سر تیتر خبرها
در باره ی روز پایانی نمایشگاه

در باره ی روز پایانی نمایشگاه

در روز پایانیِ نمایشگاه، انتظارِ این را نداشتم که گوهر عشقی عصر جمعه اش را خرج نمایشگاه من بکند. یا دکتر ملکی که دو طبقه بالا آمده بود و نفسش بالا نمی آمد و صورتش عرق کرده بود زیاد. یا خانواده ی شهید مصطفی کریم بیگی. که این عزیزان در روز نخست، همگی آمده بودند. مثل مادر سعید زینالی. که این بار با دخترش آمده بود. اما نسرین ستوده هم مرا شگفت زده کرد. او یک روز پیش ترش به من زنگ زده بود و گفته بود که بسیار گرفتار است و نمی تواند به نمایشگاه بیاید. اما آمد. من چه ثروتمند و خوشبختم با این دوستان. و مردمی که از هر کجا به آنجا آمده بودند با شوق. وه که چه طعمی دارد این: بودن با “مردم”. لذت تماشای این عکس ها را از دست ندهید. گزارش مفصل تر را خواهم نوشت.

محمد نوری زاد
سی و یکم خرداد نود و چهار – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

90 نظر

  1. آ مازیار خواهشن مقاله رو یه بار دیگه با ملاحظه بخون بعد قضاوت کن. حکما گفتن در قضاوت نباید عجله کرد.بنده خدا این البرز بیش از منو شما تجربه داره. در ضمن تا اونجا که من میدونم ایشون امریکا نیستن و از راه دور مقاله میفرسن. باور نداری از سردبیر بپرس.

     
  2. خانوم فرزانه روستائی تو دل نگرونی ولی من چش انتظار و آرزومند. نه داعش که چنگیز خان بیاد خوش اومد. تا خراب نشه آباد نمیشه

     
  3. به نظر من این آقای رضی با شوخی های بیجا می خواهد مزه پراکنی کند و گر نه هیچ شخصی حتی یک بیسواد همچین ادعاهایی نمیکند از دوستان خواهش میکنم در همچین مواردی شروع به پاسخ گویی نکنند تا این اشخاص تشویق به حرفهای بی منطق و بی ارزش و در عین حال مایه خنده خود گوینده نشوند

     
  4. با سلام خدمت اقای نوری زاد و همه دوستان عزیز وبا کسب اجازه . این سایت را از دست ندهید به دیدنش میارزد . پایدار باشید.https://m.youtube.com/watch?v=PHKFW9Md4NY&feature=youtu.be

     
    • نیمدونم پروینی یا پرویز هرکه هسی فریب تبلیغات رو خوردی. امریکا اگر اسنادی داشت همون موقع تجاوز به خاک ایران دس پا اندازای انگلیسیش میداد که پیرهن عثمون کنن و با همون وسیله یه دس نشونده ای رو رئیس جمهور کنن. تاریخو بخون نه تبلیغات پسمونده های شوروی رو.فقط یه نمونه گفته باسم. پسمونده های باند مدرس سران بختیاری رو به صلاحدید انگلیس ماموریت دادن که رضا شاه رو در یکی از سفراش ترور کنن. شاه از نقشه باخبر شد. دستور داد تحقیق کنن که آیا سردار اسعد در جریان هس یانه. جواب اومد که باخبره ولی بیطرف. اونشب کذائی رضا شاه عمدا اون محفل رو جور کرد و تا دیروقت موند بلکه از دهن سردار بشنوه خائن های بختیاری براش توطئه کردن. اما سردار بروز نداد. تمام شب هم ساکت و سربگریبون بود. ورق بازی و پوکر هم دروغ محضه. کاش سردار یا مانع حماقت سران خائن بختیاری میشد یا توطئه رو افشا میکرد و برا ایل بختیاری آبرو میخرید. این بختیاریا هم لیاقت سید جیجاک را دارن و بس. بخودتون زحمت بدین و اسناد مربوط به کلنل جیجاک رو بخونین. منکه میگم هرکی رو کشت خوب کرد حتی شیرعلی مردون رو. ننگ و نفرت به نوکران روس و انگلیس تا روز محشر

       
  5. مهدی
    نظر دهندگان محترم
    1- اینروزها هیجان شو 5+1 سرتاسر مملکت را گرفته و اکثر مردم زندگی را رها کرده و ظاهرا منتظر وقوع معجزه ائی پس از رسانه ای شدن توافقنامه امضاء شده (5+1) میباشند. واقعا درک کجای این مسئله سخت است که هیچ اتفاق یا معجزه ائی قرار نیست رخ دهد. داستان بسیار ساده است، رژیم ولایت مطلقه فقیه قراردادی امضاء کرده که سراغ موارد نظامی هسته ائی نشود ، پس از مدتی زیر قراردادش زده و در خفا دست به کاری زده که متهعد به عدم انجام آن شده. طرفهای دیگر قرارداد متوجه کلک رژیم ولایت مطلقه فقیه شدند و صدایشان در آمد. آقای علی خامنه ای هم بلافاصله پس از لو رفتن زیر قرارداد زدنش گالن سم هسته ای را یکجا سر کشید و فقط مشکل او رسانه ای کردن نوشیدن گالن سم هسته ای بود که ظاهرا موقع آن رسیده.
    وضعیت اقتصاد و اجتماع و سیاست و فرهنگ ایران زمین سالهاست در سراشیبی زوال و فلاکت در حال غلطیتن است، مهمترین عامل این وضعیت اکثر خود ما ملت ایران با نگه داشتن فرهنگ جهل و خرافی دینی در تمامی شئونات زندگیمان، میباشیم.
    لذا فکر نمیکنم پس از رسانه ای کردن شو 5+1 اتفاق خاصی رخ دهد. دور نرویم، مگر دوران آقای محمود احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور اقای علی خامنه ای درآمد ایران کم بود، چه مقدارش نصیب ما مردم شد. مقدار زیادی از درآمد به غارت رفت و مابقی حد اقلی هم گم شد. سهم ما مردم هم مشتی دعا و حدیث و روضه و پند و اندرز بود.
    یادمان باشد که آقای روح الله مصطفوی (خمینی) به صراحت گفت که اقتصاد مال خر است و حفظ نظام (آخوند) از اوجب واجبات است. یعنی آخوند به تنها چیزی که بهاء میدهد حفظ آخوند است و اصولا وطن و مردم در مرام و مسلکشان جایگاهی ندارد.
    2- آقای علی خامنه ای در سخنرانی دو شب پیش خود در جمع عواملش به صراحت گفت که مردم باید تحت اقتصاد مقاومتی (یعنی تداوم ریاضت و فلاکت از همه لحاظ) گذر عمر کنند و صدایشان در نیاید. فکر کنم اکثر مردم هم دقیقا آنچه اقای علی خامنه ای فرمان داده مو به مو اجرا خواهند کرد.
    3- بهتر است که ما ملت متوجه این مسئله بشویم که ، تا زمانیکه منتظر ناجی با اسب سفید بنشینیم و سر نوشت خود و ایران را در اختیار آخوند بگذاریم و متوسل به غیب بشویم و خود را با زنجیر به قبر این و آن ببندیم و از این دست کارها و تفکرات را خط مشی زندگی نمودن خود بکنیم، سر نوشتی جز بدبختی و زوال و فلاکت روز افزون هیچ چیز دیگری نصیبمان نخواهد شد.

    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی

     
  6. حاج غلومعلی: نباید نگاه قبیله‌ای داشت و اینکه حتماً باید مملکت دست قبیله ما باشد و بقیه کنار روند.

    ترجمه: به صدر اسلام خوش آمدید!

     
  7. حجتک الاسلام و المسلمین ادیب: جمهوری اسلامی هدیه خداوند به ایران است.

    حاجی واسه چی پیرایه به خدا میبندی؟ از قیامت ترس نداری؟

     
  8. ای بابا، اون مردیکه دراز الدنگ که … (سه نقطه از مش قاسم میباشد) به حرفهای رهبر!

    جان کری وزیر خارجه ایالات متحده روز چهارشنبه ۲۴ ژوئن گفت که سخنان رهبر جمهوری اسلامی بر روند مذاکرات هسته‌ای اثر نخواهد گذاشت تنها مصرف سیاسی داخلی دارد.

    رهبر مسلمین جهان خط قرمز کشیده اون یارو میگه بیخیال. دنیا رو میبینین!

     
  9. اقلیتی که احترام گرفت و قاتل همه دگر اندیشان شد

    از دلواپسی برای اکران فیلم توقیفی کمال تبریزی و به پایین کشیدن شبانه بیلبورد تا اسید پاشی و قربانی شدن مادر و دختر در کوهدشت

    از هشدار نماینده دامپزشکی به (تب کنگو) وآموزش جدی مردم در ضبح و استفاده چگونگی گوشت نذری و تماس نداشتن با خون و گوشت قربانی تا سکوت و نپرداختن مراجع شیعه و دلواپسان سیما و صدا به مرض کشنده

    از ادعای دوازده امامی رییس قوه قضایی (صادق لاریجانی) که قوه قضاییه همواره از انتقادهای سازنده و صحیح استقبال می کندضرب و شتم وبازداشت وکیل آتنا فقدانی به خاطر دست دادن و حکم ۷/۵ سال زندانی آتنا بخاطر افشای توهین ها توسط دلواپسان دادگاه انقلاب تا

    از فراوانی امامان جمعه ها و چند شغله بودنشان با زبانهای تهدید و ترویج فضالت های دلواپسی دروغین تا بحران حاد چندین ساله خشکی و کم آبی و تهدید زندگانی شهروندان و طبیعت کشوری و جانداران و حیوانات

    از سبک زندگی جوانان ایرانی مبنی بر هرچیزی که فاز میدهد و لذت دارد تا دلواپسی افکار و اسباب و رهروان رهبر از [هنجارشکنی] گسترده اجتماعی

    از اقلیتی بنام آخوند شیخ آیت ال.. که در فضای بسیار متفاوت و دو گانه از جامعه رشد کرده و همیشه چون بزرگ و آقا از طرف جامعه احترام می گرفته تا به قدرت رسیدن این آخوند ها و ضرب و شتم همان جامعه اکثری با احکام من درآوردی اسلامی تا رحم و مروت نکردن به دگراندیشان و دیگر اقلیت های جامعه

    از زندگی دو گانه آخوند ها در زمان رشد با جامعه اطراف خودشان تا پیدایش پدیده ها و نهاد ها و ارگان های حکومتی موازی در ادعای اقتدار برای سرکوب. از جمله سه گانگی ها (ارتش -سپاه- بسیج ). ( دادگاه قضایی- دادگاه انقلاب – قاضی متعهد سرخود خیابانی) و ….

    از گفتار جان کری مبنی بر عدم توجه به خط قرمزهای توافقی ادامه مذاکرات اتمی سید علی خامنه ای تا سر کشیدن جام زهر توسط خلیفه خامنه ای برای گریه و زاری دلواپسان رهرو

    و از .. تا ….

    اقلیتی که دگر اندیشی را دشمن حیات قدرت خود می شناخته و خشونت برابر زنها را نقطه ادامه حیات خود می داند

     
  10. مازیار وطن‌پرست

    نقل پرسش و پاسخی بین من و نویسندهٔ وبلاگ در صفحهٔ کامنت‌های وبلاگ “دلقک ایرانی” در خصوص مناظرهٔ بین تاجیک و نوریزاد:
    (http://dalghakirani.blogspot.ch/2015/06/blog-post_51.html)

    (سئوال:)
    مازیار وطن‌پرست گفت:

    دلقک بزرگوار
    در مجادلهٔ بین تعدادی از اصلاحطلبان (مشخصا تاجیک) با نوریزاد، دکتر ملکی، نسرین ستوده، نرگس محمدی، … نظر شما چیست؟

    من مقالهٔ تاجیک را هنوز نخوانده‌ام، اما گفتگوی طرفین در برنامهٔ افق (voa) را شنیدم. امید داشتم در یک مناظرهٔ رودر رو، آقای تاجیک تعریف روشنی از نظریاتش ارائه کند، ولی اینطور نبود. حتی اشارهٔ گذرای تاجیک به “تضعیف دولت روحانی و ایجاد نومیدی در مردم” به عنوان دلیل اصلی و سیاسی این اعتراض برای من قابل پذیرش نبود.احساسم اینستکه موضوعی بظاهر مدرن (اولویت اخلاق در مبارزات مدنی و عدم اختلاط فعالیت حقوق بشری با کنش سیاسی) دستاویز اصلی ماقبل مدرن (اتوریتهٔ شخصی یا گروهی در تعریف نوع کنش) قرارگرفته‌است.

    سال‌هاست که دیگر هیچ شخصی را به عنوان “معیار” قبول ندارم. با وجود آنکه حرکات نسرین ستوده، نرگس محمدی، دکتر ملکی و نوریزاد را تعقیب می‌کنم و مفید می‌دانم، اما هیچ یک از طرفین دعوا را “معیار کنش سیاسی” نمی‌دانم. با همین تلقی، وقتی شنیدم فردی همچون تاجیک (یادم می‌آید مقالات خوبی ازو خوانده‌بودم) انتقادی تند به نوریزاد و همراهانش وارد دانسته، خوشحال هم شدم. به عقیدهٔ من هر شخصیتی باید در معرض نقد (درست یا غلطش مهم نیست، فقط مغرضانه، شخصی یا گمانه زنی نیّت نباشد) قرار گیرد تا به یک امام، رجوی، حکمت، مصدق، خامنه‌ای، رضاشاه، … دیگر تبدیل نشود.

    خیلی مشتاقم نظر شما را بدانم.
    ۳ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۲۳:۰۷

    (در این قسمت کامنت امین بزرگیان و پاسخ محمد نوریزاد به او را از همین صفحه منتشر کرده‌ام)

    (پاسخ – قسمت نخست:)
    Dalghak.Irani گفت:

    مازیار وطنپرست. اول بگویم که نه اهلیت و نه دلبستگی برای ورود به این بحث ها را ندارم. و بعد با یک مقدمه شروع کنم و قبل از مقدمه بگویم که شناخت من از آقایان و خانم ها اندک و مربوط به داده های عمومی در اینترنت است بغیر از نوری زاد که با او ارتباط حسی هم دارم و می فهمم چه می کند. اما مقدمه: هنگامی که ستار بهشتی کشته شد من اولین و آخرین فردی بودم که نوشتم: “ستار بهشتی را افسران ادارۀ آگاهی ناجا کشته اند و نه پلیس فتا. شرح مفصلی هم دادم و استدلالم را با قرائن و اماره ها محکم کردم. لب مطلب هم این بود که ستار اولاً بدلیل کارگر بودن و نداشتن مدرک تحصیلی و ثانیا بخاطر وبلاگ مهجور و کم بیننده و هندلی اش و از همه مهمتر بدلیل داشتن جثۀ درشت بعنوان فعال مدنی یا سیاسی یا وبلاگ نویس مخالف برسمیت شناخته نشده است از سوی فتا و او را از پلیس فتا به پلیس آگاهی تحویل داده اند تحت عنوان ازاذل و اوباش و آگاهی هم او را در زمرۀ اراذل و اوباش اینقدر زده که مرده بعد هم به خانواده اش تلفن زده اند که بیایید جنازه اش را ببرید دفن کنید. روش جاری که در مورد اراذل و اوباش محلات انجام می دهند.

    در موضوع اعتراض تاجیک به فعالیت مجموعۀ نوریزاد و ملکی و ستوده و محمدی و مادر ستار هم رد پای همین نگاه اراذل و اوباشی را می بینم از سوی منتقدان اصلاح طلب حکومت به فقط محمد نوریزاد و مادر ستار و نه آن سه نفر دیگر. بعبارت رساتر تاجیک معتقد است که اشخاص بدون پرنسیپ های خاص از جهت مدرک و سواد و جایگاه اجتماعی و سوابق سیاسی حق ندارند وارد بازی بزرگان و روشنفکرانی چون او و مجموعۀ رفقایش در جناح منتقد اصولگرایان بشوند و نه تنها بشوند بلکه او و رفقا و دار و دستۀ اصلاح طلبان مذهبی را هم مورد نقد و مخالفت و چالش قرار بدهند. این سر منشاء این پرخاش بی دلیل تاجیک به نوری زاد است و خانم عشقی. که ناچار دامن آن سه نفر دیگر را هم گرفته است. البته ترس از نوریزاد او را ناگزیر از تخریبش کرده چون روش مبارزاتی انفرادی نوریزاد در حال تسری است و به ستوده و ملکی نرگس هم رسیده است. و می بینیم که تظاهر و تحصن خانم ستوده در این روزها همان رفتاری است که نوریزاد در مقابل وزارت اطلاعات کرد. تاجیک از الگو شدن رفتار انفرادی نوریزاد که روشنفکرش هم نمی داند و حتی او را چماقدار سابق هم در خاطره دارد بسیار آشفته است و می خواهد بهر ترفندی او را و پیشرویش را از کار بیاندازد تا خودش و رفقایش تنها مراجعی باشند که حق داشته باشند بمردم بگویند فقط از ما اصلاح طلبان باید حرف بشنوید و اگر هر کس که انگ مارا نداشت تمایل یا تشکر بکنید بهر دلیل معلوم است که شماها در حال مبتذل کردن امر سیاست (خودش می خواند حقوق بشر)هستید. این زهری است که مسئولش نوریزاد چماقدار است و منشاء دعوای تاجیک. خب تاجیک یک آکادمیسین است و اصلاح طلب مذهبی و جمهوری اسلامی را حکومتی تمام می داند که در برخی زمینه ها که قدرت را با اصلاح طلبان بشراکت نمی گذارد انحراف جزیی دارد و همین که ما و رفقایمان بازی داده شویم مثل دهۀ هفتاد مشکلی نمی ماند.

    ۴ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۳:۴۱

    (پاسخ قسمت دوم:)
    ادامه …
    خیلی سخت است این خط انحصار طلبی در اصلاح طلبان مذهبی را در وبلاگ شرح دادن و من ابداً آمادگیش را ندارم. اما کار نوریزاد در جامعه ای که حکومت متعارف ندارد و هیچگونه امکان مبارزۀ جمعی را بر نمی تابد یک شاهکار بوده و تا ته جان خلوص و پاکی نوریزاد را نشان می دهد که با جان فشانی غیر قابل باوری از خودش یک برند ساخته و در حال پیشروی و اثر گذاری است. بنظرم نوریزاد را به دو دلیل آزاد گذاشتند: یکی بخاطر شناختی که خامنه ای از سادگی و صفای مؤمنانۀ او داشت در هنگام نزدیکی به او و دو دیگر برای اینکه می خواستند او را نابود کنند با مضحکه کردنش در فعالیت یکتنه و حتی ممکن است می خواستند بهره برداری هم بکنند که ببینید ما با تندترین فعالیت ها و حرف ها هم مشکلی نداریم اگر توطئه نباشد و برنامه ریزی ضد امنیتی پشتش نباشد و چون قادر بمهارش نبودند یا باید در زندان نگاه می داشتند برای تمام عمر یا از ترفند “جدی نگیرید تا خودش را خراب کند” استفاده می کردند که راه دوم را برگزیدند. اما نوریزاد اینقدر مؤمن بهدفش و تحقیر نشدنی بود که همۀ این بازی خوردگی – از نظر رژیم – را با فروتنی پذیرفت و بجای قهر و روشنفکربازی و به بهانه هایی مثل به اسب من گفته اند یابو و از این قبیل؛ رفت و فقط کار کرد و عمل کرد و سماجت کرد و ایستادگی کرد و آوارۀ شهرها شد و گفت و رفت و نشست و اعتراض کرد و کرد تا امروز که دکتر ملکی و نسرین ستوده و نرگس محمدی را با خود همراه کرده و دیر نیست که فعالان بیشتری را هم براه “من در راه مردمم سرسختی می کنم پس هستم” بکشاند و مبدأیی در تاریخ جدید ایران درست کند. بقیۀحرف ها هم مزخرف است که کدام عمل صحیح یا غلط است. هر راهی که شرایط جامعه تحمیل می کند راه ناگزیری است و نمی تواند در نبود هیچ راه دیگری غلط معرفی شود. امین بزرگیان هم یک آکادمیسین از دماغ فیل افتاده است – مثل اغلب شان در ابتدای راه – و فکر می کند که رضاشاه 80 سال پیش که در اروپا آدم می خوردند و در امریکا حقوق بشر برگر غذای روز بود باید یک /// هم به شیخ خزعل ها می داد تا ایران بماند و تاجیک و بزرگیان زاده شوند. خیلی حال نمی کنم با آدم های گنده دماغ و از خود راضی و خود علامه پندار. یا…هو
    ۴ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۳:۴۷

    پاسخ نویسنده وبلاگ به کسب اجازهٔ من برای انتشار گفت و گو در اینجا:

    Dalghak.Irani گفت:
    مازیار
    آره خوب هم است. البته محمد گاهی به وبلاگم هم سر می زند. سلامم را گرم به او برسان. یا…هو
    ۴ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۶:۵۵

     
  11. سرور ارجمندم مازیار عزیز !

    از همین بهانه ی بدست آمده _ بنابه فرمایش شما _ استفاده میکنم و صمیمانه ترین درودها و احترامات قلبی ام را به شما و سایر سروران گرانمایه، مزدک عزیز که درون پردرد و قلم پرآشوبش از آلام و رنجهای بیشمارِ ارباب ادیان، علی الخصوص اسلام، حکایتها دارد، مهرداد دوست داشتنی، دانشجوی فرهیخته _ی تازه به این وبلاگ آمده _ انعامی ارجمند، مشیری فاضل و دیگر بزرگان و اندیشمندان این مرزوبوم، نثار می کنم و امیدوارم در راهی که در پیش گرفته اید پیروز باشید.

    مازیار جان اشرافِ کم نظیر و شاید بی نظیر، و نیز احاطه ی وصف ناشدنیِ کورسِ عزیزتراز جان، بر فلسفه و ادبیاتِ غرب و هکذا شرق و ایضا” تسلط بی بدیلشان بر علوم نظری و تجربی، بر هیچ سمع و نظری پوشیده نیست ولی فراموش نکنیم 90% مخاطبین و مراجعین این سایت همانند حقیر دارای تحصیلات و مطالعات فلسفیِ عمیق نیستند _البته این حقیر حتی در ادبیات فارسی هم مردود است_ و لازم است نویسنده ای همانند ایشان که توانائیِ چنین کار سترگی(ساده نویسی) را دارند، مایه و بضاعتِ این کمتران را نیز لحاظ نمایند.استدلال و توجیه تکلف گوئی ایشان از جانب شما مرا بیاد جمله ای از ابن سینا در “شفا” انداخت که فرموده اند:”برای یک موضوع غلط، هزار دلیل(توجیه) هم که بیاورید(ارائه بکنید)، میشود هزار و یک غلط.

    فرمایش و استدلال شماعزیز موقعی شایسته و بایسته خواهد بود که حضرتعالی زحمتِ آنهمه رنج و دشواریِ جمع آوری و تدوین “ریشه ها” را_که کاری است ستودنی_ متحمل شوید و سپس من بر آن اشکال بگیرم چون، با اینکار، اثر جدید شما از “ریشه ها” اثری تخصصی و منحصربفرد بوده که طالبین و خوانندگانِ پژوهشگر و پوینده ی خاص خود را خواهد داشت نه وبلاگی که عامه ی مردم از هر طیف و طبقه ای بدان روی میاورند و علاوه بر طلب آگاهی از “ریشه ها”ی فلاکت و درماندگی جامعه و اتفاقاتِ روزمره و جاری، حتی درمان و تسکین دردهای روزانه ی خود را در آن میجویند. در همین باب {ابوالهلال عسکری} میگوید:
    اگر منظور از کلام، فهمانیدن است، پس واجب میاید کلام را بموجب مردم طیقه بندی کنی. پس بازاری را با لفظ بازاری خطاب کن و بدوی را با لفظ بدوی و از حد فهم و معرفت او فراتر نرو، زیرا فایده ی کلام و نفع سخن از بین میرود. و {مونتنی} گفته است:
    از نوشته هائی که بتکلف نوشته شده، بوی نفت و چراغ میآید.

    خیلی تلاش کردم به نمایشگاه برسم که میسر نشد بخصوص اشتیاق شدیدی که به دیدار و دست بوسی، حضرات آقایان: مزدک، مهرداد، دانشجو، عباس انعامی و شما سرور نازنین، وسایر بزرگان و عزیزان داشتم مع الاسف حاصل نشد. سال پیش در همین وبلاگ مناظره ها و مشاجره های زیادی با آقای سید مرتضی_که واقعا”آدمی غبطه میخورد به آنهمه بلاغت و فصاحتِ بیان و علی الخصوص عمر گرانمایه ای که در راه تحصیل علوم عالیه و فلسفه و کلام اسلامی مصروف و مبذول داشته اند والبته صدها و هزاران افسوس و دریغ که جناب شان، جهان و کیهان عظیم را، تنها، از پشت عینکِ اسلام نظاره و مشاهده میفرمایند و بس.{بسانِ خودِ من در سال ها پیش از این} از همینجا سلامی گرم تقدیم شان میکنم متاسفانه آقای نوری زاد، مطالب حقیر را بنابملاحظاتی، مدام به تیغ سانسور می سپردند و هاشور میزدند و همین باعث شد، در این سایت، بیشتر خواننده و ناظر باشم تا باصطلاح کامنت گذار. با احترام مجدد و باز عرض پوزش در صراحت بیان.با تقدیم بیتی از مولانا بدرود:

    ایخدا جان را تو بنما آنمقام ………. کاندرآن بی حرف میروید کلام

     
  12. من سوالی همیشه داشتم که البته از آخوند ها که پرسیدم هرگز جوابی به جز واژه مقدس “دشمن” نشنیدم. من هرگز نفهمیدم اگر امام باقر اونهمه علم داشتند چرا هرگز ما در جهان علم نمیبنیم که امام باقر گره ای از علوم باز کرده باشند به شکل فورمول ریاضی یا حل مسله ای یا دادن نظریه ای علمی . چرا نظرات و کشفیات افلاطون و ابو ریحان , …. باید ماندگار بشه ولی هیچ اثری از علم محمد باقر که شکافنده علوم بوده نیست. دوست دارم بدونم کدام علم بوده که امام باقر شکافته باشند؟
    آیا اینها ساخته ذهن شیعه نبوده؟
    جواب هایی مانند اینکه دشمن نگذاشته یا اونها در حصر و حبس بودند و نمیتونستند پخش کنند قدیمی و منسوخ شده هستند چون ما دانشمند هایی رو داریم که در زندان مسایل مهم ریاضی رو حل کردند. همچنین شما فکر کنید امام باقر با اون علم بی کرانش میومد و مثلا یه فورمول ریاضی رو حل میکرد یا مثل سقراط و بقراط مثلا نظریه ریاضی میداد. کی مثلا بهش میگفت : شما حق ندارید فورمول وتر رو در یک مثلث کشف کنید؟

     
  13. حاج غلومحسین کرباسچیکی:”آقای روحانی گفت کشور نباید در انحصار گروه خاصی باشد.”
    رو که نیست سنگ پای قزوینه. ۳۷ ساله این مملکت در انحصار گروه خاصی بوده حالا حاج حسن و بقیه عمله های ظلم میگن نباید باشه. گمانم انتخاباتکی چیزی باید در پیش باشه.

     
  14. هرکی خوشش نیاد میتونه به عصر امروز اعتراض کنه. ما از او نقل قول کردیم

    ملت به این بی غیرتی……
    فتنه فقیهان که آغاز شد و ما ملت فریب خورده چون رمه بزها و گوسفندها و البته گله های گرگ به خیابان ها ریختیم، ارتش را مستقر در گذرگاههای شهر دیدیم که مات و بی تحرک به تماشا ایستاده، فریاد زدیم ” ارتش به این بیغیرتی، هرگز ندیده ملتی” !!! براستی چه بیغیرت بودی ارتشی ؟؟!! چرا قلب های سیاه ما ملت احمق و فریب خورده را نشانه نگرفتی؟؟! چرا بر سر ما باران گلوله نباریدی و توفان بپا نکردی تا آتش فتنه فقیهان خاموش شود و ما اینسان اسیر و به به بردگی گرفته نشویم؟؟! ما احمق بودیم شما و افسرانتان چرا؟؟!! دیدید چه وعده ای بشما دادند و چه کردند؟؟! گفتند میخواهیم شما آزاد وآقای خودتان باشید ولی شما را به بند کشدند ، بیرحمانه کشتند و به ناموستان تجاوز کردند و هنوز هم این جنایات بنام /////////////// ادامه دارد؟؟!ما و سیاستورزان و روشنفکرانمان نادان وخائن بودیم، چون دسترسی به اسناد و مدارک سری نداشتیم و اگر داشتیم کتمان کردیم، شما چرا که آگاه بودید واز اسرار خبر داشتید و سوگند پاسداری از وطن و وفاداری به قانون اساسی و مشروطه پادشاهی خورده بودید ؟؟!! نگاه کنید ببینید ایران چه مردابی شده. در این مرداب چه ماران دوزخی به بلعیدن انسانهای باک و چه زالو هائی به مکیدن خون بیگناهان پدید آمده اند؟!تنها در پایتخت، همان شهری که ///////// در پیشگوئی های پیامبرابه اش خبر از شبی هفتاد هزار///////// داده بود ! آری در پایتخت بیش از ششصد هزار دختر و زن تن فروش وجود دارد که سن برخی از آنها دوازده سال است!!و اینها همه بخاطر فقر و گرسنگی تن به فساد داده اند.مگر نه این حکومت وعده عدل علی را داده بود؟؟! همان علی که با دیدن گدائی نابینا در کوفه که یهودی بوده و در روزگار جوانی و سلامت سقائی میکرده، از بینوائی اش متاثر میشود و حق استفاده از بیت المال به او میدهد ! پس کو عدل علی که این فتنه انگیزان آخر الزمان وعده دادند؟! نفت ملت را در بازار سیاه میفروشند و یک نیمه اش را به حسابهای بانکی داخل و خارج خود و آغا زاده هایشان میریزند و نیم دیگرش را به اوباشان زنباره لبنان و غزه و غلامبارگان بغداد و کابل میدهند تا بر شاخ و برگ شجره خبیثه فتنه فقیهان بیفزایند.! در رسانه ها خواندم که دختری تن فروش و نگون بخت برای پژوهشگر آسیب های اجتماعی شرح آلوده شدن خود به این فساد و نتیجتا اچ آی وی داده و میگوید که در اثر فقر پیشنهاد زنی دلاله بنام زری را میپذیرد و بکار روسپیگری رو می آورد. این نگون بخت میبایست همیشه بخشی از درآمد خود را به این دلاله محتاله باج دهد. او میگوید مشتریانش مردان متاهل اند و از او انجام اعمال حیوانی میطلبند ! ای تف به غیرت ما ملت! اگر دستم میرسید یک سیلی جانانه به بگوش دلاله و آن ناجوانمرد مرد نما مینواختم و به صورتشان تف می انداختم و پولی به دخترک بینوا میبخشیدم تا داروئی برای التیام بعضی درد های قابل درمانش تهیه کند! ( حتما خواننده این سطور با تمسخر و خنده می گوید کلاه مخملی چه خوش خیاله). وقتی در تهران ام القرای اسلامی بیش از نیم میلیون دختر تن فروش ، آنهم بدون احتساب پسربچه های قربانی تجاوز باشد، خدامیداند در شهرهای دیگر چه جهنمی است؟! اگر دختری که در دفاع از شرفش فلان دکتر قلابی را کشته، براستی در دام شکارچی بیرحمی گرفتار بوده و برای رهائی خود مرتکب قتل شده دستش درد نکند ولو مقتول یکی از آکادمیسین های سرآمد دنیا بوده باشد.
    کارگاه ها و کارخانه های ایران تعطیل شده اند چون کار را از ایرانی گرفته اندو به اربابان بیوجدان چینی تقدیم کرده اند و میدانند که ملت بی عرضه است و جرئت عکس العمل ندارد زیرا معتاد مصرف است. اگر مصرف نکند سر افکنده است. خاک بر سر همچو ملتی!کافیست چند ماهی مصرف نکنیم خواهیم دید که رژیم سقوط میکند. مگر نه اینست که صادرات وتولید در دست سپاه رژیم است.؟! کجاست آنکه میگفت سیاسست موازنه منفی؟؟!!آخوند مشیری وجیه المله که دکان مصدق فروشی دارد و دائما ساندویج مصدق همراه قرص جوشان بخورد ملت میدهد چرا یکبار سیاست موازنه منفی و مصرف نکردن را تجویز نمیکند؟! آمارها نشان میدهند که بیش از یکچهارم املاک، مراکز تجاری و اموال ایران بویژه تهران ، مستقیم یا غیر مستقیم متعلق به ایرانیان خارج نشین است.! یعنی ملت باصطلاح فراری و ضد رزیم عامل اصلی رونق بازار مفسده رژیم ج ا است.یعنی فراری برای جا، جا اندازی وبقایش را تامین و تضمین میکند. خجالت هم نمیکشد!چه میشد اگر ملت خارج نشین ایران!!همت بخرج میداد و برای پسرش همسری و برای دخترش شوهری از جوانان پایبند به شرف ایرانی میافت تا هم هویت ملی اش برقرار مانده باشد و هم آینده سالمی برای فرزندانش فراهم آورد.! چرا امثال مشیری از توان رسانه ای – تبلیغی خود برای رسیدن به چنین اهداف انسانی و ارزشمندی استفاده نمیکنند؟!تا راه تبهکاری زری پاانداز و زری ها مسدود شود؟! هنگامیکه جوانان پاکباخته را که در جنگ فقیه آفریده جان میباختند مشاهده میکردم، نه تنها به داغ والدین که به بی شوهری دختران ایران می اندیشدم. در این جنگ بیحاصل حدود سیصد هزار تن که بیش از دویست و پنجاه هزار تن آنان پسران و مردان مجرد بودند جان باختند، هیچکس از خود نپرسید که بر سر دختران بینوای ایران در این سرزمین با فرهنگ سنتی چه خواهد آمد؟!حتی از فروخته شدن این دختران تیره روز به افغانهای بیفرهنگ (که فطرتا ایرانی را دشمن میدارند ولی انکار میکنند) که سرنوشت دردناکی یافتندما ملت بیغیرت را متاثر نکرد!! آنانکه این فریاد را توهین بخود تلقی میکنند نگاهی به دختران گریان ایرانی فروخته شده به افغانها در یو تیوب بیاندازند و ببینند که قربانی چه جنایاتی شده اند. ( تف به غیرت نداشه شان که زنی لبنانی را آورده اند و بانوی اول کرده اند و دختر ایرانی را وحشیانه مورد تجاوز قرار داه اند!!!) براستی فاجعه است ولی عمق فاجعه کجاست؟! تن فروشی فرزندان فقر زده ایران، یا خود فروشی وطنفروشان؟!!همان خودفروشانی که عوامل ساواک بودند و امروز برای واواک کار میکنند. سرتیپ، سرلشکر، سردار، سر…….. دکتر محسن رضائی در کتاب خود نوشته است : در ابتدای انقلاب ( بخوانید فتنه فقیهان) دیدیم کار بدون نیروی اطلاعاتی پیش نمیرود، در نتیجه همه اعضای ساواک را به همکاری دعوت کردیم و بخدمت گماردیم مشکل حل شد!!! ( ای ننگ) !! آیا نباید فریاد زد: ملت به این بیغیرتی هرگز ندیده دولتی.

