سر تیتر خبرها
آیت اللهِ  کارخانه دزد!

آیت اللهِ کارخانه دزد!

یک: فردا دوشنبه با دکتر ملکی و سایر اعضای لگام، و دوستان و همراهان همیشگی به حمایت از بانو نرگس محمدی بر خواهیم خاست. فردا دوشنبه پانزدهم تیرماه وی را از زندان به دادگاه انقلاب می آورند تا پرونده ی تازه ای برای وی بگشایند. ما لگامی ها در نامه ای به قاضی صلواتی خواهیم نوشت که ما همگی در بر پا داشتن لگام با نرگس محمدی همرأی و هم نظر و همراهیم. هر حکمی برای وی صادر می کنی برای ما نیز در نظر بگیر که اگر این نکنی معلوم می شود یکی از دکل های دزدیده شده در خانه ی توست.

دو: دیروز عصر با دکتر ملکی و دوستان لگام رفتیم به خانه ی مهندس حشمت الله طبرزدی که به تازگی بعد از تحمل سالها زندان و توهین و بد رفتاری، از زندان آزاد شده است. در خانه ی طبرزدی از بانوی وی سپاس گفتم بخاطر تحمل سالها ظلم آشکارِ این نظام اسلامی. در آنجا همسر رویین عطوفت نیز بود. رویین عطوفت اکنون در زندان است و قرار است ده یازده سالی نیز در زندان بماند. جرمش؟ جمع کردن عده ای که دور هم بنشینند و کتاب بخوانند.

سه: همسر رویین از قول شوهرش گفت که همین دیروز در بند هشت زندان اوین غوغایی بوده. مأموران دو نفر را که ظاهراُ قصد فرار داشته اند گرفته و به قصد کشت آن دو را زده بودند و چشم و چال شان را در آورده و با لباسهای پاره و سر و رویی خونین و دست و پایی شکسته، آن دو را در راهروی بند می گردانده اند تا لابد عبرتی باشند برای دیگران. که رویین به این رفتار وحشیانه ی مأموران اعتراض می کند و عقوبتِ این کار غیر انسانی را به رخ شان می کشد که مأموران سخت تهدیدش می کنند به انفرادی و هر چه که در پستوهایشان یافت می شود.

چهار: مهندس طبرزدی را مردی عیالوار و خانواده دار و سر فراز و ایستاده و بلند نگر یافتم. سرشار از انرژی است این مرد. و برای آینده ی خانواده اش: ایرانِ عزیز، هزار نقشه در سر دارد. می گفت: خبر همه ی فعالیت های شما و لگامی ها فردایش به داخل زندان می رسید و ما را دلگرم تر می کرد. بویژه آنجا که در حمایت از نرگس محمدی رفتید جلوی زندان اوین و در داخل داسرای اوین بر درهای شیشه ای اش پای کوفتید. و گفت: فعالیت مدنی و نافرمانی مدنی یعنی همین. در کشورهای دیگر مردم معترض شیشه می شکنند و جاهایی را به آتش می کشند اما شما به همان چند تا لگد اکتفا کردی. به وی گفتم: خبر نداری برای پس گرفتن اموالم از سپاه چه راهی را برگزیده ام! چه راهی؟ به زودی خواهم گفت. در این راه، شکایت از رهبر، دستمایه ای است برای حضور در جایی که یک آیت الله کارخانه دزد را به رسوایی می کشد.


محمد نوری زاد

چهاردهم تیرماه نود و چهار – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

23 نظر

  1. جواد احسانی

    با درود به دانشجوی گرامی
    ازطرح :داستانِ اهریمن و شیطان۰که مطالب را مستند شده بیان فرموده اید کمال سپاس و قدردانی دارم۰این مطالب به آسانی در دسترس نیست۰وبا سپاس از جناب نوری زاد که امکان آن را با پذیرش ریسک فراهم نموده اند۰
    گفته شد:(مگر بنا به گفته ی اسلام، خدا قادر و دانای مطلق نیست؟ قادر مطلق یعنی کسی که توان انجام هرکاری را دارد و دانای مطلق نیز یعنی کسی که از همه چیز با خبراست . از اول دنیا ، تا آخر دنیا.)
    شیطان فرشته باهوشی بود،و به عدم انسجام خدا آگاه بوده است۰لذا پس از اخراج از بهشت،با حیله ای که بفکر خدا هم نمی رسید، از سیستم حفاظتی و نگهبانی خدا گذشته و وارد بهشت شده ،وکار خدا را بهم ریخته و مانند هَکرها یک بیلاخ هم برای حضرت خدا جای گذاشته۰ « مار هم که وسیله اجرای جرم شده، درسلطه خدا نبوده و مورد اعتراض و مجازات قرار نگرفته،خدا ترجیح داده در مورد وی سکوت کند تا ابهتش نشکند»۰

     
  2. با سلام به امام عصر {عج} و با ارزوی ظهور حضرتش

    استاد نوریزاد عزیز سلام

    الان نشسته بودم یکی از دوستان پیامی فرستاد فلانی اگر حقی ازت
    ضایع کردم در این شب عزیز حلالم کن
    گفتم خدا خودت میدونی که مومن انچنانی نیستم / ادعایی هم ندارم
    همیشه راضی بودم به رضای تو و روزی تو /اما هراسانم همیشه واسه اون لحظه ای که
    میخوان بزارنم قبر / نه بدهکارم / نه حق کسیو خوردم / نه بمال و ناموس کسی چشم داشتم
    اونایی که در ملا عام دروغ میگن / بیشرمانه حقی را ناحق میکنن / همیشه خدا هم نفرین بر پدرمارشون برقراره
    و بدجوری عاق والدین هستن هنوز هم از رو نمیرن با اینا که ادعایی پرچمداری دینت را دارن / حتی خودشان
    را از تو خداوند یک درجه پائینتر میدونن و بدترین ظلمها را در حق مردم و مستضعفین میکنن چی خواهی کرد
    ایا این / وسیعلمو الذین ظلموای منقلبون ینقلبونت گریبانگیرشان خواهد شد
    اخه خودت گفتی / ان الله لا تخلف المیعاد
    اره استا بعد نماز راستش به چند نفر نفرین کردم / گرچه نفرین کار درستی نیست اما در سایت شیعه
    انلاین مطلبی را خوندم کلی هم گریه کردم ادرسشو میزارم حتما بخونید ببینید این از خدا بی خبران چه
    به روزمون اوردن برای نون شبمون باید گدایی بکنیم/ الا لعنت الله علی القوم الظالمین

