سر تیتر خبرها
اسلام ناب حضرت آقا  +  تازه ترین خبر از نرگس محمدی

اسلام ناب حضرت آقا + تازه ترین خبر از نرگس محمدی

یک: در اتاق بازرسی هستیم. می روم و دو تا صندلی برای دکتر ملکی و بانو عشقی می برم و به آقای نعمتی می گویم: زورم به همین دو تا صندلی رسید. و از او پوزش می خواهم و می گویم: شما تا کنون سرِ پا ایستاده اید امروز هم سر پا بمانید. نعمتی محکم پاسخم می دهد: این چه حرفی است آقای نوری زاد. ما تا همینجا هم خیلی موفق بوده ایم. خانم ستوده ماههاست جلوی کانون وکلا ایستاده. یک صندلی از کانون خواست ندادند بهش. ما اینجا دو تا صندلی گرفته ایم از اینها. و ادامه می دهد: تازه، اینجا کجا و کانون وکلا کجا؟ اینجا یک محیط امنیتی و نظامی و حکومتی است و آنجا حقوقی و خصوصی.

دکتر ملکی و نعمتی هر یک عکسی از نرگس را بالا می گیرند. بانو گوهر عشقی نیز عکسی از پسر نازنینش ستار. این سه تن در اتاق بازرسی می مانند و من تن به دستهای کاوشگر سربازی می سپرم که کارش همین وارسیِ بدنیِ مراجعین است. با گزینه ی نظامیِ روی میزِ آمریکایی ها از سالن بازرسی خارج می شوم و با ” غلط می کنندِ” رهبری به سالن انتظار پا می نهم.

دو: مدتی است که در پیِ یافتنِ رازِ عصبیت و بی سوادی و تند خویی و ریاکاری و سادگیِ جماعتی از بسیجیان و طرفداران سفت و سخت رهبری و نظام اسلامی بوده ام. که چرا اینان هردمبیل و بی سواد و بزن بهادرند؟ و چرا این عصبیت و هردمبیل گونگی، خمیرمایه ی رفتاریِ دادگاه ها و گشت ارشادها و پستوهای اطلاعات و سپاه است و ظهور بیرونی اش می شود: کج روی ها و دزدی های همین جماعت؟ خودم البته به چند فرمول کلی راه یافته ام از سالها پیش. مثلِ: در جولانِ جهل و فریب، خردمندی و گفتگو و صبوری و مدارا و رعایت قانون: مطرود و منفور است.

اما در پدیداریِ تنگناهای پُشتا پشت و تحریم های کمر شکن و گزینه های روی میز آمریکایی ها، به چهره ی خشماگین و به برخی از واژگانِ گفتاریِ شخصِ رهبر که خیره می شوم می بینم: ریسمانِ تندخویی ها و عصبیت ها و کج خلقیِ بسیجیان، به همین صورتِ عبوس و الفاظ ناجور رهبر بند است. یعنی طرف می بیند وقتی رهبر و مقتدایش کج خلق و عبوس و تند خو و خود محور و پای بر سرِ قانون است، همه ی این خصلت ها را در یک قوطی به اسم “قاطعیت” جا می دهد و خود را به همان ریخت می آراید. وقتی رهبرش به کله ی گزینه ی روی میز آمریکایی ها با “غلط می کنند” پتک می کوبد، یا وقتی همو به یک عتاب تیزابی، حیفا و تل آویو را با خاک یکسان می کند، چرا نباید شیدایانِ وی به یک چنین خصلت های فرساینده متصف باشند؟

در تمامیِ عتاب های برون مرزی و درون مرزیِ رهبر، شما مطلقاً سهمی و نقشی برای مردم نمی بینید. یعنی وی آنجا که می گوید: ما چنان می زنیم که فلان بشود، در این “ما” ی موردِ اعتنای رهبر، ذره ای از رأی و نظر مردم نیست. وقتی رهبر چنین باشد، می خواهید شیدایانش اهل ادب و خردمندی و مدارا و گفتمان و مراجعه به خواست و رأی مردم باشند و قانون را محترم بدارند؟ بله، راز اینهمه آشفتگی را من در سرِچشمه جسته ام. آب از آنجا گل آلود است.

خطبه های نمازجمعه ی این هفته با آخوند بی سوادی به اسم موحدی کرمانی بود. وی در خطاب به مردم عربستان، آنان را به خیزش و قیام علیه آل سعود دعوت می کند و می گوید: چرا “خفقان” گرفته اید؟ بقول جوانها: ” ادب” یات آقا را باش! وقتی اینان اینگونه اند، انتظار دارید بسیجیان و شیفتگان نظام و رهبری به اوباما بگویند: ما پیام شما و گزینه ی روی میز شما را شنیدیم. حالا ما چه باید بکنیم؟ باید بترسیم از این گزینه ای که روی میز شماست؟ وقتی رهبر ادبیات سخنوری اش را به سمت “غلط می کنند” سوق می دهد، می شود فهمید که سخت ترسیده از این گزینه. آدمهای ترسویند که به الفاظ ناجور پناه می برند برای پنهان کردن ترس خود. وگرنه اگر تو به خودت مطمئنی، بگذار طرف هرچه می خواهد اشتلم کند و رجز بخواند!

سه: در ردیف جلوی سالن انتظار یک جای خالی برای نشستن هست. به مرد جوانی که آنجا نشسته سلام می گویم و در کنارش می نشینم. مرد جوان، مرا به اسم می خواند و سلامم را پاسخ می دهد. سر که می گردانم، می بینم عماد بهاور است. روی گلش را می بوسم. عماد برای رفعِ سوء پیشینه اش به دادسرا آمده. با دوستانش می خواهد شرکتی ثبت کند اما گرفتار همین سوء پیشینه است. عماد سالها در همین زندان اوین بوده است. و بخاطر اتهام هایی به رنج افتاده که هیچکدامشان جرم نبوده است. سالها پیش نوشته هایی داشتم با عنوان” گل ها و سیم خاردارها”. که گلهای این نوشته ها، جمعی از زندانیان فهیم و پاک و درستکار مایند در پس سیم خاردارهای زندان. یکی از آن نوشته ها به عماد بهاور اختصاص داشت.

چهار: تلویزیون سالن مثل روزهای پیشین همچنان روی شبکه ی خبر است. زیر نویسی که بیش از همه تکرار می شود این است: طلاب حوزه های علمیه ی سراسر کشور امروز در اعتراض به حکم اعدام شیخ نمر روحانی شیعه ی عربستانی تجمع کردند. دم گوشِ بنده خدایی که در کنارم نشسته می گویم: چرخِ طلاب علوم دینیِ ما را ببین که چه بدجوری پنچر کرده اند. این خمیرگونگان اسلامی به یک حکم اعدام عربستان اینچنین اعتراض می کنند اما نیم نگاهی نیز به صدها هموطن خود نمی کنند که فرت و فرت اعدام می شوند بی آنکه صدایی از کسی بر بخیزد. رازش را بگویم؟ رازش در این است: در اعتراض بخشنامه ای به اعدام شیخ نمر عربستانی ” نان” هست، و در اعتراض به صدها اعدام هموطنان، ترس و خلع لباس و طرد و زندان و اینجور چیزها. که اسلام بخشنامه ای از یک بلندگوی مرکزی به تغذیه ی فکری طرفداران خود دست می برد.

پنج: زیر نویس دیگرِ شبکه ی خبر از قول آقای لاریجانی رییس مجلس است: مجلس بر مذاکرات هسته ای نظارت تام دارد. به این سردار سپاه می گویم: جناب لاریجانی، من به خیر و شرّی که از برادران شما بر می جوشد کاری ندارم، اما تو را بخدا سخن از نظارت مگو که شما نمایندگان، اسمتان برای هماره ثبت است در تاریخ بی کیاستی و چاکر مسلکی. و در تاریخ غارتِ این ملک. و در تاریخ خیانت به مردمی که به نمایندگی از آنان در مجلس اید. نظارت؟ شما در تک تک دزدی ها و فرصت سوزی ها و نکبت های داخلی و خارجیِ احمدی نژاد سهیمید بلاشک. خواهیم دید سردار.

شش: مردم در سالن انتظار می روند و می آیند. من در همانجایی که نشسته ام، هم عکس نرگس را بالا گرفته ام و هم چشمم به صفحه ی تلویزیون است. ناگهان می بینم شبکه ی خبر همه ی زیرنویس هایش را می روبد و بجایش می نویسد: فوری فوری فوری. با خود می گویم: باش و ببین خبر فوری اش چیست که اینگونه سراسیمه شده اند. و بعد، چهار بار پشت سرهم این نوشته را منتشر می کند: رهبر معظم انقلاب امروز صبح از نمایشگاه کتاب دیدن کردند. پشت بندش همین نوشته را ده بار نشان می دهد. هیچ سراغی از زیرنویس های دیگر نمی بینم . انگار در جهان هستی جز همین خبر هیچ نیست. بعدش بیست و یک بار دیگر پشت سرهم همین نوشته را نشان می دهد. یاد کره ی شمالی می افتم. که اگر رهبر آنجا هم به نمایشگاهی برود، مگر تلویزیون خبر دیگری برایش مهم خواهد بود که سری بدان سو بگرداند؟

می نشینم و برای خود این خبر فوری را بهینه سازی می کنم. چه ایرادی دارد؟ بیکارم و عکس و نوشته ای از نرگس را بالا گرفته ام و حالا حالاها هم باید بنشینم. بخود می گویم: این ولوله ای که شبکه ی خبر را درهم پیچانده، چه شکلی اگر بود، مستحق این همه بی تابی بود؟ و در عالم تخیل، این زیرنویس را می بینم که از شبکه ی خبر و از همه ی شبکه ها پخش می شود: رهبر معظم انقلاب امروز صبح سرزده از اسکله های قاچاق سپاه دیدن فرمودند. و یا: رهبر معظم انقلاب امروز صبح سرزده از زندان اوین دیدن کردند. ویا: رهبر معظم انقلاب امروز صبح به خانه ی شهدای کهریزک رفتند. ویا: فوری فوری فوری، رهبر معظم انقلاب امروز صبح بابت فضاحت و شکست های هسته ای ای که خودشان در قدم به قدم آن سهم و نقش محوری داشته اند، رسماً از مردم پوزشخواهی کردند. فیلمِ این پوزشخواهی رأس ساعت بیست از همه ی شبکه ها پخش می شود. ویا: رهبر معظم انقلاب بخاطر کهولت سن از رهبری کناره گیری کردند و بجای خود موقتاً آقای نوری همدانی را به سرپرستیِ دم و دستگاه رهبری منصوب فرمودند تا آقا مجتبی مهیا شوند.

هفت: نامه ای می نویسم برای قاضیِ اجرای احکام. که: من می خواهم دو دقیقه با شما تلفنی صحبت کنم. این نامه را می برم و می دهم به دست سربازی که پشت پیشخوان ایستاده برای ارباب رجوع. به یاد سخن مرد جا افتاده ای می افتم که یک روز با اشاره به کارمند بد اخلاقی به من گفت: ارباب رجوع که می گویند، یعنی این که ما اربابیم و این ها رعیت. اما کجا شما سراغ دارید که کارکنان یکجا ما را ارباب خود بدانند؟

هشت: در کنج سالن نشسته ام و کاغذی را رو به دوربین بالا گرفته ام که بر آن نوشته شده: نرگس بیمار است آزادش کنید. سرباز پشت پیشخوان مرا صدا می زند و گوشی تلفن را به دست من می دهد. قاضی اجرای احکام است. از او تشکر می کنم. می گویم: آقای قاضی، ما چهار نفر علاوه بر خواسته های شخصی مان، همگی برای رهایی نرگس اینجاییم. نرگس بیمار است. و طبق نظریه ی پزشکی قانونی تحمل روزهای زندان را ندارد. او باید در خانه اش باشد اکنون.

قاضی می گوید: آقای نوری زاد، من بخاطر همین سخن شما دیروز بلند شدم رفتم بند نسوان و با خانم نرگس محمدی دیدار کردم و حالش را پرسیدم. حتی پنج برابر زندانیان دیگر با او صحبت کردم. خانم محمدی به خود من گفت: من چه قانونی و چه غیر قانونی، پذیرفته ام که در زندان باشم. برای من چه فرقی می کند، آن داروهایی را که باید در خانه بخورم اینجا می خورم. به قاضی می گویم: هم من هم شما از وضعیت بهداری اوین خبر داریم. قضایا به این سادگی ها که شما می گویید نیست.

قاضی می گوید: من برای اطمینان بیشتر همین امروز دستور می دهم خانم محمدی را ببرند بهداری. اگر پزشک تشخیص داد مشکلی در کار نیست که خب، نه کاری از من بر می آید نه از شما. مرخصی و اینجور چیزها هم در اختیار من نیست. خود دادستان باید مرخصی بدهد. می پرسم: اگر پزشک تشخیص داد خانم محمدی نمی تواند زندان را تحمل کند چه؟ می گوید: اگر اینطور شود، به قانون مراجعه می کنیم. هر چه قانون گفت. به قاضی می گویم: من می خواهم به شما اعتماد کنم. هفته ی آینده خانم محمدی با خویشانش ملاقات دارد. اگر دانستیم قضایا همینجور است که شما می فرمایید که هیچ، وگرنه ما مهمان شماییم تا آزادی نرگس محمدی.

نه: چهار نفری از دادسرای اوین بیرون می زنیم. مگر می شود نرگس گفته باشد: چه فرقی می کند برای من؟ من دارویی را که در خانه می خورم اینجا می خورم. باید صبر کنیم تا روز ملاقات.

ده: از اوین مستقیم می رویم جلوی کانون وکلا پیش نسرین ستوده. آقای جعفر پناهی وخانم پرستو فروهر و جمعی دیگر در آنجایند. خانم ستوده به ما خسته نباشید می گوید. آقای پناهی با مردی در حال صحبت است. جلو می روم. می شنوم که به آن مرد می گوید: بعضی ها از من در باره ی نوری زاد می پرسند. به همه ی آنها می گویم: کار بزرگ آدمهایی مثل مخملباف و نوری زاد در این است که اینها یک عمر بجوری فکر می کرده اند و حالا یک دفعه به آن فکر قدیمشان پشت کرده اند و پایش هم ایستاده اند و دارند هزینه اش را می دهند. و می گوید: آدمهایی مثل جعفر پناهی همان اند که سابق بر این بوده اند. ماها کاری نکرده ایم. ما همان خط قبلی خودمان را گرفته ایم و داریم پیش می رویم. مهم این برگشتن است. آدمها توی اینجور مواقع خودشان را نشان می دهند. آقای پناهی با اشاره به اندک حامیان نسرین ستوده گفت: اگر یک روز پروانه ی وکالت خانم ستوده را آزاد کنند این عده ای که به اینجا می آیند بیکار می شوند که. به وی گفتم: جا برای جمع شدن و اعتراض زیاد داریم. و گفتم: دارم به جایی مثل ” لاستیک دنا” فکر می کنم. شاید یک روز رفتم آنجا به اعتراض!

یازده: چند روز پیش بانکهای جهانی اعلام کردند که: ایران یک میلیارد دلار دیگر به سوریه کمک بلاعوض کرده است. این رقم، جدا از رقم های غیر بانکی است که رهبر اسلامی ما بی اجازه از کیسه ی مردم بر می دارد و به اجنبی ها می بخشاید. دیروز در میدان تره بار محل مان، به بانویی برخوردم که از سطل زباله ی آنجا میوه بر می چید. در چهره ی شرموک این بانو، من ردی از همین پولهای فرستاده شده به سوریه و هرکجای دیگر را می بینم. سخن ناگفته ای با این بانوست که بد نیست رهبر بشنود: آقا جان، ای من فدای اسلام نابت بشم، این برداشتنِ پول مردمو از کجای اسلامت در آوردی نازنین؟ و من، صدای حضرت حجة الاسلام والمسلمین تائب را می شنوم که افاضه می فرمایند: اگر ما بخواهیم از سوریه و خوزستان یکی را انتخاب کنیم حتماً سوریه را انتخاب می کنیم!

دوازده: همین اکنون ( ساعت سه و بیست دقیقه ی عصر روز یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت) سحر بهشتی – خواهر ستار بهشتی – زنگ زد و از قول مادرش که در خانه ی نرگس است گفت: نرگس بخاطر داروهایی که به او نرسانده اند، حالش خوب نیست و به بهداری زندان اوین منتقل شده و تصمیم دارد از همین امروز اعتصاب غذا کند. واویلا.

محمد نوری زاد
بیست و هفتم اردیبهشت نود و چهار – تهران

11208660_1095748197119462_4399783904945918336_nدکتر ملکی با قدی خمیده به سمت دادسرای اوین می رود. بقول پسرش عمار: به باطری قلبش حسودیم میشه!!

11059290_1095741750453440_7923043567920867198_nاین پیرمرد سمت چپی آمده بود تا به ما بگوید: شما تنها نیستید. تمام آن روز بیرون دادسرا ماند و با ما به دیدار نسرین ستوده آمد.

10989173_1095739637120318_8166934681027635381_nپیرمرد از هزار جوان جوان تر است . پیشقراول ما هموست.

11152714_1095749780452637_7868106799717078130_nسایه ی دکتر ملکی هم تماشایی است.

17638_1095752420452373_4339915633018648332_nجلوی کانون وکلا در حمایت از نسرین ستوده

11141248_1095752370452378_9005738962044910904_nنعمتی و دکتر ملکی به سمت دادسرای اوین می روند.

1610941_1095751470452468_5829267100192475040_nاین بانو را ما می شناسیم. در همه جا امثال او هستند و از پس مانده ها ارتزاق می کنند. پول او به سوریه رفته است.

13286_1095751497119132_8290030634493410707_nدر سرش چه می گذرد؟ این پیرمرد یک عمر در پی سرفرازی ایران عزیز بوده است. بیمار است. سرطان دارد. برایش داروهای گرانقیمت تجویز کرده اند.

11025960_1095751427119139_1040907962212467115_nمحفل گفتاگفت. جلوی کانون وکلا

11053702_1095750157119266_325979771053112726_nما نرگس را آزاد می کنیم. حتماً

988550_1095751293785819_898718679395850738_nخیلی دور خیلی نزدیک.

10417518_1095750180452597_8615216904159689117_nاز زندان اوین خود را به جمع یاران نسرین ستوده رساندیم. آن پیرمرد پشت سری نیز با ما از اوین آمد جلوی کانون وکلا

10690123_1095749703785978_1153914239519190521_nمی گما: این عکس ستار عجب می درخشد همه جا!!

11215076_1095749487119333_1865239451852198462_nبا جعفر پناهی جلوی کانون وکلا در حمایت از نسرین ستوده.Share This Post

درباره محمد نوری زاد

236 نظر

  1. آقای نوری زاد عزیز …….آقای نوری زاد گرامی……آقای نوری زاد مهربان …..دورود بر روح بزرگ شما .. دورد بر شرف و انسانیت شما ….. شمایی که اصلا برات زندگی مهم نیست دنیا دیگه برات مهم نیست … بدون اینکه کسی را بشناسی یا حتی یکبار ببینیش کمکش میکنی … دستش رو میگیری … مرهم زخمش میشی … حتی اگه کاری از دستت برنیاد با حرفا و کلماتت امیدش رو دو چندان میکنی …. با چه زبونی از بزرگی و منش شما بگم ؟؟؟ با چه زبونی از صبوری شما تشکر کنم ؟ *وحید . ع * درست میگفت شما معنا و مفهوم انسانیت هستی . دورود بر شرف تو باد مرد بزرگ . دعای من در این غربت سرد همیشه پشت و پناه شما و همراهاتون هست . ایکاش ایران بودم و به دیدن نمایشگاهتون میومدم.
    همواره سربلند و پیروز باشی قهرمان دوران.

     
  2. جناب نوریزاد با عرض سلام و ارادتمندی
    چند وقتیست که پیش خودم فکرمی کنم که این جناب شیخ و سید ( مصلح و سید مرتضی ) چقدر برای این همه کامنت گذاری وقت صرف میکنند آیا اینان با صرف این همه وقت از کجا امرار معاش میکنند چرا که بنا به ادعای خودشان حکومتی نیستند ! تا اینجای مسئله که مربوط به خودشان میباشد ولی آنچه برای بازدید کنندگان این سایت اهمیت دارد که این دونفر با اینهمه قال الباقر و صادق گفتنها که هیچ مخاطبی بجز دو نفر خودشان و جناب بی نهایت نداشته و دلیل این مورد هم آمار رتبه دهی میباشد که همیشه 3نفر خوب ( که خودشان میباشند) و بقیه همه رتبه بد را انتخاب میکنند . توجیه آقایان هم این است که سایت آزاد است . جناب نوریزاد قلم فرسایی آقایان خداوکیلی پشیزی ارزش نداشته . چرا که مشکل امروز ما میوه خوردن ومدت اقامت آدم وحوا در بهشت و نوع پوشش آنها و روایات واحادیث مجلسی نیست که آقایان این همه فضا را اشغال می نمایند قطعا نظر جنابعالی هم که با این همه مشکلات و خطرات این سایت را راه انداخته اید بیان دردها و مشکلاتیست که هم مسلکان آقایان بر سر این ملت آوارنموده اند. جناب نوریزاد اینقدر سایت وجا برای قلم فرسایی آقایان (بدون فیلتر شکن ) موجود هست که عذر شان را خواسته تا ما از همزیستی با آقایان نجات پیدا کرده و یا لااقل در مورد مسایلی که جنابعالی تیتر میگذارید نظراتشان را بیان کنند تمامی قلم فرسایی آقایان را از شبکه های صدا و سیمای (میلی ) میتوان مشاهده کرد تیتر شما راجع به شیرزن ایران نرگس محمدی میباشد قلم فرسایی آقایان مدت اقامت آدم وحوا در بهشت ! تیتر شما رهبر نیابتی است که اکثریت دوستان حول و حوش همین تیتر نظر میدهند آقایان بحث همزو لمزه را بیان میکنند که 90 در صد جامعه نمیدانند که همزه ولمزه خوردنیست یا پوشیدنی !
    به هرحال جناب نوریزاد عزیز هر طور صلاح میدانید دوستان بازدیدکننده از سایت را از شر این جعلیات وخرافات رهانیده و اگر آقایان مثل همیشه دنبال سند هستند . همین آمار رتبه دهی محکم ترین سند هست جناب نوریزاد عزیز عقل حکم میکند که به نظر اکثریت توجه نموده چرا که ما دنبال رو جنتی و مصباح نیستیم که از درک نظرات اکثریت عاجزند با احترام

    ———————–

    سلام yamin گرامی

    تحمل کنیم دوستان با هر باور و گرایشی که دارند در اینجا به ابراز نظر بپردازند. اینجوری بهتر نیست؟ به حاشیه ها کاری نداشته باشیم.
    با احترام

     
  3. دوست گرامی جناب بینهایت

    با سلام و تحیت

    شما عطف به بحثهای مربوط به تجزیه و تحلیل آیات 19-20 سوره اعراف در باب آفرینش انسان ،شش سوال مطرح کرده اید که البته برخی از آنها ناظر به اصل و غایت ماجرای خلقت انسان و برخی مربوط به مفردات ایندو آیه شریفه است ،من تلاش می کنم در حد وسع این سوالات را پاسخ دهم ،در عین حال بنظرم می رسد که حال که آیات را بترتیب و یک به یک بررسی می کنیم ،بهتر است در هر مورد سوالات تنها ناظر به الفاظ و کلیت همان آیه باشد ،پس از آن می توان کلیت ماجرای آیات مربوط به خلقت انسان را مورد سوال قرار داد.

    1-در پرسش اول چنین نگاشته اید :

    “”1- وجود درخت و میوۀ ممنوعه در بهشت چه ضرورتی داشت؟ و آیا اگر آن درخت و میوۀ ممنوعه نبود پیامدهای وخیمی که متوجه آدم و حوا شد،دیگر پدیدار نمیشد و آنها در آنجا زندگی میکردند؟ اگر قرار بر زندگی آنگونه در بهشت بود پس این پرسش پیش میآید که هدف از آفرینش آدم و حوا چه بود؟””.
    (پایان نقل قول)

    چنانکه اشاره شد بخشی از این سوال مربوط به کلیت و هدف اصلی خلقت انسان و ورود او به بهشت و هبوط او به زمین است ،که مناسبتر بود که در انتهای بحث ها طرح می شد و بخشی مربوط به همین آیه شریفه مانحن فیه است که مساله شجره مورد نهی قرار گرفته را ترسیم می کند.
    قبلا اشاره شد که داستان آدم و حوا در ابتدای آفرینش نسل فعلی انسان روی زمین مساله ای واقعی است نه مساله ای سمبولیک و تمثیلی ،و نه بتعبیر برخی ترسیم یک میتولوژی یا اسطوره ،البته در ادامه آیات روشن خواهد شد که این واقعیت و انگشت تاکیدی که قرآن روی برخی جنبه های هدایتی این ماجرا می گذارد ،تمثیلی از واقعیت فعلی زندگی ما انسانها در جهان طبیعت است ،از جهت برخورداری از نعمت های الهی و هدایت هایی که از طریق انبیاء برای ما فرستاده است و اوامر و نواهی که مرتبط با هدایت انسان است ،و نقش ابلیس در اغواء و گمراه کردن انسان و تلاش برای عریان کردن او از لباس تقوی و کرامت انسان ،و رنج های لازمه زندگی این جهان طبیعت ،متنبه شدن انسانهایی و بازگشت به خدای متعال از طریق توبه (منطبق بر توبه حضرت آدم) و جاودانگی انسان در سرای باقی و برخورداری از سعادت یا شقاوت ابدی.
    این مروری بر کلیت این حکایت واقعی و تطابق آن با واقعیت زندگی این جهانی ما انسانهاست.
    از این توضیح پاسخ از سوال ذیل این بخش از پرسش شما روشن می شود که :

    “”اگر قرار بر زندگی آنگونه در بهشت بود پس این پرسش پیش میآید که هدف از آفرینش آدم و حوا چه بود؟””.
    در واقع می توان گفت زندگی این جهانی و طی این مراحل و بازگشت به سوی خدا ،قضای تکوینی الهی بوده است که در قالب ماجرای آدم و حواء ظهور کرده است و در عین حال علم و قضای الهی ،و بتعبیری پیش بینی الهی از انجام انسان ،تنافی با اراده و استقلال اراده انسان ندارد ،قبلا هم عرض شد که آن درخت و میوه ممنوعه (هرچه باشد که البته بحثی جداگانه در مورد میوه ممنوعه هست) واقعیت زندگی دنیائی و لوازم خاصه آن است ،و این ارتباطی با ضرورت یا عدم ضرورت نداشته است ،و آدم و حواء بعنوان پدر و مادر نسل فعلی بشریت ،در آن بهشت کرامت (چه بهشتی برزخی و در باطن جهان طبیعت بوده باشد چنانکه برخی از مفسرین گفته اند ،و چه باغی از باغات وسیع در نقطه ای دیگر از آسمان و همین جهان طبیعت باشد چنانکه برخی دیگر گفته اند) از امکانات و کرامتی برخوردار بوده اند ،و در عین حال به آنان سفارش دقیق شده است که :نه که از میوه آن درخت نخورند ،بلکه حتی به آن نزدیک نشوند ،و البته اختیار انسان نیز محفوظ بوده است ،پس مساله شجره منهیه و میوه ممنوعه و لوازم طبیعی آن اموری تکوینی و واقعی بوده اند که فرع بر اصل خلقت جهان و انسان بوده اند ،نه ضرورت یا عدم ضرورت های فرضی یا اعتباری.
    بنابر این مساله دائر مدار بود و نبود ضرورتی یا مصلحتی میوه ممنوعه طبیعت ،نبوده است بلکه محور مساله آزادی و اختیار انسان در برابر یک واقعیت و یک نهی ارشادی از سوی خدا خالق بوده است و اینکه خدای متعال پیش از واقعه ،آدم را هم از واقعیت های آن بهشتی که در آن بوده اند و کرامت ها و نعمت های آن ،و هم از لوازم تبعیت از نهی ارشادی و دسترسی به میوه ممنوعه طبیعت ،آگاه کرده بود و باصطلاح راه و چاه را به او نشان داده بود ،و از دشمنی شیطان نسبت به او سخن گفته بود،از باب تمثیل ،این ماجرا شبیه به این است که طبیبی به انسان بگوید با توجه به وضع مزاجی تو ،اگر فلان خوردنی یا فلان دارو را بخوری فلان لوازم را تکوینا در وجود تو خواهد داشت ،پس آنرا نخور و چیز دیگری بخور ،روشن است که امر و نهی ارشادی طبیب با توجه به اشراف و اطلاع او به واقعیت تکوینی خارجی ،هیچ تنافی با اختیار انسان مریض ندارد ،و او مختار است ،پس اگر هر طرف را اختیار کند لوازم تکوینی هر طرف با اوست.
    بنظرم اگر به مغزای این گفتار اجمالی عنایت شود ،پاسخ همه سوالات شما در آن هست ،در عین حال جداگانه هر سوال را بررسی می کنیم.
    البته بحث از هدف آفرینش انسان و جهان بحث جداگانه وسیعیست که باید به آن پرداخت و آیاتی در این زمینه هست که بخواست خدا بیان خواهد شد.
    بنابر این با توجه به نکات پیش گفته می توان بخش اول پرسش شما را اینطور پاسخ داد که آری انسان مختار بود که با تبعیت از امر و نهی الهی ،التفاتی به وسوسه ها و فریب دشمن خود یعنی ابلیس نکند و در کرامت و لوازم زندگی در آن بهشت بماند ،مع الاسف آدم و حواء دچار اغواء و فریب شیطان شدند و بلوازم تکوینی توجه به درخت ممنوعه طبیعت مبتلا شدند.

    ——————————
    2- پرسیده اید :

    “”2- خوردن میوۀ ممنوعه چرا آدم و حوا را از ستمکاران قرار میدهد؟ ستم به چه کسی؟ و چرا؟””
    (پایان نقل قول)

    اگر یادتان باشد در بحث های ابتدایی این سلسله هم اندیشی ها ،اشاره به مساله التفات آدم به اشتباه خود و ماجرای توبه کردیم ،و اینکه قرآن در جایی از زبان خود و آدم و حواء تعبیر می کند که :

    “”قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرين”.الاعراف/23″”.
    که خدایا ما به نفس خود ظلم کردیم و تو اگر ما را مشمول مغفرت و رحمت خود نکنی از زیان کاران خواهیم بود .

    “”فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ .البقره/37″
    پس آدم کلماتی از خدا دریافت کرد و بسوی خدا توبه کرد و خدا نیز توبه او را پذیرفت و همانا که خدا توبه پذیرنده مهربان است.

    این تعبیرات نشان می دهد که آدم بعد از خوردن و چشیدن میوه ممنوعه باغواء شیطان پی به خطای خود برد زیرا آثار تکوینی آنرا (از پیدا شدن عورت و محرومیت از لباس کرامت و احترام بهشتی) در وجود خود مشاهده کرد .
    بنابر این مراد از اینکه آدم و حواء گفتند خدایا ما از ستمکاران شدیم ،این بود که ما ظلم بنفس خود کردیم ،زیرا با تبعیت از اغواء شیطان و بی اعتنایی اختیاری به امر و نهی خدا ،خود را از کرامت ها و نعمت هایی محروم کردیم ،و این سر اسناد ظلم به خود است که در عبارت منقوله از آدم هست :”ربنا ظلمنا انفسنا”.
    در مورد سوال از چرائی ظلم بنفس توضیح داده شد ،پیش از این هم اشاره شد که قرآن اینجا از خطای آدم به ظلم بنفس تعبیر فرموده است ،و در سوره “طه”این ظلم بنفس را توضیح داده است که عبارت است از شقاوت و رنج و تعب و گرما و سرما و دیگر لوازم طبیعی جهان طبیعت ،در سوره طه فرمود:

    “”إِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فيها وَ لا تَعْرى‏ (،
    وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فيها وَ لا تَضْحى‏ (.118-119″”.

    ای آدم تو در این بهشت در رنج گرسنگی و پوشش و سرما و گرما نخواهی بود ،البته اینها بصورت نمونه از لوازم طبیعی زندگی در جهان طبیعت است ،پس نزدیک شدن به درخت طبیعت و تناول میوه ممنوعه مساوق با محرومیت از آن مزایا بوده است ،و این همان ظلمیست که آدم بخود وارد کرد و از خطای خود پوزش خواست ،و در عین حال بلوازم تکوینی آن مبتلا شده است.

    ———————————————
    3-پرسیده اید :

    “” آدم و حوا که مخلوقی جدید بودند، هنوز معنای گناه را نمی دانستند و در محضر خداوند گناه وجود ندارد، پس چگونه باید به نیت شیطان که بسیار تواناتر و آگاهتر از آنها بود پی می بردند؟ آیا براستی میشود آنها را مقصر و خطاکار دانست؟””.
    (پایان نقل قول)

    اینطور نیست ،چنانکه عرض شد ،و در آیات مورد بحث ما در سوره اعراف هست ،و در آیات 115 ببعد سوره طه هست ،و در آیات سوره بقره ،خدای متعال دقیقا هشدارهای لازم را به آدم داده بود ،و اشاره به دشمنی عمیق ناشی از کبر و حسد شیطان نسبت به او کرده بود و بطور دقیق گفته بود که :

    “”وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمينَ .الاعراف/19″”
    یعنی در این بهشت سکونت کنید و از هرچه می خواهید بخورید و برخوردار باشید اما به این شجره(درخت) نزدیک نشوید که اگر نزدیک شدید ظالم بنفس خویش خواهید بود.
    بنابر این هم گناه در محضر خدا ممکن است زیرا همه هستی محضر خداست ،و هم آنها آگاه به گناه بودن نزدیک شدن به شجره بودند ،زیرا که بصراحت از نزدیک شدن به آن نهی شده بودند ،و هم از دشمنی شیطان نسبت بخود آگاه بودند زیرا باز خدا صریحا از دشمنی شیطان نسبت به آنان خبر داده بود،منتها ترفند شیطان در مورد آنها موثر افتاد ،و شیطان بترفند اینکه :خدا شما را از این درخت نهی کرده است تا مبادا شما دو فرشته شوید! و مبادا شما جاویدان و ابدی شوید! این در آیه مورد بحث ما که هست:
    “وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدينَ “.الاعراف/20”
    بنابر این با توجه به وجود همه مراحل و نصاب اتمام حجت ،آری آدم و حوا خطاکار و مقصر بودند در کنار گذاشتن امر و نهی ارشادی خالق خود و تبعیت کردن اختیاری از وساوس و اغواء شیطان ،و این فاجعه در ابتدای خلقت هم اکنون در هر آن و لحظه ای در زندگی تک تک آحاد انسانها در حال وقوع است ،و شیطان نیز همچنان الی یوم القیامه بکار است …

    —————————-
    4-فرموده اید :

    “”چگونه است که خداوند در بهشت و محضر خود نیز آدم و حوا را رها کرد و حتی در هنگام وسوسۀ شیطان با یک تذکر به آنها و توضیح نیت شیطان به آنها کمک نکرد؟ تنها با یک تذکر کوچک می توانست جلوی اینهمه مصائب بوجود آمده را بگیرد، پس چرا سکوت اختیار کرد؟ چرا آنها را در مقابل شیطان، تنها و بی پشتوانه رها کرد؟””.
    (پایان نقل قول)

    پاسخ این سوال از توضیحات قبل روشن شد ،نکته اساسی این است که آدم و ابو النوع بشر موجودی مختار بوده و هست ،و خدا آنان را از لوازم زندگی بهشتی و لوازم رنج آور زندگی در جهان طبیعت که شجره نهی شده سمبل و راه تکوینی آن بود و از دشمنی شیطان آگاهانیده بود ؛و اختیار در این بستر مفهوم پیدا می کند و اگر بنا بود که در همه مراحل خدا در اختیار و مبادی اختیار انسان نقش آفرینی خاص کند دیگر آدم و حوا که ابو النوع انسان بوده اند ،مبدل می شدند به رویوت هایی بی اختیار نه انسان مختار جویای کمال.

    ————————————————–
    5- پرسیده اید :

    “” اگر آدم و حوا اندامشان مخفی بوده و همچنین به تفاوت در وجود یکدیگر آگاهی نداشتند،پس چرا به شکل زوج آفریده شدند؟ اگر قرار بر این بود که در بهشت باشند و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند پس چرا از دو جنس متفاوت آفریده شدند؟ چه حظ و کیفی از وجود یکدیگر میبردند؟””.
    (پایان نقل قول)

    از مجموع آیات و روایات ذیل آیات استفاده می شود که از آغاز خلقت انسان تا ورود ببهشت و وقوع در خطا زمان طولانی نگذشته است ،در قرآن نیست ولی در برخی روایات هست که مثلا مدت زمان درنگ آدم و حواء در بهشت باندازه به اندازه پنج شش ساعت دنیائی تعیین شده است ،همچنین از آیات قرآن بر نمی آید که آندو ملتفت تفاوت وجودی خود نبودند،آنچه که هست این است که با دست یازیدن به شجره طبیعت ،از لباس کرامت و احترام بهشتی محروم شدند و عورات آنها بدون پوشش ماند و ظاهر شد ،از آیات دیگر قرآن نیز استفاده می شود که خلقت بصورت زوج انسان (زن و مرد) در جهت سکون و آرامش و انس بوده است ،
    و این جهت که اگر در بهشت می ماندند ارتباط و حظ و بهره از یکدیگر نمی داشتند معلوم نیست ،چرا چنین باشد؟ آنچه که هست این است که با محرومیت از لباس کرامت بهشتی ،عورات آنها آشکار شد ،و در دنباله همین آیات سوره اعراف هست که :
    “”فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّة”.
    همینکه از شجره چشیدند بدیها و عورات انان آشکار شد ،پس با سراسیمگی اقدام به پوشاندن عورات خود کردند بکمک برگ درختان بهشت.
    این نشان می دهد که آنها اجمالا خود آگاهی به تفاوت و نحوه وجود خود داشتند ،منتها تا قبل از اکل یا ذوق شجره در پوشش بودند ،و در پوشش بودن غیر از عدم اگاهی بتفاوت ها بوده است.
    علاوه اینکه جفت آفریده شدن آنها دور نیست که ناشی از علم و قضای تکوینی خدا بوده است و اینکه خدا می دانست علیرغم سفارش های موکد به آدم و نهی از شجره و دشمنی شیطان ،آدم دچار خطای خواهد شد ،و این تنافی با اختیار آدم علیه السلام نداشته است.

    ———————————-
    6- پرسیده اید :

    “”. آیا تمام این حکایت از پیش نوشته نشده بود و به قولی تقدیر آدم و حوا اینگونه باید رقم میخورد؟ به شکلی دیگر آیا هر آنچه باید میشد از پیش، توسط خداوند که آگاه به تمام امور پیدا و پنهان است طراحی نشده بود؟ یعنی هر آنچه بر سر آدم و حوا آمده آیا خواستۀ خداوند نبوده؟””.
    (پایان نقل قول)

    از آیات قرآن استفاده می شود و در توضیحات پیش گفته هم عرض شد که پاسخ این سوال مثبت است ،یعنی اراده و قضاء تکوینی خدای متعال که در آن تعبیر :
    “انی جاعل فی الارض خلیفه” من می خواهم خلیفه و جانشینی (که قابلیت حکایت از مستخلف عنه خود در صفات و افعال را دارد) برای خود در زمین خلق کنم ،که مورد سوال فرشتگان واقع شد که چرا چنین می کنی در حالیکه این انسان باقتضای زندگی طبیعی و لوازم و تزاحمات جهان طبیعت ،به فساد و خونریزی در ارض مبادرت خواهد کرد؟ ما فرشتگان که تسبیح و تقدیس ترا انجام می دهیم، و خدا پاسخ داد:”انی اعلم ما لا تعلمون” من چیزهایی (از این انسان و فلسفه خلقت او) می دانم که شما نمی دانید،بعد هم با تعلیم اسماء برتری انسان بما هو انسان را بر آنان اثبات کرد و ….
    البته قضاء و علم تکوینی الهی چنانکه عرض شد هیچ تنافی با اختیار مبادی اختیاری انسان نداشته و ندارد ،این سخن نادرست در قالب شعر را لابد شنیده اید: می خوردن من حق ز ازل می دانست——گر می نخورم علم خدا جهل بود!
    قائل هرکس هست هست ،اما این سخن ناصواب است ،زیرا جهان و انسان و آثار و افعال ،همه متعلقات علم الهی اند ،لکن علم خدا تعلق گرفته است به فعل انسان با مبادی اختیاری او ،پس علم ازلی و عنایت ازلی ذات اقدس اله ،منافاتی با صدور فعل مختارانه ناشی از مبادی اختیاری از انسان ندارد ،بنابر این این تعبیرات جنابعالی که :”باید رقم میخورد”” یا “” هر آنچه باید میشد از پیش..””
    خلاف مقتضای برهان عقلی در بحث تحلیلی جبر و اختیار انسان در حوزه افعال اوست ،که البته بحث گسترده ایست.
    البته در ادامه آیات و آیات دیگر قرآن خصوصیات و ظرافت هایی هست که بخواست خدا به آن خواهیم رسید.

    شاد و موفق باشید

     
  4. دوست گرامی جناب بینهایت

    سلام بر شما

    امیدوارم تالمات روحی که به آن اشاره می کردید تسکین یافته باشد و حالتان خوب باشد .
    مرقومه جدید شما را که اکنون محفوف به پارازیت هایی در ذیل آن هست دیروز جمعه مشاهده کردم ،قصد بررسی و پاسخ داشتم اما درگیر چند کار ناخواسته و نوشته های دیگر شدم ،چشم در اولین فرصت،مطالب جنابعالی را بررسی و بالای همین صفحه یا صفحه پایین تری که کامنت شما تکرار شده و بدون پارازیت است (برای اینکه پارازیت های بحث های قرآنی ما جایی برای پاسخ در ذیل نوشته بالایی شما باقی نگذاشته اند و روی علاقمندی که به نوع بحث داشته اند قبلا محل پاسخ به نوشته شما را اشغال فرموده اند که مرا بیاد کتاب ارزیابی شتابزده انداخت!) درج خواهم کرد.
    جناب بینهایت راستی در مورد بررسی و جمع آوری قصه آفرینش انسان در تورات و انجیل های موجود کاری انجام دادید و توضیحی در این مورد دارید؟

    برای شما آرزوی سلامتی و توفیق دارم

     
    • سلام و درود
      جناب سید مرتضی – دوست عزیز
      با سپاس از احوالپرسی شما، حالم خوب است ولی زخم کهنه ای که در ژرفای وجودم جا خوش کرده، هر از چند گاهی با شنیدن اخباری از ناجوانمردی ها، دوباره تازه می شود و مرا به یاد روزها و شبهایی بسیار سخت و طاقت فرسا می اندازد. امیدوارم هیچکس دچار اینگونه آلام و رنجها نشود. کافیست فقط اختیار و آزادی را از یک انسان بگیرند و او را در یک چاردیواری محبوس کنند، نیازی به شکنجه های دیگر نیست. حال اگر در بیرون از زندان ، فرزندان و عزیزانت چشم براهت باشند ، دیگر واویلاست.
      در مورد پاسخ به پرسش های من، هر زمان که مناسب دیدید به جا و نیکوست.
      اختیار با شماست.چشمتان بی بلا و به هیچ دری نشوید مبتلا.
      در مورد پارازیت نیز ، هر کس به میزان درک و فهمش از مطالب، سخنی میگوید. کاش …! بگذریم.
      در مورد بررسی و جمع آوری قصه آفرینش انسان در تورات و انجیل های موجود ، مشغول گرد آوری و جستجو هستم. البته به دلایلی که خدمت شما عرض کردم ، کمی زمانبر است ولی تلاشم اینست که در اسرع وقت به سرانجام برسانم.
      من نیز برای شما دوست گرانقدر آرزوی سلامتی و نیک بختی دارم
      پایدار باشید

       
  5. مزدک گرامی
    میخواستم زیر کامنتت پاسخ بنویسیم نشد و قبول نکرد و اینجوری نمایش یافت( نیز شماره گذاری این متن، متناسب با شماره گذاری متن نقد شونده نیست)
    1-با خواندن این متن ازشما بیشتر غمگین شدم چون نه از کلی گفتن و مکرر حرف زدن خسته می شوید نه ازنداشتن زاویه دید مشخص نارحتید. حرفهای شما ازاول تا به حال دراین خلاصه می شود: اسلام بد است . حقوق بشر خوب است. حکومت دموکراتیک می خواهیم. جهان آزاد خوب است. باید گفت که هیچ کدام از این گزاره های کلی معنا ندارند. برای اطلاع شما عرض می کنم شما در کنار خود به عنوان فردی که دوست دارد ملحد و ضد اسلام معرفی کشود، دینی ترین و متعصبترین افراد را می توانی در همین سایت ببینی که موافق آزادی، حقوق بشر، دموکراسی هستند. او هم می گوید حقوق بشر خوب است. این گزاره، گزاره مشتکر ملحد و متدین است. این آیا نباید شما را به فکر وادارد که نکند ما در باره یک چیز بی معنا حرف می زنیم؟ بدون شک آزادی و حقوق بشری که مزدک می خواهد غیر از آنچیزی است که متدینان می گویند. پس بر مزدک فرض است دریک روال و روند حساب شده، چشم انداز ی از مشخصه ها و تعینات حقوق بشر، آزادی و دموکراسی را در نسبت با ایران مشخص کند چون متدینان هم مدعی اند حقوق بشر، دموکراسی و آزادی را در نسبت با ایران و اسلام پاس می دارند. شما که راه دیگر می نمایی، مکلفی، خطوط راهت را موچه وار و با ذکر جزییات در ذهنت بسازی و گام به گام، در آنها تأمل کنی، به نظرخواهی بگذاری و سپس به یک مرز روشن برسی و همان جا را خط بکشی و بگویی من ازاین مسیر می روم و دلایل عقلانی و انسانی ات را مشخصا و بدون تکرار بی فایده طرح کن تا دیگران هم از آنچه نمی دانند، آگاه شوند. سخن گفتن از اینکه آزادی خوب است، غرب خوب است و اسلام بد است، هیچ معنای ندارد. شما اگر بخواهی حرفی بزنی که ارزشی داشته و دیگران را به تأمل وا دارد باید از کلی گفتن و مکرر گفتن آنچه هیچ معنایی ندارد بپرهیزی.
    2- خوب است مسائل را شخصی نکنیم. چند بار در باره کلمه غرور و مغرور گفتم اگر به نسبتهایی که به دیگران داده ای، ارجاع و استناد بدهم، ممکن است با مخالفت مواجه شوم پس بحث غرور را که مشخصا به شخص من ربط داشت، بهانه تحلیل و استدلال در باره این موضوع کردم که ما آدمها تا کجا مجاز به نسبت دادن به دیگران هستیم؟. و ازهمه کمک طلبیدم در پیش بردن بحث و حتی از خود شما خواستم چارچوب اخلاقی ارتباط با دیگران را مشخص کنی. اگر دقت کرده باشی این بحث اخلاقی را فقط در باره نوشته شما پیش نکشیدم با مخالفان شما هم گفتگو کردم و با کسانی که عمدتا نسبتهای ناخوشایند به من داده و کسانی که من نسبتهای ناپسند به آنها داده بودم. پس می بینی بحث چارچوبی دارد و ربطی به برآشفتن و مطلب بلند نوشتن در باره کلمه غرور ندارد و با اجازه شما من این را دلیل بر دقت نکردن در فهم مطالب لحاظ می کنم که البته با تمرین رفع شدنی است. تازه اگر می خواستم از مطلب شما برآشفته شوم، همان زمان که نوشتی و در همان کامنت پاسخ تند می نوشتم. واقعا توقع دارم دقت کنی که پس از آن نسبت که به من دادی- تکرارمی کنم لابد نوشته من معایبی داشته اما حق انتساب ناپسند را بشما نمی دهد- من از شما در نوشتن مخربانه و تندروانه(از منظر دیگران) اما به تدریج دیدم من در این دفاع خطا کرده ام(البته دفاع از حق بیان همواره برقراراست) چون قرار بود از شما حرفهایی که تاکنون نشنیده یا از زاویه ایی که تازه است بشنویم و بنده مثل برخی دیگر که به حق آزادی بیان مطلق- در برابر حق ولایت فقیه مطلق( با اندکی جابجایی در واژگان)- باور دارند، به سهم خود از این حق دفاع کردم و انتظار شنیدن حرفهایی داشتیم که تازه باشد والا شنیدن فحش و توهین و بد وبیراه های مستمر کف خیابونی، که گوش مان پر است از شنیدنش در سر هرگذری؛ پس کو فرق میان فرهیختگان راه بلد و دیگرانی که فرصت کمتری برای فکر کردن دارند؟
    3- این نسبت که من مدافع نواندیشی دینی ام از آن حرفهایی است که مطلقا از نوشته های من در نمی آید و باز حملش می کنم بر عجله خواندن مطالب. می توانی یک عبارت موافق ایده های نواندیشی دینی، در عبارات ناچیز من بیابی؟ پس از اینجا می توانم برداشت کنم که مزدک عزیز در چیزهایی که می خواند کمتر دقت می کند و این من ناقد مزدک را بیشتر غمگین می کند.
    4- من کی و کجا از شما برنامه خواستم؟ واقعا پرسشی دارم- با اینکه از این پرسشها بیزام- در چه موضوعاتی مطالعه داری و چه خوانده ای و می خوانی؟ من می خواهم از شماکه حضور مستمری داری در موضوع مورد مطالعه ات بهره برم در مسائل ایران نه در باره حزب و برنامه حزبی. برادر من مگر ما قرار است دراین سایت برنامه حزبی بدهیم. کار ما فکر کردن به مسائلی است که نیاز به فکر کردن دارند. از جمله آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، انسان، خدا، دین، جنگ و جهاد و روحانیت در نسبت با ایران. یعنی هر کس به این مفاهیم و مفاهیم دیگر می اندیشد اگر بخواهد اندیشه اش اندکی ارزش بومی بیابد باید آنها را در نسبت با ایران و ایرانیت بیندیشد. ما چکار داریم به برانامه حزبی رفیق؟ حزب کجا بود؟ شما حزب هم ساختی؟ ما داریم به رنج هایمان فکر می کنیم. پس آرام و بی داد و بیداد باید فکر کنیم که اولا چه می خواهیم؟ من اینگونه نظر دارم که ما مجموعا وطن، آزادی و برابری می خواهیم و تمام خواسته های حقوق بشری و بومی ما توی این سه کلمه هست. خوب حالیا باید فکر کنیم چه چیز مانع برابری است؟ مثلا من از نظر خودم می گویم درک دینی و سنت دینی یکی و بل مهمترین مانع رسیدن به برابری است. نقد این سنت کاری است سترگ و همراه کردن همنظرانی که با این نقد همراه شوند گام به گام ما را به سمت درک موضوع و موانع تحقق آن می رساند. مثلا تمام نظرهای ناچیز من برای نقد سنت و درک نادرست دینی است که مانع رسیدن به برابری می شود( برابری هم یعنی هیچ انسانی به صرف داشتن دین و عقیده، نژاد، طبقه و صنف و جنسیت بر دیگری برتری قانونی ندارد و نباید داشته باشد) آیا برابری بزرگترین ایدئال ما نیست؟ پس چرا به آن نمی رسیم؟. من اینگونه می اندیشم که ما در ناخوداگاه همگی بهره هایی از موانع رسیدن به برابری را در خود داریم. اندیشیدن به این موانع برای هر کس که دل در گرو ایران و زندگی و خوبی دارد، ضروری است اما توهین کردن و خشمگین شدن مداوم و مستمر- خطای نامستمر که لازمه انسانیت ماست- هیچ نشانه ای از فهمیدن آن موانع در خود ندارد. کاش ما تمرین کنیم که چه می خواهیم و چگونه به این خواسته ها می توان رسید. اسلام یک مانع است؟ عجب کشف محیرالعقولی؟ خوب این که گفتن ندارد. به نظر من ما اگر توضیح مکفی داشتیم که اسلام چگونه مانع رسیدن به آزادی و برابری و دموکراسی و حقوق بشر است و آن توضیح را به بحث و گفتگو و سپس آموزش می گذاشتیم و دستکم 20درصد جامعه با این درک توضیح دادنی مشخص می رسید، آنگاه امید می رفت به برون رفت از بن بست. تنها به این مثال دم دست فکر کنید که می توان خیل وسیع استادان و نویسندگانی را نشان داد که تعدادی شماره از حوزه و روحانیت و آخوندها-به تعبیر شما- در جیب دارند و زنگ می زنند و در هر مشکلی طلب استخاره از آخوندها می کنند و احتمالا هم هر روز در جمع دوستان شان منتقد حکومت آخوندی هستند! این یک مسئله بد اخلاقی ماایرانیهاست؟ من فکر نمی کنم مسئله حادتر از صرف یک عیب ملی یا عیب شخصی است. حالیا شک نباید کرد آن مراجعه و استخاره نزد آخوند همان چیزی است که او چون نگین سلیمانی در بحرانها در آن می دمد و معجزه خواهد کرد معجزه کردنی! مگر امام راحل با این معجزه نسل سیر و تحصیل کرده را مثل یک بچه سر بزیر گناهکار، رام نکرد رام کردنی! ما رام درونیات نامکشوفی هستیم که کورس عزیز با تسلطش، بخشهایی از آن را برملا می کند. تا در این خودسوزیهای ققنوس وار شرکت نکنیم کی می توانیم درک کنیم چگونه می توان از سد سکندر دین فرهنگی گذشت؟

     
  6. نوریزاد گرامی روی ماهت را میبوسم و درود میفرستم تحلیل جناب کژدم را که گذاشته بودم حذف فرمودید ؟یا خیر ! این جناب کژدم اطلاعات بسیارزیادی ازوضع این دژخیمان و ا طراف ایران دارد من کامنت ایشان را فقط ازباب شناخت وضعیتی که همه گرفتار شده ایم میگذارم لطف بفرمایید این کامنت را خصوصی تلقی بفرمایید و حذف کنید . روی ماهتان را میبوسم .ارادتمند مهرداد !

    ————————-

    سلام مهرداد گرامی
    در اینجا چیزی حذف نمی شود مگر….؟
    خود بهتر می دانید
    نخیر هست
    سپاس

     
  7. فساد در امپراتوری مالی بنیاد تعاون ناجا/ قصه پرغصه همنشینی قدرت و ثروت
    /http://www.kaleme.com/1394/02/30/klm-215781

     
  8. دوستان مطلب زیر را مطالعه کنید
    /http://www.kaleme.com/1394/02/31/klm-215815

     
  9. (کبوتر صلح)ali

    با درودی بی پایان به نوری زاد گرامی

    آیا علی خامنئی از این بیداری اسلامی وناب لذت می برد؟

    (روزنامه کویتی الوطن)

    ویروس تروریسم در اهل سنت

    فواد هاشم، روزنامه نگار کویتی اهل تسنن است که خود در نقد وضعیت امروزاهل تسنن این یادداشت را در روزنامه کویتی الوطن نوشته است .
    ما مسلمانان اهل تسنن چیزی نداریم به جهان و انسانیت و باقی طوایف جز کشتن و خونریزی ارائه دهیم .
    شرق و غرب دنیا از تروریسم اسلامی سنی می نالند و خواستار ایجاد پیمان بین المللی برای مبارزه با این تروریسم هستند.
    نگاهی به تاریخ بیندازید، ببینید حال و احوال جهان و طوایف چگونه است، آیا پیروان دین یا مذهبی را در سراسر دنیا سراغ دارید که معتقد باشند اگر ده ها نفر از افراد بی گناه زن و مردم و کودک را کشتید به بهشت می روید، غیر از اهل تسنن؟
    آیا از یهودی یا مسیحی یا بودیایی یا هندو یا ملحد، یا هر دین دیگری که سراغ دارید، شنیده اید که بگوید در میان نمازگزاران در مسجد یا کنیسه یا معبد عملیات انفجاری انجام دهید؟
    آیا طایفه ای به جز اسلام سنی سراغ دارید که معتقد به کشتار دسته جمعی مردم از فقیر و کسبه و زن و کودک باشد و بگوید این کار را برای تقرب به درگاه الهی یا رفتن به بهشت انجام دهید؟
    آیا در این دنیا کسی را سراغ دارید جز مسلمانان اهل تسنن که بخواهند به چنین خدایی نزدیک شوند؟!!
    خواهش می کنم نگویید که این آدم های ناهنجار نمایندگان اهل تسنن نیستند.
    کلمه ناهنجار برای موارد خاص استفاده می شود نه برای ده ها هزار تروریست انتحاری، که هزاران نفر پیروشان شوند، میلیون ها نفر به حمایت و تایید آنها بپردازند و بگویند که آنها مجاهد و شهید و انقلابی هستند و در پی آنها میلیون ها نفر از کارهایشان راضی باشند و به توجیه کارهایشان بپردازند.
    افراد ناهنجار معمولا از جوامع خود رانده و طرد می شوند در حالی که آن چه مشاهده می کنیم دقیقا عکس آن است، آنها بخش عمده ای از افراد پیرامون ما را تشکیل می دهند و جزء بزرگی از زندگی ما شده اند، برای همین آنها دیگر ناهنجار محسوب نمی شوند بلکه وجهه عمومی از مسلمانان اهل تسنن هستند. آیا تحرکی از سوی رهبران یا شیوخ مسلمانان سنی دیده اید که بخواهند با این وجهه مقابله کنند، یا در عیب ها و خلل افکار اسلامی سنی بحث و بررسی کنند و بخواهند پیروان این طایفه را نسبت به این ناهنجاری آگاه کنند؟
    بر عکس شاهدیم که همه تحرکات برای توجیه این وضعیت است، برای مثال ببینید چه تلاشی برای نشر و پی ریزی این دروغ می شود: امریکا و غرب اهل تسنن را می کشند، شیعیان اهل تسنن را می کشند، هندی ها اهل تسنن را می کشند، روس ها و بریتانیایی ها و فرانسوی ها و و و حتی چینی ها اهل تسنن را می کشند گویی که اهل تسنن دست بسته نشسته اند که دیگران آنها را بکشند، برای همین افکار عمومی خیال می کنند که همه درصدد توطئه ای علیه آنها هستند و بر اهل تسنن واجب است که آنها را به بدترین شکل ممکن نابود کنند در حالی که همه این تبلیغات برای این است که سرپوشی بر جنایت های مستمر اهل تسنن علیه همه بشریت گذاشته شود.
    شرق و غرب دنیا از تروریسم (سنی) می نالد از سر بریدن دانش آموزان دختر روستایی مسیحی در فیلیپین به دست یاران ابو سیاف تا کشتار گردشگران در اندونزدی تا انفجارهای هند که باعث کشته شدن افراد بی گناه شده تا انفجار مساجد شیعیان و حسینیه های آنها در پاکستان تا کشتار در مزار شریف و بامیان در افغانستان که جان هزاران بی گناه را گرفته تا انفجارهای شرم الشیخ و سینا تا سر بریدن های وحشتناک در الجزایر در دهه نود که صدها هزار نفر از الجزایری های منزوی را قربانی کرده تا انفجارهایی که علیه شهروندان در شهرهای اروپا و امریکا در پی حمله تروریستی به نیویورک و واشنگتن شده تا قتل عام روزنامه نگاران در برابر کانال های تلویزیونی در حالی که جنایتکاران فریاد الله اکبر سر می دهند تا جنایت های بزدلانه بوکو حرام؛ و این فهرست سر دراز دارد، و تازه به همین جا هم ختم نمی شود، کشتار 12 ساله در عراق هنوز متوقف نشده که همه را از شیعه و کرد و مسیحی و ایزدی و ترکمان و حتی پرندگان و درخت ها و سنگ ها را شامل شده است.
    القاعده، بوکو حرام، داعش، سپاه طیبه، جماعت ابو سیاف، حرکت شباب المجاهدین، انصار الاسلام، انصار السنه، جنبش اسلامی مسلح در الجزایر، فتح الاسلام، حرکت جهاد اسلامی مصر، حزب التحریر، شبکه القاعده در مغرب عربی، ارتش اسلامی، ارتش محمد، التوحید و الهجره و ده ها شبکه و سازمان تروریستی اسلامی سنی دیگر همگی سرها می برند و بی گناهان را می کشند و بازارها و مدارس را با خودروهای بمب گذاری شده و افراد انتحاری بیمار جنسی منفجر می کنند با این تلاش که بتوانند با حوریان موعود بهشتی مقاربت داشته باشند.
    در حالی که جوامع امروزی جهان به دستاوردهای علمی خود می بالند و به دنبال دستاوردهای بالای تکنولوژیک و ارائه هنر و گفت وگوهای تمدن ها و گسترش دموکراسی هستند و تلاش می کنند از محیط زیست حفاظت کنند، اهل تسنن بر اساس آن چه خود بارها علنا اعلام کرده اند: چیزی برای ارائه به جهان و انسانیت و دیگر طوایف نداریم جز این که سر ببریم و بکشیم و قطع عضو کنیم و خون بریزیم.
    و الآن وقت آن رسیده است که:
    پیمانی برای مبارزه با تروریسم اسلام سنی تشکیل شود.

    لینک مطلب

    http://cdiiran.org/2015/05/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA/

     
  10. سلام پدر عزیزم آقای نوریزاد گرامی
    از فرسنگ ها دورتر بوسه بر دستان خسته و زحمتکشت می زنم و اشک میریزم بر تنهایی و بی یاوری ات.
    اشک می ریزم که تو برای ما به پا خواسته ای ولی ما درکت نکردیم و مشغول ظواهر فریبنده و گذرای زندگی حقارت آمیزی شدیم که ملایان و اسلحه به دستان برایمان رقم زدند.
    اما بشارت بر شما که پا در راه نفس مطمئنه نهادی و …
    او نیز بی یار و یاور شد ولی چون چراغی نورانی در دل تاریخ روشنگر و الهام بخش ماند و ….
    غرض اینکه درد دل دارم ولی محرم راز نمی یابم. خیلی ناراحت و مایوس از همه چیزم و …
    شکایت از روز و روزگار دارم و دستم به چرخ گردون نیز نمی رسد که از او سوال کنم که این چون و است چون!!
    پدرم
    دلم کباب است از جفا ها و جنایات حاکمان مان و از نادانی و بی تدبیری و بی عملی خودمان
    دلم گرفته به خدا قسم
    وقتی شوخی های فضای مجازی دوستان و هموطنان را در فضاهایی مجازی می بینم . همانهایی که زندگی شان به غارت رفته و جان و ناموس و آینده و اصالت و رسالت انسانی شان به لجن کشیده شده ولی نمی فهمند و کاری نمی کنند. گویی به خواب مرگ رفته اند. گویی نمی دانند که این زندگی گشنی و جفتی در خور آدمیان نیست.
    دلم میگیرد وقتی زنان و مردان کشورم چنان حیض و کثیف از دایره ی اخلاق پا بیرون نهاده اند و خوب و بد و زشت و زیبا و حلال و حرام و … بر ایشان معنا ندارد همچو واژه هایی چون شرم و آزرم و یا اخلاق و معرفت و صداقتو وفا و ….
    دلم میگیرد وقتی به نرگس خانم و … فکر می کنم و به دست کوتاهم می نگرم.
    دلم میگیرد وقتی از شما چند روزی خبری نمیرسد و نمی نویسید و …
    دلم ؛ دلی نمانده
    ساعتی هست پشت میز محل کارم در آلمان نشسته ام و باید گزارش تحقیقاتم را بنویسم ولی وقتی به خودم به کشورم و مردمانش و … فکر می کنم دیوانه میشوم.
    آقای نوریزاد عزیز
    اینها نگذاشتند ما نفسی راحت بکشیم
    حالا که تحصیلم تمام شده و کار دارم و باید قرارداد کاریم و اقامتم را تمدید کنم سفارت جمهوری اسلامی در آلمان پاسبردم را گرو گرفته و از صدور پاسبرد جدید خودداری می کند
    می گوید بورس سپاه بودی دانشجوی اخراجی ما بودی چه حیف که در زندان 13 سال پیش نکشتیمت و …
    ما اجازه ی زندگی به اخراجی های سپاه نمی دهیم و …
    من نگران خودم نیستم ولی دلم می گیرد وقتی پا به سفارت می نهم و ایرانی ها را دور هم می بینم که مدعی فرهنگ چندین هزار ساله اند و خود را با فرهنگ ترین و آگاه ترین می دانند ولی رعایت نظم یک صف را نمی کنند و بهم فحش می دهند و درگیر می شوند.
    افرادی که در جامعه ی آلمان سر به زیرند و هر چه بر سرشان آید اعتراض نمی کنند گویی خود را درجه ی 2 می شناسند و تن به هر حقارتی می دهند ولی وقتی به ایران می آیند فخر می فروشند که انگار رئیس‌جمهور هستند …
    پدر عزیزم
    دلم میگیرد وقتی می خوانم که 2 نفر بر سر جای پارک ماشین و یا کرایه تاکسی و …به جان هم میفتند و همدیگر را می کشند و … و خبر ندارند که هر دو سالهاست قربانی دسیسه ها و جنایات حاکمیت هستند و …
    پس چه وقت قرار است این اختلافات را به اتحاد تبدیل کنیم.
    دلم می گیرد وقتی می بینم م جریان تلویزیون و بازیگران سینما و ورزشکاران که باید الگو باشند ، در فکر یافتن راه و وسیله ای برای فخرفروشی و … می باشند
    دلم میگیرد وقتی می بینم فلان بازیگر سینما مثلا خانم افشار برای بدنی آوردن بچه به خارج از کشور می آید
    دلم می گیرد وقتی جلوی چشمانم می بینم که فرزندان و ایادی حاکمان جنایتکار و دزد ایران به راحتی با چمدانهای پر از پول به اینجا می آیند و هر کاری که دوست دارند می کنند.
    همان هایی که ما را تحریم کرده اند و در کشاندن کمر مردم مظلوم و طبقه ی متوسط ما با احمدی‌نژاد و خامنه‌ای همدست شده بودند حالا زیر پای تازه به دوران رسیده ها فرش قرمز می گسترند و …
    پدر عزیزم
    دلم میگیرد وقتی به یاد می آورم که سالها کارگری کردم در غربت تا بتوانم از بهترین دانشگاه صنعتی اروپا در 2 گرایش انرژی و آب و فاضلاب مدرک بگیرم ولی
    ….
    سرت را درد آوردم و بر کدورتت افزودم
    شرمنده ام ولی حرفم و دردم را نمی فهمد کسی.
    سیزده سال پیش یعنی یکی دوساله پس از اخراج از دانشگاه برای خامنه ای نامه ای نوشتم که باعث شد مهمان برادران سپاه پاسداران باشم و …
    صدها بار بدتر از کهریزک ها را دیده ام و …
    بازخوانی یک نامه پس از 13 سال خالی از لطف و البته حسرت نیست.
    دستت را می بوسم
    به امید دیدارت که تنها امیدم هستی
    ایستادگیت به من انگیزه ی زیستن و قدرت مبارزه داده
    به خدا می سپارمت

     
  11. سلام و درود
    جناب سید مرتضی
    در مطلب قبلی از گفتمانِ تحلیل آیات 11 تا 24 از سوره اعراف، رسیدیم به آیات 19 و 20 که شما زحمت ترجمه را کشیدید و من در اینجا، آن آیات را دوباره تکرار میکنم همراه با ترجمۀ شما و در پی آن پرسش های من از شما :
    در ضمن دوستانی که تمایل دارند، می توانند مطالب قبلی را از پستهای ” آنجا که موشکهای شهاب هیچ میشوند”، “بازهم جنازه ای به اسم قاضی صلواتی”، “سلام بر خاوران”، “سر و کلۀ اوباش و ارازل پیدا شد”،”تابلوهای فروشی”، “تازه ترین فتوای آیت اله نوری زاد”و “آخوند و سانتریفیوژ” پیگیری کنند.

    وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ-19
    فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ- 20
    “” و اى آدم تو و همسرت در بهشت ساكن شويد و از هر جا كه خواستيد بخوريد اما به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد.
    سپس شيطان آنها را وسوسه كرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشكار سازد و گفت پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده مگر به خاطر اينكه (اگر از آن بخوريد) فرشته خواهيد شد يا جاودانه (در بهشت) خواهيد ماند””.
    – و حال، پرسش های من از شما:
    1- وجود درخت و میوۀ ممنوعه در بهشت چه ضرورتی داشت؟ و آیا اگر آن درخت و میوۀ ممنوعه نبود پیامدهای وخیمی که متوجه آدم و حوا شد،دیگر پدیدار نمیشد و آنها در آنجا زندگی میکردند؟ اگر قرار بر زندگی آنگونه در بهشت بود پس این پرسش پیش میآید که هدف از آفرینش آدم و حوا چه بود؟
    2- خوردن میوۀ ممنوعه چرا آدم و حوا را از ستمکاران قرار میدهد؟ ستم به چه کسی؟ و چرا؟
    3- آدم و حوا که مخلوقی جدید بودند، هنوز معنای گناه را نمی دانستند و در محضر خداوند گناه وجود ندارد، پس چگونه باید به نیت شیطان که بسیار تواناتر و آگاهتر از آنها بود پی می بردند؟ آیا براستی میشود آنها را مقصر و خطاکار دانست؟
    4- چگونه است که خداوند در بهشت و محضر خود نیز آدم و حوا را رها کرد و حتی در هنگام وسوسۀ شیطان با یک تذکر به آنها و توضیح نیت شیطان به آنها کمک نکرد؟ تنها با یک تذکر کوچک می توانست جلوی اینهمه مصائب بوجود آمده را بگیرد، پس چرا سکوت اختیار کرد؟ چرا آنها را در مقابل شیطان، تنها و بی پشتوانه رها کرد؟
    5- اگر آدم و حوا اندامشان مخفی بوده و همچنین به تفاوت در وجود یکدیگر آگاهی نداشتند،پس چرا به شکل زوج آفریده شدند؟ اگر قرار بر این بود که در بهشت باشند و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند پس چرا از دو جنس متفاوت آفریده شدند؟ چه حظ و کیفی از وجود یکدیگر میبردند؟
    6- آیا تمام این حکایت از پیش نوشته نشده بود و به قولی تقدیر آدم و حوا اینگونه باید رقم میخورد؟ به شکلی دیگر آیا هر آنچه باید میشد از پیش، توسط خداوند که آگاه به تمام امور پیدا و پنهان است طراحی نشده بود؟ یعنی هر آنچه بر سر آدم و حوا آمده آیا خواستۀ خداوند نبوده؟
    با سپاس دوباره از شما دوست گرامی
    پایدار باشید

     
    • عباس انعامی

      جناب بینهایت این امور میتولوِژی هستن.برای قرنها سینه به سینه نقل شده وبا اختراع خط ثبت شده اند.
      برای قرنهای طولانی تاریخ جهان عبارت بوداز تورات.درتورات تخمینا ازداستان افرینش وهبوط ادم حدود6هزارسال میگذرد.که با علم امروزی ادعایی سخیف ست.ناپلئون فردی ادیب هم بوده ودرلشکرکشی خودبه مصر دانشمندان مختلفی ازجمله باستان شناسان همراه خود میبرد.درمصر بودکه درقرن19با کشف لوح های مختلف اسناد فراوانی پیداوتوسط (شامپلیون اگراشتباه نکنم)ترجمه شد.ودانشمندان فهمیدن اغلب متون تورات خود برگرفته وکپی شده از داستانهای گیلگمیش(افسانه های بابل)هستند.داستان توفان وپراکنده شدن نسل انسانها با سام وحام ویافث و….همگی ازافسانه های بابل هستند.دراین زمینه مراجعه کنیدبه کتاب جالب وزیبای تاریخ درترازو نوشته مرحوم زرینکوب.
      حالا با این سوالات.یعنی شما منتظریک جواب منطقی هستید؟

       
      • جناب عباس انعامی

        با سلام امیدوارم تراث ابوی مرحوم گوارای وجودتان شده باشد ،برای اینکه پیش از حل مساله اختلاف در تراث ابوی ،شهادتینی در این سایت اظهار داشتید و در کامنت دیگری نیز گفتید الحمدلله مشکل حل شد ،ما از این جهت خوشحالیم ،ارث ابوی گوارای وجود ،اما اکنون که مشکل حل شد دوباره معارف قرآن را میتولوژی(اسطوره) می خوانید ،اینجا ما الان بحث از معارف تورات و اناجیل موجود نداریم که میتولوژی هستند یا نیستند ،فرض کنید اصلا ادعای شما مبنی بر میتولوژی بودن قرآن هم (برخلاف شهادتین مصلحتی قبل از تقسیم ارث) هم ادعای درستی باشد ؛سوال اما این است که آیا از نظر شما میتولوژی یا اسطوره را نمی تواند مورد خوانش و بررسی قرار داد؟
        اینجا من با دوست گرامی بنام بینهایت در حال گفتگو و آنالیز الفاظ و مفاهیم ارائه شدن در قرآن در مورد ماجرای آفرینش انسان هستیم ،ایشان قبلا بصراحت گفته اند که فردی سکولار هستند ،و اکنون اعتقادی به ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی ندارند ،بسیار خوب گرایش و انتخاب آزاد است ؛اما چون ابهامات و سوالاتی در زمینه آیات مورد بحث داشتند ،بنا شد فعلا آنچه که در حد فهم ما از متن قرآن کریم است مورد هم اندیشی قرار گیرد ،قبلا هم گفته ام ،در نهایت هم هرکس در گرایش آزاد است و ما در صدد تحمیل عقیده نیستیم ،این آیا برای شما که اظهار شهادتین به اسلام و رسالت پیامبر اسلام کردید،یعنی گفتید من به اسلام و رسالت پیامبر اسلام و طبعا وحیانیت قرآن ایمان دارم،آیا آزار دهنده است که دو انسان بقول شما در مورد جزئیات یک میتولوژی یا اسطوره گفتگو کنند؟!
        شما در ضمن کما فی السابق بطور دگماتیک چیزهایی در مورد ناپلئون و گیلگمیش و کتابی از مرحوم زرین کوب ابراز کردید که روش درست بحث از آنها بررسی دقیق و استدلال و ارائه شواهد و گوش فرا دادن به نقدهای وارد بر آن است ،اینکه این عناوین را اینجا بطور کلی چماق کنید آیا دلیل بر منطقی بودن فهم و استنتاج های شما و غیر منطقی بودن مطالب دیگران است؟
        برای من اینکه شما مثل کامنت گذاری بنام مزدک ، صادقانه و بدون ریاکاری و تظاهر بگویید من خدا و پیامبر و قرآن را قبول ندارم ،و به لوازم آن هم شجاعانه پایبندم ،قابل فهمتر است از اینکه در تنگناهای امور دنیوی بگویید :اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله …الخ
        بعد در جایی دیگر بگویید معارف قرآن میتولوژی و اسطوره اند ،چیزی که خود قرآن از آن خبر می دهد که منکران وحی گفتند :

        “”وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ.الانعام/25″”.

        و اگر هر آیه یا معجزه‏اى را ببينند به آن ايمان نمى‏آورند. تا آنجا كه وقتى نزد تو مى‏آيند و با تو جدال مى‏كنند، كسانى كه كفر ورزيدند، مى‏گويند: «اين [كتاب‏] چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست.
        ——————-
        “”وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ.الانفال/31″”.

        و چون آيات ما بر آنان خوانده شود، مى‏گويند: «به خوبى شنيديم، اگر مى‏خواستيم، قطعاً ما نيز همانند اين را مى‏گفتيم، اين جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست.
        —————————–
        “”وَ إِذا قيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ .النحل/24″”

        و چون به آنان گفته شود: «پروردگارتان چه چيز نازل كرده است؟» مى‏گويند: «افسانه‏هاى پيشينيان است.
        ————————–
        “”وَ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصيلاً .الفرقان/5″”
        و گفتند: «افسانه‏هاى پيشينيان است كه آنها را براى خود نوشته، و صبح و شام بر او املا مى‏شود.
        —————————-
        “”وَ الَّذي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِني‏ أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلي‏ وَ هُما يَسْتَغيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ .الاحقاف/17″”.
        و آن كس كه به پدر و مادر خود گويد: «اف بر شما، آيا به من وعده مى‏دهيد كه زنده خواهم شد و حال آنكه پيش از من نسلها سپرى [و نابود] شدند.» و آن دو به [درگاه‏] خدا زارى مى‏كنند: «واى بر تو، ايمان بياور. وعده [و تهديدِ] خدا حقّ است.» و[لى پسر] پاسخ مى‏دهد: «اينها جز افسانه‏هاى گذشتگان نيست.
        ——————————
        “”إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ .القلم/15″”
        چون آيات ما بر او خوانده شود، گويد: «افسانه‏هاى پيشينيان است.
        —————————
        بنابر این دوست گرامی، در ابراز نظر و عقیده ،از دو گانگی و تناقض پرهیز کن و صادق باش.

         
        • عباس انعامی

          سلام سیدجان.من نمی دانم شما چرا شما درباره دین دیگران حساسیت نشان میدهید.
          افراد مختلف درباره کامنتهای مختلف نظرات خود را ابراز میکنند.به طبع چون سوالاتی درباره کیفیت افرینش و …دیدم من هم نظرم رو نوشتم.فارغ ازاینکه کسی قبول بکنه یا نکنه.
          نمیدانم شما چرا بحث بی مورد ارث ومیراث مارا وسط کشیدید.ازشما که ادم متشخصی نشان داده اید(علی رغم پررنگ بودن بعددینی)بعیدبود.
          به هرحال برای چندمین بار متذکرمیشوم برای من مهم نیست خداوندکی و چه وقت وچسان انسان را افرید.اما برایم مهم ست با اتکا به تجارب بشریت از طریق مطالعه اثار گوناگون و به حکم عقل وتدبیرکارهایم را طوری پیش ببرم که موجب ازردگی خود و بخصوص دیگران نشوم.این دیگران خیلی مهم هستند.که ممکنه یک فرد یهودباشه یاشیعه و ماتریالیست و بیخدا و هرچی.که مربوط به خودشان میشود.
          دریک ارتباط دوسویه ومتقابل میبایست متمدنانه برخوردکردوهرچیزی برای خودمیپسندیم برای دیگران نیزو برعکس.مثلا همانطورکه شما دینتان رابرحق میدانیدبه دیگران نیز این حق را بدهیدکه همان حس را به اعتقادات خودداشته باشندوهزاران مثال اینگونه.
          در ادامه میتوان بادیگران بارعایت این اصول بحث نمود که ایامثلا معجزه یدبیضا میتواند صحت داشته باشدیانه.ایا شق القمرمیتوانسته به وقوع بپیوندد یانه.مهم نتیجه ای ست که از این مباحث گرفته میشود
          و….هرشخصی هم ازادست هر اراجیفی که دوست دارد را بگویدوبنویسدوان را درمعرض دید عموم قراربدهد.به نظرم شما اگرکمی از داوریتان نسبت به دیگران بکاهیدوبه دیگران از موضع بالا نگاه نکنیدخیلی بهتر خواهدبود.بااینکه همین طوری هم نسبت به دیگرهمکارانتان هزارپله جلوتریدکه حداقل برخی حقوق دیگران رامحترم میشمارید.
          اما درباره اینکه پرسیدیدایایک متن میتولوژیک رانمی توان یا نمیتوان بررسی کرد؟میگویم چرا.میتوان.این متون سالیان سال کنکاش شده اندکه به من وشما رسیده اند.اما به یک قطعیت نمیتوان رسید.همانطورکه تابه حال کسی بدان نرسیده ست.ومهم نتیجه ای ست که ازاین مباحث میگیریم .
          درباره اینهم که نوشتیدصادقانه اعلام کنم خداوپیامبری نیست.بهتره قبل ازنوشتن اندکی تامل کنید.وهمواره مصلحت دیگران رادرنظربگیرید.اینکه من صراحتا این جمله رابنویسم چه چیزی عایدمن وشما ودیگران خواهدشد؟حداقل حرمت چندسال اشنایی مجزایمان را نگه داشته کاری وتوصیه ای نکنیدکه موجب گرفتاری ورنج دیگران شود.عزت زیاد.

