سر تیتر خبرها

درباره : آفات منبر و خطابه (راز فرسودگی منابر ما) !

چرا منبرهای ما فرسوده اند؟ وچرا برای مخاطبان ما از این منبرها، حس و حالی برنمی جوشد؟ من به قدر مقدور، راز این فرسودگی را چند سال پیش برملا کرده ام. مرور دوباره ی آن خالی از لطف نیست.

 

محمد نوری زاد
{شایان ذکر است که این نوشته پیشتر در 31 شهریور ماه سال 88 منتشر گردیده بود}
 

هررسانه ای اگر مخاطب شناس باشد ، چه به حق یا به ناحق ، می تواند سالها برمخاطبش تاثیر بگذارد . روحانیان ما نیز ، آنجا که برمنبرخطابت می نشینند ، پای به  وادی رسانه ای ، و همجواری با خاصیت رسانه ها می گذارند . اما چه شده است که بر این رسالت و رسانه تاریخی ، غباری اساطیری نشسته است .

 

سخن این بار من ، باردیگر باروحانیان و خطیبان است . و همچون همیشه ، قطعا و بی هیچ شائبه : خیرخواهانه و از سر دوستی و رفاقت . درسخن من هیچ کنایه ای و گزندی نجویید . من روزی را آرزو می کنم که از سخن روحانیان ما نور حق تجلی کند . پس بگویم و بگذرم که در واژگان و نحوه چینش کلماتی که بکار بسته ام ،  به دنبال آسیب و خراش و سخن منافقانه مگردید . به دنبال این نباشید که نکته ای از نوشته ام را به ناکجای خیانت بند کنید و از آن ، همانی را طلب کنید که  خود خواهان آنید .

بلکه سخنم را بی اعوجاج بخوانید و از آن جز یک خصلت مبارک برنیاورید . خصلتی که می گوید : نویسنده این مطلب ، به دنبال رهیافتی برای برون رفت از آفتی است که برمنابر ما خیمه خوابانده . آفتی که پیش از این ها بایستی آقت زدایی می شد . آفت زادیی هماره ای که  مسئولیت مستقیمش با بزرگان کشور و بزرگان حوزه هاست . بزرگانی که باید از خود شروع کنند و آثار این غفلت ریشه دار را در نحوه مواجهه خود با مردم بجویند .

پس نوشته مرا با حسن نیت بخوانید ، وگرنه ، شما اگر به دنبال خبط و خطا باشید ، می توانید از قرآن خدا نیز همانی را استخراج کنید که خود می خواهید . خدایا ، این تو ، و این سخن من ، و این غبار  آسیبی که درخانه تو و بر منبر پیامبرت نشسته ، و این بندگان خوب تو :

دوستان من ، منابر ما از کهنگی رنج می برند . این کهنگی را با کاشیکاری مساجد و گلدسته های بلند آن و هیاهوهای اعیاد و عزا نمی توان زدود . کهنگی منابر ما روز به روز ضخامت بیشتری می گیرد . و اگر برای رفت و روب این زنگار سخت چاره ای نیندیشیم ، مخاطبین ما ، ما را باهمه تاریخی که با خود حمل می کنیم ، تنها خواهند گذارد . رسانه منابر ما از دوچیز در فشار است : کم سوادی خطیبان ، و حق گریزی آنان .

ظاهر سواد ، جز سیاهی  نیست . باطن سواد است که جذبه دارد  و بکار می آید و نور می افشاند. خطیبان ما سالهاست که تغییری در نحوه سخن گفتن خود نداده اند . تغییر ، یکی از عوامل بنیادین بازپروری پدیده های هستی است . اگر همه فصول تابستان می بود ، روزگار ما از  یکنواختی چه رنج می برد . یا اگر خورشید همیشه برسر ما می تافت ، یا به زیر ابر نمی رفت ، یا غروب نمی کرد و طلوعی نداشت ، یا سن و سال ما ثابت می ماند و پیر نمی شدیم و زاد و ولد نمی کردیم ، عالم بشری چه پوک می نمود .

