سر تیتر خبرها
حرفهای مفت آیت الله

حرفهای مفت آیت الله

یک: خبر آمد که خانواده ی ستار بهشتی بشدت آسیب دیده اند در برخوردِ اتومبیل شان با یک پل عابر. با دکتر ملکی راه افتادیم طرفِ رباط کریم تا از این خانواده ی خون به دل دیدن کنیم و با حضورمان به آنان بگوییم که: ما با شماییم تا هرکجا. جمعی از ” مادران پارک لاله ” نیز آمده بودند. آنکه در این حادثه بیش از همه آسیب دیده بود، یکی آقا مصطفی – داماد خانواده و شوی سحر بهشتی – بود و یکی بنیامین پسر شش ساله ی سحر. دست آقا مصطفی در گچ بود و لب و لثه ی بنیامین شکافته بود. گوهر بانو و خود سحر اما کوفتگی مختصری داشتند که خودشان می گفتند آسیب شان چندان نیست. در آن جمع خودمانی، یکی در آمد که: کل معترضانِ خانواده ی ستار بهشتی در این حادثه حضور داشته اند که اگر طوریشان می شد، رهبر مستضعفان جهان یک خواب راحت می داشت بعد از این چند سالی که از شیون ها و ضجه های گوهر بانو خواب به چشمانش راه نیافته. مادر و پدر سعید زینالی نیز آمدند. پدر شکایت نامه ای را که از رهبر به مجلس خبرگان فرستاده بود از جیبش در آورد و نشانم داد. دبیرخانه ی مجلس خبرگان بی آن که نامه را ثبت کند، آن را پس فرستاده بود.

دو: خانه ی روستایی من در همان نزدیکی هاست. همه با هم رفتیم به دیدنِ پدر و مادر من. خورشیدهای من چه شادمانی کردند از تماشای هیاهوی آن همه میهمان سرزده در آن دیرگاه شب. در آن جمع، گوهر بانو را در کنار مادرم نشاندم. شاید به این خاطر که گفته باشم: مادران، یک بار به دنیا می آیند اما هزار بار می میرند.

سه: امروز دوشنبه با دکتر ملکی رفتیم جلوی کانون وکلا. محلی که بانو نسرین ستوده نُه ماه تمام در آنجا به اعتراض ایستاد و از سرما و گرما و تهدیدها و اخم ها و تنهایی ها نهراسید و سر آخر به پیروز دست یافت. کانون وکلا شاید به عمر خود این همه جمعیت بخود ندیده بود. مأموران لباس شخصی و پلیس ها هم فراوان بودند. هم آنان و هم ما بنا بر آرامش داشتیم. مأموران جوانی را که با گوشی اش عکس می گرفت با خود بداخل یک ون بردند و عکس های محمد علی طاهری را نیز از دست دختری ربودند. سر تیم مأموران مرتب به من می گفت: عکس طاهری نباشه. دکتر رییس دانا برای رهایی آن جوان به داخل ون رفت و به مأموران گفت: جیب های این جوان را خوب بگردید نکند دکلی در جیبش مخفی کرده باشد یک وقت. مأموران البته نوشته های آقای نعمتی را نیز از دستش گرفتند. نعمتی روی سه برگ کاغذ بزرگ نوشته بود: ما – پیروز – شدیم. بانو ستوده در پایان سخن گفت و پایان اعتصابش را اعلام کرد. دکتر ملکی و جناب خندان – شوی نسرین بانو – نیز مختصری صحبت کردند. همه از من می پرسیدند: از این به بعد کجا بایستیم به اعتراض؟ گفتم: شاید مقابل دفتر لاستیک دنا.

چهار: جناب رهبر در دیدار با خانواده های شهدای هفتم تیر در همین دو سه روز پیش، اگر چند تا فحش خواهر و مادر هم نثار آمریکا می کرد، غلافِ عصبیت و بد دهنی و فحاشی هایش سترگی می گرفت و خیالش آسوده می شد. به رهبر می گویم: ای بنده ی نافرمان خدا، فحش دادن به یک ابر قدرت، بیش از آنکه اندازه و مقداری برای فحش دهنده متبادر کند، به درماندگیِ وی اشاره دارد. و می گویم: در همین قاره ی آسیا، مردمانی اگر بخواهند زیر و بالای آمریکا را به هم بدوزند، و کودکانشان را با نفرت و کینه از آمریکا به دنیا بیاورند و پیرانشان را با همان کینه و نفرت به گور بسپرند، مردمان ژاپن هستند. ژاپنی ها اما با خردی که داشتند، و با عمامه هایی که نداشتند، از دل نفرت و کینه های دم دست، خردمندی را برکشیدند و تا توانستند از دانشِ همان دشمن بمب افکن، سود بردند و آقایی اختیار کردند و به آقایی رسیدند. جوری که همه ی ما و شما حسرت یک پس کوچه از خردمندی هایشان را داریم. بی آنکه قلچماقانی به اسم انصار حزب الله در جوار و عمامه به سرانِ از خدا بی خبری در کنار داشته باشند.

و به رهبر می گویم: آمریکایی ها بی آنکه عربده بکشند و به کشوری و ملتی ناسزا بگویند، صبورانه و هوشمندانه زدند و بیخ مخفی کاری های هسته ایِ ما را بالا آوردند و همچنان صبورانه و بی عربده نیز پیش می روند و خود شما از همه ی اینها و از پایانِ ناگزیرِ مذاکرات هسته ای نیک تر از ما خبر دارید و خوب می دانید رگِ گردنِ ما تا کجا زیر ساطور آمریکایی ها است. و می گویم: جناب رهبر، شکست های پشت در پشت این سالهای اسلامی را نه با عصبیت بل ای بسا با خردمندی بشود ترمیم کرد. در این اوضاع پیچاپیچ، پوزشخواهیِ رهبر مگر گره گشایی کند. که اگر رهبر خود را بنده ی خدا می دانست، و به پوزشخواهی از مردمی فرو می نشست که بی اجازه ی آنان پولشان را مرتب از جیب شان بر می دارد و همزمان به نی نیِ چشمانِ اشکبار دخترکان تن فروش و جوانان بیکار و معتاد ایرانی زل می زند، ای بسا مختصری از آب رفته بجوی باز می گشت و کارهای بی سامان، رنگی از سامان می گرفت. رهبری که در نمازهای تکراری اش ولاالضّالّین را با صدای خوش ادا می کند از مخرج، و همین ولاالضالین را چند برابر دیگران کش می دهد با صوتی خوش و با لحنی آهنگین و با رعایت همه ی موازینِ صرف و نحو عربی، کاش می دانست فشردنِ گلوی آزادی در این ملک، یک حرامِ آشکار است و با بی توجهی به این حرامخواری های چند بچند، کار ملایان در این کشور به تنگنا در خواهد افتاد.

پنج: همین امشب – دو شنبه شب – آیت اللهی به اسم مکارم شیرازی – که وی و پسرانش نیز مأجورند در کارخانه ربایی و بالا کشاندن های خویشاوندی و نیابتی – در یک سخنرانیِ سی شبه از تلویزیون می گفت: مفسدان اگر پیش از دستگیری توبه کنند و به عمل صالح روی برند ، توبه شان پذیرفته می شود، اما همین مفسدان بعد از دستگیری توبه شان ارزشی ندارد. و بعد گفت: از زندان برای ما نامه می نویسند و گریه زاری می کنند که ما کاری نکرده ایم و توبه می کنیم. این حرفها از داخل زندان هیچ ارزشی ندارد. می گویم: این حرف آیت الله در باره ی زندانیان و بویژه زندانیان سیاسی، از آن روی مفت و از سرِ شکم سیری است که حضرت ایشان نظام حکومتی و بویژه نظام قضاییِ کشور را همانی تصور کرده که از آیات قرآن رو خوانی می کند در خیال. و خبر ندارد در پستوهای اسلامی، چه بلاهایی بر سر فرد متهم می آورند هیولاهای اطلاعات و سپاه تا فرد متهم به همانی اقرار کند که: آنان می خواهند. و این هیولاها نه خودِ فرد مفسدی را که اکنون در گوشه ای به عمل صالح مشغول است، بل همه ی اطرافیانش را از گردونه های شغلی و معیشتی و اجتماعی محروم می کنند فی المجلس. کاش این آیت الله به ما می فرمود: پدر و مادر و خواهرِ سعید زینالی – که شانزده سال پیش توسط هیولاهای سپاه از خانه برده شده – چه گناهی کرده اند که پدر بعد از بیست و هشت سال کارِ کارمندی از کار برکنار شود، و خواهر درسخوانده اش از کار اخراج شود، و مادرش به خاطرِ این که می پرسد: پسرم کجاست، به زندان و به سلول انفرادی برده شود؟

پ. ن. کارخانه ی لاستیک دنا را آخوندی به اسم آیت الله شیخ محمد یزدی دزدیده است در روز روشن. وی اکنون رییس مجلس خبرگان رهبری است. بقول جوونا: مملکته داریما! دزد عمامه به سرِ به این گندگی را کرده اند رییس مجلس خبرگان رهبری! ببین آن بالایی ها دیگر چقدر گنده دزد اند که به این یکی کارخانه ی لاستیک دنا رسیده ناقابل!

محمد نوری زاد
هشت تیرماه نود و چهار – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

100 نظر

  1. سید رضی بابا کسی با خدا مشکل ندارد. ما دربست مخلص خدا هستیم. ولی من می خواهم ببینم چه ارتباطی بین خدا و دین هست؟ فاصله خدا و دین فاصله بین زمین و اسمان هست. به عقیده من همه دین داران منظورم موسسین دین است. کا سبکا را نند. . و اعما لشان دقیقا بر خلاف خواست خداوند است. ضد خدا ترین مرد مان دین دارانند. حالا گرفتی؟ اینرا از روی هوا نمی گویم نتیجه سا عتهای متمادی فکر و هزاران جلد کتاب خواندن است. بابا چرا راه دور می روی سی و هفت سال دست کم در ایران و خاور میانه و در گذشته اروپا بس ات نیست. به چه زبانی به شما حالی کنیم. کی گفته خدا باعث ترس می شود. ما را گرفتی. اوبا ما که خدا ندارد انسانتر است یا یک مشت شپشوی داخل ایران. چرا اعصاب ما را خراب می کنی؟ مگر چشمتان نمی بیند. کرید؟ کورید؟ تا کی؟ خواب ابدی تا کی؟ همیشه لاییکها بهتر از دینداران بوده اند در طول تاریخ. برو مطا لعه کن. فقط سرت در دعای ندبه و کمیل نباشد. کتاب بخوان.

     
    • مانی جان تو خودشو ناراحت نکن درست گفتی این سید رضی همه را سر کار گذاشته نمی خاد از دین و خدا دفاع کنه داره جوک میگه تا کسانی مثل تو اینطور بهش واکنش نشون بدن!

       
  2. چرا در ژاپن کسی “مرگ بر آمریکا” نمی گوید؟

    از یکی از مقامات ژاپن پرسیدند: شما تنها کشوری بودید که آمریکا علیه تان از بمب اتم استفاده کرد؛ قاعدتاً شما باید بزرگ ترین دشمن آمریکا باشید، پس چرا هیچوقت شعار “مرگ بر آمریکا” سر نمیدهید؟
    او پاسخ داد: شعار دادن کار کسانیست که در عمل نمیتوانند کاری انجام دهند! همین که روی میز رئیس جمهور آمریکا تلفن پاناسونیک ما نشسته، یعنی اینکه ما پیروز شدیم!

     
  3. به ریش پر خون حبیب بن مظاهر سوگند که از زمانی که اشعار کاربر سید رضی! را خوانده ام. یکنواخت مشغول گریه ام. اب مثل سیل از چشمانم جاری است. نوری زاد مددی!

     
  4. با سلام
    درخبرها خواندم استاندار کرمانشاه در ضیافت افطاری ضرب المثلی که از قضا دو بار لفظ اخوند دران بکار رفته به مزاح گفته بودبعد ازان سیل هتاکی واهانت ها علیه این بنده خدا ی محکوم به حمایت از جنبش سبز مردم خسته از دروغ -رمالی -خیانت دراموال بیتالمال وهزاران فساد دیگر گماشته خامنه ای یعنی احمدی نژاد بودند.
    اقایان متملق وچاپلوس فریادوااسلاما سرداده وشروع به تحصن ونامه نگاری که باید برکنارشود چون اسلام از بین رفت .
    ازهمینها باید پرسید شما بعنوان متولیان دین واسلام حداقل در هشت سال دوران چپاولگری احمدی نژاد ویارانش چند بار تجمع واعتراض برپاکردید.
    ملت ایران به فضل الهی انتقام سختی از اینها خواهد کشید.
    ازشجاعت اقای نوریزاد در بیان حقایق کمال تشکر را ذارم.

     
  5. یک سوال؟
    چرا برخی از دوستان در تلاش هستند تا ثابت کنند خدایی وجود ندارد؟
    مگر وجود خدا چه مشکلی برایشان ایجاد کرده؟ توجه داشته باشیم که بعضی از انسانها را فقط ترس از خدا می تواند کنترل کند و این گروه اگر اطمینان یابند که خدایی نیست دیگر در ارتکاب هر فعل رذیلانه خود را کاملا ازاد احساس میکنند و کسی جلودارشان نخواهد بود. خوب اجازه دهید این افسار ترس از خدا از گردن اینان گسسته نشود. ازطرف دیگر نیز برخی افراد اگر گاه و بیگاهی عملی بشر دوستانه از انها سربزند با انگیزه خشنود ساختن خدا انجام میگیرد ، خوب چه اشکالی دارد اجازه بدهیم این گروه نیز با همین انگیزه کاری نیک و عملی نوع دوستانه انجام دهند؟ گرچه عمل نیکی که با این انگیزه انجام میشود و نیز خوداری از انجام اعمال رذیلانه ای که به جهت ترس از خدا می باشد فاقد ارزش لازم هستند ولی ایا به قول قدما ، کاچی بهتر از هیچی نیست؟؟؟

     
  6. با درود ، از بی نهایت گرامی خواهش میکنم این گفتگو را ببیند
    https://www.facebook.com/video.php?v=852960451432074
    با سپاس از نوریزاد گرامی که این امکان را در اختیارمان قرار میدهد تا با همدیگر گفتگو کنیم .

     
    • سلام و درود
      جناب ایراندوست، من هیچوقت خدمات رضا شاه را انکار نکردم و در اینکه رضا شاه خدماتی مهم در کشور انجام دادند، شکی در آن نیست. مشکل اینست که شما و سلطنت طلبان همواره تمامی خدمات را به شخص شاه منسوب میدانید و بقیه از دید شما جایگاهی ندارند. وقتی از خساراتی که پهلوی ها به ایران زدند ، سخنی به میان می آید، شما آن را به دیگران منسوب می دانید و پهلوی ها را بی گناه جلوه میدهید! شما از پهلوی ها امام و امام زاده ساختید، طوری که از هر گونه گناه و پلشتی آنها را مبرا می دانید.مشکل ما مردم و درک ما مردم است و نه پهلوی ها و مخصوصن رضا شاه. ما آنگونه بودیم که با ما آنگونه رفتار شد. بیچاره رضا شاه که از دست ما مردم عهد بوق چه ها که نکشید؟! امروز هم ما اینگونه هستیم که با ما این آخوندها اینگونه رفتار میکنند. با دیدن آن فیلم یاد تلاش این آخوندها در رسیدن به توان هسته ای و ماهواره هوا کردن افتادم…شاید 50 سال دیگر هم از نگاه آیندگان این تلاش آنها خدمت بزرگی محسوب شود که نسل امروز آن را درک نمیکند…کسی چه میداند؟!
      در ضمن پسر پرفسور حسابی هیچ به پدرش نرفته و بسیاری او را به عنوان یک خالی بند و سبک سر می شناسند. باور ندارید این فیلم را ببینید: https://www.youtube.com/watch?v=Dn8iKYrERKY
      اگر از خود پرفسور حسابی این مطلب شنیده میشد، هیچ شکی در صحت آن باقی نمی ماند. در ضمن مطلب به این مهمی را چرا پرفسور حسابی در کتابی و یا دفتر خاطراتی ننوشته اند و باید ما این مطالب را از پسر وی بشنویم!؟
      در ضمن شما میتوانید این مطلب را هم بخوانید:
      http://www.asriran.com/fa/news/242085
      ما همانطور که رضا شاه را خیلی بزرگ کردیم، پرفسور حسابی را هم خیلی بزرگ کردیم…مردم ایران هنوز هم بدنبال قهرمان سازی هستند تا در پناه آن قهرمانان ، کمبودها و عقب ماندگی ها خود را بپوشانند. هنوز خیلی راه مانده تا به رشد و بلوغ فکری مردم ایران برسیم …
      شاید هنوز هم باید چشم انتظار یک رضا قلدر دیگر باشیم، البته از نوع سپاهی اش و نه ارتشی اش.
      پایدار باشید

       
    • ( این سومین بار است که پاسخ شما را میدهم )
      سلام و درود
      جناب ایراندوست، من هیچوقت خدمات رضا شاه را انکار نکردم و در اینکه رضا شاه خدماتی مهم در کشور انجام دادند، شکی در آن نیست. مشکل اینست که شما و سلطنت طلبان همواره تمامی خدمات را به شخص شاه منسوب میدانید و بقیه از دید شما جایگاهی ندارند. وقتی از خساراتی که پهلوی ها به ایران زدند ، سخنی به میان می آید، شما آن را به دیگران منسوب می دانید و پهلوی ها را بی گناه جلوه میدهید! شما از پهلوی ها امام و امام زاده ساختید، طوری که از هر گونه گناه و پلشتی آنها را مبرا می دانید.مشکل ما مردم و درک ما مردم است و نه پهلوی ها و مخصوصن رضا شاه. ما آنگونه بودیم که با ما آنگونه رفتار شد. بیچاره رضا شاه که از دست ما مردم عهد بوق چه ها که نکشید؟! امروز هم ما اینگونه هستیم که با ما این آخوندها اینگونه رفتار میکنند. با دیدن آن فیلم یاد تلاش این آخوندها در رسیدن به توان هسته ای و ماهواره هوا کردن افتادم…شاید 50 سال دیگر هم از نگاه آیندگان این تلاش آنها خدمت بزرگی محسوب شود که نسل امروز آن را درک نمیکند…کسی چه میداند؟!
      در ضمن پسر پروفسور حسابی هیچ به پدرش نرفته و بسیاری او را به عنوان یک خالی بند و سبک سر می شناسند. باور ندارید این فیلم را ببینید: https://www.youtube.com/watch?v=Dn8iKYrERKY
      اگر از خود پروفسور حسابی این مطلب شنیده میشد، هیچ شکی در صحت آن باقی نمی ماند. در ضمن مطلب به این مهمی را چرا پروفسور حسابی، خودشان در کتابی و یا دفتر خاطراتی ننوشته اند و باید ما این مطالب را از پسر وی بشنویم و یا در کتابی بخوانیم!؟ حدود 20 سال پس از مرگ ایشان پسرش اقدام به چاپ خاطراتی از پروفسور حسابی کرد البته دیگر پدرش زنده نبود تا مطالب آنرا تأیید کند! و او هر چه خواست از قول خودش نوشت.
      در ضمن شما میتوانید این مطلب را هم بخوانید:
      http://www.asriran.com/fa/news/242085
      ما همانطور که رضا شاه را خیلی بزرگ کردیم، پرفسور حسابی را هم خیلی بزرگ کردیم…مردم ایران هنوز هم بدنبال قهرمان سازی هستند تا در پناه آن قهرمانان ، کمبودها و عقب ماندگی های خود را بپوشانند. هنوز خیلی راه مانده تا به رشد و بلوغ فکری مردم ایران برسیم …
      شاید هنوز هم باید چشم انتظار یک رضا قلدر دیگر باشیم، البته از نوع سپاهی اش و نه ارتشی اش.
      پایدار باشید

       
  7. ادامه بحث خداشناسی
    گفتیم این نظریه که بهشت و جهنم توسط تعدادی از اولین مردگان و به نحو اشتراکی اداره میشوذ نمیتواند درست باشد زیرا به نحو حتم همه مردگان اولیه نیکو کار و یا تماما گناهکار نبودهاند بلکه برخی گناهکار و برخی درستکار بوده اند حال با این وصف چگونه میتوان تصور کرد که تعدادی مرده درستکار با تعدادی مرده گناهکار با یکدیگر به توافق رسیده باشند؟ انهم برای امر مهمی چون اداره و رتق و فتق امور بهشت و جهنم.
    بنابراین میبینید این نظریه تا چه حد بی پایه و فاقد توجیه علمی و عقلی و منطقی میباشد.
    حال این سوال پیش می اید که اگر واقعا خدا نیست پس چه کس یا چه کسانی بهشت و جهنم را اداره میکنند؟ پاسخ ما این است که خدا هست و بهشت جهنم نیز تحت امر او و توسط تعدادی از فرشتگان مقرب اداره میگردد0

     
  8. اگه داش محمد اجازه بدن تقدیم حضور حضرات شعری از هزل نویس معاصر آقای دودوزه

    یاری قدیــم گفــــت مرا با خـــــروش و جوش
    از گفتگـــــوی ســـرزده‌ی خــــویش با سـروش

    سوگنــــــد خــورد و گفت که در حالتی پریش
    با جبـــــرییل گفته سخــن، در نـمــــاز خویش

    می‌گفــــت یک شبــــــی که مــرا غم زیاد بود
    بعد از نـمــــــاز، حــــالت زیــــن العــباد بود

    غـــــم در دلـم لهیـــب کشیـــــد از برای دین
    از روزگــار تیـــــــــــره و اِدبــار مسلمیــــــن

    بر بارگاه حضـــرت حــــــــق ضجـــــه می‌زدم
    چــون گــــربه‌ای بـه صورت خود پنجه می‌زدم

    می‌گفتــــم ای خدای، که اســــلام دین تـوست
    خــود گفتـــــه‌ای یگــــانه سـراج مبین تـوست

    ای عــــادلی کــــــه شـــک نبُوَد در تــَــرازِ تو
    آخــــر چــــراست هشتِ‌ مسلمـان به نُه گرو؟

    مُسلِـــم چـرا همیشــه به نفرین و زاری است؟
    اســــلام از چــه روی به پستی و خواری است؟

    تا پاسخ مـــــــرا نـــدهی، ســـر به سَجــــده‌ام
    آن‌قـــــــدر تا دهــــان بشــود پُــر ز معــده‌ام

    بر سَجــــــــده رفتم و سر خـــود بـــر نداشتم
    تخــــــمِ امیـــــد به مــــزرعه‌ی مُهـــر، کاشتم

    آرام، خستــــــگی به تــــن مـــــن ســـوار شد
    از زهــــرِ خــــواب، چَشمِ جهان بین خمار شد

    هوش از سرم گسست و دو پلک‌ام بـه هم فتاد
    ناگه ســــــــروش، پـــای به سجــــــاده‌ام نهاد

    با روی پای بر ســــــر مــــن ضـــربتی نواخت
    با پشــــت دست، سیلی او، صــورت‌ام گداخت

    گفتــــا کـــه سر بدار از این خاکِ سرد و سخت
    ای ســرنگـــونِ بی‌خـــــردِ سُســــتِ تیـره‌بخت

    چون عرعر تو گـــــوش فلـــک را علیـــــل کرد
    ایــــــزد مــــرا بـــه پیـش تو مفلس گسیل کرد

    تا در اِزای ایـــــن همــــــه سـال از پرستش‌ات
    گــویم جــــــوابِ آخرِ بی‌مـــــایه پرســـش‌ات

    ای ابلهـــی کــــــه درگــَـــه ایـــزد بِکَنـــده‌ای
    هرگز دو چشم خویش به روی‌اَش فکنــــده‌ای؟

    آیا جـــــــز این کــــه گــر طلبی از کسی کُنی
    باید نگــــاه خـــــویش به روی‌اش بیفکـنـــی؟

    //////////////////////////////////////

     
  9. سلام و درود
    با توجه به عنوان این صفحه ” حرفهای مفت آیت اله ” ، بهتره یادی از یکی از بزرگترین و بالا مقام ترین آیت اله ها بکنم ؛
    بسیاری از افراد اعتقاد دارند که در بین آخوندها و ملایان یک تعداد انگشت شماری وجود دارند که تافتۀ جدا بافته هستند و با اکثریت جماعت آخوند تومنی سنّار تفاوت دارند.یکی از این حضرات، مرحوم شیخ محمد تقی بهجت فومنی ست که شایع شده بود به مدارج بالایی از عرفان رسیده ، با عالم غیب در ارتباط بوده! و همچنین با امام زمان ملاقاتها داشته! و یا اینکه چشم برزخی داشته1…کمتر کسی در رابطه با نگرش سیاسی وی مطلب نوشته. من در اینجا مطلبی را قرار میدهم که از سایتی انتخاب کردم از شهر قم که به 10 نکتۀ سیاسی و حکومتی برگرفته از سخنان آیت اله بهجت اشاره میکرد. و البته قضاوت را به عهدۀ عزیزان میگذارم:
    ” ده نکته سیاسی، حکومتی از آیت الله بهجت ”
    1-اهتمام به امور مظلومان شیعه و مسلمان
    هر چه زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) نزدیکتر شود، بلاها بیشتر می شود. البته برخی [مثل حجتیه ای ها] خیال کرده اند که ظهور امام عصر، متوقف بر پرشدن دنیا از ظلم و جور است، در حالی که این برداشت، درست نیست و ما باید با دعا برای رفع بلا تلاش کنیم و در دین خود استقامت داشته و دیگران را نیز به ثبات و استقامت دعوت کنیم. با ظلم هم پیمان نشویم و به ظالمان مدد نرسانیم.[3] «در بسیاری از بلاد[مثل افغانستان، عراق، بحرین، یمن، آذربایجان، لبنان و…]، اهل ایمان و شیعه گرفتار هستند. آیا می شود همان گونه که به هنگام گرسنگی و تشنگی به آب و نان احساس احتیاج پیدا می کنیم، بلکه بیشتر از آن، برای رفع گرفتاری های اهل ایمان احساس احتیاج به دعا برای آنان بکنیم؟… آیا می توانیم سالم بار به منزل[آخرت] ببریم و در عین حال به امور مسلمانان و مومنین بی تفاوت باشیم؟ آیا امکان دارد بدون اهتمام به امور مسلمانان، به مقصود برسیم؟… اگر مسلمانی در چین مبتلا شود، ابتلای او ابتلای ماست و ما باید خود را مثل او گرفتار بدانیم.»[4]
    2-یمن همواره پیروز!
    به تعبیر فلاسفه حکم امثال یکسان است(حکم الامثال فی ما یجوز و ما لا یجوز واحد) و هر جا ملاک ها واحد بود، حکم هم واحد است.[5] لذا در ظالم بودن فرقی بین آمریکا و اسرائیل و عربستان و در مظلوم بودن ملت یمن و فلسطین و بحرین نیست. پس اینکه از مرحوم بهجت در زمینه حمله گستردۀ اسرائیل به غزه، پرسش می شود و ایشان تاکید دارد که باید به مسلمانان غزه کمک شود و می فرماید: اسرائیل با این کار خود را از بین می برد و «مردم غزه، چه کشته بشوند و چه نشوند، پیروزند»[6]، در باب مردم بحرین و یمن نیز صدق می کند.
    3-رفاقت با امام خمینی
    آقای بهجت از روزگار جوانی که به قم مشرف شد، با امام خمینی ارتباط و مراودۀ بسیار داشت و رسم رفاقت و قانون دوستی بین او و امام راحل در جهات علمی و اجتماعی و عرفانی برقرار بود. در جهات سیاسی هم معتقد به مبارزه حادّ با رژیم شاه و براندازی آن بود و قبل از سال 57 نیز پیروزی انقلاب اسلامی را پیش بینی نموده بود.[7]
    4-همان یک بار برای هفت پشت ما بس است!
    نقل است که بعد از انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر انقلاب، برخی افراد محضر آیت‌الله بهجت(ره) رفته و اظهار داشتند که ایشان جوان است(و لاجرم برای رهبری جامعه، نامناسب!). اما آیت‌الله بهجت(ره) در جواب گفته بود: «یک بار[در سقیفه] گفتند: علی(ع) جوان است، برای هفت پشتمان بس است».[8]
    5-التزام به تنها نماندن رهبری
    مقام معظم رهبری بارها به دیدار آیت الله بهجت تشریف برده بود. آیت الله بهجت نیز با رویی گشاده و انبساط خاطر با ایشان برخورد داشت و توصیه هایی هم می نمود. در اولین دیدار پس از رهبری حضرت آیت الله خامنه ای با آن عارف فقید، در جواب سؤال آقا که «باید چه کار کنم؟» فرموده بود: الحمدلله شما که به مبانی مستحضرید، اگر به آنچه طبق موازین[دینی-اجتهادی] می رسید، عمل کنید، من ملتزمم که[جنود الرحمان] شما را تنها نگذارند.»[9]
    6-سازش و مذاکره با آمریکا، ممنوع!
    «دشمنان خارجی به هیچ حدی از نوکری، قانع نیستند. بلکه نوکر مطلق می خواهند… بنابراین با دشمنان مطلقا نمی توان سازش کرد.»[10] در بحث رابطه با آمریکا ما نباید تابع آنها باشیم و بر اساس خواسته آنها عمل کرده و نباید آنها را دوست داشته باشیم و با آنان هم پیمان شویم. مگر همین آمریکا نبود که با [مردم معترض] داخل خود جنگید؟[11]
    7-تقریب مذاهب، نیازی حتمی
    آیت الله بهجت به مانند استادش آیت الله بروجردی، از هواداران تقریب بین مذاهب اسلامی بود و بر نقش ثقلین به عنوان عاملی مهم در وحدت فریقین تاکید داشت. در فتوای ایشان نیز نمود تقریب بسیار روشن است و از رویکرد نگارشی و عملکردی برخی عالمان[مانند طیف شیرازی های کنونی] در تفرقه افکنی بین مسلمانان پرهیز داشتند. به علاوه آن رویکرد را در مسیر استعمار دانسته و می فرمود: «اختلاف شیعه و سنی، یک مسئله استعماری است.»[12]
    8-قدر نعمت حکومت اسلامی را دانستن
    حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی نقل می کند که چند هفته مانده به رحلت آیت الله بهجت از ایشان شنیدم که با حالی فرمودند: «خدا به ما علم و فهم و الهام بدهد تا بدانیم از این نعمت حکومت اسلامی چگونه نگهداری کنیم.»[13]
    9-وکیل مجلس و گوش به امر ولی
    حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی در رابطه با شرکت در انتخابات مجلس از استادش آیت الله بهجت مشورت می گیرد و ایشان در جواب می فرماید که عملکرد رفتاری وکلا و نمایندگان باید در راستای منویات رهبری و ولایت فقیه باشد: «ورود در مناسب عالیه دانیه متوسطه اگر بدانی به گناه می‌افتی حرام است. اما شما. این جایی که می‌گویید محل عناوین ثانویه است و ورود مقام زعیم(ولایت فقیه) را می‌طلبد و امثال شما وظیفه دارید نظرات ایشان را بدانید. او جزافه[به گزاف] نمی‌گوید و بر مبنای استدلال و مبانی نظر می‌دهد اما بسیاری نمی‌دانند چرا. این موضوع را برای نمایندگان حل کنید که مستدلا بدانند جهت نظر ایشان به چه دلیل و برهانی است.»[14]
    10-ولایت امر حاکم سعودی
    در روزهای اخیر و در پی تغییرات حکومتی در سلطنت عربستان دیدیم که برخی عالمان مزدور بسان گذشتگان خود، ولی امر و امام واجب الإتباع زمان را شاه سعودی دانسته و عدم بیعت با وی و ولیعهدش را مساوی با مرگ جاهلیت دانسته بود! آیت الله بهجت در رد این نظریه می فرماید: اینان که می گویند: اولی الامر که به حکم قرآن اطاعتش واجب است،[15] هر دزدی را که بر دزد دیگر غالب گردد و هر ظالم و سفاکی را که ظالم دیگری را از بین ببرد، و بر مسند حکومت بنشیند و به خلافت برسد، شامل می گردد، پس اطاعتش بر همه مسلمین واجب و لازم است، خلاف مقصود و حکم قرآن است و نمی توان هر مستکبر و گردنکش و ستمگری را ولی امر دانست.[16] /

    – در مورد مطالب بالا آنچه روشن است:
    حمایت شدید ایشان از کمک ایران به تمامی شیعیان جهان و البته اهل سنت خاص و مخصوصن از مردم غزه.
    دشمنی ایشان با آمریکا.
    رفاقت ایشان با آیت اله خمینی و حمایت ایشان از آیت اله! خامنه ای.
    حمایت و قدردانی ایشان از حکومت اسلمی ولایت فقیه و توصیه به مردم برای حمایت از ولایت.
    حمایت ایشان از مجلس فرمایشی و توصیه به نمایندگان مجلس برای اطاعت از جناب خامنه ای.

