سر تیتر خبرها
بازهم جنازه ای به اسم قاضی صلواتی

بازهم جنازه ای به اسم قاضی صلواتی

یک: فردا یکشنبه سیزده اردیبهشت با دکتر محمد ملکی و گوهر عشقی ( مادر ستار بهشتی) و مادر سعید زینالی و مادر شهید مصطفی کریم بیگی و اعضای لگام و دوستانی دیگر، می رویم دم درِ دادگاه انقلاب. کجا؟ خیابان معلم. یکی دو سال پیش مطلبی نوشتم با عنوان: “جنازه ای به اسم قاضی صلواتی”. و در آن نوشته، نشان دادم که این قاضی از خود هیچ – آری هیچ – اراده و اختیاری ندارد و هر چه را که مـأموران اطلاعات و سپاه فرمان فرمایند، همان می کند. حالا این قاضی بنا دارد بانو نرگس محمدی را بخاطر این که عضو مؤسسِ ” لگام” بوده است، به زندان و تبعید و هرچه که هست، محکوم کند.
ما مؤسسان و اعضای لگام بنا داریم همگی در نامه ای که برای قاضی صلواتی می نویسیم و به دستش می رسانیم، خود را شریک جرم نرگس محمدی معرفی کنیم. و این که: هر چه برای وی می بری، باید – آری باید – برای ما نیز ببری. وگرنه اگر نرگس محمدی از دادگاه بیرون نیاید و به ما نپیوندد، ما از دم درِ دادگاه انقلاب تکان نمی خوریم مطلقاً. گفته باشیم! این عکس، تصویری است از بانو نرگس محمدی و بانو نسرین ستوده که بر فراز یک ساختمان دولتی در ایتالیا نصب شده است.

دو: امروز با دکتر مهدی خزعلی صحبت کردم. می گفت: وزیر ارشاد از ترس اطلاعاتی ها به وی اجازه ی حضور در نمایشگاه کتاب را نداده است. دکتر مهدی خزعلی، در چندین سال پیاپی، جزو ناشران برگزیده بوده است و اطلاعاتی ها به وی گفته اند: چنان زمین گیرت می کنیم که نتوانی از آن همه کتاب و نشریه ای که در حوزه ی پزشکی چاپ کرده ای، یک ریال درآمد داشته باشی. دکتر خزعلی امروز گفت: اگر اجازه ی حضور در نمایشگاه را به من ندهند، در همان مصلی به اعتصاب می نشینم. آنهم اعتصاب خشک. اختیار جانم را که دارم. من – نوری زاد – در حمایت از خواسته ی بحق دکتر خزعلی، حتماً در کنارش خواهم بود و وی را همراهی خواهم کرد.

محمد نوری زاد
دوازده اردیبهشت نود و چهار – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

121 نظر

  1. استاد فرفریوس

    آسید مرتضی سلام (هلو علیکم).عبدالله خان و فرفریوس حکیم خودشان زبان دارند ..البته آخری کتاب ایساغوجی را دارد ولی بمیرم زبانش دوهزار سال پیش توسط کرمهای گور خورده شد.شما که ماشاالله یک زبان دارید به پهنای فلک.در قفسه های عطاریتان برای هر چیزی و نکته ای، جوابی آماده.
    ما مردم لا جونیوس (لا جانی، بی رمق، از پاافتاده /فرهنگ بزرگ فرفریوس چاپ شنگولیوس) که جفای شاهان زرتشتی و شاهان و خلیفه های اسلامی – ترسو و کنش پذیر و گوش بفرمانمان کرده در این سایت هم از دست بادهای گرم و سوزان افکار و اندیشه های ناب ولایی راحتی نداریم.اگر ناراحت می شوید خب بروید در سایتهای ولایی مطلب بگذارید اینجا (این سایتیوس=سایت نوریزادیوس) یک جایی مثل آمریکاست با تنوع اندیشه و کردار.البته ما در ساختن اندیشه هم کم رمقیم و بیشتر ذهنیات قدما را قرقره می کنیم.
    من فکر می کنم خوانندگان، نوشته های ملیجکیوس را بیشتر از مطالب شما توجه می نهند گرچه شما آنها را شروبر بدانید و هزلیات.زیرا مطالب انبوه در کتابهای روحانیون در همه کتابفروشی ها وکتابخانه های حقیقی ومجازی هست اگر دلشان بخواهد مراجعه می کنند.البته قصدم تحقیر نیست شما هم آدم محترمیوسی هستید.
    بنده زئوس! (بنده خدا،طفلکی،فرهنگ بزرگ فرفریوس چاپ شنگولیوس) پروفسور نوریزادیوس هم از همه سو مورد هدف اردنگیوس و تهدیدیوس و چشم غرهیوس است.
    نوریزادیوس، کمی استراحتیوس ریلاکسیوس آبتنیوس- لازمیوس.آدیوس دوست تنهای من.

     
  2. سید مرتضی

    درود و سلام

    جناب بینهایت گرامی

    با پوزش از تاخیر در جواب ،متن سوالات شما و پاسخ هایی که با بررسی بنظر این کمترین رسیده است اینجا درج می کنم.
    تشکر از جناب نوریزاد بسبب فراهم آوردن امکان اینگونه گفتگوهای دوستانه .

    ————————————————
    بی نهایت
    10:33 ب.ظ / می 1, 2015
    سلام و درود
    جناب سید مرتضی
    با سپاس از زحماتی که در ترجمه می کشید. عالی بود.
    پرسش هایی دارم که خواهشمندم به آنها پاسخ دهید:
    1- خداوند در اینکه به ابلیس گفت فرود آی ! طبق آنچه در ترجمه آورید، نظر شما فرود از مقام و مرتبه بود. آیا درست حدس زدم ؟ و چرا؟
    2-از آیۀ 14 به بعد شما در ترجمه اشاره به شیطان کردید.آیا این به معنای آن است که از نظر شما درست پس از مجازات خداوند و تنزل مقام، وی از ابلیس به شیطان تبدیل شد؟
    3- درخواست شیطان از خداوند به احتمال قریب به یقین بر مبنای این اندیشه بود که خداوند به وی بدلیل خدماتی که او تا کنون انجام داده،جواب رد نمیدهد؟نظر شما هم اینست؟
    4- دلیل اینکه شیطان به خدا اتهام فریب کاری و گمراه کننده میدهد چیست؟مگر او پس از اینهمه سال، خداوند را نمیشناخت؟ آیا میشود گفت که گمراه کردن و مکر یکی از صفات خداست؟
    ( با اشاره به این آیه که : و مكروا و مکر الله والله خير الماكرين ) و شیطان طبق دانسته هایش مبنی بر وجود این صفت در خداوند ، اتهام زده و یا بواقع اینگونه بوده؟
    5- خداوند برای چه به شیطان در مقابله با آدم و انسانهای آینده اینهمه امتیاز داد؟
    6- و چرا خداوند بدین شکل سوگند یاد کرد و به آدم و انسانهای آینده که از شیطان پیروی کنند، پیغامی بدین شکل غضبناک داد؟ آیا این نیز به نوعی شدت عصبیت و لجبازی خداوند در مقابله به مثل با رفتار شیطان نبود ؟ و آیا شیطان نیز از این سوگند خداوند خوشحال نشده؟
    7- چرا “آدم” و البته “حوا” را که از شیطان پیروی کردند (که در آیات دیگر به آن اشاره میشود)،
    علی رغم اینکه خداوند سوگند خورده بود به جهنم نفرستاد؟

    پاینده باشید

    ————————————————————————–
    بینهایت گرامی سوالات جنابعالی را بترتیب بررسی می کنم:

    1- در مورد مرجع ضمیر “منها” در آیه شریفه :”فَاهْبِطْ مِنْها”،بله بنظر من انسب این است که مرجع ضمیر همان “مرتبه و مقامی” باشد که ابلیس پیش از آن در او بود یعنی مقام حشر با ملائکه ،و مقام قدس و قرب معنوی به خدای سبحان ،وجه ترجیح این مرجع هم این است که این احتمال با احتمالات دیگر (یعنی رجوع به کلمه “سماء” و رجوع به کلمه “جنت”) تنافی ندارد ،یعنی هبوط و فرود از آن مقامات مکانی نیز مساوق و ملازم با سقوط و تنزل از مرتبه است ،و نکته دیگر این است که بلحاظ ادبی قاعده در ارجاع ضمیر به مرجع این است که لفظ “سماء” یا لفظ “جنت”در متن آیه وجود داشته باشد که اینجا چنین نیست یعنی در دو آیه قبل و همین آیه ایندو لفظ وجود ندارد،اما ارجاع معنوی به “منزلت” و “رتبه” که مستفاد مفهومی از آیات است ،قابل برداشت هست ،و موید به آیات دیگر قرآن در مواضع دیگر است ،البته برخی مفسرین ارجاع ضمیر منها ب جنت و آسمان را هم با تکیه به آیات دیگر احتمال داده اند ،اما چنانکه عرض شد ارجاع ضمیر به رتبه و منزلت با این دو احتمال تنافی تباینی ندارد و قابل جمع است.
    —————————————————————
    2-خیر ،چنین چیزی مقصود نبوده است ،و تعبیر بطور تفننی و سهوی واقع شده است ،قبلا اشاره شد ( عبارت من اینطور بود : كلمه” شيطان” از ماده” شطن” گرفته شده، و” شاطن” به معنى” خبيث و پست” آمده است و شيطان به موجود سركش و متمرد اطلاق مى‏شود، اعم از انسان‏ و يا جن و يا جنبندگان ديگر، و به معنى روح شرير و دور از حق، نيز آمده است، كه در حقيقت همه اينها به يك قدر مشترك باز گشت مى‏كنند.
    بايد دانست كه” شيطان” اسم عام (اسم جنس) است، در حالى كه” ابليس” اسم خاص (علم) مى‏باشد، و به عبارت ديگر” شيطان” به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش، خواه انسانى يا غير انسانى مى‏گويند، و ابليس نام آن شيطان است كه آدم را فريب داد و اكنون هم با لشكر و جنود خود در كمين آدميان است. )که کلمه “شیطان” اسم جنس است که بر هر موجود شرور و مزاحمی اطلاق می شود،البته در قرآن در موارد زیادی ،کلمه شیطان بر همین “ابلیس” هم اطلاق شده است ،می شود گفت در همه موارد که بصورت مفرد استعمال شده است چنین است ،اما تعبیر “شیاطین” بصورت جمع اعم از ابلیس مورد نظر است ؛و نکته مهم این است که در همه مواردی که قرآن سخن از ابتدای آفرینش انسان بمیان آورده است و از مساله سجده و امتناع آن موجود گفته است ،از او تعبیر به ابلیس کرده است مگر در پنج آیه :

    الف- فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدينَ
    (الاعراف/20)

    ب-فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ
    (الاعراف/22)

    ج-يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ
    (الاعراف/27)

    د-فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حينٍ
    (البقره/ 36)

    ر-فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى‏
    (طه/120)

    که در این آیات شیطان بکار رفته است و همان ابلیس خاص مورد نظر بوده است.
    بهرحال بنظرم تفنن در تعبیر است و نکته خاصی لا اقل بنظر من نمی رسد.
    ——————————————————————
    3-فرموده اید :
    “”درخواست شیطان از خداوند به احتمال قریب به یقین بر مبنای این اندیشه بود که خداوند به وی بدلیل خدماتی که او تا کنون انجام داده،جواب رد نمیدهد؟نظر شما هم اینست؟””.
    (پایان نقل قول)

    ممکن است مبنای اندیشه او چنین بوده باشد چون ما از آنچه در اندیشه ابلیس گذشته است بیخبریم و قرآن در این مورد گزارشی ندارد،اما نکته ای که شما به آن اشاره می کنید در روایتی تفسیری مطرح شده است که چون ابلیس بتعبیر شما خدماتی داشت(البته تعبیر آن روایت این است که عبادت خدا را کرده بود در زمانهای طولانی،که در نهج البلاغه از آن تعبیر به شش هزار سال شده است و علی علیه السلام در خطبه قاصعه ابراز تردید می کنند که معلوم نیست شش هزار سال از سالهای مورد محاسبه زمین و زمان ما یا شش هزار سال بمعیارهای زمین و زمان دیگری ) خدا پاسخ نفی به او نداد. اگرچه این روایت خبر واحد است و در اعتقادات بخبر واحد نمی توان استناد قطعی کرد اما خوب احتمال صدور روایت از خازنان علم پیامبر (امامان) وجود دارد ،پس ما داعی بر انکار خبر نداریم.
    این نکته را هم عرض کنم که بر اساس مبنایی تفسیری ،همه این جزئیات بیان سمبولیک از حقایق تکوینی بوده است که مورد قضاء و اراده تکوینی خدای خالق جهان بوده است ،و اینکه وجود شیطان ،بصورت عامل مزاحم بشر در عالم طبیعت ک عالم تزاحم و تصادمات و در عین حال سکوی پرش و عروج کمالی بشر است ،بنوعی خیریت در جهان تکوین دارد ،این مبنا البته در بحث های فلسفی سر و لم جعل شرور در جهان که بصورت جعل بالعرض است نه بالذات ،در مباحث نحوه فاعلیت واجب تعالی در بحث های تئولوژی از فلسفه کلی الهی طرح شده است ،شما ارجاع می دهم به برخی کتب مرحوم ملاصدرا مثل “مفاتیح الغیب” که مشحون از تحقیقات عمیق فلسفی و قرآنیست.
    ————————————————————-
    4- پرسیده اید :
    “”دلیل اینکه شیطان به خدا اتهام فریب کاری و گمراه کننده میدهد چیست؟مگر او پس از اینهمه سال، خداوند را نمیشناخت؟ آیا میشود گفت که گمراه کردن و مکر یکی از صفات خداست؟
    ( با اشاره به این آیه که : و مكروا و مکر الله والله خير الماكرين ) و شیطان طبق دانسته هایش مبنی بر وجود این صفت در خداوند ، اتهام زده و یا بواقع اینگونه بوده؟””.
    (پایان)

    ابلیس موحد بود و شک و شرکی در خالقیت و اوصاف ایجابی و سلبی خالق خویش نداشت ،لذا عرض کرد : “خلقتنی من نار و خلقته من طین” یعنی هم می دانست که خدا خالق او و آدم و دیگر موجودات است و هم میدانست که غیر خدا بطور مستقل کاره ای در امر خلق و تدبیر جهان نبوده و نیست ،اما با توجه به جن و مختار بودن ابلیس ،مشکل او “عصبیت” “کبر و غرور” و صفاتی از این قبیل بود که او را بحسادت هم کشاند ،در علم اخلاق نیز تحلیل شده است که ریشه امهات رذائل اخلاقی همین “خودبینی” و “خود برتر بینی” است ،یعنی کبر و خد بینی و تعصب است که انسان یا هر موجود مختار را می تواند به ورطه سائر رذائل اخلاقی بکشاند ، و بتعبیر برخی ز بزرگان اهل معرفت و اخلاق “خودبینی و کبر” ارث الشیطان است در نهاد بشر ،که ابلیس بسیار هم از آن در مفتون کردن بنی آدم بهره می برد.
    بهر حال معرفت ابلیس معرفت ناقصی نبوده است ، موجودی که شش هزار سال عبادت خالق و مربی خود می کند نمی تواند نا آگاه به ذات و صفات حق باشد ،زیرا عبادت فرع بر معرفت است.پس مشکل او استکباری بود که به آن مبتلا شد و بخلاف فرشتگان تعبد به امر الهی نکرد ،و تنها به جنبه خاکی بودن انسان نظر کرد و جنبه نوریت و قابلیت ارتقاء انسان را ندید ،و بقیاس باطلی دست زد که من از جنس آتشم و او از جنس خاک ،این صغری ، و کبرای قیاس او هم : آتش از خاک برتر است ، در حالیکه این کبری اول کلام است ،از کجا و به چه استنادی ی امر تکوینی ارزش گذاری می شود؟!
    روی این اشتباه چه گفت “قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ . الاعراف/16
    در اینجا “باء” که بر سر اغویتنی بکار رفته است باصطلاح باء سببیت است ،یعنی خدا! چون تو مرا گمراه کردی و سبب گمراهی من شدی ،من هم سر راه انسانها از صراط مستقیم می نشینم و آنان را اغواء خواهم کرد.
    این مدعای ابلیس است ؛لکن واقع این است که خدا کسی را (موجود مختار را) “اغواء”ابتدایی ،یا “اضلال” ابتدایی ،یا “مجازات ابتدائی” ،یا “مماکره و مکر” ابتدائی نمی کند ،اینها (اغواء- اضلال- مجازات- مکر… و اوصاف فعلی دیگر) صفات فعل حق هستند که سمت ثانوی و کیفری دارند ،”یضل من یشاء” در قرآن هست ،این آیا یعنی خدا کسی را ابتدائا گمراه می کند؟ نه این اضلال کیفریست ،که نتیجه ثمرات تکوینی و نظام علل و اسباب است ؛خدا هدایت می کند اصالتا و بالذات ،در قبال آن نیز تکوینا ،موجود مختار را در معرض این قرار داده است که باختیار خویش :هدایت را بپذیرد یا نپذیرد،اگر نپذیرفت اختیارا ،گمراهی تکوینی نتیجه عدم اعتناء به هدایت تشریعی است،شیطان در آن تعبیر با باء سببیت “اغواء” و گمراه کردن را به خدای سبحان نسبت می دهد ،در حالیکه این سخت ناصواب است ،موجد مختاری مثل شیطان که معرفت به خالقیت خالق و ربوبیت تکوینی او دارد ،چطور فعل متعصبانه و استکبار مختارانه خویش را به ذات خدا نسبت می دهد؟
    بنابر این گمراه کردن اصالتا و ابتدائا صفت خدای متعال نیست ،آری چون هرچه در نظام هستی تحقق می یابد وجودا هستی او در نظام طولی قائم به خالق هستیست ،گمراهی موجود مختار بطور ثانوی و کیفری تکوینا مستند به او هم هست ،اما خدای خالق شیطان را اغواء نکرد ؛زیرا شیطان موجود مختار بود ،مگر آنکه ما بمذهب جبر قائل باشیم ،و ابلیس را موجود مجبور بدانیم ،که چنین نیست ،لذا برخی مفسرین گفته اند ؛ابلیس هم اول کسی بود که قیاس کرد و مذهب قیاس را تاسیس کرد! و هم اولین مدعی مسلک جبر بود!
    بهر حال بحث در مقوله جبر و اختیار و صفات فعلیه خدای متعال و چگونگی استناد فعل به موجود مختار و در عین حال در یک نظام طولی به واجب تعالی ،بحث غامض و مفصلیست که در حکمت الهی مطرح و مبرهن است.
    در مورد مفهوم “مکر و ماکر” که در قرآن بکار رفته است باید جداگانه بحث کرد ،البته مکر از اوصاف فعل است نه از اوصاف ذات الهی ،و اطلاق آن در قرآن غیر از اطلاقات فارسی آن است ،توضیح کوتاهی عرض می کنم و تفصیل آن در محل خود :

    ” مكر” در لغت عرب با آنچه در فارسى امروز از آن مى‏فهميم تفاوت بسيار دارد” در فارسى امروز مكر” به نقشه‏هاى شيطانى و زيان بخش گفته مى‏شود، در حالى كه در لغت عرب هر نوع چاره‏انديشى را” مكر” مى‏گويند كه گاهى خوب و گاهى زيان‏آور است.
    در كتاب مفردات” راغب” مى‏خوانيم: المكر صرف الغير عما يقصده:” مكر اين است كه كسى را از منظورش باز دارند” (اعم از اينكه منظورش خوب باشد يا بد).
    در قرآن مجيد نيز گاهى” ماكر” با كلمه” خير” ذكر شده مانند:” وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏” (خداوند بهترين چاره‏جويان است) و گاهى” مكر” با كلمه” سيئ” آمده‏

    ” وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ …” راغب مى‏گويد: كلمه” مكر” به معناى به كار بردن حيله براى منصرف كردن كسى از مقصودش مى‏باشد، و اين به دو صورت است، يكى ممدوح و يكى مذموم، مكر ممدوح آن است كه به منظور عمل صحيح و پسنديده‏اى انجام شود. و بنا بر اين معنا، خداى تعالى فرموده:” وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ”. و اما مكر مذموم آن مكرى است كه به منظور عمل قبيح و ناپسندى بكار رود، و در اين باره فرموده:” وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ” و نيز فرموده:” وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا” و فرموده:” فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ” و در باره هر دو قسم آن فرموده:” وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً”.

    —————————————–
    5- پرسیده اید :
    “” خداوند برای چه به شیطان در مقابله با آدم و انسانهای آینده اینهمه امتیاز داد؟”.
    (پایان)

    پاسخ این سوال از تحلیلی که در آیتم چهار عرض شد روشن است، مساله امتیاز دادن نیست ، وقتی خدا سرچشمه همه هستی است و مالک ملک و مقوم هستی و ایجاد است ،هیچ موجود و مخلوق و معلولی ،نمی تواند در برابر او عرض اندام کند ، در صدد امتیاز گیری باشد ،صورت مساله آنست که شیطان عصبیت کرد و باختیار خویش گمراه شد ،اما درخواستی کرد ،در خواست او مبنی بر مهلت الی یوم القیامه و یوم یبعثون،مورد پذیرش واقع شد ،این یک حیثیت این ماجرا ست ،اما وجود شیطان و اصطکاکات او و درگیری او با بنی آدم در جهان طبیعت ،چنانکه عرض شد شر بالذات نیست ،این شر بالعرض است ،و قضاء تکوینی این جعل و ایجاد است ، و وجود شیطان و وسوسه های او ،برای بشر خیریت و کمال و تکامل نیز دارد ،خدا شیطان را آفریده است ،و این مقدار تسلط برای او قرار داده است که “دعوت کند” و “وسوسه کند” ( وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ .ابراهیم /22 این آیه می گوید شیطان روز قیامت به انسان می گوید من فقط بشما وعده دادم و خدا هم وعده داد ،این خود شما بودید که دعوت مرا اجابت کردید و دعوت انبیاء را رها کردید! پس خود را سرزنش کنید!)انسان مختار را ،از سویی خدای متعال اسباب هدایت انسان را نیز فراهم کرده است ،هدایت انبیاء را فرستاده است(قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. البقره/38 )،و انسان تکوینا مختار است .
    ———————————
    6- پرسیده اید :
    “”و چرا خداوند بدین شکل سوگند یاد کرد و به آدم و انسانهای آینده که از شیطان پیروی کنند، پیغامی بدین شکل غضبناک داد؟ آیا این نیز به نوعی شدت عصبیت و لجبازی خداوند در مقابله به مثل با رفتار شیطان نبود ؟ و آیا شیطان نیز از این سوگند خداوند خوشحال نشده؟””.
    (پایان)

    بیان نظام تکوین و توضیح مبدا و منتهای عصبیت ابلیس و سرانجام او ،عصبیت ،غضب یا لجبازی نیست ،برای خدا نابود کردن ابلیس امر ساده ای بوده است ،لجبازی که از اوصاف موجودات ناقص است جایی است که موجود لجباز از نفوذ اراده خویش و تحقق مراد عاجز باشد ، و این معنا در باره ذات ذوالجلال خالق هستی غیر متصور و ممنوع است برهانا،من با این برداشت موافق نیستم ،بنظرم توضیحات پیش گفته تبیین کننده و نافی اینگونه تحلیل در خصوص موجودات ناقص است ،ما در مورد موجود کامل بما لا یتناهی و موجود غنی بالذات سخن می گوییم ،و قرآن در حال گزارش نظام تکوین است ،و اینکه قضاء تکوینی الهی اینگونه رقم خورده است که آن جنبه نوری و بالقوه انسان و بنی آدم در تزاحمات و اصطکاکات عالم طبیعت و در تضاد با شیطنت های شیطان فعلیت یابد،خیر دوست ارجمند من در این تصویر و برداشت از ذات احدیت با شما موافق نیستم ؛در مورد خوشحالی شیطان نیز ،نمیدانم چه پاسخی دهم زیرا از کیف نفسانی او پس از مهلت گرفتن بیخبرم ،در واقع قرآن گزارشی در این مورد نداده است ،البته روایات را باید بررسی کرد ،اما ممکن است بگوییم شیطان از مهلت یافتن و امکان تسلط وسوسه ای و دعوت بشر به آنچه که خود به آن مبتلا شد یعنی عصبیت ،کبر و عدم تعبد در برابر خالق خود،در نفس الامر و واقع خرسند شده است.
    —————————————-
    7-پرسیده اید :
    “”چرا “آدم” و البته “حوا” را که از شیطان پیروی کردند (که در آیات دیگر به آن اشاره میشود)،
    علی رغم اینکه خداوند سوگند خورده بود به جهنم نفرستاد؟””.
    (پایان نقل قول)

    قبلا اجمالا اشاره شد که ماجرای نهی آدم و حواء از نزدیک شدن به شجره منهیه و نهی از خوردن ثمره آن درخت که میوه میل به طبیعت و جهان طبیعی و دنیا بوده است ؛نهی تشریعی با لوازم آن نبوده است زیرا نشاه ای که انسان در آن بود و بهشتی که در آن بود نشاه تشریع نبود ،و باصطلاح آن نهی نهی تنزیهی و تکوینی بوده است ،که اثر ونتیجه قهری قرب به آن قرب به طبیعت و لوازم آن بوده است ؛این اثر تکوینی بوده است ،که این در ادامه آیات مورد بحث واقع خواهد شد ؛آنجا آدم دچار رنج گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما نبوده است ، و عورت او مکشوف نبوده است ؛آنگاه که از میوه ممنوعه خورد ،عورت او و حواء مکشوف شد و در رنج گرما و سرما و گرسنگی و تشنگی قرار گرفت و این یعنی ورود به طبیعت ،و این دنباله قضاء تکوینی بوده است که به صورت سمبلیک بیان شده است.

    در این مورد در ادامه آیات مطالبی هست.

    سپاس از توجه شما دوست ارجمند
    پوزش از تاخیر

     
    • سلام و درود
      جناب سید مرتضی
      با سپاس از همراهی شما در پاسخگویی به پرسشها علی رغم مشکلاتی که داشتید.
      من بازهم با توجه به پاسخهای شما ، پرسشهایی دارم که آنها را موکول کردم به پایان تحلیل آیات. برای اینکه یک فاصله و زنگ تفریح بین جلسات پرسش و پاسخ قرار دهم به یاد سخنان دبیر دینی خود در مورد ابلیس افتادم و خواستم آنرا برای شما بازگو کنم و نظر شما را در این رابطه بدانم.
      دبیر دینی اینگونه میگفت قصه یا افسانۀ زندگی و یا گذشتۀ ابلیس را:
      “عزازیل” نام اصلی ابلیس بوده و او از گروه “جن “ها بوده ، همانند عزرائیل،اسرافیل،میکائیل و جبرائیل که از گروه ملائک و فرشتگان بودند. در محضر باریتعالی 4 فرشتۀ مقرب بودند و یک جن. هر کدام مسئولیتی را به دوش میکشیدند و همچنان به آن امور مشغولند به غیر از “عزازیل”.
      جبرائیل: پیام رسان و پیام آور بوده یا به عبارتی “فرشتۀ وحی”.
      عزرائیل: مأمور قبض روح و یا به عبارتی “فرشتۀ مرگ”.
      میکائیل: “فرشتۀ روزی رسان”
      اسرافیل: “پیک خداوند” و دارای نزدیکترین ارتباط با خداوند.همچنین مأمور دمیدن در صور به جهت اعلام آغاز روز رستاخیز.
      عزازیل: از ملائک بود ولی از نوع “جن” که او را فرماندۀ کل قوای قهریۀ خداوند میدانند. او به پاس هزاران سال عبادت اختیاری خداوند به این درجه از قرب الهی رسیده بود.
      حال میرسم به داستان عزازیل:
      در سطح کرۀ زمین هزاران سال قبل از انسانها و موجودات دیگر، فقط “جن” ها زندگی میکردنند و چون آنها هم به مانند انسان، خوب و بد داشتند لذا هر از گاهی “جن”های بد سر به طغیان بر می داشتند و به همین علت هر از گاهی عزازیل به همراه دیگر فرشتگان تحت نظرش برای جنگ با “جن” های بد و تنبیه کردن آنان به سمت زمین لشگر کشی میکرد.در آخرین یورش وی به “جن” ها و پس از بازگشت به درگاه قرب الهی، همچنان که مست و مغرور از پیروزی بود، خداوند، سنگ نوشته یا لوحی را جلوی روی او قرار داد که مضمون آن نوشتها این بود که عزازیل به خداوند تعهد کتبی بدهد که هیچگاه از فرمان خداوند سرپیچی نخواهد کرد و اگر روزی در برابر فرمان خداوند ایستادگی کرد،خداوند او را مجازاتی سخت کند و یا حتی به دیار عدم بفرستد.عزازیل نیز که هرگز تصور چنین خطایی نداشت فی الفور آن لوح را امضاء کرد. گذشت تا اینکه هزاران سال بعد موضوع خلقت آدم و سجدۀ او بر انسان مطرح شد و او نافرمانی کرد. در این زمان خداوند آن لوح را روبروی او قرار داد و به او یاد آور شد که تعهد کتبی داده مبنی بر فرمانبرداری بدون قید و شرط از خداوند. و او علی رغم امضای آن تعهدنامه ، بازهم نافرمانی کرد و آمادۀ مجازات شد. و بقیۀ قصه که در قرآن نیز آمده.
      پرسش من اینست که دبیر دینی، این داستان را از کجا آورده بود؟ و آیا اختصاص به باور مسیحیان و یا قوم یهود دارد؟
      یا در کتب دیگری وجود دارد؟ شاید هم برگرفته از تخیلات شخصی وی بوده؟
      با سپاس دوباره از شما دوست گرامی و اندیشمند.
      پس از پاسخ شما به این پرسشها میپردازیم به مابقی بحث خود در مورد تحلیل آیات 11 تا 24 سورۀ اعراف.
      پاینده باشید

       
      • سید مرتضی

        سلام و درود

        جناب بینهایت گرامی

        مطالبی که از دبیر محترمتان نقل می کنید ،بخشی از آنها که مربوط به معرفی جبرئیل و میکائیل و اسرافیل است ،مطالبی است که در روایات ما وارد شده است،و شواهد قرآنی نیز آنرا اجمالا تایید می کنند.
        اما در مورد “عزازیل” باید عرض کنم ،این مطالب پایه درستی در علوم قرآنی بمعیارهای امامیه ندارد.
        یک توضیح کوتاهی عرض کنم که در باب تفسیر قرآن ،خصوصا از ناحیه اهل سنت ،پای روایاتی به عرصه تفسیر باز شده است که اعتبار درستی ندارند و ما از آنها تعبیر به “اسرائیلیات” می کنیم ،این بحثی است که باز می گردد به تاریخچه حدیث ،می دانید که خلیفه دوم در مقطعی از حکومت خود با اجتهاد شخصی ،حکمی صادر کرد به این مضمون که “حسبنا کتاب الله” یعنی کتاب و قرآن خدا برای ما کافیست ،شاید این حکم و اندیشه روی خیر اندیشی صادر شده بوده است ،از باب اینکه برخی شخصیت های مشکوک یهودی امثال کعب الاخبارها و نظائر او بعد از پیامبر شروع به جعل حدیث کرده بودند ،اما مدت طولانی بسته شدن باب نقل و انتشار حدیث بدستور عمر بن الخطاب ،و پس از آن گشوده شدن باب نقل و کتابت و انتشار حدیث سبب این شد که وضع بدتر شود و کذابین و عناصر مشکوک تازه مسلمان ،یا دنیا طلبان حریص بدنیا و مال دنیا شروع به جعل حدیث کردند ،و این بلیه ای در بین اهل سنت شد ،البته بعدها محدثان معتبر آنها امثال بخاری و مسلم و ترمذی و ابن ماجه و ابی داود و نسائی و احمد و دیگران تلاش کردند که احادیث جعلی و موضوع را از احادیث معتبر السند تفکیک کنند، و از این جهت صحاح سته و برخی مسانید دیگر پدید آمد ،اما در عین حال باز احادیث غیر معتبر السند که حتی با متن قرآن هم ناسازگار بودند ،هنوز هم در کتابها وجود دارند ،و از این جهت لزوم بررسی سند روایات و تطبیق مضمون آنها با روایات معتبر و با قران کریم ،پیش آمد و علوم رجال حدیث و علم الحدیث و درایه الحدیث تاسیس شدند.
        یکی از جنبه هایی که آسیب زننده بوده است ،احادیث تفسیری زیادی بوده است که اتکا به آنها در تفسیر قرآن بسیار مشکل است واز آنها تعبیر به “اسرائیلیات” شده است شاید بجهت دسیسه هایی که از ناحیه یهود در تخریب چهره اسلام و قرآن وجود داشته است.
        از این جهت شیعه امامیه بر اساس حدیث متواتر ثقلین که مرجعیت علمی اهلبیت پیامبر را قرین کتاب الله قرار داده است ،هیچ حجیتی برای اقوال صحابه و تابعین در تفسیر قرآن قائل نیستند ،البته در مورد خود احادیث اهلبیت نیز باز سنجه و معیار احراز سند و عرضه آن به قرآن مطرح است و خبر واحد بما اینکه خبر واحد است سبب حصول یقین به مضمون آن نیست ،و اصلا یکی از معیارهای قبول حدیث عرضه مضمون آن بر متن قرآن است زیرا متن قرآن است که قطعی الصدور است و بتواتر برای ما ثابت است.
        مقصودم از این مزاحمت این است که مطالبی از قبیل مطلبی که شما از آن دبیر محترم نقل می کنید ،چیزهایی از قبیل همین مطالب غیر محرز مستند به روایات برخی صحابه یا تابعین است ،بهرحال امثال آن دبیر محترم هم افراد عمیق و متبحر در این فنون نبوده اند و ممکن است چیزهای از این قبیل را هم حتی بصورت افواهی و از طریق شنیدن فرا گرفته و نقل می کرده اند که ممکن است برخی از آن مطالب که نوعا از منابر نقل می شده است چیزهایی بوده باشد که مبنای استواری نداشته باشند یا حتی خلاف ظاهر قرآن باشند.
        در هر صورت مطلبی که شما از آن محترم نقل می کنید ،مطلبی است مربوط به نقل های کتب تفسیری روایی اهل سنت و چنین مضمونی در روایات تفسیری شیعه وجود ندارد ،من اینجا چند ریفرنس در این مورد نقل می کنم تا ببینید که همه آنها بر می گشته است به نقلی از “ابن عباس” و “طاووس” و “مجاهد”:

        1-مرحوم طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان خود که غالبا اقوال صحابه و تابعین را هم نقل می کند و از تفاسیر خوب و جامع شیعی است که بحث های ادبی و لغوی و شان نزول آن بسیار خوب و مفید است نقل می کند :

        “” روى مجاهد و طاووس عنه أيضا أنه قال كان إبليس قبل أن يرتكب المعصية ملكا من الملائكة اسمه عزازيل‏ و كان من سكان الأرض و كان سكان الأرض من الملائكة يسمون الجن و لم يكن من الملائكة أشد اجتهادا و لا أكثر علما منه فلما تكبر على الله و أبى السجود لآدم و عصاه لعنه و جعله شيطانا و سماه إبليس””.
        (مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج 1 ص 191)

        این تقریبا همان مضمون نقل شده توسط دبیر شماست که از مجاهد و طاووس نقل شده است که شما با کمی دقت می توانید بفراست مطابقت آن با مضمون مورد اشاره دبیرتان را دریابید.ایرادی که الان در این نقل هست این است که بصراحت خلاف ظاهر قرآن است زیرا می گوید عزازیل یعنی همان ابلیس پیش از معصیت ملک یا فرشته بود ،منتها فرشته ای از فرشتگان ساکن در زمین ،الان این جهت فرشته بودن ابلیس خلاف قرآن است که میگوید :کان من الجن”.

        2-در تفسیر “منهج الصادقین” متعلق به مرحوم ملا فتح الله کاشانی ،که از تفاسیر فارسی شیعی است و تقریبا بمنزله ترجمه و تلخیص تفسیر مجمع البیان طبرسی است ،نقل می کند که :
        “” از ابن عباس مرويست كه ميان ملائكه و جن مقاتله واقع شد ملائكه ابليس را كه در سن صباوت بود سبى (اسیر) كردند و او در ميان ايشان ميبود تا امر بسجود واقع شد ملائكه منقاد شدند و ابليس جهت جنية ابا نمود و حقتعالى در حق او فرمود كه‏ إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِن‏
        (تفسیر منهج الصادقین ج1 ص 154)

        این نقل هم تقریبا همان نقل مجمع البیان است منتها از ابن عباس صحابی بزرگ پیامبر نقل شده است.البته این نقل نمی گوید ابلیس ملک بود ،باقی مطالب آن هم استحاله ای ندارد و خلاف قرآن هم نیست زیرا در قرآن به این جهات اشاره نشده ،اما بهرحال روایت و خبر واحد است که اعتقاد به آن الزامی نیست زیرا معیار در اعتقادات جزم و یقین است نه ظنی که مستفاد از خبر واحد است.

        3-“”و أخرج ابن أبى الدنيا في مكايد الشيطان و ابن أبى حاتم و ابن الأنباري في كتاب الأضداد و البيهقي في الشعب عن ابن عباس قال‏ كان إبليس اسمه عزازيل‏ و كان من أشرف الملائكة من ذوى الأجنحة الاربعة ثم أبلس بعد”.
        (تفسیر الدر المنثور ،ج 1 ص 50)

        این نقل از ابن عباس است و باز می گوید ابلیس از اشرف ملائکه بود که این غیر قابل قبول است.اضافه کنم که تفسیر الدر المنثور تفسیری روایی است از عبد الرحمان سیوطی که تفسیر مهمی هم هست.

        4-و بالاخره مرحوم صدر المتالهین شیرازی ملاصدرا قدس سره ،در تفسیر خود نقل می کند :
        “”و روى مجاهد و طاوس عنه أيضا إنه قال‏ «كان إبليس قبل أن يرتكب المعصية ملكا من الملائكة اسمه «عزازيل‏» و كان من سكّان الأرض. و كان سكّان الأرض من الملائكة يسمّون «الجنّ» و لم يكن من الملائكة أشدّ اجتهادا و لا أكثر علما منه، فلمّا تكبّر على اللّه و أبي السجود لآدم و عصاه لعنه و جعله شيطانا مريدا و سمّاه إبليس”.
        (تفسیر القرآن الکریم،صدر المتاهین ،ج 3 ص 15)

        که این نقل هم از مجاهد و طاووس است و نکته منفی آن همان است که می گوید عزازیل یا ابلیس از فرشتگان بود.

        بنابر این ملاحظه کردید که نقلیات دبیر محترم شما که سبب دلزدگی یا اعجاب شما شده بود ،متکی بر نقلیاتی بوده است که مربوط به کتب عامه بوده است و اعتبار درستی برای انها وجود ندارد ،ضمن اینکه مضمون آنها از جهاتی مورد اشکال و تناقض با قرآن است.

        برای ادامه گفتگو لطفا طرح بحث کنید

        پایدار باشید

         
        • سلام و درود
          جناب سید مرتضی
          با سپاس از پاسخ شما دوست گرامی. این داستان موجب اعجاب من شد ولی تنها قسمتی بود که موجب دلزدگی من نشد و مثل فیلمهای استوره ای و تخیلی هالیوودی بود. یکی از علل دلزدگی من، همین آیات مورد بحث ماست و پرسشهایی که پاسخ ایشان و دیگران تا کنون مرا مجاب نساخته. که این پرسشها را در پایان تحلیل آیات از شما نیز خواهم پرسید.امید که پاسخهای شما متفاوت باشد.

          – میپردازیم به تحلیل آیات 19 و 20 از سورۀ اعراف بر طبق روال معمول و پس از آن پرسشهای من از شما

          وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ-19

          فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ-20

          پایدار باشید

           
  3. دوستان درود بر شما.اگر دوست دارید مطالب سایت آقای نوریزاد را با فرمت کتاب مطالعه کنید یک افزونه در گوگل کروم و موزیلاست که به این کار کمک میکند.
    افزونه clearlyدر فایرفاکس به نشانی
    https://addons.mozilla.org/fr/firefox/addon/clearly/ clearly
    ودر کروم به نشانی
    chrome-extension://iooicodkiihhpojmmeghjclgihfjdjhj/back/options/page.html

    واگر مایل به داشتن افزونه های کروم در مرورگر درجه یک اپرا هستید از لینک زیر افزونه اپرا را نصب کرده و سپس افزونه های کروم را در اپرا اجرا کنید
    https://addons.opera.com/en/extensions/details/download-chrome-extension-9/?display=en

    از نرم افزار Acronis True Image هم برای گرفتن نسخه پشتیبان و بکاپ حتما استفاده کنید شما را از نصب های ویندوز خلاص می کند.
    یک نرم افزار هم هست که برای آرامش فکر بسیار جالب است Halotea می تواند آوای جنگل و باران و دریا و کوهسار را همراه با امواج آلفا به شما هدیه دهد.براحتی می توانید در بسته های نرم افزاری و یا در سایتهای دانلود ایرانی بدستش آورید.امیدوارم پسندتان افتد.

     
  4. با سلام

    دوستان فردي را معرفي كردند به نام دكتر سها كه تا كنون اسمش را نشنيده بودم بيشتر بررسي كردم تا ببينم

    حرف حساب جناب سها چيست نقدي بر كتاب آسماني مسلمانان قرآن مجيد نوشته است كه خواندن آن باعث خنده

    و انبساط خاطر خواننده مي شود

    مثلا بر اين آيه اشكال وارد كرده است
    يقول الله تعالى فى كتابه العزيز: [فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ .. خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ .. يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ] .. [الطارق: 6-8] ..

    وجه اشكال ملحدين:اين گفته قرآن كه ماء دافق از صلب مرد و ترائب زن خارج مي شود با علم نوين در تضاد است

    جواب=در اين آيه مطلقا اشاره اي به خروج ماء دافق از صلب و ترائب نشده است

    در صورتيكه آيه به اين صورت بود حق با ملحدين مي بود ( يخرج من الصلب و الترائب )

    بلكه كلمه (بين) در قران آمده است : من بين الصلب و الترائب

    حالا اشتباه بعضی از مفسرين قران به خود آنها مرتبط است كه مضمون آيه را نفهميده اند

    در ترجمه فارسي قرآن نيز اشتباهات فاحشي وجود دارد اصولا زبان فارسي و ديگر زبانها قادر به ترجمه قرآن

    نيستند بسياري از كلمات و عبارات قرآني معادلي در زبان فارسي ندارند مثلا به اين اسامي توجه كنيد

    رحمن – رحيم -لطيف-رئوف -ودود—————————–

    به بحث اصلي رجوع مي كنيم يخرج من بين الصلب و الترائب
    كسي كه مي خواهد قرآن را تفسير كند بايد زبان عربي 1400 سال قبل را مد نظر داشته باشد نه عربي
    عصر حاضر – قرآن به زبان عربي مبين نازل شده است

    در سايتي آيه مذكور به اين صورت تفسير شده است كه منظور صلب و ترائب مرد است نه صلب مرد و ترائب زن

    عمده‎ترين عامل پيدايش مني «نخاع شوكي» است كه در پشت مرد واقع است و سپس قلب و كبد، كه يكي زير استخوانهاي سينه و ديگري در ميان اين دو قرار دارد. و همين سبب شده كه تعبير «مابين الصلب والترائب» براي آن انتخاب شود. پس مي‎توان گفت: مراد نطفة مرد است كه از ميان پشت و روي او خارج مي‎شود و از طرف ديگر در هنگام خروج مني، هيجان تمام بدن را فرا مي‎گيرد و بعد از آن تمام بدن سست مي‎شود، و لذا برخي گفته‎اند: در حقيقت مني از تمام بدن خارج مي‎شود.