           
          • سلام عباس گرامی

            دوست عزیز من که چیزی نگفتم ،و عنوانی روی شما نگذاشتم ،بحثم هم اینهایی که نوشتید نبود ،البته که بحث و اظهار نظر آزاد است ،بحث من فقط توصیه به صداقت در گفتار بود ،من گفتم اظهار شهادتین یعنی اقرار به مسلمانی و رسالت پیامبر اسلام و وحیانیت و درستی قرآن ،از آنطرف میتولوژی =اسطوره=غیر واقعی=دروغ خواندن مطالب قرآن مثل حکایت خلقت انسان ،و دیگر پیامبران ،یعنی تکذیب قرآن ،یعنی که قرآن در این مورد دروغ می گوید و پناه بر خدا پیامبر اسلام دروغ گفته است ،و شما بصراحت در همان کامنت “میتولوژی” گفتید گمان نمی کنم خدای جهان هستی اینگونه سخن گفته باشد ،این یعنی تکذیب قرآن ،خوب حال بحث من چیست؟ من گفتم شما اظهار نظر نکنید؟ من حساسیت روی عقیده شما نشان دادم؟ خیر ،اما مگر اینجا شما اگر در عرصه عمومی اظهار نظر می کنید و اندیشه خود را باشتراک می گذارید مگر مفهوم آن این نیست که دیگران هم می توانند در خصوص اظهار نظر شما اظهار نظر کنند؟ یعنی می خواهید بگویید شما حق اظهار نظر دارید و دیگران که قرآن و حکایات قرآن را میتولوژی نمیدانند بر و بر شما را نگاه کنند و تناقضات گفتاری شما را روشن نکنند؟
            بسیار خوب من از پیش کشیدن بحث ارث ابوی شما از شما عذر خواهی می کنم ،مقصودم هم از طرح آن این بود که شما را به آن شهادتین یاد آوری کنم ،شما آزادید اصلا اسلام و قرآن را انکار کنید ،بحث من اما این است که متناقض سخن نگویید ،یا شهادتین نگویید و بگویید حکایات قرآن میتولوژیست ؛دقیقا مثل برخی کامنت گذاران بی ادب اینجا که حتی گفتند دلم می خواهد خدا را بلجن بکشم ،من فقط به صاحب این نظر گفتم غلط می کنی چنین کنی ،نگفتم چرا خدا را قبول نداری ،و نگفتم چرا پیامبر و قرآن را قبول نداری ،فقط گفتم بیجا می کنی در عرصه عمومی خدای مورد اعتقاد میلیون ها انسان را بلجن بکشی ،برخی کم مایگان این تعبیر مرا به سخنان چارواداری تعبیر کردند! کسی بگوید می خواهم خدای جهان را به لجن بکشم ،این سخن چاروادری نیست! ،اگر مومن و مسلمانی در برابر او بایستد و بگوید غلط می کنی یا بیجا می کنی سخن چاروادریست؟ کجا می روید شماها با این تعصبات جاهلی در آستانه قرن بیست و یکم؟
            بگذرم ،مقصودم این بود که او اگر چنین سخن می گوید اما شهادتین دیگر نمی گوید ،چه زوری در کار باشد یا نباشد ،چه سهم الارثی در کار باشد یا نباشد ،برای اینکه مبنای او شجاعانه روشن است ،اگرچه عقیده و سخن او باطل و جاهلانه است.
            سخن این بود که نمی شود کسی شهادتین گوید و در عین حال قرآن را میتولوژی و افسانه بخواند ؛این جمع شدنی نیست ،اگر جمع شدنی هست برای من توضیح دهید ،من حساسیت روی عقیده شما ندارم ،اینجا هم محکمه نیست ،عنوانی هم بشما ندادم ،اما اینجا محل اندیشه آزاد است ،اگر شما خود را آزاد میدانی بگویی :اشهد ان لا اله الله و ان محمدا رسول الله ،و در عین حال بگویی :قرآن اسطوره و میتولوژیست ،به کسی که معتقد است قرآن میتولوژی و اسطوره نیست اجازه بده تناقض گفتاری و رفتاری شما را نشان دهد ،و از خود قرآن حکایت کند که همیشه تاریخ مخالفان انبیاء تعلیمات انبیاء را میتولوژی و افسانه و اسطوره می خواندند ،اما هیچگاه در عین اذعان به دعوت انبیاء نمی گفتند تعلیمات شما میتولوژیست ،فقط می گفتند :سخنان انبیاء میتولوژی و اسطوره است …

             
        • جناب عباس انعامی بزرگوار
          همانطور که از نام فامیلی ات پیداست هرچقدر که صلاح میدانید از مبلغ ارثیه را به عنوان انعام از طرز فکرخودت و به عنوان خمس و زکات و سهم امام وغیره مطابق با طرز تفکر آقایان به نمایندگان علمای بیوت نشین ( چه سید و چه شیخ) پیشکش بفرما تا از شر یاد آوری مبحث ارثیه خلاص شوی مطمئن باش نتیجه بخش خواهد بود

           
      • بابا روزگار

        با این شش آیه ثابتت کرد که منافق وکافر و مرتدی.منتظر باش تا با آیاتی دیگر مهدور الدم گردی.
        طرف مثل محمدباقر حجت الاسلام شفتی دم و دستگاه و قدرت ندارد و گرنه تا حالا سینه قبرستان بودی.
        خیلی مودب است و متین می نویسد ولی سرانجام سرهاست که می برد و نفسهاست که خفه می کند.
        اگر ثابت شود که اینها متولوژی و افسانه هست که دیگر نمی تواند سیادت و سیدی بر من و تو بفروشد وخمسش را بستاند.شازده اند برادر اینها، شازده های طیب و طاهر و مختون و عقیق در انگشت.اینها عصاره آفرینشند و بقیه لجن و قاذورات.شاید با ایمان به پندارهایشان مورد مرحمت واقع شویم و از نعمات بیرون ریخته از گوشه سفره فراخشان استخوانکی هم نصیب بقیه فرزندان آدم و حوا شود.

         
    • ها مثل اینکه بینهایت هم تنش میخاره و مرتد شده ! ( شوخی کردم ) جناب بینهایت شما که خود تان گفتید قاری قرآن و مکبر بوده اید شما دیگه چرا ؟ همه این ها برای امتهان بوده و این دو موجود را باید امتهان میکردند ! آیا ازقبل ممتحن متن سوالات را دراختیار میگذارد ؟ خیر ! خداوند رو به فرشتگان فرمود من چیزی از او میدانم که شما نمیدانید فرشتگان گفتند منزه است پروردگار عالمیان ! حال این انسان مفلوک یا مقتدر چه چیزرا ازقبل میدانسته را باید پاسخ گفت ! یا سر مکتوب است ؟

       
    • بینهایت عزیز، با درود، این خط و این هم نشون!! آقا سید مرتضی گرامی‌ که هیچ، اگر همهٔ علمای اعلام همهٔ فرقه‌های اسلامی را هم جمع کنی‌ و ۱۰ سال هم به آنها وقت بدهی‌، هرگز پاسخ محکم، مستدل، منطقی، علمی برای این پرسش‌ها پیدا نمی‌‌شود، اما از همین سید مرتضی گرامی‌، جواب خواهی گرفت. دوست عزیز اینها ر‌ه افسانه زده اند و می‌‌دانم شما هم همین را می‌‌خواهی برجسته و اثبات کنی‌ که دست شما درد نکند. آنقدر‌ها هم پیچیده نیست که پی‌ ببریم الله در قرآن خالق است یا مخلوق. خالقی که مرتب به فکر و در خدمت اجابت تمناهای پایین تنه‌ی مخلوقی ویژه هست، قبل از اینه خالق باشد، به یقین مخلوق همان بندهٔ ویژه هست و باقی‌ کشک.

       
  12. درود. حدود 9.5 درصد کامنت های این صفحه از مجموع 179 کامنت متعلق به مزدک، حدود 8 درصد متعلق به مازیار، حدود 6 درصد به علی، 5.5 درصد به رهگذر و 5 درصد به سید مرتضی و 3.5 درصد به مهرداد تعلق دارند. فقط من باب تذکر بود که گهگاهی هم میان مباحث، نیم نگاهی هم به جناب نوری زاد بیندازند و مطالبی مرتبط با مطلب سایت تقریر فرمایند. افراط و تفریط بد است.

     
  13. آری دوست ارجمند خانم و یا آقای شکاک و یا خداناباور! ما اگر قادر به انگشت گذاشتن بر روی اهانت های آشکارشما نباشیم باز قادر به استشمام بوی طعنه و توهین شما که دماغ ما را میازارد خواهیم بود. این گفتار ما نکته قابل تأملی را باید بر شما بدیهی نموده و بیاموزد که شما نمیتوانید سخنی برزبان بیاورید که نهایتا ما قادر به کشف نوعی اهانت مستقیم درآن گفتار نباشیم و درصورت عدم تشخیص توهین فی مابین گفتار و یا نوشتار شما باز از بوی توهین که دماغ ما را میازارد سخن پراکنی خواهیم کرد و آوای داد از تمدن بشری، احترام به عقاید دیگران و همزیستی را تا بعرش خواهیم رساند حتی اگر خود ما به ذره ای از این پرنسیپ ها معتقد و پابیند نبوده و روزانه و به کرار این حقیقت را با تکرار توهین و فحاشی و هتاکی مستقیم و بلا منازعه در مورد دگراندیشان به اثبات میرسانیم. یعنی اینکه شما اجباری در نشر توهین آمیز در گفتار خود ندارید هر آنچه بگویید بر ما کافیست که نتیجه دلخواه خود را فقط از مضمون آن درو کنیم
    بطور خلاصه عرض کنم سخنی نیست که شما بر زبان آورید و ما قادر به استنجاج نوعی توهین از ان گفتار شما نباشیم و بهین خاطر با فریاد های گوش خراش «وا مصیبتا» اقدام بر دادخواهی مظلومانه ننماییم.
    چون ما حساس هستیم (و بدلایلی ازاعتماد بنفس بالایی بر خودار نیستیم و امروزه خود را شکننده و یا آسیب پذیر یافته ایم) و لحظاتی بسیارحساس ازتاریخ خود را سپری میکنیم شما بهمین میزان باید بخاطرداشته باشید هر آنچه درارتباط با ما و عقایدمان را برزبان میاورید بلافاصله میتواند با فرود آوردن چکش چوبی «مادر من غریبم» توهین محسوب شده و متلاشی شود.
    چیزی که ما از شما میخواهیم همانی است که ج.ا طالب سرسخت آن است و آن به این مضمون است که «ساکت باشید!!» و یا به عبارتی که در بازداشتگاهای رژیم معمول است« خفه شید! مگر نمی بینید و یا نمی فهمید که هرانچه بر زبان میاورید ممکن است بما بربخورد ومجازات شما را با بالا بردن چوب تکفیر ده چندان نماید؟»
    بخاطر صبرتان سپاس گزارم و در ضمن همواره بیاد داشته باشید که هیچ شخص و یا شیئی هرگز مقدس نبوده و نخواهد بود
    رسول

     
  14. یک بیکار در ورامین

    آقای نوریزاد قضیه نوری همدانی رو جدی گفتی‌؟ من فکر می‌کردم بعد از مردن آقامون اول منو رهبر می‌کنن بعد از من اون بابا رو!! لطفا دقت کنید، که اول منم بعد نوری همدانی!

     
  15. مقام رهبر این کارها را کرده و به همه هم گند زده:
    یارانه ها ..هسته ای…سوریه..عراق…یمن..اسلام..ایران..احمدی نژاد…مرجعیت…سیاست داخلی…سیاست خارجی…
    حالا هم دست بدامن محسن و رحیم و …شده

     
  16. دوستان، درود، من جدیداً رفتم به قول معروف تو بحر سید مرتضی گرامی‌ که سلام دارم به جناب ایشان. سر بحث‌های زیادی آب ما با ایشان در یک جوی نمی‌‌رود، این بجای خود. ولی‌ من شکیبایی او را در تحمل آرا و عقایدی که با عقیده ایمانی جناب ایشان تضاد دارد و بی‌ محابا هم وی را خطاب قرار می‌‌دهد، تحسین می‌کنم. و جناب مشیری گرامی‌ که با زیبایی این را عنوان کردند نیز موجبی برای تاسی‌ من شد. تنها چیزی که می‌خواهم بگویم، یک آرزو مندی هست و اینهم اینکه این شکیبایی سید مرتضی گرامی‌ ذاتی و سرشتی ایشان باشد و بویی از مصلحت و تقیه و خدعه که سهم بسزایی در نفرت فراگیر و بی‌ اعتمادی به آخوند داشته، نبرده باشد. بذار بگم بیشتر چیزی، که میخواستم بگم را قورت ندم ( جمله‌ای با زبان طبقهٔ خودم) . چندی پیش بنا به آنچه پیش آمد با آخوندی به اندازه کافی‌ فضا و فرصت گفتمانی پیش آمد، من همین چیز‌هایی‌ که در این سایت شریف یاد گرفته بودم را روبروی ایشان قطار می‌‌کردم و پاسخهایی که میداد بیشتر همین رخ سید مرتضی را می‌‌دیدم. چند بار هم مزمزه کردم بگویم فرض بفرما شما سید مرتضی باشید و من هم مثلا سماوات که محکی زده باشم، اما راستش از شما چه پنهان همان کاری را کردم که آخوند‌ها می‌‌گویند تقیه. یعنی‌ ترسیدم و چهره‌ی پسرم که منتظر بود تا چیزی که به او قول داده بودم را بخرم و برایش ببرم نیز از نظرم دور نمی‌‌شد. بله دوستان شاید باشند دیگرانی که مثل من زندگی‌ چندگانه دارند، اما روزی که امید دارم دیر هم نخواهد پایید، این بغض گٔلو گیر خواهد ترکید که اینها تمام ناسلامتی‌ها را در کام زندگی‌ و نفس ما فرو ریخته اند. فرخنده باده روزی که مباد دیری بپاید تا سزاوارترین تقدس که نیست مگر آزادی و انسانیت بر ما و ایران ما ببارد.

     
  17. درود به آقای نوریزاد عزیز، نمی‌پرسم کجایید که هر جا باشید سرزنده و بالنده و شیر میدانی، اما آرزو می‌کنم تندرست و پایدار باشی‌. چرا نه‌، دلتنگی که پیش بیاد، گاه دغدغه و دل نگرانی هم با خودش میاره. از صمیم قلب بهترین‌ها را برای خودت و خانواده ات آرزو می‌‌کنم.

     
  18. با سلام

    نوشته هاي دوستان را كه مرور مي كنم نوعي خودباختگی در برابر غربي ها را مشاهده مي كنم كه باعث تأسف است

    مثل اين مي ماند كه تمدن غرب خير مطلق و تمدن شرق شرّ مطلق است

    در خبرها آمده بود كه شهر باستاني تدمر يا همان پالميرا در كشور سوريه به دست داعش افتاده است و اين احتمال وجود

    دارد كه آثار باستاني اين شهر به دست داعش تخريب شود به نظرم در صورتي كه اين اتفاق بيفتد كل جامعه جهاني و

    در رأس آن ايالات متحده آمريكا مقصر است

    تا الآن فكر كرده ايد كه داعش چگونه تشكيل شده است اينها عده اي انسان نماي حيوان صفت هستند كه با حمايت
    مستقيم متحدان آمريكا در منطقه (تركيه و عربستان و قطر) به جنايات خود ادامه مي دهندقبلا بسياري از آثار باستاني

    عراق و سوريه را نابود كردند گويي به آنها دستور داده شده است همه آثار تمدن در منطقه خاورميانه را از بين ببرند

    كشور عربستان نيز در حمله به كشور باستاني يمن همين أعمال تخريبي را انجام مي دهد و آمريكا و كشورهاي غربي

    نظاره گر تخريب قلعه هاي تاريخي و مساجد قديمي در كشور يمن هستند

     
    • با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته :این جناب عبد الله گویا اصلا به کامنت ها توجه بایسته نمیکنند و گویا اصلا وضع مملکت را مد نظر ندارند منشا داعش. بوکو حرام . طالبان . و انقلاب اسلامی ایران بر میگردد به اینکه یک یا چند نفر که پرچم اسلام را بلند میکنند و ادعا میکنند که اسلام محجور افتاده و ما در صدد رفع ظلم و ستم هستیم ! و هیجان و غلیان عمومی را باعث میشوند و مسلمین محترم هم بلطبع ازآن ها پشتیبانی میکنند . و آن جا است که جمعی که اصلا و ابدا به آخرت وروزجزا اعتقادی ندارند خود را درون این صفوف کرده و کاسه داغ تر ازآش میشوند و نهضت را به آنجا که دل تنگشان خواست منحرف میکنند و متاسفانه این افراد خیلی سریع فرماندهی و پرچم دار جنبش و نهضت میشوند و هرآنچه دل نا پاکشان میخواهد همان میکنند و دیگر افرادی که دست آن هارا خوانده اند را حذف ونابود میکنند و به اسم اسلام هرچه میخواهند میکنند ! دیروز در خبر ها خواندم که بن لادن به یکی ازهمسرانش نامه ای نوشته بود که در آن قید شده که من به زودی به بهشت اعلا خواهم رفت و شما را سفارش میکنم که به تربیت فرزندانمان اهتمام ورزید و او را مخیر کرده بود که اگر خواست شوهر هم میتواند اختیار کند ! ولی چون وی (بن لادن ) شوهر اول بوده او را دربهشت موظف به تزویج با خود میداند و با هم به بهشت برین پا مینهند ! ببینید روح انسان چقدر میتواند پلید و گمراه شود که برای خدا هم تعیین تکلیف کند و ازالان خود را بهشتی محسوب دارد و توجه نکند که چه کشتار هایی به راه انداخته و چه دودمان هایی به باد نداده و خود را نظر کرده الله بداند ! خوب این داعش مگر جز به اسلام چنگ زده . مگر در صدر اسلام جز این بوده ؟مگر آثار تاریخی را به دلیل این که توسط کفار ساخته شده نابود نمیکند ؟ مگر گردن هرکس را که خواست نمی افکند ؟ و هرکس را که خواست نمیسوزاند ؟ همه به اسم اسلام . مگر بت بامیان را با آن عظمت را طالبان افغانستان منفجر نکردند ؟ مگر بوکوحرام هر زن و دختر بد بخت و بی پناهی را به اسم اسلام به کنیزی نمیگیرد ؟ مگر در مملکت خودمان دری نجف آبادی زمانی که وزیر اطلاعات بود را یادتان رفته که در مجلس از صدام عفلقی جنایت کار که این بلای موحش را به سرما آورد .چون چند موشک به اسراییل زده بود مرد میخواند ! و همه را به پشتیبانی از آن کثافت فرا میخواند را که فراموش نکردید ؟ فلاحیان چطور ؟ همو که تحت پشتیبانی ولی فقیه هر کاری که خواست کرد ؟ سعید امامی چطور ؟ و تک تک آقایان که مثنوی دغل کاری و نامردیشان هفتاد من کاغذ میشود ! مگر همین رژیم عفلقی سوریه سالهای سال ازخون این مملکت تغذیه نکرد ؟ در زمان جنگ سالیانه هفت میلیون تن نفت مجانی و هفت میلیون تن نفت ارزان قیمت در یافت کرد که پول آن ارزان قیمت را هم پرداخت نکرد یعنی سالی چهارده میلیون تن نفت مجانی البته به بهانه بستن لوله نفت عراق که ازکشورش میگذشت به دریای سباه بسته بود و انواع واقسام حمایت های مالی ازوی به عمل آمد ! خوب نتیجه چه شد ؟ نتیجه این اسلام طلبی های کور و کر خاور میانه در التهاب و آتشی است که شخص آقای خمینی به پا کرد و جالب اینکه اسراییل که هیچ گاه به ایران کاری نداشته را کرده اند صف اول دشمنی و به قول رحیم صفوی هشتاد هزار موشک را به او نشانه رفته اند خودتان هزینه این موشک ها که ازگلوی مردم زده شده را حساب کنید ! سالیانه میلیارد ها دلار این مردم به جان آمده را به هر کس که دلشان میخواهند میدهند ! که این کار را با تاسی ازخمینی آموختند که در ابتدای سال پنجاه و هشت که یاسر عرفات معدوم به ایران آمده بود آقای خمینی پنج میلیارد دلار به او کمک کردند ! البته ارث پدرشان بود و کسی حق پرسش نداشت ! حالا شما مارا به چه فرا میخوانید لطفا به بیمازستان امام خمینی ابتدای بولوارکشاورز غربی سری بزنید تا دستگیرتان شود که افرادی که خود ویا بیک عضو خانوراده شان به سرطان دچار شده اند با چه هزینه هنگفتی ازچهل میلیون تومان به بالا ( من یکصد و هفتاد میلیون تومانش را سراغ دارم ) مواجه میشوند که بیشتر به دلیل پخش پارازیت هایی است که این مسلمان های شش آتشه برایمان فراهم کرده اند و آقای سر فراز مدیر سیما کمیته مبارزه با اینترنتت و ماهواره را رسما تشکیل داده ! حالا شما ما را به چه فرا میخوانید ؟ میفرمایید مثل مزدورانی که رژیم سرا پا اسلامی ایران ازبرادران افغانی تشکیل داده به جنگ داعش برویم ؟ شما و حوزویان گرامی به رهبری قائد عظیم الشان ابتدا پیشقدم شوید و به جنگ بروید که اسلام به خطر افتاده و چاره دیگر نیست تا ما ببینیم چه کار باید کرد ! با پوزش .

       
      • دمت گرم مهرداد عزیز . بی خیال حرفهای طرف شو ولش کن عزیز . از اسمش پیداست . به قول جوونها یارو عبدالله است دیگه !

         
    • داعش حداقل حرفهای زنده یاد دکتر عبدلحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت را ثابت کرد.

       
    • نباید قراموش کرد که ج.ا هم مثل ترکیه و عربستان مقصر است. به امریکا در ایجاد بخران کمک میکند. ایران اول وارد ماجرا شده است بعد انها وارد شده اند. وفتی از غرب صحبت میشود به این غلت است که شاید ما بتوانیم به کمک ابزار قکری انها از این مهلکه حارج شویم. اگر امریکا دشمن ماست باید با همان سلاح خودشان با انها روبرو شد با اخرین ابزار فکری که در غرب میشناسند. اگر از عقل شیعی یا سنی استفاده کنیم نتیجه همان است که میبینیم. رهبر ما نمیداند چگونه با امریکا مبارزه کند. 37 سال است میگوید امریکا با شیعه دشمن است. این معنی میدهد که هر جا شیعه هست برویم اسلحه بدهیم سنی را از بین ببریم امریکا تضعیف میشود. حالا میگوید امریکا هم با شیعه دشمن است هم با سنی. ولی دیز شده است. نفرت بین شیعه و سنی در منطقه گسترش یافته است و این دو تا تما م شدن اخرین قطره نفت همدیگر را خواهند کشت. استفاده انرا کشور های مصرف کننده نفت خواهند برد. برای خارج شدن ما از این مهلکه چیزی در روایات شیعی وجود ندارد.
      رهبر ما در به در دنبال نقطه ای میگردد که موشک هایش را بدان جا بزند که امریکا تضعیف بشود نمیداند کجاست . مسیله پیچیده تر از ان است که ذهن متعصب یک مذهبی بتواند درک کند. ما قربانی جهالت های خودیم. مردم منطقه کم هوش تر از انند که بتئوانند از دام جنگ های نیابتی بگریزند. دام گستر همیشه از کم هوشی قربانی استفاده میکند.گرگ همواره گزگ است.

       
  19. گفتیم شکنجه میکنند. گفتند شایعه است گفتیم تجاوز میکنند گفتند شایعه است گفتیم فرزندان این سرزمین را زندانی و شکنجه و تجاوز و تیرباران و اعدام کرده اند و در گورهای دسته جمعی خاک کرده اند گفتند شایعه است و شماها ضد انقلابید. گفتیم رشوه بیداد میکند . از بالا تا پایین این حکومت فاسد و لمپین و دزد و دروغگویند گفتند در حکومت اسلامی چنین چیزهایی نیست حکم حکم الهی است رهبرش ولی فقیه نماینده صاحب زمان است. گفتیم فقر و بیکاری و اعتیاد و فحشا و سقوط اخلاقی در جامعه بیداد میکنه گفتند ضد انقلابید و بر علیه حکومت اسلامی شایعه میسازید
    سی سال دهانمان مو درآورد از فریاد کردن و گفتن و افشای واقعیتها و حقایق هولناک در حکومت اسلامی و بیدادگاهای شان . یا متهم به شایعه پراکنی شدیم یا دروغ پراکنی . سی و پنج شش سال نمونه های بی شمار آدم ربایی و قتل و ترور در حکومت اسلامی به دستور سران این حکومت از رهبر تا خبره اش صورت گرفته و کسانی همچون پروانه فروهر را آنگونه جنایت کارانه به قتل رساندندو نویسنده را با فرزند ده ساله اش بی رحمانه به قتل رساندند این حضرات اسلامی ککشان هم نگزید و آب از آبشان تکان نخورد صاحب زمانی نجنبید خدایی به قبایش بر نخورد . اما قهر الهی در لابلای کاغذ ها غسل جنابت کرد و سید اولاد پیغمبر بر مسند فقاهتش حکم راند و کشت و برد و تجاوز کرد و لمپن و قاتل ها را به جان و مال و ناموس مردم انداخت و رسیدیم به جایی که دیگر نه انکار محلی از اعراب دارد و نه اصولی که خودشان به پایداری و ماندگاری آن دست به چنان جنایتها زده اند و کار به جایی رسیده که گویندگان الله اکبر ضد انقلاب اند و فاتحه خواندن جرم است و جرمها آنقدر گسترش پیدا کرده اند که بر همگان روشنه که ولایت فقیه اش دیکتاتور سربازان صاحب زمانش متجاوزان به فرزندان این سرزمینند و سرداران جهل و جنایت انحصار خواهان ولایتند. گفتیم و گفتیم و گفتیم و از آنها انکار ولی گرفتند و بردندو کشتند و رسیده ایم به اینجاییکه آشکارا و در روز روشن مردم بی دفاع را به گلوله میبندندو زن و فرزند این اب و خاک را تجاوز و شکنجه میکنند و رهبر فقیه و صاحب زمانشان در اوج دیکتاتوری غیرت اسلامی را تیمم میدهند کجای این حکومت را میتوام انگشت گذاشت که از آن نشان از دزدی و دروغ و قتل و غارت وبی وطنیو بی ریشه گی و به اخلاقی وبی مایگیو تهی مغزی نباشد مگر میشود دختر بی دفاع را بگیرند و تجاوز کنند و بسوزانندش تا سند جنایتشان را نابود کنند . آیا اینها انسانند یا؟

     
  20. مازیار وطن‌پرست

    آن‌ها که به تاریخ ایران علاقه‌دارند، این ویدئو را حتما ببینند:

    https://www.youtube.com/watch?v=lnzQgyJ_es8

     
  21. تشنج آفرین های بین اللملی که به دروغ امنیت ملی از خون و مال مردمان ارتزاق میکنند.
    سید علی خامنه ای با تشنج و تهدید و تجاوز به سرزمین های مجاور در راستای منافع آمریکا هماهنگی حرفه ای را می کند.
    تا مردکی به اسم رحیم صفوی رسما انگشت روی ماشه هزاران ابزار ویرانگر را به سمت بیتالمقدس اعلام کند.
    حالا که حکومت ج.ا. اجازه فروش نفت بیشتری گرفته درصدد هستند با تشنج آفرینی نرخ معنیات نفتی را بالا ببرند تا میلیارد ها دلار اضافی به جیب بزنند.
    این وسط سرزمین های مجاور نفتی برای رفع تشنج نیاز به امنیت دارند. و آمریکا برای امنیت اینان از درآمد سرشاری بهره خواهد برد
    و مردمی که با خرید و فروش کلیه ارگان بدنی در وسعت چشمگیر سر در بالین گرفتارند

     
  22. مازیار وطن‌پرست

    ابراهیم نبوی:

    دل شده یک کاسه خون
    واقعا آدم دلش برای علمای اعلام کباب می شود، دل شان دائم از همه چیز خون می شود. فلان خواننده زن قرار است مجوز همنوایی از ارشاد بگیرد، ده تا امام جمعه دل شان پر از خون می شود. فلان دختر خانم در تیم والیبال با حجاب تمام سرویس می زند، دل هزاران طلبه در قم خون می شود. محمود دولت آبادی رمان « کلنل» را می نویسد، 160 تا نماینده مجلس دل شان خون می شود. فلان دختر در خیابان ولی عصر ساپورت گل منگلی می پوشد، امام جمعه مشهد دلش خون می شود. دو تا کاربر فیسبوکی چهارتا لایک می زنند به ممد نوبری شاهین نجفی، دل حزب الله همینطوری خونچکان می شود. دو تا خانم در گوشه چمخاله وسط بیابان یواشکی روسری شان را برمی دارند، یک دفعه دل همه ناموس پرست های غیاث آبادی قم از خون لبریز می شود. بابا چه خبرتان است! شما اینهمه حساس بودیم و ما نمی دانستیم؟ این دل است یا مرکز انتقال خون؟ بابا حساس! بابا عاطفه! بابا راج کاپور!
    آیت الله مادام هابیشام حزب الله، با تارهای تنیده شده در طول تاریخ، معروف به کاظم صدیقی، دیروز در نماز جمعه گفته: « مناظر داخل هواپیما دل آدم را خون می کند.» بیچاره حق دارد. فکر کن در هواپیما چهار تا خانم با لباس تروتمیز و نسبتا زیبا به ملت سلام می کنند، مردم به جای راهپیمایی در هواپیما روی صندلی شان می نشینند و به جای اینکه یقه شان را جر بدهند، کمربندشان را می بندند. تلویزیون هواپیما هم به جای اینکه نوحه سینه زنی پخش کند، یک فیلم معمولی با مجوز را پخش می کند، در همان ابتدای ورود به هواپیما هم عوض اینکه به ملت مفاتیح الجنان بدهند، روزنامه کیهان و همشهری می دهند، واقعا بقول حضرت علی « اگر آدم از این مصیبت خون گریه کند، مسلمان نیست.» یعنی این همه بی غیرتی؟ چرا در هواپیما ملت به طرف هم تیراندازی نمی کنند؟ چرا مردان زنان را نمی کشند؟ چرا مردم غیور صندلی های هواپیما را گاز نمی گیرند؟ آیا این بود آرمانهای امام راحلی که در هواپیما گفت « من هیچ احساسی ندارم»؟
    لامصب ها اگر بشنوند چهل درصد فاحشه های کشور بخاطر گرسنگی خودفروشی می کنند، اصلا به زانوشان هم نیست، اگر بدانند که چهار میلیون معتاد نیمه وقت در مملکت داریم، عین خیال شان نیست، اگر بدانند دو دقیقه دیگر هفت تا بمب اتم می خورد وسط تهران، اصلا مشکلی ندارند، اگر بدانند که صدها هزار کارگر شش ماه است حقوق نگرفتند، اصلا وردست ناموس شان هیچ مشکلی پیدا نمی کند. واقعا این همه حساسیت در مورد صندلی هواپیما شایان تقدیر است. معلوم نیست اینها که در هواپیما اینهمه دل شان خون می شود، برای چی با شتر از قم به تهران نمی آیند؟ کاظم جان! شما سوار شتر بشو، نه دلت خون می شود و نه بیخودی مجبور می شوی حرص بخوری، هر وقت هم حالت بد شد با گیوه ات بزن به سر شتر زبان بسته، که غیرت اسلامی ات خال برندارد.

     
  23. مازیار وطن‌پرست

    احمد زیدآبادی از زندان به تبعید فرستاده می شود!
    اخبار روز:احمد زیدآبادی از زندانیان اعتراضات سال ٨٨ با پایان دوران محکومیت ۶ ساله ی خود، مستقیما به تبعید در گناباد فرستاده خواهد شد.
    به گزارش سحام نیوز خانم مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی در یادداشتی که در صفحه ی فیس بوک خود منتشر کرده، ضمن اعلام این خبر نوشته است: «احساس می کنم که خیلی مظلومیم»!
    احمد زید آبادی، دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی؛ در خرداد ۸۸، تنها ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم از سوی ماموران امنیتی بازداشت و ۱۴۱ روز در سلول انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین به سر برد.
    وی در آذرماه ۸۹ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۶ سال زندان و ۵ سال تبعید به گناباد و ممنوعیت مادام‌العمر از فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی محکوم شد.
    پیش از این اعلام شده بود که مصطفی تاج زاده نیز با پایان دوران محکومیت خود از زندان آزاد نخواهد شد و به دلیل نامه نگاری در زندان باید یک سال دیگر حبس بکشد.

     
  24. مازیار وطن‌پرست

    از صفحهٔ فیس بوک مراد ویسی به مناسبت کشف گور دسته جمعی شهدای غواص عملیات کربلای 4:

    «کمی بالاتر از خرمشهر،درست لب مرز ایران و عراق و آن طرف شط، ابو الخصیب است… …و در دهانه ابو الخصیب، نهری است به نام ابوفلوس…نام ابوفلوس را تا دیروز کمتر کسی شنیده بود…اما از امروز نامش در یاد و ذهن ایرانیان می ماند…با یاد و نام آن ۱۷۵ غواص خفته دست بسته …آنها که می دانستند نه به آب که به آتش می زنند…»

     
  25. مازیار وطن‌پرست

    حسین زمان، خواننده و هنرمند:
    «نزدیک به دوازده سال محرومیت از فعالیت‌های هنری را تحمل کرده‌ام تا هنر فروشی نکنم . نزدیک به بیست و هفت سال معلمی کردم و از تخته کلاس جدا نشدم تا اینکه حدود سه سال قبل توسط کسانی که تحمل شنیدن هیچ صدای مخالفی را ندارند از تدریس نیز محروم شدم . البته تا چند روز پیش نمیدانستم این محرومیت خواسته چه کسانی بوده تا اینکه مطلع شدم همان‌ها که با یک نامه به وزرات ارشاد فرمان ممنوع‌الفعالیت شدنم در عرصه هنر را صادر کرده بودند با نامه‌ای دیگر دستور داده‌اند مانع از تدریسم بشوند. با این تصور که با تحت فشار گذاشتنم ساکتم نمایند غافل از اینکه مرگ را به خم‌شدن در برابر این داعشی‌های وطنی ترجیح می‌دهم . از این جماعت کینه‌جوی بی‌منطق و زورگو رفتاری غیر از این انتظار نمی‌رفت و همواره آمادگی مواجه با این نابخردان و کینه‌توزان را داشته‌ام . اینگونه برخوردهای ناجوانمردانه جماعت مست قدرت کاذب که اندکی وجدان در وجودشان نیست امثال من را مصمم‌تر و با انگیزه‌تر می‌نماید ولی آنچه برایم قابل درک نیست برخوردهایی است که بعضا از جانب برخی از دوستان مشاهده می‌نمایم؛ برخوردهایی که بسیار دردآور‌تر از برخورد دشمنان و مخالفان است. وقتی با برخی دوستان فعال از تشکل‌های سیاسی مدافع حقوق بشر مواجه می‌شوم که از من سؤال می‌کنند ” چرا کم‌کار شده‌ای ودیگر فعالیت هنری را کنار گذاشته‌ای؟!! ” . سؤالی که بارها تکرار شده است . آن موقع بیشتر می‌فهمم که چرا در اینجای تاریخ قرار گرفته‌ایم . وقتی بعد از دو سال ممنوعیت از تدریس دوستانی که از همکاران سابق بوده‌اند و مجددا به کار برگشته‌اند ، تنها به دلیل محروم شدن من توسط عوامل زورگوی قدرت ، از برقراری ارتباط با من هراس دارند و دوستی خود را با من در گذشته کتمان می‌کنند، از خیلی چیزها حالم بهم می‌خورد . می‌دانم این حس بد را خیلی‌ها تجربه کرده‌اند . وقتی آن برخورد ناجوانمردانه با جعفر پناهی صورت گرفت و آن احکام ناعادلانه برایش صادر شد حتی یک نفر از بزرگان هنر، به ویژه هنر سینما در مقابل این بی‌عدالتی تمام قد نایستاد. وقتی نسرین ستوده و نرگس محمدی مورد ظلم واقع شدند جامعه حقوقی ما که باید در جهت احقاق حقوق انسان‌ها کوشا باشند، آن‌گونه که باید فریاد برنیاوردند. همین رفتارها را در مورد روزنامه‌نگاران، دانشجویان، اساتید و دیگر اقشار جامعه شاهد بودیم و دم نزدیم . چه توجیه قشنگی نیز پیدا کرده‌ایم و اینکه قرار نیست همه در زندان باشیم. غافل از این‌که آنکه اسیر است ماییم. اسیر خودخواهی، راحت‌طلبی، محافظه‌کاری و فرصت‌طلبی. مدتی است دستم به قلم نمی‌رود و تمایلی به نوشتن ندارم و نمی‌دانم چرا احساسات و باورهای این روزهایم را با شما به اشتراک گذاشتم ، شاید فقط برای تخلیه و عقده‌گشایی. شاید. خداوند یاورتان.

     
    • بادرود به مازیار وطن پرست گرامی : ازدرد جناب جسین زمان گفتید ! ونامردی اطرافیان نابخرد و اینکه آن نابخردان هرگذ ازوی سوال نکردند که شما که ازخواندن مجروم شدید شما که ازتدریس محروم شدید شما که ازهرنوع کار دیگر به نحوی در تنگنا قرارگرفتید روزگار چطورمیگذرانید مگر جز این است که منشا تمام این فشارها به یک آخوند ختم میشود و امر یک روحانی حالا هرمنصبی که دارد ! ما اصلا و ابدا خود را موظف به سوال ازروحانی جماعت نمیکنیم ! که بپرسیم چرا جامه حضرت رسول بر تن خود پوشیده ای و این همه ظلم و شرارت را ازمسئولین بازخواست نمیکنی؟ شما که حتی به جهت این لباس به خدمت مقدس!! سربازی هم نمیروید . چون تافته جدابافته هستید ! اعتراضی بازخواستی چیزی!! بابا یک کم غیرت هم خوب چیزی است ! فورا میگویند دست ما بسته ! ما خود گرفتایم ! خود چه و چه ! خوب اگر ازیک کسی امری خلاف اسلام مشاهده کنید فورا گریبانها چاک میدهند و فغانها به آسمان بلند میشود که ناموس اسلام به خطر افتاده بیضه اسلام فشرده شده ! اگر هم لباسشان ازاسید پاش حمایت کند لام تا کام نمیگویند اگر هم لباسشان ازکنسرت جلو گیری کند هیچ نمیگویند . اگر هم لباسشان ازضاربین نماینده مجلس پشتیبانی کند بازهم هیچ نمیگویند . چون شان لباس را باید نگاه داشت . بله !

       
      • آقا مهرداد . اگر این سید وشیخ از این نوع اعتراض ها کنند مطمئن باش که ///// قطع خواهد شد اخوند جماعت فقط اونجایی اعتراض میکند که منفعت برایش داشته باشد

         
  26. رضا خندان مهابادی دستگیر شد. آیا او همان همسر خانم ستوده است؟

     
  27. بخش دوم:

    «ما باور داريم:

    – به برابرى انسانها و نيك میدانيم كه بهروزى ايرانيان در گرو صلح و دوستى با بقيه ملتهاى گيتى است.
    – انسان آزاد و خودمختاراست، حضور او در جامعه بر مبنای ساختارها و قراردادهایی است ساخته دست انسان که هیچکدام نباید موجب ايجاد تبعيض و يا منشا هيچ گونه تمايزى گردد.
    – انسان آزاد است در انتخاب دين و خداى خود و يا رهایی از اعتقاد به آن.
    – حکومت و نهادهای دینی می باید از یکدیگر جدا باشند، زیرا که دخالت و نفوذ نهاد دین در حکومت، یا حکومت در نهاد دین به هر دو لطمه میزند و زمینه ساز استبداد، تک صدایی و پایمال شدن حقوق بخش بزرگی از جامعه است.
    – بهروزی جامعه در گرو پایبندی تک تک شهروندان به رعایت قانون و مسئولیت پذیری آنان در برابر آینده خویش و جامعه خود است.
    – جامعه توانا جامعه اى است كه در آن حقيقت يابى، پرسشگرى و نفى خشونت ارزشهايى نهادينه شده باشند.
    – بهروزى جامعه در گرو پی ریزی ساختار قضایی است كه در اندیشه و در اجرا خشونت گريز و دادگستر باشد.
    – مجازات اعدام تامین کننده عدالت نیست و تنها مروج فرهنگ انتقام و خشونت در جامعه است.
    – فقط ‘اراده ملت’ است که سرچشمه قدرت و مشروعیت حکومت است. اراده ای که از طریق انتخاباتی آزاد بدون هیچ قید و شرطی، به همه امکان انتخاب شدن و انتخاب کردن را میدهد.
    – با اتکا به رای اکثریت نمیتوان حقوق هیچ اقلیتی را محدود و مخدوش کرد.
    – بزرگداشت و پاسداری از فرهنگها و زبانهای قومی موجب تقویت چندگرایی و رواداری در جامعه میشود و آنرا پویا و خلاق میسازد.
    – بزرگترین سرمایه کشور سرمایه انسانی آن است و بهروزی جامعه در گرو ایجاد زمینه برای ابراز وشکوفایی استعدادهای تمامی شهروندان است.
    – توسعه پایدار کشور در گرو سیاستهای توان بخشی و توانا سازی است نه صدقه دهی و توزیع نابخردانه منابع ملی کشور.
    – وظیفه دولت رفع تبعیض و انحصار ، ایجاد فرصتهای برابر برای رسیدن شهروندان به بهروزی و پاسداری از جان، مال، آبرو و حریم خصوصی افراد و ‘اجرای’ بی تبعیض قانون است.
    – قدرت بی مهار، نامحدود و انحصاری منشا فساد و تیره روزی است؛ قدرت حکومت می باید محدود و همواره مورد بازخواست نهادهای مدنی و شهروندان باشد.
    – وجود قانون و نهاد قانون گذار برای از میان بردن تبعیض ، انحصار و موانع توسعه، گسترش و تضمین عدالت و حفظ حقوق فردی و نظم اجتماعی است. از این روست که تلاش برای سو استفاده از قانون و نهاد قانون گذار در جهت افزایش حدود اختیارات دولت و دخالت آن در امور ملت می باید به طور فعال مهار شود.
    – برخورد آرا و اندیشه ها متضمن سلامت و پیشرفت جامعه است.
    – تنها شایسته سالاری است که میتواند به عنوان مبنایی عادلانه و بی تبعیض برای پیشرفت و کسب مقام در تمامی نهادهای کشور مورد اتکا باشد.
    – رسانه های آزاد آینه تمام نمای جامعه هستند و رکن اساسی مردم سالاری و جامعه آزاد میباشند.»

     
  28. تقدیم به حامی عزیز به امید بازگشت دوباره ایشان به این سایت شریف
    175شهید جدید، و نامه‌های تاریخی

    کشف پیکر ۱۷۵ شهید بازمانده از عملیات ناموفق کربلای ۴، شوکی جدید به ایرانیان، آن‌هم ربع قرن پس از پایان جنگ با عراق است.

    شهدایی که گفته می‌شود برخی از آنان با شلیک گلوله جان نداده‌اند، و با دستان بسته زنده به‌گور شده‌اند. شهدایی که عمدتا غواص بوده‌اند. غواصانی که در پی لو رفتن عملیات ناموفق، قربانی هزار و یک چیز می‌شوند. سخن در مورد عملیات کربلای ۴ کم نیست. عملیاتی که برخی صاحب‌نظران نظامی، آن را بد‌ترین عملیات جنگ از نظر سازماندهی و طراحی ارزیابی کرده‌اند؛ عملیاتی که شمار شهدا و مفقودالاثر‌ها و مجروحان ایران در آن حداقل ۱۶ هزار نفر برآورد شده است.

    هنوز کسی از رهبران و مقام‌های ارشد سیاسی و نظامی ایران، مسئولیت ادامهٔ جنگ پس از فتح خرمشهر و پیامدهای هولناک مادی و انسانی مترتب برآن را نپذیرفته است. این‌چنین، هیچ‌کس مسئولیت عملیات کربلای ۴ را نپذیرفته و عالیترین مقام‌های سیاسی و نظامی وقت، همچنان در حکومت، با اعتماد به نفس، اظهارنظر می‌کنند و مدیریت امور را برعهده دارند. محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه یک نمونه است؛ کسی که بار دیگر لباس نظامی پوشیده و در هیبت “سرلشکر” مدعی طراحی استراتژیک برای سامان نظامی کشور است.

    هم‌زمان با کشف پیکر ۱۷۵ شهید جدید، یادکرد از دو نامهٔ تاریخی نهضت آزادی ایران در‌‌ همان سال عملیات (۱۳۶۵) به رهبر جمهوری اسلامی و رییس مجلس، پندآموز است. آنجا که آشکار می‌شود چگونه بی‌تدبیری و بی‌توجهی به نصیحت خردمندان وطن‌دوست، آثار دهشتناک بجای می‌گذارد. حکایتی که همچنان در جمهوری اسلامی و در عرصه‌ای مشابه و به گونه‌ای دیگر (انرژی هسته‌ای) در جریان است.

    نامه به آیت‌الله خمینی

    شهریور ۱۳۶۵ و در فضای امنیتی ـ نظامی حاکم بر ایران، نهضت آزادی ایران به دبیرکلی مهندس مهدی بازرگان در نامه‌ای به خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، تاکید می‌کند: “ما با جنگ مخالفیم زیرا سودش به ابرقدرت‌ها و زیانش به دنیا و آخرت مسلمانان می‌رسد.”

    در این نامه تاکید شده که شعار “جنگ، جنگ، تا پیروزی”، مترادف و منتهی به “جنگ، جنگ، تا نابودی” است.

    در پیام مزبور همچنین تصریح شده که سیاست دولت ایران باید “حفظ منابع و مصالح مملکت، و کوشش همه‌جانبه و صادقانه برای بازگشت رزمندگان دو طرف به مرزهای قبلی و توقف و تعطیل جنگ و خصومت، همراه با دریافت غرامت و تأمین احتیاط و ضمانت باشد.”

    مهندس بازرگان و همفکرانش از رهبر جمهوری اسلامی می‌پرسند: “خودمانیم؛ این جنگ، جنگ اسلام با کفر، و جنگ مستضعفین با مستکبرین است یا جنگ دو ملت مسلمان و مستضعف با یکدیگر؟”

    در نامه به صراحت آمده است که “هضت آزادی ایران فریاد می‌زند جنگ را بس كنید و محض رضای خدا، شرافتمندانه و جوانمردانه و خردمندانه آن را پایان دهید.”

    در پیام مزبور همچنین تصریح شده: “ادامه‌ی جنگ به‌صورت کنونی مخالف قرآن، سنت پیامبر و سیره‌ی ائمه است.”

    نهضت آزادی همچنین در این نامه خطاب به آیت‌الله خمینی می‌نویسد: “درصورتی می‌توان به مقابله با مكائد ابرقدرت‌ها و دشمنان خارجی پرداخت كه در اقتصاد و صنعت و علوم خودكفا و مولد و مخترع گشته و خود سازنده و دارنده تسلیحات و تأسیسات و تجهیزات جدید شویم. در غیر این‌صورت و تا زمانی كه نفت، یعنی سرمایه ملی را به كشورهای صنعتی دنیا ـ كه همان عوامل اصلی تحریك خارجی علیه ایران هستند ـ می‌فروشیم و با لطائف‌الحیل احتیاجات و اسلحه‌هایمان را از این كشورها مستقیم و غیرمستقیم به چند برابر بازار می‌خریم، امكان آن نیست كه در جنگ با ابرقدرت‌ها و اذنابشان پیروز شویم؛ مگر آنكه برای پیروزی در جنگ با یكی از آنها، به رقیب سیاسی ایدئولوژی ـ نظامی او وابسته و تسلیم بشویم كه این خود نقض غرض است.”

    در فضای امنیتی حاکم، بازرگان و همفکرانش خطاب به رهبر جمهوری اسلامی تصریح می‌کنند که “رد كردن بی قید و شرط پیشنهاد صلح و تحریم مذاكره مخالفت با حكم خدا، سنت پیامبر و روش امامان است.”

    نامه با تاکید بر این نکته که “ولی فقیه بالاتر از پیامبر نیست؛ پیامبر با وجود وحی و عصمت، مشورت می‌کرد”، خطاب به آیت‌الله خمینی می‌نویسد: “جنابعالی بار این مسئولیت سیاسی کوه‌پیکر و مخصوصا عواقب الهی و دینی فوق‌بشری آن در روز رستاخیز را چگونه به دوش گرفته‌اید؟ جنابعالی مگر از رسول اکرم بالاتر هستید؟ آن ولایت فقیه پدیده و داعیه‌ای مافوق نبوت است؟”

    در پایان این مکتوب طولانی و مفصل، که آکنده است از استناد به آیات قرآن و سنت پیامبر، آمده است: “نهضت آزادی ایران بدین وسیله با شاهد گرفتن خدا، مردم و تاریخ اتمام حجت كرده، اكیداً از رهبری انقلاب درخواست می‌نماید هرچه زودتر در امر جنگ به مشورت با مردم بپردازند یا كار را به مجرای قانونی و به نظر نمایندگان واقعی ملت و شورای عالی دفاع طبق قانون اساسی واگذار نمایند… و اگر چنین كاری را امكان‌پذیر نمی‌دانند از گروهی صاحب تشخیص و صاحب‌نظر كه مورد نظر خودشان و حتی‌المقدور مورد اعتماد و آشنایی قشرهای مختلف جامعه باشند و همچنین از مسئولین دست بالا دعوت فرمایند، از نهضت آزادی و از گروه‌های سیاسی اعم از ملی و مذهبی نیز نمایندگانی بخواهند و سپس با اعلام آزادی در بیان و تضمین و تأمین امنیت، اظهارنظر خواسته موضع خود را با توجه به مشاوره و مطالعات مربوطه اتخاذ فرمایند.”

    نامه به هاشمی رفسنجانی

    بهمن‌ماه ۱۳۶۵ و در نامهٔ مهم دیگری خطاب به هاشمی رفسنجانی، “رییس مجلس و نماینده امام در شورای عالی دفاع”، نهضت آزادی ایران بار دیگر بر لزوم پایان جنگ تاکید می‌کند.

    مهندس بازرگان و همگامانش در این نامه، هاشمی رفسنجانی را “مرد مقتدر یکه‌تاز شماره۲ جمهوری اسلامی ایران” توصیف می‌کنند و خطاب به وی می‌‎نویسند: “هیات حاکمه ما با تولیت و مدیریتی که بر انقلاب و نظام اعمال می‌نماید نشان داده است که در راه وصول به اهداف و اجرای تصمیم‌های خود توان پایداری و پیگیری بی‌نظیر داشته بی‌باک از عواقب و افکار است و علاوه برآن در تبلیغ و تحریک و تجهیز قشر خاص از مملکت و در عقیم و منقاد ساختن عناصر و قشرهای دیگر بسیار هنرمند و نیرومند است.”

    در نامهٔ مزبور با بیان این نکته که “به ملت و به ستمدیدگان و صاحب‌نظران اجازه و امکان گفتن و نوشتن و حتی خواستن و نالیدن را نمی‌دهد و مخصوصاً در امر جنگ یا حیات و ممات مملکت اختفاق و انحصارگری و تحمیل شدید وجود دارد”، آمده است: “در تبلیغات افتخارآمیز و تنها به قاضی رفته خودتان، برای ارزیابی پیروزی‌های ایران و شکست و تلفات دشمن تنها به یک طرف داستان و به یک بعد جریان عنایت داشته جهات دیگر را نادیده گرفته، یا وزن اندک و تأثیر نامناسب داده‌اید.”

    نهضت آزادی برای مستند کردن ادعای خود، چند شاهد می‌آورد؛ ازجمله:

    ۱. “تلفات و ضایعات خودمان در جبهه‌ها را به سکوت گذرانده اینکه گوئی اصلاً وجود نداشته است… درحالی‌که مردم شهرهای ما شاهد سیل شهیدان و پر شدن بیمارستان‌ها و بعضی از فضا‌ها از مجروحین می‌باشند.”

    ۲. “از ضربات مستمر و کوبنده دشمن درنده خوی به پشت جبهه‌ها”، خبری در رسانه‌های نیست. “خانه‌های کثیری در هم کوبیده شود، زن و بچه‌های فراری از آوار دربدر بیابان‌ها یا سرگردان در دهات و شهرهای بی‌سر و سامان شوند، سرما و گرسنگی و تشنگی و جانور و سختی‌های طاقت‌فرسا از پا درشان آورد و اصلاً شهرهای آباد ارزنده پر سکنه که در التهاب نوبت هستند همچون مسکن خرابه‌نشینان یا قبرستان خاموشان گردیده‌اند؛ برای آن‌ها چه کاری کرده‌اید؟ یک شعار مرگ خواهی نثار صدام خونخوار یا آمریکای جهانخوار کردن و محکومیت آن‌ها را شدیدآ از سازمان‌های بین‌المللی خواستن آیا کافی است؟”

    ۳. “پیشروی حاصله و پیروزی نسبی به‌دست آمده را در مجموع با چه قیمت و در برابر چه ما به ازاء کسب کرده‌اید؟ از کیسه این مملکت و ملت چه داده و چه گرفته‌اید؟ آیا حق داشته‌اید سرمایه‌ها و اندوخته‌های نسل‌های آینده را به تاراج بدهید؟”

    نهضت آزادی خطاب به هاشمی رفسنجانی می‌افزاید: “اینک هفت سال است با تعیین وعده‌های نزدیک به علت در تکاپوی آب پیروزی سوار بر مرکب از پا در آمده ملت در صحرای سوزان سراب شده‌اید؛ چه تضمین می‌دهید که شعار کهنه جنگ جنگ تا پیروزیتان، علیرغم آثار مشهود، به جنگ جنگ تا نابودی منتهی نشود؟”

    نامه همچنین خطاب به رییس مجلس وقت تاکید می‌کند: “آیا هیچ فکر کرده و حسابی به ملت پس می‌دهید که به دست چه کسانی و تا چه مدت صد‌ها میلیارد دلار خسارت و خرابی تبدیل به آبادی و خودکفائی و فزایندگی خواهد گشت؟”

    مهندس بازرگان و همراهان همچنین خطاب به نفر دوم جمهوری اسلامی می‌نویسند: “شما که از مطالبه خسارت جنگی، به شرط سقوط صدام، صرف نظر فرموده‌اید چه ولایت و وکالت از طرف ملت چهل و چند میلیونی داشته‌اید؟”

    نامهٔ مزبور در بخش دیگری افزوده است: “جناب‌عالی که فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیاء و عضو شورای عالی دفاع بوده و در برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌های مربوط به جنگ مشارکت و نقش اصلی دارید چرا در بیانات خود مسئولیت را به‌عهدهٔ افراد غیرمسئول قرار می‌دهید؟”

    و در پایان مکتوب تاریخی جمعیت سیاسی به دبیرکلی مهندس بازرگان، آمده است: “ما حرف‌ها و راه‌حل‌های خود را در نشریات گذشته گفته و نوشته‌ایم و شما و دیگر دست‌اندرکاران گوش نکرده اوضاع را به چنین روزگار سیاه و به لبه پرتگاه رسانده‌اید… خدا عاقبت ما و شما را به خیر کند… ما آنچه را حق و امر خدا می‌دانستیم گفتیم. ملت هم خود می‌داند حرفی بزند و کاری بکند یا نکند.”

    پاسخ بازرگان و همفکرانش، تهدید بود و تحدید، و زندان شد و سانسور. نامه‌های تاریخی نهضت آزادی ایران اما مضبوط ماند و سندی دیگر شد برای سنجیدن میزان خردمندی و تدبیر صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی؛ آنان که بی‌مراجعهٔ مستقیم به خواست شهروندان، چشم‌انداز‌ها و پروژه‌های سیاسی ـ ایدئولوژیک خود را تعقیب کردند.

    افسوس که به‌گونه‌ای دیگر، در استبداد دینی بر‌‌ همان پاشنه می‌چرخد. رهبر دوم جمهوری اسلامی و همراهان نیز ضرورتی برای مراجعه به افکار عمومی در فضای سالم و امن برای رسانه‌ها و صاحب‌نظران نمی‌بینند.

    پیکر ۱۷۵ شهید، افزون بر آنکه بهانه‌ای جدید است برای گریستن بر حال و روز ایران معاصر، هشداری است به ایرانیان از وقوع رخدادهای هولناک مشابه؛ فاجعه‌ای تحمیل شده توسط دشمنان خارجی و تمامیت‌خواهان داخلی.
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/175-1.html

     
    • با تقدیم بهترین آرزوها به حامی گرامی : حامی گرانقدر پس ازآن ملاقاتی که در حظور جناب نوریزاد داشتیم ما را به رنج دوری انداختید لا اقل سلامتی خود را اطلاع رسانی کنید ما را بس. با احترام .

       
  29. تو ابن سایت محترم 50 درصد تلاش 100 درصد حضار و مدیر سایت این است که مزدک را قانع کنند منطقی حرف یزند!!..این تلاش 2 سال است در جریان است و ادامه دارد!!..

     
  30. درود بر شما
    شاه بی کلاس !
    مدتی است به این فکر میکنم که آقای خامنه ای که عملا جای شاه نشسته و هست و نیست کشور را بدست گرفته و مردم را هیچکاره فرض میکند و انگار از آسمانها آمده و فرار هم نیست که زیر زمین برود ! حوب تا اینجا را میشود فهمید چون ذات انسان دنیایی بدنبال قدرت و ثروت است اما چرا نمی گذارد مردم زندگیشان را بکنند چرا معتقد است چراغی که به مسجد رواست به خانه حرام است ! چرا ثروت کشور را به باد میدهد و مقاومت اقتصادی را برای مردم تجویز میکند چرا همیشه بدنبال بحران سازی است چرا با وجود کمبود آب و امکانات و وفور فقر و بیکاری و فسادی که خود بنیادگذارش هست ازدیاد جمعیت را تجویز میکند چرا بیان و گفتارش حصمانه و طلبکارانه است و هزارن چرای دیگر ؟ چواب همه این چراها بر میگردد به دینی گه به آن باور دارد بالاخره ایشان قرآن و تاریخ اسلام را خوانده و پی برده که اسلام دین زندگی نیست دین صلح هم نیست بل دین جنگ و خونریزی و آوارگی است آن هم نه مقطه ای بل سراسر تاریخ اسلام همین بوده و ایشان اگر بخواهد راه نیمه تمام امامانش را برود قطعا ایران را تبدیل به سوریه دوم خواهد کرد خودش هم که قراره برود پیش حوری های 80 متری ! پس دیگه خیالی نیست . و به به گفتن مخاطبین دست چین شده سخنرانی های ایشان هم این حس خود بزرگ بینی را به ایشان انتقال میدهد ! شما ببیند هیتی از طالبان جنایتکار که مورد نفرت جهانی است یعنی همان قاتلان دیپلمات های ایران ! برای گفتگو به ایران سفر میکند جوری که وزارت خارجه خودمان هم کیش و مات شده ! دور نیست آن روزی که هیتی هم از طرف داعش به ایران سفر کند ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

     
  31. رهبران تاریخی و قهرمانان ماندگار در حافظه تاریخ هر اقوام و المللی از آنجا جاودانه شده اند که ملت و مملکت خود را در راه کرامت انسانی‌ و برخورداری از حق انسانی‌ زند‌گی در زمانهٔ حیات خویش و پیشگیری از سختی‌ها و خطرات فردا و فردا ها، رهبری و هدایت کرده اند و حفظ قدرت چنین رهبرانی مدیون و وامدار اقبال و حمایت و پشتگرمی مردمان خویش بوده است . رویدادی که درست عکس آن در ایران اتفاق افتاده، این به اصطلاح رهبران بعد از شورش ۵۷ تا بحال، چون ملت و مملکت و هست و نیست آن را تنها و صرفاً وسیله و ابزاری برای حفظ قدرت دانسته اند، هرگز و هرگز تا خطری متوجه قدرت و غارت
    پایه‌های قدرت و غارت خود آنها نشده و نه‌ متوجه حق حیات مردم و مملکت، تاحتی زمان کوتاهی پیش وقوع حتمی خطر، به پدیده‌ای یا چیزی بنام هوشیاری و درک خطر نرسیده اند. یعنی‌ همیشه دقیقاً شدت و میزان خطری که متوجه آنها شده، تعیین کرده چه تغییر تا تعدیلی در بیان و عملکرد خود داشته باشند و نه‌ چیزی بنام ملت و مملکت و حقوق و کرامت انسانی‌ و آبرو و حیثیت ایران و ایرانی. حالا دل و دماغ و دنیای این رهبران را به چیزی بنام دین و خدا و شرع و تکلیف ربط دادن، ابزاری‌هایی‌ هستند که نظام با آنها فقط دنبال حفظ قدرت و غارت است و در این راه از فهم و درک و خرد و دانش و شجاعت و میهن دوستی‌ بیزار و متنفر است و کاسه گدایی و التماس گرفته جلو پخمگی و پخمگان، بیسوادی و بی‌ سوادان، دون مایگی و دون مایگان، اوباشی و اوباشان، جانی و جانیان، .. و..و…تا نکبت وجود ننگینش را چار صباحی تا راهی‌ زباله دان تاریخ شدن، به ملتی و مملکتی بزرگ و شریف تحمیل کرده باشد. بینهایت ساده انگاری لازم است و به وفور برخوردار از ناسلامتی‌هایی‌ تا یک در هزار هم ترجیح به حفظ و تداوم این هیولاها بنام حکومت یا نظام، در مخیله کسی‌ بگنجد، چه برسد که وقاحت بیان چنین ترجیحی از کسی‌ سر بزند مگر اینکه زبانش ترجمان هیولاهای درونش باشد، زیرا که هیچ چیز و هیچ کس و هیچ پدیده‌ای و هیچ نامی‌ برای به مسلخ بردن و کشاندن ” انسانیت” نه‌ مقدس است و نه‌ از کمترین شرف و اعتبار و آبرویی بر خوردار تا قابل دفاع و حمایت باشد.

     
  32. آیندهٔ نزدیک و آیندهٔ دور

    نبرد برای بازپس گیری «رمادی»

    در حالی که خنده های مستانهٔ فتح تکریت که بهای سنگینی از طرف حکومت شیعی عراق و نیروهای «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» برای آن پرداخت شد؛ هنوز قطع نشده بود و دولت حیدر العبادی به فکر بازپس گیری موصل افتاده بود.

    نیروهای داعش؛ رمادی را اشغال کردند؛ که در نوع خود از نظر نظامی بی نظیر است:

    ۱- اکنون بخش اعظم استان الانبار تحت تسلط داعش قرار گرفت و شهر رمادی شاه کلید این استان جبههٔ نبرد را برای شیعیان عراق گسترده تر نمود که اداره کردن آن از طرف حکومت شیعی عراق و نیروهای شبه نظامی شیعی ؛ فشار سنگینی را بر آنها تحمیل خواهد نمود.

    ۲- تسخیر رمادی؛ برنامه ریزی برای بازپس گیری موصل را ماهها به عقب انداخت و در این مدت اتفاقات زیادی میتواند بیفتد که حتی مسیر حرکت را نه به سوی بازپس گیری موصل؛ بلکه به سمت دفاع از شهرها و مناطق شیعه نشین تغییر دهد. در واقع تسخیر رمادی از طرف داعش را میتوان به نوعی به «حمله به استراتژی حکومت عراق» تعبیر نمود.

    ۳- بازپس گیری رمادی نه تنها آسان نخواهد بود؛ بلکه هزینه های مالی سنگینی را بر دوش حکومت شیعی عراق خواهد گذاشت؛ که حد اکثر باز دهی آن حتّی «بازپس گیری آن چیزی است که قبلاً در دستشان بود» نخواهد بود؛ بلکه «بازپس گیری یک ویرانه» خواهد بود. (اندکی خنده دار است ولی نخندید).

    ۴- اکنون حکومت شیعی عراق و «….. فرزانه» و آمریکاییها و مردم عراق؛ دیگر بر روی ارتش عراق حساب باز نمیکنند.

    لذا اکنون فصل امتحان دادن «حشد الشعبی» (دانش آموزان آیین حاجی بادمجانی) فرا رسیده است.

    به خاطر وسعت شهر رمادی؛ نبرد در آن بسیار طولانی تر و تعداد کشته ها و زخمیها و معلولین بسیار بالاتر از نبرد تکریت خواهد بود. و فکر نمیکنم که نیروهای «حشد الشعبی» بتوانند با تلفاتی کمتر از دو سوّم نیروهایشان؛ از این معرکه خارج شوند.

    شاید اگر داعش به استان الانبار کفایت میکرد؛ «…… فرزانه» هم تمایلی برای باز پس گیری رمادی نشان نمیداد. امّا باید سخن روز نخست « رسول آ دوّم» (البغدادی) را به یاد آورد که گفت: «ما حسابهای تصفیه نشده ای داریم که نه در بغداد؛ بلکه در کربلا و نجف؛ تصفیه خواهند شد». لذا «…. فرزانه» و « سیستانی» به یک اندازه «مجبورند» که بجنگند (البته نه خودشان و یا فرزندانشان). در واقع این نبرد؛ نه برای فتح رمادی؛ بلکه از ترس از دست دادن «نجف و کربلا» است. (راستی…. راه قدس از کجا میگذرد؟… یادت نمیاد؟… یک کم دیگه فکر کن… بالاخره یادت میاد).

    عقب نشینی سازمان یافته در سوریه

    علی اکبر ولایتی (مشاور اعظم) به سوریه رفته است که مراتب تاسف «…فرزانه» را به عرض بشار اسد برساند؛ که دیگر نمیتواند هزینه های سرسام آور جنگ در مناطق گسترده را بپردازد و بهتر است که بشار اسد «بخشهای بدرد نخور» را رها کند و به دمشق ومناطق علوی نشین و دو بندر طرطوس و لاذقیه متمرکز شود. این سخن را پیشاپیش «انگل حسن نصرالله» گفته بود و علی اکبر ولایتی برای گفتن «فصل الخطاب رسمی» به سوریه رفته است.

    در اینجا نیز دستور «عقب نشینی سازمان یافته» نشانه ای از «هوش سرشار … فرزانه» ندارد؛ بلکه از روی اجبار است. امّا چون «….فرزانه» در خیابان پاستور؛ هنوز احساس قدرت میکند؛ نمیخواهد بگوید که «ری//////است». (گفتنش خیلی بده…. یعنی بی تربیتیه).

    مذاکرات امنیتی «… فرزانه» با طالبان افغانستان

    حالا معلوم شد که در دنیا ۲ نوع «وهّابی» داریم؛ «وهّابیهای ناصبی خوب» و «وهّابی های ناصبی بد». آنهایی که از دَر بیان تو؛ خوبند و آنهایی که از پنجره بیان؛ بد هستند.

    دو گونه از «طالبان» در پاکستان و افغانستان؛ وجود دارند. «طالبان افغانستان» که نیروهای جنگ نیابتی ارتش پاکستان هستند و حکومت پاکستان نیز جنگ نیابتی چین علیه هندوستان را توسط طالبان افغانستان؛ اجرا میکند. دستهٔ دوّم «طالبان پاکستان» هستند که از طرف سازمان امنیت افغانستان و حمایتهای هندوستان علیه منافع پاکستان و چین فعالیت میکنند. هر دو دار و دسته نیز «سلفی مسلکهای؛ وهّابی و ناصبی و ابن تیمیه ای» هستند. (اندکی خنده دار است… اینبار بخندید).

    یکی از مقامهای امنیتی افغانستان نیز اخیراً گفته بود: «فرقی بین داعش و طالبان وجود ندارد؛ اگر پرچم سیاه بردارند میشوند داعش و اگر پرچم سفید بردارند میشوند طالبان» (فرق پرچمهای طالبان و داعش گویا فقط در رنگ زمینهٔ آن است).

    حال ببینیم که این مذاکرات امنیتی که اخیراً با «طالبان افغانستان» برگزار شده است بر سر چه مسائلی میتواند بوده باشد؟ و چرا «دولت امام حسن بنفش» میگوید که از آن اطلاعی ندارد؟

    نخست اینکه از زمان احمدی نژاد (دستمال مستر… خامنه ای)؛ شیوهٔ جدیدی در خبر رسانی ابداع شده است که یکی «میگوید» و دیگری «تکذیب» میکند و آن یکی میگوید که «اصلاً نشنیده است» و تحقیق خواهد کرد و …..

    امّا دولت «امام حسن بنفش» که در حال مذاکرات هسته ای با آمریکا است و «طالبان افغانستان» نیز یکی از دشمنان قسم خوردهٔ آمریکاست (طالبان افغانستان به قبلهٔ «پکن» قسم خورده اند). لذا این دولت صلح امام حسنی و «ظریف و خنده رو» نمیتواند این مذاکرات را به عهده بگیرد و باید بگوید که «شتر را ندیده است».

    امّا موضوعات مورد بحث با طالبان افغانستان؛ نمیتواند در رابطه با «ضربه زدن به نیروهای ناتو» و آمریکا در افغانستان باشد؛ زیرا طالبان افغانستان؛ هرچه در چنته دارد انجام میدهد. لذا تنها یک مسئله میتواند ارزش مذاکرات «امنیتی» داشته باشد؛ و آن مسئلهٔ «رشد داعش» در افغانستان است.

    حکومت شیعی ایران نمیتواند «اقلیت شیعیان هزاره» را به جنگ داعش بفرستد؛ زیرا در چنین صورتی باید شاهد قتل عام آنها از طرف تمامی گروههای سنّی مذهب باشد. لذا تنها نکته ای که از طرف مسئولین امنیتی رژیم شیعی ایران میتواند به طالبان افغانستان پیشنهاد شود؛ دادن باج به شرط درگیر کردن طالبان افغانستان با نیروهای داعش در افغانستان است. زیرا در طی ماههای گذشته درگیریهای محدود و پراکنده ای میان نیروهای طالبان و داعش در افغانستان به وقوع پیوسته است؛ از طرف دیگر داعش نیروهایش را از طالبان افغانستان و سایر جریانهای سلفی – جهادی میگیرد و این امر زمینهٔ رقابت در قدرت را پیش می آورد و حکومت شیعی ایران؛ دقیقاً مشتری همین نکته؛ یعنی «رقابت در قدرت» میان این دوگروه است.

    اگر داعش بتواند با چراغ خاموش؛ نیروهای طالبان را از چنگشان در آورد؛ دیگر باید کشوری مثل افغانستان را همهٔ گروهها؛ اعم از دولت افغانستان و سایر گروههای مخالف حکومت؛ به باد فراموشی بسپارند و حکومت شیعی حاکم بر ایران؛ نیز با داعش همسایه خواهد شد. یعنی همان مطلبی که …. فرزانه امروز به آن اشاره کرده است .

    امّا برای اینکه این پیشنهاد از طرف طالبان افغانستان پذیرفته شود؛ باید «باجهای کلان با ارقام نجومی» داده شود.

    مسئله ای که به عنوان یک واقعیت تاریخی باید یاد آوری کنم؛ ماجرای به حکومت رسیدن طالبان در افغانستان است که تمامی اعضای سفارت رژیم شیعی ایران را قتل عام کردند (البته یک نفر توانست بگریزد). در مذاکراتی که رژیم در آنزمان برای تحویل گرفتن اجساد افراد خود با طالبان داشت؛ در ازای باج کلانی که دادند؛ اجسادی را تحویل گرفتند؛ که ۲ تای آنها متعلق به افغانها بود و بدینوسیله اکبر بهرمانی را به شدت تحقیر کردند. و در برابر اعتراض رژیم ایران؛ گفته بودند: «اینجا جسد زیاد است؛ بیایید خودتان پیدا کنید». مطلب دوّم همکاری رژیم اسلامی ایران با آمریکا در بر اندازی حاکمیت طالبان است. پس از آن معاملات زیادی میان سپاه قدس و طالبان انجام گرفته است (مواد مخدر از طالبان و اسلحه از سپاه قدس).

    برای طالبان که در «قطر» دفتر دارد و «قطر» یکی از حامیان داعش است؛ میتواند پذیرش پیشنهادات رژیم شیعی از طرف طالبان افغانستان را بسیار پیچیده کند و شاید غیر ممکن سازد. امّا این مذاکرات به خودی خود نشانگر این است که «… فرزانه» میبیند که «عمق استراتژیکش»؛ مانند دریاچهٔ ارومیه در حال خشک شدن است و خطر در حال نزدیک شدن به مرزهای شرقی ایران است. داعش نیز نیرویی است که به «آثار باستانی» و «مرقدهای مطهّر امامان شیعیان» بسیار علاقه مند است.

    مزخرفگویی پنتاگون و مانور نظامی در اردن

    سخنگوی پنتاگون از بی ارزش بودن تسخیر رمادی سخن گفت و اکنون مانورهای مشترک ارتش اردن و نیروهای آمریکایی مستقر در اردن؛ با شرکت هواپیماهای B52 آغاز شده اند. لذا «رمادی» آنچنان هم که میگویند بی ارزش نیست.

    کژدم

     
  33. سلام و درود
    جناب سید مرتضی
    در مطلب قبلی از گفتمانِ تحلیل آیات 11 تا 24 از سوره اعراف، رسیدیم به آیات 19 و 20 که شما زحمت ترجمه را کشیدید و من در اینجا، آن آیات را دوباره تکرار میکنم همراه با ترجمۀ شما و در پی آن پرسش های من از شما :
    در ضمن دوستانی که تمایل دارند، می توانند مطالب قبلی را از پستهای ” آنجا که موشکهای شهاب هیچ میشوند”، “بازهم جنازه ای به اسم قاضی صلواتی”، “سلام بر خاوران”، “سر و کلۀ اوباش و ارازل پیدا شد”،”تابلوهای فروشی”، “تازه ترین فتوای آیت اله نوری زاد”و “آخوند و سانتریفیوژ” پیگیری کنند.

    وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ-19
    فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ-20

    “” و اى آدم تو و همسرت در بهشت ساكن شويد و از هر جا كه خواستيد بخوريد اما به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد.
    سپس شيطان آنها را وسوسه كرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشكار سازد و گفت پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده مگر به خاطر اينكه (اگر از آن بخوريد) فرشته خواهيد شد يا جاودانه (در بهشت) خواهيد ماند””.

    – و حال، پرسش های من از شما:
    1- وجود درخت و میوۀ ممنوعه در بهشت چه ضرورتی داشت؟ و آیا اگر آن درخت و میوۀ ممنوعه نبود پیامدهای وخیمی که متوجه آدم و حوا شد،دیگر پدیدار نمیشد و آنها در آنجا زندگی میکردند؟ اگر قرار بر زندگی آنگونه در بهشت بود پس این پرسش پیش میآید که هدف از آفرینش آدم و حوا چه بود؟
    2- خوردن میوۀ ممنوعه چرا آدم و حوا را از ستمکاران قرار میدهد؟ ستم به چه کسی؟ و چرا؟
    3- آدم و حوا که مخلوقی جدید بودند، هنوز معنای گناه را نمی دانستند و در محضر خداوند گناه وجود ندارد، پس چگونه باید به نیت شیطان که بسیار تواناتر و آگاهتر از آنها بود پی می بردند؟ آیا براستی میشود آنها را مقصر و خطاکار دانست؟
    4- چگونه است که خداوند در بهشت و محضر خود نیز آدم و حوا را رها کرد و حتی در هنگام وسوسۀ شیطان با یک تذکر به آنها و توضیح نیت شیطان به آنها کمک نکرد؟ تنها با یک تذکر کوچک می توانست جلوی اینهمه مصائب بوجود آمده را بگیرد، پس چرا سکوت اختیار کرد؟ چرا آنها را در مقابل شیطان، تنها و بی پشتوانه رها کرد؟
    4- اگر آدم و حوا اندامشان مخفی بوده و همچنین به تفاوت در وجود یکدیگر آگاهی نداشتند،پس چرا به شکل زوج آفریده شدند؟ اگر قرار بر این بود که در بهشت باشند و ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند پس چرا از دو جنس متفاوت آفریده شدند؟ چه حظ و کیفی از وجود یکدیگر میبردند؟
    5- آیا تمام این حکایت از پیش نوشته نشده بود و به قولی تقدیر آدم و حوا اینگونه باید رقم میخورد؟ به شکلی دیگر آیا هر آنچه باید میشد از پیش، توسط خداوند که آگاه به تمام امور پیدا و پنهان است طراحی نشده بود؟ یعنی هر آنچه بر سر آدم و حوا آمده آیا خواستۀ خداوند نبوده؟

    با سپاس دوباره از شما دوست گرامی
    پایدار باشید

     
  34. درود برشما بزرگ مرد
    اقاي نوريزاد عزيز
    شما عكس اقاي دكترملكي را كه در پست دزدان اسلامي كارخانه گذاشته ايد در يك طرف و فرمايش جناب مصلح را كه كاري به رفتار حكومت هم لباسان خود با خواهر ومادر مردم ندارد در طرف ديگر قرار دهيد .كدام يك ازاده ترند و صادق

     
  35. چه بیشرم و ازخدا بیخبرن اینا. بنده خدا احمد زید آبادی پس از اینهمه سال زندون تبعید. ؟ ببین باز این دجالپرستا کفر ما رو در آوردن.

     
  36. ایران دوست 2

    با درود ، اقای نوریزاد گرامی دو روزی است خبری ازت نداریم اگر مطلب هم ندارید خواهش میکنم که حداقل یک کلمه اضافه کنید که هنوز سالم هستید و گزندی از طرف اهریمن نان به شما نرسیده . خیلی نگرانت هستیم ولی نمی توانیم کاری برایت انجام دهیم. به خدای ایران میسپارمت .

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    جای نگرانی نیست.
    سپاس

    .

     
  37. بچّه جوادیه

    لطفا از بیانات مقام رهبری جا نخورید!..در اذبیات آخوندی این حرفها معنی معکوس داره..یعنی هم می تونید از مراکز نظامی بازدید کنید و هم هر کی رو خواستید بازچوئی!!..مثل چیزای دیگه!..تو سوریه و عراق رفتیم داعش رو بزنیم داعش قویتر شد، رفتیم اسد رو نگه داریم بنده خدا رو الان جون به لب کردیم!..سردار سلیمانی رفت عراق داعش رو بزنه الان داعش 100 کیلومتری بغداده، رفتبم هسته ای بشیم شدیم سوهون پز و آب میوه گیری راه انداختیم!..رفتیم مردم رو مسلمون کنیم همه رو بی دین کردیم!!..هم ما به این چیزا عادت کردیم هم 5+1!!..جدی نگیرید!..رهبره دیگه!!..اینا رو بذارید بغل یا علی گفتن در هنگام میلاد مسعودشون به قابله!!..همه با هم بگیم “علی یارت سید علی”!!

     
  38. هر چه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک

    چهارشنبه، 30 اردیبهشت ماه 1394 = 20-05 2015
    سرکرده پلیس نظام مقدس، تبهکار از آب درآمد

    فرمانده کل پلیس نظام مقدس اسلامی هم دزد هزار میلیاردی از کار درآمد/ناجا مخفف نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران است و این پاسدار دزد کثیف تبهکار فرمانده آن بوده است

    سایت کلمه : برکناری احمدی مقدم یک جا به جایی خودخواسته نبوده و با کشف یک شبکه فساد مالی در زیرمجموعه های ناجا مرتبط بوده است. خود او نیز در ارتباط با این پرونده، دستکم برای دو روز بازداشت شده است. علاوه بر احمدی مقدم که از آن زمان تحت بازجویی قرار داشته و شایعاتی مبنی بر بازداشت دوباره وی نیز وجود دارد، دست کم دوازده نفر از مسئولان ارشد بنیاد تعاون ناجا و سرداران مرتبط با این باند، از جمله سردار ق. مدیرعامل سابق این بنیاد، در بازداشت هستند….

    …..اخلال در بازار ارز، دست اندازی به منابع عمومی و واریز نکردن پول حاصل از فروش سرمایه ملی نفت به خزانه، کمترین حد از سوء استفاده کشف شده بود. ولی با پنهان کاری شدید دستگاه قضایی با همکاری نهاد امنیتی، تلاش می شود که ابعاد تخلفات مخفی بماند….

    ….باند بانفوذ نظامی و اقتصادی دخیل در این پرونده، تمام تلاش خود را به کار گرفتند تا موفق شوند جلوی تحقیق و تفحص مجلس از بنیاد تعاون ناجا را بگیرند، ابعاد این پرونده را محدود کنند و راه را بر گسترش دایره پیگیری ها ببندند. با این حال سال ۱۳۹۳ هنوز به پایان نرسیده بود که مشخص شد نه فقط عالی ترین مقام پلیس کشور در این پرونده متهم است، بلکه رد پای چند سردار سپاه که اکثر آنها در زمان فرماندهی قالیباف به نیروی انتظامی منتقل شده بودند و برخی از ایشان با قالیباف به شهرداری رفته بودند، هم در این پرونده به چشم می خورد….

