سر تیتر خبرها
ملک جمشید

ملک جمشید

یک: چهار نفر بودیم. چهار تنها. کسی همراهمان نبود. باور کنید اما چهل نفر بودیم انگار. شاید هم چهل هزار نفر. چرا نگویم: ما مردم را درک می کنیم؟ و این که: از مردم نمی شود فراتر از توانشان انتظار داشت. مردمِ معترضِ ما هنوز مته به رگِ حسی شان ننشسته. وقتش که برسد بر می جهند و کارها می کنند. منتها اینجور جستن های احساسی هماره بی سرانجام بوده است. به این دلیل که مردمِ ما در لحظه، احساسی می شوند. و در لحظه، جوانمرد و سینه چاک و شیدا و هیجانی می شوند. و این عیب کمی نیست.

مردمِ ما عادت داده شده اند که دور نگر نباشند. یا کمتر آینده خواه باشند. چشمِ مردم ما عمدتاً به زمین زیر پاست. نگران اند و نا مطمئن اند از بس. مردمی که به زمین می نگرند تا به چاه و چاله ای در نیفتند، از تماشای افق های دور محروم می مانند. که آینده، در همین افق های دور، دست به دست می شود. آنچه از زمینِ زیر پا بر می جوشد، احساس است، و آنچه از افق های دور: عقل. معمولاً ملک جمشیدها و رهبرها از همین غلیانِ احساسیِ مردم ما سود برده اند در این سالهای تاریخی. و هم ملک جمشیدها و هم رهبرها تا توانسته اند بر عقل جاریِ مردم پتک کوفته اند.

به اوین برگردیم. ما بودیم و تنهایی و شیب زندان. یکی از دور اگر به ما می نگریست، ما را چهار آدمِ شکسته می دید. و چهار پیرِ ورچروکیده ی چوبینه کفش. ما از شیب زندان بالا می رفتیم و شیب زندان از ما می گریخت. رسیدیم به ورودیِ دادسرا. و داخل شدیم. سربازی گفت: تنها آقای نوری زاد می تواند داخل شود. گفتم: پس برای آقای دکتر ملکی و مادر ستار بهشتی دو تا صندلی بیاورید. آقای نعمتی را فرستادم چند برگ کاغذ خرید و آورد. بر روی دوتایش درشت نوشتم: نرگس محمدی را آزاد کنید! یکی را دادم دست دکتر ملکی و یکی را دادم به نعمتی. قرار شد هردو این نوشته ها را بالا بگیرند و مادر ستار، عکس پسرش را.

دو: آقای ملکی و نعمتی و پرچمبانو در همان اتاق بازرسی ماندند و مرا به سالن انتظار راه دادند. که شلوغ بود و جای نشستن نداشت. همانجا یک ” نرگس محمدی را آزاد کنید” دیگر نوشتم و خود بالا گرفتم رو به دوربینِ کنجِ سالن. نوشته ی من، کنجکاویِ چندانِ حاضران را بر نیانگیخت. این مردم هرکدام به دلشوره ای مبتلایند و بابت پرونده ای و برای زندانیِ خود به اینجا آمده اند. اینها حالِ این که نگران نرگس نامی نیز باشند، ندارند. من نیز انتظارِ این را نداشتم که مردم دست به دست هم بدهند و با دیدن نوشته ی من شوری به پا کنند و بازو در بازو سرود سرنگونی بخوانند. مخاطبِ نوشته ی من آدمهایی بودند که در پس و پشت دوربین ها پناه گرفته بودند. من اطمینان دارم ما با همین روند نرگسِ بیمار و بی گناه را آزاد می کنیم. این چه گردنه ای است که آدمکشان و دزدان و گردنکشان و چاپلوسان و چاکرمسلکان آزاد و مسئول و مدیر و رییس و وزیر و نماینده ی مجلس باشند، و یک بانوی بی گناه و انسان و شایسته: زندانی؟

سه: در همان سالن انتظار مردی که شصت ساله به نظر می رسید و کمی فربه بود و ریشی کوتاه بر صورت و کت و شلواری سرمه ای بر تن و قدی کوتاه داشت، آمد و میخ شد به صورت من و انگار که گمشده ای را یافته باشد گفت: من تو را یکجا دیده ام خدایا!؟ گفتم: من چند باری به منزل شما آمده ام. روی ترش کرد که: نه. و کشف کرد: آره تو نوری زاده هستی که تو ماهواره صحبت می کنه. و پرسید: کی برگشتی ایران مگه خارج نبودی؟ گفتم: من نوری زاده نیستم خارج هم نبوده ام در این سالها. گفت: مگه تو اون نیستی که پای بچه بهایی را بوسیدی؟

تا گفتم بله، آنچنان صورتش به خشم نشست که حس کردم یک گِرد باد قاره پیما را به سختی مهار کرد و به سختی نیز دستش را از ماشه ی مسلسل درونش برداشت. بعد از ده ثانیه سکوت و درهم پیچیدن گفت: من صد و بیست و هفت تا ترکشِ شمرده شده در بدن دارم. حالا نشمرده هاش بماند. سی و پنج سال است که دارم خدمت می کنم بازم ازم خواستن که بمانم خدمت کنم. و با غیظی غلیظ پرسید: کسی که پای یک بهایی رو ماچ کنه…. خشم درونش می گفت: برو ریز ریزش کن. و یک چیزی که نمی دانم چه بود جلویش را می گرفت. سرآخر گفت: اگه بیرون از اینجا بودی یه جور دیگه باهات حرف می زدم.

چهار: سلام نرگس بانو. ما را ببخشای که بجای قدردانی از زحمت های تو، تا توانسته ایم بر تو سخت گرفته ایم. تو مگر چه کرده ای و چه گفته ای؟ جز این که با ادب باشیم و درست و درستکار؟ و جز این که به حقوق مردم بها بدهیم و طبق همین قانونِ هردمبیل اسلامی به مردمِ گرفتار اجازه ی داشتن وکیل بدهیم و بصورت علنی دادگاهی شان کنیم و قاضیان مستقل و نفوذ ناپذیر بر کارها بگماریم؟ و یا جز این که دزدان و نابکاران و مکاران را از عرصه های مدیریتی دور نگهداریم؟ ما را ببخشای که تن رنجور و بیمار تو را تاب نیاورده ایم و بر تنهایی و بی پناهیِ تو چاقو نشانده ایم تا بچه های بی سرپرستِ تو در یک سوی و خودت در سوی زندان دو شقه شوید.

پنج: ظهر شد. نعمتی با خودش ناهار آورده بود. کتلت پخته بود زیاد برای هشت نفر. رفته بود و از نانوایی اطراف زندان نان گرم هم گرفته بود. چهار نفری رفتیم به مغازه ی چسبیده به دادسرا و همانجا ترتیب کتلت های نعمتی را دادیم و برگشتیم سرِ پست مان.

شش: من در سالن انتظار و دوستانم در اتاق بازرسی ” نرگس محمدی را آزاد کنید” های خود را بالا گرفته بودیم که دیدم سربازِ پشتِ پیشخوان اسم مرا صدا می زند. رفتم جلو. گوشی تلفن را داد به دستم. مردی از آنسوی خط گفت: من نصیری پور هستم قاضی اجرای احکام همینجا. مشکل شما و اموال شما و ممنوع الخروجیِ شما چیست؟ کمی که در این خصوص صحبت کردیم، گفت: این ها بکنار، اعتراض اصلیِ شما برای چیست؟ گفتم: برای زندانی شدن نرگس محمدی. گفت: نرگس محمدی یک حکم قطعی دارد که اگر شما زمین و زمان را به هم بدوزید این حکم قطعی باید اجرا شود. و گفت: این خانم یک پرونده ی باز هم دارد که باید دادگاهی شود. فعلاً بخاطر همان حکم قطعی به زندان برش گردانده اند.

گفتم: آقای قاضی، نرگس محمدی بیمار است. تاب تحمل روزهای زندان را ندارد. او روزی پنج جور قرص ضد تشنج می خورد. پزشکی قانونی اعلام نظر کرده که وی نمی تواند زندانی باشد. گفت: روزی که نرگس محمدی را آوردند اینجا من باهاش صحبت کردم به من از بیماری اش چیزی نگفت. گفتم: بنده ی خدا خودش را برای انفرادی آماده کرده بود و تا شنیده که شما می خواهید به بند عمومی بفرستیدش بیماری اش را از یاد برده. آقای نصیری پور گفت: من به اعتبار سخنِ شما خانم محمدی را از زندان فرا می خوانم به اتاق خودم و مسئله ی بیماری اش را جویا می شوم. اگر دیدم واقعاً مشکل دارد همکاری می کنیم. ما که نمی خواهیم زندانی را بکشیم. ما می خواهیم در نهایت سلامت دوران محکومیتش را در زندان بگذراند.

و گفت: این اعتراض های شما به ضرر ایشان تمام می شود. گفتم: ای خاک بر سر دستگاهی که بخاطر اعتراض چند نفر دست به عصبیت ببرد و فراتر از استحقاق یک متهم برسر لج بیفتد و برایش غلیظ تر حکم کند. و گفتم: من از همراهیِ و بزرگواری شما تشکر می کنم آقای نصیری پور. اما اجازه بدهید شما کار خودتان را بکنید و ما کار خودمان را.

هفت: بیرون از دادسرا، دوستانی آمده بودند به همراهی. ما هرگز خواهان این نیستیم که عده ای به آنجا بیایند و اجتماعی بپردازیم هر روزه. اما شاید ساعت دوازده تا یک، زمان مناسبی باشد برای آنانی که می خواهند به نرگس و به سایر زندانیان سلام بگویند. می گویم: دانش هسته ای در تمامی عمر هسته ای اش یک چنین فلاکتی بخود ندیده بود که تصمیم گیرش برای بود و نبود آخوند و ابلهان باشند. من حال این سانتریفیوژها را می توانم درک کنم.