    نتيجه: قرآن كريم در اين آية شريفه، پرده از روي اسرار آفرينش انسان بر مي‎دارد و در حقيقت يكي از معجزات علمي خود را آشكار مي‎سازد،

     
    • استاد فرفریوس

      چقدر به خودت نمره داده ای عبدالله.
      یک اسفندیوس برای خودت دود کن.

       
      • استاد فرفوریوس

        آیا شما غیر از تمسخر و استهزاء دیگران سخن دیگری برای گفتگو با دیگران ندارید؟
        آیا می دانید نامی که برای خود برگزیده اید ،نام یکی از حکیمان متاله و متخلق مشائی در یونان قدیم بوده است ؛که غالب سخنان او حکمت آمیز ،عقلانی و حکیمانه است؟
        بشما دوست گرامی توصیه می کنم ،سنخیت خویش با این حکیم بزرگوار یونانی را با انشاء و ابتکار سخنان حکیمانه و انسانی ،باثبات برسانید نه با تمسخر و تحقیر دیگران ،شما اگر اکنون در برابر سخنی که عبدالله گرامی ابراز داشته است ،مطلبی مستدل بر خلاف آن دارید خوب بفرمایید،تمسخر چرا عزیز من؟

        —————————-

        سلام سید مرتضای گرامی
        گمان من بر این است که جناب فرفوریوس ما سبک نوشتاری خود را بر طعم طنز افراخته اند. مثل دوستان خوبمان بچه جوادیه و ملیجک و سایرینی که ترجیح می دهند طنازی کنند. در وادی طنز، همه ی قواعد متداول بهم می ریزد. در نقاشی به کاریکاتور می انجامد و در سینما به کمدی و حتی در معماری به گونه ای که: به تبسمی بینجامد. در این سبک، بینی دراز یک نفر مطلقا برای تحقیر وی نیست. یا گوشهای پت و پهن دیگری. نوشته یا نقاشی یا کاریکاتور یا فیلمی که بر شانه ی طنز و مطایبه سر می نهد، در کام مخاطب فضایی از گشایش درونی پدید می آورد. که البته این طنازی به جامعه ای متوجه است که پیشاپیش فرهنگ هضم آن را فراهم آورده باشد. طنز در آثار عبید زاکانی گرچه گاه بسیار تلخ و گزنده است اما بخاطر همان قالبی که بر گزیده، به قاعده ای متقاعد نیست و لاجرم پذیرفتنی و تحمل شدنی است. وگرنه ای بسا نتیجه همان شود که در فرانسه و با نویسندگان و طراحان ” شارلی هبدو” صورت پذیرفت.
        با احترام

        .

         
      • با درود به شما، من هم دقیقاً به این که گفته‌ای باور دارم. این هم شگرد این بنده خالص خدا.

         
    • سخت است به این حرفهای آبکی و بی مایه نخندید. آخوند محترم شما از چیزی که سررشته و اطلاع نداری نه حرف بزن و نه ارجاع بده! بدین گونه خود را مضحکه و نادان می نمایی.
      اول: شما که شناختی از آناتومی و مکانیسم طبیعی فرایند تولید مثل در انسان خبر و اطلاع نداری چطور به مطلبی ارجاع می دهی که از اساس نادرست و غلط است و بعد تازه از آن نتیجه گیری معجزه علمی کتاب تازیان را می نمایی؟!
      دوم: لطف کن و فرق عربی 1400 سال پیش را با عربی امروزی شرح بده. تصور میکنم شما معتقدی عربی طوری دگرگون شده که امروزه خود عرب زبان ها هم در فهم آن مشکل جدی دارند. بگو کدام کارشناس تاریخ زبان و ادبیات عرب چنین نظری دارد و چرا؟
      سوم :بجای آنکه به کتاب آقای سها بخندی و با انبساط خاطر از آن بگذری به گونه ای عقلی و علمی و نه با آیه و حدیث، دلایل ردیه درست بر آن بنگار.
      چهارم: ادعا داری:”اصولا زبان فارسي و ديگر زبانها قادر به ترجمه قرآن نيستند بسياري از كلمات و عبارات قرآني معادلي در زبان فارسي ندارند” خوب اولاَ چگونه برای غیر عرب زبانان می تواند قابلیت فهم و درک داشته اگر قابلیت برگردان به زبانی دیگر نداشته باشد؟ دوماَ چطور می توان برای چیزی که هیچ قابلیت ترجمه ندارد تفسیر و تعبیر درست داشت؟ سوماَ اگر قرار است کسی به درستی معنایی برای کتاب تازیان نیابد، چرا باید الله کار بیهوده کند و چیزی بگوید که قابلیت ترجمه نداشته باشد و آدمیان را دچار سرگردانی و حیرت کند؟

       
  5. اختیار دارید داش محمد، ولی باقی شعر را حضرات از وب سایت دیگه در میارن و میخونن

     
  6. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : این مملکت دست چه کسی است ؟ سیاست این مملکت توسط کی تبین و به آن عمل میشود؟ گروهی را به عنوان مذاکر کننده و متخصص به مصاف پنج +یک فرستاده اند که همه میدانند بدون اجازه رهبر حتی آب نمیخورند و سرشان را نمیخارانند ! حالا ازهمه طرف اطلاعیه میدهند که به فلان مورد توجه شود و حتی نظامی ها هم که حق دخالت در سیاست را (طبق قانون اسباب بازی ) ندارند راه کار میدهند ! هر آخوند گردن کلفتی هم راه کار میدهد ! رییس دفتر فلان آقا هم راه کار میدهد ! من هم راه کار میدهم ! راستی جناب نوریزاد شما فرمایشی ندارید ؟ به قول سید مرتضی ( شوخی ) ! البته فکر میکنم بهترین راه کار را شما نوریزاد عزیزبدهید ! با احترام .

    ——————–

    سلام مهرداد گرامی
    تار و پود سیاست در این مملکت سابقاً به دستان مبارک بیت رهبری بود. یک چند سالی است که سپاه آشکارا زحمت بیت را کم کرده و خود این سیاست را بهم می تند. خلاصه کنم: تلاش کنید ریسمان اپیلاسیون را بگیرید و همینجور بروید ببینید از کجا سر در می آورید.
    با احترام

    .

     
  7. با درود به نویزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته : و این نشانه اسلام است که درذهن جمعی حیوان ظاهر شده و با دگنک دین مین هرچه دل کثیف و بی خردشان می خواهد آن میکنند و علمای مسلمان در سر تا سر کره خاک فقط نظاره گرند بدون کوچک ترین واکنشی !!!!

    گروگان های سابق گروه پیکارجوی بوکو حرام در شمال نیجریه می گویند که بعضی دیگر از اسیران این گروه با نزدیک شدن ارتش که برای نجات آنها می آمد سنگسار شدند.

    این زنان گفتند که اعضای بوکو حرام زمانی شروع به سنگ باران این اسرا کردند که آنها از فرار از معرکه به هنگام نزدیک شدن ارتش خودداری کردند.

    ارتش موفق به نجات گروهی شامل تقریبا ۳۰۰ زن و کودک از جنگل وسیع سامبیسا و استقرار آنها در یک اردوگاه شده است.

    ارتش می گوید که در یک هفته گذشته بیش از ۷۰۰ نفر را در عملیاتی علیه این گروه اسلامگرا نجات داده است.

    این زنان گفتند که چندین نفر در اثر سنگسار کشته شدند اما شمار آنها را نمی دانند.

    بازماندگان گفتند که ابتدا پس از اسیر شدن، پیکارجویان مردان و پسران بزرگتر را در برابر چشم خانواده هایشان کشتند و بعد زنان و کودکان را به جنگل بردند.

    بعضی از آنها وادار به ازدواج با اعضای گروه شدند.

    آنها گفتند که پیکارجویان هرگز از آنها چشم برنمی داشتند – و حتی وقتی به توالت می رفتند آنها را زیر نظر داشتند.

    یکی از این زنان به نام آسابه عمرو به خبرگزاری رویترز گفت: “نمی گذاشتند یک قدم برداریم. یک جای ثابت نگهداری می شدیم. ما را بسته بودند.”

    یک زن دیگر توضیح داد که آنها فقط با یک وعده غذا در روز زندگی می کردند.

    سیسیلیا آبل به رویترز گفت: “فقط بعد از ظهرها به ما ذرت خشک آرد شده می دادند. این غذا مناسب انسان نبود. باعث سوءتغذیه، بیماری و مرگ شد.”

    عمرو، یک مادر ۲۴ ساله با دو فرزند، به این خبرگزاری گفت: “هر روز شاهد مرگ یکی از هم گروهی هایمان بودیم و منتظر بودیم نوبت ما شود.”

    زنان و کودکان وقتی از جنگل سامبیسا نجات داده شدند برای سه روز سوار بر کامیون در راه بودند تا به اردوگاه دولتی در شهر یولا برسند.

    به گزارش آسوشیتدپرس مقام های دولتی می گویند مصاحبه با این گروه نشان داد که بیشتر آنها اهل روستای گومسوری در نزدیکی چیبوک هستند.

    به نظر نمی رسد که هیچ کدام آنها جزو گروه ۳۰۰ نفری از دختران دانش آموز اهل چیبوک باشند که یک سال قبل توسط این گروه ربوده شدند.

    از زمان شروع شورش بوکو حرام در سال ۲۰۰۹ برای ایجاد یک حکومت اسلامی هزاران نفر در شمال نیجریه کشته شده اند.

    ارتش نیجریه در ماه فوریه با پشتیبانی نیروهای ارتش کشورهای همسایه دست به عملیاتی تهاجمی علیه این گروه زد و سرزمین هایی که در سال قبل از دست رفته بود را پس گرفت

     
  8. سلام و درود
    جناب سید مرتضی
    دیدم که نوشته بودید مشکلی در سلامتی شما بوجود آمده،خواستم عرض ادب کنم و بپرسم که آیا درمان موفقیت آمیز بود؟
    بهرحال من نگران شدم. امید که سلامتی کامل به زودی حاصل شود. اگر وقت کردید سری به پست “سلام بر خاوران” بزنید و پرسشهای مرا در رابطه با آیات مورد بحث،ملاحظه بفرمایید.البته هیچ عجله ای نیست. هر چند اگر بگویم “هر کمکی از دستم بیاید، در خدمتم “، یک تعارف است، ولی تاب نیاورده و گفتم. هر چند اگر تعارف هم باشد، نشانی هر چند ناچیز از همدلی گفتاری من خواهد بود . به دلیل مجازی بودن حضور ما نمیتوان آنگونه که باید با دوستان همدردی کرد و یا کمکی.
    آرزومند رفع کسالت و سلامتی هر چه زودتر شما دوست گرامی

    —————

    ما نیز برای سید مرتضای گرامی سلامتی آرزو می کنیم.
    با احترام

    .

     
    • درود و سلام

      دوست ارجمند

      خیر دوست عزیز ،سه چهار دندان پیش من از قدیم بصورت روکش بود ،اخیرا روکش از بین رفت و پزشکم ناچارا پایه های پوسیده را کشید ،و بنا شد سه مورد ایمپلنت شود که پنجشنبه در تهران انجام شد ،این دندانپزشک از دوستان قدیمی من است که هم در قم مطب دارد و هم در تهران ،بهرحال بجهت دقت جراحی و کامل بودن وسائل در تهران ایمپلنت انجام شد ،خود عمل (جراحی و پیوند لثه و کاشت) اگرچه سخت هست مشکلی برایم نداشت ،اما عوارض آن از درد و تورم و خونریزی مرا مدتی گرفتار کرد ،البته الان بلطف خدا خوب هستم ،اما در حال خوردن چرک خشک کن و مسکن ها هستم که برایم عوارضی مثل ضعف و ناراحتی و بیحوصلگی دارد و کمی نظم کاری مرا بهم زده است.
      من از لطف و محبت شما و جناب نوریزاد عزیز تشکر می کنم ،مرقومه شما را هم دیدم ،و در مورد آن مطالعه و بررسی و یاد داشت هم کرده ام ،متاسفانه هنوز فرصت تایپ که بسیار در آن کند هستم و یکدستی تایپ می کنم! ،پیدا نکرده ام ،حال شما ببینید که برخی دوستان خوب این سایت می گویند یک لشکر با سید مرتضاست!،امیدوارم بتوانم در اولین فرصت و در کامنت ما قبل آخر نوشته شما را پاسخ دهم.

      باز هم از تشکر و عواطف انسانی شما و آقای نوریزاد تشکر می کنم

       
      • عباس انعامی

        سیدجان وجودنازنینت ازگزندحوادث دورباد.امیدوارم شما وهمه همیشه سالم وتندرست باشند.

         
        • سید مرتضی

          سلام آقا عباس گرامی

          از لطف و حسن نیت شما سپاسگزارم،برای پدر مرحومت آرزوی آمرزش و آرامش ابدی دارم.
          خدایش رحمت کند.

           
  9. با عرض سلام خدمت دکتر نوری زاد
    جناب نوری زاد میدانم که گفتن این موضوع به شما مشکلی را حل نخواهد کرد اما شاید گفتنش به شما با یقین به این که میدانم حتما متاسف خواهید شد کمی از درد های من را کم کند
    جناب نوری زاد پدری دارم 64ساله که از قدیم الایام مشغول تعمیرات رادیو وتلوزیون بوده 10سالی میشود که به علت ضعف بینایی دیگر قادر به کار تعمیرات نمی باشدمدتی است وسایل دست دوم از دوره گرد ها می خرد انها را اوراق میکند قطعات ان را به همکارانش میفروشد
    سال گذشته پدرم مقداری رسیور سوخته ماهواره به همراه مقداری دی وی دی از یکی از این دوره گردهای وانتی خریداری کرده بود در مقابل مغازه چیده بود تا انها را اوراق کند نمیدانم شانسی یا اینکه کسی به نیروی انتظامی خبر داده بود وانها ساعت 4بعدالظهر به مغازه ما هجوم اورده بودند
    ساعتی بعد پدرم بامن تماس گرفت وکوضوع را به من خبر داد به انجا رفتم دیدم ماموران به پدرم دستبند زده اند کمی با انها مشاجره کردم که مگر نبینید اینها همه فقط فلز هستند ماهیتا که رسیور نیستند به گوششان نرفت وحتی از لج شان دی وی دی ها را هم که البته انها هم سوخته وخراب بودند را با خود بردنند وگفتند ما وسایل را برای کارشناسی به گمرگ میفرستیم ناراحت نباشید به من هم پیشنهاد دادند چون پدرت کهولت سن دارد و این امکان هست که بازداشت شود شما گردن بگیر ومنهم قبول کزدم شب اول که در خیابان وزرا زندانی بودم 4شب هم در رجایی شهر زندانی شدم تا اینکه با وثیقه خانه مادر خانومم ازاد شدم بعد مدتی زمان دادگاه رسید خیابان مطهری شعبه 1089 قاضی عیسی غفاری واقعا از حکمی که داد متعجب شدم 2سال زندان و75میلیون تومان جریمه نقدی با التماس های من 2سال زندان را کرد 4روز وجریمه را هم 55میلیون تومان یکنفر وکیلی معرفی کرد که خودش قاضی بازنشسته ارشاد بود بی مروت 2میلیون از ما گرفت وقول های انچنانی داد ولایحه ایی نوشت وبه تجدید نظر رفت درانجا هم فقط 4روز زندان را برداشتند باورکنبد 2میلیون را با فروش طلاهای همسرم جور کرده بودیم الان هم حکم اجرا شده وپولی ندارم که جریمه ایی را بپردازم که برایش هیچ جرمی مرتکب نشده ام پدر من هم هم در مغازه مسناجر است هم در خانه ایی که زندگی میکند نمیتواند به من کمک کند من فقط از این دنیا یک خانه دارم که هنوز 25قسط بانکی بدهی دارد همسرم معلم است در یک مدرسه غیرانتفاعی در تهران دو فرزند دارم 44سال سن واقعا دیگر درمانده شده ام
    ببخشید از این که باعث تلخی اوقاتتان شدم فقط خواستم درد دلی با تنها شیر مرد این مرز و بوم کرده باشم
    دوست دار شما حسن پور
    https://www.facebook.com/asgharhasanpoor

     
    • جناب نوریزاد گرامی با درود در صورتی که صحبت های جناب حسن پور مبنی بر اسقاط بودن کلیه رسیور ها ی مکشوفه و عدم کارایی آن ها صحیح باشد و ماموران رسیور کشف شده سالم در دستشان نباشد حکم شراب متعفن و غیر قابل مصرف را دارد که غیر قابل شرب است و قاضی نمیتواند حکم شرب خمر و یا حامل خمر بدهد . همانگونه که دادگاه ( ببخشید بیدادگاه ) حکم قتل شبه عمد برای فرار ازمجازات قاتل ستار بهشتی مرحوم صادر کردند شاید بتوان راهی جست لطفا با سرکا خانم ستوه مطرح فرماید شاید راه کاری به این بنده خدا ارائه بدهند . اجرکم عندالله .

       
  10. مازیار وطن‌پرست

    ریچارد داوکینز در کتاب علمی معروف و جنجالی «ژن خودخواه» مفهوم مم را پایه گذاشت. مم‌ (meme) ایده‌ای فرهنگی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و معادل فرهنگی ژن است. انسان‌ها دارای ساز و کاری گزینشی هستند که در گونه‌های جانوران دیگر یافت نمی‌شود. نوع بشر علاوه‌بر وراثت ژنتیکی، این قابلیت را هم دارد که ایده‌هایی را به نسل‌های بعد منتقل کند.

    ریچارد داوکینز در نوشتهٔ زیر با عنوان “ویروس‌های ذهن” با تکیه بر مفهوم “مم (meme)” نقش فرهنگ و تعلیم سنتها را در بازتولید تعصب و خردگریزی تشریح می‌کند:
    http://koochehcdn.s3.amazonaws.com/wp-content/files/viroshaye_zehn.pdf

     
  11. مازیار وطن‌پرست

    نزدیک به هشتاد سال پیش «احمد کسروی» در پی توهین‌ها و اتهامات روحانیون زمانش به نظریات و نوشته‌های خود آن‌ها را دعوت به مناظره‌ی رودرو کرد. در آن میان اما به جز یک نفر یعنی «آیت‌اله حسینی‌الهاشمی» آن هم به شیوه‌ی نوشتن پاسخ‌های خود در روزنامه‌ی کیهان آن زمان، فرد دیگری نپذیرفت تا به این شیوه‌ی مدرن گفت‌وگو تن در دهد. البته همین مناظره‌ی از راه دور نیز چهار شماره بیش‌تر دوام نیافت و الهاشمی تحت فشار دیگر علما و مراجع تقلید آن زمان از ادامه‌ی این کار انصراف داد. در اوایل پیروزی انقلاب‌اسلامی و شاید تا اندازه‌ی زیادی تحت‌تاثیر اندیشه‌ها و تئوری‌های برخی از انقلابیون مانند «علی مطهری» و «سیدمحمد بهشتی» که سعی داشتند تا نشان دهند آزادی‌های که یک حکومت اسلامی به مخالفین خود می‌دهد کم‌تر از نمونه‌های لیبرال دموکراتیک غربی نیست، به تعداد اندک و فقط برای یکی دوسال چندین مناظره‌ی تلویزیونی میان رهبران و ایدوئولوگ‌های جریانات فکری و سیاسی برگزار شد که البته بعدها هیچ‌گاه از سوی صداو سیمای جمهوری‌اسلامی بازپخش نشد و در همان آرشیوهای محرمانه باقی ماند. سلسله مباحث و گفت‌وگوهای که میان «محمد بهشتی»، «عبدالکریم سروش» و «محمدتقی مصباح‌یزدی» از یک سو و «نورالدین کیانوری»، «احسان طبری» و «فرخ نگهدار» در طرف مقابل انجام شد هنوز در خاطر بسیاری از اهل فرهنگ باقی مانده است.

    نقل از: http://radiokoocheh.com/article/150647

     
    • با درود به مازیار وطن پرست شیرین گفتار :و جالب این که چون به جهت آشکار سازی شیادی آقایان واحاطه کسروی مرحوم به جعل احادیث و لغت عرب و حقوق توان مقابله نوشتاری و گفتاری با وی را در خود نمیدیدند و وی بار های بار آقایان را مفتضح و سر افکنده نموده بود توسط مزدوران به ظاهر فدایی اسلام آن رشید مرد ایرانزمین را در کاخ داد گستری هدف هشتاد ضرب چاقو اسلحه همیشگی نا جوانمردان نمودند و بدن نحیف آن راست قامت را شرحه شرحه کردند. نام این مرد همیشه بر تارک دلاوران این سرزمین خواهد ماند .با احترام .

       
  12. مازیار وطن‌پرست

    در بحث چه چیز توهین محسوب می‌شود؟
    اگر دو نفر که اختلاف نظر دارند مانند من و جناب مصلح (از آقای مصلح مثال می‌زنم محض ارادت و سابقهٔ همکلامی) به هم بگویند:
    اعتقادات تو مزخرف است (که البته ما تا حال به هم چنین نگفته‌ایم)؛ یا به باطل اعتقاد داری؛ یا اعتقاداتت خردمندانه یا از روی سواد و مطالعه نیست؛ اگر به هم بگوییم دانشت در فلان موضوع کم است؛ فلان مدعایت سند ندارد؛ اینکه می‌گویی خرافات است؛ این اعتقاد مسخره است؛ …. هیچکدام توهین محسوب نمی‌شود. زیرا ما موضوع اعتقاد هم را نقد کرده‌ایم.

    اما اگر یکدیگر را احمق، بی‌شخصیت، معتاد، لات، ترسو، ریاکار، … خطاب کنیم به هم توهین کرده‌ایم؛ ولو اینکه اعتقاداتمان یکی باشد.

    ما به دلیل زندگی تحت نظام‌های دیکتاتوری و نداشتن تجربهٔ تضارب آراء و گفتگوی آزاد و نقد عقاید، متاسفانه اغلب برعکس عمل می کنیم. نقد به اعتقاد خویش را برنتافته و در پاسخ شخصیت طرف مقابل را آماج می‌کنیم. اگر کسی عقایدمان را به چالش بکشد گمان می‌کنیم به شخصیتمان توهین کرده، و آنگاه برای عقب نماندن پیش دستی کرده و به شخصیت مخاطب توهین می‌کنیم!
    خودِ من این را از کسی آموخته‌ام که چشمانم را گشود. فکر کردم شاید گفتنش خالی از فایده نباشد.

     
    • سلام و درود
      جناب مازیار وطن پرست
      همیشه برایم عجیب بوده و جای پرسش که چه کسی شما را به عنوان میانجی برگزیده ؟ و یا چرا همیشه پس از پاسخهای من به توهینهای افراد معلوم الحال باید منتظر نظرات ادیبانۀ شما باشیم؟ اگر قرار است نقش میانجی را آنهم در صورت اجازۀ طرفین دعوا ، شما عهده دار شوید، اولین و مهمترین خصوصیت باید بیطرفی باشد که شما اثبات کردید فردی بیطرف نیستید. اگر به مطالب خود در پست “سفر به ایلام” مراجعه کنید ، میبینید که من به درستی به مقصود اصلی در نوشتارتان که همراه با رندی خاصی، پر از توهین و طعنه بود و در غالب سخنان سعدی، پی بردم و به شما پاسخی درخور دادم. من با آن نوشته آنچه که در درون داشتید را بیرون کشیدم . راستی چرا در اینجا از سخنان سعدی استفاده نکردید؟ و توهین و طعنه های خود را در غالب سخنانی ادیبانه پوشش ندادید؟ نشنیدید میگن “اول یه سوزن به خودت بزن بعد یه جوال دوز به دیگری”. خواستم تمام آن مطالب زیبای شما در آن پست و جواب خودم را بیاورم ولی دیدم فایده ای ندارد.

      خوشحالم که بالاخره یکی پیدا شد که چیزی آموخت. گفتن این مطلب شما زمانی خالی از لطف نبود که در مثالهای خود ،هر دو طرف را در نظر میگرفتید و نه فقط یک طرف را. این نگرش یک سویۀ شما همان بهتر که در ذهن شما بماند و در غالب کلماتی ادیبانه تبدیل به متنی اینچنینی نشود، چرا که از دید من این نوع جبهه گیری ناشی از تعقل! شما بسیار بدتر از رفتار آن افراد معلوم الحال است.

      در پایان یک نکته را یادآور شوم و آن اینست که اگر اجازه دهیم هرکس اینجا نظرات خود را بیان کند، بهتر است. شما هم میتوانید در رد نظر دیگری نظرات خود را بگوئید. نیازی به جبهه گیری و برخورد نیست.

      ***قابل توجه همۀ کامنت گزاران ***

      در دنیای مذهب و دین و مهمترین نمونۀ آن ایران و یا کشورهایی مثل افغانستان ، پاکستان، هندوستان و …،توهین به اعتقادات یک فرد از توهین شخصی بسیار بدتر است. متأسفانه افردی مثل شما و شخص موکل شما یا خود را به ندانستن میزنید و یا اینکه با زیرکی خاص از این راه برای سرکوب طرف مقابل استفاده میکنید.من بارها گفتم که دست از توهین به اعتقادات دیگران بردارید ولی شما روشنفکران کوته بین وقعی به آن ندادید. فرض بگیرید در هندوستان شما در خیابان با یک گاو روبرو شوید که نشسته وسط خیابان و دارد خیلی ریلکس،نوشخوار میکند و راه شما را بند آورده، آیا جسارت این را دارید با آن گاو برخورد کنید و یا پیاده شوید و به گاو پرستی دیگران توهین کنید؟ اگر شجاعت شما تبدیل به حماقت شود دیگر چیزی به عنوان پیکر انسانی از شما قابل تشخیص نباشد. پس میبینید که توهین به اعتقادات دیگران چه عواقبی دارد؟ و یا همین مورد اخیر در افغانستان که گفتند یک زن کتاب قرآن را آتش زده و به آن توهین کرده،دیدید چه بلایی به سرش آمد؟ در جوامع مذهبی و دینی حتی اگر ضد دین و ضد خدا باشید باید حتی یک کلمه هم به اعتقادات دیگران توهین نکنید چرا که با این کار انگار به تمامی آنها و ذات آنها توهین کرده اید.
      از نظر من همانطور که گفتم توهین به اعتقادات دیگران بسیار بدتر و کثیف تر از توهین شخصی ست. چرا که شما اگر به شخص توهین کنید فقط به او توهین کرده اید ولی اگر به اعتقاداتش توهین کنید، هم به او ، هم به تمامی معتقدان در آن دین و هم به منبع اعتقاد آنها که بالاترین مقام که همان خداست، توهین کرده اید.
      من به هیچیک از ادیان ابراهیمی و مکتوب اعتقادی ندارم ولی از هرکس که به اعتقادات دیگران توهین کند، متنفرم .
      اعتقادات یک فرد همه چیز اوست و نمیتوان با توهین و تحقیر و ناسزا این اعتقادات را از او گرفت بلکه با این کار ایمان او قوی تر میشود. در تمام طول تاریخ با بدترین کشتار و شکنجه هم نتوانستند اعتقادات افراد را از آنها بگیرند. نقدی سازنده است که به دور از توهین باشد و فقط نگرشهای گوناگون را مورد بررسی منطقی و عاقلانه قرار دهد و پرسشهایی را مطرح کند و سپس تصمیم گیری را به شخص خواننده بسپارد.
      بازهم میگویم تمام مطالب گذشتۀ من برای یادآوری همین نکته بود:
      “توهین به اعتقادات یک شخص ، بدترین نوع توهین است.”
      من با یک خود زنی خواستم به دیگران بفهمانم که راهشان اشتباه است ولی در کمال تعجب دیدم که تمامی آن افرادی که به اعتقادات دیگران توهین میکنند بسیار راحت می توان آنها را به حوزه های توهین شخصی هم سوق داد. با این واکنش آنها به این نتیجه رسیدم : کسی که به اعتقادات دیگران توهین کند به هیچ عنوان ارزشی برای شخصیت طرف مقابل خود قائل نیست چرا که طرف مقابلش را فقط زمانی با ارزش میداند که از اعتقاداتش فاصله بگیرد. از نظر من پست ترین افراد کسانی هستند که به اعتقادات دیگران توهین میکنند. توهین به اعتقادات دیگران را نمیتوان تقدس زدایی جلوه داد چرا که این روش تهاجمی و متخاصمانه در طول تاریخ هرگز باعث تقدس زدایی نشده بلکه به تقدس آن نیز افزوده. روش درست همان روش نقد تهی از توهین و ناسزا و بر پایۀ منطق و عقلانیت است.
      سه احتمال وجود دارد در مورد کسانی که به اعتقادات دیگران توهین میکنند:
      1- یا افرادی از دین ضربه خورده و بیمار و عقده ای هستند.
      2- یا ابله هستند و سطحی نگر، پس نمیدانند این عمل آنها نتیجۀ عکس دارد.
      3- یا بسیار باهوش هستند و از آدمها و حقوق بگیران همین نظام مقدس !!!. آنها از روی عمد این کار را میکنند تا باعث تقویت و ماندگاری تفرقه و رفتارهای افراطی و درگیری بین دینداران و دین ناباوران شوند. چرا که با نقد درست امکان اتحاد بین آنها تقویت میشود و این درست عکس خواستۀ آنهاست. اتحاد بین مردم درست همان چیزی ست که آنها را میترساند.
      چرا که این اتحاد راهی ست بسوی یک جامعۀ قوی ، سکولار ، دموکرات و یکدست و به دور از تبعیض ، ضعف ، چند دسته گی ، ریا کاری و نفاق. هیچ انسان منطقی و عاقلی برای پیشبرد مقصود خود، به اعتقادات دیگران توهین نمیکند.
      این اتمام حجتی بود با تمام کامنت گذاران و زین پس پاسخی نخواهم داد به هیچیک از آنها که نوشتاری توهین آمیز چه به اعتقادات دیگران و چه به شخصیت دیگران داشته باشند ، منجمله خودم . چرا که خاموشی بهترین پاسخ است.
      پاینده باشید

       
      • من به هیچیک از ادیان ابراهیمی و مکتوب اعتقادی ندارم ولی از هرکس که به اعتقادات دیگران توهین کند، متنفرم .
        سه احتمال وجود دارد در مورد کسانی که به اعتقادات دیگران توهین میکنند:
        1- یا افرادی از دین ضربه خورده و بیمار و عقده ای هستند.
        2- یا ابله هستند و سطحی نگر، پس نمیدانند این عمل آنها نتیجۀ عکس دارد.
        3- یا بسیار باهوش هستند و از آدمها و حقوق بگیران همین نظام مقدس !!!…. بی نهایت

        آقای دکتر جکیل و مستر هاید.اگر این سطور از شما نیست که هیچی!
        اما اگر شما نگارنده هستید پیداست موجود خل وضعی هستید که شدت مطالعات مکاتیب دینی مجنونتان کرده و هم باصطلاح به ادیان ابراهیمی بی اعتقادید و هم به همان اندازه افراد متعصب از دگراندیشان متنفر و منزجرید.
        پایتان در جایی بند است و هم نیست هم با دست راه می روید هم با پا.
        شیزوفرنی اسکیزوفرنی چیزی ندارید؟ تیمارستان، بیمارستانی نمی روید؟
        الوقاحت السفاهت الرذالت را شما معناگرید.
        دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد.

        ————————————

        ذره بین گرامی
        با این پتکی که شما بر سر طرف مقابل خود کوفته اید در این نوشته، از وی چه انتظاری دارید؟
        یک: از راه رفته باز گردد و با شما همراه شود؟
        دو: ابراز پشیمانی کند و حلیت بطلبد؟
        سه: دست بر سینه نهد و تعظیم کند و بگوید: متنبه شدم غلط کردم؟
        چهار: اگر بی ادب بوده با این نوشته ی شما با ادب می شود؟
        پنج: با این نوشته ی شما آنچنان خرد و خمیر می شود که چیزی ازش بجا نمی ماند؟
        شش: متوجه ی سست بودن سخن خود و قوت سخن شما می شود؟
        هفت: دوستان خود را به این سخن ناب شما فرا می خواند و می گوید: من که آدم شدم شما هم بیایید و این را بخوانید تا آدم شوید؟
        هان؟

        .

         
        • سلام و درود
          جناب ذره بین
          با سپاس از توهینهای شما.
          قرار نیست هرکسی که به ادیان ابراهیمی و مکتوب اعتقاد ندارد، به این ادیان توهین کند.آیا برای اینکه به دیگران نشان دهی به این ادیان اعتقاد نداری و یا خداناباوری ، شرط اصلی آن توهین و ناسزا به عقاید و باور آنهاست؟ اگر به آزادی و دموکراسی اعتقاد دارید که این نوشتۀ شما در جهت عکس اعتقاد شماست.هرکسی حق دارد هر دین و باوری داشته باشد و تا زمانی که به دیگران آزاری نرساند و باور وی به ایدئولوژی حکومتی تبدیل نشود بمانند هر انسان دیگری حق استفاده و برخورداری از آزادیهای فردی خود را دارد.
          اگر قرار است کاربران در این سایت به نقطۀ اشتراکی برسند و برای آیندۀ ایران دل می سوزانند پس باید بدانند که اولین گام ، احترام به اعتقادات دیگران است. باید بگردند و نقاط اشتراک را پیدا کنند و هر کس با هر طرز فکر و باوری بکوشد که برتریها و زیبائیهای باور خود را به دیگران بشناساند. اگر هرکس بگوید من حرف و باورم درست است و باور دیگری را نادرست بداند و به این هم اکتفا نکرده و باور فرد مقابل را آماج حملات خصمانه از قبیل توهین، تحقیر و ناسزا قرار دهد، نتیجه اش چیست؟
          اگر هر فرد دین گریز و خداناباور این مرحله از بینش خود را حاصل عقلانیت و تفکر بر مبنای عقل میداند و نتیجۀ تحقیق و مطالعه، پس میداند که اولین گام او در برخورد با دین باوران باید بر مبنای احترام باشد .اینکه چرایی و چگونگی رسیدن به این نقطه را با دیگران به اشتراک بگذارد تا بتواند باعث رشد باور خود شود و یا آن باور را بارور سازد.
          کسی که به دین و باور دیگران توهین میکند به یقین میتوان گفت که از روی عناد و کینه ورزی به سمت بی دینی و خداناباوری رسیده و نه تحقیق عقلانی. و به همین دلیل است که قادر به بسط و گسترش باور و تفکر خود به شکل عقلانی نیست و تلاش میکند که این انگیزۀ نادرست تنفر و کینه ورزی را در دیگران تقویت کند تا شاید از این راه بتواند با سوء استفاده از هیجانات و احساسات دیگران، یارگیری کند آنهم از نوع بی ثبات.
          اگر دین و دین باوری موجب ضایع شدن حقوق انسانی شما شده ،آیا شما این حق را به خود میدهید تا تلافی کنید و انتقام بگیرید آنهم با نام خداناباوری و دین گریزی؟پس فرق شما با آنها چیست؟ آیا خروج از باور دینی موجب خروج از اخلاقیات میشود؟ جالب است که همین افراد دائم میگویند که اخلاقیات ربطی به دین ندارد.
          محصول این نوع تفکر دین گریز که به دینداران توهین کند و فحاشی ، چیزی جز گسترش تنفر و کینه ورزی نیست و ایران را به درگیری های مذهبی- مکتبی سوق میدهد.این کار این افراد خیانت است به ایران ، دموکراسی و آزادی انسان.
          اینگونه افراد دشمنی و تفرقه را رواج میدهند و کمترین توجهی به آیندۀ ایران ندارند و هیچ احترامی برای دیگران قائل نیستند. این روش آنها ایران را به سمت سرنوشتی بسیار بدتر از سوریه و عراق میکشاند و عاملی برای شروع جنگهای عقیدتی و جدایی خواهانه.
          در کشورهایی که اکثریت مردم معتقد به ادیان هستند، نمیتوان با اینگونه حملات مخرب و خصمانه باور آنها را تغییر داد بلکه موجب پافشاری آنها و همچنین واکنش شدید آنها می شود.
          پایدار باشید

           
        • آقای نوریزاد احساساتی شدید می فهمم ولی این فرد آتش زدن یک زن بدبخت افغانی توسط یک عده دیوانه مذهبی را نمونه می آورد که نباید به حرمت مقدسات عوام توهین کرد در حالی که آن بیچاره سوخته و نفله شده قران آتش نزده بود و فقط حرزی که رمال و دعاخوان به او داده بود را از بین برده بود.فکر کنم سمپاتی به او پیدا کرده اید البته بنظر حقیر این فرد انسان خوبی است فقط تند می نویسد من هم تند برایش نوشتم که مزه تند نوشته هایش را پاسخ دهم.در هر صورت این سایت شماست و شما استاد مهربانی و ادب هستید و ما ارادتمند شماییم.بله با مهربانی خارها گل می شود.مخلص آقای نوریزادیم.

           
          • داور سوییسی(بیطرف)

            سوت.
            ذره بین و بینهایت هردو کارت قرمز
            اخراج
            هر چند بیطرفم اما درخواست می کنم که شما دو تا را مخلوط کرده و تلسکوپ و یا میکروسکوپ درست شود به کارخانه ای ساعت سازی و میکروسکوپ سازی سوییس مراجه کنید…..اخراج
            سوت پایان.

             
        • ذره بین بی‌ نهایت مثل خودشی. انگار یک چیزی که نصف کرده باشند.

           
      • اقای مرتضی من هم معتقدم نباید به عقاید دیگران جه مذهبی وچه غیر مذهبی توحین کرد اما روش کسانی مانند قاتلین فرخنده وامثال انان نیز غیر انسانیست

         
        • بله دوست گرامی ،همینطور است که گفته اید ،هم توهین به شخص قبیح و محکوم است ،و هم توهین به “اعتقاد و معتقد و متعلق اعتقاد شخص” قبیح و محکوم است ،و هم عمل زشت و جنایتی که گروهی بنام دین یا غیرت نسبت به فرخنده مرتکب شدند قبیح و محکوم است.

           
          • سلام و درود
            جناب سید مرتضی
            من گفتم “در دنیای مذهب و دین” و اینکه در دنیایی اینگونه پاسخ مذهبیون و دین داران منطقی و عقلانی نیست و مثال نیز آوردم. هر کدام از آن کشورها درجاتی از تندروی دینی دارند.در بین کشورهای مسلمان منطقه بدترین نوع آن یعنی افغانستان را مثال زدم و کشور هندوستان را در طرف دیگر.
            قصد من از این مثالها یادآوری این نکته به دگر اندیشان منجمله خودم بود که با برخورد های توهین آمیز و به دور از خرد و عقلانیت در اینگونه کشورها فقط آتش به خرمن خشونت میزنند و در این جوامع بدلیل اینکه جهل و خشونت نهادینه شده، نمیشود اینگونه راه به جایی برد و تنها راه، نشان دادن راههای صلح آمیز با روی باز و بدون توهین و تحقیر است و استفاده از خرد و تدبیر . دو کشور هندوستان و افغانستان در منطقۀ ما تندروترین افراد مذهبی را دارند و شما به هیچ عنوان جرأت کمترین جسارت را هم به اعتقادات آنها ندارید.خوشبختانه میزان خرد و عقل جمعی در کشور عزیزمان ایران بسیار امیدوار کننده تر است. ولی آیا با توهینها و ناسزاهایی که در این سایت به دینداران و اعتقادات آنها میشود ، میتوان به روند رشد خرد جمعی همچنان امیدوار بود؟ یعنی باید دینداران، خود را تحت نظارت و مراقبت دائم بی دینان و خداناباوران قرار دهند؟ آیا این شدنی ست که تمام دین داران عقاید خود را ببوسند و بگذارند به کناری و خود را مرید راه خداناباوران قرار دهند آنهم با رفتارهای تحقیر کننده و توهین آمیزی که آنها پیش گرفته اند؟
            من تلاشم اینست که به زبان قابل فهم همگان سخن بگویم و از مانور در کلمات و عبارات فاصله میگیرم. بهترین روش ساده گویی و رک گویی ست.
            با سپاس از توجه شما
            پایدار باشید

             
          • سلام و درود
            بینهایت گرامی

            من این نوشته شما را خیلی با تاخیر و اتفاقی دیدم ،البته من که با همه مطالب شما در مورد عدم توهین به اشخاص و عقاید موافقم و اصلا می توان گفت انگیزه اصلی من از باقی ماندن در این سایت همین بوده است ،نفهمیدم چرا این مطالب که مورد باور من است را خطاب بمن نوشتید ،ممکن است تصور کرده باشید خطاب کوتاه من به شما بوده است ،اما خطاب من در حقیقت به گفته امیر در کامنت بالایی بوده است،در هر حال کامنت من نفی گفته های شما نبود.