    …..ناگفته پیداست که وقوع فساد در چنین موقعیت مهیبی، تا چه حد ابعاد وحشتناکی می تواند داشته باشد. به ویژه آنکه پای رئیس پلیس، سرداران سپاه و مسئولان بانفوذ در شهرداری هم در میان باشد. اما مسئولان با کشف تخلفات هنگفت در چنین بنیاد بزرگ و فسادخیزی، چگونه برخورد کرده اند؟

     
  39. این بحشهایی از مقاله جناب جلال ایجادی استاد جامعه شناسی در پاریس است که به دوست ارجمند محمد و سایر شریعتی دوسان در زیر ارایه می شود کل مقاله در سایت گویا نیوز می توانید بخوانید.

    نوانديشان دينی، نقش سودمند يا زيان‌آور؟ علی شريعتی (بخش سوم)، جلال ايجادی
    …..
    محتوای ايدئولوژی شریعتی همان اسلام کهنه رنگ خورده است، او به دمکراسی علاقه‌ای ندارد و اسلام ابوذر و علی و امپراتوری عثمانی را راه حل جامعه در برابر مدل غربی و مدرنيته می‌داند. شريعتی سازنده يک مذهب ايدئولوژيک جديد شيعه است که تحقق خود را در قدرت دينی مطلقه می‌بيند، جائی که انسان‌ها به ابزاری بی‌مقدار تبديل شده و تسليم قدرت فاشيسم اسلامی هستند

    علی شريعتی از آخونديسم ناراحت است و آنرا خرافاتی و کهنه ارزيابی می کند و خود را انقلابی معرفی می نمايد.

    اومذهب متناسب با دوران جديد می خواهد، اسلامی می خواهد که با مارکسيسم و ليبراليسم و ناسيوناليسم و ايدئولوژی جهان سومی قدرت مقابله دارد، حرفهای نو می زند و قادر است جوانان را بسوی خود بکشاند. شريعتی مذهب شيعه ايدئولوژيک و سياسی می خواهد. اين گونه مذهب در حوزه ها نمی تواند موجود باشد بنابراين بايد آنرا ساخت. کار علی شريعتی در راستای انديشه متکی بر مدرنيته نيست، کار او بازتوليد مذهب شيعه با عناصر ساختمانی ديگر است، کار او بازسازی و ترميم نظم کهنه و فقهی شيعه برپايه التقاط است. شريعتی عناصری را از قرآن و فقه شيعه گرفته و اين عناصر را با سوسياليسم، عرفان، فکرجهان سومی درمی آميزد. اين ترکيب التقاطی نزد شريعتی، مذهبی در يک دستگاه ايدئولوژيک جديد بوجود می آورد. کار شريعتی بظاهر اسطوره سازی و فلسفه گرايی است حال آنکه اساس کار او گفتمانی سياسی ولی انتزاعی و احساسی و تهيجی و گزافه گويانه و دروغپردازانه در يک نظام ايدئولوژيک معطوف به امامت و فاشيسم اسلامی است. شريعتی اسلام جديد می سازد و به مقابله با اسلام رسمی و فقه شيعه رسمی می رود.
    …..
    در طول تاريخ اسلام و شيعه ما پيوسته با جنگ ها و کشتارها و رقابت روبرو بوده ايم. آنچه ميان شريعتی و روحانيت شيعه روی می دهد بيانگر اين جدال رقابت جويانه جناح های مذهبی شيعه می باشد.

    …………………………………………………………………………………

    مابقی مطلب را از اینجا مطالعه فرمایید:

    news.gooya.com/politics/archives/2015/05/197262.php

     
    • سلام
      1.با بعضی جملات ایشان موافقم،مثلا اینکه مرحوم دکتر شریعتی اسلام جدیدی می سازد،با این موافقم. اسلام شریعتی با اسلام آخوند با اسلام عوام و حتی با اسلام خواصی مانند مرحوم مهندس بازرگان تفاوت بارز و آشکاری دارد. ویزگی بارز شریعتی اتفاقا همین است.شریعتی مدرن است و مدرنیته را با اسلام و اسلام را با مدرنیته آشتی داده است.
      2.من معتقدم که تنها چاره عبور از جهالت مذهبی،استبداد دینی و رسیدن به دموکراسی و در عین حال احترام به دین و مذهب و اعتقادات مردمان همان راهی است که غرب پیموده و شریعتی نیز در همین راه قدم برداشته است. معتقدم افرادی به مانند آقای جلال ایجادی که در فضایی امن در خارج از کشور و خارج از گود به دین و ایمان و اعتقادات مردم (که البته بسیار هم ایراد دارد) حمله مستقیم می کنند راه گشا نیستند چنانچه تا بحال هم نبوده اند. شما اگر به تاریخ مشروطه و نهضت ملی شدن نفت هم نگاه کنید همواره اتحاد ملیون با بخشی از روحانیت را می بینید البته در موفقیتهایشان. همینطور در شکستهایشان تفرقه این دو گروه را می بینید. نمی خواهم بگویم روحانیت خوب است،بلکه منظورم این است که بهرحال مردم اینجا دین دارند،نگاه کنید هفت هشت ده میلیون نفر در عاشورا به کربلا می روند آنهم در وضعیت نا امنی. خوب با اینها چه می خواهید بکنید؟! به اینها می خواهید بگویید که اسلام فاشیست است؟! خوب البته آقای جلال ایجادی می گوید، لکن نتیجه اش چه می شود؟ آیا جلال ایجادی و امثالهم توانسته اند اندک نقشی در پیشبرد اهداف ملی گرایانه ما داشته باشند؟ خیر چون راهشان جواب نمی دهد.
      3.اما راه شریعتی،راه سروش،راه نوری زاد،راه مصدق ،راه گنجی و…جواب می دهد.اینها همگی اسلام جدیدی ارایه می دهند. چگونه؟ با پررنگ کردن محسنات اسلام و تاکید بر آنها. مثلا نوریزاد دادگاه علی و یک شخص یهودی را پررنگ می کند و بر اساس آن به رهبر نامه می دهد و اعتراض می کند و بدینوسیله به مردم نشان می دهد که “اگر می خواهید مسلمان باشید،باشید لکن اسلام اینگونه است” و یا شریعتی “نبودن روحانیت در اسلام” را پر رنگ می کند و بدینوسیله امکان استبداد دینی و ورود خرافات و …را می زداید.
      4.و اما اینکه جناب جلال ایجادی شریعتی را دروغ پرداز و طرفدار قدرت فاشیسم اسلامی می داند متاسفانه به بیماری کلی گویی دچار شده است،چرا که موضوع را باز نمیکند و برای آن منبع و ماخذی ارایه نمی دهد.مثلا نمی گوید که چون شریعتی در فلان جا چنین و چنان گفته پس فاشیست است.صرفا فاشیست است چون منه جلال ایجادی که در خارج از کشور قایم شده ام می گویم.او دروغپرداز است چون من می خواهم با توهین به یک شخصیت بزرگ خودم را مطرح کنم و از این گمنامی بدر آیم.بل شاید شخصی مثل آقای مزدک نام و نشانی از من در کامنتهای یک سایت بیاورد و من هم جایی در میان افکار پیدا کنم.
      5.مسیله دوستدار و طرفدار این و آن بودن نیست. اتفاقا من تا بحال مطالب مرحوم شریعتی را در این سایت نیاورده ام مگر به قصد پاسخگویی به توهین های وارده به او.آن چیزی که تعجب بر انگیز است حملات مکرر (که خوشبختانه بسیار کم شده است) در این سایت به مرحوم دکتر شریعتی بوده است.سوال این جاست چرا به شریعتی حمله می کنیم؟! مگر او بنیان گزار جمهوری اسلامی بوده؟مگر در انتخابات رفراندم 12 فروردین 58 شرکت کرده؟! مگر پست و مقامی در این نظام داشته؟ مگر الان زنده است؟مگر مردم ما امروز رهرو او هستند؟
      به نظر من هدف عمده از حمله به شریعتی دو چیز است،
      یک دسته ای وابسته به نظام کینه ای دیرینه از او دارند به خاطر حملاتش به روحانیت و به هر ترتیب در پی انتقام…
      دسته دوم،در مقام ارایه راه حل سیاسی و اجتماعی برای جامعه ایران و پاسخگویی به آنچه که به غلط در گذشته کرده اند می باشند،برای این منظور و از آنجا که نه راه حل درست و حسابی و کارایی برای جامعه فعلی دارند و نه حاضرند به اشتباهات گذشته خودشان و پدر و مادرهایشان در استقبال پرشور از آقای خمینی و برقراری و تداوم این نظام جاهلانه اعتراف کنند،فلذا برای قایم شدن در زیر این مسیولیتها نوک پیکان را به سمت دیگرانی به مانند دکتر شریعتی می گیرند و به او حمله می کنند.
      اصلا گیریم که جلال ایجادی درست بگوید،آنوقت که چه؟! شریعتی بد. خوب حالا راه حل برای ایران چیست؟ لیبرالیسم است؟ دستت درد نکنه خودمان می دانیم،لکن تو بگو چه جوری؟ سراسر کلام این آقایان را بخوانید راه حلی عملی ندارن.
      آخرین نامه محمد نوریزاد به رهبر را ببینید،به او می گوید خاتمی را نایب رهبری کند،نامه را بخوانید،این را به عنوان یک راه حل عملی برای برون رفت از باتلاقی که در انتظارمان است می گوید نه بخاطر طرفداری از خاتمی و یا طرفداری از مقام رهبری.آنوقت کامنتها را هم بخوانید که چگونه به نوری زاد حمله ور شده اند.وقتی این کامنتها را می خوانید به نکاتی که گفتم بر می خورید،طرف فقط انتقاد می کند که آی فلان فلان شده تو می گویی یک آخوند دوباره بیاید رهبر شود؟ یا مثلا اصلا رهبر برای چی؟ما لیبرالیسم می خواهیم….اینها فکر می کنند که نوریزاد لیبرالیسم بلد نیست یا دلش نمی خواهد!!! آقا جان باید راه حل عملی و صلح آمیز و قابل اجرا بدهید.همینطوری که در خانه تان بنشینید و دلتان یه چیز بخواهد آن چیز فراهم نمی شود. راه حلهای نوری زاد و شریعتی و سروش و گنجی و…اگرچه کند و طاقت فرسا است لکن اقلا عملی و کارا است.
      موفق باشید

       
      • عباس انعامی

        مثال دکترشریعتی مرحوم هم مثال یکی به نعل ویکی به میخه.تشیع علوی خوب ست و تشیع از نوع صفوی بد.اگرشریعت خوب ست.خب همه شریعتها خوبند.اگربدندهمه بدند.ایشان چه معجونی میخواستنداز شریعت ارائه بدهندکه راهکاری برای مسائل اجتماعی باشد؟فاطمه فاطمه ست.یعنی چه؟حج فلان ست.شریعت بهمان ست.احتمالا ایشان فکرمیکردندبا تشیع از نوع علوی میتوان مدینه فاضله ایجادنمود.همانگونه که امام خمینی تصورمیکردبافقه شیعه میتواند.فکرمیکنم شریعتی جنبه های مخرب حاکمیت ادیان را نمی دانسته واحتمالا تاریخ نخوانده بوده.کاش میبودو یکی ازنتایج حاکمیت دین را به عینه میدید.ان وقت میدیدیم باز هم از تشیع جانبداری میکندوسینه سپرمیکندیانه.

         
        • جناب عباس
          سلام
          1.جمله خودتان را یک چندباری مطالعه کنید،اگر یک چیز خوب است همه چیز خوب است و اگر بد است همه چیز بد است؟!!!! تصور کنید این جمله را به همه موارد زندگی سرایت دهیم آنگاه کلا مفهوم خوب و بد را زیر سوال بردیم.
          2.تعجب می کنم که شما که از اصول ابتدایی منطق و اخلاق اطلاعی ندارید،چگونه می فرمایید علی شریعتی که خود تحصیل کرده تاریخ است،از تاریخ اطلاعی نداشته؟!
          3.در هیچ کدام از کتابهای علی شریعتی،اشاره ای به برقراری حکومت دینی نشده است که او را متهم به آن می کنید.اگر قدری مطالعه می کردید متوجه می شدید که تنها شخصیتی که جناب خمینی را تحویل نگرفت و نه به ملاقاتش رفت و نه نامه ای برایش فرستاد همان علی شریعتی بود. علی شریعتی نه ما را به انقلاب تشویق کرد و نه به برقراری حکومت دینی. آنچه که معلم شهید از حکومت علی می گوید و او را می ستاید امروز نیز افرادی به مانند نوریزاد آنرا مطرح می کنند. دادگاههای سالم و مستقل که علی خود در آن محکوم می شود(نامه “من یهودی تو علی” از نوریزاد به رهبر را بخوانید)،نداشتن زندانی سیاسی،احترام به مخالف و…اینها آیا بد است؟ علی شریعتی هر آنچه در مورد علی و فاطمه نوشته اینگونه است و ارتباطی به برقراری حکومت دینی ندارد.
          موفق باشید

           
          • عباس انعامی

            حالا یه دادگاهی که اصل ان هم معلوم نیست کجا و هزاران گردنی که با شمشیرایشان زده شدکجا؟ازیک شخصیتی قدیس بسازیدکه برای بشریت کاری کرده اند.خداوکیلی کلاه خودرا قاضی کنیداین قبیل شخصیتها قابل ستایشند؟
            اینکه خمینی راتحویل نگرفت کاری ندارم اما منظور من برسر مباحث شریعتی بود که از تشیع به زعم خود علوی میخواست مدینه فاضله ای بسازدکه در عمل نشدنی بود و است.ونقدی برنوشته های ایشان درباره شخصیتهایی همچون فاطمه وعلی ع و…که میتوانست برای خودایشان ان همه باارزش باشدوگرنه برای دیگران اهمیتی نداردو نه تنها به بشریت که به ایرانیان نیز خدمتی ارائه نکرد.

             
          • جناب عباس
            1. اینکه محسنات و نکات مثبتی که از علی می گویند درست است یا نه به علم تاریخ مرتبط است و البته قبول دارم که ممکن است اینگونه نبوده باشد،لکن اگر بنا را بر این بگزاریم آنوقت قصه آن گردن زدنهایی هم که شما می گویی (و البته من نشنیده ام) همین مسیله را پیدا می کند و و ممکن است دشمنان علی برایش درست کرده باشند و تحریف تاریخ باشد.
            2.آنچه که ما از علی شنیده ایم اینگونه بوده است که اولا طالب هیچ جنگی نبوده و تا زمانی که مجبور نمیشده دست به شمشیر نمی برده است و ثانیا در جنگها همواره اصول مردانگی و مروت را حفظ می کرده و تمامی تلاش خود برای جلوگیری از جنگ را بکار می برده است.مخالف را تحمل،سهم خوارج از بیت المال را پرداخت و زندانی سیاسی نداشته است. اینها چیزهایی است که ما از او شنیده ایم و قضاوت ما و شریعتی در مورد امام علی بر این اساس است.اگر شریعتی از علی تعریف می کند،این خصوصیات او را ذکر می کند.
            3.اینکه واقعیت امر چه بوده و آیا علی اینگونه بوده که من و امثال شریعتی می شناسیم یا نه آنگونه بوده که شما می شناسید چندان قابل اثبات نیست و البته ارتباطی هم به بحث ندارد. شما اصلا فرض کنید که یک شخص خیالی داشته باشیم و بگوییم او حقوق مخالف را رعایت می کند،زندانی سیاسی ندارد و …و از او تعریف کنیم و او را الگوی اخلاقی کنیم.آیا این ایراد دارد؟!!
            4.فرموده اید “…این که خمینی را تحویل نگرفت کاری ندارم…”، چرا کاری ندارید؟ شما در پست قبلی گفتید “…کاش میبودو یکی ازنتایج حاکمیت دین را به عینه میدید…” من هم به شما گفتم که شریعتی اعتقادی به حکومت دینی نداشت و نشانه آن هم تحویل نگرفتن امثال خمینی بود
            5.اینکه شریعتی به ایران خدمت کرده یا نه را باید بگویم هر کس کتاب می نویسد و تحقیق می کند و مطالعه می کند و معلم است بزرگترین خدمت را کرده و می کند،چرا که آنچه که ما نداریم همینهاست،لکن فراتر از این باید به شما بگویم که همین نیمچه آزادی که ما و شما داریم مدیون افکار شریعتی ها و بازرگانها و طالقانی ها هستیم که تفکر جدیدی از اسلام ارائه دادند و الا با این اشتباه تاریخی که ما و شما کردیم و به دنبال خمینی ها رفتیم و رای دادیم و استقبال کردیم اگر کتابها و اندیشه های این بزرگان نبود امروز حکومت ایران چه بسا بدتر از داعش بود.
            موفق باشید

             
  40. با درود به جناب نوریزاد گرامی.
    دوست گرامی من آدم کینه جو و عبوسی نیستم و اتفاقا اهل شادی و ورزش و خوش بودن و زندگی را شاد و خرم خواستن هم برای خود و هم برای دیگرانم و در عین حال مسؤل و پایبند زندگی.اگر همین جنایت پیشه گان حاکم با تمام جنایتهایشان دست از قدرت می کشیدند و قبل از نابودی کشور و جنگ داخلی و برادر کشی و ویرانی بیشتر به باز کردن فضای سیاسی کشور و رفراندوم برای نوع حکومت و تشکیل احزاب ومطبوعات و انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل تن در میدادند و بیش از سهم خود یعنی آنچه که در کشوری آزاد به آنها تعلق می گرفت رضایت میدادند هم دین خود و احترام خود را حفظ میکردند و هم ملیونها ایرانی مثل من براحتی می توانست با گذشته برخورد کند.شما خود نوشته اید که اغلب کسانیکه از این حکومت ضربه خورده با شروطی حاضرند از حق خود بگذرند.ولی آیا کسانیکه اینهمه جنایت کرده اند و کشور را به سرحد از هم پاشیده گی رسانده اند حاضرند حتی با مادریکه فرزندش را کشته اند و یا دزدیده و سربه نیست کرده اند حتی حرفی برای تسلی خاطرش بزنند؟حرف من به کسانیکه در این سایت برای دین و اعتقاداتشان سینه چاک می کنند اینست که این ما نیستیم که بدین و اعتقادات شما توهین می کنیم بلکه اول از همه جنایت پیشه گان حاکمند که دین شما را سلاحی برای سرکوب و ترور و قتل و شکنجه و غارت و تجاوز به حقوق دیگران نموده و شما نیز با توجیه همان جنایات دارید آنها را تبرییه می کنید.خب ما حق داریم که دین شما را که بوضوح دگراندیشان را بمرگ و نیستی تهدید می کند و آنها را از حقوق اولیه اشان محروم می کند هدف بگیریم.دینی که دگر اندیشان را نجس و کافر و خوک و مشرک …میداند یعنی اولا حق دگراندیشی را برسمیت نمی شناسد در ثانی با ارایه تعریفی از انسان برطبق روایات دینی خود دگراندیشان و غیره مسلمان را از انسانیت می اندازد.خب چنین افرادی دیگر چون انسان به حساب نمی آیند حقوقی هم به آنها تعلق نمی گیرد.مگر اسلام حقی برای سگ قایل است؟بنابراین همانطور که در کشور سگ کشی راه می اندازند دگراندیش کشی هم !اتفاقا دگراندیش کشی قبل از سگ کشی در این ملک اسلام زده شروع شد و هنوز هم ماشین ترور و وحشت و غارت و قتل و جنایت و تجاوز با تمام قوا کار میکند. حالا بکذار سید مرتضی و مصلح و میر و متدینین دیگر هزاران آیه هم در باب کرامت(که من این کلمه را اصلا در مورد حقوق انسان نمی پسندم چون بوی گدایی و بخشش از طرف الله به انسانی بنده و عبد می دهد تا انسانی آزاد.بلکه ارجمندی انسان کلمه مناسب تریست. اینو زنده یاد منوچهر جمالی بخوبی دریافته بود .)انسانها بیاورند. با آیات بیشماری که این موضوع را تایید می کنند چکار می کنند؟.ولی آیا حاضرند یک بهایی و یا یک خداناباور را نجس ندانند؟خود همین اشخاص بارها دراین سایت از نجس بودن بهایی و سایر دگراندیشان حرف زده اند.آیا اینها توهین نیست؟بنابراین دوست ارجمند این ما نیستیم که به اسلام بعنوان سلاحی از خرافات دردست این زنگیان مست گیر داده ایم بلکه این اسلام است که بجای مدارا و تسامح و تساهل به دگرآزاری و عدم مدارا و تساهل و برتری طلبی و زور و نابرابری و حق کشی دستور میدهد. ما را چاره ایی نیست که با چنین افکار مخرب و انسان ستیز و ضد حقوق و آزادیهای بشری مبارزه کنیم.من مثل شما معتقد نیستم که درایران نمی توان از اعتقادات مردم انتقاد و حتی توهین کرد.چون مردم ما آنچنان که می نمایند متدین نیستند بلکه بیشتر تظاهر به تدین بر اثر فشار اسلام حکومتی است. زمان قبل از سال نحس 57 کمتر کسی از سیاست حرف می زد ولی آیا می توان گفت که مردم از سیاست دور بودند؟انقلاب 57 عکس اینرا نشان داد.بنابراین نقش حکومت در برخورد انسانها بایکدیگر تعیین کننده است.برای مثال اگر قانون با سید مرتضی و یا دیگری که از انتقاد و بدگویی به اسلام رگ گردنشان ورم کرده و حکم تکفیر و گردن شکستن می دهد برخورد کند و در دادگاهی هم جناب سید و هم منی که از اسلام بد گفته ام را با داشتن وکیل و برابر بمحاکمه علنی بکشاند و بنده ثابت کنم که از اسلام و قوانین اسلامی ضربه خورده ام و حق اعتراض به سید مرتضی نمی دهم چون سند و مدرکی دال بر نماینده الله بودن نمی تواند ارایه دهد وعقیده یا دین در حوزه عمومی تقدس برنمی دارد. من حتی اگر توهین هم کرده ام و ناسزا گفته ام اولا در حد حرف بوده و درثانی الله اگر خالق هستی است پس منهم بعنوان جزیی از هستی هستم و حق دارم به خالقم ناسزا بگویم ایشان و امثال ایشان محکومند.چون قوانین عرفی کسی را بنام توهین به اعتقادات و ادیان مجازات نمی کند.ولی اگر من توهین به مسلمین یا فردی مسلمان کنم وارد حریم خصوصی و گروهی شده ام و درمقابل قانون باید بتوانم دلایل محکمی داشته باشم تا از مجازات خود را برهانم. در کشورهایی که حکومت مردمی است و قوانین جاری از حقوق انسانها در برابر حکومت و زور گویان در جامعه حمایت می کند انسانها براحتی عقاید خود را بیان می کنند ولی در جوامع مستبد بجز معدودی که حاضرند بهای بسیار بالایی بپردازند انسانها خودشان نیستند و نقش بازی میکنند.این ابزار مهمی است برای ادامه حیات. این جامعه ایران نیست که تحمل توهین به خرافات مقدس شده و عامل جهل را ندارد بلکه حاکمیت و کسانیکه نان دین میخورند از این خرافات سلاحی ساخته برای توجیه عقاید خود .من شکی ندارم که افراد معتقد به اسلام در جامعه ایران هستند.دریک جامعه آزاد همین افراد یا خود را درگیر مباحث درباره دینشان نمی کنند و یا قواعد و شرایط بحث را که همان مقدس نبودن مقدساتشان از نظر دیگران است را می پذیرند.جناب نوریزاد گرامی ما هیچ احتیاجی نداریم که 500 سال وقت صرف کنیم تا بتوانیم از اسلام آزادانه نقد کنیم و مورد تهاجم و ترور و تکفیر قرار نگیریم.کافی است حاکمیت قانونی بر مبنای حقوق بشر را بپذیرد و قدرت را بمردم واگذارد تا خود هم نوع سیستم و حکومت را انتخاب کنند و حقوق شهروندی را برسمیت شناسد.درانصورت بقیه مسایل براحتی با توجه به آشنایی امروز ملیونها ایرانی با جوامع متمدن و مترقی حل خواهد شد.وهمین متعصبین براحتی خواهند پذیرفت که احترام به عقاید و دین و حتی خود هر کسی(نه حقوق فردی که طبق قانون شهروندی پذیرفته شده است.وانسان بخاطر انسان بودنش حقوقی دارد که غیره قابل انکار است.) اکتسابی است نه اجباری و حتی نه اخلاقی. اگر معتقد به این اصل مورد ادعای پیروان ادیان و اعتقادات باشیم که دین و اعتقادات برای خوشبختی و به زیستی و صلح و آرامش و مدارا و تساهل و تسامح و ارجمندی انسانها ست بنابراین اصل را انسان و حقوقش گرفته ایم نه دین و اعتقادات را که ابزار این خوشبختی و به زیستی اند.پس اگر ابزاری خود جلو این خوشبختی و شادی و به زیستی و مدارا را می گیر د و با حقوق انسانها و آزادی آنها در ستیز است باید به نقد کشیده شود ودر صورت مقاومت پیروان متعصب آن خواه و ناخواه مبارزه با چنین آفتی به توهین و ناسزا و کشت و کشتار هم خواهد کشید.دلیل اش هم مقاومت مشتی متعصب بر تخریب زندگی انسانهای دیگر و ستیز با حقوق دگراندیشان در محیط مشترک و جامعه است.اسلام و اسلامیان در ایران بنام اسلام و با ارایه دلیل از قرآن و سنت رهبران اسلامی از هیچ جنایتی درایران فروگذار نبوده اند.و تاریخ هم گواهی برای آزادی کشی و تخریب و انسان ستیزی اسلام و قوانین اسلامی می دهد.شما حتی یک استثنا هم در اینمورد نمی بینید.بنابراین چنین دینی انسان را نه تنها به مسلمان و غیره مسلمان و کافر و نجس …تقسیم می کند بلکه دگراندیشان را انسان نمی داند تا بخواهد از حقوق آنها حرفی بزند.حال حرف ما هم به مسلمین همین است که ما را با دنیای دیگر کاری نیست.بهشتتان مبارک خود لطفا به جهنم ما نزدیک نشوید.همینکه شما یاد بگیرید که در کنار دیگران می شود زندگی کرد بدون تجاوز به حقوق آنها خود ما را بس است.بهمین جهت باید مسلمان برای چنین تفاهمی دین اش را به حوزه فردی بکشاند تا هم دیگران از آزارش درامان باشند و هم خود آنها از برکاتش برخوردار.
    2.درمورد کامنت گذاریکه شما تا کنون دومرتبه خود را سرزنش کرده اید دوست گرامی باید بگویم که سرزنش خود درست نیست. من یا هر کامنت گذاری زمانی به سایتی وارد می شود و زمانی خود تصمیم به ترک آن می گیرد.خانم و یا آقای فلان هم همین است.شما انسانی شریف و آزادیخواهی شجاع و معتقد به اخلاق و مرامی والا هستید.مسلما مثل هر انسان دیگر خط قرمزهایی و ملاحظاتی دارید و سعی می کنید به آن پابند باشید هر چند بقول خودتان شخصی عبوس و چه و چه مثل من گه گاهی عبور از خطوط قرمز را حق خود میدانم.ولی درکل شما باید بگویم که بسیاری از سایتها را وادار به دیدی بازتر و آزادتر کرده اید.من یادم می آید که چندسال پیش در سایتهایی مثل گویا اصلا انتقادات معمولی را هم نمی شد گذاشت ولی اکنون در بسیاری موارد می توان هر چه می خواهی بنویسی.ومن اینرا از اثرات آزادمنشی شما میدانم.شما دوست گرامی بیش از آنچه در توان دارید برای جنبش آزادیخواهی ایران نیرو گذاشته اید و خود و خانواده محترم خود را آماج سیل ویرانگر تهمتها و ناسزاها و نامردمیها و رنج و محرومیت قرار داده اید.خوشحالم که از کسانی بوده ام که با خواندن اولین مقاله یا نوشته از شما هیچوقت درستی و انسان و ایراندوستی شما را زیر سؤال نبرده ام.حالا می دانم که گروهی این قسمت را به تملق و چاپلوسی …تعبیر خواهند کرد ولی چه باک من از بیان احساسم به انسانهای شریف را عیب نمی دانم.مگر باید بگذاریم تا انسانها یا بمیرند و یا کشته شوند تا از آنها تعریف کنیم.من این را مرده پرستی و حقیر میدانم.چون دال بر بی خردی و جهل و است نه آگاهی و فرزند زمان خود بودن است.من در زندگیم هم در دوستی و هم در دشمنی با جهل و دروغ و جنایت و خرافات همیشه راست و صادق بوده ام.درست بهمان اندازه که از بدی و پستی و پلاشتی بیزار بوده ام از راستی و درستی و اندیشه سالم و زندگی شاد و خرم و تنوع فکری و انساندوستی و آزادیخواهی و برابری طلبی خوشحال و در حد توانم حمایت کرده ام.
    دوست گرامی در جواب اینکه آیا مسلمین با دیدی که من نسبت به آنها دارم بعد از رهایی از دست جانیان کنونی چه باید بکنند.اینست که.آنها دراینده ایران اقلیتی خواهند بود که ایرانیان آزاد اندیش و خردگرا از حقوق آنها برای داشتن دین خود حمایت می کنند و همچون انسانهای دیگر دارای حقوقی برابر در مقابل قوانین عرفی جامعه اند.

     
    • مزدک گرامی
      این نوشته دو اشکال اساسی دارد. 1- نویسنده تصور می کند که اگر قانون اساسی تغییر کند همه چیز حل خواهد شد چون ملیونها تن ایرانی با تمدن آشنایند. یعنی چه با تمدن آشنایند؟ یعنی از تعصب دور شده اند و به ارزشهای دینی تقدس نمی دهند؟ یعنی در تعارض میان احساس دینی شان و قانون تقدم را به قانون می دهند؟ یعنی در مناسبات اجتماعی، طبق اصولی که قانون وضع کند راه می روند نه بر اساس مناسبات قومی، نژادی و صنفی؟ گویی نویسنده معتقد است که ملیونها تن از ایرانیها به این درجات رسیده و مسلمانان در نهایت گروه اقلیتی خواهند بود؟ آیا این تحقیق را با آرزو به هم ریختن نیست؟ کدام تحقیق و کدام شواهد علمی حاکی از چنین وضعی در جامعه ایران است.؟ خبری هست که ما داخلی های ایران عزیز از آن بیخبریم و از دور دیده می شود؟درست اندیش کسی است که همواره مرز آرزوها را با مرز واقعیات اشتباه نگیرد زیرا اندیشه او تبدیل به خیالواره خواهد شد
      2- اشکال دوم این است که نویسنده مدام در همین نوشته گویی در یک میتینگ سیاسی در حال جمع کردن رای هستند. جملاتی مانند من صادق هستم، من سختی کشیده ام. من مرده پرستی را حقیر و من چنینم و من چنانم، دقیقانگاه به یک پدیده را تکیه دادن بر شخصیت خود است که فقط به درد انتخابات می خورد. این موارد نشان می دهد که گزاره های نویسنده تا مرز تحقیق -دستکم دراین موارد که من دیده ام- فاصله های بسیار دارد. تصور اینکه همه چیز روشن شده، همه چیز حل شده و نویسنده همه چیز را تمام شده می داند، تصور ساده اندیشانه ای است. یک وقتی نوشتم این درد عمومی ما روشنفکران ایرانی است که ساده اندیشیم و و منظورم نه اشاره به ویژگی شخصی افراد بل ویژگی عمومی است که در ناخودآگاه شخصی همه ما درجاتی از آن هست. به میزانی که به دگرگون کردن خود و کاویدن خود و مطالعات دامنه دار مداوم روآوریم فاصله خود را با آن وضع ساده اندیشانه بهتر درک خواهیم کرد والا همچنان تصوری از استقرار و بودن دراین وضع نخواهیم داشت. تفکر یعنی فاصله گذاری است با وضع کنونی هر شخص. من اگر هر روز جملات و گزاره های کلی در ذهنم را اندکی خاصتر نکنم، همچنان تا اطلاع ثانوی نشان داده ام در درک موضوع قدمی پیش نرفته ام و در وضع کنونی یعنی پیشین ذهنم مانده ام و این یعنی به شناخت نرسیدن و از سر ناآگاهی حکم صادر کردن. حالیا با تکیه بر نوشته فوق باید بیشتر غمگین شد که وضع ما خرابتر از این حرفهاست چون سطح تحلیل مسائل، نشانی و نمایی از واقعیتی می دهد که مدعی ایجاد کردن یا ایجاد شدنش در جامعه ایرانی هستیم و این سطح بسیار ناراحت کننده است چون این نوع تحلیل، جامعه ایران را با کلمات کلی گویانه، همواره در دسترس، خالی از اطلاع و آگاهی جدید، مکررگویانه، می خواهد توضیح دهد و غمآور بودنش دراین است که با این توضیح ما هیچ نزدیکی به سمت ابژه سراسر پیچیده ای چون جامعه ایرانی نخواهیم رفت. ما همچنان جامعه متنوع و ناشناخته ایرانی را از دریچه سیاست چپ نگاه می کنیم ولو که عینکی از فروشگاه های لیبرال به همراه خود آورده و بر چشم زده باشیم. نویسنده این متن تصورش این است که مسلمین تمام زندگی خود را تعطیل کرده و مشغول خواندن متن ایشان و در نهایت آماده ترک کردن ایرانند زیرا همیشه یک سمت جملاتش، جملات شخصی(من چه را خوب و چه را بد می دانم) و سمت دیگرش مسلمین اند که(آنها باید بدانند چون من می دانم بدند پس صحنه را ترک کنند) با این جملات تنها غم نگارنده این سطور به عنوان ناقد این متن افزونتر می شود که آری مانده است هنوز که امیدوار بود به برآمدن نسلی روشنفکر و فربه که روشن بیندیشد و از ویژگیهای ذاتی چپ دور شود.

       
      • علی1 گرامی درود و سپاس برای نوشته تان.دوست ارجمند
        1.من این کامنت را در پاسخ یادداشتهای نوریزاد گرامی در زیر چندین کامنت خود گذاشته ام وسعی ام براین بوده که به آنها جواب بدهم.بهمین جهت اگر از خود گفته ام بخاطر این بوده که ایشان بارها مرا عبوس و عصبی و …نامیده.خب دوست گرامی من یکبار کلمه مغرور را درباره شما که برداشتی از نوشته های شما بود نوشتم ولی شما آنچنان برآشفته شدید که با چندین کامنت بلند سایت را بلزره دراوردید.ولی من در عرض این دوسال بارها و بارها از جانب ایشان و بسیاری چنین کلماتی را نسبت بخود شنیده ام.بنابراین پاسخ ندادن به حرفهای دیگران هم می تواند دلیل بی اعتنایی به دیگران باشد.همه که افراد سایبری نیستند.لاقل جناب نوریزاد را باید پاسخی هر چند بر خلاف میلم (نوشتن درباره خودم) بدهم والا ایشان از کجا بهمند که من به نوشته های ایشان اهمییت می دهم؟
        2. دوست ارجمند من نگفته ام که با تغیر قانون اساسی همه کارها درست می شود و همه مشکلات حل می شوند.بلکه حرف من اینست که نقش حکومت در اخلاق و تفکر و رفتار در جامعه تعیین کننده است.برای مثال اگر ما سیستمی دمکراتیک و آزاد داشته باشیم تا هر کس ازادانه بتواند اظهار نظر کرده و از اعتقادات و دین و آیین و نوع حکومت …بگوید در چنین جامعه ایی است که می شود گفت چند در صد مردم مسلمان هستند یا نه .ولی در جامعه ایکه استبداد دینی مردم را مجبور به دورویی و دروغ و بی مرامی و سخن چینی و هزارا رفتار ناپسند و زشت کرده نمی توان گفت که اکثر مردم ایران مسلمانند و یا سکولارند و یا هر مرامهای دیگر دارند.پس پشت سرهم از مردم مسلمان و اکثریت مسلمان حرف زدن نوعی حقه بازی و شارلاتانی است که مسلمین و بخصوص آخوندها بخوبی از آن سؤاستفاده می کنند.برای این حرفم سالهای 57 تا 60 را که چون حرامیان اسلامی قدرت مهار جامعه را نداشتند و تا حدودی آزادی بود گواه می آورم.باور کنید مسلمین سنتی از انچنان اقلیتی برخوردار بودند که جریت مقابله که هیچ حتی بحثهای ساده هم نداشتند.تنها بدلیل اینکه حرفهایشان نه خریدار داشت و نه اصولا حرفی برای گفتن داشتند.گروهایی مثل مجاهدین و طرفداران پیمان و شریعتی …هم اعتبارشان نه از اسلام که از التقاتی بود که از تفکرات مدرن در غرب و اسلام که بهم بنام اسلام انقلابی و تشیع علوی و انتقاد از اسلام سنتی چسبانده بودند برای فریب نسل جوان و تحصیل کرده .بهمین جهت هم خمینی و سران حزب اسلامی چاره ایی جز توسل به تحریک تودهای نا آگاه برای کشت و کشتار و ترور و زندان و شکنجه و در هم کوفتن دگراندیشان نمی دیدند.من با اطمینان می گویم اگر مجاهدین هم بر سر کار می آمدند سرانجام دست به چنین جنایاتی می زدند.مگر اینکه افکار عمومی آنها را وادار به عقب نشینی میکرد ولی از مسلمین چنین خواستی بعید است. نمونه اش حکومت مرسی در مصر بعد از انقلاب مصر است که نزدیک به 30 سال بعد افت ویرانگر سال نحس 57 ایران بر قدرت نشست.
        بنابراین از نظر من نوع حکومت در شکل دادن افکار عمومی در جامعه بسیار مؤثراست. بقولی دین عوام دین حکومت است! همانطوریکه اکثریت ایرانیان سنی با شمشیر قزلباشان شیعه شدند.

        3.موضوع دیگری را که شما بارها مطرح کرده اید نقش فقه اسلامی است و نقش نواندیشان دینی است.دوست ارجمند من نقش نواندیشان دینی را درمقابله با تعصبات دینی نادیده نمی گیرم.ولی آنرا درون دینی می دانم چون من وقتی دین را در حکومت مخرب و ازادی و دگراندیش ستیز می دانم تنها چنین نگرشهایی را می توانم در یک مرحله تاریخی مثلا در همان مثالی که زده اید در مورد خاتمی و زمانیکه نیروهای سکولار قدرت مقابله و یا تعیین کننده در حاکمیت نداشته باشند مفید بدانم همانطوریکه من در زیرهمان کامنت جناب نوریزاد این موضوع را اعلام کردم که بسیاری تشویق کردند ولی انیتای گرامی از من انتقاد کرد.دلیل من تنها مثلا با چنین انتخابی فراهم آمدن محیط بحث و گفتگو در جامعه است در دوران گذار.خب من مثل هر ایران و انساندوستی حاضر نیستم بخاطر اتوپیایی که شاید 100(بقول نوریزاد 500 سال در اروپا طول کشیده ) سال دیگر هم درایران شاید بسختی پیاده شود انسانها و کشور را قربانی کنم.ولی دلیلی هم نمی شود که دست از انتقاد از اسلام بخاطر نواندیشان دینی که درد اسلام دارند بردارم. اسلام خوب و بد از نظر من نیست .اسلام در تاریخ ایران جز جنایت و عقب افتاده گی و ترور و دگراندیشی چیزی ببار نیاورده .بنابراین آزموده را آزمودن خطاست.
        4. دوست ارجمند من درست منظور از کلی گویی شما را متوجه نشده ام .مگر من در حکومتم و یا برنامه حزبی ام را مطرح کرده ام که شما جزییاتی درباره برنامه حزبم می خواهید؟ من به انتقادات مسلمین و جناب نوریزاد سعی کرده ام جوابی بدهم .ما هنوز در فاز برخورد با جنایت پیشه گان حاکم هسیم و هنوز راهی برای اظهار وجود پیدا نکرده ایم بنابراین از جزییات حرف زدن در فاز دوم سربرخواهند کشید.خاطر مبارک کاملا جمع باشد آنچنان مثل قارچ راه حلها و گفتارها و جزییات هست که کافی است منفذی برای بروز پیدا شود.من مثل شما نگران آن نیستم.مشکل اصلی از قدرت انداختن حکومت این جانیان سفاک است نه نوشتن برنامه و بیان جزییات.

         
  41. سلام جناب نوریزاد عزیز
    هر وقت اسم شما رو تو اینترنت سرچ میکنم با یک سایت با محتوای خیلی احمقانه مواجه میشویم بنام همسایه نوریزاد ،این سایت را چه کسی اداره میکند با چه اهدافی؟جوابش را پیدا کردم ،در سایت امپراتوری دروغ که گردانندگان ان معمولا بجای مطالب واقعی تخیلات مینگارند به شاعر نمای پاچه لیسی اشاره میکند که زحمات عدیده ای میکشند و از جمله مدیریت سایت همسایه نوریزاد را بعهده دارند و این سایت را با بودجه اندکی و بیشتر کمکهای مردمی اداره میکنند عین عبارات ایشان را می اورم..
    لازم به ذکر است که مدتی پیش یکی از نزدیک ترین اشخاص به نوریزاد با نوشتن مطالبی(به شیوۀ نوری زاد و علیه او) اقدام به افشای برخی از ابعاد شخصیت پلید و زندگی شخصی این فرد فریب خورده نموده است. این نویسنده که با راه اندازی وبلاگی تحت عنوان «همسایۀ نوری زاد» مطالبش را منتشر می‌کند، در یکی از اولین پُست‌هایش می‌نویسد:
    برخی دوستان محبت کرده اند و مطالبی راجع به شخص آقای نوری زاد و مطالب درج شده در این وبلاگ برای من ارسال کردند. از همشون متشکرم. گرچه من شخصا مشکل شخصی با همسایه محترمم جناب نوری زاد ندارم، باید به عرض برسانم چنانچه مطالبی که در مورد ایشون برایم فرستاده اید را صحیح یافتم حتما همه آن را در همینجا منتشر می‌کنم.
    اصلا هدف از راه انداختن این وبلاگ همین بوده و هست. دوستان دیگری هم اگر یادداشت یا نظر دارند برای نشر ارسال کنند.
    شاید نوشتن و به اشتراک گذاری این مطالب سبب شود که دیگر فریب مبارزنماهای امروز را نخوریم. یادمان نرفته که همین چند سال پیش، همین مرد، با همین زبان و کلمات و سخنان، تمام روشنفکران این سرزمین رو فریب خورده آمریکا و جیره خوار غرب می‌نامید.
    باور بسیاری از مطالبی که در اینجا درج شد در ابتدا برای خودم من هم که از نزدیک ایشون رو میشناختم مشکل بود. آدم‌ها نقاب‌های عجیبی به صورت می‌زنند و گاهی برای جلب توجه و ارضاء برخی نیازهای شخصی، فرومایگی‌ها می‌کنند و دریغ که جای ستارخان‌ها و باقرخان‌های مبارز این مملکت را با پررویی، نوری زادها اشغال کرده اند.
    و صد افسوس …
    به نظر می‌رسد، رضا کاظمی، هنرمند و شاعر کهنه کار، مدیریت این وبلاگ را بر عهده دارد. با این حال، از آن جا که او ترجیح می‌دهد خود را «همسایۀ نوری زاد» معرفی کند ما نیز او را به همین نام معرفی می‌کنیم.

     
  42. آتنا فرقدانی

    دو ماه از برکناری فرمانده کل نیروی انتظامی می گذرد، اما مسئولان نظام همچنان درباره علت واقعی این تغییر ناگهانی پنهان کاری می کنند و آن را یک جا به جایی داوطلبانه وانمود کرده اند.

    به گزارش کلمه، سردار احمدی مقدم اسفندماه سال گذشته در حالی از سمت خود عزل شد که هنوز چند ماه از مهلت تمدید حکم وی باقی مانده بود و اگر به طور ناگهانی برکنار نمی شد، تا امروز فرمانده پلیس کل کشور بود. اما با گذشت بیش از دو ماه، هنوز هیچ کس از مسئولان قضایی و امنیتی کشور توضیح نداده اند که چرا او به طور ناگهانی مجبور به خداحافظی با نیروی انتظامی شد.

    بررسی های کلمه و اطلاعات به دست آمده از منابع مطلع سیاسی و پارلمانی نشان می دهد که نه تنها برکناری احمدی مقدم یک جا به جایی خودخواسته نبوده و با کشف یک شبکه فساد در زیرمجموعه های ناجا مرتبط بوده، بلکه خود او نیز درباره پرونده سوء استفاده مالی یک دهه گذشته در مجموعه های مرتبط با نیروی انتظامی، متهم واقع شده و دست کم برای دو روز بازداشت شده بود.

    بر اساس این گزارش، فرمانده کل نیروی انتظامی در شرایطی بازداشت شد که هنوز از فرماندهی پلیس عزل نشده و چند ماه از مهلت تمدید حکمش باقی مانده بود. این در حالی است که چند روز بعد، تشریفات تودیع و معارفه او با پنهان کاری هرچه بیشتر درباره پرونده مذکور برگزار شد و رهبری هم در حکم خود برای فرمانده جدید، هیچ اشاره ای به علت واقعی برکناری احمدی مقدم نکرد و صرفا از “تلاش های بی دریغ و موثر” وی تشکر کرد.

    بر اساس این گزارش، علاوه بر احمدی مقدم که از آن زمان تحت بازجویی قرار داشته و شایعاتی مبنی بر بازداشت دوباره وی نیز وجود دارد، دست کم دوازده نفر از مسئولان ارشد بنیاد تعاون ناجا و سرداران مرتبط با این باند، از جمله سردار ق. مدیرعامل سابق این بنیاد، در بازداشت هستند. این فرد از مهرماه ۱۳۸۸ فروردین سال گذشته، مدیرعامل بنیاد تعاون ناجا بود.

    علاوه بر اینها، یکی از اعضای خانواده احمدی مقدم نیز در ارتباط با همین پرونده بازداشت شده، برکناری ناگهانی یکی از معاونان شهردار تهران نیز در ارتباط با همین پرونده بوده و زمزمه هایی در خصوص ارتباط خود قالیباف با پرونده نیز مطرح است.

    رقم ابتدایی سوء استفاده کشف شده در این پرونده، که به عزل زودهنگام فرمانده ناجا و دستگیری و برکناری چندین مقام مرتبط با تخلفات در نیروی انتظامی و شهرداری منجر شده، مبلغ ۱۲ هزار میلیارد ریال بوده است که با پیگیری های بیشتر، احتمال افزایش چشمگیر آن وجود دارد. اما با دستور مقامات بالا، نوعی خندق اطلاعاتی به دور این پرونده ایجاد شده است تا هیچ اطلاعاتی از ابعاد آن به بیرون درز نکند.

    بنیاد تعاون ناجا یکی از ثروتمندترین بنیادهای نزدیک به نهادهای امنیتی و نظامی است، و مجموعه های اقتصادی و مالی مرتبط با آن از جمله بانک قوامین، از مراکز اصلی فعالیت این شبکه بوده است. ابعاد تخلفات این باند که در آغاز سال ۱۳۹۳ روشن شد، به حدی گسترده بود که به برکناری فوری مدیرعامل این بنیاد منجر شد و هنوز چند ماه نگذشته، برخی نمایندگان صحبت از تحقیق و تفحص به میان آوردند. سردار احمدی مقدم در ظاهر برای ورود مجلس به این پرونده اعلام آمادگی کرد و تلویحا اصل تخلف را پذیرفت ولی ادعا کرد که سوء استفاده تنها در یکی از زیرمجموعه های مرتبط با این بنیاد بوده است. اما واقعیت بیش از اینها بود.

     
  43. سلام به برادر مجاهدم و درود به همت و تلاش شما که یقین دارم اهل حق و از یاران او هستید
    دیروز یکی از دوستانم که phd در روانشناسی بالینی دارند چند ساعتی به منزلمان آمده و خاطراتی تازه کردیم فرصت غنیمت دیدم چون ایشان در زمینه تاثیر روان پریشی افراد بر بوجود آوردن جنبش های سیاسی مخالف پیشرفت و بالندگی بشریت در آلمان تحقیق میکنند سوالاتی از وطن خودمان نمودم امریکا ستیزی و مبارزه با بهاییان و….ایشان ظمن تایید رابطه دقیق همین بیماری روانی که پیشرفت و تکنولوژی و اسایش روانی خود و دیگران را تحمل نمیکند و نمونه انهم اکثر کارتن خوابها که گاهی حتی خانه و زندگی دارند ولی با اینکار تنفر خود را بشر و زندگی نشان میدهند و دیگر نوعی خود نمایی که در افراد با ضریب هوشی پایین هست اظهار تنفر از چیزهایی است که بقیه افراد انها را دوست دارند مثل اینکه در قدیم بیشتر رسم بود میگفتند فلانی از کدو بدش می اید یا اگه جلوی او بگی سنجد تا سیر کتک تو را نکند دست بردار نیست دقیقا مطابق با آمریکا ستزیزی برخی تعبیر میشود مسئله مکمل اسرار بر تفکرات و یا نظریات و اعمال غلط قبلی که از نشانه های ضریب هوشی پایین یک سیاست مدار تلقی میشود دقیقا همانطور هنوز مرگ بر امریکا میگویند که بهشان ثابت شده دشمنی با امریکا توسط سرویسهای جاسوسی وابسته به روسیه و برخی کشورهای عربی در ایران دامن زده شده و حتی افرادی الان در زندان هستند که متهم به چنین جرایمی شدند و ببینید هنوز رهبری احمدی نژاد را تایید میکند و مانع تشکیل هر نوع پرونده ای در دادگاه علیه او میشود و هنوز هم قبمل نمیکند که حرف مردم در سال 88 از نظر او درست تر بود

     
  44. اولین خیانت ایرانی
    ﺳﻠﻤﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ؟؟؟
    ﺭﻭﺯﺑﻪ ﮐﺎﺯﺭﻭﻧﯽ ” ﭘﺴﺮ ” ﺑﺪﺧﺸﺎﻥ ﮐﺎﻫﻦ ” ( ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ) ﺑﻮﺩکﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ اﺟﺪﺍﺩﯾﺶ ﻣﻮﺭﺩﺗﻌﻘﯿﺐ ﺣﮑﻮﻣﺖ ایﺮﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ …ﺳﻠﻤﺎﻥ (ﺭﻭﺯﺑﻪ ) ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ماﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖﺩﺍﺩ ﻭ ﻋﻤﻪ ﺍﻭ
    ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ .او ﯾﮏﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﻭ ﺍﻫﻞ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ وتحﻘﯿﻖ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﺳﺎﺣﺮﯼ ﻭﺟﺎﺩﻭﮔﺮﯼ ﻧﯿﺰ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ مﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﻈﺎﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺸﺎﻭﺭﺍﻥ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩتاﮐﺘﯿﮑﻬﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﻣﺎ
    ﺑﻪ ﺁﻥ ” ﻃﺮﺡ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ” ﻣﯿﮕﻮﯾﯿﻢ ،بﻮﺩ …اﻭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺩﯾﻦ ﻣﯿﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ دﯾﻦﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺑﻮﺩگﺮﻭﯾﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﯾﻦ زرﺗﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ پذﯾﺮﻓﺖ .
    ﺳﭙﺲ ﺩﯾﻦ ﻣﺎﻧﻮﯼ ( ﻣﺎﻧﯽ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ) ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﻮﯼ ﺷﺪﻥ مﻧﻔﻮﺭ ﻮ ﻣﻐﻀﻮﺏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭﺣﮑﻮﻣﺖ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭبه ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮔﺸﺖ …ﺳﻠﻤﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ درﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻭراﺑﻪ ﺷﺶ ﻣﺎﻩﺣﺒﺲ ﺑﺎ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﺎﻗﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎهمﻤﮑﺎﺭﯼ ﻋﻤﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺩﯾﺎﺭ ﺧﻮﺩگﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺪ …درﺑﯿﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺭﺍﺩﯾﺪ
    ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻭ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭسﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ. ﺍﻭ ﺩﺭسﻮﺭﯾﻪ ﺩﯾﻦ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ .ابوﺭﯾﺤﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺭ« ﺍﻵﺛﺎﺭ ﺍﻟﺒﺎﻗﯿﻪ ﻋﻦ ﺍﻟﻘﺮﻭﻥ ﺍﻟﺨﺎﻟﯿﻪ »
    ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ : ﺍﻧﺠﯿﻞ ﺳﺒﻌﯿﻦ ( ﺑﻼﻣﺲ)نﺎﻡ ﺍﻧﺠﯿﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﻼﻡ ﭘﺴﺮﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﻠﻤﺎﻥ فاﺭﺳﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ‌ ﺍﺳﺖ . »ﺍﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭﺷﺒﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺷﺪ.دﺭ ﺭﺍﻩ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﺑﻨﺎبر ﺭﺳﻢ ﺩﯾﺮﯾﻨﻪﯼ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﮐﻪ ﺑﻪرﺍﻫﺰﻧﯽ ﻭ ﺁﺩﻡ ﺩﺯﺩﯼ ﺷﻬﺮﺕ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪﻣﻮﺭﺩﺣﻤﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ
    ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﻭﻣﺮﺩﯼ ﯾﻬﻮﺩﯼ ازﻣﺪﯾﻨﻪ ( ﯾﺜﺮﺏ ) ﺍﻭ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﺮﺩﮔﯽ خرﯾﺪ ﻭ ﺑﻪﯾﺜﺮﺏ ﺑﺮﺩ.در ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮔﺰﯾﺪﻩ ” ﺣﻤﺪﺍﻟﻠﻪ ﻣﺴﺘﻮﻓﯽ “آمﺪﻩﺍﺳﺖ : ﮐﻪﺭﻭﺯﺑﻪ)ﺳﻠﻤﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ) ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯاﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽﺣﺠﺎﺯ ﺗﻮﺳﻂ قﺒﯿﻠﻪ ﺑﻨﯽ ﮐﻠﺐ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﮔﯽﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪ
    ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭﺷﻤﺎﺭبﺮﺩﮔﺎﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﻟﻠﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪوﻣﺤﻤﺪ، ﺳﻠﻤﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﮔﯽ آﺯﺍﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺸﺎﻭﺭﺍﻥ ﻋﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ …ناﻡ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﺮ ﻭﯼ ﻧﻬﺎﺩ .ﺑﺎ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻧﺎﻡ ﺭﻭﺯﺑﻪ ﺑﻪ “ﺳﻠﻤﺎﻥ “ﻫﻮﯾﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ ..اﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ وﮐﻤﺎﻻﺕ ﻭ ﻓﻀﺎﯾﻞ ﻭ ﺗﺎﮐﺘﯿﮑﻬﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﮐﻨﺪﻥ ﺧﻨﺪﻕ ﻭصﻒ ﺁﺭﺍﯾﯽ ﺟﻨﮕﯽ ﮐﻪﺍﻋﺮﺍﺏ اﺯ ﺁﻥ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻣﻮﺧﺖ …اﻭ ﻃﺮﺯ ﺳﺎﺧﺖ ﻣﻨﺠﻨﯿﻖ ﻭ ﺍﺭﺍﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﺩ
    ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﯾﻦ ﻫﺎﯼ اﻟﻬﯽ ﻭﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ
    ﺟﻤﻠﻪ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭاﺯ ﻣﺸﺎﻭﺭﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺰﺩﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮاﺳﻼﻡ ﺷﺪ..
    *”ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ
    ﭘﺲ ﺍﺯ فوت محمد ,ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ” ﻋﻤﺮ ﺑﻦﺧﻄﺎﺏ” ﺍﻭ ﺑﻪ
    ﯾﺎﺭﯼ ﻟﺸﮕﺮ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﻭاﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﯾﮏ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻃﺮﺡ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒ ﻭ ﺣﺴﺎﺱ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﻤﺮﺭﺳﺎﻧﯿﺪ ﻭ ﺍﺯآﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻮﺩ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻭﯾﮋﻩ ﺍﯼﻧﺰﺩ ﻋﻤﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺗﯿﺴﻔﻮﻥ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ برﺩﮊ ﻭ ﺧﻨﺪﻗﻬﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺗﯿﺴﻔﻮﻥ فﺎﺋﻖ ﺁﻣﺪﻧﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻭ
    ﺑﺎﺯﮔﺸﻮﺩﻥ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺤﺘﻮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﺁﮔﺎﻩ ﺳﺎﺧﺖ و ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﻤﺮ
    ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻪ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﺍﺯ ﺁﻥ یﺎﺩ ﺷﺪﻩ ، ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ :
    ( ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﺳﺖ ﯾﺎدﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺴﺖ ﮐه دیﮕﺮﻧﯿﺎﺯﯼ به ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ، ﯾﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ کﻪ ﮐﻔﺮ ﻣﺤﺾ ﺍﺳﺖ ،پﺲ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﺭﺍبﺴﻮﺯﺍﻧﯿﺪ ! ) ”
    ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻭ ﻣﻨﻄﻖ ﯾﮏ ﻋﺮﺏ ﺑﺎﺩﯾﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﻭ ﺟﺎﻫﻞ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﮐﻪ کﺘﺎﺑﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻧﺴﻞ تﻼﺵ ﻭ ﺯﺣﻤﺖ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺑﻪ ﺗﻠﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮔﺮﺩﺩ ..باید اضافه کنم که با مصر هم همین کار رو کردند کتابخانه اسکندریه مصر رو هم سوزاندند تا حالا هیچ تاریخ نگاری نگفته چرا انسان ها از قرن نوزدهم به این ور شروع به پیشرفت جدی کردند چرا در قرن های گذشته اختراع نمیکردند؟
    دلیلش خیلی سادست به علتی که مردم اسیر خرافات دینی بودند دانشگاه فقط علوم دینی درس میداد تمام دین یعنی بدبختی ملت ها و خرافات این اسلام دو کشور ایران و مصر رو با خاک یکسان کرد خط و علومش کامل از بین رفت و جهان هزار سال از علوم ایرانی و مصری محروم ماند حالا بریم ادامه داستان سلمان فارسی خائن رو بشنوید…. به ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻃﺒﺮﯼ”ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﻬﺎﯼ ﻗﺎﺩﺳﯿﻪ ﻭنهﺎﻭﻧﺪ ﻭ ﻓﺘﺢ ﺗﯿﺴﻔﻮﻥ ﻭﻣﺪﺍﺋﻦ فﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﯼ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﻋﺮﺍ ﺏ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒ ﻭ ﻗﻮﺕ ﺳﭙﺎﻩ اﯾﺮﺍﻥ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﮐﻪ ﺍﺯ
    ﺩﯾﺪﻥ ﻓﯿﻞ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪﻭﺣﺸﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒ ﻓﯿﻠﻬﺎ ﺯﯾﺮﺷﮑﻢ ﻭ ﺧﺮﻃﻮﻡﺁﻧﻬﺎﺳﺖ !ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻓﯿﻠﻬﺎﯼ ﺳﭙﺎﻩ اﯾﺮﺍﻥ اﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﺳﺮﻧﮕﻮﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ …پﺲ ﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﻣﺪﺍﺋﻦ ﺍﻭ ﺩﺭﻓﺶﮐﺎﻭﯾﺎﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﺵ ﺑﻬﺎﺭﺳﺘﺎﻥ)ﻓﺮﺵ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪﺧﺴﺮﻭ ﭘﺮﻭﯾﺰ ﮐﻪ ﺗﺎﺭ ﻭ ﭘﻮﺩﯼ ﺍﺯاﺑﺮﯾﺸﻢ ﻭ ﻃﻼ ﻭ ﻧﻘﺮﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭمﺰﯾﻦ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻫﺮﺍﺕﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ )ﻭ ﺗﺎﺟﻬﺎﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﻣﻬﺎﺟﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩ .ﺻﺪﻣﺎﺕ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺣﻤﻠﻪﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﯾﻐﻤﺎرﻓﺘﻦ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ وﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﻭﺩﻣﺎﻥﻫﺎﯼ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ و ﺯﻧﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﮐﻨﯿﺰ ﺩﺭباﺯﺍﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ( ﺣﺠﺎﺯ ) ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻘﺎﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭﻫﯿﭻ ﺩﻭﺭﺍﻧﯽ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﮐﯿﻨﻪ ﺗﻮﺯﯼ ﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪﻣﯿﻬﻦ ﺧﻮﯾﺵﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺲ !وﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎﺯﯾﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﺧﻮﺍﺏ ﻓﺘﺢ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪﻧﺪ .یﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﻠﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﻠﻞ ﺣﻤﻠﻪ ﯼ
    ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻭحﮑﻮﻣﺘﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻥ
    ﻗﻠﺐ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺟﻨﮓ 27 ﺳﺎﻟﻪ بﺎ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﯿﺰﺍﻧﺲ ( ﯾﻮﻧﺎﻥ ) ﮐﻪ ایﻨﻬﻢ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻃﻼﻉخﻠﯿﻔﻪ ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ !
    ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﺳﻠﻤﺎﻥ
    ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﮐﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﻨﮓ ﻃﺒﻖ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪﻩ ,سﻠﻤﺎﻥﻓﺎﺭﺳﯽ (ﺭﻭﺯﺑﻪ ) ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻮﺵ ﺧﺪﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ،حﮑﻮﻣﺖ ﺗﯿﺴﻔﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ گﺮﻓﺖ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻗﺼﺪﺵ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺑﻮﺩ…امﺎ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﯾﺎﺕ ﻓﺠﯿﻊ تﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﺍﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺪﻫﺎﯼ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻭﯼ ﺩﺭ ﺣﻖ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ
    ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻫﺶ ﮐﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﮐﯿﻨﻪ ﺗﻮﺯﯼ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﺪﻭﻫﻨﺎﮎ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺑﺮﺁﻣﺪ ﻭﻟﯽﺩﯾﮕﺮ ﺩﯾﺮ ﺧﯿﻠﯽﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ .وی ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﺻﯿﺖﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﭘﺲ اﺯ ﻣﺮﮒ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍﺩﺭ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﯼ
    ﺗﯿﺴﻔﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﺤﻞ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﺑﻮﺩدقﻦ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ اﺯﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺵ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺮﺳﺪوﺟﺒﺮﺍﻥ خیﺎﻧﺘﺶ ﺷﺪﻩﺑﺎﺷﺪ..
    اﯾﻦ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭمﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ خﯿﺎﻧﺕ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ!واﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﻠﺦ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ایﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪو ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﮐﺎﺯﺭﻭﻥ رﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺍﻓﺘﺨﺎﺭبﺮ ﺗﺎﺑﻠﻮﯾﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺍﯾﻦﺷﻬﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
    “ﺑﻪ ﺩﯾﺎﺭ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯾﺪ “ﻭ ﺳﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﺷﺮﯾﺎﻥ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﻓﺎﺭﺱ ﻭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﻮﺩ
    ﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﻗﯿﺮﻭﮐﺎﺭﺯﯾﻦ ﻫﺴﺖ متﺎﺳﻔﺎﻧﻪ به همین ﻧﺎﻡ ﺍﺳﺖ…
    یاری از دوکتاب «دوقرن سکوت» و «تاریخ طبري

     
    • با سلام به شما

      اولا:این مطلب از خود شما نیست ،ظاهرا آنرا از گوگل پلاس غلامرضا برگی کپی برداری کردید که امانت اقتضاء می کرد نویسنده مطلب را معرفی کنید :
      https://plus.google.com/104581666270509350015/posts/cJ4TRe4hLJn

      ثانیا:حال مهم نیست ،بسیار خوب این مطلب مورد تصدیق شما بوده پس آنرا نشر داده اید ،اما اگر اهل تحقیق و بررسی هستید به چند ابهام در این مورد پاسخ دهید یا لا اقل نویسنده اصلی این نوشته را مورد پرسش قرار دهید :

      الف-اینکه در ذیل این نوشته آمده است :
      “یاری از دوکتاب «دوقرن سکوت» و «تاریخ طبري”
      که این یک ریفرنس کلی نادقیق هم هست ،لطف کنید دقیق ریفرنس کنید که مطالب فوق الذکر در کجای دو کتاب “دو قرن سکوت” و “تاریخ طبری”آمده است.

      ب-اینکه از زبان عمر خلیفه دوم نقل کرده اید که :
      “”ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻪ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﺍﺯ ﺁﻥ یاد ﺷﺪﻩ ، ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ :
      ( ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﺳﺖ ﯾﺎدﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺴﺖ ﮐه دیگر ﻧﯿﺎﺯﯼ به ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ، ﯾﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ که ﮐﻔﺮ ﻣﺤﺾ ﺍﺳﺖ ،پس ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﺭﺍ بسوزانید! ) “”.
      (پایان نقل قول)

      من با خلیفه ثانی مخالفت تاریخی دارم لطف کنید استناد این سخن را که می گویید در تاریخ بدفعات از آن یاد شده را در تواریخ معتبری که از آن یاد شده مشخص کنید.

      ج-نقل کرده اید (به نقل از دو ریفرنس مذکور در پانوشت) که :
      “”اﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ وﮐﻤﺎﻻﺕ ﻭ ﻓﻀﺎﯾﻞ ﻭ ﺗﺎﮐﺘﯿﮑﻬﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﮐﻨﺪﻥ ﺧﻨﺪﻕ ﻭ صف ﺁﺭﺍﯾﯽ ﺟﻨﮕﯽ ﮐﻪﺍﻋﺮﺍﺏ اﺯ ﺁﻥ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻣﻮﺧﺖ …اﻭ ﻃﺮﺯ ﺳﺎﺧﺖ ﻣﻨﺠﻨﯿﻖ ﻭ ﺍﺭﺍﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﺩ””.
      (پایان نقل قول)

      در تاریخ هست که در جنگ خندق سلمان در مشورتی که پیامبر با او داشت ،مساله حفر خندق دور مدینه را پیشنهاد داد که مورد تصویب قرار گرفت ،لطف کنید موارد دیگری از اموری که به سلمان نسبت دادید : (ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ وﮐﻤﺎﻻﺕ ﻭ ﻓﻀﺎﯾﻞ ﻭ ﺗﺎﮐﺘﯿﮑﻬﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ …… ﻭ صف ﺁﺭﺍﯾﯽ ﺟﻨﮕﯽ ﮐﻪﺍﻋﺮﺍﺏ اﺯ ﺁﻥ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻣﻮﺧﺖ …اﻭ ﻃﺮﺯ ﺳﺎﺧﺖ ﻣﻨﺠﻨﯿﻖ ﻭ ﺍﺭﺍﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﺩ) را از ایندو منبع (طبری و دو قرن سکوت) و منابع دیگر نشان دهید.

      د-شما در تعبیری (خیانت سلمان) اینطور نوشتید :
      “”ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ
      ﭘﺲ ﺍﺯ فوت محمد ,ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ” ﻋﻤﺮ ﺑﻦﺧﻄﺎﺏ” ﺍﻭ ﺑﻪ
      ﯾﺎﺭﯼ ﻟﺸﮕﺮ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﻭاﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﯾﮏ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ
      ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻃﺮﺡ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒ ﻭ ﺣﺴﺎﺱ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﻤﺮﺭﺳﺎﻧﯿﺪ””.
      (پایان نقل قول)

      اولا:اگر سلمان اسلام را بعنوان یک ایدئولوژی و مکتب پذیرفته باشد ،از آنجائی که ایدئولوژی مرز و جغرافیا نمی شناسد و برای کسی که یک ایدئولوژی را پذیرفته باشد ،مساله ملیت امری ثانوی است ،بنابر این اگر فرضا سلمان بعنوان یک مسلمان در سپاه مسلمانان بوده است ،نمی توان از مشورت دادن و کمک به مسلمانان تعبیر به “خیانت” کرد.

      ثانیا: حال فرض گیریم که روی مبنای ناسیونالیستی و ملیت گرائی شما ،عمل سلمان بعنوان یک ایرانی معنون به عنوان خیانت باشد ،اما باز لطف کنید سند این عبارت که :
      “”ﺍﻭ ﺑﻪ
      ﯾﺎﺭﯼ ﻟﺸﮕﺮ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﻭاﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﯾﮏ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ
      ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻃﺮﺡ ﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒ ﻭ ﺣﺴﺎﺱ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﻤﺮﺭﺳﺎﻧﯿﺪ””.
      را از دو منبعی که در پانوشت از آنها یاری گرفته اید مشخص کنید.

      ر-شما و نویسنده ای که این مطلب را از او نقل کرده و مورد تصدیق قرار داده اید در اثناء بحث مربوط به سلمان فارسی گریزی زده اید به مساله تهمت معروف کتابسوزان در ایران و مصر ،با این عبارت:
      “”باید اضافه کنم که با مصر هم همین کار رو کردند کتابخانه اسکندریه مصر رو هم سوزاندند تا حالا هیچ تاریخ نگاری نگفته چرا انسان ها از قرن نوزدهم به این ور شروع به پیشرفت جدی کردند چرا در قرن های گذشته اختراع نمیکردند؟
      دلیلش خیلی سادست به علتی که مردم اسیر خرافات دینی بودند دانشگاه فقط علوم دینی درس میداد تمام دین یعنی بدبختی ملت ها و خرافات این اسلام دو کشور ایران و مصر رو با خاک یکسان کرد خط و علومش کامل از بین رفت و جهان هزار سال از علوم ایرانی و مصری محروم ماند””.
      (پایان)

      با توجه به اینکه در پانوشت گفته اید مطالب این نوشته برگرفته از دو کتاب “دو قرن سکوت” و “تاریخ طبری” است ،لطفی کنید اسناد دقیق کتابسوزان در مصر و ایران توسط فاتحان مسلمان را از ایندو کتاب و کتابهای تاریخی دیگر مشخص کنید.

      با تشکر

       
      • شما اسناد معجزات عدیده ای که به حضرت رسول بستید را ارائه بفرمایید تا ما هم نشان کتاب سوزی و کشتار قوم عرب ساکن حجاز اطراف را ارائه کنیم !مگر شما خودتان از قول حضرت رسول نگفتید حب الوطن من الایمان خوب این جناب سلمان حب وطن نداشت ؟ نمیدید که سرها ازتن قطع میشود ! نمیدید که زن ودختر ایرانی را ازخانه ها بیرون میکشند و پس ازتجاوز دست جمعی به کنیزی و بردگی میبرند ! فغان آن یی پناهان را نمیدید ؟ آن وقت در کیلومتر ها دور تر ! یک ایرانی با شرفی پیدا میشود (ابو لوء لوء ) که با اینکه برده شده بود بر سر کودکان ایرانی که با پاهای خونین برای مطامع کثیف اهالی حجازبه آنجا برد بودند دست میکشید و خون گریه میکرد و میگفت خدا جگرت را بسوزاند ای عمر که جگر این کودکان را میسوزانی در آخر کار عمرخلیفه مسلمین را به قصاص آن همه دد منشی لشکر اسلام به قتل رسانید آیا سراغ دارید که ازاین لشکریان اسلام کسی اعتراضی بکند ؟ آیا ائمه هدا آیا اعتراضی به این همه ظلم وجنایت کردند ؟ ویا تصور میفرمایید که ایرانیان آن زمان گفتند ای اعراب گرامی تشریف بیاورید و همه ما را سر ببرید و زن و کودکان بی پناهمان را در پناه اسلام دین عزیزبه بردگی ببرید !!! اصولا ایرانیان عربی نمیدانستند که بتوانند منظور خود را برسانند ! این ایدئولوژی اسلام ناب محمدی بود که در پرتو شمشیر و زور کارسازشد شما آیا اطلاع ندارید که ایران یکی ازدو ابرقدرت آن زمان بود ؟ مگر جزبا خیانت میتوان یک کشور مقتدر را به خاک سیاه افکند . یعنی نبرد جلولا افسانه است که دشت ازاجساد پوشیده شده بود . و آیا این اعراب که اصولا همه بیسواد بودند و خط هم نداشتند ازفتوحات خود خاطره هم نگاشته اند ! ویا فقط به فکر چپاول و برده گیری وکنیزگیری بودند.-. تا بعد !

         
      • ملبت برای امثال شمامهم نیست امابرای منکه خیلی مهم است چون من خودم را ایرانی می دانم وبس

         
  45. وقتی شهر شلوغ میشه ، قورباغه هم هفت تیر میکشه
    به علت دوری از اینترنت از یکی از دوستان خواستم که این چند سطر را برایم در سایت اپلود کند.

    طب قرآنی (خواص سور قرآنی و قرآن درمانی)
    http://qoranteb.mihanblog.com/post/13

    در سایت بالا خواص طبی قرآن برای معالجه؛؛ تمام امراض؛؛ با ذکر سوره مربوطه اشاره شده است .در اینجا فقط چند نمونه جالب جهت اطلاع.(متون نوشته شده در اکلادها { } یاداشتهای شخصی خود برای ادامه مطالعات میباشد)

    رفع سرماخوردگی و زكام: خواندن سوره شرح {هر ۸ ساعت یکبار به مدت ۷ روز تا کورس تمام شود؟}
    درمان تاری دید چشم: خواندن سوره انفطار {؟؟؟}
    رفع آبریزش چشم: خواندن سوره عبس { هم زمان با سوره شرح؟}
    درمان آب مروارید: خواندن سوره بینه {قابل توجه پزشکان ophthalmologists}
    رفع بی خوابی: خواندن سوره انبیاء { با سوره نبأ اشتباه نشود}
    به خواب نرفتن: خواندن سوره نبأ {میزان کافعین در مقایسه با قهوه؟}
    بندآمدن ادرار: خواندن سوره شرح {ادرار را بند میاورد یا بند ان را باز میکند؟}
    درمان یبوست: خواندن سوره دخان { میزان ؛؛باز دهی؛؛ درمقایسه با مسهل های قوی و تنقیه؟}
    درمان بواسیر: خواندن سوره اعلی {مطالعات در زمینه نیم سوز به بعد از قیامت موکول خواهد شد؟}
    دفع شپش: خواندن سوره نبأ { با توجه به واکنش شپش به کافعین؟}
    باردار شدن: خواندن سوره عمران {برادران؛ قبل از خواندن این سوره به دقت فکر کنید!}

    ؛سلامت؛؛ باشید
    عقرب

     
    • سلام به عقرب گرامی

      1-به لینکی که ارائه کردید مراجعه کردم ،این یک وبلاگ مجهول الهویه است که عنوانی روی خود گذاشته که “طب قرآنی” و عکسهایی هم در آن هست ،شما روشن کنید این وبلاگ از کیست و مطالب مورد ادعای آن مستند به کدام متن یا نوشته معتبر دینی هست.

      2- در قرآن تعبیری بصورت :”وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً .الاسراء/82″.
      وجود دارد که میگوید قرآن سبب شفاء و رحمت برای مومنین است ،و برای ظالمین چیزی جز خسارت ببار نخواهد آورد .
      مفصود از این تعبیر هم این است که مردم در مواجهه با تعالیم قرآن دو دسته اند ،گروه مومنان به قرآن که از قرآن استفاده می کنند و قرآن که نور و هدایت و سبب کمال معنوی انسان است برای آنان سبب شفاء از امراض و اسقام و آلام معنویست ،که با هدایت های گوناگون اخلاقی عقیدتی و معارف دیگر آن ،مومنان در پرتو آن از امراض و آلام روحی رهایی می یابند.
      و نقطه مقابل این گروه ،ظالمان به خود و دیگران و منکران وحی و قرآن هستند که بسبب عناد و انکار و لجاج خود نه تنها بهره ای معنوی از قرآن نمی برند بلکه بسبب عمل و عقیده اختیاری خود ،تعلیمات و هدایات معنوی قرآن برای آنان چیزی جز خسران و خسارات دنیائی و اخروی در پی ندارد ،و تاثیر قرآن در نفوس مختلف انسانی از حیث نوع تاثیر ،همچون تاثیر باران است در مکان های پاک و نظیف و مکان های آلوده و مرداب ها ، و باران با آنکه در لطافت و حسن آن شک و شبهه ای نیست اگر در گلزارها و مکان های تمیز فرود آید باعث طراوت و خوشبوئی و لطافت است و متقابلا همین باران اگر در مرداب ها و لجنزارها و مکان های آلوده فرود آید سبب آلودگی بیشتر و گنداب بیشتر و بدبوئی بیشتر می شود.
      بنابر این اشاره قرآن در این آیه به “شفای معنوی” و “هدایت انسان” است ،نه اشاره به شفا از امراض جسدانی که ما اینگونه سخنان ضعیف و بی اساسی را در دنبال این تعبیر مطرح کنیم.

      3-یکی از ویژگیهای قرآن این است که از برخی آیات آن استفاده می شود که قرآن قانون علیت و معلولیت عمومی در جهان را پذیرفته است ،و در بسیاری از آیات دعوت به تعقل و تفکر و خردورزی و علم آموزی فرموده است ،آیا معقول است چنین کتابی با این مختصات و ویژگیها بیاید بگوید من قرآن شفا هستم ،پس من دارو و علاج امراض جسمانی مثل سر درد و کمر درد و زکام و دندان درد و امراض دیگری که هریک علل و اسباب خاص و دارو و علاج خاص دارند ،هستم ،پس ای مومنان هرگز به پزشک و طبیب و دارو مراجعه نکنید و برای رفع فلان بیماری فلان سوره را بخوانید؟!

      4-شما در این نوشته استناد کرده اید به مطالب یک وبلاگ مجهول الهویه ،که ممکن است او هم مثل شما نگرشی دین ستیزانه داشته باشد و با آب و رنگ های خاص و تصاویر و مطالبی غیر مستند در صدد تخریب و ضربه زدن به دین اسلام باشد،در واقع اگر صاحبان آن وبلاگ افراد مسلمان و معتقدی هم باشند ،شما تنها استناد به نوع برداشت آنها از اسلام و قرآن کرده اید ،شما اگر در مقام نقد و انتقاد به یک دین و محتواهای آن هم هستید ،طرز درست نقد و استفهام این است که بطور مستند عناصر داخلی و بافت و محتواهای متنی یک دین را مورد نقد و سوال و پرسش قرار دهید ،نه آنکه بگویید کسی فلان مطلب از فلان وبلاگ را برای من آپلود کرد ،و چون صاحبان آن وبلاگ مطالبی به اسلام و قرآن اسناد دادند ،پس دین اسلام این است و …..
      الان سوال من از شما و حتی نویسندگان آن وبلاگ این است که مطالبی که شما ارائه کردید مستند به کدام متن معتبر دینی اعم از کتاب و سنت است؟

      5- قبلا مکرر عرض شد که قرآن کتاب هدایت انسان است که با معارف و احکام گوناگون خود در صدد تامین سعادت فرد و جامعه است ،نه کتاب علوم طبیعی ،شما از قرآن نمونه بیاورید که جایی گفته باشد :من کتاب علوم طبیعی از قبیل طب و ریاضی و شیمی و فیزیک و علوم دیگر هستم ،بلکه در بسیاری از آیات قرآن دعوت به تعقل و فهم و علم آموزی و حرکت در جهت رشد و پیشرفت و کمال ،و تعمق در اسرار هستی و آفرینش آسمانها و زمین و غیر آنها شده است ،بنظر شما آیا معقول است کتابی با چنین ویژگیهایی ،وقتی بگوید من شفاء برای مومنین و خسارت و خسران برای ظالمان و منکران هستم ،مقصود او از شفاء ،شفاء از امراض جسمانی که رفع آنها راه و روش خاص خود را دارد باشد؟ اگر چنین است چرا در دنباله آیه بجای اینکه بفرماید چون من قرآن شفای از امراض جسم هستم پس مومنان چون مرا می خوانند هیچ گاه مبتلا به امراض و ابتلائات جسمانی نمی شوند ،اما کافران و ظالمان همیشه دچار امراض جسمانی هستند چون منکر قرآنند؟! آیا واقعا چنین استنتاجی عقلانیست و ارتباطی با مضمون قرآن دارد؟

       
      • سید مرتضی؛
        پاسخی که دادید از حیطه منطق بدور نیست و به نوعی درخور تقدیراست.

        سوالی که در اینجا کردید, کاملا بجا و مهم است.. و بخوبی نشان میدهد؛ دین در دست نااهلان وکلاشان به خطرناکترین سلاح ضد بشری تبدیل شده و خواهد شد.

        اگر به امار ان سایت در صفحه اصلی توجه کنید تا بحال ان سایت تعداد ۲۶۸۰۴ بازدید کننده داشته. این سایت در ایران کاملا ازاد هست و بدون فیلتر قابل به دسترسی.

