سر تیتر خبرها
آلرژی ( روز ششم)

آلرژی ( روز ششم)

یک: در کنار نسرین ستوده بودن، این حُسن را دارد که همه ی همراهان ایشان، صورت به نسیمی می سپرند: خوش و متفاوت. جنسِ این نسیم، از یکجور تمکینِ شریف و شایسته مایه دارد. شاید نخست باری باشد در این سال های سرگردانی، که بانویی جلودار باشد و جمعی از مردان و زنان به او بگروند و همراهی اش کنند و گوش بفرمانش باشند از دل و جان.

کانون وکلا محل اعتراضِ نسرین ستوده است. و حاضران و همراهان و تازه واردان اگر بخواهند عکسی بگیرند و عکسی را در آنجا بالا بگیرند، حتماً نظرِ این بانو را جویا می شوند. و نسرین، چه هوشمندانه قضایا را مدیریت می کند همه جانبه. جای نسرین ستوده در جایگاه ریاست جمهوری کشورمان سخت تهی است. روزی را مجسم کنید که وی بر این مسند است و همگانِ ایرانیان را به رعایت قانون فرا می خواند و همه ی شایستگان را بکار می گیرد و همه ی نابکاران را از اریکه های ویژه خواری به زیر می کشد و مردم را به نقد خودش و دولتمردان و کارگزاران حریص می کند و دولتش را در اتاق شیشه ای می نشاند و آزادی را با همه ی فراخناکی اش به هر کجای سر زمین مان رسوخ می دهد و مردم را به حضوری هماره و پیگیر برای ترسیم آینده ی خودشان ترغیب می کند. اگر گفتید کدام جماعت از این تجسم چندششان می شود بدجور؟

دو: آیت الله بی خرد اما یال و کوپال داری که در قم جلوس فرموده، همین دیروز پریروز فرمایش فرموده که: پرداختن به حجاب مهم تر از رباخواری است. بدحجابان به نظام دهن کجی می کنند در حالی که رباخواران کاری به نظام ندارند. افرادی با حمایت عوامل خارجی و با پوشش های بد به قم فرستاده می شوند تا در اطراف حرم تردد کنند.

در همین چند خطی که من از سخنان این کهنسالِ کج اندیش و خوف انگیز آورده ام، شما به یک کلمه ی محوری بر می خورید به اسم: نظام. حالا نظام در قاموس آیت اللهی ایشان یعنی چه؟ یعنی: خود ایشان و موقعیت ایشان و فراخ دستیِ ایشان و بهره مندی ایشان از فرصت های حکومتی و اعتبار ایشان در بیت رهبری و چوپان بودن ایشان و گله بودن مردم و: قرابتی که ایشان ها با خردمندی ندارند ابداً. و یعنی: آقایان دزدان، بیایید هر چه می خواهید و هر چه می توانید بردارید و ببرید اما حجاب را رعایت کنید لطفاً که خون شهدا و عمامه ی ما و حال و حولِ ما بدان بند است. بقول جوونا: دهن کجیِ بد حجابان و عوامل خارجی و اطراف حرمت تو حلقم.

سه: نمایشگاه روز ششم با برنامه ی “سرای قلم” مصادف شد و اوضاع ما کلاً در هم پیچید. دوستانی به شوق نمایشگاه آمدند و با صندلی های چیده شده وسط سالن و کمی بعد با کلاس درس حافظ شناسی، و بحث و جدلِ قرآنی بودن حافظ در سخن دکتر خزعلی، و انسانی بودنِ حافظ در سخن دکتر باد کوبه ای مواجه شدند. ضمن پوزشخواهی از دوستان، من امروز چهار شنبه یا فردا پنجشنبه و یا پس اون فردا اختتامیه ی جمعه را پیشنهاد می کنم تا به نمایشگاه بیایند که خودمان هستیم و خودمان.

چهار: مردی کوتاه قامت و سی و هفت هشت ساله جلوی درِ نمایشگاه ایستاده بود. با هم خوش و بش کردیم و او گفت: من حامل سلام یکی از دوستان هستم که در کاناداست. و گفت: این دوست کانادایی آرزویی دارد که تنها شما می توانید برآورده اش کنید. با شوق گفتم: تا چه باشد آرزوی ایشان. گفت: دوست کانادایی من می خواهد یک بسته تیغ برای شما هدیه بفرستد تا شما صورت خود را بتراشید. او غش غش خندید و من متبسم گفتم: از دوست کانادایی تان تشکر کنید و به ایشان بگویید: من صورتم یک مشکل پوستی دارد که اگر بتراشم خراب تر می شود. جوان خوش رویی از آمریکا آمده بود. می گفت: شما در آنجا مخالف هم زیاد دارید که شما را باور ندارند. گفتم: به آنان حق می دهم. از بس به این مردم دروغ گفته اند و از بس فریب شان داده اند، این مردم به سخن صادقانه آلرژی پیدا کرده اند.

پنج: جمعی از بانوان بهایی بهمراه مرد جوانی به نمایشگاه آمدند و از تابلوها دیدن کردند و کمی صحبت کردیم و رفتند. من به هر آسیب دیده ای که می رسم، سر به تعظیم فرو می برم و از وی پوزش می طلبم. از این بانوان نیز پوزشخواهی کردم بخاطر رنج هایی که در این سالهای اسلامی از حاکمان اسلامیِ خیمه بسته بر این سرزمینِ بی نوا متحمل شده اند. همسر آقای عبدالفتاح سلطانی نیز آمده بود. به وی گفتم: من چقدر به دیدنِ شماها محتاجم. او نیز همین را گفت. بله ماها بدجوری به هم محتاجیم. جناب عبدالفتاح سلطانی همین اکنون در زندان است از سالها پیش. و اینجور که حکم فرموده اند باید همچنان باشد و بعدها که از زندان خلاص شد تبعدیش کنند به یک جای دور.

شش: بانویی که یکی از پاهایش ناراحت بود و با همان پای ناراحت خود را به طبقه ی بالا رسانده بود، در راه بازگشت به من برخورد. گفت که به شوق نمایشگاه تا اینجا آمده. با هم پله ها را پایین آمدیم. در همان پایین آمدنِ پله به پله گفت: مادرم یک روز که مردم در خیابانها فریاد می زدند و اعتراض می کردند به ما گفت: از این خانه به خانه ی عمویتان بروید تا فردا صدای آه و ناله ی مردم را نشنوید. که اگر شنیدید و دیدید که می کشندشان و می زنندشان، مدیون آنان خواهید بود. این بانو، در همان پله ها سخت گریست از وضعیتی که مردم در آن گرفتارند. آمده بود تا همین را بگوید و با گریه اش شانه های مرا بگیرد و بتکاند. تا هم خودش کمی راحت شود و هم به من اکسیژن برساند که رساند چجور!

هفت: دیروز از ساعت هشت تا نه مصاحبه ی زنده داشتم با صدای آمریکا. بد نمی شود اگر این مصاحبه را ببینید. موضوع بحث به نوع فعالیت خانم ستوده و دکتر ملکی و خود من مربوط است. یکی از میهمانان این برنامه مدعی است که ما سه تن، معرکه گیریم و آدم هایی مثل گوهر عشقی را به هنرپیشه بدل کرده ایم و برای مقاصد خود، از وی بازی می گیریم: https://www.youtube.com/watch?v=ZQe-y5HzZhU&feature=youtu.be

نشانی نمایشگاه: خ کارگر شمالی بالاتر از نصرت کوچه عبدی نژاد پ 18 از ساعت 4 تا 8 عصر

محمد نوری زاد
بیست و هفت خرداد نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

20 نظر

  1. سلام جناب دکتر نوریزاد
    با ارزوی توفیق روز افزون بشما بزرگوار و دیگر ایرانپرستان صادق
    که برای احقاق حق مستضعفین بحق ایران از جان و مال وحتی
    از حق اجتماعی خود گذشته اند
    با توجه به مصاحبه ی حضرتعالی و دیگر عزیزان در این ویدیو باید بگم
    حقیر شک دارم به گفته های اقای تاجیک که ایشون با توجه به صحبتهایی
    که ادا کردند طرفدار مبارزان و کنشگران ایران باشد بنظرم ایشون یکی از
    اصحاب وزارت اطلاعات باشند اینده همه چی را نشون خواهد داد کی
    راست میگه کی دروغ/

     
  2. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : در چند پست قبل اظهارنظر جناب مزدک گرامی را که نسبت به سید مرتضی مبنی بر تجاوز گسترده به خانم ها در مترو لندن امریکای لاتین را دلایل ضعف و زوبونی انسانیت در آن کشور ها اعلام کرده بودند را و اعتراض جناب مزدک به روحانی گرامی را مشاهده کردیم حال من هم برای اطلاع بیشتر این روحانیون معزز که هشیارانه ما را ازگمراه شدن پاسدار هستند و سنگ اسلام عزیز را به سینه میزنند که نکند خدای نا خواسته مهجور افتد و ادعا میکنند که حکومت اسلامی است به اطلاع وجودشریفشان میرسانم که : روز سه‌شنبه گزارشی در روزنامه قانون منتشر شده که حتی خواندنش هم دردناک است؛ اینقدر درناک که ترجیح می‌دهیم نعل به نعل برخی قسمت های آن را بازگو کنیم تا واسطه انتقال آن درد به شما باشیم، شاید که این درد کشیدن زمینه سازی تدبیری برای خلاصی از وضعی شود برای عده‌ای که در آن قرار دارند و گویی در لبه حیات دست و پا می‌زنند.

