سر تیتر خبرها
نرگس را بردند!

نرگس را بردند!

یک: رضا ایرانمنش، هنرمند جانباز در بیمارستان آتیه بستری بود. رفتم به دیدنش. این هنرمند در ایام جنگ شیمیایی شده و بقول خودش چندین سال است که یا در خانه بستری است یا در بیمارستان. رضا بازیگر سینماست. در خیلی از فیلم ها حضور داشته مثل فیلم دکل. دلش پر بود از اعتراض و انتقاد. بر تخت نشست و کلی درد دل کرد از اوضاع و احوال. خلاصه اش این بود که: چی می خواستیم چی شد.
دو: دیروز صبح پشت فرمان بودم که نرگس محمدی با صدای زنگ داری زنگ زد. در صدایش هراس بود. رنج بود. درد بود. بی کسی بود. در صدایش: زن بود. مادر بود.

نرگس گفت: یک عده آمده اند پشت در و می گویند بیا بیرون که بازداشتی. و می گویند اگر در را باز نکنی می زنیم می شکنیم حکم داریم. با صدایی نشسته به هیجان گفت: من روزی پنج نوع دارو مصرف می کنم. که اگر دارو نخورم تشنج می گیرم. اگر این ها مرا به سلول انفرادی ببرند، حتماً اعتصاب خواهم کرد. اعتصاب غذای خشک. و با صدای لرزانی گفت: مردن برای من بهتر از این زندگی ای است که اینها برای من درست کرده اند. به نرگس گفتم: شما در را وا نکن. بگذار بزنند و بشکنند. و گفتم: من راهم را کج می کنم به سمت خانه ی شما.

در راه دوستان را به خط کردم تا محاصره ی خانه ی نرگس را رسانه ای کنند و به خبرگزاری ها بگویند با من تماس بگیرند برای مصاحبه. ما نباید می گذاشتیم این ترفند ناجوانمردانه ی قاضی صلواتی بی سرو صدا به راه خود برود. تا همگان بدانند نرگس گرچه بی کس و تنهاست اما از هزار هزار مرد چاکر مسلکِ مفتخورِ عربده کشِ به زمینِ بیت رهبری چسبیده مردتر و کاری تر و انسان تر و شایسته تر و با سواد تر و مردمی تر است.

سه: نیمساعت بعد رسیدم دم در خانه ی نرگس. دیدم بله، شش هفت نفر مردان بلند بالا جلوی در و داخل حیاط خانه ایستاده اند. رفتم داخل حیاط و سلام گرمی نثار برادران کردم. خواستم جلوتر بروم که یکی شان راه را بر من بست و با اخم گفت: اینجا چکار می کنی آقای نوری زاد؟ گفتم: فکر می کنید به شما مربوط است که من اینجا چه می کنم؟ دیگری با توپ پر در آمد که: کسی نمی تواند داخل شود احترام خودت را نگه دار. گفتم: شماها احترام سرتان می شود که با اینهمه جمعیت آمده اید برای بردن یک زن تنها؟ یک برگه می فرستادید در خانه اش خودش با پای خودش می آمد به هر کجا.

یکی که سنی ازش گذشته بود و قدی کوتاه داشت و ته ریشی جو گندمی، جلو آمد و مرا به آرامش و به بیرون از حیاط خانه خواند. همینجور که با مرد قد کوتاه بیرون می رفتیم، همان مأمور بد اخلاق داد زد و او را معرفی کرد: آره با نماینده ی دادستان صحبت کن با ما حرف نزن داخل هم نیا.

چهار: در بیرون و در پیاده روی خیابان ایستادیم به صحبت کردن. سه تا از مأموران هم بودند کمی دورتر. من اصرار داشتم به داخل خانه ی نرگس بروم. نماینده ی دادستان گفت: داخل بروی که چی بشود؟ گفتم: این زن تنهاست. الآن دلهره دارد. تن و بدنش می لرزد. حضور من می تواند وی را آرام کند. نماینده گفت: نمی شود. من نمی گویم، قانون می گوید نمی شود. قانون در اینجور مواقع اجازه نمی دهد کسی داخل شود. ما که کار غیر قانونی انجام نمی دهیم. شما می خواهید ما کار غیر قانونی انجام بدهیم؟ به نماینده گفتم: دوست من، این همه این قانون بی نوا را در اینجور جاها علم نکنید. من مخلص قانونم اگر که همگانی شود. نه این که از بیت رهبری و آقا مجتبی خامنه ای گرفته تا سرداران سپاه و دستگاه قضا و نمایندگان مجلس و وزرا و استانداران و فرمانداران و بویژه امام جمعه ها هرروز که از خواب بر می خیزند اول بسم الله شُره ای از خنده به ریش قانون می چسبانند و بعد دست بکار می شوند.

به نماینده گفتم: سرداران سپاه، کشتی کشتی، اسکله اسکله، پروژه به پروژه دارند می دزدند میلیاردی، شماها جرأت نمی کنید سربچرخانید طرفشان آنوقت خیز برداشته اید سمت این زن بی پناه که قانون مبادا ترک بردارد؟ یا همین آقا مجتبای شما مگر دست در دست بابک زنجانی کم دزدیدند دو تایی؟ با درهایی که شیخ حیدر مصلحی برای بابک وا می کرد یک به یک بفرموده؟! و گفتم: قانون اگر می خواهید بروید مجلس اسلامی و به کف کفش نماینده های ترسیده و واداده دست بکشید. اینها را با صدایی کمی بلند گفتم تا مأموران دیگر هم بشنود. مخصوصاً به صورتشان زل زدم تا بروند و برای بالاتری هایشان تعریف کنند تعریف من از قانون چیست.

پنج: صحبت با نماینده بی فایده می نمود. همانجا با یکی دو خبرگزاری صحبت کردم و وضعیت محاصره ی خانه ی نرگس را رسانه ای کردم. در آن اطراف قدم می زدم که دیدم جنب و جوشی در آرایش برادران افتاد. در وا شد و نرگس و گوهر عشقی – مادر ستار بهشتی – بیرون آمدند در محاصره. یک بانوی مأمور چادری هم همراهشان بود که بازوی نرگس را گرفته بود. نرگس با دیدن من ایستاد. کمتر از یک متر با هم فاصله داشتیم. در صورتش اندوهی بود بقدر بی گناهی. او به سمت سرنوشتی می رفت که مستحقش نبود. دزدان در امنیت بودند و این بانوی پاک اندیش به مسلخ برده می شد. به نرگس گفتم: خانم محمدی، سرت را بالا بگیر که ما یک لحظه شما را تنها نمی گذاریم. نگران چیزی نباشید که همه ی خوبان و با خردان و پاکیزگان با شمایند. مأمور ارشد دستور حرکت داد. رفتند طرفِ یک ون. همگی سوار شدند. ون که رفت، دیدم گوهر عشقی را جا گذارده اند. گوهر بانو شروع کرد به داد و فریاد. که ای نامردها شما قسم به قرآن خوردید که مرا تا جلوی زندان اوین می برید. پرچمبانو، دست به کیفش برد و عکس ستارش را بیرون کشید و بالا برد و فریاد های بی کسی اش را با خون پسر بی گناهش آمیخت.

شش: با گوهر بانو رفتیم سمت اوین. در راه از رنج و تنهایی و اضطراب نرگس گفت. و از دروغگویی مأموران. که یکی شان قسم به قرآن خورده بود برای بردن وی تا زندان اوین. به گوهر بانو گفتم: بازجوی پخمه ی من به من می گفت: ما هروقت بخواهیم برای فریب متهم قسم به دروغ بخوریم، می رویم اجازه ی شرعی اش را از مراجع می گیریم. وگفتم: اینها برای دروغ گفتن که هیچ، برای آدم کشتن هم مجوز شرعی از مراجع خاص شان می گیرند. برای دزدی هایشان هم. مذهب و فتوا که در اختیار باشد، هرجا لازم شد سوارش می شوند و هرجا اراده کردند بار بر پشتش می نهند. در راه دکتر ملکی زنگ زد. به وی گفتم: در راه اوین هستیم. گفت: من خودم را می رسانم آنجا.

هفت: پیاده از شیب اوین بالا می رفتیم که دیدم نعمتی هم آمد. این نعمتی را روز نخستی که بانو نسرین ستوده شروع به اعتراض کرد، جلوی کانون وکلا کشفش کردیم. مردی است همراه و زخمی و پای کار. انگار هیچ کاری جز همراهی ندارد. نعمتی از وکیلش زخمی است. وکیلش با زد و بند یکی از بستگانش دار و ندارش را از چنگ وی بدر برده و گریخته به کانادا. زمستان گذشته که من رفتم زندان رجایی شهر برای پس گرفتن اموالی که اطلاعاتی ها از من برده بودند، دیدم نعمتی آنجاست. خلاصه با نعمتی و گوهربانو رفتیم داخل دادسرای اوین. گوهر بانو عکس ستار را درآورد و به سینه اش نهاد به اعتراض. ما وارد گردونه ای شده بودیم که پایانش مشخص نبود. اما هرچه که بود، این را می دانستیم که در حمایت از نرگس محمدی نباید کوتاه آمد. که هر خطای نرگس را من و همراهانم نیز مرتکب شده بودیم حتی غلیظ ترش را.

هشت: من که به دستشویی رفتم، برگشتم دیدم گوهر بانو را با کلک بیرون فرستاده اند. حضور این بانو در سالن انتظار آزار دهنده بود. به وی گفته بودند: نرگس محمدی اینجا نیست برو درِ زندان که اینجا دادسراست. خب، پرچم ما رفته بود و پیادگانی چون من و نعمتی مانده بودیم. دکتر ملکی هم آمد و با تبسمی از همراهی، در کنارمان نشست. کوه است این پیرمرد.

در سالن انتظار دادسرای اوین، مردم بر نیمکت های فلزی می نشینند تا به نوبت سربازها کارشان را پیگیری کنند. خبرهایی که سربازان از اندرونیِ دادسرا برای مردم وامانده می آورند، اغلب اینگونه است: به این دادسرا مربوط نیست برو درِ زندان. حاجی امروز نیست برو شنبه بیا. پرونده ت پیدا نشد برو دادسرای فلان. هنوز خبری نشده برو هفته ی دیگر بیا. جواب نامه ات نیامده بسلامت. شما کارت ملی ات را بده برو بالا. یعنی از هر شصت نفر یکی دو نفر می روند بالا. سربازها مرتب در رفت و آمدند و ستوانی بر همه ی آنها حکم می راند. اغلب سربازان و این ستوانِ نیروی انتظامی مرا می شناسند از بس که با سرو وضع معترضانه و خونین به اوین برده شده ام توسط اطلاعاتی ها.

نه: همینجور که نشسته بودیم به دکتر ملکی گفتم: موافقید حالا که اینجاییم داستان ممنوع الخروجی خودمان را پیگیری کنیم محض تفریح؟ رفتم و به سربازی که پشت دخل ایستاده بود گفتم: ما دو نفر را ممنوع الخروج کرده اند. این را به اطلاع شعبه ی دو دادیاری برسان. تقاضای دکتر ملکی را خودم بر برگه ای کوچک نوشتم و دادیم دست یکی از سربازان. به دکتر ملکی گفتم: ما از اینجا تکان نمی خوریم تا تکلیف نرگس روشن شود. در این هنگام پدر سعید زینالی نیز به داخل آمد و در کنارمان نشست. گفت: عده ای از همراهان کم کم در بیرون زندان جمع می شوند.

من نگران بیماری دکتر ملکی بودم. وی هر روز دارو مصرف می کند و آن روز با شتاب خود را به اوین رسانده بود بی آنکه دارویی همراهش بیاورد. بخود گفتم: هرجور شده دکتر ملکی را می فرستم برود خانه تا فردا یا شنبه بیاید به همراهی. کمی بعد سرباز پشت دخل اسم مرا صدا زد. جلو رفتم. گفت: حاجی ( رییس شعبه ی دو دادیاری) می گوید من با نوری زاد هیچ حرفی برای گفتن ندارم. یعنی چه؟ من با نوری زاد حرفی ندارم هم شد حرف؟ به سرباز گفتم: برو به حاجی از قول من بگو خیلی بیجا می کنی که با من حرفی نداری. من که با تو حرف دارم. به او بگو من باید همین امروز ببینمش وگرنه از اینجا تکان نمی خورم. و گفتم: وقتی مرا ممنوع الخروج کرده اند و پرونده ام در شعبه ی دو دادیاری است بروم وزارت پست و تلگراف پیگیر کارم باشم؟

ده: مردا آستین کوتاه را به داخل دادسرا راه نمی دادند. نعمتی و من و دکتر ملکی و پدر سعید زینالی همگی پیراهن آستین کوتاه پوشیده بودیم. من اما کتی بر تنم بود و نعمتی از متصدی پارکینگ زیر پل اوین کاپشنی به امانت گرفته بود. دکتر ملکی و پدر سعید زینالی اما همینجوری آمده بودند داخل با آستین کوتاه. عجب بساطی درست کرده اند این حجاب باوران. پدر سعید زینالی کمی ماند و خداحافظی کرد و رفت بیرون. اسم دکتر ملکی را صدا زدند. بلند شد و رفت. سرباز پشت دخل به وی گفت: شما از نظر این دادسرا ممنوع الخروج نیستید. دکتر گفت: این را قبلا نیز به من گفته بودند همینجا. مهم این است که من رفته ام اداره ی گذرنامه آنجا هم می گویند شما ممنوع الخروج نیستید اما از بالا دستور آمده که شما نمی توانید پاسپورت داشته باشید. من می خواهم بدانم این ” بالا” کیست و چه شکلی است. به دکتر اصرار کردم که او نیز برود خانه. مقاومت کرد. دلش نمی آمد مرا تنها بگذارد. گفت: کمی می مانم. ماند تا ساعت دو و به اصرار من بیرون رفت. برای تداوم مطمئن ترِ حمایت از نرگس با دکتر ملکی قرار و مدار گذاردیم.

یازده: من ماندم و نعمتی. کم کم دادسرا خلوت شد. ستوان نیروی انتظامی آمد و گفت: آقای نوری زاد می خواهیم تعطیل کنیم لطفاً بروید بیرون. به وی گفتم: جناب سروان ما دو نفر همینجا هستیم تا صبح. اگر می توانی به سربازانت بگو برای ما دو تا ناهار بیاورند پولش را می دهیم. دادسرا خلوت شد. من ماندم و نعمتی. رییس اداری دادسرا آمد. سربازان برای وی پا چسباندند. رییس آمد سراغ من و خندید و گفت: آقای نوری زاد خیال نداری بروی دادسرا تعطیل شدها؟ گفتم: نخیر هستیم ما دوتا. بحث بی فایده بود. اینها اخلاق مرا می دانستند تک به تک شان. وقتی می رفت به رییس گفتم: اگر می شود به این سربازان بگویید دو تا پتو به ما بدهند. به ستوان نیروی انتظامی گفت: پتو هم اگر دارید به شان بدهید.

دوازده: رفتگرانی که خود زندانی بودند، با جارو و خاک انداز آمدند. ستوان آمد و گفت: آقای نوری زاد می خواهیم نظافت کنیم بروید بیرون. گفتم: ما که مزاحم کار آقایان نیستیم. ستوان رفت و رفتگران به آرامی و انگار که کوه جابجا می کنند، آمدند و جاروهایشان را به کف سالن ساییدند و رفتند.

سیزده: از بیرون بر درِ دادسرا می کوفتند. نعمتی گفت: اینها دوستان ما هستند. سربازان اما اهمیتی به در زدن های گاه و بی گاه نمی دادند. دادسرا تعطیل شده بود. نیمساعت بعد ستوان آمد و گفت: ما باید درها را پلمب کنیم بروید بیرون. گفتم: ما هستیم جناب سروان. هرچه که قانون می گوید همان بکنید. صحبت با ما بی فایده بود. همه رفتند و سربازان ماندند. من از پنج صبح بیدار بودم. خواب پلک هایم را سنگین کرده بود. دراز کشیدم روی یکی از نیمکت های فلزی و به خواب رفتم. داشتم از روی ابرها عبور می کردم که شبح دو مرد قوی هیکل را بر بالای سر خود دیدم. یکی شان صدا زد: آقای نوری زاد، اینجا چرا خوابیده اید؟ بلند شدم و به احترامشان ایستادم.

دو مرد حدوداً پنجاه و پنج ساله بودند. گفتم: کمی خسته ام. و نقطه ای از سالن را نشان شان دادم: شب اما اینجا می خوابیم. یکی شان که صورتی روشن داشت و ظاهراً رتبه اش از دیگری برتر بود، با صدایی ملایم و مهربان ابراز محبت کرد که: من از نوجوانی شما را با فیلم هایتان می شناسم و تا این اواخر هم اخبار شما را تعقیب کرده ام. من به شما احترام می گذارم. کاری به سیاست و اینجور چیزها ندارم. و گفت: می خواهم از شما خواهش کنم روی مرا زمین نیندازید و از اینجا بروید فردا بیایید. این سالن که هست سرجایش.

به مرد روشن روی گفتم: ای من فدای چهره ی نورانیت، ما برای دو منظور اینجاییم. یکی ممنوع الخروجیِ بی دلیل من است. در باره ی ممنوع الخروجی آقای تورک ( سرپرست دادسرا) کاملاً در جریان است و می داند که من بارها به اینجا آمده ام به همین منظور. یکی هم تعیین تکلیف خانم نرگس محمدی است. این خانم هر جرمی مرتکب شده من غلیظ ترش را مرتکب شده ام. اگر جای او زندان است جای من هم زندان است. این مرد روشن روی با خواهش و تمنا تا شنبه از ما فرصت خواست. قول داد خودش نزد آقای تورک برود و شنبه صبح با خبرهای دست اول بیاید همینجا.

چهارده: به نعمتی گفتم: من آنقدر از اینجور قول های بی پشتوانه شنیده ام آنهم از آدمهای بظاهر هفت پشته مسلمان که مطلقاً اعتمادی به شان ندارم. پذیرفتم. شاید علتش این بود که می خواستیم از شنبه با اطمینان و آمادگی بیشتر به اینجا بیاییم و بست بنشینیم. سربازان در را وا کردند و ما بیرون رفتیم. تا لای در وا شد، چهره ی ملتمس خانم زینالی را دیدم که در زیر باران خیس شده بود. با دیدن ما گل از گلش شکفت و گفت: دوستان زیر پل ایستاده اند. این زن، مادر سعید زینالی، یک التماس بزرگ است. مادری است که در هر کجا هست به امیدی که نشانی از فرزندش بجوید. صورتش با التماس آمیخته. از بس که به هر کس و ناکس رو زده برای فرزندی که شانزده سال پیش برده اندش که برده اند.

پانزده: باران می بارید. دوستانی چون برادر نرگس محمدی، پدر شهید مصطفی کریم بیگی، بستگان حکیمه شکری، خواهر سعید زینالی و: گوهر عشقی در پناه پل چشم به راه ما بودند. بقول جوونا: عجب روزی بشه شنبه!

عکس های بیشتری برای شما آورده ام که می توانید در صفحه ی فیسبوک من تماشا کنید: https://www.facebook.com/m.nourizad

محمد نوری زاد
شانزدهم اردیبهشت نود و چهار Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

131 نظر

  1. رکن الدوله

    توهين گران به اديان و متدينان بدانند ،فحاشي و توهين كار عاجزان ازمنطق واستدلال و نقد است وگرنه باد معده خالي كردن و خود فرسودن است و كون خويش پاره كردن است . وكار آن سگهاییست كه هميشه بيهوده پارس مي كنند،اگر بر آنان حمله كنند پارس و عوعو مي كنند و اگرحمله هم نكنند باز بيهوده پارس و عوعو مي كنند.

    توجه همه را به سطور بالا جلب می کنم.نیازی به شرح نیست.

    یک بار یک بز می خواست از جویی بپرد.مرغابیی در آن شنا می کرد.موقع جهش بز- چشم مرغابی به اعضای پایینی بزی افتاد.داد زد دیدم دیدم دیدم. بز به او گفت :مرغابی جان همه ما یک عمر است از این پایین چیزهای زیر شما را می بینیم.
    حالا یک سطوری از آقا کوروس نمایان شده چه شلوغش کرده اند.هواپیمای 747 هنگام فرود کمی به گوشه چپ باند منحرف شد. حالا چه فحش هایی به شرکت بویینگ می دهند کسانی که حتی عرضه ساختن یک کایت را ندارند. هواپیماهای قراضه فلوتشان مرتب ساقط می شود،طعنه به بویینگ می زنند.
    به قول عرفانیان خدا همه ما را شفا دهد.

     
  2. جناب كورس برشماهم درود؛
    درست است كه كلام شما شرطي بوداما اين توجيه شما ازآن نوع ماله كشي كردنهائي است كه شما ها اين نوع توجيه وماله كشي رابه آخوندها نسبت مي دهيد وحالا خودتان مرتكب شده ايد.
    حتي غيرازمن كسي نوشته بود :” اين كورس آني نيست كه ريشه هارا مي نوشت” ونوري زادهم تاييدكرده بود.
    واما اينكه گفته ايد:
    “کلمه الله قبل از ظهور اسلام میان بت پرستان و مسیحیان و یهودیان عرب معنایی غیر از الله در قرآن داشته ، “”
    چنين نيست جناب كورس، زيرا درقرآن هم ازبت پرستان نقل مي كند كه آنها هم لفظ الله را برخداوندي اطلاق مي كنند كه آفريدگار آسمانها وزمين وموجودات بين آنهااست . ومي گويداگرازآنها {بت پرستان } سؤال كنيد كه آسمانها وزمين را چه كسي آفريده است ؟بدون ترديد خواهندگفت :الله.
    پس الله اسم علم است براي خداوند متعال خالق هستي درميان عرب هاي بت پرست وپيروان اديان الهي ،وباشرطي كردن درجمله نفرينينه هيچ تحولي برمعناي لفظ حاصل نمي شودوباگفتن چنين جمله اي :

    “و أما اگر خدا آنى باشد كه شما نماينده اش هستيد ، پس لعنت بر اين خدا””
    توجه داريد كه درقرآن گفته است :” اني جاعل في الارض خليفة…” شما باتوجه به اين مفهوم ،براين خدا لعنت ونفرين كرده ايد جناب كورس نه به آن معنائي كه ماله كشي نموده ايد. البته بركبريائي او گردي ننشيند چنانكه خودش فرموده است :” يريدون ليطفؤا نورالله والله متم نوره ولوكره الكافرون؛=كافران حق ناشناس مي خواهند نور خدارا خاموش كنند وليكن خداوند نورخويش راكامل تركننده است هرچند بركافران ناخوشايند باشد.}

    واما اينگونه ابراز تنفرها گردي بركبريائي او ننشاند بلكه ابراز كينه توزي باخداباوران است وايجادتفرقه وتنفر ميان انسانها ي كره زمين بين دين باوران وناباوران .واين مرام ازشما مستبعد مي نمود بقول آن آقا : اين كورس گوينده اين كلمات ،ان كورسي نيست كه ريشه هارا مي نوشت.
    البته آنچه كه شما توجيه كرده ايد وخواسته ايد بگوئيد،يعني خداي شما كه نماينده آن هستيد هواي نفستان است ؛ولعنت براين هواي نفس اغواگر ودرنده سازشما ؛ومن هم براين پيروي ازهواي نفس ها رالعنت ونفرين مي كنم. واما گفته اول شما هرچندشرطي اما اين مفهوم را نمي رساند ؛مي خواهيد قبول بفرمائيد يانفرمائيد مهم نيست اما اين جمله شماتابلو بودن سكولار ضدديني خودرا مجسم كرده بود.

    وخودخدا هم چنين گفته است :”أفرأيت من إتخذ الهه هواه= آيا نمي بيني كساني را كه هواي نفس خويش را وخواهش واميال نفساني خويش را خداي خويش قرارداده اند؟} .وهمه بت پرستي ها ريشه اش هواي نفس پرستي است . چه درقالب حاكم دين باور باشد ويا ملحد ماترياليست مثل فرعون و لنين واستالين وغيرهم فرقي نمي كند.
    ما براي شماي شاك دروجودخدا وانديشه ورز ودوستدار آزادي انديشه ،احترامي قائل بوديم وهستيم وشماراباديگرفحاشان وملحدان لجن پراكن وتعفنات پخش كننده ولجن خورنده ولجن گوينده وبادهن لجنزار ،هيچ وقت دريك ترازو مقايسه نمي كنيم باز هم برايتان احترام قائليم وليكن آن سخن ازمثل شما زيبنده نبود ، خواه بپذيريد ويانپذيريد.
    توهين گران به اديان ومتدينان بدانند ،فحاشي وتوهين كار عاجزان ازمنطق واستدلال ونقد است وگرنه بادمعده خالي كردن وخود فرسودن است وكون خويش پاره كردن است . وكا رآن سگها ئيست كه هميشه بيهوده پارس مي كنند ،اگر برآنان حمله كنند پارس وعوعو مي كنند واگرحمله هم نكنند بازبيهوده پارس وعوعومي كنند.

    مثل آنان را خداونددرقرآن چنين بيان ومجسم مي كند:{مثلهم كمثل الكلب إن تحمل عليهم يلحث وإن تتركهم يلحث}. باكمال احترام به جناب كورس

     
    • اینم یک جوک اسلامی باحال.
      (……فحاشي وتوهين كار عاجزان ازمنطق واستدلال ونقد است……
      بادمعده خالي كردن
      //// پاره كردن است
      كا رآن سگها ئيست كه هميشه بيهوده پارس مي كنند ،اگر برآنان حمله كنند پارس وعوعو مي كنند واگرحمله هم نكنند بازبيهوده پارس وعوعومي كنند.
      مثل آنان را خداونددرقرآن چنين بيان ومجسم مي كند:{مثلهم كمثل الكلب إن تحمل عليهم يلحث وإن تتركهم يلحث}.)
      به به چه نویسنده باادبیه .اصلن توهین بلد نیست.نگاه کن چه ادبی از حرفاش می باره. برای این آقای با تربیت و منطقی کف بزنید کف کف کف .

       
    • دکتر احسان نراقی در گفت و گو با جوانان:
      اگر این ها نماینده خدا روی زمینند من …. این خدا را.
      کمی در یوتیوب سرچ کنید ویدیویش حتما هست.

      شما متوجه ظرافت در جمله شرطی نیستید! احسان نراقی هیچ گاه نسبت به خدای احد و واحد توهینی روا نکرده. این جمله دال بر آن است که این ها نمی توانند نمایندگان خدای واقعی باشند. اشتباهی گیر دادی داداش.

       
  3. بیش از ۲۵۰ تن از فعالان حقوق بشر و… خواهان آزادی نرگس محمدی شدند
    پنجشنبه, می 7, 2015 – 21:55
    نرگس محمدی فعال حقوق بشرو حقوق زنان، صبح روز سه شنبه پانزدهم اردبیهشت توسط نیروهای امنیتی در منزل خود دستگیر شد. وی درحال حاضر در بند نسوان زندان او
    او که خود با احترام به قانون برای شرکت در جلسه دادگاه در روز دوشنبه چهاردهم اردبیشهت در محل دادگاه حاضر شده بود، اینک بدون رعایت قوانین جاری،‌ درخانه خود مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار گرفته و در زندان به سر می برد.
    ما گروهی از فعالان حقوق زنان، حقوق بشر و روزنامه نگاران خواهان آزادی فوری او هستیم تا هر چه زودتر به خانه و نزد فرزندان خود بازگردد.

    نرگس محمدی فعال حقوق بشرو حقوق زنان، صبح روز سه شنبه پانزدهم اردبیهشت توسط نیروهای امنیتی در منزل خود دستگیر شد. وی درحال حاضر در بند نسوان زندان اوین به سر می برد.

    یک روز پیش از دستگیری، نرگس محمدی برای شرکت در جلسه دادگاه خود به محل دادگاه انقلاب اسلامی رفت.

    وی پیش از این طی نامه ای رسمی از مسئولان دادگاه تقاضا کرده بود که جلسه دادگاه او علنی برگزار شود.

    گروهی از یاران نرگس از جمله فعالان حقوق زنان، حقوق بشر، روزنامه نگاران برای حضور در دادگاه او را همراهی کردند، اما به دلیل ایراد قانونی وی به عدم مطالعه پرونده توسط وکلا، دادگاه تشکیل نشد و قرار بر تجدید جلسه شد.

    صبح روز سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ماه ماوران امنیتی به خانه او حمله کرده و اورا که در حال حاضر تنها سرپرست خانواده خود و مسول نگهداری دو فرزند خردسال خویش است، دستگیرکردند.

    طبق اطلاعات به دست آمده بازداشت او به استناد حکم محکومیتی که چهار سال پیش برایش صادر شده بود، انجام گرفته است. این حکم از دادگاهی غیرعلنی و درشرایط امنیتی پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ صادر شده بود.

    او که خود با احترام به قانون برای شرکت در جلسه دادگاه در روز دوشنبه چهاردهم اردبیشهت در محل دادگاه حاضر شده بود، اینک بدون رعایت قوانین جاری،‌ درخانه خود مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار گرفته و در زندان به سر می برد.

    ما گروهی از فعالان حقوق زنان، حقوق بشر و روزنامه نگاران خواهان آزادی فوری او هستیم تا هر چه زودتر به خانه و نزد فرزندان خود بازگردد.

    سارا آرین مهر، حمید آزادی، روشنک آسترکی، آیدا ابروفراخ، بابک اجلالی، نادر احسنی، باقر احمدى، پگاه احمدی، کورش اخوان، نجیبه اسدپور، هیفاء اسدى، کامران اشتری، روحی افسر، علی افشاری، کبری (مارال) الیاسی عمله، شادی امین، آسیه امینى، محمود امیری مقدم، الهام امینی، بهمن امینی، هدا امینیان، وهاب انصاری، الناز انصاری، مجید انصاری، محمد اولیایی فرد، رها بحرینی، پروین بختیارنژاد، فرزانه بذرپور، منیره برادران، موسی برزین خلیفه لو، حمید بکرانی، روجا بندری، ترانه بنی یعققوب، شهلا بهاردوست، پرویز بهدانی، عصمت بهرامی، اژدر بهنام، مسعود بهنود، بهروز بیات، سحر بیت مشعل، مهناز پراکند، مهشید پگاهى، جمیله پلوشه، گلاره پوربرادر، فواد پوربرادر، شقایق پورامامعلى، حسین پورجانکی، احمد پورمندی، علی پورنقوی، بیژن پیرزاده، طاهره پیروی، نیکی تبع، مینا تراب زادگان، مجید تمجیدی، مریم تنگستانی، عارفه تهرانی، نیره توحیدی، ناهید توسلی، نرگس توسلیان، مهدی جامی، میهن جزنی، مهری جعفری، حسن جعفری، بنفشه جمالی، بهروز جهان‌زاده، گیسو جهانگیری، جلوه جواهری، رضا حاجی حسینی، رضا حاجی، حنیف حسین دوست، جعفر حسین‌زاده، ناهید حسینی، بهروز حشمت، رامین حق جو، حمید حمیدی (هلند)، نسرین حمیدی، انسیه حنیف نژاد، اعظم خاتم، آزاده خسروشاهی، جمشید خون جوش، ناهید خیرابی، زهره خیام، میترا درویشیان، آزاده دواچی، نعیمه دوستدار، سحر دیناروند، نادیا ذابحی، حسین رئیسی، فریبا راد، مریم رحمانی، نریمان رحیمی، مریم رستمی، سمیه رشیدی، نقی رشیدی، وحید رضاپور، سحر رضازاده، آذین رضایی، بنفشه رنجی، محمد رهبر، مریم روستایی، هایده روش، اردشیر زارع زاده، سیروس زارع زاده، شقایق زعفری، معصومه زمانی، شعله زمینی، مریم زندی، ماندانا زندیان، منیژه زنوزی، انور ستاری، بهروز ستوده، غلام سجودی، آیدا سعادت، سهند سعادتمندى، نسیم سلطان بیگی، مائده سلطانی، حجت سلطانی، سیامک سلطانی، انسیه سلمانی، فروغ سمیع نیا، سعیده سهرابی، بهروز سورن، لیلا سیف اللهی، سیمین سیمینی، علی شاکری شمیرانی، سیما شاه عباسی، منصوره شجاعی، حسن شریعتمدارى، مهشید شریف، شیرین شریفی، سهیلا شغفی، شیوا شفاهی، روحی شفایی، الهه شکرایی، پروین شهبازی، آزاده شیرازی، زهرا شیرازی، مرتضی صادقی، امین صادقی، آزاده صحابی، رویا صحرائی، پویا صداقت، شادی صدر، فرهاد صدقی، پروین ضرابی، علی اکبر صفاییان، علی صمد، فاطمه ضایی، فرزانه طاهری، رویا طلوعی، شیرین عبادی، محبوبه عباسقلی زاده، فرزانه عظیمی، کاظم علمداری، دلارام علی، لیلا علی کرمی، مسیح علی نژاد، رضا علیجانی، نینا عمرانی، ساغر غیاثی، شیرین فامیلی، مسعود فتحی، علی فتوتی، وحید فخرالدین، فرهاد فرجادی، هما فرزاد، حسن فرشتیان، ناهید فرهاد، شهلا فروزان فر، پرستو فروهر، مریم فریدونی، كبری قاسمی، آیدا قجر، رضا قریشی، شیما قوشه، كیانا كریمى، صادق کار، میک کاشانی، کیوان کاظمی، مرتضی کاظمیان، مریم کاویانی، رضا کریمی، افشین کریمی، بهزاد کریمی، علی کلائی، حسن کلانتری، فرح کمانگر،سرجیو کوشگین، سهیلا گلشاهی، روبرتو گودی، ژاله گوهری، مارتا گونسیر، ساقی لقایی، ایزاک لورنس، بیژن ماژری، عفت ماهباز، مهدی مجتهدپور، نفیسه محمدپور، روژین محمدى، حمیدرضا محمدی، امین محمدی راد، پرویز مختاری، جعفر مرتضوی،گرجی مرزبان، احمد مشعوف، انوشه مشعوف، نیما مشعوف، شقایق مشکی، کاوه مظفری، سحر مفخم، خدیجه مقدم، فرزانه مقدم، رضوان مقدم، مریم مقدم، منوچهر مقصودنیا، پویان مکاری، فهیمه ملتی، پروین ملک، فیروزه مهاجر، اكبر مهدی، همایون مهمنش، علی اکبر موسوی (خوئینی)، وحیده مولوی، ناهید میرحاج، زیبا میرحسینی، انور میرستاری، حسن نایب هاشم، احمد نجاتی، صبری نجفی، آرش نصیری اقبالی، پریچهر نعمانی، شیوا نهاوندى، داوود نوائیان، آزاده نوائیان، شاهین نوایی، شیوا نوجو، پرتو نوری علا، علی نیکویی، کامران هاشمی، ستاره هاشمی، اکبر وکیلی، مریم ویولت، فریبا یایی، فتحیه یزدی، حسن یوسفی اشکوری

     
  4. مازیار وطن‌پرست

    در شهر ما کفاش ساده دلی در سر گذر بساط داشت. مادری با بچهٔ سرتق خود از آنجا می‌گذشت و بچه لج کرده قاقالی‌لی می‌خواست و راه نمی‌آمد و چادر مادر را می‌کشید. مادر که درمانده شده‌بود به کفاش اشاره کرد که چیزی به بچه بگوید، و به بچه گفت: الآن مشتی کاظم دعوات می‌کنه‌ها! کفاش که دلش برای مادر سوخته بود رو به بچه کرد و با تحکم گفت: بچه سرت رو بیانداز پایین برو خونه‌ات! وگرنه مادرت رو می‌…ها!

    بی‌نهایت …. دشوار است که بشود با جناب بی‌نهایت سخن گفت. سلام می‌گویی دشنام می‌دهد. دشنام می‌دهی می‌گوید: «مچشان را گرفتم! ببین این‌ها چه بی‌ادبند؟» چون خودشان وعده کردند دیگر پاسخ نمی‌دهند این کامنت را همراه با آرزوی توفیق بی‌نهایت برایشان ارسال می‌کنم:

    جناب بی‌نهایت آن بار آمدند و گفتند فلانی و بساری را راه ندهید. عرض کردم: همانطور که مجتهد شهر (فی‌المثل شما) از دست لوطی در عذاب است لوطی (فی‌المثل بندهٔ مازیار) هم از دست او شاد و راحت نیست. ایشان پس از آنکه خودشان نوشتند متن پیچیده‌ایست، زحمت کشیده و گشتند تمام توهین‌های آن حکایت را جمع کردند و گفتند این‌ها همه خودتی. بعد هم مثل دانشجویان پیرو خط امام سند انتشار دادند که فلانی خودش گفته لوطی است. پس از آن هم در تمامی نوشته‌های خود به مخاطبین توهین‌های جنسی و .. کردند که من روی تو هستم و تو زیر منی و من فشار می دهم و … بنده هم البته توی همین کوچه و بازار و بدتر از آن به حکم روزی در بیابان‌ها و محیط های سخت و مردانه و خارج از عُرف ادارات و شرکت‌ها زندگی کرده و بارآمده ام. پاسخ فحش‌های جناب بی‌نهایت، بی‌نهایت دردسترس‌تر از آن چیزی است که ایشان فکرش را می‌کنند. اما نه در شان من بود و نه در شان این سایت وزین و صاحی بزرگوارش.

