سر تیتر خبرها
رهبری که زیاد حرف می زند!

رهبری که زیاد حرف می زند!

یک: من شادم از شادمانیِ مردم. حال که با قطره چکان های هسته ای، یک تبسمِ نیم بند بر لب مردمانِ ناشاد این سرزمین افشانده اند، چرا این شادمانی را با ورق زدنِ پس و پشتِ قضایا بکامشان تلخ کنم؟ بله، شاد باشیم عزیزانِ گم کرده خنده. ما ناخودی ها به همین تبسم قانعیم، خودی ها البته اجازه دارند غش غش بخندند. می گویم: چه تبسم ها و عجب غش غش های گرانقیمتی!

دو: صبحِ روز دوشنبه ای که گذشت، به سمتِ خانه ی دکتر ملکی می رفتم. در راه زنگ زدم آماده باشد تا باهم برویم به قدمگاه جدیدمان. کجا؟ دفتر کارخانه ی لاستیک دنا. با این که من مایل نبودم پیرمردِ شیر جگر در روزِ نخستِ دنا به آنجا بیاید، خودش اما اصرار بر آمدن داشت. حتی به من سپرده بود که یک نوشته برای وی آماده کنم در خصوص ممنوع الخروجی اش تا آن را بالا بگیرد و نشان همه بدهد. دکتر ملکی چند بار برای من وا گفته بود از احساسی که در وجودش پای می کوبد از مرگ. با همان تنِ رنجورش چه تکاپوها که بکار نبسته بود برای گرفتن گذرنامه. ناجوانمردها سرِ کار گذاشته بودند پیرمرد را. این به دیگری می سپرد و دیگری جا خالی می کرد.

نیز چند بار آه کشیده بود پیش من که: نا مسلمانها من مگر چه می خواهم از شما؟ من هفت سال است که پسرم را ندیده ام. می خواهم بعدِ هفت سال بروم پسرم را ببینم. پسری که از پنج سالگی با زندان و سالن ملاقات و هیاهوی مردم مضطرب درگیر بوده تا این اواخر که پسرم برای ادامه ی تحصیل بخارج رفت و اینها مرا خودشان بناچار از زندان بیرون کردند.

دکتر ملکی گوشی را که برداشت، شنیدم صدا، صدای همیشگیِ دکتر نیست. چرا که از اعماقِ درد بدر می آمد. گفت که شب گذشته آمپولی تزریق کرده و کلاً حالش دگرگون است. و گفت: ای بسا بیایم آنجا و اوضاعم بهم بریزد و موجب زحمت تان بشوم . یکجور احساس شرم نیز در صدایش بود. این که نکند نوری زاد این نیامدن را حمل بر رفیقِ نیمه راهی اش بکند. برایش آرزوی سلامتی کردم. خودش می داند که من چقدر می خواهمش. باور کنید انسانیت و سلامتِ نفسی که من در این پیر دیده ام، در بسیاری از آیت الله ها ندیده ام.

سه: تن پوشِ تنهایی را به تن کردم و یک تنه رفتم و سرِ ساعت ده صبح ایستادم جلوی ساختمان لاستیک دنا که درش بسته بود و ندانستم چرا. نوشته هایی با خود برده بودم. دو تایش را انتخاب کردم و بالا گرفتم. من اموالم را باید از سپاه پس می گرفتم. اگرچه با معرکه ای که با تن پوشِ تنهایی ام آراسته بودم. و من با این تنهایی چه الفت ها که ندارم. من و تنهایی عالمی داریم با هم. او می خروشد و می خراشد و من می نیوشم.

با تماشای اوضاع اطراف، دانستم این مکان چه ظرفیت های محشری دارد برای ایستادن و خواسته های خود را خواستن. میدان ونک و نبش گاندی. محلی پر رفت و آمد از هر جهت. ستوان چهل ساله ای که اتومبیل ها را هدایت می کرد، با تماشای پیرمرد تنهایی که دو نوشته ی ” اموال مرا سپاه چهار سال پیش برده و پس نمی دهد” و ” دزدان در امان و فرزندان ما در زندان” را بالا گرفته، دوستانه گفت: اینجا چرا؟ برو جلوی مجلس. لبخندی زدم و گفتم: کاربرد اینجا بیشتره جناب سروان. یک دقیقه نگذشته بود که یکی از کارکنان دنا از ساختمان بیرون آمد و بنای اعتراض نهاد که چرا اینجا؟ با وی دهان بدهان نشدم.

مأمور حراست ساختمان دنا نیز بیرون آمد. که مردی جوان و نسبتاً فربه بود و دورا دور مرا می پایید. مرد معترض می گفت: من خودم از سهامداران دنایم و ده هزار سهم دارم و حضور اینجوریِ شما آبروی دنا را می برد. رفت که پلیس را خبر کند. در این هنگام زن و مردی آمدند و با اشتیاق تمام در کنارم ایستادند به اعتراض. من نمی شناختمشان. احتمالاً از دوستان فیسبوکی من بودند و خبر داشتند که من از ده صبح تا دوازده آنجایم. از هردویشان تشکر کردم و هرچه از مخاطراتِ پیش رو گفتم تا بروند، نپذیرفتند و ماندند. به هر کدامشان یک نوشته دادم تا بالا بگیرند. بانوی جوان نویسنده نیز بود. یکی از نوشته هایش را همانجا به من هدیه داد.

چهار زوج جوانی که از آنجا رد می شدند، کمی دور تر ایستادند و با هم پچ پچی کردند و هر دو آمدند طرف من. بانوی جوان مقدمه ای چید و سرآخر گفت خیال دارد با شوهرش به خارج بروند اما ویزا نمی دهند. مرد گفت: اگر اجازه بدهید عکسی با شما بگیریم شاید با همین عکس بتوانیم پناهندگی بگیریم. چه باید می گفتم؟ خیلی ها با من عکس گرفته اند. این دو نیز عکس شان را گرفتند و شادمان رفتند.

پنج نگاه مردمِ سواره و پیاده ای که از آن اطراف می گذشتند، هم کنجکاوانه بود و هم محترمانه. بعضی هاشان حتی راهِ رفته را بر می گشتند و نوشته ها را با دقت می خواندند. چیزی نگذشت که دو جوان خبرنگار آمدند. خودشان می گفتند از ایسنا اند. جوانِ عکاس چپ و راست عکس می گرفت و کسی متعرضش نبود. تا پایان من ندیدم کسی از این دو نفر کارت شناسایی بخواهد بخاطر عکس هایی که از همه می گرفتند. و این دو چه صمیمی بودند با جناب سرگرد.

شش آقا داوود آمد. دوست همراهی که هماره همراهِ همه بوده است در این چند سال. از همراهی با بانوان پارک لاله تا خانواده ی ستار بهشتی تا هر معترضی که بیمار می شود تا هر زندانی سیاسی که از زندان مرخص می شود یا به مرخصی می آید. به آقا داوود نیز دو تا از نوشته هایم را دادم. شدیم چهار نفر. گروهبان دویی آمد با همه ی تجهیزاتش. از بیسیم تا کلت کمری. گفت که شما باید مجوز داشته باشید برای ایستادن در اینجا. گفتم: من خودم مجوز. گفت: شوخی نمی کنم. گفتم: من نیز. گفت: می برمتان کلانتری. گفتم: ماشین بیار و ببر. این گروهبان برای راندنِ ما هر چه ترفند می دانست بکار بست. در محوطه ی کوچک جلوی ورودیِ دنا قدم می زد و با سهامدار دنا صحبت می کرد و با بی سیم با کلانتری تماس می گرفت و بلند بلند به یکی می گفت: چهار نفری هستند. روی کاغذشان اینها را نوشته اند. الآن جمع شان می کنم می آورمشان. این تماس بی سیمی لابد باید ما را می ترساند. اما این تازه شروع ماجرا بود. زن و مردی که برای همراهی آمده بودند، خداحافظی کردند و رفتند.

هفت یک مأمور جوان لباس شخصی آمد و در اطراف ما پرسه زد. آقا داوود این جوان را شناخت. او را در دانشگاه خواجه نصیر دیده بود. جایی که دکتر اکسیری فرد در آنجا به اعتراض ایستاده بود. آقای اکسیری فرد، دکتر درس خوانده و متخصصی است که بخاطر صدای نازکش رسماً از دانشگاه خواجه نصیر اخراج کرده بودندش. این اخراج باعث می شد او در هیچ کجا پذیرفته نشود. یک روز من و آقای دکتر ملکی و خانم ستوده اجازه گرفتیم و رفتیم به دیدن رییس دانشگاه خواجه نصیر تا هم بدانیم ماجرا از چه قرار است و هم بلکه بتوانیم وساطت کنیم. دکتر اکسیری فرد هم آمد. در آن نشست دو ساعت و نیمه، رییس دانشگاه خواجه نصیر و معاون آموزش این دانشگاه که ته ریش های آنچنانی شان نشان از مسلمان بودن و شیعه بودن و معتقد بودن و درست بودن و صادق بودنشان داشت، رسماً و با وقاحتِ تمام به ما سه نفر دروغ گفتند تا دکتر اکسیری فردِ بی نوا را مقصر جلوه دهند و خود را محق.

من آن روز از آن نشست که بیرون زدیم به دکتر ملکی گفتم: آدم نان از تهیدستی بخورد اما نرود به خارج از کشور و با پول این مردم درس بخواند و بعدش بیاید اینجا و نرم نرم از نردبان مخصوص این جماعتِ چاکر پسند بالا برود و بشود رییس دانشگاه و در جایگاه ریاست دانشگاه در یک جلسه ی شش نفره ی دو ساعت و نیمه، سر تا سر دروغ بگوید و زل بزند به چشم مخاطبانش و هیچ نیز نگوید: من برای باقی ماندن در این جایگاه، فشار و تهدید برادران بسیج دانشگاه را پذیرفتم و دکتر اکسیری فرد را بخاطر صدای زنانه اش از کار برکنار کردم و خودم هم بهانه هایش را آراستم. حالا هی این دکتر اکسیری فرد بی پناه برود پر پر بزند که: بار علمی و تخصصیِ من چه می شود از این پس؟

هشت: جناب سرگرد در لباس شخصی آمد. ابتدا از درِ تهدید داخل شد اما پشت بندش بنای دوستی نهاد تا مگر شعله ی این فتنه ای را که از حوزه ی مسئولیت وی و کلانتری وی سر بر آورده بود فرو بنشاند. این جناب سرگرد زمین و زمان را بهم دوخت تا مگر ما بی خیالِ لاستیک دنا شویم اما هر چه در اصرار خود پیش می رفت، ما را مصمم و آرام و بی خیالِ کلانتری و زندان و دستبند می یافت. برای عبرتِ من حتی گفت: آقای نوری زاد، کاری نکن که در نگاه مردم خل و چل جلوه کنی. مثل این آدم شیرین عقلی که می گفتند استاد بوده و یک چند وقتی می آمد جلوی دانشگاه خواجه نصیر می ایستاد و مردم هیچ نگاهش هم نمی کردند. و گفت: این استاد را بردند به جایی که هیچ اثری ازش ندیدم من بعدش.

نه: پیربانویی آمد فهیم و زخم خورده و سخت به تنگ آمده. درس خوانده بود و آشنا و حساس به امور جاریِ کشور. خانه ای داشت در معرضِ مصادره. و کاملاً ناجوانمردانه. مصادره ای که سنگش را زیرکترها به خانه اش انداخته بودند و این پیربانو و همسر فرتوتش سرگردانِ دادگاهها بودند برای برداشتن و بیرون انداختنِ این سنگ. جناب سرهنگ به این پیربانو می گفت: برو خدا را شکر کن که در این کشورِ آرام و امن داری زندگی می کنی. ببین کشورهای اطراف را که چه اوضاعی دارند؟ این پیربانو آنچنان با جناب سرهنگ به مصافِ مجادله رفت که جناب سرگرد خسته و خلع سلاح خود را رهانید و از من پرسید: برنامه ات چیست آقای نوری زاد. که من گفتم: والا من نوشته بودم که هر دوشنبه می آیم اینجا، اما می بینم این نقطه چه جای خوبی است برای اعتراض. و گفتم: شاید بجای هفته ای یک روز، هر روزه اش کردم. تا این را گفتم، جناب سرگرد به التماس در آمد که: نه تو را به ابوالفضل، همان هفته ای یک روز کافی است. بگذار ما به کار و زندگیمان برسیم. و گفت: ماه رمضان تمام می شود و می بریمت کلانتری و ازت پذیرایی می کنیم با چای و میوه و احترام.

ذهنِ این جناب سرگرد، طبقه بندی و مرتب شده بود به ضرورتِ حجابِ حتمیِ بانوان و هیچ رغبتی به دزدی ها و اختلاس ها نداشت. جوری که تا از دزدی سرداران سپاه و دزدی های فرماندهان نیروی انتظامی و سردار احمدی مقدم گفتم، بلافاصله به دفاع در آمد که: احمدی مقدم فرمانده ی من بود و هیچ خطایی نداشت. گفتم: شاید تنها خطایش این بود که می خواست مستقل از سپاه و بیت رهبری برای خود دم و دستگاهی بپردازد و حق و حسابی به این دو نپردازد.

ده: بانو حکیمه شکری بعد از سه سال از زندان بدر آمد. در این سه سال، تنها سه روز به وی مرخصی داده بودند. خویشان و مشتاقانِ این بانوی خوب رفته بودند جلوی زندان اوین تا همانجا با بیرون آمدن این بانو از زندان شادمانی کنند و هورایی بکشند و کبوترهای خود را رها کنند. چهار پنج ساعت ایستاده بودند اما خبری نشده بود. مسئولان زندان خبر داده بودند که تا در اینجا هستید ما آزادش نمی کنیم. پراکنده که شده بودند، آزادش کرده بودند. در خانه، حکیمه بانو برای من از زندانیان بند نسوان گفت. و از بانوان شریف و بی حاشیه و بی آزار بهایی. و دو بانوی بهایی که هرکدام به بیست سال زندان محکوم اند به صرف بهایی بودن. و اکنون هفت سالی هست که بدون یک روز مرخصی در زندان اند تا جگر آیت الله های ما خنک شود از زجری که بهاییان می کشند.

یازده: فردایش رفتم به منزل پدر و مادر سعید زینالی. به یاد آغازِ هفدهمین سالی که سعید را برده اند و بر نگردانده اند. در آن خانه ی کوچک و آسمانی، همه ی آسیب دیدگان و معترضان حضور داشتند و یک چند نفری نیز صحبت کردند و شعر خواندند. حکیمه شکری نیز که دیروزش از زندان آزاد شده بود برای ما از مادرانی گفت که همین اکنون در زندان اند. مادرانی که فرزندانی دارند از نوزاد تا کودک تا نوجوان اما بی هیچ مرخصی.

دوازده: آقای خامنه ای زیاد حرف می زند. با اطمینان می گویم: تنها شاید در این سالهای رهبری، وی بیش از همه ی رییس جمهورهای آمریکا سخن گفته باشد. گرچه فراوان سخن گفتنِ منبریان، یک عارضه ی فرهنگی و علت اصلی بی فرهنگیِ ما ایرانیان است، که یک نفر هی سخن بگوید و دیگران خموش باشند و هیچ نپرسند و هی مرتب نصحیت شوند و هی ترسانده شوند و هی تلکه شوند و جز به اشاره ی همان منبری هیچ به چپ و راست نلغزند و از جاده ی مخصوصِ آنان هیچ بیرون نیفتند، با این همه اما این فراوان سخن گفتن دلایل بنیادینی دارد که می گویم:

افرادی که بی دلیل و بی آنکه سخنی داشته باشند، فراوان سخن می گویند، یا نان شان در سخنگوییِ فراوان است، یا تلاش دارند ذهن مخاطبان خود را جوری بیارایند که بعداً بکارشان بیاید، یا خطاهایی مرتکب شده اند و با فراوان سخن گفتن بنا بر پاک نشان دادنِ خود و فریب مخاطبان دارند. در باره ی آقای خامنه ای همه ی این گزینه ها درست است. وی در همه ی این فراوان گویی ها، خود را یک عقل کل و یک معترض و یک دانای بی اعوجاج ترسیم کرده است و می کند. هنوز نیز همین شیوه ی پر برکت را در پیش دارد بی هیچ واهمه ای و بی هیچ اعتنا به مردمی که می فهمند وی چه می کند و چه می گوید. وی با فراوان گویی، به مخاطبان هماره ی خود یاد آور می شود که: مرا ببینید و مرا به یاد داشته باشید که من دانای کل و همه کاره ی این مملکتم بلاتردید. این عکس های بزرگی که در همه جا از رهبر نصب کرده اند نیز در راستای همین فراوان گویی است. با این برآیند که: ای مردم، بیاد داشته باشید این نانی که می خورید و این نفسی که می کشید به صدقه سری حضرت آقاست. مباد از یاد ببرید و شکرش بجای نیاورید؟!

تازه ترین شیرین کاریِ حضرتِ رهبری در سخن گفتنِ فراوان، همین داستان بورسیه های دزدی است که شخصاً زد زیر همه ی کاسه کوزه ها، و لقمه را رسماً و قانوناً فرو تپاند به دهان بچه های خودی تا کور شود هر آنکه نتواند دید. بعدش همین چند روز پیش بند کرد به واژه ی ” اسلام رحمانی” و بیخ این واژه را بیرون کشید که نخیر، کی گفته اسلام فقط رحمانی است. در اسلام زدن و کشتن و زندانی کردن و مصادره و نفی بلد و روفتن دار و ندار حق و حقوق مردم نیز هست. خلاصه یک وقت هواییِ حال و هوای اعلامیه ی جهانیِ حقوق بشر نشوید که ما خودمان خودکفاییم و برای خودمان مفاد و مواد و اعلامیه ی مخصوص بخود داریم.

صادقانه می گویم: در همین نشست چهارساعته با دانشجویانِ یکدست و گزینش شده، رهبر، سی چهل سخن ناصادقانه و نادرست دارد که می شود در باره اش سی چهل ساعت سخن گفت. خدا رحم کند به ما و به سخنان مطوّلِ ایشان در باب توافق هسته ای و برکات آن و پیروزی های ناشی از رهبریِ داهیانه ی حضرتِ ایشان. خسارت دو جانبه که می گویند یعنی همین. هم در داستان هسته ای هست و نیست مان به باد رفته و هم باید بنشینیم و بشنویم سخنانِ دراز دامنِ حضرت رهبری را در باب چونیِ زیرکی های اسلامیِ حضرت ایشان.


محمد نوری زاد

بیست و پنجم تیرماه نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

110 نظر

  1. با سلام
    در مورد دوستی که در مورد انقلاب سفید شاه حرفهای تکراری برخی انقلابیون را گفته بودند از ایشان خواهش میکنم قدری در تاریخ مطالعه بفرمایند
    دوست گرامی انقلاب سفید یکی از آرزوهای شاه فقید ایران بود ویک بار در اوایل سلطنت ایشان این کار به دلیل مخالفت شدید دکتر مصدق انجام نشد اگر به کتابی که شاه در اوایل سلطنت نوشته وروزنامه ها ومذاکرات مجلس مراجعه کنید متوجه میشوید
    دوست گرامی انقلاب سفید ریشه های شوم مثلث روحانیت فئودالها ولمپن ها که از دوره ساسانی خون ملت ایران را در ریشه کرده بودند به لرزه انداخت جالب اینجاست که آقایان کمونیست وروشنفکر از معترضین به آن بودند میدانی چرا اگر به لیست بنیانگذاران حزب توده وجبهه ملی نگاه کنی همه آنها یا آخوند زاده اند یا فئودال زاده
    دوست گرامی سالهاست در مورد زمینهای رضا شاه پهلوی آقایان داستان میسرایند لطف کن تحقیق کن ببین زمینهای خاندان مصدق چند برابر آن بوده در مورد ظلم وجنایت فئودالها وسکوت روحانیت در قبال آن اگر سری به آذربایجان بزنی و با پیران صحبت کنی خون گریه خواهی کرد
    در مورد صاحب زمین شدن این خانواده ها هم تاریخ دوره قاجار را مطالعه بفرمایید متوجه میشوید چگونه هرکس بیشتر غارت میکرد وبه پادشاه میداد صاحب ولایت بیشتری بود
    دوست گرامی انقلاب سفید اگر به زور آمریکایی ها بود آنوقت باید تمام کشورهای همسایه ما که رابطه بسیار نزدیکی با آمریکا داشتند وحرف شنوی بیشتری هم دارند باید آن را انجام میدادند کدامشان انجام داده ترکیه با این همه دبدبه وکبکبه هنوزهم جرات اینکار را ندارد عراق وافغانستان وپاکستان وجالب اینجاست حتی سوریه کمونیستی
    دوست گرامی تعصب همیشه عامل بزرگ بدبختی ما بوده انقلاب شاه ومردم یک حرکت بزرگ بود برای رفاه ایران رفاه زنان ایران ریشه کنی بیسوادی وگسترش بهداشت و……..
    دوست گرامی من از یک طرف خان زاده ام از یک طرف آخوند زاده اصلاحات ارضی صدها هکتار از زمینهای مارا ازما گرفت (به ناموسم وشرفم قسم ) ولی نمی خواهم خدمت بزرگ شاه فقید را به خاطر تعصب کتمان کنم
    دوست گرامیم هموطن عزیزم از شما خواهش میکنم بخوان روزنامه های سالهای شاه پهلوی اطلاعیه های حزبهای انقلابی کتاب خاطرات آن زمان ازجمله اگر توانستی کتاب خاطرات شیراک شهردار فرانسه وبرخی مقالاتی که مقامات اروپایی سالها بعد در مورد انقلاب نوشتند خیلی چیزها گویاست
    امیدوارم اقای نوریزاد ناراحت نشوند همین جناب ملکی اولین رییس دانشگاه بعد از انقلاب میدانی چند نفر از بهترین اساتید را به جرم سلطنت طلب بودن با یک نامه به مرحوم خمینی از کار بیکار کرد یا موجب مهاجرتشان شد
    ای کاش کمی وجدان وانصاف در وجودمان بود امیدوارم جناب نوریزاد این مطالب را حذف نکند ودیدگاهش را اعلام کند بنده نه توهین به کسی میکنم نه تهمت میزنم ومانند مطلبی که در جواب به حسن در مقاله قبلی نوشته بودم آن را حذف نکند خدا راشاهد میگیرم هر مطلبی که در سایتهای سبز نوشتم مانند این بوده ولی همگی حذف شدند

     
  2. داش مهرداد کجائی. محفل بی تو صفا نداره. سلامت باشی.

     
  3. ////////

    شنبه, ۲۷م تیر, ۱۳۹۴

    در طول سی و چهار سالی که آیت الله خامنه ای (ریاست جمهور از ۱۳۶۰ و رهبر از سال ۱۳۶۸) که در عالی ترین مقام کشور بوده است، کشور را فساد های گسترده میلیاردی فراگرفته است و ماهی نیست که یک یا چند فساد میلیاردی رو نشود، بهر حال موضع رهبر راجع فساد ها و دزدی ها پوشیده نگهداشتن، کش ندادن بوده است و حتی فتوای شرعی داده گزارش دادن ظلم و فساد مسئولان به مردم حرام است که در لینک های زیر ملاحظه می فرمائید:

    http://melliun.org/iran/68148

     
  4. جناب نا شناس //////// جز مشتی ///// نیستید.بهمین جهت است که مردم با نامهای مجازی مجبورند بنویسند.خب آدم عاقل از /// مثل شما باید هم بپرهیزد.شما ها که بویی از انسانیت نبرده اید که دم از قانون و حق گروهی و صنفی می زنید.برای ما شماها همه سر و ته یک کرباسید.مگر اینکه درعمل که آنهم پیوستن بمردم است اینرا نشان دهید.والا خیال نکنید که مردم برایتان فرش پهن میکنند.جواب همین مردمی که الان با نام مجازی می نویسند بسیا کوبنده خواهد بود.در ضمن هر غلطی که می توانسته اید تا بحا کرده اید و از هیچ جنایت و ترور و تجاوز ی به حقوق مردم دست یازیده اید.حالا هم هر کاری از دستتان می آید کوتاهی نکنید.چون آخرین روزهای پایانی است.خیال میکنید مثلا چند نفر را رد یابی می کنید.کار جناب از اینها گذشته.در ضمن همانطوریکه شما کل دگر اندیشان را نجس می دانید دیگران هم حق دارند که به شماها هر نسبتی که خود می خواهند بدهند و هر توهینی که می خواهند به اعتقادات و مقدساتتان روا دارند.بقولی چیزی که عوض داره گله ندارد!

     
  5. امروز بالاخره رهبر با ادب ما بعد از یکماه روزه داری معکوس! نتیجه تقوی و آکاهی و دیانت خود را نشان داد و رئیس جمهور آمریکا را شبیه آن غریب لاف زن دانست. البته بهتر است بدانیم که این حکایت یک سر دیگر هم دارد و آمده است چنین کسی می تواند در بازار مسگره باد صدا دار در کند و کسی هم نفهمد!.. اگر بخواهید فقط دنبال یک دلیل ساده برای سقوط اخلاقی جامعه باشید همین حرف زدن مقام معظم کافی است!. البته این یا علی گوی از دوران قبل از نوزادی، این تنها شاهکارش نیست. یادمان نرفته که در جلسات تفسیر قرآن سران کشورهای خلیج و عرب را به “سنگ هنجنه” که بکار طهارت قضای حاجت اعراب میامد تشبیه کرد و یا از “مخفیگا ههای ” بانوان در نماز یاد میکرد و فحشهای چاروادری به دیگران. الناس علی دین ملوکهم!//////////////

     
  6. قاتل نروژی که 69 نفر را به قتل رساند در رشته‌علوم سیاسی دانشگاه اسلو تحصیل می‌کند

    بنا بر گزارش خبرگزاری‌ها، آندرس برایویک می‌تواند تحصیلات دانشگاهی خود را در داخل زندان آغاز کند. به گفته‌ی رییس دانشگاه اسلو، این تروریست راست‌گرا همه‌ی شرایط لازم را برای تحصیل در رشته‌ی علوم سیاسی دارا است. این سومین بار است که آندرس برایویک برای پذیرفته‌شدن در دانشگاه اقدام می‌کند.

    به گزارش دویچه وله، برایویک، یک بار در سال ۲۰۱۳ درخواست خود را برای ادامه‌ی تحصیل به این دانشگاه فرستاده بود، اما به دلیل عدم ارائه‌ی مدرک دیپلم پذیرفته نشده بود. وی پس از اتمام دوره‌ی دبیرستان در سال ۲۰۱۴، برای بار دوم تقاضای خود را به دفتر دانشگاه ارسال کرد. این بار ولی چون نمراتش به حد نصاب نرسیده بود، از ادامه‌ی تحصیل محروم ماند.

    امکان تحصیل بدون اخذ مدرک
    هنوز معلوم نیست که برایویک موفق به دریافت پایان‌نامه‌ی تحصیل از دانشگاه اسلو بشود یا نه. به گفته‌ی داگ هارالد کلیزه، استاد علوم سیاسی این دانشگاه، دوره‌ی بچلر (لیسانس) رشته‌ی علوم سیاسی در دانشگاه اسلو، دارای ۹ درس اجباری است که حضور در پنج کلاس آن الزامی است. کلیزه در این باره می‌گوید: «این مقررات دانشگاه است و ما نمی‌توانیم در مورد این داوطلب که زندانی است و نمی‌تواند در کلاس‌ها شرکت کند، استثنا قایل شویم.»

    در نتیجه برایویک تنها در صورتی که با نشان‌دادن “رفتارهای معقول از امتیازات تسهیلاتی” برخوردار شود، می‌تواند در کلاس‌های اجباری حضور پیدا کند.

    واکنش بستگان قربانیان و “جنون” نژادپرستی
    لیزبت کریستینه، یکی از بازماندگان قربانیان حمله‌ی تروریستی برایویک، در مورد امکان ادامه‌ی تحصیل این قاتل در دانشگاه اسلو می‌گوید: «این واقعیت دردآوری است. ولی خوب قانون باید رعایت شود.» کریستینه می‌افزاید: «تا وقتی که او پشت میله‌ها بماند، برای ما این که رمان بخواند یا کتاب‌های علوم سیاسی چندان مهم نیست.»

    این راست‌گرای نروژی در ۲۲ ژوییه سال ۲۰۱۱، ابتدا با انفجار بمبی در اسلو ۸ نفر را کشت و سپس به جزیزه‌ی اوتویا رفت و جوانان حزب سوسیال دموکرات را که در پارکی چادر زده بودند، به گلوله بست. در جریان این تیراندازی ۶۹ نفر کشته و ده‌ها تن زخمی شدند.

    برایویک در نخستین بازجویی‌های خود به این جنایت اعتراف کرد، اما یادآور شد که اعمال خود را قابل مجازات نمی‌داند. او گفت که به شدت از مسلمانان متنفر است و قصدش از ترورها ضربه‌زدن به حزب سوسیال دمکرات کارگر نروژ بوده است. او هم‌چنین گفت که دو انفجار دیگر در دفتر مرکزی حزب سوسیال دمکرات نروژ و قصر شهر اسلو را برنامه‌ریزی کرده بوده است.

    برایویک در زندان به وکلای خود گفته بود، لازم نیست برای “تبرئه‌‌اش” او را دیوانه معرفی کنند. این تروریست نژادپرست در “مانیفست” خود نیز از احتمال “دیوانه‌خواندن” وی در جریان محاکمه خبر داده بود. او در این مجموعه‌ی ۱۵۰۰صفحه‌ای نوشته: «آن‌ها مرا به جنون متهم می‌کنند، اما شما باور نکنید».

    وکیل مدافع آندرس برایویک، در واپسین دفاعیه‌ی خود در آخرین روز دادگاه درسال ۲۰۱۲ گفت که موکلش مبتلا به اختلال روانی نیست و قتل جوانان سوسیال دمکرات نروژ را آگاهانه برنامه‌ریزی کرده بوده است.

     
  7. با سلام
    بازهم عیدی پیش آمد تا مقام عظما درافشانی کنند .آقا ما برای پیشرفت وکسب علم به امریکا نیاز داریم ولی او به ما نیاز ندارد واگرمیخواهد به ما نزدیک شود فقط بخاطراینست که هروقت حرف /// زدید اشاره ای به //////// شما بکند ،که این حرف هزینه دارد وباید از روی عقل وخرد ومنطق حرف زد نه هرچه بدهانت آمد بگوئی ومنطقه ای را بشورانی که بگوئی رهبر مسلمین جهانم .
    اگرکمی تفکرمیکردید میدید آنها مغزهای متفکرمارا برده اند ودارند از وجودشان استفاده بهینه میکنند ؛بقیه که مثل من وتو رهبراست بدرد هیچ کجای دنیا نمیخوریم .محکم بنشینید سرجایتان که امریکا از دیدارماهم بیزاراست.

     
  8. پس از گرفتن حق /// (هسته ای) باید مدعی حق انسانیت خود شویم.اینکه ما کاملن بی شرافت نمیتوانیم زیست. اینکه میدانیم آن پادشاه دراز دامن لخت است. آن لبخند زشت را میشناسیم. لبخند تجاوزگر به قربانی خویش پس از تجاوز. روسپیان هم میدانند آنها همواره میگویند شما میتوانید جسم ما را بدست آورید روح ما را هر گز!

     
  9. اون خدا بیامرز اصلاحاتشو با شش اصل شروع کرد و اسمشو گذاشت انقلاب سفید شاه و ملت. بعدش هم رسوندش به دوازده اصل. یکیش هم سهیم کردن کارگرا در سود کارخونه. اونوقت همون زن آزاد شده و صاحب رای و همون رعیت آزاد شده از یوغ ارباب و همون کارگر سهیم شده در سود کارخونه با مرگ بر شاه حق شاهو کف دسش گذآشتن.حالا هرسه بخورن از آشی که پختن. نوش جونشون. آی کارگر لاستیک دنا حالا معذبی. واسه تسکین دردت وقتی شیفتت تموم شد و زدی بیرون برو یواشکی شونه داش محمد رو ببوس که اجر بوسیدن حجر الاسود رو نصیبت برده باشی. خونه که رسیدی بعد از نماز دو فاتحه بخون یکی برای شادروان رضا شاه بزرگ یکی هم برای مرحوم مغفور محمد رضا شاه که ما ملت حق ناشناس دق مرگش کردیم. واسه برآورده شدن حاجاتت هم امام بنی امیه ثانی رو هفتادو یه مرتبه لعن کن. به حضرت عباس قسم که حاجاتت برآورده میشه.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      رهگذر عزیز
      جنایت‌های جمهوری اسلامی نباید چشممان را بر خطاهای شاه ببندد. همان خطاهای او باعث شد تا خدماتش به چشم نیاید یا بی‌فروغ شود. دادن حق رای به زنان در جامعه‌ای که مردانش هم عملا حق رای نداشتند باعث شد اعطای حقوق مدنی برابر به زنان جلوه‌ای نکند. گو اینکه در مصاحبه‌هایش می‌بینیم که او خود به برابری زن و مرد اعتقادی نداشته.