    «…روایت خردادماه امسال است؛ شبانه با جمعی دیگر در شهر پرسه می‌زدند. در جریان بازدید به یکی از پل های یکی از بزرگراه ها رسیده‌اند. توانی برای تعریف آنچه دیده، ندارد. برای بیان هر کلمه مکث می‌کند تا ببیند با چند واژه می‌تواند عمق فاجعه را بگوید. 6 نفر بودند كه تجاوز كردند. 6 معتاد شیشه‌ای که شرایط و قرائن گواه آن بود که در جریان ارتکاب عمل شنیع خود در شرایط طبیعی نبوده‌ و از حالت عادی خارج شده بودند. قربانی 6 مرد، دختری 11 ساله بوده است. راوی مي‌گوید: شاهدان حالشان بد شد و شوک آنچه مقابل چشمانشان رخ داده بود، هنوز هم با ایشان است. نمی‌تواند بيشتر بگوید…».

    البته این گزارش ادامه دارد؛ ادامه‌ای دردناک از ملاقات با دخترکی 7 ساله که شبیه هفت ساله‌هایی که اغلبمان می‌شناسیم نیست، زیرا گزارش های پزشکی حاکی از آنند که بارها و بارها و بارها شکنجه شده است.

    حال من ازحوزویان سوال میکنم وظیفه حوزه ها چیست ؟ خمس . زکات . سهم امام . رد مظالم .وانواع واقسام وجوهات شرعیه را برا ی چه حوزه ها و در راس آنها مجتهدین در اختیار گرفته اند ؟ این وجوه شرعیه که به گفته قرآن متعلق به اسیران و در راه مانده گان و یتیمان
    است چرا در حوزه ها هست چرا آخوند جماعت از آن ارتزاق میکند ؟ کجای قرآن به آخوند جماعت اشاره ای شده و کجای قرآن گفته شده که این وجوه در ختیار آخوند جماعت باشد و فریاد اسلام اسلامشان گوش فلک را کر کند و محرومین و به استضعاف کشیده شده گان از آن سهم نبرند ؟ وجدان آخوند جماعت به کجا رفته این جناب سید مرتضی که در قم تشریف دارند وبرای معالجه دندان به تهران تشریف می آورند آیا با نوریزاد در تهران ملاقات کردند ؟ و یا پس از معالجه به قم تشریف بردند ؟ آیا در تهران چرخی زدند که فقر و فلاکت را هم مشاهده کنند ؟ البته در کنار آن فقر کاخ ها را هم مشاهده کردند؟ جناب سید اگر بازبه تهران گذرتان افتاد . توصیه میکنم که ازساعت 23 به انتهای بولوار کشاورزتهران سری بزنید و در آنجا یک بیمارستان به نام آقای خمینی هست که کار عمده این مکان معالجه بیماران سرطانی است و ازاین ساعت به بعد در اطراف این بیمارستا ن تعداد زیادی چادر مشاهده میکنید که بر پا شده ! میدانید برای چه ؟ این چادر ها متعلق به هم وطنان شهرستانی است که یکی ازنزدیکانشان متاسفانه به بیماری سرطان دچار شده و برای معالجه به این بیمارستان آمده اند و این بیماری مهلک مخاج بسیار گزاف و وحشتناکی دارد و گریزی هم ازآن نیست وبرای کمتر شدن مخارج وهزینه ها شب را در آن جا بیتوته میکنند تا صبح به دنبال هزار گرفتاری بروند ! به پارک ها سری بزنید تا انواع کارتن خواب ها اعم از زن و مرد را مشاهده کنیدک روی نیمکت ها خوابیده اند تا صبح به دنبال کار خود بروند این وجوه به آن ها تعلق نمیگیرد ؟ یا باز هم سکوت میکنید ؟