    البرز ایرانزاد

     
  15. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر

    جناب نوري زاد عزيز، ضمن سپاس بيكران از گفتگوي همواره خوب و تامل برانگيز و جسورانه تان با راديو ندا، لينك آن را تقديم حضورتان مي كنم. هميشه پايدار و سرافراز باشيد.
    با مهر و احترام
    حميد روشن

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/06/blog-post_24.html

     
  16. گر تن بدهی …. دل ندهی کار خراب است
    چون خوردن نوشابه که در جام شراب است
    گر دل بدهی …. تن ندهی باز خراب است
    این بار نه جام است و نه نوشابه … سراب است
    اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند
    چون دغدغه ی مردم این شهر حجاب است
    تن را بدهی… دل ندهی فرق ندارد
    یک آیه بخوانند…. گناه تو ثواب است
    ای کاش دلقک شده بودم نه که شاعر
    در کشور من ارزش انسان به نقاب است

    <>

     
  17. دوستان مقاله زیر ر ا در باره داعش عربی و وطنی مطالعه کنید
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-dacea7c185.html

     
  18. 1. طرحی که باید حکومت را موظف می‌کرد دست آوردهای اتمی را حفظ کند، مجلس را از حق تصویب توافق نامه محروم کرد!؟:

    ٭ نخست متن طرح را که به قول کیهان آبکی شده بود بخوانیم و بدانیم که

    لاریجانی، «رئیس » مجلس هم که از قرار برای خود ولایت مطلقه قائل است، متن طرح پیشنهادی را چنان تغییر می‌دهد که این‌بار، مجلس، بی‌اختیار و شورای عالی امنیت ملی صاحب اختیار می‌شود. حکومت توافق را – که پروتکل الحاقی و بازرسی‌های ویژه را در بر می گیرد – به تصویب نمی‌رساند بلکه عملکرد توافق را به مجلس گزارش می‌دهد. در این رژیم، این تقلب سرآمد تقلب‌ها است و دنباله تقلب بزرگی است که ولایت مطلقه فقیه را جانشین ولایت جمهور مردم کرد. طرح مصوب واقعیت دیگری را نیز آشکار می‌کند: توافق نهائی حتی در مجلس مفتضحی چون مجلس مافیاها نیز قابل طرح نیست.

    بنابر گزارش ایرنا (1 تیر 1394 ) طرح این‌است:

    گزارش‌ها حاکی است که این طرح پس از اصلاح و ضمن ارایه توضیح از سوی علی لاریجانی، رئیس مجلس در حضور ۲۱۳ نماینده، با ۱۹۹ رای موافق، ۳ رای مخالف و ۵ رای ممتنع به تصویب رسید.

    این طرح در دو نوبت، روز سه شنبه در جلسه کمیسیون امنیت ملی و نیز در جلسه امروز مجلس تصحیح شده است. کلیات طرح مصوبه در سه بند و دو تبصره تنظیم شده و از سوی رئیس مجلس از پشت تریبون صحن علنی خوانده شد:

    ● «لغو تحریم‌ها به صورت یکجا و کامل باید در متن توافقنامه درج شود.» همچنین دولت را مکلف می‌کند که لغو تحریم‌ها باید در روز اجرای تعهدات ایران، انجام گیرد.

    ● در دومین بند آمده است: «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در چارچوب توافقنامه پادمان، مجاز به انجام نظارت‌های متعارف از سایت‌های هسته‌ای است. دسترسی به تمامی اماکن نظامی، امنیتی و حساس غیرهسته‌ای، اسناد و دانشمندان ممنوع است.» و به دولت یادآور می‌شود که موظف به اجرای مصوبات شورای عالی امنیت ملی است.

    ● سومین بند کلیات طرح به الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای بر پذیرفته نبودن محدودیت در کسب فناوری هسته‌ای و موضوع تحقیق و توسعه اشاره دارد و بار دیگر یادآور می‌شود که دولت موظف به اجرای مصوبات شورای عالی امنیت ملی است.

    1. در تبصره نخست آمده است: «بر اساس اصول ۷۷ و ۱۲۵ قانون اساسی، نتیجه مذاکرات باید به مجلس شورای اسلامی ارائه شود.»

    2. در تبصره ۲ مصوبه امروز مجلس، آمده‌است: وزیر امورخارجه به گزارش روند اجرای توافقنامه در فاصله زمانی شش ماه یکبار موظف می‌شود. همچنین «کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هر شش ماه یکبار گزارش روند حسن اجرای توافقنامه را به نمایندگان مجلس شورای اسلامی ارائه می‌کند.»

    ٭در طرح مصوب مجلس کلمه‌ای از «دست‌آوردهای هسته‌ای » نیست و مجلس پیشاپیش توافق را تصویب و از خود سلب اختیار کرده‌است:

    1. بنابر تبصره یک، دولت (لابد مرادشان قوه مجریه یا حکومت است) «بر اساس اصول 77 و 125 قانون اساسی، باید نتیجه مذاکرات را به مجلس ارائه کند».

    اما بنابر اصل، ۷۷ قانون اساسی «عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.» و بنابراصل ۱۲۵ همان قانون «امضای‏ عهدنامه‏‌ها، مقاوله‏‌نامه‌ ها، موافقت‏‌نامه‏‌ها و قراردادهای‏ دولت‏ ایران‏ با سایر دولت‌ها و همچنین‏ امضای‏ پیمان‏‌های‏ مربوط به‏ اتحادیه‏‌های‏ بین‏‌المللی‏، پس‏ از تصویب‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی،‏ با رئیس‏ جمهور یا نماینده‏ قانونی‏ او است‏.»

    هرگاه قراربود تبصره موافق این دو اصل قانون اساسی انشاء شود، جمله عبارت می‌شد از :«توافق نامه نهانی باید به تصویب مجلس شورای ملی برسد».

    ● در 2 تیر، علاء‌الدین بروجردی در پاسخ این پرسش، چرا در طرح تصریح نشده است که توافق باید به تصویب مجلس برسد، گفته‌است:

    «چون بنا بر اختصار بود و در قانون اساسی نیز به صراحت این موضوع قید شده است، دیگر نیازی به قید مجدد عبارت تصویب مجلس در طرح صیانت از حقوق هسته‌ای نبود، چرا که این موضوع به صراحت در قانون اساسی قید شده است، مضاف بر اینکه ما این طرح را تصویب کردیم دو اصل مهم مشعر قانون اساسی را آوردیم، بنابراین، بند یک طرح مزبور، اقدام مضاعفی بود در راستای الزام اجرایی شدن قانون اساسی».

    اما وقتی در متن تبصره، دو اصل آورده می‌شود و قید می‌شود بر طبق این دو اصل، نتیجه مذاکرات باید به مجلس ارائه شود، درجا، هر دو اصل نقض شده‌ است. توضیح بروجردی عذر بدتر از گناه است. زیرا «برطبق» اصول 77 و 125، نه کلمۀ ارائه، که کلمۀ تصویب، باید در متن می‌آمد، اینکه برخلاف قانون اساسی، کلمۀ تصویب جای خود را به ارائه داده‌ است، بدین معنی است که:

    الف. طرح مصوب به معنای تصویب توافق پیش از انجام است. یعنی اینکه مجلس به حکومت اختیار امضای توافق نهایی را با رعایت سه بند طرح، داده‌ است. بنابراین، «رئیس جمهوری» می‌ تواند طرح را امضاء کند. تازه در آنچه به تحریم‌ ها و بازرسی از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان اتمی مربوط می‌شود، ممنوعیت قطعی نیست. بستگی به نظر شورای عالی امنیت ملی دارد. و دولت باید مصوبۀ آنرا اجرا کند. و

    ب. در بند سوم قید شده‌است که دولت موظف به اجرای مصوبات شورای عالی امنیت ملی است. بنابراین، هرگاه توافق نهائی به تصویب شورای امنیت ملی برسد، مصوبه آن شورا برای اجرا شدن طرح کفایت می‌کند.

    ● سخنان لاریجانی بهنگام به تصویب رساندن طرح روشنگر است:

    «‌مسائل مربوط به طرح صیانت از حقوق هسته‌ای به شورای عالی امنیت ملی ارتباط دارد و شورا درباره آن نظر می‌دهد بنابراین باید هماهنگی هایی برای تصویب طرح مذکور انجام شود. ما می خواهیم به این موضوع کمک کنیم و قصد نداریم که برای کشور یک مسئله جدید بسازیم، شورای عالی امنیت ملی یک سری چارچوب مشخص دارد و ما باید همکاری های لازم را در این زمینه داشته باشیم بحث فروش سیب زمینی در کشور مطرح نیست بلکه موضوع بسیار با اهمیت است. باید در زمینه مذکور توجهات لازم انجام شود همچنان که در هیأت رئیسه بحث شد و باید دراین قضیه چارچوب‌های مورد نظر مقام معظم رهبری حتما رعایت شود و لذا تصویب طرح مذکور باید با مشورت شورای عالی امنیت ملی انجام شود و ملاحظات این شورا در نظر گرفته شود که ما ملاحظات را منتقل کرده‌ایم اما برخی از ملاحظات متأسفانه رعایت نشده…اصلاحات لازم برای اینکه دست مذاکره کنندگان در یک چارچوبی باز باشد که مورد تایید رهبری و شورای عالی امنیت ملی است. به نظر من مجموعه تلاش‌های این دوستان موفق بوده است».

    بدین‌ترتیب، مجلس نه طرح خود، که طرح مصوب «شورای‌عالی امنیت ملی» و «رهبر» را تصویب کرده‌است. بنابر توضیح لاریجانی، دستکاری او در طرح، اطاعت از دستور «رهبر» بوده‌است. او به صراحت می‌گوید که «صیانت از حقوق هسته‌ای با شورای عالی امنیت ملی است». به سخن دیگر، در قلمرو اتم، مجلس فاقد اختیار است. آگاه یا ناخودآگاه، توافق اتمی را «امر بسیار مهم» و نه سیب زمینی فروشی که کار مجلس است، می‌داند. «امر مهم» را کاری برعهده شورای عالی امنیت ملی می‌داند. در کشوری که مردم صاحب رأی بشمار نمی‌روند و نوبخت، سخنگوی حکومت، شکوه می‌کند که چرا باید مسئله اتم موضوع صحبت مردم بشود، البته مجلس – ولو نماینده واقعی مردم نیست- چه حق دارد در «امر بسیار مهم»، دخالت کند. سرانجام مجلس همان شد که محمد علی شاه می‌خواست: مجلس باشد اما در سیاست دخالت نکند.

    این همان مداربسته‌است که مردم ایران یکسره از آن بیرون قرارداده شده‌اند. در مورد توافق اسارت باری که امضاء می‌شود، به مجلس نقشی داده نمی‌شود، سهل است، پیشاپیش، مجلس باید از خود سلب اختیار کند و توافق نهائی را بپذیرد. توافق حتی در مجلس مافیاها نیز قابل رسیدگی نیست!

    2. از «دست‌آوردهای هسته‌ای» نه تنها کلمه‌ای در طرح نیست. بلکه بنابر سه بند، مجلس توافق لوزان را می‌پذیرد. توافق نهائی که مقررات اجرائی توافق لوزان است را نیز می‌پذیرد:

    2.1. تحریم‌ها که اینک، بنابر طرح مصوب، معلوم می‌شود مهم‌ترین مسئله‌ای است که رژیم خود را بدان گرفتار می‌داند، آن‌طور که خامنه‌ای گفته بود، در زمان امضای توافق برداشته نمی‌شوند. بلکه، در زمان اجرای توافق برداشته می‌شوند. (بنابر این که لاریجانی می‌گوید طرح را با نظر خامنه‌ای تغییر داده است، خامنه‌ای تسلیم شده‌است). طرح متعرض این مهم نمی‌شود که تحریم‌ها به حالت تعلیق در می‌آیند و هرگاه ایران توافق را اجرا نکند، خود به خود برقرار می‌شوند. به سخن دیگر، به حال تعلیق درآمدن تحریم‌ها را می‌پذیرد. و

    2.2. در بند دوم، تفتیش تأسیسات اتمی توسط آژانس بین‌المللی اتمی را در «چهارچوب توافق نامه پادمان» می‌پذیرد. اما توافق نامه پادمان موارد زیر را در بر می‌گیرد:

    1. توافق با کشورهائی که سلاح هسته‌ای ندارند و قرارداد منع گسترش سلاح هسته‌ای را امضاء کرده‌اند برای بازرسی کامل. و

    2. توافق داوطلبانه کشوری که سلاح هسته‌ای دارد با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی

    3. توافق کشورهایی که سلاح هسته‌ای ندارند با آژانس برای بازرسی ویژه

    4. بر این سه نوع توافق ،بازرسی موافق پروتکل الحاقی افزوده می‌شود.

    بنابراین، «چهار چوب توافق نامه پادمان» می‌تواند شامل بازرسی نوع 1 و 4 و یا نوع 3 و 4 و حتی انواع 1 و 3 و 4 باشد. بدین ترتیب، مجلس مافیاها، هم بازرسی ویژه و هم پروتکل الحاقی را پیشاپیش می‌پذیرد.

    3. اما «دست‌آوردهای هسته‌ای» عبارت بودند از حدود 20 هزار سانتریفوژ بعلاوه کارخانه آب سنگین اراک و بعلاوه اورانیوم غنی شده و بعلاوه تأسیسات اتمی فردو و بعلاوه اروانیوم غنی شده و بعلاوه ظرفیت غنی سازی برابر 190 هزار سو که خط قرمز تعیین شده توسط خامنه‌ای بود. در طرح مصوب، از این همه، کلمه‌ای نیست.

    3.1. برابر توافق لوزان، در فردو، ایران می‌تواند 1000 سانتریفوژ نسل جدید نگاه دارد بی‌آنکه اورانیوم غنی کند. فردو مرکز تحقیقات هسته‌ای می‌شود. و طرح، در بند سوم خود، با آوردن این جمله، «پذیرفته نبودن محدودیت در کسب فناوری هسته‌ای و موضوع تحقیق و توسعه »، توافق لوزان را تصویب می‌کند. طرفه این‌که تخفیف نیز می‌دهد. زیرا در این بند نیز دولت را موظف به اجرای مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی می‌کند. بدین‌قرار، هرگاه این شورا که تحت امر «رهبر» است و روحانی رئیس آن‌است، اگر محدودیت تحقیقات را پذیرفت، دولت که شورای‌عالی امنیت ملی متعلق به آن‌است، اجرایش می‌کند.

    ● بیهوده نیست که خبرگزاری فرانسه گزارش می‌کند که با تصویب این طرح، دست روحانی برای انجام توافق نهائی باز شد و دیگر مجلس نمی‌تواند مانع امضای توافق هسته‌ای شود.

    ٭ سخنی با مردم ایران که رژیم آن را از دایره تصمیم‌ها که به آنها و سرنوشتشان مربوط هستند، بیرون گذاشته‌است:

    1. بخشی از شما مردم خود را قانع کرده‌اید که محتوای توافق هرچه باشد به بدی جنگ نیست. انجام توافق سبب می‌شود که به ایران حمله نشود. حال آن‌که

    1.1. در شرق و غرب ایران جنگ هستی سوز است و رژیم در آن وارد شده‌است. هزینه حضور در این جنگ‌ها هم‌اکنون به شما مردم ایران تحمیل می‌شود. و

    1.2. مسابقه تسلیحاتی که سنگینی هزینه آن برای ایران کمرشکن است، هم‌اکنون، باشدت تمام، جریان دارد. و

    1.3. هرگاه رژیم از 5000 سانتریفوژ نسل اول اسقاط چشم می‌پوشید و از کنترل‌ها رها می‌ماند، نقش تعیین کننده‌ای در برقرارکردن صلح در منطقه می‌یافت که اینک از آن محروم است.

    2. در برابر توافق نامه اسارت بار و بسیار پرهزینه، راه‌حل دیگر وجود داشت و آن رهاکردن کشور از بند سانتریفوژهای بی‌مصرف و پرهزینه و بسنده کردن به تحقیقات علمی در باره اتم و تکنولوژی اتمی بود. در خود رژیم نیز هستند کسانی که این راه حل را قبول دارند اما جرأت اظهار آن را نیز به خود نمی‌دهند. این واقعیت که پیشنهاد راه حل دیگر اجازه بر زبان آوردن نیز ندارد ،بر غیر قابل اصلاح بودن رژیم ولایت مطلقه فقیه دلالت نمی‌کند ؟

    3. بخشی دیگر از شما مردم می‌پندارید با امضای توافق – حالا دیگر با اجرای توافق – تحریم‌ها لغو می‌شود و وضعیت اقتصادی کشور خوب می‌شود. پیش از این، مکرر، توضیح داده‌ایم که وضعیت اقتصادی را خوب نمی‌کند و بسا بدتر نیز می‌کند. حالا دیگر مقامهای اقتصادی رژیم نیز می‌گویند که با رفع تحریمها مشکلات اقتصادی حل نمی‌شوند. در حقیقت، هرگاه بنابر بهبود وضعیت اقتصادی کشور باشد،

    3.1. دولت باید پولهائی که از بانک مرکزی وام ستانده، پس بدهد. از خود بپرسید هرگاه بخواهد وامها را پس بدهد چه مقدار از پولهای توقیف شده باقی می‌ماند تا صرف سرمایه گذاری کند؟

    3.2. دولت باید بجای توزیع قدرت خرید، درآمد نفت را به سرمایه بدل کند و از راه عرضه کار ایرانیان، بخصوص جوانان، صاحب کار و سرمایه شود. هرگاه بخواهد چنین کند، اقتصاد مصرف محور را باید به اقتصاد تولید محور بدل کند. و این تغییر بنیادی نیازمند اجرای تدابیر در هرچهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است

     
    • عباس انعامی

      محاله وضعیت بغرنج اقتصادی ومشکلات دیگر عرصه ها حل بشود.محاله.چون زیرساختها وفوندانسون و مهمتراز همه ذهنیت موجود در ایران وایرانیان غلط است.منطقی نیست بلکه ضدعقل ومنطق هم هست.
      گیرم تحریمها برداشته شد.با اقتصادبه شدت مریض وفربه دولتی چکارمیکنید؟با ولایت مطلقه فقیه چه؟فکرمیکنیدسرمایه ها برای زیرساختها و تولید بکارخواهدرفت؟پس این همه طمع و دزدی ازکجا تامین خواهدشد؟
      اقتصاددولتی وحتی نیمه دولتی نمیتواند یک معیارمنطقی برای اقتصادیک مملکت باشد.این امر اثبات شده.باهیچ ادله وفاکتوری مانند اقتصاداسلامی و برنامه نمیدونم چشم اندازفلان و این قبیل شوها نمیتوان این مرض را درمان کرد.اقتصاددولتی یک سرطان است بایست با جراحی برداشته شود.البته نه به این صورت که فلان بنگاه اقتصاد دولتی در یک معامله صوری به فلان قرارگاه وبه اسم خصوصی سازی واین قبیل پدرسوخته بازیها وتقلبها.
      ممالک مشابه ما و دورو اطرافمون محکوم ابدی به زندگی مذلت بار ومشقت بار تحت لوای مذاهب خواهندبود.با حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود.وبا ادا در اوردن اداره کردن درست یک مملکت شدنی نیست.تک تک افرادیک جامعه در توسعه ان شریکند.یک پای کار بلنگد کل سیستم معیوب میشود چه برسد به اینکه هزار جای کار بلنگد.سعادت همه افرادجامعه در گرو تلاش وکوشش تک تک افراداست.همه زنجیروار به هم پیوسته ومحتاج یکدیگرند.اما در این مملکت همه به فکر خودشونن.کار من راه بیفته می خاد دنیا رو اب ببره.این ذهنیت غالب دراین مملکت بوده واست.با این شرایط نمیشودبه یک توسعه پایدار دست یافت.تا سعادت جامعه را درگرو سعادت همگان ندانیم این امر شدنی نیست.تا دید مذهبی در افراد غالب وحاکم باشدجامعه متحدنخواهدبود.دیدگاههای به شدت مذهبی وعقب مانده به همراه اقتصاد دولتی این مملکت را فلج کرده ست.فردی رو که در یک باتلاق گیر کرده دیده اید؟هرچه بیشتر تقلا بکند زودتر غرق می شود.دراینگونه ممالک مریض هم چون اساس و پایه درست نیست کسی هم خواسته منطقی وعقلانی وعلمی کار بکند در دریای تزویر ور یا و دروغ و بی برنامگی و عدم شایسته سالاری وپدرسوخته بازیها غرق شده.چاره چیست؟
      گورپدر هرچی زندگی.کارمن رابیفته دنیارو میخاد اب ببره…

       
  19. وقتی اعمال زشت ترورستی و پکندن خود برای نابودی دیگران و گرفتن جان انسانها باعث می شود که آدمکشان جایزه بگیرند و تقدیر شوند و به قهرمان ملی تبدیل شود.واقعا که مرگ انسانیت است. اینست نتیجه آن کرامت انسانی که اسلام و مسلمین به بشریت وعده داده اند و می دهند! ایا چنین جنایات رگ خواب نواندیشان و نوآوران اسلامی را تکانی میدهد؟چون از سنت گرایان امید تغییر نبوده و نه هست.موضوع بمب در پارلمان افغانستان است و شهامت ریسس مجلس و سربازی عادی که 6 فریب خورده طالب را کشته!فیلم را ببینید تا ارزش انسان ر در اسلام و درچشم اسلامیان بخوبی بفهمی!
    واقعا درد اور است که کشتن انسانها و نه جان انسانها ارزش بیافریند!
    ……..
    سرباز افغان که شش مهاجم پارلمان را به تنهایی کشته بود جایزه گرفت
    23 ژوئن 2015 – 02 تیر 1394 به روز شده در 16:04 گرينويچ

    بعد از حمله دیروز طالبان به مجلس افغانستان، یک سرباز ارتش که به تنهایی شش مهاجم را هدف قرار داده، به سرعت در میان افغان‌ها به چهره‌ای محبوب تبدیل شده است. مقام‌های دولتی از او تقدیر کرده‌اند و کاربران شبکه‌های اجتماعی او را قهرمان خوانده‌اند. واسع سروش از کابل گزارش می‌دهد.

    http://www.bbc.com/persian/afghanistan/2015/06/150623_sam_afsoldier

     
  20. سید رضی همانطور که شما فرمودید سرمنشا تمام علوم در قرآن کریم است و مسیحی ها و یهودی ها و کافران قرآن را خوانده اند و به مغز خود رجوع کرده اند و اینهمه اختراع و اکتشاف کرده اند ولی مسلمانان بجای فکر کردن از پایین تنه خود استفاده کرده اند و میکنند و خداوند میدانسته که مسلمانان به قرآن کریم عمل نمیکنند آیه 5 در سوره 62 الجمعه آمده که: کسانیکه به کتاب دینی خود عمل نمیکنند مثل چهارپایی هستند که کتابهایی بر پشت میکشند و چه زشت است وصف آن.

     
  21. با سلام

    نوشته هاي بعضي از دوستان و خودباختگي در برابر غربيها باعث تأسف است

    پيشرفت علمي بشر مديون يك تمدن و يك قوم نيست بلكه تمامي اقوام از نژادهاي مختلف در آن سهيم هستند

    بعضي دوستان نوعي خودباختگی در برابر تمدن غرب دارند و فراموش مي كنند كه تمدنهاي نخستين در منطقه خاورميانه

    شكل گرفته است مثلا از اختراعات مهم بشر اختراع خط است

    سومريها نخستین کسانی بودند که خط را اختراع کردند. آنها حدود 6000 سال پیش در بین‌النهرین- منطقه‌ای بین رودهای دجله و فرات از عراق کنونی- زندگی می‌کردند ویل دورانت در تاریخ تمدن خود می نویسد : مهمترین گامی که انسان به سوی مدنیت برداشت همانا اختراع خط است
    ***************
    حالا سري به خاور دور بزنيم و سرزمين باستاني چین
    اختراع باروت
    باروت یکی از چهار اختراع بزرگ باستانی چین و یکی از خدمات تمدن چین به بشر است که متآسفانه از أن سوء

    استفاده شد
    ***************
    آيا مي دانستيد كه اولين بناهاي چند طبقه و به نوعي آسمانخراشها ي اوليه در كشور باستاني يمن احداث شد

    كه معماري نوين مرهون مردم سرزمين يمن است

    اين ابنيه در شهر شبام در استان حضر موت يمن احداث شد

    ويديويي از اين أبنية زيبا و تاريخي در شهر شبام

    توصيه مي كنم اين ويديو را حتما ببينيد
    https://www.youtube.com/watch?v=vEFajNAkLX8

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب عبدالله
      اگر عجایب هفتگانه عالم را در نظر بیاوریم همه در شرق واقع شده‌اند. اینکه می‌گویند علوم امروزی در غرب رشد یافته است به هیچ روی نافی ارزش‌های تمدن‌های باستانی و شرقی نیست. اما علوم و فن‌آوری انسان‌های هر کجای جهان به مدت حدودا 5000 سال بسته به قدرت و ثروت یک دولت یا تمدن، با تفاوت‌های اندکی ثابت مانده‌بود. روش تولید گندم از شهر سوخته در سیستان (در 6000 سال پیش) تا روستاهای اسپانیای 120 سال پیش (به عنوان یک کشور عقب افتاده اروپایی) تفاوت چندانی نداشت. تکنولوژی ساخت اهرام مصر با مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان و کلیسای سنت پل رم (با حدود 5000 سال فاصله) کم و بیش یکی بود. درک انسان‌ها از پزشکی، علم فیزیک و نجوم از ابتدای پیدایش علم تا زمان نیوتن و گالیله (حدود 400 سال پیش) آنقدرها تغییر نکرد.

      بدیهی است اروپایی ها از تمام دانش بشری که تا زمانهٔ خودشان تولید شده‌بود بهره جستند. اما اگر کسی منکر تفاوت تمدن نوین غربی (که از همان حدود 400‍‍ تا 600 سال پیش آغاز شده) و کیفیت و کمیت دست آوردهای آن و تاثیرش در تمامی شئون زندگی بشر گردد، آدم صادقی نخواهد بود.

      درک اینکه افرادی مثل نیوتن، گالیله، کانت، دکارت و … چه تغییر شگرفی در ماهیت و کمیت تولید آگاهی، علم و فن آوری گذاشته‌اند آنقدرها پیچیده نیست. بین ماهیت علم پس از رنسانس (و بویژه از قرون 17 و 18 میلادی به بعد) با ماهیت دانش پیش از آن، و بین نوع نگرش انسان اروپایی به جهان، با بشر قبل از او، درّه‌ای عظیم فاصله انداخته‌است:
      درّه‌ای عظیم که تا ما خاورمیانه‌ای‌ها آن درّه را به رسمیت نشناسیم و آن را پر نکنیم و از رویش رد نشویم، همچنان باید بنشینیم و به مفاخر اجدادمان بنازیم اما گاز و نفتمان بدون دانش آن‌ها، قرن‌ها بی‌ارزش باشد و ماشین و پیراهن و گندم را از همان‌ها وارد کنیم.

       
  22. سلام

    و این کلمه ی “مردم” عجب لفظ غریبی است

    چپ و راست از آن استفاده می کنند با نظام و بر نظام از او استفاده میکنند

    مگر مردم شی بی جان هستند که اینقدر راحت از این کلمه استفاده میکنیم؟ گفتن بخشی از مردم یا کسری از مردم اینقدر سخت است؟

    شما اطراف خود را مردم نام میگذارید و مخالفانتان اطراف خودشان را و این نکته ی ساده را فراموش میکنیم که مردم ید واحده ای نیستند که به فرمان ما رفتار کنند و همه ی انان از صغیر و کبیر با گروهی باشند

     
  23. مازیار وطن‌پرست

    وبینار “شریعت٬ حکومت اسلامی و حقوق بشر” با مهدی خلجی

    https://www.youtube.com/playlist?list=PL29e6k3c1p9GBBBOy7IQijhpjJpYa4ksj

     
  24. مدتی است موضوع بیماری جسمی خامنه ای مورد توجه محافل خبری و تحلیل گران سیاسی قرار گرفته است. کسانی که این موضوع را واجد اهمیت می دانند با اشاره به سیستم استبدادی حاکم در ایران، قدرت نامحدود و غیر پاسخگوی رهبر و عدم وجود شفافیت در نحوه انتخاب او، نسبت به شرایط پس از خامنه ای ابراز نگرانی می کنند. در واقع این نگرانی معطوف به آینده ای است که زمان دقیق آن مشخص نیست. اما به نظر می رسد بیماری جسمانی خامنه ای موجب غفلت همگانی از بیماری بزرگ تر و مهم تر او شده در حالی که این بیماری، حال و آینده کشور را تحت تأثیر قرار می دهد. کسانی که رفتار خامنه ای را به دقت مورد ارزیابی قرار می دهند غالباً بر این باورند که او از اقسام بیماری روحی رنج می برد. نگرانی بالاتر اینکه بیماری های روحی به تدریج همه ارکان و افراد قدرتمند در ساختار سیاسی ایران را به بیماری های مشابه مبتلا کرده به طوری که در حال حاضر کمتر عرصه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در ایران می توان سراغ گرفت که نشانه ای از بیماری های مسری خامنه ای در آن قابل مشاهده نباشد.

    آنچه بهانه نگارش این مقاله شد نحوه خبر رسانی رسانه وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خصوص مسابقه والیبال ایران و امریکا بود. خبر گزاری فارس این خبر را با تیتر ” تحقیر امریکا در آزادی ” منعکس نمود در حالی که وزارت خارجه امریکا این پیروزی را به تیم ایران تبریک گفت. ممکن است کسانی اقدام خبرگزاری فارس را ناشی از سلیقه یک فرد یا سرویس در خبرگزاری وابسته به سپاه بدانند اما با رجوع به سابقه اخبار مشابه، این نکته آشکار می گردد که خبر اخیر، کپی برداری ولایت پذیرانه از واکنش خامنه ای به پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر امریکا در سال هفتاد و هفت بوده است. هفده سال پیش روز اول تیرماه سال هفتادو هفت، سید علی خامنه ای به مناسبت پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در برابر تیم امریکا پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : ” یک بار دیگر حریف قوی‌پنجه و مستکبر طعم تلخ شکست را از دست شما چشید”. البته مردم ایران، بارها شاهد به کار گیری عبارات سخیف در پیام ها و سخنرانی های عمومی خامنه ای و اهانت های آشکاراو به منتقدان داخلی یا رقبای خارجی بوده اند. رفتار تفرعن آمیز نیز موضوعی نیست که انجام آن توسط خامنه ای، تعجبی را برانگیزد. اما نگاه مستتر در پیام صادره به مناسبت یک پیروزی ورزشی، نشانه ای آشکار از بیماری روحی رهبر جمهوری اسلامی است که بر رفتار رسانه ها و تریبون داران جمهوری اسلامی نیز اثر گذاشته است.