            ارادتمند شما

             
      • قابل توجه پرفسور بی نهایت
        اولا اون زن نگونبخت به قران توهین نکرده بود بلکه دجالی های یک آخوند را افشا کرد که با دوز و کلک اون آخوند دجال ( مثل همه هم مسلک هایش ) که به اون شکل فجیع قربانی جهل وخرافات گردید . و مورد دوم اینکه اونهایی که همچون درندگان وحشی به اون زن بینوا حمله کردند اونها اصلا بویی از انسانیت نبرده اند که اعتقادی داشته باشند که کسی به اعتقادات آنها توهین کند . انان حیوانات درنده ای هستند که فقط شکل ظاهری شان کمی تا قسمتی متاسفانه به شکل آدمیان در آمده که شور بختانه اکثریتشان دل در گرو دین اسلام ناب محمدی دارند که بدبختانه اکثریت این درندگان کشورهای خاورمیانه بخصوص ایران . پاکستان . هند و …..را به وجود نکبتشان مزین فرموده اند
        سوم اینکه شما که دم از احترام به عقاید میزنید آیا در مقابل ظلم و بی احترامی به هموطن های بهایی و توهین به عقاید انان هم خروش بر می آوری ( حکایت سوزن و جوال دوز را برای خودت هم می پسندی ؟ ضمن یاداوری این نکته که متاسفانه من هم مثل شما بطور اتوماتیک نام مسلمان بودن را یدک میکشم . فقط لطف کنید این کلمه تهوع آور ( بهایی ساخته انگلیس است و وفقط ادیان ابراهیمی بر حق است را بیان نفرمایید که اگر قرار بر این بود زور خداوند بیشتر از جنابعالی و همفکرانت میباشد و خیلی راحت میتوانست بهتر از شما همه آدمیان را همچون من وشما بصورت اتوماتیک مسلمان نماید

         
    • با سلام به مازیار عزیز

      1-من در این بیانی که کردید با شما زاویه دارم (نمیگویم نظر شما مزخرف است یا مزخرف گفتید یا حرف شما خردمندانه نیست یا سواد شما کم است و..، زیرا برخلاف شما من این تعبیرات را جهت توهین می دانم ) یکی اینکه توهین امری عرفی است ،و باید دید عرف و نوع مردم یک محیط چه تعبیری را توهین می دانند و چه تعبیری را توهین نمیدانند ،در این جهت هم تفاوتی نیست که مقصود از خطاب ،اعتقاد باشد (که یک فعل نفسانیست) یا معتقد (بصیغه اسم مفعول یعنی آنچه که کسی به آن اعتقاد دارد) یا آنچیزی که متعلق اعتقاد است (مکتب-ایدئولوژی-روش-آیین-عادت-و…..)،از این جهت تعبیرات توهین آمیز به اختیار و انتخاب شخصی شما نیست که اینجا توهین است و آنجا توهین نیست…

      2- نکته دیگر اینکه اگر مقصود از مثالها و تعبیراتی که مطرح کردید ،کاربرد این گزاره ها در یک مجادله علمی ،مناظره حضوری ،یا مناظره مکتوب و غیر آن باشد ،خوب باید دید و روانکاوی کرد که چرا یکطرف گفتگو باید بجای استدلال بر بطلان مدعای طرف مقابل ،یا استدلال بر مدلول مدعای خود ،اقدام به تعبیراتی این چنینی کند که: اعتقادات مزخرف است ،یا این اعتقادات مسخره است؟ مگر مقصود از مجادله و مناظره ابطال مدعای طرف مقابل نیست؟ پس چرا بجای ابطال مستدل بیاییم آنرا موصوف به وصف “مسخره” یا “خرافه” یا “مزخرف” کنیم؟ این است که من بر خلاف شما میگویم این جایگزین کردن وصف بجای استدلال حاکی از این است که گوینده احتمالا از استدلال کم آورده ،پس ناچار شده با این تعبیرات ،آسیبی روحی به طرف مقابل وارد کند یا او را تحقیر کند ،و این دقیقا خلاف معیارها و هنجارهای اخلاقیست.

      3- نکته مهمتر از همه این است که در این بیان خلط واضحی صورت گرفته است ،ببینید ما یک “اعتقاد” داریم که از نظر دقت فلسفی “فعل نفسانی” یا صفت قائم به نفس یک انسان است ،یک متعلق (بفتح لام یعنی محل تعلق اعتقاد) اعتقاد داریم مثل این که “مازیار انسان سکولار منصفی است”،که در اینجا ،اعتقاد قائم بمن است ،و متعلق اعتقاد من همان گزاره ای است که حاکی از انصاف مازیار است،حال این متعلق (محل تعلق اعتقاد) اعتقاد من ،گاه چیزی مثل همین گزاره است ،و گاه چیزی است مثل یک مکتب یا ایدئولوژی و شخصیت های حقیقی یا حقوقی آن مکتب و ایدئولوژی.
      در اینجا اعتقاد من فعل و حکم نفسانی من است که قائم بمن است ،حال چه روی حکمت رایج مشاء که صفات و ادراکات انسان را “اعراض قائم به جوهر انسان” می دانستند ،و چه به نظر مرحوم ملاصدرا که “علم را از مقوله جوهر و متحد با نفس شخص معتقد و ادراک کننده” می دانست و همچون فرفوریوس حکیم مشائی به اتحاد عقل و عاقل و معقول قائل بود.این جهت دخلی به ماهیت بحث ما ندارد ،یعنی اعتقاد که فعل ادراکی نفسانیست چه جوهر باشد و چه عرض باشد بالاخره در وجود شخص معتقد است.
      توهین به شخص که مسلما قبیح است و از محل نزاع خارج است ،اما بنظر من روی این تحلیل ،حتی توهین به اعتقاد که حیثیت فاعلی است که متعلق به جان و نفس معتقد است ،توهین به اعتقاد توهین به شخص است.بنابر اگر من به مفاد این گزاره که “مازیار انسان سکولار منصفی است” بهر دلیل عقلی حسی تجربی باور داشته باشم ،این باور حکم نفسانی من است ،و جزء جان و وجود من است حال چه بصفت عرضی و چه بصورت جوهری،پس اگر کسی گفت این باور که “مازیار سکولار منصفی است” چرند است یا مسخره است ،گوینده در اینجا به باور و اعتقاد شخص معتقد “توهین و جسارت” کرده است ،در اینجا باید روانکاوی کرد که در حالیکه ثبوتا ممکن است که اگر من باور به آن گزاره ندارم می توانم با استدلال آنرا ابطال کنم ؛چرا تعبیر کنم این باور و این اعتقاد چرند یا مسخره است؟(دقت کنید).

      از این مهمتر ،آن فرضی است که متعلق (محل اعتقاد و چیزی که اعتقاد به آن تعلق می گیرد) اعتقاد شخص ،یک مکتب ،یک مرام مشتمل بر دهها و صدها پایه و بنیان ،و مشتمل بر شخصیت های حقیقی و حقوقی آن مکتب است ،همانطور که در فرض اول براحتی نمی توان “اعتقاد” را از جان و روح شخص معتقد تفکیک کرد ،زیرا اعتقاد فعل یا صفت قائم بنفس شخص است و توهین به اعتقاد (یعنی گرایش ،یعنی تمایل نفسی یا عقلی ،یعنی حکم قائم بنفس) از توهین به فاعل یا حامل اعتقاد قابل تفکیک نیست ،پس توهین به اوست ،در این فرض هم که کسی باور یا اعتقادی به “مکتبی” یا “مرام و ایدئولوژی”و “شخصیت های حقیقی و حقوقی مکتبی” ندارد ،و برای آنها هیچ قدس و تقدسی را باور ندارد ،این عدم باور او به آن مکتب و توابع آن مجوز این نیست که با تفکیک “توهین به شخص” از “توهین به اعتقاد و مکتب و متعلق اعتقاد”،بتواند توهین به اعتقاد یا متعلق اعتقاد را از اتصاف به قبح عقل عملی انسانی خالی بداند ،بهمان جهت فلسفی که عرض و بهمان جهت روانکاوانه عرفی که بیان شد ،زیرا ،می دانیم که “اعتقاد” بصورت قلمبه در خارج از وعاء وجودی انسانها وجود ندارد،برای اینکه اعتقاد جوهرا یا عرضا قائم بنفس شخصی است که روبروی شماست و شما مدعی هستید که برای شخص او احترام قائلید ،اگر برای شخص او احترام قائلید چطور بخود اجازه می دهید “اعتقاد” یا” متعلق اعتقاد” او را که جزء جان و نفس اوست و قائم به اوست مثلا “مسخره” “چرند” و چیزهایی از این قبیل بدانید؟
      همینطور در مورد مکتب و متعلق اعتقاد شخص و توابع آن یعنی اشخاص حقیقی و حقوقی یک مرام و ایدئولوژی ،هرچند از نظر شما واجد قدس ،عقلانیت یا هر چیز دیگری نباشند ،اما وقتی از نظر طرف گفتگوی شما،واجد قدس و اوصاف دیگر باشد ،به چه جهت می توان گفت که “چرند” یا “مسخره” دانستن آنها یا حتی توهین های رکیک تر از اینها ،توهین به “شخص” نیست ،بلکه “توهین به عقیده و اعتقاد و لوازم ” آن است پس توهین به اینها قبح عقلی ندارد؟!
      بنابر این بنظر من روشن شد که از دیدگاه عقل عملی انسانی ،همانطور که توهین به “شخص” دارای صفت قبح است ،توهین به “اعتقاد” که صفت جوهری یا عرضی قائم به آن شخص است هم باز توهین به “شخص” است زیرا اعتقاد جزئی از وجود آن “شخص” است ،همینطور توهین به متعلق (یعنی محل اعتقاد مثلا مکتب و توابع آن و شخصیت های حقیقی و حقوقی آن) اعتقاد شخص نیز توهین به “شخص” است ،زیرا لا اقل ،توهین به “بستگی های نفسی” یک “شخص” است.پس ملاحظه می کنید که در همه این فروض ،”فعل توهین” که یک فعل اختیاری انسانیست ،و موصوف به “قبح” است ،قبیح است ،و عقل عملی انسان حاکم به این است که وقتی می توان ،با احتجاج و استدلال ،بطلان یک اعتقاد و بطلان یک معتقد ،و بطلان یک بستگی به معتقد را اثبات و احراز کرد ،چرا باید اقدام به “توهین” کرد؟ باید اندیشید که اقدام به فعل “توهین” بهر وسیله ای ،آیا محملی جز “ضعف نفسانی” یا “حقارت نفسانی” یا “عقده گشائی و انتقام” یا “سادیسم و دگر آزاری” یا جنبه های دیگر دارد ؟ و آیا این عناوین از نظر عقل عملی انسان و هنجارهای فطری یا قرار دادی بشری عناوینی “نیکو” هستند یا عناوینی” قبیح”؟
      تعبیر به “هنجارهای قرار دادی” شد ،بنظرم قطع نظر از “حسن یا قبح عقلی فعل توهین” ،توهین به اعتقاد و معتقد و باورهای یک انسان ،از نظر قواعد پذیرفته شده حقوق بشری هم امری نکوهیده است ؛مگر باورمندان به کلیت بیانیه حقوق بشر ،آزادی اعتقاد و مذهب و باور را از حقوق اساسی یک “انسان” نمیدانند؟ چگونه است که توهین کنندگان به باور و اعتقاد و معتقد انسانها ،با توهین به “اعتقاد” و “معتقد=مکتب یا ایدئولوژی یا مرام” انسان ،خود را متجاوز به حقوق اساسی انسان نمی دانند؟ آیا آزادی انسان در انتخاب مذهب و مکتب و باور و معتقد مستلزم این نیست ؛که متعلق حق اساسی او که متصل به جان و ذات اوست مورد “هتک” و “توهین” قرار نگیرد؟

      ———————–

      سلام و سپاس سید مرتضای گرامی
      من به سهم خودم از این نوشته ی شما بهره بردم.
      سپاس

      .

       
  13. دوست عزیز جناب مرتضی..در پاسخی به یکی از دوستان ممارست خود در پاسخگوئی ها را که بسیار هم خوب است مشابه پایداری پیامبران دانسته اید که پای پس نکشیدند. البته شما میدانید که نه تنها ایشان اینگونه کردند، مخالفین آنها هم هیچگاه از حزف خود بر نگشتند. مگر ابو جهل و ابو لهب و ابو سفیان و هتد جگر خوار از حرف خود بر گشتنمد؟ خواستم عرض کنم صرف پایداری در یک حرف ملاک هیج جیز نیست.
    در مورد موضوع طلاق و محلل و سه طلاق مواردی از فقه را باز خوانی کردید و سخت شیفته عدالت و درایت آن شدید و بر آشفتید که چه جفاها بر این اصل گهر بار رفته است که حرف خدا است! شما معتقدید که این حکم برای جنباندن غیرت مرد است که بداند با سه طلاق دیگر باید منتظر هم آغوشی عیال سه طلاقه با مرد دیگر باشد و لذا از طلاق گریزان میشود!..خود حکم الهی شما میگوید که مرد می تواند غیرتش نجنبد چون راه حل را پیش بینی کرده است!
    لذا در آئینی که شما آسمانیش میدانید حکایت از این قرار است که مرد سه بار زن را طلاق میدهد و اگر اراده کرد زن را به خانه بر گرداند ،زن باید برود به اجبار هم آغوش شخص دیگری بشود و باید هم حتما در بستر آن مرد برود و لذت را بجشد و بچشاند! وقتی خوب چشید و چشاند ! و همبستر جدید کارش تمام شد و مطمئن شد که تمام لوازم شرع به انجام رسیده خانم را طلاق داده تا به بستر شوهر بی غیرت برگردد!..یعنی زن باید تاوان بی غیرتی شوهر را به دهد!..چه شرع جالبی دارید آقا مرتضی!
    حکومت اسلامی مورد نظر علما هم ظاهرا کارش فراهم کردن بستر اجرای این احکام است!..وقتی شیوه زندگی قبائل عرب جاهلی میشود حکم خدا، حکومت اسلامی هم میشود حکومتی که ایران را اوّل باید به عصر جاهلیت برگرداند تا بشود این بلاها را سر زن و مرد آورد!..

     
    • سید مرتضی

      دوست عزیز

      تشکر از تذکرات شما

      آنچه که قبلا مطرح شد این بود که ما چرا هستیم و می نویسیم ،و مثلا بی فائده است و چه….ما البته پیروان انبیاء هستیم و به این پیروی افتخار می کنیم ،اما مقصود از این تشبیه فقط اشاره به نکته پایداری انبیاء بود نه این خود را با انبیاء قیاس کرده باشیم ،غرض این بود که بقول شما با وجود ابولهب ها و ابوجهل ها و انکار آنان و مزاحمت آنان ،اما انبیاء لحظه ای از کوشش نمی ایستادند ،زیرا آنان شانی جز این نداشتند.
      در مورد مساله “محلل” این عبارت شما که گفته اید :
      “”زن باید برود به اجبار هم آغوش شخص دیگری بشود و باید هم حتما در بستر آن مرد برود و لذت را بجشد و بچشاند!… “”.
      (پایان)
      حاکی از این است که هنوز واقع مساله را خوب تصور نکرده اید ،من در آن بحث با مشیری کامل توضیح دادم که مساله “محلل” راه “جواز” رجوع آن مرد به آن زن سه طلاق داده شده است ،در صورتیکه هم زن و هم مرد دوباره با اختیار بخواهند با یکدیگر ازدواج جدید کنند ،و چند بار توضیح دادم که زن در فرضی که سه طلاقه شده است ،نه اجبار دارد با محلل ازدواج کند ،و نه اگر فرضا ازدواج اختیاری هم کرد و طلاق از محلل هم گرفت ؛اجباری دارد که دوباره با زوج قبلی ازدواج کند ،او میتواند همیشه با محلل ازدواج کند ،و می تواند اصلا با محلل ازدواج نکند و تا آخر مجرد بماند ،و زن در این مساله هیچ اجباری ندارد.
      این اصل مساله بود که خیلی وقت هم از آن گذشته است ،نمیدانم چرا شما الان آنرا مطرح کردید ،شما لطفا به همان صفحه بازگردید و ببینید آیا من چیزی خلاف همین که اینجا عرض کردم گفتم؟ ظاهرا شما هم به همان اشتباه یا تعمد بهرام مشیری دچار شدید،البته ما به شرع خود تعبد داریم و آنرا از خدا می دانیم ،چه برای شما جالب باشد یا نباشد،اما شما تلاش کنید همیشه ابتدا خوب سخن دیگران را فهم کنید پس از آن اقدام به اشکال کنید زیرا که “هنر فهمیدن سخن دیگران است”.

      موفق باشید

       
  14. درهای ورزشگاه به‌روی زنان در قم باز شد!
    کد خبر: ۴۹۶۹۱۳
    تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ – ۱۳:۲۸ – 03 May 2015
    برای اولین بار در ایران در بازی صبای قم- نساجی مازندران درهای‌ ورزشگاه حیدریان قم به روی زنان باز شد.

    به گزارش خبرگزاری آنا، تصویری از این حضور را مصطفی معراجی ثبت کرده و بسیاری از سایت‌های خبری آن را منتشر کرده‌اند.
    ین خبر در سایت بازتاب آمده بود اگر حقیقت داشته باشد من روی ماه کسانی که اجازه چنین کاری را داده اند میبوسم آقایان حوزوی دست مریزاد دستتان دردنکند گل کاشتید !

     
  15. ///////////

    گفتم طرف دوباره کلا رفته بر سرش
    گفتا به یکورِش
    گفتم که گشته ردّ صلاحیّت آخرِش
    گفتا به یکورِش

    ////////////////

    ———————————-

    رهگذر گرامی
    ادامه ی شعر ارسالی تان حذف شد.
    پوزش

     
  16. تاریخ نویس

    تقدیم به تاریخنویسان بزرگ میهن: علی. م – حمید. ش. جلال. م
    ——————-
    تاریخنویس است

    این آدم فعال که با جعل جلیس است -ــــ تاریخنویس است
    مرئوس شده، تابع دستور رئیس است -ــــ تاریخنویس است

    در قلب حوادث بکند قلب حقایق ــــ با ذکر دقایق
    در مکتب او چهره حق پر لک و پیس است -ــــ تاریخنویس است

    قاتل شده مقتول و حقایق شده مخدوش ــــ اصل سندت کوش؟
    «آبگوشت بر آن ریخته، نم دارد و خیس است!» ــــ تاریخنویس است

    تاریکنویس است نه تاریخنویس این! ــــ اسناد دروغین
    او ناشر هرگونه اکاذیب سلیس است ــــ تاریخنویس است

    گویند که تاریخ نه سرمایه کسب است ــــ این حرف نچسب است!
    سوداگر تاریخ همین شخص شخیص است ــــ تاریخنویس است

    آقا نه یکی راوی آزاد ز هر سوست ــــ سوها همه با اوست! – –
    گه قاضی و گه دادستان، گاه پلیس است ـــ تاریخنویس است

    بدکاره اگر بوده فلانکس به فلانسال ــــ‌ بیخود شده جنجال!
    این ماله به کف در صدد راست و ریس است ــــ تاریخنویس است

    تاریخنویسان نه همه شعبده بازند ــــ یا بنده آزند
    این زان دو سه تن شعبده بازان حریص است ــــ تاریخنویس است

    هر معترضی، منتقدی، کرده اگر پخ ــــ ترسیده مورخ!
    با غیظ و غضب در صدد جعل حدیث است ــــ تاریخنویس است

    گه شمر، حسین است و معاویه، شهیدش ـــــ عباس، یزیدش!
    گه فاطمه مادرزن «زید ابن شعیت» است ــــ تاریخنویس است

    خوانده ست «کنس سلطنه» را اوج سخاوت!، ـــ آنگه ز عداوت:
    گفته است ولی حاتم طائی چه خسیس است! ـــ- تاریخنویس است

    گر مختصری از «کچل الدوله» بگیرد ــــ (هدیه بپذیرد!)
    گوید کچل الدوله سرش جنگل گیس است ــــ تاریخنویس است

    داده به فلان خوک سجایای فرشته ــــ آنگاه نوشته:
    او مخترع ژامبون و کالباس و سوسیس است!ــــ تاریخنویس است

    افسوس که با اینهمه دانش که در آقاست ــــ خطش نبود راست
    اما به عوض جلد کتابش چه نفیس است! ـــــ تاریخنویس است

     
  17. بر گرفته ازسایت کژدم ————————————————————————————————————————-یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

    آغاز ورود نیرو های ویژهٔ عربستان سعودی به یمن
    برخلاف تکذیب رسمی سخنگوی نیروهای نظامی «ائتلاف عربی» علیه حوثی ها؛ نیروهای ویژهٔ عربستان سعودی به صورتی محدود وارد بندر عدن شده اند که طلایهٔ ورود نیروهای بیشتری از طرف «ائتلاف» به خاک یمن است و این در حالی است که «پیت حلبیهای شناور» رژیم اسلامی ایران تنها میتوانند با دوربین این تحرکات را نگاه کنند و در عربده های خبری بگویند که : ما در «باب المندب» هستیم.
    آغاز ورود نیروهای ویژهٔ ائتلاف؛ پس از آن صورت میگیرد که نیروهای «حوثی ها» و «علی عبدالله صالح» زمینگیر شده اند و اکنون نوبت آغاز حملات زمینی فرا رسیده است.
    در بخش نظرات نوشتهٔ پیشین؛ یکی از خوانندگان یک «لینک خبری» فرستاده بودند که آنرا باز نشر میکنم. (اینجا)
    من مثل دیگران «منابع خبری آنچنانی» در درون رژیم ندارم که اینچنین با جزئیات و به صورت «تاریخچهٔ تکوینی» یک ماجرا را منتشر کنم. تمامی «سلاح» من؛ فکر کردن و «شنیدن» و «دیدن» آنچیزهایی است که میگذرد و از اینکه انتشار اینگونه اخبار سخنان مرا تائیید میکنند؛ خوشحال میشوم. امّا باید بگویم که مطلبی که در بالا باز نشر کردم؛ هنوز یک «پارامتر بسیار مهم» را کم دارد و آن پارامتر مهم؛ «عصای موسی» است. از نظر من حرکت نظامی حوثیها و گرفتن «صنعا» و طرح تسخیر همهٔ خاک یمن و دستور خامنه ای به سپاه قدس برای اجرای این هجوم نظامی؛ به هیچ وجه فشار آوردن به عربستان سعودی و کنترل «باب المندب» نبوده و نیست (هرچند که این دو نیز اگر بدست می آمد خیلی برای رژیم اسلامی ایران خوب میشد). تنها چیزی که میتواند چنین ریسکی را توجیه کند؛ مسئله ای بسیار با ارزشتر است که من نام آنرا «عصای موسی» گذاشته ام.
    تنها و تنها من و «آنهایی» که در «مستور ترین» اتاقهای بیت رهبری نشسته اند میدانیم که «عصای موسی» چیست؟

    وظایف و نقشهٔ راه ائتلاف:
    برخلاف تکذیب خبر پیاده شدن نیروهای ویژهٔ ائتلاف در عدن؛ باید به بیانیهٔ پیشین سخنگوی ائتلاف اشاره کنم (اینجا) که گفت: نیروهای مردمی را مسلح خواهند کرد. ایشان از این نظر که نیرویی برای عملیات زمینی به یمن وارد شده است؛ درست باشد. امّا این نیروها برای عملیات زمینی در عدن پیاده نشده اند؛ بلکه برای «سازماندهی» نیروهای هوادار دولت قانونی یمن وارد خاک یمن شده و در ادامه شاهد ورود «تسلیحات» و نیروهایی که فرماندهی عملیاتهای زمینی را به عهده خواهند گرفت (به قول سپاه قدس «مستشارها»). پس از «تسلیح» نیروهای هوادار «عبد ربه» به تسلیحات سنگین؛ عملیاتهای زمینی با پشتیبانی هوایی دنبال خواهند شد. (امیر عبداللهیان «از حاشیه به مرکز» نیز میتواند فقط عربده های «امنیت یمن امنیت ما است») بکشد.
    پس از این خبرها و تحلیلهای مربوط به «مذاکرات هسته ای» را به ۳ دلیل زیاد «جدّی» نگیرید:
    ۱- همهٔ تحلیلها بر سر این است که اگر توافق بشود رژیم اسلامی ایران میلیاردر میشود و خطرناکتر میشود وچنین و چنان میکند و یا اینکه پول به دهنش مزه میکند و خوب میشود و با همه کنار می آید. (خواندن این تحلیلها اتلاف وقت است).
    ۲- همهٔ تحلیلها و خبر هایی که در راستای «توافق خوب است و یا بد است» و اینکه؛ تحریمها لغو میشوند و یا نمیشوند و یا «متوقف» میشوند و اوباما چه گفت و «بایدن» و جان کری چه گفتند …. همگی داستان و غزلهای حافظ هستند….
    ۳- حتي کسی که خودش را «ناپلئون اسرائیل» میداند و بسیار «رادیکال» دیده میشود؛ نیز «جدّی» نیست و اگر جدّی بود به دنبال «عصای موسی» میگشت. ناتانیاهو همان اشتباهی را دارد تکرار میکند که «موشه دایان» در نبردهای سال ۱۹۷۳ مرتکب شد و تحرکات ارتش مصر را «مانورهای عادی» ارزیابی نمود و «عصای موسی» را ندید. تنها یک نفر در تمامی این مدّت حرف حسابی زد و او هم «ژنرال پتریوس» به عنوان یک ژنرال با تجربهٔ آمریکایی است که گفت: «حتّی یک توافق خوب یک خطر استراتژیک» است.
    اکنون «قلب رژیم انگلهای صفوی مسلک» در «یمن» می تپد. عراق به حالت «سکون موًت» رسیده است؛ رژیم سوریه در حال عقب نشینی است و حتی اگر باز هم در چند نقطه پیشروی کند؛ بی ارزش است. حزب الله لبنان زیر فشارهایی که از طرف «سپاه قدس» برای ایفای نقش «آچار فرانسه» در همه جا؛ به آنها می آید؛ در حال خسته شدن است.
    آنچه که میماند: «یمن» است.
    کژدم

     
  18. بازخوانی هشدار سال ۱۳۹۱ مصطفی تاجزاده به آیت‌الله خامنه‌ای
    منتشر شده در یکشنبه, ۱۳اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۴:۲۳ ب.ظ

    مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی و معاون وزیر کشور خاتمی، در نامه‌ای به آیت‌الله علی خامنه‌ای هشدار داده بود که سیاست‌های ایران در قبال سوریه ممکن است به جنگ شیعه و سنی در منطقه تبدیل شود.
    این نامه که رادیو فردا آن‌ را روز ۲۷ بهمن ۱۳۹۱ به نقل از وب‌سایت نوروز منتشر کرده، مصطفی تاج‌زاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، «دفاع مطلق» از بشار اسد رئیس جمهوری سوریه را «بزرگ‌ترین خطا» از جانب رهبر ایران در دو سال گذشته دانسته است. وی هشدار داده که ادامه این روند، نزاع بین شیعه و سنی را به لبنان و عراق تسری خواهد داد.
    این عضو مرکزی دو تشکل عمده اصلاح‌طلب، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، نوشته است که آن‌چه اکنون در سوریه می‌گذرد، می‌توانست با «درایت و تدبیر» ایران روند دیگری داشته باشد.
    مصطفی تاجزاده یک روز پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ بازداشت شد و در این مدت از زندان نامه‌های انتقادی متعددی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشته است.
    مصطفی تاجزاده درنامه خود نوشته است که آن‌چه در سوریه می‌گذرد، «جنگی نیابتی نیست که درآن غرب(اروپا و امریکا) در برابر روسیه و چین آرایش گرفته است. بلکه … آوردگاه شیعیان و سنی‌ها نیز شده است. مبارزان سنی سلفی و غیرسلفی سوری، مصری، تونسی، لیبیایی، عرب سعودی و یمنی و اردنی، و ترکیه‌ای از یک سو در برابر شیعیان سوری، عراقی، لبنانی صف کشیده‌اند و بعضا به کشتار یکدیگر مشغولند.»
    معاون سیاسی وزیر کشور در دولت خاتمی، در نامه اخیر خود به رهبر ایران هم‌چنین نوشته است بعد از بهارعربی، مردم این کشور‌ها با درس گرفتن از ایران بار‌ها تاکید کرده‌اند که قصد ندارند حکومتی مثل جمهوری اسلامی بنا کنند.
    او به وسعت اختیارات رهبر ایران اشاره کرده و نوشته است هیچ «ملت رشید و آزاده‌ای» نمی‌پذیرد که «هفتاد درصد اختیارات حکومت را یک جا در اختیار یک نفر بگذارد. آن هم در حالی که وی در برابر نهادهای حکومت عملاً پاسخگو نباشد و نقد عملکردش در عرصه عمومی (دانشگاه‌ها، انجمن‌ها و …) ممنوع باشد».
    به نوشته تاجزاده، یک نظام سیاسی با این مشخصات «شبیه رژیم‌های مستبدی مانند آل پهلوی، آل مبارک، آل قذافی، آل اسد و… است.»
    مصطفی تاجزاده درتوضیح این‌که جمهوری اسلامی ایران الگوی «بهارعربی» قرار نگرفته، نوشته است: «اکثریت قاطع رهبران و فعالان ملت‌های آزاد شده، تحمیل یک سبک زندگی را توسط حکومت، روشی شکست‌خورده ارزیابی می‌کنند که نتایج عکس مقاصد تحمیلگران در پی داشته است. به باور آنان سیاست “یا روسری یا توسری”… توهین به حرمت و کرامت انسان‌ها و نقض‌کننده اراده آزاد آنان است.»
    از دیدگاه این فعال سیاسی، «فرصت‌های ایجاد شده توسط بهار عربی، به سرعت در حال تبدیل شدن به تهدیداتی جدی علیه مردم منطقه به ویژه ایرانیان و شیعیان است.»
    او تاکید کرده است «خطاهای حکومت در بروز این روند خطرناک و گسترش عواقب سوء آن غیرقابل انکار است. »
    مصطفی تاجزاده یادآوری کرده است که شیعیان، یک اقلیت ۱۵ تا ۲۰ درصدی از مسلمانان هستند و در صورت ادامه این روند و شروع جنگ، بازنده هستند.
    ایران و سوریه متحد یکدیگر هستند و در دو سال گذشته و با بالاگرفتن اعتراض‌ها و جنگ داخلی در سوریه، تهران همواره از حاکمیت سوریه دفاع کرده است و در عین حال بر لزوم «اصلاحات از داخل» تاکید کرده است. معترضان سوری و دولت‌های غربی و عربی حامی مخالفان، جمهوری اسلامی را متهم می‌کنند که از سرکوب‌ها در سوریه حمایت می‌کند.
    به گزارش منابع سازمان ملل، درگیری‌های سوریه تاکنون ۷۰ هزار کشته برجای گذاشته است.

     
  19. اکبرعبدی: خبر پناهنده شدنم زیر سر«شریفی نیا» است
    منتشر شده در یکشنبه, ۱۳اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۱:۳۴ ب.ظ

    اکبر عبدی در واکنش به شایعه پناهنده شدنش گفت: من هیچ‌کجا ساکن نشدم، برای استراحت رفته بودم. چرا باید از جایی که سلطان هستم به جایی بروم که نقش سنبل در حریم سلطان را بازی کنم. اصلا همه این‌ اتفاق‌ها زیر سر شریفی‌نیاست، او می‌خواهد نقش‌های من را بگیرد.

     
    • در سایت rooz on line .com در این باره مطلبی هست که ادعا کرده است شرکتهای سازنده خانه در ترکیه
      برای تبلیغات فروش ساختمانهای خود از اکبر عبدی استفاده کرده ویک ویلا در آنجا به او داده اند تا در مقابل دوربین
      از زندگی در آنجا تعریف و تمجید کرده و باعث فروش آن خانه ها شود و او هم این کار را کرده است همانطور که
      سالها قبل مرحوم ناصر حجازی و حسین رضا زاده همین تبلیغ را برای دبی در امارات انجام داده اند .

       
  20. علی مطهری: برخورد نظام با نهضت آزادی و مرحوم عزت‌الله سحابی غلط بود
    منتشر شده در یکشنبه, ۱۳اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۶:۴۰ ب.ظ

    علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی معتقد است: «برخوردی که با خیلی از منتقدین از جمله اعضای نهضت آزادی شد نامناسب بود. مثل برخوردی که با مرحوم عزت‌الله سحابی شد و یا مسئله مرگ هاله سحابی. این‌ها کارهای غلطی است که انجام شد و نباید تکرار شود.»
    به گزارش«سحام»، وی در گفت‌وگو با خبرگزاری آنا، وابسته به دانشگاه آزاد تاکید کرده است: «من آن‌جایی که برای نظام خطری ببینم و احساس کنم که رویه غلطی درنظام نهادینه می‌شود، حرفم را می‌گویم و به خوشامد و بدآمد کسی هم کاری ندارم. شما هم دیده‌اید که گاهی من حرفی می‌زنم که اصلاح‌طلبان خوشحال می‌شوند و اصولگرایان ناراحت می‌شوند و گاهی برعکس این اتفاق می‌افتد. حرف‌های حساسیت‌برانگیز من آن‌جاست که مثلا از حقوق خبرنگاری که بازداشت شده است دفاع می‌کنم یا راجع به حادثه بند ۳۵۰ زندان اوین صحبت کردم که باید ابعاد آن روشن شود، یا در مورد ماجرای ستار بهشتی یا مسئله حصر خانگی. من این رویه و این شیوه برخورد با مخالف و منتقد را قبول ندارم و می‌گویم که این برخوردها خلاف اسلام، اخلاق و قانون اساسی است و از طرفی ضرورتی ندارد؛ نظام جمهوری اسلامی از استحکام کافی برخوردار است و نیازی نیست که بخواهیم سخت‌گیری کنیم، همان‌طور که درگذشته هم برخی کارهای بی‌خود و بی‌جهت انجام دادیم. مثلا آن برخوردی که با آقای منتظری شد، غلط بود و نیازی به آن سخت‌ گیری‌ها نبود و البته خلاف نظر امام(ره) هم بود. چون امام(ره) گفت که ایشان باید گرمی‌بخش حوزه‌های علمیه باشد. همچنین برخوردی که با خیلی از منتقدین از جمله اعضای نهضت آزادی شد نامناسب بود. مثل برخوردی که با مرحوم عزت‌الله سحابی شد و یا مسئله مرگ هاله سحابی. این‌ها کارهای غلطی است که انجام شد و نباید تکرار شود.»
    مطهری در بخش دیگری از سخنانش گفت: «من می‌گویم که اگر نظام کار غلطی هم انجام می‌دهد باید عذرخواهی و روش را اصلاح کند نه این‌که روی همین روش‌ها پافشاری شود. وقتی یک کار غلطی رویه می‌شود من از آن انتقاد می‌کنم. وقتی از حصر خانگی انتقاد می‌کنم، منظورم دفاع از آقای موسوی و کروبی نیست که بگویم این‌ها هیچ خطایی نداشته‌اند و بخواهم یک دفاع صد درصدی بکنم. اصلا بحث شخص و این دو نفر نیست. حتی درانتخابات ۸۸ به آقای رضایی رأی دادم. من واقعا جاهایی که برای نظام و مردم احساس خطر کنم صحبت می‌کنم. حالا ممکن است یک عده هم بگویند که این تصمیم نظام است و نباید حرفی بزنیم، ولی من این را قبول ندارم. یعنی چه تصمیم نظام است و نباید حرفی بزنیم؟ ممکن است تصمیم نظام غلط باشد. هرکسی باید بتواند حرفش را بزند، البته بدون ایجاد آشوب.»
    وی با بیان ایت‌که ٬اظهارنظر باید آزاد باشد٬ گفت: «تصمیم نظام است ولی ما به این تصمیم نظام انتقاد داریم. مخصوصا یک نماینده باید بتواند این حرف را بزند.»
    | خوب این آقازاده آقای مطهری مرحوم حالا متوجه ماجرا شده ؟ حالا متوجه شده که نظام! هرکاری که دل تنگش خواست انجام میدهد؟ تا حالا این آقازاده خواب تشریف داشته یا اینکه میخواهد ازاین بلبشو به نوایی برسد و بله دیگه ! راستی ایشان نمیگه که شوهر خواهر محترمشان رییس طویله شورا با ایشان مشورت میکند یا نه و برادر شوهر خواهرشان چطور ایشان هم که رییس قوه قضا هستند اصلا با ایشان صحبت میکند یا نه راستی برادران اطلاعات یا سربازان گم نام امام زمان که در محل دفتر اختصاصی ایشان شنود کار گذاشته بودند را بخشیدند یا نه ؟ کف گرگی هایی که توی طویله به اهل طویله میزدند را که یادشان نرفته ؟ به قول محمود نئاندرتال بگم . بگم . بگم !!

     
  21. اعلمی از نام ۳ نماینده مجلس درکلاهبرداری چند ده میلیاردی پرده برداشت
    منتشر شده در یکشنبه, ۱۳اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۶:۲۹ ب.ظ

    «اکبر اعلمی» نماینده اصلاح‌طلب مجالس ششم و هفتم و سیاست‌مدار منتقد که ۷ اردیبهشت‌ماه درنامه‌ای به آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی درباره فساد مالی تنی چند از نمایندگان مجلس شورای اسلامی مطالبی را عنوان کرده بود، از نام سه تن از نمایندگان مجلس که در کلاهبردی چند ده میلیاردی ۱۷۷۰۰ متر مربع زمین مشارکت داشته‌اند، پرده برداشت.
    این نماینده سابق مردم تبریز درمجلس شورای اسلامی که به دلیل صراحت و شجاعتش از سوی شورای نگهبان درانتخابات مجلس هشتم رد صلاحیت شد، در نامه مورخ ۷ اردیبشهت ۱۳۹۴ خود، «از اطاله دادرسی و عدم رسیدگی قضایی با گذشت ۲۲ ماه از ارجاع اولین شکایت به قوه قضائیه انتقاد کرده و از وی و سایر مسئولین خواسته است به جای کوبیدن برطبل ٬مبارزه با مفاسد اقتصادی و سیاسی٬، و رسیدگی به پرونده «دانه ریزها»، عدالت واقعی را اجرا و به پرونده مفاسد مالی ٬دانه درشت‌ها٬ رسیدگی نمایند.»
    به گفته آقای اعلمی، «کوهکن، برزگر و ندیمی»، سه نماینده‌ای هستند که زمین ۱۷۷۰۰ متری متعلق به ۳۵۸ نفر را به‌نام خود ثبت و سند مالکیت دریافت کرده‌اند!
    محسن کوهکن، نماینده اصول‌گرا و نایب رئیس دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری است که از حوزه انتخابیه لنجان، نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی بوده‌ است. وی پیش‌تر در دوره چهارم نیز عضو مجلس شورای اسلامی بود.
    محسن کوهکن کارپرداز وقت مجلس هفتم به‌ اتفاق طاهرآقا برزگر تیکمه داش نماینده وقت بستان آباد و ایرج(ابوذر) ندیمی نماینده لاهیجان، درتاریخ ۸۶/۰۳/۲۱ بیش از۱۷۷۰۰ مترمربع زمین مشاعی که با سرمایه امانی متعلق به ۳۵۸ نفر از شرکاء خریداری شده بود را بدون اطلاع و کسب اجازه از آنان به‌ نام خود ثبت و سند رسمی آن‌را به‌ نام خود دریافت و از آن تاریخ تاکنون، منویات خود را به شرکای زمین تحمیل کرده‌اند!
    یکی از چند اتهام افراد موصوف درشکایاتی که حدود ۲۲ ماه قبل در دادسرای ویژه کارکنان دولت مطرح و هنوز منجر به صدور قراری نشده، ناظر به همین مورد است

     
  22. جناب عبدالله در باره عدد 19 درقرآن بجای خواندن اراجیف راشد عبدالله و هوادارانش در کتاب جناب دکتر سها از صفحه 151 به بعد بخوان و درس بگیر و کمتر دنبال این خرافات برو!

     
  23. از همان منبع!یعنی کتاب دکتر سها.

    مني آب پستي است
    ( – ثُم جعلَ نَسلَه مِن سلَالَةٍ من ماء مهِينٍ (سجده 8
    ( ترجمه: سپس نسل او (انسان) را از چكيده آبى پست مقرر فرمود ( 8
    49
    امروزه مشخص شده است كه مني يكي از برترين پديده هاي حياتي است.
    در هر قطره ي آن ميليونها اسپرم زنده ي در حال فعاليت همراه با همه ي
    مواد لازم مثل غذا و آب و مواد حفاظتي وجود دارند. اما انسان بي اطلاع
    گذشته گمان مي كرد كه مني آبي پست و بي ارزش و نفرت انگيز است
    همين ايده ي غلط عوام را محمد وارد قرآن كرده است. اگر اين آيه از خدا
    بود قطعا مي دانست كه مني از عظمتهاي خلقت و فوق العاده ارزشمند
    است و آنرا پست نمي دانست. بنابر اين آيه ي مذكور كلام محمد است نه
    خدا.
    خروج مني از بين ستون فقرات و دنده ها
    -خروج مني از بين ستون فقرات و دنده ها
    – طارق: فَلْينظُرِ الْإِنسانُ مِم خُلِقَ ( 5) خُلِقَ مِن ماء دافِقٍ( 6) يخْرُج مِن بينِ
    ( الصلْبِ والتَّرَائِبِ ( 7
    ترجمه: پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است ( 5) از آب
    جهنده اى خلق شده ( 6) [كه] از بين ستون فقرات و استخوانهاى سينه بيرون
    ( مى آيد ( 7
    در آيه ي زير نيز مي گويد نسل آدم را از پشت انسان برگرفته است كه
    مؤيد همان آيات قبل است.
    – وإِذْ أَخَذَ ربك مِن بنِي آدم مِن ظُهورِهِم ذُريتَهم وأَشْهدهم علَى أَنفُسِهِم
    أَلَست بِرَبكُم قَالُواْ بلَى شَهِدنَا أَن تَقُولُواْ يوم الْقِيامةِ إِنَّا كُنَّا عنْ هذَا غَافِلِينَ
    ( (اعراف 172
    50
    ترجمه: و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه (نسل) آنان
    را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم
    گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل
    ( بوديم ( 172
    امروزه مشخص است كه مني در بيضه ها ساخته مي شود و در
    كيسه ي مني ذخيره مي شود و از مجراي ادرار خارج مي شود و محل
    ساخت و مسير خروج آن هيچ ربطي به ستون فقرات و سينه ندارد.پس اين
    گفته ي قرآن، غلطي فاحش است.
    Hippocrates اين غلط، ريشه در خرافات باستاني دارد. مثلا
    پزشك يوناني در 2500 سال قبل معتقد بود كه مني از مغز سرچشمه مي
    گيرد و سپس وارد نخاع موجود در ستون فقرات مي شود و از آنجا به كليه
    و بيضه و مجراي ادرار مي رود ١. همچنين در تورات ( 3000 سال پيش) در
    موارد متعدد بهمين مطلب اشاره شده است از جمله خدا در خطاب به
    يعقوب مي گويد ” پادشاهان بسيار از پشت (صلب) تو پديد خواهند آمد”
    ٢. است اين غلط در بين اعراب نيز از قديم و حتي امروز شايع . مي بينيد
    كه محمد يك غلط عاميانه را به اسم خدا وارد قران كرده است. بيچاره
    خدائي كه نمي داند مني در كجا ساخته و جريان مي يابد.
    خطاي واضح ديگر در آيات سوره ي طارق اينست كه مي گويد

    1 – Hippocratic Writings, Penguin Classics, 1983, pgs.317-318
    2 – Torah, Genesis 35:11
    51

    انسان از مني مرد ساخته مي شود. چون گفته شده كه انسان از آب جهنده
    ساخته مي شود. آب جهنده فقط در مورد مني در مرد صادق است. چون
    زن اصولا فاقد مني است و تنها ترشحاتي در ديواره ي مجراي تناسلي و
    رحم دارد كه انتقال اسپرم را تسهيل مي كند. و تخمك زن هم با پاره شدن
    جدار تخمدان آزاد مي شود و آب جهنده نيست. از طرف ديگر اگر مي
    خواست بگويد كه انسان از مني مرد و زن ساخته مي شود بايد آب جهنده
    را بصورت تثنيه بكار مي برد نه مفرد. بعلاوه در هيچ جاي قرآن به نقش زن
    در نطفه اشاره اي نشده است. اين هم يك باور غلط قديمي بود كه بچه را
    صرفا حاصل مني مرد مي دانستند و حتي تا همين اخير نيز در جوامع رايج
    بود. بازهم مي بينيد كه محمد اين غلط رايج را وارد قرآن كرده و به خدانسبت داده است. لازم به ذكر است كه در رواياتي صحبت از آب زن و مرد
    شده است. در صورت صحت روايات مذكور بنظر مي رسد كه محمد
    متوجه اين خطاي خود در قرآن شده است و در حديث سعي در اصلاح آن
    كرده است ولي بهر صورت آنچه در قرآن آمده است غلط است.