      نشستن و ذکر خیر خاطرات گذشته را کردن لذت بخش است، من هم همیشه این کار را می‌کنم. اما این کار را در مقام نقد سیاسی انجام دادن، سخن را سخیف و سخنگو را جا مانده در گذشته جلوه می‌دهد. به کانال‌های تلویزیونی سلطنت طلبان نگاه کنید تا منظورم را متوجه شوید.

       
    • سلام و درود
      جناب رهگذر
      انقلاب سفید شاه و مردم ایرادات زیادی داشت که به چند نکتۀ اصلی آن اشاره میکنم:
      1- عدم آگاهی مردم از متن و مفاد اصلاحات و اینکه به مردم آگاهی داده نشده بود. با توجه به این نکته که در آن زمان بیش از 70 درصد مردم ایران روستایی بودند و حدود همین مقدار هم بی سواد، لذا باید قبل از اعلام اصلاحات و به رفراندوم گذاشتن آن به مردم اطلاع رسانی میشد که البته نشد.بیشتر مردم که روستایی هم بودند فقط از انقلاب سفید همان اصلاحات ارضی را جسته گریخته درک میکردند و اینکه صاحب زمین میشوند و به همین دلیل خیلی خوشحال بودند ( که البته به دلیل عدم آگاهی آنها بود ) و شاهد بودیم که خوشحالی آنها دوامی پیدا نکرد.
      2- این اصلاحات به مانند بقیۀ خدمات پهلوی ها به سفارش و توصیۀ اکید آمریکا و اروپای غربی بود و در مقابله با انقلابهای کمونیستی بود که در آن دوران در کشورهای دیگری مانند ویتنام، چین، الجزایر و کوبا به نتیجه رسیده بود و بویژه آمریکا و رئیس جمهور “ترومن” بدنبال راهکاری بود تا از اینگونه انقلابها که با حمایت شدید دهقانها و کشاورزان صورت گرفته بود، جلوگیری کند و به کشورهایی که در آن منافع زیادی داشتند، مانند ایران، این نسخه از اصلاحات را تجویز کرد. این کشورها همچنین نگران بودند که ساختار کهنۀ کشاورزی و روابط اجتماعی سنتی در روستاهای کشور، قدرت ایران را در برابر رخنۀ کمونیست‌ها و نفوذ سیاسی شوروی و در نتیجه احتمال بروز یک انقلاب افزایش دهد.
      3- مازاد سرمایه و انباشت کالاهای مصرفی حاصل از تولید انبوه در جوامع سرمایه‌داری و لزوم دسترسی به بازار مصرف کشورهای پرجمعیت جهان سوم عامل دیگر در ضرورت انجام اصلاحات ارضی بود. کشورهای غربی برای تأمین این خواستۀ خودشان، نیاز به امنیت برای تضمین سرمایۀ خود و تأمین بازار مورد نظرشان داشتند که انجام اصلاحات ارضی، این هدف را محقق می‌کرد. در واقع سوق دادن تدریجی نظام ارباب‌ رعیتی به نظام سرمایه‌داری اولین گامی بود که برای کسب خواستۀ آن‌ها بایستی انجام می‌شد.
      – تنها بندی که به نفع شاه تمام میشد، همان اصلاحات ارضی بود که قدرت مالکان و اربابان را در روستاها می کاست و قدرت دولت مرکزی را در روستاها افزایش میداد. ولی همین اصلاحات ارضی، کشاورزی در ایران را نابود کرد و باعث مهاجرت اکثر روستائیان به شهرها شد. علت آنهم تقسیم اراضی و بالا رفتن هزینه ها، کاهش شدید کیفیت و کمیت محصولات، بیکاری نیروی کار فصلی بر روی زمینها و مهاجرت آنها به شهرها و کار در کارخانجاتی که توسط مالکان و اربابان تأسیس شده بود. پس کشاورزانی که در روستاها بر روی زمینهای متعلق به مالکان و اربابان کار میکردند، بدین شکل به شهرها مهاجرت کردند و شدند کارگران کارخانجاتی که بازهم متعلق به همان اربابان و مالکانی بود که زمینها را به دولت فروخته بودند تا بین کشاورزان قسمت کند. از آنجا که دولت مداخله‌ای در تعیین قیمت زمین به عمل نیاورد، بسیاری از مالکان، زمین را به قیمتی بالاتر از آنچه قانون معین کرده بود به فروش رساندند. در تقسیم زمین بر اساس بهرۀ مالکانه نیز بسیاری از مالکان بانفوذ، اراضی مرغوب را برای خود نگه داشتند و اراضی نامرغوب را در اختیار زارعان قرار دادند. البته شاه نیز چون بدنبال نفع سیاسی بود، کشاورزان خرده پا را به حال خود رها کرد و هیچ پشتیبانی از آنها نشد و باعث بسیاری از مشکلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در سالهای بعد از آن شد.
      – انقلاب سفید تعامل بین مالکان و سرمایه داران در یکطرف با دولت (شاه) در طرف دیگر بود و بیشترین نفع را نیز آنها بردند.
      مردم نیز تبدیل به ریزه خوران و صدقه بگیران آنها شدند.
      حالا شما و امثال شما سلطنت طلبان و شاه دوستان بهتر است بروید و فاتحه ای! از راه دور به سمت غروب آفتاب و رو به مزار شاهان فقید در “مسجد رفاعی” واقع در کشور مصر بفرستید که زحمات زیادی کشیدند، ولی هر دو در غربت و حقارت مردند. همین خدمات! آنها بود که منجر به انقلاب 57 شد. اگر حماقتهای آنها نبود هیچگاه انقلابی در نمیگرفت و ما را اینهمه سال گرفتار نمیکرد. هر خدمتی را که کردند ابتدا به منافع خود فکر میکردند و بعد از اینکه منافع آنها حاصل شد دیگر مردم را به حال خود رها میکردند. مردم فقط در حکم جیره خوران آنها و صدقه بگیران آنها بودند.آنها صاحب ایران بودند و هر لطفی هم که به مردم میکردند از روی ترحم شاهانه بود. مردم هیچ حق اعتراضی نداشتند و باید مانند گوسفندان فقط میچریدند و هیچ دخالتی در امور حکومتی و سیاسی نمی کردند.
      – نقطۀ پایان آنهمه خدمات شاهان پهلوی رسید به تشکیل “حزب رستاخیز ” در سال 53 ، که همۀ مردم و بویژه کارمندان مجبور به عضویت در آن بودند.او که قبلن از هیتلر و نظام کمونیستی تک حزبی انتقاد میکرد و خود را دیکتاتور نمیدانست به یکباره تغییر رویه داد و شد یک دیکتاتور تمام عیار. او در پاسخ منتقدان و خبرنگاران اینچنین گفت:” آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راه پیماییهای خیابانی پشت سر هم! دموکراسی؟ آزادی؟ این حرف‌ها یعنی چه؟ ما هیچ کدام از آنها را نمی‌خواهیم!”
      حزب راست افراطی رستاخیز همانند حزب فاشیست و نازیست و کمونیست، شد تنها حزب ایران و این شروعی بود بر دگرگونی ایران و دشمنی و نارضایتی مردم، احزاب چپ و تشکلهای اسلامی را در پی داشت و به 4 سال نکشید که ایران را به انقلاب کشاند و در پی آن انقلاب مردمی، عنوان اسلامی گرفت و ابتدا شد حکومت اسلامی و بعد اسمش به جمهوری اسلامی تغییر کرد و آخوندها شدند صاحب مملکت و بعد هم ما شعار میدادیم ” حزب فقط حزب اله…رهبر فقط روح اله”. عجب ملتی هستیم ما!
      پس ملاحظه میکنید که این روش حکومتی و دیکتاتوری پهلوی بود که ختم به انقلاب شد. آنها هرگز به فکر کشور و مردم نبودند و فقط بدنبال منافع و ماندگاری خود بودند و هرآنچه که بنام خدمت کردند به توصیۀ روسیه، آمریکا، انگلیس و کشورهای قدرتمند دیگر بود و در راستای منافع آنها. محمد رضا شاه هم نشان داد که بمانند پدرش یک فاشیست و دیکتاتور بوده، او در سالهای قبل مجال عرض اندام نداشت و همچنین جسارت پدرش را هم نداشت، ولی با توجه به درآمد بالای نفتی در دهۀ پنجاه، از لاک خود بیرون زد و هم برای انگلستان و اروپا شاخ و شانه کشید و هم برای مردم داخل کشور. فکر کرد برای خودش کسی شده و دست به حماقتهای مکرر زد و ما هم اکنون شاهد هستیم عواقب آن حماقتها را. کافی بود که مردم را راحت میگذاشت و سر بسر آنها نمیگذاشت، او فکر میکرد مردم همان مردم زمان رضا شاه هستند و زمانه هم همان زمانۀ رضا شاه است و خود او هم میتواند همانند پدرش عمل کند. او فکر میکرد میتواند حتی از پدرش هم سبقت گرفته و برای انگلستان، شاخ و شانه بکشد. احمق بود که همزمان هم حمایت داخلی و هم حمایت خارجی را از دست داد و به تنها چیزی که نمی اندیشید آینده و پیامد آن رفتار احمقانه و خودسرانه بود.
      پایدار باشید

       
  10. سلام سلام سلام به نوری زاد عزیز
    دیشب بی خوابی زده بود به سرم و به چشام هرچی می کردم خوابم نمی برد رفتم پای لپ تاپ و علی الله گفتم و توی گوگل اسم شمارو زدم کلی مطلب اومد گشتم گشتم اینو پیدا کردم خوندم کیف کردم شماهم بخون کیف کن:

    ——————————————-

    دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۰
    در ستایش نوری‌زاد و شجاعت
    مرتضي كاظميان

    فرسنگ‌ها دور از محمد نوری‌زاد، درک وضع او آسان نیست؛ اما محال هم نیست. هر کسی که پایش به بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی و بازجویی باز شده، یا از خفقان تحمیلی در ایران تاحدودی باخبر است، آزادگی مرد آزاده را به پاس خواهد نشست.

    نامه‌های محمد نوری‌زاد حالا هریک خود سندی است در مورد وضع ناگوار حقوق بشر در ایران. او از یک‌سو، مرکز ثقل قدرت را در جمهوری اسلامی به نقد و سئوال می‌کشد، و از سوی دیگر، درمورد شرایط دردناک در ایران آگاهی بخشی می‌کند.

    همین نامه‌ی اخیرش؛ مستقل از پرسش‌های صریح از رهبر جمهوری اسلامی، او حکایت‌های غریبی را تشریح می‌کند که کمتر در محافل سیاسی و مطبوعاتی شنیده شده: ماجرای بازجویی رنج‌آور و مواجهه‌ی غیراخلاقی بازجو با دختری بی‌پناه؛ روایت آیت‌الله نوری همدانی از فشار نهادهای امنیتی و اطلاعاتی بر وی برای همسویی با حاکمیت؛ و داستان حیرت‌انگیز بازداشت متهمی در نیمه شب از درون تختخواب و کنار همسرش، و ربودنش با کیسه گونی!

    برای برخاستن به احترام شجاعت و جسارت محمد نوری‌زاد، عزم و انگیزه‌ی چندانی نیاز نیست. کافی است ناظر، از تلاش تمامیت‌خواهان برای حاکم کردن سکوت گورستانی بر ایران مطلع باشد؛ امری که ماه‌هاست به قدر لازم از پرده برون افتاده. این‌چنین، نامه‌ها و خروش جسورانه‌ی نوری‌زاد (و هر صدای آزاده‌ی دیگر، ازجمله فریادهای مهدی خزعلی) در خور ستایش است.

    وقتی همه‌ی “راه”‌ها در جمهوری اسلامی به “رم” رهبری منتهی می‌شود، وقتی رهبر جمهوری اسلامی، “سکان‌دار” اصلی روندها و اقدامات در ایران است، اهمیت مخاطب قرار دادن وی مضاعف می‌شود. آن جریان امنیتی- نظامی – رانتی مسلط در حاکمیت، البته هم‌زمان و توامان، مورد اشاره و نقد نوری‌زاد بوده است.

    رسالت فاشیست‌ها، القاء ترس در دل‌هاست؛ که کسی نگوید و قلمی ننویسد. کار سلاطین ارعاب بدان‌جا رسیده که بهمن احمدی امویی از درون زندان اوین نوشته: “در چند هفته گذشته، آدم هایی را بازداشت کرده و اینجا آورده اند که هرگز باور نمی کنی. مثلا یک راننده وانت و یک پیرمرد هفتاد و پنج ساله را. هر دو می گویند توی خانه نشسته بودیم که تلویزیون جمهوری اسلامی خبر می داد که امسال نرخ تورم و بیکاری پایین آمده و وضع زندگی مردم بهتر شده… آنقدر این حرفها دروغ بود که به قول خودشان نتوانستند تحمل کنند و هر کدام یک ماژیک برداشته و به خیایان رفته بودند تا علیه این دروغ ها شعاری بنویسند، می خواستند با شعارهایشان به دروغ و فساد اعتراض کنند. پیرمرد ۷۵ ساله را با لباس خواب به اینجا آورده بودند”؛ و سیامک قادری نیز از درون بند 350 اوین گزارش داده: “این روزها کسانی را به بند 350 اوین آورده اند که صرفا در درون تاکسی انتقادی یا اعتراضی به سیاست های حکومت کرده اند و در آستانه محکومیت یک ساله به اتهام تبلیغ علیه نظام قرار دارند.”

    در چنین حال و هوایی، قلم‌های آزادگانی چون نوری‌زاد، یک “غنیمت تاریخی” برای یک ملت است.

    گفتن و نوشتن در شرایطی که همه می‌گویند و می‌نویسند، هرچند باارزش، اما واجد ویژگی معنادار نیست. اما در زمانه‌ای است که “سنگ”ها را بسته اند و “سگ”ها رها کرده‌اند، و دهان‌ها را دوخته‌اند و قلم‌ها را شکسته‌اند؛ در دورانی که محاسبات “عقل ابزاری” بر انگیزه‌ها و ضرورت‌های دوران پیشی گرفته؛ و در هنگامه‌ای که صاحبان زر و زور و تزویر چهارنعل در میدان جامعه مدنی ایران، می‌تازند و شهروندان ملتزم به قانون را هدف سرکوب خونین و خشونت غیرانسانی قرار می‌دهند؛ در چنین وضعی است که گفتن و نوشتن آزادگان، “ماندگار” و در خور “رشک” و ستایش است.

    از محمد نوری‌زاد تا مهدی خزعلی، از احمد صدر حاج سیدجوادی تا اعظم طالقانی، از مصطفی تاج‌زاده تا آریا آرام‌نژاد، و دیگر احرار، آنان که در این روزگار، نخواسته‌اند “حقیقت” را فدای “مصلحت” کنند، نام‌های مانای این سرزمین‌اند. آزادگان شجاعی که به سهم خویش، در برابر تندباد خودکامگی ایستاده‌اند و می‌کوشند “مشعل”ی در شب‌های سیاه سرزمین سرد برای هموطنان رنج‌کشیده‌ی خویش باشند.

    “قاعدین” به نقد می‌گویند که نامه‌ها بی‌حاصل است، و همگان همه‌چیز می‌دانند؛ اما توضیح نمی‌دهند که تلاش این “مجاهدین” برای شکستن آرامش گورستانی و مقابله با رعب و ترسی که حاکمیت تمامیت‌خواه می‌کوشد برقرار کند، به چه میزان “راهبردی” است. واکنش غضب‌آلود و عصبانیت بی حدّ نهادهای امنیتی از بی‌پروایی و جسارت مرد آزاده با انتشار فیلم اخیر علیه او، آشکار می‌شود. توپخانه‌ی حسین شریعتمداری که شلیک می‌کند و نهادهای متولی ارعاب و دروغ و سرکوب که به‌راه می‌افتند، مشخص می‌شود “تیر” به چه میزان به “هدف” خورده است.

    چنان که محمد نوری‌زاد می‌داند، این نامه‌ها حداکثر ناامنی را برای او و خانواده‌اش به همراه خواهد داشت. “زیستن در شرایط ناامن”، اتفاقی بی‌اهمیت نیست. گذشتن از عزیزان برای ارزش‌های بالاتر و ماندگارتر، آسان نیست. این را تمام کنشگران سیاسی و مدنی در تهدید، نیک می‌دانند و تجربه کرده‌اند. دقیقا از همین منظر و در همین‌جاست که رویکردهای انسانی و باورهای توحیدی و ایران دوستی امثال نوری‌زاد، خودنمایی می‌کند و تمام و کمال جلوه‌گر می‌شود.

    در این روزهای سخت ایران که تقدیس‌گران خشونت و تحریف‌گران حقیقت، ابایی از به آتش کشیدن ایران برای تداوم بقای نامشروع خویش ندارند، جان‌های خسته از مشاهده‌ی شجاعت آزادگانی چون نوری‌زاد، جان می‌گیرد؛ “آنان که به عهد خویش وفادار و استوار مانده‌اند.”

     
  11. با درود به نوریزاد عزیز و شما گرامیان،

    تا آنجا که در بین ما‌ها سکه رایج شده، هر شیر پاک خورده‌ای که توانسته در مغز رهبری بیت کند تا حدی موفق شده ایشان را حالی‌ کند که یک اکثریتی از به ویژه جوانان از ایشان بیزارند و بسیارانی تره هم برای ایشان و شخصیت وی خرد نمی‌‌کنند و تقریباً همگان به سه‌ مصیبت عجین شده با شخصیت وی آشنائی دارند. محض همین مدت‌ها دیپرس کامل شده بود و مدتی است که ایشان دائم از طرف چاپلوس‌ترین اطرافیان خود تشویق و تهییج می‌‌شود که بگو و بگو و بگو و خود معرف خود باش که کسی‌ را جز خودت یارای این مهم نیست و ایشان مدتی است که دارد توصیه متملق‌ترین مشاوران نگون بخت را بکار می‌‌بندد و کاملاً غافل است که این زیاده گویی‌های رخوتناک و مشمئز کننده هم فقط صورت افول را سیاهتر می‌کند و به سرعت سقوط می‌‌افزاید. ببینید حرفهایی‌ که این اواخر می‌‌زند، صرفنظر از تکرار‌های ملال آور و انزجار آور یک نسخهٔ شیعی همپایه و همزاد داعشی را رجزوار تکرار می‌کند. مدتها پیش نوشتم و دیگران نیز که در فرودگاه پرواز‌های داخلی شیراز چطور باند حسین خلیفه از مسافران با توسل به زشترین رفتار‌های ممکن و چدش آور سالها بود که تلکه می‌‌کردند، فعلا که بخاطر شکایات و افشاگریها باید بگویم ایشان و تا حدی هسته اصلی‌ این باند را جابجا کرده اند، اما یکی‌ از اینها را برای بازرسی مسافران عازم خارج به فرودگاه پرواژای خارجی گماشته اند که حق و ناحق به همه می‌‌گوید دهانت را باز کن و سپس برچسب شما قبلا مواد مصرف می‌‌کرده‌اید را به بازرسی شونده می‌‌چسباند تا چیزی تلکه شود، مواظب باشید و این طرفند را خنثی کنید و ریالی نپردازید.
    خبر خوب که بعد از استاندار احمدی نژادی استان فارس و هیاهوی اکثریت نمایندگان جیره خوار باند مصباح یزدی، به سرکردگی نماینده جهرم، بخوانید به اصطلاح نمایندگان مجلس آستان فارس، آثار و علائمی از مقاومت در میان مردم شیراز بچشم می‌‌خورد که طی‌ مدتی کوتاه که حجم شکایات و مقاومت در برابر باند‌های مخوف رانت خوار افزایش یافته، تعدادی از نمایندگان فعلی احمدی نژادی استان فارس حتی جرات حضور در حوزهٔ راهیافتگی خود را ندارند و مردم برایشان خط و نشان کشیده اند.با بهترین آرزوها

     
  12. حمهوری اسلامی برره

    هاااا وگوم نظر آقا چقدر به نظر نتانیاهو نزدیک بید با سخنانی که از خود در وکرد تمام نظرات نتانیاهو را تایید وکرد ! ایی که سخنرانی نبید ایی //////// حرفهای نتانیاهو بید ای خاک بر سر ما مردم برره که حیثیت به نان شب وفروشیم .

     
  13. قابل توجه ولی امر مسلمین جهان، رهبر سرزمین زرخیز جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیت اله العظمی امام خامنه ای، دامت برکاته و ظله و غیره…
    و نیز قابل توجه همه و همه حضرات عظام و مراجع تقلید…
    عمامه هاتان را بالاتر و بزرگتر بگیرید که مملکت امن و امان است!!!
    ای مرگ! بیا که زندگی مارا کشت!
    البته موضوع شایان توجهِ دیگری هم که در این گزارش، نهفته و نیز نادیده گرفته شده است، اینکه:” دخترک در پاسخ آقای احمدزاده که می پرسد چرا لباس پسرانه پوشیده ای،برای رعایت ادب و عفت کلام، به این واقعیتِ تلخ و دردآور اشاره نمی کند که چنانچه لباس دخترانه می پوشیدم، موردِ اذیت و آزار و سوءِ استفاده ی جوانان و پسران قرار می گرفتم و آقای گزارشگر، با علم به این موضوع اظهر من الشمس و بنا به رعایت جوانب احتیاط(خطوط قرمزی که برایش ترسیم کرده اند)خود را به “کوچه علی چپ” می زند و رد می شود.
    و این مهم در حالیست که اگر این شیردختر، مثلا” و بر فرض بعیدِ بسیار دور، در یکی از کشورهای باصطلاح “دشمنِ بشریت!” و کافرِ استعمارگرِ استکباری و ایضا” مثلا” آمریکای جنایتکارِ جهانخوارِ دشمنِ اسلام و اهل بیت، به اینکار (آشغال جمع کنی بالباس مبدل) مبادرت می کرد، نه تنها مورد اذیت و آزارِ جوانان و پسرانِ “به بن بست رسیده ی پوچگرای !” غربی قرار نمی گرفت، بلکه کانون توجه و مورد حمایتِ هزاران نفر از مردم و سازمان ها و موسسه های “کشور دشمن!” واقع می شد.

    https://www.facebook.com/hassan.bonabi/posts/866584606769721?pnref=story

     
  14. اول انفلاب:
    امریکا هیچ غلطی نمبتواند بکند
    میزان رای ملت است
    مجلس در راس امور است
    راه قدس از کربلا میگذرد
    اقتصاد مال حر است
    آخر انقلاب:
    امریکا هر غلطی بخواهد میکند
    ملت هیچ غلطی نمیتواند بکند
    مجلس در راس همه مفاسد است
    راه کانادا از دوبی میگذرد
    اقتصاد مال آخوند است

     
  15. من آریایی ام
    پیامبر ندارم
    امّا عقل دارم
    امام ندارم ، اماشعور دارم
    روحانی برای توست ! چون من نیازی به تقلید ندارم
    فرهنگ من فرهنگ عرب نیست
    کتابم کتاب عرب نیست
    عاشورا ندارم . . . منجی درون چاه ندارم
    تنها فکر من خداست ! امّا خدایم نه در بیابان ؛ نه درون مکعّب محصور است و نه در قصّه ها و نه غرق در خرافات است
    خدای من قتل و کشتن و خونریزی ، حتّی در راه خودش دوست ندارد
    جهاد برایش معنا ندارد ! در دنیایش همه اش صلح است و آرامش و محبت
    اینها اعتقادات من است
    چون خدایم خدای حقیقت است
    من منم ؛ چیزی که تو نیستی
    من آریایی ام ؛ کسی که افکارش در مغز کوچک تو نمی گنجد……..من، آريايى ام؛خدايم اهورا، كلامم وحدت، وامامانم كورش،داريوش، خشايار،مازيار، انوشيروان، و اردشيرند. امام وقتم كاوه است و،روحانيونم فردوسى، خيام، مولوى، حافظ، و سعدى اند. كتاب مقدسم شاهنامه، اصول و فروع دينم لوح حقوق بشر كورش، و عاشورايم قادسيه است. شهيدان من رستم فرخ زاد و بابك خرم دين هستند، بهشتم آزاديست، و عيدم عيد نوروز.زنده باد ایران زمین

    چرا زرتشتی نباشم؟؟
    چون میدانم.
    زرتشت عصا به آب نزد تا رود نیل را بشکافد.
    زرتشت مردگان را زنده نمیکرد.
    زرتشت شمشیر نداشت.
    زرتشت وعدهء بهشت و حوریان بهشتی نمیداد.
    زرتشت دستور کشتن کسی که با او مخالفت میکرد را نداد.
    زرتشت کسی را به خاطر نژادش خار و حقیر نشمرد.
    زرتشت کسی را نجس نخواند.
    زرتشت شأن کسی را بخاطر دین و مذهبش پائین نیاورد.
    زرتشت تنها یک چراغ را روشن کرد تا جلوی پایت را ببینی ؛
    چراغ انــــــسانیــت
    * گفتار نیک *
    * پندار نیک *
    * کردار نیک *

     
    • سلام و درود
      جناب رستم
      آیا ” مغ ” ، ” موبد ” و یا “موبد موبدان ” آخوندها و روحانیون دین زرتشتی نبودند و نیستند؟ باید به حال ما ایرانیان تأسف خورد که فریب شعارهای زیبا را می خوریم و در پی اندیشه ها و تفکرات عهد بوق هستیم و از آئینی دفاع میکنیم که کمترین خدمتی به مردم عادی نکرد و دینی اشرافی گرا بود. شما هم مانند بسیاری از افراد ناآگاه تصور میکنید زرتشتی بودن یعنی پیروی از این شعار زیبا: “پندار نیک،کردار نیک، گفتار نیک”. توجه شما را جلب میکنم به مطالعه در باب شرایط زرتشتی شدن، تا مگر ذره ای خرد و منطق را جایگزین شعارهای نژاد پرستانۀ آریایی و اشرافی پرستانۀ زرتشتی کنید. همین شعارهاست که بلای جان ما ایرانیان شده. زرتشت هر چه بود و هر چه کرد مهم نیست، چون او یک فرد بود. مهم اینست که در طول تاریخ جانشینان وی که همان موبدها بودند چه بلایی بر سر ما ایرانیان آوردند. ما هر چه میکشیم از دست همین موبدان و روحانیون است.
      نوشتار شما حاکی از نگاهی سطحی به آئین زرتشتی ست همانند بسیاری از ایرانیان. در آئین زرتشتی هم، روحانیون حرف اول را میزنند و مقدس هستند و مردم فقط باید تبعیت کنند. در ضمن این آریایی بودن افتخار نیست چرا که فردی مانند هیتلر هم ادعای آریایی بودن داشت. شما از یک طرف دم از صلح و دوستی میزنید و از طرف دیگر گفتاری فاشیستی و نژادپرستانه دارید. این آریایی بودن شما آیا در دنیای امروز امتیاز است؟ من قبلن هم در پاسخ به جناب دانشجو گفتم که اگر دین زرتشت دین همه چی تمام و کاملی بود چرا امروز خیلی زور بزند 500.000 نفر پیرو در دنیا دارد؟
      شما اگر در مورد آداب و رسوم و نیایشها و دعاهای زرتشتیان بنگرید خواهید یافت که بدون قبول مغ و موبد (روحانیت )، زرتشتی بودن معنا ندارد. در ضمن در آئین زرتشت به ظهور مصلح و منجی آخر الزمان تأکید شده است و نامش “سوشیانس ” می باشد. شما یک سری کلمات و جملات سرهم کردید، حتی حافظ و مولوی را هم درگیر کردید…. سردرگمی و نبود انسجام از آنچه میگویید در نوشتار شما موج میزند که فقط تراوشات احساسی شماست.
      بله، نه تنها شما بلکه من و همچنین تمام مردم دنیا به این شعار اعتقاد دارند : “پندار نیک، کردارنیک، گفتار نیک”
      ولی این دلیل نمیشود که آریایی هم باشند و یا اینکه زرتشتی هم باشند و به نوع دیگر بگویم ، شرط قبول و بکار بستن آن شعار اخلاقی ، آریایی بودن و یا زرتشتی بودن نیست.
      چرا باید از دین 1400 سال پیش به سمت دین 3000 سال پیش پسرفت کنیم. براستی ما مردم ایران را چه می شود؟
      همین روحانیون موبد بودند که با همراهی شاهان دست به تحریف آئین زرتشت و سخنان زرتشت زدند و مردم را بسته به نوع دین و خانواده تقسیم بندی کردند و بین انسانها تفاوت قائل شدند. شاهان، روحانیون، نظامیان در رأس هرم بودند و مردم عادی در پست ترین و پائین ترین نقطه. بروید و بخوانید که این جانشینان زرتشت طی هزاران سال چه بر سر مردم آوردند؟
      من نه آریایی هستم و نه زرتشتی و نه پیرو هیچ دین و آئین دیگری. من یک ایرانی هستم و یک وطن پرست و سرافرازی و بهروزی ایران زمین را میخواهم. ایران کشور آریایی ها و زرتشتی ها نیست. ایران به تمام ایرانیان تعلق دارد حال از هر نژاد و از هر دینی که هستند. جناب رستم، “پندار نیک، کردارنیک، گفتار نیک” مختص آریایی و زرتشتیان نیست و البته آریایی بودن و زرتشتی بودن هیچ افتخاری هم در دنیای امروز به حساب نمی آید./
      بیایید همگی انسان طلب و میهن پرست باشیم .
      پایدار باشید

       
  16. تقدیم به دانشجوی گرامی مقاله ایی بسیار جالب است و موضوعاتی مثل نام و خواستگاه موسی و سنت ختنه کردن و یکتاپرستی را ریشه یابی می کند.

    موسای مصری: از فرويد تا آسمن، ب. بی‌نياز (داريوش)

    در اين نوشتار، نظرات زيگموند فرويد دربارة موسا بازگو می‌شوند و تلاش می‌شود که نکات‌ِ اساسی‌ِ نظرات او بازتاب يابند. البته در اين جا به مضامين روانشناختی فرويد درباره موسا و اسطوره‌ها اشاره نمی‌شود؛ تمرکز اساسن روی جنبة تاريخی موسا است.

    …….
    http://news.gooya.com/politics/archives/2014/11/188803.php

     
  17. با سلام :
    راستی راستی اگرآقای خمینی میدانست ویا بهتربگویم میتوانست پیش بینی کند که فرزند دلبندش(حاج احمد آقا) بوسیله چه کسانی به قتل میرسد؛خواهان رفتن شاه وانقلاب میشد؟ آیا حاضرنبود پای شاه را هم ببوسد والتماسش کند که حکومت کند واین اتفاق پیش نیاید ؟!!!
    ای کاش آقای خامنه ای از آن واقعه که خود هم مسببش بوده پندی بگیرد وجان فرزندان وخانواده اش را پیشاپیش حفاظت وحراست کند .
    یعنی اینکه اگرمملکت دموکراسی باشد وحکومت مردم برمردم تعمیم پیدا کند نیازی به چنان قتلهائی نیست .ای کاش تا دیرنشده؛ ته مانده عقلش را بکارمی انداخت وحکم براصلاح جامعه میفرمود .

     
    • اقای خمینی بهتر از ما آخوند را می شناخت و به احتمال زیاد هم سرنوشت پسرش را پیش بینی میکرد . اقای خمینی 70 سال برای ریاست عامه تلاش کرده بود . وقتی دید غیر از عده ای آخوند کلاش دنیاپرست ، هیچ قشر دیگری از اقشار مردم حاضر به تظاهر به تسلیم بی چون و چرا به ریاست او نیستند ، ید مبسوط خود را از آستین این عده آخوندهای بی خدا بیرون آورد ، با اینکه میدانست هیچ یک از این اخوندها اعتنایی به مقام ایت الله العظمایی او ندارند .

       
    • /////// تا گلو در منجلاب دزدیها و جنایات بیشمار فرو رفته است در مقابل اینهمه دزدانیکه قدرت به آنها عطا فرمود ه اگر هم بخواهد کاری از دستش نمی آید از دستگاه عدلیه گرفته تا مجلس و سپاه وبسیج و اداره امنیت و انتظامی همه و همه این دزدان در مقابلش می ایستند…..