    ناگفته نماند که نه خبرگزاری فارس تنها نهاد و رسانه حکومتی است که از رفتار بیمار گونه خامنه ای پیروی می کند و نه پیروزی ورزشی، یگانه عرصه ای است که تحت تأثیر یک بیماری روانی، قرار دارد. خامنه ای به شدت تملق خواه است . بیماری تملق خواهی او کار را به جایی رسانده که امام جمعه قم برای ارضای این شهوت رهبر ادعا می کند که سید علی خامنه ای در هنگام تولد فریاد ” یا علی ” سر داده است. خامنه ای خود را مجاز می داند در مواجهه با منتقدان و مخالفان، از بدترین عبارات استفاده نماید و نان خورهای رهبر برای تشفی خاطر او، زشت ترین عبارت ها را نثار کسانی می کنند که رهبر، کینه آنان را به دل دارد. توصیف معترضان انتخاباتی سال هشتاد و هشت به ” خس و خاشاک ” توسط احمدی نژاد و بهره گیری احمد علم الهدی از عبارت ” بزغاله و گوساله ” برای معرفی تظاهرکنندگان معترض، از مشهور ترین نمونه هایی است که نتیجه مستقیم رفتار و گفتار خامنه ای است. خامنه ای تأثیرات هزینه ساز تر و مخرب تر از نمونه های فوق بر عرصه های گوناگون دارد. او نشان داده که نه تنها تاب شنیدن انتقاد از خود را ندارد بلکه افراد مورد حمایت او نیز از امنیت آهنین برخوردارند و هرگونه تلاش برای انتقاد یا برخورد با آنان، موجب عصبانیت رهبر و برخورد شدید با منتقد خواهد شد. نتیجه آنکه علیرغم فساد علنی و کژی های آشکار احمدی نژاد و دولت او، چهار سال دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد و نیمی از دوره دوم، مچلس و قوه قضائیه هیجگونه برخورد مؤثری با تخلفات و مفاسد احمدی نژاد نداشتند.این وضعیت در هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، نیز عیناً وجود داشت . خامنه ای مخالفان رفسنجانی را ” فتنه گر ” می نامید و به اشاره او، نمایندگان منتقد دولت رفسنجانی در مجلس سوم نتوانستند برای حضور در مجلس چهارم تأییدیه شورای نگهبان را اخذ نمایند. نتیجه آنکه عده ای کاملاً بی اراده و امر بر به مجلس چهارم راه یافتند که پیامدهای مصوبات آنان از جمله حذف دادسرا از سیستم قضایی جمهوری اسلامی – به درخواست شیخ محمد یزدی رئیس وقت قوه قضائیه – تا سالها گریبانگیر مردم بود. در انتخابات ریاست جمهوری سال هفتاد وشش، خامنه ای به دنبال آن بود که ناطق نوری را به ریاست جمهوری اسلامی برساند. اما برخی شرایط خارجی از جمله خروج اغلب سفرای اروپلیی از ایران و تحریم های بانکی، خامنه ای را وادار کرد به طور موقت دست از لچبازی بردارد و اجازه دهد آنکس که منتخب اکقریت رأی دهنگان است به ریاست جمهوری برسد. البته نگرانی رئیس جمهوروفت – رفسنجانی – از انتخاب کاندیدای نزدیک به رهبر به ریاست جمهوری نیز در جلوگیری از تفلب گسترده در آن انتخابات، مؤثر افتاد. اما خامنه ای کسی نبود که بی توجهی مردم به “کد” های متعدد ارائه شده توسط خود را نادیده بگیرد. لذا از نخستین روزهای ریاست جمهوری خاتمی، کارشکنی علیه دولت او را آغاز کرد و البته نهادهای نزدیک به رهبر هم برای تبعیت از او، به صورت مستمردر کار دولت، اخلال کردند و این اخلال تا سطح ترور مخالفان و منتقدان توسط وزارت اطلاعات، پیش رفت.

    سید علی خامنه ای از نخستین سالهای انتخاب به عنوان رهبر، نشان داد که مراجع تقلید منتقد و مستقل را تحمل نمی نماید. او دستور برخورد با بسیاری از روحانیون را صادر کرد که حصر مرحوم آیت اله منتظری و اعمال انواع محدودیت و فشار بر مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی نمونه هایی از این ” بی تحملی ” خامنه ای بود. پیامد دشمنی خامنه ای با آن دو مرجع تفلید، رفتار خشن دستگاههای حکومتی با بیوت و حامیان ایشان بود که همچنان ادامه دارد. جدید ترین قربانی کینه ورزی رهبر و عقده گشایی عوامل او، آیت اله سید صادق شیرازی است که شجاعانه در برابر خرافه ولایت فقیه ایستاده و مردم را از خسارات ناشی از دخالت نهاد دین در امر حکومت و دولت آگاه می سازد. خامنه ای که بارها کینه توزی خویش نسبت به منتقدان را به نمایش گذاشته در برخورد با این روحانی شجاع نیز روش مألوف خویش را درپیش گرفته و مانند همه دیکتاتورهایی رفتار می کند که از بیماری های روحی و روانی رنج می برند . امر بران و مزد بگیران رهبر هم از ایران تا عراق هرچه می توانند بر این روحانی منتقد و پیروان او فشار می آورند تا تنها صدای منتقد و مؤثر در سطح مرجعیت دینی را خاموش کنند.

    بر موارد فوق می توان دهها و صدها نمونه دیگر نیز افزوذ که همه آنها نشان می دهد بیماری روحی خامنه ای تأثیرات منفی بسیار برزگ بر زندگی امروز ایرانیان و آینده کشور ایران دارد. برخی نگرانی ها ازبیماری جسمی رهبر، به خاطر از هم پاشیدگی نظام فاسد و رانتی حاکم بر ایران پس از مرگ خامنه ای است . این نگرانی به حق است. زیرا در مافیای جمهوری اسلامی، تا الان خامنه ای قوی ترین بخش این مافیاست و تا حدود زیادی مانع درگیری های خونین درون حکومتی بر سرتصاحب اموال ملی و اشغال مناصب سیاسی شده است. با مرگ خامنه ای، بخش های دیگر مافیای جمهوری اسلامی که از قدرت مشابه برخوردارند به جان هم می افتند که این امر، بسیاری را نگران ساخته است. آنان در این خصوص هشدار می دهند اگرجه به خوبی می دانند این هشدارها تأثیر خاصی بر تحولات پس از خامنه ای ندارد اما با امید به آگاهی مردم از حقایق، مبادرت به تحلیل و اطلاع رسانی می کنند. در این صورت، هشدار نسبت به پیامد خطرناک بیماری های روحی رهبر جمهوری اسلامی از اولویت بیشتری بر خوردار است. اهمیت مضاعف بیماری های روحی – روانی رهبر در آنست که این بیماری ها بر خلاف بیماری جسمی خامنه ای، هم بر امروز ایران اثر دارد هم به دلیل آلوده سازی قدرتمندان حقیقی و حقوقی به ویروس این بیماری ها، فردای پس از مرگ خامنه ای را نیز خطرناک تر می کند.

    منبع: سایت دیدگاه نو

     
  25. بازم یک مقاله دیگه از آرشیو عصر امروز . ایندفه بی احتیاطی کردم اسم نویسنده رو شد. بنده خدا این البرز چه آتشی در سینه داره

    حق تلخ است

    انتشار فيلم مستند ديدار رضا شاه با مصطفي كمال ملقب به آتاتورك و شنيدن صداي اين دو رجل سياسي ميهنپرست، مرا چنان متاثر ساخت كه تصميم گرفتم برغم انزوا طلبي و بيطرفي ام قلم بدست گرفته و تاثر خود را برشته تحرير در آورم. كلام را اينگونه بياغازم كه از پيشداوري خود در باره سردودمان پهلوي پشيمان و گويا شرمنده ام.
    از من سني گذشته است و ديگر هيجانهاي دروان دانشجوئي را از سر بدر كرده ام، آن دوران كه كوبا و ويتنام رابا ايران مقايسه ميكردم و ستايشگر كاسترو، گوارا و هوشي مينه بودم ويا عفناتي را به رسميت عرفات ميشناختم ديريست سپري شده اند. ٱنروز را هم بياد ميآورم كه دستبند به دست با لندروور سازمان اطلاعات و امنيت كشور از شهرستان به تهران آورده شدم . پاهايم زخم از ضربه هاي كابل باندپيچي شده ،تنم از شكنجه فرسوده و صورتم متورم بود. هنوز تشنگي حاصل از روزه ماه رمضان را از ياد نبرده ام. وقتي به انفرادي اوين انداخته شدم نخستين كارم انجام فريضه با تيمم بود و پس از نماز ذكر لعن نه بر بني اميه ، كه بر رضا شاه !! چون او را پايه گذار ستمي ميدانستم كه در روزگار پسر و جانشينش بر من روا ميشد. عضو گروهي نبودم كه بدان منتسب ميشدم.خود را مظلوم ميدانستم ،ولي يكبار از خود نپرسيدم كه سزاي كسي كه بيگانه پرست باشد چيست.راستي عروسكان خيمه شب بازي پرده آهنين در امريكاي لاتين و هندو چين و افريقا كجا و من ايراني كجا؟! لعن اين بزرگمرد ميهنپرست كه بي او نه ايراني وجود ميداشت و نه امنيتي ، جز عقده گشاثيي چه بود؟ كاش او نمي آمد و ما همان نيمه مستعمره وامانده ميبوديم كه زمين را سطحي ساكن و خورشید را بدورش گردنده ميشناختيم.آن نيمه مستعمره اي كه ناصرالدين شاه اش براي سفر به شمال يا جنوبش ميبايست از روس و انگليس كسب اجازه كند. سلطان صاحبقرابي كه جرئت ستيز با عمال بيگانه در خانه پدري خويش نداشت و تنها در عالم رويا ميديد كه ملايان مرتجع و همدستان درباري شان را گردن زده تا در اجراي دستورش مبني بر ايجاد نظام آموزشي نوين به مانعي برخورد نكند. آنانكه زواياي پنهان تاريخ را كشف كرده اند بخوبي ميدانند وقايع تاريخ به آن سادگي نيست كه مينمايند. مثلا ترور ناصرالدين شاه پرونده اي قطور از ماجراهاي سياسي پيچيده و مرموزي است كه هسته آن انديشه و نه اراده !! مدرنيته ايران و رهانيدن آن از دام ارتجاع سياه است.، آنهم محافظه كارانه تر از آنچه من و شما تصور كنيم.، تا آنحد كه آن بينواي درمانده دفتر يادداشتش را با خود به بستر ميبرده كه مبادا كسي به اسرارش پي برد. اما عوامل بيگانه حتي در در حرم شاهي نيز نفوذ داشتند. سرانجام روزي كه به انديشه او آگاهي يافتند، ستمديده اي پر احساس ولي نادان را كه مدتها پيش براي اين منظور در پروشگاه عقيدتي خود نگاه داشته بودند فرا خواندند و به قتل شاه گماشتند. آن تيره روز نيز هرگز ندانست كه بازيچه دست چه بازيگراني است.شاه قاجار كه خود فريبخورده اين بازيگران بود و داغ اميرنظام را بدل داشت، صرفا روياروي يك جبهه بود و آنهم ارتجاع سياه ، كه در اين نبرد شكست خورد. رضا شاه اما در مصاف با دو جبهه بود و بر هردو غالب آمد. براستي اين مرد چه نبوغي داشت كه همزمان با ارتجاع سرخ و سياه جنگيد و پيروز شد!!؟ او نه توپخانه اي به نيرو مندي رو س داشت و نه ناوگاني به به اقتدار بريتانيا. پيروزي او نتيجه ديكتاتوري نيز نبود زيرا امثال ناصرالدي شاه مانع و رادعي در برابر استبداد و خود مداري خويش نمي ديدند.بنابراين تنها نبوغ و از جانگذشتگي ميهنپرستانه ميماند كه عوامل بيگانه پس از لغو كاپيتولاسيون آنرا به ديكتاتوري تعبير كردند و از آن انجيلي براي شستشوي مغزي جواناني ساختند كه بتازگي از مرزهاي جهالت فرهنگي، آنهم به همت شخص رضا شاه ، گذشته و پا بعرصه آزادي، آگاهي و نو انديشي گذاشته بودند. حقيقت اين است كه چون انگليسي ها در محاسبات خود در مغلوب ساختن رقيب روسي اشتباه كرده بودند و گمان نميكردند كه با به قدرت رسيدن سردار سپه دست آنان نيز كوتاه خواهد شد ، به انتقام گيري دست يازيدند. دريغا دريغ كه سرنوشت بياري ايران نيامد و اهريمن بار ديگر در پناه جنگ جهاني و در سايه ديوانگي هاي هيتلر بر ايران مسلط شد. بر همگان ، حتي دشمنان سوگند خورده ايران نيز روشن است كه اگر جنگ جهاني روي نميداد و رضا شاه يك دهه ديگر بر ايران فرمانروا ميبود ، امروز نتنها ايران همپايه ژاپن قرار داشت كه به جرات ميتوان گفت آرمان او كه ايجاد ايران بزرگ بود نيز تحقق مييافت. آرماني كه رضا شاه نهفت و از آن با هيچكس سخن نگفت.آيا او با سكوت خود بينش سياسي رجال استخواندار ايران را زير سوال نبرد؟؟ در اين باره اگر روزگار امان دهد بار ديگر خواهم نوشت و تاريخدانان ، سياست شناسان و روشنفكران را به داوري فراخواهم خواند. اين را هم اقرار ميكنم كه لجاجت و خود باوري رضا شاه در مسئله قرارداد نفت بزرگترين اشتباهش بود ، ولي كيست كه جايز الخطا نيست.
    از روزگاري كه از انفرادي زندان اوين به سلول همبند خود عبارت مرگ بر شاه را مورس ميزدم و او عبارت ” خطرناك است ” را در پاسخم مورس زد سالها دورم . آن به اصطلاح همرزم از آذربايجان مي آمد و از درويشي به دريوزگي كمونيسم رسيده بود و نمازش را رو به قبله كرملين ميگذارد،. آنروز با پاهاي زخم از شكنجه گاه اوين به سلول برگردانده شده بودم و نگهبان زندان كه ظاهراابراز همدردي داشت سيگاري آتش زد و بمن داد كه مودبانه نپذيرفته، گفتم من سيگاري نيستم. هنگاميكه نگهبان درب سلول را بست و رفت من به نماز ايستادم و پس از فريضه چون نخستين روز به ذكر لعن رضا شاه نشستم . امروز اما پس از انجام فرائض به روان رضا شاه بزرگ درود ميفرستم. و از خدا برايش طلب آمرزش ميكنم. زيرا او هرگز به ناموس زن يا مردي از مخالفان خود تعرض نكرد آنطور كه من يظهرالله هاي اين دوران و خود خدا بينان آخر الزمان به نواميس جواناني بيگناه تجاوز كرده و ميكنند و از ديدن و شنديدن آن نيز لذت برده و ميبرند. جواناني كه تنها گناهشان سردادن نداي الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور است. شادروان رضا شاه نه زنباره بود و نه غلامباره. اگر آغا محمد خان آن رذالت را در حق لطفعلي خان زند مرتكب شد براي آن بود كه از فقد رجوليت رنج ميبرد. خدا ميداند كه اگر او اخته نبود در عرصه زنبارگي و غلامبارگي چها ميكرد، چون او نيز در دروس طلبگي اش الفيه را خوانده و از حجره نشينان شنيده بود. رضا شاه از مردي هيچ كم نداشت ولي از آن براي مردانگي مايه گذاشت.اينكه از حيث اخلاق هيچ نكته اي بر او نميتوان گرفت امري بديهي و مسلم است . نجابتش پرونده اخلاقي او را از هر خدشه اي پاك نگه داشته تا آنجا كه دشمنانش در اينباره تهيدست مانده اند. اودر هويت مذهبي از نادر شاه پارا فراتر گذاشت زيرا نادر بنا به مصلحت به حمايت از تشيع دست پيش نياورد ولي رضا شاه حمايت از آل علي را وجهه ملي قرار داد كه انسجام تشيع مديون اوست.
    به اصل مطلب بازگرديم و اينكه ديدن رضا شاه و شنيدن صدايش مرا از پيشداوري پيشينم متاثر ساخت. من امروز از مخالف و موافق ميپرسم اين مستند تاريخ را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ آنكه من ميبينم مردي بزرگوار با شخصيتي گيرا، رفتاري سنجيده، كلامي نافذ و منشي كاملا ديپلماتيك است كه در برابر مصطفي كمال ملقب به آتاتورك كه هنوز خداي تركان محسوب ميشود ، با متانت، ايرانيت و آزادگي را تفسير ميكند. خداي تركان را هم ميبينم كه كه در برابر رضا شاه خاضعانه ايستاده و به ديدارش افتخار ميكند. آنچه مرا به شگفتي واداشته سخن گفتن رضا شاه به تركي و گفت و شنيد او بدون واسطه مترجم است. پيش ازين خوانده بودم كه رضا شاه به زبان روسي مسلط بوده ولي از آشنا بودنش به تركي آگاه نبودم كه غمگنانه حتي تاريخنويسان ما به آن اشاره اي هم نكرده اند. براستي قابل ستايش است كه اين مرد با اينهمه نبوغ به داشته هاي خود تظاهر نكرد. بياد بياوريم كه خميني پس از هفتاد سال طلبگي و آموختن به اصطلاح علم عربي قادر به محاوره نبود و در عراق مترجم داشت. اگر اين مرد كه در اين فيلم مستند مي بينم و براستي يك پادشاه و بي پروا گفته باشم يك قهرمان ملي و ميهني است پس آن قلدر قداره بند و ديكتاتور بيسواد كه ارتجاع سرخ و سياه ميگويند و مدعي اند ، كيست و كجاست؟؟!آيا آن قلدر قداره بند تصويري نيست كه ما ملت ايران از خود در آينه تاريخ ديده ايم ؟! كاش محمد رضا فرزند تیره بختش نيز چون او بود تا دشمنان ايران فرصت نمي يافتند در ايران جنايت كنند و بنام او به ثبت برسانند.من در اين چند روز بارها اين فيلم مستند را ديده ام و بعنوان يك ايراني ميهنپرست احساس غرور كرده ام ولي اين سوال نيز برايم پيش آمد كه چرا مردي كه به گواه تاريخنويسان ترك به آتاتورك گوشزد كرده بود در جبين هيتلر نور رستگاري نيست، خود بموقع در زدودن آثار هيتلريسم در ايران اقدام نكردو بهانه بدست دشمنان ديرين ايران هماناارتجاع سرخ و سياه داد .؟روانش شاد، يادش زنده و جايش بهشت باد.

    البرز ايرانزاد

     
  26. این مقاله از آرشیو روزنامه عصر امروز چاپ لس آنجلسه . پیشکش امین بزرگیان قلنبه نویس و امثال جماعت جویای نام

    پادشاه خادم الشریعه
    داستان بلندی نوشته بودم که اگر منتشر میشداحتمالا یکی از ایده آلیستی ترین رمان های معاصر بشمار می آمد. اما بقایای شرم حضور روزگار کودکی و نوجوانی مانع میشد تا در جمع نویسندگان حتی حضور مجازی داشته باشم. البته
    شهرت گریزی و انزواطلبی نیز در سکوتم نقش داشت. ایرانی باشی و ساده لوحانه و ارزش های اخلاقی فرهنگ ایرانی متاثر از اصول عقیدتی اهورائی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را نه تئوری بلکه عین عمل باور کرده باشی و پس از هزاران تجربه تلخ ناشی از رفتار ناهنجار ولی مرسوم هموطن به این نتیجه رسیده باشی که سادیسم جزئی از موجودیت عنصر فارسی زبان است، دیگر مماشات با این خیل خود نشناخته برایت مشکل و حتی ناممکن خواهد بود.چه بگوئی که هموطن همزبان متاثر از عقده های روانی شناخته و ناشناخته ترا آماج تیر های زهر آگین سادیسمش قرار ندهد.!؟ وقتی بقدر کافی مجروح شدی دیگر حتی از گفتن یک عبارت که مطبوع طبع این جماعت است هم احتیاط میکنی. داستان بر اساس چند سند تاریخی و وقایع جاری در چگونگی شکل گیری بلوائی که که بعد ها انقلاب اسلامی نام گرفت نوشته شده بود. اما روند این رویداد درست بر خلاف جهت آنچه ما دیدیم و دیدند حرکت میکرد. چه کند احساس پاک یک انسان که از دروغ بیزار است و از کینه و نفرت دوری میگزیند و کشت و کشتار را عملی غیر انسانی میداند جز اینکه تصویری از مدینه ای فاضله و آرمانشهری بهشت آسا ارائه کند؟! خمینی را در نجف و نه در نوفل لوشاتو !! نشان داده بودم که توسط خدامردی دنیا گریز از زیاده روی باز داشته میشود و بجای هیاهوی متمهدیانه و نمایش من یظهر اللهی، ملت آشوبگرای ایران را به آرامش دعوت میکند. بدیدار پادشاه ایران میرود ، کینه ها را بدور میافکند ، بنای دوستی و برادری را بنیاد میکند. ایران ناگهان دنیائی بهشت آسا میشود. تملق و ریا رنگ میبازد و پاکسرشتان درستکار سررشته کارها را بدست میگیرند. عدالت حکمفرما میشود و اختلاف طبقاتی جای خود را به جامعه ای متعاون میدهد. فقر و بیکاری ریشه کن میشود و مردم به راستگوئی عادت میکنند. نخستین دستاورد مهم جهاد ملی در کویرزدائی شکل میگیرد و کویر بیشه ای انبوه میشود. کشور چنان جاذبه ای برای ملل دنیا پیدا میکند که از چهار سوی عالم روانه ایران میشوند. اسلام دیگر دینی قرون وسطائی و فرسوده نیست. دکترین تشیع نوین توجه جهان را بخود جلب میکند. آدم صفی الله در جدول تکامل جای میگیرد و زندگی نوح و معراج توجیه علمی پیدا میکنند. برای نخستین بار جهان مذهبی را تجربه میکند که با مدرنیته همخوانی دارد.آنچه که تحسین جهانیان را بر میانگیزد زندگی پاکیزه دینمداران است که به پیروی از آل محمد در منتهای قناعت و حتی تنگدستی زندگی میکنند. در خانه هیچ مجتهد و طلبه ای آثار زندگی مدرن مشاهده نمی شود و خبری از مبلمان نیست. ممر طلاب و علمای دین کشاورزی و باغبانی است. ارزش های اخلاقی ایرانیان چنان جلوه ای پیدا میکند که فرهنگ با عظمت ژاپن در برابر آن کمرنگ میشود.سوسیال امپریالیسم روس فرو میریزد و مردم سرزمین های از دست رفته تمنای بازگشت به هویت ایرانی روزگار پیشین میکنند و ایران بزرگ را رقم میزنند.ایران منشأ یک برهه تاریخی نوین میشود و نقطه ثقل آن آموزگاران دین اسلام بویژه دانشمندان دین شناس شیعه و آموزه های آن میگردد….. و ایرانیان خوشبخت ترین مردم روی زمین.!! اما خدا را شکر که چنین نشد، که اگر چنین میشد ، خبث طینت دین فروشان ریاکار بر ما آشکار نمیگردید و تا ابد میبایست بنده این فراعنه فریبکار قرن بیست و یکم باشیم.
    حقیقت اینکه مدرنیزه شدن اسلام در چارچوب تشیع محصول اصلاحات برتر از انقلاب شادروان رضا شاه است. منکر این واقعیت نگاهی دقیق تر به تاریخ بیندازد تا ببیند ادراک این سرباز نابغه عمیق تر ازعلمای دین، سیاستمداران، روانشناسان و جامعه شناسان معاصرش بوده، زیرا همگی نظریه جامعه شناسانه علی پسر ابو طالب را که گفته بود
    ” الناس حریص علی ما منع ” خوانده بودندولی در بعد عملی آن هیچ چشم انداز فراگیری نمیدیدند. تنها رضا شاه بود که به ژرفای این حقیقت پی برد. او هنگامیکه مصطفی کمال را در بقایای امپراتوری بازمانده از خلفای قرن بیستم ملاقات کرد و آزادی های اعطا شده اش به زنان را دید برایش مسلم بود که این منع، غیرت نهفته دینی عامه را بسان آتش زیر خاکستر در پی خواهد داشت، آنگونه که امروز مشاهده میکنیم! مگر نه رضا شاه در جمع خواص زیر گوش غازی زمزمه کرد ” آیا به عواقب اخروی هم فکر کرده ای؟” و او با اشاره به یکی از خواص گفت ” بقول افندی این توفانی است که از فرنگ برخاسته و خواه ناخواه موجش به همه جهان خواهد رسید، پس چه بهتر که ما خود اقدام کنیم و تحت ضوابط پیش بریم تا منجر به هرج و مرج نشود”.! یکی از نزدیکان رضا شاه در خاطراتش مینویسد، شاه آنروز تا نیمه های شب بیدار بود و قدم میزد و زیر لب میگفت عجب عجب !! بیاد بیاوریم که که آنروزگاران ما ملت خر در چمن ایران از مدرنیسم فقط گاهی طیاره ای از بیگانه در آسمان دیدیم و از تنها فرستنده رادیوئی فارسی زبان برلین سخنی شنیدیم! شگفتا که فقیهان فتنه گر، پستمدرن اظهر من الشمس را ندیدند یا دیدند و خود را به نفهمی زدند. ! روزی که رضا شاه نخستین گروه دانشجویان ایرانی را برای تحصیل دانشگاهی به اروپا میفرستاد و مهدی بازرگان نیز یکی از آنان بود، بی خبر از بینش و پیشینه او و امثال او نبود و ای بسا عمدا چنین افرادی را روانه دیار فرنگ کرد . مگر نه او بود که در روز بدرقه این دانشجویان به آنان یاد آور شدکه : فراموش نکیند روستائیان این سرزمین هزینه تحصیل شما را پرداخت میکنند و شما مدیون این مردمید!!!”؟ بازرگان وامثال او تنها با یک تخصص فنی به وطن باز نگشتند بلکه از تداخل دانش نوین و تعهد مذهبی خود به آمیزه ای دست یافتند که بعدها بعنوان وسیله ای برای باز سازی ارزش های دست رفته در وطن بکار گرفتند. ولی افسوس آن تیغی بود که در کف زنگیان مست افتاد. تیغی که نه تنها مارکسیست اسلامی بلکه فقیه مشکوک الهویه و کمونیست معلوم الحال هر یک به فراخور حال از آن سو استفاده کردند. اگراز مارکسیست اسلامی و کمونیست بگذریم، از فقیهان هرگز! آنها یااحمق اند یا خائن. وگرنه از فحوای الناس حریص علی ما منع به سود دین استفاده میکردند نه اینکه مردم را از تجدد و آزاد اندیشی منع کنند تا بدان حریصتر شوند.؟؟!!! تشرع این دکانداران دین ساختگی است و خادم الشریعه واقعی ، نه تنها در ایران که در جهان اسلام رضا شاه است. روانش شاد.

     
  27. فرزانه روستاىي

    شکل گیری لشگرداعش با چند هزار خودرو زرهی ونفربر و صدها نیروی رزمنده مجهز در شمال سوریه، بدون اینکه حساسیت آمریکا یا اسراییل را برانگیخته باشد، از ابهام های سوال برانگیز منطقه خاورمیانه است. درظاهر داعش مانند غول چراغ جادو از شمال سوریه از شهر رقه به راه افتاد و شهرهای شمال عراق و سوریه را یکی بعد از دیگری اشغال و نظم جدیدی از هرج مرج و اغتشاش را برقرار کرد. چگونه ممکن است چنین چیدمان بزرگی از هزاران نفربر و وسائل و تجهیزات دور از نگاه منابع اطلاعاتی یا نظامی منطقه پنهانی شکل گرفته باشد به ویژه اینکه منطقه با زنجیره ای از ماهواره های اطلاعاتی هر روز از سر به ته و برعکس مرتبا اسکن می شود و حداقل اسراییل کشورهای همسایه خود را با دقت زیر نظر دارد.

    پنج سال پیش یک روز صبح گزارشی در مورد بمباران مرکز ناشناخته ای در نزدیکی دیروالزور سوریه منتشرشد که کسی نمی دانست چه مرکزی بوده یا به چه دلیل بمباران شده است. چند روز بعد اسراییل مسئولیت بمباران مرکزی را که زمزم نامیده شد بر عهده گرفت اما هنوز کسی نمی دانست مرکزی که بمباران شده دارای چه ویژگی هایی بوده است. پس از یک هفته معلوم شد سایت بمباران شده یک مرکز هسته ای بوده که بغل گوش اسراییلی ها در سوریه فعالیت اتمی داشته است. به عبارتی، اسراییلی ها مرکزی را بمباران کرده بودند که شاید افرادی کمتر از شمار انگشتان یک دست در خاورمیانه اطلاع داشتند که فعالیتی غیر متعارف در آن جریان دارد.

    هفت سال پیش اسراییلی ها عماد مغنیه رهبر عملیات برون مرزی حزب الله و رهبر جهاد اسلامی سابق را در حالی در دمشق و در خیابانی که سفارت ایران در آن قرار دارد ترور کردند که تا دو سه روز کسی نمی دانست فرد ترور شده مهمترین شخصیتی است که دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اسراییل برای سی سال در پی شکار او بوده اند. کسی را که اسراییلی ها ترور کردند عملا برای سالها در جایی دیده نشده بود اما موساد رد او را یافت و او را شکار کرد.

    مقدمه فوق آغاز توضیح این موضوع است که نه داعش تصادفی شکل گرفت، نه آمریکا و اسراییل بی دلیل این تحولات را با سکوت نظاره کردند، نه دولت عربستان سعودی از آن دولت هایی است که اگر در شمال سوریه چنین جمعیتی مجتمع شوند بی تفاوت از کنار آن بگذرد، و نه البته دولت ترکیه از تجمع هزاران جهادی و صد ها نفربر زرهی مدرن در جنوب مرزهای خود بی اطلاع بوده است. اما شواهد دیگری از نزدیکی استراتژیک عربستان و اسراییل علیه ایران، زمینه ساز این استدلال است که احتمالا سکوت و همکاری نزدیک عربستان و اسراییل درمدیریت فربه شدن و سیلاب داعش نقش داشته است.

    بی تردید ایران و پتانسیل های آن ایرانی که در آینده می تواند در منطقه نقش بازی کند درهمسو کردن ریاض و تل اویو و تشکیل یک وحدت استراتژیک موثر بوده است و هر دو کشور با نگرانی از نقشی که ایران پس از پایان بحران اتمی می تواند بر عهده بگیرد تقریبا سیاست های منطقه ای خود را با هم هماهنگ می کنند.

    زمان بندی آغاز پیشروی داعش از شمال سوریه به سمت شرق، یعنی مرزهای عراق و مناطقی که فاصله زیادی با ایران نداشت دقیقا در پاییز سال گذشته و در روزهایی آغاز شد که عربستان با کاهش قیمت نفت عملا به تهران و مسکو اعلان جنگ داد که هر دو کشور در اثر تحریم های بین المللی بشدت درگیر بحران اقتصادی بودند و ارزش پول هر دو کشور بعد از کاهش قیمت نفت از حدود ۷۰ ـ ۸۰ دلار به حدود ۴۰ دلار در حال سقوط بود.حرکت داعش قرار بود فشار کاهش نفت بر ایران را تکمیل کند و تا حدودی هم موفق بود. اما اکنون با افشای اینکه عربستان و اسراییل عملا سیاستهای منطقه ای خود علیه ایران را با هم هماهنگ می کنند و وزرای خارجه و تشکیلات امنیتی دو کشور ملاقات های ادواری دارند می توان به این نتیجه رسید که یک زنجیره عملیات سیاسی نظامی وامنیتی با همکاری ریاض و تل آویو علیه ایران سازماندهی شده که ویترین آن داعش است.

    سکوت دولت آمریکا نسبت به این تحولات شاید به این دلیل است که قصد دارند با نظاره کردن آنچه داعش انجام می دهد عملا ایران را مهار کنند. این ادامه همان پروژه مهار دوجانبه ایران و عراق در جنگ ۸ ساله است. اما نگرانی بزرگتر این است که اگر دولت عراق نتواند در مقابل داعش مقاومت کند و جنگ فرسایشی منجر به تضعیف بیش از پیش دولت مرکزی شود احتمال تجزیه عراق افزایش می یابد.

    در حال حاضر یکی از بحران هایی که عراق را تهدید می کند تضعیف بیشتر دولت مرکزی و آشکار شدن ناتوانی بغداد در اداره اوضاع سیاسی و نظامی سراسر این کشور است. بعید به نظر نمی رسد که دولت کردستان عراق با ادامه بحران سراسری در عراق و تضعیف هر چه بیشتر حاکمیت مرکزی به اعلام استقلال متمایل شود و یک روز صبح دولت کردستان عراق اعلان استقلال و جدایی از بغداد را اعلام کند. با توجه به نزدیکی سیاسی دولت اقلیم کردستان با اسراییل تردیدی وجود ندارد که اسراییل از تجزیه عراق که متحد استراتژیک ایران است استقبال می کند. در آن صورت می توان احتمال داد که نغمه های جدایی طلبی کردستان ایران برای تحت فشار قرار دادن دولت مرکزی ایران نیز آغاز شود.