        حال اگر خیلی خوشبینانه محاسبه کنیم و بگوییم ۹۰ در صد افراد ؛؛با منطق؛؛ به اراجیف ان سایت توجهی نمییکنند. ولی همان ۱۰ در صد تخریب ذهنی که معادل ۲۶۸۰ نفر میشود کافی خواهد بود. این یک نمونه کوچک در سطح یک وب سایت هست. حال شما خود تصور کنید وقتی یک نظام و طرز فکر در قبضه نااهلان باشد.

        سید مرتضی؛ اینها همان ویروسها و باکریهایی دینی هستند که در کامنتهای قبلی به انها اشاره شد.

        یک مورد را من خود با چشم دیدم درهمین خارج از ایران که یک خانواده مذهبی برای رفع دل درد کودک ۷ ساله خود؛ ایه ای از قران را به روی پارچه ای نوشته ؛ در لیوان اب گذاشته و اب ان را برای شفا به کودک داده بودن. وقتی این کودک را به OR اوردن این دختربچه دچار سپتک-شوک شدید و در شروف مرگ بود.

        سید مرتضی؛ شما به عنوان یک روحانی مسعول پاکسازی دین از اینگونه طرز فکرها و عفونتها هستید. یک پزشک فقط جان مردم در دستش هست.. ولی شما جان؛ مال؛ ناموس؛ شرف وعزت انسانها در دستتان هست.

        شما را به دین تان سوگند؛ کاری کنید! ..نگذاید یک مشت ویروس و باکتری سراسر دینتان را نه تنها به عفونت بلکه به سرطانی کشنده برای مردم تبدیل کنند.

        سید مرتضی؛ اینده این دین کاملا در دست شماست , همان گونه که در جنگ جمل در دست علی بود.

        عقرب

         
  46. بيست خیانت مهم رضا خان مزدور از خدا بي خبر به ایران:

    ١- ساختن ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ و اولين ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ايران
    ٢- ابداع ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ در ايران
    ٣- ساخت راه آهن و بسیاری از کارخانه جات
    ٤- ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮﺩن مرزهاى كشور و برقراى ﺍﻣﻨﯿﺖ
    ٥- يك پارچه كردن ﮐﺸﻮﺭﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺠﺰﯾﻪ
    ٦- ساختن يكى از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭘﺎﻻﯾﺸﮕﺎﻩ هاى ﺟﻬﺎﻥ
    ٧- پايه گذارى صنعت ﺑﯿﻤﻪ در ايران
    ٨- نابود كردن كامل فرقه ﺩﺯﺩﻫﺎﯼ ﮔﺮﺩﻧﻪ
    ٩- تاسيس ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ
    ١٠- تحريم نفتى ﺍﻣﺮﯾﮑﺎه
    ١١-اخراج نيروهاى ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ از ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎﺭﺱ
    ١٢- آزاد كردن ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﺐ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ابوموسى
    ١٣- 104 ﺑﺎﺭ جنگ ﺑﺎ ﻋﺮﺍﻕ كه ﺑﺪﻟﯿﻞ ﻧیرﻭمندى اﺭﺗﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﺘﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺠﻨﮕﻨﺪ
    ١٤- بهره بردارى ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺍﯾﺮﺍﻥ و راه اندازى ﺻﻨﻌﺖ در ﺍﯾﺮﺍن
    ١٥- جذب سرمايه ﻫﺎﯼ ﺍﺗﺤﺎﺩﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻭﺭﺷﻮ
    ١٦- راه اندازى ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺎﺯﯼ ﺍﺭﺍﮎ ﻭ ﺗﺒﺮﯾﺰ
    ١٧- اعطاى ﺣﻖ ﺭﺍﯼ ﺑﻪ ﺯﻧﻬﺎ
    ١٨- اعطاى شغل هاى دولتى به زنان مثل مدير، ﻭﺯﯾﺮ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ
    ١٩- رايگان نمودن ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ
    ٢٠- قرار دادن ﭘﻮﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ 10 ﺍﺭﺯ ﺟﻬﺎني.

    خداروشكر زودتر مرد وگرنه تا الان شده بوديم آمريكا و دیگه هيچ غلطي نميتونستیم بكنیم.

     
    • با درود به جناب ایرانی فراموش نمودید که بگویید رضاخان عمامه ازسر آخوند جماعت برداشت و آن ها را به کارگماشت تا ازراه بازو نان بخورند نه ازراه دین و سهم امام وغیره که توسط فرزندش محمدرضا دوباره آخوند جماعت به کاراسبق بازگشت کرد و در نهایت دودمان پهلوی را به باد داد و ایران را گرفتار !

       
  47. بقیرانی روایت کند : که چون پیامبر (سلام الله علیه) ایات اعجاز رسل بر مردمان همی خواندند ؛ جمعی ، از خود ان بزرگوار طلب اعجاز نمودندی و هر روز که بگذشتی این مطالبت قوت گرفتی. اخرالامر پیامبر با عمر رضی الله عنه استشاره همی کردی که مردمان را چگونه جواب دهند.

    عمر پیامبر را گفت: بین نماز عصر و شام در مسجد مردمان را بگوی هر که خواهد مشاهدت اعجاز اوردن من کند ؛ فردا روز گاه صلاه ظهر در صحرای جمیزه (که صحرایی خشک و بی علف در حوالی مدینه بود) حاضر اید..
    نیمه شب عمر و یکی از یارانش به اسم ابوالشکیب طوال بغدادی ، مشکها از اب پر نمودند و بدوش برگرفتند و بدان صحرا بردند و ان مشکهای پر از اب در زیر خاک تعبیه کردند و خاک روی انها را ریختندی تا به نهایت مستتر شدی و سپس نشانی روی هریک تعبیه کردند تا پیامبر جای ان مشکها بداند و نوک عصای مبارک پیامبر را بغایت تیز کردند تا مشک ها بدرد ؛ بدین نیت که چون مردمان گرد ایند بدانها بگوید اعجاز من این باشد که عصای خود در این خاک خشک فرو کنم و اب از انجای که من عصا فرو کنم بیرون بجهد و بدین چاره پیامبر را از دست مردمان شکاک در نبوت ، استخلاص حاصل اید.
    فردا روز چون مردمان بدان صحرا گرد همی امدند پیامبر با ان چهره نورانی و تبسم دایم در میان انها حاضر امدندی و مردمان را فرمودند: اینک من اینجایم تا اعجاز خود به ان کوردلان ناباور بنمایم , پس ای مردم شما خود اگاهید که این صحرایی بی اب و علف است که اگر در ان چاهی به عمق هشتاد شتر که بر پشت هم سوار گردند , حفر شود باز به اب یا به نم نیز نرسند. مردمان یکصدا فریاد براوردند : اری اینچنین است یا رسول الله. انگاه پیامبر فرمودند : اکنون من نوک عصای خود در این خاک خشک فرو کنم و به اذن خدای تبارک و تعالی اب از انجای که من عصا فرو کنم بیرون جهد تا ایتی باشد برای انان که هنوز از رسالت من در شکند.
    پیامبر این بگفت و عصای مبارک در انجا که نشانها تعبیه شده بود فرو کردند لیکن هر چه عصای مبارک در ان خاک فرو کردند ابی بیرون نجهید و حتی نوک عصای مبارک نیز تر نشدی.
    اما حکایت از ان روی بود که نیمه شب ، خوکان و گرازان که با دندان زمین را شخم زنند ، ان مشکها دریده بودند و اب انها خالی شده بود. پیامبر چون علت را دریافتند ، خوک را لعنت فرستاد و انرا حرام فرمودند. ناگفته نماناد که بعدها عمر دریافتند که این تحریم خوک ، به استفادت خوکان تمام شده ، از ان روی که دیگر کس برای گوشتشان انها را نکشد و بهتر ان می بوده که پیامبر ان روز ، خوردن گوشت خوک را از اسباب ورود به بهشت اعلام میکردند تا بدین نمط خوکان را سزای کارشان داده شود و مردمان در کشتن انها از یکدگر سبقت گیرند ، اما دریغ و صد افسوس که احکام شریعت چون از جانب خدای تبارک و تعالی وضع همی گردند ، لایتغیرند و عوض کردن انها ممکن نباشد.

     
  48. بازداشت سردار احمدی مقدم در ارتباط با پرونده سوء استفاده مالی/ علت سکوت قوه قضاییه چیست؟
    http://www.kaleme.com/1394/02/29/klm-215698/

     
  49. ایران دوست

    با درود ، چرا همه میگویند اقای ظزیف دروغ گفته که ما زندانی برای عقیده نداریم ؟ ایشان درست گفته مثلا خود من عقیده دارم که خدا پدر و مادر شاه مخلوع را بهشت ارزانی دارد ولی ایا زندانی هستم؟ نه !!!چرا ؟چون ابراز نمیکنم !!! یعنی به زبان نمیاورم . پس ایشان درست گفتند البته اینطور که پیش میرود در اینده نزدیک بسیجیان جان بر کف با دستگاه دروغ سنج به درب تک تک ایرانیان می ایند و سوال میکنند که ایا حکومتی بهتر از این حکومت به رهبری – رهبر معظم سراغ دارید؟ ان موقع باید نگران شویم چون هنوز داریم در این زمینه با کره شمالی رقابت میکنیم که کدام …. شایان ذکر است که چند قاضی باسواد وعادل و …مانند خلخالی و صلواتی و….انها را همراهی و حکم صادر و اجرا می کنند…..

     
  50. جناب ناشناس ودیگر دوستان ظاهرا من فکر میکنم که شما قضیه هاشورزدن های آقای نوریزاد را که معمولا در مورد گفتار دوستان البته تعدادی بسیار اندک را حمل بر توهین نسبت به ادیان تلقی کرده اید و فکر نموده اید که کامنت من هم شامل این توهین های نسبت به ادیان بوده ! من همینجا بازهم اعلام میکنم که این سایت را به عنوان بایگانی میشود استفاده کرد و اگر کسی بخواهد میتواند تمام کامنت های گذشته را مورد بازخوانی قرار دهد ! شما به تمام کامنت های گذشته من اگر مراجعه کنید اگر یک مورد فقط یک مورد توهین به ادیان (هر دینی ) مشاهده کردید آن را کپی اندپیست کنید من عکس خود را به چناب نوریزاد با تمام مشخصات خود اعلام تا در این سایت منتشر کنند و هر مجازاتی را می پذیرم در مورد هاشور خورده ها هم ازجناب نوریزاد درخواست میکنم که اصل هاشور خورده ها را به ایمیل هریک ازآقایان که خواستند ارسال کنند که ببینند هیچ گاه توهین به ادیان نبوده و فقط به الفاضی که در مورد سر دم داران حکومت جائر بوده که آن هم توسط من نوشته نشده بوده فقط مقالاتی بوده که در سایت های دیگر موجود است و من آن را کپی اند پیست کردم که جناب نوریزاد آن را روی بر نتابیده بودند ! حال اگر شما و یا هر شخص دیگر مزدور این حکومت ننگین و جائر هستید که من را با شما کاری نیست و الا دلیل این دشمنی نا بجا را درک نمیکنم که باید توضیح دهید ! با احترام .

     
  51. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فر هیخته : باز هم دخالت روحانیون یعنی آخوندچماعت و سوء استفاده ازلباس و ردا جهت اعمال نفوذ و رهایی مجرمین ازچنگال عدالت و در پناه گرفتن سارقین ودزدان بیت المال با استفاده ازلباس حضرت رسول و تدین ظاهری ………….بازداشت یک خبرنگار به دستور امام جمعه اسلامشهر
    بنا به خبر ارسالی به وب‌سایت گویانیوز، محمدرضا مرادی سردبیر نشریه بیان اقتصاد در شهرستان اسلامشهر به درخواست حجهالاسلام محمدعلی نوروزی امام جمعه اسلامشهر با شکایت مدعی العموم بازداشت شد.
    وی در شماره آخر نشریه خود از مفاسد ولی‌الله اصغری قائم مقام ستاد نمازجمعه و رئیس شورای شهر اسلامشهر پرده برداشته بود و در تیتری مفاسد اقتصادی او را با محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد مقایسه کرده بود.
    فروش مناصب و پست‌های مدیریتی همانند دوره قاجار
    مرادی در یادداشتی با عنوان «اگه می‌خوای مدیر وشی پول وده، پول زور وده» از فروش مناصب و پست‌های مدیریتی توسط رئیس شورای شهر و قائم مقام ستاد نماز جمعه اسلامشهر پرده برداشته است.
    وی نوشته است که «مناصب و پست‌های مدیریتی در شهرداری اسلامشهر همانند دوره قاجار قیمت‌گذاری شده و هرکسی بدون داشتن سواد و سابقه مناسب می تواند با پرداخت حداقل ۲۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان پست‌هایی نظیر شهرداری، معاونت شهرداری، مدیریت مناطق و… را از آن خود کند!»
    ولی‌الله اصغری علاوه بر ریاست شورای شهر با حفظ سمت قائم مقام ستاد نمازجمعه و از عناصر اصلی باند امام جمعه شهرستان اسلامشهر می باشد به همین خاطر حجهالاسلام محمدعلی نوروزی امام جمعه اسلامشهر طی تماس تلفنی از دادستان اسلامشهر تقاضای دستگیری و برخورد قضایی با محمدرضا مرادی سردبیر بیان اقتصاد را کرده است.
    سابقه ستاد نماز جمعه اسلامشهر در مفاسد مالی و اقتصادی
    عناصر ستاد نماز جمعه و نزدیکان امام جمعه اسلامشهر پیش از این نیز به موارد کلان زمین‌خواری و اختلاس پرداخته بودند تا جائی‌که به علت حجم گسترده مفاسدشان توسط نیروهای امنیتی و اطلاعات سپاه اسلامشهر دستگیر و محاکمه شدند که این امر منجر به تیرگی روابط میان امام جمعه با اداره اطلاعات و سپاه اسلامشهر شد.
    به عنوان نمونه از این موارد می توان به دستگیری و محاکمه قدیر افشار از مسئولان ستاد نماز جمعه اسلامشهر اشاره کرد که به ۲ سال حبس تعزیری، بازگرداندن ۸۳۳ قطعه زمین مربوط به ۱۷ پروژه شرکت تعاونی مسکن اسلامشهر، رد مبلغ(۷ میلیارد و ۲۷۸ میلیون و۴۰۰ ریال) به پروژه‌های کوثر۲، میلاد و شهرک گلستان محکوم شد.
    قدیر افشار پس از سپری کردن دوران محکومیت خود هم‌چنان در دفتر و بیت امام جمعه اسلامشهر رفت و آمد دارد. به واسطه دخالت‌های حجهالاسلام محمدعلی نوروزی امام جمعه اسلامشهر درعزل و نصب‌های شهرستان، دفتر وی به یکی از کانون‌های قدرت و فساد در سطح شهرستان تبدیل شده است. پیش از این نیز وی حسین اصغری فرزند رئیس ستاد نماز جمعه را برای تصدی ریاست سازمان فرهنگی و ورزشی اسلامشهر معرفی کرده بود که با مخالفت نیروهای جبهه پایداری اسلامشهر خواسته او محقق نشد.
    امام جمعه هم‌چنین جواد بیاتی شوهر نوه‌اش را به شهرداری به عنوان مسئول روابط عمومی تحمیل کرده است.
    تقلیل بدهی ۷۵ میلیاردی به ۳ میلیارد
    مالک یک شهرک نمایشگاهی در اسلامشهر به نام شهرک کامیون دارها ۷۵ میلیارد تومان عوارض به شهرداری اسلامشهر بدهکار بوده که پس از گذشت ۳ سال نه تنها این عوارض را پرداخت نکرده بلکه با پرداخت رشوه به مسئولان شهرداری و اعضای شورای شهر اسلامشهر توانسته است این مبلغ را از ۷۵ میلیارد تومان به ۳ میلیارد تومان کاهش دهد.
    چهار بی سواد که یک شبه هم روحانی شدند و هم لیسانسه، یکی از شروط لازم برای کاندیداتوری شورای شهر در شهرستان اسلامشهر داشتن حداقل مدرک لیسانس می باشد.
    در این میان ۴ نفر از اعضای شورای شهر اسلامشهر که صرفاً در حد خواندن و نوشتن سواد داشتند با ثبت نام در یک حوزه علمیه متعلق به حجهالاسلام شاهی عربلو واقع در شهرک ولیعصر تهران، بدون گذراندن دروس و تحصیلات حوزوی، مدرک سطح ۲ حوزه علمیه که مستلزم ۹ سال تحصیل است را اخذ و سپس با معادل سازی آن را به لیسانس تبدیل می‌کنند و از این طریق برای عضویت در شورای شهر کاندید می شوند.
    این ۴ عضو شورای شهر علی‌رغم این‌که تقلبی بودن مدرک تحصیلی‌شان محرز شده است اما هم‌چنان بر کرسی عضویت در شورای شهر تکیه زده اند.
    افشای این موارد و مسائلی از این دست در نشریه محلی بیان باعث خشم باندهای سیاسی و اقتصادی ذی‌نفع در شهرستان اسلامشهر می شود تا جائی‌که محمدرضا مرادی صرفاً به دلیل کنار زدن گوشه‌ای از پرونده‌های مفاسد مدعیان دیانت و تقوا، بازداشت می شود.
    مرادی هم اکنون با گذاشتن وثیقه سنگین موقتاً آزاد شده و منتظر جلسه محاکمه در دادگاه انقلاب است.
    محمدرضا مرادی متاهل و دارای دو فرزند خردسال است.

     
  52. استاد فرفریوس

    مدتی است که کاربر مرموزی بنام مزدکیوس در این سایتیوس در حال اشتعال فتنه و تخریبیوس می باشد.
    حتی شنیدم که شاعر شهیر شیرازیوس شیخ اجل سعدیوس در دیوانش نگاشته: تربیت مزدک را چون گردیوس در گنبذ است (گردیوس= گردو،جوز، فرهنگ جیبی فرفریوس چاپ شنگولیوس.چون سایز گردیوس کوچک است در فرهنگ جیبی جایش دادیم)همان میوه گرانیوسی که قدیمها کودکان با آن گردوبازی و قمار می کردند.
    بر آن شدیم که نیایش و دعایوسی برای هدایتش بکنیم.
    بار زئوسا این مزدکیوس را به راه سرراست هدایت بفرما.
    جمعیت: الهی آمین.
    واگر هدایت نشد نفرینش می کنم به این نحویوس:
    بار زئوسا اگر قابل هدایت نیست او را وارد بهشت فرما که با خلخالیوس جنتیوس احمد خاتمیوس حاج محتشمیوس همنشین باشد.
    جمعیت: خدا نکندیوس.
    فرفریوس دعا کن برود به جهنم که در آنجا چارلی چاپلین لورل هاردی گوگوش و عارف و مازیاریوس و مایکل جکسن و مدونا و فرانک سیناترا هر هفته شبهای جمعه کنسرت می گذارند. بعدش به هر نفر دو پرس مرغ سوخاری کنتاکیوس داده می شود با شوئپس و فانتا.همه نوابغیوس هنرمندانیوس دانشمندانیوس فیلسوفانیوس درآنجا هستند. فرفریوس: تصمیم با خودش است.آدیوس دوستان.
    همه گویند که در عالم بالاست بهشت…………. هر کجا حال خوشی هست همان جاست بهشت .

     
  53. قطعنامه نده، «لَم یولَد» ما را بشنو!

    سرودۀ هادی خرسندی
    ————————

    «مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو»
    تا بجنیم به خودم اجنبی آمد به درو

    از همان روز که فریاد زدیم استقلال
    رفت آزادی ما نیز برایش به گرو

    دولت دین دم دروازه بفرما میزد
    خدمت بی.پی و شل، شِورُن و توتال و اسو

    شیخ کُد داد به آنها سر اجزاء نماز:
    «مالک یوم» که گفتم همه حمله به جلو

    چو به «ایاکَ» رسیدم همگی آماده
    «نَعبُدُ» چونکه بگویم همه باهم دِ بدو

    «اِهدِنا» یک کُد خوبیست، هدایت بشوید
    «مستقیم» است «صراط» و شده هنگام چپو

    «غیرمغضوب» که گفتم بنشینید عقب
    سرِ «اللهُ صمد» حمله کنید از سرِ نو

    «لَم یَلد»: حرف حقوق بشر اینجا نزنی
    قطعنامه نده، «لَم یولَد» ما را بشنو

    «قُل هواللهِ احد» هست کُدِ: نوکرتیم
    «فاتحه»: نفتکش آماده، بزن بار و برو

    هارت و پورتی که همه مصرف داخل دارد
    هیچ جدیش نگیر و بفرستش به اِگو

    الذی شِورُن و انّا بریتیش پترولیوم
    قربتاً داچ شل و لَم یَکن التکزاکو

    الّذینَ همه ولکام علی الچاه النفت
    المبارک، صلوات ختم کنین! یو. کن. گُو

    دین ما مذهب ما داخل بشکه شد و رفت
    حافظا غصه چه خوردی که گرفته ست الو:

    «آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت»
    به درک! ما که نبودیم پی گندم و جو

    فکر جنگ و خبر تنگۀ هرمز بگذار
    تا که امشب چه نمایش بدهد مجریِ شُو

    قبله ی امپره یالیسم چو دیدی حافظ
    برسان از طرف ما چه سلام و چه هلو

     
    • امیرانتظام همکاری غرب و ملاقات امریکاییان با آقای خمینی در پاریس را در بخش ۷ کتابی با عنوان “ناگفته های از انقلاب ۵۷ ” می‌گشاید. بذر شک و تردید را در دل ها می‌پاشد. خواننده درماهیتِ شکل گیری و اصالت انقلاب و انگیزه‌ی تظاهرات میلیونی مردم دچار شک و تردید می‌شود. آمریکایی بودن انقلاب ایران و برافراشتن حکومت جمهوری اسلامی با کمک غرب، در ذهن خواننده سایه می‌اندازد، و ننگ آورتر، از تحقیرِ فریبی که خورده! نارضایی انگلیسی ها ازحکومت شاه، قابل درک بود. همچنین حمایت شان از ملایان بنا به سابقه‌ی تاریخی با آن بگومگوهای دیرپا بین مردم و عنایتِ ویژه‌ و سنتیِ انگلیس به علمای دین مبین. اهمیت دادن مستمر BBC با آن سروصداهای نمایشی غیرعادی که تا برافتادن سلطنت و برآمدن فقها ادامه داشت. نارضایی‌های دولت بریتانیا را نمی‌توان انکار کرد. ورود تمام عیار سنت‌گرایان به صحنه تظاهرات، درزمینه‌ی جلوس سران مذهب و تشکیل حکومت دینی، همخوان با سیاست های دیرینه‌ی آن دولت بود. خبر آمدن فقها از سال پیش به صورت شایعه از سمت و سوی انگلیسی ها به گوش می‌رسید ولی دشمنی آمریکا با شاه، قابل تآمل به نظرمی‌رسد.

      اینگونه که امیرانتظام میگوید غربی ها در انقلاب ایران و برچیدن سلطنت پهلوی ها و تشکیل حکومت اسلامی نقش اساسی داشتند و به خصوص امریکایی ها:

      «شما می‌دانید که BBC تمام اخبار خود را اختصاص داد به اقامت ایشان مصاحبه هایی که ایشان در نوفل لوشاتو کردند. با وجود تذکر کتبی که شهربانی خود کشور فرانسه به ایشان داده بودند که شما حق سخنرانی، حق نوار پر کردن، حق نماز جماعت، حق منبر رفتن ندارید و آقایان هم قبول کرده بودند و به همین دلیل هم از پاریس به نوفل لوشاتو رفتند. یک مرتبه روزنامه فیگارو فردای آن روز نزد خمینی می‌رود و با ایشان مصاحبه ای انجام می‌دهد. و بعد سایر رادیوها و تلویزیون ها… چندین ملاقات ازطرف آمریکایی ها انجام شد و دو ملاقات آن توسط ریچارد کاتم به اتفاق رئیس دیوان عالی کشور امریکا…

      ولی مهمترین ملاقات که به نظر من برای ملت ایران سرنوشت ساز بود ملاقات نماینده‌ی آقای ژیسگاردستن برای دادن پیام آقای کارتر به خمینی است… سولیوان به کارتر پیشنهاد می کند که به آقای خمینی توصیه شود که شما به روحانیت تهران بگویید که با ارتش تماس بگیرند با هم صحبت کنند. آقای کارتر به آقای ژیسگاردستن تلفن میکند و تلفنی از او خواهش می‌کند که نماینده ای را بفرستد تا با آقای خمینی صحبت کند. و این پیشنهاد مرا به ایشان برساند. ایشان رئیس دفتر خودش را به دیدن آقای خمینی می‌فرستد. ایشان در آن ملاقات بعد از تعارفات اولیه پیشنهاد می‌کند و آقای خمینی می‌پذیرد و می‌گوید من هم برای آقای کارتر پیشنهادی دارم … و آن اینکه شاه را ببرید. چون به نفع شماست. بعد هم از کودتای ارتش جلوگیری کنید.. این هم به نفع شماست. ژیسگاردستن به کارتر تلفن می‌کند و مطالب را می‌گوید. کارتر می‌پذیرد. پیشنهاد آخرش این بوده که این توافق های شفاهی ما محرمانه بماند. آقای خمینی هم می‌پذیرد.

      بلافاصله هیئت دولت امریکا تشکیل جلسه می‌دهد و تصویب می‌کند که شاه باید ایران را ترک کند…»

      برگرفته از: کتاب “ناگفته هایی از انقلاب 57: مجموعه گفتگوهای روزبه میرابراهیمی با عباس امیرانتظام”، انتشارات خاوران، صص 5-121 http://bozorgmehr-persian5.blogspot.co.uk/2012/05/57.htm

      اگر قیمت نفت به ناگهان به نصف تقلیل مییابد اتفاقی نیست. اگر بخواهند خون کسی را تا اخرین قطره بمکند چه میکنند. او را ذلیل میکنند تخقیر میکنند به خاک سیاه مینشانند تا او برود و التماس کند و قطره ای ازخون خود را بفروشد. نفت خون غیر فابل بازگشت ماست. همه چیزمان به نفت ارتباط دارد. یک روز بدون نفت نمی توانیم زندگی کنیم. نفت در کمتر از چند دهه تمام خواهد شد. هم چنان نفت برای کشور های پیشرفته جنبه حیاتی دارد. اگر کشور های اطراف چاه های نفت به آن اندازه از پیشزفت میرسیدند که بتوانند نفت را نفروشند. جنگی جهانی درمی گرفت جنگی بین کشور های نفت خیز و مصرف کننده جنگی برای زندگی و مرگ. اما کشور های پیشرفته بجای روی آوردن به چنین جنگ وحشتناکی به استراتزی ایجاد بحران در اطراف چاه های نفت روی آوردند. و چه ساده موفق شدند. جهالت این مردمان به اندازه است که با نشان دادن کتلی به جان یکدیگر میافتند و یک دیگر را میکشند. جنگ بی انتها بر سر کتل. اختلافات مذهبی و قومی به حدی در میان این مردمان زیاد است که تا اخرین قطره نفت به جان هم دیگربیافتند. ایجاد بحران ها در اثر جنگ ها چه میکند. باعث فراری شدن مغز ها و سرمایه ها از اطراف چاه های نفت میشود. مردمان فلک زده نمیتوانند کارهای خود را سامان دهند هر روز دچار فقر بیشتر میشوند. ومحتاج فروش نفت بیشتر. میروند به پای خریداران نفت میافتند التماس میکنند نفت بیشتری بخرند. عرضه زیاد میشود قیمت نفت سقوط میکند. بحران های کنترل شده در اطراف چاه هاینفت راه حل باز نگهداشتن شیر نفت و سقوط قیمت آن است. هیچ فرقی نمیکند.جمهوری اسلامی- طالبان -القاعده -ای سیس -شیعان عراق و سوریه همه به کار ایجاد بحران در اطراف چاه های نفت میخورند اگر بررسی شود در بر امدن همه انها کشور های مصرف کننده نفت دست داشته اند. انچه که خمینی و خامنه ای میگوید که کشور ها دشمن اسلام اند یک توهم اساسی است انها عاشق اسلام اند اختلافات بین شیعی و سنی حلال همه مشکلات انها است انچه که مسیله را پیچیده میکند. قدرت ها در ظاهر موافق شاه بودند در باطن مخالف او و در مورد جمهری اسلامی در ظاهر مخالفند و در باطن موافق. این مهمترین مسیله است که دلسوزان جامعه باید برای مردم توضیح دهند. که هم امام انها و هم مقام معظم انها بازیچه دست قدزتها قرار گرفته اند. آن مقام معظم تنها جهالت های ما را رهبری میکند درست در جهتی که انها میخواهند. کتاب امیرانتظام باید در میلیون ها نسحه چاپ شود تا در دسترس همگان فرار گیرد. توهم بزرگ جامغه ما از بین میرود. درست مثل کتاب گالیله که جهالت عصز خود را فروشکست. امیرانتظام بزرگ جان خود را در این کتاب ریخته است. کتاب او جانبخش جامعه ما خواهد شد. عاطفه مطلق انسانی او روح بخش انسان مرده ما حواهد بود. درست مثل کتاب مندلا و گاندی

       
  54. کی قبول نداره که:

    آمد و با همۀ پختگی ام خامم کرد
    ملت زنده بُدم، اُمت اسلامم کرد
    بر درختی که خودم کاشتم آویخت مرا
    با طنابی که خودم بافتم اعدامم کرد

     
  55. نامه زیبا کلام به مطهری در مورد بودجه های فرهنگی تکرار مکرر یک شیوه کشور داری خاص است که تاکید آن بر تقسیم اموال و در امدهای عمومی بین گروه هائی با منافع خاص است که با منافع عمومی مردم در تضاد و بزبان دیگر نوعی باج دهی قانونی است به گروههائی که حکومت و نظام بقای خود را مدیون آنان است و علیرغم هر چه که در مملکت بگذرد این تقسیم باج و گرفتن پول زور تعطیل نخواهد شد.
    اما این همه حکایت نیست. جناب “فتّاح” رئیس جدید کمیته امداد در یک سخن به اصطلاح افشاگرانه فاش کرده که از 400 میلیارد تومان “زکات” دریافتی از مردم از طریق صندوق صدقات حتی یک ریال آن هم به محرومین مستحق که در شمول شرعی دریافت زکات هستند نرسیده و همه خرج طرحهای عمرانی شده که نام آبرومندانه برای “اختلاس” و “بالا کشیدن” در نظام اسلامی است. یعنی به زبان دیگر صدقات مردم خدا ترس به دست کسانی میرسد که سر سوزنی هم از حدا ترس ندارند!.البته ایشان با دیدن یخچال خالی یک محروم قمی غیرتی شده و آرزو کردند که آدم باید آب شود! یعنی کاری غیر ممکن که اگر هم بشود فایده ای به حال محروم ندارد.
    ایشان یک طرح انقلابی هم داده اند و آن اینکه 60 درصد زکات جمع اوری شده به محرومان برسد و بقیه به کار عمرانی! یعنی بازهم 40 درصد برای اختلاس گران از زکات بماند و بقیه پس از کسر هزینه های سر سام آور خود کمیته امداد به “مدد جو” برسد! که خود ایشان معتقد است چیزی تهش نمی ماند! البته به سنت روضه خوانها ایشان ذکر میکند که امام علی هم مددکار بوده و شخصا به مددجو نان میرسانده! این که این موضوع چه ربطی به مددجوی قمی دارد هم از مجهولات کار است!
    لذا باج دادن چه از بول نفت و چه از زکات شرعی اساس بقای حکومتی است که بقای خود را مدیون مال مردم خور ها میداند و نه مردم! امروز هم معلوم شد که فرمانده بر کنار شده پلیس کشور که مّدعی است آیت الله بهجت در حقش دعای خیر کرده در یکی از بزرگترین اختلاسهای کشور نقش مستقیم داشته است! یعنی آن جائی هم که خارج از پول نفت و زکات باشد نظام دست بقیه باج بگیرها را باز گذاشته تا به ابتکار خود مردم را بچابند!

    بقیه مردم هم آزادند تن فروشی کنند، مواد بفروشند و ساقی باشندو بکشند، رشوه بگیرند و بدهند و هر کاری دوست دارند بکنند تا ان جا که کاری با سارقین بیت المال و زکات نداشته باشند!..حدود شرعی مذهب ولایت فقیه همین است!..رعایت کن تا به بهشت بروی!..ضامنت هم جنتی و مجتبی!

     
  56. کاش ایران مثل دکتر ملکی زیاد داشت .شرم بر ما

     
  57. خوب دوستان جرم ذره هیگز هم تعیین شد:
    mH=125.09±0.21 (stat)±0.11 (syst)  GeV
    هیگز پوزون یا خدای ذرات. همان که به ناگاه ظاهر می شود و خمیر ذره را تبدیل به فوتون یا کوارک یا الکترون و دیگر ذرات بنیادین می کند و سپس محو می شود. رازی است که هیگز پوزون از کجا می داند چند ذره فوتون یا کوارک یا الکترون یا … برای تشکیل جهان هستی لازم است و این شمار در چه نسبتی تولید شود تا دنیا به این شکلی که ما میبینیم در آید. مثال ساده ترش در تولد نوزادان دختر و پسر است. تصور کنید قریب به همه نوزادان دختر یا پسر باشند. یا در حیوانات قریب به همه نر یا ماده باشند. تولید نسل به خطر می افتد. اگر نسبت تنوع ذرات بنیادین به یکدیگر هم رعایت نشود یعنی از یکی زیادی داشته باشیم و دیگری کم تر از حد باشد دنیا شکل نمی گیرد.

    مقاله بیست و چهارم اردیبهشت در مجله
    Physical Review Letters
    انتشار یافت.
    لینک آبستراکت:
    http://journals.aps.org/prl/abstract/10.1103/PhysRevLett.114.191803

    بد نیست بدانید این مقاله 33 صفحه است. 9 صفحه اول اصل مقاله و مابقی فهرست اسامی دانشمندانی است که در تولید آن دست داشته اند!
    5154 نفر! که رکوردی است در کار پژوهشی مشترک. کفار رکورد می زنند و ما هم رکورد می زنیم…..

     
    • سلام و درود ساسانم گرامی

      البته ممکن است مشکل از ناحیه کی برد باشد ،ولی ظاهرا اسپل این تعبیر “پوزون” نیست ،و بفارسی باید “هیگز بوزون” نوشت ،و اینطور که در ویکی پدیا هست تعبیر انگلیسی آن (Higgs boson) هست.
      و نکته مهمتر اینکه در ترجمه از آن تعبیر به “ذره خدا” می شود نه “خدای ذره یا ذرات”و تفاوت دو تعبیر مخفی نیست.
      سوء تفاهم نشود مقصود من عرض سلام و تذکر و تکمیلی دوستانه بر نوشته خوب شما بود ،اگر این توضیح نادرست هست آنرا تصحیح کنید.

      “”بوزون هیگز (به انگلیسی: Higgs boson) یا سازوکار BEH معروف به ذرّهٔ خدا، یک ذره بنیادی اولیه فرضی دارای جرم است که وجود آن توسط مدل استاندارد فیزیک ذرات پیش‌بینی شده‌است.. مشاهده تجربی این ذره ممکن است بتواند درباره چگونگی جرم‌دار شدن ماده توسط ذرات بنیادی بدون جرم دیگر، توضیح دهد. به طور خاص، بوزون هیگز، احتمالاً می‌تواند دلایلی برای تفاوت‌های بین فوتون که بدون جرم است و بوزون‌های W و Z که نسبتاً پرجرم هستند، ارائه کند. جرم ذرات بنیادی، تفاوت‌های بین الکترومغناطیس (که توسط فوتون‌ها ایجاد می‌شود) و نیروی هسته‌ای ضعیف (که توسط بوزون‌های W و Z ایجاد می‌شود) در ساختار میکروسکوپیک (و به‌طبع ماکروسکوپیک) ماده مؤثر هستند؛ بنابراین، بوزون هیگز یک مؤلفه بسیار مهم در دنیای ماده‌است””.
      (دانشنامه ویکی پدیا)

       
      • با درود به ساسانم گرامی: چناب ساسانم لطفا ازحوزویان گرامی درخواست فرمایید همانطور که ازسوال کننده گان در رابطه با بحث های قرآنی و اشکال کننده گان ازآن ها توقع آیاتی مشابه میکنند ! حوزویان گرامی هم همگی جمع شوند با کمک یکدیگر را جع به ضد ماده و یا ماده تاریک و مزونها و پوزیترون و کوارک و الکترون و آرایش الکترونی و اشتراک الکترون ها و اوربیتالها و یاعلوم فضایی و گسترش کهکشانها و جاذبه افاضات بفرمایند و رقیبی با کفار و ملحدین باشند تا ما ازپرتو علوم بی پایان حوزه های علمیه ! بی بهره نمانیم و شاکر وجود بیمانندشان باشیم ! ایام به کام .با احترام .

         
        • “وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة”
          (الهمزه/1)
          ترجمه:واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‏ای.
          ————————
          ” هُمَزَةٍ” و”لُمَزَة” هر دو صيغه مبالغه است ، اولى از ماده” همز” در اصل به معنى” شكستن” است و از آنجا كه افراد عيبجو و غيبت كننده شخصيت ديگران را درهم مى‏شكنند به آنها” همزه” اطلاق شده.
          و” لمزة” از ماده” لمز” (بر وزن رمز) در اصل به معنى غيبت كردن و عيبجويى نمودن است.
          ———————-
          اين سوره با تهديدى كوبنده آغاز مى‏شود مى‏فرمايد:” واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‏اى!” (وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ) آنها كه با نيش زبان و حركات، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پيش رو، ديگران را استهزاء كرده، يا عيبجويى و غيبت مى‏كنند، يا آنها را هدف تيرهاى طعن و تهمت قرار مى‏دهند.
          ————————
          قال رسول الله (ص) : الا انبئكم بشراركم؟ قالوا: بلى يا رسول اللَّه (ص) قال: المشاؤون بالنميمة، المفرقون بين الاحبة، الباغون للبراء المعايب:
          ” آيا شما را از شريرترين افراد خبر دهم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: آنها كه بسيار سخن‏چينى مى‏كنند، در ميان دوستان جدايى مى‏افكنند، و براى افراد پاك و بيگناه در جستجوى عيوبند”.
          (اصول كافى” جلد 2 باب النميمة حديث 1).

          نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا.

           
          • شریر ترین افراد این مملکت ونامرد ترینشا آن هایی هستند که ظلم و دو رویی و نفاق را در این حکومت میبینند و هنوز برایشان مسجل نشده با اینکه اظهر من الشمس است . ردا ازاین حکومت میکشند . ولی میگویند که حکومت اسلامی است و مردم انتخاب کرده اند در صورتیکه شخص آقای خمینی گفت که گذشتگان چه حقی دارند برای آینده گان تعیین تکلیف کنند ! ما هم همین را میگوییم اگر به خدا و روزجزا ایمان دارید بار دیگر یک رفراندوم تحت نظر سازمان ملل برگذار کنید هرچه رای اکثریت بود همه گردن مینهیم ! جدایی را که باعث شد ؟ مگر آقای خمینی نگفت که دانش آموزان ازوضع معلمین به اطلاعات مخفیانه خبر دهند ! مگر نگفت پدران ازاولادشان خبر دهند! فرزندان ازوضع والدین خبر دهند ! جاسوسی را چه کسی باب کرد ؟ حال که پشت قر آن مخفی شدید ! به اطلاعتان برسانم که وقتی کامنتی در سایت گذارده شود دیگر مخفی نیست که کسی جاسوسی کند ! و همه میتوانند ابرازعقیده کنند مگر توهین که آن هم ازذات شخص نشات میگیرد ! مگر توقع علم ازحوزه ها منافاتی با علم دارد ؟ که سخره را به آن یافتید ؟ مگر علوم دیگر علم نیست که حوزه ها به آن اشراف نداشته باشند ؟ در کتب ادعیه چاره بیماری ها را در خواندن فلان دعا یا سوره ذکر کرده اند ! پس آن همه طبیب و دارو برای چه فراهم آمده ؟ من منکر تسکین به وسیله ذکر نیستم ولی اشکال را در خود حوزه ها باید جستجو کنید . که افراد ذکر کننده وروحانی به جامعه تحویل داده ولی دریغ ازرحم دریغ ازشفغت دریغ ازمرام دریغ ازاینکه جرئت و جسارت برخوردبا حکومت را داشته باشند . من اگر خدای نا کرده بگویم در حوزه ها شرب خمر میکنند. چه به روزم میآورید ؟ چون دروغ است ! ولی وزیر امور خارجه میگوید زندانی عقیدتی نداریم . رییس زندان ها میگوید زندان هایمان ازدانمارک هم سر تراست را دستتان کوتاه است که بازخواست کنید ؟ آقای کاضمینی بروجردی کفر گفته که به زندان رفته مرحوم منتظری کفر گفته که آن وضع را به سرش آوردند . پسندیده کفر گفته بود که توسط برادر کوچکتر (آقای خمینی ) به آن وضع دچارشد ؟ کروبی کفر گفته ؟ خاتمی جه ؟او هم کافر است ؟ اگر مرحوم طالقانی عمرش به دنیابود شاهد میبودیم که چه به سرش می آوردند ! خدا همه ما را به راه راست هدایت کند .

             
      • هم میهنان گرامی،

        با درود. من هم به نوبه خود بارها (به دلیل نوع برهان یا مشکلات استدلال) جناب سید مرتضی به ایشان “بد” یا “بسیار بد” داده ام، اما…
        به عنوان یک “خداناباور” منصف، باید اعتراف کنم که این کامنت ایشان در کلیات کاملا درست است، به همین دلیل نمره خوب دادم. به نظر می رسد برخی هم میهنان گرامی، به محض برخورد به نام ایشان امتیازات پایین روانه می کنند. دلیل این رفتار برایم “قابل درک” است اما “قابل توجیه” نیست. ما-همگی ما-باید بر خلاف میل این نظام ستمگر، آینده ای از خرد و انصاف برای خودمان بسازیم. برای رسیدن به این منظور بهتر است منصف باشیم. من در بسیاری از موارد به جناب سید مرتضی انتقادات جدی و حتی بسیار جدی دارم اما وقتی حق با ایشان است شهامت تایید ایشان را در خود می بینم.
        ضمنا “ساسانم” گرامی، ممنون بابت ارسال این مطلب زیبا. استفاده کردم.
        نکته آخر این که هر دو بزرگوار، هم ساسانم و هم سید مرتضی، با چیره دستی و ظرافت مثال زدنی نکته کوچکی را در ترجمه در جهت تایید دیدگاه خود به کار گرفته اند؛ که جدای از قضاوت اخلاقی، کار ریزبینانه و درخور توجهی بود. هر دو کامنت ارزش خواندن داشت.

         
      • مرتضی گرامی
        ممنون از نظر دوستانه شما
        البته این برداشت شخصی من از ماجرا است (این سوال که ذره خدا از کجا می داند چه باید کند)
        هاوکینز و دیگر فیزیک دانان معتقدند هیچ سری در کار نیست بلکه قضیه با حساب احتمالات قابل توجیه است. یعنی همه چیز به طور اتفاقی رخ می دهد و از روی فرمول احتمالات است که انواع ذرات بنیادین شکل می گیرند. این خاصیت ماده است که تبدیل به چنین ذراتی می شود و نیازی به آفریننده ندارد و اگر هوشی و درکی هست در خود ماده است. هاوکینز میگوید همه چیز همینجاست و فیزیک در حال کشف آن ها است و این توانایی را دارد که بیش از این کشف کند. فیزیک دان ها بهتر از من و شما می دانند که ثابت های کیهانی در شکل گیری جهان به شکل کنونی تعیین کننده اند. به طور مثال اگر نیروی جاذبه درون هسته اندکی متفاوت بود اتم کربن شکل نمی گرفت که می دانیم این اتم پایه و اساس تشکیل حیات است.

         
        • جناب ساسانم دانشمندی که اولین بار این ذره را خدا نامید منظورش ذره بنیادی بود نه چیزی مذهبی .بعد هم اگر این ذره خداست که ما هم همین را می گوییم که چیزی جز ماده نیست.و خدا خود مخلوق ذهن بشر است نه خالق او و هستی!

           
      • البته طبق روایات شیعی این ذره سید ذره خداست

         
    • این دانشمندان غربی بی‌ خود زور می‌‌زنند که چیزی را کشف کنند. چرا اینها ساده‌ترین راه را انتخاب نمی‌‌کنند؟ ساده‌ترین راه این است که همهٔ علوم در قرآن است. همین امروز فردا جناب عبدالله ویدیو آن را برایمان می‌‌گذارد که از یک کانال عربی‌ پخش شده است.

       
    • در فیلم ویدیویی زیر به زبان ساده در باره ذره هیگز و ارتباط آن با بیگ بنگ توضیح داده میشود، البته ناگفته نماند که ظاهرا این ویدیو مربوط است به پیش آشکار شدن این ذره در ژوییه 2013 https://www.youtube.com/watch?v=kDqzeeFOEps

       
  58. نفرین بر ظلم حکومت اسلامی ملاها

    تبعید احمد زیدآبادی به گناباد، بلافاصله پس از پایان محکومیت شش ساله

    سه شنبه, ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۴، سایت کلمه

    پس از شش سال حبس ظالمانه، احمد زیدآبادی که از چند ساعت پس از انتخابات ۸۸ در زندان بوده است، با پایان دوران محکومیت خود بدون وقفه به تبعید فرستاده می شود.

    به گزارش کلمه، دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران که سال های اخیر را در زندان رجایی شهر کرج به سر برده است، محکومیت حبس شش ساله خود را به طور کامل گذرانده است و باید پس فردا (۳۱ اردیبهشت ماه) از زندان آزاد شود. اما مسئولان زندان به خانواده وی گفته اند که بلافاصله بعد از پایان یافتن دوره محکومیت، قصد دارند او را به تبعید بفرستند.

    مهدیه محمدی گرگانی، همسر احمد زیدآبادی، در این باره در صفحه فیس بوک خود نوشته است: “منتظر بودیم روز ۳۱ اردیبهشت احمد بعد از ۶ سال زندان آزاد شود اما حالا می گویند از همان زندان به تبعید فرستاده می شود. احساس می کنم خیلی مظلومیم.”

    این در حالی است که زیدآبادی همین ۶ سال را هم به نوعی در تبعید به سر برده و در محلی غیر از محل سکونت خود و خانواده اش، یعنی زندانی رجایی شهر کرج و استان البرز زندانی بوده است.

    احمد زید آبادی، روزنامه نگار و دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) در خرداد ۸۸، تنها ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم از سوی ماموران امنیتی بازداشت و ۱۴۱ روز در سلول انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین به سر برد.

    او که مدت کوتاهی در بند ۳۵۰ زندان اوین زندانی بود و در ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد، در آذر ماه ۸۹ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به شش سال زندان و پنج سال تبعید در گناباد محکوم شد.

    بر اساس این حکم، ۳۱ اردیبهشت ماه سال جاری حکم ۶ سال حبس احمد زیدآبادی به پایان می رسید و همه منتظر آزادی او بودند، اما حالا ماموران گفته اند که او از زندان رجایی شهر به محل تبعید خود در گناباد فرستاده می شود.

    دادگاه انقلاب همچنین زیدآبادی را به طور مادام‌العمر از هر گونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث، به صورت کتبی یا شفاهی، محروم کرده است!

     
  59. مازیار وطن‌پرست

    متن زیر را بدون هیچ پیشداوری بخوانید و نظر دهید، تا ضمن انتشار ادامهٔ آن از تاریخچه و نیت نویسندگان نیز خدمتتان گزارش ارائه کنم:

    «ايران بى هيچ گونه شرطى به همه ايرانيان تعلق دارد و نمیتوان ايرانى را از حق مليت و يا خروج از آن محروم كرد.
    حقوق شهروندی برای تمامی ایرانیان یکسان است.
    تمامی شهروندان و ساکنین ایران و تمامی افرادی که به هر شکلی تحت حوزه قضایی، اختیار و یا قلمرو قدرت دولت ایران قرار دارند از حقوق اولیه انسانی بر اساس اصول مندرج در اعلاميه جهانى حقوق بشر برخوردار میباشند.
    رعایت قانون مسئولیت تمامی شهروندان است.
    هر ايرانى حق دارد محل سکونت خویش را انتخاب و آزادانه در هر جای كشور رفت و آمد كند.
    هيچ ویژه‌گی از جمله نژادی ، جنسیتی، زبانی ، دينی ، عقيدتی، طبقاتی و یا اجتماعی نمیتواند منشا تبعیض و برتری بین شهروندان شود.
    اراده مردم ايران اساس تماميت ايران و سرچشمه قدرت حكومت است، اين اراده بايستى در انتخاباتی آزاد و شفاف با رعايت برابرى و كليه موازين بين المللى با امکان شركت كليه شهروندان ابراز شود.
    هر ايرانى از حق آزادى انديشه بدون هيچ محدوديتى برخوردار است.
    هر ايرانى از آزادى بيان مطابق منشور حقوق بشر برخوردار است.
    هر ایرانی از آزادی آرایش و پوشش در گستره عمومی برخوردار است.
    هر ايرانى حق ايجاد هر گونه تشكل اجتماعى، سياسى، فرهنگى و مذهبى و عضويت در آن را دارد.
    هر ايرانى حق برگزارى و شركت در هرگونه گرد هم آيى خشونت پرهیز به هر منظور، را دارد.
    هر ايرانى حق زندگى آزاد ، انتخاب شدن ، انتخاب كردن ، امنيت و كسب سعادت را دارد.
    هر ايرانى حق آزادى دين و اعتقاد و آزادى از دين را دارد.
    سطح زندگى شرافتمندانه حق هر ايرانى و خانوادهاش است. زندگى شرافتمندانه تضمین کننده دسترسی به خدمات بهداشتی، اجتماعی و آموزشی و حداقل مايحتاج اوليه شامل خوراك، پوشاك و مسكن است.
    هر ايرانى حق دسترسى رایگان به آموزش پایه را دارد.
    هر ایرانی حق انتخاب پیشه و تعیین سرنوشت اقتصادی خویش را دارد، آزادی فعالیت اقتصادی حق بنیادین هر ایرانی است.
    مالكيت خصوصى محترم است و بايستى از دست اندازى ديگران چه اشخاص و چه دولت پاسداری شود.
    حريم شخصى و خانوادگى افراد و حيثيت اجتماعى آنان بايستى مورد احترام و محفوظ باشد.
    هر ايرانى حق انتخاب زندگى جنسى خويش را دارد.
    آفرینشهای علمى ، ادبى و هنرى متعلق به آفریننده آن است. مالکیت افراد بر هر گونه نو آوری، اختراع و تولید فکری بایستی محترم شمرده و پاسداری شود. ……»

     
    • با درودبه جناب مازیار وطن پرست و با تشکر ازارائه این راه کار! چناب ساسانم همانطور که اطلاع دارید آقایان و اصولا معممین هر موضوعی را به نفع خود تقسیر و تبیین ومصادره میکنند در موضوع های بالا که ذکر فرمودید کافی است که مفسر یک معمم باشد و نظارت بر این احکام کند تازه میشود وضع فعلی که در آن هستیم . با احترام .

       
    • درود بر شما
      چه رویای شیرینی
      اگر روزی به این همه حقوق مسلم که لیست کردید برسیم آن موقع دیگر جمهوری اسلامی نخواهیم داشت و تا زمانی که عنوان جمهوری اسلامی به ناحق به نام زیبای ایران چسبیده و آرم بیگانه بر پرچم ملی ما نقش بسته هیچ حق و حقوقی قابل تصور نیست مگر همان حق آقا ! که سالانه میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی را که باید در آبادانی کشور هزینه شود بدون زضایت صاحبان اصلی آن به جریانات بیگانه ای بذل و بخشش میکند که نهایتا روزی تبر به ریشه خودمان خواهند زد ! و کسانی امروز دم از حق میزنند که وظیفه اصلیشان این است که مردم را در جهالت نگهدارند ! یعنی همان روحانیان محترم .

       
    • با درود به جناب مازیار گرامی!این یعنی پذیرش یک سیستم سکولار و دمکراتیک با قوانین عرفی (لاییک)بر مبنای حقوق بشر.
      تنها کسانی با چنین قوانینی و سیستمی مخالفند که جولانگاهی برای پایمال کردن حقوق و ازادیهای دیگران و برتری طلبی و غصب جایگاه و مال دیگران و حق دانستن و تحمیل دین و اعتقادات خود بر دیگران می خواهند.والا هیچ انسان متمدنی مخالف این نیست که با همنوعان خود بدون درگیری و کشت و کشتار و تجاوز به حقوق دیگران …در صلح و آرامش زندگی کند.ولی آیا کسانیکه ماموریت دارند که ابنای بشر را یا مسلمان کنند و یا زنده بگور حاضرند در آرامش با دیگران زندگی کنند؟تاریخ خونبار ایران خلاف اینرا می رساند.

       
  60. وقتی .....اونوقت ,,,, .

    – وقتی بلند گوها و کلید قفل زندانها دست نا اهلان حکومتی باشه ء اونوقت سلاح سرکوب و اختلاس پول و اموال کشور به حساب اقتداگران خواهد رسید.

    – وقتی ولی فقیه دستور احکام اسلامی خشن دل بخواهی مقابل شهروندان بلا زده میدهند ء اونوقت هیچ قانون و شهروندی از ظلم و بی عدالتی در امان نخواهد بود

    – وقتی با دستاویز تقیه ( اقتضاء به دروغ) توانستند جلو دار شوند ء اونوقت ساختار اعتماد و اعتبار دینی در اذهان مردم شکسته شد تا قامت آخوند و شیخ و آیت ا.. در امان بماند

    – وقتی عده ای به نام رییس و نماینده مجلس با جنجال طرح های دو یا سه فوریتی ء غیر ضروری را ضروری می چپانند ء اونوقت میتوان فهمید که عده ای سابقه دار و خود فروخته با ارایه این پیشنهادات در چاپیدن کشور مشغولند

    – وقتی بنیادی به نام ستاد حقوق بشر اسلامی به سازمان های بین اللملی هشدار ادامه جنایت سعودی ها در یمن را میدهد ء اونوقت میتوان درک کرد که دلواپسی مسلمانی از نگاه این بنیاد بستگی به جا و مکان مسلمانی دارد

    – وقتی وزیر دادگستری به بازدید بزرگترین طرح مقابله با قاچاق میره ء اونوقت باید برادران قاچاقچی همکار را یاد کرد که ماهرانه در قاچاق پول و ارسال سلاح و نیرو و مواد مخدر به نام کمک های مردمی مشغولند

    – وقتی بدستور ولی فقیه دخالت نظامی و تهدید در منطقه قوت بیشتری بخود میگیره ء اونوقت طرح های تجزیه کشورهای منطقه عملی تر شده و آثار این تفرقه افکنی قلبی در امنیت آینده کشور ایران نقش خواهد بست

    – وقتی بتوان هر فعال مدنی حقوقی را با تهاجم به درون زندان افکند ء اونوقت میتوان بدون ارایه هرگونه حکم جلبی ء وی را حتی از هرگونه حقوق یک زندانی محروم کرد (ازجمله تماس با خانواده ء حق داشتن دکتر بی طرف در خارج از زندان و موارد متعددی که برای دادستان و روسای قوه قضا از امور عادی تلقی میشود)

    – وقتی تبریک فرمایشی ولی فقیه به تکواندکاران ابلاغ میشود ء اونوقت میتوان از باخبری ایشان به همه اخبار بد و ناحقی ها و گرفتاری ها و عقب انداختن جامعه ایرانی رسید و به گشادی کوچه علی چپ دخیل بست

    – وقتی اساس یک حکومت دروغین مذهبی نظامی شد ء اونوقت باید به فکر حکومت آینده و کمک به مردم و ساخت خرابی های بجای مانده بود

     
  61. شادمانی وافسوس(من ومزدک)
    1-شادمانی=:درپست”دزدان اسلامی…..”درپاسخ به کامنت اینجانب مبنی بر اعتراف به بزدلی خودم(هل من ناصرٍ……)جناب مزدک یکی ازکامنت های استثنائی خودرانوشت.کامنتی سراسراحساس وظیفه وپند واندرز,بدلیل اهمیت ِآن با پوزش بسیار ازعزیزان یکبار دیگر کامنت مزدک وتشکرنوریزا د را درج میکنم.
    “هموطن ارجمند جناب رضا.م.زندگی تمرین است و نتیجه اش با تمرین مداوم و بردباری بدست می آید.بنابراین هیچوقت نه به دیگرانی که می بینی از تو بهتر و بالاترند حسادت بورز و نه از خود نا امید و خود را خار بنما.از دیدن موفقیت دیگران در هرکاری بخود نظر کن امکانات و موقعییت را بسنج و بسیج کن وتمرین کن. تمرین برای یافتن راهی برای رسیدن به هدف.یکی از مهمترین کارها داشتن هدف تعریف شده است و دوم اینکه همیشه خود را فقط با کسانیکه از تو بالاترند مقایسه نکن چون تعدادشان اگر کمتر از از آنهایی که از شما بدترند نباشد از آنها بیشتر نیستند.شادی و امید در زندگی را تمرین کن و از لحظه ها بخوبی برای شاد بودن و شاد زیستن و ورزش و موسیقی استفاده کن و از اشتباهات خود مأیوس و پشیمان نشو.بهر کاری که می خواهی دست ببری با دقت تمام راهای ممکن را بسنج و از مشورت با دیگران امتنا نکن بعدا نتیجه اش را قبول کن و اگر بد شد خود را سرزنش نکن.چون تصمیم شما مربوط به ان لحظه بوده و پشیمانی شما لحظاتی است که نتیجه کار معلوم است.بقولی مشکل چه حل گشت آسان شود.
    درپایان از اینکه مثل پدر بزرگها به پند و اندز روی اوردم عذر می خوام ولی اینها تجارب زندگی پردردسر و پر جنب جوش منست.
    شاد و پیروز و پاینده باشی”!
    —————————–
    سلام و سپاس مزدک گرامی
    سپاس بخاطر نگارش این مطلب کوتاه اما پر فایده.
    سپاس

    2- افسوس=:متأسفانه بنده قبل از اینکه کامنت دوستانه, زیباوتاریخی بالا راببینم واز مطالب مفید وسازنده ی آن تشکر کنم کامنتی منتشر کرده ازادبیات بدِ جناب مزدک انتقاد کردم(تشکر سعدی علیه الرحمه از مزدک) که البته بسیار مؤدبانه بود.ودر کامنتی دیگر هم اتاقی با سید مرتضی را(با این که مرام سکولار دارم)بدلیل ادب ومتانت ایشان بر هم اتاقی با مزدک ترجیح دادم.مزدک عزیز درجواب, کامنت زیر را حواله اینجانب کردند
    مزدک
    1:10 ب.ظ / می 17, 2015
    “جناب رضا م. بقول زنده یاد بازرگان آنکه بما نریده بود کلاغ ////// دریده بود.تو و امثال تو بهتر که به خاک دیگران بر سر کردن ادامه دهید.”.

    ودر جواب می گویم:مزدک عزیز برای اینکه بازهم مثل کامنت ِبرادرانه وخیرخواهانه اول بنویسی از خاک بدتر را برسر خواهم کرد.وکامنت دوم رابه عنوان یک شوخی برادر بزرگتربه برادر کوچکترنگاه می کنم .می دانی چرابا اینکه منهم سکولارهستم وارد گروه تو نمی شوم ؟..مثلا با هم درراهی میرویم باعده ای مردم مسلمانِ معتقد روبرو میشویم.تاما بخواهیم نرم نرم باپنبه گوش آنها را ببریم جنابعالی با چند فحشِ خشک ونمدار آنها را فراری داده ای وما می مانیم وحوضمان(عقیده سکولارمان )عزیزمن حاکمیت بقدرِبیش ازکافی مردم راازسکولاروسکولارها ترسانده است چرا ماباید آتش بیارآنها باشیم.؛میدانی اطلاعات وسپاه از فحش هایی که دراین سایت به مقدسات داده میشود (وصد البته بعضی موضع گیری های نوریزادِعزیز راجب به مقدسات)چقدر خوشحال میشوند؟های حال می کنن…های حال می کنن….چرا؟آنها می خواهند به مردم نشان بدهند نوریزاد یک آدمِ هُرهُری مذهبِ بی ایمان است دلیلش ؟….کامنتهای طرفدارانش ,مزدک جان بازهم میدانی درقرن بیست و یکم نیز معجزه اتفاق می افتد, چگونه؟با ادب وزبان خوش,باور نمی کنی از نوریزاد بپرس

     
    • جناب رضا .م درود بر شما.من متاسفم که مجبور به برخورد شخصی با شما شدم. دوست ارجمند شما آنچه را که درست میدانید عمل کنید و بنویسید.هیچ داوری بهتر از خرد و خرد جمعی نیست. منهم نه دسته و گروه و حزبی تشکیل داده ام و نه دعوت نامه ایی برای کسی فرستاده ام برای همراهی و همکاری.من بارها نوشته ام که اعتقادات و دین و …در حریم عمومی را نه مالکیت پذیر می دانم و نه مقدس.ولی سعی ام براینست که به شخصیت افراد تا آنجا که می توانم توهین نکنم.بنابراین از انچه بین ما پیش آمد متاسفم.

       
  62. مازیار وطن‌پرست

    علی1 گرامی
    خوبست این ویدئو را هم ببینی، مصاحبه‌شونده (فرج سرکوهی) در اینجا و نیز در کتابش (یاس و داس) بسیار به مواضع شما (در باب استفادهٔ چپ ایران از ادبیات و مفاهیم شیعه) نزدیک می‌شود: https://www.youtube.com/watch?v=DdNAx-YByW8

    با اینهمه تبدیل مذهب محافظه‌کارِ مجتهدین طراز اولی چون بروجردی و خوئی به یک ایدئولوژی انقلابی را بی‌استعانت از چپِ روسی، نمی‌شود توضیح داد. همچنین انکار مالکیت خصوصی در کتاب مطهری (که در سال 67 نسخش را به دستور مهدوی کنی خمیر کردند)؛ و یا آنطور که می‌گویند آثار اقتصاد مارکسیستی بر کتاب اقتصادنا تالیف محمدباقر صدر، همه حاکی از همه‌گیری و تسلط اندیشهٔ چپ بر اندیشهٔ بعضی از اکابر متفکرین شیعه است.

    یکی از انقلابیون سابق می‌گفت: آنچنان مباحث چپ در میان بچّه مسلمان‌ها رسوخ کرده‌بود که انکار تضاد (نام شرعی دیالکتیک!) بعضی جوانان مذهبی را در حد انکار معاد برمی‌آشفت! (متاسفانه نام‌ها را فراموش کرده‌ام، از مصاحبه‌ای در مهرنامه بخاطرم مانده)

     
    • مازیار گرامی
      فرض کنیم مذهبیان انقلابی تماما تابع چپ بودند. آیا اکنون هستند؟ نه چون شیعه قرنها هوای حکومت کردن داشت و در صفویه تجربه اش کرد و باآمدن نادر از دستش داد و پس رفت و تا انقلاب اسلامی به رهبری یک روحانی بر همه سیطره یافت و اگرتابع چپ بود چرا بر چپ به آسانی مسلط شد حتی در مناظره در مسائل فکری؟ این اثرپذیریها از همان سنخ سخنان پاریسی است و با مصباح یزدی موافقم که تماما برای مصلحت است و اگر مطهری فرصت می کرد دوباره مباحث اقتصادی را بعد انقلاب با یک فقیه کارکشته در اسناد و منابع فقهی زیر و رو کند از نظرش بر می گشت و هکذا صدرمرحوم هم در فضای عراق مارکسیست زده، می گفت ما برتر و بیشتر از شما را داشته ایم. اقتصاد ما، فلسفه ما و اعتقاد ما و همه چیز واسه ماس! اتفاقا این از زرندگیهای روحانیت است و حال پیش بینی من برای آینده: سران و بزرگانی چون خاتمی و سپس حسن خمینی و دیگر آماده شدگان برای انقلاب آینده، می شوند پیشقراولان آزادی و حقوق بشر و حتی سکولاریسم دقیقا مثل آن دان کیوپیت نویسنده کتاب دریای جان که زبان دین و منابع دینی را تماما افسانه ای و داستانی و بی نسبت با واقعیت می داند و معتقد است دین ماهیتی کاملا سوبجکیتو دارد نه ابجکتیو.، حسن خمینی و خاتمی و یا نسل بعد از آنها نظریه پرداز سکولاریسم خواهند شد و در یک شعبده نامفهومی این سکولاریسم بزک کرده را نهاده بر اسب دین به دیدار معشوق خواهند برد و دراین میان عاقلان دانند که سکولاریسم همچنان درایران بزک شده بچشم خواهد آمد اما تهی از حقیقت! . مدافع دین همواره جایی در دنیای بعدی دارد. کجا؟ بالاترین جا. من شک ندارم بگذار مزدک دلخوش باشد که آخوندها به پایان می رسند و ژنهای ما ایرانیان هم ماهیتی ضد باور دینی بخود می گیرند. من هم این دلخوشیها را گاه در سر می پرورانم اما با حرف دوستان مذهبی موافقم که ایران سکولار، هم بخش مهمی اش دست آخوند خواهد بود. سنت متصلب دینی و فرهنگی( با اذناب آن و پخش شده در قومیتهای عجیب) تا پستوی ژنهای نسل ایرانی اسلامی ما رسوخ کرده و همه در بنیاد بنیاد دینی هستیم و آنکه ناخودآگاه رگه دینی اش ظهوربکند باید سهم آخوند ر ا در جا بدهد! یک چیز دیگر بگویم و شاید باور نکنی. سکولاریسم در حوزه علمیه عمیقتراز دانشگاه پیش می رود چون حوزوی از تجربه دینی اش باخبراست و اندکی مسلط برآن و دانشگاهی در ناخودآگاه ترسان از مواجهه با تجربه دینی. دانشگاهی که می گویم یعنی اکثریت والا همواره راسخان درعلمی هستند که کل زندگی خود را به جستجو در نهانگاه های خود طی کرده و اینک به بهره هایی از رهایی و آزادی درونی رسیده و در بحرانها ترس بر آنها غلبه نخواهد کرد. نسل نویی را در حوزه علمیه دیده ام که آرام و جسور، متون نو می خواند و بر معارف مسلط می شود و ترس رارها کرده است. راه سکولاریسم درایران به دیدگاه من از اصلاح دین آنهم با مطالعه عمیق آن و مسلط شدن بر ابژه با ابعاد ناپیدای ناهموارش می گذرد نه با مطالعه صرف علوم تجربی و حتی فلسفه مدرن. ما در ناخودآگاه همه دینداریم و به هر اندازه وقت بگذاریم و فرصت کنیم به کاویدن درونمان و مسلط شدن برآن در تنهاییِ تنهاییِ خودمان در هنگام فکر کردن به مرگ و تمام شدن و نترسیدن ازآن نهانگاه، و اگر آنگاه بذری مناسب بیابیم و بکاریمش، این کاشته کم کم به رویش و رشد می رسد والا فلا.
      یادم رفت بگویم من چپ را دیندارتر از اصلاح طلبان فعلی می یابم و این یعنی انقلاب اسلامی، قدمی ما را به بیداری رسانده اما تا مقصد فاصله ها و مسافتهای بسیار هست. تازه اگراشکال و انواع نهانی از انقلابهای ناسلامی( در ظاهر و) در باطن کاملا اسلامی سر بر نیاورند.راجع به این موضوع می دانم باید تفصیل بدهم و مشخص کنم منظورم را. در گفتگو با شما ای عزیز، یا دیگر دوستان، استدلال و مبانی حرفم را عرض خواهم کرد.

       
  63. تقدیم به کسانیکه انتقاد و توهین به اعتقاداتی را توهین به شخص میدانند.کسانیکه در بحث شرکت کرده اند ریچارد دوکینز(کافریا خدانا باور است.) و خانمی یهودی و یک کشیش مسیحی و یک خانم جوانی هستند.در ضمن سخنان یک کشیش در بین تماشاچیان بسیار جالب است وقتی که می گوید در تورات و انجیل مزخرفات زیادی نوشته و جالب تر اینکه همه هم می زنند زیر خنده!در این ویدیو که برنامه ایی تلویزیونی است براحتی در بحث شرکت کنندگان آنچه را که از نظر ما (البته شماها نه من چون من چیزی را مقدس نمی دانم ) توهین به اعتقادات دینی می دانیم براحتی می گویند و رگ گردن کسی هم نه برآمده می شود و نه کسی به تهدید از جان و تکفیر تهدید می شود.این نمونه یک جامعه متمدن با انسانهای متمدن است.کسانیکه از ما دایما سؤال می کنند که دنبال چه جامعه ایی هسیم ما چنین جامعه ایی می خواهیم که سکولار و دمکراتیک با قوانین عرفی باشد و هر کس عقیده و دین خود را داراست و در موقع لزوم هم از آن دفاع می کند ولی حق تحمیل دین و عقیده اش را ندارد.ولی در این ویدیو یک سؤال برای من پیش آمد …بنظر شما چرا از یک مسلمان هم دعوت بعمل نیامده؟ایا بجز ترس از تکفیر و خشونت و …دلیل دیگری می توانسته داشته باشد؟

    https://www.youtube.com/watch?v=FTXN5nOstRs

    Richard Dawkins exploding at bullshit in the Bible

    ————————————————————

    سلام مزدک گرامی
    از اینجور فیلم ها و گزارش ها و نکته ها و نوشته ها – در بزرگداشت دستاوردهای جاریِ غربیان – فراوان است. در پله ی نخست باید از خود بپرسیم اینان که اند و اهل کجایند؟ پاسخ این پرسش در این که غربی اند خلاصه می شود. حالا هر که هستند. و غرب، نازنین، پانصد سال است که برای به اینجا رسیدنش زحمت کشیده است. به رخ کشیدن غربی ها، بی آنکه دره های پیش روی جامعه ی ایرانیان را شناسایی کنیم و باورش کنیم، کمی از انصاف و درستی و دقت بدور است. گرچه ما می خواهیم به چنان فرایندی دست پیدا کنیم اما ما هنوز در ابتدای راهی هستیم که از معبر مدارا و صبوری و خردمندی می گذرد. جهش از روی سیاهچاله های جامعه ی ایرانیان با هر پراکندگی قومی و فرهنگی و هویتی ای که دارند، ما را با ملاج بر زمین گرم بی خردی می نشاند. یاد جنازه ی یکی از چپ های مبارز اندونزی می افتم که نه قبر کن مسلمان حاضر شده بود قبرش را بکند و نه روحانی محل بر او نماز بگذارد. جنازه اش روی دست خانواده اش مانده بود. این جوان مبارز چپ که جنازه اش بر زمین مانده بود، زیادی از جامعه اش فاصله گرفته بود. خیزهای بلند، ما را به سمت خستگی و تهی دستی می رانند. در هر قدمی که بر می داریم باید شناختمان از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم هویدا باشد.
    سپاس

    .

     
  64. مازیار وطن‌پرست

    آگهی استخدام فوری
    دولت عربستان سعودی به 8 نفر جلّاد با تجربه برای قطع سر و دست نیاز فوری دارد.
    منبع: خبر روز سه‌شنبه 94/2/29 وبسایت محسن سازگارا

     
    • با درود به مازیار وطن پرست گرامی فکر میفرمایید در ایران سراسر اسلامی برای یک آگهی به این صورت صف های چند کیلومتریتشکیل نمیشود ؟ و استخدام کننده گان ازمرکذ تهران مدام درخواست پرسشنامه نخواهند کرد ؟

       
    • این سعودیهای هم سوراخ دعا را پیدا کرده‌اند ولی‌ بی‌ خود تلاش می‌‌کنند که جلاد‌های تو دم و دستگاه نظام ولی مطلقه را با حقوق و مزایای بیشتری جذب کنند. بالاخره برادران لاریجانی و ناصر مکارم‌ها و مصباح یزیدی‌ها آنقدر‌ها هوای ولی‌ نعمت خود و مجتبی را دارند که سیل جلادان رهبری بیت به سوی عربستان سرازیر نشوند.

       
  65. دستور اداره اماکن نيروی انتظامی؛ ۳۰ شغل ممنوع برای بهاييان + سند

    سحام نیوز ـ فرماندهی نيروی انتظامی با انتشار دستوری از اداره اماکن نيروی انتظامی سراسر کشور خواسته که برای کنترل، محدوديت و نظارت بر عملکرد بهاييان زمينه‌های شناسايی و کنترل آن‌ها فراهم گردد و از حضور وسيع آن‌ها در جامعه جلوگيری شود.

    بنا به گزارش ارسالی به «سحام»، در اين نامه که در سال ۸۶ صادر شده و هم‌چنان به قوت خود باقی است، چهار بند دستورالعمل‌های لازم صادر گرديده است.

    تبليغات خبرنامه گويا

    advertisement@gooya.com

    دربند دوم اين نامه آمده که بايد مانع از حضور آن‌ها در مشاغلی با درآمد بالا شد و بهاييان تنها بايد در رسته‌ها و شغل‌هايی که در حد متعارف درآمد دارند، فعاليت داشته باشند.

    ممنوعيت کار در مؤسسات فرهنگی، تبليغاتی و اقتصادی از ديگر موارد مورد اشاره است.

    در اين نامه در توضيح ممنوعيت‌های سه‌گانه فوق آمده است: «بهاييان نبايد در جرايد، نشريات، جواهر و طلاسازی، ساعت‌سازی، چاپخانه‌داران، گراور سازان، مؤسسات توريستی و اتومبيل کرايه، ناشران و کتاب‌فروشی، مسافرخانه داران، هتل‌داران، آموزشگاه‌های خياطی، عکاسی، فيلم‌برداری، گيم نت، رايانه و کافی‌نت مشغول به کار و فعاليت باشند.»

    بند چهارم اين نامه با اشاره به نجس و ناپاک دانستن بهاييان از اداره اماکن نيروی انتظامی خواسته که «از حضور آن‌ها در تالارهای پذيرايی، رستوران و سلف و سرويس‌ها، اغذيه‌فروشان و موادغذايی، چلوکباب و چلوخورشت، قهوه‌خانه، فروشندگان مواد پروتئينی و سوپرمارکت، بستنی و آب‌ميوه و نوشابه، قنادی و شيرينی فروشی و کافی‌شاپ جلوگيری شود.»

    گفتنی‌است پس از پيروزی انقلاب اسلامی فشارهای زيادی بر جامعه بهاييان ايران وارد شده است.

     
  66. من گا وقتی اگر وقت داشته باشم به نوشته های جناب نوریزاد و کامنتهای نوشته شده سر می زنم.بعضی از کامنتها را که جالب میدانم با اجازه نویسندگان و جناب نوریزاد دوباره درسایت میگذارم.این کامنت را از خانم محترمی بنام مریم دیدم که دیگر در سایت نمی نویسد.

    مریم
    8:12 ب.ظ / اکتبر 16, 2013
    يكي از نابهنجاري هاي اجتماعي كه در جامعه بسيار رواج يافته و به صورت پديده اي در همه جا حتي در ميان كودكان و نوجوانان بروز پيدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ زشت است. ابتدا ببینیم دشنام از نظر علمای دین و فقه اسلامی چیست.

    ناسزا (دشنام) چیست؟
    دشنام نام یا نسبت زشتى است که هنگام ناراحتى و تنفر از کسى به او داده مى‏شود. بنابراین، کلماتى که مفاد آنها هتک و اهانت به دیگرى است، مصداق دشنام یا سبّ به شمار مى‏روند، مانند قذف (نسبت زنا یا لواط دادن به کسى) و کسى را با لقب زشت خواندن، از قبیل فاسق، پست، نجس، سگ و خوک (مصباح الفقاهة، ج۱، ص۲۸۰.) (منبع دیگر ویکی فقه)

    از دیگاه جامعه شناسی، روان شناسان اجتماعي با بررسي شخصيت اجتماعي افراد براي اين پديده نابهنجار و كاربرد آن از سوي افراد، دلايلي را برشمرده اند. یکی از دلایلی که روانشناسان اجتماعی برای ناسزا گویی ذکر میکنند، برداشت از دیگران و تقلید است. یعنی اصولا، عده ای که متنی را میخوانند و چون در آن متن لغات ناسزایی وجود دارد، آنها نیز آن را تکرار میکنند. یا اینکه این لغات را چون از کسانی دیگر به کرات می شنود، آن را در موقعیت های دیگر به کار می برند ( سخنرانی دکتر پرويز رزاقي – روان‌شناس) . اما از لحاظ ادبی و شخصیت اجتماعی ناسزاگویی و فحاشی کردن یکی از نمونه های بارز بی اخلاقی و بی ادبی است که معمولا از افرادی که دارای سطح فرهنگ و سواد پائینی هستند سر میزند. معمولن هر چه فرهنگ بالا می رود، کمتر ناسزاگویی مشاهده می شود (روانشناسی اجتماعی، الویت ارونسون). بررسی ها نشان می دهد میزان ناسزاگویی در میان ایرانیان بسیار بالاست و علی رغم تظاهر مردم به مودب بودن، استفاده از الفاظ زشت و ناسزا در آنها رواج شدیدی دارد (غلامرضا محمد نسل – جرم‌شناس و استاد دانشگاه ) به گونه ای که یکی از دلایل رواج جرم وجنایت و نزاع های منجر به مرگ در ایران، ناسزاگویی به دیگران است
    (http://www.inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=0&Id=173171&Rate=0 ).
    حال اگر از خود بپرسیم چرا این چنین پدیده ای در میان ما رواج زیادی دارد یکی از دلایل اصلی اش، متون دینی و کلامی مردم می باشد. اصولا کسی که بهره ای از اخلاق و ادب برده باشد همواره و در هر شرایطی این عمل ضد اخلاق ناسزاگویی را نفی و نهی میکند. قران که مهمترین منبع دینی اسلام است این رفتار ضد ادب و اخلاق را در شرایطی خاص! میپذیرد و به مسلمانان اجازه ی فحاشی کردن میدهد. قرآن در ایه 148 سوره نساء می گوید:

    ایه 148 سوره نساء : خدا دوست نمیدارد که کسی به گفتار زشت صدا بلند کند مگر آن که ظلمی به او رسیده باشد، همانا که خدا شنوا و داناست. (ترجمه الهی قمشه ای)

    در این آیه خدا به مسلمانان میگوید اگر کسی احساس کند در یک مواردی مورد ظلم شده واقع شده است، میتواند به هرکسی که دلش خواست صدای بلند فحش و بد و بیرا بدهد! خوب اگر کاری بد است باید در همه جا بد باشد نه اینکه یکجا خوب و یکجا بد. در این مورد که خدا اجازه فحش دادن را در هنگام مورد ظلم واقع شدن صادر میکند، در رواج ناسزاگویی و ادبیات زشت بسیار موثر بوده است زیر اکثر توهین ها و فحاشی به این خاطر است که اصولن شخصی باخود فکر میکند که مورد ضلم واقع شده است! برای مثال معمولا در درگیریها و دعواها فحش زیاد رد و بدل میشود انهم با صدای بلند و جالب اینست که هرکدام از طرفین تصور میکنن حق با انهاست و به آنها ظلم شده است!. نمونه دیگری که میشود آن را مورد نظر قرار داد، این است که مسلمانان وقتی،باور ها و عقاید دینی آنها مورد نقد قرار میگیرد، احساس میکنند که مورد ظلم واقع شده اند و به لعنت کردن دیگران می پردازند (گرمارودی- شاعر و نویسنده: شرم می‌کنم اگر بر صادق هدایت لعنت نفرستم!!!)