       
  18. شاهد مطلب شما كه رهبر حرف زياد ميزند و جز خسران براى كشور چيز ديگرى در پى ندارد سخنان امروز در خطبه هاى فطر است كه جز رجز خوانى بىمورد كه باعث هدر رفتن ميليارها دلار ميشود جز وطن فروشى نام ديگرى نميتوان بر ان نهاد،

     
  19. محمد نوری زاد

    سلام عزیزانم
    دوست خوب ما جناب ” امیر حسین دولت پناه” نشسته و زحمت کشیده و تمامی نامه های نوری زاد به رهبر را ( سی و دو نامه ) به زبان فرانسوی ترجمه کرده است. مرا جز سپاس از این دوست متین و آرام و کم سخن و پیگیر و خستگی ناپذیر چه می تواند باشد. محض نمونه ترجمه ی نامه ی بیست و پنجم را تقدیمتان می کنم:

    ——————————–

    La vingt-cinquième lettre de Mohamed
    Nourizad
    Au dirigeant de la République islamique
    d’Iran
    Jeudi, 1 Mars (3) 2012
    Auto-immolation des ayatollahs en Iran
    Au nom de Dieu que chacun de nous est le signe
    de lui
    En flamme du feu qui brûle-moi, je veux crier à tous les
    représentants qui sont fiers en être assis sur le siège du
    parlement et dire à eux tous que: vous eussiez piétiné des
    manifestants de votre patrie en se laissant la tourmente de la
    tromperie, et puis en étant indifférent pour leur protection
    juridique, alors vous eûtes bu tranquillement du sirop; mais
    sachez le bien que demain – trop tôt – vous saurez bien ce que
    vous avez bu, ne l’était que du sang!
    Bonjour Cher Leader l’ayatollah Khamenei
    Dans cette situation difficile et les possibilités limitées que
    nous sommes pris en elle, je veux m’adresser aux autres
    personnes comme vous mais pas votre propre. Justement
    dans des circonstances qui avaient fait par vous et nous en
    tamisant à la main, nous avons dépisté et choisi
    arbitrairement les représentants obéissants et passifs. Et
    justement dans la situation et la position qu’au moins quinze
    millions de manifestants, sont spectateurs de cette
    marionnette nationale de nous! Je vous jure à Dieu, que vous
    soyez ami et son serviteur, alors n’acceptez pas vous de ces
    toutes séparations pour ces gens innocents. Je vous jure à
    Dieu, qui est l’ensemble de nos actions et à sa vue; jetez-vous
    un coup d’oeil concerné à ce dilemme national. En deux
    étapes jusqu’au bonheur, vous avez tourné le dos d’une
    grande partie du peuple iranien. Vous êtes resté indifférent
    aux droits d’au moins quinze millions qui ont voté dans le
    voisinage de Dieu. Dieu le sait, dont cette oppression ne sera
    pas de conduire à l’avenir souhaité que vous le prétendiez. Je
    vous parle à propos de droits des gens. Viole les droits des
    personnes qui les ont été assignés à votre propre en ayant
    confiance de vous- même. Asseyez-vous dans votre place et
    d’écouter en tout votre cœur à la clameur de moi. Croyezmoi
    dont je me demande pourquoi les ayatollahs en Iran
    n’ôtent pas leur turban de la tête; et en pieds nus pourquoi
    ils ne s’écrient pas pour Islam et de ne se brûler pas en face
    des yeux du monde? Des ayatollahs en Iran, de laquelle
    miracle qu’ils aient l’espérance jusqu’à ce que suivant le
    vient du ciel et nettoyer de la poussière épaisse qui se trouve
    dans le pays, sur l’Islam et le Coran, Dieu et le prophète et
    l’éducation religieuse? Malheureusement je sais bien que les
    ayatollahs en Iran, ils tiennent compte de plus valeur à leur
    honneur que l’honneur de l’Islam. Parce que s’ils croyaient
    en dignité de l’islam, ils avaient attiré un changement dans
    leur mode de vie habituel. Est-ce qu’il y a l’honneur pour
    nous comme un être musulman, ces jours-ci. Sûrement on
    peut dire: Non! Avec une telle perspicacité et clairvoyance,
    et en adoptant de telles pratiques uniques, et en envoyant le
    cri des voyous religieux vers la maison de Marja et les
    savants religieux apparemment pessimistes; nous avons
    bloqué le courage et bravoure et la langue et la plume, et
    leurs fatwas, et nous avons fermé sur eux toutes les façons
    des mouvements de protestations, à moins qu’il fasse un
    travail efficace comme leur auto-immolation.
    Nous avons tué des gens dans les années après la révolution
    au nom de l’Islam, et avoir pillé des biens de nos habitants,
    et avoir rempli nos prisons par les manifestants, avoir érigé
    notre tente en ignorance du peuple au nom de la Islam, et
    avoir saupoudré la saleté sur l’islam et les gens et l’histoire
    au nom de l’Islam. Auquel horizon ont-ils regardé fixement
    nos ayatollahs, à moins que créant une opportunité, et de
    balayer la poussière de la haine et le dégoût de l’islam? Mais
    je connais une tempête qui pourrait balayer la saleté du
    corps de l’Islam, et de montrer désirable, son visage sale. Et
    c’est: l’auto-immolation les ayatollahs en Iran.
    On ne peut pas les balayer en aucune recommandation et la
    justification nos blessures et les effets horribles des trucs
    extraordinaires islamiques, à moins que les ayatollahs en
    Iran fassent auto-immolation en signe de protestation contre
    la dégradation de l’Islam qui l’a souffert dans ce pays. Si nos
    ayatollahs croient de la vie future et se tenir devant Dieu,
    que je crois qu’ils la sont bien d’accord, alors se seront
    certainement mis à leur compte leur silence vers la
    corruption et l’injustice actuelle de ce système, donc ils
    trouveront également la volonté de son auto-immolation la
    meilleure et la plus divine moyen pour sortir ce pays, du sein
    de la laideur et de la haine et de blocages.
    Nos ayatollahs peuvent à faire auto-immolation un par un ou
    plusieurs vers plusieurs, hors de la vue des voyous religieux
    et et les mercenaires du régime en vêtement civil et des
    étudiants pro-régime dans les classes de Marja et des
    officiers excusés; et avant cela en face de la caméra simple
    qui peut être trouvée partout, pour le dire aux gens la raison
    pour laquelle ils ont choisi cette voie. Cependant avec la
    première auto-immolation d’un ayatollah, il est possible que
    les systèmes d’information islamiques recueillent tous les
    ayatollahs en un seul endroit, et loin de portée d’eux les
    allumettes et l’essence et le briquet, mais pas avant l’action
    de l’auto-immolation, on peut se glisser dans un coin en
    absence et isolement, et puis tout d’un coup, venir à la zone
    de la compréhension et de l’intérêt et accueilli par le peuple,
    avec la sortie de bonne nouvelle et votre film d’autoimmolation.
    Je dis avec confiance que l’auto-immolation de nos
    ayatollahs soit le coût le plus bas qui sera accepté pour se
    débarrasser du cauchemar qui est mis le couteau à la gorge
    de l’Islam et les musulmans, au nom de l’Islam. Cette autoimmolation
    peut apporter une vague de vitalité à la vie de la
    communauté déprimée et en mourant de nous; et insuffler
    une nouvelle vie dans ce mort qui est en mouvement.
    De peur, nos ayatollahs et leurs fans interprètent mes
    paroles comme la satire et de l’humour et l’essence de cette
    proposition sérieuse destinée à l’insulte et coquine? Non! Si
    nos ayatollahs ne voudraient pas d’être en un incendie
    optionnel dans ce monde, c’est en attente pour eux le feu de
    la vie future. Nos ayatollahs sont silencieux sur le meurtre et
    le pillage et aussi le dommage à notre peuple, et avec le
    même silence ou leurs protestations du bout des lèvres et
    inoffensives, ils ont permis au régime et de son équipage de
    la propagation des blessures les plus profondes dans le corps
    de la religion et la vie des gens. Si nos ayatollahs ne se
    traîneraient pas sur le feu eux-mêmes, ils devraient porter le
    cadavre de l’Islam sur leur dos. Et en voyant les gens qui
    lèvent le drapeau de la haine de l’Islam, ils devraient mourir
    mille fois par jour, et encore ils deviendraient vivants.
    La bonté de l’auto-immolation de nos ayatollahs, est de faire
    trembler les quatre piliers du régime et de s’effondrer, et en
    plus de revivre de l’islam déprimé de ce pays, et afin de
    prévenir les dommages et les meurtres et les émeutes et les
    chaos ultérieurs. Je crois en cela dont la seule chose qui
    pourrait prendre les armes à feu des frères passeurs, et
    parmi eux créant une vague de doutes et de lacunes; est
    l’auto-immolation des ayatollahs en Iran. Non pas quatrevingt-huit
    ayatollahs que si seulement huit ayatollahs
    feraient auto-immolation, alors ils empêchent également
    l’assassinat de quatre-vingt mille manifestants qui
    inévitablement ont sauté à cette direction, et ainsi ils
    enregistreront leur nom pour toujours en sommet les gens
    célèbres historiques de vrai Islam et de l’humanité, et encore
    ils montreront un nouveau visage de la religion de Dieu au
    monde. C’est-à-dire qu’ils ne sont pas seulement les gens qui
    paient pour se débarrasser de tore de l’oppression, mais
    aussi les ayatollahs d’Iran passent de leur vie pas à pas avec
    les manifestants et en sacrifiant leur vie pour la suppression
    des obstacles en voie de leur pays.
    Cher leader
    Vous et nous savons bien que nos ayatollahs veulent d’être
    dispensés de l’auto-immolation, alors pour cela ils vont faire
    appel à mille raisons religieuses. Ce n’est rien. N’est-ce pas
    que je suis un signe de Dieu? Je me suis mise à l’autoimmolation,
    à la place de tous les ayatollahs. Peut-être les
    personnes âgées et jeunes qui sont faites aussi abnégation de
    soi, m’accompagnent dans le feu. Un mouvement d’autoimmolation.
    Et peut-être personne ne m’accompagne, dans
    la façon dont je m’en suis. Mais je ne m’en occupe pas des
    autres. Mon sentiment et ma croyance sont de ce que pour se
    réveiller ceux qui sont dans tous les métiers en souveraineté;
    il faut faire du feu. Avec auto-immolation. Oui, je vais me
    mettre en feu bientôt. À moins qu’il soit éteint le feu qui
    enflamme bientôt de pétrodollars et de fusils et de l’obésité
    d’un groupe de gardes révolutionnaires.
    En flamme du feu qui brûle-moi, je veux crier à tous les
    représentants qui sont fiers en être assis sur le siège du
    parlement et dire à eux tous que: vous eussiez piétiné des
    manifestants de votre patrie en se laissant la tourmente de la
    tromperie, et puis en étant indifférent pour leur protection
    juridique, alors vous eûtes bu tranquillement du sirop; mais
    sachez le bien que demain – trop tôt – vous saurez bien ce que
    vous avez bu, ne l’était que du sang!
    Cher leader
    Écrire mes lettres permanence est terminé avec votre
    Excellence. Jusqu’à ce que ce soit nécessaire – et si j’aurais
    encore ma vie – de parler de nouveau avec vous. Mon
    plaidoyer pour vous est de peur que, vous interprétez ma
    bonne volonté, comme inimitié. J’ai envie une bonne fin pour
    vous. J’espère un avenir plein de prospérité pour le peuple
    iranien. Donc ne voyez pas l’essence de mon discours sauf du
    bien. Je ne sais pas comment il sera interprété le sommeil de
    M. Hojjatoleslam Taeb pour moi et ma famille, par ailleurs
    près d’ici. Mais pourquoi ne pas dire à lui: ceux qui ont peur
    de vous, ce sont des gens qui apprécient le respect de leur
    vie. Alors voilà ma vie. Qu’est-ce qu’il peut faire vos outils et
    vos prisons terribles, où la volonté de ma mort est à ma
    disposition.
    Cher leader
    Est-ce que vous avez jamais pensé que si je frapperais
    quelquefois à la porte d’une maison, sûrement quelqu’un fut
    venue et d’ouvrir la porte à moi? Mais je ne sais pas
    pourquoi vous n’avez pas fait attention de la frappe tant de
    fois à votre porte. Ce n’est pas grave. Cependant votre
    réponse a été très précieuse pour moi, mais laissez-moi de ne
    pas ignorer au moins une de ma demande. Qu’est-ce que la
    demande? Commandez-vous au ministre de l’information et
    le chef du bureau d’information de gardes révolutionnaires,
    qui retournent à moi cinq ordinateurs et mon appareil de
    photo et la mémoire de l’ordinateur et autres éléments
    auxquels ils ont volé de moi, il y a deux ans et demi. Je
    voudrais bien avant auto-immolation, mes yeux reprennent
    la lumière pour voir mes biens personnels. Je jure au
    seigneur Dieu, si je plaignais à la présence d’un gouverneur
    de générations païennes, finalement il avait jeté une petite
    réponse à moi. Je me demande pourquoi vous ne répondez
    pas à mes demandes répétées. Voleurs du ministère de
    l’information et des gardiens de la révolution, il y a
    longtemps qu’ils ont volé mes outils de travail. Que faire si
    fortement vous réprimandez les serviles de ministère de
    l’information et de gardes révolutionnaires, et de se rappeler
    leur bévue extrêmement illégale aussi que l’erreur énorme
    antireligieuse? Ce que: le vol est le vol. Quel que soit par
    Mohammad Reza Rahimi et Sadeq Mahsouli et
    Ahmadinejad, et soit par les frères de gardes
    révolutionnaires et de ministère de l’information.
    Mais je vais continuer à écrire mes lettres. Vers le peuple.
    Vers les députés spectaculaires au parlement. Vers un juge
    qui n’a même pas une simple expérience d’interrogatoire
    dans son dossier. Vers les jeunes. Vers les gardiens de la
    révolution et le Basij. Vers tous ceux qui sont opprimés et en
    attendant le ciel à la recherche d’un peu d’attention. Vers le
    demain. Demain qui nous attend pour la victoire. Vers
    Bachar al Assad qu’il va bientôt s’en aller. Vers un
    soulèvement qui est sauté vers nous.
    Et la paix pour vous.
    Jeudi, Mars 1 (3) 2012
    Avec respect et la politesse
    Mohammad Nourizad

     
    • درود بر این مرد نازنین و سپاس از نکنه بینی سوسن بانوی گرامی.

       
    • ترجمه بسیار عالی خوب است برای رسانه های فرانسه بفرستند حتمن چاپ میکنند. ج.ا برای اسلامیست های مقیم فرانسه پروپاگان میفرستد حتمن انها مایلند این نامه ها را بخوانند.

       
  20. سلام آقای تنها
    سلام آقای تنها
    سلام آقای تنها

    سلام آقای نوری زاد
    یادتان هست یک روزهایی اصلاحاتی ها چگونه دور و برتان بودن؟ می رفتید زندان دوره تان می کردن از زندان می آمدید هجوم می آوردن به منزل شما؟ یادتان هست؟ حتی یادم هست تو منزل نورانی نژاد که زندان بود شما جلو وایسادی و همه ما به شما اقتدا کردیم در نماز. بعدش که شما شروع کردی به انتقاد از سکوت اصلاح طلبا و آخوندها را هم نواختی با شما زاویه پیدا کردن. اول سایت کلمه دور شما را خط کشید و بعدش خود اصلاح طلبا. اما شما از این وادی گذشته بودین من خط به خط با شما جلو اومدم تا حالا. همین نوشته شما رو مگه یکی از اصلاح طلبا می تونه قلمی بکنه؟ در حالی که توی دل شون همین چیزا هست. ریاکاری از همین جاها شروع می شه . آخرین مصااحبه ای که با سایت کلمه داشتین یادتونه؟ از همونجا با شما زاویه پیدا کردن . من تیکه هایی از اون مصاحب ه را انتخاب کردم تا نشون تون بدم کار از کجا رشته رشته شد. بعدش هم رفتین پای بچه بهایی رو بوسیدین که اصلاح طلبا تو منگنه قرار گرفتن
    از مصاحبه شما با سایت کلمه:

    محمد نوری زاد: من معتقدم کشتار خاموش سال شصت و هفت لکه ی ننگی است نه تنها بر پیشانی حاکمان ما، که بر پیشانی تک تک مراجع تقلید و مسئولان و دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس ما الی الابد. آنانی که بخاطر یک لقمه اعتبار، در برابر و قوع این حادثه ی خونین سکوت کردند و نام ما را در ردیف هیتلرها و چنگیزها جای دادند. ما باید در پیشگاه این مردم و دربرابر تاریخ و آیندگان به خاک بیفتیم و زار بزنیم و عمامه از سربرداریم و گریبان پاره کنیم و هوار بکشیم و ضجه بزنیم و خون گریه کنیم و خود را به اراده ی قانون و خواست جمعی مردم بسپریم. این خون های بنا حق ریخته شده، اصلاً چیزی نیست که با اطلاق یک واژه ی منافق بشود پای برآن نهاد و نادیده اش گرفت.

    محمد نوری زاد: …… معتقدم امروز هر که بخواهد بر این سرزمین فلک زده حکومت کند یا بعدها به گردونه ی انتخابات درست و مردمی و آزاد آن داخل شود، باید تکلیفش را با حادثه ی خونین و قصابانه ی سال شصت وهفت روشن کند. این خون ها همچنان تروتازه اند و ازتک تک ما که درآن سهم و نقشی داشته ایم مطالبه ی حق خود را می کنند.

    محمد نوری زاد: ………. چرا آقای خاتمی جرأت و شهامت اعتراف به این را ندارد که از تضییع حقوق بهاییان ایران سخن بگوید؟ یا از همین کشتارسال شصت و هفت؟ راستی چرا؟ مگر می شود اصلاح طلب بود و در همان حال به چشم خود دید جماعتی دارند زیر چرخ های اسلامی ما له می شوند؟ و سکوت کرد؟

     
    • حاج ممد رییسک جمهوریک از این حرفها بزنه نونش قطع میشه. اینا از سر تا پا همه یه کرباسچی هستن. نوکر و عمله ظلم.

       
    • سوسن بانوی عزیزبا سلام :

      آیا شما نمیدانید ویا یادتان رفته که مردم از ناچاری بدنبال آقای خاتمی رفتند ؛نباید فراموش کرده باشید که ما نا چاربودیم درانتخابات سال 76 بین وبدتر بد را انتخاب کنیم .درسال 92 هم که مردم به آقای روحانی رای دادند کاندیدی دیگرمثل طبرزدی ویا نسرین ستوده ویا دکترملکی ویا از این دست را ما دراختیارنداشتیم ناجارا به روحانی بسنده کردیم که بقول آقای خزعلی شاید یک منفذ کوچکی درسلول انفرادی روبه بیرون باز شود وگرنه مردم که حتی ازقتل های سال 67 بی خبربودند از خمینی واین دارودسته بریده بودند ومارا با آنها کاری نبود .اگربیادبیاورید روز مرگ آیت الله خمینی همه پیش بینی میکردند که جمهوری اسلامی //////// مدفون میشود ؛ولی آقای رفسنجانی با حقه وکلک از فروپاشی آن جلوگیری کرد .
      شما تصورمیکنید اگردرسال 88 کسی دیگراز همان قبیل افرادی که ذکرشان رفت میتوانست ویا اجازه میدادند کاندید شود مردم به آقای موسوی وکروبی رای میدادند؟که بعداز انهمه کشتار ولطمات بخانه برگردندوسکوت کنند ؟!!!چون آقایان موسوی وکروبی میدانستند که اگرفروپاشی درکارباشد ؛آنها نیزجوابگوی کارهای خود میبایست میشدند وبهمین دلیل از پیش روی انقلاب مردم جلوگیری کردند.

       
      • سلام و درود
        جناب علی
        سپاس از شما.در واقع، اگر قرار باشد محاکمه ای در کار باشد، کروبی و موسوی هم باید پاسخگو باشند. حرکت مردم در سال 88 و حمایت آنها از این دو نفر، بهانه ای بود برای شروعی بر پایان دادن به حکومت جور و ستم ولایت فقیه. متأسفانه مردم ما زود جوش میارن و زود هم یخ میزنن. با توجه به عدم هماهنگی و یکپارچگی مردم و همچنین نبود رهبری و پشتیبانی های مناسب، به این زودیها فرصت دوباره ای بدست نمی آید. در ضمن الان بهترین نوع مبارزۀ مردم، شرکت نکردن در تمامی انتخابات هاست. من به نوبۀ خودم 20 سالی میشود که در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده ام (از سال 72 که دومین دورۀ هاشمی شروع شد). ما مردم را هر بار به گونه ای بازی دادند و امروز میگویم که باید همه یکصدا بگوییم “دیگر بس است!”. انتخاب بین بد و بدتر را بهانه نکنیم./ بیایید شجاعانه از حق قانونی خود استفاده کنیم و رأی ندهیم. هیچ کدام از کسانی که در این رژیم ولایت چه در دولت و چه در مجلس هستند نمی توانند ادعا کنند که مردم را به ولی فقیه ترجیح میدهند. هر کسی که وارد فعالیت دولتی شود، خواسته یا ناخواسته باید ابتدا خود را بفروشد و سپس مردم را. شرط اصلی ورود به دولت قبول ولایت مطلق جناب فقیه است. ما مردم را چه میشود؟! چرا اینقدر ترسو شده ایم که حتی جسارت این را نداریم که از رأی دادن خودداری کنیم. در این 37 سال دیدیم که هیچ تفاوت اساسی بین اصلاح طلب و اصول گرا نیست و چه بسا اصلاح طلب بدتر از اصولگراست، چرا که با فریب مردم، صاحب قدرت می شود و بعد از آن میگوید که کاره ای نیست و تابع ولایت فقیه است! پس چه فرقی میکند که چه کسی به مجلسین برود و رئیس جمهور شود. همین جناب روحانی که به او رأی دادیم، اگر پروندۀ او را میخواندیم حتی یک لحظه تردید نمی کردیم که بدترین گزینه برای ریاست جمهوری بود و نه گزینۀ بد. او از همان ابتدا در پستهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی بوده و یکی از پایه های اصلی ماندگاری این نظام تا امروز. بیایید یکبار هم که شده دست از این قرطی بازیها و خود فریبی ها برداریم و بهانه نیاوریم که مجبوریم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم. ما نباید مشروعیت بدهیم به این نظام. حالا که جسارت انقلاب نداریم و از تباهی جان و مال خود میترسیم، کمترین کار، شرکت نکردن در انتخابات است. خاطرم هست که بعد از پیروزی در انتخابات خاتمی، از من خبرنگاری پرسید که نظر شما در مورد خاتمی چیست؟ و من هم پاسخ دادم که ” خاتمی فردی ضعیف النفس و ترسوست و من امیدی به او ندارم. نه به او و نه به هیچ کس دیگر رأی ندادم” و خبرنگار از پاسخ من شوکه شد و نگاهی عاقل اندر صفیه به من کرد و رفت …آن روز که همه برای ریاست جمهوری شیخ اصلاح طلب میزدند و می رقصیدند…من هم خود خوری میکردم و به حماقتهای گذشته و حال این جماعت زهر خند میزدم… تاریخ در ایران تکرار میشود و جالب است که این نوع تکرارها فقط مختص به ایران است. ما مردم ایران را خیلی راحت میشود گول زد، چرا که ما قبل از اینکه کسی فریبمان دهد، ابتدا خودمان اقدام به فریب خود میکنیم و زحمت دیگران را کم میکنیم. عجب ملتی هستیم ما؟! ما همیشه عادت داریم که کاسه کوزه ها را سر دیگران بشکنیم ولی تا امروز یکبار هم که شده جسارت نکردیم کاسه کوزه ها را بر سر خود بشکنیم و با صدای بلند به حماقتها و ترس خود زار بزنیم و فغان و گریه سر دهیم. ما مردم تا ترس، حماقت و عافیت طلبی شخصی را کنار نگذاریم ، هیچ امیدی به آیندۀ بهتر برای کشور متصّور نشویم. اگر واقع بین باشیم با توجه به اوضاع کنونی در کشور خودمان و کشورهای اطرافمان، اگر اینگونه ادامه پیدا کند که هست، فقط یک نوع حکومت را میتوان برای آیندۀ ایران تصور کرد…کودتای سپاه پاسداران و بدست گرفتن رسمی حکومت از آخوندها. حکومت بعدی در ایران یک حکومت نظامی ست و این سیاستمداران نظامی متوجه شده اند که نباید فرصت نفس کشیدن به مردم دهند و هر دو دست خود را بر گردن مردم محکم فشار میدهند و فقط بعضی مواقع یک کمی مجال تجدید نفس میدهند تا نمیریم.
        ما همه میدانیم که در زندانی به بزرگی ایران، اسیر دست آخوند و سپاهی هستیم. ما زندگی نمیکنیم بلکه زنده گانی هستیم در قفس. تا از فشار چنبرۀ افعی سه سرِ عافیت طلبی، حماقت و ترس رها نشویم، امیدی به آینده نیست.
        پایدار باشید

         
      • ما هرچی میکشیم از دست این بد هاست. اینآ هستن که شیره به سر ما میمالن و بزک نمیر بهار میاد بهمون تحویل میدن.

         
  21. سلام به شما
    نمی دانم خبر دارید یا نه که نماینده اصفهان در مجلس خبرگان گفته: “معتقدم که آموزش و پرورش باید بحث چادر را از مقطع اول ابتدایی الزامی کند.” سیدابوالحسن مهدوی، “پرخاشگری و غضب دختران در منزل” را ناشی از “بی حیایی” ومدرسه را عامل رواج بی حیایی معرفی کرد. مهدوی حیای دختران را “ارمغان پوشش کامل با چادر مشکی” می داند زیرا: ” سر تا پای بدن زنان را می‌پوشاند و جلب توجه هم نمی‌کند.”.
    امام جمعه موقت اصفهان در ادامه می گوید: “پزشکان معتقدند هیجاناتی که به روح انسان وارد می‌شود، بیماری جسمی برای انسان می‌آورد، به طوری که بی‌حجابی و بی‌بندوباری این هیجانات را به روح انسان وارد می‌کند. ” وی اضافه می کند: “طبق اعلام پزشکان، بیماری روده و معده از این هیجانات آغاز می‌شود و به سایر اعضای بدن سرایت می‌کند، بنابراین اگر انسان به سلامتی جسمی خود اهمیت می‌دهد، باید بهترین پوشش را که چادر مشکی است به سر کند. ”
    امام جمعه موقت با این فرض مسلم که دختران مدرسه ای بی حیا شده اند، “تمام مسئولان آموزش و پرورش” را “مسئول در برابر بی‌حیایی دختران” می داند.
    ابراز نظر هایی از این دست بسیارند. غالبا می شنویم و می گذریم بی آن که تاملی بکنیم که آن چیست که گوینده را به چنین داوری ای رسانده است. آن چه را که گوینده این سخن دیده تا چنین داوری کند دیگران هم می بینند ولی ممکن است این داوری را در موردش نکنند. برای نمونه به کلیپی اشاره می کنم که چندی پیش برای همه فرستادم و در آن چند دختر دبیرستانی در یک کوچه ای یک فرد معمم را دست می انداختند. آن کلیپ از مصادیق متعدد حصول این داوری نزد گوینده بالا است. داوری من در مورد آن کلیپ (البته تاسف بار) این نبود که “بی حیایی” در میان دختران رایج شده بلکه به جای آن من در پس پشت سلوک آن دختران “حس استیصال موجد عصیان” را می دیدم. یک پدیدۀ واحد موجب دو یا چند داوری متفاوت می شود. چرا؟ چرایی این تفاوت داوری ها بر می گردد به “پارادایم” های ذهنی متفاوتی که ناظران در ارزیابی شان از امر واحدی دارند. می خواهم “پارادایم” ذهنی گوینده سخن بالا را بشکافم:
    این پارادایم متکی به تعریفی است که گوینده از موجودی به نام “زن” دارد. او این موجود را تنها در بُعد جنسی اش در نظر می گیرد. بدین معنا که از دیدگاه او “زن موجودی است که خداوند او را برای شهوترانی مرد و بچه آوری (بازهم برای مرد) ساخته است”. مثلا در نظر گویندۀ سخن فوق “مرد” موجودی نیست که خداوند او را برای شهوت رانی و بچه آوری ساخته باشد. البته در نظر او شهوترانی و مشارکت در بچه آوری، از صفات “مرد” هم هست الا آنکه جنبه ای فرعی از چیستی اوست. در حالیکه در نظر او، این دو ویژگی برای “زن” اصل اند، نه فرع؛ بدین معنا که اگر شهوت و بچه آوری را از زن-بودگی جدا کنیم، این موجود بخش بزرگی از معنادهی اش را در نظام ذهنیتی گوینده سخن بالا از دست می دهد. در مقابل و برای آن که طرف مقابلی برای مقایسه داشته باشیم بگذارید نظر خودم را پیش روی این یکی بگذارم. پارادایم ذهنی من – که با داوری گوینده ناسازگار است – حاکی از آن است که “غریزۀ جنسی و بچه آوری از ویژگی های انسان است، چه مرد باشد چه زن؛ اما هیچیک از این دو لازمۀ انسان بودگی این دو جنس نیستند بلکه انسان بودگی این دو جنس به امر دیگری است”. به دیگر بیان، در نظر من این دو ویژگی هم برای مرد و هم برای زن ویژگی فرعی به حساب می آیند و نه اصل. (ورود به بحث این که پس لازمه انسان بودگی در نظر من چیست خارج از موضوع این بحث است و وارد آن نمی شوم.)

     
    • احمدعلی گرامی
      نکته اساسی خوبی گفتید. ریشه بحثها اینجاست. تا ما شروع به پالودن ذهن و غربال کردن محتویات آن نکنیم، ره بجایی نخواهیم برد. تمام مفاهیم برآمده از سیاست، دین، زن، حقوق، آموزش، اقتصاد، جامعه و تاریخ را می توان با دو نگاه بررسی کرد. یکی همین که در روزنامه ها و سایتها و کتب سطحی ایران اسلامی به وفور طرح می شود و دیگر همین نگاهی که شما ریشه ای به آن پرداختید و کسی چون کورس هم زحمت بسیار در سامان دادنش می کشد. ریشه ها را شناختن، یعنی پایگاه آگاهی را غربالیدن. شما روش درستی برگزیده و روش صحیح درک تفاوت قواعد حاکم بر ذهنهای ما را در حد کوتاه در موضوع زن نوشتید. چه خوب است ما به این روش و توان پالایشگری آن توجه کنیم و راه را برای رهایی باز کنیم. هر ذهن به میزانی که امکان آزاد شدن و انتخاب گری مفهومی در دسترسش باشد، به خودسالاری نزدیک می شود والا تپه و توده شنهای تلنبار شده را در برابر تک سنگهای صیقل خورده و ناب ارزشی نیست. با اسف باید گفت که تا غربالیدن ذهن و صیقل خوردن و ریشه های داوری آدمیان را شناختن، فاصله ها داریم و شمار کمی از دانایان جامعه ما از روشهای خوب نو، برای دست یافتن به چنین آگاهی بهره دارند و خوی دهاتی گری فکری، در میان همگان ریشه دارد و این همگان اند که با شوی خیابانی، خطابه سرایی، انتخابات و تجمع شن وار توده ای، همه سرنوشتهای یک جامعه را برای یک تا چند نسل تعیین می کنند.