    خوشوقتم که می‌بینم ایشان پس از اینکه یک فحش بسیار رقیق (در معیار خودشان و به عنوان دعای خیر) بدرقهٔ راه من کردند بالاخره می گویند:

    ” این اتحاد راهی ست بسوی یک جامعۀ قوی ، سکولار ، دموکرات و یکدست و به دور از تبعیض ، ضعف ، چند دسته گی ، ریا کاری و نفاق. هیچ انسان منطقی و عاقلی برای پیشبرد مقصود خود، به اعتقادات دیگران توهین نمیکند.
    این اتمام حجتی بود با تمام کامنت گذاران و زین پس پاسخی نخواهم داد به هیچیک از آنها که نوشتاری توهین آمیز چه به اعتقادات دیگران و چه به شخصیت دیگران داشته باشند ، منجمله خودم . چرا که خاموشی بهترین پاسخ است.
    پاینده باشید ”

    تا جاییه من می‌دانم شخصا توهینی نه به عقاید و نه به شخص هیچکس در اینجا نکرده‌ام. از این بابت به تایید جناب نوریزاد هم مفتخرم. چنانکه در کامنت سابق نوشته‌ام توهین به عقاید در یک گفت و گوی رودر رو مانند اینجا، بی‌معناست. این کار به مثابه بستن راه گفت وگوست . اما اگر کسی کتابی بنویسد و عقایدی را که مورد قبولش نیستند در آن به چالش بکشد و احیانا مزاح هم بکند، باید آزاد باشد.

    به عنوان تاییدی بر حرفم: ایرادی که ذره‌بین به آقای بی نهایت گرفت درست بود. اما چون قلم را به توهین و ناسزا آلود لاجرم جناب بی‌نهایت صرفا به پاسخ به توهین‌ها اندیشید و فکر نکرد که چطور آنچه بر خود روا می‌داند (انکار ادیان ابراهیمی که توهین بزرگی به اعتقادات میلیاردها باورمند محسوب می‌شود) بر دیگران روا نیست؟ و اگر ما یکدرجه آنطرفتر بگوییم خائن و ابله و بیمار و عقده‌ای هستیم؟ (عینا منقول از کامنت خودشان که احتمالا ایشان این‌ها را توهین نمی‌داند).

    در نهایت آنطور که من از حرف‌هایشان می‌فهمم نیتش خیر است. اما اشتباهات زیادی در بازگو کردن مکنونات خویش دارد و ازجمله در نتیجه‌گیری از حرف دیگران نیز بسیار عجول است. آخر من کجا میانجی هستم؟ من خودم یکسر گفت و گویم. در ثانی، به دو طرف بحث انتقاد دارم. همانطور که نوشتم توهین و تمسخر در یک گفت و گوی دوطرفه بی‌معنیست. اگر توهین و تمسخر به عقاید مبنا باشد، پس چرا گفت و گو؟ و از سوی دیگر “تمسخر و توهین” لفظی است کشدار و قابل تفسیر. این بیت -فارغ از نام شاعر- آیا توهین به عقاید مسلمین (احسن الخالقین) محسوب می‌شود یا نه:
    «شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد»؟ خیلی‌ها می‌گفتند بله توهین است. اما علامه جعفری چنین نظری نداشت. اگر حرف آن‌ها پیش بود احتمالا شاعر را اعدام می‌کردند. و اصولا تعیین کنندهٔ ملاک تعیین توهین و تمسخر کیست؟

    بدیهی است این حرف هم می‌تواند بمانند اصطلاحات غیر حقوقی و کشدار: “تشویش اذهان عمومی”، “برهم زدن نظم عمومی”، “اقدام علیه امنیت ملی” و … مورد سوء استفاده در محاکم قضایی قرار گیرد. لذا در فضای عمومی (مانند نشر کتاب، مقاله، موسیقی، ترانه، …) نباید تمسخر اعتقادات جرم تلقی شود. اگر هم سنت ماست خوب باشد. سنگسار هم سنت است. بریدن دست و پا هم سنت است. اعدام هم سنت است. غلط است و باید عوض شود. بانوی بزرگ حقوق ایران شیرین عبادی می‌گوید: “در تمام دنیا قانون یک قدم از فرهنگ و سنت هر کشور جلوتر است، متاسفانه در کشور ما قانون یک قدم از فرهنگ مردم عقب‌تر است”.

     
    • آقا مازیار حالا به تو بند می کند که نوشته ذره بین، کار خودت بوده نگویی نگفتم.
      ضمنا کلمات سفاهت و رذالت و وقاحت در فرهنگ ما فحش و ناسزا نیستند و حتی آقای نوریزاد روی آنها هاشور نزد.اما من بخاطر همین کلمات از بینهایت معذرت می خواهم.اما از دکتر جکیل و مستر هاید نه. مخلص مازیاریم دربست.ضمنا با تلسکوپ و میکروسکوپ که نمی شود مطالب اینترنت را خواند داور سویسی عزیز.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        جناب ذره بین
        چون خودت شناسهٔ دوم اختیار کرده‌ای دلیل نمیشه که من هم داور سوئیسی باشم.

         
  5. مازیار وطن‌پرست

    با تشکر مجدد از دوستانی که زحمت کشیده و پاسخی به من داده‌اند.

    هانا آرنت می‌گوید: انسانها تمایز دارند و تشابه. تشابه و همسانی است که موجب می‌شود حال هم را بفهمند و همدیگر را درک کنند، اما اگر فقط همسانی بود و تفاوتی نبود گفتگو و اختراع زبان برای انتقال اندیشه‌ها چه بسا لزومی نداشت. و انسان می‌توانست با حداقلی از اصوات و اشارات -همچون حیوانات- منظور خویش را به همنوع منتقل کند. ما تنها موجوداتی هستیم که به موجب خودآگاهی و اطلاع از تفاوت‌ها هر‌کداممان فی‌نفسه معیار انسانیتیم. هرکدام‌مان به تنهایی مبدأ و مقصد جهانیم. در تفاسیر عرفانی -که به تحقیق مخالف شرع است- گفته‌اند هرآینه ابوذر از توحید عمار خبردار می‌شد، او را می‌کُشت [یا مشرک می‌پنداشت]. یعنی به تعداد نفوس مومنین توحید و روش ایمان وجود دارد.

    حال بدیهی می‌نماید در دههٔ دوم قرن بیست و یکم و در عصر انفجار اطلاعات، اعتقادات ما با هم تفاوت و اختلاف داشته‌باشد. اتفاقا و چه بسا به همین دلیل است که متفکرین غرب سکولاریسم و حکومت غیر آمیخته با دین را طراحی، توصیه و به اجرا درآورده‌اند. تا ادارهٔ معاش یک جامعه درگیر معاد آن نباشد. و هیجکس تنواند به جهت مکنونات قلبی خویش آزار بیند یا دیگری را بیازارد؛ و نیز اسباب این آزار، حکومت نباشد.

    باز چنانکه بالا گفتم اگر اختلافی نباشد، گفت و گو جز صرف مصدر ارادت نیست: گفت و گوی بی‌تفاوت و اختلاف، مریدی و مرادی است. اگر در عقب مانده‌ترین کشورهای جهان و آنهم در میان عقب مانده‌ترین اقشارشان، اختلاف عقاید به خونریزی می‌انجامد، باکی نیست. مگر چشمِ آموختن ما به افغانستان و پاکستان و هند دوخته شده؟

    اما گفت و گو دو سطح دارد: یکی در سطح چهره به چهره و تک به تک: مانند آنچه در اینجا نسخهٔ مجازیش را تمرین می‌کنیم؛ و دیگری نسخهٔ کلان که یک نفر عقایدش را می‌نویسد تا جمعی نامشخص و ناشناس، بخوانند و نقد کنند، یا یک اثر هنری. در سطح نخست هرگونه استهزاء و تمسخر در بحث تنها باعث بسته شدن گارد طرف مقابل و بن بست در گفت و گوست. چه همانطور که دوستان اشاره کردند اعتقادات بخشی از هویت بسیری از اشخاص را تشکیل می‌دهند. در یک گفت و گوی رخ به رخ، آخرین کار تمسخر طرف مقابل است. چون پس از آن گفت و گو متوقف شده و دشنام شروع می‌شود. اما در نشر عقاید، هر فردی باید آزاد باشد که هرچه می‌اندیشد بر قلم آورد یا بسراید. اینجاست که نباید خط قرمزی برای عقاید قائل شد.

    فرض کنیم سید مرتضای گرامی (که شفای عاجل و رفع کسالتشان را آرزو دارم) بخواهد در رساله یا مقاله‌ای مبانی اعتقادی خود را شرح دهد. آیا نباید هُبل و لات و عزی و بعل زبوب و گوسالهٔ سامری، اهورا مزدا و شیوا و آمون و … را به سُخره گیرد؟ البته که باید آزاد باشد. اگر من -فرضا- از طرفداران هُبل باشم باید مقاله‌ای در پاسخ ایشان منتشر کنم و دلایل خویش را برای اعتبار باورم مطرح کنم. مطمئنم که نه خوانندهٔ مسلمان به حرف من اعتنایی خواهد کرد و نه پرستندگان فرضی هُبل، با حرف سیدمرتضی بی‌ایمان می‌شوند.

    اما چرا من یا مزدک نباید (البته نه در سخن رودررو مثل اینجا که بی معنیست و بن بست سخن گفتن) بتوانیم در مقاله‌ای عقاید مخالف را به سُخره بگیریم؟ تا جاییکه می‌دانم من و مزدک به فهرست سیدمرتضای عزیز تنها یک خدای دیگر خواهیم افزود!

     
    • با درود به مازیار گرامی

      اولا نمیدانم این چه عادتیست که برای بیان حتی بدیهیات فکری تمسک به گفتار این یا آن فیلسوف غربی می کنیم؟یعنی آیا ما برای فهم یا توضیح اینکه انسانها ببداهت دارای تمایلات و سلایق گوناگون و برداشت های متفاوت از جهان تکوین یا روابط بین اشیاء هستند ،و استدلالها و استنتاج ها از مواد اولی فکری آنها را بنتایج متفاوت رهنمون می شوند ،حتما نیازمندیم که جناب هانا آرنت این مطلب واضح را برای ما بیان کند ،و قطع نظر از عبارت او ما خود قادر بفهم چنین فکتی نیستیم؟

      ثانیا این چه روشی است که شما وقتی مواجه با یک نقد می شوید ،ابتدا وعده پاسخگویی می دهید بعد آنرا در قالب اینگونه نقل قولها و کامنت های متعدد در پست های مختلف پاسخ می دهید؟ بهتر نیست که مطالبتان را یکجا و بطور متمرکز ذیل همان کامنت نقدیه من بنویسید؟

      ثالثا : معمولا در نقد هایی که بشما میشود همین گونه عمل می کنید یعنی مطالبی و نقل قولهایی از این کتاب و آن مقاله می کنید در جاهای مختلف ،در عین حال جوهرا چیزی جز تکرار مدعای اول در کلام شما دیده نمی شود ،بحثی که با شما داشتیم در این بود که آیا منطقا یک عقیده و اندیشه متعلق به یک شخص را می توان بلحاظ فلسفی و براحتی جدا کرد و آنرا موضوع برای محمول “سخریه و مسخره کردن” قرار داد یا خیر ،در اینجا سوای از مطلب بدیهی هانا آرنت ،و تکرار و اصرار بر مدعا شما چه برهانی بر علیه احتجاج فلسفی که عرضه شد اقامه کردید؟
      در اینجا مدعای شما تفکیک بین گفتگوی رخ در رخ مجازی یا حقیقیست با اندیشه مکتوب در یک مقاله یا نوشته یا کتاب یا رسانه،و اینکه “تمسخر اندیشه” در فرض اول ناروا و در فرض دوم نارواست،در حالیکه من تفاوتی در این دو فرض نمی بینم ،زیرا ملاک و معیار ناروایی و نادرستی در فرض اول که مورد اذعان شماست (یعنی ناهنجاری و غیر اخلاقی بودن فعل توهین و تمسخر عقیده) بعینه در فرض دوم نیز ساری و جاریست،به چه معیاری شما آنرا تفکیک می کنید اولا؟
      و ثانیا بنظر من اصلا اینگونه تفکیک تفکیک نادرستی است ،برای اینکه با وضعیت رسانه ای امروزی اصلا عدم حضور فیزیکی اشخاص مطرح نیست ،شما وقتی در کتاب یا مقاله خود اعتقاد و باور فرد دیگر را “تمسخر” کنید ،این تمسخر باور بمرای و منظر شخص مقابل است مثلا سایت شما در دسترس من است و سایت من در دسترس شما ،آیا باید حضور رخ برخ مطرح باشد تا ما از هم خجالت بکشیم و به اندیشه و نتایج فکری یکدیگر تمسخر نکنیم و تنها آنها را مورد نقد قرار دهیم؟
      می بینید که اصلا این تفکیکی که کردید نامعقول است.
      بحث من این بود که “تمسخر” عقیده همانند تمسخر “شخص” به یک ملاک :یعنی قبح و زشتی نزد عقل عملی انسانی ،باطل و قبیح و مصداق فعل غیر اخلاقیست،زیرا معیار در ابطال یا اثبات یک عقیده برهان است و برهان ؛و تمسخر هم بلحاظ مبدا فاعلی (حالت ناهنجار نفسانی تمسخر کننده) و هم بلحاظ نتایج آن امری نکوهیده است و علاوه بر آن هیچ واقع نمایی ندارد جز اینکه مسخره کننده از اقتدار ابطال برهانی آن عقیده عاجز شده است ،و با تن دادن به اینکار تنها در صدد عقده گشائی و رفع حقارت های نفسانی خویش است .
      این جوهره استدلال من بود و توضیح فلسفی هم دادم که عقیده متحد با جان صاحب عقیده است و عقیده بصورت قلمبه در خارج وجود خارجی ندارد تا مورد تمسخر قرار گیرد پس تمسخر عقیده بازگشت می کند به تمسخر شخص که باتفاق مورد نکوهش است.

      رابعا : در این مورد که گفته اید :
      “”فرض کنیم سید مرتضای گرامی (که شفای عاجل و رفع کسالتشان را آرزو دارم) بخواهد در رساله یا مقاله‌ای مبانی اعتقادی خود را شرح دهد. آیا نباید هُبل و لات و عزی و بعل زبوب و گوسالهٔ سامری، اهورا مزدا و شیوا و آمون و … را به سُخره گیرد؟ البته که باید آزاد باشد. اگر من -فرضا- از طرفداران هُبل باشم باید مقاله‌ای در پاسخ ایشان منتشر کنم و دلایل خویش را برای اعتبار باورم مطرح کنم. مطمئنم که نه خوانندهٔ مسلمان به حرف من اعتنایی خواهد کرد و نه پرستندگان فرضی هُبل، با حرف سیدمرتضی بی‌ایمان می‌شوند””.
      (پایان نقل قول)

      پاسخ من به سوال شما نفی است ،من می گویم برای اثبات بطلان لات و هبل و عزی و بت های دیگر نیازی به “تمسخر” آنها و معتقدان به آنها نیست ،قرآن ما هم چنین می گوید :
      (وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ . الانعام/108)

      یعنی حتی بتهای بت پرستان را “سب” و “شتم” نکنید تا آنان نیز متقابلا الله را مورد سب قرار ندهند زیرا عمل هر گروهی برای آنان زینت داده شده است…
      به این تعلیل توجه کنید :زیرا عمل و اعتقاد هر گروهی نزد او زینت داده شده است ،یعنی همان اتحاد وجودی اعتقاد و صاحب اعتقاد ،پس عقیده هر صاحب عقیده ای نزد او ممکن است مقدس باشد ،پس نباید عقیده را هم تمسخر کرد ،بله قرآن می گوید “مجادله به احسن” و “دعوت حکمت آمیز” و “موعظه حسنه” رواست ،و اقامه برهان (قل هاتوا برهانکم..) اما تمسخر نه.
      بنابر این پاسخ سید مرتضی بشما این است که در رساله یا مقاله یا گفتگوی رخ برخ و در مقام بیان اعتقاد و ابطال مدعای بت پرستان و معتقدان به لات و هبل و عزی و بت های دیگر ،هیچ نیازی به “تمسخر” نیست و تمسخر کنش انسانهایی است که از اقامه دلیل عاجزند.
      شما در ادامه عبارتتان گفتید :”باید آزاد باشد” ،سوال این است که چرا؟! این اول کلام است ،مقصود شما آیا آزادی مطلق است ؟ آزادی در گرایش مستدل هست ،اما آزادی در تمسخر عقیده دیگری دلیل بر فهم و عقلانیت و صحت مدعای تمسخر کننده است؟

      خامسا : در پایان نوشته تان سخن عجیبی ابراز کردید:

      “”ما چرا من یا مزدک نباید (البته نه در سخن رودررو مثل اینجا که بی معنیست و بن بست سخن گفتن) بتوانیم در مقاله‌ای عقاید مخالف را به سُخره بگیریم؟ تا جاییکه می‌دانم من و مزدک به فهرست سیدمرتضای عزیز تنها یک خدای دیگر خواهیم افزود!””.
      (پایان نقل قول)

      برای اینکه عرض شد در قبح تمسخر اشخاص و عقاید اشخاص که مرتبه ای از وجود انهاست ؛تفاوتی بین حضور فیزیکی رخ در رخ و بین تقابل از طریق مقاله و کتاب و ابزارهای دیگر نیست ،و جامع بین همه اینها باز حضور و تقابل فکریست که تنها نیازمند به استدلال و اقامه دلیل بر حقانیت سخن خویش و اقامه دلیل بر بطلان عقیده طرف مقابل است و “تمسخر” در این میان حتی در بن بست های فکری و گفتگو حاوی هیچ جنبه ای نیست جز رفع حقارت نفسانی و طلب آسایش نفسانی با آزار و تحقیر دیگری ، که این عقلا موصوف به قبح است.
      یک وجه تعجب من از شما در این بخش این است که شما اینجا خود را قرین کامنت گذار مزبور نموده اید در حالیکه غالبا روش گفتگو و تبادل نظر او را مورد نقد قرار می دادید!چه شد در اینجا “مازیار گرامی” قرین آن کامنت گذار شد؟!
      و دیگر اینکه خدای شما که بناست به لیست سید مرتضی (البته لیست سید مرتضی فقط حاوی یک خداست و آن خدای خالق جهان است) اضافه شود کیست یا چیست؟ علاوه اینکه شما از چگونه از پاردادوکس خدا نداشتن کامنت گذاری که خود را قرین او قرار دادید خارج می شوید؟!

      با احترام

       
      • ببخشید
        “در فرض دوم رواست” مورد نظر بود

         
      • من باور دارم هردو ما بیخدا هستیم. من تنها به یک خدا کمتر از تو اعتقاد دارم. وقتی که بفهمی چرا تمامی خدایان دیگر را رد کرده ای و فقط یک خدا را قبول کرده ای، خواهی فهمید که من خدای تو را رد میکنم.
        استفن روبرتز

        بنابراین، با شما ای سید مرتضی گرامی‌ یک اختلاف جزئی دارم که قابل چشم پوشی است. اگر همین چارتا فیلسوف و متفکر و خرد گرای غربی و غیر غربی پا به عرصهٔ وجود نگذاشته بودند و اثر گذاری آنها نبود و گفتارشان نیز ماندگار نمی ماند،‌ای بسا به عمر ۱۰ نسل بعد از من و حضرتعالی هم خبری از اختراع برق نبود و در تاریکی بسر می‌‌بردیم و در همین کشور‌های غربی و پیشرفته هنوز که هنوز است هزاران نفر از همزادان مصباح یزدی و خامنه‌ای خدایی می‌‌کردند و اسمش را می‌‌گذاشتند اجرای فرامین خدا و شریعت عیسوی.

         
        • ناشناس گرامی

          تلاش کنیم سخن یا نوشته گوینده یا نویسنده را همانطور که مراد او بوده است بفهمیم نه با آنچه که برداشت خودمان هست به مجادله بپردازیم.
          شما دقیق آن فقره از گفتار مرا بازخوانی کنید ،آنچه که من گفتم این بود که این عادت نادرستیست که ما برای بیان بدیهیات تصوری یا تصدیقی و برای ارتقاء صوری و شکلی گفتار خود ؛لازم ببینیم بعبارت یک فیلسوف غربی یا حتی شرقی (فرق نمی کند) تمسک کنیم ،و گفتم که مساله تفاوت برداشت ها و اذواق و سلایق از جهان هستی و قوانین حاکم بر آن ،امریست بدیهی و نیاز به تبیین هیچ فیلسوف غربی یا شرقی ندارد ،شما فرض کنید مثلا اگر من بخواهم گزاره یا فکتی را به این صورت که “آسمان و کهکشانها چه زیباست” که امری محسوس و ملموس است حتما مستند کند به مثلا سخن دکارت در فلان کتابش ،یا سخن بوعلی سینا در فلان کتابش،این بنظر من دقیق باید روانکاوی شود که ما چرا اینگونه ایم که حتی در نظریات استدلالی نیز که ممکن است حاصل تولید فکر ما باشد ،روی پای فکر خویش نایستیم و وابسته بغیر باشیم ،تا چه رسد به امور بدیهی.
          این سخن من بود ،اما من کی آمدم گفتم که همه آنچه که فیلسوفان غربی گفته اند سخن ناصواب است ؛من حتی اینرا در علوم انسانی هم نگفته و نمی گویم تا چه رسد به پیشرفت های تکنولوژیک و همان مثال برق و غیر برق که شما مطرح کردید.

          سپاس از توجه شما

           
  6. هتلی در تجمعات اعتراضی شهر مهاباد به آتش کشیده شد
    منبع خبر رادیو فردا
    http://www.radiofarda.com/content/f14_protests_in_mahabad_iran/27000436.html

    گزارش ها و تصاویر منتشر شده حاکی است که شهر کردنشین مهاباد در استان آذربایجان غربی روز پنجشنبه شاهد ناآرامی بود و در جریان درگیری معترضان و پلیس ضد شورش، یک هتل به آتش کشیده شد

    …دختر جوانی به نام پريناز خسروانی، مهماندار هتل تارا، برای جلوگيری از تجاوز يک مامور امنيتی ايران به خود، از پنجره يکی از طبقات اين هتل به بيرون پريده و درگذشته است/

    آزاد محمد، خبرنگار مقیم اربیل عراق، در زمینه اعتراض‌های روز پنجشنبه شهر مهاباد به رادیو فردا گفت که «امروز ساعت دو عصر به وقت محلی مردم معترض به مرگ خانم خسروانی مقابل هتل تارا آمدند و اعتراض خود را به نوع فوت وی اعلام کردند که این باعث درگیری با نیروهای یگان ویژه شد که از قبل مقابل هتل مستقر شده بودند».

    وی افزود: «این درگیری‌ها ادامه داشت تا اینکه به سوختن کل هتل تارا انجامید و منجر به تیراندازی به سوی مردم شد».

    آقای آزاد محمد می‌گوید که در تیراندازی به سوی مردم، «۱۰ نفر مجروح شدند و بر طبق اخبار تایید نشده، دو نفر هم در این تظاهرات کشته شدند».

    در همین حال، خبرگزاری دولتی ایران ساعت‌ها پس اعتراض‌های شهر مهاباد گزارشی در این زمینه منتشر کرد و نوشت که «معترضان در این تجمع خواستار مجازات سریع عامل مرگ این دختر جوان شدند که دو روز پیش بر اثر یک حادثه مشکوک از یکی از طبقات این هتل خود را به پایین پرت کرده و کشته شده بود».

    گزارش یکی از شاهدان:

    توسط: علی از: مهاباد
    ۱۷ ۰۲ ۱۳۹۴ ۲۳:۱۱
    دوستان عزیز خبر درسته من خودم مهابادیم و شخصا شاهد اعتراضها بودم. حتی ماموران امنیتی عده زیادی رو هم زخمی کردن . مامورین ابتدا با تیر هوایی و گاز اشک آور سعی در پراکنده کردن جمعیت داشتن اما بعد از حدود دو ساعت درحالی که از ترساندن و پراکنده کردن جمعیت نا امید شده بودن مستقیما به معترضان شلیک کرده و چندین نفر رو زخمی کردن مردم هم که دیدن مامورین به حرف معترضان گوش نمیدهند که کاری با شما نداریم و فقط میخواهیم وارد هتل شویم ولی مامورین باز از هتل مراقبت کرده و آن را دوره کرده بودند. ولی بعد از اینکه مامورین به سمت معترضین شلیک کردن معترضین هم بیکار ننشسته و مامورین را دوره کرده و آنها را مجبور کردند که از شلیک گاز اشک اور و گلوله به سمت معترضین خودداری کرده و از محل دور شوند. مامورین هم که دیدند حریف مردم نمیشوند تسلیم شده و به میان جمعیت آمده و حمایت خود را از مردم هر چند ظاهری اعلام کردند. در فیلمها و عکسها اگر توجه کنید میتوانید مامورین گارد امنیتی رو در بین تجمع کنندگان ببینید. در ضمن علت اصلی تجمع هم همانی هست که همه شنیده اید.

     
  7. نوریزاد،
    بعمد و یا بسهو از بکار بردن پسوند ویا پیشوند متعارف درمقابل اسمت دوری جسته ام اگر لازم است ببخش مرا

    و اما در مورد هجوم مأموران معذور به پناه کده مادری بی پشتیبان و حامی دو کودک هراسان، من همواره بوجودت مفتخر بوده ام و خواهم بود ولی باید بعرض برسانم که پریروز بهنگام یورش نیروهای اهریمنی به پناهگاه بانوی بزرگوار نرگس محمدی براستی گل کاشتی، اجازه ندادی ان دژخیمان رعب و وحشت بخیال خود این مادرنحیف ولی کمال شجاعت را تنها گمان نمایند و هرآنچه خواهند با وی کنند. وجود همگیتان نه تنها عامل دلگرمی نرگس بانو بل دلگرمی همه هم میهنان راستینت شده است. دست مریزاد
    بنحوی که لحظه بلحظه وقایع آنروز را بقلم آوردی قسم میخورم همان احساسی بمن دست داد که در پست مربوط به واکنش کورس ارجمند بعرض رساندم «لعنت بر من که آنجا نبودم»

    زنده و پایدار باشید
    رسول

     
  8. ما این را = اینها را نازل کردیم و خودمان هم از این = اینها محافظت می کنیم الا یوم مقدور

     
  9. علی اکبر ابراهیمی

    بیانیه شماره یک تحصن اکبر
    در روزهای اخیر نیز شاهد مانور قدرت رژیم جمهوری اسلامی در مقابل منزل سرکار خانم نرگس محمدی در ایران بودیم.
    با توجه به اینکه من در “سند ژانویه 2015 اکبر” یعنی همان سندی که به انگلیسی ترجمه شده و به هزاران آدرس مهم اینترنتی نیز فرستاده شد، پرونده پناهندگی ام به سازمان ملل را همان اعلامیه های تحصن اکبر در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران (هجده اعلامیه) اعلام کرده ام و مسوولیت فساد مالی و خودکامگی سیاسی رژیم حاکم بر ایران در عرصه سیاست داخلی ایران را متوجه کشورهای کشورهای 5+1 ساخته ام و گفته ام که
    من به امنیت کشورهای 5+1 اعتراض دارم و در مقابل امنیت آنها ایستاده ام،
    وضعیت و شرایط زندگی من در عرصه های ملی و بین المللی که باید هر روز بهتر شود، این روزها بدتر هم شده است.
    درست است که من بطور ناخودآگاه و تدریجی شان خودم را یک ناظر بی طرف حقوق بشر تعریف کرده ام. اما اگر من حتی به تضییع حق و حقوق شخص خودم هم اعتراض نمی کردم شاید راضی و خشنود از پندارها، گفتارها و کردارهای فاسدان ستمگر و تایید کننده ایشان و حمایتگر ایشان به نظر می رسیدم و عملا تبدیل می شدم به شریک جرم فاسدان ستمگر که با پول من قوی شوند و به دیگران زور بگویند و بگویند علی اکبر چقدر خوب بود که ما پولشو می خوریم و اوسگولش می کنیم و خوشش هم میاد و همه مردم هم باید مثل علی اکبر باشند. و من اینگونه نشدم و نسبت به نامناسب بودن و نامناسب تر شدن وضعیت و شرایط زندگی ام اعتراض کردم و حتی از سبزهای نمادین جنبش سبز ملت ایران نیز دفاع و حمایت کردم و به همین واسطه محبوب مردم ایران نیز شدم.
    البته این اواخر من تصمیم گرفته بودم که “انتقادات نه چندان مهربانانه” ام در مورد 5+1 را فقط در آرشیو نگه دارم و دیگر تکرار نکنم و در ظاهر نشان ندهم تا در مقابل، شش قدرت جهانی هم اجازه بدهند من کمی راحت تر زندگی کنم.
    اما وضعیت ملی و بین المللی نامناسبی که این روزها در ایران گرفتارش هستم نشان از آن دارد که جنگ نرم و تدریجی ناخود آگاهانه و یا خود آگاهانه کشورهای 5+1 بر علیه اکبر موثر بوده است و امواج خفه کننده تاثیراتش حالا حالاها با من کار دارد.
    شش قدرت جهانی (کشورهای 5+1) به چه قیمتی حتی به مرگ اکبر نیز رضایت داده اند؟
    سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی کشورهای 5+1 خوب می شنوند، می بینند و می فهمند که من چه می گویم. این بازی که خود آنها خودآگاهانه و یا ناخودآگاهانه مرا به داخلش پرت کردند دست کم 6 سال است که به راه افتاده و رسمیت یافته است. سوختش هم عمر و جوانی من است که باعث تفریح آنها شده.
    بجای تضعیف و در معرض آسیب و خطر و حتی مرگ قرار دادن اکبر و امثال اکبر، بهتر بود کشورهای 5+1 در مورد جنایات رژیم جمهوری اسلامی در ایران پاسخگو می شدند.
    بجای تضعیف و در معرض آسیب و خطر و حتی مرگ قرار دادن اکبر و دیگر سبزهای نمادین ملت ایران، بهتر بود کشورهای 5+1 رسما و صریحا نسبتشان با جنبش سبز ملت ایران را تعریف و تبیین می کردند
    و نشان می دادند که خودشان را به رژیم جمهوری اسلامی چند فروخته اند و چه قسمتهایی از جنازه ایران را به دندان گرفته اند و به چه قیمتی شریک جرم آن رژیم در سرکوب مردم خویش شده اند؟
    شش قدرت جهانی (کشورهای 5+1) به چه قیمتی حتی به مرگ اکبر نیز رضایت داده اند؟

    علی اکبر ابراهیمی
    ایران _ تهران
    مقابل کاخ فرضی دولت واحد شش قدرت جهانی
    (که در اینک و اینجا موقتا مقابل سفارت آلمان در خیابان فردوسی تهران است)
    پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت 1394
    ۷ مه ۲۰۱۵

     
  10. ” تقديم به شير زن سرزمينمان نرگس محمدي ”

    قاضي صلواتي چه شد شعور و إيمان
    وجدان به لجن براي لقمه اي نآن ؟

    اين بود حمايت از ضعيفان
    غوغاي بي وقفه تان بگوش ياران؟

    چون خو گرفت مذاقتان به مال و امكان
    بر باد فنا شد بشبي دين و إيمان

    اينك به لجن نشانده ايد نام ايران
    بر دار كشيديد شما فوج جوانان

    خواب است و خيال در ذهن حقيران
    چون “نرگس” شيرمان، بود هزاران

    اين فقر، حقارت، جور و زندان
    سرچشمه ان چو بنگري هست جماران

    ———————————

    سلام ملیجک گرامی
    پیشنهاد می کنم برگردی به همان شیوه ای که داشتی. که الحق نیز در طنز پردازی صاحب شگردی چه جور!! شعر گفتن را در یک دستمال بپیج و مثل یک بچه ی سر راهی بگذارش پای دیوار یک جایی. حیف تو نیست؟ بیخیال شو نازنین. باشد؟
    با احترام

    .

     
  11. حاج حسین (سلامی) یکی از سردارکان گفته: «اگر آمریکا با ارعاب و تحقیر صحبت کرد میدان را ترک کنند و میدان را به ما بسپارند تا با آنها با زبان خودشان صحبت کنیم.» حاجی، تو در جنگ با صدام شکست خوردی، همین ماه پیش سردارک قاسمی گل سر سبدتون نتونست بعد از یک ماه از عهده یه مشت تروریست در تکریت بر بیاد حال تو صحبت از جنگ با امریکا میکنی؟ ای نادان! میدان جنگ خیابونهای ایران نیست که تو بتونی توی سر و کله زن و بچههای مردم بزنی و با ایجاد رعب حکومت بکنی.

     
    • برای سزنشینان جهان سوم غیر ممکن است که دریابند انها که بر ما فایق امده اند از چه ابزار فکری استفاده میکنند. چگونه از جهالت های خود ما بر علیه حود ما استفاده میکنند. چگونه از استراتزی جنگ های میکروبی بر علیه ما استفاده میکنند. جنگ های میکروبی که که میکروب های ان ایده های مقدس بر امده از اعماف تاریخ و دوران جاهلیت است. هیچ فرق نمیکند داعش القاعده جمهوری اسلامی طالبان صهیونیست . …. انها میدانند در هر کجا و کی یک دسته از میکروبها را رها کنند.

       
  12. دوستان مطلب زیر را بخوانید اینکه اقای نوریزاد میگویند اسرائیلیها تا عمق نظام نفوذ کرده اند بیراه نیست
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-a8b68661a3.html

     
  13. to me
    خدمت اقای محمد نوری زاد. پس از سلام.
    خبر بازداشت خانم نرگس محمدی این خانم فرهیخته ومبارز مدنی همگی ما را متاثر ونا راحت ساخت.
    گروه پزشکان وکادر پزشکی ایرانیان مدافع حقوق بشر دیروز طی یک بیانیه مطبوعاتی به زبان المانی که برای کلیه مطبوعات وشخصیت های سیاسی ارسال گردید در این مورد افشا گری نمود.
    خلاصه متن این بیانیه مطبوعاتی عبارت از معرفی شخصیت خانم نرگس محمدی, مبارزات ایشان علیه نقض فاحش وخشن حقوق مدنی وحقوق بشر در ایران, اعتراض به فاجعه اسید پاشی به صورت خانم ها, عدم تعقیب دست اندرکاران این جنایات ونیز فقدان پوشش پزشکی مجروحین می باشد.
    جهت اطلاع ارسال میگردد.
    موفق وپیروز باشید
    ارادتمند. علی گوشه
    ——————————-
    دوستان عزیز. پس از سلام.
    بطوری که حتما از طریق مطبوعات واخبار مطلع شده اید حاکمیت در ایران با شتاب هر چه بیشتر در خفه کردن صدای معترضین به نقض فاحش حقوق بشردر ایران مشغول است. با این که اخیرا اقای جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران در امریکا در جواب سئوال خبرنگاری که جویای وضع زندانیان سیاسی درایران بود, بدون هیچگونه خجالتی بیان داشت که در ایران زندانیان سیاسی ونیز زندانی روزنامه نگار وجود ندارد ولی همه انسانهائی که از دروغ گوئی بی زارند میدانند که مسئولین دولتی ایران همیشه از بیان حقیقت ترس و وحشت داشته اند.اقای ظریف یا نمی دانند که در ایران امروز چه می گذرد ویا اگر میداننداز بازگوئی حقیقت سرباز می زنند.برای اطلاع ایشان وهمه کسانی که معتقدند در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد باید گفت که همین دیروز یعنی روز پنجم ماه می خانم نرگس محمدی از فعالین حقوق بشر در ایران برای چندمین بار روانه زندان گردید. جرمی که خانم نرگس محمدی مرتکب شده است این است که از حاکمیت ودولت می خواهد تا به حقوق شهروندان احترام بگذارند وحقوق بشر واعلامیه حقوق بشر را که امضا کرده اند محترم شمرند واجرا کنند. نگذارند تا به تحریک کسانی که خود را مسلمان میدانند به صورت زنان مردم اسید به پاشند وحالا که چنین کار ضد انسانی وضد بشری انجام گرفته است لا عقل کسانی را که مرتکب چنین جنایتی شده اند را به پشت میز محاکمه بکشا نند ونیز برای مجروحین این جنایات حد اقل پوشش پزشکی لازم را فراهم اورند. اما کسانی که می گویند ما در ایران نقض حقوق بشر نداریم وزندانی سیاسی هم وجود ندارد ,اشخاصی که به این وضع ناهنجار وغیر قابل تحمل اعتراض میکنند – مانند خانم نرگس محمدی -را به جرم حقیقت گوئی روانه زندان می کنند.
    دوستان عزیز.
    از انجاکه نمی توان تنها تماشا گر این اوضاع نه به هنجار بود واز انجا که خانم نرگس محمدی یکی از مدافعین سر سخت حقوق بشر واز پایه گذاران کانون مدافع بشر در ایرا ن است ودر خواست های ایشان از جمله به پشت میز محاکمه کشاندن مسببین اسید پاشی به صورت زنان ونیز خواست پوشش پزشکی لازم وضروری برای مجروحین این جنایات خواست همه انسانهای بشر دوست نیز می باشد, اطلاعیه مطبوعاتی که به همراه این نوشته ارسال میگردد منتشر شده است. از همه دوستان وهموطنان خود تقاضادارم در پخش این اطلاعیه مطبوعاتی چه برای مطبوعات وچه برای شخصیت های سیاسی یاری رسانی کنند تا ما بتوانیم با کوشش همگی وافشاگری های لازم وضروری به کمک هموطنان خود در ایران که برای احقاق حقوق اولیه انسانها از همه چیزخود گذشته ومی گذرند بشابیم.
    موفق باشید.
    ارادتمند علی گوشه

     
    • تجمع معترضان در مهاباد به خشونت کشیده شد

      8

      شماری از اهالی مهاباد، شهری کردنشین در آذربایجان غربی، امروز در برابر هتلی که ادعا شده دختری در آن برای فرار از تجاوز خودکشی کرده، تجمع کردند.

