سر تیتر خبرها
ما  به سونامی دزدی ها معترضیم!

ما به سونامی دزدی ها معترضیم!

یک: ما انسان ها بقدر بضاعتِ جور و ناجوری که با خود پرداخته ایم، می توانیم از دیوار ماندگاری بالا برویم. کارخانه ی لاستیکِ دنا یک مکانِ ماندگار است و شیخ محمد یزدی نیز یک اسم ماندگار. آیت اللهی را تجسم کنید که با کارخانه ای در زیر بغل، بی واهمه و در روز روشن از خانه های مردم خروج می کند و همان کارخانه ی ربوده شده را در بازار مجاور به حراج می گذارد و بی آنکه به اسلام نابش خش بیفتد، پول کارخانه را بالا می کشد و از میان مردمان هاج و واج و کله های به تعظیم خم شده می گذرد تا بر صندلیِ ریاستِ دستگاه قضا جلوس فرماید و دزدان را امر و نهی و زندانی کند. همین آیت اللهِ کارخانه دزد، اکنون نیز آمده تا بر صندلیِ ریاست خبرگان رهبری فرو بِلَمَد و غبار از چهره ی رهبر معظم بروبد تا مبادا در محفل خفتگان، سخنی مغایر گفته آید. در گردونه ی ماندگاران، هم اسم کارخانه ی لاستیک دنا در فهرست مکان های بالا کشیده شده می درخشد، و هم اسم شیخ محمد یزدی در فهرست بالا کشندگانِ مال مردم. می گویم: هم شیخ محمد یزدی و هم بیت رهبری و هم سرداران سپاه، و هم همه ی کسانی که در این دزدیِ آشکار مشارکت داشته اند و برای آن راه گشوده اند، اسمشان در فهرستِ دزدان ثبت است حتماً و مطلقاً.

دو: هنوز پانزده دقیقه ای به ساعت ده صبح مانده بود که رسیدم سرِ قرار. از دور دیدم دکتر ملکی و بانو گوهر عشقی دوتایی نشسته اند بر سکویِ جلوییِ ساختمان دنا. گرچه دکتر ملکی به من گفته بود دوشنبه حتماً می آید و نسبت به ممنوع الخروجی اش اعتراض می کند، حضور گوهر عشقی اما غافلگیرم کرد. که او چگونه از رباط کریم تا بدینجا آمده به تنهایی. جلو رفتم و صورت به نسیم شرافت و خلوص و تنهایی شان سپردم. آقای نعمتی هم آمد. دانستم آقای نعمتی و مادر ستار هر دو از ساعت هشت و نیم صبح در همان حوالی بوده اند.

سه: کم کم دوستان و همراهان همیشگیِ ما سر رسیدند. پدر سعید زینالی، مادر امید علی شناس، محسن شجاع، یک جوان که از اردبیل آمده بود با اشتیاق. و پدر و دختری که از شیراز آمده بودند نفس زنان. دوستان و رهگذران نیز می آمدند و درودی می گفتند و کمی می ماندند و می رفتند. همه ی ما، نوشته هایی در دست داشتیم. شاید یکی از ناب ترین شعارهای ما این بود: دزدان در امان، فرزندان ما در زندان. و یا: “ما به سونامی دزدی ها معترضیم”. مردمِ رهگذر با تعجب به ما می نگریستند. در چشم بعضی ها ما به درماندگان و بیچارگانی مانند بودیم که از سر بی کسی و بی پناهی در آنجا بهم پیوسته بودیم و مثل گدایانی که نوشته ای با خود دارند، از رهگذران تمنای توجه داشتیم. کم کم جلوی دنا شلوغ شد. رهگذرانِ کنجکاو تا قصد و غرض ما را متوجه می شدند و تا بعضی از ماها را شناسایی می کردند، فی الفور از آنجا دور می شدند تا مبادا به آسیب و خسارتی در افتند. برخی دیگر اما پیش می آمدند و بارانی از مهر و همدلی بر ما می باریدند. تا این که سر و کله ی جناب سرگرد پیدا شد با بیسیمی که به کمر بسته بود. مردم پراکنده شدند. اما در آن مکان پر رفت و آمد مگر می شود مردم را پراکند؟ یکی را فرستادی رفت، با دیگرانی که از راه می رسند چه می کنی؟ رهگذران از راه می رسیدند و کار را بر جناب سرگرد دشوار می کردند. هیاهوی بروید و برویدِ جناب سرگرد بر کنجکاویِ تازه واردان می افزود و رشته ی کار از دست وی بدر می برد. به دکتر ملکی گفتم: عجب جای جالبی است اینجا. هم سکو دارد برای نشستن شما و هم معبر مردم بسیاری است که از هر طرف می آیند و از اینجا می گذرند.

چهار: به گوهر بانو گفتم: این همه راه آمده اید که چه؟ او که عکس ستارش را بدست گرفته بود گفت: من سر کوه قاف هم که باشد با شماها هستم. و گفت: یک روز هم تنهایتان نمی گذارم. شماها تنها کسانی بودید که نگذاشتید اسم ستار مرا مثل جنازه اش به زیر خاک ببرند.

پنج: جوانی که یا اطلاعاتی است یا مأمور کلانتری، از چپ و راست عکس می گرفت از ما با گوشیِ تلفن همراهش. جناب سرگرد شروع کرد به نوشتنِ اسم ما معترضان در حاشیه یِ سفیدِ یک ورق از روزنامه ای که نمی دانم از زیر پا پیدا کرده بود یا با خود داشت. نوشت و نوشت تا رسید به دختری که با ما بود. دختر اسمش را نگفت. به جناب سرگرد گفتم: اسم این دختر به چه کارِ شما می آید؟ گفت: برای این که دفعه ی بعد اگر آمد بازداشتش کنم. دختر دور شده بود. جناب سرگرد با صدای بلند او را خواند. به جناب سرگرد گفتم: بگذار برود. من اسمش را می گویم شما بنویس. قلمِ جناب سرگرد بر حاشیه ی روزنامه نشست. گفتم: اسمش هست سعید مرتضوی. و ادامه دادم: اگر نمی پسندید بنویسید بابک زنجانی. جناب سرگرد نگاه تندی به من کرد. او با کسی شوخی نداشت. من نیز. گفتم: مثل این که از اسمش خوشتان نیامد. بنویسید: مجتبی خامنه ای.

شش: جناب سرگرد مرا به کناری کشاند و گفت: شما آدم متشخصی هستی دکتر. و جایی در آنسوی خیابان را نشان من داد و گفت: خواهش می کنم دفعه ی بعد که آمدید بروید آنجا بایستید. گفتم: ما کلی زحمت کشیده ایم تا اینجا را پیدا کرده ایم. ما اینجا هستیم بخاطر این که به همه بگوییم این کارخانه را شیخ محمد یزدی دزدیده. و گفتم: هر چه قانون به شما می گوید همان بکنید. و پدر سعید زینالی و مادر ستار بهشتی را نشانش دادم و گفتم: این دو نفر، پدر و مادر دو جوان اند که یکی را سپاه برده و سر به نیست کرده و یکی را پلیس فتا زده و کشته. هم اینها و هم من و دکتر ملکی و دیگرانی که با مایند، چیزی برای از دست دادن نداریم. خیال کنید زده ایم به سیم آخر.

هفت: پیرمردی رهگذر جلو آمد. قد بلند بود و خوش لباس. لاغر بود و سپید موی. دستش را بر شانه ی من نهاد و گفت: در این مملکت هر کس به یک جور از اسلامِ این نظام ضربه خورده یا بهره برده. و گفت: من پیش از انقلاب مدیر یک کارخانه ی تولیدی بودم. یک روز دست یکی از کارگران جوانم رفت لای دستگاه و بشدت آسیب دید و خون فواره زد. خودم بردمش بیمارستان. کلی ازش خون رفته بود. خوشبختانه گروه خونی من با او یکی بود. از من خون گرفتند و به جوان کارگر زدند. این جوان تا مدتها هر بار که مرا می دید از من تشکر می کرد و سپاس می گفت. تا این که انقلاب شد. توفان مصادره ی کارخانه ها پیش می آمد اما هنوز به کارخانه ی ما نرسیده بود. من مدیر کارخانه بودم و بی ریش، و همان جوان کارگرِ عضو انجمن اسلامی کارخانه بود و با ریش. یک روز که زمزمه ی مصادره ی کارخانه بالا گرفته بود، همان جوان زخمی یقه ی مرا گرفت و گفت: تو با آن خونی که به من دادی وجود مرا نجس کردی. و آب دهانی به صورت من انداخت جلوی همه. پیرمرد که تعجب مرا دید لبخندی زد و گفت: من توده ای بودم آن زمان.

هشت: ساعت دوازده شد و همه از هم خداحافظی کردیم. تنها به سمتی می رفتم که جوانی خوش روی با پیراهن سپیدی که به تن داشت، از آنسوی خیابان به سمت من دوید. گفت: من دو ساعت است که شماها را دورا دور می پایم. جرأت نداشتم جلو بیایم. با دیدن دکتر ملکی و مادر ستار بهشتی و با دیدنِ آن نوشته هایی که دست شماها بود چند بار گریه ام گرفت. پرسید: سئوال من این است که: چه فایده آقای نوری زاد؟ مگر این اعتراض های شما می تواند برای منِ جوانِ بیکار راه باز کند؟ گفتم: پسرم، فایده ی کار ما با خودِ کار ماست. یعنی ما همین که دور هم جمع می شویم و اعتراض می کنیم، در همان لحظه فایده اش را می بریم. و گفتم: چه فایده ای بالاتر از این که جمعِ ما می تواند مدلی باشد برای اعتراض؟ ما داریم با حضورمان این مدل را به ثبت می رسانیم. همین خودش یعنی فایده. با هر آسیبی که در کمین تک تکِ ما پا بپا می شود.

نه: شب گذشته رفتم به دیدن مریم شفیع پور که به تازگی از زندان بدر آمده. ( همین اکنون تلفنم زنگ زد. خواهر ندا مستقیمی بود. گریه می کرد و با خوشحالی می گفت: باورتان می شود آقای نوری زاد؟ ندا آزاد شد! ندا آزاد شد!) ای خدا، رشته ی کلام مرا به کجا می بری در این شباهنگامِ شورانگیز؟ با اطمینان می گویم: هم مریم شفیع پور هم ندا مستقیمی و هم همه ی پسران و دختران و زنها و مردهای زندانیِ ما که بخاطر نوشته ای و اعتراضی و سخنی و عقیده ای زندانی شده اند، از درستکار ترین و پاک ترین و شایسته ترین فرزندان این مرز و بوم اند. این سرزمین را چه بخت و اقبالی در راه است با نخبگانش که بر کنار و در انزوایند، و پخمگان و خائنان و بی خردان و ترسیدگانی که بر مسند؟

ده: چهارشنبه صبح با دکتر ملکی رفتیم بطرف مجلس شورای اسلامی که با معلمان و خواسته های بحق شان همراهی کنیم. کمی مانده به مجلس، فضا را عبوس و امنیتی دیدیم. جوری که اتومبیل ها و مأموران انتظامی و امنیتی افزون تر از تصور خیابان های اطراف مجلس را قرق کرده بودند. چند مأمور اطلاعاتی را دیدیم که جمعی از زنان و مردان معلم را کشان کشان بطرف اتومبیل های خود می بردند و با تمام عصبیتی که صورتشان را پر کرده بود آنها را به داخل اتومبیل هایشان فرو می تپاندند. می گویم: عجب نانی می خورند این مأموران؟! بی آنکه یک نظر بیندازند به زنها و مردهایی که می گرفتند و می بردند. می گویم: آهای مأموران اطلاعات و سپاه، نیک بنگرید، اینهایی که وحشیانه می زنید و می برید، معلم فرزندان خودتان هستند.

یازده: هجوم وحشیانه ی مأموران به جمع معلمانی که قرار بود با سکوتشان صدایشان را بگوش نمایندگان برسانند، باعث شد در مقابل مجلس اجتماعی صورت نپذیرد. بدا بحال نمایندگانی که از دزدی ها و آدم کشی ها و نخبه کشی ها و نسل روبی های اطلاعات و سپاه و بیت رهبری و آخوندهای حاکمیت صورت بر می گردانند تا لقمه نانی نصیب شان شود با خفت. من اینجور مواقع یاد همکلاسی دوران جوانیِ خود می افتم که وقتی یکی به او نارو می زد و خیانت می کرد، به زمین تف می کرد و پشت بندش می گفت: به غیرتی که نداری!

محمد نوری زاد
سی و یکم تیرماه نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

96 نظر

  1. استادعزیز،باتشکرقلبی از شمابابت همه چیز
    اغلب ما به خواست مسولین خاموش شده ایم واجازه کوچکترین اعتراض یا انتقادی را نداریم.یک نوع فرهنگ ریا باب شد که لازم به ذکرنیست.چندهمکارم که فرزند شهدای عزیز می باشند دردل کنارمردمند ولی هنوز فرو ریختن آرمانها وهدر شدن خون پدرانشان را نمیتوانند به خود بقبولانند.عده ای از همکاران هم صرف استفاده از مزایا از وضع موجود طرفداری می کنند .اغلب مردم بارگ وپوست همه چیزرا می فهمند ولی از ترس هزینه قدرت بیان ندارند.دیروز ششم مرداد،فردی در پارک مشروطه تبریزبعلت فقر مالی خود را حلق آویز کرده بود.ای هموطنی که در هیات امام حسین شرکت می فرمایی ،کمی هم از زوایه امام به قضایا بنگر،وصرف عزاداری ثوابی بدست نمی آوری،ای مسول ،ای مقام،ای کارشناس وزارت و…به والله دشمن اینمردم ونظام نیستم،دلسوزم،جگرم سوخت دیروز ازمشاهده صحنه خودکشی بخاطر فقر…امیدوارم وضع موجود به نوعی اصلاح شود وآرامش ونشاط به جامعه برگردد.روش آن را هم آقایان بهتر میدانند.ماسرنوشت دین ووطن ومردممان را بشما سپرده ایم…لطفا اعتماد مارا برگردانید.من حتی ذلت سگ وگربه محله امان را هم نمی خواهم،چه برسه به کشورم…لطفا از خودمان سلب مسولیت نکنیم واز کنارش بی تفاوت رد نشویم.ای برادردینی وای هموطن عزیز بیاییید از،خودمان شروع کنیم

     
  2. جناب نوری زاد، سه باره سلام

    نی هستم

    بنده تازه با این وبلاگ آشنا شده ام و چون هر چی گشته ام، اهل دلی نیافته ام، برای همین همیشه یک راست میروم سر اصل مطلب تا هم وقت خودم رو تلف نکرده باشم، و هم وقت دیگران!

    داشتم نوشته های این صفحه رو مرور می کردم که جواب 2 سئوالم رو گرفتم و آن اینکه شما مسلمان هستید و به بقیه اش هم کاری ندارم که شما از اسلام آقایان منزجر هستید یا خیر!

    پس سئوالات قبل را پس میگیریم، سئوال جدید:

    5- شمایی که مسلمان هستید، چطور با وجود این همه تناقض آشکار و نا عدالتی و اعمال نابخردانه که حتی از نص صریح قرآن قابل استخراج است، به غیر الهی بودنش پی نبرده اید و همچنان بر مسلمانی خود پای فشاری میکنید؟

    اجازه بدهید توضح بیشتری بدهم!

    اگر بنده اثبات کنم که حضرت محمد از جانب خدا نبوده، آیا شما حاضرید تریبون ضد اسلام شوید؟

    گام اول برای زدودن جهل و نادانی، تحقیق و تفحص در تناقضات و تدقیق در روایات و حوادث و مستنداته!

    بسیاری تا کنون در تلاش بوده اند تا اثبات کنند که اسلام، دینی محمد ساخته است و نه از جانب الله! اینکه تا کنون با وجود این همه روشنگری، مردم در جهل به سر می برند و روز به روز بر تعداد جاهلان افزوده میشه، خود نشان از این دارد که این محققین، در اثبات حقانیت گفتار و دلایل خود، ناکام مانده اند، یا دست کم، نتوانسته اند زبان مناسب برای ابراز حقایق به کار ببرند تا بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند و تاثیر بگذارند!

    اما بنده مدعی هستم که راه حل نهایی را یافته ام و قادرم با استناد به روایات، تاریخ مقبول اکثریت، قرآن، احادیث و دست آخر، علم کلام و واژگان، با ضرس قاطع اعلام کنم که اسلام زاییده تخیلات محمد است و نه از جانب خدا!

    و مادامیکه ما، ریشه اسلام را نخشکانیم، ریشه دزدی ها و اختلاس ها خشکیده نخواهد شد.

    و مادامیکه ریشه اختلاس ها و دزدی ها خشکانیده نشود، فقر و بی عدالتی و فحشا و ظلم، برقرار خواهند ماند!

    و وقتی میزبان احمق وجود دارد، چگونه انتظار داریم انگل فکری، نابود گردد تا ریشه جهالت بخشکد؟

    بنده دارم رو بازی میکنم و از شخص شریفی چون شما شرافتمندانه انتظار دارم به سئوال بنده، شفاف پاسخ دهید.

    جهالت، ننگ نیست، همانطور که بنده تا همین چند سال پیش ، به این حقایقی که بهش رسیده ام، نرسیده بودم و جاهل بودم!

    اما اصرار بر در تاریکی بودن، عین خیانت به نوع بشر است!

    پس ما تا به حقانیت اعتقاداتمان پی نبریم، حق نداریم برای دیگران نقش رهبر، الگو، تریبون، نماینده و …را ایفا کنیم!

    جناب نوری زاد

    شما رو صراحتاً دعوت کرده ام به اثبات دلایل عقلی و اعتقادی خود به اسلام و اینکه چرا تا کنون به عدم حقانیتش پی نبرده اید!

    کسی که از خود گذشته است، پس ترس جان ندارد با باور غلط یک میلیارد و نیم مسلمان به مبارزه برخواهد!

    چرا شما بجای پرداختن به ریشه فساد، به شاخ و برگ ها پرداخته اید؟

    رهبری که با تکیه بر جهالت مردم، مستدام در حال حکمرانی است، فقط وقتی از جایگاه الهیش پایین کشیده خواهد شد که به طریق اولی، پایه های اعتقادیش به چالش کشیده شود!

    و وقتی ثابت شود که الهی در کار نبوده، آیا ولی الهی توجیه بقا دارد؟

    پس یا شما دارید مبارزه میکنید، یا دارید ادای مبارزه را در میاورید!

    در حالت دوم که بحثی نیست، اما اگر شرافتمندانه در حال مبارزه، حال به سبک خود هستید، بنده فقط میخواهم به شما کمک کنم که راهتان به ترکستان نباشد!

    برای ایجاد تغییر، باید به ریشه پرداخت، نه شاخ و برگ. شاخ و برگ فقط به ما میگن که نیاز به تغییر هست یا خیر و شما هم باید به ایدئولوژی اسلامی که سراسر باطل است بپردازید، اگر میخواهید در مبارزه اتان پیروز گردید، وگرنه، باطل بر باطل، چگونه پیروز خواهد شد؟

    مسلمانی که خودش باطله (یعنی خود شما)، چطور میخواد دست تنها بر یک باطل دیگر که تا بن دندان مسلحه و ولی امر مسلمین جهان خودش را نامیده، غلبه کنه؟

    به باور من، مادامیکه شما سنگ اسلام را به سینه میزنید، در جاده بطالت و تباهی گام بر میدارید و هیچ پیروزی ای، حتی با حاصل شدن پیروزی، درست مثل پیروزی انقلاب 57، حاصل نخواهد شد. بلکه فقط یک باطل رفته، باطلی دیگه سر جایش خواهد نشست!

    ما داریم از حق و حقانیت صحبت میکنیم و شما باید حقانیت اسلام را اثبات کنید، همانطور که بنده قادرم عدم حقانیتش رو اثبات کنم! درست به سبک و سیاق هرکول پوآرو

    پس اعلام آمادگی کنید، در صورتیکه که دفاعیه ای از ایدئولوژی به باور من باطل اسلامی خود دارید! تا دلایل خودم رو برای رد حقانیت اسلام ارائه کنم!

    با سپاس

    نی

    —————————————-
    دوست گرامی، ادیان و اندیشه ها تا زمانی که برای دیگران تکلیف و مزاحمتی فراهم نکنند، به حیات خود ادامه می دهند.
    با احترام

    .

     
  3. محمد مهدوی فر

    نامه محمد مهدوی فر ( تخریبچی و غواص دفاع مقدس ) به خانم نرگس محمدی:
    https://www.facebook.com/mahdavifar.mohammad
    به نام خدا
    سرکار خانم نرگس محمدی سلام
    نامه سراسر اندوه ات را که از داخل زندان اوین نوشته بودی، خواندم.
    گزارشی بود مختصر از رنج ها و مرارت هایی که در طی سالهای اخیر متحمل شده ای.
    نامه را برای یکی از دوستانم که امام جمعه یکی از شهرستان هاست فرستادم و ایشان بعد از خواندن آن نامه، فرمودند: « ظلم در حق حیوانات هم جایز نیست چه برسد به انسان »
    خانم محمدی، تو یک زن و یک مادر هستی و برای چندمین بار در فراق علی و کیانای عزیرت در سوز و گداز افتاده ای.
    من کودکی خودم را به خاطر می آورم، آنگاه که به سن و سال کودکان تو و بلکه بزرگتر از آنها بودم، حتی یک شب هم دوری و جدایی از مادر برای من قابل تحمل نبود.
    هر انسانی می داند که خدای کودک یا به عبارتی دیگر مظهر خدا برای کودک مادر اوست.
    خانم محمدی؛ من که یک مرد هستم و پدر خانواده ای با چهار فرزند می باشم، گواهی می دهم که دوری و فراق فرزند بسیار سخت است، مخصوصا اگر مانند فرزندان نازنین تو، خرد و کوچک و شکننده باشند.
    من می دانم که فراوانند مادرانی چون تو و فراوان ترند پدرانی که حقیقت اتهام و جرم آنها را صد البته « عاقلان دانند. » و آنها از سالیانی پیش در همین زندان اوین و زندان های دیگر، شب ها و روزها را به سختی سپری کرده اند و از این به بعد نیز تا سالیانی طولانی، به حکم احکامی که علی الظاهر قضایی و به اصطلاح عادلانه هستند، به زعم بعضی ها می بایست در زندان ها بمانند تا بپوسند.
    برای بسیاری از این زندانیان، رنج زندان فقط گوشه ای از آلام و دردهای بی شمار آنان است.
    خانم محمدی؛ من به نوبه ی خودم همه آن شب های سخت جبهه را که در نوجوانی در میدان مین دشمن در شلمچه و یا در آب های سرد اروند سپری کرده ام و همه آن شب هایی را که در زیر جهنمی از آتش دشمن بوده ام، از حیث ثواب و پاداش الهی معاوضه و معامله می کنم با یک شب از شب های سختی که تو در سلول های انفرادی در ناامنی و نگرانی و دلهره، در فراق کودکانت سپری کرده ای .
    خانم محمدی؛ محل سکونت من شهرستانی است که با تهران حدود سیصد کیلومتر فاصله دارد.
    من نذر کرده ام که از همین شب جمعه ( پنج شنبه شب ) ۹۴/۵/۸ تا پنج هفته متوالی، پنج شنبه شب ها به تهران بیایم و ساعت هایی مانده به مغرب تا پاسی از شب را در صحن امام زاده صالح تجریش بیتوته کنم و در آنجا برای آزادی تو و همه زندانیان بی گناه دعا کنم.
    ایمان و امید دارم، مادرانی که معمولا به همراه فرزندان خود از اقصی نقاط تهران در این شب های جمعه برای زیارت امامزاده صالح مشرف می شوند و همه پاکباختگانی که این صحن مطهر را حرم امن خویش می دانند، به یاد مظلومیت زندانی مظلوم تاریخ اسلام، حضرت موسی بن جعفر (ع) ، پدر بزرگوار این امامزاده ی عظیم الشأن، دعا برای آزادی شما و دیگر زندانیان بی گناه را فراموش نخواهند کرد.
    زندانیانی که مظلومانه در کنج زندان به امید نجات و رهایی و بی تاب آزادی، لحظات و دقایق را می شمارند.
    ارادتمند شما ، محمد مهدوی فر

     
  4. من موندم جناب نوری زاد
    چرا نظام با شما کاری نداره؟شما هیچوقت جواب قانع کننده به این سوال ندادید.همین دیروز دو نفر به جرم نوشتن مطالب طنز علیه رهبر و امام در وایبر بازداشت شدند، اما شما؟
    سوال۲:شما چقدر به حق الناس معتقدید؟

     
    • ساعت خواب ! برایتان عافیت آرزومندم ! آقای نوریزاد بزرگوار ده ها بار به سوال شما پاسخ گفته اند.درمقام پاسخ بشما استدعا دارم پاسخشان را در موتور گوگل جستجو فرمایید

       
  5. در جایی خواندم: تمام جنگ افروزیها و دشمنیها با اسراییل و امریکا در کشور ما از طرف عراقی الاصلها انجام میشود .یک عده جوان خوش باور ایرانی هم با شعارهای اسلامی دنبال این دعوای تاریخی و نژآدی بین بین عربها و عبریها افتاده اند وگرنه ما چکار به دعوای فلسطین و اسراییل داریم که بخاطر آن تمام دنیا با ما دشمن شوند و اینگونه تحریم شویم و سایه جنگ بر سرمان باشد و از حقوق هسته ای خود بگذریم؟
    این عربهای عراقی الاصل کشور ایران را برای آرمان عربی ودشمنی تاریخی عربها و یهودیان دارند نابود می کنند. تا شناسنامه ایرانی اینها باطل نشود مشکلات ما حل نخواهد شد.( دقت کنید ما در کنار مهاجران افقانی، مهاجران عراقی هم در کشور داریم اما چرا هیچوقت از آنها نامی برده نمیشود؟)
    در زمان صفویها نیز آخوندهای شیعه لبنانی و قزلباشان صفوی که علویهای تحت فشار آناتولی بودند به ایران آمدند و عقده های خود از سنی های عثمانی و شام را بر سر مردم سنی غرب ایران خالی کردند
    ایا اینهمه دانشمند نمی پرسند چرا ما در غرب ایران اینهمه ایلات و عشایر داریم در حالیکه به لحاظ آب و هوا و فراوانی آب وضع بهتر از جاهای کشور است اما شهری قدیمی تر از 100 سال نداریم؟( بسیاری از شهرهای فعلی حاصل تخته قاپوشدن اجباری ایلات غرب در زمان رضاشاه است)

     
  6. جناب نوریزاد سلام

    بنده میخواهم با شما مناظره ای کوتاه داشته باشم تا عیار شما رو مشخص کنم. مقدمتاً لطف بفرمایید :

    1- دین شما چیست؟
    2- اگر اسلام است، آیا به تمامی ظرایف و دقایق این دین آشنایی دارید؟

    نمیخواهم قدر یک علامه، مسلط به تمامی احکام و احادیث و روایایت باشید، بلکه فقط میخواهم میزان عقلانیت شما رو بسنجم!

    متاسفانه از لابلای نوشته های شما، هیچ چیز با ارزشی دستگیرم نشده و چاره ای ندارم مثل یک دوئل، با شما گپ و
    گفتی داشته باشم، باشد خیر و برکتش، شامل تمامی خوانندگان باشه!

    با سپاس

    نی

    ———————–

    سلام دوست گرامی
    من پیش از این که مسلمان باشم، تلاش دارم انسان باشم. که در گمان من، یک دزد، یک دروغگو، یک فریبکار، یک مفتخوار، یک رهبر مادام العمر، یک آدمکش، نمی تواند یک انسان باشد اگر چه پیشانی اش از فرط عبادت پینه بسته باشد.
    با احترام

    .

     
    • با سلام مجدد

      لطف کنید در صورت امکان، به سئوالم پاسخ دهید، اگر در تلاشید که انسان باشید!

      سئوالاتی که متعاقب 2 سئوال اول خواهم پرسید، اتقاقاً نجات بشریت تو دلش نهفته داره؟

      به قول شاعر

      وقتی که بارون نمیاد، ابر فراوون نمیاد، این همه ناودوون چی چیه؟

      بنابراین، سئوالات من به قدری مهمه که تلاش شما برای نقاب از رخ مسئولین نظام کشیدن!

      اگر میخواهید متوجه اهمیت مطالب بنده بشوید، سئوال سوم و جهارم را هم می پرسم تا متوجه بشوید که چقدر سئوالات بنده جدی است و قصدم اصلاً و ابداً تخطئه و تهمت و افترا و سرکوب نیست!

      مطمئن باشید که بنده اصلاً قصد توهین ندارم و انتهای این مناظره، یا بنده قانع خواهم شد، یا شما!

      3- فرض که شما مسلمانید، اما مسلط به تمامی ظرایف و دقایق آن نیستید، آیا بر یک مسلمان واجب نیست که، ایدئولوگ خود را به خوبی بشناسد؟

      4- با مثبت پنداشتن فرضیه سئوال 3 و در دسترس بودن علما و فضلای اسلامی بیشمار در زمینه علوم اسلامی، از شما میخواهم که دقیق ترین سند قابل قبول عامه که ثابت میکنه که حضرت محمد از طرف خداست رو ارائه دهید!

      تاکید میکنم که بنده، خود از فعالین حقوق بشری هستم، اما حوزه فعالیتم در حوزه علوم عقلی و نقلی است، بدون اینکه بخوام در جزء جزء دقایق و ظرایف هر ایدئولوژی ای تدقیق کنم، بنده فقط به نکات اصلی و قابل اثبات اکتفا کرده و به خرافات و روایات بی پایه، اصلاً نه توجه دارم و نه تلاشی برای روشنگریش خواهم کرد.

      چون که صد آمد، نود هم پیش ماست!

      بنابراین، اگر جواب سئوالات بنده مشخص بشه، تکلیف 100 درصدی زمین و آدماش هم مشخص میشه و آن اینکه، انسانیت کجای دل جامعه جهانیست و چرا!!!

      بنابراین، از کسی که مدعی است چیزی برای از دست دادن نداره و این شجاعت مثال زدنی، زاییده روحیه ایثار و فداکاریست، انتظار میرود به این سئوالات با شفافیت و خلوص بالا پاسخ بده، باشد که گامی دیگر در روشن شدن حقایق برداشته بشه!

      روشن شدن حقایقی که درلفافه قصه ها، به خاک و خون کشیده شده… قصه هایی از جنس ظهور و غیبت و ولایت و ….

      قصه هایی که اگر شب نبودند، سپیده امروز با ما بود

      واقعا ً سپیده امروز با ما بود، اگر برامون قصه هایی از جنس شب نمیگفتند

      میخوام قصه شما رو محک بزنم که از چه جنسی است. همین

      چون همسفر عشق شدی، مرد سفر باش
      هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

      فکر خطر باش

      با سپاس فراوان

      نی

       
    • جناب نی سلام
      میشه بفرمایید رهبر به چه دینی اعتقاد دارند چون در هیچکدام از کتابهای آسمانی نیامده که به مردم اسراییل توهین کنند در ضمن کسانیکه دولت اسراییل را تشکیل میدهند از مردم همان سرزمین هستند. عده ای انسان نما اما در اصل میمون صفت هم شعار نابودی اسراییل سر میدهند.
      من بدون مدرک چیزی نمینویسم و منتظر جواب هستم

       
  7. درود بر نوریزاد و هم میهنان گرامی تر از جان

    جالبه که هر وقت دلمان پر از رنج و اندوه هست امید به سایت نوریزاد میبندیم و با مراجعه به سایت ایشان به اصطلاح عقده درون خالی میکنیم تا قدری سبک شویم. هدفی از پست کردن این کامنت دارم که امیدوارم با مشورت با شما ارجمندان پاسخی مناسب در یابم

    ببینید شما، بنده و انبوهی دیگر از هم میهنان همواره مشغول باز گویی و تکرار مکررات خشونتها و اعمل ضد بشری رژیم استبداد برعلیه هموطنان خود هستیم و بنظر میاد این نوع گفتار نوعی آرامش شخصی و رضایت خاطر برایمان بهمراه دارد بدون اینکه توجهی به نتیجیه عمل خود داشته باشیم

    بطور ساده و با زبان الکن خود سعی میکنم افکار از هم گسیخته خود را اگر قادر باشم آشکار تر معروض بدارم:
    ببینید! از صحنه خارج شدن عزیزانی مثل ستار بهشتی، سهراب اعرابی، پهلوان علی اکبر محمدی، ندا آقا سلطان، محمد رضا علی زمانی، داریوش فروهر، قاسملو، بختیار ووووو برای رژیم استبداد یک پیروزی محسوب میشود که خود رژیم علاوه بر اینکه به هیچ وجه منکر از میان بردن این عزیزان نیست و همواره بر روی فلسفه «النصر بالرعب» تاکید میکند درنتیجه بسنده نیست که ناخودآگاه به صرف اینکه اعمال وحشیانه رژیم را داریم بازگویی میکنیم عامل تبلیغات استبداد شویم وپیروزیهای وی را پی در پی بگوش هم میهنان خود و جهانیان برسانیم

    توجه داشته باشید که همه کسان قادر به نوریزاد شدن نیستند خواندن و شنیدن ۱۵۰روز در انفرادی، آویزان شدن از سقف در حالیکه دستبند قپانی به شخص بسته شده است و یا اعدام از طریق تیر باران و یا طناب دار لرزه بر اندام خیلی از هم میهنان ما خواهد انداخت، منظور من اینست که ما بدرستی فکر میکنیم که وحشیگری های استبداد را داریم افشا میکنیم ولی در عوض باید هوشیار باشیم که با تکرار این نوع افشاگریها هم میهنان خود را با بوحشت انداختن آنها را از مبارزات مدنی باز نداریم

    تازه ایرانیان از جان گذشته که قادر به خلع سلاح کردن عمال رژیم که متوسل به ایجاد رعب و وحشت میشوند کم نیستند ولی باز از ترس اینکه ممکن هست وابستگان نسبی و یا سببی آنان در مخاطره قرار گیرند به انفعال کشیده شوند و در خاموشی بسوزند و توانایی خود را بر باد فنا بسپارند. بر همه شما عزیزان مبرهن هست که عوامل ج.ا هیچگونه اباعی از تهدید وابستگان و یا حتی دستگیری وزندانی کردن آنان به منظور به اصطلاح شکستن یک مبارز راستین ازخود نشان نداده بلکه بر روی این توانایی خود تأکید مکرر میکنند

    در نتیجه بنظر این حقیر ما میبایست افشاگری خودرا بر روی شکست ها و ضعف های این رژیم متمرکز کنیم، نه در پیروزیهای وی.