     
    • سید مرتضی

      سلام به ناظران

      خوب ،بالاخره کامنت گذار مزدک از خیر فیل سواری گذشت و از آن پیاده شد! سنگ نبشته ها هم برای او خیری نداشت، اکنون ذوق زده و شیفته دکتری بنام سها و نقد او از قرآن شده ،مثل ذوق زدگی به سخنان آن فیزیکدان محترم مبنی بر عدم وجود خدا!،باری بگذریم!

      اینجا دو نکته مطرح شده است ،یکی اینکه قرآن کریم از “منی” انسان تعبیر به آب پست نموده است،در جایی فرموده است :

      “”ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ””.
      (السجده/8)

      و در جایی دیگر فرموده است :
      “”أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ “”
      (المرسلات/20).

      که این سبب دلزدگی و ناراحتی این دوستمان شده است که چرا به نطفه انسان ،این مایع زیبا و شریف و خوشگوار توهین شده است!.

      و دیگر اینکه قرآن در جایی فرموده است ،انسان متولد می شود از بین آب جهنده از بین “صلب” و “ترائب”.

      1- در مورد بخش اول از اندیشه های نقادانه “سها” که کامنت گذار مزدک شیفته او و نقدهای او به قرآن شده و شروع به کپی پیست ها از آن کرده است (کاش لا اقل دوست علم دوست و دانشمند ما فکری به حال فونت های اجق وجق این کپی پیست شگفت انگیز می کرد و حیله ای علمی برای آن بخرج می داد!) ،باید عرض کنم که مقصود از تعبیر “مهین” که از ریشه “هون”=سستی و نرمی و آسانی هست و بمعنی آبی سست و حقیر و کم و پست هست ،این فرمایشات کپی پیست شده نبود که :
      “”مني يكي از برترين پديده هاي حياتي است.
      در هر قطره ي آن ميليونها اسپرم زنده ي در حال فعاليت همراه با همه ي
      مواد لازم مثل غذا و آب و مواد حفاظتي وجود دارند. اما انسان بي اطلاع
      گذشته گمان مي كرد كه مني آبي پست و بي ارزش و نفرت انگيز است
      همين ايده ي غلط عوام را محمد وارد قرآن كرده است””.
      (پایان نقل قول)
      قرآن در این تعبیر نیامده است بفرماید :اسپرماتوزوئید در آب انسان نیست ،یا نیامده است عناصر حیاتی آن که عصاره های تغذیه و جذب و دفع و هضم انسانیست را انکار کند ،و در یک جمله نظر قرآن به شاکله فیزیکی و حیاتی آب انسان نیست ،روشن است که بعکس قرآن می خواهد انسان را توجه دهد به اینکه تو ای انسان با این شاکله و رشد و اندیشه و تکامل ،حاصل جمع و ترکیب اندکی آب فرومایه هستی ،پس توجه کن به خالقت ،و توجه کن به آن دست قدرتی که چنین دستگاه و فرایندی را استارت زده است ،پس این تعبیر اشاره به این فرایند شگفت است که چطور آبی حقیر و اندک و ناچیز ،که ممکن است خلاف طبع انسان باشد یا فرض کنید از بوی آن دچار تنفر و انزجار شود ،چطور مبدا وجود یک انسان و یک موجود ذو هوش و کمال می شود ،پس در اینجا قرآن نمی خواهد خصوصیات فیزیکی و شیمیائی این آب را نفی یا اثبات یا تحقیر کند ،زیرا اصلا این مسائل میکروسکوپی در آن زمان محسوس بشر آنروز نبوده است ؛در حالیکه هدف هدایتی قرآن توجه دادن و تنبه دادن به اموری بوده است که محسوس و ملموس بشر آنروز بوده است.من با پوزش از ناظران عمومی برای اینکه مطلب خوب برای کامنت گذار مزدک و مراد جدیدش تصویر شود ،می گویم آیا می توان گفت مایع منی مرد یا ترکیبی از آن با ترشحات زن ،یک نوشابه خوشگوار و خوشبو و طعم و زیباست؟! و طبع فطری و غیر منحرف یک انسان بطور اتوماتیک تمایل به این دارد که این مایع را حتی بصورت تشریفاتی و دکوری در لیوانی ریخته روی میز غذاخوری خود سرو کند؟!
      حال اگر قرآن یا حتی یک انسان آمد اشاره کرد به شگفتی خلقت انسان از یکی دو قطره آب ،و اشاره به حقارت آن کرد ،این آیا بمعنای نفی و انکار “اسپرم” و “اوول” و اجزاء و عناصر طبیعی آن است؟!

      کامنت گذار مزدک،در ادامه به آن هدف اصلی خود و مرادش (دکتر سها) اشاره کرده که :
      “” اگر اين آيه از خدا
      بود قطعا مي دانست كه مني از عظمتهاي خلقت و فوق العاده ارزشمند
      است و آنرا پست نمي دانست. بنابر اين آيه ي مذكور كلام محمد است نه
      خدا””!.
      (پایان نقل قول)

      من از این کامنت گذار اعراض کرده از ماجرای فیل می پرسم ،حال اگر قرآن میامد می گفت :مایع منی انسان مایع بسیار شریف و پر محتوا و خوشبوییست ،شما باورتان میامد که قرآن نازل بر محمد نازل از سوی خداست؟!
      شما که مشکل اصلی تان خداست ،و چون جز اظهار تحیر و شک ،هیچ برهانی بر نفی ذات الهی ندارید تا فیزیکدانی مثل هوکینگ (با همه وزانت و احترامی که در علم فیزیک برای او قائلیم) سخنی از نبودن خدا و ،خود بخود بودن یا ازلیت جهان بمیان آورد از آن ذوق زده شدید،در این مورد هم مثل شخص غریقی که هنگام غرق شدن بهر چیزی چنگ می زند (الغریق یتشبث بکل حشیش) چنگ به ریسمان های سست نقد قرآن دکتر سها زده اید!

      2- در مورد بخش دوم یعنی تمسک به آیه :
      “”فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ،
      خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ ،
      يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ “”
      (الطارق/5-7)

      قرآن نگفته است که آب مرد از بیضه های او تولید نشده است ،این آیه اشاره به آب مرد است که آبی جهنده است نه آب زن و اینکه انسان از چنین آبی خلق می شود و در ادامه نیز فرموده است ،خدائی که قدرت بر خلق انسان بدین نحوه دارد ،قدرت بر رجعت و بازگرداندن و زنده کردن او پس از مرگ دارد ،و در مورد تعبیر “صلب” و “ترائب” مفسرین توضیحات و احتمالاتی ذکر کرده اند که من بجهت کمی فرصت از تلخیص و تبیین بالفاظ خودم ،بهتر می بینم ،اقوال و احتمالاتی که در مورد این تعبیر مطرح شده است را از یک تفسیر فارسی زبان برای شما و مردادتان سها نقل کنم :

      “”” او از يك آب جهنده آفريده شد”! (خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ) كه اين توصيفى است براى نطفه مرد كه در آب منى شناور است، و به هنگام بيرون آمدن جهش دارد.
      *** و بعد در توصيف ديگرى از اين آب مى‏گويد:” خارج مى‏شود از ميان صلب‏ و ترائب” (يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ).

      ” صلب” به معنى پشت است و اما” ترائب” جمع” تريبه” بنا بر مشهور ميان علماى لغت استخوانهاى بالاى سينه است، همانجا كه گردن‏بند روى آن قرار مى‏گيرد، چنان كه اين منظور در لسان العرب مى‏گويد: قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر.
      در عين حال معانى متعدد ديگرى نيز براى آن ذكر كرده است، از جمله اينكه” ترائب” به معنى قسمت پيش روى انسان است (در مقابل صلب كه پشت انسان است) يا اينكه” ترائب” به معنى دستها و پاها و چشمها است، يا اينكه مجموعه استخوانهاى سينه، و يا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است.
      به هر حال در اينكه منظور از” صلب” و” ترائب” در اين آيه شريفه چيست؟ در ميان مفسران گفتگوى بسيار است و تفسيرهاى فراوانى براى آن گفته‏اند از جمله:

      1-” صلب” اشاره به خود مردان و” ترائب” اشاره به زنان است چرا كه مردان مظهر صلابت، و زنان مظهر لطافت و زينتند، بنا بر اين آيه اشاره به تركيب نطفه انسان از نطفه مرد و زن مى‏كند در اصطلاح امروز” اسپر” و” اوول” ناميده مى‏شود.

      2-” صلب” اشاره به پشت مرد، و” ترائب” اشاره به سينه و قسمتهاى جلو بدن او است، بنا بر اين منظور نطفه مرد است كه از قسمتهاى درون شكم كه در ميان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج مى‏شود.

      3- منظور خروج جنين است از رحم زن كه ميان پشت و قسمتهاى جلو بدن او قرار گرفته است.

      4- بعضى گفته‏اند اين آيه اشاره به يك نكته دقيق علمى است كه اكتشافات‏
      اخير از روى آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود، و آن اينكه: نطفه از” بيضه” مرد و” تخمدان” زن گرفته مى‏شود، و مطالعات دانشمندان جنين‏شناسى نشان مى‏دهد كه اين دو در ابتداى امر كه در جنين ظاهر مى‏شوند در مجاورت كليه‏ها قرار دارد، و تقريبا مقابل وسط ستون فقرات در ميان صلب (پشت) و ترائب (پائين‏ترين دنده‏هاى انسان) قرار گرفته، سپس با گذشت زمان و نمو اين دو عضو تدريجا از آن محل پائين مى‏آيند، و هر كدام در موضع فعلى خود جاى مى‏گيرد، و از آنجا كه پيدايش انسان از تركيب نطفه زن و مرد است، و محل اصلى اين دو در آغاز در ميان” صلب” و” ترائب” قرار دارد، قرآن چنين تعبيرى را انتخاب كرده، تعبيرى كه در آن روز براى هيچكس شناخته شده نبود، و علم جنين‏شناسى جديد پرده از روى آن برداشته است «1». به تعبير روشنتر بيضه مرد و تخمدان زن در آغاز پيدايش يعنى در آن هنگام كه مرد و زن خود در عالم جنين بودند در پشت آنها قرار داشت تقريبا محاذى وسط ستون فقرات بود، به طورى كه مى‏توان گفت دستگاه نطفه‏ساز مرد و دستگاه نطفه‏ساز زن هر دو بين صلب و ترائب بودند، ولى تدريجا كه خلقت مرد و زن در شكم مادر كامل مى‏شود از آنجا جدا شده و تدريجا به پائين مى‏آيند، به طورى كه هنگام تولد بيضه مرد به خارج از شكم و در كنار آلت تناسلى قرار مى‏گيرد، و تخمدان زن در مجاورت رحم.
      ولى اشكال مهم اين تفسير اين است كه قرآن مى‏گويد آن آب جهنده از ميان صلب و ترائب خارج مى‏شود، يعنى به هنگام خروج آب از ميان اين دو مى‏گذرد، در حالى كه طبق اين تفسير در حال خروج آب نطفه چنين نيست، بلكه دستگاه نطفه‏ساز در آن موقعى كه خود در شكم مادر بود ميان صلب‏ و ترائب قرار داشت، از اين گذشته تفسير ترائب به آخرين دنده پائين خود خالى از بحث و گفتگو نيست.

      5- منظور از اين جمله اين است كه منى در حقيقت از تمام اجزاى بدن انسان گرفته مى‏شود، و لذا به هنگام خروج توأم با هيجان كلى بدن، و بعد از آن همراه با سستى تمام بدن است، بنا بر اين” صلب” و” ترائب” اشاره به تمام پشت و تمام پيش روى انسان مى‏باشد.
      6- بعضى نيز گفته‏اند عمده‏ترين عامل پيدايش منى” نخاع شوكى” است كه در پشت مرد و سپس قلب و كبد است كه يكى زير استخوانهاى سينه و ديگرى در ميان اين دو قرار دارد، و همين سبب شده كه تعبير ما بين” صلب” و” ترائب” براى آن انتخاب گردد.
      ولى قبل از هر چيز بايد به اين نكته مهم براى حل مشكل توجه داشت كه در آيات فوق تنها سخن از نطفه مرد در ميان است، زيرا تعبير به” ماءٍ دافِقٍ” (آب جهنده) در باره نطفه مرد صادق است نه زن، و همان است كه ضمير” يخرج” در آيه بعد به آن باز مى‏گردد، و مى‏گويد:” اين آب جهنده از ميان صلب و ترائب بيرون مى‏آيد”.
      روى اين حساب شركت دادن زن در اين بحث قرآنى مناسب به نظر نمى‏رسد، بلكه مناسبترين تعبير همان است كه گفته شود قرآن به يكى از دو جزء اصلى نطفه كه همان نطفه مرد است، و براى همه محسوس مى‏باشد، اشاره كرده، و منظور از” صلب” و” ترائب” قسمت پشت و پيش روى انسان است، چرا كه آب نطفه مرد از ميان اين دو خارج مى‏شود «1».
      __________________________________________________
      (1) در آيات ديگر قرآن نيز هنگامى كه سخن از آفرينش انسان از نطفه به ميان مى‏آيد بيشتر روى نطفه مرد كه امرى محسوس است تكيه شده (به آيات 46 نجم و 37 قيامت مراجعه شود).

      اين تفسيرى است روشن و خالى از هر گونه پيچيدگى و هماهنگ با آنچه در كتب لغت در معنى اين دو واژه آمده است، در عين حال ممكن است حقيقت مهمترى در اين آيه نيز نهفته باشد كه در حد علم امروز براى ما كشف نشده و اكتشافات دانشمندان در آينده پرده از روى آن برخواهد داشت.

      (تفسیر نمونه ،ج 26، ص 364-368)

       
  24. نظر دهندگان محترم
    1- فردی بنام قاضی صلواتی ملعبه دست استحماری بنام دین و مذهب است. از او چه انتظاری میرود. به نظر اینجانب بهتر است ریشه ای هم در کنار اقدامات ضد استثمار و استحمار دینی مذهبی کار کرد. بهتر است این دین و مذهب 1400 ساله تازی را به مردم شناساند. البته آقای علی خامنه ای و پیروانش و آخوند های شیعه و فرق دیگر این مذهب تازیسم و داعشیها و بو کو حرامیها و طالبانیها عملکرد مثبتی در جهت شناساندن انجام میدهند ولی روش این جماعت بخشی از عوام را در بر نمیگیرد.
    2- ذلت گوش به فرمان 5+1 (سر کشیدن گالن سم هسته ای) مهلتی بس خوب در جهت تضعیف حد اکثری دین و مذهب تازی 1400 سال پیش و رژیم ولایت مطلقه فقیه میتواند باشد اگر ما جماعت ایرانی از آن استفاده بهینه کند . یادمان باشد رژیم ولایت مطلقه فقیه پس از رسانه ای کردن سر کشدن گالن سم هسته ای ،مانند همیشه و طبق روال و عادت، شروع خواهد کرد به آوردن حدیث و آیه و قال و قول کردن که پذیرش فرمان 5+1 عین اسلام است و در جهت رضای الله و پیروزی دیگر برای اسلام و از این نوع شستشو های مغزی و فرهنگی که البته برای حداقلی نخ نما شده و متاسفانه برای حد اکثری دین زده و مذهب زده و تازی زده قابل قبول.
    3 – به ننظر اینجانب مدتی پس از رسانه ای کردن نوشیدن گالن سم هسته ای و در صورت تداوم حکومت رژیم ولایت مطلقه فقیه، آمریکا و غرب به ایران حمله نظامی خواهد کرد. مگر میشود جماعتی بیش از 36 سال مرگ بر این و آن بگوید و پرچم کشور هائی آنهم مردم سالار و ملی گرا و میهن دوست را به آتش بکشد و پاسخش اب نبات باشد. جماعتی در ایران فکر میکنند که کشور های دیگر هم مانند آنها دارای پرچمی هستند که لغتی اجنبی بر روی آن نوشته شده باشد (آنهم چه لغتی که اقتباس شده از علامت سیکهای هندی و به اسم الله به خورد ملت داده شده). متاسفانه اقای روح الله مصطفوی (خمینی) به دلیل عدم آگاهی از تاریخ و به زعم اینکه علامت زیبای شیر خورشد مربوط به سلطنت است آنرا حذف کرد و ما جماعت ایران نا آگاه تر هم قبول کردیم و مانند بقیه موارد بدون آگاهی و مطالعه پذیرفتیم و با دست خود هویت و ملیت خود را زنده بگور کردیم و بر سر گورش هل هله وشادی راه اناختیم.
    4 – آنچه در این 36 سال حاکمیت سیستم رژیم ولایت مطلقه فقیه نتیجه داده است نابسامانی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بوده است و تا زمانیکه ادامه یابد ایرا ن و ایرانی در جهل و خرافات دینی و مذهبی 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین در جا خواهد زد.

    به امید روزی که خرد و عقل در ما ایرانیها به حد اعلا برسد تا سیستم سیاسی بر امده از مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم مبتنی بر قوانین مترقی روز بشری و فاقد فرهنگ دینی و مذهبی برپا کنیم.
    مهدی

     
  25. سلام و درود
    جناب نوری زاد
    امروز (یکشنبه) به دادگاه انقلاب خ معلم نرفته بودین؟ یکی از دوستان از آنجا رد شده بود و شما و اعضای لگام را آنجا ندیده بود. اگر رفته بودین چه ساعتی آنجا بودین؟ و نتییجه چه شد؟

    —————-

    سلام دوست گرامی
    چرا رفتیم و یک ساعتی نیز آنجا بودیم. خواهم نوشت.
    سپاس

     
    • آقای بینهایت مثلا مچ نوریزاد را گرفتید حال گذارش هم میخواهید! خداوکیلی به کدام صرات راهی هستید این بزرگ مرد هرگاه که خواست به همه گذارش میدهد فقط منتظر فرمان ملوکانه بود که اطاعت امر کند . دیگر شورش را در آوری !!!!!!

       
      • سلام و درود
        جناب مهرداد
        من دیگر پاسخ شما را و همچنین چند یار محترمتان را نخواهم داد.فقط برای اینکه اینهمه حس پلیسی و بدبینی نداشته باشید بگویم که من ، چون خودم کار داشتم ،به یکی از دوستان معتمد گفتم که یه سر برود دادگاه و بعد از معرفی خود که از طرف من آمده،در رکاب جناب نوری زاد و گروه لگام باشد و هر کاری داشتند برایشان انجام دهد(بدلیل اینکه همراه ایشان چند خانم محترمه بودند، مخصوصاً مادر بزرگوار ستار بهشتی) دوست من ،ساعت 11 تا 12 آنجا بود و بعد با من تماس گرفت و من گفتم احتمالن روز و ساعت دادگاه تغییر کرده.بعید میدانستم کار آنها به سرعت انجام شود.به دلیل این بود که نگران شدم و اینجا مطرح کردم. این شما و امثال شما افراد مجازی هستین که شورش را در آوردین و این عینک بدبینی را از چشمانتان برنمیدارید.امید که موضوع برایتان روشن شده باشد.از این به بعد اگر ناسزا هم بدهی پاسخت را نمیدهم.چه ،همین نوشتارت حاکی از فهم اندک تو و نتیجه گیریهای عجولانه نسبت به تمام مسائل پیرامونت است.
        در ضمن شما دو غلط داشتید:
        1- گذارش…..گزارش
        2- صرات….صراط
        امید که از این کینه ورزی بی ثمر دست بردارید

        ——————-

        سلام بی نهایت گرامی
        از شما و بزرگواری شما سپاسگزارم.
        ما قدر این همدلی ها را نیک می دانیم.
        سپاس دوست گرامی

        .

         
        • خدایا مد‌‌دی کن تا هر چه زودتر معنای کلمات و عباراتی همچون ادب، نزاکت، اسم مجازی، علم و غرور بیجا، نخود هر آش شدن، برای من جا بیفتد.

           
  26. جناب دانشجو:
    آفرین برشما,چرا؟چون دردام استاد سیدمرتضی نمی افتید وخودراملزم نمی بینید به اشکالات ایشان پاسخ دهید.زیرا مباحثه ومجادله باایشان دامی است که موجب تحلیل قوای فکری وذهنی طرف مقابل می گردد.واز دوستان دیگرنیزهمین تقاضا را دارم .ایشان تشنه یابهتربگویم حریصِ اینگونه مباحث هستند {دهها سطرتحلیلِ یک کلمه قرآنی)که فقط به درد کلاسهای سطح پیشرفته حوزه می خورد ساده لوحیست اگرباورکنیم صدها سطرکامنت باموضوعات مختلف کارِیک نفر باشد وبدون شک کامنتهای ایشان خروجیِ کارجمعی است .وهدف گذاری ایشان ودوستان خنثی سازی افکاروتحلیلهای غیر دینی است که البته اشکالی هم ندارد؛ ولی خوش انصافها چند نفر به یک نفر .باپوزش ازاستاد مرتضی

     
    • جناب رضا .م

      البته چون شما از ابتدا بمن بدگمان هستید ،سودی نخواهد داشت برای شما توضیح دهم یا قسم به چیزهایی که نزد شما مقدس است بخورم که کار و انگیزه من فردی و نوشتن در اوقات استراحت و مطالعه در منزل است ،شما چه باور کنید یا باور نکنید هیچ واقعیتی لا واقعیت نخواهد شد و هیچ لا واقعیتی واقعیت نخواهد شد ،اما کسانی که اهل فضلند و اهل مطالعه و دقتند ،طبیعیست که پس از مدتی به نوع ادبیات و نوشتار و منطق هر نویسنده آشنا شوند و سره از ناسره تشخیص دهند ،البته من هرجا مطلبی از جایی یا بزرگی یا کتاب و نوشته ای نقل کنم ،آنرا با امانت ریفرنس کرده و استناد می دهم ،و در ماسوای این موارد هرکس اهل دقت باشد می تواند خوب درک کند که نوشته های من حاصل فکر و تامل و جمع آوری و کم خوابی و زحمات انگشتان من است که بسیار هم در تایپ ضعیفند.البته کار بصورت گروهی و جمعی هم همه جا وجود دارد و اگر باشد جامع تر و مفید تر است ،اما دوست گرامی باور کن که کار من فردی و روی علاقه و ایمان و اعتقادم است ، و حتی ممکن است در مواردی سبب اختلال در نظام خانواده و معاش و زیست فردی و اجتماعی من شود، اینرا اگر شما خوب معنای وجدانی ایمان و عشق به یک شخص یا مقوله و محتوا را در خود بیابید درک خواهید کرد.
      توصیه می کنم شما اگر برحسب اعتقادتان مایل هستید که سر به تن من نباشد یا من در اینجا حضور نداشته باشم و ننویسم ،علیه مطالب من بنویسید و آنرا بتعبیر دوست گرام آقای کورس با نقد خود لگد کوب کنید، اما تلاش کنید از خرص و تخمین و تهمت بی دلیل خودداری کنید.
      در مورد توصیه ای هم که به کامنت گذار دانشجو کرده اید ،خوب بله ایشان یا هرکس دیگری مختار است در نوشتن یا ننوشتن یا مخاطبه و عدم مخاطبه ،اما قبلا من با ایشان بحث ها و نقدهایی داشته ام ،و در این دوره زمانی جدید حضور ایشان هم خواستم محترمانه با او گفتگوی متقابل داشته باشم ،افسوس که ایشان تحمل دیدن یک لفظ عرفی (سید) در نام کاربری طرف گفتگو را نداشت و آنرا بهانه اعراض از گفتگو قرار داد ،البته من اگر چیزی بعنوان نقد برمطلبی از هرکس که باشد، بنظرم برسد خواهم نوشت ،اما مخاطبه و گفتگوی مودبانه مستقیم را فقط متوجه انسان هایی می کنم که علیرغم اختلاف عقیده برای دیگر انسانها کرامت و شرافت و احترام قائلند و به حاشیه پردازی های کودکانه نمی پردازند.لابد از نظر شما این نوشته کوتاه هم حاصل پردازش یک نرم افزار یا یک گروه است که اطراف سید مرتضی به معاونت او مشغولند!

      با احترام
      موفق باشید

       
  27. اگر جای قاضی با متهم عوض میشد

    اول خوش حالم جایزه بین اللملی پن به ستار بهشتی فقید واگذار شد. دوم – ستار بهشتی کارگر جان باخته ای شد که هزینه زندگی مادر و خانواده را هم میداد . که وظیفه دولت و حکومت می بوده که هزینه مسکن درمان هر ایرانی از جمله گوهر عشقی که فاقد شغل و درآمد کافی هستند را ماهیانه به حساب بانکی اشان واریز کند. سوم- ستار بهشتی زیر شکنجه جان داد زیرا آقایان بچه مردم دزد در سیاه چاله ها قصابی و قاتلی می کنند چون عقاید دیگران را منکر نظام تلقی می کنند. و این میشود که قتل انسان به دست اسلام نماهای مقتدر حاکم مثل آب خوردن در همه گوشه کنار کشور ایران کماکان در حال اتفاق افتادن است
    در مورد دادگاه هایی که همین اسلام نماهای مقتدر نامگذاری کرده اند میتوان گفت متهم اصلی همان افرادی هستند که بنام قاضی برو بیا اقتدار میکنند . به خانم نرگس محمدی توصیه میکنم بدانید این تواریخ و ابلاغ ها بزرگترین شانس شماست که متهم اصلی را که قاضی و قوانین ناقصی که دستاویز افراطیون اسلامی برای سرکوب و حبس و سرشکستگی و قتل شهروندان شده را محکم محکوم کنید. زیرا این مکانها بهترین زمان برای محکوم کردن حاکمین خود محور عقیدتی خواهد بود. پایدار باشید

     
  28. یکی از استدلالات قرایتی است که اتوبوسی سوار هستیم راننده اش ولی فقیه است و اگر کسی خطایی مرتکب شد مهم نیست مهم راننده است و ما از آن پیاده نخواهیم شد (کار به کجا کشیده که قرایتی هم فهمیده اوضاع خراب است!) …. یعنی اگر فرض کنید چند نفر این اتوبوس را با مستراح اشتباهی بگیرند و قضای حاجت کنند و بوی تعفنش همه را خفه کند باز هم چون راننده ولایت فقیه است کسی حق ندارد اعتراض کند چه رسد به این که بخواهد از اتوبوس پیاده شود و پای به فرار گذارد! حتی اگر راننده شخصا دستور داده باشد قضای حاجت هیچ اشکالی ندارد و این هایی که قضای حاجت می کنند شمشیر های من هستند و شمشیر های من را کند نکنید.

    قانون که من در آوردی نمی شود. نمایندگان مجلس نمی شود قانون وضع کنند هر طور دلشان خواست. یکی از این قوانین تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی است. آیا کسی مشخص کرده تبلیغ علیه جمهوری اسلامی چیست؟ یعنی من اگر گفتم فلان جای قانون اساسی اشکال حقوقی دارد و منتهی به استبداد می شود این تبلیغ علیه جمهوری اسلامی است؟ اگر گفتم مجلس قوانین نادرست صادر می کند این جرم است؟ اگر گفتم اینقدر اعدام نکنید این جرم است؟ به خدا هیچ کشوری در هیچ جای دنیا ندیده ام اینقدر ادعای آزادی و رعایت حقوق مردم کند و اینقدر دلخواهانه و از روی هوا و هوس یک شخص یا یک جریان فکری هر اندیشه مخالفی را سرکوب کند.
    حالا اگر کشوری داشتیم گل و بلبل و همه جایش خوب و اقتصادش عالی و مردمش در رفاه و بهشت روی زمین کسی می آمد به حکومت اعتراضی می کرد شاید افراد کوته فکری بودند که بیایند بگویند چرا ایراد می گیری مگر کوری نمی بینی همه چیز عالی است! شاید افراد کوته نظری بودند می گفتند اگر کسی به حاکمان کشور گل و بلبل اعتراضی کند بگیرید و شش سال زندان ببریدش تا حالش جا بیاید. اعتراض حتی به حکومت گل و بلبل نیز جایز است و این حق هر شهروندی است به هر چه دلش خواست اعتراض کند. آمده اند زده اند مملکت را درب و داغان کرده اند و به ارتفاع یک متر در آن ری..اند طلبکار هم هستند و وقتی کسی دهان به اعتراض می گشاید تهدید به زندان و چه و چه…

    واقعا مانده ام در برابر چنین قوانینی چه باید کرد. البته می گویند هر قانونی ولو قانون بد بهتر از بی قانونی است. این درست ولی شرایطی که ما داریم هم تفاوتی با بی قانونی ندارد. همینطوری میگیرند و به جرم های من در آوردی حبس های طویل المدت اعدام و …. کارهایشان هوا و هوسی است. البته من مدعی هستم تمام این سخت گیری ها از روی ترس و وحشت است. ترس و وحشتی عمیق و درونی که ناشی از احساس گناه است و احساس خطاکار و جنایت کار بودن. به ویژه وقایع 88 آن ها را وحشت زده کرده و به زعم خود در حال مهندسی جامعه اند.
    جمهوری اسلامی ایران از امضا کنندگان معاهده حقوق بشر سازمان ملل و چندین معاهده حقوق شهروندی دیگر است و بنا بر این قوانین صادر شده از آن نمی تواند ناقض این معاهدات باشد. به علاوه مقامات جمهوری اسلامی خود به کرات اذعان کرده اند که جرم سیاسی نداریم و کسی به دلیل اظهار عقیده یا اعتقادات دینی و غیر دینی مجرم شناخته نمی شود. بنا بر این هر گاه دادگاهی کسی را به دلایل فوق محکوم کند آن حکم غیر قانونی است. ما حق داریم تا جایی که امکان دارد در برابر این گونه احکام غیر قانونی مقاومت مدنی کنیم. هر گونه برخوردی با این مقاومت مدنی جرم محسوب می شود و قابل پیگرد قانونی است و عوامل و مجریان کوچک و بزرگ آن از سپاهی و مامور انتظامی و قاضی و دستیار قاضی بدانند با این کار برای خود پرونده درست می کنند. بالاخره روزی به این پرونده ها رسیدگی خواهد شد. شک نکنید.

     
  29. با درود به دکتر نوریزاد عزیز و قهرمان
    واما جناب مصلح آباد اراکی شما اگر میخواهید عقده تان را نسبت به زمامداران مملکت بیرون بریزید چرا اینقد کوته نظرید و همزمان به تحقیر زنان پرداخته اید و نوریزاد را معطل ورود به حمام زنانه که های وهوی کنان بدنبال سنگ پای بی ارزش شان هستند دانسته اید ، شما که هنوز اندر خم یک کوچه اید و ب بسم الله نوریزاد را که همه را محترم و برابر می شناسد نفهمیده اید بهتر است تعریف کسی را ندهید و بروید همچنان نگران اندرونی خود باشید که دست از پا خطا نکنند و سایه مرد سالاری تان را بر سرشان کم نکنید .

     
  30. با سلام

    متأسفانه مدتي است كه افراد جديدي در اين سايت حضور دارند و نوشته هاي بي محتوى و بي ارزش در اين

    سايت مي نويسند اين سايت شده سايت تعريف لطيفه و جوك در قالب اشعار كودكانه به اضافه نوشته هاي افراد

    عقده اي و منافق كه به اعتقادات و باورهاي اكثريت مردم ايران اهانت مي كنند

    ديروز سايتي را معرفي كردم در باره ي عدد 19 در قرآن مجيد كه بايد ابتدا مطالب آن سايت را بررسي كنيم و

    در صورتي كه نقدي بر مطالب آن سايت وارد است به صورت علمي و مؤدبانه آن را تحليل كنيم

    يكي از آقايان در جواب اينگونه می نویسد

    رسول
    1:53 ق.ظ / می 3, 2015

    چون خداوند به عدد ۱۹ علاقه شدیدی دارند، البته قبل از این من همیشه فکر آن عدد ۷۲ هست بنابراین آیه ای نازل کردم
    ———–

    شما ايتدا فارسي نوشتن را درست يادبگيريد و بعد از آن داستان مسيلمه كذاب را بخوانيد تا حد اقل مانند او ابياتي

    را خلق كنيد نه أين آياتي كه از جانب شيطان به شما وحي شده

    مثل اينكه زبان عربي اين شياطين كه به امثال آقا رسول وحي مي كنند زياد خوب نيست در غير اينصورت شاهد

    اين عبارات مزخرف نبوديم

     
    • جناب عبدالله درود بر شما،

      در مورد جناب شیطان (ارواحنا فداه) گوشزد فرمودید که آیه ای که بنده نگاشته و پست کرده ام ایشان بربنده وحی فرموده اند که البته بنده خود را قادر به دریافت ورمزگشایی ازوحی، که حالا از طرف خداوند رحیم و یا شیطان رجیم داون لود میشوند نمیبینم.

      ولی نکته ای درمورد شیطان رجیم بنظرم رسید که فکر میکنم گوشزد آن خالی از لطف نباشد.
      خداوند در تمامی کتب دینی که برپیامبران اولالعزم نازل فرموده اند بارها و شاید هزارها بار در مورد ذات خبیث واعمال شنیع این فرشته مطرود در راه گمراه کردن بشر ازصراط مستقیم سخن گفته ودستورات بسیاری صادرفرموده اند و بنده از خونسردی، اعتماد بنفس و آرامش خاطر شیطان تا این حد درعجب هستم!!
      ایشان تا کنون حتی یک بار در مقابل بد گویی های خشمگین ورسواگر خداوند بر علیه خویش عکس العمل نشان ندده اند حتی سخنی هرچندان مختصر در مقابله با گفتار شخصیت شکننده خداوند برعلیه خود بزبان نیاورده اند. من در عجبم این همه اعتماد بنفس و خونسردی از کجا سر چشمه میگیرد؟ مطمئنا دریافت حقوق ماهیانه از سی آی ای و یا موساد نمیتواند باشد این مؤسسات نسبت بقدمت عمرخود شیطان، کتب آسمانی و خداوند بسیار جدید و جوان بحساب میایند.

      انگارباصطلاح شیطان خداوند را تحویل نمیگیرد. چه چیزی باعث این همه خونسردی و آرامش خاطر شیطان رجیم شده است؟
      با احترام
      رسول

       
      • رکن الدوله

        آقا رسول سلام. در پیرامون نوشته شما در مورد شیطان نظری دارم.
        شما اگر به بازار کامپیوتر بروید و یک هارددیسک یک ترابایت را بخرید باید پس از نصب در کیس و اتصال سوکت ها و روشن کردن کامپیوتر-هارد دیسک را با سی دی بوت شونده که حاوی نرم افزار هارد منیجر باشد –فرمت کنید.
        سپس باید سیستم عامل مورد نظرتان را بر هارد نصب کنید.فرض کنیم که شما نرم افزار مثلا کتاب مقدس بر آن نصب کردید.فردای آنروز که به سراغ کامپیوتر رفتید و روشنش کردید متوجه می شوید که هارد دیسک پرشده از تصاویر پورنوگرافی مثلا.
        شما که می دانید این چیزها را بر هارد نریخته اید می گویید کار کسی است که بدون اجازه من آمده و این کار را انجام داده.عقل و خرد سالم جز این را باور نمی کند.
        حال به سراغ شیطان می رویم که گفته شده از فرشتگان بوده یا نبوده و جن بوده و غیره و غیره.
        هر چه بوده و هر چه داشته از که داشته؟مگر همه مخلوقات آفریده خداوند نیستند؟مگر هر علم و دانشی از خدا بر مخلوق داده و ارائه نمی شود از دید یک معتقد به آیین دینی؟
        اینکه یک مخلوقی آنقدر دانش داشته باشد باشد که بتواند بدون دیدن بشر و کره زمین وهمه وسوسه های طبیعت و شهوات نفس- دارای چنان حوزه وسیع و گسترده ای از آگاهی باشد که بتواند همه بشر را در یک آن بفریبد – بدون آنکه آموزگاری از خودش ماهرتر داشته باشد حقیقتا دور از عقل و فهم است.
        من می خواهم بگویم که احتمال می دهم موجودی ( به اسم ) شیطان حقیقت نداشته باشد و هر چه ما و یا ادیان آنرا شیطان می نامند در واقع سیگنالهایی باشد که خود خداوند به بشر ارائه می دهد که او را آزمایش کند که آیا استحقاق و قابلیت دریافت درجه بیشتری از شعور و آگاهی و پیشرفت را دارد یا نه ؟ و اینکه آیا او بادیدن یک صحنه تحریک می شود ویا با وسوسه پول هنگفتی فریب می خورد و همینطور بگیر و برو.
        چون بشر از فهم بسیاری از چیزها ناتوان بوده (مثل امواج فراصوت و یا اشعه فروسرخ که موجب دید در شب تاریک می شود این چیزها که اصلا قابل دیدن و درک بصورت فیزیکی نیست و مربوط به امواج لطیفتر و یا اینکه چشمان ما توانایی دیدن آنها و یا شنیدنشان را ندارد و به همین خاطر نادیدنی است) را در قدیم با قصه و تمثیل بیان می کردند.
        اگر به عوام بگویی خود خدا استاد” فالهمها فجورها و تقویها” (که قران آورده) است و اینکه خدا- استاد شیطان است امکان دارد دست به هرکار خلافی بزنند و بگویند خداوند خودش به من الهام کرد و یادم داد. و نمی دانند که خداوند پاداش حرف شنوی اش را هم می دهد و پاداش این نوع حرف شنوی هم تحمل مجازاتی به اندازه جرم است.بنابراین یک موجودی بنام ابلیس را نماینده آن وسوسه ها و تلبیسات اعلام کرده اند.البته همه اینها نظر است.
        این نظر شخصی من است که به خداوند اعتقاد دارم در حوزه شخصی. ولی در حوزه اجتماعی: دمکراسی، سکولاریسم واحزاب آزاد و غیرفرمایشی و همچنین مطبوعات آزاد و پارلمان و دادگستری مستقل از اربابان زرو زور، بهترین شیوه است. دین در این حوزه هیچ کاری بجز مقداری مباحث اخلاقی حرفی برای گفتن ندارد و باید برود به همان محیط خودش و از دست درازی به سیاست و اقتصاد و آموزش و پرورش بازداشته و منع شود.
        شیطنت آمیز ترین ایده برای حکومت بنظر من حکومت دینی است که هرچه معنویت و اخلاق و اقتصاد است را نابود می کند. اگر قبول ندارید پس در ایران زیست نکرده اید.

         
      • سید مرتضی

        جناب رسول

        درود و سلام

        دوست عزیز حیف روح و جان شما نیست که فدای شیطان شود؟!
        میدانم که مزاح کرده اید! ،اما در مورد خونسردی و آرامش او سخت در اشتباهید ،بهرحال اگر شیطان یا ابلیس را موجودی واقعی و نفس الامری میدانید که همه تسلط و قدرت او مصروف در اختیار گرفتن دستگاه ادراکی انسان و وسوسه ها در سینه اوست ،و طوری ظریف و خفی است (إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ. الاعراف/27) که هر انسان گمان می کند این خود اوست که در حال تداعی معانی و مرور خواطر است! ،تعریف این موجود و آگاهی به ویژگیهای شخصیتی او و شگردهای او ،در ذمه کتب الهی و آسمانی است ،شما اگر مراجعه ای به قرآن کنید ،و همین بحث های ساده و جزء و جزء ما در بحث های تفسیری با دوستی بنام بینهایت را دنبال کنید ،در می یابید ،که ابلیس در محاجه با خدا و تهدید و تشر به او و ابراز کبر و خودپسندی و حسادت نسبت به مقام انسانیت آدم ،بسیار هم متعصب و عنود و لجوج بوده است و تهدیدهای مهیبی هم کرده است ،پس شیطان برخلاف گمان شما ،خیلی هم خونسرد نبوده است ،آری با شما موافقم که اکنون شیطان در فریب و اغواء بنی بشر از هر دین و آیین و عقیده ای ،بسیار ماهر ،خونسرد و با آرامش عمل می کند و شگردهای زیرکانه ای هم دارد ،در این جهت اطمینان به جنابعالی دهم ،که برای شیطان ،هیچ فرقی نمی کند که چه کسی را فریب دهد: مومن و مذهبی دو آتشه را ،یا ماتریالیست منکر خدا را ،متدین به ادیان اسلام و یهودیت و نصاری یا هر دین و آیینی را ،سوسیالیست ،کمونیست یا اگزیستانسیالیست را ،سوسیال دمکرات ،یا لیبرال دمکرات را ،یا سکولار متدین و غیر متدین را ،موافق ولایت فقیه یا مخالف ولایت فقیه را و ایکس ها و ایگرگ های دیگر .
        اینها فرق نمی کند ،او بجهت حسادت و کینه به بنی آدم و احساس کمبود و حقارت ،تنها در صدد اغواء و فریب بشریت است و اینکه بشر را از اصل خود (خدا) به انواع ترفند ها جدا کند، و همه پیامبران آمده اند تا بشریت را توجه به اصل دهند و او را به توحید کشانده و از شر این موجود شرور و زیرک خلاص کنند.
        بنابر این حیف است که “روحتان ” را نثار او کنید.

        با احترام

         
    • جناب عبدالله درود برشما،

      بنده کی و کجا ادعا کرده ام که تسلط بنده برزبان فرهمند پارسی کامل هست؟ ولی تا اینقدر به خود اعتماد دارم که اگر دریک محیط پارسی گوی قرار بگیرم قادر خواهم بود که گلیم خود را بدون لزوم واژه نامه و یا مترجم از آب بیرون بکشم و این امرشامل پنج کشورو یا جمعیت دیگر دنیا هست. آری دوست من، بنده برپنج زبان زنده دنیا تسلط دارم. البته این تسلط در سطح تدریس در دانشگاه های ادبیات آن جوامع نخواهد بود ولی درمورد گفتگوی روزانه برای ادامه زندگی در آن اجتماعات هیچ مشکلی نخواهم داشت. بهمین خاطر تصمیم گرفتم آیه ای دیگر وحی شده از شیطان بزرگ در اینجا پست کنم:

      اَلله اَحُب رؤسا تَعَلُق عَلى اَلْاِعْناق، مِنْ فَضْلَكْ لا فَصلَ عَن بَعضَها اَلْبَعْض، اَلله لا اَحبُ قاطِع اَلْرَؤوسْ

      خداوند سرها راچسبیده به گردنها دوست دارد لطفا آنها راازهمدیگرجدا نکنید و خداوند سرقطع کنندهگان را دوست ندارد

      رسول

       
      • رسول
        چه زیبا نوشتی شما؛ و این خود گواهیست بر معجزه نبودن قران
        رسول عزیز؛ کسی که خودش را به خواب زده با اوردنگی هم بیدار نخواهد شد؛ چه رسد به حرف منطق.
        با کسی که با این همه شواهد منطقی هنوز میگوید زمین مسطح است بحث کردن جز اتلاف وقت چیزی بیش نیست.