      گفته شده که این دختر، که مهماندار هتل بوده، سه روز پیش برای فرار از دست فردی که به نیروهای امنیتی ایران منسوب شده، خود را از طبقه چهارم هتل پایین انداخته و کشته شده است.

      بی‌بی‌سی فارسی نمی‌تواند ماجرای تلاش برای تجاوز در این هتل را تایید کند اما پیچیدن این خبر واکنش گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی به دنبال داشته و در عکس‌ها و ویدیوهایی که از تجمع امروز در مقابل این هتل منتشر شده، ده‌ها نفر دیده می‌شوند که بعضی از آنها اشیائی به سمت پنجره‌های هتل پرتاب می‌کنند.

      همچنین در برخی از عکس‌ها به نظر می‌رسد که بخشی از هتل دچار آتش‌سوزی شده است.

      وبسایت کردپا می‌گوید که نیروهای امنیتی صاحب هتل را با خود برده‌اند.

      تصاویری از نیروهای امنیتی و یگان ضدشورش در محل منتشر شده و برخی از عکس‌ها حاکی از زخمی شدن معترضان است.

       
  14. زیراکسیان

    عیسا سحرخیز
    آن چه که كارشناسان وزارت اطلاعات و ماموران سپاه در جايگاه بازجو در سلول هاي انفرادي مي گفتند و در اتاق هاي دربسته ی استنطاق دائم تاکيد مي کردند، حالا شده است فتوای آيت الله خامنه اي و توصیه ی مسوولان بيت رهبري.

    در پي سخنان نوروزی رهبري در مشهد، حالا رئیس دفتر آقاي خامنه اي در مراسم عمامه گذاری طلاب در زادگاه خود در تبيين این سخنان جهت دار ولي فقيه تصريح کرده است که نظام يعني رهبري و رهبري يعني نظام؛ منتقد ولی فقیه، يعني منتقد نظام؛ نه کلمه اي بيش و نه کلمه اي کم!

    لابد با این استدلال است که حکم قضايي آن هایی که به ولایت مطلقه ی فقیه باورندارند یا گفتار و كردار مساله دار و مساله ساز رهبر جمهوری اسلامی را زیر سوال می برند، حبس است يا حصر و محل زندگي شان زندان يا بازداشتگاه خانگي.
    در كنار اين افراد متهمان گوناگوني از عاليترين مقام ها و مسوولان پيشين جمهوري اسلامي تا مردم عادي و كوچه و خيابان قرار دارند كه به دليل ممنوع الخروج بودن قادر به هجرت و جلاي وطن نيستند يا حتي ترک تابعيت.

    دست کم در رژیم استبدادی شاهنشاهی، محمد رضا شاه حکم صادر می کرد که اگر حکومتِ ما را نمي پسنديد و حاضر نیستید به عضویت حزب فرمایشی رستاخيز درآئید، آزاديد كه پاسپورت بگيريد و از ايران برويد.
    اما اکنون در نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت مطلقه ی فقیه اين حد از اختيار و آزادي هم وجود ندارد، به گونه اي كه برخلاف مفاد قانون اساسي و حقوق شهروندي ايران و كنوانسيون هاي بين المللي و حقوق بشر، نه تنها براي مخالفان و منتقدان آقای خامنه ای پاسپورت صادر نمي کنند، بلکه اگر آن ها از قبل هم پاسپورتي در اختيار دارند آن را ماموران انتظامي و امنيتي در مبادي ورودي و خروجي کشور به زور مي ستانند تا امکان رفتن از ایران را نداشته باشند يا ديگران از عاقبت كار آن ها عبرت بگيرند و هوس نكنند كه به ميهن خويش بازگردند.

    اين همان سياستي است که “حفظ بيضه ي اسلام” را اوجب واجبات مي داند و مي خواند و در جهت تحقق و تحميل اين باور در جامعه به توصيه ی ماکياول به هر وسيله ي ممکني تمسک مي جويد تا حرف خود را به کرسی نشاند و به زور اثبات کند که “مهم‌ترین قلم امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگ‌ترین معروفها و نهی از بزرگ‌ترین منکرها. بزرگ‌ترین معروفها در درجه‌ی اوّل عبارت است از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی… نقطه‌ی مقابل اینها هم عبارت است از منکرها…. تضعیف نظام اسلامی منکر است.”

    همان چه كه محمد محمدی‌گلپایگانی در بيان اين مقصود به نقل از رهبر جمهوري اسلامي عنوان کرده : “امروز بزرگترین معروف، حفظ نظام جمهوری اسلامی و بدترین منکر، مخالفت با نظام اسلامی است.”

    كارشناسان وزارت اطلاعات، ماموران سپاه و مسوولان دادستاني شش سال، در جريان دستگيري هاي گسترده ي پس از انتخابات خرداد ٨٨ در اوين همين مسائل را در قالب تهديد و تحبيب مطرح مي كردند و احتمالا اكنون نيز در اتاق هاي دربسته بر اين نظر پافشاري مي كنند.

    اما نكته ي طنزآميز ماجرا آن جاست كه وقتي در قبال اين ادعا تذكر داده مي شد پس چرا در اين شرايط در كيفرخواست، هم “توهين به رهبري” را گنجانده ايد و هم “تبليغ عليه نظام” را، حاضر نبودند اين دو مورد را تجميع كنند يا دست بازپرس و قاضي را براي اجراي قانون باز بگذارند، چون خوب مي دانستند كه حكم سه سال زندان خود به خود دو سال تقليل خواهد يافت.

    بر خلاف آن چه كه بالاترين مقام ديني و سياسي ايران ادعا و مسوولان بيت رهبري تبليغ مي كنند، نص قرآن و متن نهج البلاغه قرائت ديگري از امر به معروف و نهي از منكر را عرضه مي كند و راه دیگری را در برابر امت و ملت قرار می دهد، همانگونه كه سیره ی نبوی و شیوه ی حکومت امام علی (ع) نيز خلاف آن را نشان مي دهد.

    به عنوان نمونه، آن گاه که امیرالمومنین توصیه به رعایت ‌امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و شیوه ها و مراتب آن را در نهج‌البلاغه مورد توجه قرار می‌دهد، تاکید دارد: “همه‌ی اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در پیش ‌امر به معروف و نهی از منکر نیست، مگر آب دهان‌انداختن در دریای پهناور (چون قوام اسلام به‌امر به معروف و نهی از منکرمی‌باشد)… و نیکوترین ‌امر به معروف و نهی از منکر، گفتن یک سخن حق و درست است نزد پادشاه ستمگر (که آن سخن او را از ستمی‌ دور کند ‌یا به خیر و نیکی وادارد).”

    این در حالی است که آن هایی که شیوه ی نعل وارونه زدن را برگزیده و این جا و آن جا بیان می دارند تا شاید چند صباحی بیشتر حکمرانی کنند، هدف اصلی شان از ترویج این سخنان معادل گرفتن “نظام با آقا” است تا از این راه در جامعه بساط نقد و انتقاد از حاکم و حکومت را برچینند و این تفکر را تعطیل کنند که بهترین کار در این برهه بیان “کلمه عدل عند ‌امام جائر” است. در واقع آن ها می خواهند کاری کنند تا دیگر هیچ کس جرات نکند که بگوید در جمهوری اسلامي نیکوترين امر به معروف و نهی از منکر “گفتن سخن حق و درست نزد پادشاه ستمگر” است، چون با حرف آیت الله خامنه ای نمي خواند.

    روی دیگر سکه آن است که بتوان با استناد به چنین فتواهایی، پس از شش سال کماکان منتقدان حکومت را به اتهام “اقدام عليه امنيت ملي” در حبس و حصر نگاه داشت، تنها به این جرم که حمایت آشکار ولي فقيه را از محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ را زیر سوال بردند و بسياري از آن ها همانند رهبران جنبش سبز، میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی، به درستي پیش بینی کردند که پیامد این کار چیزی جز بسط گسترش فساد و تباهی در جامعه نخواهد بود؛ آن چه این روزها مردم ایران هر روز شاهدش هستند و چون از سر اتفاق پرده ها كنار مي رود گوشه هایی از اين فجايع افشا می گردد.

    این همان اصلی است که امام علی در خصوص فراهم شدن زمينه هاي فروپاشی بساط نظام هاي غيرمردم سالار و فروریختن بنیان های جامعه هاي غيرمردمي بيان كرده است: “روزگاری برای مردم خواهد ‌آمد که در آن مقرب نیست، مگر سخن‌چین نزد پادشاه؛ وزیر خوانده نشود، مگر بدکار دروغگو؛ و ناتوان نشمارند مگر شخص باانصاف و درستکار را… پس در آن هنگام پادشاه (در فرمان‌فرمایی) به مشورت و کنکاش با کنیزان (زن‌های بی‌سرو پا) و حکمرانی کودکان (جوانان شهوتران بی‌تجربه) و‌اندیشه‌ی خواجه‌سراها (مردهای نالایق و پست) مشغول می‌باشد.”

    نکته ی جالب این جاست که آن بدکاران دروغگو که با شیوه ی “بگم، بگم!”، با شیطنت و شیادی رقبای درستکار و باانصاف را از صحنه خارج می کردند، اکنون باز دوره افتاده اند تا شاید با رمالی و نوحه خوانی و بيان خواب هاي ساختگي، نماینده ی منتخب ملت را برکنار کنند و با شعار “نظام یعنی آقا”، باز بساط حکمرانی کودکان را در جمهوری اسلامی ایران برپا دارند
    Roozonline
    زیراکسیان: هنوز از استناد به نهج البلاغه و متون دینی دست بر نمی دارند زیره به کرمان می برند و سوهان به قم و سفال به لالجین و تلویزیون سونی به ژاپن.

     
    • ممنوع الخروج کردن مردم تف سربالاست. این چه حکومتیه که به مردم میگه جزای شما اینه که باید اینجا زندگی کنید، اذعان میکنند که تمام این مملکت شده یه زندان بزرگ.
      ای حاج عیسای عزیز، تو هم در این فاجعه شریکی. اون روزی که پادوی امام بودی و توی خیابونا داد میزدی حزب فقط حزبالله رهبر فقط روح الله پایه های این فاجعه را میریختی. اون روزی که داد میزدی که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر پایه گذار این حکومت غدار بودی. از اون روزی که تبلیغاتچی این رژیم بودی و چشم بر همه اعمال ننگین این حکومت میبستی و از اون بدتر ماله کش بودی در پایه گذاری این فساد و ننگ تو هم شریک بودی.

       
    • با درود.(روزنامه ایران پنجشنبه 17اردیبهشت صفحه3)ماجرای صندلی خالی از زبان نزدیکان احمدی نزاد…عبدالرضا داوری ازچهره های نزدیک به احمدی نزاددرصفحه خوددر یکی ازشبکه های اجتماعی خاطره ای ازرئیس جمهری سابق منتشر کرد عبدالرضا داودی نوشت>/اواخر فروردین امسال در یکی از جلساتی که خدمت دکتر احمدی نزادبودم بحث بدوران دکترای ایشان افتاد
      دو دکتر احمدی نزاد خاطره ای را تعریف کردکه جالب وخواندنی است.احمدی نزاد گفت :دهه سال 80 خواب دیدم با پزویی که آنزمان داشتم در جاده هراز از تهران بطرف شمال رانندگی میکنم ویک شیخ هم که نامش را نمی برم کنارم نشسته بود.درجاده هراز گردنهای هست که وقتی به آن گردنه میرسیدقله دماوند معلوم میشودوقتی به آن گردنه رسدم وکوه دماوند روئیت شدناگهان دیدم وسط جاده سه صندلی گذاشته شده است.در دوصندلی امام خمینی ومقام معضم رهبرینشسته بودنددوصندلی سوم خالی بود.کنار جاده پارک کردم و همراه شیخی که همسفرم بودبه سمت امام وایت الله خامنه ای رفتیم من درکناری ایستادم اما ان شیخ همسفرمامدام تلاش میکرد روی صندلی سوم بنشیند که امام خمینی به او اجازه نداد.امام خمینی روبه من کردن وباحالت تحکم گفتند>>>آقای احمدی نزاد بفر مائید روی این صندلی بنشینید>>>این گفته امام خمینی باعث شد تا آن شیخ به کناری رودومن بر روی آن صندلی کنار امام خمینی وایت الله خامنه

      ای بنشینم .پایان نقل قول……..(لطفن از هرگونه توهین به ادم دروغ گو خانه خراب کن مملکت ویران کن ووووو..خوداری فرمائید.

       
  15. زیراکسیان

    منبع: الجزیره – 5 مه 2015

    یک گروه حقوق بشر می‌گوید، نیروهای امنیتی ایران، یک از مهمترین فعالان کشور را تنها چند روز پس از برگزاری دادگاه وی به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی” بازداشت کرده است.
    به گزارش گروه حقوق بشر ایران مستقر در نروژ، نرگس محمدی، از اعضای ارشد مرکز‌ مدافعان حقوق بشر، روز سه‌شنبه در خانه خود در تهران “با زور دستگیر شد.”
    این گزارش می‌گوید، پس از آن‌که او از باز کردن در خانه خودداری کرد، ماموران امنیتی به زور وارد خانه شدند و او را دستگیر کردند. تقی رحمانی نیز بازداشت همسرش را تایید کرده است.
    محمود امیری‌مقدم، سخنگوی گروه حقوق بشر ایران، این بازداشت را “قویا محکوم” کرد و گفت: “این نشان‌دهنده تحمل کم مقامات ایران نسبت به فعالیت‌های صلح‌آمیز است.”
    وی خواستار فشار دیپلماتیک بین‌المللی برای “آزادی فوری” محمدی شد.
    هنوز مکان بازداشت خانم محمدی مشخص نیست. وی پیش تر در زندان‌های زنجان و اوین زندانی بوده است.
    ارتباط این بازداشت با اتهامات اخیر او مشخص نیست. اما فراز صانعی، سخنگوی دیدبان حقوق بشر به الجزیره گفت، این بازداشت می‌تواند مربوط به حکم شش ساله او باشد که خانم محمدی مقداری از آن را گذراند، اما به دلیل بیماری زودتر از زندان آزاد شد.
    صانعی گفت، منابعی از تهران گزارش داده‌اند که ماموران امنیتی حکم بازداشت داشته‌اند.
    خانم محمدی اول ماه مه، به کمپین بین‌المللی حقوق بشر ایران در آمریکا گفته بود، با سه اتهام روبروست، از جمله “تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و تشکیل گروه ضدامنیتی و غیرقانونی “قدم به قدم به سمت توقف حکم اعدام”.
    “قدم به قدم به سمت توقف حکم اعدام” کمپینی است که توسط فعالان ایران برای پایان دادن به حکم اعدام در این کشور پایه‌ریزی شده است.
    کمپین حقوق بشر به نقل از محمدی می‌گوید: “دلایل این اتهامات تقریبا همه بر پایه فعالیت‌های مدنی من در دو سال گذشته است.”
    وی گفت، مصاحبه‌های او با رسانه‌های خارجی و دیدار با شیرین عبادی برنده صلح نوبل و کاترین اشتون رئیس‌ سیاست خارجی وقت اتحادیه اروپا، او را تبدیل به هدفی برای مقامات ایران کرده است.
    مقامات به او گفته‌اند اجازه خروج از کشور را ندارد.
    محمدی می‌گوید، دادگاه تهران به وکلایش اجازه رویت پرونده را نمی‌دهد.
    او پس از تظاهرات انتخابات سال ۲۰۰۹ بازداشت و به ۱۱ سال زندان محکوم شد. محکومیت او در دادگاه تجدید نظر به شش سال تقلیل یافت.
    وی به دلیل بیماری با وثیقه ۲۰۰ هزار دلاری از زندان زنجان آزاد شد.
    صانعی از دیدبان حقوق بشر از دادگاه ایران خواست، اتهامات علیه محمدی را لغو کند و خواستار “آزادی فوری” او شد. وی گفت: “بودن در یک سازمان حقوق بشر، یا دفاع از قربانیان حقوق بشر جرم نیست. ولی ما می‌دانیم قوه قضاییه یکی از اصلی‌ترین ناقضان حقوق بشر است، خصوصا پس از سال ۲۰۰۹. ” وی افزود، قضات دادگاه انقلاب به خاطر دادن حکم‌های سنگین مشهورند.
    او همچنین از دولت حسن روحانی خواست، بطور علنی علیه بازداشت ادامه‌دار فعالان سیاسی سخن بگوید. “اعتقاد داریم او به اندازه کافی در این مورد تلاش نکرده است.”
    Roozonline

     
  16. وقتی رهبری نام فامیل پدربزرگش را هم سانسور می‌کند
    منتشر شده در چهارشنبه, ۱۶اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۱:۳۳ ق.ظ
    » سید حسین میردامادی*
    باسمه تعالی شأنه
    چرا آقای خامنه‌ای در پیام‌اش به‌مناسبت نکوداشت پدربزرگ مادری‌اش فامیل اصلی او را حذف کرد؟ این نخستین بار نیست که نامبرده اصرار دارد تنها از عنوان آیت الله «نجف آبادی» برای اشاره به پدر بزرگ مادری‌اش استفاده کند و از ذکر فامیل اصلی پدر بزرگ‌اش «میردامادی» در کنار شهرت «نجف آبادی» اجتناب می‌ورزد.
    ​این در حالی است که ایشان به خوبی می‌داند که:
    ۱ـ آیت الله حاج سید هاشم دارای شجره‌ نامه مفصلی است با مهر و تأیید آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی ره – فقیه فقید برجسته و عالِم انساب- که تقریبا تمام فامیل میردامادی در این شجره‌ نامه ذکر شده است، به ویژه دانشمندان و شخصیت‌های بزرگی از قبیل: علی بن عبدالعالی الکرکی، معروف به «محقق ثانی »(م. ۹۴۰ هـ قمری) حکیم میرداماد(م.۱۰۴۰ هــ ق یا۱۰۴۱ هـ ق)، سید احمد علوی(م. ۱۰۵هـ ق)، علامه میرعبدالحسیب(م. ۱۱۲۱هـ ق) و میر محمداشرف(م. ۱۱۴۵هـ ق) از معرو‌ف‌ترین ایشان‌اند.
    ۲ـ در شناسنامه مرحوم آقا سیدهاشم، کلیه اولاد ایشان و مادر آقای خامنه‌ای تنها و تنها نام «میردامادی» ثبت شده و اشاره‌ای به «نجف آبادی» نشده است، این نکته را هم نامبرده به خوبی می‌داند.
    ۳ـ امضای مرحوم آقا سیدهاشم تا قبل از سفر به نجف آباد، در سال ۱۳۳۳ شمسی قمری«هاشم المیردامادی النجفی» بوده است و در بالای تصویر ایشان درآن عکس دسته‌جمعی مشهور با علمای زندانی بعد از آزادی از زندان رضا شاه، «آقای نجفی» ثبت شده و در آن زمان شهرت ایشان چنین بوده است.
    ۴ـ شهرت «نجف آبادی» هم پس از اولین و آخرین سفر ایشان به نجف آباد در سال ۱۳۳۳ قمری آغاز شده است.
    ۵- مراجعی که تنها با نام ولایت‌شان شهرت یافته‌اند، معمولاً دارای چنین نسبت و نام فامیلی نبوده‌اند، از قبیل آیت الله آخوند خراسانی، آیت الله میرزای نائینی، آیت الله اصفهانی، آیت الله بروجردی و غیره.
    ​اکنون این پرسش مطرح است که: با توجه به نکات مطرح شده در بالا، آقای خامنه‌ای چه اصراری دارند که نام فامیلی اصلی را از عنوان پدر بزرگ مادری خود حذف کنند و در کنار شهرت ایشان ذکر نکنند؟ در پیام اخیر ایشان به مناسبت بزرگداشت آیت‌الله سید هاشم میردامادی نجف‌آبادی در مشهد، همچون سایر مناسبت‌ها ایشان تنها به ذکر شهرت «نجف آبادی» بسنده کرده‌اند، و این امر موج اعتراض خاموش فامیل میردامادی را برانگیخته است.
    ​گرچه وقتی حاکمیت در نگاشتن تاریخ «رسمی» انقلاب اسلامی نام بزرگان مبارز و پیشگامی مانند فقیه فقید و عالیقدر آیت‌الله العظمی منتظری، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی را حذف می‌کند، حذف نام اصلی پدر بزرگ مادریِ رهبر حاکمیت از سوی وی (که احتمالا به نیت حذف نام بخش معترضِ یک فامیل بزرگ و متنوع صورت گرفته) دور از انتظار نیست. حذف «تن‌ها» از حذف «نام‌ها» آغاز می‌شود و یا بدان ختم می‌شود؛ از این روست که به حذف نام‌ها حساس می‌بایست بود. با این حال این حذف، تاریخی درازتر از اختلافات سیاسی دو دهه‌ اخیر در خاندان میردامادی-خامنه‌ای دارد که ذکر آن اطاله کلام می‌آورد.

    *دایی آیت‌الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی
    برگرفته از: کلمه

     
    • جناب مهرداد، این بابا به چه تپه ای گلاب نپاشیده که این گلاب پاشی به پدر و جد و آبادش دویمیش باشه؟

       
  17. محمد عزیز
    متنی که مینوسیم تندتر؛ بی پرواتر و بدون شیکرکاری خواهد بود. اگر شما به هر دلیلی این متن را منتشر نکید هیچ انتظاری نخواهم داشت و شما همواره در قلب و فکر من قابل احترام خواهید ماند.

    روی سخنم با مردم خودم در ایران هست:

    ایا شما فکر میکنید بدینسان نفس کشیدن تحت سلطه ناکسان و خونخواران نامش زندگیست؟
    ایا شما فکر میکنید هرروز به دنبال یک لقمه نان با زجر و خاری رو برو شدن؛ سرنوشت غیر قابل تغیری برای شماست؟
    ایا شما فکر میکنید همچون بره بودن و ناله کردن در مقابل گرگ دل گرگ را به رحم خواهید اورد؟
    ایا شما به خونخواربودن این نظام شک دارید؟
    ایا ۳۶-۳۷ سال با نظام منطقی مدارا کردن وبدون خشونت و به صورت مدنی درخواست حق اولیه کردن به شما کمکی کرد؟

    این نظام به همه ما میخندد و ازاین بره بودن ما؛‌ اب از دهانش سرازیر میشود. نظام تنها دو انتخاب در پیش ما گذاشته:‌ مرگ تدرجی( زره به زره پوسیدن جسمی و روحی) و یا مرگ سریعتر و با خشونت توسط جلادان. در هر صورت انتخاب مرگ است چه به دلیل فقر و بیماریهای ناشی از ان در کنج خانه و زندان باشد؛ چه با شکنجه و کشتارمستقیم توسط نظام.

    حق هیچکجای دنیا دادنی نبوده و همیشه گرفتنی بوده و خواهد بود. هیچ ستمگری با منطق و انسانیت و مظلوم ماندن تودها ستم را رها نکرده و نخواهد کرد

    خیلی ها تعجب میکنند و قتی میبینند بعضی قربانیان داعش چگونه مانند بره جلوی پای قتلانشان زانومیزند با صورتی بیروح منتظر میمانند تا سرشان بریده شود. علت این بی تفاوتی انها؛ شستوشوی مغزی؛ خوراک دادن بی تفاوتی و قبول کردن اینکه بله بایستی سرشان بریده شود است.

    ولی داعش هرگز ان ودیوهای دیگر را نشان نمیدهد که بعضی ازهمان قربانیان با همان دستهای بسته با زدن کله به صورت قاتلان از دهان ان جانیان خون جاری میکنند و قاتلان در اخر مجبور به شلیک میشوند. بله هر دواینها مردن است ولی کدام یک با ارزشتر و اگاهی دهنده تر است؟ بله باید به دشمن نشان داد که حتی با دستانی بسته ما حرمت خودمان را حفظ میکونیم ؛ تا اخر میجنگیم و نحوه مرگمان را خود انتخاب میکنیم.

    بله وقتی ما خودمان با پای خودمان به بیدادگاهای نظام میرویم انگارکه ما انها را قبول داریم و به انها حق میدهیم تاما را احضار کنند؛وقتی ما باپای خودمان به اوین میریم تا ما را مانند بره سلاخی کنند ؛؛؛گرگ گرگ خواهد ماند و ما برای همیشه بره؛؛؛

    نظام شاهنشاهی گذشته با مبارزات مدنی عوض نشد. مردم شبانه به خیابان میرختند و خواب را از چشمان ساواکیها و گارد شاهنشاهی میروبودن. مردم دسته دسته تو هرکوی و برزنی شعار میدادن. به یاددارم شبی گارد شاهنشاهی که در میدان ژاله مستقر بود با وجود اینکه حکومت نظامی بود(دستور شلیک برای کشتن داشتن) تنها۱۰۰-۱۲۰ نفراز جوانها در یکی از کوچهای نزدیک به پمپ بنزین ضلع شرقی میدان شروع به کوبیدن پای خود بر زمین کردن (مانند رژه نظامی). لرزش و صدای رسای ان در شب باورنکردنی بود. سربازان گمان میکردن صدها نفر در کوچها هستند و ازترس به هوا شلییک میکردن.

    جنگ جنگ فرسایشی بود ولی هرشب یک ابتکار باعث شد که از لحاظ روانی سربازان روحیه خود را ببازند. مبارزه در شب کار خود را کرد. مردم در روز به بعضی سربازان گل میدادن و انها را به فرار دعوت میکردن. گیرنده ترین شعاران زمان این بود؛؛؛برادر ارتشی چرا برادر کشی؛؛؛

    سربازان جوان ونظامیان باغیرتی که کشتن مردم بیگناه کارشان نبود ؛ دسته دسته شبانه پادگانها را ترک میکردن و به مردم پیوستند. در اخر تنها وقتی مردم جواب گلوله را با گلوله دادن نظام شاهنشاهی تصمیم به مذاکره گرفت ولی دیگر خیلی دیرشده بود. مردم کشته داده بودن و حالا سلاح به دست از حقشان دفاع میکردن.

    با گرگ به زبان بره نمیشود صحبت کرد. ظعیف همواره محکوم به فنابوده و هست.

    با تیز هوشی ؛ ابتکار و قدرت اتشین دردست باید با گرگ رو در رو شد ونه با مظلوم ماندن برای همیشه.

    تظاهرات مدنی تا جایی کار برد دارد که جوابش زندان؛ شکنجه و کشتار نباشد. وقتی بیرحمی بیشترتوسط نظام تنها جواب به مظلومیت باشد؛ باید تیغ کشید بر ستم.

    عقرب

    ————————–

    سلام دوست گرامی
    بله سخنان آتشین شما را شنیدیم. بعدش چه؟ حالا بعد از این سخنان آتشین می فرمایید ما چه باید بکنیم؟
    قدم به قدم برای ما مشخص بفرمایید لطفا
    سپاس

    .

     
    • داستان بیرون گود نشستن و دستور دادن که لنکش کن

       
    • سید مرتضی

      “روی سخنم با مردم خودم در ایران هست…”
      (عقرب دور از وطن)

      این سخنان شعاری وقتی از عقرب و امثال عقرب قابل پذیرش است که در میان ملت خود باشند و از این حرفهای تند بزنند،آیا شما اگر در ایران بودید بهمین لحن صحبت می کردید و حاضر بودید پیش از همه بخیابان بروید این مطالب را جامه عمل بپوشانید؟ کسی که خود در نوبتی گفت که بسبب توقف زیاد در کشورهای خارجی تسلط خویش را بفارسی از دست داده است چگونه می تواند بیرون از گود ایران و شرائط ایران بایستد و بگوید آهای مردم ایران! من از فرسنگها راه دور بشما می گویم :لنگش کنید؟!

       
      • ای ؛؛؛؛سید؛؛؛؛ ناز نازی

        گر ان سید جمارانی بدست ارد دل ما را… به خال هندویش بخشیم؛ همه ی سانتریفیوژ هارا
        (شیخ حسین بارک اباما)

        تا چند هفته دیگر سفریی کوناه به ایران و حوالی ایران داریم جهت کشیدن تعدادی کنده-اسکندری؛ کمی زشتو زیبا و کردن بعضی لنگها در هوا. این را فقط یه عنوان دست گرمی اولیه از ما بپزیرید و بهتان قول میدهیم سورپرازهایی فراوان برایتان داریم.

        عقرب

        پیوست جهت اطلاع :
        برادران اطلاعاتی؛ لازم نیست با دسته گل به فرودگاه تشریف بیاریید و ما طبق معمول از راه زمینی خدمتتان خواهیم رسید و سوغاتی شماهم فراموش نشده.

        برادر بیژن نامدار زنگنه؛ سوغاتی و هدیه های شما در حال پیچیده شدن هست و این دفه حسابی از خجالت شما و وزارت نفت در خواهیم امد ( باب المندب)

         
    • عقرب گرامی درو برتو : بزرگ ترین و مهیب ترین حربه ای که رژیم جهل و جنون وخون در دست دارد همان اعتقاد مردم به اسلام و آموزه های دینیی است که ازکودکی برسرشان آوار شده و هرچه این شیادان به اسم اسلام سرشان آورده اند را وحی منزل میپنداند و فکر میکنند هرکس اعتراضی به این شیادان چه علنی و چه در خفا کند مقابله با اسلام کرده است و مقابله گر حتما مرتد ویا جیره خوار اجنبی است و اگر با او همدلی کنند و یا طرفداری آب به آسیاب دشمن ریخته اند و این رژیم شیاد با همین حربه تا کنون توانسته سر پا بماند البته پول یعنی در آمد هنگفتی که ازحلقوم تک تک ما زده شده در دستان پلید این ها قدرت بی چون وچرایی شده که هرچه دل نا پاکشان میخواهد همان میکنند که اطهر من الشمس است شما فکر میکنید چرا از اول انقلاب قوانین قضا را تغییر دادند چون آخوند جماعت میگوید که قضاوت فقط مختص حوزه است وبس این قضات دادسرا (البته تعدادی شناخته شده ) را هم که میبینید فقط مزدوران امیال نا پاک این جماعت معمم هسند و بس شما کجا سراغ دارید که افراد متکی به قدرت لایزال روحانیت به جرم های سنگین محکوم شوند و کجا سراغ دارید که یک دگر اندیش را واقعا درست محاکمه و به قول خودشان به کیفر برسانند سارق و متجاوزبه نوامیس و قاچاقچی عمده و کلاهبردار کلان همیشه با دادن مخفیانه حق و حساب آقایان به جرایم بسیار رائفت آمیزاسلامی محکوم میشوند ودر مقابل یک معترض که حق میگوید را به جرایم ذه سال و پنج سال و پانزده سال ویا نفی بلد در تمام موارد همبند کردن با مجرمین بسیار خطرناک که هرلحظه سایه مرگ و تیزی خوردن ازدستان کثیف این مجرمین آرام و قرار ازآنان میگیرد و شاهدمبادله انواع و اقسام مواد مخدر در زندان و به تباهی کشیده شدن قشری دیگر ازجامعه که در زندان گذران محکومیت میکنند دیگر حال و رمقی برایشان باقی نمیگذارد که به سیاست بپردازند و جالب اینکه رییس قوه قضا (آملی لاریجانی ) خواستار دادگاهی شبیه داد گاه نورنبرگ و سران نازی برای عربستان و آل سعود شده و غلامان حلقه به گوشش را در مملکت امام زمان نمیبیند که چه به روز مردم و دادگاه که نه بیدا گاه هایش می آورند و جتما بهشت را برایشان در نظر گرفته و آب و جارو کرده انواع و اقسام سرقت بیت المال در ابعاد باور نکردنی دزمملکت امام زمان صورت میگیرد و میگویند فیتیله آشکار سازی را پایین بکشید چون به تریج عبای آقایان بر میخورد روزی نیست که یک ساخت و پاخت مزدورانشان و فساد افشا نشود و دیگر برای مردم عادی شده و مردم فقطبه دنبال کسب درآمد و گرفتاری های روزمره خود هستند شما اگر ازساکنین ایران در مورد زندانیان سیاسی و مثلا ستار بهشتی مرحوم سوال کنید متاسفانه حتی اسم اورا نشنیده اند و یا از خاطر برده اند ولی فلان مقام فلان کشور و یا حتی افریقایی بد بخت را میشناسند تمامی مزدوران این رژیم را در سر تاسر جهان به نام میشناسند ! میدانید چرا چون هر لحظه زیر رگبار اخبار حتما دست چین شده عوامل متخصص رژیم در رسانه ها قرار دارند و این عوامل کاری ندارند مگر گل چین کردن اخبار به نفع کلاشی و تایید رژیم سراپا دروغ و دغل شما اگر نیک بنگرید سی شش سال است که این رژیم آرام و قرار کل جهان بشریت را به هم زده میدانید چرا ؟

       
      • مهرداد عزیز,

        ژن نهفته در تمام ادیان ؛؛ استحمار و افیون تودها؛؛ میباشد. تمام ادیان از طریق تدریس خرافات وتزرثق ترس از مسایل ماورالطبیه ؛‌ قدرت تحلیل منطقی و علمی را از افراد میگیرن.

        مایل هستم نقطه نظر شما را بدانم
        عقرب

         
    • تک تیراندازعزیز
      ملتی که فهمیده باید دنبال راه کار مناسب بود ؛ خودش ۵۰ درصد کار رو انجام داده.

      نظام با به زندان بردن افراد به سادگی و با سر دل فرصت جنایات خود را ؛؛سر پوشیده؛؛ در زندانها انجام میدهد. اگر در ذهن این پلیدان شکنجه؛ و کشتن است نگذاریم ان را در خفا انجام دهند. مبارزی که میداند شکنجه؛ و کشتن در کار هست همانجا در خیابان تا حد امکان با پا فشاری مبارزه کند تا نظام مجبور شود هر جنایتی میخواهد انجام دهد را جلوی مردم و رساناها انجام دهد.
      علت: با بودن تلفن موبیل در دسترسس مردم و گرفتن عکس و تصویر زنده خبر جنایت سریعتر پخش خواهد شد و امکان نجات مبارز با مداخله مردم بیشتر خواهد بود. نظام مجبور به علنی تر کردن جنایت خود خواهد شد.