    برای رسیدن به این هدف به هیچوجه سوژه کم نخواهیم آورد. این دولتمردان نا لایق و بیسواد چیزی جز شکست پشت شکست در هر زمینه و مقوله ای که به فکرتان میرسد نداشته اند. بعنوان مثال به همین مضحکه اخیر هسته ای توجه کنید که تا چه اندازه کوشش میکنند که آنرا «توافق نامه» بنامند، چرا؟ برای اینکه توافق حد اقل به ۲طرف که ازمصدر قدرت مساوی تصمیم میگیرند نیاز دارد در حالیکه بر همه ما مثل آفتاب مبرهن است که عمال ج.ا از مسند قدرت تصمیم نگرفته اند و خواسته های قدرتمندان سیاسی دنیا بخاطر ضعف کشورداری بیسوادان ج.ا بر آنها تحمیل شده است. والا این چه توافقیست که به خاطر آن رآکتور هسته ای اراک باید با بتون پرشده و با نظارت مستقیم بیگانگان تا ابدالدهر بیمصرف بماند؟ و یا هر چه اورانیم تخلیص شده باید بدست یک کشور ثالث سپرده شود بدون اینکه اشاره ای به مخارج نگهداری این نوع مواد مرگزا شده باشد که به عهه کیست؟

    همانطور که عرض کردم برای انگشت گذاشتن بر روی شکست ها و نقاط پر برکت ضعف این رژیم ناکارآمد سوژه کم نخواهد بود، مانند نتیجه مخرب پرداخت نقدی یارانه، انتخابات مهندسی شده، هم خط بودن علی خامنه ای با مموتی، تقاضای عاجزانه برای کشش ندین، مدیریت جنگ ۸ ساله، قتل های زنجیره ای، پرتاب دانشجویان عزیزمان از بلندی بر سنگفرش خیابان، زیر گرفتن شهروندانمان با وسائل نقلیه نیروی انتظامی که مثلا برای ایجاد امنیت برای شهروندان و با پول همان شهروندان خریداری شده اند، تا دستور مستقیم به تک تیراندازان برای کشتار بی گناهان که هیچ نوع گناهی جز راهپیمایی مسالمت آمیز در معابر عمومی نداشتند

    با دو بوسه بر رخ علی و کیانا. فداتون بشم عزیزان

    پایداری شما آرزوست
    رسول

     
  8. اگر رهبر هر حکومتی در دنیا دستش به جنایتی یا غارتی و یا سیاستی فاجعه بار آلوده باشد، پوست کرگدن هم که داشته باشد دو کار را نمی‌‌کند، رویی برایش باقی‌ نمی‌‌ماند که از اخلاق و بصیرت و تقوی دم بزند و دوم اینکه وارد معرکهٔ مضحک نمایند‌گی خدا بودن نمی‌‌شود ولو اینکه هزاران مجیز گوی بی‌ اختیاری از قماش ناصر مکارم و نوری همدانی و مصباح یزدی هم شبانه روز وی را تا حد پرستش بادکنک وار به هوا پرتاب کنند و مزد اوج وقاحت مجیز گویی خود را از وی صدقه بگیرند. اما در کشور ما، ما مردم شاهد جنایات، غارتها و سیاست‌های بی‌ خردانه فاجعه بار تمام ناشدنی هستیم که فقط در توان یک نفر هست که به چیزی کمتر از پرستیده شدن هم رضایت نمی‌‌دهد. برای دوری گزیدن از چنین موجود هیولا خو و دیو سرشتی، بیشتر از یک جوّ خرد و شرف و شهامت لازم است که کسی‌ به خود آید؟

     
  9. با سلام و درود خدمت هموطنان اندیشمند و جناب نوری زاد گرامی
    در پاسخ به جناب (( در آینده می گم )) باید گفت بنظر می رسد که ما مردم بدگمان و بددلی هستیم و لیکن نمی دانم با این همه چرا از ساده لوح ترین مردمان جهان زودتر فریب می خوریم و تعدادی آخوند مرتجع برای قرنها می توانند ما را فریب دهند .
    به عقیده بنده چرخش اقای نوری زاد چندان هم یکباره گی نبوده که بخواهیم این رفتار امروز ایشان را ناشی از همدستی وی با ماشین سرکوب رژیم بدانیم .اگر به روزمه کاری اقای نوری زاد در حیطه فرهنگ و هنر نگاه کنیم این تغییردیدگاه از چندین سال پیش از حوادث 88 به خوبی حس می شود . حالا دور فعالیتهای ایشان در دهه 60 و آثاری چون بچه های مسجد و حوزه و فلان را خط می کشیم . چون در آن دهه پرشور که نبود شعور بیداد می کرد . توده ای ها و کمونیستها هم با آن همه ادعا به مجلس عزاداری محرم می رفتند و قسم حضرت عباس می خوردند و از بچه مسلمانی چون اقای نوری زاد این قبیل مواضع خیلی دور از ذهن نیست .
    پس از به قدرت رسیدن اصلاحاتی ها، در اواخر دهه هفتاد ایشان مجموعه ای می سازد به نام (( پروانه ها می نویسند )) که در مقام مقایسه بین جریانات صدر اسلام و خلافت علی بن ابیطالب با روزگار حال بر می آید . در این مجموعه اصلاحاتچی ها به مثابه طلحه و زبیر و غیره هستند که در مقابل علی زمان یعنی رهبر وقت ایران علی خامنه ای قدعلم کرده اند وعن قریب جنگ جملی به راه خواهند انداخت . تا اینجای کار ایشان سر به آستان به رهبر و مقتدایش جناب خامنه ای می ساید و برای او تبلیغ می کند . لیکن در اواخر دوره اصلاحات ایشان به تدریج تغییر موضع می دهد و ایده های میهن پرستانه به جای آثار عرب پرستانه در ذهنش شکل می گیرد و بدین ترتیب مجموعه چهل سرباز را می سازد که در مدح فردوسی و رستم و حماسه های ملی است والبته برای اینکه عرب پرستان نظام دلخور نشوند آخر داستان را به صورت بسیار نابهنجاری با ماجرای استکبارستیزی در هم می آمیزد و همدستی حاج ابراهیم همت با رستم دستان را در نبرد با آمریکای جهانخوار در دل دره ای در ناکجا آباد به تصویر می کشد . پس از آن در سال 1386 فیلم پرچمداران قلعه کاوه را می سازد که در مورد هجوم ویرانگر اردوی مغول به ایران است .به نظر می رسد ذهنیت او کم کم با ارزشهای مورد نظر رژیم جمهوری اسلامی زاویه پیدا کرده و حالا با دیدن جنایات سال 88 او ابتدا به اردوی اصلاحات پیوسته و سپس در اثر بی عملی و رخوت آنها خود پرچم قلعه کاوه را به دست گرفته و به قلب دشمن می تازد .
    این تغیر ذهنی در بسیاری از انسانها اتفاق می افتد و چندان عجیب نیست . بی شک بسیاری از دوستان حاضردر این سایت چون خود بنده در گذشته افرادی ملتزم و پشتیبان این حکومت بوده اند که امروز در نفی آن می اندیشند و قلم می زنند .
    اما اینکه حکومت از ازاد گذاشتن ایشان چه نقشه ای در سر دارد به آقای نوری زاد مربوط نمی شود و ایشان حس کرده وظیفه اش مبارزه مدنی برای احقاق حقوق از دست رفته خود و ملت ایران است بنابراین دست از جان شسته و بپا خواسته است .

     
  10. سلام و درود
    یک خبر جدید و امیدوار کننده برای ساکنین کرۀ زمین: ( برای تنوع و دوری موقت از بحث های سیاسی و دینی )

    “ناسا سياره‌ای بسیار شبیه به کرۀ زمین کشف کرد”
    ناسا، سازمان هوانوردی و فضایی ملی آمریکا، در جریان جست‌و‌جو برای یافتن سياره‌های احتمالا قابل‌سکونت در کهکشان “راه شيری” به سیاره‌ای بسیار شبیه به کره زمین برخورد کرده است. به نظر می‌رسد که در این سیاره آب وجود دارد.
    دانشمندان ناسا، سازمان هوانوردی و فضایی ملی آمریکا، روز پنج‌شنبه (۱ مرداد / ۲۳ ژوئیه) اعلام کردند که سیاره تازه کشف‌شده حدود ۱۴۰۰ سال نوری با زمین فاصله دارد و در صورت فلکی ماکيان است.
    محققان ناسا نام سياره جديد را “کپلر-۴۵۲ب” گذاشته‌اند و بر این نظرند که این سیاره “پسرعموی پیرتر و بزرگ‌تر زمین” است و امکان وجود آب در آن هست.
    “کپلر-۴۵۲ب” توسط فضاپيمای کپلر کشف شده و به همین جهت نیز دانشمندان فضایی ناسا نام کپلر را برایش در نظر گرفته‌اند. فضاپيمای کپلر که سال ۲۰۰۹ با هدف شناسایی سیاره‌هایی مشابه زمین به فضا پرتاب شد، تا کنون ۴۷۰۰ سیاره خارج از منظومه شمسی را کشف کرده که ۱۰۳۰ مورد آن ثبت شده‌اند.
    فضاپيمای کپلر نشان داد که سیاره‌هایی چون زمین در کهکشان کم نیستند. نتایج تحقیقات فضاپيمای کپلر نشان می‌دهند که دست‌کم از هر دو خورشید موجود در کهکشان یکی سیاره‌ای به بزرگی کره زمین دارد. وجود این سیاره‌ها اما نشان‌دهنده وجود زندگی در آنها نیست.
    قطر “کپلر-۴۵۲ب” ۶۰ درصد بیشتر از زمین است. فاصله اين سياره با ستاره‌اش حدودا همان فاصله زمين تا خورشيد است. هنوز دانشمندان فضایی جزئیات بیشتری از این سیاره ندارند. آنها حدس می‌زنند که سطح این سیاره مسطح نیست.
    کپلر-۴۵۲ب هر ۳۸۵ شبانه‌روز یک بار به دور خورشیدش می‌گردد که به مدت گردش سیاره زمین، یعنی ۳۶۵ روز، بسیار نزدیک است. خورشید کپلر-۴۵۲ب نیز به تخمین ناسا بيش از ۶ ميليارد سال سن دارد و یک و نیم میلیارد سال از خورشید کره زمین پیرتر و روشنایی آن نیز ۲۰ درصد بیشتر است.
    پایدار باشید

     
  11. جناب عبدالله این چطور؟

    یک روحانی از نخوردن آب توسط گوسفندان حضرت اسماعیل میگوید!

    http://news.gooya.com/didaniha/archives/2015/07/200030.php

     
    • درود بی پایان بر مزدک ارجمند. پایداری و سر بلندی همیشگی شما آرزویست برای دل این حقیر (و بگفته کورس عزیزتراز وجود) از بن جان.

      رسول

       
  12. با درود ، اگر من روزی در این مملکت بتوانم حکم کنم !!!!حکم میکنم که همه اخوندها و قاضی های انقلابی مانند قاضی صلوا… تا اخر عمر یک هفته درمیان مجبورند در معدن ذغال سنگ کار کنند البته با غذای خوب و حقوق خوب البته نسبت به استخراج ذغال سنگ. ناگفته نماند از وقتی این تصمیم گرفتم که به دستان چند اخوند توجه کردم که از دست بچه ها لطیف تر است!!

     
    • ای دوست، درود

      از خدای یکتا و یا دو سه تا شاید هم چهار پنج تا بیشتر میخواهم که هیچ وقت مرا اجازه تکیه دادن بر مقام شما ندهد والا مگر ابیل فض بداد این انگل ها برسد

      رسول

       
  13. سلام و درود
    «در اوایل ریاست محمد یزدی تعداد زیادی از کلاهبرداران در زندان با دستور یزدی آزاد شدند . جالب اینکه این افراد شاکی داشتند و طبق قانون, یزدی نمیتوانست دستور آزادی آنها را بدهد . برای مثال رفیق دوست که با پرونده ۱۲۳ میلیارد تومانی که با چند نفر شریک جرم در زندان بود و یا یکی از محکومان بنام فاضل خداداد که به نظر اکثر وکلا بیگناه بود اعدام شد و رفیق دوست به حبس ابد و رد مال محکوم گردید . حال چرا یزدی دستور آزادی این پرونده‌ها را بدون اجرای قانون صادر کرد معلوم نبود. در همان زمان ری شهری وزیر اطلاعات وقت عنوان کرد: ما تازه متوجه شدیم پشت این پرونده که تمام این اختلاسها انجام شده است حزب موتلفه و اقای یزدی بوده. بعد از آن‌ ری شهری و وزارت اطلاعات متوجه دفتری در خیاباد ظفر شدند که رسما در آنجا از خانواده های زندانیان میلیاردها تومان پول میگرفتند, و پرونده اینها در دفتر یزدی یعنی قوه قضاییه مورد عفو قرارمیگرفت.این دفتر توسط پسر یزدی, حمید یزدی بعد از ریاست پدرش افتتاح شده بود و مانند دکان کارچاق کنی کار میکرد. این پروند چندین بار به دفتر رهبری ارسال شد ولی اقدامی صورت نگرفت.در همان زمان برای تکمیل پرونده آقای یزدی تلفن های یزدی و پسرش توسط وزارت اطلاعات شنود میشد, حتی چند میکروفون در دفترایشان نصب شده بود.کارشناسان پرونده متوجه فساد خانواده شده بودند فساد آن چنان بود که به گفته یکی ازآنها این نوارها را نوار شهرنو نام گذاری کرده بودند.از طرفی‌ دیگر بیت رهبری کل جریان را به یزدی انتقال داد و یزدی سریعا دفتر را تعطیل و پسرش را با حکمی به عنوان بازرس ویژ انتصاب کرد تا وزارت اقدام به دستگیری او نکند.»
    پالیزدار در ادامه افشاگری خود درباره فساد خاندان یزدی می گوید: «آیت الله… (محمد یزدی) آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله، کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد (تومان) به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز آقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت. (آیت الله محمد یزدی این اقدام شیادانه را با همکاری محمد علی شرعی نماینده قم در مجلس شورای اسلامی انجام داد).
    عباس پالیزار در دنباله افشاگریهای خود به تشریح یک مورد دیگر از ترفندهای آیت الله محمد یزدی برای تصرف جنگلهای شمال کشور می پردازد و می گوید: «خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر جهاد که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند رادستگیر کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.»
    ماجرای فساد محمد یزدی البته تنها محدود به مفاسد مالی نیست که موارد اخلاقی را هم در بر می گیرد. بد نیست اظهارات یکی از روحانیون وبلاگ نویس ساکن قم درباره رئیس تازه انتخاب شده خبرگان رهبری را دوباره مرور کنیم:

    وبلاگ ‹من وبلاگ نویس نیستم» خطاب به محمد یزدی می نویسد: «آیت الشیطان یزدی، محمد به کمرت بزنه، ما هی‌ حیا میکنیم، که فسادهای اخلاقی‌ تو و خونوادت رو نگیم اما مجبورمون میکنی‌ که عنوان کنیم.تو دفتر بازرسی ویژه تو فردی بود به نام مشهدی که مستقیم برای تو کار میکرد و فرد شناخته شده‌ای هم هست الان هم در قوه قضایه حضور داره، پرونده فردی به نام آقای رنجبر که یکی‌ از کارخانه داران قم بود برای رسیدگی به تخلفات دادگاه به دستش رسید,‌ پیگیر کننده پرونده همسر آقای رنجبر بود، که در برجهای سامان سکونت داشت, خانمی فوق العاده زیبا با دو فرزند، چند بار که به دفتر جناب عالی‌ با هماهنگی‌ مشهدی مراجعه کرد شما به ایشان گفتین این مرد لایق تو نیست، که نوار مکالمات شما هنوز در وزارت اطلاعات موجود هست، اگر کسی‌ در اون وزارت شرف داشته باشه این نوارها رو افشا می‌کنه، و بالاخره زندانی رو مجبور به طلاق از همسرشون کردین که به صیغه شما در بیاد…
    روز‌های پنج شنبه بعد از ظهر پس از اقامه نمازتان در یکی‌ از مساجد شمیران به اتفاق راننده به منزل این خانوم تشریف میبردین و شوهر بی‌ نوا نیز در زندان دچار جنون شد، اون وقت شما دم از ولایت خدا میزنید؟ آیا میدانید رنجبر حالا در یکی‌ از بیمارستنهای روانی‌ تهران بستری هست، شما پس از یکی‌ دو سال رابطه با همسر ایشون بعد از این که فهمیدین وزارت پیگیر ماجرا هست با قول، دادن بخشی از سهام کارخانه لاستیک سازی دنا ایشون رو رها کردین ولی‌ نه از سهم دنا خبری شد نه از وعده شما، که بعد هم تهدیدش کردین و پسرتون حمید یزدی رو به سراغ خانوم فرستادین. اگر بخواهیم تمام کثافت کاری‌هایی‌ شما رو بنویسم، هزاران تن پرونده در جاهای مختلف از قوه قضایه، وزارت اطلاعات، حفاظت فلان و… از شما و فرزندتان موجود است که متاسفانه به خاطر این پرونده ها، دولت کودتا از شما در حال سؤاستفاده هست، مرد باش و اون لباس رو در بیار و بیا در حضور مردم اعلام کن که اشتباه کردی، یا اینکه منتظر بمان تا مردم ایران امثال تو رو محاکمه و به سزای عمل ننگینتون برسونند، تف به تو و وجدان کثیفت!»
    در نظام سلطانی سید علی خامنه ای، تنها کسانی به مقام و منزلت می رسند که دست بوس و ثنا گوی شخص سلطان باشند و چنانکه چنین کنند و چنین باشند، به دولت و مکنت و قدرت می رسند و کارنامه سیاه اعمالشان البته برای شخص سلطان اهمیت چندانی ندارد .

     
    • نور به قبرت بباره رضا شاه، جات بهشت باشه و با شهدای کربلا محشور باشی شاه با وجدان شاه باشرف شاه خداترس. در روزگار تو حتی یه مورد کلاشی و دزدی از این دس نبود. خدا بیامرزتت محمد رضا شاه که امر به تصویب قانون از کجا آورده ای کردی اما حیف که ما ملت خائن دسی بیاریت پیش نیاوردیم. روزی که این کافرای مسلمون نما وارد برزخ شن همشون گریون و نالون با حسرت به مقام اخرویتون نگاه میکنن. من از ارواح پاکتون طلب دعای خیر میکنم.

       
    • مری عزیز،

      اگر به ۲ جلد کتابهای سرگذشت تیمسار فردوست که در پس از انقلاب چاپ شد رجوع کنید به نمونه‌های مشابه از این گونه ماجراهای سؤ استفاده‌های اخلاقی‌ – مالی‌ فروانی که در دوران حکومت پهلوی دوم رایج بود بر میخورید. بشر جایز‌ال‌ خطاست. محبوب‌ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا جان اف کندی بدون صیغه در هر سفر یا دیدار خارج از دفتر کاخ ریاست جمهوری با وساطت ملازمان و محافظان خود بهر برداری جنسی‌ از موقعیت خود میکرد و آنرا مو هبتی برای شکار خود می‌دانست، کلینتون کار را به خاک سفید کشاند. قدرت فساد آور است، قدرت مطلق فساد مطلق به بار می‌آ‌ورد.

       
  14. من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
    من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
    تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟
    من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
    تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟
    من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
    تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.
    من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟
    دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
    من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟
    تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
    و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
    من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
    و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
    تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!
    من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
    تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
    من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
    تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
    من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟
    سیمین بهبهانی

     
  15. متن زیر در یک وبلاگ انقلابی خطاب به امثال شما نوشته شده
    بزودی با تصویب مجلس برادران افقان و پاکستانی به عنوان رزمنده در عراق و سوریه و حتی به عنوان کسانیکه خواهان ارائه خدمت به نظام هستند به اسم نخبه و طلبه و حوزوی و … تابعیت ایرانی دریافت می کنند( و می دانید هر کدام یک دو جین بچه دارند و میل شدیدی به چند همسری و توید نیروی انقلابی و ولایی!) و جای شما ضد اتقلابها را خواهند گرفت
    نظام هیچ نیازی به شماها ندارد

     
  16. با سلام و درودهای گرم و پرمهر
    برگزاري باشكوه مراسم پانزدهمين سالگرد احمد شاملو در فضاي امنيتي
    گزارش راديو ندا از برگزاري مراسم پانزدهمين سالگرد شاعر بزرگ آزادي، احمد شاملو ، در گفتگو با رضا خندان از كانون نويسندگان ايران.
    http://radio-neda.blogspot.com/2015/07/blog-post_24.html

     
  17. خبر فوری !!

    ” بزرگترین اکتشاف زیست محیطی‌ در شمال ایران”

    زیست شناسان اخیراً به کشفی بزرگ در جنگل‌های مازندران دست یافتند که

    در نوع خود بی‌ سابقه است !

    این کشف که بیشتر به معجزه شبیه است، نشان از آن‌ دارد که هر چه

    بیشتر به اعماق جنگل‌های مازندران وارد می‌شویم، بجای پلنگ با

    امام زاده مواجه میگردیم!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    نخند ! مساله خیلی‌ جدی یه ! میدونی این یعنی‌ چی‌ ؟

    یعنی‌ جایی که پلنگ هم نمیتونه بره، علمای اسلام رفتند ! 🙂

     
  18. فرستادن 18/5 میلیارد دلار و طلا از ایران به ترکیه در زمان احمدی نژاد و تایید دولت ترکیه

    http://www.ettelaat.net/15-juli/news.asp?id=87473&sort=Youtube

    بطور حتم احمدینژاد این فیلم را دیده و به رذالت خود واقف شده و به خبرنگار دروغ تحویل میده

    بما یاد داده اند کفر بگو ولی دروغ نگو ولی احمدینژاد چون با امام زمانش رابطه داره شاید بر او ایرادی نیست

     
    • خدا بیامرزا پهلوی ها حتی نیم میلیارد هم سو استفاده نکردن با اینکه طبق قوانین علاوه بر حقوق ماهیونه سلطنتی ۲۵ درصد کمیسیون معاملات دولت به شخص اول مملکت تعلق داشت. اون بیچاره ها با اون پول تا تونسن درمانگاه رایگان به سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی اهدا کردن. دسمون بشکنه که کمر میهن رو شکستیم

       
      • سلام و درود
        جناب رهگذر
        فقط نمیدونم چی در جواب شما بنویسم. همین شماها هستین که حاکمان را تشویق میکنین حقتون رو بگیرن و بهتون صدقه بدن و منت هم سرتون بزارن، تازه شما کلی هم سپاسگذار میشین و دعاشون میکنین! ای لعنت بر خاندان پهلوی!/////
        /////
        /////

        —————————

        نوشته ی شما بخاطر الفاظ نامناسب و فحش گونه حذف شد
        سپاس که مراعات می فرمایید از این پس
        سپاس

         
        • سلام و درود
          جناب نوری زاد
          خوب و منصفانه بود که مانند سخنان دیگر دوستانتان و هواخواهانتان! فقط قسمتهای ناسزا را خط خطی می کردید و نه کل مطلب را. امید که برای دیگران هم این نوع سانسور را انجام دهید. شاید هم چون یک طرف صحبت من پهلوی ها بودند، به مزاج شما سازگار نیامد؟!
          امید که مراعات فرمایید از این پس و سپاس از شما
          پایدار باشید

           
        • احمد قدیمی ​

          آقا یا خانم بی نهایت

          برداشت من از نوشته های مختلف و متعدد شما اینست که شما یک تنفر عمیق و دشمنی نا متعارف و بی حسابی نسبت به سلسله پهلوی دارید . بیشتر کسانی که تا بحال تعریف یا تذکری در مورد کارهای مثبت رضا شاه یا محمد رضا شاه در این سایت نوشته اند , همیشه در مقام مقایسه با وضع فلاکت بارامروز ایران و فساد و تبهکاری حکام کنونی مملکت بوده. ولی شما بلا استثنا بی توجه باین امر و کاملا بی خیال از آنها که قبل و بعد از پهلوی ها تیشه به ریشه این کشور و ملت زده اند فورا خونتان بجوش میاید و به فحاشی نسبت به تنها دو پادشاهی که در دوسه قرن اخیریقینا خدماتشان بیش از ضررشان برای ایران بوده میپردازید. برادر, کسی بطور مطلق منکر اشتباهات و کجرویهای این دو شاه نیست ولی تعصب بی حد – خواه دینی خواه سیاسی – عقل و انصاف را زایل میکند. کاش بتوانیم بدون تعصب خوبیها و بدیها را ببینیم و با دلیل و منطق نقدشان کنیم.

           
    • جناب بردبار درود بر شما

      شما در مورد موضوع کشف این مبلغ ۱۸.۵ میلیارد دلار دری را باشتباه دقالباب میکنید. خواهشا بر دو و یا سه درب بالاتربکوبید، جهت اطلاع فقط میتوانم به اختصار بعرضتان برسانم که درب مورد نظر در خیابان پاستور قرار دارد. هیچ موقع و در هیچ زمان احمدمدمی نژاد و یا هیچ رئیس جمهوری قادر به نقل و انتقال چنین مبلغ هنگفتی بدون تکان دادن سر تصدیق ازطرف بیت مزبور نبوده و تا زمانی که این هیولای ایدؤلوژیک حاکم بر ایران بغنیمت گرفته شده موجودیت خودرا حفظ میکند نخواهد بود.

      جالب و شاید باید عرض کنم گریه آوراینکه دولت ترکیه بعد از کشف و ضبط این ۳کامیون پر از شمش طلا و در سد بیشتر دلار نقد (که بدون شک عازم دمشق بوده ولی ناگفته مانده است) رسما اعلام نمود که این وجوه بطور امانت پیش ما خواهد ماند تا زمانیکه صاحب و یا صاحبین ایرانی این مبالغ با ارائه مدارک قانونی به دولت ترکیه قادر به باز پس گرفتن این محموله (گنج) خواهند بود.

      ولی امروزه بعد از گذشت بیش از ۴ سال هنوز هیچ مقام ایرانی قدمی برای باز پسگیری این گنجینه سرسام آوربرنداشته است. چرا؟
      از چی میترسند؟؟

      رسول

       
  19. به مادر ستار بهشتی بگویید که روزی که دیر نیست تندیس فرزند آزاداندیش و شجاعش ( ستار بهشتی )در یکی از میادین بزرگ شهر برای ابد و به نشانه فداکاری و مقاومت در برابر دیکتاتور برافراشته خواهد شد.

     
  20. اعلام اینکه مقام رهبری نه موافق و نه محالف توافق هسته ای هست و خواسته وی که طبق قانون بررسی شود یک گام مهم در شکستن تئوری ولایت فقیه است. واقعیت های موجود و اوضاعی که ایشان با توسل به این نظریه عقب مانده برای ایران درست کرده و عدم جرات پذیرش مسئولیت عواقب سیا ستهای خود و و حشت از مواجه شدن با پیاندهای آن وی را به این سمت هل داده که به قانون اساسی که آنرا زیر پا گذاشته روی بیاورد . با فراموش کردن اینکه نائب امام زمان است و ولایت مطلقه دارد و سیاست کشور زیر نظر با کفایت ایشان است ، ملتمسانه از دیگرانی که عمدتا مشتی فاسد و جیره خوار هستند بخواهد که آبرو داری کنند و بجای ایشان توافق را تائید کنند . همگان میدانند که در مذاکرات ایشان ساعت بساعت فرمایش می فرمود ولی حال توان قبول مسئولیت را ندارد.
    این امر مانند موشکی است که به برجک اهل ولایت شلیک میشود و نشان میدهد که هر جا قافیه تنگ آید رهبر انقلابی و ضذ استکبار چگونه می تواند شانه خالی کند و سعی کند که این فجابع را به گردن دیگران بیندازد. این یعنی ضعف مفرط همراه با ترس..مطمئن باشید آینده جالبتری در راه است!

     
    • با درود به نوریزاد عزیز وهم میهنان فرهیخته و بچه جوادیه گرانقدر :آخوند جماعت همیشه ////// و در حوزه ها این درس را نیک فرا میگیرند که به وقت آن استفاده ها میبرند . راس ورئوس همه این روحانی ها آقای خمینی بود که هنوز همه به یاد دارند که میگفت اگر این جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده ایم ! و بالاتر ازآن جنگ نعمت است ! و ما اگر ازصدام و صدامیون بگذریم ازآل سعود نخواهیم گذشت ! دیدیم و دیدید که همه باد هوابود و سر بزنگاه و مصاف آخوند جماعت وا میدهد و دست همه را در حنایی که خود درست کرده میگذارد . میماند مردم اسیر و اقتصاد درهم ودست های قدار راه زنان و چپاولگران و مردم هاج و واج که منتظر دست غیبی هستند که از آستین روزگار درآید و اوضاع را برایشان روبراه کند .همانطور که احمدی نژاد آن پاک دست ! دست ازآستین به در آورد و چپ وراست به دوستان ویاران بذل و بخشش کرد و فطار ترمز بریده مملکت امام زمان را با تمام قوا به کوه قطعنامه ها کوبید و این قطار مانند قطار نیشابور منتظر انفجار بعدی که بسیار سهمگین تر است خواهد بود .عزت زیاد .

       
    • درود بر شما دوست نکته سنج، بچه جوادیه

      سخنرانی خامنه ای پیش از شروع مذاکرات آخرین، یعنی وین در اوایل تیرماه، حاوی چند نکته کلیدی و بسیار مهم بود، یکیش همینی که شما بهش اشاره کردید

      آقای خامنه ای در جمع امرا، سران و نزدیکان خودش، آنقدر ضد و نقیض حرف زد که ته کلامش فقط دنبال شریک جرم بود

      ایشان سئوال مطرح میکنه که آیا حرف ها درست نبوده که ما به چنین مقطعی رسیده ایم (ایدئولوژی منظورشه و باد کردن آرمانهای انقلاب)
      و دست آخر نتیجه میگیره، خیر، حرف ها و شعارها درست بوده، این شما بی عرضه ها بودید که نتوانستید به ایده ها عمل کنید

      در حقیقت به حضار فهموند، دیگه چطوری باید از شما ها حمایت کنم، از انتخابات 84 گرفته تا کودتای 88 و دستور قتل عام خیابانی و خونبهای پای خود ادامه دهندگان به اعتراض، تا حتی سکوت بر اختلاس ها و کش ندادن ها و تا همین آخر کاری که گفت، چرا به بورسیه ها گیر دادید؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

      به نظر من، در بازی شطرنج خامنه ای و رفسنجانی، این رفسنجانی است که برنده نهایی است و البته خامنه ای میخواد هزینه این برد را برای رفسنجانی، خیلی خیلی بالا ببره، تا حتی هر دو به ورطه سقوط بیافتند، مبادا اون یکی، عاقبت بخیر بشه.

      درست مثل کینه ای که اقای خمینی از شریعتمداری به دل داشت که حتی براش مراسم ترحیم آبرومند تدارک ندید!

      توافق اتمی، مرگ سیاسی و فیزیکی طیف اصولگرای دلواپس را به همراه خواهد داشت و بازی اکبرشاه و عظمای ولایت، تا آخرین مهره ادامه خواهد یافت! برای همین، تمامی تلاش جناح بازنده اینه که این توافق که فعلاً به ظاهر نهایی نشده را خنثی کنند که مجبور به پرداخت هزینه های بیشتری نداشته باشند.

      هر چی به جلو برویم، شاهد ریزش جناح دلواپس و افزوده شدن به طیف رفسنجانی است تا با پیروزی در انتخابات مجلسین و در نهایت 96، برای خودشون از این نمد کلاهی دست و پا کنند!

      خامنه ای با نوشیدن جام زهر اتمی به زانو در آمد و اکبر شاه برای بار دوم، دومین رهبر رو هم وادار به سرکشیدن شوکران کرد

      نی

       
  21. شاه اسماعیل دوم

    سلام دوستان. مطالعه این مطلب را به همه شما توصیه می کنم. ازش نگذرید:

    چرا «شیخ استخاره» محکوم به اعدام شد؟
    ۳۱/تير/۱۳۹۴ علی پورصابر

    مجید جعفری‌تبار نوه دختری آیت‌الله صدوقی (موسوم به چهارمین شهید محراب) است و با خانواده‌های روحانیون سرشناس جمهوری اسلامی نسبت فامیلی دارد.
    حکم اعدام مجید جعفری‌تبار، روحانی شیعه‌ای که به استخاره‌هایش معروف بود، در دادگاه تجدید نظر نیز تایید شد.
    مجید جعفری‌تبار و همسرش مینا مناقب، نوه‌های آیت‌الله صدوقی هستند که در جمهوری اسلامی به چهارمین شهید محراب شهرت دارد.
    بر مبنای گزارش‌ها، مینا مناقب نیز در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده بود اما در خبرهای مربوط به دادگاه تجدید نظر، درباره حکم او سخنی به میان نیامده است.
    خبرگزاری تسنیم [2] در خبری کوتاه از قول «یک منبع آگاه» نوشت که حکم بدوی پرونده «شیخ استخاره» در مرحله تجدید نظر با انجام اصلاحاتی تایید شده است. این خبرگزاری از مخفف م.ج.ت در خبر خود استفاده کرده است.
    اتهام‌های جعفری‌تبار که گفته می‌شود ۱۳۲ خط تلفن او به‌صورت ۲۴ ساعته به سوالات و استخاره‌ها پاسخ می‌گفتند، در برخی ‌وب‌سایت‌های ایران «مرید و مراد بازی، ادعای رابطه با امام زمان و مسایل مالی» عنوان شد [3] و برخی سایت‌ها ارتداد و مسایل جنسی را اضافه کرده‌اند [4].
    جعفری‌تبار علاوه بر این که نوه آیت‌الله صدوقی است، با بسیاری از روحانیون قدرت‌مند در جمهوری اسلامی نسبت نسبی و سببی دارد. دایی او، محمدعلی صدوقی (درگذشت: ۱۱ تیر ۱۳۹۰) داماد خانواده خاتمی [5] و امام جمعه شهر یزد پس از درگذشت روح‌الله خاتمی، پدر سیدمحمد خاتمی بود. محمدعلی صدوقی که یکی از مسافران پرواز ۱۲ بهمن بود و به همراه آیت‌الله خمینی به ایران بازگشت، نزدیک به جناح سیاسی چپ جمهوری اسلامی، عضو مجمع روحانیون مبارز و معاون پارلمانی محمد خاتمی در زمان ریاست‌جمهوری‌اش نیز بود. وی با خاندان هاشمی نیز نسبت دارد. محمدعلی صدوقی دایی مجید جعفری تبار، شوهر مریم خاتمی (خواهر سیدمحمد خاتمی) و پدر همسر محمد هاشمیان (خواهرزاده هاشمی رفسنجانی) بود.
    جعفری‌تبار که در سال ۱۳۶۱ و بعد از مرگ پدربزرگش، به دست آیت‌الله خمینی معمم شد، از بستگان و شاگردان سیدمحسن خرازی (پدر صادق خرازی، برادر کمال خرازی از مقام‌های وزارت خارجه و پدر عروس علی خامنه‌ای) به شمار می‌رود.
    اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۲، حسن روحانی در خلال تبلیغات انتخاباتی‌اش، به خانه مجید جعفری‌تبار [6] رفت و مورد حمایت وی واقع شد.
    جعفری‌تبار در کنار استادش آیت‌الله سیدمحسن خرازی:

    اما چرا با وجود حضور صدها فرد استخاره‌بگیر، رمال و مدعی ارتباط با عالم غیب در ایران، به‌ویژه شهر قم، جعفری‌تبار به رغم پیوندهای خانوادگی‌اش زیر ضرب قرار گرفته است؟
    به گفته برخی صاحب‌نظران، جنگ قدرت میان جناح‌ها و روحانیون متنفذ در جمهوری اسلامی می‌تواند عامل چنین حرکتی باشد. شاید اشاره‌های سایت افسران [4] جنگ نرم در این باره بتواند تا حدی به روشن شدن ماجرا کمک‌ کند.
    این سایت می‌نویسد که پرونده جعفری‌تبار با پی‌گیری شخص علی خامنه‌ای و پس از «سال‌ها لاپوشانی اطلاعات و دادگاه ویژه» در جریان قرار گرفته است.
    این سایت نزدیک به جریان هوادار علی خامنه‌ای نوشته است: جعفری‌تبار «با برخی بیوت در ارتباط بوده و مبالغ هنگفتی که منبعش نامعلوم بوده است را به بیت امثال آیت ا…… می‌داده است… جعفری‌تبار سال‌ها پشتوانه مالی برخی بیوت قم بوده است ولی هنوز تمام منابع مالی وی فاش نشده است».
    مطلب مذکور بنیاد صدوق وابسته به بیت صدوقی را «یکی از کارتل‌های بزرگ اقتصادی کشور» و از منابع جعفری‌تبار اعلام می‌کند.
    سایت افسران همچنین مدعی شده که جعفری‌تبار ۹۰۰ میلیون تومان به ستاد انتخاباتی حسن روحانی کمک کرده است.
    جعفری‌تبار در کنار سیدحسن خمینی در خانه صدوقی‌ها:

    حسن روحانی در خانه جعفری‌تبار:

    جعفری‌تبار یک سال قبل از بازداشت در جشن دهه فجر سال ۱۳۹۱. مصطفی پورمحمدی وزیر فعلی دادگستری، بنایی معاون استاندار قم و نماینده سابق قم در مجلس در تصویر دیده می‌شوند.