    با توجه به بن بست های سیاسی و لاینحل داخلی، بروز هر گونه بحران مرتبط با تمامیت ارضی یا امنیت ملی کشور را بشدت تحت تاثیر و در منگنه قرار می دهد و در آن صورت می توان انتظار داشت که فقدان وفاق ملی موجب تشدید همه بحران هایی شود که از مناطق مرزی کشورنشات می گیرد..

    به احتمال بسیار زیاد داعش با هدایت عربستان و اسراییل به راه افتاد تا آینده خاورمیانه شکل جدید و مطلوب عربستان و اسراییل را بگیرد. بعید نیست رعب و وحشتی که عرب افغان ها و چچنی ها و ازبک ها و ایغورها و سربازانی از مغرب و منطقه قبایلی پاکستان در خاورمیانه به راه انداخته اند ونیز سریال فیلم های سر بریدن های سریالی که در یوتیوب جابه جا می شود بی هدف، تصادفی و فکر نشده رخ نداده است. با چنین رعب و خونریز ی که داعش به راه انداخته است قضاوت جامعه جهانی نسبت به تحولات خاورمیانه تا این حد نزول خواهد کرد که بگویند این مسلمانان زبان هم را بهتر می فهمند پس بگذاریم به زبان و منطق و سنت خود مسایل خویش را حل و فصل کنند. نتیجه منطقی این استدلال این است که حتی اگر در اثر ادامه ناامنی و اغتشاش ها، سوریه و عراق تجزیه شوند و بعد تکه هایی از ایران نیز ساز جدایی سر دهند جامعه جهانی کمترین عکس العملی از خود نشان ندهد و نیرو و سرباز خود را خرج برقراری نظم و امنیت در منطقه مسلمان ها نکند که هم اکنون در جهان مدرن بشدت بدنام هستند.

    بر اساس نظریه فوق، داعش تهدید و نیروی فشار هماهنگ و سازماندهی شده ای است که با نفوذ مطلق سازماندهی شده دستگاههای اطلاعاتی منطقه به علاوه دستگاه امنیتی ترکیه در تلاش است تا نظم جدیدی را در منطقه علیه منافع ایران دوباره بچیند. بر هم زدن امنیت و بحران حاکمیت ملی ایران می تواند دستاورد تکمیلی برای راه اندازان داعش باشد که پول های سعودی برای آن خرج می شود.

    حال اگر داعش منطقه عربی از چنین پشتوانه هولناک و مخوفی برخوردار است و سفاکانه خون های حجیم مردم را می ریزد تا جامعه جهانی را نسبت به تحولات منطقه مسلمانان و خاورمیانه بی تفاوت کنند، نقش داعش ایران را در هماهنگی با بازی داعش مورد حمایت سعودی ها و اسراییل چگونه می توان ارزیابی کرد؟

    آیا نقشی که داعش ایران بر عهده دارد و با سرکوب همه آزادی های سیاسی اجتماعی و اسید پاشی و ممنوع کردن موسیقی و سرکوب زنان فقط نفرت و جدایی و اختلاف و بی اعتمادی و انفعال تولید می کند، همخوان با داعشی نیست که اسراییل وسعودی ها از نهانخانه آن اطلاع دقیقی دارند؟

    آیا آنها که نهانخانه داعش عربی را اداره می کنند دستی در تاریکخانه داعش ایران ندارند؟ حداقل می دانیم هر دو آنها عربی را خوب می دانند و ذهنیت های مشابهی دارند. از کجای قاعده تصادف می توان به این شباهت رسید که بخش هایی از خیابان های تهران وخیابان های شهر رقه سوریه یا مثلا موصل عراق که از سوی داعش اداره می شوند تقریبا و با نسبت هایی به یک مدل شرعی دارند اداره می شوند. آیا همخوانی افزایش فشاراجتماعی بر مردم ایران با شدت عملی که داعش در سراسر منطقه به راه انداخته خود به خود و تصادفی شکل گرفته، یا اینکه یکی از آنها قرار است فضاهای اطراف ایران را تخریب کند و دیگری از داخل شرایط را برای به هم ریختن اوضاع فراهم سازد؟

    حتی اگر احتمال صحت تئوری بافی فوق در هماهنگی داعش عربی و داعش وطنی صفر درصد باشد، نمی توان در این امر شک کرد که در اثر عملکرد احمدی نژاد و تحریم های بین المللی و تداوم خفقان سیاسی اجتماعی، شرائطی در کشور ایجاد شده که وفاق ملی به حداقل سی سال گذشته رسیده است، در حالی که تهدید های اطراف ایران طی سی سال گذشته هیچگاه اینقدر جدی و کارا نبوده اند.

    فقط باید امیدواربود دولت میهنی کردستان عراق در وسط این دعوای منطقه ای در ماههای آینده اعلام استقلال نکند. زیرا این اقدام می تواند همان قطره ای باشد که در اصطلاح گفته می شود فنجان را سرازیر می کند. در آن صورت دیگر به سختی می توان دومینو فروپاشی همزمان کل مرزهای عراق و سوریه را کنترل کرد و بی تردید تکه های بزرگی ازاین فروپاشی منطقه ای مرزهای ایران را درگیر می کند.

    آیا واقعا داعش ایران و داعش عربی با هم هماهنگ نمی کنند وهر دو از جای خطرناکی مدیریت نمی شوند؟

     
    • عرض سلام خدمت شما هموطن عزیز . بنده فکر می کنم در اثر استقلال کردستان عراق اولین ضربه را ترکیه خواهد خورد زیرا این حکومت از دوران ترکهای جوان تا بحال یک قرن است که کردها را تحت فشارقرار داده وسعی دارد هویت فرهنگی آنها را از بین ببرد و بقولی ترکیزه بنماید. لیکن در مورد ایران موضوع کمی فرق می کند . کردهای ایران به خصوص نسل جوان خود را به نوعی وارث فرهنگ پر شکوه ایران باستان می دانند چون به نسبت به بسیاری از قومیتهای ساکن در ایران مختصات فرهنگی خود را حفظ کرده اند آنها مردمی دارای تساهل و تسامح مذهبی هستند و بعید است که در دام افراط گرایی مذهبی بیافتند بنظرم حرکات جدایی طلبانه سالهای آغازین تاسیس رژیم ملایان هم به خاطر قدرت گرفتن تندروهای شیعه در ایران بود که زنگ خطر را برای اهل تسنن کردستان به صدا در آورد واز طرف دیگر محبوبیت نسبی حزب دموکرات و شبه نظامیان کومله در آن برهه باعث بروز نا آرامی در این منطقه شد بنظر می رسد در حال حاضر این گروهها نفوذ سابق را در بین کردها ندارند . به عقیده بنده حرکت خزنده پانترکها در آذربایجان تهدیدی بسیار جدی است ومتاسفانه موفق شده بسیاری را جوانان پرشور را با خود همراه سازد .

       
  28. حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام فرمود: به حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم ، از پدرانت برای من حدیثی روایت فرما ، حضرت فرمود ، پدرم از جدش و او از پدرانش از حضرت امیر المومنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود: شما هرگز نمی توانید مردم را بوسیله ثروت و مالی که در دست دارید به خود متوجه سازید ، بلکه آنان را بوسیله اخلاق و روش صحیح به خود نزدیک کنید. گوید عرض نمودم بیشتر بیان نمائید ، فرمودند : بد توشه ای است برای روز قیامت دشمنی کردن با بندگان خدا….

     
  29. امروز دو کنفرانس مهم درباره بحران آب بود.
    در اولی پروفسور کردوانی پدر کویر شناسی ایران صحبت کرد. او طبق معمول بسیار صریح حرف زد و خطاب به مدیران حکومتی گفت چرا نمی‌فهمید دیگر آب نیست؟!؟ مرتب مرا به کنفرانس دعوت میکنند اما نمیروم چون دیگر فایده ای ندارد و کار از سمینار و کنفرانس گذشته است دشتهای کشور نشست کرده و بخاطر توهم تولید همه چیز توسط خودمان در سراسر کشور کارخانه های پر مصرف صنعتی ساخته ایم که تکنولوژی ندارند و فقط آب را حرام میکنند. بطور مثال سطح آب در جهرم ٥٧٠ متر، در رفسنجان ٤٥٠ متر و در شهریار ٣٠٠ متر پایین رفته است!!!!

    در جلسه دوم اما حرفها بسیار شدیدالحن تر بود. محسن رنانی استاد دانشگاه علنا نظام را به خیانت متهم
    کرد. او در این جلسه هشدار داد تا 5 سال آینده در ایران جنگ بین استانها و شهر ها بر سر آب علنی خواهد شد، او گفت بحران آب ایران را خواهد بلعید. امروز میدان واقعی جنگ در حوزه آب است. آمریکا و هسته ای و عربستان و یمن تهدید دراز مدت نیست، این بحران آب است که واقعا امنیت ملی ایران را تهدید کرده است.
    رنانی ادامه داد: مردم ایران فرهنگ مصرف درست آب را بلد بوده‌اند، چرا که توانسته‌اند سه هزار سال با اقلیم خشک و کم‌ آب ایران کنار بیایند اما این بحرانی که اکنون در حوزه آب پدیدار شده و گرفتار آن شده ایم، ناشی از حکمرانی غلط در این 30 سال بوده است و سیاستمداران با خطاهای فاحش ما را به بحران رسانده اند و حالا هم انگشت اتهام را به سوی جامعه دراز کرده‌اند.
    رنانی گفت: جنگ پراکنده آب در ایران هم اکنون به گونه خزنده و آرام شروع شده و فقط اخبار آن منتشر نمی‌شود. در حال حاضر این جنگ به صورت پراکنده رخ می‌دهد اما تا پنج سال آینده شاهد جنگ فراگیر آب در داخل شهرها و بین مناطق و استانها خواهیم بود.
    به گفته وی، این آن خطری است که امنیت ما را تهدید می‌کند و سیاستمداران چشم خود را به روی آن بسته اند
    ایران تشنه است .
    فقط یک لیوان آب کمتر مصرف کنیم تا روزی 17000000لیتر اب ذخیره شود.
    این مطلب را به اشتراک بگذارید
    ورود ﺍﯾﺮﺍﻥ به هشتمين سال خشکسالى (مخصوصا بوشهر و استانهاى همجوار استان بوشهر و نواحى جنوب شرق و شرق کشور ) طبق گفته هاى ناسا ايران از 8سال پيش وارد دوره30سال خشکسالى شده است…
    ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ، ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
    ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
    ﺍﮔﺮ ﺗﺪﺍﺑﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺧﺸﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺸﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!!
    ﻣﺜﻞ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻐﻮﻟﺴﺘﺎﻥ!
    ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺑﺎﺭﺵ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻫﺮﺳﺎﻝ ۸۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﺮﻣﺎﻝ ۲۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ.
    دﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﺒﺨﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۴ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﺏ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۲ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ!
    ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺎﺟﻌﻪ!
    ﮐﻤﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ.
    ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ فقط ﺑﺎ انجام ۲۵ % ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ، ﺍﺯ این ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!
    ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺭﺍ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ!
    ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻑ،
    ﺣﻤﺎﻡ،
    ﻟﺒﺎﺱ،
    مسوﺍﮎ،
    ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ،
    ﻭﺿﻮ
    و …
    ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ
    ﺁﺏ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ!
    ﺑﺎ ﺁﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﯿﻢ!
    ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ!
    ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻃﺮﺡ ﻭ ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯿﻢ!
    ﺁﺏ ﻣﺎﯾﻪ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺳﺖ

     
  30. محمد مقیمی، وکیل آتنا فرقدانی که با قرار کفالت از زندان ازاد شده به روز می گوید به دلیل دست دادن با موکل اش به او اتهام رابطه نامشروع مادون زنا و عمل منافی عفت تفهیم شده ولی او قطعا قضیه بازداشت و برخوردهای صورت گرفته را پی گیری خواهد کرد.

    روز شنبه، ۲۳ خرداد ماه خبر بازداشت محمد مقیمی منتشر شد، هرچند او پس از چند روز با قرار وکالت آزاد شد.وی اینک در مصاحبه با روز می گوید وضعیت پرونده اش مشخص نیست و او امیدوارست در دادسرا قرار منع تعقیب صادر شود.

    وکیل آتنا فرقدانی درباره بازداشت خود و مسائلی که پیش آمده توضیح میدهد: من برای تنظیم لایحه تجدیدنظر به ملاقات موکلم در زندان اوین رفته بودم، وقتی خانم فرقدانی مرا دید با من دست داد، معمولا هم ما همدیگر را می دیدیم دست می دادیم و این نوعی ادب و آداب معاشرت است. یک خانم حضور داشت و یک آقایی به اسم حمیدی که کارمند معاونت قضایی اوین است. پرسید نسبت تان چی است؟ گفتم من وکیل ایشان هستم. گفت چرا دست دادید؟ که آتنا عذرخواهی کرد. اما بعد آقای حمیدی داد وبیداد راه انداخت، من گفتم چرا عصبانی می شوید؟ آتنا مثل خواهر من است. تهدید کرد که زنگ میزنم به صلواتی و.. که گفتم هر کاری می خواهی بکن.

    او بازداشت خود را غیرقانونی می داند و می گوید: مرا همان جا بازداشت کردند در حالیکه آقای حمیدی مقام قضایی نیست، ضابط قضایی هم نیست، یک کارمند است. حتی اگر مقام قضایی یا ضابط قضایی هم بود حق بازداشت مرا نداشت چون من جرم مشهود مرتکب نشده بودم. ایشان حق بازداشت مرا نداشت و نهایتا اگر اتهامی متوجه من بود باید گزارش می داد و بعد برای من احضاریه می فرستادند و اگر مراجعه نمی کردم آن موقع می توانستند مرا بازداشت کنند.

    وکیل آتنا فرقدانی درباره اتهامی که به او تفهیم شده می گوید: مرا به شعبه ۴ بازپرسی دادسرای اوین منتقل کردند،بازپرس یک روحانی به اسم آقای رضازاده بود که از قانون و حتی فقه بی اطلاع بود. از او خواستم مطابق اصل صریح قانونی مرا تفهیم اتهام کند. از قوانین حقوق بشری بین المللی که کاملا بی اطلاع بود، درباره قانون خودمان هم می گفت که حضور ذهن ندارم،من قاضی شرع هستم. گفتم عنصر جرم وجود ندارد و واقعا متاسف ام. بعد هم که به من اتهام رابطه نامشروع مادون زنا و عمل منافی عفت، که در پارانتز نوشته بودند دست دادن با موکله زن نامحرم، تفهیم کرددن؛ اتهامی که هیچ جایگاه قانونی و شرعی ندارد. دست دادن ادب و احترام است. جرم سونیت می خواهد، ما چه سونیتی داشتیم؟ آن هم در زندان؟

    محمد مقیمی می افزاید: همین اتهام را به آتنا هم تفهیم کرده بودند و او هم خیلی ناراحت بود؛ خیلی اذیت شده بود.می گفت من عقایدی دارم که روی آنها ایستاده ام و می ایستم اما حق ندارید با آبروی خانواده من بازی کنید و..

    محمد مقیمی سپس به زندان رجایی شهر که در آنجا زندانی بوده اشاره می کند : مرا فرستادند زندان رجایی شهر، بین مجرمان خطرناک و با اینکه دو روز بود قرار کفالت صادر و تامین شده بود اما در آزاد کردن من تعلل می کردند. وقتی مرا با لباس زندان و دستبند و پابند به دادسرا آوردند، مادر و خواهر من آنجا بودند و می خواستیم حرف بزنیم که سرباز مرا هل داد. مادرم گفت مگر قتل انجام داده که سرباز گفت از قتل هم بدتر است. دوباره من را هل داد و افسر رئیس اش گفت ولش کن اینجا نکن بردی بالا بزن. من قطعا بابت همه این اتفاقاتی که افتاده شکایت خواهم کرد؛باید پی گیری شود. طرف قاتل هم باشد حق و حقوقی دارد. هر مجرمی ، مجازات اش در قانون معین شده و بیش از آن مجازات تعیین شده حق ندارند با او بدرفتاری کنند.

    او با قرار کفالت آزاد شده و: الان هم که من با قرار کفالت آزاد هستم و ممکن است در دادسرا این پرونده منع تعقیب بخورد و برائت صادر کنند یا قرار محرمیت و کیفرخواست صادر شود و بفرستند دادگاه. هنوز چیزی مشخص نیست اما خود من این مساله را پی گیری خواهم کرد.

    درباره حکم آتنا فرقدانی، موکل محمد مقیمی سوال می کنم. این وکیل دادگستری توضیح می دهد: حکم آتنا ۱۲ سال و ۹ ماه است. من روز دوشنبه لایحه را به دادگاه تجدیدنظر ارائه و به حکم اعتراض کردم، امیدواریم حکم نقض شود. در صورتی که حکم نقض نشود و همین طور باقی بماند براساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی ۷ سال ونیم از این حکم قابل اجرا است که البته قاضی هم در حکم صادر شده نوشته که با رعایت ماده ۱۳۴.

    آتنا فرقدانی، فعال مدنی شهریورسال گذشته بازداشت و پس از دو ماه با قرار وثیقه آزاد شده بود. او پس از آزادی با انتشار ویدئویی در شبکه یوتیوب اعلام کرد که در زندان مورد هتک حرمت قرار گرفته است. او که روز شنبه، ۲۰ دی ماه به عنوان متهم به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب احضار شده بود، مقابل چشمان پدر و مادرش از مامور زن سیلی خورد و از سوی ماموران مرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس به زندان قرچک ورامین فرستاده شد. این در حالی بود که هنوز دادگاه او برگزار نشده و حکمی برایش صادر نشده بود.

    تقی فرقدانی، پدر آتنا فرقدانی همان زمان به “روز” گفته بود: آتنا که وارد دفتر قاضی شد دیدیم ۱۰ دقیقه هم نکشید که او را با دستبند بیرون آوردند. ما هیچ حکمی ندیدیم و جر و بحثی بین او و مامور خانم صورت گرفت و مامور خانم یک سیلی به او زد. او هم در اعتراض به دفتر قاضی رفت که آنجا هم ماموران مرد او را کتک زده بودند. مادرش هم که اعتراض و داد و بیداد کرد که چرا می‌زنید گفتند اگر حرف بزنید از اینجا می‌اندازیمتان بیرون. بعد هم که آتنا را منتقل کردند به زندان.

    او گفته بود: آتنا جایی کار نمی کرد، او نقاش است و دانشجوی نخبه دانشگاه الزهرا بود و بیشتر سرگرم نقاشی و نمایشگاه گذاشتن بود. یعنی نمایشگاه نقاشی های خودش.

     
  31. خدا وکیلی اگه کسی حرفهای سخنگویک دولتک رو فهمید ما رو هم خبر کنه. اینجور حرف زدن فقط و فقط یه دلیل داره: یارو داره یه چیزی رو پنهان میکنه. به نقل از تابناک:
    روایت نوبخت از تأییدیه کتبی نعمت‌زاده برای یارانه‌ها
    محمدباقر نوبخت سخنگوی دولت در پاسخ به تسنیم، مبنی بر اینکه آقای نعمت‌زاده در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرده بود: “به ما یارانه تولید داده نشده است و اینکه ما یارانه نگرفتیم به‌ دلیل بی‌عرضگی ما نبوده بلکه ته کاسه چیزی نمانده بود که به ما دهند” گفت: آقای نعمت‌زاده اینکه فرمودند آن 30 درصد به تولید پرداخت نشد، حرف واقعاً درستی است. چرا که در سال های گذشته پولی برای ما نماند، چون مجموع منابعی که از سال 89 تا امروز (خردادماه) از محل افزایش قیمت‌ها کسب شد حدود 135هزار میلیارد تومان بود. خوب، چقدر باید به خانوارها تقسیم می‌شد؟ نصف این مبلغ را باید پرداخت می‌کردیم اما ما بیش از 180هزار میلیارد تومان بین خانوارها پرداخت کردیم. سخنگوی دولت با بیان اینکه گفته شد آقای وزیر این را تأیید نکرده، نامه مکتوبی از وزیر صنعت و معدن را به خبرنگاران نشان داد، افزود: من حتی قبل از این جلسه به آقای مهندس نعمت‌زاده زنگ زدم: چطور توزیع کردید، گفت: “خیلی خوب توزیع و تشکر می‌کنیم”. گفتم: برخی رسانه‌ها گفتند که شما این مبلغ را دریافت نکردید، گفت: “منظور من آن تولید بوده است؟” گفتم: کدام تولید؟ یک تولید است! و ایشان آن 1200 میلیارد تومان را که اصلاً قرار نبود پول نقد به وزارت بدهیم مطرح کردند. سخنگوی دولت با بیان اینکه گفته شد آقای وزیر این را تأیید نکرده، نامه مکتوبی از وزیر صنعت و معدن را به خبرنگاران نشان داد، افزود: من حتی قبل از این جلسه به آقای مهندس نعمت‌زاده زنگ زدم: چطور توزیع کردید؟ گفت: “خیلی خوب توزیع کردیم و تشکر می‌کنیم”. گفتم: برخی رسانه‌ها گفتند که شما این مبلغ را دریافت نکردید، گفت: “منظور من آن تولید بوده است؟” گفتم: کدام تولید؟ یک تولید است! و ایشان آن 1200 میلیارد تومان را که اصلاً قرار نبود پول نقد به وزارت بدهیم مطرح کردند.

     
  32. مهدی
    نظر دهندگان محترم و آقای محمد نوری زاد
    1- جناب محمد نوری زاد فکر کنم که تا کنون دو مصاحبه با تلویزیون ایران فردا به مدیریت فرد معلوم الحالی بنام علی رضا نوری زاده داشته اید ( اولی با خود آقای علی رضا نوری زاده و دومی با آقای حسین حجازی).
    جناب نوری زاد انتقاد ما ایرانیهای داخل وطن از رژیم ولایت مطلقه فقیه کاملا خیر خواهانه و دعوای خانگی است حتی اگر آخوند انتقاد را برنتابد و منتقد را به قل و زنجیر بکشد یا به قتل برساند. به نظر اینجانب اکثر گردانندگان تلویزیونهای فارسی زبان خارج از کشور که یکی از آنها همین تلویزیون ایران فردا- مشهور به منتصب بودن به رژیم آل سعود- نه تنها به دنبال رهائی ما ایرانیها از چنگال آخوند و رسیدن به زندگی سعادت مند نمیباشد، بلکه به کمتر چیزی که قانع هستند نابودی و تجزیه ایران است.
    دقت فرمائید در این مصاحبه دوم با اقای حسین حجازی تمرکز مصاحبه کننده بر اقای رضا میر پنج (پهلوی) میباشد و این تلویزیون با مصاحبه با شما و استفاده از نام منتقد ایران دوستی ماننداقای محمد نوری زاد سعی برکسب اعتبار برای خود با گرفتن مصاحبه از شما و تبلیغ و تعریف از رژیم سلطنت پهلوی دارد. حال آنکه اوضاع و احوال رژیم پهلوی و سر سپردگی آقای رضا میر پنج و آقای محمد رضا پهلوی به اجنبی و عناصر وابسته بدانها برای اکثر ما ایرانیها کاملا روشن است.
    ان پیشرفتهائی را که به آقای رضا میر پنج نصب میکنند را در آن زمان میبایستی در ایران ایجاد میشد تا کشور های پیشرفته و گردانندگان اصلی کشور ایران راحت تر بتوانند ایران را چپاول کنند.بلاخره اجانب میبایستی در ایران زندگی کنند پس محل زندگی خود را تا اندازه ای که مورد نیازشان بود اباد کردند حال با فردی بنام آقای رضا میر پنج یا فرد دیگری.
    لذا حیف است که شما با رسانه هائی مانند تلویزیون ایران فردا مصاحبه کنید و در دام چنین افرادی بیافتید. مصاحبه شما به چنین رسانه هائی اعتبار خواهد داد و شما هم شریک جرم این انسانهای گرفتار در دست اجنبی خواهید شد.من این مطلب را به آقای محسن سازگارا چندین بار گوشزد کردم ولی متاسفانه ایشان دیگر در دام این افراد گرفتار شده و ظاهرا راه برگشتی ندارد.
    2 – اکثر ایرانیان خارج نشینی چون گردانندگان رسانه های فارسی زبان از دست رزیم ولایت مطلقه فقیه به خارج پناه نبرده اند هر چند بدان تظاهر میکنند. اینان در واقع از زندگی نمودن در میان هم وطنان خوددر ایران بستوه آمده اند و پس از سفر به خارج در دام اجنبیان گرفتار و ضد ایران و ایرانی گشته اند. برای رسیدن به آنچه اینجانب میگویم کافیست کمی وقت گذاشته شود به گفتار های افرادی چون اقای علی رضا نوری زاده گوش داده شود.
    به نظر اینجانب نجات ایران از اسبداد فقط به دست ما ایرانیان داخل نشین با شروع زدودن جهل و خرافات دینی و مذهبی از فرهنگ و ادبیات پارسی و جایگزینی آن با عقل و خرد و فرا گیری علم و دنش میسر است.
    3 – دنباله روان رژیم سلطنتی – چه پهلوی چیها و چه شاه بازها و چه مشروطه سلطنتی بازها- به همان اندازه ضد ایران و ایرانی هستند که پیروان رژیم ولایت مطلقه فقیه و کمونیستها و رجوی چیها و توده ائیها و امثالهم

    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی

     
  33. رضا شاه خوب بود یا بد؟ محمد رضا شاه خوب بود یا بد؟
    آیا چنین سوالی جایز است؟ اگر جایز است منظور و مفهوم آن چیست؟
    اگر بگوییم فلانی آدم خوبی است یعنی چه؟

    بد نیست مثالی بزنم
    با دوستی صحبت رضا شاه به میان آمد می گفت از پدرش شنید که در آن دوران شیراز تحت کنترل ایلات و عشایر قشقایی بختیاری و لر بود و این ایلات شهر را بین خود تقسیم کرده از تجار و بازاریان حق حساب می گرفتند. (این رویه را قاجار بنا گذاشت . قاجار حکومت بر ایالات را به مناقصه می گذاشت. هر کس وعده پرداخت مالیات بیشتری به شاه می داد حاکم فلان ولایت می شد. کسی به فکر رفاه و آسایش مردم نبود. مردم جزو اموال شاه به حساب می آمدند.) با روی کار آمدن رضا شاه مردم شیراز از پرداخت حق حساب خودداری کردند. در نتیجه سران یکی از این ایلات دستور حمله و غارت بازار شهر را صادر کرد لیکن با واکنش به موقع رضا شاه و هشدار وی به سران قبایل غارتی صورت نگرفت.

    گفت و گو در باره تاریخ صد ساله ایران برای ما بسیار حیاتی است. این گفت و گو باید به طرز گسترده ای در سطح جامعه رایج شود و حقایق آن بدون هیچ پرده پوشی نمایان شود. منتهی یک شرط دارد. نمی شود مسایل را سیاه و سفید نگاه کرد. آخوند جماعت همه چیز را سیاه و سفید می بیند. دنیای کودکانه ای است این دنیای آخوندی سیاه و سفید. زندگی در این دنیا خیلی راحت است. همه یا کافرند یا مومن. به همین سادگی. یا می روند بهشت یا جهنم. شاید مدتی بروند جهنم بعد می روند بهشت. این دیدگاه انسان را از نقد و تجزیه و تحلیل جریانات و تحولات و افراد باز می دارد. دنیای واقعی بسیار پیچیده است. یک فرد در آن واحد می تواند هم خوب باشد هم بد. هم مفید باشد هم مضر. هم مسلمان باشد هم کافر. ممکن است در ارتباط با جریان خاصی فرد مفیدی باشد و در ارتباط با جریانی دیگر فرد مضری باشد. ممکن است در بیرون خانه خیلی معتدل و عدالت خواه باشد ولی در داخل خانه مستبد و زور گو…..
    ممکن است در جایی کمی خوب باشد در جایی کمی بد بیشتر خوب و یا بیشتر بد………. یا اصلا نه خوب باشد نه بد…
    مدتی خوب باشد بعد بد یا مدتی بد باشد و بعد خوب و دوباره بد و دوباره خوب ……..
    مارکس خوب بود یا بد؟ ما البته با خود مارکس کاری نداریم آثارش مهم است. وی شاگرد چپ گرای هگل بود. نظریه هایی ارایه کرده که برخی خوبند و برخی بد. برخی در مقطعی از تاریخ قابل استفاده اند و برخی قابل استفاده نیستند. حالا یک عده شده اند مارکسیست. مارکس را خدای خود می دانند و ….
    رضا شاه هم همین گونه است. شما باید در نظر بگیرید وی تحت چه شرایطی حکومت تشکیل داد. چه تحویل گرفت و چه تحویل داد. حافظه جمعی وجدان جمعی و آگاهی جمعی ما کامل نیست. باید آن را از نادانی ها و اطلاعات نادرست زدود. آری رضا شاه با سران ایلات و عشایر در افتاد تا ایران متحد و مقتدر شود و زمینه تشکیل حکومت مدرن اروپایی که خواسته مشروطه بود فراهم شود. نمی توانیم همه چیز را گردن رضا شاه بیاندازیم. ما ملتی هستیم که تا همین امروز به رمال و جن گیر اعتقاد داریم. دوران رضا شاه مریض ها سراغ ملایان دعا نویس و بلا گردان می رفتند. حدس می زنید چند نفر از خوانندگان این نوشته برای رفع مشکلات صلوات نذر می کنند؟ رضا شاه با ملا و آخوند در افتاد چون این ها را سد پیشرفت کشور می دید. کسی که با گردن کلفت های مملکت در می افتد البته برای خود دشمنان گردن کلفت هم می تراشد. این گردن کلفت ها سالیان دراز است بر ضد رضا شاه تبلیغ کرده اند. کینه وی را به دل گرفته اند و آن را به مردم تحت نفوذ خود منتقل کرده اند. این در حافظه جمعی ما اثر سو گذاشته و نوعی پهلوی ستیزی در دل های ما به وجود آورده است. حاکم گیلان ادعای پادشاهی داشت. هر شهر و ایالتی تحت کنترل گردن کلفتی بود. انتظار دارید رضا شاه چه رویه ای در پیش گیرد؟ یکی می گوید وی را انگلیس روی کار آورد. اگر صحت داشته باشد که این لکه ننگ است برای ملت ایران. البته چنین نبوده و نیست. خمینی را هم انگلیس نیاورد. ما آوردیم.

    باید یاد بگیریم که ماییم که مسول نهایی تحولات مملکتیم. ملت است که باید در قبال کشور مسولیت خود را بپذیرد. این که عده ای بی سواد بر ما حاکمند تقصیر خودمان است. این را باید بپذیریم.

    محمد رضا شاه هم همین گونه است. دوران وی مصادف است با جنگ سرد ابرقدرت ها. روزولت به شدت از نفوذ کمونیسم در دنیا وحشت داشت. به شاه فشار می آورد با دگر اندیشان برخورد خشن کند. البته خطر واقعی بود. به خصوص در مورد ایران. حزب توده بسیار فعال بود و در همه جا از جمله در ارتش نفوذ داشت. تفکر چپ مد روز بود. در دانشگاه اگر چپی نبودی آدم به حساب نمی آمدی. با این حال برخورد وی با گروه های چپ به نسبت ملایم بود. برخی از این ها که اکنون از اپوزیسیون خارج به حساب می آیند در دوران شاه دستگیر شده اند ولی مجازات خفیفی تحمل کرده و آزاد شده یا اصولا مجازات نشده اند و شغل و زندگی شان را از دست نداده اند. تنها در مورد افرادی که مسلحانه اقدام می کردند شدت عمل به خرج داده می شد. ماجرای سیاهکل را به یاد دارید؟ یک مشت چپی متوهم رفتند چند تا پاسبان بی گناه را کشتند و با این کار به امپریالیسم جهانی اعلان جنگ دادند. که چی؟ که طبق گفته مارکس باید دیکتاتوری پرولتاریا تشکیل شود…..
    لنین بود یا نمی دانم کدامشان گفته بود ایران مثل سیب گندیده به دامان شوروی خواهد افتاد. این شوخی نبود. دکترین شوروی بر این اساس بود. از طربق نظامی نمی شد چون آمریکا مانع بود. تنها راهش نفوذ از طریق حزب توده بود که الحق خیلی خوب کار می کردند. هنوز هم یک جور هایی هستند و دست بردار نیستند. مغز های دست اولی جذب حزب توده شدند. چرایش برای من هنوز هم مبهم است. شاید سطح دانش و آگاهی آن زمان چنین اقتضا می کرد. همه فکر می کردند کارشان درست است.

    این که الان حکومتی داریم که مردم را به کافر و مسلمان تقسیم کرده و قوانین جزایی هزار و چهار صد سال پیش را بر ما اجرا می کند شاهکاری است در نوع خود. در قرن بیست و یکم ملتی در دنیا داشته باشیم که تن به چنین حکومتی بدهد از عجایب روزگار است و البته ننگ بزرگی است در تاریخ ایران زمین. فکرش را بکنید اگر اعتقادی به دین نداشته باشید اگر به قتل برسید قاتل مجازات نمی شود. کافی است در دادگاه بگوید من یک مرتد را کشتم. تبریه می شود. همین گونه است که قاتل ستار بهشتی مجازات نشد. و خیلی های دیگر… این که ارث و میراث را از دست می دهید پیش کش….. فکرش را کنید مملکت دست چنین اعجوبه هایی است…..