     
  3. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : تا کنون همه بارها شنیده ایم که در زندانها انواع مواد مخدر در دسترس زندانیان قرار میگیرد و توسط عوامل شناخته شده که متاسفانه خود زندانی هستند در دسترس کسانی که به این مواد خانمان بر انداز معتاد هستند قرار میگیرد و همه از خود سوال میکنند که در رژیمی که مدعی و مدافع اسلام ! است چگونه این امر صورت میگیرد و در نهایت عقل به کمک می آید که حتما توسط خود زندانبانان این امر کثیف و خلاف صورت میگیرد و باقی قضایا . حال که بعضی از این عوامل شناسایی شده اند پی میبریم که این رشته سر دراز دارد و هرگونه ظلم و جنایت و خیانتی که توسط این عوامل به صورت سازمان یافته صورت میگیرد مستلزم برنامه ریزی دقیق و حساب شده و حتما زد وبند با مقامات بسیار مسلمان و انقلابی بالا دستی صورت میگیرد . این عوامل که سالها است به این امر کثیف و غیر انسانی میپردازند چطور ازدید مقامات و دل سوزان اسلام به دور مانده اند ؟ بازعقل به کمک می آید که یا این مقامات بسیار یا کودن و ناقص العقل تشریف دارند و یا با اطلاع آنان این امر صورت گرفته منتهی مدرکی مبنی بر همکاری گسترده بین آن ها و این عوامل نیست . در حکومتی که کسی به فساد گسترده و فشار های سر کوب گرانه اعتراضی بکند با شدید ترین وجه ممکن به اتهام بر اندازی و ضد اسلامی توسط قاضیان بسیار مسلمان و رئوف روبرو میشود و به زندان های بسیار طویل المدت محکوم میشود که چه بشود ؟ من به شما جواب میدهم برای اینکه از دستش خلاص شوند اززبان گویایش در امان بمانند برای این که دیگران را وادار به تفکر و تعمق ننماید برای اینکه سیطره جباران پایدار بماند و چند روز حکومت ننگینشان مستدام باشد ودر عوض این معترض به زندان بلا فکنده شود و شب وروز این عوامل دست نشانده توزیع گسترده مواد مخدر در زندانها را مشاهده کند و در نهایت توسط همین عوامل تهدید به مرگ ویا تزریق انواع مخدر و یا بدتر ! آلوده شدن به ایدز و انواع بیماری های عجیب و غریب بشود و خفه شود و دوران محکومیتش را با سر براهی و سکوت بر گذار کند تا حکام جور راحت تر بتوانند حکومت کنند و آشنایانشان بهتر بتوانند مملکت را غارت کنند و ازمواهب زندگی برخوردارشوند وجالب است که در نهایت فکر کنند که با روحی امید وار و قلبی مطمئن از حظور برادران مرخص و به دیدار حق بروند! و بهشت برین را بر وجودشان واجب و لازم بدانند .!! ……………………………………………………………..شبکه ٬ورود و توزیع مواد مخدر٬ به زندان رجایی‌شهر کرج شناسایی شد
    منتشر شده در چهارشنبه, ۲۷خرداد , ۱۳۹۴ | ۵:۱۸ ب.ظ
    شبکه ٬ورود و توزیع مواد مخدر در زندان رجایی‌شهر کرج٬ توسط حفاظت اطلاعات قوه قضائیه شناسایی و دست‌کم ۱۰ نفر از مسئولین این زندان طی هفته گذشته بازداشت شدند. تحقیقات بیشتر برای شناسایی عاملان توسط حفاظت اطلاعات قوه قضائیه در حال انجام است.
    بنا به گزارش ارسالی به «سحام»، «نجم‌الدین حسینی» رئیس بند دو زندان رجایی‌شهر کرج(دارالقرآن)، به اتهام وارد کردن ۴ دستگاه گوشی تلفن‌همراه به همراه سیم‌کارت و فلش‌های حاوی فیلم‌های مستهجن و ۴۰۰ گرم مواد مخدر توسط ماموران حفاظت اطلاعات قوه قضائیه بازداشت شده است. حسینی پشت میز کارش در دفتر زندان دستگیر شده است.
    در پی بازجویی‌ از وی تاکنون ۱۰ نفر دیگر به جرم هم‌کاری و هم‌دستی با وی دستگیر شده‌اند.
    از جمله دستگیرشدگان برادر فردی به‌نام «امیریان» است، «امیریان» معاون رئیس زندان رجایی‌شهر است که در سمت افسر نگهبان آشپزخانه زندان رجایی‌شهر مشغول به کار بوده است. بقیه دستگیرشدگان نیز از ماموران بندها(افسر نگهبان) اندرزگاه‌های مختلف بوده‌اند و یک افسر جانشین که همگی در بازداشت به سر می‌برند.
    براساس اطلاعات ارسال شده به «سحام»، دستگیرشدگان طی سال‌های متمادی، «چرخه ورود و توزیع مواد مخدر به زندان رجایی‌شهر» را اداره می‌کردند.
    ارتباطات فامیلی در میان کادر اداری زندان رجایی‌شهر به یک امر مرسوم تبدیل شده است، به طوری‌که این زندان توسط یک یا دو فامیل خاص اداره می‌شود. به عنوان مثال «امیریان» معاون رئیس زندان رجایی‌شهر که برادرش در لیست دستگیرشدگان قرار دارد، دایی «نجم‌الدین حسینی» رئیس بند دو زندان رجایی شهر نیز هست. پدر«نجم‌الدین حسینی» نیز در زندان سمت پاسدار بند یا همان افسر نگهبان زندان رجایی‌شهر مشغول به کار است. برادر «نجم‌الدین حسینی» مسئول فروشگاه و خواهرش از پرسنل اداری زندان است و …
    بر اساس این گزارش، پدر «نجم‌الدین حسینی» دوسال قبل هنگام ضرب‌وشتم یک زندانی او را به قتل رساند و حکم قصاص برای وی صادر شد، اما این حکم به «دیه» تبدیل و او به شغل خود در زندان باز می‌گردد.
    اعتراض زندانیان به این «فساد اداری قوه قضائیه»، باعث قطع جیره خشک زندانیان شده و زندانیان تهدید به شکنجه، مرگ و انفرادی شده‌اند.
    یک منبع مطلع به خبرنگار «سحام» گفت: به احتمال زیاد، رئیس زندان رجایی‌شهر نیز در چرخه ورود و توزیع مواد مخدر در زندان شریک است که چنین آشفته، زندانیان را تهدید به برخورد فیزیکی کرده است.»
    این منبع افزود: «یکی از توزیع کنندگان مواد مخدر در داخل یکی از اندرزگاه‌ها به چند زندانی گفته است که در دو ماه گذشته، ۳/۵ کیلو مواد مخدر را بین ۳۰۰ نفر از زندانیان توزیع کرده است.»
    گفتنی‌است در هفته گذشته «نجم‌الدین حسینی» رئیس بند ۲ زندان رجایی‌شهر کرج، «بهنام ابراهیم زاده» زندانی سیاسی محبوس در این زندان را مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار داد و او را به زندان انفرادی اعزام کرد.
    یک منبع آگاه دیگر به خبرنگار«سحام» گفت: «یکی از توزیع‌کنندگان این شبکه از مهرماه سال گذشته توسط ماموران دستگیر و به یکی از بندهای امنیتی اوین منتقل شده است. این فرد که یکی از محبوسین زندان بوده، حدودا ۵ سال حکم تحمل حبس داشته است. وارد کنندگان مواد مخدر به وی گفته بودند که در ازای توزیع مواد مخدر در زندان، مبلغی را بیرون از زندان برای وی پس انداز کرده تا وی بتواند پس از اتمام حبس و آزادی از زندان با آن مبلغ زندگی خود را برای مدتی اداره کند. آن فرد پس از آزادی به سراغ سرشبکه اصلی توزیع مواد مخدر در زندان می‌رود که در این حین متوجه می‌شود برادر سرشبکه اصلی توزیع مواد در زندان، یکی از مسئولین ارشد پلیس آگاهی تهران است. در پس استنکاف سرشبکه توزیع مواد از دادن پول به توزیع‌کننده مواد در زندان، این فرد به سراغ برادر وی رفته و در بیرون از اداره آگاهی وی با شی‌ء نوک تیز مضروب می‌کند. در پی این اتفاق پلیس وی را سریعا دستگیر کرده و وی در بازجویی‌ها اقرار می‌کند که در ازای واریز پول توسط دوستان و خانواده زندانی به یک شماره حساب مشخص در خارج از زندان(شماره حساب سرشبکه اصلی و برادر فرمانده ارشد پلیس آگاهی)، وی در میان زندانیان مواد مخدر توزیع کرده است. با اقرار وی بالاخره امروز رییس بند دو زندان رجایی‌شهر کرج به همراه دست‌کم ۱۰ نفر از وارد کنندگان مواد مخدر به زندان رجایی‌شهر کرج دستگیر شدند.»

     
  4. با سلام

    من با نظرات آقای تاجیک موافق نیستم.

    -اگر آقای نوریزاد عزیز و دیگر فعالان مدنی نبودند خانم عشقی از غصه دق کرده یا در گوشه ای افسرده افتاده بودند. بکمک این عزیزان این بانوی داغدیده انرژی و قدرت نهفته خود را باز یافته و به‌‌‌ صورت اعتراض های مدنی در معرض عموم قرار دادند. بکار بردن کلمه ” هنرپیشه ” برای این زحمات واقعا بی‌ انصافیست.

    -آقای نوریزاد همیشه حرکت های خشن و نادرست بعضی‌ از عناصر موجود در جمهوری اسلامی ایران را با داعش مقایسه کرده و آینه ای را خواسته در مقابلشان قرار بدهد. برای اینکه جمهوری اسلامی داعشی ها را قبول ندارد و رفتار آنها را وحشیگرایانه ارزیابی می‌کند. آقای نوریزاد بدرستی نشان داد کسی‌ که داعش را به باد انتقاد گرفته در بعضی‌ موارد خودش دست کمی‌ از او ندارد. کجای این مقایسه ترساندن مردم و حول دادن آنها به طرف یک نظامی به اسم سردار سلیمانیست.جمهوری اسلامی بخاطر سیاست های خودش است که سردار سلیمانی را بزرگ می‌کند تا بگوید: ای مردم تا سپاهیان جمهوری اسلامی هست داعش غلطی نمی‌تواند بکند.

    بنظر من آقای تاجیک با ارایه این نظر خود را یک اصلاح طلب راست پوپولیست معرفی می‌کند.

     
  5. سلام آقای نوری زاد ، شیخ اجل سعدی شیرازی در هفت قرن پیش ، این روزهای نکبت انگیز و وخیم ما را دیده و پیش بینی نموده است و چه خوب سروده است : تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد – گفته های آیت الله جنتی در مصاحبه ها و نماز جمعه ها را ببیند و یا مثلا” می بینیم که آیت الله سید محمد خامنه ای ( برادر رهبری ) بعد از بیست سال آمد و یک مطلبی گفت که گریه و صدای حسین شریعتمداری کیهان را هم در آورد و برایش مقاله نوشت . یا همین اخیرا” آیت الله جوادی آملی ، بیماری بین انسان و حیوان را منکر شد و گفت هم چنین بحث هایی کار کفار است . و یا همین آخرین اش که شما در این نوشتار آورده اید که آیت الله شیخ جعفر سبحانی فرموده اند که داشتن حجاب خیلی از از ربا خواری مهم تر است . این مسئله تفاوت فاحش ” حجاب ” و ” ربا خواری ” از نگاه و دیدگاه آیت الله ، بی اختیار و از روی ناچار و ناخواسته مرا یاد شعر و هزلیات ” ایرج میرزا ” انداخت و با اشعاری در قیاس صحبت اخیر آیت الله پدید آمده است . با عرض معذرت سه بیت از اشعار هزل ایشان در باره حجاب که آن زن فقط به حجاب ( پیجه اش ) فکر میکرد و اینکه که مردان بی حیا او را نبینند ولی به خانه مرد رفته بود … / دو دستی پیچه بر رخ داشت محكم/ كه چیزی ناید از مستوریش كم / دو دست او همه بر پیچه اش بود / دو دست بنده در ماهیچه اش بود / بدو گفتم تو صورت را نكو گیر / كه من صورت دهم كار خود از زیر

     
  6. آقای تاجیک

    هر وقت برای بازگشت ما به ” دورانِ طلائی امام” به ایران تشریف

    آوردید لطفا همون نزدیکی‌ های فرودگاه یه سری هم به “مقبره طلائی امام” بزنید

    و از ایشان بخاطر بی‌ ادبی‌ ما فعالان مدنی عذر خواهی‌ کنید!