      موارد زیر توسط مردم مبارز در کشورهای دیگرنیز بکار برده شده و بسیارکاربردی بوده( بیشتر شیوهای که مردم در مبارزه با شاه انجام دادن الان هم قابل استفاده است)

      ۱- ؛؛؛اولین قدم؛؛؛تیز هوشی ؛موقعیت و زمان سنجی در هر حرکت(حماقت نکردن و فقط از رو احساسات عمل نکردن)
      ۲- تشکیل گروهای کوچک از دوستان و افراد قابل اطمینان خانواده جهت همفکری؛ همراهی و دادن ایده برای مبارزه( با ابتکار و خلاقیت در حفظ این گروه و یافتن مناسبترین شیوهای مبارزه)
      ۳- همانند شدن(استتار) شکل ظاهری مبارزان شبیه به طرفداران نظام ؛ نحوه لباس پوشیدن؛ مو ؛ریش..( تشخیص و شناسایی مبارز توسط نظام سختر خواهد بود)
      ۴- شناسایی طرفداران سر سخت نظام در محل زندگی؛ کار و تحصیل و مخصوصا گروه انصار حزب الله( هر نوع اطلاعاتی که بدون در خطر انداختن خود میتوان از انان کسب کرد)
      ۵- شناخت نقاط ظعف نظام و هوادارانش ؛مخصوصا نقاط کلیدی و با ارزش مانند رادیو؛ تلویزیون ؛اب؛ برق و مخابرات (نفوذ و یا اختلال در عمل ان نقاط) سال۵۷ وقتی رادیو؛ تلویزیون به دست مردم افتاد کار رزیم یکسره شد
      ۶- رخنه به مساجد؛هیت های مذهبی و تشکلات بسیجی و حزب اللهی. دراین مکانها اطلاعت مهمی ردو بدل میشود. بیشتر این تشکلات دسترسی به اسحه دارند(زمان مبارزه با شاه درگیریهای مسلحانه درونی پلیس و ارتش مانع کشتار بیشتر مردم شد) در ضمن این خود مانند ککی در تنبان این تشکلات خواهد بود و حتی ترس از رخنه هموار در ذهنشان خواهد بود و کاربردشان را شدیدا کند خواهد کرد.
      ۷- انجام حرکت ومبارزه بیشتردر شب مخصوصا شبهایی به مناسبات ایام(ماه رمضان جشنها واعیاد) که امکان حضور در خیابانها بهتر خواهد بود. هدف جنگ فرسایشی-روانیست . هرابتکاری جایز هست با توجه کامل به؛؛ اولین قدم؛؛
      ۸-خواه ناخواه نظام سیستم سرکوبش را به حرکت در خواهد اورد و دست به وحشت و کشتار خواهد زد. اینجا هست که نباید مانند بره عمل کرد. اینجا هست که رخنه کردن درون مساجد؛هیت های مذهبی و تشکلات بسیجی و حزب اللهی ؛ دسترسی به سلاح دفاعی مناسب و مبارزه در شب دست برتری به مردم خواهد داد. پاسخ گلوله با گلوله خواهد بود.در این صورت مردم برزندگی و مرگ خود کنترل دارند نه این نظام.
      نکته مهم: خبرچین های نظام باید شدیدان خنثی شوند برای همین فراموش نکردن ؛؛؛ اولین قدم؛؛؛ کاملا حیاتیست

      ۹- ازابزار و اقلامی ساده میشود سلاح دفاعی ساخت مثلا یک کتاب ۴۰۰ صفحه ای میتواند جلوی گلوله کالیبر ۳۸ از فاصله ۳۰ متری را به خوبی بگیرد و یک کتاب ۱۰۰۰ صفحه ای توانایی توقف گلوله ۹ میلیمتری از یوزی را دارد. جا دادن انها در بدنه و در ماشین؛ تا قدر مهمی جلوی نفوذ گلوله را خواهد گرفت.
      تنها چند نمونه–
      ۹-۱ محلول ابلیمو و فلفل(نمک و فلفل) در صورثی که به صورت و چشمها وارد شود مهاجم را کاملا مثوقف خواهد کرد. ان را به راهتی درون بطریهای پلاستیکی اب میشود حمل کرد
      ۹-۲ یک مجله یا روز نامه معمولی وقتی به صورت استوانه ای بدور خود پیچده شده ؛ دو انتحای ان قابلیت ضربه زدن و شکستن و صدمه به متخاصم را دارد ( غضروف هنجره و اختلال در تنفس)
      ۹-۲ محلول گلیسیرین و پرمنگنات قابلیت اتش زایی دارد( دراول واکنش اهسته هست) . محلول گلیسیرین و پرکلرین ( پرکلرین که برای سشتن سبزیجات استفاده میشود و در داروخانه و بقالی یافت میشود) شدیدا دودزاست و به عنوان سلاح استتاری استفاده میشود
      ۹-۴سوهان زدن لبه یک کارت معمولی ابربانک ان را تبدیل به سلاح برنده خواهد کرد
      ۹-۵ ککتل مولتوف( محلول بنزین؛ روغن متور و صابون رنده شده ) سلاحی بود که در از پا ی در اوردن نظام شاهی هم استفاده شد.

      نحوه ساخث سلاحهای دفاعی ساده در اینترنت بسیار زیاد هستند. ولی موضوع ؛؛خواستن؛؛ و بعد ؛؛خاستن؛؛ هست.

      این نظام روح و انگیزه مبارزه را از مردم گرفته. هوش و ابتکارو همت تنها راه مقابله با مستبد هست نه ناله و اه کشیدن.

      انتخاب دیگر این هست که به عجز وناله ادامه دهیم تا این نظام دانه به دانه نیروهای مردمی را به راحتی بگیرد و در خفا سر به نیست کند وما مانند ۳۷ سال گذشته به دنبال گدایی حقمان باشیم و هروز در مورد نرگسها؛ ستارها و کشتهای خاوران سرود سرایی کنییم.

      ایا این نظام راه حل دیگری برای ما گذاشته؟
      اگر راه حلی به غیر از عجز و ناله کردن در مقابل گرگ را دارید؛ ما با کمال میل مشتاق به دانستن ان هستیم

      عقرب
      پس نویس:
      در پاسخ به دوستمان در مورد نشستن در کنار گود ولنگ کردن.
      دوست عزیز؛ در خارج ازایران افراد زیادی هستن که ضربات درد اوری را به رژیم میزند. شناسایی وابستگان و سلولهای خفته رژیم هرروز در صدر کار هست. شناسایی و توقف منابع پولشویی رژیم ضربات مهلکی به رژیم وارد میکند. ما رژیم را در تنگنا قرار میدهیم. رژیم دیگر به سادگی توانایی دزدی و درامد جانبی در خارج از کشور را ندارد.
      بله شرمنده شما هستیم که الان در کنارتان نیستیم. ولی به اه مادر ستار و مادران داغدار دیگر سوگند که به زودی در کنارتان خواهیم بود. این نظام ظالم نعره ؛ غرش و داغی گلوله حقجویانه همه ما را حس خواهد کرد

       
  18. علی اکبر ابراهیمی

    تایید نمی کنم که چنین رفتاری با خانم نرگس محمدی شود. وقتی که حق و حقوقم را از حکومت نمی گیرم و اعتراضی هم ندارم به آن معنی خواهد بود که به حکومت اجازه و فرصت داده ام که با پول و حق من قوی شود و ظلم کند. یعنی از پندار، گفتار و کردار ظالم حمایت کرده ام.
    پس یا حق خودم را دست کم بدهد (حالا حق جامعه و سبزهای نمادینش پیشکش)، یا امنیت نداشته باشد.
    من جانم را کف دستم گرفته ام و در مقابل امنیت شش قدرت جهانی (5+1) ایستاده ام و به امنیت آنها اعتراض دارم.

     
  19. سلام آقای خامنه ای
    “نرگس را نه بخاطر عضویت در لگام،بلکه بخاطر سخنرانی های آتشینش بر مزار شهید ستار بهشتی و خانه شیر زن گوهر عشقی گرفتند. اینها بود که آتش بر دل و جان ایادی نظام انداخت.”
    آقای خامنه ای،می بینی چقدر ضعیف و ناتوان شده ای؟سخنرانی یک دختر ایرانی چنان لرزه بر اندام بیت تو می اندازد که سراسیمه و ترسان می شوی.آقای خامنه ای شما مگر رهبر مسلمین جهان نیستی؟ مگر مسلمانان جهان به تو اقتدا نمی کنند؟ پس چگونه است که از سخنرانی یک دختر ایرانی لرزه بر اندامت می افتد؟ می دانی…شما هیچ نیستی.امروز شما از سایه ات هم هراس داری.آری از سایه ات هاشمی رفسنجانی،ریس مجمع خودت…چماقدارانت را می فرستی که در امیرکبیر راه را بر او ببندند،می دانی چرا؟چون از او می ترسی. چقدر باید ضعیف شده باشی که از هاشمی هم بترسی…
    آقای خامنه ای پیشنهاد می کنم که به نصایح و نامه های نوریزاد گوش فرا دهید.او خیر خواه ما و شماست. او برانداز و تجزیه طلب و قدرت طلب نیست.آقای خامنه ای از فرصت استفاده کنید. می دانم نامه های نوریزاد را خوانده اید،شما اهل کتاب و قلم هستید.آقای خامنه ای زندانیان سیاسی را آزاد کنید.عمر زیادی برای شما باقی نمانده.به این روش خاتمه دهید. شما امروز جایگاهی در میان مردم که هیچ در میان دوستان خود هم ندارید.آقای خامنه ای “به حساب خود رسیدگی کنید قبل از آنکه به حسابتان برسند”

     
    • قابل توجه شیخ مصلح و سید مرتضی که مرتب در پی تحقیق و تفحص در معجزات قران میباشند که جز اتلاف وقت سودی عاید این مملکت نخواهد شد . این آخوندهای هم لباس و هم مسلک شما تاقبل از سال 57 در بالای منبر /////////// که در زمان حکومت علی وقتی خلخال از پای زن یهودی گرفتند چه ها که نشد و هزاران /////////// که بیانش تکراریست . اما همین /////// در برابر ظلم بر یک شیرزن ایرانی بنام نرگس محمدی خفه خون گرفته اند آیاظلمی که بر این شیرزن هموطن شده است برای شما به اندازه ظلمی که بر شیرزن کربلا بنا به ادعای شما رفته وروی منبر ////////// میکنید اهمیت ندارد ؟ یا آنکه دفاع از آن مورد برای شما در آمدزایی و در مورد هموطن ایرانی در آمد سوزی دارد ؟

       
  20. مجتهد شبستری: قرآن، متنی انسانی، زمینی، تاریخی و اجتماعی است.
    «قرآن تنها به مثابۀ یک پدیدار انسانی، متن زمینی، تاریخی و اجتماعی قابل فهم و تفسیر است ولاغیر. وقتی به اینجا می‌رسیم ناگهان تجربه می‌کنیم که در قلمرو هرمنوتیک مدرن سکولار گام می‌زنیم و درمی‌یابیم که کلیه آن آراء و مبانی کلامی و کوشش‌های اصولی و فقهی (اجتهاد) که بر گزاره «خدا به وسیله متن قرآن با محمد سخن گفته است» و یا نظریه «قرآن کلام متمثل و مسموع الهی در صامعه نبی است» استوار شده بودند، فرو ریخته‌اند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»….
    https://khodnevis.org/article/64687#.VUstipOHgq4

     
  21. با سلام

    در سالهاي اخير نشر مطالب جعلي و دروغ در ايران رواج بسيار زيادي پيدا كرده است

    اين جعليات هم از طريق به اصطلاح متدينين و هم از طريق افراد ضد مذهب صورت گرفته است

    در زمان رياست احمدي نژاد سي دي به نام عصر ظهور منتشر شد كه مطالب خلاف واقع بسياري در آن گنجانده شده

    بود مثل تطبيق سيد خراساني با رهبر فعلي ايران و سيد يماني با رهبر حزب الله لبنان و شعيب بن صالح با احمدی

    نژاد و ساير مطالب كه در اينجا عكس العمل سيد حسن نصرالله را با هم مرور مي كنيم

    ضمن اظهار تعجب از سی دی ظهور:
    نصرالله: نه من سید یمانی ام، نه آیت الله خامنه ای، سید خراسانی

    دبیرکل حزب الله لبنان، با انتقاد از سی دی ظهور نزدیک است، تطبیق نشانه های ظهور بر افراد را باعث ایجاد تزلزل در اعتقادات مردم و جامعه دانست

    سیدحسن نصرالله ضمن نقد سی دی ظهور نزدیک است، مطالبی را در این خصوص بیان کرد و گفت: در این سی دی ادعایی مطرح شده و گفته اند که من سید یمانی هستم که این معلوم نیست، چرا که اجداد ما هیچ گاه یمن نبوده اند و من هم هیچ کجا نگفته ام که ریشه ما یمنی است.

    دبیرکل حزب الله لبنان تأکید کرد: در مورد آقا (رهبر انقلاب) هم می گویند ایشان سید خراسانی است؛ ما یک تجربه ای در این زمینه داریم و پیش از ارتحال امام خمینی ابتدا بعضی از دوستان ما نیز این امید را داشتند که امام سید خراسانی باشد و منظور از خراسان، خراسان بزرگ است که تمامی ایران را در بر می گیرد و اینکه رزمندگان اسلام بغداد را فتح می کنند و جبهه عراق و لبنان به جبهه قدس منتهی و قدس فتح می شود و ما پشت سر امام نماز می خوانیم، بعد دیدیم که امام به ملکوت اعلی پیوستند و قطعنامه هم پذیرفته شد، بغداد هم فتح نشد و قصه به نحو دیگری ختم گردید.
    در مورد مقام معظم رهبری هم همین باید صدق کند، در حالی که همه می دانند ریشه ایشان خامنه است و در اصل خراسانی نیستند.
    وی همچنین با اشاره به داستان شعیب بن صالح ابراز داشت: اصل روایات شعیب بن صالح از لحاظ سندیت به طور جدی قابل بحث است و بر فرض صحت، شعیب بن صالح از بنی تمیم است
    ————

     
    • اگه تا فردا ۲۰ رای مثبت دیگه به خودت ندی و نرسونی ، یا یه چیزی یادت رفته. اگه گفتی چی‌ ؟ یا فهمیدی که تو این سایت مو را از ماست می‌‌کشن جناب حاج آقا عبدالله

       
    • با سلام به جناب عبد الله وتشکر ازین کامنت : عبد الله عزیزاگر ممکن ا این علائم ظهور امام قائم و ظهور حضرت و مختصری ازاعمال ایشان را پس ازظهور در قالب یک کامنت و اگرصلاح میدانید طی سه کامنت جدا گانه به اطلاع دوستان برسانید تا این موضوع بهتر تبیین شود و همینجا ازجنابان آقا سید مرتضی و آقا مصلح عزیز نیز در خواست مساعدت دارم وصد الببته این دو بزرگوار به منابع بیشتری دسترسی دارند که تخصصی تر خواهد بود . با سپاس .

       
      • درود به مهرداد عزیز، خودم بهت میگم. یکی‌ از علائم ظهور این است که ظاهر شونده وجود خارجی داشته باشد. ظاهر شونده دارای تمامی علائمی است که در هر ظاهر شونده‌ای قابل مشاهده و رویت است. این علائم مثل راه رفتن، نفس کشیدن، غذا خوردن، خوابیدن، حرف زدن و احساس کردن و غیره، یعنی‌ درست مثل هر انسانی‌ که به دنیا آمده و انسانی‌‌هایی‌ که می‌‌آیند و خواهند آمد. در طول تاریخ همهٔ اقوام و ملل انسانی‌‌هایی‌ آمده اند که ادعاهایی داشته اند و هم اینک نیز دارند و در آینده هم خواهند داشت و ما هم انتظار داریم یکی‌ بیاید که پیشاپیش یک شرط و شروط و علائمی پیش پایش گذاشته ایم که هرگز محقق نخواهد شد، چون پدر گرامی‌ اون کسی‌ که باید بیاید و علائمی هم داشته باشد که بیانگر زمان ظهور اوست، فرزندی نداشته است و این را آقای اکبر گنجی با استنادات زیادی اثبات کرده اند. در عین حال نباید از علائم ظهور نا امید شد، چون رابین درنا تاگور می‌‌فرمایند” هر کودکی که به دنیا می‌‌آید، بارقهٔ امیدیست که شاید نجات بشریت به دست اوست “. بنابراین کسی‌ که هرگز به دنیا نیامده و نخواهد آمد مشمول هیچ بارقهٔ امیدی نمی‌‌شود و هیچ علائم ظهوری ندارد. نتیجه ولن معطلیم.

         
  22. پاسخی به کامنت جناب مرتضی
    اولاً اینکه می گویید:
    ” [اگر با] حکومتی یا طائفه ای تضاد منافع یا مخالفت داریم نباید بخود اجازه دهیم وقایع تاریخی را که مجموعه ای از مطالب و مقولات مختلف ظنی و غیر ظنیست ،بصورت یکطرفه و دید غیر همه جانبه نگر ؛مطرح و از آن استنتاج کنیم”
    سخنی بی پایه و اساس از سوی شما است؛ بنده مخالفت یا دشمنی با کسی، حکومتی ، طائفه ای ، قومی و حتی دینی ندارم و از نژاد پرستی و تبعیض بین اقوام و ادیان بیزارم. اما تعجب می کنم چطور به خود اجازه می دهید به دیگران آشکارا اینگونه بهتان بزنید! اگر نظری هم برای وقایع تاریخی کشور و مردمانش می دهم به واسطه یک ستم و جور تاریخی است که از ناحیه هم کیشان شما و تازیان آن دوره زمانی بر سرشان آمده و اتفاقاً این شما و هم فکران شما هستند که به هر چیزی متوسل می شوند برای کم رنگ کردن و خدشه بر یک رویداد تاریخی.
    دوماً کجا یک سویه قضاوت شد؟
    در اصل داستان یورش اعراب مسلمان به ایران و دیگر ممالک مگر نه به واسطه این واقعیت بود که یک قوم مهاجم و دور از تمدن از سرزمینی بدوی برای انجام امری مقدس که از سوی دینش به او حکم شده بود(جهاد) و اجرای فرمان خدای خویش (الله) به کشور ما حمله کرد؟ آیا حکومت ایران در آن زمان تهدیدی برای تازیان و دین شان بود؟ آیا ایرانیان کنشی تحریک آمیز و متجاوزانه در قبال تازیان مرتکب شدند؟
    پرسش این است آیا طرف مورد تجاوز مردمان ایران بودند یا اعراب مهاجم؟ آیا ما باید انتظار جنایت و جور و سیاهی از مردم مظلومی که دچار تازش بودند داشته باشیم یا آن قوم متجاوز و سلطه جو؟
    آیا از قساوت و خوی وحشیانه که ما از اعراب آن زمان در جنگ ها و پیکارهایشان سراغ داریم شکی و تردیدی وجود دارد؟ اگر بخواهیم برای نزدیکی ذهنی جویندگان حقیقت و راستی یک نمونه از سنگدلی و شقاوت و جنایت پیشگی اعراب مثالی بزنیم واقعه تاریخی کربلا است که به هر موسم شیعیان از جنایات و ستم و جور یک دسته از تازیان در حق دسته دیگر می نالند و از خباثت ها و ددمنشی های عرب در آنجا روایت های گوناگون می گویند.
    مگر با این نمونه های تاریخی ما باید در بند ریز آمار و ظرافت موشکفانه عددی و شمارشی از متون روایتی در درک واقعیت مظلومیت ایرانیان شویم؟ در این شک و تردید دارید؟
    اگر برای دفاع از ستمدیدگان تاریخ میهنم در آن دوره متنی کوچک از آنچه بر سرشان آمده، آورده ام و به گواهی تمام کتب و مستندات تاریخی بی طرف، یورشی ویرانگر و دودمان بر باد ده بود که حداقل تا 200 سال پس از آن نمی توان ردی از فرهنگ و آداب ایرانی در سرزمین ایرانشهر گرفت باید متهم به نگرش ابزاری شویم؟ شگفتا! چرا این گونه می خواهید کتمان راستی و حقانیت هم میهن خویش را بنمایی؟ نگاه بنده به نظام سیاسی پیش از حمله اعراب و روابط سیاسی و اجتماعی و آیینی آن دوران به هیچ روی ستایش گرانه نیست. بلکه به آن نیز نقد و انتقاد زیادی وارد است به خصوص به اواخر دوره ساسانیان که با غفلت و یاس مردمان و دولتمردان و با ایجاد اجتماعی شدیداَ طبقاتی و کاستی تیشه به ریشه کشور و فرهنگ بومی ما زدند. اما قضیه یورش اعراب غیر آن جنس نقادی ها و انتقادات است که بتوان از آن به سادگی گذشت. بسیاری از مکافات ها و مسائل امروزی کشور ما از آن پیچ تاریخی متاثر و متالم است و در زندگانی امروزی ما نمود و جلوه بارز دارد. ما با ریشه یابی درست از وقایع و رویدادهای تاریخی و تحلیل آن باید راهی درست برای آینده میهنمان بیابیم و نباید با خدشه بر تاریخ و گریز از متن به حاشیه مفری بر تطهیر ستم و ناپاکی باز کنیم.
    سوماً اصل مطلب ما در آن کامنت پیوند نظام سیاسی و دین رسمی است. این که دینی حکومتی چگونه با دستاویز قرار دادن یک سری دستورات و تعالیم مقدس به هر عمل و فعلی دست می برد و جنایتها و ظلم هایی روا می دارد تا دگراندیشان و ناباورمندان به آن دین رسمی را به صراط خویش بیاورد. این تنها به اسلام محدود نیست بلکه تمام ادیان (زرتشتی، مسیحیت، …) اگر فرصت و قدرت می یافتند هرگز در انجامش درنگ نمی کردند.ما در این باب نمونه های تاریخی و امروزی فراوان داریم.

     
  23. علی اکبر ابراهیمی

    رژیم جمهوری اسلامی در ایران را به دورتر شدن از چنین بگیر و ببند هایی توصیه می کنم.

     
  24. حضرت شیخ الشیوخ آیت الله العظمی امام نوری زاد دامت افاضاة – السلام علیکم – استفتاء و سئوال شرعی و نیاز به فتوای آن حضرت برایم بسیار لازم و مرا در انجام آن بسیار تشویق و مشعوف خواهد ساخت . مسئلة : آیا درس خواندن فرزندان اینجانب در دانشگاه آزاد و هزینه سرسام آور آن با پولی که احتمالا” با مشکل و یا با هزار دوز و کلک بدست می آورم حرام ،مباح و یا مستحب است؟؟ و یا آیا بورسیه شدن غیر قانونی و خلاف آیین نامه دانشگاهها و درس خواندن !!! آقا زادگان در دانشگاه دولتی واجب ، مستحب ، مباح و یا حرام است؟ ؟ از یک طرف بجای دانش آموختن نخبه گان واقعی در دانشگاه و از طرف دیگر رفتن به کلاس درس مصلحتی این آقا زادگان بجای نخبگان که پول بیت المال ( بیت الحال ، مترادف با حال کردن ) را هدر داده و با بی سوادی پزشک شده اند و پدرانشان در صورت بیماری ، حتی جرئت یک آمپول زدن به ” ماتحت ” خود را هم به آقازاده دلبند خود نمی دهند و سراسیمه برای یک عمل ساده و کوچک آپاندیس و پروستات و ترموستات مردانه به ” بیمارستان خصوصی دی ” و با هزینه سرسام آور خیابان ولیعصر مراجعه تا پزشک ” کراوات ” به گردن و ” پاپیون به گردن ” او را مداوا کنند ، چه حکمی بر آن آقا زادگان و آقا ها یشان جاری و ساری می باشد ؟

    ——————-

    سلام مبشر گرامی
    مقام آیت اللهی ما اجل از این است که به پرسش هایی بپردازیم که پاسخشان در داخل همان پرسش ها فرو فشرده شده است.
    سپاس

    .

     
  25. چه بگويم , چه بنويسم از اين همه بي عدالتي و بي انصافي .
    اين همه نامردي , اين همه فضاحت براي دستگاه قضا و امنيتي كشور.
    اين همه زبوني براي يك خانم وكيل محترمه, براي يك انسان حقيقت طلب اين همه جنجال براي چي؟
    نظام متزلزل شده با حرف هاي ايشان و امثال ايشان؟
    تحمل كوچكترين انتقاد را ندارند . همه بايد خفه خون بگيرند و فقط تمجيد گويند از مقام عظماي ….
    دلي پر درد دارم وقتي اين مطالب را خواندم و بسيار متاثر شدم.
    جناب نوري زاد خدا ياري دهد شما را در افشاي اين بي عدالتي ها و بي انصافي ها
    و خدا گوش شنوا بدهد به كساني كه مسبب اين كارها در كشور هستند.

     
  26. سلام بر اهل خرد
    دیروز خبری خواندم که البته به کرات مسبوق به سابقه است.این است عقیده و ادبیاتی که توصیه به احترام به آن می شود با استناد به آزادی بیان وعقیده.سوال این است که این پشتوانه مالی و معنوی از کجا تامین می گردد؟!!به غیر از پول جهلیست که به پای امام زادگان ریخته ایم؟!!این اژدها زخمها بر تن ما نهاده که تا زنده ایم کمر به قتل آن بسته ایم:

    گزارش / رادیو کوچه
    ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵
    یک وب‌سایت مذهبی شیعه برای ترور شاهین نجفی خواننده معترض ایرانی که علاوه بر آهنگ‌هایی با درونمایه نقد اجتماعی و سیاسی، ترانه‌هایی در نقد امامان شیعه نیز منتشر کرده است، مبلغ ۵٠٠ میلون تومان پاداش تععین کرده است.

    پیش از این و در سال ۱۳۹۱ نیز شاهین نجفی ترانه‌ای با عنوان «نقی» منتشر کردکه این ترانه توسط هواداران امامان شیعه توهین‌آمیز تلقی شد و پس از آن عده‌ای از لطف‌اله صافی گلپایگانی در رابطه با افرادی که «جسارت‌کنندگان به‌امام نقی» نامیده بودند استفتاء کردند که این مرجع تقلید شیعه در جواب گفته بود: «چنانچه اهانت و جسارت به حضرت نموده باشند مرتدند. والله اعلم». پس از آن نجفی به مرگ (ترور) توسط مسلمانان تهدید شد.

    بار دیگر یک وب‌سایت مذهبی شیعه نه نام اباالشهدا در اردیبهشت ماه ١٣٩۴ شمسی با تعیین مبلغ ۵٠٠ میلیون تومان اعلام کرده است به کسانی که توانایی کشتن (ترور) شاهین نجفی را دارند، آموزش‌های لازمه را ارایه و نیز پشتیبانی از آن‌ها را در کشور اجرای حکم (خارج از ایران) با تهیه مدارک لازمه و تسلیحات مورد نیاز بر عهده می‌گیرد.
    متن کامل در خواست برای ترور این خواننده معترض ایرانی در سایت اباالشهدا به شرح زیر است:

    اباالشهدا به نیابت از طرف گروهی از شیعیان، به باطل‌کننده شناسنامه نجس کفتار هتاک پانصد میلیون تومان پاداش می‌پردازد.

    نظر به فتاوای مراجع عظام مبنی بر ساب‌النبی بودن مطرب رقاص شاهین نجفی و اثبات خباثت‌های این زنازاده، گروهی از فعالان شیعه در نظر دارند مبلغ ۵۰۰ میلیون تومان به مجری حکم قصاص نامبرده بپردازند.

    اباالشهدا به عنوان نماینده این گروه اعلام می‌دارد که این مبلغ نقدا به عنوان پاداش به عامل سرور قلب حضرت صاحب‌الزمان پرداخت خواهد شد. همچنین در صورتی که عامل اجرای حکم در این مسیر به فیض عظیم شهادت نائل آید، نیمی از این مبلغ به عنوان دیه شرعی و پاداش وی به خانواده ایشان تقدیم خواهد شد.

    لازم به ذکر است که این مبلغ در صورت اعلام آمادگی مومنین، افزایش خواهد یافت. اباالشهدا همچنین اعلام می‌دارد که در صورت اعلام آمادگی از سوی علاقمندان به اجرای این حکم، به عاملین داوطلب آموزش‌های لازمه را ارائه و نیز پشتیبانی از ایشان را در کشور اجرای حکم با تهیه مدارک لازمه و تسلیحات مورد نیاز بر عهده می‌گیرد.

     
    • جناب شاهد دینی که با قم فأنذر..بر خیز و بترسان شروع شده و پایه هایش بر قتل و ترور و غارت و تجاوز به دگراندیشان و حقوق ابتدایی انسانهاست پیروانش هم همین اراذل و اوباش و جنایت پیشه گانی باید باشند که انسانها را مشتی گاو و گوسفند فرض کنند.تاریخ خونبار ادیان تک خدایی و تک کتابی بخصوص اسلام خود بهترین گواهی است بر درندگی و جنایت پیشه گی این ترویستها.انسان اسلامی درنده ایی است خونخوار و وحشی که بویی از انسانیت نبرده و تمدن را ایستا و مربوط به کفار میداند ولی تا بخواهی از مدرنتیرن آلتهای سرکوب و جنگ استفاده می کند.مشتی بربر و خشونت طلب با دینی که در تک تک آیه هایش جز ترور و قتل و تحقیر دگراندیش و غارت و دروغ و دزدی و تجاوز و نابرابری …چیزی نمی یابی!

      ——————-

      سلام مزدک گرامی
      کامنت های امروز شما سراسر عبوس و عصبانی است. این نشان می دهد که از یکی دو نقدی که این روزها با شما داشته ام رنجیده اید یا از سید مرتضی سخت عصبانی هستید. مردان و زنان بزرگ آنان اند که وقتی از کسی متنفر می شوند، نفرتشان را با نوشته ها و رفتارشان نمی آمیزند. مشکل ما دقیقا از آنجایی شروع می شود که خود را عقل کل می دانیم و دیگران را در نسبتی حقیرتر. جوری را دیگران سخن بگوییم که خودمان دوست داریم متنفرانِ از ما با ما همانگونه سخن بگویند.
      سپاس نازنین

      .

       
      • سلام آقای نوریزاد
        به نظر من نقدی که بر آقای مزدک وارد است فقط عصبیت و عصبانیت نیست بل این است که منشاء دیکتاتوری و استبداد را دین اسلام می داند و توجه به این نکته ندارد که:
        1. آن ایرادهایی که به دین اسلام می گیرد در تاریخ تمامی ادیان بوده است و بسا شدیدتر،مثلا در دنیای مسیحیت دانشمندان را زنده زنده می سوزاندند و یا در کتاب یهودیان مجازات سنگسار از طرف خداوند یهودیان وضع گردیده است و هزاران مسایل اینچنینی که با عقل و منطق امروز ناسازگاری دارد.البته ایشان نمی تواند بگوید که مثلا اصل مسیحیت خوب بوده لکن زمانی که به دست کشیشان افتاده اینچنین شده و لکن اصل اسلام خشونت و وحشیگری است،زیرا که اگر برای مسیحیت اصل و ریشه بهتری فرض کنیم به همان سبب برای اسلام هم می توان اصل و ریشه بهتری را تصور کرد و روایات و آیات رحمت از امام علی و پیامبر را باور کرد.همانگونه که از کلام حقیر بر می آید به هیچ عنوان در پی دفاع از دین اسلام نیستم لکن با قضاوتی منصفانه می خواهم بگویم “آقای مزدک اگر دین اسلام را سمبل وحشیگری می دانید،دین های دیگر هم همین گونه بودند بلکه به مراتب بدتر”،و اگر می خواهید دین های دیگر را به سبب “اخلاق و رفتار مروجین اولیه آن” از “رفتار و کردار مبلغین بعدی آن” تمیز دهید،اینکار را برای اسلام هم بکنید.
        2.هر شخص،گروه و ایدئولوژی که مسلح به ابزار استبداد شود مستبد می شود،فارغ از اینکه متصل به اسلام باشد یا مسیحیت یا مارکسیست و یا …نمونه های بارز آن در شوروی سابق،آلمان نازی،حکومت قرون وسطی کلیسا،خلافت اسلامی و ولایت فقیه نمایانگر است.بنابراین آنچه که برای رهایی از استبداد لازم است خلع سلاح سیاسیون از سلاح استبداد است، فرهنگ سازی اجتماعی و تصویب و حمایت از قوانین دموکراتیک در این راستا راهگشا است.اینکه شما بتوانید نمایندگان و ریس جمهور خود را در انتخابات آزاد انتخاب و در صورت تخلف عزل کنید،اینکه نمایندگان شما مادام العمر نباشند و برای دوره مشخصی حکمفرمایی کنند و در صورت تخلف قادر به عزل آنها باشید،تفکیک واقعی قوا ،عدم التزام نمایندگان در تصویب قوانین به هیچ ایدئولوژی (از جمله ادیان الهی) …همگی از این دست قوانینند.
        بنابر این شما می توانید برای مردمی مسلمان حکومت سکولار پیاده کنید همانگونه که برای دنیای مسیحیت در غرب برقرار شده است. بنابر این آنچه که مهم است “کوتاه کردن دست دین از الزام سیاستمداران به اجرای بلاشرط قوانین آن می باشد” و نه “مبارزه با دین و توهین به عادات و عقاید غلط و یا درست آن”. البته دقت بفرمایید منظور من این است که “آنچه در این راه (دموکراتیزه کردن حکومت) مهم است” را گفتم و این به این معنی نیست که باب نقد و انتقاد و یا حتی توهین به دین بسته است و یا باید بسته باشد.خیر.لکن منظور این است که چنانچه می خواهید مملکت را آزاد کنید راهش مبارزه با دین نیست بلکه راه آن خلع سلاح دین به شیوه ای زیرکانه است. همانگونه که غربی ها انجام دادند و امروز کلیسا هست لکن حق الزام آوری در اجرای دستورات آن وجود ندارد.(به کلمه الزام آور توجه فرمایید،با آنچه که جناب مزدک از سکولاریسم متوجه شده اند تفاوت دارد.
        موفق باشید

         
      • سید مرتضی

        جناب نوریزاد سلام علیکم

        بزرگوار، شما باز بزرگواری کردید سر و کله این آقا دوباره پیدا شد که؟!
        جسارت نشود بشما عرض کردم که کامنت گذار مزدک تغییر ناپذیر است ،اصلا مزدک یعنی :مشتی فلان ،مشتی بیسار و تندی و حمله به این و آن….الخ ،شما آیا انتظار دارید الفاظ و محتوای سخنان این آقا از این که همیشه هست تغییر کند؟! بقول خودش :مسلما نه!
        اما من بشما یک قول و وعده می دهم ،شما اگر از این آقا قول بگیرید که دیگر مثل این الفاظ توهین آمیز به دین و متدینان را بکار نبرد و عصبانی نشود ،من حاضرم ایشان همه کتاب نقد قرآن سها را اینجا تخلیه کند ،و من هم به او پاسخ دهم ،آیا مگر نمی خواهد با “نقد” نه “لجن پراکنی” ،عقاید دینی را از تقدس بیندازد ،خوب بسم الله این گوی و این هم میدان ،هرچه دوست دارد را نقد کند ،اما فقط فحش ندهد،این نقد است که تقدس زدائی می کند نه پرتاب لجن که نشانه شخصیت خاص پرتاب کننده آن است ،آزادی هم در جهان متمدن ،آزادی مطلق نیست ،اصلا آزادی مطلق معقول نیست و جز به هرج و مرج نمی انجامد ،پس آزادی محدود به قانون است ،و قانون حقوق بشر می گوید انسانها در انتخاب عقیده آزادند ،ایشان به چه حقی می خواهد عقاید دیگران را که اوصاف قائم به ذات آنهاست لجن مال کند؟ یعنی او غیر از لجن پراکنی نقد بلد نیست؟
        عجیب هم هست که هرچه مطرح می شود را پاسخ می گیرد اما ظاهرا زود هم فراموش می کند! این آیه “قم فانذر” را هم یکبار مطرح کرد ،من گفتم انذار بمعنای ترساندن و هشدار دادن همه انسانهاست ،در مورد عذاب اخروی و حساب و کتاب قیامت،اینها متعلق انذار است ،و پیامبر خدا هم “بشارت دهنده ” بود (مبشر- رحمه للعالمین-عزیز علیه ما عنتم و ….) و هم “انذار دهنده” (منذر) آری جهنم هست و جهنم صورت واقعی اعمال انسانهای خاطیست ،و بشر همیشه نیازمند “تشویق و انذار” است ،درست مثل اینکه خود کامنت گذار مزدک در مقام تربیت فرزندان خود ،هم به عنصر “تشویق” و هم به عنصر “ترساندن از عواقب خطا” تمسک می کند ،سمت و روش انبیاء الهی هم همین “تبشیر و انذار” با هم است ،زیرا اگر انسان فقط تشویق شود دچار غرور کاذب می شود ،و اگر فقط ترسانده از عواقب اعمال خود شود،ممکن است دچار یاس و نومیدی شود ،و این نکته ای تربیتی است ،که باید مزدک در ویکی پدیا و سایت های سایکولوجی ،آنرا سرچ کند و بیابد و همین طور مثل یک ضبط صوت یک مطلب (قم فانذر) را تکرار نکند.