    ادرس مطلب شیعه انلاین:http://www.shia-online.ir/article.asp?id=38992

     
  3. ريشه ها ٣٢١ ( قسمت ٣٢٠ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <…..
    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨:فرضيه عارف بودن حافظ ، قسمت ب:
    شخص مؤمن حق خود مى داند كه تابعِ فرمان هاى خداى خود باشد. اما مؤمن چگونه با خدايش ارتباط دارد و به گاهِ رويارويى با تنگنا ها در دو راهه هاى اخلاقى و حياتى چگونه مى تواند فرمان خدايش را دريافت كند ؟ كوته ترين پاسخى كه تجربه بر آن گواهى مى دهد ، اين است : به واسطه . اما به واسطه چه چيز يا چه چيزهايى ؟ باز تجربه تاريخى به ما مى گويد : به واسطه كتاب مقدس ، به واسطه خبره هاى تفسير كتاب مقدس ، به واسطه كشيش ها ، اسقف ها ، كاردينال ها ، پاپ ها ، مغان ، آيت الله ها ، هاتفان معابد ، خاخام ها ، جادوگران ، زاهدان ، واغظان ، شيخان ، به واسطه خواب و رؤيا ، به واسطه استخاره ، به واسطه تلاشِ صرفاً شخصى در استنباط و خلاصه به واسطه هرآنچه مى گويد : خودِ خدا تا اطلاع ثانوى در دسترس نمى باشد . در خطاب به مؤمن باز مى توان گفت كه به گواهى تاريخ اين واسطه ها از جانب خداى آنها چه بسيار فرمان هايى داده اند كه وجدان بشرى كه مستقلاً فكر مى كند آنها را شنيع و زشت و غيراخلاقى مى داند ؛ از جمله : شكنجه ، كشتار ها و جنگ هاى خونبار عليه اهل دين هاى ديگر ، كتابسوزان ، تكفير نوشته ها و گفته ها ، صدور كيفر هاى مرگبار عليه دگرانديشان ، خوارداشت زنان ، محروم ساختن زن از آنچه وجدان انسان هاى انديشمند حق زن به شمارش مى آورند . تاريخ آكنده است از جنگ هاى فرقه اى و مذهبى ميان مؤمنانى كه هر يك فرمانده اصلى خود را خدا مى دانند . باز در خطاب به مؤمنى كه به اين فرمانده ايمان دارد مى توان گفت :سخن گفتن از جانب اين فرمانده دسترس ناپذير آزمونى است خطير و در معرض خطا . بسيار محتمل است كه شخص خواست خود را با خواست خدا مشتبه كند ، به فرض كه فقه و شريعت از راه هايى حد و مرزى ميان مشروع و نامشروع قرار داده باشد ، وجود انسان زنده اى كه مدام در كشمكش و سازش با همنوعان است چنان از لحظه هاى خاص و نونو شونده سرشار است كه نه قانون بشرى مى تواند همه را تحت سيطره گيرد و نه قانون شرعى ، با اين تفاوت كه انعطاف پذيرى قوانين شرعى هرگز به پاى انعطاف پذيرى قوانين بشرى نمى رسد .از مثنوى مولوى و نيز از پرگويى هاى معمم ها و مكلا هاى صدا و سيما مى توان خيلى ساده بر شواهد بسيارى دست نهاد كه گوينده مكنونات شخصى خود را با عباراتى چون '' خدا ميگه '' يا خدا ميخواد'' به حساب يك سالار دسترس ناپذير واريز مى كند . در منطقه داعشى ها تا وقتى اين سالار هست ، همه چيز مجاز است .در اين منطقه انديشه و وجدان خودآيين انسانى هيچ كاربردى ندارد . اين دگرسالارى شاكله فرهنگ قرون وسطاست ؛ حال چه نمايشى كارگردانى شده براى مهار خاور ميانه باشد ، چه كنشگران اين نمايش به طور جدى به خداى هيولاوش خود ايمان داشته باشند . در هر صورت آنچه در اين صحنه پديدار مى گردد ، خشونت ساختارى دگر سالارى مطلق است . آيا تكرار اين نكته لازم است كه بحث بر سر بود يا نبود خدا در ذاتش نيست ؟ دگرسالارى بر همه شؤون حيات اجتماعى قرون وسطى مستولى بوده است ؛ از رابطه مرد و زن گرفته ، تا رابطه شاه و بنده . از هيچ منبع قرون وسطايى نمى توان تفكر خود آيين دكارتى و كانتى بيرون كشيد .شناخت تفكر مدرن تنها با رجوع به متفكران مدرن ممكن است و تنها اين نوع تفكر است كه به ما امكان مى دهد فرهنگ و سنت گذشته خود را نيز خودآگاهانه نقد كنيم . اگر در ساختار دگر سالار قرون وسطى دنبال چنين تفكرى باشيم جستجوى ما چندان كامياب نخواهد بود . واژه چندان را از سر احتياط به كار نمى برم . مشكل توان گفت كه پويندگان فرهنگ دگرسالار خود هرگز انديشه نكرده اند، ليك انديشه خود را در چارچوب دينى نهاده اند. در قسمت هاى پيش در پى رديابى رگه هايى از افلاتونيسم و نو افلاتونيسم به عنوان يك گمانه اشاره شد كه چه بسا براى عارفان پذيرفتنى نبوده باشد كه خشونت هاى برخاسته از اتحاديه شارعان و حاكمان به حكم خدايى باشد. اين گمانه در مورد حافظ به يقين نزديك مى شود و خواهم گفت كه چرا و چگونه . پافشارى عارفان بر خودپرستى انسان گوياى اين گمانه است كه زاهدان و مشايخ روزگارشان بسى به سادگى خواهش هاى خود را خواهش هاى خدا مى نمودند و خدايى بر وفق كينه ها و ستيزه ها و قساوت ها و شهوات و خشونت هاى روح مستبد و تاريخمند خود مى ساختند.
    ما را به رندى افسانه كردند
    پيران جاهل ، شيخان گمراه
    از دست زاهد كرديم توبه
    از فعل عابد استغفر الله
    بى هيچ ترديدى حافظ به خدا ايمان داشته است ، اما خداى او نه همان خداى عابد و شيخ و زاهد است . خداى او خدايى است كه حافظ از او مى خواهد كه بر ضد مبارزالدين خشكه مقدس و زاهدان خودبين در ميخانه را بگشايد . بيش تر پژوهشگران سرايش ابيات زير را همهنگام با آغاز قدرت گيرى امير مبارز الدين دانسته اند :
    بود آيا كه در ميكده ها بگشايند
    گره از كار فروبسته ما بگشايند
    اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند
    دل قوى دار كه از بهر خدا بگشايند .
    در ميخانه ببستند خدايا مپسند
    كه در خانه تزوير و ريا بگشايند
    پيداست كه ميخانه معنوى را از بهر دل زاهد و محتسب نمى بندند . اين ميخانه از همان ميخانه هايى است كه مبارز الدين ويران شان مى كرد تا به جاى آنها مسجد بسازد . حافظ از سر طنز مى گويد :
    ببين كرامت ميخانه مرا حافظ
    كه چون خراب شود خانه خدا گردد
    و چون شاه شجاع ، پسر بزرگ مبارزالدين ، با كور كردن و زندانى كردن پدر به تخت مى نشيند ، و به گشودن ميخانه ها فرمان مى دهد ، هاتف غيب يا واسطهِ خداىِ حافظ به او مژده مى دهد :
    سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
    که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
    شد آن که اهل نظر بر کناره می‌رفتند
    هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
    به صوت چنگ بگوییم آن حکایت‌ها
    که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش
    شراب خانگی ترس محتسب خورده
    به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش
    ز کوی میکده دوشش به دوش می‌بردند
    امام شهر که سجاده می‌کشید به دوش