    البته تا آمدن شما, تمام تلاشمان را جهت با ادب شدن بکار بسته و در این راه

    از مداحانِ بیت رهبری کمک خواهیم گرفت 🙁

     
  7. مهدی
    نظر دهندگان محترم و اقای تاجیک
    1- به نظر اینجانب به هر ایرانی که وارد مسائل علمی مانند کار مهندسی یا پزشکی و یا کار حقوق بشری یا سیاسی وارد میشود و ریش میگذارد (منظور از ریش نوع ریشی است که این آقای تاجیک دارد) نبایداطمینان کرد.
    2- اقای تاجیک بهتر است مانند اینجانب و سایر ایرانیان در ایران میماندید و کار حقوق بشری میکردید. البته این نوع حقوق بشری که شما دنبال میکنید عینا همان است که رژیم ولایت مطلقه فقیه دنبال میکند، لذا کاری با شما نخواهند داشت. آقای تاجیک بر گردید ایران در میان 80 میلیون ایرانی گرفتار در چنگال رژیم ولایت مطلقه فقیه و حقوق بشر بازیتان را اینجا در ایران انجام دهید.
    3- آقای تاجیک نشستن در یک کشور اروپائی و لذت بردن از مواهب زندگی در یک کشور آزاد و حقوق بشری بودن را هر انسانی میتواند انجام دهد.
    4- همانطور که مدتهاست در سایت آقای نوری زاده مینویسم توافق امضاء شده ولی رسانه ائی نشده داستان 5+1، این روزها ظاهرا به دلایل مختلف مانند ناخوش بودن آقای علی خامنه ای ، وضعیت غیر قابل کنترل فلاکت بار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی واقتصادی ایران آخوند زده، رژیم ولایت مطلقه فقیه را به زانو در آورده و تصمیم گرفته پس از گذشت سالها زدن ضر و زیان همه جانبه به ایران به هر نحوی شده شو 5+1 را رسانه ائی کند. این روزها در این راستا عناصر مختلف باند حاکم یکی نقش مخالف برای مثال بنام دلواپسان یا نامهای من در آوردی دیگر و دیگری نقش موافق برای مثال سردار دیپلماسی را بازی میکند و قوه به اصطلاح قضائی نقش سومی به نام دزد گیر را بعهده گرفته تا با شلوغ کردن جو کار خودشان که همان رسانه ای کردن توافق به ذلت کشیدن ایران و ایرانی در قبول دستورات اجنبی است ، به اجرا در آورند. البته بعدش کاملا مشخص است، ماشین تبلیغات آخوند به حرکت می افتد و فرد یا افرادی مانند محسن قرائتی آیه و حدیث و اینکه پیامبر اسلام در فلان جا یا فلان جنگش چگونه با فلان قبیله که مشابه داستان هسته ا ئی بود توافق امضاء کرد ، در خصوص پذیرش ذلت 5+1 به خورد خلق الله خواهند داد و فرد یا افراد دیگر جیغ بنفش کشیدن خواهند کشید که یکبار دیگر اسلام پیروز شد و خلاصه شو هسته ای را به مثال روضه ائی وصل میکنند به داستان کربلا. باور من این است که اکثر ما ملت ایران آخوند زده هم آنچه میشنویم و میبینیم را به خود می باورانیم و به زندگی مشقت بار و فلاکت زده خود تحت حکومت آخوند ادامه خواهیم داد. ممکن است اکثر ما ایرانیها ایرادی بگیریم ، ولی آن ایراد در حد این است که رژیم ولایت مطلقه فقیه لطفا تعداد ماموران ویا جلادان و یا عناصرت را زیادتر کن تا ما در کولی دادن به آخوند زیاد تو صف نیایستیم.

    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی
    مهدی

     
  8. ازمحسن رضایی مفلس تر سراغ دارید که بارها درکاندیداتوری شکست خورده گاهی باعنوان دگتر اقتصاد!.زمانی دبیر چشم انداز۲۰ساله؟!.مصلحت نظام سردار شکست خورده بدبخت در عربده کشی هایش دیروز به اصطلاح نطق فرمودومانند همیشه تحلیل های آبکی؟!

    ———————

    سلام متین گرامی
    کاش بجای این همه صفات اینچنینی که به آقای محسن رضایی نسبت داده اید، مختصری از تحلیل های آبکی ایشان را برای ما می نوشتید و نقدشان می کردید.
    سپاس که مراعات می کنید
    سپاس

    .

     
  9. اصولگرایان نه تنها هیچگاه بخاطر برآوردن و حمایت از محمود احمدی نژاد از مردمان عذرخواهی نکردند، بلکه با بر ملا شدن یک به یک پلشتی های برجا مانده از آن دولت نامسعود، همه ی گناهان را بیکباره بر گردن رئیس جمهور پیشین و یارانش انداخته و از وی تبری جستند، که این، از سیاست بازانی که اِبائی نداشته اند از اینکه بگویند قائل به رأی مردم نیستند، نه عجیب بوده و نه دور از انتظار.

    عجیب اما مَنشِ اصلاح طلبانی هستند که گناهِ به محاق رفتن و افول احتمالی محبوبیت خود را به گردن کنشگران حقوق بشری می اندازند که بزعم ایشان، با شکستن تابوهای گفتاری و رفتاری، مردمان را از آینده ی اصلاحات ناامید می کنند و به دامان غیر می اندازند. من چکیده و جان کلام آقای تاجیک را در آن جمله ای می بینم که ایشان نگران از اقبال مردم به یک فرد «نظامی» بودند، با این توجیه که تندگویی های این کنشگران داخلی در بیان کاستی های حقوق بشری جامعه، سکوت مصلحت اندیشانه ی اصلاح طلبان را برجسته تر کرده و آنان را از چشم مردمان خواهند انداخت. سکوتی که آقای تاجیک در این مصاحبه، درتوجیه آن دربارۀ گوهر عشقی گفتند که این بانو نیاز دارد تا به زندگی عادی بازگردد نه اینکه «بازیچه مقاصد سیاسی» دیگران شود.

    نه! هرگز چنین نبوده و چنین نیز نخواهد شد آقای تاجیک گرامی! شما از اغفال کدام «مردم» نگرانید؟ و مرادتان و تعریفتان از «مردم» کدام است؟ آیا «مردم» ملحوظ شما، عامه ی کوچه و بازارند که با نسیمی از رفتارهای “پوپولیستی” به زکام گمراهی دچار می شوند؟ که در این صورت باید بگویم ربودن قاپ این گروه از مردم برای متمایل کردنشان به یک فرد «نظامی» آنقدرها برای حاکمیت کار پیچیده ای نبوده و نخواهد بود. اطمینان داشته باشید که پیش از آنکه کنشگرانِ بزعم شما “معرکه گیر” بخواهند با ناامید کردن این «مردم»، ناخواسته راه ظهور یک فرد «نظامی» برای رسیدن به قدرت را هموار کنند، حاکمیت از میانبرهایی بس ساده تری به مقصود خواهد رسید، اگر که بخواهد.

    اما اگر در تعریف شما از «مردم»، فهیمانی که قدرت غربالگری راست از ناراست را دارند هم می گنجد، باید بگویم که این گروه را دست کم گرفته اید. از شما می پرسم آیا انصافا فراموشی وعدۀ رفع حصر، و انفعال و سکوت اصلاح طلبان شورای شهر در انتخاب غیرقانونی شهردار فعلی و کوتاهی بارزشان در به چالش کشیدن بی قانونی های وی در هبه ی سخاوتمندانه ی پروژه های شهری به سپاه، معیارهای دم دست تری برای توجیه چرایی افول ستارۀ اقبال اصلاح طلبان در چشم این «مردم» نبوده؟

    از اینها گذشته، آیا فکر نمی کنید که نقد سازنده و دوستانه، گزینه بهتری از طعنه زنی و زخم زبان و نقد نیشدار و «هنرپیشه» خواندن آسیب دیدگان و بازیگردان دانستن گروهی باشد که عملکردش امروز با اقبال گروهی از فهیمان و دردچشیدگان جامعه روبروست؟ شماتت گروهی که به هر دلیلِ درست یا نادرست از دیدگاه شما، توانسته احساسات بخشی از جامعه را با خود همراه کند، به این می ماند که پهلوان یکه تاز یک آبادی، از آمدن پهلوان تازه ای به قلمروش ناخوشنود است و لوطی منشی های او را صحنه سازی برای از میدان به در کردن خود می داند.

