سر تیتر خبرها
باز گشتِ اجباری به تهران

باز گشتِ اجباری به تهران

شب شاید ساعت یازده بود که درِ اتاق به صدا در آمد. دو مـآمور ارشد انتظامی بودند. گفتند: بیرون بیا. رفتیم و در لابی هتل دالاهو – که یک هتل معمولی است – نشستیم به صحبت. سخن مآموران این بود که: خودت راهت را بگیر و از استان خارج شو. بعدها دانستم این مآموران تحت فشار نمایندگان مجلس و دستگاههای امنیتی از من می خواستند که: از استان خارج شوم. به آنان گفتم: من فردا می خواهم به تماشای لاله های واژگون ایلام بروم. گفتند: از ما اینجور خواسته اند که شما باید از استان خارج شوید. گفتم: من با پای خودم نمی روم. مگر این که به زور متوسل شوید. و گفتم: من هستم شما نیز به کار قانونی خود عمل کنید. آنها رفتند و من مشغول کار خود شدم تا ساعت پنج صبح. شاید نیم ساعت نخوابیده بودم که ضربه ای بر در نشست. بلند شدم و در را گشودم. پنج نفر از برادران بودند. یکی شان با تحکم گفت: لباست را بپوش و وسایلت را جمع کن.

از این که برادران خودشان پای پیش نهاده بودند، شادمان شدم. من هماره از پرداختن به حاشیه ها پرهیز کرده ام. و مثلاً هرگز با مآموران رده ی چند سپاه و اطلاعات به بحث و مجادله نمی پردازم. آنها مآمورند و معذور. اگر سخنی هست باید با اصل کاری هایشان گفت. لباس پوشیدم و وسایلم را برداشتم و با هم سوار آسانسور شدیم و پایین رفتیم. هزینه ی هتل را پرداختم و کارت شناسایی ام را در آن تاریکیِ صبح تحویل گرفتم و همگی از هتل بیرون زدیم. مرا سوار یک اتومبیل سمند کردند و دو نفر در چپ و راست من نشستند. اتومبیل به راه افتاد و از شهر بیرون زد. از خود پرسیدم: به کجا می برندت؟ به خود پاسخ دادم: کجایش مگر مهم است؟ بگذار به هر کجا که دلشان می خواهد ببرندت. انتهای این مسیر زیر خاک است. و تو، مدتهاست که جنازه ات را به دوش می بری.

هوا کم کم روشن می شد که دیدم پیچیدند به سمت جاده ی فرودگاه. رفتار شیرازشان داشت تکرار می شد. برایم بلیط گرفتند و کوله ام را تحویل بار دادند و رفتند. و من، به تهران باز آمدم. بی آنکه لاله های واژگون ایلام را دیده باشم. راستی در ایلام، لاله ای واژگون تر از انسانیتی که به تاراج رفته است؟ خواهم نوشت. سی سال است که تابلوهای “کربلا” را در این استان به انگلیسی با دو تا ” اِل ” نوشته اند و همه هم پذیرفته اند که این درست است حتماً. دیروزش رفته بودم به دره ی ارغوان ایلام. و برنامه داشتم امروز به سمت مهران و دهلران و مناطق جنگی بروم که نشد.

محمد نوری زاد
دوم اردیبهشت نود و چهار – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

83 نظر

  1. استاد فرفریوس گرامی
    در نوشتن و حرف زدن روشهای مختلفی هست برای تأثیرگذاری من هم در حال آموختن و سبک سنگین کردن روشهای نوشتنم. یکی به طنز می نویسد یکی ادیبانه و شاعرانه، یکی فلسفی و منطقی، یکی داستان واره می سازد و یکی روانکاونه، موضوعی را از هم باز می کند. شما به شکل نوشتن اهمیت بده و اینکه آیا این روش نوشتن من دراین کامنت مکاشفه ای عینا مانند روش نوشتن ملایانی نیست که وعده شکنجه و محرومیت از ارث به صرف داشتن یک باور متفاوت می دهند؟، آیا این دقیقا مانند روش آنها نیست؟. من ممنونم که شما از محتوای خشن نوشته من ناراحتید چون خودم هم از هرچه تهدید و تنبیه و شکنجه و آزار است از بن جان متنفرم و حتی وعده شکنجه دادن به دیگران را غیر انسانی می دانم. تنها یکبار امتحان کردم تا دیگرانی که وعده محرومیت از ارث و تهدید به شکنجه می دهند به خود آیند و بدانند این سخنشان در کنار آن سخن دیگرشان که می گویند که کسی اگر تحقیق کند و از دین خارج شود حرجی و عذابی بر او نیست، تناقض دارد. دیگرانی که در این سایت و در نوشتارهای خود دم از حقوق بهاییان می زنند اما نهانی و در باورشان، بهاییان را از بن دندان، کافر و اهل جهنم و شایسته شکنجه می دانند. برای عزیزی هم که سر در این سایت کرده و از بی تربیتی نوری زاد(در موضوع درستی که جناب نوری در باره ریختن زباله طرح کرد و هیچ ربطی به توهین نداشت) و بهایی بودن این و آن خبر جمع کند می گویم من اگر قرار بر برگزیدن دینی باشد، هیچگاه بهاییت را انتخاب نخواهم کرد نه برای خاطر مبارک این مفتش ارجمند بل بخاطر اینکه از این مراحل گذشته ام.
    فرفریوس گرامی از بن دندان از نوشتن شکنجه و وعده شکنجه به دیگران متنفرم و اگر خاطری را از بابت آن نوشته آزرده ام معذرت می خواهم اما می گویم دیگر دست برداریم از گفتن هر سخن نامعقول و ضد عقلی و بعد که می خواهیم ردش کنیم با سخن ابن سینا و فیلسوف شهیر مواجهمان کنند که هر چه شنیدی انکار نکن! من نمی دانم اگر هر چیز و هرادعا ممکن باشد دیگر عقل چه معنی دارد! عقل آنجا به میان می آید که فرق می گذارد بین ممکنات و ناممکنات. پس اگر کسی مدعی امر ناممکنی شد اگر دلیل اقامه نکرد و صرفا با گفته ابن سینا تهدید به پا کرد این خود از هر شکنجه ای بدتر است!

     
    • استاد فرفریوس

      علی1 عزیزم سلام بر تو.
      خدا مرا ببخشد اگر آزرده ات کردم.نوشته ات را خیلی هم پسندیدم و ابدا ناراحت نشدم.خواستم کمی سربسرت بگذارم.
      هر چه گفتم از نارسیسم و مالیخولیا را محض مطایبت گفتم که کمی از اخم و تخم تو را کم کنم.آخر خیلی جدی هستی.جون علی مرا ببخش شب خوابم نمی برد که همچون تویی از من دلخورده باشد از این دفعه سربسر مصلحیوس می گذارم.ولی ناقلا خیلی کلفت بار کن است.به او هم کاری ندارم.باز هم از این مکاشفات بنویس هر چه می خواهی بنویس با علاقه می خوانیم و دوستت داریم.اگر ننویسی معلوم می شود که به قضاوت دیگران در مورد خودت بیش از اندازه اهمیت می دهی علی نازنین من.فدایت شوم.آدیوس دوست فرزانه من.

       
  2. اجبار پشت اجبار

    شما بگین این نظام الهی ی دست ساختگی ء چیش اجبار نیست که برگرداندن شما اجباری نباشه!
    از تهدید و لغو سخنرانی غیر خودیها تا کشتار سگهای ولگرد با تزریق اسید.
    از به مرگ گرفتن مدیران فوتبال تا اجبار به استعفا های بودار
    از قسم خوردن های دروغین اسلامی پشت میکروفونها تا به اعترافات ساختگی اجباری پشت میله های انفرادی
    از انصار های فشار اجباری تا فوضولی های اجباری در کشورهای حاکم دار
    از بی پناهی های اجباری مردم ایران تا سر پناه دادن اجباری به اجنبی های خارجی به نام شیعه پروری
    از خود را به کوچه علی چپ زدن اجباری سید علی به گرفتاریهای داخلی مردم تا هارت و پورت های توخالی و پوسیده اجباری فقیه معظم و دستنشاندگان برای فریب روزگار
    از کُشتن اجباری عشق و معرفت های انسانی تا باختن های اجباری بنام غربت در وطن خویش
    از خودسوزی های متداول اجباری دست فروشان مقابل مراکز حکومتی تا فریادهای خاموش اجباری خانواده بازمانده و وامانده گانی چون اعدامیان
    از اخراج اجباری دختر خردسال از مدرسه بدلیل اهدای کلیه تا رواج اجباری فساد اقتصادی با رمز کشش ندهید.
    از فرسایش اجباری محیط زیست کشور تا تعرض جنسی اجباری به نوجوانان حج عمره برای ادای فریضه مذهبی گرایی به هر قیمتی
    از ……تا
    و……..
    اجبار پشت اجبار

     
  3. سلام و درود
    دو تا خبر ناراحت کننده خوندم، گفتم اون خبرها را با شما به اشتراک بزارم:

    1-) مرگ قهرمان اتومبیلرانی ایران در تصادف اتوبان همت
    حمیدرضا کمالی، قهرمان سال گذشته کلاس آزاد اتومبیلرانی ایران در اثر تصادف در بزرگراه همت تهران درگذشت. در این حادثه دو سرنشین دیگر جان باختند و یک نفر نیز مجروح شد.
    در اثر یک سانحه رانندگی در اتوبان همت تهران ۳راننده و دو سرنشین یک خودروی “بی ام و” کشته شدند و یک سرنشین آن نیز مجروح شد و به بیمارستان انتقال یافت. راننده این خودرو حمیدرضا کمالی، قهرمان سال گذشته کلاس آزاد اتومبیلرانی ایران بود که جان باخت.

    خودرو بامداد روز سه‌شنبه (اول اردیبهشت، ۲۱ آپریل) در اتوبان همت پس از برخورد با گاردریل کنار اتوبان از مسیرش منحرف و سپس با یک دستگاه خودروی پرشیا برخورد کرد. در اثر این تصادف دو تن از سرنشینان از خودرو به بیرون پرتاب شده و حتی یکی از آنان از روی پل اتوبان همت به اتوبان یادگار امام پرت شده، که از پائين اتوبان همت می‌گذرد.

    دو تن از سرنشیان در دم جان سپردند. به گفته مسئولان سازمان آتش نشانی تهران، دو تن دیگر در ماشین گرفتار می‌شوند که آتش‌نشان‌ها آن‌ها را از خودرو بیرون می‌کشند، اما یکی از این دو در راه انتقال به بیمارستان می‌میرد. نفر چهارم در بیمارستان تحت مداوا قرار دارد.

    فدراسیون اتومبیلرانی ایران هم در بیانیه‌ای درگذشت حمیدرضا کمالی عضو تیم اتومبیلرانی و قهرمان کلاس آزاد ایران را تائید کرده است. به گفته اميرحسين پورسينا از دوستان حمیدرضا کمالی، او در این حادثه مالک و راننده خودرو بوده است.

    سرهنگ حسن عابدی جانشين پليس راهور تهران در گفت‌وگو با همشهری آنلاین، علت این تصادف را بی‌توجهی راننده به جلو و تخطی از سرعت مطمئنه اعلام كرده است.

    حمیدرضا کمالی پیش از این در رشته اتومبیلرانی موفق به کسب مقام قهرمانی استان البرز، تهران و ایران شده بود. او همچنين قهرمان سرعت دريفت، مسابقات حركات نمايشی با اتومبيل، در تهران و استان البرز هم شده بود.

    فیلمی که سیمای جمهوری اسلامی پس از این تصادف‌ مرگ‌بار پخش کرده نشان می‌دهد که خودرو اندکی پیش از تصادف، با سرعتی برابر با ۱۷۰ کیلومتر در حرکت بوده است. این فیلم را دوربین پلیس ثبت کرده است.

    2 -)مرگ دستفروش تبریزی بر اثر خودسوزی
    یک دستفروش تبریزی پس از جمع‌آوری بساط دست‌فروشی‌اش توسط ماموران شهرداری تبریز در اتاق یکی از مسئولان شهرداری خودسوزی کرد. وی پس از چند روز بستری بودن در بیمارستان درگذشت.
    حمید فرخی دیزج، ۴۳ ساله و پدر سه کودک در بازار تبریز بساط دست‌فروشی داشت. وی با وجود آنکه برای دست‌فروشی‌اش مجوز هم داشت اما با ماموران سد معبر شهرداری درگیر شد و آنها وسایلش را ضبط کردند.
    به گزارش ایسکا نیوز آقای فرخی در اعتراض به این مسئله، چندین بار به شهرداری منطقه ۸ تبریز مراجعه می‌کند اما چون پاسخی نمی‌گیرد سرانجام در روز سه شنبه (۲۵ فروردین/۱۴ آوریل) در یکی از اتاق‌های این ساختمان مقابل چشم مسئول مربوطه دست به خودسوزی می‌زند.
    حمید فرخی چند روز در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان سینای تبریز بستری بود اما روز یک‌شنبه ۳۰ فروردین (۱۹ آوریل) در اثر شدت جراحات وارده درگذشت. پیکر او یک روز بعد در گورستان وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد.
    مسئول روابط عمومی اورژانس تبریز گفته محل خودسوزی این دستفروش نه در اتاق شهرداری بلکه خارج از ساختمان شهرداری منطقه ۸ و در مکانی دورتر از این ساختمان بوده است.
    سایت شهدای ایران هم محل خودسوزی حمید فرخی را مقابل ساختمان شهرداری تبریز اعلام کرده است. به گزارش این سایت، کارمندان شهرداری نسبت به تهدید این شخص برای خودسوزی بی‌اعتنایی کرده و دستفروش تبریزی در اعتراض به این اقدام با ریختن بنزین بر روی خود مقابل شهرداری منطقه اقدام به خودسوزی کرده است.
    این سایت همچنین نوشته است که ماموران شهرداری نه تنها در مقابل تهدید آقای فرخی به خودسوزی بی‌اعتنایی کرده بلکه با جملاتی تحریک‌آمیز او را مسخره هم کرده‌اند.

