سر تیتر خبرها
یک نفر  ده  نفر

یک نفر ده نفر

بانو شهناز اکملی – مادرِ شهید مصطفی کریم بیگی – از شهدای عاشورای 88 – در بیمارستان آراد بستری است. به ملاقاتش که رفتم دیدم خیلی ها آمده اند و در راهرو و بیرون اتاق ایستاده اند: مادران پارک لاله – مادر سعید زینالی – آقای نعمتی – آقای اشجاری – آقا داوود – همکارانِ بانو اکملی و جمعی دیگر که نمی شناختمشان. دختر این بانو – مریم – ریز ریز گریه می کرد. تنهاییِ این دختر را درک می کنم. سفیدیِ چشمانِ شهناز بانو سرخ و خونین بود. دیدم که در تب می سوزد این مادر. بدنش کهیر زده بود . در باره ی این بانوی خوب همین بگویم که: بقدرِ ده نفر فعال است و جنب و جوش دارد. ناگهان خبرش را می شنویم که در کرمانشاه است و در گیلانغرب. آنجا چه می کند؟ در خانه ی دانشجوی جوانی است به اسم محمد جواد پرنداخ که اطلاعاتی های اصفهان زدند و کشتندش و جنازه اش را زیر یک پل عابر انداختند تا خودکشی اش را داستان کنند. یا راه می افتاد و می رفت به خانه ی فرزاد کمانگر در سنندج. یا عکسش را می دیدیم که رفته به گناباد برای دیدنِ احمد زیدآبادی. همین بانو بود که زمستانِ سال پیش وقتی نوشتم: من و دکتر ملکی فلان روز می رویم سر مزار دکتر مصدق، با من تماس گرفت و گفت: من نیز می آیم. و آمد. در راهِ احمد آباد به وی گفتم: “برادران” چشم به راه مایندها؟ گفت: کسی که جوانش را در این راه داده، باکی از برادران ندارد. امروز به وی گفتم: زود خوب شوید که خیلی ها چشم به راه شمایند و باید به شان سر بزنید و سراغی ازشان بگیرید. خبر داشت که فردا ساعت ده صبح می رویم جلوی دادگاه انقلاب برای یاوریِ نرگس محمدی.

محمد نوری زاد
چهاردهم تیرماه نود و چهار – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

32 نظر

  1. کرور کرور درود بیاران اندیشمند((هرکرور پانسد هزار است)

    الهی مرد جز جیگر بزنی که هر روز جیگرمو با کارات میسوزونی.مردم چل سالو که رد میکنن دیگه از رفتار وکردارشون اطمینون ندارن اما شور ما 930 سالو شیرین داره بازم بخودش مینازه ومیتازه.اخه مردگفتی خواب دیدم باهاس کشتی بسازم اونم اینجا که درختاش نخله وچوب ندارن پسر گلم رو فرستاذی فرنگ کشتی سازی یاد بگیره شیش هف سال ندیدمش حالا اومده با زبون ادم بهت میگه نمیشه انگ بی دینی و الواتی بش میزنی باهاس سر یه انگشت پا وایسی وجواب منو اونو بدی حرف حسابم میزنه اما توگوشت نمیره. بابا میگه خدا هی جونور ساخته الانم میگن راسای پنجا تا سد ملیون جور جونور خلق شده حالاشوما بگیر بیس میلیون سنگین سبکشم که با هم حساب کنیم لابد هرکدوم یک کیلومیشه بیس میلیون نر اونقدم ماده هاشون چل ملیون ناقابلن حالا اب ودون براهرکدوم برا یه ماه کم کمش اندازه وزنشون غذا و همونقدم اب میخوان یه کاسش کنم حدود سد میلیون کیلو میشه اخه خدا ازت نگذره بچم چه جوری با چوب همچین چیزی بسازه ولله عقلم یک جوش بد نیس حالا گیریم تونستی واین کارو کردی اونوقتی که برگشتی رو زمینی که یکماه زیر اب بوده نه علفی مونده نه دیگه جونوری که شکارش کننو بخورنش اینا هم که باهاس حالا حالاها بمونن وزیاد بشن پس چی میخورن لابد سفارش میدی چن سالی از درگاه الهی برا همه پیتزا بیارن .حالابعدهابرات میگم اون همه بارون باهاس از کجابیاد تا اقلکم هش هزار وپانسدمتر اب دریا رو بالاتر ببره که هرچی کوه هس بره زیر اب. اگرم بیاد چی بسر زمین میاد لابد انقدر سنگین میشه که تالاپی بیفته تو افتاب بعدشم بارون اب شیرینه هرچی ماهی ونهنگ تودریاس میمیرن فقط ماهی رودخونه ها میمونن که اونام بعد یک عمر رودخونه تنگ وتاریک میرن تودریا و خواب گرفتنش رو باهاس ببینی.اخیش از دس تووهمه هم سفرهات خلاص میشم. ای بابا خاک بگورم بازم کشش دادم

     
  2. یارو آمد و اعتراف کرد که چیزی از مملکت داری نمیدونه. اینکه میاد و میگه کشش ندین و حرف از کار غلط نزنین نشانه از این است که میدونه چه کثافتکاری زیر دستش انجام میشه و میدونه کاری ازش ور نمیاد فقط نمیخواد درباره … (شما بخونین ندانم کاریهاش) صحبتی بشه.

     
  3. بدینوسیله اعلام می‌کنم که:

    1. عوامل دشمن که میگویند ایران بحران آب دارد همش دروغه‌ من از گزارش فوق دقیقه آقای رییس جمهور سابق که نظرش به نظر من نزدیک بود‌ اعلام می‌کنم که ایران هیچ بحران آب ندارد. ‌ایشان خودشان شخصاً آزمایش کردند و شیر آب حمومشونو باز گذاشته‌اند بمدت ? ساعت و آب هیچ قطع نشده است. البته ایشان در این مدت ? ساعت برای اینکه صرف جویی کنند حمام نکرده‌اند.‌پس بشینید سر جایتون و آهی نگید ایران بحران آب دارد.

    2. اگر هم بحران آب هست لازم نیست که جیغ بکشید تا همه عالم بدونند‌ بتمرکید سر جایتون‌ و اگر چیزی دیدید اعلام نکنید و بیاید به خود ما یواشکی بگید. ‌

    3. این بحران آبی‌ که به وجود اومده!! ‌کار دشمن و عوامل داخلیشون هست‌ من سال پیش یادمه در یکی‌ از سخنورزیهام گفتم که در مصرف آب صرف جویی کنید‌ دندتون نرما به حرفای ولیتون گوش نکنید همینه که هست.

    ال احقر

     
  4. دینوسیله اعلام می‌کنم که:

    1. عوامل دشمن که میگویند ایران بحران آب دارد همش دروغه‌ من از گزارش فوق دقیق آقای رییس جمهور سابق که نظرش به نظر من نزدیک بود‌ اعلام می‌کنم که ایران هیچ بحران آب ندارد. ‌ایشان خودشان شخصاً آزمایش کردند و شیر آب حمومشونو باز گذاشته‌اند بمدت ساعت و آب هیچ قطع نشده است. البته ایشان در این مدت ساعت برای اینکه صرف جویی کنند حمام نکرده‌اند. ‌پس بشینید سر جایتون و هی نگید ایران بحران آب دارد.