    جناب تاجیک، اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری سرزمین ما امروز اسفناک است. این را خود نیک می دانید. در این وانفسا که یک طیفِ مخوف «پشت ویترینی»، که به مصونیت قضائی خود اطمینان دارد، با طیب خاطر به چپاول نو به نو و دِرویِ با فراغِ بالِ بیت المال و وامدار کردن نسل های برنیامده مشغول است، انصاف نیست که حال که خود قدمی بر نمی داریم، با نیت خوانی های بدبینانه و پرتاب سنگ تهمت، صدای اقلیت وجدانمند را خاموش یا بُرد آن را کم کنیم، و اگر به کینه، آبی به بوته های نورسته شان نمی دهیم، لااقل شاخه های تُردشان را نشکنیم و صبوری کنیم تا میوه هایشان به ثمر رسند. این را نه فقط محاسبه گری های سیاسی، که اخلاق هم می گوید، که شما نیز بدان معتقدید. بار کج به مقصد نمی رسد آقای تاجیک گرامی، و بار این اقلیت کنشگر حقوق بشری امروز ما، کج نبوده تا به اینجا. بدانید که باد دهر، یادِ سیاستمدارِ سازگار با روزگار را با خود خواهد برد، چون یک پر کاه. اما یاد آنان که در گرداب مرگ برای احقاق حق می کوشند، جزئی از سنگ نبشته های دفتر تاریخ خواهد شد، بی آنکه آسیب باد روزگار بفرسایدشان و غبار فراموشی به محاق بَرَدشان. و بدانیم که تاریخ، مورخان منصفی هم برای ثبت آنچه کردیم، آنچه نکردیم، و آنچه باید انجام می دادیم و ندادیم به خود دیده است.
    سلامت باشید.

     
  10. این یکی از مهمانان برنامه که در خارج از کشور مبارزه شما را کوجک میشمارد باید به ایران بر گردد و مانند تاجزاده برای همیشه زندانی شود و آنگاه مدعی معرکه گیری شما شود. چرا جناب ایشان به معرکه گیری هر روزه جماعت بی خرد از روحانیان و مراجع تقلید و مداحان اعتراض نمیکنند؟ چرا حضرت ایشان از مکارم شیرازی نمیپرسد که حرام کردن چیزی که خدا حلال کرده مانند رفتن خانم ها به ورزشگاه به جز معرکه گیری برای تحریک عوام چه معنی دارد ؟ چرا ایشان از حاج هلالی و کریمی نمیپرسد که مداحی به سبک موسیقی رپ به جز معرکه گیری چه معنی دارد ؟ چرا ایشان به معرکه گیری حاکمیت با ساخت ضریح سیار اعتراض نمیکند ؟ چرا هیچ اعتراضی به معرکه پیاده رفتن به کربلا نمی کند ؟

     
  11. هشدار یک حجت الاسلام به آخوندهای رباخوار قم

    سایت ایران وایر: حجت الاسلام «محمدرضا زائری» در مطلبی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده، به مهم تر بودن مساله حجاب نسبت به رباخواری اعتراض کرده است.

    وی نوشته است:« در خبرها جملاتي از قول يكي از مراجع تقليد (آیت الله جعفر سبحانی) خواندم كه باورم نشد. احتمال دادم شيطنت رسانه اي باشد نسبت به شخصيت محترمي كه دوست‌شان مي دارم و مدتي شاگرد درس خارج اصول‌شان بوده ام. براي همين، جست وجو كردم ولي ديدم متأسفانه گويا صحت دارد (و البته هنوز اميدوارم كه معلوم شود خبر نادرست بوده است).

    خبر اين است که این مرجع تقلید گفته اکنون پرداختن به مسأله حجاب مهم‌تر از پرداختن به رباخواری است و اعمال بدحجابان از رباخواران بدتر است … وعلى الاسلام والسلام ….»

    او افزوده است: «حالا من نگران اعتقاد و دين خودم هستم كه آيا آن چه طي سال ها در محضر اساتيد از قرآن و حديث آموخته ام كه ربا را محاربه علني و صريح با خدا و يك ريال ربا را از 70 بار زنا با مادر خود در كنار كعبه زشت تر و بدتر دانسته است و… درست بوده يا نه. شايد هم واقعا اين استاد بزرگوار كه متخصص علم كلام و فقه هم هستند، بهتر مي دانند و آگاهند و رباخواري آن قدرها هم مهم نيست! راستش تا حالا فكر مي كرديم طبق كلام اميرالمؤمنين و صديقه طاهره(س)، مشكلاتي مانند بي حجابي و جراير و مفاسد اخلاقي ناشي از فساد مالي و سرقت بيت المال و رباخواري است و حالا به ما مي گويند رباخواري خيلي مهم نيست!

    زائری افزوده است: آقايان علما، بزرگان قم … اگر چنين است، به ما بگوييد تا تكليف خود را بفهميم و اگر چنين نيست جلوي اين زاويه خطرناك و بدعت عجيب را در طرح اولويت ها بگيريد. اين همه عالم و مرجع تقليد چرا ساكت هستند و حرف نمي زنند ؟ آيا از خطورت موضوع مطلع نيستند؟ آيا روايات دال بر قبح ربا را نديده اند ؟ آيا رواياتي شديدتر از اين ها در مورد بدحجابي هست كه ديگران نديده اند و بي خبرند ؟ آيا رابطه علي و معلولي ميان مفاسد و فحشاهايي چون بي حيايي و بي عفتي را با مال حرام و گسترش ربا و رشوه درك نمي كنند؟ آيا وضعيت خطرناك بي ديني و لامذهبي مردم را مشاهده نمي كنند؟

     
  12. چقد این تاجیک ور میزنه، حرفاش بیشتر نشخوار منبری های مفتخوره. بهش میگم هاجی برو کشکتو بساب.

     
  13. ” فتوای مليجك بمناسبت فرا رسيدن ماه رمضان ”

    اگر تاجایی از منزل دور شوید که دیگر نتوانید به” وای فای ” منزلتان وصل شوید،
    مسافر محسوب گشته، روزه برشما واجب نبوده و نمازتان نيز شکسته خواهد بود 🙂

     
  14. مازیار وطن‌پرست

    در مقام مقایسه با دستاوردهای جمهوری اسلامی رضا شاه و پسرش، بسیار بسیار ستوده و برترند. دست کم همینکه وطن پرست بودند و سربلندی خود را در سربلندی و آبادی ایران می‌جستند بر حاکمین اخیر صدها بار شرف و برتری دارند. اما این دلیل بر نقد نکردن ایشان نیست. و اینکه بخصوص رضا شاه و محمدرضا شاه چه کردند (یا نکردند) که ما این بلا را خود بر سر خویش آوردیم؟ دلیل آنهمه خشم کور مردم از رژیم پهلوی در سال‌های پس 1332 چه بود؟ چرا ارتباط بین مردم و نظام حاکمه آنگونه گسیخت که وقتی انقلابیون سینما رکس آبادان را آتش زدند، مردم حقیقت را باور نمی‌کردند؟ آنهمه بی‌اعتمادی از کجا ناشی می‌شد؟ چرا بهترین فرزندان این ملت برای براندازی آن رژیم خون و عمر و جان خویش را هزینه می‌کردند؟ چرا رضا شاه معمار ایران مدرن و محمدرضا شاه موسس حقوق مدنی، صنعت و اقتصاد نوین ایران، با دردست داشتن تمام منابع کشور، قادر به ایجاد ارتباط و اعتماد مابین خود و مردم نبودند؟ چرا پس از رفتن هردو مردم شادی کردند؟ اشتباهشان کجا بود؟ این فاصله بین دولت و ملت از کجا می‌آمد؟

    اگر به این نکات توجه نکنیم محکوم به تکرار تلخ تاریخیم … البته اگر پس از حکومت آخوندی، هنوز ایرانی وجود داشته‌باشد.