محمد نوری زاد
بیست و دوم اردیبهشت نود و چهار

11209391_1092481297446152_1948634643386390798_n

11265249_1092484414112507_9162445232572433838_n

11265323_1092483260779289_1165147641759841540_n Share This Post

درباره محمد نوری زاد

72 نظر

  1. ببین زالو، زالو درمانی ممنوع چون باعث طول عمر آخوندا میشه . بجای این یه بیت به کفریه ام هدیه کن.

     
  2. سلام بر اهل ادب
    واقعا کامنت دوستی ناشناس در جواب دیگران در این نوشتار آنچنان مجذوبم کرد که دیگر بعید می دانم نیاز باشد فحش جدیدی یاد بگیرم.کمی پیش تر هم فردی در استدلالی منطقی منطبق با براهین مسلم عقلی در مقام احتجاج به دوستی دیگر گفته بود ….خودتون پاره کردین.جناب نوریزاد یه خورده دیگه پیش بریم فکر کنم با کمک دوستان بشه جلد دوم فرهنگ لغت دهخدا رو تنظیم کرد.از فضلا و ادبایی نظیر حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان و حاج محمود کریمی هم کمک بگیریم بد نیست.ان شاء الله مبارک است.

     
  3. سلام جناب مشیری

    خوشحالم که بالاخره از کامنت های دوسطری درود بر شما،به این لینک نگاه کنید ،خارج شدید و شمه ای از بیوگرافی خود را ارائه کردید ،فقط عرض کنم من در اینجا دنبال تحمیل عقیده نیستم ،و بخاطر ادب شما به عقاید فعلی شما احترام می گذارم ،اگرچه آنها را باطل یا ناشی از سوء فهم و عدم مراجعه دقیق به منایع صحیح می دانم،مثل آن مساله فشار قبر که برداشتی کاملا سطحی و دور از آنچیزی است که مورد نظر شارع مقدس است ،بارها گفته ام عقیده اصلا قابل تحمیل نیست ،شما هم که خوب بجزم چیزهایی را اختیار کرده اید و یکسره به مشیری مشار الیه دل بسته هستید ،من در این گفتگوها در مورد همه مسائل عقیدتی یا کلیت انظار شما چیزی نگفتم ،تنها مواردی را که بصورت ارجاع به یک لینک ،یک موضوع ،و یک بنیاد عقیدتی مورد اشاره قرار داده اید مورد بحث قرار داده ام ،این اقتضای این سایت آزاد است ،اگر شما ارجاع به مساله محلل دادید ،من بعنوان کارشناس دینی فقط حقیقت آنرا تبیین کردم تا سره از ناسره جدا شود ،شما اگر اشاره به چیزی نکنید ،بقول معروف عیسی بدین خود موسی بدین خود ،اما عرصه عمومی عرصه ای نیست که کسی چیزی بگوید و متوقع باشد که مخالفان آن چیز در مورد آن اظهار نظر نکنند ،من شما را فرد مودب و دوست خوبی می دانستم و میدانم ،متاسف شدم که در این کامنت اندکی از این رویه فاصله گرفتید ،مقصود من از گفتگو تحمیل چیزی بدیگری نبوده و نیست ،بل مقصود تنها گفتگوی دوستانه است ،اگر همین مقدار گفتگو باعث آزار و رنجش شما شده من عذر خواهی می کنم ،در عین حال هرجا مطلبی را خلاف واقع آنچه که در کتاب و سنت است ببینم نظر خود را می گویم چه دیگران بپذیرند و چه نپذیرند ،معیار من گفتگوی مودبانه است با همه انسانها ،بشرط مراعات ادب ،انسانیت ،پرهیز از دورنگی و فرومایگی و لجن پراکنی ،نمامی و دو بهم زنی ،کسی در این سایت در خطاب به دوستی که با او مودبانه گفتگو می کند با تکیه بر سوء فهم طرف مقابل را به گربه و بی حیائی متهم می کند ،بعد می رود در کامنت دیگری دههای مساله قابل بحث را بی ارجاع و سند از جایی کپی می کند و می گوید پاسخ بده ،این روش ها آیا انسانی و اخلاقیست؟ آیا روش گفتگو اینهاست؟ و آن ادب و خط قرمزی که جناب نوریزاد برای خود و دیگران ترسیم می کنند و دیگران را به آن فرا می خوانند این است؟ آیا توصیه به رعایت ادب و در عین حال انتشار عمومی” بی ادبی”و “لجن پراکنی” به عقاید و اشخاص ،تناقض قولی و فعلی نیست؟
    آقایی بجای نقد و گفتگوی برابر (لا اقل در اینجا) بصراحت می نویسد من دلم می خواهد به خدای مسلمانان لجن بزنم ،و آقای نوریزاد این سخن او را اشاعه می دهند ،در عین حال ما را به صبر و سوختن و ساختن دعوت می کنند ،آری ما در حال سوختن و ساختن هستیم ،اما سوختن و ساختن ما آیا ساقط کننده وظیفه دیگران است؟
    دوست محترمی رفتن ما از این سایت را کمبود میدانند ،در عین حال ابراز امیدواری می کنند که من و آن کامنت گذاری که در صدد پرتاب لجن به خدای مسلمانان است ،هردو پی گیر اندیشه های هم ستیز باشیم ،و در گفتگوهای ریشه ای طولانی خویش مکرر از فضای برابر گفتگو می گویند ؛سوال این است که فضای برابر گفتگو برای چه ؟ برای “نقد” یا “لجن زدن” به شخصیت و عقاید دیگران؟ شما ریشه یابی فرهنگ دینی می کنید تا نهایتا به اینجا برسید که یک لجن پراکن مدعی نقد را قرین یک کارشناس دین که مودبانه به گفتگوی با شمایان آمده است کنید ،بی آنکه بی طرفانه نحوه عملکرد آنها را در سنجه ترازوی انصاف بگذارید؟ من با شما موافقم که بیرون از این سایت شرائط گفتگو برابر نیست ،اما این باید سبب التزام به این شود که ما در اینجا که شرائط گفتگو برابر است ملتزم شویم که “لجن زدن” یعنی نقد و “لجن زن” قرین کسی است که به انظار دیگران توجه می کند و در آن می اندیشد و تدارک پاسخ آن می کند؟ شما که در صدد تبیین ریشه های فرهنگی هستید اینجا قبل از هرچیز موضع خویش را در برابر “لجن زدن” به اشخاص و افکار روشن کنید بعد از شرائط برابر گفتگو سخن گویید ؛من همیشه تعبیر شما مبنی بر “پاکوب کردن نقادانه” افکار را پسندیده ام ؛اما آیا تف و لعنت و لجن زدن و خود را محق به لجن زدن به اشخاص و افکار را هم شما در جهان مدرن “نقد” تلقی می کنید؟
    بنظر من این سایت بهر دلیل سایتی آزاد است ،اما توجه کنند همه دوستان که ما خود با نحوه قول و فعل خویش در اینجا نشان میدهیم ریشه ممنوعیت ها و عدم تحقق شرائط برابر گفتگو چیست،ریشه همین رفتارهای پارادوکسیکال همه ماست ؛ما در همین سایت نشان داده ایم که هنوز نحوه استفاده صحیح از فضای آزاد را فرا نگرفته ایم ،آیا استفاده صحیح از فضای آزاد یعنی “فحش”؟ یعنی “لجن زدن”؟ یعنی “تمسخر و تئوریزه کردن جواز تمسخر به عقاید و ادیان”؟ اینها بنیان های اندیشه مدرنی است که عزیزانی با گذار از ریشه های فرهنگ دینی در صدد رسیدن به آن هستند؟
    ما اگر آزادی را به ولنگاری و رهایی مطلق تفسیر کنیم (چیزی که تحقق خارجی آن محال است) و هرچه خواستیم در فضایی آزاد بگوییم و بنویسیم ،دیگران را مسخره کنیم ،عقاید و ادیان را خرافات بدانیم و امام دیگران را “امام موهوم” بدانیم ،و بالاتر از همه اینها خود را محق بدانیم “خدای دیگران را بلجن بکشیم” آیا از آزادی ولو در محدوده همین سایت سوء استفاده نکرده ایم؟
    آقایی درقالب تمثیل و ضرب المثل بمن اهانت می کند ،بعد در کامنت دیگری سلام می کند و سوال کی پرسد!،یکجا از کسی بدگویی می کند و سوء ظن بخرج می دهد و دو بهمزنی می کند ،جایی دیگر از ریفرنس برخی مسائل می پرسد!
    اینها پارادوکس و خروج از تعادل قولی و فعلی نیست؟ اینها انسانیت و فرهیختگیست؟
    من به جناب نوریزاد میزبان این سایت علاقه دارم ،و خود ایشان بارها تشویق به تداوم حضور ما کرده اند ،در عین حال برخی گفتارهای خود ایشان و نحوه مدیریت این سایت پاردوکسیکال است ،میشود خط قرمز خویش را انسانیت و اخلاق و ادب تعریف کرد در عین حال ،لجن پراکنی و فحش را با چند چنگک در مواضعی خاص منتشر کرد ،در عین حال به دیگری که عقاید او و زیباترین اندیشه های اعتقادی او یعنی خدای خالق جهان ،مورد تعرض و لجن پراکنی قرار گرفته است گفت :بسوز و بساز؟!
    این کمال سوء استفاده از آزادی بیان و اندیشه است که کسی از لزوم تداوم “نقد” سخن بگوید بعد “نقد” را مساوی و مساوق با “لجن و تمسخر” دانسته با نقل سخن ضعیف این و آن در صدد تئوریزه کردن “لجن زدن و تمسخر” به ادیان باشد.
    من بارها گفته ام قسم بخدای جهان که او را می پرستم موضع من موضع حکومتی نیست ،و من در قدرت نیستم ،وتنها از موضع ایمانی خود سخن می گویم ،اما شمایان توجه کنید حال اگر این سایت بشکلی مسدود و غیر قابل استفاده شد ،کسانی که اقدام به “لجن پراکنی” و “فحاشی” و “بی ادبی” کردن مسولیت سخنان خود زیر پوشش یک نام مجازی را بعهده می گیرند؟بارها صاحب سایت می گوید سایت من سایتی داخلی است ،و خود را مقید به رعایت محدوده هایی می داند ،در عین حال هم کسانی از آزادی سایت سوء استفاده می کنند و هم خود صاحب سایت باز آن سوء استفاده ها را منتشر می کند!
    قبلا گفته ام من شیوه هایی مثل شیوه دوست عزیزی که اندیشه های ریشه ای خود را ولو اینکه مبنای آن انکار وحی و رسالت ،و ابراز عدم جزمیت به خدای جهان است ،متمدنانه و مودبانه بیان می کند ،شیوه مدرن گفتگو و نقد میدانم ،خوب همه اینطور سخن بگویند کسی بحثی ندارد ،بحث آنجاست که کسانی تخم نفرت و لجن و تمسخر اندیشه و فحاشی را می پراکنند و گروهی هم برای آنها هورا می کشند ،موضع اختلاف اینجاست،سخن این است که اینها “مدنیت” و “فرهیختگی” و “انسانیت” است که کسانی فحاشی و لجن زدن را حق ذاتی خود بدانند؟
    بحث ما اینجاست والا گفتگوی نقادانه و مودبانه از صدر و ذیل دین ،مورد تاکید و سفارش رهبران دینی ما و سیره آنان بوده است.
    من دیگر بنای عدم نوشتن داشتم ،تنها بلحاظ ایفای وظیفه شخصی که نزد خود تعریف کرده ام ،و توصیه و سفارش صاحب سایت به صبر و سوختن و ساختن ،در اینجا هستم ،اکنون باحترام دوست محترمی که از من خواسته است مدتی اینجا چیزی ننویسم ،اقدام بنوشتن نمی کنم ،تا همه ببینیم اینکه آیا پنجاه صد نفر در جایی همه یکجور و یکنواخت چیزهایی بنویسند و برای هم کف و هورا بکشند و به اشخاص و عقاید مورد احترام دیگران لجن پراکنی کنند ،آیا تصویر مطلوب و کارسازی از این سایت در دنیای انفجار اطلاعات بدست می دهد؟

