى داند اين قند پارسى اش به هند و بنگاله مى رود ، هيچ حساسيتى به اين پيامد نداشته است كه آنچه ديگران از شعرش خواهند فهميد همان دلالت كلى و لفظى آن است و بنا به اين دلالت حافظ دارد با گفتن آفرين به پيرى كه شر در جهان را مى پوشاند طعنه مى زند. اين بيت حافظ البته با برخى از ابيات ديگرش نمى خواند. شاهد:
    دور فلكى يكسره بر منهج عدل است
    خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل
    حافظ قلم شاه جهان مقسَمِ رزق است
    از بهر معيشت مكن انديشه باطل
    اما اين ابيات از غزلى است در مدح شاه يحيى مظفرى . مديحه ها الزاماً گوياى انديشه شاعر در آن حالى كه در تنهايى براى خود شعر مى سرايد نيستند. به ويژه در مورد اين مديحه بسيارى از مفسران از جمله دكتر عبد الحسين جلاليان برآنند كه حافظ اين مديحه را به حكم مصلحت و بى اعتقادى كامل به عدل و سخاوت شاه يحيى سروده است ، چرا كه با خست اين شاه بيرحم در هنگام حكومت يزد آشنا بوده است . بازنگاشتِ جنگ خونين در درون خاندان مظفر از يك سو و رابطه تيمور با اهل اين خاندان از سوى ديگر در اين مجال نمى گنجد . ممدوح حقيقى حافظ از اين خاندان شاه منصور جوان و دلاور بوده است . مديحه سرا رو به سالارى دارد زمينى كه در قرون وسطى بنا به سلسله مراتب هستى تنها خداى دسترس ناپذير از او بالاتر پنداشته مى شد. مديحه سرا غالباً با اغراق هاى كاملاً آشكار بهره خدايى ممدوح خود را برجسته مى كرد. در مدح شاه يحيى حافظ مقام ممدوح اش را چنان بالا مى برد كه گويى از روز ازل كهكشان ها از شاه يحيى فرمان مى برده اند. اين مديحه شاه و خدا را چنان مشتبه مى كند كه معلوم نمى شود كه اين منهج عدل منسوب به فلك است يا به شاه . از دو بيت بالا كه در لابلاى اين مديحه مى آيد به هيچ وجه دريافت نمى شود كه شر در جهان وجود ندارد. جايى كه ظالم هست ، شر هم هست و مظلوم هم هست . شاعر در اينجا درست مثل هگل در كتاب ''عقل در تاريخ '' شر هاى جزئى را در راهى مى داند كه سرانجامش خير و عدل است . عامل اين شرها نيز دور فلك معرفى مى شود نه خدا . اگر عامل شر خدا باشد مى توان پرسيد كه آيا خدا يك ماكياوليست است ؟ در هر حال ، فارغ از اينكه حافظ در اين مديحه تا چه حد نظر جدى فلسفى داشته است ، همانندسازىِ دورفلك و قلمِ شاه جهان ، يحيى مظفرى ، شاهد بارزى بر تسرى دگرسالار متافيزيكى از جمله خدا ، دور فلك ، چرخ گردون و حق بر دگرسالار زمينى از جمله شاه ، خليفه ، رهبر ، پيشوا ، فيلسوفشاه ، عارفشاه ، فقيه شاه و به قول افلاتون اريستوس و به قول استالين نومنكلاتورها( نخبگان حزب كمونيست ) و به قول سرمايه سالارها دست غيبى بازار . اين تسرى در نگاه بالانگر قرون وسطايى بنيان ساختار يك فرهنگ و كاملاً صريح و بى پرده بوده و هيچ كس – از جمله حافظ – در موضعى بيرون ساختار قرار نداشته است تا نكوهش ما انسان هاى امروزى را درك كند . خود ما هم اگر در آن ساختار بوديم به همان شيوه مى انديشيديم.
    اما در عصر جديد اين تسرى نهانى و پيچيده است . دگر سالار زمانه بسته به فرهنگى كه بر آن سوار مى شود يا به گونه اى مفتضح خود را به سالار متافيزيكى وصل مى كند يا اصلاً خودش نقش آن سالار را به عهده مى گيرد . در فيلم دسته وحشى ها ( اين گروه خشن ) از سم پكين پا كلانترى به نام هريگان مى بينيم كه از ششلول بندهايى كه براى دستگيرى شان جايزه مى گذارد ، به مراتب كثيف تر است . در پشت ستاره قانون با بانكدارها زد و بند دارد و تنها
    براى منافع آنها مى جنگد ؛ آن هم نه خودش كه آدم هايش . ميان هريگان و يك ششلول بندِ جوانمرد ديالوگى به ياد ماندنى در مى گيرد كه البته در دوبله فارسى بدون نفى مضمون كمى تغيير كرده است . ششلول بند مى پرسد : '' آقاى هريگان ، چه حالى داره نقش خدا بازى كنى ؟'' پاسخ هريگان : '' كيف داره ''. هريگان و جايزه بگيران او در فيلم سم پكين پا از شر كيف مى كنند . ميان دود و آتش و خون كشيشى دارد براى مشتريانش انجيل مى خواند، او نه خير است نه شر. او از دايره بازى خارج است و كارگردان شهير در درون دايره بازى نيز مرزى فارق و قاطع ميان خير و شر نكشيده و در واقع مناطق خاكسترى از برهه هاى بحرانى و پوياى فيلم است . در پايان ششلول بندهاى تحت تعقيب بدون آنكه هيچ منفعت شخصى اى داشته باشند با يك ارتش تا دندان مسلح تا آخرين قطره خون خود مى جنگند؛ ارتش ژنرال مكزيكى فاسدى كه يكى از اعضاى دسته وحشى ه را به گونه اى فجيع شكنجه كرده و كشته است . به باور من اين فيلم به زبانى زنده تر و گويا تر از هر متن فلسفى اى چگونگى برآمدن و دگرگونى خير و شر را در متن جهانى انسانى كه كشيش در آن زايد شده است مصور مى كند. به تعبير كانت شر راديكال يا ريشه اى كه از عمق ميل – و نه خرد اخلاقى – برمى خيزد منحصر به انسان قرون وسطى نمى شود بل كلى و همه شمول است . جهت گيرى ميل به سوى علاقه ها و منافع شخصى است . برعكس ،خاستگاه خير خرد عملى و جهت گيرى آن به سمت وظيفه اخلاقىِ عام و ضرورى است . كيف هريگان از شر همان ارضاى ميل است ، اما هريگان دست كم به احساس خدايى و '' هميشه حق به جانبى '' (to be so goddamn right ) خود وقوف دارد و اين احساس را به خداى متافيزيكى وصل نمى كند . شب خواب نديده است كه هاتف غيبى به او گفته باشد تمام كودكان كم تر از دوسال را بكشد. خير ها و شر ها را همه يكجا خير نمى بيند. از يك مرجع برين و دسترس ناپذير اطاعت نمى كند .اين دو وضعيت ممكن است پيامدهاى يكسانى داشته باشند، اما امكان دگرگونى هريگان بسى بيش از كسى است كه كه نارنجك به كمر در مترو خود را ميان جمعيتى كه هيچ شناختى از آنها ندارد منفجر مى كند . هريگان در وضعيت بشرى به سر مى برد ، نه در آسمان . شر او با فتواى پدرسالار ديگرى پوشش خير نمى پوشد . شر او عريان است . چشم او در حد چشم يك متعصب مذهبى از ديدن شرارت خود كور نيست .او شرارت تروريستى خودش را به معبدى بيرونى نسبت نمى دهد . راست و پوست كنده به منشأ شر ، يعنى ميل درونى خودش ، اشاره مى كند: كيف داره ، حال خوبى داره .
    تا آنجا كه من دريافته و در توضيح دريافت خود كوشيده ام ، حافظ در فرهنگى كه ساختار آن دگرسالارانه است به گونه اى شگفت انگيز و نبوغ آميز و برخلاف بيش تر عارفان به وضعيت انسانى خود و جهان پيرامونش نظر دارد . قهرمان ديوان او آدم است گرچه شايد تعبير قهرمان نامناسب باشد . حافظ نقش خيال شاعرانه مى زند.جهانى خيالى مى آفريند اما منبع خيالاتش بيشتر زمين است تا آسمان ؛ كوىِ دوست او در همين خراب آباد است ؛ همين زندان سكندر و عجوزه هزار داماد ، همين دشت مشوشى كه آدمى در آن همچون آهوى وحشى از پس و پيش راه اندر كمين است ، همين دنياى آكنده از خون و تعصب و ريا و تزوير ، همين جايى كه در آن صد من خون مظلومان به يك جو نمى خرند و استغناى خدا آن را به راه خود رها كرده است ، آرى اين هاست مضامين و عبارات و واژه هايى كه نويسنده ديوان حافظ با كلامى دردانگيز كه تا ژرفاى جان نفوذ مى كند هر دم از نو تكرارشان مى كند. اگر اين سخنان بر دل ايرانى مى نشينند و هرگز رنگ كهنگى به خود نگرفته اند، نه از آن روست كه ميليون ها خواننده حافظ عارف اند يا شعر حافظ آنان را به عالم دنيا گريز عرفان مى برد گرچه در لقلقه زبان همگانى افتاده كه حافظ لسان الغيب و عارف است . مردم دانسته و ندانسته زبان حال روح قومى و جمعى خود را در اشعار اين هنرمند يكتا و بيتاى عالم شعر مى شنوند . جاى جاى ديوان حافظ از شر هايى شكوه مى شود كه زمين را خونبار و ديده دردآشنايان را اشكبار كرده است. چرا نبايد معناى صريح و سر راست قلم خطاپوش را بپذيريم ؟ آنچه در دست ماست متنى است كه انسان را سخت منقلب مى كند ، چرا كه از انسان سخن مى گويد .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  40. یک مرد ایتالیایی به سوی شیخی آمد و گفت:

    مسیح مرده زنده می کرد, عصای موسی تبدیل به مار می شد، اما شما و اسلامتان هیچ معجزه ای ندارید. دین که بدون معجزه نمی شود!
    شیخ فرمود : آیا زبان اسپانیایی بلدی؟ مرد ایتالیایی گفت خیر.
    شیخ کتابی به زبان اسپانیایی به وی داده و گفت: روزی سه بار صبح وظهر و شب , بیست صفحه از این کتاب را بخوان!
    مرد ایتالیایی گفت: مگر دیوانه ام کتابی را که نمی فهمم بخوانم؟
    شیخ فرمود: معجزه ی ما این است که چهارده قرن تمام، مردم کتابی را با ذوق و شوق تمام می خوانند که نمی فهمند و بدون وضو هم به آن دست نمی زنند ! مرد ایتالیایی نعره ای زد ، کتاب اسپانیایی را قورت داد و سر به بیابان گذاشت .

     
    • با درود به اAmirگرامی . قطره آب بله قطره آب ناچیز هنگامی بطور مدام برروی سنگ هرچقدر که سخت وسترگ هم باشد فرو ریزد عاقبت آن را سوراخ خواهد کرد . حکایت مردم هم همین است که سالیان سال بدون هرگونه پرسش و فقط به خاطر موروثی بودن ادیان را پذیرفته اند والبته نکات مثبت هم در این ادیان دیده میشود لاکن مردم عام به دلیل دوری ازتنش با متشرعین بحث و مجادله نمیکنند و به قول معروف سری را که درد نمیکند دستمال نمیبندند . و اگر شیر پاک خورده ای پیدا شود و سوال کند متشرعین به انواع دگنک اورا سرکوب میکنند ویا در پایان حکم مشهور ارتداد را صادر و خیال همه را راحت مکنند در ثانی ما هم از حوزویان این مطلب را سوال کردیم و پاسخ آن بود که انواع و اقسام معجزات را برای حضرت محمد تراشیدند و علاوه بر ایشان برای ائمه هم از کتب ذکر مثال کردند و مضاف بر آن برای کلیه قبور امامان و امام زاده گان هم معجزه تراشیدند حال اگر به زبان علمی دلیل رد بیاوری فورا سوال کننده را به بی دینی و ارتداد محکوم میکنند مثل آ شیبخ مرتضی که ما را هم به ارتداد حکم داده ولی مشت آن بود که پرتوان زد نه با این حرف های خاله زنکی و احکام بدون پشتوانه این حوزویان که مدعی هستند که بادیگارد اسلام هستند ولی هنگامی که ظلمی به کسی روا میشود میگویند ما کاره ای نیستیم و دست ما کوتاه است . وحکایت همچنان باقی است . شاد باید .

       
  41. ” شهر بن آلمان ۱۶ مرداد ماه ۱۳۷۱ ”

    شانزدهم مرداد ماه، هفتم آگوست، مصادف است با سالروز قتل فجیع فریدون فرخزاد بدست

    قمه کشان حکومت عدل اسلامی !

    *

    هنگامیکه خمپاره انقلاب اسلامی بر خاکِ میهنمان فرو نشست، ترکش‌های مخربِ آن

    “غیر خودی های” چپ و راست را، به فراسوی مرزهای کشور پرتاب کرد.

    بخش بزرگی‌ از مخالفانِ چپ و راست حکومت، در لاک ِ غربت و تنهائی و بی‌ عملی‌ فرو شدند.

    اگر ندرتاً حرکتی مشاهده میشد, عمد‌تاً در راستای تضعیف و کوبیدن یکدیگر بود تا جمهوری اسلامی !

    در این میان تنها فریادِ رسای فریدون فرخزاد بود که چهره کریه سردمداران حکومت اسلامی و آنچه

    را از تحجر و خرافه در توشه داشتند، بر ملا میکرد .

    تجربه سی‌ و چند ساله این حکومت بروشنی نشان داده است که آنچه آنها را بشدت مضطرب و دل‌ نگران

    می‌سازد، نه جنگ است نه‌ ترور و خشونت ! چرا که جنگ و کشتار، خشونت و ترور با سرشت و کردارشان

    کاملا سازگار و همخوان است، بلکه این آگاه سازی مردم از جهل و خرافاتِ مذهبی‌ است که بنیان

    حکومتِ دینیشان را بلرزه در میاورد.

    فریدون فرخزاد با چنین سلاحِ مخربی به جنگ این کهنه اندیشان دینی رفته بود !

    *

    لمپن‌ها و قمه کشان اسلامی، انگشتر‌های عقیق بر انگشت، چاقوهای تبرک شده در دست، دعای وان یکاد

    در جیب، در چنین روزی به ناجوانمردانه‌ترین شیوه ممکن، بدن فریدون فرخزاد را دریدند، گوش و زبان و بینی‌ ا‌ش

    را بریدند، جسمِ بی‌ جانش را آلودند و پیکر برهنه و خون آلوده ا‌ش را بر کاشی‌های آشپزخانه رها کرده،

    برای دریافت پاداش خود، بسوی فتوا دهندگان این جنایت شتافتند !

    و ا‌و چه غریبانه و تنها، با پیکری دریده و خون آلود، بدون اعتراض، مشارکت و حضور به اصطلاح

    اپوزوسیونِ چپ و راست، در خاکِ غربت فرو شد !

    *

    شاید روزی ما به مرحله ای‌ از رشد و بالندگی فکری دست یابیم که قاتلانِ عزیزترین فرزندان کشورمان

    را برای پایان بخشیدنِ این چرخشِ کورِ کشتار و خشونت، ببخشأییم، ولی‌ هرگز این زخمهای عمیق و

    دردناک را فراموش نخواهیم کرد. همانگونه که قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در زندانهای

    کشور را، و ” خاورانِ ” شخم خوردهِ بولدوزرهای اسلامی را فراموش نکرده‌ایم !!

    * * *

    یاد فریدون فرخزاد گرامی‌ و خاطره ا‌ش پایدار باد !!

    https://youtu.be/TX0_NuEshdc

    https://youtu.be/Z-A9hQKXn3A

     
  42. جناب آقای نوریزاد با درود، آقا سید مرتضی در پست قبلی‌، مرا یعنی‌ ” ناشناس ” را نواخته اند که پاسخ به ایشان را ناچار در این پست میآورم:

    آقا سید مرتضی با درود، به جدت که انتساب عربیت خود را به وی قطعا مایه افتخار می‌‌دانی‌، من که با نام “آشنا” نسبت به کامنت شما واکنش نشان دادم و دگر بار نیز واکنشی با نام بردن تنی چند از دوستان گرامی‌ و شما ارائه دادم، جناب آقای “عباس انعامی” نیستم. امیدوارم هرگز قاضی نبوده باشید و الا چه استعدادی داری که مثلا هر که “امروزه روز” را استفاده کرد عباس انعامی بنامی و لابد خیلی‌ هم غره که کارآگاه قهاری هم هستی‌. دروس حوزوی را هم همینطور بررسی میکنی‌؟ اگر این قانون به اصطلاح اساسی‌ فاشیستی‌ترین قانون اساسی‌ دنیا نیست، بفرما یک حکومت در دنیا را که همهٔ قدرت را در دست یک زنگی مست گرفتار در چنبرهٔ شهوت قدرت و غارت و دشمنی با خرد و فهم و آزادگی داده باشند و اسم آن را هم حکومت خدا گذاشته باشند؟ سراغ داری؟ چرا در پاسخ گویی اینهمه مصری که به حواشی‌ها پناهٔ ببری تا دست تیزی و باهوشی خویش را در عالمی که با آن مانوس هستی‌ بلند کنی‌؟ اسم هر چه می‌‌خواهد باشد، مگر شما ماموریتی داری تا به اسم حقیقی‌ افراد برسی؟ مگه لازمه اینقدر بنویسی‌ که اینهمه با تنگی قافیه مواجه شوی؟ اینجا یک سایته، سایت، سایت آقای نوریزاد. دو یو اندرستند؟

     
    • آشناس گرامی

      اولا فرضا شما عباس انعامی نباشید ،برای شما چه فرقی می کند که سخن شما را تحت عنوان عباس انعامی مورد بحث قرار دهند یا تحت عنوان ناشناس یا آشناس یا هرچه؟!

      ثانیا:اسامی که اینجا کامنت گذاران می گذارند غالبا اسامی مجازیست ،و فرقی نمی کند ناشناس بنویسند یا آشناس یا یک اسم ثابت ،منتها فرق یک کامنت گذار که با نامی ثابت می نویسد و مسولیت احتمالی سخنان و اظهارات خود را بعهده می گیرد ،یا شجاعانه حرف خود را تحت عنوان ثابت خود بیان می کند با کامنت گذاری که ناشناس یا آشناس می نویسد این است که اولی انسان متعهد و شجاعیست و دومی بزدلیست که می خواهد بنام ثابت ابراز نظر نکند،و بعد هم اگر نقدی بسخن او وارد شد پشتک وارو بزند و جاخالی دهد.