    قضاوت با شماست
    پایدار باشید

     
    • میرحسین (تمساح سابق)

      در رابطه با آن بندی که” …..اینکه گففته اند علی جوان است برای هفت پشتمان زیاد است.! ” باید خدمتتان عرض کنم دفتر آیت الله بهجت(ره) این شایعه را تکذیب و اعلام نمودند این گفته و سایر مطالبی که در جامعه مطرح شده است( مطالب سیاسی) بی اساس است
      اگر تذکر مشهور آیت الله بهجتب به مصباح یزدی که در جریان دیدارش به وی گفته بود، را در نظر بگیرید نظر آقای بهحت در مورد ولی //////// و عملکرد حکومت کاملن مشخص می شود و اما تذکر:
      “….. آقای یزدی(آقای مصباح در قم به یزدی شهرت دارد) فرق بین یزدی و یزید در جابجای یک حرف است ….” تکبیر

       
  10. نقدی بر نظریه نعمت ناتوانی عبدالکریم سروش نوشته عرفان بادکوبه
    این نوشته خوب و خواندنی را من اندکی تلخیص کردم چون هم روش درست نقد کردن را می آموزد هم برای خود نقد شونده هم بصیرت افزاست.
    «اشاره‎ی من در این نوشتار متوجه نظریه‎ی اخیر سروش درباره‎ی تمدن اسلامی و آینده‎ نگاهی که بیش از هرجای دیگری در سخنرانی‎های اخیر او تحت عناوین «فضیلت ناتوانی» و «ماکیاولیسم مسلح» و مقاله‎ی او با عنوان «هله برخیز که اندیشه‎ی دیگر باید کرد» متجلی شده است. از مجموع آن‎چه سروش در این باب می‎گوید نظریه‎ای ساخته می‎شود که آن را «نظریه‎ی نعمت ناتوانی» خواهم خواهند. نظریه‎ی نعمت ناتوانی سه رکن توصیفی، یک رکن هنجاری و یک نتیجه‎ی توصیه‎ای دارد:
    رکن توصیفی اول: تمدن اسلامی تاکنون ناتوان بوده است. به این معنا که به‎موجب عدم بهره‎گیری از تکنیک مدرن و به تبع آن جنگ‎افزارهای مدرن نتوانسته بر جهان و جهانیان سیطره یابد و در نتیجه‎ی این ناتوانی دست‎اش به فجایعی مثل استعمار و جنگ‎افروزی‎های بزرگ جهانی و استفاده از بمب اتم آلوده نشده است.
    رکن توصیفی دوم: لیبرالیسم مکتب حقوق مدار است. به این معنا که تاریخ نظامات لیبرالی تاریخ گشودگی ‎تدریجی طومار حقوق انسان است. از نگاه سروش توجه به حقوق فردی آدمیان در لیبرالیسم به‎حدی است که اخلاق و دیگر انتظامات انسانی توجیه‎گر حقوق آدمیان شده‎اند و به این اعتبار پیرو آن شده‎اند. در پرتو این نگاه برخی از فضایل اخلاقی مانند قناعت، صبر و ورع که مستلزم چشم‎پوشی از حقوق است، در جهان لیبرالی مطرودترین هستند.
    رکن توصیفی سوم: لیبرالیسم بر یک پیش‎فرض انسان‎شناسانه استوار است و آن این‎که آدمی موجودی نیک‎سرشت است (سروش به‎صراحت می‎گوید که چندی است به این پیش‎فرض لیبرالی بدبین شده است، چرا که رجوع به تاریخ نشان می‎دهد که آدمی بیش‎تر پلیدی و ویرانی به بار آورده است و نه نیکی و آبادانی).
    رکن هنجاری: ناتوانی نعمت است. اگر توانایی نعمتی است که آداب خود را دارد، ناتوانی هم نعمتی است. اما چرا؟ چون آدمی موجودی است که در برابر شهوات قدرت و ثروت و حُسن توان محدودی دارد و مگر نوادری باشند که در عین سروکار داشتن با شهوات و امیال تقوا پیشه کنند و به بدی درنغلطند. (رکن توصیفی دوم). به بیان ادبی، سروش می‎گوید «چو گل بسیار شد پیلان بلغزند» پس برای درنیافتادن به ورطه‎ی لغزش «اژدها را دار در برف فراق» و مشغول این اندیشه باش که «چگونه شکر این نعمت گزارم که زور مردم‎آزاری ندارم».
    رکن توصیه‎ای: حال که تمدن اسلامی، به هر علت و دلیلی، قدرت، به معنای در اختیارداشتن امکان مردم‎آزاری را به دست نیاورده است، بهتر است در سیر تمدنی خود نیز به جای تلاش برای مجهز شدن به این قدرت، این سودا را فرونهد و حق مقام فعلی (ناتوانی) را بگزارد. یعنی بکوشد تا قدرت مردم‎آزاری را به دست نیاورد و تاریخ بالنسبه پاک‎اش را لکه‎دار نکند.
    نقد
    به نظرم نظریه‎ی ناتوانی سروش پنج ایراد اساسی‎ دارد: ۱- دچار پارادوکس درونی است. ۲- با وجه روشن‎فکرانه‎ی پروژه‎ی او در تعارض است. ۳- به مسأله‌ی بنیادگرایی اسلامی بی‎توجه است. ۴- نقد نظام سرمایه‎داری در نگاه او نه به نفع طبقات آسیب‎پذیر که به نفع اشراف تمام می‎شود. ۵- با سازوکار سیاست مدرن بیگانه است.
    ۱– پارادوکس درونی
    سروش لیبرالیسم را مکتبی می‎داند که بر این پیش‎فرض غلط استوار است که «آدمی موجودی نیک سرشت است». نظریه‎ی نعمت ناتوانی به این آدم بدسرشت توصیه می‎کند، که سودای قدرت را فروگذارد.[2] اما توصیه‎‎کردن بشر خود بر این فرض استوار است که آدمی موجودی تعلیم‎پذیر است و اگر خوبی بر او عرضه شود محتمل است که آن را بپذیرد. پس تا آن‎جا که این نظریه خصلت توصیه‎ای دارد پارادوکسیکال است.
    ۲– تعارض با وجه روشن‎فکرانه
    به نظرم اگر نگاهی کلی به آثار سروش بیفکنیم برگرفتن این نظر وجه روشنفکرانه‎ی پروژه‎ی او را از رمق می‎اندازد. سروش در جغرافیای فکری ایران بیش‎تر به عنوان یک روشن‎فکر به ایفای نقش پرداخته است، و روشن‎فکری مطابق تلقی او حرکت در شکاف سنت و مدرنیته است. نگاه سروش به مدرنیته نگاهی وبری است که مطابق آن ظهور مدرنیته همان بسط و گسترش عقلانیت ابزاری است، در برابر رازآلودگی جهان سنتی. حال اگر ناتوانی را در برابر توانایی فضیلت/نعمت بدانیم، و عقلانیت ابزاری را هم از مقومات فکر مدرن بدانیم، آن‎گاه جهان سنت را بر جهان مدرن برتری بخشیده‎ایم، چیزی که سروش، به‎درستی، همواره از آن اجتناب کرده و آن را با رسالت روشن‎فکرانه‎ی خود در تعارض دیده است. روشن است که عقلانیت ابزاری (این فرزند مشروع مدرنیته) توانایی را به عنوان یک نعمت می‎پرورد و آن دسته آدابی که توانایی را ارج نهند، فضیلت می‎شمارد.
    سروش در درس‎گفتارهای خود عقلانیت ابزاری را از منظر عرفانی به نقد کشیده است، اما هیچ‎‎گاه از منظرگاه مدرن یا پست‎مدرن به نقد آن ننشسته است. سروش عقلی که عرفا آن را نکوهش می‎کنند به عقلانیت محاسبه‎گر و ابزاری فرومی‎کاهد و با تقابل نهادن میان عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفهمی (بدون این‎که لزوماً از این اصطلاح استفاده کند) بسته‎ی مباحث عرفانی را، که از نگاه او به دنبال معناکردن جهان است، تماماً در عقلانیت تفهمی جای می‎دهد و به این طریق به آنان مشروعیت می‎بخشد. اما اندیشه و کلام او در این زمینه بسطی نمی‎یابد، و مثلاً توجه به عنصر تاریخیت، که در نقد دینی مورد توجه اوست، در درس‎های عرفانی و در پرتو آتش گرم مرادش مولانا به بوته‎ی فراموشی سپرده می‎شود. سروش دین را لاغر کرد و از فربگی سرطان‎زا رهایی بخشید، اما عرفان نزد او هم‎چنان فربه باقی مانده است. به نظرم نوبت آن رسیده که این یکی هم رژیم غذایی بگیرد و نسخه‎ی دارویی خاص خود را دریافت کند.
    ۳– بی‎توجهی به بنیادگرایی اسلامی
    سروش در نسخه‎ای که برای تمدن اسلامی پیچیده هیچ اشاره‎ای به بنیادگرایی اسلامی نمی‎کند. او فکر می‎کند که کشته‎شدن ۲۰۰ هزار نفر توسط بمب اتمی باید بسیار بیش از سربریدن ۲۰ نفر توسط داعش وجدان اخلاقی جامعه را آزرده خاطر کند، در صورتی که چنین نیست. نظریه‎ی نعمت ناتوانی خود را متکفل توضیح سرچشمه‎های بنیادگرایی اسلامی و ظهور افراطیونی مثل طالبان، داعش، الشباب، بوکوحرام و دیگر گروه‎های تندرو اسلامی نمی‎داند. این در صورتی است ‎که دست‎کم مطابق یکی از نظریه‎ها بنیادگرایی اسلامی در همین ناتوانی مورد علاقه‎ی سروش ریشه دارد.[5] بنیادگرایی به یک روایت عکس‎العمل منفی حاشیه‎نشینان (بخوانید ناتوانان) در برابر جهانی است که در ساختن آن مشارکتی نداشته‎اند. نابودی بنایی است که نه آجرش را می‎شناسند و نه با معماری‎اش ارتباطی برقرار کرده‎اند. خشونت بنیادگرایانه همان خطی است که برخی بچه‎های جنوب شهر بر روی ماشین‎های مدل بالای ”سوسول“های شمال شهر می‎اندازند. سروش می‎باید در نسخه‎ی اخیر خود بنیادگرایی اسلامی را توضیح دهد وگرنه نتایج نظریه‎ی او در معرض تردید جدی قرارخواهند داشت. اگر استعمار و برده‎کشی رذایلی‎اند که در نتیجه‎ی ناتوانی حاصل می‎شوند، شورش و طغیان هم رذایلی‎اند که ناتوانان بدان مبتلا می‎شوند. نگویید که اگر ناتوانان به توصیه‎ی ما عمل کنند دست به شورش نخواهند زد. چرا که صاحب نظریه برای حفظ انسجام فکری‎اش نباید به حرف‎گوش کنی بشر زیاده از حد خوش‎بین باشد
    ۴– سرمایه‎داری یا اشرافیت
    سروش سرمایه‎داری را نظامی می‎داند که نتوانسته چندان به وعده‎هایش عمل کند. از نظر او سرمایه‎داری نظامی ضدقناعت است که آتش طمع را در آدمی برمی‎فروزد. این آدمیان طماع طبیعت را به تقاله‎ تبدیل می‎کنند و با اشتغلات فراوانی که دارند از خود غافل می‎شوند. برای کسی چون سروش باید خیلی سخت باشد که تصور کند انسانی سی سال تمام روزی هشت ساعت پای یک دستگاه صنعتی مشغول کار باشد و بقیه را نیز به استراحت پای تلویزیون بگذراند. او زندگی‎ای را می‎پسندد که در آن آدمی بتواند هر روز چند بیتی شعر بخواند، در طبیعت به پیاده‎روی برود و در وجود جهان حیرت کند. او تحلیل منسجم و ساده‎ای از سرمایه‎داری ارائه می‎دهد که البته در این زمینه تقدم فضل با جناب مارکس است. از نظر سروش سرمایه‎داری نظامی تولیدی است که بر آزادی بازار استوار است و در آن هدف از تولید کسب سود بیش‎تر است. اما این هدف محقق نمی‎شود مگر با مصرف بیش‎تر و کاهش هزینه‎های تولید. بنابراین قناعت و فراغت[6] در این نظام جایی نخواهند داشت
    ۵- بیگانگی با سازوکار سیاست مدرن
    یکی از مشکلات نظریه‎ی «نعمت ناتوانی» این است که قصد دارد مسأله‎ی مردم‎آزاری را به‎نحو ریشه‎ای حل کند. راه حلی که این نظریه ارائه می‎دهد خیلی ریشه‎ای است. سروش برای جلوگیری از خیس شدن نه چتر برداشته و نه به عقیم‎سازی ابرها روآورده (راه‎حل‎های کنش‎گرانه‎ی محافظه‎کارانه و رادیکال حل مسأله)، بلکه تصمیم گرفته تا از خانه بیرون نیاید (راه‎حل انفعالی حل مسأله). بگذارید مثال مورد علاقه‎‎ی او را علیه خودش به‎کار گیرم. سروش چون کسی است که می‎خواهد مسأله‎ی طلاق را با حذف ازدواج حل کند. مثال مورد علاقه‎ی من پلیسی است که از ترس آدم‎کشی اسلحه نمی‎بندد، حتی در مقابله با مجرمان خطرناک.
    اگر نظر سروش را توصیه‎ای اخلاق‎مدارانه به سیاست‎مداران بدانیم، که در پاره‎ای موارد آشکارا چنین است، عمل به توصیه‎ی او اساس سیاست مدرن را ویران می‎کند. سیاست‎مداران و سیاست‎گذاران با خیر جمعی سروکار دارند و نه خیر فردی. با سروش موافق‎ام که آدم‎کشی و استعمار حتی اگر در مواردی روا باشد، تأثیری منفی در خودفهمی اخلاقی آدمیان می‎گذارد. به علاوه، حتی اگر پای تفکیک راسی امر نیک و امر درست را هم به میان نیاوریم، از آن‎جا که پاره‎ای تعارض‎های اخلاقی رفع‎ناشدنی‎اند، یعنی چنین نیست که در موارد تعارض همواره یک تصمیم درست وجود داشته باشد که اگر اتخاذ شود باقیمانده‎ی اخلاقیِ طرف دیگر صفر شود، می‎توان در مواردی به ناتوانی‎ای که مسئولیت و بار سنگین انتخاب را از دوش آدمی برمی‎دارد امتیاز اخلاقی داد. سروش به نیکی این مسأله را دریافته است، اما چیزی که او به آن توجه نمی‎کند شأن «امر درست» است، که اساس سیاست مدرن را تشکیل می‎دهد. سیاست‎مدار در جهان مدرن به لحاظ حقوقی و اجرایی نماینده مردمان یک واحد «کشوری» یا «بین‎المللی» است و نه نمایاننده، آن‎طور که در سیاست ولایی چنین است. رابطه‎ی نمایندگی، بر خلاف رابطه‎ی نمایانندگی، رابطه‎ای نیست که از هر لحاظ وساطت‎پذیر باشد. نماینده اختیار محدودی دارد و در مواردی مشخص و محدود و در زمانی مشخص و محدود بر مبنای قراردادی نانوشته پاره‎ای تصمیم‎گیری‎‎ها به او ”تفویض“ شده است. در صورتی که تصمیم‎گیری بر مبنای توجه به «امر نیک» امری تفویض‎پذیر نیست، چرا که اگر امر درست، کم و بیش، بر مبنای شواهد در دسترس همگان قابل ارزیابی است، ارزیابی امر نیک یکسره به شهود اخلاقی آدمیان وابسته است.
    اما بیگانگی این نظریه با سازوکار سیاست مدرن به تفکیک دو مقام «نمایندگی» و «نمایانندگی» خلاصه نمی‎شود. خصلت توصیه‎ای نظریه‎ی ناتوانی نیز آن را با سیاست مدرن بیگانه می‎کند. سروش بیش‎تر شبیه خواجه نظام‎الملک عمل کرده تا ماکیاول و اگر روا باشد که لیبرالیسم را «ماکیاولیسم مسلح» بنامیم، رواست تا نظریه‎ی ناتوانی را «نظام‎الملکیسم نامسلح» بنامیم. نحوه‎‎ی انتقاد سروش از لیبرالیسم آشکار می‎کند که او نظامی را می‎طلبد که در آن طبع و خواست آدمیان بدسرشت توسط اخلاق مهار شود. او نقصان نظام لیبرالی را در این می‎داند که در این نظام اخلاق پیرو اهوا و خواست‎های آدمیان شده است و هرآن‎چه آدمیان بخواهند به‎تدریج در جامه‎ی اخلاق تزیین می‎شود. در حیرتم که سروش به‎سرعت به تفسیری از لیبرالیسم نزدیک می‎شود که عمری با آن درپیچیده بود و آن را با تندترین عبارات به انتقاد گرفته بود و آن ترجمه‎ی تفسیری لیبرالیسم به «مکتب اصالت اباحه» است. سروش همواره لیبرالیسم را به مکتب حق‎مداری تعریف ‎کرده است، اما اکنون به ما می‎گوید این حق با زیر پانهادن و پایمال‎کردن اخلاق به دست آمده است. این روایت، ترکیبی را در معرفی لیبرالیسم به دنیا می‎آورد که تفاوت چندانی با ترجمه‎ی لیبرالیسم به مکتب اصالت اباحه ندارد. حتی به نظر من می‎توان گفت تعبیری که سروش اخیراً در توصیف لیبرالیسم به کار برده، یعنی ماکیاولیسم مسلح، بار منفی به مراتب بیش‎تری دارد تا تعبیر اصالت اباحه. نظریه‎ی ناتوانی در صورتی می‎تواند موفق باشد که دولت را هادی و معلم مردم جامعه بخواهیم و نه ناظم و تدارکات‎چی. اگر سیاست‎مداران توجه به امر نیک را سرلوحه‎ی کارشان قرار دهند، خود را معلم دیده‎اند و نه مدیر و این درغلطیدن به مدل کلاسیک سیاست (افلاطون) است. چنین دولتی می‎باید پاره‎ای آزادی‎ها را محدود کند. سخن من این نیست که دولت مدرن نباید اعتنایی به اخلاق داشته باشد، اما عمل در چارچوب اخلاق یک چیز است و وضع چارچوب برای اخلاق و به دنبال آن احساس تکلیف برای ”پیاده‎سازی“ اخلاق چیز دیگر. این‎که سیاست‎مدار نباید از الفاظ رکیک استفاده کند یک چیز است و این‎که دستور توقیف فیلمی را بدهد که در آن الفاظ رکیک استفاده شده‎اند چیزی دیگر.
    سخن پایانی
    سروش درکی الهیاتی-اخلاقی از انسان در ذهن دارد. به نظر من همان پارداوکسی که گریبان متافیزیک اسلامی را گرفته در این مورد خاص، برخلاف دیگر نظرات سروش، گریبان او را هم گرفته است. از نظر سروش آدمیان هرچند مقام و توانایی‎های ویژه‎ای دارند و بار امانت الهی را حمل می‎کنند، اما در عین حال موجوداتی ظالم و جاهل‎اند. سروش به این آدم توصیه می‎کند که گاه برای پاک بودن باید کناره گرفت: «اگر خواهی سلامت بر کنار است». این توصیه بر نوعی دوگانگی ارزشی میان انسان و جهان دلالت دارد. و «متافیزیک وصال» سروش را به «متافیزیک فراق» بدل می‎کند. [10] به متافیزیک اسلامی نظر کنید. خدای اسلام خدایی برجهان است، یعنی نسبت به جهان هم به لحاظ وجودی و هم به لحاظ ارزشی علو و مرتبت دارد. تأکید می‎کنم که این علو و مرتبت فقط وجودی نیست، بلکه ارزشی و هنجارگذارانه هم هست و تا آن‎جا پیش می‎رود که در غالب موارد خداوند از آن‎چه مخلوقات مکرم خود می‎نامد راضی نیست. پیامبرانی پشت سر هم ارسال می‎شوند و ایمان نمی‎آورند مگر اندکی. پیامبر از قوم خارج می‎شود و عذاب الهی نازل می‎شود. این پیرنگ اصلی قصص الأنبیا قرآن است که در مقام تذکره‎ مدام در گوش رسول خوانده می‎شود تا او تمنای مسلمان شدن همه‎ی انسان‎ها را رها کند و آن‎طور که به او امر شده پایداری کند.[11] خدای قرآن در غالب موارد هم‎چون مدیر عصبانی یک دبیرستان جلوه‎گر می‎شود و نه معلم مشفق یک دبستان. زیردستان او جوانانی شکل‎یافته‎اند که دیگر تربیت‎پذیر نیستند،[12] و به جز اندکی باید بقیه را به سختی تنبیه کرد. مدیر این دبیرستان از هیاهوی بچه‎ها ترسی ندارد و مطمئن است کنترل اوضاع از دست او خارج نخواهد شد، چرا که سیاه‎چال مدرسه به اندازه‎ی کافی جای دارد[13] و دانش‎آموزان نیز همگی از نوانخانه به آن‎جا فرستاده شده‎اند و پدر و مادری ندارند تا دادخواهی آنان را بکنند.[14] جهان شیطان‎زده است و «قلیل من عبادی شکور». آری، اگر جهان چنین باشد، «اگر خواهی سلامت بر کنار است» اما پارداوکس این متافیزیک در این‎ است که خالق این جهان و شیاطین‎اش خود همان خداست و همه‎ی این جهان هم آیات و نشانه‎های اویند، این‎جاست که دوآلیسم اسلام هم عود می‎کند.»

    ———————–

    سلام علی 1 گرامی
    از شما بخاطر تلاش تان برای فرابردن دانش من – نوری زاد – و مخاطبان این سایت سپاس مندم.
    سپاس
    سپاس
    سپاس

    .

     
  11. بچّه جوادیه

    به اطلاع دوستان و امت همیشه شهید و درپشت صحنه عرض میکنم که بر خلاف حرفهای دشمنان، “دین” اصلا از اولش در کار نبوده که حالا کسی آنرا بذرده یا ازاین حرفها!..حالا می خواد دکل دین باشه یا خود دین!..آدم دکل بشه ولی کنف نشه!!

    بنا به فرمایش آیت الله سبحانی با آن صذای دلنشینش، عمل زیبائی بینی مخالف شرع است چون پیعمبر از این کارها نمی کرد!..ما از جناب ایشان در خواست می کنیم تا جاهائی را که عمل جراح اشکال ندارد اعلام کنندتا یهوئی به جهنم نریم!!..فعلا عمل بواسیر و فتق ممنوع چون هیچ روایتی در مورد آنها نیست تا ایشان پیدا کند!!

     
  12. با سلام

    با تشكر از جناب مهرداد

    نمي دانم اين نظريه اولين بار به وسيله چه كسي مطرح شده است كه انقلاب در ايران باعث رونق اقتصادي كشورهاي

    همسايه جنوبي شده است و در بسياري سايتها همين حرفها تكرار مي شود

    اين نظريه كاملا مردود است

    من خودم اهل شهر آبادان هستم و به خوبي يادم مي آيد كه قبل از انقلاب ايرانياني كه ساكن كشور كويت

    بودند و مشاغل سطح بالايي هم نداشتند مثلا در ساختمان سازي مشاركت داشتند به عنوان بنّا و معمار و

    حتى كارگر و لی همین جناب کارگر ويا به اصطلاح عمله از وضعيت اقتصادي بسيار بهتري نسبت به ساير مردم

    برخوردار بود و اصولا يك ضرب المثل در بين ايرانيان رايج بود كه :طرف وضعش كويته

    حالا كه صحبت از كويت شد بد نيست بدانيد كه اين كشور د ر حال ساخت يك پروژه بسيار عظيم به نام

    مدينة الحرير است و در صورت تكميل اين شهر جديد به مركز تجارت منطقه تبديل خواهد شد

    اين ويديو را ببينيد

    https://www.youtube.com/watch?v=1A0u2Y10G1w

    مدت ويديو حدود 2 دقيقه و 30 ثانيه است

    بلندترين برجي كه در اين ويديو ديده مي شود برج مبارك است كه در صورت تكميل بلندترين برج تجاري جهان

    محسوب خواهد شد ارتفاع آن 1001 متر و 250 طبقه مي باشد

     
  13. قسمتی از کتاب خاطرات خامنه ای ک مجبور شدند خیلی زود از نمایشگاه کتاب پارسال آنرا جمع آوری کنند
    …….
    زنداني: – سلام
    – بگیر بنشین ! ما اینجا سلام و علیک و از اینجور خرمقدس بازی ها نداریم .
    زنداني – سلام که حرف نامربوطی نیست دوست من . همه ملتها سلام دارند شما تلفن را که برمی دارید می گویید : الو . این الو ، اشاره به شعله آتش نیست . همان سلام خود ماست که به انگلیسی می شود هلو.
    – من هیچ وقت نگفته ام هلو ، همیشه گفته ام الو .
    زنداني – بهرحال شما با برداشتن تلفن ، اول کاری که می کنید به طرف مقابلتان ، هرکه هست ، سلام می گویید .
    – به ما گفته اند با زندانی سلام و علیک نکنید .
    زنداني – این شاید بخاطر این است که سلام و علیک بین دو نفر عاطفه برقرار می کند .
    – ظاهرا اینجا قرار است من سئوال کنم و تو جواب بدهی . انفرادی چطور بود ؟
    زنداني – سخت و تنگ و ساکت و درد ناک .
    – تو دهنت می گویی انفرادی . هتل که نیست اینجا .
    زنداني – یک حداقل هایی را باید مراعات کرد ..
    – سه وعده غذا به تو داده اند یا نه ؟
    زنداني – بله ، اگر این سه وعده را هم نمی دادند که من الان خدمت شما نبودم تا به پرسش های ناب شما پاسخ دهم .
    – با من لفظ قلم صحبت نکن . پرسیدم انفرادی خوش گذشت ؟
    زنداني – به خوشی شما ، من یک کتاب خواستم ندادند . یک قرآن ، یک نهج البلاغه حالا تلفن زدن به خانواده و ملاقات با آنان بماند .
    – جوری حق بجانب صحبت می کنی که انگار ما اینجا نوکر تو هستیم و تو ارباب مایی . همین که اعدامت نکرده ایم باید ممنون ما باشی .
    زنداني – چرا من باید اعدام شوم ؟ مگر من چه کرده ام ؟
    – تو برعلیه امنیت ملی فعالیت کرده ای .
    زنداني – چه کرده ام ؟
    – سخنرانی کرده ای . نه یکبار صد بار . در تجمعات غیرقانونی شرکت کرده ای و سخنرانی کرده ای .
    زنداني – من در این سخنرانی ها چه گفته ام ؟
    – اتفاقا می خواهم درباره همینها با هم صحبت کنیم . تو روز دوشنبه در جمع دویست نفر کاسب و دانشجو، یک ساعت تمام صحبت کرده ای .
    زنداني – بله ، کاملا درست است .. صحبت های خوبی هم بود . بعضی صحبت ها هدر دادن وقت خود و مخاطب است اما آن صحبت دوشنبه من خوب بود .
    – تو در این یک ساعت صحبت ، یکجا گفته ای : ” فضای مه آلود کشور” ، این عبارت ، می دانی کنایه به چیست ؟ تو فکر می کنی با یک مشت خر طرفی که یک عبارت را لای یک سخنرانی یک ساعته مخفی کنی و ما نفهمیم ؟
    زنداني – شما اگر بازجو نبودی و از دستگاه امنیتی کشور حقوق نمی گرفتی ، به من حق می دادی که حتی بیش از این نیز بگویم . اگر فضای سیاسی کشور مه آلود نبود ، من و شما می توانستیم بیرون از اینجا ، در باره مشترکات ملی و میهنی مان صحبت کنیم . نه در باره چند کلمه از یک سخنرانی یک ساعته .
    – تو روز سه شنبه در سفر به شیراز و در سخنرانی مسجد دانشگاه به سیم آخر زده ای و گفته ای : این چه مملکتی است که نظامیان برمقدرات ما حاکمند . استاندار نظامی ، فرماندار نظامی ، فلان شرکت نظامی ، فلان معامله اقتصادی نظامی . و گفته ای : پس مردم چه می شوند ؟ سهم این مردم از نفت و جنگل و دریا کجاست ؟ چرا نظامیان کشور فکری برای این همه قاچاق نمی کنند ؟ چرا اعتیاد را ریشه کن نمی کنند ؟ وظیفه نظامیان مگر همین نیست که امنیت روانی جامعه را از جهات گوناگون تامین کنند ؟
    – جواب همه این ها می دانی چیست ؟
    – می دانم .
    – می دانی ؟ بگو ببینم اگر می دانی .
    – جواب همه پرسش های من این است : به تو چه !
    – خوب از همه چیز سردر می آوری !
    – من از چیزهای دیگر هم سردرمی آورم .
    – چهارشنبه یک نوشته را به دست یک دانشجو داده ای که ببرد آن را بین دانشجوهای دانشگاه توزیع کند . در این نوشته به شخص اول مملکت و اختیارات بیش از اندازه او اعتراض کرده ای . می دانی این مطلب می تواند سرت را به باد بدهد ؟
    – دوست بازجوی من ، خود شما بیا و بقول قدیمی ها کلاهت را قاضی کن . یک نفر ، هرچه باشد یک نفر است . با محدودیتی از توانمندیها . اگر شخص اول مملکت ، بخشی از این اختیارات را به قانون و نمایندگان مردم واگذار کند ، آن امور بهتر اداره نمی شوند ؟
    – جوابت را خودت می دانی !
    – بله ، به من چه ؟
    – در یک جلسه خانوادگی گفته ای مردم باید بتوانند طبق قانون راهپیمایی مسالمت آمیز داشته باشند و نسبت به چیزی که متفقند اعتراض کنند ..
    – بله ، این یک حق قانونی است .
    – به تو چه ؟ مگر تو وکیل و وصی مردمی ؟ مردم مگر به تو نمایندگی داده اند که حق آنها را از قانون بگیری ؟ مردم یک مشت عوام هیچ نفهمند که از نان شبشان خلاص نشده اند باید بفکر نان صبحشان باشند . یک نگاهی به خودت بیانداز . همه الان سرشان به کار خودشان است و دارند بار خودشان را به منزل می برند . یکی از آن مردمی که تو دلت برای حقوق آنها می سوزد ، یک جعبه بیسکوییت آوردند بگویند این را بدهید به فلانی ؟ الان پیش زن و بچه هایشان نشسته اند و با دارو ندار خود دارند کیف دنیا را می کنند . نه از تو سراغی می گیرند نه کاری به حرفهای تو دارند . حرف نمی زنند اما می شود از بی تفاوتی شان این را فهمید که : سیاست کیلویی چند ؟ آزادی کیلویی چند؟ حقوق فردی و اجتماعی کیلویی چند ؟ همه رفته اند سرکارشان و نیم نگاهی هم به تو و زن و بچه ات نمی اندازند . تو اشتباه کردی رفتی سراغ اینجور قضایا !
    – بله ، اشتباه از من بود !
    – پس قبول کردی که اشتباه کردی . بیا اینجا را امضا کن و به کارهای خلاف خودت اعتراف کن .
    – من چیزی را امضا نمی کنم . اشتباه من در این نبود که چرا حرف از آزادی و حق مردم زدم . اشتباه من این بود که روی انسان بودن مسئولین کشورم زیادی حساب باز کردم . فکر می کردم اگر مسئولین کشورم با من مثلا به عنوان استاد دانشگاه و منبری و دانشجو مشکل دارند ، حداقل به خانواده ام جفا نمی کنند . شما مرا از کار بیکار کرده اید ، لابد دلایل خدا پسندانه ای هم دراختیار دارید . اما دوست من ، اگر به زعم شما من مقصرم ، خانواده من چه گناهی کرده اند که سرپرستشان مدتها در زندان باشد و نانی برسفره نداشته باشند ؟
    – این دیگر به خود تو مربوط است . هر که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند . همان مردمی که نگران کمبود آزادی شان هستی بروند مشکل نان سفره زن و بچه ات را حل کنند . حکومتی که با تو و امثال تو مشکل دارد و سربه تن تو نمی خواهد ، حالا برود خرج زن وبچه ات را هم بدهد ؟
    – اگر این حکومت حرف از خدا نمی زد و شخص اولش نمی گفت که من کمر بسته بزرگان دینم ، ما می پذیرفتیم که در یک کشور کافریم و حسابمان با خودمان و خدای خودمان است . اما آوازه انصاف و تاریخ و قدمت شکوه این دستگاه ، کم مانده گوش فلک را کرکند .
    – ببین بنده خدا ، بگذار حرف آخرم را همین اول به تو بگویم : این دستگاه موی دماغ نمی خواهد .. دوست ندارد آدمای یک لاقبایی مثل تو چوب لای چرخش بگذارند . اگر می خورد به تو چه ؟ اگر می برد به تو چه ؟ مثلا اینجا را نگاه کن ، رفته ای در اجتماع زنان شرکت کرده ای و گفته ای در این مملکت هزار فامیل همه فرصت های اقتصادی و اجتماعی را بالا کشیده اند .. به تو چه ؟ اگر همین هزار فامیل ، تو را می کشیدند داخل خودشان و تو را هم به نوایی می رساندند ، باز اعتراض می کردی ؟ شما سیاسیون ، اعتراض می کنید ، بله ، اما نه بخاطر مردم ، بخاطر این که در این گردونه ، شما را به بازی نگرفته اند . مردم بهانه اند .
    – شما فرض کنید ما به نام مردم و به کام خودمان اعتراض می کنیم . عزیزم ، نفس هزار فامیل فساد می آورد . یک وزیر را می بینید نشسته برسر یک وزارتخانه و همه بستگان و آشنایانش را در اطراف خودش آرایش داده . دوست من ، امروز ما ممکن است سپری شود اما فرزندان ما وشما ما را نخواهند بخشید . ما از گلوی تک تک بچه های بدنیا نیامده خود می بریم و می ریزیم به جیب خودمان . این یعنی ظلم . یعنی بلایی که در کمین ماست .
    – خوب ، بگذریم . برای امروز کافی است . من یک سئوال شخصی از تو دارم . نظرت راجع به این رژیم و آینده آن چیست ؟
    – دوست دارید حقیقت را بگویم یا می خواهید پرونده ام را قطور کنید ؟
    – نه ، این را برای آگاهی خودم پرسیدم . این پرونده تو ، این هم قلم . می بندم و می گذارم کنار . من الان دیگر باز جو نیستم . یک انسانم . فرض کن من نشسته ام داخل یکی از همان مجالس سخنرانی و تو داری سخنرانی می کنی . آینده این رژیم را چگونه می بینی ؟ با این همه توپ و تانک و نظامیان کارکشته و فداییانی که دارد ؟
    – من و شما مسلمانیم . من در پاسخ به سئوال شما به سنت های حتمی و لایتغیر الهی اشاره می کنم . بزرگان این کشور، اگر هرچه زود تر به آغوش مردم برنگردند و در کنار مردم قرار نگیرند و حق مردم را از آزادی های اجتماعی و سیاسی گرفته تا سایر حوزه ها ، برسمیت نشناسند ، دیریا زود فرو خواهند پاشید . این فرو پاشی حتمی است دوست من . من صدای شکستن استخوانهای این رژیم را می شنوم . ظلم پایدار نمی ماند . و تو ، دوست بازجوی من ، در پرونده من ، این پیشگویی حتمی را متذکر شو . بنویس : سیدعلی خامنه ای ، طلبه ای بی نشان در مشهد ، در یک چنین روزی ، در زندان ساواک ، درسال یکهزار سیصد و پنجاه و چهارهجری شمسی ، رسما به فروپاشی این رژیم انگشت نهاد و گفت : اگر این رژیم همچنان از حق عدول کند ، و حق مردم را نادیده بگیرد ، و به ظلم خود ادامه دهد ، لاجرم فرو خواهد ریخت و چه بسا نامی از او نیز در تاریخ نماند . مثل بسیاری از حکومت ها که به سنت های حتمی خدا پشت کردند و گردونه تاریخ آنان را زیر چرخهای خود له کرد و هیچ از آنان بجای ننهاد .
    ….

    —————————

    سلام مری گرامی
    این متن هیچ ربطی به کتاب ایشان ندارد و ربطی نیز به برچیده شدن آن. این متن را من در سال هشتاد و هشت، پیش از آن که به زندان برده شوم، در وبلاگ خود نوشتم. در این نوشته، من اتاق بازجویی را در خیال تصویر کرده ام. که آقای خامنه ای دارد بازجویی می شود. مسیر بازجویی بجوری است که خواننده تا انتها متوجه نمی شود بازجو کیست و متهم کیست. خوانندگان این متن، احتمال می دهند که بازجویی به همین نظام اسلامی مربوط است.
    با احترام

    .

     
  14. به نوشته یامین‌پور، خامنه‌ای در نشست با سران نظام «لحن خاص و کم‌سابقه‌ای داشتند. این بار به موضوع مرگ و عالم پس از مرگ پرداختند و با صدای غمگینی فرازهایی از دعای ابی‌حمزه ثمالی را قرائت کردند…»

    به گزارش پارسینه، وحید یامین پور، مجری سابق تلویزیون و از چهره‌های نزدیک به جبهه پایداری، حاشیه‌های دیدار اخیر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی با مسوولان نظام را، که خود یامین‌پور هم در آنجا حضور داشته، چنین روایت کرده است:

    – حضرت آقا به سنت عموم دیدارهایی که با مسوولین داشتند صحبت‌هایشان را با توصیه‌های اخلاقی شروع کردند، ولی این بار لحن خاص و کم‌سابقه‌ای داشتند. این بار به موضوع مرگ و عالم پس از مرگ پرداختند و با صدای غمگینی فرازهایی از دعای ابی حمزه ثمالی را قرائت کردند؛ «ابکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا حاملا ثقلی…» [ترجمه: گریه می‌کنم برای ساعتی که عریان (از عمل صالح) و با ذلت، در حالی که سنگینی (گناه) بر شانه‌هایم است، از قبرم خارج می‌شوم…]؛ که باعث شد صدای گریه عده‌ای بلند شود.

    – بر خلاف جلساتی که غالبا صدای تکبیر بلند می‌شود، این بار حاضرین فقط یک بار تکبیر گفتند، آن هم بعد از این جمله بود که «لغو تحریم‌های مالی بانکی و اقتصادی شورای امنیت، کنگره و دولت آمریکا در روز امضای توافق».

    – جلوی من آقای حميد رسایی مدیر مسوول هفته نامه «۹ دی» و حسام‌الدین آشنا مشاور رییس جمهور کنار هم نشسته بودند و هر از گاهی میان بیانات رهبری به هم کنایه‌هایی می زدند و می‌خندیدند. براى من جالب بود.