       
  22. با درود خدمت شیر مرد ایران جناب نوریزاد بنده نه سیاسیت میدانم و نه دخالت در این مورد میکنم ولی بعضی وقت ها انسان نمیتواند بی تفاوت باشد از جمله امروز در خبر ها خواندم که امام جعمه مشهد آقای علم الهدی تا توانسته اند به ملت توهین کرده اند و آنها را عیاش و هرزه نامیده است من نمیدانم چرا کسی جواب گوی این شخص نیست چطور یک نفر آنهم کسی که از خیر سر این ملت خورده و خوابیده و در زندگی سراسر کثیف اش هر گز یک روز هم کار نکرده و هنوز هم که هنوز است با ان سن بالا گردنش از گردن ده تا جوان این مملکت کلفت تر است تو روز روشن اینهمه مردم را هرزه بنامد آخر شرم هم خوب چیزی است انسان از خودش میپرسد چه کسی اینها را تا این حد پر رو کرده است که شادی مردم را هم با توهین جواب میدهند شما یک مورد در کل این دنیا به من نشان بدهید که یک مسولی جلو چشم میلیون ها نفر به ملت خودش توهین کند و آب از آب تکان نخورد چرا نمینویسید ای /// اجتماع چه کسی به تو این اجازه را داده است که این چنین حرفهایی که لایق خودت و همپالگی هایت است را به ملت بزنی شاید هم دلیل اصلی همان باشد که همه میدانیم هر کسی که با دست رنج خودش زندگی نکند و //وار از مردم تغذیه کند همیشه طلبکار همان مردم هم هست به نظر من ما باید با این اشخاص بزبان خود شان حرف بزنیم و به اینها بگوییم ای بی غیرت که مانند ///به این مردم خودت را تحمیل کرده یی بیا و همچون همین ملت که تو آنها را هرزه مینامی کار کن و با دسترنج خودت زندگی کن آنوقت خواهی فهمید که جشنهایی که این مردم برگزار میکنند برای خلاصی از بدبختی هایی است که امسال تو برایشان به وجود آورده اند و این پایکوبی ها به خاطر خلاصی از آنهاست اما چه کنم که از شما ها گذشته است دیگر برای همه چیز دیر است شما ها نه غیرت دارید که مانند انسانهای با شرف زندگی کنید و نه از مال و منال دنیا میتوانید چشم بپوشید پس ادامه بدهید همین راه را تا زمانش برسد

     
    • پیروز جان

      امثال علم الهدی و احمد خاتمی و امام جمعه موقت اصفهان و…….را آن ///////// که این همه توهین را میبینند و باز روز جمعه //// بسوی جمعه بازار این کاسبکاران رفته و با گرفتن وضو به اراجیف آنان گوش میدهند پر رو و گستاخ میکنند
      تا این نسل پوست نیندازد و پوستین خرافه وجهل را از تن و جسم خویش در نیاورد درب بر روی همین پاشنه خواهد پرخید .
      ( همچون الهام چرخنده )

       
  23. محمد رضا نعمتی

    آقای دکتر نوری زاد خدمت شما سلام عرض می کنم.

    بنده محمدرضانعمتی به عنوان یک شهروند ایرانی ومثل همه مردم ایران که درمواقع نیازوضرورت ازطرف مسئولین کشوردارای حق اضهار نظروحق رای وانتخاب می باشم .می خواهم از حقوق شهروندی خود در جهت منافع وآگاهی دولت ومردم نکاتی مهم وحیاتی خدمت حجت الااسلام حاج صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه ومحضر آیت الله ابراهیم رئیسی دادستان کل کشور.
    وتوضیح مختصری دررابطه بامشکلات مردم دردادگاهها ودادگستری ها خدمت شما ودیگرخدمت گذاران به جمهوری اسلامی ایران ارائه نمایم . هم شما بزرگواران وهم اکثریت مردم ایران می دانند که امروز اقلیتی همان خدمت گذاران به خرابکاران حوزه
    اقتصادی سیاسی واجتمائی کشورتبدیل گردیده اند. شایدزمانی بیان اینگونه حرف ها تهمت به مسئولین تلقی می شد
    وچه بسا بسیاری ازاین افراد ناآگاهانه بازداشت یا زندانی گردیدند .که شاید اگرفرصت توضیح داشتند کشوررا از این همه مشکلات نجات میدادند.
    بیشتراینگونه مسعولین دراستانها فعال اند وبرای خود مافیای قدرتمندی ترتیب داده اند که گذرازآن یا واردشدن به داخل آن کار ساده ای نیست.(چون دستی بر قضا هم دارند¬)
    ومتاسفانه سیاست مداران درمرکزخود را درگرداب سیاست خارجی قرق نموده وبه کل مردم ومسئولین جزء را درکشور به حال خود رها نموده اند.که همه مشکلات .بیکاری .فقر. رشوه .پارتی بازی . فساد وغیره ازهمین جا شروع شده چرا که کاری بزرگ را به مردانی کوچک دراستانها سپرده اند .
    امروز در استانها مگر کسی جرات دارد ازمسئولی حتی در حد معاون اداره هم انتقاد کند ویا نسبت به حقوق خوداعتراض.
    این مافیای قدرتمند وثروتمند رامدیرانی ازاکثر ادارات درخود جای داده از رئیس پلیس گرفته تا قاضی.دادستان اداره کار. محیط زیست .الی آخرپس برای غارت کردن وخاموش کردن تا زانو مسلح اند.
    پس با درنظرگرفتن حق محفوظ آزادی بیان وبه رسمیت شناختن حقوق مردم به نظرات وپیشنهادات مردم اعتماد کرده وهیعتی برای تحقیق به استانها ارسال .تا درموقعیت نابسامان وجنگ نزاع داخلی درکشورهای همسایه خدای ناکرده اینگونه افراد سود جوء وبعضا ناآگاه به آرامش کشورخللی وارد نکنند.(وجوداینگونه آرامش موحبتی اللهی است) وچه بهتر بود شما ریاست محترم قوه قضائیه ودادستان محترم کل کشوراگر شده بود برای (1*یک)روزدر ماه هم ملاقات حضوری برای کم کردن فاصله بین مردم ومسئولین رابرگزار می نمودید ورسیدن اطلاعاتی درست بدون واسطه را با مردم داشتید .(چراکه برخی از همین واسطه ها پدرمردم را درآورده اند)
    //////

    با سپاس محمدرضانعمتی

     
  24. رئیس کل اسبق بانک مرکزی دارایی های بلوکه شده بانک مرکزی را ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار برآورد کرد و گفت: دارایی های ما در چین به عنوان دارایی های بلوکه شده منظور نمی شود بلکه چیزی بدتر از آن است.

    طهماسب مظاهری در گفت‌وگو با تسنیم گفت: آمار دارایی های بلوکه شده را بانک مرکزی دارد. هر کس غیر از بانک مرکزی هر عددی بدهد، تخمین شخصی وی است و مبنایی غیر از حدس و گمان وی ندارد.

    وزیر اسبق امور اقتصادی و دارایی گفت: البته دارایی های ما در چین به عنوان دارایی های بلوکه شده منظور نمی شود و بر اساس قرارداد دولت قبل با چینی ها بخشی از دارایی های ما در اختیار دولت چین است.

    وی تأکید کرد: این دارایی ها بلوکه نیست و در طبقه بندی بلوکه ها قرار نمی گیرد. اما بدتر از بلوکه است.

    مظاهری گفت: غربی ها بلوکه می کنند و اعلام می کنند که بلوک کردیم. وقتی هم که توافق کردند آزاد می کنند. چینی های بی انصاف پول را می گیرند و پس نمی دهند. اسمش را هم امانت داری می گذارند. بعد از توافق هم پس نمی دهند.

    وی افزود: حداکثر اینکه یک مقدار جنس بنجل به قیمت بسیار گران می دهند آنهم با شرط و شروط از جمله شرط حق حساب و کمیسیون به دلال های خودشان.

     
  25. با سلام :
    اگربخواهیم بخودبقبولانیم که ده درصد ازصحبتهای حضرت آقا برای کسی ؛یاکشوری ویا جائی دردسرسازنبوده وبخاطراین دهدرصد مورد ملامت وسرزنش فرارنگرفته وجریمه ای هم به این ده درصد تعلق نگیرد؛ بایدبابت بقیه حرفهایشان بازائ هرحرف مفت وضررداری که درمورد مملکت خودمان ویا دیگران افده فرموده اند؛وفقط یک دلارجریمه شود تصورمیکنم کل نودوپنج میلیارد دلاری که از آقای خمینی به ایشان رسیده وآنجه خود برآن افزوده را باید بپردازد واندکی هم چک حساب ارزی صادرفرمایند .باشد که متوجه شود حرف بیخودی هزینه دارد واین هزینه هم ازجیب مبارک خودشان ونه مردم پرداخت شود.

     
  26. “يادداشتي با امضا ” جوان ايراني” بمناسبت توافق هسته اي”

    مردی که دیروز بی‌محابا سانتریفیوژ اضافه می‌کرد، یک قهرمان هسته‌ای بود…

    مردی هم که امروز سانتریفیوژها را برچید، یک قهرمان هسته‌ای است..
    .
    اما «قهرمان واقعی» من هستم که هزینه هر دو قهرمان دیروز و امروز را با

    جوانی ام پرداخت كردم !

    شاید دلار دوباره ۸۰۰تومان شود٬ بنزین ۱۰۰ تومان ٬

    شاید . . . . . . . .

    .
    .

    اما من دوباره 24 ساله نخواهم شد !!

    توافقتون مبارك !

    امضاء : جوان ايراني

    * * *

    آره عزیزِ برادر، در این ولایتِ ملّا زده، تنها سرمایه‌های مالی و طبیعی مان نیستند

    که جهت حفظِ نظام، باد هوا میشوند. نسلهای سوخته‌ای همچو تو‌، هیزمهای

    اجاقی شده اند که ادامه حیاتِ چرکین این نظام را میسر کرده، تا دراز ریشانِ آلوده

    چند صباحی بیشتر، از قبر‌های تاریک و سردی که در انتظارشان است دوری جویند 🙁

     
  27. سلام نوری زاد گرامی
    داشتم این مطلب آقای رمضانپور را می خواندم. شما هم بخوانید اگر ندیده اید. یه کم زمانش گذشته اما روحش تازه س:

    محمد نوری زاد و حق اعتراض

    علی اصغر رمضانپور

    جریان رسیدن به دموکراسی و آزادی مدنی از قرن ها پیش تاکنون همواره بر دو جریان موازی شکل گیری نهادهای سیاسی و اجتماعی از یک سو و افزایش شناخت مردم از حقوق بشر و مهارت های لازم برای پاسداری از آن، از سوی دیگر، مبتنی بوده است. امروز حتی خوش بین ترین حامیان دموکراسی لیبرال هم به این نتیجه رسیده اند که امکان تحقق آزادی های مدنی و سیاسی بدون گسترش باور همگانی شهروندان به ارزش های حقوق بشری و مهارت آنان در اجرای آن در زندگی روزمره مدنی و سیاسی امکان پذیر نیست. شاهد تاریخی این امر برآمدن موج های پیاپی و عقب نشینی دموکراسی ها در سطح ملی و بین المللی است.

    طی دورانی که به عنوان موج سوم گسترش دموکراسی ها خوانده شد، در فاصله سال های اول دهه هفتاد میلادی تا اوایل دهه آخر قرن بیستم جهشی چشمگیر در برآمدن حکومت های دموکراتیک رخ داد. بنا بر آمارهای خانه آزادی، که نهادی غیر دولتی برای مطالعه فرآیند دموکراسی در سطح جهان است، در حالیکه در سال ۱۹۷۳، از میان ۱۵۱ کشور جهان تنها ۴۵ کشور از شاخص های عمومی برای دموکراتیک خواندن برخوردار بودند، تعداد این کشورها در ۱۹۹۰ به حدود هفتاد کشور رسید. این تحول چنان هواداران نظام های لیبرال دموکراسی را خوش بین کرد که متفکرانی مانند فرانسیس فوکویاما از جهانی شدن دموکراسی لیبرال و “پایان تاریخ” سخن گفتند. این نظریه را فوکویاما در ۱۹۸۹ مطرح کرد و در کتاب “پایان تاریخ و آخرین انسان” به شرح نظری آن پرداخت. اما این موج خوشبینی پایدار نبود و تحولات سال های پایانی قرن بیستم و دهه اول قرن بیست و یکم، تردید های جدی را در باره امکان پایدار ماندن دموکراسی ها در سطح جهان و برگشت ناپذیر بودن جنبش دموکراسی خواهانه در سطح ملی برانگیخت. فوکو یاما در آخرین کتاب خود “ریشه های نظم سیاسی” که در ۲۰۱۱ منتشر شد ـ و به نوعی تکمله کتاب پیشین او به حساب می آید ـ به مساله فروپاشی و بحران امواج دموکراسی خواهی توجه می کند و می گوید از هر پنج کشوری که در طی موج سوم دموکراسی سازی، به شرایط مناسب تری دست پیدا کرده بودند یک کشور یا به شرایط حاکمیت دوباره تمامیت خواهان بازگشته و یا موج های دموکراسی خواهی در آن با بحران های جدی روبه رو شده و نگرانی بازگشت به شرایط پیشین حکمفرماست. نگرانی و بدبینی او حتی دموکراسی هایی مانند امریکا را هم در بر می گیرد. او می پذیرد که جریان دموکراسی خواهی لزوما جریانی رو به جلو نیست و افول دموکراسی ها و غلبه جریان های ضد دموکراسی هم بخش عمده ای از صحنه سیاست امروز جهانی است.

    نه تنها فوکویاما بلکه بیشتر پژوهشگران سیاست و دموکراسی پذیرفته اند که بدون افزایش مهارت های شهروندان در پافشاری بر ارزش های حقوق بشری و نگرش های دموکراتیک امید به پیشبرد دموکراسی خواهی فقط با تکیه بر توافق های سطح بالا و تغییرات دولت ها پایدار نمی ماند. یکی از بنیانی ترین حقوق در این زمینه حق آزادی بیان و حق اعتراض فردی و جمعی به عنوان بخش جدا نشدنی از آزادی بیان و ابراز خود است؛ امری که در همه کنوانسیون های اروپایی و جهانی حقوق بشر و حقوق سیاسی شهروندان به آن اشاره شده است.

    از نظر تاریخی بسیاری از حقوقی که امروز به عنوان حقوق بدیهی شهروندان و از جمله وظایف دولت ها شناخته می شود در نتیجه امواج اعتراض های فردی و گروهی علیه تبعیض ها و نابرابری ها زمینه پذیرش عمومی یافته است.

    حق اعتراض صلح آمیز یا right to peacful protest از دو منظر اهمیت زیادی دارد. یکی اینکه این حق بخش مهمی از تحقق مفهوم دولت پاسخگوست. در کنار دو مقوله اقتدار دولت و حاکمیت قانون، مسئولیت پاسخگویی، مقوله ای است که بدون آن نمی توان از تحقق دموکراسی یا آزادی سیاسی و مدنی سخن گفت. جنبه دیگری که اهمیت آن کمتر نیست افزایش آگاهی مردم از حقوق خود و یافتن شهامت ابراز این حقوق است. از نظر روانشناسی فردی و جمعی، ابراز نکردن اعتراض پیامدهای جبران ناپذیری در شکل گیری فرآیند شخصیت فردی و هویت فردی و جمعی دارد. بدون این حق و در شرایط سرکوب، شخصیت فردی و هویت جمعی اسیر فرآیندهای خسارت بار جبرانی می شود. فرد یا جامعه ای که به اعتراض کردن عادت نکند دورنمایی برای پیشرفت ندارد.

    یکی از پایه های فهم حق صلح آمیز اعتراض این است که مبتنی بر درست بودن یا نادرست بودن موضوع اعتراض نیست. نمی توان به نام اینکه اعتراضی به موقع نیست یا اینکه تندروانه است یا اینکه امر درخواست شده درست نیست از ابراز اعتراض جلوگیری کرد. این خود حق اعتراض است که اهمیت دارد، هم به این دلیل که بر انگیزاننده مسئولیت پاسخگویی است و هم اینکه امکان بحث و گفت و گو را ایجاد می کند.

    در شرایطی که فرد و فرد گرایی در جامعه جدید اهمیت بیشتری می یابد اهمیت اعتراض فردی نیز افزایش می یابد. به طور کلی در جامعه شهروندی امروز اهمیت فرد و کنش فردی اهمیت بیشتری یافته است. نمونه ای از این مورد در جامعه امروز ما رویه اعتراضی است که محمد نوری زاد، نویسنده و هنرمند منتقد حکومت ایران، در پیش گرفته است. رفتار او نمونه ای است از امکانی که فضای اطلاع رسانی مدرن و تحول در شبکه های ارتباطی برای افراد ایجاد کرده است. بنا بر این حق افراد می توانند در محیط های عمومی به گونه ای که مزاحم زندگی روزمره مردم نباشند و جان و مال آنان را به خطر نیندازند اعتراض خود را بیان کنند. اما شاید مهم تر از این امکان و حق افراد برای اعتراض، پذیرش این حق از سوی جامعه مدنی و سیاسی باشد. وظیفه رسانه های دموکراسی خواه توجه به نفس حق اعتراض و بازتاب دادن آن است. این سیر گفت و گوی اجتماعی پس از بازتاب دادن اعتراض است که به شکل گرفتن افکار عمومی و بروز سو گیری در افکار عمومی در مورد موضوع اعتراض منجر می شود.

    کتک زدن آقای نوری زاد توسط نیروهای امنیتی نشان می دهد که این اعتراض های ظاهرا بی اهمیت فردی تا چه حد از دید مخالفان آزادی های سیاسی و مدنی و دشمنان دموکراسی اهمیت دارد. و همزمان بی توجهی نهاد های مسوول در دولت آقای روحانی نشان می دهد که تا چه حد این دولت از اهمیت حفاظت از حق اعتراض صلح آمیز غافل است. اما مهم تر از آن، برداشت ناروای بخشی از حامیان دولت فعلی و نیروهای سیاسی میانه رو و اهل تدبیر و اعتدال و بخش هایی از اصلاح طلبان است که می پندارند چون با اقدام آقای نوری زاد مخالف هستند و یا اینکه چون او در درون سازمان سیاسی آنان نیست، دلیلی ندارد از حق اعتراض او و کسانی مانند او پشنیبانی کنند. اعتراض های فردی مانند آنچه محمد نوری زاد دنبال می کند را باید نشانه ای از راهی تازه دانست در فضایی که هیچ یک از نیروهای سیاسی به رسمیت شناخته شده در چارچوب جمهوری اسلامی اراده ای برای حمایت از حقوق شهروندی و حقوق بشر ندارند؛راهی که راه شهروندان طالب رفع تبعیض ها را از راه سیاستمداران حرفه ای جدا می کند

     
  28. من اگر بگویم به دلیلی و دلایلی چند، این توافق خوشحالم نکرده، آیا بر بزم شادی این مردمِ همیشه محروم از شادی، خاک یأس پاشیده ام؟

    من می گویم در سال های تحریم، هر روز فقیری به فقرای شهر، و تن فروشی به تن فروشانش، افسرده ای بر افسردگانش، بیکاری بر بیکارانش و فرصت طلبی به فرصت طلبانش افزوده شد. دلّالی و کاسبکاری رواج یافت. خیلی ها تن پوش شرافت شان را شکافتند و با آن کیسه ای دوختند برای سرکیسه کردن دیگری، و واژگان آرمانی چون «حفظ خون شهدا» و «حفظ استقلال کشور» نردبانی شد برای خیلی ها تا با آن از دیوار اعتماد و مقدّسات این ملّت بالا بروند و ثروت هایشان را جارو و جایش را با مشتی واژه های پرطمطراق اما پوک پر کنند، تا کی این ملت بفهمد که چه داده و چه گرفته.

    من اگر بگویم این حقّ من است بدانم در ازای این سال های تحریم اقتصادی و رواج ایران-هراسی، اکنون چه نصیبم شده از آن اورانیوم های غنی شده، آیا «آرمان های انقلاب» را زیر سؤال برده ام؟ من آیا غربزده و وطن فروشم که می پرسم اگر امروز دیپلمات دنیادیده و زبان-دان و ورزیده ای توانست دو سال پشت میز مذاکره بنشیند و بدون بیانیه خوانی و ترک جلسات مذاکره برای ادای نماز اول وقت، و با تسلط برفنون مذاکره،توافقنامه و 160 صفحه ضمائمش را به سرانجام برساند، پس سعید جلیلی و خَلَفش، با آن تخصصِ نداشته شان، چه می کردند آن همه سال در آن جایگاه؟

    من می خواهم بدانم مسئول میلیون ها بشکه سهمِ بازار نفتی که در سال های تحریم از کفمان رفت و توسط عراق و عربستان بلعیده شد و اکنون باید برای پس گرفتنش التماس کنیم و تخفیف های آنچنانی بدهیم کیست؟ من چه این تحریم ها مسئول بیست درصد مشکلات کشور باشد و چه هشتاد درصد، طلبکارم. مطالبۀ من، شعار «حق مسلّم هسته» ای نیست که از همان ابتدا، درونمایۀ تهی و ابزاری بودنش پیدا بود. مطالبۀ من، سودِ فروش بشکه های نفتی است که متعلّق به مردم ایران بود اما نصیب اعراب منطقه شد و سود تخفیفی که به جیب واردکنندگان نفتی می رود که به بلاهت ما در دل می خندند. مطالبۀ من، لبخندی است که در این سال های سیاه، بر صورت خیلی ها خشکید در ازای هیچ. مطالبۀ من، حقّ سلب شدۀ آن جوان ایلامی است که شغلی ندارد چون به گفتۀ معاون اوّل رئیس جمهور، 700 میلیارد دلار از 950 میلیارد دلار درآمد نفت دولت قبل، به جای سرمایه گذاری و ایجاد شغل، صرف واردات کفش و جوراب و عروسک چینی و برنج هندی و گندم پاکستانی شده. مطالبۀ من، چراییِ فربه شدن نهادهایی است که از قِبَل تحریم صاحبِ آنچنان ثروت و جبروتی شده اند که رئیس جمهور کشورم نیز مجبور است برای انتقاد از آنها از ادبیات ایما و اشاره و ملاحظه استفاده کند. مطالبۀ من، ثروت های سرزمین آباء و اجدادی ام و آبرویی است که در این سال ها زیر چرخ سانتریفیوژها مدفون شد. مطالبۀ من عذرخواهی آنهایی است که شوخی سنگینی با سرنوشت یک ملت و نسل های آتی اش کردند. همان ها که اورانیوم ها را با ثروت نفت این مردم، اما بی اجازۀ آنها، غنی کردند، و اکنون همان اورانیوم ها را «قهرمانانه» برمی چینند.

     
    • فایزه گرامی هدف از داشتن سانتریفیوژه و نیروی هسته ایی سلاح هسته ایی بود برای تضمین حکومت ارازل ////// اسلامی و نه نفعی برای ایران داشت و نه اصولا منبع آنچنان ضروری برای ایران بود.درثانی ما که انرزی هسته ایی را از قبل از انقلاب داشتیم و بهترین نوعش را می توانستیم با بهترین قیمت و در بازار رقابتی مثل هر پروژه دیگری تامین کنیم.بنابراین بحث منافع ملی و انرژی مصرفی و غیره نبود و اصولا آخوند با چنین پدیدهایی بیگانه است.بلکه هدف جنایتکاران اسلامی تولید سلاح اتمی و روینتن کردن رزیم بود.ولی رژیم ارازل اسلامی هم مثل تمام رژیمهای ایدیولوژیکی چون دارای خطی واهداف سلطه گرانه است با دست زدن به اقدانات تروریستی و سرکوب داخلی و مداخله در سایر کشورها و آشوب بپا کردن بخوبی ددمنشی خود را به جهانیان فهماند.بهمین جهت خیلی زود غرب هدف و چشم اسفندیار رزیم را شناخت و نشانه گرفت. اصولا عادت کشورهای قدرت مند اینست که هم در ساختن پناهگاها سود ببرند و هم در ویران کردن آنها.شاید یادتان بیاید در جنگ غرب بر ضد عراق که به نابودی تمام ساحتارهای زیربنایی ان کشور انجامید.درآن بین شرح واقعه ایی را از یکی از تلویوزیونها دیدم که بسیار درناک بود و آن پناگاهی بزرگ بود که گویا یکی از کشورهای اسکاندیناوی برای روزهای جنگ در عراق ساخته بودند.ولی همان کشور تمام نقشه ها را به آمریکاییها داده بود با بمباران آن بسیاری از مردم عادی کشته شدند!بله خانم ارجمند جریان هسته ایی ما نیز بهمان پناهگاه می ماند.من لاقل از این خوشحالم اگر واقعا توافقی که شده در عمل پی گیری شود تا لاقل نام و و سایه و بهانه این انرژی شوم و غیره ضروری برای ایرانیان از سر حقوق شهروندی برداشته شود و مردم بخود و حقوق خود فکر کنند. ولی تا این حرامیان ضد انسان و ایران بر قدرتند امیدی به بهبودی نتوان داشت

       
  29. سلام و درود
    در مطالبی از نرگس محمدی یادی کردم و این مطلب هم برای یاد کردن از بهنام ابراهیم زاده

    ” انتقال بهنام ابراهیم زاده به بیمارستان
    خبرگزاری هرانا – بهنام ابراهیم زاده کارگر زندانی، در پی شدت بیماری و وخامت اوضاع جسمانی به بیمارستان منتقل شد.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بهنام ابراهیم زاده امروز پنج شنبه ۲۵ تیرماه به دلیل عود بیماری آرتروز گردن، به بیمارستان امام خمینی تهران منتقل شد و پس از معالجه به زندان بازگردانده شد. قرار است طبق دستور پزشکان طی چند روز آینده برای انجام عمل جراحی مجددا به بیمارستان منتقل شود.

    این کارگر زندانی در بند دو زندان رجایی شهر معروف به دارالقرآن، علیرغم اصل تفکیک جرائم با زندانیان غیرسیاسی نگهداری می شود و چندی پیش نجم الدین حسینی رئیس وقت بند دارالقران پس از یک مجادله لفظی، با حمله فیزیکی به بهنام ابراهیم زاده، این کارگر زندانی را به سلول های انفرادی زندان رجایی شهر منتقل کرده بود.

    به گفته یکی از نزدیکان بهنام ابراهیم زاده، این اتفاق به دلیل اعتراض و نارحتی رئیس بند دارالقرآن زندان رجایی شهر از رسانه ای شدن اخبار مرتبط با این بند بوده است که آقای ابراهیم زاده را عامل آن می دانسته است، نجم الدین حسینی هم اینک به اتهام انتقال مواد مخدر به درون زندان تحت تعقیب است.

    بند ٢ زندان رجایى شهر معروف به دارالقرآن، یک بند ویژه و مذهبى است که در آن نماز جماعت و خواندن قرآن اجبارى است و زندانیان جرائم مختلف و بعضا خطرناک، در ازاى خواندن و حفظ قرآن و به جا آوردن تشریفات مذهبى، امتیازاتى از قبیل بخشودگى، مرخصى و ملاقات دریافت مى کنند.

    یکى از نزدیکان این زندانى پیشتر درباره وضعیت آقای ابراهیم زاده گفته بود: “بهنام آرتروز شدید دارد و با اینکه درد را تحمل مى کند ولى بارها به بهدارى زندان مراجعه کرده و هیچ فایده اى نداشته است، چون اصلا امکانات و توان لازم براى درمان وى را ندارند، از آن طرف هم هرچه براى انتقال به یک بیمارستان خارج از زندان درخواست کرده، تا حالا مخالفت شده.”

    گفتنی است، پسر نوجوان این زندانی سیاسی به سرطان خون مبتلاست و خانواده به دلیل دوری راه امکان ملاقات هفتگی مرتب را ندارند و به همین دلیل آقای ابراهیم زاده از خانواده اش خواسته است که برای ملاقات وی مراجعه نکنند.

    بهنام ابراهیم‌زاده فعال کارگری و حقوق کودک در تاریخ ۲۲ خرداد ۸۹ توسط ماموران امنیتی دستگیر شد و در دادگاه انقلاب ابتدا به ۲۰ سال زندان محکوم و حکم وی در دادگاه تجدید نظر به ۵ سال حبس تعزیری تقلیل یافت. وی که در حال سپری کردن پنجمین سال محکومیت خود است، پس از حادثه حمله به بند ۳۵۰ اوین موسوم به “جمعه سیاه” دوباره محاکمه و به ۹/۵ سال حبس اضافه محکوم شد.”
    – من هیچگاه آرزوی مرگ برای سران و دژخیمان این رژیم و گردانندگان زندانها نمیکنم چرا که مرگ برای آنها نعمت است. آرزوی من دیدن آنها در حبس و زندان، در شرایطی یکسان با زندانیان دربند امروز است. همچنین قرار دادن خانوادۀ آنها در شرایطی یکسان با وضعیت خانوادۀ زندانیان امروز.
    پایدار باشید

     
  30. سلام دکتر جان واقعا مطالب شما را که میخوانم به درد مرد م. و اینکه همه واقف به وجود تمام مصایب هستند ولی جرات بیان در انظار عمومی را ندارند. واقعا اگر ما رهبری بدون خطا داریم و هم دم از اسلام رحمانی میزند و هم خشونت اسلامی و بارها و بارها لز امام علی ع. و قران میگوید. ولیدر عمل مردم چه می بینند. عدم ذره ایی گذشت. .تحجر. تکبر . خشونت.خودی و غیر خودی چگونه است که اکثر اطرافیان در تخلفات مالی و بورسیه. و غیره دست داشته باشند و تخلفات بنیادهای مختلف تحت پوشش ولی رییس همه اینها معصوم باشد و بدون اشتباه و لغزش .چه بگوییم درد زیاد است درمانی نیست.