تغییر در خطابت ، باید همه جانبه باشد . هم در نحوه گویش که جذاب و پرکشش باشد ، هم درپرهیزاز اطاله کلام ، هم در نوآوری ، هم در ذات مطلب و سخن ، هم در لباسی که خطیب می پوشد .  پیامبر و علی و اولادشان ، با افروختن کبریتی و مشعلی ، به ما آموختند که چگونه باید باشیم . حبس سخنان و سیره آنان در مطهرات و خمس و زکوه  ، و احکام و فرعیات دین ، رسما جفا به آنان است . خطیبان ما می توانند بابهره مندی از علوم ضروری متناسب با فهم و نیاز مخاطب ، آنان را همچنان پای منبر خود ببینند . بی آنکه نگران شمارگان مخاطبانشان باشند . سخنی که بانور آمیخته باشد ، لاجرم مشتری خود را باز می جوید . اما سخن بی ربط و رها و تکراری و سست ، حتما کسالت مخاطب و جدایی او را در پی دارد .

شرمنده ام که بگویم : خطیبان ما در سالهای دور رسانه ای شیعی خود جا مانده اند و به این روزهای جامعه راه نیافته اند . از سخن و سیره شان بوی کهنگی به مشام می رسد و همین کهنگی موجب آزار مخاطب می شود . سخنان هزار بار گفته خطیبان ، امروز دیگر به نیاز مخاطب لبخند نمی زند بلکه او را می گزد و می راند . بی سوادی خطیبان ، به این نیست که آنان در فقه و اصول و فن خطابت نابلدند ، و یا نیاز مخاطب به این نیست که در گویش و سخن خطیبان حتما چند واژه غربی و آورده های نوین تکنولوژیک گنجانده شود ، بلکه روی سخنم در این بخش ، به فصل مشترک نیاز مخاطب است با آنچه که سخنور ما برمنبر می گوید . من بارش فیلسوفانه مفاهیم را نیز سواد نمی دانم . بکارگیری واژگان نو و مرعوب کننده را نیز سواد نمی دانم . بلکه سواد را در بیرون کشیدن ظرایف دین خدا از زیر لایه های قرون و اعصار ، و غبار روبی هوشمندانه  از آنان می دانم .

می دانم که دوستان روحانی و اعتقادی من ، از این همه صراحت و تیزی قلم رنج خواهند برد . اما اجازه بدهید آنچه را که بعدها ، با تحکم تاریخی برسرمان هوار خواهند کشید ، امروز ، خودمان این بیرق افتاده را ، اگر بتوانیم ، واگر بنای برداشتنش را داشته باشیم ، بار دیگر به اهتزاز درآوریم .

یک راز حتمی کهنگی سخنان منبریان ما ، وامداری آنان به مخاطبان سنتی  ، و نگرانی آنان از مرکز رسیدگی به امور مساجد و سایر دستگاههای نظارتی است . خطیب سخن سنج ما ، گاه مجبور است که همان رویه سنتی را تکرار و تکرار کند . مثلا مثل آقای فاطمی نیا . چقدر می شود از فضایل اهل بیت (ع) گفت و مابه ازای سیره آن را درجامعه و در حکومتیان مشاهده نکرد . یک روزی این گنج محمدی تمام می شود . که شده است .

تا کی می شود از شوریدگی فلان عالم و فلان تاجر و فلان طلبه گفت و ته نکشید ؟ این نکته ها  اگر برای خلوت آدمیان ضروری باشند ، برای اجتماعیات مخاطبان بکار نمی آیند . خطیبی که مرتب مردمان خود را به رعایت سیرو سلوک و ادب و خلق محمدی تشویق می کند ، این خطیب ، اگر در سیرو سلوک و ادب و خلق یک مسئول مملکتی هیچ رنگ و بویی از محمد وآل محمد ندید و سکوت کرد ، به همان میزان درکهنگی سخن همیشگی خود بیشتر و بیشتر فرو رفته و دفن شده است .