    2. اگر هم بحران آب هست لازم نیست که جیغ بهشید تا همه عالم بدونند‌ بتمرکید سر جایتون !!!

    3. این بحران آبی‌ که به وجود اومده!! کار دوشم و عوامل داخلیشون هست‌ من 30 سال پیش یادمه در یکی‌ از سخنورزیهام گفتم که در مصرف آب صرف جویی کنید‌ دندتون نرم به حرفای ولیتون گوش نکنید همینه که هست.

    ال احقر

     
  5. بقلم: رضا هاشمی

    سلام استاد نوری زاد عزیز. این صفحه رو دریابید که خیلی خبرها داره. اسناد محرمانه و بکلی سری رو رو می کنه

    ——————————————————–
    سید علی اصغر حجازی
    سید علی اصغر حجازی را از سوراخ و پستوی امن امنیتی بویژه امنیت خارجی بیرون خواهم کشید… این “”حاشیه امن”” برای عوامل محلی صهیونیستی وابسته به انگلستان در کشور توسط “” ام آی۶ “” MI6 تضمیین شده است و دستش تا کجا و چگونه در خون بچه های جنگ و فراری دادن آنها به غرب آلودست…نخستین جایگاهی که در مهندسی مستعمرات تسخیر و عوامل چیده میشود شورای عالی قضایی و دیوان عالی کشور است. و بزرگترین ابزار بازی کنترل نظام اطلاعاتی و امنیتی یک کشور، بویژه “”امنیت خارجی “” آن کشور است . امثال مثل حجازی و فلاحیان که اینها “” کاپو رجیم ها”” هستند…سرپل امنیت کشور بویژه “”امنیت خارجی کشور “”را کاملا در دست دارند….وظیقه نخست آنها ایجاد چتر امنیتی و حمایت و پشتیبانی از عوامل محلی انگلستان (صهیونیستی) در کشور است. تا این سرپل از قید و بند آزاد نشود….نظام در روند بحران های دائمی و پروژه های انهدام سرزمینی است… “قانون نویسی” و “برنامه نویسی”” در کشور را تعطیل کرده اند و بجای آنها “”نهادسازی”” را قرارداده اند…تمام حکومت انگلستان بر روی شاخ “”سازمان استاندارد”” اداره میشه که هم کار “”قانون نویسی و هم برنامه نویسی را بعهده دارد…از نهاد قضائی تا دولت و پارلمان و زندگی مردم و…..در کشور ما با جاسازی افراد مثلا آن زنیکه در اداره استاندارد….یکی از اساسی ترین “”سرپل ها”” را فلج کردند…حتی امور روزانه مردم را…..مانند تولید و واردات خودرو بدون کیفیت و بخطر انداختن جان مردم و…..تا مواد غذایی…بعنوان مثال …اداره استاندارد و برنامه نویسی در غرب و بویژه انگلستان …مشخص میکند که حکومت و مردم در مقابل هم چه حقوقی دارند……و یا برای جلوگیری از فساد …..چه قوانین و برنامه های مورد نیاز است…..بر مبنای آن “”فرآیند امور”” طراحی میشود… مثلا در غرب مطلقا در یک اداره یا وزارتخانه ، شخصی مسئولیت دارد ..بهیچ عنوان هیچ وابستگی فامیلی این شخص حق کار کردن در آنجا را ندارد…در ایران یک گاگول را میکنند وزیر، شهردار و…. زن و پسر و باجناق و هفتاد پشتش را اونجا استخدام میکنند…خواب این یک فرمول….چرا نمیشود…چون “”کنترل”” دست عوامل محلی صهیونیستی انگلستان است…..و آنها خوب مبدانند بعنوان کارمند و افسر محلی انگلستان چکار میکنند اگر چه شناسنامه های آنها ایرانیست…. تا فیها خالدون نظام آنقدر نفوذ کرده اند که نتنها نظام فشل است بلکه عوامل محلی صهیونیستی کنترل کشور را در دست دارند و خبرگان ، متخصصین و کارشناسان در انزوا….. اکنون بهتر میتوانید تاریخ هزارساله تان را بفهمید….بگذار با یک زبان ساده تری بگم…کمتر از 10% در آمد نفت شما در نهایت میماند آنهم برای هزینه های جاری…..آن زنیکه که گذاشتند در اداره استاندارد مدیرکل بشه …فقط وظیفش از کار انداختن اداره استاندارد….گمرگ و بانک مرکزی….شوراهای عالی پول و……صنایع و معادن….و…..همه را چیدند…دانش و علوم اش را ندارید….متخصص و فوق متخصص میخواد…..تا بفهمد چی میگم در خصوص مهندسی کلنی(مستعمرات)…. این تکاپوهای امروزه ام آخرین کوشش های من و ملاحظاتم است…گزینه “”تمام عیار “”و “”تمام کننده ای”” در دست است…که مجبور شوم آغاز کنم…آنروز با همه شما ها خداحافظی خواهم کرد….و جنبشی بنام “”جنبش فرزانگان”” را با آغاز انتشار اسنادو مقاله ها آغاز خواهم کرد. آستانه تحملم به پایان رسیده است….و مهیا …

    برگرفته از صفحه رضا هاشمی
    https://www.facebook.com/nabi.reza

     
    • مازیار وطن‌پرست

      آقای رضا هاشمی گمان می‌کنند هرکس سنّت پارتی بازی و طایفه دوستی را در ایران بجای آورد انگلیسی است؟ حسن ظن ایشان ستودنی است ولی همانقدر ارزشمند است که امروزه کسی ادعا کند: “هنر نزد ایرانیان است و بس!”

      این چیزهاست که امروزه بیش از هرچیزی مرا اندوهگین می‌کند: “داعش ساختهٔ آمریکاست”، “انقلاب ایران ساختهٔ دست آمریکا و بی‌بی سی (!) بود”، “این‌ها همه جاسوس انگلیس هستند”، … بویژه هرچه نویسنده -یا گوینده- باسوادتر باشد، بیشتر جای اندوه است.

      خیلی ساده است که مسئولیت هر کاری را که نپسندیم به گردن بیگانگان بگذاریم. و البته مثل کودکی که پستانک به دهان می‌گیرد با آسودگی وجدان به خواب چند سده‌ای‌مان ادامه دهیم. مثلا می‌شود گفت: “آقای رضا هاشمی از اینگلیس پول می‌گیرد برای آنکه اعتماد به نفس ملّت ایران را ازبین ببرد” و مگر نه اینکه دستگاه امنیتی و تبلیغاتی نظام دقیقا همین را می‌گوید؟

      شاید موردی باشد که -قطعا هست- بشود رد پای جاسوسان بیگانه (اعم از روس یا آمریکا) را ثابت کرد، اما خواهش می کنم دیگر برای حرف‌های کلی و اینکه “هرآنچه بدی است کار اینگلیسی‌هاست” وقت نگذاریم.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      «از جنبهٔ حساسیتهای تاریخی ایرانیها، عارف و عامی و خواص و عوام و آیت‌الله العظمیٰ و لبوفروش سرچهارراه و پرُفسور فوق‌تخصص دانشگاه چنان از تاریخ روابط با اینگیلیس حرف می‌زنند که انگار قضایا دیروز عصر در پیاده‌رو اتفاق افتاد و شخصاً شاهد بوده‌اند.»