     
  31. سلام و درود
    نامه نرگس محمدی به دادستان:
    ” آیا تماس تلفنی ما زنان دربند با فرزندان‌مان امنیت ملی را مخدوش می کند؟
    کانون شهروندی زنان: نرگس محمدی، فعال حقوق زنان و حقوق بشر، که دو ماه است در زندان اوین به سر می برد، طی نامه ای به دادستان در مورد عدم امکان تماس تلفنی زنان، در بند نسوان زندان اوین اعتراض کرده است. او ضمن شرح درد و رنج خود از بی اطلاعی از وضعیت فرزندان خردسالش به خاطر عدم دسترسی به تلفن، در این نامه می نویسد: «جناب آقای دادستان، گفته می شود دستور قطع کامل تماس تلفنی بند نسوان اوین به دستور مقام محترم دادستانی است و من دو واقعه مربوط به خودم و حس و حال مادران و زنان بند نسوان را توضیح دادم تا حضرتعالی به حرمت بشر، زن و مادر، یک بار دیگر در مورد این دستور تأمل بفرمایید تا با برقراری تماس های تلفنی مطابق قوانین و مقررات مد نظر قوه قضائیه، این اجحاف و فشار مضاعف بر زنان در بند و کودکان در رنج مرتفع گردد.» متن کامل نامه نرگس محمدی را در زیر می خوانید:
    جناب آقای جعفری دولت آبادی، دادستان محترم
    با سلام و احترام، اینجانب نرگس محمدی در تاریخ 15 / 2/ 1394 توسط افرادی در منزلم بازداشت شدم که قسم خوردند که جناب آقای خدابخشی قصد دارند با من صحبت کنند و حتا زمانی که داروهایم را جمع می کردم با اصرار می گفتند که نیازی به این کار نیست و شما پس از صحبت باز می گردید. اما همان روز و بدون صحبت با هیچ مقام قضایی به بند عمومی نسوان اوین تحویل داده شدم تا باقیمانده حبس ام را (6 سال) بگذرانم. این درحالی بود که فرزندانم ساعت 7 صبح به مدرسه رفته بودند و ساعت یک و نیم به منزل باز می گشتند و من به دلیل نبودن همسرم در ایران و اعضای خانواده ام در تهران، نگران پشت در ماندن کودکان 8 ساله ام بودم. پیش از گشودن در به روی نیروهای امنیتی، با برادرم در مشهد تماس گرفتم که به احتمال زیاد مرا بازداشت خواهند کرد و علی و کیانا در مدرسه هستند و ساعت یک و نیم برمی گردند و نگران بچه ها هستم و از ایشان خواستم خودش را به تهران برساند. مأمورانی که پشت در آپارتمان بودند مرتب تهدید می کردند که اگر در را باز نکنی نیروهای ویژه شان خواهند آمد و در را باز خواهند کرد و قول دادند که به من فرصت کافی خواهند تا تماس هایی را که لازم است (برای بچه ها) داشته باشم، اما به محض ورود به زندان اوین، مستقیم به بند زنان تحویل داده شدم که هیچگونه امکان تماس تلفنی وجود نداشت. ساعت یک و نیم ظهر شد و من از علی و کیانا خبری نداشتم. چندبار به دفتر مراجعه کردم و توضیح دادم که من از وضع بچه ها نگرانم و یک تماس تلفنی کوتاه و فقط برای مطمئن شدن از پشت در نماندن بچه ها می خواهم. گفتند در بند زنان امکان هیچ تماس تلفنی وجود ندارد چون به دستور دادستان تلفن ها قطع است. چندبار دیگر مراجعه کردم تا بالاخره ساعت سه و نیم بعدازظهر مرا برای برقراری تماس تلفنی به ساختمان اجرای احکام زندان اوین بردند و طی تماس کوتاهی متوجه شدم که برادرم هنوز به تهران نرسیده و خانم همسایه پیش بچه هاست. نزدیک غروب بود دوباره به دفتر رفتم و خواستم یک تماس دیگر بگیرم. مطمئن بودم علی و کیانا شب را بدون من یا یکی از اعضای خانواده ام نمی خوابند و گریه و بی تابی می کنند. اما جواب دادند شما در بند نسوان اجازه تلفن ندارید. تلفن قبلی شما هم فقط یک استثناء بوده است. چاره ای نداشتم. به بند بازگشتم. داروهایم را نداده بودند و من تمام شب را با اضطراب و نگرانی، صبح کردم. دوباره رفتم و تقاضا کردم و پاسخ شان همان پاسخ قبلی بود. از سه شنبه تا یکشنبه هیچ اطلاعی از بچه ها نداشتم. درحالی که با یک تماس تلفنی می توانستم از حضور خانواده ام در کنار فرزندان خردسالم مطمئن و آرام باشم و البته این رفتار چیزی جز فشار روانی بر زندانی به شمار نمی آید که به دور از انصاف است.
    و اما یک ماه و نیم بعد، طی نامه هایی از مسئولان قوه قضائیه و مسئولان زندان، درخواست کردم به دلیل رفتن علی و کیانا از ایران در 26 تیرماه و در فرصت چهار هفته باقیمانده، ملاقات حضوری به من و علی و کیانا بدهند تا سیر ببینم شان. بالاخره موافقت شد. روز دوشنبه قرار شد تا به خانواده ام زنگ بزنند و اطلاع دهند تا علی و کیانا را ساعت یازده صبح روز بعد به زندان بیاورند. ساعت یازده آماده شدم و روی تختم نشستم. خبری نشد. به دفتر مراجعه کردم. گفتند هنوز نیامدند. تا ساعت دو بعدازظهر چندبار به دفتر مراجعه کردم و خواستم خبری به من بدهند یا لااقل خودشان با خانواده تماس بگیرند و ببینند چه اتفاقی افتاده، اما باز هم خبری نشد. چند نفر از خانم های بند آمدند و در دفتر نشستیم. بالاخره مسئولان اجرای احکام و حفاظت به این نتیجه رسیدند که خودشان تماس بگیرند و از خانواده سئوال کنند که چه اتفاقی افتاده است. پس از مدتی به مسئول بند نسوان اطلاع دادند که علی مریض است و نه تنها امروز، بلکه فردا و حتا یکشنبه هفته بعد هم نمی توانند برای ملاقات بیایند. همین و بس. پس از سه ساعت انتظار و اضطراب، با خبر بیماری علی نگران شدم. برخاستم و به بند برگشتم. ما در این بند از خانواده های خود، فرزندان مان، پدران و مادران مان بی خبریم. من نمی دانستم علی چرا و از کی مریض شده و چرا تا یک هفته یا ده روز دیگر نمی تواند به دیدن من بیاید. چرا دیروز من خودم نباید به خانواده ام زنگ می زدم تا هم از بیماری فرزندم مطلع شوم و هم با او صحبت کنم که قطعاً در این روزها به صدای مادرش نیاز بیشتری دارد؟ آیا کسانی که چنین می کنند از حال و روز زندانیان و خانواده هایشان مطلع اند. با مراجعات مکرر خانم های بند به دفتر، اجازه داده شد تا به ساختمان اجرای احکام اوین بروم و من توانستم چند دقیقه با فرزند بیمارم صحبت کنم و صدای ضعیف و مریض اش را از پشت تلفن بشنوم و به بند باز گردم. علی رغم مراجعه من و سایر خانم های بند برای داشتن یک تماس تلفنی دیگر برای اطلاع از حال و روز پسرم، امکان تماس تلفنی داده نشد و چاره ای جز این وجود نداشت تا یک هفته دیگر در اضطراب و نگرانی بمانم تا روز یکشنبه کسی خبری از فرزندم بیاورد.
    جناب آقای دادستان، این دو اتفاق را سعی کردم برایتان توضیح دهم تا بتوانم نیاز زنان و مادران بند زنان اوین را به دسترسی به تلفن طبق قوانین و مقررات، مطرح نموده و درخواستی از حضور محترمتان داشته باشم. ما در بند نسون اوین 22 زن حضور داریم که 14 نفر از این زنان مادر و 5 نفر از این تعداد کودکان زیر 10 سال دارند. درست است که ما محکوم به تحمل حبس هستیم و با عادلانه یا ناعادلانه بودن احکام هم فعلاً کاری نداریم، اما هر کدام از ما یک انسان، زن، و مادر هستیم. آیا داشتن یک مکالمۀ تلفنی چند دقیقه ای طی دو یا سه بار در هفته فقط برای شنیدن صدای کودکان، مادران و پدران، با اجرای احکام ما در زندان، و با مقررات و قوانین نظام قضایی کشور تعارضی دارد؟ اگر خیر ، پس چرا این تصمیم ناروا اعمال می گردد؟ یا این که داشتن تماس مادرها با فرزندانشان مسئله امنیت ملی و نظام را مخدوش می نماید؟ یا نه این تصمیم برای تنبیه بیشتر زنانی است که پا به عرصه نقد گذاشته اند؟ یا برای متوجه شدن بیشتر ماست که بدانیم و بفهمیم که ما به دلیل زن و مادر بودن با اهرم های فشار بیشتری مواجهیم. چرا که اگر اعمال تبعیض بر زنان آزاد در جامعه رواست و صورت می گیرد بر زن دربند رواتر و سهل تر است.
    جناب آقای دادستان، گفته می شود دستور قطع کامل تماس تلفنی بند نسوان اوین به دستور مقام محترم دادستانی است و من دو واقعه مربوط به خودم و حس و حال مادران و زنان بند نسوان را توضیح دادم تا حضرتعالی به حرمت بشر، زن و مادر، یک بار دیگر در مورد این دستور تأمل بفرمایید تا با برقراری تماس های تلفنی مطابق قوانین و مقررات مد نظر قوه قضائیه، این اجحاف و فشار مضاعف بر زنان در بند و کودکان در رنج مرتفع گردد.
    جناب آقای دولت آبادی، مهر و عشق و مادری، امری ذاتی و عجین با وجود مادر است که مکان و زمان نمی شناسد و تابع متغیر آزاد و دربند بودن نیست. تک تک ما زن و مادریم و کودکان ما هم چون فرزندان شما و میلیون ها کودک این سرزمین اند که نیازمند مهر و عاطفه مادری اند. به هر تقدیر ما در بندیم، اما مادریم. حداقل صدای فرزندان مان را از ما و صدای ما را از فرزندان مان دریغ نکنید.
    نرگس محمدی – زندان اوین – تیرماه 1394″

    – و بازهم تکرار آرزوی من در مطلب قبلی:
    آرزوی من دیدن روزیست که کسانی با اعضای خانوادۀ رهبر ایران نیز همین رفتار را بکنند؛ همسر و دختران ملوس و نازنازی مقام عظما را چند صباحی در زندان ها و بدین شکل نگهداری کنند. به امید آن روز که امیدوارم زیاد دور نباشد.
    پایدار باشید

     
    • به امید روزی که انتقام این زنان ازاده را با بستن عمامه این دجالان بر دور گردنشان و گرداندن انها در کوچه پس کوچه های این مملکت بگیریم . ننگتان باد ای حرامزادگان که روی چنگیز را سفید کرده اید لعنت بر اون آخوندی که بالای منبر از اسیری زنان عرب و اسیری بچه هایشان در 1400سال پیش( اگر واقعیت داشته باشد ) عربده میکشد و درمقابل مظلومیت شیر زن ایرانی نرگس محمدی و اسیری علی و کیانای این مرز وبوم خفه خون گرفته و هر شب از تلویزیون مردم را احمق فرض کرده و شعار اوصیکم به تقوی الله سرمیدهند هزاران لعنت

      ——————————

      سلام دوست گرامی
      با این عصبیتی که در شما پای می کوبد، دیگران را چه اشتیاق به شما؟ حتی برای خطا کاران راهی برای بازگشت باقی بگذاریم.
      با احترام

      .

       
      • حرف دهانت را بفهم ،///// توئی که مواظب دهان ///// نیستی ،الان پشت اسم مجازی شیری ولی وقتی آی پی ات شناسائی شد تبدیل به سوسک داخل مستراح خواهی شد ،پس مواظب دهانت باش ،جناب نوریزاد تو هم عجب خوانندگان و مریدان شریفی دور خودت جمع کردی اون سوء عاقبت که میگن همینه خودت این چرندیات و فحش های این افراد عقده ای رو منعکس میکنی و دم از ادب میزنی و برای خالی نبودن عریضه چند جمله می نویسی ،رعایت ادب به اینه که اینگونه لجن پراکنی ها رو حذف کنی

        ————————-

        سلام دوست گرامی
        خود شما را هم که ناشناس ظاهر شده اید، به درستیِ سخن و رعایت ادب دعوت می کنم. من اگر برخی واژگان بی ادبانه را نشان ندهم، چگونه می توانم به بی ادبی نویسنده اش معترض باشم؟
        با احترام

        .

         
        • خوشحالم كه دراين جنگل مولا نيستم براى اينكه از خودشان دفاع كنند از فيلتر شكن استفاده ميكنن بعد فحش وتهديد و،،،،، نميدانم واقعا باين همه تضاد اخرش كجا ميرويم،

           
          • خارج نشین چه اسم خودت را خارج نشین بگذاری و چه هر اسم دیگر ،برای وزارت ما خیلی راحت است بفهمیم داخلی و از فیلتر شکن استفاده کردی یا واقعا خارج نشینی ،اما صریح بگویم بعنوان یک فرد اطلاعاتی میگویم مساله تهدید نیست مطابق قوانین کشور انتقاد محترمانه از هرکس و هرچیز بی اشکاله اما اونهایی که توی این سایت احساس امنیت می کنند و زیپ دهانشان را باز می کنند و بهرکس خواستند توهین می کنند آی پی اونها براحتی قابل شناسائی هست و بعد باید به مجموعه توهین هایشان جواب دهند رفتار خود مدیر سایت هم پرونده خاص خودشو داره نگاه کنید هتاکی بنام یمین توی این سایت مکرر به اشخاص و گروهها و اصنافی توهین کرده و پرونده اش پیش ما روشنه در همین کامنت فوقانی مجموعه صنف محترم روحانیت را زنا زاده خطاب کرده که این مجازات سنگینی در قوانین کشور داره جناب نوریزاد هم که این توهین کلی رو منعکس کرده باید پاسخگو باشه چطور ایشون وقتی این کامنت گذار هتاک مجموعه یک صنف را حرامزاده دانست این لفظ رو منعکس کرد اما وقتی من برای امتحان همین لفظ رو به او نسبت دادم اونو سانسور کرد؟! جناب نوریزاد یادشون نره که مدتی قبل حتی آقای احمد توکلی که نماینده مجلسه در همین مورد تسامح در مدیریت سایت محاکمه و محکوم شد حساب انتقاد از حساب فحاشی و هتک حرمت افراد و اصناف جداست

             
        • تو که البته اطلاعاتی نیستی اطلاعاتی چی هایی که من می شناسم دلشون بیشتر از من و تو از دست این ملا ها خونه. خراب کاری ها رو ملا ها می کنند و این بد بخت بیچاره ها هستند که زیر دست موندن اگر تقی به توقی بخوره بیشترین هزینه رو خواهند پرداخت. سرنوشت شاه و ساواک رو دیدین عبرت نگرفتین؟ هر اندازه فشار رو بیشتر کنید مردم جری تر می شند.

          از قانون با من حرف نزن. اگه اظهار عقیده و انتقاد آزاده چرا آتنا فرقدانی و نرگس محمدی تو زندانند؟ کشیدن یک کاریکاتور کجای دنیا جرمه؟ قانون یا قانون جنگله؟ وقتی قانون جنگل شد توهین کمترینه.

          آیت الله ها هم آبروشون دست خودشونه. تا قبل از انقلاب مردم براشون احترامی قایل بودند چون فکر می کردند آیت الله یعنی یه آدم شجاع و نترس و از دنیا بی نیازی که مدافع مظلومان و ستم دیده ها است. حالا دیدیم نقاب هاشون افتاد و چهره گرگ پیدا شد.

          سلام من رو هم به سید مرتضی برسون و بگو اگه میخواید آبرو برا خودتون بخرید بیایید طرف ملت رو بگیرید و از استبداد ولایت فقیهی دست بردارید که این ها درد دین ندارند و فقط آبروی دین رو می برند و از دین مایه میزارن واسه این که قدرت در دستشون بمونه.

           
          • جوجو آی پی تو هم در اختیار ماست تغییر اسم که مشکلی حل نمیکنه وزارت اطلاعات هم وظایفی کلی داره که اونو دنبال میکنه پس شناختت از برخی پرسنل اطلاعاتو بذار در کوزه آبشو بخور آیا تو از همه پرونده های اینا که اسم بردی خبر داری که قضاوت می کنی؟

             
    • دوست عزیزوارجمندم آقای بینهایت :خاطرم نیست که درکتاب سیاست نامه نظام الملک خواندم ویا جای دیگری که گفته بود
      هروزصبح 400شتر انواع خوراکیها وارد مطبخ عمرو لیث صفاری میشده وازلحاظ گشادی درمخارج اوزبانزد شاهان بوده است ولی همین شخص درجنگی اسیرمیشود واورا به سربازی میسپارند که نگاهبانش باشد.آن سرباز عمرولیث وسفره داری اورا خوب میشناخته ؛جلومیرود ومیپرسد شما اسیرشده اید ؟عمروجواب میدهد بله اصبحت امیری ؛امسیت اسیری (صبح امیربودم وعصر اسیرم )وتقاضای مقداری غذامیکند که سخت گرسنه بوده است ،سربازکه از غذای آشپزخانه عمرو تناول کرده بوده بلافاصله تکه گوشتی درتابه دسته داری میگذارد وزیرش را آتش میکند تا بپزد وبه عمرو غذا بدهد ؛سگی از راه میرسد وپوزه میبرد به تابه ،ولی تاسربازمیرسد دسته تابه به گردن سگ می افتد وسگ غذای عمرو را میبردوسرباز شرمنده عمرو میشود ولی عمرو میگوید نگران نباش که غذای ما امروز صبح با 400شتر وارد شد وامروزعصربرگردن سگ خارح واینها حکم چرخ بازیگراست که ماها باید عبرت بگیریم ولی کجا تا کجا خواهیم فهمید .

       
  32. سلام و درود

    “روز دوشنبه 22 تیرماه 1394 جمعی از مدافعان حقوق زنان و اعضای کانون شهروندی زنان با توجه به روند نگران کننده پرونده نرگس محمدی به دیدار خانواده و فرزندان وی رفتند.

    در این دیدار خانواده و فرزندان نرگس محمدی که روز گذشته (یکشنبه 21 تیر) توانسته بودند با وی ملاقات حضوری داشته باشند در مورد آخرین وضعیت نرگس گفتند: به رغم آن که دو تن از پزشکان متخصصی که نرگس سالهاست زیر نظر آنان به معالجه می پردازد، طی نامه های کتبی به دادستانی اعلام کرده اند که نرگس باید جهت ادامه معالجه در بیرون از زندان بستری شود، اما متأسفانه مسئولان زندان از اعزام وی به بیمارستان سر باز زده اند و اعلام کرده اند که اجازه این کار را نمی دهند. در همین زمینه برادر نرگس محمدی عنوان کرد: من طی هفته گذشته نامه دو تن از پزشکان متخصص نرگس را به دادستانی تحویل داده ام که نظر پزشکی شان آن است که باید نرگس برای ادامه معالجه در بیمارستانی بیرون از زندان بستری شود، حتا پزشک زندان هم با توجه به وضعیت جسمی نرگس به او گفته که باید برای معالجه به بیمارستان اعزام شود ولی به رغم همه این نظرات تخصصی پزشکان، متأسفانه مسئولان زندان از این کار سر باز می زنند و به رغم پیگیری های متعددی که داشتم، تاکنون با این کار موافقت نکرده اند.

    در این دیدار هر کدام از حاضران نیز از وضعیت نرگس محمدی ابراز نگرانی کردند و اظهار امیدواری کردند که وی هرچه زودتر آزاد شود.”

    – من نیز نگران وضعیت خانم نرگس محمدی هستم و امیدوارم که هر چه زودتر ایشان را به بیمارستان منتقل کنند.
    امان از نامردمی و ناجوانمردی که یکی از خصلتهای سران این نظام و مقام معظم رهبری شده. آرزوی من دیدن روزیست که کسانی با اعضای خانوادۀ وی نیز همین کار را بکنند و همسر و دختران ملوس و نازنازی مقام عظما را چند صباحی در زندان ها و بدین شکل نگهداری کنند. به امید آن روز که امیدوارم زیاد دور نباشد.
    پایدار باشید

     
  33. درود٬ آقای احمدی نژاد جشن هسته ای باغنی سازی۲۰درصدی گرفت ورهبر عالم ودانا
    بر همه علوم ودانش وعالم برهمه فنون و….. هم تائید فرموداند.
    حال آقای روحانی جشن هسته ای میگیرند برای ازبین بردن این ذخایر۲۰درصد انجام شده
    ورهبر عظیم الشان هم تائید می فرمایند ومردمانی هم دردوصورت خوشحال ورقصان٬عجبا!
    دراین بین کسی وکسانی نیستند به پرسند آن غنی سازی ۲۰درصدی به چه نرخی برای
    کشور وملت تمام شد وچراحال خنثی میشود ومسئول این خسران هنگفت کیست؟

    مهران

     
  34. مطلبی درباره ی این نوشته تان در وبلاگم!

    ———————————————-
    وبلاگ ” یاد داشت های یک طلبه”

    عیبجویی نوریزاد از حضرت طاووس!

    ساعت حوالی دو شب آخرین نیمه شب ماه مبارک رمضان سال 1394 شمسی است.
    کتاب دیوان مرحوم پروین اعتصامی را بر می دارم و گوشه ای از منزل پای درس اعتصامی می نشینم.
    قطعه شعری با عنوان “عیبجو” خودنمایی می کند! داستان، داستان زاغی خودخواه و عیبجوست که در باغی با طاووسی زیبا مواجه می شود. از آنجایی که زاغ سیه روی طاقت دیدن طاووس خوش خط و خال را ندارد زبان به شکوه و گلایه باز می کند که عجب طاووس زشت و خودپسندی! فکر کرده خیلی دلرباست!

    این خط و خال را نتوان گفت دلکش است *** این زیب و رنگ را نتوان گفت دلرباست

    از بس این طاووس عجب و خودپسندی دارد گمان می کند یگانه پرنده ی روی زمین است. اصلا این طاووس با این ویژگی ها نه تنها لایق مدح و ثنایی که از او می کنند نیست بلکه حتی لایق این باغ و بستان هم نیست! راه و رسم طاووس شده خودسری و حرص و طمع!

    رسم ورهیش نیست بجز حرص و خودسری *** از پا فتاده ی هوس و کشته ی هوی است

    #امروز سری به سایت جناب محمد نوریزاد زدم. طبق معمول عقده های درونی اش و البته هوای نفسش مجبورش کردند که سر نیزه ی تخریب و دروغ را به سمت روحانیت شیعه بگیرد و هرچه دل بد دلش (به قول پروین اعتصامی) می خواهد ، بگوید. از دروغ هایش نسبت به علمای بزرگ و مراجع که بگذریم طبق عادت همیشگی اش چند جمله ای لجن پراکنی نسبت به رهبر عزیز انقلاب داشت. رهبری عزیز را به پر حرفی! متهم کرد و ادعا کرد اینکه رهبری حرف می زند به این دلیل است که بگوید من همه کاره ام! منم .. منم!!!!
    نوریزاد خواست تا همچون زاغ سیه روی داستان پروین اعتصامی تعریضی ولو احمقانه به طاووس ایران زمین زده باشد. اما پروین اعتصامی متوفای 1320 با زبان شعر حال و روز این روزهای نوریزاد را خوب گفته است :

    طاووس خنده کرد که رای تو باطل است *** هرگز نگفته است بداندیش حرفِ راست
    مردم همیشه نقش خوش ما ستوده اند *** هرگز دلیل را نتوان گفت مدعاست
    بدگویی تو این همه از فرط بد دلی است *** از قلب پاک نیّت آلوده برنخاست
    .
    .
    .
    در هر قبیله بیش و کم و خوب و زشت هست *** مرغی کلاغِ لاشخور و دیگری هماست
    صد سال اگر به دجله بشویند زاغ را *** چو بنگری همان سیه زشتِ بینواست

    فکر کنم کسی مثل حمید داوودآبادی شخصیت نوریزاد را خوب بشناسد! او در وبلاگش درباره نوریزاد نوشته :

    دنیا چقدر عجیب است.
    نه! اگر انسان را بشناسیم و تاریخ را بخوانیم، و ببینیم چقدر مشابه اتفاقات امروز در گذشته وجود داشته، می فهمیم که عملکرد برخی حضرات بخصوص در جریان فتنه ۸۸ زیاد هم عجیب نیست.

    یکی از این افراد به ظاهر عجیب، “محمد نوری زاد” است که چند صباحی از برنامه های دفاع مقدس تناول فرمود و امروز افتاده است به دریوزگی به پیشگاه غرب و فتنه گران و سینه چاک آنان شده.
    (ظاهرا ایشان با “علیرضا نوریزاده” ضد انقلاب فاسد مقیم خارج نسبتی ندارد!)

    //////

    در خاتمه ی نوشته حمید داود آبادی عزیز بنده هم چند بیت از همان قطعه شعر پروین اعتصامی که حقیقتا وصف حال نوریزاد است را اضافه می کنم :
    احمق،کتاب دید و گمان کرد عالِم است **** خودبین به کشتی آمد و پنداشت ناخداست
    ما زشت نیستیم تو صاحب نظر نه ای *** این خرده گیری از نظر کوته شماست
    طاووس را چه جرم اگر زاغ زشت روست *** این رمزها به دفتر مُستوفیِ قضاست

    ————————————————–

    سلام مصطفای گرامی
    من هرگز نسبت به روحانیت و مراجع تقلید کینه ای و نفرتی و مخالفتی ندارم. بل رفتار و گفتارشان را از آن روی که سر رشته های بسیاری از امور جامعه و جان و مال و ناموس مردمان به اراده ی آنان بند است، نقد می کنم. کما این که دیگران را نیز. باور کنید اگر روحانیت از همان ابتدای شکل گیریِ این صنف، بنا را بر آسیب شناسی و نقدِ خود می نهاد، حتماً به شایستگی های مطلوب انسانی دست می یافت. من مراجع را از آن روی نقد می کنم که: سخن حق را وانهاده اند و به سخن صنفیِ خود دخیل بسته اند. خود شما اگر به این پرسش من از سر صدق پاسخ گفتی، به احترام شما تا هر کجا می آیم و روی گل شما را می بوسم. این که: شما که یک طلبه هستی چرا نباید به سربازی بروید در حالی که یک جوان یک فارغ التحصیل دانشگاه یک مهندس یک پزشک باید برود؟ پاسخ درست و صادقانه ی شما شاید این باشد که: سربازی نرفتنِ روحانیان و طلاب و آیت الله ها یک امر قانونی است. پاسخ من به این کنایه ی قانونی این است: یک امر خلاف عقل و یک حق ملی را اگر به ضرب هزار بند قانونی رفع و رجوع کنیم، باز همچنان آلوده به ناحق است. شما طلاب و شما علما در این نظام اسلامی، باید در سربازی رفتن پیشتازی کنید و از دیگران سبقت بگیرید. نه این که خود را کنار بکشید و دیگران را به آن تحریص فرمایید. این یک نمونه را در هزار آسیب دیگر ضرب کنید تا به تعریفِ امروزینِ روحانیت دست یابید.
    با احترام

     
    • دوست عزیز؛آقا مصطفای گرامی ابتدا که نوشتارحضرت شما را شروع کردم تصورم این بود کلاغ را خوب شناخته اید؛اما یواش یواش که به انتهای نوشتارشما نزدیک میشدم متوجه شدم بس بیراهه رفته ایدوکلاغ را اشتباه گرفته اید .ای کاش آنکس که شما میستائید درحد کلاغ بود ،که مردم خیلی راضی بودندو شاکر.ولی دوست عزیز فقط درهمین جشن وپایکوبی که بخاطر برگشت به 12 سال پیش مردم بپا کردند اگر روزی وروزگاری به پیش از انقلاب برگردیم واز شردزدان وچپاولگران وقاتلان وآدمکشان شیعی شما راحت شوند چه مدت جشن وپایکوبی براه خواهند انداخت ؟دست بردل مردم مزن ای دوست برو که شعرپروین را داری واژگونه تعبیرمیکنی همینطوری که عدالت علی را علی شما باژگونه تعبیرمیکند؛همینطورکه تمام اصول وفروع دین را شماها وارونه تعبیر میکنیدهمانطوری که برچهره اسلام رحمانی شما چنگ کشیدید . بازهم بگویم ؟!!!بعنوان طلبه باید عرق شرم برپیشانیت بنشیند که دخترکان 12 تا13 ساله دارند فاحشگی میکنند وآنوقت شما ها بخود تان اجازه حرف زدن میدهید درحالیکه همه چیزمملکت را زیربغل زدیدو بردید .////////!!!اگرتند رفتم ببخشید که شما وادارم کردید

       
    • در سیستم امروز حوزه های علمیه یک قالبی درست شده است که این طلبه جوان محصول تولیدی آن است که در هیچ گوشه ای از فکر و ذهن آنها مردم و به لسان خودشان امت هیچ جایی ندارند , آنها رو به سوی آیات عظام و پشت به مردم هورا میکشند چون دنیای آنها در این روش آباد است اما آنچه مایه تاسف است این است که دیگر این حوزه ها قادر نیستند میرزای شیرازی و شیخ محمد خیابانی و حسینعلی منتظری تولید کنند و از این طلبه هم در کوتاه مدت کسی مانند حمید رسایی ودر دراز مدت هم مانند صاحبان کارخانه استارلایت و لاستیک دنا ساخته خواهد شد تا فاصله میان آنها و مردم آنقدر افزایش یابد که دیگر همدیگر را نشناسند .

       
    • سلام و درود
      جناب طلبه (مصطفی تویسرکانی)
      بسیار درست و بجا شخصیت خامنه ای را به طاووس تشبیه کردید و ندانسته خودتان مهر تأییدی زدید بر رفتار طاووس گونۀ ولی امرتان.
      شخصیت شناسی طاووس:
      آنها هميشه درحال وانمود كردن هستند و هميشه به سطحی ترين شكل ممكن اين كار را انجام می دهند. هدف طاووس‌ها اين است كه از فرد مقابل‌شان بهتر به نظر برسند و می خواهند از اينكه ديگران اين برتری را پذيرفته‌اند مطمئن شوند و برای رسيدن به چنين هدفی، خود را فردی جز آنكه هستند، جلوه میدهند. اين افراد به شكل نمايشی از خود انتقاد مي‌كنند تا هنگام شكست نفسی كردن‌های شان از آنها تعريف كنند و اعتراف كنند كه بهتر از چيزی كه به نظر می رسند، هستند. يك طاووس از اينكه فردی از او بهتر به نظر برسد و مورد توجه بيشتری قرار بگيرد در هراس است و به همين دليل با جلوه‌های ويژه‌ای براي برنده شدن در اين رقابت تلاش مي‌كند. درحالي كه چنين رقابتی تنها ساخته ذهن اوست و ديگران ميلی به مشاركت در آن ندارند.
      طاووس ها تنها هستند چون:
      1. خود واقعی شان را نشان نمی دهند تا دوست واقعی پيدا كنند.
      2. انرژی زيادی براي ديده شدن صرف می كنند و در صورت بی توجهی ديگران به شدت احساس ناكامی می كنند.
      3. ديگران را بازی مي‌دهند و انگيزه ماندن در رابطه را در آنها می كشند.
      4. هميشه گرفتار حرف‌ها و رفتارهای تكراری هستند.
      5. كاری به واقعيت‌های مهم زندگی ندارند و در عالم خودشان غرق هستند.
      یاد سخنان ///و طاووس گونۀ مقام معظمتان در نماز جمعه پس از حوادث انتخابات سال 88 افتادم:
      “ای سید ما! ای مولای ما!
      ماآنچه باید بکنیم، انجام میدیم: آنچه باید گفت، گفتیم وخواهیم گفت.
      من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبروئی هم دارم که این راهم خود شما به ما دادید.
      همه ی اینهارو من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد.
      اینها هم نثار شما باشد. ”
      – ای بر … آدم دروغ گو!…
      خطاب به آخوندها، طلبه ها و آیت اله هایی که رو در روی مردم قرار گرفتند:
      انتظاری از آخوند و //////// نمیتوان داشت. شما آخوندها از لحظۀ ورود به حوزه ها تا زمانی که آیت اله شدید وابستگی تام و کامل به صدقات و نزورات مردم دارید و امورات شما از پول همین مردم است که میگذرد. خون جاری در رگهای شما هم متعلق به همین مردم است؛ ولی از آنجا که ///////////////هستید، اینگونه کینه توزانه در مقابل مردم قرار گرفته اید و بجای شکرگذاری از مردم ، دائم به سوی مردم /////////// می کنید و آنها را ////// و از هر فرصتی برای تیغ زدن مردم استفاده میکنید.
      ////////////////////

       
    • جناب تويسركاني..شماخودت عقل داري واقعا رهبر پرحرف نيست… سري هم به كلستان سعدي بزن وباب(درفوايد خاموشي)رابخوان شايد بدردت بخورد

       
    • و سؤال من هم اینست – چرا شما آخوندها نباید کاری شرافتمندانه داشته باشد مثل همه مردم درعوض زندگی ////// تان؟

       
    • جناب تویسرکانی
      فرصت طلبی آخوند شیعه و نوچه اش باصطلاح طلبه تنها گفتار سرور عزیز نوریزاد نیست بلکه //// شما آخوندها به این جامعه زدید جای پاکی باقی نگذاشتید . من نوعی با داشتن سه تا فرزند باید به خدمت بروم و امثال تو راست راست از زیر این بار فرار کنی اگر هم به قول نوریزاد بزرگوار مدعی هستید که این امر قانونی هست . چرا از قانون های زمان شاه همین یکی را چسبیده اید . شاه فقید اگر اخوند را از خدمت معاف کرد به این خاطر بود که فضای پادگانها //// نشود . غافل از اینکه با داشتن ملتی ساده لوح همچون نسل من کشور به گند زده شد ضمنا اگر به دیوان شعرا مراجعه می کنی چرا در این حکومت آخوندی یادی از همون شاعره بزرگوار در این 36 سال نشد سری هم به دیوان میرداماد و میرزاده عشقی بزن و ببین که چهره یک آخوند را با چه زبان شیوایی بیان نموده اند راستی طلبه گرامی . در این اوضاع بلبشو که گرانی پوست و استخوان این ملت را در هم کوبیده شما که //// در این مملکت پرسه میزنید از کجا ارتزاق میکنی ؟ شما که تا قبل از سوار شدن بر گرده این ملت ساده لوح مرتب هوار میکشیدید که آخوند های ال سعود درباری هستند . آیا خودتان اینک بدون ///// از دربار یکروز میتوانید زنده بمانید ؟ ضمنا از اون شعارهایی که کف برلب هوار میکشیدید که انرژی هسته ای حق مسلم ماست ! و آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ! پس از بیست سال دیدید که خنثی سازی هسته ای و به باد دادن ثروت این مملکت حق مسلم شماست و امریکا خیلی غلط ها میتواند بکند . حتی میتواند ظریف و تیم همراهش را یکسال به دنبال خودش بکشد حتی حدود بیست روز شبانه روزی بدون هواخوری .! تا به شما حالی کند که /////// اگر مطالعه دیوانت تمام شده . اوغور بخیر

       
    • حاج ابراهیم عزیز سلام برای من بسیار جالب است که بدانم واقعا به سلامت اخوندها ایمان دارید یا فقط به نفعتان است که ایمان داشته باشید .پاسخی که اقای نوریزاد به شما دادند را چند بار دیگر هم دیده بودم ودر عجبم که چرا این نکته اینقدر برای ایشان جای پرسش شده است.جناب اقای نوریزاد عزیز سربازی رفتن به این دلیل است که در موقع لزوم بتوان به پشتوانه اموزش نظامی که در گذشته دیده ایم از کیان وناموس خود دفاع کنیم وطبیعتا اخوند جماعت که دغدغه این دو را ندارد از خدمت سربازی معاف است حالا باز بشین بگو چرا اخوندا خدمت نمیرن

       
  35. حمله ویژه ماموران زندان اوین به بند هشت این زندان

    طی شب گذشته و امروز، نیروهای گارد زندان اوین طی دو مرحله به زندانیان محبوس در بند ۸ یورش بردند.