    هر دوره و هر زمانی نیازمند تحلیل و بررسی و سنجش شرایط مکان و زمان خود است. اکنون باید دید چه چیزی به درد ما می خورد و چه گونه می توان از ننگ حکومت قرون وسطی بر کشور نجات یافت. اگر قرار است حرکتی شود نیازمند رهبری است. رهبری که آگاه به شرایط زمان باشد سمبل وحدت ملی باشد و بتواند خواسته های ملت را برآورده کند. نه این که ما را از چاله در آورد و به چاه اندازد. که البته اگر ملتی از آگاهی و دانش برخوردار باشد و حقوق خود را بشناسد و اجازه ندهد حقوقش پایمال شود چنین ملتی به هیچ کس اجازه نخواهد داد دیکتاتوری را جایگزین دیکتاتوری دیگر کند.

    اگر از من می پرسید نباید خیلی سخت گرفت. همه ما از گذشته خود درس عبرت گرفته ایم. منصفانه قضاوت کنید چه کسی را اکنون داریم که بتواند سمبل وحدت ملی باشد؟ همه بتوانند وی را به رهبری بپذیرند البته به طور مشروط. به شرط آن که نشان دهد از گذشته عبرت گرفته و خطا های آن دوران را تکرار نخواهد کرد.

     
  34. چه فرقی دارد رمضان باشد یا تیر یا جولای
    هر روزی که دستی گرفتی
    دلی به دست آوردی،
    اشکی پاک کردی،
    “انسانی”
    روزه پرهیز بگیریم
    بپرهیزیم از قضاوت
    از دروغ
    از ریا
    از تهمت
    از نیرنگ
    وگرنه تا بوده انسانهایی بودند که بسیار گرسنگی کشیدند
    ولی هرگز روزه نبوده اند..

     
  35. ” عطوفت إسلامي ”

    در ولايت ملا زده ما اين روزها دنبال روزه خواران ميگردنند تا

    مجازاتشان كنند. اما در تمامي سال، دنبال گرسنه اي نميگيرند

    تا لقمه ناني بدستش دهند 🙁

     
  36. امین بزرگیان

    سلام‌مجدد و عرض ادب
    من حقیقتا در انتقاد کم صلاحیت‌ام و هر آنچه نوشتم و می‌نویسم از جهت احترام به شما و زحمات شماست.
    حرف اصلی من اینست که ایستادگی و مقاومت و رنج مستعد خطراتی است. اینها را از مهندس سحابی آموختم. اودر اوج مرارت‌ها و زندان‌ها هیچگاه حاضر نبود رنج شخصی اش را به تعصب، کینه و تفسیرهای ناموجه بیالاید از مسیر خارج شود. اگر من از آدم‌هایی حرف زدم که امروز با شما مخالف‌اند از بدنه اصلی سیاسی ایران حرف زدم. آنها وقتی بدبین شوند باید حساس بود و به سادگی از کنار آن نگذشت. آدمهایی مثل رضاتاجیک، تقی رحمانی،رضاعلیجانی، نازنین خسروانی، مهدی امین‌زاده، عبدالله مومنی و بسیاری دیگر مهم‌اند و باید جدی‌شان گرفت.
    نظام سیاسی پهلوی به روایت منابع و کتب تاریخی تحلیلی یکی از شنیع‌ترین نظام‌های سیاسی در عصر خود بوده‌اند چه برسد به الان. آمار دستگیری‌ها، اعدام‌ها و شکنجه‌ها و خفقان سیاسی مثالی برای یک نظام مدرن سرکوبگر در کلاس‌های دانشگاهی ما حتی در آمریکاست. متنی ندیدم که بگوید چون نظام سیاسی ولایت فقیه ضدحقوق بشر است پس بدیل آن خوب بوده است. در تحلیل‌ها هردو نظام ذیل دسته نظام‌های نیمه استبدادی مدرن دسته بندی می‌شوند.
    دفاع شما از رضاخان حب علی از بغض معاویه است و خب بنظرم این بسیار خطرناک است. هردونظام سیاسی از نافیان حقوق بشر بوده و دفاع از هرکدام از آنها در نفی دیگری منطق مشترکی دارد. دفاع برخی چپ‌ها از ایت‌الله خمینی به خاطر ضدیتش با شاه از همین منطق پیروی می‌کرد.
    چرا باید آقای نوریزاد عزیز کنش ارزشمنداش برای بازپس‌گیری وسایلش از وزارت اطلاعات را تبدیل به ستایش از نظامی کند که در زمان خودش با ساواک مخوف‌اش بسیار زندگی‌ها را نابود و قلع و قمع کرده است. دفاع از یک نظام ستم، دفاع و سرسپردگی به هرنوع نظام ستمی است. شما ناخواسته با دفاعتان آنچیزی را تایید کردید که در حال جنگیدن و مبارزه بر علیه آن هستید.
    فرزند کوچک شما
    امین

    —————————–

    سلام امین خوبم. ایکاش کمی در بکار بردن الفاظ دقت می کردی و به ذات سخن من در نوشته ی : مردی به اسم رضا شاه کبیر فرو می شدی. من در آن نوشته و در هر کجا، به دفاع از رژیم پهلوی نپرداخته ام. در هیچ نوشته ای نیز اینچنین نبوده است. بل از کارهای خوب رضا شاه و فرزندش تقدیر کرده ام. چه کسی می تواند از آدم کشی ها و نکبت ها بگذرد و آنها را نبیند. در نظام فکری من، یک قاتل نیز اگر که کاری درست و شایسته انجام داده، به نسبت همان کار شایسته اش ستودنی است. این یعنی انصاف. ما دو نفر قاتل را می بینیم که به اعدام محکومشان کرده اند. گرچه به صورت ظاهر هر دو قاتل اند و پای چوبه ی دار، اما هرگز با هم مساوی نیستند. طول زندگی هر دو در معرض داوریِ ما قرار دارد. اگر یکی از این دو فقط و فقط خودش را دیده و تا توانسته دزدیده و آدم کشته، هرگز با دیگری که بخشی از عمرش را به هر دلیل منشأ خدماتی بوده و در بخشی نیز به آدم کشی روی برده، مساوی نیستند. من در آن نوشته، به آن بخش از زندگی رضا شاه معطوفم که خدماتی داشته. و در نسبت با رژیم ملایان که هیچ نقطه ی روشنی در کارنامه ی سی و هفت ساله ی خود ندارند، و تا توانسته اند در این سی و هفت سال دزدیده اند و غارت کرده اند و آدم کشته اند و کشور را به تباهی فرو فشرده اند، کارهایی داشته کارستان. بله، این دو حتی در آدم کشی هایشان نیز مساوی نیستند. کشته ها و آسیب های جنگ را در نظر بگیر در یک قلم. که در متنی از بی خردی دست به دست شد و ذخایر انسانی و روانی ما را خراشید و تباه کرد. این رشته سر دراز دارد پسرم. از آن زاویه ای که من می نگرم، بنگر تا منصفانه و صادقانه به آن قاتلی که آشغالی را از سر راه بر می دارد و در سطل زباله می اندازد، سپاس بگویی.
    با احترام و ادب

     
    • جناب بزرگیان – بعضی چنان وانمود میکنند که انگار ایران حکومت چون کشور سوئیس داشت و رضا شاه آن را از بین برد . رضا شاه زمانی در ایران کودتا کرد که بیش از 90% مردم بیسواد بودند و در هرگوشه کشور افرادی بدتر از رضاخان حکومت میکردند و شاه کشور در حال فرار از ایران بود و هیچ دولتی شش ماه دوام نمیکرد . بنا به نوشته مهندس سحابی از زمان کشف نفت تا سال 57 درآمد نفت حدود 90 میلیارد دلار بود و آن پدر و پسر چهره ایران را دگرگون کردند . دمکراسی مردم دمکرات میخواهد نه مردمی که 58 سال بعد از کودتای رضاخان تن به حکومت آخوند دادند . حکومت آن پدر و پسر بهترین حکومت ممکن (نه ایده ال) در زمان خود برای ایران بود . آزادی سیاسی برای 95% مردم اهمیتی نداشت و تازه کسانی که دنبال آزادی سیاسی و مخالف رژیم بودند همین آخوندهای حاکم و مجاهدین و کمونیستها بودن که بهترین این سه دسته آخوندهای حاکم هستند .

       
  37. جناب کورس عزیز با درود !

    گفتار باید دارای سه خصوصیت باشد: اختصار،وضوح و شباهت بحقیقت. “سیسرون”

    بپرهیز از سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگران را به شرح حاجت باشد مگوی، که سخن از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش. “قابوسنامه”

    بعضی چنان مینویسند که گوئی برای آن می نویسند که تنها خودشان از نوشته های خود استفاده کنند. ایشان بی اینکه بفکر خواننده باشند چنان مینویسند که گوئی با خود حرف میزنند در صورتی که نوشته شان باید صورت دیالوگ”مناظره” را داشته باشد نه صورت منولوگ”گفتگوی با خود” آری باید چنان نوشت که گوئی با خواننده گفتگو میکنیم و بسئوالات او در روشن ترین جملات پاسخ میدهیم. نویسنده خوب آنست که مثل کوه یخ یک هشتم آن مرئی و متکی به هشتم دیگرش باشد که در زیر آب مخفی است. در نثر آنچه زائد است، فاسد است. “شوپنهاور”

    کم گوی گزیده گوی چون در ……… تا زاندک تو جهان شود پر “نظامی”

    با علم و فضل و دانش داد سخن توان زد ……… چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد “حافظ”

    سرور و استاد گرانمایه کورس عزیز! قطعا” شما بهتر از من میدانید که بسیاری از “معانی” در قلوب و سینه های مردم پنهان است. راه آشکار کردن آن، الفاظ و تعبیراتی است که نویسنده بکار میگیرد. هر قدر این الفاظ روشن تر باشد و آسانتر به مقصود دلالت کند این معانی بهتر فهمیده می شود زیرا اساس کار و غایتی که منظور گوینده و شنونده است، فهمیدن و فهماندن است و این دقیقا” همان کاری است که نوری زاد عزیز و بزرگ انجام داده و همین کار، وی را محبوب قلبها نموده است. از همین جا دستان پر توانش را میبوسم وپوزش می طلبم از اینکه در شهرستان بودم و در غم از دست دادن عزیزی داغدار بودم لذا نتوانستم در نمایشگاه به دیدارشان مشرف و مشعوف گردم.
    صراحت لهجه و بیان حقیر را ببخشید کورس عزیز و فرزانه.بااحترام فائقه

     
    • درودى از بن جان به كاوه ارجمند
      نخست سپاس مرا از بابت رهنمود هاى خوبتان پذيرا شويد. بدون ترديد هرآنچه فرموديد درست است و بر ديده مى نهم ، اما شما هم حتماً توجه داريد كه بخشى از ديريابى و دشوارى زبان يك نوشته به محتواى آن مربوط است . باور كنيد من سعى خود را مى كنم تا دشوار ترين مطالب را به زبان ساده بيان كنم و در عين حال در اين ساده سازى اصل مطلب را تحريف نكنم . مورد به مورد فرق مى كند . گاه يك نكته نياز به شرح بيش تر دارد تا كاملاً روشن شود و گاهى هم كوته نويسى مشكلى در انتقال ايجاد نمى كند . شايد باور نكنيد كه هر قسمت از ريشه ها معمولاً دو يا سه برابر آن چيزى بوده كه اينجا عرضه شده است و با زحمت آن را خلاصه كرده ام . با اين همه ، چشم ، به ديده منت . و سپاس از گوشزد شما . البته من الان تا چند شماره آينده را آماده كرده ام و بايد تحمل بفرماييد . بعد از آن هم ، نمى توانم قول بدهم كه از آنچه تا كنون نوشته ام خيلى خيلى ساده تر بنويسم ، اما سعى مى كنم . شاد و سرفراز باشيد

       
    • با پوزش مننسبت به شما و کورس در حد بسیار پائینی هستم و به حود اجازه نمیدهم که از حد خودم تجاوز کنم اما اگر درست باشد به نظرم رسید که بعضی از مطالب قابل مختصر کردن نیست اگر کوتاهتر شود درک نمیشود شاید هم اشتنباه میکنم

       
    • با عرض پوزش، قول شوپنهاور، بدین صورت تصحیح میشود:

      بعضی چنان مینویسند که گوئی برای آن می نویسند که تنها خودشان از نوشته های خود استفاده می کنند. ایشان بی آنکه بفکر خواننده باشند چنان مینویسند که گوئی با خود حرف میزنند در صورتی که نوشته شان باید صورت دیالوگ(مناظره) را داشته باشد نه صورت منولوگ(گفتگوی با خود). آری باید چنان نوشت که گوئی با خواننده گفتگو میکنیم و بسئوالات او در روشن ترین جملات پاسخ میدهیم. نویسنده خوب آنست که گفتارش، مثل کوه یخ، یک هشتم آن مرئی، و متکی به هشتم دیگرش باشد که در زیر آب مخفی است. در نثر آنچه زائد است، فاسد است.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب کاوه

      به عقیدهٔ من همینکه در نهایت صراحت انتقاد خویش را به نویسنده‌ای که -از نوشته‌تان پیداست- پیگیر سخنانش هستید، بیان کرده‌اید نهایت احترام و علاقهٔ شما را به ایشان می‌رساند. همین احترام و علاقهٔ مشترک ما به یک نویسنده [کورس] نشان از اشتراک سلیقهٔ من و شماست و بهانه‌ای‌است تا در این خصوص با شما صحبت کنم.

      بد نیست بدانید من آنچنان به نوشته‌های کورس علاقه دارم که حدود یک هفته (به تفاریق) وقت صرف کرده‌ام تا نوشته‌های او را یکجا گردآوری کنم. البته هنوز نزدیک به نیمی از کار باقی مانده‌است. با اینهمه همین من، که این وبلاگ را به شوق خواندن “ریشه‌ها” باز می‌کنم، به دلیل پاره ای مشکلات زندگی و عدم تمرکز، حدود یکماه است (6 قسمت) که ریشه‌ها را نمی‌خوانم. چون خواندن “ریشه‌ها” علاوه بر پیش آگاهی از بعضی مسائل، نیاز به تمرکز دارد، آنچنان که من حیفم می‌آید بدون تمرکز و حضور قلب (به قول مومنین!) به خواندنش بنشینم!

      نکاتی که شما گوشزد کرده‌اید -حتی اگر از قول سخنوران بزرگ نبود- همگی درست و پذیرفتنی است. اما به اعتقاد من “ریشه‌ها” به هیچ وجه ناقض آن اصول نیست. بگذارید از تجارب خود بگویم: چندی پیش من با ویدئوها و فایل‌های صوتی گروه فلسفی آگورا -که توسط دکتر رامین جهانبگلو و چند استاد برجستهٔ دیگر ارائه می‌شود- آشنا شدم. قبلا چند کتاب مقدماتی فلسفه خوانده بودم. اما برای آنکه بتوانم بیشتر با موضوعات آشنا شوم، آن درس‌ها را متوقف کردم تا پس از مطالعهٔ چند کتاب به آن‌ها بپردازم. یکی از نکاتی که مرا از آشنایی با کورس و “ریشه‌ها” به وجد می‌آوَرد به همین مطالعات من بازمی گردد:
      هنگامی کورس گرامی ضمن بعضی از مطالبش به اشاره و اختصار سیر اندیشه مدرن از دکارت و -بویژه- کانت و هگل را در حد یک صفحه مرور می‌کرد، بسیاری از مشکلات و مبهماتی که پس از خواندن چند کتاب و گوش کردن آن دروس برای من حل نشده‌بود، در همان یک صفحه آشکار و راحت گردید. این نشانه‌ای است از اشراف کامل و درک عمیق کورس بر فلسفهٔ مدرن، همچنین لحن و نثر آن نوشته‌ها حتی از انشای (حتی همین یادداشت) من نیز بسیار بسیار روانتر و ساده‌تر بود. حال اگر من آن پیش زمینه را (خیلی تصادفی، چون به تحصیلاتم مربوط نمی‌شود) نداشتم، چه بسا از آن صفحات بهره‌ای نمی‌بردم و معنایشان را درنمی‌یافتم.

      کورس در “ریشه‌ها” به کاری سترگ مشغول است. او برای رسیدن به ریشه های اندیشه و فرهنگ ما و دلایل انحطاط تمدنی ایران به بازخوانی اندیشهٔ بزرگان تمدن (اندیشه، فرهنگ، ادبیات، …) ایران و مقایسهٔ آن با تمدن غرب و مصادیق آن است. به جرأت می توانم بگویم چنین کاری در محدودهٔ اندیشه (فلسفه)، ادبیات، تاریخ، دین، عرفان، … آن هم با این زبان آسان و در حداقل کلمات، یک شاهکار ماندگار در زبان و اندیشه فارسی است.

      اگر به کتاب “امتناع تفکر در فرهنگ دینی” از “آرامش دوستدار” رجوع کنید، متوجه ساده نویسی کورس خواهید شد. از این رو کتاب آقای دوستدار را برای مقایسه برگزیده‌ام چون اصل دغدغه و علاقهٔ هر دو نویسنده کم و بیش یکی است. اما آقای دوستدار نکاتی را به سرعت گفته و ادامه را به محققان دیگر واگذار کرده‌است. کورس گرانقدر مشعل و پرچم را از دست دوستدار گرفته‌است، بدون آنکه در اندیشه مدیون او یا در همان حد متوقف مانده باشد.

      بارها در این جا اشاره کرده‌ام که هر وقت به “ریشه‌ها” فکر می کنم ضمن بالیدن به بخت خویش از آشنایی با این اثر، بغض گلویم را به شدت می‌فشرد. آخر این چه کشوری است و ما چه آدم‌هایی هستیم که شاهکاری چنین ستودنی -که شایستهٔ برخورداری از عنوان برترین کتاب زبان پارسی در دو دههٔ اخیر است- با نام مستعار و در پستوی یک وبلاگ غیر تخصصی و بدون هیچ اجر و مزدی برای نویسنده منتشر می‌شود. چنین اتفاقی فوق‌العاده شرم آور است و بزرگترین نشانه از مظلومیت علم و اندیشه، عالم و اندیشمند در این مرز پر گُهر.

       
  38. صنعتگر در ناسا

    برادر سید رضی, بسمه الله . شما شروع کنید تا ما از شما یاد بگیریم. من تا کنون عمرم را در راه دانش گذاشتم و راهی‌ جز یاد گیری دانش از کتابهای نوشته شده توسط دانشمندان نیافتم . خدارا شکر که دانائی مانند تو پیدا شده است تا مارا از گمراهی برهاند. شما بیا به ما یاد بده چگونه با نگاه به قرآن یک سوخت جدید غیر فسیلی برای هواپیماها بیابیم. یا به ما یاد بده که یک ترانزیستور بسازیم که سایز آن‌ زیر یک نانو متر باشد. یا به ما بیاموزان که چگونه میتوانیم از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ خلاصی پیدا کنیم. تا مانند “احمقان” برای آنها کف نزنیم. در غیر این صورت من چیزی را به تو میاموزانم:

    “وقتی‌ اثباتی برای ادعای خودت نداری بهتر است سکوت کنی‌ تا متهم به شیادی نشوی”

     
  39. مازیار وطن‌پرست

    منبع اخبار: خبر روزانهٔ محسن سازگارا

    – داعش پس از انفجار قبر یونس پیامبر، با بلدوز آن را با خاک یکسان کرد.

    – در اسناد فاش شده از سوی سایت ویکی‌لیکس، به پزشکی -بدون ذکر نام- اشاره شده که در سال 2007 برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ایران، از آمریکائی‌ها درخواست کمک کرده‌است. معلوم نیست چرا آقای دکتر ولایتی یک بیانیه صادر کرده و گفته‌های ویکی‌لیکس را دروغ خوانده‌است؟! (البته من هم متوجه یک چیز نمی‌شوم: سال 2007 (87 – 1386) در ایران انتخابات ریاست جمهوری نبود)

    – احمدی‌نژاد: آمریکائیان پروندهٔ امام زمان را جمع آوری کرده، هزاران برابر حوزه‌های علمیه از او سند و مدرک جور کرده‌اند و تنها عکسش را برای تکمیل پرونده کم دارند، و حتی خودشان سفیانی (داعش) را اختراع کرده‌اند.
    (جهت یادآوری گوینده این حرف‌ها دکترای مهندسی راه دارد و زمانی رئیس جمهور یک کشور بزرگ 80 میلیونی بوده‌است. ظاهرا چنین کراماتی تنها در مملکت امام زمان اتفاق می‌افتد. اینکه کسی تا این حد شارلاتان (یا متوهم؟) باشد و 8 سال مدیر اجرایی یک کشور بشود یا محال است یا در صورت وقوع آن کشور سقوط خواهد کرد.)

    – آقای ظریف در مصاحبه با هفته نامهٔ طلوع گفته: “من بصیرت نداشتم که هالهٔ نور احمدی‌نژاد را ببینم”

    – آقای علم‌الهدی: انتقاد کنندگان از آقای مصباح یزدی مثل مشرکان قریش هستند، چرا این مرد بزرگ را مسخره می‌کنید؟

     
  40. مازیار وطن‌پرست

    به موجب آئین دادرسی جدید -که در حال تهیه است- متهمینی که جرم آن‌ها اقدام علیه امنیت ملی است (یعنی فعالان مدنی و سیاسی) حق انتخاب وکیل نخواهند داشت و ناگزیر به استفاده از وکیل تسخیری خواهند بود.

    منبع خبر: خبرنامهٔ روزانهٔ محسن سازگارا

     
  41. مقایسه کنید //////// اسلامی را با رزیم اسد!جالب که همه جنایتکاران به نون قرض میدهند.///////// اسلامی به کمک اسد می شتابند و میلیارها دلار از ثروت مارا برای ویرانی سوریه و کشت و کشتار مردمی که از جنایات خانواده اسد بستوه آمده اند خرج می کنند.و تروریستهای مفکرشان ه سند جنایات اسد را بنام مبارزه با اسد از بین می برند!

    در ‘مخوفترین زندان دنیا’ چه خبر بود؟
    داغستانی بی‌بی‌سی

    http://www.bbc.com/persian/world/2015/06/150619_me_tadmur_prrison_syria_isis

    زندانیان اجازه نداشتند سرشان را بالا بیاورند و به بالا یا به یکدیگر نگاه کنند.

    یاسین حاج صالح نویسنده سوری که از ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶ در تدمر زندانی بود در مقاله‌ای با عنوان “جاده تدمر” نوشت: “من چشم هیچکدام از هم‌بندهایم را ندیدم، آنها هم چشم‌های من را ندیدند مگر پس از آزادی. تماس چشمی مطلقا ممنوع بود.”

    …..
    زندانیان سابق اغلب از اولین ساعات ورود به زندان صحبت می‌کنند که به “پذیرایی ورودی” معروف بود، اولین جلسه شکنجه درست در بدو ورود.

    یکی از آنها برای عفو بین‌الملل آن را توصیف کرد: “نگهبان‌ها ما را از اتوبوس‌ها بیرون کشیدند در حالیکه بی‌رحمانه و وحشیانه ما را شلاق زدند تا همه پیاده شدیم. حراست ما را بازرسی بدنی کرد و ما را در تایر کردند [هر کدام را به زور در تایر یک ماشین جا دادند]، به پای هر زندانی بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ ضربه زدند.”

    “وضع همه بد بود، پاها خونریزی می‌کرد و پر از زخم بود، بقیه اعضای بدن هم همینطور. بعضی‌ها در همان پذیرایی ورودی مردند.”

    زندانیان سابق می‌گویند تحقیر، شلاق و کتک در تمام مدت برقرار بود. کیله می‌گوید: “دست زندانبان‌ها برای هر کاری کاملا باز بود، حتی برای کشتن. زندگی زندانی هیچ ارزشی نداشت.”

    ماموران امنیتی برای ابداع شیوه‌های تازه تحقیر خلاقیت نشان می‌دادند. کیله می‌گوید آنها از شیوه‌های عجیب و بیمارگونه‌ای برای شکنجه استفاده می‌کردند، گاهی فقط برای رفع بی‌حوصلگی.
    علی عبودهن به عکس یکی از زندانیان مفقودالاثر تدمر اشاره می‌کند
    یک شب یکی از نگهبان‌های بالای سقف شیشه‌ای به او دستور داده بود تمام دمپایی‌های بند را که صد جفتی می شد، در تمام طول شب فقط با دهان جابجا کند.

    دیگران از آزاری دیگر می‌گویند، دو زندانی دست و پای یک زندانی دیگر را می‌گرفتند و او را تاب می‌دادند و بعد به هوا پرت می‌کردند تا به شدت زمین بخورد. یک زندانی از این کار خودداری کرد، آنقدر بر سرش زدند که یک ماه بعد مرد.

    “زندانی‌ها التماس می‌کردند تا به آنها که در حال مرگ بودند رسیدگی پزشکی شود، جواب زندانبانان همیشه یک چیز بود، فقط وقتی مرد ما را خبر کنید که جنازه اش را ببریم.”

    بیرقدار می‌گوید: “تدمر پادشاهی مرگ و جنون بود. اینکه چنین جایی وجود داشته ننگی است نه فقط برای سوری‌ها بلکه برای تمام بشریت.”

    وقتی داعش زندان را تصرف کرد، تصاویری از داخل آن منتشر کرد. بجز نگهبان‌ها و زندانیان سابق کسی تا به حال آنسوی دیوارهای تدمر را ندیده بود.

    کسانی که می‌خواستند این زندان به عنوان سند سالها بی‌رحمی باقی بماند از تخریب آن جا خوردند.
    ….دیگران از آزاری دیگر می‌گویند، دو زندانی دست و پای یک زندانی دیگر را می‌گرفتند و او را تاب می‌دادند و بعد به هوا پرت می‌کردند تا به شدت زمین بخورد. یک زندانی از این کار خودداری کرد، آنقدر بر سرش زدند که یک ماه بعد مرد.

    “زندانی‌ها التماس می‌کردند تا به آنها که در حال مرگ بودند رسیدگی پزشکی شود، جواب زندانبانان همیشه یک چیز بود، فقط وقتی مرد ما را خبر کنید که جنازه اش را ببریم.”

    بیرقدار می‌گوید: “تدمر پادشاهی مرگ و جنون بود. اینکه چنین جایی وجود داشته ننگی است نه فقط برای سوری‌ها بلکه برای تمام بشریت.”
    …وقتی داعش زندان را تصرف کرد، تصاویری از داخل آن منتشر کرد. بجز نگهبان‌ها و زندانیان سابق کسی تا به حال آنسوی دیوارهای تدمر را ندیده بود.

    کسانی که می‌خواستند این زندان به عنوان سند سالها بی‌رحمی باقی بماند از تخریب آن جا خوردند.
    …..علی عبودهن، یک مرد لبنانی که چهار سال در تدمر زندانی بوده به آسوشیتدپرس گفت: “داعش یک نماد تاریخی را خراب کرد که باید باقی می‌ماند چون در تک تک اتاق‌های آن انسان‌هایی کشته شده بودند.”

    برای یاسین حاج صالح مثل این بود که خانه‌اش خراب شده، او در فیس‌بوک نوشت: “من رویای این را داشتم که آنجا را روزی ببینیم، دیدن آن مرا رها می‌کرد، پایان‌بخش بود، تخریب زندانی که نماد بردگی ما بود، تخریب آزادی ماست.”

    به گفته او، تخریب این زندان “خدمت بزرگی به رژیم برده داری اسد بود.”

     
  42. اینقدر مشغول بد گویی رضا شاه وپسرش شده اید که یادتان رفته که ملایان دروغگویان تاریخ هستند ونان به نرخ روز خور کی رضا شاه وپسرش توانستند دزدی به این بزرگی بکنند کی شما را گرسنه وبیمار در کنار خیابان رها کردند کی شما مجبور شدید دخترتان را به عربها بفروشید اخر انصاف هم چیز خوبی است جمع کنید این بساط بد گویی را دهانتان را ببندید کمی فکر کنید شما باید مسلمان خوبی باشید یا تاریخ تان مسلمان خوبی باشد خدا از شما خواسته دین داشته باشید یا این که تما م زندگی تان عربی باشد انهم مدل معاویه نه مثل علی این سفسطه ها راه به جایی نمی برد وغیبت مرده بسیار زشت است ثانیا الان رای گیری کنید ببینید چند نفر از اقایان راضی هستند

     
  43. محمد عزیز؛
    در تهران نبودم ولی یکی ازدوستان را جهت دیدن شما به نمایشگاه فرستادم. این دوست با شما صحبت چندانی نکرد؛ از من سخنی نگفت و فقط از طرف من دستان شما را به عنوان دوستی؛ نیکی و تشکر فشرد.
    به زودی شانه های استوار شما را شخصا خواهیم بوسید. سنگر انسانیت را به شما و دوستانتان میسپاریم برای حال.
    پاینده باشید.
    عقرب
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    با احترام به دوستان دگر در این سایت؛ از نوشته های صادقانه و اینه وار شما همیشه لذت میبرم. قلمتان برنده تر باد.
    A

     
  44. با سلام ، قرار است که در اسفند ماه امسال دوباره رآی بدهیم و اصلح را انتخاب کرده و به مجالس شورا و خبرگان بفرستیم ، اما مثل روال این ۳۶ سال تنها میتوانیم به کسانی رآی بدهیم که از فیلتر شورای نگهبان و بیت سید علی خامنه ای گذشته باشند . حالا مردم مگر بیکارند که در هر دوره توی صف می ایستند و کسانی را انتخاب می کنند که از قبل از طرف حکومت انتخاب شده اند. اصلآ چه نیازی به رآی مردم است برای حکومتی که مشروعیت خود را نه از رآی مردم بلکه از خدا که شخصی غیر از آیت الله خامنه ای نیست بگیرند . این یک بازی است که هر ۴ سال عده زود باور و مزدور رو دور خودشان جمع می کنند و وقتی خرشان از پل مراد گذشت ، به تنها چیزی که فکر نمی کنند همان مردم ساده لوح و بدبختی است که به اونها رآی داده اند . از مردم رآی می گیرند و خود را نماینده خدا روی زمین معرفی می کنند. حالا یک سوال از دوستان اصلاح طلب ؟ آیا به نظر شما نظارت استصوابی چیز خوبی است و یا بد است ؟ اگر شما تآئید شوید و عبور کنید و به رآی مردم گذاشته شوید حتمآ چیز خوبی است ولی اگر شما تآئید نشوید بسیار چیز شومی است ؟ حالا تکلیف اون بدبختی که نه به شما اعتقاد دارد و نه به اصول گرایان چیست؟ چرا در هر دوره بازی انتخاب بین بد و بدتر اجرا می شود ؟ و هیچ کس هم متوجه نمی شود که همه سر کاریم ؟؟!!

     
  45. بزن بگیر زور بگو بِبند بُکُش تا پرچم اسلامیت برافراشته باشه.
    نَفس بگیر تا نَفَس بِکِشی
    عدالتت این بود ؟
    تا به کِی جستَکی زنی ملخَک ؟
    هان؟

     
  46. آقا مازیار مهربان با درود. سال 55 و56 در مدرسه ابتدایی ما کتابهایی مصور به فروش رسید البته اجباری که در آن پیشرفتهایی را که در دوره رضاشاه و شاه رخ داده بود را تصویر کرده بود .یادم نمی رود تصویری از دکتر مصدق در حالی که مانند دزدان شبانه در حال فرار از روی دیوار بود را نقاشی کرده بود و من نام مصدق را بلد نبودم هجی کنم از مادرم پرسیدم ( Masdagh)که بود؟
    شاه تمام مردان سیاست و کیاست را خانه نشین کرد. (همچون اللهیار صالح که گفت اکنون که ملت گلویش را فشرده اند یاد ما می کند؟) خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی را که می خواندم متوجه شدم که او از دست دخالتهای شاه چه می کشیده.حتی یک فوتبالیست مانند ابراهیم کلانی هم نتوانست به تیم منچستریونایتد انگلیس بپیوندد زیرا شاه نمی خواست.
    در بحران نفت که کشورهای عربی غرب را تحریم کردند شاه چشم در چشم خبرنگاران غربی می دوخت و با آنها نه مانند یک پادشاه که مانند یک مرشد اقتصاددان به موعظه و تهدید می پرداخت.همه اینها را می دانم ولی استبداد او قابل علاج بود و بیدرمان نبود.
    بنده نظرم این است که این شورش کورانقلابی چندین تریلیون دلار به ما لطمه زد ،منابع آبی ما را که شاه می خواست به کمک کارشناسان اسرائیلی از هرز رفتنش جلوگیری علمی وکارشناسی بکند را به حال انقراض و احتضار برد (آبهای ده هزارساله را داریم مصرف می کنیم آبهای فسیلی!).
    در اثر توزیع احمقانه و ابلهانه امکانات و جمعیت،شهرهایی داریم پراز اتومبیل و آپارتمان و آدمای از دماغ فیل افتاده. بنیانگزار انقلاب اسلامی کسی نبود بجز محمدرضاشاه پهلوی که کاتالیزورهایی همچون کارتر،رسانه های غربی و تحصیلکرده های چپولی وچپ- شاه سرطانی وبیمار را هدف گرفتند و سربزنگاه تاریخ –ایران را از یک جهش وخیزش یرای رهایی از استبداد و نادانی بازداشتند.
    یک بانوی انگلیسی که در اوایل پادشاهی رضاشاه به ایران آمده می گوید:ایران را می شود فتح کرد اما نمی شود اداره کرد.ایرانیان غیرقابل اداره ترین مردم جهانند حتی وحشیان آفریقا قابل پرورش وتربیت اند ولی ایرانیان نه.من جسارت نمی کنم بگویم صد درصد ولی حدود پنجاه درصد نظر او را درست و صائب می دانم.
    در پایان می گویم یادش بخیر اتوبوسهای دوطبقه و پلیس راهنمایی هارلی دیویدسون سوار و منضبط شهربانی و فروشگاههای ریتس وکوروش.(در این دوره چند تئاتر و سینما ساخته شد؟چند بیمارستان و درمانگاه پیشرفته بنا کردند.سد ساختند و ایران نیمه خشک را تمام خشک کردند.)