    – حمایت بی‌سابقه حضرت آقا از تیم مذاکره‌کننده با تعبیر «امین، شجاع، غیور و متدین» برای همه بسیار جالب بود. برداشت من این بود که در هر حال به هر دلیلی اگر مذاکرات شکست خورد و اهداف ما محقق نشد هیچ شماتتی متوجه تیم مذاکره‌کننده ایرانی نیست و باید همه فریادها را بر سر آمریکا بکشیم.

    – برای افطار حضرت آقا روی صندلی سر سفره نشستند، ولی جالب این بود که یک خانم هم کنار ایشان روی صندلی نشستند و مشغول افطار شدند. در حالی که سفره افطار بانوان جای دیگری بود. کمی طول کشید تا تشخیص دادم که ایشون دختر حضرت امام ( ره ) هستند.

    افزایش گمانه‌زنی‌ها در مورد مرگ و پس از مرگ خامنه‌ای

    در دو سال گذشته، و به‌ویژه پس از جراحی پروستات خامنه‌ای، گمانه‌زنی‌ها در مورد مرگ خامنه‌ای و شرایط رهبری جمهوری اسلامی بعد از مرگ او، میان مسوولان جمهوری اسلامی، رسانه‌های داخلی و نیز رسانه‌های بین‌المللی افزایش چشم‌گیری داشته است؛

    از جمله هاشمی رفسنجانی در بهمن‌ماه سال گذشته، در گفتگویی مفصل با روزنامه جمهوری اسلامی، از آینده رهبری جمهوری اسلامی سخن گفت و این پرسش را مطرح ساخت که «اگر فردا آیت‌الله خامنه‌ای نباشد، چه کسی را دارید که به عهده بگیرد و مثل ایشان سابقه انقلابی، اجتهاد و آشنایی با همه شرایط کشور و جهان داشته باشند، به خصوص نیروهای مسلح را خوب بشناسند؟»؛ خود او در پاسخ، بحث «شورای رهبری» را مطرح ساخت و گفت: «شاید در آینده بدون شورا نتوان کار درست را انجام داد.»

    همچنین روزنامه فرانسوی فیگارو، در اسفندماه سال گذشته نوشت: «علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، در مرحله چهارم گسترش (متاستاز) سرطان پروستات قرار دارد و این، به معنای آن است که بیماری به دیگر بخش‌های بدن او نیز سرایت خواهد کرد و با توجه به این‌که سن خامنه‌ای ۷۶ سال است، از نظر پزشکان، امید زنده ماندن او حدود ۲ سال دیگر به پایان می‌رسد.»

    به‌تازگی نیز نشریه انگلیسی دیلی‌تلگراف، با انتشار گزارشی، از هشدار برخی دیپلمات‌ها نسبت به سلامتی علی خامنه‌ای و تاثیر نبرد جانشینی او بر توافق هسته‌ای احتمالی و از ریل خارج ساختن آن خبر داده‌اند؛ این نگرانی‌ها از آن‌جا ناشی می‌شود که هر گونه توافقی باید به تصویب رهبر جمهوری اسلامی برسد.

    به نوشته دیلی‌تلگراف، «گزارش‌های اخیر در رسانه‌های ایرانی این احتمال را مطرح می‌سازند که شرایط سرطان خامنه‌ای در مراحل نهایی باشد و مردی که از زمان مرگ آیت‌الله خمینی، بر سیاست ایران سلطه داشته است، تنها چند ماه دیگر زنده خواهد بود.»

     
  15. فساد اخلاقی و سقوط اخلاقیات جامعه ایران به دلیل وجود فساد در رژیم دیکتاتوری نظامی ایران، موضوعی است که امروز حتی منتقدین داخلی نزدیک به نظام تهران هم به ان اشاره میکنند، این سقوط امروز متاسفانه به داخل خانواده های شهرستانها نیز کشانده شده است، نباید شک کرد که این سقوط اخلاقی و اجتماعی جامعه ایران یکی از اهداف سیاست های داخلی بیت رهبری و دستگاههای امنیتی سپاه و اطلاعات بوده است که برای خنثی کردن تحرکات اعتراضی جامعه علیه نظام و بیت رهبری، با توسعه پخش مواد مخدر، دروغ و تزویر و تظاهر و به همراه سرکوب های امنیتی و فقر اقتصادی مزمن، سبب شده است که مسئله فساد اخلاقی خانواده و تن فروشی باب شود و رژیم برای قانونی کردن ان از مذهب کمک گرفته و با ترویج فحشای شرعی (صیغه) مرکز تجمع خانوادگی را هدف نابودی قرار داده است.

    در این میان سپاه پاسداران و سپاه قدس از این تجارت سکس و صیغه برای اهداف سیاسی و توسعه طلبانه خود در منطقه نهایت استفاده را کرده و با اعزام هواداران عراقی و غیره خود به مشهد به بهانه زیارت، سکس (صیغه) را به انان تقدیم میکند و حتی در تهیه مکان و زنان تهیدست و بی سرپرست برای عوامل خود، و برای این بچه گرگ های اینده سپاه قدس، که لذت جنسی در مشهد را با ورود به بهشت از دروازه ولایت فقیه عوضی گرفته اند، بعنوان سربازان اینده ولایت فقیه با یک لذت کاذب جنسی خود و کشور خود را به جنگ داخلی و در جهت اهداف بیت رهبری و سپاه قدس قربانی میکنند.

    لازم به گفتن است که بیش از 100 دفتر ثبت ازدواج صیقه رسمی و غیر رسمی در مشهد وجود دارد که توسط اخوندها و یا عوامل وابسته به تولیت استان قدس رضوی اداره میشوند، این دفاتر عهد عقد صیغه را رای مشتریان خود از یک ساعت تا یک ماه منعقد میکنند و سود هنگفتی را نصیب خود میکنند و البته حق حسابی نیز به مقامات انتظامی و محلی نیز پرداخت میشود.

    فعالین مدنی و حقوق بشری میگویند که اکثر مشتریان مرد ایرانی که دارای قدرت مالی و همچنین متاهل هستند، برای عدم درج اسم همسر موقت خود (صیغه) در شناسنامه که میتواند برای او مشکلات خانوادگی داشته باشد، دو برابر پول پرداخت میکند، تا ثبت صیغه در شناسنامه انجام نگیرد.

    خبرگزاری ایرانشهر مینویسد.

    روزنامه گاردین در 7 ماه می 2015 با انتشار مقاله‌ای از آنچه بازار پر سود زنان صیغه‌ای ایرانی برای زائران عراقی در شهر مشهد خوانده است، پرده برداشته و رواج تن فروشی زنان ایرانی زیر لوای مذهب را از پیامدهای گسترش صنعت گردشگری مذهبی در ایران دانسته است.

    Prayer, food, sex and water parks in Iran’s holy city of Mashhad

    روزنامه بریتانیايى گاردین در گزارشی مفصل به موضوع اهداف زائران عراقى در شهر مشهد ايران پرداخته است و نوشته است: «با وجودی که هر ساله ده‌ها هزار زائر عراقى براى موضوعات دينى مورد احترام مذهب شیعه به شهر مشهد در ايران سفر مى‌كنند، اما هزاران تن ازاین زائرين به دنبال لذت جويى جنسى و ازدواج موقت با زنان ایرانی در اين شهر هستند.»

    اين روزنامه به نقل از یک مقام رسمی در فرودگاه هاشمی نژاد مشهد نوشته است: «بعد از ظهور گروه داعش، تعداد زائران عراقى براى زيارت مراقد شيعى در ایران افزایش یافته است .»

    این مقام رسمی افزوده: «بعد از سقوط دولت صدام حسین در سال2003 بسیاری از عراقی‌های شیعه به ایران سفر می‌کنند و گاها تعداد این زائران که به فرودگاه مشهد وارد می شوند به بیش از 100 هزار نفر در سال می‌رسند.

    در گزارش روزنامه گاردین ذکر شده است تعداد زیاد زن‌های روسپی و زنان صیغه در کنار ده‌ها هتل پنج ستاره در خیابان امام رضا در مرکز شهر مشهد، به مشتریان اینگونه زن‌ها این امکان را می‌دهد که به سهولت به هدف خود برسند.

    روزنامه بریتانیايى گاردین با اشاره به روسپیگری در شهر مشهد نوشته است: «روسپی‌ها در شهر مشهد به راحتی برای مشتریان پیدا می‌شوند و در ازای مبلغ کمی بین 70 تا105 دلار تن به روسپیگری می‌دهند .

    این روزنامه به نقل از یک منبع مطلع افزوده‌است: «بعضی از مشتری‌های پولداراز این زنان روسپی حتی به مدت یک هفته نیز استفاده می‌کنند و با آن‌ها به سفرهایی به خارج از شهر مشهد همچون شیراز، اصفهان واماکن دیگر نیز می‌روند .

    در سال‌های گذشته سیاست توسعه گردشگری مذهبی در دستور کار دولت ایران قرار داشته است و مقامات رسمی ایران کوشیده‌اند تا با تبلیغات گسترده، ارائه تخفیف‌های ویژه و در راستای سیاست‌های ایدئولوژیک خود هزاران تبعه شیعی تبار کشورهای مجاور را برای بازدید از اماکن مذهبی در ایران خصوصا به شهرهای مشهد و قم دعوت کنند.

    این همه در حالی است که مقامات مذهبی ایران خصوصا در شهرهایی مانند مشهد به بهانه جلوگیری از آنچه آنها ترویج فساد و فحشا خوانده می‌شود قوانین سختگیرانه‌ای برای جوانان و زنان ایرانی اعمال می‌کند تا آنجا که برگزاری ده‌ها کنسرت موسیقی در این شهر تا کنون کنسل شده است.

     
  16. با سلام :
    جناب نوریزاد حرف های آیت الله چنان هم مفت نیست ؛اگربخواهیئ بفهمید مفت است یا گران ،کافی است بعداز منبررفتن ایشان سری به موجودی زندگی خودتان بزنید ؛مسلما خواهید دید که انمات وار چقدر از دارایی شما کسروبهمان اندازه بجیب آیت الله اضافه شده است .مردم ایران بااین پرداخت روزانه عادت کرده اند که یکنفربیاید درتلویزیون رهبری چند کلمه حرف بزند ومیلیاردها بابت آن اذجیف بپردازند .

     
  17. آقای نوریزاد سلام- ای میل شما mnourizad@gmail ظاهرا مشکل فنی دارد زیرا همانگونه که مستحضرید در کشور ایران ارسال ای میل از یاهو به جی میل به سختی و به کندی انجام پذیر است- لطف کنید ای میل جدید خود با شناسه yahoo.com را مرقوم بفرمایید تا چند تا کلیپ ویدیویی برای شما ارسال کنم– سپاسگزارم

    ———————

    سلام افلاطون گرامی
    دوستان بسیاری با همین ایمیل با من گفتگو می کنند. مشکلی نبوده تا کنون: mnourizaad@gmail.com
    دقت کنید، شما یک حرف a کم داشته اید در آن چه که برای من ارسال فرموده اید.
    سپاس

    .

     
  18. در تمام کتاب های رسمی تاریخ که بعد از انقلاب در ایران به چاپ رسیده اند یکی از مهم ترین علت های انقلاب اسلامی، وجود قانونی به نام “کاپیتالاسیون” اعلام شده که در شکل گیری مبارزات مردم نقش اساسی ایفا کرده است. آیت الله خمینی در فرصت های مختلف این قانون را غیر انسانی و تحقیر آمیز می خواند که”عزت ما را، حیثیت ما را لکه دار کرده است”.

    کاپیتالاسیون یعنی دولت یک کشور برای اتباع خارجی حقوقی فراتر از حقوق شهروندان همان کشور قائل شود.
    برای درک بیشتر مطلب مثالی می آوریم: اگر زنان شهروند یک دولت نتوانند به تماشای مسابقه والیبال بروند و در عوض هم جنسان ایشان به واسطه تابعیت دولت دیگری بتوانند به تماشای همان مسابقه بروند این می شود کاپیتالاسیون!

     
  19. حجت الاسلام پناهیان اخیرا در سخنانی گفته است: یکی از علما خواب یکی از شهدای روحانی را می بینند. از او پرسیده بودند فلانی آن دو دوست دیگه ات که همیشه با هم بودید و شهید شدند کجا هستند؟ شهید روحانی می گوید یکی شان پیش من است اما دیگری، پیش ما نیست خیلی مرتبه اش بالاست، ما به آن نمی رسیم! آن وقتی دلیل این تفاوت مرتبه را می پرسد، آن شهید می گوید نمی توانم بگویم… با اصرار زیاد آن عالم، شهید به او می گوید پس ابتدا باید این نمازی را که به تو می گویم بخوانی بعد… عالم از خواب بیدار می شود و آن نماز را می خواند و سپس می خوابد. آن شهید دوباره به خواب عالم می آید و می گوید: ما سه نفر قبل از انقلاب هم حجره بودیم. دوتایمان مدتی طرفدار افکار دکتر شریعتی بودیم، فقط حدود 2-3 ماه؛ بیشتر نه زود برگشتیم.

    اما آن دوستم که اکنون در مرتبه ای بسیار بالاتر است، طرفدار دکتر نبود… وقتی وارد این عالم شدیم… به ما گفتند فقط به خاطر همان چندماه بین عوالم تان فاصله ای به این زیادی افتاده است! وقتی هر چیزی را می ریزید تو ذهن تان، پس فردا این ها اذیت تان کرد، فقط خودت تان را شماتت کنید.

     
  20. نقویان: حداقل مرد باشید و به خاطر اشتباهاتتان از مردم عذرخواهی کنید

    منتشر شده در چهارشنبه, ۱۰تیر , ۱۳۹۴ | ۱۲:۵۲ ب.ظ.

    برخی دروغ می‌گویند و حقه‌بازی می‌کنند، بعد به من می‌گویند چرا می‌گویی فلانی که دعای اللهم عجل لولیک‌الفرج می‌خواند، حقه‌بازی است، معلوم است که حقه‌بازی است.»

    به گزارش وب‌سایت تدبیر، حجت الاسلام «ناصر نقویان» طی سخنانی در مهدیه سرچشمه زارچ یزد، با تقبیح دروغ و دروغ‌گویی و عصبانیت و حسادت و ضرورت کنترل خشم، به طور ضمنی از احمدی‌نژاد و حامیانش خواست: «حداقل مرد باشید و به خاطر اشتباهات‌تان از مردم عذرخواهی کنید.»

    وی که سه شنبه شب، نهم تیرماه در جوار مزار شهدای سرچشمه زارچ یزد سخن می‌گفت با اشاره به این که امروز آن‌چه از امنیت و آرامش و عظمت داریم مربوط به شهیدان است و هر چه گرفتاری و مشکل و گره در کارمان داریم مال خودمان است، خاطرنشان ساخت: شهیدان مثل خورشید مرام‌شان، زندگی‌شان، روش‌شان، منش‌شان ثابت است و همه در یک مسیر هستند، حتی آن زرتشتی که به جبهه رفته شهید است، آن مسیحی یا یهودی که رفته جبهه همه در یک مسیر هستند. ایران اگر عظمت داشته باشد، ایرانی اگر انصاف و تعهد داشته باشد، خوشحال می‌شویم و همین‌طور اگر خفیف و ذلیل شود ناراحت می‌شویم.

    نقویان گفت: از خدا می‌خواهیم به حق خون و آرمان مقدس شهیدان کشور ما را از هر بلایی به ویژه دروغ و بلاهای مادی و معنوی حفظ کند.

    این خطیب مشهور ضمن بیان آیاتی از قرآن و احادیثی از پیامبر و امام علی(ع) پیرامون مرگ، اظهار داشت: خدا در قرآن مرگ را به غذا تشبیه کرده و می‌گوید مزه‌ی مرگ را می‌چشید، اما این‌که مرگ چه مزه‌ای می دهد، باید گفت که مرگ غذای از پیش آماده‌ای نیست، ما خودمان آن را آماده می‌کنیم، خداوند فقط به ما دستور پخت می‌دهد.

    وی با تقبیح دروغ و دروغ‌گویی، اسراف، عصبانیت و حسادت بر تصویرسازی در ذهن برای کنترل خشم و پرخاش‌گری احتمالی در روابط خانوادگی و اجتماعی تاکید کرد و خاطرنشان ساخت: اگر غذایی به نام مرگ را که دست پخت خودمان است، غذای خوشمزه‌ای تدارک ببینیم بسیار به مرگ مشتاق هستیم و امام علی(ع) این‌گونه بود و می‌فرمود به خدا سوگند میل و علاقه من پسر ابی‌طالب به مرگ همانند میل بچه به شیر مادر است.‌‌

    این استاد حوزه و دانشگاه با بیان نمونه‌هایی از سیره‌ی امام علی در عرصه‌های اجتماعی، جهاد و حکومت‌داری، با اشاره به این‌که علی پاک‌باخته بود، اما بعضی‌ها پاک باخته‌اند! اظهار داشت: امام علی(ع) حتی در خلوت خود هم به کسی خیانت نکرده است، لذا از مرگ واهمه‌ای ندارد.

    وی با بازگویی ماجرای برخورد امام علی(ع) با برادر خود عقیل در هنگام درخواست سهم بیشتری از بیت‌‌المال اذعان داشت: علی(ع) به مرگ باور داشت و اهل حقه‌بازی نبود، اما برخی دروغ می‌گویند و حقه‌بازی می‌کنند، بعد به من می‌گویند چرا می‌گویی «فلانی که دعای اللهم عجل لولیک‌الفرج می‌خواند»، حقه‌بازی است، معلوم است که حقه‌بازی است.

    نقویان با خواندن این شعر حافظ که می‌گوید: می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب، چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند، بدون نام بردن از فرد خاصی با انتقاد ضمنی از احمدی‌نژاد و حامیانش گفت: حداقل مرد باشید و به خاطر اشتباهات‌تان از مردم عذرخواهی کنید، اما مرد نیستید، حالا هی در سایت‌تان بنویسید شیخ نقویان فلان موضوع را گفت!

    او افزود: امام زمان(عج) بیشترین سخت‌گیری را به حلقه اول ارتباطی‌شان دارند، اما تو حلقه اولت را یکی یکی دارند دستگیر می‌کنند و خط قرمزی که برای خودت ترسیم کرده بودی الان در زندان است!

     
  21. شهيندخت مولاوردی، معاون حسن روحانی:

    دولت به احترام مراجع تقلید موضوع ورود زنان به ورزشگاه‌ها را دنبال نکرد

    ۱۱ تیر ۱۳۹۴

    شهيندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده حسن روحانی گفته دولت به احترام مراجع تقليد مصوبه ورود زنان به ورزشگاه‌ها را اجرا نکرده است.

    خانم مولاوردی گفته دولت تلاش‌هايی برای حضور زنان در روزشگاه‌ها انجام داد٬ اما به خاطر موضع‌گيری برخی مراجع از پيگيری اين مساله صرف‌نظر کرد.

    به گفته وی کميته‌ای با موضوع ورود زنان به ورزشگاه‌ها تشکيل و صورت‌جلسه‌ای هم در اين خصوص تهيه و امضأء شده بود.

    خانم مولاوردی افزوده قرار بود مصوبه اين کميته برای اجرا ابلاغ شود که دولت از اين اقدام خودداری کرد.

    وی گفته «وقتی مخالفان از مراجع عظام هزينه کردند، به خاطر احترامی که دولت برای مراجع قائل است٬ تشخيص داده شد که اين تمهيدات رعايت شود.»

    دولت حسن روحانی پيش‌تر اعلام کرده بود مجوز ورود زنان به ورزشگاه‌ها را گرفته که این موضوع با واکنش تند محافظه‌کاران تندرو مواجه شد.

    انصار حزب‌الله و گروه ديگری از محافظه‌کاران با انتشار اطلاعيه‌ای نسبت به ورود زنان به ورزشگاه‌ها هشدار داده بودند که در نهايت منجر به عقب‌نشينی دولت شد.

    دیکتاتوری یعنی این ! دو نفر به جای سی چهل میلیون نفر تصمیم میگیرند ! بعد همین مثلا مراجع در هر انتخابات خانم ها را به شرکت تشویق مینمایند که دیکتاتوری نا نوشته ولی مسجل خود را تثبیت کنند . خدا وکیلی در تمام کره زمین یک همچون مردمی کجا یافت میشود ؟ اینچنین سر به راه اینچنین صبور اینچنین گوش به فرمان که نصیب آخوند جماعت شده ؟ باید به آخوند حماعت گفت نوش جانت ! تا احمق در جهان است مفلس در نماند !

     
  22. بادرود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : لطفا به خبر زیر توجه نمایید تا عرض کنم ………………………………………………………..کره شمالی به دلیل خشکسالی از ایران درخواست کمک فوری کرد
    1 ژوئیه 2015 – 10 تیر 1394
    خشکسالی کره شمالی، طی یکصد سال اخیر بی‌سابقه بوده است
    نخست‌وزیر کره شمالی خواهان کمک‌های فوری ایران به مردم کشورش به دلیل خشکسالی شده است.
    ایرنا، خبرگزاری رسمی ایران، می‌گوید سفیر کره شمالی در ایران در دیدار با رئیس‌ جمعیت هلال احمر، درخواست اضطراری نخست‌وزیر کره شمالی برای کمک به دولت و مردم این کشور را مطرح کرده است.
    امیر محسن ضیایی، رئیس جمعیت هلال احمر ایران در پاسخ گفته است که “تمام تلاش خود را به کار می‌بندیم تا پس از بررسی این موضوع، هر اندازه برای ما مقدور باشد، کمک کنیم.”
    سفیر کره شمالی در ایران گفته است که کشورش “به دلیل تحریم‌های وضع شده، با مشکلات بسیاری در بخش اقتصادی، به خصوص تامین مواد غذایی” رو‌به‌رو است.
    سفیر کره شمالی گفته است که کشورش از ایران درخواست کرده تا “هر اندازه که در توان دارد” به کره شمالی کمک کند.
    طی هفته‌های اخیر شماری از رسانه‌های بین‌المللی از خشکسالی گسترده در کره شمالی خبر دادند.
    خبرگزاری رسمی کره شمالی گفته است این خشکسالی طی یکصد سال اخیر بی‌سابقه بوده است.
    این خشکسالی باعث کمبود مواد غذایی در کره شمالی شده است.
    کره شمالی در سال‌های میانی تا پایانی دهه نود میلادی نیز دچار خشکسالی شد که در نتیجه قحطی ناشی از آن، هزاران نفر در این کشور جان خود را از دست دادند.
    خوب به یمن قدوم نا مبارک آقا (جه قدیم چه جدید) و سیاست بازان آخوندیسم و مداحان سیاس ایران قله های افتخار را یکی پس از دیگری در حال پیمودن است و این قطاز ترمز بریده به قول احمد نئاندرتال دنده عقب هم ندارد ! مملکت ما خود در حال تجربه خشک سالی کم نظیزی است که هر روز در حال افزایش است و این نا مردان سیاست باز به جای چاره اندیشی به فکر انرژی هسته ای دویست تومن بسته ای هستند و ما مردم غافل هستیم که اگر این هشتصد میلیارد دلاری که آقایان برای این انرژی هسته ای خرج کردند وبه هوا رفت فقط یک دهم آن یعنی حدود هشتاد میلیارد دلار را خرج آب شیرین کن و ساختن کانالهای انتقال آب ازخلیح فارس به مناطق بالا دستی و خصوصا سیستان و بلوچستان میکردند ایران الان بزرگترین قطب کشاورزی خاور میانه شده بود ولی به نا حق دیده گان خود را بسته اند و حالا که عراق سوریه لبنان سودان یمن و دیگر کشور ها در حال چاپیدن ما هستند کره شمالی هم به فکر چاپیدن افتاده یکی نیست به رهبران کره شمالی بگوید که مردم بد بخت وفلک زده خود را به قهقرا بردی البته با کمک چین صاحب بمب اتمی شدی حالا چرا ازچین درخواست کمک نمیکنی حال که این آقایان خیلی مسلمان وداعیه دار اسلام هستند به کره شمالی اعلام کنند که همه مسلمان شوند تا سیل کمک ها از تمام کشور های اسلامی به سوی شان روان شود که هم صواب ببرند که یک مشت کمونیست بیجاره را مسلمان کرده اند و هم به بمب هسته ای توسط برادر معظم حجت الاسلام کیم جونگ ایل نائل شوند و به امریکا بکویند زکی دیدی ما هم بمب اتمی داریم . بله !

     
  23. درحال حاضر موج درگیری ها میان سنی‌ها و شیعیان در منطقه خاورمیانه به شدت افزایش یافته. دلایل این درگیری‌ها متعدد و پیچیده است، ولی می توان سرنخ هایی را در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ که در ایران اتفاق افتاد، برای توضیح این مسأله به دست آورد.

    شاه ایران در ژانویه ۱۹۷۹ سرنگون شد. یک شورای مذهبی به رهبری آیت الله خمینی قدرت را به دست گرفت. به خواسته خمینی، رهبری مذهبی ایران باعث افزایش و ارتقای اصول تشیع در خاورمیانه شد و بدین ترتیب در نزد طرفداران خود اشتیاق و در نزد مخالفانش تنش ایجاد کرد.

    درحال حاضر، اکثریت جمعیت ایران را شیعیان تشکیل می دهند [۸۹ درصد] و تعداد شیعیان در کشورهای یمن، بحرین و عراق نیز نسبت به دیگر اقلیت ها بیشتر است. در سواحل شرقی عربستان سعودی و در لبنان نیز جامعه های شیعیان وجود دارد. با این حال، شیعیان تنها در ایران در رأس امور حکومتی قرار دارند. بیم آنکه این غلیان جدید تشیع از مرزها بگذرد و باعث وقوع شورش های داخلی شود، ذهنیت رهبران مذهبی سنی و همچنین سران سیاسی بسیاری از کشورهای منطقه را اشباع کرده. این هراس باعث وقوع یک حالت فوق اصولگرای مذهبی در نزد سنی ها شده که اثرات آن امروز به خوبی در جای جای منطقه قابل مشاهده است.

    طی چندین قرن، تفاوت میان شیعیان و سنی ها به صحنه داخلی کشورها و حکومت ها محدود شده بود. با ورود آیت الله خمینی و به دست گرفتن قدرت توسط وی، امکان وقوع رویارویی ها ابعاد وسیع تری به خود گرفت. برای درک بهتر این وضعیت باید نگاهی کوتاه به رویدادهای تاریخی بیندازیم.

    در سال ۶۱۰ میلادی، محمد دین اسلام را بنا نهاد. او در زمان مرگ اش در سال ۶۳۲ میلادی، قدرت خود را در عربستان انسجام بخشیده بود. بازماندگان او توانستند در کمتر از یک قرن امپراطوری وسیعی را از آسیای مرکزی تا اسپانیا ایجاد کنند. ولی یک اختلاف درخصوص تعیین جانشینان او باعث شد تا شرایط در جامعه مسلمانان به شدت تیره و تار شود.

    درحالی که پیروان دین اسلام، که بعدها تحت عنوان سنی ها شناخته شدند، خود را به عنوان جانشینان پیامبر می دانستند، برخی دیگر این گونه وانمود کردند که پیامبر دختر خود و به ویژه داماد خود علی [و فرزندانش] را برای جانشینی و رهبری جهان اسلام انتخاب کرده. پیروان علی تحت عنوان شیعیان شناخته می شوند. این اساس تشیع گرایی در دین اسلام است.

    پیروان تسنن به مدت ۹ قرن بر جهان اسلام حکمرانی کردند، تا اینکه در سال ۱۵۰۱ میلادی، پارس [ایران کنونی] خود را از امپراطوری اسلام جدا کرد و تشیع را به عنوان دین رسمی حکومت برگزید. پارس نه تنها یک کشور، بلکه یک امپراطوری بزرگ بین سال های ۵۵۰ قبل از میلاد تا ۶۵۱ میلادی محسوب می شد. علی رغم آنکه شیعیان در آن زمان اقلیت کوچکی از پارسیان را به خود اختصاص می دادند، ولی اعلام مذهب تشیع به عنوان دین رسمی حکومت باعث شد تا این مذهب نوظهور در کل منطقه ترویج یابد.

    مهم ترین نکته قابل یادآوری این است که تا آن زمان، هرگونه انشقاق میان شیعه و سنی در حد جامعه و به صورت خطی بود و هیچ گونه تفکیکی به لحاظ خطه ای و قلمرویی وجود نداشت. ولی پس از انفصال پارس از جهان یکپارچه اسلام و گرایش به تشیع به عنوان دین رسمی حکومت، این مذهب قلمروی خاص خود را یافت و برای همیشه از جهان اسلام جدا شد و مسیر خود را دنبال کرد.

    پارس به نقطه مقابل امپراطوری عثمانی و سلاطین ترک تبدیل شد که جزو وارثان امپراطوری اسلامی و سخنگویان اهل تسنن محسوب می‌شدند. بدین ترتیب یک انشقاق منطقه ای برای اولین بار در تاریخ بین دو شاخه اصلی اسلام [تسنن و تشیع] شکل گرفت.

    به مدت دو قرن [شانزدهم و هفدهم]، پارسیان و ترک های عثمانی بی وقفه با یکدیگر مبارزه کردند. درنهایت هر دو که از جنگ خسته و فرسوده شده بودند، تسلیم خواسته های کشورهای اروپایی شدند و مفاد پیمان وستفالی را که به رویارویی‌های مذهبی در سطوح داخلی پایان می داد پذیرفتند. اسلام، چه شیعه و چه سنی،همچنان یک نقش کلیدی در حیات مسلمانان ایفا می کرد و بر تشکیل دولت های استقلال یافته که پس از جنگ جهانی اول در خاورمیانه ظهور یافتند تأثیر می گذاشت. می‌توان گفت که اسلام حداقل برای مدتی عامل نزاع و درگیری در منطقه نبود، ولی با این حال، تنش های نهفته در زیر خاکستر به قوت خود باقی ماند.

    در سال ۱۹۷۹، با ظهور آیت الله خمینی و رسیدن او به قدرت، رویارویی میان شیعیان و سنی ها مجدداً آغاز شد. خمینی به جهان اسلام یادآوری کرد که ۵۰۰ سال پیش پارس استقلال خود را از امپراطوری اسلامی به دست آورد و اعتقادات تشیع را به عنوان مذهب رسمی حکومت برگزید. با وقوع انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ایران بار دیگر بر ماهیت تشیع گرایانه خود مهر تأیید زد و آن را بر منطقه ای تحمیل کرد که تقریباً کل آن توسط سنی ها اداره می شود. به نظر می رسد که رقابت تاریخی میان شیعیان و سنی ها بار دیگر بیدار شده و دامن منطقه را گرفته است.

    منبع: ال اونیورسال، ۲۳ ژوئن ۲۰۱۵

     
  24. و سروده کوتاه دیگری از سید رضی علیه سلام :
    این که میگویم منم ، من نیست ، من گم شده
    جالب انکه ما و من ها منزجر از هم شده
    ای شماهایی که با من هردم از ما دم زنید
    هین شهامت هست تان تا ما و من بر هم زنید؟؟

     
  25. استاد نوری زاد سلام.
    لطفا پیام آقای خواستار، زندانی سیاسی سابق (در همراهی با شما) و امضا کننده بیانیه زیر را در حمایت از مذاکرات هسته ای پوشش داده و در گستردن ندای آن تلاش فرمائید. سبز باشید و ممنون. مجتبی آقامحمدی < << تقاضاي امضاء بيانيه جامعه مدني از دوستان -- هدف اين بيانيه مردمي در حمایت از مذاکرات هسته ای : به سرانجام رسيدن تفاهم نامه اتمي لوزان (از سيد هاشم خواستار، مشهد) دوستان اين بيانيه مردمي از طرف "بنياد صلح عصر اتم" (در امريكا) پشتیبانی شده, و نوام چامسكي شهیر امضا كننده نخست آن ميباشد. اينجانب سيد هاشم خواستار نیز همراه با پنجاه و اندی از شخصيتهاي صلح و عدالت طلب خوشنام در امريكا, اسرائيل و ايران (از داخل ایران اقاي دكتر محمد ملكي، اقاي محمد نوري زاد، اقاي عيسي سحرخيز، و اقاي دکتر مهدي خزعلي) این بیانیه صلح را -- که اصل آن به زبان انگلیسی است -- امضاء كردم. . نويسنده و مترجم متن (اقاي مجتبي اقا محمدي) در مصاحبه رادیویی -- با ترجمه همزمان -- از من خواستند كه دلايل امضاء بیانیه را بيان كنم. گفتم به دو دليل اين بيانيه را امضاء ميكنم یکم آنکه با موفقیت این مذاکرات هسته ای دستاويز "دشمن دشمن" از حاكمان ايران گرفته ميشود, تا نتوانند ملت ايران را پس از این تا این حد از دشمن خارجي ترسانده و به اين بهانه ازادي خواهان خواستار تغيير بدون خشونت را سركوب كنند. و دوم آنکه ما دنبال جنگ و درگیری نیستیم، زیرا در كشور عزیزمان زير ساختهايي مانند مخابرات، راه، فرودگاه و ... همراه با جان و اموال مردم (مثل خانه, كارخانه و اتومبيل و...) وجود دارد -- كه لااقل من نمي خواهم در اثر یک جنگ غیر ضروری بيهوده از بين برود. و همينطور, با موفقیت مذاکرات صلح آمیز بهانه ي جنگ افروزی "دشمن دشمن" نيز از تندروهاي ایران, امريكا و اسرائيل، بویژه به رهبري نتانياهوی جنگ طلب گرفته ميشود. نتانياهو در انتخابات اخير توانست با لولويي كه از ايران معرفي كرد بر رقبا پيروز شود. در صورتي كه اين تفاهم هسته ای اوليه به اميد خدا به يك توافق نهايي تبديل شود اين بهانه ها از تندروهاي ايران و اسرائيل و امريكا و عربستان گرفته ميشود و دراين راستا (در همین مصاحبه رادیوئی) ازمن درخواست شد تا پيام خود را به مردم آمریکا اعلام دارم. من چنین گفتم: ملت ايران ملتی صلح طلب هستند و با هيچ دولت و ملتي دشمني ندارند .اتفاقا در 108 سال پيش معلم امريكايي شهيد هووارد باسكرويل در همچين روزهايي براي ازادي ملت ايران به شهادت رسيد. او كه در كنسولگري امريكا در تبريز معلم بود در مبارزات انقلاب مشروطه بجاي قلم، تفنگ به دست گرفت و به آموزش مجاهدين پرداخت, و سرانجام در صف مقدم جبهه به رهبري ستارخان در جنگ با مزدوران محمد عليشاه مستبد به شهادت رسيد. در ایران اگر تاكنون هنوز يك مدرسه بنام او نيست, بخاطر اين است كه ايران دموكراتيك نيست. شهيد باسكرويل پلي قوي بين ملت ايران و ملت امريكاست، كه ملت ما, و به خصوص معلمان ايران, باید براي تقويت هرچه بيشتر اين پل صلح و مردم سالاری كوشا باشند. شايان ذكر است كه در مصاحبه راديويي انجام شده براي معرفي اين بيانيه آقای مجتبي اقا محمدي مجبور به ترجمه ي فقط خلاصه اي از گفته هاي من بودند. متن ترجمه فارسي بيانيه و لیست همگی امضا کنندگان اولیه این بیانیه مردمی صلح (قابل دسترس در لينك ذکر شده در زير) به اين شرح ميباشد بیانیهء اصولی (با حمایت نوام چامسکی) در پشتیبانی از مذاکرات صلح آمیز هسته ای با ایران ما امضاکنندگان، ادامه مذاکرات صلح آمیز هسته ای با ایران را، یعنی روند جاری گفتگوهایی که اوایل آوریل ۲۰۱۵ به اعلام ” توافق چارچوبی” تاریخی و مهم لوزان (سویس) منجر شد، تشویق و پشتیبانی می کنیم. این توافق اولیه در روندی دردناک میان دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت های قدرت های جهانی ۱+۵ مذاکره و تدوین شده است. هدف آن حل صلح آمیز مناقشهء طولانی و خطرناک پیرامون صلح آمیز بودن برنامهء انرژی (و فن آوری) اتمی ایران است. ما امضاکنندگان، با آنکه ممکن است دیدگاه های متفاوتی پیرامون مسائل دیگر داشته باشیم، ولی موفقیت نهایی این مذاکرات را گامی تاریخی و مثبت به پیش (هر چند محدود و لرزان) به سوی کاهش تنش و خشونت در دنیای به هم پیوسته مان می دانیم با این همه، با نگرانی عمیق شاهد آن هستیم که این روند طولانی و جاری دیپلماسی، برای جلوگیری از افزایش تنش، درگیری و حتی جنگ، مخالفان بسیار و گوناگون (اگر نه دشمنان مصمم) دارد. این مخالفان، بیشتر در آمریکا، اسرائیل و حتی داخل ایران، در تلاشند تا جلوی نهایی شدن این توافق در مهلت پایانی ۳۰ ماه جون ۲۰۱۵ را بگیرند. به باور ما، لازم است که همهء اشخاص و نهادهای خوش نیت، بدون خشونت، با صداهای بلند و مخل صلح آنان مخالفت کنند. چرا؟ زیرا به نظر ما، تاریخ بشریت در چرخشگاهی بحرانی قراردارد که در آن رؤیای یک جهانِ به راستی صلح آمیز و عادلانه بر روی این ” نقطهء کمرنگِ آبی” به طور جدی در خطر است؛ قرار بر شکوفایی حیات در این کره بود، و نه آسیب روز افزون آن. از این رو، ما امضاکنندگان، همهء مردم (و نهادهای) خوش نیت را دعوت به پشتیبانی از این روند صلح محدود ولی مهم می نماییم؛ که یکی از راههای ابراز چنین حمایتی امضای این دادنامه و پراکندن هر چه گسترده تر پیام آن است. سپاسگزاریم http://www.wagingpeace.org/statement-of-principle-in-supp…/…
    به امید آنکه همگی دوستداران آزادی (بویژه آنان که اینجانب افتخار آشنایی شان را دارم) این بیانیه را امضا و تا حد امکان خبر رسانی (هر چه گسترده تر) فرمایند. با سپاس
    سيد هاشم خواستار
    چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ — مشهد, ایران

     
  26. دزدان دغل٬ بغل بغل می دزدند
    از گلّه ی اشتران جمَل می دزدند

    چون ارزش پولمان تنزّل کرده
    این بار برادران دکل می دزدند

    شتر و دکل

    هر روز داریم به مرزهای جدیدی از حقیقت و واقعیت دست پیدا می کنیم. قدیم ها می گفتند “عاقبت تخم مرغ دزد شتر دزد می شود.” یعنی بطور کلی بزرگترین نوع دزدی که قابل تصور بود دزدیدن شتر بود. یا مثلا وقتی می خواستند از یک دزدی خیلی عجیب حرف بزنند، می گفتند “شتر را با بارش بردند.” یا وقتی می خواستند از یک کار عجیب حرف بزنند، سفارش می کردند که اول “چاه را بکن، بعد منار را بدزد” بعد از گفتن این حرف می خندیدند، چون کسی به این فکر نمی افتاد که منار را بدزدد. یعنی منار به آن درازی را چطور آدم می تواند بدزدد. طبیعی است که یک دکل ۷۸ میلیون دلاری سه برابر همان منار است، اما یادمان نرود که توانایی خلاف کردن در مملکت ما هم دائم افزایش پیدا می کند.