     
  15. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و یاران شجاع شما وهموطنان خرد مند و آزاد اندیش

    طرد ، کتمان و تحریف حقایق چاره اندیشی نیست.
    یکبار دیگر خدمت شما و هموطنان خردمند گرامی عرض کنم تا آنجائی که به تواریخ مراجع ومطالعه نمودم ودر این مورد بسیار زیادهستند .
    حکومت پادشاهی سمبل ایران زمین بوده ولیکن پادشاهان خود خواه ، متکبر و مستبد ، بی عرضه ، ترسو و بی سواد و مسلمن بادمجان دور قاپ چینان طمعکار باعث انقراض سلسله های پادشاهی شده اند. بقول معروف : شناخت از تاریخ ، چراغ راه آینده است. چنانچه پادشاهان ، رجال ، شعرا ،نویسندگان ، هنرمندان وو و و مردم عادی کوچه وبازار از وقایع صدر اسلام و گشتار آن ها وجنگ قادسیه و شکست ایرانیان و تهاجم اعراب وچپاول وغارت آن ها وفروختن زنان وفرزندان ایرانیان در بازار های برده فروشی محمد پایه گذار وو.. اطلاع درستی می داشتند مسلمن امروز گرفتار این خلافت آخوندی واپسگرا وجنایتکار و اهریمنی نمی شدنند. که برای حفظ قدرت وغارت سر زمین ایران از هیچ حرف و رفتار و عملی روی گردان نیستند.

    به امید رسیدن به شناخت از تاریخ و خرد و آزادی وعدالت اجتماعی وبویژه رسیدن به حقوق انسانی.
    با آرزوی تندرستی و شادی وتشکر از امکان ودرج در وب سایتتان

     
  16. جناب آقای نوریزاد درود برشما.چند ماه پیش مرد غیور و بسیار دانا استاد بهرام مشیری شما را به سقراط تشبیه کرد که با چراغی در دست بدنبال روشنگری هستید.در طول چند سالی که مشیری را می شناسم ندیده ام که باصطلاح به کسی نان قرض دهد یا بیخودی از کسی تعریف کند.همین که مشیری که یکی از مطلعترین افراد در تاریخ این کشور است شما را این گونه داوری کند برایتان بس است.
    مصاحبه شما در VOA را ندیدم یعنی این آقا که عکسش در کنار شماست را تا دیدم کانال را عوض کردم چون از وجناتش مشخص بود که پولکی است و مامور.
    اینها با کمک خانم دکتر ستاره درخشش (که پدرش یک توده ای گویا بوده بنام محمد درخشش که البته برای بهتر شناختنش این را نوشتم) چند سال است که صدای آمریکا را تصاحب کرده اند و برنامه های سیاسی آنرا کم خاصیت کرده اند.
    البته اگر شما میلیاردها پول بی زبان مردم را دارا بودید زبان در کام می کشید و به جیبتان نگاه مهربانانه می کرد.ریخته اند در آمریکا و اروپا و زر زیادی نمی زنند.خوب است درون ایرانید وگرنه می گفتند نوریزاد بیرون ایران است و دارد کیف و حال می کند و از دردهای مردم ایران باخبر نیست.
    ما از این بی خاصیت های حراف کم نداریم بیخودی ذهنت را ناآرام نکن یک مشت مگسانند دور شیرینی .شما که شیرینی مفت نداری که به کسی بدهی یک لگدی تاجیک زد حال هم این آقا.دیوار از تو کوتاهتر پیدا نکرده. ما اینها را قابل نگاه کردن هم نمی دانیم.سپاس از شما.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      من کاری به کار سیاست‌های صدای آمریکا ندارم. البته اینهم که صدای آمریکا اختیارش را دست یک عده توده‌ای بگذارند از آن حرف‌هاست. اما آقای درخشش وزیر آموزش و پرورش کابینهٔ اصلاح طلب دکتر امینی بود و پیش از آن رهبر اعتصاب معلمان (فرهنگیان) مانند رسول بداقی. حزب توده در آن سال منحل شده بود و تنها عضو کابینهٔ امینی که سابقا عضو حزب توده بود (و آماج حملهٔ دربار)، نورالدین الموتی قاضی خوشنام و وزیر دادگستری بود.

      برای نقد آقای تاجیک بهتر است به اندیشه‌اش رجوع کنیم که در حرف‌هایش آشکار است. نه به نیات صدای آمریکا (که به آقای نوریزاد هم اجازهٔ دفاع از خود را داد) و نه به نیات یا گرایش سیاسی پدر درگذشتهٔ رئیس‌اش!

       
  17. عباس انعامی

    درباره این ویدیو گفتنی ست که اقای تاجیک با تپق زدنشون نشون میدن که به مسئله اگاهی کامل واشراف ندارند.نکته ای که اقای نوری زاد همیشه بدان اشاره دارنداخلاقه.کدوم بی اخلاقی از ایشون صادرشده که اقای تاجیک وی را به اخلاق فرامیخواند؟امثال تاجیک توپاریس و لندن نشستن و خبری از داخل ندارن.خیال میکنن فعالیت های مدنی تو ایران مثل اروپاست.جایی دیگرنوری زاد رو متهم به منافع شخصی میکنند.که اگرواقعا اینگونه باشه که با همان ذهنیت قبل میتوانست امتیازات زیادی از حاکمیت برای خود تدارک ببینه.نه اینکه با اعتراضات مختلف از کار بی کار واینگونه بی سروسامان از اطلاعات به اوین وسپاه وبیت رهبری و غیره سرک بکشه.دوست داشتم ازتاجیک بپرسم کدام اخلاق مدنظرایشان است؟بیان ایران ونمونه ای از ان رانشان من وشما بدهند.امثال تاجیک خبرری از ذهنیت وباور مذهبی اغلب مردم ایران ندارند.نمی دونند مردم ایران تابع ظلمند.با مردم ایران حرف از فعالیت های مدنی زدن اشتباه است.فشارهای اقتصادی ونیاز به اندک رفاهی مردم را از هرچی مدنیت و اخلاق است دور کرده.و اون چیزی که در نظر یک ایرانی اهمیت ندارد دیگر مردمان جامعه است.کار من را بیفته دنیا رو می خاد اب ببره…

     
  18. متن مصاحبه با افق

    گزیده ی 39 دقیقه ی ابتدایی مصاحبه ی یک ساعته ی افق با جلال ایجادی، عبدالرضا تاجیک، محمد نوری زاد و عمار ملکی درباره ی “مبارزه ی مدنی، از ایده تا عمل”

    افق: آقای تاجیک، سخنان شما درباره ی معرکه گیری و فعالیت های نمایشی برخی از کنشگران حقوق بشر در داخل ایران که از سوی شما متهم به اعمال پوپولیستی هستند با انتقادات زیادی مواجه شده و برخی شما را متهم کرده اند که سعی در بی اعتبار کردن کنشگران واقعی در داخل ایران هستید. کنشگران واقعی و غیرواقعی یا پوپولیستی از دید شما چه تعریفی دارند؟

    عبدالرضا تاجیک: باید ببینیم درباره ی یک کنشگر سیاسی چه چیزهایی مهم است. همانطور که هر همآغوشی را عشق نمی دانیم، هر عملی را هم دفاع از حقوق بشر و هر فردی را هم مدافع حقوق بشر نمی توان دانست. باید بدانیم این مدافع حقوق بشر در روند کاری ای که انتخاب کرده چقدر به تغییر می اندیشد و چقدر می تواند به بهبود وضعیت حقوق بشر کمک کند، چقدر می تواند در این راه، نیروها را همبسته کند، چقدر می تواند نیرو بسیج کند. در کنار این باید ببینیم که رفتارهایی که یک نفر به عنوان مدافع حقوق بشر انجام می دهد چقدر می تواند گسست ایجاد کند. چقدر می تواند به ناامیدی در جامعه دامن بزند و چقدر می تواند طبقه ی متوسط یا نیروهای فعال را از اپوزیسیون دور کند.

    محمد نوری زاد: ما با یک بن بست بزرگ روبرو هستیم که همه ی درها به روی ما بسته است و ما ناگزیر هستیم منفذ هایی پدید و سرمان را از این منفذها بیرون بیاوریم یا برای جامعه این منفذهای تنفس را ایجاد کنیم. همین چند روز پیش آیت الله بی خردی به اسم سبحانی –که برای خود تشکیلاتی هم دارد — ادعا کرده که بدحجابی بسیار خطرناک تر از رباست، چرا که ربا کاری با نظام ندارد و حال آنکه بدحجابان دارند. گرفتاری ما اینست که ما مرز شناخته شده ای نداریم که مثلا این مرز برای حاکمیت باشد—حاکمیتی که همه ی عرصه ها را برای خود بلوکه کرده—و بخش باریکی را برای کنشگران و فعالان مدنی باقی گذاشته باشد. اینجا همه ی درها به روی ما بسته است و ما به قول آقای تاجیک ناگزیریم که برخی خصوصیات را به “نمایش” بگذاریم، یا “معرکه گیری” کنیم. من صمیمانه به واژه هایی که ایشان به کار برده اند احترام می گذارم. به این دلیل که ما اگر به “نمایش” نگذاریم دیده نمی شویم. ما اگر “معرکه گیری” نکنیم دیده نمی شویم. بسیاری از حرکت های ما که صورت “نمایشی” و “معرکه گیری” دارد بر خلاف سخن آقای تاجیک، رو به اجتماع نیست. بلکه رو به حاکمیت است. ما “نمایش” می دهیم تا حاکمیت ببیند. ما “معرکه گیری” می کنیم تا حاکمیت ببیند.