     
  47. مازیار وطن‌پرست

    اشکال خانوادهٔ پهلوی آنطور که ملاها وانمود می‌کنند نیت یا طینتِ بَدشان نبود. خیلی راحت می‌شود در مقایسهٔ کارنامهٔ 16 سال سلطنت رضا شاه با حکومت 37 سالهٔ ملاها این را فهمید. وطن‌پرستی، شوق خدمت و اعتلای ایران از لحظه لحظهٔ حکومت رضاشاه آشکار است.

    اشکال این دو نفر در این است که پایه‌های حکومت خویش را بر کیش شخصیت و منش شاهخدایی ایران باستان بنا نهادند، و به انقلاب مشروطه و خون آزادیخواهان دهن کجی کردند. سوگند خورده بودند که از قانون اساسی مشروطه پاسداری کنند در حالیکه آن را زیر پا گذاشتند. هیچ توضیح و عذر و بهانه‌ای قادر به توجیه این سهل انگاری نیست.
    از آنجایی که در عصر رضا شاه جامعه بسیار عقب مانده‌تر بود این ایراد کمتر بر او و بیشتر بر محمدرضا شاه وارد است.

    در جمهوری اسلامی به دلیل فشار افکار عمومی در ابتدای انقلاب، روحانیت ناگزیر از پذیرش رای و نظر مردم در ادارهٔ حکومت شد. اما این پذیرش به هیچ وجه دلخواهشان نبود. ازینرو ذره ذره و ثانیه به ثانیه همچون موریانه شکل و محتوای نهادهای انتخابی را جویدند.

    نخست، اولین رئیس جمهور منتخب مردم را (آن هم بظاهر توسط نمایندگان منتخب خود مردم!) برکنار کردند که مردم بفهمند قرار نیست اراده‌شان فصل‌الخطاب باشد. بعد شورای عالی قضایی را (در تجدید نظر سال 68) منحل کردند و قوه قضائیه را از دسترس مقام‌های انتخابی دور کردند. ولایت فقیه را در همان بازنگری قانون اساسی مطلقه کردند و شاهکار آخرشان هم نظارت استصوابی بود که همهٔ رای گیری‌های پس از آن (تا حدودی غیر از مجلس ششم) را از معنا و محتوای خود تهی کردند.

    اگر رضا شاه و بخصوص محمدرضا شاه، در همین حد ناقص از قدرت خود می‌کاستند و انتخابات مجلس شورای ملی را همچون 12 سال نخست سلطنت محمدرضا شاه، تا حدودی آزاد برگزار می‌کردند، جامعهٔ محافظه‌کار ایران به امید آنکه رای و نظرش را می‌تواند در مجلس (ولو به عنوان اقلیت) اعمال کند، دلگرم می‌ماند و همانطور که در دههٔ اول سلطنت محمدرضا شاه، او را با عنوان شاه جوان دوست داشتند و در حوادث و بیماری‌ها دعایش می‌کردند، به سمت افراط و براندازی نمی‌رفتند. رفتار محمدرضا شاه بویژه پس از افزایش قیمت نفت آنچنان به تفرعن آمیخت که حلقهٔ کوچک اطرافیانش نیز، روز به روز از نظر کمی و کیفی کاهید و در هنگام تنگنا کسی که بخواهد و بتواند بحران سیاسی را مدیریت کند وجود نداشت. آنکه می‌خواست نمی‌توانست (مثل بختیار و جم و خسروداد و اویسی و آیت الله شریعتمداری) و آنکه می‌توانست نمی‌خواست (مثل جبههٔ ملی و نهضت آزادی و سایر روشنفکران) که بحران کنترل و با اصلاحاتی در همان نظام مدیریت شود.

    از مصادیق مضحک ولی قابل تاملِ تفرعن شاه که هیچ سودی جز مضحکه و نمایش نخوت برایش نداشت و خودم بخاطر می‌آورم، تغییر تاریخ بود. تغییری که آشکارا فاقد هرگونه مبنای علمی و تاریخی بوده و صرفا سال به سلطنت رسیدن محمدرضا شاه را برابر با 2500 قرار داده‌بود. یعنی وقتی می‌گفتی سال 2535، عملا سالِ به سلطنت رسیدن شاه (1320) را مبدا قرار می‌دادی. در آن هنگام من کودکی دبستانی بودم. یادم می‌آید همکلاسی‌ام درِ گوشی به من گفت: قرار است به زودی بجای “شنبه، یکشنبه، …” بگوییم: “پهلوی، یک پهلوی، …”.

    برای کشوری که خود را در حال گذر از دروازهٔ تمدن بزرگ می‌دید، چنین کاری در حکم تمسخر و ریشخند ادعای رسیدن به تمدن، مدرنیسم و خردگرایی بود. شهروند بی‌سواد و کم سواد (و متاسفانه حتی تحصیلکرده و روشنفکر) آموخت که هرچه هست و نیست به یک فرد بستگی دارد. پس اگر چنین است چرا آن فرد یک سید اولاد فاطمه نباشد که هم پرهیزگار است و هم مرجع تقلید؟!

    هر وقت به اتفاقات آن سال‌ها فکر می‌کنم، آتش از دل و دود از سَرم بلند می‌شود.

     
    • با درود به جناب مازیار گرامی !منهم درست بهمین جهت حرامیان ////// را برآمده از سیاستهای خودخواهانه و بی تدبیریها و زیرپا گذاشتن قانون مشروطه شاهان پهلوی میدانم.درپاسخ به رهگذر گرامی که مرا بخواندن تاریخ ارجاع میدهد باید بگویم دوست گرامی نتیجه سیاستهای قانون گریزی پهلویها را 37 سال است ک با پوست و گوشت خود حس می کنیم.تاریخ جلو ما و زنده است شما ما را لطفا دنبال نخود سیاه نفرست.

       
  48. جوک ها و خاطره ها

    ابراهيم نبوی
    من از وقتی یادم می آید، این آقای انصاری که مسئول دفتر آیت الله خمینی شده، شغلش همین بود. یعنی انگار که از همان روز اول یکی او را گذاشته بود توی بیت خمینی و ایشان تا مرگ و حتی تا حالا که سی سال از مرگ آیت الله می گذرد، کارش همان است. منتهی معمولا و در همه دنیا آدمهایی که چنین موقعیتی دارند، می روند به موزه و متخصص خمینی شناسی در موزه می شوند، ولی این که یک کسی باشد که همه بروند سراغش و بگویند که نظر خمینی چی بود، این یکی دیگر نوبر است.
    اگر فرض کنیم که خمینی به این دلیل اهمیت داشت که ولی فقیه بود، یعنی قبول کنیم که اهمیت او در اجتهاد و فقه او بود. اجتهاد و فقاهت یعنی چی؟ یعنی اینکه آدمی که منابع اسلامی را می شناسد، با اطلاعی که از آنها دارد، بگوید که حکم اسلام در مورد زندگی امروز چیست. مثلا اگر یک دختر و پسر در فیسبوک برای همدیگر ماچ فرستادند این کارشان زنای از راه دور است، یا مثل خواندن کتب ضاله است؟
    یعنی یک مجتهد به این درد می خورد که بگوید احکام دین در مورد وضعیت امروز چیست، آدمی که سی سال قبل مرده، چه حرفی دارد برای امروز بزند؟ اصلا فرض کنیم کسی معتقد به اجتهاد و فقاهت هم باشد، مجتهد مرده که به درد نمی خورد. البته یک وقت یکی می گوید که خمینی رهبر انقلاب بود. الآن هم خامنه ای رهبر انقلاب است، رهبر انقلاب که نمی تواند خودش دنباله روی رهبر قبلی باشد. البته این حرفها که زیادی جدی است و ما هم کاری به آن نداریم، ولی این حرفی که آقای حمید انصاری گفته که “از این به بعد هر کسی بخواهد خاطره ای از امام تعریف کند، باید مجوز بگیرد.” این حرف جالبی است.
    حالا فرض می کنیم این اتفاق اجرا شده، و آقای هاشمی یا محسن رضایی که می خواهند فردا بروند فلانجا و سخنرانی کنند، قصد دارند خاطره هایشان را با بیت مذکور چک کنند که مولای درزش نرود. نامه می نویسند که “حجت الاسلام جناب آقای حمید انصاری! اینجانب فردا قرار است خاطره زیر را از امام راحل تعریف کنم، لطفا مجوز صادر فرمائید. امضا.” مواردی را که در ماه آینده ارائه خواهد شد، عرض می کنیم:
    اکبر هاشمی رفسنجانی: “چند نفر از فرماندهان جنگ از جمله همین آقای رضایی و رحیم صفوی و مقام معظم رهبری گفتند داری میروی خدمت امام، صبر کن با هم برویم، با هم رفتیم، امام از فرماندهان گلایه داشتند که چرا مسائل جنگ را با اکبر هماهنگ نمی کنید، همه به هم نگاه کردند، آقای خامنه ای گفتند: ما هماهنگ می کنیم، امام با یک لحنی نگاه کردند و گفتند: نگوئید هماهنگ می کنیم، بگوئید هماهنگ خواهیم کرد. ضدحال زدن از صفات بارز امام بود.”
    نظر بیت امام، موارد زیر اصلاح شود: اول، مقام معظم رهبری داشتند می رفتند، آن سه نفر دیگر درخواست کردند. دوم، امام به آقای هاشمی نگفت اکبر، گفت این. سوم، امام هیچ وقت نگاه به آدمها نمی کرد، به زمین نگاه می کرد. چهار، امام آیت الله خامنه ای را بغل کرد و گفت با علی آقا هماهنگ کنید کافی است. انتشار خاطره با تغییرات زیر بلامانع است. بیت امام راحل
    محسن رفیقدوست: “من و حاج محسن و آقای عسگراولادی رفته بودیم خدمت امام، امام خیلی ناراحت بودند، شب قبلش صد نفر از بچه ها را در جبهه کشته بودند و امام خبرش را داشت. هر چه شوخی کردیم، امام لبخند هم نزد. من بلند شدم یک پشتک و وارو زدم، امام خندید و گفت: ورزشکاران صدر اسلام هم ورزش می کردند، هم می خندیدند، اینطور نباشد که ورزش نکند یک آدمی که پیش ما آمده.”
    نظر بیت امام: اضافه شود “حاج آقا خامنه ای هم نشسته بودند آن طرف اتاق و ایشان هم لبخند ملیحی زدند، امام فرمودند این علی آقا از همه بهتر پشتک می زند، علی بزن. و آیت الله خامنه ای زدند.” با افزودن این بخش، نقل خاطره بلامانع است.
    محسن رضایی: “من یک روز خدمت امام بودم، آقای میرحسین موسوی و منتظری و احمدآقا هم نشسته بودند، امام گفتند: « از آبادان چه خبر؟» من گفتم: « آقا! ما اسلحه نداریم، کاتیوشا نداریم، حتی ماسک ضد شیمیایی هم نداریم، بچه های ما می روند جلو یکی یکی کشته می شوند، ولی تا آخرین لحظه لبخند از روی لب شان محو نمی شود.» امام به من گفت: « این بچه ها را تنها نگذارید، اگر با هم باشید، دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند.» مثل این، و با انگشت اشاره به آقای هاشمی کردند.”
    نظر بیت امام: اصلاحات زیر انجام شود “میرحسین موسوی حذف شود، منتظری بشود یک نفر دیگر، انگشت امام بخورد به هاشمی و هاشمی یک دفعه خجالت بکشد.”
    مصباح یزدی: “به خاطر دارم که امام در توالت نشسته بودند، یک دفعه به خودشان گفتند، مذاکره با آمریکا مثل ماندن در این مستراح است، ادامه نده، برو بیرون و این حقیقت مذاکره با آمریکا از نگاه امام راحل بود.”
    نظر بیت امام: با توجه به اینکه امام معمولا تنهایی توالت می رفتند، ما نمی توانیم این خاطره را تائید کنیم، اما امام در خردادماه سال ۱۳۵۸ که در قم ساکن بودند، در مسجد اعظم قم سه بار در روزهای نهم و یازدهم و شانزدهم به توالت تشریف بردند که حضرتعالی می توانید پشت در همان دستشویی نشسته باشید، البته دستشویی دوم مربوط به روز یازدهم برای خاطره آقای جوادی آملی رزرو شده است و شما یکی از آن دو تا را استفاده کنید.
    کوچک زاده: یک روز رفته بودیم خدمت امام، آقای خامنه ای هم کنار امام ایستاده بودند، یک دفعه امام دست انداختند کمربند آیت الله خامنه ای را گرفتند و گفتند: هر کسی من مولای اویم، بعد از این علی خامنه ای مولای او خواهد بود. ما خوشحال شدیم و با سنگ تمام شیشه های خانه را شکستیم، امام فرمودند ای کاش همه شیشه خانه مرا می شکستند ولی قلب من را نمی شکستند. همین موقع آقای هاشمی وارد شد، امام ساکت شد و زیر لب گفت هیس! یعنی می خواهم بگویم چنین وضعی بود و این هاشمی آنجا هم زور می گفت. و ما اجازه نمی دهیم همان بلایی که برسر امام آوردند با رهبری تکرار کنند.
    نظر بیت امام: ضمن تشکر از خاطره خوبتان، استعداد شما را در این مورد تائید می کنیم، اما برای اینکه در جریان قرار بگیرید، تعدادی خاطره تائید شده را به عنوان نمونه ارسال می کنیم. سعی کنید در همین فرم پیش بروید. خاطره ای که فرستادید، کپی رایت دارد و کپی رایت آن مربوط به علامه امینی در کتاب الغدیر است، خیلی ضایع است که این جوری منتشر شود. لطفا برای خاطره بعدی تان هماهنگ تر عمل کنید.
    آگهی برگزاری کارگاه خاطره نویسی امام
    ضمن تسلیت درگذشت جانسوز امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی یک دوره کارگاه خاطره نویسی برای علاقمندان برگزار می شود. در این کارگاه از موارد زیر به عنوان آموزش استفاده می شود:
    یک، کارگاه نمایشی، همراه با انواع امام مقوایی همراه با پرفورمنس صدا و تصویری ویدئوپراجکت، در این کارگاه جلسات ملاقات حضوری دو نفره، سه نفره، هیات دولت، نمایش عمومی روح منی خمینی بت شکنی خمینی، برگزار می شود. بازسازی صحنه های غش کردن در حال دیدن امام، تاثر حضار، لحظه بهجت و سرور امام خمینی، اخم کردن امام به احمد آقا و نوشیدن جام زهر به زور توسط خواص بی بصیرت اجرا می گردد.
    دو، برگزاری تاریخ نوین امام خمینی، در واقع روایت واقعی امام خمینی در سیزده جلسه آموزش داده می شود.
    شرایط حضور در جلسات و دریافت گواهی خاطره
    یک، داشتن حداقل شانزده سال سن در هنگام ارتحال امام( متولدین بعد از خرداد ۱۳۵۲ )
    دو، گواهی پایان دوره خارج فقه، یا تائید توسط جامعه مندرسین حوزه علمیه قم، داشتن سابقه نمایندگی مجلس( غیر از دوره ششم)، داشتن درجه نظامی سپاه یا بسیج، تائیدیه از مسجد محل
    سه، داشتن گواهی ترک نکردن اعتیاد یا گواهی مصرف داروهای روانگردان( انواع بنزودیازمین، آمفتامین ها) برای داشتن قدرت توهم و تخیل بالا یا گوش دادن روزانه سه ساعت به سخنرانی های مقام معظم رهبری و همچنین تماشای سریال مستهجن دائی جان ناپلئون( بدون صحنه)
    چهار، دریافت نمره قبولی از صحیفه امام، با نمره بالاتر از ۱۸
    پنج، نداشتن سوء پیشینه از جمله نداشتن عضویت در ساواک، مجلسین شورای ملی و سنای سابق، مجلس ششم جمهوری اسلامی، نداشتن رابطه با فتنه گران، نداشتن هر گونه ارتباط سببی و نسبی با کلیه اعضای خانواده امام خمینی تا چهار نسل بعد.
    شش، نداشتن عضویت در شورای انقلاب، دولت موقت، نمایندگی امام تا قبل از سال ۱۳۶۳ مگر اینکه به تائید بیت معظم رهبری رسیده باشد.
    روابط عمومی موسسه امام خمینی

     
  49. وب‌سایت «نفت ما» از ناپدید شدن برخی هدایای خارجی در وزارت نفت در دولت گذشته خبر داده است.
    این سایت نوشته «رسم است در مناسبات بین کشورها هدایایی نفیس یا غیرنفیس بین وزرا در سطوح مختلف رد و بدل می‌شود. این هدایای نفیس و گران‌بها در دفتر شخص وزیر یا شخص مسئول به عنوان یادگاری نگهداری می‌‌شود.»
    این وب‌سایت نوشته که «برخی از اشیاء قیمتی که پس از انقلاب به وزرای نفت توسط برخی کشورها اهدا شده بود، در دولت احمدی‌نژاد به یکباره ناپدید شده است.»
    بر اساس این گزارش، «در دولت جدید به دستور وزیر نفت، تمام هدایای دریافتی، توسط وزارت نفت کدگزاری شده تا امکان سوءاستفاده از این اموال ملی امکان‌پذیر نباشد.»
    گفتنی‌است، در روزهای پایانی دولت احمدی‌نژاد اخباری مبنی بر تخلیه هدایای خارجی روسای‌جمهور و مقامات عالی‌رتبه کشور، که در موزه‌‌ هدایا و یادمان رؤسای‌جمهور (واقع در مجموعه‌ سعدآباد) نگهداری می شد، به وسیله کامیون منتشر شد.
    در دوره‌ی ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی تصویب شد هدایای گران‌قیمتی که به مقامات عالی کشور اهداء می‌شود، باید به موزه سعدآباد منتقل شود.
    به گزارش «سحام»، سال گذشته، اکبر ترکان مشاور رئیس جمهور ایران از «عدم بازگرداندن اموال دولتی و هدایای ریاست جمهوری توسط احمدی نژاد و کابینه‌اش» خبر داده بود.
    در گزارشی که در روزنامه شرق روز یک‌شنبه ۲۳ شهریورماه ۱۳۹۳منتشر شد، ۱۶ خودروی دولتی از جمله این اموال ذکر شده که قیمت برخی از آن‌ها بالای ۲۵۰ میلیون تومان است.
    شهریور ماه سال ۱۳۹۲ نیز وب‌سایت انتخاب خبر داد که «دو هزار و ۵۳۰ قطعه از هدایای دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد، یک روز قبل از مراسم تنفیذ حسن روحانی از موزه ریاست جمهوری خارج شده است.»
    یک منبع آگاه با اعلام این خبر گفته بود که «این هدایا در هشت کامیون جاسازی گردیده و با اسکورت پنج ماشین زرهی، به ساختمان لادن در میدان ونک منتقل شده بود.» اما حمید بقایی معاون اجرایی احمدی‌نژاد از این انتقال اظهار بی‌اطلاعی کرد و انتشار چنین اخباری را جوسازی علیه دولت دانست!
    ساختمان لادن محلی است که قرار بود دفتر احمدی‌نژاد در آن‌جا مستقر شود.
    براساس گزارش خبرگزاری مهر، ۱۳ مهرماه ۱۳۹۳، محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور سابق ایران طی نامه‌ای به آیت‌الله سیدحسن خمینی نوه امام و تولیت آستان امام، برخی از هدایای دوران ریاست‌جمهوری خود را به این موزه و آستان اهدا کرد.
    رییس‌جمهور سابق در بخشی دیگر از این نامه با درخواست «تنظیم چیدمان و برنامه‌ریزی و نحوه کارکرد این بخش از موزه و نهایتا انتقال هدایا» از «اختصاص فضای مناسب در این موزه برای استقرار هدایای گروه‌های مردمی و دولت‌ها و شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی داخلی و بین‌المللی در دوره خدمتگزاری خود در ریاست‌جمهوری» تشکر کرده است.
    هدایای دو دوره ریاست‌جمهوری احمدی نژاد مجموعه‌ای نفیس و ارزشمند از آثار و هدایای متنوع است که ارزش مادی قابل توجهی دارند اما احمدی‌نژاد این اموال را بدون هماهنگی با سازمان متولی آن(سازمان اسناد و کتابخانه ملی) جابجا و منتقل کرده است.
    احمدی‌نژاد در اقدامی تامل برانگیز در سال ۱۳۸۶، بخش اعظم این هدایا مانند برخی از جواهرات همسر رئیس جمهور و یا ساعت مچی و خودنویس های مارک دار ،یک ساعت مردانه کونکورد با بند چرمی کوروکودیل، یک کیسه مروارید بحرینی، خودنویس مونت بلانش با تولید محدود یا یک سرویس طلای سفید زمردنشان را به نفع بهزیستی حراج کرد.
    نامه احمدی‌نژاد به یادگار امام و ابراز تمایل وی برای انتقال اشیاء و هدایای خارجی قیمتی رئیس جمهور سابق، بدون هماهنگی با سازمان اسناد و کتابخانه ملی نوشته شده است.
    علیرضا تابش مدیر سابق دفتر هماهنگی امور یادمان‌های روسای‌جمهور در سازمان اسناد و کتابخانه ملی در مهرماه سال گذشته به خبرگزاری مهر گفته بود: «این هدایا جزو اموال دولتی هستند و «به مقام دولتی افراد» اهدا می‌شود و از زمانی که به داخل مجموعه نهاد وارد می‌شوند تا زمان تشکیل یادمان، مهر برچسب اموال می‌خورند.»
    مدیرکل حوزه ریاست سازمان میراث فرهنگی گفته بود که «تصمیم‌گیری درباره این اموال باید برعهده دولت باشد و هرگونه انتقال آن‌ها باید به اطلاع دولت یازدهم برسد. آن زمان بخشی از اشیا حراج شد و یا به ساختمان‌های لادن و ولنجک انتقال دادند، اکنون نمی‌دانیم این اشیا در چه شرایطی قرار دارند.»
    با گذشت دوره ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، هنوز کسی نمی‌داند که تعداد واقعی هدایای رئیس‌جمهور نهم و دهم چه‌مقدار بوده است، حتی کسی نمی‌داند که در جریان نقل و انتقال این اشیاء گران‌بها از کاخ سعدآباد و ولنجک و لادن، چه تعداد از اشیاء آسیب دیده‌، به حراج گذاشته شده و یا ناپدید شده‌اند.
    |

     
  50. فرود گاه قشم را با یک دهم قیمت فروختند ………………………………………………………………………………………………………………به گزارش شرق، به گفته محمدصادق اکبری «پرونده در شعبه موردنظر در حال بررسی و پیگیری است و تعدادی از مدیران و افراد مرتبط با پرونده جهت بازجویی و جمع‌آوری اطلاعات احضار شدند. این پرونده در جریان ابهام و شکایت مطرح‌شده اراضی فرودگاه قدیم قشم و تخلفات مالی در استان تشکیل شده و در حال بررسی بیشتر است».
    «شهریار مشیری»، مدیرعامل پیشین منطقه آزاد قشم، پیش‌تر درباره تخلف‌های کلان صورت‌گرفته در قشم گفته بود: «کل فرودگاه قشم را یک‌دهم قیمت فروختند. چون اراضی به هکتار فروخته شده و اصلا خبری از متر نیست. چند هکتار زمین به اقساط ٣٠ماهه و ازدَم‌‌ قسط و به قیمت یک‌دهم ارزش معاملاتی روزشان فروخته شده ‌است. مشخص است همه قراردادها با یک فرد حقیقی یا حقوقی بسته شده است. اما فرودگاه قدیم قشم مطابق شرع و قانون از اموال عمومی و جزء انفال و منافع ملی یک کشور محسوب می‌شود. نکته جالب این است که بنچاق سندهای زمین‌های همسایگانی که آن‌سوی خیابان فرودگاه زندگی می‌کنند، نشان می‌دهد در همان تاریخ، آن‌ها زمین‌های‌شان را بین ٨٠٠ تا یک‌میلیون‌تومان فروخته‌اند. اما زمین فرودگاه را به متری ٨٠هزارتومان یعنی یک‌دهم قیمت واقعی فروخته‌اند».
    براساس اطلاعاتی که مشیری ارائه کرده: «کل باند فرودگاه و برج مراقبت آن فروخته شده است. درحالی‌که براساس قانون خصوصی‌سازی تنها مدیریت فرودگاه را می‌توان واگذار کرد، اما نه‌این‌که کل فرودگاه را بفروشند، اما آن‌ها فروخته و روی باندش شهرک‌سازی کرده‌اند. باند به‌طورکلی از بین رفته ‌است. این فرودگاه قدیمی قشم بوده که تعطیلش کردند تا آن را بفروشند درحالی‌که قابل استفاده بوده ‌است. متروکه‌شدن که دلیلی برای فروش نیست، می‌توانست محل آموزش خلبانی شود. اگر شما جایی در دنیا سراغ دارید که فرودگاه را فروخته باشند، به من بگویید».
    بازداشت یکی از مدیران سابق منطقه آزاد قشم در شرایطی انجام شده که پیش‌تر زمزمه‌هایی از خروج برخی افراد مرتبط با این پرونده به گوش رسیده بود.

     
  51. در رابطه با نظر دکتر کپی – یکی دو سال از انقلاب گذشته بود و سرکوب هموطنان کرد شروع شده بود . ساعت دوازده ظهر دوست معلم من از راه رسید ، از صبح به راهپیمایی رفته بود و بنا به گفته خودش علیه عزالدین حسینی شعار داده بود که ، به گفته خمینی ، عزالدین حسینی اعدام باید گردد . با صدایی گرفته از نعره های چند ساعته از من پرسید که ، این عزالدین حسینی کیه .
    چرا سنگدل شده ایم ؟!

     
  52. اقای کورس من باید با شما یک مناظره داشته باشم تا نظرات شما را اصلاح کنم زیرا
    شما جوان مستعد و خوش ذوقی هستید ولی به انحرافات عقیدتی دچار شده اید البته نگران نشوید من میتوانم با همکاری و تلاش خودتان انرا درمان کنم و شما را در مسیر درست قرار دهم. البته اگر خودتان بخواهید انشاالله تعالی.

     
  53. سرمنشا تمام علوم کجاست؟
    بعضی تصور میکنند که پیشرفتهای علمی امروزه حاصل زحمات تدریجی دانشمندان است. اما این تفکری اشتباه است زیرا سرمنشا تمام علوم کتاب اسمانی مسلمین یعنی همان قران مجید است . متاسفانه بجای اینکه دانشمندان مسلمان اسرار علوم و اختراعات را از قران تحصیل کنند اجازه دادنند دانشمندان مسیحی که پیشگویان به انها گفته بودنند همه علوم در قران است ، همه اختراعات و اکتشافات عالم را از قران استخراج کنند و به اسم خودشان ثبت کنند و ما هم چون احمقان ندانسته برای انها کف زدیم و هورا کشیدیم غافل از اینکه تمام این اختراعات و اکتشافات انها از تهیه و تولید هرنوع قرص و دارو تا اختراع برق و تلفن و اینترنت و …. همه و همه با دزدی از کتاب اسمانی ما صورت گرفته است.
    اما ناراحت نباشید زیرا تمام انچه تاکنون بشر از علم و دانش و صنعت از قران استخراج کرده تنها یک سر سوزن از اقیانوس علم و دانش مستتر در قران است و ما میتوانیم بقیه علم و پیشرفت را خودمان از این کتاب اسمانی استخراج کنیم و از هر کلام ان هزاران هزار تکنولزی و صنعت میلیاردها بار پیشرفته تر از انچه اکنون میبینیم استخراج کنیم وبه گونه ای که نور چراغ دانش و پیشرفت غربیان را در برابر درخشش خورشید علم و دانش قرانی به هیچ تبدیل کنیم و انگاه غربیان را به سخره و تمسخر بگیریم و باران استهزا را بر انالن بباریم تا دیگر دست به دزدی علم و دانش ما نزنند و انرا به نام خود ثبت کنند. نزدیک باد چنین روزی- امین.

     
    • ایا قبل از اسلام علم بود یا نه حتما می فرمایید دانشگاه جندی شاپور بعد ازاسلام ساخته شده لطفا تاریخ را تحریف نکنید

       
    • استاد محترم. آیا کسی دست شما را بسته است. جنابعالی که بر بسیاری از این معارف واقفید چرا یکی از آنها را به مرحله ظهور نمی رسانید تا حد اقل یکی از ابتدایی ترین نیازهای بشر و یا مملکت و یا حد اقل یکی از نیارهای خود را رفع کنید. من برخی از این نیاز ها را ذکر می کنم.
      – پارچه عمامه رهبر ما، یا از خارج وارد می شود ویا با ماشین آلات وارداتی ساخته می شود. عمامه یا کلاه شما هم همینطور.
      – عینک رهبر و شما
      – پیراهنتان
      – دگمه های پیراهنتان که تیاز به پتروشیمی و یا متالوژی دارد
      – قبای رهبر و یا کت و شلوار شما و دکمه هایشان
      – تنبان رهبر و شما
      – کش تنبان ایشان و شما، و اگر مدرن تر و غربی تر باشید کمر بندتان. ضمنا یادتان باشد که کش تنبان را دست کم نگیرید که از شال کمر، ساختش پیچیده تر است زیرا هم نساجی می خواهد و هم پتروشیمی.
      – عبای آقا و احیانا شما

      – نعلین های مبارک و یا کفشها
      – و داشت یادم می رفت آن چفیه های کذایی و متبرک

      خوب استاد عزیز بسم الله بفرما. این گوی و این میدان. همه امکانات هم که امروزه به حمدالله و المنه در اختیارتان هست و طاغوت و ماغوتی هم نیست که مانعتان شود. این سی و پنج شش سال راهم ما فرض می کنیم سوژه نداشتید و یا هنوز از دشمن می ترسیدید.
      از حالا آستین ها را بزنید بالا و شروع کنید به بیرون کشیدن از قرآن. ولی بینی بین الله عمل باشه نه حرف .
      فقط یک چیز، یک دکمه، یک کش تنبان، یک قرص سردرد، آن هم برای خودت درست کن. و الا این همه ضرب ضربو را همه این عربها خیلی بهتر از من و شما بلدند. فلسفه بافی ها و سفسطه گریها راهم همه کم و بیش یاد دارند.
      لطفا این را هم نفرمایید که اینها کار شما نیست و مثلا کار مهندسان است. از همین حالا عرض کنم که این بیچاره مهندسال نه به معارف شما دسترسی دارند و نه می توانند همه چیز ها را از اون بیرون بکشند.
      این کار فقط کار انگلیس هاست که می توانند اینهارا از ما بدزدند و و در قالب امثال شما بر ما غالب کنند.
      برادر عزیز گوشه حوزه نشسته ای و کتابهایی را که با همین دستگاههای چاب خارجی چاپ شده می خوانی و تیوری می دهی. تازه خیال داری اون بنده خدارا هم بکشانی توی حجره و ارشادش کنی. و بیماریش را درمان کنی؟
      شما را به خدا دست بردار. بگدار یکی هم اندکی متفاوت با شما فکر کند. فکر کنید که این ممکن است غرور و نخوت و از خود راضی بودن باشد که بخواهیم همه مثل ما فکر کنند. نتیجه اش این خواهد شد که کش تنبانتان را هم نیازمند اجنبی باشید و اگر خدای ناکرده ندادند، عورتین بر ملا خواهد شد.

       
    • آقا شما خودتو به یک روانپزشک نشون بده. نگرانتم!

       
    • مازیار وطن‌پرست

      با این حساب علمای مسلمان یا ضریب هوشی بسیار پائینی دارند یا خائن به امت محمدند، که عمری را در فهم قرآن می‌گذرانند ولی کشور جمهوری اسلامی ناگزیر برای افزایش صادرات نفت و توسعه میدان گازی پارس جنوبی به تکنولوژی کشورهای غیر مسلمان و کافر محتاج است. حالا همین دو قلم را برای مثال گفتم وگرنه مورد زیاد است: چرا باید یک استاد علوم قرآنی (مثل آیت الله مرعشی نجفی) برای درمان چشمش به ولایت کفرستان محتاج باشد؟ اگر نمی‌توانست علوم را از قرآن استخراج کند که پس عالم نبود، اگر می‌توانست و بی‌خودی ارز مملکت را خارج کرده، آنوقت لابد مشکل دیگری داشته.