    مثلا همین دکل، وقتی کسی می خواست درباره یک آدم خیلی گنده حرف بزند، می گفت “دکل” یعنی یک چیز خیلی گنده. طبیعی است که همه تعجب می کنند که یک دکل گم شود. تعجب هم دارد، ولی مشکل این است که واقعا این دکل گم شده. آقای وزیر نفت سابق که دزدی دکل در زمان او انجام شده، گفته “مگر دکل خودکار است که گم شود.” به عبارت دیگر ایشان از یک روش منطقی برای رد کردن یک فرضیه استفاده کرده است. یعنی اگر یک کاری غیرمنطقی باشد، پس انجام نمی شود.

    بگو برادر من! در کدام کشور دنیا یک حکومت برای انتقال ۱۸ میلیارد دلار طلا و ارز از کامیون استفاده می کند؟ مگر همین اتفاق نیافتاد و ترکیه هم آن را گزارش نکرد؟ کدام ابلهی در دنیا یک و نیم میلیون تن طلا را با هواپیما از آفریقا منتقل می کند؟ در کدام کشور دنیا دولت یک میلیارد پول را به صرافی منتقل می کند؟ در کجای دنیا رئیس دولت کلیه هدایایی که به رئیس جمهور اهدا می شود از کاخ ریاست جمهوری می دزدد و با چهار تا کامیون می برد به خانه خودش؟ بعد آقای رستم قاسمی وزیر سابق و سارق نفت می گوید: “مگر دکل خودکار است که گم شود؟” انگار ما داریم برای دزدیدن دکل نقشه می کشیم که ایشان می گوید نمی شود، آقای عزیز! شده، تمام شد. یعنی چی گم نمی شود؟ یک دکل خریده شده، پولش پرداخت شده، باید در فلان محل نصب شده باشد و نیست.

    از آن بدتر اینکه وزیر نفت سابق سارق گفته که “دکل حفاری نفت ارتباطی با وزارت نفت نداشت.” حالا این سئوال پیش می آید که آیا وزارت آموزش و پرورش می خواست از دکل حفاری نفت برای ساعات ورزش دانش آموزان استفاده کند تا آنها از آب بالا و پائین بروند؟ آیا وزارت راه می خواست از دکل حفاری نفت برای نصب چراغ دیده بانی برج مراقبت فرودگاه استفاده کند؟ آیا وزارت بهداشت می خواست از دکل برای تزریق انسولین به بیماران دیابتی استفاده کند، یا وزارت ارشاد می خواست از دکل حفاری نفت به عنوان وسیله ای برای اعتلای هنر ایران استفاده کند؟ خب، اگر به وزارت نفت مربوط نبود پس به کی مربوط بود؟ شما اون را به من نشان بده .
    مملکته داریم ها !!!!!!

     
  27. جناب نوریزاد عزیز با درود فراوان خدمت شما
    میدونید اون دکلی که که گم شده نتیجش کجاست؟
    نتیجش توی پاسگاهی هستش که مامورش هم از شاکی رشوه میگیره وهم از متشاکی،جایی هست که مامور برق میره میبینه که جایی برق دزدی داره وبا گرفتن مبلغی چشم پوشی میکنه،جایی هست که شخص خودرو خودش رو برای تعمیر میبره نمایندگی و بعد از تعمیر و تحویل خودرو به این فکر میکنه که قطعه ای ازش کم و یا با قطعه ای خراب تعویض نشده باشه ،تعمیر خودرو که بماند،جناب نوریزاد موردی رو خدمتتون میگم که از عجایب بود :رفته بودم برای ویزیت مشتری به یکی از شهرهای شمالی شرکت روغن سازی نازگل ،در اونجا متوجه شدم که قوطی های خالی شرکت اویلا هم در محوطه شرکت وجود دارد از کسی که با ما بود سوال کردم که روغن اویلا رو هم شما تولید میکنید؟ در جواب گفت بله وپرسیدم که آیا روغنش با روغن تولیدی شما فرق داره ؟ در جواب گفتش که خیر همین روغن تولیدی خودمون رو داخل قوطی اویلا تزریق میکنیم وگفتش که اویلا تبلیغات داره و ما نداریم و موارد فراوان که همگی میدانند،فساد تارو پود نظام رو فرا گرفته وهمه مردم نیز به این موضوع واقفند،من فقط یه سوال دارم و اونم اینه که آیا حتی یک مورد تخلف در این حکومت تا کنون صورت نگرفته که به خاطر همون یه مورد از مردم عذر خواهی کنند؟
    بزرگوار یه درخواست داشتم که در صورت انتشار این متن اسامی شرکتها رو ذکر نفرمایید.
    دوستتان دارم فراوان
    مواظب خودتون باشید

     
  28. روایتی از دعاخوانی حزن‌آور اخیر رهبر انقلاب
    به گزارش تابناک یزد، وحید یامین پور، از چهره‌های نزدیک به جبهه پایداری، حاشیه‌های دیدار اخیر رهبر انقلاب با مسئولان نظام را، که خود یامین‌پور هم در آنجا حضور داشته، چنین روایت کرده است: حضرت آقا به سنت عموم دیدارهایی که با مسئولین داشتند صحبت‌هایشان را با توصیه‌های اخلاقی شروع کردند، ولی این بار لحن خاص و کم‌سابقه‌ای داشتند.
    این بار به موضوع مرگ و عالم پس از مرگ پرداختند و با صدای غمگینی فرازهایی از دعای ابی حمزه ثمالی را قرائت کردند؛ «ابکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا حاملا ثقلی…» [ترجمه: گریه می‌کنم برای ساعتی که عریان (از عمل صالح) و با ذلت، در حالی که سنگینی (گناه) بر شانه‌هایم است، از قبرم خارج می‌شوم…]؛ که باعث شد صدای گریه عده‌ای بلند شود.

     
  29. یکی از سروده های من -سید رضی-
    مهربان بودیم و زنجیری به پا
    خاطری را بر خطر می داشتیم
    —وقت رقصیدن صفای یاد او ابعاد ما را میگرفت
    —زنده بودیم و نفس در سینه هامان شکل او را میگرفت
    ——–لیک روزی قوت باریدن او خواب ما را غرق در سیلاب کرد
    ——–تیغ خشمش قدرت رویین تنان قصه این سرزمین را یاد کرد
    خانه میسازم ولی بی خشت وخاک
    خانه ای موهوم دیوارش ز اجرهای زرین خیال
    –خانه من از طراوت رنگ و رویش عاری است
    –اب تلخ و تیره گون در جویهایش جاری است
    دل به دریا میزنم تا نقش باران را بدزدم در هوای ابری ذهنم
    ولی
    خاراتم میگریزند از فرا سوی خیال
    —–
    یک شب از اسایش فردای خود ترسیدم و رفتم به فکر:
    ——خانه ام ویران شود
    -خاطراتم بی در و پیکر شود
    -بشکند ارامش امروز من در زیر سقف واژگون،
    در کجا موطن کنم؟
    —-
    خاطراتم را کنون من می نویسم در کتاب
    و کتابم را نخوانده میسپارم دست باد
    -تا بکوبد صفحه هایش را گاه و بیگاهی به سنگ-
    گرگ وحشی خاطراتم را مخوان
    رازهایم را مکن هرگز عیان
    خاطرات من بلای جان توست
    هرکدامین از سطور این کتاب تیغی برای مرگ توست
    و این شعر ادامه دارد که به جهت پرهیز از پرچونگی از ادامه دادن ان خوداری میکنم.
    تقدیم به شما حق باوران

     
  30. یک شعر نیمه کاره هم سروده ام به قرار زیر:
    انوار خدا چه خوش درخشید-
    اسلام به ما چه ها که بخشید-
    در دوره و دور قبل از اسلام-
    می بود شراب و شاهد و جام-
    در ملک عجم سرای کسرا-
    می شد همه روزه جشن بر پا-
    فارق ز عزا و سوگ و گریه-
    غافل ز حسین از رقیه-….
    بقیه ان بماند برای بعد

     
  31. ریحانه خانم ممنون از حسن نطر شما.
    اما باید عرض کنم که هرچند سطح سواد و سخنان من همانگونه که شما نیز گفتید تا حدی بالا و قوی است ولی من دوست دارم همه بتوانند از این دانشی که خداوند به من ارزانمی داشته بهره ببرند و من هنوز خوشبختانه دچار غرور نشده ام که بگویم این سایت یا محفل برازنده من هست یا نیست . من به همه مخاطبان و طرفدارانم که فی الواقع طرفدار حق هستند احترام میگدارم و دوست دارم همه از معلوماتم بهرمند شوند و نه تنها قشر خاصی مثلا اساتید دانشگاه. و نیز از اینکه نوشته هایم نزد شما مقبول واقع شده خرسندم اما یک مطلبی در باره جناب کورس گفتید که من زیاد با ان موافق نیستم ، برعکس نظر شما ، به عقیده بنده این اقای کورس جوانی مستعد و خوش ذوق است و تا حدی نیز دارای معلومات میباشد ولی مع الاسف دچار انحراف عقیدتی شده که من قبلا به وی گفته ام که حاضر به درمان این انحراق جزیی او هستم و انشاالله به محض اینکه خودش اعلام امادگی کند من طی چند جلسه انحراف او را کامل برطرف خواهم کرد چون مانند چوبی که هنوز کاملا خشک نشده و امکان راست کردن ان وجود دارد ایشان هم هنوز کاملا منحرف نشده اند. بهر تقدیر ایشان از نظر من جوانی مستعد و خوش ذوق هستند که ارزش سرمایه گذاری معنوی را دارند.

     
  32. دست مریزاد آقای نوریزاد،دست مریزاد، عالی نوشتی

    “…در همین قاره ی آسیا، مردمانی اگر بخواهند زیر و بالای آمریکا را به هم بدوزند، و کودکانشان را با نفرت و کینه از آمریکا به دنیا بیاورند و پیرانشان را با همان کینه و نفرت به گور بسپرند، مردمان ژاپن هستند. ژاپنی ها اما با خردی که داشتند، و با عمامه هایی که نداشتند، از دل نفرت و کینه های دم دست، خردمندی را برکشیدند و تا توانستند از دانشِ همان دشمن بمب افکن، سود بردند و آقایی اختیار کردند و به آقایی رسیدند. جوری که همه ی ما و شما حسرت یک پس کوچه از خردمندی هایشان را داریم. بی آنکه قلچماقانی به اسم انصار حزب الله در جوار و عمامه به سرانِ از خدا بی خبری در کنار داشته باشند….”

     
  33. رد نظریه تولیت بهشت و جهنم توسط مردگان اولیه
    قبل از بیا ن این مطلب سخنی با جناب مازیار ون دوست دارم:
    جناب مازیار شکسته نفسی نفرمایید من از لابه لای نوشته های شما حب وطن که از اتفاق با فامیل شما نیز همخوانی دارد را استدراک میکنم گرچه نزد ما علما حب وطن امری مذموم و با درجه بالایی از کراهت همراه است زیرا حب وطن سبب کمرنگ شدن تعلقات مذهبی خصوصا برای ما ایرانیان (به جهت غیر ایرانی بودن اسلام و پیامبر ان) میشود و از همین روست که نزد ما علما کتبی که محرک احساسات ملی باشد در شمار کتب ضاله محسوب میگردد که در راس انها میتوان به دیوان شعری با عنوان ش ا ه ن ا م ه اشاره کرد که به اتفاق علما انرا گمراه کننده ترین کتاب میدانند زیرا ضربه ای که این کتاب به دین مبین اسلام زد بحدی شدت داشته که پس لرزه های ان هنوز با حدتی قویتر از قبل هر روزه ستون دین را به لرزه وا میدارد و چه حاذق بود عالمی که اجازه دفن شاعر انرا در گورستان مسلمین نداد. بگذریم.
    شاید برخی از منکرین خدا بر این عقیده باشند که امر تولیت بهش و جهنم در ئید تعدادی از مردگان اولیه باشد در این صورت من از این گره میپرسم فرضا گفتار شما عین صواب ولی بفرمایید چه کسی تولیت هریک از بهش و جهنم را به انها وا گذاشت زیرا اگر به اراده خود انها بود که همه انها میخواستند عهده دار تولیت بهشت شوند و جهنم بی سرپرست میماند؟ اگر هم معتقد باشیم که این گروه هیت مدیره ای را برای تولیت مشترک و همزمان بهشت و جهنم بنا نهاده باشند باز هم به خطا رفته ایم که دلایل انرا در نوشته ای دیگر به عرض خواهم رسانید. با ارزوی قبولی طاعات شما حق باوران

     
  34. عسگر اولادی نشان دوستی «ولادیمیر پوتین» گرفت

    سفیر روسیه در تهران شب گذشته در مراسمی نشان دوستی رئیس‌جمهور کشورش را به اسدالله عسگراولادی اعطا کرد. به نوشته مهر لوان جاگاریان سفیر روسیه در ایران نشان دوستی رئیس جمهور روسیه را به عسگر اولادی اعطا کرد و اظهار داشت: جناب آقای عسگر اولادی هیچ احتیاجی برای معرفی کردن ندارند و همه او را به خوبی می شناسند. وی افزود: بنده می خواهم از زحمات و تلاشها و خدمات دراز مدت ایشان و نقش ویژه ایشان در همکاری های همه جانبه میان روسیه و ایران در طول سالهای اخیر تشکر کنم و از زحمات ایشان بسیار سپاسگذاریم.سفیر روسیه در ایران تصریح کرد: آقای پوتین رئیس جمهور روسیه نشان دوستی و تقدیر نامه را بمضای خودشان را به من دادند تا به ایشان تقدیم نمایم.

    حالا متوجه شدید که ازتحریم ها چه کسانی!! سود میبرند و نمیخواهند تحریم ها تمام شود ؟؟؟؟؟

     
  35. داماد آیت‌الله نوری همدانی چگونه سخنرانی ها را برهم می زد؟

    آیت‌الله نوری همدانی از مراجع معظم تقلید قم در خاطرات خود به افتتاحیه این مجلس و دیدار با برخی نمایندگان در قم و ماجرای سخنرانی مهندس بازرگان اشاره می‌کند و می‌گوید: «مهندس بازرگان همین‌طور صحبت می‌کرد که علما خوب است در سیاست و مدیریت مملکت دخالت نکنند، چون تجربه‌شان کم است. آن‌ها باید فقط نظارت داشته باشند. ما که تجربه‌مان زیاد است، بهتر است مدیریت مملکت را به عهده داشته باشیم و … که ناگهان آقای سید حسین موسوی تبریزی، داماد ما که یکی از وکلای دوره اول مجلس شورای اسلامی از تبریز بود و در آخر جمعیت نشسته بود، از جایش بلند شد. آستین‌هایش را کم‌کم بالا زد و قدم‌به‌قدم جلو آمد و گفت: «گوش کردن به این حرف‌ها خلاف شرع است.» و آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند کرد و خواست کشیده بسیار محکمی به‌صورت آقای مهندس بازرگان بزند که بعضی از کسانی که در اطراف آقای بازرگان بودند بلند شدند و نگذاشتند. خلاصه مجلس به هم خورد‌».

     
  36. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : ببینید آش چقدر شور شده که روحانیت هم به فغان آمده البته من ازاین جناب سید یثربی کمال تشکر و قدر دانی را به جهت حرف های صحیح شان دارم که متاسفانه دیگر این گونه معممین بسیار کمیاب و حتی نا یاب شده اند . به امید تاسی دیگر رو حانیون !………………..به ایشان رئیس حوزه علمیه کاشان: اختلاس‌های دولت گذشته اسباب شرمندگی شده است
    منتشر شده در چهارشنبه, ۱۰تیر , ۱۳۹۴ | ۵:۳۱ ق.ظ
    رییس حوزه علمیه کاشان در پاسخ به این سوال که «اگر شما امروز بخواهید برای حجاب تصمیم بگیرید به حجاب اختیاری رای می‌دهید یا حجاب اجباری» گفت: «ممکن است سلیقه‌ها برای اجرا متفاوت باشد».
    به نوشته شفقنا، آیت‌الله سیدمهدی یثربی کاشانی که در جمع خبرنگاران و در ضیافت افطار سخن می‌گفت در ادامه پاسخ خود توضیح داده است: «هر چه در عصر حضرت رسول (صل‌الله علیه و آله) تتبع کردم چیزی پیدا نکردم که حضرت، مردم را مجبور به پوشش کرده باشند و اگر ما آن سیره‌ها را مدنظر قرار دهیم وجهی برای الزام و اجبار نمی‌بینیم. مگر این‌که بگوییم شرایط زمانی متفاوت است. گاهی شرایطی وجود دارد که حاکم تشخیص می‌دهد اگر جلوی یک مورد را نگیرد باعث خسارت عمده‌ای به جامعه می‌شود و عفت جامعه را مخدوش می‌کند.»
    وی افزوده است: «ما قبل از انقلاب بی‌حجابی داشتیم اما به بدی امروز نبود یعنی تفاوت چندانی با آن‌چه امروز می‌بینیم نداشت. البته گاهی به شهرهای شمالی که نگاه می‌کردیم خیلی بی مبالاتی زیاد بود و این واقعا برای فرزندان ما مخاطره‌آمیز بود».
    وی در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره حضور زنان در ورزشگاه‌ها هم یادآور شد: «نفس تفریح و تفرج اولا و بالذات مباح است مگر این‌که بگوییم عوارض منفی دارد که من این را بلد نیستم و آقایانی که اداره‌کننده کارند باید به این مساله پاسخ بدهند».
    یثربی ادامه داد: اگر بگوییم حضور خانم‌ها در هر مجلس عمومی اثر منفی دارد باید این اثر همه جا باشد. در این جمع هم الان چند خانم حضور دارند پس باید بگوییم حضور نداشته باشند؟!
    حکم اولیه حضور خانم‌ها در محافل عمومی مثل حکم حضور آقایان در این محافل است و تفاوتی با هم ندارد مگر عوارضی بر آن مترتب شود. کسانی که به عدم جواز حکم می‌کنند لابد آن طرف سکه را می‌بینند که ما درست بلد نیستیم ببینیم.
    این استاد حوزه ادامه داد: ما این قدر ارزان گرفته‌ایم که به هرکسی که یک مقدار شال دور سرش پیچیده است آیت‌الله می‌گوییم. تا ما یادمان است به علامه حلی آیت‌الله علی‌الاطلاق می‌گفته‌اند. علامه‌ای که اگر تالیفات او را به چاپ‌های موجود بخواهیم جمع کنیم شاید صد جلد کتاب بشود و آن هم نه کتاب رو نویسی و روزنامه‌نویسی؛ کتاب عمیقی که هر ورق آن نیاز به چند روز فکر دارد.
    یثربی با انتقاد از کمرنگ شدن اخلاق در جامعه گفت: وظیفه‌ای که ما داریم انتقال معارف دین به مردم است و مابقی امور در رتبه‌های بعدی قرار می‌گیرد. من در جلسه با خانم‌های مبلغ در جمعه آخر شعبان گفتم که ما قبلا سنتی داشتیم که در هر خانه‌ای هر هفته جلسه‌ای داشتند و یک روحانی مسئله و حدیثی می‌گفت و روضه‌ای می‌خواند. هم انتقال مسائل اولیه به خانواده‌ها بود و هم محل دید و بازدید. الان زنان مسائل اصلی را نمی‌دانند چون یا مسجد نمی‌آیند و یا نمی‌خوانند و روحانیون هم توضیح نمی‌دهند.
    رئیس حوزه علمیه کاشان در پاسخ به این سوال که آیا دخالت مداحان در بحث‌های سیاسی را جایز می‌دانید گفت: ما دخالت هر غیر متخصصی را در غیر حوزه تخصصی اش جایز نمی‌دانیم.
    یثربی در پاسخ به سوالی درباره اختلاس‌های دولت گذشته گفت: «واقعا اسباب تاسف و سرافکندگی و شرم‌ساری است. شرایط به گونه‌ای شده که انگار هر کس دستش به هر جایی می‌رسید برمی‌داشت. کسانی را می‌شناسم که سال ۸۴ یا ۸۵ به این‌جا می‌آمدند که ما واسطه شویم برای دو میلیون وام. الان خبر می‌رسد که همین‌ها چندین برج در تهران دارند! این‌گونه افراد هستند که تلاش می‌کنند فردی را برای نمایندگی معرفی کنند تا بتوانند به این فعالیت‌ها ادامه دهند.»
    او در پاسخ به این سوال که «آیا انتظارات‌تان از دولت روحانی برآورده شده است» توضیح داد: برای قضاوت درباره یک اتفاق سیاسی باید کلان‌نگر باشیم و نسبت به موضوع اشراف داشته باشیم. همین سوالاتی را که امروز در این جلسه مطرح شد سه سال قبل نمی‌شد آزادانه مطرح کرد. ضمن این که ما نباید به انتخاب خود بسنده کنیم بلکه باید از انتخاب و برنامه‌های دولت حمایت کنیم.
    رییس حوزه علمیه کاشان گفت: در جلسه‌ای که برای والده دکتر ظریف در کاشان داشتیم، ایشان خیلی تشکر کردند و بنده به ایشان گفتم شما از این مردم تشکر کنید و تشکر شما از مردم این است که به دکتر روحانی بگویید بدنه مردمی‌یی که به شما رای داده‌اند استحقاق کمک کردن دارند و باید بیش از این‌ها به آن‌ها توجه کرد.
    یثربی در پایان هم یادآور شد: ما سال‌های زیادی را دیده‌ایم ولی هیچ‌وقت وضعیت جامعه مانند امروز نبوده است. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب حتی در شرایط سخت جنگ هم این گونه نبود که در ده سال اخیر این قدر محتاج و نیازمند دیدیم. ما نباید شعار بدهیم و بگوییم پیشرفت کرده ایم بلکه ببینیم که چه چیزی غنی شد که الان این همه فقیر داریم می‌بینیم.

     
    • این ایت االه یثربی خود از دزدان درجه یک است برای فوه قصایی کاشان و ادارات دلالی می کند و پول میکیرد زمین های مردم را غصب میکند و برج سازی میکندو معلوم نیست این حرف ها را برای دلالی کدام نماینده مجلس میزند بعدن معلوم میشود. شاید هم خود او میخواهد کاندید شود. وجدان راحتی دازد و در روز روشن دزدی میکند بی هیچ شرم وحیا.

       
      • ناشناس گرامی : با تشکر از شما در مملکت هرکس که حرف صحیح بزند قابل تقدیر است البته دزد جماعت هم گاهی حرف های درستی میزند . باز هم سپاس .

         
  37. افشاگری ٬وال استریت ژورنال٬ از درخواست‌های ایران در مذاکرات هسته‌ای
    منتشر شده در چهارشنبه, ۱۰تیر , ۱۳۹۴ | ۹:۴۱ ق.ظ
    روزنامه وال استریت ژورنال در نسخه چاپی روز دوشنبه بیست و نهم ژوئن خود(۸ تیرماه ۱۳۹۴) از برخی درخواست‌های جمهوری اسلامی ایران از کشورهای پنج به‌علاوه یک پرده برداشت.
    به نوشته این روزنامه، مقامات مذاکره‌کننده، به دنبال آزادی آن‌دسته از شهروندان ایرانی هستند که به علل مختلف از جمله همکاری‌های نظامی و اقتصادی به نفع جمهوری اسلامی ایران در سال‌های قبل بازداشت شده، هستند.
    از سال‌ها پیش، اخبار مذاکرات هسته‌ای تنها به دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، لغو تحریم‌ها، گسترش روابط اقتصادی ایران و آمریکا و موضوعاتی از این قبیل را شامل می‌شد. اما مذاکرات محرمانه ایران و قدرت‌های جهانی که «مذاکرات هسته‌ای» نام گرفته است، حواشی بسیاری دارد که موضوع دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای تنها یکی از آن موارد است. یکی از موارد مطرح در مذاکرات موسوم به هسته‌ای، موضوع «آزادی زندانیان» است؛ زندانیانی که به دلایل مختلف در زندان‌های اروپا و آمریکا هستند و آزادی آن‌ها برای حکومت اسلامی ایران، همواره اهمیت زیادی داشته است.
    «وال استریت ژورنال» در این گزارش، به نام و دلایل بازداشت ایرانیانی اشاره کرده که جمهوری اسلامی، خواستار آزادی آن‌ها از کشورهای طرف مذاکره شده است. عمان و شخص سلطان قابوس در برآورده شدن این خواسته جمهوری اسلامی، نقش کلیدی‌ای را ایفا کرده است.
    به گزارش «حلقه نیوز» به نقل از وال استریت ژورنال «امیرحسین صیرفی» که به جرم قاچاق در زندان آمریکا بوده است، پس از اتمام محکومیت‌اش به جای انتقال به زندان اداره مهاجرت آمریکا، با تلاش دولت ایران، پروسه بازگشت‌اش به تهران تسریع و در فاصله ۴۸ ساعت پس از آزادی، سوار هواپیما شد و به ایران بازگشت.
    هم‌چنین «شهرزاد میرقلی خان» که به دلیل صادرات غیرقانونی تجهیزات دید در شب(night vision equipment) از اروپا به ایران، به بیش از پنج‌سال زندان محکوم شده بود، در آگوست ۲۰۱۲ از زندان انگلیس آزاد و از طریق عمان به ایران بازگشت. در زمانی که «شهرزاد میرقلی خان» در زندان کشور انگلیس بود، تلویزیون دولتی ایران فیلمی از دو دختر دوقلوی «میرقلی خان» پخش کرد که آن‌ها را در کنار «سارا شورد»، کوهنورد زن آمریکایی که آن زمان در زندان ایران بود، نشان می‌داد که خواستار آزادی مادرشان بودند. بسیاری معتقدند آزادی «شهرزاد میرقلی خان» و «سارا شورد»، به نوعی مبادله زندانیان بین ایران و غرب یوده است؛ اما دولت امریکا منکر این ادعا شده و اعلام کرد که آزادی «شهرزاد» و بازگشتش به ایران، یک‌سال پس از آزادی «سارا» و بازگتش به آمریکا صورت گرفته است.
    در دسامبر سال ۲۰۱۲، دولت انگلیس، «نصرت‌الله تاجیک»، سفیر سابق جمهوری اسلامی در اردن را که با جرمی مشابه با «شهرزاد میرقلی خان» در انگلیس محاکمه شده بود و در حبس خانگی به‌سر می‌برد، آزاد کرد. بنا بر ادعای دو مقام دولتی انگلیس، تاجیک جزو کسانی بوده است که دولت ایران برای آزادی وی تلاش بسیاری کرده بود.
    «مجتبی عطارودی» استاد دانشگاه شریف تهران که با جمهوری اسلامی در زمینه صنعت هسته‌ای همکاری کرده بود و در پروژه‌های هسته‌ای، نقش ایفا می‌کرد، در ماه دسامبر ۲۰۱۱ وقتی وارد لس آنجلس شد، دستگیر شد و پرونده وی به صورت محرمانه در دادگاه آمریکا بررسی شد. او به فرستادن کالاهای ممنوعه به تهران محکوم شد که طی سفر قبلی‌اش به آمریکا انجام داده بود. «عطارودی» در سال‌جاری به تلویزیون دولتی ایران گفته است که «دولت آمریکا سعی داشته تا او را با زندانیان آمریکایی زندانی در ایران مبادله کند.»
    در ادامه همین گزارش تصریح شده است که «خانواده‌های زندانیان آمریکایی‌تبار که در زندان‌های جمهوری اسلامی هستند، برای جلب توجه دیپلمات‌های غربی و رسانه‌های حاضر در مذاکرات اتمی با ایران، به وین، پایتخت اتریش و محل انجام این مذاکرات آمده‌اند.
    خانواده‌های «جیسون رضائیان» خبرنگار واشینگتن پست، کشیش «سعید عابدینی» و «امیر حکمتی» افسر نیروی دریایی آمریکا، سه آمریکایی ایرانی‌تبار هستند که در ایران در حبس به سر می‌برند و «رابرت لوینسون» افسر سابق اف بی آی که در سال ۲۰۰۷ در جزیره کیش ناپدید شد، همگی برای پیگیری سرنوشت بستگان‌شان خود را به وین، محل انجام این مذاکرات رسانده‌اند.»
    این گزارش به صراحت نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران در این مذاکرات بیش از آن‌که برای مصالح ملی و خواسته‌های ملت ایران مذاکره و چانه‌زنی کند، به دنبال پیگیری سرنوشت نیروهای وابسته به خود می‌باشد.
    این در حالی‌است که منزلت و حقوق شهروندان ایرانی در بسیاری از کشورها پایمال شده و زندانیان ایرانی‌تبار بسیاری در زندان‌های کشورهای غربی به سر می‌برند و جمهوری اسلامی ایران هیچ واکنش یا تلاشی برای احقاق حقوق این شهروندان عادی خود انجام نمی‌دهد.
    |

     
  38. سیاست‌های توسعه ایران با تأکید بر ‘اقتصاد مقاومتی’ ابلاغ شد
    با سلام درود به “آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند”
    “علم” اقتصاد مال خر نیست، اما اگر ملتی به پیچیدگیهای آن واقف و به مهار آن اشراف نداشته یا پیدا نکند باید به شیطان بزرگ و شیاطین کوچک همچو خر همه عمر سواری‌ جانکاه بدهد.
    تحلیلیمختصر بر ساختار تاریخی‌ – سیاسی – اقتصادی کشور – بیماری هلندی و نسخهٔ ‌ایرانی سرمایه‌داری پولی‌-مالی‌ ( فینانس کپیتالیسم)

    نمایندگان مجلس در گفت‌وگو با کیهان: تصمیم وزیر اقتصاد برای حذف دلار را به فال نیک می‌گیریم
    علی طیب‌نیا ادامه داد: ایران قبلا توافقاتی برای انجام مبادلات تجاری با پول‌های ملی با برخی کشورها انجام داده است و تمایل دارد این روند را با دیگر کشورها نیز توسعه دهد.
    محمدرضا پورابراهیمی عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در گفت‌وگو با کیهان درباره حذف دلار از مبادلات تجاری ایران با سایر کشورها اظهار کرد: مدت‌هاست کشورها برای اینکه وابستگی خود به ارز جهانی را کم کنند به دنبال مبادلات پولی دو جانبه و چند جانبه رفتند یا از پول مشترک استفاده کردند مانند اروپا که به یورو روی آورد.
    وی ادامه داد: بحران‌هایی که برای اقتصاد آمریکا بوجود می‌آمد از طریق دلار بر اقتصاد دیگر کشورها اثر می‌گذاشت بطور مثال وقتی در سال 2008 بحران مسکن در آمریکا بوجود آمد اثرات منفی بر اقتصادهای اروپا و جنوب شرق آسیا داشت. این مشکلات موجب شد کشورها به فکر کم کردن اثرپذیری خود از دلار بیفتند و از قدرت انحصاری پول آمریکا بکاهند،
    حسین راغفر در مقاله ای در شرق نوشته: نفس حضور صدها و به تعبیر‌های مختلف، ‌هزاران مؤسسه مالی اعتباری غیرمجاز و چندین بانک ورشکسته اما فعال، حکایت از عمق و گستردگی فساد در دولت‌های نهم و دهم دارد که خود داستانی است که شرح آن مثنوی هفتادمن کاغذ شود؛ عفونتی که مدت‌هاست به بخش‌های عمده‌ای از اندام اقتصاد کشور آسیب ‌زده است.
    به نوشته این اقتصاددان: زمانی که رئیس دولت قبل به بهانه همسوکردن بانک‌ها با برنامه‌های توسعه‌ای کشور در اقدامی بی‌سابقه در یک روز مبادرت به تعویض رؤسای هشت بانک اصلی و عمده کشور کرد حتی شائبه مفسده‌آمیزبودن این جابه‌جایی‌ها هیچ‌یک از نهاد‌های نظارتی کشور را به تردید وانداشت. چندی از این تغییرات ناگهانی نگذشته بود که در یکی از همین بانک‌ها اختلاس بزرگ سه ‌هزار ‌میلیارد تومانی رخ داد و در پی افشای زنجیره فضاحت‌های مالی، یکی دیگر از همین رؤسای منتسب در بزرگ‌ترین بانک کشور به کانادا گریخت.
    به نظر مقاله شرق: فضاحت‌های مالی بعدی در پرداخت وام ١٢هزار ‌میلیارد تومانی- که شایع است رقم ١٦ هزار صحیح است- که به‌نام یک نفر پرداخت شده است و ازجمله دیون معوقه بانک‌هاست و نیز ‌هزاران وام بزرگ و کوچک دیگر که به دوستان و اقوام و خویشاوندان سببی و نسبی و حزبی پرداخت شده، منابع بزرگی را از تولید و فرصت‌های خلق شغل ربوده است و اصلی‌ترین عامل نابرابری‌های فزاینده اقتصادی- اجتماعی کنونی و مسئول بسیاری از ارتکاب جرم و جرائم خرد و درشت دیگر در کشور است.
    پرداخت ۸۰ درصد تسهیلات بانکی به روش «پارتی‌بازی»/ ماجرای ۳ هزار میلیاردی که به بانک دولتی برنگشت (گروه اقتصادی / حوزه تعاون و اشتغال , (خبرگزاری فارس