    مثلا یک حداقل قاعده هایی باید در نظام قضائی ما باشد، که نیست. ستار بهشتی را فردی از نظام می کشد و برایش سه سال زندان می برند. یا مثلا آقای سعید مرتضوی با آن همه آدم کشی و دزدی مسجل، به 200 هزار تومان جریمه محکوم می شود. از آن طرف اما، آتنا دائمی که بنری به دست گرفته و کشتار کوبانی و غزه را محکوم کرده به 14 سال زندان محکوم می شود. یا آتنا فرقدانی. وکیل آتنا را چند روز پیش به جرم دست دادن با موکلش زندانی کرده اند و وقتی از قاضی پرسیده که به استناد به کدام بند قانون مرا زندانی کرده اید گفته که “من قاضی شرعم نه قاضی قانون.” اینها به قوانین خود هم پایبند نیستند.

    در یک چنین فضایی که از در و دیوار ناامیدی می بارد، ایجاد فضای تنفس به نظر من بسیار بسیار مبتنی بر عقلانیت است. این “معرکه گیری” هایی که ما انجام داده ایم نتایج بسیار مطلوبی داده. مثلا من شش ماه تمام در سرما و گرما سپید پوشیدم و در مقابل وزارت اطلاعات ایستادم تا اموالم را از آنها گرفتم. اگر من این “نمایش” را و “معرکه” را ایجاد نمی کردم، اموال من همچنان توقیف می ماند. برای گرفتن اموالم از سپاه باید “معرگه گیری” دیگری به راه اندازم. کما اینکه مدتی چنین کردم و آسیب هم دیدم. یا مثلا مادری که فرزندش را 16 سال است برده اند و خبری از او نمی دهند، باید که “نمایشی” و “معرکه ای” بیاراید و مخاطبان مردمی و حکومتی را فرابخواند تا او را ببینند. ما ناگزیر به این کاریم چون مجرای تنفسی وجود ندارد.

    آیا مظلوم تر و مستضعف تر از مادر ستار بهشتی هم مگر هست؟ سوال من از جناب تاجیک و بقیه عزیزان اصلاح طلب اینست که چرا در کنار این مادر تنها قرار نگرفتند؟ البته من خانم محتشمی پور را چند بار در کنار این بانو دیده ام ولی هیچکس دیگری اسمی از او نبرده. ما ناگزیریم فضا برای این بانوی خوب فراهم کنیم که فریاد بزند چرا فرزند مرا کشتید.

    عبدالرضا تاجیک: مبارزه مدنی زمانی معنا پیدا می کند که مبتنی باشد بر آزادی و آگاهی. و این عمل آگاهانه و آزادانه هم با اخلاق باید همراه باشد. پس اخلاق مولفه ی مهمّی در فعالیت های مدنی و حقوق بشری می تواند باشد. من اختلافم با آقای نوری زاد و افرادی که شبیه آقای نوری زاد عمل می کنند هم در همین است. من معتقدم این دوستان به مسئله اخلاق آنگونه که باید توجه نمی کنند. اخلاق می تواند انگیزه های شخصی و منفعت طلبانه را در مبارزه مهار کرده و او را از انجام کارهایی که به سودش است باز دارد. من اخلاق را شرط لازم برای ورود به عرصه ی عمومی می دانم. رفتار اخلاقی که آگاهانه و آزادانه باشد معطوف به دیگران و خیر دیگران است. در مورد خانم گوهر عشقی می بینیم که این رفتار اخلاقی درباره ی ایشان صورت نمی گیرد. از ایشان به عنوان یک بازیچه برای دستیابی به خواسته های سیاسی استفاده می شود. و از مادری که داغدار و زجردیده است به عنوان یک هنرپیشه استفاده می شود. این مادر از زندگی عادی خارج شده و اول باید به زندگی عادی بازگردد. در دوره های جنگ، فردی مثل آهنگران نوحه هایی می خواند و مردم را به جبهه می فرستاد، که کار خوبی بود که احساسات را بر می انگیخت و مثبت هم هست. ولی در مقابل، همان صدا و سیما از مادرانی که فرزندانشان در جبهه شهید شدند استفاده کرد تا عباراتی مثل اینکه “من خوشحالم فرزندم در جبهه شهید شده”…بیان کنند. همین افراد را ده سال بعد آیا بررسی کردند که چه آسیب هایی را تحمل کرده اند؟ مادر ستار بهشتی هم از این مسئله جدا نیست. شما ببینید که چه اتفاقی برای این مادر پنج سال و ده سال دیگر رخ می دهد. شما همین امروز ببینید که چه استفاده ای از آثار باقی مانده از شهدای جنگ کردند. دفاع از شهدا خوب هست. تجلیل از شهدا خوب هست. اما سوء استفاده از آنها خیر.

    عمار ملکی: …در همه ی مبارزه های مدنی، چند اِلِمان مشترک وجود دارد. یکی از این اِلِمان ها خشونت-پرهیزی است، دیگری، علنی بودن، عمومی بودن، و ارتباطگیر بودن (communicative) آن است. این communicative بودن دقیقا همان “نمایشی” بودن آن است و اینکه شما مردمی که نسبت به قانونی ناعادلانه بی اطلاع هستند را آگاه کنید. اساسا واژه ی “تظاهرات” از کلمه ی “تظاهر” می آید. اینها چیزهایی است که باید باشد. اتفاقا اگر نقدی هست باید به این باشد که همه ی اهداف به نمایش و تظاهر فروکاسته شود که در اینجا بحث بی ربطی هست چون در تمامی نمونه هایی که در فعالان مدنی در ماه های گذشته به تحصن و اَشکال دیگر نشان داده اند تلاش بوده که عکسی بگیرند و منتشر و اطلاع رسانی کنند. من از نزدیک شاهد بوده ام که این دوستان کارهایی کرده اند که وقتی نیاز نبوده، از آنها نامی نبرده اند. اکنون درباره ی مسئله ی زندانی بودن خانم نرگس محمدی که یکی از به اصطلاحِ آقای تاجیک “معرکه گیران” هستند، دوستان تحصن کردند. ماموران زندان قول همکاری دادند، و این دوستان بدون اینکه اعلام کنند، پذیرفتند و اعلام کردند که برایشان مسئله سلامتی خانم محمدی مهم است. بخشی از مبارزه ی مدنی باید تظاهر باشد.

    نقد دیگری که مطرح شده اینست که مبارزات مدنی باید جمع باشد و باید افراد زیادی را بتوان به آن جذب کرد. بر سر این مسئله در میان نظریه پردازان و کنشگران مبارزه ی مدنی بسیار اختلاف نظر هست من از میان نُه تن از کنشگران معروف جهان اشاره میکنم به نظرات آقای هنری دیوید سولو، نظریه پرداز واژه ی نافرمانی مدنی، مهاتما گاندی، و نلسون ماندلا که معتقد هستند که حتی اگر شما یک نفر هستید و قانون را ناعادلانه می دانید این وظیفه ی فردی شما هست که در برابر آن قانون اعتراض کنید.

    جلال ایجادی: به لحاظ جامعه شناسی نمی توان یک حکم و قانون برای یک جامعه تعیین کرد و تمام نیروهای اجتماعی و طبقات و افراد را در چارچوب آن قرار داد. به این دلیل که افراد و گرایشات و و مجموعه ی طبقات اجتماعی بر اساس فهم و درک و میزان زیانمندی و اهدافشان برای خود نقش تعیین کرده و برنامه ریزی می کنند. به فرض در هر دو جامعه فرضی، یکی جامعه ای چون ایران که سیستم استبداد دینی بر آن حاکم است، و دیگری جامعه ای که در آن دموکراسی هست، تنش وجود دارد. در سیستم اول که سیستمی بسته هست، این پتانسیل وجود دارد که تمایلات مردمی به سوی جنبه های قهرآمیز کشیده شود، ولی در دومی اعتراض ها می توانند خود را به صورت تقاضاها و نافرمانی مدنی بروز می دهد.