منظور من هرگز سیاسی کردن و سیاسی شدن منابر نیست . که اگر آن نیز باشد ، عین خردمندی است . اما خرج فراوان از تاریخ و معارف دینی ، بدون اینکه ردپای امروز جهان درآن مشهود باشد ، راز محوری همان فرسودگی سخن است . بی سوادی خطیبان ما دراین است که آنان ، همه ملزومات سخنوری را دراحکام شیعه و فقه شیعه و مطالبات رایج حکومتی می بینند .  و حال آنکه سواد سخنوری در مطالبات همگانی و همه جهانی است . این مطالبات ، گاه در علوم نوین خود می نمایاند ، وگاه در تبلیغ حساسیت های بشری .

درماه مبارک رمضان امسال ، بزرگانی چون آقایان مکارم شیرازی و مهدوی کنی و نوری همدانی و مظاهری ، و دیگرانی چون انصاری و نقوی و ….به ایراد سخن پرداختند . آنان سخنانی بازگو کردند که فصل مشترکش بامردم به سالهای دور راه می برد . یعنی سخنانشان اگر در سی چهل سال گذشته بکار می آمد ، امروز این سخنان کم مشتری است . راز این مخاطب گریزی را خواهم گفت اما مگر شما می توانید به آقای نوری همدانی عزیز بگویید : ای بزرگوار ، کاش این سی شبی را که از یک تریبون بزرگ کشوری بهره بردید  ، می سپردید  به سخنوری که بر امهات مسائل جامعه انگشت بگذارد . و خود شما بعنوان مرجعی صاحب نفوذ بر پخش آن پای می فشردید . اما افسوس که همه این آقایان در سخنانی سطحی ، سی شب منبر خود را به طرح مطالبی هدر دادند که از دهان هزار نفر گفته شده . بی تحقیقی جدید ، و زاویه ای جدید تر .

بعنوان مثال ، اگر گفتید چرا خطبای ما ، وهمین مراجعی که سی شب ماه مبارک رمضان برای مردمی که مخاطبشان نبودند صحبت کردند چرا  و هرگز به بانکداری طنزی که به اسم اسلامی درکشورما  درجریان است نپرداختند و نمی پردازند ؟پاسخش را خود می گویم . برای این که  آن را یک ضرورت رایج حکومتی می دانند و وقت و حوصله و مشاعر خود را صرف تناسبات نامبارک چرخ فلکی که اسم بانکداری اسلامی را یدک می کشد  نمی کنند . خطیبان ما نمی داند که در ژاپن ، وبسیاری از ممالک غربی ، چیزی به اسم سود و ربا و کارمزد هولناکی که بانکهای ما ناجوانمردانه اخذ می کنند ، درکار نیست .  یا اگر هست ، ناچیز و درخور اعتنا نیست .  خطیبان ما  اگرهم از  این ربای آشکار خبر دارند ، بهایی به طرح آن در مجلس سخن خود نمی دهند . شکایت مردمشان را از شیوه بانکداری اسلامی می شنوند که با سخن قرآن و سخن خود خطیب ما  در تناقض است اما   مخاطبین معترض خود را به صبوری و تحمل ترغیب می کنند .

خطیب ما هرگز شهامت طرد همین رویه بانکداری را که از “اقتصادنا”ی مرحوم صدر گرفته شده ، و در مدار اجرا ، مردم و کشور را به روز سیاه نشانده ندارد . خطیب ما ممکن است درخلوت و برای عده ای خاص از مخاطبین خود ، مطالبی را در رد رویه های حکومتی بگوید اما شهامت او ، همچنانکه از پله های منبر بالا می رود ته می کشد . درهمین مسئله بانکداری ، خطیب ما شهامت این رانیز ندارد که بگوید : اقتصادنای مرحوم صدر اگر برای دوره قاجار مفید بوده باشد ، هرگز برای فعل و انفالات اقتصاد جهانی امروز ما چیزی  برای گفتن ندارد . بلکه بازدارنده و گمراه کننده نیز هست .