    بر طبق تعریف ناسزا و دشنام که در منابع فقه به ان اشاره شد، آیات قرآن خود موارد زیادی از دشنام گویی را نشان میدهند. در آیات زیر مشاهده می شود که قران به کافران و یا دگر اندیشان و یا ناباوران به اسلام و پیروان ادیان یهودی، مسیحی و یا زرتشتی القاب زشتی وارد میکند که بر طبق خود منابع فقه عملی زشت به حساب آمده و مستوجب کیفر است. مثالهایی از آیات قرآن:
    سوره بقره – آیه 10
    در دلهایشان مرضى است و الله بر مرضشان افزود… ( مریض بودن دیگران)
    سوره بقره – آیه 13
    اینها همان ابلهانند ولی نمی دانند… ( ابله، کم عقل)
    سوره بقره – آیه 15
    الله تمسخرشان مى کند…. ( تمسخر کردن دیگران)
    سوره بقره – آیه 65
    …به آنها گفتیم: به صورت بوزینه هایی طرد شده درآیید ……………(دادن القاب زشت به دیگران)
    سوره بقره – آیه 171
    مثل کافران، مثل حیوانی است… ………… (دادن نسبت حیوان به دیگران)
    سوره مائده – آیه 60
    …خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است…. ( دادن القاب زشت و نسب حیوان )
    سوره اعراف – آیه 166
    ..به آنها گفتیم: به شکل میمون هایی طرد شده در آیید. ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره اعراف – آیه 176
    …حکایت حال او به سگی ماند که … به عوعو زبان کشد.. …………………. ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره اعراف – آیه 179
    …آنان چون چهارپايانند،…. …… ( دادن نسبت چهارپا به دیگران)
    سوره توبه – آیه 28
    …مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند…. ….( دادن نسبت نجس به دیگران)
    سوره فرقان – آیه 44
    .. آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر…….( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها)
    سوره مدثر – آیات 49،50 ، 51
    ..مانند خران وحشی که از شیر می گریزند……………………… ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره جمعه – آیه 5
    …همچون خرى است که کتاب هایى را حمل کند…….(خر و حیوان خواندن دیگران)
    سوره القلم – آیه 13
    گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده است ( حرام زاده خواندن دیگران و گستاخ خواندن آنان)
    سوره انبیاء – آیه 67
    تف (اف) بر شما و بر آنچه غير از الله مى پرستيد ……( اف کردن بر دیگران)
    سوره انفال – آیه 22
    بدترین جانوران در نزد الله این کران و لالان هستند که در نمی یابند… ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها)
    سوره انفال – آیه 55
    به یقین، بدترین جنبندگان نزد الله، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمی آورند ( دادن القاب زشت و نسب حیوان به انسانها )
    سوره انعام – آیه 35
    پس تو البته از جاهلان مباش…….( جاهل خواندن دیگران)
    سوره محمد – آیه 12
    .. همچون چهارپایان می خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست…… (چهارپا دانستن دیگران)

    در احادیث نیز همین عبارات را میتوان دید. برای مثال در حدیث موثق از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: از آبی که در حوض هاى کوچک در حمام هاى سنیان جمع می شود از غسل مردم غسل مکن که در آن غساله یهودى و نصرانى و گبر و دشمن ما اهل بیت که از همه بدتر است جمع می شود و خدا خلقى از سگ نجس تر خلق نکرده است و کسیکه عداوت ما اهل بیت دارد از سگ نجس تر است (حلیة المتقین، علامه مجلسی ، باب هفتم، فصل سوم). از این دست روایات به وفور در احادیث یافت می شود.

    جنبه و نمود دیگری از ناسزاگویی، لعنت فرستادن است. لعن کردن اصولن راهی برای بیان خشم و نوعی ناسزا به صورت کلی می باشد. بدین منظور وقتی که کسی را لعنت میکنم، هم او را از خود جدا کرده و هم خواستار عذاب های شدید برای او می شویم. در قران بارها خدواند برای کسانی که به محمد ایمان نمی آورده اند و او را بر حق نمیدانستند، لعن فرستاده است. مادۀ «لعن» در قرآن کریم 41 مرتبه بکار رفته است. از جمله:
    «فلعنة الله علی الکافرین»1 پس لعنت خدا بر کافران باد.
    ألا لعنة الله علی الظالمین»2 آگاه باشید لعنت خدا بر ستمکاران است.
    «اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون» 3 آنانند که خدا و لعنت کنندگان آنان را لعنت می کنند

    نوع دیگری از ناسزاگویی نیز وجود دارد به این معنی که وقتی که ما از دست کسی عصبانی هستیم، معمول است که در اصطلاح عامیانه گفته می شود : دستت بشکند یا پایت قلم شود یا زبانت ببرد. این فرهنگ عامیانه شباهت زیادی به آیاتی در قرآن دارد.

    سوره المسد، آیه های 1 تا 5
    » بريده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.
    دارايى او و آنچه اندوخت، سودش نکرد.
    بزودى در آتشى پر زبانه درآيد.
    و زنش، آن هيمه‌کش [آتش فروز]، بر گردنش طنابى از ليف خرماست. «
    عموی محمد ابولهب، سخنان محمد را قبول نداشت و می‌گفت: که من او را از کودکی می‌شناسم، او انسانی است متوهم. محمّد هم از دست کنایه ها و گفتارهای عمویش به ستوه آمده بود، که این آیات نازل شد. این جملات در واقع ناسزاگوئی و دشنام به ابولهب و زنش بودند، یعنی خداوند آرزوی بریده شدن دو دست ابولهب و مرگ او را داردو حتی زن آقای ابولهب هم از این قاعده مستثنی نیست!

    در پایان عصاره همه این آیات را میتوان در این جمله گهر بار از بیانگذار جمهوری اسلامی مشاهده نمود :
    آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

    ———————————-

    سلام مریم خانم گرامی

    این را نیزبه آرشیو ناسزاها بیفزایید: http://www.youtube.com/watch?v=1OM35xBX7_8‎
    آیت الله وحید خراسانی: اگرقرآن نبود عیسی بن مریم ولدالزنا بود!
    سپاس از مطلب محققانه وعالمانه ی شما
    ازجناب ناصرالدین و سیدابوالفضل دعوت می کنم به ایرادات مریم بانوی خوبمان پاسخ بگویند. اگرکه مایلند. سپاس ازهمه ی شما.
    با احترام

    …………………………………

    سپاس مزدک گرامی که این نوشته را از مریم بانو برایمان باز نشر دادید. این بانوی خوب احتمالاً از من رنجیده است و دیگر برای ما چیزی نمی نویسد. قلم نافذی با وی است. هر کجا هست برایش بهروزی آرزو می کنم. کاش صدای سلام ما را می شنید و یادی از دوستداران خود می کرد.
    سپاس

    .

     
    • بنام خدا

      چند مطلب در این نوشته بهم خلط شده است :

      1-اینکه فحش و فحاشی از نظر عقل انسانی و از نظر شریعت قبیح و حرام است،این مطلب حقیست که علاوه بر حکم عقل عملی انسانی ،آیات و روایات زیادی در حرمت و ناپسندی آن وارد شده است که اگر بخواهم آنها را ذکر کنم مطلب طولانی خواهد شد.

      2-تمسک به برخی روایات معتبر و غیر معتبر فقهی که در حوزه بیان احکام فقهی هستند که این نیز باب گسترده ایست که باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد ،بنابر این نمی توان با اشاره کلی به برخی روایات ،حکمی کلی استخراج کرد که “فحش و ناسزاگوئی” در اسلام جایز است.

      3-اشاره به تعبیراتی از قرآن شده است که مشتمل بر بیان “لعن” و برخی تعبیرات دیگر نسبت به کافران و معاندان و منافقان عصر نزول قرآن و آنانیست که با پیامبر خدا سر جنگ داشته و قصد نابودی پیامبر و اسلام و مسلمانان را داشتند ،اینجا البته نویسندگان اینگونه متن های سفارشی بر گرفته از کتابهای سفارشی ،آیاتی را ذکر می کنند و بدون تامل در قبل و بعد آیات یا شان نزول آیات ،هرطور بخواهند آیه را ترجمه می کنند و به قرآن نسبت می دهند ،مثل ترجمه کلمه “اف” که در عربی حرف اظهار ناراحتی و تضجر است به “تف کردن”! ،که هیچ عربی و هیچ قاموس لغت عربی کلمه “اف” را به “تف کردن” معنا نمی کند ،و اینها نشان از ناآگاهی یا غرض ورزیست ،همینطور تعبیر “لعن” که بمعنی طرد و ابعاد و دور کردن یا دوری از رحمت خاصه الهیست ،اینهم بحث جدا و مفصلیست که قبلا اشاره شده است که مقصود قرآن از آن تعبیرات طرد و ابعاد یا کالانعام و نظایر آنها کافران و منافقانی هستند که علیرغم روشن شدن حقیقت معاندانه با پیامبر و مسلمانان به جنگ و توطئه می پرداخته اند ،نه مطلق دگراندیش غیر جازم که در حال تحقیق و تفکر و پژوهش است ،و قرآن به افراد در حال تحقیق و بررسی اطلاق کالانعام نمی کند.همینطور تعبیرات لعن و نفرین چه از ناحیه خدا و چه از ناحیه لاعنین مختص ابو لهب ها و ابوجهل هایی بوده است که شکمبه گوسفند بر سر رسول خدا می کشیدند و در صدد خفه کردن او و خفه کردن نهضت روشنگرانه او در نفی شرک و کفر و بت پرستی بودند،و مختص به مشرکانی بوده است که با لشکر کشی و جنگ، قصد نابودی اسلام و مسلمانان را داشتند و خشک و بریده باد دستان ابولهب ناظر به اینگونه افراد و اعمال است.پس حوزه دگر اندیش غیر معاند خویشتن دار که بجنگ و محاربه با اسلام و مسلمانان نمی پردازد از حوزه آنها که قرآن تعبیراتی در مورد آنها کرده است جداست.اینرا باید جداگانه با بررسی تک تک آیات روشن کرد.

      4- سفسطه دیگری که در این گفتار مشاهده می شود طرز تفسیر و ترجمه کردن آیه 148 سوره نساء است ،که نویسندگان اینگونه متون سفارشی و مقلدان و کپی کنندگان آنها چیزهایی که ربطی به مفاد آیه قرآن ندارد را به آن تحمیل کرده و غرض ورزانه بخورد بیخبران غیر متامل می دهند ،آیه مورد اشاره در سوره نساء را بررسی می کنیم:

      “”لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً “”.النساء/148″”.

      و در دنباله این آیه در آیه بعد چنین آمده است :
      “” إِنْ تُبْدُوا خَيْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا قَدِيرا.همان/149″”.

      ترجمه این دو آیه از این قرار است :
      “” خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود بديها را اظهار كند مگر آن كسى كه مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است.
      149- (اما) اگر نيكيها را آشكار يا مخفى سازيد و يا از بديها گذشت نمائيد (مجاز خواهيد بود) خداوند بخشنده و توانا است “”.

      اشاره کنم که آیات مورد نظر مربوط است به حوزه قضائی و غیر قضائی و مقام شکایت شاکی از ظلم و سوئی که از ناحیه دیگران به او وارد شده است ،و فقهاء در کتاب القضاء و هم در مبحث موارد استثناء و جواز از حرمت غیبت به همین آیه تمسک کرده اند(رجوع شود به مکاسب شیخ انصاری و جواهر الکلام و دیگر کتب فقهی) ،در واقع آیه ناظر به این است که کسی بدی (قولی عملی) به شما وارد کرده است و به شما لطمه حیثیتی ،حقوقی ،یا خسارات مالی وارد کرده است ،و شما گریزی از این ندارید که در مقام تظلم و احقاق حق و شکایت ،بدیها و سوء صادر از او چه قولی و چه فعلی را که سبب ظلم بشما شده است بازگو کنید و ظلم و سوء قول یا عمل او را آشکار کنید ،در عین حال در آیه بعد سفارش به عفو و گذشت می کند،فرضا کسی بشما نسبت سوء زنا و افعال شنیع دیگر داده است و شما در مقام شکایت و رفع ظلم یا استیفاء حقوق حیثیتی یا مالی و غیر آن ناچار به بازگو کردن آن زشتیها هستید ،آن تعبیر استثناء “الا من ظلم” ناظر به همین است.پس این آیه ارتباطی با مساله جواز فحش و ناسزا به دیگران ندارد ،قرآنی که در آیه 108 سوره انعام بصراحت مسلمانان را از فحاشی و “سب” بت ها و معبودهای دیگران نهی می کند:
      “”وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ “”.الانعام/108

      “”و آنهايى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ايشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت””.
      چگونه تعلیم دشنام و ناسزا به دیگران می دهد؟
      ———————
      بنابر این در اين دو آيه (148 و 149 سوره نساء) اشاره به بخشى از دستورات اخلاقى اسلام شده، نخست ميفرمايد:” خدا دوست نمى‏دارد كه بدگويى شود و يا عيوب و اعمال زشت اشخاص با سخن بر ملا شود”.
      لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ) زيرا همانگونه كه خداوند” ستار العيوب” است دوست ندارد كه افراد بشر پرده‏درى كنند و عيوب مردم را فاش سازند و آبروى آنها را ببرند- بعلاوه ميدانيم هر انسانى معمولا نقاط ضعف پنهانى دارد كه اگر بنا شود اين عيوب اظهار گردد يك روح بدبينى عجيب بر سراسر جامعه سايه مى‏افكند، و همكارى آنها را با يكديگر مشكل ميسازد، بنا بر اين بخاطر استحكام پيوندهاى اجتماعى و هم بخاطر رعايت جهات انسانى، لازم است بدون در نظر گرفتن يك هدف صحيح پرده‏درى نشود.
      ضمنا بايد توجه داشت كه منظور از كلمه” سوء” هر گونه بدى و زشتى است و منظور از” جهر … من القول” هر گونه ابراز و اظهار لفظى است، خواه به صورت شكايت باشد يا حكايت، يا نفرين، يا مذمت، و يا غيبت، از این جهت از جمله آياتى كه در بحث تحريم” غيبت” به آن استدلال شده همين آيه است، ولى مفهوم آيه منحصر به غيبت نيست و هر نوع بدگويى را شامل ميشود.
      سپس به بعضى از امور كه مجوز اينگونه بدگوئيها و پرده‏درى‏ها ميشود اشاره كرده، ميفرمايد:” مگر كسى كه مظلوم واقع شده” (إِلَّا مَنْ ظُلِمَ).
      چنين افراد براى دفاع از خويشتن در برابر ظلم ظالم حق دارند اقدام به شكايت كنند و يا از مظالم و ستمگريها آشكارا مذمت و انتقاد و غيبت نمايند و تا حق خود را نگيرند و دفع ستم ننمايند از پاى ننشينند.
      در حقيقت ذكر اين استثناء بخاطر آن است كه حكم اخلاقى فوق مورد سوء استفاده ظالمان و ستمگران واقع نشود، و يا بهانه‏اى براى تن در دادن به ستم نگردد.
      روشن است در اين گونه موارد نيز تنها به آن قسمت كه مربوط به ظلم ظالم و دفاع از مظلوم است بايد قناعت كرد.
      و در پايان آيه- همانطور كه روش قرآن است- براى اينكه افرادى از اين استثناء نيز سوء استفاده نكنند و به بهانه اينكه مظلوم واقع شده‏اند عيوب مردم را بدون جهت آشكار نسازند ميفرمايد:” خداوند سخنان را ميشنود و از نيات آگاه است”.
      (وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً).
      در آيه بعد، به نقطه مقابل اين حكم اشاره كرده، ميفرمايد:” اگر نيكيهاى افراد را اظهار كنيد و يا مخفى نمائيد مانعى ندارد (به خلاف بدى‏ها كه مطلقا جز در موارد استثنايى بايد كتمان شود) و نيز اگر در برابر بدى‏هايى كه افراد به شما كرده‏اند راه عفو و بخشش را پيش گيريد بهتر است، زيرا اين كار در حقيقت يك نوع كار الهى است كه با داشتن قدرت بر هر گونه انتقام، بندگان شايسته خود را مورد عفو قرار مى‏دهد”.
      (إِنْ تُبْدُوا خَيْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا قَدِيراً).
      در حقيقت آيه دوم از دو جهت در نقطه مقابل آيه اول قرار گرفته، نخست” اظهار نيكيها” در برابر” اظهار بدى‏ها” و سپس” عفو و بخشش” در برابر كسانى كه به آنها ستم شده است.
      بنابر این روشن شد که آیات مورد نظر ارتباطی با دروغ هایی که کامنت گذار و مقلدان او به قرآن نسبت داده اند ندارد و آیه مربوط به مقوله تظلم خواهی یا افشاء بدیهای دیگران در مقام شکایت است.
      ———————–
      تعبیر امریکا غلطی نمی تواند بکند هم تعبیری عرفی هست برای تشجیع مردم و پرهیز دادن آنان از ترس در برابر هجوم احتمالی امریکا یا هر متجاوز دیگری ،آیا اگر در شرائط خاص و شرائط هول و هراس ،به مردم یا ارتش و نظامیان بگوییم نترسید دشمن شما علیرغم تهدیدات هیچ غلطی نمی تواند انجام دهد ،این تعبیر چه ارتباطی با فحاشی دارد؟
      ————————————
      آنچه هم که در پایان نوشته به مرجع محترم آیت الله وحید نسبت داده شده است که :
      “”آیت الله وحید خراسانی: اگرقرآن نبود عیسی بن مریم ولدالزنا بود!””

      مطلبی ناروا و ناشی از سوء برداشت درست از کلام ایشان بوده است ،من خود در آن جلسه درس ایشان حضور داشتم ؛آنچه که ایشان در مقام بیان آن بود مساله تعظیم و بزرگداشت قرآن و معارف قرآن بود در برابر تورات و انجیل های تحریف شده ،مقصود ایشان این بود که اگر معارف دقیق قرآن در تبیین واقعیت زندگی حضرت عیسی مسیح نبود ،مثل آیات سوره مریم و آیات دیگر ،اناجیل محرف نسبت های ناروا به مریم بنت عمران علیها سلام داده بودند و عیسی علیه السلام را حاصل عمل ناروایی که متحقق نبوده است می دانسته اند ،بنابر این قرآن به تظهیر واقعی عیسی و مادر بزرگوار آنحضرت پرداخته است ،و این مجرا و هدف گفتار آن فقیه و استاد محترم بوده است.

       
  67. مازیار وطن‌پرست

    «امروز صبح به کارهای جاری رسیدم. باز نمایندهٔ آقای گلپایگانی آمده بود. همان حرف‌های همیشگی را می‌زد که پلیس زن یعنی چه؟ سپاه دانش زن یعنی چه؟ به عرض [شاه] برسانید که این کارها خوب نیست. گفتم: آقاشیخ، [زمانِ] این حرف‌ها گذشته، در تمام ممالک اسلامی سپاهی زن هم هست. این حرف‌ها دیگر خریداری ندارد. این‌ها چه ربطی به اسلام دارد؟ بگو ببینم خودت چه کار داری؟ یکی دو کار خصوصی داشت، انجام دادم راضی شد.» سه‌شنبه 46/10/26
    یادداشت‌های خصوصی علم جلد 7 صفحهٔ 226

     
  68. مازیار وطن‌پرست

    خبری از سحام نیوز
    بخشنامهٔ شرم آور نیروی انتظامی:
    نیروی انتظامی نامه‌ای رسمی به ادارهٔ اماکن صادر کرده که در آن رسما شهروندان و هموطنان بهایی ما را نجس خوانده و دستور داده که حق ندارند در اماکن عمومی مانند رستوران‌ها و تالارها و … بکار گمارده شوند و نیز مجاز نیستند در هیچ کاری به مدارج بالا برسند.

    این نامه در تاریخ خواهد ماند و موجب شرمساری همهٔ ایرانیان خواهد بود. مگر آقایانی که نامه را صادر کرده‌اند، خود هنری غیر از مسلمان‌زادگی دارند؟ که توقع دارند بهایی‌زاده از دین خود برگردد؟

     
  69. وقتی فاجعه نومچه مهدی رو خوندم سه ساعت تموم کفر گفتم.

     
  70. نظر دهندگان محترم
    1- چند روز پیش رفتم خیابان حروی برای خرید لوله. هنگام سوار شدن به ماشین دختری حدود 12 الی 13 ساله با لباس مانند لباس مدرسه و کوله پشتی از من نام خیابان را پرسید. من کمی تامل نا خدا گاه کردم و گفتم دخترم اسم این خیابان حروی است.دختر که این را شنید سر به زیر انداخت و چند قدمی از من دور شد. من از روی کنجکاوی و روش سئوال دختر زیر چشمی او را نگاه میکردم که موتور سواری حدود 35 ساله جلو پای او ترمز کرد. من به گمان اینکه مزاحم است گوش تیز کردم که شنیدم بین موتور سوار و دختر دوازده 13 ساله قیمت بین 20000 تومان و 30000 تومان رد و بدل میشود. دختر میگوید 30000 تومان و موتور سوار میگوید 20000 تومان. من حواسم را کاملا دادم به گفته های در حال رد و بدل شدن بین دختر بچه و موتور سوار حدود 35ساله. پس از چند دقیقه شنیدم که نرخ 20000 تومان برای 2 ساعت توافق شد و دختر بچه مفلوک ترک موتور نشست و رفت به سوی سر نوشت 2 ساعته اش.آنروز تا شب دچار چنان سر دردی شدم که تا دو روز فکر و بدنم توانائی هیچ حرکتی را نداشت. اقای علی خامنه ای عمامه بالاتر بگذار و اموال این ملت مفلوک را بدون اجازه خرج مردمان تازی بکن. واقعا آخوندها و اکثر ما ایرانیها با هم دستگی یکدیگر در این 36 سال اخیر چه نکبت و بلائی بر سر خود و ایران آوردیم.
    2- آخوند ها (با عمامه و بدون عمامه) بلا استثناء (چه حکومتی و چه غیر حکومتی) در هر دین و مذهبی به جز فلاکت و ترویج فساد و جهل و خرافات و رمالی به منظور بردن لذات شیطانی و دنیوی هیچ سودی برای بشریت نداشته و ندارند و نخواهند داشت. متاسفانه اکثر ما ایرانیان چنان فرهنگ ارتجاعی دینی و مذهبی تازی در اعماق وجودمان رسوخ کرده که با علم بر فساد آخوندی سکوت مرگبار کرده ایم.
    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی تازی. به امید روزی که به دست ما ملت ایران سیستم سیاسی ایران یک سیستم سکولار و دموکرات بر مبنی قوانین روز بشری بگردد و دولتی بر امده از مردم برای مردم و پاسخگو به مردم تشکیل دهیم. به امید روزی که در ادبیات پارسی هیچ واژه دینی مذهبی وجود نداشته باشد
    ننگ بر دیکتاتور و سیستم دیکتاتوری از هر نوعش
    پاینده ایران
    مهدی

     
  71. گفت اخوندی که ما نان اوریم
    برق و خانه مفت و ارزان اوریم
    کوی و برزن را چراغان میکنیم
    مهر و ازادی فراوان میکنیم
    گرگ را همسایه با بز میکنیم
    دشت را پر از گل رز میکنیم
    جسم و روح جملگی پر میدهیم
    هرچه خواهی ما بر ان سر میدهیم
    خود رویم و خانه در قم میکنیم
    با عبادت نفس خود گم میکنیم
    مردمان مسحور گفتارش شدند
    سر به سر راهی به درگاهش شدند
    مدتی بگذشت و او رهبر بشد
    لیک حال مردمان بدتر بشد
    وعده هایش جملگی وارونه گشت
    شهر ها با جنگ او ویرانه گشت
    هرچه بودی شد گران اندر گران
    غیر خون مردم پیر و جوان
    علم و دانش گوییا بازنده شد
    رسم تازی بار دیگر زنده شد
    زن دوباره زیر چادر شد نهان
    تیره شد در نزد او هفت اسمان
    شد شتر معیار و مقیاس عمل
    ملک و ملت دست ملای دغل
    با ریا و تقیه و دوز و کلک
    گشت ملا هم امام و هم ملک
    نوکران تازیان،افسر شدند
    از همه ایرانیان برتر شدند
    واژه ی میهن پرستی شد خطر
    نخبگان صد جای دنیا در بدر
    درس تاریخی ما تغییر کرد
    هرچه ملا خواست خود تحریر کرد
    دزدی و فحشا وطن را درگرفت
    اعتیاد اینجا و انجا را گرفت
    کشور خوشنام ما بد نام شد
    ضد ما هر دشمنی همگام شد

     
  72. سلام ، خسته نباشید دلاوران …
    به پسرم میگم : بابا جان ، وقتی با دیگران حرف میزنی ، ادب را توی کلماتت نشون بده ! اینقدر نگو فلانی غلط میکنه ! نگو مثه سگ دروغ میگه ! نگو چرت و پرته …
    توی چشام زل زده و میگه : اینا حرفای بدی نیستن ! این ادبیات رایجه ، تازه خیلی هم اسلامیه …
    میگم اینارو به اسلام نچسبون که کفرم درمیاد … آخه کجای اسلام به تو اجازه داده که به دیگران بگی مثه سگ ؟
    میگه مگه رهبرمون نگفت سیاستمدارای اروپائی مثه سگ دروغ میگن ؟
    مگه امام نگفت آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه ؟
    مگه …
    چائیمو سرکشیدم و خودمو مشغول خوندن روزنامه کردم …
    خب وقتی آدم در برابر منطق کم میاره دلیل نداره عناد بکنه …
    بقول نوری زاد عزیز ، وقتی سرچشمه گل آلوده من چه خاکی به سرم بکنم …

     
  73. فدایت گردم،این اسطوره ادب زمانمان،دکتر اسلامی ندوشن بجای پیرمرد-پیرزن-سالمند، از کلمه سالدیده استفاده میکند.پیشنهادی است،شاید مناسب دیدید و استفاده کنید.

     
  74. نامه ۶۰اقتصاددان به دولت نهم مندرج درروزنامه اطلاعات آبان ۱۳۸۷:….محورهای نامه :۱/عملکرداشتباه دولت ۲/چارچوب فکری نادرست دولت نهم۳/فضای نامناسب کسب وکاروتاثیرآن بررشداقتصادی ۴/سیاست نادرست انبساطی مالی۵/تعامل تنش زا باجهان خارج وسیاست نادرست تجارت خارجی ۶/عدم شناخت بازارپول،سرمایه وارزش پول ملی ۷/گسترش فقر ونابرابری ۸/عدم امکان سنجی طرح تحول اقتصادی وشتابزدگی دراجرای آن……..درانتهای نامه ۶۰اقتصاددان به بررسی وکنکاش عملکردسه ساله دولت پرداخته وبرای رییس دولت دقت درمورد مطالب نامه های قبلی/خرداد۸۵وخرداد۸۶/را خواستار شده اند…..حضرت عباسی از رهبر تا نمایندگان مجلس وروسای سه قوه ودولتیان و…نبایداز شرم بابت عدم توجه به این تحلیل های علمی وبوجود آمدن این وضع برای ملت مظلوم آرزوی مرگ کنند ؟…….

     
  75. با سلام

    با توجه به تدريس 2 زبان عربي و انگليسي در دوره راهنمائي و دبيرستان مجموعا به مدت 7 سال بنده ويديوهايي به

    اين 2 زبان انتخاب مي كنم و فكر مي كنم اكثريت دوستاني كه در اينجا حضور دارند به اين 2 زبان تا حدودي مسلّط باشند

    ولي بازهم سعي مي كنم حتى المقدور ترجمه فارسي را نيز ضميمه كنم

    ***********************************
    متن اخير راجع به ريچارد داوكينز به زبان انگليسي با زيرنويس عربي است و فهم آن زياد مشكل نيست

    از جناب داوكينز يكي از بزرگترين مؤيدين نظريه تكامل سؤال ساده اي مي پرسند به اين صورت

    آقاي داوكينز ممكن است مثالي در باره ي جهش ژنتيك بزنيد ؟………………………………………….

    http://www.youtube.com/watch?v=htxUyf3S1RA

     
    • عباس انعامی

      هیچ کس با اتکا به عربی و انگلیسی مدارس نمی تواند یک متن عربی یا انگلیسی را بفهمد.اموزش زبان خارجه در مدارس سالیان سال است مشکل محتوایی و ساختاری دارد.کارشناس ارشد این مملکت یک جمله انگلیسی را نمی تواند متوجه بشود.حالا شما چنین ادعایی دارید تعجب برانگیزه.

       
    • جناب عبدالله شما قبلا نوشته بودید که دردانشگاه شریف درس خوانده اید.این دانشگاه رشته های صنعتی دارد.آیا در جایی دیگر زبان انگلیسی و عربی را خوانده اید .و اگر اینطور است تا چه مرحله ایی.چون شما عرب زبانید و بقول خود عربی هم خوانده اید ولی در چه مقطعی؟چون بصرف عرب یا فارس و یا انگلیسی بودن کسی نمی تواند ادعا کند که آن زبان را بخوبی میداند.یکی از مشکلات در بسیاری از کشورها و از جمله درایران نداشتن زبان رسمی است.اگر یادتان بیاید من براحتی در کامنتی نوشتم که از فارسی نوشتن شما چنین بر می آید که عرب زبان باشید.مسلما هیچ قصد توهینی نداشتم ولی همانطوریکه خود میدانید اگر من جمله ایی عربی بنویسم شما فورا می توانید عرب زبان نبودن مرا درک کنید.مسلما برای درک یک ویدیو با زیرنویس عربی شمای عرب زبان مشکلی ندارید ولی برای انگلیسی چرا!مگراینکه انگلیسی را بخوبی بتواندی بنویسید و حرف بزنید و با انگلیسی زبانها به آسانی بتوانید گفتگو کنید.تازه آن وقت هم بسیاری از گوشه های زبانی کنایه ها و سمبلها … که بیشتر مربوط به جامعه و فرهنگ و تاریخ کشورهای انگلیسی زبانند را بخوبی فرد انگلیسی زبان و انگلیسی مثلا درک نمی کنید مگر اینکه درآن کشور بزرگ شده باشید!بهمین جهت می بینیم که کسانی در یک جامعه بیش از 30 سال زندگی کرده اند ولی هنوز زبان آن کشور را بخوبی نمی فهمند و درک درستی از گفته ها و نوشته ها ندارند.فراگیری زبان هر چه از خردسالی شروع شود بهتر است و در سنین بالا مشکل تراست مسلما غیره ممکن نیست ولی بسیار مشکل است.

       
  76. درود بر شما
    قابل توجه آقا مرنضی
    مولا علی ابن ابیطالب / 3 دقیقه . لطفا یک توضیح بفرمایید ببینیم داستان چه بوده !

    https://www.youtube.com/watch?v=YHQJB1sHyFI

     
  77. نامه زیبا کلام

    کد خبر: ۲۳۳۷۷۰
    ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ – ۱۴:۵۱
    صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در نامه‌ای خطاب به علی مطهری بودجه فرهنگی کشور را با بودجه سازمان محیط‌زیست مقایسه کرد.

    به گزارش «خبرآنلاین»، متن این نامه به شرح زیر است:

    «بسمه‌تعالی

    جناب آقای دکتر علی مطهری

    نماینده محترم مردم تهران و عضو کمسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی

    با سلام و تحیات و طلب مغفرت برای روح پر فتوح ابوی ارجمندتان، اخیرا بودجه سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی کشور در سال جاری را مطالعه می‌کردم و از آنجا که حضرتعالی عضو کمسیون فرهنگی مجلس هستید، یکی دو پرسش در خصوص این حجم هزینه فرهنگی برایم پیش آمده که ان‌شاءالله ارشاد می‌فرمایید. بنده ارقام را از بالاترین شروع کرده و به تدریج پایین آمده‌ام:

    ۱- سازمان صدا و سیما ۱۱۴۰ میلیارد تومان

    ۲- سازمان بسیج مستضعفین ۱۰۳۵

    ۳- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۷۷۰

    ۴- مرکز خدمات حوزه‌های علمیه قم ۵۲۸

    ۵- شورایعالی حوزه‌های علمیه ۳۲۹

    ۶- کمک به بازسازی عتبات عالیات ۳۱۳

    ۷- کمک به اشخاص حقوقی غیر دولتی (جدول ۱۷) 289

    ۸- جامعه المصطفی العالمیه ۲۱۸

    ۹- اجرای منشور توسعه فرهنگ قرآن ۲۰۰

    ۱۰- شورای سیاستگذاری حوزه‌های علمیه خواهران ۱۹۳

    ۱۱- سازمان تبلیغات اسلامی ۱۱۵

    ۱۲- نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها ۱۰۲

    ۱۳- دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ۹۲

    ۱۴- کمک به آستان‌های مقدس تحت نظر مقام معظم رهبری ۸۰

    ۱۵- کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۷۸

    ۱۶- شورای برنامه‌ریزی و مدیریت حوزه‌های علمیه خراسان ۵۷

    ۱۷- موسسه نشر آثار امام (ره) ۵۷

    ۱۸- دفتر نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه پاسداران ۵۶

    ۱۹- شورای عالی انقلاب فرهنگی ۵۰

    ۲۰- احداث و تکمیل مساجد کشور ۵۰

    ۲۱- بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس ۳۹

    ۲۲- شورای سیاستگذاری ائمه جمعه ۳۷

    ۲۳- مجمع جهانی اهل‌بیت (ع) ۳۶

    ۲۴- شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ۳۵

    ۲۵- سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها ۲۲

    ۲۶- موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (به مدیریت آیت الله مصباح) ۲۰

    ۲۷- ستاد اقامه نماز ۱۹

    ۲۸- سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ۱۲

    ۲۹- بیمه هنرمندان (فعالان قرآنی، مداحان و سایر هنرمندان) ۱۰

    ۳۰- موسسه پژوهشی و فرهنگی انقلاب اسلامی ۸

    ۳۱- کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی ۶

    ۳۲- بنیاد سعدی ۶

    ۳۳- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسعه بازی‌های رایانه ۴

    ۳۵- شورایعالی انقلاب فرهنگی بابت تحول علوم انسانی در دانشگاه‌ها ۳

    36- دانشگاه اهل‌بیت 3

    جمع: 6012 میلیارد تومان

    جدول شماره ۱۷ شامل سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی متعددی می‌شود؛ از جمله: موسسه فرهنگی بصیرت، موسسه فرهنگی تبیان، موسسه فرهنگی دارالحدیث، موسسه فرهنگی نسیم نور، کمک به موسسات فرهنگی و دینی همه استان‌ها، کمک به فعالیت‌های فرهنگی مسجد جمکران، پژوهشکده علوم و فرهنگ اسلامی، سازمان مدارس معارف اسلامی، پژوهشکده باقرالعلوم، دانشگاه باقرالعلوم، دانشگاه امام صادق، بسیج دانش‌آموزان، جشنواره عمار، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، ستاد امر به معروف و نهی از منکر و … .

    همانطور که ملاحظه می‌شود سهم وزارت ارشاد از این ۶۰۰۰ میلیارد تومان کمتر از ۱۳ درصد می‌باشد و ۸۷ درصد مابقی در اختیار نهادها، سازمان‌ها، بنیادها و ارگان‌هایی است که نه‌تنها کاملا مستقل از مجوعه دولت قرار دارند بلکه اساسا هیچ پاسخگویی نیز نه در قبال مجلس دارند و نه در قبال قوه مجریه. مع‌ذلک و علیرغم این واقعیات، منتقدین و مخالفان دولت آقای روحانی علی‌الدوام دولت و بالاخص وزارت ارشاد را مورد مواخذه قرار می‌دهند که چرا وضعیت فرهنگی کشور اینگونه است؟ جالب است که حتی یک بار هم نشده که مخالفان دولت کوچک‌ترین انتقاد و گلایه‌ای نسبت به این سی چهل تشکیلات دیگری که نزدیک به ۹۰ درصد بودجه فرهنگی کشور را به خود اختصاص داده‌اند، بنمایند.

    اما غرضم از نگارش این عریضه طرح زاویه دیگری از اختصاص بودجه ۶۰۰۰ میلیاردی برای امور فرهنگی می‌باشد. جنابعالی را نمی‌دانم اما من خودم وقتی ارقام خیلی زیاد می‌شوند ابعاد آن را دیگر درست ملتفت نمی‌شوم. به همین منظور و برای درک اینکه ۶۰۰۰ میلیارد تومان یعنی چقدر پول، آن را با کل بودجه محیط‌زیست کشور برای سال جاری مقایسه نمودم. کل بودجه محیط زیست در سال ۹۴ رقم ۱۷۴ میلیارد تومان می‌باشد. یعنی بودجه فرهنگی‌مان نزدیک به چهل برابر بودجه محیط‌زیستمان است.

    نمی‌دانم در کشورهای دیگر این نسبت چگونه است اما در ایران با این ۱۷۴ میلیارد تومان خانم ابتکار هم می‌بایستی حقوق بیش از ۶۰۰۰ تن کارکنان محیط‌زیست را بپردازند، هم جلوی ریزگردها که از عراق و عربستان وارد خوزستان و مابقی کشور می‌شوند را بگیرند، هم جلوی خشک‌شدن دریاچه ارومیه را بگیرند، هم تالاب انزلی که لجن‌زار شده را احیاء نمایند، هم یک دو جین تالاب و دریاچه‌های بزرگ و کوچک را که یا از بین رفته‌اند یا در شرف از بین رفتن هستند را نجات بدهند، هم حیات رو به انقراض وحش را جلوگیری کنند، هم جلوی روند انقراض هولناک جنگل‌های کشور را بگیرند، هم فکری برای رودخانه‌های کشور نمایند که خیلی دیگر تفاوتی با فاضلاب ندارند، هم پس‌فردا که باد خنک زد و پاییز شد، مردم تهران و سایر شهرهای بزرگ را از مرگ و میر در نتیجه آلودگی هوا برهانند، هم به منظورآنکه من با این حسرت و عقده از دنیا نروم که محیط زیست گیلان (و سایر استان‌های دیگر کشور که دارای جنگل هستند) یک دستگاه هلی‌کوپتر آبپاش ندارند و هنوز در قرن بیست و یکم آتش‌سوزی جنگل را با بیل و سطل شن مجبورند خاموش کنند، یک دستگاه هلی‌کوپتر آبپاش بخرند، هم …

    البته همکاران جنابعالی در مجلس اگر چه الویتشان در تصویب بودجه سالیانه کشور بیشتر فرهنگ بوده تا محیط‌زیست، در عین حال از حق نمی‌بایستی گذشت و نمایندگان محترم مجلس نهم گام‌های ارزنده‌ای برای بهبود بخشیدن به وضعیت اسفناک محیط‌زیست کشور برداشته‌اند؛ از جمله اینکه وقتی اهواز و سایر شهرهای خوزستان دچار آن وضعیت اسفناک ریزگردها شده بود آنها هم در تهران با زدن ماسک در مجلس حاضر شدند. به علاوه خانم ابتکار را هم با شجاعت و شهامت کم‌نظیری و بدون آنکه ترسی به خودشان راه دهند مورد حمله و انتقادات شدید قرار دادند که چرا به فکر مردم خوزستان نیستند و چرا به اهواز مسافرت نمی‌کنند. مجلس نهم درست می‌بیند: برای بهبود وضعیت ناگوار زیست‌محیطی در ایران می‌بایستی بیشتر به فکر فرهنگ بود تا محیط‌زیست.

    ایام بکام باد

    صادق زیباکلام

     
    • جهت فهمیدن این اعداد و ارقام: ۶۰۱۲ میلیارد تومان میشه حدود ۴۲ میلیون بشکه نفت. تقریبا یک ماه صادرات نفت. سر رهبر سلامت. چشم حاج صادق هم روشن با این انقلابی که در آن شرکت کرد.

       
    • باید به جناب زیبا کلام گفت که استاد این بودجه ربطی به فرهنگ عمومی در کشور ندارد بلکه خرج تبلیغ خرافات اسلامی می شود.این یعنی دزدی از خزانه عمومی بنفع یک ایدیولوژی دولتی که در حقیقت ضد فرهنگ و مروج خرافات و جهل و کینه توزی و دشمنی و ترور و انسان ستیزی است.

       
    • با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : مقایسه بین ارقامی که آقای زیبا کلام اعلام کرده و تورم انگلستان شما را به فکر فرو نمیبرد ؟
      برای اولین‌بار در بیش از نیم قرن گذشته، یکی از شاخص های اصلی تورم در بریتانیا به زیر صفر رسیده است. این نرخ در آوریل (ماه گذشته میلادی) یک دهم درصد زیر صفر بوده است.

      برای نخستین بار از سال ۱۹۶۰ میلادی که شاخص تورمی “قیمت مصرف‌کننده” (CPI) ثبت شده، این شاخص به زیر صفر کشیده شده است.

      علت‌های اصلی این کاهش نرخ تورم، کاهش هزینه سفرهای هوایی و دریایی بوده است.

      مارک کارنی، رئیس کل بانک مرکزی بریتانیا، گفته است که انتظار دارد تورم در چند ماه آینده همچنان خیلی پایین بماند و با نزدیک‌شدن به پایان سال، باز افزایش پیدا کند و به دو درصد نزدیک شود.

      آخرین آمارها نشان می‌دهد هزینه رفت‌وآمد، ۲.۸ درصد کمتر از زمان مشابه در سال گذشته بوده است و غذا هم ۳ درصد ارزان‌تر شده است.

      جورج آزبورن، وزیر دارایی بریتانیا می گوید این تورم وارونه را نباید با “فروکش قیمت مخرب” اشتباه گرفت. او گفته است کاهش هزینه زندگی که برآمده از کاهش قیمت نفت در پاییز گذشته است، برای خانواده‌های بریتانیایی خوب است.

      آخرین آمارها از تورم نشان می‌دهد سبد کالا و غذا و خدمات که در آوریل سال گذشته ۱۰۰ پوند قیمت داشت، در آوریل امسال ۹۹.۹۰ پوند بوده است.

      ایان استوارت، اقتصاددان ارشد در شرکت مشاوره دلویت، می‌گوید به نظر می‌رسد این کاهش تورم، “کوتاه‌مدت و در عین حال مفید برای رشد اقتصادی” باشد.

      به گفته او “قیمت‌های رو به کاهش، قدرت خرید مصرف‌کنندگان را افزایش می‌دهد و کمک می‌کند نرخ بهره، پایین نگه داشته شود.”

      در همین حال آنتونی روبن، مدیر بخش آمار در بی‌بی‌سی، می‌نویسد که شاید این تورم منفی، کلا حاصل از یک تغییر فنی بوده باشد؛ به این خاطر که شاخص “قیمت مصرف‌کننده” بر اساس قیمت‌های ثبت‌شده در میانه ماه حساب می‌شود و در سال گذشته، بر خلاف امسال، عید پاک در همان روزهای میانی ماه بود و به‌طور طبیعی باعث شد هزینه رفت‌وآمد بالاتر باشد و شاخص سال گذشته را بالا ببرد.

       
    • بادرود به جناب زیبا کلام و قابل توجه جناب مطهری.
      بودجه اختصاص داده شده به…
      1-مسکن جوانان 0ریال
      2-ترک اعتیادجوانان 0ریال
      3-تامین مکانی برا ی کارتن خوابها 0ریال
      4- ایجاد اشتغال برای جلوگیری از تن فروشی 0ریال
      5- تامین اعتبار برای ورزش محلات جوانان 0ریال
      و هزاران موردی که بیان آنها مثنوی هفتادمن کاغذ خواهد شد
      جناب مطهری و یا اون پسر بچه (بچه آخوند طاهری نماینده انتصابی گرگان ) که برای دوتار موی زنان یقه درانی مکنند
      خداوکیلی و اگر چیزی به نام وجدان در شما موجود باشد پیش خود فکر کنید که مصرف تمامی اون بودجه های تصویبی جز ترویج بیشتر جهل و خرافات عاید دیگری دارد جناب مطهری و طاهری که اتفاقا هر دو هم بچه آخوند هستند لطف کنید یکروز صبح زود سری به چهار راه سیروس در تهران بزنید شاید از دیدن جوانانی که شب را بر روی کارتن به صبح رسانده اند
      خجالت بکشید و به توصیه پدرانتان که بر بالای منبر هوار میکشیدند که هرمسلمانی که در همسایگی اش فردی گرسنه خوابیده باشد مسلمان نیست. عمل نمایید راست و دروغ این جمله را هم واگذار میکنیم به عهده پدران خود شما . که مرتب بر بالای منبر نطق میفرمودند که امام سوم فرمودند . اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید خوب اگر دین دارید که پیشوای اولتان گفته اند که فقر از درب وارد شود ایمان از پنجره خواهد رفت . اگر هم وجدانا دین ندارید پس لااقل در رای به این بودجه های دجالی آزاده باشید . قربون شکل ماهتان تصویب این بودجه ها برای آن جوان بیکار کارتن خواب و برای اون دختری که با ندانم کاری امثال پدران شما ( شیخ و سید ) به تن فروشی کشیده شده است پشیزی ارزش ندارد
      چرا که ایمانش از پنجره فرار کرده است و خانه ایمانش بر سر او ویران گشته پس عقل حکم میکند که در نطق پیش از دستورتان داد هوار برای ساپورت پوشی و عقب رفتن روسری راه نیندازید این موارد دهن کجی و عصیان در مقابل ان نطقها و قیا وقعد شما در تصویب آن بودجه های ترویج جهات و خرافات میباشد

       
  78. خداوند به فرشته ها شعور داد بدون شهوت . به حیوان ها شهوت داد بدون شعور و به انسان ها هردو را . انسانیکه شعورش بر شهوتش غلبه کند از فرشته ها بالاتر است و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پست تر است . قضاوت با شما که این شخص از چه نوعی است
    http://www.youtube.com/watch?v=lN6tMbB2xrk&feature=share

     
    • عباس انعامی

      این سنخ ادما مریضن.راس میگه مردک.چون خودش این احساس رو داره .وبه اون رسیده که داره بازگو میکنه.این ادما به فرزندان خودشونم رحم نمی کنن.
      نمی دونم شما چندسال دیده اید.(قابل توجه ع ثابت)زمان نوجوانی مادر دهه 60 میگفتن مردها نبایست کاپشن بپوشن ایضا پیراهن استین کوتاه.چرا؟چون اگر کسی باسن یا ساعد لخت مردی را ببیند ممکن است به گناه بیفتد.وعمیقا هم به این تفکر اعتقاد داشتندو دارند.حالا بدبختی رو ببین که توچه مملکتی ودر چه دوره ای مجبور به زیستن هستیم

       
    • لابد ایشان از تجربه خودشان قیاس گرفته اند

       
  79. من می دانستم اگر تلخی و کینه را پشتِ سر نگذارم
    باز هم زندانی خواهم بود
    حتا اگر درِ سلولم را باز می گذاشتند …!
    نلسون ماندلا
    یادش گرامی
    به این مگن یک انسان ابدی و جاوید

     
  80. علی اکبر ابراهیمی

    امروز ساعت دوازده تا یک جلوی اوین بودم. سپس از نگهبانی سوال کردم گفتند آقای نوری زاد آمدند و رفتند. با عرض پوزش. خدا یار و نگهدارتان باد.

     
  81. جناب رسول گرامی

    شما در پست “دزدان اسلامی کارخانه” خطاب بمن چنین نگاشته اید:

    “”درود مجدد بدوست ارجمند جناب مرتضی و سایر دوستان گرامی

    جناب مرتضی سپاس گزارم از اینکه قبول زحمت فرموده و بمطلبی که در پست قبلی درباره دروان الجاهلیّة جوابیه مرقوم فرمودید

    ولی با عرض تأسف باید حضورتان عرض کنم که بنده به بیطرف بودن اکثرمورخین که در باره جامعه پیش و زمان صدراسلام قلم فرسایی کرده اند مشکوک هستم برای اینکه تقریبا کلیه موریخین که کتابهای آنان امروزه درایران در دسترس هست و درمؤسسات آموزشی و حوزوی تدریس میشوند مسلمان بوده اند این موضوع بیطرف بودن مورخ و درنتیجه کلیه محتویات این کتب را بعنوان اسناد تاریخی دشوارمیکند. حتی خود طبری که تاریخ وی مقبول اکثریت مسلمانان هست و در مؤسسات آموزشی متعدد دنیا از آن بهره میبند نیز مسلمان بود

    آنطور که اکثر مورخین مسلمان اوضاع حجاز قبل از بعثت را توصیف میکنند انسان را بتعجب وا میدارد که چنین جامعه ای با چنین حدّ توحش و نادانی چطوردوام آورده و ازهم نپاشیده است. اداره کردن شهری مثل مکّه که مرکز تجارت سرزمین های اطراف و درارتباط با دوردست ها مانند هند و چین بوده است وبرای اینکه حج قبل ازبعثت نیزمرسوم بوده مکه مرکز زیات هم بوده است. اداره و تداوم چنین شهرمهمی احتیاج به دانش، مدیریت صحیح، درایت کافی وارتباط مقبول با ملل دیگر دارد. عده ای وحشی غارتگرکه مدام بهمدیگر یورش برده و خونریزی راه میاندازند و نوزادان دخترخود را زنده بگورمیکنند قادر باداره چنین شهری نخواهند بود. اگراین جامعه نوزادان دختر را زنده بگور مینموده است پس خود جامعه چگونه تداوم یافته است؟ این مردان عرب را چه کسی بدنیا میاورد؟ با قتل نوزادان دختر مطمئنا با کمبود زن مواجه میشدند، در آن صورت مردان جامعه چگونه میتوانستند از پس تعدد زوجات که قبل از اسلام هم رسم بوده بربیایند؟ البته نمیتوان قبایل پراکنده درسرزمین های خشن حجاز را که باعادات و رسوم قبیله ای خود تا حدی با این توصیف ها هم آهنگی داشته اند انکار کرد ولی دعوت به اسلام تا ۱۳ سال درون خود مکه بود و در این صورت ملاک باید مکّیان باشند. این نوع افراد کم نبوده اند به عنوان مثال میتوان از نصرابن حارث نام برد. انطور میگویند ایشان تسلط چشمگیری دربیان اساطیر الایرانیه داشتند و در ضمن شاعر و موسیقیدان زبردستی بوده اند. البته جان خود را نیز (همانطوری که مستحضر هستید) بخاطر همین کیفیت ا از دست دادند و ایشان تنها قربانی این کیفیت ها نبودند و افراد دیگری به همان دلایل سر خود را بعد از جنگ هایی که لشکر مسلمانان برنده شده بودند از دست دادند

    ضمن اینکه بنده از چند نفرکه همه ما بر فضیلت٫ دانایی و بلند مرتبتی آنان واقف هستیم برایتان نام بردم٫ اینان همه پرورش یافته جامعه عرب قبل از بعثت بوده اند یعنی محیط مناسب برای تربیت و پرورش چنین انسان هایی وتحویل آنان به جامعه فراهم بوده است

    جناب مرتضی٫ بقول معروف بدون روی دروایسی حضورتان عرض کنم شما برای ارائه فاکت و ریفرنس از قران٫ سنت و نهج البلاغه استفاده میکنید همان منابعی که از اول از مسلمان سابقی مثل بنده یک ناباور تولید کرده است. بنده کبریایی بودن قران٫ پدیده ای بنام وحی را قابل درک و در نتیجه قابل قبول نمیدانم چه سان باید آنان را وحی منزل قبول کنم. قران نوشت یک بشر است و در این مورد بنده بیقین رسیده ام.

    ببینید درقران قوانین٫ نصایح و دستورات بسیار زیبایی که برای بهزیستی بشریت لازم و ایده ال هستند نوشته شده است ولی فقط یک اشتباه یا جمله نادرست کافیست که بنده به زمینی بودن آن پی ببرم. در نتیجه بنده گفته های آن را برای اثبات جاهلیت اعراب قبل بعثت مورد قبول نمیدانم

    برایتان طول عمر و تندرستی آرزو میکنم. اوقات خوش
    رسول”””
    (پایان نقل قول)

    ———————————

    پاسخ اجمالی به جنابعالی این است که :

    نظامی که بر شبه جزیره عربستان حاکم بوده است نظامی قبیله ای بوده است که هریک از قبائل بطور مجتمع از چند قبیله کوچک و بزرگ در منطقه ای زیست می کردند یا در حال کوچ بوده اند ،از باب تقریب به ذهن چیزی شبیه نظامهای فدرالی مستقلی که در برخی کشورها وجود دارد البته بدون اتکاء بر حکومت مرکزی و سانترال،این نظام قبیله ای به همین شکل با نزاع و جنگ و قتال و تعصب و قتل و غارت در کنار هم زندگی می کرده اند ،البته که تلفات هم لازمه چنین معیشت هایی بوده است اما دامنه گسترده شبه جزیره عربستان زمان جاهلی و پس از آن در شناخت آن جغرافیا فراموشتان نشود.

    در مورد بیطرفی مطلق ،ما هیچ کجا و در هیچ عرصه انسانی و معرفت شناختی بیطرفی مطلق نداریم و اندیشه ها و افکار تابع شرائط و اوضاع زمانی و مکانی و جغرافیائی و دهها عامل دیگر بوده و هستند ،پس آن ایده آل مطلق که شما آنرا می جویید هیچ کجا وجود ندارد ،حتی در اندیشه ورزی سکولار نیز همین گرفتاری در عرصه ارزیابی تاریخ و اجتماع و فرهنگ وجود دارد ،و مساله پیش فرض از هیچ انسانی منتفی نیست ،و هرکس مدعی تجرد از پیش فرض باشد یا در جهل فرو رفته است یا در صدد خود فریبی و دگر فریبی است.
    بنابر این صفحات تاریخ را چه در عرصه تاریخ مکتوب و چه در روش های جدید فهم و تحلیل تاریخ مثل سنگ نبشته و آثار باستانی و غیر آن ،باید بطور مجموعی بررسی کرد و ارزیابی ها هم باید نسبی باشد ،اینکه شما کلا تاریخ نویسی تاریخ نویسان مسلمان را بزباله دانی تاریخ بریزید چیزی را اثبات نمی کند جز پیش فرض داشتن خود شما و اینکه حریم و حوزه معرفتی خود را محدود کرده اید ،و لاجرم باید آنچه که مورخان و پژوهشگران مخالف اسلام نوشته یا تحقیق کرده اند و خود آنان هم دچار پیش فرض هایی هستند بخوانید و بدانید و این خلاف روش درست و عام تحقیق است.

     
    • یک خواننده

      آفرین به رسول با این دلایل قوی و محکمش.

       
    • عباس انعامی

      درباره زنده به گور کردن دختران اعراب.ذکراین نکته لازم است که.مقتضیات زمانی اون دوره اعراب بدوی بدین صورت بودکه خانواده ها که قبایل راتشکیل میدادنداغلب امور خود را خودشان انجام میدادندوبرای انجام امورمختلف نیازمندنیروی بدنی بیشتر مردانه بودند تا زنانه.برای هرخانواده ای هم داشتن اولاد ذکور از فضایل بزرگ بشمارمیرفت که در کارهایی همچون تجارت-زراعت-تهاجم ویا دفاع کردن ازخانواده وقبیله نیروی مردانه لازم بودتا زنانه.یکی از مشکلات دختران هم غارت انان از سوی رقیبان بودکه نوعی سرشکستگی هم محسوب میشده..براینداین امور وبرخی امور دیگر نشان میدهدداشتن اولادذکور امری مهم واساسی بود.اما دیده میشدخانواده ای که مثلا 4-5تادختر داشته و فرزند بعدی نیز دختر میشددراینگونه موارد دختران را ازبین میبردندنه اینکه هر عربی فرزند دخترش را زنده بگورمیکرده که با عقل هم جور در نمی اد.

       
    • جالب است که مسلمین زود تا انتقادی از ایشان می کنی مثلا در همینجا فورا حد نهایت را گرفته تا به آسانی بتوانند موضوع را خدشه دار کنند.جناب مرتضی هم با آوردن این جمله ….در مورد بیطرفی مطلق ،ما هیچ کجا و در هیچ عرصه انسانی و معرفت شناختی بیطرفی مطلق نداریم و اندیشه ها و افکار تابع شرائط و اوضاع زمانی و مکانی و جغرافیائی و دهها عامل دیگر بوده و هستند ،پس آن ایده آل مطلق که شما آنرا می جویید هیچ کجا وجود ندارد ،حتی در اندیشه ورزی سکولار نیز همین گرفتاری در عرصه ارزیابی تاریخ و اجتماع و فرهنگ وجود دارد ،و مساله پیش فرض از هیچ انسانی منتفی نیست ،و هرکس مدعی تجرد از پیش فرض باشد یا در جهل فرو رفته است یا در صدد خود فریبی و دگر فریبی است.(مرتضی)..هم بقول خودش گویا چیز تازه ایی کشف شده.آیا رسول چنین ادعایی را کرده؟ بی طرفی مطلق!بی طرفی در پژوهشهای علمی اینست که شما حتی اگر پیش فرضی هم داشته باشید به تمام منابع و رخدادها بی طرفانه نگاه کنید و آنچه را می خوانید بدون توجه به پیش فرض خود تجزیه و تحلیل کنید و در معرض دید قرار دهید.منابع اسلامی همه یا از ترس و یا از روی تعصب انچنان آلوده اند که هیچ قابل اعتماد نیستند.مثلا منابع تاریخی را که مسلمین نوشته اند همه از قول فلان کس که از قول فلان کس …وهمین طور برو عقب تا برسد به مثلا یکی از صحابه و یا عضو مؤثری که نویسنده او را مهم می داند.یکی از مهمترین عیبی که از منابع اسلامی می توان گرفت نوشتن جزییاتی است که در همین قرن 21 با اینهمه پیشرفت رسانه ایی نمی توان نوشت و همین باعث بی ارزش بودن آنهاست چون دلیل ناراستی و دروغ و تعصب دراین منابع است.

       
    • جناب سیدمرتضی، شما هیچ شاهد یامدرکی در رد ادعاهای آقا رسول، ارائه نکرده اید. اولاً- جوامع ماقبل اسلام جزیرة العرب به علت فقدان آب در بیشتر مناطق، به صورت پراکنده و غیرمتمرکز بوده است. این جوامع درمکانهائی که دسترسی به آب آشامیدنی داشتند (واحه ها) تشکیل شده و جمعیت آنها بستگی به مقدار آب آشامیدنی و وجود چراگاههائی برای احشام داشته است. ثانیاً- باستانشناسان تاکنون شهرهای مهم و پرجمعیتی را در جزیرة العرب قبل از اسلام شناسائی کرده اند که از آن جمله دِدان (العُلاء کنونی)، یثرب، خیبر، پالمیرا، ام الجمال، وادی سرحان، دُمات الجندل، لئوس کوم، مقنه، مدائن صالح، قریة الفاو، طائف،نجران، حضرموت، مأریب، مَگان، تیماء و غیره…میباشند. بیشتر این شهرها دارای خط و زبان و ادبیات بوده و برتعدادی ازآنها سلسله هائی از زنان فرمانروائی میکرده اند. مخصوصاً در بیشتر نقاط شبه جزیره شاهد وجود یهودیان ومسیحیان نیز هستیم. دکتر طه حسین پژوهشگر مسلمان مصری واستاد دانشگاه قاهره درسال 1924 میلادی تحقیقات گسترده ای درمورد جاهلیت قبل از اسلام که درقرآن آمده است، نموده و با استناد به مدارک و شواهد بدست آمده از طریق تطبیق آنها با زبان وادبیات قبل از اسلام ثابت کرده است که اشعار منسوب به اعراب دوران جاهلیت تماماً ساختگی و تقلبی بوده ومتعلق به دوران پس از اسلام هستند. به همین خاطر هم الازهر حکم ارتداد به او داده و به مرگ محکوم شد که به علت ایستادگی وزیر فرهنگ وقت مصر فقط دادگاهی شده و از آن اتهام تبرئه شد. پژوهشهای او به نام شعر الجاهلی وادب الجاهلی به عربی دردسترس است. پژوهشگر دیگری به نام هتون اجواة الفاسی که استاد تاریخ دردانشگاه ابن سعود عربستان و از سلالۀ پیغمبر اسلام میباشد، با ارائۀ مدارک وشواهد باستانشناسی، ثابت کرده است که زنان در دوران قبل از اسلام دارای مقامهای عالی اجتماعی بوده حتی به مقامات پادشاهی نیز رسیده بودند. پژوهش این بانوی تاریخدان عرب زبان Women in Pre-Islamic Arabia نام دارد. درمورد مورخان بعداز اسلام که شما به چند نفرازآنها اشاره کرده اید، هیچگونه مدرک محکمه پسند جز اشاره به روایات واحادیث سینه به سینه ارائه نکرده اند. تازه این مورخان بیشتر از 200 سال پس از مرگ پیغمبر اسلام این روایتها را جمع آوری کرده اند. بطور آکادمیک ثابت شده است که این گونه روایات دارای ارزش علمی نیستند. ولی اصولاً باید درنظر داشت که اگر اعراب شبه جزیره قبل از اسلام دختران نوزاد خود را زنده به گور میکردند، پس باید نسل مرد در آنجا بکلی منقرض میشد یا بشدت کاهش می یافت. چنین چیزی باتوجه به وجود یهودیان ومسیحیان که دخترکش نبودند وبا توجه به واقعیت هجوم مردان بی شمار شبه جزیره به شهرهای آباد خارج ازآن پس از مرگ پیغمبر، نمی تواند مستند وقابل اعتناء باشد. امیدوارم قانع شده باشید.

       
    • عباس انعامی

      اقا رسول سلام.درباره کبریایی بودن و وحیانی بودن قران هم ذکراین نکته ضروریست.که همانگونه که میدانیدایات قران در طی زمان و متعاقب اتفاقاتی که رخ میداده از سوی پیامبر اسلام مطرح میشده.یعنی مثلا اگر جنگ بدری نمی بود فلان ایات مربوط به ان هم مطرح نبود.توجه داشته باشید اغلب ایات بدین نحو نازل شده.
      ازسویی دیگر انسان ازشگفتیهای جهان افرینش وبسیاری امور دیگر پی به عظمت وصف ناشدنی وغیرقابل تصور خداوندپی برده ست.شخصا نمی توانم به خودم بقبولانم خدای به این عظمت وبزرگی کیفیت سخن وکلامش دراین سطح باشد.اگربگویندخداوند درحد وسطح شعور بندگان سخن رانده بازهم نمی تواند این امر را توجیه بکند.پرداختن به کارهای خصوصی و شخصی حتی مسائل زناشویی ودیگر ایاتی که درباره روابط افراد و…نازل شده را ایا میتوان به خداوندمنتسب نمود؟
      با این همه بازهم اعتقادبه ان یا هرکتاب و مرام ومسلک دیگری اشکالی نداردبه شرط اینکه مربوط به شخص وحیطه خصوصی افراد باشد.یک ایدئولوژی ومرامی اگر بخواهد درجامعه ای مبنای روابط بین افراد ومبنای قانون باشدرا تاریخ نشان داده به نتایج خوبی منجر نخواهدشد.این امر را دیگران وخصوصا جوامع متمدن سالها پیش فهمیده وبدان عمل کردند.اما ما امروزه داریم ازموده را باز می ازماییم که میدانیم نتیجه خوبی نخواهد داشت.وجهالتی بالاتر از این نیست.ونمی تواندباشد.

       
      • جناب انعامی سلام متقابل بشما دوست ارجمند

        فقط اگر قادر بودیم هم میهنان مسلمان غزیزمان را قانع کنیم که اولاّ گسترش پرچم اسلام بر روی اقصی نقاط گیتی و آوردن تمامی ملل دنیا بر زیر لوای حکمرانی تنها دارالخلافه دنیا امری کاملا رؤیایی و امکان ناپذیرهست. بخاطر خودتان هم شده واقع بین باشید و دست از این خیالپردازی و اوهام بردارید. دوم اینکه این امراظهرمن الشمس را خود منصفانه تجزیه تحلیل کنید و قبول بفرمایید که دریک دولت سکولار دمکراسی دین شما و سایرادیان از احترام و مقام والاتری بهرهمند خواهند شد. بعنوان مثال زمان رژیم گذشته که تازه یک حکومت سکولارنیم بند بود آیا اسلام ومسلمین از احترام و پشتیبانی بیشتری در مقایسه با امروز که باصطلاح نظام ناب محمدی حکمفرماست برخوردار نبود؟

        سوم اینکه بخاطرهمان خدایی که به وی ایمان دارید نه اینکه فقط آنرا خود باورنکنید بلکه از سم پاشی وایجاد دلواپسی ساختگی که روزانه توسط ج.ا برطبل آن کوبیده میشود جلوگیری کنید. باور کنید هدف ازسکولاریسم ضدیت با دین و جلوگیری از رشد آن نیست. فقط وفقط عدم اخطلاط دین و سیاست با همدیگراست. نگاهی به جامعه امریکا بیاندازید٫ یکی ازسکولارترین جوامع دنیاست ولی در عین حال فی مابین جوامع غربی متدین ترین جامعه میباشد و شهروندان آن درهردین و مسلکی که هستند به هیچ وجه تمایلی به تغییرآن ندارند ضمن اینکه بارها و بارها بدولتمردان و رهبران دینی خود هشدار داده اند که اگرتغییری مشاهده شود همه آنان به دردسری جدی و ساختار شکننده خواهند افتاد

        در زیرشرح متمم اول قانون اساسی ایلات متحده امریکا را بحضورتان کپی پیست میکنم استدعا میکنم بعد از مشاهده زیبایی چنین قانون انسانسالاری به این نکته توجه کنید که در متن آن هیچ گونه امّا و اگر و مگر و بشرط اینکه و یا اگر با فلان چیز مغایرت نداشته باشد٫ گنجانده نشده است. با این محدودیتی که این قانون در مقابل مجلس علم کرده است حتی اگر تمامی صندلیهای کنگره را کشیشان مسیحی پرکنند قادرنخواهند بود قانونی وضع کنند که به نفع مسیحیت و یا بضرر بوداییها٫ مسلمانان و یا هندوها باشد. ضمنا توجه بفرمایید این قوانیین بیش از ۲۰۰ سال قبل پیشنویس شده است

        « کنگره در خصوص استقرارو رسمیت بخشیدن دین، سلب پیروی آزادانه از آن، یا محدود ساختن آزادی بیان یا مطبوعات، یا حق افراد در برگزاری اجتماعات آرام، و دادخواهی مردم از حکومت برای جبران خسارات، حق قانونگذاری ندارد.»

        پایدار باشید
        رسول

         
        • عباس انعامی

          جناب اقای رسول متوجه نشدم.مثل اینکه نوشته دیگری را بجای من اشتباه گرفتید.کدام خیال پردازی؟

           
    • با سلام و احترام
      آقای سید مرتضی همین که پذیرفتید تاریخ نگار پیش فرض هایی دارد به نظرم قدمی رو به جلوست. در بررسی های جدید تاریخی ما تاریخ نکار بدون پیش فرض نداریم و این یکی از نکات مهم جدید است. اما این به معنی هرکی هر کی بودن این بررسیها هم نیست. فکر کنم در اینجا برای اینکه هر کی هر کی نشود روش اهمیت پیدا میکند .احتمالا بررسی پیش فرضهای تاریخ نگار در واقع بررسی فلسفه تاریخ است.
      اما چند نکته:
      آنطور که من فهمیدم اهمیت تاریخ امری جدید است و بررسی های تاریخی نیز.فکر نمیکنم به راحتی بتوان مثلا تاریخ طبری یا سیره های مختلف را تارخ نامید اگر چه میتوان به آنها رویکردی تاریخی داشت.
      یک مورد دیگر روش است که باید توضیح داد که مورخ از چه روشی پیروی میکند.
      مورد مهم دیگر این است که روش روش است و دینی و غیر دینی ندارد.
      با تشکر

       
      • سلام و درود

        ببینید جناب احمد و همینطور جناب کبیری و عباس ،شما به چیزهایی پرداخته اید که مورد بحث بین من و رسول نبود ،آن بخشی که مورد ایراد بنده به رسول بود این بود که ایشان کلیت تاریخ مکتوب بعد از پیدایش اسلام را مورد طعن قرار داده بود ،بحث من این بود که متد درست و جامع بررسی تاریخ چه تاریخ مکتوب و چه بررسی های تاریخی بروش جدید مثل اقدامات باستان شناسانه و تکیه بر قرائن و شواهد،این است که دید ما دید جامع و همه جانبه نگر باشد ،ما اگر بنا بگذاریم بر اینکه میراث مکتوب بشری چه در زمینه تاریخ و چه در زمینه های معرفتی دیگر را کنار بگذاریم حقیقتا دچار خسارت و فقدان ارتباط منطقی بین حال و گذشته خواهیم شد و این اختصاصی به درک مفاهیم دینی و تاریخ ادیان ندارد.
        پس بحث من بحث افراط بود ،اینکه رسول گفت که من بهیچیک از تاریخ مکتوب پس از اسلام اعتماد ندارم با پوزش یک دیدگاه افراطی غیر تخصصی و بی منطق است ،شما اگر بعنوان یک فرد غیر متخصص تاریخ هم چنین بگویید ،اما آنها که تاریخ اقوام و فرهنگ و ملل را بررسی می کنند چنین دیدگاه افراطی ندارند ،نهایت این است که بررسی های خود را تعمیم داده به روش های جدید بررسی تاریخ مثل بررسی سنگ نوشته ها و قرائن دیگر آنرا تکمیل می کنند ،و این دیدگاه دوستم رسول یک دیدگاه بدبینانه افراطیست ،وگرنه شما مراجعه ای به کتابهای طولانی شرق شناسان و اسلام شناسان غربی و تاریخ نویسان آن کنید مثل تاریخ تمدن ویل دورانت،اسلام در ایران پتروشفسکی ،کتاب گیورگیو ،تمدن اسلام و عرب گوستاو لوبون ،تاریخ تمدن جرجی زیدان ،و دهها کتاب از این قبیل ، آیا آنها منابع تاریخی مکتوب اسلامی را یکسره بزباله دان تاریخ انداخته اند؟! مسلما نه!
        تازه آنها افراد خبره در مطالعه تاریخ و فرهنگ و تمدن ها بوده اند ،و من نمیدانم این چه دیدگاهیست که برخی دوستان اینجا دارند که بصرف تغییر سمت گرایششان به اسلام گمان می کنند باید همه نقل ها و اقوال تاریخی مکتوب بعد از اسلام را که با آراء و اهواء آنان سازگاری ندارد یکسره دور بریزند.
        دوستمان کبیری می گویند دکتر طه حسین چنین گفته یا چنان گفته ،البته من با برخورد ناشایست با یک صاحبنظر و محقق مخالفم ،اما تحقیق و نوشته یک محقق عبارت از پایان کار تحقیق نیست ،و شما هم اکتفاء به کلیات نکنید ،بلکه لازم است در هر زمینه و فکتی اگر بحث پیش میاید فقط شواهد تحقیقی در آن مورد را ارائه کرد،وگرنه شمایان هم دچار همان چیزی هستید که محققان اسلامی را به آن متهم می کنید :پیش فرض داشتن.
        در کلام شما بصورت کلی ادعاهایی هست که قابل بحث است ،اگر زنانی پیش از اسلام پادشاه بوده اند یا مثلا زن چه تاریخچه ای داشته است یا همه اشعار جاهلی جعلی هستند ،این دعاوی با کدام شواهد اثبات شده یا می شوند؟ آیا بصرف ادعا و بیان صورت مساله می توانیم گرایشات خود را بدیگران تحمیل کنیم؟
        دوستی ماجرای زنده بگور کردن دختران را زیر سوال می برد بصرف استبعاد! خوب مگر قرآن یا تواریخ بنحو قضیه موجبه کلیه گفتند همه نسل اندر نسل اعراب بدون استثناء دختران خود را زنده بگور می کردند؟ فرض کنید اگر گفتیم مجوس پیش از اسلام در ایران نکاح با محارم را جایز می دانستند و انجام می دادند آیا مفهوم این گزاره تاریخی این است که همه ایرانیان در طول تاریخ بدون استثناء چنین عملی را بفعلیت در آورده اند؟ مسلما نه!
        پس مقصود از این تعبیرات باصطلاح فنی بیان مجمل سنت هایی بوده است که در آن جوامع رایج بوده است.
        در اینجا من از عباس تشکر می کنم که توضیح درستی در مورد زنده بگور کردن دختران داد،اگرچه سخن او در باب قرآن تام و تمام نیست ،شما یک دوره قرآن را مطالعه کنید و درصد آیاتی مثل جنگ و غیر جنگ را که ناظر به وقایع اتفاق افتاده بوده است بررسی کنید ،بسیاری از آیات قرآن هست بخصوص آیات معارف و حکایت تاریخ انبیاء و اخبار غیبی و برخی احکام که بصورت ابتدایی بیان شده است ،این چه دیدگاهیست که چند آیه ناظر به مطالب خارجی را ببینیم و حکمی کلی کنیم که این سخن شباهت به کلام خدا ندارد ،خوب کلام خدا بنظر شما باید چه ویژگی داشته باشد که مورد پسند شما باشد؟می بینید که باز شما آن نظر خود را اینجا بروز دادید ،مانعی ندارد ،اما بعد انکار نکنید که من نگفتم قرآن کتاب خدا و وحی نیست!
        قرآن کتاب انسان و انسان سازی و هدایت است ،نه کتاب فیزیک ذره و فیزیک ستارگان و نظایر آن ،شما به چه استناد می گویید قرآن شباهت به کلام خدا ندارد؟ خوب اگر قرآن در مواردی حتی برخی از خصوصیات زندگی رسول الله یا مسائل زناشوئی را هم بیان می کند غرض آن و هدایت آن عام است،مگر شما خودتان خدا را دیده اید و با او سخن گفته اید که از عدم شباهت قرآن با کلام خدا سخن می گویید ،یعنی می گویید خدا باید مطابق پسند و فهم شما سخن گوید؟
        یک نکته ای هم که در این سایت گاه تکرار می شود و آنرا نشان فرهیختگی متوهم قرار می دهند این است که شواهد تاریخی منقول نادرست است چون مطابق میل آنها نیست ،ببیان دیگر خودشان نزد خودشان پیش فرض هایی دارند بعد چیزهایی را به اشخاص تاریخی نسبت میدهند، وقتی تاریخ منقول ریفرنس می شود صدا بلند می شود که این تاریخ دیدن و تحلیل درست تاریخ نیست! چرا نیست؟ چون خلاف پیش فرض شماست؟ متاسفانه برخی تصورشان این است که هرکس ولو بحدس و تخمین های بی پایه چیزی گفت جدید،حتما سخن او درست است و اینهمه تواریخ مختلف همه دروغ و دروغ زنی و پیش فرض است.
        در این ماجرای بحث تاریخی از سلمان دیدیم کسی مطالبی بحدس ارائه کرد و قصد ابهام آفرینی در مورد شخصیت سلمان داشت و ادعای اینکه سلمان در مکه بوده است و چه و چه ،بعد ریفرنس هایی هم از جایی کپی کرده بود برای تثبیت مطالب خود ،دیدیم که وقتی آن ریفرنس ها باز شد ،نه که دلالتی بر مدعاهای او نداشت بلکه بر عکس مطلوب او دلالت داشت! بعد کسانی بدون تامل و بصرف مخالفت های احساسی آمدند چیزهایی گفتند ،خوب خوش انصاف ها اگر کسی می خواهد بگوید سلمان در مدینه به پیامبر ملحق نشد بلکه از مکه با او بود ،راهش ابهام آفرینی بی دلیل و ارائه ریفرنس هایی است که دلالت دارند بر اینکه سلمان بعد از خروج از ایران و کش و قوس های فراوان در مدینه به خدمت پیامبر رسید؟!این چگونه بررسی تاریخیست؟
        یعنی ما باید یکسره بگوییم همه مسلمانان و تاریخ نویسان مسلمان و غیر مسلمان که در این مورد نوشته اند همه دروغگو بودند چون من دلم می خواهد بگویم تاریخ سلمان مبهم بوده است و سلمان نقش در یادگیری رسول الله داشته است؟ خوب شما وقتی ادعایی می کنید کافیست شواهد قطعی بر آن بیاورید ،مثلا بگویید و اثبات کنید که کجا گفته اند سلمان در مکه بوده است؟ من گمانم این است که حتی اگر سلمان در مکه هم به پیامبر پیوسته بود ،صد در صد تاریخ نویسان وسیره نویسان و روات آنرا بیان می کرده اند ،برای اینکه سلمان هم مثل دیگر صحابه صحابی از صحابه پیامبر بوده است ،مگر الان اگر مسلم است عمر و ابوبکر و دیگران در مکه با پیامبر بوده اند و به دین او ایمان آوردند کسی آنرا انکار کرده است ؟ سلمان هم یکی مثل دیگران.
        بالاخره بنظرم اینگونه گرایش ها معنایی ندارد جز اینکه برخی مبتلا به پیش فرض های خاص ناشی از مخالفت با اسلام هستند و بر این اساس هر نکته داخل دینی یا تاریخی در اسلام را می خواهند دستمایه تحقیر اسلام و قرآن کنند،حال اگر فلان شبهه و سوالشان پاسخ گرفت می روند سراغ شبهه و سوال دیگر ،مانعی ندارد بحث و سوال و شبهه ،اما می گویم یکوقت انسان در حال تحقیق و بررسی یک ایده ،سیستم ،روش یا هرچه ،هست و آنرا بررسی عالمانه می کند ،یکوقت هم هست که بهر دلیلی از مکتبی و گرایشی فاصله گرفته یا حتی دچار نفرت و نقار نسبت به آن شده اکنون دنبال بهانه گیریست ،این دومی دیگر تحقیق نیست ،این فقط بهانه گیری به اهداف خاص است،و بحث های تاریخی یکی از همین بزنگاههاست که مایه افراد را روشن می کند که آیا دنبال تحقیق اند یا بدنبال تحکیم پیش فرض های قبلی خود.

        سپاس

         
        • آقا سید مرتضای گرامی،

          باکمال احترام به شما عرض میکنم که در پاسخ شما به من، خطاهای چندی وجود دارد. باتوجه به این خطاها، شما متوسل به مغالطه در استدلال شده اید. حتماً توجه دارید که مغالطه عبارت از خطا دراستدلال است. حال به بررسی خطاهای شما میپردازم.

          1- از من نقل قول کرده اید که کبیری میگوید
          «دکتر طه حسین چنین گفته یا چنان گفته…»

          در صورتی که اظهارداشته ام

          «دکتر طه حسین پژوهشگر مسلمان مصری واستاد دانشگاه قاهره درسال 1924 میلادی تحقیقات گسترده ای درمورد جاهلیت قبل از اسلام که درقرآن آمده است، نموده و با استناد به مدارک و شواهد بدست آمده از طریق تطبیق آنها با زبان و ادبیات قبل از اسلام ثابت کرده است که اشعار منسوب به اعراب دوران جاهلیت تماماً ساختگی و تقلبی بوده و متعلق به دوران پس از اسلام هستند…»

          پس بنا به نقل قول شما از من، طه حسین چنین وچنان نگفته، بلکه “با استناد به مدارک و شواهد بدست آمده از طریق تطبیق آنها با زبان وادبیات قبل از اسلام ثابت کرده است که اشعار منسوب به اعراب دوران جاهلیت تماماً ساختگی و تقلبی بوده و متعلق به دوران پس از اسلام هستند.”

          بنابراین شما از روی عمد اظهاریۀ مرا مخدوش کرده اید تا حرف خودتان را به کرسی بنشانید. این یک خطا ازشما.

          2- استدلال شما بجز خطا دارای تناقض هم هست. آنجا که اظهار میدارید که ” طه حسین چنین وچنان گفته،” و سپس اشاره میکنید به “تحقیق و نوشته یک محقق…” حال سؤال از شما اینست که اگر نوشتۀ طه حسین “تحقیق و نوشته یک محقق” بوده است، پس این محقق نمیتواند بدون تحقیق “چنین وچنان” بگوید. این هم از تناقض گوئی شما.

          3- درادامه میفرمائید
          «اما تحقیق و نوشته یک محقق عبارت از پایان کار تحقیق نیست…»

          اگر چنین است که شما میفرمائید، پس شایسته بود شما در این مورد یک یا چند اثر تحقیقی دیگر را در رد تحقیقات طه حسین، ارائه میکردید. این هم خطای دیگر دراستدلال شما که بااظهار مقدمه، از مؤخره گریز زده اید.

          4- درادامه میفرمائید
          «و شما هم اکتفاء به کلیات نکنید.»
          این گونه پاسخگوئی در بحث را “فرار به جلو” مینامند. درپاسخ باید به عرضتان برسانم که این شما هستید که اکتفاء به کلیات میفرمائید. من بااشاره به دو اثر پژوهشی از طه حسین که اتفاقاً به زبان عربی و زبان مورد علاقۀ شما است، رجوع داده ام. آیا به قول معروف شما انقدر نخوانده ملا هستید که بدون مطالعۀ این دو اثر پژوهشی وداشتن هیچگونه اطلاعی از مفاد آنها، به کرسی قضاوت نشسته وحکم صادرمیکنید؟! این چه طرز استدلال است؟ لطفاً ابتداء تشریف ببرید و این دواثر تحقیقی را مطالعه نموده و سپس درمورد آنها به نقد بپردازید. کمااینکه براساس تجسسات اینجانب، از سال 1924 میلادی تاکنون و با توجه به وجود این دواثر در کتابخانه های دانشگاههای معتبر دنیا و حتی کتابخانۀ اسکندریۀ مصر که به نام این پژوهشگر ارزنده “کتابخانۀ طه حسین” نام گزاری شده است، تاکنون کسی این دو اثر را از درجۀ اعتبار ساقط ندانسته است.