    این که چرا این شیخ را محکوم به اعدام کردند، به اغلب احتمال برمی گردد به جنگ های (بین مافیایی) درون روحانیت، درست از جنس آنچه گهگاه بین کارتل های مواد مخدر آمریکای جنوبی در می گیرد یا در دهه 60 و 70 میلادی قرن گذشته بین خانواده های مافیایی جنوب ایتالیا در می گرفت.
    لابد می گویید این داوری از شدت انزجار در می آید والا چه ربطی بین نهاد روحانیت با کارتل های مواد مخدر آمریکای جنوبی یا مافیای ایتالیا می توان یافت؟! البته منکر انزجارم نیستم ولی این داوری ام از آنجا در نمی آید، از سازوکار ثروت انبوهی درمی آید که در یک ساختار قبایلی فاقد هرگونه “قانون مدون” وجود پیدا می کند. توجه کنید که این سه مولفه ای که برجسته شان کردم هرگاه با همدیگر در یک سازه اجتماعی وجود پیدا بکنند موجب می شوند که آن سازه رفتاری قابل پیش بینی از خود بروز دهد. این واقعیت فارغ از آن است که هویت فرهنگی آن سازه اجتماعی چه باشد.
    ممکن است ایراد بگیرید که این هرسه قبل از انقلاب هم در روحانیت بود پس چرا آن موقع چنین رفتاری نداشتند؟ پاسخ این پرسش روشن است: اولا ثروت انبوه در این ابعادی که الان هست هرگز و هرگز نبود. ثانیا در قبل از انقلاب روحانیت محکومِ قانون حاکم بر کل جامعه بود و هرگز نمی توانست دست به خون همدیگر بیالاید. معدود مواردی هم که چنین کردند (مثلا قضیه شمس آبادی) حداقل این بود که آبرویشان رفت. اما به جز کشتن همدیگر، آن تنش بنیادین که گفتم به شیوه های متفاوتی خودش را نشان می داد از زخم زبان زدن های در لفافه به هم گرفته تا تکفیر و تفسیق یا نفی بلد.
    اگر بقدر کافی بر این نهاد در قبل از انقلاب اشراف داشته باشید حتما توجه کرده اید که حتی در قبل از انقلاب هم دشمنی های بسیاری بین آنها بود. بطوری که بیوت آیات عظام نسبت به هم عمیقا مشکل ها داشتند اما در مقابل عوام که مشتری مشترک دکان آنان بودند حفظ ظاهر می کردند. از نمونه های تنش های از این دست که بالا گرفت یکی هم رویارویی سید کاظم شریعتمداری تازه از نجف برگشته در بیش از هشتادسال پیش با شهیدی نامی که مرجع محلی در تبریز بود که کار به افتضاحی کشید که معمرین تبریز هنوز به یاد دارند.
    شاید (؟) همین تمایل به دشمنی غیرقابل اجتناب درونی روحانیت هم بود که همچون دیگر ساختارهای قبایلی آنان را وامی داشت تا برای مهار آن مثل شبکه با همدیگر وصلت بکنند (اما علت اصلی این پدیده البته نبود). سازوکار وصلت های فامیلی در درون ساختارهای قبایلی نقش بسیار مهمی در تنش زدایی درونی سازه دارد، این را در تاریخ اسلام بارها و بارها دیده و خوانده ایم. مثلا پیامبر در پی خیانت بنی قریظه که قتل عامشان کرد زن یکی از بزرگان آن قبیله را به همسری گرفت تا نقطه پایانی گذاشته باشد بر زنجیرۀ نوعا پایان ناپذیر انتقام جویی های مقّدربعدی. چنین سیاستی ویژگی پیامبر نبود بلکه در مجمع القبایل پیوسته در جنگ های انتقام جویانۀ قبایلی، این شیوه یکی از توانمندترین مهارها بود. انگیزۀ بسیاری از ازدواج های متکثر پیامبر، دستیازی به این شیوه مهار برای تنش زدایی بود والا پیامبر از میان تمام همسرانش تنها خدیجه وعایشه را صمیمانه دوست داشت (البته در مورد خدیجه وجه “احترام” به “عشق” می چربید).
    در گزارش زیر پیوند های درون قبایلی روحانیت را قرمز رنگ کردم تا مشخص کرده باشم. علت این پیوند ها دوتاست: یکی احتمالا همان کارکرد مهاری است که گفتم و دوم – که اصلی ترین خاستگاه آن رویه است- سرشت «بسته بودنی» است که اقلیم های فرهنگ دارند و آنان رانسبت به تعامل با بیرون خودشان بی میل می کند، ولو آن که “بیرون”، قبیلۀ شاملِ بزرگترِ شیعۀ اثنی عشریه باشد. این ساختار قبیله در قبیله را در نوشته ای پیشتر تشریح کرده بودم و اختصاص به روحانیت هم ندارد؛ مثلا بازاریان هم بیشتر تمایل به وصلت با بازاریان دارند و مثلا با پیشه وران چنین تمایلی ندارند که آنان را دون پایه تر از خود تلقی می کنند ولی همین بازاریان به وصلت با روحانیت تمایل دارند زیرا آنان را برتر از خود می دانند، تمایلی که عکس آن صادق نیست. یعنی روحانیت تمایلی به وصلت با بازاریان ندارد چون خودش را برتر می بیند.
    جالب اینجاست که سازه های دیگر قبایلی هم برای پیشگیری از تنش های اجتناب ناپذیر بین خودشان از سازوکار مهاری وصلت ها استفاده می کنند. این را هم در بین مافیای ایتالیا دیده بودیم و هم در بین کارتل های مواد مخدر آمریکای جنوبی تا حدی داریم. این که گفتم “تاحدی” ناظر است بر وجه کوتاه مدتی این کارتل ها برخلاف سابقه داربودنی که مافیای ایتالیا داشت. خاندان های مافیایی ایتالیا بعضا سابقۀ بیش از نیم قرنی داشتند ولی کارتل های تبهکاری آمریکای جنوبی بزحمت یکی دو دهه دوام می آورند.
    درپی دستیابی نامُنتَظَر روحانیت به قدرت درپی انقلاب 57، یک خط کشی نوین بی سابقه هم بین آن ها بوجود آمد که به آتش آن تنش پیشین ساختاری درون روحانیت دامن زد. این خط کشی پایبندی به ولایت فقیه و سروری خمینی بود. برای نمونه پرخاش بی سابقه و خلاف متعارفی که خمینی به آیت الله خویی کرد، و نیز رفتار مطلقا بی سابقه ای که خمینی با سیدکاظم شریعتمداری کرده و نوچۀ اش ری شهری به گوش این پیرمرد سیلی نواخت! و او را مجبور از قرائت توبه نامه در تلویزیون کرد در راستای همین نفرت بنیادین موجود بین رئوس روحانیت بود. همینطور وقتی که آیت الله منتظری از چشم خمینی افتاد با سیدمهدی هاشمی آن کردند که کردند در حالی که سید مهدی با سابقه آدمکشی در قضیه شمس آبادی مراتب تبهکاری اش را بر همگان از جمله خمینی آشکار کرده بود و این چیز تازه ای نبود. مخلص کلام این که رفتار نهاد روحانیت کاملا منطبق بر رفتار مورد انتظار از یک سازه قبایلی است که اینک با در اختیارگرفتن خارج از قانونِ ثروت برآمده از چاه های نفت، شکل و شمایل تمام عیار نهادهای تبهکاری چون کارتل های مواد مخدر آمریکای جنوبی و مافیای ایتالیا را بخود گرفته است. سپاه پاسداران و بسیج آلت قتّالۀ این مافیای روحانیت است که در موقع مقتضی دست به کشتار انبوه و بی مهار مردم ایران خواهد زد، همان که چشمۀ کوچکی از استعدادش را در این زمینه در ماجراهای سال 88 نمایش داد.

     
    • جناب شاه اسماعیل دوم درود.هموطن ارجمند تاریخ پر رنج و خون ایران نشان از آن دارد که آخوند شیعی از زمان حکومت جهل و جنایت صفویه از لبنان و عراق به ایران آورده شدند و با دادن مقام و منصب و جایگاهی بالا و آمیخته به نوعی تقدس در جامعه آنها را به زندگی //// بر جامعه سوار کردند.آخوندها هم برای نگه داری این جایگاه و هرچه عمیق تر و پررنگ تر کردن تقدس خود به دروغ و تحریف و //// و رمالی و جن گیری و هر چه که باعث تحمیق مردم است روی آوردند و بخوبی قرنها در کنار قدرت حاکمه دستگاه ولایتمداری برای خود بر پا کردند. حاکمان مستبد هم چون پایگاهی مردمی نداشتند به چنین گروهی احتیاج داشتند. این شد که آخوند هم از مردم میخورد و هم از حاکمیت بدون کوچکترین نفعی و یا خدمتی به جامعه!مسلما چنین گروهی برای حفظ قدرت و دکان خود هر چند هم که از یکدیگر متنفر باشند سعی در اجماع ظاهری دارند.اینست که تقسیم اینها به خوب و بد بزرگترین اشتباه است.تنها راه رهایی جامعه از دست این //// ها بیرون راندن دین و ایدیولوژی از قدرت و پرتابش به حریم خصوصی است.

       
  22. شاه اسماعیل دوم

    سلام دوستان

    خامنه ای آنقدر //// نیست که این داعیه هایش را بتوان باورِ صمیمانۀ او دانست. پس برای شنیدن این سخنان رسوا از دهان او باید درپی انگیزه هایی بود. خامنه ای آدم شناس هست و می داند که تنها اقلیتی از نازل ترین کیفیت های این جامعه برای او و نظام عزیزش مانده اند و امیدی هم به جذب از دست رفته ها که اینک اکثریت قاطع ملت اند نمی تواند داشت. از این روست که او سطح تحلیل و صغری کبراهایش را به سطح این ها پایین می آورد تا اقلا همین ها را هم از دست ندهد.
    خامنه ای می داند که این اقلیت که برایش مانده اند –برخلاف خودش- هرگز اهل اندیشه نبوده و نیستند؛ این ها را باید با “هیجان” نگه داشت. برآمدن طایفۀ مداحان در خلال ده سالۀ گذشته –بجز از تاثیر مهم جریان احمدی نژادی – این سیاست خامنه ای هم بود.
    اما خامنه ای آن قدر باهوش نیست که فهم کند که خودش هم همراه این سیل هیجانی که براه انداخته است از جا کنده خواهد شد، که شد. این است که همان خامنه ای که روزگاری از منادیان وحدت شیعه و سنی و یکپارچگی امت اسلام بود، دست اخر تبدیل شد به شاه اسماعیل صفوی در مقابل “سگ سنی ها”….! “شبیحه” های قتال و بی رحمی که درپی راهنمایی او و مساعدت مستشاران سپاه پاسدارانش برای بشار اسد ساختند آنقدر نیمه های شب به روستاهای اهل سنت ریختند برای قتل عام زن و مرد وسالمند و کودک آنجا که بفاصلۀ یکی دوسال از تاسیس این “بسیجیان” سوری، بشار مجبور از برچیدن آنها شد چون تاب بدنامی را که برایش ببار آوردند نداشت.
    اما حاصل آن قتل عام های شبانه، داعش شد که نه فقط به جان بشار افتاد که به مرزهای خامنه ای هم نزدیک شد. و از همه مهمتر بازیگران منطقه ای را متقاعد کرد که این “داعش” با آن جلادت و قساوتش حریف خوبی برای عظمت طلبی های خامنه ای در عراق و شام است. این است که خامنه ای بدست خود کابوس خود را رقم زد تا سیل اسلحه و پول اردغان تا ایادی ملک سلمان از عقبۀ ترکیه روانه خزانه و زرادخانۀ داعش شود. غرب هم در آستانه دستیابی به بمب اتمی، خامنه ای را برزمین گرم کوبید تا حداقل خوشحال باشد که رگبارموشک های کروز و بمب هایBunker Buster به سرش نبارید.
    به نظر می رسد شاه اسماعیل قرن بیست و یکم چالدرانش را باخته و کارت دعوت عزرائیل راهم از مجرای پروستات گرفته است. همچون شاه اسماعیل چالدران باخته که پناه به آغوش مخدِّرات و مخدَّرات برد، گویی برای او هم آغوشی جز پای منقل و رفاقت ولایتی نمانده است، تا در نشئه افیون با هم حافظ بخوانند که:
    مدام منزل ما گوشۀ خرابات است
    خداش خیردهاد آنکه این عمارت کرد!
    ۱۳۹۴/۰۴/۳۱

    صداقت و انصاف به قرائت آیت‌الله خامنه‌ای
    توسط مرتضی کاظمیان
    رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی مهم در روز عید فطر، ضمن انتقاد شدید از غرب، بار دیگر از بی‌اعتمادی خود به ایالات متحده گفت و فقدان صداقت و انصاف در سیاستمداران آن. اما آنچه که آیت‌الله خامنه‌ای صداقت و انصاف توصیفش می‌کند، چه جایگاهی در کردار سیاسی خود وی، به‌مثابه‌ شخص اول رژیم سیاسی حاکم بر ایران دارد؟
    مروری بر تنها چند ملاحظه‌ وی در ماه اخیر، بازتاب‌دهنده‌ نسبت رأس هرم نظام سیاسی با این دو مفهوم، به‌ویژه در حوزه‌ سیاسی است.

    رهبری، انتخابات، دموکراسی و استبداد
    آیت‌الله خامنه‌ای در سخنان روز عید فطر خود با اشاره به سخنان اخیر باراک اوباما در مورد دخالت واشینگتن در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اظهار داشت: «می‌گویند ما اشتباه کردیم. بله، خیلی اشتباه بزرگی کردید امّا الان هم دارید اشتباه می‌کنید. با مستبدترین رژیم‌ها دست دوستی می‌دهید، دستتان در یک کاسه است، آن‌وقت نظام جمهوری اسلامی را که صدر تا ذیلش با انتخابات به‌وجود می‌آید، می‌گویید نظام مستبد! شما باانصافید؟ شما آمریکایی‌ها، شما سیاستمداران آمریکا در نهایت بی‌انصافی حرف می‌زنید و قضاوت می‌کنید… انسان تعجّب هم می‌کند؛ اینها چه رویی هم دارند! با دولت‌هایی که اجازه نمی‌دهند ملّت‌هایشان اسم انتخابات به گوششان بخورد… عقد اخوّت بسته؛ نظام جمهوری اسلامی را که در طول ۳۶ سال، سی و چند انتخابات داشته، می‌گویند استبداد! اینها قابل اعتمادند؟… به اینها نمی‌شود اعتماد کرد؛ اینها کسانی نیستند که حرف راست از دهانشان خارج بشود؛ صداقت در اینها نیست.»
    این نخستین بار نیست که نفر نخست نظام سیاسی به تعداد «انتخابات»های انجام شده در جمهوری اسلامی ارجاع می‌دهد و آن را ملاک و ترازی برای فقدان استبداد در ایران می‌داند. بازی کلامی بزرگ آیت‌الله خامنه‌ای آنجاست که ادعا می‌کند: «صدر تا ذیل نظام جمهوری اسلامی با انتخابات به‌وجود می‌آید.»
    آیا «صداقت» و «انصاف» مورد نظر وی، همین است؟ آیا نفس برگزاری انتخابات، به‌معنای فقدان استبداد است؟ آیا وی رژیم دیکتاتوری صدام حسین را با انتخابات‌هایی که به نفع وی انجام می‌شد، دموکراتیک می‌داند؟ از لوازم برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه، کدام‌ها ـ و به چه میزان ـ در انتخابات ایران متحقق می‌شود؟
    آیا رهبر جمهوری اسلامی تصور می‌کند که اکثریت مردم ایران و ناظران آگاه خارجی، از مدار بسته و معیوب قدرت در ایران بی‌خبرند؟ آنجا که رهبری فقهای شورای نگهبان را برمی‌گزیند؛ نظارت استصوابی شورای نگهبان، انتخابات را فیلتر و دومرحله‌ای می‌کند. شورای نگهبان، صلاحیت خبرگان مطلوب را از میان نامزدها تأیید می‌کند. و بعدتر این مجلس خبرگان، باید بر رهبری نظارت کند. یا مجلس برآمده از نظارت استصوابی باید قانون وضع کند و امور کشور را زیر نظر و نقد قرار دهد.
    آیت‌الله خامنه‌ای نیک می‌داند که سخن گفتن از دموکراسی و تحقق لوازم آن در ایران، چه میزان به واقعیت نزدیک است؛ و فراتر، وجود استبداد در کشورهای همسایه، موید فقدان استبداد در ایران یا توجیه‌گر وضع استبدادی نخواهد بود و شد.
    سرکوب روزنامه‌نگاران و مطبوعات مستقل، خشونت و تهدید علیه جمعیت‌های سیاسی ناهمسو، و اعمال محدودیت و ناامنی علیه صاحب‌نظران منتقد در کشور به‌قدر لازم مشهور است و آکنده از مستند.
    او واشینگتن را به بی‌صداقتی و بی‌انصافی متهم می‌کند و هم‌زمان، از دموکراسی در ایران می‌گوید. آن‌هم در زمانه‌ای که ـ به‌عنوان یک شاهد ـ افزون بر ۱۶۰۰ روز از حبس غیرقانونی موسوی و کروبی، دو نامزد معترض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ سپری می‌شود.

    رهبر جمهوری اسلامی، سوریه و رژیم اسد
    آیت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنرانی روز عید فطر خود، به سوریه می‌پردازد و می‌گوید: «ما در مورد عراق، در مورد سوریه، در مورد یمن، در مورد بحرین، در مورد لبنان، در مورد همه‌ کشورها معتقدیم تصمیم‌گیر، خود ملّت‌های آن کشورهایند؛ از بیرون، نه ما و نه غیر ما حق نداریم تصمیم بگیریم نسبت به سرنوشت ملّت‌ها؛ خودشان باید تصمیم بگیرند. این اعتقاد ما است.» وی اما تنها چند ثانیه بعد، تصریح می‌کند: «دولتی که شعارش، هدفش و نیّتش ایستادگی در مقابل صهیونیست‌ها است، این دولت برای دنیای اسلام مغتنم است. ما هیچ نفع خاصّ شخصی‌ای در سوریه یا در عراق نداریم؛ ما به فکر دنیای اسلامیم، ما به فکر امّت اسلامی هستیم؛ مواضع ما با استکبار این‌جور در مقابل هم قرار دارد.»
    «دنیای اسلام» ی که رأس هرم نظام سیاسی ایران از آن سخن می‌گوید، «دنیای ایدئولوژیک مطلوب» او و رژیم مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه است. و از همین زاویه، میان خواست ملت سوریه و «موضع» خود و آنجا که تاکید می‌کند «به فکر دنیا و امت اسلامیم»، مقوله‌ها را جمع می‌کند. اما پرسش‌ها پایان نمی‌یابند.
    آیا همدستی نهادهای امنیتی ـ نظامی جمهوری اسلامی با رژیم اقتدارگرا و سرکوبگر و متکی به شخص بشار اسد، در سرکوب معترضان و مخالفان، عاملی برای تشدید خشونت‌ها در سوریه نبود؟ آیا یکی از عوامل سربرکشیدن دیو داعش در منطقه نشد؟ آیا به تشدید نزاع اهل تسنن و شیعیان در سوریه و عراق دامن نزد؟ آیا کلنگی شدن سوریه را تشدید نکرد؟
    فراتر از این‌ها، آیا دخالت اقتدارگرایان ایران در حوادث خونین سوریه، و یاری رساندن ایشان به تداوم رژیم اسد، مبتنی بر «تصمیم ملت سوریه» بود؟ آیا اکثریت ایرانیان با این دخالت همدل و همراه بودند؟
    آیا «صداقت» و «انصاف» سیاسی مورد نظر رهبر جمهوری اسلامی همین است؟

    رهبری نظام و اعترافات رهبران حزب توده
    آیت‌الله خامنه‌ای در یکی از سخنرانی‌های اخیر خود (ماه رمضان و در دیدار با دانشجویان)، ضمن تاکید بر «شکست تفکر مارکسیستی در دنیا»، گفت: « همان‌هایی که عضو حزب توده بودند و بیست سال زندان هم کشیده بودند، بعد آمدند در تلویزیون جمهوری اسلامی، بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، “غلط کردم نامه” را نوشتند و خواندند؛ این را شماها شاید یادتان نیست؛ مال سال‌های اوائل دهه‌ ۶۰ است. ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی. بنده آن‌وقت رئیس جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ یک کشور تعجّب کردیم… ما نبودیم که از آنها می‌خواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار می‌گرفتند. این جزو اسناد بسیار باارزش صدا و سیما است.»
    صرف‌نظر از داوری در مورد کارنامه‌ حزب توده و عملکرد رهبرانش، آنچه که در اینجا مورد توجه است، همان اشاره‌ آیت‌الله خامنه‌ای به «غلط کردم نامه» نوشتن و «اقرار بدون فشار و زور» رهبران حزب توده است.
    در این خصوص سخن کم نیست؛ اما تنها به‌عنوان یک شاهد مهم، می‌توان به نامه‌ تاریخی نورالدین کیانوری به رهبر جمهوری اسلامی در بهمن ۱۳۶۸ اشاره کرد. در این نامه‌ مفصل، نفر نخست حزب توده از شکنجه‌ها علیه خود و هم‌حزبی‌هایش شرح مفصلی می‌دهد. برخی از این خشونت‌ها که در سند مزبور به تفصیل تشریح شده، به اجمال چنین است:
    ـ شلاق با لوله پلاستیکی تا حد «آش و لاش کردن کف پا»؛
    ـ «دستبند قپانی» به‌مدت ۸ تا ۱۰ ساعت متوالی برای ۱۸ شب پشت سر هم؛
    ـ شلاق همراه با «انواع توهین و با رکیک‌ترین ناسزاگویی‌ها»؛
    ـ آویزان کردن فرد با طناب از سقف همزمان با دستبند قپانی؛ و
    ـ «شکنجه روحی»: شلاق زدن همسر و دختر پیش چشم متهم.
    کیانوری در نامه‌ مفصل و غریبش به نفر نخست نظام، ضمن توضیح فشارهای غیرانسانی و غیرقانونی گوناگون وارد شده به خود و همسرش (در ۷۰ سالگی) و نیز به گروهی از همفکرانش، تاکید می‌کند: «به وجدان انسانیم سوگند که یک کلمه از آنچه نوشتم خلاف واقع و حقیقت نیست.»
    ربع قرن پس از این نامه‌ تلخ، آیت‌الله خامنه‌ای اما از «اقرار بدون فشار و زور» رهبران حزب توده می‌گوید، و البته از «صداقت» و «انصاف»…
    ماکیاولی در «شهریار»ش می‌نویسد: «پس برای فرمانروا، داشتن صفات خوب چندان مهم نیست. مهم این است که او فن تظاهر به‌داشتن این صفات را خوب بلد باشد… به‌طوری که انسان وقتی او را ببیند، یا گفتارش را بشنود کوچک‌ترین تردید برایش باقی نماند که این شهریار مظهر دلسوزی و وفا و درستی و اعتقاد به مذهب است.»

     
  23. در آینده میگم !

    جناب نوریزاد با سلام / متنی که در زیر می آید پرسش کامنت گذاری در یک سایت بوده در مورد شما و جوابیه صاحب سایت و یکی از کامنت گذاران . لطف بفرمایید حتما پاسخی در انتها بگذارید که سخت به آن محتاجم با تشکر وافر….و لطفا سانسور نشود !
    X.Y
    جناب ……… درود به شرافت شما : محمد نوریزاد ! آیا محمد نوریزاد را که روزها من شاهد بودم (البته به صورت رهگذر ) مستقیما رژیم را وخصوصا خامنه ای را زیر سوال برده و وب سایتی به نام خود دارد که کامنت گذاران نظر های خود را بر علیه رژیم میگذارند ازایشان چه شناختی دارید و چگونه تا بحال رژیم وی را زنده گذاشته استدعا مینمایم نظر شریف خود را در مورد ایشان اعلام فرمایید با کمال تشکر و احترام .
    پاسخ ………………………………………………………………………
    دوست گرامی جناب
    X.Y
    زمانی که از «شرافت» آغاز کردید؛ حتماً انتظار پاسخی در حدّ «شرافت» هستید.
    من معتقدم که باید یک «چیز حد اقلّی» را باید به هر نامی که بخوانید؛ مانند «شرافت»؛«انسانیت»؛ «خدا»؛ «سنگ»؛ «سگ»؛ «گربه» و … را به عنوان «انچه که فصل الخطاب راستگویی» است را باید داشته باشیم و آنرا به هیچ عنوانی و تحت هیچ شرایطی؛ «آلوده» نسازیم؛ تا زمانی که مثلاً کسی گفت: «به سگ سوگند که دروغ نمیگویم»؛ بدون چون و چرا؛ از او پذیرفته شود. شاید این سخن یک «ایده آل دست نیافتنی» باشد؛ زیرا ما میبینیم که در «آمبولانس»ها نیز تسلیحات حمل میکنند و چنین میپندارند که «دشمن را فریب داده اند»؛ در حالی که در واقع به «مقدسات» گند زده اند… به همین دلیل است که آمبولانسها نیز مورد حملهٔ نظامی قرار میگیرند.
    امیدوارم که منظور مرا فهمیده باشید.
    در مورد آقای «نوریزاد»؛ باید به صورتی «شرافتمندانه» بگویم که به خاطر بازیهای کثیف اطلاعاتی – امنیتی که رژیم انگلهای صفوی مسلک؛ با استوانه های «شرافت» و «اعتماد» انجام داده است؛ من نمیتوانم آقای «نوریزاد» را تأیید و یا تکذیب کنم. نمیتوانم تأیید کنم؛ زیرا ایشان به «بیت //// فرزانه» مربوط بوده است و چه بسا که همچنان نیز مربوط باشد و نقش «سوپاپ اطمینان» و «فریب مردم» را به عهده داشته باشد.
    یا اینکه از آنچه که تا کنون بر علیه این آب و خاک و فرزندان آن انجام داده است؛ واقعاً پشیمان است.
    زمانی که فلسفهٔ «مقدس نمایان» مبنی بر «دروغ بگویید و به هر بی شرافتی دست بیازید تا کیان مثلا متدین را پاس بدارید»؛ بر اندیشهٔ «ساکنین شیعهٔ ایران» حاکم است؛ نمیتوانم در بارهٔ این شخص؛ نظر بدهم.
    نه به خاطر ترس از موجودی حپروتی و بیمار روانی که «اول » نامیده میشود؛…. بلکه به خاطر شرم دیدن روی خویش در آیینه.
    ………………………………………………………………..
    X.Y…. گرامي جمهوري اسلامي خودرابراي مرگ خامنه اي ومرحله سوم عمرحکومت خودآماده ميکندبراي همين ازکسايي ماننده نوريزادوزيباکلام براي شستشوي مغزي مردم استفاده ميکندکه بتوانندعمرنحس خودرابيشترکنندتاجايي که زيباکلام درمناظرهاي تلويزيوني خودحتي ازاسلام انتقاد ميکندمطمين باشيدکه ازادي بيان دادن به دوموجود حساب شده است

    خوب جناب نوریزاد امیدوارم که مشتاقان را قانع بفرمایید . با سپاس.

    ———————————-

    سلام دوست گرامی

    این مصاحبه را بشنوید: http://www.nurizad.info/blog/26403

     
  24. حدیث از بحار الانوار مجلسی ” به نقل جناب روایت داریم ”

    به قول میرزا آقا خان کرمانی: اگر یک جلد کتاب از 110 جلد کتاب بحار الانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند ، دیگر امید نجات برای آن ملت کم است . حالا تصور کن که هرگاه 110 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود !! محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد .

    علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود . به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی ؟ نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید . فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است ؟ نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد . برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة ! آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است . نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد . حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد . و چون به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد . ( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )

    نوری زاد عزیز با درود تحویل بگیرید، اینهم اسلام تشیعی که مدام داعیه دفاع از آن را دارید یا حداقل باید قبول کنیم که شما هم دارید “تقیه” می فرمایید- که البته من بدان یقین دارم. منظورم فرمایشاتی است که هر از گاهی در پاسخ به سئوال دوستان اظهار می نمایید: ” من مسلمانِ شیعه ام و بدان هم افتخار می کنم.” و صد البته شما مختار هستید به تقیه و حتی اعتقاد به هر مسلک و آیینی، ولی در نظر داشته باشید چشم و گوشِ هزاران نفر با شماست که ببینند نظر شما در مورد اسلام و تشیع چیست؟ چون شما، خواه و ناخواه، وظیفه روشنفکری و روشنگری آنها را بر دوش گرفته اید، چند وقتی است آنها دارند از شما حرف های خوب می شنوند و طرفداری و دفاع از یک مذهب و فرقه توسط شما را بدیده “خوب بودن” می نگرند.
    امیدوارم خاطر شریف تان باشد روزی که از نزدیک خدمت شریف عرض کردم آقا نوری زاد عزیز، اسلامی که شما بدان معتقد هستید سراسر جهل و خرافه و ساخته و پرداخته ////// است /////// البته با ذکر دلایل متعددی که خدمت تان ارائه نمودم. شما بنده را حوالت دادید به آقای خرمشاهی که خدمت شان برسم و ارشاد شوم.
    سرور ارجمند و عزیز! زحمات و درد ها و شکنجه هایی که شما در آگاهی بخشی این سرزمین و مردم مفلوک و به اسارت گرفته شده تحمل میفرمایید بر هیچ چشم و گوشی پوشیده نیست ولی درمان و مرحم اینهمه رنج و ناکامی، همه و همه، ریشه در ناآگاهی و بیخبری مردم در تاریخ پرفراز و نشیب همین سرزمین و علی الخصوص از “اسلام ” دارد، ///////
    در این دین آسمانی(!) “زن “کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. نگاهی به افکار و اعمال داعش و همین رژیم ددمنش آخوندی، که شما از زوایای پیدا و نهانش، بهتر از همه، آگاهید، بیندازید. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها پیام آوری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان، انسان شمرده می‌شوند و دیگر انسانها کافر و جانوری بیش نیستند؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب – که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور است – را از میهنمان بر چینیم. همه باید بدانند”دینداری”یعنی بندگی کسی که /////////خود را پیام آور خدا نامیده تا انسانها همیشه بنده ی رهبران دینی باشند. ما بالاخره روزی باید یاد بگیریم که کار و عمل خوب را، تنها، برای خوب بودنش (برای کمک و رفاه حال دیگر انسانها و جامعه و طبیعت) انجام دهیم و نه برای طمع و پاداشِ بهشت و حوری و غلمان.

    ——————————-

    سلام دوست گرامی
    مردمان اختیار دارند به هر که می پسندند باور داشته باشند. ایراد از جایی پا می گیرد که همین باور، از حوزه ی فردی خروج کند و بخواهد برای دیگران تعیین تکلیف کند. بله من مسلمانم. اما آیا مسلمان بودنِ من برای شما مزاحمتی ایجاد کرده؟ من نیز چون شما از اسلام این آقایان منزجرم. شما تصور کنید من یک گاو پرست هندی. از این برتر؟ به چگونگیِ باور من نگاه نکنید، به رفتار من نمره بدهید.
    با احترام

    .

     
    • جناب کاوه با درود اصولا هر مسلمانی به هر سرزمینی وارد شود مسجدی بر پشت خود حمل میکند با دلی پراز کینه و حسد و دشمنی و به هیچ چیزی جز تسلیم کامل مردمان آن دیار و یا مرگ آنها رضایت نمی دهد.اصولا چیزی بنام مدارا و تسامح و انساندوستی و کار مفید در بین مسلمین بی معنی است.دلیل اش هم اولین شعارهای اسلام است که الله و اکبر و لا اله الا الله و محمد رسولا است.این شعارها راه دوستی و الفت و مدارا با دیگران را بر مسلمین آنچنان بسته که به هیچ عنوان مگر درزمانیکه قدرت نداشته باشند نمی توانند با دیگران زندگی کنند.تمامیت خواهی و پرورش کینه و دشمنی اساس //// است.بهمین جهت هم مسلمانان در هیچ جامعه ایی ادغام نمی شوند و همیشه مثل ///// از جامعه و مردمش جدا هستند.ولی تا بخواهی از امکانات و تسهیلات جامعه سؤاستفاده //////میکنند.ولی امان از یک کار مفید.چون تمام سعی آنها تغییر روش زندگی جامعه به زندگی خود مسلمانان است یعنی درست زندگی /////////// که خود از آن فرار کرده اند!

       
    • باورها هستند که رفتارها را می سازند.

       
    • سلام

      این روایتی که به کتاب بحار الانوار نسبت دادید در کدام جلد و صفحه آن هست؟

       
  25. ﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ
    ﯾﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺎﺧﺶ ﺑﻨﺎﻟﺪ!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻏﻢ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ،
    ﯾﮑﯽ ﺳﻬﻤﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ.!!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﺍﺳﺖ،
    ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺭﻗﯿﺐ ﺍﺳﺖ!!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺳﯿﻠﯽ ﺷﺪﻩ ﺳﺮﺧﯽ ﺭﻭﯾﺶ،
    ﯾﮑﯽ ﺳﯿﻠﯽ ﻓﻘﻂ ﺷﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﻭﺭﺵ!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﺩﺍﺭﺩ،
    ﯾﮑﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ!!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺳﻘﻒ ﻧﯿﺎﺯﺵ ﯾﮏ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺳﺖ،
    ﯾﮑﯽ ﻓﮑﺮﺵ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺎﮐﻼﺱ ﺍﺳﺖ!!!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﺩﺭ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺳﺖ،
    ﯾﮑﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﯾﻼﻧﺸﯿﻨﯽ ﺳﺖ!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻩ، ﺷﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
    ﯾﮑﯽ ﺳﯿﺮ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﺳﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ!!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻓﻘﺮﺵ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪ،
    ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﭘﻮﻟﺶ ﺑﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪ!!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺠﯽ ﻃﻠﺐ ﮐﺮﺩ،
    ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ!!!!!

    ﯾﮑﯽ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﻇﺮﻑ ﺑﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﺎﻧﺪ،
    ﯾﮑﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﻔﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪ!!!!!!
    واین است حال و روز کشور من…

     
  26. در قرآن حرفی از برف زده نشده است.
    چرا؟
    چون در گرمای صحراهای عربستان و عراق برف نمی‌باریده که با آن آشنایی داشته باشند و سوره هم برایش نازل شود!
    اگر در عربستان برف میامد امروزه درمورد برف هم احکام زيادي داشتيم.
    درست کردن آدم برفی حرام میشد!
    برف بازی کردن برای زنان حرام میشد!
    خوردن برف شفا دهنده بود!
    اسکی بازی حرام میشد و اسکی باز کافر محسوب میشد و گردن زدن او جهاد در راه خدا به حساب میامد!
    در صورت نبود آب باید با برف تیمم میشد!
    برای راه رفتن بر روی برف اول باید پای راست راه میگذاشتیم!
    دو رکعت نماز خواندن روی برف ثواب هزار رکعت را داشت!
    برای پارو کردن برف باید قبلش سوره برف را میخواندیم!
    در صورت نیامدن برف دعای برف ساخته میشد!
    شانس آوردیم که برف در عربستان نمیومده ، وگرنه زمستان هم همانند ماه رمضان پر دردسر و پر قوانین میشد !!!