داستان بانکداری اسلامی ، و قفل ناگشودنی ای که برآن خورده ، داستان بسیاری از معارف ماست که درنازلترین وجه خود ، صورتی امروزی و  اجتماعی بخود گرفته اند . مثل حجاب بانوان ، مثل مراودات دیپلماتیک جهانی ، مثل دروغگویی متداول و دزدی های هماهنگ برخی از مسئولین ، مثل مجهولی به اسم  آزادی اجتماعی و فردی مردم ، مثل غربت علم و تحقیق دردانشگاهها   ، مثل کراهت تقلید در افق مطلوب فقه شیعه . مثل همزیستی مسالمت آمیز مسئولان با ریاکاری ، مثل تفوق و تجلی فروع دین بر اصول دین ، مثل به حاشیه راندن انسان و به صحنه آوردن مسلمان (به زعم ما ) ، مثل کنارآمدن با بدکاری و کثیفی و شلختگی و مدیریت هیاتی خودمان ، و مسخره کردن نظم و نظافت و مدیریت کارآمد غربیان و….

یک خطیب باسواد می تواند برای همه عمر سخنوری خود سخن تازه داشته باشد . اگر که بخواهد . چرا که از هر گوشه دین خدا می توان سخن و نکته و درس تازه و باطراوت منطبق با نیاز روز  استخراج و استنتاج کرد و مخاطب را پله به پله دستگیری نمود و رشدش داد . اما متاسفانه تنبلی مرسومی که ساحت خطابت مارا احاطه کرده ، خطیبان مارا از ورود به حوزه اندیشیدن و چالش برانگیزی درهمین ساحت برحذر داشته است .

این بی سوادی ممتد ، نتیجه اش این شده که همان شیوه قدیمی : اول سخنرانی و بعدا مداحی ، در جذب و رشد مخاطب لنگ بزند و منابر مارا از سواد و سود مبرا کند . و نتیجه اش این شده که : مداحان بی سوادتر  ، گوی برتری از سخنرانان سنتی را بربایند و داد خطبارا برآورند . و نتیجه اش این شده که : مردم درهمان بی رشدی همیشگی بمانند و البته نیازشان به روحانی کم سواد و داستان ممتد تقلید از مراجع برقرار باشد . و نتیجه اش این شده که : همچنان مردم از حنجره روحانی کم سواد محل و مسجد ، مطالبات امروز و آینده  جامعه خویش را مطالبه کنند .

یک دور تسلسل بی رشدی . یا کم رشدی نامتناسب با نیاز روز جامعه . گویا روحانیان و خطبای ما سخت به این رشدنایافتگی مخاطبانشان نیاز دارند . که اگر آنان را همپای خواست و نیاز واقعی اسلام  به رشد و جولان فکری بخوانند ، درعین حال که  خود تحمل کشش  اینهمه به روزبودن را ندارند ، چه بسا به عقب ماندن ازمردم متهم شوند و ارتباط سنتی شان با مردم گسسته شود .

من اینهمه را ،  از مسیر نادرست حوزه ها می دانم که مطالب به سرآمده را به مدار درسی طلاب حقنه می کنند . وگرنه مگر همان داستان بانکداری اسلامی را که امروز به یک جنازه بدبو بدل شده ، کارآمدان و سرآمدان اقتصادی حوزه ها  پشنهاد نکردند و کار مردم و کشور را به این بلا مبتلا نکردند ؟

مادامی که بی سوادی مرسوم ، بر منابر ما حاکم باشد ، تنور مداحان کم خرد  گرم ، و رواج  حس گرایی و حس پذیری مخاطب ، به گرمی بازار  خطیبان بی سواد منجر می شود . که البته در شکل کلی ، به رشد معکوس و عقل گریزی مخاطبان این منابر می انجامد . همان چیزی که  اگر مثلا سلاطین عربستان سعودی درجهت تحمیق مردم  بدان نیازمندند ، ما باید از آن گریزان باشیم .