        در کل؛ تخصص وقدرت تشخیص این موجودات را میشود تنها در زمینه های زیر خلاصه کرد:

        ـ معادلات کوانتوم فیزیک وارد شدن به مستراح با پای چپ یا راست (تئوری ارکز و کوارکز)
        ـ مهندسی استبراء وتفاوت ان با استمناء با توجه به قانون دوم نیوتن (خطی و یا تصاعدی بودن معادلات)
        – محاسبات میکانیکی (حرکت و شتاب) در زمان تطهير؛مخرج-کسر؛ با توجه به اندازه نیروهای تداخلی؛ شعاع و محور چرخش ؛؛زمین؛؛
        – رابطه ژنتیک با زمین شناسی بالینی!. علی الخصوص مباحث جنین شناسی در زمان وقوع زلزله و افتادن از طبفه دوم (یا بالاتر) بر روی محارم با نگاهی متافیزیکی به پس لرزها ی بعدی
        – مطالعات مغزی-نخاعی(سیناپس اکسون به میون) در زمان طهارت گرفتن با دست چپ برای افراد راست دست! و روابطه شاخه اعصاب واگ( نباتی) بر شقیقها
        – محاسبات تخمینی-هندسی؛؛ تداخل امواج؛؛ وتاثیرات احتمالی ان تداخلات؛ برابطال وضو و روزه (در صورت نبودن ابزار دقیق برای اندازه گیری مثل کولیس و ورنیه)
        – و // و// و

         
      • فکر کنم ان الله یحب الرئوس و همچنین ان الله لا یحب القطاع الرئوس صحیحتر باشد.اینطور نیست؟

         
  31. بخش سی و پنج
    تثلیث. سه نگری – سه پرستی
    ( ازنگاه بیزاران)
    ازنظریک بیزار از دین ، مقدس کردن و اتصال کتبی چون تورات وانجیل به آسمان دروغی است که به سادگی قابل فهم است اما ، چون عاشقان دین ، میلی به تامل و تفکر ندارند و اهل پرسیدن و چون چرا کردن نمی باشند مساله ی به این سادگی ، چنان پیچیده شده که نیاز به مفسر و مترجم و تاویل گردارد.
    چنان که از نوشته های انجیل ها برمی آید این گفتار مشتی ادعا است که نویسنده از دیگری روایت می کند.« علیجناب تئوفلُس ، میخواهم شرح زندگی عیسی مسیح را بنویسم . لوقا 1/1».
    کتاب مقدس مسیحیت کتابی است چون کتب دیگر، بدون این که از دیگر آثار مخلوق بشر سَر باشد و حتا ، در بسیاری از موارد مثل زیبایی ادبی ، انسجام معانی ، عمق سخن و درونمایه ی پندآموز یا فلسفی ، و نداشتن تضاد درسخن نویسنده ، به گـَرد پایِ بعضی از کتب که به اسم شاهکارها معروفند نمی رسد. به عنوان مثال ، در انجیل ها ازآغاز تولد عیسی ، تا زمان مرگ او ، سخنی واحد نمی شنویم ، چنان که انجیل متي نوشته: «… اما ولادت عيسي مسيح چنين بود كه ……. پس يوسف از خواب بيدار شد چنان كه فرشته ي خداوند به او امر كرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت و تا پسر نخستين را نزاييد او را نشناخت و او را عيسي نام كرد .متي . باب اول . آيه های 18 تا 25 ».
    انجيل مَرقُس اشاره اي به تولد و نسب عيسي مسيح نمي كند و آغاز آن با صدايي است كه از آسمان بر مي خيزد و در پي آن داستان يحيي تعميد دهنده و تعميد عيسي از يحيي شروع مي شود.
    انجيل لوقا می گوید:« فرشته بدو گفت :‌اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمت يافته ای. و اينك حامله شده پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد. او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلي مسمي شود و خداوند خدا تخت پدرش داود را به او عطا خواهد فرمود . و او برخاندان يعقوب تا ابد پادشاهي خواهد كرد و سلطنت او را نهايتي نيست . … باب 1 . آيه های 30 تا 33 ».
    ما دراین جا ضمن ناهماهنگی درسخن ، فرشته ای را می بینیم که یا دروغگوست و یا بی خبر و پُرادعا. چرا که تاریخ نشان داده ، نه يهوديان مسيحي شدند تا عيسي برخاندان يعقوب بتواند تا ابد پادشاهي كند و نه ،‌عيسي به حكومت دست يافت تا بتواند برتخت داود (‌ مانند سليمان)‌ تكيه بزند.
    همانطور که یک موافق فقط انگشت روی نقاط قوت می گذارد یک مخالف نیزتنها انگشت برنقطه ضعف ها گذاشته خواهد گفت: کجای این متن می تواند عقلانی باشد ؛ مقدس بودنش پیشکش؟
    «… و در آن ايام حكمي از اوغُسطُس قيصر صادر گشت كه تمام ربع مسكون را اسم نويسي كنند. و اين اسم نويسي اول هنگامي كه كيرينيوس والي سوريه بود…- لوقا باب 2». آیا به راستی این کتاب مقدس است ؟ آیا خدایی که چپ و راست فرشته برای عیسی می فرستاد قادر نبود اندکی به این زندگی نامه نویسان سواد و دانش عنایت کند تا بدانند حاكم رُم‌ بر ربع مسكون حكومت نمي كرده وامپراتوري هاي بزرگي چون چين ، هند ،‌ايران ، مصر و غيره تحت حکومت او نبوده اند؟
    دراینجا باید گفت: آیا سخنِ چنین گوینده ای را با این اندازه معلومات باورکردن ، و آنها را راست و درست خواندن ، و براین مبنا مومن و معتقد بودن ، علامت سادگی و ساده لوحی نیست؟ آیا این احتمال نمی رود که نویسنده این داستان ها ، كاهنی عوام و بي سواد بوده باشد که حتا نمی دانسته به غيراز امپراتوري رُم كشورهاي ديگري نيز وجود دارند؟
    ‌»… و يوسف نيز از جليل از بلده ي ناصره به يهوديه به شهر داود كه بيت لحم نام داشت رفت … تا نام او با مريم كه نامزد او بود و نزديك به زاييدن بود ثبت گردد. و وقتي كه ايشان در آنجا بودند هنگام وضع حمل او رسيده . پسر نخستين خود را زاييد و او را در قنداقه پيچيده در آخور خوابانيد زيرا براي ايشان در منزل جايي نبود …. درهمان حال فوجي از لشكر آسماني با فرشته حاضر شده خدا را تسبيح مي كردند… لوقا.باب2.آيه 13». آیا باور این سخنان اهانت به خدا نیست؟ چگونه خداوند مي تواند لشكري از فرشتگان را به اسطبل ببرد تا در مراسم به دنيا آمدن عيسي شركت كنند اما نمي تواند خانه اي براي زائو فراهم كند تا مادر مجبور نباشد فرزند عزیزِ خدا را در آخور بخواباند ؟!
    در رابطه با ادعای صلح و انسان دوستی مسیح کدام یک از این دو سند را بپذیریم. این که می گوید:
    «… دشمنان خود را محبت نمایید . برای لعن کنندگان خود برکت بخواهید. به کسانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید. به هرکه به شما فحش می دهد و جفا می کند دعای خیرکنید و …- متی باب 5 آیات 44تا 48- ».
    یا این که نوشته اند:
    «… بعضی از کاتبان و فریسیان گفتند : ای استاد می خواهیم از تو آیتی ببینیم . او ( عیسی) درجواب گفت: فرقه ی شریر و زناکار آیتی می طلبند و بدیشان جز آیت یونس نبی داده نخواهد شد. – متی باب 12 آیات 38 و39-»
    این فحش و تهمت و تندی را کسی انجام می دهد که گفته بود: « به هرکه به شما فحش می دهد و جفا می کند دعای خیرکنید…».
    چطور کسی که خود در برابر افرادی مودب که از او نشانه و برهان برای ادعایش می خواهند ، چنین برمی آشوبد و فحاشی می کند ، از دیگران می خواهد در مقابل فحاشان مهربان باشند؟ پاسخ این پرسش را باید ازعقل و منطق ، و نه از روحانیِ ناطق گرفت ، چون روحانی و مقلد یا نانش در سفره پیامبراست ، و یا عاشق و شیدای آنهاست ؛ و عاشقان نیز چشم عقلشان کور است. خوب گفته اند که :
    « هرگاه عشق از در درآید ، عقل از پنجره خواهد گریخت».
    با احترام.
    دانشجو

     
    • درود بر جناب دانشجوی عزیز همانطور که مستحضر هستید اناجیل چهار گانه توسط کشیشان به رشته تحریر در آمده و در جایی کژ گفتاری را سرزنش میکنند ولی یادشان میرود و خود کژ گفتار میشوند درست مانند حوزویان گرامی که هر کجا کم می آورند ازهرگونه کژ گفتاری روی بر نمیتابند ا ولی به هیچ وجه کژ گفتاری غیر را تحمل نمیکنند !با احترام.

       
  32. اسلام علیک یا رسول الله !شما هم کافی است که غاری پیدا کنید و چندتا گوسفند و مشتی ///////// شمشیر زن خونخوار و مشتی هم مفالطه گر و سفسطه باف شیاد و دروغگو بنام روحانی و آخوند.برای تشکیل امپراطوری مافیایی و چاپیدن و کشت و کشتار و ترور کیست که جرآت کند پیامبری شما را انکار کند؟مسلما بعد از ده بیست سالی هم همین آیات شریفه را جمع وجور میکنند و بصورت کتاب و نوشته ها و گفته های شما هم بنام حدیث جمع آوری و بنام مقدسات و کتب مقدس بخور د خلق الله داده می شود.بخصوص اگر کسی مثل جناب عبدالله تحصیلکرده دانشگاه شریف و چند نفری هم از دانشگاهای مختلف غرب مثل بازرگان و یزدی و شریعتی …هم پشتیبان پیدا کنی تا هر چه چرندیاتی هم یا خود شما گفته اید و یا بنامتان نوشته اند را تیوریزه کنند.بعد از چند قرن کی جریت می کند که به اعتقادات و مقدسات مردم(بخوا ن اراجیف جناب رسول) توهین کند.چون درآن صورت با داعش طرف است!

    :53 ق.ظ / می 3, 2015

    چون خداوند به عدد ۱۹ علاقه شدیدی دارند، البته قبل از این من همیشه فکر آن عدد ۷۲ هست بنابراین آیه ای نازل کردم که شاید اضافه کردن آن به آیات قران باین مورد اعجاز عددی قران یاری نماید و این هم آیه شریفه و ظریفه بنده:

    يا اَيُها اَلَذينَ آمنوُ اَخْذَ اَلْمِعْداد واِكْتِشافَ اَلْعَدَد اَلْغامِض لَقَد داخِل بَينُ اَلْكَلَماتَ وَ اَلْجُمَلْ مِنْ الْعَرض القرآنُ اَلْكَريم هذا اَلْاَمر مِن اَلله، اَلله لا تَحَبّوُنَ غَير اَلْمُحاسِبين

    ای کسانی که ایمان آورده اید چرتکه ای اختیار کنید و آن عدد مرموز را که ما فی مابین کلمات و جملات قران کریم قرار داده ایم کشف کنید و این دستوریست از الله, و الله آنانی را که محاسبه نمیکنند دوست ندارد

    و این آیه باعث شد که آمادگی خود را در قران نویسی ابلاغ کنم. البته اگر این مسابقه در توکیو برگزار شود بیشتر مورد نظر هست چون ژاپنی ها دوست دارند سر را متصل ببدن ببینند

    رسول

     
    • عباس انعامی

      سلام جناب مزدک.برخی اعدادمثل3و7و12در طول تاریخ ودرایین ها وباورهای مختلف بنابه دلایلی دارای قداست خاصی بوده اندوحتی عددی مثل13برعکس.بحث دراین باره مفصل سست.وکتب تخصصی دراین باره هم دراینترنت موجوداست.
      درزمانهای دور اغلب بشریت تفکرمحدودی داشته.دنیای اودنیای اطرافش بودبه اضافه اوهام وتصوراتی که به مرور درشکل اعتقادات وباورها شکل گرفت.جمعیت کم با وسعت زیادوکوهستان وجنگلهای وسیع همراه با زمان کافی تفکربشر را به رویاپردازی وتصورات میکشاند.ازسویی دیگربنابه دلایلی درمقابله با حوادث مختلف ناتوان بوده وبرای فائق امدن بران مشکلات به امورماورایی پناه میبرد.یکی ازاین امورخورشیدبود.چون نورانی بودوظلمات را ازبین میبرد.وموجب گرمی انسان .سرماومشکلات ناشی ازان رانیزخورشید رفع میکرد.برای همین دارای قدرت خاصی بودکه برخی شیفته این قدرت میشدندوبرای ان قربانی هم میدادند.اتش نیزهمچنین.وماه وستارگان وبرخی حیوانات وحشتناک چون مارواژدها.
      ازانجایی که بشردوست داردهرچیزی رادیده ولمس کندشروع به ساختن نمادو توتمی ازاون قدرت ماورایی نمود.که سمبلی ازقدرت خاص بود.این قدرتهای ماورایی ازقضا شفا هم میدادندوموجب برتری بردشمنان نیزبودند.دراغلب اینها دنیای دیگری نیزوجود داشت که بشریت به ان چیزی که دراین دنیادست نیافته دراون دنیابه عنایت اون قدرت ماورایی دست خواهدیافت.دراین میان چون بشر دراین دنیانیزمیل به قدرت نمایی واقتدارداشت.باورمندبه این ایده شد که این قدرت نماینده ای خواهدداشت(باوربه منجی)که قدرت سرکوب شده اینهارا دردنیا یک روزی جبران خواهدنمودودشمنانشان راشکست خواهددادواینان رابراریکه قدرت خواهدنشاندوتقاص شان راازدشمنان خواهندگرفت تادلشان خنک شود
      . باور واعتقادبه این اوهام وخرافات همواره درنهادبشر بوده وهست.اون خواسته هایی که بشرنتوانسته بدان دست بیابدرا یا منتسب به حکمت اون باور ویا موکول به اینده ای نزدیک وبه دست ماموری ازسوی این باورمیکند.اینده نزدیکی که هنوز برای هیچ بنی بشری رخ نداده ونیامده ست.مثلامنجی شیعیان ازسال حدود270هجری درغیبت بوده وبااینکه باورمندان بدان خیال میکرده اندمنجی درعرض40روزیا7سال(همان قداست اعدادکه دربالااشاره شد)ظهورخواهدکرداما…این سنخ باورها ازسویی موجب ارامش روحی روانی فردشده ودرپاره ای دوران مشکلات موجودرا راحتتر تحمل میکنند.یا حل مشکلات را وانهاده به عهده موعودمیگذارندوبه زندگی موجودبامشکلات فراوان گردن مینهندحتی نوعی فضیلت وقداست دراین انتظار را برای خودلحاظ میکنند.
      هرچه به دوران مدرنیته ومدنیت نزدیک میشویم این امور محدودمیشود.حل مشکلات از زمانی که به تفکروتامل واگذار شدوهمان قدرکه بشربه علم ومنطق وپیشرفت دست یافت به همان اندازه ازاوهام وخرافات وقداست امور کم شد.چون این دومقوله نه تنهاجدا ازهم که ضدهم میباشند.دریکی عقل حاکم است دردیگری جایی برای عقل وجودندارد.اغلب مبانی باورها واعتقادات اموری ذهنی وانتزاعی هستندوبا واقعیات وعقل ومنطق درتضاد.
      یک امراعتقادی مبتنی بر ایمان کورکورانه ست.وبرای همین نزدهمگان ازحقیقت یکسان برخوردارنیست.پس نمیتواند دریک جامعه ملاک قضاوت وداوری درامور مردم باشد.
      حقیقت و روح قوانین رانندگی برای همگان محرز ومشخص است.علوم ریاضی نیزهمچنین.درهمه ازمنه وامکنه2+2=4حتی امروزه بخاطرتجارب بشریت اموراخلاقی نیزهمین طورندودزدی کردن درنزدهمگان وهمه جا امری زشت وناپسنداست.حتی شخصی هم که دزدی میکند.براین امراگاه ست.اما حاکمیت یک باور وایدئولوژی خاص این چنین نیست.مثلا در باور اسلام یک فردایرانی یهود دارای حق وحقوق کمتری نسبت به فردایرانی مسلم ست.چرا؟بخاطرهمان باور.این باور وایدئولوژی اگردرخلوت افرادباشدمشکلی ایجادنمیکند.مشکل زمانی رخ داده ومی دهدکه مبانی یک باور ودینی به عنوان ملاک وقانون درجامعه لحاظ شده ومی شود.وچون مبانی دینی دربین افرادجامعه ازحقیقت یکسان برخوردارنیست درعمل نمی تواندعدالت اجتماعی را براورده سازد.
      با کنکاش درتاریخ ونگاهی دقیق و وسیع به رخدادها وتحولات دو -سه قرن اخیر به عینه مشاهده میشوددرهرجامعه ای که دین دخالتی در امور نداشته وامری شخصی تلقی شده سرعت تحول مثبت وحرکت بسوی مدرنیته وحاکمیت عقل ومنطق وحتی اخلاق بیشتربوده.وبرعکس.
      امروزه تنش وجنگ ودرگیریهای قومی-مذهبی-رکوداقتصادی-فسادوفحشا وهرگونه امور زشت وناپسنددرممالکی دیده میشودکه دین به نحوی درسطح کلان جامعه دخالت داده میشود.ویا براساس باورواعتقادات خاصی رفتارمیشود.درهرجامعه ای هرچقدرتاکیدبرمتون دینی بیشتراست به همان نسبت خرافات وجهالت رواج بیشتری دارد.امروزه اگرنگاهی دقیق درایران خودمان داشته باشیم میبینیم که ازمسجدگرفته تا دانشگاه ومدرسه وکوچه وبازاروکانون خانواده ها این تفکرحاکم ست که:خدایا مشکلات مسلمین راحل بفرما-پرچم کفر رامضمحل بگردان-خدایا قرض قرضداران راعطا بفرما-مریضان راشفا بده-خدایا به حق ائمه دشمنان شیعه را سرنگون بفرما….وهزاران ازاین سنخ.
      این باوروشیوه وسبک زندگی غالب در جامعه ماست.وتا تفکرعوض نشود.انتظاربیجاییست که چشم به اینده ای بهتر بدوزیم.
      عزت زیاد

      —————–

      سلام عباس گرامی
      از شما بخاطر نگارش این متن خوب و شایسته و محققانه و خیرخواهانه سپاس مندم.
      سپاس دوست گرامی
      سپاس

       
  33. ما هیچ؛ ما نگاه!

    محمد جواد ظریف؛ تنها مهره ی بازمانده دل آرامان(!) سوخت. روحانی انتخابات مجلس را به سادگی واگذار می کند ؛ ریاست جمهوری دوباره که خوابی بی تعبیر است.
    یادداشت اخیر مهدی خزئلی نشانگر قطع کامل امید سبزهای مذهبی معتدل از جریانات سیاسی داخل نظام است: ” امیدی به امنیتی ها نیست؛ باید به حکومت عریان سرهنگ ها تن داد”.
    نقطه سر خط.

     
  34. سخنى در چرايى جايگاه والاى “موش و لانه اش ” در بيانات اخير شاهزاده مصلح

    در انسان بى تعصب نهال خرد با آفتاب واقعيات رشد مى كند و تنومند مى شود و در انسان متعصب باورهاى متصلب، چون سد سترگى در براير نور، به نهال خرد مجال رشد نداده و آن را نحيف باقى مى گذارد.
    در انسان بى تعصب، خرد باورهاى متصلب به كنار زده است، ذهن پويا است نه ايستا. اين انسانها همواره مى توانند در باورهاى خود احتمال خطا دهند و چون هويت خود را به باور ايستايى گره نزده اند، از اعتراف به خطا رويگردان نيستند پس مى توانند از باورى عبور كنند و باور ديگرى را برگزينند.
    براى همين است كه در فرهنگ نوشتارى غرب، بر خلاف فرهنگ رايج ما، عبارتهاى عدم قطعيت بسيار به كاربرده مى شوند. و بدون آنها، نوشته ناهنجار است. عبارتهايى چون: “شايد بتوان با ترديد اندكى گفت …..” ، ” گمان بر اينست كه …”، ” به نظر مى رسد كه.. “، “شايد اينگونه باشد.كه… “، “دور از ذهن نيست كه …”، “نا محتمل نيست كه ….” و مانند اينها.

    بر عكس در متعصبان، باورهاى موروثى كه مو لاى درزش نمى رود، هزاران سال پيش حرف اول و آخر را زده است و جاى چون و چرا باقى نگذاشته است. اين گونه افراد كه كليشه هاى غير قابل تغيير روح و فكرشان را تسخير كرده است و هويت خود را با اين باورها پيوند زده اند، حاضرند شاهرگ گردنشان قطع شود اما باور هايشان به چالش كشيده نشود. اينها ترديد، چالش و ابراز عدم قطعيت را نه امكانى براى تغيير، تازه شدن و بهتر انديشيدن، كه “شبهه” مى نامند؛ سخن خطايى كه بايد هرچه زودتر از ساحت قدسىِ باورشان زدوده شود.
    اينان به ترديد را نه عامل پويايى و رشد و تكامل كه نشانه ضعف و تزلزل مى دانند. پس اگر مخاطب آنان با روادارى، باور هاى خود را به سبك انسان مدرن، با “شايد” و “اگر”، “به گمانم”، “مطمئن نيستم”، ” به قطع نمى دانم” و ساير واژه هاى عدم قطعيت بيان كند و يا اگر فروتنانه، به ضعفهاى بسيار طبيعى انسانى خود مانند ترس اشاره كند ( مانند آنچه على 1 در تحسين شجاعت آقاى نوريزادبيان كرد) حريفِ متصلب و بسيار كم ظرفيت، كه در كمين است با بدست آوردن نقطه ضعفى، براى حفظ قداست باور هاى خود در نزد خود و ناظران، اگر نمى تواند چالشگر را با منطق، با خرد كردن شخصيتش به زانو در آورد، آن اعتراف انسانى، فروتنانه، و ” شجاعانه” را به مثابه نقطه ضعف او تلقى كرده و آن را دستاويز حملات پياپى خود بعنوان جايگزين يا چاشنى جانانه اى براى استدلال قرار مى دهد.
    تكرار هدف دار و ملال آور “لانه موش” در سخنان اخير شاهزاده را بايد از اين منظر مورد بررسى قرار داد.
    ايشان همين برخورد را با من پس از اعتراف من به ترس و نيز به نوعى ديگر در مورد برديا با ” بُل گرفتن”ِ سخن فروتنانه اى از ايشان انجام داد.

    شايد بيان مثالى اينجا بى مورد نباشد:
    فرض كنيم سهراب سپهرى مانند هر انسان خردمندى، حدس و گمانى بسيار واقع بينانه را صادقانه ابراز كرده و گفته:

    اهل كاشانم
    نسبم شاید برسد
    به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک «سیلک».
    نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

    اگر سهراب با مصلح يا متصلبى مانند او در اين سايت وارد گفتگويى شود كه موضوع آن هيچ ارتباطى با گفتهء بالا نداشته باشد، آقاى مصلح كه آنقدر امر برش مشتبه شده كه نسب خود را از وراى هزار وچهارصد سال تاريخ پر پيچ و خم و پر ابهام، و از ميان هزاران مرد عرب كه هزاران زن و دختر ايرانى را تصرف كرده اند، قاطعانه و بى برو برگرد درست به دو شخص حسين و شهربانو وصل مى كند، از آن پس هر جا در استدلال كم آورد مرتباً سهراب را مادر فلان، مادر به خطا، يا حرامزاده خواهد ناميد و هر گاه با اعتراض آقاى نوريزاد مواجه شودخواهد گفت: ما كه از خودمان نمى گوييم، خودش گفته كه مادرش فلان كاره بوده. مى گوييد نه؟ بفرماييد ببينيد تازه شهرش را هم مشخص كرده!!

    ——————–

    سلام آنیتای خوب
    بجز کلمه ی ” شاهزاده” که ایکاش آن را به جناب مصلح منتسب نمی کردید، آنچه که در این نوشته ی موجز موج می خورد، شکوه و امتزاجِ هنرمندانه ی آرایه های ادبی است با خردمندی. سر فرود می آورم در برابر فهم و ذوق و هنرمندی ای که در این الفاظ به رقص آمده است. بانو “فائزه” ی ما نیز از یک چنین امتزاج زلالی بهره داشت. ایشان مدتی است ما را به ترنم کلمات بارانی اش قابل نمی داند. هرکجا هست خدایش با وی.
    سپاس آنیتای خوب

     
    • جناب نوریزاد با درود به خدمتتان عارضم که جناب مصلح خود فرموند که ازنسل شاهزاده گان ایرانی هستند که عمر میخواست به دیگران ببخشد و فرزندان علی (ع) آن ها را تزویج فرمودند ! حال حقیقت دارد یا نه بماند ! اعتراف شخص خودشان بود که سرکار خانم آنیتا اشاره فرمودند . چطور سوراخ موش را مصلح و سید مرتضی تکرار و مکرر بر آن پای میفشرند ولی لقب شاهزاده لغت نا جوری است ؟ داشتیم ؟/؟ پارتی بازی ممنوع !!

       
    • سلام برنوري زاد وناظران گرامي

      كامنت هاي خزعبلاتي مزخرف به الفاظ جاهلانه وخصمانه علي1 ودفاع جانانه ومتعصبانه آنيتا خانم خيلي شيفته وعاشق علي1وهمچنين نوشتار نصيحت گونه جناب ساسانم به علي 1 ونيش دار به من برخلاف نصيحت خويش بودرا خواندم.چون نوشته هاي همه ايشان سهم بزرگي از بلاهت وتوهم داشت ،ازاين رو ازجواب نوشتن صرف نظركردم زيرا كه جواب ابلهان خاموشي است.
      مصلح

       
      • كامنت هاي خزعبلاتي مزخرف به الفاظ جاهلانه وخصمانه علي1 ودفاع جانانه ومتعصبانه آنيتا خانم خيلي شيفته وعاشق علي1وهمچنين نوشتار نصيحت گونه جناب ساسانم به علي 1 ونيش دار به من برخلاف نصيحت خويش بودرا خواندم.چون نوشته هاي همه ايشان سهم بزرگي از بلاهت وتوهم داشت ،ازاين رو ازجواب نوشتن صرف نظركردم زيرا كه جواب ابلهان خاموشي است.(شاهزاده الاحقر)

        درود شاهزاده الاحقر!شما دیگر چرا بدیگران توهین می کنید؟مگر شیفته اخلاق عالی سرور خود محمد و علی …نیستید؟خب بفرمایید کجای کامنتهای علی1 خزعبلات مزخرف بود و چه الفاظی جاهلانه بود؟حالا خصمانه را می توان از شما بعنوان برداشت شما از نوشته هایش نمود چون درهر صورت با عقاید شما مخالف است هر چند که خصمانه نیستند.بعد تعصب خانم آنیتا در کجا بود و بلاهت و توهم ساسانم و آنیتا و علی1 را شما با چه معیاری اندازه گرفتید و سنجیدید؟ اگر کلام آنها را با قرآن و سنت سنجیده اید که سخت دراشتباهید .چون آنها نه شما را نجس خوانده اند و نه خوک و …و نه دستورکشتنت را تنها بخاطر دگراندیش بودنت داده اند.راستی جناب شاهزاده الاحقر شاید از آنیتا بخاط اینکه الاحقر را در آخر کنیه ات فراموش کرده ناراحتی؟

         
  35. سلام بر اهل خرد
    در جایی در همین سایت خواندم برخی بزرگواران اعلام کرده اند که خواهان حکومتی هستند که با رای اکثریت مردم در سال 57 انتخاب شد.حال کاری به چند و چون آن ندارم که برخی روشنفکران خارج نشین عنوان می کنند که اساسا رفراندومی به معنای واقعی نبوده و صرف جواب بلی یا خیر به جمهوری اسلامی مبنای درستی برای رفراندوم نیست و…سوالی که من دارم اینست:آیا وقتی در کشوری شیعی زندگی می کنیم که با استناد نیم بند به یک آیه قران که اختیار را از آن اولی الامر می داند و اختیار جان و مال و ناموس افراد را در ایشان اولی می بیند اصولا معنای جمهوری می تواند محلی از اعراب داشته باشد؟!!!مگر جز اینست که همه چی باید در خدمت این باشد که امامی //// بیاید و زمام امور را در دست بگیرد!!!پس این ژستها را گرفتن که ما دموکرات هستیم و جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم و…دیگر چیست؟اصولا تفکر شیعی و مبنای اعتقادی آن هیچ سنخیتی با جمهوری ندارد بی خودی خود را خسته نکنیم.

     
    • سلام بر اهل خرد
      جناب آقای نوریزاد جایی را که شما چند هاشور نهاده اید بازگو می کنم…امامی موهوم…برادر گرامی کلمه موهوم از وهم می آید و به معنی چیزیست که در آن ایهام باشد.حال نمی دانم شما به چه نیتی آنرا هاشور فرموده اید.امام زمان به دلایل بسیار حتی با استناد به کتب شیعی قابل پذیرش نیست.حال اگر کسی به این موجود عنوان موهوم بدهد صرف اینکه به یک تفکر باطل که مدت مدیدیست یک کشور را به بدبختی کشانده حمله ور شده باید مورد سانسور قرار بگیرد که مبادا خدای ناکرده به تفکر و باور غلط جماعتی متوهم ایراد وارد نموده باشد.پس بت شکنانی که در تاریخ بوده اند هم باید خجل باشند که به باور غلط مردم زمانه خود هجوم برده اند.

      ——————

      سلام دوست گرامی
      این سایت، یک سایت داخلی است و بنا بر این دارد که به عقاید دیگران احترام بگذارد. که اگر من در قلب اروپا و آمریکا نیز بودم از این دایره بیرون نمی شدم. جمعیتی در ایران – که کم هم نیستند – بر این گمان هستند که امام زمانی هست و نسبت بدو بسیار حساس و متعصب اند. شما اگر هم نقدی در این خصوص دارید، چه نیک که این نقد در دایره ی ادب و احترام صورت پذیرد.
      سپاس که به باور هموطنان خود احترام قائلید. من و شما نیز در هر سن و سالی که هستیم، سخن مشفقانه را بر سخنان آلوده به توهین ترجیح می دهیم. اگر چه اسمش نقد باشد.
      سپاس

      .

       
  36. درود بر دوستان و یاران دیندار و فرهیخته،

    مشکلی نه چندان پیچیده ولی محتاج کمک ازمراجع دینی پیش آمده است که کمک دوستان الالخصوص آنانی که بر شریعت آگاهی و تسلط دارند از درد سر موروثین مبنا بر مراجعه به دفاتر آیات عظام وتقلید برداران عالیقدر کاسته و در صورت یاری از طرف شما مشکل این خانواده نه چندان کوچک حل شده و آرامش به زندگیشان باز خواهد گشت

    فردی فوت کرده است و این متوفی ۳ دختر و همسر(زن) و پدر ومادرش بر جای مانده اند و هر کدام شرعا مدعی سهمی از ارث باقیمانده هستند . صاحب اختیاران دینی ارجمند، لطفا، اگر میتوانید در تقسیم ارث برطبق شریعت منزهه اسلام این بازماندگان را در تقسیم شرعی ارث فی مابین آنان یاری دهید؟ از توجه شما پیشاپیش سپاسگزاری میکنم
    رسول

     
    • با سلام به دوست گرامی جناب رسول

      در فرضی که مرقوم داشته اید (وجود پدر و مادر و همسر و سه دختر متوفی) ،طریق تقسیم ماترک این است که سهمیه هریک از پدر و مادر ،یک ششم از کل مال است که تفکیک شده و به آنان مسترد می شود ،و سهمیه همسر (زن) نیز در فرضی که از متوفی فرزند باقی مانده است یک هشتم از کلیت اموال منقول است که به او مسترد می شود،پس از آن بقیه اموال بطور مساوی بین سه دختر تقسیم می شود.
      نکته ای که در مورد ارث همسر (زن) از شوهر مطرح هست این است که مطابق نظر مشهور بین فقهاء که اکنون قانون رایج در کشور ماست ،زن از همه اموال منقول ارث می برد ،ولی از زمین و قیمت آن ارث نمی برد ،نیز از خود هوائی ملک مثل بنا و درخت ارث نمی برد اما از قیمت هوائی ارث می برد ،که این را باید در ارث همسر ملاحظه کنند ،البته در بین فقهاء متاخر برخی نیز هستند که قائلند به اینکه زن از همه اموال شوهر و زمین و غیر آن ارث می برد ،که در این خصوص ،بازماندگان میت باید به فقیهی که از او تقلید می کنند مراجعه کنند ،اما اگر صلح کنند یا بفتوای مشهور فقهاء (در مورد ارث زن) عمل کنند به احتیاط در عمل نزدیکتر است.

      موفق باشید

       
  37. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

    و اگر قرآن از جانب غیر خدا بود در آن اختلافهای زیادی پیدا میکردند ( این یکی از آیه های قرآن است ) که مصلح گرامی در باره معجزه بودن قرآن به همراه آیات دیگر در نوشته خود آورده بود ‘هر انسان عاقلی از این جمله چنین استنباط میکند که اگر اختلاف بین پیروان افتاد پس میتوان نتیجه گرفت که این کتاب کتاب خدا نیست
    با خود فکر کردم که واقعا اگر یک چیز در دنیا مرا به تعجب وا ندارد همانا اختلافات مسلمین و نفاق و تزویر و دروغیست که مثل نقل و نبات در میان آنان جاریست و اگر غیر از این میبود جای بسی تعجب و حیرت بود شما فقط فرض کنید ما ده آیه قرآن با همان شرایط که ملاهای ما انتظار دارند عرضه کنیم و همچنین مدارک انکارناپذیری در رد داستانهای قرآن و انجیل و تورات مبنی بر وجود موسی و حکایت آدم و حوا و داستان آفرینش ارائه دهیم .

    نتیجه این امر چه خواهد بود ‘؟ یعنی از فردای آن روزی که ما ثابت کنیم تمام این داستانها بر اساس مصلحتهایی گفته شده‌اند ‘زندگی یک آخوندی که این حقایق را (بر فرض صحت آن) بپذیرد چه تعغیری خواهد کرد ؟ آیا او پودر نمیشود ‘ از شغلش گرفته تا امنیت جانیش ‘ شکنجه و زندان و بی آبرو کردن و ترک دیار و عزت و احترام و شاید طلاق همسر’ و از همه مهمتر هویتش که حتی از جانش مهمتر است همه بر باد است ‘ تصور چنین واقعه‌ای شاید از هزار بار مردن سهمگین تر باشد ‘ مثل این است که شما چاقوی تیزی را زیر گلوی کسی و کل خانواده اش بگذارید و بپرسید نظرش در مورد اسلام چیست ‘ قضاوت تحت چنین شرایطی بیشتر به یک شوخی شباهت دارد ‘ حالا شما به این شریط جرم و جنایت را هم اضافه کنید ‘ جناب پور محمدی که یکی از عاملین قتلهای شصت و هفت میباشد و با یقین و قاطعیت جوانان مخالف را حذف کرده چگونه میتواند بی غرض در مورد اعمال خود قضاوت کند ‘ البته او به طور حتم به جناب خمینی اقتدا کرده و خمینی هم به خدا ‘ پیامبر خدا ‘ و احادیث و روایات و سنت پیامبر اقتدا کرده ‘او چه تقصیری دارد وقتی خدا چنین خواسته ‘هر کس مشکلی دارد برود یقیه خدا را بگیرد به او چه مربوط ‘ با این حساب مسولیت آنچه آقایان انجام میدهند به عهده شخص شخیص خداست ‘ این جامعه را جامعه بی وجدان هم میتوان نامید ‘تعجبی ندارد که چرا به همین راحتی سر میبرند ‘ در این سلسله مراتب نفر آخر یعنی شخصی که شکنجه میکند و به قتل میرساند میگوید من که علامه نیستم بنده به متخصص رجوع کردم ایشان هم گفت صواب دارد البته حقوق هم دارد ‘ به نفر بعدی هم اگر بگویی میبینی مثلاً به مصباح یزدی اقتدا کرده و خلاصه آخر به خدا میرسد و خدا هم در دسترس نیست و راه جعل و جدال تا قیامت باز است ‘ مشکل اینجاست که آقایان از یک طرف میگویند تقلید در اصول جایز نیست و از آن طرف انتظار دارند کسی که در فروع مقلد است برود و در اصول که هزار بار پیچیده تر است ‘ علامه شود و به استقلال فکری برسد ‘ حکومت خر اندر عقرب یعنی همین
    . اگر ما به این دوستان عزیزمان جناب مصلح و مرتضی یک بیل و کلنگ بدهیم و بگوییم قله دماوند را از بیخ برکنید و آن را به منطقه دیگری منتقل کنید به مراتب هزار بار آسانتر خواهد بود ‘ تا اینکه از آنها بخواهیم دست از قرائت رسمی از دین و آنچه به آنها القا شده بردارند و آن را باطل بدانند ‘اینها را گفتم تا همه دوستانی که با این عزیزان بحث میکنند بدانند که این عزیزان زیر چه فشار مهیبی قرار دارند ‘

    منظور من از مطرح کردن این موضوع این است که وقتی نتیجه یک بحث میتواند به نابودی یکی از طرفین دعوا منجر شود ‘نمیتوان انتظار داشت چنین بحثی به نتیجه‌ای برسد ‘ وقتی آخوند پناهیان مخالف ولایت فقیه را مخالف قرآن و خدا معرفی میکند و علناً خون او را مباح میشمارد چگونه میتوان انتظار داشت بحث و گفتگوی صورت بگیرد ‘ البته مرتضی و مصلح به هیچ وجه چنین نظری ندارند و اسلام پناهیان و امثال او را اسلام واقعی نمیدانند ‘ مصلح و مرتضی باید مثل بسیاری از مخالفان این اسلام همه منتظر بنشینند و دست به آسمان برند و امیدوار باشند یاوه گویی چون پناهیان حاکم نشود ‘ در ضمن مخالفان نباید این آقا را نماینده اسلام واقعی بدانند و مکتب او را زیر سوال ببرند و یا توهینی در حق این مکتب و یا هم لباسی های آنها روا بدارند ‘ اینکه پناهیان و امسال او با استناد به قرآن و مکتب اهل بیت و زیر نظر رهبر با بصیرت نظر خود را اعمال میکنند هم به هیچ کس حق توهین به این مکتب را نمیدهد .

    امکان ندارد کسی تحت چنین شرایطی با چنین فشاری بتواند به حقیقتی دست یابد ‘ در بهترین حالت فردی که به این امور شک میکند مجبور به تظاهر کردن خواهد بود ‘ و این دقیقاً همان چیزیست که صدها سال است بین مسلمانان جا افتاده است ‘ تردیدی در این نیست که هستند آخوندهای که به هیچکدام از داستانهای قرآن و وحی بودن آن اعتقادی ندارند ولی آن را تنها بازدارنده عوام میدانند و اسلام را به عنوان مکتبی انسان ساز و مفید پذیرفته اند و به ترویج آن مشغولند و شاید هم کاسبند ‘ بسیاری از آنها معتقدند که گفتن بسیاری از حقیقتها به ایمان مومنان آسیبهای جدی وارد میکند.

    در غرب بحثی نیست که بتواند موقعیت کسی را به مخاطره بیندازد و زندگی او را چنان زیر و رو کند که مجبور به ترک دیار خود باشد. آنها هزار بار آزادتر از ما میتوانند در این گونه موارد بحث و گفتگو کنند ‘ اعتقادات اشخاص هزار بار واقعی ترند تا در میان ما که انکار عقاید رسمی منجر به ساقط شدن تمام حقوقمان در زندگی میشود ‘ زیر چنین فشاری چه کسی جرات دارد آیه‌ای مثل آیه‌های قرآن بیاورد’ و چنانچه بیاورد چه کسی جرات دارد بپذیرد’ دفعه قبل به این موضوع اشاره کردم که وقتی نمیشود دو سنگ ریزه در این جهان یافت که برابر باشند چگونه میتوان در عالم معنا و کلمات جملاتی ارائه کرد که مدعیان و مریدان و متوهمین عاشق رضایت دهند و آن را مشابه آیات قرآن بدانند ‘ مگر میشود قبول کرد که این قرآن برای تمام بشریت نازل شده باشد و بزرگترین معجزه اش به زبان عربی باشد ‘ زبانی که بیشتر مردمان زمین به هیچ وجه آن را نمیفهمند ‘ کجای این حکم با رحیم بودن و کریم بودن و قاعده من درآوردی لطف خدا میخواند ‘ بنده هم میتوانم ادعا کنم که مرکز عالمم ‘ قبول ندارید بروید به کهکشانها متر کنید تا بر شما معلوم شود.

    مگر چه اشکال داشت این خدای رحمان و رحیم یک مقدار واضحتر سخن میگفت و این قرآن را حداقل به چند زبان متداول دنیا ترجمه شده تقدیم پیامبر خدا میکرد ‘ طرز تهیه کاغذ را به آنان یاد میداد و تاکید میکرد فورا این قرآن را مکتوب کنید ‘ اسم حضرت علی را هم میآورد بد نبود’ به پیام آورش هم تاکید میکرد قبل فوت اطرافیان را نسبت به حضرت علی و اهل بیتش روشن کن که جای هیچگونه شک و شبهه ای باقی نماند و یک تئوری ریاضی مثل تئوری انرژی انیشتین هم میتوانست دهان مخالفان را ببندد ‘ واقعاً که خدا در هدایت مردمان شدیدا خساست ورزیده ‘اگر کسی خیال میکند این توقعات از خدا منطقی نیست بنشیند توجیهات آقایان را بخواند تا فهمد غیر منطقی یعنی چه
    ‘ دوران این اسطوره بافیها گذشته است دیگر نمیتوان مردم دنیا را با این داستانها به وجد آورد و قانع کرد ‘ همانطور که دیگر نمیتوان از مردم انتظار داشت که دندانهایشان را از ترس کرم مسواک بزنند ‘ تمام داستانها و معجزاتی که عرفا از آنها یاد کرده‌اند به این منظور خلق شده‌اند که سالکان را به وجد آورند و بر یقین آنها بیفزایند ‘ این دروغهای مصلحتی که شاید به وسیله انسانهای شریفی منتشر شده‌اند دگر حربه مناسبی برای هدایت خلق نیستند .