      ثالثا:شما یک سرچی در کل این سایت بکنید در اینهمه کامنت که من شاید قریب به چند سال است اینجا دیده ام ،این تعبیر “امروزه روز” یا “هر روزه روز” را در هیچ کامنتی جز کامنت های عباس انعامی نمی یابید ،من نمی گویم شما یا عباس انعامی انتقاد به قانون اساسی نکنید ،سخنم این است که گوینده این سخن نادرست و بی ادبانه که توهین به ملت ایران هم هست که قانون اساسی جمهوری اسلامی فاشیستی ترین قانون اساسی جهان است ،اگر مرد است و پای سخن خویش است به یک آی دی ثابت بنویسد تا بشود با او ادامه گفتگو داد ،من دنبال اسامی واقعی کسی نیستم ،گفتم غالبا اینجا اسامی مجازیست ،اما می گویم مرد باید جربزه داشته باشد و سخن برهانی خود را تحت پوشش ناشناس ابراز نکند که نوعی قایم باشک بازیست ،تا بشود با او گفتگو کرد ،برای اینکه شما وقتی ناشناس شدی راحت می توانی در برابر هر سخن بگویی من اینرا نگفتم! یا من آن ناشناس نیستم یک ناشناس دیگری هستم! دقت کردید؟ بحث من این است نه دنبال اسامی بودن.

      رابعا : حالا فرض کنید شما واقعا عباس انعامی نباشید شما مگر وکیل وصی او هستید که اینجا آمده اید می گویید “جناب عباس انعامی” آن جمله را نگفت؟ مگر خود عباس انعامی نمی توانست بیاید رسما بنویسد من این جمله را نگفتم که قانون اساسی جمهوری اسلامی فاشیستی ترین قانون اساسی جهان است؟ چرا شما از جانب او اینرا نفی می کنید؟! شما از سخن خودتان دفاع منطقی کنید.

      خامسا: حالا شما هرکه هستید ،شما اصلا معنای فاشیسم را می فهمی که دهانت را باز کردی چنین افترایی به قانون اساسی مصوب یک ملت دادی؟ فاشیسم یعنی چه؟
      من قبلا گفته ام الان هم می گویم از نظر مشی فقهی به ولایت مطلقه فقیه قائل نیستم ،اما بعنوان یک شهروند بخود اجازه نمی دهم قانون اساسی مصوب یک ملت با اکثریت قاطع را فاشیستی بنامم ،شما چه دریافتی از فاشیسم دارید که چنین می گویید؟ اگر بحث بر کم و زیاد اختیارات حاکمان است ،و صرف اختیار داشتن حاکم یا رئیس جمهور یا نخست وزیر ،با کم و زیادش سبب این می شود که ما یک نظام را فاشیستی بنامیم پس الان باید ایالات متحده امریکا را هم یک کشور فاشیستی بنامیم ،برای اینکه بر حسب قانون اختیارات وسیعی برای رئیس جمهورهای امریکا ثابت است ،شما آیا با این منطق اکثر کشورهای دمکرات جهان را هم فاشیست می دانید؟
      پس معلوم شد غیر از ناشناس شدن شما و فحاشی به یک ملت و یک قانون اساسی مورد انتخاب یک ملت ،اصل سخن شما هم منطقی نداشت.
      دید یو آندرستند؟

      —————————

      سید مرتضای گرامی
      این را بپذیریم که دوستان ما با هر اسم مشخص و نامشخص، در این سایت بنویسند و به هر نقد و تحلیل و نظریه ای که خود مشتاق اند روی برند. منتها دایره ی مقبولیت و شرط همجواری ما همان ادب و درستی و پرهیز از تهمت و توهین باشد. باشد؟ اگر دوستی اسمی نامشخص برای خود برگزید، شاید یکی از دهها دلیلش ملاحظات امنیتی باشد، حتما دلایل دیگری نیز در میان هست که یکی بخواهد شناخته نشود. شجاعت افراد را به اینجور گزینه ها ربط ندهیم.
      سپاس

      .

       
      • اقای سید مرتضی ، در اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است که ، اداره جمهوری اسلامی بر اساس “اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط ” است . یعنی در حال حاضر مصباح یزدی ، مکارم شیرازی ، علم الهدا ، سید احمد خاتمی ، اژه ای و امثالهم .
        دلیلی بالاتر از این برای اثبات نظر دوست ناشناس ما در مورد قانون اساسی ؟!
        بگذریم از اینکه وضعیت جامعه ایران اجازه بروز ظرفیت کامل این این فقهای جامع الشرایط را نمیدهد !

         
        • ناظر گرامی

          با تشکر از توجه و تذکر شما ،اجازه دهید ابتدا کلیت اصل مورد اشاره شما را نقل کنیم بعد ببینیم این فقره مورد نظر شما چه جایگاهی در اداره نظام جمهوری اسلامی دارد ،تمام اصل دوم اینطور است :
          “اصل 2-
          جمهورى اسلامى، نظامى است برپايه ايمان به:
          1- خداى يكتا (لااله‏ الاالله) و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او.
          2- وحى الهى و نقش بنيادى آن در بيان قوانين.
          3- معاد و نقش سازنده آن در سير تكاملى انسان به سوى خدا.
          4- عدل خدا در خلقت و تشريع.
          5- امامت و رهبرى مستمر و نقش اساسى آن در تداوم انقلاب اسلام.
          6- كرامت و ارزش والاى انسان و آزادى توام با مسووليت او دربرابر خدا كه از راه:
          الف- اجتهاد مستمر فقهاى جامع‏ الشرايط براساس كتاب و سنت‏ معصومين سلام‏ الله عليهم اجمعين.
          ب- استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشرى و تلاش در پيشبرد آنها.
          ج- نفى هرگونه ستمگرى و ستمكشى و سلطه‏ گرى و سلطه ‏پذيرى، قسط و عدل و استقلال سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و همبستگى ملى را تامين مى‏ كند.
          (پایان متن)

          فهم من از این اصل این است که این اصل در حال تبیین شاخصه های نظام جمهوری اسلامی و پایه های اداره آن است ،بنابر این مقصود از فقره مورد اشاره با توجه به اصول دیگر قانون اساسی مثل اصل 110 این می شود که در مقام اداره کلیت نظام ،اجتهاد مستمر یک فقیه جامع الشرائط (یا شورای فقیهان که در قانون اساسی اول بود) مبنای اداره کلیت این نظام است با توجه به وظایف و اختیاراتی که برای او در اصل 110 معین شده است،پس مقصود در اینجا این نیست که کلیت اداره نظام به اجتهاد بالفعل همه فقیهان جامع الشرائط (در عرض هم) صورت می گیرد زیرا بدیهیست که چنین فعلیت و هم عرضی موجب هرج و مرج و از هم گسیختگی اداره نظام خواهد شد ،یعنی در واقع این تعبیر “اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط ”عنوانی است مشیر به اجتهاد مستمر یک فقیه که بر اساس راه کارهای قانونی مطرح در همین قانون مورد انتخاب با واسطه مردم واقع می شود نه اجتهاد مستمر همه فقیهان موجود در عرض هم ،شما البته نام اشخاص را اینجا نیاورید و این افراد هم که نام بردید همه مرجع تقلید و در یک سطح نیستند ،البته ممکن است هرکس برداشت و اجتهاد و آراء سیاسی خاص خود را داشته باشد و ممکن است اشاره شما به برخی آراء و انظار سیاسی خاص نامبردگان باشد و نقدی که به آنها دارد اما بهرحال اجتهاد و فقاهت با شرائط آن آزاد است ،و غیر مجتهدان هم می توانند از هر مجتهدی که او را جامع الشرائط فتوا دانستند تقلید کنند ،لکن بحث مورد نظر در این اصل ناظر به نحوه اداره کلیت نظام باستناد تنها یک فقیه منتخب واجد شرائط است نه همه فقهای واجد شرائط ،البته در قانون اساسی اول پیش بینی شورای رهبری هم شده بود که متاسفانه در بازنگری قانون اساسی آنرا برداشتند ،و بنظر من این کار نادرستی بود ،زیرا با اینکار یکی از بنیادهای مهم قرآنی اسلامی یعنی “بنیاد شورا” کنار گذاشته شد،در هر حال قانون است و تصویب شده است اگرچه می توان نظرا قانون را نقد کرد تا زمینه بازنگری دوباره فراهم گردد.
          موفق باشید

           
      • سید مرتضی گرامی‌، با درود

        اول که در پاسخ نغز آقای نوریزاد تأمل کن شاید فرجی حاصل شود. دوم اینکه شما مرا بنامی خطاب کرده اید که نام من نیست، یک عذر خواهی می‌‌کردی و نیازی به سفسطه و مغلطه که گاه شیوه معمول جنابعالی است نداشتید. سوم اینکه شما وکیل و وصی‌ ملت ایران نیستی‌ به اعتبار اینکه به ادعای خویش از نام مجازی استفاده نمی‌‌کنید. چهارم اینکه صرف استفاده از نام غیر مجازی توسط شما سند شجاعت و محق بودن شما نیست. پنجم که هم صنفان شما در بیداگاه‌ها مثل خود شما با نسخه‌های اتهامی آماده‌ای همچون بز دل و نمی فهمی‌ چه خون‌ها که نریختند و چه جنایت‌ها که نکردند و همچنان نیز. ششم آقای منطق دان، منم که شما مرا بنامی دیگر خطاب کرده اید، و آیا وظیفه من است که به شما بگویم به خطا رفته اید یا وظیفه آقای عباس انعامی؟ هم تشخیص غلط می‌‌دهی‌ و هم وظیفه تعیین میکنی‌ که کی‌ واکنش نشان دهد؟ هفتم جناب ////////// ، اینکه موجودی چون جنتی در معرکه گیری هفتگی حضور ۴ الی‌ ۵ چند هزار نفر دست چین شدهٔ مواجب بگیر را برابر ۱۲ میلیون میداند تا از طرف این ۱۲ میلیون، بل از طرف ملت ایران صحبت کند، اگر نگرشی فاشیستی نیست، پس چیست؟ مگر ولایت فقیه یک اصل ///////// نیست؟ هشتم جناب عقل کل کاربرد واژگانی چون ترسو و جا خالی‌ دان و امثالهم شاید در منابر موجب شعف پا منبری‌ها شود، اما در این سایت چی‌؟

         
        • سلام ناشناس گرامی

          1-جناب عباس انعامی که از دوستان من است و حتی گاهی بمن ایمیل میزند و پرسشهایی می کند ،لطف کند بگوید :او چنین سخنی نگفته است که قانون اساسی جمهوری اسلامی فاشیستی ترین قانون اساسی های جهان است ،و او چنین اعتقادی هم ندارد ،اگر او بنام عباس انعامی چنین نوشت ،من عمیقا هم از شما و هم از ایشان عذرخواهی خواهم کرد.

          2-فرض را گرفتیم که شما خودتان هستید نه عباس انعامی ،از شما میخواهم شما یم توضیحی در مورد واژه فاشیسم بعنوان یک مفهوم کاربردی سیاسی ارائه کنید ،بعد توضیح دهید که به چه بیان تطبیقی “قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران” را فاشیستی ترین قوانین اساسی های جهان امروز می دانید.

          متشکرم

           
          • جناب سید مرتضی گرامی‌، با درود
            برای اینکه من با نام مجازی “ناشناس” ثابت کنم آقای “عباس انعامی”نیستم، شرط عذر خواهی شما از بنده این است که آقای “عباس انعامی” بیاید و بگوید که ایشان “ناشناس” نیستند؟ اگر آقای عباس انعامی هرگز این درخواست شما را اجابت نکرد، آیا شما همچنان باور داری ناشناس همان عباس انعامی هست؟ و در این تشخیص دچار اشتباه نشده ای؟ اینکه شما بخاطر یک تشخیص ۱۰۰ در صد غلط، بنوعی از آقای عباس انعامی توقع داری یا می‌‌خواهی که بیاید و بگوید که ایشان نبوده که بنام ناشناس آن کامنت را نوشته، خود شما با این گفتهٔ خود مشکل نداری و آن را منطقی می‌‌دانی‌؟ دست بردار سید مرتضی! شما که هر دلت خواست از بز دلی‌ و نفهمی و بی‌ ادبی‌ نثار من کردی و من هم بخاطر رعایت‌شان انسانی‌ شما نادیده گرفتم اما همان باور‌های مذهبی‌ شما نباید نقشی‌ بازدارنده نسبت به هر کس و در هر شرایطی در عدم کاربرد چنین الفاظی، به ویژه نسبت به کسی‌ که حتی وی را ندیده و نمی‌‌شناسی، ایفا کند؟ و اما در بارهٔ فاشیسم به نکات زیر توجه فرمائید و یافتن مصداق‌های عملی‌ و انطباقی آن با شما.

            از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
            فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری است که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن سایر بخش‌های جامعه در جامعه حاکم می‌شود. این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های نظامی و مذهبی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد.
            اصول اساسی فاشیسم عبارتند از:
            ۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
            ۲) مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی
            ۳) مخالفت با لیبرالیسم
            ۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
            ۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان
            ۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)
            ۷) اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی
            ۸) تبلیغ روح رزم‌جویی
            ۹) نظام تک‌حزبی

             
      • سلام نوریزاد گرامی

        باشد من با معیارهای مورد اشاره شما موافقم ،بحثی در این نیست که معیار ادب و رستی و پرهیز از تهمت و توهین باشد ،بشرطی که همه خوانندگان و کامنت گذاران این سایت آنرا مراعات کنند و مدیریت سایت نیز در انعکاس انظار ،همین معیارها را خط قرمز خویش بداند ،مثلا در محل نزاع آیا از نظر شما “فاشیستی” که نه “فاشیستی ترین قانون اساس جهان” خواندن قانون اساسی مصوب جمهوری اسلامی ایران که بتایید 98/2 درصد ملت رسیده است “توهین” و “خروج از ادب در گفتار نیست”؟ این دوست ما اگر بجای چنین تعبیری مستدل به قانون اساسی ایراد حقوقی سیاسی می گرفت بسیار سبب خرسندی من می شد ،حال اگر او چنین بی ادبی آنهم بنحو عام کرد و شما نیز باشتباه آنرا انعکاس دادید و این مورد اعتراض من واقع شد ،شما آیا باید توهین کننده بی ادب را موعظه کنید یا معترض را ؟ ضمن اینکه اصل اشتباه در این مورد ناشی از نوع مدیریت خود جنابعالی بوده است که چنین انظار غیر مودبانه پوچ و بی محتوا را انعکاس می دهید.

        با احترام

        ——————–

        چشم. به شما حق می دهم.

         
      • سلام.من مدتیه وقت نکردم سری به سایت بزنم.قضیه عباس انعامی چیه؟

         
      • رندک
        سدکرور درود بر شمایی که به غیر ایرانی بودن اجدادت مسروری(سیدی) وشاید بعداز اتمام دروس ابتدایی دینی هرگز لباسی شبیه این مردم تنت نرفته وهمان عبا وعمامه را مفتخرانه می پوشی.((((سیید مرتضای))))) عزیز:

        98/2 درسد راییرا که استناد کرده ای بسیار بسیار کمتر از سد در سد صدام حسین وخیلی از این نوع
        رژیمهاست.به فرض صحت ادعای شما وبا درنظرنگرفتن(پدران ما به چیزی رای داده اند چرا سرنوشت ما را تعیین کرده اند چنین حقی نداشته اند)نقل به مضمون .خمینی بهشت زهرا . اصلن برای رفع شبهه دیکتاتور ی بودن ونبودن همه چیز چرا از پذیرفتن هرگونه رفراندم که در بعض کشور های دیکتا توری اروپایی هر چند هفته یک بار اتفاق می افتد چنین می هراسند.اوصیکم به نبردن ابروی خود.

         
  43. چنین گفت آذر به تن های پست
    به ایران ستیزان ِ تازی پرست
    که ای اهرمن زاد ِ میهن فروش
    سخن دارمت به سپاری بگوش
    فرا آورم روزگاری ترا
    که مرگ آرزوگر شوی بارها
    برونت کشانم ازین مرز و بوم
    جهانی رهانم ز کردار ِ شوم
    رسد تا ز اسلام ِ ناپارسان
    درین مرز چشمی نیابد نشان
    چوسیمرغ زادان ره آورشوند
    به کشور رهایی دلاور شوند
    کنون هرچه خواهی توباخانه کن
    بر و بام ِ این خانه ویرانه کن
    یکایک سوا کن بگیر و ببند
    گهی با خرافه گهی با چرند
    گهی آشکارا خور و گه نهان
    ز خون ِ زن و مردِ این باستان
    ترا با سپاه ِکلانت چه باک
    بخوابان جگرگوشگان را به خاک
    بنام خداوندک ِ تازیان
    جدا کن تن ِمردمان را زجان
    همه دار و نادار ِاین خانه را
    ببخشای دستان ِ بیگانه را
    خرَد خانه بربند و مسجد گشای
    به مشتی خرَد خفته شو رهنمای
    به میدان زگلهای ما بیشمار
    بگیر و بیاویز بر چوب ِدار
    بترسانمان از امام ِزمان
    بده نان ِ مارا به بیگانگان
    کنون گوی وچوگان چو دردست ِتست
    زمان و مکان هردو سر مست ِتست
    زمانت برآید چنان بی خبر
    که بینی بسی کاوه در هر گذر
    مپندار کشتی به نام خدا
    که مانَد سرانجام ِ تو بی جزا
    ……
    کمی گر فریب ِترا خورده اند
    گمانت که ایرانیان مرده اند
    ……
    یکی زنده مانَد ز کورش پسر
    یکی روز ِ خوش را نبینی دگر
    ……
    به سال ِ هزاران چو ایران رسید
    نگردد به سی سال ِ تو ناپدید
    ……
    چو از ره رسد نوبت ِجنگ ِما
    رهایی کجا یابی از چنگ ِما
    ……
    برآید چوخورشید ازپشت شیر
    کشانم ترا از بلندی به زیر
    ……
    بدان تا که ایران مرا میهن است
    بلند آسمان جایگاه ِ من است