    مهندس علی اکبر ترکان، معوقه‌های بانکی 2برابر آمار رسمی، روزنامه دنیای اقتصاد، پنج شهریور 1393

    روزنامه کیهان- ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ – درصد پوشاک داخلی روی دست تولیدکنندگان مانده است 80%
    روزنامه کیهان- 20 ارديبهشت ۱۳۹۴ مديران موسسه مالی اعتباری ميزان در اختيار دستگاه قضا قرار گرفتند

    گفت‌وگوی تفصیلی فارس با حسین راغفر/ اقدامات دولت یازدهم شبیه اقدامات دولت قبل است/ نیازمند نهضت ضدفساد هستیم/ دولت روحانی هیچ برنامه‌ای برای بیکاری جوانان ندارد

    “به عرض ملت بزرگ ایران برسانم، اولین عامل بزرگ که موجب تورم شده، رشد بی‌حساب نقدینگی در جامعه‌ بود. در سال ۸۴ نقدینگی، ۶۸ هزار میلیارد تومان بود، در پایان دولت رقمی در حدود ۴۷۰ هزار میلیارد تومان … جلوگیری از رشد افسار گسیخته نقدینگی که اثرات بدی بر تورم داشته و مشکلاتی جدی به وجود می‌آورد و از سویی اقتصاد را از رونق خواهد انداخت در دستور کار دولت قرار دارد… مشکل این نقدینگی این است که سیل مخربی است که شما نمی‌دانید به چه سمتی حرکت می‌کند. به سمت ارز یا مسکن؟ این سیل به هر سمتی حرکت کند، مخرب است و قیمت‌ها را آنچنان افزایش می‌دهد که از کنترل دولت خارج می‌کند”. (فرازهایی از سخنان رئیس‌جمهور محترم در تابستان 92)
    «در سال قبل (93) نقدینگی با رشد 3/22 درصد بوده است و به 782هزار میلیارد تومان رسید.» (رئیس بانک مرکزی) – تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ -سرویس کیهان » اخبار

    نوشته زیر در ارتباط با چند مقاله ظاهرا گوناگون که در سایتهای خبری متفاوت و موضوعاتی مرتبط با باز بینی‌ تاریخ جنبش ملی‌ شدن نفت و نقش شادروان دکتر مصدق، سرنوشت در آمدهای نفتی‌ دوران ” پاکترین دولت تاریخ و دولت خدمت گذار” و وعدهٔ‌ مشهورش برای اوردن نفت سر سفرهٔ مردم، هم چنین بیانات تنگ نظرانهٔ بعضی‌ از اعضای شورای شهر تهران در رابطه با مصرف بودجه‌های عمرانی کلان شهر تهران منحصراً در تهران و جلوگیری از “حیفو‌میل و حاتم بخشی کردن” آن در ساختن مسجد یا مدرسه در فلان نقطه محروم دور افتادهٔ کشور، تهیه شده. این نوشته حلقه‌های مرتبط این موضوعات را به هم وصل کرده و تصویری دقیقتر از ساختار اقتصاد کشور و منابع آن (نفت ملی‌ خوزستان – املاک خصوصی تهران)، نقش و جایگا پایتخت و پایگاه حاکمین اقتصادی کشور بدست میدهد. در ضمن پاسخی نیز به مقالهٔ شما هم هست که من فکر می‌کنم علیرغم وجود عناصر حقیقی‌ بر شمرده- یعنی‌ رانت خواری قسمی از قشر روحانیت چه فرو دست و چه اشرافی – مسله تقسیم و تخصیص و توزیع ساختاری ثروت در کشور نیازمند به تحلیل ساختاری و شناخت و توضیح مکانیسم‌های بنیادین اقتصادی خاص کشور ما است.
    تقریبا بیش از ۱۰۰ سال است که پایتخت نشینان و خصوصا شمیرانات نشینهای قاجاری و ، پهلوی و تازه به دوران رسیده‌های جمهوری اسلامی با گذرنامه‌های آمریکایی اروپایی کانادایی از برکت دلارهای نفت خوزستان هست که بیابانها یشان بسیار فراتر از املاک مرغوب تجاری و مسکونی در لندن و پاریس و نیویورک و لوس انجلس قیمت پیدا کرده ولی‌ همچنان تحقیرانه و متفر عنانه به سایر هم میهنان کشور نگاه می‌ کنند ؛ شمیرانت نشینان که املاک تجاری و مسکونی یشان به قیمت متری ۳۰ میلیون تومن (۱۰ هزار دلار) تا متری ۲۵۰ میلیون تومن (متری ۱۰۰ هزار دلار) دست به دست میگیرد، چه نقشی‌ در اقتصاد بیمار و بحران زده کشور دارند ؟
    از برکات ثروت زیر زمینینی خوزستان است که اتوبان‌های ۲-طبقه و تونلهای چند صد متری و کیلومتری برای رفاه حا‌ل شهروندان مرفه و مصرف کننده شمال پایتخت نشین، ساخت شده که براحتی بتوانند خود و جوانانشان در اتومبیلهای چند صد میلیونی یا چند میلیاردی ویراژ داده و با فراق حال تردد کنند.
    یک نمونهٔ مشخص باب اطلاع بیشتر عرض کنم آنهم ملک نمایشگاه بین المللیست که اقای احمدی نژاد در روزهای پایانی دولتش به دوست عزیزش آقای ضرغامی رئیس صدا و سیما حاتم بخشی کردند؛ این ملک ۸۵ هکتار وسعت دارد و قیمت روز آن متری ۴۰ میلیون تومان تخمین زده شده که قیمت کل آن معادل تقریبا ۱۴ میلیارد دلار میباشد. آیا قیمت پولی‌ فقط این یک ملک شمال تهران بیشتر از تمام قیمت پولی‌ شهر ویران رها شدهٔ مظلوم خرمشهر نیست؟؟؟ رابطهٔ اقتصادی ثروت ظاهرا ملی‌ نفت و گاز جنوب با املاک خصوصی شمال تهران یکی‌ از کلیدی‌ترین مسایل اقتصاد سیاسی کشور است که هنوز بد از گذشت ۱۰۰ سال بدلایل سیاسی و اقتصادی پنهان و پیچیده مورد تحلیل و کند و کاش کارشناسان قرار نگرفته، طبیعیست که مالکین و شمال پایتخت نشینان از این پنهانی‌ و پیچیدگی قضیه سودمندند و خشنود.
    اگر امروز قیمت پولی‌ فقط املاک شمیرانت از تمام خاک سوختهٔ خوزستان بیشتر است، باید از شمیرانت نشینان پرسید، شما سالانه چند دلار در آمد ارزی مستقل از دلار‌های نفتی‌ خوزستان، برای اقتصاد خود و کشور کسب می‌کنید؟؟؟ سهم شما در تولید و صادرات مستقل کشور چه قدر است؟
    آیا ماشین‌آلات صنعتی‌، لوازم پیشرفته برقی‌ الکترونیکی، داروجات تولید و به خارج صادر می‌کنید؟ یا قالی، پسته، زعفران، خاویار، دام و طیور، غلات، سیفی جات، میوه جات، خرما، صنایع دستی‌ تولید شده در تهران؟؟؟
    آیا صادرات استانی سنگ معدن و یا محصولات معدنی همچون فولاد، مس، آلومینیوم، پتروشیمی و یا طلا یا نقره یا غیره دارید؟
    شاید هم بستنی ۲۵۰ هزار تومانی ساخت برج میلاد را به کشورهای حاشیه خلیج فارس صادر می‌کنید؟
    ۶۰ سال از نهضت ملی‌ شدن نفت به رهبری پیشوای شریف و ملی‌ روانشاد دکتر محمد مصدق، و بیرون کشیدن این ثروت ملی‌ از چنگال مافیای کنسرسیوم بین المللی، گذشت. اما متاسفانه طی‌ این مدت این ثروت ملی‌ برای ۲۵ سال در انحصار مافیای رژیم پهلوی و اربابان غربیش بود و نزدیک به ۳۵ سال هم هست که از بدو انقلاب در انحصار انقلابیون تازه بدوران رسیده شده که خیلی زود آرمانها و پیمانهای مردمی و انقلاب را به فراموشی سپردند و مشغول پر کردن جیبها و کیسه‌های خود از دلارهای نفتی‌ شدند. وجه اشتراک این دو دو ره‌ تداوم سیاست و اقتصاد صادرات عمد‌تاً نفت و گاز و دریافت دلارها و تقسیم آن‌ از طرق گوناگون بین مافیاهای حاکم بود.
    وجوه برجسته اقتصاد خام فروشی ( بیماری هلندی) از این قبیل اند؛
    ۱ – ایجاد و بسط دیوان سالاری حکومتی عریض و طویل ، استقرار تشکیلات موازی و ناکار آمد یا غیر ضروری با زیر مجموعه‌های گسترده غیر مولد و هزینه بر، تقسیم و تخصیص مناصب بین فرزندان، خویشاوندان دوستان نزدیکان و وابستگان با عناوین رسمی‌، غیر رسمی‌، دولتی، کشوری، لشکری، مذهبی‌، خصولتی، در نهادهای متصل به سه قوه، نیروهای نظامی – سپاهی – انتظامی – امنیتی و شرکتهای تجاری- مشاوری- پیمانکاری- خدماتی و کار‌چاق‌کنی‌ وابسته و متصل و همچنین نظام بانکی‌ از سطوح مدیریت میانی گرفته تا وزارت. عدم اکتفا به یک منصب و داشتن چند منصب در چند نهاد دولتی و عضویت در هیئت مدیره شرکتهای خصولتی امری عادی و پذیرفته شده است. تغیرات صوری مناصب با تغییر دولت یا جأ به جائی‌ مدیران کّل، معاونین یا وزریران رفتاری معمول است. داشتن و سر هم کردن عناوین حوزوی، دانشگاهی نظامی همچون حجت‌اسلام- سردار- دکتر کار‌بری مبسوطی در کشور دارد. در دوران سازندگی برای بازدارندگی و حذف فرهیختگان داخلی‌ و خارجی‌ غیر – خودی پخش کوپن مجانی عناوین دکترا بین قلیلی از جبهه رفته‌ها و بسیاری پشت جبهه‌ها جأ خوش – کرده رایج شد که مبادا موجب کدورت خاطر مدیران و مسئولان بیسواد ، کم سواد یا نیم سواد گردد. این عقده‌ی فرهنگی از سطوح مدیران میانی تا ریاست جمهوری را در بر میگیرد. این عقده و غده چنان ریشه دار است که حتا بازجوی امنیتی زندانیا‌ن سیاسی در اوین برای عرض اندام در مقابل زندانی سیاسی فرهیخته با عنوان دکتر قد عالم می‌کند. این عقده و غده وارداتی خود نیز محصول خام فروشی نفت و کالای وارداتی‌ از غرب است.
    ۲-استراتژی اقتصادی مبتنی‌ بر صادرات انحصاری نفت و واردات انحصاری کالاهای مصرفی سوپر لوکس غرب برای شمیرانت نشینان و دارو، مواد غذایی و کالاهای مصرفی نازل چینی‌ برای سایر هم میهنان درجه دوم و سوم.
    ۳-تبدیل بانک مرکزی به بانک خصوصی و گروها جناههای حاکم، تزریق دلارهای نفتی‌، چاپ اسکناس (ریال) بدون پشتوانه و قیمت گذاری دلارهای نفتی‌ به نرخ‌های گوناگون به منظور کسب ثروتهای کلان بدون هیچ گونه زحمت و ریسک پذیری یا به عبارتی بستن مالیاتهای کلان مخفی‌ بر عموم مردم- افزایش تعمدی و بی‌ حساب نقدینگی علت اصلی‌ فوق تورم (چاپ بی‌-رویهٔ پول) است. تعیین نرخهای بهره بانکی‌ و نرخهای تبدیل ارز خارجی‌ برای خودی و غیر خودی و افزایش پای پولی‌ بدون پشتوانه تولید یا طلا ( تولید تورم پولی و رکود مفرط) از طریق شورای پول و نتیجتاً کنترل کامل اقتصاد کشور در جهت منافع مافیاهای حاکم و تولید فقرو بیکاری برای اکثریت محروم و زحمتکش کشور، کشاورزان، کارگران، پیشوران خرد، کارمندان و حقوق بگیران و بازنشتگان پایین و میانی بخش دولتی و خصوصی و نیروهای نظامی- انتظامی و خصوصاً مستمندی بگیران کشور. (اسپری طبی برای رفع خلط سینه جانباز شیمیأیی از نوع مو ثر ساخت آلمان در بازار دارو نیست ، اما ماشین آلمانی سوپر لوکس پورشه با ارز ترجیحی خریداری شده فراوان پیدا میشود.)
    ۳- تولید تسهیلات و وامهای فوق کلان بانکی‌ در مقابل وثیقهٔ بسیار نازل تر از مبلغ تسهیلات یا بدون وثیقهٔ هم تراز و مطمئن توسط شبکه گستردهٔ دولتی خصوصی و خوصلتی مجاز و غیر مجاز که در چند سال اخیر مثل قارچ در هر کوی برزن کشور رشد پیدا کرده. واگذاری این تسهیلات و وامهای فوق کلان از طریق روابط گوناگون با مدیران کّل و رده‌های بالا در درون و بیرون نظام بانکی از طریق پرداخت و دریافت رشوهای کلان تسهیل میگردد؛ این وامها اغلب با بهانه‌های سرمایه مورد نیاز جهت توسعه در بخش صنعت و کشاورزی عطا گردیده اما سر از زمین خواری، برج سازی، مرکز خرید (مال) سازی، واردات کالاهای مصرفی از طرق معمول و قاچاق و همچنین تبدیل به ارز یا دلار شده از کشور خارج میگردد؛ این ترفند جدیدی نیست، از همین طریق اعتبارات عطایی بانکها، رانت خواران و وابستگان رژیم پهلوی نیز ته ماندهٔ خزانهٔ ارزی کشور را در سالهای بین ۵۴ تا ۵۷ که بوی انقلاب به مشام تیزشان رسیده بود، “به تاراج بردند همه سیم و زر ایران، یارب بستنن حق ضعیفان از امیران “؛
    ۴- فقدان مسئولیت، توان و اراده لازم در قبال حفظ و حراست از بیت المال سپرده گذاران از جانب مدیران کّل نظام بانکی‌ و برخورد تبعیض‌آنه یا چشپوشی نظام قضایی از برخورد با دانه درشت‌های وابسته به ساختار سیاسی حاکم و لاجرم جبران معوقات یا طلبهای سوخته بدهکارن ورشکسته یا فراری یا قلدر به بانکها و موسسات مالی‌ مجاز و غیر مجاز (بدلیل تضمین بانک مرکزی جهت حفظ اموال و اعتماد سپرده گذران) از طریق افزایش پایه پولی‌ یا به عبارتی چاپ پول به قیمت تورم لجام گسیخته و رها شده بسوی دستمزد بگیران زحمتکش بیخبر از “هماهنگیهای” بدهکارن کلان و مدیران کّل نظام بانکی‌ و بانک مرکزی در غارت شهروندان کشور. به عبارتی ساده نظام بانکی‌ مسبب مستقیم یا غیر مستقیم انتقال و تحمیل ضررو زیان کلان مالی‌ ورشکستگان و بدهکارن کلان بخش خصوصی، دولتی منجمله خود دولت و بانک‌ها به سایر شهروندان است.
    ۵- تخصیص و تخلیه بودجهای عمرانی کشور از طریق دیوان سالاری دولت در همه وزارتخانها و نهادهای نظامی به شرکتهای خصولتی رنگ به رنگ مشاورتی پیمان کاری خرید سرمایه گذاری واسطه و غیره جهت بهره‌مند شدن وابستگان دوستان و گروهای رانت خوار. بدهکاری و کسری بودجه مزمن و ساختاری دولت بیشتر ناشی‌ از سؤ استفاده از منابع عمومیست نه ناشی‌ از ناکار-آمدی یا نا بخردی دلتمردان – خرج چو از کیسه مهمان بود حاتم طائی شدن آسان بود.
    ۶-تنها عامل و مسبب تورم پولی‌ (چاپ اسکناس و تولید تسهیلات بانکی‌ یا استقراض بانکی‌) و تورم قیمتی (افزایش پیوستهٔ قیمتهای محورهای انرژی‌ و خدمات دولتی) بشکل انحصاری نهاد دولت است. مسبب تورم پولی‌ در همهٔ کشورها دولتهای متبوع آنها هستند (میلتون فریدمن – برندی جایزه نوبل اقتصاد و نظریه‌ پرداز اقتصاد پولی(‌.
    البته بسیار لازم است بدانید که این درسی ا ست که بانک فدرال آمریکا و بانک مرکزی انگلیس از طریق بانک‌های جهانی‌ مطبوع خود به سایر بانکهای مرکزی کشورهای دیگر یاد داده، منتها حضور ارزی این دو کشور در بازارهای پولی‌ جهان بسیار گستردست خصوصاً دلار آمریکا با ارقامی حقیقتاً نجومی ( تخمین موجودی دلار در جهان: ۶۱۵ تریلیون دلار یعنی‌ ۶۱۵ میلیون- میلیون دلار، یعنی‌ رقمی‌ معادل ۷۷ برابر تولید ناخالص ملی‌ آمریکا که کمی‌ بیش از ۱۸ تریلیون دلار در سال است). بانک فدرال شیطان بزرگ با چاپ پول بدون پشتوانهٔ تولید یا طلا میتواند با بدهی ۱۸ تریلیون دلاری، کسری بودجه ۵۰۰ بیلیون دلاری و بودجه نظامی ۶۵۰ بیلیون دلاری (بیش از مجموع بودجه نظامی ۱۰ کشور بعدی ) قلدرانه فخر فروشی کند. علت آن است که مجموع این مبالغ فقط معادل ۳% میزان تخمینی (پائین) موجودی کّل دلار به اشکال گوناگون (ارز، اعتبارات، مشتقات و اوراق بهادار) در بازارهای جهان است. با توجه به نرخ بهره‌ صفر% دلار – تحمیل شده از طرف بانک فدرال- آمریکا در واقع با اجتناب از پرداخت بهره‌ معقول ۳% به دارندگان دلار در سطح جهان، مبالاق بدهی ملی‌، کسری بودجه و بودجه نظامی خود را از جیب شهروندان جهان تامین می‌کند چون که قیمت تمامی‌ کالاها از گندم و برنج و گوشت گرفته تا نفت و طلا توسط کازینو (بازار بورس) نیو یورک و لندن تعیین میگردد.
    در واقع شهروندان کرهٔ زمین مورد ظلم مضاعف اول قلدر جهان آمریکا و بانک فدرال و نظام بانکی‌ جهانی‌ آمریکا و سپس بانک مرکزی دولت مطبوع خود هستند. “علم” اقتصاد مال خر نیست، اما اگر ملتی به پیچیدگیهای آن واقف و به مهار آن اشراف نداشته یا پیدا نکند باید به شیطان بزرگ و شیاطین کوچک همچو خر همه عمر سواری‌ جانکاه بدهد.
    7-ترویج رانت خواری از هر نوعی که بشود تصور کرد، امنیتی، نظامی، حراستی، کشوری، لشگری، تجاری، اطلاعاتی‌، شبه‌علمی‌، فرهنگی، و غیره
    8-تخریب و ورشکست سازی بنگاهای تولیدی کوچک داخلی‌، و بخشهای وسیعی از تولیدات کشاورزی بومی، واردات انحصاری کالاهای مشابه بومی و ترویج مصرف گرایی، دلالی، واسطه‌گرایی و هزاران مشاغل کاذب دیگر از دستاورد‌های اقتصادی دولتمردان انقلابی‌ از ابتدای انقلاب تا کنون بوده.
    تشکیلات، دستگاهها و سیاستهای امنیتی متفاوت و موازی خود برای مواجه و پاسخ گویی در مقابل وکنشهای زاییدهٔ سیاستهای برشرمده اقتصادی در طی‌ این سالیان شکل گرفته و حمایت میگردد.
    عوارض اقتصادی سیاستهای خارجی‌ از قبیل تحریمات غرب و سخت گیری‌‌های تجاری، پولی‌، ارزی، بانکی‌ خود مزید بر علت اند در شکل گیری بحران اقتصادی کنونی، اما علت اصلی‌ فقدان برنامه اقتصاد ملی‌ تولید‌محور متکی‌ بر صادرات غیر نفتی‌، توام با ضعف مدیریت، سؤ‌مدیرت، رانت‌خواری و فساد حاکم بر اقتصاد کلان کشور است.
    پس بد از گذشت ۶۰ سال ، حکایت همچنین باقیست، پیش بسوی جنبش ملی‌ شدن نفت – فاز ۲.
    فقط با قطع صادرات نفت خام و گاز و روانه سازی این سوخت‌ها به سوی نیروگاها , پالایشگاها کارخانه‌ها، کارگاها، بنگا‌های تولیدی کشور و مصرف بهینه این منابع طبیعی‌خدادادی می‌توان بشکلی واقعا ملی‌ و عادلانه آنرا مورد بهر برداری ملی‌ قرار داده و موجبات ترقی‌ اقتصادی، معیشتی، صنعتی‌، علمی‌ و فرهنگی کشور را فراهم ساخت.
    در این صورت نه مردم و نه بخش تولید و نه کار آفرینان واقعی محتاج یارانه نخواهند بود، خام فروشی و چاپ پول و باز- توزیع پول از طریق شبکهٔ بانکی فقط در جهت منافع رانت خوارن مفتخور و انگلهای اقتصاد و جامعه اند.
    به این امر توجه کنید: افزایش تولید نفت و توسعه میادین فعلی‌ و کشف میادین جدید و افزایش خام فروشی فقط به بحرانهای مهلکتر اقتصادی میانجامد نه بهبود اقتصاد کشور، خام فروشی و ذخیره کردن دلارهای کاغذی بی‌ پشتوانه آمریکا هم سیاستی گول زننده و احمقانه است.
    باید پرسید، آیا با کسب در آمد نفتی‌ نزدیک به ۷۰۰ الا ۸۰۰ میلیارد دلار در طول ۸ سال “دولت خدمت گذار” که وعده کرده بود نفت را سر سفرهٔ مردم بگذارد، از محل این عایدی عظیم خرمشهر، سوسنگرد، مهران، دهلرن، و قصر شیرین آباد شدند یا شمیرانت (تهرانجلس)؟؟ آیا از این در آمد عظیم چیز قابل توجهی‌ نسیب جنوب نشینان هم شد یا شیرین به کام شمیرانت نشینان امریکایی اروپایی کانادایی شد؟
    به این سوالات خوب فکر کنید: واکنش واقعی‌ هم وطنان محروم جنوبی و سایر نقاط محروم کشور در مقابل افزایش قیمت یا افزایش تولید و یا کشف ذخایر جدید نفت و گاز در جنوب کشور چیست؟؟ آیا ساکنین، مالکین و زمین خواران و برجسازان شیمیرانت از پیدایش ذخایر نفت و گاز در خیابان نفت تهران و شمیرانت خوشحال خواهند شد و با حفاری در آن مناطق مشتاقانه موافقت خواند کرد؟؟
    اگر اهالی جنوب در حسرت آب شرب سالم هستند در عوض شمیرانت نشینان اوقات خوشی‌ در استخرو حمام بخارو جکوزیهای مجلل ساخت غرب خویش میگذرانند.
    هم اکنون با خام فروشی چیزی در حدود یک میلیون بشکه نفت در روز قیمت املاک مسکونی و تجاری شمیرانت به مرز ۴۰ میلیون تومن (متری ۱۶ هزار دلار) و ۲۵۰ میلیون تومن (۸۰ هزار دلار) رسیده، اگر با افزایش تولید به مرز صادرات روزی ۴ میلیون بشکه در روز برسیم آنوقت تقریبا هر هکتار زمین در این منطقه قیمتی بیش از تمام استان سیستان و بلوچستان پید می‌کند!!!.
    سیاستهای اعلام شده از طرف وزرای جدید نفت و اقتصاد کاملا در تضاد و متناقض با یک دیگرند؛ افززیش تولید و صادرات نفت – بخوان تزریق دلار و چاپ ریال بیشتر در اقتصاد فوق تورم- ناقض سیاستهای ظاهرا ضّد تورمی پیشنهادی وزیر اقتصاد است. چاپ پول چه با تکیه به صادرات نفت و چه ریال بدون پشتوانه طلا و یا تولید منشأ رونق اقتصاد و کار آفرینی، کاهش بیکاری و افزایش تولید ثروت و مآلا رفع مشکلات معیشتی اکثریت جامعه نیست و نخواهد شد. فقط با زحمت و تلاش مفید و سازمان یافته است که ثروت تولید میشود (مزد آن‌ گرفت جان برادر که کار کرد).
    افزایش تولید و در آمد هرچه بیشتر نفت فروشی به معنای جذب و تمرکز بیشتر ثروت در شمیرانت است نه بهبود معشیت جنوب نشینان و سایر محرومین کشور. مصیبت گریبان گیر کشور وجود پایتختیست با بیش از ۱۲ میلیون جمعیت که خود مستقل از در آمدهای نفت جنوب حتا در آمد ارزی هم طراز با صنعت صادراتی قالیبافی ابریشمی قم هم ندارد!!!! تهران کلان شهریست که در کلاف مصرف گرایی و ارایه خدمات، ترافیک و الودگی پیچ و تاب می‌خورد. به قول”طبیب جدید اقتصاد” فرزند تنبل و نالایقیست که ارث پدر را می‌خورد و میسوزاند
    وورشکستگی تعطیلی کارخانه تولید کنندی کاشی سرامیک در یزد با ۱۵۰ کارگر به خاطر این که توانایی پرداخت فیش تلفن، برق گاز و سوخت کارخانه را ندارد مصداق عینی این اقتصاد فاسد و ورشکستهٔ کاپیتایسم پولی‌ محصول مکتب اقتصادی شیکاگو به ریاست افرادی چون میلتون فریدمن از یک‌طرف و نظریه پردازان کاپیتا لیسم دولتی (بخوان سرمایه عمومی‌ و سود‌خصوصی رانت خواران) آقای جان مینارد کینز انگلیسی از طرف دیگر است که قطعاً از دکتر جمشید آموزگار گرفته تا دکتر نوربخش تا دکتر بهمنی و دکتر طبیب نیا از روی کتاب هایاونها جزوهایی سر هم بندی کردند و طوطیوار یاد گرفتند و خواسته یا ناخواسته نسخهایی که بیمار را دارمان نمیکند و نهایتاً مسکنی است گذرا برای دورهٔ کوتاه، تجویز کرده یا می‌کنند. لازم به یاد آوریست که تمام این آقایان دکترهای اقتصاد دان تمام عمر خود را در دستگاهای دولتی یا شبهه‌دولتی یا دانشگاهی از یک منصب به منصبی دیگر با حقوق و مزایای دولتی گذران کرده و هیچ کدام تجربه عملی‌ در بازار اقتصاد آزاد و سرمایه گذاری ریسک دار نداشته و ندارند. به آقایان بر نخورد، همین امر نیز در مورد اقای برن برنکی و میلتون فریدمن هم صادق است. این آقایان نقش نقاب ابرو مندی و احترام علمی‌ مافیای بانکی‌ پولی‌ وطنی و جهانی را بازی می‌کنند.
    اگر بجای کارخانه مذکور یک مزرع و به جای یزد لاهیجان بود، آیا صاحب کارخانه باید بابت باران به دولت باج و خراج بدهد؟؟ همانطور که باران و زمین از منابع طبیعی و خدادی محسوب میگردد، نفت و گاز نیز. پس اگر این منابع طبیعی بشکل آزاد بر اساس قیمت تمام شده در داخل نه بر اساس قیمت بازار جهانی‌ در اختیار کار آفرینان، و پیشوران، کارگران و زحمت کشان کشور قرار گیرد اونوقت است که ماحصل ترکیب ایندو را خواهیم دید، همونطور که اکنون ماحصل ترکیب خام فروشی را ، واردات، مصرف گرایی، بیکاری، تورم، فقر، اعتیاد، و سایر ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی. ناگفته نماند که سیاست اقتصادی خام فروشی بیش از نیمی از چای کاران کشور را نیز ورشکسته کرده است، چونکه واردات چای خارجی‌ با ارز رانتی برای رانت خواران شمیرانات نشین بسیار با صرفه است. در مورد قند و شکر و روغن و گندم و خوراک دام و ماکیان و برنج هم حکایت همین است.
    در طی‌ ۲۵ قرن تاریخ مکتوب و مستند کشور پهناور ایران بسیاری از شهرهای ایران در دورانهای مختلف افتخار پایتخت بودن را داشته‌اند (شوش، هکمتانه، شیراز، اصفهان، تبریز، ..) که نقش مفید و برجسته تاریخی‌ خود را بخوبی و ماندگار ایفا کردند. متاسفانه تهران علا رقم جمعیت و وسعتش چنین جایگاهی به طراز کهن هنوز در عصر خود کسب نکرده. از زمانی‌ که تهران به عنوان پایتخت شناخته شده چند صده می‌گذرد، مروری بر تاریخ آن از عصر قاجار تا به حال نشان میدهد که پایتخت و حکام ساکن در اوایل صرفاً با تکیه به باج و خراج‌های نقدی و جنسی‌ که از سایر شهرستان‌ها و از محل تولیدات کشاورزی، دامی، پیشه‌وری و غیره آنها که در مقابل معدود کالاهای ساخته شده خارجی‌ موجود در پایتخت و تامین مخارج قشون‌ برای حفاظت مرزهای کشور و امنیت داخلی‌ مبادله میگشته، حکومت داری میکردند.
    در دورانهای قحطی و خشکسالی و خزانهٔ خالی‌ ضل -سلطان نیز جهت تامین مخارج سفرهای تفریحی در فرنگ از بانکهای کشورهای فرنگ بر گردهٔ شهرستانیها و رعایای محروم و زحمتکش اقدام به استقراض‌های سنگین میکردند. بر نگارنده همچون روز روشن است که اگر در آمدهای نفت نبود، و اگر همان طرز فکر مصرف گرایی حاکم بود، اکنون نیز کشور تا خرخره زیر بار قرض این نو حاکمین از بانک جهانی‌، صندوق بین‌ المللی پول و سایر بانکهای فرنگی بود.
    جهان غرب بما (بخوان باند‌های قدرت و رانتخوار و مفتخور انگلی) قبولانده است که بجای تلاش برای ایجاد اقتصاد تولیدی با تکیه به ذخایر سرشار و ارزان انرژی ملی‌ خود، اقتصادی مصرفی با تکیه به خام فروشی این ذخایر به قیمتی که آنها تعیین می‌کنند و در مقابل پول ارزی که آنها چاپ می‌کنند در بازاری که آنها تعیین می‌کنند، بسازییم و کالاهایی که آنها تولید میکنند را به قیمتی که آنها تعیین می‌کنند، بخریم و خوش در خانه‌هایمان بنیشینم و از طریق تلویزیون هایی که از آنها خریده ایم فیلمهای هالیوودی تولید انهارا ببینیم و شب را صبح کنیم. و صبح با ماشین‌های که آنها ساختند و بما فروختند سر کار فروش و یا خرید کالاهای آنها برویم و یا جوانهای بیکارمان هم در خیبانها با این ماشینها یا در پیادرو‌ها بالا و و پائین کنند و ذخایر خودرا هدر دهیم. این بیماری مزمن امروز در کشورهای صادر کنندی نفت همچون ایران و عربستان سعودی بسیار فرا گیر است.
    جامعه ما بخوبی اقتصاد خام فروشی نفت را برای تقریبا ۱۰۰ سال و از زمان نهضت ملی‌ شدن اول نفت یعنی‌ طی‌ ۶۰ سال تجربه کرده و عوارض نامطلوب بحرانهای اقتصادی و پیامدهای عظیم اجتماعی آنرا با پوست و جان و گوشت و خون خود در ۳ دوره تاریخی لمس و تجربه کرده است. اکنون عصر آن رسیده که نسل جوان ما به اهمیت درک این معضل اصلی‌ ساختاری اقتصاد عجین شده با مسله نفت و گاز را عمیقا درک کند و به اهمیت انتخاب راهبرد تاریخی قبل از پایان این منابع بی‌ بازگشت تهی شونده پی‌ ببرد و آینده خودرا بر اساس این شناخت رقمی خوش اقبال بزند.
    براستی دعای ماه رمضان و سایر روزهای زندگی مشقت بار شهروندان جنوب و شرق و مناطق کویر نشین کشور چیست؟؟؟
    خدایا از نزولات و برکات اسمانیت نسیب ما کن، دشتهای خشک و تفدیده، کویر سوزان مارو با بارش رحمت لطیف خودت سبز کن که از برکاتش بهره‌مند شویم؛ خدایا آب پاکیزه و سالم برای شرب و مصرف خودمون و احشام و ماهی‌ و ماکیان و باغ و باغچه و گلهامون عنایت و جاری بفرما تا بتونیم نیازهای معیشتی خدمونو خود تامین کنیم و محتاج پول نفت زیر پامون به شکل یارانه از دست مدیران منت گذار شمیرانت نشین کشورمون نباشیم، چونکه ترجیح میدهیم سر سفرمون میوه و سبزی تازه و آب سالم باشه نه نفت بد بو. ما از جهاتی نیز خوشحالیم که از مضرات این نعمات محورهای انرژی یعنی‌ الودگی شدید هوا که سرطان زا و بیمار ساز است و ترافیک بی‌ پایان و کلافه کننده بی‌ نصیب یا کم نسیب ماندیم.
    خدایا ما جنوبیها و اهالی سایر مناطق محروم کشور از برکت این ذخایر سرشار نفت و گاز سال‌هاست که سودمند نشدیم؛ مدیران و نخبگان پایتخت نشین هم که با همهٔ مدارک اصلی‌ و جعلی رنگ به رنگ دکتراشون لیاقت و یا اراده بهر گیری از این منابع سرشار انرژی برای ایجاد اقتصادی متکی‌ به صنعت و تولید را نداشتند، مدیران حکومتی که خود از ابتدا و نسل در نسل مصرف کننده و متکی‌ به زحمات ما عشایر و پیشوه ران بودند، ما را هم مصرف کننده و وابسته به اقتصاد مصرفی متکی‌ به صادرات نفت و گاز کردند؛ خدایا ما و خصوصا انها را از این ذلت و خواری تنبلی و اعتیاد به کسب و مصرف دلارهای نفتی‌ چاپ بانک فدارل شیطان بزرگ و تعویضشون با کالاهای بنجل چینی‌ نجات بده.
    خدایا “نخبگان” و مدیران تنبل، مفت خور، کم دانش، شارلاتان، حقّه باز، دلّال صفت، رشوه بگیر، خدای نکرده فاسد، دزد و رانت خار مارو به مدیرانی لایق، مدبر، زحمتکش، دانا، خردمند، هوشمند، بازاریاب، و قانونمند، صادق و با شرف تبدیل کن که بتوانند جوانان مصرف گرا تنبل برند‌محور و کم حوصله را به جوانانی منضبط زحمتکش سختکوش خلاق تولید کنندی علم و کالا تبدیل کنند که آنها نیز در عرصهٔ مسابقات اقتصادی لااقل در قاره آسیا بتوانند همچون بازیگران تیم ملی‌ فوتبال، والیبال، بسکتبال کشتی‌، تکواندوی جدو کاراته رقبای هیندی، چینی‌، مالزیایی، تایوانی، کره و ژاپنی هم شکست بدند و آنها نیز پیش جوانان و مدیران ورزشی سر افکنده نباشند، و آنها نیز با افتخار کالای مرغوب تولید شدی خودرا با نام و نشان ایرانی‌ روانه بازارهای داخلی‌ و خارجی‌ کنند. خدایا کمک کن که مدیران، کارگزارن، کار آفرینان و صنعتگرانمون هم چون فرزندان با استعدادمون در عرصهٔ رقابتهای صنعتی‌ بین المللی بجای شعارهای پوچ و توخالی “مدیریت جهانی‌” مدالهای شایستگی طلا، نقره و یا حتی برنز کسب کنند تا هرگز رنجور خفت و خواری تحریمات اقتصادی کور دلانهٔ دشمنان قسم خورده نباشیم. ؛
    آمین

     
  39. هدی صابر – مصدق از نگاهی دیگر
    Hoda Saber – Mosadegh Another Point of View

    https://www.youtube.com/watch?t=3343&v=U2SsVY14SKk

     
  40. می‌گویند: ژاپنی‌ها به رغم بمباران اتمی توسط امریکا، مرگ بر امریکا نمی‌گویند و اکنون تلفن پاناسونیک روی میز اوباما قرار دارد، اما ما …

    بله، این سخن که به نظر خودشان خیلی منطقی، سیاسی، اقتصادی و … رسیده است، در فضای مجازی واتس‌آپ پخش شد و سپس با پیامک به دیگران منتقل گردید. حالا وقتی می‌گوییم: با سخنان و مطالب سبک و دروغ، عوامفریبی می‌کنند، به یک عده بر می‌خورد؟!