مثال دیگر را از باور خود بگویم . من معتقدم رهبر و بزرگان دینی ما که حتما به رشد معرفتی مردمان خود  بها می دهند ، همپای برنامه های یک به یک دولتی ،و سند چشم اندازی که برای  اقتصاد و رفاه و فرهنگ و سیاست خارجی ما افق مبارکی را متصور است ،  برای رهایی از داستان مرجع و مقلد نیز چشم اندازی ترسیم کنند . که یعنی روزی را در فهم و رشد مردم ببینند که نیازی به تقلیدشان نباشد . این مهم ، همان چیزی است که از رسالت منابر ما رخت بربسته است .

یعنی منابر ما بایستی خودشان یک چنین دورنمایی از رشد و بالندگی علمی را درحوزه دین برای مخاطبینشان ترسیم کنند . درغیر اینصورت ، مردم فرسنگها از محتوای علمی و حاجت های اجتماعی خطبا جلو می افتند – که افتاده اند – و نیاز بطئی شان به خطابت روحانیان کمتر و کمتر می شود . و البته ، عدم نیاز مردم به مراجع ، به این هم نیست که خطبای ما در مساجد ، درس خارج فقه و اصول برگزار کنند .  اطمینان دارم مخاطبین سخن من ، این مهم را از فحوای سخن من دریافت می کنند .

حق گریزی خطبای ما هم عاملی است که منابر ما را از رونق انداخته و خواهد انداخت . منابر ما از روزگاران دور به این سوی ، بی آنکه وامدار حکومتیان باشند ، درعین ارشاد معرفتی مردم ، به نقد تلویحی حکومت نیز مشغول بوده اند . اگر منابر ما از حق گویی و حق گرایی دوری کنند و توجیه گر هر کنش دولتها و دیگران باشند ، به رسانه ای دولتی ، و نه مردمی ، نزول خواهند کرد و ارتباطشان با مردم کم و کمتر خواهد شد . و حال آنکه یک منبر مردمی ، بوقت خود می تواند منبری دولتی نیز باشد ، اما یک منبر مجیزگوی دولت ، نمی تواند مستقل از خاستگاهی که برای او تعیین تکلیف می کند ، درکنار مردم قرار گیرد و باآنان همدردی کند .

خطبای امروز ما ، به تمامی وامدارند . کمترین نقد آنان به دولت و سایر دستگاهها و شخصیت های برجسته کشور ، نقطه منفی ای در پرونده آنان بجای می گذارد . انگشت نما شدن یک روحانی منتقد ، و بیم از خلع لباس ، خطبای ما را از حق گویی و حق گرایی گریز داده است . یعنی درست همانچیزی که سابقا ، در رژیم گذشته ، برای روحانیت و برای خطبای ما جاذبه داشت ، امروز از مدار سخن و خطابت آنان به دور انداخته شده است .

این دوعامل ، یعنی بی سوادی خطبا و تکراری بودن مفاهیمی که مبلغ آنند ، و وامدار بودنشان به دستگاههای جمهوری اسلامی ، باعث شده که وادی خطابت ما کم رمق شود و همچنان با مخاطب سنتی به حیات خود ادامه دهد . دورنمایی که اصلا مطلوب جمهوری اسلامی نیست . و اساسا مطلوب اسلام عزیز نیست . اهل بیتی  که مردم را روز به روز به رشد و بالندگی تشویق و ترغیب می کنند ، کجا به مراثی و  مداحی ، و به  سخنرانی های سطحی ، و به رواج ممتد تقلید و تقلید و تقلید راضی اند ؟

ایکاش رهبر ما و دولتمردان ما ، این قفل و زنجیر حق گویی را از پای خطبای ما می گشودند و به سخن آنان بالی می بخشودند که آزادانه بتوانند برفراز کاستی ها پرواز کنند و تصمیمات حکومتی و رفتار شخصیت ها را نقد کنند و نگاه و خواست مردم را به خواست اسلام ناب ، و نه اسلامی که در حوزه حکومت ، دربند مصلحت هاست ، خشنود کنند . این آزادی پژوهشگرانه  و نقادانه ، و نه دخالتگرانه  ، حتما به صلاح و خیر نظام منجر خواهد شد و می تواند تجلی اسلامی باشد که فراتر از خواست دستگاههای نظام ، به اسلام ناب نظر داشته باشد .