    با توجه به صحبت هایی که تا به حال در این مصاحبه شنیده ام فکر می کنم نمی توان در قبال آنچه که در ایران می گذرد فقط یک طرف را دید و بخش دیگر را خیر. به این معنی که ما در یک مناسبات اجتماعی هستیم که یک قدرت سیاسی که تمامی امکانات برای طرح آرام مطالبات سیاسی را از افراد گرفته مستقر هست. در عین حال این حکومت مجموعه ای از معرکه گیری ها را برای بازتولید قدرت خود به کار می گیرد، از مراسم مذهبی و نماز جمعه و قرآن خوانی گرفته تا مجموعه های سیاسی و دستگاه های سیاسی وابسته به آن. همه ی اینها هم همان “نمایش” ها و “معرکه گیری” ها هستند به قصد تحت تاثیر قرار دادن ضمیرناخودآگاه انسان ها و کاهش پتانسیل مبارزاتی آنها و کنترل جامعه. مهم اینست که مجموعه ی این اقداماتی که توسط این جامعه ی مدنی انجام می گیرد، از اقدامات خانواده ی زندانیان سیاسی گرفته، تا بهائیان، و از خانم محمدی گرفته تا مادر ستار بهشتی و … همه جلوه هایی از اعتراضات نسبت به بی عدالتی هایی است که در جامعه وجود دارد. حال آیا خرد و عاطفه و احساس در تناقض با هم هستند؟ به هیچ وجه. ما باید مسائل را از منظر جامعه شناسی و خرد فلسفی و سیاسی نگاه کنیم. در عین حال، جامعه شناسی نمی تواند واقعیت های بیرونی ذهن افراد را حذف کند. یعنی این واقعیت ها همان احساسات افراد هستند. وقتی مادری برای پسر کشته شده اش گریه می کند، این بیان یک عاطفه و احساس است. بیان این عاطفه و احساس در کنار گفتن “چرا فرزند من کشته شد و چرا دادگاه های اسلامی جوابی به این نمی دهند” ، هر دو در یک مجموعه قرار می گیرد که می توانند به عنوان تقاضای عمومی یک خانواده، یک نهاد، یک بخش از جامعه مطرح شود که همگی دارای حقانیت هستند. ما نمی توانیم اینها را محدود کنیم و برایشان ضابطه قرار دهیم. منظور از ضابطه چیست؟ مثلا آقایان اصلاح طلب می گویند که برخورد با حکومت یا ولایت مطلقه ی فقیه نباید آنچنان تند باشد. یعنی آقایان اصلاح طلب ممکن است اینکه ما بگوییم که این استبداد، استبداد دینی و مطلقه ای است و جامعه ی ایران به هیچ وجه احتیاجی به این استبداد ندارد و مجموعه ی این سیستم باید کنار برود و یک سیستم دموکراسی خواه برقرار شود، را نپسندند.

    عبدالرضا تاجیک: ما با نظریات و گفتمان های مختلفی مواجه هستیم در ارتباط با حقوق بشر، و افرادی هم در طول تاریخ به عنوان مدافع حقوق بشر و به عنوان مبارز مدنی شناخته شده اند. ولی وقتی می خواهیم درباره ی مسائل کنونی صحبت کنیم، باید آن افراد را از زمان گذشته به روز بیاوریم و بررسی کنیم. ما در کتاب ها که زندگی نمی کنیم. ما بین مردم و در شرایط روز زندگی می کنیم. اگر بخواهیم در کتاب ها زندگی کنیم می توانیم از مارتین لوتر کینگ، از گاندی، از ماندلا سخن بگوییم و به زمان آنها برویم و همینطور تفسیر و تشریح کنیم. ما آنها را می آوریم، احتمال دارد آنها خطا هم کرده باشند و اینطور نیست که همه ی کارهای آنها صحیح بوده باشد. شرایط امروز تغییر کرده. الان دوره ی گاندی، مارتین لوتر گینگ و ماندلا نیست. ما الان بر اساس جامعه ی مدنی کارهایمان را تعریف می کنیم و بر این اساس باید جلو برویم. وقتی من بحث قدرت را مطرح و معادلات قدرت را در نظر می گیرم، آنجا بحث من سیاسی است و می خواهم از تمام فرصت ها استفاده کنم و در قدرت شرکت کنم و در انتخابات ها پیروز میدان باشم. ولی وقتی در جایگاه فعال حقوق بشر قرار می گیرم، می خواهم شرایط را بهبود بخشم و تغییر ایجاد کنم و سطح موازین رعایت حقوق بشر را بالا ببرم. هدف من این نیست که در حکومت چه کسی هست. هدف من این نیست که فردی که در حکومت رتیس جمهور هست را پایین بیاورم و فرد دیگری را بالا ببرم. اتفاقا انتقاد من به افرادی مثل آقای نوری زاد و دکتر ملکی این است که اینها مستقیم در صدد انتقاد و نفی روسای جمهور هستند و نوعی مبارزه ی سیاسی انجام می دهند. یعنی آنها دارند با فردی مثل روحانی، یا فردی مثل رئیس مجلس و رئیس قوه ی قضائیه رقابت می کنند. اینجا که بحث رقابت مطرح می شود، من باز به بحث اخلاق بر می گردم. در رقابت بحث منافع فردی پیش می آید و برای همین است که در مبارزات حقوق بشر شما باید بحث منافع فردی و قدرت و سود را کنار بگذارید.

    محمد نوری زاد: آقای تاجیک عزیز بسیار کم لطفی کردند که چند واژه ی بسیار نادرست و نازیبا را درباره ی مادر ستار بهشتی بکار بردند که بسیار غیراخلاقی بود. واژه هایی مثل “هنرپیشه”، “استفاده ی ابزاری” و “بازیگری” و …اجازه دهید مطلبی را به آقای تاجیک بگویم. فصل مشترک آنچه که گرفتاری مردم را باعث شده، که حتی نمایندگان مجلس جرات نمی کنند حرفی از خواسته های مدنی مردم بزنند، و همینطور قضات، و شخصیت های دولتی و حکومتی، و آنچه که همه ی مردم را به هم دوخته یک ترس بزرگ و یک ترس ملی است. آنچه جناب تاجیک را از سرزمینش رانده یک ترس بزرگ بوده که بسیار هم ارزشمند است. ما گاهی برای حفظ جانمان باید از سرزمین مان کوچ کنیم و به جایی برویم که بتوانیم حرف بزنیم. ولی مردمی در ایران هستند که گرفتارند. اسیرند. و یک ترس بزرگ و ملی آنها را احاطه کرده و بر سرشان خیمه بسته. من به عنوان یک فعال مدنی و به عنوان فردی که می خواهم در زمینه ی حقوق بشر کار کنم، اولین کاری که باید انجام دهم اینست که بر این پوسته ی بزرگ و ملی ترس بیندازم. یکی از توصیه های دکتر ملکی در محافلی که می رویم به جوانان و مخاطبین خودشان اینست که مرتب می گویند نترسید. این اصرار آقای دکتر ملکی، بنده، خانم ستوده و خانم نرگس محمدی به مردم، یک اولویت بسیار بزرگ است. ما می توانستیم در داخل این چارچوب ها قرار بگیریم و زندگی خودمان را داشته باشیم. اینکه آقای تاجیک می فرمایند که اخلاق ایجاب می کند که ما انتفاع شخصی خودمان را کنار بگذاریم و به جمع بیندیشیم، من می پرسم که آقای دکتر ملکی چه انتفاع شخصی ای دارند؟ خانم نسرین ستوده که ماه هاست به اعتراض جلوی کانون وکلا ایستاده اند، وضعیت شخصی شان در اصل بهانه ای است. یا من اموالم بهانه ای بود برای ایستادن جلوی وزارت اطلاعات. که اگر بدون بهانه می ایستادم و نابودم می کردند، دلیلی برای اعتراض نداشتم. من می گویم شما دزدید که اموال مرا برده اید. خانم ستوده می گوید که شما حق مرا بی دلیل ضایع کردید. ما برای این “تظاهرات” باید بهانه ای داشته باشیم، که اگر بهانه نداشته باشیم نابودمان می کنند. ما برای راندن ترس از سر مردم باید بهانه داشته باشیم. ما ناگزیریم که وقتی می خواهیم درباره ی موضوعی اعتراض کنیم اول بهانه اش را جور کنیم….ادامه…

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 2681 seconds.