    شاید در گذشته وجود این یقین (قدرت)که فقها و عرفا مفت و مجانی آن را در اختیار مریدان میگذاشتند و برای آن ‘ به درجات ‘ فلسفه ها بافته بودند لازمه بقای هر ملتی یا هر مکتبی بود ‘ ولی در دنیای امروز کارایی خود را به آن نحو که بوده از دست داده و به ضد خود تبدیل شده است ‘ زمانی که چنگیز مغول با سرهای مردمان مناره میساخت تحلیل عرفای بزرگ این بود که باد بی نیازی خداست که میوزد’ جز نوادری ‘ هیچ فقیهی نگفت که ما فقها مقصریم و فهم ما از دین عامل اصلی انحطاط مسلمانان است ‘باز در زمان محمود افغان فاجعه بزرگی رخ داد که فقها صد در صد تقصیرکار بودند ‘باز گردن نگرفتند نه تحلیلی نه انتقادی ‘دوباره در زمان عباس میرزا و جنگ با روسیه تزاری پوزه ما به خاک مالیده شد و نقش فقها در آن فاجعه انکارناپذیر است ‘ تمام این وقایع زمانی اتفاق افتاده که جامعه از فقه و فقاهت هیچ کم نداشته از حجاب زنان بگیر تا مراسم عاشورا و زیارت قبور ‘ آنچه آنان از این دین فهمیده‌اند چنان کج و معوج و معیوب و مریض است که خروجیش هیچ چیز جز زبونی و نفاق و تزویر و توهم که به عیان در بین مسلمانان رواج داشته و دارد نخواهد بود ‘ در کتاب تذکره اولیاء از عطار نیشابوری به داستانهایی بر میخورید که هیچ ارتباطی با دنیای زمینی ما ندارند و ارتباط مریدان را با هر واقعیت زمینی قطع میکنند و آنها را به عالم هپروت میبرند .این همان عالم بالاست که عده‌ای از ترس و بی چارگی و درماندگی بر روی زمین به آنجا پناه برده اند و چاره کار’ که نیازمند تلاش و همت زمینیست را به متوسل شدن به عالم بالا ترجیح داده‌اند.

    از عارفی که بر روی آب میرود تا ماهیانی که به دستورش از قعر دریاها گمشده‌ای را می یابند همه داستانهایی هستند برای رهایی از قید و بند قوانین علت و معلول تا در آن دنیای خیالی مسولیتی در قبال شکستهای زمینی متوجه آنها نباشد و آنها بتوانند خود را در همان مقامی که خود را لایق آن میدانند احساس کنند ‘ و چه سخت است بازگشت به دنیایی که هر معلولی علتی دارد و مسولیت هر شکستی بر عهده خود ماست ‘ آنها خدایی را که دخالت مستقیم در امور آدمیان ندارد و عصایی را اژدها نمیکند و دریایی را نمیشکافد و قوانین طبیعی را زیر پا نمیگذارد قبول ندارند ‘چنین خدایی به مریدانش اجازه دخالت خداگونه در امور آدمیان را به آنها نمیدهد .

    مگر نزدیکی به خدا نباید در عرصه عمل به نزدیکی انسانها و بسط عدالت و محبت بین آنها منجر شود ‘ کدام عاقلی ست که تاریخ مسلمانان را بداند و نسبت به آنچه بر آنان گذشته است آگاه باشد و از خود سوال نکند که کجای کار ایراد دارد که ما اینچنین گرفتار رذائل اخلاقی هستیم و همچنان شیپور را از دم گشادش مینوازیم ‘ آیا نقصان کار ما در نبود نصایح و پند و اندرز بوده ‘ مگر ما کم شعر و داستان و روایت در مورد عالم بی عمل و علم نافع داشته‌ایم که چنین بی خیال نسبت به آنچه بر ما گذشته و میگذرد دل به فقه و فلسفه بافی های تکراری خوش کرده‌ایم و هنوز آن را حلال مشکلاتمان میدانیم ‘

    گوینده ای در سیمای اسلامی روایتی نقل میکرد از فقیهی سرشناس که چگونه ساعتها به دنبال دانه برنجی میگشته که در هنگام طبخ در کف آشپزخانه گم شده بوده و وقتی از او علت این کار را میپرسند’ پاسخ میدهد که این ظلم بزرگی در حق آن دانه برنج است که امید داشته تا به وسیله ما خورده شود و سپس به شکل گفتن ذکر خدا از دهان ما خار ج شود و او به کمال مطلوبش برسد ‘واقعا چه میتوان گفت به فقهی که از سعادت دانه برنجی نمیگذرد ولی پیروانش به هزار درد و بلا گرفتارند و او همچنان بر سر موضع خویش دل به فقهی بسته که قرنها ست رشته آن پنبه شده ‘ ‘اتفاقا همین دوستان گرامیمان جناب مرتضی و مصلح نمونه بارز همین داستانند’ مرتضی عزیز حداقل سیاستی به خرج میدهد ولی مصلح ما عین کودکانی که روز اول مدرسه به لباس عیدشان پز میدهند چنان از فلسفه های فقها میگوید که انگار نه انگار که تاریخ مسلمانان از هزار فلسفه و کلام گویاتر است ‘ جناب مصلح به ما میگوید من به این فقه و فلسفه افتخار میکنم و از آنچه بر سر مسلمانان آمده شرمنده نیستم و هیچ ارتباطی بین آنها نمیبینم ‘ انگار در این حوزه‌های دینی با هر رتبه علمی که کسب میکنند دو رتبه در جهل هم سقوط میکنند ‘و مقید میشوند ‘ به طوری که در آخر جاهلی پرروش میدهند که زیر بار هر چیز میرود الا حق و حقیقت ‘ البته منظور من از جهل نه به معنای نادان بلکه معنای واقعی این کلمه است که در زمان حضرت محمد بین اعراب به کسی گفته میشده که عناد میورزیده ‘ غرورش به او اجازه زیر بار حق رفتن نمیداده ‘.

    و آن کسانی هم که این دوستان به آنها مفتخرند اقلیت مطلقی هستند که همصنفان خود را بزرگترین مانع روشنگری مردم معرفی میکنند ‘ غزالی عارف قرن پنجم خبر از انحطاط دین در بین مسلمانان میدهد و فروپاشی و زوال آنها را پیش بینی میکند ‘یعنی نهصد سال پیش ‘ در این راستا کتابی عرضه میکند به نام احیاء علوم دینی و چاره کار را در احیاء ی علم اخلاق میداند و به شدت فقها را سرزنش میکند و آنها را عامل اصلی این رکود و انحطاط میداند ‘ حرف او این نبوده که ما نیازی به فقها نداریم و فقه پاسخگوی هیچ نیازی نیست بلکه او به عیان میدید که با وجود گرمی بازار فقیهان و رواج پررونق این کالا مسلمانان همچنان در کفر و نفاقند ‘ او رسالت اصلی پیامبران را احیاء اخلاق بین آدمیان میدانست و معتقد بود که خود پرست مغرور اگر هزار سال هم به طاعت و عبادت فقهی بگذراند ذره‌ای به خدا نزدیک نخواهد شد و در روز قیامت از او دستگیری نخواهد کرد ‘

    بنده به شرافتم قسم میخورم که بعد از سی سال زندگی در غرب میتوانم ادعا کنم که جوامع غربی به مراتب اخلاقی تر و شریفتر و انسانی ترند تا جوامع فقهی مسلمانان که اسلام را فقط برای ارتقاء غرور و منیت شان وسیله کرده‌اند و جز ادعاهای پوچ چیزی در چنته ندارند ‘ دیدم این دوست ما جناب مصلح چند سوال در مورد دمکراسی مطرح کرده بود و از کورس گرامی خواسته بود جواب آنها را بدهد ‘ این سوالات او به وضوح درک او از دمکراسی را نشان میداد و لازمه بحث در این مورد را آشکار میکرد.

    جناب مصلح مسله را طوری عنوان کرده بود که انگار دمکراسی هم یک ایدئولوژی و یا مکتبیست در کنار مکاتب دیگر ‘حال آنکه دمکراسی جوابیست به اختلافات خونریز مکاتب و ایدئولوژیها ‘ جوابی که اگر انسانها میخواستند دوباره بنشینند و با مباحث فلسفی عقیدتی حکمی از آن استخراج کنند یقیناً در جا زده بودند و هنوز در همان نقطه آغاز میبودند ‘ همین مصلح و مرتضی هم زندگیشان را مدیون همین نیمچه دمکراسی کج دار و مریضی هستند که مسلمانان هم تا حدودی پذیرفته‌اند ‘ و گر نه امثال پناهیان در بین شیعیان و احمقتر از او در بین سنی ها به وفور یافت میشود و با تفسیری که خود از اسلام دارند به مصلح و مرتضی رحم نمیکردند.

    کشورهایی که این شیوه مدیریت جامعه را انتخاب کرده‌اند ‘بیشتر به تاریخ و تجربیات آدمیان نظر داشته‌اند تا بحثهای عقیدتی فلسفی ‘شاید به این علت است که آخوندهای ما نسبت به علوم انسانی چنین حساسیتی دارند چرا که این علوم بیشتر به تاریخ و آنچه آدمیان به تجربه دریافته‌اند مربوط است ‘ تا بحثهای تکراری که در عمل همیشه به مشاجره زدو خورد و سپس جنگ انجامیده ‘ کدام عاقلی میپذیرد که کشورهای اسلامی بتوانند با گفتگو و بحث یکدیگر را متقاعد کنند و دست از اختلافات بردارند ‘ این تصور بیشتر به یک جوک میماند تا راه حل ‘ کافیست به همین حکومت اسلامی خودمان رجوع کنیم تا مسخره بودن چنین تصوری را به عیان ببینیم ‘حکومتی که نماینده رهبرش میفرماید ‘ اگر حضرت آقا سرش را بر زمین بگذارد این آقایان به استخوانهای یکدیگر هم رحم نخواهند کرد ‘ میخواهد جهان را مدیریت کند ‘ واقعا وقاهت حد و مرزی ندارد ‘ اگر ما تعارف را کنار بگذاریم جناب مصلح و مرتضی و هم صنفآنشان ادعایی کمتر از این ندارند و خود را لایق چنین جایگاهی میدانند ‘البته آنها خجالت میکشند این ادعا را علناً به میان آورند ” و تا حدودی شکسته نفسی میکنند ‘ با این اوصاف تعجبی ندارد که ما قرنهاست در جا میزنیم ‘ کسی که به واسطه اعتقادات و افکار ‘ خود را ناجی بشر میپندارد و واقعیات جامعه مسلمانان را به هیچ می انگارد و بدون تحلیل گذشته مسلمانان و ذلتی که به آن گرفتارند میخواهد راه آینده و سعادت بشر را به دیگران نشان دهد جز باد هوا هیچ چیز در چنته ندارد ‘ سعادت ما فقط و فقط از راه انتقاد به خودمان و گذشته مان اعتقادات و افکارمان میگذرد و کسی که چنین نیازی را احساس نکند هنوز در خواب غفلت است ‘ و نفسش خدایش.

    در دمکراسی تمام مذاهب ‘ مسلکها ‘ عقاید و نظرها گذشته از حق و باطلشان به کناری نهاده شده‌اند ‘ برای انسان به صرف انسان بودن حقوقی تعریف شده را ‘ در نظر گرفته‌اند و برآورده کردن این حقوق را وظیفه حکومت دانسته‌اند ‘ و تمام بحثهای عقیدتی فلسفی ‘حقیقت چیست خدا کیست و هزاران سوال بی جواب را فرع این خواسته ها گرفته اند ‘ به هر حال مردم احتیاجاتی دارند که باید برآورده شود ‘ از تغذیه‌ای سالم گرفته تا کار و مسکن و هزار کوفت و زهرمار دیگر که نمیتوانند منتظر بمانند تا ما پس از بحث و جدالهایی که تمامی ندارد حقیقت روح و روان و نیاز آنها را هم بیابیم و بر آن اساس حکومت تشکیل دهیم و روابط خود را تنظیم کنیم ‘ پس وظیفه اصلی حکومت در درجه اول برآورده کردن نیازهای اولیه آدمیان است ‘ نیازهایی که نیاز به بحث و جدال های فلسفی ندارند و همه بر سر آن متفقند ‘ از آنجا که دمکراسی حقیقت را در انحصار هیچ گروه و مذهب و مسلکی نمیداند باید شرایط گفتگوی آزاد و عرضه آنها به جامعه را فراهم آورد . ‘ و با این پیش فرض حقوق اقلیت هم جزء لاینفک دمکراسی به شمار میرود ‘ چرا که ما قبول کرده‌ایم که حقیقت در انحصار هیچ فرد و گروهی نیست ‘ بنابراین هر اقلیتی که قاعده دمکراسی را پذیرفته باشد ‘باید بتواند تبدیل به اکثریت شود
    تصور کنیم موجودی فضایی به زمین آمده و هیچ پیش فرضی نسبت به ما آدمیان ندارد و ما از او خواهش میکنیم بین ما آدمیان قضاوت کند و حکمی صادر کند ‘ او باید چه حکمی صادر کند که همه طرفین دعوا به آن رضایت دهند و آن را عادلانه بدانند ‘ مگر غیر از این است که او مجبور خواهد بود همان حکمی را صادر کند که تمام مذاهب و فرهنگها به عادلانه بودن آن اذعان دارند و آن را اخلاقی میدانند. یعنی آنچه خود نمیپسندی به دیگران روا مدار . شاید بتوان گفت که این حکم اخلاقی از بدیهیترین احکامیست که ما آدمیان بدون مراجعه به مذهبی ‘ با علم حضوری و وجدانی میشناسیم و آن را عادلانه میدانیم ‘ پایه و اساس دمکراسی بر جایزالخطا بودن آدمیان است ‘ به این معنا که اگر مردم در مورد حاکمان اشتباه کردند بتوانند آنها را عزل کنند و قدرت را به کسان دیگری بسپارند. از آنجا که عزل حاکمان بسیار مهمتر از نصب آنان است دمکراسی تجمع قدرت در یک فرد و یا گروه را بسیار خطرناک میداند و برای پیشگیری از چنین واقعه‌ای تفکیک قوا و آزادی مطبوعات را به عنوان ارکان اصلی دمکراسی معرفی میکند

    دمکراسی قوانین نانوشته‌ای هم دارد که شاید بتوان آن را تحمیلی دانست ‘ همانطور که هر کس در درجه اول به فکر خود و نزدیکانش است همه کشورهای جهان در سیاست خارجی اول به فکر منافع ملی خویش میباشند ‘ و با این توجیه که اگر ما نبریم دگران میبرند و یا اگر دیگران جای ما بودند بدتر میکردند بسیاری از اعمال خود را توجیه میکنند ‘ اینکه این توجیه تا چه حد پایه و اساس منطقی دارد مورد بحث نیست ‘ بحث اصلی این است که آیا کشورهای مدعی دمکراسی توانسته‌اند آن حداقل عدالت اجتماعی را که به اصطلاح خودمان نه سیخ بسوزد و نه کباب را در جامعه خود برقرار کنند یا نه ؟ ‘ به هر حال استیفاء حقوق مردم یکی از مهمترین شاخصه های دمکراسیست و در این راستا رقابتی بین کشورهای غربی در جریان است ‘ شاید این رقابت امتهانی برای مدعیان مدیریت جهانی باشد ‘. کشوری که بتواند کمترین اختلاص ‘ بیکاری ‘ اعتیاد ‘ خودکشی ‘ مهاجرت را داشته باشد بزرگترین فلسفه را به جهانیان عرضه کرده است کشوری که مردمانش در رفاهی نسبی زندگی میکنند و به حقوق هم احترام میگذارند بزرگترین انقلاب را کرده است و نیازی به صادر کردن انقلابش ندارد ‘ و این مردمان جهانند که باید به آنها التماس کنند که ترا به خدا ما را هم در تجربه خود سهیم کنید
    دمکراسی نه ادعای کمال دارد و نه مدعی حقیقتی مطلق است.

    دمکراسی به زبان ساده به همه میگوید ما نمیتوانیم فقط به عقل خود و آنچه درست میدانیم تسلیم شویم و تجربه تلخ و تکراری بنی بشر را نادیده بگیریم ‘بشر سالهاست متوجه شده است که پشت این دلایل منطقی و اعتقادات موروثی منافع مهیبی نهفته است که از چشم ما پنهان است ‘ هر کس افکار و عقاید خود را برتر از افکار و عقاید مخالفان خود میداند و برای آن دلایلی دست و پا کرده و به آن دلخوش است ‘حرف دمکراسی هم این نیست که همه این افکار و عقاید باطل است ‘ بلکه حرف آن این است که راه بازگشت و اعتراف به اشتباه را باید باز گذاشت ‘ ولی مثل اینکه باز ما ایرانیان باید مثل آلمانها در جنگ جهانی دوم چنان بر زمین بخوریم که هیچ ادعایی باقی نماند و زمینه برای انتقاد از خود فراهم آید

    خدا همه ما را شفا دهد

    ———————————-

    سلام عرفانیان گرامی
    این نوشته ی شورانگیز شما صد کتاب در خود گنجانده. و ما، چه ثروتمندیم با عزیزانی چون شما. در این نوشته ی عالمانه و مدبرانه و مشفقانه، من جز خیرخواهی برای مخاطبان نمی بینم. و جز اخلاق. و جز بزرگی و بزرگواری. من و سری که به تعظیم تان فرو افتاده.
    سپاس فراوان

    .

     
  38. از زمان آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی و فاش شدن و آگاهی وسیع مردم از کارنامه سیاه دولت احمدی نژاد، آقای خامنه‌ای مواضع متناقض و چند رویه ای را در پیش گرفته است. برخی ها در این مواضع نوعی تسلیم شدن ایشان به خواست مردم و پشتیبانی از دولت حسن روحانی را می بینند و معتقدند که به همین نسبت باید از مواضعی که وی در این مسیر پیش گرفته پشتیبانی کرد یا لااقل نسبت به آن مراعات و سکوت بیشتری را رعایت کرد، چرا که دست ایشان در پشت صحنه زیر انواع سنگ هاست!
    ما نمی دانیم که محتوای موضعگیری ها و سخنرانی ها و دخالت های پیاپی آقای خامنه‌ای، که غالبا هم در خارج از چارچوب وظایف و اختیارات وی در قانون اساسی قرار دارد، در کجا و توسط چه کسان و چه مجموعه ای تنظیم می شود. نقش کاخ رهبری و فرزندش مجتبی با ارتباط های وسیعی که با مجموعه فاسد و ناسالمی مانند برادران طائب و سردار نقدی و دیگر شخصیت ها و نهادهای انتصابی دارد در کجاست، یا نقش میرحجازی منشی مخصوص و مرموز دربار رهبری به چه شکل است. تنها چیزی که می دانیم و درباره آن اطمینان داریم آن است که دستگاه دولت منتخب و دیپلماسی کشور که مردم به آن رای داده اند تعیین کننده مواضع و نظرات آقای خامنه‌ای و سخنرانی هایی که برای وی ترتیب داده می شود نیست. نه تنها چنین نیست بلکه آقای خامنه‌ای همواره می کوشد سیاست دولت و دیپلماسی رسمی کشور را تابع منافع گروه های راست و مجموعه دربار و جریان ها و انواع و اقسام افراد ناسالم و مشکوکی که در اطراف او پرسه می زنند سازد.
    بنابراین، سخنرانی های ایشان را که گاه بویی از پشتیبانی از برنامه های دولت روحانی در آن به مشام میرسد را نباید به معنای تسلیم شدن ایشان به رای مردم تلقی کرد. اینگونه سخنان بازتاب فشار سنگین خواست و اراده مردم از یکسو و کوشش برای خلاص شدن از زیر بار این فشار و عقب راندن مردم از سوی دیگر است.
    برای نمونه کیست که نداند که امروز پیشبرد برنامه های دولت و دیپلماسی کشور و منافع ملی ایران نیازمند حضور و بهره گیری از همه ظرفیت ها و بویژه وجهه ملی و بین‌المللی شخصیت هایی نظیر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و محمد خاتمی و روحانیون طراز اول اما همسو با این افراد است. ولی آقای خامنه‌ای بجای بهره گیری از چنین ظرفیت بزرگی بسود منافع مردم ایران، دستور حبس و حصر و ممنوعیت خروج و بردن نام و انتشار تصویر اینان را صادر کرده است. اگر این کار از روی لج و لجبازی و کین توزی و خصلت های منفی شناخته شده ایشان باشد که رهبری که بخواهد منافع ملت و کشور خود را تابع کین توزی های شخصی خود سازد که صلاحیت رهبری اساسا ندارد. و اگر چنین نباشد، چه محاسبه دیگری جز ضربه زدن و جلوگیری از موفقیت چشمگیر برنامه ها و دیپلماسی دولت روحانی می تواند عامل اتخاذ چنین تصمیمات نابخردانه و ویرانگری باشد؟ حداقلش این است که آقای خامنه‌ای می خواهد کارنامه دولت روحانی افتضاح دوران دولت احمدی نژاد را جلوی مردم نگیرد.
    در اینکه مواضع آقای خامنه‌ای دچار نوسان متناوب و متاثر از شرایط و اوضاع و احوال و میزان فشارهای داخلی و جهانی و افکار عمومی است تردید نیست. اما نوسان های ایشان به معنای فقدان یک خط ثابت و پایدار در آن نیست. چنین خطی وجود دارد و آن چیزی نیست جز کوشش مدام و پیگیر برای تغییر فضای سیاسی بسود جبهه راست و امروز جلوگیری از فروپاشی کامل آن.
    ایشان در همه حساس ترین لحظات تاریخ رهبری خود بسود جبهه راست وارد میدان شده است. چه آن زمان که از نظارت استصوابی شورای نگهبان پشتیبانی کرد و زمینه حذف نیروهای خط امام را از مجلس و خبرگان فراهم کرد، چه بعدها علیه دولت خاتمی، در مورد تظاهرات 18 تیر، در حمایت از قاضی مرتضوی، در پشتیبانی از احمدی نژاد، در کودتا علیه موسوی، در سرکوب مردم و جنبش سبز، در پشتیبانی از دیپلماسی جلیلی و بالاخره امروز در کوشش برای بستن دست و بال دولت روحانی و شخصیت هایی که می توانند بسود سیاست های دولت وارد میدان شوند این خط دیده می شود.
    اگر سخنان و مواضع آقای خامنه‌ای اکنون پرنوسان تر و پیچیده تر شده از آن روست که کار وی دشوارتر شده است. احمدی نژاد راست حکومتی را با خود به لبه پرتگاه کشانده است. در عین حال گروه های راست علاوه براینکه خود در آستانه فروپاشی قرار گرفته اند، کشور را هم به همراه خود به ویرانی کشانده اند که به هر حال باید آن را به شکلی سامان داد و کشور را از این وضع خارج کرد. در این شرایط راهبرد آقای خامنه‌ای و نوسان های سخنان و مواضع وی ناشی از کوشش وی برای آشتی دادن سه هدف در کنار یکدیگر است.
    1- پشتیبانی از دولت روحانی در حد و تا اندازه ای که بتواند کشور را از بحران وخیم کنونی و از ویرانه دوران حاکمیت یکدست و یگانه ایشان و احمدی نژاد خارج سازد.
    2 – بستن دست و بال حسن روحانی و جلوگیری از آنکه دولت وی بتواند در این عرصه موفقیتی چشمگیر کسب کند که بسود مواضع طرفداران اصلاحات و اجرای قانون اساسی تمام شود.
    3 – حفظ انسجام نیروهای راست در حد ممکن و جلوگیری از آنکه فروپاشی راست در افکار عمومی به فروپاشی سیاسی و حذف کامل آن از نهادهای انتخابی بیانجامد.

    تمام گفته ها و سخنان آقای خامنه‌ای در چارچوب این راهبرد است که تماما با پیشرفت کشور و خواست و رای مردم و منافع ملی، یعنی منافع اکثریت مردم ایران، در تضاد قرار دارد. بنابراین پشتیبانی های نیم بند آقای خامنه‌ای از دولت روحانی را به حساب عقب نشینی و تسلیم شدن وی به خواست و رای مردم نباید گذاشت. ویرانه ای را روی دست مردم ایران گذاشته و تحویل حسن روحانی داده اند و چاره ای جز اینکه امیدوار باشند و دعا کنند که دولت روحانی بتواند گوشه ای از این ویرانه را آباد کند ندارند. هدف آقای خامنه‌ای آن است که در حدی زیر پر و بال دولت روحانی را بگیرد تا بتواند کشور را از وضع بحران زده و خطرناک کنونی خارج کند و سپس با وی همان معامله ای خواهد شد که امروز با امثال محمد خاتمی می شود.
    آقای خمینی زمانی گفته بود که مخالفان میرحسین موسوی توان اداره یک نانوایی را هم ندارند. بعدا معلوم شد که چندان غلو نکرده بوده است. جناح راست و جریان سیاسی مخالف موسوی رهبری که از خود بیرون دادند آقای خامنه‌ای بود، رئیس جمهورش محمود احمدی نژاد، دیپلماتش هم سعید جلیلی و امام جمعه اش هم احمد خاتمی. تجربه نشان داد که اینان ظرفیت و توان اداره کشور پیچیده ای مانند ایران را ندارند، آن هم در یک شرایط جهانی فوق العاده بغرنج و دشوار. اینها کسانی هستند که هنوز فکر می کنند ایران را می توان با بگیر و ببند و سیاست حذف و حصر و زندان و ممنوع البیانی و تصویری اداره کرد. بخش مهمی از بحران کنونی ناشی از شخصیت این افراد و شیوه تفکر و دوری آنان از واقعیت های جامعه و ناتوانی های فکری و مدیریتی آنان نیز هست. از اینرو باید ممنون دولت روحانی و کوشش های آن هم باشند چه رسد که بخواهند در کارش کارشکنی کنند.
    امروز دیگر دوران آن گذشته که تصور کنیم با پشتیبانی های نیم بند رهبر از دولت روحانی می توان ایران را از خطرها نجات داد. گذار ایران از میدان مینی که در آن قرار گرفته نیازمند عقب نشینی کامل همه عوامل انحطاط و فشار، بهره گیری از همه ظرفیت ها، محدود کردن قدرت و ثروت، رعایت آزادی و حقوق اقتصادی و سیاسی مردم و وسیع ترین اتحاد ملی است. سخنرانی های یکطرفه آقای خامنه‌ای نشان از غلبه چنین درک و آگاهی ندارد.

     
  39. شكّر ميان كلام امام جمعه اصفهان ( با كسب اجازه از محضر مبارك سلطان شكر)

    ايسنا: نماینده‌ی ولی فقیه در استان و امام جمعه اصفهان گفت: مردم با مصلحت‌اندیشی به فکر خرید تولیدات داخلی باشند و همانگونه که مقام معظم رهبری به دولت دستور دادند که جنس خارجی برای ادارات نخرند، قطعاً خرید جنس خارجی حرام است.
    – مسؤلين نظام اسلامى و سرداران سپاه كه متشرعند و قطعاً دستور مقام معظم رهبرى و اين حرمت شرعى را رعايت كرده و مى كنند. مى ماند عوام الناس كه بايد براى آنان اين توصيه هاى شرعى را با قدامات تشويقى و تنبيهى همراه كرد تا جواب دهد. مثلاً يارانهء مردمى كه عليرغم حرمت شرعى، جنس خارجى را بصورت انبوه خريده و از طريق اسكله هاى قاچاق وارد كشور مى كنند قطع و يارانه آنان را كه به حكم حرمت شرعى، اسكله هايشان را تعطيل مى كنند دو برابر شود.

    وى با اشاره به لزوم ترویج فرهنگ کار سخت، گفت: اگر چه ما باید فرهنگ کار سخت را ترویج دهیم اما خیال نکنیم که همه باید به دانشگاه بروند و مدارک کارشناسی و دکتری بگیرند و بعد نتوانند جذب بازار کار شوند و در نهایت با بیش از 10 هزار دکترای بیکار مواجه شویم.

    – بله واقعاً اين ده هزار دكتر بيكار بجاى علافى بايد به انجام كار سخت اهتمام ورزيده، يك ميليون ملاى سخت كوش را الگو قرار داده و مانند آنان كار سختى چون ترويج فرهنگ كار سخت براى مردم را انجام دهند.

    وی از مسئولان خصوصاً وزارت علوم، تحقیقات و فناوری خواست در جذب دانشجو تدبیر بیشتری به خرج دهند و در رشته‌هایی که شغل در آن رشته‌ها نیاز داریم دانشجویان خوش فهم و خوب را جذب کنند و به بازار کار تزریق کنند.

    – و بقيه به حوزه بروند تا بعدها به اين فارغ التحصيلان خوش فهم و خوبِ تزريق شده در بازار كار ، فرهنگ انجام كار سخت را تزريق كنند.

    طباطبایی‌نژاد تمسک به ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام را صرفاً به معنای دوست داشتن ایشان ندانست و تصریح کرد: باید به دستورات این بزرگوار عمل کرد و همواره ایشان را الگوی خود قرار دهیم، تا زندگی‌مان تشریفاتی نشود، به فقرا برسیم، در قضاوت حق کسی را ضایع نکنیم، و خود را بر دیگران مقدم نشماریم

    -اگر اين توصيه به مردم عادى است به روى چشم. حتماً پس از تعطيل اسكله هايمان مى رويم دنبال عمل به اين دستورات. اما اگر اين توصيه به ائمه جمعه، مسؤلين و قاضيان نظام اسلامى است بايد گفت اين توقعات زيادى از يك نظام نوپاست. اين نظام تازه در آستانه چل چلى اش است. ان شاءالله در چهل سال بعدى حتماً اين دستورات لحاظ خواهد شد و منجمله، رهبر مرتباً خلخال پاى زنان يهودى را كنترل خواهند كرد كه سر جايشان باشد و شخصاً شبانه به طور ناشناس با كيسه آرد بر دوش خواهند رفت به در خانه يتيمان و بيوه زنان.

     
  40. محمد عزیز موفق باشید

    ماهم در خارخ از کشور ساکت نمیشینیم و تا حد توان ؛ خاری در چشم این نظام باقی خواهیم ماند

    با گسترش دادن مطالب شما در سایتهای انگیسی زبان؛ کمکی حتی کوچک در این راه خواهیم داشت
    این نظام وحشی وکفتار-صفت با فساد درونی خود ؛ بدجوری شروع به تخریب خود کرده و الان بهترین زمان برای مبارزه با این خونخواران است

    تظاهرات مدنی-مردمی شروعی بر پایان نظام شاهنشاهی گذشته بود و همین جرقه های به ظاهر کوچک میتواند در فضای مناسب خشم ملت را به شعله های غیره قابل کنترل برای نظام تبدیل کند

    استمراردر حرکت(حتی قدمهای کوچک) و هشیاری کامل و اگاهی دادن لازمه ای شروع شعله هاست

    برای شعله ورشدن شرایط فیزیکی زیر لازم هستند:

    مادهه سوختنی تحت فشار = ظلم و ستمی که این نظام بر مردم تحمیل کرده و خشم درونی ملت
    اکسیزن = اگاهی دادن ؛ اطلاع رسانی و نشان دادن راه کار
    حرارت = انسجام و هدفدار بودن ملت وخواست انان برای تغییر
    جرقه = حرکتهای مدنی-مردمی در اپتدا

    عقرب

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
    بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
    بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
    هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
    این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
    همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند

     
  41. سلام جناب نوریزاد
    دوستانی بارها پیشنهاد داده اند آدرس دقیق منزل و محل سکونت قضاتی مثل صلواتی را درج نمایید تا آنهایی که میخواهند با اینها از نزدیک صحبت کنند و یا مواردی را مطرح کنند بتوانند پیدایشان کنند ،لازم نیست شما از طرف خودتان بنویسید بصورت پیامی عزیزان آدرس بدهند چون شخصیت اینها در محل کار پر است از غرور و کینه و چشم هم چشمی و هم چنین به متهم مثل یک دشمن مینگرند ولی در محل سکونت اینها مثل بقیه هستند و اینها بسیاز از اینکه آدرس منزلشان مشخص شود میترسند چرا که اینها دائما با احساسات مردم بازی میکنند و با اعمالشان خشم مردم را در می آورند جریان قاضی مقدس از یاد قضات نرفته او با رفتارش با احمد گنجی و خانواده اش غیرت بسیاری را بجوش آورد و فردی که قطعا آنکه اعدام شد نبود اون بلا رو سرش آورد شما بخواهید مردم گوش میدهند و حتما موثر است در تغییر رفتار قضات اینچنینی .
    ——————-

    سلام دوست گرامی
    من شخصاً هرگز به این حوزه ها ورود نمی کنم. و علاقه ای نیز به حساسیت های اینچنینی ندارم. امروز یک قاضی فردا یک وزیر فردا یک نماینده ی مجلس پس فردا پسر رهبر. من آرامش را برای همگان می خواهم. دعوای ما جای دیگری رقم می خورد. معتقدم در این دعوا، هرگز نباید به حریم خانواده ها نزدیک شد.
    سپاس

    .

     
    • دوست ما بازنشسته؛

      این نامردان ؛ به مانند پیچ و مهرهای کوچکی در یک سیستم بزرگ خفقان ؛ چپاول و وحشت هستند.
      باز کردن این پیچ و مهرهای کوچک؛ این سیستم خونخوار را کاملا متوقف نخواهد کرد. اینها مانند تکه پولکی در اندام یک افعی هستن. این سر و قلب افعی است که میجنبد و به این تکه پولکها مواد حیاتی لازم را میرساند.

      هر سیستمی برای تحرک و بقا نیاز به یک منبع انرزی دارد. منبع انرزی این سیستم چپاولگر وخونخوار ///////// ؛ پول و درامد نفتی و تا حدی غیر نفتی(خمس؛ذکات؛پولهایی که در امامزاده ها میریزیم ؛مالیات از کارمندان؛ قاچاق و دزدیهایی از این قبیل) هست.

      حتی قویترین مغزها و قلبها و عضللات هم بدون منبع اترزی نمیتوانند زنده بمانند

      منبع اترزی این رزیم باید فطع بشه ودر این صورت نظام /////// خود به خود تبدیل به یک لاشه بد بو خواهد شد.

      ما این واقیت را میدانیم و باید همگی با هم فکر کنیم که با چه شیوه های میتوانیم منبع اترزی این افعی را فطع کنیم.

      حتما راههایی هست و ما باید از ذهن و ابتکار خود استفاده کنیم. ایرانی احمق نیست . فقط قدرت ابتکار از دستش خارج شده

      ما باهم میتونیم سرنوشت شوم خود را عوض کنیم

      عقرب

       
  42. مخابرات گزیده

    و همچنین….
    طرح فیس بوک برای اینترنت دار کردن مردم جهان در نقاط دور دست با هواپیماهای بدون سرنشین
    فناوری اطلاعات
    اینترنت

    باز هم خبری دیگر از طرح جدید بنیانگذار فیس بوک برای رساندن اینترنت به نقاط مختلف دنیا، توجه افکار عمومی را به دنیای فناوری جلب کرد.
    مارک زوکربرگ این بار پهنه آسمان را برای تحقق آرزوی بلند پروازانه اش یعنی رساندن اینترنت به همه مردم حتی نقاط بسیار دورافتاده و فقیرنشین انتخاب کرده است و شاید حتی آن را بتوان نوعی رقابت با طرح Loon گوگل که از سال گذشته کلید خورد نیز تصور کرد؛ طرحی که در قالب آن هر بالن تا 20 کیلومتر در آسمان بالا می‌رود و می‌تواند حدود هزار و 256 کیلومتر مربع از جهان را زیر پوشش اینترنت قرار دهد و البته هنوز در ابتدای راه قرار دارد.

    در خبر جدید آمده است که زوکربرگ در حال مذاکره با کمپانی Titan Aerospace سازنده هواپیماهای بدون سرنشین خورشیدی است تا اینترنت را از طریق این هواپیماها به خانه‌های مردم در دورافتاده‌ترین نقاط دنیا برساند.
    Titan Aerospace یک شرکت خصوصی واقع در مکزیکوسیتی است که کار تحقیق و پژوهش را نیز انجام می‌دهد و سال گذشته2 نوع هواپیمای بدون سرنشین Solara 50 و Solara 60 را به عنوان جایگزین‌هایی بسیار ارزان قیمت برای ماهواره‌ها رونمایی کرد.
    قرار است فیس بوک این کمپانی را با بهای 60 میلیون دلار خریداری کند و در صورتی که این معامله سر بگیرد، از 11 هزار هواپیمای بدون سرنشین خورشیدی Solara 60 برای تأمین اینترنت نقاط روستایی و دورافتاده قاره آفریقا، آسیا و… استفاده می‌کند.

    سیگنال‌هایی ضعیف اما کارآمد
    این هواپیماهای بدون سرنشین، بال‌هایی با پهنای 160 فوت دارد و حدود 3 هزار سلول خورشیدی در سطح بال و دم این پهبادها وجود دارد که می‌توانند بیش از7 کیلووات انرژی تولید کنند تا هواپیما بدون نیاز به سوخت‌گیری به مدت 5 سال در پهنه آسمان باقی بماند و سیگنال‌های اینترنت را به خانه‌های دورافتاده برساند. این هواپیما هنگام شب با استفاده از باتری‌های داخلی پرتاب می‌شوند و وقتی خورشید طلوع کرد، انرژی کافی برای صعود به ارتفاع ۲۰ کیلومتر بالاتر از سطح دریا ذخیره می‌شود.
    این هواپیما مأموریت دارد بیش از 4 میلیون کیلومتر را با سرعت 104 کیلومتر بر ساعت در ارتفاع 65 هزار پایی پرواز کند و همین موضوع، این هواپیماهای بدون سرنشین را بالاتر از هواپیماهای تجاری که تا حدود30 هزار پایی حرکت می‌کنند قرار می‌دهد پس مشکلی برای این خطوط هواپیمایی ایجاد نمی‌شود و احتمال سانحه هوایی و برخورد این هواپیماها با یکدیگر نمی‌رود.
    این هواپیماهای بدون سرنشین چندمنظوره، دور از جریان متلاطم هوا در بخشی از منطقه آرام اتمسفر با نام tropopause قرار می‌گیرند و همه توانمندی‌های ماهواره‌ها را دارند ولی بسیار ارزان‌تر تمام می‌شوند و می‌توانند در نظارت بر وضع آب و هوا، پیش‌بینی بلایای طبیعی، تصویربرداری از زمین و همچنین رساندن اینترنت نقش داشته باشند که البته بنیانگذار فیس بوک بر گزینه آخری تأکید دارد و در صورتی که این معامله سر بگیرد، کار رساندن اینترنت به نقاط دورافتاده جهان را از آفریقا آغاز می‌کند.
    این هواپیما می‌تواند منطقه‌ای وسیع را زیر پوشش سیگنال‌های اینترنت وایرلس قرار دهد. هرچند کیفیت این سیگنال‌ها به اندازه اینترنتی که از روی زمین ارسال می‌شود نیست، سرعت کمتری دارد و حجم اطلاعات بالایی را نیز نمی‌توان با آن انتقال داد ولی در مناطق دورافتاده مانند نواحی روستایی آفریقا حداقل می‌تواند اینترنت کم سرعت را برای موبایلهای هوشمند آنها فراهم کند.
    به گفته کارشناسان اگر طرح فیس‌بوک بتواند از طریق پهپادها اینترنت ضعیف اما رایگان برای کشورهای در حال رشد فراهم کند، ممکن است یک شکل اولیه WhatsApp در دسترس کاربران آن قرار گیرد و هرچند این کاربران ممکن است قادر نباشند از طریق اینترنت به‌طور رایگان عکس بفرستند یا ببینند، اما می‌توانند پیام بفرستند و اطلاعات به روز شده را بدون پرداخت پول مشاهده کنند.
    فیس بوک همچنین در حال حاضر روی برنامه Onavo یعنی تکنولوژی فشرده کردن اطلاعات کار می‌کند تا مردم مناطق دورافتاده با کمک سیگنال‌های ضعیف اینترنتی که از این هواپیمای بدون سرنشین ارسال می‌شود، بتوانند واتس اپ یا اپ‌های فیس بوک را نیز در اختیار داشته باشند چون حجم اطلاعات ارسال یا دریافت شده، چندان بالا نیست.

    دسترسی 2.7 میلیارد نفر به اینترنت
    گفته می‌شود در حال حاضر 2.7 میلیارد نفر در سراسر جهان به اینترنت دسترسی دارند و هر سال به این رقم کمتر از 9 درصد اضافه می‌شود ولی مالک فیس‌بوک قصد دارد با کمک طرح جدید، به این روند سرعت ببخشد و اینترنت را به 5 میلیارد نفر در سراسر جهان برساند.
    زوکربرگ مأموریت فیس‌بوک را ارتباط جهانیان با یکدیگر می‌داند و معتقد است کشورهای فقیر و در حال توسعه از طریق دستیابی به اینترنت می‌توانند وارد میدان شده و با بنیان گذاشتن و توسعه اقتصاد دانش محور، سود فراوانی عاید مردم چنین سرزمین‌هایی شود.
    بنیانگذار فیس بوک، آینده را با اقتصاد دانش محور عجین می‌داند و می‌گوید: در حال حاضر بخش قابل توجهی از رشد تولید ناخالص داخلی کشورهای توسعه‌یافته از طریق اینترنت حاصل می‌شود که رقمی بسیار بیشتر از حوزه‌های کشاورزی و انرژی است. در 15 سال گذشته 10 درصد از رشد تولید ناخالص داخلی کشورهای توسعه یافته و در5 سال گذشته 21 درصد آن از طریق اینترنت تأمین شده است و در مقابل هر 2.6 شغلی که از طریق اینترنت ایجاد شده، تنها یک شغل از بین رفته است پس کشورهای در حال توسعه نیز باید چنین فرصتی در اختیار داشته باشند تا ثروتمند شوند.

    زوکربرگ پیش از این نیز در قالب برنامه‌هایی به دنبال دسترسی آسان کاربران سراسر جهان به اینترنت بود و سال گذشته با مشارکت 6 شرکت تلفن همراه Samsung، Ericsson، MediaTek، Nokia، Opera و Qualcomm طرح internet.org را کلید زد تا 5 میلیارد نفر را در سراسر جهان به اینترنت متصل کند و قیمت دسترسی به اینترنت را در 5 تا 10 سال آینده به یک درصد حال حاضر برساند.
    بنیانگذار فیس بوک معتقد است: موانع و چالش‌های فراوانی سر راه مردم در کشورهای در حال توسعه قرار دارد که نمی‌توانند به اینترنت دسترسی چندانی داشته باشند پس باید این موانع را از بین برد. این کمپانی‌ها با مشارکت یکدیگر تلاش می‌کنند تا با ارائه تلفن‌های هوشمند ارزان قیمت و باکیفیت، مردم سراسر جهان بتوانند به شبکه‌های وب دسترسی داشته باشند.
    دومین راهکار این شرکت‌ها، تقویت نت ورک‌ها و شبکه‌های وب از نظر میزان اطلاعات است تا کاربران با هر کلیک بتوانند به حجم بالایی از اطلاعات دسترسی پیدا کنند. شاید برخی به این نکته ایراد بگیرند که دانلود چنین اطلاعاتی نیاز به اینترنتی بسیار پرسرعت دارد ولی این شرکت‌ها فکری هم به حال این موضوع کرده‌اند و با ارائه مدلی تازه، بسیاری از این اطلاعات را به صورت فشرده در اختیار کاربران آنلاین قرار می‌دهند. این اپراتورها همچنین در نظر دارند در تلفن‌های هوشمند تولیدی خود، زبان‌های بیشتری را پشتیبانی کنند تا موانع احتمالی موجود نیز برداشته شود. فیس بوک نیز در قالب این طرح قرار است اپ‌هایی رایگان برای کشورهای فقیر و در حال توسعه طراحی کند و در اختیار آنها قرار دهد تا علاوه بر اتصال به اینترنت بتوانند از موقعیت‌هایی برابر با کشورهای توسعه یافته بهره بگیرند.