     
  44. سلام آقای نوری زاد ، شما میدانید که نرگس محمدی و آتنا و بهاره هدایت و آقا مصطغی تاج زاده و … دیگر زندانیان سیاسی که همیشه از یک طیف خاص جامعه و شاید در دلشان مخالف آخوند ها بوده اند ، با داغ و درفش و سالها زندان و … و کسانی هم بوده اند که آدم کشته اند و اسید پاشیده اند و مردمی را سر به نیست کرده اند ولی هیچگاه بدست عدالت نیافتاده اند و این نیز حکایتی بوده و شنیده اید که در گذشته و زمانی که وسیله ” بلندگو ” اختراع نشده بود ، روحانیت در مساجد و روی منابری که در مکان پرده جدا کننده زنان و مردان می نشسته اند تا سخنان ایشان را هم مردان و هم زنان بهتر گوش فرا دهند . در این بین آخوندی ” هیزی ” یوده که چون میخواسته بیشتر زنان را تماشا و ” هیزی ” کند ، در حین سخن گفتن همیشه به دروغ ” غش ” میکرده و خودش را به سمت پرده زنان می انداخته و زنان هم بلافاصله از سادگی به دور آخوند جمع شده و با چادرشان آخوند ” هیز ” را باد می زده اند و کسی مثل شما بوده که فهمیده این آخوند ” هیز ” است و این جرثومه و نالوطی همیشه از یک طرف خاص ” غش ” میکند . این روزها گفته اند و گفته اید که میخواهند ” بابک زنجانی ” را محاکمه کنند ! کدام محاکمه؟ یک سال است که ” مه آفرید خسروی ” اعدام و در خاک خوابیده است ! چون از ” خودشان ” نبود . حال میخواهند که بابک را که از ” خودشان ” است و بدستور حیدر مصلحی پول های این مردم بدبخت را بالا کشیده محاکمه کنند ؟ یادتان باشد زمانی که فقط برای یکبار ، نظام اسلامی بالاجبار و از ترس مردم میخواست یک نفر از ” خودشان ” را محاکمه کنند ( سعید امامی قاتل قتلهای زنجیره ای را که میخواست احتمالا” پای حضرت آقا را وسط بکشد ) ، برای گول زدن مردم ، او را گم و گور کردند و به مردم گفتند که متهم ” شربت گوارای واجبی ” نوشیده لست . احتمالا” بابک هم برای آنکه پای مصلحی و آقا مجتبی را وسط نکشد ، به سرنوشت ” واجبی ” دچار خواهد شد . آقای نوری زاد آیا فکر میکنید که این بار شیخ نا صادق لاریجانی برای محاکمه بابک زتحانی و محاکمه ” شعبونک های بی مخ ” شیرازی متعرض به علی مطهری برای اولین بار از ” سمت مردانه غش ” میکند ؟ یا اینکه ایشان هم مطابق گذشته از ” سمت زنانه ” غش ” خواهند کرد ؟

     
  45. درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
    از آنجا که در یکی دو پست اخیر در کامنتهایی، بعضی از عزیزان به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اشاره کردند، من هم خواستم با اجازۀ شما به نقد قانون اساسی بپردازم؛

    از امروز قصد دارم در سلسله مطالبی به نقد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بپردازم و از تمامی عزیزان خواهش میکنم که در این راه مرا یاری دهند. قصد و نیت من فقط روشنگری ست و تمام تلاش خود را میکنم که مطالبم مفید باشد.

    * قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – فصل اول: اصول کلی – اصل 1 الی 14
    فصل اول: اصول کلی
    اصل اول:حکومت‏ ایران‏ جمهوری‏ اسلامی‏ است‏ که‏ ملت‏ ایران‏، بر اساس‏ اعتقاد دیرینه‏ اش‏ به‏ حکومت‏ حق‏ و عدل‏ قرآن‏، در پی‏ انقلاب‏ اسلامی‏ پیروزمند خود به‏ رهبری‏ مرجع عالیقدر تقلید آیت‏ الله‏ العظمی‏ امام‏ خمینی‏، در همه‏ پرسی‏ دهم‏ و یازدهم‏ فروردین‏ ماه‏ یکهزار و سیصد و پنجاه‏ و هشت‏ هجری‏ شمسی‏ برابر با اول‏ و دوم‏ جمادی‏ الاولی‏ سال‏ یکهزار و سیصد و نود و نه‏ هجری‏ قمری‏ با اکثریت‏ 2/98% کلیه‏ کسانی‏ که‏ حق‏ رای‏ داشتند، به‏ آن‏ رای‏ مثبت‏ داد.

    نقد اصل اول: (قسمت نخست)
    در اصل اول قانون اساسی ادعا شده که حکومت ایران، جمهوری اسلامی است. همچنین ادامه میدهد که این نوع حکومت بر اساس اعتقاد دیرینۀ مردم ایران به حکومت حق و عدل قرآن و در پی یک انقلاب به رهبری آیت اله خمینی، پا به عرصۀ گیتی نهاده. حال چند پرسش در ذهن من بوجود میآید. قبل از اینکه به نقد اصل اول و پرسش های خود بپردازم بد نیست کمی هم در مورد واژۀ جمهوری اسلامی بگویم؛
    در سال 1357 فقط دو کشور دارای حکومت جمهوری اسلامی بودند، یکی پاکستان و دیگری موریتانی، جالب است که این دو کشور هر یک نسخه ای خاص و منحصر به فرد از جمهوری اسلامی داشتند و نوع حکومت آنها با اینکه به ظاهر یکی بوده ولی در واقع تفاوتهای بسیاری داشته. با بررسی نوع حکومت این دو کشور میتوان به نکات بسیار جالبی رسید که در این مقوله نمی گنجد ولی کافیست بدانید که برای اینکه مردم ایران را با جمهوری اسلامی آشنا کنند کافی بود که قبل از همه پرسی و رفراندوم ، به ایرانیان نام این دو کشور را میگفتند و چند فیلم مستند از این کشورها نشان میدادند، آنوقت آیا بازهم 98.2 درصد به جمهوری اسلامی رأی میدادند. من که بعید میدانم. به هر تقدیر ایران در سال 1358 شد سومین کشور دارای حکومتی به نام جمهوری اسلامی. البته کشور افغانستان هم در سال 2004 همانند سه کشور پاکستان، موریتانی و ایران نوع حکومت خود را جمهوری اسلامی تعیین کرد. تا اینجا دریافتیم که در دنیا تا امروز، 4 کشور حکومتی به نام جمهوری اسلامی دارند. البته نوع حکومت در این کشورها اگر چه به یک نام است ولی با تفاوتهای بسیار زیاد در ساختار و محتوا. پس تعریف درستی از جمهوری اسلامی وجود ندارد و هیچکس هنوز نتوانسته تعریف دقیق و یکسانی از جمهوری اسلامی ارائه بدهد. اگر چه بدترین نوع حکومت جمهوری اسلامی مربوط به حکومت ایران است ولی نباید ناشکری کنم! اگر مرا مجبور کنند که باید یکی از این 4 کشور را برای زندگی انتخاب کنم به یقین بازهم ایران را انتخاب خواهم کرد. با توجه به اینکه افغانستان چهارمین کشور خطرناک دنیا و پاکستان هشتمین کشور خطرناک دنیا و موریتانی اگر چه با ایران اختلاف زیادی ندارد ( هر دو کشور رتبۀ 30 تا 35 بدترینهای دنیا هستند ) ولی موریتانی بیشترین تعداد برده را در دنیا دارد و … از این شوخی تلخ میگذرم و می پردازم به پرسشهایی که برایم پیش آمده و شاید برای بسیاری دیگر از هموطنانم نیز هم؛

    پرسش اول:
    – آیا مردم ایران تعریف روشنی از حکومت اسلامی داشتند و یا اینکه میدانستند حکومت جمهوری چیست و یا اصلن شناخت و درک درستی از حکومتی که با ترکیب جمهوری و اسلام به نام جمهوری اسلامی تشکیل میشود داشتند؟
    پاسخ من : نخیر، برخلاف آنچه بعضی از روشنفکران امروزی مانند جناب” زیبا کلام” ادعا میکنند، مردم ایران در آن زمان به هیچ عنوان به درستی نمیدانستند حکومت جمهوری اسلامی چیست. علت آنکه پافشاری میکنم اینست که حدود نیمی از افرادی که در شورای موقت و دولت موقت بودند عنوان “جمهوری اسلامی” را قبول نداشتند و معتقد به “جمهوری دموکراتیک اسلامی ” بودند. عده ای نیز حتی عنوان اسلامی آنرا قبول نداشتند، چرا که تعریف واضح و روشنی از اسلام مورد نظر ارائه نشده بود و اینکه مشخص نبود آیندۀ حکومت بر مبنای اسلام چه خواهد شد؟ البته بیشتر آنها یقین داشتند که به نوعی دیکتاتوری ختم میشود. بنابراین حکومتی سکولار را ترجیح میدادند و انتخاب آزاد را که در آن احزاب با گرایشهای مختلف که شامل گرایشات مذهبی هم می شود بتوانند با بدست آوردن آراء مردم در این نوع حکومت سهمی داشته باشند. وقتی نیمی از افراد تحصیل کرده درون حکومت و دولت موقت موافق حکومت جمهوری اسلامی نبودند پس باید چه انتظاری از مردم عادی در شهرها و درون روستاها داشت؟ با توجه به آمار سطح سواد مردم در آن زمان و اینکه این نوع حکومت به نوعی در جهان بی همتا بوده و در مورد آن هیچگونه اطلاعات و تعریفی وجود نداشته. با توجه به سخنان آیت اله خمینی،خود او هم به درستی نمیدانسته که جمهوری اسلامی چیست!. سخنان آیت اله خمینی یک سری مطالب کلی و نشأت گرفته از تصوراتی بر پایۀ آرمان گرایی خیالی و ساختاری نامفهوم و ناقص از یک مدینۀ فاضلۀ اسلامی بود که به نتیجه دلخواه وی نرسید.( البته اگر مثبت اندیش و خوشبین باشم و نگویم که تمامش فریب و نیرنگ بود )
    حالا پرسش اینجاست که اگر مردم نمیدانستند جمهوری اسلامی چیست پس چگونه و چرا به حکومت جمهوری اسلامی رأی دادند؟
    در پاسخ باید گفت که برداشت مردم از حکومت جمهوری اسلامی و آزادی ، سخنانی بود که رهبر اکثریت مردم انقلابی ایران یعنی آیت اله خمینی در پاریس و یا هنگام ورود به ایران در بهشت زهرا ( گورستان تهران ) و همچنین در شهرهای تهران و قم، پیش از همه پرسی و رفراندوم ایراد فرمودند که در زیر به آن میپردازم؛

    * معنا و مفهوم جمهوری اسلامی و آزادی در سخنان آیت اله خمينی ( سال 57 و پیش از رفراندوم )
    1- در پاریس و زمانی که در تبعید بودند:
    ” بشر در اظهار نظر خودش آزاد است – اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است – مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند- در جمهوری اسلامی، کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند- یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است – برنامه ما تحصیل استقلال و آزادی است – حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است – دولت اسلامی يک دولت دمکراتيک به معنای واقعی است. و اما من هيچ فعاليت در داخل دولت ندارم و به همين نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکيل شود، نقش هدايت را دارم – اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است – نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است – اما شكل حكومت ما جمهوري است، جمهوري به معناي اينكه متكي به آراي اكثريت است – حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق – شکل حکومت جمهوری است. جمهوری به همان معنا که در همه جا جمهوری است. جمهوری اسلامی، جمهوری است مثل همه جمهوری‌ها – ولایت با جمهور مردم است – در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد – عزل مقامات جمهوري اسلامي به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتي مقامات مادام‌العمر نيست، طول مسئوليت هر يك از مقامات محدود و موقت است. يعني مقامات ادواري است، هر چند سال عوض مي‌شود. اگر هم هر مقامي يكي از شرايطش را از دست داد، ساقط مي‌شود – رژيم ايران به يک نظام دمکراسی‌ای تبديل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد – اختیارات شاه را نخواهم داشت – من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت – من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم – ما به خواست خداي تعالي در اولين زمان ممكن و لازم برنامه‌هاي خود را اعلام خواهيم نمود، ولي اين بدان معني نيست كه من زمام امور كشور را به دست بگيرم و هر روز نظير دوران ديكتاتوري شاه، اصلي بسازم و علي‌رغم خواست ملت به آنها تحميل كنم. به عهدة دولت و نمايندگان ملت است كه در اين امور تصميم بگيرند، ولي من هميشه به وظيفة ارشاد و هدايتم عمل مي‌كنم – علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجريان امور مي‌باشند.اين حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود – من نمي‌خواهم رياست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكيه بر آرای ملت – مردم هستند که بايد افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند وليکن من شخصاً نمی‌توانم در اين تشکيلات مسئوليت خاصی را بپذيرم ودر عين حال هميشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظيفه ارشادی خود را انجام می دهم – من چنين چيزي نگفته‌ام كه روحانيون متكفل حكومت خواهند شد. روحانيون شغلشان چيز ديگري است – من و ساير روحانيون در حكومت پستي را اشغال نمي‌كنيم، وظيفه روحانيون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آينده نقش هدايت را دارم – حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد – قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هرآدمی باید به دست خودش باشد – بايد اختيارات دست مردم باشد، اين يك مسئله عقلي است. هر عاقلي اين مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسي بايد دست خودش باشد – حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ی آن است. هيچ سازمانی و حكومتی به‌اندازه‌ی اسلام ملاحظه‌ی حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی به‌تمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اول حكومت اسلامی با آخرين فرد مساوي است در امور- اسلام، هم حقوق بشر را محترم مى‏شمارد و هم عمل مى‏كند.حقى را از هيچ كس نمى‏گيرد. حق آزادى را از هيچ كس نمى‏گيرد.اجازه نمى‏دهد كه كسانى بر او سلطه پيدا كنند كه حق آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند – بايد اختيارات دست مردم باشد.هر آدم عاقلی اين‌ را قبول دارد که مقدرات هر کس بايد در دست خودش باشد – ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه اینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همه‌ی مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم – ما وقتی از اسلام صحبت مي‌كنيم به معنی پشت كردن به ترقی و پيشرفت نيست. ما قبل از هر چيز فكر مي‌كنيم كه فشار و اختناق وسيله‌ی پيشرفت نيست – دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند…رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود – در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می شود – ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند – حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر- حكومت اسلامي، حكومت ملى است.حكومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. اين طور نيست كه با قلدرى آمده باشد كه بخواهد حفظ كند خودش را، با آراء ملت مى آيد و ملت او را حفظ مى كند و هر روز هم كه برخلاف آراء ملت عمل بكند قهراً ساقط است – تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند- اقلیت‌های مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود – تمام اقلیت‌های مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند – از یهودیانی که به اسرائیل رفته اند دعوت می‌کنیم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوشرفتاری خواهد شد – اسلام جواب همه عقاید را بعهده دارد و دولت اسلامی تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد – در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیده‌ای هستند – جامعه آينده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت – ما یک حاکمی می خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند – این که می گویند اگر اسلام پیدا شد زنان باید توی خانه بنشینند و قفلی بر آن زده دیگر بیرون نیایند تبلیغات است. زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند. رای بدهند. رای بگیرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه”زن خوب است زیبا باشد” مخالفیم – اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است – زنان در انتخاب، فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين اسلامی آزادند – زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بيرون آورد و آنها را هم رديف مردها قرار داده است، تبليغاتی كه عليه ما مي‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همه‌ی حقوق و امور بشر را تضمين كرده است . ”

    2- قسمتی از سخنان آیت اله خمینی در بهشت زهرا ( گورستان تهران ) بهمن57 :
    “…ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بكنيم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس مؤسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش يك حرف مزخرفی است، هميشه بوده.) تعيين بكنيم.
    … حق شرعي و حق قانونی و حق بشری ما اين است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد.
    … دولتي كه ما مي‌گوييم، دولتي است كه متكي به آراي ملت است، متكي به حكم خداست.”

    3- قسمتی از پیام 14 ماده‌ای آیت اله خمینی در اسفند ماه سال 57، قبل از ترک تهران به مقصد قم.
    “- من به دولت راجع به مجانى كردن آب و برق و بعضى چيزهاى ديگر فعلن براى طبقات كم بضاعتى كه در اثر تبعيضات خانمان برانداز رژيم شاهنشاهى دچار محروميت شده‏اند- و با برپايى حكومت اسلامى به اميد خدا اين محروميتها برطرف خواهد شد- سفارش اكيد نمودم كه عمل خواهد شد.”
    ( لازم به توضیح است که این سخنان بعد از چاپ مطلبی از طرف سخنگوی دولت در روزنامه کیهان 8 اسفند ماه 57 بود. جناب امیر عباس انتظام آنموقع معاون نخست وزیر دولت موقت و سخنگوی دولت بودند. به نظر من آیت اله خمینی به نوعی به مردم القاء کردند که سخنان امیر عباس انتظام با سفارش اکید ایشان بوده و ایشان به دولت دستور اکید داده بودند، با توجه به اینکه در شهر قم هم سخنان قبلی خود را تکرار کردند. در اینجا از جناب نوری زاد خواهش میکنم که در ملاقاتی با جناب امیر عباس انتظام، از ایشان بپرسند واقعیت ماجرا چه بوده؟ آیا ایشان به دستور اکید آیت اله خمینی آن مطالب را گفتند و یا خیر؟ )

    4- سخنان آیت آله خمینی در شهر قم اسفند ماه 57 :
    “- آب و برق را مجانى مى‏كنيم براى طبقه مستمند، اتوبوس را مجانى مى‏كنيم براى طبقه مستمند، دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مى‏دهيم‏…
    – علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشود ، زندگی معنوی شما را میخواهیم مرفه کنیم.شما به معنویات احتیاج دارید ، معنویات ما را اینها بردند. دلخوش نباشید که تنها مسکن میسازیم ، آب و برق را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم اتوبوس را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم دلخوش به این مقدار نباشید معنویات شما را ،روحیات شما را عظمت میدهیم.
    – هر چه زودتر باید مشکل مسکن براى بى خانمان‌ها و فقراى ایران حل گردد؛ و براى هر خانواده، مسکن مورد نیازشان تأمین شود، آب و برق براى فقرا و بى بضاعت‌ها باید مجانى گردد. به نظر من بیشتر انقلابیون واقعى؛ یعنى آنها که نیروى عظیم و کوبنده این انقلاب بودند، مردم غیر مرفه بودند؛ کسانى که بیشترین کشته ها را دادند و با نیروى ایمان واقعى و اعتقاد راسخ؛ باعث پیروزى انقلاب شدند همان کسانى بودند که به هیچ وجه اشرافى و مرفه نبودند و از طبقه پابرهنه بودند.”
    ( آیت اله خمینی در اینجا فقرا و بی بضاعت ها را سربسته اکثریت مردم ایران میداند با تعاریفی که میکند )

    – پس بر ما روشن شد که مردم ایران با توجه به سخنان رهبرشان که توسط اعلامیه ها ، نوارهای صوتی، رادیو و روزنامه ها منتشر میشد، به شکل کلی با معنای حکومت جمهوری اسلامی آشنا شدند و بر مبنای همین برداشت ها بود که در ذهن همگان تصویری از یک بهشت واقعی بر روی زمین نقش بست! و اینگونه بود که به جمهوری اسلامی رأی دادند آنهم 98.2 درصد. هیچکس باور نداشت که به فاصلۀ چند ماه پس از این همه پرسی، آیت اله خمینی یک گردش 180 درجه ای در تمامی گفتار ، رفتار و تعهداتش انجام دهد…/ (ادامه دارد)

    منتظر قسمت دوم این مطلب در باب نقد اصل اول قانون اساسی باشید.