    الف – شاید اطلاع ندارند و یا گمان می‌کنند بسیاری از مردم نمی‌دانند که بخش عمده‌ای از سهام شرکت‌های معروف ژاپنی، متعلق به امریکاست.

    به فرض که استقلال ژاپن، پس از همان بمباران اتمی فرو ریخت و تحت عنوان کشوری هم پیمان، یک کشور کاملاً وابسته شد؛ خُب چه ربطی به ما دارد؟ اما چرا نمی‌گویند که پیشرفت ژاپنی‌ها به خاطر کار و تلاش بسیار و نظم و برنامه‌ریزی دقیق آنها در تمامی شئون زندگی است و گمان می‌کنند چون «مرگ بر امریکا نگفتند» به این رشد رسیده‌اند؟

    می‌گویند: «تکنولوژی ده سال پس از ایران وارد ژاپن شد». اما آن موقعی که ما ذلیلانه زیر پای آیزنهاور و کندی فرش قرمز می‌انداختیم و بزرگراه‌ها و بلوارهایمان را به نام آنها می‌کردیم تا از مستعمره‌ی خود بازدید کنند، ژاپنی‌ها کار می‌کردند. لذا درود بر امریکا و جاوید شاه، هیچ ارمغانی جز عقب‌افتادگی برای ما نداشت.

    ب – به فرض که صد در صد این شرکت ژاپنی باشد و یک گوشی هم روی میز اوباما باشد، حالا ما باید به خاطر این گوشی، نه تنها تمامی اهداف و منافع سیاسی و ارزش‌های دینی و انسانی خود را فراموش کنیم، بلکه غبطه هم بخوریم؟! حتی ژاپنی‌ها هم چنین حماقتی نمی‌کنند.

    ج – آیا خیلی افتخار دارد اگر بگوییم: چه اشکالی دارد که امریکا چند دهه کشور ما را به استعمار و ملت ما را به استثمار کشیده و اکنون بیش از سه دهه است که از هیچ گونه جنگ، ترور، تحریم، فتنه و … علیه این کشور و ملت فروگذاری نمی‌کند؛ به جایش زیر پای رئیس جمهور یا وزراء، وکلا و ثروتمندانش فرش ایرانی پهن شده و یا از پسته و خاویار ایران می‌خورند و اگر تسلیم شویم، سوختش را نیز از معادن نفت و گاز ایران تأمین می‌کند؟! آیا چنین دانش و بینش و شخصیتی، خیلی افتخار دارد که شایع هم می‌کنند؟!

    د –آیا ساده‌لوحان گمان می‌کنند که در صورت تسلیم، ذلت و زیر سلطه‌ی امریکا رفتن، ژاپن می‌شوند؟ خیر، بلکه سرنوشت لیبی، تونس، افغانستان، سوریه، عراق و … را برای ایران رقم زده و در سر می‌پرورانند. چرا که جمهوری اسلامی ایران، از یک سو قلب خاورمیانه است و از سوی دیگر قوی‌ترین کشور این منطقه است و از سوی دیگر برخوردار از معادن غنی نفت و گاز و … می‌باشد و از سوی دیگر در موقعیت جغرافیای سیاسی بسیار ویژه‌ای قرار داد … و مهم‌تر از همه آن کشوری مستقل، با ملتی قدرتمند است، چنان چه امریکا و انگلیس و اسرائیل و هم پیمانان خارجی و اذناب داخلی آنها، به رغم این همه جنگ، جنایت، خونریزی، ترور، تحریم، توطئه، فتنه، ضد تبلیغ و …، نتوانستند آن را از پای درآورند. ژاپن هیچ یک از این شرایط را ندارد.

    ﻫ – نمی‌دانیم که روی میز اوباما، گوشی پاناسونیک هست یا نه؟ باشد هم فرقی نمی‌کند، چیز مهمی نیست. اما می‌دانیم که ژاپن قانون ننگین کاپیتولاسیون را پذیرفته است، لذا هر سال شاهدیم که مردم ژاپن علیه تجاوز سربازان امریکایی به دختران (حتی خردسال) ژاپنی تظاهرات می‌کنند، اما حکومت‌شان حتی حق محاکمه یک سرباز امریکایی را ندارد، اما به جایش گوشی پاناسونیک صادر می‌کند. البته موقعیت ژاپن کلاً متفاوت است، ما نیز قبل از انقلاب این قرارداد ننگین را پذیرفته بودیم، اما نه تنها پاناسونیک نساختیم، بلکه نفت و گاز را نیز هدیه دادیم.

    و – گویا یک عده نمی‌خواهند قبول کنند که پیش و بیش از آن که جمهوری اسلامی ایران دشمن امریکا باشد، این امریکاست که دشمن این کشور، این نظام و این ملت است. ما هنوز جنگی بر امریکا تحمیل نکرده‌ایم و تحریم اقتصادی را ما وضع ننموده‌ایم و هواپیمای مسافری امریکا را سرنگون نکرده‌ایم، اقدام به ترور رییس جمهور و نخست وزیر امریکا ننموده‌ایم، به خاطر رشد علمی و تکنولوژی به جنگ جهانی علیه امریکا بر نخواسته‌ایم، در امور داخلی‌اش مداخله نداریم …، اما امریکا، خود را ربّ‌النوع می‌داند و حتی برای رشد علمی شما و این که نیروگاه فردو تعطیل شود و یا ایران چندتا سانتریفیوژ داشته باشد نیز تصمیم‌گیری می‌کند و هنوز همه گزینه‌ها روی میزش است …، و البته یک عده ساده – یک عده عوام – یک عده بی‌اطلاع و بی‌سواد – یک عده غرب‌زده – یک عده ذاتاً ذلیل و استثمار شده و یا در نهایت (به قول امام خمینی ره)، یک عده که گمان می‌کنند بدون امریکا نمی‌شود نفس کشید و …، هنوز دلشان برای امریکا می‌تپد و می‌گویند: «اگر چه امریکا شما را به خاک و خون می‌کشد، اما شما حتی شعار مرگ بر امریکا نیز ندهید – تو سرتان هم زدند، شما لبخند بزنید».

    ز – شما به مصاحبه وزیر امور خارجه کشورمان، آقای ظریف و نیز سخنان اخیر خانم شرمن توجه کنید. این با امید و لبخند می‌گوید (مضمون): این گفتگوها خیلی خوب است، امریکا کشور ما و ملت ما را نشناخته است و … (گویی پس از دو قرن استعمار کامل ایران و سه دهه رویارویی مستقیم، حال آقای ظریف می‌خواهد ایران را به امریکا بشناساند) – اما خانم شرمن در ارائه گزارش به کنگره، از موضع قدرت، بدترین توهین‌ها را می‌کند و قاطعانه به تداوم سیاست‌های امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران اذعان می‌نماید و می‌افزاید: این چهارماه فرصتی است که ببینیم آیا می‌توان از طریق مذاکره به نتیجه رسید (یعنی باز تهدید به جنگ) ؟! [که البته دال بر شناخت کامل آنها از ماهیت و اهداف و منافع این نظام است].

     
    • شما که جوش دختران ژاپنی مورد تجاوز قرار گرفته توسط سربازان امریکایی را می زنی:
      1- تکلیف تجاوز برادران شیعه اثنی عشری سرباز امام زمان به بچه های شیعه که هیئتی و مذهبی هم بین شان بود (نمونه ای که شما باور کنی همین شهید محسن روح الامینی) در کهریزک چیست؟
      2- تکلیف تجاوز ماموران خادم الحرمین، برادران سعودی به زائران حرم امن الهی کعبه مقدسه چیست؟چرا شما مثل ژاپنی های کافر اینقدر غیرت نداشتید که تظاهرات کنید؟
      3-این بحثی که از کشورهای عربی به بهانه زیارت به مشهد می آیند و از زنان ایرانی که به واسطه فقر به خود فروشی رسیده اند تحت کلاه شرعی صیغه تمتع جنسی می برند، شما را آزار نمی دهد؟ پس باز هم آفرین به غیرت ژاپنی های کافر بی دین.
      4-در شهر قم چه خبر است؟ تجارت کثیف جنسی در این شهر حتی در سطح روزنامه های بین المللی انعکاس داشته. نظام ما که شرکت پاناسونیک درست نکرد و خواست حافظ دین و اخلاق باشد چرا با این پدیده ها مقابله نکرد؟
      5-این پرونده های فساد اقتصادی که دیگر صفرهایش را حتی نمی شود شمارد، از کجا آمد؟ ما که به برکت این انقلاب کاپیتولاسیون نداریم. آمریکایی ها که این کارها را نکردند……خود قوه قضائیه نظام مقدس جمهوری اسلامی گفته:پسر رفسنجانی دزده، رحیمی معاون اول رییس جمهور دزده، بقایی رییس میراث فرهنگی دزدی کرده، زریبافان رییس بنیاد شهید دزدی کرده، علی آبادی دزدی کرده……بابک زنجانی را آمریکا آورد یا شخص دیگری؟ از آقای نوری زاد بپرسید که بابک زنجانی از کجا آمد…….رستم قاسمی وزیر نفت چه کرده؟ دکل نفتی کجا رفته؟ فاضل لاریجانی پرونده رشوه گیری اش چه شد؟ محمد جواد لاریجانی پرونده زمین خواری اش چه شد؟و………………………………………..
      کرم از خود درخت است نه از امریکا.

       
      • قابل توجه دلواپسان : شمع به کبریت گفت : از تو می ترسم تو قاتل من هستی …. کبریت گفت : از من نترس….. از ریسمانی بترس که در دل خود جا داده ای. عامل نابودی انسانها تفکرات منفی خودشان است ، و نه عوامل بیرونی ….

         
    • چرا آمریکا با ما دشمن است و پدر این ملت را در آورده است پاسخ روشن است . به این دلیل که ارباب های دستار بند شما چون مهره های شطرنج در زمین این شیاطین بازی می کنند. نمونه بارز آن اشغال سفارت آمریکاست . عده ای نادان با حمایت خمینی حدود پنجاه نفر کارمند سفارت را گروگان گرفتند و مصائبی چون تحریم و جنگ را با این عمل دیوانه وار برای ملت ایران به ارمغان آوردند و پس از 444 روز باسلام و صلوات آنها را راهی آمریکا کردند . گروگانها آزاد شدند و ضرری به امریکا نرسید لیکن ملت ایران سی و پنج سال تحت فشار قرار گرفت و از هستی ساقط شد . اگر خمینی از رابطه با آمریکا ناراضی بود و یا فرضا آن مکان کانون توطئه علیه رژیم او به شمار می آمد ایا نمی توانست درب سفارت را تخته کرده و نیروهای آن را از ایران اخراج کند تا اینهمه به ملت بخت برگشته ایران خسارت نزند . نمونه دیگر آن ادامه دادن جنگ پس از فتح خرمشهراست که مسئول مستقیم آن شخص خمینی ست . جنگی که خواست آمریکا بر فرسایشی شدن آن و انهدام دوملت مسلمان عراق و ایران بود که مجریان آن خمینی و صدام بودند و ایضا این نکبت هسته ای و تبعات ویرانگر آن توسط جانشین بر حق امام امت … بحث ما سر شیطنت های آمریکا نیست . بلکه نوک پیکان متوجه این وطن فروشهاست که ملت ایران را سپر بلا کرده و به دام آدمخواران انداختند .

       
  41. اسم فایلها بنام کاسبان تحریم و کاسبان جنگ زیپ شده و پسورد rahbaram1355

     
  42. جناب نوریزاد متن زیر را در سه فایل ایمیل کردم با رمز rahbaram1355 اگر خودتان سلاح دیدید منتشر کنید آدرس ایمیلم را بعد نظر شما در همینجا میدهم.ادرس این که نوشتم نیست
    جناب دکتر روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
    سلام علیکم . کاسبان تحریم همان کاسبان جنگ و عاملان طولانی شدن جنگ و مخالفان صلح در زمان امام راحل هستند اسرار پشت پرده مخالفان مذاکرات هسته ای
    ضمن آرزوی توفیق روز افزون بعرض میرسانم همانطور که مطلعید سالهاست که نخبگان مملکت بدنبال تعامل سازنده با صاحبان علم و تکنولوژی جهانند تا کشور را از ورطه جهل و واپس زدگی نجات دهند، اما تا بحال توفیقی نیافته و متاسفانه در این راه با مشکلاتی روبرو بوده اند ،بزرگترین دلیل این عدم توفیق، ناشناس ماندن مخالفان روابط با غرب و باز شدن درهای اقتصادی کشورمان و عدم درک صحیح از ماهیت و طریقه شیطنت

     
  43. به گزارش ايرنا، حاج حسن گفته:
    اگر آنها متعهد بمانند ما نيز به آنچه که توافق شده است پايبند خواهيم بود، اما در عين حال دولت آمادگی کامل خواهد داشت که اگر روزی توافق را زيرپا بگذارند ما نيز بلافاصله بتوانيم شديدتر از آنچه در مخيله آنهاست، به مسير قبلی بازگرديم.

    زارت و زورت زیادی زیرا:
    ۱- منظورت از “ما نيز بلافاصله بتوانيم شديدتر از آنچه در مخيله آنهاست، به مسير قبلی بازگرديم” چیه؟
    -میخوایی که غنی سازی رو دوباره از سر بگیری مثل احمدی نژاد؟ اون حماقتها مملکت رو به کجا رسوند که دوباره همون کارها رو انجام داد؟
    ۲- منظورت تهدید نظامی بود؟ چه کاری میتونی انجام بدی؟ گیرم چندتا موشک انداختی توی اسرائیل عربستان یا امارات. یا حاج قاسم شکست خورده رو فرستادی اینور و اونور دنیا ترقه در کنه. یارو نتونست یه دهکده رو از داعش پس بگیره. هیچ کدوم از این کارها در سالهای گذشته هیچ جواب مثبتی نداد. صدام حسین هم از این غلطها کرد و به هیچ کجا نرسید.
    ۳- شماها شیره این مملکت رو توی این ۳۷-۳۸ سال گذشته کشیدین. اگه کوچک ترین روزنه ئی داشتی که یک سال و نیم حاج مم جوات رو بدو بدو به مذاکراه اینور اونور دنیا نمی فرستادی حاجی.
    ۴- از نظر داخلی هم که آبروئی برآتون نمونده. خیال میکنی این جوونها واسه شماها میرن روی زمینهای من گذاری شده رآه برن؟

     
  44. با سلام
    شعر زیبای شهر خالی جاده خالی زا یکبار دیگر اما این بار بطور کامل برایتان میگذارم و چنانچه مایل بودید این ترانه بسیار زیبا را گوش کنید لینک آن را در انتها برایتان میگذارم و کافی است که آنرا در در بروزر خود یا قمت جستجو کپی کرده و بدان دسترسی یابید .

    شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
    جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
    کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان
    باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی
    وای از دنیا که یار از یار میترسد
    غنچه های تشنه از گلزار میترسد
    عاشق از آوازۀ دیدار میترسد
    پنجۀ خمیاگران از تاب میترسد
    شهسوار از جادۀ هموار میترسد
    این طبیب از دیدن بیمار میترسد
    سازها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
    سالهای انتظاری بر من و تو بد گذشت
    آشنا ناآشنا شد تا بله گفتم بلا شد
    گریه کردم ناله کردم حلقه بر سر در زدم
    سنگ سنگ کلبۀ این ویرانه را بر سر زدم
    آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید
    شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
    جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
    کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان
    باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی
    وای از دنیا که یار از یار میترسد
    غنچه های تشنه از گلزار میترسد
    عاشق از آوازۀ دیدار میترسد
    پنجۀ خمیاگران از تاب میترسد
    شهسوار از جادۀ هموار میترسد
    این طبیب از دیدن بیمار میترسد
    چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
    آسمان افسانۀ ما را بدست کم گرفت
    جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد
    بر من و بر ناله هایم هیچ‌کس گوشی ندارد
    شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
    جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
    کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان
    باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی

    باز آ تا کاروان رفته باز آید
    باز آ تا دلبران ناز نازآید
    باز آ تا مطرب و آهنگ و ساز آید تاکند شاد آن نگار دلنواز آید
    باز آ تا بر در حافظ سر اندازیم گل بیفشانیم و می در ساغر اندازیم

    https://www.facebook.com/hashtag/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C?source=feed_text&story_id=332438090275807

     
    • داش رستم با اجازه تصحیح کنم کن که ، کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبا ، روی سخن شاعر با بلبل یا عندلیبه و میگه ای عندلیب آشناها رفتن… دیگه اینکه پنجه خنیاگر که همون نوازنده باشه از تار میترسه. همون تار که اصلی ترین آلت موسیقی ایرونیه. دیگه اینکه ..حلقه بر هر در زدم. طفلک هر دری رو زده کسی در وا نکرده. اضافه کنم این ترانه را خانموم خالووا که همان خالوزاده به لفظ روسی باشه خونده . خانوم اهل تاجیکستانه. حدود ۷ سال پیش یک بنهد خدائی اینو به روزنامه عضر امروز معرفی کرد. چند هفته بعدش یکی از این عمله طرب که خوش نشین لس آنجلسه با صدای نکره اش باز خونی کرد بدون اینکه از ترانه سرا یا و آهنگساز و نوازندگان و خواننده کسب اجازه کرده باشه. البته پارسی دری کاملا بگوش ماها آشنا نیس. شاید لازم باشه خود ترانه سرا اونو یه بار نوشته عرضه کنه چون دو بیت آخرش هم مطاب متن نیس. منکه هر بار انو از زبون خانوم خالوا با همون سه نوازنده همراش شندیدم اشک ریختم

       
  45. فرمایشات اخیر خاتمی (یا رفسنجانی یا موسوی یا مهاجرانی در لندن، فرقی نمیکند!)

    نه‌خیر بله غلط صحیحه
    این حق ولایت فقیهه

    البته چنان دموکراسی
    شک نیست عجب مگر اساسی

    در باره‌ی چرخش فرایند
    در حداقل جلب و پیوند

    همسطح هزینه‌های جنبش
    در رابطه با فزون ِ کاهش

    فرمایش رهبری به هرحال
    مردم و مطالبات امسال

    آغاز تنش بدون تاکتیک
    دلسوز نظام دیپلماتیک

    ترکیب حکومت نظامی
    توفیر شرایط مرامی

    آزادی نارضایتی‌ها
    مجموعه‌ی دین و دولت ما

    دولت به هزینه‌ی نهائی
    ابراز جهات اجتماعی

    مصداق تعاملات دینی
    معنی تو اگر درین ببینی

    فرقی نکند به حال بنده
    بازنده توئی و ما برنده

    من نوکر رهبر و نظامم
    ژستم دگر و دگر کلامم

    شاگردم و کله‌پز، رئیسم
    من ظرف‌بشور و کاسه‌لیسم

    سرتاسر این کلام و گفتار
    یک معنی ساده هست، بردار:

    خوشمزه چو آش کشک خاله
    جوشیده در این سی و دوساله

    کله‌ی نظام پاچه‌ی اسلام
    هم صبح کنیم سرو و هم شام

     
  46. بابا خفه شدم بزارین داد بزنم

     
  47. با اجازه داش محمد. بازم یه شعر از هادی خرسندی

    «رژیم برای آزار کرّوبی برنامه‌ریزی کرده»

    جان کرّوبی درازت میکنیم
    در نمد پیچیده نازت میکنیم

    در پی آن تخم‌مرغ انداختن
    سنگسار ِ تخم غازت میکنیم

    آن سفر گوجه‌فرنگی پرت شد
    این سفر غرق پیازت میکنیم

    میهمان ِ بازجوئی چون حسین؛
    قابل و مهمان‌نوازت میکنیم

    تا بپّرد برق از هرجای تو
    وصل بر سیم سه فازت میکنیم

    طبق دستور مقام رهبری
    صاف مثل جانمازت میکنیم

    عینهو عیسا سحرخیز، اولش
    حمله با دندان و گازت میکنیم

    شامل حال تو گرگ است ابتدا
    بعد مشمول گرازت میکنیم

    قبل از اینکه بازگردی منزلت
    مطمئن از هر لحاظت میکنیم

    اول از حلقت زبان بیرون کشیم
    بعد بر گفتن مجازت میکنیم

    قطره‌ای در چشم تو خواهیم ریخت
    وز نظارت بی‌نیازت میکنیم

    یا که دیدی با اتوبوس عازم –
    ارمنستان از هرازت میکنیم

    تا کنیمت عضو بنیاد شهید
    با شهیدان همترازت میکنیم

    بچه‌ات را گر بگیریم این سفر
    بیش از اینها سرفرازت میکنیم

    تا به آنجا که قوافی میکشد
    انبساط و انقباضت میکنیم!

    الغرض هرکار که میخواستیم
    روز روشن، بااجازه‌ت، میکنیم!

    بیش از این کاری نباشد قافیه
    مجتباجان تا همینجا کافی

     
  48. اعلامیه رسمی صیغه توسط آستان قدس رضوی با نرخ و شرایط
    بسم ا لله ا لر حمن ا لرحیم

    النکا ح السنتی. (رسول اکرم ص)

    آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی جامعهٔ و ایجاد شرایط مناسب روحی‌ و آرامش خیال برای برادران زائری( خصوصا برادراني كه از كشورهاي اسلامي ديگر آمده اند) که در مدت زیارت حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور می‌باشند اقدام به برگذاری مرکز صیغه های کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است. در این راستا از کلیهٔ خواهران باکره که سن آنها بین ۱۲ تا ۳۵ سال است دعوت به همکاری مینماید . هر یک از خواهران بر اساس قرارداد ۲ ساله‌ای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حد اقل ۲۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند. مدت قرار داد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد مدت هرصیغه از ۵ ساعت تا ۱۰ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین شرح است:

    صیغه های ۵ ساعته: مبلغ پنجاه هزار تومان

    صیغه های ۱ روزه هفتاد و پنج هزار تومان؛ ٢ روزه صد هزار تومان؛ ٣ روزه يكصد و پنجاه هزار تومان و از ۴ روز تا ۱۰ روز سيصد هزار تومان
    خوهران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ تومان اضافه بابت برداشته شدن پردهٔ بکارت دریافت خواهند نمود.

    بعد از انقضای قرارداد ۲ ساله در صورتی که سن خوهران به حد نصاب ۳۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل میتوانند در لیست انتظار صیغه های دایم قرار بگیرند. خواهران موظفند ۵ در صد از مبلغ دریافتی هر صیغه را به ضریح مطهر واریز نمایند. از کلیه خواهران علاقه مند در خواست میشود ۲ قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسلامی) ، آخرین مدرک تحصیلی، وضعیت بکارت و گواهی‌ سلامت کامل روانی‌ و جسمانی از سازمان بهداشت شهرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا ۳۱ تير ماه ١٣٩٤ به آدرس ذیل ارسال نمایند
    (توجه : برای خواهران کمتر از ۱۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد )

    آدرس: مشهد – بارگاه امام رضا – خیابان شهید نواب صفوی – صحن کوثر – دفتر امور صیغه

    لازم به ذکر است این اعلامیه در سایت های مختلف تکذیب شده‌ از جمله در سایت شایعات:
    http://shayeaat.ir/post/305

    یکی‌ از هم میهنان می‌گوید: البته یکی از موارد تخصص این آقایون تکذیب و انکار و حاشاست، این سامانه رو که بهتون گفتم می تونید ازشون درخواست رویت مجوز رسمی و قانونی شان بکنید و جالبه که هیچ ابایی ندارند از این که به شما ثابت کنن که یک مرکز رسمی و قانونی هستن.

    از هم میهنان عزیزی که در مورد فحشای دولتی شک دارند‌ تقاضا می‌کنیم این ویدئو را تماشا کنید:

    https://www.facebook.com/sepidedam/videos/10153351925958954/

     
  49. مذاکرات هسته ای آخرین نفسهای خود را می کشد و از نطر کارشناسان امور سیاسی یکی از افتخار امیز ترین مذاکراتی است که دستگاه دیپلوماسی آمریکا در سالهای اخیر توانسته است انجام دهد. در این مذاکرات همه ابزارهای جنگ روانی و تبلیغاتی و مهارتهای دیپلوماسی بکار رفت تا یک هدف بزرگ بر آورده شود و آن در هم شکستن هیمنه پوشالی حکومتی است که خود آنها بزرگش کردند و خودشان هم مشکلش را حل کردند. نتیجه این کار خارج کردن ایرانیان از صحنه سیاسی خاور میانه بطور کامل است.
    در مرحله اول این پروژه، با باد کردن در آستین ولایت، اورا به این باور رساندند که ایران دارد تبدیل به قدرت هسته ای میشود. در حالیکه تمام دلسوزان به انحا مختلف خبر از یک فریب بزرگ میدادند و تمام قدمهای بعدی را برای مسئولینی که دستشان به انها میرسید توضیح میدادند و در نتیجه زنگیشان بباد میرفت ، حرفهای نتانیاهو و رسانه های صهیونیستی بیشتر به مذاق رهبری خوش می آمد که او را در یک قدمی در آغوش گرفتن سلاح هسته ای میدانستند و یا اورا موثزترین قرد خاورمیانه معرفی میکردند. با این هیجان کاذب ایشان از خیابان پاستور دنیا را در چنگال خود میدید و برای واعظ مشهدی که عمری را درسایه دیگران گذرانده بود چه چیزی بهتر از این.

    با همکار شرکت دیک چنی و دلالان سیا کار توسعه پیدا کرد تا اینکه مقدار متنابهی و در عین حال بدون مصرف و خاصیتی از اورانیوم غنی شده فراهم شد. همه اینها در حالی بود که میلیاردها دلار حق دلالی و یا بودجه های پروزه های خیالی مانند نمک سبز و یا تراش اورانیوم برای موشک و یا جدا سازی صرفا بر روی کاغذ و برای اختلاس نوشته میشد و عملا هم هیچ چیزی نبود. به اعتراف آقای دکتر صالحی، 20000 هزار سانتریفیوژ حرف کشکی بیش نبود و فقط 600 سانتریفیوژ در کار بودند که تکنولوژی آنها هم مال سالهای 1950 بود! اما نکته دردناکتر کار این است که تمام پرونده موجود بر علیه ایران توسط آقازاده دئیس ئقت سازمان انرژی اتمی و همین جناب صالحی که آن زمان نماینده ایران در آژانس بود در اختیار آزانس قرار گرفت!..یعنی نه منافقی در کار بود نه کس دیگری!..هن.ز هم هیچکس بدنبال کشف این ماجرا نیست!

    ملت ایران از سال 2007 سالی 120 میلیارد دلار خسارت مستقیم خورده است یعنی بیش از روزی 400 میلیارد دلار!.یعنی هر روز ادامه مذاکرات بیش از 400 میلیارد دلار قیمت و خسارت دارد!. علاوه بر این خسارت مستقیم لطمات اجتماعی و اقتصادی ناشی از آن شاید با هیچ محاسبه ای جور در نیاید. براستی تبدیل کارگاهای تولیدی به سالنهای عروسی و فساد و فحشا و تباهی ناشی از این اوضاع را چقدر میشود قیمت گذاشت؟

    نتیجه مذاکرات نیازی به علم غیب ندارد. تمام فکر و ذکر آخوند های حاکم ماندن به هر قیمت است و می خواهند مطمئن شوند که میتوانند خود و اعوان و انصارشان بی خطر سرکار باشند. تمام داستان این است. بقیه دعوائی سر لحاف ملا!..با روزی 400 میلیون هزینه!

     
  50. “دعای یک مسلمانِ واقع بین, در ماه رمضان ”

    خدایا! همانطور که یک ماه در سال، ما را به نخوردن و ننوشیدن دعوت میکنی

    تا بفهمیم، فقرا و گرسنگان چه میکشند،

    یک ماه در سال هم، پول و پلهِ درست حسابی‌ بده، یه حالی‌ بکنیم تا بفهمیم

    پولدارها چه میکشند!

    شکرِ خدا, دست و بالت که مثل ما خالی‌ نیست !

    * * *

    والا، خدائیش حرفش منطقیه 🙂

     
  51. این جمله از احمد زیدآبادی است:«زندگی به اندازه‌ای زیباست که همه چیز را می‌توان قربانی آن کرد مگر شرافت را که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد. این اصل اساسی زندگی من است و هرکس لحظه‌ای در این باره تردید کند هرگز مرا نشناخته است» کاش می توانستیم، با معیار او خود را بسنجیم. مثل زیدآبادی و نوری زاد و نسرین ستوده و نرگس محمدی زندگی کردن چیزی بیشتر از مرد بودن و زن بودن می خواهد؛ «شرافت» می خواهد.

     
  52. فهرست اختلاس‌های کشف شده در دولت احمدی‌نژاد طی دو هفته اخیر
    منتشر شده در سه شنبه, ۹تیر , ۱۳۹۴
    سخن گفتن از مفاسد عظیم اقتصادی صورت گرفته در دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد مثنوی هفتاد من خواهد شد. از حبس معاون اول گرفته تا بازداشت معاون اجرایی وی. از پرونده‌های متعدد رییس سازمان تامین اجتماعی تا اختلاس و فرار رییس بانک ملی. از زمین‌خواری و دریاخواری «پهلوان» رییس پدیده شاندیز و مشاور اقتصادی احمدی نژاد تا دستگیری زنجانی یار غار اعضای کابینه.
    فسادهای اقتصادی دولت احمدی‌نژاد تنها مختص نزدیکان وی نبوده و تعداد زیادی از مدیران انبوه وی در گوشه و کنار ایران از خوان نعمت اختلاس، زمین خواری و فسادهای متعدد اقتصادی بی بهره نمانده‌اند.
    در همین یکی دو هفته گذشته پرونده‌های گوناگونی از مفاسد مالی مدیران دولت پاک‌دستان در نقاط مختلف کشور کشف و اعلام شد. پرونده‌هایی که مدیران دولت‌های نهم و دهم یا به طور مستقیم در آن‌ها دست داشته یا شرایط را برای مفاسد اشخاص و سایر ارگان‌ها فراهم ساخته‌اند. پرونده‌هایی که حکایت از آن دارد که میلیاردها میلیارد پول بی‌زبان بیت‌المال در زمان دولت مدعی پاکدستی به یغما برده شده و بازگشت حتی درصدی از آن سال‌های سال طول خواهد کشید.
    به گزارش «اعتدال»، فهرست زیر تنها مفاسد اقتصادی گزارش و کشف شده در یکی دو هفته اخیر را نشان می‌دهد که حجم انبوه آن، ادمی را به حیرت می‌اندازد:
    • کشف و دستگیری عاملان اختلاس ۴۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون ریالی در یکی از شعب پست بانک اصفهان
    • شناسایی و دستگیری عاملان پرونده سه هزار میلیارد ریالی فرار مالیاتی در اصفهان
    • دستگیری مدیرکل سابق سازمان غله و خدمات بازرگانی سیستان و بلوچستان به اتهام قاچاق آرد و پرونده منازل سازمانی
    • دستگیری مدیر حوزه گمرک چابهار به اتهام فساد مالی
    • تایید مفقود شدن دکل نفتی در دولت گذشته توسط وزیر نفت و تشکیل پرونده در این رابطه. « یک دستگاه دکل نفتی با حدود مبلغ ۷۸ میلیون دلار در سال ۹۰ به نام دکل ٬دین٬ از یک شرکت خارجی (ترکیه‌ای) خریداری شد اما پس از آن مفقود شده است.»
    • ١٧٧ مورد زمین‌خواری در دولت گذشته به نام قانون و تغییر کاربری اراضی به نام دستگاه‌های دولتی و مجتمع‌های رفاهی
    • ۴١ هکتار تغییر غیرمجاز کاربری و ساخت‌وساز غیرمجاز توسط پدیده شاندیز
    • ساخت‌وساز غیرقانونی صداوسیما در عباس آباد
    • اعطای مجوزهای غیرقانونی ساخت و ساز توسط کامران دانشجو استاندار وقت تهران
    • یک هزار و ۲۳۷ هکتار زمین خواری در اراضی استان گلستان
    • اعطای مجوز غیر قانونی برای ساخت هتل ۷ ستاره جنگلی براساس روابط ویژه و خاص در دولت نهم و دهم
    • بازداشت دو مدیرعامل پیشین منطقه آزاد قشم و دو نفر از مدیران کل سازمان منطقه آزاد قشم در جریان پرونده فروش فرودگاه قدیمی این جزیره
    • یک هزار و ۴۰۰میلیارد تومان تخلفات مالی دانشگاه آزاد، در دولت قبل
    باید توجه داشت که این حجم عظیم از مفاسد اقتصادی تنها مفاسد اقتصادی کشف و اعلام شده در یکی دو هفته اخیر است. با یک مقایسه ساده زمانی می‌توان دریافت که چه حجمی از اختلاس‌ها، زمین خواری‌ها و پرونده سازی‌های اقتصادی در ۸ سال ریاست جمهوری احمدی‌نژاد رخ داده است. ضمن این‌که باید توجه داشت بسیاری از پرونده‌های مفاسد اقتصادی یا تاکنون کشف نشده و یا به علل خاص اعلام نشده است.
    فهرست فوق به خوبی نشان می‌دهد که فساد اقتصادی تا چه اندازه در زمان دولت نهم و دهم نهادینه شده بود . فسادی که به عنوان عامل اصلی از کارانداختن چرخه اقتصادی کشور از آن یاد می‌شود. مفاسدی که نه تنها شخص احمدی نژاد بلکه وزرا و حامیان وی در قبال رخداد آن بی‌شک مقصر بوده و باید پاسخ‌گو باشند.
    اما نکته جالب این‌که نه تنها با شخصی که عامل اصلی این مفاسد عظیم شناخته می شود و حتی نزدیکان و هم‌دستان وی برخورد نمی‌گردد، بلکه با فراغ بال میتینگ سیاسی برگزار و حزب سیاسی تشکیل داده و در هیچ دادگاهی حاضر نمی‌گردد.