      نوشتهٔ کامل “م. قائد” با عنوان “مسئلهٔ حل‌نشدنیِ اینگیلیس” را در نشانی زیر بخوانید:

      http://www.mghaed.com/essays/observation/Insoluble_dilemma_of_Ingilis.htm

       
  6. با درود آقای نوری زاد ، چشم پوشی و ” سم مهلک ” دانستن بحث چپاول و غارت ” بورسیه های دانشگاهی ” متملقین و نورچشمی های رهبری توسط وزارت علوم و به گردن مطبوعات و رسانه ها انداختن این ” حرام خوری ” دانشگاهی و اینکه این داستان ” بورسیه ها ” هیاهوی رسانه هاست . بالاخره ماه زیر ابر نماند و پس از یاوه گویی های ” پا منبری های ” ایشان در کمیسیون اصل 90 اصطبل بهارستان که بورسیه ها را در اختیار وزیر علوم وقت و قانونی جلوه داده بودند و پشتیبانی علنی و بی پرده ایشان در این روزها از این بورسیه های خلاف شرع و قانون ، باید گفت که ملت ایران آماده باشند تا در روزهای آینده ، داستان ” پول های کثیف ” و ” دکل های گمشده ” را که حتما” سر از بیت رهبری درآورده است ، ایشان اینها را هم ناچیز جلوه داده و امر به ” کش ندادن ” موضوع ” دکل ها ” را به ملت ایران وعده دهند !

     
  7. ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪم و ﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩا ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯم.
    ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﺑﻮﺩ! ﻣﻌﻠﻤﻢ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩ!
    ﺑﻪ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﻋﻀﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺑﯿﺮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﺎ میگفت ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﮐﺸﺘﻨﺪ! ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﯾﺎ ﭼﺮﯾﮏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘند ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﺩﺭ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ !!
    ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻢ …. ﺑﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﻧﺸﺤﻮﺋﯽ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺷﺪﻡ! ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺯ ﻫﺮﻧﻮﻉ ﺣﺸﻤﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﻭﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﭼﺮﯾﮏ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻭ ﻓﺪﺍﺋﯽ …..
    ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺴﺮﻭﮔﻠﺴﺮﺧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ!! ﭘﺴﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ!! ﺧﺮ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﻫﺎ!! ﮐﺴﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭﺳﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﺪ! ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺭﮐﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺘﺎﻟﯿﻦ!! ﯾﮑﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺟﻼﻝ آﻝ ﺍﺣﻤﺪ، ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﮐﺘﺎﺏ “ﻣﺎﺋﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪ” ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﮔﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﺯﯾﻨﺐ ﻭﺍﺭ ﺷﻮﺩ!!
    ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩﻡ اﺴﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻨﯽ ﺍﺣﻤﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﭘﺮﺳﯿﺪ: “ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟” ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺁﻗﺎ ﻣﺎ!
    ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯿﺪ؟ ” ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﺮﺩ!
    ﭘﺮﺳﯿﺪ: “ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﯼ ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺑﺎﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ؟” ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!! ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﺎﻣﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟” ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!!
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!!!
    ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺠﺎ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ؟”
    ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﻧﺎﻡ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟”
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮔﻔﺖ : “ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ!!!! ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﻢ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺁﻥ 53 ﻧﻔﺮ ﻋﻀﻮ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻠﻮﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ، ﻧﺎﻡ ﻓﺎﻣﯿﻞ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ، ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻫﺴﺘﯿﺪ!! ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ ‏ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ(!!‏) ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟! ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺣﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺁﻥ مملکتی ﮐﻪ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿﺪ!!”

    ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺁﻥ ﻣﻠﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻫﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻨﯽ ﺍﺣﻤﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﺎ، ﺻﺤﯿﺢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮد….

     
  8. شهناز بانو ما شرمنده غیرت شما و همرزماتیم. بیلیاقتی و بیعرضگی ما ترسو ها رو ببزرگی خودتون ببخشین

     
  9. كانت نيز هيچ جا متافيزيك را رد نكرده است بل حرف او به زبان ساده آن است كه انسان مقلد به تقصير خويش در صغارت مانده است و روشنگرى كاربردِ فهم است بدون هدايت ديگرى . بنابراين عمده ركود و جمود قرون وسطى از آن بود كه درباره خدا ، در باره اخلاق ، در باره جهان ديگر و جاودانگى نفس و در هر مورد اساسى ، انسان ها صغيرانه از سالارهايى فرمان مى بردند كه قلمرو ناشناخته ها را از يك سو ، و فلج وجدان و شناخت افراد انسانى را از سوى دگر جولانگه فريب و ريا و ارعاب و سركوب كرده بودند و نقد يا سنجش نيك و بد و دروغ و راست را ناممكن .
    عارفان در چارچوب گفتار و ساختار زمانه خود به هيچ وجه نمى توانستند از دگرسالارى عبور كنند يا هرم مناسبات قدرت را سر و ته كنند. نه فقط عارفان بل هنرمندان و شاعران و حكيمان غيرعارف نيز هيچ تصورى از خود سالارى نداشتند ، اما در درون ساختار فرهنگى مى توانستند تقليد عوامانه ، تزوير و رياى مشايخ و ستم شاهان را با گوشت و پوست خود حس كنند . آنها را بايد در زمانه خودشان ارزيابى كرد. براى مثال ، فردوسى وقتى از ايرانى و ميهن و روزگار باستان و زبان پارسى سنگر ايستادگى در برابر خلفاى متجاوز و نژاد پرست مى سازد بهترين واكنش ممكن را نشان مى دهد . اعتراض عارفان به تقليد و قشرى گرى و شريعت منجمد و دو رويى و گاه ستمگرى در فرهنگ زمان خودشان نامعقول نبوده است ، از افق امروز است كه ما مى توانيم آنها را از بابت آنچه نمى ديدند نقد كنيم تا مبادا به دام ايدئولوژى هايى افتيم كه برخى از نو انديشان دينى با خمير مايه هاى قرون وسطايى مى سازند . به آينده اى كه از واپس گرايى تغذيه كند، هيچ اميدى نتوان بست .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  10. سلام دوست فرزانه علی 1 لطفا به وبلاگ دوست مشترکمان استاد بابایی سری بزنید با پست زیبایی به روز هستند و اگر تمایل دارید آدرس جیمیل مرا از ایشان بگیرید .
    متشکرم

     
  11. آقای خامنه ای اصولآ از کش دادن خوششان نمی آید اون از جریان ۳ میلیارد دزدی بیت رهبری و خاوری که گفت کشش ندهید این هم از جریان ۲۰۰۰۰ بورسیه غیر قانونی که یه دفه پوچ شد و گفتند کی بود ،کی بود ، من نبودم ، حالا هم که اخیرآ آقای خامنه ای با کمال ////// تقصیر رو گردن کش دهنده گان انداختند و انگار نه انگار اتفاقی افتاده . نیات قلبی و زبانی رهبر این است که دست اندر کاران و روزنامه ها بجای اینکه به پر و پای خودیها بپیچند و آنها را رسوای عالم و آدم کنند ، بروند و چند تا نکته از دوشمن پیدا کنند و آنقدر کشش بدهند تا کش دانشان پاره شود . تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل .

     
  12. http://www.shia-online.ir/article.asp?id=38992

    با سلام واحترام خدمت دوست گرامی علی که ذیل پست قبل این ادرس را گذاشته اند رفتم و خواندم متاثر شدم این تصویر خیلی در مملکت امام زمان (!) تکراریست .سوالی دارم چرا این خانم محترم شماره حساب خودشان را داده اند؟ البته بنده به هیچ عنوان قصد جسارت ندارم حضورشان اما ترجیح این است که برای خود خانم صاحبخانه حسابی باز می کردند (که ممکن هم هست داشته باشند که بهتر بود همان را می گرفتند) و آدرس آن را می گذاشتند تا با طیب خاطر به حساب خود ایشان واریز می شد .خواهش می کنم مکدر نشوید از بس در مملکتی که صاحبش مولا امام زمان! است دروغ شنیده ایم دروغ و دغل دارد خفه مان می کند.درکمان کنید. ترجیح می دهم خودم مستقیما به نیازمند کمک کنم تا بوسیله ی واسطه ها هرکس که باشد یا برادران کمیته امداد زحمت بکشند و فربه شوند و یا صندوق های اعانه با اسامی متبرک ومتفاوت !!!دوستی دارم که دخترش دانشگاه شریف پذیرفته شده برایش خانه ای در قیطریه خریده اند خودشان ساکن شمال کشورند و از فئودالهای شهر.خلاصه بعد از اخرین امتحان هفته گذشته رفتیم منزلشان و برای اینکه در خیابان تظاهر به روزه خواری(!!!!!) نکنیم و مستوجب شلاق برادران نشویم ناهار خوردیم برگشتن به هر کدام مان چند ماهی و مقداری شیرینی داد برای شام بردیم منزل در راه که بودم پسرکی زیبا و معصوم 6 ساله با لباس هایی مندرس و دمپایی مردانه!!در مترو دستمال می فروخت ازش خریدم و گفتم چرا فریاد نمیکشی تبلیغ کنی .گفت مردم خودشان می خرند بعد ازش سوال کردم اسم ت چیه ؟ گفت بشیر گفتم چرا تو رو می فرستن فروشندگی؟ گفت مادرم مریضه شوش مستاجریم سه تا بچه جز منم داره و پدرمم افغانستانه!!با خودم به فکر تمام بدرفتاری هایی افتادم که نسبت به مردم افغان میشه خیلی متاثر شدم فکر کنید بدبخت باشی بعد افغان هم باشی آنچه خوبان همه دارند این طفل خودش یکجا داشت داشت بر می گشت خانه گفتم کاسبی رو زود تعطیل کردی؟ گفت هر شب تا ده و یازده بیرونم برا فروش مادرم خیلی حالش بده برم خونه امروز زیاد نروختم دلم سوخت ماهی ها و شیرینی ها رو دادم گفتم ببر خونه امشب شام سیر بخورید. خیلی خوشحال شد بهش گفتم اگه کسی بهت گفت بیا بریم جایی یه وقت باهاش نری ها.گفت نه خانوم من حواسم جمعه نمی رم .بیچاره افغان ها، ایران برای خود ایرانی ها غیر قابل تحمله فکر کنید افغانها چقدر ناچارند که میان و در سایه تمام بدرفتاری ها و تحقیر ها ایران زندگی می کنند من فکر می کنم اینها بدین در نه پی حشمت و جاه آمده اند بلکه از بدحادثه اینجا به پناه آمده اند. بااآنها خوش رفتار باشیم.روزی جوانکی در صف نان مدام با سیلی پشت سر پیرمرد افغان می زد اونقدر زد که مرد با نهایت استیصال برگشت و گفت میشه شما بفرمایید جلوتر از من نان بخرید وتشریف ببرید؟ من برخورد بدبا نیازمندان هموطن زیاد دیده ام با افاغنه که دیگر بعضی ها حق خود می دانند با ایشان برخورد بد داشته باشند فکر می کنند ما خوان نعمت گسترده ای داریم و آنها مزاحم رفاه ما هستند.

     
  13. حضرت شیخ الشیوخ ، عالم بزرگ اسلام و جهان و عالم بزرگ تشیع ایران و جهان ، فقیه عالیقدر مطلقه ، عالم ربانی جلیل القدر، مقام شامخ عظمای ولایت ، آیت الله العظمی امام نوری زاد دامت افاضاة و دامت برکاة و دامت تحیاة – السلام علیکم ، مسئلة : پیامبر مسلمانان فرموده اند : من برای ” مکارم اخلاق ” مبعوث شده ام و فقه امام جعفر صادق ” اخلاق ” را ستون همه دین اسلام میداند ، حال مجتهد جلیل القدر امام نوری زاد ، مثلا” وقتی رهبری فعلی حتما” و حکما” موضوع قتل ” ستار بهشتی ” و اینکه تاکنون یک ” مرد ” به ناله مادر پیر ستار بهشتی توجه نکرده ، الا ” مردی اجنبی ” به نام خانم ” اشتون ” ، به گوش هایش خورده و یا برای اختلاسهای میلیاردی و معضل اقتصادی ” برادران ” موضوع ” کش ندادن ” و جدیدا” چشم پوشی و سم مهلک دانستن دولت در بحث چپاول و غارت ” بورسیه های دانشگاهی ” متملقین و نورچشمی های ایشان و پشتیبانی علنی و بی پرده از این بورسیه های خلاف شرع و قانون را نموده اند . موضوع ” اخلاق ” مورد نظر پیامبر و امام صادق در بین مسئولین را تا چه میزان نابود شده می دانید ؟

    ————————-

    سلام جناب مبشر گرامی
    لطفاً مقام آیت اللهی ما را در میان الفاظ و القابی اینچنین دفن نفرمایید. این اخلاقی که شما مرا بدان اشارت می دهید، قاب دستمالی است که حضرات عظام بوقت ضرورت به شاکله ی شکرخوارگیِ خود می کشند و البته به روح سرگردان حقوقِ جماعتی به اسم بشر!

    با احترام: آیت الله محمد نوری زاد

    .