        سپاس از صبوری شما

         
      • مزدک دل ما همه خون هست از این بیداد.
        در لا بلای نوشته های محمد میشود حس کرد مسایلی هست که باعث بهانه دادن به بعضی مراجع خواهد شد وتا میتوانیم از دادن بهانه اجتناب کنیم. مزدک شما ذهن و قلمی هشیار دارید و میدانم منظور را گرفتید.
        مشتاق خواندن مطالب شما همیشه هستم
        ؛؛گر به خود اییم به خدای رسیم؛؛
        🙂

         
      • مشکل جامعه ما کمبود مزدک نیست. مشکل این است که او فادر نیست در کلمه ای با عقاید دیگران اشتراک یابد.

         
    • درود بر دوستان گرامی
      بگزارش سایت اباالشهدا یک (یا چند) نفر از شیعیان محترم که از هتاکی های شاهین نجفی بساحت امامان طاهر خود دل رنجه گرفته اند پنج کیلو طلا به جایزه ۵۰۰میلیون تومان برای ترور این (بگفته سایت مذکور) مفعول مهدورالدم اضافه کرده اند. به درخواست سروراین سایت که درهلند قرار دارد بنظر میاید که متن اعلامیه اول برای ترور این خواننده از روی سایت بر داشته شده و بجای آن نوشته ای دیگر در آنجا درج شده است که بنده آنرا عینا کپی پیست میکنم:

      « به کوری چشم کفتار؛ بروز هستیم

      شب گذشته؛ دسترسی به سایت اباالشهداء پس از اخطارهای مکرر مرکز هلندی ثبت دامنه (تحت فشار سازمان اطلاعات آلمان)؛ مختل شد. همین چند ساعت خروج از دسترس برای شادی احمقانه هواداران کفتار مفعول و مهدور الدم کافی بود تا صفحات سایت‌های اجتماعی را با تبریک به پلیس آلمان پر کنند!

      انتشار ده‌ها خبر در حمایت از آن بیمار جنسی که بدون کسر حتی یک “واو” انجام شد؛ نشان از اقدام “زنجیری‌وار” حشرات رسانه‌ای دارد. دروغ‌پردازی‌ها تا به آن اندازه پیش رفته که نویسنده سایت را عامل ترور بدانند! ایمیلی که اساسا وجود ندارد را در ذهن بیمارشان خلق کنند! درخواست حمایت از یک مفعول واجب القتل را به دولت بدهند و در رسای آبروی (!) ایرانی و روابط تیره و تار بین‌المللی اشک تمساح بریزند.

      اباالشهداء (ع) فعال است. وقفه شش ساعته می‌تواند وقفه‌ای فنی حتی ۴۸ ساعته نیز بشود؛ اما…

      اما اگر تا دیروز مبلغ پاداش ۵۰۰ میلیون تومان بود، ظرف فقط دو روز ۵ کیلوگرم شمش طلا نیز به آن اضافه شد. باز هم افزایش می‌دهیم. سیاسی نیستیم. معتقدیم که سیاست و دیانتمان یکی است. طبق فتوای حضرت روح الله رحمهالله عمل می‌کنیم؛ به فتاوای مراجع عظام عمل می‌کنیم. در این راه هم نه لجن‌پراکنی‌های مشتی کاسه‌لیس اروپا و آمریکا برایمان اهمیتی دارد و نه سریال‌سازی‌های رسانه‌ای مشتی غربتی بی‌بته.

      دو سال قبل دوستان مطبوعاتی خبر از تصویب هدایای میلیونی برای به درک واصل کردن این منحرف جنسی دادند. اما این‌بار؟ چه شد که مهرانگیز کار به یاد حقوق حیوانات افتاد و جانوران را در زمره بشر قرار داد؟ به راستی کدام حقوق بشر؟! اصلا مهرانگیز کار و کمپینش تا امروز در کدام طویله مشغول نشخوار بودند؟ این همان حقوق “حشر” شیرین عبادی و همکار کویتی‌الاصلش دکتر ناصر (چ) نیست؟ این حقوق بشری که امثال این لکاته‌ها فریاد می‌زنند تا به امروز کجا بوده که امروز بیدار شده؟

      همانطور که حکم اعدام سلمان رشدی مرتد را هیچ دولتی نمی‌تواند لغو کند؛ حکم ارتداد و قصاص این کفتار مهدورالدم نیز به قوت خود باقی است. همانطور که کتابفروشی‌های فروشنده آیات شیطانی به آتش کشیده شدند، هیچ جایی برای کفتار مطرب و “عر” زدن‌هایش امن نیست.

      مردمی و هیئتی شروع کرده‌ایم. بدون حمایت حتی یک وبلاگ ایرانی تا کنون توانسته‌ایم به تکلیفمان عمل کنیم. ما بر خلاف کفتار و حامیانش نیازی به حمایت از سوی جایی نداریم. نام متبرکه و مقدس حضرت اباالشهداء علیه‌السلام برای دلگرمی‌مان کافی است. خدا را شاکریم که با توسل به نام نامی حضرت سیدالشهداء توانسته‌ایم کفتار مفعول و هم‌پالکی‌هایش را چنان تکانی بدهیم که “آخ”شان رسانه‌ای شود و دست به دامان قوانین حمایت از کفار و همجنس‌بازان گردند. پایگاه اباالشهداء علیه‌السلام به زودی با انتقال سرور و دامنه خود به کشوری دیگر، مسیر خود را تا اجرای حکم شرعی و انسانی کفتار آل سعود ادامه می‌دهد.

      هر کس به ولایت علی (ع) شک دارد در سینه دلی ز عشق منفک دارد

      آهسته به گوش او بگو: چیزی نیست… دامـان عفـاف مـادرت لـک دارد! »

      انوقت این جماعت مدام بر طبل مظلوم نمایی میکوبند و میگویند باید بعقاید ما احترام بگذارید. به شعر آخر توجه فرمودید؟ اینکه هر کس حب علی در دلش نباشد حرامزاده است در بسیاری از احادیث بنقل از امامان شیعه و فتاوای مجتهدین متعدد در کذشته و امروز آمده است. با این حساب حدود شش میلیارد نفر ازکل مردم دنیا به باوراین جماعت که دائما انتظاراحترام بعقاید خود دارند حرامزاده بحساب میایند
      abashohada dot com

      ان اکرمکم عندالله اتقیکم
      ومع الصلوات
      رسول

       
      • با درود به جناب رسول گرامی جهت اطلاع رسانی : دوستان اگر به این سایت مراجعه کنند متوجه میشوید که افراد مختلف آمادگی خود را برای این عمل خداپسندانه اعلام و بیشتر سوال میکنند که این مبلغ کی به دستشان میرسد و یا اینکه ” پایه ایم ” و جالب اینکه در صورت شهادت مجری این کار نصف این مبلغ به وراث تعلق میگیرد حالا چرا من نمیدانم ازخودشان سوال کنید !جنابان حوزوی پس ازقرار معلوم حداقل یک میلیارد مسلمان طبق نظر این سایت اباالشهداء نطفه زنا هستند که در مورد عمر خلیفه مسلمین بار ها این مورد را خوانده و شنیده ایم ! اگر اینچنین است پس چرا غرب را متهم به این اعمال شنیع و گسترش آن میکنند . درد را باید درداخل این امت دید که همگی به فساد کشیده شده اند . منتظر جواب مستدل هستیم .

         
      • یکی نیست از این عربده کشهای بی مخ سوال کنه پس چرا سی ساله که پس از اون همه عربده کشی شما سلمان رشدی راست راست راه میره و به ریش و پشم شما می خنده ! ضمنا بیانیه این شعبون بی مخ ها را ببینید چه فحاشی ها و نسبت های ناروا که شخصیت های حقوقی این مملکت روا نداشته اند

         
    • سلام بر اهل خرد
      در هیچیک از متنهای خود باب بحث و جدل را باز نکرده و در بسیاری جاها تنها شنونده بوده ام.در اینجا لازم است عنوان کنم که اینجانب مسلمانی معتقدم و اشکال عمده من به انحرافیست که به نام شیعه بر اسلام وارد شده.اگر تمام مخالفین و موافقین اسلام زمان پیدایش این دین را مدنظر قرار دهند بسیاری از این مجادلات بی فایده بوجود نخواهد امد.

       
  27. ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۴
    نظام يعني آقا!

    عیسی سحرخیز
    saharkhiz.isa(at)gmail.com
    آن چه که كارشناسان وزارت اطلاعات و ماموران سپاه در جايگاه بازجو در سلول هاي انفرادي مي گفتند و در اتاق هاي دربسته ی استنطاق دائم تاکيد مي کردند، حالا شده است فتوای آيت الله خامنه اي و توصیه ی مسوولان بيت رهبري.
    در پي سخنان نوروزی رهبري در مشهد، حالا رئیس دفتر آقاي خامنه اي در مراسم عمامه گذاری طلاب در زادگاه خود در تبيين این سخنان جهت دار ولي فقيه تصريح کرده است که نظام يعني رهبري و رهبري يعني نظام؛ منتقد ولی فقیه، يعني منتقد نظام؛ نه کلمه اي بيش و نه کلمه اي کم!
    لابد با این استدلال است که حکم قضايي آن هایی که به ولایت مطلقه ی فقیه باورندارند یا گفتار و كردار مساله دار و مساله ساز رهبر جمهوری اسلامی را زیر سوال می برند، حبس است يا حصر و محل زندگي شان زندان يا بازداشتگاه خانگي. در كنار اين افراد متهمان گوناگوني از عاليترين مقام ها و مسوولان پيشين جمهوري اسلامي تا مردم عادي و كوچه و خيابان قرار دارند كه به دليل ممنوع الخروج بودن قادر به هجرت و جلاي وطن نيستند يا حتي ترک تابعيت.
    دست کم در رژیم استبدادی شاهنشاهی، محمد رضا شاه حکم صادر می کرد که اگر حکومتِ ما را نمي پسنديد و حاضر نیستید به عضویت حزب فرمایشی رستاخيز درآئید، آزاديد كه پاسپورت بگيريد و از ايران برويد. اما اکنون در نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت مطلقه ی فقیه اين حد از اختيار و آزادي هم وجود ندارد، به گونه اي كه برخلاف مفاد قانون اساسي و حقوق شهروندي ايران و كنوانسيون هاي بين المللي و حقوق بشر، نه تنها براي مخالفان و منتقدان آقای خامنه ای پاسپورت صادر نمي کنند، بلکه اگر آن ها از قبل هم پاسپورتي در اختيار دارند آن را ماموران انتظامي و امنيتي در مبادي ورودي و خروجي کشور به زور مي ستانند تا امکان رفتن از ایران را نداشته باشند يا ديگران از عاقبت كار آن ها عبرت بگيرند و هوس نكنند كه به ميهن خويش بازگردند.
    اين همان سياستي است که “حفظ بيضه ي اسلام” را اوجب واجبات مي داند و مي خواند و در جهت تحقق و تحميل اين باور در جامعه به توصيه ی ماکياول به هر وسيله ي ممکني تمسک مي جويد تا حرف خود را به کرسی نشاند و به زور اثبات کند که “مهم‌ترین قلم امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از امر به بزرگ‌ترین معروفها و نهی از بزرگ‌ترین منکرها. بزرگ‌ترین معروفها در درجه‌ی اوّل عبارت است از ایجاد نظام اسلامی و حفظ نظام اسلامی… نقطه‌ی مقابل اینها هم عبارت است از منکرها…. تضعیف نظام اسلامی منکر است.”
    همان چه كه محمد محمدی‌گلپایگانی در بيان اين مقصود به نقل از رهبر جمهوري اسلامي عنوان کرده : “امروز بزرگترین معروف، حفظ نظام جمهوری اسلامی و بدترین منکر، مخالفت با نظام اسلامی است.”
    كارشناسان وزارت اطلاعات، ماموران سپاه و مسوولان دادستاني شش سال، در جريان دستگيري هاي گسترده ي پس از انتخابات خرداد ٨٨ در اوين همين مسائل را در قالب تهديد و تحبيب مطرح مي كردند و احتمالا اكنون نيز در اتاق هاي دربسته بر اين نظر پافشاري مي كنند.
    اما نكته ي طنزآميز ماجرا آن جاست كه وقتي در قبال اين ادعا تذكر داده مي شد پس چرا در اين شرايط در كيفرخواست، هم “توهين به رهبري” را گنجانده ايد و هم “تبليغ عليه نظام” را، حاضر نبودند اين دو مورد را تجميع كنند يا دست بازپرس و قاضي را براي اجراي قانون باز بگذارند، چون خوب مي دانستند كه حكم سه سال زندان خود به خود دو سال تقليل خواهد يافت.
    بر خلاف آن چه كه بالاترين مقام ديني و سياسي ايران ادعا و مسوولان بيت رهبري تبليغ مي كنند، نص قرآن و متن نهج البلاغه قرائت ديگري از امر به معروف و نهي از منكر را عرضه مي كند و راه دیگری را در برابر امت و ملت قرار می دهد، همانگونه كه سیره ی نبوی و شیوه ی حکومت امام علی (ع) نيز خلاف آن را نشان مي دهد.
    به عنوان نمونه، آن گاه که امیرالمومنین توصیه به رعایت ‌امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و شیوه ها و مراتب آن را در نهج‌البلاغه مورد توجه قرار می‌دهد، تاکید دارد: “همه‌ی اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در پیش ‌امر به معروف و نهی از منکر نیست، مگر آب دهان‌انداختن در دریای پهناور (چون قوام اسلام به‌امر به معروف و نهی از منکرمی‌باشد)… و نیکوترین ‌امر به معروف و نهی از منکر، گفتن یک سخن حق و درست است نزد پادشاه ستمگر (که آن سخن او را از ستمی‌ دور کند ‌یا به خیر و نیکی وادارد).”
    این در حالی است که آن هایی که شیوه ی نعل وارونه زدن را برگزیده و این جا و آن جا بیان می دارند تا شاید چند صباحی بیشتر حکمرانی کنند، هدف اصلی شان از ترویج این سخنان معادل گرفتن “نظام با آقا” است تا از این راه در جامعه بساط نقد و انتقاد از حاکم و حکومت را برچینند و این تفکر را تعطیل کنند که بهترین کار در این برهه بیان “کلمه عدل عند ‌امام جائر” است. در واقع آن ها می خواهند کاری کنند تا دیگر هیچ کس جرات نکند که بگوید در جمهوری اسلامي نیکوترين امر به معروف و نهی از منکر “گفتن سخن حق و درست نزد پادشاه ستمگر” است، چون با حرف آیت الله خامنه ای نمي خواند.
    روی دیگر سکه آن است که بتوان با استناد به چنین فتواهایی، پس از شش سال کماکان منتقدان حکومت را به اتهام “اقدام عليه امنيت ملي” در حبس و حصر نگاه داشت، تنها به این جرم که حمایت آشکار ولي فقيه را از محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ را زیر سوال بردند و بسياري از آن ها همانند رهبران جنبش سبز، میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی، به درستي پیش بینی کردند که پیامد این کار چیزی جز بسط گسترش فساد و تباهی در جامعه نخواهد بود؛ آن چه این روزها مردم ایران هر روز شاهدش هستند و چون از سر اتفاق پرده ها كنار مي رود گوشه هایی از اين فجايع افشا می گردد.
    این همان اصلی است که امام علی در خصوص فراهم شدن زمينه هاي فروپاشی بساط نظام هاي غيرمردم سالار و فروریختن بنیان های جامعه هاي غيرمردمي بيان كرده است: “روزگاری برای مردم خواهد ‌آمد که در آن مقرب نیست، مگر سخن‌چین نزد پادشاه؛ وزیر خوانده نشود، مگر بدکار دروغگو؛ و ناتوان نشمارند مگر شخص باانصاف و درستکار را… پس در آن هنگام پادشاه (در فرمان‌فرمایی) به مشورت و کنکاش با کنیزان (زن‌های بی‌سرو پا) و حکمرانی کودکان (جوانان شهوتران بی‌تجربه) و‌اندیشه‌ی خواجه‌سراها (مردهای نالایق و پست) مشغول می‌باشد.”
    نکته ی جالب این جاست که آن بدکاران دروغگو که با شیوه ی “بگم، بگم!”، با شیطنت و شیادی رقبای درستکار و باانصاف را از صحنه خارج می کردند، اکنون باز دوره افتاده اند تا شاید با رمالی و نوحه خوانی و بيان خواب هاي ساختگي، نماینده ی منتخب ملت را برکنار کنند و با شعار “نظام یعنی آقا”، باز بساط حکمرانی کودکان را در جمهوری اسلامی ایران برپا دارند.

     
    • آقای سحرخیز از خواب 1400 ساله برخیز!و به گفتار متمدنانه و امروزی روییآورید نه حکومت علی و محمد …آنچه آنها گفته اند کارکردش همین نظام امروزیست.بهتر است گفتار نویی بیاورید تا به خرافاتیکه معلوم نیست کی گفته و کی بوده بیاویزید.آخوند اینها را از من شما بهتر میداند.بچای درس حوزه دادن به آخوند گفتاری از نوآوران عرصه سیاست و دانش و علو مانسانی و اچتماعی بیاورید و دست از قال علی و صاق و باقر بردارید.خیال می کنی علی و محمد و باقر …از اینها بهتر بودند؟مگر قرآن را نخوانده ای؟

       
  28. اخطار

    اگه میخواین راز حموم منصوری رو افشا نکنم نرگس و همفکراشو از زندون آزاد کنین

     
    • نکنه جناب رهگذر می خواهی با این طرفند آخوندو از بردن آبرویش بترسانی؟زهی خیال باطل!دوست گرامی آخوند در حوزه در چندین زمینه تعلیم و تربیت می شود.بی شرمی و بی شرافتی و بی آبرویی ودروغگویی و مغلطه و سفسطه کردن…….

      —————————

      مزدک گرامی
      نوشته ی شما بخاطر آمیختگی اش به ناسزا حذف شد.
      با احترام

      .

       
  29. فرازهایی از شعر زیبای فروغ فرخزاد تقدیم به بانوی شجاع و خردمند و روشنفکر، خانم نرگس محمدی؛

    و این منم
    زنی تنها
    در آستانه ی فصلی سرد
    در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
    و یأس ساده و غمناک آسمان
    و ناتوانی این دستهای سیمانی

    در آستانه ی فصلی سرد
    در محفل عزای آینه ها
    و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
    و این غروب بارور شده از دانش سکوت
    چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
    صبور
    سنگین
    سرگردان
    فرمان ایست داد

    ستاره های عزیز
    ستاره های مقوایی عزیز
    وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
    دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟
    ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
    من سردم است
    من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

    سلام ای شب معصوم
    سلام ای شبی که چشمهای گرگ های بیابان را
    به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
    و در کنار جویبارهای تو ارواح بید ها
    ارواح مهربان تبرها را می بویند
    من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صدا ها می آیم
    و این جهان به لانه ی ماران مانند است
    و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
    که همچنان که ترا می بوسند
    در ذهن خود طناب دار ترا می بافند
    سلام ای شب معصوم
    میان پنجره و دیدن
    همیشه فاصله ایست

    سال دیگر وقتی بهار
    با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود
    و در تنش فوران میکنند
    فواره های سبز ساقه های سبکبار
    شکوفه خواهد داد ای یار ای یگانه ترین یار
    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد …

     
  30. ننگتان باد ای خفاشان شب پرست

    شما از یک زن تنها و یک مادر دل شکسته تا این حد وحشت دارید؟

    هرچه بیشتر ظلم میکنید بشتر بر نفرت تودها میافزایید. این نفرت زودتر از انچه میپندارید طغیان خواهد کرد. بترسید از روزی که مظلوم چارهای جز مبارزه رو در رو نداشته باشد.

    این نظام رفته رفته غیرت و رحم را از همه ما گرفت. در زمان شاه هنوز افرادی با غیرت در نیروهای نظامی و انتظامی وجود داشتن و با یوستن به صفوف تودها غیرت و جوانمردی خود را نشان دادن.

    چه بر ما رفت؟ به چه خاری و ذلت ما را نشاندن که حتی یکی در این نیروهای نظامی و انتظامی نیست که غیرت نشان دهد و به ظالم بگوید ؛؛نه؛؛

    ای نظامیان که سلاح در دست دارید. این نظام با سلاح دردست شما خفقان را نهادینه کرده. اینها که کشته میشوند اینها که در زندان شکنجه میشوند همه برادران ؛ خواهران وفرزندان خودتان و این مرز و بوم هستند.

    ای نظامیان؛ شما غیرت خود را در سال ۵۷ به خوبی نشان دادید. شما نشان دادید عزت و شرف همیهنانتان از همه چیز برای شما بالاتر است. شما با اراده ای قوی میتوانیید این ننگ شب پرستی را از میان بردارید.

    ؛؛؛؛؛؛وجدان خفته را باید بیدار کرد؛؛؛؛؛

    به ناله های مظلومان قسم؛ به چهره ی پر از درد مادر ستار بهشتی قسم ؛‌با کمک شما غیرتمندان نیروهای نظامی؛ این شب پرستان و سیاه کاران در این سرزمین جایی نخواهند داشت..

    به پا خیزید ای مردان و زنان نیروهای نظامی این مرز و بوم . به دنیا نشان دهید که به قسم خود دردفاع از مردم خود وفا دارید.

    عقرب

    اب ورنگ سرفرازان ازبهـای غیرت است
    هرچه هرکس ازصفادارد بهای غیرت است
    هرکه دیـونـفــس بنهادســت درپای شــرف
    چون شهابـی تیزتک درآسمان غیرت است

    ( شعر ازاحمد یزدانی)

     
  31. ایران دوست

    مرگ بر من که اجازه میدهم چه کسانی بر من حکومت کنند .مرگ بر من که اجازه میدهم شیر زن ایرانی که بیمار است به زندان برود .مرگ بر من که اجازه میدهم پول من در کشورهایی مثل فلسطین و سوریه خرج کنند . مرگ بر من که منتظرم کسی که ده ها قرن پیش متولد شده بیاید و من را نجات دهد . مرگ بر من که فکر میکنم اگر برای دین کشته شوم به بهشت میروم و هم شراب می خورم هم با هوری هستم و… ولی در این دنیا نباید …. . مرگ بر من که میترسم اگر مخالفت کنم به سنگ تبدیل شوم .مرگ بر من که تاریخ وطنم را حاضر به خواندنش نیستم .وووو مرگ بر من که بی خردم وخودم فکر نمی کنم و دنباله روی دیگری می کنم که به بهشت بروم .و مرگ بر من که منتظرم دیگران برای من کاری انجام دهند.

     
  32. جناب نوریزاد اگر نیک توجه بفرماید متوجه میشوید که احکام اغلب بازداشتی هادرست قبل از شروع تعطیلات و علی الخصوص آخر هفته صورت میگیرد ! میدانید چرا ؟ که این دو روزآخر هفته و یا تعطیل اول برای فردبازداشت شده سخت نا گوار باشد ! و هم چون دستگاه قضا تعطیل است ملاقات با زندانی صورت نگیرد که وی را بیشترمنکوب کرده باشند! خدا ازشان نگذرد !

     
  33. هر وعده که دادند به ما باد هوا بود

    هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود

    چوپانی این گله به گرگان بسپردند

    این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟

    رندان به چپاول سر این سفره نشستند

    اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود

    خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند

    هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود

    گفتند چنینیم و چنانیم ، دریغا

    اینها همه لالایی خواباندن ما بود

    ایکاش در دیزی ما باز نمی ماند

    یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود !

    بردند به تزوير و ريا “نرگس” ما را

    در چهره شان ترس و زبوني چه عيان بود !

     
    • با درود به جناب بهرنگ : بیت آخر نوشته شود .. بردند به هر دوز وکلک “نرگس ” ما را —–در چهره شان ترس وزبونی و ریا بود . پایدار باشید .

       
  34. ببینیم غیرت دینی این چند نفر شریعت طلبان ، برای سر پوش گذاشتن به جنایتی که در حق نرگس محمدی روا داشته اند، چه پناهگاههایی در اعماق دالان‌های تنگ و تاریک و خفه و خفن قال این و قال آن، جستجو می‌‌کنند تا خراشی بر شاخ هیولای اوجب الواجباتشان که حفظ نظامشان است وارد نشود؟
    که چه شود؟
    تا همچنان نان ذلت بارشان، به بهای هر جنایتی در گرو حفظ این نظام ضد بشری، در گلوی حرام خوارشان از کیسه مردم ولی با دست سر دستهٔ جانیان فرو رود و اسم آن را هم حفظ دین و ایمان بگذارند. اف‌‌بر چنین دینی و لعنت بر چنین ایمانی.

     
    • سید مرتضی

      سماوات گرامی

      اگر تعریض و کنایه شما به ما بود ،از نظر ما نیز چنین رفتارهای فراقانونی آنهم در خصوص یک زن تنها و بی پناه زشت و محکوم است ،مطابق همین قوانینی که در ایران هست ،اگر کسی متهم به چیزی هست ،باید تا سه مرتبه برای تحقیق و محاکمه احضار مکتوب شود ،و اگر در مرتبه سوم اعتنا نکرد حکم بازداشت او صادر می شود و محترمانه بازداشت می شود نه آنکه تهدید به شکستن درب و تندی و خشونت شود ،من از جزئیات ماجرای خانم محمدی اطلاع دقیقی ندارم ،اگر چنین رویه قانونی مراعات نشده ،از هرکس که باشد زشت و محکوم و نا عادلانه است ،اما ایرادم به شما این است که شما که از قبل دیدگاه منصفانه ای نسبت به دین ندارید یا اساسا از قبل دین را قبول ندارید سعه صدر داشته باشید و در این موارد با سوار شدن بر امواج احساسات ،و بسبب زشتی عمل و عملکرد ماموران در این کشور ،فورا اف و لعنت و تف نثار دین و مقدسات دیگر نکنید.

      با احترام

       
      • با درود به جناب اقا سید مرتضی در دیگ بازه حیای گربه کحا رفته یعنی میفرمایید جناب نوریزاد درمورد سرکار خانم نرگس
        محمدی مغلطه میکنند و کذب میگویند که برایتان محرظ نشده و احتیاج به ریقرنس دارید شما از کی حافظ اسلام شده اید مگر خداوند خود حافظ اسلام نیست ؟ که شما وکیل شده اید ببینید راحتتان کنم این سایت فقط کارش افشا گری مزدوران نا مردی است که با همین اسلام مورد نظر شما بلایی به سر همه آورده اند که در جهان انگشت نما شده ایم خداوکیلی جز این است کدام یک ازاین نا مرد ها به چیزی به جزاسلام متمسک شده اند کدام کارشان را اعلام کرده اند که خلاف شرع است که ازآن عدول کنند کمی به خود آیید اگر فکر میفرمایید که نوریزاد دروغ زن ولاف زن است شا را به خدا سوگند میدهم در همین سایت اعلام کنید که ما تکلیف خود را بدانیم و اگر معتقدید که دروغ نمیگوید چرا سخنانش برای شما حکم ریفرنس ندارد .منتظر پاسخ مستدل شما هستم . پدر آمرزیده !

        ——————-

        مهرداد گرامی ملایم تر
        ملایم تر
        ملایم تر
        سپاس

        .

         
      • با درود به نوریزاد و هم میهنان فرهیخته و با سلام به آقا سید مرتضی : جناب برایتان مسجل شد که نرگس بانو را با دستور مقامات ارشد و دلواپسان اسلام ناب محمدی به زندان بردند ؟ یا هنوزشک دارید ! آیا یک شیر زن میتواند ارکان رژیمی را جنان به لرزه بیفکند که با تن بیمار ازبر جگر گوشه گانش و بدون به قول شما سر پرست مرد ! به زندان ببرند !مثلا فرار میکرد ؟ دست به اسلحه میشد ؟ براندازی میکرد؟ این رژیم سراپا اسلامی را ؟ حال که این شیر زن بیمار را به بند نسوان ! بردند خیال “آغایان” راحت شد که شب سر راحت به بالش نازفرو برند ! آقا سید مسجل شد یا نه ؟ حالا شما با وجدانی آسوده به ریفرنس هایتان بپرداز البته شما هیچ دخالتی نداشتید و کلا مبری هستید ! ولی هم لباسان شما دمار ازروزگار در می آورند ! پس نباید ناراحت شوید که کسی به این کسوت بی احترامی کند ! این کسوت شده مانند چماق وبیشتر مردم تا مشاهده میکنند به آرامی لعن ونفرین میکنند ! چرا ؟
        منتشر شده در سه شنبه, ۱۵اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۱۰:۱۹ ب.ظ.

        گوهرعشقی: پسرم را کشتند، حالا می‌خواهند دخترم را بکشند

        «ساعت ٧:٣٠ دقیقه صبح، درب خانه را زدند، من به نرگس گفتم نرگس جان در می‌زنند وقتى نرگس از پشت در سوال کرد چه کسى آن‌سوى درب است؟ صدایى آمد که از اطلاعات هستیم و حکم جلب شما را داریم. نرگس رو به من کرد و گفت: این‌ها می‌خواهند مرا ببرند و بکشند»

        این گفته‌هاى زنى است که لحظه حمله مامورین امنیتى براى دستگیرى خانم نرگس محمدى کنار وى بود.

        گوهر عشقى مادر ستار بهشتى، میهمان نرگس محمدى بود.

        گوهر خانم گفت: «صبح نرگس بچه‌ها را به مدرسه فرستاد و برگشت تا کمى استراحت کند، حدود ساعت ٧:٣٠ صبح بود صداى در آمد به نرگس گفتم در می‌زنند وقتى نرگس رفت تا هویت کوبنده در را جویا شود متوجه شد که از اطلاعات و با حکم جلب آمده اند.»

        گوهرعشقى می‌گوید: «نرگس با قاطعیت گفت تا با وکیلم تماس نگیرم در را باز نمی‌کنم، اما تلاش نرگس بى فایده بود وکیل درآن موقع جواب‌گوى تلفنش نبود، به‌ هر حال نرگس به مامورین گفت من باید با وکیلم تماس بگیرم، مامورین با خشونت هرچه تمام تر درتلاش براى شکستن در بودند و مدام زنگ خانه را می‌زدند یکى از مامورین به نرگس محمدى می‌گوید ما کلید ساز هم آورده ایم اگر در را باز نکنید ما اقدام می‌کنیم. نهایتا مامور جلب کننده از زیر درب حکم جلب را براى نرگس محمدى می‌فرستد و نرگس پس از رویت حکم درب را باز می‌کند تا بیایند داخل.»

        گوهرعشقى گفت: «دو روز بود حال غریبى داشتم دقیقا دو روز قبل از دستگیرى ستار همین حال را داشتم پس از ورود مامورین براى جلب نرگس محمدى، مادر ستار بهشتى به مامورین می‌گوید من را هم ببرید بدون من اجازه نمی‌دهم نرگس را ببرید، مامورین به او قول می‌دهند که وى را تا زندان اوین ببرند اما داخل زندان نه!»

        مادر ستار بهشتی که پسرش در بازداشت‌گاه پلیس فتا و زیر شکنجه بازجویان کشته شده می‌گوید: «پسرم را کشتند، حالا نیز می‌خواهند دخترم را بکشند.»

        محمد نوری‌زاد اما خود را به سرعت به منزل نرگس محمدى رساند و از مامورین خواست تا اجازه ورودش را دهند اما این اجازه را ندادند. در زمان خارج کردن خانم نرگس محمدى خبرنگار«سحام» هم‌زمان با محمد نوری‌زاد در حال صحبت و مخابره خبر بود که نوری‌زاد با دیدن نرگس محمدى این سخنان را بر زبان آورد: «سرت را بالا بگیر، تو افتخار مایى، ما همراه تو هستیم و در کنارت خواهیم ماند، اما نرگس محمدى درحین سخنان نوری‌زاد گفت «اگر من را به انفرادى ببرند، از همان لحظه اعتصاب غذاى خشک خواهم کرد.»

        نوری‌زاد هم‌چنین به ماموران گفت «این امانت ماست، مراقبش باشید، این زن بى پناه است.»

        «گوهرعشقى» می‌گوید «لحظه بردن ستار و خبر مرگش پس از سه روز برایم تداعى شد و فریادى از سر دادخواهى سر دادم.»

        مادر ستار بهشتى می‌گوید «به من اجازه ورود به دادسراى اوین را ندادند، اما آقاى نوری‌زاد و دکتر ملکى تا ساعت ۵ بعدازظهر در دادسرا بودند و پس از آن مسئولین دادسرا می‌گویند بروید و روز شنبه براى پیگیرى بیایید.»

        برادر نرگس محمدى امروز هر آن‌چه درخواست کرد تا بتواند او را ببیند میسر نشد، اما قرار است فردا به اتفاق وکیل وى براى پیگیرى پرونده به دادسرا مراجعه کنند.

        «گوهرعشقى» که هم‌اکنون در منزل «نرگس محمدی» است می‌گوید: «فرزندان نرگس به شدت بهت زده شده‌اند، گریه می‌کنند و سراغ مادر را می‌گیرند.»

         
    • دوست گرامی سماوات! اینها با قبول اسلام شرف و غیرت و حمیت و مردمی را خورده و گواریده اند……
      —————
      مزدک گرامی
      بقیه ی نوشته ی شما بخاطر فحاشی حذف شد.
      با احترام

      .

       
      • ای ////// آخوند و حامی آخونده . ننگ ونفرین بر این دجالان متحجر و ریاکار مفتخور
        با ید به حال اون ساده لوحانی که بساط سفره این دجالان را با تقدیم پول به اسم خمس و زکات و فطریه و……رنگین میکنند تاسف خورد به امید روزی که سایه ننگین جهل و خرافات از این سرزمین برداشته شود

         
      • مزدک عزیز، باور کن ترا با گوشت و پوست و استخوان درک می‌کنم و نسلی که ما باشیم را قربانی نادانیها و موج شور و هیجاناتی بی‌ جا و پاک نسنجیده نسلی می‌‌دانم که شورش کور کردند و ما را اسیر این هیولاها کردند و حالا چه آنها و چه ما اسیر و زندانی بی‌ خرد‌ترین و بی‌ ریشه‌ترین و سفاکترین بیگانه پرستانی شده ایم که تاریخ بیاد ندارد و‌ ای عجبا در این عصر و در این قرن!!!

        میخواهم بگویم بخش قابل توجه‌ای از جامعه‌ای ما بند و اسیر خرافات است. بخشی از جامعه ما هرگز نه‌ فرصتی پیدا کرده و نه‌ شرایطی مهیا تا در آنچه باور سنتی‌ آنها را شکل داده غور و کنکاشی کند و علل و سرچشمه بی‌ سر و سامانی‌هایی‌ که در آنها غوطه ورند، را ریشه یابی‌ کنند، اما آشکارا از این نظام بیزاری می‌‌جویند. اغلب نخبگان به فرهنگ سازی و امور توسعه بیشتر باور دارند تا مبارزهٔ رو در رو مگر آنها که یا دربندند یا هجرت کرده اند و امثال نوریزاد‌ها هم انگشت شمار. همین فردا که این نظام ضدّ بشری قرون وسطایی گور خود را در قبرستان محتوم تاریخ اوجب الواجباتی ثبت کرد، هر چند همین الان الان هم در دل و دنیای اکثریت خیلی‌ قاطع ایرانیان چنین جایگاهی‌ دارد و بکل منفور است، بسیاری از همین هیولاها بجبر واقعیاتی، سالیان درازی رو در رو و دیوار به دیوار ما، همچون ما روزگار خواهند گذراند و هیچ گزینه‌ای بهتر از روا داری و فراموش نکردن و بخشیدن نداریم تا طعم گوارای تمدن انسان محور را به اتفاق بچشیم تا نوید آینده‌ای که شایستهٔ این نسل و نسل‌های آینده است را ارمغان یاد و نام نسلی که ما باشیم، کرده باشیم.

         
  35. سلام بر سرداران آزادي و صلح
    پيروزي نزديك است

     
  36. باز هم از امثال شمامی پرسم
    برا کی و برای چی…؟
    اگر برای مبارزه با ظلم است امثال نرگس محمدی از همه ظالم تر است
    اینکه میخواستی در راه پا بگذاری انتخاب تو و حق تو بود ولی آوردن دو بچه به این دنیا اونم توی خراب ترین مکان توی دنیا و اینجوری بلا بر شرشان باریدن حق تو نبود .
    هیچ چیز(چه برسد این خراب شده و مردم بی غیرتش) در این دنیا ارزش یک نخ موی فرزندان بیگناه تورا ندارد.این کار این خانم مصداق بارز ظلم است.

     
    • جناب omiq یعنی میفرمایید به خاطر وجود نحس این رجاله ها و ارازل و اوباش ازآوردن فرزند هم این شیر زن خود را محروم میکرد ؟ حق را به کی میدهی ؟

       
  37. ” محبوبيت اخوندها”

    از روستأیی به حوزه علمیه ‌قم زنگ میزنند و میگن، لطفا برای

    دهِ ما یک آخوند بفرستید.