    زوکربرگ در پاسخ به کسانی که به این طرح انتقاد دارند و معتقدند بیشتر استفاده کنندگان از اینترنت رایگان قدرت خرید ندارند و هیچ آگهی نیز نمی‌توانند داشته باشند پس ایجاد شبکه اینترنت رایگان چه نفعی برای صاحبان صنایع و فیس‌بوک دارد، می‌گوید: <پاسخ این است که گذشته از جنبه انسانی طرح‌هایی مانند Internet.org و هواپیماهای بدون سرنشین، وقتی پای کسب و کار و تجارت به میان می‌آید، فیس‌بوک به دراز مدت می‌اندیشد.
    اگر نخستین تجربه افراد برای دسترسی به اینترنت توسط چنین طرح‌هایی باشد، آنها عمیقاً به سرویس شبکه اجتماعی گره خواهند خورد و سرانجام به یک استفاده‌کننده دائمی تبدیل خواهند شد. این شرکت امیدوار است در گذر زمان هر کسی در جهان بتواند به اینترنت و تلفن‌های هوشمند دسترسی داشته باشد، به بالا رفتن آگاهی‌های اقتصادی و افزایش قدرت خرید آنها کمک شود.

    از دیگر برنامه‌هایی که تاکنون برای افزایش دسترسی مردم جهان به اینترنت و تکنولوژی‌های روز ارائه شده است می‌توان به طرح هر کودک یک لپ تاپ اشاره کرد که در سال 2005 کلید خورد و قرار بود لپ تاپ‌های 100 دلاری در اختیار کودکان در کشورهای در حال توسعه قرار بگیرد و برای دسترسی آسان آنها به اینترنت تلاش شود ولی متأسفانه این طرح چندان موفقیت‌آمیز نبود.
    رایانه‌های Raspberry Pi نیز در گوشه دیگری از چنین طرح‌هایی قرار داشتند تا مردم نقاط دورافتاده نیز از این تکنولوژی دور نمانند؛ رایانه‌هایی کوچک در اندازه یک کارت اعتباری که با بهایی ارزان در اختیار مردم در کشورهای در حال توسعه قرار بگیرد که البته کاربرد آموزشی آن بر دیگر توانمندی‌های این رایانه کوچک غلبه کرد و این طرح تا حدودی موفق بود.
    خبرآنلاین

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : دوستان محترم اگر به کامنت نوید عزیزو سید مرتضی گرامی توجه نمایید متوجه میشوید که ساعت کامنت نوید4.24و جوابیه سید مرتضی10.41 همگی بعدازظهر شنبه بوده که باید از سید مرتضی بابت پاسخ سریعشان تشکر کرد ومن نتیجه میگیرم که ایشان (سید مرتضی) به کامن ها توجه مینماند ولی چون ظاهرا این بنده کمترین مور غضب واقع شدم نسبت به سوال من با بی توجهی عبور میکنند فلذا دو باره متن سوالم را کپی میکنم تا هرکس که در توانش باشد پاسخ مستدل به من بدهد البته متن سوال روبه جناب مصلح بود ولی ظاهرا چون ایشان 65 سالشان است شاید سوال بنده را ندیده باشند . با احترام.
      مهرداد
      5:29 ق.ظ / می 2, 2015
      با درود به جناب مصلح (میر آقا) : جناب مصلح لطف بفرمایید معجزاتی که در هنگام جیات حضرت رسول واقع شده و مورد تایید حوزه ها هم هست را با ذکر نام و نشانی اعلام نمایید البته به جز خود ( قرآن کریم یا مصحف شریف ) چون قرآن قابل مشاهده است تا ما اگر در مجالس معمولا ختم هم لباسان شما به انواع معجزه اشاره میکنند که انسان متحیر می شود من باب مثال من با دو گوش خود شنیدم وبا چشم خود دیدم در مجلس ختمی که در اسفند ماه بر گذار شده بود یکی ازهم لباسان شما که سید هم هست فرمودند که بعد ازفوت حضرت رسول مردم مشاهده کردند که منبر حضرت زار زار گریه میکند و نوحه می خواند که دیگر حضرت بر من نمی نشینند که مفتخرشوم و اظهار ناراحتی مینمود اگر مایل باشید ایشان را با شما روبرو میکنم . به همین دلیل است که سوال میکنم که معجزات حضرت رسول را به تفکیک اعلام نمایید تا ما متوجه شویم که کدام راست و کدام کذب است و به بیراهه نرویم . در ضمن بارها خوانده ایم و بعضی روحانیون هم گفته اند که حضرت ازشهادت دخت گرامیشان و شهادت امام حسین با تمام جزئیات ازقبل خبر داشتند و از غیب این را میدانستند در این مورد چه میگویید لطف بفرمایید اخبار غیبی حضرت و معجزات را تفکیک فرمایید برای پر بار شدن ازجناب سید مرتضی هم توقع اظهار نظر دارم . با ادب و احترام.

       
      • این دو بزرگوار (جناب سید مرتضی و جناب مصلح )در پست قبلی البته با تاخیر جواب دادند و من سپاسگذارم ولی هنوزقانع نشدم ودر اولین فرصت سوال های خود را به نحوی دیکر مطرح میکنم تا شاید ره ازنشیبی به فراز آورم البته کامنت بسیار شریف و نجیبانه و محکم . عزیزدل جناب عرفانیان مرا سخت به فکر فروبرد و ای کاش ازحظور جمال بیمثال ایشان بهره ها میبردم به امید آن روزروشن لحظه شماری میکنم ! سپاس عرفانیان عزیز سپاس..

         
      • جناب مهرداد گرامي وخيلي دوست داشتني سلام

        اين كامنت درجواب شما واحمدآقاي گرامي بود كه درذيل كامنت شما وبالاي كامنت ايشان گذاشته بودم .چه كنم مشغله كپي كردن خبرها ازسوي شمافرصت نداريد نگاه كنيد وببينيد وازما گله مندهستيد . اگرمشتاق شنيدن وخواندن خبرهاي اعجازي هستيد به آثارشهيدمطهري ج2مراجعه بفرمائيد. هرچند بنده بعداز جوابگوئي درموردمعجزه بودن قرآن به خودآيات قرآن استنادكردم وبعدازآن گفتاراستدلالي علامه طباطبائي مرحوم ازالميزان ونوشتار ارزشمند شهيدمطهري را درچندپست ارائه كردم كه برخي مرا متهم به ضبط صوت كردند درحالي كه درهرموضوعي سخن حكيمانه ومعقول ازهرشخصي باشد
        محترم است وبنده وامثال بنده وهيچكس ديگر ازمادر علامه متولد نشده اند. بلكه سخن حق واستدلال هركس درهرموضوع محترم وقابل پذيرش عقلا است. واين هم آن كامنت بنده درجواب شما:

        مصلح
        11:43 ب.ظ / می 2, 2015

        سلام جناب مهردادخيلي گرامي ودوست مهربان جدل بازما

        جناب ،زندگي پيامبر اسلام پرازمعجزات بوده است درزمان خودش . واما شما مگرمارا بيشتر ازآن سيدمحترم منبري قبول داريد؟
        تااينكه باحرف ما عقايدتان راتصحيح كنيد؟
        برايتان رك وپوست كنده بگويم اگربفرض پيامبر همين الآن سرش را ازقبر بلندكند وبراي شما شق القمر انجام دهد وماه را دوپاره كند ،شما وهم مسلكانتان همانند كفارقريش خواهيد گفت كه اين پيامبرساحراست ومارا چه جوري هم سحركرد وبه چشم ماماه رادوپاره كرده نشان داد عجيب ساحري است اين آقا! واعجازش را قبول نخواهيدكرد واورا متهم به سحر خواهيد نمود وازهدايتش اعراض خواهيدكردمسلمازيرا كه اين ژن هاي شما ازهمان ژن هاي منكران آيات حق است ،چنانكه معجزه باقيه اورا كه همين الان هم معجزه است قبول نداريد ومحتواي حكيمانه قرآن راكه دعوت به حق وتوحيد حق مي كندوپرستش حق مي كند ويك برنامه سعادت بخش زندگي انساني ارائه مي كند ؛ازآن اعراض داريدوخرافه مي پنداريد بااينكه هيچ دانشمندان منصف وخردورز ي محتواي احكامي واخلاقي وتاريخي قرآن را مردودندانسته است واشگالي واردنكرده است مگر معاندان حق وحقيقت باشد كه هم ژن منكران اعجازي است كه باچشم خودديدند.
        وااما درمورد منبر من چيزي نشنيده ام وانكار هم نمي كنم بايدبررسي جديدي بنمايم واما ستوني درمسجد بوده است كه پيامبر بران تكيه مي داد وخطبه وموعظه مي خواند ،بهدازرحلت پيامبر آن ستون به ناله درآمد وبه همين خاطر الآن هم آن مسجدبنام مسجدحنانه معروف است ،يعني ستون ناله كننده. مي توانيد خودتان جستجوكنيد وصحتش رادريابيد.

        وامادرمورد خبرپيامبرازشهادت دخترش وپسران دخترش، حسن وحسين -ع- بله درست خوانده ايد وشنيده ايد. خبردخترش كه همان دم آخرعمرش بود كه ازاين خبردخترش خوشحال شد”ازهمه زودتر ملحق شدن به وي بود.واما خبر از شهادت امامين حسنين -ع- دربين اهل بيت معروف بوده است . اين اجمال مطلب است كه عرض كردم وشايد آقاسيد مرتضي – دام ظله- باسند ومدارك ارائه بفرمايند وياخودتان زحمت كشيده ازنو مطالعه بفرمائيد.چون به نص قرآن رسولاني كه مرضي حق بودند ازعلوم غيبي برخوردار بودند ودرسور0 جن چنين فرموده است:
        {عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحدا. الا من ارتضي من رسول… آيه 26-27 سوره جن}ت=اوداناي غيب است وهيچكس را برغيب خودآگاه نمي كند. مگرپيامبري را كه ازاو خوشنودباشد،…}.

        واما درجواب جناب احمدقديمي دام مجده

        جناب بنده هل من مبارز نطلبيده ام بلكه اين خودقرآن است كه ازهنگام نزولش مبارز طلبيده است ازآنانكه قرآن را كلام خدانمي دانند. واما همچنانكه شما خويختانه تماسي باأجنه نداريد؛ بنده هم ندارم .
        واما اينكه دست گدائي به دامن ديباچه سعدي زده ايد . اولا همين ادبيات فارسي سعدي ازبركات مطالعه قرآن وتفاسيرقرآن است وچنانكه ديگرسخنان نغزش همگي عصاره آيات قرآن واحاديث نبوي است .
        واما ديباچه نغزادبي ايشان كه چندين سطراست آن را هم شما به درستي نقل نكرده ايد تفسير همان آيه نيم سطر ي است كه درذيل آورده :”اعملو آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور .”بلكه تفسيرجمله ” وقليل من عبادي الشكور” است.
        وثانيا سعدي ادعاي تحدي باقران رانكرده است وبلكه مريددربست قرآن ومحمد -ص- است چنانكه گفته است :
        سعدي اگرعاشقي كني … // عشق محمدبس است وآل محمد.
        ثالثا تحدي باقرآن بايد آن هم به زبان عربي باشد نه تحدي باترجمه ان وبازبان فارسي .
        رابعا شما هم مي توانيد اعجاز بودن قرآن راقبول نكنيد وهمانند آن را بياوريد ويا نياوريد وساكت باشيد واتهام خرافه هم نبنديد .اما اگردرمقام ردآن برآمديد كه كلام خداوند نيست بله بايد به اين تحدي پاسخ بدهيد تا سخنتان گزافه گوئي نباشد كه شده است. ويا اين تحدي را همانند رسول خان گرامي ماله كشي آخوند ها به گزاف نگوئيد.
        خامسا بنده همان به كه زتقصير خويش،عذر به درگاه خداآورد. اگرخدارا بشناسد ونعمت هاي بي نهايت اورا. واما كه حيف “وقليل من عبادي الشكور”تعدادبندگان شاكروسپاسگزارهميشه كم هستند .
        وسادسا ،حيف كه به محتواي سخن سعدي كه برآمده ازقرآن كريم خداونداست ،دقت وافي وتعمق كافي نكرده ايد وسخن سنجيده نزده ايدكه خوان نعمتش برهمه جا گسترانيده ومؤمن وملحدرا روزي مي دهد بدون آنكه مخالف ومنكرش رادراينجا عقوبت نكند وروزيش راقطع نمي نمايد تابه حسابش درسراي ديگر برسد. وبقول او:” پرده ناموس بندگان بگناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد- وقطع نكند.
        پس -بنده همان به که ز تقصیر خویش —–عذر بدرگاه خدا آورد
        ورنه سزاوار خداوند یش —– کس نتواند که بجا آورد .
        تعمق دراين گفتار پذيرش خدائي او وسپاس گزاري نعمت هاي اوست وعذر ازخطاها ي خويش ،چه بنده حقير بنام مصلح وياشماي احمدآقاي متلك گوي دور ازاجنه.
        والسلام علي من اتبع الهدي
        مصلح

         
    • مهدی خزعلی» مدیر«انتشارات حیان» با شروع نمایشگاه کتاب و حذف این انتشارات از نمایشگاه کتاب امسال، طی نامه‌ای به رئیس جمهور نسبت به ادامه روند حذف و سانسور درنمایشگاه کتاب تذکر داده است. خزعلی در قسمتی از این نامه نوشته است: «ما رای سبزمان را دادیم تا به گل بنفشه بنشیند، می‌گویید: حصر و حبس دراختیار شما نیست! باشد، حرفی نیست، اما اگر اختیار دبیر کتابخانه و یا غرفه‌ای درنمایشگاه کتاب را هم ندارید، استعفا دهید و امید مردم را ناامید نکنید، نکند جناح حاکم به دست شما سر امید را ببرد و مردم را از مطالبه حقوق حقه خویش باز دارد.» خزعلی در اقدامی جالب، یکی از رونوشت‌های این نامه را تقدیم به «خدا به عنوان تنها مرجع رسیدگی کننده» کرده است.
      بسم الله الرحمن الرحیم
      ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
      جناب آقای حسن روحانی
      با سلام و اهدای تحیّت
      ضمن تبریک میلاد امیرمومنان علی‌ابن ابی‌طالب(علیه السلام) چند سطری از ظلمی که بر موسسه فرهنگی انتشاراتی حیّان و موسسه فرهنگی انتشاراتی اباصالح(عج) در دوران کوتاه دولت شما شده است، می‌نگارم، نه برای رفع ظلم، که می دانم نه می‌توانید و نه به آن اهتمام دارید! فقط برای این که مردم امید واهی به حضرتعالی نبندند و بدانند که باید دست همت بر کمر خویش گرفته و بایستند و از جناب سرهنگ و آدم‌های امنیتی وابسته آبی گرم نمی‌شود!
      می‌دانم که شما حتی نتوانستید دبیر کتابخانه‌های عمومی را به رای خویش انتخاب کنید و بلافاصله تسلیم جناح حاکم شدید و هنوز حکم دبیرخشک نشده او را با گزینه جناح حاکم عوض کردید!
      این سطور را برای تاریخ می‌نگارم، درپاسخ مردمی که به ندای ما زندانیان دربند به صحنه آمدند و شما را انتخاب کردند، همیشه گفته‌ام که ما ناگزیریم که ازسبد جنتی کسی را انتخاب کنیم و۲۴ خرداد مانوری بود برحضورمان که اراده ملت می‌تواند نفر ششم را ظرف ۴۸ ساعت برنده کند! و دولت یازدهم از نظر من دریچه‌ای در سلول انفرادی ماست که کمی هوای تازه از راهروهای پر پیچ و خم زندان به درون سلول بیاید و بس…!
      جناب روحانی
      سال گذشته حیّان و اباصالح را به سبک و سیاق دولت اختلاس از شرکت درنمایشگاه بین‌المللی و تمامی نمایشگاه‌های استانی بدون هیچ دلیلی محروم کردند و وزیر ارشاد شما به دروغ گفت: «هیچ ناشری محروم نشده است!»
      در پیگیری‌های مکرر گفتند که: «وزیر ارشاد، معاونت فرهنگی و مدیرکل کتاب و کتاب‌خوانی مکرر با اداره کل سیاسی وزارت اطلاعات دولت شما جلسه داشته اند و ظاهراً حضرات لج‌بازی کرده و مانع فعالیت این دو موسسه هستند و حتی ترسیدند که برگه‌ای مکتوب از این محرومیت به ما بدهند!»
      من خسارات ممانعت از فعالیت این دو انتشارات و دو نشریه کتاب سفید و کتاب شناسی علوم پزشکی را متوجه دولت جمهوری اسلامی دانسته و تا تآدیه خسارات از پای نخواهم نشست، حتی شکایت به مراجع ذی‌صلاح بین‌المللی خواهم برد، چون امیدی به قوه قضاییه ندارم.
      جناب رئیس جمهور؛
      امسال برای نمایشگاه ثبت نام کردیم و وجه واریز شد وغرفه هم مشخص و مهیا شد، روز گذشته از ارشاد تماس گرفته‌اند که غرفه حیان را لغو کنید!! واین دستور از ناحیه اداره کل سیاسی وزارت اطلاعات شما به حراست ارشاد و به اداره کل کتاب و کتاب‌خوانی ابلاغ شده است، اگرغرفه متناسب به حیان و اباصالح اختصاص دادید که درغرفه خویش میزبان اهل قلم و ادب خواهم بود، وگرنه درمیدان اصلی مصلی با پرچمی در دست می ایستم و حقوق شهروندی ام را فریاد خواهم کرد.
      اما بدانید دور بعد به یک امنیتی رای نخواهم داد حتی از ترس یک سرهنگ..! لااقل تکلیفم با سرهنگ روشن است، می‌گویم حکومت نظامی است، اما شما با پنبه سر ما را می‌برید..!
      ما رای سبزمان را دادیم تا به گل بنفشه بنشیند، می‌گویید: حصر و حبس دراختیار شما نیست! باشد، حرفی نیست، اما اگر اختیار دبیر کتابخانه و یا غرفه‌ای درنمایشگاه کتاب را هم ندارید، استعفا دهید و امید مردم را ناامید نکنید، نکند جناح حاکم به دست شما سر امید را ببرد و مردم را از مطالبه حقوق حقه خویش باز دارد.
      والسلام علی من اتبع الهدی
      دکتر مهدی خزعلی
      دهم اردیبهشت

       
    • امید وارم که هرچه سریعتر این مهم صورت گیرد که ما ازشر فیلترشکن و افسران جنگ نرم و پلیس فتا و پلیس سایبری نفس راحتی بکشیم و باتبادل افکار مسائل دنیا را بهتر درک کنیم . ! ولی چه سود! آن وقت آقایان ازبرادران چینی بزرگوار درخواست ساخت دستگاه های پخش پارازیت روی آن فرکانس ها هم میکنند و پول لا کردار چه کارها که نمیکند ! بله ؟؟

       
  43. از ترفندهای دیگر ملایان که در فرهنگ ما به شکل مزمنی در روح و روان ما ایرانیان نفوذ یافته است: دین را به شکل وارونه آموزش دادن. منبع آموزش ملایان قرآن و حدیث است.1- در باب قرآن باید گفت که ملایان قرآن را به شکلی تفسیر می کنند که همگان نفهمند و هیچگاه نظر قطعی نمی دهند. از نظر آنها بهترین کار برای مبهم کردن چیزهای روشن این است که یک کتاب سیصد صفحه ای(مطالب قرآن در حد یک کتاب 50صفحه هم قابل ارائه به همگان است) را در 30 یا50 یا100جلد پانصد صفحه ای با طیف وسیعی از خرافات و احتمالات و بگیر و ببندها پر کنند و نیتجه هم این است که هیچ کس تفسیر نمی فهمد مگر با مراجعه به خود اینها. اما اگر شما دیدید کسی قرآن را در صد یا پنجاه صفحه به زبان آدمی زاد بیاورد و ارائه کند! چرا نمی کند؟ چون نمی خواهد دانش به مطالب قرآن از دستش در برود و همگان خود، بدون واسطه شدن ملایان، قرآن بفهمند. حتی یک نظریه ساخته اند که قرآن را تنها مخاطبان واقعی اش می فهمند(انما یعرف القرآن من خوطب به) که امامان که خوب نیستند و بعد خودشان به مدد اما الحوادث الوقعه فارجعوا الی رواة احادیثنا می شوند این مخاطبان واقعی!. باری اینها فهم قرآن را در خود منحصر کرده اند.راه برون رفت ازاین مخصمه: شخصی کردن و عمومی کردن دین و منابع فهم دین است.
    2- در باب حدیث باید گفت که مجموعه احادیث اسلامی به تناسب و تصاعد زمان، بیشتر می شوند یعنی هزار سال پیش خیلی کمتر احادیث داشته ایم تا پانصد سال پیش! الان هم اگر صنعت چاپ نبود و اگر از مواهب ابزارهای نزدیک کردن امور دور! بی بهره بودیم، چه معرکه ها که به پا نمی شد در ساختن احادیث نو! هنوز که هنوز است از گوشه کنار نام یک نسخه خطی و علم رمل و جفری به گوش می رسد! در باره حدیث نیز راه فهم را دراینجا هم مسدود کرده و تنها دریچه ای که باز گذاشته اند برای دررفتن از زیر ادعاهای قبلی شان است. از اول که پیامبر و امامان بودند حدیث ثبت نشد و چیزی در دست نیست اما دویست سیصد سال بعد خروار خروار حدیث به خورد عموم دادند. این وضع هم در اهل سنت و هم نزد شیعه هست ولی شیعه که مدعی حضور امام تا بیش از سیصد سال بعد است چرا درزمانی که کتاب و نوشتن و عالمان و نویسندگان به وفور بودند هیچ متنی از هیچ امامی نوشته نشد؟ آیا امامان نمی دانست و بر اهمیت نوشتن کتاب و حدیث واقف نبود؟ چرا اولین کتاب معروف حدیثی موجود شیعه یعنی اصول الکافی تازه مدتی بعد از مرگ تمام امامان نوشته شده؟ (وضع اهل سنت هم که روشن است اولین متن حدیثی موجود از اهل سنت نزدیک دو قرن بعد از پیامبر نوشته شده)آیا نباید این ما را به فکر بیندازد که اساسا این احادیث ساخته فرهنگ عمومی و شفاهی مردم است که به مرور به بزرگان دین نسبت داده می شود و مدافعان این احادیث به این وسیله به ماندگاری این احادیث کمک می کنند.؟ این مقایسه را انجام بدهید تا دریابید موضوع از چه قرار است: در هر زمان و در هر جامعه ای، یک سلسله حوادث مهم رخ می دهد که همگان می شنوند و می بینند و برای فرزندان و نسل دوم و سوم به طور متواتر نقل می شود. چقدراز این حوادث در صدر اسلام اتفاق افتاده که ما از آنها بی خبریم؟ یک مثال: دختر آخرین پیامبر و حاکم سرزمین عربستان و مناطق همجوار از دنیا رفته، دختر کسی که دیگر اخبارش به ایران و شام و روم و مناطق بسیار دور رسیده و حکومت و جنگهای پیامبر و جامعه و حکومتی که ساخته نام او را و اخبار او را به سرزمینهای دور رسانده اند، اما نه تنها دیگران ودورترها هیچ خبری ندارند بل همه نسل صحابه و نسل بعدی و نسلهای سوم و تابعین ازتاریخ وفات دختر پیامبرشان بیخبرند! حال این را مقایسه کنید با کتاب غرر الحکم که مجموعه گسترده و چند هزار مورد ازاحادیث و کلمات کوتاه امام علی است. مدعیان و سازندگان این کتاب و دهها کتاب حدیث دیگر مدعی اند کلمات کوتاه و گسترده این متن همه منقول از امام علی است و نیز مجموعه کلمات بحارالانوار، صحاح سته اهل سنت و کتب حدیثی بسیار دیگر!ما از تاریخ وفات دختر هیچ روایت مطمئنی نداریم موضوعی که همگان و اقوام و ملتهای دوردست هم قاعدتا از آن آگاه بوده اند اما از کلمات کوتاه و خطبه های بلند همه بزرگان صدراسلام سند متصل داریم!. برای کسانی که می خواهند از صحت و سقم و میزان اعتبار احادیث اسلامی-اعم از شیعه و سنی-مطلع شوند عرض می کنم محققان غربی چند دهه است که مطالعات وسیعی دراین حوزه انجام داده و خیلی چیزها را روشن کرده اند. یکی از مطالعات اینان در حوزه حدیث معروف شده است به نظریه «حلقه مشترک» که حتی اگر در منابع فارسی جستجو کنید مقالات مختلفی به شما داده خواهد. جدیدا کتاب«حدیث اسلامی» نوشته هارالد موتسکی منتشر شده که حاوی گزارشی از محققان مدافع این نظریه است و در ایران هم آقای سیدعلی آقایی و مرتضی کریمی نیا برخی از این نوع مطالعات را ترجمه کرده اند. ترجمه های آقایی به صورت مقاله در مجله علوم حدیث و مجلات دیگر منتشر شده و ترجمه های کریمی نیا در کتاب سیره پژوهی در غرب. باری ایده حلقه مشترک که از سوی گلدتسیهر، شاخت، خوتیر ینبل،مایکل کوک، موتسکی و ربین و کسان دیگر شکل گرفت و نقد شد و پرورانده شد مدعی است در تمام احادیث اسلامی با پدیده حلقه مشترک مواجهیم یعنی مسلمانان حدیث می سازند و سپس دنبال سند و راوی معتبر می گردند و در نهایت ریشه همه احادیث در این سندسازیها به یک حلقه مشترک اولیه بر می گردد. سپس از طریق آن حلقه مشترک که یکی از تابعین و علمای نخستین است این حدیث به صحابه-متناسب با وضع و حال حدیثی که نقل می شود-نسبت داده می شود.مثلا شیعه و سنی حدیث افک(مربوط به داستان عایشه) را متواتر و حاوی سندهای بسیار نشان می دهد ولی در بررسی، می بینیم این درخت که اینک شاخه های پیچ در پیچ یافته در تنه به یک نفر می رسد و همه سندها از سوی آن یک نفر به اضلاع و شاخه های متنوع بعدی تکثیر می یابد. تکثیر کردن سند برای موجه و مشروع جلوه دادن حدیث است. حلقه مشترک همه حدیثها به یک نفر می رسد و از زبان او متصلش می کنند به صحابه ای که روحشان هم بیخبر است از نقل آن. مثلا حدیث غدیر را از طریق آن حلقه مشترک به همه صحابه ای وصل می کنند که علی الادعا همه مخالف علی و مخالف غدیر بوده اند! فکرش را بکنید مثلا کسانیکه اکنون جنایاتی می کنند و آدمهایی را در پستوهای مخوف که جناب نوری زاد از آن خبر دارد، می کشند بیایند کتاب خاطرات بنویسند و همه این کارها را گزارش کنند و بگویند کی و چه کس را خود کشته اند! عمر و ابوبکر و عثمان در صدر همه صحابه ناقل حدیث غدیرند! آیا این ممکن است؟ آری ممکن است آنهم از سوی زیرکان و سازندگان بعدی این فرهنگ و بستن آن به یک نفر به عنوان سردسته همه ناقلان و از طریق آن یک نفر وصل کردنش به مجموعه ای از صحابه. این واقعیت احادیث اسلامی است. اگر کسی توانست پاسخی روشن به این پرسش بیابد که چرا رخدادهای مهم اسلام مانند روز وفات پیامبر و روز وفات دخترش و روز وفات بسیاری ازاین بزرگان که همه مردم در تشیع جنازه شان شرکت داشته و دیده اند، نامعلوم و مبهم و اختلافی است آنگاه به واقعیت احادیث و کلمات کوتاه و بلند آن پیامبر و امامان در متونی در پانصد و هزار سال بعد با سند متصل! پی خواهد برد.
    این یکی از ترفندهای معمول ملایان شیعی و سنی برای به زیر نفوذ خود درآوردن عموم ما مردمان عامی است! تا عقل و مطالعه و دقت نظر پیشه نکنیم و تا زیرساختهای زیر ذهن خود را پالایش نکنیم و تا به همه چیز شک نکنیم و از نو تحقیق و تفحص دقیق نکنیم آنها سوارند و سواری را آموخته اند و تازه افزون بر قرآن و حدیث، سواری گرفتن از دموکراسی و موشک و اتم را هم آموخته وتازه تر اینکه قرار بر این است که کرسی آزاداندیشی در باب«گفتمان آزادی» دایر کنند و کسی دیگر جرأت نکند تا اینان هستند، در باب آزادی نظر بدهد!

     
    • نرگس محمدی، نائب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر، در نامه‌ای به رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی، از او خواست تا دادگاه رسیدگی به اتهام‌هایش را علنی برگزار کند.
      براساس احضاریه دادگاه انقلاب، اولین جلسه رسیدگی به اتهامات نرگس محمدی در پرونده جدید، ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ اعلام شده است.
      به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن نامه خانم محمدی به رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به شرح زیر است:
      «جناب آقای صلواتی، ریاست محترم شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب
      با سلام
      احتراماً تقاضا دارم، محاکمه اینجانب نر گس محمدی که طبق احضاریه واصله، ۱۰ صبح ۱۳ اردیبهشت ماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب برگزار خواهد شد به صورت علنی برگزار شود تا افکار عمومی ناظر بر محاکمات و دفاعیات باشند.
      نرگس محمدی»
      خانم محمدی پس از ملاقات با کاترین اشتون، مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا در ۱۷ اسفند ماه ۱۳۹۲، به دادسرای شهید مقدس مستقر در اوین، احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. او سپس به قید کفالت یک میلیارد تومانی آزاد شد.
      نرگس محمدی در پی تشکیل این پرونده، با دو قرار ممنوع الخروجی مواجه شد. او همچنین در این مدت، ۱۰ اخطار و احضاریه و دو بار بازداشت موقت چندین ساعته داشته است.
      |

       
    • جناب علی 1
      نوشته های دوستان چند نوع است شاید پنج نوع و بهترین آن ها همین نوشته شما است که پر از محتوی و پر از اطلاعات است و با خواندن آن انسان احساس می کند پر تر شده.
      بد ترین این نوشته ها آن است که به زخم می زند آن هم به طور شخصی و برخورد خصوصی. دوستانه عرض کنم در پست قبلی شما مثل این که قلم از دستتان در رفت و در واکنش به هو و جنجال مرتضی گرامی به زخم دوستی دیگر زدید که این دور از جوانمردی است. که البته تیغ دو لبه است و همان گونه که طرف مقابل را می نوازد ضربه شدید تری به خود نویسنده می زند. در هر حال از شما بعید بود.
      شما از برخی دوستان که استدلالی ندارند چه انتظاری دارید دوستانی که مثل نوار ضبط صوت یک سلسله گفتار های کیلویی که در کتب مطهری و علامه طباطبایی کم و بیش همه ما خوانده ایم را مرتب تکرار می کنند و یک جمله از اندیشه تولید خودشان مایه نمی گذارند. بگذارید هر کس هر گونه می خواهد استدلال خود را بیان کند و وارد مقوله متقابل به مثل نشوید که این مقابله به مثل ها انسان را کم کم مثل همان کسی می کند که قرار است با او مقابله کند.

       
      • ساسانم گرامی
        انسانم با همه ضعفهایش و ضعفهای من از همه شاید بیشتر. همینکه شمای عزیز فرهیخته می گویید از من بعید بود و ازجوانمردی به دور بود لابد چیزی در نوشتار من دیده اید که با ابن واکنشهای به تعبیر شام ناجوانمردانه ناهمجنس است. و سعی می کنم جبران کنم. ازاین تاریخ در قالب مجادله با هیچکس روبرو نمی شوم و پاسخ نمی دهم و تنها نظرات شاید-شوندی ام(به تعبیر استاد ادیب سلطانی) را طرح می کنم. ساسانم با اینکه من خودم چنین برداشتی ندارم از آن نوشته، اما چشم به سخنت می اندیشم و به خطایم اعتراف می کنم نه برای اثبات چیزی و نشان دادن فردیتی محترم از خودم بل برای احترام به نگاهی که بیرون از نوشتار من، حق را بهتر از من تشخیص می دهد.

         
  44. “حجابت را رعایت کن تو خواهر”

    گرانی گر کند هر روز بیداد
    ریال دائم اگر از ارزش افتاد
    تورم گر رسید تا مرز هفتاد
    نکن بیهوده خاطر را مکدر
    حجابت را رعایت کن تو خواهر

    اگر میراث فرهنگی فنا شد
    اگر کشور پر از مکر و ریا شد
    اگر مردم فریبی کار ما شد
    اگر کشور شده صحرای محشر
    حجابت را رعایت کن تو خواهر

    اگر تحریم پشت ما شکسته
    اگر شادی ز کشور رخت بسته
    اگر افسرده ایم و زار و خسته
    اگر در دام افیونیم یکسر
    حجابت را رعایت کن تو خواهر

    جوانان گر همه بیکار گشتند
    دچار شیشه و سیگار گشتند
    و یا در کنج غربت خوار گشتند
    مکن یک لحظه چادر را تو وا تر
    حجابت را رعایت کن تو خواهر

    اگر دین گشته قاطی با سیاست
    شده اسباب کسب پست و دولت
    در این بلوا فدا گردیده ملت
    ز نامحرم بپوشان چهره و سر
    حجابت را رعایت کن تو خواهر

    عرب گر کرده بر ما سرفرازی
    کند بر کودک ما دستیازی
    مشو دلگیر از این کودک نوازی
    تو فکر کعبه باش و حج و مشعر
    حجابت را رعایت کن تو خواهر

    ✳️ ✳️ ✳️

    حالا تازه ما تمام خاصيت هاشو اسم نميبريم!
    همينكه الان مدتيه زلزله نيومده بخاطر همين
    رعايت حجاب خواهراست ديگه :-

     
  45. با سلام و احترام
    آقای محترم اگر روزی با جناب خزعلی تنها بودید از ماجرای ایشان و موسس انتشارات حیان آقای تیمورزاده بپرسید.شاید دانستنش برای اطلاع شما بد نباشد!

     
  46. با سلام

    امروز اين موضوع را ديدم كه در باره تأثير سوره الرحمن در درمان بيماريهاى صعب العلاج مي باشد

    اين ويديو در شهر لاهور تهيه شده است

    https://www.youtube.com/watch?v=yLxMw7vx6hE

     
    • با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فزهیخته : با سلام به جناب عبد الله جناب شما اول مسئله سجیل را برای ما حل کن بعد به مسئله این جور ویدئو هایی که معلوم نیست واقعیت دارد یا ندارد به عنوان معجزه بخورد ما ها میدهی بپرداز یا کسی که با شنیدن ازان گریه اش در میاد این ها اگر واقعیت داشت باعث میشد که همه افراد بشر مسلمان میشدند پس چطور تاثیری ندارد ؟ وکپی جواب قبلی این حقیر برای شما!
      ب.ظ / می 2, 2015

      آقای عبد الله واقعا که ! شما دست ازاین سجیل بر نمیداری خداوکیلی خودت آن را ازنزدیک مشاهده کردی؟ برادرمن از این سنگ باران چرا فقط یک سنگ یافته شده نقش طیر و فیل چرا رویش حک شده حالا هر احمقی خر پول قیمت چهارمیلیون دلار بر آن بگذارد و احمق تر ازاو آن که این سنگ جعلی را به عنوان سنگ کشنده ابرهه خریداری کند چه چیز را ثابت میکند ؟ دیگر سنگ ها به بهشت باز گشت کردند یا جهنم ؟ یک کم عقل هم خوب چیزی است البته انواع و اقسام سنگ ها قیمت های متفاوت دارند که ظاهرا شما خودتان را متخصص سنگ شناس معرفی کردید آیا ازپادشاه عربستان خر پول تر سراغ دارید و یا خاندان آل سعود این ها هم که مسلمانند و از همه خر پول تر چرا این سنگ را آن ها نمیخرند که به معرض بازدید کننده گان خانه خدا قرار دهند تا این سنگ منقوش به طیر وفیل ! را ببینندوایمانشان بیشتر شود ؟ کمی فکر کنید و خواهشا دست ازسر کچل این سنگ بر دارید . با احترام .

       
    • می گم عبدالله وجدانا تو با این طرز تفکرت چه فرقی با افراد بی سود داری؟ فرق شما با آنها تنها در حرام کردن سهمیه ایی که در دنشگاه شریف بهت تعلق گرفته است؟تو که ریاضیات خواندی لاقل کمی فکرت را بکار بینداز.نباید از خودت سؤال کنی اون الهی که این بیماریهای صعب العلاج را درمان می کند آنهم با ورد و دعا و سوره و روضه… گفته های بقول شما خودش ////// مردم را مریض کند تا بعد با خواندن مشتی //////////// آنها را درمان کند؟آیا نباید از اول یا بدن انسانها را طوری می آفرید و شکل میداد که مریض نشوند و یا کل امراض را از بین می برد؟آقا شما که هم با صفاتیکه در قرآن به الله داده و هم خود با این ////// که درسایت می گذارید آبرویی برای آن (الله)بنده و آفریده محمد نمی گذارید!در ضمن جنا ب عبداله من برای شما آن کامنت را نوشتم که ترجمه اش کنید چون درآن کامنت وجود سنگ سجیل شما را رد کرده بود.خلاصه فکر آبروی الله و محمد و خودت را نمی کنی فکر آبروی دانشگاه شریف را بکن عزیز!

       
    • استاد فرفریوس

      ای بابا از چاه سجیل در آمدیم به چاه الرحمن افتادیم.همه اش تقصیر این مزدکیوس است. باباجان یک بار بگو: ابرهیوس با سپاه الفنتیوس توسط ابابیلیوس نابود شدند و قال قضیه را بسکول.(بسکول= بگسل، پاره کن، رها کن. ولش کن، فرهنگ بزرگ فرفریوس نشر شنگولیوس).
      لطفا این ویدئوئیوس را به بیمارستانیوس مونت سینای آمریکا ارائه دهیدیوس. زیرا سخت در تلاش ساختن دارویی برای بیماری سرطانیوس هستند.امیدوارم همه پزشکان بیکاریوس شوند.
      جمعیت:انشاءالله
      آدیوس عبدیوس

       
  47. جناب آقای ظریف
    بر خلاف بعضی ها از دروغکوئی جدید شما در مصاحبه با “چارلی روز” اصلا تعجب نکردم چه آنکه آنگاه که شما بعنوان یک سیاستمدار ولائی حرفی راست بزنید باید ترسید!
    موضع شما و نگاه شما هم به مردم قابل درک است. شما از آن برج رفیع تکبر خود که میتوانید با این مردم هرچه بکنید و کسی هم نتواند از شما سئوالی بپرسد چرا باید پائین بیائید؟..چرا اصلا دروغ نگویئد؟ مگر کسی قرار است آنرا کشف کند؟ مگر تا به حال کدام دروغ حناق شده و گلوی کسی را گرفته است؟..من حال شما را درک میکنم!
    من برای راحتی کار شما نظرتان را فشرده به مردم شهید پروری که باید مرتبا فرودگاه بیایند و از شما تشکر کنند عرض میکنم. شما مردم انقلابی لیاقت شنیدن حرف راست را ندارید!شما حقتان دروغ است. ما کارگزاران این نظام هم میدانیم که هم شما و هم “چارلی روز” جواب واقعی سئوالات را میدانید و ما خود را در این مصاحبه ها مضحکه عام و خاص میکنیم..ولی خوب شرمنده!
    ولی آقای وزیر ظریف!..این آخرین دروغ شما حجت را بر همه تمام کرد که دیگر هیچ حرف شما را قبول نکنند!..شما هم بیخود در این میانه دست و پا نزنید!..شما دروغ خود را بگویئد و امبدوار باشید تا شاید کسی هم آنرا قبول کند!..آرزو بر شما وزیر دروغگو هم عیب نیست!..به باشگاه احمدی نژادیهای ولایتمدار خیلی خوش آمدید!!

     
  48. مصلح آبادی اراکی

    با درود- کمی فکر کردم که سریع درباره برادرم نوری زاد و خرعلی در این زمانه ای که ظلم و جور و خفقان کشور را فرا گرفته ، جمله ای گفته باشم ، دیدم که تشبیهی بیاورم بدین سان که : که کل مساحت کشور در حال حاضر را یک ” حمام زنانه ای ” بدانم که تمامی آحاد مردم کشور و علی الخصوص تمام سران و مسئولان ریز و درشت و حقوق بگیران نظام در کشور را در درون آن و همگی در حال قیل و قال به سبب گم کردن ” سنگ پا ” و ” تاس حمام ” بی ارزش اشان . اما در حمام به این بزرگی ، تنها دو نفر بالغ و ” مرد واقعی ” شده اند ( برادرم نوری زاد و خرعلی ) که زنان درون این حمام ، آنها را ” محرم ندانسته ” و درون آن راه نداده و بیرون از حمام زنانه مانده اند و ایشان هم هیچگاه تمایلی به رفتن درون این حمام ندارند .

     
  49. دوبیتی های فضائی
    »

    از جاذبه بیرون که رفتم، بر سر راه
    دیدم کلیسائی بزرگ و معتبر بود
    در حال بی وزنی، کشیشی غوطه میخورد
    دستش شناور لای پای یک پسر بود

    دنباله «دوبیتی های فضائی»:

    من چند شب در رختخواب آنفلانزا
    گشتم تمام کهکشان ها را تب آلود
    شرح وقایع مینویسم تا بگویند
    این زر زدن ها آخرین هذیان او بود!

    حافظ بیا! باید که طرحی نو درانداخت
    این آسمان دیگر نه آرام و نه زیباست
    خون میچکد هرشب ز سقف لاجوردیش
    هر روز قتل اختری توی خبرهاست

    پشت کدامین کهکشان پنهان بمانی؟
    انسان! ز بیم رهزنان راه شیری؟
    ترسم اگر لختت کنند این نابکاران
    سرمازده در حومۀ نپتون بمیری

    از جاذبه بیرون که رفتم، بر سر راه
    دیدم کلیسائی بزرگ و معتبر بود
    در حال بی وزنی، کشیشی غوطه میخورد
    دستش شناور لای پای یک پسر بود

    یک مؤمن ته ریش دار، اهل عطارد
    دیدم که نزدیک پلوتن کرده منزل
    با یک //// مریخی طناز ////
    بنشسته و میخواند توضیح المسائل

    سیاره ای دیدم که سرگردان رها بود
    کس در مدار خویش او را جا نمیداد
    سیاره نالان مهلتی یک ماهه میخواست
    منظومۀ شمسی به او ویزا نمیداد

    دیشب شهابی زد به ماشینم سرپیچ
    از شدتش یک سال نوری رفتم از هوش*
    گفتند عابرها که تقصیر شهاب است
    کان سنگ سرگردان چراغش بوده خاموش!
    (*سال نوری البته واحد فاصله است!)