      البته من یک حدس دیگر هم زدم که شاید جناب سید رضی تجاهل‌العارف می‌فرمایند و منظورشان برعکس است.

       
    • عباس انعامی

      سیدرضی جان چرادیربه دیر کامنت می زاری؟بابا حیفه این علم بی کران خود را از دیگران دریغ بکنی. فکرکنم میتونی یه دانشگاه هم تاسیس بکنی.مثل اونی که احمدی نژاد می خواست.
      راستی اون سیدرضی معروف اجدادته؟

      ———————

      سلام دوست گرامی
      کنایه های آمیخته به توهین ممنوع. باشد؟
      سپاس

      .

       
      • شما مرتد هستید و من با شما حرفی ندارم تا موقع اجرای حد ارتداد شما

         
        • حاج آقا من به شما یک توصیه میکنم , از سیاست فاصله بگیر و طوق بندگی را از گردن خود رها کن و برو
          بنشین و همراه با علوم حوزوی (که هیچ قفلی را باز نمیکند) علوم مدرن را نیز بخوان اما نه در حد ابتدائی
          بلکه بسیار عمیق وتا ریشه ها , آنگاه از دو حالت خارج نیست و البته به یک نتیجه خواهد رسید , یا علوم حوزوی را عاشقانه دوست خواهی داشت که در این صورت به یک آیت اله منتظری دیگری تبدیل میشوی
          و سرت را از دست میدهی و یا اینکه یک دانشمند علوم شامل ریاضی و فیزیک و…. میشوی که در علوم
          قیمیه هم ید طولایی دارد و میتواند مستدل با خرافاتی که گریبانگیر دین و ایمان مسلمانان شده است ریشه ای مبارزه کند که باز هم سرت را از دست میدهی ولی با شرف و با ایمان از دنیا میروی .

           
    • چرا این علوم را مسلمانان پیدا نکردند غربی ها پیدا میکنند بعد یه ایه مسلمانها //////// میکنند که بعله این ایه مربوط به این کشفه ربط دادن ……ب////

       
    • سيما
      اين خذعولات چيه اخه من نميفهمم

       
    • با سلام احترام
      با مزه بود!

       
    • جناب سید رضی
      خوب بشین و ساعتها که نه بلکه روزها و ماهها صحفات قران را خودت جستجو کن بلکه بتوانی چند نمونه اختراعات کوچک را بنام خودت و به اسم مسلمان ثبت کنی تا ما مهر سکوت بر لب بزنیم اختراعات پیشنهادی من دو قلم پیش پا افتاده است مثل .ناخنگیر . سوزن خیاطی . بنده خدا مثل اینکه دچار توهم شده ای الان تسبیح و سجاده ات از چین میاد . اگه این کافران غربی خدا نشناس نبودند ما مسلمانان پر مدعا هنوز هم باید غار نشین می بودیم . باباجون این مغلطه ها بجای تشکر از اوناست . خجالت هم خوب چیزیه . اگه تونستی یک مسلمون را گیر بیاری که با زل زدن به قران همون دوتا اختراع بالا را که خیلی هم برای ما مسلمونا ضروریه به ثبت برسونه . مارو بی خبر نزاری ها ……….

       
    • مگه میشه آدم اینقدر احمق باشه ؟

       
  54. مغز یک …. ندانم چه هاست /// معدن هر حیله و مکر و ریاست
    پر شده یکسر همه علم حدیث /// اصل و نسب آمده از انگلیس
    در پی پایین تنه با روی زشت /// وعده حوری بدهد در بهشت
    گریه و زاری سر منبر کند /// تا که خلایق همه را خر کند
    روبه مکار و همه حیله کار /// روی لبش نام خدا وندگار
    زیر شکم گشته که اسلام او /// خون تن رنجبران جام او
    بنده زر در پی مکر و دغاست /// مغز سرش یکسره بیت الخلاست
    منبع هر فتنه در عمامه اش /// گند خرافات دهد جامه اش
    شادی مردم بکند مضطرش /// صیغه ده ساله ولی در برش
    دم به دم از مفتخوری زنده است/// لوش و لجن در سرش آکنده است
    دشمن آزادی و آزده گان /// گور کن و تیره دل و روضه خوان
    مرده پرستی به جهان دین او/// جهل و جنون گشته که آیین او
    هر وطن آخوندشد رهبرش /// فاسد شوند مقلدین از نوک پا تا سرش

     
  55. مازیار وطن‌پرست

    من به نوشته‌ایی که رهگذر گرامی در خصوص کرامت رضا شاه نقل کرده انتقاد دارم:

    اگر قرار باشد بپذیریم رضاشاه خوب بوده چون: نظر کرده بود و عارف دلزنده‌ای او را شناخته و کراماتش را کشف کرده و او را به پادشاهی بشارت داده، همان بهتر که سَر خویش در چاه جمکران فرو داریم و به امید آنکه “شاید از آن میانه یکی کارگر شود” چاه را با نامه و دعا بیاکنیم. گمان می‌کنم اگر خود رضاشاه با اینکه مشهور به درس ناخواندگی است، زنده شود و ببیند یکی از ستایشگرانش در لس آنجلس همچنان برای ستودن او به زبان آخوندها و منبریان تمسک می‌جوید، سرِ خویش به دیوار بکوبد.

    و مهمتر از آن:
    ای کاش نویسندهٔ آن متن پای درس “ریشه ها” و کورس گرامی می‌نشست و می‌فهمید دشمن ما نه آخوند، بلکه ذهنیتی است که به دعای پیر و عارف و کرامت و نظر کردگی، همچنان ایمان دارد. و باز می‌فهمید همین معصوم و مصون و نظرکرده دانستن انسان‌های شیر خام خورده است که از قزاق خوش همت عامی گرفته بگیر بیا تا شاهزادهٔ در ژنو درس خوانده و باز از مرجع تقلید عارف مسلک تند خو بگیر تا آخوند روشنفکر رمان خوان، تنها و تنها یک محصول بدست می‌دهد و آن دیکتاتور است.

     
    • مازیار گرامی
      اینها-نظر کردگی و پیش گویی عارف نسبت به رضاشاه و امثال این اراجیف-تبلور توهمات ذهنی جمعی ماست که بسته به دست به دست شدن قدرت و صاحب قدرت شدن هر کس که برای ما شگفت باشد رخ می دهد. این مطالب در ذهن جمعی ما هست و تا در نیابیم که عارف و صوفی خود بیچاره ای است در میان دیگر بیچارگان و خبر از آینده داشتن یک توهم محض است، نقد کردنش فایده ندارد. در واقع این مطالب قابل نقد نیست. نویسنده این مطالب از دنیا کنده شده و سر در دنیای واقعی ندارد. ذهن وقتی از طبیعیات و علوم و عینیات خالی شود استعداد پر شدن با توهمات بی سر وته را دارد. ذهن نیاز به آموزش دارد. دوست گرامی، توسیدید کتاب تاریخ جنگهای پلوپونزی (نخستین تاریخ سیاسی)را چند قرن قبل از میلاد نوشته(مرحوم محمدحس لطفی ترجمه اش کرده است. چه بزرگ مردی بود این لطفی. یکی از دلخوشیهای من در این دنیا خواندن ترجمه های این مرد بزرگ است). بخوان و ببین توسیدید، این مورخ بزرگ چگونه قرنها قبل از شکل گرفتن علوم طبیعی، در گزارش کردن تاریخ معیار ممکن بودن، طبیعی بودن و باورپذیر بودن را در بنیاد هر گزارشی می آورد و تاریخ را روی این معیار سوار می کند و به سخن گفتن وا میدادر. تا فرق امور ممکن را از غیر ممکن ندانیم تاریخ نخواهیم دانست و تاریخ و آدمی تنها با مفهوم امکان شکل می گیرد. در ذهن نداشته تاریخی ما قالبی که مرز واقعی، ممکن، ضروری و ناممکن را بشناسد تعبیه نشده و از این رو عمده کتب گذشته مان پر از اراجیفی است که به عقل جن هم نمی رسد اما نویسندگانش از بزرگان ادب و دانش روزگار بوده اند! ما تا چون توسیدید نیاموزیم که ذهن مان چگونه به کار افتد و راه رود، قدمی در فهمیدن و دانستن پیش نخواهیم رفت. اصولا فهمیدن و دانستن یعنی روشن کردن مرز ممکن/ناممکن، واقعی/ناواقعی. می خواهم بگویم قلب آدم به درد می آید وقتی هموطنانی را می بیند که می خواهند آینده را روی توهماتی از قبیل داستان عارف و رضاشاه بسازند. اینان آینده ای ندارند تا بسازندش چون آینده روی ممکنات تکیه می کند و طبیعیات. فراتر رفتن از امور طبیعی یعنی دنیای توهم را به جای واقعیت قالب زدن و معلوم است سرنوشت این قالب زدنها چقدر نابود کننده است و ما چقدر بدبختیم که هنوز فکر می کنیم آدمیان از جنس ما از اخبار نهایی آگاهند. آدمیان مشترکا قوه درک و دانایی دارند و اگر بکارش بیندازند، در سامان دادن به دنیا اثربخش است و خارج از قوه ما هیچی ندارمی آری قوه احساس و زیبایی شناسی داریم اما قوه خاصی که با شهود و اشراق نضج گیرد و شکل بگیرد، یک توهم تمام نشدنی است. فکر کن اگر قرار بود با شهود و سلوک از اخبار آینده باخبر شویم، آیا کسان بسیاری از هوشمندان سر در پی اش نمی کردند و از رازهای مگو خبر نمی گرفتند. ما سخت توهم زده ایم چون ذهن مان آموزشش ندیده است و جایش را چونان مزبله ها پر می کنیم از بذرهای بظاهر زیبا و در باطن، کشنده و روان گردان. من اصطلاح روان گردان را در هنگام مواجه با داستانهای عارف مناسبتر می دانم تا در استعمال مواد آنچنانی. داستانهای ابوسعید ابوالخیر و عطار مجموعه وسیعی از این روان گردانها را در اختیار دانشگاهیان ما گذاشته و آنها باورپذیرانه، سر در پی یک حجت و یک قطب در روی زمین دارند تا خبرهاشان از آینده را بشنوند و آرام گیرند. فرض کنیم ما از آینده باخبر شدیم، آیا این خبر آرامش می آورد؟ هیچ اصظرابی مانند اضطراب از آینده معلوم نیست! آقای ایکس از طریق عارفی بشنود که فرزندش، در آینده او را می کشد و با مادرش ازدواج می کند! چه حالی می شود ایکس؟ آیا زندگی کردن ممکن می شود؟
      داستان تراژیک سوفوکل( اودیپ شاه و سرنوشت ناگوار او) اتفاقا برای محک زدن میزان غلبه آدمی بر سرنوشت و قبول آن سامان یافته و در فرهنگ ما به نقش عارف و قطب و سیطره او بر آینده تبدیل شده که انسان بماهو انسان هیچ نقشی در آگاه شدن و نشدنش از این آینده ندارد! و آینده پیش گویی شده از سوی عارف/ قطب یعنی بی نهایت شدن اضطراب زندگی. هم برای خود عارف و هم برای خبرشوندگان! باری ذهن یونانی حتی برای غلبه بر سرنوشت هم برنامه دارد و زورش را می زند تا راهی بیابد به درون تراژیک سرنوشت ولی اذهان شرقی ما، استعداش در از طبیعت خارج کردن همه طبیعیات و ممکنات و تبدیل کردن همه واقعیات به مترسکی در دست عارف آگاه از هستی است

       
  56. جناب آقای نوریزاده عزیم
    سلام
    نمایشگاه شما به خوشی و خرمی به پایان رسید ، البته به قول خودتان بهانه بیش نبود.
    خیلی دلم میخواست در آن محفل بی ریا شرکت جویم ، و در آن محفل عاشقان حق طلبان درد و دل کنم ، ولی متاسفانه به دلایل مشکلات شخصی درجمع شماها نتونستم باشم .
    دلم می خواست که در آن محفل در حضور آن بزرگواران ، به دست های شیرزن قهرمان ( مادرم گوهر عشقی ) بوسه بزنم . چرا که در آن سن و سال حق طلبی میکند .
    دلم می خواست با سرکار خانم نسرین ستوده درد و دل کنم که در سال 64 حق آموختن را در دانشگاه شهید بهشتی ، دیکتاتوران دیروز و اصلاح طلبان امروزی از من گرفتند .
    دلم میخواست که در آن محفل خبر آمدن سرکار خانم نرگس محمدی را شنیده بودم . و واقعاً جای ایشان خالی بود .
    جناب آقای نوریزاده هیچ وقت نباید فراموش کنیم که ما به جوانان وطنمان یک عذر خواهی بدهکاریم ، چرا که در سال 57 در ان انقلاب باشور باران را طلب میکردیم ولی می بایستی قبل از آمدن باران فکر آن را میکردیم که یک سد قوی بسازیم تا جلوی سیل را میگرفت ، باید قبول کنیم که کوتاهی کردیم . بعد از آمدن سیل دیگر ما هیچ کاری از دستمان بر نیامد و الان آثار تخریب های آن سیل را مشاهده می کنیم و خواهیم دید . اگر سد را می ساختیم دیگر حجاب بدتر از ربابه نظام ضربه نمیزد ، اگر سد را می ساختیم دیگر شاهد این همه دزدی ها نبودیم ، اگر سد می ساختیم دیگر آقای خودمان میشدیم ، اگر سد را می ساختیم دیگر یک روضه خوان فقط روضه می خواند و اگر سد را می ساختیم دیگر…
    به امید دیدار جناب آقای نوریزاد در تبریز

     
  57. ………… مردی که سیزده دقیقه با کشتن هیتلر فاصله داشت

    در ماه آوریل فیلمی در آلمان اکران شد که ماجرای آن یکی از “اگر چنین می شد”های بزرگ تاریخ معاصر است. این فیلم در مورد زندگی گئورگ الزر یک نجار ۳۶ ساله اهل شهری کوچک در جنوب آلمان است که در اولین روزهای جنگ جهانی دوم نزدیک بود هیتلر را ترور کند.

    هشت نوامبر ۱۹۳۹ هیتلر مشغول ایراد سخنرانی سالانه خود در یک سالن تفریحی بزرگ شهر مونیخ بود. این سخنرانی‌ها و اجتماع طرفداران هیتلر در حقیقت برای بزرگداشت فعالیت‌های حزب نازی در سالهای اول پیدایش خود در دهه بیست برگزار می شدند.

    در این گردهمایی مشخص، هیتلر در سخنرانی خود دشمنان بین المللی را به مسخره گرفت و در مورد موفقیت ماشین جنگی آلمان رجز خوانی کرد.

    اما نه هیتلر، نه رهبران حزب نازی و نه طرفداران سینه چاک آنها که در این اجتماع گرد آمده بودند نمی دانستند که به فاصله چند متر از نقطه‌ای که پیشوای حزب ایستاده یک بمب در شرف انفجار است.
    هیتلر هنگام سخنرانی در سالن بزرگ شهر مونیخ، بی خبر از وجود بمبی که در چند متری او کار گذاشته شده بود

    ساعت عقربه‌ای بمب با دقت در یک محفظه چوب پنبه‌ای کار گذاشته بود که صدایش توجه کسی را جلب نکند. گئورگ الزر هفته‌ها و در پنهانکاری کامل این بمب را ساخته و در محل نصب کرده بود. او یک سال قبل و زمانیکه به این نتیجه رسیده بود که با زمامداری هیتلر “جنگ اجتناب ناپذیر خواهد بود” طراحی و کار روی این بمبگذاری را شروع کرد.

    هیتلر سخنرانی خود را دقیقا مثل هر سال و سر وقت شروع کرد. اما این بار او به خاطر بازگشت سریع به برلین و شرکت در جلسه طراحی عملیات نظامی، زودتر از سالهای قبل جلسه را ترک کرد.

    سیزده دقیقه بعد بمب منفجر شد، هشت نفر را کشت و به محل انفجار صدمه شدیدی زد. سقف سالن درست در نقطه ای که هیتلر ایستاده بود، فرو ریخت.

    عنوان این فیلم سینمایی دقیقا به همین خاطر “سیزده دقیقه” است. کارگردان آن الیور هیرشبیگل سازنده فیلم هایی است مثل سقوط (محصول ۲۰۰۴) تهاجم (محصول ۲۰۰۷) و دایانا(محصول ۲۰۱۳).

    هیتلر از این سوء قصد جان سالم به در برد و جنگ جهانی دوم پنج سال دیگر ادامه یافت که در آن میلیونها نفر کشته شده و نسل کشی میلیونی یهودیان اروپا اتفاق افتاد. روزنامه ارگان حزب نازی این حادثه را “نجات معجزه آسای پیشوا” توصیف کرد.

    مسلما رژیم آلمان نازی حتی در صورت کشته شدن هیتلر و سایر رهبران آن که گئورگ الزر قصد کشتن آنها را داشت، حداقل در کوتاه مدت به حیات خود ادامه می داد. اما مورخان معتقدند اگر هیتلر در سال ۱۹۳۹ کشته می شد جنگ جهانی دوم کوتاه تر می شد و به احتمال زیاد تلفات کمتری از جمله از جامعه یهودیان، به جا می گذاشت.
    بمبی که گئورگ الزر کار گذاشته بود سیزده دقیقه بعد از خروج هیتلر از سالن منفجر شد

    اما گئورگ الزر چگونه و چرا این سوء قصد به جان هیتلر را انجام داد؟

    به فاصله کوتاهی پس از وقوع بمب گذاری، گئورگ الزر هنگام عبور از مرز آلمان و سوئیس توسط گشتاپو بازداشت شد. ماموران در جیب های او چیزهایی پیدا کردند که نشان می داد او در این سوءقصد دخالت داشته است.

    بازجویان گشتاپو، پلیس مخفی آلمان که زیر نظر افسران حزب نازی فعالیت می کرد، سعی کردند در بازجویی از گئورگ الزر انگیزه و جزییات کار او را کشف کنند. متن بازجویی های طولانی او در دهه شصت میلادی کشف شد و نشان می دهد که مقامات گشتاپو از شنیدن توضیحات او تا چه حد متحیر شده بودند.

    او آزمایش با مواد منفجره را زمانی شروع کرده بود که برای یک کارخانه اسلحه سازی در حوالی سوابیا شهر زادگاه خود کار می کرد. پس از مدتی او کار برای سالن تفریحی بزرگ شهر مونیخ را شروع کرد که همیشه سخنرانی های سالانه هیتلر در آنجا برگزار می شد. اینجا او از دانش نجاری خود استفاده کرد.

    او به مدت یک ماه هر شب بسیار دیر وقت برای صرف شام به این سالن می رفت و در یکی از کمدها پنهان می شد. وقتی که همه سالن را ترک می کردند کار خود را شروع می کرد. او یکی از ستون های نزدیک صحنه و محل قرار گرفتن سخنران را خالی کرد تا بتواند بمب را در آن جاسازی کند.

    طرح او بسیار دقیق بود و به شکل ماهرانه و کاملا مخفیانه ای اجرا شد.
    فیلم “سیزده دقیقه” نشان می‌دهد که گئورگ الزر با استفاده از تجربه خود در نجاری توانست بمب را جا سازی کند

    گئورگ الزر به بازجویان گشتاپو گفت: “چون هر صدای کوچکی در آن سالن بزرگ و خالی در ساعات شب پژواک بلندی داشت، قسمت های پر سروصدای کار خود را دقیقا با لحظه کار سیفون توالت های ساختمان تنظیم می کرد که هر ده دقیقه یک بار به طور اتوماتیک به کار می افتاد.”

    هر لحظه امکان بر ملاشدن این طرح وجود داشت. راجر مورهاوس مورخ در کتاب خود با عنوان “کشتن هیتلر” می نویسد:”تمام صداها باید به شکلی خفه می شدند و تمام ذرات براده چوب و گچ و یا گرد و خاک باید جمع آوری و از محل خارج می شد.”

    گشتاپو فکر می کرد که گئورگ الزر حتما با یک گروه بزرگ و سازمان یافته مثلا سازمان جاسوسی بریتانیا در ارتباط بوده است. بسیاری دیگر نیز همین تصور را داشتند.

    دهه ها اینطور تصور می شد که گئورگ الزر بخشی از یک توطئه گسترده تر بوده است. اما در حقیقت همانطور که اییان کرشو زندگینامه نویس هیتلر نوشته است:”حقیقت خیلی ساده تر از این حرف‌ها ولی به طرز غریبی باور نکردنی بود. گئورگ الزر یک نفر بود، یک مرد ساده آلمانی از طبقه کارگر و بدون حمایت و یا اطلاع هیچ گروهی این کار را کرده بود.”

    گئورگ الزر به غیر از یک دوره کوتاه هواداری از گروه های کمونیست، فرد چندان سیاسی نبود. آنطور اییان کرشو توضیح می دهد گئورگ الزر “عمیقا به عدالت اعتقاد داشت” و برای او زندگی دشوار و مشکلات کارگردان عادی زیر سلطه رایش سوم مهم بود.
    در فیلم صحنه‌هایی از بازجویی توسط گشتاپو را می‌بینیم که اقدام فردی گئورگ الزر آنها را متحیر کرده بود

    همانطور که در این فیلم سینمایی نشان داده می شود، پس از به قدرت رسیدن نازی ها در آلمان او به اشکال کوچکی، از جمله گوش ندادن به سخنرانی های هیتلر، مخالفت و سرکشی خود نسبت به حاکمان آلمان را نشان می داد.

    در اواخر سالهای دهه سی میلادی و پس از الحاق اتریش و بخشی از چکسلواکی به قلمرو آلمان نازی، گئورگ الزر در مورد عزم هیتلر به شروع یک جنگ گسترده نگران شد. او می دانست که بمب او ممکن است تعداد زیادی را بکشد و در قسمتی از بازجویی خود گفت:”من به خاطر جلوگیری از کشتارهای وسیع تر مصمم بودم اقدام خود را انجام دهم.”

    گئورگ الزر دهه ها یک شخصیت اسرار آمیز و بحث برانگیز باقی ماند. او پس از دستگیری به سرعت اعدام نشد و سالها در اردوگاههای آلمان نازی اسیر بود تا بالاخره در سال ۱۹۴۵ اعدام شد.

    این مسئله باعث شد که در مورد وابستگی او به گروهها و یا کشورهای دیگر حدس و گمانهای مختلفی مطرح شود و حتی برخی می گفتند که او مهره حزب نازی بوده و آنها با انجام این بمبگذاری ناموفق قصد داشتند محبوبیت هیتلر را افزایش دهند.

    خانواده او در شهر زادگاهش دهه ها طرد شد که بخشی از واکنش متداول و همراه با احساس عذاب وجدان آلمانی ها در دهه های بعد از جنگ به پدیده مخالفت با رژیم آلمان نازی است.

    یوهانس توخل یکی از زندگینامه نویسان گئورگ الزر و مدیر مرکز یادبود مقاومت آلمانی ها در برابر نازیسم، می گوید:”تمام کسانی که در برابر نازیسم مقاومت کرده و یا با آن مخالفت کرده بودند نه فقط در دوران رژیم نازی بلکه در سالهای پس از جنگ خائن تلقی می شدند.”

    او می افزاید:”جامعه آلمان در آن سالها در برابر این سئوال قرار گرفته بود که اگر یک مرد عادی و تنها می تواند حتی طرحی برای ترور هیتلر اجرا کند، دیگران چه باید بکنند. بسیاری از مردم آلمان می دانستند که باید علیه هیتلر کاری انجام دهند، ولی هیچ کاری نکردند.”

    یک مورد از سوءقصد ها به جان هیتلر که در سالهای پس از جنگ شهرت فراوانی یافت، بمب گذاری در مقر سرفرماندهی نظامی آلمان توسط سرهنگ کلاوس فون اشتوفنبرگ، عضو گروهی از سیاستمداران و نظامیان مخالف هیتلر بود که در سال ۱۹۴۴ انجام شد.

    اما مقاومت گروههای مردمی، از جمله اقدامات اتحادیه های کارگری و یا گروههای کمونیست آلمان علیه حکومت هیتلر هیچگاه برجسته و به رسمیت شناخته نشد.

    بالاخره سال گذشته بود که آنگلا مرکل صدراعظم آلمان گئورگ الزر را به عنوان یک قهرمان مبارزه با نازیسم به رسمیت شناخت و او را “فردی که به تنهایی مبارزه کرد تا از وقوع جنگ پیشگیری کند” توصیف کرد.

    یوهانس توخل امیدوار است که این فیلم، گئورگ الزر و ماجرای زندگی او را بیشتر معرفی کند هر چند تاکید دارد که نمی خواهد او به یک “قهرمان ملی بزرگ” بدل شود. یوهانس توخل می افزاید:”من می خواهم او به عنوان یک فرد که در دوران تاریک تسلط نازیسم نشان داد همه آلمانی ها نازی نیستند، شناخته شود.”

    بخش زیادی از پژوهش های سالهای اخیر در مورد دوران تسلط نازیسم روی زندگی و اعمال “شهروندان عادی آلمان” متمرکز شده که هر یک به شکلی به عامل اجرای وحشیانه ترین جنایات بدل شده بودند. داستان خارق العاده زندگی گئورگ الزر به ما یادآوری می کند که برخی از “شهروندان عادی آلمان” در آن دوران تاریک به شیوه کاملا متفاوتی رفتار کردند.

     
  58. داش محمد سلام منو به همشون برسون اگه زنده موندم میام زیارتتون

     
  59. چرا سنگ‌دل شده‌ايم؟

    روايت دردناک «رضا کيانيان» از بحران فرهنگي، عدم دلبستگي و علاقمندي جامعه به طبيعت و حيوانات و بحران سينما در کشور
    https://www.facebook.com/584634201565095/videos/vb.584634201565095/1040035889358255/?type=2&theater