    نماینده مجازِ “توزیع و پخش”ِ آخوند در ‌قم میگه:

    ما که یک هفته پیش یک آخوند براتون فرستادیم، پس اون چی‌ شد ؟

    روستائی ها:

    سرِ اونو بریدیم، امام زاده درست کردیم 🙂

    * * *
    خوب، حالا شما‌ها حی‌ شایعه کنید، که آخوندها محبوبیتی در بینِ

    مردم ندارند !

     
  38. سلام و درود
    جناب نوری زاد
    من فقط گریستم ، افسوس خوردم ، به خشم آمدم و باز هم گریستم.
    از دست این حاکمان بی شرف ، از دست خودم. همۀ ما یک بهانه داریم برای این کناره گیریها.
    باید تمرین کنم بر رها شدن از قید و بندهای زندگی، البته این زندگی نیست که ما داریم.تنها دلبستگی من و دلخوشی من خانواده ام است.وای به روزی که خود را از این وابستگی رها کنم.الان بیشتر از دست خودم ناراحتم …
    از زمزمه دلتنگیم از همهمه بی زاریم
    نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم
    آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزیم؟
    هنگامه ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟
    تشویش هزار “آیا” وسواس هزار “اما”
    کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم
    دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است
    امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم
    دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
    تیغیم و نمی بریم ابریم و نمی باریم
    ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
    گفتند که بیداریم گفتیم که بیداریم
    من راه تو را بسته تو راه مرا بسته
    امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

    پایدار باشید

     
  39. بچه گول می زنید!
    جناب نماینده دادستانی با شما هستم!
    خودتان را پشت الفاظ پنهان نکنید! “قانون” یک لغت است یک لفظ است. “قانونی بودن یک کار” هم تنها یک جمله است. جمله ای که بر زبان هر کسی می تواند جاری شود. هیتلر و استالین هم به طور حتم جنابت های خود را “قانونی” می دانستند.

    همین که دادستانی برگه کاغذی را امضا کند دلیل بر “قانونی” بودن آن نیست. برگه کاغذ و نوشته هایش باید کلمه به کلمه مستند و مدلل به بند های “قانون” باشد. آن هم نه هر “قانونی”. هر آن چیزی که با عقل سلیم در تضاد باشد یعنی عقل انسان تشخیص دهد که مغایر بدیهیات است آن چیز مطمینا نمی تواند “قانون” باشد.
    ما قانون داریم مبنی بر جرم بودن تبلیغ علیه جمهوری اسلامی ایران. شما بیایید ثابت کنید کسی در دنیا علیه جمهوری اسلامی ایران تبلیغ کرده است. محال است بتوانید. بنده همین جا اعلام می کنم هیچ گونه مشکلی با “جمهوری اسلامی ایران” ندارم!

    رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله الغظمی خامنه ای فرموده اند: “مخالفت با نظام بزرگترین منکر است.” بنده الاحقر همین جا اعلام می کنم به هیچ عنوان مخالفتی با “نظام” ندارم! چه جمهوری اسلامی و چه هر نظام دیگری!
    اتفاقا مدعی هستم آن هایی که دایم سنگ “نظام” را بر سینه می زنند بزرگترین مخالفان “نظام” هستند!

    چند سوال دارم ببینم از پاسخ دادنش بر می آیید؟
    آیا اگر کسی با تبعیض مخالفت کرد او مخالف نظام است؟ آیا چنین کسی مرتکب “تبلیغ بر ضد جمهوری اسلامی ایران” شده؟
    با دزدی مخالفت کرد چه؟
    دروغ گویی؟
    آدم ربایی؟
    قتل؟
    حیف و میل اموال عمومی؟ با تاکید بر کلمه “کشش ندهید”
    به هدر دادن ثروت ملی؟
    سیاست های نادرست که موجب لا اقل صد ها هزار کشته و چندین برابر مجروح شده؟
    رکورد زدن در عقب ماندگی شاخص های اقتصادی؟ آمار رسمی به اندازه ما شا الله موجود است
    سیاست هایی که موجب فرار اقشار تحصیل کرده و فرهیخته شده؟ فعلا هفت میلیون ایرانی در خارج به سر می برند و در خدمت اقتصاد دیگر کشور ها هستند و بسیار هم مقبول و مورد احترام و تو چه می دانی همین یک قلم چه زیانی به ثروت ملی وارد کرده است
    عدم کفایت در مدیریت و برنامه ریزی توسعه اقتصادی اجتماعی فرهنگی علمی هنری؟

    همین مختصر را داشته باش مفصل ترش را خودت بهتر می دانی اگر سرت را از زیر خاک بیرون آوری اظهر من الشمس است. خواستم نمونه هایی بیاورم از آنچه فعالان مدنی را به خود مشغول کرده. هدف اصلی من آن است که نشان دهم قانونی تحت عنوان جرم بودن تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی یک قانون محال است. محال است شما در دادگاهی با یک قاضی عادل بتوانید ثابت کنید کسی مرتکب چنین جرمی شده است. در همان گام نخست گیر می کنید! جناب عالی دادستان باید ثابت کنید فرد مجرم آگاه است از این که جمهوری اسلامی ایران یک نظام بر حق است! آگاه است از این که این نظام هیچ شایبه ای ندارد و عین تبلور اراده الهی روی زمین است! و با این وجود عناد می ورزد و با جمهوری اسلامی مخالفت می کند. چون اگر نتوانید ثابت کنید مشخص می شود فرد متهم از عمل خود آگاه نیست بلکه جاهل است. چنین کسی نمی تواند مجرم باشد. در واقع این قانون یک موضوع اعتقادی را به محاکمه می کشد. اعتقاد را چگونه می خواهید محاکمه کنید؟ جایی در قانون اساسی آمده اعتقاد جرم است؟ اندیشه و باور جرم است؟ یکی به جمهوری اسلامی اعتقاد دارد دیگری ندارد. شما می خواهید تفتیش عقاید کنید؟ در قرن بیست و یکم هستیم و نه قرون وسطی! دادگاه های قرون وسطایی تفتیش عقاید دورانش گذشته است.

    قانون باید عقلانی باشد. تعجب نکنید چرا با ما مثل کودکان رفتار می کنند همین گروه پنج بعلاوه یک مثل قیم بالای سر ما ایستاده اند و برای ما تعیین تکلیف می کنند و رهبر معظم ما را سر جایش می نشانند. فکر نکنید اگر نرگس محمدی با اشتون یا هر کس دیگری ملاقات کند یا نکند آبروی جمهوری اسلامی می رود یا نمی رود……
    البته هر جا ما خرابی به بار آوردیم بسیار هم خوشحال می شوند چون این خرابی ها در نهایت موجب انتقال ثروت های خدادادی ما به جیب آن ها می شود. حالا بروید با مداخله های نابجا سوریه را خراب کنید. عراق را. یمن و …….
    فکر کرده اید میلیارد هایی که ایران به سوریه هدیه می دهد در نهایت کجا می رود؟ شرکت های غربی عزیز من شرکت های غربی. ما که به غیر از واردات کاری بلد نیستیم. سوریه میلیارد ها دلار را می خواهد چه کند؟ غذا بخرد لوازم صنعتی تعمیر ماشین آلات لوازم برقی نرم افزار…. این ها را از کجا می خرد؟ چین؟ که همه اش سرمایه گذاری شرکت های اروپایی و آمریکایی است…. یا مستقیم از خود غرب وارد می کند….. پس خراب کنید سوریه را تا آباد شود شرکت های غربی……
    جمهوری اسلامی حی و حاضر است و دنیا شاهد و ناظر اعمال و رفتار آن. فکر می کنید کشور های متمدن دنیا برای آگاه شدن از وضع ایران نیازمند ملاقات با نرگس محمدی اند؟ به شما عرض می کنم اطلاعاتی که آن ها از ما دارند بسیار دست اول تر از آنی است که ما می دانیم. آن ها جامعه شناس دارند. کار علمی می کنند. تجزیه و تحلیل دارند در باره وقایع دنیا از جمله ایران. نه مثل تجزیه و تحلیل های احمدی نژادی. خیر. خلاصه دست بنده و شما و رهبران ما را از همان ابتدا خوانده اند و خوب می دانند با ما چگونه رفتار کنند و چه بگویند و چه نگویند تا بهترین سود را از ما به دست آورند. ما را به جان هم اندازند و خودشان کیف کنند.

    حال شما بروید زورتان که به استکبار جهانی نمی رسد. خیلی هم که کسی خنگ باشد (از تمامی اسب های دنیا غذر می خواهم این یک اصطلاح است لطفا به خود نگیرید.) از مذاکرات هسته هم که شده باید فهمیده باشد کدام طرف سوار است و کدام دارد سواری می دهد.

    آری زور رهبرتان که به استکبار جهانی نمی رسد بروید و یک زن تنها و بی دفاع را در عملیاتی متهورانه! دستگیر کنید و عقده های روانی خود را بگشایید.

    تمامی کسانی که دست اندر کار دستگیری نرگس محمدی بودید لطف کنید به روانشناس مراجعه کنید باور کنید نگران سلامتی روحی تان هستم بدون تعارف و بدون شوخی!

     
  40. ایرانی بیدار شو!

     
  41. خدا قوت مرد شاهد تاریخ ، مرد تاریخ ساز .

     
  42. خدا قوت مرد تاریخ ساز ، خدا نگهدارت باشد ، پایداریت مستدام باد .

     
  43. نظر دهندگان محترم
    1- اقای محمد جواد ظریف یکی از وزرای سلطان گفت:we don’t jail people for opinion
    اول باید به ان 18 میلیونی که پس از بزغاله و خس و خاک نامیده شده در سال 88 رفتند به پای به اصطلاح صندوق رای در سال 92، تبریک گفت با داشتن حسن فریدون (روحانی) رئیس جمهور سلطان و وزرای سلطان مانند همین اقا ظریف.
    دوم از اقا ظریف باید پرسید ، پس این خانم نرگس محمدی حتما نمک تو غذا کم ریخته که ریختید تو خونش و بردیتش زندان سلطان
    2 – اقا علی خامنه ای تو این سخن راندن اخیر برا به اصطلاح معلما شور حسینی گرفته و گفته غلط میکنند که فلان و فلان. ولی من به اقا علی خامنه ای میگم ، صبر کن قضیه 5+1 رسانه ای بشه ویک مدت بعد حالا شاید شما هم سفر عزرائیل شده باشی ولی بچت اق مجی حمله رو خواهد دید البته اگر همین روش رژیم ولایت مطلقه فقیه تداوم پیدا کنه.
    به امید رشد عقل و خرد در حد اعلا در فرهنگ ما ایرانیها و جایگزینی با جهل و خرافات دینی و مذهبی تازی
    مهدی

     
  44. خطرناک است نسرین ستوده
    »

    ///// توپ دارد تانک دارد
    دلار نفت در صد بانک دارد

    همه دورش بسیجی، پاسدار است
    ره ///// اش حصار اندر حصار است

    در اوج سِکوریتی منزلش هست
    برای روز وحشت، تونلش هست

    ندانم علت ضعفش چه بوده
    که ترسیده ز نسرین ستوده!

    ***

    نه نسرین ستوده لشکرش هست
    نه فکر کودتائی در سرش هست

    نه اسرائیل زد دستی به پشتش
    نه غرب او را گرفته توی مشتش

    نه دارد یوزی و خمپاره انداز
    نه میگیرد دلار از نفت و از گاز

    نه مأمور و نه بادیگارد دارد
    نه در جیب و به دندان کارد دارد

    نه میخواهد که بنشیند به جایش
    نه میباشد رقیب مجتبایش

    ولیکن هرچه هست و هرچه بوده
    خطرناک است نسرین ستوده!

    ***

    خطرهای دگر هم هست در راه
    که میلرزاند او را گاه و بیگاه

    اخیراً کرده وحشت فوق العاده
    ز یک وبلاگنویس صاف و ساده

    جوان از مدرسه چون خانه آمد
    سراغ صفحۀ رایانه آمد

    چو زد انگشت خود را روی کیبورد
    سه بار آقای رهبر زنده شد مرد

    نتیجه در اوین با ضرب شلاق
    به ستار بهشتی گشت ابلاغ

    پدرسگ پول دارد، زور دارد
    روانی این وسط ناجور دارد

    چو آید اسم منصور اسانلو
    دوباره لرزه افتد بر تن او

    بپیچد برخودش از وحشت و درد
    عبا عمامۀ او میشود زرد

    چنان پر قدرت اما این چنین خوار
    خدایا زین معما پرده برنداشتی هم برنداشتی! برو عمو!

     
  45. خدایا کجائی یه کاری بکن

     
    • خدا جون خوابی ؟؟ حتما خوابی! اگه خواب نبودی یک کاری میکردی دیگه !! نه ؟؟

       
    • این چه خدایی است كه در موقع نیاز آدمی، یا سكوت می‌كند و یا تشریف حضور ندارد. ژان پل سارتر

      تنها عذر موجه خدا این است که وجود نداشته باشد. مارک تواین

       
    • جناب رهگذر خدا منم و تو !خدایی آن بالاها نیست چون بالا و پایین بی معنی است.بنابراین خدا نیز بی معنی است.وخرافاتی بیش نیست برای خرکردن مردم.

      —————–

      توهین ممنوع مزدک گرامی
      من مانده ام که اگر این فحش ها را از شما بگیرند چه از قلم شما می ماند؟ شما گاه به گاه به ما ثابت کرده اید که فردی با سواد و پیگیر و هوشمندید. حیف نیست این همه صفات خوبتان را با فحش می آلایید؟
      سپاس

      .

       
      • جناب نوریزاد خوب شد که این کامنت را حذف نکردید و انتقاد خود را هم نوشتید.جناب مگر خدا هم متعلق به کسی است؟خب اگر شما معتقدید که خدا هستی را آفریده بنظرم منهم جزیی از هسی ام مگر نه؟خب من دوست دارم چنین خدایی را ////// اصلا بشما خداباوران چی؟من واقعا نفهمیدم که نقش شما خداباوران دراین بین چیست؟آیا شما وکیل و وصی خدا هستید؟ایا شما هم به پیامبری انتخاب شده اید؟جناب نوریزاد اعتقاد به چیزی مالکیت نمی آورد.اعتقاد به چیزی نمی تواند آن چیز را به مالکیت شخص و یا گروه دربیاورد. اینست که خدا از هر نوعی و پیغمبر و رهبر و دین و اعتقاد و هر تفکر و ایدیولوژیی که به عرصه عمومی وارد شده نه مقدس است و قابل احترام و نه کسی ملزم به احترام به چنین پدیدها و معانی و گفته ها و مکتبها و دینها و مقامها…است.من بارها گفته ام که اگر چیزی بناست که محترم و یا مقدس باشد حیات بطورکلی و حیات انسان و حقوق انسانها و محیط زیست و…است نه چیزی دیگر.انسانهاییکه در طول تاریخ خود را ملزم بدفاع از دین و خدا و عقیده و ایدیولوژیی داشته اند بیرحمانه انسانها را قربانی اعتقادات و دین خود کرده اند و از کشته های انسانها پشته ها ساخته اند و از هیچ بی رحمی ایی فروگذار نبوده اند.نمونه اش هم امروز در جوامع اسلام زده دیده می شود.
        جناب نوریزاد من بیش از 35 سال است یعنی زمانیکه نوجوانی بیش نبودم و ملیونها همسن و سال من و بزرگ و کوچک بنفع همین اراذل و اوباش عربده می کشیدند با جنایتکاران اسلامی حاکم به عناوین مختلف مبارزه کرده ام و بهایش را نیز پرداخته ام.من با خود عهد کرده ام که تا زنده ام از مبارزه با این جنایتکاران اراذل و اوباش لحظه ای کوتاهی نکنم. شما از 88 بقول خودت دگرگون گشته ای و گاه اینچنین بحق عنان قلم از کف می دهید حال شما چه انتظاری از ما دارید که بعد از بیش از 30 سال هنوز با مشتی قاتل و جنایتکار و متجاور و خونخوار و کسانیکه جنایات و وحشیگریهای اراذل و اوباش اسلامی حاکم را توجیه می کند با مدارا و مثل آدم حرف بزنیم؟مگر اینها بویی از انسانیت برده اند که شما از ما چنین توقعی دارید؟

        ———————————–

        مزدک گرامی
        از این که خود را یک مبارز می دانید، خوشحالم. و حتما قابلیت این را دارید که: حریم مبارزه را بشناسید. یک مبارز، اگر که در مبارزه اش صادق باشد، نباید از کیسه ی مبارزی دیگر بردارد و خرج خواسته های خود کند. سایت من یک سایت داخلی است. و من ناگزیر خط قرمزهایی را مراعات می کنم. این مراعات، به شخصیتِ خود من ارجاع دارد. که اگر در هرکجای دنیای غرب نیز بودم همین خط قرمزها را رعایت می کردم. شما اما در مسیر مبارزه ی خود از خط قرمزهای من در سایت خود من عبور می کنید و اسمش را مبارزه می گذارید. این، کمی کم لطفی نیست دوست گرامی؟ یکی از خط قرمزهای من، احترام به باور دیگران حتی احترام به باور یک گاو پرست است با هر شکل و شمایلی که از گاو برای خود آراسته. شما اما تیغ بر همه ی باورها می کشید و اسمش را مبارزه می نهید. یک مبارز صادق، خودش با اسم مشخص خودش یا حتی با اسمی مستعار یک صفحه ی رایگان در فیسبوک می پردازد و هرچه را که در دل دارد در آن می نگارد و لینک نوشته اش را برای نوری زاد می فرستد و نوری زاد با آرامش و امنیت خاطر، لینک صفحه ی وی را به مخاطبان سایتش معرفی می کند. اینجوری منصفانه نیست دوست من؟
        با احترام

        .

         
        • سید مرتضی

          “”خب من دوست دارم چنین خدایی را به لجن بکشم اصلا بشما خداباوران چی؟””.

          تو بیجا می کنی اصلا تلفظ به این الفاظ می کنی،غلط می کنی که در مورد خدا چنین جسارتی کنی ،عجب گرفتاریم ،آقای نوریزاد عزیز این شخص مخلوق خداست ،در عین حال اینطور بخدا جسارت می کند ،شما چرا او را نصیحت می کنید؟ نصیحت جایی است که احتمال تاثیر باشد ،بهمان خدایی که او آنرا انکار دارد این شخص مریض است ،کسی که کنترل بر الفاظ خود ندارد دچار مشکلات روانی است و باید به پزشک مراجعه کند ،شما چطور اجازه می دهید این کافر معاند اینطور در سایت محترم شما تفوه به این اراجیف و مزخرفات کند؟ والله صبر ما هم حدی دارد ،خوب اگر این آقا دوست دارد با زبان لجن و آلوده خود خدای من و تو را بلجن بکشد ،شما بگویید برو یک سایت به مسولیت خودت بزن و آنجا عقده هایت را خالی کن و مسولیت هم بپذیر،اینرا حتی همفکران سکولار او در این سایت به او گفتند و حتی آنها هم از این عصبیت و بدخوئی او بتنگ آمدند ،شما جناب نوریزاد انسان شجاعی هستید و از حاکمیت ایران واهمه ای ندارید ،این بر من معلوم است ،بحث من بحث حکومت یا برخورد آن نیست ،اما والله العلی العظیم که شما نزد همان خدایی که خالق جهان است و او را می پرستید و می پرستیم ؛در برابر انعکاس این چرندیات و اراجیف و لجنیات او مسوول هستید : امت الباطل بترک ذکره ،مگر قرآن نمی گوید اشاعه فحشاء نکنید؟ شما اگر یک کلمه از جسارت ها و بی ادبی های او را منتشر کنید کمک به باطل و اشاعه فحشاء کرده اید ،من نظر خود را می گویم و از این سایت می روم هرکس هم هرچه می خواهد نسبت بمن بدگوئی کند ،بحث من بحث شخصی نیست،ما در اسلام آزادی مطلق نداریم حتی برای رسول الله ،رسول الله هم خاضع در برابر وحی و قانون الهی بود تا چه رسد به دیگران ،همه مجاهدت های انبیاء و اولیاء و همه شهید شدن های آنان و کشته شدن سید الشهداء برای “احیاء توحید” و اندیشه زیبای خدا بوده است ،آنگاه شمای مسلمان اجازه می دهید این فرد براحتی در سایت شما بنویسد :من دوست دارم خدای تو مسلمان را بلجن بکشم؟! تو غلط می کنی چنین کنی ،برو به همان میکده ها و جهنم دره هایی که به آنجا ها تعلق داری آنجا خودت را و اندیشه هایت را بلجن بکش.ما در برابر انکار خدا تحمل می کنیم و بر سر آن با منکران حاضر به احتجاجیم ،اما به چه جهت باید پرروئی و بی حیائی را تا این حد تحمل کنیم ،بگو مشکل تو با حکومت ایران است ،چرا به خدا و اندیشه های دینی اینگونه جسارت می کنی؟ چون در اندیشه و استدلال لال شدی و کم آوردی اینطور پلنگ زخم خورده ای؟مردانگی و غیرت و جوانمردیت کجا رفت؟ اگر اینقدر جسور هستی و شجاعت داری خوب از آن جهنم دره ای که هستی بیرون بیا و بیا در بین این ملت مسلمان خدا را بلجن بکش تا ببینی چگونه به درک واصل خواهی شد ،این چه فرهیختگی و انسانیت و آزادیست؟
          جناب نوریزاد من عذر می خواهم الان دیگر حالت طبیعی ندارم ،اگرچه در حال عصبانیت نباید تصمیم گرفت ،من اینجا منت بر کسی ندارم ، و روی علاقه بشما اینجا مطلب می نوشتم ،اما اگر بنا باشد در این سایت نام این ملحد معاند بی شرافت دوباره مطرح باشد و این الفاظ موحش و زشت ،من از شما خداحافظی می کنم و دیگر مزاحم سایت شما نخواهم شد ،آقا جان این درست که تحمل و مدارا باید کرد اما تا چه حد؟ غیرت من و توی مسلمان کجا رفته است که اجازه دهیم یک انسان آلوده و مریض بیاید اینجا هرچه بدهان و قلمش میاید بگوید و ما منعکس کنیم چیزی را که همه تاریخ انبیاء و کوشش های آنان برای همین بوده است :یعنی اندیشه ناب خدای جهان ،ما اگر خدا را کنار بگذاریم دیگر چه داریم ؟ شما اجازه می دهید این فرد منحرف عصبی رک بشما بگوید خدا منم؟! و من دوست دارم خدای مسلمانان را بلجن بکشم؟!
          به سوء استفاده از خون شهیدان کاری نداریم، شما که خود جبهه و جهادی بوده اید و شاهد بال بال زدن های شهدای این کشور در جبهه های جنگ بوده اید ،آیا آنان برای چه بشهادت رسیدند؟ ،همه این دین و کشور در خدمت خداست و همه چیز برای توحید است و قله توحید است که غایت آمال عارفان است ،و ما آیا باید ببهانه آزادی یا خالی شدن عقده های افراد رذل اجازه دهیم امثال این فرد بیاید و هرچه خواست بگوید؟ من بارها گفته ام با انتقاد و نقد همه چیز از سیاست و حکومت و عقاید موافقم ،اما اینکه این فرد دنبال می کند یک پدیده منحصر بفرد ناشی از امراض عفونی عصبی و روانیست ،و جنابعالی نزد خدای متعال در این مورد مسوولید.

          من وظیفه ایمانی خویش بشما رساندم حال خود دانید.

          با پوزش

          —————————-

          سلام آقا سید مرتضای گرامی
          صبور باشید نازنین. صبور باشید. ظاهراً شما باید دلتان برای گمراهان بسوزد. پس بسوزید و بسازید.
          روی گلتان را می بوسم
          صبور باشید
          صبور باشید
          شما را بخدا صبور باشید
          صبور باشید
          التماس تان می کنم
          صبور باشید
          راه ما از همین منظر و از همین معبر می گذرد
          صبور باشید
          روی گلتان را می بوسم
          صبور باشید
          از مدارا، غبار هیچ خسارتی بر ما نمی نشیند.
          سپاس که هستید و صبر می کنید
          سپاس

          .

           
        • با پوزش ازجناب نوریزاد و با درودبه مزدک گرامی : جناب مزدک گویا فراموش کرده اید که نوریزاد گرامی در ایران زندگی میکند . همانطور که متوجه هستید ایشان سایتی راه اندازی کرده که نظیر و مانند ندارد و شما اصلا توجه نمیفرمایید که قریب به اتفاق مردم ایران مسلمان و بعضی پیرو ادیان ابراهیمی هستند و نیک میدانید راس هر دینی (ابراهیمی ) خداوند کریم است شما و یا هر کسی که به خداوند توهین کند باعث برانگیخته شدن آتش در گیری در وجود هر موحدی میشود و خود را ملزم به پاسخ گویی میبیند ! خوب شما که در دسترس نیستید پس لاجرم یقه نوریزاد گیر می افتد و اتهام نشر اکاذیب و سب خدا و سب النبی را به قامت این انسان شریف (نوریزاد) میدوزند درحالی که وی مبرا است ! البته از نظر ما ! ولی با اتهام نشر غیر اخلاقیات و کفر و زندقه چه کند. ایا مایلید که در این سایت تخته شود ! که خیلیها چنگ ودندان نشان داده اند . نمونه بسیار بارزآن فیلتر بودن این سایت است . امید که همه به این مورد توجه بایسته نمایند واین نوریزاد شریف را در معرض اتهام واهی قرار ندهند . با سپاس.

           
        • جناب نوریزاد درود.می دانم که خسته اید و شاید هم بیزار بیشتر از مردمی که یا از ترس و بخاطر منافع و یا بهر علتی درلاک خود پیچیده اند و با اینهمه جنایات به ندایی برای رهایی پاسخ نمی دهند تا از جنایت پیشه گان حاکم.ولی دوست گرامی لاقل در چنین جویی بجز مزدوران حکومتی کسی معترض شما نیست.ولی زمانی بود که مادر فرزند خود را بخاطر زاویه داشتن با این اراذل به قتلگاه می فرستاد و دسته دسته جوانان این آب و خاک در زندان و مسلخگاها زیر بدترین شکنجه ها بودند یا در خیابانها طعمه گشتهای اراذل و اوباش می شدند و بندرت زنده می ماندند بخصوص اگر کسی آنها را می شناخت خلاصه بقول کسرایی ترس بود و بالهای مرگ.اینرا گفتم که فقط بدانید این پرچم خونین که شما برافراشته اید از خون هزارا زنده بگور شده و سلاخی شده و رنج و ترس و وحشت و دربدری هزاران ایرانی آبیاری شده.بنابراین مبارزه با این جنابیت پیشه گان از 88 آغاز نشده . دوست من شما سایتی راه انداخته اید و بعنوان صاحب سایت حق دارید آنچه را که می خواهید در سایت قرار دهید و یا ندهید سلاخی کنید و یا نکنید.خطوط قرمز شما مربوط به شماست هر چند که بشدت متغیرند و عمومیت ندارد.من و یا دیگران هم حق داریم از هر کانالی برای آنچه که فکر می کنیم درست است استفاده کنیم. این موضوع ربطی به سؤاستفاده و غیره ندارد.
          و اما دوست گرامی در دنیای آزاد مردم آنچه را ما اینهمه برایش خون داده ایم و زجز کشیده ایم مثل هوا ی تنفسی عادی می دانند.حقوق شهروندی که شامل حرف زدن ابراز عقیده و لباس و کار و زندگی و امنیت شغلی و حق انتخاب و انتخاب شدن و داشتن عقیده و دین و بی دینی …وآنچه جزء حقوق بشراست را زندگی می کنند و برایشان مثل تنفس مسلم است.ما دوست گرامی با احکام اسلامی حاکم بر زندگیمان در قرون 14 و 15 میلادی زندگی می کنیم.بنابراین چنین خطوط قرمزی که شما از آن می گویید مربوط به جامعه بخت برگشته و اسلام زده ماست نه دیگران.

           
  46. بچّه جوادیه

    در جمهوری اسلامی پلیس قرار است اسلام را اجرا کند و روحانیون هم در خیابانها مواظب دزدها باشند!
    در جمهوری اسلامی نمایشگاههای اتومبیل تبدیل به هیئت و مسجد میشوند و مساجد محل کسب و کار و ماشین فروشی!
    در جمهوری اسلامی اقتدار نظام آنقدر زیاد است که از ترس نرگس محمدی تمام ارکان نظام در حال فروریختن هستند!
    در جمهوری اسلامی مارشال فیروزآبادی معفثد است میتوان حکومت را ادامه داد جون حکومت کافر هست ولی ظالم نیست!
    در جمهوری اسلامی بروایت دیگری هم میشود استناد کرد و بازهم حکومت را ادامه داد چون ولایت فقیه هم ظالم هست و هم کافر!!..علما میکویند روایت این است که اگر ظالم باشی کارت تمام است ولی اگر هم کافر و هم ظالم باشی مشکلی نیست!..روایت داریم!!!

     
    • اين جناب كورس كه پيرخردورزانه اين قوم سكولاراست كه آزادانديشي اش گل كرده وچنين سروده است:

      ” و أما اگر خدا آنى باشد كه شما نماينده اش هستيد ، پس لعنت بر اين خدا”.

      من نمي دانم اگربرمسندقدرت واقتدار مي نشست چه فتوائي برخداباوران صادرمي كرد؟
      هرچندهمه انسان هاي پاك وباوجدان وباخردانساني قضيه نحوه جلب نرگس محمدي را محكوم مي كند اما چنين احساساتي نمي شود كه برآفريدگارهستي نفرين ولعنت نمايد هرچندبرآن معتقدنباشد.

      اين همان نهاد لنيني واستاليني است كه ازنهاد واندرون كينه توزانه كورس تراوش كرده است واندرون خويش را به نمايش گذاشته است ديگرازديگرلجن پراكنان وفحاشان چه انتظاري هست كه پير خردورز وآزادانديششان چنين خودرا معرفي مي كند.

      هرچندلغت “لعنت “يعني دوري ازرحمت خداونداست ودرمورد شروران به كارمي روددرحالي كه خداوند خودرا رحمان ورحيم وودودوعطوف ورؤف وووو….نسبت به بندگانش معرفي مي كندوآنهائي كه جاهل وفاسد وشرور وظالم ومتكبروخودخواه هستند برآنان نفرين ولعنت كرده وازرحمت خويش دوررانده است.
      بيانات ايشان نمايش تابلوي بزرگ ازمرام سكولار مدافع حقوق بشراست كه اين چندنفر وبارهبري پيرمرادشان جناب كورس ملت ايران را برآن مرام مي خوانند كه اگرقدرت بيابند ازهرسفاكي سفاكتر وخون ريزتر مي باشند.

       
      • جناب ناظر درود بر شما: شما توجه به شرطی بودن جمله من نکردید و آن را به جمله خبری تبدیل کردید ؛ یعنی به یک حکم.این واژه خدا یک لفظ است جناب ناظر. مهم معنایی است که شما از آن مراد می کنید. کلمه الله قبل از ظهور اسلام میان بت پرستان و مسیحیان و یهودیان عرب معنایی غیر از الله در قرآن داشته ، من دارم درباره خدایی حرف میزنم که همان نفس شرور این جنابان است . شما چرا حرف مرا مصادره به مطلوب می کنید . چرا این متجاوزان به خانه این بانوی شریف راکینه توز نمی بینید، با احترام

         
        • جناب كورس برشماهم درود؛ درست است كه كلام شما شرطي بوداما اين توجيه شما ازآن نوع ماله كشي كردنهائي است كه شما ها اين نوع توجيه وماله كشي رابه آخوندها نسبت مي دهيد وحالا خودتان مرتكب شده ايد.
          حتي غيرازمن كسي نوشته بود :” اين كورس آني نيست كه ريشه هارا مي نوشت” ونوري زادهم تاييدكرده بود.
          واما اينكه گفته ايد:
          “کلمه الله قبل از ظهور اسلام میان بت پرستان و مسیحیان و یهودیان عرب معنایی غیر از الله در قرآن داشته ، “”
          چنين نيست جناب كورس، زيرا درقرآن هم ازبت پرستان نقل مي كند كه آنها هم لفظ الله را برخداوندي اطلاق مي كنند كه آفريدگار آسمانها وزمين وموجودات بين آنهااست . ومي گويداگرازآنها {بت پرستان } سؤال كنيد كه آسمانها وزمين را چه كسي آفريده است ؟بدون ترديد خواهندگفت :الله.
          پس الله اسم علم است براي خداوند متعال خالق هستي درميان عرب هاي بت پرست وپيروان اديان الهي ،وباشرطي كردن درجمله نفرينينه هيچ تحولي برمعناي لفظ حاصل نمي شودوباگفتن چنين جمله اي :

          “و أما اگر خدا آنى باشد كه شما نماينده اش هستيد ، پس لعنت بر اين خدا””
          توجه داريد كه درقرآن گفته است :” اني جاعل في الارض خليفة…” شما باتوجه به اين مفهوم ،براين خدا لعنت ونفرين كرده ايد جناب كورس نه به آن معنائي كه ماله كشي نموده ايد. البته بركبريائي او گردي ننشيند چنانكه خودش فرموده است :” يريدون ليطفؤا نورالله والله متم نوره ولوكره الكافرون؛=كافران حق ناشناس مي خواهند نور خدارا خاموش كنند وليكن خداوند نورخويش راكامل تركننده است هرچند بركافران ناخوشايند باشد.}

          واما اينگونه ابراز تنفرها گردي بركبريائي او ننشاند بلكه ابراز كينه توزي باخداباوران است وايجادتفرقه وتنفر ميان انسانها ي كره زمين بين دين باوران وناباوران .واين مرام ازشما مستبعد مي نمود بقول آن آقا : اين كورس گوينده اين كلمات ،ان كورسي نيست كه ريشه هارا مي نوشت.
          البته آنچه كه شما توجيه كرده ايد وخواسته ايد بگوئيد،يعني خداي شما كه نماينده آن هستيد هواي نفستان است ؛ولعنت براين هواي نفس اغواگر ودرنده سازشما ؛ومن هم براين پيروي ازهواي نفس ها رالعنت ونفرين مي كنم. واما گفته اول شما هرچندشرطي اما اين مفهوم را نمي رساند ؛مي خواهيد قبول بفرمائيد يانفرمائيد مهم نيست اما اين جمله شماتابلو بودن سكولار ضدديني خودرا مجسم كرده بود.

          وخودخدا هم چنين گفته است :”أفرأيت من إتخذ الهه هواه= آيا نمي بيني كساني را كه هواي نفس خويش را وخواهش واميال نفساني خويش را خداي خويش قرارداده اند؟} .وهمه بت پرستي ها ريشه اش هواي نفس پرستي است . چه درقالب حاكم دين باور باشد ويا ملحد ماترياليست مثل فرعون و لنين واستالين وغيرهم فرقي نمي كند.
          ما براي شماي شاك دروجودخدا وانديشه ورز ودوستدار آزادي انديشه ،احترامي قائل بوديم وهستيم وشماراباديگرفحاشان وملحدان لجن پراكن وتعفنات پخش كننده ولجن خورنده ولجن گوينده وبادهن لجنزار ،هيچ وقت دريك ترازو مقايسه نمي كنيم باز هم برايتان احترام قائليم وليكن آن سخن ازمثل شما زيبنده نبود ، خواه بپذيريد ويانپذيريد.
          توهين گران به اديان ومتدينان بدانند ،فحاشي وتوهين كار عاجزان ازمنطق واستدلال ونقد است وگرنه بادمعده خالي كردن وخود فرسودن است وكون خويش پاره كردن است . وكا رآن سگها ئيست كه هميشه بيهوده پارس مي كنند ،اگر برآنان حمله كنند پارس وعوعو مي كنند واگرحمله هم نكنند بازبيهوده پارس وعوعومي كنند.