    پایدار باشید

     
  4. “بمناسبت ۲۳ آوریل روزِ جهانی‌ کتاب”

    یه مرحله‌ای بالاتر از روشنفکری هست .

    اونم اینه که کتاب نخری تا درخت‌های کمتری قطع بشن !
    .
    .
    ما ایرانیها الان تو این مرحله هستیم !! 🙁

     
  5. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهخیخته : ما تا کنون شنیده بودیم که رژیم صهیونیستی خانه فلسطینی هایی که حمله مسلحانه میکنند را ویران میکند .که ازطرف همه مورد انتقاد است . وچشممان به جمال بیمثال رژیم سراپا عدل و احسان ایران بود که اسلام ناب محمدی را اجرا میکنند که متوجه شدیم ای دل غافل این ها هم ازصهیونیست ها آموخته اند که باید چه کار کرد . البته کسیکه اسلام را ازمنظر آقایان نبیند باید خانه خراب شود که شد .( به خدا من بهایی نیستم هر کس که به من تهمت بزند مدیون است ) فقط ازجنبه انسانی کپی اند بیست کردم ! مفهوم بود !!

    خانه ییلاقی خانواده جمال الدین خانجانی، از اعضای شورای یاران بهایی که در زندان به سر می برد روز گذشته توسط نیروهای امنیتی در سمنان تخریب شد. به گفته خانواده خانجانی یک روز قبل به آنها گفته شده بود که ۴۸ ساعت برای تخلیه منزل مهلت دارند و دیروز ،در شرایطی که آنها موفق به گرفتن توقف حکم تخریب از دیوان عالی کشور شده بودند، این خانه که در زمین های کشاورزی آنها واقع شده تخریب شد.

    جمال الدین خانجانی، یکی از ۷ عضو گروه یاران (شورای ۷ نفره بهائی در ایران) است که از ۲۵ اردیبهشت ۸۷ بدون مرخصی در زندان به سر می برد و به ۲۰ سال حبس تعزیری محکوم شده است، فواد خانجانی، نوه او و نوید خانجانی دیگر عضو خانواده خانجانی نیز در حال حاضر در زندان به سر می برند.

     
  6. زندان بزرگ تهران در جاده حسن آباد احداث شد

    منتشر شده در چهارشنبه, ۲اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۵:۳۹ ق.ظ.

    رییس سازمان مجری ساختمان‌ها و تأسیسات دولتی و عمومی با بیان این‌که زندان بزرگ تهران آماده تحویل به بهره بردار است، گفت:‌ «مراحل ساخت زندان بزرگ تهران به پایان رسیده است و درحال افزودن فضاهای جدیدی به این مجموعه هستیم.»

    محمدجعفر علیزاده در گفت‌وگو با ایلنا ادامه داد:‌ «این زندان که ظرفیت جدیدی محسوب می شود در جاده حسن آباد جانمایی شده است و به زودی به بهره بردار یعنی سازمان زندان‌ها تحویل داده می شود.»

    وی درپاسخ به این سوال که آیا زندان بزرگ تهران جایگزین یکی از زندان‌های تهران می شود،‌ گفت: «از ابتدای ساخت بحث جابه جایی و جایگزینی مطرح نبود و‌‌ نیاز به یک زندان جدید داشتیم اما دراین مورد تصمیم با بهره بردار است.»

    معاون وزیر راه و شهرسازی ایران در بخش دیگری از سخنان خود، با بیان این‌که ساخت پروژه‌های بیمارستانی دراولویت برنامه‌های سال ٩۴ قرار دارد،‌ اظهار کرد: «براساس مصوبه قانون بودجه که به سازمان ابلاغ شده درحال تنظیم برنامه جدیدی برای اجرای پروژه‌ها و اولویت‌بندی آن‌ها هستیم.»

    1.ایران ؛ یکی از پنج زندان بزرگ جهان برای روزنامه نگاران
    و این بود آن مدینه فاضله ای که آقای خمینی وعده میداد و میگفت شاه شهر هارا خراب کرد و گورستان ها را آباد ! ما آمده ایم که شما را به مقام انسانیت برسانیم . لطفا فاتحه فراموش نشود .

     
  7. مشت قربونعلی

    با سلام
    شما دوباره با اتوبوس برمی گشتی ایلام و بی سر وصدا گزارشهات رو میگرفتی بعد می اومدی تهران یکی یکی در سایتت منتشر میکردی تا برادران قاچاقجی رو دور میزدی و اونها رو سرکار میزاشتی و جوری وانمود میکردی که هنوز ایلامی

     
  8. یک دانش‌آموز دختر در کهریزک به خاطر«پیوند کلیه» از مدرسه اخراج شد

    منتشر شده در پنج شنبه, ۳اردیبهشت , ۱۳۹۴ | ۹:۴۴ ق.ظ.

    یک عضو انجمن بیماران کلیوی ایران روز چهارشنبه دوم اردیبهشت از «اخراج ناباورانه» یک دانش آموز دختر توسط مدیران مدرسه‌ای در کریم آباد کهریزک به دلیل پیوند کلیه خبر داد.

    به گزارش رادیو فردا، داریوش آرمان به خبرگزاری دولتی ایرنا گفته است که دختر هشت ساله‌ای به نام «شکیلا رخشانی» پس از تحمل دو سال درد و رنج دیالیز به تازگی با حمایت‌های انجمن بیماران کلیوی، پیوند کلیه شده بود.

    وی افزود پزشک معالج این دانش آموز تایید کرده که «دوران نقاهت شکیلا تمام شده است و این دانش آموز برای ادامه زندگی معمولی هیچ مشکلی ندارد».

    با این‌حال، آن‌گونه که آقای آرمان گفته است، «مسوولان مدرسه قیام واقع در کریم‌آباد کهریزک به رغم حضور چند روزه دانش آموز پیوند کلیه‌ای درکلاس اول، به والدین وی اعلام کرده‌اند به هیچ عنوان حاضر به پذیرش این دانش آموز نیستند».

    این عضو هیات امنای انجمن بیماران کلیوی افزوده که مسوولان مدرسه درپاسخ به اعتراض‌های مادر این دختر گفته‌اند، «از آن‌جا که نگران پس زدن پیوند کلیه شکیلا هستند به همین خاطر از پذیرش او در مدرسه خودداری کرده‌اند و به هیچ عنوان نیز حاضر نیستند او را بپذیرند».

    به نظر می‌رسد این نخستین بار درایران است که مدیران یک مدرسه، دانش آموزی را به دلیل مشکل فوق اخراج کرده‌اند. آموزش و پرورش هنوز به این خبر واکنش نشان نداده است.

    آقای آرمان اقدام مدرسه یاد شده را «نقض حقوق شهروندی یک کودک ایرانی» دانسته و گفته است: این درحالی است که شکیلا رخشانی «به هیچ بیماری مسری، عفونی یا واگیردار مبتلا نیست».

    وی از مسوولان آموزش و پرورش استان تهران خواسته که هر چه زود‌تر شرایط بازگشت این دختر بچه را به پشت میز مدرسه فراهم کنند، «چرا که درغیراین‌صورت این دانش‌آموز و خانواده‌اش با مشکلات شدید روحی و روانی روبرو خواهند بود. حتی ممکن است به خاطر مشکلات روحی، کلیه پیوندی دختر کوچولو نیز از کار افتاده و او دوباره به چرخه دیالیز بازگردد که وقوع این اتفاق بسیار خطرناک خواهد بود».

    پیوند کلیه در ایران روندی بسیار دشوار دارد و به گفته کتایون نجفی‌زاده رییس اداره پیوند و بیماری‌های خاص وزارت بهداشت، سالانه تنها بین دو هزار و ۷۰۰ تا سه هزار پیوند کلیه در کشور انجام می‌شود.

    این درحالی است که براساس آمار اعلام شده در ماه‌های پایانی پارسال، بیش از ۲۶ هزار بیمار دیالیزی درلیست انتظار پیوند اعضا هستند و به گفته مقامات وزارت بهداشت سالانه حدود ۱۰ درصد بیماران دیالیزی از دنیا می‌روند.

    خانم نجفی‌زاده در تیرماه ۹۳ گفته بود که افزایش تعداد بیماران دیالیزی در هر سال حدود چهار هزار نفر است، یعنی سالانه هشت درصد بر تعداد این بیماران افزوده می‌شود.

    درهمین حال، محمدرضا گنجی، رییس انجمن نفرولوژی ایران در سال ۹۲ گفته بود که این بیماران ۸۰ درصد هزینه‌ها را شخصا پرداخت می‌کنند.

     
  9. با درود به نوریزاد عزیزو هم میهنان فرهیخته :آقایان حوزوی لطفا پاسخ بدهید که نوه این آیت الله از چه راه حلالی این پول هنگفت را آوده بوده بامداد روز سه شنبه اول اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴ یک دستگاه پورشه زرد رنگ در خیابان ولی عصر(عج)، تهران تصادف کرد و باعث مخابره اخبار زیادی در رسانه‌ها گردید.

    یک منبع آگاه دراین زمینه به خبرنگار«سحام» گفت: فردی که سرنشین کنار راننده این اتومبیل گران قیمت بوده، «محمدحسین ربانی» فرزند مهندس محمدمهدی ربانی و نوه شهید آیت‌الله ربانی شیرازی بوده است.

    «محمدحسین ربانی» به همراه بانوی جوانی با نام پریوش اکبرزاده دراین تصادف جان خود را از دست دادند.

    گفتنی‌است ساعت ۴ صبح خودروی حامل این دو جوان با سرعت سرسام آور ۲۰۵ کیلومتر درخیابان به یک مانع برخورد و راننده(پریوش اکبرزاده) در دم فوت کرده است. نفر دوم(محمدحسین ربانی) نیز پس از ساعاتی بی‌هوشی(کما) جان خود را از دست می‌دهد.

    پس از انتشار خبر تصادف این خودروی گران قیمت زرد رنگ، هجوم فعالان مجازی به حساب اینستاگرام «پریوش اکبرزاده» با سیر تصاعدی مواجه شده و موافقان و مخالفان نسبت به انتشار اخبار و اطلاعات مختلف درباره این سانحه اقدام کرده اند.

     
    • آقا مهرداد عزیز
      خود این حوزویان هم چون دست کمی از اون آیت الله زاده ندارندو همگی کم وبیش دستی در غارت دارند بجز دروغ چیزی ندارند که به من و شما جواب بدهند هم لباسانشان هم که فقط ماله کشی میکنند. ولی چیزی که به نظر من میرسد که این باصطلاح ایت الله زاده ( بخوانید چپاول زاده ) این اتومبیل را از همون راه حلالی که ناصر طبسی فرزند باصطلاح ایت الله طبسی غارتگر آستان رضوی در می آورد ودر آمریکا ولخرجی میکند این آقازاده ( بخوانید ….روم زاده ) در سال 75 یا 76 بود که یک فقره چک بابت خرید یک ملک در دوبی در وجه بانک ملی کشیده بود به مبلغ چهارده میلیارد و ششصد میلیون تومان ! عددی که ما غیر آخوندها صفر هایش را نمیتوانیم بشماریم باز اگر جناب مصلح و سید مرتضی درخواست سند میکنند .سند اینکه چک نامبرده برگشت خورده بود و 2سال پول را نمیداد و جالب اینکه نامبرده با وکالت ! بله درست میخوانید با وکالت نماینده در خط امام ( ترقی . نماینده مشهد ) که برای حفظ نظام یقه درانی میکند آزاد بود و زمانی که محمد قوچانی روزنامه نگار در بند اسارت این مطلب را با عنوان از تابعیت طوس تا تابعیت واشنگتن نوشت به 2 سال زندان محکوم شد البته باز هم به جهالت این امت برمیگردد زیرا طرف اگر بچه دار نمیشود . اگر بجای دختر پسر میخواد . اگر قرضمند است . و ….. پول بی زبون را به داخل ضریح میریزد وس از برداشت وتقسیم اقایون در خیابانهای غرب تهران و شرق لندن خرج میشود . پس باید گفت مرده باد جهل و خرافه

       
  10. محمد عزیز؛
    هر سطر که مینویسی ؛ مثل تیریست در قلب ستمگر.
    پشتکار و تمرکزت واقعا قابله تقدیر است.
    محمد جان ؛ من بارها به نیروهای بسیجی؛ به بچهای گل ان زمان هم که میخواستن از روی مین رد بشن در خط میگفتم :در این برهه؛ کشته شما کمکی بزرگی به مظلوم نمیکنه و ما نیروی زنده و برنده میخواهیم . شجاعت و زیرکی هر دو با هم مشتی محکمتر خواهند بود
    محمد ؛ به موفع اش, باهم به روی مینها خواهیم دوید. ولی فعلا مظلوم صدایی به غیر از شما و دیگر شیرپاک خورده ها نداره
    عفرب

    P.S
    بیاد مردان و زنان دل پاکی که در جبهه ها در خون خود غلتیدن تا ایران ایران بماند
    <<
    سازنه پف كو د ساز فصل بهاره
    دامونه كوه تا كمر سرخه دوواره

    سل كو جومه صحرا سرخ و سوز و رنگي
    چش ره بهاره وا شيرون جنگي

    دلت سيم كوره نكه مه اهل جنگم
    عاشق نارنجك و تير و تفنگم
    دي بووه هـه كو دوواره
    ايسه روز روزشه برنو وكاره

    زين برگم بونيت وو ماديونم
    مه جوون ايرون و شير ژيونم
    دي بووه هـه كو دوواره
    ايسه روز روزشه برنو وكاره

    دايه دايه وقته جنگه
    وقت دوسي وا تفنگه
    قطاركه بالا سرم پرش دشنگه
    نا نال برنووا چني قشنگه

     
  11. پروفسور بالتازار!