    بنا به گزارش ارسالی به «سحام»، شب گذشته ماموران گارد زندان اوین در ساعت ۱۲ شب، به بند ۸ این زندان حمله کردند.

    در این یورش وحشیانه، ماموران گارد، زندانیان را از خواب بیدار کرده و همه آن‌ها را راهی کریدورها و راهروهای بند کردند.

    این بازرسی که تا ساعت ۱ نیمه شب ادامه داشت، اعتراض شدید زندانیان را در پی داشت. تنش شب گذشته در بند ۸ زندان اوین به حدی بوده که «رضا انتصاری» از دراویش محبوس در این بند، دچار حمله قلبی گردید و به بهداری این زندان منتقل شد.

    از سوی دیگر، ساعاتی پیش گارد زندان اوین برای دومین بار طی ۱۲ ساعت گذشته، در ساعت ۱۰ صبح مجددا به بند ۸ زندان اوین حمله کرد و تمامی زندانیان روزه‌دار را در اوج گرما، به هواخوری فرستاد.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/07/199682.php

     
    • میگن هر چیزی از نازکی پاره میشود ولی ظلم از کلفتی . خدایا اگر هستی ! که هستی مگر این طناب ظلم به این کلفتی را نمی بینی . آخوند جماعت که به این عزیزان دربند دو بار در یکشب یورش برده . ده ها سال است که هوار میکشد از ازندان هارون و اشک ملت ساده لوح را در می آورد بر مصیبت امام هفتمش . خدا وکیلی آیا زندان هارون بر این زندان آخوند شرف ندارد ///// زندان هارون و موسی کاظم را بی خیال شو . زندان آخوند و عزیزان در بند ایرانی را دریاب

       
  36. سلام استاد نوری زاد گرامی. از این که هستید و به ما هستن را می آموزید از شما تشکر می کنم. این فیلم را که شما در خانه سعید زینالی صحبت می کنید دو بار دیدم دل همه ما با شماست مراقب خودتون باشید

    https://www.youtube.com/watch?v=dc-qY8wiCo0

     
  37. قربون زبون فارسی و مثلهای این زبون. نمونه مثل یک کلمه هم از مادر عروس بشنوید:
    رهبر حکومت اسلامی گفت: مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود.

     
  38. جناب اقای نوری زاد با سلام . اتهام دزدی به دیگران بدون اینکه در دادگاه یا مرجعی اثبات شده باشد خلاف اخلاق و وجدان و حقوق می باشد. خواهشمند است شما که مدعی فضیلت های فراموش شده هستید رعایت کنید. ه عنوان مثال اتهام دزدی به اقای احمدی مقدم. در کجا این اتهام مطرح شده است و در کدام دادگاه.

     
    • دوست عزیز زمانیکه خود سرداراحمدی مقدم میگوید ما مقداری نفت فروختیم که قرار نبود برملا شود همه چیزمعلوم میشود که چقدرنفت فروخته اند وپول آنرا بجیب زده اند .

       
    • جناب محمد
      اگه چشماتو باز کنی و خودتو به نشنیدن و ندیدن نزنی نیازی به اثبات برای تو امثال تو نمیباشد . مگر اینکه ///////

       
  39. با سلام و درودهای گرم و پرمهر
    گفتگوي راديو ندا با یکی از شهروندان در ايران پيرامون توافق هسته اي ميان جمهوري اسلامي با آمريكا.

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/07/blog-post_14.html

     
  40. ایران داد عمارلویی

    در جواب دوستمان,که زندانی سه کار همزمان البته به ترتیب:چایی می خورد؛سیگار میکشد و نتیجه به چاخان میرسد؛؛
    سعدی علیه الحکمه و علیه الرحمه چه خوش گفته است؛البته ان شاعر گرانقدر هم اگر در این زمان میزیست و به مقام رییس فرهنگ,؛؛؛؛ستان فرهنگ و ادب و……میرسید ترهاتی ژاژگویه مکتوب نمی کرد تا عمق کج فهمی و نفهمی خود به جار نشیند و چون از چاخان و و دروغ و دغل و هر چی ناراستیست به اشباع رسیده ایم لازم میدانم از چاخان در گذرم و از شنیده ها بیتی در پیتی؛؛؛؛برای زندانیان وا بگویم:
    اسایش دو گیتی تفسیر این دو کار است,؛؛
    چایی بعد سیگار, سیگار بعد چایی؛,,,,,,,,,

     
  41. اقوام مختلف ملت ایرون اسما رو منحوط میکنن مثلا به نعمت الله میگن نموو به سلطانعلی میگن سلی. اگه نوم خونوادگی جناب رهبر رو منحوط کنیم میشه خامی یا خاخام. با اجازه شما یه جمله با جنابشون مخالطه کنم.
    آ خامی داره کار بجای باریک میکشه بیا تا دیر نشده نصیحت داش محمد رو گوش کن وگه نه هرچه دیدی ا چش خودت دیدی

    ————————-

    سلام رهگذر گرامی
    من با اینگونه طعنه های آلوده به ناسزا موافق نیستم. برای مخاطب خود – هر چند قاتل و دزد و آدمکش – شأن قائل شویم و در همان محدوده نقدش بکنیم و محاکمه و زندانی اما توهینش نکنیم. باشد؟
    با احترام

    .

     
    • استاد منحوط اهانت نیست و از نحط میاد چیزی در حد مختصر کردن و اتفاقا افتخار آمیز هم هس نمونش سمیتقو که لقب اسماعیل آقا شکاک قهرمون کردهای تجزیه طلبه. اما اگه هشدار ما بی ادبو نس پوزش خواهیم

       
    • تصحیح میکنم ، املای درست منحوت منشعب از نحت یعنی تراشیدن

       
  42. قلی خان دزد بود، خان نبود . لابد تو هم اسمشو شنفتی . وقتی به سن و سال تو بود با خودش گفت ببینم تنهایی می تونم هزار تا قافله رو لخت کنم؟‏ با همین یه حرف، پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد.‏ آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تات ، تموم . حالاببینم عرضه ش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟‏ نشد… نشد… نتونست . مشغو ل الذمه ی خودش شد . تقاص از این بدتر؟ الغرض جناب رهبر شما و همپالکی های شما مدت ۳۷ سال است که می خورید و می دزدید و ذخیره دنیا می کنید ، و برای جمعیت ۸۰ میلیونی ایرانی فقط حرف می زنید دریغ از ذره ای عمل نیک و شایسته ، خدای ناکرده مگر شما از دین رحمانی اسلام برگشته اید که فکر می کنید آدمی را همین دنیاست و دنیای باقی شوخی است ؟ آقا جان شما علم مملکت داری ندارید و ناتوانید در قبال مسئولیت هایی که به شما واگذار شده است . چرا لجاجت می کنید و می خواهید کار از این بدتر و بی سامان تر شود . یک دفعه مثل یک مرد کنار بکشید حتی لازم نیست اقرار به اشتباه کنید ، کارها را به اهل خبره و کادان بسپارید . مطمئن باشید که اگر همین امروز قدرت را به میر حسین موسوی بسپارید او آن با شما نمی کند که شما با او کردید والسلام ….

     
  43. میگویند “شرط اول خردمندی صداقت است” این گفته در این ماجرای هسته ای واقعا ثابت شد که چقدر نظام حکومتی ما خردمند است ! . از همان اول سران جکومتی ما میگفتند که فعالیتهای هسته ای برای ساخت بمب اتمی نیست رهبر هم که اعلام کردند بمب اتمی ساختن اصلا حرام است. طرف مقابل هم (5+1) که میگفت بمب نسازید. بنابراین حرف هردو یکی بود یعنی این توافق از همان 10 یا 15 سال قبل بود !! هر دو میگفتند نباید ساخت . حالا چرا اینهمه هزینه شد و تحریم شدیم ، نزدیک بود جنگ شود ، مداکره شد و …. شما میتوانید بگوئید چرا؟؟؟!!

     
    • با عرض سلام خدمت آقای جلیل و تشکر از آقای نوریزاد.
      حکومت ایران همواره اعلام کرده که قصد ساخت بمب هسته ای نداشته. امادر عمل به دنبال این بوده تا با افزایش ظرفیت غنی سازی به نام انرژی صلح آمیز،به جایی برسد تا اگر از طرف یک دولت خارجی مورد تهدید قرار گرفت، بتواند در مدت زمان کوتاه چند ماهه به اورانیوم با خلوص بالا با قابلیت به کارگیر به عنوان سلاح هسته ای برسد. غرب که از این نیت ایران خبر داشت، تصمیم به تحریم همه جانبه ایران. گرفت.از نظر اخلاقی بسیاری معتقدند که ساخت سلاح هسته ای ننگی است که باید برای دنیای غرب سکولار باقی بماند. بسیاری معتقدند چون حکومت ایران ماهیت دموکراتیک ندارد، داشتن سلاح هسته ای از این کشور یک کره شمالی بزرگتر و بیرحم تر می سازد. به نظر بنده ساخت سلاح هسته ای ایرادی ندارد با این شرط که اولا کردم بینوا به چاه تحریمها نیفتند. دوما این فتوای مسخره حرام بودن ساخت سلاح هسته ای پس گرفته شود.

       
  44. سلام جناب نوري زاد
    هميشه پيگير و خواننده مطالب شما بوده ام ولي بدليل دلگيري از خيليها كه فقط دنبال اتهام زني هستند، سر در گريبان بردم و اگر فيس بوك را نگاه ميكردم بخاطر خواندن مطالب شما بود.
    نظرم را در مورد مذاكرات اتمي مطرح نكردم چون مذاكرات اتمي براي اكثريت مردم آنقدر جذاب بود كه با رايه هر نظري متهم به جنك طلبي ميشدم. لذا مجبور به سكوت بودم.
    امروز مي گويند مذاكرات به نتيجه رسيد و بسياري خوشحال، ولي متاسفانه كسي به أصل موضوع كه چرا رژيم اين بازي را شروع كرد، توجه نداشت، شايد همه فراموش كرده اند كه:
    تحریمهای اقتصادی برعلیه جمهوری اسلامی زماني برقرار شد که اصلا بحث اتم مطرح نبود.
    این تحریمها در دهه 80 بدليل نقض حقوق بشر و اقدامات تروريستي جمهوري اسلامي و إرسال سلاح براي حزب اله لبنان و گروههاي تروريستي برقرار شد.
    ولي بعد از حمله عراق به كويت، اروپا تصميم به توسعه روابط با ايران را در دستور كار قرار داد و در بيانيه ادينبورگ دسامبر 1992 سران اتحادیه اروپا به ریاست انگلیس، پيشنهاد دادند که طی مذاکراتی بنام گفتگوهای انتقادی با جمهوری اسلامی، در ازای همکاری رژیم در باره مسائل حقوق بشری، تروريسم و عدم مداخله در صلح خاورميانه، بتدريج تحريمها را تا محو کامل کاهش دهند.
    دولت وقت هم اين پيشنهاد را پذيرفت و مذاكرات انتقادي حقوق بشري بمدت 5 سال تا سال ١٩٩٧ بیش از ١٢ دور در تهران و پايتختهاي اروپايي برگزار شد. حتی اتحادیه اروپا به نفع جمهوری اسلامی با قانون داماتو (قانون تحریمهای فرامرزی آمریکا) مخالفت کرد و إعلام داشت كه آمريكا حق ندارد قوانين داخلي خود را به اروپا تعميم دهد. يعني اروپا به نفع جمهوري اسلامي در مقابل آمريكا ايستاد و حتي مبلغ 18 میلیارد دلار وام به جمهوري اسلامي داد.
    به یاد دارم در هنگامه برگزاری مذاکرات حقوق بشری و بويژ ايستادگي اروپا در مقابل آمريكا و مخالفت با قانون داماتو و پرداخت وام 18 میلیاردی به رژیم، در وزارت خارجه جمهوري اسلامي، هركسی از ظن خود روياي روزهاي خوش و شيرينی براي مردم ايران تصور ميكرد. (مثل امروز كه همه منتظر نتيجه مذاكرات اتم هستند) ولی در اوج این خيالبافي ها، شنیدیم كه آقاي ولايتي وزير خارجه وقت، دستور دیگری از بيت رهبري گرفته.
    دستور اين بود: دشمن می خواهد به بهانه حقوق بشر، انقلاب مخملي راه بيندازد و نظام اسلامي را ساقط كند.
    استدلال آنها اين بود كه اگر جمهوري اسلامي بمنظور رعايت حقوق بشر فضاي داخل را باز و زندانيان سياسي را آزاد نمايد و اجازه دهد نطفه مقاومت در داخل شكل بگيرد، يعني انقلاب مخملي.
    پروژه اتم از اينجا شروع شد. هدف اين بود كه مذاكرات از حقوق بشر به اتم متمركز شود.
    در اين شرايط جمهوری اسلامی فریبکارانه از یک طرف با اتحادیه اروپا مذاکره حقوق بشری میکرد و وام ١٨ ميلياردي میگرفت و از طرف دیگر با استفاده از فرصت بدست آماده، به تامین تجهیزات و تسلیحات لازم برای پروژه موشكي و اتمي و تسهيل رفت و آمد تروريستها پرداخت تا اينكه در جريان ترور ميكونوس مذاكرات حقوق بشري متوقف شد و سفراي اروپايي تهران را ترك كردند.
    در فرصت مذاكرات حقوق بشري، هواپیماهای سپاه پاسداران بطور مداوم در حال پرواز براي تأمين نيازهاي توسعه برد موشكي و پروژه اتمي رژیم بودند.
    من خود در بانکوک شاهد پروازهای روتین بین تهران – پیونگ یانگ بودم که در بانکوک سوختگیری میکردند ولی متاسفانه دولتها توجهي نداشتند و صدها پرواز حامل تجهيزات موشكهاي دوربرد و تجهيزات اتمي براحتي در بانكوك سوختگيري ميكردند. (فقط يكي از آنها توقيف شد) خبر را اينجا ببينيد:
    http://www.radiofarda.mobi/a/F7_Thailand_Rports_to_UN_seized_Arms_Shipment_From_Nkorea_to_Iran/1944373.html
    علي اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت، در پاسخ به نگراني ديپلماتها از احتمال شدت يافتن تحريمها مي گفت: نگران تحريم نباشيد، نفت مشتري دارد و تا پول نفت هست، همه چيز در بازار سياه قابل خريد است.
    با این توجیهات از سفرا خواسته ميشد كه با استفاده از كليه امكانات اقتصادي، بازرگاني، فرهنگي، كنسولي و غيره زمينه پيشبرد برنامه هاي اتمي رژيم را فراهم نمايند. هدف اصلي و نهائي صرف نظر كردن اروپا از پيگيري موضوعات حقوق بشري در ايران بود.
    متاسفانه كسي خبر ندارد: همين آقاي ظريف كه امروز براي حل مناقشه اتمي مذاكره مي كند، در آنزمان به عنوان معاون وزير خارجه نقش اصلي در پيشبرد برنامه اتمي رژيم داشت و با هر ديپلماتي كه در بخش بين الملل گزارشي مبني بر مغايرت برنامه اتمي رژيم با منافع ملي كشور مي مي نوشت، برخورد و از بخش بين الملل اخراج ميشد. (نگارنده اين سطور و چند تن ديگر از همكاران در سال ٢٠٠١ فقط بدليل نوشتن گزارشي تحت عنوان مغايرت برنامه اتمي با منافع ملي كشور، از بخش بين الملل اخراج شدند)
    در پايان تاكيد دارم كه رژيم از باز شدن فضاي داخل و فشارهاي حقوق بشري وحشت داشت و خود را در خطر مي ديد كه بعد از شروع بازي اتمي، مذاكرات حقوق بشري را به مذاكرات اتمي منحرف كرد و فقط و فقط تحريم نفت بود كه رژيم را مجبور به تن دادن به مذاكرات ساخت و هدف اين بود كه سركوبهاي داخلي و نقض حقوق بشر در ايران تحت الشُعَاع قرار گيرد.
    حال در اين مذاكرات اگر اروپا و آمريكا موضوع حقوق بشر در ايران را مانند گذشته پيگيري نكنند، رژيم برنده مذاكرات خواهد بود، چون كه اين بازي به همين منظور شروع شد.
    مناسفانه اروپا و أمريكا به اين مسائل توجه ندارند، ولي روزي خواهند ديد تا پولهاي نفت به جيب رژيم وارد شود، خامنه اي تروريسم و سركوبهاي داخل رو شدت خواهد داد.

     
    • سلام و درود
      جناب ابوالفضل
      اروپا و آمریکا نه تنها به این موارد توجه دارند بلکه از آن به عنوان اهرم فشار، هر زمان خواستند استفاده میکنند. این ساده انگاری ست که تصور کنیم اروپا و آمریکا به فکر مردم ایران هستند. هر کسی خر خود را می راند. آمریکا و اروپا به این رفتار دوگانه و کجدار مریز خود ادامه میدهند. آنها به دشمنی با ایران نیاز دارند و همینطور هم،حکومت ایران به دشمنی با آنها نیاز دارد. این دشمنی دوطرفه به سودشان است. منطقۀ خاورمیانه هیچگاه روی آرامش را نخواهد دید. مشکل آنها با ایرانی و حکومت ایران نیست.آنها از سالها قبل برنامه ریزی کرده اند برای این منطقه، نه یک برنامه، بلکه چندین برنامه و راه کار دارند که هر کدام شکست خورد، دیگری را شروع کنند.آنها چند صد تحلیلگر دارند برای این منطقه که هر روز گزارش میدهند.
      مهم، جلوگیری از رشد و بلوغ فکری و اتحاد و دوستی مردم در این منطقه است.آنها هر از چند گاهی در این منطقه آشوب به پا میکنند تا اینکه به اهداف از پیش تعیین شدۀ خود برسند. صلح در خاورمیانه یعنی صلح جهانی. با وجود صلح در جهان، پس تکلیف فروش اسلحه و مهمات، صنایع فرسوده، باجگیری و هزار و یک نوع درآمد کشورهای اروپایی و آمریکا چه می شود؟ پس تکلیف جذب سرمایه ها و مغزهای متفکر مردم این منطقه چه میشود؟
      ببینیم آخر و عاقبت منطقۀ تمدن خیز دنیا به کجا انجامید؟! آن افتخارات تاریخی دیگر پشیزی نمی ارزد و ما برای دلخوشی خود و فرار از این حقارت کنونی به آن گذشته های دور پناه می بریم.
      البته یکی از عوامل مهم در پیشبرد اهداف اروپاییان و آمریکا اینست که: ما مردم منطقۀ خاور میانه، همگی مشکل داریم و هرگز نمیتوانیم در آرامش زندگی کنیم. ما خیلی زود از آرامش دل زده میشویم و بدنبال بهانه ای برای خشونت ورزی هستیم. شاید از اثرات تابش خورشید باشد و گرمسیر بودن منطقه!؟، شاید هم نفرین خدایان ابراهیمی گریبان ما را گرفته!؟ شاید هم کمبود داروهای آرامش بخش باشد؟! ولی دلیلش هر چه باشد، واقعیت اینست که خشونت جزء جدا ناپذیر از وجود ماست.
      اروپاییان و آمریکا، سالها قبل مشکل اساسی مردم این منطقه را کشف کردند و درمان دل زدگی آنها را هم یافتند! تاریخ این منطقه از گذشته های دور، همیشه همراه با جنگ و خونریزی بوده و همچنان ادامه دارد. اروپاییان و آمریکا از قدرت گرفتن و اتحاد بین کشورها و مردم این منطقه می ترسند و آن را خطری جدی برای منافع خود میبینند.
      تصور کنید روزی را که کشورهای خاورمیانه با یکدیگر دوست و متحد باشند و دست از دشمنی های بچه گانه بردارند و اتحادیه ای مانند اتحادیه یورو را تشکیل دهند، آنوقت قیافۀ اروپاییان و آمریکاییان دیدنی ست. البته این یک رؤیای دست نیافتنی ست. بیش از هشتاد درصد مردم این منطقه هنوز به آن بلوغ فکری نرسیده اند و هر ساله شاهدیم که در دنیا ، دیگر کشورها با سرعتی سرسام آور رو به جلو پیشرفت میکنند ولی در منطقۀ خاورمیانه با همین سرعت، پسرفت را شاهدیم. پیدایش و مقبولیت وهابیت، آخوند، طالبان، داعشیان و … هر کدام، خود به تنهایی دلیلی ست بر این ادعای من.
      این ما هستیم و حکومتهای ما که به حقوق انسانی خودمان احترام نمیگذاریم و منتظریم اروپا و آمریکا بیایند و از حقوق ما دفاع کنند! مشکل اصلی، خود ما هستیم و درمان هم، خود ما. کافیست وضعیت کشورهای منطقه را ببینید. اروپاییان و آمریکا از دور نظاره گر حماقت و بلاهت ما مردم هستند و به ریش همۀ ما میخندند. ما مردم این منطقه هنوز هم باور نداریم که ” آنان که از تاریخ گذشتۀ خود نمی آموزند، خود محکوم به تکرار آن هستند”. ما مردم این منطقه هنوز هم میترسیم و هنوز هم به خودباوری نرسیده ایم… هنوز هم گیج میزنیم…هنوز هم کودکی هستیم نادان و لجوج و محتاج حمایت و هدایت از طرف اروپا و آمریکا…
      پایدار باشید

       
  45. ” توافق هسته‌ای ” (2)

    یه ضرب المثلِ مازندرانی میگه :

    اسبِ هادا، خرّ هأیته از خشحالی پر هأیته

    یعنی‌ :

    (اسبش رو داده الاغ گرفته، از خوشحالی پر گرفته( پرواز کرده)

    * * *

    ولی‌ خودمونیم معامله بدی نیست‌ها (تعویض اسب با الاغ رو میگم)!

    روایت است که الاغ سواری‌ بر خلاف اسب سواری‌، استرس زا بوده و دلواپسی رو بشدت کم میکنه!

    لذا به برادران “دلواپس” توصیه میشه که بشتابید تا این الاغِ هسته‌ای رمقی داره

    بر خرِ مراد سوار شده، دلواپسی خود را برطرف کنید.

    لکن برای حفظ جان خود، حفظ جان الاغ و مهمتر از همه، حفظِ نظام، از پریدن

    گله‌ای بر الاغ خودداری کرده، تک تک سوار شوید 🙂

     
  46. و من با این تنهایی چه الفت ها که ندارم. من و تنهایی عالمی داریم با هم. او می خروشد و می خراشد و من می نیوشم

    واین یعنی اوج انسانیت درود خدا بر شما

     
    • درود بر رهبری که در اوج قدرت، چنین مزخرفات مخالفانش را تحمل می‌کند! آن هم مخالفانی که وقتی فراخوان می‌زنند، حتی دو نفر هوادار ندارند که بیاید پای کارشان!!!

       
      • /// محمد
        اسلحه را از روی شقیقه این ملت بردارید تا هواداران امثال نوریزاد را ببینی
        اون سه میلیون نفر خاموش معترض در خرداد 88 که با امدنشان ///////// فراموش کرده ای . هنوز که هنوز است پس از سالها فتنه 88 خوراکتان هست

         
        • ملت ما فقط در یک قلم 300هزار شهید داده‌اند، مشکل شماست که از بزدل‌ها یارگیری می‌کنید!!!
          ضمن این‌که نوری‌زادی که راست‌راست ول می‌چرخه و جفنگ می‌کنه، کدوم اسلحه روس شقیقش بوده که 6ساله زنده مونده؟!!!
          همه اون سه میلیون رو شمردین؟ شما که به نتایج شمارش کاغذی آرا شک دارین، می‌خواین این آمار شما رو قبول کنیم؟ یا اگه دوس دارین می‌تونیم دیگه انتخابات برگزار نکنیم، بگیم هوادارها بیان توی خیابون یکی‌یکی بشمریمشون!!! به جان خودم این طرح رو کروبی داده بود!!!
          ضمنا اون‌ها هر تعداد که بودن خیلی زود فهمیدن نباید بازیچه جوسازی‌ها بشن و متوجه قضیه شدن! بعد هم مثل مرد دوباره توی همین انتخابات فرمایشی شرکت کردن و به کوری چشم شما دوباره به جمهوری اسلامی رأی دادن!
          فته 88، فتنه رجوی، فتنه بنی‌صدر، فتنه 18تیر و ده‌ها فتنه ناکام دیگر را هیچگاه از یاد نخواهیم برد… حتی اگر ببخشم، خیانت شما به ایران و رأی مردم را فراموش نمی‌کنم…

           
          • سلام و درود
            جناب محمد یا محمدی
            از کی تا حالا شماها شدین نمایندۀ ملت و خودتون رو ملت می نامید؟!
            سران این حکومت فاشیستی از آن موقع که حکومت را قبضه کردند و از اون موقع که اعضای حزب جمهوری، جریان انقلاب رو به نفع آخوندها تغییر دادن و تبدیل به یک حکومت آخوندیست کردند این انقلاب دیگر اسمش انقلاب نبود بلکه حکومت کودتاگر آخوندی شد. از نظر من تمامی سران و وابستگان رژیم در قدیم و جدید از موسوی و کروبی تا رفسنجانی و خامنه ای…همه سراپا یه کرباسن و باید همشون رو در دادگاههای عدالت واقعی محاکمه کرد.
            اون مردمی که به خیابان رفتند فقط برای این بود که نشون بدن اگه در جامعه آزادی و احترام به مردم جاری و ساری بشه، مردم میلیونی و بدون دادن شعار هم میرن به خیابانها.
            تو هم مثل اربابات، خودتو به حماقت زدی و چرندیاتی رو سر هم میکنی که اونا به خوردت میدن. شما سفره خواران و جیره خوران حکومت آخوندی هستین که رو در روی مردم ایستادین و خیانت کاران اصلی شمایید. خود فروشان وطن فروش. فتنۀ اصلی اعضای حزب جمهوری و تفاله های باقیماندۀ اون هستند. فتنۀ واقعی اعضای مؤتلفه و تفاله های باقیماندۀ آن هستند.جنایاتی که این دو گروه کردند نه ساواک و نه هر دو حکومت پهلوی هم نکرد.
            اگه نوری زاد رو به حال خودش رها کردین، خودت هم بهتر میدونی دلیلش چیه؟ علت اصلیش اینه که بشینین اونجا و به ریش مردم بخندین و بگین که ببین نوری زاد رو و همراهاش رو! ولی من خودم بارها از دور شاهد بودم ///////// مأموراتون دور تا دور اون بو میکشن که یه وقت به تعداد افراد شناخته شده اضافه نشه! زمانی که نوری زاد برای آزادی نرگس محمدی رفته بود جلوی اوین. روز اول که اونجا رفته بود من تعداد مأمورا رو شمردم که با 3 تا ماشین نیروی انتظامی، 2 تا ماشین راهنمایی رانندگی و 5 تا ماشین شخصی جلوی زندان بودند و /////// مواظب بودن و گوش بزنگ و وحشت داشتن که نکنه مردم تعدادشون زیاد بشه و همه آماده باش بودن برای مقابله… خیلی ها می آمدند و وقتی اونهمه مأمور را میدیدند، میرفتند….چرا؟
            چون امثال شما نه دین دارین و نه آزاد مردین.شما حتا به شعار حسین شهید هم اعتنایی نمیکنین و بی رحمتر از کوفیان هستین. هی تو شعاراتون بگین ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند… ولی نمیدونین که اونی که شما دورشو گرفتین علی نیست چرا که اگه علی بود برادر کورش هم از اون فراری میشد. علی خامنه ای ورژن جدید ///////////. شماها بدون جیره و مواجب زیر پرچم پدرتون هم سینه نمیزنین چه برسه به رهبرتون.
            اون رهبر شما ///////// اعلام کنه که مردم و معترضان بیان تو خیابون و قول بده که کاری بکارشون نداشته باشه…ببین چند نفر میان؟ اونوقته که شما همتون باید غلاف کنین //////////.
            بسیاری از کسانی که با آخوند مخالفن و با این روش حکومت هم بسیجی بودن، هم جبهه رفتن و هم زحمت کش توی این انقلاب بودن…ولی بخاطر اینکه خود فروش و وطن فروش نبودن در مقابل آخوندها و جیره خواران اونها قرار گرفتن. آن روز دور نیست که شماها هم باید دنبال سوراخ موش بگردین برای مخفی شدن. مردم ایران صبر و تحملشون زیاده ولی منتظر اون روز باشین چرا که پا برهنه ها و جنوب شهریها هم دارن وارد میدون میشن…
            امید که رو به انسانیت خود بیارین و از خودفریبی و خود فروشی دست بردارین. مرد و مردونه بگو که آیا اونهایی که انقلاب کردند حتا به خواب هم میدیدن این روزهای درخشان ولی مطلق فقیه رو … مرد باش و جواب بده…نمیدونم چند سالته؟ شاید هم از این بسیجی های حقوق بگیر با لباس فرم خوشگل و موهای روغن زده باشی که عطر و ادکلن میزنن و مزاحم مردم میشن،از این بسیجی های ////////.ما که از نسل بسیجی های اول جنگ بودیم و مرام مون، مرام شیر بود و از مردم دفاع میکردیم…خیلی دوست دارم ماها رو با شماها رودر رو کنن. ما مثل شما مشتاق ریختن خون هموطنان خودمون نیستیم حتی امثال شما، ولی مثل اینکه شماها درست بشو نیستین. کاش در شرایط یکسان و با تجهیزات یکسان ما با شما رودر رو بشیم.
            در مورد رأی دادن هم، هر بار با یه ترفندی مردم را فریب میدین و همینطور شایعه می کنین که اگه مهر انتخابات تو شناسنامه نباشه، اون فرد میره تو لیست سیاه و یا ترفندهای دیگه.
            /////

             
  47. ابعاد و پیامدهای مهم تفاهمنامه پایان مذاکرات اتمی

    دولت ایران سرانجام با قدرت های جهانی بر سر برنامه هسته ای به تفاهم دست یافت. دستیابی به این تفاهم کاری دشوار بود از دو جهت :

    نخست اینکه دولت ایران در دوران احمدی نژاد زیر بار تحریم های سازمان ملل قرار گرفت که هر چند کاغذ پاره اعلام شد ولی می رفت زندگی اقتصادی کشور را بکلی فلج کند و ضمنا در ادامه خود و در صورت تداوم دولت احمدی نژاد و مدیریت جلیلی هم اندیش او و دبیر شورای عالی امنیت ملی که سرپرست تیم مذاکرات اتمی در آن دوران بود می توانست به حمله نظامی ختم شود.

    دوم. فضای منطقه ای به سمت بحران و جنگ پیش رفته و هر چه زمان می گذشت و می گذرد این بحران خطرناک تر و مهار آن دشوارتر می گردد. ظهور داعش یا تغییرات چند ماهه اخیر در عربستان تنها نمونه ای از این سمتگیری خطرناک در منطقه است.

    علاوه بر اینها و از همه مهمتر فضای داخلی بشدت مسمومی بود که از یکسو سودبرندگان و کاسبان تحریم بوجود آورده و بر علیه تفاهم اتمی کارشکنی می کردند و از سوی دیگر سپاه و بیت رهبری مانع از شکلگیری یک ائتلاف و وحدت ملی در کشور برای حضور قدرتمند در مذاکرات و دستیابی به تفاهم بودند. ادامه سیاست حصر و حذف و زندان و ممنوع القلم و تصویر کردن رهبران مورد اعتماد مردم اجازه نمی داد که همه نیروها پشت دولت و گروه مذاکره کننده اتمی جمع شود و قدرت های جهانی بدانند که با صدای واحدی از داخل ایران روبرو هستند. رهبر جمهوری اسلامی نیز بجای آنکه شرایط را برای بهره گیری از حداکثر نیروها بسود مذاکرات فراهم کند، برعکس با خط کشی ها و تفرقه افکنی ها و پشتیبانی از دولتمردان فاسد و “فتنه گر” خواندن دلسوزان کشور و گذاشتن خط قرمزهای پوچ و توخالی خود به یکی از موانع اصلی حضور قدرتمند ایران در مذاکرات تبدیل شده بود.