به یاد دارم حدود دوازده سال پیش مطلبی نوشتم با عنوان “سنگی برگوری درقلب جنگلهای آفریقا” که روی سخن با روحانیان خودمان داشت . دراین مطلب ، روحانیان را به مطالعه درپشتکار روحانیان مسیحی ارجاع داده بودم . مسیحیانی که از واتیکان و از کانون رفاه آن عصر حرکت می کردند و مجاهدانه در سراسر جهان  پخش می شدند. عده ای به چین عده ای به استرالیا  و جمعی به قلب جنگلهای آفریقا می رفتندو یک عمر درکنار بومیان هیچ نفهم آن دیار زندگی می کردند و آنان را به مسیحیت مودب می کردند . از یک منظر شاید آنان را پیشقراولان استعمار بدانیم اما سالها بعد ، همین روحانیان مسیحی ، جغرافیای مذهبی جهان را به نفع خود تغییر دادند و هرکدام ، بی نشان در یک گوشه ای از دنیا به خاک رفتند و اکنون جزسنگی برگوری ، نشانی از آنان نمانده است. ومن ، همیشه با یادآوری مجاهدت روحانیان مسیحی ، به یاد روحانیان خودمان می افتم که سفرنرفته زود باز می گردند تا مبادا از درس و زندگی عقب بمانند . که البته به چشم خود نیز روحانیانی دیده ام که در انتشار دین خدا پاکباخته اندو لباس را برای کسب معاش برتن نکرده اند .اما صدحیف که اینان ، گمنامان روحانیت مایند . وحال آنکه ما به مجاهدت برجستگان این صنف محتاجیم . مثلا؟

مثلا بسیار دوست می داشتم آقای مهدوی کنی که تخصصشان اخلاق است از تریبون صداوسیما یاهمان دانشگاه امام صادق بگویند : از نظر اخلاقی فرد بداخلاق و خطاکار ، خطاکار است . چه رییس جمهور باشد چه یک فرد عادی . و بگویند : چرا دستگاه قضایی ما درباره سخنان بدون پشتوانه آقای پالیزدار ، عکس العمل نشان می دهد و بلافاصله او را به زندان می اندازد ، اما سخنان آقای احمدی نژاد را درباره آقای رفسنجانی و ناطق و صفایی فراهانی و پسران اینان می شنود و کاری نمی کند . و از تریبون همان دانشگاه خودشان بگویند : برای من مهدوی کنی ، چه پالیزدار چه رفسنجانی چه احمدی نژاد ، هیچ فرقی نمی کنند . مهم بامی است که دردستگاه قضایی ما از دو هوا برخوردار است.

ویا بسیار دوست می داشتم آقای مکارم شیرازی ، دریکی از این سی شب ، راجع به شایعات واردات شکر و نقش فرزندشان دراین میان سخن می گفتند و رسما به عنوان یک مرجع بزرگ ، دامان خود را از این اتهامات برمی کشیدند و یک چنین مباحث حیاتی را به دفتر خود وانمی گذاردند. ایشان اگر شخصا بگویند که خبری نیست و همه اش شایعات است والله من یکی باور می کنم .بخداوندی خدا این پاکسازی ها ، و زدودن ذهن مردم از شایعات ، به نفع خود این حضرات است و بی توجهی به آنها  ، برعکس . خیرخواهی که می گویم همین است . باید بامردم رو در رو نشست و آنان را قانع کرد . باید !

ویا دوست داشتم آقای نوری همدانی دریکی از این سی شب ، راجع به شهر قم صحبت می کردند . این که چرا شهری که درسالهای پیش از انقلاب یکی از پاکترین شهرهای کشور بوده ، پس از انقلاب به روزی درافتاده که اول شهر آسیب دیده از مفاسد اخلاقی و اجتماعی است .