    «تخت پولاد» نوشته «علی دشتی»
    کتاب «تخت پولاد» تصویر خیالی از مباحثه ای است میان سید محمد باقر درچه ای، با عده ای از طلبه های برگزیده خود. مباحثه بر خلاف معمول در حجره های تنگ و تاریک مدارس دینی انجام نمی گیرد، بلکه مجتهد درچه ای و طلابش به خارج شهر اصفهان می روند تا از چشم جهلا و قشریون مذهبی در امان باشند.

    از انسانها فقط دو طبقه در این مملکت راحت و آسوده اند. یکی طبقه حکام و دیوانیان و دیگر طبقه علما و روحانیون.

    این دو طبقه هیچ کار و زحمتی را متحمل نمی شوند. بهتر زندگی می کنند و بیشتر پول دارند. ورود در سلک روحانیت آسان تر است زیرا مستلزم رفتن به عتبات و چند سالی تحصیل عربی و فقه و حدیث است.
    همین قدر انسان چند سالی در نجف مانده، بعد شکمی بزرگ کند و عمامه ای قطور و ریشی بلند و نعلینی زرد و قبایی دراز بپوشد کافی است که محترم و معزز زندگی کند و مردم هم به او وجوهات بدهند.

    دانلود:

    https://mamnoe.files.wordpress.com/2008/11/takhte-poolad.pdf

     
  12. سلام.با اینکه ما امروزه با حکومتی روبه روهستیم که ازنوع دینی وتشیع ان است اما همین تشیع هم اونی نیست که اون اوایل وجودداشت.صرف نظراز اینکه تازمان دولت صفوی شیعیان اعم از زیدی و اثنی عشری واسماعیلی درگوشه کنارایران وازجمله قم-سبزوار-اوه-کاشان-طبرستان و…وجودداشت.اما بعدازدوره مغول وتیمور بخاطرشرایط زمان وفقروفلاکت عموم گرایش به تصوف وعرفان وگوشه گیری وعزلت روبه تزایدبود.طریقت وتصوف صفوی باتشیع. ازدوره سلطان جنید درهم امیخت.وازاین تصوف وتشیع معجونی در اورد بنام تشیع صفوی.
    تشیع صفوی سه رکن داشت.یعنی مثلثی سه ضلعی بود.در راس ان مرشدکامل بود.مرشدان کامل از دوره شیخ صفی الدین اردبیلی اجداداین دودمان فقط اهل عرفان وتصوف بودند.مشخصه اصلی این تصوف وهرتصوفی دوری از سیاست وکارهای دنیوی بود.شیخ صفی که خود مریدشیخ زاهدگیلانی بودو30سال درخدمت اودرلاهیجان.بعدمرگ وی خانقاه رابه اردبیل انتقال داده کم کم پیروان زیادی ازگوشه کنارایران واناتولی واسیای صغیربه طریقت صفوی گراییدند.گرویدن شیعیان غالی اناتولی در دوره خواجه علی قدرت خانقاه را بالا برد.وبا امدن شیخ جنیدکه خودراسلطان نامیدبلندپروازی وتشکیل قلمرو شکل گرفت.پس قدرت مرشدکامل که از سوی این غالیان تاحدخداوندبالابرده شده بود به همراه ثروتی که از قبال اهدای هدایاونذورات عایدخانقاه شدسیاست را درتصوف درهم امیخت.این روندامیزش تشیع باتصوف روندی170-180ساله بودکه درزمان شاه اسماعیل علی رغم اینکه اکثریت مردم ایران وتبریزسنی بودنداسماعیل بازورشمشیرتشیع راتثبیت نمود.ودرجواب بزرگان تبریزمبنی براکثریت سنی مردم جواب مخالفان رابه شمشیرحواله داد(.همین اسماعیل جزو خونخواران تاریخ محسوب میشودوکارها وفجایع او روی چنگیزخان راهم سفیدکرده ست.وجالب است همه این کشتارها بنام تشیه ودین صورت گرفت.)چون قبلا تشیعی درکارنبود.وچون برای جامعه فقه لازم بود.اینها دیدندکه عملا چیزی ازفقه شیعه دراختیارندارند.کسی هم نبودتابدومراجعه ودراین راه ازاوکمک بخواهند.پس تمامی فقها وعالمان شیعه از بحرین وعراق وجبل وهرنقطه ای جذب ایران شدند.سردمداراینان محقق کرکی بود.
    ازاین مثلث قدرت هیچکدام ایرانی نبودند.مرشدان کامل که خودرامنتسب به امام کاظم نمودند(به دروغ)قزلباشها که همان شیعیان ترکمن اناتولی بودندوشمشیراین مثلث بود.وعالمان دینی هم که یکسر عرب بودند.مشخصه مشترک همه اینها دشمنی باایران وایرانی بود.سخن دراین باره مفصل ست.
    ازبین این سه قدرت بزودی مرشدان کامل توسط محمودافغان ازبین رفتند.پروبال قزلباش هم دوره شاه عباس کبیرچیده شده در دوره دوم صفوی باحکم عالمان دینی چون مجلسی عرفان وتصوف حرام اعلام شد.انچه ماندقدرت علما بودکه بعداز یک دوره فطرت از دوره قاجارسربراورد.وسال57عملا قدرت سیاسی رادردست گرفت.
    تشیع اجباری مردم درزمان اسماعیل در قرون بعدی بین نسلها دیگراجباری نبود(ارثی شد)ودربین عموم گسترش یافت.دلیل این امر یکی گرایش مردم به عالمان دینی بودودیگری تاثیرعزاداریهابرعوام.مردم درهمان فقروفلاکت گرایش به معنویت داشتند.تصوف وعزلت که حرام شد.اماعلما مردم رادعوت به بردباری وانتظارامام غایب وقناعت ونمازوروزه کردند.ازسوی دیگرعزاداریها روز به روز گسترش وانواع اقسام بدعت ها وتعزیه هاوقمه زدنها ومجالس روضه وزیارت و…باب شد.بین عوام رایج شدکه هرغلطی میتوانندبکنندکه با پرداخت وجهی به علماویا زیارت اماکن مقدسه ونذورات و…میتوانندجبران بکنند.نمازو روزه اجاره ای-طیب وطاهرکردن پول شبهه دار-دهها اعمال جبرانی برای کلاه شرعی.دراین میان اساس همان پرداخت وجه به علمابود.حتی فقیرترین افرادازهمان نداشته خودمیزده چیزی برای مثلا اخرت خودتوسط علما پس اندازمیکردند.دراین میان تاثیرعزاداریها خیلی موثرافتاد(دراین باره مفصل خواهم نوشت)ارزوی یک فردشیعی نه ارزوی منطقی ودرخدمت خانواده وجامعه که رفتن به زیارت امامان شیعه شد.دبیرتاریخ ما اقای دانشگردردهه60میگفت:یارو برا دسشویی در نداره ویک زیلو انداخته که هرکس تو اون میشینه همه چیزش عیانه اما میگه اقامنوطلبیده بایدبرم خدمتش.گ.میخوری مرتیکه.به زن وبچت برس.به جامعه ات برس…همین طوری رگ گردنش بیرون میزدو میگفت.
    البته بااین سنخ امور کاری نداریم که غلطه یا درسته.اینکه دست ردن به این اموردر جامعه یک نوع فضیلت شده و ریاکاری وتظاهر را درجامعه افزایش داده ومناسبات میان مردم و رسیدن به مقام ورتبه خاصی وابسته بدین امورشده مخالفیم.این سنخ امور اموری شخصی هستند.هرفردی دریک جامعه دموکراتیک میتونه هرکاری بکنه به شرط اینکه مغایرت باقانون نداشته باشد.مزاحمت به دیگران نباشد.اما اساس همان برابری وقانون برمبنای حقوق بشراست.نه برمبنای ایدئولوژی خاص.ایدئولوژی تابه امروزنتوانسته سعادت مردممانش را تامین کند.چرا؟

     
  13. درود بر شما
    قابل توجه آقا مرتضی

    آخوند و زن مردم !

    https://www.youtube.com/watch?v=S6Dm1r8-pKg

     
  14. در سطر ششم نمونه اشتباها نونه تایپ شده

     
  15. در مورد کشتن افراد مرتبط با انرژی هسته ای توسط نظام این موارد قابل بررسی است .
    1) بیشترین سود را در این ماجرا نظام برد زیرا از یکطرف مظلوم نمایی کرد که ببینید دانشمندان ما را ترور میکنند و از سوی دیگر راه را برای مذاکرات باز کرد .
    2) هیچکدام از افراد کشته شده از عناصر اصلی و کلیدی انرژی هسته ای نبودند در حالی که اسراییل اگر دست به ترور بزند افراد موثر را ترور میکنند مانند رهبران کلیدی و اصلی حزب الله .
    3) استفاده تبلیغاتی از خانواده قربانیان به نفع گروه های تندرو که نونه بارز آن انعکاس روزانه اخبار پدر احمدی روشن است .
    4)شیوه ترور و مسایل بعد آن شباهت کاملی با قتلهای زنجیره ای دارد.
    5)سرپوش گذاشتن روی بی عرضگی و به نتیجه نرسیدن طرح ها به این بهانه که دشمن آنقدر قوی است که در محرمانه ترین پروژه ها نفوذ دارد .

     
  16. سلام دوستان
    در طول دو یا سه هفته گذشته چندین بار صحبت از نهضت آزادی شده است که خوب البته بنده هم حق دارم توجه خود را به این مطلب جلب کنم

    حضورتان عارضم که زمانی که مرحوم بازرگان نهضت آزادی را بیانگزاری کرد بطور کل مرامنامه و روند کلی گروه بر اطاعت و پیروی مو بموی قانون اساسی مشروطه بود و شما اگر دسترسی به نامه های فرستاده شده ازطرف نهضت بدربار شاه سابق را داشته باشید (که همه در وب موجود هست) به ین نکته پی خواهید برد که در طول رد و بدل های نامه ها نهضت آزادی حتی بیشتر از جبهه ملی به قانونمندی و اطاعت از مو بموی قوانین مندرج در قانون اساسی پا فشاری میکرد

    زمانی تعجب بنده که موجب رشد ۴۵ سانیمتری شاخ های هر دو طرف سر من شد این بود که در تلویزیون که بطور زنده پخش میشد ایشان دستورالعمل تشکیل دولت موقت را از اقای خمینی دریافت کرد این زمای بود که دولت شاپور بختیار
    هنوز بر ر کار بود. حال در این میان یکی ز این دو نفر پا بر روی قان اساسی گذاشته است. قضاوت را بر عهده شما میگزارم هر چه زود تر پرتقال فروش را پیدا کنید و جایزه خود را دریافت دارید

    در تیر ماه سال ۱۳۵۹ یعنی حدود ۱۰بعد از سقوطندان (بر وزن اعترافوندن) دولت موقت جناب بازرگان نهضت آزای یک گرد همایی عظیمی بپا داشت و در ان و بعد از سخنرانی های شناختگان نهضت مرامنامه دوم نهضت آزادی بگوش همگان رسید.

    این مرامنامه را بنده از طریق کپی پیست و بدون هیچ کم و کاستی بعرض شریفتان میرسانم. فقط اجازه بدهید قبل از اینکه شما این نوشته ضد ایرانی نکبت بار را بخوانید بعرضتان برسانم که در تمامی این مرامنامه فقط ۳ بار کلمه ایران ذکر شده است۰ ذکر کلمه ایران نه بعنون کلمه ای مستقل و هدف از بکار بردن برای استقلال کلمه٫ بلکه به عنوان پسوند و مکمل عبارت «قانون اساسی جموری اسلامی…ایران…».
    بغیرازان در این مرامنامه کلمه ای مانند تمامیت ارضی٫ امنیت٫ شکوه٫ موفقیت٫ اسایش و از این کلمات دوستداشتنی نمی بینید. حالا این شما و این هم مرام نامه نهضت آزادی ایران مصوبه تیر ماه سال ۱۳۵۹ تو رو خدا اگه از نوشته های من بدتون میاد این یکی رو همشو بخونید ممنونم از همتون:

    واضح است كه به مصداق آيه شريفه: «وكذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهداء علي‌الناس و يكون‌الرسول عليكم شهيدا» و براساس دستاوردها و تأثيرات انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در ابعاد جهاني‌اش، وظيفه وسيع‌تري در قبال مردم جهان بر عهده ملت ايران و نهضت آزادي قرار گرفته است.

    محرك نهضت آزادي ايران، مانند گذشته، اداي فريضة ديني بر مبناي معتقدات اسلامي به منظور جلب رضاي حق و ايفاي وظائف اجتماعي و خدمت به ملت عزيز ايران و همه مستضعفان جهان مي‌باشد.

    فصل دوم ـ اصول مرامنامه

    مرامنامه نهضت آزادي بر اصول سه گانه ذيل قرار دارد:

    1- اصول عاليه اسلام ـ يگانه دين خدائي از آدم تا خاتم در مفهوم وسيع كلمه و شمول زماني و جهاني آن، اصول و احكامي كه با خلوص و رساترين وجه در مكتب تشيع از بيان و سنت رسول خدا(ص) و اهل بيت رسالت نقل گرديده و در انتظار و تدارك پيروزي آخرالزمان و حكومت جهاني واحد مي‌باشد.

    2- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كه در رفراندوم يازدهم و دوازدهم آذرماه 1358 به تصويب نهائي اكثريت مردم ايران رسيد و يگانه سند با اعتبار و پايه استوار وحدت و حكومت مي‌باشد.

    3- اعتقاد به وحدت جهاني مسلمانان ـ تلاش و جهاد مستمر در راه تحقق امت واحد شدن مسلمانان جهان و رهائي مستضعفان جهان.