    از تمامی عزیزان و صاحب نظران خواهش میکنم که در این مباحث شرکت کنند و نظرات خود را بدهند. کاستی های این نوشتار را اصلاح کنند و یا مطالبی به آن اضافه کنند.

    بدرود

    ————————————-

    سلام دوست گرامی
    موضوعی که برای نقد انتخاب کرده اید بسیار ضروری و کاربردی است. سپاس فراوان از شما که برای روشنگری و نقد به یک چنین موضوع حساس و بایسته ای ورود کرده اید.
    سپاس
    و با احترام

    .

     
    • با درود به آتش سوار گرامی و موضوع بسیار جالب و حیاتی را برای بحث انتخاب کرده اید.من خود بخوبی تمام این یاوه گویی ها /////// را که چیزی جز دروغ و خدعه نبود بیاد دارم .ولی درد فقط خمینی نبود بلکه گروهایی بود که اطراف او را گرفته بودند و دروغهای او را آنهم با زبان خود و به امید استفاده ابزاری از آنها بمردم قالب می کردند.مثلا شما به ترجمه قطب زاده از سخنان خمینی در هواپیما دقت کنید که چگونه یک هیچ را به او هیچ نظری نمی دهد و یا نمی خواهد جوابی دهد ترجمه می کند.این یعنی خیانت و مزدوری در رساندن پیام.بهمین ترتیب حرفهای خمینی که خود علنا نمی زد و به اطرافیانش گفته می شد با دروغهای دیگر ان ترکیب و بمردم فروخته می شد.والا ///////// خود را بخوبی در کتابش معرفی کرده بود و با کمی تعمق در آنها می شد فهمید که ////////// آنچه در سال 57 می گفت همه دروغ و مصلحت و بقول خودش خدعه و تقیه بود.

       
      • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
        جناب مزدک،
        با سپاس از همراهی شما، سپاسگذار خواهم شد اگر در مورد بند اول از اصل اول قانون اساسی و مفهوم جمهوری اسلامی از دیدگاه خودتان و اینکه تعریف شما از جمهوری اسلامی چیست مطالبی را بفرمایید با توجه به اینکه 37 سال از آن موقع میگذرد. خواهش میکنم به ما بگویید که شما از مفهوم جمهوری اسلامی چه برداشتی دارید.
        بدرود

         
    • دوست گرامی آتش سوار

      با سلام

      نکات قابل بحث و برداشت های نادرستی داشتید که بطور اجمال با ذکر عبارت های مورد نظرم به آنها اشاره می کنم :

      1- نوشتید :
      “”در سال 1357 فقط دو کشور دارای حکومت جمهوری اسلامی بودند، یکی پاکستان و دیگری موریتانی، جالب است که این دو کشور هر یک نسخه ای خاص و منحصر به فرد از جمهوری اسلامی داشتند و نوع حکومت آنها با اینکه به ظاهر یکی بوده ولی در واقع تفاوتهای بسیاری داشته. با بررسی نوع حکومت این دو کشور میتوان به نکات بسیار جالبی رسید که در این مقوله نمی گنجد ولی کافیست بدانید که برای اینکه مردم ایران را با جمهوری اسلامی آشنا کنند کافی بود که قبل از همه پرسی و رفراندوم ، به ایرانیان نام این دو کشور را میگفتند و چند فیلم مستند از این کشورها نشان میدادند، آنوقت آیا بازهم 98.2 درصد به جمهوری اسلامی رأی میدادند. من که بعید میدانم…”.
      (پایان نقل قول )

      اینکه تا آن زمان دو کشور با نام جمهوری اسلامی در سپهر سیاسی جهان وجود داشته ،مطلب درستیست ، اما اینکه گفتید کافی بود برای معرفی مفهوم جمهوری اسلامی،سابقه آن دو کشور را برای ملت ایران معرفی میکردند ،سخن نادرست و مغالطه ای آشکار است ،زیرا:
      اولا:چنان که خود شما اشاره کردید ،تشابه اسمی ملاک انطباق مفهومی نیست و خود شما گفتید که حتی در آن دو کشور (موریتانی و پاکستان) علیرغم تشابه اسمی ،شاخصه های محتوائی سیاسی متفاوتی وجود دارد ،پس صرف اشتراک لفظی جمهوری اسلامی دلیل تطابق مفهومی و مصداقی نیست.
      ثانیا:تعریفات سیاسی و بیان شاخصه های سیاسی هر سیستم و نظام حکومتی ،در قانون اساسی آن کشور منعکس میشود و همان ملاک است ،در ایران اگر رهبر یک انقلاب ،یا رهبریت انقلاب که ندای مجموع یک ملت است ،خصوصا اگر ایدئولوگ دینی و مرجع تقلید باشد ،وقتی میگوید جمهوری اسلامی ،مقصود خود را توضیح میدهد ،علاوه بر آن ،محتوای هردو حیثیت :جمهوریت- اسلامیت در بحث های کارشناسی خبرگان منتخب مردم ،مورد موشکافی قرار می گیرد و در قانون اساسی که بعد به تایید اکثریت قاطع در آمد منعکس میشود ،در اینجا این سخن که بصرف اشتراک در لفظ “جمهوری اسلامی” رهبریت و منتخبان خبره مردم ملزمند که آندو کشور (موریتانی-پاکستان) را محور و الگو قرار داده و آنها را ملاک تعریف جمهوری اسلامی که مورد نظر آنان است قرار دهند ،یک سخن نادرست و مغالطه است ،برای اینکه چنانکه عرض شد ،نظام حقوقی که اینجا مورد نظر کارشناسان خبره منتخب مردم بوده است با نظام حقوقی آندو کشور متفاوت است و در واقع مقصود رهبریت و ایدئولوگ های جمهوری اسلامی آن نظام های مستقر در آندو کشور نبوده است تا آنها بعنوان نمونه و الگو معرفی شوند.
      علاوه اینکه این چه حرفیست شما می زنید ،مگر تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی ،مردم از طریق رسانه های زمان شاه ،از مجلات و روزنامه ها و اخبار سیاسی و کتابها نمی توانستند اشراف بر کم و کیف سیستم های آندو کشور قرار بگیرند و در نتیجه در رفراندوم رای به جمهوری اسلامی به آن نه بگویند؟!بدیهیست که می توانستند ،ضمن اینکه اصلا تعریفی که برای جمهوری اسلامی در قانون اساسی شد ،و پیش از آن در بیانات رهبریت انقلاب مرحوم آیت الله خمینی در مصاحبه ها و مکتوبات ارائه شد ،همینطور بحث هایی که بزرگان ایدئولوگ اسلامی مثل مرحوم شهید مطهری و شهید بهشتی داشتند ،بروشنی قالب مفهومی “جمهوریت” و “اسلامیت” را در سخنرانی های عمومی و در رسانه ها و روزنامه ها و کتابها منتشر کردند ،شما به همین مصاحبه تلویزیونی مرحوم استاد مطهری که از تلویزیون آن روز پخش شد ،و اکنون بصورت یک کتاب تحت عنوان “انقلاب اسلامی” منتشر شده است و حاوی سخنرانی های مختلف ایشان هم هست مراجعه کنید ،تا تعریف و توضیح دقیق مفهوم جمهوریت و اسلامیت در ترکیب مورد اشاره را دریابید ،البته اگر نقدی داشتید مطرح کنید.
      غرض این است که صرف یک مشابهت یا اشتراک لفظی ،دلیل این همانی و انطباق مفهومی نیست ،چنانکه همین امروز هم که دمکراسی های متفاوتی در نقاط مختلف جهان وجود دارد ،همه آنها علیرغم اشتراک در کاربرد لفظ دمکراسی ،تطابق دقیقی سیستمی ندارند و تفاوت های مختلفی از نظر قوانین پذیرفته شده بین آنها وجود دارد.
      بنابر این مردم ایران به جمهوری اسلامی رای دادند ،نه از باب اشتراک لفظی آن با جمهوری اسلامی مستقر در موریتانی و پاکستان ،و الگو قرار دادن آنها ،بل بجهت شناخت اجمالی که نسبت به مفهوم جمهوریت پیدا کرده بودند ،و ایمانی که اکثریت مردم به اسلام و قوانین اسلام داشتند ،و اطمینان و اعتقادی که به رهبریت انقلاب بعنوان یک مرجع تقلید و ایدئولوگ مذهبی داشتند و مجموعه روحانیت که نقش اساسی در حدوث انقلاب و تداوم آن داشتند که تایید کننده رهبریت انقلاب بود.

      ————————–
      نوشتید :
      “”تا اینجا دریافتیم که در دنیا تا امروز، 4 کشور حکومتی به نام جمهوری اسلامی دارند. البته نوع حکومت در این کشورها اگر چه به یک نام است ولی با تفاوتهای بسیار زیاد در ساختار و محتوا””.
      (پایان نقل قول)
      این سخن درستیست ،و حاکی از اذعان خود شما به این است که ترکیب جمهوری اسلامی کپی برداشته شده از آندو نظام نبوده است و تفاوت های ساختاری فراوانی بین جمهوری اسلامی ارائه شده با آندو جمهوری اسلامی وجود دارد و صرف اشتراک در لفظ سبب این نیست که ما بگوییم باید آندو کشور الگو و نمونه تعریفی باشند ،تا بعد انتخاب قاطع مردم را زیر سوال برده آنرا بعید بدانیم.

      ——————————————
      اینکه نوشتید :
      “” پس تعریف درستی از جمهوری اسلامی وجود ندارد و هیچکس هنوز نتوانسته تعریف دقیق و یکسانی از جمهوری اسلامی ارائه بدهد. اگر چه بدترین نوع حکومت جمهوری اسلامی مربوط به حکومت ایران است ولی نباید ناشکری کنم! اگر مرا مجبور کنند که باید یکی از این 4 کشور را برای زندگی انتخاب کنم به یقین بازهم ایران را انتخاب خواهم کرد””.
      (پایان نقل قول)
      در توضیح ابتدایی روشن شد که این برداشت شما نادرست است ،چنانکه عرض شد هم سخنان و مکتوبات و مصاحبه های آیت الله خمینی ملاک خوبی برای تعریف دو عنصر ترکیبی جمهوری اسلامی هست ،و هم بیانات ایدئولوگ های دیگری مثل مرحوم مطهری و بهشتی ،شما مگر آن نوشته ها را مطالعه نکرده اید که اینگونه می گویید جمهوری اسلامی تعریف دقیقی ندارد؟
      من اینجا در فرصت کمی که هست اجمالا اشاره می کنم که جمهوری اسلامی ارائه شده از طرف رهبریت انقلاب ،که بعد در قانون اساسی متبلور شد ،مرکب از دو مفهوم :جمهوریت- اسلامیت بود.
      در بعد جمهوریت توضیح داده شد که مراد از جمهوری و جمهوریت همان چیزی است که متعارف در جهان است ،یعنی حکومت متکی بر رای جمهور مردم این جغرافیا ،این بدین معناست که تمام ارکان حکومتی با واسطه یا بیواسطه باید به انتخاب جمهور مردم باشد ،از انتخاب رهبر گرفته تا انتخاب رئیس جمهور و نخست وزیر (که بعد در بازنگری حذف شد) و پارلمان وضع قوانین عادی ،و دیگر عناوینی که از اینها ناشی میشوند ،با واسطه یا بیواسطه به انتخاب مردم منتهی می شوند.
      این در واقع قالب است برای محتوای اسلامی حکومت ،یعنی در این جغرافیا باقتضای اینکه اکثریت قاطع ملت ایران مسلمان هستند ،خود را مکلف و تابع قوانین اسلام می دانند ،البته در کشور ایران چون اکثریت قاطع مردم دارای مذهب شیعه جعفری هستند ،باقتضای همین اکثریت ،قوانین اساسی و عادی برگرفته از قوانین و مبانی این مذهب است که در فقه مذهب جعفری و فتاوای فقیهان شیعه منعکس شده است ،در عین حال در غیر موارد اجماعی و ضروری ،معیار در تبعیت ،فتوای رهبر منتخب مردم است که باید یک مجتهد جامع الشرائط باشد.همه این موارد نیز در مجلس موسسان یا خبرگان منتخب مردم مورد بحث کارشناسی قرار گرفته و به رای گذاشته شده است.
      بنابر این لم و ملاک جمهوریت مبتنی بر اسلامیت روشن شد.
      اینکه گفتید در بین این چهار کشور که الان جمهوری اسلامی هستند بدترین کشور ایران است ،ضمن اینکه مغالطه کلام شما روشن شد که این کشور فقط اشتراک در لفظ جمهوری اسلامی دارند و بنیان های جمهوریت و اسلامیت آنها کاملا متفاوت است ،شما توضیح ندادید چرا کشور خودتان ایران را بدترین جمهوری اسلامی میدانید ،در عین حال در کلامی پارادوکس گونه گفتید اما سکونت در ایران را بر سکونت در آنجاها ترجیح می دهید! ممکن است توضیحی بدهید که چرا جمهوری اسلامی در ایران را بدترین آنها میدانید؟ (دقت کنید بحث من و شما بحث مفهومی ناظر به ساختار و قانون اساسی در کشور ما و آن سه کشور است ،پس لطفا بحث را به مصادیق خارجی عملکردها در جمهوری اسلامی فعلی نکشید که خود من هم منتقد بسیاری از موارد هستم ،در واقع الان در حال مقایسه سیستمی هستیم).این توضیح را هم بدهید که چرا نمی خواهید ناشکری کنید! و ترجیح میدهید در ایران بمانید ،اگر شما ساختار جمهوری اسلامی را بدترین می دانید چرا باید چنین کنید و در افغانستان و پاکستان و موریتانی اقامت نکنید؟ آیا این تناقض ناشی از این نیست که اصل ارزیابی و مقایسه شما نادرست است؟

      ———————————
      شما ضمن این پرسش که چرا اکثریت مردم به جمهوری اسلامی رای دادند ،رای اکثریت مردم را ناشی از جهل مفهومی آنان نسبت به مفهوم جمهوریت و مفهوم اسلامیت و ترکیب ایندو دانستید و نوشتید :

      “”– آیا مردم ایران تعریف روشنی از حکومت اسلامی داشتند و یا اینکه میدانستند حکومت جمهوری چیست و یا اصلن شناخت و درک درستی از حکومتی که با ترکیب جمهوری و اسلام به نام جمهوری اسلامی تشکیل میشود داشتند؟
      پاسخ من : نخیر، برخلاف آنچه بعضی از روشنفکران امروزی مانند جناب” زیبا کلام” ادعا میکنند، مردم ایران در آن زمان به هیچ عنوان به درستی نمیدانستند حکومت جمهوری اسلامی چیست. علت آنکه پافشاری میکنم اینست که حدود نیمی از افرادی که در شورای موقت و دولت موقت بودند عنوان “جمهوری اسلامی” را قبول نداشتند و معتقد به “جمهوری دموکراتیک اسلامی ” بودند. عده ای نیز حتی عنوان اسلامی آنرا قبول نداشتند، چرا که تعریف واضح و روشنی از اسلام مورد نظر ارائه نشده بود و اینکه مشخص نبود آیندۀ حکومت بر مبنای اسلام چه خواهد شد؟ البته بیشتر آنها یقین داشتند که به نوعی دیکتاتوری ختم میشود. بنابراین حکومتی سکولار را ترجیح میدادند و انتخاب آزاد را که در آن احزاب با گرایشهای مختلف که شامل گرایشات مذهبی هم می شود بتوانند با بدست آوردن آراء مردم در این نوع حکومت سهمی داشته باشند. وقتی نیمی از افراد تحصیل کرده درون حکومت و دولت موقت موافق حکومت جمهوری اسلامی نبودند پس باید چه انتظاری از مردم عادی در شهرها و درون روستاها داشت؟ با توجه به آمار سطح سواد مردم در آن زمان و اینکه این نوع حکومت به نوعی در جهان بی همتا بوده و در مورد آن هیچگونه اطلاعات و تعریفی وجود نداشته. با توجه به سخنان آیت اله خمینی،خود او هم به درستی نمیدانسته که جمهوری اسلامی چیست!. سخنان آیت اله خمینی یک سری مطالب کلی و نشأت گرفته از تصوراتی بر پایۀ آرمان گرایی خیالی و ساختاری نامفهوم و ناقص از یک مدینۀ فاضلۀ اسلامی بود که به نتیجه دلخواه وی نرسید.( البته اگر مثبت اندیش و خوشبین باشم و نگویم که تمامش فریب و نیرنگ بود )””.
      (پایان نقل قول)

      این مطالب شما نادرست و برداشت هایی یکطرفه و دور از انصاف است که من به یک یک آنها اشاره می کنم :
      گفتید مردم ایران درک درستی از جمهوری اسلامی نداشتند ،اگر مقصود شما این است که آنان سابقه ای از جمهوری اسلامی نداشتند ،خوب این مطلب درست است ،چون پیش از آن جمهوری اسلامی در ایران مستقر نشده بود .
      و اگر مقصود شما این است که آنان هیچ درکی از مفهوم جمهوریت و مفهوم اسلامیت نداشتند ،این سخن نادرست است زیرا حتی پیش از وقوع انقلاب اسلامی هم مفهوم جمهوریت مورد آگاهی مردم بوده است ،مردم حتی در زمان حکومت دیکتاتوری شاه از طریق کتابها و مطبوعات و مقالات روشنفکران ،و رسانه های عمومی بین المللی می دانستند که مفهوم جمهوریت یعنی حکومت جمهور مردم و حکومتی که همه ارکان آن به انتخاب آزاد انتخاب میشوند ،این امر پیچیده فلسفی یا سیاسی نبوده است ،ضمن اینکه چنانکه اشاره شد ،در جریان وقایع انقلاب ،و حتی مدتها قبل از آن رهبران و رهبر اصلی انقلاب یعنی مرحوم آیت الله خمینی در مورد مفهوم جمهوریت توضیح داده بودند و در رسانه ها و مطبوعات و سخنرانی های آنروزها منعکس شده بود که اینرا توضیح دادم.
      در مورد مفهوم اسلامیت ،نیز این ادعای شما بسیار مایه شگفتیست،چطور مردمی که مسلمان هستند و اکثریت قاطع آنها شیعه اثناعشریه هستند و از نظر تکلیف مذهبی خود را مقید به تبعیت از مراجع تقلید و فقیهان شیعه میدانند ،آگاهی یا التزام به قوانین اسلام و شیعه نداشته باشند؟ اینکه فرضا شمای اقلیت ناچیز یا به قوانین اسلام نا آگاهید یا به آن ملتزم نیستید ،دلیل این است که اکثریت ملتی که از یک مرجع تقلید شیعه تبعیت سیاسی مذهبی داشتند ،جهل یا عدم التزام به اسلام و قوانین اسلام داشته باشند؟ این چه استبداد به رای و یکسو نگریست که شما دارید؟