    يك چيز مسلم است كه خداى حافظ خداي رياكاران و شارعان و زهد فروشان نيست ، خداى او خداى جنگ و حكومت و مردم آزارى و شكنجه نيست . خداى او خدايى نيست كه ميان انسان ها مرز هايى كشد براى شدت و خشونت بر يك سو و رحم و شفقت بر سوى دگر . / آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است __ با دوستان مروت با دشمنان مدارا /. شراب و شاهد و رندى و مهرآيينى به نزد خداى حافظ گناهى نابخشودنى نيست . از دوران مدرسه معلمان قشرى به ما ياد داده اند كه شراب و شاهد و عشق در ديوان حافظ تمثيلى از مقامات معنوى و عرفانى است . حافظ قرآن را با چارده روايت از بر مى خوانده است . بيش تر محصلان قديم آن دوران را سپرى كرده اما علم فى الصغر ( علم در كودكى ) كالنقش فى الحجر ( همچون نقشى بر سنگ ) در ضميرشان باقى مانده است ، اما نادر افرادى همچون خودِ حافظ وسوسه گاز زدن به سيب ممنوعه يا خوردن گندم بهشتى را همچون نشان آدميت در خود حفظ كرده و روضه رضوان را به جوى فروخته اند ، آن نقش متحجر را در معرض پژوهش و انديشش نهاده اند . در مرور كارنامه حافظ پژوهى به شواهدى از ابيات حافظ در باب باده و شاهد و عشق برخورديم كه اكثر حافظ پژوهان ، حتى خرمشاهى ، اذعان كرده اند كه با هيچ سمبه اى نمى توان آنها را به معانى عرفانى وصل كرد . هم از اين رو ، خرمشاهى در ديوان حافظ به سه نوع باده – باده انگورى ، باده ادبى و باده عرفانى – قائل است . من هرچه بيش تر به يارى حافظ پژوهان در ديوان غور كرده ام حافظ را انسانى تر يافته ام . به ما آموخته بودند كه حافظ مى گويد اگر قرآن را با چارده روايت از بر بخوانى عشق به فريادت مى رسد .
    عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ
    قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت
    اما آيا ممكن نيست '' گر '' به معناى '' حتى اگر '' باشد يا با توجه به اختلاف نسخه ها گر در اصل ور يا ار بوده باشد ؟ آنكه اين بيت را بر وفق تعصب خود معنا مى كرد ، اكنون بر ما غضب مى كند كه اى خناس ملاعين تو مى خواهى حافظ را به سود كفار مصادره به مطلوب كنى . چاره اى جز رجوع به زبان حافظ و نظر حافظ پژوهانى كه عمر در غور در ديوان گذرانده اند نداريم تا آنها داورى كنند . نتيجه اين رجوع : ضبط قزويني ارخود،ضبط سودي گر خود ، ضبط خانلري، جلالي نائيني – نذير احمد، عيوضي – بهروز ور خوداست.اكثر حافظ پژوهان تفاوتى ميان ار و ور و گر ننهاده و هر سه را با توجه به روح متن به معناى ''حتى اگر'' گرفته اند . حافظ در جاهاى ديگر نيز '' گر'' و '' ور'' را به معناى ''حتى اگر'' آورده است :
    گر[ حتى اگر] خود رقيب شمع است اسرار از او بپوشان
    کاين شوخِ سربريده بندِ زبان ندارد
    ………..
    سيل است آب ديده و هر کس که بگذرد
    گر [حتي اگر] خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
    ………
    تاج شاهي طلبي، گوهر ذاتي بنماي
    ور [حتي اگر] خوداز تخمه ي جمشيد و فريدون باشي
    بنابر اين حافظ گرچه به قرائت قرآن با چارده روايت مباهات مى كند ، اما در بيت ياد شده مى گويد تنها عشق فرياد رس توست حتى اگر قرآن را با چارده روايت از بر بخوانى . حافظ هرجا واژه فرياد رس آورده است ، آن فريادرس به عشق يا معشوق يا نَفَس مسيحايي مربوط بوده است : كز فراقت سوختم اى مهربان فرياد رس / // به فريادم رس اى پير خرابات /// رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس
    مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى آيد
    كه ز أنفاس خوشش بوى كسى مى آيد
    از غم هجر مكن ناله و فرياد كه من
    زده ام فالى و فريادرسى مى آيد
    خداى حافظ خداى رندان عاشق است كه منع شرابخواره نمى كند ./ نه قاضيم ، نه مدرس، نه محتسب ، نه فقيه__ مرا چكار كه منع شرابخواره كنم /. خداي او گويى خدايى است كه در مذهبى سنگر نمى گيرد تا برق غيرت و شيدايى مؤمنانش از اهل ديگر مذاهب جوى خون به راه اندازد و با آبشار خون سنگ آسياب بچرخاند . در خرابات مغان است كه نور خداى حافظ مى تابد. اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مى تابد . اگر عرفانى براى حافظ تصورپذير باشد ، به گواه مكررات ديوانش عرفانى ويژه است كه زهد و كرامات و شطح و طامات و نماز گربه عابد را از خود دور مى كند و مدار آن به گِردِ گناهى مى چرخد كه قصه آدم در عهد الست آن را در تمثيلى جاودانه بيان كرده است . ليك هم آنان كه تمثيلى شمردن اين قصه را كفر مى دانند، خود را مجاز مى دارند كه با زورآور كردن تأويل هاى تمثيلى شراب و شاهد حافظ را مقدس گردانند . خداى حافظ اما همچون خداى مسيحا بر عشق و شراب و رندى رحمت مى آورد و مهر پيشانى واعظ و زاهد و زهد فروشى ستمكار و مردم آزار و در يك كلام خودپرستى را سنگين ترين گناه مى شمرد. / به مى پرستى از آن نقش خود زدم بر آب __ كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن /. خرمشاهى كه خود فردى متشرع است از اين نيز پا فراتر مى نهد و گناه را در انديشه حافظ ژرف و بصيرت افزاى مى خواند :''اما چرا گناه را بصيرت افزاى حافظ مى دانم ؟ زيرا گوشه هاى زندگى را ، گوشه هاى تاريك مانده و نكاويده و برنينگيخته حس و حيات را به او شناسانده است . سرى پر شور و پر فتنه چون سر حافظ با آن انديشه هاى تابناك و نگرانى هاى عظيم و انسانى ، وقتى كه مستانه به فراز و فرود جهان بنگرد ، با سرهاى ديگر فرق دارد .'' ( ذهن و زبان حافظ ،چ ٧،صص ٧٦-٧٥). حافظ فريادى است در فرهنگ دگر سالار در هنگامه اى كه خدا در اقنوم نماها و حضرت ها و واسطه هاى مزور محبوس شده و در انبان هاى مال به يغما رفته مردم و دست هاى آزمند شيخان و شاهان متعين گشته است. .اين اتحاديه دين و دولت پيشينه اى ديرينه دارد . دين عنصر اصلى فرهنگ دينى است . هيچ فرهنگ دينى اى سراغ نداريم كه در آن از داد و ستد ميان واسطه هاى خداى آسمانى و حاكم زمينى اثرى نبوده باشد. تاريخ را كه ورق مى زنيم آن را خونبار از كشتارهاى جمعى – يا همان جنگ – هايى مى يابيم كه به واسطه حاكمان اما به نام خدايان رخ داده اند و سرانجام نه كمينه فايده اى در بهبود زندگى انسان ها داشته اند و نه هيچ نور مقدسى را بر ارواح انسانى تابانده اند. آنچه بر جاى نهاده اند چيزى نبوده است جز: طاعون و جهل و چرك و خون و ناله محتضران و اجساد شرحه شرحه و جيغ و ناله مادران عزيز از كف داده و يتيمان گرسنه و بى سرپرست و سرزمين هاى سوخته و ويران و در يك كلام : نكبت. خدايان روم و يونان ، آشورو بابل ، و اقوام چند خدايى به سبب كثرت و شباهت شان مى توانستند گه گاه به آشتى و مدارا تن دهند ، از خونريزى دست كشند ، و يكزمان به مردم بى گناه فرصتى براى زيستن و ساختن بدهند . تاريخ گواهى مى دهد كه جنگ هاىِ ميانِ نائبان اديان تك خدايى كشتار هايى به مراتب گسترده تر و فجيع تر در پى داشته اند. نسبت به قدرت تخريب جنگ افزارها كه بسنجيم، فجيع ترين و دامن گستر ترين خشونت هاى تاريخ به نام يك دستگاه حقيقت مطلق و جهانى و ماوراء الطبيعى رخ داده اند گرچه اساساً خشونت صرفاً منشأ دينى ندارد و