    با وجود آنکه مسئله رفع تحریم ها در مرکز تفاهم اتمی قرار داشته است، با اینحال ابعاد و پیآمدهای این تفاهم از چارچوب رفع تحریم ها به مراتب فراتر است. در عرصه داخلی هم سودبرندگان و کاسبان تحریم و هم کسانی که تخریب روابط ایران با جهان را وسیله ایجاد تنش و نظامی کردن فضای داخلی قرار داده بودند و سرنخ هر دو به یک جا وصل است از این پس در موقعیتی دشوار قرار می گیرند، موقعیتی که ازهم اکنون نیز زمینه های آن دیده می شود که عقب نشینی رسانه ای سرداران سپاه در چند هفته اخیر نماد آن است.

    سپاه پاسداران از این پس دشواری بسیار بیشتری برای توجیه امتیازات اقتصادی و سیاسی و دخالت و اظهار نظر در همه امور خود خواهد داشت و بناگزیر باید به عرصه اصلی فعالیت خود یعنی حراست از امنیت کشور در برابر خطرهای خارجی باز گردد، فعالیتی که سپاه آن را تبدیل به نمایش و رفتن دنبال نخود سیاه فتنه و جلوه گری های کم بها کرده است.

    در عرصه منطقه ای نیز شرایط برای گسترش حضور و نفوذ ایران در تحولات منطقه افزایش می یابد که در صورت کوتاه کردن دست بیت رهبری و سپاه از عرصه سیاست خارجی و تداوم سیاست خارجی خردمندانه کنونی بسود مردم ایران و همسایگان و کشورهای منطقه خواهد بود. ایران می تواند از این پس نقش جدی تری در مبارزه با افراطی گری در منطقه داشته باشد که این خود لزوم لگام زدن به افراط گرایان و داعش های داخلی را بوجود می آورد.

    نکته مهم دیگر آنجاست که دولت روحانی توانست این مذاکرات را بر خلاف نگاه برخی محافل راستگرای داخلی از چارچوب تسلیم به خواست های غرب بیرون آورد. در طول مذاکرات راستگرایان داخلی با توجه به اینکه راهبرد امریکا محاصره و انزوای روسیه است، بارها به دولت روحانی نسبت به نزدیک شدن به روسیه یا همکاری با چین هشدار می دادند و آن را خطری برای دستیابی به تفاهم اعلام می کردند. دولت روحانی برعکس و بدرستی بر روی گسترش این روابط تأکید کرد که سفر اخیر حسن روحانی به روسیه برای شرکت در سه اجلاس بریکس، شانگهای و اورآسیا نماد آن بود. سخنان جواد ظریف وزیر خارجه ساعاتی پس از امضای تفاهم اتمی و تأکید بر روابط استراتژیک ایران و روسیه نماد دیگری از این واقعیت بود که قرار نیست ایران همان نقش زمان شاه را برای امریکا بعنوان حلقه ای از زنجیر محاصره روسیه یا چین ایفاء کند. از این جهت تفاهم اتمی نه در چارچوب تسلیم به خواست های غرب و ایالات متحده بلکه در چارچوب حفظ استقلال ملی کشور و تصمیم گیری آزادانه و مختار آن برای گزینش سیاست خارجی و کشورهای شریک و همکار امضاء شده است. این خود برای کشور ما، آن هم در شرایط ضعف و دشواری که دوران حکومت آقایان احمدی نژاد و خامنه ای برای ما بوجود آورده بود دستآوردی بزرگ است.

    این تفاهم ضمنا می تواند در داخل ایالات متحده نیز دستآوردهای مثبتی داشته باشد و موجب تقویت نیروهای غیر جنگ طلب آن کشور و عقب راندن راستگراترین و ارتجاعی ترین بخش های محافل حاکمه آن شود. روندی که با توجه به قدرت اقتصادی و نظامی ایالات متحده بسود پیشبرد صلح و تحولات مثبت جهانی خواهد بود.

    تفاهم اتمی امضاء شد ولی مبارزه ای سخت و طولانی برای عقب زدن نیروهای واپسگرای داخلی و منطقه ای و راستگرایان اسرائیلی آغاز خواهد شد. مبارزه ای که می توان امیدوار بود اکنون در شرایطی مساعدتر به پیش رود.

     
  48. سلام آقاى توريزاد عزيز
    اگر صلاح ميدانيد، لطفا اين نامه را در سايت خودتان انتشار دهيد.
    با تشكر
    مهدى منصورى

    ——————————————————–

    آقاى شعبانعلى مقدسيان
    امام جمعه ملاير

    اميدوارم اين نامه در صحت و سلامت به دست شما برسد.

    در ابتدا بايد توجه شما را به اين نكته جلب كنم كه اين نامه تعمدا خالى از تعارفات بى مورد است و در نگارش آن حداكثر تلاش به عمل آمده كه دقيق و در عين حال واضح و تا حد ممكن ساده باشد.

    انگيزه من از نگارش اين نامه به آشنايى من با فرد محترمى به نام محمدرضا، يكى از همشهريان شما، بر مى گردد. شايد به كار بردن لغت همشهرى در اينجا كار درستى نباشد چه اين كه اگر چه شما هر دو در يك شهر، يعنى ملاير، زندگى كرده ايد اما در دو دنياى متفاوت زيسته ايد.

    محمدرضا جوانی آرام و سر به راه، قانع و متواضع، اهل هنر و موسيقى بوده كه پیاده می رفته و زیاده نمى خواسته و هیچ وقت در عمر خودش به کسی صدمه نزده و حق کسی را ضایع نکرده.

    اولین بار که محمدرضا را دیدم فهمیدم چیزی غیر معمول در شخصیت او هست: گاهی به آدم نگاه میکند ولی انگار آدم را نمی بیند؛ گاهی به حرف آدم گوش مى كند اما انگار حرف آدم را نمی شنود و گاهی رفتارش اصلا این سوال را ایجاد میکند که آیا او در این دنیا هست یا نیست؟ زمانی که او شروع به تعریف داستان زندگی خود کرد، دریافتم که به جز یک خواهر ناتنی که در لندن زندگی می کند و مادرش كه سالها پيش دق كرده، همه اعضا خانواده محمدرضا بعد از انقلاب هر كدام به دليل و بهانه اى کشته شده اند. تمامی ثروت خانواده محمدرضا از طریق نهادهای انقلابی مصادره شده و به جيب ولايت سرازير شده تا از طريق نهادهايى چون بنياد مستضعفان و شركتهاى اقمارى آن خرج تربيت نوچه و سرسپرده شود.

    بعد از این همه ظلم، محمدرضا به جرم شرکت در اعتراضات و تلاش برای زیستن آن گونه که دوست دارد به زندان افتاده و در زندان آنقدر هدف شکنجه و آزار قرار گرفته که حالا می توان گفت او یک جنازه است که راه می رود، حرف می زند و حتی می خندد.

    دوستان محمدرضا براى من تعريف كرده اند كه او در خانه حالی نزار و بدنی بیمار دارد. گاه از شدت ترس و بحران چنان محكم سر را به دیوار می‌ كوبد که نزدیک است سر و دیوار با هم بشکنند. حالا هم که به گوشه ای در خارج پناهنده شده است، هنوز کابوس باتوم و تازيانه می‌ بیند و جانيان ولايت را همه جا در تعقیب خود می‌ پندارد.

    زمانى كه محمدرضا قصه پر از غصه خود را به من گفت از سر خجالت و براى دلداری گفتم: “خدا ريشه ظلم را بسوزاند.” سخنم تمام نشده بود که با خود انديشيدم من كه مى دانم خدا نيست، پس چرا كار را به خدا حواله مى دهم؟ به خود نهيب زدم نبايد شانه از زير بار مسؤليت خالى كرد. قدمى هر چند كوچك بايد برداشت بلكه جمع اين قدمهاى كوچك ريشه ظلم را بسوزاند. اين شد كه تصميم گرفتم به شما نامه بنويسم تا بدانيد من شرم كردم از اين كه به محمدرضا بگويم كه يكى از همشهريانش آشنايى دورى با ما پيدا كرده.

    اگر شما فکر می کنید در همه جای دنیا با مخالفین همین گونه رفتار می شود، باید بگویم کشورهای زیادی نیستند که در آنها حاکمان چنین سطحی از خشونت را علیه مردم خود به کار می گیرند. اگر شما فکر می کنید این رفتار منطبق با رفتار پیامبر اسلام است؛ من باید بگویم که پیامبر اسلام هم کار اشتباهی کرده که مرتکب چنین جنایاتی شده. و اگر شما فکر میکنید که قرآن حکم به چنین برخورد جنون آمیزی با مخالفان داده، باید بگویم که در قرآن حرفهای سخیف زیادی هست که باید تقبیح شوند.

    محمدرضا داستان تلخ زندگى خود را می‌ گفت، ولى نمی‌ گریست، مى خنديد. دست من از همه جا كوتاه بود. تنها كارى كه از دستان لرزان من بر مى آمد كاويدن ريشه اين قساوت عريان بود. به او گفتم كه نبايد از خدا شکوه كند چون خدا مرده و دست مرده از زمين و زمان كوتاه است. اين جماعت دستار به سر از خدا يك نوكر بله قربان گو ساخته كه دائم در حال توجيه جنايات آنهاست. برايش توضيح دادم كه هیچ حیوانی با بزك دين انسان نشود پس بايد از صورت افراد بى تفاوت گذشت و به دقت در سيرت آنها نگريست چون كه در زير عباى تزوير، لقمه هاى شبهه ناك چربى پنهان شده. زندگى ملايى را مثال زدم كه زمانى از شدت فقر و گرسنگى به حوزه علميه رفته تا به روزى سه وعده غذا برسد و حالا به قدرت رسيده و به شدت به همراه خانواده سرگرم ويژه خوارى در مقياسى كلان است و در همان حال مردم را به داشتن زندگى ساده موعظه مى كند! و پرسيدم چگونه مى توان چنين افراد گرسنه صفتى را از سر سفره عظيمى كه از چاههاى فراخ نفت تامين بودجه مى شود بلند كرد؟ اين جماعت ريسمان مفت ببينند خودشان را دار مى زنند، پس وقتى منافعشان به خطر بيفتد از شكنجه، قتل و تجاوز، حيا و ابايى ندارند.

    پى بردن به انگيزه افرادى كه تن نازك محمدرضا را با داغ و درفش آزرده اند، براى شما كار سختى نيست. فقط كافى است يك ماه، فقط يك ماه، دست از موعظه برداريد. به نزديكان خودتان نگاه كنيد تا بفهميد ثروتى كه از خانواده محمدرضا به يغما رفته، سر از كجا درآورده. خودتان را جاى كارمندانى بگذاريد كه در ازاى يك ماه كار تمام وقت براى يك آقازاده بى مايه، سيصد و پنجاه هزار تومان حقوق دريافت مى كنند! يك ماه دست عيال محترمه را بگيريد و آستين از لقمه هاى درشت دور كنيد و سعى كنيد با همين حقوق زندگى كنيد. ببينيد چگونه مى شود با چنين مبلغى چرخ يك زندگى را براى يك ماه گرداند؟

    حالا سؤال من از شما اين است: آيا اين بود حكومتى كه به مردم وعده داده بوديد؟ آيا بيكارى، فساد، اختلاس، ويژه خوارى، ترويج حماقت، قتل مخالفان، تجاوز به معترضان… چيزهايى هستند كه شما دستار به سر بندان قصد صدور از انقلاب به دنيا داريد؟ آيا خرقه تزوير نامقدس شما كه از زير آن بوى فساد بيرون مى زند، مستوجب آتش نيست؟

    به هر حال، بعد از اين همه شكنجه، بحران و اضطراب كه محمدرضا در جهنم دره اى كه شما ساخته ايد به خود ديده، نمى دانم برداشت او از موجود دوپايى كه انسان نام گرفته چيست، اما مطمئنم او حالا بى واسطه به درستى اين حرف پى برده كه انسان نه فقط احمق ترين حيوانات است، بلكه درنده ترين و شريرترين آنهاست.

    مهدى منصورى

     
  49. توافق هسته اي ” ( 1 )

    ما كه بخيل نيستيم. اين توافق هسته اي/ تخمي(عمرا من از بچگي تفاوت هسته و تخم رو ياد نگرفتم) بر همه
    مبارك باد!

    خوب حالا كه “مليجك” تبريكشو گفت، اينرو هم گفته باشه
    كه اين توافق بقول اسكانديناوي ها مثل

    ” شاشيدن تو شلوار در زمستونه ” يعني واسه چند لحظه

    ﮔﺮﻣﺖ ميكنه ولي بعدش يه شلوار خيس واست ميمونه و بوي گندش 🙁

     
  50. سلام و درود
    جناب نوری زاد
    خیلی خوشحال شدم که شما سلامت هستید .
    در مورد “اسلام رحمانی” خدمت شما عارضم که جناب رهبر فقط یک جمله را تا امروز درست و سنجیده گفته و آن اینکه واژۀ اسلام رحمانی وجود خارجی ندارد و این شعار، کار لیبرالها و سران فتنه است! و البته به جناب روحانی هم با این جملات تشری زد که مراقب سخنانش باشد.
    “اسلام رحمانی” برای انسانهای زنده نیست و وقتی اسلام، رحمانی می شود که مرده باشیم و بر سر مزار ما و یا در مراسم ختم ما سورۀ “الرحمن” قرآن را بخوانند و فاتحه ای هم برایمان بفرستند. از 114 سورۀ قرآن فقط یک سوره داریم که با نام “الرحمن” شناخته میشود و آن هم موقعی تلاوت می شود که ما مرده ایم! از نگاه خامنه ای که بواقع درست و سنجیده نیز هست؛ اسلام، نه تنها دین رحمانی نیست بلکه دین ترویج جنگ ، کشتار ، قتل ، غارت، تجاوز ، زندان و تبعید است و البته ورژن شیعه گرایانه و ولایتی آن،کاملتر است. هم برای مقابله با کافران و خارجیان است و هم برای هموطنان و مسلمانان و تفاوتی قائل نیست. اسلام مورد نظر خامنه ای که باید جهان شمول شود، “اسلام رحمانی” نیست. “اسلام تابع نظام و ولایت مدار” است. دیگر “اسلام ناب محمدی” هم تاریخ مصرفش تمام شده و این نظام ولایت مدار نیست که باید تابع اسلام باشد بلکه اسلام است که باید تابع نظام و ولی فقیه باشد. خدا هم باید تابع ولایت فقیه باشد!. جناب خامنه ای، اسلامی را می پسندند که تابع نظرات ایشان باشد! خداوندِ قرآن که وعدۀ قیامت میدهد و خبری از حضورش نیست،دیگر نه محمدی زنده است، نه امامانی هستند و نه خمینی نامی. امام غایب هم که همیشه غایب است! میماند فقط یک نفر و آنهم خامنه ای. تا وقتی زنده است، اسلام باید تابع او باشد.
    بواقع که ورژن جدید دین اسلام، توسط جناب ولی فقیه به روز ( update ) شده و تبدیل به سیستم عاملی با درگاه باز ( open source ) همانند سیستم عامل “لینوکس” شده. در ضمن هر یک از ولایت مداران میتواند در آن دخل و تصرف کند و نسخۀ مورد نظر خود را بوجود آورد. این نبوغ و نوآوری فقط و فقط کار آخوند و آیت اله است و از همین روست که ما ایرانیان به خاک سیاه نشسته ایم.
    اسلامی که در ایران جاری و ساری ست نوعی از اسلام جدید با درگاه باز است.! مقصر اصلی آن هم ما مردم هستیم که از اسلام با نسخۀ قبلی شکوه و شکایت کردیم و آیت اله ها را تشویق کردیم که این نسخۀ جدید از اسلام را مختص ما ایرانیان، راهی بازار کشور ایران کنند!
    پایدار باشید

     
  51. رهبریهای داهیانه نه؟

     
  52. رئیس تیم مذاکره کننده هسته​ای در دولت گذشته اعلام کرد که مذاکرات 6 قدرت جهانی با ایران برای جلوگیری از اندیشه اسلام ناب است که در ذهن مردم ایران غنی شده است. سعید جلیلی در مراسم احیای شب 27ماه رمضان که در مسجد سید اصفهان برگزار شد، با بیان اینکه 6 کشور در حال مذاکره هدف بزرگتری ازانرژی هسته ایدارند، افزود: 6 کشور قدرتمند دنیا برای مذاکره می آیند، اما فکر می کنید آن ها برای محروم کردن ملت ما از سانتریفیوژ می آیند؟ یک اندیشه جدید در قالب اسلام ناب در حال شکل گیری است، 6 کشور قدرتمند دنیا برای جلوگیری از پیشرفت این تفکر جدید، دست به هرکاری می زنند. وی گفت: از این تفکر جدید اقتداری حاصل می شود و هیچکس نمی تواند آن را خدشه دار کند، چراکه تفکر «اسلام ناب» در باور های ملت ایران غنی سازی شده و قابل محدودیت گذاری و تعلیق نیست، این اندیشه حول ولایت فقیه در حال شکل گیری و فعالیت است. جلیلی تصریح کرد: 6 کشور قدرتمند جهان کارهای خود را لغو کرده و سعی می کنند مانع شکل گیری این تفکر شوند، 180 کشور در جهان وجود دارد و دلیل اینکه نگاه این کشورها به ایران است، پیشرفت تفکر ناب اسلامی است که این اندیشه همان شجره طیبه است.

    در این رابطه بیشتر بخوانید: http://www.tabnak.ir/fa/news/517204/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B7%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D8%BA%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%D8%AA%D9%87%D9%85%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7 © http://www.tabnak.ir

     
    • ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بابا چه جنسی بوده یه نخود بدین ما هم بزنیم تا از این همه فلاکت وبدبختی نجات پیدا کنیم شایدم تونستیم مثل جناب جلیلی بریم فضا عشق وحال .ناقلا از کجا میخری نکنه سر کوچه مموتی اینا میفروشن

       
  53. سلام بر نوریزاد- اتفاقا تنها کار مفیدی که آقای خامنه ای میتواند انجام دهد همین زیاد حرف زدن و قمپز در کردن است- یادمه پدرم خدابیامرز و شوهر عمه ام که روح ایشان هم قرین رحمت خداوندی باشد هر دو می گفتند /////// که ایشان سخنور غرایی است- در زندان مابین زندانیان مثلی است که میگویند در زندان کار زندانی سه چیز است- سیگار چایی- چاخان—- حالا بذار در زندان ایران زمین هم سید علی اقا هم هی چاخان کند و ما ملت مفلوک هم هی سیگار بکشیم و چایی بخوریم و بگوییم حق مسلم ماست—– مادرم بعد از اینکه توافق را امضا کردند داستان مرد بدبختی را تعریف کرد که از شدت بدبختی و فقر متوسل به آخوندی شده بود و اخوندک یکی دو بار به او نصیحت کرد که کفر نگوید ولی دید مثمر ثمر نیست علی النهایه به مردک فقیر گفت که تنها راه نجات و رستگاری در این است که باید امشب هم خرت و هم خروست را به داخل منزل ببری تا سایه فقر و نکبت از خانه ات رخت بر بندد- فردای انروز مردک رفت پیش آخوندک و ناله سر داد کرد ای شیخ دیشب تمام خانه نجس شد و خر هم مدام لگد میزد به پر و پای بچه ها- نه نتوانستن نماز بخوانمو نه یک چرت خوابیدم از ترس جان خودم و بچه ها- شیخ گفت اتفاقا من هم دیشب در حال مناجات با امام زمان بودم که واسطه ایشان فرمودند نگهداشتن خر و خروس در یک مکان کراهت شرعی دارد ( فتوای شرعی مقام رهبری مبنی بر ممنوعیت ساخت و بکارگیری بمب اتمی )——— همین امشب برو و خر و خروس را به طویله ببر و تمام منزل را نیز آب بکش ولی یادت باشد که باید نماز قضا را بجا آوری و صدقه و کفاره نماز قضا را نیز به من بدهی- فردای انروز مرد بد بخت پیش شیخ امد و به جای یک ریال کفاره – 5 ریال کفاره داد و به اخوند گفت خدا پدر و مادر ت را بیامرزد و قربون امام برم که شفاعت کرد و باعث شد ما دیشب یک خواب درست و حسابی کردیم- این است حکایت ملتی احمق و بذبخت که از طریق امام و امامزاده هنوز به دنبال حق مسلم خویش است و عقل خویشتن را تعطیل نموده است

     
    • ايضا ميكن 70سال پيش درولايت ما انسان شربه پاكن ودعواراه اندازي بوده كه با افراد درمي افتاده, القصه اورابرزمين مي انداخته اند وكتك ميزدند درهمان حال رجز ميخوانده كه:..بكو غلط كردم تا ولت كنم!… .

       
  54. نظر دهندگان محترم
    1 – بیش از یکسال است که در سایت جناب نوری زاد نظر هائی را مکتوب میکنم که یکی از آنها مینوشتم توافق امضاء شده هسته ائی 5+1 و لی رسانه ائی نشده. اینجانب نه فال بین و نه پیش گو و نه جادو گر و نه کاره ائی در رژیم ولایت مطلقه فقیه هستم. فقط بعنوان یک ایرانی – با بیش از نیم قرن عمر – شناخت نسبتا خوبی از مردم ایران و فرهنگ ایرانی و آخوند و دین و مذهب شیعه دارم. بلاخره نوشیدن گالن سم هسته ائی امضاء شده امروز رسانه ائی شد و طبق معمول اکثرما ملت جشن شادی راه می اندازیم و فلاکت روز افزون بر مملکت را فراموش میکنیم و مدتی سر مست میشویم از رسانه ائی شدن شو 5+1.
    به نظر اینجانب این سر مستی مدتی گریبان اکثر ملت را خواهد گرفت و بدون داشتن منفعتی برای ایران به تدریج آرام میگردد و باز اکثر ملت از مستی رسانه ائی شدن هسته به حالت نرمال بر میگردد و ادامه همان زندگی کسالت آور را دنبال میکند.
    نظر اینجانب همانطور که در یکی از نظرها در این سایت نوشتم این است پس از توافق امضاء شده و امروز رسانه ائی شده شو 5+1 درصورت ادامه وضعیت فعلی در ایرن، غرب و آمریکا با ایران در گیری نظامی پیدا خواهند کرد بدین معنا که به ایران حمله نظامی خواهد شد. اگر رژیم ولایت مطلقه فقیه پس از لو رفتن عدول از قرداد امضاء شده ان پی تی، این جسارت را به خرج میداد و از ان پی تی خروج میکرد و میایستاد جلو غرب و شرق و آمریکا و میگفت این به ما مربوط است که بمب اتمی داشته باشیم یا خیر و مستقل به دنیا ثابت میکرد که داشتن بمب اتمی یا نداشتن آن ضرری متوجه گیتی نمیکرد، امروز جایگاه ایران خیلی بهتر از روزگار فعلی میبود. اما چه حیف که فرهنگ اکثر ما ایرانیها آلوده به جهل و خرافات دینی و مذهبی است و دنیای پیشرفته این را میداند و علاقه ندارد چاقو را دردست ادم 100 در صد تابع احساس و معتقد بر اینکه حفظ نظام از اوجب واجبات (یعنی هدف وسیله را توجیح میکند)است و جامعه با قوانین 1400 سال پیش تازی اجین است، ببیند.

    امروز و فردا آقای علی خامنه ای و رهروانش شروع به جیغ و داد کردن از پیروزی یکبار دگری اسلام و رژیم ولایت مطلقه فقیه بر استکبار جهانی و آوردن حدیث و آیه و مشغول کردن ملت برای ادامه خوشگذرانیهای خود. البته اکثرما ملت هم خریدار بسیار خوبی خواهیم بود و هم چنان روی زمین چهار زانو می نشینیم و سر به هوا بدون گفتن کلمه ائی نگاه به دهان آقای علی خامنه ای میکنیم و سر تکان میدهیم.
    2 – یادمان باشد در طول مدت اجرای توافق 5+1(10 و 15 سال و 25 سال آینده ) علم و دانش و تکنولوژی در دنیا در حال پیشرفت است و ایران عقب می ماند.
    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی

     
  55. آن ///// را میگویید؟

     
  56. ما باید از ظریف تشکر کنیم. در این قحطی فهم او بسیار میفهمد. هم چنین باید از نوریزاد تشکر کرد او اولین کسی بود که در مورد نکبت هسته ای به رهبر نامه نوشت و برای ان به زندان رفت. هم اکنون امضای مسیولان کشور زیر سندی قرار میگیرد که نوریزاد برای آن به زندان رفت. تقاصی را که نوری زاد پس میدهد بهای فهمیدن رهبر است. او خود را در میان زشت کاری های ما میاندازد و به خود اسیب میرساند تا ما خود به زشتی اعمال خود پی بریم. ایا زمان آن فرانرسیده است که رهبر نامه های دیگر او را بخواند.
    او میگوید از حماقت های منطقه بیرون شوید. کودن ترین ذهن ها فهم میکند اگر برویم 4 تا اسلحه به شیعی بدهیم یک نفر دیگر میرود 8 تا اسلحه به سنی میدهد و این جنگ تا ابد ادامه مییابد تا تمام شدن نفت
    هیچ جنگی در کار نیست بجز جنگ با حماقت هایمان.

     
  57. آقای نوری زاد با سلام ، عقلا و مشاهیر بزرگ ” زیاد سخن گفتن ” را به نوعی ” زوال عقل ” افراد دانسته اند و بر این باور هستند که در افراد ” پر حرف ” در هر سن و سالی اندیشه کم شده و دیگر ” سخن نو ” وجود ندارد و شخص خودش از درک آن غافل شده و شنوندگان را کلافه میکند . البته همین عقلا ، طول دوره زندگی آدمیان را معمولا” در سه بخش و یا سه دوره آورده اند که در دوران اول که ” کودکی ” است ، زور و تلاش کودک به ” گریه ” است و در دوران دوم که ” جوانی ” است ، زور و تلاش به غریزه و دفع شهوت است و در دوران سوم که ” پیری ” است ، زور و تلاش به ” حرف زیاد ” زدن و به قول معروف ” چانه زدن ” است . حال اگر شما به اطرافیان ” پیرتان ” نگاه کنید ، احتمال زیاد پیران چانه زن و حراف را زیاد خواهید یافت .

     
  58. تو این سی و چند سال جز حماقت از خود نشان نداده ای یک عمر فحش به آمریکا و از زمانی به بعد تطهیر آمریکا. تنها صفتی که در تو بوده ، است و خواهد بود حماقت است. تو اصلا عوض نشده ای احمق جان

     
  59. خود ستایی Hubris یک بیماری شناخته شده در روانشناسی است که دیر یا زود گریبان رهبران مطلقه را میگیرد. موگابه، پوتین و … نمونه های اینگونه بیمارانند . بیشتر کشورهای مردم سالار به همین دلیل اکنون شمار دوران زمامداری رهبرانشان را به دو دوره محدود کرده اند. ساختار رهبری ما اما … بگذریم.

     
  60. دینی که، به راستی، نبردآیین است

    اسماعیل خویی

    • یارا! دهی ام پند کز اسلام مگو!
    از دین سخنی به توده ی عام مگو!

    بیماری ی خلق را شناسا شده ام:
    با من گویی که با کس اش نام مگو؟! …

    اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    يکشنبه ۲۱ تير ۱٣۹۴ – ۱۲ ژوئيه ۲۰۱۵

    پیشکش به احمد جانِ کریمی حکاک،
    که این گونه شعرهایم رماندش از من، دریغ!

    ۱
    یارا!دهی ام پند کز اسلام مگو!
    از دین سخنی به توده ی عام مگو!
    بیماری ی خلق را شناسا شده ام:
    با من گویی که با کس اش نام مگو؟!

    ۲
    در شرقِ میانه جمله کین است که هست.
    در میهنِ ما، به ویژه،دین است که هست.
    و، تا که تو کاری نکنی کارستان،
    خواهی ش و نخواهی ش، همین است که هست.

    ٣
    امروز، به خاکِ میهن ام گر گذرید،
    وایرانِ خمینی زده را در نگرید،
    گورستان ها به گوش تان خواهد گفت
    کز حنظلِ اسلام چه برها ببرید!

    ۴
    اسلام به راستی اگر یک دین است،
    تاریخ اش، پس، چرا چنین خونین است؟!
    دینی که به شمشیر بتازد به جهان،
    دین نیست،به راستی ،نبردآیین* است.

    ۵
    اسلام یک آیینِ نبرد است، آری:
    از بهرِ جهان گیری و کشور داری.
    آن را تو اگر دین بشناسی، باید
    یاسای مغول را هم دین بشماری.

    ۶
    فریاد!که”جمهوری ی اسلامی”ی ما،
    سرچشمه ی ناکامی و بدنامی ی ما،
    کرده ست چنان ذلیل ما را،کامروز
    گشته ست سرِ جهانخوران حامی ی ما!

    ۷
    زشت است و جوازِ زشتکاری هم هست.
    گرگی بُوَد و دچارِ هاری هم هست.
    تنها نه روا دارِ جنایت، کاین دین
    پروانه ی شومِ برده داری هم هست.

    ٨
    زن برده ی مردِ خویش در این دین است:
    دردا! که سخن فراتر از”تمکین” است.
    پُرسید اگر از “حقوقِ زن در اسلام”،
    “فرخنده” **نمادِ” زن” در این آیین است.

    ۹
    هر جا که شمایید هلاکستان است:
    گورستانی میانِ خاکستان است.
    هرکاو به”لیاری”***ی مسلمان گذرد،
    بیند چه مبالی ست که”پاکستان” است!

    ۱۰
    گر کارِ جهادیان تان کرده شود،
    وَ آرزوی شما برآورده شود،
    از نوعِ بشر، هر که،به هر جای جهان،
    زنده ست،به درگاهِ شما، بَرده شود.

    ۱۱
    کشتارِ جهانیان چو آیینِ شماست،
    هر دل به جهان شعله ور از کینِ شماست.
    هر جُرمِ شما جوازِ دینی دارد؛
    وانگیزه ی هر جنایتی دینِ شماست.

    ۱۲
    “فرخنده” زنی فرشته خو را کُشتید!
    آزاده زنی گشاده رو را کُشتید!
    زین کار،خدای تان به گورش لرزید:
    یعنی که شمایید که او را کُشتید.

    ۱٣
    دینی که تنورش از خُمینی شد گرم،
    بر زشتی ی خود داشت حجاب از آزرم.
    اکنون، که شده ست قدرتی، آمده است
    از پرده برون، به نامِ”داعش” ، بی شرم.

    ۱۴
    دین تان شده رهبرِ خرد، وای شما!
    این رهبرتان ز ره بَرَد ، وای شما!
    روپوشِ پلیدی اش بُوَد جهلِ عوام:
    این پرده چو علم بر دَرَد ، وای شما!

    هفتم اردیبهشت۱٣۹۴،
    بیدرکجای لندن

    *”نبردآیین”را من به معنای “استراتژی” به کار می برم.

    **”فرخنده” نامِ بانویی جوان بود،در افغانستان، که،چندی پیش، نزدیکان اش او را، به گناهِ آزادگی ، به خاک وخون کشیدند.

    ***”لیاری” بخشِ فقیرنشینی ست از کراچی،پایتختِ پاکستان، که فاضلاب ندارد:یا،یعنی،”فاضلآب”هاش بر روی زمین جاری ست:در جویک هایی که از خانه ها بیرون می آیندو در کوچه ها به جویبارهایی می ریزند که،در خیابان ها ،در نهرهایی از گُه به هم می پیوندند که سرانجام،همه با هم، کانالی را پدید می آورند که در آن گندابی نفرت انگیز جاری ست و بر کناره هاش سنده کبابی ها وجگرکی ها وسیرابی فروش ها و همانندان شان، همه، زیرِ چترهای پرداری از مگس ، به سیرکردنِ شکمِ ژنده پوشان سرگرم اند.
    من، خود، دوماهی در این “محله” زیسته ام؛ و خوب می دانم آدم چه می کشد،آنجا که،چه در خانه باشد و چه در خیابان،ناگزیر است از سرکردن در”هواهای عفن”با “آب های ناگوار”.
    ناگفته نمی توانم بگذارم که ، در”لیاری”،گدا فراوان است ومسجد نیز.
    در این محله ی خدا زده ، گدایی دیدم که سرش به شانه اش چسبیده بود؛دیگری که پایش از پهلویش بیرون زده بود؛یا دیگری که پا نداشت و، با پایین تنه پوشی از چرم ، به راهِ خود می رفت،با دست هایی کفش دار،که کارِ پا را می کرد؛یا آن دیگری که… بگذرم . باری.
    مسجدها ، در لیاری، شبانه روز مردم را بیدار نگاه می دارند:با بلندگوهای سرسام آور و قاریانی که با صداهای گوشخراش اذان می گویند و برای خدا قرآن می خوانند، بدان “نمط” که، سعدی اگر می بود، فریاد بر می آورد که:”برای خدا مخوانید!”
    مسجدها ، امّا، برنامه ی دینکارانه تری نیز دارند:
    “گداپروری”، به معنای واژگانی ی آن.
    در کراچی، پدر مادرانی هستند که،به نذر یا از ناداری ، تنی از فرزندانِ خود را برخی ی مسجد می کنند. مسجد بانان،نخست، کاسه ای فلزی را، کلاه وار،بر سرِ هریک از این کودکان می گذارند که ، با بالیدنِ او، بر سرش خواهد چسبید و،در سراسرِ عمرِ کوتاه و دردناک اش،بخشی از سرِ او خواهد بود. این کودکانِ شوم بخت،سپس،به میانِ مردم فرستاده می شوندتا،با چهره های ترس آور و رحم انگیز، گدایی کنند و برای مسجد پول آورند.من، خود ، اگر چند تایی از این “فرزندانِ خدا” را به چشمِ خویش ندیده بودم، هرگز باور نمی توانستم کرد که دینکاران می توانند چنین و چندین سنگدل و جنایتکار نیز باشند.