      شما در تعلیل علت ناآگاهی مردم به ترکیب جمهوری اسلامی چنین نوشتید :

      “”علت آنکه پافشاری میکنم اینست که حدود نیمی از افرادی که در شورای موقت و دولت موقت بودند عنوان “جمهوری اسلامی” را قبول نداشتند و معتقد به “جمهوری دموکراتیک اسلامی ” بودند. عده ای نیز حتی عنوان اسلامی آنرا قبول نداشتند””.
      (پایان نقل قول)
      گذشته از اینکه ارتباط منطقی بین مخالفت گروهی در دولت موقت با جمهوری اسلامی با نا آگاهی مردم به ترکیب جمهوری اسلامی وجود ندارد و این صرفا یک ادعاست.می گویم ،بسیار خوب نیمی از دولت موقت مخالف جمهوری اسلامی بوده باشند ،اما مگر ملاک انتخاب یک سیستم گرایش چند نفر در دولت موقت است؟ مسلما نه! زیرا معیار گزینش یک سیستم حکومتی رای جمهور مردم به آن است ،و مردم با انتخاب خبرگان قانون اساسی که برخی از همانها که می گویید در دولت موقت مخالف بودند هم در بین آنها بودند ،سیستم حکومتی را در یک رفراندوم علیحده انتخاب کردند و در رفراندومی دیگر خبرگان را انتخاب کردند که به اکر قانون اساسی پرداختند ،البته آن گروه مخالف هم در صحنه اجتماع بودند و سخن خود را بیان کردند و هم در رفراندوم جمهوری اسلامی شرکت کردند ،حال یا رای مثبت دادند یا رای منفی ،و برخی از آنان هم بعنوان منتخب مردم در خبرگان قانون اساسی شرکت داشتند و رای و نظر خویش را در هر مورد بیان کردند . بنابر این نه مخالفت آن گروه قلیل دلیل نادانی مردم به مفهوم جمهوریت و اسلامیت بوده است ،و نه حق اظهار نظر و رای از کسی سلب شده است ،و در نتیجه 98 درصد ملت ایران به جمهوری اسلامی و قانون اساسی رای دادند و اینگونه تفاسیر پس از 36 سال مفهومی جز تحریف تاریخ و تفسیر به رای ندارد.

      در ادامه نوشتید :
      “”وقتی نیمی از افراد تحصیل کرده درون حکومت و دولت موقت موافق حکومت جمهوری اسلامی نبودند پس باید چه انتظاری از مردم عادی در شهرها و درون روستاها داشت؟””.
      این روشن شد که مخالفت افراد روشنفکری در درون حکومت چه تحصیلکرده و چه تحصیل نکرده ،دخلی به التزام جمهور مردم به اسلام و قوانین اسلام ندارد ،ضمن اینکه روشن شد که معیار و میزان رای جمهور مردم بود چه موافق رای آیت الله خمینی باشد و چه موافق رای آن مخالفان معدود که شما میگویید در داخل حکومت بودند ،یعنی مردم آزاد بودند در یک انتخابات آزاد مثل همان معدود مخالف که شما به آنها اشاره می کنید به جمهوری اسلامی “نه” بگویند ،و ” نه” نگفتند و “آری” گفتند و اقلیت مخالف باید به الزام حقوقی ملتزم به خواست اکثریت باشند و این از بدیهی ترین لوازم دمکراسی در هر جغرافیاست.

      شما در ادامه با توهین به یک رهبر کاریزماتیک مورد توجه مجموعه یک ملت نوشتید :
      “”سخنان آیت اله خمینی،خود او هم به درستی نمیدانسته که جمهوری اسلامی چیست!. سخنان آیت اله خمینی یک سری مطالب کلی و نشأت گرفته از تصوراتی بر پایۀ آرمان گرایی خیالی و ساختاری نامفهوم و ناقص از یک مدینۀ فاضلۀ اسلامی بود که به نتیجه دلخواه وی نرسید.( البته اگر مثبت اندیش و خوشبین باشم و نگویم که تمامش فریب و نیرنگ بود””.
      (پایان)
      این چه فرمایش نادرستیست که می کنید ،من توضیح دادم که فهم مفهوم “جمهوریت” یعنی حاکمیت جمهور مردم ،فهمی پیچیده و دور از فهم توده عادی مردم نیست ،و در این مورد سخنرانان و تئوریسین ها و خود رهبر جمهوری اسلامی مکرر توضیح دادند که جمهوریت یعنی همین جمهوریت های متعارف در دنیا ،یعنی اینکه تمام ارکان حکومت به انتخاب آزاد مردم باشد ،این یک پازل مفهومی نیست ،که حتی اوساط مردم نفهمند تا چه رسد به یک مرجع تقلید هوشمند سیاسی دینی ،شما مواظب اسنادها و استناد های خود باشید ،مقصود من تهدید نیست فمقصودم این است که شما بعنوان یک عاقل در هر سن و سالی هستید ،نمی توانید اینطور براحتی تجاهل کرده یک مرجع تقلید کاریزماتیک شیعه را اینطور تجهیل کنید.
      طرف دیگر مفهومی (یعنی اسلامیت) نیز امر لازم التوضیحی نیست ،حتی دشمنان خونی آیت الله خمینی نیز معترف به ارجحیت علمی و فقاهت و تمهر او در علوم اسلامی و فقاهت او هستند ،آنهمه شاگرد در حوزه آنهمه کتابهای مختلف ایشان در فنون مختلف علوم اسلامی از فقه و اصول و فلسفه و عرفان و تفسیر و اخلاق و غیر اینها در دسترس کارشناسان است ،ایشان یک مرجع تقلید و فقیه صاحب فتوا در همه ابواب فقه بودند ،و شما راحت او را به نا آگاهی نسبت میدهید ،شما سن و سالتان چقدر است و علم و تخصص شما چیست؟ لطفا قدر و حد فهم و علم خود را بشناسید.
      سخنان ایشان همه اشاره به دو شاخصه جمهوریت و اسلامیت داشته است ،اگر بجایی از سخن ایشان ایرادی دارید آنرا نقل و نقد کنید ،اینطور کلی بافی نکنید.
      ضمن اینکه چنانکه عرض شد ،معیار انتخاب آزاد جمهور مردم بوده است که به خبرگان خود رای دادند و آن خبرگان که متشکل از کارشناسان مختلف روحانی و غیر روحانی در امور سیاست و حقوق و اقتصاد بودند ،شاکله اساسی جمهوری اسلامی را در قانون اساسی پی ریزی کردند و به رای عمومی گذاشتند ،شما چگونه حامی دمکراسی هستید که می خواهید با اینگونه مغالطات و تحریفات مفهومی و مصداقی ،آراء یک اقلیت مخالف را بر آراء اکثریت موافق ترجیح دهید؟ آیا میزان اصلی دمکراسی نزد شما تغییر یافته است؟

      ————————————-
      در مورد کلماتی که از مرحوم آیت الله خمینی نقل کردید و آنرا عیار انتخاب مردم قرار دادید ،اگر به هر فقره ای از آن کلمات نقدی دارید آنرا مشخصا عرضه کنید و کلی گویی نکنید،در مورد گردش 180 درجه ای نیز باز کلی گویی نکنید مشخص بحث کنید.
      ————————————-
      در مورد مساله وعده آب و برق مجانی که غالبا هم تکرار می شود ،اینجا یک توضیحی عرض می کنم تا ریشه این مغالطه روشن شود:
      ببینید آقای خمینی در این مورد در سه جا سخن گفته است که هم باید به فضای هر سخن و قید و قیود آن توجه دقیق کرد ،شما هم که در این مورد نقل کرده اید هم ناقص نقل کرده اید و هم بقیود کلام ایشان توجه نکرده اید ،مساله در اینجا فریب یا خدعه نیست البته مساله خطا و سهو امرییست که از لوازم طبیعت انسانهاست ،هیچگاه یک مرجع دینی که عمر خود را به تهذیب نفس و مراعات تقوا و مراقبت از نفس خود صرف کرده است بخود اجازه نمی دهد بیای جایی دروغ بگوید یا بخواهد عامدانه مردم را فریب دهد ،زندگی ایشان پیش از رسیدن بحکومت معلوم است ،و وارستگی و زهد و عدم تعلق او نیز به دنیا یا ریاست پس از حکومت معلوم است ،البته قاطعیت بر اجراء فرامین اسلامی و عمل به تکلیف شرعی ،و پایداری بر حقوق مردم و پاسداری از انقلابی که خونها بپای آن ریخته شده است ،مفهومش تعلق به دنیا یا ریاست نیست ،چنانکه مولی امیر المومنین فرمود این ریاست دنیا فی نفسه نزد من از آب بینی یک بز کم ارزشتر است “الا ان اقیم حقا او ابطل باطلا” یعنی مگر اینکه حقی را احقاق کنم یا باطلی را ابطال کنم ،یعنی حکومت در اسلام وسیله اجراء عدالت است و مطلوبیت ذاتی و فی نفسه ندارد.
      عبارات ایشان در این مورد در سه جا هست که من دقیقا از کتاب صحیفه امام نقل می کنم :

      1-“……كارگران كارخانه‏ها و ديگر كارگران و كارمندان و طبقات مستضعف بايد بدانند كه اسلام از بدو ظهور طرفدار آنان بوده و در حكومت عدل اسلامى به آنان اجحاف نمى‏شود و نخواهد شد و كسانى كه با دستور يا ميل و نفع اجانب بين آنان مى‏روند و با پخش اكاذيب فريبنده مى‏خواهند آنان را از اسلام جدا كنند همانها هستند كه بعضى سران آنان در خدمت دربار محمد رضا پهلوى بودند و همه آنان آگاهانه يا ناخودآگاهانه در خدمت اجانب هستند. لازم است اين عناصر مفسده جو را در بين خودشان و در كارخانه‏ها راه ندهند و از اجتماعات آنان احتراز كنند.
      من به دولت راجع به مجانى كردن آب و برق و بعضى چيزهاى ديگر فعلًا براى طبقات كم بضاعتى كه در اثر تبعيضات خانمان برانداز رژيم شاهنشاهى دچار محروميت شده‏اند- و با برپايى حكومت اسلامى به اميد خدا اين محروميتها برطرف خواهد شد سفارش اكيد نمودم كه عمل خواهد شد.
      (صحیفه امام ،ج 6 ،ص 263)

      این جمله فقره ایست از بیانیه چهارده ماده ای ایشان خطاب به مردم در تاریخ 9 اسفند 1357 در توصیف اوضاع عمومی کشور و برخی سفارشات
      ضمن اشاره به توطئه هایی که برخی چپ گرایان در فریب کارگران داشتند ،بصورت سفارش به دولت در مورد توجه به اقشار محروم و فقیر و با قید اینکه “فعلا” برای طبقات کم بضاعت این ارفاق صورت گیرد ،این توصیه را بدولت موقت کرده است.
      ملاحظه می کنید که این یک سفارش به دولت است ،شما فرض کنید اصلا آیت الله خمینی در این بیان خطا کرده است و اصلا این سفارش با منطق حکمرانی و حکومت داری ناسازگار باشد ،این فقط یک خطاست نه فریب عمدی ،یا فرض کنید در جلسات دولتی فرضا کارشناسی های دولتی به این نتیجه رسیده است که چنین روشی در حکمرانی نادرست است و باعث مثلا ضعف بودجه ای دولت می شود ،و این روشن هم هست که حتی فارغ از این مساله باید اخذ مالیات نیز از مردم بشود ،اما بهرحال این مصداق فریب و دروغ نیست ،این نهایتا یک خطای استراتژیک است و ممکن است بعد کارشناسان ایشان را مجاب کرده باشند که در مدیریت کشور امکان اجرای پروژه برق و آب رایگان وجود ندارد.

      2- “”….آبادى دنيا و آخرت به وسيله اسلام‏
      ما علاوه بر اينكه زندگى مادى شما را مى‏ خواهيم مرفه بشود، زندگى معنوى شما را هم مى ‏خواهيم مرفه باشد. شما به معنويات احتياج داريد. معنويات ما را بردند اينها. دلخوش نباشيد كه مسكن فقط مى‏ سازيم، آب و برق را مجانى مى‏ كنيم براى طبقه مستمند، اتوبوس را مجانى مى‏ كنيم براى طبقه مستمند، دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مى‏ دهيم‏…”
      (صحیفه امام ،ج 6 ص 273)

      اگر قبل و بعد این گفتار را ملاحظه کنید ،محور آن بر اهتمام به امور معنویست ،و اینکه حکومت اسلامی بر اساس فلسفه و هدف خود بدنبال نشر و تثبیت معنویات و مادیات در کنار هم است ،نه فقط معنویات و نه فقط مادیات ،بل هردو ،روی این محور ایشان در ضمن گفتار می گوید هدف حکومت دینی تنها تامین مثلا آب و برق مجانی برای فقراء نیست ، یا تامین اتوبوس رایگان برای فقراء نیست ،من از شما می پرسم ،اگر مساله آب و برق (آنهم بطور مقطعی) بعنوان یک وعده منجز و قطعی مطرح بود ،چرا در کلام ایشان صحبت از اتوبوس رایگان هم شده است؟ مگر ایشان وعده اتوبوس رایگان برای فقراء هم داده بود؟ بدیهیست که نه ،بنابر این اینگونه تعبیرات بعنوان مثال ،در جهت این منظور است که حکومت دینی هم باید به تامین رفاه و مادیات مردم اقدام و کوشش کند و هم عمدتا در بسط و نشر معنویات کوشش کند.پس روش شد که مصب این سخن وعده به آب و برق مجانی یا اتوبوس مجانی نیست ،بلکه مغزای گفتار بر اهتمام بر معنویات استوار است.

      3-“”هر چه زودتر بايد مشكل مسكن براى بى‏خانمانها و فقراى ايران حل گردد؛ و براى هر خانواده، مسكن مورد نيازشان تأمين شود، آب و برق براى فقرا و بى‏بضاعتها بايد مجانى گردد.
      به نظر من بيشتر انقلابيون واقعى؛ يعنى آنها كه نيروى عظيم و كوبنده اين انقلاب بودند، مردم غير مرفه بودند؛ كسانى كه بيشترين كشته‏ها را دادند و با نيروى ايمان واقعى و اعتقاد راسخ؛ باعث پيروزى انقلاب شدند همان كسانى بودند كه به هيچ وجه اشرافى و مرفه نبودند و از طبقه پابرهنه بودند.
      من دستور دادم كه اموال شاه، چه آنها كه در داخل ايران است و چه آنها كه در خارج پس از مصادره؛ فقط و فقط بين بى‏بضاعتها و مستمندان تقسيم شود، و اين پولها را صرف خانه ‏سازى و ديگر وسايل رفاهى اين مردم بكنيم.””.
      (صحیفه امام ج 6 ص 297)

      این بخشی از مصاحبه ایشان با روزنامه اطلاعات است در سال 57 در تاکید بر حل مشکل مسکن توده مردم،اگر دقت کنید این ترسیم یک استراتژی است در جهت اهتمام به مردم غیر مرفه که بار اصلی انقلاب بر دوش آنان بوده است در برابر مرفهین ،اینکه کوشش شود مثلا مشکل مسکن مردم حل شود ،شما اصلا بگو استراتژی آب و برق رایگان یک خطا باشد و ترسیم و طرح آن از سوی ایشان نادرست باشد ،اما براحتی نمیتوان به یک مرجع تقلید سالخورده اسناد دروغ و فریب و خدعه داد.
      این سه فقره از گفتار ایشان در مورد آب و برق مجانی بود،من گفتم من مساله دروغ و فریب را نمی پذیرم ،اما می گویم ممکن است طرح این مساله یک خطای راهبردی از سوی ایشان بوده است و خلاف اقتضائات جریان حکومت داری بوده است ،اما اینکه بگوییم کسی تعمدا و بدروغ چنین وعده ای داده است، مطلب قابل پذیرشی نیست،نهایت اینکه ایشان خطا کرده است و بعد کارشناسان حکومتی این خطا را به ایشان تذکر داده اند ،شما یک دقتی در اینجهت هم بکنید که عموم مردم ایران که برای پیروزی این انقلاب خون و شهید دادند ،شهید دادند برای آب و برق مجانی؟! این در کدامیک از شعارهای مردم بود که ما برای آب و برق مجانی قیام کردیم؟ یا شما بگو اگر آیت الله خمینی چنین مطلبی در مورد آب و برق را اظهار نمی کرد و آنرا بعنوان یک آرمان کمک به فقراء ذکر نمی کرد ،آن 98 در صد مردم که به جمهوری اسلامی رای دادند به آن رای نمی دادند؟! کمی در اظهاراتتان دقت کنید.
      موفق باشید

       
      • درود بر جناب نوری زاد و دیگر عزیزان؛
        جناب سید مرتضی،
        با سپاس از همراهی شما، و اینکه وقت گذاشتید و نقدی به مطلب من داشتید، من از مطالب شما استفاده کردم. شما پرسش هایی داشتید و البته به من اتهام هایی زدید. به نظر من برای اینکه به حاشیه نپردازیم، بهتر است که برداشت های خود را از موضوع مطرح شده بیان کنیم و دیگری را به سبب هر آنچه خود قبول نداریم محاکمه نکرده و اتهامی به وی نزنیم. هر کس آزاد است برداشت و نقد خود را در مورد هر موضوعی بیان کند. بنده هیچ توهینی به هیچکس نکردم و هر آنچه که خودم در طول آن سالها تا امروز شاهد بودم و هستم با بیان مستندات و همچنین بیان نظرات خودم نقد کردم. شما نیز به همچنین، می توانید به من و دیگران بفرمایید که برداشت شما از واژۀ جمهوری اسلامی چیست و با این روش دیگران می توانند با کنار هم گذاشتن تحلیلهای افراد مختلف، آنچه که به نظرخودشان درست و صحیح است را استخراج کنند. بیایید به آزادی بیان و اندیشۀ هر فرد راجع به هر موضوعی، احترام بگذاریم و همچنین به آزادیهای فردی در چارچوب رعایت حقوق دیگران.
        با احترام عرض کنم که من با بسیاری از نظرات و تحلیل های شما مخالفم و آنها را به عنوان یک دیدگاه مستقل و فردی نمیبینم و به نوعی دیدگاه حکومتی ست.من درک میکنم که شما و درصدی از مردم، احترام زیادی برای رهبر انقلاب قائلید، ولی خواهش من اینست که به سخنان رهبر انقلاب که من آوردم دقت کنید و در مقابل هر جمله ای که از ایشان آوردم ، عملکرد ایشان و حکومت جمهوری اسلامی را برای ما شرح دهید و یا فقط به این پاسخ کوتاه بسنده کنید که “انجام شد” یا ” انجام نشد” تا ما بدانیم که ایشان هر آنچه گفتند، تعهد کردند و وعده دادند را آیا عمل کردند یا فقط در قالب شعار ماند؟
        با توجه به مطلب قبلی خودم، به جرأت میگویم که آیت اله خمینی حتی به 5 درصد آنچه قبل از رفراندوم گفتند عمل نکردند.
        بدرود

         
        • جناب آتش سوار گرامی

          با سلام و تشکر از لحن دوستانه و تحمل شما ،بسیارخوب شما به بحثهای تحلیلی خود ادامه دهید ،من نیز اگر موافقت یا مخالفتی داشتم ابراز نظر خواهم کرد ،بدیهیست که اینجا نه مقصود تحمیل نظر است و نه امکان تحمیل نظر وجود دارد ،البته من اتهامی به شما نزدم و فقط به لوازم تحلیل و گفتار شما اشاره کردم و غرض خاصی نسبت به شما نداشتم،و آراء و انظار همه محترم است اگرچه نامقبول باشد
          موفق باشید

           
      • جناب آشیخ مرتضای گرامی :
        آقای خمینی از همان اولین روز بازداشت افسران وامیران این مملکت که هرکدامشان به انداز ده نفردرحد خمینی کارآئی وکارگشائی داشتندبمردم دروغ گفت وبدون محاکمه آنها را به جوخه اعدام سپرد و به من وامثال من فهماند که قرار نیست دراین مملکت قانون به اجرا درآید ؛وایشان خود را بالاتراز هرقانونی به ملت ویا بقول خودش امت شده تحمیل کرد وعده ای مثل رفسنجانی وهمین آقای رهبرکه دنبال منافع وجمع آوری غنائم بعداز انفلاب بودند هیچ اعتراضی نکردند ،فقط کافی است به نامه آیت الله پسندیده توجه فرمائید .