    با سپاس

    ———————–

    سلام و سپاس مرتضای گرامی که به مدد من آمده اید در این مقال.
    سپاس

    .

     
    • سلام آقاسيدمرتضي

      دوست گرامي حيف نيست آن انرژي پاكي وآن حسن ظن ونيت پاك وخلوصي وآن قلم زيبائي وآن دانش وفضلي كه داريد دراين سايت ارائه كنيد كه هيچ خريداري ندارد،بلكه أثرمعكوس داشته باشد. اين سايت وميزبانش ومهمانانش را بحال خويششان بگذار تابه گفتار همديگر هورا بكشند وباهم دراين دنياي مجازي شان به گفتار اباطيل خودشان خوش باشند ،وبه تعبير ديگر “ذرهم في خوضهم يلعبون” مثل اينان همانند آنانيست كه فرموده :” كأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة”.
      ازاينكه به خواهش آن دوستت احترام گذاشته ايد وچنين فرموده ايد:”اکنون باحترام دوست محترمی که از من خواسته است مدتی اینجا چیزی ننویسم ،اقدام بنوشتن نمی کنم ،”. پايان گفتارگل شما.
      چنان مرا خوشحال كرديد كه درپوستم نمي گنجم وبراين تصميم واراده ات ارج مي نهم وآن دستانت را مي بوسم كه عوض قلمفرسائي دراينجا -هرچند بنده وبرخي ديگرمستفيد مي شديم -دركار تحقيقي پرمنفعت مشغول باشيد ونشر دهيد تايادگاري بعنوان صالحات باقيات واثرارزنده درتنوير افكار جامعه قابل استفاده باشد.وسزاوار نيست كه همچون شما ي عالم فاضل رباني خوش ذوق وبااستعدادونبوغي سرشار ازفضائل وباقلمي خوش و ستودني بااينهائي كه “أخلد الي الارض واتبع هواه” درگير مجادله اي كه رسم ادب را ملاحظه نمي كنند ؛اتلاف وقت كنيد.

      همچنين بنده ازتصميم جناب مصلح گرامي برترك اين سايت، هم يادش بخير وهرجا كه هست به سلامت باشند، بسيارخرسندشدم.

      ونكته اي هم درموردجناب آقاي نوري زاد بگويم اينكه ايشان مرام ونقش، رفيق دزد وشريك قافله را بازي مي كنند. زيرا مديرهرسايت داخلي براي نويسندگانش آئين نامه ومرامي واستانداردي بايدداشته باشدازجمله خط قرمز هائي راميهمانان بايدمراعات كنند؛مثلا توهين به اشخاص حقيقي وحقوقي وبه عقايد واعتقادديگران را بايدرعايت كنند وگرنه نوشته شان منتشرنمي شود. متاسفانه جناب نوري زاد اين اموررا مراعات نمي كنند. وبهانه هاي موهومي مي آورندكه قابل پذيرش عقلا نيست. وشايد بخاطر زخم خوردگي عميقي كه ازمولايش برداشته است باشد.

      ليكن آزادانديشي هم خودش مرامي دارد وخيلي هم مقدس است وسفارش أكيد خداونددرقرآن است كه:” أفلا يتفكرون ،وأفلايتدبرون ،وأفلا يعقلون “وامثال اين امور كه بشررا به تفكروانديشه ورزي وخردورزي دعوت مي كند. كه متاسفانه ساحت اين سايت ازآن بيگانه است. واما كوگوش شنوا. بگذرم دردل بسيار وفرصت عمرهم اندك .بله تاكيدمي كنم كه حيف است اين عمرگرانمايه درچنين جاهائي صرف شود.

      وبراي اصلاح جامعه و براي برپائي حكومت صالح براي ايران هرچقدر هم بكوشيم كم است .واين امرتلاش درجاهاي ديگرمؤثرتر خواهد بود.
      باعرض پوزش ازمحضر انور آقاسيدمرتضاي گل. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
      ناصح