     
  14. وقتی ملتی به علم ها و کوتل ها عادت کرد نسبت به انها شرطی شد . از هر طرف که علم و کوتل را دید به انطرف میروند. یک روز علم را بطرف جنوب نشان میدهند همه به ان سمت میروند یکروز به طرف شمال به انطرف میروند. یک روز علم و کتلی نشانمان دادند گفتند. شاه مردم را استحمار می کند روزنامه ها را بسته و نفت ما را به استعمار میدهد و وسایل یدکی و هواپیما و غیره وارد میکند. ما را شکنجه میکند و به زندان می افکند. ما فهمیدیم که نفت نباید به خارچی فروخت نباید از خارچی کالا خرید نباید کسی را شکنجه کرد و باید روزنامه ها ازاد باشند.
    حالا علم ها و کئتل ها را درست طرف مخالف گرفته اند ما به همان سمت میرویم. میگویند با هزار ترفند رفته ایم نفتمان را به همان استعمار فروخته ایم و از همان استعمار قطعات هواپیما گرفته ایم. استعمار هم هیچ غلطی نمیتواند بکند و انها از اسلام سیلی خورده اند هیچ کس نمیپرسد کجا این سیلی وارد شده است.
    استعمار غیر از پول هدف دیگری ندارد. یک نفر نیست بنشیند حساب کند. بعد از انقلاب چه مقدار نفت چه مقدار سرمایه و نیروی کار از اطراف چاه های نفت به سمت استعمار رفته است. امریکا به چه دلیل باید با جمهوری اسلامی دشمن باشد. به چه دلیل باید ایران را اشعال کند. ما چه چیز داریم که به انها نداده ایم. اگرا نها ایران را اشغال کنند ایا میتوانند تورم 30% درست کنند. ایا انها کجا بحران کم داشته اند که ما برای انها درست نکرده ایم.چه چیز داشته ایم که نرفته ایم دو دستی تقدیم کنیم. چه کس غیر از خود ما میتواند مارا اینگونه ضعیف کند.
    استعمار بدنبال خاک هیچ کشوری نیست. فقط مواد اولیه نیروی کار و بازار کشور ها را می خواهد. ما از این هر سه چه چیز را از انها دریغ کرده ایم.
    زمان زمان پرسشگری است. بر سر هر کوچه و برزنی باید یک سقراط ایستاده باشد. در هر کلاسی در هر جلسه در پای هر تریبونی باید پرسشگری باشد. انها قرن هاست که از بالای تریبون های بلند با ما سخن گفته اند زمان پرسشگری فرا رسیده است. انها از پرسشگری بیزارند. در مقابل هر پرسشگری رنگ میبازند. هر چیز را رنگ روحانی میزنند به کوتلی میبندد و هر پرسشگری را با انگ ارتداد و لعن و نفرین میرانند.
    جوان های ما هم باید به پرسشگری از خود پردازند حد اقل تضاد ها را از افکار خود پاک کنند. عقل مستقلی برای خود دست و پا کنند. زمان افلاطونی بپایان رسیده است زمان سقراطی فرا رسیده است.
    نوریزاد سقراط زمان ما

     
  15. با سلام
    دعایمان اینست که این خانم عزیزومحترم هرچه زودتربهبودی جاصل نمایند .
    یعنی تمام دروبلاهاشان بخورد بجان دزدانواختلاسگران وعهد حجریها.

     
  16. از شهيد سهراب اعرابى ومادر شجاعش هيچ خبرى در جائى نيست لطفا مطلعين ما را از نگرانى خارج نمايند، مرسى

     
  17. نمیدونم دیگه شما ها چه موجوداتی هستید.
    یک تنه در این سرای بیکسی بار یک ملت خفته را دارید به دوش میکشید، خستگی ناپذیر.
    روح ایرانید شما چند نفر

     
  18. نظر دهندگان محترم
    شغل جدیدی که آقای علی خامنه ای برای خود تعریف کرده ماله کشی بر روی فساد و پلشتیهای رژیم ولایت مطلقه فقیه است یکبار در غالب کش ندهید و یکبار در غالب روزنامه ها مسئله بورسیه ها را بزرگ نمائی کرده. شخصا شغل جدید ماله کشی بر روی فساد های نا تمام رژیم آخوند را به ایشان و دنباله روهایش تبریک میگویم.
    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی

     
    • در این رابطه پندی را که شیخ اجل در داستانی میدهد باید بدینگونه بکار برد که ” عجب نانجیب مردمانند که منتقد را بسته اند و
      مختلس را ازاد “

       
    • جناب مهدی درود بر شما

      اصولا ملایان بخاطر تمرینات مداوم درمشاغل «کش» دار مهارت ویژه ای دارند، مانند سیم کشی، لوله کشی، نقشه کشی و غیره.

      اگر توجه کرده باشید همواره تعدادی از اینان تسبیح بدست در صحن مطهر مشهد و یا قم به کارهای «کش»دار مشغولند

       
  19. بنازم غیرت شیر زنانی چنین شیر دل را ذر زمانی که از مردانی چون خودم جز ترس و زبونی چیزی به چشم نمی اید به احترامش می ایستم

     
  20. ” سنت پيامبر”

    چند شب پيش اخونده تو تلويزيون داشت خودشو جر ميداد كه

    نكاح و ازدواج سنت پيامبره !

    ميگم حاجي، مگه قبل از اسلام، ايرانيها با قلمه تكثير ميشدند ؟

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    اينارو ولشون كني، فردا ميگن، “والنتاين” هم ريشه اش در

    ” مدينه منوره” گذاشته شده 🙁

     
  21. ريشه ها ٣٢٢( قسمت ٣٢١ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى <عرفان <….