          مثل آنان را خداونددرقرآن چنين بيان ومجسم مي كند:{مثلهم كمثل الكلب إن تحمل عليهم يلحث وإن تتركهم يلحث}. باكمال احترام به جناب كورس

           
      • رکن الدوله

        در جواب سرکوفت شما عرض می شود که یک بار بزی می خواست از جویی بپرد یک مرغابی در جوی شنا می کرد هنگام پریدن مرغابی عضو پایینی بز را دید.داد زد: دیدم دیدم دیدم.! بز به آرامی گفت مرغابی جان ما یک عمر است در حال دیدن شما از زمین هستیم و از این پایین بیشتر هم می بینیم!
        چه شده که پس از این همه نوشتجات درخشان- حالا که آقا کوروس یک کم از الفاظ تند استفاده کرده گویا چیز بد کوروس را دیده اید و دیدم دیدم در آورده اید؟ همه ملت بدترین چیزها را در ویترینتان دیده اند حالا به کوروس بند کرده اید ؟ کبک های سر در برف حماقت کرده و برای مردم دست خالی- دهانهای کف کرده دارند و برای زورمندتر از خودشان کمرهای خم شده و سر بر زمین ساییده.
        جناب کوروس سفاکی برای بیچارگان و زنان بیکس نمی کنند اصلا سفاکی در گروه خونشان نیست.خشمگین از سفاکیند.فقط بلدید بگویید و بنویسید اگر فلان کس بیاید بدتر می کند و اگر دمکراسی بیاید اله می کند و اگر سکولاریسم بیاید بله می کند.من در شگفتم از اینهمه ستم. خود خدا که می گوید من پناه بی پناهانم اینهمه ساکت است.فقط برای جنک راه انداختن و گردنه گرفتن زبان داشت ؟ نمی دانم اگر انسانهای با شعوری مانند مردم مغرب زمین نبودند و همه اهل زمین مثل ما بودند آنوقت جهان چه جای گند و مرداب عفنی بود.

         
      • جناب ناظر2 سؤال بسیار خوبی است مسلما کورس گرامی هم مثل هر انسان دیگر ی با گرفتن قدرت و مکنت خواهی نخواهی به فساد آلوده خواهد شد .نه تنها کورس بلکه هر گروهی و حزبی و صاحبان هر عقیده و دین و مرامی اگر به تنهایی قدرت بگیرند هر چند هم با انسانی ترین قوانین بیایند با گذشت زمان به فساد کشیده می شوند و برای حفظ قدرت خود آدم می کشند و از هیچ جنایتی فروگذار نخواهند بود.درست بهمین دلیل است که نباید قدرت در دست یک گروه و یک حزب و یا فردی و یا قوانین اساسی کشور برمبنای برداشت گروه خاصی یا دینی و یا ایدیولوژیی خاصی باشد همین یعنی حکومت سکولار دمکراتیک با قوانینی(عرفی) بر مبنای حقوق بشر.چون در چنین حکومتی شما الله خود را داری و من اعتقادات خود و لی با هم در مقابل قانون برابریم و قانون و حکومت نه تنها باید رعایت حقوق شهروندی ما را بکند بلکه باید از آن محافظت هم نماید تا دیگران آنرا پایمال نکنند.در چنین سیستم حکومتی بحثی هم اگر بین من خدا ناباور و با شما خداباوران هم باشد بحثی آکادمیک است نه سیاسی!

         
        • با درودی ازبن جان بر کورس فرهیخته: میبینید ! ای عزیزمیبینید! فقط کلامی خارج ازکنکاش ریشه ها گفتید !آن هم از سر سوزدل که بر دلها نشست . لیک چماق های تکفیر ازهرسو خود را دارند نمایان میکنند ! وازسویی شما را متهم به اینکه اگر قدرت فرا چنگتان بیاید فاسد خواهید شد ! گروهی می گویند کورس ازماست چون به ادبیات احاطه دارد لاجرم کل شریعت را قبول دارد . گروهی میگویند که وی خدا نا باور شده . ای عزیز! راه خود رو ! که بی راهه را ازراه آشکار خواهد کرد ! ودر حد وسع آنچه باید بیاموزیم خواهیم آموخت . سپاس و پوزش ازجسارت .

           
  47. تف بر شما اراذل بى وجدان كه نه آزادگى داريد نه دين . تف بر آن قدرتى كه از صداى يك زن آزاده به تن لرزه مى افتد و آن قدر زبون و لئيم و بزدل است كه زورش را فقط در موردِ زن هاى بى دفاع و مردم ايران به نمايش مى گذارد أما در برابر قدرت هاى خارجى هر غلطى كه گفتند مى كند . ننگ و خجلت بر من كه لحظه به لحظه با احساس خفت بايد زندگى كنم ؛ خفتِ تحملِ اين اليگارشى فاسد و دزد و ايران ستيز و رانت خوار كه بر ما حاكم گشته است .
    لعنت بر شما قبه داران تهى از شرف كه در هيچ فرهنگ فحش نامه اى فحشى نيافتم كه در خور تان باشد . شما ضد بشر ، ضد خرد ، ضد آزادى و ضد همه فضيلت هاى انسانى هستيد ، نكند همان ابليس باشيد . و أما اگر خدا آنى باشد كه شما نماينده اش هستيد ، پس لعنت بر اين خدا

    ———————–

    یکی جلوی این کورس گرامی ما را بگیرد خون بپا می کند یک وقت. کمی آرامتر نازنین
    با احترام

    .

     
    • (کبوتر صلح)ali

      با دورود

      وجود نازنین شما مشعل ما در این تاریکی هولناک است قلبتان را برای انان که از این مشعل راه میجویند سالم نگه دارید .
      در علومی همانند ریاضی وفیزیک می توان صدها وهزاران دانشمند داشت که یک حرف را بزنند اما در علوم انسانی شاید ده ها سال بگذرد تا کسی حرف تازه ای بیاورد ومسیر کاروان بشریت را در مسیری درست تر رهنمون شود ما دراین دوران وحشت وبلا به درست تر اندیشیدن نیازمندتریم وجود مبارک شما در کنار دلسوختگان آرامش بخش است با نزدیکتر شدن انتخابات مجلس ها انتظار رفتارهای زشت تر نیز انتظار میرود زیرا که این در حال حاضر روزنه ای است در این تاریکی .

      آرامش قلبتان را آرزومندم

       
    • کورس عزیز کجا ؟ بااین عجله کجا ؟ این رجاله ها هنوزشروع نکرده اند به شمع آجین کردن ! هنوزچشم ها را در نیاورده اند ! هنوز دست راست و پای چپ را با هم قطع نکرده اند ! هنوز خنجر در پرده صفاق فرو نکرده اند که فریاد درد درحلقوم خفه شود !هنوز موی پیشانی ها نگرفته اند تا کباب کنند بدن ها را ! هنوز در پوست گاو تازه کشته شده فرو نکرده اند تا ذره ذره استخوانها خورد شود ! هنوزبا کله ها منار نساخته اند !هنوز در خاک فرو نکرده اند وبر سرها اسب نتازیده اند ! هنوز هنوز هنوز ! اما مهربانانه جوانان اروپا و امریکا را به اسلام ناب محمدی دعوت میکنند ! و ادعا دارند اصلا و ابدا زندانی عقیدتی و سیاسی ندارند و طرف را رهبر جهان اسلام میدانند خموش باش ای عزیز! ما را با توکارهاست کارستان .!.

       
    • جناب دکتر نوریزاد

      کورس بزرگ ازتأثیرعواطف انسانی نمیتواند مبرا باشد. انسانها موجودات غریبی هسند و درمقابل توحش نمیتوانند سکوت اختیار کنند. آنطور که شما وقایع آنروز را بیان فرموده اید احساسی همسان با اینکه: «لعنت برمن چرا من آنجا نبودم» به انسان دست میدهد. به دید بنده عکس العمل کورس فره وش برآن مبنا استوار هست قابل نکوهش نیست

      زنده و پایدار باشید
      رسول

      ————–

      من با ایشان مزاح کردم نازنین
      از سخنی که گفتم پیدا نیست مگر؟

      .

       
    • فکرمیکنم این کورس آن کورس قبلی نباشد که ریشه ها رامینوشت!…

      —————–

      من نیز همین احتمال را دادم.
      خود جناب کوروس اصلیِ ما را راهنمایی کنند.
      با احترام

       
      • چرا جناب متین شما چنین فکر می کنید؟ آیا این ذهن اسلام زده ما ایرانیان نیست که تا از کسی و یا چیزی خوشمان می آید فورا مقدس اش می کنیم؟ما باید از این بت ساختن ها عبور کنیم و انسان را انسان بدانیم با عواطف و فکر و احساسات و بدیها و خوبیها یش.و بنظر من هدف ریشه ها ی کورس گرامی هم همین است.

        ——————–

        سپاس مزدک گرامی
        چه متن خوبی
        و چه نقد درستی
        و چه استحکامی
        و چه قاطعیتی
        ما همین را از شما می خواهیم بی ناسزا. و بی آنکه نوشته ی شما نشان بدهد که عصبانی بوده اید بهنگام نوشتن.
        سپاس

         
      • درودى از بن جان به نوريزاد دلاور و آزاده و همراهانش
        نوريزاد عزيز : سخت به جوش آمدم در عين كوته دستى ام . من البته بچه امروز نيستم و بدتر از آنچه امروز بر آزادگان مى رود را در همان دهه نخست انقلاب ديده و حتى شخصاً آزموده ام . با اين همه تكرار آزاده كشى كه براى اين سرنيزه بدستان ديگر عادى شده ، براى من عادى نشده است . مشكل از حافظه لعنتى من است ، و كار اين قلتشن ها نيز يادزدايى و نشر فراموشى است . در حضور شما و دوستان فرهيخته در اثر يك لحظه خشم انسانى صدايم بلند شد. اگر عذر تقصير باشد آن را به پيشگاه شما و دوستان تقديم مى كنم نه در برابر مخاطبان نوشته بالا . بدون آنكه براى ديگرى تكليف تعيين كنم ،بارها پيش از اين نيز گفته ام كه براى خودم ناسزاگويي را به هيچ انسانى كه با كلمه و فكر ابراز وجود مى كند روا نمى دانم ، حتى اگر از هر نظر مخالف من باشد .در عين حال بارها افزوده ام كه يك استثنا وجود دارد كه هيچ فحشى در لغتنامه هاى فحش برايش پيدا نكرده ام و آن حاكمان ستمگرند. مى گويم حاكمان ستمگر ، ورنه كدام انسانى است كه در جريان و كوران زندگى خواسته يا ناخواسته ستمى از دستش در نرفته باشد ، أما اين ستم كجا و ستم غاصبان حقوق و ثروت يك ملت كه همه رسانه هاى گروهى و ابزار هاى مهار و سركوب را در اختيار دارند كجا ؟ لفظ ها هميشه گول زننده اند چون تفاوت ها را يكى مى كنند. ستم زنى كه در تنگناى بى دررو متجاوزى را مى كشد ، ستم دستفروشى كه براى قوتى لايموت سد معبر مى كند يا داد و فرياد مى كند ، ستم ميوه فروشى كه خود را به آتش مى كشد ، ستم مردى كه فشار مشكلات بيرون را بر سر زن و بچه اش خالى مى كند، ستم والدين به فرزندان و بر عكس كه در اثر فقدان هم حسىِ ناشى از اختلاف نسل پيش مى آيد ، و ميليون ها ذرات ستم ناديده اى كه قانون بشرى و فرشته عدالت با آن چشم نابينا و ترازوى ناميزانش هرگز دستش به آنها نمى رسد و چشمش آنها را نمى بيند .. اين ها كجا و ستم وقيحانه و بى شرمانه حاكمانى كه با اتكا به پول و زور و رسانه دروغ پراكن و مردم فريب دارند مى رسانند كه قانون يعنى حكم منِ بازجوىِ شكنجه گر ؟ اينان دارند به زبان بى زبانى مى رسانند كه ما هر كارى دلمان خواست مى كنيم و به نام خداى دسترس ناپذير واريزش مى كنيم . دارند مى گويند كه زبان ما پول هاى غارت كرده و زور سرنيزه است و در برابر منتقد اهل گفتگو نيستيم به هيچ وجه . مگر خدا با كسى گفتگو مى كند ؟ خدا احكم الحاكمين است . از سوى ديگر با آنكه زورش بيش از ماست خيلى خوب هم گفتگو مى كنيم . نافشان را با زور حيوانى و هيولايى بريده اند. زيره به كرمان بردن است در حضور شما و دوستان ارجمند اگر بگويم كه الان زندان هايشان پر است از كسانى كه جز حرف زدن و نوشتن و فعاليت در راه حقوق مصرحه انسانى كار ديگرى نكرده اند . نوريزاد عزيز : الان دارند اسم لگام را گروهك ضد انقلاب مى گذارند . جسارت به فراست شماست اگر بگويم كه لگام جز اظهار نظر چند انسان همراى در مخالفت با اعدام نيست . دارند مى گويند كه ما به جاى قريب هشتاد ميليون ايرانى بدون رضاى صاحبان حق تصميم مى گيريم ، حكم مى دهيم ، مى بريم و مى دوزيم ، مى گيريم ، مى بنديم ، مى زنيم ،مى كشيم ، پلمب مى كنيم ، توقيف و سانسور و فيلترينگ مى كنيم ، در اتاق خواب و كار شنود مى گذاريم ، همسر زندانى را در غياب او به طلاق برمى انگيزيم ، مثل آب خوردن فى سبيل الله دانشجو را از بلندى به زير مى افكنيم ، فى سبيل الله با ماشين از روى بدن معترضان رد مى شويم ، فى سبيل الله به زندانى بى فرياد رس تجاوز مى كنيم ، فى سبيل الله جوان رشيد و غيور مردم را به كيفر وبلاگ نويسى يا حرف زدن از خانه اش بيرون مى كشيم و يك هفته بعد جنازه اش را تحويل مى دهيم ، فى سبيل الله نويسنده دگر انديش را در شب تاريك و در نهايت بيرحمى كارد آجين مى كنيم ، اگر لازم شد با تانك از روى مردم معترض و فريادخواه را له مى كنيم ، فى سبيل الله اشخاص آبرومند را با فتوشاپ هاى مستهجن لجن مال مى كنيم ،پشت پرده از هيچ نوع فسادى پروا نداريم و در علن نذرى پخش مى كنيم ، امامزاده مى سازيم ، ضريح مى گردانيم ، و از اعتقادات ديرينه مردم مزورانه و تا سنت آخر بهره مى گيريم و كيسه مى دوزيم ، خون جانباختگان در راه ميهن را دستاويز تجاوز و دروغ و ريا و پركردن جيب هاى پرناشدنى خود مى كنيم .من باور ندارم كه اين شرارت ها كه به قول منتظرى روى ساواك را سفيد كرده اند تصادفى ، عارضى و غده فاسد در بدنى سالم باشد . اين ها پيامدهاى ذاتى همه حكومت هاى عقيدتى بوده اند .شما ببين اصلاً كلمات آزادى و مردم و حقوق انسانى بر زبان حاكمان اصلى و انتصابى ما جارى مى شود ؟ خب ،حالا به خانه اين زن واين مادر احتمالاً جلو چشم فرزندانش چنان يورش مى آورند كه گويى آمريكا را فتح كرده اند .نوريزاد بزرگ : شما مى گوييد اين زن تشنج دارد ، اگر دارو هايش قطع شود خطرناك است ، من با اين بيمارى كاملاً آشنا هستم . او چه كرده است ؟ به قول ساسانم تفتيش قرون وسطايى راه انداخته اند. از احساس مادرى ، از بيمارى زنى كه شرف و پاكى از وجنانش مى بارد دارند همچون ضعف تاكتيكى يك دشمن جنگى بهره بردارى مى كنند . الان بر اين زن و بچه هايش چه مى گذرد ؟ دارد پر پر مى زند ؟ دارويش را قطع كرده اند ؟ بايد شاكر باشيم كه او را به جهنم قرچك نبرده اند ؟ نمى دانم ، فقط پرسشم اين است كه آيا اسم اين رفتارها رذالت نيست ؟ بى وجدانى نيست ؟ زبونى و بزدلى و لئامت نيست ؟ ضديت با خرد و انسانيت و آزادگى و هر نوع اخلاقى نيست ؟نوريزاد : اى نور اميد كه حضورت وجدان ما را از از خفتن و رخوت باز مى دارد ، من مى دانم كه مزاح كرده ايد و در عين حال تذكر بجايى داده ايد : اگر زبان من كه سنى ازم گذشته حتى بحق تند گردد ، ديگر بر جوانان حرجى نيست ، مى دانم كه شما چقدر نسبت به گسترش خشونت حساسيد ، آقاى رسول درست مى گويند ، من هم انسانم . حساب ريشه ها جداست . براى پژوهش و انديشه ورزى چيزى چون وضو لازم است و به قول فيلسوفى پرسش پارسايى تفكر است . راستش فقط مى توانم بگويم نتوانستم جوشش و خشم درونى خود را مهار كنم . سپاس از شوخى معنا دار و عزيزت نوريزاد عزيز ، ما بايد به هم آرامش و دورى از خشونت بياموزيم . از درى كه خشونت وارد مى شود تفكر خارج مى شود . سپاس نوريزاد ، سپاس (كبوتر صلح )ali، سپاس مهرداد پرتلاش كه با بازنوشت خبرها دقيقاً مصاديق واقعى و جزئى براى مفهوم پردازى ما عرضه مى كنى . سپاس رسول گرامى كه چه خوب احساس انسانى كوچك را از راه دور درك كرده اى .. اميدوارم در خور مهربانى هاى شما باشم .

        ———————

        سلام کورس گرامی
        ما را چه گناه که وامدار قلم شریف و شایسته ی شماییم؟
        روی گلتان را می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم.
        با احترام

         
        • ترازگنگره عرش میزنندصفیر/ندانمت که دراین دامگه چه افتاده است!….دردرسهای شما میتوان ارزش عالم هستی وانسان که ذره ای بسیار کوچک/به قول مولانا نی/ رادریافت.تعجب است که انسانی فرهیخته چون شما بخواهد نظام هستی رادرمحاسبات خودمانند جناب مزدک هیچ وپوچ پندارد/افحسبتم انما خلقناکم عبثا /وخود راهمه چیز بداند!…

           
    • استاد فرفریوس

      این کوروس که کوروس نیست.این سیروس است.خشم زئوس است.پر از درد و رنجوس است.قلب او از آبنوس است.دیده اش گریانوس است.چشمه شرفوس است.در ایران کمیابوس است.امروز قطراتوس است فردا اقیانوس است.این دنیا دو روز است.همه خاطراتوس است.نیکی و بدی جاودانوس است.ببخشید دلم پر از سوز است. این دردها موقتیوس است.

       
    • تا یادم نرفته… کوروس هم قلبش از آبنوس چشمه شرفوس شرف انسانیتوس.
      آدیوس

       
  48. ((از بی تفاوتی مردم خسته ام ))

     
  49. درود به به شرف و شجاعت و از خود گدشتگیت نوریزاد عزیز، یعنی‌ تا این حد داروی آرامبخش و دوای خواب آور این سرکردهٔ نظام، احکام هیولاهایی همچون صلواتی شده است؟ چه موجود بد بختی است این متوهم قدرت پرست هلاک غارتگری.

     
  50. بخش سی و هفت
    تثلیث. سه نگری – سه پرستی
    ( ازنگاه بیزاران)
    احتمالا یک مخالف دین در پاسخ به کسانی که می گویند: مسیحیت هنرمندان بسیاری به عالم بشریت تقدیم کرده است. می گوید: دراین که بسیاری از هنرمندان از دنیای مسیحیت برخاسته اند شک نیست اما ، آیا می توان گفت که ازدیاد هنرمند در دنیای مسیحیت بخاطر هنرپرور بودن دین مسیح است ، یا علت دیگری سبب این تراکم شده است؟
    کلیسا نه بخاطر خدمت به خلق بلکه برای توسعه ی امپراتوری خود و عظمت بخشیدن به بنا ها و ساختمان هایش ، در راستای جلوه گری و نمایش خود ، و مسحور کردن مردم ، و در پی این دو ، جلب مشتری برای درآمد بیشتر، نهایت بهره برداری را از هنر کرده ، و می کند. اگر در کلیسا موسیقی هست به خاطراین نیست که موسیقیدان تربیت ، و برای شادی و لطیف کردن روح جامعه ، هنرِ موسیقی را تقویت نماید. حضور و تقویت موسیقی در کلیسا برای عظمت بخشیدن به این نهاد مذهبی و درنتیجه ، گرفتن صدقات بیشتر از مردم است. سنگ تراشی در راستای تقویت مجسمه سازی برای تزیین چشم اندازهای مردم ، در میادین ، خیابان ها ، و پارک ها نیست. هدف از استخدام پیکر تراشان ، تزیین کلیسا ، جلب مشتری ، و ایجادِ درآمد بیشتر است. این که داوینجی و بتهوون در کلیسا کار کرده اند و کارهای جاودان آفریده اند نه به دلیلِ خدمت به خلق بل ، به خاطرخدمت به کلیسا بوده است.
    به باورِ یک مخالف دین ، ادعای مسیحیان در تربیت زنان دانشمند یا سیاستمدار، ادعایی بی جاست چون اگر زنان مسیحی در سده ی نوزده و بیست توانسته اند مقامات بالای علمی به دست آورند به دلیل فضای باز وسکولاری است که روشنفکران بوجود آورده اند. اگر کلیسا و مسیحیت می توانست زنان شایسته تربیت کند باید در سده های میانه که اوج قدرت دینی بود این کار را انجام می داد.
    حضوراسقف زن درکلیسای امروز، نشانه ی احترام دین مسیح به زن نیست بلکه ، نشانگر ظاهرسازی کلیساست تا بتواند خود را همراهِ زنان نشان دهد. این تغییرنه به خاطر احترام به زنان ؛ بل به این دلیل می باشد که روسای کلیسا می دانند بیشترین مشتریانشان زنان هستند ونباید آنها را ازدست بدهند. پس، مثل همیشه به ظاهر سازی پرداخته تا نظر زنان را جلب کنند.
    زن اگر در سده های اخیر در دنیای مسیحیت از نفوذ واقتداری برخوردار شده است بخاطر مبارزه ایست که روشنفکران در دوره های رنسانس و پس ازآن با کلیسا کرده ، و روحانیان را از مسند قدرت بزیر کشیده اند.همه ی این پیشرفت ها ، پس از رنساس و در اثرِ مبارزه ایست که دانش با دین کرده است.
    از نظرمخالف، این که بعضی مومنین مدعی اند مسیحیت با تبعیض نژادی مخالف است سخنی بی جاست. یا کسی که این ادعا را می کند روحانیست و نانش در سفره دین می باشد و یا مومنی است بی اطلاع.
    به این چند قطعه از انجیل توجه کنیم تا معلوم شود مسیح ضد تبیعض ومساوات طلب بوده است یا او نیز مثل بیشترِ افراد ، در راستای منافعِ قوم وقبیله اش عمل می کرده است.
    «…پس عيسي از آنجا بيرون شده به ديار صور و صيدون رفت. ناگاه زن كنعانيه از آن حدود بيرون آمده فرياد كنان وي را گفت: خداوندا پسر داوود ، برمن رحم كن زيرا دختر من سخت ديوانه است. ليكن هيچ جوابش نداد تا شاگردان او پيش آمده خواهش نمودند كه او را مرخص فرماي زيرا در عقب ما شورش مي كند. او در جواب گفت فرستاده نشده ام مگر به جهت گوسفندان گم شده ي خاندان اسراييل . پس آن زن آمده او را پرستش كرده گفت:‌ خداوندا مرا ياري كن. در جواب گفت: ‌كه نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جايز نيست ….متي باب 15»
    این که مومن مسیحی از نداشتن غم و نوحه خوانی و سینه زنی می گوید نیز اعتبار چندانی ندارد و شاید بعضی از مسلمین این رسم را از مسیحیان گرفته باشند چون در قرآن سخنی از سینه زدن نیست اما، در انجیل آمده که:«…مي گويند براي شما ني نواختيم رقص نكرديد ، نوحه گري كرديم سينه نزديد… متي باب 11 آيه 17» و «… بعد از مصيبت آن ايام آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند و قوت هاي ( ستون هاي )‌افلاك متزلزل گردد . آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گرد و در آنوقت جميع زمين سينه زني كنند… انجيل متي باب 24 آيه 29».
    به نظر بعضی بیزاران از دین، اگر نه همه ی ادیان، حداقل دین های سامی برخلاف ادعای صلح آمیزشان ، باطنی خشن دارند و بیشتراز این که بخواهند با دلیل و برهان انسان را به راه راست هدایت کنند ، از ابزار ترس و وحشت استفاده می کنند.
    گول این جمله را که می گویند در کتاب آسمانی آمده که «… ای پیامبر تو فقط مبلغ دین هستی و کار دیگری برعهده ی تو نیست…» نباید خورد چون ، درهمان دینی که این ادعا را دارد می بینیم اگر کسی فلان دستور دینی را اجرا نکند ، فلان مجازات را دراین دنیا ، یا دنیای دیگر ، باید تحمل کند. اگر به راستی وظیفه پیامبر فقط ابلاغ است پس این شلاق و شمشیر وجهنم چیست که تن و جان نافرمان ها را تهدید می کند؟
    بسیاری از پیامبران چون دیگر افراد بشر، تا وقتی قدرت ندارند نصیحت می نمایند، اما به محض رسیدن به قدرت امر و نهی شان شروع می شود و با انسان مانند یک برده تمام عیار رفتار می کنند. برده ای که اگر چه به ظاهر نام بنده ی خدا را دارد اما در باطن بنده و برده ی اربابان دین است. بعضی ادیان به قول کورسِ بزرگوار، مانند تخت خواب پروکروست می باشند که باید خود را دقیقا به انداز آن کرد و گرنه با زور و قدرت ، و کشیدن و بریدن ، تو را به آن اندازه در می آورند. زمانی می توانیم سخن از رفع بردگی و آزادی بگوییم که از این تخت خواب بیرون بیاییم .
    با احترام.
    دانشجو

     
  51. جناب نوریزاد درود بر شما و دوستان بزرگوارتان!بعد از ما می خواهیدبه اعتقادات چنین درندگانی احترام بگذاریم!

     
    • نخیر مزدک ارجمند،

      طبق هیچ قانونی، طبق هیچ عرفی هیچ انسانی مجبور به احترام به هیچ ایدؤلوژی نیست مگر باورمندان به آن ایدؤلوژی ثابت کرده باشند که شایستگی احترام بنده یا هر کس دیگر را کسب کرده باشند. احترام حتی به پدرو مادر و یا آموزگارهم نباید اجباری باشد، احترم اجباری نیست بل کسب کردنیست. چرا نباید فرقی بین پدرمادری که تمام زندگی خود را صرف خوشبختی و آینده درخشان فرزندان خود میکنند با آنانی که جناب عبدالله ازآنان اطلاعات تاریخی و بیشتری دارند که زوج ها جای همدیگر را عوض میکنند باشد؟

      هر موقع آن موجوداتی که احترام را اجباری میدانند ثابت کردند که در کردار و گفتار شایستگی خود را مبنی برکسب احترام به اثبات رسانند در آنصورت بنده بشخصه مخلصشون هم هستم و هرموقع یکی ازاین جماعت را ببینم درمقابلش برای ادای احترام دولا دولا راه خواهم رفت. تا آنروز را ببینیم

      بگذریم!! کتاب آسمانی خودشان را بخوانید و ببیند احترام به باور دگراندشان کیلویی چند هست.

      با درود به مزدک ارجمند و سایر بزرگان که ارادت بنده به آنان بی شک هست
      رسول

       
      • سلام و درود به جناب رسول

        دوست گرامی شما چند مطلب را بهم خلط کردید :

        1-اینکه گفتید :
        “”طبق هیچ قانونی، طبق هیچ عرفی هیچ انسانی مجبور به احترام به هیچ ایدؤلوژی نیست مگر باورمندان به آن ایدؤلوژی ثابت کرده باشند که شایستگی احترام بنده یا هر کس دیگر را کسب کرده باشند””.
        (پایان نقل قول)

        آری هیچ انسانی “مجبور” به احترام به هیچ مرام یا ایدئولوژی نیست ،اما آیا “عدم جبر بر احترام” مساویست با “جواز توهین و لجن مال کردن”؟
        شما وقتی مسلمان نیستید یا به اسلام اعتقاد ندارید ،موظف نیستید به “اسلام-قرآن-احکام-عقاید فرق اسلامی” احترام بگذارید ،اما بگویید کدام قانون یا عرفی به شما حق داده است که به “عقیده ،ایدئولوژی،مرام و شخصیت های حقیقی یا حقوقی آنها”توهین یا لجن پراکنی کنید؟ آقایی که مخاطب شماست و او را تایید کرده اید هنوز تفاوت ماهوی بین “نقد” یک ایده و “لجن مال کردن یک ایده” را ادراک نکرده است ،سخن بر سر “نقد” نیست ،زیرا نقد مودبانه هر تفکری و هر شخصی مجاز و از خصوصیات تفکر انسانی است ،اما آیا “لجن زدن” به عقائد هم از خصلت های انسانی و از احکام عقل عملی انسان است؟

        2- اینکه گفتید :
        “” احترام حتی به پدرو مادر و یا آموزگارهم نباید اجباری باشد، احترم اجباری نیست بل کسب کردنیست””.
        (پایان نقل قول)

        احترام به پدر و مادر و آموزگار و دیگر انسانها از “مفطورات” انسانیست ،یعنی جزء فطرت انسان است که به “احسان کننده و نیکی کننده” خضوع کند و نسبت به ادای حق او اهتمام داشته و شاکر باشد ،و شکر از احکام عقل عملی انسانی است ،حتی میتوان در حدی آنرا در حیوانات نیز دید ،شما وقتی به حیوانی مثلا سگی احسان کرده و تکه نانی پیش روی او می اندازید ،برای شما دم تکان داده و تا آنسوی کره ارض نیز ممکن است با شما بیاید،من تاکنون نه در متون دینی و اخلاقی و نه در هیچ قانون و عرفی ندیده ام که گفته باشند “لزوم احترام به والدین” لزومی اجباری و خارج از چهار چوبه درک عقلی و فطری انسان است ،اگر هم شریعتی یا نبیی یا مجموعه اخلاقی توصیه به این عمل کند بازگشت آن به “ارشاد به چیزی است که عقل مدرک آن است”.
        حتی همین هم که می گویید :””احترم اجباری نیست بل کسب کردنیست””.
        خود از احکام عقل عملی انسان و حس فطری تحسین زیبایی و جمال است ،آری احترام اجباری نیست ،اما آیا عدم التزام به احترام (بهرعلتی) مساوق و مساوی “لجن مال کردن” است؟
        مثلا اکنون من این سخنان شما را نادرست میدانم و با آن بمواجهه استدلالی پرداخته ام ،نام این عمل “نقد” است ،اما آیا نادرست دانستن مقومات سخن رسول ملازم است با “لجن مالی” سخن رسول و خود رسول؟

        3- اینکه گفتید :
        “”چرا نباید فرقی بین پدرمادری که تمام زندگی خود را صرف خوشبختی و آینده درخشان فرزندان خود میکنند با آنانی که جناب عبدالله ازآنان اطلاعات تاریخی و بیشتری دارند که زوج ها جای همدیگر را عوض میکنند باشد؟””.
        (پایان)

        آری این سخن درستیست و این نیز از احکام عقل عملیست ،و فطرت و عقل انسان درک می کند که تفاوت است بین پدر و مادری که تمام هستی خویش را صرف رشد و نمو مادی و معنوی فرزندان خود و تربیت صحیح آنها می کند با پدر یا مادری که خودخواه است و با پناه بردن به مثلا اعتیاد و فحشاء و چیزهای دیگر ،فرزندان تولیدی خود را به امواج سهمناک زندگی سپرده است. این درست است ،در عین حال اصل احترام به پدر و مادر اصلی وجدانیست و حیثیات را باید تفکیک کرد ،تصادفا در قرآن در آیات مربوط به توصیه و ارشاد به احترام به پدر و مادر ،ضمن گذاشتن انگشت تاکید بر احسان به والدین ،حتی در فرضی که پدر و مادر فرد کافر هستند باز سفارش می کند که :””وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفا “”.

        (وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في‏ عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصيرُ،
        وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ .لقمان/14-15)

        ترجمه :
        “”و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم؛ مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحمّل مى‏شد)، و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى‏يابد؛ (آرى به او توصيه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است!
        و هر گاه آن دو، تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى، كه از آن آگاهى ندارى (بلكه مى‏دانى باطل است)، از ايشان اطاعت مكن، ولى با آن دو، در دنيا به طرز شايسته‏اى رفتار كن؛ و از راه كسانى پيروى كن كه توبه‏كنان به سوى من آمده‏اند؛ سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه عمل مى‏كرديد آگاه مى‏كنم””.
        می بینید در عین اینکه می گوید اگر پدر و مادر تو، تو را به شرک به خدای تو دعوت کردند این دعوت آنان را اطاعت نکن ،در عین حال بظرافت می گوید اما در زندگی دنیایی با آنها بشایستگی رفتار کن.که تصادفا این آیه برخلاف آنچه که در ذیل گفتار خود گفتید تاکید بر لزوم احترام به دگر اندیش می کند،قرآن میگوید حتی با پدر و مادر مشرک خود رفتار انسانی و معروف دنیائی داشته باشد ،اما در صدر اسلام حتی همان فرزندان با پدرانی که در جبهه کفر بودند و قصد مقاتله با پیامبر خدا را داشتند می جنگیدند و بر آنها شمشیر می کشیدند ،پس آزادی عقیده و احترام به دگر اندیش در جای خود محفوظ بوده است ،مگر آنجا که مشرکان (حتی والدین یک مسلمان) بروی پیامبر و مسلمانان شمشیر بکشند و قصد نابودی آنان را داشته باشند.

        4- اینکه گفتید :
        “”کتاب آسمانی خودشان را بخوانید و ببیند احترام به باور دگراندشان کیلویی چند هست””.
        (پایان)

        این البته بحث گسترده تاریخی قرآنیست ،احترام به باور دگر اندیشان مورد تاکید قرآن است ،این مربوط است به حوزه رفتار فردی بین انسانهای دارای عقاید مختلف ،نه رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با انبیاء الهی که برای هدایت بشر فرستاده شده اند ،و آنچه که مورد نظر شماست مربوط است بین تقابل کافران و انسانهایی که با خدا و پیامبر او به تقابل و قتال پرداخته اند و بجای شکر نعمت های تکوینی او و شکر هدایت انبیاء به “مقاتله و جنگ” و “سعی در نابودی پیامبران و تابعان آنها و ادیان اقدام کرده اند ،آری اینان هستند که موصوفند به “اولئک کالانعام” ،اولئک کالانعام صفت انسانی نیست که مشغول مطالعه و تحقیق در محتوای دعوت انبیاء است و هنوز آنرا نپذیرفته است ،”اولئک کالانعام” صفت کافران معاندی مثل “ابوجهل ها” هستند که شکمبه گوسفند بر سر پیامبر او کشیدند و قصد کشتن او را داشتند ،این صفت ابو لهب ها و ابوسفیان هاییبوده است که شمشیر می کشند و دندان مبارک پیامبر را می شکنند و عموی او را بشهادت می رسانند،و این صفت معاندانیست که دعوت انبیاء را نه که نمی پذیرند ،بلکه آنان را ساحر و شاعر و مجنون می خوانند و بدنبال لجن مال کردن محتوای قرآنند بادعای “نقد”، و الا چرا قرآن و اسلام اهل کتابی که شمشیر بر پیامبر نکشیدند را “اولئک کالانعام” نمی نامد؟
        بنابر این لطفا مساله “دگر اندیشی” بمفهوم تقابل فکری “دو انسان” را با تقابل ستیزه جویانه و شمشیر کشیدن بروی انبیاء الهی ،خلط مبحث نکنید.

        با احترام

         
        • عباس انعامی

          عمروابن هشام معروف به ابوالحکم ازبزرگان وتجارقریش بود.بخشندگی وی زبان زدهمگان ومورداحترام اعراب بود.عضویت درشورای دارالندوه که درباره همه امورتصمیم گیری میکردمختص افرادبالای 40سال میبوداما ابوالحکم در30سالگی به عضویت ان شورا درامد.با اعلام نبوت محمدوی با ان مخالف نمود.پیامبر بروی لقب ابوجهل داد.فرزندوی عکرمه از مسلمانان نامی شد.وپیامبربخاطروی ازلعن ونفرین ابوجهل بعدمرگ وی توسط مسلمین جلوگیری کرد.