ویا دوست داشتم جناب مظاهری عزیز دریکی از این شب ها ، به صداوسیما می گفتند: آقای صداوسیما ، ما مراجع ، و روحانیان ، تنها دوستداران و حامیان دین خدا و شیعه مرتضا علی نیستیم . به دیگرانی که دین خدا را و شیعه را طور دیگر می بینند نیز فرصت بدهید تا آنان نیز سخن بگویند . اگر درست گفتند که چه بهتر . اگر نادرست گفتند من مظاهری می آیم و پاسخ اشتباهات او را می دهم و با این رویکرد ، جامعه دینی یک نفسی می کشد و هوایی عوض می کند .

ویا دوست داشتم آقای قرائتی ، یک بار ، وتنها یک بار ، از تریبون همیشگی خود ، به سود چند جوان دگراندیش بهره می برد و خودش می نشست و به آنان می گفت: ای جوانان ، من خودم حامی شما ، بیایید و این بارشما سخن بگویید . شما بپرسید تا من پاسخ بدهم . و به سینه تلنبار جوانان فرصت می داد که داد سخن بدهند .

باورم براین است که نحوه گویش یک جانبه ای که روحانیان و مبلغین ما بکار می برند ، هرگز فضایی برای رشد فراهم نمی کند . فضایی که به مخاطب اجازه چون و چرا ، و نقد سخنان  صاحب سخن نمی دهد .

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

9 نظر

  1. تمنا راست میگه سواد مراجع …. خوب معلومه مگه چقدر سواد دارند؟ حالا بگو یک مسئله خیلی کوچولو رو حل کنند …. مثلا دروغ گفتن مخصوصا مسئولین .. بی احترامی به مردم و … باز هم بگم اگه تونستن حل کنن یه 20 میدیم

     
  2. سلام…تو وهفت جد وآبادت رو که جمع کنند ،سوادتون به یک دهم مراجع هم نمیرسد…شیطان خوب درونت رخنه کرده است….فکر روز حساب باش ..خودت بجهنم ،این همه جوان را چرا با بازی الفاظ فریب میدهی؟

     
  3. ((جناب نوریزاداوصاف زیادی میشود درموردشما گفت ولی یک صفت به گمانم وافی وکافی باشد آنهم خیلی مردی . سالهاست عقده دل وبغض گلو بود حرفهایت که جانا سخن از زبان ما میگویی خدا اموات آقای خامنه ایی واحمدی نژادرا بیامرزد که نقش گورباچف را برای دین بازی کردند))باز هم %100 با نظر جناب الماس موافقم . واقعا” که حکام محترم بخوبی وظیفه غضنفر رو در بازی فوتبالشون انجام میدن و به دین مبین اسلام گل میزنن

     
  4. خطاب به صاحبان َزر و زور و زِر : نگاه كن ! پيش نمي روي ، فرو مي روي

     
  5. ahsan be in galam, benevis ke zendan evin chenre karih inharo behet neshon dad. benevis ke ziba ba farge sar inha mikobi albate agar shoore o fahme darke matalebat ra dashte bashand

     
  6. بزرگ شما که آگاهی دارید در تصویری برای قدم زدن در کردستان سید علی /////با نوکران درگاه متوجه شدم که اطرافیان حضرت چقدر اضافه وزن دارند و کسی هم یک چمدان با خود حمل میکند ایا این همه از ساد زیستی هست ؟

     
  7. جناب نوریزاداوصاف زیادی میشود درموردشما گفت ولی یک صفت به گمانم وافی وکافی باشد آنهم خیلی مردی سالهاست عقده دل وبغض گلو بود حرفهایت که جانا سخن از زبان ما میگویی خدا اموات آقای خامنه ایی واحمدی نژادرا بیامرزد که نقش گورباچف را برای دین بازی کردند

     
  8. سلام بر نوری زاد عزیز . بد نیست در همین رابطه این را هم ببینید و کمی لبخند بر لبانتان بنشانید . همین : http://vahh.ir/?p=331 نو آوری در تبلیغ

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 1250 seconds.