       
      • جناب ناصح

        سلام بر شما

        از حسن ظن و ابراز محبت های شما نسبت به این بنده خدا تشکر می کنم ،غرض من ترک کلی سایت نبوده و نیست ،مقصود من از اجابت خواهش آن دوست این بود که از مجادلات تشنج آمیز با کسانی که بدنبال تشنج و کشاندن بحث ها بسمت لجن پراکنی و توهین به عقاید و ادیان است خودداری کنیم ،که خودداری از تند گوئی از همه طرف ،سبب فروکش آتش فتنه ها و رنجش هاست که اطفاء نائره هم در روایات ما یکی از خصال مومنین معرفی شده است.
        من شخصا بلحاظ شخصی از بحث و گفتگو که مرا وادار به مطالعه و بررسی بیشتر شخصی می کند خوشحالم و از آن استفاده می کنم ،روشن است که اگر هدف متدینان از احتجاج و گفتگو و دعوت تنها این باشد که حتما مخاطبان سخنان آنها را تلقی بقبول کنند ،باید همه گونه تبلیغ و ترویج و بحث و گفتگو را تعطیل کرد ،من مقصود شخصی خود را دنبال می کنم و آن پاسخ گویی به دروغ ها و تهمت هاییست که بساحت دین لطمه می زند حال دیگرانی لجاجت دارند یا بهر علتی پشت بدین کرده اند تفاوتی نمی کند ،مقصود از مجادله احسن طرح مسائل و منطق دین و دفاع بقدر میسور از آنها در عرصه عمومیست ،خواه بپذیرند یا نپذیرند،از این جهت ترک کلی و رها کردن اینکه هرکس هرچه خواست بگوید امر نامطلوبیست ،البته عقیده و ایمان هم تحمیل بردار نیست ،و مقصود ما هم این نبوده و نیست ،اما بنظرم با اصلاح روش ها و ترک برخی موارد و خطاها که لازمه طبیعت انسان است می توان به احتجاج و گفتگو و بحث در عرصه عمومی ثبات و استمرار بخشید،بنظرم یک مبلغ دین ،بلکه یک متدین دلسوز دیگران ،نمی تواند بطور کلی بسبب لجن پراکنی برخی افراد از وظیفه شخصی و عمومی خویش عدول کند و بی تفاوت باشد،ما وکیل خدا و پیامبر و دین اسلام نیستیم ،اما خدا و پیامبر بر ما ولایت دارند (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور) ،(والله هو الولی)،،پس روی ولایتی که خدا و پیامبر بر ما دارند ما نمی توانیم نسبت به سوء ادب و توهین و تهمت نسبت به ساحت اولیاء خود بی تفاوت باشیم (الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله)،ما البته در سطح انبیاء نیستیم و تنها مفتخریم به پیروی از آن بزرگواران،بنابر این تمثیلی که عرض می کنم منطبق نیست ،اما می گویم اگر منطق انبیاء هم این بود که بواسطه لجن پراکنی کفار معاند که آنان را رمی به شاعر و ساحر و مجنون و کذاب می کردند،عرصه وظیفه الهی خود را ترک کنند ،بایستی منطق متدینان پیرو آنها هم اینطور باشد ،و چنین نبوده و نیست.
        اینجا علیرغم اختلافات شدید عقیدتی که هست خوب خیلی از دوستان هم هستند که اظهار می کنند همه افراد از هر نوع دیدگاه حضور داشته باشند و من از آنان تشکر می کنم،قلیلی هم هستند که علیرغم ادعاهای دهان پرکن مدنیت و روشنفکری و حقوق بشر و آزادی خود خواهانه و تنگ نظرانه چه بتصریح و چه بکنایه می خواهند سر بتن مخالف آنها نباشد و از اینجا (یعنی سایت یک مسلمان شیعه) بروند! تا عرصه باز شود برای توهین کنندگان و تهمت زنندگان بدین ،ملاحظه کنید مثل کامنت گذار نو ظهوری (البته معهود و با سابقه!) بنام “مسئلتون” که دیدم دو نوبت خود را بزحمت انداخته بود با نوشته ای طولانی که هیچ محتوا و ارزشی برای پاسخگویی نداشت جز مچ گیری و حاشیه پردازی های کودکانه مثل اینکه فلانی (یعنی من) نوبتی گفته است کتاب “نهایه الحکمه” مرحوم علامه را نزد یک استاد فلسفه آموخته ام ،خوب بله من یک کتاب فلسفی نزد آن استاد فلسفه خوانده ام ،همه ارتباط من هم با او همین بوده است ،کم سوادی را ببینید که این فرد نمی تواند بفهمد یا می فهمد و حقدو حسد او را وادار می کند بمن تهمت بزند که من با همه آراء و انظار سیاسی اجتماعی آن استاد موافقم! این اصلا در عالم تحقیق و علم معقول است که اگر شما نزد استادی فرضا یک واحد شیمی یا فیزیک خواندید ،آیا این بمعنای این است که متعلم با همه آراء و افکار آن استاد فیزیک یاشیمی یا فلسفه موافق است؟!مهم نیست حالا که این کامنت گذار با این افکار کودکانه کیست اما سابقا کامنت گذاری بنام روزبه هم چنین منطق کودکانه ای داشت و همه هنر او همین مچ گیری که فلانی فلان جا و ساعت فلان فلان چیز را بفلان شخص گفت پس….حال که چه؟ فرض کنید اصلا شما در حدس و گمانتان صائب و من مزدور جمهوری اسلامی و آنچه اینجا نوشته یا می نویسم دفاع از باورهایم نباشد و بقول شما امری سفارشی باشد،سخن بر سر این است که بحث های من اینجا چیست؟ آیا بحث های من دفاع از منطق دین و باور و دفاع از آیات قرآن و عقاید است ،یا کارکرد امنیتی و گیر دادن امنیتی به این و آن،منصف باشید می بینید که بحث من بحث سیاسی نیست ،شما انتقادات بلکه فحاشی های خودتان را بهرکس و هرچیز در این مملکت ادامه می دهید چه من اینجا باشم و چه نباشم،مگر من با شمایان در آن مسائل جدل کردم که چنین مچ گیری های احمقانه می کنید؟ بحث من بحث دیانت و ایمان است ،و تا بتوانم در برابر دروغ و تهمت و ناراستی نسبت به ساحت دین اسلام می ایستم ،اگر کسانی از این جهت عقده دارند که مچ گیری و حاشیه پردازی یا لجن پراکنی می کنند ،خیالشان راحت باشد من از این جهات مایوس نمی شوم،بلکه مصمم تر می شوم.
        بشما جناب ناصح هم عرض می کنم ،من از امثال کامنت هایی مثل کامنت همین “مسئلتون” اینطور استنباط می کنم که عاجزانه دست نیاز و التماس خویش را بسوی من دراز کرده است که :سید مرتضی ننویس! حال یا بجهت مشکلات نفسانی و روانی یا بجهت کوته دستی در احتجاج و استدلال، یعنی دقیقا چون ضربه شدیدی از بحث های من خورده است آن باطن و منطق کامنت او التماس عدم حضور ماست! وگرنه اگر مدعیست که مطالب ما بی تاثیر است و چه و چه یا اثر معکوس دارد ،خوب پس چرا در صدد منصرف کردن من و نظایر من مثل جناب و مصلح و دیگران است؟! بگذارد نوشته های ما اثر معکوس داشته باشد!
        جناب ناصح این است که من ضمن تشکر از حسن ظن و خیر اندیشی شما عرض می کنم ،اگرچه حضور در این سایت وقت زیادی از من می گیرد و در برخی موارد سبب اختلال در استراحت شبانه من می شود ،اما در عین حال این خیریت را دارد که مرا به مطالعه و اندیشیدن و بررسی مسائل نو مرتبط با دین وا می دارد ،من البته نوشته های خود را هم محفوظ نگه می دارم و ممکن است در آینده بشکلی برای خود من در کار تالیف و تحقیق راهگشا باشد.
        در اینجا لازم میدانم از همین طریق به برادر گرامی آقای مصلح سلام کنم و عرض کنم که حضور در این بحث ها بهتر و مفیدتر است ،و لازم است با خویشتن داری بیشتر و پرهیز از تنش و پاسخ گویی به کسانی که منطقی جز لجن زدن و نیش و کنایه و فحش ندارند،به گفتگوی روشنگرانه با دیگر دوستان مودب سکولار یا مخالف با دین ادامه دهیم.

        سپاس از خیر اندیشی شما

         
        • باتشكر وسلام مجدد به جناب آقا سيد مرتضي دامت بركاته

          بنده مقصودم واستدعايم اين بود كه مدتي اينجارا ترك مي كردي وبفرمايش خودتان اين آقايان باهمديگر مي گفتند
          وبا هم هورا مي كشيدند. ووزن سايت بدون حضورشما معلوم مي گشت وحال كه چنين تصميم داريد آرزوي موفقيت را برايتان آرزومندم. والسلام عليكم ورحمةالله وبركاته.

           
    • درود بر شما آقا مرتضی
      اول این را بگم من با وجود اینکه از دین و سید و شیخ متنفرم و با شما هم حتما تضاد فکری دارم اما هیچوفت این احساس تنفر را به شخص شما نداشتم و بارها هم گفتم که دوست داشتنی هستی بخاطر وقتی که میگذاری و در بحث هایی که قطعا برای شما خوش آیند نیست و گاها با تحمل توهین همراه است شرکت میکنید اینها ارزشه . قبلا هم گفتم که بحث های دینی مورد علاقه من نست اما همه نوشته های شما را می خوانم و سعی میکنم از بحث های بیهوده که حاصلی نداره فاصله بگیرم از این رو شما را ارجاع میدادم به لینک سخنان استاد خودم . اما پاسخی که به نوشته عقرب در مورد داستان آدم و حوا دادید حقیقا من را عصبی کرد که چه راحت به هر مسله ای که با عقل صد در صد در تضاد است میشود رنک دینی زد و پذیرفت ! حالا نمیدانم شما چه اصراری داشتی اصلا پاسخ بدی ! مخاطب سوال عقرب که شما نبودی به هر حال خیلی وقتها لازمه که باورهای دینی را به کناری زد و عقل را دخیل کرد به جایی که بر نمی خوره هر چه باشه عقل انسانهای امروز صد درجه بهتر از عقل بیابانگردان دوره جهالت کار میکنه . در مورد عدم توهین به باور دیگران که اشاره کردی منم با شما موافقم که حرمت ها باید حفظ شود ظاهرا روی سخن شما با دوست خوبمان مزدک است من وقتی کامنت های مزدک را میخوانم می فهمم داره چی میگه به مباحث خوبی خیلی عریان اشاره میکنه و اطلاعات خوبی هم داره با نظراتش هم صد در صد موافقم اما به نظرم اگر با ادبیات بهتری بنویسد تاثیرش دو چندان خواهد شد چرا که خوانندگان این سایت فقط کامنت گذاران که نیستند که همدیگر را بفهمند و به هم خرده نگیرند بل اشخاص زیادی با دیدگاها و باورهای مختلف خواننده و مخاطب این سایت هستند که اگر توهینی را احساس کنند حتما تیر خشمشان مدیر سایت را بخاطر انشار نشانه خواهد رفت این را تجربه دارم که میگم من مدتی مخاطب سایت خانم علی نزاد بودم کاربر بی تربیتی بود بنام افشین که فحاشی های وحشناکی میگرد حتی فحاشی های رکیکی هم نثار خانم علی نزاد میکرد که من چند بار برای خانم علی نزاد کامنت گذاشتم که خانم محترم این چه طرز مدیریت سایته این که اسمش آزادی بیان نیست این آزادی فحاشیه که اعتراض من چند روزی اثر کرد و دوباره بی اثر شد منم دیگه سایتش را تحریم کردم حالا من خودم آدم تعریفی نیستم کامنت های ناخوش آیند هم داشتم که آقای نوری زاد با بزرگواری به جای اینکه منتشر نکنه یا تذکری بده هوشمندانه با تاخیر متشر کرده در واقع با تاخیر در انتشار به من فهمانده که درست بنویس یعنی اول فکر کن بعد بنویس به همین راحتی که عرض کردم الان هم اگر بخوام مطلب تند و تیزی بنویسم که احساس کنم که ممکنه قابل انتشار نباشد اولین چیزی که به ذهنم میاد این است که از آقای نوری زاد خجالت می کشم چرا که اول ایشان باید بخواند و بار مسولیت گفته های من را بپذیرد و منتشر کند که البته خیلی وقتها هم با اغماز کامتهای منتشر میشه که انتظار انتشار آن نمی رفته که باعث شرمندگی نویسنده است سابقا در اطلاعات هفتگی یک مقاله ای منتشر میشد تحت عنوان چه کنیم که جلو میز دادستان نایسنیم یک همچین عنوانی که خاطرات یک باز پرس را منتشر میگرد که خیلی آموزنده بود الان هم من میگم جوری بنویسیم ضمن اینکه نظر و مقصود خودمان را منتقل میکنیم هاشور نخوریم و تذکر هم نگیریم این هنره وگرنه فخاشی را که همه بلدند مخصوصا دینداران که اگر نزدیکشان باشی یهو دیدی به دستور الله مدینه سر طرف را بریدن !
      با احترام به همه دوستان

       
      • تشکر از جناب مشیری

        1- در مورد تنفر ،از شما که نوعا دم از عقل و عقلانیت می زنید انتظار می رود اگر با فرد ،گروه ،یا عقیده ای تضاد و تخالف دارید ،آن تخالف و تضاد خویش را بصورت مستدل عرضه کنید ،وگرنه طبیعی است که نفرت یا نفرت پراکنی نتیجه ای جز این ندارد که طرف مقابل نیز نسبت به شما ابراز نفرت کند و این روشها روشن است که عقلانی نیست.