    فصل سوم ـ اصول برنامه و خط مشي

    الف ـ حفظ و تداوم انقلاب اسلامي و جلوگيري از انحراف و انهدام آن:

    1- تفهيم و تبليغ جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي.

    2- قبول رهبري امام امت و مبارزه با هر عملي كه موجبات تضعيف رهبري را فراهم سازد.

    3- همكاري با روحانيت آگاه و متعهد و اصيلي كه به دور از انحصارطلبي و گروه‌گرائي در خط حفظ وحدت حركت مي‌نمايد.

    4- شناخت و معرفي ضدانقلاب و مبارزه با اشكال گوناگون داخلي و خارجي آن.

    5- تشويق مردم به حضور فعال در صحنه و مبارزه با هر عملي كه موجبات بي‌تفاوتي مردم را فراهم سازد.

    6- انقلاب فرهنگي (تزكيه)، و زدودن آثار استبداد، استعمار و استثمار (شناسائي ـ عناصر فرهنگ شرك‌آلود نظام پيشين و مبارزه با آنها).

    7- تبيين و برقرار ساختن نظام اقتصاد اسلامي و پاكسازي روابط اقتصادي و صنعتي كشور از ارزشهاي ضداسلامي و يا غيراسلامي ‌نظام پيشين.

    8- تلاش در جهت تقويت وحدت تمامي اقشار امت مسلمان و مبارزه با هرگونه عملي كه موجبات تفرق و تشتت يا تسلط گروهي را فراهم سازد.

    ب ـ استقرار جمهوري اسلامي

    1- پاسداري از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.

    2- كوشش براي رفع نواقص و تكميل قانون اساسي از طريق تنظيم و تصويب متمم آن.

    3- تلاش در جهت تثبيت نهادهاي منبعث از قانون اساسي.

    4- پشتيباني از مسئولين نهادهاي جمهوري اسلامي (قواي سه‌گانه: مجريه، مقننه و قضائيه) تا زماني كه در محدوده صلاحيت و اختيارات قانوني خود و در جهت حفظ و تداوم انقلاب اسلامي عمل مي‌كنند.

    5- كوشش در جهت تقويت خودجوشي و خودكفائي هر چه بيشتر جامعه در زمينه‌هاي اقتصادي، فني و علمي و قطع وابستگي‌هاي اسارت‌بار به دول خارجي و پايه‌ريزي روابط آزاد و مستقلي كه حافظ منافع ملت ما بوده و بالابرنده امكانات سرمايه‌هاي كشور گردد.

    6- اجراي دقيق و جامع اصول مندرج در قانون اساسي به منظور ايجاد جامعه مقبول اسلامي.

    ج ـ رسالت در گسترش جهاني انقلاب اسلامي

    1- ارائه نظري و عملي حقانيت جهان‌بيني توحيدي به عنوان تنها راه نجات بشريت.

    2- انتقال تجارب و دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران به مستضعفان جهان.

    3- همكاري و كمك مادي و معنوي به نهضت‌هاي اسلامي و انقلابي جهان.

    4- مبارزه اصولي و پيگير با نظامهاي طاغوتي جهان (استعمارگران غربي و شرقي).

    نهضت آزادي ايران

    (1) مصوب تيرماه 1359

    اینان روشنفکران ایام جوانی من بودند. البته و خوشبخانه من بشخصه بدام چنین عقب افتاده های ذهنی و فریب خورده های عقیدتی نیافتادم ولی میلیون افتادندن و حتی دوستان نزدیک من که از ترس کتک خوردن لامی از کلام من بیرون نمیامد و اکثر مواقع عبارات«بله..بله…بله..» را از بنده در تأیید هواداران این دیناسور ها می توانستید بشنوید

    پایار باشید
    رسول

     
  17. جناب مازیار ارجمند درود فراوان بر شما و جمله همیهنان فرهیخته

    بخاطر این همه لطف و محبتی که برای حقیر قائل میشوید سپاسگذارم و عاجزانه امیدوارم که شایسته این همه بزرگواری و خلوص نیت شما باشم

    باری اصل مطلب. دوست عزیز با کسب اجازه درصدد هستم که موضوعی ولو ناچیز که سالها افکار بنده را بخود مشغول کرده و به چالش کشیده است با شما دوست ارجمند به گفتگو بگزارم
    در مورد این موضوع شما نیزمانند بسیاری از ایرانیان و صد در صد بحق حساسیت نشان داده و میدهید بهمن خاطر فکر کردم که میتوانید روشنی بخش ابهام و نکات تاریک پرسش ها و چالش های بنده در این موضوع باشید

    موضوع ملی گرایی و ناسیونالیسم هست. بنظر من اشخاص و منابعی که بهنگام ترجمه ملی گرایی ایرانی را با ناسیونالیسم غربی و حتی شرقی (ژاپن) همردیف جلوه میدهند و یا ترجمه میکنند کمال بی انصافی و در بعضی مواقع حقکشی و خطرناک را مرتکب میشوند

    ملی گرایی ایرانی که دیگران٫ شما و بنده از آن برداشت میکنیم با معنی٫ مفهوم و ایدئولوژی ناسیونالیسم غربی و یا جهانی تفاوت بلا انکار از زمین تا آسمان دارد

    ناسیونالیسم جهانی الالخصوص غربی (اروپایی) که ما آنرا بخوبی میشناسیم وبا نتایج هولناک و فجایع وحشت آوری که بر جای گذاشت آشنا هستیم. دلیل این پی آمدها اینست که این نوع ناسیونالیسم غربی انحصاری و ویژه شمول (Exclusive) هست بدین معنی که اگر شخصی از نظر رنگ پوست٫ محل تولد و عقاید دینی و یا فرهنگ اقلیمی همردیف و یا در حطه ای مشابه نباشد علاوه بر اینکه باندرون ان محفل راهی نخواهد داشت بلکه در اکثر موارد حق زنده ماندن آنها نیزانکارشده و بطور فجیع و دسته جمعی به قربانگاه ها فرستاده شده و نابود میشوند کمااینکه هنوز اثرات این نوع ایدؤلوژی های ناسیونالیستی قرن بیستم مانند فجایع ارمنستان٫ کوره های آدم سوزی و جنایات شبه جزیره بالکان هنوز از یادها نرفته و شاید هرگز نخواهد رفت.

    در حالیکه ملی گرایی ایرانی هرگز تحت هیچ شرایطی در تاریخ غیر انحصاری و کاملا همه شمول (Inclusive) بوده است و از ورود هیچ شخصی با هر نوع وجهه ظاهری و باورعقیدتی یا اقلیمی بدرون آن نه فقط جلوگیری نشده است بل تشویق بورود هم شده است بهمین دلیل بنده ملی گرایی ایرانی همه شمول (Inclusive) میدانم و بهنگام ترجمه آنرا بمعنی میهن دوستی (Patriotism) باز گو میکنم و دلایل ناچیز من هم تاریخ ثبت شده ۳۰۰۰ساله ایران هست که در طول آن ما حتی اشاره ای بجنگ داخلی (Civil War) همه گستر نمی بینیم این در حالیست که تمام قبیل٫عشایر و اقوام هر کدام با باور های دینیشان که امروزه در ایران زندگی میکنند از بدو تاریخ مثبوت همواره در انجا میزیسته اند

    حتی اقوام و قبایلی که در اواخر قرن نهم میلادی و بصورت قهر آمیز از آسیای مرکزی وارد ایران شدند و امروز بعد از گذشت قرنها زندگی در ایران اگر احساس پاک میهن پرستیشان بیشتر از بقیه نباشد با اطمینان و به جرأت میتوان گفت از هیچ کس کمتر نیست و این امررا بار ها با فداکاری ها و جانبازی های خود و تنها بخاطر حفظ یکپارچگی میهن و جلوگیری از فروپاشی آن باثبات رسانده اند

    جناب مازیار٫
    دلیل حساسیت و روده درازی امروز بنده به این موضوع مهم اینست که اگر نیک بنگریم در این برهه حساس از تاریخ معاصر ایران عاملی جز میهن دوستی قادر به اتحاد و انسجام ما ایرانیان نیست و تضعیف سیستماتیک آن تحط هیچ شرایطی بسود آینده ایران نخواهد بود و در پایان باز هم بعرض میرسانم ترجمه ملی گرایی به انگلیسی و یا هر زبان دیگر ناسیونالیسم نیست و میهن دوستی شایسته تر است.

    ضمنا در مورد آریاییگری فرمودید که باید عرض کنم این موضوع آنقدر مضحک و خنده اور هست ک هیچ انسانی با آی کیو بالای ۹۰ جز با خنده و جوک نباید با ان روبرو شود

    سربلند و تندرست باشید
    رسول

     
  18. من را مکاشفه ای دست داد دیدم آنچه را پیشتر باورم نمی شد: با چشم سر و دل دیدم گروهی از آدمیان ناکس را که به شکل عجیبی مسخ شده بودند، اینان کسانی بودند که بیش از پنجاه سال دم از دین و خدا و اخلاق می زدند اما هیچ نشانه ای از رعایت این امور در کردار و گفتار و نوشتارشان نبود، دیدم که از ریشهای خود آویزانند و هر تار ریششان چونان تیغی برا و خونزا در سلولی از رخسارشان فرورفته و خون جهنده به اطراف ریخته می شود. دیدم کسانی که بدون هیچ صلاحیتی سرزمین اهورایی ایران را سالها به سمت قهقهرا برده و از فرهنگ اصیل انسانی تهی و پر از خرافات و جن و شیطان و معجزه و کرامتسازی کرده اند در برابر جمعی از بزرگان بشریت از جمله کورش و امیر کبیر و پریکلس و حقوقدانان و سترگان سیاست و علم و هنر و صنعت ، بر دامنه کوهی سرازیر شده و چونان یک گوی غلطان تا ته یک دره می افتند و می روند و تمام جسم و روحشان کوفته و شکسته شده و از نو آنها را به دامنه آورده و سپس می غلطانند. دیدم نوچگان و عاملان به شر را در سرزمین کهن بوم و بر ایران، آنانکه بر سر زنان و دختران مردم در کوچه ها فریاد وحشت بلند می کنند و آنها را تهدید و تنبیه می کنند، چونان گرسنگان ابدی در یک سیاه چال نگه داشته و به آنها غذایی فراهم شده از اسید و سرب و پهن اشتران می خورانند و آنها با ولع سیری ناپذیر، برای رفع گرسنگییشان خود را به هلاکت می اندازند تا لقمه ای اسیدناک بربایند. دیدم عمامه به سرانی که دم از اعجاز و دم از عرفان و دم از جهانهایی می زنند که در خواب هم مشاهده نکرده اند و فقط طوطی وار آنچه پیشینیان گفته اند را تکرار می کنند از فراز قله ای مرتفع رها کرده و آنها را بر زمینی پر از شن داغ می کوبند و جای هر ذره شن در همه اعضا و حوارجشان هویداست. دیدم گروهی از ملایان جاهل و گروهی از ملایان ناعامل را بر قاطرهایی سوار کرده و آنها را به جرم گفتن آنچه تاکنون عمل نکرده اند، از لابلای جمعیتی عظیم عبور می دهند و هر بیننده بر چشم و چار آن قاطرسوار، نشانه لعنتی می نشاند و نرسیده به مقصد، بر اثر انبوهی لعنت تماشاگران، سوار سرنگون شده و بر دم قاطره چسبیده و خونین و مالین برای رها شدن، خود را بر زمین می کشد. دیدم و دیدم… حال دعوت می کنم ملایانی که هر خزعبلی را نشر می دهند و می گویند چون ابوعلی سینا فیلسوف شهیر گفته آنچه را می شنوی تا دلیلی بر صحت و سمقش نیافته ای انکار نکن(صحیح آن: کلما قرع سمعک ضعه فی بقعه الامکان) چون دلیل محکمه پسندی بر انکار مشاهدات و مکاشفات من ندارند، آن را قبول کنند و به لوازمش هم عمل کنند و الا در همان مشاهدات به روشنی وعده داده شده بود که هر ملای پرگویی که این سایت را در هر کامنتی از ده هزار کلمه حرف پیش پا افتاده پر می کند، به هر پنج مصیبت فوق گرفتار خواهد آمد. باور نمی کنید، نکنید اما بدانید این دقیقا مصداقی از نقض سخن خودتان است که شب و روز تبلیغ می کنید که آنچه ما می گوییم را ولو که با عقلتان ناسازگار باشد انکار نکنید چون فلان گفته و بهمان گفته.

     
    • استاد فرفریوس

      و اما مکاشفه تان که حقیقتا هولناک بود اگر راست بود وای بحال ملایان و اگر دروغ بود که هیچ تفنن بود و لودگی.در هر دوصورت من احتمال دپرشن مانیا و مالیخولیا ونارسیسم برای مکاشفه گر می دهم .باید کمتر اجناس ناجنس بیندیشید و خوراک سنگین کمتر تناول کنید و هوای پاک کوه رابیشتر استنشاق نمایید.شاید مدرک دکتری کمی برایتان سنگینی می کند به کمی افتادگی و فروتنی هم نیاز دارید.همه نیاز داریم.آدیوس دوست مکاشفه گر.