     
    • سلام

      اولا در قرآن در موارد متعددی اشاره به پدیده باران و تکون ابرها و متراکم شدن آنها و بارش از ابرها شده است و در یکی از آیات سوره نور سخن از تگرگ که پدیده ای شبیه به برف است شده است ،و هدف قرآن در اینگونه آیات نیز توجه دادن به آیات و نشانه های قدرت خداست و اینکه همین پدیده های طبیعی نیز تحت تدبیر و ربوبیت رب العالمین است که از طریق وسائط و اسباب طبیعی مشیت خود را اعمال میکند ،به این آیه توجه کنید :
      “أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجي‏ سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فيها مِنْ بَرَدٍ فَيُصيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشاءُ يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ .النور/43

      ترجمه :آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى مى‏ راند، سپس ميان آنها پيوند مى‏ دهد، و بعد آن را متراكم مى‏ سازد؟! در اين حال، دانه‏ هاى باران را مى‏ بينى كه از لابه‏لاى آن خارج مى‏ شود؛ و از آسمان- از كوه‏هايى كه در آن است [ابرهايى كه همچون كوه‏ها انباشته شده ‏اند]- دانه‏ هاى تگرگ نازل مى‏ كند، و هر كس را بخواهد بوسيله آن زيان مى‏رساند، و از هر كس بخواهد اين زيان را برطرف مى‏ كند؛ نزديك است درخشندگى برق آن (ابرها) چشمها را ببرد.
      در این آیه خدای متعال بشر را به یکی از پدیده های طبیعی متوجه میکند و اینکه این پدیده ها نیز تحت تدبیر و اراده الهیست و این خداست که ابرها را می راند و آنها را متراکم و فشرده می کند و با فشرده شدن آنها قطرات باران از ابرها فرو می ریزد و گاه در برخورد با برودت هوا این ذرات فروریخته شده از ابرها مبدل به تگرگ و برف و قطعات یخی می شود…
      این بیان آیه شریفه است….
      بارها عرض شد که قرآن کتاب علوم طبیعی و فیزیک و شیمی و باران شناسی و برف شناسی و …نیست ،قرآن کتاب انسان است و کتاب انسان سازی ،و اینکه با توجه و تنبه دادن انسان به این امور طبیعی مثل آسمان و زمین و ابر و باد و برف و باران و تگرگ ،در صدد آموزش وجه طبیعی این پدیده ها نیست ،قرآن میخواهد دست انسان را گرفته و به افقی بالاتر از این طبیعیات برساند و او را از مرتبه آخور طبیعت فراتر برده و او را متوجه این کند که همه این امور طبیعی تحت تدبیر و اداره و ربوبیت خدای خالق جهان است ،و اوست که از طریق اسباب و علل و جنود طبیعی و غیر طبیعی و با ایجاد قوانین حاکم بر طبیعت جهان را اداره می کند و انسان مختار و آزاد را دعوت به توحید و انسانیت و تسلط بر طبیعت و مسخر کردن او بر جهان می کند : ولله جنود السموات والارض :لشکریان آسمان و زمین از خداست ،و قرآن می گوید :ای بشر اگر می توانی بر اقطار آسمان و زمین تسلط یاب و در آنها نفوذ کن : “يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ .الرحمان/33
      از طرفی دعوت اسلام و قرآن نیز عام است و اختصاصی به عربستان و عرب ندارد ،شما فرض کنید اصلا در عربستان برف و تگرگ و باران هم نبارد ،آنچه هدف قرآن از ذکر این پدیده هاست توجه دادن به فاعل الهی مشرف بر طبیعت و عوامل طبیعی است و اینکه در یک نظام طولی سلسله جنبان همین فواعل و عوامل طبیعی خداست :والله من ورائهم محیط.
      بنابر این دوست من ،مطالبی که نوشتی مصداق لغو گوئی و سخنان بی معناست و من متعجبم از این تعدادی که به این مطالب مثبت داده اند ،آیا واقعا بیان احکام الهی در هر موردی (مثلا برف باریدن) موکول به این است که در محیط نزول قرآن برف ببارد تا احکام تکلیفی الهی جعل و تبیین شوند؟
      البته برف و باران و تگرگ و باد و ابر و نظایر اینها همه آیات و نشانه های تدبیر خدای خالق جهانند و خود اینها موضوع احکام نیستند ،اما چیزهایی هم که در ادامه ردیف کردی یک سلسله توهمات نادرست است:
      هیچکس نگفته و نمی گوید آدم برفی ساختن حرام است.
      هیچکس نگفته و نمی گوید برف بازی بر زنان حرام است.
      هیچکس نگفته و نمی گوید خوردن برف شفا هست یا نیست .
      هیچکس نگفته و نمی گوید اسکی بازی حرام است یا اسکی باز کافرست.
      هیچکس نگفته و نمی گوید در صورت نبود آب باید با برف تیمم کند،بلکه موضوع تیمم فقط خاک و تراب است ،علاوه اینکه شما اگر برف را کمی حرارت دهی همان آبست!
      هیچکس نگفته و نمی گوید برای راه رفتن روی برف پای چپ را جلو بگذار یا پای راست را!
      هیچکس نگفته و نمی گوید نماز روی برف فضیلت و ترجیحی بر نمازهای دیگر دارد.
      هیچکس نگفته و نمی گوید قبل از پارو کردن برف باید سوره برف را بخوانیم! برای اینکه چنین سوره ای وجود ندارد ،شما برو برف پشت بامت را بروب تا سقف بر سرت خراب نشود!
      بنابر این روشن شد که اصل و فرع کلام شما همه زاییده توهمات شماست،راستی چی شد در این گرمای تابستان یاد برف و توهمات متفرع بر آن افتادی؟

      ———————–

      سلام سلام سلام سید مرتضای گرامی
      باز آمدن شما را پاس می داریم
      اطمینان داشته باشید نوشته های شما جایش در میان ما هماره قدر و قیمت دارد. گرچه دوستانی نپسندند. بمانید و برای ما بنویسید. سپاس که هستید و می نویسید.
      سپاس

      .

       
      • سلام و درود

        جناب نوریزاد گرامی

        سلامی که در دو کامنت اخیر ابراز شد عمومی و خطاب به شما و همه دوستان سایت بود ،تشکر میکنم از حسن ظن جنابعالی به این بنده کوچک خدا ،البته من در ایام ماه مبارک بنای بر نوشتن نداشتم ،و این مصادف شده بود با مطلبی که دوست محترم بینهایت خطاب بمن نوشته بود،همین جا از ایشان تشکر می کنم بجهت زحمتی که برای گردآوری مطالب مربوط به آفرینش انسان از تورات ،و پوزش می خواهم که نشد پاسخ مطلب ایشان را بدهم.
        همینطور که فرموده اید اینجا سایتی آزاد است و هر طرز تفکری آزاد است مطالب خود را بنویسد ،حتی دیدم دوست محترم آقای کورس بحث مفصلی داشتند با دوستی چپ گرا در حیطه تفکرات مارکسیستی ،بله گفتگوی آزاد خوب است ،و انحصار طلبی و دگماتیزم و تنگ نظری بد است ،خوب است همه گفتگو کنند و بنویسند و طالب این نباشند که دیگران را از صحنه خارج کنند ،البته شرط اصلی گفتگو رعایت ادب در گفتار و پرهیز از دشنام و توهین است ،چیزی که متاسفانه در برخی کامنت ها دیده می شود ،کسانی دم از انسانیت و اومانیسم و انسان گرائی می زنند اما در عرصه گفتگو هرچه می خواهند بر علیه مخالف عقیدتی خود می نویسند ،این چگونه انسان گرائی و اخلاق گرائی و اومانیسمی است؟!
        مدتی که نمی نوشتم گاه به سایت جنابعالی مراجعه می کردم ،دیدم دوستی که در این سایت هیچ هنری جز کپی پیست کردن اخبار سیاسی از سایت های سیاسی ندارد مکرر از من و جناب مصلح و جناب عبدالله و طرز تفکراتی مثل ما “غیبت” می کند و با سوء ظن و تخمین های مختلف بدگوئی می کند،گوئی اگر ما اینجا مدتی ننویسیم آنان پهلوان پیروز عرصه های مختلف سیاسی و غیر سیاسی در این سایت یا صحنه اجتماعند! اینها معنایی ندارد جز “تنگ نظری” و “انحصار طلبی” و خودخواهی ،خوب است اندکی در رویکرد و نیات خود تعدیل کنند و از پارازیت انداختن و توهین و بدگمانی به دیگران خودداری کنند،چنانکه قبلا که مودب بودند و رفتار خوبی داشتند با وی گفتگو می کردیم.
        بهر صورت از شما و شکل سایت شما تشکر میکنم و امیدوارم در همه سطوح جامعه این آزادی بیان با مراعات هنجارها و ادب در گفتار وجود داشته باشد،بله همینطور که گفتید هرکس مطالب خود را می نویسد و بنا نیست که همه همه انظار را بپذیرند،ما هم بسیاری از نظرات آنان را نمی پذیریم و نادرست می دانیم ،اما بنظرم باب گفتگو باید باز باشد بشرط مراعات ادب و پرهیز از تحقیر و توهین.

        کامیاب باشید

         
      • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

        سلام خدمت عزیز گرامی ملای خوب
        که آقای نوریزاد به بودن آنها معترف است
        آخه عزیز دل برادر آخه یک یکم رعایت عقل ما را هم بکن
        آخه چطور میتوان پذیرفت که حضرت محمد به تمام سوراخ سمبه های جهان واقف بوده ولی کتاب قرآن صد در صد رنگ و بوی عربی دارد ‘
        آقا مرتضی عزیز به خدا قسم که این خدایی که عرضه میکنید مشتری زیادی ندارد ‘ اگر عرفا به داد فقها نرسیده بودند هیچ چیز از اسلام فقاهتی باقی نمانده بود

         
        • سلام ملا عرفانیان گرامی

          دوست خوب ،من عقلی می نویسم ،از شما انتظار هست که تعقل کنید و عقل خو را بکار گیرید ،و خارج از موضوع طعنه نزنید ،تعبیر هم باید مودبانه باشد ،تعبیر سوراخ سمبه های جهان نه در گفتار من بود و نه در آیه قرآن ،آنچه که موضوع بحث بود اشاره قرآن به آیات و نشانه های تکوینی خدا بود مگر شما خدای نکرده خداپرست نیستی؟
          البته زبان وحی و قرآن زبان عربیست زیرا اراده خدا بر این تعلق گرفت که پیامبری از قوم عرب باشد ،اگر فرضا اراده خدا بر این بود که پیامبری مثلا از انگلستان و مناطق دیگر باشد طبعا زبان وحی انگلیسی یا هر زبان دیگر می شد ،شما به زبان وحی چرا گیر می دهی؟ ببین منطق گفتاری و گفتمان قرآن چیست؟
          اگر خدا یا پیامبر را قبول ندارید خوب باید باب بحث دیگری را بگشائیم ،بنابر این طعنه زدن و آخه آخه کردن مناسب گفتارهای منطقی نیست.
          اینکه گفتید این خدائی که عرضه میکنید …. من چه خدایی عرضه کردم؟ اگر آیه ای از وحی را توضیح دادم ،که اشاره میکند به ربوبیت الهی در یک نظام طولی و اسباب و مسببی ،این خدا مورد انکار شماست؟ شما بگو چه خدائی را قبول داری و نقش او در آفرینش چیست؟
          قسمت آخر کلامت هم که دیگر واقعا سبب تاسف شد ،زیرا حاکی از این بود که نه از فقه چیزی می دانی و نه از عرفان ،البته خلط مبحث بین موضوعات علوم از مغالطتیست که غرض ورزان به آن مبتلا هستند ،عزیزم بارها رطب و یابس هایی را به فقه نسبت دادی که پاسخ گرفتی ،این بحث مفصل است اما اجمالا بدان که موضوع فقه فعل مکلف و عوارض آن است و احکام متعلق به آن ،و درفقه کسی بدنبال اثبات و معرفی خدا نیست ،تا خدای فقهی با خدای عرفانی مقایسه شود!
          عرفان هم فقط خواندن اشعار مولوی و حافظ نیست ؛شما باید استاد ببینی و کتاب بخوانی تا بفهمی عرفان نظری چیست و موضوع آن چیست و عرفان عملی چیست ،اینها از فیلم های یوتیوب بدست نمیاد! دل صافی می خواهد و همت و طلب و استاد وارسته ،اینکه اسلام فقاهتی چیست و عرفاء بداد آن رسیدند یا نرسیدند بحث هایی نیست که اینجا کسی با تکه و کنایه و طعنه بتواند حق آنها را ادا کند ،بنابر این ملا عرفانیان عزیز قدر علم خود را بشناس و پا از حد علم خود فراتر نگذار.
          البته بعنوان یک دوست صادق تحسینت می کنم که اغلاط املائیت خیلی کم شده ،فقط باز دیدم در یکی از کامنت ها دوباره “تغییر” رو “تعغیر” نوشته بودی ،اینو رعایت کن و اینقدر منو عصبی نکن.

           
  27. عمريست که ما زنده ولى زنده به گوريم
    از بدو تولد همه از اهل قبوريم!!!!!!

    انگار که دنيا ز ازل خانه ى ما نيست
    يک کوچه ى تنگ است که در حال عبوريم!!!!!!!

    يک عده که راضى به رضاى خودمانيم
    يک عده دگر ديو صفت درپى حوريم!!!!!!!

    يک جمع به دنبال رسيدن به حقيقت
    نزديک به آنيم وخود آنيم و چه دوريم!!!!!!!!

    يک جمع دگر دربه در نور هدايت
    غافل شده ازخويش که ذاتا همه نوريم!!!!!!!

    ديريست که از منتظرانيم و صدافسوس
    غايب خودمانيم و به دنبال ظهوريم!!!!!!!!

    حاضرنه حضوراست وحصول است,شعور است
    با چشم نبين,دل بگشا ما همه کوريم!!!!!!!

    آزاد ترين مردم دربند جهانيم !
    از دور عقابيم و به زنجير چوموريم!!!!!!!!

    زندانيه باور شده ايم ازسر ايمان
    بيچاره ترين نوع ز انسان غيوريم!!!!!!

    شب بود وقرار آنکه به صبحش برسانيم
    شب رفت,ولى ماهمه در خواب سموريم!!!!!!!!

    من در عجبم زين همه اعجازکه هرگز
    ايوب نديديم و چو ايوب صبوریم. ……

     
  28. وقتی جنتی اعلام میدارد فساد ورشوه واختلاس ارکان حکومت را گرفته درتعجبم مگر حکومت اسلامی نیست که دزدان به کار خود مشغولندوکسی نیست اینها رادستگیر کنندولی اگر فردی ازروی دلسوزی انتقاد میکندروانه زندان میشودطرف پیام من مجریان فرامینهستند که مادر ایرانی رابامادران غزه مقایسه میکند انهایی باید شرمنده مادران غزه باشندکه جنگ راراه اندازی میکند وتحت پوشش غزه ایران را غارت میکنند

     
    • شعاري كه ازمتن جامعه برميخيزد بسيار قابل تامل است مثلا/جنتي لعنتي تو دشمن ملتي!/روز 13 خرداد1388 باتوجه به مناظره ميرحسين واحمدينزادهم مردم ديدند كه اين شخص منافق درمراسم14 خرداد درجايگاه باهاشمي ومناظره كنندگان نشسته بود مثل اينكه هيچ اتفاقي رخ نداده است .اواگر يك فردسالمي بود فرداي ان مناظره اعلام ميكرد باتوجه با تهمت هاي احمدي نزاد ايشان رد صلاحيت ميشوند!..ولي همه ملت ديدند 180 درجه متفاوت عمل كرد تاجاييكه درنمازجمعه گفت دست قوه قضاييه درد نكند كه چهارنفر رااعدام كرده ولي بايد بيشتر اعدام كند / نقل به مضمون/ .

       
  29. درود صمیمانه به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    و به یاران صدیق و با وفایتان و هموطنان خردمند و آزاد منش

    این سخن با مردم و به اصطلاح روشنفکران جامعه ایران است و نه به آخوند های طماع به ثروت زندکی روی کره زمین و پس از مرکشان به بهشت تخیلیشان که با برقراری قوانین غیر انسانی و خلافتشان و اندیشه های واپسگرای بیابان گردان تازی و خرافاتشان و ظلم هایشان ووو….مردم و سر زمین ایران را نابود و به قهقرا کشیده اند. البته متأسفانه چه بخواهیم وچه نخواهیم امثال این لکه های ننگ در تاریخ این سر زمین نوشته شده است.

    چند بار ما مردم بایستی پایمان در منجلاب فرو برود تا تجربه بی آموزیم و فرا گیریم و مسائل را تجزیه وتحلیل کنیم تا دوباره اظهار ندامت و پشیمانی نکنیم و پس از مدت زمانی آه و افسوس نکشیم. بقول معروق : علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.
    یادم میاد سال 1332 شمسی ، صبح مردم توی خبابان ها فریاد می زدنند : زنده باد مصدق !
    بعد از ظهرفریاد می کشیدنند : زنده باد شاه !
    مادرم هم با صدای رسا و طنز آمیز می گفت : زنده باد چوب جارو!

    انکار می کنی فرهنگ اندیشه جامعه ایستا بوده و هیچ گونه تحول و تغییری صوزت نگرفته است.
    چند وقت پیش فریاد بر می آوردنند: بمب هسته ای حق مسلم ماست !
    و امروز با شعار تبریک و فریاد پیروزی کاذب اعلام می کنند: توافق هسته ای حق مسلم ماست!
    تا چند روز قبل ، امریکا بعنوان استکبار جهانی و شیطان بزرگ معرفی می شد،
    و حالا امروز امریکا به نماینده فرشته نجات برای حل و رفع مشکلات و معضلات جامعه ایران مبدل شده است.
    ای داد ! ای بی داد! این چه نوع فرهنگ واندیشه ای هست؟
    البته جای تعجب نیست زیرا پس از شکست ایرانیان در جنگ فادسیه بدست تازی های و راهزنان بیابان گرد( شرح مختصر شخصبت سردار بیابانگرد تاری ها ، ابی وقاص را از زبان حکیم فردوسی در یاد داشت های قبلی اشاره کرده ام)سرنوشت
    و روزکار مردم ایران همیشه و در نهایت به دست الله مدینه ( به حکم خدا ، هر چی خدا بخواهد ، با توکل به خدا ، هر چه معیشت الهی ست ، انشا الله ، الحمدوالله ، ماشا الله واز این قبیل الله ها) و دیگران دیکته و نوشته شده است و نظریات ومنافع خودشان را القاء نموده اند و استقلال را به طرق مختلف تهدید ،ارعاب ،سرکوب ، حبس و ترور وووو… سلب کرده اند.
    آقای نوری زاد گرامی شما هر چه رنج ومرارت بکشی و روشنگری بکنی و التماس و در خواست نمائی ، بی رو در بایستی
    جماعت و قشر ملای قدیم و آخوند جدید متقاعد نخواهند شد و وقت تلف کردن هست بویژه اکر به منافع مادی آن ها صدمه ای وارد شود. چون که آدم مّومن متعصب استدال هایی عقلی را پذیرا نیست و ذهنیت این جماعت در حوزه قم ومشهد پروزش و تربیت شده که اسلام مظهرش حسین هست و فقط با خون ریزی وگشتار می توان ادامه حیات داد.

    سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای جدیدی که منتشر نموده که در شش ماه گذشته حدود ۷۰۰ نفر در ایران اعدام شده‌اندو اعدام ها وسرکوب ها افزایش چشمگری داشته است.

    یک سئوال هم از آقای محترم و فرهیخته . کورس . زمین وآسمان حافظ داشتم.
    نظر و تفسیر شما از انتهای غزل و این ابیات مختصر زیر حافظ چیست ؟

    کوکب هدایت

    در زلف چون کمندش ایدل مپیچ کانجا …. سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
    این راه را نهایت صورت کچا توان بست…. کش صد هزار منرل پیش است در بدایت
    چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی… چانا روا نباشد خون ریز را حمایت
    ….
    ….
    در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود… از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود…. زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
    عشقت رسد……
    متشکر

    با آرزوی تندرستی و موفقت و تشکر از امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
    • هوشنگ گرانمایه: در شماره های سپسین دریافت خود را پیشکش خواهم کرد. چکیده اش این است . حافظ عارفی از جهان بریده نیست که تنها و یک تنه در آسمان مانده و به اندوه زمین و مردم پیرامونش پشت کرده باشد. او سری در آسمان و پایی در زمین دارد . او خود راست منشانه می پرسد :
      چگونه طوف کنم در سرای عالم قذس
      که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
      این یک پرسش است نه یک خبر. این پرسش می گوید: من یک انسانم و تا گاهی که انسانم از بند تن و من رهایی ندارم . حافظ انسانیت خود
      را لاپوشانی نمی کند.سپاسمندم که این غزل بی همتا را در بوته پرسش نهادید. زان یار دلنوازم شکری است با شکایت . شکر بی شکایت کجا می تواند راست منشانه باشد آنگاه که از کران تا به کران لشکر ظلم می بینی و سرهای بریده بی جرم و بی جنایت ؟ذر باره بیت پایانی پیشتر به گواهی بیشتر مفسران گفته ام که که گر معنای ور می دهد به معنای: حتی اگر. در این باره بنگرید به ریشه ها 321 ذیل پست آیت الله کارخانه دزد.شاد باشید

       
  30. خامنه ای! از جان ما مردم ایران چه می خواهی!
    این همه بر طبل خصومت با دنیا می زنی هدفت چیست؟
    حرف حسابت چیست؟ رک و پوست کنده بگو ما را از بلا تکلیفی در آر!
    می خواهی ملت فلسطین را از اسراییل نجات دهی؟ خوب به اسراییل اعلان جنگ بده تا ما بدانیم چه باید کنیم!
    آخه آقا! شتر سواری که دلا دلا نمی شود! آمریکا حامی اسراییل است؟
    بیا و به آمریکا اعلان جنگ بده خیال ما را راحت کن!
    البته با این کار به تشکیلات خود گردان فلسطینی هم اعلان جنگ داده ای چون این ها با آمریکا هستند. حماس هم که رفت طرف عربستان سعودی این همه پول ما ملت ایران را خرجشان کردی حرامشان باد و حرام تو که خیال می کنی حق داری این پول ها را بدون اجازه ملت خرج حماس کنی. خرج حماس کردی بیایند به ما اهانت کنند و ما را رافضی بخوانند؟
    اف
    بیا و پاسخ گو باش این پول ها را به چه حقی خرج این نمک نشناس ها کردی؟
    از کجای سیاست های مدبرانه ات بگویم خودت یکی را مثال بزن که نتیجه داده بعد از سی و شش سال فایده ای به حال ما ایرانی ها داشته یا حتی فایده ای به حال فلسطینی ها داشته.
    این همه رجز خواندی که عمری کار سیاسی کرده ای و کار کشته ای و خبره ای به من بگو چه کاری کرده ای؟
    طرح یارانه هایت که بر خلاف تمامی موازین اقتصادی و عقلی بود در کشوری که تورمش بیداد می کند چنین به افتضاح کشیده شد. در کشوری که تورمش قابل مهار نیست چنین طرحی دادی حال بیا و پاسخ گو باش!
    از احمدی نژاد حمایت کردی بیا و پاسخ گوی دزدی های دولت عصمت و طهارتت باش!
    سیاست خارجیت که تداوم سیاست خارجی خمینی است که یعنی جنگ جنگ و دایم جنگ.
    آفرین بر این سیاست خارجی! دنیا را بر ضد ما متحد کردی!
    همان سیاست خارجی خمینی که باعث جنگ هشت ساله با عراق شد.
    همان سیاست را داری دنبال می کنی!
    هر اندازه مردم منتظر فرصتی هستند اعلام کنند ما مردم ایران جنگ طلب نیستیم ما با کسی که به منافع ملی مان زیان نزده کاری نداریم تو می آیی و این شادی را به کامشان تلخ می کنی!
    آمدی دکترین سیاست خارجی را بر پایه عزت حکمت و مصلحت بنا کردی در حالی که سیاست خارجی یک پایه و اساس بیشتر ندارد و آن منافع ملی است.
    منافع ملی.
    منافع ملی.
    چند بار بگویم دنیای امروز ما بر پایه منافع ملی حسن همجواری و احترام متقابل می گردد. به سفرایت بگو یک وظیفه بیشتر ندارند و آن حفظ منافع ملی ایران و ایرانیان است و بس. البته که نمی گویی می دانم. تو نیامده ای برای منافع ملی تو آمده ای برای منافع جناحی خودت. عزت حکمت و مصلحت خودت. تو حسابت را از اول کار با ما ایرانی ها جدا کرده ای. جمهوری اسلامی نیامده برای ایران و ایرانیان بلکه آمده بر ایران و ایرانیان سوار شود و از آن ها سواری بگیرد.
    برای این که پرچم را به امام زمان تحویل دهی؟ خودت به این حرف باور داری؟ امام زمانی که اصل وجودش مورد تشکیک تاریخ دانان که چه عرض کنم حتی علمای دینی است!
    امام زمان را حد اکثر می توان به عنوان یک آرمان دینی دور دست پذیرفت. سیاست کشور داری را ولی نمی توان بر آن بنا کرد. سیاست باید بر پایه واقعیات ملموس و قابل اثبات بنا شود. معادلات سیاسی امروزه در زمره علم است. قابل مشاهده و اثبات است. اگر مرتکب عمل آ شدی نتیجه اش می شود ب به این می گویند علم. سیاست هم از همین قاعده ساده پیروی می کند.

    آمریکا ایران را بمباران نکرده و دچار سرنوشتی که بر عراق رفت نکرده. می دانی چرا؟ بخاطر احترامی است که برای ایرانیان قایل است. برای این است که طبق اصول ابتدایی ژیو پولیتیک ایران و آمریکا متحد ژیو پولیتیک هستند. سرداران نادانت این را نمی دانند. یا خود را به تجاهل می زنند.
    دلت را به چند موشک از رده خارج شده سردار جعفری خوش نکن.
    برای آمریکا دو هفته کافی است ایران را به جهنمی برای سپاهیان و سردارانش تبدیل کند.
    برو کمی گزارش های جنگ بین الملل اول و دوم و جنگ ویتنام و کره را مرور کن. ما حتی قدرت پاسخ گویی به آتش جنگ جهانی اول را نداریم. آمریکا اگر با فن آوری جنگ جهانی اول به ما حمله کند کارمان ساخته است. چند تا موشک ترقه ای هیچ صدمه ای نه به آمریکا می زند و نه به اسراییل. در ضمن فکر نکن آمریکایی ها سلحشور نیستند. اگر آن روی آمریکایی ها را در آوری خیلی پشیمان خواهی شد. این ها به ما با دیده ترحم می نگرند. آمریکایی ها ما را ملتی عقب مانده و مفلوک می دانند که باید مراعات حالش را کرد.
    دیدید که این همه شعار مرگ بر این و مرگ بر آن دادی و فحاشی کردی آبروی خودت را بردی. اگر راست می گویی این شعار ها را در مجمع بین المللی سازمان ملل متحد بگو. دیدی که آمریکایی ها چگونه به ما با نگاه عاقل اندر سفیه نگریستند و اعلام کردند این شعار ها را ملاک قرار نمی دهند.
    حالا که معلوم شده سیاست هایت از پایه و از بیخ و بن غلط از آب در آمده بخاطر چند نوچه ای که عمری فریب حرف هایت را خورده بودند و دارند از خواب غفلت بیدار می شوند شروع کرده ای به فحاشی بیشتر. این قدر شجاعت نداری بگویی اشتباه کردم؟ این قدر شجاعت نداری جلوی مریدانت و فداییانت اعلام کنی خطا کرده ای؟ نمی توانی بگویی راه را اشتباهی رفتم و باید از این به بعد اصلاح کنم؟
    شجاعت در حبس و زندانی کردن و قتل و شکنجه مردم بی پناه ایران نیست. شجاعت با تانک از روی مردم رد شدن نیست. شجاعت همین است که به خطای خود اعتراف کنی. حقوق ملت ایران را احیا کنی. کسی را بخاطر ابراز عقیده و مخالفت با اعدام یا کشیدن نقاشی اعتراض آمیز تهدید نکنی چه رسد به محاکمه و زندانی.
    محفل شعرای مجیزه گویت را جمع کن از انسان های شجاعی همچون نوری زاد و نرگس محمدی و آتنا فرقدانی و دیگر زندانیان بی گناه دعوت کن بیایند خطا هایت را گوشزد کنند. اگر سوالی دارند پاسخ گو باش. از سنت فراعنه مصر و سلاطین روم که پاسخ منتقدان را با جلاد می دادند پیروی نکن.

     
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

      سلام به روی ماه این عزیز شیر دل نوریزاد گرامی
      با پوزش از غیبت طولانی به شما و تمام کسانی که بار این دیار کهن را به دوش میکشند سلام میکنم
      و خدمت دوست گرامیمان ساسانم
      بنده هم مثل شما و هزاران دلسوز این دیار بارها با خود اندیشیده ایم که آخر این جماعت چه حسابی پیش خود میکند ‘ مگر امکان دارد جماعتی این چنین روان پریش و مجنون تصمیم بگیرند و حتی با دیدن نتیجه اعمالشان همچنان شیپور را از سر گشادش بنوازند ‘ این چه سریست که عقلشان به کلی دست از کار کشیده و در بیداری خواب میبینند آن هم خوابهای پریشان ‘
      برای شروع تحلیل این وضعیت حیرت آور بهتر است اول مثالی را مطرح کنم و راست دروغی را که ماهیتی دوگانه دارد به میان آورم
      آیا اگر آشپزی برای هزار نفر آشی بپزد و یک نخ زعفران به آن بیفزاید ‘ میتواند ادعا کند که آش او آش زعفرانی ست و قسم بخورد که این آش را با زعفران پخته است و به همین دلیل گرانتر از معمول به خلق الله بفروشد
      البته این یک معادله چند مجهولی نیست که نیاز به تفکر ریاضی داشته باشد ولی شاید بسیاری از هموطنان ما پاسخش را ندانند ‘ آیا این آشپز اگر قسم بخورد که این آش را با زعفران طبخ کرده است دروغ گفته است ‘
      جواب این سوال به این ترتیب است که ما اول باید آش زعفرانی را تعریف کنیم ‘ یعنی اول مقدار اجزاء آن را مشخص کنیم ‘ مخصوصاً زعفرانش
      را سپس میتوانیم به او حق بدهیم که آش خود را زعفرانی بنامد و قیمت آن را هم بر مخارج خود بیفزاید ‘ در درجه دوم آش زعفرانی باید بوی زعفران هم بدهد و مزه آن هم قابل تشخیص باشد ”””منظور از آوردن این مثال نشان دادن آمیختگی حق و باطل است که چگونه عده‌ای به خیال خود بر صراط مستقیمند و همچنان بدون جیره و مواجب در خدمت شیاطین ‘ وقتی این آقایان میگویند آمریکا ‘غرب ‘صهیونیست‌ها ‘ستمگرند زور میگویند ‘ دروغ میگویند ‘حرف بیراه نمیزنند ‘ وقتی آقایان میگویند بانکهای جهانی در دست عده‌ای هستند و آنها بازارها را به نفع خود قرق کرده‌اند بیراه نمیگویند ‘ و صدها مطلب دیگر که همه ما میدانیم و به آن معترفیم ‘ این جناب رافعی پور و آن عباسی کله گنده را به طور حتم اکثریت کسانی که علاقه به مسائل سیاسی دارند میشناسند ‘ آنچه آنها در سخنرانیهایشان در مورد تیوری توطعه و حکومت شیاطین مطرح میکنند محور اصلی سیاست خارجی ایران است ‘ و نود و نه درصد آنچه آنها میدانند را هر گوساله ای میتواند در یوتوب پیدا کند و از این تحلیلها بدهد ‘ چیزی که اینها به مخاطبین خود نمیگویند این است که اینترنت و تمام زیر مجموعه آن صد در صد زیر نظر ارتش آمریکاست و غیر از این هم نمیتواند باشد ‘ همین جا در اروپا هم بسیاری از جوانان این فیلمها را دیده‌اند و به آنها استناد میکنند ‘ مخصوصاً بچه‌های خارجیها ‘ مخصوصاً بچه‌های مسلمانان
      اینجا بحث بر سر این نیست که این فیلمها و مسائل مربوط به آن همه دروغند ‘به هیچ وجه چنین نیست ‘ این فیلمها مخلوطی ست از توهم و دروغ و حقیقت ‘ بینندگان این موضوعات بعد از مدتی احساس میکنند سیاست جهانی را درک کرده‌اند ‘ و به راز بزرگی پی برده‌اند
      و آن راز بزرگ این است که جهان در دست شیاطینی است که هر گونه بخواهند دنیا را اداره میکنند
      به هر حال این امر مسلمی است که انسانها منفعت طلبند و سرمایه داران در همه جای دنیا از دادن مالیات تا جایی که امکانش باشد فرار میکنند ‘این امر مسلمی است که سرمایه داران و تولید کنندگان در همه جای دنیا به دنبال خارج کردن رقبا از بازار جهانی هستند و در جهت منافع ملی خود گام برمیدارند ‘ اینها طبیعی ترین اموری است که در بازار سرمایه و سیاست که به آن مربوط است جاریست ‘ ما چیزی طبیعی تر از توطعه در دنیای مادی و انسانی نداریم ‘ تمام کشورهای جهان به این امر واقفند و با روشهایی که خود صلاح میدانند سعی در حفظ منافع ملی خود دارند و در مقابل هر گونه توطعه روشهایی را در پیش گرفته‌اند ‘
      متاسفانه در کشور ما اصلاً موضوع از قرار دیگریست ‘ بی لیاقت ترین ‘ متعصب ترین ‘ بی سیاسترین ‘دنیا ندیده ترین ‘جماعت کشور ما این مبارزه را به چماقی برای کوفتن بر سر مخالفان خود تبدیل کرده‌اند ‘ من واقعا نمیدانم که این جماعت اگر این حربه مبارزه با استکبار را نداشت با این همه مشکلات دنیا چه خاکی بر سرش میریخت
      بوی گند این تکبر و غرور و خودبزرگبینی جان مردم ما را به لب رسانده ‘ در این مورد میتوان ساعتها سخن گفت ولی من تمام آنچه را میخواهم در این رابطه بگویم در این داستان که چندی پیش تجربه کردم خلاصه میکنم
      به سفر طول و درازی رفته بودم در قطار با چند مسلمان از لبنان و مصر و عربستان همسفر بودم سر صحبت با آنان باز شد ‘مجال صحبت به بنده نمیدادند کمی از دست بنده ناراحت شده بودند صحبتهای مرا حمل بر پشتیبانی از غرب و آمریکا کرده بودند ‘
      تمام راه از جنایت‌ها و خباثت غرب سخن راندند ‘ گفتم شما چند ساعت هر چه دل تنگتان میخواست گفتید ‘ فقط به من اجازه دهید یک سوال کنم و بحث را تمام کنیم ‘گفتند بپرس سوالت چیست ‘ گفتم اول قسم بخورید به جان فرزندانتان و یا عزیزترین کستان که راست بگویید ‘ گفتند اگر سوال تو شخصی نباشد قسم میخوریم که راست بگوییم ‘ گفتم اگر شما قدرت این را داشتید که قدرت را از آمریکا و غرب بگیرید و به یکی از کشورهای اسلامی با همین شکل و شمایلی که میبینید بدهید آیا این کار را میکردید ‘ همه با خنده بدون تردید گفتند هرگز

      ——————

      سلام عرفانیان گرامی
      خوش آمدید
      و:
      سپاس که آمدید

      .