        2- در مورد مطلبی که به آن اشاره می کنید و آن را مسلم می پندارید ،یعنی نظریه تبدل انواع یا ترانسفورمیسم،و اینکه بقطع نسل کنونی انسان حاصل فرایند تکامل و تحول از نوع میمون است ،اگر خود شما کارشناس اینگونه مسائل هستید لطفا با توضیح دقیق ذهن ما را روشن کنید.و اگر کارشناس اینگونه مسائل (زیست شناسی و باستان شناسی و ژن شناسی و علوم مرتبط دیگر به این موضوع) نیستید لطف کنید با توضیح دقیق و مستند به حاصل نتایج علمی و مقالات علمی تاکنون ،اثبات کنید که همه دانشمندان زیست شناس اجماعا و بدون هیچ خدشه و اظهار ابهامی نظریه ترانسفورمیسم یا تبدل انواع به یکدیگر را که از لامارک و داروین بارث رسیده است ،یکسره پذیرفته اند.
        وگرنه صرف ابراز اینکه چند هزار سال قبل میمونهایی در فلان جغرافیا می زیسته اند و همانها پدران نسل فعلی بشر بوده اند که ادعای علمی نیست،یعنی سوال من این است که این اعتقاد جزمی که شما پیدا کرده اید مستند به کدام تحقیق تثبیت شده علمیست که اینگونه جازمانه از آن سخن می گویید و نظریه قرآن را صد در صد مخالف عقل میدانید؟
        ضمنا لطف کنید دیگر به آن ویدئوهای ماهواره ای آن آقا که استاد شماست ارجاع ندهید که دیگر تقش در آمده است،و برای من سخن او معیار نیست،او البته می تواند در مورد شاهنامه و علم و فرهنگ ایران هرچه دلش خواست بگوید بگذریم از اینکه در همان عرصه ها هم باید شاهنامه شناسان و اهل ادب و فرهنگ قضاوت کنند که سخنان او تا چه حد منطبق بر واقع است،اما بحث من با شماست که :
        اولا:توضیح دهید نظریه قرآن در انتشاء نسل فعلی بشر از آدم و حواء چگونه “صد در صد با عقل در تضاد است”؟ و این عقلی که شما از آن سخن میگویید چیست و عقل چه کسی منظور است؟

        ثانیا:فارغ از بحث عقل و اقتضای عقل و برهان عقلی ،توضیح دهید کدام نظریه علمی تثبیت شده ای گفته است نسل کنونی بشر ولیده تحولات نوعی در نوعی از میمون بوده است؟

        سپاس

         
        • درود بر شما
          مرتضی جان شوخی میکنی بخندیم هاا من هر چه میخواهم به این بحث خاتمه بدم شما صورت مسله را عوض میکنی ! این جماعت 36 ساله کشور ما را اشغال کردند و دیگه بلا نمانده که سر ما نیاورده باشند تازه شما میفرمایید استدلال بیار ! معلومه شما سرت تو قرآنه و مطالب این سایت را هم نمی خوانی ! تنفر من شخصی و احساسی نیست بل سیاسی است متل میلیون ها ایرانی که از آخوند جماعت و دینشان متنفر شده اند !
          در مورد داستان آدم و هوا هم وقتی شما باور داری که الله مدینه فرمودند که برای تکثیر جمعیت در این مقطع اشکال نداره فعلا با خواهر و مادرتان هم بستر شوید حلاله بعدا حرامش میکنیم ! خوب اینحا اصلا بحث حلال و حرام نیست یک عمل حیوانی . ضد بشری غیر قابل تصور است مگر اینکه بگید آن موقع هنوز در جمجمه ها مغر نبوده و نمی دانستند خواهر مادر یعنی چه ! این شکلی میشه فهمید . به هر حال با این باوری که شما داری محاله بشود با هیچ سند و مدرکی ذهنیت شما را عوض کرد به دلیل اینکه رو حرف الله مدینه که نمیشه حرف زد ! اگر میشه رد که کل داستان الله مدینه ات دروغه .پس این الله مدینه شما عقل را برای چه داده البته اگه او داده باشد ! خودت را بزار جای آن ابله ای با خواهرش میخواهذ تولید مثل کند الله هم فرمودند و حلالش هم کردن ! چه احساسی بهت دست میده ! اگه احساس بدی نداشتی پس میشه نتیجه گرفت که شما از نسل آدم و جوایی که بیماری زنتیکی ازدواج فامیلی اجداد محترم شما اترش را روی مغز گذاشته ! حالا این مثال را توهین تلقی نکنی اصل توهین را شما به عنوان نماینده الله مدینه در این سایت در جوابی که به عقرب دادی نثار همه کردی . به قول خودت دو یو آندرستند !

           
          • جناب مشیری
            هم از سیر و روند نحوه ادبیات شما و هم از تحاشی و فرار از بحث های محتوائی ناظران متامل دریافتند که سخنان شما فاقد انسجام و استدلال بر مدعاهاست ،و گفتارهایی هست احساسی ،سطحی و مقلدانه از مشیری مشار الیه ،و نهایت معلوم شد که چیزی در چنته برای گفتگوی عقلانی و مستدل ندارید ،جز تقلید اظهارات آن مشیری و توهین و جسارت به یک دین و خدای مومنان ،فقط اشاره به یک مورد از بی توجهی شما به محتوای بحث های گذشته می کنم که نشان از این است که فقط تعصب دارید و دیگران را بتعصب متهم می کنید اما تامل در محتوای گفتار دیگران نمی کنید ،آن نکته این بود که در ازدواج فرزندان آدم اصلا مساله نکاح با مادر مطرح نبود،بلکه بظاهر قرآن و تایید برخی روایات نکاح دو خواهر و برادر از دو بطن جداگانه موضوع بحث بود ،البته بحث ما جزم هم نبود ،و اشاره به محتملات دیگر واقعه نمودیم.
            تعجب از شما مفتخران به گذشته عجم و نیاکان مجوس است که نکاح آنان با محارم خویش حتی مادر را که مورد نهی ادیان و از جمله دین زرتشت قرار گرفته بود را مورد اغماض تاریخی قرار داده از آن عبور می کنید اما از یک احتمال تاریخی تفسیری برای ابتدای خلقت و روی مصالح کلی آفرینش ،اینگونه کوه از کاه می سازید تا آن تنفر درونی خویش نسبت به ادیان را ظاهر کنید.
            من دیگر با شما گفتگو نخواهم کرد زیرا هم از ادب در گفتگو خارج می شوید و تعصب می ورزید ،و هم معلوم شد چیزی در چنته ندارید وگرنه در برابر طرح بحث از موضوع تبدل انواع و نظریه ترانسفورمیسم که مورد ادعای شما بود و متعصبانه نظریه دین در این مورد را “صد در صد” مخالف عقل دانستید اینگونه خائفانه و با گریز زدن به مسائل حاشیه ای نمی گریختید.
            شما به تقلید از همان استادتان ادامه دهید ،اما اگر از چنین غیرت ناموسی در مورد نکاح با محارم که از گذشته های دور مورد تحریم ادیان است برخوردار هستید لطف کنید در این مورد سوال و تاملی بکنید از او در مورد نکاح محارم رایج طی قرنها در بین مجوس.

            موفق باشید

             
          • درود بر شما
            مرتضی گرامی من دلیل عصبانیت شما را نمی فهمم حرف باید منطق داشته باشه من بر اساس داستانی که شما باور داری مثال عینی زدم و خوشحالم که بهت بر خورد معنی اش این است که اینگونه زاد و ولد از ریشه احمقانه و غلط است در واقع اعتراض من نوعی حرف حسابه دیگه به ادب ربطی ندارده البته من متوجه بودم که منظور شما مادر نبوده اما من عمدا به دو دلیل ّبه آن اشاره کردم یکی اینکه آن حیوان انسان نمایی که توانایی همبستر شدن با خواهرش را دارد شکستن حرمت مادر هم نباید برایشان کار مشکلی باشد دیگر اینکه خواستم شما از فتوایی که برای ارتباط خواهر و برادر صادر کردی عقب نشینی نکنی ! و مثل داستان شیخ فرشتیان نشه که الان متهم به بیسوادیش میکنی ! بعد میفرمایید که ناظران متامل دریافتند که سخنان شما فاقد انسجام و استدلال بر مدعاهاست ! کدام ناطران متامل ؟ همانهایی که به شما رای منفی میدن ؟ یا ناشناسان فحاش یا همکار محترمت که وفتی قهر میکنه با اسمهای مختلف میاد اصل بیان اسلامی را به نمایش میگذارد ! شما که رکورد رای منفی را در این سایت شکستی قربانت گردم و با افتخار هم اعلام میکنی که نظر دیگران اصلا برایت مهم نیست ! چرا مهم نیست اگر واقعا باور داری که نظرشان اشتباه است با منطق و استدلال درستش کن اگر نمی توانی احترام بگذار . این غرور شما است که توهینه نه حرف حساب من و دیگران . در ضمن من هیچ ادعایی نکردم که چیزی در جنته دارم بل نظر شخصی خودم را دادم و هیچ علاقه و باوری هم به مباحث دینی ندارم و با شما هم مسابقه دین نگذاشتم که احساس شکست میکنی و میفرمایید من دیگر با شما گفتگو نخواهم کرد ! من گفتگویی با شما ندارم چون مباحث دینی برای من موضوع نیست شما همیشه برای تحقیر دیگران که ذهنشان از مهملات فاصله دارد وارد گفتگو میشوید ! شما باید بدانی که سرنخ تمام بدبختیهای امروز ما یکی دست آخونده و یکی هم به دین گره خورده ! که سایه شمشیر بی منطق دین صداها را در گلو خفه کرده ! در ضمن شما میدانید نکاح به چه معنی است که از این کلمه فرومایه را اینقدر استفاده میکنید ! حالا برای اینکه در نوشتار حساسیتی ایجاد نشه استاد مشیری در کمتر 2 از دقیقه نکاح را توضیح میدهند .

            https://www.youtube.com/watch?v=SkSSbIt6D6c

             
    • نوري زاد سلام

      جرا كامنت مرا به خطاب به جناب آقاسيدمرتضي دامت بركاته -رادراينجا منتشر نكرده ايد.؟؟؟؟؟
      من كه زالو نيستم بمانند پائيني شمارا بمكم تااين مكيدن را منتشركنيد!!!!!!