خشونت انسانى تا اين زمان هرگز تمامى نداشته است . خشونت همزاد انسان است . در طبيعت آنچه در نظر ما خشونت مى نمايد ، چيزى جز يك فرايند طبيعى و قانونمند نيست . شير براى سير كردن شكمش از ميان گله آهوان به يك آهو قناعت مى كند. آهو را با دندان هاى تيزش تكه پاره مى كند و اين از كشتار تر و تميز گوسفندان در كشتارگاه هاى انسانى به مراتب كم تر و محدودتر است . انسان ها وقتى گرگ را مظهر توحش و آهو را مظهر معصوميت مى گيرند ، قياس از خود مى گيرند ، ورنه آهو و كبوتر بنا به قانون طبيعت به هيچ وجه معصوم تر از گرگ و ببر نيستند . شير هيچ كينه اى به آهوان ندارد . شير به آهو از آن رو كه مسلمان يا مسيحى يا كمونيست نيست ، نفرت نمى ورزد. سفره اى به اندازه نيازش از بدن شرحه شرحه آهو پهن مى كند ، سير كه شد ، مازاد سفره اش را رها مى كند تا كركس ها پسمانده اش را تا ذره آخر تميز كنند و همهنگام چرخه محيط زيست را نيز پاكيزه نگه دارند . اما چنانكه در قسمت هاى قبل اشارت رفت كمداشت ، فقدان و ناتمامى سرشت نماىِ هستى انسانى است . اين فقدان خاستگاه تلاشى است كه انسان براى كسب هويت مى كند . انسان هويت خالى خود را با غيريتى پر مى كند ؛ غيريت هاى هويت بخش بى شمارند؛ هنر ، جنگ ، ورزش ، يك حزب سياسى ، كار ها و شغل ها ، بت ها و معبد ها ، و ديگر تعلقات بشرى . اين تعلقات صرفاً يك نياز طبيعى را رفع نمى كنند ، بل حفره روان انسانى را نيز پر مى كنند. از همين رو ، انسان ها ،افزون بر تنازع بر سر نيازهاى طبيعى ، بر سر ابراز وجود نيز با هم همراهى يا ستيزه مى كنند . انسانى كه خود را از هر غيرى بى نياز و مستقل مى خواند، نقص خود را مى پوشاند يا با تشبه به فرشته و يا با تشبه به حيوان . .
    در ديوان حافظ زاهد نمودارى از تشبه به فرشته است و محتسب نمودارى از تشبه به حيوان . اين هر دو از آدميت بدورند. چرا؟ چون خود را از فرط خودپرستى همچون حيوان و فرشته كامل و تمام مى پندارند. در ديوان مطالب پراكنده و حتى ضد و نقيض به چشم مى خورد كه نمى گذارند روح سركش حافط در يكى از جعبه هاى حافظ پژوهى محبوس گردد ، اما اين نگرگاه حافظ به هستى انسانى چيزى است كه در هيچ جاى ديوان حافظ نقض نشده است : / فرشته عشق نداند كه چيست اى ساقى __ بخواه جام و شرابى به خاك آدم ريز /…../ رندى آموز و كرم كن كه نه چندان هنر است __ حيوانى كه ننوشد مى و آدم نشود /. آيا آن سان كه داريوش آشورى در '' عرفان و رندى در شعر حافظ '' نتيجه مى گيرد به دليل اين نگرگاه به قصه ازلى هبوط آدم و پيشينه آن در فيه مافيه و تفسير خواجه عبدالله و نجم الدين رازى مى توان با ضرس قاطع حافظ را عارف شمرد ؟ عجالتاً بايد بگويم : اين نگرگاه هستى شناختى كه با برخى از فلسفه وجودى معاصر نيز همخوان است الزاماً دليل عارف بودن نمى شود، فقط بر شناخت درست حافظ از سرشت هستى انسان خبر مى دهد . عارف به معناى رسمى كلمه بر كم كردن فاصله خدا و انسان تا محو انسانيت ادعا دارد . البته در نامگذارى مى توان رندى حافظ را عرفان ناميد ، اما اجازه دهيد در بخش ديگرى با بررسى مفهوم رندى اين نامگذارى را در بوته امتحان نهيم . تا به اينجا آن قدر مى دانيم كه آدم چهره اصلى و برگردان ديوان حافظ است . ابيات بالا به روشنى مى رسانند كه حيوان با نوشيدن مى بايد آدم شود. مى همچون گندم يا سيب بهشتى ممنوع است و نوشيدنش گناه . اما اين گناه پيوندى ناگسستنى با عشق و عصيان دارد : / خال مُشكين كه بدان عارض گندمگون است __ سرّ آن دانه كه شد رهزنِ آدم با اوست /…/ از دل تنگ گنه كار برآرم آهى __ كاتش اندر گنه آدم و حوا فكنم /…/ جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد __ ما را چگونه زيبد دعوىِ بى گناهى /. اين انديشه اى است كه حافظ دم از نقاب گشايى از آن مى زند؛ آن هم در غزلى كه هيچ مناسبت زمانى ، هيچ مدحى از كسى و هيچ اشاره اى به حادثه خاصى در زادبوم شاعر در آن نمى بينيم . شاعر گويى رؤيايي را كه در گذشته ديده بازگو مى كند . فرشتگان گِل آدم را در ميخانه حافظ قالب گرفته اند. اين ديوانه راه نشين باده پرست عاشق همان آدمى است كه پيش از هبوط به اين خراب آباد بار امانت عشق را پذيرا گشته است . / دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند__ گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند /. اگر با چشم پوشى از آشنايى قبلى خود با حافظ در ديوان او تأمل كنيم ، بسى بعيد است كه دم به دم براى پيرهنِ چاك مهرو يانش ، براى جام مى و خراباتش ، و براى بالا بلند عشوه گر سرو نازش و براى خط و خال دلبرانش نشانه هاى الهياتى بجوييم . در سرزمينى كه همواره زهد و پرهيز ، هرچند در ظاهر ، هويتى پسنديده نقش زده و برعكس عشق و شادى رنگ گناه داشته ما دوست داشته ايم كه حافظ نامدار منظورش از همه چيز فقط خدا بوده باشد . به نظر نمى رسدايرادى داشته باشد كه براى امتحان هم كه شده يكبار بدون اين آموزه مرسوم در اشعار حافظ تأمل كنيم .
    دلم رميدهء لولى وشى است شور انگيز
    دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز
    فداى پيرهن چاك ماهرويان باد
    هزار جامه تقوى و خرقهء پرهيز
    اين بيانيه اى است بَيّن عليه خرقه پوشان زمانه . نكته ديگر كه به قدر كافى در تأييد آن شواهد آورده ايم آن است كه اين شاعر را از خشونت هاى جهان پيرامونش جريحه دار و بيزار مى يابيم . در برانگيختن اين خشونت ها دين فروشان و حاكمان همواره هم كاسه بوده اند . حافظ خود در ساختارى دگرسالار مى زيسته است كه بازتوليد خشونت از لوازم ذاتى آن بوده است ؛ خشونت مؤمنى كه خدايش تقدير هويت او را به تمامى مقدر كرده است و در ازاى اطاعت بى چون و چرا خود را تمام و برحق و غير را همچون سوسك نجاست جهان و درخور مرگ مى دانسته است ، خشونت تشويش زاىِ برخاسته از ناپايدارى حكومت هاى فارس و دست بدست شدن تخت و اورنگ از طريق وحشيانه ترين جنگ ها ، خشونت چوب هاى تكفير و انگ هاى هولناك گناه ، خشونت بازتوليد دگرسالارى خدا در سلسله مراتب شارعان و حاكمان و محتسبان و گزمه ها و داروغه ها . گزافه گويى است كه بگوييم حافظ در اين ساختار دگر سالار انديشمندى خودسالار بوده است ، ليك به رغم اشارات وى به اسطوره ها شايد از سر دردى درونى سرشت سركش انسانى را بازشناخته و عليه خشونت و نفرت و آز و آزار انسان ها را به عشق و دوستى و هميارى فراخوانده است . حافظ چگونه مى توانست دريابد كه خشونت فرهنگ دگر سالار خشونتى ساختارى است ؟ او بى آنكه خود بداند شايد، به ما مى آموزد كه مسيحا نيز نمى تواند خشونت ساختارى دگر سالارى را كاهش دهد ؛ حتى به قدر نهاد هاى مدنى و حقوق بشرى ما
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • کوروس عزیز، با عرض سلام و درود