          5- سپس به ما پند میدهید که
          «لازم است در هر زمینه و فکتی اگر بحث پیش میاید فقط شواهد تحقیقی در آن مورد را ارائه کرد.»
          به این میگویند “واعظ غیر متعظ” بودن. خب پس بفرمائید که پس چرا شما فکت ارائه نمیفرمائید؟ آیا مرگ خوبه ولی برای همسایه؟!

          6- فرموده اید که
          «وگرنه شمایان هم دچار همان چیزی هستید که محققان اسلامی را به آن متهم می کنید :پیش فرض داشتن.»
          اولاً- “شمایان” باتوجه به ضمیر دوم شخص جمع که “شما” باشد، جمع اندرجمع است. ازشما بعیداست چنین خطای دستوری فاحشی مرتکب شوید.
          ثانیاً- ایرادها و نه اتهامهای بسیاری به محققان اسلامی وارد است. بزرگترین ایراد به آنها آنست که از دایرۀ محدود جزم اندیشی خودشان پافراتر نمی گذارند چون احساس معصیت میکنند. درصورتی که خارج از آن دایره چیزها آن نیستند که اینان میپندارند. درواقع ایراد پیش فرض داشتن به همین ها وارد است که “ایمان” را بر “خِرَد” مقدم میدارند. درصورتی که خِرَد بر استدلال منطقی متکیست ولی داشتن ایمان به منطق نیازی ندارد.

          7- سپس به اینجانب ایراد میگیرید که
          «اگر زنانی پیش از اسلام پادشاه بوده اند یا مثلا زن چه تاریخچه ای داشته است یا همه اشعار جاهلی جعلی هستند ،این دعاوی با کدام شواهد اثبات شده یا می شوند؟»
          درمورد رد ادعای قرآن نسبت به تعمیم جاهلیت قبل از اسلام، به دو اثر پژوهشی فی الشعر الجاهلی و فی الادب الجاهلی از طه حسین و درمورد حقوق اجتماعی و مدنی و انسانی زنان قبل از اسلام در بخشهای بزرگی از جزیرة العرب، به اثر پژوهشی و معتبری به نام
          Women in Pre-Islamic Arabia
          اثر دکتر هتون أجواد الفاسی، که هم نسب او به پیغمبر اسلام میرسد و هم استاد تاریخ و متخصص در رشتل زنان در شبه جزیرۀ عربستان بوده و هم بجز این اثر دارای کتابها ومقاله های پژوهشی بسیاری در رشتۀ تخصصی خود دارد ونیز از سوی مجامع علمی و فرهنگستانهای مختلف دنیا مفتخر به دریافت نشانهای علمی زیادی شده است، استناد کرده ام. حال شما به من ایراد میگیرید که “این دعاوی با کدام شواهد اثبات شده یا می شوند؟” آقا مرتضای گرامی،من اینقدر قصۀ لیلی ومجنون را برای شما گفتم، حالا شما بعد از اینهمه داستانسرائی، از من میپرسید “لیلی زن بود یامرد؟!” اینست ایراد روشنگران به جمع شما حوزه نشینان:
          حوزوی ها از منطق و خِرَد عاری هستند. آقای محترم، لطفاً پیش ازآنکه زبان بجنبانید، کمی هم تعقل فرمائید.

          چو دربسته باشد نداند کسی/
          که گوهرفروشست یا پیله ور

          باتشکر اگر گوش شنوائی باشد.

           
          • جناب کبیری

            سلام بر شما

            ابتدا نظر شما را جلب می کنم به دو نکته اساسی
            در اصل بحث:

            الف-با تشکر از پیگیری بحث ،بطور کلی باید عرض کنم محتوای نوشته شما چیزی نبود جز یک سلسله مناقشات لفظی و عدم توجه به مغزای سخن طرف مقابل ،و نسبت دادن طرف گفتگو به تناقض و سفسطه ،در پایان نیز علیرغم بکار گیری الفاظ محترمانه در ابتدای گفتار ،فرد مخاطب و یک صنف را به “بی خردی” متهم کردید و در حقیقت خواستید با مهر و امضای ناسزاگوئی مناقشات لفظی پیش گفته را استحکام بخشید.
            چون ظاهرا این اولین تخاطب من با شما بود از توهین فردی نسبت بخودم می گذرم ،اما بشما می گویم ،اگر بنای گفتار بر این باشد که براحتی کلیت یک صنف را که افراد متفاوتی از حیث طرز تفکر و ادب را در بردارد اینگونه به “بی خردی” رمی کنید ،به آنان نیز حق دهید که شما را نابخرد بخوانند.
            بگذریم.

            ب- آنچه که مورد بحث من با مخاطب اصلی یعنی دوست گرامی رسول بود این بود که ایشان در بخشی از نوشته خود بمن گفته بود که کلیت تاریخ مکتوب بعد از اسلام که توسط مسلمانان نوشته شده است غیر معتبر و نامطلوب است ،پس در تبیین سیره و سیمای جاهلیت به آنها اعتباری نیست زیرا که همه مبتلا به پیش فرضند.
            و من پاسخی به ایشان دادم که بالاتر از کامنت شما هنوز وجود دارد ،گفتم مطلوب بی پیشفرض بودن در هیچ جا متحقق نیست ،نیز گفتم که نمی توان یکسره همه تاریخ مکتوب و ناقلان آنرا باتهام پیش فرض کنار گذاشت.
            این دو نکته ای بود که من در آنجا گفتم و کمی شرح دادم ،شما هم در ذیل کامنت بنده گفتید آقای طه حسین تحقیقاتی ارائه کرده است در باره جعلی بودن همه اشعار منسوب به جاهلیت ،و مطالبی دیگر در مورد نقش زنان در جاهلیت پیش از اسلام.
            من هنوز نوشته آقای طه حسین را ندیده ام و هیچ گونه قضاوت محتوائی هم در مورد آن نکردم که آیا کلیت ادعای ایشان ناصحیح است ،یا بخشی از مدعای او صحیح و بخشی ناصحیح است ،یا شواهدی که او ارائه کرده است قابل نقد و پاسخ هست یا نیست ،یعنی من در مقام بررسی چنین نکاتی نبودم ،زیرا بدیهیست تا کسی یک محتوا را دقیق نبیند نمی تواند بتعبیر غیر دوستانه شما “نخوانده ملا” باشد ،آنچه که من عرض کردم بشما در دنباله همان مطلبی بود که به جناب رسول داشتم :اینکه لازم است دید انسان در تاریخ و هر رشته معرفتی دیگر همه نگر و جامع باشد ؛و نکته دیگر اینکه ،شما هیچگاه سخن یک محقق را با هر اسم و عنوانی سخن نهائی و پایان یک بررسی ندانید ،در واقع آنچه اینجا مهم است استدلال و اقامه شواهد آقای طه حسین است ،و شما صرفا یک تحقیق را چماق بر سر مخالفان فکری خود ندانید ،این آنچیزی بود که من بشما عرض کردم ،من کجا گفتم می توان سخن طه حسین یا هر محقق دیگری را بدون بررسی و دقت یکسره رد کرد که شما اینگونه به گمانه زنی و مجادله لفظی پرداخته اید؟
            اکنون می پردازم به مفردات نوشته شما :

            1-با نقل قولی از من گفته اید :
            “”«دکتر طه حسین چنین گفته یا چنان گفته…»”
            (پایان)

            آری من چنین تعبیری کردم در جهت همان نکته دومی که در قسمت “ب” این کامنت توضیح دادم،نمیدانم شما چه فهم و تعبیری از کلمه “چنین گفته” و “چنان گفته” دارید ،بنظر شما این تعبیرات در سطح ناسزاهایی که شما در این کامنت اظهار کردید :”نخوانده ملا” و “بی خرد”هست و آیا عرف از این تعبیرات “فحش و ناسزا” می فهمد؟
            من مقصودم از اشاره به حکایت نظر طه حسین در نوشته شما را توضیح دادم ،می گویم این تعبیرات “چنین گفته ” یا “چنان گفته” جمع در تعبیر است نه ناسزا و نه اشاره به عدم استحکام سخن او یا شما ،فهم این مطلب برای شما اینقدر صعب بود که می شود بجای تکرار مطالب شما و اشاره به اسم طه حسین و کتاب و هرچه که در باره او نوشتید ،جمع در تعبیر کرد و گفت : هرچه طه حسین و امثال او در عالم تحقیق و بررسی گفته اند تنها یک بررسی و نوشته است که ممکن است دهها و صدها مطلب و نوشته در برابر آن نوشت و شواهد و استدلال او را نقد کرد ،من که نگفتم بدون بررسی کسی چنین کند ،فقط خواستم در برابر دگماتیزم و جزمیتی که در سخن شما بود بگویم هر تحقیق ممکن است تحقیق بر خلاف داشته باشد پس با سخن یک محقق مثل طه حسین نمی توان گفت هرکس از مورخان و مولفان و سیره نویسان هرچه گفته اند همه یکسره اباطیل است و باید آنها را دور ریخت (این البته در سخن شما نبود بل در سخن جناب رسول بود و اصل نزاع هم همین بود).
            از این توضیح روشن شد ضعف این استنتاج شما که در این قسمت گفتید :
            “”بنابراین شما از روی عمد اظهاریۀ مرا مخدوش کرده اید تا حرف خودتان را به کرسی بنشانید. این یک خطا ازشما””.

            ————————–
            2-گفته اید :
            “”استدلال شما بجز خطا دارای تناقض هم هست. آنجا که اظهار میدارید که ” طه حسین چنین وچنان گفته،” و سپس اشاره میکنید به “تحقیق و نوشته یک محقق…” حال سؤال از شما اینست که اگر نوشتۀ طه حسین “تحقیق و نوشته یک محقق” بوده است، پس این محقق نمیتواند بدون تحقیق “چنین وچنان” بگوید. این هم از تناقض گوئی شما””
            (پایان)

            چنانکه عرض شد بنیاد مطالب شما بر مناقشات و مجادلات لفظی استوار شده است ،اولا اگر منطق را خوب خوانده بودید می دانستید که در جای خود گفته اند :در تناقض هشت وحدت شرط است :در تناقض هشت وحدت شرط دان …
            نمی خواهم اینجا بحث منطق ارسطویی باز کنم و تناقض در مفردات و قضایا را برای شما یاد آوری کنم ،اما با توجه به توضیح پیش گفته روشن است که “محقق دانستن یا محقق بودن جناب طه حسین” هیچ تنافی با این ندارد که کسی در مقام جمع تعبیر و بصورت اشاره به مطالب او بگوید :چنین گفته و چنان گفته ،و این تعبیر چنین گفته و چنان گفته را موضوع گزاره ای قرار دهد که محمول آن این است که ایشان هرچه گفته (چنین یا چنان) لکن سخن او در عالم تحقیق باید بررسی شود و سخن او بمعنای ابطال نهایی هرآنچه که تاکنون در خصوص ترسیم اسم و رسم جاهلی گفته یا نوشته شده نیست ،زیرا چنان که توضیح دادم تعبیر “چنین گفته و چنان گفته” نه فحش و ناسزای عرفیست ،و نه اشاره به ضعف سخن و استدلال اوست.
            بنابر این چون شما در فهم این مطلب دچار سوء برداشت شدید ،گفتار طرف مقابل را به تناقض نسبت دادید.
            —————————–
            3-با اشاره به این تعبیر من که ” و شما هم اکتفاء به کلیات نکنید” گفته اید :
            “”
            این گونه پاسخگوئی در بحث را “فرار به جلو” مینامند. درپاسخ باید به عرضتان برسانم که این شما هستید که اکتفاء به کلیات میفرمائید. من بااشاره به دو اثر پژوهشی از طه حسین که اتفاقاً به زبان عربی و زبان مورد علاقۀ شما است، رجوع داده ام. آیا به قول معروف شما انقدر نخوانده ملا هستید که بدون مطالعۀ این دو اثر پژوهشی وداشتن هیچگونه اطلاعی از مفاد آنها، به کرسی قضاوت نشسته وحکم صادرمیکنید؟! این چه طرز استدلال است؟ لطفاً ابتداء تشریف ببرید و این دواثر تحقیقی را مطالعه نموده و سپس درمورد آنها به نقد بپردازید. کمااینکه براساس تجسسات اینجانب، از سال 1924 میلادی تاکنون و با توجه به وجود این دواثر در کتابخانه های دانشگاههای معتبر دنیا و حتی کتابخانۀ اسکندریۀ مصر که به نام این پژوهشگر ارزنده “کتابخانۀ طه حسین” نام گزاری شده است، تاکنون کسی این دو اثر را از درجۀ اعتبار ساقط ندانسته است””.
            (پایان)

            پاسخ این بخش از گفتار شما که حاوی الفاظ ناشایستی هم بود از توضیحات قبلی روشن شد ،گفتم که من در مقام قضاوت کلی در مورد جزئیات مطالب طه حسین نبوده ام که شما چنین برافروخته شدید ،این فرار رو به جلو نیست ،این اشاره کلیست به اینکه هیچ تحقیقی را نمی توان در عالم علم حرف نهایی دانست ،اینکه بحث تاریخ و استناد به فکت ها و شواهد تاریخیست ،حتی در علوم تجربی دیگر هم میدانید که چنین نیست و اشاره من به این مطلب بود ،من آن دو کتاب مورد اشاره را خواهم دید و بررسی خواهم کرد ،اما اینجا بشما عرض می کنم شما آیا مطالب آندو تحقیق را بدقت خوانده و درک کرده اید؟ آیا حاضر هستید اینجا بتدریج مطالب آنها را مطرح و از آن دفاع جزئی کنید که اینگونه دگماتیک دفاع کلی از آن می کنید؟
            در ادامه بنحو توهین آمیزی نوشتید :
            “” من بااشاره به دو اثر پژوهشی از طه حسین که اتفاقاً به زبان عربی و زبان مورد علاقۀ شما است، رجوع داده ام. آیا به قول معروف شما انقدر نخوانده ملا هستید که بدون مطالعۀ این دو اثر پژوهشی وداشتن هیچگونه اطلاعی از مفاد آنها، به کرسی قضاوت نشسته وحکم صادرمیکنید؟!””.
            (پایان)
            زبان عربی البته بعنوان زبان دین و کتاب آسمانی و فرهنگ دینی مورد قبول و احترام من است ،آنچنانکه زبان فارسی بعنوان زبان مادری من مورد احترام و قبول من است ،همانطور که زبانها و گویش های دیگر محترمند ،مگر زبان چیزی جز وسیله تبادل مفهومیست؟ ،این چه تعریض غیر مودبانه ایست که می گویید :”زبان مورد علاقه تان”؟
            مقصود شما این است که زبان عربی چون زبان فرهنگ دین من است مورد علاقه من است و زبان فارسی مورد علاقه من نیست؟
            در مورد تعبیر “نخوانده ملا” هم قبلا توضیح دادم ،من گفتم تحقیق طه حسین هم یک تحقیق است ،اما ممکن است تحقیق نهایی نباشد و مورد مناقشه در اجزاء و شواهد خود قرار گیرد ،من آیا گفتم می توان یک تحقیق را نخوانده رد کرد؟!
            باز هم می گویم اگر شما این تحقیق را خوانده اید و همه اجزاء آنرا قابل دفاع و غیر قابل مناقشه میدانید ،آنرا اینجا بتدریج طرح کنید و از آن دفاع کنید ،من در این مورد آماده گفتگو هستم ،اگر مطالب او را دقیق مورد دفاع قرار دادید ،و من خللی در آن ندیدم ،به صحت آن اذعان خواهم کرد.قضاوت جزئی مربوط به این مرحله است ،فرض کنید مدعای من این است که اطلاعات شما در برابر مطالب مطرح شده از سوی طه حسین ناقص است که یکسویه به تصدیق آن پرداخته اید.
            —————————–
            4- گفته اید :
            “”سپس به ما پند میدهید که
            «لازم است در هر زمینه و فکتی اگر بحث پیش میاید فقط شواهد تحقیقی در آن مورد را ارائه کرد.»
            به این میگویند “واعظ غیر متعظ” بودن. خب پس بفرمائید که پس چرا شما فکت ارائه نمیفرمائید؟ آیا مرگ خوبه ولی برای همسایه؟!””
            (پایان)

            آری چنین است ،اینرا من در مقام توضیح تکمیلی در مورد گفتگویی که با دوستمان رسول داشتم نوشتم ،راه کاری که در مورد اظهارات شما در فقره سوم ارائه کردم ،در این مورد هم صادق است ،شما هم کلی گوئی می کنید می گویید طه حسین دو تحقیق کرده است و طومار هرچه مطلب در مورد جاهلیت نوشته شده است را درهم پیچیده است ،این آیا کلی گویی نیست؟ بحث من فهم شما از نوشته ایشان است ،اگر آنرا خوانده اید اینجا از محورهای اساسی آن دفاع کنید ،شاید من رفتم و نوشته طه حسین را خواندم و نقدی هم بر آن نوشتم بحث من الان اینجا با شماست که چگونه سخن طه حسین را خط بطلان نهایی بر همه مطالب دیگر دانسته اید،راستی جناب کبیری اصلا شما این کتابها را خوانده اید یا تکیه شما بر توصیف دیگران است؟!بنابر این واعظ غیر متعظ در اینجا شما هستید زیرا شما مدعی مطلبی شده اید (اینکه تحقیق طه حسین تحقیقی نهایی و خط بطلان بر همه گفته ها در خصوص مساله جاهلیت است) که “نخوانده ملا” هستید اگر آنرا نخوانده باشید و به توصیف دیگران قناعت کرده باشید ،و “واعظ غیر متعظ” هستید اگر آنها را خوانده اید و شواهد گفتاری طه حسین و محورهای استدلال او را اینجا طرح نکرده و از آن دفاع نکنید.
            ————————————
            5-گفته اید :
            “”اولاً- “شمایان” باتوجه به ضمیر دوم شخص جمع که “شما” باشد، جمع اندرجمع است. ازشما بعیداست چنین خطای دستوری فاحشی مرتکب شوید””
            (پایان)

            این از جمله شواهد قوی بر همان مطلبیست که عرض شد که :محتوای گفتار معنایی جز بدگمانی بطرف گفتگو و تلاش در جهت مجادله لفظی نداشت ،زیرا شما در اینجا در اثناء یک بحث مفهومی زوم کرده اید روی یک تعبیر رایج :”شمایان”! ،و در حالیکه خود دچار خطای فاحش ناشی از قلت اطلاع به لغت و دستور زبان فارسی و تاریخ آن هستید دیگران را به خطای فاحش نسبت دادید.
            اولا :توضیحا عرض کنم که کلمه “شما”همانطور که گفته اید ضمیر دوم شخص جمع است ،سوال این است که اگر این ضمیر جمع است و شما اینهمه دقت در تعبیر طرف مقابل می کنید که کاربرد الفاظ بجا باشد ،چرا در مقام خطاب به بنده می گویید :” ازشما بعیداست چنین….””؟
            می گویید این تابع استعمال است و مثلا برای تفخیم و تعظیم است که با تعبیر “شما” مخاطب مفرد را مورد خطاب قرار می دهند؟
            پاسخ من نیز بشما این است که کاربرد “شمایان” نیز تابع استعمال اهل لسان است ،این تعبیر که از اغلاط مصطلح نیست و در ادامه برای شما شواهدی از استعمال آنرا ارائه خواهم کرد ،اما حالا فرض کنید تعبیری غلط شایع و رایج شد ؛باید اینجا در مقام استدلال گیر به غلط مصطلح دهید؟!

            ثانیا: مقصود من از این تعبیر فقط شما نبودید ،میدانید که در زبان فارسی تعبیر “شما” هم به دو نفر اطلاق می شود (بخلاف زبان عربی که مورد علاقه شما نیست! و برای تثنیه و جمع الفاظ جداگانه ای دارد) و هم به جمع بیش از دو نفر و هم حتی بصورت تفخیم و تعظیم به مخاطب مفرد اطلاق می شود و خود شما هم آنرا بکار بردید،خوب مقصود من نیز از این تعبیر رایج فقط شما ( جناب علی کبیری) نبودید ،اگر دقت در طلیعه نوشته قبلی من می کردید لا اقل شما و جناب احمد و جناب رسول را مورد خطاب قرار دادم ؛و حتی خطاب من و تعبیر من بشمایان عامتر از شما سه نفر ،خطابی کلی به همفکران شمایان! بود،پس مخاطب شمایان فقط (علی کبیری) نبود.

            ثالثا: الان نمونه هایی از کتب و متون کهن فارسی برای شما ارائه می کنم که این تعبیر “شمایان” در آنها بکار رفته است در معنای ضمیر جمع ،و اکنون نیز بهر حال شیوع استعمالی این لفظ وجود دارد ،هرچند مورد علاقه شما نباشد:

            الف- به این عبارتهای توضیحی در سایت “دستور زبان فارسی” نگارش دکتر نوید فاضل توجه کنید:

            “بزرگ غلطا که شمایان را افتاده است، که اگر قدمِ شما از خراسان بجنبد هیچ جای بر زمین بر قرار نباشد.
            ابوالفضلِ بیهقی (سده‌یِ چهارم و پنجم خورشیدی)
            ———–
            قوم را گفتم: «چونید شمایان به نبید؟»
            همه گفتند: «صوابست، صوابست، صواب»
            فرّخیِ سیستانی (سده‌یِ چهارم و پنجم خورشیدی)””.
            برای اطمینان بیشتر و بررسی توضیحات و شواهد آن به لینک زیر مراجعه کنید :
            http://www.dastur.info/?page_id=120
            —————————————————
            ب-در سایت ویکی فارسی نیز اینطور آمده است :
            “”شمایان

            شمایان . [ ش ُ ] (ضمیر) ضمیر منفصل دوم شخص جمع. امروزه از ضمایر شخصی (ما) و (شما) را در تداول عامه با (ها) جمع بندند: ماها، شماها. ولی به حکم شواهد بدست آمده در زبان ادب قدیم (ما) و (شما) را جمع می بسته اند آن هم با (ان ) نه با (ها) به صورت مایان و شمایان :
            قوم را گفتم چونید شمایان به نبید
            همه گفتند صواب است صواب است صواب .
            فرخی .

            شمایان را از این اخبار تفصیلی دادم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 57).

            لشکر را گفت فردا شمایان را مثال داده آید که سوی هرات بر چه جمله باید رفت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 47).

            گفتا بزرگ غلطا که شمایان را افتاده است که اگر قدم شما از خراسان بجنبد هیچ جای بر زمین قرار نباشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 582).

            شمایان را باید اینجا احتیاط کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 552). رجوع به شما شود””.
            برای سهولت مراجعه شما ،لینک این مطلب هم این است :
            http://parsi.wiki/dehkhodaworddetail-48962aaa9eb044a2b2b1b771d6857625-fa.html

            ——————————————
            ج-مزید اطلاع و رفع استعجاب شما عرض کنم که تعبیر “شمایان” نه تنها در نثر بلکه در نظم هم بکار می رود ،به این اشعار توجه کنید :

            “”شمایان!

            آبتین آیینه

            abtin-a.jpg
            برای جانباختگان ِ آزادی خواهی و آبادی خواهی مردمان ِ ابران
            کُشتن های زنجیره ای، که بیش از چهارسد تن فرزانه ی دلاور
            در آن جان باختند: سعیدی سیرجانی، داریوش و پروانه فروهر محمد مختاری، محمد پوینده، مجید شریف، …
            به ویژه شاعر کرمانی و پسرک پهلوانش

            شمایان!
            بندبازان ِ بازار ِ آسیاب ِ باد
            با خوانی و یا بانگی
            چهره می گشایید
            در زیر ِ پرچم ِ سنگ ِ سیاه
            به غبار روبی ی قدس می پردازید
            کُرنشکُنان بر چالشگران
            دام می گسترانید
            تا رهبر ِ سُوری
            سورچرانی کند
            شمایان!
            به سیمای سپیده ِ راپرین*
            چنگ می اندازید
            پیکر ِ پویایش را دربند
            و بر پرتوش
            چادری سیاه می کشانید
            تا با آن چونان تاراج ِ جنگی
            کام روایی کنید
            سپس کامیاب
            یار را بر دار می کشانید
            از بازماندگانش
            پاداش ِ جنگی می ستانید
            تا گور ِ پیامبرتان
            شادمان گردد
            شمایان!
            بال های پرواز
            و پیکر ِ پروانه های پردیس ِ ایران را
            بر بام و بسترمی درانید
            یادشان را
            از یادمان می رُبایید
            تا پرستو
            سه پندان ِ پدر و بال ِ پرواز پروانه را
            بر زمین نهد
            تیر ِ کمان ِ آرش را
            در بند ِ ترکش کشاند
            تا سُروده و سُخن ِ سُهراب
            شاهنامه ی دیگری نیآفریند
            تا نوشداروی آزادی ی پدر
            نگاه بان ایران و سُوگ ِ سیاووش
            سُرور نگردد
            شمایان!
            بر کاروان ِ فرهنگ ِ ایران شبیخون
            و بر ناوگان ِ واژگان
            دستبرد می زنید
            بر خویش می پوشانید
            تا در هر بزنگاهی چهره گردانید
            شمایان!
            با تابوتی از ترفند
            دیوانی پُر نیرنگ
            بر مهربانی و آزرم می تازید
            تا جان ِ ایران
            از مهر و آهنگ
            تهی گردد
            شمایان!
            خون ِ سیاووش را
            در بارگاه ِ سنگ ِ سیاه می برید
            تا سودابه بر اندامش کشاند
            و کین کام روایی کند
            شمایان!
            با اشک های سپیده
            آب ِ سنگین می سازید
            و بر واژگون گونه هایش
            اورانیوم ِغنی شده می نشانید
            بدینسان
            دراندن ِ پرده ی پگاه
            و شکافتن ِ هسته ی هستی را
            به واپسین امام ِ در چاه نشسته
            شادباش می گویید
            سپس
            در پیش ِ واپسین هنگامه
            در آتش ِ داد خواهی
            آزادی را چونان زهر
            می نوشید.

            * در زبان کُردی انقلاب را راپرین گویند
            گوتنبرگ- سوئد””.

            لینک این مطلب هم این است :
            http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=12220

            ——————————–
            6-در ادامه گفته اید :
            “”ثانیاً- ایرادها و نه اتهامهای بسیاری به محققان اسلامی وارد است. بزرگترین ایراد به آنها آنست که از دایرۀ محدود جزم اندیشی خودشان پافراتر نمی گذارند چون احساس معصیت میکنند. درصورتی که خارج از آن دایره چیزها آن نیستند که اینان میپندارند. درواقع ایراد پیش فرض داشتن به همین ها وارد است که “ایمان” را بر “خِرَد” مقدم میدارند. درصورتی که خِرَد بر استدلال منطقی متکیست ولی داشتن ایمان به منطق نیازی ندارد””.
            (پایان)

            شما تعبیری در ادامه دارید مبنی بر حکایت داستان “لیلی و مجنون”،دقیقا این جملات شما مصداق همان حکایت است که گفته اید ،این همان “پیش فرض” مورد نظر است که دیگران را (مورخان و مولفان و متفکران مسلمان) به آن متهم می کنید و می کنند!دقیقا اصل گفتار من با رسول و دخالت شما در این بحث همین بود ؛و غرض من این بود که مخالفان اسلام (چه آنها که از اول مسلمان نبوده اند و چه آنان که بجهاتی از مسلمانی به گرایش دیگری کوچیده اند) نوعا خود دچار این پیش فرض هستند ،و در عین حال مورخان و مولفان و متفکران مسلمان ر به آن متهم می کنند ،سخن من دقیقا بر سر همین کلی گویی ها بود،گویا گناه مورخان و مولفان و متفکران مسلمان که در تاریخ و رشته های دیگر معرفت می اندیشیده اند و تالیف می کرده اند ،همین است که چرا مسلمانند و می اندیشند و می نویسند! مثل اینکه حتما باید نامسلمان بود و آزاد اندیش بود و مبتلا به پیش فرض نبود! بحث من همین است که دگمی که مخالفان اسلام و اندیشه های دین ستیز (کلی می گویم نه شما را) به آن مبتلا هستند همین است که خود را آزاد آزاد آزاد و بدون ابتلاء به هیچ پیش فرض تصور می کنند ،و در عین حال هر مورخ مسلمانی اگر چیزی نوشت او را متهم به پیش فرض می کنند! خوب اگر آنان مبتلا به پیش فرض تدین هستند ،دیگران هم مبتلا به پیش فرض عدم تدین و اندیشه دین ستیز هستند! شما آیا می توانید ادعا کنید همه نویسندگان مخالف دین و شریعت و اسلام آزاد آزاد آزاد از هر چیزی هستند؟!بحث من همین بود و متاسفانه شما بحث را به مشاجرات لفظی کشاندید ،در عین حال دیگران را به بی خردی متهم کردید (حوزوی ها از منطق و خِرَد عاری هستند).
            این است که در انتهای این نوشته به تاسی از خود شما می گویم :
            آقای محترم، لطفاً پیش ازآنکه زبان (قلم) بجنبانید، کمی هم تعقل فرمائید.

            متشکرم

             
          • جناب آقا مرتضی

            پیش از همه مایلم به اطلاعتان برسانم که چرا پیشوند “سیّد” را از جلوی اسم شما حذف کرده ام. علت آنست که شما هنوز شجره نامۀ خودتان را درمعرض دید همگان قرارنداده اید تا به آنها ثابت شود که نسب شما به پیغمبر اسلام میرسد. تازه اگر هم که چنین کرده بودید، بازهم عمل شما مورد قبول واقع نمیشد. سبب این عدم مقبولیت عنوان “سیّد” از جانب شما آنست که حتی بانوئی بنام هتون اجواد الفاسی که شجره اش رسماً به پیغمبر اسلام میرسد نیز خودرا “سیده” ننامیده است. درواقع، این چنین عنوانسازیها چیزی جز برتری دادن خود نسبت به دیگران به منظور کسب جاه ومقام و درنتیجه بهره بردن مادی از چنین لقبی نیست. مضافاً به اینکه قراردادن چنین عنوانی درجلوی اسم مؤید آنست که شخصِ مورد اشاره از تیره های این سرزمین نبوده و نسب وی به تازیانی برمیگردد که در غارت و چپاول و آدمکشی وتجاوز به ناموس مردمان این سرزمین حتی از مغولان نیز گوی سبقت را ربوده بودند. بنابراین، اگر خودتان را ایرانی میدانید، چنین لقبی را که نزد فرهیختگان این سرزمین یادگاری از تجاوز و بربریت است، از جلوی اسم خودتان حذف نمائید.

            موضوع دیگر درمورد اعتراض شما به ایراد اینجانب به محدودیت دایرۀ اندیشۀ حوزویان است. چنین ادعائی را با قرار دادن “خِرَد” در مقابل “ایمان” و برتری خِرَد برایمان ونیز تضاد خِرَد با ایمان، مطرح کرده بودم. منتها شما با مشاهدۀ چنین گزاره ای بجای اینکه قبل از ورود به بحث ایمانتان را پشت درگذاشته وبه میدان بحث وارد شوید، برپایۀ ایمانتان چراغ خِرَد را مورد حمله قرارداده وقصد خرد کردن آن نموده اید. ولی خِرَد چیزی نیست که بتوان آنرا مورد تهاجم ونابودی قرارداد. زیرا خِرَد مبنای سنجش گفتارو حتی کردارانسانها میباشد. ملل پیشرفتۀ جهان با توسل به خِرَد برسایر ملل پیشی گرفته اند و ملت ما به سبب بی خِرَدی هنوز هم اسیر اندیشه های بی خِرَدان صدها سال پیش است. ملل پیشرفته با خِرَد به پیش رفته اند وما بی خِرَدان از قافله عقب مانده ایم.

            درمورد پاسخ طولانی شما که بازهم با بهره گیری از مغالطه درمقام پاسخگوئی برآمده اید، قانع نشدم و هنوز هم بر موضع اولیۀ خود ایستاده ام. درمورد ایراد شما دراشاره به “مجادلۀ لفظی،” لازمست یادآوری کنم که این نوع استدلال برمبنای هرمنوتیک یا تحلیل واژه ها و جمله بندیها است ونه مجادلۀ لفظی بقول شما. از نظر جایگاه هنر مباحثه، این نوع از استدلال دقیقاً درمقابل استدلال “پرگوئی” قرار دارد. اگر توهین تلقی نمی فرمائید، استدلال پرگوئی همان استدلال مغالطه گریِ آخوندی است که بسیار سخن میگویند ولی درواقع چیزی هم نمیگویند، چنانکه شما کرده اید. مادربزرگ مرحوم من نیز مرتب به مسجد رفته و پای وعظ آخوند محله می نشست. در مراجعت به منزل به ما ایراد میگرفت که شما بی دینان چرا به مسجد نمیروید تا از فیض سخنان آقا مستفیض شوید. ولی هنگامی که از او سؤال میکردیم امروز آقا چه گفت، پاسخ میداد که بسیار حرفهای خوب میزد. منتها قادر نبود تا یکی از این حرفهای خوب آقا را برای ما توضیح دهد، چون از بس آقا آسمان وریسمان بافته بود، پیرزن را گیج کرده بود. این هنر آخوندهاست تا با پرگوئی مردم را گیج کنند. و این نوعی از اقسام مغالطه میباشد.

            مایۀ خوشحالیست که تصمیم گرفته اید سری به پژوهشهای طه حسین بزنید. پژوهش فی الشعرالجاهلی مشتمل بر 123 برگ به زبان عربی، چاپ بیروت از انتشارات مکتبة دارالنَدوة است. این پژوهش از یک مقدمه به عنوان فصل اول (“تمهید” با « هذا نحو من البحث عن تاریخ الشعرالعربی جدید، لم یألفه االناس عندنا من قبل…» شروع)، (” منهج البحث”) درمقدمۀ دوّم، (” مرآة الحیاة الجاهلیة یجب أن تلتمس فی القرآن لا فی الشعر الجاهلی”) در مقدمۀ سوّم، (” الشعرالجاهلی واللغة”) درمقدمۀ چهارم، (“اشعارالجاهلی واللهجات”) در فصل پنجم است. درفصل اوّل (“لیس الانتحال مقصورا علی العرب”)، درفصل دوّم (“السیاسة وانتحال الشعر”) با اشاره به اشعارو مقایسۀ آنها میپردازد، در فصل سوّم (“الدین وانتحال الشعر”) به اشاره درسرقت ادبی اشعار دردوران بعدازاسلام، درفصل چهارم (“القصص وانتحال الشعر”)، در فصل پنجم (“الشعوبیة وانتحال الشعر”)، درفصل ششم (“الرواة وانتحال الشعر”) وسپس با بررسی قصص وتاریخ، اشعارشاعرانی همچو أمروقیس و علقمه وعبید ونیزعمروبن قمیئة ومهلهل وجلیلة وغیره… ومقایسه و تطبیق تاریخی آنها باهم که بسیار مفصل وقابل توجه هستند به اضافۀ چند ضمیمه…تشکیل شده است. ضمن دعوت شما به مطالعۀ پژوهش فوق ونیز فی الادب الجاهلی که یک سال پس ازآن درقاهره منتشرشده است وپژوهش دکتر هتون اجوادالفاسی درمورد زنان عربستان پیش از اسلام به انگلیسی که درانگلستان چاپ ومنتشر شده اند، توجه شمارا به این واقعیت جلب میکنم که انتشار پژوهشهای مذکوربخصوص فی الشعرالجاهلی که اجازۀ چاپ در مصر نگرفته ودر بیروت به چاپ رسید وازآن رو سببِ مرتد نامیدن طه حسین از جانب الازهر شده و چندین سال گرفتاری شغلی برای وی ایجادکرد ونیز پژوهش دکتر الفاسی که منجر به ازدست دادن کرسی استادی در دانشگاه ملک سعود عربستان شده و نامبرده مجبور شد با خانواده از عربستان به قطرمهاجرت کند. چون شما هم اکنون درایران سکونت دارید، شرط احتیاط برای شما لازمست.

            دراینجا بحث باشما را خاتمه داده و امیدوارم نتیجۀ این بحث مفید بوده باشد. بااحترام.

             
          • جناب کبیری

            با تشکر از الطاف شما ،من نیز این بحث را خاتمه داده و به “پرگوئیهای لفظی” جدید شما نمی پردازم ،در مورد کلمه سید ،البته من سید هستم چه سبب رنج شما باشد یا نباشد ،مزید اطلاع بگویم که اضافه کردن این لفظ به نام کاربری برای تمایز از مرتضای دیگری بود که گاه می نوشت و مطالبش مورد تصدیق من نبود.
            یک یاد آوری را هم لازم میدانم ،اگر شما چنین تحلیلی از سیادت من داشتید چرا در نوبت اول مرا “آقا سید مرتضی” خطاب کردید؟! این حاکی از این مطلب نیست که از آن کامنت تا این کامنت دچار تحولاتی در کیفیات نفسانی شدید؟!
            و فی الخاتمه اقول لکم :جناب کبیری،این مناقشه در مورد یک لفظ “سید “بخوبی ثابت کرد که شما (نه شمایان!) درگیر مناقشات لفظی هستید و آن هرمنوتیک و الفاظ قلمبه سلمبه توجیه خوبی برای این گونها رویکردها نیست.
            امیدوارم نتیجه بحث نافع بوده باشد.
            موفق باشید

             
        • با سلام و احترام
          اعتراف میکنم که نفهمیدم نقد شما بر نکاتی که آوردم چه بود جز اینکه خارج از موضوع نکاتی را متذکر شدم اما به باور من چنین نیست .فقط خواستم راه خروج از مشاجره را تا آنجا که عقلم قد میدهد نشان دهم و تلو یحا تنها یک امکان را پیش بکشم.
          اینکه ممکن است مومنی را متصور شد که بین متن مورد تقدیس خود و تاریخ آن متن فاصله میگذارد اما مشکل زمانی آغاز میشود که فرد متدین گمان میکند که تاریخ دینش نیز مقدس است .که چنین نیست . نه تنها چنین نیست که وحشتناک است.

           
          • جناب احمد آقا

            سلام بر شما

            من بحثی در حسن نیت و ادب گفتاری شما ندارم ،آنچه هم که نوشتم ،پاسخی کلی و توضیحی بود در جهت روشن کردن سمت و سوی بحث با دوستمان رسول ،من در توضیحم به همه اجزاء گفتار شما نظر نداشتم ،اینکه فلسفه تاریخ چیست؟
            یا روش دینی یعنی چه و روش غیر دینی یعنی چه ؟
            اهمیت تاریخ هم امر جدیدی نیست،و همیشه در تاریخ زندگی بشر ،تاریخ اهمیت داشته است ،اینها و برخی اشاراتی که داشتید مورد نظر من نبود ،آنچه مورد نظر من بود این بخش از گفتار شما بود که :

            “”فکر نمیکنم به راحتی بتوان مثلا تاریخ طبری یا سیره های مختلف را تارخ نامید اگر چه میتوان به آنها رویکردی تاریخی داشت””.

            بحث من با جناب رسول دقیقا همین بود و روی همین جهت اشتراکی در گفتار شما و دوستان دیگر ،من جمع در تعبیر کردم و سه نفر را مورد خطاب قرار دادم ،من صراحتا می گویم اینگونه نقطه نظرها را دگماتیک و نادرست می دانم که ما سخن از اهمیت تاریخ و فلسفه تاریخ و روش های کهن و نوین تاریخ بمیان آوریم در عین حال مثل جناب رسول و گروه دیگری بگوییم :من تاریخ نویسی مکتوب توسط مسلمانان را اصلا قبول ندارم ،من می گویم این روش علمی نیست ،من قبول دارم که بررسی های تاریخ تنها ختم به تاریخ مکتوب نمی شود ،و روش های نوینی مثل باستان شناسی و پارینه شناسی و تاریخ نوشته ها و جمع آوری قراین مختلف ناشی از داده های دیگر علوم نیز ،وجود دارند ،اینها که مورد انکار نیست ،همچنین مورد انکار نیست که برخی از مورخان ممکن است در جمع آوری اسناد و حکایت ماوقع تاریخ دچار خبط و اشتباه هم شده باشند ،یا برخی مورخان تحت تاثیر قدرت های زمانه خود یا بطمع جاه و مقام تاریخ نگاری کرده باشند ،اینها اجمالا وجود دارد ؛و در همه جا هم وجود دارد ،چه شرق و چه غرب ،چه از سوی تاریخ نگاران غربی و چه از سوی تاریخ نگاران شرقی ،چه مذهبی و چه غیر مذهبی ،اینها آسیب های مربوط به تاریخ و تاریخ نویسی و انعکاس آن است و کسی منکر آن نیست ،بحث من در مورد گرایشاتی خاصی مثل گرایش دوستمان رسول و اشباه ایشان است ؛که با آنکه بنظر من خود دچار پیش فرض هستند دیگران را به پیش فرض داشتن متهم می کنند ،ایشان در انتهای گفتار خود خطاب بمن نوشته است :
            “”جناب مرتضی٫ بقول معروف بدون روی دروایسی حضورتان عرض کنم شما برای ارائه فاکت و ریفرنس از قران٫ سنت و نهج البلاغه استفاده میکنید همان منابعی که از اول از مسلمان سابقی مثل بنده یک ناباور تولید کرده است””.
            (پایان)
            بحث من درست در برابر همین دگم هاست ،می گویم بحث تاریخی و کنکاش تاریخی چه در محیط اسلام و چه در محیط غیر اسلام اعم از اینهاست که ایشان مرا به آن متهم می کنند ،من کجا گفتم تاریخ یعنی قرآن ،تاریخ یعنی نهج البلاغه ،و تاریخ یعنی سنت؟!
            بعد هم ایشان می گوید من مطلقا تاریخ نویسی تاریخ نویسان مسلمان را نمی پذیرم!
            بحث من این بود که دید ما باید اعم باشد ،همه تاریخ مکتوب (چه از مسلمان و چه غیر مسلمان) را مورد توجه قرار دهیم ،و هم بر روش های نوین بررسی تاریخ انگشت تاکید بگذاریم ،بحث این است که چرا ما خود را منزه از پیش فرض بدانیم و دیگران (سرتاسر تاریخ نویسان مسلمان را) را کنار گذاشته و فقط به نتایج تاریخی که مثلا با اهداف دین ستیزانه ما هماهنگ است صحه بگذاریم؟!
            یعنی معقول است که کسانی را که به خدا و معاد و حساب و کتاب هم ایمان دارند یکسره به دروغ و غرض ورزی و پیش فرض داشتن متهم کنیم ؛در عین حال مورخانی که انگیزه های ضد مذهب و ضد دین دارند را بیغرض و بدون پیش فرض فرض کنیم؟این آیا قضاوت دگماتیک نیست؟
            شما الان در همین عبارت پیش گفته خودتان یک بازنگری کنید :
            “”فکر نمیکنم به راحتی بتوان مثلا تاریخ طبری یا سیره های مختلف را تارخ نامید اگر چه میتوان به آنها رویکردی تاریخی داشت””.
            بحث من دقیقا همین افراط در نگرش است ،طبری تصادفا یک مورخ ایرانی مسلمان است ،شما یک تعمقی در بیوگرافی زندگی او بکنید ؛غیر از فضل و دانش او در علم تفسیر و فقه و فنون رایج دیگر آن زمان ،بسیار فرد زحمت کش و اهل سفر و بررسی بوده است ،اینکه می بینید در تاریخ او در هر موضوع روایت های مختلف با اسناد مختلف وجود دارد ،حاکی از تحیر و واماندگی او نیست ،این برعکس حاکی از تتبع و بررسی و سیر و سفر و حشر و نشر با راویان گوناگون تاریخ است ،از این جهت کسی نمی گوید هرچه در تاریخ طبری هست عین حقیقت بلا تردید است ،اما کثرت روایت های او در هر زمینه ،زمینه ساز تتبع متعمقان متاخر در تاریخ است که با قرائن و شواهد گوناگون مسائل را حلاجی کنند ،و شما براحتی حاصل و دسترنج یک انسان کوشا و متتبع را اینگونه کنار گذاشته و از آن گذر می کنید.
            بحثی که من داشتم مربوط به این جهت از سخنان شما و آن دوست دیگر بود.
            بنابر این بلاشک تاریخ و بررسی تاریخ دارای اهمیت زیادی در زندگی بشر و رشد و پویائی اوست ،حال فلسفه تاریخ هم هرچه هست و هر مبنائی داشته باشد باز بحث دیگریست ،تاریخ هم نه فقط “تاریخ مکتوب” است و نه فقط “روش های جدیدی مثل تکیه بر باستان شناسی و سنگ نوشته ها و غیر اینها.سخن من این است که همه اینها را باید پاسداشت و از افراط و تفریط هم خودداری کرد ،قبلا هم گفته ام مسائل تاریخی از سنخ جزمیات و بدیهیات و عقلیات غیر قابل خدشه نیست ،بتعبیر من تاریخ یک سلسله ظنون و گمانهای متراکم است که باید آنها را جمع آوری کرد (چه در بخش تاریخ مکتوب و چه بخش تاریخ غیر مکتوب) و در کنار آنها با شواهد و قرائن عقلی حسی تجربی گوناگون سعی در احراز و تفسیر وقایع کرد ،در این جهت هم اتهام زنی پیش فرض داشتن ،امر بیهوده ایست ،برای اینکه باب اتهام اگر باز شد ؛این اتهام تنها متوجه تاریخ نویس مسلمان نیست ،تاریخ نویس سکولار یا غیر مذهبی یا دین ستیز هم ممکن متهم به غرض ورزی و داشتن پیش فرض شود.
            این بحث من با رسول و شما دوستان بود،البته احترام همه دوستان و دیدگاههای آنها هم محفوظ است.
            موفق باشید

             
          • با سلام و احترام
            مختصر عرض میکنم نمیدانم شما از این جمله :فکر نمیکنم به راحتی بتوان مثلا تاریخ طبری یا سیره های مختلف را تاریخ نامید اگر چه میتوان به آنها رویکردی تاریخی داشت چگونه این نتیجه را گرفتید:شما براحتی حاصل و دسترنج یک انسان کوشا و متتبع را اینگونه کنار گذاشته و از آن گذر می کنید. مگر میشود گذر کرد؟! نوشتم شما میتوانید به آنها رویکرد تاریخی داشته باشید یعنی اینکه متن را در زمینه و زمانه از یک طرف و با توجه به معارف آن زمان از طرف دیگر بخوانید .اتفاقا من اعتقادی به گسست معرفتی ندارم.
            جدید و قدیم در هم تنیده اند میتوان در ایده های جدید افکار قدیم را ردیابی کرد.اجازه بدهید با توجه به بحثهای صورت گرفته با سایر دوستان مثالی بزنم.
            روشن است که ایده محرمیت ایده ای کلی است و مختص یک دین نیست .این ایده که بعضی با بعضی دیگر نمیتوانند ازدواج کنند فقط به مذهبی که شما به آن تعلق خاطر دارید وجود ندارد . یهودیان مسیح را آن مسیحی که منتظرش بودند نمیدانستند. مسلمانان مسیحیت را آن مسیحیتی که باید باشد نمیدانند اتفاقا این دگمهای دینی است که مقوم گسستهای معرفتی است. حال آنکه بررسی تطبیقی دینهای با منشا خاورمیانه ای موجود شباهتهای زیادی را نشان میدهد.همه دینها خدای خاص خود را دارند نماز دارند روزه دارند مالیات مذهبی دارند فقه دارند مکانهای مقدس دارند نهادهای روحانی و مناسک نیز دارند همچنانکه هر یک ایده رستاخیز خاص خود را دارند. اتفاقا همان گسست هاست که تمایزات ومنازعات بین این دینها را موجب میشود که اگرچه تنها علت نیست.
            با احترام

             
  82. مازیار وطن‌پرست

    نیّت خوانی چیست؟
    در جایی گفتم “نویسندهٔ ناشناس، آشنا می‌نماید”. البته گفتن این حرف کرامات نمی‌خواهد: هرکس بیاید اینجا و ناگهان به مزدک یا مصلح یا من یا … پرخاش کند، آیا تازه گذارش به این سایت افتاده؟ یا کسی از خودمان است که مصلحت دیده ناشناس بماند؟

    از بین (به تقریب) سی تا چهل نفری که در این سایت مخاطب من هستند (منظورم کل مخاطبین سایت نیست، البته) و 7، 8 نفری که مطالب من را می‌خوانند، آقای بی‌نهایت که به من توپیده؛ یا مدعی است از نیّت من خبر داشته‌است، یا چون دیگرانی به او ظن برده‌اند من نیز به تعبیر ایشان باید همان گمان را کرده‌باشم، که باز هم به خواندنِ نیّت من موکول است.

    سنجش پیشاپیش نیّت افراد و حکم کردن بر اساس آن عادت ناپسندیست که گاه همه مرتکب آن می‌شویم. در جملات علی1 کسی توهین پیدا نمی کند اما چون نیتش را حدس می‌زنند در آن توهین می‌جویند و لاجرم می‌یابند! ولو اینکه نباشد! اما تبعات این کار بسیار گسترده‌است: از پاسخ مودبانه اما توام با رنجش آقای بی‌نهایت به من شروع می‌شود و تا احکام ارتداد و تکفیر و زندان و شکنجهٔ حکومتیان امتداد می‌یابد:

    – چرا فلانی از نوریزاد انتقاد کرد؟ – چون می‌خواست خود را مطرح کند! (یعنی خود آقای بی‌نهایت هم قبلا قربانی نیّت سنجی شده‌است)- چرا فلانی از کورس ایراد املایی گرفت؟ – چون به او حسودی می‌کرد! چرا فلانی از مسلمانان انتقاد کرد؟ – چون می‌خواهد اسلام را تخریب کند! – چرا فلانی در روزنامه خبر دزدی فلان مقام را منتشر کرد؟ – چون با نظام مخالف است! – چرا فلانی به ملاقات بانو محمدی رفت؟ – می‌خواهند آب به آسیاب دشمن بریزند!

    در اینجا علت جویی و منطق تعطیل می‌شود، یا به علل دیگر بی‌اعتنایی می‌شود و تنها علل غایی را ملاک می‌گیرند: آزادگان به ملاقات بانو محمدی می‌روند چون بی‌بی‌سی خبرش را منتشر می‌کند و نه اینکه بازداشت او غیرقانونی است! اعتبار از دست رفته به علت انتشار خبر دزدی را اصل می‌گیرند نه فساد رخنه کرده در یاوران بصیرت مدار اسلام ناب ولایی و نه ضعف کارگزاران نظام را؛ و همینطور تا آخر.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      فراموش کردم همانطور که در تنها مثال واقعیم به جناب بی‌نهایت (که خود نیز بارها و بارها قربانی نیّت سنجی دیگران شده‌است) اشاره کردم، این را هم بیافزایم:
      بزرگترین قربانی پدیدهٔ فرهنگی شوم و مُسریِ “نیّت سنجی” در برابر ما، شخصِ نوریزاد آزاده است: تمامی کسانی که از تعلیل و تحلیلِ “عمل” وی عاجزند، یا با توجّه به بی‌عملیِ خویش نمی‌توانند شخصی فعال را تحمل کنند (که آینه‌ای در برابر انفعال و کُنش‌پذیری آنها قرار می‌دهد) بدون فوت وقت به سراغ سنجش و تخمینِ نیّات او می‌روند:

      – می‌خواهد خود را نشان دهد؛
      – اصولا آدم نامتعادلی است، یا از این سویِ بام می‌اُفتد یا آن سو؛
      – می‌خواهد جوان‌های فعال ما را شناسایی کند؛
      – …

      و این‌ها همه از جنس “پیش بینی و شکار نیّت” هستند. هیچ یک به آثار و نتایج اعمال نوریزاد اشاره‌ای نمی‌کنند؛ هیچ کدام خود را برای درک آن میزان راستی و صداقت که برای چنین تحولی لازم است، به دردسر نمی‌اندازند؛ هیچ یک پروای اندیشیدن ندارند. بدترین نوع آن هم زمانی است که بجای تحلیل سیاسی، اجتماعی یا هنری بکار می‌رود. بیش از 50٪ سانسور آثار هنری و فرهنگی (از سالها پیش از انقلاب) بر اساس حدس و گمانِ نیّت آفرینندگان هُنر و اندیشه رُخ می‌دهد و نه چگونگی آفریده.

      “نیّت سنجی” پدیده‌ایست که در خون ما جا گرفته‌است. به سختی می‌توانیم بر آن فائق آییم. نگارنده معترف است که بارها مُچ خود را نیز گرفته‌است! پس بیایید تمرین کنیم! مُچ هم را بگیریم، انتقاد را گوش کنیم و نرنجیم!

       
      • سلام و درود
        جناب مازیار وطن پرست
        “نیت خوانی و نیت سنجی یک هنر است و نه یک عیب”
        همین نوع نگارش شماست که موجب نیت خوانی میشود. در همین مطلب بالا بجای اینکه مستقیم مرا مورد خطاب قرار دهید ، در هزار توی گفتاری مبهم، ادبی و معما گونه می چرخید و سرانجام به این جملۀ پایانی میرسید:
        ““نیّت سنجی” پدیده‌ایست که در خون ما جا گرفته‌است. به سختی می‌توانیم بر آن فائق آییم. نگارنده معترف است که بارها مُچ خود را نیز گرفته‌است! پس بیایید تمرین کنیم! مُچ هم را بگیریم، انتقاد را گوش کنیم و نرنجیم!”
        من از نوع نوشتار و گفتار شماست که شما را می سنجم .مگر میشود پیشاپیش نیت افراد را سنجید و بر طبق آن حکم کرد؟! من عطف به ماسبق میکنم، یعنی بنا بر نوع نوشتار شما در گذشته میتوانم نیت شما را بخوانم. شما همیشه در نوشتارتان بسیار محافظه کارانه عمل کردید و فاصلۀ خود را از دیگران حفظ کردید.در بیشتر موارد داور گونه و از موضع بالا مطلب دادید. همین خطاب قرار ندادن شخص یکی از آن ترفندهاست، و دیگری همین مبهم گویی و کلی گویی ست. این نشان دهندۀ ترس شما از نقد دیگران است و همینطور مواجهه شخصی. اگر کمی تأمل کنید متوجه عرایض من خواهید شد.
        یکی از راههای شناخت افراد و البته تنها راه شناخت در این سایت،خواندن نوشتار آنهاست.
        من تنها با خواندن مطالب شماست که میتوانم شخصیت شما را بشناسم و البته که طبق گفتۀ شما “من باید، تنها مثال واقعی شما باشم”.نیت خوانی و نیت سنجی فقط با تجربه بدست میاید و نه با خواندن کتاب و مطالعه.با کنار هم گذاشتن رفتار و کنش افراد و تکرار آن توسط آنهاست که میتوان به نیت آنها پی برد. نیت خوانی و نیت سنجی یک هنر است و نه یک عیب.

        – در باب مصلحت اندیشی، عمداً و یا سهواً فراموش کردید از خودتان نامی ببرید.
        – بی طرفی مطلق وجود دارد ولی افراد خاصی این خصوصیت را دارند که اگر به آن بپردازم از اصل گفتار خود غافل میشوم.شما نشان دادید که اصلن بیطرف نیستید، چه از نوع مطلق آن و چه از نوع کجدار مریض آن! .
        من بارها به شما و دیگران گفتم که این کار پسندیده ای نیست که نام مرا در وسط مطلب خود بیاورید و مرا طرف مثال و شک و شبهۀ خویش قراردهید، حال یا با ذکر مستقیم نام من در اینجا و یا دگر شکل آن در مطالب قبلی!.شما دور کرۀ زمین چرخیدید و از هر دری سخن گفتید. اصالت نوشتار نقد در این است که از کلی گویی ، گفتار مبهم ، مصلحت اندیشی و رفتار محافظه کارانه بپرهیزیم و البته در نوشتار خویش مطالب گوناگون را درهم نیآمیزیم و مهمتر از همه در ابتدای کلام خویش هم ادب حکم میکند و هم منش انسانی که نام شخص مورد خطاب خود را بیاوریم و نه در لابلای فرمایشات ذی قیمت خود و آنهم به عنوان مثال. مگر من به شما اجازه دادم که مرا مثال بزنید؟شما میتوانستید یک مطلب در نقد من و یکی هم در باب مضرات نیت سنجی و آن دیگریها بنویسید. این نوع نوشتار شما را نوعی توهین ادبی به خود میدانم، همانند دیگر نوشتار ها.سبک رایج شما اینگونه است متأسفانه!
        جناب مازیار مگر قرار است که در این سایت همه مثل هم باشیم.یعنی من نمیتوانم جدای از دیگران نظر خود را بگویم و به شما بتوپم!؟ شما نشان دادید که تحمل هیچ نقدی را ندارید و به همین دلیل است که اگر شخصی مثل من نیت شما را متوجه شد از آن هم نمیگذرید و در پاسخی اینچنینی، دو مرتبه نام مرا در مطلب خود میآورید،آنهم به شکل مسلسل وار و انگار که چیزی را فراموش کردید !؟ بهتر نیست همان ابتدا مرا مورد خطاب قرار دهید؟! به همین خاطر است که میگویم جناب مزدک از شما برایم عزیزتر است.چرا که من با نیت خوانی و نیت سنجی به این نتیجه رسیدم! این رفتار شما و اینگونه نوشتار شما نشانۀ چیست؟!
        امید که انتقاد مرا گوش کنید و نرنجید! و البته یک عذر خواهی هم میتواند راه گشا باشد.
        پایدار باشید

         
        • مازیار وطن‌پرست

          بی‌نهایت عزیز!
          سخن من شاید در انشاء پیچیده بنظر بیاید ولی مفهومش -دست کم در نوشتهٔ بالا- سرراست است! اتفاقا همانطور که دوست دارید با شما کاملا روراست -و به نظر خودم- منصف بوده‌ام: آنجایی که خود این عمل مذموم را انجام داده‌اید خاط نشان کرده‌ام و آنجا که قربانی بوده‌اید به همچنین.

          خارج از دو موردی که مستقیما از شما نام برده‌ام بقیه همانقدر به شما مربوط می‌شد که به دیگران و از جمله به خودم. کما اینکه نوشتم خودم نیز به این ورطه افتاده‌ام (مثالش در این سایت نبود و نوشتنش ضرورتی نداشت). شما هم اگر موردی (از نیت سنجی) در گفتار من نشان دهی، عذر می‌خواهم که بشر جایزالخطاست.

          اما اینکه می‌گویی “باید” نیت و شخصیت فرد را از روی نوشته حدس بزنیم، حرف درستی نیست. شما در برابر حرف‌های من حساسیت پیدا کرده‌ای (دلیلش اینکه تنها شما نتیجه گرفته‌ای من اینجا امر و نهی می کنم یا از بالا به پائین حرف می‌زنم) پس از هرکه قبول داری بپرس که این دو کار (کشاندن جدل عقلی به سنجش نیت و شخصیت افراد)، البته در یک جدل معقول و نه مثلا معاملهٔ ماشین، چقدر رواست؟ کما اینکه من مقاله‌ای مفصل در این خصوص خوانده‌ام که اگر پیدا کنم ارائه خواهم کرد. اما همینکه کار جنابعالی با بنده از آن دشنام‌های سخت و سنگین به اینجا رسیده، موهبتی است برای من.

           
          • سلام و درود
            جناب مازیار وطن پرست
            بازهم تکرار مکررات. متأسفانه همانطور که حدس زدم شخصیت شما نقد پذیر نیست و خود را ورای نقد میدانید و تحمل نقد را ندارید. نوع نوشتارتان و سابقۀ مطالب شما حاکی از این است که خود را یک پله بالاتر و عاقل تر از دیگران قبول دارید. من دیگر با شما سخنی ندارم. لطف کرده فاصلۀ خود را با من رعایت کنید.من و شما شاید از بسیاری جهات نقاط مشترک داشته باشیم ولی در دو سه مورد بسیار مهم که مربوط به شخصیت فردی ست اختلاف نظر داریم که اگر فاصله را بین خود رعایت کنیم به مشکلی بر نمیخوریم.
            من چگونه از نوشتار افراد به شخصیت آنها پی می برم؟ به همین پاسخ شما می پردازم؛چند نکته که در شناخت نوشتار و نیت شناسی قابل استناد است در متن پاسخ شما موجود است:
            – ” بی نهایت عزیز! — ”
            بی نهایت عزیز آنهم همراه با علامت تعجب و ندا.”
            – ” آنجایی که خود این عمل مذموم را انجام داده‌اید خاط(خاطر) نشان کرده‌ام و آنجا که قربانی بوده‌اید به همچنین…”
            ادامۀ همان شخصیت گنگ، معما گونه و دور از دسترس و داور مآبانه که مدعی به داشتن اوصاف حسنه! است و برای خالی نماندن عریضه این جمله را هم چاشنی آن میکند؛
            “خارج از دو موردی که مستقیما از شما نام برده‌ام بقیه همانقدر به شما مربوط می‌شد که به دیگران و از جمله به خودم. کما اینکه نوشتم خودم نیز به این ورطه افتاده‌ام (مثالش در این سایت نبود و نوشتنش ضرورتی نداشت). شما هم اگر موردی (از نیت سنجی) در گفتار من نشان دهی، عذر می‌خواهم که بشر جایزالخطاست…”
            تا بگوید خودم را هم با سنگ محک سنجیدم و البته نام بردن از من در مطلب نخست شما، بدون خطاب قرار دادن من و در لای جملات مربوط به همه، جای سوال دارد!. شاید نمیدانید که اگر نیت شما خیر بود نباید از من مثال می آوردید و باید خود را نقد می کردید و رفتار خود را در مثال می آوردید و نه نوشتار چند پهلوی موزیانه به روش همان ها که بود.
            و البته با جملۀ پایانی خود نیت اصلی خود را نیز فاش کردید…” اما همینکه کار جنابعالی با بنده از آن دشنام‌های سخت و سنگین به اینجا رسیده، موهبتی است برای من… جناب! من هر چه به شما گفتم ، فقط برگرداندن جملات ادبی شما به روشی ساده و قابل فهم به خود شما بود. این شما بودید که دشنام و توهین به من را به روش مازیاری شروع کردید و من به روش بی نهایت پاسخ گفتم. قرار نیست من هم مانند شما و رمز گونه و محافظه کارانه و با روش بیان حکایات سعدی و دیگران بنویسم.
            شما را در تمام آن قضایا مقصر میدانم و اگر مایل به عذر خواهی نیستید به شما هشدار میدهم که فاصلۀ خود را با من حفظ کنید. شما مصداق شخصی هستید که دانسته و با علم کامل و خونسردانه کلمات و جملاتی را در توهین به دیگران انتخاب میکند و این، گناه شما را دو چندان میکند.
            اگر بخواهم با توجه به میزان دانش و آنچه که منطق نامیده میشود و از سر عقلانیت، رتبه دهی کنم کسانی که نوشتارشان کینه توزانه است و مرا در چند ماه اخیر مورد نوازشهای توهین آمیز خود قرار دادند به واقع که شما جایگاه اول را اشغال میکنید.
            نیت شناسی اینست جناب مازیار وطن پرست.
            در ضمن من در مطلب قبلی هرگز این جمله را نگفتم که شما آنرا تکرار کردید؛
            ” اما اینکه می‌گویی “باید” نیت و شخصیت فرد را از روی نوشته حدس بزنیم، حرف درستی نیست.”
            من کجا گفتم “باید” ؟ من گفتم : یکی از راههای شناخت افراد و البته تنها راه شناخت در این سایت،خواندن نوشتار آنهاست.” آیا من از باید استفاده کردم؟
            پایدار باشید

             
  83. مهرداد گرامی کسیکه بصورت ناشناس گاهی کامنت می گذارد میراست نه مصلح ؟!ولی نمی دانم که همان ناشناس فحاش لمپن است و یا دیگری؟ولی میر گاهی بنام ناشناس می نویسد.

     
    • با درود به مزدک عزیز من ازشما سوال میکنم برای چه به این سایت تشریف می آورید ؟ همانطور که اطلاع با یسته دارید شخصیت اشخاص بسیار متفاوت است ! ولی دو نوع ازاین شخصیت ها بسیار متمایز تر هستند . افراد متین و نیکو سخن و افراد فحاش . حال در درون این اشخاص چه میگذرد را کار نداریم . افراد نوع اول را من به کنار مینهم . چون هیچ گونه مشکلی ایجاد نمیکنند . ولی نوع دوم در کل جوامع بروز این نوع شخصیت تنش های بسیار دامنه داری را ایجاد میکنند که توضیح آن در حوصله این بحث نمیگنجد . ببینید من تا کنون ازشما بسیار آموختم و متوجه شدم که در مقابل این نوع پرخاشگریها و ایستادن و مقابله به مثل با این اشخاص کم نمیآورید و تا حدی که صلاح میدانید برخورد میکنید . ولی من به هیچ وجه این گونه نیستم یا در مقابل این نوع افراد می ایستم و یا با بی محلی آن ها را ترک میکنم که بازهم بستگی به شرایط دارد ! من به این سایت آمدم که بیشتر بیاموزم وازشرایط مملکت و دنیا ازهم فکرهاییکه به این سایت تشریف می آورند کسب اطلاعات کنم . ولی متاسفانه و اخیرا اشخاص معلوم الحالی آن هم به صورت مجازی جو این سایت را بهم زده اند البته من اعتقاد دارم به صورت سازمان یافته عمل میکنند وجناب نوربزاد هم با مماشات کامنت های آن بی خردان را انتشار میدهند و بیشتر با عث تنش و برخورد میشوند که فقط وقت و انرژی را حدر میکند . من واقعا برایم مقدور نیست که پس ازکار سنگین روزانه به این سایت بیایم و لیچار های صد تا یک غاز این اشخاص معلوم الحال که در نهایت به بیت العنکبوت متصلند را مشاهده کنم چون به اندازه کافی در جامعه ازوجود نا شریفشان زجر میکشم و در حد توانم برخورد میکنم و در محیط کارم به یک معترض شهرت دارم و همیشه ازراه استدلال این رژیم دجال و مدعی تدین را با نقل اخبار منتشره خودشان به چالش کشیده ام ودر نهایت همه با پذیرش صحبت هایم در آخر میگویند که قبول دارند و لی چاره چییست ؟ ومن به این سایت آمدم که چاره را بیابم ولی متاسفانه این گونه اشخاص که هیچ ارزشی هم ندارند آن هم نحت فضای مجازی باعث اتلاف وقت میشوند که کامنت های اشخاص فرهیخته که راس همه جناب کورس هستند وبا کمال پوزش از تک تک این افراد فرهیخته از نام بردنشان خود داری میکنم در کام من بجای حلاوت مبدل به زهر میشود و واقعا نمیدانم راه کار چیست و به عنوان مثال من کامن آدم و جوا را گذاشتم و ازهمه با هرنوع تفکر درخواست کردم که به طور مستدل به بحث بنشینند و جناب نوریزاد کامن شخص بی حیایی را در پاسخ گذاشتند که فقط به دلیل تعبدی باید موضوع را پذیرفت و هیچ تحقیقی نباید صورت گیرد و در پایان گفته بود که اگر اصرار کنم مرا چه و چه میکند در صورتی که اگر در مقابلم بود امکان نداشت جرئت این گستاخی را به او بدهم وحال و حوصله این اشخاص را در فضای مجازی و یکی به دو کردن بی حاصل را هم ندارم وفکرمیکنم شاید به همین دلیل این سایت فرهیخته گان بسیاری را از دست داده و یا شاید در پنجه عقوبت این دجالان گرفتار شده باشند و یا نمیدانم !!!! با پوزش ازهمگی !

       
      • با درود به دوست ارجمند مهرداد گرامی! مهرداد جان فضای این سایت هم مثل فضای جامعه است .در یک جامعه فحاش و کلاش و بازاری و آخوند و دکتر و معلم و فراش و بدکاره و دزذ و فاحشه و پادشاه و وزیر و کیل …همه هستند چه ما بخواهیم و یا نه.در چنین جامعه ایی انسانها دوستان و همفکران خود را می یابند و بزندگی خود آنطوریکه می خواهند ادامه می دهند.بنابراین هر انسانی باید با تشخیص هر شرایطی بتواند با بوجود آوردن شرایط زندگی بزندگیش ادامه دهد.دراین سایت هم ما برای دفاع از آنچه که درست میدانیم باید باشیم و بنویسیم.من شخصا بارها نوشته ام که در نقد هیچ چیزی را مقدس نمی دانم و تا آنجا که می توانم به افراد توهین نمی کنم.و تمام فحاشی ها را هم بحساب فرد فحاش و مقدسات و اعتقاداتش می ریزم. این افراد میدانند که در یک فضای آزاد و بدون سانسور و ترس هیچ حرفی برای گفتن ندارند. 37 سال که نه تاریخ 1400 ساله اسلام بقول خودشان مشخص است و ما هم آنرا با دقت و وسواس تمام خوانده ایم و رفتار و کردار اسلامیان که هما سنت آنهاست را نیز از صدر تا کنون خوانده و سنجیده ایم.ما نظر خود را می نویسیم بدون اعتنایی به فحاشیهای آنها .بگذار اینها هم عقده های جنسی شان را خالی کنند.هدف اصلی این لشکر فحاش ///////////////// برقرای جو سانسور و اشفته کردن سایت است.من قبلا نوشتم که همین گروهای فشار و فحاش و لات و چاقو کش و آخوند در اوایل انقلاب باعث در گیریها و زد و خورد با دیگران می شدند و کم کم و با فشار نیروهای لات و لمپن و سپاه و بسیج باعث بستن فضای سیاسی کشور شدند.بنابراین هدف و ترفند این اراذل کاملا آشناست و لی ما نباید با عقب نشینی در مقابل اینها میدان را به چنین گروهایی تحویل دهیم.بگذار هرکس هر چه می خواهد بنویسد ما هم آنچه را درست میدانیم می نویسیم و بمعرض قضاوت می گذاریم.شما هم سعی کنید که هم استراحت کنید و هم شاد باشد و بموسیقی و ورزش در کنار کارت اهمیت بده.دور اینها نیز بگذرد.

         
      • يكي ازهوچيگران وطعنه زنندگان و ////// اين سايت جناب مهرداداست. نوري زاد را درتذكردادن بشما ومزدك وازچنگك كشيدن به نوشته هايتان به ستوه آورده ايد .آياكامنت چنگك خورده وتذكرگرفته تان ملاحظه مي فرمائيد.؟؟؟؟؟
        وفعلا چيزي نثارت نمي كنم همانطوركه به هت گفته ام اگرازادب خارج شوي سكه يك پولت مي كنم وهمانندخودت باتوسخن گويم .
        واين تقسيم بندي كه كردي خودت ازنوع اعلاي قسم دوم هستي ، براي بي ادبان هورا مي كشي وبراي مخالفانت طعنه ولاطائلات بارمي كنيد،ودليلش چنگكهاي نوري زاد وتذكرات اومي باشد، .اگراين روش را رها نكنيد جواب سنگين وله كننده درانتظارت نشسته است.

        ————————

        سلام دوست گرامی
        اگر شما بخواهید جواب تندی را با تندی بدهید، پس چه فرقی میان شما با آن کسی که شما را آزرده. تفاوت ها از همینجا پا می گیرد دوست من. باید متانت و مدارا را در همین عصبیت های در مجاورتِ فوران آزمود. سپاس که مراعات می فرمایید.
        سپاس

        .

         
      • جناب مهرداد درود بر شما
        شما کاملا درست میفرمایید. بنده حتی یکی دو قدم جلوتررفته و ادعا میکنم که تمامی این حرکات این افراد همه سازمان یافته و به اصطلاح تاکتیکی برای ترر شخصیت میباشد و اینان اهداف از قبل تعیین وبرنامه ریزی شده را دنبال میکنند
        توجه داشته باشید همانطور که خداوند ازطریق چندعدد بلبل که فیل سوران را به اسفل السافلین فرستاد برای جمهوری اسلامی هم از غیب بلایی مرگبارنازل کرد که ما ها عوام آن را اینترنت ویا باختصار وب مینامیم. در مقابله هم ج.ا دست روی دست نگذاشته و با آن و اثرات مخرب (از نظر اسلامیون البته) آن دست به پیکار برده و ارتش سایبری (باعتراف خودش) براه انداخته و باصطلاح اقدام به تزریق پادزهر برای مقابله با نیش خوردن خود کرده است
        و من دراین سایت گرانقدرآقای نوری زاد که بیش از یک کلاس آموزشگاه عالی از آن آموخته ام و میاموزم معتقد هستم که سایت ایشان نیز درفهرست گزینش انان اول به مهدورالدم بودن و اگر مقدور نبود با بحد اقل رسیدن ترافیک بازدید کننده مواجه شده و درآن تخته شود. استراتژی این نوع اشخاص آنقدر دقیق و حساب شده است که حتی خود آقای نوریزاد را هم مجبور به گرفتن تصمیماتی میکنند که شاید خود تمایلی به اخذ انها نداشته باشند ولی بالاجبار برای حفظ تعادل٫ هم آهنگی و تداوم این خردکده لازم هستند. خاموش کردن مزدک ازطریق زیرمشت ولگد گرفتن سایبری تکفیر و ایشان هدف اصلی نیست٫ هدف اصلی خاموش کردن آخرین شمع روشن این محفل و بستن راه رساندن آگاهی بمردم و نهایتا انسداد گسترش خرد فی مابین مردم اسلام زده ایران هست

        ایام بکام
        رسول

         
  84. با درود به عل1.
    دوست گرامی حساسیت نا متناسب با نقدی دوستانه نشان داده اید .من در دوکامنت سعی کرده ام منظورم را بیان کنم گویا شما قانع نشده اید.آنجا من یک برداشت را از نوشته های شما کرده ام و نظری داده ام.حالا که شما تا اینحد حساسیت نشان داده اید من اصراری به ادامه بحث روی این موضوع ندارم.چون برداشت ما از موضوع متفاوت است.بهمین جهت بخاطر ازردن شما گرچه چنین قصدی را نداشته ام از شما عذر می خواهم .

     
    • مزدك گرامي سلام

      بنده ديشب درجواب به جناب علي 1 كامنتي درمورد همين توهين ونكوهش توهين گر،به ايشان درهمين پست نوشته بودم ويادم رفته بود اسم خودم بنام “مير”درآنجادرج كنم. وكامنتي هم خطاب بشما درپست قبلي نوشته بودم كه هيچ حاوي توهني بشما وبه هيچكس ديگرنبود بلكه درددلي بود خيرخواهانه،ودرآنجا گفته ام كه اين نتيجه طبيعي عكس العمل نوشتارشما بود كه ازسوي فردناشناس انجام گرفته است. ونوشتار آن فرد ناشناس بقول شما لمپين هيچگونه ربطي بمن ندارد. حال خوددانيد ازاين به بعدهرچه فحش نثار بنده كنيد نوش جان خودتان وليكن بنده هيچ جوابي نخواهم نوشت. بااحترام

       
      • شما جناب میر فحاشیهای آن شخص لمپن را زیرکانه با آوردن مشتی اراجیف عربی تایید کردید.تایید فحش هم مثل تایید و توجیه قتل و جنایت و ترور و غارت دگراندیشان یعنی شرکت در آنها.

         
        • جناب مزدك بازهم سلام

          آيا مي شودشماآن مشتي اراجيف عربي را به مانشان دهيد؟آياهمه قضاوتهايت اينگونه است؟

           
    • مزدک گرامی
      تا جایی که به من ربط دارد اصلا روی موضوع حساس نیستم چون گفتم هم خودم خطاکارم و هم خطاکاران را می بخشم بحثم اینجاست که این نسبتها آیا ماهیتا توهین هست؟ خوب چه راهی بیابیم که در عین داشتن نقد کوبنده از نسبت دادن اوصاف شخصی مثل غرور و ناحق گویی و … پرهیز کنیم؟ من با کمک شما دارم به این می اندیشم تا یاد بگیرم و بتوانم هم یک نوشته را کاملا در هم بپیچ م وله کنم اما هیچ گرد روح و جسم نویسنده اش نروم. دارم از شما یاد می گیرم اگر حمل بر تواضع ایرانی و بدجنسانه نکنید. مااگر به سمت نیت خوانی نرومی کارمان بهتر پیش می رود. لطفا هرجا دیدید در نوشته من نسبت شخصی ناپسند به هر کس داده شد، به من گوشزد کنید و بر من منت بگذارید یادم بیاورید. ما می توانیم آینه گردان هم باشیم یعنی کاری کنیم که نوشته هر فرد به سمت خودش چون آینهف برگردانده شود تا ببیندش و لکه هایش را بگیرد و تمیز شود. من، شما، آنها،به تمیزی نیاز داریم.

       
  85. جناب میر سفاکی و ترور و قتل و جنایت و دروغ از ما شروع نشد بلکه از حاکمیتی شروع شد که بر طبق خرافات مقدس شده می خواست حکمرانی کند.و متعصبینی تنگ نظر مثل تو و امثال تو هم لشکر او برای سرکوب و توجیه سرکوب و جنایاتش بوده و هستید هر چند که حکومت را بقول خود جایر بنامید و یا بعضی از رفتارها را ناشیانه تلقی کنید مسلما بعد از 37 سال قتل و کشتن و ترور دگراندیشان و چه چه و به به کردن حال چون خود شما را بقدرت راه نداده اند !تازه هنوز هم بحث شما رعایت حقوق انسانها نیست بلکه جا انداختن تفسیر تازه ایی از جهل و دروغ و خرافات اسلامی است.
    جناب میر اسلام شما و حاکمیت در اصل یکی است و شما نیز تا زمانیکه اسلام را بعنوان یک ایدیولوژیی و طرز تفکری برای اداره جامعه می بینید مسؤل تمام جنایات همین اراذل و اوباش حکومت اسلامی هستید.مشکل ما ایرانیان اسراییل و آمریکا و عراق و لبنان و عربستان سعودی نیست تا بجای دیدی به اندرون خانه به حرافی هایی متوصل شویم که مسؤلیت را از شانه خود بیندازیم. افرادی مثل تو ومرتضی و مصلح و دیگرانیکه دراین سایت بدیگرانیکه با حکومت مخالفند و از اسلام حکومتی انتقاد می کنند ایراد می گیرند و بجای دیدن نتیجه حاکمیت حکومت اسلامیان در این 37 سال در داخل کشور ما را به جنایات آمریکا و غرب و اسراییل …ارجا میدهند توجیه گران جعل و جنایت و ترور و غارت حرامیان در حکومتند نه حامیان مردم.جناب میر دشمن ما شماها و کل این رژیم ضد ایرانی و ضد حقوق ابتدایمان است نه آمریکا و اسراییل.دشمن ما شریعت اسلامی است که یکه تاز میدان شده و سلاحی در دست مشتی اراذل و اوباش حکومتی تا از این مرزو بوم ویرانه ای بسازند و مردمانی را آنچنان رنجور و ترسیده و زخم خورده بار آورند که جهنم را حق خود بدانند. بله جناب میر تبریک بعثت چنین پیغمبری که از اولین روزیکه زور و قدرت را دردست گرفته فریب و دروغ و ترور و کشت و کشتار و غارت را نه تنها تمرین کرده بلکه تا ابد نهادینه نموده برای ما که چوب سفاکی و ناپاکی و رذالت و پستی پیروانش را با گوشت و پوستمان در این 37 سال احساس کرده ایم از هر عذابی بالاتراست.شما بجای نقد آمریکا اگر نان این حکومت و دینت را نمی خوری ولی برای دینت نگرانی تشریف ببرید و با مادر ستار بهشتی و یا هزاران پدر و مادریکه بنام اسلام شما قربانی شده اند همراه شوید و خود را اگر غیرتی و تعصبی برای نجات دینت داری به اتش بکش تا ما بفهمیم که بالاخره در بین این جماعت مفتخور هنوز هم بویی از شرافت و انسانیت و حقیقت جویی یافت می شود.اینکه بیایی برای ما از اسراییل و آمریکا و …دراین سایت اراجیف بنویسی خود از صد تا فحش بدتر است.چون تنها جهل و جعل و نا درستی و حماقتی را می رساند که هر روز بر هر منبری از جنایتکاران حکومتی از رهبر تا پایین بلغور می شود و آنچنان تهوع آور شده که فکرش هم آزار دهنده است.