       
      • استاد فرفريوس. مى دانم شما نارسيسيست نيستيد و از شدت فروتنى و افتادگى به خود لقب استاد داده ايد. شما كه با اين حذاقت مكاشفه على 1 را آناليز و خودش را هم پسيكوآناليز كرده ايد قبول زحمت نموده بفرماييد با آنكه مكاشفات ملايان از مال على 1 بسى هولناك ترند چرا در آنان احتمال دپرشن مانيا، ماليخوليا و نارسيسيسم و ناخالصى جنس مصرفى نمى دهيد؟ بخصوص كه اين بيمارانِ عالم واقعى ، قرنهاست با مكاشفات هولناكشان عوام الناس را بين خوف جهنم و رجاى بهشت معلق كرده و از اين طريق اموال آنها را درون انبان خود مى نهند؟ جنابعالى كه انشاءالله نه به جماعت صاحب انبان تعلق داريد نه انشاءالله از آن انبان نصيبى به شما مى رسد چرا بين مكاشفه گر ها فرق مى گذاريد؟
        آديوس و ايدكم تعالى استاد فرفريوس

         
        • استاد فرفریوس

          استاد سه تیغیوس هلو(Hello) علیکم.ما مدرک دکترای فرفره سازی را در دانشگاه میشی گان و استادی را در دانشگاه بزی گان گرفتیم.برای همین استاد فرفریوس شدیم.من نوشتم جنس ناجنس نیندیشید نه آنکه مصرف نکنید.به ملایان تعلق انبان و فکری نداریم که هیچ- آنان را رهزن طریق و مکاشفه گران بطن و زیر بطن می دانیم(بطن= شکم ،خندق بلا،چاهی بی انتها که هر چه در آن بریزی سیرمونی ندارد.فرهنگ بزرک فرفریوس چاپ خانگی انتشارات شنگولیوس)
          این پاراگرافیوس” بخصوص كه اين بيمارانِ عالم واقعى ، قرنهاست با مكاشفات هولناكشان عوام الناس را بين خوف جهنم و رجاى بهشت معلق كرده و از اين طريق اموال آنها را درون انبان خود مى نهند؟” به حقیر ثابت کرد مکاشفه گر نبوده اید و ساینس فیکشن گر بوده اید.آفرین فرفریوس (استاد) بر شما.
          فرفریوس فکر می کند ملایان بند نافشان به غار حرا و مکاشفات آن بند است.همان طور که پیر جمارانیوس در سخنرانی عاشورا42 فرمودیوس: ما را مرتجع می نامند.ما که از خودمان چیزی نداریم ما می گوییم قال رسول الله.رسول الله هم می فرمایند:قال الله تعالی.معلوم می شود رسول الله مرتجع است.جبرئیل امین مرتجع است.(پایان نقل قول پیر جمارانیوس).پس مشاهده فرمودید که آنها به انبار بزرگ و فراخ مکاشفات جبرئیلی استناد می کنندیوس.بنده خداها از خودشان که حرف و حدیثی ندارند.
          استاد یه تیغیوس حالا فهمیدیدکه من نویسنده، پرنس مصلحیوس نبودم.آدیوس دوست من.

           
          • استاد فرفريوس عليك هلو و اما بعد. يقين تخصص شما در فرفره سازى ايجاب كرده به جاى جلو رفتن مثل فرفره به دور خود بچرخيد و ندانيد محل وصل بند ناف ملايان هميشه سيال است و جابجا مى شود و خبردار نشويد كه چهل سال بعد از سال ٤٢ پير جمارانيوس با يك فتوايوس بند ناف مكاشفات را به جاى غار حرا وصل كرد به مصلحت نظاميوس. آن بندگان خدا( !؟) هم از آن به بعد هر حرف و حديثى دارند به كام خودشان است و به نام مصلحت نظاميوس. اين دانشگاه ميشى گان و بزى گان نبايد جاى معتبرى باشد كه استادش از تحولات بند نافى به كل بيخبر است شايد هم اين استاد آپ تو ديت است اما از قماش بى نهايتوس خودمان است كه يكى به نعلوس مى زند يكى به ميخوس و ملايان را گاهى قطاع الطريق و گاهى بندگان خدا مى داند با بند نافِ وصل به جبرئيلوس كه اگر امروز خودش بيايد محال است بتواند لابلاى مكاشفات هولناك ملايان مكاشفات اوريجينالِ خودش را به جا بياورد. مٓخلٓص سخن اينكه امروزه بند ناف مكاشفهء ملايان از مسير مصلحت هاى اوجب واجباتى حفظ نظام وصل است به بيت المال سرسبز و حاصلخيز مسلمين با لذت چَرا و نه به غار حرا. حكماً اگر تغيير رشته بدهيد از فرفره سازى به بندنافولژى و به جاى استاد فرفريوس بشويد استاد بندنافوس بهتر ملتفت عرايضم مى شويد.
            آديوس.

             
      • سلام و درود
        جناب فرفریوس
        من هم با شما موافقم و اینکه گفتی جنسش ناخالصی داشته رو خوب آمدید.
        امان از این ناخالصی جنس!

         
    • علی اقا شما هم که نوعی جهنم جدید اختراع کردی (شوخی)

       
  19. دکتر کپی نظر خودش در باره نوشته اکبر خان گنجی را این گونه ابراز می کند که:
    گاهی فکر می کنم اکبر آقا بنگ و افیون هردو با هم خورده است.مرد حسابی تو می خواهی به ملانصرالدین خرسواری یاد بدهی.می خواهی کیمیاگری کنی و ماست را به مشک ختن تبدیل کنی؟ به آخوند و ملا میخواهی درس دمکراسی یاد دهی.یک مشت ذهنیات باران نخورده و صیقل نیافته را با مقداری سفسطه و اصطلاحات جمع و جور می کنی و :غرب آیا می تواند 1.6 میلیارد مسلمان را نابود کند و هالوکاست راه بیندازد؟.غرب نه این کار را می کند و نه به آن فکر می کند این کارها فقط در شان آیین حنیف است .از مسیحیت و حتی یهودیت این کارها بر نمی آید.
    خدایا زراد خانه اتمی امریکا را به این دیوانگان افیونی هرگز مده.آیا در کره مریخ جایی برای فرار از این دیوانگان هست.چمدانها آماده..الفرار.عزت زیاد.

     
  20. اکبر گنجی – سایت خبرنامه گویا

    وضعيت کشورهای مسلمان و رشد گروه های تروريستی اسلام گرا توجه جهانی به اسلام را به خود معطوف کرده است. بدون ترديد در قرآن و سنت اسلامی مواردی وجود دارد که خشونت را تجويز کرده و آن فرامين موقتی مختص ۱۴۰۰ سال پيش، در دوران جهانی شدن ايده دموکراسی اگر به اجرأ درآيند، نقض حقوق بشر به شمار می روند.
    بدون ترديد دولت ها، گروه ها و افرادی وجود دارند که به نام اسلام دست به جنايت و ترور می زنند. بدون ترديد دولت هايی(ايران، عربستان سعودی، پاکستان، و…) که خود را حکومت اسلامی قلمداد می کنند، رژيم های ديکتاتوری و ناقض حقوق بشرند.
    در چنين فضايی ادعاهای زير مطرح می شود: اسلام اصلاح پذير نيست ، اسلام با حقوق بشر تعارض دارد، اسلام با سکولاريسم منافات دارد، قرآن کتاب جنگ است نه صلح ، قرآن کتاب خشونت و مرگ است نه رحمت و زندگی ، اسلام يعنی همين گروه های تروريستی و هيچ اميدی به تغيير آن وجود ندارد.
    فرض را بر اين بگذاريم که همه مدعياتی که عليه خود اسلام طرح می شوند- نه آنچه به نام اسلام صورت می گيرد- از نظر معرفتی صادق و موجه اند و از اعتبار هرمنوتيکی برخوردارند. در اين صورت وظيفه اخلاقی ما چيست؟ و از نظر سياسی چه استراتژيی را بايد دنبال کرد؟

    واقعيت های ساختاری محدود کننده تصميم گيری اخلاقی و سياسی

    پاسخ به اين پرسش شايد ساده بود، اگر با ده يا صد هزار تروريست روبرو بوديم. اما واقعيت اين است که ۱,۶ ميليارد مسلمان و ۴۹ کشور با اکثريت مسلمان وجود دارد. مسلمانها حدود ۶ درصد جمعيت اروپا را تشکيل می دهند. آنان به اسلام باور داشته و با آن بخشی از هويت خود را می سازند. با اين جمعيت عظيم و کشورهای آنان چه بايد کرد؟
    انسان عاقل آرزوهای دست نيافتنی را تعقيب نمی کند. چند امر ناممکن است :

    الف- نابود کردن و محو اسلام. دين به پرسش های وجودی (existential) آدميان پاسخ گفته و به زندگی انسان ها معنا می بخشد، به همين دليل محو شدنی نيست .

    ب- نامسلمان کردن کل مسلمانان. اکثريت آدميان در جامعه ای معين با دينی خاص متولد شده و با همان دين از دنيا می روند.

    پ- نابود کردن جمعيت مسلمان جهان. اگر کشتن چند ميليون يهودی در فاجعه هولوکاست توسط نازی ها امکان پذير بود، آفرينش هولوکاستی با هدف نابودی ۱,۶ ميليارد مسلمان شدنی نيست.

    ت- جنگ و نزاع دائمی جهان غرب با مسلمانان جهان.

    ث- قطع رابطه با کليه کشورهای اسلامی و مسلمانان.

    زندگی صلح آميز يکی از مهمترين آرمان های بشری است. اگر هم برای دولتمردان غربی فقط “منافع ملی” و “بازار آزاد” هدف باشد، بدون امنيت و ثبات جهانی، به اين اهداف نمی توان دست يافت. از بی ثباتی و جنگ فقط کمپانی های اسلحه سازی بهره مند می شوند، اما به قيمت کشته و زخمی و آواره کردن ده ها ميليون انسان.

    بدين ترتيب، بايد به دنبال راه هايی بود که به صلح، تفاهم و همزيستی احترام آميز منتهی شوند. اين هدف نيازمند درک واقعيت های ديگری هم بوده و هست.

    الف- جهان اسلام و مسلمانان يکپارچه نيستند. اکثريت مسلمانها در طول تاريخ، ميانه رو بوده و هستند. ضمن آن که همه آنان نه روايت واحدی از اسلام دارند و نه به يک ميزان به دستورات اسلام عمل می کنند.

    ب- اسلام تمام هويت يک مسلمان را تشکيل نمی دهد. برای اين که هويت تکواره (singular) وجود ندارد و هويت افراد و گروه ها محصول منابع گوناگونی است. هويت امری ترکيبی است که توسط متغيرهای مختلفی ساخته می شود.

    پ- آمريکا و متحدانش در ساختن گروه های جهادی در افغانستان(۱ و ۲) ، عراق ، ليبی و سوريه نقش مهمی داشته اند و بايد مسئوليت پيامدهای گسترده سياست ها و اعمالشان را پذيرا باشند. ژنرال وسلی کلارک- رئيس سابق ارتش آمريکا- گفت: متحدان ما داعش را برای مقابله با حزب الله به وجود آوردند. پذيرش اين امر توسط اوباما از همه مهم تر بود که گفت:
    “داعش حاصل مستقيم بزرگ‌تر شدن القاعده در عراق است که به دليل حمله ما [به عراق در سال ۲۰۰۳] رشد پيدا کرد؛ اين يکی از نمونه‌های تبعات ناخواسته[جنگ] است و به همين خاطر است که ما بايد به طور کلی قبل از شليک کردن، ابتدا نشانه بگيريم”.
    ما در اين مقاله نشان داده ايم که وضعيت فعلی عراق را “پيامد ناخواسته” حمله نظامی آمريکا به آن کشور قلمداد کردن، مدعايی است که ترديدهای جدی بر آن وارد است و بالاترين مقامات دولت آمريکا از سال ها پيش گفته بودند که اگر به عراق حمله نظامی کنيم پيامدهايش چه خواهد بود.

    ت- بدون شناخت تاريخ وهابيسم عربستان سعودی نمی توان داعش را شناخت. اسلام وهابی رابطه وثيقی با تروريسم اسلام گرا دارد. اين موضوع آگاهانه توسط دولت های غربی ناديده گرفته می شود.

    ث- بايد به بسترهای اجتماعی که اين گونه گروه ها را توليد می کنند- همچون استبداد، فقر، فساد، تبعيض، بيکاری گسترده، احساس تحقير و اهانت وطردشدگی- نيز توجه ويژه ای مبذول کرد.

    ج- اصلاح دين امری ممکن و مطلوب است. هيچ يک از اديان کنونی همانی نيستند که توسط پيامبرشان ده ها قرن پيش ساخته شد.

    چرا اسلام دموکراتيک را بايد اختراع کرد؟

    انسان حتی اگر خداناباور و يا اسلام ستيز باشد، بايد اين واقعيت ها را در نظر گرفته و آن گاه به اين بينديشد که وظيفه اخلاقی اش چيست و کدام استراتژی سياسی به صلح جهانی- در عين کثرت گرايی فرهنگی و رواداری- می انجامد؟
    کليه اديان برساخته های اجتماعی هستند. اديان در طول تاريخ متناسب با تحولات اجتماعی تغيير کرده و باز هم تغيير خواهند کرد. هر دينی چند زبانی است و می توان در آن عناصری يافت که به سود يا به زيان جنگ و صلح اند. “اسلام دموکراتيک” اگر هم تاکنون توسط نوگرايان مسلمان ساخته نشده باشد، بايد اينک آن را اختراع کرد.

    اريک هابسبام نشان داد که سنت اختراع شده است. دين هم امری اختراعی است. اختراع اسلام دموکراتيک، اسلام سازگار با حقوق بشر، اسلام کثرت گرايانه، اسلام روادارانه و اسلامی که همه انسان ها را شهروندان آزاد و برابر به شمار می آورد؛ ممکن و مطلوب و ضروری است. کشورهای مسلمان و مردم مسلمان به “اسلام دموکراتيک” نياز دارند تا به آنان کمک کند که از شر رژيم های استبدادی و نابرابری اجتماعی خلاص شوند و آزادانه در پناه “رژيم دموکراتيک سکولار”، فارغ از تحميل های دولت و حکومت، زيستی مومنانه داشته باشند.