       
    • سلام و درود
      جناب ساسانم
      واقعن متأسفم که افرادی مثل شما هموطن من هستند. کسانی که خود را هیچ می انگارند و آمریکا را همه چیز!
      این جملات شما نشانۀ چیست؟!
      “آمریکا ایران را بمباران نکرده و دچار سرنوشتی که بر عراق رفت نکرده. می دانی چرا؟ بخاطر احترامی است که برای ایرانیان قایل است. برای این است که طبق اصول ابتدایی ژیو پولیتیک ایران و آمریکا متحد ژیو پولیتیک هستند. ”
      “اگر آن روی آمریکایی ها را در آوری خیلی پشیمان خواهی شد. این ها به ما با دیده ترحم می نگرند. آمریکایی ها ما را ملتی عقب مانده و مفلوک می دانند که باید مراعات حالش را کرد.”
      – خجالت نکشیدی از این جملاتی که گفتی و البته پر از تناقض، بلاخره آمریکایی های عزیز شما به ما احترام میزارن و یا ترحم میکنن؟! من به نوبۀ خودم هرچند از این حکومت اسلامی متنفرم ولی اگر یک آمریکایی جسارت کنه و به خاک وطنم حمله کنه، تا آخرین قطرۀ خونم می ایستم و ایران را قبرستان آمریکایی میکنم. واقعاً شرم نکردید از این عباراتی که بکار بردید؟!
      ایرانی باشی و اینهمه منفعل و ترسو! … شما دیگر چه نوع ایرانی هستید؟! آمریکایی های گاو چرون که پدران و ماردان آنها مهاجرهای بدبخت از سراسر دنیا بودند و تاریخ وجود آنها به 200 سال هم نمی رسه ، شما آنها را سلحشور می پندارند و از افتخارات آنها میگید و انواع توهین و تحقیر را نثار ایرانیان میکنید…به شما هم میشه گفت ایرانی؟!
      شاید هم علت اینکه آمریکا و اسرائیل به ایران حمله نمی کنند وجود علاقمندانی مانند شماست که چون به زندگی امثال شما اهمیت میدن! نمی خوان به ایران حمله کنند. افرادی مثل شما خیلی راحت تبدیل به جاسوس برای آمریکا و اسرائیل میشین و وطن خود را راحت می فروشین. شرم باد بر ایرانیانی مانند شما!
      افرادی مانند شما نه غرور دارند، نه وطن دارند و نه باید خود را ایرانی بدانند. اون ویتنامی های نیم متری که 20 سال در برابر این آمریکاییها مقاومت کردند هم آدمند و امثال شما هم آدم. من یک وطن پرستم و اگر امام زمان و لشگرش هم بخواهد به کشورم حمله کند تا آخرین نفس با او می جنگم چه رسد به این آمریکایی ها.
      من نیازی به موشک و تانک و توپ ندارم، با یک چاقوی دست ساز هم که شده با متجاوزان به کشورم میجنگم. اگر هیچ سلاحی هم نباشد با چنگ و دندان با آنها میجنگم. اینجا وطن من و خانۀ من است و من باید از خانه ام دفاع کنم. یک حیوان هم با متجاوزان به لانه و آشیانه اش میجنگد …شما چطور؟! آمریکایی های سلحشور شما جسارت کنند بیایند به ایران تا به آنها تعریف جدیدی از سلحشور بودن را نشان دهم.
      وجود و ماندگاری این حکومت اسلامی نتیجۀ مماشات ما ایرانی هاست و همچنین کمک آمریکا و اسرائیل!. آمریکاییان شجاع شما خیلی عاقلتر از آن هستند که بخواهند به ایران حمله کنند و خود بهتر میدانند که اینجا نه عراق است و نه افغانستان. هر چند که الان هم معترفند که حمله به این دو کشور هم اشتباه بوده. آنها نه به ما احترام میگذارند و نه به ما ترحم میکنند. آنها به دنبال منافع خود هستند و وجود کشوری مثل ایران و با این حکومت شیعه در حال حاضر در این منطقه ضروریست، چرا که وجود حالت جنگی و آماده به جنگ در این منطقه، میلیاردها دلار سود خالص برای آنها دارد. به نظر شما وجود صلح در این منطقه چه نفعی برای اسرائیل و آمریکا می تواند داشته باشد؟ من به شما بگویم که اولین دشمن دموکراسی ، آزادی و صلح در منطقۀ خاور میانه همین آمریکا و اسرائیل هستند و آنها اجازه نخواهند داد که کشوری در این منطقه روی آسایش ببیند.
      با آرزوی جایگزینی خصائلی مانند شرافت، مردانگی و وطن پرستی بجای حقارت ، زبونی و بیگانه پرستی

       
      • جناب بینهایت باز هم مرا مجبور نکنید که به کامنت های گذشته شما به قول خودتان فلاش بک بزنم حالا مثلا شما سلحشور دوران شدید ؟ شما که مکبر و مسئله پرس ازآخوند سید مرتضی که سربازی هم نرفته ! بودید !و حالا که حوزویان ازاین مثلا توافق یا به عبارت بهتر صلح امام حسن گیج شده اند که راه کدام است وچاه کدام !ودارند گیج گیج میزنند لطفا ادای سلحشور بازی در نیارید درضمن اگر کمک های چین و شوروی سابق نبود ویت نام حتماساقط شده بود وحالا میبینید که دیگر رجز نمیخواند و سرانش فهمیده اند که فقط و فقط با اقتصاد درست میتوان مبارزه کرد و حرف خود را به کرسی نشاند نه لاف ورجز جنگ حالا که یک مشت آخوند سرنوشت این مملکت را به دست گرفته اند وبه هرجا که دلشان خواست میکشانند ادای سلحشور بودن دیگر خیلی بیمزه است که برای ما مکبر اسبق از خود در می آورد درضمن هنوز نفرموده اید ک در چه امری بینهایت هستید که شما را محکی بزنیم . اوکی؟

         
        • سلام و درود
          جناب آشناس
          من هر که بودم و هر که هستم مهم نیست. همان قدر بگویم که در مسیر زندگی خود هر روز رو به جلو حرکت میکنم و مانند شما مغزم فریز نشده ، شمایی که حرفی برای گفتن ندارید و البته شجاعت و شهامت اینکه در محیط مجازی، با نام مجازی خود حرف بزنید. امثال شما بی وطن ها ی بیگانه پرست هستین که همیشه ی تاریخ ایران، از پیشرفت ایران جلو گیری کردین و برای اربابانتان آمریکا، انگلیس و روسیه دم تکان میدین. آدم با شعور! ویتنامی ها جسارت داشتن و شجاعت. مگر شوروی و چین چقدر به آنها کمک کردن؟ من مثالی زدم از اینکه آمریکا هیچ گُهی نیست. همین! شما نه ایرانی هستید و نه وطن پرست چرا که با خواندن این جملات که توهین به ایرانیان است اینقدر احمقانه در جواب من آن جملات مشمئز کننده را نمی گفتید.
          مرد باش آشناس!
          من به عنوان یک ایرانی پاسخ هر متجاوزی را میدهم حالا چه تو خوشت بیاد و چه نیاد. من مثل تو بی رگ و ریشه نیستم که به یه یانکی که از ده هزار کیلومتر آنورتر میاد خوش آمد بگم! همین عراقیها وقتی وارد بعضی از مناطق عرب نشین ایران میشدن، اونها براشون قربونی میکردن و بسیار خوشحال بودن ولی چند روز بعد دخترا و همسرانشان را باید براشون می فرستادن. نکنه یادت رفته؟…حتمن شما هم می خواهید در تکرار تاریخ سهیم باشید و به پیشواز آمریکاییان بروید. آمریکایی هایی که در تاریخ ایران، کم به مردم ایران خیانت نکردن.

           
      • آمریکا هرگز به ایران نخواهد آمد تا سلحشوری ما را امتحان کند چون به اینکار نیازی نداردو او چند چیز از ما میخواهد نفت ارزان فیمت سزمایه های ما و مغز های ما. برای بدست اوردن ان از ابزار فکری پیشزفته و جهالت ما استفاده میکند. در قرن بیست یکم اصولن سلحشوری سزبازان کاربرد ندارد. جنگ و یا رقابت ابزار فکری است. ما بدان سلحشوری نیاز مندیم که ابتدا از جهالت های خود بیرون بجهیم و واقعیت های دنیای کنونی را درک کنیم سپس ببینیم که انها به کدام ابزار فکری مجهزند که ما در همه زقابت ها بازنده و انها دز همه برنده اند. انکس که با نیش چافو در جهان عربده میکشد و مبارز میطلبد هیچ مبارز نحواهد یافت انقدر در جهالت های خود خواهد چرخید تا بمیرد.

         
        • سلام و درود
          جناب ناشناس
          احسنت!من با بسیاری از حرفهای شما موافقم و شما به نوعی دیگر مطالب مرا گفتید.
          ولی از جملۀ آخر منظور شما را نگرفتم:( البته با اجازه از شما، غلطهایش را درست کردم )
          “آنکس که با نیش چاقو در جهان عربده میکشد و مبارز میطلبد هیچ مبارز نخواهد یافت. آنقدر در جهالت های خود خواهد چرخید تا بمیرد.”
          اگر به کنایه از این جملۀ من بود که گفتم:
          “من نیازی به موشک و تانک و توپ ندارم، با یک چاقوی دست ساز هم که شده با متجاوزان به کشورم میجنگم. اگر هیچ سلاحی هم نباشد با چنگ و دندان با آنها میجنگم. اینجا وطن من و خانۀ من است و من باید از خانه ام دفاع کنم. یک حیوان هم با متجاوزان به لانه و آشیانه اش میجنگد…”
          باید بگویم که: بدبخت! من با نیش چاقو عربده نمی کشم بلکه در مقابل کسی که به وطنم حمله کنه دفاع میکنم. حالا میخواد عمو سام جونت باشه یا امام زمان. من مثل شما بی رگها نیستم که هنوز که هنوزه با هارت و پورت از شکست ساسانیان در مقابل حملۀ اعراب مسلمان دم میزنید و هی وطن وطن میکنید. میدانید که مشکل اصلی ما ایرانیان در زمان ساسانیان چه بود؟ ما چیزی بنام وطن نداشتیم . مشکل از خود ما بی وطنان بود. و البته تنها مسلمانان نبودن بلکه یونانیان و اسکندر و جانشینانش در قبل از حملۀ مسلمانان و البته مغولها هم در بعد از حملۀ مسلمانان بودند. حالا شما هم برین برای متجاوزان فرش قرمز پهن کنید.”
          – اگه منظورتان جنگ طلبی آمریکا و غیره بود که حق با شماست ولی هنوز هم جنگ و کشتار وجود داره …تا زمانی که کارخانجات اسلحه سازی وجود داره که البته بهترین نوع این کارخانجات هم در آمریکا و اروپاست. جنگ تا ابد وجود داره چون خودخواهی و زیاده خواهی انسانها وجود داره. اگر می ببنید آمریکاییان با بعضی کشورها به جای حملۀ نظامی به گونۀ دیگر رفتار میکنن، نه از روی ترحم است و نه از روی احترام…منافع آنها بیشتر است.همین

           
      • جناب بی نهایت
        عزیز
        مکن با ما چنین نا مهربانی
        البته هر چه از دوست می رسد نیکوست
        ممنون از این که نظرتان را بیان داشتید به طور حتم کوتاهی از من است و نارسایی قلمم
        اول نکاتی را خدمت شما عرض کنم. هم وطن عزیز
        یک وقت تو صدا و سیما برنامه پخش می شه برای تقویت روحیه مردم و یا تو کتاب های درسی مدارس از گذشته های پر افتخار صحبت ها به میون می آد. فلان تاریخ دان می آد و از شعرا و عرفا و متخصصین و رازی و کشف الکل و کورش کبیر و تخت جمشید و فلان مبتکر و مخترع ایرانی و برنده جایزه نوبل ریاضی و …. صحبت به میون می آد. این ها همه درست. مایه افتخار. هر ملتی بالاخره دنبال مفاخر و سمبل های افتخار و بزرگی می گرده و حق هم داره.
        یک وقت شما مسول اداره و سیاست گذاری یک مملکت هستید. مناسبات بین المللی دست شما است. اعلان جنگ و تهدید دشمنان و سر جای خود نشاندن بد خواهان از جمله وظایف شما است. به همان اندازه که مقام شما بالا تر است سخنان و رفتار و کردار شما و دستورات پشت پرده و محرمانه یا علنی شما نیز در مناسبات دیگران با کشور تاثیر گذار است. سخنان نسنجیده شما می تواند دوستان را تبدیل به دشمن کند.
        مخاطب من خامنه ای بود. اینجا دیگر جای صحبت از مفاخر تاریخی و حقیر بودن دشمنان و شجاعت و وطن پرستی ما ایرانیان نیست.
        شما اگر ژنرال خوبی باشید هنگامی که در اتاق جنگ نشسته اید و مسولیت طراحی نقشه پدافند و آفند را بر عهده دارید اینجا دیگر صحبت از رستم و پهلوانی های او نمی توان کرد. آری برای تقویت روحیه سربازان بد نیست سرود های غرور آمیز سر دهیم و پناه به شاهنامه بریم لیکن این در اتاق جنگ و لشکر آرایی و تاکتیک و استراتژی جنگی به درد نمی خورد.
        شما هنگامی که مسولیت اداره مملکتی را دارید یا فرمانده کل قوا هستید اینجا عقل حکم می کند سیاستمدارانه و مدبرانه و زیرکانه عمل کنید.
        یک فرمانده ارشد ارتش با واقعیت های زمین جنگ مواجه است. نمی تواند با رجز خوانی نیرو های خود را به کام مرگ بفرستد. یک فرمانده زیرک باید به طور دقیق نه تنها از نقاط ضعف بلکه از نقاط قوت واحد های جنگی مقابل خود آگاه باشد. وقتی با مشاورانش و فرماندهان زیر دستش در اتاق جنگ نشسته اینجا جای رجز خوانی نیست. اگر افسر اطلاعات بر خلاف واقع گزارش دهد نیرو های دشمن فاقد روحیه اند و نیروهای خودی در اوج روحیه ایثار و مقاومت اند و فرمانده ارتش بر پایه چنین اطلاعات نا درستی دستور حمله دهد نتیجه ای به غیر از تلفات و شکست به دست نخواهد آورد. افسر اطلاعات خوب آنی است که واقعیات را منعکس کند.
        خامنه ای و اعوان و انصارش با همین شعار های تو خالی و این که ما ملتی بزرگ هستیم و هیچ کس در دنیا توان مقابله با ما را ندارد سر بنده و جناب عالی را شیره می مالند و مملکت را به باد فنا داده و می دهند. ما هم چشم و گوش بسته گوسفند وار با سلاح و بی سلاح به قول معروف با چنگ و سنگ هم که شده وظیفه دفاع از کشور را بر عهده داریم.
        گوسفند وار که گفتم امید وارم به شما بر نخورد منظورم این بود که بدون چون و چرا. یعنی یکی از ما جرات نمی کند بپرسد اصلا چرا باید جنگی در کار باشد. آیا راه دیگری نبود؟ امکان دیگری وجود نداشت؟ جنگ آخرین راه است. آیا ما همه راه های دیگر را آزموده ایم؟
        جناب بی نهایت
        این رگ ایرانی و افتخار ایرانی مشکلی شده الان برای همه ما.
        ملا ها این رگ خواب را در یافته اند و خوب جوری روی آن مانور می دهند. سیاست های نادرست به کار می بندند و وقتی فحاشی هایشان دیگران را بر افروخته می کند فوری خود را پشت شعار های افتخار آمیز و وطن پرستانه قرار می دهند و صحبت از خواست ملی و طرح ملی و اراده ملی به میان می آورند.
        موسوی اردبیلی آمد پشت میکروفون رادیو آن جا که نیروی زرهی صدام داشت اهواز را دور می زد و فریاد بر آورد شیران بیشه ایران!!!! شیر؟ بیشه؟ ایران؟ پس امام حسین و سینه زنی و از این داستان ها چه شد؟ مگر شیر را خمینی منفور نکرد؟ آن هم شیر بیشه ایران!!
        صحبت من با رجز خوانی های خامنه ای و نظامیانش بود. خواستم بگویم اینقدر رجزخوانی سودی به حال مملکت ندارد. بیایید سیاست معقولانه ای در پیش بگیرید.
        توضیح دادم دنیا بر پایه منافع ملی حسن همجواری و احترام متقابل می گردد. اگر قرار است به فلسطینی ها کمک کنیم دلیل نمی شود با شمشیر و تیر و کمان لشکر فراهم کنیم و به اسراییل و متحدانش شجاعانه بتازیم.
        دنیای امروز با دنیای جنگ جهانی اول و دوم فرق کرده است. از زمان تشکیل داد گاه های جنایت جنگی وارد دنیای تازه ای شده ایم. می خواهیم به فلسطینی ها کمک کنیم؟ اسراییل را به زباله دان تاریخ بفرستیم؟ باید سیاستمدارانه رفتار کنیم.
        کشوری که نه سلاح دارد نه اقتصاد درست و حسابی دارد نه حکومت صحیح و سالمی دارد چه به شعار های تو خالی دادن و مرگ بر این و مرگ بر آن گفتن؟
        زمانی همه ما متوهم بودیم فکر می کردیم خمینی امام سیزدهم است و جهان اسلام منتظر ظهور چنین ابر مردی است و اکنون که ظهور کرده وظیفه داریم اگر حکم کرد خودمان را به تنور آتش اندازیم…. خیلی هایمان این کار را هم کردند… بعد معلوم شد فدا کاری و در تنور آتش رفتن کار چندان دشواری نیست…. اختصاص به ما ایرانی ها هم ندارد ولی اشکال کار می دانی کجا بود؟ تنور آتش چاره کار نبود. ما را به بیراهه کشاندند ملایان. فکر کردیم ما ایران را فدا خواهیم کرد تا جهان اسلام بیدار شود و استکبار جهانی را نیست و نابود کند. غافل از آن که جهان اسلامی در کار نیست. یک مشت کشور فلک زده عقب مانده محتاج و گدا که چشمشان به لقمه نانی است که از غرب می آید.
        وقتی می گویم منافع ملی به معنی عدم کمک به دیگران نیست. منافع ملی باید در درجه اول باشد. اگر ایرانی در کار نباشد چگونه می تواند به دیگران کمک کند؟ وقتی کشور قدرتمند شد پیشرفت کرد مشکلات داخلی اش را حل کرد آن گاه قدرت چانه زنی اش بیشتر است.
        آری ما به ویژه از دوران حکومت ملایان به بعد عقب گرد کرده ایم آن هم چه جور!
        ملا ها ما را برده اند به قرون وسطی آن هم با سرعت نور!
        مردم را در بی خبری و نادانی و نا آگاهی نگه داشته اند. دایم صدا و سیما مردم را با اطلاعات و اخبار نا درست شست و شوی مغزی می دهد.
        ملتی که غرور داشته باشد و شعور داشته باشد یک لحظه تن به چنین حکومتی نمی دهد. کافی است نصف جمعیت شهر ها بیایند در خیابان بایستند و بگویند تا این حکومت بر قرار است ما همینجا ایستاده ایم.
        ما سالانه چهل هزار قربانی خود کشی داریم. اگر نصف این رقم را صرف مبارزه با ملایان می کردیم سال بعد خود کشی به تعداد انگشتان دست کاهش می یافت.
        کدام ایرانی است که تحمل کند سرباز خارجی پا به خاک وطنش نهد؟ مشکل اینجاست که شما باید از خود بپرسید دلیل این که سربازان خارجی عزم خاک ما را می کنند چیست؟

         
        • سلام و درود
          جناب ساسانم
          من با بیشتر مطالب شما موافقم…ولی شما وقتی خامنه ای را خطاب قرار میدهید دیگر چرا مردم کشور خود را اینقدر خوار و خفیف و لایق ترحم می شمارید. مردم ایران چه ربطی به رهبر ایران دارد؟ من با آن قسمت که خود را نمایندۀ مردم دانستید! و به مردم توهین کردید مخالفت کردم. بدانید و آگاه باشید و فریب شعارهای آمریکا و دیگران را نخورید. یکی از دلایل ماندگاری این رژیم کمک همین آمریکا و دیگر متحدانش است. ما مردم مقصریم، ولی نبود برنامه، نبود انسجام، نبود رهبری و یا شورای رهبری، نبود تدارکات لازم و بسیاری دلایل دیگر است که امکان مبارزه را گرفته. اینکه با حکومت مشکل داریم، درست. ولی آیا این دلیل میشود که خود را به بیگانگان بفروشیم؟ اگر به اقتدار ملی ایران خدشه وارد بشه که دیگه باید فاتحۀ ایران را خواند. هر ننه قمری میاد و یک تکه از آن را مال خود میکنه. چرا مردم ایران اینقدر عافیت طلب و ترسو شده اند؟ علتش فقط یک چیز است همگی به نوعی آلوده هستند و در این شرایط، روزی خود را از هر طریق گناه آلود که شده بدست می آورند و کمابیش راضی هستند! حاکم آلوده، مردم را نیز آلوده کرده و این آلودگی آنها را ترسو کرده. امروز تنها عامل اتحاد و انگیزه برای شروع دوباره، وطن خواهی و میهن پرستی ست. اگر این را هم افرادی مثل شما بخواهند با آن سخنان، از مردم بگیرند، دیگر چه چیزی باقی میماند؟
          بود و نبود ما وابستگی تام به بود و نبود وطن ما دارد. بازهم میگویم شما حق نداشتید آنگونه به مردم کشور خود توهین کنید. آنهم به نفع چه کسی…آمریکا. همین آمریکایی ها کودتای 28 مرداد بر ضد مصدق را رهبری کردند و همین آمریکایی ها چشم بر دیکتاتوری شاه ایران بستند. همین آمریکایی ها حکم حکومتی آخوندها را امضاء کردند. همین آمریکایی ها بدون ذره ای وجدان درد این همه سال مردم ایران را تحت فشار جنگ و تحریم قرار دادند. همین آمریکاییها اگر میخواستند یقین بدانید که همان اول انقلاب به راحتی به ایران حمله می کردند به بهانۀ تسخیر لانۀ جاسوسی!. همین آمریکایی ها می توانستند توافق نکنند و باز هم به بهانۀ داشتن سلاح اتمی به ایران حمله کنند…چرا آنها اینقدر ترسو شده اند؟ آیا آنها از ایران می ترسند؟ و هزار و یک پرسش دیگر… پاسخ اما یک جمله است. منافع آنها اینگونه ایجاب میکند. آنها می خواهند با کمترین هزینه بیشترین سود را نصیب خود کنند.وجود حکومت آخوندها در ایران امروز به نفع آنهاست. این آمریکایی ها و متحدانشان دشمن اصلی مردم ایران هستند و ذره ای به سرنوشت ما ایرانیان اهمیت نمی دهند. وقتی ما خودمان به ایران و عزت ایران بی اهمیت باشیم دیگر چه انتظاری از یک بیگانه داریم؟ بدبختانه شما و امثال شما هم که جان میدهید برای این ناجوانمردان سلحشور! تاریخ معاصر جهان.
          با امید به بیداری و رشد آگاهی تمام مردم ایران زمین

           
  31. درود صمیمانه به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    و به یاران صدیق و با وفایتان و هموطنان خردمند و آزاد منش

    این سخن با مردم و به اصطلاح روشنفکران جامعه ایران است و نه به آخوند های طماع به ثروت زندکی روی کره زمین و پس از مرکشان به بهشت تخیلیشان که با برقراری قوانین غیر انسانی و خلافتشان و اندیشه های واپسگرای بیابان گرد تازی و خرافاتشان و ظلم هایشان ووو….مردم و سر زمین ایران را نابود و به قهقرا کشیده اند. البته متأسفانه چه بخواهیم وچه نخواهیم امثال این لکه های ننگ در تاریخ این سر زمین نوشته شده است.

    چند بار ما مردم بایستی پایمان در منجلاب فرو برود تا تجربه بی آموزیم و فرا گیریم و مسائل را تجزیه وتحلیل کنیم تا دوباره اظهار ندامت و پشیمانی نکنیم و پس از مدت زمانی آه و افسوس نکشیم. بقول معروق : علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.
    یادم میاد سال 1332 شمسی ، صبح مردم توی خبابان ها فریاد می زدنند : زنده باد مصدق !
    بعد از ظهرفریاد می کشیدنند : زنده باد شاه !
    مادرم هم با صدای رسا و طنز آمیز می گفت : زنده باد چوب جارو!

    انکار می کنی فرهنگ اندیشه جامعه ایستا بوده و هیچ گونه تحول و تغییری صوزت نگرفته است.
    چند وقت پیش فریاد بر می آوردنند: بمب هسته ای حق مسلم ماست !
    و امروز با شعار تبریک و فریاد پیروزی کاذب اعلام می کنند: توافق هسته ای حق مسلم ماست!
    تا چند روز قبل ، امریکا بعنوان استکبار جهانی و شیطان بزرگ معرفی می شد،
    و حالا امروز امریکا به نماینده فرشته نجات برای حل و رفع مشکلات و معضلات جامعه ایران مبدل شده است.
    ای داد ! ای بی داد! این چه نوع فرهنگ واندیشه ای هست.
    البته جای تعجب نیست زیرا پس از شکست ایرانیان در جنگ فادسیه بدست تازی های و راهزنان بیابان گرد( شرح مختصر شخصبت سردار بیابانگرد تاری ها ، ابی وقاص را از زبان حکیم فردوسی در یاد داشت های قبلی اشاره کرده ام)سرنوشت
    و روزکار مردم ایران همیشه و در نهایت به دست الله مدینه ( به حکم خدا ، هر چی خدا بخواهد ، با توکل به خدا ، هر چه معیشت الهی ست ، انشا الله ، الحمدوالله ، ماشا الله واز این قبیل الله ها) و دیگران دیکته و نوشته شده است و نظریات ومنافع خودشان را القاء نموده اند و استقلال را به طرق مختلف تهدید ،ارعاب ،سرکوب ، حبس و ترور وووو… سلب کرده اند.
    آقای نوری زاد گرامی شما هر چه رنج ومرارت بکشی و روشنگری بکنی و التماس و در خواست نمائی ، بی رو در بایستی
    جماعت و قشر ملای قدیم و آخوند جدید متقاعد نخواهند شد چون که ذهنیت این جماعت در حوزه قم ومشهد پروزش و تربیت شده

     
  32. ” فقط در ايران اسلامی”

    نوشتاري خواندني برداشته از فضائ مجازي !

    انقلاب که می‌شود، مردم در خیابان‌ها می‌رقصند.
    جنگ که تمام می‌شود، مردم در خیابان‌ها می‌رقصند.
    تیم ملی که به جام جهانی می‌رود، مردم در خیابان‌ها می‌رقصند.
    خاتمی که در انتخابات پیروز می‌شود، مردم در خیابان‌ها می‌رقصند.
    موسوی که در جنبش سبز کاندید می‌شود، مردم در خیابان‌ها می‌رقصند.
    روحانی که در انتخابات برنده می‌شود، مردم در خیابان‌ها می‌رقصند.
    یک توافق سیاسی که صورت می‌گیرد، مردم در خیابان‌ها می‌رقصند.

    آن هم در جامعه‌ای که:

    کنسرت‌هایش به صورت زنجیره‌ای تعطیل می‌شود،
    نشان دادن ساز در تلویزیونش حرام و ممنوع شده و می‌شود،
    و مذهبی‌هایش، طرفداران موسیقی و رقاصی را شهوت‌ران می‌خوانند.

    * * *
    نتیجه اول آنکه:

    در کشوری که کاباره و زندگی شبانه وجود نداشته باشد، مردمش به هر بهانه‌ای در خیابان‌ها می‌رقصند.
    غافل از آنکه سیاست به فکر، اندیشه و نقادی نیاز دارد، نه به رقص و رقاصی در خیابان‌ها.
    همان طور که رقص و رقاصی هم به فضای مناسب، افراد مناسب و حال و هوای مناسب برای رقصیدن نیاز دارد، نه به تهدید مداوم، ارعاب امنیتی و فحاشی‌های مذهبی‌های ضد رقص، ضد موسیقی و ضد هنر.

    نتیجه دوم آنکه:

    جایی که باید برقصیم، می‌نشینیم و فکر می‌کنیم، و جایی که باید فکر کنیم، بلند می‌شویم و می‌رقصیم.
    ملتی که درست نمی‌رقصد، درست هم فکر نمی‌کند.

    دیروز…

    جنگ با عراق را که بیش از یک میلیون کشته
    و مجروح..!، و معلول..!، و مفقود به بار آورد..!،
    و صدها شهر و روستای ایران را ویران کرد….!،
    و بیش از هزار میلیارد دلار خسارت بجا گذاشت!،
    برای ملت… نعمت خواندیم…!!!

    و بعد از نوشیدن جام زهر..!،
    هرگز اقدامی برای دریافت خسارت
    هزار میلیارد دلاری از عراق نکردیم….!!!

    و امروز…

    دست به کاری بزرگتر زدیم…
    تا با انرژی هسته ای کاری کنیم کارستان…!!!

    و به گفته محمد جهرمي وزير كار دولت احمدي نژاد
    سالی 160 میلیارد دلار برای پروژه هسته اي خسارت دادیم.

    بعد

    ترمز آنرا کندیم ، و دور انداختیم…..!،
    و بزرگترین تحریمهای جهانی را پذیرفتیم..!،
    به قیمت نابودی اقتصاد و امنیت و آبروی کشور..!،

    ميخاستيم جشن هسته اي بگيريم
    و فقط ” انرژی هسته ای ” را…
    ” حق مسلم “مردم بیکار، و زیرخط فقر بدانیم..!،

    و چون…..

    کفگیر به ته دیگ خورد..!،
    و دیگر رمقی برای ملک و ملت باقی نماند..!،

    نرمشی کردیم… بس قهرمانانه..!،
    و تافته های پیشین را تعطیل کردیم..!،
    و اورانیوم غنی شده را نابود کردیم..!،
    و با طولانی ترین مذاکرات طول تاریخ بشر..!،
    به توافق رسیدیم که به نقطه اول باز گردیم…!،
    تا مانند گذشته اجازه صادرات نفت و گاز بیابیم.!،
    و مانند گذشته؛ حق دریافت دلار و دینار بگیریم..!،
    و مانند گذشته؛ حق داد و ستد آزاد کسب کنیم..!،
    و از تحریم هائی که نعمت بودند، خلاص شویم..!،
    تا 150میلیارد دلار پولهای خودمان را، بگیریم..!،

    و بدهیم به ؛

    حزب الله و بشاراسد و حوثی های یمن…….!!!

    ولی….

    توافق بعمل آمده را آنقدر کش بدهیم..!،
    تا ایام سوگواری شب های قدر پایان یابد..!،
    تا جشنی بگیریم.. بزرگتر از جشن هسته ای..!،

    که قبلا…
    و سالهای سال…
    برای غنی سازی اورانیوم 20% میگرفتیم…!!

    حالا چرا…؟
    چون ما باید همیشه…
    برای مدیرانمان کف بزنیم…!!،
    و هرگز نپرسیم ؛ چرا…………..؟!!!

    زیرا…
    آنها را ما انتخاب نمی کنیم..!،
    آنها را خبرگان ما کشف میکنند…!!،
    آنها منتخب ما نیستند، که به ما پاسخ بدهند..!!

    ما هیچ حقی نداریم…
    ما فقط تکلیف داریم…..!!،
    ما فقط در چهار مورد ، صاحب کشورمان میشویم ؛

    / پرداختن مالیات….!،
    / رفتن به خدمت سربازی….!،
    / شرکت در انتخابات، که مقامات میگویند..!!،
    / و شرکت در جنگ..!، که حق سوآل نداریم….!!!

    ولی تا دلتان بخواهد…
    حق داریم برای هرکاری که مقامات میکنند؛
    کف بزنیم..!، هورا بکشیم..!، و شادی کنیم..!!

    * * *

    انصافا کجای دنیا بجز این ولایت اسلامی ما، میشه یه بند از این “رکورد ها” زد ؟ 🙁

     
  33. سلام بر نوریزاد- حسب فرموده شما دیگر وارد جزییات زندگی افراد نمیشوم ( مورد غفلت بنده دکتر ولایتی بود ) و بدینوسیله از شما و دکتر ولایتی و تمام دوستان کامنت گذار در وبسایت شما عذر خواهی می کنم اما یک سوال از دیشب ذهنم را اشغال کرده است و اگر ممکن است بصورت نظر سنجی از دوستان نظر خواهی کنید

    به نظر شما و سایر دوستان مهمترین عنصر بازدارنده در عقب نشینی اتمی خامنه ای و رفسنجانی و سپاه پاسداران چه بود؟

    1- گرفتن تضمین بقای 10 یا 15 ساله بعد از انفجار ملارد کرج و ساقط شدن موشکهای نیمه بالستیک ایران با توان حمل چاشنی بمبهای اتمی

    2- افشاگریهای پی در پی مجاهدین ( منافقین ) و فلج کردن اطلاعاتی رزیم ایران

    3- انشقاق در میان ملت ایران و سران رژیم ایران بعد از قیام کبیر 88 و انتخابات 92

    4- هیچکدام لطفا اگر گزینه هیچکدام را انتخاب می کنید نظر خود را نیز انشا کنید

     
  34. خدا را شکر که ما مثل هندیها گاو نمی پرستیم فقط اختیار /////

     
  35. حکومت خامنه ای و آیت ///// و ماموران شرطی شده اش مثل /////////////////////////////// هستند که فقط با خشکانده شدن قابل ترمیم و بهبودی می باشد پس امیدی به خوب شدن این دمل نباید داشت و باید جراحی شود. ////////////////////// والسلام

     
  36. با سلام لحظاتی پیش دل نوشته های بانو نرگس محمدی را خواندم و گریستم و گریستم .به یاد ندارم زمان شاه هم این گونه ظلم و بیداد امان همه را بریده باشد و در آن دوران آن همه نویسنده و شاعر و هنرمند و فیلم ساز در اعتراض به ظلم و بیداد هنر میافریدند .اما اکنون و این دوره عصر خشکسالی است چه زمین خشک و چه ذهن های خشک. خدایا سواران نباید ایستاده باشند …..

     
  37. آقا درود ٬
    لطفا به یکی از موارد قرارداد وین توجه فرمائید:
    در ماده دو (B) پیوست اول مذاکرات وین، توضیحات و جزئیاتی درباره بازطراحی رآکتور آب‌سنگین اراک منتشرشده است، جزئیاتی که نشان می‌دهد اگرچه رآکتور آب‌سنگین اراک در جای خود قرار دارد، لکن دیگر آب‌سنگین نام ندارد بلکه فنّاوری جدیدی است که توسط غرب وارد می‌شود و عملاً دانشمندان هسته‌ای نقشی در این بازطراحی ندارند و فنّاوری وارداتی است.

    داستان تلخ بتن‌ریزی در قلب رآکتور آب‌سنگین اراک
    دراین‌بین، آنچه از همه تلخ‌تر است، از کار افتادن هسته رآکتور آب‌سنگین اراک با بتن است. بر اساس بند سوم ماده دوم پیوست اول، هسته یا دیگ رآکتور اراک، می‌بایست برای اطمینان طرف غربی از عدم استفاده میله‌های سوخت، با بتن پر شود.
    Iran will not pursue construction at the existing unfinished reactor based on its original design and will remove the existing calandria and retain it in Iran. The calandria will be made inoperable by filling any openings in the calandria with concrete such that the IAEA can verify that it will not be usable for a future nuclear application. In redesigning and reconstructing of the modernized Arak heavy water research reactor, Iran will maximise the use of existing infrastructure already installed at the current Arak research reactor.

    ترجمه وزارت خارجه:
    ایران به ساخت‌وساز رآکتور ناتمام موجود بر مبنای طرح اولیه ادامه نخواهد داد و کالندریای موجود را خارج کرده و آن را در ایران نگهداری می‌کند. تمام کانال‌های کالندریا با بتن به‌گونه‌ای پر می‌شوند که برای کاربرد هسته‌ای غیرقابل استفاده باشد و آژانس بتواند غیرقابل استفاده بودن آن را راستی آزمایی کند. برای مدرن کردن و بازسازی رآکتور آب‌سنگین اراک، ایران بیشترین استفاده را از زیرساخت‌های موجود در رآکتور آب‌سنگین اراک خواهد داشت.

    بر اساس اظهارنظر نمایندگان و کارشناسان، کالندریا یا همان هسته رآکتور آب‌سنگین اراک، از شاهکارهای بومی – صنعتی جوانان ایرانی بوده است که بر اساس مذاکرات وین، با بتن پر می‌شود.

    آمریکا اجازه حضور ایران در فناوری بازطراحی رآکتور اراک را هم نمی‌دهد
    بر اساس بند نهم در پیوست اول مذاکرات وین، بااینکه جمهوری اسلامی ایران قبول کرده است رآکتور آب‌سنگین اراک را تغییر بدهد یا به قول دیپلمات‌ها و دکتر صالحی، مدرن کند، غرب و در رأس آن‌ها، آمریکا، اجازه ورود ایران در موضوعات تحقیقاتی و آزمایش‌های اولیه برای ساخت رآکتور بازطراحی شده را هم نمی‌دهند و عملاً تمامی آزمایش‌ها در کشور ثانویه به‌جز ایران انجام خواهد گرفت و حتی این آزمایشات در داخل ایران هم انجام نمی‌گیرد.

    The redesigned reactor will use up to ۳.۶۷ percent enriched uranium in the form of UO ۲with a mass of approximately ۳۵۰ kg of UO۲ in a full core load, with a fuel design to be reviewed and approved by the Joint Commission. The international partnership with the participation of Iran will fabricate the initial fuel core load for the reactor outside Iran. The international partnership will cooperate with Iran, including through technical assistance, to fabricate, test and license fuel fabrication capabilities in Iran for subsequent fuel core reloads for future use with this reactor. Destructive and nondestructive testing of this fuel including Post-Irradiation-Examination (PIE) will take place in one of the participating countries outside of Iran and that country will work with Iran to license the subsequent fuel fabricated in Iran for the use in the redesigned reactor under IAEA monitoring.

    ترجمه وزارت خارجه:
    راکتور بازطراحی شده اورانیوم غنی‌شده ۳.۶۷ درصد در ترکیب شیمیایی دی‌اکسید اورانیوم، با جرم حدود ۳۵۰ کیلوگرم در بارگذاری اول قلب با سوختی که توسط کمیسیون مشترک بررسی و تائید شده است به کار خواهد برد.

    مشارکت بین‌المللی با همکاری ایران سوخت اولیه راکتور را در خارج از ایران خواهند ساخت. مشارکت بین‌المللی از طریق کمک‌های فنی به ایران در ساخت و تست سوخت مورداستفاده در بارگذاری‌های آتی این راکتور و اعطای پروانه توانایی ساخت سوخت در ایران همکاری خواهند کرد. تست‌های مخرب و غیر مخرب این سوخت‌ها ازجمله تست‌های بعد از تابش‌دهی توسط یکی از کشورهای مشارکت‌کننده در خارج از ایران انجام خواهد گرفت و آن کشور با ایران کار خواهد کرد تا بتواند پروانه ساخت سوخت در ایران را متعاقباً برای بارگذاری‌های آتی راکتور بازطراحی شده تحت نظارت آژانس انجام دهد.