    ————————

    درود مزدک گرامی
    من از رنجی که شما می برید، رنج می برم. باور کنید اینهمه عصبیت، ای بسا هیچ راهی پیش پای ما و شما نگشاید. این ناشکیبایی ها و ناجور گویی های پینگ پنگیِ شما و مخالفانتان کی و کجا باید تمامی بگیرد؟ من از روح شما در تعجبم که چگونه در جسم شما جا گرفته! کمی آرامتر نازنین. آرام تر. آرام تر. شما با این همه نفرت، فکر نمی کنم از تماشای زیبایی یک گل و پرواز خیالگونِ یک پرنده و لبخند آسمانیِ یک نوزاد و آوای مست کننده ی یک بلبل لذت ببرید. چرا که شما ظاهراً هیچ فرصتی برای اینجور محسوسات خود باقی نگذارده اید. همه ی وجودتان را دربست سپرده اید به بدبینی و نفرت و ناشکیبایی. شاید بگویید: تا این حکومتیان اسلامی هستند من اینجورم. این که هنر نیست دوست گرامی. شما در این مدت مدام به تخلیه ی خود مشغول بوده اید. و حال آنکه ما به آگاهی و گسترانیدن آگاهی نیازمندیم. شما انتظار دارید با این فحش هایی که نثار مسلمانان و باورهایشان می کنید، مخاطبانتان متنبه شده و دست به سینه می نهند و از شما سپاس می گویند که: بابا دمت گرم؟ نخیر. در نوشته ها و سخنان عبوس، هیچ نقطه ی روشنی نیست. اگر که حتی از درستی انباشته باشند. شما بعد از مثلاً سیصد مطلبی که در رد و نادرستی اسلام نوشتید، چه سرنوشتی برای مخاطبان خود متصورید؟ اگر شما بفرمایید : من با این نوشته ها جمعیتی را از اسلام منزجر می کنم، با اطمینان می گویم: اشتباه می کنید. شما حتی یک نفر را نیز از خرافات اسلامی دور نمی کنید. دست شما بعد از نگارش اینچنینی سیصد مطلب، تهی خواهد بود. چرا که این سیصد مطلب، مدام در خدمت تخلیه ی شخص شما بوده اند و نه به آگاهی افشانی برای مخاطب گم کرده راه. صمیمانه بگویم: فصل اینجور یقه درانیدن های نوشتاری و کلامی سپری شده. شما اگر یک بار در یک کوچه از یک نفر ناسزا شنیده و چک و لگد خورده باشید، هر بار راهتان را کج می کنید که از آن کوچه نگذرید. چگونه شما انتظار دارید با این فحش ها و درشت گویی هایی که به مسلمانان می کنید، جمعیتی از آنان، حتی یک نفر از آنان، به درستی سخن شما که در مجلدی از عصبیتِ زنگار بسته گرفتار است، متمایل شود؟ اصرار شما بر عصبیت، نشان از این دارد که شما به این عصبیت نیازمندید دوست من. وگرنه من با خیلی ها که فرزندانشان توسط عمال همین رژیم کشته شده اند، محشورم. هیچیک از آنان مطلقاً اینگونه که شما متنفرید، متنفر نیستند. مطلقاً. آنان همگی سخن از بخشایش می زنند. که اگر فلان بکنید ما از خون فرزندمان در می گذریم. من حتی با خانواده هایی محشورم که عزیزانشان در سال 67 کشته شده اند. آنان نیز دم از بخشایش می زنند بشرطها و شروطها. در همین رژیم تازه. و نه بعد از سرنگونی. ما و شما باید به سمت جهل روبی و خرافه روبی حرکت کنیم. آنهم با کفش های پنبه ای. که هیچ صدایی از قدمهای ما بر نخیزد و خواب جماعتی را ناگهان برنیاشوبد. نرم نرم باید رفت در این راه. یقه درانیدن های کلامی و نوشتاری متعلق به دوران سپری شده است. مگر این که اکسیژن شما از همین الفاظ عبوس تأمین می شود که در آنصورت من بی تقصیرم.
    سپاس

    .

     
  86. بچّه جوادیه

    با پوزش ..منظور از” همه آخوندها”، “آخوند های جکومتی” بود..امیدوارم کسی ناراحت نشده باشد..ببخشید.

     
  87. علی اکبر ابراهیمی

    با چنین اوضاعی، یکبار دیگر خاطره بهداری هدی صابر، اعتصاب غذای عبد الله مومنی و دیگران برایم زنده می شود، زخمش تازه می شود.

     
  88. حاج اکبر گنجی مشتی جفنگ بهم بافته که جیم اسلامی چه گلها که به سر ماها نزده توی این ۳۸ سال. حاجی! علاج رها شدن از عذاب وجدان شرط اولش قبول کردن مسولیت اشتباهات شخصیه. پشت سر یه مشت اعداد و ارقام قایم شدن واسه ماله کشی به اشتباهات شرط انصاف نیست حاجی. از ما گفتن.

    http://news.gooya.com/politics/archives/2015/05/197109.php

     
    • هوی مش قاسم! خودت مقالهٔ حاج اکبر رو خوندی اصلا؟ باز خدا پدرت رو بیامرزه که لینک گذاشتی. کاش ااسم نویسنده رو آخر مقاله می ذاشتن که آدمها از خوندن اسم نویسنده زود نتیجه نمی‌گرفتن.این خط رو خوندی تو مقاله اصلا:
      ممکن است فردی ادعا کند که میانگین رشد اقتصادی ایران در این دوره می بایست حداقل ۶ درصد می بود. به نظر من هم ایران شایسته بیش از این بوده است. ما نمی بایستی چنین فساد گسترده و اقتصادی رانتی داشته باشیم. اگر به گونه دیگری عمل می کردیم، احتمالاً اینک در وضعیت بسیار بهتر و توسعه یافته تری قرار می داشتیم.
      حرفش هم چیز عجیبی نیست. نه معماست نه پروپاگاندا. همه هم با آماره. ما نفت و مواد خام دیگه داشتیم و فروختیم و شما وضع زندگی اقشار روستایی پیش و پس از انقلاب رو نگاه کن. رشد طبقه متوسط نسبت به قبل رو نگاه کن. تعداد خانواده هایی که خودرو شخصی دارن و نگاه کن. اگه ما نفت نداشتیم طبعا مثه کره و زیمبابوه الآن به گرسنگی افتاده بودیم. و صد البته اگه شاه مونده بود یا این حکومت اینقد ایدئولوژیک بی عرضه و بی سواد نبود وضع ما هزار بار بهتر هم بود. چون در اون صورت داشتیم کالای صنعتی صادر می کردیم. چیزی که این حاج اکبر میگه اینه که به خاطر دشمنی سیاسی آمار از سر شکم تولید نکنید، مومن مسجد ندیده!

       
  89. بعضی ها از من در باره ی نوری زاد می پرسند. به همه ی آنها می گویم: کار بزرگ آدمهایی مثل مخملباف و نوری زاد در این است که اینها یک عمر بجوری فکر می کرده اند و حالا یک دفعه به آن فکر قدیمشان پشت کرده اند و پایش هم ایستاده اند و دارند هزینه اش را می دهند. و می گوید: آدمهایی مثل جعفر پناهی همان اند که سابق بر این بوده اند. ماها کاری نکرده ایم. ما همان خط قبلی خودمان را گرفته ایم و داریم پیش می رویم. مهم این برگشتن است. آدمها توی اینجور مواقع خودشان را نشان می دهند.
    بهتر است آن شخص محترم این چند کلمه را هم اضافه می فرمودند که این دو نفر در مدت سی ویک سال ابتدای عمر این باصطلاح جمهوری آنچنان میخ طویله خیمه این جماعت را محکم کردند و ازقبل آن خوردند وبردهان هر مصلحی زدند که امروز همه خسته و ناتوان بر جای ٬سر در گریبان و این دو مدعی و طلبکار که چرا مردم حرکتی نمی کنند .همواره این سخن ورد زبان بسیاری از مردم هست که فلانی فولاد آبدیده شده چرا که درکوران سختی ها با مشکلات برخورد کرده وتجربه اندوخته است به نظر من این عبارت نیز درست نیست مردم ما بخاطر مرارت ها وفشارهای این چند ده پکیده اند درست مثل زمانی که برای خرید وسیله نقلیه ای مراجعه می کنید و افراد خبره می کویند این وسیله عمر خودش را کرده وخسته است . مردم مثل کسی که زیر خروارها آوار ناشی از زلزله نه ریشتری مانده است نای حرکت ندارند . کجای کاری برادر؟

     
  90. خیلی ها معتقدند که دروغ در ایران نهادینه شده. میتوان از یک منظر آنرا پذیرفت و از زاویه دیگری هم این حرف را مورد تردید قرار داد. دروغ اصولا امری مشارکتی است،.یکی خلاف می گوید و یکی دیگر هم باور میکند.دروغ هیچگاه با حضور و یا فعل شخص “دروغگو” کامل نمیشود بلکه یک طرف دومی هم لازم است تا آنرا باور کند. مادامی که حرف خلاف واقع را کسی نپذیرفته کماکان “دروغی” صورت نگرفته. در این صورت شاید بهتر آن باشد بگویم که فرد دروغگو سعی کرده که سازمان مشارکتی دروغ را ایجاد کند یعنی کسی را پیدا کند که حرفش را باور کند.
    حال به داخل حکومت ایران نگاه کنیم. اگر شاخص دروغگوئی را “احمدی نژاد” بدانیم ، میبینیم که دروغگوئی او بیشتر در مدار رهبری و مجلس و خلاصه قدرت حاکم کار آئی داشته. یعنی در این مدار همه هم دروغ میگویند هم دروغ میشنوند. پس این تشکیلات یعنی جکومت ولایت فقیه همه مشخصات علمی و رسمی یک نظام مبتنی بر دروغ را دارد.
    امّا در صحنه اجتماع کار به این راحتی نیست. مردم نمی خواهند دروغ را بعنوان دروغ باور کنند بلکه ممکن است فکر کنند که شاید راست باشد. امّا در سطح وسیعتر مردم بطور کامل میدانند که حکومت بعنوان یک مجموعه یکدست و هماهنگ همیشه به آنها خلاف می گوید ولی مردم پذیرای آن نیستند ، لذا چرخه دروغ تکمبل نمی شود.
    این واقعیت رفتارهای بی خردانه حاکمبت است که تلافی این عذم توفیق در” حاکمیت ” دروغ را می خواهد سر “نرگس محمدی” و “نسرین ستوده” و “شیرین عبادی” که بنظرش زن هستند و ضعیف، در بیاورد. غافل از آنکه این قدرت نمائی مسخره هم دروغ است و بیشتر حکایت درماندگی است نه قدرت. وقتی جلوی “وندی شرمن” و “اشتون” کم بیاری میای دق دلت را سر زن ایرانی در میاری!..اینهم نشانه در ماندگی بیشتر است.کسی باور نمیکند هیبتت رو آقا مجتبی!

     
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

      یاران عزیز سلام
      در تکمیل حرف شما مثالی میآورم .
      راستی که دروغ است
      اگر شما دیگ آشی بار بگذارید ‘ تو بگو برای هزار نفر و یک نخ زعفران هم به آن اضافه کنید میتوانید واقعا ادعا کنید که آش زعفرانی پخته اید ‘ اگر بگویید این آش زعفران هم دارد دروغ نگفته اید ‘
      دروغی که مصلحتیست
      حلال بودن این دروغ بسته به نیت شماست ‘ اگر شما نیت خیری دارید و گمان میبرید که با راستگویی تحقق آن امر میسر نیست میتوانید به دروغ متوسل شوید ‘ و یا گمان ببرید که راست گفتن شما میتواند فتنه‌ای به پا کند
      دروغ به قصد فریب
      هنگام جنگ و طرف شدن با دشمن ‘شما میتوانید به دروغ متوسل شوید ‘ در این حالت کافیست شما کسی را دشمن به حساب آورید
      چرا ما انسانها دروغ میگوییم
      از دو علت اصلی میتوان نام برد اول اینکه کارمان با راستگویی پیش نمیرود و دوم ترس از خسارتی که ممکن است متحمل شویم
      متاسفانه در کشور ما وضعیت وحشتناکی حاکم است ‘اول اینکه عده‌ای بر این باورند که مردم شعور و ظرفیت فهمیدن سیاستهای حاکمان را ندارند و در صورت فهمیدن داستان انتخاب درستی نخواهند داشت ‘در ضمن نسبت خواسته های آنها با امکانات و شرایط ما همخوانی ندارد و آنها احساس میکنند فقط از طریق دروغ گفتن میتوانند به خواسته‌هایشان که همانا خواسته های خداست برسند
      ای کاش حاکمان ما فقط جاهل بودند ‘ ولی آنها مدعی هم هستند ‘ انسانهای کوچکی که آرزوهای بزرگ دارند
      البته فلسفه دروغ داستان پر پیچ پیچ و خمیست و باید بیشتر به آن پرداخت
      خدا همه ما را شفا دهد

       
  91. بچّه جوادیه

    میگم این حرف “جواد”جون لاریجانی که از ترس اسرائیل بریم زیر زمین خیلی خوبه!..حالا چرا فقط هسته ای ها رو؟!..مگه اسرائیل کم با رهبر دشمنه؟!..یا مثلا با چنتی و خود لاریجانی ها که مدام دنبال خشتک اسرائیل هستند؟!..من میگم حالا که اسرائیل انقدر قوّیه، برای حفظ اسلام و بیضه مسلمین و در یک مشت محکم بدهان اسرائیل عوضی، رهبر و جنتی و همه آخوندها و لاریجانی ها و برادران قد و نیم قد و همه را ببیریم 500 متری زیر زمین همون نزذیکی های سوهان پزی فردو!..شبها هم میتونن یواشکی تا اسرائیلی ها خوابن برن قم یه تنی به آب بزنند!

     
    • اخه یه جو عقلم حوب چیزیه بخدا. اسراییل چه دوستی بهتر از ج.ا. میتواند داشته باشد. همه دشمنان اسراییل را به جان هم انداخته است و بهم تیراندازی میکنندو یک تیر هم به طرف اسزاییل شلیک نمیشود

       
  92. فرهنگ دوست

    سلام به همگی و درود بر آقایان نوری زاد و دکتر ملکی و شیززن زمان بانو مادر ستار بهشتی.
    برخی از جملاتی که ما نسل اولی ها همواره با خودمان زمزمه می کنیم:
    چی می خواستیم چی شد!
    خدا نور به قبرش ببارد (شاه)!
    همچنین به یاد داستان کفن دزدی که به پسرش وصیت کرد که کاری کند که خداآمرزیده شود، می افتیم. پسرکفن دزد به پدرش این اطمینان را دادکه خیالت راحت باشد و آسوده بمیر که من بیدارم. پس از مرگ پدر، پسرش شروع به نبش قبر و کفن دزدی کرد ولی بعد از دزدیدن کفن، چوبی هم در فلان جای بیمار فرو میکرد. صاحبان میت با مشاهده این وضعیت می گفتند خدا کفن دزد قبلی را بیامرزد، زیرا فقط کفن را می دزدید و دیگر به میت ازیت و آزار نمی رساند!

     
  93. با سلام و درودهاي گرم و آرزوي موفقيت روزافزون!

    گفتگوي راديو ندا با دكتر ملكي پيرامون تحصن براي آزادي نرگس محمدي

    http://radio-neda.blogspot.com/2015/05/blog-post_16.html

     
  94. رحیمی معاون اول سابق برگشت به زندان یا هنوز در مرخصی بسر میبره؟ کسی خبر داره؟ زندانش سرکاری بود؟

     
  95. جناب نوریزاد عزیز مفتخرم به اینکه همیشه یکی از هزاران لایکی که پای صفحات فیس بوکت هست متعلق به من است. با اینکه آزادی عملت در این سرزمین آخوند زده و خفقان حاکم بر ملت ایران مثال زدنی و البته مشکوک است ولی به پاسخهایی که به این شبهات در مورد آزادیت در مطالب قبلیت داده ای خودم را به اجبار قانع کرده ام. ظاهرأ چاره ای دیگر ندارم. اگر لایق بدانید تمام مطالبت با آن قلم زیبایت را همیشه با دقت میخوانم. با بعضی از آنها گریسته ام و با همه آنها خون دل خورده ام. حتی کامنتهای سایر دوستان که در آخر مطالبت هست را نیز میخوانم و بسیار مطالب از آنها می آموزم. تمام نامه هایت به رهبری را نیز. و این نامه ها خود شاهکارند و در نوع خود بی نظیر و زبان گویای تمام کسانی است که دستشان از همه جا کوتاه است. همان نامه که به درستی ژاپن را در پیش چشم رهبری گذاشته اید و جناب خاتمی را منجیی برای آبروی از دست رفته ایران ، تشیع ، و روحانیت تشیع معرفی کرده بودید و اینها همه درست.

    ولی پژواکی در گوشم میگوید شما، من و دیگر کسانی که دوست دارند ایرانشان در جهان بدرخشد، همه بر موجی سوار شده ایم که بزرگترها برایمان درست کرده اندو خود در کشتی امنشان نظاره گر هستند. اینکه میگویم بزرگان منظورم رهبر ایران و پسر خلفش نیست.اینها خاک پای بزرگان هم حساب نمیشوند. منظورم از بزرگان، خاندان راتس چایلد ، مندس ، آوانادانا ، راکفلر و دیگر کسانی است که شما بهتر از من آنها را می شناسید.همان ها که اسمشان فراماسون است. همان ها که با ثروت و قدرت افسانه ایشان گاهأ تا پنجاه سال قبل تر برای کشورها(بسته به موقعیت استراتژیک و ثروت آن کشور والبته نوع مردمش) برنامه ریزی میکنند و حتی حاکم انتخاب میکنند. همان ها که کره زمین را در قبضه خود دارند. از پدر بزرگهایمان شنیده ایم که رضا خان فقید از چنان صلابتی برخوردار بوده که کسی جرأت نداشته مستقیم به داخل چشمانش نگاه کند. همین مرد که به تنهایی خود ملتی بود زمانی که محمد علی فروغی-مشاور اعظمش- حکم برکناریش را و نیز تبعیدش را به دستش می دهد ، کوچکترین اعتراضی نمیکند گویا به درستی قدرت مافوقش را درک کرده بود. قبل از به قدرت رسیدن رضا خان و در زمان احمد شاه، ایران به شکل ملوک الطوایفی در دست خان و خوانین بود. و هر سرکرده ایلی بر قبیله اش حکومت میکرد. حتی میگویند سکه بنام خودش ضرب میکرد و شاه عملا هیچکاره بود و گاهأ باج هم از شاه میگرفتند. در همین دوران بزرگان یا همان فراماسون متوجه ثروتهای نوین در ایران شده بودند و عزمشان را جزم برای چپاول این ثروت. ولی ایران بین حاکمان محلی با فرهنگها ، سنتها و زبانهای مختلف تقسیم شده بود و این کار را برای بزرگان سخت مینمود. آنها راه ساده را انتخاب کردند و با ثروتی نجومی که در اختیار داشتند همه طوایف را به زیر یوغ رضا خان میر پنج در آوردند. حالا کشور یکدست شده بود و پیاده کردن برنامه ها در آن آسانتر مینمود و بزرگان کارهایشان را شروع کردند(شروع حفاری چاه های نفت و کاوشهای باستان شناسی و استخراج معادن).رضا خان به همان اندازه که قدرتش اضافه میشد از آنجا که ذاتش پاک بود و آینده مملکتش از قدرتش برایش مهم تر بود کم کم داشت از کنترل بزرگان خارج میشد که او را از عرش به فرش کشیدند وبرای اینکه ایران به دوران قبل از رضا خان بر نگردد و هرج و مرج بوجود نیاید ، تا باز بر ثروت خود بیفزایند ، پسرش را بجایش گذاشتند و برنامه غارت برای سالها ادامه یافت. از آنجا که این هم پسر خلف همان پدر بود ، او هم داشت از کنترل خارج میشد که او را نیز به زیر کشیدند. البته با یک برنامه ریزی حدودأ سی ساله. اینبار دیگر پسر بجای پدر نمی نشست. برنامه باید عوض میشد. باید تیمی می آمد که آینده این سرزمین و این ملت برایش مهم نباشد. همین بزرگان شخصی را از سرزمینی که دشمنی دیرینه با ایران داشته(هند که همیشه آرزوی انتقام حمله نادر را در سر داشت و علامت الله در وسط پرچم امروزمان شباهت عجیبی به علامت پرچم سینکهای هند دارد) از هند به ایران آورده و سپس به عراق میفرستند و در ذهن مردم ایران از او قدیسی میسازند و او را حتی تا ماه بالا میبرند و مردم چهره او را در ماه میبینند. البته سالها قبل تر از این ایرانشناس و شرق شناس به ایران فرستاده بودند و به قولی دنده ملت را وجب کرده بودند. حالا بزرگترها به هدفشان رسیده اند و تا به امروز هم از آن سود و هم لذت میبرند. آنها به غارت ثروت اکتفا نکرده بلکه دین و باورهای هزاران ساله مردم را نیز هدف گرفتند. به لطف سختگیری های خدمتگذار راستینشان(ولایت فقیه ایران) بر مردم زیردستش و با تنگ کردن عرصه اقتصادی بر آنها و بیکاری و فقر و آمار بالای مرگ و میر ناشی از تصادفات رانندگی و پیشی گرفتن طلاق از ازدواج و خشکسالی شانزده سال اخیر در اثر بی مدیریتی در منابع آب و وامدار شدن مردم به بانکهای به ظاهر اسلامی و آمار بالای بیماریهای قلبی و سرطانی و تورم افسار گسیخته و اختلاسهای نجومی مقامهای رده بالای حکومتی و بی هویتی در بین جهانیان و خشکیده شدن مختصر رمقی که در تولید بود و تبدیل شدن ایران به بازار مصرف کشوری چون چین عزیز و فرار نخبگان از این سرزمین و گذری به صفحات فیس بوک و تویتر و دیگر شبکه های اجتماعی و نشستن پای درد دل جوانان به سادگی میشود فهمید که ایران در آینده ای نه چندان دور ، کمونیستی ترین کشور جهان لقب خواهد گرفت.(بی ربط نیست اگر بگویم در کشور نپال که مردمش گاو پرست هستند , زلزله اخیر باعث کشته شدن عده زیادی از مردم و نابودی زندگیشان شد.

    این مردم با اینکه خیلی فقیر و گرسنه شده بودند ولی همه گاوهایشان را قتل و عام کردند. آنها به این باور رسیده بودند که قصور از طرف گاو بوده که جلوی زلزله را نگرفته بود). با گذشت زمان اهداف بزرگان تکامل میابد و شکل قشنگتری به خود میگیرد تا جایی که منافع خود در دیگر کشورها بخصوص خاورمیانه را در ایران جستجو میکنند و با جلوه دادن ایران بسان یک غول بی شاخ و دم در منظر کشورهای منطقه و برای مقابله احتمالی با آن سیلی از سلاح های نظامی را در قبال میلیاردها دلار روانه آن کشور ها میکنند و یا با کشوری چون عربستان-این غول نفتی-تبانی میکنند وقیمت نفت را به زیر نصف میرسانند ولی قیمت مشتقات همان نفت که توسط بزرگان پالایش و عرضه میشود کم نمیشود که هیچ بلکه بالاتر هم میرود و کاری از کسی ساخته نیست و یا با دخالتهای نابجای خدمتگذار راستینشان در سوریه کار به جایی میرسد که خروجی ایران در سوریه میشود داعش. وگرنه اگر آقای خدمتگذار میگذاشت همان چند ماه اول ارتش مردمی، شخصی چون اسد را برداشته و شخص دیگری به جای او رفته بود. تازه خود این داعش در ارتباط بودن رهبران ارشدش با آقای خدمتگذار خیلی مشکوک است به چند دلیل:اول اینکه مردم بی دفاع روسیه را به اسم گروه های تکفیری به کام مرگ میفرستند. دوم خط قرمزهای ایران در عراق از طرف داعش رعایت شده است و در دو شهر کربلا و نجف تا الان حتی یک بمب هم منفجر نشده است. آیا دسترسی به این شهرها برای گروهی چون داعش از دسترسی به پایتخت عراق سخت تر است؟! سوم داعش ژاپنی، آمریکایی ، انگلیسیی و اردنی سر برید و آتش زد و در فرانسه آدمکشی کرد ولی برای ایران که مستقیم باهاش وارد جبهه جنگ شده و با آن مرزهای آبکیش چه در داخل و چه در خارج هیچ تهدیدی محسوب نمی شود.(مثلأ ما نمیدانیم جنگ سپاه قدس در عراق جنگ زرگری است و هر از چند گاهی یک سپاهی بیچاره را به کشتن میدهند -البته بصورت اتفاقی- وتشییع جنازه مفصلی هم برایش میگیرند) و از طرفی توسط بزرگان سیل اسلحه آن هم سلاح های چند دهه گذشته با قیمت گزاف به دست داعش و ضد داعش میرسانند و هر روز بر آتش این کوره دمیده می شود. بگذریم از داعش که موجودیتش توسط هر انسان آزادی خواهی محکوم است. بحث داغ ما خدمتگذار اعظم است همانکه با شعارهای تو خالیش چون مرگ بر این و مرگ بر آن و اسراییل باید از روی زمین محو شود که سی و شش سال زمان ثابت کرده که این شعارها در حد حرف بوده و یا با براه انداختن بحثی چون انرژی هسته ای که میلیاردها دلار از ثروت این سرزمین را به کام خودش کشید ایران را به چهره ای منفور در منطقه و جهان تبدیل کرده و آقای خدمتگذار در داخل هم از این دشمنی ها استفاده خودش را می برد و تمام ندانم کاریها و گند کاریهایش(مثلأ باز هم ما نمیدانیم که اینها ندانم کاری نیست و قبلأ توسط بزرگترها طراحی شده اند) را به پای دشمن میگذارد تا خودش همان رهبر فرزانه باقی بماند. و داستان همچنان ادامه دارد…..

     
  96. مخلص آبادی

    آقای نوری زاد سلام _ در بند ” دو” نوشته اید : وقتی به برخی از واژگانِ گفتاریِ شخصِ رهبر که خیره می شوم می بینم، ریسمانِ تندخویی ها و عصبیت ها و کج خلقیِ بسیجیان، به همین صورتِ عبوس و الفاظ ناجور رهبر بند است. یعنی طرف می بیند وقتی رهبر و مقتدایش کج خلق و عبوس و تند خو و خود محور و پای بر سرِ قانون است، همه ی این خصلت ها را در یک قوطی به اسم “قاطعیت” جا می دهد و خود را به همان ریخت می آراید. وقتی رهبرش به کله ی گزینه ی روی میز آمریکایی ها با “غلط می کنند” پتک می کوبد، یا وقتی همو به یک عتاب تیزابی، حیفا و تل آویو را با خاک یکسان می کند، چرا نباید شیدایانِ وی به یک چنین خصلت های فرساینده متصف باشند؟__ آقای نوری زاد ، میگویم سوای اینکه سپاه به برادران بسیجی بی سواد توسط آموزش و پرورش دیپلم داده و یا با معرفی نامه به دستگاههای دولتی آنان را در استخدام در آورده اند و دیگر امکانات و انحصارات متعلقه به بسیجی ها ، مرید و مراد بودن اینان به رهبری را هم اضافه کنید و یا تقلید و مقلد بودن را ، که پازل و مجهولات خود را راحت تر پیدا می کنید . ایجاست که رهبری با وجود این بسیجیان ، مراد و مرجع تقلید بودن خود را به رخ جامعه می کشد و آن حرفهای آتشین را بر زبان می آورد . کمی بر گردیم به چند قرن پیش که ” ملا صدرای شیرازی ” که آخوند های آن زمان او را از شیراز می رانند و سپس بدستور شاه عباس و آخوند های اصفهان هم از بلاد رانده می شود و ایشان را نفی بلاد و آواره این شهر و آن شهر میکنند . راز این نفی بلاد ” ملا صدرا ” را بیشتر می توان از درون کتاب ایشان به نام ” اسفار ” یافت که در آن از تقلید و مقلد بودن سخن می گوید و به صراحت و قاطعیت از ” حرام بودن ” تقلید افراد نام می برد ، همانی که امروز ما و شما و دیگران از این تقلید های کور کورانه اشخاص بی سواد از مراجع خود که فکر و ذهن خود را بسته اند و همه اش را در اختیار مراد و مراجع خود قرار داده اند ، بی زار هستیم و شما در مورد رهبری آورده اید: ما چنان می زنیم که فلان بشود، در این “ما” ی موردِ اعتنای رهبر، ذره ای از رأی و نظر مردم نیست.

     
  97. در سوگ ميهن

    شهر خالي جاده خالي كوچه خالي خانه خالي
    جام خالي سفره خالي ساغر و پيمانه خالي
    كوچ كرده دسته دسته آشنايان عندليبا
    باغ خالي باغچه خالي شاخه خالي لانه خالي
    واي از دنيا كه يار از يار ميترسد
    غنچه هاي تشنه از گلزار ميترسد
    عاشق از آوازه ديدار ميترسد
    پنجه خنياگران از تار ميترسد
    شهسوار از جاده هموار ميترسد
    اين طبيب از ديدن بيمار ميترسد
    سازها بشكست و درد شاعران از حد گذشت
    سالهاي انتظار بر من و تو بد گذشت
    ٱشنا نا آشنا شد
    تا بلي گفتم بلا شد
    گريه كردم ناله كردم حلقه برهر در زدم
    سنگ سنگ كلبه ويرانه را بر سر زدم
    ٱب از آبي نجنبيد
    خفته در خوابي نجنبيد
    چشمه ها خشكيد و دريا خستگي را دم گرفت
    آسمان افسانه مارا بدست كم گرفت
    جامها جوشي ندارد
    عشق آغوشي ندارد
    بر من و بر ناله هايم
    هيچكس گوشي ندارد
    باز آ تا كاروان رفته باز آيد
    باز آ تا دلبرانه ناز باز آيد
    باز آ تا مطرب و آهنگ و ساز آيد
    با گل افشانم نگار دلنواز آيد
    باز آ تا بر دري ما قصه پردازيم
    گل بيفشانيم و مي در ساغر اندازيم

     
  98. میر گرامی
    کاری ندارم شما چه شخصی هستی و نمی خواهم وارد مطالب ناخوشایند بشوم تنها می خواهم بگویم استدلال خود را آیا حاضرید با لوزام قطعی اش بپذیرید؟ شما در خطاب به مزدک که به گفته شما توهین و لجن کردن دین و دینداران را پیش گرفته،در مقابله به مثل همان توهین و هتاکی و لجن را به او نسبت می دهید و با استدلال به آیات و احادیث موضع خود را مستند می کنید. شما استناد می کنید به این عبارت که:من سل سيف البغي قتل بها”هركس شمشيرستم وتجاوزبركشد به وسيله همان شمشيركشته خواهدشد”. و می گویید:هتاكي به شما نتيجه هتاكي خودتان است و هركنشي واكنشي دارد. آیا هر کنشی هر واکنشی را به دنبال دارد یعنی هر کشنی می تواند ما را وادارد به هر واکنشی از جمله دقیقا همان واکنش خود صاحب کنش؟. بگذار با مثال مطلب را روشنتر کنم:
    نابکاری به زن، خواهر، مادر و محارم یک انسان تجاوز می کند آیا آن فرد مجاز است برای مقابله به مثل همین کار را سر محارم آن نابکار بیاورد؟ فردی بچه شمای نوعی را می دزدد و طلب باج می کند آیا شما متقابلا می روید همین کار ا بکنید؟ کسی پدر و مادر و بچه شمای نوعی را می کشد آیا شما حق انجام این عمل را متقابلا با استناد به آیات قرآنی اعتدا و غیره دارید؟ کسی مال و اموال شمای نوعی را می دزدد آیا شما مجاز به همان کار هستید با استناد به اینکه هر کس شمشیر ستم بکشد با همان کشته خواهد شد و با استناد به هر کنش واکنشی به دنبال دارد؟
    آیا فقهای شیعه و اهل سنت آیه اعتدا/مقابله بمثل را اینگونه تفسیر و معنا کرده اند که شما معمولا معنا و تفسیر می کنید؟. کدام فقیه و عالم سرشناس و طراز اولی رای داده چون کافران و ملحدان به زن و بچه شما تجاوز کردند، شما را به لجن کشیدند شما هم متقابلا بروید همین کار را سر دشمن بیاورید؟
    پس آیه لایجرمنکم شنئان قوم ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی چه معنا دارد که دستور می دهد اگر دشمن و کافران بدی کردند شما نباید از عدالت خارج شوید، عدالت و تقوا مگر قرار است یک چیز توخالی باشد. توخالی نیست؟ هر چیز که یکبار ما خلافش را عمل کردیم و یا اصرار بر آن خلاف کردیم آن را توخالی کرده ایم و خودمان را از داشتن آن بی بهره. مگر منظور از این شنئان و دشمنی یک گروه، غیر از دشمنی کافران و ملحدان بوده است؟ نکند فکر می کنید این آیه ربطی به سکولار و خداناباور و یا به تعبیر مرسوم ربطی به کافران ندارد و ما مکلفیم برای مقابله به مثل، کافر را لجن مال کنیم مثل کاری که او می کند؟ آنوقت فرق ما چیست با او؟ آیا اگر کافر بچه ما را دزدید ما هم برای مقابله به مثل باید همان کار را بکنیم.
    قاعده مقابله به مثل تا جایی که من می فهمم یک قاعده در سیاست خارجی یک حکومت است نه اخلاق فردی و تازه در سیاست خارجی حکومت هم این قاعده کارکرد محدود دارد و با چند اصل دیگر مثل حسن نیت و حسن همجواری و چیزهای دیگر، محدودتر می شود و هیچ ربطی به اخلاق فردی ندارد. من نمی دانم در قاموس کدام اخلاق دینی الهی- انسانی و حقوق بشری پیشکش- فحش با فحش جواب داده می شود؟ همه رفتارهای منبرانه در طول قرنها از ائمه می خوانید و به جامعه منتقل می کنید، فقط برای ایجاد خزانه فضائل آنهاست یا برای عمل است. اینهمه حسن بن علی و دیگران را، مواجه می کنید با صدها فحاشی و توهین دشمنانشان ولی آنها هیچوقت- در هیچ شرایطی- فحش نمی دهند فقط برای منبر رفتن است یا کارکرد اخلاقی در رفتار گوینده وشنونده هم باید داشته باشد؟ این پرسشهای من استفهامی است و می خواهم دلیل تهافت و تنافر رویه شما با رویه منابری که در باره ائمه بازگو می شود را بیان کنید. آیا برای اسلام آوردن طرف مقابل سکوت می کردند؟ خوب چرا ما هم همین رویه را پیش نگیریم؟ آنها امام بودند و ما نیستیم؟ پس نام بردن و سیره گفتن و فضائل خوانی ائمه چه فایده عملی در زندگی گوینده و شنونده دارد؟ ثواب؟ خوب اگر اینطور باشد می توان ادامه داد برای ثواب برویم سر زن و بچه داعش را ببریم چون اینها، مرتکب این اعمال می شوند؟ آیا مجازیم؟
    نشان دهید که اسلام کجا اجازه توهین و لجن مالیدن به هویت و شخصیت فرد مخالف کافر ملحد را به صرف اینکه او این کار را میکند داده است. پیامبر دستور کشتن چند نفر را داده و همین کافی است. آیا ما می دانیم آن افراد چه کارها کرده بودند که دستور کشتنشان داده شد؟ نه نمی دانیم و تنها بخشی از کارهای دشمنان پیامبر بازگو شده،پس آیا احتمال نمی دهیم قرائن حالیه و شواهد ناگفته مانده و فقط کلیت خبر به ما رسیده؟ آیا از روی این اخبار می خواهیم اخلاق اسلامی را به دیگران آموزش دهیم؟ وقتی می گویید الصلح خیر و می خواهید قاعده بسازید برای روابط اجتماعی و سیاسی جهان، نباید قاعده را تخصیص بدهید و استثناپذیرش کنید و نباید زیر پایش بگذارید. باید بگویید در هر شرایطی صلح بهتر است و در هر شرایطی اهانت کردن بد است ولو دیگری، صدبرابر هم اهانت کرده باشد. به عبارت دیگر شما مخالف مزدکید با تمام وجود، بگویید در فقراتی که مخالف او هستید چه تفاوات ماهوی با او دارید؟ من می خواهم از دین مزدک خارج و به دین شما بپیوندم مرا بگویید دین شما چه دارد که دین مزدک ندارد؟ مشخصا بگویید چون عبارات کلی، توضیح من را به دنبال خواهد آورد و درخواست توضیح مشخص تر.
    این قاعده طلایی اخلاق را نباید فراموش کرد که آنچه بر/برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند. یک فرض این است که دیگری عمل نکرد به این قاعده طلایی و نسبتهای ناروا داد اما مسئولیت اخلاقی من که از دوشم برداشته نشده و قاعده خطابش هنوز به سمت من مهیاست که: آنچه می خواهی بگویی، بکنی و بنویسی را آیا حاضری و می پسندی به خودت نسبت دهند؟ این قاعده به تعبیر فقهای شیعه بر همه قواعد دیگر «حکومت» دارد و هر قاعده ای باید تنگی و فراخی دامنه اش را با این اصل طلایی مهیا کرد.
    به نظرم ما در هنگام نسبت زشت دادن و هتاکی به دیگران سه راه بیشتر نداریم:1- یا می گوییم خطا بوده و عذرخواهی کرده و ادامه نمی دهیم و از تکرارش جلوگیری می کنیم، 2-یا دلیل قانع کننده و محکمه پسند اقامه کرده و از موضع خود در فضایی جهانشمول دفاع منطقی می کنیم 3-یا عملا نشان می دهیم که بیماریم و دگرآزاری ما را آرامش می دهد.! من که با شما گفتگو می کنم خود بارها مرتکب خطار شده و عملا و قولا عذرخواهی کرده ام چون درونم را که کاویدم نشانه بیماری در آن ندیدم وجداناً و اما دلیل آوردن برای خطای خود را هم آنقدر با فرجام خوش پیش بینی نمی کردم پس گزینه اول را همواره انتخاب کرده ام. عزت مستدام

     
    • جناب علي1 باسلام ودرود

      جناب اينهمه قلم فرسائي كرده ايد درمذمت بنده ويادرمورد پايبند نبودن به اصول گفتاري خودم . خوب جناب اول اثبات كن كه بنده باجناب مزدك مقابله بمثل كرده ام ،بعداين ملامتهارا برسرمن آواركن . بنده فقط گفته ام هحش دهنده هم فحش خواهدشنيد واستناد به ” من سل سيف البغي ….”كرده ام كه درنتيجه كنش فحاشي آقاي مزدك را آن ناشناس دادندكه واكنشي ازسوي ايشان بود. اما سوالم ازشما اينست مگرمن فحاشي را ولو بامقابله بمثل مجازدانستم ؟كه شما آن مثال هاي غيرمجاز درمقابله بمثل را ازنظراخلاقي وفقهي ،برايم رديف كرده . عزيز من اولا ثبت الارش ثم انقش.

      واما جناب خودتان اول همين مزدك را تشويق وتشجيع مي كرديد بفحاشي كردن مسلمانان واسلام بعدديديدجوسايت متشنج شد برگشتيد برايش نصيحت وپندواندرز دادن. وگفتارتان باآقاي سيدمرتضي عزيز وگراميراديديم كه چگونه كل كل كردن وباژست زشتي توهين وطعنه ،اما خودتان درهمان قالب كلامخودتانبه ايشان توهين مي كرديد . وحتي بنده هم درذيل كامنتتان تذكرداده ام.

      بله حالا شما تازه روش بحث كردن را ياد مي گيريد اما دراول كه واردشديد باتكبر وتبختري چنان برمصلح وآقاسيدمرتضي تشرزديدوتاختيدكه گويا اينان ازماموران دادگاه ويژه هستندكه مي خواستيد ازآنان انتقام بگيريد يادمان نرفته است وبامبهم گوئي گفتيد من نمي خواهم واردبحث وجدل شوم اما چنان نيست كه اين دومي گويند”اين اولين كامنتتان بود . بعدبحث جلز ولز ،گفتارناب شما بود.
      من تازه وارد اين سايت نشده ام بلكه تازه مي نويسم. براي من اثبات اتهام نكن كه كامنت اخيرمن به مزدك درپست قبلي موجوداست. وكامنت هاي توهين آميز شما هم به آقايان سيدمرتضي ومصلح موجوداست . پس شما لطف كنيد ازاين ببعد به اين اصولتان كه عدم توهين به ديگري است پايبندباشيد. لطف عالي مستدام.

       
      • باسلام مجددوباعرض پوزش ازعلي 1

        اين كامنت فوق بعنوان “ناشناس” ازمن بنام “مير”درجواب علي1 است كه غفلت ازنام نويسي بوده است؛بله علي جان ماملتزم به قواعداخلاقي خويش هستيم اگرشما هم باشيد قرين منت است ؛هرآنچه بخودنمي پسندي به ديگران هم مپسند. وباگفتارشما هم آشنا هستيم ،گاهي ضدآخوندمي شوي وگاهي ماركسيست دوآتشه مي شويد گاهي آخوندهارا به ترفندها ي فريبكاري متهم مي كني وگاهي بامازيار دل مي دهيد وقلوه مي گيريددرهم مرامي باسكولار گاهي مزدك را تشويق به هرزه گوئي مي كني وگاهي برايش نصيحت وموعظه مي دهي.

        واما اين موارد مشابه با عدم جواز مقابله بمثل را شمردي قبول دارم ودرفقه مااينها ممنوع است. اما اي عزيزدردعواي لفظي هم حلوا خيرات نمي كنند اگريك نفر همانندمزدك بارهاوكرارا اين فحشهارا نثار مامسلمانان كرده است وآقايان مصلح وسيدمرتضي باسلام براو برخوردكرده اند وگفته اند شما نقدت را بنويس چرافحش مي نويسي براواثرنكرده است وازباب “اذا خاطبهم الجاهلوون قالوا سلاما”كه ازصفات عبادالرحمان درقرآن است براوسلام كرده اند وليكن اوهتاكي را بجائي رساند كه گفت :”من مي خواهم خداي مسلمانان را لجن مال كنم” خوب عكس العمل آن فردناشناس هم طبيعي است واينگونه مقابله بمثل درهيچ جائي منع نشده است ومثال هاي شما ازاين موضوع بيگانه است. اگردشمني اقدام بكشتن شما بكند شما مگرازخوددفاع نمي كنيد؟ اين هتاكي لفظي هم همانطوراست.

        هرچند خودمن چنين مقابله بمثلي را صحيح نميدانم اما مي دانيدكه عقايد درقلب انسان منعقدمي شود وبه آن اعتقادمي گويند واينگونه هجمه وفحاشي به عقايداشخاص فحاشي وهجمه به قلوب ودلهاي يك ميلياردانسان است ،خنجركشيدن به دلهاي معتقدبه خداونداست؛خوب دراين ميان يكي هم بانام ناشناس قدعلم مي كند وبه طرف مقابل به شخصيتش وبه اعتقادش هتاكي مي كند.
        اگراين كارخوب نيست شروع كننده نبايد شروع كند واگرهم شروع كرده ديگرعاقلان وناظران اوراتوبيخ ونكوهش ومنع كنند نه اينكه همانند شمائي اورا تشويق وترغيب به فحاشي كنيدوبه اوحق فحاشي كردن را بدهيد ومحق بشماريدوبرايش هورابكشيد وبعدازجواب گرفتن وي ،اورا وديگران راموعظه بفرمائيد. بقول سعدي گرهمه علم را ميداني چون عمل درتو نيست ناداني.قضيه مواعظ شماهم ازچنين قماشي است.

        همين شما به آقامصلح گرامي نسبت ضبط صوت وياطوطي وار سخن گفتن را حواله كردي درمورد اعجاز قرآن ازمقالات شهيد مطهري وياازالميزان را دراينجا منتشرمي كرد. وياخودتان بحثي درمورد “جهالت اولي”عربها راكج انديشانه ووارونه بيان كردي كه آقاسيدمرتضي گرامي آدرس هائي ازآيات قرآن آورد وتوضيح وتشريح كردندوتوماتت برده بود ديگرحرفي نداشتي بزني وبرايش نوشتي كه نمي خواهم باشما هم كلام بشوم والخ . خوب اگرنمي خواهي هم كلام شوي براي چه اوراويامراموردخطاب قرارمي دهيد؟

        ما همان روزهاي اول كه شما واردسايت شدي وچند كامنت نوشتي ،شمارا شناختيم زيرا كه ازكوزه همان تراود كه دراوست. شما وحي را منكرشدي وقرآن را قابل اصلاح كردن دانستي مگرقرآن فاسداست تااصلاح شود؟ويااحكام نابجائي ومخالف عقل عقلا دارد،تاقابل اصلاح باشد؟

        بيش ازاين شما را به خودتان معرفي نكنم كه بازبگوئي دراصول خويش پايبندنيستيدومرا توهين كرديد . نخير مااهل توهين نيستيم وبراين مبني هم استواريم اما درمقابل ديگران هم نبايد ساكت شدبلكه بايداوصاف طرف را كه گزافه گوئي مي كند بايدبازگوكردتابرايش آئينه شود وخودرا ازنوبررسي كند. بااحترام ظل عالي مستدام.

         
      • جناب علي 1 باسلام مجدد

        اين كامنت فوق بنام ناشناس ازسوي من بنام”مير “بوده است كه ازروي غفلت نامم را ننوشته بودم البته يك كامنت ديگرنوشته بودم كه فرستاده نشد درهمان مضامين بود وعمده اين بود كه مثال هاي عدم جواز مقابله هاي شما خارج ازموضوع بود وهيچ ربطي با مقابله باهتاكي راندارند. ومقداري هم ازنوشتارهاي توهين آميز شمارا به آقاسيدمرتضي وآقامصلح گراميان يادآوري كرده بودم كه دراسال بخطاي وردپرس مبتلا شد. ظل عالي مستدام.

         
      • اصلا بیایم اسم نگذاریم. آیا شما بگو دلیل فحاشی و هتاکی زشت به مزدک چیست؟ چون او به دین و ایمان شما توهین می کند؟ این را مقابله به مثل می گویند. اگر آن را مقابله به مثل نام نمی گذاری مهم نیست و بهاتان موافقم اما اصل کار نامش چیست؟: شما در حال فحاشی به مزدک، صفات زشت زادی به او نسبت می دهی که رنجش می دهد. مبنای این فحاشی مهم نیست چه باشد مهم زشت بودن این کار است. می گویی مزدک دین را به لجن می کشد پس…؟ می گویم پس اگر کسی به دین توهین نکند شما به او توهین نمی کنی؟ آخر من که به دین توهین نکرده ایم پس چرادر همین متن تکبر و تبختر و نسبتهای دیگری که از زشتترین صفات و رذایل اند به من نسبت می دهید؟ آیا کسی که ادعای ایمان دارد نباید در نسبت دادن به کسی که هیچ نسبتی به او نداده از خدا بترسد؟ و اگر به اخلاق و مسئولیت باور دارد آیا نباید بیندیشد که علی1 که من ناشناس را نمی شناسد و به من نسبتی نداده چرا نسبت های زشت به او می دهم؟
        یک حرف کلی هم بیشتر برای خودم بگویم: من فکر می کنم ما آدمها خطا می کنیم و می توانیم از خطامان برگردیم اما آلوده شدن به هرزه گی راه بازگشت را بر آدمی می بندد. هرزه گی چند جور است: یکی هرزه گی ترساندن مردم و آنها را به سیاه چال بردن و لذت بردن از رنج آنها، یکی هرزه گی لجن مال کردن مخالف و دشمن با گفتار و بیان و چیزهای بیانی تصویری و دیگری هرزه گی تجاوز لذت جویانه به زن و دختر و بچه معصوم. من فرقی میان این نوع هرزه گیها نمی بینم. گاهی آنکه ما را وا میدارد که به نامش هرزه گی کنیم-اگر مومنیم- شیطانی است که لباس خدا را دزدیده و به ملاقات درون ما آمده با نام و پوشش خدا و گاه-اگر خداناوریم- هیولایی است است که بر ذهن و دل ما نشسته و ما را متوهم ساخته است. من حرفم به خودم این است-چون نمی خواهم کسی را نصیحت کنم-: سعی کن از هرزه بودن در کردار و پندار و گفتار بپرهیزی و ازنزدیک شدن به آن بترسی چون اگر عادت به هرزه گی زبانی، کرداری و پنداری پیدا کنیم، به چیزی شبیه تفاله و تپاله گاو تبدیل خواهیم شد که ارزش آن تنها بعد از جمع شدن در یک مزبله گاه، این می شود که گاهی سگی رد می شود از کنارش و لنگی بلند می کند و چیزی روی آن خالی می کند و همین. آیا ما از انسان انتظار این را داشتیم؟ آن هم انسان فرهیخته ای که قرآن و حدیث و کتاب مقدس و فلسفه و تاریخ و حقوق بشر می خواند و می خواهد؟ و من با تمام وجود خود را از هرزه بودن در گفتار کنار می کشم و وضع را تنها توصیف می کنم مبادا…

         
        • جناب علي1

          بنده هيچوقت توهين كردن را به هيچ كس روا نمي دانم حتي به مزدك هم. بنده تحليل كردم كه اين طبيعي است كه درمقابل توهين هاي نامربوط آقاي مزدك ممكن است يك فردناشناسي هم قدعلم كند ومقابله بمثل نمايد ،همين.
          اما نسبت تكبر وتبختر به شما اين دوصفت دركامنت هاي اوايل شما مشهودبود وبنده هم دريافتم را ازنوشته هاي شما به شما نسبت دادم چنانكه همان موقع جنابان مصلح ومرتضي گراميان هم چنين نسبتي را بشما دادند.
          وحالاشما تازه باتمرينهاي زياد به اين نتيجه رسيده ايد كه تواضع كنيد وحتي الامكان نوشتارتان ازتوهين مبري باشد وليكن باز دربرخي نوشته هايتان بوي طعنه وتوهين دماغ آدم را مي آزارد.
          وعلي عزيز ما هم حتما مي داند كه نسبت دادن صفات بارز شخصي رابه او،باتوهين وفحاشي فرق بين و
          آشكا ر دارد.
          دركامنت بنده خطاب به جناب مزدك درپست قبلي حاوي هيچگونه توهيني نبوده است كه مي بينيد دراين پست براين حقير تاخته وشكمي ازعزاي انتقام جوئي وفحاشي سير درآورده است ونوشتارآن فردناشناس را به بنده نسبت داده است واين نسبتي ناروا است وليكن براي من هيچ مهم نيست وهيچوقت هم من مقابله بمثل نمي كنم ونخواهم كرد.
          همين نصايح آقاي نوري زادرا ديدم برايش كافي ووافي بود اگردركي داشته باشد بهترين جواب است وگرنه هرچه مي گويدنوش جان خودش است قهرا.

           
  99. یک خواننده

    رفتید تو بحر کمربند دکتر ملکی.دقت کردیدهمیشه فانسقه می بنده .
    دمت گرم پیرمرد که خودتو سرباز این مملکت می دونی.
    انشالله جشن دویست سالگیتو بگیریم.

     
    • جناب یک خواننده و نظر دهندگان محترم
      واژه هائی مانند انشالله و و وو و یکی از عوامل بدبختی و فلاکت و یروس و میکروب در فرهنگ ما ایرانیان است. به لیل وجود واژه تازی انشالله رتبه بسیار بد از من گرفتید.
      به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی آن با جهل و خرافات دینی و مذهبی تازی. به امید روزی که در ادبیات پارسی هیچ واژه دینی مذهبی وجود نداشته باشد
      مهدی

       
  100. توضیحاتی پیرامون پاسخ کامنتی که در پست قبلی در ارتباط با سلمان فارسی آورده شد…
    ———————————————–
    1- هرچند زندگی نامهٔ افسانه وار دربارهٔ سلمان فارسی را اهل سیره آورده‌اند کە نه تنها برای مطالعه گِر تاریخ قانع کننده نیست بلکە بەیقین می‌توان گفت کە بەطور تعمدی جعل شده است تا سلمان را در پس پردهٔ ابهام نگاه دارد. من در اینجا تیتر پنج داستان مختلف را می‌آورم که هر پنج داستان را از زبانِ خودِ سلمان ساخته‌اند، و در آن‌ها در می‌یابیم کە هیچ کدام از آن‌ها با دیگری همخوانی ندارد. البته به جهت خلاصه نویسی و دوری از بسط کلام، اصل داستان‌ها را نمی‌آورم و آنها را محفوظ می‌کنم.
    الف) داستان نخست: یک داستان از زندگی سلمان فارسی را در سدهٔ دوم هجری از زبانِ عبدالله ابن عباس (پسرعموی پیامبر) ساخته‌اند. نویسندهٔ این داستانْ ابن اسحاق (سیره نگار نامدار) است، راوی این داستان برای ابن اسحاقمردی از بازماندگانِ نسل سوم مسلمانان مدینه بوده و گفته کە از یکی از نسل دومی‌های مسلمانانِ مدینه شنیده، و گفته شده کە این یکی نیز از زبان عبدالله عباس شنیده بوده است. برای آن کە کسی در این داستان شک نکند، گفته شده کە عبدالله عباس گفته این داستان را » سلمان فارسی بە زبانِ خودش برای من گفته است (سیره ابن هشام، ۱/ ۲۴۱ ۔ 2۴۲) و در آن سلمان اهل یک دِهی بەنام جی از توابع اسپهان بوده، و پدرش کدخدای ده و مجوسی است.
    ب) داستان دوم: در داستانِ دیگری گفته شده کە سلمان اهل جندی شاپور بوده است. این داستان نیز در سدهٔ دوم هجری ساخته شده بوده و بعدها محمد ابن جریر طبری آن را در تفسیرش زیر تفسیر آیهٔ ۶۲ سورهٔ بقره بازنویسی کرده است.
    ج ) داستان سوم: داستان دیگری نیز اهل سیره آورده‌اند کە باز هم از زبان سلمان ساخته شده است. در آنجا یک راوی ناشناس بە ابن اسحاق از قول عمر عبدالعزیز داستان سلمان را روایت کرده است.
    د) داستان چهارم: در داستانی سوای داستان‌های بالا کە واقدی بازنویسی کرده بوده و ابن سعد در کتاب طبقات آورده است و هم از زبان خودِ سلمان فارسی ساخته بوده‌اند، گفته شده کە سلمان پسر یکی از افسرانِ سواره نظام ارتش ایران (اَساورَه فارس) بوده است.
    ه) داستان پنجم: شیخ صدوق ۔مؤلفِ بزرگِ اهل تشیع۔ یک زندگی نامه دربارهٔ سلمان آورده و نوشته کە علی از زبانِ سلمان شنیده و بازگفته بوده است. اگر در روایت اهل سیره پدر و مادر سلمان یا اهل اسپهان یا خوزستان و آتش پرست بودند، و پدر سلمان یکجا دهقانِ روستای جَی و یک جا از بزرگانِ جندی شاپور و یک جا افسر سواره نظام ارتش بود، در روایتِ شیخ صدوق پدر و مادر او از بزرگانِ شیراز و خورشیدپرست بودند. نام سلمان نیز در این داستانْ روزبه پسر خَشبودان است (خَشبودان یعنی مَبخَره/ بخوردان). در شیراز آن زمان نیز از نوشتهٔ شیخ صدوق می‌بینیم کە مسیحیان می‌زیسته‌اند و زبانشان عربی بوده است و بەزبانِ عربی اذان می‌گفته‌اند و بە نبوتِ محمد ایمان داشته‌اند، و آن در زمانی بوده کە حتی محمد بەدنیا نیز نه آمده بوده است.

    2- آیا ساختن داستان‌های تخیلی کە در بالا آمده بە جز برای آن بوده است کە پیشینهٔ سلمان بەکلی ناشناخته بماند؟ شاید کسی بپرسد کە اگر سلمان از پیش‌ترها و در مکه مسلمان شده بوده سپس بەمدینه هجرت کرده بوده است پس در جنگ‌های بدر و اُحد کجا بوده کە نامش بەمیان نه آمده است؟ پاسخ بە این پرسشْ آن است کە در غزوهٔ بنی مصطلق و صلح حدیبیه و غزوه‌های خیبر و مؤته و فتح مکه و غزوهٔ حنین و تبوک نیز نامی از سلمان نیست. نام او در غزوهٔ احزاب و محاصرهٔ طائف از آن رو آمده کە آن نقش مهم را در ساختن پارگین (خندق) و ساختن منگنیک برای پیامبر ایفا کرد. اما او اهمیتش فراتر از آن بوده کە بجنگد؛ و بەهمین خاطر نامش در گزارش غزوه‌ها و جنگ‌ها نیامده است. اگر در ارتباط با پارگین و منگنیک نامش در میان است بە خاطر مشورت و رهنمود بسیار مهمی است کە بە پیامبر داده نه بە خاطر شرکتش در جنگ. رهنمود و مشورتِ او در غزوهٔ احزاب (یعنی پارگین زدن در کنار مدینه) برای دین الله سرنوشت ساز بود.
    در حدیثی بە توسط حسن بصری از زبان اَنَس ابن مالک می‌خوانیم کە پیامبر گفته: «بهشت مشتاق دیدار سه کس است: علی و سلمان و عَمّاریاسر» (أنساب الأشراف، ۲/ ۳۶۴). پیامبر در این حدیث، سلمان را همطراز علی قرار داده است؛ و این بەآن معنی است کە سلمان می‌بایست از نخستین شخصیت‌های مسلمان و دارای پیشینهٔ برجسته بوده باشد. عمار ابن یاسر ۔البته۔ از مؤمنانِ اولیه بوده کە شکنجه‌ها را در راه اسلام تحمل کرده و پدر و مادرش در راه معرفی اسلام در زیر شکنجه کشته شده بوده‌اند. مطالعه گر سیره متوجه می‌شود کە شخصیت و پیشینهٔ یکی از اصحاب بسیار برجستهٔ پیامبر کە بعدها در مدینه نام “سلمان الفارسی ” گرفته است را اهل سیره از روی تعمدی در پردهٔ ابهام نگاه داشته‌اند، و این نمی‌توانسته بدون سبب باشد. سببش نیز روشن است.

    3- اما پرسش دیگر آن است کە سلمان از چە زمانی یار پیامبر شد؟ در قرآن یک جا اشاره شده کە قریشان می‌پندارند کە قرآن را یک مردِ عجم بە محمد می‌آموزد {نحل: ۱۰۳ }. این اشاره مربوط بەآغاز دعوت پیامبر است. در گزارشی کە ابن اسحاق آورده است آمده کە این عجم نامش جبر و مسیحی بود، پیشه ور بود و در مَروَه دکه داشت و پیامبر از سالهای پیش از بعثتش با او دوستی و نشست و برخاست داشت، و مردم مکه می‌گفتند: محمد این چیزها کە می‌گوید را از جبر نصرانی یاد گرفته است. (سیره ابن هشام، ۲/ ۴۳. تفسیر طبری، ۷/ ۶۴۸). ولی وحی آمده تأکید کرد کە این مردی کە موردِ نظِر این‌ها است عرب نیست و زبانش هم عربی نیست ولی قرآن بە زبان عربی است، و ادعای باطل کافران مکه را رد کرد و چنین گفت: البته ما می دانیم کە می گویند یک بشری بە او آموزش می‌دهد. زبانِ کسی کە مورد نظر این‌ها است اَعجَمی است، حال آن کە این زبانی است عربی و واضح. (سوره النحل ۱۶، آیهٔ ۱۰۳) مطالعه گر تاریخ حق دارد بپرسد کە شخصی همچون این جبر کە بنابر گزارش‌ها چندان بەمحمد نزدیک بوده کە محمد روزها در کنار دکهٔ او می‌نشسته و بە هم سخنی با او می‌گذرانیده، در سالهای بعدی بە کجا رفته و چە بر سرش آمده است؟ چنین شخصی اگر هم در همان سالهای پیش از هجرتِ پیامبر مرده باشد باید ذکری از مرگش بەمیان می‌آمد. آیا این «جبر» می‌تواند همان «سلمانِ» بعدی بوده باشد؟ طبری در تفسیرش ضمن بررسی روایت‌های گوناگون برای شناختن کسی کە قریشان می‌گفتند بە پیامبر یاد می‌دهد، با آوردن روایت ابن اسحاق کە گفته قریشان می‌گفتند: «جبر نصرانی» بە محمد یاد می‌دهد، در یکی از
    روایت‌ها کە ضَحّاک (مفسِر نام دار) آورده بوده است نوشته کە آن کسی کە مردم مکه می‌گفتند محمد هرچە می‌گوید از او یاد گرفته است سلمان فارسی بوده است. (تفسیر طبری، ۷/ ۶۴۹)
    همان گونه کە در آیهٔ بالا گفته شده است، در سیره‌ها و تفسیرها نیز تأکید شده کە کافرانِ مکه سخن بیهوده می‌گفته‌اند. کسی کە مسلمان است باور یقینی دارد کە هیچکس جز شخص الله چیزی بە پیامبر ما نه آموزانده است و هیچ کدام از داستان‌های انبیای دیرینهٔ یهودان و مسیحیان کە در قرآن آمده است را محمد از کسی نشنیده بوده است بلکە الله از آسمان برایش فرستاده است. الله همواره جبرئیل را از آسمانِ هفتم کە بالاترین طبقهٔ آسمان‌ها و جایگاه عرش الله و لوح و قرم و کرسی و سِدرَةُ المُنتَهی و جَنُّةُ المَأوی و ملائکهٔ مُقَرَّبین است بر زمین و بەنزد محمد گسیل می‌کرد و آیات قرآن کە در ازل بر روی لوح محفوظ نوشته بوده است و نیز رهنمودهای ضروری را بر دستِ او برای پیامبر می‌فرستاد. الله بارها در قرآن تأکید کرده کە این آیه‌های قرآن را ۔ای محمد۔ ما برای تو فرومی فرستیم، این داستان‌ها را ما برای تو می گوئی‌ام، نَحنُ نَقُصُّ عَلَیک اَحسَنَ القَصَص (ما بهترین داستان‌ها را برایت حکایت می‌کنیم)، و قرآن سخن ما است، کلام الله است. جای سخن دربارهٔ این آیات قرآن کە تأکید دارند محمد چیزی را از کسی نه آموخته است مگر از خودِ الله، در این گفتار نیست. یک آدم مؤمن می‌داند و یقین دارد کە اگر محمد با جبر یا هر مسیحی دیگری در مکه روابط دوستانه داشته و با او نشست و برخاست می‌کرده، و جبر و هر مسیحی دیگری در مکه داستان‌های تورات و انجیل را برایش می‌خوانده یا باز می‌گفته است، دلیل بر آن نیست کە آیاتِ قرآن کە
    از پیش گاهِ الله بر محمد وحی شده و در قرآن نوشته شده است محمد نزد آن کسان شنیده و یاد گرفته بوده است. چنین باوری بسیار خطرناک است و یک مسلمان باید کە از مطرح کردنش بپرهیزد و هیچ گاه بر زبان نیاورَد و گرنه نبوتِ پیامبر الله را بەزیر سؤال برده است و در «این دنیا» از جانب متولیانِ دین الله با اتهام اِرتِداد و کیفِر سختِ آن روبەرو خواهد شد، و پس از مردن و نابود شدنش هم در «آن دنیا» بەشکنجه گاهِ جهنم برده خواهد شد کە زَبانیه اش (پاسدارانِ دژخیمش) ملائکه‌های ذاتًا شکنجه گر هستند و هیچ ترحمی را نمی‌شناسند (عَلَیها مَلائِکَة غِلاظ شِدادٌ).
    بەهرحال، سلمان پس از درگذشتِ پیامبر ازجملهٔ شخصیت‌های برجستهٔ اسلام بود. عمر ۔خلیفهٔ دوم۔ وقتی پس از تسخیر شام و مصر و عراق و سرازیر شدنِ اموال انبوهِ غنایم بە مدینه تصمیم گرفت کە برای مردم مدینه مستمری تعیین کند و فرمود تا از مردم ثبت نام بەعمل آید، مؤمنان مدینه را برطبق پیشینهٔ ایمانی‌شان و خدمات بزرگ و کوچکی کە در مکه و سپس مدینه برای دین الله انجام داده بودند طبقه بندی کرد و برای هر طبقه مستمری خاصی مقرر نمود. سلمان در این تقسیم بندی در ردیف کسانی قرار گرفت کە پیشینهٔ درخشان در اسلام داشتند. در حالی کە کسانی همچون عبدالله پسر عمر ۲۵۰۰ درم مستمری می‌گرفت، سلمان فارسی ۴۰۰۰ درم دریافت می‌داشت. (فتوح البلدان بلاذری، ۴۳۱ ۔ ۴۴۳.) واقدی نوشته کە عمر برای توجیه این کە سلمان بیش از پسر عمر مستمری می‌گیرد گفت: «پیشینه ئی کە سلمان دارد پسِر عمر ندارد» (طبقات ابن سعد، ۴/ ۸۶.)
    سلمان در جنگِ قادسیه همراه سعد ابی وقاص بود (بعنوان مشاور و نه جنگنده)، و عمر وی را بە عنوان دعوت گِر ایرانیان تعیین کرده بود؛ یعنی بە او گفته بود کە سربازان ایرانی را در حین جنگ تشویق بە تسلیم کند؛ کە البته دعوت‌هایش اثری نگذاشت. (تاریخ طبری، ۲/ ۳۸۶، ۴۶۱، ۴۶۳ و ۴۷۷). او پس از رخداد قادسیه نیز راه نمای جهادگرانِ عرب برای پیش روی در خاک عراق بود، و در تسخیر تیسپون نیز همراه جهادگرانِ عرب حضور داشت، و کوشید کە مدافعان شهر را وادار بەتسلیم کند کە ۔البته۔ کسی از ایرانیان بە او پاسخ مساعد نداد.
    این‌ها نشان می‌دهد کە او بە عراق آشنا بوده؛ و نشان می‌دهد کە چە بسا او زمانی پیش از گریختن بە حجاز در عراق زیسته است. گزارش گرانِ عربْ جزئیات مربوط بە سقوط عراق و ایران بەدست جهادگران را با دقت و وسواس بسیار زیادی ثبت کرده‌اند؛ ولی از هیچ گونه ارتباطی میان هیچ ایرانی ای با سلمان در هیچ زمانی هیچ خبری بەدست نداده‌اند. سلمان تا زنده بود هیچ گاه بەکسی نگفت کە پدرش کیست و از چە قومی است. بلاذری نوشته کە حُذَیفه ابن یمان در زمان خلافتِ عمر ابن خَطّاب در کوفه در مجلس سعد ابی وقاص از سلمان نام پدرش را پرسید، و او پاسخ داد کە «من سلمان پسر اسلام ام»

     
    • کالان گرامی
      خیلی خوشحالم دوست عزیز که با فردی با مطالعات عمیق تاریخی آشنا می شوم. خوشحالی ام صرفا از اشتراک تحلیلها در باب گزاره های تاریخی نیست بل بیشتر از آن یافتن دوستی بسیاراهل مطالعه است که تاریخ را صرفا سلسله اخبار منقول تلقی نمی کند. شواهد وقرائن بازگو نشده را از بازگو شده ها بیرون می کشد و این وجه مغفولی از تاریخ است که ما ایرانیها دیر با آن آشنا شده ایم. در باره سلمان پیشتر اندکی از اخبار و منابع آمد و رفتها و نهان شدگی عمدی او را خوانده بودم اما اعتراف می کنم نه به این عمقی که اکنون در برابرم برپا کردی. عین بحث از قبائل آموزنده بود و بنیادین. در پل زدن از زبان اعجمی تا زبان عربی نباید نقش سلمان را نادیده گرفت. بخصوص که او عاشق دینورزی به سبک دین «ابراهیمی» است که نه مشرک بود و نه یهود و نه نصارا و بل حنفی بود. از نسبت سلمان با حنفیت(حنفا و رواج سیره و مشخصات نظام حنفی مقارن ظهور اسلام و حتی بعدتر در مدینه وجود کسانی که مسجد ضرار برپا کردند) به چه نظری رسیده ای؟

       
      • جناب علی1
        باسپاس از شما
        به گمانم منظور از حنفی که آورده اید،باید حنیفی باشد و برای آنچه پیرامون آن می توان یاقت باید برگردیم و ببنیم سلمان در چە زمانی بە حجاز گريخت. بە يقين می توان گفت کە در اوائل سلطنت خسرو پرويز بوده است . خسرو پرويز سلطنتش را بە کمک ارتش دولت روم بازيافت و دختر قيصر روم را بەزنی گرفت. دختر قيصر شماری کشيش بلندپايه از کشور روم بەايران آورد کە همه شان پيرو دين رسمی دولت روم بودند و امکانات بسياری توسط دولت ايران بە آﻧﻬا داده شد تا در شهرهای عراق دست بەساختن کليسا و تقويت دين بزنند. مسيحيت رسمی دولت روم کە «مَلکانی» ناميده می شد در واقع مسيسحيتی شبه بت پرستی بود، و با مذهب مسيحيان عراق و خوزستان کە عمدتًا نسطوری بودند تعارض شديد داشت. يک فرقه از مسيحيان نيز پيرو مذهب آريوسی بودند کە هم از جانب مسيحيانِ ملکانی و هم از جانب مسيحيان نسطوری مورد آزار و اذيت قرار می گرفتند . پيروانِ مذهب يعقوبی نيز سخت مورد آزار و اذيت ملکانيها و نسطوريها واقع می شدند . امکاناتی کە تبليغ گرانِ مذهب ملکانی آمده از شام در زمان خسرو پرويز در عراق و خوزستان يافتند سبب شد کە بە هدفِ کشاندن کشيشان مذاهب ديگِر مسيحيان بەدين خودشان تنگناهائی برای کشيشان آن مذهبها ايجاد کنند و کليساها را از آﻧﻬا بگيرند، کە خود داستانی طویل دارد.
        از ميانِ همۀ مذهبهای مسيحيان تنها آريوسی ها بودند کە عيسا را پيامبری همچون موسا و ابراهيم می شمردند، و او را نه خدا می دانستند و نه پسِر خدا . بەخاطر همين عقيده شان بود کە از جانب عموم مذاهب مسيحيان تکفير و اذيت می شدند. بر خلافِ ديگر مسیحيان کە منتظر بودند عيسا از آسمان بەزير آيد و سلطنت جهانی تشکيل دهد، آريوسی ها معتقد بودند کە يک پيامبری در آخر زمان خواهد آمد و دين موسا و عيسا را احياء خواهد کرد و گسترش خواهد داد . آن چە کە آﻧﻬا دربارۀ عيسا و مريم می گفتند شبيهِ هماﻧﻬا بود کە بعدها در قرآن دربارۀ عيسا و مريم بر محمد وحی شد.
        حال پرسش این است: آيا سلمان يک کشيش جوانِ مسيحی بوده کە زبانِ سريانی را بەروانی می دانسته و در اوائل سلطنت خسرو پرويز، در زير فشار کشيشانِ نيرومندِ مخالفِ مذهبش از خوزستان يا عراق بە عربستان گريخته و سرانجام بەمکه رسيده و در بازار صفا (و مروه) دَکّۀ پيشه وری داشته، و نامش هم «سلمان » و سريانی بوده، ولی نام عربی «جبر» بر خودش ﻧﻬاده بوده ، و تبليغ دين می کرده و بەحنيفان مکه نويد می داده کە قرار است پيامبر موعودِ تورات و انجيل بەهمين زوديها ظهور کند؟ به این سوال نمی توان پاسخی قطعی و ساده داد.
        آن چە کە در تاريخ اسلام «دين حنيف» ناميده شده کە قبل از اسلام کسان بسياری در عربستان تبليغ آن می کرده اند در حقیقت ریشه های قوی در مسيحيتِ آريوسی داشته است. تصور اين کە سلمان کشيش آريوسی بوده و برای تبليغ دين توحيدی حنيف بە مکه رفته بوده دور از پذيرش خرد نيست؛ زيرا چنين تبليغ گرانی در ميان قبايل نقاط بسياری از عربستان پراکنده بودند. پژوهش گرانی کە پنداشته اند سلمان از تبليغ گرانِ مانوی بوده است نظرشان پايه ندارد، زيرا روايتهای سلمان عمومًا دربارۀ مسيح بوده، و می دانيم کە مانويان و مسيحيان دشمنانِ سرسختِ يکديگر بودند. هيچ نشانه ئی از اين کە سلمان پيشترها مانوی بوده است نمی توان بەدست آورد؛ ولی همۀ نشانه ها خبر از مسيحی حنيف بودنِ او می دهد . لذا می توان پذيرفت کە او يک تبليغ گِر مذهب يکتاپرستِ آريوسی بوده است. مسيحيان دشمنان سرسخت دين مَزدايَسنَە (دين زرتشت ) بودند، و مَزدايَسنان (پيروانِ دين زرتشت) را پليد (نجس) می شمردند . ميترايَسنان نيز نزد آﻧﻬا پليدترين مردم دنيا بودند . سلمان نيز ضديتِ عجيبی با ايرانيان و دين ايرانی داشته است.

        ————————————————————-
        یک توضیح دو نکته ای را در باب نام سلمان فارسی در پیوند با مطالب بالا ضروری می دانم:
        1- «فارس» در زبان عربی زمانِ گسترش اسلام بە کشور ساسانی می گفتند، و شامل عراق و ايران بود. عرﺑﻬا اين نام را از سريانيها گرفته بودند و سريانيها از روميان. روميان بەکشور ساسانی «پرشيا » می گفتند. اين نام از يونانيها بەآﻧﻬا بەارث رسيده بود. سريانيها اين نام را از روميان گرفتند و چون کە حرف «ش» در زبانشان نبود «پرسيا» گفتند. عرﺑﻬا اين نام را از سريانيها گرفتند، و چون کە حرف «پ » در زبانشان نبود، و چون کە نام پارس را از ايرانيان شنيده بودند، نام کشور ساسانی را «فارس» گفتند کە در زبان عربی معنای مشخصی هم داشت و بەمعنای اسپ سوار بود.
        2- عرﺑﻬا بەکسی کە از اتباع دولتِ ايرانِ ساسانی بود «فارسی» گفتند. « فارسی»ممکن بود کە ايرانی نژاد يا خوزی نژاد يا آرامی نژادِ عراقی يا سُريانی تبار موصل و نصيبين و از هر نژادی و دارای هر زبانی باشد، و مادام کە از اتباع دولت ايران بود «فارسی » بود . يعنی عرﺑﻬا بە همۀ مردمی کە درون کشور ساسانی می زيستند فارسی گفتند. عرﺑﻬا بە سريانيهای اتباع دولت روم کە در شام می زيستند نيز «رومی»می گفتند. از همين رو مردی سريانی بەنام صُهَيب کە در آستانۀ ظهور اسلام بەمکه گريخته بود يا برای تبليِغ دين بەمکه رفته بود و سپس از اصحاب محمد شد، را «صُهَيب رومی »ناميدند. صُهَيب تلفظ عربی از لفظِ سريانی سُهَيب بوده . سُهَيب تلفظ سريانی شُعَيب بوده، و شُعَيب از نامهای عَبری (اسرائيلی) بوده است. سلمان نيز تلفظِ سريانی شُلُمان بوده. شلمان از نامهای عبری (اسرائيلی) بوده، و همان است کە بەعربی سُلَيمان گفتند. همان گونه کە صُهَيب (سُهيب) يک مردِ سريانی بوده کە چون کە از اتباع دولت روم بود او را »رومی « ناميدند، سلمان نيز نامش سريانی بوده، و چون کە از اتباع دولت ايران ۔يعنی از مردم کشور ساسانی۔ بود او را عرﺑﻬا «فارسی » ناميدند.

         
    • توضیحاتی پیرامون پاسخ کامنتی که در پست قبلی در ارتباط با سلمان فارسی آورده شد…
      ———————–
      1- در یکی از پست های قبلی دوستی ادعا کرده بود که پیامبر اسلام چیزها از سلمان فراگرفته است!یعنی که سلمان یکی از علل و عوامل عرضه معارف قرآن بوده است ،عرض شد که سلمان برحسب گزارش تاریخ در مدینه به پیامبر رسیده و به دین او گرویده است ،در حالیکه بیشتر معارف عمیق قرآن در مبدا و معاد که شاید دوسوم قرآن یا لا اقل نیمی از قرآن بوده است ،آیات مکی نازل در سیزده سال پس از بعثت در مکه بوده است ،و سلمان در آن سیزده سال نزول جل (اکثر) معارف عمیق قرآن در مبدا و معاد و حکایت قصص قرآن و برخی از احکام ،کجا بوده است؟
      کسی که تفوه به چنین سخنی می کند آیا نباید تمسک به شاهد یا شواهدی تاریخی کند که سلمان در کجای تاریخ در مکه حضور داشته است؟ آیا تحلیل تاریخی یعنی انسان هرچه مطابق پیش فرض و گمان اوست را باید ابراز کند و حدس و گمان خود را صائب و ثاقب بداند؟

      2-نویسنده سطور کامنت بالا در تایید آن گمانه زنی بی اساس تاریخی ،در پست قبل ریفرنس هایی ارائه کرده بود و همان گمانها را چاشنی گفتار خویش کرده بود ،من در پست قبل ،ذیل کلام ایشان به هیچ ریفرنس دیگری اشاره نکردم و با مراجعه به همان ریفرنس های ادعایی و درج همه موارد آن ریفرنس ها ،نشان دادم که آن ریفرنسها ارتباط ماهوی با حدس و گمانها و فرضیات پیش گفته مبتنی بر برخی پیش فرض ها ندارد ،و روشن شد که نه سیر زندگی سلمان فارسی امر مبهمی بوده است (چیزی که گمانه زنندگان نویسنده این نوشتارها با تمسک به آن تلاش بر اثبات مطلوب های تخمینی خویش دارند) ،و نه سلمان در مکه حضور داشته است و نه سلمان منا اهل البیت اثبات کننده مرام و مقصود آنان است.

      3-بسی سبب مزید شگفتیست که نویسنده ای چیزها بتخمین گفته است و آنرا تحلیل تاریخی نامیده است و باز کسی در این اثناء ذیل کامنت او بهیجان آمده است ،آنگاه وقتی روشن شد که آن ریفرنس ها ارتباطی به مدعاهای پیش گفته ندارد ،اکنون بسراغ جنگ قادسیه و نقش تاریخی سلمان در ایران متاخر رفته است ؛اینها آیا طفره رفتن از پذیرش حقیقت نیست؟
      این آیا شاهد این مطلب نیست که این کامنت گذاران مطالبی را در سایت ها یا کتابهای سفارشی خاص می بینند و چون آنرا با مرام و مطلوب خود همسان می بینند بی مراجعه به ریفرنس ها و ارجاعات ادعایی اقدام به کپی کردن آن مطالب می کنند؟
      مگر من در کامنت پست قبلی، اقدامی جز نقل و ارسال همان ریفرنس ها که کامنت گذار ارائه کرده بود کردم؟ یعنی انسان نباید آیا مقید به آنچه که خود ریفرنس کرده است باشد؟
      اکنون که کامنت گذار دیده است مخاطب او کسی نیست که مثل خود او تعبد به شکل ریفرنس ها کند و فریب حواشی را بخورد و مراجعه می کند ،بجای تصریح به خطا اقدام به طفره های دیگری کرده است ،البته اینگونه روش ها ممکن است سبب خودفریبی و آرامش نفسانی و گاها سبب فریب برخی دیگر شود ،اما عرصه عمومی و فضای نت ،چیزی نیست که بشود با جابجایی و عوض کردن بحث و طفره رفتن بتوان همه را فریب داد ،زیرا هم آن کامنت قبلی کامنت گذار و ریفرنس های در بسته او در پست قبلی هست، و هم همان ریفرنس های باز شده و نقل شده خود او در ذیل همان کامنت وجود دارد و شی موجود در فضای اینترنت و عرصه عمومی هرگز معدوم نخواهد شد ،هرچند صاحب نوشته نوشته خود را فراموش یا آنرا کالعدم فرض کند.

       
      • 1- اصل این نوشتار روایت گری تاریخی صرف نیست بلکه تحلیلی ساختاری بر اساس شواهد گوناگون از یک شخصیت اسلامی است. در این نوشتار قصد بر حفاظت از یک رویداد تاریخی به صورت جزمی و نگهبانی از یک روایت و یا نگرش تاریخی رسمی نیست چرا که یک پژوهنده وقایع تاریخی به مانند یک کارآگاه زبر دست که به دنبال سرنخ و نشانه های واقعیت های گم شده در رویدادهای گذشته است، قصد دارد از کنار هم گنجاندن آنها و ویراستن رویدادها صورتی نزدیک به واقعیت را باز نمایاند و نقاب از رخ مجهولات و ناشناخته ها بردارد.
        به گمانم شما نگرشی مذهبى به تاريخ دارید. تصور می کنم بدين نگرش، تعقل تاريخى راهى ندارد. اين نگرش سير تاريخ را تبلور ارادۀ الهى مى يابد و در وراى آن به انگيزه، ضرورت و ارادۀ ديگرى قائل نيست. هدف چنين نگرش تاريخی، پيش از آنکه بررسى وقايع تاريخى باشد، به اثبات ”حقانيت“ آيينی خاص توجه دارد و پهنۀ تاريخ و رويدادهايش را عرصۀ پيروزى ”حق“ بر ”باطل“ مى خواهد. متاسفانه در کشور ما تا به حال رايج ترين و نافذترين شکل تاريخ نگارى بر اساس همین نگرش بوده است و نه تنها مرثيه سرايان آيين هاى مذهبى، بلکه اغلب تاريخ نگاران گذشته، حتى اگر ظاهراً به شيوه و لحنى ديگر قلم به دست گرفته باشند، در تحليل نهايى وابسته به همين ”فلسفۀ تاريخى“ شمرده مى شوند.