    در آرزوی دیدن فردای بهتر
    هرکس در اوج آسمان ها عالمی داشت
    وان شاعر خواب و خمارآلوده، هرشب
    در مزرع سبز فلک خشخاش میکاشت

    شغل تجارت در فضا هم مثل اینجاست
    یعنی زدوبند و تبانی کار نیک است
    خورشید میگویند در استاک مارکت
    با تاجران عینک ریبان شریک است

    کارخانۀ کوکاکولا نزدیک مریخ
    در حال استخدام یک میلیون بشر بود
    یک مارکسیست پیر در آن کارخانه
    در فکر تأمین حقوق کارگر بود

    در مکدونالد راه زهره تا اورانوس
    شش تا منیجر بود چاق و چله، شاداب
    گفتند دیگر با زمین کاری نداریم
    از مشتری تأمین شود گوساله و گاب!

    در پمپ بنزین کنار راه شیری
    بنزین به نرخ خون انسان فضائیست
    آن گوشه، زیر تابلوی کمپانی شل
    مردی عرب دیدم که مشغول گدائیست

    مردی ز اسرائیلیان در ماه دیدم
    خانه به روی تپه میسازد شبانگاه
    میگفت با طرحی که ما در دست داریم
    دیگر نتابد بر فلسطین پرتو ماه

    دیدم که روز جمعه آخوندی سیه پوش
    مشغول ارشاد اهالی زحل بود
    از بعد هر خطبه خودش را خشک میکرد
    زیرا که غرقه در ///اهل محل بود

    در آسمان هشتم، اوج بی نهایت
    قصری پدید آمد که عرش کبریا بود
    دیدم که جبرائیل در ایوان نشسته
    مشغول صحبت با دو مأمور سیا بود

    آن سوی، //// خسته از جنایات
    ایمیل استعفای خود را تایپ میکرد
    لپ تاپ آدم را نهاده روی زانو
    شیطان نشسته با /// اسکایپ میکرد

     
  50. گزارش معالجات سیامک پورزند
    ———————————

    به استحضار عالی میرساند
    ادامه دارد اینجا آزمایش
    نمیدانم چه بر من رفته کلاً
    که هستم حامله مشغول زایش

    مرا درد آمده مجرای ادرار
    نمیدانم چرا راهش گرفته
    اذیت کرده بودم بازجو را
    گمان دارم مرا آهش گرفته

    به استحضار عالی میرساند
    وجود من مقاوم نیست ذاتاً
    هرآنچه داشتم تعریف کردم
    اضافه نیز گفتم احتیاطاً

    ازین لکنت نشد راحت زبانم
    اگرچه کوشش بسیار کردم
    از آن شلاقزن شرمنده هستم
    که قدری دیرتر اقرار کردم

    به استحضار عالی میرساند
    ندارم هیچ از شخصی شکایت
    ز مجری های این برنامه دارم
    سپاس و قدردانی بی نهایت

    به استحضار عالی میرساند
    که گوشم کر شده هردو چپ و راست
    گمان دارم که مال ثقل سرد است
    پریشب ها زیادی خورده ام ماست

    نمیدانم خدایا چشم هایم
    چرا باید به این حد خسته باشد
    اگرچه بازجویان لطف کردند
    که در سلول، چشمم بسته باشد

    امان از من بریده درد پایم
    نه رفعش با مسکن شد نه آمپول
    فقط بی احتیاطی خودم بود
    زیادی راه رفتم توی سلول

    به استحضار عالی میرساند
    دوتا از دنده هایم تو نشسته
    یقین اسکی که میکردم به زندان
    زمین خوردم؛ ترک خورده، شکسته

    گهی در خواب می بینم که چیزی
    فرورفته به من تا بند آخر
    گمانم یادگار روزگاریست
    که ما را تنقیه میکرد مادر

    شبانه توی بستر میکشم جیغ
    ز حمله کردن شخصی خیالی
    یقین این مال قایم موشکی بود
    که بازی کرده ام در خردسالی

    به روی کله ام در عهد خردی
    هونگ افتاد از بالای گنجه
    الا ای بازرس های بشردوست
    دیس ایز نات مطلقا جای شکنجه

    به استحضار عالی میرساند
    که از آرنج، یک دستم چلاق است
    چلاقی یادگار بچگی هاست
    دلیلش سوختن روی اجاق است

    به استحضار عالی میرساند
    سرم بر روی گردن میخورد لق
    گمانم سایدافکت مشت و مالی است
    که داده سابقاً دلاک اسبق

    گمانم رفته باشم زیر ماشین
    که له گشته تمامی وجودم
    بطوریکه به هنگام دوگانه
    شود قاطی رکوعم با سجودم

    نمیدانم چرا چندی است اینجا
    مرتب میرود چشمم سیاهی
    گمانم جای «عینکذره بینی»
    زدم دودی به چشمم اشتباهی

    اگر بهداری زندان کند لطف
    من آنجا چند مدت کار دارم
    اخیراً ریخته موی سر من
    به بهداری بیایم مو بکارم

    هر آن لحظه ز //// یاد کردم
    وجودم سر به سر شوق و شعف شد
    به نام او مزاجم میکند کار
    به لطف او یبوست برطرف شد

    به استحضار عالی میرساند
    درونی پرامید و شاد دارم
    بنازم خاتمی را ، هرچه دارم
    همه از دوم خرداد دارم

     
  51. مازیار وطن‌پرست

    هنگام خواندن آخرین قسمت ریشه‌ها (قسمت 304، ذیل پست فتوای …) این خیال طنز از نظرم گذشت که لابد عالمان دین با دیدن قدرت اندیشه، استحکام استدلال، روانی قلم و بالاخره تاثیر گذاری شدیدِ نوشته‌های کورس حتما دست به دعا برمی‌دارند که او از جادهٔ ضلالت و تاریک اندیشی! به راه اسلام و تسلیم در برابر حق بازگشته (و از آنجا که اصولا نهال استدلال و بل معرفت آقایان در اینهمان پنداری زمانپریشانه ریشه دارد) شمشیر قلمش را همچون حرّ ریاحی به مجاهدت در راه حق! بگرداند. شعر:

    کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار / تا دامن جلال جهان آفرین رسید

    هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال / او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال!!!

     
  52. مخابرات گزیده

    فناوری اطلاعات
    اینترنت
    چند سالی است که می‌شنویم به زودی اینترنت رایگان از طریق ماهواره بخشی از دنیای آفلاین را پوشش خواهد داد و حالا این مرد میلیاردی که مشاهده می‌کنید، قصد دارد با نصب 700 ماهواره در فضای بالای سر ما این کار را انجام دهد.

    «الون ماسک» (جوانی که از 2000 در کار ساخت کپسول های فضایی، اتومبیل‌های الکتریکی و موشک‌های فضایی با استفاده مجدد است) در مصاحبه با وال‌استریت از پروژه اینترنت دار کردن همه مردم جهان با 700 ماهواره سخن گفت و اینکه کمپانی SpaceX در حال تهیه ماهواره‌ای کوچک در حجم 113 کیلوگرم در تعداد زیاد است.

    وی می‌گوید هزینه هر ماهواره حدود 1 میلیون دلار خواهد بود و 700 ماهواره یعنی 700 میلیون دلار و وی این کار را با گریک وایلر که قبلاً شریک گوگل در پروژه اینترنت ماهواره‌ای بوده و از گوگل جداشده ، انجام خواهد داد.
    گریک عهده‌دار کمپانی O3b Network بوده و حالا در کنار آقای ماسک می‌خواهد دنیا را پر از اینترنت رایگان کند.
    حالا گوگل و فیس بوک که پروژه مشابهی را در دست تهیه دارند، باید عجله کنند تا رقیب جدید و سرسخت آن‌ها زودتر پروژه خود را عملیاتی نکند!
    به هر حال کشورهای آرزومند اینترنت بدون دردسر و مناطق آفلاین کنونی در چند سال آینده برای همیشه راحت خواهند شد.
    خبرانلاین

     
  53. خاک عالم بر سر ما ملت ۷۷ میلیونی که شمار جوانمردانش به یک عدد سه رقمی هم نمی رسد. راستش حیف از داش محمد که خودشو فدای ما ملت ……… کند.

     
  54. بوی تعفن این جنازه همه ایران را پر کرده

     
  55. زیراکسیان

    نوبت ابرو
    هوشنگ اسدی

    اردیبهشت است و فصل و گل و بلبل. بعد از حل و فصل همه مسایل ایران و منطقه و حتی جهان توسط “نظام مقدس جمهوری اسلامی” نوبت به رتق و فتق اَبروی مردان، موهای زائد بدن و مخالفت با افزایش پهنای باند اینترنت می رسد.

    هفته دوم ماه دوم بهارتا به آخر برسد، چند دستاورد مهم “نظام مقدس” را به ثبت تاریخ می دهد.

    نوه آیت اله عضو شورای نگهبان از سرخوشی کوکائین سرشب یک پورشه ٧٠٠‌ میلیون تومانی را به درخت می کوبد و خودش و دوست دخترش را به میهمانی مرگ می برد. ” مقام معظم” رهبری که حتما از خودسوزی دستفروش ها بر اثر فقر با خبر است “فرمان” مقابله با خطاهای رانندگان اتوموبیل های گرانقیمت را می دهد. به گفته مقامات رسمی، طی سال های اخیر نزدیک به ۱۰۰ هزار دستگاه خودروی لوکس با میانگین قیمت یک میلیارد تومان از طریق قاچاق و با دخالت و رانت نهادهایی چون کمیته امداد وارد کشور شده است.
    عبدالرضا رحمانی فضلی – وزیر کشور- توضیحات دقیق تری می دهد و رد “پورشه سواران” تا “پول های کثیف” می گیرد:” در یکی از جزایر کشور از ۹۵۷۰ شرکت ۲۸۱۴ مورد آن فقط با یک آدرس به ثبت رسیده و کد پستی ۹۹ درصد شرکت‌های ثبت شده یک رقم بوده است. اینگونه اقدامات باعث شده حدود ۲۰ میلیارد دلار مالیاتی که باید در کشور اخذ می‌شده، قابل پیگیری نباشد. در کمیته امداد امام خمینی بیش از یکصد نفر به نام آنها حدود ۲۰ میلیارد تومان واردات انجام شده به طوری که ۲۷ هزار خودروی وارداتی گرانقیمت‌ را به اسم این افراد مستضعف و برای آنکه هزینه‌های گمرکی و مالیات ندهند، وارد کشور کرده‌اند.”

    البته وزیرکشور نباید بگوید که “کمیته امداد امام خمینی” که یکی از نهادهای ثروتمند جهان است، زیرنظر “مقام معظم” قراردارد.رهبر جمهوری اسلامی همزمان با انتشار این سخنان، فرمایش می فرمایند: “با دزد دزد گفتن، دزد از سرقت دست برنمی‌دارد، باید جلوی او را گرفت.” البته معلوم است که کسی هم قرار نیست سراغ این “کمیته” برود که بعد از سه دهه اداره توسط” هیات موتلفه” اخیرا با فرمان آیت اله خامنه ای در اختیار سپاه قرار گرفت.

    پلیس اعلام طرح ضربتی برای اجرای” فرمان امام” می کندو فروشگاههای مربوطه اتومبیل های میلیاردی را با چسباندن کاغذ روزنامه به شیشه ها از انظار پنهان می کنند تا آب از آسیاب بیافتد.

    اسحاق جهانگیری- معاون اول رئیس جمهور اسلامی- می گوید: “در سال‌های گذشته ٧٠٠‌ میلیارد دلار پول مملکت خرج شد و کسی نمی‌گوید روزی که این پول وارد کشور شد چند نفر شاغل در کشور وجود داشت و روزی که تمام شد چند نفر شاغل داشتیم، آمار می‌گوید در هر دو دوره تعداد شاغلان ٢٠ میلیون نفر و مساوی بود؛ یعنی خرج این پول سبب اشتغال جوانان چینی و کشورهای دیگر شد.”

    روزنامه شرق در مقدمه این سخنان می نویسد: “می‌گویند هر اشتباهی تاوانی دارد. آن‌قدر از چین کالا وارد کشور کردیم که اشتغال جوانان در چین سروسامان پیدا کرد و همچنان سر جوانان بیکار ایرانی بی‌کلاه ماند.”
    لابد کسی جرئت ندارد بیاد ها بیاورد که مرتکب این “شاهکار”ها جناب دکتر محمود احمدی نژاد است و کسانی که با حمایت رهبر او را برکشیدند.

    فریدم هاوس (خانه آزادی)، نهادی که آزادی‌های مدنی در جهان را رصد می‌کند، گزارش تازه سالانه خود در مورد آزادی مطبوعات در کشورهای جهان را منتشر می کند. جمهوری اسلامی با رتبه ۱۹۱ در میان ۱۹۹ کشور در زمره “بدترین بدترین‌ها” جای گرفته است.
    در این گزارش که “آزادی مطبوعات سال ۲۰۱۵” نام دارد، ده کشوری که بدترین وضعیت آزادی مطبوعات در جهان را دارند، به این ترتیب رده بندی شده اند: بلاروس، کریمه، کوبا، گینه استوایی، اریتره، ایران، کره شمالی، سوریه، ترکمنستان، و ازبکستان.
    “نظام مقدس” برای حفظ این رکورد خفت آور که باعث ننگ هر ایرانی است، بکتاش آبتین یک عضو جوان هیات دبیران کانون نویسندگان ایران را دستگیر و خانه اش را غارت می کند.ماهنامه زنان امروز به بهانه ترویج ازدواج سفید بازهم توقیف می شود.

    و تا هفته به آخر می رسد، حتی خبرهای “خیلی خوش” هم در باره آینده ایران به رسانه ها راه می یابد: “کوچ اجباری در سرنوشت میلیون‌ها ایرانی”. عیسی کلانتری- وزیر اسبق کشاورزی می گوید: “ایران با بهره‌برداری از ۹۷‌درصد آب‌های سطحی خود عملا تمام رودخانه‌های خود را خشک کرده است و دیگر آبی در طبیعت باقی نمانده است. این موضوع به معنای آن است که اگر به همین وضع ادامه دهیم حدود ۷۰‌درصد ایرانیان یعنی جمعیتی معادل ۵۰‌میلیون نفر برای زنده ماندن ناچار به مهاجرت از کشور هستند. توان تولید ما در کشاورزی، تأمین غذا برای ۳۳‌میلیون نفر است برای تأمین غذای بقیه جمعیت باید به واردات فکر کرد.”

    لابد وقتی “نظام مقدس” مساله یمن و سوریه و عراق را حل کرد، کلید حل مشکل کوچ اجباری ۵۰میلیون ایرانی را هم طبق معمول سنواتی از آستین معجزه بیرون خواهد کشید.

    هفته به پایان می رسد.
    علی افشاری – تحلیلگر سیاسی- از رهگذر بررسی زندگی عباس امیر انتظام راه به افق بزرگتری می گشاید:
    “غلط نیست اگر بگوییم حقوق او در زیر ساطور «حکومت بزرگ» قلع و قمع شده است. »حکومت بزرگ» را از بهرام بیضایی وام گرفته ام که مشکلات کشور را فراتر از حکومت پهلوی ها و جمهوری اسلامی و در مقیاسی عام دولت دانسته و محصول سپهر بزرگ تری بشمار می آورد که دیرپایی ساخت مطلقه قدرت و فرهنگ ناسالم سیاسی را به بار آورده است. این حکومت بزرگ در تاریخ معاصر، ایران را در مدار بسته استبداد، توسعه نیافتگی و بیداد گرفتار کرده است.

    امیر انتظام قربانی مشترک نگرش های ایئولوژیک غرب ستیز شد. نظام برای تثبیت سرمشق آمریکا ستیزی و سنت گرایی ایدئولوژیک او را بی رحمانه آماج هدف قرار داد. استناد به مدارکی که هیچ ارتباط و وثاقتی با اتهام جاسوسی نداشتند او را به بازداشت، دادگاه و سرانجام حبس ابد کشاند. البته او تا حدی بختیار بود در زمانه ای که جان آدمی هیچ ارزشی نداشت و استبداد دینی پوشیده در نقاب انقلابی گری به راحتی آب خوردن جوخه های اعدام بر پا می داشت، زنده ماند. حضور او شاهدی گویا بر بیدادی است که در عطش تمامیت خواهی حاکمان جدید و پیاده کردن نیرو های غیر همراه از قطار انقلاب و هیاهوی غرب ستیزی نیرو های ایدئولوژیک شکل گرفت و مغاکی را بوجود آورد که تا به امروز خیل بیشماری از انسان ها را قربانی ساخته و میهن را نیز به گروگان گرفته است.”

    فردا – جمعه- روز جهانی کارگر است. کارگران در بخش اعظم جهان در روزی که بنام آنها و تعطیل است آزادانه به خیابانها می آیند و خواست های خود را فریاد می کنند. کارگران ایران هنوز درحال چانه زنی برای دریافت مجوز راه پیمایی هستند.

    خانم ها! آقایان!
    در این هفته ناصر کاخساز زمینه تاریخی بررسی و خشونت را بر می رسد و علی اصغر رمضانپور پرتوی بر روحانیت و قدرت می اندازد.
    بکتاش آبتین شاعر دربند هم هفته را با شعر خود مزین می کند:
    جهنم است بی‌تو زندگی
    ای شعر! رویای مرمت انسان
    تو را می‌نویسم
    و در آستین تمام دنیا
    دنبال دستی می‌گردم
    که گلوله را به پرچمی سفید تبدیل کند

    شعبده‌ای چنین را دوست دارم

    Roozonline

     
  56. سلام و درود
    جناب نوری زاد
    با امید به پیروزی شما در این اقدام زیبا برای احقاق حق خانم نرگس محمدی، از شما درخواست دارم که برای همراهی با مهدی خزعلی به نمایشگاه کتاب نروید و در کنارش قرار نگیرید و دلیل من هم مطلبی ست که در زیر اضافه میکنم؛

    *** اشاره ای کوتاه به خانوادۀ خزعلی:
    – ابوالقاسم خزعلی: پدر خانواده
    آخوند 90 ساله – عضو اسبق شورای نگهبان به مدت 20 سال – عضو فعلی مجلس خبرگان – مسئول بنیاد بین المللی الغدیر ( یکی از چند بنیادی که پولهای مردم ایران در آن به هدر میرود ) – حامی تندروی خامنه ای و اعتقاد به ولایت مطلق فقیه – یکی از حامیان اصلی محمود احمدی نژاد
    یک نکته که شاید به آن کمتر توجه شده کمک وی در معدوم کردن و از سر راه برداشتن یکی از دوستان ، رقیبان و بعد دشمنان سید علی خامنه ای است. جناب خزعلی به همراه مصباح یزدی حکم به ارتداد آخوندی چپ گرا بنام حبیب اله آشوری داد ( البته با اشارۀ علی خامنه ای ) به دلیل انتشار کتابی تحت عنوان “توحید”. نکتۀ جالبی که پنهان ماند این بود که علی خامنه ای با حبیب اله آشوری به شدت درگیری داشت و ادعا میکرد که کتاب “توحید” نوشتۀ اوست که آشوری آن را دزدیده و به نام خودش به چاپ رسانده . این دعوا برای زمان قبل از انقلاب است و این کینه از آشوری در دل خامنه ای ماند تا وقتی که در کشور دارای قدرت شد.( عضو شورای انقلاب- سابقۀ وزارت دفاع و فرماندهی سپاه – نمایندگی مجلس – و کاندیدای ریاست جمهوری) و حالا زمان تسویه حساب از نوع کینۀ آخوندی بود . در شهریور ماه سال 60 پس از اینکه آشوری را به تهران دعوت کردند و سپس وی را به زندان اوین تحویل دادند. برای اینکه بتوانند با خیال راحت این آخوند چپی را سر به نیست کنند باید فتوای دینی نیز چاشنی آن میشد . جناب ابوالقاسم خزعلی بدلیل مطالب کتاب “توحید” رأی به ارتداد وی صادر کرد و سر ضرب اعدام شد.( اگر خامنه ای مدعی نگارش کتاب توحید بود پس مرتد اصلی اوست و نه آشوری ) این اقدام خامنه ای مرا بیاد تسویۀ خونین استالین انداخت که در اقدامی دیوانه وار بعد از تصاحب قدرت و برای تثبیت آن، تمامی دوستان و رقیبان خود را به جوخۀ اعدام سپرد.بله، سرنوشتِ همشهری،دوست و حامی خامنه ای در زمانی که کسی او را تحویل نمیگرفت و یک آخوند شپشو در مشهد بود اینگونه رقم خورد.
    “عید نوروز عید درختان است،عید بزرگ ایرانیان باید عید غدیر باشد” از سخنان گهربار ابوالقاسم خزعلی

    – مهدی خزعلی : پسر بزرگ خانواده
    متخصص چشم پزشک – فعال سیاسی – مالک و مدیر انتشارات حیّان
    وی معتقد به ولایت مطلق فقیه است و آن را برابر با ولایت ائمه میداند. در ضمن حامی پر و پا قرص دموکراسی و احترام به رأی مردم نیز هست!!! – مطرود پدر

    – انسیه خزعلی: دختر خانواده
    دکترای ادبیات عرب – ریاست دانشگاه الزهرای تهران

    – محمد حسین خزعلی: پسر خانواده نام هنری وی : سمیر زند
    خوانندۀ پاپ – فعالیت در زمینۀ موسیقی – ضامن “حبیب محبیان ” خوانندۀ ترانه های معروف “مادر” و “مرد تنها شب” برای آمدن به ایران و ماندگاری در ایران – دردانۀ پدر

    – علیرضا خزعلی : پسر خانواده
    چهرۀ پنهان برخی از شبکه های ماهواره ای

    و این بود نظری کوتاه بر خانوادۀ خزعلی

    پاینده باشید

     
  57. زیراکسیان

    مهدی خزعلی ، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، مدیر موسسات انتشاراتی حیان و اباصالح و از حامیان حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی، در نامه‌ای سرگشاده خطاب به روحانی، نسبت به عدم صدور مجوز برای شرکت موسسات انتشاراتی او در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، از سوی وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات دولت تدبیر و امید اعتراض کرده است.

    به گزارش خودنویس٬ وی در این زمینه نوشته است: «اگر غرفه متناسب به حیان و اباصالح اختصاص دادید که در غرفه خویش میزبان اهل قلم و ادب خواهم بود، وگرنه در میدان اصلی مصلی با پرچمی در دست می‌ایستم و حقوق شهروندی‌ام را فریاد خواهم کرد.»

    خزعلی در بخش دیگری از این نامه، به رای خود به حسن روحانی در انتخابات پیشین ریاست جمهوری اشاره کرده و با پشیمانی از این رای، ضمن یادآوری سوابق امنیتی روحانی و جمله معروف او خطاب به سردار قالیباف، یعنی «من سرهنگ نیستم، من حقوق‌دانم»، نوشته است: «بدانید دور بعد به یک امنیتی رای نخواهم داد حتی از ترس یک سرهنگ…! لااقل تکلیفم با سرهنگ روشن است، می‌گویم حکومت نظامی است، اما شما با پنبه سر ما را می‌برید…!».

    خزعلی در پایان، نوشته است: «ما رای سبزمان را دادیم تا به گل بنفشه بنشیند، می‌گویید: حصر و حبس در اختیار شما نیست! باشد، حرفی نیست، اما اگر اختیار دبیر کتابخانه و یا غرفه‌ای در نمایشگاه کتاب را هم ندارید، استعفا دهید و امید مردم را ناامید نکنید، نکند جناح حاکم به دست شما سر امید را ببرد و مردم را از مطالبه حقوق حقه خویش باز دارد
    متن کامل این نامه که در وبسایت مهدی خزعلی منتشر شده، به شرح زیر است:

    ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران جناب آقای حسن روحانی

    با سلام و اهدای تحیّت، ضمن تبریک میلاد امیر مومنان علی ابن ابیطالب (علیه السلام) چند سطری از ظلمی که بر موسسه فرهنگی انتشاراتی حیّان و موسسه فرهنگی انتشاراتی اباصالح(عج) در دوران کوتاه دولت شما شده است می‌نگارم، نه برای رفع ظلم، که می‌دانم نه می‌توانید و نه به آن اهتمام دارید! فقط برای این که مردم امید واهی به حضرتعالی نبندند و بدانند که باید دست همت بر کمر خویش گرفته و بایستند و از جناب سرهنگ و آدم‌های امنیتی وابسته آبی گرم نمی‌شود!

    می‌دانم که شما حتی نتوانستید دبیر کتابخانه‌های عمومی را به رای خویش انتخاب کنید و بلافاصله تسلیم جناح حاکم شدید و هنوز حکم دبیر خشک نشده او را با گزینه جناح حاکم عوض کردید!

    این سطور را برای تاریخ می‌نگارم، در پاسخ مردمی که به ندای ما زندانیان دربند به صحنه آمدند و شما را انتخاب کردند، همیشه گفته‌ام که ما ناگزیریم که از سبد جنتی کسی را انتخاب کنیم و ۲۴ خرداد مانوری بود بر حضورمان که اراده ملت می‌تواند نفر ششم را ظرف ۴۸ ساعت برنده کند! و دولت یازدهم از نظر من دریچه‌ای در سلول انفرادی ماست که کمی هوای تازه از راهروهای پر پیچ و خم زندان به درون سلول بیاید و بس…!

    جناب روحانی؛ سال گذشته حیّان و اباصالح را به سبک و سیاق دولت اختلاس از شرکت در نمایشگاه بین‌المللی و تمامی نمایشگاه‌های استانی بدون هیچ دلیلی محروم کردند و وزیر ارشاد شما به دروغ گفت: «هیچ ناشری محروم نشده است!»
    در پیگیری‌های مکرر گفتند که: «وزیر ارشاد و معاونت فرهنگی و مدیر کل کتاب و کتابخوانی مکرر با اداره کل سیاسی وزارت اطلاعات دولت شما جلسه داشته‌اند و ظاهرا حضرات لجبازی کرده و مانع فعالیت این دو موسسه هستند و حتی ترسیدند که برگه‌ای مکتوب از این محرومیت به ما بدهند!»

    من خسارات ممانعت از فعالیت این دو انتشارات و دو نشریه «کتاب سفید» و «کتاب‌شناسی علوم پزشکی» را متوجه دولت جمهوری اسلامی دانسته و تا تادیه خسارات از پای نخواهم نشست، حتی شکایت به مراجع ذیصلاح بین‌المللی خواهم برد، چون امیدی به قوه قضاییه ندارم.

    جناب رئیس جمهور؛ امسال برای نمایشگاه ثبت نام کردیم و وجه واریز شد و غرفه هم مشخص و مهیا شد، روز گذشته از ارشاد تماس گرفته‌اند که غرفه حیان را لغو کنید!!! و این دستور از ناحیه اداره کل سیاسی وزارت اطلاعات شما به حراست ارشاد و به اداره کل کتاب و کتابخوانی ابلاغ شده است، اگر غرفه متناسب به حیان و اباصالح اختصاص دادید که در غرفه خویش میزبان اهل قلم و ادب خواهم بود، وگرنه در میدان اصلی مصلی با پرچمی در دست می‌ایستم و حقوق شهروندی‌ام را فریاد خواهم کرد.

    اما بدانید دور بعد به یک امنیتی رای نخواهم داد حتی از ترس یک سرهنگ…! لااقل تکلیفم با سرهنگ روشن است، می‌گویم حکومت نظامی است، اما شما با پنبه سر ما را می‌برید…!
    ما رای سبزمان را دادیم تا به گل بنفشه بنشیند، می‌گویید: حصر و حبس در اختیار شما نیست! باشد، حرفی نیست، اما اگر اختیار دبیر کتابخانه و یا غرفه‌ای در نمایشگاه کتاب را هم ندارید، استعفا دهید و امید مردم را ناامید نکنید، نکند جناح حاکم به دست شما سر امید را ببرد و مردم را از مطالبه حقوق حقه خویش باز دارد!

    دهم اردیبهشت ۱۳۹۴
    والسلام علی من اتبع الهدی
    دکتر مهدی خزعلی
    Gooyanews

     
  58. زیراکسیان

    در نقد “اختراع” اسلام دموکراتيک، جلال توکليان

    اکبر گنجی در مقاله‌ی ” ضرورت اختراع اسلام دموکراتيک “، به موضوع خيزش گروه های خشونت طلب در جوامع اسلامی پرداخته است. او درابتدا،‌ “فرض” می کند مدعياتی که در تعارض اسلام با صلح جهانی و حقوق بشر و دموکراسی ارائه شده، صحيح است، و بعد، يادآور می شود با توجه به آنکه اسلام بخشی از هويت ۱.۶ ميليارد انسان است و نه می توان به زور اين هويت را از آنها ستاند و نه می توان به جنگ با اين جمعيت مسلمان رفت، و از طرفی اسلام هم – بنا به فرض – غير دموکراتيک است؛ پس چاره ای جز اختراع و ساخت “اسلام دموکراتيک” نيست. مقاله بر پيشفرض هايی نادرست استوار است که به برخی، اشاره می شود:

    الف. نخستين اشکال، به طرح مساله باز می گردد. نويسنده مدعی ست مساله “ساده بود اگر با ده يا صد هزار تروريست روبرو بوديم. اما واقعيت اين است که ۱.۶ ميليارد مسلمان و ۴۹ کشور با اکثريت مسلمان وجود دارد… با اين جمعيت عظيم و کشورهای آنان چه بايد کرد؟ انسان عاقل آرزوهای دست نيافتنی را دنبال نمی کند”. و در ادامه به چند آرزوی دست نيافتنی اشاره می کند؛ که از آن جمله است: “نابود کردن اسلام”، “نزاع دائمی غرب با مسلمانان جهان” و … . اما طرح مساله نادرست است، چون مشکل تروريسم دينی، آن ۱.۶ ميليارد مسلمان نيست. اکثريت مسلمانان، مسلمان موروثی هستند که اسلام را با سنت های خود آميخته اند، يا التزام کامل به دستورات آن ندارند، يا مومنانی هستند که به ذکر و نماز و دعا مشغول هستند و سودای تحميل دين را در سر ندارند و به اقتضای عقل سليم خشونت نمی ورزند و آنچه بر خود نمی پسندند، بر ديگران روا نمی دارند. برخی از آنها در عمر خود يک بار هم متن را نمی خوانند و بسياری هم که می خوانند به قصد عبادت است. مشکل در وجود درصد قليلی از مسلمانان است و اين را نبايد به کل مسلمانان تعميم داد. از باب مثال، آيا اگر عده ای از بودائيان ميانمار خشونت بورزند ما در طرح مساله خواهيم گفت: “با يک ميليارد و خرده ای بودايی چه کنيم؟”. غرب هم، با مسلمانان عالم کاری ندارد و برخورد آنها، تنها با خشونت گرايان مسلمان و تروريسم مبتنی بر آموزه های دينی ست.

    ب. نويسنده بعد از آنکه مساله را به کل مسلمانان تعميم ميدهد، در مقام راه حل _ به کنايه _ به چند مورد فرضی که احتمالا مورد نظر “اسلام ستيزان” است، اشاره می کند. يکی از اين راه حل ها “نابود کردن و محو اسلام” است. اما بلافاصله اعلام می کند که اين راه ممکن نيست، چون: “دين به پرسش های وجودی آدميان پاسخ گفته و به زندگی انسان ها معنا می بخشد، به همين دليل محو شدنی نيست”. اما مراد از “محواسلام” چيست و کدام آدم عاقل مخالف دينی، چنين مدعايی را طرح کرده است؟ شايد منظور از محو اسلام ، نا مسلمان شدن مسلمانان باشد که در اين صورت، اين دليل که “دين به پرسش های وجودی پاسخ می دهد”، نمی تواند مانعی برای”نا ديندار شدن” آدم ها گردد، چرا که: اولا، نويسنده بايد نشان دهد آيا همه انسانها ومسلمان ها _ در همه مراحل زندگی _ با اين پرسش ها مواجه اند، و اگرآری، آيا فقط دين و اسلام است که به پرسش های اگزيستنسيال جواب می دهد؟ ثانيا، دين وقتی به زندگی معنا می دهد و دلشوره های وجودی او را آرام می کند، که در منظر يک متدين، ناشی از حق و واجد حقيقت باشد. وقتی متدينی بداند که اين دين، امری ساختگی و ساخته و پرداخته انسان است وبه تعبير نويسنده عزيز، حاصل اختراع است همه ی آن اميد و آرامش ازوجود او رخت می بندد. وقتی کسی به چنين نظری برسد احوالات وجودی او به قرار سابق نخواهد ماند. بنابراين کسی که می خواهد از طريق”اختراع دين” به زندگی انسانها معنا دهد و از طرف ديگر دين را برساخته اجتماعی می داند، در همان گام نخست يا بايد اين نظر خود را مخفی بدارد وبه دروغ، دين را واجد منشاء آسمانی و مقوله ای قدسی بداند يا از خيال “معنا بخشی” صرف نظر کند. ثالثا، بايد مشخص شود که دين به پرسش های وجودی پاسخی صحيح می دهد يا غلط، و آرامش حاصل از معنا بخشی دين، ناشی از توهم است يا حقيقت؟ به عبارت ديگر، آيا “اميد”، به خودی خود، اهميت دارد يا اميدی که مبتنی بر معرفت و حقيقت باشد؟ بديهی ست اگر تنها “اميد” موضوعيت داشته باشد با توسل به سحر و جادو و دعانويسی و بهره گيری از مواد مختلف هم می توان به اين نتيجه رسيد.

    پ. نويسنده، “اختراع اسلام دموکراتيک” را “وظيفه اخلاقی” هر کسی می داند، ولوآن کس “خدا ناباور” يا “اسلام ستيز” باشد. صدور احکامی چنين سخت، نيازمند آن است که نويسنده ابتدا مراد خود را از “اختراع” مشخص سازد و بعد در باره ناگزيری اين “وظيفه اخلاقی” توضيح دهد. اما چنين امری انجام نگرفته است. يک معنای “اختراع اسلام”، ساخت قرآن جديد و احاديث جديد و … است که بعيد است مراد آقای گنجی چنين چيزی باشد. شايد منظور، ارائه فهم جديد و مدلل و روشمند از اسلام است: فهمی که با حقوق بشر مدرن غربی سازگار باشد. يعنی کاری که نوگرايان مسلمان، صادقانه کوشيدند انجام دهند، بی آنکه ازاختراع اسلام سخن بگويند. اگر منظور جناب گنجی از اختراع اسلام همان کار روشنفکری دينی است، چرا از واژه ی “اختراع” که مفهوم مذموم “بدعت” را در ادبيات دينی، به ذهن متبادر ميکند بهره گرفته اند؟ شايد هم استفاده از واژه “اختراع” به اين دليل است که ايشان ازحصول فهم روشمند و مستدللی از متن ، که به لحاظ نظری، سازگار با حيات انسان مدرن باشد نااميد شده اند. توصيه ايشان در واقع اين است: حال که چنان فهمی حاصل نمی شود، بياييم وانمود کنيم که چنين تفسيری ممکن است واسلامی اختراع کنيم که با زندگی انسان مدرن غربی سازگاراست. اما در اين “وانمود کردن” و اختراع، به ناگزير برخی از آيات تعمدا ناديده گرفته می شود و برخی تعمدا به غلط تفسير می شود، چون اگر نيازی به اين تفاسيربی ضابطه و غيرمستدل نبود کار روشنفکری دينی کفايت می کرد. درواقع، مطابق اين ديدگاه باکی از دروغ گويی به مخاطب و فريب او نيست؛ چون راه ديگری برای تحقق اسلام سازگار با حقوق بشر مدرن غربی و حل مساله ی داعش و بوکوحرام وجود ندارد. وظيفه ی اخلاقی ما در اين دروغ گويی هم ناشی از اين است که ما دردوراهی: يا جنگ با يک ميليارد مسلمان، و يا اختراع اسلام جديد، گرفتار شده ايم و چون شر اولی، يعنی جنگ با يک ميليارد مسلمان شر بزرگتری ست ، وظيفه اخلاقی ما ابداع و جعل دين و بزک کردن آن است. در پاسخ بايد گفت که توسل به دروغ و فريب تنها زمانی مجازبوده و وظيفه ی اخلاقی هرفرد خواهد بود که چاره ای جزآن نباشد. وقتی می توان با ترويج خردورزی و نقد عالمانه سنت و رشد عقلی و فرهنگی مسلمانان، آنها را به تدريج با برخی حقايق آشنا کرد چه نيازی ست به دروغ ؟ شايد گفته شود که چنين پروسه ای، برای تاثيرگذاری و توفيق، به زمان زيادی نياز دارد ، ولی مگر پذيرش و جا افتادن اسلام اختراعی در ميان مسلمانان ، طول نخواهد کشيد؟ ضمن آنکه تفسير نهادينه ی سنتی ازاسلام، مبتنی بر فهمی روشمند و مضبوط از دين است و در مواجهه با تفاسير مبتنی بر کذب، به شدت، از خود دفاع خواهد کرد. نقد عالمانه دين هم به معنای آزار مومنان و توهين به متدينان يا مقدسات آنها نيست و توصيف منتقدان دين تحت عناوينی چون اسلام ستيز و… خود از نشانه های خردستيزی است. اسلام ستيز يعنی چه و در بحث علمی به چه کار می آيد؟ هيچ. يا نقد کسی به دين وارد است يا نيست. و رد و قبول اين نقد محتاج دليل است و متوقف کردن گفت و گو برای تعيين دين ستيز بودن يا نبودن فردی يا نظری ، خلاف روش علمی ست. مشکل هم نه در ۱.۶ ميليارد مسلمان ، که در جمعی خشونت گرا ست که برخی همچون ابوبکر بغدادی، از قضا از آموزش دينی نظام مند هم برخوردار بوده اند و نمی توان آنها را فريفت. شايد گفته شود مگر امثال ابوبکر بغدادی کتاب های تفکر انتقادی و نقد دين می خوانند که با اين حربه به مصاف آنها رفت؟ در پاسخ بايد گفت که آنها مکتوبات مخترعان دينی، را هم نمی خوانند. آنها اگر “نقد دين” نمی خوانند به اسلام اختراعی من و شما هم وقعی نخواهند گذاشت. شايد گفته شود وقت تنگ است و الشباب و داعش و القاعده در کمين اند و بايد چاره ای انديشيد. در اين جا می توان گفت که مواجهه با فرد يا افرادی که سلاح به دست می گيرند و آدم کشی می کنند _ خواه آن افراد، مسلمان داعشی باشند و خواه هندوان متعصب ؛ خواه عده قليلی باشند، خواه ده هزار و صدهزار و يا بيشتر_ در درجه اول، با اسلحه ومطابق قانون خواهد بود. و درگام بعدی نيز، هر کسی به فراخور اعتقادات خود می تواند به مصاف نظری با آنها برود. نه نيازی به دروغ پردازی است و نه لازم است برای همه تعيين تکليف کرد و وظيفه ی اخلاقی برشمرد. آن کس که فهم اين تروريست ها را از دين، غلط می داند بايد به دلايل خود، صادقانه اشاره کند و آن کس که اين فهم را صحيح می داند می تواند به نقد بنيادين دين بپردازد. جوامع دينی هم زمانی ، به بستری نامناسب برای رشد گروه های خشونت گرای دينی تبديل خواهد شد که خردورزی درآن ريشه دوانده باشد. درغرب هم چنين اتفاقی افتاد و کسی گذار به جامعه ی مدرن را منوط به اختراع دين جديد، يا غيراخلاقی شمردن نقد بنيادين دين نکرد. هم دينداران سنتی حضور داشتند هم مصلحين دينی وهم مخالفان سرسخت دين. و درمنازعه فکری ميان آنها، جامعه به طور طبيعی به سمت مدرنيسم و سکولاريسم سير کرد.

    ت. “متن چند صدايی ست”، سخنی ست که اخيرا زياد شنيده می شود. از باب نمونه، گفته می شود که متن هم واجد صدای رحمت و هم واجد صدای وحشت است. يا، هم حامی حقوق زن وهم زن ستيز است. اين سخنی درست است ولی چه نتيجه ای می توان گرفت؟ کسی منکر صدای خوب نيست، مساله اين است که با آن صدای نامطبوع چه کنيم؟ با کسی که آن صدا را اصل می گيرد چگونه مواجه شويم؟ بله اکثريت مسلمانان مخالف برده داری هستند ، اما با بوکوحرام و داعش چه کنيم که برده داری خود را مستند به متن می کنند؟ چگونه می توان به الشباب و النصره و لشگر صحابه و … گفت و فهماند که متن را اشتباه درک کرده اند؟

    ث. نويسنده بدون آنکه تصريح کند تعريف او از يهودی و مسيحی چيست، اظهار می دارد”يهوديان و مسيحيان با کنار گذاشتن فرامين خشونت آميز دين شان نايهودی و نامسيحی نشدند” و نتيجه می گيرد مسلمانان هم با ناديده گرفتن برخی احکام نامسلمان نخواهند شد. اما مسيحی بودن تعريفی دارد و “مسيحی” واجد اوصافی ست، چرا که در غير اين صورت تمايز مسيحی و غير مسيحی از بين می رود و اطلاق مفهوم مسيحی به فردی، فاقد محتوا می شود. يا فرقی ميان مسيحی و بودايی هست يا نيست. اگر فرقی نيست دليلی ندارد يکی را مسيحی بناميم و ديگری را بودايی. و اگر فرقی هست، بايد اوصافی که فردی را مسيحی می کند برشمرد. حال اگر توصيف “شهرام” از خود، و توصيف ما از او، اين بوده باشد که “شهرام مسيحی است چون به حقانيت انجيل اعتقاد دارد”، و بشنويم که او “انجيل را کنار گذاشته است” ديگر او را مسيحی نخواهيم دانست. گاهی البته “شهرام” و يا کسی که احوال “شهرام” را شرح می دهد سريعا تعريف را عوض می کند تا او همچنان “مسيحی” ناميده شود. مثلا گفته می شود: شهرام مسيحی ست چون “به صداهای خوب انجيل و موارد مثبت آن اعتقاد دارد و موارد بد را دور ريخته است”، يا او مسيحی است چون “به روايت مسيح از هستی باور دارد”، يا او مسيحی است چون “خود را در اذواق و مواجيد مسيح سهيم می داند”، يا او مسيحی است چون “مسيح را واجد تجربه قدسی می داند” و… . به اين معنا و با تعاريف مکرر که معلوم نيست چه نسبتی با مسيحيت _ در تعريف اول _ دارد شهرام همچنان مسيحی خواهد بود و مشخص نيست کی بتوان او را نامسيحی ناميد، و اساسا آيا می توان او را زمانی نامسيحی خواند يا نه. اما مطابق تعريف اول “شهرام” ديگر مسيحی نيست چون انجيل را کنار گذاشته و به حقانيت آن اعتقادی ندارد.
    Gooyanews

     
    • آقایان مرتضی و مصلح گرامی‌، با درود به شما، خواهشمندست مقاله گنجی را چندین و چندین بار با دقت و تمرکز زیاد مطالعهٔ بفرمایند.ایشان که دیگه از شماست.ختراع اسلام دموکراتيک

       
  59. هر جا که پرچم جوانمردی فرو افتاده باشد نوریزاد آنجاست

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 1893 seconds.