     
  60. ريشه ها ٣١٧( قسمت ٣١٦ ذيل پست : بر مزار هدى صابر + روز دوم نمايشگاه ، ١٢ ژوئن ٢٠١٥)
    فرهنگ < فرهنگ دينى < عرفان <…..
    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨:فرضيه عارف بودن حافظ
    قسمت ب : طرح پرسش :ساختارگرايى در قطب مقابل مكتب هايى چون ذات گرايى و جوهرانديشى است . اگر ديوان حافظ را همچون متنى بخوانيم كه از جهان ،يا اگر ترجيح مى دهيد از بسترِ زايش و بالش خود، بركنده و جدا شده و در سياركى بيرون از مكان و زمان و گفتمان و تاريخ و زبان و فرماسيون فرهنگى و سياسى ( شهرگردانانه) يا به قولى در خلوتِ خاص و بدور از عالم و آدم به حقيقتى ازلى و ابدى و گوهرين يا قايم به ذات ره يافته است ، خوانش ما نه ساختار گراست ، نه پسا ساختار گرا . در اين صورت خوانش ما ذات گراست . در اين صورت، پيش از تفسير منويات حافظ ما بايد پاسخگوى اين پرسش باشيم كه اساساً چگونه انديشيدن در چنين سياركى براى انسان ممكن است ؟ انسانى كه در واقعيت نه فروكاستنى به فرمول هاى رياضى است و نه تحويل پذير به يك ماشين مكانيكى پيش بينى پذير و خودكار و نه حتى صرفاً محدود به انديشيدن با قياس هاى منطقى است ، چگونه ممكن است به حقيقتى ره يابد كه در آن سوى مكان و زمان و تاريخ در ذات خودش و براى خودش وجودى قايم به ذات و كامل و تمام و يكپارچه و تغير ناپذير دارد و نيازى به كم ترين حركتى براى سير از قوه به فعل يا از نقص به كمال يا از ناتمامى به تماميت يا از خالى يا نيمه پر بودن به پُرى يا از نادانى به دانايى ندارد .طور ديگرى بگويم : انسانى كه بى هيچ ترديدى كرانمند ( متناهى ) و محدود به ساختار طبيعى و فرهنگى خود است و اگر در زمان و مكان و ژنوم موروثى ديگرى زاده و باليده مى شد اكنون بى گمان آدم ديگرى بود ، چگونه اين ساختار را شكافته است تا با فراساختارى ارتباط پيدا كند كه ذاتى و ازلى و ابدى و ناوابسته به جبر جغرافيايي و فرهنگى و تاريخى است ؟ اين پرسش از نوع استفهام انكارى نيست . مقصود من از طرح آن يافتن پاسخ است از زبان خود عارفان .
    عارفان فرمول هاى منطقى و برهان هاى عقلى را از توضيح اين رابطه عاجز مى ديدند . اين تناقض را درك كرده بودند ؛ چه بسا بهتر از كثيرى از شيفتگان امروزى مولوى كه به اعتبار هاله تقدسى كه به گرد اين عارفِ مسّلَم تنيده اند ناانديشيده و بى تأمل هر سخن او را مى پذيرند بى آنكه آن را به جان دريافته و آزموده يا در معرض پرسش و انديشش نهاده باشند. اين البته تجربه من است ، اما اين تجربه علتى ساختارى نيز دارد كه به وقتش در بخش '' فرهنگ مدرن '' به آن خواهم پرداخت . در اينجا آن قدر توانم گفت كه ساختار زندگى جهان گير شدهِ مدرن عرفان و دين را نيز از تأثير خود دور نداشته است. زندگى مدرن الزاماً انديشه مدرن نيست. مقصود دگرگونى در ابزار هاى ترابرى و پيام رسانى و ديوانسالارى و جنگ أفزارى و نظام انباشت و گردش پول و شهرگردانى و همه پارسازه هاى ساختار مدرن است كه داعش و القاعده نيز بدون آنها مجال هيچ جولانى ندارند .ما همه در گير اين ساختاريم ، در درون آن به جنبش اندريم ، و از ايستار آن مى توانيم سنت و فرهنگ گذشته خود را نقد كنيم . عرفان در زمان خودش جنبشى زنده و جدى بود كه تا اعماق فرهنگ عمومى رسوخ كرد ، اما إدغام آن در ساختار مدرن آن را به زينتى براى دلمشغولى و كسب هويت دگر كرده است و درست در همين موضع است كه نه فقط عرفان بل همه پويه هاى فرهنگ پيش_مدرن امروزه مى توانند و توانسته اند محمل ايدئولوژى سازى گردند،به ويژه در جامعه اى كه هنوز پسماندهاى روح قرون وسطى در روحيه قومى و ناخودآگاهى تاريخى
    اش به حيات خود ادامه مى دهند. از همين رو ، نقد فرهنگ به طور كلى و نقد عرفان به طور خاص امرى ناگزير مى گردد ؛ نقد به معناى سنجش و حلاجى متفكرانه از ايستار كنونى .
    گيرم كه ديوان حافظ كلامى گوهرين و ذاتى باشد كه از جايى در آن سوى زمانه ها و زمينه هاى تاريخى برآمده باشد ، اما مخاطبان امروزىِ اين كلام و هركلام مقدس و نامقدس ديگرى آن را از افق ساختار امروزينِ خود مى فهمند. اين ساختار هرچيز عتيقى را يا روانه موزه مى كند يا دير يا زود آن را در خود إدغام مى كند .آنچه در گذشته با روح زمانه پيوندى جدى و زنده داشت در اين ادغام به زينت شخصى و هويت بخشى تبديل مى شود كه انگار قرار نيست آماج نقد و پرسشگرى گردد و دقيقا قرون وسطى از همين جا وارد حيات ذهنى ما مى شود و آن قدر جاخوش مى كند تا باردارِ ايدئولوژى شود .
    آيا عرفان و مولوى از اين إدغام ايمن مانده اند ؟ دست كم من هرگز نديده ام كه از خيل شيفتگان مولوى خوانى يكى پيدا شود كه انديشمندانه در باب چگونگىِ امكان رابطه محدود با نامحدود پرسش كند و توضيحى مجاب كننده در باره اين سيرى بدهد كه از درون ساختار به فراساختارى مى رود كه تازه ربط آن به ساختار نيز خود يك مسئله و معضله است . در اين مولوى خوانى ها همواره شرح بر نقد غلبه دارد . شرح يعنى مولوى مقصودش چنين و چنان بود و غالباً چون مولوى مولوى است پس كسى نمى تواند گفت كه بالاى چشمش ابروست . اين رفتار ذات گرايانه از نوع رفتار يك مؤمن با متن مقدس است . مؤمن باور دارد كه مؤلف متن خطاناپذير و حكمش بى چون و چراست . او در پى اصل و نص است فارغ از تاريخ دگرگونى ناگزير مفاهيم و فهم ها ، فارغ از تآثير فرهنگ ها و عصر ها در معنا بخشى ها و تفسيرهاى گونه گون ، فارغ از نقش ميليون ها خواننده در وضعيات گونه گون با اميال و گرايش ها و انگيزش ها و رانش هاى ناآگاهانه اى كه متن خوانى آنها را نادانسته به اين سو و آن سو هدايت مى كند و احتمالاً بى اعتنا يا اصلاً بى خبر از نظريه هايى چون مرگ مؤلف رولان بارت كه مى گويد تولد خواننده مرگ نويسنده است و يا نظريه هاى هرمنوتيكى در باره فرايند مراوده خواننده با متن و همجوشى افق ها و يا تحليل زبانى ويتگنشتاين كه مرزهاى زبان و گفتنى ها را همان مرزهاى انديشه مى داند . مؤمن در پى همان معناى يكتا و تغيير ناپذير و اصيلى است كه در ذهنيت نويسنده مرده يا زنده بوده است . رسيدن به معناى سلف فارغ از درستى و نادرستى اش هدف خوانش مؤمنانه متن مقدس است .تمام شد و رفت . در اين صراط عباراتى چون ''دريافت من '' يا '' برداشت من '' هيچ موضوعيتى ندارند . آنچه در حافظ خوانى ها و مثنوى خوانى هاى امروزى چشم گير تر است خوانش مؤمنانه است نه رويكرد منتقدانه . رويكرد منتقدانه شرايط امكانى دارد كه كم ترينش ذهنيت پرسشگر است . گفتن ندارد كه نقد و پرسشگرى همان قدر دشوار است كه ناسزا گفتن به متن ها آسان . متن ها هيچ گناهى ندارند.حتى صدايى هم ندارند . اين شيوه رفتار ما با متن هاست كه بر تصلب يا سياليت فرهنگى ما گواهى مى دهد. بندگى و فرمانبردارى در برابر هر متن و هر چيزى بدان معناست كه با آن متن يا با آن چيز هيچ رابطه اى برقرار نكرده ايم اگر دوسويه بودن لازمه مفهوم رابطه باشد .
    در آثار عارفان همه جا از رابطه متناهى و نامتناهى به اشكال گونه گون سخن مى رود . موجود متناهى يا محدودى كه نامش مولوى بوده است درباره آن نامتناهى شورمندانه وصف ها مى كند . آفرين گفتن بى چون و چرا به اين وصف ها ديگر به ما حق نمى دهد كه ادعاى آزادگى و تفكر كنيم هرچند در مجلس حافظ خوانى علاوه بر فوكول كراوات هم بزنيم و به جاى آب و شربت شامپاين بنوشيم . چه بسا ايرانيانى كه سال هاست در مهد دموكراسى زندگى مى كنند ، ليك شاه مستبد درون شان و روحيه يا ذهنيت مقدس گردان شان سفت و سخت پابرجا مانده است.
    اين در حالى است كه خودِ عارفان بزرگ به پرسش انگيزى رابطه كرانمند و ناكرانمند توجه داشتند . آنان با اينكه پاى استدلاليان را چوبين و بى تمكين مى خواندند اما خود نيز براى بيان عجز انسان متناهى از ادراك عقلى امر نامتناهى به گونه اى استدلال رو مى آوردند : استدلال از طريق تمثيل كه معروف ترين آنها تمثيل دريا و موج ،خورشيد و نور، عدد يك و ديگر عددها،جسم و سايه و بالاخره آينه و تصاوير بازتابيده در آينه بود .در اين باره من توضيحى بهتر از توضيح شيخ محمود شبسترى در گلشن راز نيافته ام و اساساً اين كتاب را مى توان مجمل ترين و ساده ترين درسنامه و مانيفست وحدت وجود شمرد.هرآنچه مى خواهيد در باره عرفان وحدت وجود بدانيد در اين كتاب مى يابيد .
    اگر خواهی که بینی چشمهٔ خَور
    تو را حاجت فتد با جسم دیگر
    چو چشم سر ندارد طاقت تاب
    توان خورشید تابان دید در آب
    از او چون روشنی کمتر نماید
    در ادراک تو حالی می‌فزاید
    عدم آیینهٔ هستی است مطلق
    کز او پیداست عکس تابش حق
    عدم چون گشت هستی را مقابل
    در او عکسی شد اندر حال حاصل
    شد آن وحدت از این کثرت پدیدار
    یکی را چون شمردی گشت بسیار
    عدد گرچه یکی دارد بدایت
    ولیکن نبودش هرگز نهایت
    عدم در ذات خود چون بود صافی
    از او با ظاهر آمد گنج مخفی
    حدیث «کنت کنزا» را فرو خوان
    که تا پیدا ببینی گنج پنهان
    عدم آیینه عالم عکس و انسان
    چو چشم عکس در وی شخص پنهان
    تو چشم عکسی و او نور دیده است
    به دیده دیده را هرگز که دیده است
    جهان انسان شد و انسان جهانی
    از این پاکیزه‌تر نبود بیانی
    چو نیکو بنگری در اصل این کار
    هم او بیننده هم دیده است و دیدار
    حدیث قدسی این معنی بیان کرد
    و بی یسمع و بی یبصر عیان کرد
    جهان را سر به سر آیینه‌ای دان
    به هر یک ذره در صد مهر تابان
    اگر یک قطره را دل بر شکافی
    برون آید از آن صد بحر صافی
    به هر جزوی ز خاک ار بنگری راست
    هزاران آدم اندر وی هویداست
    شبسترى مى رساند كه چون چشم ما نمى تواند مستقيماً نور خورشيد ( خَور ) را از نزديك تاب آورد از پرتو اين نور بر آب آن را بهتر مى تواند ببيند. به بيانى ديگر چون ديدگاه محدودبين ما قادر به ديدن وجود نامحدود و مطلق نيست ، از پرتو آن وجود در چيزهاى محدود مى تواند فقط كمى از راه حال يا همان mood و Stimmung ادراكى از خورشيد پيدا كرد . سپس از آنجا كه شيخ محمود نيز چون مولوى و كمابيش همه عارفان اين چيزهاى متناهى و محدود و به طور كلى هستى موجودات جزئى و متعين را عدم اعتبارى يا نا- چيز مى داند ، پس نتيجه مى گيرد كه در برابر حق يا همان موجود فراساختارى همه چيز يكجا عدم مى گردد و عدم حكم آينه اى پيدا مى كند كه كل هستى مطلق را باز مى تاباند . مولوى مى گويد :
    آينه آوردمت اى روشنى
    تا چو بينى روى خود يادم كنى
    آينه هستى چه باشد نيستى
    نيستى بگزين گر ابله نيستى
    شبسترى تمثيل اش را بدينسان گسترش مى دهد كه اين عالمِ كثرتْ عكسى است و انسان چشمِ آن عكس يا چشمِ عالم است . محمد لاهيجى در شرح مفصلى كه در سده نهم بر گلشن راز نوشته است جاى جاى ابياتى از مولوى را همسو با ابيات شيخ محمود نقل مى كند.وى در باره عدم و آينه و عالم كثرات جزئى – يا همان عالَمى كه ما در آن زندگى مى كنيم همچون مولوى تفسيرى كاملاً افلاتونى دارد، چرا كه آينه و عالَم را كه هر دو نماد عدم اند ظل يا سايه يا اعيان ثابته اى مى خواند كه قابليت نمودار ساختن هستى مطلق يا همان امر ذاتى را دارند چون خود صافى يا '' از هستى خالى و به صفات نيستى متصف '' اند '' و چون نمايندهِ [ نمايان كنندهِ] هستى جز نيستى نيست از او با ظاهر آمد …گنج مخفى كه هستى مطلق باشد '' ( شرح گلشن راز ، لاهيجى، ص ١٠٨) . در اينجا به حديث معروف كنت كنزاً اشاره مى شود كه احتمالاً مجعولِ خود عارفان است.خداوند يا حق يا وجود مطلق يا همان امر ذاتىِ فراساختارى بنا به اين حديث مى گويد : '' من گنجى مخفى بودم ، پس دوست داشتم شناخته شوم ، پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم '' اگر همه مخلوقات سايه و نيستى اند پس خدا چيزى جز خودش را نيآفريده است . اما لاهيجى اين مسئله را اين طور براى خودش توضيح مى دهد كه اين خلق يا آفرينش همان تجلى شهودى يا '' ظهور حق است به صورت اعيان ثابته '' ( همان ، ص١٠٩) . تلاش لاهيجى براى استشهاد از قرآن براى توضيح ديدگاه افلاتونى اش چندان موفق نيست .دو آيه مى آورد كه هيچ كدام نمى رسانند كه مخلوقات آينه هايى هستند كه خدا را متجلى مى كنند . '' آيا گمان داريد كه شما را به عبث خلق كرديم '' ، خدا بى نياز است از دو عالم '' . اين ها چه ربطى به تجلى گنج مخفى دارند؟ اگر در قرآن مخلوقات همان مجالى و مرائى يا تجلى گاه هاىِ آينه سان خدا باشند ، پس چرا كوه طور در برابر موسى به سبب تجلى خدا به حركت در مى آيد و با خاك يكسان مى شود ؟ آن كوه مى بايست هميشه در حال حركت و فرو ريختن مى بود. شيوه ديدارى عارفان كه افلاتونى تر از خود افلاتون است ديدار آن ذات فراساختارى را نه فقط مشروط به نيستى هويت خود عارف و نه فقط مشروط به نيستى ساختار فرهنگى و زيستجهان عارف بل مشروط به نيستى همه شناخته شده ها مى كند و در كل مشروط به نيستى عالَم ؛ عالَم هم به معناى جهان امكان و هم به معناى وسيله دانسته شدن چيزى. لاهيجى مى گويد:'' بدان كه عالَم در وضع لغوى اسم چيزى است كه دانسته شود به او چيزى مانند خاتَم كه اسم چيزى است كه چيزها را بدو ختم كنند و عالَم را از آنجا كه واسطه و آلت علم به وجود حق شده اند عالم گفته اند . '' ( همان ، ص ١١٠) اين معناى اوليه عالٓم با چه ابزار زبان شناسانه اى بدست آمده است ؟ اگر به راستى به جاى بودجه هاى نجومى كه صرف تبليغات مى شود ، امكان نقد خط به خط متون قديمى فراهم آيد، از اين ادعاهاى اثبات ناشده بسيار خواهيم ديد . معناى ادعاى لاهيجى آن است كه نخستين بار كه نخستين كس كلمه عالَم را وضع كرده است مقصودش از عالم وسيله علم به وجود حق بوده است . به بيانى ديگر عالم همان عكس وجود مطلق در آينه عدم است '' و اين عكس را ظل [ سايه ] نيز مى خوانند زيرا چنانكه ظل به نور ظاهر است …عالم نيز به نور وجود حقيقى پيدا و روشن است و نظر به ذات خود كرده عدم و ظلمت است . الم تر الى ربُكَ كيف مدّ الظل ، ''( همان). در قسمت قبلى اشارتى رفت به مجال وسيع تفسيرهاى دلبخواه در قلمرو واژه هاى انتزاعى اى چون حقيقت و هويت و قداست و وجود و عدالت و آزادى و مانند اين ها . اين يكى از آن تفسيرهاى دلبخواه از آيه ٤٨ سوره فرقان است . در اين آيه مى خوانيم كه :'' آيا نمى بينى پروردگارت چگونه سايه را بگسترانيد و اگر مى خواست البته آن را ساكن قرار مى داد سپس آفتاب را بر آن دليل قرار داديم '' از اين آيه به سختى مى توان به نتيجه اى برسيم كه شيخ محمود يا مولوى يا لاهيجى رسيده اند ،اما كافى است به تمثيل غار در جمهورى افلاتون نظرى افكنيم تا بيدرنگ به سرچشمه اين انگاره كه اين عالم و هرچه در اوست ظل ها و سايه هاى اعيان ثابته و هستى برين الهى است براى ما حاضر شود و اگر هم تغييراتى در آن داده شده است ، آن تغييرات را هم در مكتب فلوتين و نو افلاتونيسم به وضوح مى توانيم يافت .اگر استناد سهروردى به الله نور السموات و الارض را بگويى باز يك چيزى . چرا ؟ چون خورشيد و ظل ( سايه ) و كم و بيش شدن امتداد ظل به علت جهت نور در آيه بالا اصلاً تمثيل و تشبيه نيست بل بر خودِ خورشيد و سايه محسوس و واقعى دلالت دارد ، اما در آيه الله نور السموات ( ٢٥، سوره نور ) دست كم ما با تشبيه و تمثيل سر و كار داريم هرچند در اينجا نيز هيچ صحبتى از نيست بودن يا عدم اضافى و اعيان ثابته بودنِ آسمان ها و زمين نشده است . صرفِ كار برد واژه نور- آن هم با اين توصيف كه اين نور از چراغى در درون چراغدانى كه خود در محفظه اى شيشه اى قرار دارد و با روغن زيتونى كه تابش آن نه به شرق و نه به غرب متمايل است – دليل بر آن نمى شود كه عالم عدم اعتبارى است كه عكس حق در آن مى تابد . در غرب و در شرق بدون آنكه چنين مقصودى در كار بوده باشد چيزهايى را به نور تشبيه كرده اند ؛ نور ايمان ، نور عقل ، نور هدايت و نور رحمت از اين جمله اند .در فرهنگ مسيحى از همان قرون وسطى اصطلاح lumen naturale يا نور طبيعى را به قواى شناخت عادى نيروى عقلانى بدون ياورى lumen Christi يا نور مسيحى و lumen fideiيا نور ايمان و قواى ماوراء الطبيعى اسناد مى دادند . بنابراين گفتن ندارد كه نورِ سماوات و الارض بودن خدا در قرآن را تفسيرها مى توان كرد اما آيا در قرآن مخلوقات موجود به حساب مى آيند يا معدوم يا اعدام اضافى يا چيزهايى كه قرآن فارغ از هر تمثيلى مى گويد اگر در خلق آنها فكر شود آنها را نشانه ها يا آيت هاى يك موجود برين به نام الله مى يابيد ؟ آيا قرآن گفته است وقتى شما فكر مى كنيد اين خداست كه دارد فكر مى كند؟ عرفان البته مكتبى الهى است اما عمدتاً تأويلى ايرانى از قرآن است با پشتوانه نو افلاتونى كه اسلام را وارد ساختار فرهنگى ديگرى كرده است حتى اگر شده با ساختن حديث هاى قدسى و غير قدسى و تأويل هاى نادرخور و تناقض آميز و رفع تناقضات با اين دستاويز كه دلالت هاى آشكار قرآن خطاب به عوام يا شريعت قشرى بوده اند. تقريباً پايه اى ترين حديث هاى مورد استناد عارفان را خودِ اهل حديث نيز مشكوك و نامستند مى دانند و دست بالا آنها را از جهت دلالت قبول كرده اند . شكنجه و سلب حق حيات از انسانى ، آن هم به اتهام بيان عقيده – و در اينجا عقيده اى برخلاف قرائت حكومتى – شايد كثيف ترين و ناانسانى ترين زشتكارى ها در فرهنگ بشرى بوده است . اما اين دليل نمى شود كه عقيده عارفان از آن فقها و حاكمانى كه حكم تكفير و ارتداد مى داده اند به متن قرآن نزديك تر بوده باشد . پنج sola كه مارتين لوتر مقرر كرد ( ر.ك. به قسمت قبلى ) به راستى به متن انجيل ها نزديك تر بود تا فقه نيمه يهودى شده كليساى كاتوليك .لوتر يك بنيادگراى سخت گير بود و بدون خواستِ خود در طليعه زدن عصر مدرن نقش ميانجى محو شونده را ايفا كرد. براى اينكه تا حدى بدهى خود را در توضيح اين مطلب ادا كنم در اين تنگجا بهتر مى دانم به كتاب '' استقرار شريعت در مذهب مسيح '' از هگل ( ترجمه باقر پرهام ) ارجاع دهم و اگر كسى دسترس دارد به متون ترجمه نشده هگل در باره فلسفه دين . هگل در سال ١٧٩٥ در نامه اى به شلينگ مى نويسد :'' دين ما عقل و آزادى است ، و پيوندگاه ما كليساى ناپيدا. دين خشكه مقدسان مسيحى و سياست در خالى كردن جيب مردم همدست اند. اين دين همان چيزى را آموزش داده كه استبداد طلبيده است ؛ يعنى خوارداشت مردم و ناتوان جلوه دادن آنها ..''. لوتر براى لغو شرعياتى چون اعتراف نيوشى همراه با آمرزش نامه فروشى و معصوميت پاپ مستندات قوىِ انجيلى داشت ، اما عارفان مثل نوانديشان دينى در زمان ما بودند و از امثال ابن تيميه و ابو الحسن اشعرى به متن قرآن پايبند تر نبودند .از همين رو، بر سر عارفان همواره چوب تكفير تاب مى خورد. آنها در تنگناى فرهنگ دينى به اصطلاح امروزى دگر انديشان زمان خود بودند و در زيبا سازى رابطه با خدا خطر كردند. آنها با هوش سرشار و ذوق شاعرانه و شطح گويى و بيان زيبا و رمزآگين خود در فرهنگ گذشته ما در طول چند سده جنبشى عظيم و دامنه دار برانگيختند كه هيچ يك از حكماى برهان گراىِ مشاء به گرد پايشان نمى رسيد اما از آن رو كه بر همان متن مقدسى ادعا داشتند كه مورد ادعاى مفتيان مرگ نيز بود ، بسيارى از آنها سرانجام خود نيز چوب تكفير به دست گرفتند و تقريباً عصر حافظ آغاز اين زوال و به بيانى دقيق تر آغازِ اين اينهمانى با متجاوز بود . اگر ديوان حافظ را يكبار از اين ديدگاه بخوانيد آن را شرح و بيانى شاعرانه و اعتراض آميز خواهيد يافت عليه همين اينهمانى با رقيب . / مى خور كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب __چون نيك بنگرى همه تزوير مى كنند /. هرگز نبايد فراموش كرد كه عارفان در درون يك زيستجهان دينى مثل هر انسانى با گوشت و پوست و استخوانشان درگير زندگى بوده اند . چه بسا مشاهده آثار خشونت بار خداى حاكمان و همدستان ِ شريعتمدارشان به آنها القا كرده باشد كه خدا نمى تواند چنين آثار آزارنده اى داشته باشد ؛ البته شايد ، اما آنچه مسلم است آنها با نوعى سانسور مرگبار از جانب اتحاديه شارعان و حاكمان در كشمكشى پر تنش بوده اند كه ناچار شان مى كرده به رمز و راز سخن گويند . فقهايى كه نزد صلاح الدين ايوبى براى سهروردى پاپوش دوختند حرفشان آن نبود كه حكمت خسروانى يا حكمت نور احياى آيين ايران باستان است . او را به الحاد متهم كردند تا خونش بى چون و چرا مباح شود . وحدت وجود ابن عربى نيز مخالفانى داشت ؛ نه تنها در ميان فقها كه در ميان عارفان نيز. سيد حيدر آملى كه شارح وى بود برخى از باورهاى او را بدعت و كفر مى دانست. از جمله اينكه ابن عربى خود را ختم ولايت مقيده و عيسى مسيح را صاحب ولايت مطلقه و مهدى را در بيان شريعت جدش نيازمند مسيح مى خواند (جامع الاسرار ،سيد حيدر آملي صص77،177،118،163،444،445 به نقل از داوريهاي متضاد درباره محيي ا لدين عربي،). از آنجا كه مسيح پيامبر عشق و مهر شمرده مى شود، در فرهنگ دينى ما در برهه هاى پرخشونت جاذبه اى يافته است كه در ديوان حافظ نيز كاملاً مشهود است . علاءالدوله سمنانى ( 673_659) كه خود از مشايخ صوفيه بود در حاشيه فتوحات مكيه ابن عربى پرسشى نيش دار و زننده نوشته : '' اي شيخ! خداوند ازسخن حق شرم نمي‌دارد.اگر تو بشنوي كه كسي مي‌گويد فضله شيخ وجود او است از وي در نمي‌گذري بلكه بروي غضب مي‌كني. پس عاقل چگونه روا مي‌دارد كه اين سخن بيهوده را درباره خداوند بزند و اين نسبت ناروا را به او بدهد. از اين سخن توبه كن، آن هم توبه نصوح، تا مگر از اين مهلكه هولناك كه دهريان، طبيعيان، يونانيان، و شلمانيان نيز از آن ننگ مي‌دارند، رهايي يابي''( نفحات الانس، صص٤٨٩-٤٨٨)
    بارى ، در قرون وسطى براى كسانى پرسش هايى پيش آمده است كه براى شيفتگان امروزىِ مشغوليتى به نام عرفان كم تر پيش مى آيد و اگر هم پيش آيد در برابر استاد مولوى شناس و در فضاى آكنده از به اصطلاح هاله عرفانى بيم از تمسخر مانع از طرحش مى شود . همين بيم نشان از آن دارد كه عرفان بازى و خيلى از برچسب هاى عقيدتى چه بسا خوراكى است براى هويت ورنه خيلى ساده مى توان پرسيد :'' ببخشيد استاد گرامى ، من يكى حقيقتش هر چه سعى مى كنم در چيزهاى دور و برم حق را نمى بينم ؟ چرا؟ '' استاد اگر بخواهد از قول شيخ محمود يا ديگر عارفان وحدت وجودى سخن گويد چاره اى جز اين امريه ها ندارد : عقل را رها كن ، فلسفه گمراه كننده است ، / حكيم فلسفى تا هست حيران __نمى بيند ز آشيا جز كه امكان / از امكان مى كند اثبات واجب __ از اين حيران شد اندر ذات واجب / چو عقلش كرد در هستى توغل __ فرو پيچيد پايش در تسلسل / چه بايد كرد وقتى ما در جهان واقعى خود با همين ممكنات يعنى با موجودات دنياى خود سر و كار داريم ؟ دنيايى كه همه چيزهايش گذرانى و فانى است از جمله خود ما . شيخ محمود شيسترى حتى روش برهانى ابن سينا را كه از همين چيزهاى ممكن بنا به قانون عليت علتى واجب مى جويد قبول ندارد و اين يعنى : از پارسازه هاى ساختار نمى توانى به فراساختار يا حق برسى . چه بايد كرد ؟ شيخ مى گويد :'' برو از بهر او چشمى دگر جوى '' اما اين چشم چگونه چشمى است ؟ به خاطر كوته كردن سخن به نقل مضمون بسنده مى كنم : اين چشم ديگر از آنِ بيننده نيست ./ تو چشم عكسى او نور ديده است __ به ديده ديده را هرگز كه ديده است ./ بنابراين شيخ محمود البته با زبان خودش مى پذيرد كه موجود محدود و كرانمندى كه ما باشيم عاجز از فرارفتن از ساختار است ،اما آن وجود فراساختارى ذاتى است كه از سر فيض و رحمت خود را به ما مى نماياند . معروف ترين استشهاد قرآنى عارفان در اين مورد آيه ١٧ سوره انفال است كه به هيچ وجه حكم كلى نيست .مسلمانان در جنگ بدر به طور معجزه آسايى پيروز مى شوند و آيه به همين مناسبت تاريخى است :'' پس شما آنها را نكشتيد بلكه خدا آنها را كشت و ما رميت اذ رميت : و تو تير نينداختى بلكه خدا تير انداخت تا مؤمنان را به آزمايشى نيكو بيازمايد '' اين يعنى : خدا در اين مورد خاص إمداد كرد و نه اينكه انسان هرچه مى كند از خودش نيست بل از خداست . گذشته بودن فعل رمى ( پرتاب كردن ) نيز قرينه اى است بر هميشگى نبودن إمداد الهى . اگر اين آيه جنبه هستى شناختى داشت هيچ لازم نبود كه خدا به قصد آزمايش چنين كرده باشد بلكه خود به خود هر فعل و صفت و موجودى بايد از طريق خدا مى بود و بدون عامليت خدا هيچ شرى نيز رخ نمى داد. . قاعده هستى شناختى هميشگى است و امر هميشگى را معمولاً با فعل مضارع بيان مى كنند .
    بنابراين پاسخ پرسش آغازين از چشم عارفان اين است كه آن ذاتِ فراساختارى و فراتاريخى از جانب خودش به سوى عارفى مى آيد كه خود و همه تعلقات فرهنگى و ساختارى اش را نيست گونه ديده است . اگر از وى استدلال طلب كنيم ، تمثيل تحويل ما مى دهد و تمثيل استدلال نيست بل صرفاً روشن كننده ادعاست . عارف بر آن است كه اين سفر از جزئيات به امر كلى – يا ديدن آنچه چشم و نور جهان يا انسان به آن مى رسد – تجربه اى درونى ( اندريافت ) است . شاكله اين عقيده درست در نقطه مقابل شاكلهِ انديشه مدرن است .
    در انديشه مدرن اصل بر آن است كه هرگونه سيرى از جزئيات به امر كلى از طريق درك روابط جزئيات از طريق عقل بشرى ممكن مى گردد چنانكه تمامى فلسفه هگل بر همين اصل استوار است . رابطه و واسطه تنها در يك صورت محو مى گردد كه كلى همان روابط طولى و عرضى جزئيات باشد نه چيزى وراى آنها . از نِگَرِ شيخ محمود در برابر كلى همه چيز بايد به چشم عارف يكجا عدم ( بى تعين ) گردد تا كلى درك شود. اين فرايند از كجا مى تواند آغاز گردد ؟ ادامه دارد
    سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • جناب کورس عزیز با درود !

      گفتار باید دارای سه خصوصیت باشد: اختصار،وضوح و شباهت بحقیقت. “سیسرون”

      بپرهیز از سخن غامض و چیزی که تو دانی و دیگران را به شرح حاجت باشد مگوی، که سخن از بهر مردمان گویند نه از بهر خویش. “قابوسنامه”

      بعضی چنان مینویسند که گوئی برای آن می نویسند که تنها خودشان از نوشته های خود استفاده کنند. ایشان بی اینکه بفکر خواننده باشند چنان مینویسند که گوئی با خود حرف میزنند در صورتی که نوشته شان باید صورت دیالوگ”مناظره” را داشته باشد نه صورت منولوگ”گفتگوی با خود” آری باید چنان نوشت که گوئی با خواننده گفتگو میکنیم و بسئوالات او در روشن ترین جملات پاسخ میدهیم. نویسنده خوب آنست که مثل کوه یخ یک هشتم آن مرئی و متکی به هشتم دیگرش باشد که در زیر آب مخفی است. در نثر آنچه زائد است، فاسد است. “شوپنهاور”

      کم گوی گزیده گوی چون در ……… تا زاندک تو جهان شود پر “نظامی”

      با علم و فضل و دانش داد سخن توان زد ……… چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد “حافظ”

      سرور و استاد گرانمایه کورس عزیز! قطعا” شما بهتر از من میدانید که بسیاری از “معانی” در قلوب و سینه های مردم پنهان است. راه آشکار کردن آن، الفاظ و تعبیراتی است که نویسنده بکار میگیرد. هر قدر این الفاظ روشن تر باشد و آسانتر به مقصود دلالت کند این معانی بهتر فهمیده می شود زیرا اساس کار و غایتی که منظور گوینده و شنونده است، فهمیدن و فهماندن است و این دقیقا” همان کاری است که نوری زاد عزیز و بزرگ انجام داده و همین کار، وی را محبوب قلبها نموده است. از همین جا دستان پر توانش را میبوسم وپوزش می طلبم از اینکه در شهرستان بودم و در غم از دست دادن عزیزی داغدار بودم لذا نتوانستم در نمایشگاه به دیدارشان مشرف و مشعوف گردم.
      صراحت لهجه و بیان حقیر را ببخشید کورس عزیز و فرزانه.بااحترام فائقه

       
      • درودى از بن جان به كاوه ارجمند
        اين پاسخ را براى بار دوم ارسال مى كنم ، چون تقريباً به محض ديدن پيام شما پاسخ را ارسال كردم اما احتمالاً به دليل اشتباهى پاسخ من منتشر نشد و در ضمن ، از اين فرصت براى ويرايش و تكميل اين پاسخ بهره مى برم . با اين همه ، از تأخير ناخواسته پوزش مى خواهم .نخست سپاس مرا از بابت رهنمود هاى خوبتان پذيرا شويد. بدون ترديد هرآنچه فرموديد در كل درست است و بر ديده مى نهم ، اما شما هم حتماً توجه داريد كه بخشى از ديريابى و دشوارى زبان يك نوشته به محتواى آن مربوط است . از ميان گزين گويه ها آنى را كه از قابوس نامه است نمى توانم بفهمم ، چون من برعكس فكر مى كنم كه نويسنده آنچه را كه خود مى داند و ممكن است ديگران ندانند بايد براى ديگران شرح دهد . سخن براى مردمان است ، اما اين نه به معناى رقصيدن به ساز خلايق است . اين كارى است كه همه نشريات زرد مى كنند و هيچ كس هم مشكلى با فهم آنها ندارد . اما سخنى كه از شوپنهاور نقل كرديد از جمله طعنه هاى او به فيلسوف همزمانش هگل است . داستانش از اين قرار است كه شوپنهاور به زحمت بسيار كرسى درسى بدست مى آورد و براى رقابت با هگل وقت كلاس هايش را با وقت كلاس هاى هگل يكى مى كند ،اما دانشجويانش ترجيح مى دهند كلاس او را براى حضور در كلاس هاى هگل ترك كنند . مى دانيم كه هگل به پيچيده گويى معروف است ، اما اين مانع نمى شود تا از درسگفتارهاى او بيش ترين استقبال بشود . البته زبان شوپنهاور نيز در كتاب ” جهان همچون اراده و تصور ”(Die Welt als Wille und Vorstellung) چندان آسان فهم نيست . اما نظامى خود به سخنش عمل نكرده است و در شرح احوال مجنون بسيار پرگويى كرده و حتى تكرار مكرر ، اما با چيرگى در سخن آرايى از طريق همان پرگويى ها خواننده را افسون مى كند . عجالتاً از دلالت سخن حافظ در مى گذرم . اين ها را به حساب مطايبه من با اين اوتوريته ها بگذاريد . مغز كلام شما روشن و كاملاً درست است ، اما باور كنيد من سعى خود را مى كنم تا دشوار ترين مطالب را به زبان ساده بيان كنم و در عين حال در اين ساده سازى اصل مطلب را تحريف نكنم . مورد به مورد فرق مى كند . گاه يك نكته نياز به شرح بيش تر دارد تا كاملاً روشن شود و گاهى هم كوته نويسى مشكلى در انتقال ايجاد نمى كند . شايد باور نكنيد كه هر قسمت از ريشه ها معمولاً دو يا سه برابر آن چيزى بوده كه اينجا عرضه شده است و با زحمت آن را خلاصه كرده ام . با اين همه ، چشم ، به ديده منت . و سپاس از گوشزد شما . البته من الان تا چند شماره آينده را آماده كرده ام و بايد تحمل بفرماييد . بعد از آن هم ، نمى توانم قول بدهم كه از آنچه تا كنون نوشته ام خيلى خيلى ساده تر بنويسم ، اما سعى مى كنم . هر نويسنده اى براى خواننده مى نويسد ، اما براى خواننده نوشتن به آن معنا نيست كه نويسنده آنچه را خواننده مى داند يا مى پسندد در بسته جذاب ترى بازتوليد كند . هدف نوشته اى كه موضوعش نقد فرهنگ است ، رسيدن خود نويسنده و رساندن خواننده به نوعى پيله شكافى است . دشوار است بيرون شدن از پيله هاى صلب و مأنوس و سختى كه با جهان بينى ذات گرا و ايدئاليستى ذهنيت ايرانى را در خود محبوس كرده اند. در واقع پيله ها همان ذهنيت دگرسالار ، تقدير گرا ، وابسته ،و رمنده از تفكرِ بدون مرشد و خوكرده به اوهام است . اين ذهنيت به اشخاص سنتى اختصاص ندارد بلكه من ، تا آنجا كه فكرم قد داده است به اين دريافت رسيده ام كه حتى سنت ستيزان ما ، كمونيست هاى ما ، ماركسيست هاى ما ، نقاشان و آهنگسازان ما از دست اين ذهنيت رهايى نداشته اند و اميدوارم در قسمت هاى آينده توضيح دهم كه چگونه انديشه هاى ماركس و هيدگر و هگل و حتى كانت نيز در دهه هاى چهل و پنجاه در فرهنگ عرفانى و دگرسالار ما إدغام شدند . دوست ارجمند : توضيح اين اسارت فرهنگى و جٌستن راه رهايى از آن همان قدر دشوار و دير ياب است كه عادت به پيله ها و زندان هاى ذهنى در برابر تغيير سخت و مقاوم است . فرمايش شما در مورد مخاطبان اين سايت از جمله خودِ من كاملاً درست است . الگوى بيانى شما اين است كه درك ما چنين و چنان است و إيراد من اين است كه مگر قرار است درك ما هميشه چنين و چنان بماند . اگر قرار است كه اين درك به سوى پيله شكافى حركت كند ، پس بايد قبول كرد كه راه نيز ناهموار و پر سنگ و لاخ است . اين نيز كه چرا در اين سايت مى نويسم اول به دليل دلبستگى ام به نوريزاد و راه و روش مبارزه او و نيز همراهى با اهالى اين سايت شريف است و دوم به دليل فراهم آمدن امكانى براى نوشتن بدون سانسور . از صميم دل مى گويم كه من خود را در خور ابراز لطفى كه شما و ديگر دوستان مى فرماييد نمى دانم . شاد و سرافراز و پويا و پرتوان باشي كاوه عزيز

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 4175 seconds.