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ : قسمت ب
    از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من
    كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
    در قسمت قبلى اين دريافت حاصل آمد كه نه حافظ و نه هيچ يك از حكما و عرفاى قرون وسطى جابجايى و وارونگى دگرسالارى به خودسالارى را نيازموده اند ، با اين همه ، برخى از عارفان بزرگ خشونت ها و قشرى گرى هاى اين فرهنگ را با گوشت و پوست خود احساس مى كردند، اما از آنجا كه همان ساختار آگاهى آنها را شكل داده بود، آن ساختار را به دگر سالارى شدادترى مى پيوستند كه هويت آن مستلزم محو هر غيريتى بود. به بيانى ديگر ، هيچ عارفى هيچ عيبى در خودِ دگرسالارى نديده است بل صرفاً به جاى سالارهاى مشخص تر و معين تر و واقعى تر زمينى به سالارى نامشخص تر ، نامتعين تر و ناواقعى تر آويخته است كه هيچ و همه چيز است ؛ عارفان به ضميرى سابق بر هر مرجعى درآويخته اند ؛ ضميرى كه به لفظ هو بر زبان مى آيد و در نفى محض ظاهر مى شود يا به ديگر سخن رابطه اش با هر غيريتى در نفى و دفع است . به هيچ وجه ، بى سببى نيست كه واژه شاه و پادشاه در عرفان ايرانى بسيار تكرار مى شود .
    شاه آن باشد كه از خود شه بود
    نى به مخزن ها و لشگرگه بود
    اما هر شاهى ، اعم از شاه معنوى و متافيزيكى يا شاه واقعى و فيزيكى ، تنها در قالب انسان مى تواند بر زمين و بر مردمان اعمال قدرت كند ، هر چند تاريخ گواهى مى دهد كه ميان شاهان دنيا و شاهان عالم معنا غالباً همدستى پركشمكشى جريان داشته است .از نگر كنش مردمى ، ظهور تاريخى اين ماجرا در فرهنگ دگرسالار ما چنين بوده است كه همواره شاهى بر جان و مال جماعت حاكم بوده ، سرنوشت جماعت را به دماسنج مزاجش ، به لطف و قهر بلهوسانه اش وابسته كرده ، وحشت و جهل و فقر پراكنده ، ريا و دروغ و چاپلوسى و فساد را گسترش داده و چون آب خوردن شكنجه كرده و خون ريخته است ، اما اين قوم هرگه كه جانش به لب رسيده به جاى براندازى ساختار خداشاهى كمك كرده تا شاه بهترى را به جاى شاه بدتر بنشاند ، اما نتيجه دقيقاً بر عكس شده است ، چون در ذهن ايدئاليست ايرانى بهتر به معناى انتزاعى تر ، روحانى تر ، آسمانى تر و عارفانه تر بوده است و حال آنكه شاه زمينى به مراتب به واقعيات نزديك تر است تا عارفشاهى كه حتى به قدر يك شاه زمينى انسانيت خودبنياد در تصميماتش نقش ندارد . آيا تبديل واژه خودبنيادى به كفر ابليس در محفل هاى فلسفى پيش از انقلاب و عارف شدن انديشمندان غربى در ايران امرى تصادفى بود ؟ به باور من كمينه نتيجه نقد ريشه اى فرهنگ آگاهى از خطرى است كه هنوز روى سر مردم ما پرسه مى زند : اين خطر كه مردم به جاى بازيافت قدرت خود بار دگر سرنوشت خود را به سالارى دگر سِپٰرند و ،به جاى اتكا بر عقلانيت جمعى خود در فضاى عمومى ، به دام افسون و اسطوره يك شاهخدا افتند. اين افسون همواره در كمين جماعتى است كه اكثريت افراد آن در ژرفاى ناآگاهى خود چنان با دگر سالارى خو گرفته اند كه از كاربرد فهم فردى خويش ناتوان گشته ، به درويشى و تقدير گرايى و حتى به ايفاى نقش قربانى سرسپرده ، و ندبه بر تنهايى و مظلوميت در تمامى سلول هاى هنر و أدبيات و موسيقى اش فرونشسته است .
    فرهنگ دگرسالار انسان ها را رام و مقلد بار مى آورد . فردى كه فرديت او در عادت جمعى نسل اندر نسلى منحل شده باشد ، سر به لاك خود دارد ، و نياكانش هويت او را پيشاپيش قوام بخشيده اند . او نمونه كامل بشرى است كه باورها و رفتار هايش را هرگز در بوته پرسش نمى نهد ،در عين حال ، به شدت نسبت به باورهايش تعصب دارد چرا كه اين باورها هويتى به اوبخشيده اند هزار بار تزلزل ناپذير تر از نقطه ارشميدسى دكارت . اداى فرايض موروثى اش هرگز ترك نمى شود ، سر به كارى دارد كه معمولاً همان كار پدران اوست ، سر وقت كارش را آغاز و تمام مى كند، سر وقت به مسجد يا كليسا مى رود . . اگرچه هر روزش كمابيش مثل روز پيش است ، هيچوقت زندگى خود را تكرارى و ملال آور نمى بيند ، چرا كه تنوعات زندگى اش آن قدر هست كه تنوع طلب نشود ، به ويژه آنكه تنوعاتِ خارج از فهرست ديرينه تنوعاتش خلاف رسوم و مظنون به گناه پنداشته مى شود . در آيين ها و مراسم قومى و دينى شركت مى كند و مى تواند تا پايان زمان با همگنان در باره كار و بارش با شور و شوق حرف بزند . رسوم آن قدر تنوع دارد تا زندگى اش را از تنگ و تا نيندازد ، يك روز عروسى ، يك روز عزا ، يك روز عيد ، يك روز جشن ، و خلاصه آن قدر تنوع تكرارى در زندگى دارد كه دنبال چيزى نامأنوس و تازه نرود و چيزهاى نوپديد را چون ويروسى دشمن خو و مزاحم بيند كه بايد بى درنگ دفع و حذف شود و در عين حال ، در كوى و برزن خبرش را پخش كند و از آن خوراكى براى خيال و كنجكاوى بپزد .اگر از او بپرسى كه چرا به روز قيامت عقيده دارد خواهد گفت چون در قرآن يا تورات آمده ، اگر بپرسى چرا اين يا آن فريضه را انجام مى دهد ، خواهد گفت : چون خدا گفته . اگر بپرسى چرا وردهايى مى خواند كه معناى آنها را نمى داند ، خواهد گفت چون ملا يا كشيش گفته ، اگر بگويى : چرا به جنگ مى رود ، خواهد گفت : چون شاه مى خواهد دشمنان و كافران را نابود كند و اين چيزى است كه شاه و خدا خواسته. اگر بگويى اين شاه بر مردم ستم مى كند ، خواهد گفت : خدا او را شاه كرده است و حتماً شلاق شاه بر گرده بى گناه فرود نمى آيد . هرچه او مى گويد همان است كه همگنان گويند. هويت او هويت قبيله اى و قومى و امّى است ، فرديت او متنشر در جمعيت است . به قول انگليسى ها او everybody است . از گله كسب هويت مى كند و بى گله خود را هيچ مى بيند . ايمانش به خداى قبيله و قوم چون سنگ سخت است و از خداى قوم و از سرگله فرمان مى برد ، از همين رو حكومت بر چنين قومى بدون همدستى خدا و شاه قوم قوام ندارد . مقصود دين خاصى نيست . پيامبران خود نخستين بار خدا يا خدايان قومى را تهديد كرده اند و از همين رو ، به قول مولوى سعدِ آنها به چشم قوم نحس آمده است.قصه اعتراض بر انبيا در دفتر سوم مثنوى يكى از درخشان ترين بخش هاى مثنوى است .مولوى دريافته است كه '' ذوق جمعيت '' و '' اتفاق'' رمز سعادت قوم است . امروزه اين پديده را اينهمانى و يكدستى توده مى نامند . چنين هويتِ يك دستى هر عنصر مغايرى را به عنوان دشمن ، مرتد ، كافر ، يهودى ، تبه نژاد و در يك كلام شر پس مى زند و در عين حال از اين غيريت كسب هويت مى كند .