     
    • مهرداد عزیز

      داده‌های میدانی مرتبط با فصاد مالی‌ و اختلاص فراوان است ولی‌ آنچه که باید مورد توجه تحلیل و نقد قرار بگیرد مبانی فلسفی اقتصاد سیاسی حاکم و ساختار بندی آن است. در پست بالا من نیز چندین داده و نقل قول‌های مرتبط از دهان دلمردان و دست اندر کاران اقتصاد کلان کشور در رابطه با مقوله فساد مالی‌ و اختلاص و رانت خواری گسترده در کشور نام بردم اما تحلیلی مختصر تاریخی‌ و ساختاری هم ارائه شده که بروز و حضور داده‌های میدانی در این زمینه را توضیح میدهد. تکامل ساختار اقتصاد سیاسی و لاجرم بستر واقعی تکامل مبانی فرهنگ و اندیشه که مورد موشکافی پر حوصله و پر زحمت کوروس عزیز واقع و در این سایت مجدّانه پست میشود خود محصول ویژگیهای اقلیم و زیستگاه ماست. به عبارتی ساده تر ما و اندیشه‌های ما زادهٔ اقلیم ماست بسیار بیشتر از آنکه اقلیم ما زادهٔ اندیشای ما باشد.

      عنوان پست هست “سیاست‌های توسعه ایران با تأکید بر ‘اقتصاد مقاومتی’ ابلاغ شد”

       
  53. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : ابتدا به خبر هایزیر توجه بفرمایید تا خدمتتان عارض شوم :………………………………….سکته پدر هنگام اولین دیدار با فرزند در زندان اوینر منتشر شده در پنج شنبه, ۵دی , ۱۳۹۲ | ۴:۴۸ ب.ظ
    به گزارش هرانا، پدر این زندانی که تاکنون به دلیل بیماری و کهولت سن، موفق به ملاقات با فرزندش نشده بود چهارشنبه هفته گذشته سوم تیرماه، هنگام ملاقات به دلیل فشار و استرس دچار سکته مغزی شد.
    یکی از نزدیکان آقای عزیزی در این‌باره به هرانا گفت: «با توجه به پله‌های سالن ملاقات و این که ایشان نمی‌توانسته از پله بالا برود، هماهنگ شده بود که در سالن دیگری ملاقات به شکل حضوری انجام شود ولی مسئولان بدقولی کردند و استرس وارده به وی موجب شد که ایشان سکته‌ی مغزی بکنند و به بیمارستان منتقل شوند.»
    لازم به یادآوری است که مسئولین در نهایت ولی دیرهنگام با انجام ملاقات در محلی که قول داده بودند، موافقت کردند ولی فشار وارده و سکته مغزی موجب شد که ایشان بعد از انتقال به بیمارستان تاکنون تحت مراقبت‌های ویژه قرار بگیرد.
    آقای عزیزی، روز یازده خرداد در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری محاکمه و به ۸ سال زندان محکوم شد.
    مصطفی عزیزی، ۵۳ ساله، نویسنده مجموعه داستان «من ریموند کارور هستم» و تهیه‌کننده برنامه‌های تلویزیونی مانند مسابقه «دانش و هوش» و سریال «مسافر»، از سال ۲۰۱۰ به کانادا مهاجرت کرده بود.
    وی روز ۱۲ بهمن سال ۹۳، به فاصله کوتاهی پس از بازگشت از کانادا به ایران، بازداشت شد.
    آقای عزیزی پس از یک ماه اول بازداشت خود که در بند دو الف زندان اوین، تحت نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نگهداری می‌شد و هم اکنون در بند ۸ این زندان در انتظار حکم قطعی دادگاه به سر می‌برد.
    به گفته اعضای خانواده آقای عزیزی، وی از بیماری‌های دیابت، قلب و رماتیسم رنج می‌برد که اواخر فروردین ماه برای ساعاتی به بهداری زندان اوین منتقل شده بود.
    انجمن قلم کانادا و سازمان عفو بین‌الملل در آستانه محاکمه آقای عزیزی با راه‌اندازی یک کارزار حمایتی، آزادی فوری او را از مقامات جمهوری اسلامی خواستار شده بودند.
    ————————————————————————————-پدر یک درویش زندانی دچار سکته مغزی و قلبی شد
    منتشر شده در پنج شنبه, ۵دی , ۱۳۹۲ | ۴:۴۸ ب.ظ
    پدر حمیدرضا مرادی سروستانی، از دراویش گنابادی محبوس در زندان اوین به دلیل فشارهای روحی ناشی از وضعیت فرزندش دچار سکته قلبی و مغزی شد.
    به گزارش مجذوبان نور، خلیل مرادی که فرزندش حمیدرضا مرادی با حکم قاضی صلواتی به ۱۰ سال و نیم زندان محکوم شده است، با وجود گذشت دو سال از این حبس ناعادلانه، ‌ به دلیل وضعیت بد جسمانی تا کنون موفق به ملاقات با فرزندش نشده است.
    پدر آقای مرادی همزمان به دو سکته قلبی و مغزی دچار شده و اینک در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان در شیراز بستری است.
    وی اولین بار در سال ۹۰ نیز پس از دستگیری دو فرزندش، حمیدرضا و صالح الدین مرادی به سکته قلبی دچار شده بود. پزشکان حال وی را وخیم گزارش کرده‌اند.
    یادآور می‌شود حمیدرضا مرادی نیز به دلیل انسداد عروق در بیمارستان شهدای تجریش تهران بستری است و ادامه درمان او به رغم توصیه پزشکان، به دلیل دخالت مقامات قضایی و امنیتی به تعویق افتاده است.
    |
    خوب در مملکتی که اینقدر دم ازاسلام و انسانیت و حقوق بشر میزنند و اگر دزدیاسارقی به منزل شما برای جمع کردن زندگیتان آمد و با او درگیر شدید و خدای نا خواسته خراشی به تن دزد نا بکار گردن کلفت افتاد فورا بر علیه شما اعلام جرم میکنند و باید دیه بدهید آن هم مضاعف این آقایان در مقابل زندانیان سیاسی هیچ گونه مسئولیتی ندارند و ضامن نیستند . آهای حوزویان خیلی گرانقدر روزه دار جواب بدهید جکومت ضامن جان این اشخاص که جرمی جز حق گویی ندارند هست و یا نیست ؟؟؟؟

     
  54. با درود ، آقای نوری زاد نوع ادبیات فحش و ناسزا گونه و خروش رهبری نسبت به کلیه ” دشمنان ” و آمریکا و … را خیلی خیلی جدی نگیرید زیرا این مقولات دکان دونبش که چه عرض کنم ، پاساژ چند طبقه جهت کاسبی و رفع بیکاری است . این دشنام و تشر زدن ها مرا یاد آن پسر بچه ای میاندازد که بر دوش مرد بزرگ سالی ” قلم دوش ” شده بود و در شهر به گشت و گذار بود و پسر بچه از روی جهل و نادانی خویش پیاپی و دائم فریاد می کشید و به مردم میگفت : این شخص را که من بر روی دوش او سوارم ، به دفعات کار بدش کرده ام و مرد هم هر از گاهی خونسردانه به مردم میگفت : عاقلان دانند . من این مدل هیمنه شکسته رهبری را در زمان احمد نژاد و هنگامی که ” سپاه پاسداران ” تعداد 9 ملوان انگلیسی را به گروگان گرفته بود و هارت و پورت میکرد ، دیده ام . در آن تاریخ وقتی که ” تونی بلر ” نخست وزیر وقت انگلیس 48 ساعت مهلت برای آزادی ملوانها و احتمال شروع حمله نظامی به ایران داد ، هیمنه رهبری فرو ریخته و دستور آزادی سریع ملوانها با هدایا های ارزشمند و سلام گرم به ” تونی بلر ” رساندن را در دستور کار خود قرار داد !

     
  55. با سلام

    جناب مهرداد افاضاتي داشته اند در جواب به آخرين نوشته من راجع به سرمايه گذاري كشورهاي همسايه جنوبي

    خليج فارس مثل قطر وا ينكه اينها سوسمارخور بوده اند و از اين قبيل سخنان نژادپرستانه ……………………….

    ابتدا بايد عرض كنم متأسفانه در ايران از اين قبيل افراد متعصّب و نژادپرست زياد هستند و تا اين قبيل تفكر در جامعه ايران

    حاكم باشد آينده درخشان در انتظار ايرانيان نيست

    ———————

    همين كشور كوچك قطر را در نظر داشته باشيد ذخاير نفتي اين كشور نسبت به ساير كشورها ي كمتر است

    حدود 25 ميليارد بشكه نفت و رده 12 كشورهاي نفت خيز جهان *** در فهرست كشورها بر اساس ذخاير

    نفتي عربستان سعودي با 265 ميليارد بشكه و 19% كل ذخاير نفتي در رتبه دوم و ايران با 137 ميليارد

    بشكه و در حدود 10% ذخاير نفتي رتبه چهارم * عراق با 115 ميليارد بشكه رتبه پنجم * كويت با 104 ميليارد

    بشكه رتبه ششم * امارات عربي متحده با 97 ميليارد بشكه رتبه هفتم * قطر با 25 ميليارد بشكه و حدود 2%

    ذخاير نفتي جهان رتبه دوازدهم را دارد

    و اما در ذخاير گاز طبيعي وضعيت كشور قطر خيلي خوب است و بعد از روسيه و ايران با در اختيار داشتن حدود

    14% ذخاير از موقعيت مناسبي برخوردار است
    ———————-
    اين ويديوها را ببينيد در مورد كشور قطر است

    شبكه bbc :قطر مشغول خريدن شهر لندن است
    https://www.youtube.com/watch?v=aLDq0saKsZI

    شهرهاي آينده دوحه قطر

    https://www.youtube.com/watch?v=GiTvl3_486I

    شهر دوحه در 2030
    https://www.youtube.com/watch?v=lRYhW9wF0Is

     
    • با درود به جناب عبد الله : مثل اینکه متوجه منظور من در مورد کشور های نفت خیزمنطقه نشدید ؟ کشورهای نفت خیزمنطقه به یمن و برکت حظور نامیمون آقای خمینی و اینکه قدرتمندی مملکت ایران را به زیر کشیدند و باعث شدند عقاب اوپک تبدیل به یک پرنده ای بشود که هرکس توانست به آن سنگی زد و جهت اطلاع بیشتر شما آقا عبد الله عارضم که تعدادی حوزه های نفتی مشترک بین ایران و عراق و کشور های حوزه خلیج فارس وجود دارد که متاسفانه سیاست قاطعی در مملکت امام زمان ! برای گسترش واستخراج ازاین حوزه ها نفتی از سوی دولت مردان خیلی مسلمان ما مشاهده نمیشود و کشور های حوزه خلیج همیشه فارس هم از این فرصت کمال استفاده را برده اند و با اینکه منابع انسانی و علمی بسیار محدودی دارند با مناقصه های بین المللی استحصال آن حوزه های مشترک را به شدت افزایش داده اند وبه نوعی دارند سهم ایران را سرقت وغارت میکنند و مسئولین هم دست روی دست گذاشته اند و دارند تماشا میکنند ویا آنقدر سرشان بابت گرفتن پست ومقام ومجیز گویی گرم شده که دیگر به این معضل التفاتی ندارند وشما هم ثروت های باد آورده این عرب ها را برای ما بزرگ نمایی میکنید ! در صورتی که هیچ کدام این کشور ها در زمان رژیم سابق قدرت عرض اندام نداشتند و به نوعی در مقابل رژیم گذشته به شدت کرنش میکردند ولی الان به خاطر جمعی نادان و تحریم های وحشت ناک ایران را به استیصال کشیده و به خاطر سیاست های غلط زعمای قوم ایرانی را به هیچ می انگارند و ارزشی برای ایران قائل نیستند و اینکه جمعی ایرانی به عنوان توریست به کشورشان برود و خرید های آن چنانی بکند خیلی سر ما منت گذاشته اند ! شما به جای اینکه پیشرفت های مادی این کشور ها را به رخ ما بکشی بهتر است ازفساد بسیار گسترده که ارکان این مملکت امام زمان را به لرزه در آورده فکری بکنی و حقه بازی آقایان را چاره کنی که اگر این معضل ها حل بشود همه این کشور ها و بشکه های نفت منطقه بازهم به پا بوسی ما خواهند آمد ولی افسوس که ؟؟؟؟

       
  56. علی اکبر ابراهیمی

    من از شش قدرت جهانی می خواهم که در مورد کارخانه لاستیک دنا به من و به جنبش سبز ملت ایران پاسخ دهند.

     
  57. حرف های مفت و دری وری گویی ای آخوندک در نماز جمعه و آن میمون صفتهایکه فقط کارشان تقلید کردنه .
    آخوند صدیقی میگه در تهران حدود هزاران نفر هستند که نون شب ندارند بخورند و در سرایط وخیمی بسر میبرند و قرار شده که صندوقی در نماز جمعه گذاشته شود برای کمک به مسلمان های عراق و بلاد مسلمانان دیکر(2 قیقه اول این کلیپ)
    در همین سایت با دلیل نوشتم که آخوندها اصل و نسبشان از کجا آمده بعضی از دوستان متاسفانه ناراحت شدند.
    http://www.youtube.com/watch?v=1DQskU8skIQ

     
  58. سلام جناب نوریزاد ودوستان ارجمند دیگر
    ذیل پست نامادری مطلبی را درباره نمایشگاه به اصطلاح قران نوشتم ودر کنار ان سوالی را از جناب عباس انعامی ودیگر متخصصان تاریخ اسلام پرسیدم ولی انتشار ان را مشاهده نمیکنم, مشکلی پیش آمده؟
    شاد باشید

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    من چه بشود که نوشته ای را منتشر نکنم. احتمال می دهم یا برای من ارسال نشده یا اشتباهی از جانب من صورت پذیرفته. آن را دو باره برای من ارسال کنید.
    با احترام

    .

     
  59. اگر عشق به میهن بت پرستیست
    همی گویم تو را؛من بت پرستم
    ؛
    تو دستت بر ضریح دیگران است
    منم خاک……نیاکانم بدستم
    ؛
    تمام عشق من ایران پاک است
    بجز با عشق خود پیمان نبستم
    ؛
    کجا تازی شود اسطوره ی من؟
    که من میراث دار کورش هستم
    ؛
    مرا آن پادشه همچون پدر بود
    که با او در دلم این عهد بستم
    ؛
    به غیر از مام میهن دل نبندم
    دل از قید تعصب ها گسستم
    ؛
    به دل جز عشق ایرانم اثر نیست
    که من بت های دیگر را شکستم
    ؛
    تو جویی آب زمزم جای دیگر
    من از این آب و خاکم مست مستم
    ؛
    تو دل بستی به تازی؛نوش جانت
    من از ایران نویسم؛ ناز شصتم…؛

     
  60. آهنگی بسار زیبا از تاجیک افغان که بزای شرح و حال این روزهای خود ما بسیار بجاست در ضمن به تمام آیت الله ها/////////// و رهبر //////// میگویم , مگر نه این است که میگویند که زن نباید تحصیل کند و بایستی خانه نشین باشد و بچه داری کند , پس خیلی بیجا میکنند زمانی که همسرشان یا دخترشان مریض میشود , میخواهند که او را تنها دکتر زن معاینه کند .

    شهر خالی , جاده خالی , کوچه خالی , خانه خالی
    جام خالی , سفره خالی , ساغر و پیمانه خالی
    شهر ماتم , جاده ماتم , کوچه ماتم , خانه ماتم
    گریه ها شد جای شادی , شادی هر خانه ماتم
    وای از دنیا , که یار از یار میترسد
    غنچه های تشنه , از گلزار میترسد
    عاشق از آوازۀ دلدار میترسد
    پنجـۀ خنیا گران , از تار میترسد
    شهسوار , از جادۀ هموار میترسد
    این طبیب , از دیدن بیمار میترسد
    شهر خالی , جاده خالی , کوچه خالی , خانه خالی
    جام خالی , سفره خالی , ساغر و پیمانه خالی
    شهر ماتم , جاده ماتم , کوچه ماتم , خانه ماتم
    گریه ها شد جای شادی , شادی هر خانه ماتم

    در ضمن سئوالی از جناب نوری زاد عزیز داشتم که چرا در این سایت نمیتوان عکس یا فیلمی را بطور مستقیم در اختیار هموطنان گذاشت زیرا که میدانم بسیاری از هموطنان داخل دسترسی به هر سایت یا منبعی را ندارند .با تشکر

    ——————–

    سلام رستم گرامی
    نخست این که ناسزا نگوییم
    دیگر این که : بله این مشکل این سایت است و از بی سوادی من نیز کاری بر نمی آید. کاش شما دوستان به تناسب مطلبی که می نویسید، می توانستید در کامنت های خود عکس های مورد نظرتان را منعکس کنید.
    شاید در آینده ریخت و ظاهر و امکانات سایت را تغییر دادیم. از آن ایکاش هایی است که نمی دانم شدنی است یا نه. پس چشم به راه آن نباشید و به همین اکتفا بفرمایید.
    سپاس

    .

     
  61. صادق زیباکلام

    شیاطین و روحانیت
    آن یکی حضرت آیت الله که کارش تجارت لاستیک است، این یکی آیت الله هم که کارش تجارت شکر است، آن یکی امام جمعه هم که با نصف زنهای شهرستان شان رابطه غیرافلاطونی داشته، این یکی حضرت آقا هم که بالای منبر استندآپ کمدی مرغ و خروس اجرا می کند، آن یکی حجت الاسلام که تخصص اش جوراب استارلایت بوده، قرائتی هم که 37 سال است اوپرا وینفری حزب الله شده، قرآنی را که در 23 سال نازل شد، سی و هفت سال تفسیر کرده هنوز به جزء دومش نرسیده، در عوض خودش کمدین شده.
    آن یکی را هم که به اتهام زنای محصنه، رابطه نامشروع با اجنه، روابط ویژه با ارواح دستگیر کردند و این یکی هم که در اثر حمله آفتابه به دلیل اخلاق خانوادگی، وردست ناموسش بکلی دچار غیبت کبری شد، آن وقت آقای مصباح یزدی گفته که « شیاطین در صدد تخریب روحانیت هستند.»
    شیطان غلط می کند این کارهایی را که علمای اسلام بلدند بکند. شیطان از این کارها بلد نیست. اگر محاکمه های دادگاه ویژه روحانیت را بفرستند برای بارگاه شیطان دودور آنها را بخواند، از شدت ناراحتی و غم و غصه سکته می کند. شیطان باید برود تازه جامع المقدمات را پیش شجونی بخواند و سیوطی را پیش پناهیان و لمعه را پیش طائب، تازه وقتی وارد درس خارج شد برود پیش آیت الله مصباح و از شدت خجالت از قم فرار کند و برود به جزایر برمودا.
    طرف می گوید « شیاطین در صدد تخریب روحانیت هستند.» شیاطین اصلا قد این حرفها نیستند. حرف می زنید شما هم. به عقل جن می رسد که مثل آیت الله مصباح از قم سه دور کره زمین را دور بزند، برای اینکه هر کوبایی را مسلمان کند یک میلیون دلار از بیت المال پول بگیرد؟ که چی؟ که در کشور کوبا بعد از سی سال چهارصد تا مسلمان شیعه نماز بخوانند. آنوقت هر سال چهل هزار نفر توی قم بی دین بشوند؟ شما اگر ماهی یک میلیون دلار در قم صرف رفاه مردم کنی مسلمان کم نمی آوری که بخواهی از کوبا مسلمان تولید انبوه کنی.
    بعد معاون سیاسی استاندار تهران دیروز گفته: « نود درصد جوانان ما امروز به واسطه رفتارهای سیاسی ما از اسلام فاصله گرفته اند.» پس انتظار داشتی چکار کنند؟ انتظار داشتی وقتی یک دیوانه مثل احمدی نژاد می شود رئیس جمهور کشور، یک هیولا مثل احمد خاتمی می شود امام جمعه تهران، یک ابوالهول مثل علم الهدی می شود امام جمعه مشهد، از صبح تا شب علما در تلویزیون اباطیل می گویند و سالی چهارده ماه مملکت عزا و روضه خوانی است، جوانان مملکت به جای لاس و گاس بروند جمکران؟ یک نگاهی به عکس ده امام جمعه اول کشور بکن، ببین برای چی این جوانان از اسلام فاصله گرفتند.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      مری گرامی
      طنز زیبایی که منتشر کردید بسیار از سبک و سیاق آقای زیباکلام بدور است، احتمالا از سید ابراهیم نبوی باشد. اگر ممکن است لینک نوشته‌تان را هم بگذارید.

       
    • این نوشته برای ابراهیم نبوی هست نه صادق زیبا کلام

       
  62. فقط کافی است به چهره نگران و مضطرب دوستان تان نگاه کنید، زمانی که به آنها اعلام می گویید راهی ایران هستید.

    سران ایرانی در ایجاد این ذهنیت‌های مسموم در نزد مردمان جهان سهم بزرگی داشته و دارند: رفتارهای مبهم درخصوص برنامه اتمی؛ تأسیس یک حکومت دین سالار قرون وسطایی تحت رهبری آیت الله‌های تاریک اندیش با چهره‌هایی نگران‌کننده؛ به سخره گرفتن آزادی های عمومی؛ سانسور،… اینها واقعیت هایی است که غیرقابل بحث اند؛ که البته یک اقتصاد بی رمق را که همچنین متحمل تحریم های بین المللی شده نیز باید به این واقعیات اضافه کرد؛ کشوری بسته که خود را از جامعه بین المللی منزوی کرده.

    دیدگاه تاریک یک مسافر خارجی پس از یک ماه طی مسیر در اقصی نقاط این کشور پهناور به تدریج دستخوش تغییر می‌شود. مردمانی را می بینیم که بسیار شاد و سرزنده اند؛ عاشق جشن اند و حس عجیبی در مهمان نوازی و همیاری دارند که برای کشورهای ما کاملاً ناشناخته و ناملموس است.

    مردمانی را می بینیم که حتی در کوچک ترین نقطه سرسبزی که می یابند، پیک نیک می کنند و البته ترافیک‌های سنگین در شهرهایی به مراتب بزرگ تر از شهرهای ما با اتومبیل‌هایی که اکثراً فرانسوی‌اند.

    و تحریم های غربی؟ ظاهراً این تحریم ها حس داد و ستد کارفرمایان خارجی را تحریک کرده و به ویژه نتایج نامناسب و نگران کننده ای در عرصه داخلی دربر داشته: سود بردن گروه کوچکی از کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی؛ فساد مالی گسترده و کاهش سطح زندگی و قدرت خرید طبقه متوسط.

    ایران در نگاه مسافر خارجی به صورت کشوری می ماند که مملو از تناقضات نادر و درعین حال برجسته است. کشور بیابان های خشک با مناظری شبیه کره ماه و البته مملو از واحه های کویری و باغ های زیبا. آیا قله سهند در نزدیکی تبریز همان “کوه خداوند” نیست که دربرگیرنده باغ های بهشت بوده؟ ایران کشوری است که دارای سطح عرفان بالایی است: همزیستی مساجد و صومعه های مسیحی در شمال غربی کشور و همچنین آتشکده هایی که قدمت شان به دوران قبل از میلاد مسیح می رسد. کشوری متنوع به لحاظ جمعیت‌شناختی: شهرنشینان متجدد و تحصیلکرده، بادیه‌نشینان، چادرنشینان و همچنین روستاییان غارنشین؛ درعین حال که نفت خام به وفور در آن جریان دارد و گاز طبیعی در روستاهای کوچک آن نیز قابل بهره برداری است.

    “این کشور برای تحول به ما نیاز دارد”

    ایران به عنوان یک امپراطوری پهناور و فاتح در دوران داریوش، بارها مورد حمله قرار گرفته و تسخیر و غارت شده. ایران کشوری است که علی رغم تمامی این وقایع غم انگیز، روحیه ابتدایی خود را حفظ کرده و به هرگونه آداب و سنتی که از خارج به آن وارد شده، رنگ و لعاب ایرانی بخشیده.

    آنتوان دوگوبینو، دیپلمات فرانسوی قرن نوزدهم که بارها در این منطقه منصب هایی را دراختیار داشته، درخصوص این کشور گفته بود: “تلاش برای تحریف سرزمین پارس کار بیهوده ای است؛ می توانید آن را چند دسته کنید و نامش را بگیرید، ولی پارس همان پارس خواهد ماند و ازبین نخواهد رفت.” و این درس خوبی برای همه ماست که نسبت به هویت خود با نگاهی تردیدآمیز می نگریم.

    ایران کشوری است که درعین گشایش به سوی خارج، مرموز و پر از اسرار است. این کشور زیبایی خانه ها و باغ های خود را پشت دیوارهای بلند کاهگلی و خاکی محفوظ نگاه داشته؛ ایران کشوری ناشناخته برای ماست و اغلب وجه تمییزی میان اعراب و مردمان آن که همان پارسیان اند، قائل نیستیم. اغلب فراموش می کنیم که پادشاهان مُغ، که بخاطر تولد عیسی مسیح به بیت لحم آمدند و با خود هدایای گرانبهای مشرق زمین، ازجمله زر، عود و کندر همراه داشتند، از سرزمین پارس می آمدند و گبرهای زرتشتی بودند.

    این کشور غنی و عرفانی، پر از سایه و نور، در انتظار ماست. ایران برای تحول به ما نیاز دارد تا بتواند جایگاه درست خود را که سزاوار آن است، در میان ملل جهان بازیابد.

    منبع: اوست فرانس، ۲۶ ژوئن ۲۰۱۵

     
  63. سلام دکتر شما با همان قلم شیرین خود به امام سید علی رهبر مسلمین در بدر بنویسید شما در ایام چوانی همان زمانی که در مشهد بخاطر یه 100 ریالی و یه قیمه پر چرب حاضر بودید خیلی شکر خدا بگید با روشن فکرا بودید به تاتر میرفیتد تار موسیقی مرصیه گوش میدادید و طرف دکتر شریعتی بودید و خیلی کارهای خلاف دیگه که هر کدوم از از نطر روحانیت ارتداد محسوب میشد حالا که از همه مردم جهان پولدارتر هستید و زورتون بیشتر شده مرگ و زندگی مردم افتاده دست شما اون هم با همت شیخ رفسنجان چرا با عقب مانده ترین و حیوان ترین ادم های روزگار مانند جنتی خاتمی چش در امده و سایر ادم کشا در صحنه هستید اخه این موجودات چه کمکی به تو و سید مجتبا میتوانند بکنند اگر میخواهید مجتبا را چای نشین خود بکنید با روی باز و محبت به مردم رو کنید نه با چماق …زنده باشید دکتر این موضوع را با قلم خود کش بدهید بهش حالی کنید که هیچ وقت دیر نیست

     
  64. سلام به همه حق باوران
    قیل از بیان یکی دیگر از دلایل گلایه ای داشتم به این قرار که:
    اگر به ارا ذیل نوشته های من دقت کنید میبینید که مثلا با داشتن بیش از 20 رای تعداد ستاره هایم یک عدد است ولی بعضی از نظرات با داشتن تنها یک یا دو رای تعداد 5 ستاره برای ان ملحوظ شده که این از نظر من بیعدالتی و تبعیض است و از متولی ستاره ها درخواست میکنم تعداد ستاره های هر نظر را منطبق با تعداد ارا ان نظر ملحوظ فرمایند تا تبیعض نسبت به کسی روا داشته نشود. به جهت دیق وقت دلیل مورد نظر که مرتبط با متولیان اداره بهشت و جهنم است را به نوشته دیگری وامیگدارم و فقط مقدمتا از شما دوستان میخواهم که قدری تفکر کنید که اگر خدا نیست پس بهشت و جهنم توسط چه کس یا کسانی اداره میشود؟ پیشاپیش میگویم که این نظر که بهشت و جهنم توسط تعدادی از اولین مردگان اداره میشود کاملا اشتباه است که بعدا به ان خواهم پرداخت.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      من همیشه دوست داشتم بتونم مثل سید رضی بنویسم. افسوس! هنری خداداد است و من بی‌بهره از آن.

       
    • جناب رضی
      ستاره داشتن یعنی ارزش داشتن
      اتفاقا دقیقا عدالت برای نوشته هایت رعایت شده . چرا که اگر بخواهند به این خرده فرمایشات جنابعالی توجهی بشود قبل ازشما با فشار بیشتری از صدا و سیمای (میلی ) پخش شده و میشود مردم دیگر گوششان به این چرندیات بدهکار نیست . ارزشی که برای شبکه های برون مرزی قائلند بیش از حد تصور شماها میباشد . اگه دنبال سند میگردی . برو بالای پشت بام و دیشهای ماهواره را ( علیرغم پرتابها و بگیر وببند سالها ی سال ) نظاره کن .

       
    • حناب رضی بادرود. بقول جونای امروزی ماراگرفتی؟ آخه پدر امرزیده قرن قرن بیست و یکمه. دست کن توی جیبت( تلویزیون-تلگراف -دوربین- دوربین عکاسی-فکس. ماشین خساب-ووووووو)همرو جمع کردن گذاشتن توجیبت که به اش میگی موبایل.صدوپنجاه گرمم بیشتر نیست.هم کمیت وهم کیفیت شومیتوانی ببینی وهم ا حساس کنی.کجای عزیز دل بابا؟ واگر مسئله چیز دیگریست.لطفا باین شعر مولانا توجه کن. این جهان همچون درخت است ای کرام….مابرو چون میوه های نیم خام….سحت گیرد خامها مر شاخ را….زانکه نازیباست نزید کاخ را….چون که پخت و گشت شیرین لب گزان….سست گیرد شاخه هارا بعدازآن….سخت گیری وتعصب خامی

      است….تاجنینی کار خوناشامی است.

       
  65. با سلام
    جناب نوریزاد خسته نباشی و دمت گرم که واقعیت این رژیم را بیان میکنی ، اینان تمام ارمان های مردم را به شعارهای مبهم و غیر واقعی تغییر دادند دقیقا مانند کتاب قلعه حیوانات جرج ارول که خوکها هر شب در تاریکی اهداف نوشته شده را به نفع خود تغییر میدادند.
    مردم برای آزادی و رفاه و برابری های اجتماعی و دموکراسی انقلاب کردند و آقای خمینی بعد از مدتی که از ایشان سوال شد چرا رفتار شما با شعارهایی که در پاریس میدادید متفاوت است فرمودند : من خدعه کردم.
    بعد هم به آرامی ارمانهای ملت به آزادی قدس ، صدور انقلاب ، محو اسراییل و در آخر هم به حق انرژی هسته ای تغییر کرد.
    حال با این همه دزد خانگی پیرو ولایت فقیه که مینشینند و رهبرشان هر چه به دهانش می اید میگوید شما چه آینده ای برای ایران تصور میفرمایید ؟؟؟
    شنیده ام که فردی ایرانی ( شاید مامور خرید ) در کشور کره سوال کرده بود که چرا شما که امریکا اینهمه در جنگ کره به کشورتان لطمه زده شعار علیه امریکا نمیدهید و مبارزه نمیکنید.
    فرد کره ای گفته بود شما وقتی دفتر کار رییس جمهور امریکا را میبینید روی میز کار ایشان تلفن پاناسونیک کره ای است و بیشتر تولیدات خودرو کره راهی امریکا میشود و همینطور تولیدات صنعتی کره و نفوذ ما در امریکا اقتصادی است و فکر میکنیم بیشتر نتیجه میدهد.
    کاش و ایکاش ما هم رهبرانی داشتیم که اینگونه می اندیشیدند! !!!!!!