       
    • سلام بر آقا مرتضی
      دوست گرامی بنده تمامی مباحث شما با سایر دوستان در این سایت را خوانده ام و بدون هیچ قضاوت و یا مداخله ای در مباحث صرفا شنونده بوده ام و بالطبع محق بوده ام که نزد خود برخی افکار دو طرف را بپذیرم یا خیر.از اینگونه مجادلات بی نتیجه هم در طول عمر خود بسیار داشته ام که صرفا کدورت را به جای روشنگری بین عموم نشانده.شما در اینجا نامی از امام موهوم آورده اید که اصطلاحیست که در این سایت صرفا اینجانب بر روی موجودی گذارده ام که در طول تاریخ بدون هیچ سند عقلی بر تمامی ارکان جامعه ما سایه افکنده و بسیاری را از هست و نیست انداخته است.بنده یکبار در یکی از کامنتهای گذشته پنج سوال از شما پرسیدم که خوشبختانه پاسخی دریافت نکردم و خدا را شکر کردم که یکبار بر خلاف رویه خود که معتقدم دیگران می بایست بخوانند و داوری کنند عمل کردم و مجادله ای آغاز نگردید به هر دلیل.ولی دوست گرامی اینگونه مظلوم نمایی در تاریخ شیعی سابقه ای بس طولانی دارد.مگر شما خود کم توهین به دوستان دیگر نموده اید که اینک ندای انا المظلوم سر داده اید.شما مثلا عقرب را به بی سوادی در فارسی گویی و غلطهای املایی متهم می کنید در حالیکه اینجانب چندین غلط املایی در متون شما مشاهده کرده ام!!!به مزدک می گویید فحاشی می کند و خود شروع می کنید به گفتن اینکه تو غلط می کنی چنین و چنان و…از قرآن می گویید که مبادا قومی قومی دیگر را مسخره کند(ولا یسخر قوم بقوم…حجرات آیه 14)آنچنان دیگران را مسخره می کنید که خود غافلید.که مثلا یاد گرفتی!!حالا بشمار ببینم چندتا آیست یک،دو …و….یا مثلا شما وقتی به دانشجوی دکتری علوم دینی می گویید دانشجوی دکتری تاریخ و بعد که این اشتباه سهوی مشخص شد فرار به جلو را برقرار می دانید چرا مثلا وقتی به قول شما مشیری مشار الیه می گوید 500 آیه داریم در باب جنگ در قرآن سریع می گویید اصلا مگر قرآن چند آیست و چه و چه که مثلا طرف مقابل جوک می گوید در حالیکه خود بهتر از دیگران می دانید در فارسی که عقرب را به بلد نبودن آن مسخره می کنید برای زیاد بودن چیزی ما می گوییم مثلا صدبار بهت گفتم در حالیکه شاید سر جمع پنج بار هم نگفته باشیم.آیا این مغالطه نیست؟!!برادر گرامی اینجانب نه در مقام نصیحت هستم و نه خود را آنچنان بی عیب و کامل می دانم که دست به این کار بیازم.ولی یک چیز را به خوبی می دانم و آن اینکه آن چه را بر خود نمی پسندم برای دیگران نپسندم.مشکل شما از نگاه این نگارنده یک چیز است.فکر می کنید هر چه خوانده اید و می دانید تماما درست است.دیگرا تماما به خطا رفته اند.اگر از نظر ما یک گاو پرست اشتباه عقیده ای دارد عیب است ولی ما که به موجودی نامعلوم معتقدیم درست می گوییم.از قرآن مثال می آوریم که به پیامبر عزیز ما می گوید اگر از مشرکان بپرسی خدای شما کیست می گویند الله و فی الواقع از این موجودات بی خاصیت جهت رسیدن به خدای سبحان مدد می جویند و آنوقت خود شما با مردگان خود همین عمل را می کنید.یا مثلا از به خطا رفتن بهاییت می گویید حال اینکه بهاییت و فلسفه مهدویت هر دو شاخه یک درخت با یک ریشه اند.مثالهایی که من اورده ام مربوط به هزار سال پیش نیست که در آن جدل باشد و همه امروزیست و ساده فهم.مثلا می گویم این مقبره هایی که گرد انید آیا توان برطرف کردن فضولات پرندگان از روی خود را دارند؟!!!این همان سوالیست که قرآن به کرات از مشرکان می پرسد!اگر خواستید در ادامه از کتاب اصلی فقه شما یعنی اصول کافی بدون هیچ نقد و پیش داوری عبارت مرتبط با این امام را می آورم و قضاوت را به اهل خرد می سپارم تا معلوم شود کلینی که دم از عقل در کتاب خود می زند در مقام عمل چگونه است؟دوست گرامی شما از قرآن می گویید حال ببینیم عمل شما بدان چگونه است؟قرآن می گوید به مشرکان فحش ندهید زیرا آنها هم خدای شما را دشنام می دهند؟شما چه کردید؟قرآن می گوید مبادا قومی قوم دیگر را مسخره کند؟شما چه کردید؟قرآن می گوید ای پیامبر به انها بگو دین شما برای شما دین من هم برای خودم؟باز شما چه کردید و…دوست بزرگوار من.این حقیر معتقد است همگان آزادند به هرچه دوست دارند معتقد باشند تا زمانیکه عقاید آنانست ولی آزاد نیستند بر طبل حق بودن بکوبند و هر چه خواستند بکنند.آنوقت این تهاجم یا به قول شما توهین هرگز پدید نخواهد آمد.(در اینجا با مزدک هم عقیده ام هرچند این بزرگوار عنان اختیار از کف می دهد و نفرتها عیان می دارد)در طول تاریخ یکی از مواردیکه شاید با استدلال شما توهین محسوب گردد بت شکنیست.نظر شما راجه به بت شکنی چیست؟در پایان اعلام می دارم از نظر اینجانب این امام همچنان موهوم است و دلیل اینکه دگر از بیان این عبارت خودداری کرده ام استدلالیست که صاحب سایت در جواب یکی از دوستان آورد که راضی نشوید اینجانب به زحمتی بی دلیل مبتلا شوم.ضمنا جهت اطلاع عرض کنم بنده به هیچ کامنتی در این سایت نه مثبت می دهم و نه منفی که بخواهد برای کسی هورا بکشم یا بالعکس.والسلام علی من التبع الهدی.

       
      • درود بر شما جناب شاهد
        سپاس از این توضیحات و استدلال سرشار از منطق شما فقط در تایید و تکمیل فرمایشات شما عرض کنم که آیات قرآن ظاهرا شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه است طبق این شعری که کفتند : آیات قران که خوب و دلکش است …. شش هزار و ششصد و شصت و شش است ! که از این تعداد 531 آیه در ترویج به قتل و غارت مخالفین عقیدتی است یعنی صرف اینکه کسی که با اینها هم عقیده نبوده می کشتند و اموالش را غارت میکردند و زن و بچه اش را هم اسیر میکردند و نهایتا در بازار مقدس برده فروشان مدینه به فروش میرساندند حالا این آمار را بهرام مشیری در حضور آخوند فرشتیان که اتفاقا مورد تایید آقا مرتضی هم هست و فرمودند که شیخ فاضلی است اعلام کردند که اگر خطایی در تعداد این آیات بود ایشان حتما معترض میشدند در صورتی که فقط به این بسنده کردند که اینها قابل بحث است یعنی چی ؟ یعنی قابل ماله کشی است این بوده تاریخ اسلام و آیات خوب و دلکشش ! داعشیان هم از همین تاریخ الهام کرفتند و همان کارها را میکنند نمیشه گفت که از خودشان ابداع کردند بل مسلمان هستند و نماز میخوانند و دقیقا طبق دستورات اسلام مشغول جهاد در راه خدا هستند حالا ما به لطف روحانییان محترم قراره با ماله کشی فریب بخوریم ! یعنی کشورمان را اشغال کردند و تمام هست و نیست ما را بدست گرفتند به شعورمان توهین هم میکنند .

         
        • شما لطف کنید ریفرنس آن 531 آیه مورد ادعا را از استادتان گرفته ارائه کنید ،فرشتیان هم لابد توجه به این مطلب نداشته ،من گفتم فرشتیان فرد فاضلیست ،نگفتم سواد او از من بیشتر است ،حال به فرشتیان کاری نداریم ،شما اگر این 531 آیه را اینجا ارائه نکردید معلوم می شود که منطقی ندارید جز :درود بر شما به این لینک توجه کنید،این همه سواد و مطالعه شما در مورد دین اسلام است.

          موفق باشید

           
          • سلام از بنده است
            فرشتیان توجه داشته منتها در برابر دوربین و مخاطب میلیونی جایی برای ماله کشی نداشته . شما به خودت نگاه نکن که به عنوان یک کاربر مجازی ناشناس هر چه دلت میخواهد بدون مسولیت فرمایش میکنی و باب میلتان تایید و تکذیب میکنی و نظر هیچ کس هم برایت مهم نیست ! و هر موقع کم میاری قهر میکنی حنما طبق آموزه های اسلام ! شما بک بار بجای اینکه قرآن را بخوانی آیاتش را بشمار شاید رد آن 531 آیه هم پیدا شد یا حداقل میفهمی که آیات قرآن دقیقا چند تا است که دیگه سوتی ندی که گفتی حدود شش هزار تا آیه است ! حدود شش هزار تا یعنی به شش هزار نرسیده در صورتی که ششصد و شصت و شش تا بالای شش هزاره .

             
  4. نوری زاد اگه می تونستم می مکیدمت

     
  5. ترا به هرچیزویا شخص ویا نیرویی کبریایی که به آن باوردارید قسمتان میدهم که بنده را سرزنش نکنید، دست خودم نیست و تا کی مستوجب تحمل این رنج ابدی باید باشم ومثل اینکه فقط یکی مثل «زینو»، بودا، گاو(با عرض پوزش) و یا الهیان ابراهیمی ویا سوشیانت ووو میتواند درد حقیر را درک ودرمان نماید.