    آمریکا بر اساس توافق رآکتور اراک را با بتن پر می‌کندابراهیم کارخانه‌ای درباره رآکتور اراک می‌گوید: رآکتور آب‌سنگین اراک حاصل نبوغ جوانان ایرانی است و این رآکتور بومی است، ازآنجاکه ساختار کلی همه راکتورها مشابه همدیگر است لذا اگر ما به فناوری ساخت این رآکتور ۴۰ مگاواتی به‌طور ۱۰۰ درصد دسترسی پیدا کنیم و این رآکتور به بهره‌برداری برسد قادر خواهیم بود دیگر راکتورهای قدرت موردنیاز کشور را هم در داخل و با فناوری بومی تولید کنیم که این مهم باعث مخالفت می‌شود؛ سوخت رآکتور قدرت بوشهر یا نیروگاه اتمی بوشهر اورانیوم غنی‌شده زیر ۵ درصد بوده و سیستم خنک‌کننده آن آب سبک است که به آن رآکتور آب سبک هم می‌گویند اما سوخت موردنیاز رآکتور آب‌سنگین اراک اورانیوم طبیعی بوده و سیستم خنک‌کننده آن آب‌سنگین است.

    هم‌چنین قدرت رآکتور آب‌سنگین اراک ۴۰ مگاوات بوده و تحقیقاتی است و برای تولید رادیو ایزوتوپ‌های موردنیاز در پزشکی و صنعت از آن استفاده می‌شود درحالی‌که نیروگاه اتمی بوشهر ۱۰۰۰ مگاوات بوده و برای تولید برق است.

    در اراک دو تأسیسات وجود دارد یکی تأسیسات آب‌سنگین است که فقط آب‌سنگین تولید می‌کند و دیگری رآکتور آب‌سنگین IR-۴۰ است که باقدرت ۴۰ مگاوات کار می‌کند (همان راکتوری که سیستم خنک‌کننده آن آب‌سنگین است).

    تأسیسات آب‌سنگین صرفاً آب‌سنگین مصرفی رآکتور ۴۰ مگاواتی را تولید می‌کند و البته آب‌سنگین مصارف زیادی در عرصه پزشکی، کشاورزی، تحقیقاتی، صنعتی و… دارد.

    مهران

     
    • جناب مهران با درود .این مردم ایران نیستند که خواهان انرژی هسته ای هستند بلکه رژیم ////////// اسلامی به چنین انرژیی برای ساختن بمب اتم نیازمند است.بنابراین این توافق حتی اگر بیش ا ز این هم به ضرر ایران باشد باز نفع ایرانیان است.ایران کشوریست با منابع انرژی سرشار و هیچ نیازی به انرژی اتمی ندارد در ثانی انرژی اتمی بخصوص در منطقه ایی که ثبات سیاسی درآن کالایی نادراست جز مصیبت و ویرانی هیچ فایده ایی ندارد.تازه در کشورهایی که ثبات سیاسی است هم بحثهای زیادی درباره فایده و ضرر انرژی هسته ایی اما در فضایی دمکراتیکی میشود.ایران کشوری استبداد زده و بسیار بی ثبات از نظر سیاسی است بنابراین در چنین کشوری انرژی هسته ایی بسیار خطرناک است.نصف همین هزینه های که در انرژی هسته ایی و در حقیقت به جیب روسها ریخته شده می توانست هم صنعت نفت مارا نچات دهد و هم به تامین انواع دیگر انرژی مثل باد وخورشید و غیره پرداخته شود.ولی درد ما مسائل اقتصادی نیست هم وطن درد ما ///// اسلام سیاسی و استبداد دینی و رژیمی به سرکرده گی ///////
      فقط به قسمتی از مصاحبه سلمان رشدی با هفته نامه اکسپرس توجه کنید….
      ………

      وی با اشاره به صدور حکم ارتداد از سوی آیت الله خمینی افزود: من در خاطراتم نوشتم که جنجال درباره “آیات شیطانی” اولین نت از این موسیقی بود که اکنون سمفونی خوفناک آن را می‌شنویم.

      این نویسنده انگلیسی زبان همچنین گفت که ماجرایی که آن سال پیش آمد، او را به یاد فیلم “پرندگان” هیچکاک می‌اندازد که در آن وقتی اولین پرنده بر لبه پنجره می نشیند، هیچ کس به آن توجه نمی کند، اما وقتی آسمان پر از پرنده می شود، و آنها حمله را آغاز می کنند، مدام به یاد آن اولین پرنده می‌افتیم.

       
  38. شاید شرکت هایی که نامشان با یکی از مسئولان یا منتسبان آنها عجین شده یک جورهایی بد شانس هم بوده اند، از این لحاظ که نامی شناخته شده پشت آنهاست و نشانی ای و آدرسی و شماره تلفنی که بشود رفت و پیگیر شد و پرس و جو کرد و معترض شد و جلویشان بست نشست. حتی إیضاً بابک زنجانی و و مه آفرید و سعید مرتضوی که نامشان بر سر زبان ها افتاده، و احتمالا در دورهمی های مردم عادی، اسمشان برده شده و نفرین و ناسزایی از سر دل خُنکی نثارشان می شود، از این بدشانسی مستثنی نبوده اند. اما نمی دانم چند درصد از همان مردمی که روزانه یک بار نامی از این آدم های حقیقی و حقوقیِ بلاشک مقصّر در حیف و میل ثروت های ملی می برند، به کُـنهِ اسف انگیز سخنان یکی از مسئولان بانک مرکزی فرو شده باشند که بدون ذره ای این پا و آن پا کردن و احساس خجالت، توضیح داد که از 130 بیلیون دلار دارایی های بلوکه شدۀ ایران، تنها 29 بیلیون دلار قابل وصول است، و توضیح داد که بقیۀ این پول هنگفت، چطور پیشخور شده در سال های تحریم توسط سارقانِ چراغ-خاموش. مثلاًحدود 25 بیلیون دلار از این پول مانده (و همچنان خواهد ماند) نزد برادران چینی به عنوان وثیقۀ پروژه هایی که قرار است انجام شود، اگر که بشود اصلاٌ، اما گر ذره ای خِرد و وطن دوستی در کار بود، ارزانترش را و صد بهترش را می شد سالها قبل با کشورهای غربی انجام داد. آقای ترکان معاون رئیس جمهوری هم چندی پیش توضیح داده بود چیزی حدود 35 بیلیون دلارِ دیگر هم یک جورهایی توسط شرکت نفتی نیکو و در زمان محمود احمدی نژاد حیف و میل شده. اینکه از بدشانسیِ شرکت های در تملّک برخی مسئولان می گویم، از همین رو است که شاید چند ده برابر از ثروت های این سرزمین، در سکوت خبری به یغما رفته و هیچ ردّی و نشانی و آدرسی از آنها برجا نمانده، تا شاید سال ها بگذرد، و رازهای تازه ای از پرده برون افتد.

    راستی، نگاه می کردم به لیست کشورهایی که بالاترین پرداختی به معلمان را در سال 2011 داشتند. لوگزامبورگ، آلمان، سوئد، آفریقای جنوبی، دانمارک، آمریکا، هلند، اسپانیا، هلند، ایرلند، نروژ. حتی رتبۀ ترکیه جزو سی کشور برتر است. ایران ما کجاست در این لیست پس؟ نمی دانم وقتی سالها پیش با افتخار از بلندی های ایرانِ 1400 می گفتند و می نوشتند، آیا برای معلمان هم جایگاهی و نقشی در نظر گرفته بودند؟ من کشوری را می شناسم که در آن کسی از شاه دزدان نمی پرسد «چرا بُردی؟» و چرا با دزدی هایت «امنیت ملی» را به مخاطره انداختی، اما خانوادۀ جانباختگان و مالباختگان مدام توبیخ می شوند که «چرا گفتی؟» و «چرا پرسیدی؟» و چرا اذهان عمومی را «مشوّش» کرده با افشاگری هایت؟

    و این همان کشور است که معلمانش نه تنها به ناحق در پایین ترین منزلت های اجتماعی و حقوقی قرار داده شده اند، که تحقیر و زندانی هم می شوند به خاطر خواسته های صنفی.
    همان کشوری که دلارهای نفتش صرف فربه کردن کشورهای نداری می شود که مثلاً روزی قرار است به صورت نیابتی برایش و علیه دشمنانی که برای خود تراشیده بجنگند،
    همان کشوری که استادان آتی دانشگاهش در سال های نه چندان دور قرار است از بین جماعتِ «سفارش شده» و «بورس خوار» و «ولایت مدار» و «مطیع» باشند و نه نخبه و مستقل و صاحب سبک و اندیشه،
    همان کشوری که در آن، آنها که قرار است از کیانش پاسداری کنند دلمشغول ساخت و سازهای غیر مجاز در شهرها هستند بی مزاحم،
    همان کشوری که عاطفۀ مادریِ بانوی فعّال حقوق بشرش توسط سربازان گمنام خراش می خورد، قربتاً الی الله، به عمد، و به یاد مظلومیت کودکان غزّه،
    همان کشوری که دغدغۀ امامان جمعه اش زُلف زنان است و نه شیوع هولناک ایدز میان کودکان کار،
    همان کشوری که به همان نسبت که بر شمار غارتگران خزانه اش افزوده می شود، آدم های بیشتری از آن به جرگۀ درماندگانی می پیوندند که چیزی برای از دست دادن ندارند.
    و …
    کاش این کشورِ آبرو از کف داده، روزی از این معبر مرداب-گونِ «موقعیت حسّاس کنونی» گذر کند و به شکوهی که قرن ها در انتظارش بوده دست پیدا کند.

     
  39. ناشناس
    9:40 ق.ظ / جولای 22, 2015

    امیدوارم اقای نوریزاد قدر خودش را بداند. و بداند که او چگونه معلم بزرگ ما شده است. ما که تحقیر شده ایم عزت نفس خود را از دست داده ایم خود را به ترس باخته ایم. و در دنیایی که واقعیت های آن هر لحظه عوض میشود گیج از هیچ سر در نمیآوریم. او باید همچنان بزرگ باشد به بزرگی همه جهالت های ما.

     
  40. ريشه ها ٣٢٨( قسمت ٣٢٧ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    ساختار و متن در برابر شخصيت :
    پاراگراف آغازين قسمت قبلى ( ريشه ها ٢٣٧) پايه تأملاتى است كه در اين قسمت نيز دنبال مى شوند. هم از اين روى ، بناگزير اين پاراگراف بازگفته مى آيد :
    مجاز ها ، توصيف ها و استعاره هاى اغراق آميز ، رؤيا پرورى و خوابگزارى هاى ناانديشيده ، مديحه گويى هاى اغراق آميز ، احاله دادنِ فى الجملهِ امور اختيارى و جبرى به سپهر نيلگون و بازى چرخ فلك ، خاكسارى در برابر قدرت هاى برتر در سلسله مراتب هستى – از داروغه و عسس و محتسب و مفتى گرفته ، تا شاه و خدا – ،صور خيال شاعرانه و خيالبافى در قلمرو ناشناخته ها، ذات گرايى و اقنوم باورى ، برخى از پديدارهاى فرهنگ دگر سالار قرون وسطى هستند كه اين انديشه نگارى تا به اينجا آنها را پارسازه هاى ساختار مناسبات خواجگى – بندگىِ زيستجهان قرون وسطى يافته است.
    عبيد زاكانى و حافظ كمابيش همهنگام در شيراز براى شاه شيخ ابو اسحاق مديحه سروده اند . بنا به گمانهِ على حصورى اينان دوستان يكرنگ بوده اند. جدا از مديحه ها و تلميحات عرفانى ، سخن هر دو در جايى گزارش هاى واقعى آنهاست كه تزوير و تباهى روزگار خود را به زبان طنز يا به بيان فاخر هجو مى كنند. افزون بر اين دلبستگى مردم به اين هر دو نيز بيش تر در همين گزارش هاست . مردم همواره رند ها، پيكارو ها ، هجويه سراها ، دلقك ها ، و تكه پرانى هاى معنا دار كمدين ها را دوست داشته اند . در نوعى از كمدى و مضحكه شوخى ها صرفاً خنده آور نيستند ، بل يك ريشه جدى و بسيار هم جدى دارند . در اين نوع بيان گوينده چيزى مى گويد كه معناى باطنى آن برعكس معناى ظاهرى آن است . دقيق ترين لفظى كه براى اين نوع مضحكه مى شناسيم ironyاست كه معمولاً آن را به طنز ترجمه مى كنند و حال آنكه irony كلى تر از طنز است . عبيد زاكانى استاد irony يا شايد بتوان گفت وارون گويى است . حافظ نيز وقتى مى گويد زاهد پاكيزه سرشت آيرونى مى سرايد :/ عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت __كه گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت /. وارون گويى حافظ جزيى از زبان رندانه اوست . شايد خنده دار نباشد اما دل را خالى مى كند . ارسطو اين دل خالى شدن را catharsis مى ناميد كه آن را به پالايش يا تزكيه ترجمه مى كنند، اما در پوئتيكا ( بوطيقا) يا فن شعر ارسطو كتارسيس به رهاشدن احساس ترس و شفقت در تراژدى گفته مى شود. بخش كمدى بوطيقا كه متن كاملش اخيراً پيدا شده است به باور برخى از مفسران كتارسيس خاص خود را دارد. خنده تماشاگر يا خواننده كمدى و هجويه خنديدن به عيوبى است كه تماشاگر وخواننده در خود نيز مى بيند . خنده به اين معنا احساسى از رهايى از وقار و جد بودنى برمى انگيزد كه به ويژه در فرهنگ دگرسالار همچون پوششى سنگين رياكارى ها ، دين فروشى ها ، روابط عصاقورت داده خواجه و بنده ، اغراق هاى دروغين در باره فرادستان را مى پوشاند . با وام گيرى از اصطلاحات زبان شيرين فارسى خودمان مى توان گفت كه تكه پرانى هاى يك دلقك در ميان عصاقورت دادگان يك تراژدى شكسپيرى در يك لحظه ناگهانى باعث مى شود كه عصا قورت داده ها عصاهايشان را استفراغ كنند و از بار عصا فارغ شوند . خنده معنى دار در حكم لحظه اى خلاصى از جديت بى معنا در فضاى تقدس هاى قلابى است . كاركرد آيرونى هاى عبيد و حافظ نيز ايجاد همين حال خلاصى از خودِ وانمودين و تصنعى است . اين است كه شعر حافظ و عبيد رنگ كهنگى به خود نمى گيرند ، چرا كه گزاره هاى هر دو تا اين زمان گويى گزارش تاريخى پديدار هاي مكررى است كه در ساختار فرهنگى امروزى ما نيز هنوز به حيات خود ادامه مى دهند گرچه جامه مدرن به تن كرده اند . ترجيع بند معروف عبيد در حكم سخن رندى است كه سخن اكنون ما نيز تواند بود .آنجايى كه عبيد مى گويد:'' بنده يكروان يك رنگيم __ دشمن شيخكان قلابيم'' بسيار با حافظ همسخنى دارد . اگر بنا به گمانه على حصورى عبيد و حافظ دوستان يكدل و همراه بوده باشند ، مى توان حدس زد كه مرجع ضمير '' ما'' در ترجيع بند عبيد حافظ را نيز در بر مى گيرد كه مى بايست هزل و هجوِ پديدار هاى ساختارين روزگارشان از مضمون هاى مكرر خلوت دوستانه شان نيز بوده باشد .
    برخى از پديدار هاى يادشده صنعت هاى ادبى اند كه در شعر عبيد و حافظ نيز به كار رفته اند و هنوز هم در اشعار عروضى به كار مى روند و كاربرد آنها را بر شاعر حرجى ندانسته اند. مشكل آنجاست كه وقتى شعر وسيله انديشيدن مى گردد ، براى مفسران نيز ميدانى فراخ براى تفسير هاى جانبدارانه فراهم مى گردد و حال آنكه چه بسا شاعر صرفاً بنا به رسم همه شاعران به صنعت نمايى دست زده و گاه كلمات را همچون اشياء و رنگ ها و اصوات نگريسته باشد.انديشه ورزى با شعر يك معضل است . حتى كلام منظومى چون گلشن راز شيخ محمود شبسترى كه فاقد جوهره شعرى است ، چيزى جز فتواهاى تعليمى نيست ، هرچند خودِ مؤلف اين فتواها را تفكر بنامد و فتوا دهد كه : / تفكر رفتن از باطل سوى حق__ به جزو اندر بديدن كل مطلق /. اين نويسنده حتى يك گزاره درباره يك امر جزئى مثلاً يك درخت يا يك تكه سنگ مثال نمى زند تا به ما بگويد بنا به چه فرايند عينى يا ذهنى اى در اين درخت يا تكه سنگ مى توان كل مطلق را ديد.گرچه اين كتاب مجموعه پاسخ هاى يك مراد به مريد است ، در حقيقت در آن هيچ پرسشى رخ نداده است ، تا چه رسد به گفتگو . البته پرسنده پرسش هايى مطرح كرده است ، اما طرح اين پرسش ها مانند استفتاء براى آن بوده است كه استاد هر پاسخى داد به اعتبار دهانش حجت فرض شود. در نتيجه اين دهان شخص است كه ضامن صدق سخن مى گردد . اين شخص نيز دانسته هاى خود را بر همين منوال از شخص ديگرى گرفته و آن شخص ديگر هم از شخضى ديگر . كمابيش همين روال ، در هنر نيز تسرى يافته است . موسيقى ايرانى موسيقى مكتوب نبوده است . استاد ( شخص) جاى اثر مكتوب نشسته است . هفت دستگاه مشتمل بر مايه ها و گوشه هايى سينه به سينه از استاد به شاگرد منتقل شده اند كه نواختن آنها به قول استاد هرمز فرهت هفت تا هشت ساعت وقت مى برد. گستره خلاقيت در آن محدود است . ساز و مهارت نوازنده و خواننده براى ابداع كافى نيستند.نوازنده سولو بيش تر بيات اصفهان يا دشتى مى زند تا آفريده هنرى اى كه امضاى خاص او ممتازش كند . صوت معنا ندارد . برعكس كلمات هم معنا دارند و هم مى توان از آنها تركيب موزون ساخت و هم دريابي از واژه ها در هر زبانى در اختيار شاعر است . اين است كه در فرهنگ ما ، شعر بار محدوديت و ممنوعيت موسيقى و هنرهاى تجسمى را نيز بر دوش گرفته است . . در تاريخ موسيقى ايران پيش از صد سال گذشته نت نويسى در كار نبوده است .البته افرادى بسيار نادر چون اسحاق موصلى ، فارابى و عبدالقادر مراغه اى در آثار نظرى خود علايمى براى اصوات و فواصل موسيقى نگاشته اند ، اما اين تلاش ها به هيچ وجه به موسيقى مكتوب و چند صدايى يا پولى فونيك و اركسترال منجر نشده است . در نتيجه آهنگ سازى پا نگرفته است ؛ چه براى اركستر ، چه براى يك يا چند ساز . نه اينكه آهنگسازى نداشته ايم ، بل آهنگسازى فى البداهه ، بدون نوشتار قبلى و همهنگام با اجرا و در محدوده هفت دستگاه و گوشه هاى آنها و خلاصه در محدوده دويست و هشتاد و اندى گوشه بوده است . گفته اند كه اسحاق موصلى در زمان مأمون عباسى در اثر آشنايى با موسيقى يونان و رم دستگاه ماهور را كه با گام ماژور هم خوانى دارد ابداع كرد، اما اين دستگاه نيز بداهه نواز و اجراى فى البداهه را به آهنگسازى مكتوب تغيير نداد. اين البته به موسيقى ايرانى منحصر نمى شود. موسيقى شرقى پيوندى عميق با حضور فى البداهه نوازنده و خواننده دارد و خلاقيت در آن در تحرير متفاوت همان مقام هايى رخ مى دهد كه سينه به سينه از استاد به شاگردان منتقل شده است . در ارزشمندى كار رديف نويسان در صد سال گذشته همين بس كه اگر موسيقى سنتى را مكتوب نمى كردند چه بسا اين موسيقى از يادها مى رفت . موسيقى سنتى شرقى ، اعم از ايرانى و عربى و هندى ، موسيقى نانوشته ، سينه به سينه و تك صدايى بوده است .در صد سال اخير موسيقى دان هاى شرقى ، از جمله كلنل وزيرى و زنده ياد روح الله خالقى و امين الله حسين براى تنظيم اين موسيقىِ اصالتاً تك صدايى براى اركستر و هارمونى تلاش هاى ارزنده اى كرده اند اما اين تلاش ها نادر بوده و گاه نيز اركستر ها همان تك لحن را با چند ساز اجرا كرده اند . موسيقى كلاسيك غرب با ٨٠٠ سال پيشينه موسيقى مكتوب درياى بيكرانى از خلاقيت هاى چند نوايى و بسيار پيچيده بوده است . اجراى هر سمفونى مالر يا بتهوون نيازمند همكارى دسته جمعى و هماهنگ صد يا دويست نوازنده و كُر است . مدت اجراى هر يك از اين سمفونى ها بيش از مدتى است كه براى نواختن تمامى رديف هاى سنتى ايرانى لازم است . اين نوع موسيقى گوياى تابعيت يك جامعه كوچك از نظمى توافق شده است و كاملاً جفت و جور با ساختار فرهنگى خودش . موسيقى شرقى ، برعكس گوياى ساختارى است كه تنهايى فرد و تك روى در آن بر همبستگى سامانمند غلبه دارد. در فى البداهه نوازى فردى صوت موسيقايي با شخص نوازنده پيوندى زنده تر دارد و به اصطلاح نواى ساز و آواز بيواسطه از دل و جان نوازنده و خواننده برمى خيزد . سخن بر سر ارزش گذارى نيست . هر فرهنگى ساختارى دارد كه پارسازه هاى آن بر وفق آن ساختار است . در سرزمين بسيار پهناور ، اما كم آب و در نتيجه با آبادى هاى دور از هم يك قدرت مركزى و به شدت مستبد حكومت مى كرده است . بسيارى از مردم در گوشه هاى پرت اين سرزمين چه بسا پس از عوض شدن چند پادشاه هنوز پادشاه هفت كفن پوسانده را شاه خود مى دانسته اند . برخلاف سرزمين پرآب و پر جنگل اروپا بيابان هاى برهوت ميان آبادى ها بسيار فاصله. مى انداخته است .از همين رو اگر ألحان و نغمه هاى محلى شهرستان ها و آستان ها گردآورى شوند ظرفيت و امكانات خلاقيت در موسيقى بسيار متنوع مى گردد. .دسترس ناپذيرى به شاه و به آبادى هاى ديگر امر دوردست را در هاله اى از افسون و افسانه درمى پيچيده است . وسعت سرزمين قدرت شاهِ حاكم بر سرزمين را فراانسانى مى نموده است . همبستگى انسانى از حد قبيله و آبادى و عادات يكدست ساز و فرديت زدا فراتر نمى رفته است . از همين رو ، فاصله و تنهايى و دورى و وابستگى به تقدير بر ارتباط و همبستگى و همبودى و نزديكى غالب مى شده است . انسان خود را ناتوان تر از آن مى يافته كه به جاى وابستگى به دوردست هاى ناپيدا و رازآلود بر قدرت خويش متكى گردد . گستره بيكران جهان را دسترس ناپذير تر از آنى مى يافته كه انسان هاى عادى با همكارى و هارمونى اركسترال توانايى چيرگى بر آن را داشته باشند ، پس چقدر سهمناك ، چقدر ابرتوانمند ، چقدر فراانسانى و خداگونه مى نموده است شاهى كه بر اين دشت پهناور و مشوش حكومت مى كرده است ! نيچه در بخش جزاير شادكامان در چنين گفت زرتشت مى گويد :'' روزگارى چون به درياهاى دوردست مى نگريستند مى گفتند: خدا . اما من به شما مى گويم : ابر انسان. خدا پندارى است اما نخواهم پندارتان از اراده آفريننده تان فراتر رود ''. ايران به جاى دريا پر از بيابان ها و كويرهاى ناپيداكرانه بوده است . اين وضعيات جغرافيايى بى گمان در احساس تنهايى و ناتوانى انسان ها بى تأثير نبوده است ، اما چنانكه بارها اشارت رفته است ، هويت انسان به دليل سرشت هستى گشوده اش با غيريت قوام مى گيرد . درست يا نادرست ، انسان شرقى اين غيريت را در جايى وراى اجتماع انسانى جستجو كرده است . هنرمند در غايت تنهايى و جداافتادگى نقش خيال اين غيريت فرا انسانى را بر كار گاه ديده بيخواب زده است .
    ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم
    نقشى به ياد خطِ تو بر آب مى زدم
    روى نگار در نظرم جلوه مى نمود
    وز دور بوسه بر رخ مهتاب مى زدم
    چشمم به روى ساقى و گوشم به قول چنگ
    فالى به چشم و گوش در اين باب مى زدم
    نقش خيال روى تو تا وقت صبحدم
    بر كارگاه ديده بيخواب مى زدم
    هر مرغ فكر كز سرً شاخ طرب بجست
    بازش ز طرّهِ تو به مضراب مى زدم
    ساقى به صوت اين غزلم كاسه مى گرفت
    مى گفتم اين سرود و مى ناب مى زدم
    خوش بود حال حافظ و فالِ مراد و كام
    بر نام عمر و دولت أحباب مى زدم
    اين غزل تفاوتى ظريف با يك غزل عرفانى دارد . شاعرى خرقه سوخته از دور بوسه بر رخ نگارى مى زند كه نقشش را بر كارگاه خيال زده است . شعر در اينجا بار نقاشى ، موسيقى ، و فكر را بر دوش گرفته است . شاعر خود دارد مى گويد كه از غيريتى دوردست و خيالبافته كسب هويت مى كند. قولِ چنگ و مضراب و صوت غزل ( موسيقى ) براى اين رخسار خيالى به صدا درمى آيند. نقش خيال اين رخسار ( نقاشى )را بر كارگاه ديده بيخواب مى زند . در اين غزل چشم و گوش و واژه و صوت همه در هم مى آميزند تا غيريتى را در خيال شبانه شاعر نقش زنند كه وراى جامعه انسانى و زمينى است و ناگهان در بيت آخر شاعر كامروا و خوشدل با آرزوى سهيم كردن دوستان زمينى اش در شادمانى خود به زمين واقعيت فرود مى آيد. نوسان ميان زمين و آسمان در تمامى ديوان رندانه در بيان مى آيد . سراينده اين ديوان كه امروز هنوز بر دل ها مى نشيند ، تنها در آسمان سير نمى كند . بازنوشت ابياتى بسيارى از اين شاعر در گزارش تباهى هاى روزگارش تكرار مكرر است . گزاف نيست اگر بگوييم كه صد و اندى سال پيش از نوزايش اروپا حافظ نامى در ايران در فرهنگى كه هنرهاى ديدارى و شنيدارى قبيح يا ممنوع شمرده مى شد پيش از رافائل مكتب آتن را با واژه ها نقش زده است . در نقاشى رافائل انگشت افلاتون رو به آسمان و انگشت ارسطو رو به زمين اشاره دارد. زمين رافائل نه آن طبيعت بكرى است كه پيش از پيدايش انسان نيز وجود داشته و نه آن كره خاكى است كه شرقى و غربى هر دو بر آن مى زيند . زمين او واقعيت جهانى انسانى است كه در آن انسان رهايى خود را نه در غيريتى فرا انسانى بل در هميارى و همبستگى انسان ها در هنر و انديشه و علم و تكنيك مى جويد. آسمان افلاتون نيز از افق نگاه امروزين ما دگرديسى امر متعال است در همه ابزار مهار و كشتار و انباشت پول و سلاح كه آن همبستگى خودسالارانه را تهديد مى كند . جنگ ارسطو و افلاتون در زيستجهان مدرن مغلوبه گشته است . رندى كه از هرچه رنگ تعلق پذيرد آزادى مى جويد در سده ١٤ ميلادى در شيراز آهنگ آشتىِ آسمان و زمين مى كند .شايد از همين رو باشد كه حافظ دست از سر ما بر نمى دارد و هنرش اين چنين ممتاز و نامكرر است .
    ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند
    دل غمديده ما بود كه هم بر غم زد
    جز اين هنرى كه هديه عشق آسمانى – زمينى اش را نثار انسان هاى پيرامونش مى خواهد كرد ،هنر ايرانى صرفاً خود را ز بالا مى داند و به بالا مى رود ./ ما ز بالاييم و بالا مى رويم __ ما ز درياييم و دريا مى رويم __ ما از اينجا و از آنجا نيستيم __ ما ز بي جاييم و بى جا مى رويم /. مولوى حال ديگرى دارد. حسب حال او حسب و حال هنر و هنرمندى است كه رو به سوى آسمان افلاتونى دارد و غيريت هويت بخش خود را در ناكجايي وراى اجتماع انسانى نقش مى زند ، هم از اين روست كه در اين نقش همه چيز زيبا و بكمال و در نتيجه ناانسانى است. چراكه هستى انسان اساساً اينجايى – آنجايى است .
    در نادر نقاشى هاىِ پيش از بهزاد و كمال الملك رنگ و فضا و اندام هاى انسانى در زمينه اى محو و ابرگونه از جهان واقعى جدا و در هوا معلق مى مانند . ( در مورد نقاشى بنگريد به : ريشه هاى ٢٨٢ و ٢٨٣). نى در آغاز مثنوى صداى حزين فردى تنها و از جمع گسسته را به گوش مى رساند كه در برابر خدا از غربت فروافتادگى در دنيا و جماعت انسان ها شكايت مى كند . نوازنده كه دم و بازدم مستقيم خود را در نى بيجان مى دمد اساساً نيازى به پيوستن به ديگر انسان ها ندارد . اين آغازگاه موسيقى دينى حتى در مورد موسيقى قرون وسطاى مسيحى نيز كه غالباً آوازهاى تك صدايى است صدق مى كند.يكى از امكاناتى كه اين موسيقى دينى را به موسيقى چندصدايى و اركسترال پر و بال داده است مجال خلاقيتى است كه در كار مكتوب ممكن مى گردد و وابستگى شاگرد به استاد را از انتقال سينه به سينه به نقد استاد و فراگذار از استاد تغيير داده و خودِ كار هنرى را ملاك ارزش قرار مى دهد . از اين ها كه بگذريم شعر در ايران انديشه را نيز در خود هضم كرده است . بدون مجاورت تفكر خودسالار و مجزا از شعر ، سازگارى انديشه ورزى با شعر بسيار دشوار و مانعة الجمع است ؛ آن هم شعرى كه قالب عروضى آن را در تنگنا قرار مى دهد و در آن بيش تر صنايع در خدمت مجاز و استعاره و مبالغه است. نقش خيال رهزن تفكرى است كه بايد از واقعيات نزديك و درگير كننده آغاز گردد. خيالى بودن موضوع مبالغه ها به هيچ وجه با واقعى بودن موضوع مداحى ( ممدوح) بى ارتباط نيست . فرهنگ كلى است با پارسازه هاى همبسته . به قول ناصرالدين قاجار همه چيزمان بايد به همه چيزمان بخورد .
    به روايتى ناصرالدين پس از تماشاى رقص بالرين ها در سفر پرهزينه فرنگستان اراده مى كند تا از زن هاى حرمسرا مجلس باله اى ترتيب دهد . به روايتى مظفرالدين شاه پس از بازگشت از سفرى مشابه مردم گرسنه و ژنده پوش سر راهش را با مردم تر و تميز و پرنشاط فرنگستان مقايسه مى كند . هركدام از اين روايت ها كه درست باشند فرقى در اين خبر نمى گذارند كه شاه قاجار براى نخستين بار در ميان آن همه افاضات ابلهانه و توهم آلود تكه اى را مى پراند كه تنها از زبان يك پيكارو ، رند و دلقك مى تواند صادر شود . جمله اى كه به بيان علمى تر مى رساند كه يك ساختار تا آنجا برقرار مى ماند كه همه اجزاء يا پارسازه هايش در تناسب و توازن با هم باشند. همه چيزمان به همه چيزمان بايد بخورد .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  41. علی و کیانا ۷ آذر متولد شدند

    علی و کیانا خرداد امسال هشت سال و شش ماهه شدند. وقتی به دنیا آمدند هر کدام ۲ کیلو ۴۰۰ گرم و ۲ کیلو و ۳۵۰ گرم بودند. هر دو ساعت یک ‌بار باید ۲ سی‌سی شیر به اضافه یک قطره روغن زیتون می‌خوردند. به دلیل شرایط بد جسمی‌ام از جمله فشار خون و دفع آلبومین، بچه‌ها ۲۴ ساعت کمتر از پر شدن ۸ ماه به دنیا آمدند، البته به دنیا آورده شدند. حین عمل سزارین آمبولی ریه کرده بودم و شیرم را به دلیل آلوده شدن به هپارین و وارفارین که مرتب تزریق می‌شد تا لخته خون را از بین ببرد، خشک کردند. ۸ روز از تولد بچه‌ها گذشته بود. اما من به دلیل آلوده شدن بدنم به امواج رادیوگرافی هسته‌ای اجازه دیدن و بغل کردن بچه‌ها را نداشتم. از دکتر گوکلی خواهش کردم از پشت در اتاق نوزادان فقط ببینمشان. تقی با ویلچر مرا پشت در اتاق نوزادان برد. علی و کیانا در داخل دستگاه بودند. علی درشت‌تر از کیانا بود.

    گویا از ابتدای تولدشان هم دلایلی شاید از جنس تقدیر و سرنوشت برای دوری من، کیانا و علی وجود داشت. و این آغاز قصه من (مادر) و فرزندان دوقلویم بود. شروع قصه با جدایی و اشتیاق برای به هم رسیدن بود.

    وقتی پس از روزها برای اولین بار به آغوش گرفتمشان تمام زخمهای سزارین، تنگی نفس و ترس از مرگ ناشی از آمبولی ریه را فراموش کردم. بار ۳۵ کیلویی را زمین گذاشتم و با دو نوزاد ۴ کیلو و۷۵۰ گرمی به زندگی بازگشتم. من مادر شده بودم.

    ساعت‌های شیر دادن و عوض کردن پنبه‌ریز را در جدولی که بالای سرشان بود نوشته بودم تا مبادا دیر و زود شود. در آغوشم شیرشان می‌دادم تا میادا با حس بدی شیرشان را بخورند. اگر دقایق خواب شبانه‌ام را جمع می‌زدم شاید ۳ ساعت بیشتر نبود.

    بچه‌ها کم‌کم جان گرفتند و راه افتادند.

    دی‌ماه سال ۱۳۸۷ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر پلمپ شد و وزارت اطلاعات به صراحت استعفای من از کانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح را مطرح کرد و تهدید کرد که در غیر این صورت، “محرومیتها” شروع خواهد شد.

    خرداد ۸۸ از راه رسید.

    علی و کیاینا ۲ سال و ۶ ماهه شدند

    پس از راهپیمایی ۲۵ خرداد، بازجویم تماس گرفت که باید از تهران خارج شوی. هشدار داد که فکر نکن چون بچه کوچک داری بازداشت نمی‌شوی. تو را با کودکانت به سلول می‌آورم.

    بلند شدم، ساک بچه‌ها را آماده کردم. ۲ شیشه شیر، ۲ بسته شیر و ۲ بسته پنبه ریز. تا اگر بازداشت شدم در سلول شیر داشته باشم . عصر روز شنبه ۳۰ تیرماه با یک ساک مشکی رنگ و به همراه کیانا و علی جانم به مشهد رفتیم.

    ده روز بعد به تهران بازگشتیم. آبان ۸۸ از کار اخراج شدم. بازجویم در اتاق بازجویی تهدید کرد که تا چند روز دیگر تهدید می‌شوی. ساک مشکی رنگ را برداشتم و با علی و کیانا جانم به قزوین رفتیم. اطلاعات قزوین به مادر شوهرم زنگ زد که اگر عروست تا ساعت ۱۱ صبح به این آدرس نیاید، به خانه‌تان می‌آییم. من و مادرشوهرم به ساختمانی در میدان ولی عصر قزوین رفتیم. تهدید کردند و وعده بازداشت دادند.

    ساک مشکی رنگ و کیانا و علی جانم را برداشتم و به زنجان رفتم.