      خشونت ساختاری همان خشونت تاریخیست که در طی‌ قرون در جوامع گوناگون به شکل جنگ‌های قدرت و قیامها و شورش‌های سیاسی طبقاتی بروز کرده و می‌کند. حافظ خشونت ساختاری را با تلفیق اسطوره و تاریخ به شیوهٔ رندانهٔ خود ” به لفظ اندک ولی‌ معنا بسیار” تفسیر می‌کند.

      نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر /// نزاع بر سر دونیی دون مکن درویش

      کـجـــا رای پـیـــران لـشـکــر کشش ///کـجـــا شیده آن ترک خـنـجــر کشش
      نه تـنـها شد ایــوان و قـصـرش به بـاد ///که کـس دخـمـه نـیـزش نـدارد به یـاد
      همــان مـرحـله‌ست ایـن بـیـابـان دور///که گــم شد در او لشکر سـلـم و تـور
      چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج///که یک جــو نـیـرزد سـرای سـپـنـج

       
  4. به بزرگی خودتون ببخشین. تو آرشیو عصر امروز چیزی پیدا نکردم، از آرشیو اضغر آقا این بچشم خورد. امید که دلتونه شاد کنه.

    طنزی با عنوان: ارفرانس. ارفرانس. مرگ به نیرنگ تو!

    فرازهائی از خطبه امامخمینی در سالگرد شکوهمند.

    بسم الله الرحمن الرحیم. لاکن سی سال گذشت. انگار همین دیروز بود که ما با ارفرانس رفتیم بهشت زهرا. (جمعیت: ارفرانس. ارفرانس. مرگ به نیرنگ تو) از همون قبرستون بود که وعده ی زندگی بهتر دادیم. //////
    /////////////////////
    ////////////////////////

     
  5. با سلام : ازدیدن جناب مهندس طبرزدی بینهایت خوشحال شدم ،خداوند حافظش باشد تاهمچون گذشته خاری باشد در چشمان استبداد.
    واما بعد جناب نوریزاد آیت الله مملکت را دزدیده ووقتی کل مملکت دزدیده شود مسلما کارخانه های درون آن نیز دزدیده میشوند ؛بنظر شما چه چیزی برای این ملت باقی مانده ؟!!!اززیرزمینیها گرفته تا دکلها که درهوا بلند میشوند همه را دزدیده اند وماهم تماشاگر ؛باشد که هیزم شکن بیدارشود .

     
  6. وقتی ملتی به علم ها و کوتل ها عادت کرد نسبت به انها شرطی شد . از هر طرف که علم و کوتل را دید به انطرف میروند. یک روز علم را بطرف جنوب نشان میدهند همه به ان سمت میروند یکروز به طرف شمال به انطرف میروند. یک روز علم و کتلی نشانمان دادند گفتند. شاه مردم را استحمار می کند روزنامه ها را بسته و نفت ما را به استعمار میدهد و وسایل یدکی و هواپیما و غیره وارد میکند. ما را شکنجه میکند و به زندان می افکند. ما فهمیدیم که نفت نباید به خارچی فروخت نباید از خارچی کالا خرید نباید کسی را شکنجه کرد و باید روزنامه ها ازاد باشند.
    حالا علم ها و کئتل ها را درست طرف مخالف گرفته اند ما به همان سمت میرویم. میگویند با هزار ترفند رفته ایم نفتمان را به همان استعمار فروخته ایم و از همان استعمار قطعات هواپیما گرفته ایم. استعمار هم هیچ غلطی نمیتواند بکند و انها از اسلام سیلی خورده اند هیچ کس نمیپرسد کجا این سیلی وارد شده است.
    استعمار غیر از پول هدف دیگری ندارد. یک نفر نیست بنشیند حساب کند. بعد از انقلاب چه مقدار نفت چه مقدار سرمایه و نیروی کار از اطراف چاه های نفت به سمت استعمار رفته است. امریکا به چه دلیل باید با جمهوری اسلامی دشمن باشد. به چه دلیل باید ایران را اشعال کند. ما چه چیز داریم که به انها نداده ایم. اگرا نها ایران را اشغال کنند ایا میتوانند تورم 30% درست کنند. ایا انها کجا بحران کم داشته اند که ما برای انها درست نکرده ایم.چه چیز داشته ایم که نرفته ایم دو دستی تقدیم کنیم. چه کس غیر از خود ما میتواند مارا اینگونه ضعیف کند.
    استعمار بدنبال خاک هیچ کشوری نیست. فقط مواد اولیه نیروی کار و بازار کشور ها را می خواهد. ما از این هر سه چه چیز را از انها دریغ کرده ایم.
    زمان زمان پرسشگری است. بر سر هر کوچه و برزنی باید یک سقراط ایستاده باشد. در هر کلاسی در هر جلسه در پای هر تریبونی باید پرسشگری باشد. انها قرن هاست که از بالای تریبون های بلند با ما سخن گفته اند زمان پرسشگری فرا رسیده است. انها از پرسشگری بیزارند. در مقابل هر پرسشگری رنگ میبازند. هر چیز را رنگ روحانی میزنند به کوتلی میبندد و هر پرسشگری را با انگ ارتداد و لعن و نفرین میرانند.
    جوان های ما هم باید به پرسشگری از خود پردازند حد اقل تضاد ها را از افکار خود پاک کنند. عقل مستقلی برای خود دست و پا کنند. زمان افلاطونی بپایان رسیده است زمان سقراطی فرا رسیده است.
    نوریزاد سقراط زمان ما

     
  7. انسان های ایران زمین متحد شوید.

     
  8. مازیار وطن‌پرست

    قابل توجه دوستان علاقمند به مباحث نظری؛ مجلهٔ فلسفی “خرمگس” در شمارهٔ جدید (4) خود به بررسی سکولاریسم و ارتباط آن با دموکراسی پرداخته‌است:

    http://falsafeh.com/

     
  9. علی اکبر ابراهیمی

    ضمنا وقتی که وضع حسین رونقی ملکی را دیدم به نظرم رسید که اعلامیه شماره 3 را حذف کنم.

     
  10. علی اکبر ابراهیمی

    مجازات اطلاع رسانی درباره زندانی؛ پدر حسین رونقی به حبس محکوم شد

    خبرگزاری هرانا – احمد رونقی ملکی، پدر حسین رونقی زندانی سیاسی زندان اوین، به چهار ماه حبس محکوم شد.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این حکم امروز یکشنبه چهاردهم تیرماه از سوی شعبه یازدهم دادگاه عمومی به وی ابلاغ شده است.

    این حبس ۴ ماهه به اتهام نشر اکاذیب از طریق مصاحبه و نامه نگاری درباره وضعیت فرزند زندانی آقای رونقی به صورت غیابی صادر شده و بدون حضور در جلسه دادرسی به وی ابلاغ شده است.

    این در حالی است که حسین رونقی، به تازگی برای تکمیل و پیگیری مداوای کلیه اش به مرخصی درمانی اعزام شده و شنیده ها حکایت از آن دارد که به وی اعلام شده است که باید هرچه سریع تر به زندان بازگردد.

    حسین رونقى که پیشتر در بند ٣۵٠ اوین زندانى بود، به دلیل مشکلات حاد کلیوى و خطر از دست دادن کلیه براى ادامه درمان از زندان آزاد شد، آزادى موقتى که دلایل مختلفى از جمله عدم تحمل کیفر، عفو رهبرى و مرخصى درمانى براى آن ذکر شده بود ولى طى دوره درمان در اسفندماه سال گذشته به دلایلى نامشخص مجددا احضار و راهى زندان اوین شد.

    حسین رونقی ملکی فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس، درتاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ بازداشت و پس از گذشت ۱۰ ماه از بازداشت در بند دو-الف اوین، در تاریخ ۱۳ مهر ماه ۱۳۸۹ حکم ۱۵ سال حبس تعزیری وی از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب صادر و به وی ابلاغ شد.

    در تاریخ ۲۹ آبان ماه ۱۳۸۹ پرونده حسین رونقی که با اعتراض وکلایش مواجه شده بود به دادگاه تجدید نظر ارسال شد و درتاریخ ۱۰ آذر ۱۳۸۹ حکم ۱۵ سال حبس تعزیری حسین رونقی ملکی از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به تایید رسید و به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد، اتهامات وی در دادگاه ««عضویت در شبکه ایران پروکسی، توهین به رهبری و توهین به رئیس جمهوری» عنوان شد.