    جهان غرب و غربيان هم اگر خواهان همزيستی مسالمت آميز و روابط دوستانه با ديگران هستند، بايد از اختراع اسلام دموکراتيک استقبال کنند. نه آن که به نحو پيشينی، آن را محال قلمداد کنند.

    نمی توان قرآن و محمد را به خشونت و جنگ فروکاست. نمی توان حکمی متعلق به ۱۴ قرن پيش را که در عصر خود عرف زمانه بوده، به دوران کنونی تعميم داد و گمان باطل برد که اگر اجرای حکمی در آن عصر ضروری بوده، آن حکم موقتی ، دائمی شده و برای دوران کنونی هم معتبر است. برده داری هم در قرآن وجود دارد ، اما اينک هيچ مسلمانی- جز گروه های تروريستی بوکوحرام و داعش- به دنبال برده داری نيست. بدترين و گسترده ترين برده داری تاريخ در آمريکا وجود داشت که در دسامبر ۱۸۶۵ رسما ملغی شد.
    ادعاهای اصلی من به قرار زيرند:
    قرآن- همچون تورات و انجيل- چند صدايی است.
    تاريخ نشان می دهد که اسلام اصلاح پذير است (رجوع شود به مقاله “آيا اسلام اصلاح پذير است؟ “).
    قرآن مانيفست صلح طلبان هم بوده و هست(رجوع شود به مقاله “قرآن جنگ طلبان و قرآن صلح طلبان”).
    قرآن کتاب رحمت و کرامت هم هست(رجوع شود به مقاله “صدای قرآن: وحشت يا رحمت؟ “).
    اسلام هيچ طرحی برای تشکيل دولت ندارد و اساساً سکولار است و اگر به آن توجه جدی شود، زمينه ساز دولت دموکراتيک ضد تبعيض خواهد شد(رجوع شود به مقاله “اسلام سکولار پاد زهر تروريسم اسلام گرا”).
    روايت هايی از اسلام وجود دارد که با حقوق بشر سازگارند(رجوع شود به مقاله “اسلام و حقوق بشر”).
    اينها را نوگرايان مسلمان ساخته و اختراع کرده اند.
    ممکن است مخالفان ادعا کنند که اختراع “اسلام دموکراتيک” فاقد اصالت است و هيچ حظی از حقيقت نمی برد. يعنی هيچ نسبتی با اسلام آغازين ندارد. اين مدعا درباره يهوديت و مسيحيت هم صادق است. برای اين که اساساً در ۱۴ يا ۲۰ يا ۴۰ قرن پيش دموکراسی و حقوق بشر و فمينيسمی وجود نداشت. انسان های دوران مدرن اينها را اختراع کردند.
    تاريخ نشان می دهد که يهوديان و مسيحيان در دوران مدرن، متأثر از تحولات اجتماعی، رفته رفته يهوديت و مسيحيت سازگار با دموکراسی و حقوق بشر را اختراع کردند. آيا کتاب مقدس يهوديان فرمان نمی دهد:
    “هنگامی که به شهری نزديک می شويد تا با آن بجنگيد، نخست به مردم آنجا فرصت دهيد خود را تسليم کنند. اگر آنها دروازه های شهر را به روی شما باز کردند، وارد شهر بشويد و مردم آنجا را اسير کرده، به خدمت بگيريد؛ ولی اگر تسليم نشدند، شهر را محاصره کنيد. هنگامی که خداوند، خدايتان آن شهر را به شما داد، همه مردان آن را از بين ببريد؛ ولی زنها و بچه ها، گاوها و گوسفندها، و هرچه را که در شهر باشد می توانيد برای خود نگه داريد. تمام غنايمی را که از دشمن بدست می آوريد مال شماست. خداوند آنها را به شما داده است. اين دستورات فقط شامل شهرهای دور دست می باشد و نه شهرهايی که در خود سرزمين موعود هستند. در شهرهای داخل مرزهای سرزمين موعود، هيچ کس را نبايد زنده بگذاريد. هر موجود زنده ای را از بين ببريد. حيثيها، اموريها، کنعانيها، فرزيها، حويها و يبوسيها را بکلی نابود کنيد. اين حکمی است که خداوند، خدايتان داده است”( کتاب مقدس، تثنيه، ۲۰، آيات ۱۷- ۱۰).

    مگر پيامبر صلح- عيسی مسيح- نمی گفت:
    “گمان مبريد که آمده ام صلح و آرامش را بر زمين برقرار سازم. نه، من آمده ام تا شمشير را برقرار نمايم. من آمده ام تا پسر را از پدر جدا کنم، دختر را از مادر، و عروس را از مادر شوهر. به طوری که دشمنان هر کس، اهل خانه خود او خواهند بود. اگر پدر و مادر خود را بيش از من دوست بداريد، لايق من نيستيد؛ و اگر پسر و دختر خود را بيش از من دوست بداريد، لايق من نيستيد. اگر نخواهيد صليب خود را برداريد و از من پيروی کنيد، لايق من نمی باشيد”( کتاب مقدس، متی، باب ۱۰، آيات ۳۸- ۳۴).

    مسيحيان دوران جنگ های صليبی اين گونه آيات را به گونه ديگری می فهميدند. اخيراً که باراک اوباما از خشونت های تاريخی مسيحيان سخن گفت، جنجال بسياری عليه حقيقت گويی او برپا شد.
    همان گونه که يهوديان و مسيحيان با کنار گذاشتن فرامين خشونت آميز دين شان “نا يهودی” و “نا مسيحی” نشدند، مسلمانان هم با کنار گذاشتن احکام خشونت آميز اسلام، “نا مسلمان” نمی شوند. خشونت زدايی از اسلام، رکن اساسی اختراع اسلام دموکراتيک و مسلمانی در دوران مدرن خواهد بود.

    به عنوان نمونه ای ديگر، کتاب مقدس مجازات اعدام را برای همجنس گرايی تعيين کرده است:
    “هيچ مردی نبايد با مرد ديگری نزديکی کند، چون اين عمل، بسيار قبيح است”( کتاب مقدس، لاويان، باب ۱۸، آيه ۲۲). “اگر دو مرد با هم نزديکی کنند، عمل قبيحی انجام داده اند و بايد کشته شوند، و خونشان به گردن خودشان می باشد”( کتاب مقدس، لاويان، باب ۲۰، آيه ۱۳).
    قرآن فاقد هرگونه مجازاتی برای همجنس گرايی است. وقتی يهوديان و مسيحيان به اين حکم عمل نمی کنند، و همچنان يهودی و مسيحی اند، به چه مبنايی اگر مسلمانان به اين حکم متن مقدس يهوديان عمل نکنند، نامسلمان خواهند شد؟
    نه گفتن به اختراع “اسلام دموکراتيک”، و دامن زدن به اسلام هراسی ای که اسلام را خشونت محض و اصلاح ناپذير قلمداد می کند، نه تنها صلح طلبانه و خيرخواهانه نيست، بلکه بدخواهانه و زمينه ساز نزاع های دائمی و جنگ های نابودکننده است. اسلام ستيزانی که اسلام را به ميکروب و ويروس تبديل می کنند، آيا راهی جز نابود کردن و نسل کشی ۶/ ۱ بيليون مسلمان باقی می گذارند؟
    اگر افراد و گروه ها(ديندار و بی دين، مسلمان و نامسلمان) صلح و آزادی و حقوق بشر را آرمان هايی مهم به شمار می آورند، اخلاقاً موظفند تا از اختراع “اسلام دموکراتيک” دفاع کنند. خشونت طلبان پروژه ديگری را دنبال خواهند کرد. آنان اسلام را غده سرطانی قلمداد خواهند کرد که از طريق عمل جراحی بايد نابود شود.
    نسخه پی‌دی‌اف مقاله با ارجاعات و لینک‌ها را از این‌جا دریافت کنید
    http://news.gooya.com/politics/archives/pdf/Islam-Ganji22.pdf

     
    • دکتر کپی هستم.ما هم نظر دارم و فقط کپیگری نمی کنیم!
      گاهی به نوشته های اکبر خان گنجی که نگاه می کنم گمان برم می دارد که او بنگ و افیون هر دو با هم خورده است.آخر مرد حسابی به ملانصرالدین درس خرسواری می خواهی بدهی یا به آخوندا روضه خوندن آموزش می دهی.اینا در انبانشان آنقدر حدیث و حرف دارند که صد تا دکارت وانیشتین و سقراط هم حریف دانش و عظمت ادعاهایشان نمی شود.کیمیاگری می کنی؟ می خواهی از ماست – مشک ختن استخراج کنی.
      یاللعجب. کجا غرب می خواهد یا می تواند 1.6 میلیارد مسلمان را به هولوکاست و نابودی بکشاند.آنها اگر یک سیاهپوست در کشورشان کتک بخورد یا کشته شود تمام ارکان کشور به زلزله و لرزه می افتد.فقط دعا کن زرادخانه هسته ای آمریکا بدست ملایان نیفتد وگرنه همه آزادگان جهان باید چمدانهایشان را بسته و به کره مریخ یا دورتر بگریزند. عزت زیاد!

       
  21. جمکران, سروده تازه و معالجه ایدز توسط حضرت مسیح!

    وطن علاف چاه جمکران شد‏/ خرافاتش کران تا بیکران شد/اگر زخمی کسی هرجای خود داشت/ سحر با دست حضرت پانسمان شد/ یکی را عضو مردی بود باریک – سحرگه در کلفتی استکان شد‏ …..

    جمکران

    وطن علاف چاه جمکران شد‏
    خرافاتش کران تا بیکران شد

    ز فرط ناامیدی خلق محروم
    چنین با سر به چاه جمکران شد

    به او گفتند آقا در ته چاه
    چراغ خانه‌ی مستضعفان شد

    به او گفتند هرکس آنطرف‌ها
    شبی خوابید، صبحش کامران شد

    نه تبعیض و نه پارتی‌بازی آنجاست
    که حضرت بی‌خیال این و آن شد

    اگر زخمی کسی هرجای خود داشت
    سحر با دست حضرت پانسمان شد

    اگر از گوش چپ دلخور کسی بود
    سحر در تیم خود دروازه‌بان شد

    اگر آواز اکبر را کسی خواست
    سحرگه عازم گلپایگان شد

    کسی گر شعر سیمین را طلب کرد
    سحرگه رهسپار بهبهان شد

    سر شب گر کسی تونل هوس کرد‏
    سحرگاهان مقیم کندوان شد

    کسی گر خنده زد بر این کرامات
    خدا با او همیشه سرگران شد

    نه تنها که خدا با او چپ افتاد
    که حضرت هم به یارو بدگمان شد‏

    حقیقت دارد اینهائی که گفتم
    که چندین بار حضرت امتحان شد

    یکی، شب یک شتر از حضرتش خواست
    سحرگه صد شتر را ساربان شد

    شبی خوابید آنجا یکنفر لال
    سحرگه صاحب شش‌تا زبان شد

    یکی از فرط چاقی غصه میخورد
    سحر یک تکه پوست و استخوان شد

    یکی را بود رخوت در مثانه
    سحر ادرار او هرسو روان شد

    پشیمان شد ز سرقت یکنفر دزد‏
    شبش خوابید و صبحش پاسبان شد

    یکی شب قاطرش را بست آنجا
    سحرگه قاطر او مادیان شد

    یکی هم چونکه نیت کرد برعکس
    بجای بنز، پیکانش ژیان شد

    یکی حاج اصغرآقا منشی‌اش بود
    سحر سکرتر او ارغوان شد‏

    یکی زن داشت با همسایه‌ی هیز
    سحر همسایه‌ی او ناتوان شد

    یکی را عضو مردی بود باریک
    سحرگه در کلفتی استکان شد‏

    یکی از کوچکی‌ی بیضه نالید‏
    سحرگه بیضه‌هایش دنبلان شد

    یکی از حیث جنسی ناتوان بود
    سحر زحمت‌ده ِ اطرافیان شد‏

    ز چاه جمکران هرکس مدد خواست
    نیازش داده شد، بختش جوان شد‏

    اگر اینها دروغین بود و واهی
    حقیقت نیز یک قدری عیان شد:‏

    یکی بیرق که خرچنگی بر آن بود
    هماورد درفش کاویان شد

    از این‌هم حیرت‌آورتر، خلایق:‏
    که هر عمامه، یک تاج کیان شد‏

    ‏«خلایق هرچه لایق»، باورم نیست‏
    در آنجا که جفا با مردمان شد‏

    جفا با مردمان از سوی شیخان
    به نام حضرت صاحبزمان شد

    تقاضاها، بجز این چند مورد‏
    تمامش از برای آب و نان شد

    بپرس از خلق نادان و گرسنه‏
    ‏ چنین، تحمیق تا کی میتوان شد‏

    بگو پرهیز باید از خرافات
    که عمری مایه‌ی رنج و زیان شد

    بگو کافر شوید از مذهب جهل
    که بهر شیخ و ملا خود دکان شد
    ‏ ‏
    بگو آقایتان در چاه نفت است
    که چاه جمکران تقلید از آن شد‏

    خوشا کز حرف هادی بل بگیرید
    مراد از حضرت پترول بگیرید
    —————————————–
    شاهد از غیب رسید. این سروده را که اول به کیهان لندن داده بودم, درست در زیر آن آگهی معجزه عیسی مسیح و شفا دادن دوست اقای ع. از بورلی هیلز, چاپ شده.
    ولی از این پس داری!