     
    • سلام و درود
      جناب هوشنگ
      بسیار زیبا و خلاصه، حق مطلب را ادا کردید.
      با عرض پوزش از شما و محض یادآوری، آن کشور که گفتید، ژاپن بود و نه کره و پاناسونیک نیز برند ژاپنی ست.
      پایدار باشید

       
  66. ////////////

    کاليفرنيا
    دکتر محمدعلی مهرآسا

    PUBLISHED FROM GOOYA NEWS {HTTP://NEWS.GOOYA.COM}
    COPYRIGHT © 2009 NEWS.GOOYA.COM
    ALL RIGHTS RESERVED FOR THE ORIGINAL SOURCE

     
  67. ريشه ها ٣١٩ ( قسمت ٣١٨ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <…..
    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨:فرضيه عارف بودن حافظ ، قسمت ب:
    رويارويى با تهى بودن خود پس از ترك تعلقات
    از نگرگاه شناختى يك پيام از نياكان ما به ما مى رسد كه در آن ترديدى نيست : شناخت منحصر به شناخت به واسطه عقل و برهان نيست . شناخت مى تواند شناختِ بيواسطهِ ديدارى باشد. شناخت عقلى و برهانى نمى تواند گُنجاىِ امر نامحدود باشد چون كه خود محدود و كرانمند است . اما اگر محدود نمى تواند نامحدود را بشناسد در شرايط خاصى محدود مى تواند نامحدود را ببيند . شرط اول آن است كه خاستگاه شناخت تنها انسان نباشد بل فيضِ خودِ موضوع شناخت نيز باشد . به بيانى ديگر شناخت فقط از من نباشد بل از او نيز باشد . اين عجب نيست كه حكماى قديم گاه از خودِ خدا مى خواستند كه به آنها در شناخت خدا كمك كند و عارفان نيز به حديثى مجعول اما زيبا استناد مى كردند از اين قرار : كُنتُ كنْزاً مخفيّاً فَأَحبَبتُ اَن اُعرَفَ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لَكَى اٰعْرَف ـ (من گنجي پنهان بودم، دوست داشتم كه شناخته شوم، پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم).
    . در عبارت '' دوست داشتم '' ( فاحببتُ) نيازى به دوست داشته شدن نهفته است. اما پيداست كه اگر عارفان هوشمند ايرانى واژه نياز را به كار مى بردند ، تكفير و اعدام مى شدند، چرا كه شريعت خدا را بى نياز مى داند. عارفان ميل يا مُشتاقىِ خدا به شناخته شدن را بيهوده پيش نكشيدند. هويت انسانى ناتمام خواهد بود اگر غيريتى آن را به رسميت نشناسد . در اينجا هويت غيب هم همچون هويتِ خليفه زمينى اش بى تاب است تا به رسميت شناخته شود . / پرى رو تاب مستورى ندارد __ چو در بندى سر از روزن برآرد /. طرح اين اشتياق ارتباط مستقيمى با شناختى داشت كه خاستگاه آنسويي دارد . / عاشقى گر زين سر و گر زان سر است__ عاقبت ما را بدان سر رهبر است /. شرط دوم آن است كه ديدار محدودبينِ انسانى در چيزهاى محدود آن نامحدود را ببيند، به ديگر سخن : منع ديدار ذات و تجويز ديدار تجلى ذات .
    اين پيام قدما از طريق همين زبانى به ما منتقل گشته است كه با تفاوت هايى زبان مشترك ما و نياكان ماست . اين تفاوت ها جاى بررسى دارند. اگر پس از آن دو سده آغازين پس از حمله عرب به يارى شاعرانِ سبك خراسانى و در صدر همه فردوسى زبان فارسى درى سر بلند نمى كرد معلوم نبود كه اكنون ما به عربى سخن مى گفتيم يا به فارسى . در آن دو قرن بنا به اكثر پژوهش ها در بسيارى از نواحى ايران گويش هاى پارسى در زبان شفاهى روزمره رايج بوده است ، اما فردوسى و شاعران ديگر كه خود نيز از جمله همان سخن گويان گويش هاى پارسى بودند ، پارسى را از طريق ثبت نوشتارى ماندگار كردند. اكنون با همين زبان است كه مى توانيم صداى سعدى و حافظ و بيهقى را از دوردست ها بشنويم و فهمى از آنها داشته باشيم . اما مسئله آن است كه اين فهم تا چه حد مشترك است. طور ديگرى بگويم : من ، آزادى ، سياست ، سنت ، كار ، خرد ، حزب ، دولت ، قانون ، انسان ، انقلاب ، جامعه ، نژاد ، هنر ، صنعت ، فضا ، عشق ، زن ، مردانگى و بسيارى از واژه هاى ديگر در اين زبانِ مشترك از صدها سال پيش به كار رفته اند ، اما آيا ما امروزيان دقيقاً همان معنا هايى را از آنها مراد مى كنيم كه حافظ و سعدى يا مردم زمان آنها مراد مى كرده اند ؟ مسلماً تفاوت وجود دارد . اين تفاوت ها چگونه پديد آمده اند ؟ پيداست كه دگرگشت هاى معنايى علت هاى گونه گون دارند. گاه يك واژه قديمى مانند سفينه و حزب را براى نامگذارى پديده اى جديد به كار مى بريم ، گاه به سبب تحولات عصرى احساس زبانى و درك ما نسبت به واژهايى همچون عشق ، شاه ، بندگى و مانند اين ها تغيير كرده است ، گاه تفكر به شيوه مدرن اما با زبان كهن سال زبان را براى بيان مفاهيم جديد ورزآورده و گنجينه زبان و امكانات واژه سازى آن به اين بيان كمك كرده است . مثلاً واژه هاى دويچمگوئيك براى ديالكتيك ، تشنيك براى تكنيك ، فراداد براى tradition ، ترافرازنده براى transcendental ، درون آخته براى سوبژكتيو ، برون آخته براى ابژكتيو ، پارادخشى براى پارادوكس ، همرسانى براى communication و گفتمان براى discourse از ابداع مترجمان براى مفاهيم مدرنى است كه در قديم اصلاً وجود نداشته اند اما مترجم آنها را از گنجينه ديرينه زبان پارسى فراآورده است . بسيارى از عبارات مانند '' از نقطه نظر '' و '' در رابطه با'' عيناً و لفظ به لفظ از زبان انگليسى ترجمه شده اند . اما چيزى كه بسيار اهميت دارد همان ورزآورى زبان براى ترجمه تفكر مدرن است . هر قدر كه اصطلاحات عاميانه ، فحش ها ، طنز ها ، زبانزدها ، هجو ها و به اصطلاح زبان slang بيگانه به فارسى وارد شده باشد به هيچ وجه دليل بر آن نمى شود كه اين زبان براى تفكر مدرن نيز قابليت پيدا كرده باشد. در زبان است كه انسان هويت پيدا مى كند، چرا كه هويت در ارتباط شكل مى گيرد نه در انزوا . هويت همبستهء غيريت است . از زمان فرويد تاكنون مكتب هاى روان شناسى بسيارى از اين علم انسانى شاخه شاخه شده اند و در باره چگونگى شكل گيرى هويت يا منِ انسان نگره هاى گونه گون داشته اند ، اما گمان نمى رود كه حتى روانكاوى من بنياد نقش ديگرى و غيريت را در تكوين من و هويت فرد ناديده گرفته باشد . روانكاوى لكان كه اساساً غير بنياد است . از آغاز كه رشد روانى كودك آغاز مى شود ، من يا هويت او نيز در وابستگى شكل مى گيرد ؛ وابستگى به مادر، به تغذيه ، پوشاك ، تميز شدن ، رفع دل پيچه و صداى لالايى و دست نوازش . ديگرىِ بعدى پدر است . پدر با ورود خود به جهان كودك با خود تحريم ، ممنوعيت و قانون و قدرت مى آورد. اكنون غيريت دوگانه مى شود ، چهره ژانوس به خود مى گيرد ، يك طرفش رحمت است و طرف ديگرش خشيت . كافكا داستان كوتاهى دارد به نام داورى . پدر فرتوت اما پرهيبت قهرمان داستان وى را محكوم به مرگ از طريق غرق شدن در رودخانه مى كند . پسر گويى از اشتياق بال در مى آورد تا هرچه زود تر از روى پلى خود را در رود پرت و غرق كند. '' هنوز با دست هايى كه هر لحظه سست تر مى شد نرده پل را چسبيده بود .از ميان ميله ها چشمش خورد به اتوبوسى كه دمى بعد مى بايست صداى سقوط او را بسى به آسانى در غرش خود خفه كند . زير لب گفت : ' پدر و مادر عزيز ، من كه هميشه شما را دوست داشتم ، و دست ها را رها كرد تا سقوط كند . آن بالا روىِ پل رفت و آمدى جريان داشت كه گويى سر پايان نداشت''. نويسنده خواننده را با اين پرسش تنها مى گذارد كه چرا اين شخص با چنين اشتياقى تن به اين فتواىِ فجيع مى دهد همچون اسحاق زير تيغ ابراهيم ، يا همچون گردن حافظ در كوىِ يار :
    گر تيغ بارد در كوى آن ماه
    گردن نهاديم ، الحكم لله
    كافكا نه فقط يهودى بود بل مسئله يهوديان از مضمون هاى مكرر آثارش بود كه در داستان ها تعميم به مسئله هويت پيدا مى كند . خواست يهودى اين بود كه در جامعه اروپا به رسميت شناخته شود و در عين حال يهودى بماند . از ديرباز اين مسئله در روسيه و كشورهاى اروپايى به ويژه اسپانيا و ايرلند معضلى شده بود كه گه گاه به پوگروم ها يا به آتش كشيدن گتو هاى توسرى خورده يهوديان يا وارد كردن اتهام آلودن نان فطير با خون يك كودك مسيحى يا زدن انگ خيانت به يك يهودى – مثلاً ماجراى دريفوس و دفاع اميل زولا از او – يا پخش پروتوكل هاى جعلى هولناك به اسم مشايخ يهود دامن مى زد . داستان كافكا تمثيلى چند پهلو است . يكى اينكه يهودى غير و ديگرى اى است كه اروپائى از دشمن شمردن و در روز مبادا از حذف او كسب هويت مى كند . دو ديگر اينكه هويت داشتنِ يهودى يا غير يهودى در گرو غيريتى است كه آن هويت را تأييد كند و به قول حافظ به تأييد نظر حل معما كند . اين داستان كافكا كه چون بيش تر آثار او مضمون روان شناختى ژرف انديشانه و پيشگويانه اى دارد به باور من ما را از راهى ميانبر و كوتاه به اين اصل هستى شناختى رهنمون مى شود كه هويت وابسته غيريتى است كه در ساحت زبان آن را قوام مى بخشد و اين مسئله قديم و جديد ندارد . اوتونومى و خود سالارى نيز به معناى استقلال و بى نيازى انسان از غير نيست بل به معناى رخداد يك جابجايى است كه انديشه مدرن را تعريف مى كند و كانت آن را انقلاب كوپرنيكى در عالم انديشه مى نامد .انقلاب كوپرنيكى در فلسفه مدرن دقيقاً به اين معناست كه حركت به سوى هر غيريتى از اينجا ، از خودِ انسان يا دقيق تر از خودِ سوژه آغاز مى گردد و نه از آنجا ، نه از خورشيد الهى و نه از امر نامحدود و نامتناهى . بنابراين عرفان وحدت وجودى اساساً نمى تواند مدرن باشد يا مدرن شود. فارغ از هرگونه ارزشداورى معناى من در زبان شبسترى درست بر خلاف معناى من در زبان دكارت است. من در هر دو حالت پايه هويت انسان است ، اما منِ دكارتى گوهر خودِ فردِ انسانى است كه در روانكاوى و فلسفه كانت و پس از كانت با غيريتى چون جهان و ديگر انسان ها قوام و دوام پيدا مى كند و حال آنكه من در عرفان شبسترى برتر از جسم و روح و تمامى وجود فردى ماست و تماماً از غيريتى به نام هستى مطلق يا حق قوام و دوام مى پذيرد . به بيانى ديگر، به نزدِ شبسترى من هيچ است و اين غيريتى در وراى من و جهان است كه در من تعين يافته است .اين هيچ بودن من ، صرف نظر از عالم برين آن چيزى است كه به احتمال قوى عارفان حقيقى آن را به جان آزموده اند، اما آنها در آنچه در جهان انسانى – آن هم در آن ساختار خواجگى و بندگى – مى يافتند غيريتى كه هويت شان را از هيچى رهايى بخشد نمى يافتند .فقدان جامعه سياسى و مدنى كه امكان تجمع براى تصميم در امور عامه داشته باشد ، شرحه شرحه شدن جامعه در محفل ها و روابط انسانى ناپيوسته و از هم گسسته ، تكه تكه شدن جماعت در خانه ها و ميخانه ها و محفل هاى فرقه اى ، ساختار سياسى خداشاهى و نبودِ هرگونه امكان همبستگى سياسى و مشاركت همگانى در قدرت و حكومت ، ترس سايه گستر بر زندگى و انديشه آزادانه ، حيات بنده گانه دنيوى و در نتيجه گسترش احساس تنهايى و ملال و عسرت با پيدايش و زايش و بالش عرفان رابطه مسقيم داشته اند. هويتى كه غيريت خود را در رود خروشان و جاودانه زندگى نسل اندر نسلى انسان ها نمى جويد، و از غيريت هاى حوضچه مانندى چون محافل فرقه اى از هم گسسته يا مجلس هاى نوشخوارى نهانى نيز نمى تواند خشنود باشد، آزادى خود را از هرچه رنگ تعلق پذيرد يا به اصطلاح ما از هر غيريتى در جهان انسانى مى جويد. طور ديگرى بگويم :چنين مى نمايد كه عارفان بزرگ به اين نكته پى برده بودند كه خدا ، يا دگر سالار دگر سالارها به محض آنكه به فهم و احساس بشرى وارد مى شود ديگر همان خداى اصلى و فى نفسه اى كه در ساحت قايم به ذاتش بوده و هست و خواهد بود نمى تواند باشد بل خداى منزه به اغراض بشرى آلوده مى گردد. خداى موسى و عيسى و شاه عباس و محتسب و شاه و گدا و دزد و پاسبان و… و …و… يكى نيستند . هرقدر هم در علم و فضل و فقه و الهيات تلاش شود تا تعريف واحدى از خدا بدست داده شود ، آنچه در عمل و اجتماع و فرهنگ اهميت دارد خدايى است زنده كه هر كس با آن زندگى مى كند . خداى كينه توز كينه توز است ، خداى جاهل جاهل است ، خداى قدرت پرست و حتى ستمگر توجيه كننده قدرت و ستم است ، خداى مادر شوهر حق عروس را كف دستش مى گذارد ، خداى عروس از مادر شوهر انتقام مى گيرد . گفته مى شود كه خدا عادل است ، اما واژه تهى و كلىِ عدالت را برده يك جور معنا مى كند و ارباب يك جور دگر . خلاصه خدا با فرود آمدنش در دل ها صورت هاى گونه گون و حتى ضد و نقيض شخصى به خود مى گيرد . به ويژه جهان پيرامون عارفان و دوران آنها جهان و دورانى بود آكنده از ستمگرى و دورويى و ستيزه و زهد فروشى و همدستى شارعان و حاكمان . به گمان قوى عارفان نمى توانستند خدايى بودنِ اين پليدى ها و خودكامگى ها را قبول كنند . از همين رو سرنا را از سر گشادش مى زنند ، به اين معنا كه با شخصيت زدايى از خداى انسان وار اميد مى بندند كه دگر بار آن خداى واحد و اصلى را ديدار كنند . نام اين فرايند را تركِ تعلق مى نهادند .اين ترك تعلق كه بيش تر شاعران ايرانى پس از حمله مغول آن را راه رستگارى و وارستگى معرفى مى كنند آغاز عرفان است ليك پايان آن نيست . ترك تعلقاتى چون مادر ، پدر ، مردم ، دوستان ، دشمنان ، خانه ، زاد بوم ، سعادت نسل و جامعه و ديگر انسان ها كه براى تكوين هويت نيست گونه واقعى ترين غيريت هاى دنيوى هستند، به فرض كه ممكن باشد انسان را با تهى بودن هويتِ از غيريت گسسته اش رويارو مى كند. خيام با ناخشنودى به هر درى مى زند تا تسكينى براى اين خلأ وجودى جويد .در ژرفاى خوشباشى خيام هسته دردناك و تراژيكى نهفته است كه خود نيز گاه آشكارا بيانش مى كند. نه تنها خيام بل هركس به اسم اصالت و خود بودن و بى نيازى يا هر عنوان كاذب ديگرى همه وابستگى ها و تعلقات خود را ترك كند لاجرم از خالى بودن خود به هراس مى افتد. خوشباشى خيام ترياك ( پادزهرى ) است بر زهر تحمل ناپذير تهيناىِ عدم گونه هويتى كه از هر غيريتى گسسته است .
    زهر است غم جهان و مى ترياكت
    ترياك خورى ز زهر نبود باكت
    با سبزه خطان به سبزه زارى مى خور
    زان پيش كه سبزه بردمد از خاكت
    نوشخوارى در كنار زيبارويان در سبزه زار در واقع گردهمآيى كوچكى است كه هيچ ربطى به جريان واقعى زندگى مشترك انسان ها در زمان خيام ندارد. چرا ؟ چون در زندگى واقعى و بالفعل هويت در همبستگى با غيريت است كه دوام و قوام پيدا مى كند، اما خيام در زمانه اى زندگى مى كند كه همبستگى انسان ها هرگز به مشاركت عمومى در تصميم براى كامروايى و آزادى و پيشرفت زندگى نسل اندر نسلى مجال بروز ندارد . از همين رو ، هويت فردى نمى تواند از چنين غيريت بزرگى دوام و قوام گيرد . محفل او گويى از جريان جاودانه تاريخ كه هركس سهمى در آن نهاده است بيرون افتاده است . حتى آن سبزه خطان وسيله اى براى فراموشى انزوا و استقلال كاذب وى بيش نيستند . انسانى را تصور كنيد كه از طريق زبان مى گويد :'' من كاملاً مستقل و بى نيازم '' . بگذريم كه انسان جسماً و روحاً سر تا پايش نياز هاى حياتى و روانى اى است كه از منبعى بيرونى برآورده مى شوند. همين كه گوينده استقلال و بى نيازى خود را اعلام مى كند از ديگرى مى خواهد كه بى نيازى او را به رسميت بشناسد و اين در مورد خيام نيز صدق مى كند .
    عجيب است كه در اين همه بحث هايى كه درباره ضرورت گذار به انديشه مدرن انجام مى شود ، غالباً مسئله مدرن شدن زبان غايب است . ما در زبان فكر مى كنيم ، در زبان براى به رسميت شناخته شدن هويت خود كوشش مى كنيم ، در زبان خبر مى دهيم و پيام مى پراكنيم ، در زبان فريب مى دهيم و فريب مى خوريم ، در زبان فرمان مى دهيم و فرمان مى پذيريم ، در زبان شعر مى سراييم و اصلاً در زبان هستى انسانى مى يابيم ، اما آيا توانسته ايم با اين زبان به شيوه مدرن تفكر كنيم يا صرفاً به ضرب و زور دگرگونى عصرى است كه ديگر نه مثل سعدى و شبسترى فكر مى كنيم و نه مثل كانت و دكارت و هابرماس ؟ اگر اين از آنجا راندگى و از اينجا ماندگى در مورد ما صدق كند ، پس مشكل را در زبان بايد جُست .
    شناخت ها و انديشه هاى ما از رهگذرِ زبان به ديگرى اعلام مى گردد يا به عمل درمى آيد اما آيا پيش از اين اعلام و عمل نوشتارى يا گفتارى يا كردارى شناخت و انديشه اى كه به اصطلاح در دل داريم و هنوز اعلام نشده است بدون زبان ممكن بوده است ؟ امتحان كنيد . خواهيد ديد كه حق با افلاتون بوده است آنگاه كه تفكر را گفتگويى درونى مى نامد يا فيلسوف ديگرى به نام مارتين بوبر كه وجدان را '' دو تن در يك تن '' مى خواند .
    اكنون اگر هرم هستى شناختى عارفان را وارونه كنيم با وضعيتى هولناكى مواجه مى شويم از اين قرار : ما ابتدا خود را همچون يك امر تهى و هيچ مى يابيم كه عدم از ژرفاى آن به صورت يك اشتياق و درد شديد جدايى ظاهر مى شود به هواى يك نامن يا غيرى كه اين منِ تهى و خالى را پر كند . اين همان حالِ بنيادينى است كه برخى از روان شناسان و فيلسوفان مدرن نيز آن را توصيف كرده اند. اگر پدر و مادر از نوزاد گرفته شود و او بتواند حال خود را بيان كند چيزى از اين سان خواهد گفت : ايلى ايلى لما سبقتنى ( خدايا خدايا چرا مرا به خود وانهادى ؟) . اين البته واپسين كلام مسيح بر صليب است مطابق انجيل هاى متى و لوقا و خداى كودك پدر و مادر است . مى توانيد آن را به صد زبان بيان كنيد. جانور غيرانسانى كه نوعى حس غريزى او را به جستجوى غذا وامى دارد هرگز انديشه امكان جدا افتادن از جهان پيرامونى كه زندگى اش بدان وابسته است بر او غالب نمى شود. او در حال و در واقع در بي زمانى زندگى مى كند. هويت او – اگر بتوان هويتى براى او فرض كرد- در جهان بسته اش محبوس است ، ليك اين جهان به چشم او همه چيز است ، كامل و تام و تمام است ، زندان گونه نيست ، گويى با او متحد است ، پس اين جهان نمى تواند يك ديگرى غريب باشد كه حيوان ميل سخن گفتن با او داشته باشد .در ژرفناى هويت ناتمام انسان اما اين حس نهفته است كه او ممكن است بميرد . انسان مى داند كه مى ميرد اما گاو نمى داند . در ضمير ناهشيار انسان تاناتوس يا غريزه مرگ همواره اروس يا غريزه زندگى را تهديد به نابودى مى كند اين امكان هست كه در هر لحظه هرآنچه زندگى ما به آن وابسته است از دست برود ، تنها يك موردش كه البته بسيار هم اهميت دارد شرايط فقر و بى پولى مطلق است ، يعنى آه در بساط نداشتن و هيچ امكانى نيز براى بدست آوردن پولى از كسى يا از جايى نداشتن . امكان از دست رفتن سرپناه ، خانه ، شركاى زندگى ، و همه چيز. در اين وضعيت كه از مرگ بدتر است هيچ بودن خود را در تشويش و دلنگرانى (angoisse / Angst/anxiety) بر انسان آوار مى كند. اين دلنگرانى كه گاه ملالت ناميده مى شود ، به هيچ وجه نشانه بيمارى نيست . در روايات اديان ابراهيمى اين دلنگرانى همزاد با هبوط از زندگى ابلهانه در فردوس است . اين دلنگرانى اگر نبود مسؤوليت هم نبود ، اخلاق هم نبود ، وجدان هم نبود ، فرهنگ و تمدن هم اصلاً آغاز نمى شد و در يك كلام نياز به رابطه اى كه زبان را پديد آورده است احساس نمى شد . اين دلنگرانى انسان ها را نيازمند يكدگر كرده است ، همبستگى و همستيزى انسان ها را بر انگيخته است . زندگى گريزى است دايم از اين دلنگرانى و غمِ ژرف . به زبان نوزاد دلنگرانى از دست دادن مادر در لحظه ظهور پدرى است كه تمتع تمام از مادر را تهديد مى كند. هر قدر كه اين دلنگرانى با پول زياد و دارايى بى حساب پوشانده شود ، باز هم گه گاه از روزنى بيرون مى زند و ناله نى و نغمه فراق و جدايى سر مى دهد؛ فراق از آنچه هيچِ درون را پر كند ، فراق از غيريتى كه كمداشتِ هويت را پر و تمام كند ، فراق از جانى وراى جان و تنِ نيازمند انسانى كه خود را در آتش عشقى سوزان نشان مى دهد. در اين لحظهِ به خود وانهادگى زمان كش مى آيد ، ويليام فاكنر در خشم و هياهو و تولستوى در مرگ ايوان ايليچ روايتى درخشان دارند از اين اين هسته درونى هستى انسانى در حالت گسست فرد از هر غيرى .در لحظات بروزِ اين حال غريب دليلى براى تشويش و دلنگرانى نمى يابيم ، فرد نمى داند از چه دلنگران است ، منِ هشيار از كار مى افتد ، زمان ساعت و برنامه ريزى از دست مى رود و به قول مولوى روزها بيگاه مى شوند. به قول هانا آرنت انسان با تفكر در واقعيت وجودى خود است كه مى تواند وجدان پيدا كند و از شر دور شود . انسان ها در واقعيت جز خود كسى را ندارند و جهان بهتر جز در همبستگى و عشقى كه بدون تعارف از نياز سرچشمه مى گيرد ساخته نمى شود. نياز به غير هم توجيه هستى شناختى دارد و هم امرى است واقع كه پيوسته و بى وقفه آن را تجربه مى كنيم . به ديگر سخن ، هويت انسانى همچون فضايى تهى است كه انسان آن را با غيريتى پرمى كند ؛ با كار ، با همكارى ، با دوستى ، با دشمنى ، با ساختن يا ويران كردن ، با كشف و اختراع و كار هنرى ، با مبارزه سياسى ، با پژوهش علمى ، با شرارت و حذف ديگرى و از همه عالى تر با عشق به ديگرى . هويت امرى است كه انسان آن را در زبان از غيريتى مى سازد . زهد و ترك دنيا در حقيقت يعنى خالى كردن دوباره هويت و برگرداندن آن به همان هيچى تحمل ناپذير دوران نوزادى و از ناف بريدگى اش. اگر هركس هويت خود از همه تعلقات مأنوسش خالى كند ، همچون مولوى و با همان شدت به حال فراق و جدايي مى افتد و چون تعلقات دنيا را از آغاز به هواى معبود الهى ترك گفته است اين اشتياق سوزان را متوجه معشوقى آسمانى مى كند. اما آيا اساساً خزيدن به غار و روزه دارى و ورد خوانى ترك دنيا را ممكن مى كند؟ به نظر نمى رسد كه اساساً انسانى كه هويتش را از جهان انسانى مى گيرد قادر به ترك جهان باشد. حافظ بايد اين نكته را درك كرده باشد كه زهد را از بيخ و بن سالوسى و ريا مى بيند . من هيچ شاعرى نمى شناسم كه به اندازه حافظ زهد و ريا را همبسته كرده باشد. حافظ هيچ جا زهد و زاهد را با تإييد نظر ننگريسته است . وى زهد خوب و بد نمى شناسد. او از زهد توبه مى كند / كه حافظ توبه از زهد ريا كرد /. او صريحاً از زهد تبرى مى جويد./ ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم /. او اين صفات را به زاهد نسبت مى دهد : خشك ، رياكار ، ظاهرپرست / زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست /، غرور / زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه /،سالوس / رياى زاهد سالوس جان من فرسود/. بدخو/ گله از زاهد بدخو نكنم رسم اين است/، خود بين/ اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند/، خام/ زاهد خام كه انكار مى و جام كند /. از همين رو ، غيريتى كه هويت حافظ در هجرش مى سوزد در عشقى ظاهر مى شود كه گاه آشكارا زمينى است و گاهى نيز جامه خيالى ملكوتى به تن دارد . زاهد در انديشه حافظ خام و ظاهر پرست و خودبين و فريبكار است ، چرا كه چون ترك برخى از عادات مى كند ، گمان مى برد كه هويت انسانى اش به روح فروبسته فرشته تبديل شده است ، حافظ از هويت انسانى ، از ناگزيزيرشِ گناه و از نيازِ خلأ هويتش به عشق و دوستى در دنيا بى خبر نيست . اين راهى است انسانى كه عارفانِ تاركِ دنيا دركش نمى كنند ./ زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست /. در پرتو همسنجى حافظ با مولوى است كه پذيرفتنِ عارف بودن حافظ دشوار مى گردد . حافظ به هويت انسانى پايبند است ، ليك مولوى نياز به غيريت انسانى را از پيش روىِ اشتياق خود پس مى زند و از روى ديگرى هاى زمينى و انسانى بى اعتنا مى گذرد و به سوى آسمان مى پرد. او آن نوزادى را ماند كه پس از ازدست دادن پدر و مادر خود پدر و مادر و همه متعلقات بريده شده و از دست رفته اش را در همان غيريتِ فراساختارى و ابر مكانى و ابر تاريخى مى جويد چنانكه گويى در زمانه خود زندگى نمى كند . نوزاد شايد اگر پخته شود حال خود را اين سان بيان كند :
    بشنو از نی چون حكايت می‌کند
    از جدایی ها شكايت می‌کند
    کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
    از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق
    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
    باز جوید روزگار وصل خویش
    من به هر جمعیتی نالان شدم
    جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجُست اسرار من
    سر من از ناله‌ی من دور نیست
    لیک چشم و گوش را آن نور نیست
    تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
    لیک کس را دید جان دستور نیست
    آتش است این بانگ نای و نیست باد
    هر که این آتش ندارد نیست باد
    آتش عشق است کاندر نی فتاد
    جوشش عشق است کاندر می فتاد
    نی حریف هرکه از یاری برید
    پرده‌هايش پرده‌های ما درید
    همچو نی زهری و تریاقی که دید
    همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
    نی حدیث راه پر خون می‌کند
    قصه‌های عشق مجنون می‌کند
    محرم این هوش جز بیهوش نیست
    مر زبان را مُشتری جز گوش نیست
    در غم ما روزها بیگاه شد
    روزها با سوزها همراه شد
    روزها گر رفت گو رو باک نیست
    تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
    هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
    هرکه بی روزیست روزش دیر شد
    در نيابد حال پخته هيچ خام
    پس سخن كوتاه بايد والسلام
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • ناگزیرش گناه درست است . ناگزیرش به معنای جبریت و ناچاری و غیر قابل اجتناب بودن. با پوزش بسیار

       
    • کورس جان !

      من که باشم که برآن خاطرعاطرگذرم ……. لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم
      دلبرا ! بنده نوازیت که آموخت ؟ بگو ……. که من این ظن، به رقیبان تو هرگز نبرم {حافظ}

      کورس نازنین و عزیزتر از جان ! سپاس از آنهمه سعه صدر و بنده نوازی ملوکانه – در پست پیشین.
      عزت زیاد، لطف عالی مستدام.

      حسن تو همیشه در فزون باد
      رویت همه ساله لاله گون باد
      اندر سر ما خیال عشقت
      هر روز که باد در فزون باد
      قد همه دلبران عالم
      پیش الف قدت چو نون باد
      هر سرو که در چمن برآید
      در خدمت قامتت نگون باد
      {دست تو (خامه ی تو) ز بهر روشنایی ….. در کردن سحر ذوفنون باد}
      هر جا که دلیست در غم تو
      بی صبر قرارو بی سکون باد
      لعل تو که هست جان حافظ
      دور از لب مردمان دون باد

      همیشه شاد و همیشه خوش باشید.

       
    • آقای کورس خدا پدر مادرتو بیامرزه بند چهل سال از دوران نوجوانی مقیم انگلیس هستم و با فرهنگ دیرینهٔ میگساری جماعت ا‌نگلیسی که زنانزد مردم اروپا – اگر نه جهان- آشنایی‌ مبسوطی دارم. اکثر شبها خصوصاً شبهای آخر هفته یعنی‌ جمعه شنبه و یکشنبه شبها مرکز شهرهای این کشور از پایتخت گرفته تا شهرهای کوچک و دور افتاده ملو از مردمان گسیل شده به میخانها از سر شب تا پاسی از نیمشب دست در دست یاران از سبز-خط گرفته تا هفت-خط کم تا نیم برهنه مست و پاتیل تلو تلو خوران استفراغ کنان زلف آشفته پیرهن چاک سرو صورت و دهان خونین از دعوا و در گیری در خیابانها رژه میرندو ماشین پلیس و آمبولانس جیغ زنان در حال حفظ نظم و بازداشت شروران شهرو حمل مجروهاند. در واقع امر طنزو تیزی تفکر هزار سال پیش خیام بیان متمدنانه و صلح‌آمیز خوش گذرانی‌ و کامیابی از عمر گذران بشری است و بی‌ جهت نیست که میراث داران فرهیختهٔ میگسار کانت و دکارت و جان لاک اراده بیشتری به خیام دارند تا مولوی‌.

      قران که کلام میهن خوانند او‌را ///// گاه گاه نه بر دوام خوانند او‌را

      در خط پیاله آیتی هست مقیم ///// کاندر همه جأ مدام خوانند او‌را

      در مورد فقدان مشارکت عمومی “اما خيام در زمانه اى زندگى مى كند كه همبستگى انسان ها هرگز به مشاركت عمومى در تصميم براى كامروايى و آزادى و پيشرفت زندگى نسل اندر نسلى مجال بروز ندارد . از همين رو ، هويت فردى نمى تواند از چنين غيريت بزرگى دوام و قوام گيرد .”

      حتا نوادگان و میراث داران اندیشه ورزان نامبرده در بالا در قرن بیست و یکم در مهد دمکراسی و انتخابات آزاد جهت کسب منافع و سیاست گذاری های متضاد برای تعیین دولتهای ملی‌ و محلی و محدود کردن کامیابی یا آزادی احزاب رقیب در اعمال سیاستهای منظور خود در مقابل هم صاف آرایی می‌کنند. داشتن چنین توقع و ناکامی در کشف آن در جامعهٔ فئودالی هزار سال پیش ایران در عصر خیام نماینگر توهم و ذهن-گرایی محض و تشبیه سازی تاریخی‌ نا معتبر است.

      هنوز تا مدینهٔ فاضلهٔ مارکس و انکلس بر مبنای “از هر کس به اندازی استعدادش و به هر کس به اندازه نیازش” مسافت بسیاری باقی‌ مانده چون مشارکت عمومی‌ در تصمیم گیری برای کام روایی آزادی و پیشرفت عمومی مستلزم مالکیت عمومی‌ بر ثروت تولید شده در جامعه است – علیرغم پیشرفتهای نسبی‌ علمی‌ فناوری صنعتی‌ اقتصادی و اجتماعی نظامهای مبتنی‌ بر مالکیت خصوصی ابزار و منابع تولید ثروت تضادی آشتی‌ ناپذیر با منافع عمومی‌ دارد.

       
  68. چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

    با سلام به نوری زاد عزیز و همه مبارزان راه آزادی , پیروزی خانم ستوده را خدمت یکایک شما هم میهنان و اللخصوص محضر این بانوی نازنین تبریک گفته و از خدمات همه مبارزان داخل کشور به سهم خود نهایت تشکر و تقدیر را دارم و از روشنگری های جناب نوری زاد که سهم بزرگی در آموزش فهم و ادب نسل جوان جامعه چه در داخل وچه در خارج از کشور را دارند , سپاس فراوان دارم . براستی که او مثل کوه الوند پر غرور و محکم ایستاده است وپرچمدار دادخواهی ملتی شده است که متاسفانه بیش از سی سال است که تاریخ و پیشینه خود را نه تنها فراموش بلکه بدان پشت کرده است . من به سهم خود از این مرد بزرگ که در تاریخ آیندۀ ایران جاودانه خواهد شد سر تعظیم فرود آورده و پیشانی مردانه اش را میبوسم .
    یزدان پاک نگهدار همه ایرانیان باد و سرنگون باد حکومت ددمنش و خونخوار ملایان .

    در این خاک زرخیز ایران زمین
    نبودند جز مردمی پاک دین
    همه دینشان مردی و داد بود
    وز آن کشور آزاد و آباد بود
    چو مهر و وفا بود خود کیش
    گنه بود آزار کس پیششان
    همه بندهٔ ناب یزدان پاک
    همه دل پر از مهر این آب و خاک
    پدر در پدر آریایی نژاد
    ز پشت فریدون نیکو نهاد
    بزرگی به مردی و فرهنگ بود
    گدایی در این بوم و بر ننگ بود
    کجا رفت آن دانش و هوش ما
    که شد مهر میهن فراموش ما
    که انداخت آتش در این بوستان
    کز آن سوخت جان و دل دوستان
    چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
    خرد را فکندیم این سان زکار
    نبود این چنین کشور و دین ما
    کجا رفت آیین دیرین ما؟
    به یزدان که این کشور آباد بود
    همه جای مردان آزاد بود
    در این کشور آزادگی ارز داشت
    کشاورز ، خود خانه و مرز داشت
    گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
    گرامی بد آنکس که بودی دلیر
    نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
    نه بیگانه جایی در این خانه داشت
    از آنروز دشمن بما چیره گشت
    که ما را روان و خرد تیره گشت
    از آنروز این خانه ویرانه شد
    که نان آورش مرد بیگانه شد
    چو ناکس به ده کدخدایی کند
    کشاورز باید گدایی کند

     
  69. درود دکتر نوری زاد
    خیلی دلم می خواست نظرتونو راجع به بر اندازی نظام اسلامی بدونم. خیلی از دوستای من میگن شما همش برای تثبیت و بقای این نظام تلاش می کنین. من خودم خواستار برچیده شدن این نظامم حالا بهرجور. نظرتون راجع به این میزگرد چیه؟

    https://www.youtube.com/watch?v=DlPIdr8HhWE

    —————————–

    سلام دوست گرامی
    من با واقعیت ها قدم بر می دارم. امیدوارم روی این ” واقعیت ها”ی مورد تأکید من بیندیشید. فیلم مورد نظر شما را دیدم. سخنان درست و هوشمندانه ای در این میز گرد رد و بدل می شود.
    با احترام

    .

     
  70. با درود به آقای نوری زاد
    خواستم یک نکته را به شما تذکر بدهم.
    دنیای خودتو برای هورای جماعتی خراب نکن و آخرتتو به باد نده
    گفتن از من و نشنیدن از تو
    زیادی داری سر به سر روحانیت می ذاری
    سربازی نرفتن روحانیون یه قانونه
    حالا شما ورداشتی اینو چماق کردی می زنی تو سر روحانیت؟
    من خودم یه طلبه ام
    توهین تو را فراموش نمی کنم

    ———————————–

    سلام پرورش گرامی
    از این که مرا به خرابی دنیا و آخرتم هشدار داده اید جای امتنان دارد.
    در باره ی سربازی نرفتن روحانیان، قانون که هیچ، اگر از قرآن آیه بیاورند و با استناد به آن آیه بگویند: سربازی رفتن بر آخوندها حرام است، منِ نوری زاد می گویم: سربازی رفتن یک امر ملی است و اتفاقا روحانیان باید در این کار ملی از دیگران سبقت بگیرند. فرار روحانیان از سربازی، یک دزدیِ آشکار است. اگر برای دوره ی سربازی ده تا پانزده میلیون تومان قیمت قائل شویم، هر آیت الله و آخوندی که به سربازی نمی رود، به همین میزان از پول مردم برداشته و به مردم بدهکار است و همه ی افعال و اطوارش مخدوش خواهد بود تا زمانی که این پول را به خزانه ی عمومی برگرداند. گفته باشم.
    با احترام

    .

     
  71. ” موردِ مشکوک ”

    الو ؟ نیرو انتظامی ؟

    بله بفرمائید!

    قربان, جلوی پیاده رو خونه ما دو نفر دارن یه بابائی رو با قمه و زنجیر لت و پار میکنند !

    نیرو انتظامی :

    آیا مورد مشکوکی هم مشاهده می‌کنید؟

    مثل اینکه درست متوجه نشدید, میگم دارن یکی‌ رو با قمه و چاقو تو‌ خیابون میکشند !

    فهمیدم چی‌ میگی‌! این که اتفاق تازه ای نیست. هر روز یکی‌ دو تا رو اینجوری قلم میکنند

    ما که نمیتونیم واسه یه قمه کشی‌ نیرو بفرستیم. اگه مورد مشکوکی نیست, قطع کن !

    سرکار قمه تو‌ شیکمشه و اون یکی‌ هم داره با زنجیر میکوبه تو‌ سرش !

    نیرو انتظامی: پس موردِ مشکوکی وجود نداره, یا علی‌ !

    سرکار الان یه ماشین هم رسید چهار تا دختر و پسر توشن صدای موزیک شون هم بلنده !

    نیرو انتظامی واسا الان هلی‌کوپتر میرسه گفتی‌ چند نفرند؟

    قربان سه‌ نفر, دوتا قاتل یکی‌ مقتول !

    اونارو‌ نمیگم عوضی‌ ! اون ماشینی رو که دارن توش میرقصنو میگم 🙁

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 3196 seconds.