        ضمنا درتذکری من خواسته بودم که شما خود ،خوتانرا آقا یا سید که همان آقا هست خطاب نکنید بگذارید هرکس آقا گری درشما دید خودش شمارا آقا خطاب کند که رسم ادب اینست .

         
  46. بازم به نقل از کیهان لندن

    چهارصد فروند از جنگنده‌های پیشرفته چینی و روسی به زودی در تهران اونوخ میگن ما دنبال برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای هستیم قسم حضرت عباستون رو باور کنیم یا دُم آقا خروسه رو؟!

    با پول یه جنگنده میشه واسه همه کارتنخوابا سرپناه ساخت و پول دو جنگنده میشه اونارو وارد بازار کار کرد.

     
  47. به نقل از کیهان لندن

    حجت‌الاسلام میثم امرودی معاون شهردار تهران می‌گوید در تابستان روزانه حدود ۲ هزار کارتن‌خواب و در زمستان روزانه حدود ۶ هزار کارتن خواب از سطح شهر جمع‌آوری می‌شوند.
    خودمونیم این حکومت اسلامیه یا یه چیز دیگه که نمیدونیم چیه. شاید اگه امام راحل زنده بود میفرمود کاش من هم یه کارتنخواب بودم

     
  48. با درود به نوریزاد جان برکف و هم میهنان فرهیخته مطلب زیر را در ابتدای ماه رمضان کامنت کردم و ازحوزه ها پاسخ نیامد ولی میبینیم که در حال حاظر حوزه ها به تکاپو افتاده که جبران مافات کنند و از ما توقع دارند که اخبار بیشتر کذب خبر گذاری های جمهوری مثلا اسلامی را ملاک عمل قرار دهیم حالا باز هم ازاین حوزویان سوال میکنم که این همه زندانی عقیدتی که در حال پوسیدن هستند را چرا به رخ حکومت نمیکشد دیگر باید چه اتفاقی بیفتد که حوزویان باور کنند !! این همه فساد را شما حوزویان میبنید و دم نمیزنید پس از چه رو خود را مدافع و مبلغ دین اسلام مینامید و دم میزنید .البته مماشات اولین درسی است که در حوزه ها خوب یاد میگیرید و به وقت به آن عمل میکنید …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….با درودی مجدد خدمت عزیزدل نوریزاد گرامی : جناب نوریزاد من چندین بار به خاطر اینکه حوزویانی نظیر سید مرتضی . مصلح .میر و دیگرانی که الان اسم مبارکشان به خاطرم نیست وبه نیت خود جهت ارشاد ما فریب خوردگان و در چنگال کفر فرو رفتگان به طور مدام آن هم با فیلتر شکن به این سایت می آیند که راه را ازچاه به ما بنمایند و هنگامی که وضعیت این حکومت ننگین را افشا مینماییم میگویند که حکومت اسلامی است و خواسته مردم ! و من بارها گفته ام که ازهمان جمله معروف خمینی استفاده کنیم که گذشته گان چه حقی دارند که برای آینده گان تعیین تکلیف کنند . چرا دو باره رفراندوم بر گذار نمیشود ؟ البته هیچ کس تصور حکومت فعلی را به مخیله خود راه نمیداد و چون خمینی و اطرافیانش چنان داد سخن ازحکومت اسلامی داده بودند که حتی مارکسیست های نیکاراگوئه که به ایران آمده بودند درمقابل تبلیغ سراپا کذب بهشتی به وی میگفتند اگر اسلام این است که شما میگویی ! پس همه ما مسلمانیم ! دروغ گفتند ! دروغ گفتند دغل کردند ! خدعه نمودند ! و هر آنچه دل ناپاکشان خواست به اسم اسلام بر سر ما باریدند واکنون که خوب چرب وشیرین هم نوش جان های ناپاکشان و دست اندکاران ناجوانمردشان نمودند! دیگر توان دست کشیدن هم ندارند ! وعلی الخصوص که واقعا فکر میکنند که خدا پشتیبان کارهای خلاف وبیشرمانه شان است ! و خیلی که فکرشان مشغول شود ! مثل منتظری . اردبیلی . یوسف صانعی و دیگران به خود میگویند یک استغفار میکنیم وخلاص ! وهر بلایی که میخواهند به اسم تدین به سر مردم می آورند .که این از خصوصیات هر شخصی که ملبس به لباس آخوند جماعت بشود هست . حالا که ماه رمضان رسیده و این شیوخ قم نشین یا به مزارع خود رفته اند و یا حال بحث وجدل را ندارند یک ماه را به خود آنتراکت داده اند که با دستانی!! پر برای جدل به این سایت بیایند . وازاسلام محجور مانده ! دفاع جانانه کنند و در مقابل استدلال های علمی و خدشه ناپذیر فورا چماق ایمان و ارتداد را در آورند و در صورت سخیف بودن استدلال خود فورا به فکر ترور شخصیت کامنت گذار و فحاشی بیفتند و هرچه در مخیله معلولشان میگنجد را به اسم ایمان و تدین به ما حقنه کنند و امید صواب ازحق را هم دارند . به قول شما مملکته داریما !! با احترام روز افزون

     
    • خدمت این کامنت گذار عرض می شود ما “مافات” نداشتیم که دنبال جبران آن باشیم ،بارها هم گفته ایم که با آزادی بیان و عقیده مخالفتی نداریم و آنرا در چهارچوبه قانون و بدون توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی پاس می داریم و با زندانی شدن کسی بصرف اینکه ابراز عقیده (نه توهین و افتراء یا توطئه و رفتار خلاف قانون کرده باشد یا مرتکب جرمی شده باشد) مخالفیم و منتقدیم ، و هر مورد را که شفاف و روشن باشد بصراحت محکوم می کنیم مثل حصر و حبس آقایان موسوی و کروبی و تاج زاده و دیگر زندانیانی که بواسطه تظاهرات یا ابراز نظر از سال 88 یا قبل از آن محصور یا محبوسند ،اینها را ما مخالفیم ،و البته دست اندرکار پرونده های قضائی اشخاص نیستیم ،اگر کسی فرضا مرتکب جرم مشهود شده باشد یا مرتکب جرایم اخلاقی شده باشد و بر آن بینه و اقرار باشد ،هرچند مثلا اتهام عقیدتی هم داشته باشد نمی توان بدون اطلاع دقیق از پرونده او راحت گفت این زندانی عقیدتیست ،یا فرض کنید اگر کسی مرتکب قتل عمد شد به اقرار خود یا بینه روشن ،چنانچه او را اعدام یا قصاص کردند نمی شود گفت چرا فلان قاتل عمدی را اعدام کردند و این رژیم خونریز است ،زیرا این حکم اسلامی و قانون کشور است که قاتل عمد باید قصاص شود یا محارب و سارق مسلح باید بعد از محاکمه دقیق اعدام شود ،این قانون کشور است ،و نمی شود مجازات کردن مجرم را خونریزی و ظلم محسوب کرد بدون اطلاع دقیق از پرونده یک متهم ،و نظیر این مطالبی که این کامنت گذار عادت به آن دارد و بصرف اظهار این و آن یا نقل فلان سایت معلوم الحال یا مجهول الحال ،بطور جزم هرچه می خواهد می برد و می دوزد و می گوید ،خیر ما اهل اینگونه احکام ظنی و حدسی و بی دلیل قاطع نیستیم .
      بنابر این کسی ما فات نداشته که بدنبال جبران آن باشد،ما حالا اگر فساد مورد نظر شما را به فهم و حدس شما و یقینی که فورا از گفتار این و آن پیدا می کنی و کپی پیست های طولانی می کنی ،محکوم کنیم شما آرامش پیدا می کنی؟! واقعا مبارزه سیاسی شما با یک حکومت است یا با یک طلبه خارج از حکومت که صرفا از بنیان های عقیدتی اسلامی خویش دفاع می کند؟ این است که این بند کردن ها گاه بیگاه که وقت فراغت از هنر کپی پیست اخبار بشما دست می دهد هیچ محملی ندارد جز خودنمائی و احساس مارتین لوتر کینگی ،و گرنه اینجا معنا ندارد که شما بجای مخاطب قرار دادن یک حکومت دائم بند کنی به یک طلبه که اینجا تهمت های وارد به اسلام و اعتقادات خود را مورد بحث قرار می دهد ،شما به مبارزه سیاسی خود با حکومت ادامه بده ،نکند از آنها می ترسی که بجای متوجه کردن اشکالات به آنها دائم حوزوی حوزوی می کنید و بما کنایه می زنید در حالیکه ما نه سر پیازیم و نه ته پیاز!
      ضمنا اگر خاطر عاطر مشوش نشود کلمه “خبر گذاری” را اینطور می نویسند :”خبر گزاری” و کلمه “حاظر” نیز درست نیست بلکه “حاضر” صحیح است و ایندو از نظر معنا بسیار متفاوتند.
      دیگر چه بگویم؟ آن فرمایشات ملوکانه مربوط به ماه رمضان را هم که مومنین در حال عبادت بودند و شما از آنها غیبت می کردید و تهمت می زدید را هم که نوبتی پاسخ دادم.
      پدر بیامرز بصلاحت است بمن بند نکنی و به همان شغل شریف کپی پیست و مبارزات سیاسی مارتین لوترکینگانه ادامه دهی ،در مسائل عقیدتی و فهم دین که دیگر چه بگویم ،بهتر است در عرصه عمومی اینقدر بیخبری خود را بمنصه ظهور در نیاورید.
      زیاده عرضی نیست
      موفق باشید

      ——————-

      سید مرتضای گرامی
      با این کنایه های گزنده، این خود شما هستید که طرف را به عصبیت وادار می کنید و به ” بندکردن”. مهربان باشیم نازنین. یک روزی قرار بود علمای شیعه جهان گمراه را از جهالت بدر ببرند. قرار نبود؟
      با احترام

      .

       
      • جناب نوریزاد عزیز

        من ضمن تشکر از تذکراتی که بمن و همه میدهید که آنرا مصداق فذکر فان الذکری تنفع المومنین خوب و مفید میدانم ،باید عرض کنم جنابعالی در مواردی از عدالت در قضاوت و هشدار دهی خروج می کنید ،و بدون عنایت به نحوه گفتارهای مخاطبان من صرفا واکنش های بنده را مورد مداقه مستقل قرار میدهید ،ملاحظه کنید اگر دوستی مودبانه سخن گوید و بحث مطرح کند من ابدا طعن و کنایه ای نسبت به او نخواهم داشت ،این سیره و سنت من است ،اما اگر کسی با الفاظ و کنایاتی مکرر چیزهایی را گفت بمن حق دهید مطابق با میزان گفتار او و الفاظ او به او پاسخ دهم ،البته من معلم اخلاق و موعظه هم نیستم و خود را از خطا و سهو بری نمی دانم چنانکه از تذکر ،اما شما به یک نکته ای نیز توجه نمی فرمایید که من و یکی دو دوست دیگر که الان اینجا غائبند (مثل دوست گرامی جناب آقا مصلح که اینروزها غایب است و امید که باز گردد) در اقلیت مطلق هستیم ،و افراد متعددی در این سایت هستند که بطور متواتر بنحو مضمونی یا حتی بصراحت با الفاظی ما را مورد طعن و کنایه و گاهی فحاشی قرار می دهند ،البته آنها مستظهر به منش ضد آخوندی و کنایات حضرتعالی در متن هم هستند! گرچه شما کلیتی را میگویید و افراد یا نگرشهایی در روحانیت را مستثنی می کنید ،لکن آنها دیگر بدون اشتثناء هرچه خواستند به تلویح و تصریح می گویند ،و چشم دیدن یک طلبه که در محیط این سایت بخواهد از ایمان و مکتب خود و آن فهمی که از دیانت اسلام دارد دفاع کند را ندارند ،بنابر این شما به این نکته توجه فرمایید که نسبت طعن های مجموعی در این سایت نسبت نزدیک و متوازنی نیست ،دهها نفر هرچه خواستند می گویند و شما منعکس می کنید حال اگر یک طلبه با مراعات احتراز از الفاظ فحش و ناسزا ،متناسب با نوع گفتارها به طعن یا طعن هایی پاسخ گفت ،فورا واکنش نشان می دهید،من اینجا نه منتی بر کسی دارم و نه از کسی منتی می کشم ،من از آراء و عقائد اسلامی و فهم خودم دفاع می کنم ،اگر احساس می کنید بنده اینجا مزاحمت دارم بلا درنگ از نوشتن در این سایت خودداری خواهم کرد و شما را با خوانندگان خاصتان تنها خواهم گذاشت ،اما اگر بنا بر حضور و مجادله گفتاری و مفهومی باشد ،از من متوقع نباشید که پاسخ طعن یک طعان را ندهم ،اگر می خواهید صحنه سایت شما از طعن خالی باشد ،پس رویکردی کلی در پیش بگیرید و طعن ها و فحش های دیگران بمن و صنف مرا کلا منعکس نکنید ،و اگر اجازه طعن و کنایه به کسی دادید پس متوقع نباشید کسی در برابر طعن طعانان فقط سکوت پیشه کند :

        يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ .المائده/8

        وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ . الانعام/152

        با احترام و تشکر

        ————————-

        سلام سید مرتضای گرامی
        خودتان شاید تشخیص داده باشید که من شخصا به شما احترام ویژه ای قائلم. شاید بدین دلیل که یک تنه در این معرکه حضور دارید و وقت می گذارید و به ابهام ها و پرسش ها پاسخ می دهید. من بیش از همه جانب این تنهایی شما را دارم. اگر گاه به گاه نکته ای می نگارم و ایرادی می گیرم از این باب است که زینت علم و پایداری شما از نقیصه ها تهی باشد. شما و حضور قلم شما در این سایت باعث غرور و رشد من است. شما که نباشید ماها باید همدیگر را تأیید و تکذیب کنیم. حضور شما هم نمک این سایت است و هم موجب غنای آن. از من مرنجید که من آقا سید مرتضی را صبور و متین و گشاده روی آرزو می کنم. عصبیت – از هر که باشد – موجب افول وی می شود. در اینجور مباحث، عصبانی شدن مثل خراب کردن یک ساختمان بالا رفته است. نگران تنهایی خود نباشید. باور کنید اگر در سخنی حق جلوه گر شود، نورانیتش فراگیر می شود.
        با احترام

        .

         
  49. وای اگر دین نبود! فیروز نجومی
    آنچه باید بخاطر داشته باشیم، آن است که دین نهادی است ساخته دست بشر. طبیعت دین را خلق نکرده است. از ماورا طبیعت هم زاییده نشده است. چیزی که مسلم است، آن است که همه ی ادیان در این دنیا پا به عرصه وجود گذاشته اند و در ساختار و بنیاد آن انسان نقش اساسی را بازی کرده است. برغم این حقیقت، در مرکز توجه دین، دنیای دیگر است که قرار دارد، دنیایی ماورا دنیای موجود. امتیاز و یا بهتر است بگوییم که اقتدار و نفوذ دین ناشی از علمی و دانشی است که از جهان دیگر دارا می باشد. تنها دین است، نه هیچ نهاد فرهنگی یا اجتماعی دیگری که ما را از این دنیا به آن دنیای ماورا، دنیایی که هرگز کسی از آن باز نگشته و به تجربه در نیافته است، رجعت میدهد.

    تنها دین است که ما را به صرافت دنیای پس از این جهان میاندازد. ما را وا میدارد که فقط در اندیشه ی این دنیا نباشیم بلکه بفکر جهان دیگر هم باشیم، بویژه جهانی که بر عکس جهان موجود که فانی و مجازی است، حقیقی و ابدی ست. دین با ابزار آگاهی و شناخت به آنچه نا شناختنی است- مثل عالم غیب- در جامعه ی بشری نیرویی میشود رهنما، چراغ راه تاریک و پر و پیچ و خمی که بشر در پیش دارد. یعنی که تعریف کننده ی خوب و بد، پسندیده و ناپسند، حسن و قبح و حلال و حرام، طهارت و نجاست، ممنوعیت ها و مرز بندیها غیر قابل عبور میشود. مثل تشکیک در یکتایی و یگانگی خداوند، گناهی نا بخشودنی، “گناه کبیره ” در دین اسلام.