    پدرم را که ۷۵ سال داشت احضار کردند. فشار خون پدرم بالا رفته بود. پدرم با حرص می‌گفت به آنها گفتم نرگس دختر من و فرزندانش نوه‌های من هستند. چرا فکر می‌کنید نباید او را به خانه‌ام راه بدهم؟ پدرم به دلیل مشکل قلبی و فشار خون با وضعیت نامناسبی به خانه بازگشته بود. شعبه ۴ بازپرسی دادگاه انقلاب احضارم کرد. اتهام من عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر بود.

    با وثیقه آزاد شدم. بازجویم پیغام داد که فکر نکن به خیر گذشت از طریق دادسرای اوین بازداشت خواهی شد. ساک مشکی و کیانا و علی جانم را برداشتم و به مشهد رفتم.

    جلوی کارگاه برادرم رفته بودند و پرس‌و‌جوی مشکوکی شده بود. من را یک زن فراری خطاب کرده بودند که آقای محمدی به من جای داده و گفته بودند که این زن تحت تعقیب است. به تهران بازگشتم.

    تا اینجا را توضیح دادم تا بگویم علی‌رغم اینکه از کانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح استعفا نکردم و با همکارانم سعی کردیم بر اساس انسانیت و اخلاق و مسوولیتمان، در حد توانمان فعالیت کنیم، اما سعی کردم تا با عدم تحریک و لجاجت با نهادهای امنیتی تا حد امکان به دلیل بازداشت از فرزندان خردسالم جدا نشوم.

    علی و کیانا ۳ سال و ۶ ماهه شدند

    کیانا جانم دچار مشکلی شد که به طور ناگهانی بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت. ساعت ۸ونیم شب بود و بعد از برداشته شدن بخیه‌ها در ۲ قسمت از شکمش به خانه بازگشتیم. کیانا هنوز تب داشت. ساعت ۱۰ونیم ماموران وزارت اطلاعات برای بازداشت من وارد خانه شدند. علی جان گریه می‌کرد. روی پاهایم گذاشتمش. لالایی خواندم تا خوابید. روی تختش گذاشتم. کیانا بی‌تاب و بی‌قرار بود. بغلش کردم، تب داشت. دارویش را دادم. بوسیدمش. گفتم: «کیانا جانم، مامان چرا لالا نمی‌کنی؟» می‌گفت:«لالا ندارم. می‌خوام بغلت باشم.» به خودم چسباندمش شاید آرام گیرد. کاملا ناامنی محیط را فهمیده بود. ساعت ۱ونیم نصفه شب بود. ماموران نه کودک بی‌قرارم را می‌دیدند و نه مادر آشفته‌حال را. دستور دادند حرکت کن، باید برویم. سعی کردم کیانا را از خودم جدا کنم. دستهای کوچکش را با تمام توانش دور گردنم قلاب کرده بود. با دستهایم به زحمت دستانش را باز کردم و بغل تقی دادم. با صدای بلند گریه می‌کرد. چشمانم جلوی پاهایم را نمی‌دید. آرام آرام از پله‌ها روان شدم. صدای بغض‌آلود کیانا جانم را شنیدم. “مامان نرگس بیا منو ببوس”. برگشتم بوسیدمش. بازگشتم و این اتفاق دوباره و سه‌باره تکرار شد. صدای ناله کودک عزیزتر از جانم را می‌شنیدم. با ناله‌‌اش قلبم پاره‌پاره می‌شد، اما باید می‌رفتم و در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ اوین که شکنجه‌گاه روح و روان مادری دور از فرزندان خردسال و مریض‌اش بود می‌ماندم تا به بیماری مبتلا شوم که خوردن قرص‌های اعصاب تا مدتها تنها راه التبام آن زخم‌ها باشد.

    شبی در سلول خوابیده بودم. نزدیک طلوع خورشید بود. دخترک دردانه من که همیشه صدای بوسه‌هایش بلند بود، بوسه‌ای بر گونه‌ام نشاند. حسش کردم. بدن گرمش و لبهای کوچکش را روی گونه‌هایم حس کردم. کیانا بود. با هزار شوق دست‌هایم را باز کردم که در آغوش بگیرمش، چشمانم باز شد. کیانا نبود. آن چنان ضجه‌ای زدم که تا ساعت‌ها آرام نشدم. آنقدر گریه کردم که فکر می‌کردم اشک چشمانم تمام خواهد شد.

    تمام مدتی که ۲۰۹ بودم، نه گذاشتند صدایشان را بشنوم و نه اجازه دادند ببینمشان. تلخی و گزندگی این “محرومیت”، یعنی محرومیت از دیدن عزیزانم بی‌شباهت به جان کندن نبود. جمله بازجویم را ده‌بار مرور کردم؛«محرومیت‌های بیشتری خواهی پرداخت.»

    اما آنچه در این سلول‌ها با زنان و به ویژه با مادران روا داشته “محرومیت” نبود، جنایت بود.

    یک‌بار در اتاق بازجویی‌ام مردی میان‌سال و موقر نشسته بود. می‌گفت باید بیشتر در سلول بمانی تا بیشتر فکر کنی و بفهمی (خوب می‌دانستم منظور او چیست) احساس کردم شاید به دلیل سن‌ و سالش راحت‌تر بتوانم با او صحبت کنم. گفتم آقای بازجو من دو کودک سه سال‌ و ‌نیمه دارم که البته دخترم هم عمل جراحی داشته، دام برایشان تنگ شده، آخر من مادر هستم.

    سردی و بی‌احساسی صورتش را که شبیه یک تکه یخ بود، هنوز هم به خاطر دارم. نگاهی کرد و گفت: « مگر مادرهای غزه، مادر نیستند؟» و من دیگر خاموش شدم و به سلول بازگشتم.

    من بیمار از ۲۰۹ آزاد شدم.

    علی و کیانا ۴ سال و ۲ ماهه شدند

    ساعت ۱۱ بیست و دوم بهمن ماه ۸۹ بود. نیروهای امنیتی در را شکسته و وارد منزل شده بودند. حالم خوب نبود. روی صندلی افتاده بودم. کیانا بغلم نشسته بود و دستان کوچکش دور گردنم بود. ترسیده بود و به من می‌چسبید. علی به شدت هیجان‌زده بود. دنبال مامورها می‌رفت و مرتب تذکر می‌داد که : «به وسالی‌های من دست نزن» وقتی به کمد آنها دست می‌زدند، کیانا را صدا می‌کرد که «کیانا بیا و ببین که این آقای کله‌قندی می‌خواد وسالی‌یای ما را بدزده.» «کیانا ببین این آقا دزده است.»

    ماموران همه جا را زیرورو می‌کردند. علی و کیانا هم دست همدیگر را گرفته بودند و پشت سر آنها این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند. کلی کتاب جمع کرده بودند. یکدفعه صدای علی را شنیدم که می‌گفت: « آقا این کتاب مال منه و مالی تقی نیست.»

    علی و کیانا با ترس و وحشت و هیجان همه وقایع را نگاه می‌کردند. حال بد من را می‌دیدیند. چند بار مامورها با رفتار و لحن بسیار بد با تقی جر و بحث کردند و توهین می‌کردند. علی که درواقع مظلومیت و بی‌قدرتی پدرش را در مقابل ماموران می‌دید و قطعا برایش آزاردهنده بود، رفت جلو و گفت: « ببین من یه عمو عباس دارم که همه‌تون رو می‌زنه.»

    می‌دانستم که در پس این جمله‌‌هایی که از کودکان معصوم و مظلومم می‌شنیدم چه دردهایی نهفته است و بر روح و روان فرزندان من چه می‌گذرد. اما ظالم پرزور است. تقی را از پله‌ها پایین می‌بردند و کیانا که خیلی گریه می‌کرد دنبال تقی می‌دوید.

    در را بستند و کیانا صورت کوچک و نازنینش را روی سنگ گذاشت و دراز کشید و گریه‌اش را ادامه داد.

    آن شب معصومه دهقان عزیزم و میترا جان پیش ما خوابیدند. علی چندبار هراسان از خواب پرید و آمد پیش من و من به زحمت دوباره خواباندمش و دوباره …

    علی و کیانا ۵ سال و ۵ ماه‌اند

    ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ نیروهای امنیتی به منزل پدرم در زنجان آمدند. تقی از ایران رفته بود و من و علی و کیانا پیش مادرم بودیم. گفتند دستور داریم تا [شما را] با خودمان به وزارت اطلاعات زنجان ببریم. فقط چند سوال داریم و شما را خودمان بازمی‌گردانیم. مادرم مبهوت مانده بود.

    علی دوان‌دوان تفنگ زرد رنگ‌اش را دستش گرفت که من هم با تو می‌آیم. کیانا جان هم گوشه لباسم را گرفته بود که «مامان نرگس نرو!» به مادرم گفتم که دلیلی ندارد دروغ بگویند، حتما چند سوال دارند. لابد راجع به رفتن تقی است. به زحمت بچه‌ها را از خودم جدا کردم و با صدای گریه علی و کیانا در را بسته و سوار ماشین‌شان شدم.

    وقتی شب تحویل بند ۲۰۹ زندان اوین داده شدم به خانم مامور گفتم شما فرزند دارید؟ گفت: بله. گفتم شما به من قول دادید، قسم خوردید که من بازمی‌گردم و من حتا علی و کیانا را بوس و بغل نکردم. سرش را پایین انداخت و رفت. من با هرآنچه در ۲۰۹ و زندان جهنمی زنجان بر سرم آمد، با ۲۰ قرص اعصاب و روان و پس از ۲ بار بستری شدن در بیمارستان و تشنج و بیهوش از زندان آزاد شدم.

    کیانا و علی هشت سال و نیمه‌اند

    ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۴ است. کیانا و علی جانم کلاس اول درس می‌خوانند. ساعت ۷ و نیم به مدرسه رفتند. مادر آقای ستار بهشتی هم خانه ما بودند. برای آقای میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد و آقای مهدی کروبی از مکه سوغاتی آورده بود، گریه می‌کرد و می گفت که زیر ناودان طلا برایشان دعا کردم. قرار بود برویم تا [سوغاتی‌ها] را به خانواده‌هایشان بدهیم. ساعت ۸ و نیم ماموران پشت در آپارتمان بودند. [گفتند که] در را باز کن، باید با ما بیایید. به دروغ گفتند قرار است شما را ببریم با آقای خدابخشی صحبت کنید. ولی مرا تحویل بند عمومی زنان اوین دادند.

    برای تحمل باقیمانده حبس ۶ سال محکومیتم، حالا قرار است علی و کیانا ۲۶ تیرماه از ایران بروند. کیانا در ملاقاتی که داشتیم گفت : «مامان تو که نیستی ما می‌رویم پیش تقی تا تو بیایی. وقتی برگشتی ما هم می‌آییم.» و من بی‌درنگ جواب دادم «باشد مامان جان». علی گفت: « مامان ناراحت نمی‌شی؟» و بعد به من نگاه کرد تا ببیند واکنش من چیست. سعی کردم بدون تردید خوشحالی‌ام را نشان بدهم تا نگران من نباشند.

    به بند باز می‌گردم. روی تختم نشسته‌ام. در افکارم غرق شده‌ام. کیانا و علی‌ جان من به زودی خواهند رفت و من مدتها از آنها دور خواهم شد. خدایا چقدر دلم به یکشنبه‌ها و روز ملاقاتشان خوش بود. صبح های یکشنبه در بند شتاب می‌گرفتم. از وجود پر مهر و از سر و صدا و هیجانات کودکانه‌شان انرژی می‌گرفتم. خانم‌های هم‌بندی برای تماشایشان می‌آمدند و از شیطنت‌های بچگانه‌شان در بند تعریف می‌کردند.

    در درونم با علی جان و کیانا جان شروع به صحبت می‌کنم. « علی جانم و کیانا جانم ، شما حق دارید در سرزمینی که حاکمانشان دنیای کودکانه شما را به رسمیت نشناختند و روح و روان زلال و بی‌آلایشتان را آزردند، زندگی نکنید. آخر چندبار دلهای کوچک و پاک و معصوم شما را لرزاندند و اشک جدا شدن از پدر و مادرتان را از چشمانتان جاری کردند. نمی‌دانم شاید در سرزمین دیگری که مهر مادر و فرزند را بفهمند و درک کنند، حتی در نبود من احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشید. من هم چون بسیاری از مادران دیگر تاب خواهم آورد؛ نه داوطلبانه بلکه از سر جبری که به ما تحمیل شده است. می‌دانم که این هجران برایم سخت خواهد بود، اما تحمل هراس و اشک‌ها و احساس ناامنی‌تان را ندارم.

    هروقت صدایم می‌کردید، جواب من “جان مادرجان” بود. تمام تلاشم را کردم تا آسیب نبینید. ای عزیزترین عزیزهایم، مرا ببخشید. محرومیت‌هایی که حکومت قصد داشت بر من تحمیل کند، بیش از من بر شما تحمیل شد و شما در این عمر کوتاه هشت سال‌ و نیمه‌تان، رنج‌های فراتر از توان کودکی‌تان متحمل شدید. »

    صبحگاه ۲۶ تیرماه علی جان و کیانا جانم کشورم را ترک می‌کنند. نمی‌دانم تا چه زمانی. شب را تا سحر نشسته‌ام. لحظه رفتنشان فرا می‌رسد. بی‌تاب‌تر می‌شوم. نگاهی به اطرافم می‌اندازم. روبه‌روی من تخت ساجده عرب‌سرخی است که یک سال درد جدایی از صبای ۹ ساله‌اش را تاب آورد. کنارم تخت فاران حسامی است. ۳ سال است که از آرتین کوچکش که الان ۶ ساله است دور افتاده است. این طرف تختم مریم اکبری خوابیده که سارای زیبارویش ۶ سال است که مادر را در خانه ندیده است. سارا آخرین بار وقتی مادر را در خانه دید فقط ۳ سال داشت. ندا مستیمی هم در اتاق کناری است که غزاله ۹ ساله‌اش را در خانه گذاشته است. خدایا دور و برم پر از مادران رنج کشیده است!

    چگونه ندیدن علی و کیانا را تاب خواهم آورد؟ قصه مادر موسی را به یاد می‌آورم. خداوند به مادر وحی می‌کند موسی را شیر بده و در داخل سبد بگذار و به رود نیل بسپار. او را به تو بازمی‌گردانم. جمله آخر را می‌گوید تا شاید دل مادر را راضی و آرام نگه دارد.

    صبحگاه دل مادر موسی تاب نمی‌آورد و می‌خواهد اسرار عیان کند. خداوند دلش را آرام نگه می‌دارد. ظلم ظالم دوران مکان و زمان نمی‌شناسد. ظلم ظالم مهر مادر و فرزند نمی‌شناسد. جمله بازجویم به یادم می‌آید. «مگر مادران غزه مادر نیستند!» قطعا او مرا در چون مادر غزه‌ای نمی‌دید، بلکه در ناخودآگاهش بی‌آنکه حتی به‌درستی بیندیشد، در راهی پای گذاشته بود که به طور عینی خود را در جایگاه صهیونیستی در برابر مادران غزه قرار می‌داد.

    شب است و سکوت همه جا را فرا گرفته است. من زانو به زانوی مادر موسی نشسته‌ام. دستهایمان در دست یکدیگر است. بالاخره این ظلم ظالمان سرخواهد رسید. دیر یا زود، تا آن زمان اگرچه به رنج و درد و اشک، اما مقاوم خواهم ایستاد. مادر موسی از ظلم فرعون کودکش را به رود نیل سپردتا در سرزمینی درآید که درآید که از ظلم در امان باشد. من هم علی و کیانا جانم را به پرواز و آسمانی می‌سپارم تا در سرزمینی درآیند که بیش از این رنج و اندوه نکشند و دلهایشان بیش از این نلرزد. شاید در آن سرزمین کیانا و علی راحت سر بر بالش بگذارند و بخوابند. پس از رفتن تقی تختخواب‌هایمان را در یک اتاق به هم چسبانده بودیم. من وسط می‌خوابیدم. دستهایم را از دو طرف باز می‌کردم. علی روی دست راست و کیانا روی دست چپم می‌خوابیدند. وقتی خوابشان می‌برد، سرهایشان را روی بالش‌هایشان می‌گذاشتم. به کرات اتفاق افتاده بود که به محض جدا شدن علی از من، از خواب می‌پرید تا ببیند من کنارش هستم یا نه. و من شرمسار از این حس ناامنی فرزندم بودم که همواره در هراس از دست دادن مادر بود.

    تلاش می‌کردم تا احساس امنیت را که بارها در هجوم ناجوانمردانه‌شان (که کوچکترین اعتنایی به روح و روان و دنیای کودکانه فرزندانم نداشتند) ظالمانه از کودکانم ربوده بودند، از وجود مادرانه‌ام بگیرند. اما غافل از اینکه نه فقط امنیت بلکه مادر را هم از فرزندانم ربودند.

    اکنون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم. شغلم، خانه‌ام، فعالیت‌های مدنی و دفتر کار فعالیت‌های حقوق بشری و بودن با همسرم را ظالمانه از من گرفتند. خم به ابرو نیاوردم. حتا گاه به دلیل کوته‌بینی و تنگ‌نظری‌هایشان دلم برایشان می‌سوخت. (اردیبهشت سال ۹۱ و در حالی که تقی ۲۴ بهمن ۹۰ ایران را ترک کرده بود، بازداشت شدم و خرداد همان سال یعنی پس از یک ماه از بازداشتم یارانه من، کیانا و علی جانم قطع شد. درحالی که می‌دانستند من بی‌کار بودم و تقی هم پناهنده کشور فرانسه شده بود. می‌خواهم بگویم از شدت تنگ‌نظری و اعمال محرومیت‌هایی که به من وعده داده بودند، از ۴۵ هزارتومان برای علی و کیانا نگذشتند.)

    اما اکنون که پاره‌های تنم و تمام حس و وجودم یعنی فرزندان عزیزم را تا مدتها نخواهم دید، نه گریه و ناله مادرانه که از ته دل خون می‌چکانم و خدایم و ملتم و تمام مادران رنج کشیده تاریخ را گواه می‌گیرم که این ظلمی نابخشودنی است که چهره ظالمان را بیش از پیش عیان می‌کند.

    به ساعت نگاه می‌کنم الان دیگر هواپیما بلند شده و علی و کیانا رفتند و من مادر دردمند در این سرزمین خسته از ظلم ماندم. دلم صدپاره است. بلند می‌شوم. دستهایم بی‌اختیار به سوی آسمان است. خدایا دستانم را بگیر و صبر را بر من فرو ریز. تا مدت‌ها دیگر روی ماهشان را نخواهم دید. صدایشان را نخواهم شنید. دیگر بویشان را در آغوشم حس نخواهم کرد. ای وای چقدر آغوش من بدون فرزندانم سرد و خالی است. دستهایم به سمت سینه‌ام که گمان می‌کنم آتش گرفته بازمی‌گردد. گونه‌هایم از اشک می‌سوزد. این گدازه‌های آتش که از چشمانم روان شده، از اعماق وجودم شعله می‌کشد و جانم را آتش می‌زند. به کدامین گناه؟ ای تو که در تمام این لحظه‌های پردردم با من بودی و هستی، مرا در برگیر و دل و ایمانم را نگه دار. یادت هست همین حال و هوا را بارها در بند ۲۰۹ اوین و در زندان زنجان داشتم؟ من این درد را بارها با تو مرور کردم. تصور می‌کردم دعایم را مستجاب می‌کنی و یا حداقل صبرم را زیاد می‌کنی. اما من امشب بی‌تاب‌تر از همیشه‌ام. دلم از تو هم گرفته است. اما می‌دانم که آرامش را به من ارزانی خواهی داشت. با خود می‌اندیشم تا این رنج‌ها و این درها در تاریخ بشریت نباشد، تا رنج مادران رنج کشیده تاریخ، از مادر موسی و اسماعیل و عیسی تا مادران جدامانده از فرزندانشان در همین زندان اوین نباشد، تا اشک ساجده، مریم، فاران، ندا و … نباشد، آزادی و عدالت در این سرزمین و هر سرزمین دیگری در هر دوران و زمانی ارزش نخواهد داشت.

    وجود این مادران و زنان در این مکان‌های پررنج اما مقدس است که چون مهمیزی ارزش‌هایی چون انسانیت، شرف، عشق و صلح را زنده نگه داشته است.

    تخت‌خواب‌های دور و برم را نگاه می‌کنم. کم‌کم آفتاب سر می‌زند و من تا دقایقی دیگر از چهره مهربان بهاره هدایت، مهوش شهریاری، فریبا کمال آبادی، نسیم باقری، نسیم مریم زرگران، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتاب چی، فاران حسامی، ریحانه حاج ابراهیم، رویا صابری، بهناز ذاکری، آتنا فرقدانی، آتنا دائمی، الهام برمکی، الهام فراهانی، ندا مستقیمی و شکوفه آذرماسوله صفا و محبت و عشق را برخواهم چید.

    من در کنار ۲۰ زن ایرانی که ۱۰ نفر آنها مادر هستند و ۴ نفرشان کودک زیر ۱۰ سال دارند، نه برای کاشتن کینه و از بین بردن کسی، بلکه برای کاشتن . پربار کردن صلح و آرامش و تقویت بنیان‌های انسانیت و شرافت و نه در مقام و نمایش قهرمانان بلکه در مقام “زن” و “مادر” و نه با توسل به تندی و افراطی‌گری بلکه با مهر که قطعا با حس و حال مادرانه و زنانه‌مان توام است، این رنج را در کنار هم تاب می‌آوریم. باشد که سرزمین‌مان سرافراز و ملت‌مان سربلند باشد.

    کلمه

     
    • #من_هم_شرمسارم (#Iamashamed) : هشتگی است در حمایت از نرگس محمدی که هشت سال و نیم شرمسار کودکان اش بود که امنیت و امروز٬ مادرشان از آن ها ربوده شده است. این هشتک٬ فراخوانی است به تمام فعالان حقوق بشر،‌ فعالان حوزه کودک و هر فردی که اخبار دستگیری، بازداشت موقت و زندان را می‌شنود و از وضعیت کودکان زندانیان خبردار می‌شود.

      مهم نیست که با دلیل زندانی شدن فرد موافقیم و آن را عادلانه تصور می‌کنیم یا نه. اهمیتی ندارد که جرم فرد زندانی شده چیست و او کجا و چطور زندانی شده است. و نیازی نیست تا با فرد زندانی هم عقیده یا همراه باشیم. کافی است اخبار و اطلاعات درز کرده به بیرون از زندان ها و اطلاعات رسمی منتشر شده از سوی حکومت، از زمان دستگیری تا دوران سپری کردن حکم بازداشت افراد را شنیده و دنبال کرده باشیم. این اخبار، حکایت از شرایط غیر انسانی،‌ ناعادلانه و ناسالمی برای کودکان و والدین زندانی شان دارد.

      مامورانی که برای دستگیری فرد به خانه یا محل کار او می‌روند، هیچ آیین نامه و دستورالعملی برای نحوه برخورد با فرد در مقابل فرزندان اش یا درنظر گرفتن کودکان فرد ندارند. خشونت در برابر کودک یا بردن والدین بدون خداحافظی با فرزندان، یکی از عادی ترین اتفاقات بازداشت افراد مجرم یا متهم در ایران است. این اتفاق،‌ در هر کجای دنیا و توسط هر سیستم قضای که رخ دهد محکوم است.

      پاسخ گو نبودن مقامات در دوران بازداشت موقت، ایجاد شرایط مبهم و ناامن برای کودک و وارد کردن فشار مضاعف بر او است. این شرایط، که گاه مدتی طولانی و خارج از چهارچوب قانونی مندرج در قواعد رسمی کشور به درازا می‌کشد، شرایطی ناعادلانه است که به جای تنبیه زندانی، به تنبیهی غیر انسانی برای کودک نبدیل می‌شود و کودک، ابزاری می‌شود برای متنبه کردن زندانی.

      هر زندانی با هر جرمی، حق داشتن رابطه با خانواده اش را دارد. گرچه قانون دست مجریان را برای اعمال محدودیت هایی باز گذاشته است،‌ اما به دلیل داشتن چهارچوبی رسمی،‌ آن محدودیت ها هم باید با استناد به دلیل و شواهد روشنی باشد. در حال حاضر نه تنها در مورد زندانیان خاص عقیدتی-سیاسی بلکه در مورد بسیاری دیگر از زندانیان عادی نیز محدودیت هایی برای ارتباط با خانواده و کودکان شان وجود دارد. محدودیت هایی که به دلیل عمومی بودن شان در برخی موارد (مانند قطع بودن سیستم تلفن یک بند عمومی برای مدت طولانی)‌ بیشتر حکایت از بی توجهی یا تلاش برای تحت فشار قرار دادن زندانیان و سخت تر کردن شرایط زندان دارد. این رفتار غیر قانونی، آثار منفی روانی و رفتاری اش را بر کودکانی که در برابر اعمال والدین شان مسئول نیستند وارد می‌کند. قطع بودن ارتباط تلفنی، محرومیت برخی از زندانیان از ملاقات حضوری و گاه تبعید غیر مندرج در پرونده زندانی از جمله اعمال محدودیت های حین گذراندن دوران زندان است که اولین قربانیان آن، کودکان خواهند بود.

      وجود کودکان در زندان ها همراه مادران شان،‌ گرچه با استناد به دلایل ظاهرا موجه روانشاسانه است، اما به دلیل شرایط غیر استاندارد و غیر انسانی حاکم بر زندان ها، و نگهداری کودک همراه با مادر در بندهای عمومی و همراه سایر زندانیان که گاه از نظر امنیتی و اخلاقی، آن ها را با تهدیدهای جدی مواجه می‌کنند، این بخش از زندگی کودکانی را که ارتباط شان با مادران شان حفظ شده است٬ با اشکالات جدی مواجه کرده است.

      تمام این شرایط، همراه با فضای نامناسب بخش ملاقات، مرخصی نداشتن والدین در هنگام بیماری فرزند و سایر محدودیت های موجود برای کودکان و والدین زندانی‌شان مانند بی اطلاعی خانواده از وضعیت زندانی در برخی از موارد، وضعیت کودکان زندانیان را به صورت معضلی اجتماعی درآورده است. کودکی که یکی از پر اضطراب ترین شرایط را که از نظر روحی از طلاق و حتی مرگ والدین هم آثار عمیق تری بر روان کودک باقی می‌گذارد،‌ طی می کند،‌ در اثر این شرایط٬ با اضطراب ها و فشارهای روانی مضاعفی روبرو می‌شود. به دلیل خلا فعالیت شفاف و مستقیم نهادهای مدنی در حوزه کودکان زندانیان، این موضوع به معضلی دنباله دار و پر دامنه تبدیل شده است.

      کمپین #من_هم_شرمسارم از تمام فعالان، کتشگران و دلسوزان می‌خواهد تا اگر شرایط کودکان زندانیان، آن ها را نیز شرمنده می‌کند، از شرمساری خود در فضاهای مجازی بنویسند و اعتراض مدنی خود را از شرایط کودکان زندانیان به گوش سایرین برسانند.

      انتظار این کمپین آن است که بتواند صدای اعتراض به شرایط غیر انسانی علیه کودکان زندانیان را با هر جرم و اتهامی که متوجه والدین شان است، بلند کند. انتظار این کمپین آن است تا افراد مختلف را از طیف های متفاوت برای دفاع از حقوق انسانی کودکان همراه خود کند و برای برون رفت از وضع فعلی، ‌راهکارهایی عملی و عملیاتی بیابد. این کمپین، برای همراهی با کودکان زندانیان طراحی شده و راهی است برای تبدیل اندوه و شرم ناشی از شنیدن اخبار کودکان زندانیان به نیرویی برای کاهش فشار و رنج این کودکان.

      من٬ حامد فرمند٬ شرمسارم به عنوان یک انسان٬ شرمسارم به عنوان یک فعالان حوزه کودک٬ شرمسارم به عنوان کسی که رنج کودکان زندانیان را می‌شنود و می‌خواند.

      اما باورم این است که نیروی این شرم می‌تواند زمینه ای را فراهم کند تا کودکان زندانیان، رنج کمتری بکشند. امروز که کودکان نرگس محمدی و تقی رحمانی٬ به سرزمینی رفته اند که احتمالا «حاکمانشان دنیای کودکان» را به رسمیت خواهند شناخت، روزی است که به یاد خودم بیاورم که علی و کیانا، بیشتر به حمایت من و ما نیاز دارند. علی و کیانا و کودکانی که پناه نیمه امنی دارند،‌ فرصت آن را یافته اند تا با حمایت فعالان و کنشگران و دلسوزان اجتماعی، بحران دوری از والدین را با رنج کمتری سپری کنند. امروز روزی است که من و ما دستان پدر علی و کیانا را به گرمی بفشاریم و با هر اختلاف نظری که با او داریم، برای کاهش درد کودکانش با او همراهی کنیم. امروز روزی است که تلاش کنیم تا تخم کینه را از دل علی و کیانا بیرون کنیم و زمینه کودکی کردن دوباره شان را فراهم کنیم. دوری از مادرشان و دوران دوری از او، نه فراموش کردنی است و نه شاید بخشودنی. اما کاری که از عهده ما بر می‌آید، کمک به آن ها برای بازسازی روحی خود و پیدا کردن راه مناسب و سالمی برای مقابله با فشار روحی است که با آن مواجه اند.

      و امروز روزی است که با مرور گذشته علی و کیانا به شرایطی بپردازیم که تمام کودکان زندانیان سرزمین مان با آن دست به گریبان اند. لازم نیست تا رفتار و عقاید والدین زندانی را بپذیریم و زندانی شدن او را ناعادلانه بدانیم٬ مهم آن است که شنیدن رنج مضاعفی که آن ها می‌برند٬ ما را نیز شرمنده کند.
      اگر برای پیوستن به این کمپین آماده و علاقه مندید٬ شرمساری٬ دلیل خود برای شرمساری و اقدامی را که گمان می‌کنید می‌تواند برای کودکان زندانیان مفید باشد٬ با هشتک #من_شرمسارم (#Iamashamed) در تویتر٬ فیس بوک٬ گوگل پلاس و سایر فضاهای اجتماعی که در آن عضو هستید٬ ارسال کنید. صفحه ای فیس بوکی برای این هشتک در نظر گرفته شده که مطالب با یا بدون نام -با مشورت نویسنده مطلب- در آن بازنشر می‌شود و زمینه ای برای گفت و گوها و اقدامات عملی بعدی فراهم می‌شود.

       
  42. آقای نوریزاد با وجود اینکه سربازی اجباری در اکثر کشورهای جهان خذف شده است در ایران سربازی اجباری داریم. الان 4 میلیون سرباز غایب و فراری در کشور داریم که بجا سربازی ترجیح داده اند نان زن و بچه را تامین کنند و 2میلیون نفر آنها بالای 30 سال سن دارند و بخاطر نرفتن به سربازی از حق تحصیل و کار و دانشگاه و جواز کسب و گواهینامه و پاسپورت محروم هستند. آیا فقط شما ممنوع الخروج هستید آیا از مشکلات این بیچاره ها نباید چیزی نوشت؟!
    بنده سیاسی نیستم شما را هم زیاد نمی شناسم ولی بنظرم مشکلات مهمی در کشور وجود دارد که نادیده گرفته میشود.

     
    • فرهاد از ناکجا آباد

      سلام برادر عزیز ناشناس
      شما را هم زیاد نمی شناسم ولی بنظرم مشکلات مهمی در کشور وجود دارد که نادیده گرفته میشود.
      امید است زبان خود شوی ودر هر مکانی بیان کنی مشکلات مهم خودت را و منتظر
      این نباش که دیگران برای تو زندگی سازی کنند از مادر ایران گوهر عشقی سر مشق بگیر
      چنین باد
      فرهاد از ناکجا آباد

       
  43. نظر دهندگان محترم
    من کل متن انگلیسی توافقنامه موسوم به برجام را مطالعه کردم و نظر خود را ذیلا برای نظر دهندگان در سایت جناب نوری زاد مینویسم.
    1 – تاریخچه:
    از قرار معلوم رژیم ولایت مطلقه فقیه عضو مجموعه منع سلاح هسته ائی شده و طبیعتا میبایستی به تعهداتی که همه اعضا موظف به اجرا میباشند، احترام گذاشته و انجام دهد.
    2 – اقدامات رژیم ولایت مطلقه فقیه:
    رژیم ولایت مطلقه فقیه تصور میکرده که جامعه جهانی هم مثل اکثر ملت ایران دچار فرهنگ دینی و مذهبی تازی 1400 پیش میباشد (( همانطور که اقای روح الله مصطفوی (خمینی) قبل از سوار بر گرده اکثر ملت شدن گفت “””اتوبوس و و و ومجانی میکنیم و هم دنیا و هم اخرت را فلان میکنیم آنها حرف میزنند و ما عمل میکنیم و یا اینکه گفت در حکومت ملایان احزاب ازادند و و و و “”””از این وعده وعیدها و بعد هم گفت تقیه بود و شروع کرد به قلع و قم ایران و ایرانی و اکثر ملت هم بجای سئوال به اینکه آن قولها و این عملها 180 درجه فرق دارد و کاری صورت دهد که استبداد چکمه به استبداد نعلین تبدیل نگردد نه تنها ساکت نماند بلکه بعد از به قدرت رسیدن اخوند بلندتر از آخوند خواهان هر چه سریعتر بر قراری استبداد نعلین گردید)) و سر تعظیم در مقابل رژیم ولایت مطلقه فقیه فرود میآورد. لذا در خفا دست به اقداماتی در خصوص موارد مربوط به تکنولوژی هسته ائی میزند که خلاف تعهدات اعضاء مجموعه منع سلاح هسته ائی میبوده. جامعه جهانی بطور کل و کشورهای آزاد بطور اخص با کلک و حقه بازی و دروغ گوئی و زدن زیر تعهدات دشمنی خاصی دارند و پس از اینکه متوجه کارهای خلاف تعهداتی آخوند میگردند صدایشان بلند میشود که هی آخوند جاده خاکی رفتن ممنوع.
    اما آخوند با فرهنگی که دیگر قاعتدا میبایستی بر اکثریت انسانها روشن باشد و با احمق فرض کردن دنیا به راه خود که همانا عدول از تعهدات میباشد ادامه میدهد و جامعه جهانی را اکثر ملت ایران فرض میکند.
    3 – اقدامات جامعه جهانی:
    جامعه جهانی وقتی که میبیند رژیم ولایت مطلقه فقیه حرف حساب سرش نمیشود، از راه تحریم و بلوکه کردن اموال ایران به آخوند حالی میکند که ما اکثر ملت ایران نیستیم که شما تقیه کنید.
    4 – اقدامات مشترک جامعه جهانی و رژیم ولایت مطلقه فقیه:
    پس از گذشت حدود 12 سال آخوند که میبیند تحریمها بد جور یقه اش را گرفته (باور من این است که ویران شدن ایران به لحاظ تحریم برای آخوند مهم نبود، مهم برای آخوند در تگنا قرار گرفتن خودش بود)گالن سم هسته ائی را سر میکشد و پای میز مذاکره مینشیند تا آن چیزی را که قبل از کلک زدن و جاده خاکی رفتن و در خفا کار کردن در خصوص تکنولوژی هسته ائی مجموعه منع سلاح هسته ائی به او مانند دیگر اعضاء داده بود، بدست آورد.
    5 – خلاصه منظور قراداد موسوم به برجام:
    ابتدا این را عرض کنم قراداد موسوم به برجام بدین معناست که جامعه جهانی گالم سم هسته ائی را با مقداری قند شیرین کرده که جنابش هنگام سر کشیدن تلخی سم را کمتر بچشد.
    خلاصه نظر قرارداد موسوم به برجام این است که ‘آخوند’ جامعه جهانی پس از آن حقه بازی دیگر تو را باور ندارد و به تو اطمینان نمیکند که بازهم کلک نزنی، لذا آن حقی را که قبل از حقه بازی بطور اتوماتیک و بدون هیچ شرطی به تو آخوند داده شده بود را اینبار زیر نظارت مستقیم جامعه جهانی و با شرطها و شروطها به توی آخوند میدهیم و هزار چشمی تو را میپائیم و اموال ایران را که متعلق به خود ایرانیان است و ما بلوکه کردیم و تحریمتان کردیم را به شرطها و شروطها (شرائط را برای اینکه این نوشته طولانی نشود اینجا نیاوردم ولی ممکن است در مقوله ائی دیگر برایتان بنویسم) آنهم نم نم نه یکجا آزاد میکنیم و اگر حتی یکی از 5+1 احساس نارضایتی کرد و شمای رژیم ولایت مطلقه فقیه توجیه قانع کننده و قابل قبولی نتوانی در پاسخ نارضایتی ارائه دهی بلافاصله به خانه اول بازت میگردانیم.
    6 – نتیجه کلک زدن و عدول از تعهدات بین المللی هسته ائی آخوند:
    نتیجه این شده که رژیم ولایت مطلقه فقیه مجبور شده تمام هزینه هائی را که از جیب ملت ایران خرج رفتن به جاده خاکی هسته ائی کرده (ساختن فردو و اب سنگین اراک و و و و )را دوباره هزینه کند و برگردد به 14 الی 18 سال اخیر (جمع کردن فردو و تغییر اب سنگین اراک و از بین بردن اورانیوم با غلضت بالای 65/3 درصد و و و و ).
    7 – درسی که اکثر ما ملت ایران از برجام میتوانیم بگیریم، البته اگر فرا گیریم:
    جامعه جهانی پس از داستان بی ابروگری گروگانگیری و سپس ازاد شدن آنها، آنهم با ذلت و خواری برای ایرانیان و پذیرفتونن قطعنامه 598 (جام زهر) یکبار دیگر ثابت کرد که برای خوراندن زهر و سم به رژیم ولایت مطلقه فقیه و نتیجتا به زانو در آوردن آخوند، یکی از بهترین راه ها و روشها یکدست شدن و اتحاد و ایستادن در مقابل آخوند و دوری از جهل و خرافات دینی و مذهبی (در اینجا منظور از دینی و مذهبی همان فتوای حرام بودن بمب هسته ائی است) میباشد.
    امید است که اکثر ما ملت بلاخره پس از گذشت 37 سال از سواری دادن مفت به آخوندو افتخار کردن به سواری دادن مفت ، و مشاهده و لمس با پوست و استخوان اینهمه ارمغانهای غیر انسانی آورده شده توسط آخوند از قبیل فلاکت ، بدبختی ، ابرو ریزی ، فساد مادی و معنوی، ترویج جهل و خرافات ، کشت و کشتار و شکنجه و به زنجیر و زندان کشیدن مردم ، ترویج فرهنگ دروغ و کلاه برداری، شهروند درجه 1 و2 کردن مردم، خودی و نا خودی کردن انسانها، سید و غیر سید خواندن آدمها، ترویج فرهنگ گریه و غم و قبرستان ، ترساندن انسانها از خالق ، ترویج فرهنگ و اجرای قوانین تازی بادیه نشین 1400 سال پیش و خلاصه اشاعه و ترویج و اجرای تمامی کارهای غیر بشری ، زشت ، ننگین ، منفی و شیطانیی ، از خواب غفلتی که خود را بدان زده ایم بلند شویم و تا ایرانی وجود دارد جلو سقوط و نابودی آن را بگیریم. امروز دیر است چه رسد به فردا.
    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی

     
  44. روایت داریم!!