    نگاهی به عکس آخر بیاندازید، خواهشا!!
    ۲ نفربا تکیه برعصا در جمع این عده از پاسداران آزادی و انسانیت حاضر شده اند. دکتر ملکی و دیگر شخص بانوی بزرگوارپوشیده به محجبه سیاه که بنده با ایشان آشنا نیستم دیده میشوند… به عکسی که بنده نگاه میکنم ۱۱ نفربیشتردر این پیوند همدردی با بانوی بزرگوار نرگس محمدی شرکت نکرده اند.

    ای بابا دلم گرفته و چیزی نمانده اعتراف کنم که عزیزان من میهن به گاگا رفته وامید زود رس را ازهیچ روزنه ای نمیتوان مشاهده کرد، و صد البته سعی درشیوع ناامیدی ندارم و انرا همردیف چندین ترفند مختلف استفاده شده از طرف ایران ستیزان اعم ازدرونی و یا بیگانه میدانم ولی با مشاهده عکس العمل توده ای ازهم میهنانم در رابطه با باز گشت دکترجواد دیزل ظریف به ایران آن حس ناامیدی دردرونم را که همواره با آن در نبرد بوده وهستم قوت بخشید.

    ترا به یزدانتان، به الله تان قسم به این دو شخصیت که با اتکا به عصا وجود نحیف خود را در مقابل استبداد بنمایش گذاشته و کاخ هراس گستر رژیم را لرزانده و بچالش کشیده ودرهم میکوبند نگاه میکنید……..؟

    حالا این بزرگان را مقایسه کنید با آنانی که برای استقبال ورود وزیرامورخارجه منّورالمعده جمبوری اسلامی بهنگام بازگشت از کونفرانس لوزان و امضای سند مالکیت ایران وتحویل۲دستی آن به شورای امنیت سازمان ملل متحد به ایران که در خیابان ها اجماع کرده و برقص و پاکوبی پرداختند.
    برای بار دوم ایرانیان در کمتراز۴۰ سال عکس ۲ نفر را بر روی ماه دیدند، روح الله خمینی در سال ۱۳۵۷ و عکس رخ تپلی محمد جواد دیزل ظریف در سال ۱۳۹۴. لامصب ها چه رقصی هم توخیابونها میکردند؟ عصا هم لازم نبود. البته بنده مخالف شادابی و جشن گرفتن جوانان انهم جوانان ایرانی که تمامی اعمال جوان پسند را در زیرزمین ها و بدور از رصد عمّال سپاه، واواک، ناجا و مهمترازهمه نیروهای لباس شخصی که شدیدا به فلسفه اسلامی النصرفی الرعب اعتقاد دارند نیستم ولی این رقص و پایکوبی آخری بسیار شرم آور بود و ای کاش یک روز وفقط یکبارطی کردن سر بالایی منتهی به سیاهچال اوین را متحمل شده و گوشه ای از واقعیت های حاکم بر سرزمین ایران را بچشم خود مشاهده میکردند

    هیهات!!
    اگرحتی تعداد اندکی ازاین پایکوبان (صد البته اینبار به اردوکشی خابانی متهم نشده و با زیرشلواری و دمپایی دردادگاه عدل الهی مجبور به حضور نبودند) نگاهی به این۲ایرانی و۹نفرهمراهانشان که به هیچ وجه موقعیتی توامند تر ازدیگران ندارند، که با اتکا به عصاهای خود درآنجا درمقابل استبداد و بی دادسرای حامی آن ایستاده اند می انداختند. که این ۱۱ نفر برای احقاق چه هدفی درآن مکان ایستاده اند و چه میخواهند؟ و اگر این ۱۱نفر ایرانیان راستین و معتقد به عزت ایران شیعی و بر قراری حکومت اسلام ناب محمدی هستند، پس چرا با دیدن عکس محمد جواد دیزل ظریف این عزیزدردانه دستچین رهبر برروی قرص ماه به رقص و پایکوبی اقدام نکردند؟
    بی تردید همه جاسوسان موساد، سی آی ای، ام آی ۶ و سایر سازمانهای مخوف فراماسونری، صهیونیستی و کا گ ب دنیای استکبارهستند و حق است که همشان هم سلولی نرگس محمدی شوند و با هم آب خنک بخورند

    روزگار بهتری برایتان آرزو دارم
    رسول

     
  6. مجتبی ذوالنور، مشاور نماینده ولی فقیه در سپاه در مناظره‌ای سیاسی که با موضوع مذاکرات اتمی لوزان در سالن همایش‌های دانشگاه علوم‌پزشکی قم برگزار شد، به صراحت گفت که “از سوی خدا اجازه داریم اسرائیل را نابود کنیم”.

    ذوالنور در تائید ادعایش در خصوص اجازه داشتن برای نابودی اسرائیل خاطر نشان کرده که قرآن هم این اجازه را داده است.

     
    • جالبه میخواهند اسرائیل را نابود کنند ولی مسئول میز اسرائیل در تشکیلات امنیتی سپاه و وزارت اطلاعات هر دو جاسوس اسرائیل بوده واعدام شده اند

       
  7. سلام جناب نوری زاد

    شهامت خودت و همراهانت الحق ستودنی است. صادقانه می گویم داری به یک رهبر کاریزماتیک تبدیل می شوی. من مطمئنم جامعه ایرانی تو را بعدا خواهد شناخت. درود بر تو ای مردی که همه زندگی ات را اینگونه بر کف دست گرفته ای و با روشنگری هایت باطل را هر روز رسوا و رسواتر می کنی. هزاران آفرین به تو و همراهان نازنین ات.

     
  8. درود فراوان بر نوریزاد ارجمند و دوستان وهم میهنان فرهیخته

    ابهامی در مورد جاهلیت اعراب قبل از بعثت حضرت رسول براین حقیر روی نموده است که با شما عزیزان در میان میگزارم
    مسلمانان ادعا میکنند که جامعه اعراب حجاز قبل از بعثت همه نادان، وحشی و بیسواد بوده اند و ظهور اسلام آنان را بطرف علم، مدنیت و آرامش سوق داده است. بنده بدلایلی این ادعا را باور نداشته و آنرا کذب محض میدانم
    اول از همه پیامبر مسلمانان را در نظر بگیرید. بدون در نظر گرفتن تقدس وارتباط کبریائی ایشان فقط شخص خود پیامبر را همانطوری که قران تشریح میکند مثل یک انسان عادی تجسم کنید. ایشان بدون شک یکی ازنوابغ وبرجسته ترین انسان های تاریخ بشریت است. انسانی که توانست از یتیمی و تن دادن بمشاغل نسبتا دشوار برای ادامه زندگی روزمره خودرا به یگانه قدرت و تمول چشمگیرتبدیل کند چنین انسانی بدون شک ازهوشی سرشار و درایت عظیمی بر خوردار بوده است. به یاد داشته باشیم ایشان هم پرورده دامان همان جامعه باصطلاح جاهلیت بوده اند

    و اگر لحظه ای حس ایرانی بودن و نگاه نه چندان مثبت که به بعضی از شخصیت های صدر اسلام را داریم کنار گذاشته و بمانند یک فرد بیطرف باین واقعیت توجه کنیم خواهیم دانست که غیرازخود شخص محمد انسانهای برجسته دیگری مثل خدیجه بنت خویلد، حمزه ابن عبدالمطلب، عمرابن خطاب، سعد ابن ابی وقاص، ابوبکرصدیق، ابوسفیان ابن حرب، عثمان ابن عفان، لبید بن ربیعه و خیلی ازبزرگان وادبای دیگری از قبایل قریش، بنی سوائه و بنی عامر مانند نابغهََ جعدی که نبوغ زیادی در شعر گفتن داشت و بهمین دلیل نابغه لقب گرفته بود درعهد قبل از بعثت عربستان زندگی میکرده اند

    البته خیلی از ایرانیان اعراب آن زمان را وحشی، بیابان گرد و تازی خطاب میکنند ولی با نگاهی به شواهد امر در تاریخ درخواهیم یافت که اعراب قبل از اسلام انسانهایی صلح جو و آرامش طلب بوده اند وآنهمه جنگ وجدل وغارت و خونریزی ازدیگرارمغان های اسلام بوده است به عنوان مثال اگرما حمله فیل سواران ابرهه را که لشکر بلبل ها با ریختن شن برسرشان انان را لت و پار کردند واقعی فرض کنیم خواهیم دانست که تا ۵۵سال بعد از آن واقعه هیچ جنگ قابل ذکری که اعراب آنرا شروع کرده باشند ثبت نشده است ولی تقریبا ازسال دوم هجرت تا رحلت محمد یعنی در طی ۸ سال مسلمانان ۲۷ جنگ در تاریخ ثبت کرده اند و پیامبر در اکثر آن جنگ ها شرکت کرده و شخصا فرماندهی قشون راعهده دار بوده اند.

    بنده چنین جامعه ای را جاهل نمیدانم وادعاهای مسلمانان برای تصغیر جامعه عرب قبل از بعثت و نتیجتا بزرگنمایی بیش ازحد شخصت و ظهورپیامبر را کذب محض میدانم. زوال آن جوامع که تا بامروز ادامه داشته و شوربختانه جامعه قرن بیست ویکم ایران عزیز را نیز با خود به قعر اسف کشانیده است از بارزترین نتایج نفوذ اسلام در این جوامع میباشد.