    باین ترتیب، دین بیک ضرورت حیاتی در زندگی فرد و همچنین جمع تبدیل میگردد. چنانکه گویی که اگر نباشد، انسان نیست و انسان نخواهد بود. هرج و مر ج و بی نظمی و عدم انضباط فراگیر میشود مهمتر از همه، بدون دین هیچ چیز از جمله زندگی، دیگر نمیتواند دارای معنا و مفهومی باشد. زندگی انسان تهی میشود، تهی از بیم و امید، اگر به تمامی پوچ نشود. پس بخود میگوییم که وای اگر دین نبود، چه بلاها که بر سر ما نمی بارید، چقدر بی اخلاقی ها و چقدر فساد و تباهی ببار نمی آمد و ناموس و عفت مردم مورد تجاوز قرار نمی گرفت. حیوان درون انسان به بیرون می جهید و حاکم میگشت.

    دین فرض را بر این میگذارد که اگر این کنی و از انجام آن خود داری نمایی و بر اساس آنچه دین مقرر داشته است رفتار و گفتار خود را تطابق دهی، انسانی خواهی شد ذاتا خوب و متعهد و سزاوار پادشاهی، هم در این دنیا و هم در جهان دیگر. یعنی که دین چگونه در این جهان بودن را به ما میآموزد، آموزش هایی که هدفی جز سلطه ی کامل بر بشر، بر نوع اندیشه و شیوه ی زندگی مادی و معنوی بشر، ندارد.

    در نگرشی نزدیکتر، اما، مشاهده میکنیم که چه بلاهت ها و چه گفتارها و رفتارهای ضد بشری که در ادبیات دینی ما تقدس نیافته اند. از احکام عبادات و مراسم و تشریفات زائد و حقارت آور آن تا صدور حکم مرگ برای مرتکب شدن به عمل ارتداد، و یا شکستن حرمت آنچه مقدس و ماورایی فرض شده است، حکمی ست بر خاسته از اقتداری خدای گونه و یا اراده ای معطوف به سلطه ی تمام. پس از صدور فتوای قتل سلمان رشدی، آقای خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، رهبری که به مقام امامت رسیده. و معصوم و خطا ناپذیر گردیده بود، خود اعلام کرد (نقل به مضمون) اگر جوان بود، شخصا به این وظیفه ی مقدس را عملی می ساخت.. یعنی که امام معصوم و مظلوم غبطه میخورد و افسوس بسیار که فاقد آن نیروی جسمانی لازم است که خود شخصا سلمان رشدی را به دار مجازات بیاویزد و یا سر او را از تن جدا سازد. این بدان معنا ست که مسلمان، مثل آقای خمینی، زمانی به کمال میرسد که در اجرای حکم الهی در باره مشرک و منافق، کافر و مرتد، آماده فدای جان شیرین باشد. چون کشتار در راه خشنودی و رضایت الله پاداش دارد. زندگی ابدی و حوری های باکره ی بهشتی. چه پاداشی بالاتر و برتر برای قتل و خونریزی؟ برای جهاد در راه الله و خشنود سازی او، خواستی که در کتاب مقدس قرآن بارها تکرار شده است و محمد مجری آن بوده است.

    یعنی که اگر نیک بنگریم در نهاد هر سه دین بزرگ، قدرت و اقتدار جویی بر بشر را مشاهده میکنیم. دین را تنها نمیتوان آئین خدا پرستی خواند، چرا که در واقعیت چیزی نیست مگر آئین سلطه جویی با ابزار پاداش و مجازات در این جهان و بهشت و دوزخ در آن جهان. بدین لحاظ سه دین بزرگ جهان بسیار شبیه به یکدیگرند، قدرت و اقتدار جویی در ذات شان نهفته است. بهمین دلیل در رقابت و نفی یکدیگرند و هرگز به راحتی تن به همزیستی نداده اند. از این روی دینی که نو خاسته است و اعلام ظهور نموده است، موجودیت دین و یا دینهای پیشین را بخطر انداخته است. مسیح، اقتدار رهبران یهود را به چالش کشاند و قواعد و مقرارت آئین یهود را منسوخ اعلام نمود. مسیح با آنچه مقدس خوانده میشد در افتاد، نه به آن منظور که بساط تقدس (دین) را برچیند بلکه مقدس دیگری را بجای آن بنشاند.

    محمد، پیامبری که خود را خاتم دوران رسالت میخواند بسادگی نتوانست به خود و یا آئین اسلام تقدس ببخشد و اعراب بت پرست آن دوران را قانع کند که با دنیای دیگر در ارتباط مستقیم است. که او از الله که در آسمانها میزی ید، فرمان میگیرد. 13 سال تمام کوشش بسیار نمود اما بجز تعداد معدودی از خویشاوندان وی، اکثریت مردم داستان برگزیدن او بعنوان رسول الله را داستانی زاییده مغزی مالیخولیایی و هذیان گو میخواندند. آنها به بت های ساخته دست خود بیشتر احترام میگذاردند. ماورایی نمودن الله، یکی از بت های بزرگ مکه، و تمامی قدرت را باو نسبت دادن غیر قابل قبول بود. زیرا که لازمه اش آن بود که به حکم مطلق، الله هست و بجز او دیگری نیست، تسلیم شوند و از احکامی که الله به محمد مخابره میکرد بدون چون و چرا اطاعت نمایند.

    قریشیان محمد را، اما، مثل عیسی به صلیب نکشیدند. عیسی با فدا کردن جان خویش گناهان پیروان خود را شسته و از آلودگی نجات داده و به آنها برغم گناهان شان رستگاری بخشید. حال آنکه این محمد بود که مردمی که تسلیم نمیشدند و از باور به آئین اسلام خود داری میکردند، به صلیب می کشید و یا سر آنان را با شمشیر از تن جدا میساخت. در نتیجه محمد بر عکس عیسی که اجتناب از خشونت و بیرحمی را تقدس بخشید، محمد به تشویق و ترویج آن میپرداخت و آنرا مقدس خواند و یکی از وظایف اصلی مسلمان. جهاد و شهادت، مگر چیزی دیگری میتواند باشد جز جنگ و خونریزی و تخریب و ویرانی ، غلبه و سلطه اندازی؟ محمد برای تقدس بخشیدن به الله، دست به جهاد میزد، کفار را از دم شمشیر میگذراند و آئین اسلام، آئین فرمانروایی و فرمانبری، تسلیم و اطاعت را گسترش میداد.

    بر خلاف مغول ها و یا هر لشگر مهاجم دیگری که شمشیر زنند و غارت کنند و سر زمینهای دیگر را به انقیاد خود بکشانند، اسلام افزون برآن، گسترش آئین خود را هدف قرار میداد: تسلیم به و اطاعت مطلق از اراده و احکام الله، شرط بقای شکست خورد گانی همچون ایرانیان بود. یا باید به پیروان می پیوستی و اسلام میآوردی و یا بعنوان گبر و زندیق تنبیه و مجازات میشدی و خراج و جزیه می پرداختی. بزبان ساده تری اسلام تقدس خود را مدیون لبه ی تیز شمشیر بوده و هست. در اینجا بدون اینکه قصد ارائه اسناد و روایات و اخبار در اثبات رابطه تقدس آئین اسلام و شمشیر و خشونت را داشته باشیم، به اشاره به این واقعیت تاریخی بسنده میکنیم که محمد در طی ده سال حکومت خود بیش از 60 بار لشگر کشی کرد و در بیش از 30 لشگر کشی خود شخصا شرکت داشت. جنگ بدر که سر آغاز حکومت محمد گردید، چیزی جز غارت و چپاول گری، خشم و خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی نبود. اما کدام مسلمان است که به تقدس جنگ بدر ایمان نداشته باشد؟

    استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب معروف خود دو قرن سکوت پس از شرح فروپاشی سلسله ساسانیان و هزیمت یزدگرد و تار و مار شدن سپهبد رستم فرخ زاد در قادسیه و سپس شرح خونریزیها و تخریب و ویرانی که سپاهیان اسلام ببار میآورند، ناگهان به شرح داستان بسیار غریبی می پردازد که دست کم صداقت علمی استاد زرین کوب را زیر سوال میبرد. وی در صفحه 112 کتاب خود تحت عنوان “پیام تازه ” می نویسد:

    “زبان تازی پیش از آن، زبان مردم نیمه وحشی محسوب میشد و لطف و ظرافتی نداشت. با این همه، وقتی بانگ قرآن و اذان در فضای ملک ایران پیچید ، زبان پهلوی در برابر آن فرو ماند و به خاموشی گرایید. آنچه زبان ایرانیان را بند آورد، سادگی و عظمت پیام تازه بود. و این پیام تازه، قرآن بود که سخنور ان عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی خویش به سکوت افکنده بود. پس چه عجب که این پیام شگفت انگیز تازه در ایران نیز زبان سخنور ان را فر بندد و خرد ها را به حیرت اندازد(ص 115).”

    البته استاد هرگز بخود زحمت نمیدهد که توضیح دهد که شگفتی این پیام تازه براستی در چه بوده است که سخنور ان عجم و عرب را به سکوت وا داشته است، آیا در “بانگ قرآن و اذان ” چه سحر و جادویی نهفته بود که برای دو قرن ایرانیان را خاموش و زبانشان را الکن ساخته بود. اما در آنچه در ادامه سخنان استاد میآید، پی میبریم که حداقل این پیام تازه برای یک دسته از ایرانیان(احتمالا اکثریت) نه تنها داری شگفتی نبوده است بلکه توام با هراس و وحشت بوده است چنانکه:

    “نمی توانستند لب به سخن بگشایند و شکایتی یا اعتراضی کنند از این روست که در طی دو قرن، سکوتی سخت و ممتد و هراس انگیز بر سراسر تاریخ و زبان ایران سایه افکنده است و در تمام آن مدت جز فریادهای کوتاه وحشت آلود اما بریده و بی دوام، از هیچ لبی بیرون نتراویده است.(ص115).

    حال کدام یک از قول های استاد را باید پذیرفت؟ شگفتی پیام تازه را که “فضای ملک ایران ” را در می نوردد و یا “هراس وحشت انگیز ی ” که لب ها را دوخته بوده است؟ درست در آنجایی که استاد باید پرده ی اسرار را بر کنار بزند، به مجیز گویی دین اعراب میپردازد و به قرآن و اذان تقدس میبخشد و از توضیح در باره علت و علل هراس و وحشتی که ایرانیان در دل خود احساس میکردند همچنان سکوت اختیار میکند و خاموش میماند.

    آ آیت الله مرتضی مطهری، خود فرزند پاک و صدیق اسلام دو قرن سکوت را جشن میگیرد و آنرا دو قرن خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن میخواند. در مقدمه ای که بر کتاب استاد زرین کوب می نویسد دو قرن سکوت ایرانیان را تایید این خواست الهی میداند که اسلام را در واقع در تناسب و قواره ی ایرانیان بریده بوده است. یعنی که این ایرانیان و نه اعراب بودند که میتوانستند عمق و عرض و طول معانی و مفاهیم سحر انگیز قران را مورد فهم قرار بدهند. بعنوان سند از اندیشمندان و دانشمندانی نام میبرد که استعداد شان در همان زمان به اوج شکوفایی میرسد و شاهکارهای خود را به زبان عربی خلق میکنند و سبب افتخار ایرانیان میشوند.

    بزعم آیت الله مطهری، خود مظهر دین اسلام:

    “در این دو قرن بود که ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی فوق نژادی آشنا شدند، حقایق ش را به عنوان حقایقی آسمانی و مافوق زمان و مکان پذیرفتند و زبانش را به عنوان ربانی بین المللی، اسلامی، که به هیچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان یک مسلک است ، از آن خو دانسته و بر زبان قومی و نژادی خویش مقدم شمردند (ص 13).”

    فهمیدید چه گفت؟
    هیچ مگر افسانه بافی و اسطوره سازی. این سخنان را تنها در وارونگی شان میتوان فهمید. در وارونگی شان است که حقیقت این سخنان آشکار میشود. که آقای آیت الله مشخصات زبانی را بیان میکند که به قلمرو قدرت، تعلق دارد. تنها زبان قدرت است که جهانی ست. چرا که زبان قدرت زبان فرمانروایی و فرمانبری ست. زبان قرآن و یا زبان عربی اگر به زبان علمی و ادبی تبدیل میشود به آن دلیل است که زبان قدرت بوده است. زبان دستگاه خلیفه بوده است. تنبیه و مجازات، حد زنی و جان گیری مگر میتواند هدفی جز برقرار نظام تسلیم و اطاعت داشته باشد. آیت الله ها و مراجع تقلید، علما و فقها، اقتدار خود را مدیون فرا گرفتن و تعبیر و تفسیر زبان الله هستند. 1400 سال است که از ظهور اسلام میگذارد، آیا چیزی بجز نظام فرمانروایی و فرمانبری از خود بجای گذارده است، آیا چیزی دیگری جز تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت به الله پرستان آموخته است؟

    تاسیس حکومت اسلامی در ایران تایید ی ست بر ماهیت دین اسلام، بمثابه دین قدرت و یا دین فرمانروایی و فرمانبری، دینی که بیگانه با انسان است و خصم آشتی ناپذیر آزادی.

    فیروز نجومی
    Firoz Nodjomi
    fmonjem@gmail.com
    firoznodjomi.blogpost.com

     
  50. ما را چه میشود ، از منصور راستانی
    مدتی است که بواسطه ناخوشی جسمی, که آنهم به لحاظ کسالت روحی ناشی از روزگار بن بست سیاسی که بر ما ایرانیان خارج نشین دوستدار وطن مستولی است, بوده, مجبور به کاستن فعالیتهای سیاسی خود شده ام تا بدانجا که اجبارا ناچار به نادیده گرفتن یاوه گویی های نگهداران حکومت جهل و جنایت اسلامی در ایران, از رهبر ولایت وقیح و ریاست جمهور”مشک باد شکم” آن گرفته تا لابیان مزد بگیر رژیم در واشنگتن, تا رئیس جمهور خرمسلمان امریکا, که گویی در مراسم تحلیف اش بجای عهد به حفظ امنیت و منافع امریکا به پاسداشت رژیم ملایان در ایران سوگند ش داده باشند, گشته و نتیجتا نتوانم در برابر وراجی های آنان دم برآورم, هر چند این مسئله مرا بسختی رنج میدهد و بر شدت کسالتم نیز میافزاید.

    بد تر از همه شعارهایی است که این روزها در رسانه های به اصطلاح آزادی خواه خارج نشین در بوق و کرنای دمکراسی میدمند و به بهانه اصل برابری حقوق و فرصت, ضمن بکار بردن القاب “آقا”, “دکتر”, “حضرت”, و…. برای رهبران جنایتکار رژیم اسلامی در ایران, هر نوع ندای نازک تر از گل به آنها را در نطفه خفه کرده و صاحبان این نداها را افرطیون مستبد قلمداد میکنند. سی و هفت سال است که این رژیم ضمن ایجاد اختناق های فردی و اجتماعی, مخالفان خود را زندانی کرده, شکنجه داده, و کشته است.

    در اینمدت رژیم هر زمانی که متوجه فشار برافزوده درونی ناشی از مقاومت توده مردمی گردیده و احتمال داده که ممکن است به شورش همه جانبه آنها بیانجامد, با راهنما یی هایی که از اتاقهای فکری داخلی و خارجی به آنها میرسد, تاکتیک خود را موقتا ۱۸۰ درجه چرخانده است. مثلا اجازه داده چند مصاحبه ساختگی با مخالفان رژیم دست ساخت خود در رسانه های حکومتی بعمل آید, و یا مجاز دانسته که چرقد سر خانم ها قدری عقبتر رود, و یا توانسته است بابهره گرفتن از چند کاندیدای حقه باز تازه نفس ولی کهنه کار در یک پروسه بظاهر انتخاباتی, و درحقیقت انتصاباتی, که با وعده های دروغین آزادی خواهی شان, مردم را که از زندگی ملالت آور و خسته کننده بجان آمده اند جان کاذب دوباره بخشیده و آنان را روانه میدان انتخاباتی بکند. و البته زمانی چند نمیگذرد که متعاقبا اختناق و کشتار از سر گرفته میشود, و این بازی مرگبار شل کن سفت کن ادامه میابد. دوران ریاست جهموری رفسنجانی, خاتمی, احمدی نژاد, و اخیرا روحانی نمونه های بارز این سیاکاری های رژیم است.

    چیزی که مایه حیرت انسانی میگردد اینستکه آندسته از مردم ایران که نفعی درماندگاری رژیم ندارند با وجود آنکه بارها این ترفند ضد بشری رژیم را مورد آزمایش قرار داده اند, بطور مکرر فریب آن را میخورند. حیرت انگیز تر آنست که این فریب خوردگان منحصر به انسان های نادان نمیشود بلکه به تازگی شامل دانایان هم شده است. براستی چرا چنین است؟

    یکی از همین روزها بود که از تفسیر سیاسی یک برنامه گزار کارپشته در یکی از تلویزیون های ایرانی, بحساب برخی پر بیننده , لوس آنجلسی بهت زده گشتم, ایشان علنا ضمن تعریف و تمجید از اکبر رفسنجانی مردم را تشویق به رفتن پای صندوق رای برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان که گویا در اسفند ماه امسال برگزار میشود میکرد. استدلال وی این بود که دشمن دشمن من دوست من است, و چون رفسنجانی دشمن خامنه ای است پس رفسنجانی دوست ما است و باید که او را حمایت کنیم.