     
  11. بد نیست عنوان نوشته تون با محتوای اون ربط داشته باشه ها!

     
  12. ایت الله مرحوم مهدوی کنی چندی قبل از اروج ملکوتی خود فرمودند که دانشگاه امام صادق بر اساس وعده خداوند که زمین ارث صالحان است ، سهم من شده است ، کارخانه مسروقه نیز لابد بر همین اساس سهم آیت الله کارخانه دزد شده است . ظاهرا به علت کثرت این صالحان ایران زمین کفاف مستی آنان را نمیدهد و چشم به عراق و بحرین و یمن و سایر کشورهای خاورمیانه دارند .

     
  13. جدیدنرین دروغ احمدی نژاد:بادوستان داریم راه نورانی امام راتبیین میکنیم!….باید پرسید پس چه شد اللهم کل ولیک………؟والمستشهدین…….یا مدیریت جهانی!…/راستی تکلیف بنیادحفظ وآثار امام خمینی که قبلا برای اینکار درنظر گرفته شده بود چه میشود؟

     
  14. ….درست كه مى گوييم براى مثال سنت اگوستين يا ابن رشد يا ويليام اوكامى راهى براى ورود به عصر نو گشوده اند ، اما آنها نيز در ساختار دگر سالارانه قديم فكر مى كردند . در هيچ يك از پويه هاى فرهنگى گذشته ، به ويژه عرفان ، به قدر تأملات دكارت ، امكان ورود به انديشه مدرن نهفته نيست . اگر بناست ما با انديشه مدرن كه روزگار ما را تحت سيطره دارد آشنا شويم ، از راه برگشت به پويه هاى فرهنگ دگرسالار قديم ره به جايى نمى بريم مگر به وادى آگاهى كاذب و خود فريبانه . چنانكه اشارت رفت در همين عصر مدرن در عرصه نزاع قدرت ها توحش هايى رخ داده اند فجيع تر از توحش هاى قرون وسطى . قرون وسطى كه سهل است ، شدت قساوت و بيرحمى در جنگ داخلى اسپانيا در دهه سى قرن بيستم و در بوسنى و هرز گوين در اواخر سده بيستم چندان بوده است كه بهتر است از بازگشت به عصر انسان هاى اوليه سخن گوييم ؛ به قول والتر بنيامين هيچ سندى از تمدن نيست كه در عين حال سندى از توحش نبوده باشد . شرارت انسانى در غرب و شرق انتها نداشته است . ليكن با هيچ سمبه اى نمى توان از انديشه دكارت و كانت چيزى بيرون كشيد كه توجيه كننده شرارت بشرى باشد . در بخش فرهنگ مدرن بنا دارم اين معضلات را با تفصيل بيش ترى بررسى كنم . در اينجا به اين اشارت هانا آرنت بسنده مى كنم كه تنها با تفكر مى توان از شر پيش گيرى كرد . پيداست كه تفكر به نزد آرنت دگر سالارى و بنده پرورى قرون وسطائى كه هم اكنون از داعش سردرآورده است نيست . در كتاب ” آيشمن در اورشليم يا ابتذال شر ”

    ….ریشه ها 320!

     
  15. ” دعاي يك مسلمان گناهكار در نيمه دوم ماه رمضان”

    خداوندا’ با گناهانمان در روز قيامت انچنان برخورد كن كه

    قوه قضاييه با گناهان كارخانه دزدان و اختلاس گران بر خورد

    كرده است!

    ⭐️ ⭐️ ⭐️

    بابا، شماها چرا ترش كرديد؟ كمي “عطوفت إسلامي” كه اسيبي به

    كسي نمي رسونه 🙁

     
  16. ” مليجك”
    12:38 ق.ظ / جولای 4, 2015
    ” ماهیتِ مجرمان ”

    مطابق گزارشات بدست آمده میزان جرم و جنایت، دزدي و اختلاس در

    ماه رمضان بميزان چشمگيري كاهش يافته است.

    * * *

    میگم زبونم لال , نكنه این مجرمین همون مؤمنین باشند و ما خبر نداريم

    ……
    با درود به ملیجک گرامی اتفاقا اینو در یک پژوهشی فکر کنم در کانادا وقتی برق رفته نشان داده اند که افراد مذهبی بیشتر خلاف کرده اند تا دیگران!متاسفانه اینو من قبلا در جایی خواندم ولی حالا نتوانستم نوشته را پیدا کنم.

     
  17. درود بر شرافت شما راد زنان و رادمردان باد که آنچه در توان را دارید در طبق اخلاص گذاشته اید و جوانمردانه و لنبک وار به ایرانیان عرضه می کنید.شماها مشعلی را در تاریک ترین روزگار وطن برافراشته اید که پایانش جز پیروزی و سرافرازی برای ایران و ایرانیان نیست.درود برتک تک شما آزاد زنان و سرافراز مردان انسان و ایراندوست باد!

     
  18. نویسنده این مقاله رو درباره دختری بیپناه بنام لیلا نوشته که در تهرون ام القرا بهش تجاوز شده و هیچ‌کس بدادش نرسیده