        2- همان طور که گفته آمد پیرامون ایشان دست کم پنج روایت مختلف در نوشتار سیره نویسان و روایتگران تاریخ اسلامی آمده است که بنده به جهت خلاصه گویی و پرهیز از اطاله آنها را محفوظ داشتم. هر یک از آن داستانها و شرح احوالات به گونه ای غریب مختلف و ناهمخوان است به طوری که گویی آن پنج روایت متعلق به پنج فرد مختلف است. در هر صورت برخی نمونه های این اختلافات فاحش را فقط در دو جنبه از زندگانی سلمان(مکان برآمدن ایشان و نحوه تغییر آیینش) را در اینجا می آورم. حال با وجود این شواهد و روایت ها چگونه می توان معتقد بود که هیچ ابهامی در باره سلمان و شرح احوال او وجود ندارد؟
        الف ) برآمدن سلمان:
        در یکی از روایات سلمان زاده جی از توابع اسپهان است و پدرش کدخدای ده و مجوسی است در حالی که در دیگری سلمان اهل جندی شاپور بوده و سلمان از بزرگ زادگانِ جندی شاپور بوده و دوست پسِر شاه است (شاهِ جندی شاپور) و با هم برادرگون بودند، هرکدامشان بەجائی می رفت ديگری همراهش بود، و با هم بە شکار می رفتند و یا در دیگری روایت شده سلمان پسر يکی از افسرانِ سواره نظام ارتش ايران (اَساورَه فارس ) بوده است. ولی جالبتر از همه روایتی است که از قول شيخ صدوق ۔مؤلفِ بزرگِ اهل تشيع۔ دربارۀ سلمان آورده است. او نوشته کە علی امام شیعیان از زبانِ سلمان شنيده پدر و مادر او از بزرگانِ شيراز و خورشيد پرست بوده اند و نام سلمان نيز در اين داستانْ روزبه پسر خَشبودان است.
        ب ) تغییر آیین:
        یکی از این روایات می گوید پدرش زمين بزرگی داشته و کشاورزی می کرده است . يک روز پدرش او را بە مزرعه می فرستد ، و او در راهش يک کليسائی را می بيند و بانگِ نماز خواندنِ مسيحيان را می شنود و وارد کليسا می شود تا بنگرد کە آﻧﻬا کيستند و چە می کنند!؟ بە نماز خواندنِ آﻧﻬا گوش می دهد و بە دين آﻧﻬا علاقه می يابد و بەجای آن کە بەمزرعه برود تا شامگاه در کليسا می مانَد، و با خودش می گويد کە «دين اينها از دينی کە ما داريم ﺑﻬتر است ». او از مردم کليسا می پرسد کە «اين دين را کجا می شود يافت ؟ » بەاو می گويند کە «اين دين را در شام می توان يافت .» شب کە بەخانه برمی گردد ، پدرش از او می پرسد کجا بوده کە دير کرده؟ او می گويد کە در راهش يک کليسائی را ديده و از دين مردم کليسا خوش اش آمده و بەمزرعه نرفته و تمام روز نزد مردم کليسا بوده است. پدرش می گويد کە ما خودمان دين داريم و دين ما از دين آﻧﻬا ﺑﻬتر است. سلمان می گويد کە دين مردم کليسا ﺑﻬتر از دين ما است. پدرش از بيم آنکە او دين خودش را ول کند و بەدين مردم کليسا بگروَد او را می گيرد و زنجير بر پايش می ﻧﻬد و در خانه زندانی می کند. سلمان از زندانِ خانه اش برا ی مردم کليسا پيغام می فرستد کە هرگاه کاروانی از اينجا بگذرد کە بخواهد بەشام برود بەاو خبر دهند. يک روز گروهی از بازرگانانِ مسيحی شامی با کاروانشان از کنار خانۀ سلمان می گذرند، و سلمان زنجيرش را می گسلد و از زندانش می گريزد و همراه کاروان بەشام می رود. سلمان در شام (معلوم نيست در کجای شام ) بەخدمتِ کشيش اعظِم مسيحيان درمی آيد.
        اما در داستان دیگر چنین حکایت می شود که روزی سلمان و پسر شاه جندی شاپور بەشکار رفته بوده اند که کوخی را در بيابان می بينند، می روند تا ببينند کە چە کسی آنجا است! در کوخ مردی را می بينند کە کتابی در دست دارد و می خوانَد و می گريد. از او می پرسند کە اين چيست کە می خوانَد ومی گريد! او می گويد: اگر می خواهيد بدانيد کە در اين کتاب چە نوشته است از اسپ فرود آئيد تا برايتان بخوانم. آﻧﻬا فرود می آيند و می نشينند، و مرد شروع بەخواندن می کند و می گويد : اين کتاب الله است و امر و نهی او در آن است؛ بەمردم فرمان داده است کە در اطاعتِ او باشند و از معصيتش بپرهيزند؛ و گفته کە زنا مکن، دزدی مکن، مال مردم مخور؛ و چيزهائی کە در آن نوشته شده بود را برايشان توضيح می دهد و می گويد: نام اين انجيل است و از آسمان برای عيسا فرستاده شده بوده است . سلمان و دوستش از سخنان مرد خوششان می آيد و همواره بەنزد اومی روند و دين مسيحيان را از او می آموزند، و مسيحی می شوند (بەتعبيِر راوی داستان، مسلمان می شوند).
        روایت دیگر می گوید سلمان در مکتب خانه درس می خوانده (معلوم نيست در کجا )، دو تا بچه نيز با او درس می خوانده اند، وقتی مکتب خانه تعطيل می شده آن دوتا بچه بەنزد يک کشيشی می رفته اند. يک روز سلمان همراهِ آ ن دو بەنزد آن کشيش می رود. کشيش بەبچه ها می گويد کە شما اجازه نداشته ايد کە بيگانه را با خودتان بەاينجا بياوريد، و من اين را پيشتر بەشما گفته بودم. سلمان پس از آن همه روزه با آن دوتا بچه بەنزد آن کشيش می رود. کشيش بەاو می گويد وقتی بەخانه تان برمی گردی اگر سبب دير کردنت را از تو پرسيدند بگو کە معلم در مکتب خانه ما را نگاه داشته بوده است. و هر روزی کە بەاينجا آمدی و بەمکتب خانه نرفتی اگر معلمت از تو پرسيد چرا غيبت کرده ای بگو پدر و مادرم مرا نگذاشته اند کە بيايم.
        داستان دیگر را شیخ صدوق آورده و می گوید : اين داستانِ سلمان را موسا الکاظم از زبان جعفر الصادق و او از زبان محمد الباقر و او از زبان علی السجاد و او از زبان امام حسين و او از زبان امام علی و او از زبان سلمان فارسی شنيده بوده است. در اين داستان کە مانندِ همۀ داستاﻧﻬائی کە شيخ صدوق در کتاﺑﻬايش آورده است دل کش و خرافه آميز است، چنين می خوانيم:
        سلمان گفته کە من اهل شيراز بودم و پدر و مادرم دهقان و مجوسی بودند و بەخورشيد سجده می کردند. مرا پدر و مادرم بسيار گرامیمی داشتند. يک روز عيد بە همراه پدرم بودم و از صومعه ئی می گذشتيم کە ناگاه شنيدم کسی از درون صومعه بەعربی بانگ می زند “اشهد أن الله لا اله الا الله و أن عيسا روح الله و أنَّ محمدًا حبيب الله «. اين بانگِ توحيد چنان مرا منقلب کرد و محبتِ محمد بەدلم افکند کە پس از آن ديگر نتوانستم بەدرستی غذا بخورم و همواره در فکر بودم . يک روز کە وارد اطاقم شدم ديدم کە نامه ئی از سقف اطاقم آويزان است. از مادرم پرسيدم کە اين چيست؟ مادرم گفت: روزبه جان! وقتی از مراسم عيدِ خودمان برگشتيم ديدم کە اين نامه از سقفِ اطاق آويزان است؛ بەآن نزديک مشو وگرنه پدرت تو را خواهد کشت . چون شب شد و پدر و مادرم خوابيدند رفتم و نامه را بر داشتم و ديدم کە در آن بەزبانِ عربی نوشته “بسم الله الرحمن الرحيم . اين عهدی است از جانب الله تعالى بەآدم. الله از صُلب آدم يک پيامبری بەنام محمد را می آفريند کە مکارم اخلاقم می آورَد و مردم را از بت پرستی می رهانَد. ای روزبه! تو وصی عيسا استی، از مجوسی گری دست بردار و ايمان بياور.
        3- شما دلایل و شواهدی که نشان از احتمال جاگیری سلمان در مکه را می دهد درست و به دقت دریافت نکرده اید. بر اساس متون آمده و گواه عقلانی نمی توان احتمال آن را از نظر دور داشت و با توجه به شایعاتی که در آن دوران در باره آموزه های یک مرد عجم به محمد بوده آن نمی تواند دور از واقعیت باشد.
        4- می گویی : “این آیا شاهد این مطلب نیست که این کامنت گذاران مطالبی را در سایت ها یا کتابهای سفارشی خاص می بینند و چون آنرا با مرام و مطلوب خود همسان می بینند بی مراجعه به ریفرنس ها و ارجاعات ادعایی اقدام به کپی کردن آن مطالب می کنند؟”
        شما به سفارش دینی که به آن عاملی نباید بدون کسب اطلاع دقیق و شناخت از کسی به او نسبت ناروا و ناراست دهی. در مطلب قبلی هم ارجاعات منافی حقیقت نبود و توضیحات را در همان جا برای شما نوشتم و کامل زوایا را روشن ساختم.
        5- دوست من غرور و خودباوری کذب و بر برج عاج نشینی برای همگان ناپسند است. شما چنان متکبرانه قلم می فرسایی که گویی خود را به چشمه حقانیت متصل می بینی و دیگران را در چاه ویل جهالت آویزان می دانی. می دانم شما نقش نگهبان و پاسدار دین و آیینت را داری و حق مداری را بر مقیاس باور و اعتقادت میدانی و مطلقاً دینت را پایه راستی می دانی ولی دلیل نمی شود دیگران را بری از دانش بدانی و چنانچه کلامی، مبحثی و حقیقتی با ذوق و باور و اعتقاد شما هماهنگ نبود، یکسره یافته های فکری و نگرش آنان را باطل بدانی.

         
        • جناب کالان درود بر شما

          از نوشته های پرقدرتان میآموزم و تداوم حضورتان و دیدن نوشته های ارزشمند بیشتراز شما را آرزو دارم
          اظهار سپاس برای زحماتتان وخواستن طول عمر و تندرستی برای وجودتان را از بنده پذیرا باشید

          ایام به کام
          رسول

           
        • 1- تشکر از کامنت گذار کالان که رد و اشکال و تحلیل در مساله ای تاریخی را به نسبت تکبر دادن به مخاطب گفتگو رساند ؛معمولا وقتی بحث ها به چنین الفاظ ناشایستی منتهی می شود حکایت از واقعیت های خاص در نفس گویندگان آن دارد،اینجا بحث باید متمرکز بر گفتگو و کلمه در برابر کلمه باشد ،و گرنه کسی بررسی چند ریفرنس و نقد و ایراد به مطلب را به نسبت تکبر در قلمزنی نمی رساند آیا اگر کسی نسبتی متقابل بشما دهد خوشایند شماست؟.از این گذر می کنیم.

          2-در بخش ابتدایی گفتار هم کامنت گذار نتوانست از ابراز نفرت و بکار گیری الفاظ نفرت انگیز خودداری کند.اگر کامنت گذار نگرش مخاطب خود به تاریخ را نگرشی مذهبی بداند ،چه مانعی هست که دیگری نگرش خود او را نگرشی ضد مذهبی نداند؟
          این نسبت ها معنایی ندارد جز خروج از روش بحث و نقد و اشکال ،من اصلا در بحث از سلمان که کامنت گذار به آن ابتدا کرد نه مرجعی ارائه کردم و نه تکیه بر مذهب کردم ،کاری که شد این بود که منابع و ریفرنس های ادعایی کامنت گذار بطور مشروح ارائه شد و نقلهای تاریخی از زندگی سلمان مطرح شد ،این آیا گرایش مذهبی به تاریخ است؟

          3-در هر بررسی تاریخی طبیعیست که گوشه ها و زوایای مطالب بطور دقیق بر هم منطبق نباشد، اینکه نقل تاریخی بگوید پدر سلمان چکاره بود و نقلی دیگر بگوید که کاره دیگری بود یا مثلا کشاورز بود ،اینها چه دخلی به شخصیت تاریخی سلمان و چگونگی اسلام آوردن او دارد؟ فرض کنید ابهام هایی این چنین در کار باشد ،شما چه استدلالی بر مدعاهای پیش گفته ارائه کردید؟ یا فرض کنید مبدا سیر سلمان شیراز باشد یا اصفهان یا هردو یا غیر آن ،سخن بر سر آن است که این تفاوت ها چگونه قرینیت بر مدعاهای بزرگ دیگر دارد؟

          4- قبلا عرض شد شما هیچ واقعه تاریخی دور را نمی یابید که همه اجزاء و جزئیات مربوط به آن یکسان باشد ،این اقتضای نقل و تاریخ مکتوب است ،بحث این است که تحلیل گر تاریخ (چه مذهبی و چه غیر مذهبی) چگونه می خواهد مرام خود را به قرائن و شواهد تاریخی مستند کند،شما الان اشاره به نقل دیگری از مرحوم صدوق در کتاب کمال الدین کردید ،آری این هم روایتی تاریخیست و سندی دارد و جزئیاتی ،ممکن است در جزئیاتی با نقل های دیگر متفاوت باشد خوب که چه؟ بروید ده نقل دیگر فراهم کنید ،اما تلاش کنید در نزاع های تاریخی از محل نزاع خارج نشوید ،محل نزاع این بود که کسی گفته بود قربی که سلمان به پیامبر داشته است و در حق او سلمان منا اهل البیت گفته شده است ،ناشی از این بوده است که او با تکیه بر آگاهی از ادیان زرتشت و مسیحی چیزها به پیامبر تعلیم داده است!یا مثلا سلمان از مکه با پیامبر بوده است.
          سوال این است که آیا این ادعاهای گزاف با ابهام آفرینی و تکیه بر برخی جزئیات متفاوت در بیوگرافی سلمان اثبات می شود ؟ این از نظر شما تحلیل تاریخی غیر متکی بر بینش مذهبی و قلم زدن غیر متکبرانه است؟
          بحث من این است که شمایان از پیش فرض های خود خارج شوید ،تحلیل گر تاریخ می تواند این سال مهم را پاسخ گوید که چطور قرآن سیزده سال پیش از تشرف سلمان به محضر پیامبر ،در مکه انواع و اقسام معارف و احکام را بیان کرده است ،بعد کسی با تکیه بر اختلافات نقلی در این مورد که شهر اصلی سلمان را شیراز بداند یا اصفهان یا پدر او را درباری بداند یا کشاورز بی سند ادعا کند که سلمان یکی از صحابه پیامبر دخالت در تکون قرآن داشته است.
          و بحث تاریخی این است که قلمی که غیر متکبرانه و بی طرف می نویسد چگونه و با چه اسناد و قرائنی اثبات می کند که سلمان در مکه حضور داشته است چیزی که هیچ سند تاریخی یا حتی روایت شاذی در مورد آن وجود ندارد.
          حریم نزاع را لطفا حفظ کنید ما الان در حال بررسی بیوگرافی یکی از صحابه پیامبر هستیم و مبدا و منتهای کار او ،این چه ارتباطی با نگرش مذهبی به تاریخ دارد که تهمت می زنید؟

          5- مطلب دیگر اینکه شما گفتید برخی نسبت ها به پیامبر و قرآن داده شده است که او قرآن را از یک اعجمی آموخته است ،آری این نسبت و تهمت حتی در خود قرآن طرح شده است ،و تصادفا آن آیه هم از آیات مکی است و در سوره مکی “نحل” واقع شده است ،به متن آیه توجه کنید :

          “”وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ .النحل/103″”.

          یعنی :و نيك مى‏دانيم كه آنان مى‏گويند: «جز اين نيست كه بشرى به او مى‏آموزد.» [نه چنين نيست، زيرا] زبان كسى كه [اين‏] نسبت را به او مى‏دهند غير عربى است و اين [قرآن‏] به زبان عربى روشن است.

          این آیه در مکه نازل شده است ،یعنی این نسبت و تهمت مربوط به آن دیار بوده است و پیش از پیدا شدن سلمان در مدینه و اسلام او ،کسی اگر می خواهد ادعا کند این اعجمی در این آیه شریفه منظور سلمان است ،همینطور بصرف احتمال و با تکیه بر اختلافات تاریخی در موارد غیر مرتبط به این مطلب باید ادعا کند که این شخص سلمان بوده است و بر سخن خود اصرار بی دلیل کرده و مخاطب خویش را بتکبر و گرایش مذهبی به تاریخ متهم کند؟
          من آیا در این گفتگوها کاری جز این کردم که ارجاعات خود کامنت گذار کالان را بصورت باز ارائه کردم؟
          به این گزارش های تاریخی در مورد مصداق این آیه توجه کنید ،آیه ای که در مکه نازل شده و در بین سوره ای مکیست :
          در الدر المنثور است كه حاكم و بيهقى در كتاب” شعب الايمان” خود از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه” إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ” گفته است: مشركين مى‏گفتند: محمد (ص) را عبدة بن حضرمى كه خود صاحب كتاب بوده درس مى‏دهد خدا هم در پاسخشان فرمود: لسان آنكه شما در نظر داريد غير عربى است، و قرآن لسان عربى آشكار است .
          ———————-
          در تفسير عياشى از محمد بن عزامه صيرفى از كسى كه برايش نقل كرده از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى روح القدس را خلق كرد، كه هيچ خلقى به قدر او به خدا نزديك نيست، ولى او در عين حال گرامى‏ترين خلق نيست، پس چون امرى را بخواهد به او القاء مى‏كند و او به نجوم . و بر اين اساس آيه شريفه” وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ” جريان يافته، كه مقصود لسان ابى فكيهه غلام آزاد شده بنى حضر مى‏بود، و او مردى غير عرب بود، و از پيروان رسول خدا (ص) شده و به وى ايمان آورد، و قبلا از اهل كتاب بود، قريش گفتند:
          به خدا سوگند اين مرد است كه محمد (ص) را تعليم مى‏دهد، و خدا در جوابشان فرمود:” قرآن لسان عربى آشكار است”.
          بهرحال روايات در باره اسم اين مرد مختلف است، در اين روايت، ابو فكيهه غلام آزاد شده بنى حضرمى و در روايت قبلى عبدة بن حضرمى آمده، و از قتاده نيز روايت شده كه او عبدة بن حضرمى است كه او را مقيس مى‏گفتند، و از سدى نقل شده كه او غلامى از بنى حضرمى و نصرانى بوده تورات و انجيل را خوانده بود، مردم او را ابو اليسر مى‏ناميدند.
          و از مجاهد نقل شده كه او ابن الحضرمى و مردى غير عرب بوده كه بزبان رومى سخن مى‏گفته و از” ابن عباس” نيز روايت شده كه او آهنگرى بوده در مكه به نام” بلعام” و مردى غير عرب بوده، مشركين مى‏ديدند كه رسول خدا (ص) نزد او آمد و شد مى‏كند، لذا گفتند: بلعام او را تعليم مى‏دهد.
          و آنچه از مضامين اين روايات، قدر متيقن است اين است كه مردى رومى و غلام آزاد شده بنى حضرمى و نصرانى مذهب بوده كه در مكه مى‏زيسته و با كتب اهل كتاب، آشنايى داشته است، مردم او را متهم كردند كه رسول خدا (ص) را تعليم مى‏دهد.
          البته در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم از ضحاك روايت كرده‏اند كه در تفسير آيه گفته است: مشركين مى‏گفتند: سلمان فارسى او را تعليم مى‏دهد، خدا در جوابشان فرموده” زبان آن كسى كه شما در نظر داريد اعجمى است”.
          می بینید که تعیین مصداق این افترا دچار اینهمه اختلاف در نسبت و نقل است ،و مشکل اصلی در اینکه آن اعجمی را سلمان بدانیم (البته اصل مدعا و نسبت دروغ است چه مصداق ادعایی سلمان باشد یا آهنگر رومی یا کس دیگری و باید مدعا اثبات شود،نظیر نسبت های ناروای دیگر مثل ساحر و شاعر و کذاب و مجنون و ..) همین است که بشهادت یکسان تاریخ اصلا سلمان در مدینه به اسلام رسیده است ،پس چگونه تحلیل گر تاریخ بدون اقامه دلیل و قرائن قابل قبول و صرفا با تکیه بر امور بی ربطی از پیشینه سلمان (شیراز یا اصفهان ،کشاورز بودن پدر یا نبودن آن) می تواند مرتکب چنین فریه ای شود ،مضاف بر اینکه در همان مدینه هم اگر کسی ادعای ارتباط مضامین وحی با اندوخته های سلمان می کند مهم اثبات این مطلب است نه ادعاهای پوچ مبتنی بر ابهام زائی ،البته دشمنان پیامبر از مشرکان مدینه و مکه از هیچ تهمتی فروگذار نبودند ،اما تحلیل گر بدون پیش فرض تاریخ باید قطع نظر از مدعیات مشرکان حجاز مطلوب خود را با قرائن روشن اثبات کند ،و از همه اینها گذشته ،اصلا فرض کنید سلمان عالم آگاه و دقیق به انجیل و مسیحیت ،شما مقایسه کنید معارف قرآن را با محتواهای متناقض و ضعیف و مغلوط انجیل های محرف ،آیا این ناهمسانی و اختلاف سطح در معارف قرآن با کتب دیگر ،نباید قرینه تاریخی مهمی برای تحلیل گر مدعی بیطرفی تاریخ باشد؟

           
          • 1-پژوهشگر تاریخ معاصر جناب فریدون آدمیت می گوید: “تحقيقات تاريخى راکد نيست، بلکه همچون خود تاريخ در حرکت و جريان است… تحول تاريخى وجهۀ نظر و نگرش ما را نسبت به گذشته تغيير مى دهد.”
            علت ارزيابى ها و نتایج متضاد تاريخى را در اين بايد جستجو کرد، که تاريخ پژوهى، علمى نو رسيده است که اصولاً نمى تواند در ذهن يک فرد بطور کامل بازتاب يابد. الزامات اين علم « سير تاريخى » است و پيچيدگى هاى ايجاب مى کند، که با همکارى و فعاليت جمعى (متخصصان و آگاهان) به جمع آوری شواهد و مستندات بی هیچ انگیزه ای اقدام گردد تا سیر تحولات با تناقضات و جزمیات آلوده نگردد و حکم روشنی از مستندات به دست آید.
            از اين ديدگاه تاريخ پژوهى در کشور ما هنوز در دوران « نوباوگى » و آنچه بعنوان کتابهاى تاريخى در دسترس است، در خوشبينانه ترين برداشت بيشتر بيانگر بينش و روحيۀ و ابراز باورهای نگارنده است تا واقع گرايى پوياى تاريخى . در متنی که در باره سلمان فارسی آمد تلاش شد از اين قاعده فاصله گرفته شود و در آن نگارنده نتايج بررسى هاى خود را از ديدگاهى دیگر با جمع آوری شواهد گوناگون با خواننده در ميان گذارد و هدف اصلى آن دامن زدن به تفکر دربارۀ مختصات اصلى تاريخ پرفراز و نشيب یک شخصیت همراه با رویداد های منتسب به اوست. یک پژوهنده تاریخی اعتقادی به نگرشهای مختلف تاریخی ندارد (خواه مذهبی یا ضد مذهب یا سوسیالیستی و یا هر مرامی دیگر) اصولاً نمی توان در مواجه با کنش های تاریخی دیدگاه های متفاوت در باورمندی داشت و معتقد بود در سایه آن می توان به نمایه ای از راستی در گذشته دست یافت و یافته ها و نتایج را به صیقل عقلانیت سفت.
            تاريخ نگاران مدتهاست در اين هم رأى اند، که رويدادهاى تاريخى به ضرورتى رخ مى دهند. امروزه کمتر تاريخ نگارى را مى توان يافت که از کورش، ناپلئون و چنگيز به عنوان “دست هاى سرنوشت” ياد کند. ديگر کسى علت جهانگيرى اسکندر را در خوابى که گويا در کودکى ديده، نمى جويد. رفته رفته کوشش مى گردد، “حوادث” تاريخى بر مبناى شرايطى فهميده شوند؛ که امکان و همچنين ضرورت آنها را فراهم آورده اند. مطالعه دربارۀ گذشتۀ انسان و تاريخ جوامع بشرى از دورانهاى کهن تا امروز، بايد بتواند در پاسخگويى به پرسشهاى ذهن سوز دربارۀ تحولات کنونى و راه آينده يارى رساند.
            2-گمانم این است که برای شما در باب تاریخ پژوهی بهتر است زود نتایج را بر هم نبافید و انتهای هر رویداد گذشته و نتایج بارآمده را با سلیقه و ایمان خویش محک نزنی.
            3- می گویید: “اینکه نقل تاریخی بگوید پدر سلمان چکاره بود و نقلی دیگر بگوید که کاره دیگری بود یا مثلا کشاورز بود ،اینها چه دخلی به شخصیت تاریخی سلمان و چگونگی اسلام آوردن او دارد؟”
            می گویم: گفتار ما در زمینه ابهام و عدم قطعیت در باره یک شخصیت تاریخ اسلام با توجه به نقش احتمالی او در باروری دین تازیان است. من صرفاً در رابطه با دو مرحله از احوالات او تناقضات را آوردم(خاستگاه اش و تغییر آیین بومی ایشان) و ازبقیه جهات به لحاظ طولانی شدن انسکاف کردم. تعجب می کنم که شما مدعی هستی تضاد در گزیده خاستگاه و نسبی اش مهم نیست! عزیز من! وقتی شما نمی توانی در باره یک فرد تاریخی از انتسابات و اعتقادات پدری و نسبی و قومی و اجتماعی حکمی نزدیک قطعیت دهی، چگونه به واکاوی اندیشه و سلامت شخصیت و روان او می توان پرداخت؟ چگونه می توان به سیر تحول فکری و اندیشه او نزدیک شد؟ شاید از نظر شما شغل پدر و اعتقادات پدری و نسبی او لازمه شناخت وی نباشد ولی از نظر یک پژوهنده تاریخی و وقایع نگار این بسی مهم و در تحلیل تکوین شخصیتی جایگاه بسیار ارزشمندی دارد.
            4- می گویید : “هیچ واقعه تاریخی دور را نمی یابید که همه اجزاء و جزئیات مربوط به آن یکسان باشد ،این اقتضای نقل و تاریخ مکتوب است”
            می گویم این که شما معتقدی در سیر وقایع تاریخی جزئیات یکسان نیست آن خود نشان از ابهام و وجود زوایای تاریک در هر تلاش سیره نگاری و تاریخ نویسی دارد ولی در رابطه با بعضی از رویدادها شاید بتوان در بررسی های تاریخی از این مبهمات به سادگی عبور کرد ولی در بخشی دیگر که سیر وقایع بسیار حساس و تعیین کننده اند می بایست با شواهد موازی و همسنگ به تحلیل و آنالیز آن همت گماشت.
            5- شما را دعوت می کنم بار دیگر متن آمده از جانب من را به دقت بخوانید برای تمام سخنان و استدلال های شما پاسخی فراخور هست و نیازی به عصبیت و ابرام شما نیست. شما را توصیه می کنم بی جهت بهتانها و تهمتهایی از قبیل؛ متکبرانه و جهت دار و دارای پیش فرض را نزنید. چرا می خواهید در هر عرصه ای که در این سایت پربار می آید خودی نشان دهی و عرضه محتوای اندیشه خویش بر آن استوار کنی. آدمی که خویش را فراتر از خود انگارد فقط به سبکی نزد اهل دانش متهم گردد. این که شما بر اساس روایات امامان خود و درستی آن، می خواهی راه به سوی راستی و حقانیت بگشایی و بنیان استدلال بر آن می نهی، تلاشی عبث و بیهوده مرتکب می شوی و این نمی تواند پاسخی درخور به اهل دانش و فضل باشد.

             
          • 1-کلیاتی که در ابتدای گفتار گفتید مورد انکار من نیست ،بحث من و شما آیا این مطالب بود؟ آری میتوان دهها ویژگی برای تاریخ و بررسی های تاریخی و روش های آن و فلسفه تاریخ ارائه کرد ،اینها که گفتید همه کلی گویی است و گمان نکنید فهم این مسائل اختصاص بشما دارد.

            2- ویژگی منفی شما این است که در کامنت های ابتدایی ادعاهایی خاص مطرح می کنید ،پس از آنکه بر حسب استدلال و ارائه شواهد و ریفرنس به سد محکم بر خورد می کنید،شروع بقلم فرسائی در کلیات می کنید ،این یعنی فرار از حریم نزاع ,نمونه شاخص مطالبی بود که به کتاب دو قرن سکوت مرحوم زرین کوب نسبت دادید ،شما که اینهمه متعمق در کلیات و ویژگیهای تاریخ می نمائید چگونه است و بود که نسب ناروا و نادرست به یک کتاب تحقیقی و یک نویسنده محقق می دهید بعد با کلی گویی از آن گذر می کنید.

            3-این قسمت های آخر کامنت شما که گفتید :

            “” شما را دعوت می کنم بار دیگر متن آمده از جانب من را به دقت بخوانید برای تمام سخنان و استدلال های شما پاسخی فراخور هست و نیازی به عصبیت و ابرام شما نیست. شما را توصیه می کنم بی جهت بهتانها و تهمتهایی از قبیل؛ متکبرانه و جهت دار و دارای پیش فرض را نزنید. چرا می خواهید در هر عرصه ای که در این سایت پربار می آید خودی نشان دهی و عرضه محتوای اندیشه خویش بر آن استوار کنی. آدمی که خویش را فراتر از خود انگارد فقط به سبکی نزد اهل دانش متهم گردد. این که شما بر اساس روایات امامان خود و درستی آن، می خواهی راه به سوی راستی و حقانیت بگشایی و بنیان استدلال بر آن می نهی، تلاشی عبث و بیهوده مرتکب می شوی و این نمی تواند پاسخی درخور به اهل دانش و فضل باشد””.
            (پایان)

            ارزش پاسخ گوئی ندارد ،آیا من بودم که سخن از تکبر و نسبت تکبر به طرف گفتگو دادم یا شما؟ این نوشته های شما در قسمت بالای این مطالب که هنوز هست.
            همه اینها و این سخنان بی ارزشی که در این بخش آخر گفتید تایید کننده همان حدسی هست که من قبلا در مواجهه با نوشته های پیشین شما داشتم ،شما فردی دارای سن و سال هستید زیرا در اولین مواجهه با من ضمن بکار بردن الفاظ تنفر آمیز ،از جوانان سایت کمک خواستید! یادتان هست؟ و این آقای نوریزاد هم شاهد هست که من از ابتدا بجهت احساس اینکه شما فرد مسنی هستید (لا اقل نسبت بمن والا من نیز کودک نیستم بل فردی پنجاه ساله هستم) و ممکن است بواسطه کبر سن بر اعصاب خود مسلط نباشید با اینکه در نوع بحثها الفاظ نفرت انگیزی از خود بروز می دادید ،مایل به تخاطب مستقیم با شما نبودم ،تا مبادا عنان قلم از کف برود و چیزی بگویم که از آن توهین به فردی کهنسال انتزاع شود ،در این بحث نیز من تنها استدلال کردم ،اکنون دوباره به این قسمت پنجم گفتار خود مروری دوباره کنید ،شما از مقام استدلال و استشهاد و پاسخگوئی در مورد ریفرنس ها بازگشتید به الفاظ تنفر و تهمت ،کسی که طرف گفتگو را به نخوت و تکبر می آزارد آیا نباید تعمقی در جان خود کند که الفاظ و نسبت های ناروایی چون خودنمائی و تکبر و تعصب به دیگران دادن دارای مناشیء نفسانی در جان گوینده آن است؟ یعنی خودنمائی پیرایه ای است که تنها بر تن مخالفان فکری شما آراسته است و شما همچون فرشتگان از آن منزه هستید؟
            بنابر این در اینجا از گفتگو با شما اعراض می کنم ،البته اگر باز مطلب ناروایی در اینجا دیدم بنحو کلی آنرا بنقد خواهم کشید.

            موفق باشید

             
    • یک خواننده

      جناب کالان سللام.
      1- از نوشتههای خوب شما متشکرم و امیدوارم بیشتربنویسید.
      2- اگر ممکن است معنی کالان را کامل شرح بدهید. تشکر و سپاس

       
      • درود بر شما:
        کالان از واژه کالیدن به معنای آشفتن و در هم شدن است و خود معنای درآشوبنده می دهد. ضمن این که با واژه انگلیسی Call on هم معنای تماس گرفتن و فراخوان شدن می دهد.

         
        • سلام و درود
          جناب کالان
          در زبان ترکی نیز کلمۀ ” کالان” بیش از بیست معنی دارد که مهمترین آنها اینست:
          kalan
          1- ماندگار یا پایدار
          2- باقیمانده
          3- نجات یافته
          4- نشان یا اثر
          5- بقایا

          پایدار باشید

           
  101. ريشه ها ٣١٠( قسمت ٣٠٩ ذيل پست : دزدان اسلامى كارخانه ١٣مى٢٠١٥)
    فرهنك < فرهنگ دينى < عرفان <…

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ ( دنباله قسمت الف )
    عرفان و آزادى :
    ا-سرشت واقعيت چيست ؟چيزها از كجا آمده اند ؟ آيا جهان نياز به آفريننده اى دارد ؟ به طور سنتى اين پرسش ها به فلسفه تعلق دارند ، اما فلسفه مرده است ، چرا كه فلسفه پا به پاى پيشرفت هاى مدرن در علم ، به ويژه فيزيك پيش نيامده است. اين ها پرسش هاى ابتدايى كتاب طرح بزرگ (The Grand Design) از سْٰتيفن هاوكينگ و ليونارد ملادينو اند در آغاز فصل نخست با عنوان راز هستى . در پايان فصل گويى پرسش ها فلسفى تر مى شوند : چرا چيزها هستند و نه چنان است كه نباشند ؟ چرا ما وجود داريم ؟ چرا اين دستگاه قوانين و نه گونه اى دستگاه ديگر ؟
    براى فهم درونمايه اين كتاب مهيج و شگفت انگيز چندان نيازى نيست كه خواننده در فيزيك كوانتوم خبره باشد. من نيز در اينجا
    نه مى خواهم و نه مى توانم اين كتاب را از نگر علمى ارزيابى كنم . دانش هاوكينگ به راستى خيره كننده است . از همخوانى هاى تئورى ريسمان ، تئورى ام و ديگر تئورى هايى كه مى توانند جهان بسيار ريزها و جهان بسيار بزرگ ها را توضيح دهند ، مدلى طرح شده كه مى تواند به اين پرسش بنيادى پاسخ دهد كه جهان چگونه پديد آمده است . بى درنگ بايد افزود كه جهان يا كيهان در اينجا به معناى كل عالم هستى گرفته شده است يا به ديگر سخن ، به معناى آنچه هست در هرجا از زمين گرفته تا دورترين كهكشان ها و سيارات و ستارگان آسمان . در صفحه ١٣٥ متن انگليسى اين كتاب مى خوانيم كه '' قوانين علم برآغازيدن كيهان حاكم بودند ، و راه اندازى اين آغاز نيازى به يك خدا ندارد'' نتيجه اعلام شده آن است كه خدا همان قوانين علم است. در ص ١٣٦مى خوانيم كه جهان خود به خود يا به اصطلاح خودجوش و خودانگيخته (spontaneously ) پديد آمده است .هرگونه چالشى با اين بخش ماجرا نه فقط نيازمند مطالعه و فهم دقيق كتاب است بل به حدى از توانايى علمى نياز دارد كه من ندارم . پذيرفتنى نيز كه به اعتبار مقام علمى هاوكينگ باشد امرى است شخصى كه قابل گفتن نيست . همچنين بحث من بر سر اين جمله كه '' فلسفه مرده است '' نيست . آنچه اهميت دارد پرسش هاى بنيادى است كه پاسخى مى طلبند نامسبوق به هرگونه ايمان و پيشفرض توجيه ناشده .
    ٢-كشمكش با اين پرسش ها و پاسخگويى به آنها را فلسفه يا دين يا علم يا x يا y بناميد، فرقى نمى كند. '' اما يك چيز هست كه هنوز علم و آزمون و حتى فلسفه به علت آن با قطعيت پى نبرده است يا اگر پى برده است من نمى دانم .'' اين جمله از قسمت قبلى ريشه هاست كه خواندنش براى فهم اين قسمت دربايست است . چيست اين نكته مغفول ؟ خدا ؟ خير ، اين نكته هستى انسان است و به خدا ربطى ندارد . اين طور كه هاوكينگ نتيجه مى گيرد جهان حتى خودآفريننده ( self-creating) هم نيست ، چرا كه به محض سخن گفتن از فعل متعدى ( گذرنده) اى چون create( خلق كردن ، آفريدن ) نياز به فاعل و در اينجا خالق يا آفريننده اى مى افتد كه جدا از مخلوق باشد . اين يك مغلطه زبانى نيست .واژه ها اگر درست به كار نروند مفهوم دقيق رسانده نمى شود و اگر ما هم مقصودمان مغلطه نبوده باشد ، مدعى مغلطه باز از آنها عليه ما بهره مى برد .در صفحات ياد شده نيز مى بينيم كه هاوكينگ حواسش جمع بوده است . او از appear ( پيدا آمدن ، پديد آمدن )سخن مى گويد ، اما در جاهاى ديگر از '' خلقت خود انگيخته''( spontaneous creation) سخن مى گويد . اين حاشيه را از آن رو باز كردم كه در مطالعه مقالاتى كه عليه هاوكينگ نوشته اند به اين سوء استفاده از اين سهل انگارى در جهت مغلطه كارى برخورده ام و براى من جالب بوده است كه در كشورهاى لائيك و سكولار به ويژه ايالات متحده آمريكا به مراتب بيش از ايران اسلامى از هاوكينگ انتقادات مايه ور و محكمى شده است .
    ٣-پرسش هاى هاوكينگ همان سان كه خودش مى گويد پرسش هاى سنتى فلسفه اند. آيا مى شود به درستى گفت كه اين پرسش ها دينى و عرفانى نيز هستند. من گمان نمى كنم . زيرا كتب مقدس و متون عرفانى جز برخى از متون عرفان نظرى اصلاً به پرسش ها درست يا نادرست پاسخ داده اند و سپس آن پاسخ ها حكم اخبار الهى پيدا كرده اند. در فرهنگ هاى دينى ، اعم از اديان مشركانه و اساطيرى و اديان توحيدى ، اگر كسى بپرسد كيهان و هستى چگونه پيدا آمده است پاسخ هاى از پيش داده شده مثلا خواهند گفت خدايان يا خداى واحد جهان را آفريده اند ؟ انسان چطور ؟ روايات متفاوت است و در همان حال شباهت هاى شگفت انگيزى دارند . در اديان ابراهيمى خدا انسان را از گل مى آفريند و سپس روح خود را در او مى دمد و مابقى ماجرا. عامه از آن رو كه گوينده اصلى اين خبر را خدا مى دانند ديگر نيازى به پرسش در باره پيدايش انسان نمى بينند. اگر قصه آدم و حوا صرفاً يك نظريه فلسفى بود ، از آنجا كه منبع خبر يك انسان نامقدس بود، بدون هيچ ترس و مانعى ديرى نمى پاييد كه يكى از همنوعان او بر نظرش إيراد مى گرفت و بدون هراس از سانسور درونى و بيرونى نظريه اى متفاوت مى داد. منشأ يا عنصر آغازين جهان چه بوده ؟ تالس پيش از همه فيلسوفان مى گويد : آب. سپس هراكليتوس مى گويد: آتش. دموكريتوس يا ذيمقراطيس مى گويد: اتم. آناكساگُراس مى گويد:نوس( يا فكر). فيثاغورث مى گويد:عدد. آناكسيماندروس مى گويد : آپايرون ( ماده نامحدود). آناكسيمنِس مى گويد: آئرا يا هواى محدود. در باره ارخه يا اصل آغازين پيدايش كيهان كثرتى از نگره ها مى بينيم . علت آن است كه تالس يك فيلسوف ، يك انسان و يك ايده بود بدون هيچ مازاد الهى يا مقدسى، بدون هيچ قدرتى و بدون ادعاى نبوت . و آن ديگران هم . درنتيجه نگره تالس خبرى الهى نبود تا كس جرأت باطل خواندن آن را نداشته باشد و ابطال آن با كفر و هتك مقدسات برابر باشد و شخص ابطال كننده را درگير با پاسداران چماق بدست معبدِ آب كند. در سنجش با نگره هاوكينگ مى توان گفت كه اين نگره هاى باستانى ايراداتى اساسى داشتند ، اما آنجا كه انديشه آزاد است ايرادات مهم نيستند ؛ مهم آن است كه هراس درونى و بيرونى مانع از رفع و اصلاح و نقض و ابطال نگره ها نمى شود . نگره تالس اوتوريته و مرجع اقتدار نمى شود، هويتى اجتماعى نقش نمى زند تا برخورد منفى با آن توهين به مقدسات شمرده شود يا شخص برخوردكننده را از كيفر اينجهانى و آنجهانى به هراس افكند ، براى نفى ، هجو و رد اين نگره لازم نيست كه كسى اول زبانش را گاز بگيرد ، و همچون حافظ پژوه نامدار ما براى توضيح مقايسه اش ميان ديوان و قرآن نعوذاً بالله بگويد . اينجا آنچه اهميت دارد آزادى و جرأت انديشيدن بدون مرز و حد است . اين نگره كه پيشرفت فيزيك مدرن مديون همان فيلسوفان باستانى است ، گزاف نيست اگر منظور اصل آزادى باشد .
    ٤-عارفان و حكيمانى كه در فرهنگ دينى جوياى پاسخ به پرسش هاى بنيادين بوده اند ، چاره اى جز تأويلى دگرگونه از همان اخبار مقدس نداشته اند . ذهن آنها پيشاپيش محاط در اخبار قدسى بوده است ، دليلش باور و ايمان يا ترس درونى يا تهديد بيرونى يا هرچه كه بوده باشد تاريخ گواهى مى دهد كه بسى به ندرت كسى چون زكرياى رازى توانسته است فارغ از اخبار سلف انديشه كند و در عين حال جان سالم بدر برد. تمهيدات عين القضات كه در يك جايش آزادى مقدم بر بندگى اعلام مى شود به هيچ وجه كتابى كه مثلاً همچون تأملات دكارت يا آثار فيلسوفان باستان يونان فارغ از وابستگى به متون مقدس نوشته شده باشد نيست . در اين كتاب جاى جاى به آيات قرآن و احاديثى برمى خوريم كه نويسنده صرفاً به منطوق و منظور و معنايى خاص به آنها بخشيده است همچنانكه در عصر مدرن يزدان شناسى چون پاول تيليخ براى اثبات واقعى بودن ماجراى آدم و حوا در بهشت و خوردن ميوه ممنوعه چندان خود را به درد سر نمى اندازد . ياسپرس فيلسوف خداباور در صفحات آغازين كتاب آغاز و انجام تاريخ اسطوره ها را پاسخ هايى مى داند به پرسش هاى جاودانه بشرى كه بار پرسيدن را از دوش قوم ها برمى داشتند .عارفان تا آن حد پيش رفتند كه اخبار و قصه ها دينى را دربردارنده حقايقى در قالب تمثيل معرفى كنند و اين چيزى است كه اسطوره شناسان عصر مدرن نيز باور دارند .كتب مقدس را عارفان به منزله كتب علمى نمى نگريستند . نه اينكه منكر رخ دادن قصه باشند ، بلكه برخلاف امروزيان رخ دادگى خلق آدم را محل پرسش قرار نمى دادند .عارفان ازماجراى عصيان آدم در خوردن ميوه درخت زندگى يا معرفت توجه خود را به معنا معطوف كرده اند . خوردن گندم در ديوان حافظ بيش از آنكه پاسخ به پرسش علمى در باره منشأ پيدايش انسان باشد ، پاسخى است به چيستى انسان در همه زمان ها :
    من كى آزاد شوم از غم دل چون هر دم
    هندوى زلف بتى حلقه كند در گوشم
    حاش لله كه نيم معتقدِ طاعت خويش
    اين قدر هست كه گه گه قدحى مى نوشم
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
    ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم
    آدم آزاديخواهِ گنه آلوده قهرمان اصلى ديوان حافظ است .
    ساقى بيار آبى از چشمه خرابات
    تا خرقه ها بشوييم از عُجبِ خانقاهى
    جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد
    ما را چگونه زيبد دعوى بى گناهى
    در اينجا حافظ بيش از آنكه بر واقعيت تاريخى ماجرا پاى فشرد ، معنايى به ماجرا مى بخشد كه شامل '' ما'' مى شود . ما نه زاهدى هستيم كه تشبه به فرشته مى كند ، نه مردم آزار خونريزى كه تشبه به بهائم مى كند .( بنگريد به نقل قول از فيه مافيه در قسمت قبل ). مولوى در مقدمه مثنوى مى نويسد :'' هذا كتاب المثنوى ، و هُوَ اصولِ اصولِ اصولِ دين فى كشف اسرارالوصول و اليقين ''( اين كتاب مثنوى است و آن اصولِ اصولِ اصولِ دين است در آشكاره كردن اسرار وصول و يقين ) . پرپيداست كه مولوى پيشاپيش خواننده را آماده كشف معناى نهفته همان داستان هايى مى كند كه متشرعان و عامه تنها آنها را همچون نقل اخبارى از رخداد هاى دوردست مى نگرند ؛ رخداد هايى كه يكبار رخ داده و تمام شده اند .باز حافظ مى گويد :
    خالِ مُشكين كه بدان عارضِ گندمگون است
    سر آن دانه كه شد رهزنِ آدم با اوست
    سر و باطن گندم بهشتى در خالِ رخسار دلدارِ حافظ چون امرى انسانى و هميشگى تكرار مى شود . عشق كه از ديد عارفانه يك معناى امانت در آيه امانت است ،از ديد حافظ به ماجرايى تاريخى يا ماقبل تاريخى اشاره ندارد بل همين ديشب خواجه فرشتگان را ديده است كه گل آدم را به پيمانه مى زدند يا همواره بر در ميخانه عشق '' طينت آدم مخمر مى كنند ''. حافظ را كارى با درستى و نادرستى اصلِ خبر نيست، ليك گويى به آن كارى ندارد و از آن همچون قصه اى تمثيلى براى بيان يك معنا بهره مى گيرد . .
    فرشته عشق نداند كه چيست قصه مخوان
    بخواه جام و گل آبى به خاك آدم ريز
    خاك آدم در اينجا خاكى است در هر سكونتگاه انسانى . در اينجا حافظ با اشاره به آدم اين معنا را مى رساند كه فرشته برخلاف آدم هيچ دركى از عشق ندارد . آدم در اينجا مى تواند هر انسانى باشد .گاه اصلاً حافظ خود را با آدم يكى مى كند :
    من آدمِ بهشتى ام اما در اين سفر
    حالى اسير عشق جوانان مهوشم
    سخن كوته كنم :اسطوره ها و كتب مقدس به پرسش ها پاسخ داده اند اما توضيح نداده اند و سند تاريخى و باستان شناسى عرضه نكرده اند . بعدها كسانى از قبيل متكلمين و عارفان پيدا شده اند كه هر يك به گونه اى خواسته اند معناى باطنى پاسخ ها را بيرون كشند ، پس پرسشى كه بدون اخبار پيشين باشد در ميان نيامده است . تا آنجا كه من مى دانم پرسشى چون پرسش لايب نيتس ( در سده هفده ) و هاوكينگ ( در سده بيست و يكم ) نه در فرهنگ مسيحى به جان آزموده شده و نه در فرهنگ اسلامى
    ٥- ميراث فلسفى هيدگر در عصر ما كه بسي شهرآشوب و همراه با سوء تفاهمات بوده است در كوته ترين بيان اين است : پرسش از هستى پرسش بنيادى است . تا به اين پرسش پاسخ نداده باشيم مسئله خدا نيز به تعويق مى افتد . پرسيدن و چگونه پرسيدن از پاسخ دادن مهم تر است . اگر پرسش از هستى از آغاز در دل پرسنده ،و به اصطلاح فلسفى تر از موضع سوبژكتيو، مسبوق به مقصد الهياتى باشد خبرى از امرِ خطيرِ تفكر نيست . براى آگاهى بيش تر گمان كنم نوشته نه چندان بلند هيدگر با عنوان '' نامه اى در باب اومانيسم '' ( ترجمه فارسى از عبدالكريم رشيديان در كتاب ارزشمند از مدرنيسم تا پست مدرنيسم ) كافى باشد ، اما براى پرسيدن بايد پاشنه ها را وركشيد. پرسشى از اين دست كه خدا چرا ما و جهان را آفريده است متفكرانه نيست چرا كه فرهنگ دينى آن را پيش پيش در دهانمان انداخته است . نمى خواهم مطلب را پيچيده كنم و در عين حال بايد بگويم كه ما تا دچار آسان طلبى و تفكر گريزى هستيم همواره دكاندارانى هستند كه براى رونق دكانشان راحت الحلقوم به جاى پاسخ در گلوى ما اندازند . تا از پرسش هستى عبور نكرده ايم به هستىِ هيچ موجودى چه خدا ، چه انسان ، چه نفس و چه كيهان فكر نمى توانيم كرد . خالقى كه در دل پيشاپيش مفروض است ، خالقِ ماقبلى است . اگر خدا و خالقى هست ، در تفكر همواره مابعدى است . يعنى بدون ايمان قبلى بايد در راهِ پرسش از هستى خودش را نشان دهد. تفكر ناب از اخبار پيشينى آغاز نمى شود تا چه رسد به اينكه مقصد و مقصود پيشاپيش دفاع يا تأويل دگرگونه از اخبار پيشينى باشد. اين تلاش – كه البته سرانجام ناكام مى گردد – در كار برخى از عارفان دريافت مى شود .
    آتش بزنم بسوزم اين مذهب و كيش
    عشقت بنهم به جاى مذهب در پيش
    اين ابيات در تمهيدات عين القضات ( ص٢٣) آمده است . مصرع دوم به آن آهنگ آزادى كه از مصرع نخست به گوش مى رسد ، چندان امان نمى دهد كه مجالى براى تفكر بگشايد . كيش را مى سوزاند تا طريق بندگى را به عشق دگر كند . مصرع نخست چكيده همه كوششى است كه اين جوان سركش براى ترك انداختن بر پوسته صلب شريعت كرده است . حتى بدون برگشت به فراز هاى ديگر تمهيدات مصراع نخست اين حدس و احساس را القا مى كند كه شاعر مى خواهد از بند شريعت آزاد شود تا عقل يا دل يا ذهنش را از تارهاى عنكبوتِ اخبار و احكام آزاد سازد . نگره هاى ديگر عين القضات نيز بر اين اشتياق آزادى گواهى مى دهند ؛ از جمله گفتارش در باره تقدم آزادى بر بندگى و ارجاع آن به آيه امانت (صص٢٦٢-٢٦١) و شرحى مفصل تر در اين باره كه آدمى مسَخّرِ اختيار است و نيز تمثيلى دانستن معاد جسمانى و روحانى و درونى گرفتن شب اول قبر (صص٧٣-٧٢) و دلبستگى و همزمان انتقاد به مرد برهان ، ابن سينا ،و ستايش از شيطان به پيروى از حلاج از آن رو كه وى جز در برابر خدا حتى به امرى كه صرفاً ابتلا ( آزمون) بود سجده نكرد و جاى جاى تمهيدات و نامه ها خبر از جانى آزادى خواه مى دهد كه تا سرحد ممكن مسيح وار اخبار شريعت در باره خلقت ، لوح محفوظ ، عرش رحمان ، تصاوير مادى بهشت و دوزخ را به درون انسان فرومى كشاند .لوح محفوظ دل مؤمن مى شود ( ص١٤٧). صفات خدا در صورت هاى بى شمار صفات انسان ها ظهور مى كند ( ص١٤٢). خلقت كه در قرآن به سادگى معناى آفريدن از عدم مى دهد ،با روى آورد به حديثى مشكوك و به گمان قوى مجعول معروف به حديث كنت كنزاً ، به تجلى و ظهور تعبير مى شود (ص ٢٦٥). عدم كه در قران همان nihil در الهيات مسيحى و همان نيستى در تمامى اديان ابراهيمى است به اختفاء تعبير مى شود .'' زيتون در شجره چون كامن و پوشيده باشد آن را دانى چه خوانند ؟ علما آن را عدم خوانند .''( ص٢٦٥). اين جوان پرشور و هوشمندِ همدانى سرانجام حديثى مى آورد از اين قرار كه روزى كسى از پيامبر مى پرسد :'' اين الله؟''( خدا كجاست ؟) و وى پاسخ مى دهد او در شماست هر جا كه باشيد. مثال عين القضات مسيحاست كه پر از روح القدس بود ( ص١٤٨). البته قبل از روى آورى به مسيحا و روح القدس باز هراس خود را از بند شريعت بازگو مى كند و از ناآمدگى يا همان نا آمادگى شريعت براى بند جنون شكوه مى كند .:'' دريغا اگر شريعت بندِ ديوانگىِ حقيقت آمده نيستى بگفتمى كه روح چيست ، اما غيرت الهى نمى گذارد كه گفته شود .'' ( همان صفحه). شطحيات و عقلاء مجانين و اين گونه اصطلاحات را عارفان ساختند . شطح ممكن است كفرآلود يا ادعاى كافرى يا هرچيز ضد شرعى باشد و از جنون نيز بى گمان جنونى متفاوت با روان پريشى مراد مى كرده اند . در اينجا در همين متنِ تمهيدات مى بينيم كه عين القضات شريعت را سد و مانعى بر سر راه اين دل و دين باختن و شطح گويى معرفى مى كند يا در جاىِ ديگر مى گويد :'' اين شريعت گُفتِ ما بُبريده است ( بنگريد به قسمت قبلى ). اگر هم از مانعى به اسم غيرت الهى سخن مى گويد اشاره اش به آيه ٨٥ سوره اسراء است كه پيامبر در پاسخ پرسش از روح از قول خدا به پرسندگان مى گويد كه روح از [ عالم] امرِ پروردگار من است جز دانش اندكى [ در باره روح ] به شما داده نشده است .( صص ١٤٩-١٤٨) گفتن ندارد كه عالم امر نيز تعبيرى از آيه ٨٢ سوره يس است كه طبق آن خداوند براى خلق هر چيزى كافى است بگويد باش تا آن چيز از عدم هست شود. به بيانى خودمانى بياييم حال نويسنده را درك كنيم .دوران تيره و پرخفقان سلجوقيان است و بساط همدستى فقيه و شاه و خليفه گسترده . اين جوان هوشمند نيز برخلاف فدائيان حسن صباح برهان كارد و خنجر يا برهان قاطع در دست ندارد . .خداوند الموتى ندارد كه در قلعه استوارش پناه گيرد .تنها ابزار بيانش قلم است . برابر آيه كُن فيكون هستى بخش خداست و هستى بخشى به شيوه خلقِ از عدم است . اين جاست كه عين القضات در آستانه مرزى خطرناك به زبان بى زبانى مى گويد كه زبانش را گاز مى گيرد گرچه مى تواند سخنانى در باره روح گويد كه مجنونانه بنمايد. مجنونانه به معناىِ خلافِ عقل و عرف رايج .خلاف كيش و افكار عمومى يا دوكسا به يونانى و دخش در اوستايى . مجنونانه يعنى : فراكيش، پارادوكسى يا پارادخشى *. پارادوكس و پارادوكسيكال كه كاربرد نادرست آن در معناى متناقض اخيراً مد شده است در اصل به معناى خلاف كيش و دوكسا و دخشى و وراى كيش و دوكسا و دخشى است . پارادوكس به معناى آنچه در خودش تناقض است نيست بل در اصل بر آنچه متناقض با عرف و عقل و شريعت است دلالت دارد . شريعت نزد عارفان كمابيش چيزى شبيه دوكسا يا اعتقادات جزمى و دگماتيك عمومى بوده است ، چرا كه در فرهنگ دينى قرون وسطى شريعت ستون اعتقادات همگانى بوده است و به دليل هايى كه تا كنون گفته شده است ، اين شريعت ديگر فقط يك باور متفكرانه و آزادانه و خودسالارانه نبوده است بل هويت و به تعبير ابن خلدون عصبيتى بوده است مشترك ميان جماعت و در نتيجه ايفاگر نقش زور و قدرتى كه هر عنصر متناقض و ناهمگونى را به ضرب عدد و قدرت دفع و حذف مى كرده است . اعتقاد بدينسان به مال و ملك و ناموس مبدل مى شود و هويت مرگبارى را شكل مى دهد و كاركردى در رديف تعصب قومى و نژادى پيدا مى كند منتها بسيار خشونت بار تر . اين مطلبى است كه در قسمت هاى ٣٠٤ و ٣٠٥ و ٣٠٦ با تفصيل بيش ترى به ويژه از نگرِ مفهوم روان شناختى نارسيسم ( خودشيفتگى ) تحليل شده است. پس بيش از اين تكرار مكررى نمى كنم جز اين اشاره كه جدال عارفان با خودشيفتگى يا به قول خودشان خودپرستى و انانيت به هيچ وجه امرى تصادفى و بى ربط با زمينه فرهنگى و تاريخى نبوده است . پس خواه ناخواه عارفان اصيل تر با قدرت مبارزه كرده اند اگرچه اين قدرت الزاماً و هميشه قدرت حاكمان نبوده است .قسمت ٣٠٥ ريشه ها سراسر تعليل و تحليل اين جمله آغازين بود: '' تاريخ تاكنونى گواهى مى دهد كه براى يك قوم بلائى ديرپاتر و جان سخت تر از وصلت تعصبات عامه و حكومت هاى شاهخدايى نبوده است '' متعصب عقيده خود را برحق ترين مى داند ، نه از آن رو كه در پىِ جستجو و خودانديشى هاى دير پا در عقيده هاى گونه گون به آن رسيده باشد بل از آن رو كه عقيده او مال اوست ، درست چون كودكى كه پدر خود را زورمندترين آدم دنيا مى داند تنها از آن رو كه پدر اوست . تصادفى نيست كه متعصبان با پسوند مالكيت از باورهاى خود دفاع مى كنند : اعتقاداتمون ، مقدساتمون ، ارزش هامون ، كيش و آيين مان ، نژادمان ، قبيله و قوممان و X مان . شما مى توانيد به جاى X هرچيزى را بگذاريد كه يك: ميراث است ، دو: مالى مشاع و متعلق به جماعتِ بى فردانيت است ، سه: از راه تفكر فردى و آزادانه رأساً و شخصاً بدست نامده است ، چهار : با انحلال فرد در يك توده عظيم و يكدست به فرد هويت و قدرت مى بخشد ، پنج: دفع كننده هر غيريتى است كه آن را با قلم يا سلاح تهديد كند و پيامدِ اين دفع به گاهِ وصلتِ تعصبات عامه و حكومت شاهخدايى همان چيزهايى بوده است كه در هر حكومت توتاليتر ، فاشيستى و عقيدتى آزموده شده اند يعنى سياست حذف با زور زنجير و شكنجه و كشتار و سانسور و اعتراف گيرى ، انگ زنى و مانند اين ها شش : افراد خاصى چون ''پيران جاهل و شيخان گمراه'' و كشيش و جادوگر و خاخام و كار دينال و كاهن و موبد و ايدئولوگ و مانند اين ها خود را به عنوان پاسداران ويژه آن X پيش مى اندازند و افزون بر كسب اعتبار و وجاهتى نزد عامه امتيازات ويژه اى نيز براى خود ايجاد مى كنند. هفت: در يك ساختار قدرت استبدادى حاكمان اين X كذايى را از اركان دوام خود مى يابند از اين رو ناچار مى شوند با آن پاسداران ويژه خوار بده بستان كنند. هشت : از آنجا كه اين X مقدم بر هرچيز وسيله حفظ قدرت حاكمان مى گردد پس اگر مايه اى از حقيقت و راستى و احترام جماعت نيز در آن بوده باشد ، آن حقيقت و راستى و احترام مردمى كم كم به پاى مصلحت حاكمان ذبح و قربانى مى گردد و در نتيجه دورويى و تزوير و فريب خو و منشى شايع مى گردد .نه: تعصب ، حذف و دفع غيريت ها هرچند در مقاطعى با صورت هايى چون مناظره و مجادله رخ دهد منجر به آزادى نمى شود مگر آزادى محدود در درون اين X و زير سلطه روايت غالب آن كه همواره بايد مرجعيت اقتدار خود را حفظ كند . ده: در نتيجه پاسداران X كه همواره به حقانيت پيشينى X يقين دارند با پشتوانه قدرت بر انديشمندانى كه شوق آزادى از اعتقادات ناانديشيده دارند مسلط مى گردند. بيم از قدرت به انديشه مجال نمى دهد تا جرأت كند بيرون از روايت غالب – و در اينجا شريعت – سخن گويد . اين ويژگى ها به هيچ وجه من درآوردى نيستند ، بل تاريخ قرون وسطى بر يك يك آنها گواهى مى دهد و ديوان حافظ خود كمابيش آينهِ بازنماىِ اين ويژگى ها در تصاويرى هنرمندانه است .اگر نه چنين بود عين القضات را در سى و سه سالگى با همدستى فقها و سلطان سلجوقى و خليفه بغداد در تاريكى شب به دارنمى آويختند و جسدش را در بورياى آغشته به نفت آتش نمى زدند. اين سرنوشتى بود كه به روايتى خود پيش بينى كرده و به روايتى ديگر ( روايت ذبيح الله صفا ) شيفتگانش پس از وى شايع كرده بودند
    ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ايم
    وان هم به سه چيز كم بها خواسته ايم
    گر دوست چنين كند كه ما خواسته ايم
    ما آتش و نفت و بوريا خواسته ايم
    اين كيفر تفكر كه شرط اول قدمش خودسالارى است نبود . اين كيفر صرفا به سبب تفسير و تآويل فراكيشانهِ كيش غالب بود با اين خطاى عارفِ جوان كه آزادى انسان را در محدوده همان كيش غالب جسته بود . ٦- عين القضات مى گويد : '' آدمى مسخر اختيار است '' سارتر مى گويد : '' انسان محكوم به آزادى است ''. مولوى در بحثِ چيستى آدمى اشاره مى كند به اينكه انسان برخلاف فرشتگان و بهائم خود بايد راه خود را ميان خير و شر برگزيند. در اين وضعيت بينابينى است كه آزادى انسان آغازيدن مى گيرد. در هر زمان و در هر فرهنگى هرجا كه چونى و چيستى هستى و وجود انسان وجهه توجه و نظر قرار گرفته است مسئله اختيار و آزادى نيز لاجرم خود را پيش انداخته است .عارفان تا آنجا كه قصه آدم را تمثيلى از آزادى و اختيار انسان يافتند نه فقط سخنى نابجا نمى گفتند بل چنين مى نمايد كه روزگار سرسپردگى و تقليد طوطى وار و خفقان زمان خود را به چالش طلبيده اند. تا به اينجا آنان در آستانه رهايى از بندهاى زمانه ايستادند و اگر از فرود آمدن دگرباره آنها در نوعى ناآزادى بندگى شخصى بگذريم ، دست كم من دليلى در ردِ يافته آنها در باب آغاز و سرچشمه آزادى و اختيار انسان ندارم . فرشته ، حيوان ،جماد و گياه از خود اختيارى ندارند ، فروبسته در طبيعت خويشند. وجودشان گشوده بر امكان ها و انتخاب هاى آينده نيست ، اما انسانها هر قدر نيز سرسپرده يك شاهخدا و سالار بيرونى باشند باز هم آدم اند و وسوسه گاز زدن سيب ممنوعه دارند . فهم اين نكته نيازى به برهان هاى پيچاپيچ ندارد . اين آزادى همچون عشق عرفانى آزمودنى است و در هر دمى كه تشويش آينده بر ما نازل مى شود ، چيزى در درونمان مى گويد : تو بايد انتخاب كنى . تو تنها موجود ناتمام و زمانمند و آينده مندى . تو ناچارى مدام تصميم بگيرى كه اين كنم يا آن كنم . /اينكه گويى اين كنم يا آن كنم –خود دليل اختيار است اى صنم /. تو محكوم زندان طبيعت نيستى ، گذار از طبيعت است كه آدميت توست . تو محكوم به آزادى و اختيارى . اين چيزى است كه هركس با كمى تأمل در خود مى تواند دريابد ، اما چه بسا بديهيات كه از فرط بداهت ناديده و نا انديشيده مى مانند . تفكرهمين بديهى ترين چيزها را پرسش انگيز مى كند. ما هستيم ، چيزها هستند ، اين ها را نيازمند اثبات نمى دانيم ، اما بدون نياز به هيچ دانش پر بيچ و خم قبلى ممكن است پرسش كنيم كه هستى ما با هستى ديگر موجودات چه تفاوتى دارد. هستى ما و هستى ديگر موجودات هر دو هستىِ چيزى هستند نه هستى مطلق و نه مطلق هستى . هستىِ من و تو چيزى نيست كه براى دركش رجوع به كتاب ها لازم باشد . اين هستى با ماست و مدام داريم تجربه اش مى كنيم . فهم آن فقط نيازمند تأمل در خودمان است نه گمگشتگى در مغلق نويسى حكيمان الهى . طبيعت آيا مى تواند خود را بشناسد و معرفى كند ؟ اسب چطور؟ سگ چطور ؟ گياهان چطور ؟ مشاهدات گواهى مى دهند كه اين موجودات از خود بى خبر و در طبيعت خود محبوسند. تغييرات آنها طبيعى و از پيش مقدر است . از وضعيت طبيعى خود فراتر نرفته اند . اما از اين طبيعت ناگهان موجودى سربرزده است كه خود مى تواند قانون خود را بدلخواه تعيين كند و حال آنكه ديگر موجودات مسخرِ قوانين طبيعى و از پيش داده اند . آزادى نمى تواند در چيزى جز توانش تغيير وضعيت طبيعى و ابداع خود بنيادانه بنياد داشته باشد . همين آزادى است كه در فيه و مافيه توصيف شده است . همين آزادى است كه در كشف معناى آدم بهشتى منظور نظر عارفان بوده است . هرگاه به طرح بزرگ هاوكينگ و ملادينو مى انديشم و فرض را بر اعتبار علمى آن مى نهم در جايى از شكل گيرى آنچه در اين طرح هستى ناميده مى شود ناگاه به شكوفايي و سربرزدن آزادى از ضرورت و طبيعت برمى خوريم . جسم ما جزئى از طبيعت است . طبيعت در طرح هاوكينگ طبق قوانين خودش كار مى كند بى آنكه خود از اين قوانين آگاه باشد. كيهان همانند كامپيوترى است كه خود به خود پردازش مى شود و نه اينكه از سرِ انتخاب آزادانه خود را پردازش كند اما انسان به مثابه رايانه كيهانى نيست . چرا ؟ به دليل آزادى اش ، به دليل امكانى كه براى انتخاب دارد ، به دليل پيش بينى ناپذيرى اش . به اين دليل كه خودش از خودش و از قوانين طبيعت آگاه مى تواند شد. طبيعت به دنياى ضرورت و پيش بينى پذيرى تعلق دارند ، انسان به فرهنگ و دنياى آزادى و پيش بينى ناپذيرى تعلق دارد . دنياى دوم جهانى است كه انسان بر روى دنياى اول سوار كرده است ؛ جهانى از ساخته هاى مصنوعى ريز و درشت و ساده و پيچيده ، جهانى پر از خير و شر ، مدنيت و بربريت ، شور و شغب ، عشق و نفرت ، تلاش معاش و تشويش آينده ، جهانى صنعتى و مدنى و علمى و تكنيكى ، جهانى انسانى با همه توحش و تمدنش ، جهانى انسانى كه نمى تواند جز ساخته موجودى باشد كه آزادى سرشته وجود اوست و اگر او نبود ، فيزيك كوانتوم هم نبود . اگر او نبود ،كيهان خودبخود كار خودش را مى كرد بى آنكه از قوانين خود آگاه باشد يا بتواند خود را معرفى كند . اين آگاهى انسان از خودش و از طبيعت است كه قوانين خودكار تكوين كيهان و طبيعت را به ظهور آورده است .طور ديگرى بگويم : اگر بخواهم با مثالى ساده طرح بزرگ هاوكينگ را كه خود با دقت و فراست نامش را model dependent- realism يا رئاليسمِ مبتنى بر مدل نهاده است توصيف كنم مى توانم گفت كيهان كامپيوترى را ماند كه خود بخود پردازش مى شود . توجه كنيد كه نمى گويم خود خود را پردازش مى كند تا شقاق و شكافى ميان پردازشگر و پردازش شونده متصور نشود و نگره هاوكينگ نيز در حد ممكن با امانت بيان شود. شايد زمانى كامپيوترى اختراع شود كه بدون دخالت شعور انسانى خودش با ابتدا به ساكن خودش را پردازش كند اما هنوز قوى ترين و پيچيده ترين كامپيوتر ها نيز به كلى از پردازشگر بيرونى يا بگيريد خداىِ ساعت سازى به نام انسان بى نياز نشده اند. مغز كودن ترين انسان ها نيز پيچيده تر از قوى ترين كامپيوتر هاست . با سنجه اين تشبيه انسان كامپيوترى است كه بر خلاف تمامى نظام كيهانىِ هاوكينگ و دستيارش ملادينو مى تواند خودش خودش را پردازش كند . اگر نه چنين بود بيگ بنگ ( مهبانگ ) كشف نمى شد ، فرديت ، اين واژه اى كه كى ير كه گور وصيت كرد بر سنگ قبرش حك كنند ، اصلاً پديد نمى آمد و رفتار انسان ها همه رفتار يك نوع طبيعى بود ، تفاوتى در شيوه هاى بودن و زيستن انسان ها در كار نبود، خود آگاهى و خود شناسى و بيان اين دو از هيچ موجودى برنمى آمد ، در اصطلاح عارفان طرق الى الله به شمار نفوس انسان ها نبود. به باور من مسئله حل ناشده در طرح هاوكينگ خالى ماندن شكاف ميان كامپيوتر خود پردازش شونده و خود پردازنده است. برآمدن آزادى و آگاهى از طبيعت را مى توان با اين فرضيه فقط حدس زد : آزادى انسانى نيز انتخاب طبيعى (natural selection) است .ميلياردها تصادف و تصادم پس از بيگ بنگ كيهان در مسيرى قانونمند افكنده است ، حيات پيدا شده است و زيستمندان گياهى و جانورى . مراتب تكامل تا اينجا توضيحى دارد اما ناگهان آگاهى از مراتب تكامل برمى جهد. بنا به مدل مى توان گفت آگاهى از خود و از بيرون خود نيز بايد در همين مدل توضيح پذير باشد، اما علم هنوز آن قدر پيش نرفته است تا اين دگرگونى كيفى را توضيح دهد . پس علم هنوز شكاف ميان آزادى و ضرورت ، و نيز آگاهى و طبيعت يا مسئله بنيادى فلسفه هاى ايدئاليسم بعدِ كانتى يعنى فلسفه هاى فيشته ، شلينگ و هگل را با قاطعيت حل نكرده است . اين مسئله را من كشف نكرده ام . انسان واقعاً نمى تواند فقط جزئى يا مهره اى از ماشين كيهان باشد ورنه او نمى توانست از روابط جزئيات به كلى پى ببرد و مفاهيم و واژه ها بسازد همچنانكه موجودات ديگر نيز نمى توانند . هيچ موجودى جز انسان آزادى و اختيار برگزيدن وضعيتى كه متفاوبا وضعيت از پيش داده شده اش باشد ندارد. فهم اين توانش نيازى به برهان منطقى ندارد ، چرا كه اين توانش پديدارى است مشهود و تجربه شدنى براى هركس . علت آن هرچه باشد ما در زندگى طورى زندگى نمى كنيم كه گويى آينده مان همچون آينده غنچه هاى گل در محدوده نوع خود همسان و يك جور و نوعى و افزون بر اين همان است كه هميشه بوده است .انسان ها هستند كه آينده فردى و خاص دارند، انسان ها هستند كه خود خود را مىتوانند ساخت و به رغم تآثير همه عوامل ناخواسته سهمى از اختيار و آزادى دارند و اگر نبود اين سهم اكنون ما همچنان در غارهاى اوليه مى زيستيم . پيش از عقل و نطق و خرد و مدنى بودن همين آزادى است كه وجود انسانى را از وجود ساير موجودات متمايز مى كند. هر نيرويى كه جهت گيرى آن به سوى مسدود كردن اين آزادى است ، توانش وجودى انسان را مسدود كرده است .آزادى بن و ريشه هستى ماست. از آزادى است كه انسان جهان را تغيير داده است . اگر بدون وابستگى قبلى به هيچ دين و مرامى راه انديشه را از تأمل در حيثيات وجودى شخص خود آغاز كنيم خود را هرگز چون كامپيوترى خودپردازش شونده نمى يابيم . ايدئال همه ديكتاتورها چيزى نبوده است جز: نازل كردن يك جماعت به كامپيوترى كه تنها يك تن يا يك گروه مهارپردازش آن را در دست داشته باشند . يك مرجعيت اقتدار ، چه خود را مقدس نامد چه نامقدس ، آنگاه كه اراده اش بر سلب خودپردازشگرى جماعتى قرار مى گيرد بدترين توهين ممكن را به وجود انسانى روا داشته است . اين بحث ادامه دارد
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
    • * معادل پارادخشی در برابر پارادوکس را از دکتر میر شمس الدین ادیب سلطانی کرفته ام

       
      • درود برشما،از نوشته های ارزشمندتان بسیار میآموزم،.ناگفته نماند که با همه سپاسی که به شما دارم دلیل ناشناس ماندن ونام مستعارتان برایم روشن نیست،چه،اگردرایران باشید بی تردید نشانی تان برای آنان که باید بدانند روشن است واگر درخارج ازایران زندگی میکنید که بی انصافیست این مستوری.پیروز باشید

         
        • دوست گرامی نخست سپاسمندم از توجه شما به ریشه ها . این در مورد کاربران دیگر هم صدق می کند. نام مستعار حکایت احتیاط کن اسپینوزاست. مگر نمی بینید که من که بحثم باصلا بر سر خدای فرهنگی است در همین سایت هم هر چند وقت یکبار حکم ارتدادم صادر می شود.شاد و سرفراز باشی دوست دورادور

           
    • سلام جناب كورس

      اينكه فرموده ايد:
      “متعصب عقيده خود را برحق ترين مى داند ، نه از آن رو كه در پىِ جستجو و خودانديشى هاى دير پا در عقيده هاى گونه گون به آن رسيده باشد بل از آن رو كه عقيده او مال اوست ،……”””پايا ن.

      اين فرمايشتان ناصواب است . ازكجا معلوم شما شده است كه همه متعصبان درعقيده در پىِ جستجو و خودانديشى هاى دير پا در عقيده هاى گونه گون به آن نرسيده باشند ؟
      آيا من به شما نمي توانم بگويم كه تعصب درشكاكيت خودتان نسبت به وجودخداوندجهان آفرين ،سخت درتعصب ورزي خوداصرارداريد واين عقيده را ملك خودمي دانيد؟
      جناب خودتان هم مبتلا به اين تعصب هستيد وحق هم داريد كه اين عقيده شك دروجودخداراهمانندپدردوست داشته باشيد.
      وسرش معلوم است كه اگروجودخدارا بپذيريد به دنبالش تكليف شرعي رابايدبپذيريد؛ ويا بقول نيم بند خودتان كه ازعارفان نقل كرده ايد،عشق بخدارا بايد بپذيريد كه درآيه امانت وديعت الهي است.

      شما جناب كورس به آقاسيدمرتضي گرامي كه گفتارتان را نقدكرده بود درپست قبلي ،جواب روشن نداديدوبلكه طفره رفتيدودراين پست هم مي بينم كه بطورضمني بربرهان اقامه كنندگان طعنه زده ايد. آيا متفكرآزادانديش غير ازاينست كه باتفكرآزادش مستدل وبرهاني ازموضوع وجود وهستي بحث مي كند وبريافته هاوگرايشش برهان عقلي مي آورد؟
      آيا غيرازبرهان عقلي براي متفكر انديشمندچيزديگري محترم وقابل قبول است؟
      چگونه آزادانديشي هستيد كه ازبرهان روبرمي تابيد؟آيا گفتارشما صرف سفسطه گرائي نيست؟
      آيا اين هستي كه ماهم جزئي ازآن هستيم طبق تصادف به وجودآمده است؟ويا اينكه بقول هايدگرعلتي داردكه بيرون ازاين پديده هامي باشد. وبگفته رسول-ص- وباهرپديده اي هم همراه است نه اينكه دراوباشد.

      آيا وجودشما علتي ندارد؟ووجوداونيز وهمچنان برو بالا،آيا سلسله علت ومعلول همچنان متسلسل وپايان ناپذيراست؟ويادور باطل را مي پذيريد؟ كه هردوي تسلسل ودور،درنزدعقلا وانديشمندان فلاسفه باطل است.آيا بطلان هردوراقبول داريدياخير؟

      اگرقبول داريد پس ناچار ولابديت عقلي است كه بايدسرسلسله معلول و علتهابايستي علتي باشد كه او معلول هيچ علتي نيست وقائم برذات خويش است وهمه معلول وعلتها ازاوسرچشمه گرفته است. وبقول عرفا هم همه هستي ازتجليات اوست. ووحدت وجودابن عربي هم بهمين معني است ،يعني وجوداصيل فقط اوست وبقيه كثرات وجودازتجليات اوست. وبه برهان صدرائي درتشكيك مراتب وجود ،او وجودمرتبه اعلي است وبقيه وجودات درمراتب ضعيف واضعف هستند. يابه تعبير ديگر اوواجب الوجود بالذات است ،يعني وجودش ضرورت دارد وپذيرش وجودش لابديت عقلي است وبقيه ممكن الوجود وپديده هستند ويابه تعبيري واجب الوجودبالغيرهستند نه بالذات. ويابه تعبير ديگرملاصدرا :وجودربطي هستند وبلكه عين ربط هستند ووجوداصيل اوست كه مقصودابن عربي وعرفاي ديگر ازوحدت وجود همين است كه وجودازآن اوست فقط ويكي بيش نيست
      واين كثرات كه مي بيني تجليات وفعل وآثاراو هستند.

      واينك برهان صديقين را بزبان ساده فارسي ازروش رئاليسم علامه طباطبائي برايتان مي آورم؛ مي خواهم ببينم چه خدشه اي دراين برهان مي بينيد اگراهل تفكر وانديشه ورز وآزادانديش هستيد ودراين برهان نيز هيچگونه پيشفرضي نبوده است وفقط نگاهش به هستي ووجود بما هوموجود است. واينك بيان برهان صديقين باتبيين علامه طباطبائي -ره-:

      “واقعيت هستى كه در ثبوت وى هيچ شك نداريم هرگز نفى نمى‏پذيرد و نابودى بر نمى‏دارد.
      به عبارت ديگر:
      واقعيت هستى بى‏هيچ قيد و شرط واقعيت هستى است و با هيچ قيد و شرطى لا واقعيت نمى‏شود، و چون جهان گذران و هر جزء از اجزاء جهان، نفى را مى‏پذيرد پس عين همان واقعيت نفى ناپذير نيست، بلكه با آن واقعيت واقعيت دار و بى آن ازهستى بهره‏ اى نداشته و منفى است، البته نه به اين معنى كه واقعيت با اشياء يكى شود و يا در آنها نفوذ يا حلول كند و يا پاره‏ هايى از واقعيت جدا شده و به اشياء بپيوندد، بلكه مانند نور كه اجسام تاريك با وى روشن و بى وى تاريك مى‏باشند؛ و در