    حدیث از بحار الانوار مجلسی

    به قول میرزا آقا خان کرمانی: اگر یک جلد کتاب از 110 جلد کتاب بحار الانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند ، دیگر امید نجات برای آن ملت کم است . حالا تصور کن که هرگاه 110 جلد از این کتاب در میان ملتی منتشر شود !! محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد .

    علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود . به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی ؟ نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید . فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است ؟ نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد . برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة ! آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است . نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد . حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد . و چون به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد . ( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )

    خردمند کاین داستان بشنود ، به دانش گراید ز دین بگسلد

     
    • با سلام

      اين خبر مانند همان جعلياتي است كه قبلا به آنها پرداخته بودم مثل نامه جعلي بين شاه ساساني و خليفه مسلمانان كه در سايتهاي مختلف منتشر شده است

      اصلا شخصی با نام نصیر بن هلال و یا عنوانی مشابه آن، نه در بحار و نه در هیچ یک از منابع روایی و تاریخی شیعه پیدا نمی شود

       
      • با سلام به دوست گرامی عبدالله

        همانطور که شما گفته اید چنین خبری اصلا در بحار الانوار مرحوم مجلسی وجود ندارد! بسیار جالب است که کسانی خود را اهل علم و منتسب به حقیقت علم دانسته و علوم دینی با موضوعات خاص را با بی ادبی علوم ملایان خوانده و بی آنکه اصلا تفحصی بکنند که آیا چنین مطلبی در آن کتاب هست یا نیست شروع به بریدن و دوختن و قضاوت در خصوص روایات ضعیفه نموده اند.
        و نکته دیگر اینکه با نوعی احساس فرادستی و روشنفکرانه برای علومی تخصصی و کارشناسانه تعیین تکلیف هم می کنند ،در حالیکه اینقدر توجه ندارند که در تاریخ هر علم حتی منسوخات علمی را نمی توان از کتب مربوطه حذف کرد و باصطلاح دست در کتب مردم برد ،مثلا فرض کنید بسیاری از انظار علم هیئت قدیم در کتابهایی مثل مجسطی و کتب دیگر دستخوش زوال و تحول یا تکامل شده اند آیا کسی می تواند بگوید باید در کتاب مجسطی دست برد و چیزهایی که حتی بطلان آنها بثبوت علمی رسیده است حذف کرد؟ یا باید کتاب را حفظ و آنرا نقد کرد؟
        در واقع بیانی که در ذیل گفتار شما با پز روشنفکرانه ای بیان شده و مع الاسف یک حوزوی احساساتی سابق نیز از آن بهیجان آمده و آنرا تایید روانکاوانه! نموده ،نقد نام ندارد ،بلکه چیزی از سنخ طعن و تمسخر و بررسی بولدوزری نام دارد ،بارها عرض شده است که مدعای خود مرحوم مجلسی نیز این نیست که تمام احادیث موجود در مجموعه روایی بحار احادیث صحیحه هستند چه در بخش نظریات و امور اعتقادی و چه در زمینه های عملی و اخلاقی ،کسی اگر اهل مطالعه باشد می بیند که مرحوم علامه طباطبائی قدس سره در همان مجلدات ابتدایی بحار بسیاری از روایات و برداشت های مرحوم مجلسی را با سنجه های دقیق فلسفی کلامی بنقد کشیده است و نقد هم دارد ،در باب مسائل فقهی و عملی نیز کسانی که با متد دقیق فقهاء در بررسی روایات و اسناد و قرائن داخلی و خارجی هر روایت آشنا هستند می دانند که رسیدن بفتوا و قبول روایت چه مصائب و مرارت هایی دارد ،اینها روش نقد و بررسی است و مرحوم مجلسی نیز روی تشخیص خود بنا بر این گذاشته است که برای جلوگیری از ضیاع و ضایع شدن کتب روایی کلکسیونی از روایات را و کتابهای موجود را در یک مجموعه جمع آوری کند ،البته نقد و بررسی محتوائی و سندی حق آیندگان ایشان بوده و هست اما کسی از ناقدان هم بخود این حق را نمی دهد که بنحو بولدوزری بخواهد کتاب مردم را دسیسه کند و در آن دست ببرد ،و این مطلب در تاریخ هر علمی وجود دارد ،فرض کنید اگر فیلسوفی متاخر از کانت و هگل و راسل و دیگران آمد و بطلان برخی نظریات آنان را آفتابی کرد ،کسی باید بگوید فلان بخش از کتاب کانت مثلا را باید حذف کرد و … اینها از کسی صادر نمی شود مگر عوام ،و مگر کسانی که به ببهانه های جاهلانه و بدون مطالعه دقیق پشت به شریعت کرده اند ،و چون حقد و کینه از جاهایی دیگر دارند اینگونه با پز روشنفکری فتوا صادر می کنند که :بله روایات ضعیف باید از یک مجموعه روایی حذف شوند! خوب مگر شما حالا کلیت آن مجموعه را قبول دارید که چنین می گویید؟ و مگر احادیث صحیح السند و معتبر نزد شما اعتباری دارند که اینگونه می نویسید؟
        خیر کسی اصرار بر روایات ضعیفه نمی کند ،اما دست بردن در مجموعه های روایی و کتب دیگران نیز همخوانی با تاریخ علم ندارد ،پس عوامفریب کسانی هستند که اینگونه می نویسند :”ملايان دانسته هاى خود را علم مى نامند و مى دانيم كه در تمام علوم، هر دانسته اى كه درستى اش ثابت نشود، از چاپ بعدى كتاب آن علم حذف مى شود””.
        که این عوامفریبی و خلط مبحث بین نظریات علمی و روایات و کتب مجموعی بر اهل آن روشن است ،حتی در نظریات علمی نیز کسی نمی آید تئوری ها و آرائی که بطلان آنها روشن شده را از کتب صاحبان آن انظار حذف کند ،مگر به منطق نقادان بولدوزری ،و تایید حوزویان سابق رشد نیافته علمی که سابقا مدعی بودند علم علماء را چهارساله یافته اند و قادرند مقاصد وحی الهی را در پنجاه صفحه خلاصه کنند! لاف هایی که ناشی از عدم تعمق علمی و رشد کافی علمی و پشت کردن به شریعت و شیفتگی در برابر متفکران غربی امثال کانت و هگل و راسل و دیگران است.لاف زنانی که اینقدر قدرت فکری و همت مراجعه پیدا نکرده اند که نقلیات کودکانه ای مثل این تعبیرات :
        “”برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة ! آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر…”” را دنبال کنند و در هر امری بدون “تثبت” و “تدقیق” سخن نگویند.
        در هر حال ما می گوییم :نقد روایات صحیح و ضعیف و نقد آراء علمی آری ،لکن پزیسیون های توخالی روشنفکری و طعن و تمسخر و ریشخند و “نقد بولدوزری ناشی از کینه و نفرت” خیر ،کتاب و رای و نظریه و تئوری نقد می شود چنانکه بسیاری از انظار طبیعی و فلسفی ارسطو و ابن سینا و دیگر بزرگان علم و فلسفه مورد نقد و رد واقع شده است اما کسی نمی گوید :امروزه باید طبیعیات و نفس ارسطو و طبیعیات و ریاضیات و بخشهای دیگر شفا ،یا بخش های باطل شده کتاب قانون بوعلی باید از چاپ های بعدی کتاب پیاده و دفن شوند ،و کسی که با پز روشنفکری و ادعای تحصیلات دانشگاهی چنین سخنانی را در مورد تاریخ هر علم بزبان میاورد خود مورد تمسخر اهل علم واقع می شود ،البته نهادهای اینگونه مطالب چیزی نیست جز حقد و کینه های سیاسی و آرزوهای بر باد رفته در اثر ناکامی در اقتناص قدرت و سیاست ،که اینها را نباید در بحث علمی و نقد علمی دخالت داد و نقد علمی را به نقد بولدوزری مبدل کرد.

         
    • اگر ملايى در مقام پاسخگويى به اين نوشته بر آيد، خواهد گفت بله سند اين روايت ضعيف است و شما حق نداريد بابت يك يا بيشتر روايات با سند ضعيف، كل مجموعه اى را زير سؤال ببريد.
      درستى يا نادرستى روايات از جمله توسط ” علم” رجال سنجيده مى شود. “علم” رجال مى گويد اين روايت را چه كسى از زبان چه كسى شنيده و نقل كرده تا به زمان حال رسيده است و آيا اين افراد مورد اطمينان و موثق بوده اند يا جنسشان خرده شيشه داشته است و روايات قلابى را بين روايات متقن به مومنين قالب كرده اند.
      ملايان دانسته هاى خود را علم مى نامند و مى دانيم كه در تمام علوم، هر دانسته اى كه درستى اش ثابت نشود، از چاپ بعدى كتاب آن علم حذف مى شود.
      اگر انتساب احاديث و روايات به ائمه باعلم رجال قابل راستى آزمايى است پس چرا رواياتى كه ثابت مى شود مخدوشند و ضعف سند دارند از چاپ هاى بعدى بحار الانوار و كتب مانند آن حذف نمى گردند تا معاندين ( به تعبير آقايان) ، اين روايات ضعيف را بهانه زير سؤال بردن روايات متقن قرار ندهند؟
      پاسخ ساده است. ملايان براى خيل پيروان عامى، جاهل و زودباور خود خود به اين روايات باصطلاح مخدوش و سند ضعيف، كه براى عوامفريبى بسيار به درد مى خورند، نياز مبرم دارند تا اين پيروان را در ايمان جاهلانه خود راسخ تر كنند. اگر فرد فهيمى اين روايات را زير سؤال برد پاسخ او را هم در آستين دارند: ” بله سند اين روايت ضعيف است”. پس با زير آبى رفتن، از قبول مسؤليت و پاسخ دهى به ايرادات كتب ” علمى” خود شانه خالى مى كنند.

      خود قضاوت كنيد كه چگونه مى توان دانسته هاى ملايان را “علم”، و آنان را “علماء” و مدرسه شان را حوزه “علميه “ناميد؟ “علمايى”حتى با دانستن اينكه يك روايت قلابى است، آن را از كتب “علمى” خود حذف نمى كنند و از اين مجموعه هاى بشدت مخدوش و آشفته كه هر گز پالايش نمى شوند، بعنوان كتب مرجع تحصبل خود استفاده مى كنند؟
      ملايان چون در زير آبى رفتن بسيار ماهرند،اگر در زمان امام على بودند بدون فوت وقت معبر فرات را به ايشان نشان مى دادند. آن وقت نصيربن هلالِ فلك زده هم مهدورالدم نمى شد.

       
      • چه نکته خوبی نوشتی و طرح کردی آنیتای گرامی. در ذهنم بود به مطلبی شبیه این اشاره کنم که دیدم قلم زیبا و فخیم و متن روان و مبتنی بر روانشناسی اجتماعی از شما، حق سخن را در توضیح نسبت سه گانه روحانیت و عوام و حدیث، بهتر و مختصرتر از آنچه من می خواستم، ادا کرده است.

         
    • دمت گرم مشتی خیلی وقت بود نخندیده بودم واقعا که چقدر ////// ما امت شیعه

       
  45. عنوان کردن ایده بسیار عالی دوستمان بار دیگر (فکر شود!) : “یک سایت میشه راه اندازی کرد که به ازای هر فساد و خیانت و کشتاری که حکومت اسلام ناب انجام میده یک شماره بندازه و یک عدد به عدد قبلی اضافه بشه. درسته اینقدر تعداد کشتار ها و خیانات و دزدی ها بالاست که اگه ۱۰۰ نفر کارمند شبانه روزی ثبت کنن بازهم نمیتونن ثبت کنند اما میشه سای رو مبتنی بر گزارشات مردمی مستند و اخبار صحیح بنا کرد. همچنین سایتی که یک عدد با فونت درشت رو نشون میده و هی داره شماره میندازه یک وحشت بزرگ واسه بیت رهبری خواهد بود. اطمینان دارم یک سایت معروف میشه. عالی بود.
    محمد نوری زاد عزیزم اعلام کنید آیا در بین بی نهایت کاری که دارید امکان راه اندازی این سایت را دارید؟ اگر نه این ایده پیگیری میشه توسط دوستانی که اینجا هستند تا سریع تر راه اندازی بشه.
    متشکرم”

    ———————

    سلام رضای گرامی
    من خود در اداره ی همین سایت و صفحه ی فیسبوک نوری زاد در مانده ام. پوزش

    .

     
    • فرهاد از ناکجا آباد

      سلام رضا عزیزه با همت
      پیشنهاد می کنم در هر مکان در هر محیطی در هر بیابانی به
      احترام هر کشتاری که حکومت اسلام ناب انجام داده ومیده
      به اسم و مشخصات عزیز کشته شده نهالی/ میوه/ را بکارید.
      هم فال است و هم تماشا
      چنین باد

       
  46. ” پر درآمدترین شغل ”

    میگن تو آمریکا پس از شغل وکالت، دندونپزشکی پر درآمدترین شغل هاست.

    خوب معلومه دیگه ! از بس ما تو‌ این سالها مشت محکم زدیم تو‌ دهن آمریکا

    که دیگه دندونه سالمی واسشون باقی‌ نمونده !

    اون یکی‌ دو دندونِ سالم هم که تو‌ دهنش بود، با این پیروزی هسته‌ای ما

    خرد شد و رفت تو‌ حلقش!

    تو‌ ایران اما، پر درآمدترین حرفه، معلمیه !

    باورت نمی‌شه؟ می‌رفتی جلو مجلس و میدیدی “نمایندگان راستین” ملت

    با چه عزتی ازشون استقبال کردند 🙁

     
  47. باغبان خسته چون هنگام حاصل شد غنود
    میوه‌ها بردند دزدان زین درخت میوه‌دار
    ما درین گلزار کشتیم این مبارک سرو را
    تا که گردد باغبان و تا که باشد آبیار
    رهنمای راه معنی جز چراغ عقل نیست
    کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی رهسپار

     
  48. با سلام – آقای نوری زاد شما دیدید که مأموران اطلاعاتی جمعی از زنان و مردان معلم را کشان کشان بطرف اتومبیل های خود می بردند و گفتید : عجب نانی می خورند این مأموران؟ شما فکر میکنید که برای متفرق کردن کسانی که بدیدن شما در جلوی دفتر شرکت لاستیک سازی دنا در خیابان آفریقا آمده اند و یا برای متفرق کردن و ضرب و شتم معلمان در جلوی مجلس شورای اسلامی رهبری ، لاریجانی ،وزیر اطلاعات ، تیسمار نیروی انتظامی و … و یا کله گنده های نظام باید بیآیند ؟ نخیر ! آینها خودشان نمی آیند ، بلکه عیادی اشان و یا به قولی معروف ” مأموران معذور ” را برای مقابله به مخالفین تاج و تخت میفرستند . این مأموران معذور در تمامی ادوار تاریخ از خود اختیاری نداشته و فقط بخاطر ” جیره مواجب ” ماهانه خود ، خوش خدمتی به ارباب میکنند . در زمان ماجرای کربلا و کشتن نوه پیامبر در کربلا ، هیچوقت یزید و ابن زیاد به جنگ نوه پیامبر نیامدند ، بلکه مأموران معذوری را همچون ابن سعد ، شمر ، خولی و . . . را که از فهم و درک و مغز تهی بودند برای مقابله با نوه پیامبر و کشتن آنها بسیج نمودند که تنها جیره خوار و مواجب بگیر بودند . امروزه هم همین سلسله مراتب حاکم است . اما ذکر یک خاطره : زمانی حدود سالهای 1372 که در نمازهای جمعه برای هاشمی رفسنجانی شعار میدادند : مخالف هاشمی ، مخالف رهبر است / مخالف رهبری دشمن پیغمبر است ، جناب سرتیپ کبلایی حسین الله کرم که میخواست حرفهایی از جنس مخالفت با نظام و از جنس و جور حرفهای شمای نوری زاد را در مسجد شهدای اتوبان شهید محلاتی بزند ، از ” بالا ها ” به ایشان گفته بودند فتیله را پایین بکشد و ایشان میگفت : چرا ” بالایی ها ” به سراغ من نمی آیند و ناراحت از این مسئله بود که افراد ” دست پایین ” اطلاعات را برای مقابله با ایشان فرستاده اند — بعد ها هم که توبه و مقام دیپلماتیک ! ! ایشان در اروپا !

     
    • ناشناس عزیز ما هربلایی که سرمون اومده از همین خرافات بوده اگه نمیدونی بدون که بنی هاشم وبنی امیه پسر عموهای هم بودن و دعوا سر لحاف ملا نصرالدین بوده

       
  49. دعاگوی به ولی فقیه

    باعرض سلام و وقت به خیر به شما عزیز پیشنهادی دارم .سایتی راه اندازی کنید تحت عنوان کارنامه سران جمهوری اسلامی ودرآن هر مفسده ای که به نظر مراجعه کننده گان به سایت میرسد با ذکر منبع خبر از شماره 1 تا مثلن 100,000 نقل شود

     
  50. بخش پنجاه و نه
    آنچه در چند بخش گذشته به نامِ «دو نگری» آمد، برای نشان دادنِ تفاوتِ اسلام با زرتشتی بود. دینی که نه بخاطر فرهنگِ بالایش، بل، به دلیلِ شمشیر بُرایش آمد و ماندگار شد.
    هگل دراین باره می گوید:«…آيين زرتشتي در برابرشمشير عرب شكست خورد نه اسلام…».
    به احتمالِ بسیار، ادیان، کم و بیش از یک قماش اند و تفاوت خیلی زیادی باهم ندارند وتقریبا، چهارچوب همه ی آنها تزویر، استبداد، دروغ، سخنانِ غیرمستدل، ترس، و تهدید و تطمیع است.
    تقریبا همه ی ادیان، از پرسنده و پرسشگر در هراس اند و از این که نقادان آنها را به نقد بکشند واهمه دارند چون، می ترسند نقد و پرسش، ادعاهای دروغین شان را به چالش بکشد و پوچی آن ها را به نمایش بگذارد.
    با توجه به این که محیطِ آزاد، سبب رشد علم و دانش می شود، و مخالف، پالایش گر عقل و تیز کننده هوش است، باید پرسید چرا بعضی افراد، گروه ها، ادیان، مذاهب یا حکومت ها، از تبادل آرا وحشت دارند؟
    آیا جز این است که این ها، مردمی ابله، نادان، زودباور و احساساتی می خواهند تا واقعیت ها را نفهمند؟
    آنها خوب می دانند که فقط، فریب خوردگانِ ترسانده شده هستند که درمقابلِ حکومت، یادین، یا افرادِ جبار و بدکار ساکت و آرام می مانند.
    شرط انصاف نیست اگر، گناهِ تفکر بسته، زود باوری، کوته نگری، دروغ، و ریا را به گردن مردم بیندازیم چون، هرگاه دانش آموزان، یک دبستان، از دیگران عقب بمانند، مقصر، مدیر و آموزگاران هستند نه شاگردانِ مدرسه.
    جوامع، حکمِ مدارس، و روشنفکران، حکمِ آموزگاران را دارند.
    بسیاری از روشنفکران ما، چه در گذشته و چه حال، آموزگاران خوبی نبوده و چنان که باید و شاید بخش های تاریکِ تاریخ را روشن نکرده، و پرسیدن و نقادی را به مردم آموزش نداده اند.
    به عنوان مثال، کم اند آنهایی که می پرسند: چرا هرکه رهبر ما می گردد اگر چه فرشته ی آسمان باشد دزد و خراب و مستبد می شود؟
    یا کسانی که می گویند:کدامین علل اند که از شاه و خمینی و خامنه ای، و دیگر حکام، چنین مستبدانی می سازند؟
    یا: چرا رهبرانِ ایران، با این که در آغاز، انسان هایی طبیعی و خوش خوی هستند در پایان، غیر طبیعی و بدخوی می شوند؟ اگرچه زیربنای تربیتی شان چون گاندی باشد.
    چه فراوانند روشنفکرانی که به تغییرات سطحی دلخوش، و از این که رفسنجانی برود و خاتمی بیاید خوشحالند؛ بی این که بیندیشند که همه ی این ها تربیت شده یک مکتب اند، و پایه و بُن مایه اعتقادات شان، یکی است.
    برخی روشنفکران، اسیر های و هوی سیاسی گشته و فرهنگ و اثراتِ آن را دست کم می گیرند، و برخی، به طمع رسیدن به نان و نام، گمان یا گفتارشان براین است که دولت ها سبب اصلی تغییر ملت هاهستد نه اندیشمندان و روشنفکران.
    اگر روشنفکر بپذیرد که وظیفه ی او ریاست، و کار در سیستم های دولتی، نیست و باید به روشنگری بپردازد، دیر یا زود، مردم آگاه و هشیار می شوند و دیگر فریب شیادانی که به اسم خدمت مشغول خیانت هستند را نخواهند خورد. دراین صورت، مردمِ هشیار شده، چشم به در نخواهند دوخت تا «دستی از غیب برون آید و کاری بکند».
    چنین مردمی جز به خود، به هیچ کس، چه در زمین یا زیر زمین، و چه در هوا و فضا، امید نخواهند بست، و از جای برخاسته سرنوشت شان را با کوشش و همیاری تغییر خواهند داد.
    اگر روشنفکر روشنگری کند، فرهنگِ عموم قوی می شود وشیادان و شارلاتان هایی که با زور و تزویر، برمسند قدرت نشسته و ثروتِ مردم را چپاول کرده اند معزول و کارها مقبول خواهند شد.
    چه خوش گفت پیر هرات که «خدایا به آن که عقل دادی چه ندادی و به آن که عقل ندادی چه دادی».
    اگر روشنگری شود و بینش خلق قوی گردد، هزینه ی بسیارِ کلانی که در حوزه های علمیه صرف تحکیم و گسترشِ جهل و خرافات می شود خرجِ دانش و خرد ورزی خواهد شد و درآن صورت، مردمِ ایران در هزاره سوم، از قوانینی که در هزاره ی اول، برای مردمی بدوی و بیابانگرد، نوشته شده است، استفاده نخواهند کرد تا پوزخند و تمسخر ملل متمدن را برانگیزد.
    اگر روشنگری شود کودک و جوان ما مجبور نیست بخش عظیمی از عمرش را صرف کند تا زبان و فرهنگ عرب را یاد بگیرد. چیزی که کمترین کاربردی در زندگی روزانه اش ندارد.
    اگر روشنفکر روشنگری کند، دیگر تحت تاثیرِ سخنانِ افرادِ بی سوادِ بی تخصصِ هزار و چند سد سال پیش عمل نمی کنیم تا خوف و رجا و تنبیه و تطمیع را در سیستم آموزش و پرورش بکارگیریم ؛ و از همان آغاز، فرزندانمان را با دروغ و فریب پرورش دهیم و از جن و جهنم بترسانیم، و به فرشته و فردوس امیدوارش کنیم ؛ تا وقتی بزرگ شد دروغ و ریا، و کُشتن امروز برای فردا، در وجودش نهادینه شده باشند.
    اگر روشنفکران روشنگر شوند، برای خدا پرستان روشن می شود که انسان موجودی خوار و ذلیل، و خدا نیز هیولایی خونریز و شکنجه گر نیست، و نباید ترسان و گریان و پشیمان، در مقابل خدا ایستاد بل، باید با رقص و شادی و سرور و امیدواری به ستایش او پرداخت. دراین صورت، بسیاری از عقده ها و احساس گناه ها از بین می روند و اعتماد به نفس و دگر دوستی جایشان را خواهند گرفت.
    اگر روشنفکر روشنگری کند، بسیاری خواهند دانست که ارتباط افراد با خدا در شکل گیریِ روح و روانِ افراد موثر است، و کسانی که، هنگام نیایش خود را خوار و ذلیل می نمایند و در دعاهایشان دائم توبه و استغاثه می کنند و خویش را گناهکار و مستحق مکافات می خوانند، به مرور، به ناباوری می رسند و اعتماد به نفس شان را از دست می دهند، و در نتیجه، ترسو، دروغگو و ریاکار خواهند شد.
    روشن است که، هرچه سبب درخواست ترحم شود و در دعا و نیایش ها دائم ذلت و خواری انسان را به رخ او بکشد، و او را به باور گناهکار بودن و بدهکاری دائم به آسمان و آسمانی ها برساند، سبب می شود تا باورمند، خود را ذلیل حس کند و به تدریج نوکر صفت گردد.
    چنین کسی اگر فرو دست باشد غیرقابل اعتماد، مجیزگو، کم کار، بی مسئولیت، رشوه بده، و امثالهم می گرددو اگر فرا دست شود، زورگو، متکبر، مستبد، رشوه بگیر، متوقع، و مانند اینها شده؛ برای خوار و ذلیل کردن دیگران، هرکاری از دستش برآید انجام می دهد تا، ناخودآگاهِ تحقیرشده اش آرام گیرد.
    تا وقتی تغییر کلی در فرهنگ رخ ندهد، استبداد، برده داری و برده بودن، دراین جامعه نمی میرد بل، تنها تغییر چهره داده، گاه به شکل شاه و زمانی به صورت شیخ در خواهد آمد.
    از زمانی که موبدان دست در دست شاهان گذاشتند و یک سوم زمین های این مرزو وبوم را از آن خود کردند تا امروز که موبد با تغییر لباس، تبدیل به شاه شده، و عمامه جای تاج را گرفته است، استبداد بوده. چرا؟
    چون، آگاهی نبوده.
    برای آگاه شدن و آگاه کردن باید. به هوش باشیم که اسیرِ افسونِ نام ها نشویم و زرتشت و محمد و امثال آنان را بزرگتر از آنچه بوده اند نشُمریم تا ترس از آنها، برجانمان چیره شود، و این ترس، هرسخنی که منسوب به آنان است را درست و به جا جلوه دهد، اگرچه با عقل سلیم کاملا ناهماهنگ باشد.
    همچنین هشیار باشیم که مبادا، تحت تاثیرِ فضای جامعه و سخنِ این و آن قرار گیریم و انصاف را رها کرد و به جای داد، بیداد کنیم و آنچه را که بداست خوب و آنچه را خوب است بد بخوانیم و بنمایانیم.
    مثلا، همه می دانیم که درکتاب های قدیمیِ زرتشتیان، مطالبی نوشته شده چون این: « … اگر پيش از برآمدنِ خورشید دست را نخست با گمیزِ گاو و سپس با آب بشوييد پلیدی و نا پاكي از بین می رود و برای روان چنان سودمند است که انگار با برشنوم (‌ مراسم پزشکی – مذهبی)‌ شسته اي –متون پهلوی-».
    شک نیست که این گونه مطالب، با عقل امروزی سازگارنیستند اما باید، برای رعایت انصاف، پرسید: آیا چنین چیزهایی هنوزهم هستند و رعایت می شوند یا به دلیل عدم تناسب با زمان به وادی فراموشی سپرده شده اند؟
    برای نمونه، به این بخش از سروده « ابوالعلا معری»، که احسان طبری ترجمه کرده است توجه کنیم:
    « شگفتم زکسرا و یاران او / که شویند رخ را به بول بقر
    و قول یهودان که شوق خداست / به ستخوان نرم و به بوی فتر
    و گفت نصارا که گویند اله / ستم دید و مقتول شد بی ظفر
    و آنان که آیند از دور دست / که بانگی برآرند گرد حجر
    شگفتا که این ژاژ خوایان مگر / همه گنگ و گولند نوع بشر».
    حال ببینیم چیزهایی که سراینده درهزار سال پیش در باره ی چهار دین مختلف گفته، امروز هم هست یا نه؟ وکدام یک از ادیان، پس از هزار سال، دست از آنچه شرحش در شعر آمده برداشته اند؟
    آنچه گفته شد در تایید دین زرتشتی نبود چون نگارنده گمان می کند:
    دوره اطاعت از ادیان سرآمده؛ و بینش و خردِ مردمانِ امروز، بدونِ نیاز به پیامبر و امام، آنها را به حق و حقیقت می رساند.
    با احترام.
    دانشجو

     
    • سلام و درود
      جناب دانشجو
      دست مریزاد! و سپاس از شما. من از خواندن این مطلب شما لذت بردم. فقط جسارتن یک اصلاحیه برای متن شما:
      ” از زمانی که موبدان دست در دست شاهان گذاشتند و یک سوم زمین های این (مرز و بوم ) را از آن خود کردند تا امروز که موبد با تغییر لباس، تبدیل به (آیت اله) شده، و عمامه جای (کلاه شاهان هخامنشی) را گرفته است، استبداد بوده. چرا؟”
      جناب دانشجو، البته هنوز هم موبد و موبد موبدان هست همانطور که آخوند و آیت اله هست. روحانیون و شاهان در بسیاری از ادیان در کنار یکدیگر بوده اند و با کمک ارتشیان بر رعایا حکومت می کردند. امروز هم در ایران روحانیون در کنار سپاه هستند و شوربختانه مقام شاهی را هم روحانیون اشغال کرده اند.
      – در مورد موبدان، جالب اینست که ارزش و اعتبار موبدان با نوع کلاهیست که بر سر دارند و بسته به نوع کلاه آنهاست که مشخص میشود از چه طبقه ای هستند. مهمترین نوع کلاه که الهام گرفته از تاج هخامنشیان است متعلق به موبد موبدان است. کلاه موبد موبدان جناب رستم شهزادی را که ملاحظه کنید به صحت گفتار من پی میبرید. شاهان هخامنشی و ارتشیان آنها به تاریخ پیوستند و رعایا هم کم و بیش در حال انقراض هستند و جای خود را به عوام یا همان مردم عادی داده اند…پس همانطور که بارها در مطالب قبلی خود هم اشاره کردم ، این روحانیون و موبدان هستند که همچنان یکه تازی میکنند. تا موبد و روحانی در ایران وجود دارد، وضعیت ما همین است که می بینیم. تا ما برای ارتباط با خداوند خود را نیازمند روحانیون بدانیم، وضعیت همین است که هست. تا ما خود به درک درستی از وجود خودمان نرسیم و اینکه برای ارتباط با خالق خود نیازی به واسطه نداریم، وضعیت همین است که هست. برای ارتباط با خالق آسمانها و زمین، نیازی به گفتن کلماتی نیست که در هزاران سال پیش کاربرد داشته و همچنان بر زبان موبد و روحانی و … جاریست. یعنی خداوند، با آن همه قدرت و عظمت، از درک زبان امروزی ما عاجز است و آن را متوجه نمیشود. یعنی برای اینکه با خدای خود صحبت کنیم باید به زبان هایی که با آن بیگانه هستیم با او صحبت کنیم؟! آیا نیاز به اینهمه تشریفات خاص است؟ و …
      شاید این سخن من برای بسیاری از خوانندگان عجیب به نظر برسد، ولی به نظر من تنها عامل جداسازی انسانها از خدای واقعی، همین آیت اله ها ، موبد موبدان ، پاپ ها ، خاخام ها و …هستند و انسانها را دین باور کردند و نه خدا باور! دین عامل انحراف انسانها از منشاء وجودی خود است و از هر نوعی و با هر اسمی که باشد تنها، باعث دور کردن انسان از خداوند است و فقط موجب تفرقه ، جنگ و دشمنی بین انسانهاست. تا زمانی که انسانها به خود برچسب دینی بزنند و در قالب دین خود را تعریف کنند هرگز از قید و بند رها نخواهند شد و به خدا نخواهند رسید. خداوند را باید هرکس به قدر فهم و درک خود بپذیرد. خداوند در درون ماست . به اعتقاد من، حتی امروز و با توجه به اینهمه دین و آئین که در دنیا وجود دارد، به اندازۀ تعداد انسانها خدا وجود دارد. یعنی اگر از 2 میلیارد مسیحی و 1 میلیارد مسلمان بخواهند خدا را با درک شخصی خود و نه آنچه که در کتب دینی ست تعریف کنند ، محال است که حرف همۀ مسیجیان و یا مسلمانان یکی باشد. اصلی ترین فلسفۀ وجودی هر انسانی در داشتن آزادی و حق انتخاب است. دین، این آزادی و حق انتخاب را از انسانها گرفته و به آنها قید و بند زده. هدف اصلی از ایجاد دین و مذهب فقط و فقط زدن قید و بند و همچنین کنترل انسان بوده…انسان عهد عتیق و نا آگاه، و نه انسان امروز.
      در پایان از شعری معروف یاد می کنم که به شکلی ظریف و شاعرانه، در قسمتهایی از آن، جدال بین دین و خدا را بیان میکند:
      قسمتهایی از شعر “موسی و شبان” که نهیب خداوند است به موسی برای رنجاندن شبان ( از حضرت مولوی ):
      وحی آمد سوی موسی از خدا / بنده ی ما را زما کردی جدا ؟!
      تو برای وصل کردن آمدی / نی برای فصل کردن آمدی
      هر کسی را سیرتی بنهاده ایم / هر کسی را اصطلاحی داده ایم
      من نکردم خلق تا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی کنم
      ما برون را ننگریم و قال را / ما درون را بنگریم و حال را
      ملت عشق از همه دین ها جداست / عاشقان را ملت و مذهب خداست
      .
      .
      پاینده باشید

       
  51. داش محمد الحق اینبار شاهکار ی نوشتین. این نوشته نهج بلاغت شده که میباس ازش بیاموزیم
    جمله های زیر آتشینه
    دزدان در امان، فرزندان ما در زندان.
    گفت: من سر کوه قاف هم که باشد با شماها هستم
    گفتم، هر چه قانون به شما می گوید همان بکنید
    من و دکتر ملکی و دیگرانی که با مایند، چیزی برای از دست دادن نداریم
    با سکوتشان صدایشان را بگوش نمایندگان برسانند

    از مهم جالبتر فرمایش : من توده ای بودم آن زمان
    درود به همه شوماها

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 3385 seconds.