    ولی از این پس داری!
    ————–
    دوستم تازه از ایران برگشته، میگفت هادی این حکایت را بنویس که رفیقم قهرمانش بوده. رفته بوده برگ عدم سؤپیشینه بگیرد، یارو بازی درمیآورد و برای مهر زدن زیر برگه، لفتش میدهد و دنبال مهر میگردد و کشوی میزش را باز میگذارد و میرود از اتاق بیرون و برمیگردد و باز میرود دنبال مهر میگردد و هر بار مشاهده ی کشوی خالی عصبی اش میکند …. دوستم میگفت سرانجام چند اسکناس درشت انداختم توی کشو. یارو برگشت و پول را دید و سریع کشو را بست و گفت فکر میکنم مهر را توی آبدارخانه جا گذاشته باشم. پرید رفت و با مهر(ضمه دار) و مهر(کسره دار) برگشت و شاد و خرم ضمه دار را زد زیر برگ سؤپیشینه و نگاهی رضایتمند به آن کرد و داد به دستم. با خوشحالی برگه را بررسی میکردم و زدم از اداره بیرون. توی پیاده رو بودم که همان کارمند آمد لب پنجره ی اتاقش که مشرف به بالا سرم بود و با لحنی عصبانی و پر از کینه خطاب به من گفت: «ببین، ولی از امروز ببعد، داری، سؤپیشینه رو میگم، داری!»‌، معلوم شد برقی کشو را باز کرده بود و فهمیده بود که تا از آبدارخانه برگردد، من پولم را از کشو برداشته بودم!.

     
  22. ولی از این پس داری!

    ولی از این پس داری!
    ————–
    دوستم تازه از ایران برگشته، میگفت هادی این حکایت را بنویس که رفیقم قهرمانش بوده. رفته بوده برگ عدم سؤپیشینه بگیرد، یارو بازی درمیآورد و برای مهر زدن زیر برگه، لفتش میدهد و دنبال مهر میگردد و کشوی میزش را باز میگذارد و میرود از اتاق بیرون و برمیگردد و باز میرود دنبال مهر میگردد و هر بار مشاهده ی کشوی خالی عصبی اش میکند …. دوستم میگفت سرانجام چند اسکناس درشت انداختم توی کشو. یارو برگشت و پول را دید و سریع کشو را بست و گفت فکر میکنم مهر را توی آبدارخانه جا گذاشته باشم. پرید رفت و با مهر(ضمه دار) و مهر(کسره دار) برگشت و شاد و خرم ضمه دار را زد زیر برگ سؤپیشینه و نگاهی رضایتمند به آن کرد و داد به دستم. با خوشحالی برگه را بررسی میکردم و زدم از اداره بیرون. توی پیاده رو بودم که همان کارمند آمد لب پنجره ی اتاقش که مشرف به بالا سرم بود و با لحنی عصبانی و پر از کینه خطاب به من گفت: «ببین، ولی از امروز ببعد، داری، سؤپیشینه رو میگم، داری!»‌، معلوم شد برقی کشو را باز کرده بود و فهمیده بود که تا از آبدارخانه برگردد، من پولم را از کشو برداشته بودم!.

     
  23. شنیدم برًه را شیخ بزرگی

    سعدی و هادی
    ———-
    نقل از کتاب زیرچاپ «شادنامه»
    (برگزیده ها ی خرسندی)
    ———————
    سعدی فرماید:
    شنیدم گوسفندی را بزرگی
    رهانید از دهان و چنگ گرگی

    شبانگه کارد بر حلقش بمالید
    روان گوسفند از وی بنالید

    که از چنگال گرگم در ربودی
    چو دیدم، عاقبت گرگم تو بودی …. (و حالا:)
    ———————-
    شیخ و برًه
    ——-
    شنیدم برًه را شیخ بزرگی
    رهانید از دهان و چنگ گرگی

    شبانگه پیش بر پشت اش بمالید
    روان برًه هک از وی بنالید

    که آن گرگی که قصد کشتنم داشت
    اقلاَ مثل تو ( ….. ام) نمیذاشت!
    —————
    از آنجا که متاسفانه کتاب شعر من به دست همه ی دوستاران نمیرسد، به اشتراک گذاشتن و به اصطلاح
    Share کردن آن شاید اقدامی فرهنگی حساب شود. (نقطه چین بیت آحر را برای خجالتی ها گذاشتم و گرنه به نظر من کون نقطه چین ندارد!)

     
  24. با سلام

    تأثير صداي أذان بر مجري bbc در شهر جده عربستان و سرازير شدن اشك ……………

    https://www.youtube.com/watch?v=6IbNq8XUofw

    توصيه مي كنم دوستان اين ويديو را حتما ببينيد خيلي مؤثر است

     
    • عبدالله گرامى.

      صداى اذان كه اينهمه به مذاق اين خانم خوش آمده دقيقاً مصداق آواى دهل شنيدن است كه از دور خوش است.
      كافيست اين خانم مجرى نيز مانند ما حكومت بر مبناى احكام اسلام را در زندگى شخصى و اجتماعى خود تجربه كند تا آنقدر روح و روانش زخمهاى عميق بردارد و آنقدر عواطفش در اثر برخورد با خشونت هاى هر روزه و نيز نگاههاى حريص و گرسنه مؤمنين مانند نگاههاى همين آقاى هيز اين فيلم، دچار كراهت شود كه ديگر نه اشكى برايش بماند نه عاطفه و احساسى كه به اين آسانى به لرزه در آيد.
      اين خانم در جامعه اى بزرگ شده كه به دليل زندگى آرام و انسانى، روح و روانش سالم و احساساتش لطيف و تحريك پذير مانده و يك نواى به خيال خودش قدسى، اشكش را جارى مى كند.
      شما نبايد براى اين اشك و احساسات به دينتان بباليد. برويد دعاى اين احساسات رقيق و پاك را به سازوكار آن جامعه غربى بكنيد كه اين خانم در آن بزرگ شده. جامعه اى كه عواطف و احساسات انسانها را لگد مال خشونت هاى بدوى هر روزه اش نكرده است.
      من كه پيش از انقلاب در كودكى نسبت به صداى اذان حس بسيار خوبى داشتم، بعنوان يك زن كه در اين نظام بزرگ شده ام و روحم مانند تمام ايرانيان، از فاجعه ها، خشونت ها و تحقير هاى برخاسته از حكومت اسلامى بسيار زخم خورده و پوست كلفت شده، واكنشم به شنيدن صداى اذان اين است :” به كمرشان بزند”!

       
    • خدا نیست چون اخوند و کیشش و ملا و خاخام هست

      اینکه چندتا قطره بیش نبود گریه اصلیش زمانی درمیاد که بردران مسلمان اورا بعنوان کافر به بردگی دراورند یا به زور به عقد خود دراورند !!!!! خروجی ادیان بعد از صدها قرن جز جنایت و دشمنی برضد هم چه بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

       
    • پس موسیقی و آواز خواندن حرام نیست فقط باید دید که به نفع کی و چه دارو دسته ای ان آواز خوانده میشود. ای ناقلا ها حالا که ریش و قیچی دست شماست برا ماهم یه روزی مرغک شانس میخونه

       
    • جمهوری اسلامی برره

      هاااا ایی که وگفتی نکته انحرافی بید اصل داستان ایی بید که آن مرد گردن کلفت عرب بجای اذان تحت تاثیر آن بانوی زیبا بید و لبخند شیطانی وزد .

       
    • این تاثیر اذان نیست بلکه صوت خوش قاری وچس ناله ایشان است!

       
  25. اقای نوری زاد سلام
    جسارتا میخواهم انتقادی به شما وارد کنم
    شما چرا روز و ساعت حرکتتان را اعلام میدارید و ایران گردی خودتتان را خراب میکنید ومن دلیل ان را نمیفهمم خواهشا از این به بعد فقط اشاره به شهر بکنید و سفرتان را بدون هیچ خبری به پایان برسانید و خبر نامه اش را بعد از پایان ان به انتشار برسانید
    حال اگر دلیل خاصی برای قبول نکردن این پیشنهاد داری بفرمایید
    اگر شما سفرهایتان را ناقص به پایان برسانید ما چگونه از صحنه های چشم نواز و هوای پاک شهرها استفاده کنیم
    اقایرنوری زاد جسارتا شما دیگر متعلق خود و خانواده هایتان نیستید شما متعلق به یک جماعتید

    ———————–

    سلام بانوی خوب
    سفر من بصورت مخفیانه و باصطلاح با چراغ خاموش درست نیست. کمی به کنه این مطلب اگر دقیق شوید رازش را خواهید دانست.
    سربسته گفتم.
    با احترام و سپاس

     
  26. سلام ودرود بركورس گرامي

    وباتشكر اززحمت جواب فرمائي حضرتعالي .واما اينكه درخلاصه كلام چنين فرموده ايد:

    “”برداشتن هرگونه مانعى بر سر راه انتخاب مستقيم مردم ، و خلاصه يافتن ابزار تضمين شده براى پاسخگو كردن همه مقامات سه قوه ، و از همه مهم تر كوته شدن دست قواى مسلح از ثروت و اقتصاد ملى و خيلى چيزهاى ديگر اگر تحقق يابد ، خود مردم جواب برانداز را خواهند داد .اين ها برخى از حقوق حقه مردم اند كه در اينجا پامال شده اند و در كم تر جايى در دنيا مردم تا اين حد صغير شده اند .”پايا نقل قول.

    اين درد مشترك ما وشما وديگرمتفكران هست.
    واما سؤل من نه براي اثبات سرمايه اعتقادي خويش بوده است كه جنابعالي گريزي به كربلاي ايران وحائري شيرازي زديد وچنين وچنان؛

    بلكه اين پرسش ازذات كلام شما برآمده بود:”هرحركت فيزيكي وروحي ورواني داراي محركي است”.

    ودرآخرخودتان سؤل وجوابش راچنين طرح كرديد:” آيا نيرويى از بيرون محرك حركات هستى است يا هستى حركت و محرك را در خود دارد ؟ اگر پرسش به راستى پرسش باشد ، پاسخش اين است : نمى دانم . دانشمندان و فيلسوفان آزاده بر سر اين مسئله اختلاف دارند .به فرض كه نيروى محركى بيرون از هستى باشد ، ما از كم و كيف آن بى خبريم و او قانون خودش را دارد و تابع تصورات ما نيست.” پايان.

    بنده ازجواب رك وراست وصداقتتان ممنون ومتشكرم.

    ودرآخرچنين فرموده ايد:”در ضمن اين خواست كه يكبار براى هميشه شكنجه در ميهن عزيز ما بايد ممنوع و مختوم شود ، كجايش آرمان گرايى است ؟آيا سويس آرمانشهر است ؟””پايان.

    خودجنابعالي هم مي دانيد شكنجه به هرنحوي ازنظرقضائي وحقوقي دراسلام ممنوع است ،واعتراف باشكنجه هم هيچ ارزش و اعتبار سنديت قضائي ندارد. وبنده هم چنين موارد را آرمان گرائي نمي دانم بلكه خواسته معقول وعقلائي است وشكنجه هم هميشه موردمذمت عقلا بوده وهست. واما جناب كورس عزيز،ايجاددموكراسي واقعي واجراي قوانين حقوق بشري وواقعا بشردوستانه وآزادانديشي وحرمت آن دركدام كشور مدرن اتفاق افتاده است كه توقع از ايران ما دومي باشد ؟

    بلكه همه حكومتهاي مدرن هم برعكس گفته ارسطو عمل كرده اند كه همشان حفظ بقاي حكومت خود وحزب خوداست نه براي خيرانديشي و مصلحت جامعه ،دركدام كشورمدرن حاكمان بعنوان وكيل مدافع ملت حكومت مي كنند؟

    اينگونه ترسيم حكومت وحاكمان بيش ازيك آرمان گرائي نيست ،مي خواهيد بپذيريد ويانپذيريد اختيا رباشما است چه درفضاي حقيقي ويامجازي باشد. وصدالبته بنده بانقد وانتقادچه ازانديشه غيروچه بخصوص ازجوروكجروي وكج رفتاري حاكمان موافقم وحامي آن امانه بطورآرمانگرائي وهميشه انديشه خويش را درمسائل حكومتي حق بدانيم وهركارمثبتي راهم منفي قلمدادكنيم اين يك بي انصافي منتقداست.

    واما درمورد تفاسيرقران درطول تاريخ بله هرمفسري دريافت خودرا ازقرآن تفسير كلام خدامي داندودربرخي موارد هم باالله اعلم گذشته اند واما تفسير علامه طباطبائي مرحوم بنام الميزان ،تفسيرش باتوجه به همه آيات درموردآن موضوع بوده است كه تفسير قران باخودقرآن ناميده است وگفته است : القرآن يفسربعضه بعضه . قرآن برخي آياتش برخي ديگرراتفسيرمي كند.وهم باتوجه به ديدگاه ديگرتفاسير بوده است ،باوجودهمين مبنا ايشان هم دربرخي موارد گفته اند اين تفسيرظاهركلام است والله اعلم بمقصوده .
    باسپاس از زحمت جوابگوئي وحوصله وبردباري شما .
    مصلح

     
  27. سلام آقای نوری زاد
    امیدوارم از این سفر با دستی پر باز آمده باشیدو برایمان بنویسید از آنچه که ما خبر نداریم. سفرهای شما این خوبی را دارد که ما را به زیر پوست این استانها نفوذ می دهد . آقای نوری زاد من این مطلب زیر را از سایت ملی مذهبی خواندم جوابی نداشتم شما چه جوابی دارید در برابر این سئوالها؟

    ———————
    آقای نوری زاد به این پرسش ها پاسخ دهید!