     
  61. ريشه ها ٣٢٦( قسمت ٣٢٥ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب:
    ساختار و متن در برابر شخصيت :
    داورى در باره منش شخصىِ عارفان بسيار دشوار است اگر اساساً اين داورى گره از كار فروبسته ما بگشايد. اينكه مولوى يا سنايى و عين القضات كه هفت كفن پوسانده اند شخصاً آدم خوب يا بد يا انديشمند و فرزانه يا مخبط و متوهمى بوده اند داورى درباره مردگان و رفتگان است . ما را چه كار به اين داورى ها ؟ اين نوشته است كه مى ماند نه نويسنده . اين متن است كه هر چند در گذشته نوشته شده ، اكنون نيز حضور دارد . حافظ كه مى گوييم يعنى : ديوان حافظ. نوشته ها نويسنده را به تمامى احضار نتوانند كرد. از همه لحظاتِ انسانى بسيار هم انسانىِ آدمى به نام حافظ كه گويا در اطراف دروازه كازرون شيراز منزل داشته است ،تنها فراورده لحظات شعر سرايى او در ديوان آمده است . از مقدمه پر تكلف ومصنوع محمد گلندام ، نخستين گردآورنده ديوان حافظ ، نيز كه نمى توان دانست كه حافظ آدم خوب يا بدى بوده است . تازه برخى از مصاديق خوب و بد ممكن است از فرهنگ به فرهنگ ، از گفتمان به گفتمان ، از زمانه به زمانه فرق كنند. ما با گذشته اى كار داريم كه همان اكنونِ ماست . براى مثال مدح و دعاى يك دگرسالار ، با آن اغراق هاى گزافه ، در قديم چندان كه امروز ناپسند شمرده مى شود،ناپسند نبوده است. بهتر است به جاى نكوهش ، پرسش كنيم كه چرا در زمانى كه بعضِ سنت دوستان از صداقت و معصوميت مردمانش داد سخن مى دهند، شاه لخت را به عرش رساندن خدشه اى به صداقت زبان وارد نمى كرده است .در زمان حافظ دربارها تا حدى نقش ناشر داشته اند و صله نوعى دستمزد از جانب ممدوح بوده است . برخى شاعران عمدتاً از مداحى روزگار مى گذرانده اند و برخى ديگر از جمله حافظ مديحه هاى خود را در دوسه بيت در لابلاى مضامين خاص خود مختصر مى كرده اند، ليك اين تنها گزارشى است خام و ناانديشيده . اگر در اين پديدار درنگ و تأمل بيش ترى كنيم و به بيانى دقيق تر مديحه سرايى را با نظر به تبار شناسى و ساختار فرهنگى درنگريم ، بى گمان آن را زاده و باليدهِ روح دگرسالارانه و از نشانه هاى ساختارين رابطه خواجگى و بندگى خواهيم يافت .ما از افق زمانه خود با صداقت و بى تكلفى اى كه اخلاقاً نيز از تكلف و چاپلوسى براى انسان راست منش زيبنده تر است ، مديحه سرايى را خوار مى داريم و آن را در خور آزادگى جان و انديشه انسانى نمى دانيم . اين خود نشان از آن دارد كه اندكى از باد خودسالارى به تن ما نيز خورده است .در هر فرهنگ دگرسالارى اصل بر وابستگى به سالار فرادستى چون فئودال ، دهقان ، ارباب ، كشيش ، ملا ، پيامبر و خدا بوده است و البته خدايى كه وارد تاريخ و مناسبات قدرت شده و در سالارهاى زمينى اقنومى گشته است. در چنين ساختارى ستاينده شاه وى را به خدا همانندتر مى يابد تا به بنده و فرودست و اين وابستگى كهتر به مهتر از پيش از اسلام نيز وجود داشته است. و فارغ از علل و عواملش كه جاى بررسى دارند گزارش هاى تاريخى بر اين پديدار گواهى مى دهند . پس از اسلام اين سلسله مراتب سالارها در پيشگفتار بيش تر كتاب ها به صورت ستايش سلسله مراتبىِ خدا ، نبى و ديگر مقدسان و شاه بازتاب يافته است . تقريباً هيچ حكيم و شاعر و نويسنده اى سراغ نداريم كه بدون حمايت يك سالار و بدون مديحه گويى آن سالار كارى به انجام رسانده باشد . ناصر خسرو ؟ خير ناصر خسرو هم دگرسالارانى را مدح كرده است . پس جريان چيست كه وى گفته است:/ من آنم كه در پاى خوكان نريزم __ مر اين قيمتى دُرّ لفظ درى را/ ؟ جريان اين است كه بسيارى از روشنفكران ما در عصر مدرن براى صيد مظاهر آزادى خواهى و مبارزه تور در گذشته هاى نقدناشده افكنده اند . بنا به گزارش خودِ ناصر خسرو در سفرنامه اش ، وى تا چهل سالگى شرابخوار و خوش گذران بوده است . در اين سن كه از كردار هاى خود پشيمان شده است ناگهان يك شب در خواب سالارى بر او ظاهر مى شود و شيوه زندگى او را به تازيانه ملامت مى بندد . پس او را كه ناهشيار زندگى مى كند مأمور هشيار كردن مردمان مى كند . ناصرخسرو مى پرسد از چه راهى ؟ سالار رؤيايى اشاره كنان به قبله مى گويد :'' جوينده يابنده است '' ( سفرنامه ناصر خسرو ،تصحيح و توضيح سيد محمود دبيرسياقى ، انتشارات سخن، تهران ،١٣٧٠،ص ١٩) . نوشتن تبار شناسى خوابگزارى در فرهنگ ما كارى دربايست و بايسته است اگر كسى در نوشتن آن همت كند . آن گاه معلوممان مى شود كه زندگى شخصى بسيارى از نامداران فرهنگى و سرنوشت سياسى و اجتماعى قوم ما تا چه حد به خواب و رؤيا و فرمانده و كارگردانِ ضمير ناخودآگاه وابسته بوده و چه خون ها كه به سبب يك رؤيا ريخته نشده و چه دگرگونى ها كه ملهم از خواب و رؤيا نبوده اند . از آن مهم تر، به رابطه دوسويه اى ميان توهم و قدرت پى خواهيم برد . درخواهيم يافت كه براى آنچه قدرت منتشر گشته ميان شارع و حاكم و عامه مى سازد بايد نامى مناسب تر از دانش و حقيقت بجوييم . دست كم آن را يك دستگاه حقيقت بناميم كه چه بسا از ملاط توهم و دروغ ساخته شده و بيش از آنكه برانگيخته از حقيقت جويى در آن سيارك تمثيلى فراتاريخى باشد برآمده از ميل و نياز و خواست قدرت بوده است . به عنوان يك گمانه مى توان حدس زد كه تبار شناسى خوابگزارى ،از خواب هرود گرفته تا چاه جمكران ، نتايج ياد شده را شفاف و مستند كند .نمونه اى از آن را در ماجراى نمد پيچ كردن خليفه به فرمان هلاكو و با مشورت خواجه نصير آورديم و نمونه ديگر در مورد به خواب ديدن ابن عربى رسول خدا را درمورد كتابت فصوص الحكم .خواب ديدن قلمروى است كه راست و دروغ در آن مجال جولان دارند بدون هيچ سنجه صدقى . جايى كه تفكر خردورزانه انسانى غايب است ، قلمرو ناشناخته ها جولانگه خودفريبى و دگر فريبى مى گردد . بارى ، ملهم از اين سالار رؤيايي ناصر خسرو به قصد مكه راهى سفرى هفت ساله مى شود . در دربار خلفاى فاطمى مصر ، ايمان آتشينى به مذهب اسماعيليه پيدا مى كند . از امامان شيعه – البته تا اسماعيل فرزند امام جعفر صادق – مدح مى گويد .به باورِ اسماعيلى ها اسماعيل زنده و مخفى است و در آخر زمان ظهور مى كند . ناصر خسرو قيمتى لفظ در درى را به پاى خليفه عرب المستنصر بالله مى ريزد و خليفه فاطمى را تا مقام پيامبرى بالا مى برد :
    میراث رسول است به فرزندش از او علم
    زین قول که او گفت شما جمله کجایید
    فرزند رسول است،خداوند حکیمان
    امروز شما بى‌خردان و ضعفایید
    . مسعود سعد و ابن يمين ؟ خير ، اين ها نيز تنها در تور برخى روشنفكران به پرومته در زنجير دگرديسى پيدا كردند اما متن هاى حى و حاضر آنها چيز ديگرى مى گويند. در برابر راز زدايى از جهان و به تعبيرى سكوت يا خسوف خداوند در عصر مدرن برخى بر آنند كه كه در عصر پيش- مدرن انسان خود را در محضر خدا مى ديده است .( بنگريد به : آرش نراقى ، حديث حاضر و غايب ، فصل اول). اما در اين محضر حضور خدا مدح شاه نيز فضيلت گشته است. در اين محضر حضور خدا براى صد من خون مظلومان يك جو ارزش قائل نبوده اندو زبان آكنده از تزوير و زهد فروشى و تكلف و تمجيد اپيدميك از صاحبان ثروت و قدرت بوده و اربابان و فئودال ها و حاكمان و شارعان خدايگان شده و فرودستان بندگان ملتمس و چاپلوس گشته اند . هيچ كدام از شاعران ياد شده بيرون از ساختار دگر سالار نمى زيستند و مديحه گويى سالاران مقدس و نامقدس از عناصر ساختارين فرهنگ دگر سالار بوده است . ستايش اين شخصيت ها از اين نگر كه از روح آنها استبدادستيزى و آزادى اى به مفهوم مدرن اين واژه ها فوران كرده است دقيقاً آن خطاى خام انديشانه اى بود كه حتى بسيارى از روشنفكران تجددخواه در دهه هاى پيش از انقلاب ٥٧ گرفتارش بودند . اين بود كه آخرين انقلاب جهان پس از ١٧٨٩ همچنين اولين انقلاب واپسگرا نيز از آب درآمد. در فصل انقلاب تأملات خود را در باب اين معجون شگرفِ انقلاب و ارتجاع بازنوشتم . صورت ديگر اين معجون اين رخداد بود كه خودِ حكومت انقلابى همزمان نخستين ضد انقلاب نيز بود . منوچهر آتشى شاعر نوپرداز در سال هاى ابرى پيش از انقلاب چنين مى سرايد :
    من با خدایان می ستیزم
    من از بهار دیگران غمگین و از پاییزشان شاد
    من با خدای دیگران در جنگ و با شیطانشان دوست
    من یار آنانم كه زیر آسمان كس یارشان نیست
    حافظ نیم تا با سرود جاودانم
    خوانند یا رقصند تركان سمرقند
    ابن یمینم پنجه زن در چشم اختر
    مسعود سعدم ، روزنی را آرزومندم
    من آمدم تا بگذرم چون قصه ای تلخ
    در خاطر هیچ آدميزادى نمانم
    مسعود سعد سلمان تا شصت سالگى ازعمال غزنويان بوده و در دربار شغل ديوانى داشته و به قول اغراق شدهِ خودش تا هفت پشت بنده زاد خاندان غزنوى بوده است . پدر او نيز از خادمان اين سلسله بود . مسعود سعد از نوجوانى به دربار سلطان ابراهيم غزنوى راه مى يابد . هنگامى كه سيف الدوله از جانب پدرش در هند حكومت مى كرد ، مسعود سعد از ملازمان اين شاهزاده غزنوى بود. سيف الدوله به اتهام طغيان عليه پدر مورد سوء ظن قرار مى گيرد و همراه با ملازمانش از جمله مسعود سعد به زندان مى افتد.مسعود سعد در دوره اول حبس خود كه ده سال به درازا مى كشد نه تنها اعتراضى نمى كند بل از همان زندان قصائد غرايى در مدح سلطان غزنوى مى نويسد و از وى طلب بخشش مى كند و براى آزادى و ادامه بندگى سلطان به هركسى متوسل مى شود تا اينكه سرانجام به شفاعت يكى از مقربان سلطان به نام عميد الملك عماد الدوله ابوالقاسم آزاد مى شود . چندى بعد پس از وفات سلطان ابراهيم و همهنگام با سلطنت مسعود دوم ، مسعود سعد به يكى ديگر از رجال غزنوى در هند ، معروف به بونصر پارسى مى پيوند و وى را مدح مى گويد و از وى مقام مى گيرد ( حكومت چالندر از مضافات لاهور). اين بار هم از بخت بد بونصر همراه با مقربانش ، از جمله مسعود سعد ، مغضوب درگاه سلطان مى گردد و مسعود سعد هشت سال ديگر در قلعه مرنج به غل و زنجير كشيده مى شود و سرانجام باز به شفاعت يكى از رجال دربار ، به نام ثقة الملك طاهر بن على، آزاد مى شود و باز از سلطان مقامى با عنوان كتابدار سلطنتى مى گيرد. اين بوده است علت حبس هيجده ساله مسعود سعد در قلعه های سو و دهک و نای و مرنج . اين شاعر برخلاف تصوير ايدئاليزه و رنگ ماليده اى كه منوچهر آتشى از وى مى سازد ، هرقدر كه از دسيسه ها و بازى قدرت تركان بيش تر بلا ديده ، اظهار بندگى اش بيش تر شده است. در اين تنگجاى نمى گنجد كه كه قصيده بلند اين شاعر را در مدح ظهيرالدوله ابراهيم نقل كنم هر چند شايد نقل خودِ اين قصيده به تنهايى گواهى مى دهد كه در فرهنگ دگرسالار شاه و خليفه تا مقام خدايى بر كشيده مى شوند، بدين سان كه بنده لطف و قهرشان را به يكسان پذيرا مى شود . به چند بيت از اين قصيده بسنده مى كنم :
    ظهير ملت حق بوالمظفر ابراهيم
    نصير دولت و دين پادشاه گيتى دار
    زمين توان و هوا صفوت و قدر قدرت
    ستاره زيور و خورشيد راى و چرخ آثار
    چو ماه و مهر كند عدل را فراز و نشيب
    ز فر و زيب دهد ملك را شعار و دثار
    به عفوش از تفِ آتش همى برويد گل
    به خشمش از گل تازه همى برويد خار
    شراب عدلِ تو گر مست كرد عالم را
    نهيب تو ببرد از سر زمانه خمار
    چرا ز دولت عالى تو پيچم روى
    كه بنده زاده اين دولتم به هفت تبار
    اكنون به جرأت مى توان گفت كه اين شاعر اگر در زندان به تعبير آتشى روزنى را آرزومند بوده است ، آن روزن هرگز به روىِ آزادى و ارجمندى آن گونه انسانى باز نمى شده است كه بدون وابستگى به هرگونه آمريت بيرونى خود با انديشه خود آهنگ شناخت جهان و نفس و خدا و غيره مى كند .
    و اما ابن يمين . وى در كشاكش بازى هاى قدرت در حكومت سربداران ممدوحانى مى يابد كه جاى ممدوحان اوليه او را مى گيرند. خواجه علاءالدین محمد فریومدی، طغاتیمورخان، ملک معزالدین ابوالحسین محمد بن غیاث‌الدین کرت، خواجه وجیه‌الدین مسعود سربداری، خواجه علی سربداری، پهلوان حسن دامغانی سربداری و جانشین او خواجه نجم‌الدین علی مؤید سربداری از جمله ممدوحان اين شاعرى بودند كه زنده ياد آتشى به گمان يافتن گوهر آزادگى در قرون وسطى دوست داشت به جاى او باشد نه به جاى حافظ . در دو سه دهه پيش از انقلاب ٥٧ برخى از روشنفكران بدون توجه به ساختار فرهنگ دگرسالار قديم مى كوشيدند تا از ذخاير اين فرهنگ چهره هاى آزاديخواه ،استبداد ستيز ، انقلابى و حتى سوسياليست به مفهوم امروزى اين واژه كشف كنند .. اين تازه حكايت بخش مترقى و تجدد خواه جامعه بود . ديگر حال باورمندان به غربزدگى و آسيا در برابر غرب معلوم بود . گذشتهِ نقد ناشده به تخته پرش آينده تبديل شده بود . ستايش سطحى از گذشته درست در زمانى باب شده بود كه نقد فراداده هاىِ اكنونى گذشته ، از جمله نقد دين ، بيش از هر زمان ديگرى ضرورت داشت . چرا ضرورت داشت ؟ از افق امروز مى توان پاسخ داد : چون خطر اصلى در ايران آن چيزى نبود كه فرانتس فانون در باره چهره شخص استثمار شده در مستعمرات آفريقايى مى گفت . خطر اصلى پيوند دين و استبداد بود . به قول هگل هيچكس نمى تواند از روى رودس [ زمانه خود] بپرد .جغد مينروا در پسينگاه بال مى گشايد. اين را هگل در پيشگفتار واپسين اثر بزرگش ،'' بنياد هاى فلسفه حق'' مى گويد و پس از وى در ميانه سده نوزدهم كارل ماركس مقاله اش در نقد اين كتاب را چنين مى آغازد :'' نقد دين پيشفرض همه نقد هاست ''. نظر هگل را تنها در تأملات در متون گذشته خود مى توانيم در بوته آزمون بگذاريم ورنه تكرار شعار گونه گفته او تفكرى برنمى انگيزد ، چرا كه تفكر زنده و جدى از اينجا و اكنون ما ، از جهان پيرامونى كه با آن درگيريم و به ما مربوط است آغاز مى شود و نه از أقنوم هاى آسمان افلاتونى . جغد مينروا خرابه هاى گذشته را پس پس نمى نگرد تا به گذشته برگردد . جغد در ايران باستان و در غرب نماد فرزانگى است نه بدشگونى . فرزانگان گفته اند اگر اندر گذشته فكر و ذكر نكنى ، آن را تكرار خواهى كرد . اما فكر آن نيست كه رفتگان و مردگان را نكوهش يا طرد كنيم چون مديحه مى گفته اند يا برعكس مفاهيمى را كه براى گذشتگان مطرح نبوده است به آنها نسبت دهيم . تنها درك متن در ساختار خودش رهگشاى انديشه انتقادى مى گردد .،

     
  62. من فقط موندم چرا 5+1 و نماینده های ایران در گفتگو های اتمی هیچ توجهی به خط قرمز نظام و منویات رهبری و رهنمودهای ایشان نکردند. مردم هم اصلاً توجهی نمی کنن . /////

     
  63. در باره پر حرفی رهبر باید بگویم کاملا درست میفرمایید /////// امروز از این حربه حکومت میکنند و فرمان میرانند

     
  64. – جناب آقای نوری زاد بد نیست مقابل صدا و سیمای به اصطلاح ملی نیز تحصن کنید و بخواهید تا حرف های شما که نماینده ملت آزاد اندیش هستید را بشنوند.
    – رهبر سخن زیاد می گوید چرا که احتمالا می خواهد برای جانشینی خودش خط و نشونه هایی دهد که بعد از حیاتش به کار آید.
    – متاسفم برای اسلام که سید علی خامنه ای و ابوبکر البغدادی مبلغش هستند باید به حال آن اسلام این آقایان گریست و دعا کرد.
    -رهبر و بسیاری از این آیت….. که عمرشان لب بوم است جز نابودی مردم این سرزمین و سرزمین هیچ هدفی ندارند.
    -اگر بساط آخوند جمع شود هزاران میلیارد تومن بیت المال مردم از زیر عباهای گشادشان سرازیر می شود میلیاردها تومان از دارایی های مستضعفین که به یمن آخوندها و نمایندگان رهبر خود شیفته چپاول شده است.
    – آخوند و سپاه به مانند ////////////// می باشند که در کنار مسالمت آمیز دوران حیاتی شان را می گذرانند.
    -امیدوارم آقای سید علی خامنه ای نیز به مانند امام خمینی بعد از پذیرفتن توافق راهش را ادامه بدهد در کمتر از یکسال ان شاءالله.

     
  65. اسماعیل احمدی مقدم میدونید کیه؟ یادتونه چند سال پیش ماشین ناجا از رو مردم رد میشد و این بنده خدا می گفت ماشین ناجا را دزدیدند؟!..یادتونه یه فرمانده ناجا داشتیم که چند وقت پیش اومد تلویزیون و گفت که سردارهاش ازش یه فیلمی دارند که اگه حرف زیادی بزنه میره “یو تیوب”…خوب پس فهمیدید کی رو میگم..حالا این آقا شده “مسئول ستاد پشتیبانی مردمی یمن”!!….یعنی دوستان در حال بالا کشیدن یمن هم هستند!!..مردم به مجاهدین یمنی کمک کنند!..جای دوری نمیره!!..سردار بالاسرشه!!

     
  66. بخش پنجاه وهفت
    تلقین و تقدیس
    اگر کسی معتقد شد که قوم صالح حق نداشتند شتر خدا را که یک روز در میان، همه ی آب ها را می بلعید و مردم را از مزایای آب نهر که از آن قوم بود بی بهره می کرد، بکشند، و باور کرد که اموال خدا و اولیا، از قداست برخوردارند وکسی حق تعرض به آنها را ندارد حتا اگر سبب زیانِ دیگران شوند(مانندِ ناقه صالح)، چنین کسی مالِ معابد را بردیگران حرام خواهد کرد؛ و اگر امام رضا نامی، هزاران میلیارد ثروت داشت و در کنارش مردم از گرسنگی تن به هرکاری دادند، اجازه نخواهد داد تا گرسنگان به اموال حضرت نگاه چپ بیندازند.
    از نظر یک معتقد به دین، مهم است که دیگران چقدر رنج و سختی بکشند. اما مهم تر این است که اموال خدا و اولیائش در امان بمانند. اگر او داستانِ صالح و ناقه او را خوانده باشد می داند ارزشِ شترِ خدا، بیشتر از جانِ یک قوم است.
    دراینجا داستان، داستانِ شتر نیست. داستانِ چپاول خلق به اسم خداست.
    شتر را به میان می آورند تا مردم به حقِ خدا عادت کنند و پس از این که از بُن جان باورکردند که چشم داشت به حق وحقوق خدا مجازاتی سخت و سنگین دارد به اسم احترام به اموال خدا و اولیاء، حتا اگر از گرسنگی نزدیک به مرگ شوند و دخترانشان به فحشا روند، هیچ طمعی در میلیارد ها ثروتِ امام نکنند.
    چه بسیارند کسانی که اگرچه کرایه خانه ی محقرشان را ندارند اما، به زیارتِ قبرِ خمینی می روند و در آنجا، نه این که آن همه ثروت را زیر سوال نمی برند بل، اندک پولی که باید خرج درمان و داروی فرزندان کنند را نذر دربارِ شاهانه حضرت! می نمایند تا ثوابی برده، و روح حضرت امام گره کارشان را بگشاید.
    مقصرکیست؟
    آن گرسنه ی بی کوخی که کاخِ مردگان را می سازد؟ یا آن روشنفکری که واقعیت ناقه صالح و امثالهم را برملا نمی نماید؟
    آیا فریب آن ساده دل، نتیجه ی سکوت وکتمانِ این روشنفکر نیست؟
    اسطوره ها مقدس می مانند چون حافظِ منافع استثمارگرانند مگر، روشنگران بی محابا ریشه های دروغ و فریب را هدف قرار دهند و آنچه شایسته ی عقل و عدل است را بگویند.
    برای ساکت نگهداشتن مردم، نخست ما را ترسانده و سپس چیزهایی در ذهنمان کاشته و پرورانده اند که در راستای منافعِ حکامِ جابرِ فریبکار است.
    هیچ زور گو و چیاولگری نمی گوید من می خواهم شما را غارت کنم و وادار به اطاعت از خود نمایم.
    غیراز گروهی بس اندک، همه ی زورگویان و دزدان به نامِ خدمت به خلق، پدر خلق را در می آورند و به اسم بُردن مردم به بهشت، خلق را به جهنم می کشانند.
    اگر قرار باشد از همان ابتدا، زورگویان و چپاولگران هدف خود را برملا کنند با شورش مردم روبرو خواهند شد. باید نخست آنان را به اسم دین، وطن، انسانیت یاچیزهایی چون این ها بفریبند و چون آنها را خام کردند، به غارتِ مال و نیروی کارشان بپردازند.
    اسطوره سازی و تعریف های مداوم از مشتی خیالات تا جایی که تکرار ها به باور تبدیل شوند لازمه استحمارِ مخاطبین است. مردم را به دو صورت می توان اسیر و در بند کرد. یا با شمشیر وشلاق و زندان. یا با تلقین و تکرارهای مداومِ یک موضوع؛ و تایید و تعریف، و شاخ و برگ دادن به چیزهایی که برای فریب دادنِ آنها ساخته شده اند.
    به موضوع نماز توجه کنید.
    این همه تکرار چه فایده ای دارد؟
    این که هر روز چند بار نماز بخوانند و در هربار چندین دفعه سخنان ِخاص را تکرار کنند چه سودی می تواند داشته باشد؟
    تاییدِ وحدتِ خدا و رسالتِ محمد یک بار، دوبار، سه بار، ده بار . خاصیت این همه تکرار چیست؟
    هرروز، هرروز، هرروز، با اذان، با اذان اقامه، با نماز، و بادیگر واجبات و مستحبات دو کلمه ی خدا یکی است و محمد رسول اوست را گفتن و تکرار و تکرار و تکرار یعنی چه؟
    مگر برای انجام یک کار یا پذیرفتن یک اندیشه، چند بار باید پیمان بست و شهادت داد؟ هزار بار؟
    اگر انسان به عهدش وفادار و در حرفش استوار باشد همان یک بار که گفت « شهادت می دهم خدا یکی است و محمد پیامبرِ اوست.» کافیست؛ و اگر عهد و پیمانش را شکست، تکرار تشهد و امثالهم چه سودی دارد؟
    چرا این افعال چنان مهم اند که نماز، جزء واجبات شده و این تکرار ها چنان عظمتی یافته اند که از آن ها به اسم ستون دین یاد می شود؟
    تکرار، عادت می آورد و ترکِ عادت کاریست سخت. این که سعی می کنند کودکان را تحت تلقین قرار دهند و آنان را، پیش از این که به سنِ تشخیص برسند به دین و بافته هایش عادت دهند؛ و برای این کار سرمایه گذاری های هنگفت می کنند بی دلیل نیست.
    بهترین زمان برای فریبِ انسان، دورانِ کودکیست. دراین وقت، فرد نه دانشی آموخته و نه تجربه ای اندوخته تا توانی برای دفاع درمقابلِ سخنان بی پایه و اساس داشته باشد. عقلِ کودک کُند، و احساساتش تُند است. هنوز به مرحله ای نرسیده تا با چون و چرا وتفکر و تعقل سره از ناسره و راست از دروغ بازشناسد و به همین دلیل خیلی زود تحت تاثیر سخن مکاران و مهربانی ریاکاران قرار می گیرد.
    عالمانِ!! دین، که می دانند جسم و روح انسان دراین دوران کمترین قدرتِ دفاعی را دارد، خرافات را به شکلِ داستان، وتعریف و تمجید از این و آن، در ذهن کودک تزریق می کنند، و او را به سخنانِ غیرعقلانی عادت می دهند.
    تبلیغ گر، چون می داند اگر انسان به بلوغ عقلی برسد فریب دادنش سخت و جذبش به دین بسیار مشکل می شود، ذهن پاکِ کودک را مورد تهاجم قرار داده، وتا می تواند خرافات را به کودک تلقین، و آنان را به سخنان غیرمعقول عادت می دهد.
    در پی این اقدامات، کودکانِ فریب خورده پس از این که بزرگ شدند، بی این که بدانند چه برسرشان آورده اند، خیال می کنند، خودشان دین و مذهب را انتخاب کرده و خودشان آنرا دوست دارند.
    تکرار نماز ودیگر افعال و اذکارِ دین، مثل هرچیزی که مکرر باشد، سبب عادت مومن به آنها می شود وگذشتِ ایام، فردِ تلقین شده را مثل هرمعتادی، نسبت به عادتش سرسخت کرده و از هرکس که برافکار و کردارِ او خرده بگیرد بیزار می کند.
    اگر روحانیان برای نماز حساسند به این دلیل است که این تکرار عادت می شود، وعادت سبب پایداری در دین می گردد، و پایداری در دین بیزاری از مخالفین را می آورد. به هرنسبت که تعدادِ بیزار از مخالف زیادتر شود به همان اندازه منافع روحانیون پایدارتر خواهد شد.
    گواهِ سخن، عملکردی است که حکومتِ روحانیان برای بسته بودن ذهنِ سپاه و بسیج و دیگرکسانی که در بخش های حساسِ حکومتی مشغول کارند انجام می دهد. تاکیدِ شدید برنماز و مهم شمردن آن. تبلیغ برای شرکت در مراسم مذهبی و مجالسی که محرک احساسات است. تحریم ماهواره. ممنوعیت ورود به سایت های فیلتر شده. ممنوعیت شرکت در مجالسِ گفتگوهای آزاد دینی، مکتبی ، وسیاسی. و بیزاری از همه ی کسانی که مخالف تفکر و ایدئولوژی حکومت هستند.
    یکی دیگر از آسیب های دین، تقدس سازی و تقدس خواهی است. اگر مروجین و مبلغینِ دین در پی تقدس دادن به فلان کس که قتل ها کرده، یا درخواست نابودی قومی را نموده، می باشند، و به جای نکوهش، اورا ستایش می کنند برای این است تا دست خودشان برای زدن و بستن و کشتن باز باشد.
    باید به مومنین تلقین کرد که در راه خدا هرکاری رواست حتا نابود کردن کره ی زمین طی یک توفان همه گیر. مومنان باید بدانند که رهبر و مقتدا اگر دست به کشتار مخالفین زد کار نابجایی انجام نداده است بل، هرکارِ او به پیروی از قدیسین و در راستای حفظ دین خدا بوده و همانگونه که پیامبرِ خدا مردمِ یک قوم را به دلیل نافرمانی قتل عام کرد، امام یا رهبر نیز مجازاست، برای حفظ دینِ خدا هزاران نفر را زندان بَرَد، شکنجه کُند، یا به دارکِشد.
    اگر هاله ای به گردِ سرِ افرادی که سبب قتل عام خلق شده اند می کشند تا هیچ کس جرات نقدشان را نداشته باشد، و با همه ی بدی هایی که کرده اند با احترام از آنها یاد می کنند نه برای این است که او، شایسته ی چنین مقامی است بل، برای این می باشد که خودشان شباهت بسیار به او دارند.
    واداشتن مردم به احترام به تصویرِ بزرگ شده ی خود، زمینه ایست تا در زنده بودن تعظیم شوند و پس از مرگ قدیس گردند.
    روحانیان مانند همه، مایل اند پس از مرگ نامی و نشانی بیابند. برای همین، امام رضا را تکریم می کنند تا ضمن حفظِ سودهای متعدد، بتوانند گنبد و بارگاهی برای خمینی بسازند و گنبد و بارگاه خمینی را توسعه می دهند تا زمینه ساختنِ گنبد و بارگاهِ خامنه ای را فراهم کنند.
    اگر مردم ایمان پیدا کنند، کار انبیا درست است و هرچه کرده اند در راه خدا بوده، خواهند پذیرفت که جانشینان برحق آنها نیز مجاز به هرکاری در راهِ حفظ دین می باشند؛ ازجمله، تبعید، زندان، شکنجه، مرگ و هرکارِ دیگری.
    و این یعنی، اساطیر و عادات را به خدمت گرفتن.
    با احترام.
    دانشجو

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 2562 seconds.