           
  52. بر گرفته ازسایت کژدم

    مسابقهٔ تسلیحِ سازمانهای مخالف رژیم اسد در سوریه

    بر اساس اخباری که در منابع اطلاعاتی و امنیتی منتشر شده اند؛ گویا «جبهة النصرة» از مواضع «جهاد بین المللی» خود دست برداشته و دیگر برای غرب خطر محسوب نمیشود؛ در همین راستا؛ حتّی پیش از آنکه برنامه های آموزش نظامی نیروهای میانه رو در خاک ترکیهٔ عثمانی آغاز شود؛ کشورهای عربستان؛ امارات؛ اردن؛ اسرائیل و کشورهای غربی در حال تسلیح نمودن سازمانهای مسلح مخالف بشار اسد هستند و این سازمانها اکنون از تسلیحات سنگین نیز برخوردار شده و از هماهنگی اطلاعاتی بیشتری با کشورهای نامبرده؛ برخوردار شده اند و پیشرویهای ماههای اخیر نیز محصول همین روند بوده است. نیرومندترین سازمان سوری مخالف بشار اسد «جبهة النصرة» است که گویا تسلیحاتی از آمریکا نیز دریافت نموده است. موشکهای تاو و توپخانه و مسلسلهای سنگین و تانکهای روسی ؛ تنها بخشی از تسلیحات جدید هستند که گروههای مختلف دریافت کرده اند.
    «جبهة النصرة» اکنون مانند «نخ تسبیح» بسیاری از گروههای اسلامگرای سوریه را حول محور خویش گرد می آورد و در آینده شاهد پیوستن بخشهایی از نیروهای داعش؛ بویژه آن بخشهایی که از «جبهة النصرة» جدا شده و به داعش پیوسته بودند به این سازمان خواهیم بود که خود «زوال داعش» را در پی خواهد آورد و بسیاری از «ابو مهاجر»ها باید به مناطق دیگری خارج از سوریه و عراق «مهاجرت» کنند.
    ارتش مصر نیروهای زیادی را در مرزهای لیبی مستقر نموده است که هدف آنها حمله به مراکز استقرار داعش در لیبی هستند و منتظر فرمان. امّا زمان صدور فرمان را شاید نتیجهٔ نشست «کمپ دیوید» در ۱۴ ماه مِی تعیین کند.
    اکنون نبردهای یمن از زیر «پوشش خبری» بیرون آمده و گزارشهای روزانه؛ بسیاری از تحرکات نظامی را گزارش نمیدهند و اخبار نبردهای یمن از فیلتر «حفاظت اطلاعاتی» نیروهای ائتلاف رد میشوند. در «یمن» جدا شدن بخشهای بسیار مهمی از نیروهای «علی عبدالله صالح» و پیوستن آنها به جبههٔ ائتلاف و همچنین تحویل سلاح از طرف حوثیها به طور پراکنده گزارش شده است.
    در رابطه با «معضل عراق»؛ جو بایدن؛ طرحی را به کنگره ارائه داده است که در آن «عراق فدرال» به رسمیت شناخته خواهد شد که از ۳ اقلیم «کردستان»؛ «اقلیم سنّی» و «اقلیم شیعه» تشکیل میشود. این امر نه تنها قدرت حکومت مرکزی شیعی را به چالش خواهد کشید؛ بلکه دست رژیم انگلهای صفوی مسلک حاکم بر ایران را برای همیشه از رسیدن به مرزهای سوریه قطع خواهد نمود و «بازی ناتمام عراق» به پایان خود نزدیک خواهد شد. اکنون میتوان نتایج ورود دوبارهٔ آمریکا به معادلهٔ عراق و بازگشایی سفارت عربستان سعودی در عراق را به روشنی دید. آن زمان که میگفتم «سلطان بندر» بازی ساز و «حاجی بادمجان میرزا قاسمی» یک بازیگر است که مانند گربه به دنبال دُم خودش میچرخد؛ خیلی ها باور نمیکردند. امّا در ماههای آینده بسیار بیشتر از اینها را باور خواهند کرد. زیرا دولت مرکزی عراق نیز دیگر نمیتواند نقش دولت «مالکی» را بازی کند؛ نه به این خاطر که نمیخواهد؛ بلکه به این خاطر که دیگر دورهٔ «حاجی بادمجانی» در عراق به پایان رسیده است.
    حال میتوانید به روشنی ببینید که چرا «انگل فرزانه» را به «کنفرانس ژنو ۳» در بارهٔ سوریه دعوت کرده اند. حضور نمایندگان «انگل فرزانه» در کنفرانس «ژنو ۳» مانند حضور پیت حلبیهای شناور رژیم در «آبهای بین المللی اطراف یمن» است که نه تنها در «متن» نیستند؛ در «حاشیهٔ بازی» هم نیستند و حضورشان با عدم حضورشان یکسان است و تنها ارزش حضور آنها؛ «تهیهٔ یونجه و کاه» برای مصرف داخلی «حزبلبلی ها» و فریفتن مردم با تولید رؤیای «قدرت نظام اسلامی و صدور انقلاب» است.

    به نظر من؛ «نشست کمپ دیوید»؛ دو مسئله را به عنوان «اولویتهای درجه یک» در صدر قرار خواهد داد:

    ۱- سرنگونی رژیم اسد و بیرون انداختن «حزب الله لبنان» از خاک سوریه و تار و مار «داعش». (یعنی نبردهای بسیار خونینی در راه است).
    ۲- هماهنگیهای بیشتر در نبردهای یمن و گشودن «جبههٔ زمینی» و شرکت مؤثر تر «آمریکا» در پشتیبانی از «نیروهای ائتلاف».

    به نظر من طرح جو بایدن (عراق فدرال)؛ نیاز به پیش زمینهٔ «تار و مار داعش» و از دور خارج کردن موثّر سیاستهای «حاجی بادمجانی» در عراق دارد. لذا این مسئله به بعد از حلّ ماجرای سوریه موکول خواهد شد.

    نشست دوّم؛ که در ۱۷ ماه مِی در «ریاض» برگزار خواهد شد؛ همهٔ گروههای یمنی؛ به جز «حوثیهای انصار اللهی» و نیروهای «علی عبدالله صالح» را در بر خواهد گرفت و تصمیماتی را که در «کمپ دیوید» گرفته خواهند شد را «عملیاتی» خواهند نمود.

    پس از «نشست کمپ دیوید»؛ در ماجرای «مذاکرات هسته ای» نیز «انحنایی دیگر» رخ خواهد داد و «انگل فرزانه» با «بازرسی از مراکز نظامی و صنایع موشکی» نیز موافقت خواهد کرد و به «توقّف قطره چکانی تحریمها» رضایت داده و آنرا در سخنرانیها و «پیامهای تاریخی و تاریخ ساز» آتی خود؛ «یک پیروزی بزرگ» خواهد خواند.

     
  53. آنچه ظریف خود از رسانه ها خواسته بود
    ظریف در روز انتصاب مرضیه افخم به عنوان سخنگوی وزارت خارجه گفته بود که به دنبال دو اصل “شفافیت” و “پاسخگو” بودن دستگاه‌های اجرایی است. او گفته بود: “در بحث رسانه می‌خواهم از دو زاویه به رسانه توجه کنم. یکی از باب وظیفه ما در «شفافیت» و (دیگری) «پاسخگویی» است.”
    جالب اینکه او در تبیین این شرح وظایف، صراحتاً رسانه را وسیله‌ای برای پاسخگو کردن دستگاه‌های اجرایی در جوامع مردمسالار برشمرده بود: “رسانه‌ها… در مراقبت و مجبور کردن دستگاه‌های اجرایی به پاسخگویی نقش بسزایی دارند که این وظیفه در جوامع مردمسالار بسیار مهم است… این وظیفه شما نسبت به ما است که ما را وادار به پاسخگویی و نگاه کردن به رفتار خودمان و تطبیق آن با «منافع ملی» و «انسانی» می‌کنید.”
    واکنش گسترده ای که ظریف در ازای چند دقیقه سخن دروغش دریافت کرد، عیناً همان خواسته ای است که او از رسانه ها داشت تا رسانه ها، دولتمردان را “وادار به پاسخگویی” کنند.
    ظریف و رییس جمهور مافوقش باید بدانند با رأی کدامین داغ دیده هایی به قدرت رسیدند؛ کسانی که داغ و درفش را برای اظهار عقیده به جان خریده بودند. نمونه آن رنج دیدگانی که ظریف روحانی و ظریف را به قدرت رسانند، نرگس محمدی است که پس از دیدار با کاترین اشتون در سفارت یونان در تهران، مورد هجمه سخت برادران لاریجانی و مجلسیان قرار گرفته بود ولی اندکی رنجیده نشد تا آنکه محمدجواد ظریف دیدار اشتون با نرگس محمدی را دیدار با “محکوم فتنه” نامید.
    این طعنه جانسوز ظریف به نرگس محمدی بود که او را واداشت بنویسد: “هرچند سال ها است که با توهين، افترا، محروميت و محکوميت های متعدد مواجه بوده ام و اين افتراها امری جديد نيست، اما به کار بردن واژه “محکوم فتنه” از سوی وزير محترم امور خارجه دولت اعتدال و تدبير برايم غيرمنتظره و تعجب انگيز بود”.
    سخن ظریف آن گاه تلخ و گزنده است که گویا فراموش کرده که اگر نبود آراء زندان عقیدتی همچون نرگس محمدی، او امروز دیگر وزیرخارجه یک رییس جمهور حقوقدان نبود که باید سخنان اش با موازین حقوقی سازگاری داشته باشد وگرنه چه فرقی است میان محمدجواد ظریف و یاوه گویی مثل محمدجواد لاریجانی.
    پرسشی ساده از ظریف
    ظریف در پرونده هسته ای جمهوری اسلامی موکدا اعلام کرده که هیچ انحرافی از برنامه صلح آمیز ندارد. در اثبات این ادعا بارها شنیده ایم که هزاران ساعت بازرسی آژانس از ایران دلیلی است بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران. بنا بر این جمهوری اسلامی، صلاحیت یک نهاد بین المللی ر ا برای “راستی آزمایی” پذیرفته است.
    حال در پرونده نقض حقوق بشر نیز مقامات جمهوری اسلامی از جمله محمدجواد لاریجانی (دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه) موکدا منکر نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران هستند. اما، این ادعا چگونه باید “راستی آزمایی” شود؟ آیا جز این است که شورای حقوق بشر سازمان ملل عیناً همان وظیفه نظارتی را برعهده دارد که آژانس برعهده دارد؟
    با این حساب از ظریف باید پرسید، چرا از زمان انتصاب احمد شهید به عنوان گزارشگر ویژه ایران تا کنون حتی برای یک دقیقه اجازه ورود او به ایران داده نشده است؟
    همسویی دولت احمدی نژاد با قوه قضائیه برای ممانعت از دیدار احمد شهید از ایران، بر همه روشن است. پرسش این است که رییس جمهوری که خود را “حقوقدان” توصیف کرده بود چرا باید مانع دیدار شود؟
    محمدجواد ظریف شاید بتواند مدعی شود که سخنانش در مصاحبه با چارلی رُز بد فهمیده شده ولی در برابر این پرسش چه پاسخی دارد که مرضیه افخم سخنگوی وزارت خارجه در کمتر از دوماه از تقبل مسئولیت خود به عنوان سخنگوی جدید وزارت خارجه، انتصاب گزارشگر ویژه حقوق بشر درباره ایران را “توهین به ملت بزرگ ایران” دانسته و گفته بود که جمهوری اسلامی “آن را به رسمیت نمی‌شناسد”.
    چگونه است که گزارش احمد شهید توهین به ملت ایران است ولی هزاران ساعت بازرسی آژانس که جمهوری اسلامی به آن تن داده، توهین نیست؟ چرا و چگونه جمهوری اسلامی در اثبات ادعای خود مبنی بر صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود، اجازه هزاران ساعت بازدید آژانس را داده اما در اثبات نزاهت رفتار حقوق بشری خود، حتی یک دقیقه اجازه بازدید گزارشگر را نمی‌دهد؟
    در حالی که بسیاری از تحریم‌های فلج‌کننده پس از احاله پرونده ایران به شورای امنیت توسط آژانس صورت گرفت، چرا با شکل‌گیری دولت یازدهم، هیچ یک از اعضای دولت جدید مدعی “غیر رسمی” بودن آژانس نشده است؟ چرا هیچ فردی را سراغ نداریم که این همه فشار آژانس بر ایران را “توهین به ملت ایران” قلمداد کند؟ چه فرقی است بین یک نهاد سازمان ملل به نام آژانس بین‌المللی اتمی و دیگر نهاد سازمان ملل به نام شورای حقوق بشر که مرضیه افخم دومی را غیر رسمی و اولی را رسمی قلمداد می‌کند؟ آیا اساساً چنین مواضعی، آن هم از زبان سخنگوی رسمی وزارت خارجه یک کشور وجاهت حقوقی دارد؟
    احمد شهید در گزارشی که اسفند سال ۹۰ ارائه داد، اعلام کرده بود که بر اساس اطلاعات جمع‌آوری شده، به نظر می‌رسد “الگوی خیره ‌کننده‌ای از نقض حقوق اساسی تضمین شده در قوانین بین‌المللی” در ایران وجود دارد. حال اگر ظریف نقش نظارتی شورای حقوق بشر را قبول ندارد چرا به نقش نظارتی آژانس گردن نهاده و اگر قبول دارد چگونه می تواند مدعی شود که در ایران زندانی عقیدتی نداریم؟

     
  54. چهارشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴
    حرکت به سوی تمدن اسلامی

    ابراهيم نبوی
    طرف قطار تهران مشهد را دزدید، اسلحه گذاشت پشت گردن راننده قطار گفت برو زاهدان حالا تهدید می کنی اشکال ندارد بالاخره انسان نیاز به تفریح دارد، یک چیزی شما می گویی و ما می خندیم، یک وقت ما یک چیزی می گوئیم شما می خندید، تا اینجا مشکلی نیست مشکل این است که وقتی قطار رسید به مشهد طرف ناراحت می شود که چرا من قطار را دزدیدم و تو را تهدید کردم تو چرا نرفتی اهواز؟ آخر برادر من! عزیز من؟ آقای جعفری! سردار! این قطار دارد به مشهد می رود، این که نمی تواند پرواز کند برود به زاهدان هی باید مثل جیگر هی توضیح بذهی که سردار این چیز دراز قطار است، “می فهمی؟ می فهمی؟”
    همین سردار هفته قبل عربستان را تهدید کرده که ما عربستان را نابود می کنیم یک ماه قبل اسرائیل را تهدید کرده که ما اسرائیل را از بین می بریم، یک سال قبل تصمیم گرفته جاده تهران دمشق را آسفالت کند داعش را لوله کند بفرستد لای دست ملک سلمان معلوم نیست شنبه دارد وارد جنگ سوم جهانی می شود، یک شنبه دارد در قزوین با اپیلاسیون مبارزه می کند، دو شنبه با کاپیتولاسیون مبارزه می کند، یک دفعه شب خوابنما می شود که ما در حال حرکت به سوی تمدن اسلامی هستیم فکر می کنند تمدن اسلامی هم موشک است. دکمه را فشار بدهی یا برود به طرف غیاث آباد قم یا همان یک کیلومتری منفجر شود فرق کانال آب را با تمدن نمی فهمند تازه بفهمد، آدمی که هفته قبل می خواسته با عربستان بجنگد، حالا می تواند با ارذن بجنگد، نه اینکه برنده جایزه صلح نوبل بشود.
    در ا ین ۳۷ سال صد تا پل در کشور ساخته شده، صد تا هم نه، سی تا، من حاضرم سانوار شرط ببندم که از سی نفری که پل ساختند، حداقل ۲۸ تاشان یا گوشه زندان هستند، یا خانه نشین شدند، یا دق کردند یا رفتند. قطر و امارات و آمریکا و روسیه دارند کارشان را می کنند حداقل بگو ما در حال حرکت برای نابودی تمدن آمریکا یا اروپا یا هرجای دیگری هستیم، باز هم احتمالش وجود دارد من مطمئنم اگر سپاه خوب نقشه بکشد، هر تمدنی را می تواند نه در شش ماه، در دو سال نابود کند، حالا ممکن است خودش هم نابود شود، ولی توانایی نابود کردن دارند، ولی نگو به طرف تمدن بزرگ اسلامی می رویم
    حالا جالب است، درست بعد از همین یک جمله سردار جعفری گفته “یمن آخرین دستآورد انقلاب اسلامی است.” و مطمئنم دو دقیقه هم درباره این جمله فکر نکرده یکی هم نیست که بپرسد: چه چیز یمن دستآورد انقلاب اسلامی است؟ این که عربستان حمله کرده و دارد بچه های بیگناه یمن را می کشد؟ اینکه ایران از گروهی از مردم یمن حمایت کرده و حالا عربستان بخاطر جنگ با ایران دارد مردم آنجا را می کشد که با ایران درگیر بشود؟ اینکه هی آقایان شعار دادند برای یمن و حالا انگشت به دماغ نه می توانند بروند جلو نه بکشند عقب، یا باید ایران نابود شود، یا مردم یمن کشته بشوند.
    خدمات متقابل آیت الله خمینی
    یعنی بعضی اوقات حرفهایی که آیت الله خمینی گفته بود باید با آب طلا بنویسند روی خشت، بعد آن را بگذارند توی کوره آجر پزی تا خوب بپزد، بعد آن را محکم بکویند توی سر این امت حزب الله آیت الله خمینی یک ادبیاتی داشت که خیلی از فارسی زبانان قدرت درکش را ندارند، نه اینکه آن آدم حرف عجیبی می زد، اصلا، ولی ادبیاتش شبیه مردم معمولی نبود یک بار وقتی داشت درباره انفجار حزب جمهوری اسلامی حرف می زد، گفت “این حادثه منتظره” در حالی که بعید می دانم قبل از او کسی از ترکیب حادثه منتظره در مقابل حادثه غیرمنتظره استفاده کرده باشد من سالها به این ترکیب بندی جمله فکر کردم چطوری چنین چیزی به ذهن آن آدم رسید.
    سالها بعد وقتی دوستم ایزابل اشراقی عکاس ایرانی – فرانسوی که فارسی را در سن بیست سالگی یاد گرفته بود. یک روز به جای امروز عصر گفت “ام- عصر” تازه فهمیدم آیت الله خمینی چرا گفته بود منتظره، در واقع ما ایرانی هایی که فارسی حرف می زنیم اشتباها می گوئیم امروز عصر، یا امروز صبح، اگر به امروز می گوئیم امروز یا به امشب می گوئیم امشب، قاعدتا باید بگوئیم “ام-صبح” و یا “ام-عصر”، در واقع ذهن ما چون عادت به این ترکیب بندی غلط دارد، می گوئیم “امروز عصر” یا “امروز صبح” در حالی که نمی شود که روز، عصر یا شب باشد در واقع غلط رایج است.
    مثلا وقتی آقای زهتاب در سریال در حاشیه با آن لهجه قمی اش می گوید “اینجی سودیش کجیس؟ ” همه ما می فهمیم که منظورش این است که “اینجا سودش کجاست؟” در واقع منظورش این است که “سود این بیمارستان در کجای آن است؟” ولی ما چون با لهجه زهتاب عادت کردیم خودمان می فهمیم که “اینجی سودیش کجیس؟” یعنی چه حالا شما به هزار تا دکترای ادبیات فارسی بگوئید “اینجی سودیش کجیس؟” طرف اصلا نمی فهمد ما داریم به ژاپنی حرف می زنیم یا عبری یا مالزیایی اتفاقا آیت الله خمینی هم مشکلش همین بود چون ذهنش شبیه فارسی ایرانی ها نبود، می گفت “این واقعه منتظره” یا صد تا اصطلاح دیگر که اصلا در زبان فارسی نداشتیم و یک دفعه پرت شد وسط ادبیات فارسی.
    اصلا این کلمه “هجمه” کجا بود یک دفعه از وسط قرن اول هجری در بغداد پرت شد وسط ادبیات فارسی؟ در واقع آیت الله خمینی با زبان عربی فارسی فیضیه فکر می کرد، بعد که ترجمه می کرد همین می شد که می گفت “این واقعه منتظره” حالا من اصلا منظورم این نبود که آیت الله خمینی چطوری حرف می زد و دلیل اش چی بود می خواستم بگویم که همین آیت الله خمینی یک اصطلاح را وارد ادبیات فارسی کرد و آن همین بود که یک چیزهایی را تبریک و تسلیت می گفت انگار به ملت تسلیت می گفت و به خودش تبریک می گفت اصلا معنی این حرف چیست که یک آدم نزدیکترین آدمش کشته شود و به خانواده آن آدم تبریک هم بگوید یک جورهایی اصلا مثل اینکه ذهن خودش و آدمهایی که به او اعتقاد داشتند کلا افتاده بود توی میکسر و علی الدوام قاط می زد حالا هم وقتی خیلی از پیروانش همان حرفها را می زنند، آدم نمی تواند بفهمد این جماعت چرا قاطی دارند اصلا یعنی چی که آدم تحریم اقتصادی بشود و بعد خوشحال باشد؟ البته مازوخیسم و سادیسم وجود دارد، آدم می تواند از درد کشیدن لذت هم ببرد ولی با صدای بلند نباید آن را بگوید حداقل به روانکاو خودش باید بگوید.
    تبریک به شاهین نجفی
    یکی دو تا از سایت های حزب اللهی، شاهین نجفی را تهدید کردند که می خواهند کنسرت اش را منفجر کنند یکی هم گفته که هر کسی کنسرت شاهین نجفی را منفجر کند به او جایزه می دهند حالا من ماندم به شاهین نجفی باید تبریک بگویم تا تسلیت آدم حسودی اش می شود، یعنی چرا این همه بین عناصر دشمن تبعیض قائل می شوند، درست است که ما از آن حرف هایی که شاهین نجفی می زند نمی زنیم، ولی دلیل نمی شود همه چیزها را به او بدهند.
    این وب سایت حزب الله نوشته است که “در زمان حیات حضرت امام خمینی رحمه الله علیه، سلمان رشدی با انتشار آیات شیطانی موجب شد تا بنیانگذار فقید و کبیر انقلاب وی را مرتد و واجب‌القتل بخواند اما آیا این حکم به رشدی منحصر شد؟ خیر! حضرت امام ناشرین و عاملین نشر آن موهومات شیطانی را نیز مشمول حکم اعدام دانستند و برای جان ناقابلشان جایزه مشخص فرمودند ” چنان می گویند ناشرین هم شامل حکم سلمان رشدی شدند، انگار سلمان رشدی را کشتند از وقتی حکم سلمان رشدی را دادند تا حالا بیست بار زن گرفته و مراسم عقد و عروسی برگزار کرده تازه یعنی دارند شاهین نجفی را تهدید می کنند که با تو همان کاری را می کنیم که امام خمینی با سلمان رشدی کرد.
    فکر کن آیت الله خمینی حکم قتل سلمان رشدی را صادر کرد، جایزه کشتن سلمان رشدی هم فعلا رسیده با آخرین افزایش قیمتش در همین چند ماه قبل به سه میلیون و ۳۰۰ هزار دلار از وقتی سلمان رشدی به مرک تهدید شده شاید پنجاه میلیون دلاری درآمد کتاب هایش رفته بالا و من مطمئنم سلمان رشدی حتی اگر قرار بود ده سال قبل در تصادف اتومبیل هم بطور طبیعی بمیرد، بخاطر اینکه از او حفاظت شده عمرش اضافه شده تا همین حالا بخاطر همین حکم سلمان رشدی فکر کنم حداقل ۳۳ میلیارد دلار ایران زیان اقتصادی دیده دو تا حکم دیگر صادر کنند فکر کنم درآمد کنسرت بعدی شاهین نجفی به شش میلیون دلار برسد.
    طرف وسط فردوی قم را تا ده سال دیگر تعهد کرده دوربین بگذارند که تا خشتک مقام معظم رهبری از سی ان ان پخش مستقیم بشود، آن وقت تهدید می کند که در اروپا و آمریکا کنسرت منفجر می کنیم یک وقت می بینی القاعده تهدید می کند، بالاخره سیصد تا خل و چل دارند که در همه جای دنیا یک شکر زیادی بریزند وسط شله زردشان، آخر جمهوری اسلامی که وزیر اطلاعاتش دارد توسط فرمانده سپاهش کنترل می شود و هر ماه دو تا وزیرش را دو تا وزیر دیگرش می اندازند زندان، از این غلط های زیادی می کند؟ نصف فرماندهان سپاه بچه های شان صبح با پورشه می روند وسط دیوار، شب باباهاشان پناهنده می شوند به اسرائیل، تهدید کردنت یعنی چه؟

     
  55. توافق اولیه ایران» برای ارائه یک کمک میلیاردی دیگر به سوریه
    ۱۳۹۴/۰۲/۱۶
    در ادامه کمک جمهوری اسلامی به حکومت بشار اسد، رئیس بانک مرکزی سوریه می‌گوید که توافق اولیه با مقامات ایران برای باز کردن یک خط اعتباری یک میلیارد دلاری برای دمشق حاصل شده است.
    ادیب میاله، رئیس بانک مرکزی سوریه، روز سه‌شنبه، ۱۵ اردیبهشت‌ماه، در گفت‌وگوی تلفنی با خبرگزاری بلومبرگ گفت که این دومین خط اعتباری یک میلیارد دلاری ایران برای کمک به اقتصاد سوریه از سال ۲۰۱۳ خواهد بود.
    بلومبرگ می‌نویسد که هنوز دولت بشار اسد از وام قبلی یک میلیارد دلاری ایران، اندوخته‌ای برای استفاده در واردات کالا به کشور دارد.
    در بهمن‌ماه ۱۳۹۱، بانک توسعه صادرات ایران در وب‌سایت خود از اختصاص خط اعتباری یک میلیارد دلاری این بانک به سوریه خبر داد.
    ایران به همراه روسیه از مهم‌ترین حامیان دولت بشار اسد است، کشوری که که از چهار سال پیش تاکنون درگیر نبردهای خونین داخلی بوده است.
    آقای میاله گفته است که اخیرا هیئت‌هایی از ایران راهی سوریه شده و بانک مرکزی ایران نیز توافق اولیه برای باز کردن این خط اعتباری جدید را اعلام کرده است.
    بلومبرگ می‌نویسد که بشار اسد با کمک‌های مالی و نظامی ایران توانسته است تاکنون دوام بیاورد و نیروهای حزب‌الله لبنان نیز که طرفدار ایران هستند، نیروهای خود را برای جنگ با مخالفان اسد به سوریه گسیل کرده‌اند.
    این گزارش همچنین می نویسد که مخالفان توافق هسته ای ایران معتقدند که این توافق دست ایران را برای ارسال کمک به سوریه و گسترش حمایت‌های این کشور از متفقین خود بازتر خواهد کرد.
    توافق جامع هسته‌ای قرار است تا ضرب‌الاجل ۳۰ ژوئن، ۱۱ تیرماه آینده، حاصل شود و هم اکنون ایران و شش قدرت جهانی در حال مذاکره پیرامون این توافق هستند.
    گفته می‌شود که صد میلیارد دلار از اموال ایران در خارج بلوک شده است. از طرفی تحریم‌های بانکی، نفتی و اقتصادی علیه ایران وجود دارد که انتظار می رود با توافق هسته ای برچیده شوند.
    بلومبرگ می‌نویسد که جنگ اقتصاد سوریه را به شدت دچار مشکل کرده است و واحد پول ملی این کشور سقوط کرده است.
    پوند سوریه از چهار سال پیش تاکنون دست‌کم ۵۰ درصد ارزش خود را در مقابل دلار آمریکا از دست داده است.
    بلومبرگ می‌نویسد که در ماه‌های گذشته، افت ارزش پوند سوریه شتاب گرفته است.
    هفته گذشته پوند سوریه در بازار سیاه به ۳۳۰ پوند در مقابل یک دلار معامله می‌شد، اما روز سه‌شنبه مقداری بهبود یافت و هر دلار به ۲۸۰ پوند سوریه معامله شد.
    رئیس بانک مرکزی سوریه می گوید که هنوز ذخایر این بانک ته نکشیده است تا در بازار ارز مداخله کند؛ اما روزانه ده میلیون دلار توسط اشخاص یا برای واردات کالا از کشور خارج می‌شود.
    در خردادماه ۹۲ روزنامه دولتی «تشرین» چاپ دمشق از قول آقای میاله نوشته بود که «تهران دو خط اعتباری به میزان چهار میلیارد دلار برای دمشق گشوده و انتظار دارد خط اعتباری دیگری را نیز جهت مقابله با تأثیرات تحریم‌های بین‌المللی باز کند».
    به گفته وی، ایران «با گشایش یک خط اعتباری به ارزش یک میلیارد دلار برای تأمین هزینه واردات اقلام مختلف و خط اعتباری دیگری به ارزش سه میلیارد دلار برای تأمین هزینه خرید بنزین و کالاهای مربوطه به حمایت از سوریه ادامه می‌دهد».
    حالا هی بدوید دنبال کار . دنبال دارو دنبال درآمدی اندک که به زخم زندگی بزنید و این رجاله ها بگویند تحریم هستیم و آه در بساط نیست شما فکر میکنید که اگر تحریم ها برداشته شود و پولهای بلوکه شده آزاد شود به زخم ایران میزنند ؟

     
  56. ظاهر حضورخانم ها در میادین ورزشی قم به تریج عبا و قبا و نعلین و تسبیح این ارگان بسیار مهربان برخورده و خط و نشان ها شروع شده !! هشدار ارگان انصار حزب‌الله به دولت درباره حضور زنان در ورزشگاه‌ها:
    در ورزشگاه آزادی زلزله به پا خواهیم کرد
    ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

    ارگان رسمی انصار حزب‌الله با هشدار نسبت به صدور مجوز حضور زنان در ورزشگاه‌‌ها از سکوت «عماریون» که آنها را «جماعت ابن‌الوقت» خوانده به شدت انتقاد کرده است.
    نشریه «یالثارات‌الحسین» با انتشار متنی تهدید آمیز اعلام کرده نیروهای حزب‌الله در صورت حضور زنان در سالن ۱۲ هزار نفری مجموعه آزادی در این ورزشگاه «زلزله» به راه خواهند انداخت.
    این نشریه افزوده دولت حسن روحانی «تمام اهتمام» خود برای زير پا گذاشتن «شرع مقدس» را به كار گرفته و پيش می‌رود و رسانه‌های «فاسد» از اين روند حمايت حمايت می‌كنند و هورا می‌كشند.
    «یالثارات‌الحسین» از سکوت رسانه‌های مدعی ارزش‌مداری که در «سوراخ رخوت كز كرده‌اند» نیز به شدت انتقاد کرده و «عماریون» حامی علی خامنه‌ای را جماعتی «ابن‌الوقت» خوانده است.
    این هفته‌نامه نوشته «جماعت سردرگم» {عماریون} در بهترين تحليل خود مدعی هستند كه جريان حامی ورود زنان به ورزشگاه، به دنبال دو قطبی كردن جامعه و گرفتن ماهی سياسی از آن هستند.
    در این متن آمده اما حزب‌الله به سياق سابق٬ راه را از جریان‌های «باطل» جدا کرده و به دولت روحانی نسبت به ورود زنان به ورزشگاه‌ها هشدار می‌دهد.
    انصار حزب‌الله اعلام کرده آماده است در ۲۹ خرداد امسال وقایع ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۹۳ را تکرار کند.
    براساس اعلام مقام‌های دولتی ۲۹ خرداد امسال قرار است حضور زنان در ورزشگاه‌ها به رسمیت شناخته شود.
    انصار حزب‌الله ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۹۳ تجمعی بدون مجوز مقابل وزارت کشور در میدان فاطمی برگزار کرد که در آن زمان جنجال‌های زیادی به همراه داشت.

     
  57. این هم ازنشانه های سحر و لچن مال کردن حمیت و غیرت ایران و ایرانی و با توجه به حرام بودن ساخت سلاح هسته ای توسط رهبر خیلی عظیم و تره خورد نکردن غرب جنایت کار برای این حرف های صد تا یک غاز و اثبات اینکه این قلدرم بلدرم فقط مصرف داخلی دارد و بس!!!!! محمدصادق صالحی منش، استاندار قم خبر داد:
    بازرسی هر روزه آمریکا و غرب از تاسیسات فردو
    ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

    محمدصادق صالحی منش، استاندار قم اعلام کرد بازرس‌های آمریکا و اروپا هر روز از تاسیسات هسته‌ای فردو بازرسی می‌کنند.
    آقای صالحی منش افزوده تاسیسات فردو و بازرسی‌ها از آن برای جمهوری اسلامی یک مساله اجرایی و امنیتی بزرگ است و یک کار امنیتی بالایی را طلب می‌کند.
    استاندار قم اضافه کرده در حال حاضر این استان هر روز میزبان بازرسان آمریکایی و اروپایی است که برای بازدید از تاسیسات مذکور به قم می‌آیند.
    به گفته صالحی منش تاسیسات سایت فردو٬ نطنز و آب‌سنگین نطنز و اراک هم اکنون با تمام توان دارد به فعالیت خود ادامه می‌دهد.
    براساس توافق‌های اولیه جمهوری اسلامی با گروه ۱+۵ فعالیت بسیاری از این تاسیسات قرار است به طور قطعی تعلیق و یا تغییر کاربری داده شود.

     
  58. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته :بله نرگس بانو باید هم به بازداشت گاه برده شود ! در مملکت امام زمان هیچ تعجبی یست! اگر امثال سعید مرتضوی جنایت کار به زندان بروند باید تعجب کرد و اینک آخرین خبر در مورد این جرثومه فساد و آدم کشی و بی دردی !!!! مرتضوی: در بحث معاونت در قتل در کهریزک تبرئه شدم
    ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

    سعید مرتضوی٬ دادستان سابق تهران گفته از اتهام معاونت در قتل در پرونده بازداشتگاه کهریزک تبرئه شده است.
    مرتضوی افزوده «پرونده کهریزک تا به امروز پنج بار رسیدگی شده که در این پنج بار یا حکم برائت یا حکم قرار منع تعقیب {برای من} صادر شده است.»

     
  59. با سپاس ودرود به همه عزیزان جان برکف واما بعد درست وبدقت درچهره بچگانه جمهوری اسلامی نگاه کنید ؛انگار به اینهمه کهولت سن به ذره ای عقل وتدبیر وخرد نرسیده است .بیشترنگاه کنید قیافه بچه سه ویا چهار ساله ای درنظر شما مجسم میشود که مثلا از بابایش پول میخواهد اسباب بازی بخرد ولی بابا ندارد واولجبازی میکند وپا برزمین میکوبد که حتما وحتما میخواهم .البته کمی بیشتردقت کنید میبینید از این سه چهار ساله های غیر نرمال است وگرنه بچه سه ویا چهار ساله نرمال هم اینقدرلجبازی نمیکند .امریکا دارد وارد تنبانش هم میشود ولی اوعربده خالی هوار میکند ؛شما غلط میکنید .
    واقعا احمدی نژاد سن وسال ،فهم وخردش ازبچه چهارساله کمترنبود ؟بچه تراز خودش اورا تایید میکرد .
    بچه ای که با تقلب ودروغ ونیرنگ (یا بقول آقای خمینی خدعه )متولدوپا به عرصه وجود بگذارد ازاین بهتر هم نمیشود حلال زادگانش چی از آب درآمدند که این طفل نا مشروع چی بشود ؟!!!خداوند باید یواش یواش پا به رکاب کرده واین ملت فلک زده را از دست اینها نجات بخشد .

     
  60. مازیار وطن‌پرست

    این خبر به خودی خود تلخ بود، با قلم شما که به تصویر کشیده شده تلخ تر، و تنهایی و بی پناهیِ این زن شجاع ایرانی در این وانفسای آدمیت (اعم از مردانکی و زنانگی) آشکارتر شده است.

    شما چند نفر چه کمیابید.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    آقا از شما می پرسم: مگر نه بر این بانو و امثال او فقط برای اعتقاد برخی، چنین ظلم می شود؟ مگر نه چپاول این ملک، به حکم اعتقادات برخی صورت گرفته است؟ مگر نه عزت ما را در جهان، به خاطر اعتقادات عده ای پایمال کرده اند؟ مگر نه، نان شب من و فردای فرزندانم را، به اعتقادات برخی فروخته اند؟ … این اعتقادات مگر چیستند که نتوان باطل بودن آن را آشکار گفت؟ از تصدق سر این اعتقادات مگر چیزی باقی مانده؟
    مگر ابراهیم به بت ها احترام گذاشت؟ مگر محمد لات و عزی و هبل را اکرام کرد؟ اما من ویرانشان نمی کنم! بگذار تا هر که می خواهد بت بپرستد! که تا ابد بت ها هستند و بت پرستان نیز!

    نه! من بت ها را نمی شکنم! تنها باطل بودنشان را جار خواهم زد. بگذار باشند و احترام بینند. بگذار برادرم نان شب فرزندانش را نذر و نیازشان کند! نه متعرض او خواهم شد و نه بُتش، اما برادرم! توقع نداشته باش که بتت را حرمت گذارم! که:
    «نه خدا و نه انسان
    سرنوشت تو را بتی رقم زد
    که دیگرانش می پرستیدند
    بتی که
    دیگرانش می پرستیدند»

     
  61. مازیار وطن‌پرست

    طفلک بچه هایش کسی را دارند که پیشش بمانند؟

     
    • …..اگرروزی بامرگ روبه روشوم/که می شوم/ مرگ من مهم نیست مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری دروضع دیگران داشته باشد//ازکتاب ماهی سیاه کوچولو اثرصمدبهرنگی//

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 3423 seconds.