    مرثیه ای برای لیلا

    روزگار نوجوانی، همدوره ها هر یک به فراخور حال کتاب میخواندند. رومان های فارسی بویژه ترجمه های رمان های پلیسی و عاشقانه بازار گرمی داشت. شمار اندکی نیز کتابهائی میخواندند که اگر اهل مطالعه ای آنرا در دستمان میدید،ابرو در هم میکشید و میگفت، فلانی این کتاب ممنوع است و اگر ببینند میگیرند.!! از آنجمله کتابهای نویسنده ای بنام هدایت الله حکیم الهی بود. ایشان که گویا احساسات ملی گریانه شدید داشت میکوشید ضمن انتقاد شدید از دولت حس تعاون را در آحاد ملت برانگیزد. کتابهای او اکثرا عنوان ” با من به …… بیائید ” داشتند مانند بامن به بیمارستان بیائید ، بامن به تیمارستان بیائید ،و از جمله کتاب ” با من به شهر نو بیائید”. من این کتاب را خواندم. کتابی مستند با تصاویر و نام مکان ها و افراد. نویسنده با این قربانیان ستم ملت و دولت به گفتگو نشسته بود و تصویری از مظلومیت هر یک ارائیه داده بود که گاه انسان را عمیقا اندوهگین میکرد. خواننده خصوصا خواننده جوان غیرتمند دلش میخواست به آنجا رود و جوانمردانه یکی از این قربانیان را نجات دهد. حکیم الهی در کتاب خود یکی از چاقوکشان جوانمرد بنام سید علی را به تصویر در آورده بود که همراه وی و برای حمایت او در برابرحمله احتمالی اوباشان مهاجم به شهرنو رفته و یکی از قربانیان را که او با اتکا به قوانین موجود نجات داده از شهر نو خارج ساخته بود. در کتاب عکس سید علی دیده میشد که به محضر رفته و ان زن بیپناه را به عقد خود در آورده. البته سید علی به توصیه نویسنده با او ازدواج کرده بود. در آن ایام انسان با خواندن این کتاب ضمن ستایش قمه کش های جوانمرد مانند سید علی دستخوش خشم میشد و به کل ساختار نظام حاکم ناسزا میگفت و آرزوی انقلاب و دگرگونی در جامعه میکرد. زمان گذشت و از بد حادثه انقلاب شد و حاصل آن فاجعه ای که تمام بیعدالتی های پیشین در برابر آن رنگ باخت. وقتی جنایات موجود در جامعه ایران پس از فتنه فقیهان را که انقلاب اسلامی !!! نام نهاده اند با مظالم گذشته مقایسه میکنم به سه حقیقت غیر قابل انکار و دردناک پی میبرم. ۱- عامل اصلی تضییع حقوق مظلومان،خود مردم نامردم بودند ! ۲- حاکمیت از احقاق حقوق مظلومان ، بعلت نفوذ همین نامردمان در دستگاه هاعاجز بود. ۳- آن مظلمه ها هرگز به بزرگی جنایاتی که امروز رخ میدهد نبودند.!!!!وقتی تراژدی لیلای بینوا را خواندم از ایرانی بودن خود احساس سرشکستگی کردم. بیادم آمد که در روزگار کودکی روزی در راه دبستان بخانه دختری را دیدم که باری تراشه های چوب بر سر خود حمل میکند تا سوخت تنور شان باشد. با دیدن من ناگهان با اشاره و التماس کنان خواست او را از دست پسرکانی چند که اذیتش میکردند و قصد کشیدن تراشه چوب از پشته را داشتند نجات دهم. دریافتم که او لال است . قلبم فرو ریخت . چنان احساس همدردی عمیقی بمن دست داد که بلافاصله به پسرکان بیتربیت حمله کرده و فریاد زنان آنها را تارو مار کردم. آن دخترک نا شنوا تا سالها که مرا میدید و حتی پس از ازدواج با نگاه حقشناسانه و ادب متانت خاص از من قدر دانی میکرد و من شرمسار که کار مهمی نکرده بودم. پس از گذست سالها هنوز آرزو میکنم ای کاش کاری مهمتر از من ساخته میبود تا دل طفلی ناشنوا را در خور مقام انسان شاد میکردم. وقتی سرگذشت لیلا را در عصر امروز خواندم مقاله را به هموطنی که محیط اطراف او را بنام دیوانه میشناسد نشان دادم ، پس از خواندن در حالیکه بغض گلویش را میفشرده گفت اگر دسترسی به بمب ترمواتمیک میداشتم بدون لحظه ای تردید حرکتی انتحاری میکردم و بمب را در تهران منفجر میکردم تا هم ایران از اسارت رهائی یابد و هم دنیا بداند هنوز در میان این ملت دستکم یک با غیرت پیدا میشود.!! او باخشم فریاد میزد: کجاست این الله قادر متعال که ناله این طفل معصوم بینوا را نمی شنود ؟! کجایند آن یاوه گویانی که دم از عدالت اسلامی و اخوت دینی میزنند؟! آن کاخنشینان بالای شهر بیایند و بجای سگشان گوشه ای از انباری کاخ را در اختیار لیلا و لیلا ها بگذارند و کنیزداری کنند!! در روزگار شاه بدبخت حتی یک مورد از این قبیل دیده و یا شنیده نشد!!؟ کجاست غیرت ایرانی و آن جوانمردی که آنهمه از آن داد سخن میدهند؟!این آخوند های بی وجدان که آتش شهوتشان را آبهای قطب شمال هم خاموش نمیکند بیایند و لیلا های تیره بخت را فی سبیل الله متعه کنند.! ای تف به شرف آن نامردانی که امثال لیلا را مورد تجاوزو بهره کشی قرار میدهند.! ای خدا ایران که مرد جوانمردی هم مرد؟؟! ای نامرد های بیغیرت تهران مگر روز انتقام فرا نرسد به جوانمردی قسم که یکنفرتان را زنده نمیگذارم ، اگرمرده باشید گورتان را میشکافم و استخوان هاتان را بخورد سگها میدهم …. ….!! از دوست دیوانه پرسیدم ، اگر بمب ترمواتمیک داشتی واقعا آنرا در تهران منفجر میکردی؟؟ با قاطعیت پاسخ داد بدون تردید میکردم. پرسیدم سیزده میلیون نفر در تهران و حومه زندگی میکنند و در میان آنها بسیاری انسانهای بیگناه.!؟ باشدت حرفم را برید و گفت نبود این بیگناهان بی خاصیت بهتر از بودنشان است که بمیری بنام و نمانی به ننگ، در کدام کافرستان این چنین جنایاتی رواج دارد که در ام القرای اسلام دین برادری و برابری؟؟! گفتم حیف از جان پاک تو که در این عمل انتحاری فدا شود! گفت : دیگر از این زندگی بیزارم. راستش نمیدانستم چه بگویم, اگر خارج نشینان درد نامه لیلا را در عصر امروز خواندند و اشک به چشمشان نیامد و بغض گلویشان را نفشرد ننگشان باد.! تنها آرزو کردم ای کاش تهران میبودم و در کارگاهم کاری به لیلا ارجاع و سرپناهی برایش تهیه میکردم ولو به برزگی اطاقک سگ کاخنشین بالای شهری.

    البرز ایرانزاد

     
  19. چش نزنم داش حشمت هیچ فرقی نکرده. همونیه که بود. چش بد خواهش کور.

     
  20. میگن بهای دکل بالای پانصد میلیون دلاره. راسش خیلی وحشتناکه.بهمین آسونی ۵۰۰۰۰۰۰۰۰ رفت. آی خدا کجائی. صد رحمت به اون شمش های طلای دزدی که ترکیه گرفت و هنوز پس نداده. آخدا میشه یه کاری بکنی.