    قوم گفتند ار شما سعد خوديد
    نحسِ ماييد و ضديد و مرتديد
    جان ما فارغ بُد از انديشه ها
    در غم افكنديد ما را و عنا
    ذوق جمعيت كه بود و اتفاق
    شد ز فال زشتتان صد افتراق
    طوطى نقل و شكر بوديم ما
    مرغ مرگ انديش گشتيم از شما
    قوم خودش سالار و خدا و حاكمى دارد كه به قول ابن خلدون با عصبيت آن را در برابر دشمن منسجم مى كند . اكنون پيامبرى آمده با سالار و خدا و حاكمى ديگر كه مثل هر عنصر خارجى ضد و دشمن و نحس و غم گستر و بدشگون مى نمايد.مولوى ديگر اشاره نمى كند كه سالار جديد فقط چرخه دگر سالارى را ادامه مى دهد ، چرا ؟ چون خودِ مولوى نيز در جارچوب دگرسالارى مى انديشد . . شخصيت دگر سالار دقيقاً همان آدم شريف و سربراهى است كه مطلوبِ حاكم تمام خواه و اقتدار طلب است. چنين شخصيتى مى تواند بى دردسر فرمان ببرد ، بى درد سر خراج و مالياتش را بپردازند و اگر خراج سنگين شد ، باز هم با ديدن برق سرنيزه مأموران حفظ جانش را به خراج ترجيح دهد ، چه با آنكه به او گفته اند كه آن جهان خيلى بهتر از اين جهان است ، هميشه براى خودش و همگنانش آرزوى عمر دراز مى كند .او مى تواند چون طوطى شعارها را تكرار كند ، براى هر پيشباز و بدرقه و مراسمى دوان دوان حاضر شود . او عاشق ايفاى نقش سياهى لشكر است ، او همه جا هست و هيچ جا نيست . او همه و هيچكس است ، خيلى هم كنجكاو و در واقع فضول است ، اما هر خبرى را مى شنود تا دمى بعد فراموشش كند و سپس خبر تاره ديگرى را براى فراموش شدن جايگزين آن كند. جهان شخصيت دگرسالار كوچك و بسته است ، اما از آنجا كه او به هر حال انسان است و قوه خيال دارد مى تواند در باره سرزمين هاى دور و ستاره هاى آسمان و جهان پس از مرگ نيز از دور تصوراتى داشته باشد . اين تصورات كه به يارى سالارهاى بيرونى همگانى مى شوند ، جهان دگرسالار را آكنده از افسون مى كنند . اين سالارها خود را داناىِ ناشناخته ها مى نمايانند . شخصيت دگرسالار از شنيدن قصه ها و رؤياها و شگفتى هاى جهان هاى ناشناخته لذت مى برد ، اما هرگز شخصاً و رأساً و عملاً براى ورود به قلمرو ناشناخته ها خطر نمى كند . در حقيقت ، جهان واقعى و حياتى او از خانه و محله اش فراتر نمى رود و از آن سو ترِ اين جهان پاك بى خبر است . در عوض به جاى دريافت اخبار واقعى جهان دورتر را از افسون و افسانه پر مى كند . به جاى حركت به سوى امر دور ، امر دور را به گرد اجاق خانه اش فرامى خواند . ماهيت رسانه هاى مدرن افسون زدايى از اين نزديك گردانى امر دور است .
    ادبيات در فرهنگ دگرسالار با اين افسون زايى جفت و جور مى شود. نويسنده غالباً نقش داناىِ كل ايفا مى كند . لحن بيانش آمرانه ، تحكمى ، و مدحى يا نكوهشگرانه است . نويسنده در مقامى از سلسله مراتب هستى جاى دارد كه عامه را زير پاى خود و شاه و خدا را بالاى سر خود مى بيند . از زبان نويسندگان و شاعران قديم از اين قبيل جملات بسيار مى شنويم : بدان كه آدمى بايد چنين و چنان باشد ، بدان كه كافر عاصى مغضوب خداوند است ، عجز از ادراك ماهيت عمو __ حالت عامه بود مطلق مگو . ( مولوى ) ، اى پسر اين پند از من گوش كن __ فرد شو ، پس جام وحدت نوش كن ( عطار ) ، اى پسر در بندِ دنيا بندِ تو ( عطار )، گوش كن پند اى پسر از بهر دنيا غم مخور ( سعدى ) و جالب اينكه هيچوقت امريه ها و اندرزها با '' اى دختر '' آغاز نمى شوند . گويا دختر پيشاپيش از كلاس اندرز گويى طرد شده است .
    البته اين سياق كلامى در متن هاى امروزى نيز ممكن است ديده شود ، اما از آنجا كه از ساختار گفتارى زمانه برنمى آيد كهنه بودن آن توىِ ذوق مى زند . هر زمانه اى گفتار خاص خود را دارد . گفتار ها ممكن است به يك زبان باشند چنانكه گفتار امروز ما و گفتار زمانه حافظ هر دو به فارسى است ، اما امروزه نويسنده مدرن ناگزير است به گونه اى ديگر با خواننده سخن گويد تا مخاطب را مجاب كند . نويسندگان قديم برخلاف نويسندگان مدرن كم تر خود را موظف به توضيح و توجيه گزاره ها و امريه هاى فتوا گونه خود مى دانستند چنانكه گويى دهان آنها خود مرجع اعتبار فرمودمان هايشان بود . اين البته در همه جا محتواى كلام آنها را باطل نمى كند . سعدى مى گويد :'' آن بد كه به خود نمى پسندى __ با كس مكن اى برادر من '' . اين رهنمود كه قاعده طلايى اخلاقش ناميده اند ، به اشكال ديگرى در متون كهن ديگر اقوام ديگر نيز آمده است . بسيار شنيده مى شود _ حتى در دانشكده هاى فلسفه _ كه سخن سعدى همان سخن كانت است. قواعد حكمتى اخلاق كانتى تفاوتى اساسى با اين رهنمود دارد. دستورى كه از اراده مختار و آزاد اخلاقى صادر مى شود اين است : '' چنان عمل كن كه دستور اراده ات همواره بتواند در عين حال به عنوان اصل در قانونگذارى كلى پذيرفته شود '' . اما ما فرض مى گيريم كه سخن كانت و سعدى يكى بود . نخست بايد گفت كه كانت در مجموع دو كتاب نقد عقل عملى و بنياد متافيزيك اخلاق مى نويسد تا عقلانى بودن و همه شمول بودن پايه هاى نظريه اخلاقى خود را مستدل و موجه كند . تفاوت دوم كه بسيار اهميت دارد چگونگى رابطه فرد با مرجع فرمان اخلاقى است .نتيجه گيرى كانت اين است كه هر انسانى در نهايت آزادى و اختيار مى تواند در درون خودش مرجعى بيايد به نام اراده خير و فارغ از أميال و منافع شخصى كه مى تواند منشأ قوانين كلى و همگانى اخلاق باشد و اساساً اخلاقى بودن زمانى معنايى دارد كه از وجدان خود شخص ناشى شده باشد ، نه ناشى از فرمان هاى يكسويه يك سالار بيرونى همچون شاه يا حكيم يا كليسا . خودِ اطاعتِ بى چون و چرا از فرمان هاى يك پدرسالار الهى يا ادبى بنا به اخلاق كانت عملى است غير اخلاقى . اخلاق بايد از درون بجوشد ، آگاهانه و آزادانه و برآمده از انديشه فردِ مختار انسانى باشد. باز در محافل دانشگاهى ما شنيده مى شود كه مثلاً اخلاق سودانديش يا اخلاق پراگماتيستى و نتيجه گرا اخلاق وظيفه بنياد كانت را نقد يا رد كرده اند. طرح مطلب به اين صورت متأثر از گفتار كهنه گرايى است كه هر انتقادى را به بطلان كلى با مشت محكم تعبير مى كند.