    آخر ما را چه میشود؟ ما ازخصومت دشمن بنالیم یا از خیانت دوست شکوه کنیم؟ از کردار نادان درعذاب باشیم یا از اشتباهات مکرر دانا رنج ببریم؟ باید از این مفسر سیاسی پرسید مگر شایستگی یک نماینده مجلس اسلامی را شورای مصلحت رژیم تعین نمیکند؟ آیا از این شورای مصلحت, که توسط دیناسورهای پیراسلامی با افکار عصر حجری اداره میشود, میتوان انتظار داشت که اجازه دهد یک نماینده آزادی خواه و حامی حقوق بشررا روانه مجلس کند؟

    من اصلا کاری به این ندارم که رفسنجانی چگونه جانوری است, به شرکت اش در کشتارهزاران ایرانی آزادی خواه کاری ندارم, به همباش شدنش درقتل های زنجیره ای رژیم هم کاری ندارم, به بمبگزاری هایش در کشورهای خارجی هم کاری ندارم, به دزدی های میلیاردیش که بقول روزنامه فوربس او را در ردیف ده ثروتمند دنیا قرار داده هم کآری ندارم, ولی از این نکته نمیتوانم بگذرم که او با مکر و حیله هایش توانسته است که رژیم جهل وجنایت اسلامی را برای مدت سی و هفت سال پا پرجا نگهدارد. چرا خود را به نفهمی میزنیم؟

    رفسنجانی و روحانی و تمامی اصلاح طلبان رژیم, صرفنظر از هر نوع باز سازی و ساماندهی که در پروزه به اصطلاح بهسازی کردن حکومت اسلامی شان در برنامه پیشنهادی خود داشته باشند, همگی در داشتن یک هدف مشترکند, و آن چیزی جز حفظ ساختار رژیم اسلامی نیست, همان صحبت کهنه ای که میر حسین موسوی میکردو به آن اعتقاد داشت که هر نوع اصلاحآت پیشنهادی بایستی در چهار چوب ساختار رژیم اسلامی صورت گیرد.

    اگر پیش نگرش اینستکه ملایان از روی تمایل خویش صحنه حکومت را ترک کرده و به مساجد برمیگردند, باید گفت که انتظاربیهوده ای بیش نیست, و در پاسخ به آنهایی هم که میپندارند رفسنجانی ها خود را خلع لباس کرده و فکل و کراواتی میشوند تا حکومت شریعت اسلامی را به حکومت قانون مدنی تبدیل کنند, باید گفت خواب دیده اید خیر باشد. تنها پندارمانده در مورد این کسان, که خشم و نفرت هر ایراندوستی را بر میانگیزد, آنستکه گفته شود دوست دارند که مشتی آخوند معتدل و میانه رو برشان حکومت کنند, که در اینصورت باید گفت وای بر حال ما که گرفتار چنین خردگرایانی هستیم. هر چه بگندد نمکش میزنند وای بروزی که بگندد نمک!

    منصور راستانی
    پنجم آگوست 2015

     
    • دور افتاده از وطن

      با نوشته هاي شما كاملا موافقم
      و هربار از خودم مي پرسم چرا بعد اينهمه سال حكومت پر از دروغ و ريا و تجاوز و غارت به اصطلاح اسلامي
      باز مردم ما از هر قشري فريب اين سياه بازي هاي رژيم ميخوره ؟!!!!
      اينجاست كه بايد گفت از ماست كه بر ماست

       
  51. ” گوساله‌های حاجی ”

    حاج آقأیی در آخرین لحظاتِ عمرش و در حالیکه در بستر مرگ قرار داشت

    “آقا زاده ها” شو دور خودش جمع کرد و به اون‌ها گفت :

    همه تون یک دستتون رو ببرید بالا ! هر یک از آقا زاده‌ها یک دست شو بالا برد.

    حاج آقا آخرین وصیتِ شو اینجوری شروع کرد :

    آیا میشه با یک دست کفّ زد ؟ نه‌ ! یک دست صدا نداره !!

    .

    هر یک از آقا زاده‌ها با همون دستی‌ که بالا بود، شروع کردن به بشکن زدن !

    تازه اینجا، در آخرین لحظاتِ عمرش بود که حاجی متوجه شد چه گوساله هایی رو تحویلِ جامعه داده !!

    * * *

    اینها همون گوساله هایی هستند که وقتی‌ پشتِ فرمان اتوموبیل‌های چند صد میلیونی شون

    می‌‌شینند، به یابوهای چموشِ افسار گسیخته ای تبدیل میشند، که روزانه امنیت و جانِ مردم

    رو تو خیابون ها تهدید میکنند !

    * * *

    عجب باغ وحشی شده این ولایت اسلامی ما 🙁

     
  52. جناب نوری زاد سلام ، شما مدام در نامه ها ومصاحبه هایتان از رهبر خواهش می کنید که تا دیر نشده کاری بکند و یا پا پس بکشد ، اما اعتنایی نمی شود .طرف می بیند و می شنود اما به روی مبارک نمی آورد ، ضرب المثلی هست که می گوید آدم در خواب را با کوچکترین صدایی می شود بیدار کرد اما کسی که خودش را به خواب زده را اگر توپ هم در کنی بیدار نمی شود . غرض از این نوشته هم یک خواهش است از تمام دست اندرکاران و مسئولین تصمیم گیر مملکتی و آن اینکه برادران طعم قدرت خیلی شیرین است و اینکه از شما خواسته شود که به میل خود از مقام هاتان کناره گیری نمائید انتظاریست عبث و غیرقابل اجرا . اما خدا رو چی دیدی آمد و عواملی دست به دست هم داد و طومار شما را چند روزه بست . آیا فکری برای آن زمان کرده اید؟ با اعدام و شکنجه و زندان چطور کنار می آیید ؟ آیا بهتر نیست همین حالا که قدرت دارید در صدد بر آیید که اعدام و شکنجه را به کل قدغن و غیر قانونی کنید ، این در واقع خدمتی است که به خود و فرزندان خود می کنید . آقا یارو آدم کشته ، مواد فروخته ، مسلح دستگیر شده ،خوب حبس ابدش کنید . چرا به قتلش می رسانید .با این کارتان شما هم قاتل می شوید و دستتان باید در خون های بسیاری آلوده شود . تا بحال کم آدم نکشتید ، بس است دیگر تا گریبان خودتان را نگرفته است . آقا رهبر معظم انقلاب بمان و رهبر معظمی کن ولی به جان عزیزانت اعدام و شکنجه را طبق فتوا و دستوری حرام اعلام کن .

     
  53. دختر تاجیک در حضور رئیس جمهور تاجیکستان :
    ما باید از بیگانه پرستی و تقلید از فرهنگ بیگانـۀ تازی دست بر داریم و فرهنگ خود را داشته باشیم .

    نام این دختر میترا تاجیک است که کشورش را جزء کوچکی از ایران بزرگ میداند .

    دختر شیرازی در حضور آقای روحانی رئیس جمهور :
    رئیس جمهور گرامی ، به استان فارس ، شهر اسلامی شیراز ، سومین حرم اهل بیت ( ع ) خوش آمدید .

    این دختر ، استان پارس را متعلق به تازیان دانست ، سرزمینی که پایتخت هخامنشیان و بزرگانی چون کوروش ، داریوش و اردشیر هخامنشی بود .

    فردوسی بزرگ سی سال زحمت کشید تا زبان پارسی را نگهدارد ، اما ایرانیان و مردم امروز ، در آرامگاه او فاتحه عربی میخوانند . ( احمد کسروی )

     
  54. صدور حکم اعدام برای محمد علی طاهری به دلیل داشتن عقیده ای خاص و تبلیغ آن جز تعریف کلاسیک دادگاههای انگیزاسیون قرون وسطی چه معنایی میتواند داشته باشد؟ مردم و فعالان حقوق بشر به هنگام صدور حکم اعدام برای محسن امیراصلانی سکوت کردند و نتیجه اش جری شدن حکومت شد. کجای قانون آمده که سه تا مرجع تقلید فاسد میتوانند برای آحاد این ملت حکم قضایی ارتداد صادر کنند در حالیکه متهم خود را مسلمان میداند و مراجع دیگری بر مسلمان بودن او ه صرف بیان زبانی صحه گذاشته اند ؟ حداقل در قرون وسطی شرط محاکمه علنی رعایت میشد اما در مورد محمد علی طاهری نه کسی را به دادگاهش راه داده اند و نه انبوهی جمعیت که برای اعتراض در مقابل دادگاه انقلاب تجمع نمودند وارد شدن یا خارج شدن او را از این دادگاه مشاهده کردند.

     
  55. از خاطرات فرح پهلوی

    در پاناما بودیم ، در سالن آن ویلائی که اقامت میکردیم یک آکواریوم بزرگی بود که شاه همیشه به ماهی ها خوراک میدادند ، یک روز برای نهار میهمان داشتیم و همه منتظر آمدنشاه بودیم ، اما او نیآمد ، به دیدار او رفتم و شاه داشت به ماهی ها خوراک میداد ، گفتم : ماهی ها سیر شده اند اما میهمان ها گرسنه اند ، شاه در پاسخم گفت : اگر سیر شده بودند میگفتند: مرگ بر شاه

    مجله اشپیگل \ مصاحبه با شهبانو فرح پهلوی

     
  56. ماجرای پرونده ای که به صدور حکم اعدام محمد علی طاهری انجامید یکی از عجیب ترین نمونه های پیش بردن یک پرونده قضایی در ایران است.
    پرونده ای که از یک شکایت شخصی ناشی از اختلاف در میان اعضای یک موسسه فرهنگی، یک پرونده سیاسی پیچیده و از گروهی علاقه مند به عرفان و مذهب و فارغ از سیاست، یک گروه معترض به حکومت ساخت؛ پرونده ای که در آن یک پژوهشگر که روزی به خاطر اعتقادها و آموزه هایش مورد حمایت دولت محمود احمدی نژاد و محافل مذهبی نزدیک به دولت بود، به خاطر همان اعتقاد ها به عنوان مرتد و مفسد فی الارض معرفی می شود.
    تقریبا تمامی دیدگاه ها و آرای آقای طاهری با مجوز های لازم از سوی دولت محمود احمدی نژاد منتشر شد و فعالیت او با اجازه دولت و زیر نظر آن انجام گرفت. کتاب اصلی که بازگو کننده آرای آقای طاهری است در سال ۱۳۸۴ و با مجوز وزارت ارشاد در دولت آقای احمدی نژاد منتشر شد و بارها در شرایطی که سخت گیرانه ترین کنترل ها بر ممیزی کتاب اعمال می شد مجوز تجدید چاپ گرفت. حتی یک مجری و کارشناس برنامه های مذهبی صدا و سیما بر این کتاب مقدمه ای نوشت و انطباق آن را با عرفان اسلامی اسلامی شرح داد.
    موسسه عرفان کیهانی حلقه که فعالیت های فرهنگی و برگزاری دوره های آموزشی در قالب آن صورت می گرفت در سال ۱۳۸۶ از دولت آقای احمدی نژاد مجوز فعالیت گرفت که مستلزم مثبت بودن نتیجه انجام تحقیقات عقیدتی و فردی در باره آقای طاهری و مثبت بودن پاسخ استعلام از وزارت اطلاعات است. وزارت بهداشت دولت محمود احمدی نژاد و دانشگاه علوم پزشکی ایران و دانشگاه تهران نیز امکان برگزاری دوره های آموزشی در باره شیوه های درمانی مورد نظر آقای طاهری را فراهم ساخت و هزاران نفر در این دوره های آموزشی شرکت کردند. همزمان صدا و سیما نیز برنامه هایی در این مورد پخش می کرد. به تعبیر دیگر تا آن زمان هیچ یک از مقام های نظارتی دولتی نکته غیر قانونی و غیر شرعی در فعالیت های آقای طاهری ندیده بودند، اما یک باره همه چیز تغییر کرد:
    در سال ۱۳۸۶ گروهی از شاگردان وهمراهان آقای طاهری به دلیل اختلافات شخصی و کاری از او جدا شدند و شروع به طرح ادعاهایی علیه آقای طاهری کردند. این گروه که سخنگوی آنان فردی به نام اسدالله تبار بود ادعاهایی را علیه مقاله ای از آقای طاهری مطرح کردند که در شرح ماجرای عاشورا بود و در روزنامه همشهری نیز به چاپ رسیده و هیچگاه مورد اعتراض ارشاد یا مقام های نظارتی هم واقع نشده بود. این مقاله مورد انتقاد آقای تبار قرار گفت که خود زمانی به کار انرژی درمانی اشتغال داشت و فاقد تحصیلات حوزه ای یا دانشگاهی بود. مباحثه میان آقای طاهری و آقای تبار در میان جمعی از شاگردان و علاقمندان در آن زمان صورت گرفت که چند سال بعد در یوتیوب منتشر شد و در حال حاضر قابل دسترسی است.
    این مناظره نشان می دهد استناد های آقای تبار، که آقای طاهری را متهم به تحریف قرآن و توهین به ائمه و معصومین می کند، تا چه حد بی پایه است اما متاسفانه همین استنادات مبنای اصلی مطالبی ست که بعدا از جانب همین گروه به مقام هایی از سپاه پاسداران و مراجع داده شده است. در حالی که تا آن زمان همین مطالب مورد تایید دولت آقای احمدی نژاد بوده و به هیج وجه چنین تلقی ای از آن وجود نداشته است.
    نفوذ همین گروه از شاکیان خصوصی در تشکیلات سپاه سبب می شود در سال ۷۷ با اقدام مستقیم سپاه نسبت به تعطیل کردن برخی از کلاس های آقای طاهری اقدام شود. نمونه ای از تاثیر پذیری سپاه از این گروه از شاکیان خصوصی را می توان در ماجرای دستگیری سال ۱۳۸۹ دید که دستگیری توسط سپاه صورت گرفته اما شکواییه آن خصوصی و از طرف فردی به نام بهرام روشن منش و با اتهام رابطه نامشروع صورت گرفته که بی پایه بودن آن روشن بوده است. بعدا معلوم شد که آنچه به عنوان رابطه نامشروع بیان شده همان اقدام هایی بوده که به عنوان تماس در هنگام آموزش فرادرمانی و در جلسه ای با حضور دیگران صورت گرفته است.
    گروهی که در سپاه پاسداران با آقای روشن منش مرتبط بوده اند در سال ۱۳۸۹ از سخنان آیت الله خامنه ای (که در همین سال در آن اشاره ای به عرفان های کاذب شده است) استفاده می کنند و بار دیگر آقای طاهری را با این عنوان به دادگاه احضار می کنند و در رسانه های وابسته به سپاه مورد آقای طاهری را حمله قرار می دهند و ادعاهایی را مطرح می کنند که در هیچ دادگاهی علیه آقای طاهری اثبات نشده است. مخالفان آقای طاهری از این مطالب برای ساختن جزواتی استفاده می کنند که به چند تن از مراجع داده می شود. در همین زمان، توسط این گروه و با حمایت سپاه پاسداران چند سایت علیه آقای طاهری راه اندازی می شود. به این ترتیب این گروه موفق می شوند یک پرونده شکایت شخصی را که در دادگاه اثبات نشده است، به پرونده ای امنیتی تبدیل کنند. به نظر می رسد در این زمان اطلاعات سپاه نیز که خواهان نشان دادن تحرک خود برای پیگیری موضوع عرفان های کاذب بوده است از این پرونده استفاده می کند. در حالی که از سال ۱۳۸۷ عملا از ادامه فعالیت آقای طاهری جلوگیری شده است و از این دوره به بعد هیچ استنادی علیه آقای طاهری وجود ندارد.
    در همین زمان آقای دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی کارشناس مذهبی صدا و سیما که مقدمه ای بر کتاب آقای طاهری نوشته بود و در سخنرانی های تا سال ۱۳۷۷ از هم سویی این دیدگاه ها با باورهای اسلامی دفاع می کرده است زیر فشار رسانه ای سایت های مخالف ناچار به اعلام برائت از این گروه می شود.
    علت تغییر یکباره پرونده از پرونده ای غیر سیاسی و غیر امنیتی در باره آقای طاهری به پرونده ای امنیتی را می توان در سخنان برخی از چهره های اصولگرای نزدیک به تندروها جست و جو کرد.
    احمد سالک در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری خانه ملت با اشاره به صدور حکم اعدام رهبر عرفان “حلقه”، محمدعلی طاهری می گوید: “این حکم باید خیلی پیش تر از اینها صادر می شد تا این همه جوان به دام این جریان انحرافی اعتقادی گرفتار نمی شدند”. به این ترتیب آقای سالک روشن می کند که دلیل این حکم به نوعی تهدید دیگران و تادیب کسانی است که مانند او می اندیشند.
    نشانه دیگری از اعمال نفوذ سیاسی در پرونده آقای طاهری بی اعتنایی دادگاه به نظارت روحانیون برجسته ای مانند سید محمد ایازی، موسوی تبریزی، محمد صادق کاملان و احمد منتظری است که در اطلاعیه هایی اعلام کرده اند که دیدگاه های آقای طاهری را خوانده و سخنرانی او را شنیده اند و در آن نکته ای که به معنای ارتداد یا توهین به مقدسات یا تحریف قرآن باشد ندیده اند.
    سیر تحول پرونده عرفان حلقه نشان می دهد که چگونه اعمال نفوذ عده ای در مهم ترین دستگاه امنیتی کشور، یک موضوع فرهنگی و اجتماعی را که در نهایت می شد به عنوان آسیبی فرهنگی به آن نگاه کرد، به موضوعی تبدیل کرد که سبب تبلیغات شدید حقوق بشری علیه حکومت در سطح کشور و خارج از ایران شد و گروهی از جوانان غیر سیاسی را به گروهی از ناراضیان از حکومت تبدیل کرد؛ و قوه قضاییه ای را که باید نماد عدالت باشد به جهت گیری هایی کشاند که به روشنی ناقض عدالت و بی طرفی قوه قضاییه است. به راستی چه کسانی از این فرآیند سود می برند و چه فوایدی برای چه کسانی در صدور حکم اعدام آقای طاهری نهفته است؟
    شاید تلخ ترین نکته در فتواهای برخی از مراجع مانند آیت الله مکارم و اصرار آنان بر صدور حکم اعدام این باشد.ظاهرا روحانیون و مبلغان دینیِ مدعیِ پاسداری از حریم عقیدتی شیعه، به این نتیجه رسیده اند که بر خلاف پیش از انقلاب که برای مباحث عقیدتی و مباحثه روشنگرانه اولویت قائل بودند، اکنون با دادن حکم قتل هر پژوهشگری که دغدغه دین و معنویت دارد، صورت مساله را پاک کنند و از طریق تهدید به قتلِ جوانان، آنان را به راه راست هدایت کنند.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب مهرداد
      مقاله‌ای که در خصوص پروندهٔ آقای طاهری منتشر کردید بسیار جامع و مفید بود. اگر این مقاله از خود شماست که دست مریزاد و اگر خیر لطفا لینک یا نام و نشان نویسنده و محل درج اصلی نوشته را اعلام کنید. ضمن اینکه همچنان از حضورتان استدعا می‌کنم در نشر مقالات و مطالب دیگران به ذکر یک خلاصه و گذاشتن لینک مطلب اکتفا کنید. با این کار دعا گویان طول عمر وجود نازنینتان را بیشتر خواهید کرد. دلایلش هم قبلا بارها توسط اینجانب و سایر دوستان به استحضار رسیده‌است.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 3176 seconds.