     
  21. بخش پنجاه و سه
    دونگری یا دو پرستی؟(شیطان در ادیان سامی)
    داستانِ اهریمن و شیطان، و نگاهی که زرتشتی و مسلمان به آن دارند نشان دهنده ی تفاوتِ دو جهان بینی، و دو سطح از دانش و بنیشِ بنیان گذارانِ این دو آیین است.
    ادیانِ سامی در باره شیطان می گویند: درآغاز فقط خدا بوده و هم او، همه چیز، از جمله شیطان را آفرید و آفرینشِ شیطان سبب شد تا ، بدی ها در زمین پراکنده شوند و انسان را گمراه گردد.
    این تفکر سبب می شود تا چند پرسش پیش آید. از جمله:
    1- چرا خدا مخلوقی به اسم شیطان آفرید که بتواند نافرمانی کند، و در پی این نافرمانی، مورد خشم قرار گرفته؛ از دربار رانده شود؛ و سپس به جای انتقام از خدا ، کینه ی انسان را به دل بگیرد و سببِ سیه بختی هزاران میلیارد انسان گردد؟
    2- چه اشکالی دراین است اگر شیطان گفته باشد: من جز خدا کس دیگری را سجده نخواهم کرد و در برابرش سربرخاک نخواهم گذاشت ؟ آیا این اوج یکتا پرستی نیست؟
    مگر مجازات مُشرک در اسلام بسیار سخت تر از مجازات نافرمان نیست؟ آیا کسی که فرمان خدا را اطاعت نکند و فرضا نماز نخواند جُرمش بیشتر است یا آن که برای خدا شریک قائل باشد و دیگری را در کنار خدا سجده نماید؟
    تا آنجا که نگارنده می داند خدا گفته :« هرگناهی بخشیده می شود مگر شرک». ولی هرگز نگفته نافرمانی بخشیده نمی شود.
    شرک بزرگترین گناه است.
    پس شیطان که شرک نورزیده و نافرمانی کرده ، کاری عاقلانه انجام داده است و خدا اگر می خواست عدالت را برگزیند باید به دلیلِ شرک نورزیدن، او را پاداش می داد و فرشتگان دیگر که بی هیچ اعتراضی به سجده ی غیر خدا اقدام کردند را مجازات می کرد، چون همه ی آنها در مقابل انسان سجده کردند؛ و سجده کردن، یعنی کسی یا چیزی را همطراز خدا دیدن.
    و اما در باره آدم. او نیز نافرمانی کرد و برخلاف دستور خدا، از میوه ممنوعه خورد. چرا آدمِ نافرمان به اندازه ی شیطانِ نافرمان تنبیه نشد ؟
    شاید بعضی بگویند که انسان اگر چه خطا کرد و فرمان نُبرد اما سرانجام ، توبه نمود ولی ، شیطان توبه نکرد و همین توبه بود که سبب گذشت و مرحمت خدا برای انسان شد.
    در پاسخ به این گروه می توان گفت: آدم از چه چیز توبه کرد؟ از خوردن میوه دانایی؟
    الف – آیا آن میوه ممنوعه در دسترس او بود و او دگر بار نخورد یا فقط به لفظ و زبان اظهار ندامت کرد؟
    ب – اگر این میوه سبب هشیاری او شد، و توانست بد را از خوب تشخیص دهد و در قدم اول بفهمد که لخت مادر زاد است و باید خود را بپوشاند، آیا این توبه اشتباه نبوده است؟
    آیا به راستی آدم از این که در اثرِ وسوسه ی شیطان از عالم حیوانی خارج شده و فهم و کمال و شعور یافت، پشیمان شده بود ؟
    پ – برای چه خدا میوه ی دانایی را برآدم حرام کرده بود؟
    آیا شیطان انسان را بیشتر از خدا دوست نداشته است که او را وسوسه به خوردن چیزی کرده که خدا آن را نهی نموده بود؟ به دیگر سخن، آیا شیطان که سبب شد آدم عقل و فهم و کمال را بیابد بیشتر انسان را دوست داشت یا خدا که با ممنوع کردن میوه ی دانایی ، مایل بود انسان چون احشام در باغ بهشت بچرد ؟
    و پرسش هایی دیگر:
    برفرض که شیطان گناهکار باشد و شایسته ی مجازات وبر فرض که شیطان از خدا بخواهد که به پاداشِ عباداتش دست او را برای گمراه کردن انسان باز بگذارد.
    الف – چرا خدا اجازه داده دعوای بین او و شیطان به انسانی کشانده شود که هیچ نقشی دراین بگو مگو نداشته است؟
    ب- شیطان چرا آنقدر احمق بود که بخواهد انتقامش را از انسانی بگیرد که دراین کار هیچ نقش و اختیاری نداشته است؟ و این چنین احمقی، چرا سد ها هزار سال مقرب و عزیزکرده ی خدا بوده است؟ مگر خدا هم مثل حکام ظالم است که احمق ها را دوست بدارد و مدیران و مقربانش را از بین ابلهان انتخاب کند؟
    و باز :
    مگر بنا به گفته ی اسلام، خدا قادر و دانای مطلق نیست؟ قادر مطلق یعنی کسی که توان انجام هرکاری را دارد و دانای مطلق نیز یعنی کسی که از همه چیز با خبراست . از اول دنیا ، تا آخر دنیا.
    مگر این خدایی که دانای مطلق است، پیش از خلقت شیطان نمی دانست که او، سرانجام نافرمان می شود و هزینه این نافرمانی هزاران میلیارد انسانِ زیان کرده در هردو جهان است؟
    اگر می دانست، چرا او را خلق کرد؟ اگر نمی دانست، چرا مدعی است که دانای کل است؟
    برفرض که خدا شیطان را خلق کرد و او نافرمانی کرد، چرا با توجه به پی آمد کار، نابودش نکرد؟ آیا نابود کردن یک فرشته مهم تر بود یا نابود شدن هزاران میلیارد انسان؟ کدام یک عاقلانه تر و عادلانه تر می نمایند؟
    اگر بگویند که خدا شیطان را نابود نکرد تا پاداشِ عبادت او را بدهد این سوال پیش می آید که کدام عادلی برای دادن ِ پاداشِ کارِ یک نفر، بی نهایت انسان را در دنیا وآخرت عذاب می دهد؟
    مگر عدالت این نیست که اگر کسی مرتکب گناهی شد و کس یا کسانی او را در انجام این گناه یاری دادند آن کس یا کسان، به عنوان شریک جرم شناخته شوند؟
    اگر شیطان گناهکار است خدایی که او را ساخته و او را نگهداشته و از همه چیز با خبر بوده نیز گناهکار می باشد.
    این که بگویند خدا به انسان آزادی داده تا اسیر شیطان نشود سخنی نابجاست چون
    انسان کاره ای نیست:
    «زمام اختیارهرجنبنده ای به دست مشیت من است.هود 56
    …هرکس را بخواهیم نجات می دهیم …یوسف 110
    وهیچیک ازنفوس بشر را تا خدا رخصت ندهد ایمان نمی آورد… یونس 100
    …هرکه را خدا گمراه کند دیگر برای او راهنمایی نیست.مومن 33
    اوست که می خنداند و می گریاند.نجم 43
    …هرکه را خدا گمراه کند با اختیار راه ضلالت پوید …نسا 143
    بگو جز آنچه خدا خواسته بما نخواهد رسید.توبه51
    حال باید دید که:اگر خدا شیطان را آفرید و پرو بالش داده، اگر خدا طبق آیات فراوانش سرنوشت همه چیز را در ازل در لوح تقدیر مقدر کرده است«….هر رنجی که در زمین یا از نفس شما بشما برسد پیشاپیش درکتاب (لوح محفوظ) پیش از آنکه در دنیا ایجاد کنیم ثبت است…حدید 22»، جهنم و جزا دیگر چه معنایی دارند؟
    و اگر همه چیز از آغاز، در لوح محفوظ ثبت شده و گمراه کردنِ شیطان کار خدا بوده«…شیطان گفت که چون مرا گمراه کردی …اعراف 16»، لعنت و نفرین بر شیطان یعنی چه؟
    همگان شاهدند که خدای اسلام، دائم توصیه به عمل خیر می کند و برای کسانی که سخن اش را به گوش بگیرند وعده ی بهشت و استفاده از نعمات هردو جهانی داده؛ و آنهایی را که حرفش را نمی شنوند، به آتش دوزخ و عذاب های وحشتناک تهدید کرده است اما، بازهم آدمیان اسیر وسوسه ی شیطان شده و به میل خدا عمل نمی کنند.
    با آنچه می بینیم این پرسش پیش می آید که آیا خدا قادر مطلق است یا این سخن ادعایی بیش نیست. اگر به راستی قادر مطلق است چرا جاذبه ی خود را بیشتر از شیطان نمی کند تا مردم اسیر وسوسه های ابلیس نشوند و خسر الدنیا والاخره نگردند؟
    اگر قادر نیست، چرا می گوید من قادر مطلقم و هرچه بخواهم می کنم. اگر قادر است، چرا شرط رحم و مروت را به جا نمی آورد و حاضر شده هزار میلیارد انسان در هردو دنیا نابود شوند و در آتش دوزخ گرفتار گردند تا او ثابت کند که قدرتش بیش از شیطان است.
    آیا این است رسم و شرطِ مروت و جوانمردی؟
    او که دائم خودش را مهربان و بخشنده می نامد چرا جلوِ عاملِ گناه را نمی گیرد تا مردم گمراه نشوند؟
    چرا با مشیت ازلی اش همه ی نفوس را هدایت نمی کند؟
    چرا می خواهد دوزخش را از جن و انس پُر کند«…واگر ما با مشیت ازلی می خواستیم هرنفسی را به کمال هدایتش می رساندیم ولیکن وعده حق و حتمی من است که دوزخ را البته ازجن و انس پـُرسازیم. سجده 13»؟
    چگونه می توان خدایی را پرستید که می گوید:
    «ما بردل های آن کافران پرده افکنده ایم که قرآن را فهم نمی کنند و گوشهایشان هم ازشنیدن سخن حق سنگین است ….اسراء 46
    هیچ شهر ودیاری در روی زمین نیست [ بدون استثنا ؟!! ] جز آن که پیش از ظهورقیامت اهل آن شهر را یا هلاک کرده یا به عذاب سخت معذب می کنیم این حکم درکتاب علم ازلی مسطوراست.اسراء 58»؟
    با آنچه در بالا آمد، یاباید گفت: خدا قادر نیست؛ چون شیطان را نابود نمی کند. یا باید بگوییم: خدا مهربان نمی باشد؛ چون راضی به بدبختی و فلاکت این همه انسان شده است.
    ویا،
    باید پذیرفت که: خدا پاک و منزه است و مظهر عشق و عدالت می باشد اما، آنچه به اسم خدا در قرآن آمده، سخنِ خدا نیست بل ، تفکراتِ کسی است که بنا به مصالح فردی، افکار و خیالاتش را به اسم خدا بیان کرده تا به مقاصدش برسد.
    با احترام.
    دانشجو

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

79 queries in 2329 seconds.