    تندرست و شاداب باشید
    رسول

     
    • درود به جناب رسول

      نکته خوبی مطرح کردید اما استنتاج و استدلال شما عقیم بود ،البته در گفتار شما چند نکته خارج از بحث هست که می شود جداگانه در مورد آنها گفتگو کرد ،مثل این که شما پیامبر اسلام را در ردیف نوابغ تاریخ جهان آوردید ،این سخن نادرستی است که باید جداگانه در مورد آن در مباحث پیامبر شناسی گفتگو کرد ،در واقع پیامبری ماهیتا چیزی جدای از نبوغ و فطانت های رایج بین افراد بشر است ،این کبرایی است که میتوان جداگانه به آن پرداخت که نبوغ یعنی چه؟ و نبوت و رسالت یعنی چه و شواهد تفاوت آنها چیست؟

      نکته نادرست دیگر در گفتار شما این است که شما بصرف یک احتمالی که بذهنتان رسیده است ،بدون بررسی و تعمیق تاریخ جاهلیت قبل از اسلام که در ادبیات تاریخ مکتوب و اشعار آنها هم متجلیست ،و بدون بررسی ماهیت جنگ های صدر اسلام ،این جنگها را هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی ،صد چندان جلوه داده و از صدها سال جنگ و قتل و غارت و تجاوز و جهالت اعراب بدوی قبل از اسلام چشم پوشی کنید برای محکوم کردن محتوای فرهنگی که قرآن و اسلام پایه گذار آن بوده است ،و این خلاف تاریخ محسوس و مکتوب و روایت رایج در اسناد تاریخیست ،شما برای چنین ارزیابی نمی توانید انگشت تاکید روی چند جنگ که بشهادت تاریخ و قرآن ماهیتی دفاعی داشته است و ابتدا کننده به آنها مشرکان و معاندان حجاز بوده اند ،گذاشته ،از قرنها منازعات قبیله ای و طائفه ای بین اعراب جاهلی چشم پوشی عامدانه کنید ،تصادفا ما مسلمانان می خواهیم بگوییم (حال شما از آن تعبیر به نبوغ پیامبر کردید) این فرهنگ اسلام و قرآن و ،و این تربیت اخلاقی پیامبر اسلام و تعلیمات او بود که آن عرب جاهلی را بوحدت رساند و از آنهمه کشت و کشتار و غارت ها و تعصبات قبیلگی و تجاوز و فرزند کشی و دختر کشی و پایمال کردن حقوق زنان و دهها تعصب دیگر جاهلی جدا کرد و همه آنان شیفته اخلاق و گفتار و تعلیمات قرآن شدند ،و اینها تعبیری جز تاثیر وحی و شخصیت جذاب و معنوی مقام رسالت نداشت ،حال شما می خواهید از آن تعبیر به نبوغ کنید تعبیر کنید ،اما خود این تعبیر شما اذعان به این است که قرآن و پیامبر و تعلیمات آن بزرگوار منشا چه تحول شگرفی در تاریخ عرب جاهلی و پس از آن تاریخ جهان شده است.
      بنظرم شما در این گفتار یکسره یک تاریخ وسیع جاهلی را نسیا منسیا کرده و زوم کرده اید روی جنگ های دفاعی در صدر اسلام در برابر همان مشرکان مهاجمی که خواستار قتل و نابودی پیامبر و ادامه مسیر تاریخ جاهلی خویش بودند.
      توصیه می کنم اینطور ارزیابی شتابزده نداشته باشید ،اینهمه تواریخ قدیمی مثل مسعودی و یعقوبی و کامل و طبری و ابن خلدون و تواریخ دیگر وجود دارند که بازگو کننده جامعه جاهلی عرب قبل از اسلام بوده اند ،بردارید آنها را مطالعه کنید بعد حکم کنید ،آری عرب جاهلی به شعر و فصاحت و بلاغت علاقه داشت ،شما همان اشعار جاهلی را مطالعه کنید تا بوضع آن جامعه بهتر وقوق یابید ،جامعه ای که خون خوردن و خونریزی و تعصبات کور بیشمار در آن منشا تنازعات و کشتارهای طولانی بوده است ،اینها بدیهیات تاریخ است ،کتاب الاغانی ابوالفرج اصفهانی را بردارید مطالعه کنید تا حکایات آنان را در یابید و اگر بقرآن هم ایمان ندارید باز بعنوان کتاب ره آورد یک “نابغه” واکنش های آن به وقایع یومیه اعراب را بررسی کنید ،و دهها کتاب شعر و تاریخ دیگر.
      من در اینجا بحث خودم را تمام می کنم و نظر شما را به گفتاری از مرحوم علامه طباطبائی در این زمینه جلب می کنم در توصیف “الجاهلیه الاولی” که قرآن تعبیر کرده است ،امیدوارم با امعان نظر به آن توجه کنید :

      “”گفتارى پيرامون جاهليت اولى‏
      ———————————-

      قرآن كريم روزگار” عرب قبل از اسلام و متصل به ظهور اسلام” را روزگار” جاهليت” ناميده و اين نام‏گذارى علتى جز اين نداشته است كه اشاره كند به اينكه حاكم در زندگى عرب آن روز، تنها و تنها جهل بوده، نه علم و در تمامى امورشان باطل و سفاهت بر آنان مسلط بوده است نه حق و استدلال.
      عرب جاهليت به طورى كه قرآن كريم حكايت مى‏كند چنين وصفى داشتند كه:
      ” يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ” «1»،” أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ” «2»،” إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ” «3»،” وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏” «4».

      اوضاع اجتماعى و وضع حكومت در ميان عرب دوران جاهليت‏]/
      —————————————————————

      عرب در آن ايام در سمت جنوب، مجاور با حبشه بود كه مذهب نصرانيت داشتند و در سمت مغرب، مجاور بود با امپراطورى روم كه او نيز نصرانى بود و در شمالش مجاور بود با امپراطورى فرس كه مذهب مجوس داشت و در غير اين چند سمت عرب هند و مصر قرار داشت كه داراى كيش و ثنيت بودند و در داخل سرزمينشان
      طوايفى از يهود بودند و خود عرب داراى كيش و ثنيت بود و بيشترشان زندگى قبيله‏اى داشتند و همه اينها كه گفته شد، يك اجتماع صحرايى و تاثير پذير برايشان پديد آورده بود، اجتماعى كه هم از رسوم يهوديت در آن ديده مى‏شد و هم از رسوم نصرانيت و مجوسيت، و در عين حال مردمى سر مست از جهالت خود بودند، هم چنان كه قرآن كريم در باره آنان فرموده:” وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ” «1».
      از اين جهت كه بگذريم عشاير عرب كه مردمى صحرانشين بودند علاوه بر زندگى پستى كه داشتند، اساس زندگى اقتصاديشان را جنگ و غارت تشكيل مى‏داد، ناگهان اين قبيله بر سر آن قبيله مى‏تاخت و دار و ندار او را مى‏ربود و به مال و عرض او تجاوز مى‏كرد، در نتيجه امنيتى و امانتى و سلمى و سلامتى در بين آنان وجود نداشت، منافع از آن كسى بود كه زورش بيشتر بود و قدرت و سلطنت هم از آن كسى كه آن را به دست مى‏آورد.
      اما مردان عرب، فضيلت و برترى در خونريزى و حميت جاهلية و كبر و غرور و پيروى ستمگران و از بين بردن حقوق مظلومان و دشمنى و ستيز با ديگران و قمار، شراب، زنا، خوردن ميته، خون و خرماى گنديده و فاسد بود.
      و اما زنان از تمامى مزاياى مجتمع بشرى محروم بودند، نه مالك اراده خود بودند و نه مالك عملى از اعمال خود، و نه مالك ارثى از پدر و مادر و برادر، مردان با آنان ازدواج مى‏كردند، اما ازدواجى بدون هيچ حد و قيدى، هم چنان كه در يهود و بعضى از وثنى‏ها ازدواج به اين صورت بوده و با اين حال زنان به اين كار افتخار مى‏كردند و هر كسى را كه دوست مى‏داشتند به سوى خود دعوت مى‏كردند در نتيجه عمل زنا و ازدواجهاى نامشروع از قبيل ازدواج زنان شوهردار بين آنان شايع شد و از عجايب زنان آن روز اين بود كه چه بسا لخت و مادر زاد به زيارت خانه كعبه مى‏آمدند.
      و اما فرزندان عرب جاهليت تنها ملحق به پدران بودند و اگر در خردسالى پدر را از دست مى‏دادند، ارث نمى‏بردند و ارث خاص فرزندان كبير بود و از جمله چيزهايى كه به ارث‏ برده مى‏شد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند.
      البته اگر فرزندان كبيرى در بين نبود، اولاد صغار ارث مى‏بردند و ليكن باز خويشاوندان نيرومند، ولى يتيم مى‏شدند و اموال او را مى‏خوردند و اگر يتيم دختر مى‏بود با او ازدواج مى‏كردند تا اموالش را ببلعند، بعد از آنكه همه اموالش را مى‏خوردند آن وقت طلاقش مى‏دادند، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لايموتى براى خود فراهم كند و نه ديگر كسى رغبت مى‏كرد با او ازدواج نمايد و شكمش را سير سازد و ابتلاى به امر ايتام از هر حادثه ديگرى در بين عرب بيشتر مايه نابسامانى بود براى اينكه در اثر جنگ‏هاى پى در پى و غارتگريها، طبعا آدم‏كشى شايع بود كه در نتيجه يتيم عرب هم زياد مى‏شده.
      و يكى از بدبختى‏ها كه گريبانگير اولاد عرب بوده، اين بود كه به دست پدر خود كشته مى‏شد، زيرا بلاد عرب خراب و اراضى آن خشك و باير بود، زراعتى نداشتند و بيشتر اوقات مردمش گرفتار قحطى و گرانى مى‏شدند به اين جهت پدران از ترس تهى دستى، فرزندان خود را مى‏كشتند! و دختران را زنده به گور مى‏كردند «1» و بدترين خبر و وحشت‏زاترين بشارت اين بود كه به او بگويند همسرت دختر آورده است! «2».
      اما وضع حكومت در ميان عرب: در اطراف شبه جزيره عربستان غالبا ملوكى تحت حمايت قويترين امپراطوريهاى همجوار و يا نزديك‏ترين آنها يعنى ايران در طرف شمال و روم در سمت غرب و حبشه در طرف شرق، حكومت مى‏كردند.
      و اما اواسط اين سرزمين از قبيل مكه و يثرب و طائف و غيره در وضعى نظي