سه پرسش اساسى تمامى فلسفه كانت كه درصفحه ٨٩٣ ترجمه سنجش خرد ناب و در صفحات(A805/B833) متن آلمانى آمده است از اين قرار است :من چه مى توانم بدانم ؟ من چه مى بايستى بكنم ؟ من به چيز حق دارم اميدوار باشم ؟ اصل كانتى كه نه فقط رد نشده بل بنياد انقلاب فكرى مدرن است اين است كه هيچ مرجع بيرون از ذهن و وجدان و فهم خودِ فرد حق ندارد پاسخ به اين پرسش ها را از بيرون و از بالا بر سوژه ( به معناى تابع ، رعيت ، زيرافكنده ) ديكته كند . سوژه ( به معناى درون آخته يا ذهن خود آيين ) خودش بايد خودجوش و خود انگيخته به اين پرسش ها پاسخ دهد و كانت بيش از سه هزار صفحه توضيح مىدهد كه انسان خود مى تواند در باره آنچه هست ( عقل نظرى ) آنچه بايد و نبايد كرد ( عقل عملى يا اخلاقى ) و آنچه زشت و زيباست ( قوه حكم زيباشناختى ) بدون قيم و سالار بيرونى خود حكم دهد.و بدينسان نخستين بار سوژه را به معناى امروزى به اين سه قلمرو معرفتى گسترش مى دهد .گفتار قديم برعكس به مفتيان ادبى و عرفانى و مانند آنها حق مى داد كه آمرانه و بى توضيح براى همه قلمرو هاى زندگى انسان ها رهنمود دهند. پس بحث بر سر درستى و نادرستى و ارزش قاعده طلايى اخلاق نيست . بحث بر سر آن است كه در فرهنگ دگر سالار قاعده طلايى اخلاق همچون رهنمود يك سالار بيرونى به انسانى كه صغير و عامى و مجبور محسوب مى شود ديكته مى شود. بحث بر سر شيوه نسبت و رابطه است . اساساً نگرش گوهر انديش و اقنوم گرايى كه تا مغز استخوان ايرانى رسوب كرده است ، مجال و امكان درك اين يافته را دشوار مى كند كه انسان اساساً رابطه است . اين ذات هاى الهى و سياسى و متنى نيستند كه واقعيت زيست اجتماعى و فرهنگى را نقش مى زنند . اين شيوه رابطه با ذات هاى مفروضى چون متن هاى مقدس و ادبى ، يا چون خدا و جهان و طبيعت است كه در زندگى جارى و عملى نقشمنداند . مكرراً اشاره كرده ام كه اثبات حقيقت دين يا عرفان آن چيزى نيست كه ريشه ها خود را درگير آن كند. اين نه از باب احتياط بل به اقتضاى مسئله هايي است كه در اين انديشه نگارى ها مطرح شده اند. از باب نمونه ، همان سان كه باره ها اشاره شده است در اينجا ايمان عامه مسئله نيست ، حقيقت عرفان مسئله نيست ، بود و نبود خدا فى نفسه مسئله نيست ، و در عين حال اگر بحث ايجاب كند از ورود به همين مسئله ها نيز ابائى نيست . در حقيقت اين باور ها تا اين زمان در تمام جهان وجود داشته اند و در هيچ موردى هم يك حكم نهايي و برگشت ناپذير كه يكبار براى هميشه همه انسان ها قبولش كرده باشند داده نشده است و آنچه نتواند فى نفسه قابليت عموميت داشته باشد ، نمى تواند امر عمومى محسوب شود مگر به بهاى زور و تبعيض بر يك يا هزاران تن . باور به خدا ،وحى ، نبوت ، ناباورى به خدا ، باور به روح ، جهان ديگر ، معجزه ، كرامت ، جادو ، جذبه هاى عرفانى ، نيروانا ، همه خدا انگارى ، جن، معجزه ، ماترياليسم ديالكتيك و باور به هرآنچه به اصل و بدايت و نهايت كائنات مربوط است اساساً شخصى است ، حتى اگر عدد باورمندان به يك چنين چيزهايي تمامى جمعيت جهان باشد. صرف نظر از اينكه شما يا من به وحى و فرشته و فشار قبر ايمان داشته يا نداشته باشيم ، ايمان به بسيارى از اين امور هرگز نمى تواند به طور ذاتى و خودبنياد و ايجابى قابل اثبات باشد و در قلمرو فرهنگ يا افكار عمومى يا به قول افلاتون دوكسا اصل بر امور كيشمدارانه و متعلقات نياكانى و مادر زادى است نه علم هاى برآمده از انديشه ورزى و تحقيق بى پيشفرض . كانت نيز هيچ جا متافيزيك را رد نكرده است بل حرف او به زبان ساده آن است كه انسان مقلد به تقصير خويش در صغارت مانده است و روشنگرى كاربردِ فهم است بدون هدايت ديگرى . بنابراين عمده ركود و جمود قرون وسطى از آن بود كه درباره خدا ، در باره اخلاق ، در باره جهان ديگر و جاودانگى نفس و در هر مورد اساسى ، انسان ها صغيرانه از سالارهايى فرمان مى بردند كه قلمرو ناشناخته ها را از يك سو ، و فلج وجدان و شناخت افراد انسانى را از سوى دگر جولانگه فريب و ريا و ارعاب و سركوب كرده بودند و نقد يا سنجش نيك و بد و دروغ و راست را ناممكن .
    عارفان در چارچوب گفتار و ساختار زمانه خود به هيچ وجه نمى توانستند از دگرسالارى عبور كنند يا هرم مناسبات قدرت را سر و ته كنند. نه فقط عارفان بل هنرمندان و شاعران و حكيمان غيرعارف نيز هيچ تصورى از خود سالارى نداشتند ، اما در درون ساختار فرهنگى مى توانستند تقليد عوامانه ، تزوير و رياى مشايخ و ستم شاهان را با گوشت و پوست خود حس كنند . آنها را بايد در زمانه خودشان ارزيابى كرد. براى مثال ، فردوسى وقتى از ايرانى و ميهن و روزگار باستان و زبان پارسى سنگر ايستادگى در برابر خلفاى متجاوز و نژاد پرست مى سازد بهترين واكنش ممكن را نشان مى دهد . اعتراض عارفان به تقليد و قشرى گرى و شريعت منجمد و دو رويى و گاه ستمگرى در فرهنگ زمان خودشان نامعقول نبوده است ، از افق امروز است كه ما مى توانيم آنها را از بابت آنچه نمى ديدند نقد كنيم تا مبادا به دام ايدئولوژى هايى افتيم كه برخى از نو انديشان دينى با خمير مايه هاى قرون وسطايى مى سازند . به آينده اى كه از واپس گرايى تغذيه كند، هيچ اميدى نتوان بست .
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • با درود به کورس ارجمند!….من به چيز حق دارم اميدوار باشم ؟یا من به چه چیز حق دارم امیدوار باشم؟منظور کانت کدام است؟

       
    • این کوچک همیشه فکر کرده است که آن دگر سالاری که مولوی مغرفی کرده است به کدام یک از موجودات امروزی دنیا شباهت دارد اما طزح سوال موجب استهزای حاضران گشت اما این کوچک مشاهده کرده است که حاصران این سایت هم میاموزند و انچه را که چند ماه قبل مسخره میکرده اند هم اکنون ممکن است جدی بگیرند این است که من دو باره سوال خود را تکرار میکنم. دگر سالار مولوی بیشتر به کدام شخصیت های زیر شبیه است:
      1- به خود تفسیر کننده اشعار که مثل مرده نمدار است
      2-شجریان
      3-گوگوش
      4-مدونا
      5-مایکل جکسن
      6-درویش هایی که مثل گرد باد تا ابد بدور حود میگردند
      7- یک نفر که شما میشناسید.

      8- ایت االه جنتی

       
  22. کارخانه روغن نباتی نرگس شیراز که انهم بسرقت رفت راستی از ایت الاه شکر فروش چه خبر

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 2700 seconds.