    طبیعی است نهضت آزادی ایران و جریان ملی-مذهبی بی اشتباه نبوده است و ادعای مبری بودن از هر خطایی باطل است اما جناب نوری زاد احتمالا می دانند همان شعارهایی که از سال های ۷۶ و ۸۸ از زبان خیل عظیمی از جوانان ایران و اصلاح طلبان بیان شد سال ها قبل تر در دورانی که همه می خواستند از یکدیگر انتقام بگیرند و جنگ قدرت منافع ملی را به انزوا برده بود از زبان بازرگان و یارانش بیان شده بود. آنها ازهر تریبونی برای دفاع از انتخابات آزاد، آزادی بیان، کرامت انسان، مخالفت با شکنجه و اعدام ، دفاع از قانون گرایی و تساهل و سیاست خارجی تعاملی استفاده کردند. اما برخورد بزرگان این جریان با مخالفان سرسخت اوایل انقلابشان همیشه تعالی بخش بوده است. هیچ گاه از همان توهین کنندگان و عاملان فشار نخواستند در خانه کسی دخیلی ببندند. با روی گشاده از هر گونه اصلاحی در افراد و جریان ها استقبال کردند وهر گاه پای منافع ملی و مردم ایران در میان بود از حق شخصی و گروهی به نفع خیر عمومی گذشتند. شاید همین تاثیر نجابت است که باعث شده امروز در قلم نوری زاد جای مدعی تغییر یابد و این نهضت آزادی است که به جرم افشای قضاوت ناعادلانه علیه یکی از شریف ترین چهره های ملی ایران مهندس عباس امیرانتظام مواخذه شده است.
    محمد نوری زاد در مراسم بزرگداشت دکتر احمد صدر حاج سید جوادی شرکت کرده و روایتی از سخنان مهندس عباس امیر انتظام را منتشر کرده است. با استناد به همین روایت، نوری زاد نهضت آزادی را در پرونده “عباس امیرانتظام” به باد انتقاد گرفته و به نقل از این چهره معروف ملی در آن مراسم آورده است:” وقتی من سخنگوی دولت موقت بودم و همکار بسیاری از شما آقایانِ حاضر در این مجلس، و وقتی سفیر آمریکا در یک نامه مرا dear خطاب کرد و همین dear – به معنی عزیز – سندی شد برای جاسوسیِ من، چرا هیچیک از شما آقایان اعتراض نکردید و صلاح در این دانستید که سکوت کنید؟“

    محمد نوری زاد سپس با تکیه بر این نقل قول ادامه داده است:” این پرسشِ امیرانتظام، بزرگان نهضت آزادیِ حاضر در مجلس را به چالش در انداخت. بله، یکی از دلایلِ جاسوسیِ امیرانتظام همین واژه ی متداول ” “dearدر نامه نگاری های اداری غربی هاست. او بخاطر همین واژه و خزعبلاتی از این دست، سی و پنج سال از عمرش – درست جلوی چشم اعضای نهضت آزادی – سوخته بود.این پرسشِ متین اما توفانیِ مهندس امیرانتظام، مجلسِ دوستان نهضتی را فرو پژمرد. که این بزرگان، نه در برابر یک پرسش، که با سی و پنج سال عمرِ رفته ی امیرانتظام مواجه بودند. براستی آنها در پاسخ چه باید می گفتند؟می گویم: من اگر بجای اعضای نهضت آزادی بودم، هر روز به پنجره ی خانه ی امیرانتظام دخیل می بستم برای پوزشخواهی. این مرد بزرگ، در تلخ ترین دوران وحشت، تنها بود و تنها ماند و به تنهایی نیز از هزارتوی تونل اسلامی بدر آمد با سر افرازی”
    نوری زاد محترم است اما…

    حتی اگر با روش سیاسی جناب نوری زاد موافق نباشیم ایشان انسان محترمی است. چند سالی است به قطار تحول خواهان پیوسته و این پیوستن را باید به فال نیک گرفت. هر کس حق دارد سوار این قطار شود. اینکه رویکرد سیاسی اخیر نوری زاد تاثیر منفی دارد یا مثبت یا کدام بخش از فعالیت هایش قابل نقد است از چارچوب این نوشتار خارج است. قاعده کلی بر این است که باید حق تغییر و تحول افراد در طول زمان را به رسمیت شناخت. قاعده اخلاقی حکم می کند نه تنها باید این حق را به رسمیت شناخت بلکه از “سرکوفت زدن” و به رخ کشیدن گذشته افراد نیز خودداری کرد. این درسی است که از بزرگان جریان ملی مذهبی از سحابی ها گرفته تا بازرگان و طالقانی به یادگار مانده است. این قاعده اخلاقی در مورد نوری زاد هم باید رعایت شود حتی اگر به کنش های وی نقدهای جدی وارد باشد. اما سخنان وی در مراسم بزرگداشت دکتر “صدر حاج سید جوادی” آنچنان غیرمنصفانه و بی دقت است که نمی توان به راحتی از خلاف واقع گویی و قضاوت عجولانه اش گذشت. گمان نگارنده بر این است نوری زاد از بخشی از تاریخ انقلاب در مورد محاکمه مهندس عباس امیرانتظام بی اطلاع بوده و شاید در صورتی که اطلاعاتی در این مورد داشت به نوشتن این متن اقدام نمی کرد. طبیعی است بررسی اسناد مربوط به محاکمه جناب امیر انتظام نشان می دهد که نهضت آزادی ایران به ویژه مهندس بازرگان دبیر کل وقت نه تنها تمام قد از مظلومیت امیرانتظام دفاع کرده اند بلکه از ظرفیت دولت موقت و امکانات رسانه ای حزب، برای افشای وجه ناعادلانه دادگاه امیرانتظام نیز استفاده کرده اند. اسناد در این مورد آنقدر شفاف و صریح است که بطلان سخن آقای نوری زاد از طریق مطالعه آنها به راحتی امکان پذیر است. آقای نوری زاد برای پی بردن به اشتباه خود و قضاوت ناصحیحی که انجام داده اند کار سختی ندارند. مطالعه روزنامه “میزان” ارگان نهضت آزادی در جریان محاکمه مهندس عباس امیرانتظام و مطالعه کتاب “آن سوی اتهام” خاطرات مهندس عباس امیرانتظام می تواند زوایای پنهان این رویداد تاریخی را برای آقای نوری زاد باز کند. به خصوص اینکه ایشان فرد پر کاری هستند و معمولا در مورد مسائل مختلف نظر می دهند و طبیعتا برای چنین افرادی روش تحلیل رویدادها به میزان خود تحلیل مهم است و گفته ها و سخنانشان باید مجهز به منابع مطمئن و قابل اتکا باشد.

    توقیف روزنامه میزان به خاطر انتشار محاکمه امیرانتظام
    روزنامه میزان، ارگان نهضت آزادی ایران به خاطر انتشار دفاعیات امیرانتظام و شرح ما وقع دادگاه و انتشار مقالات و یادداشت هایی در دفاع از سخنگوی محبوس دولت موقت توقیف شد. این توقیف خود سندی است بر دفاع تمام amirentezam2قد نهضت آزادی ایران از مهندس عباس امیرانتظام. نهضت آزادی ایران در بیانیه ای که به همین مناسبت منتشر می کند با اعتراض به توقیف میزان تاکید می کند:” سؤالی در اذهان عمومی مطرح است که چه رابطه‌ای میان محاکمه امیرانتظام و توقیف غیر قانونی روزنامه میزان وجود دارد. مردم می‌گویند که برای مدت یک سال و چند ماه مرتب شنیدند و خواندند، که امیرانتظام جاسوس و خائن است. از رادیو و تلویزیون به آن‌ها گفته شد و نشریات و روزنامه‌های متعدد و برخی از مسئولان امور مدعی شدند که امیرانتظام خائن و جاسوس است! ‌ اما حالا که محاکمه وی در دادگاه انقلاب اسلامی شروع شده است همین رسانه‌ها حاضر نیستند جریان کامل دادگاه و بخصوص مدافعات او را منتشر سازند. صدا و سیمای جمهوری علیرغم درخواست‌های مکرر مردم و نمایندگانشان حاضر به پخش جریان محاکمه و مدافعات امیرانتظام نشده‌اند، در حالی که از همین صدا و سیما، زشت‌ترین تهمت‌ها را به وی زده‌اند. راستی چرا از پخش مدافعات امیرانتظام می‌ترسند؟ این ترس از چیست؟ مردم می‌خواهند مدافعات امیرانتظام را بشنوند و سپس خود قضاوت کنند که آیا وی خائن بوده است یا بر عکس خادم به انقلاب. روزنامه میزان متن کامل مدافعات امیرانتظام را بدون سانسور منتشر ساخت و به این درخواست مردم پاسخ مثبت داد. انتشار کامل مدافعات امیرانتظام اذهان مردم را به مقدار قابل توجهی روشن نمود و خود دیدند که ادعاهای مدعیان پایه و اساسی ندارد. ادامه دادگاه و انتشار تمامی مدافعات و اسناد چه ضررهایی برای جریان حاکم داشته است که میزان را توقیف نموده‌اند؟ مردم بین این دو رابطه‌ای را احساس می‌کنند.اینک برخلاف تمامی موازین شرعی و اصول قانون اساسی و مقررات لایحه قانونی مطبوعات روزنامه میزان را توقیف نموده و مدیر مسئول آن را بازداشت و به زندان انداخته‌اند. این اقدام غیرقانونی مسئولان قضایی و وزارت ارشاد اسلامی موجی از خشم و اعتراض مردم و شخصیت‌های برجسته سیاسی و روحانیون متعهد را برانگیخته است. سیل اعتراضات، نامه‌ها و تلگرام‌ها از همه سو جاری شده است و این نشان‌دهنده احساس نگرانی بر حق مردم از سرنوشت جمهوری اسلامی می‌باشد.“
    اما نگارنده تردید دارد که جناب نوری زاد از علت توقیف روزنامه میزان مطلع بوده باشد. در غیر این صورت نباید این قضاوت غیر دقیق را انجام می داد. “میزان” به خاطر اینکه مبانی ناعادلانه دادگاه امیرانتظام و ساختگی بودن اتهامات ایشان را در سکوت رسانه های وابسته به جریان روحانیت و صدا و سیما افشا کرد توقیف شد زمانی که خیلی از جریان های سیاسی بنا به مصلحت و شاید خوشحال از محاکمه یک عامل آمریکایی! لب به سکوت گشوده بودند.

    صدر حاج سید جوادی: اتهامات به امیرانتظام وارد نیست
    دکتر احمد صدر حاج سید جوادی در تاریخ ۱۸ فروردین ۱۳۶۰ در همین روزنامه میزان با اعتراض به دادگاه ناعادلانه امیرانتظام می نویسد:” حال باید دید در تمام تحقیقات بازپرسی در اطراف اتهام امیرانتظام کوچک‌ترین دلیلی به نفع او وجود نداشته است! آیا هیچ کس به نفع او شهادتی نداده و اظهارات هیچ فردی به نفع او نبوده است؟ از شهادت آقای مهندس بازرگان له متهم در دادگاه استنباط می‌کنیم که آقای بازپرسی از ایشان هم تحقیق کرده و مهندس بازرگان همان اظهارات و شهادت را برای آقای بازپرس بازگو کرده است. آیا مصلحت نبود در قرار بازپرس یا ادعانامه دادستان این مطلب منعکس شود، و اگر آن‌ها ساختگی یا جعلی یا خلاف واقع بود (که حتماً نبوده است) بر رد آنان استدلال می‌شد و آن‌ها را مردود قلمداد می‌نمودند. آیا امیرانتظام از بازپرس و دادستان تقاضای ارائهٔ اصول اسناد را ننموده است که خود می‌گوید تاکنون هیچ سندی به او ارائه نداده‌اند تا او بتواند با آشنایی به زبان انگلیسی ترجمه آن اسناد را با اصول آن‌ها تطبیق کند و صحت و یا سقم آن‌ها را ملاحظه نماید؟ چگونه است که آقای بازپرس و یا آقای دادستان به دنبال این تقاضای متهم هیچ اقدامی ننموده و سعی در به دست آوردن اصول اسناد به زبان انگلیسی و ارائه آن به امیر انتظام ننموده‌اند؟…چگونه است که ما امپریالیست امریکا را شیطان بزرگ می‌دانیم ولی دادسرای انقلاب تمام اسنادی را که جاسوسان این شیطان بزرگ به وزارتخانه خود می‌دهند اسناد معتبر و قابل‌اطمینانی می‌دانند، که گزارش آن‌ها صحیح و قابل‌استفاده است. و چون آن‌ها چنین گفته‌اند پس راست گفته و مطابق همین نوشته امیرانتظام جاسوس و محکوم است. یاللعجب اگر این اسناد به‌درستی ترجمه شده باشند و در صحت ترجمه آن‌ها خدشه‌ای نباشد و خود این جاسوسان نیز این‌چنین گزارش داده باشند از کجا معلوم است اظهارات امیرانتظام را به درستی نقل کرده‌اند؟ وقتی خود امیرانتظام مسلمان مبارزی بوده، و در این امر تردیدی نیست که آن‌ها را تکذیب می‌کند چگونه در قبال آن گزارش‌ها ما اظهارات امیرانتظام را خلاف می‌دانیم؟”

    دکتر احمد صدر حاج سید جوادی در یادداشتی که در تاریخ دهم فروردین ۱۳۶۰ نوشته شده ادامه می دهد:”وقتی اطلاعیه روابط عمومی دادسرا برای اعلام روز و ساعت محاکمه امیر انتظام منتشر شد هیچ ایرانی مسلمانی نبود که محکومیت این فرد مظلوم و بی‌گناه را از لابه لای سطور اعلامیه مذکور نخوانده باشد و حتی شدت حمله به امیر انتظام در اطلاعیه به حدی بود که عده ای به حال او تأسف خوردند آخر مگر نه این است که روابط عمومی یک دستگاه مربوط به خود آن دستگاه و از اعضا و اجزا آن تشکیل می‌شود و مگر نه این است که روابط عمومی یک دستگاه عقیده و نظر همان دستگاه را اعلام می‌نماید و مگر نه اینکه دستگاه دادسرا و دادگاه انقلاب اسلامی ایران یک دستگاه قضایی بی‌طرفی است و کلیه قضات آن باید طبق قوانین و قواعد شرع انور اسلام مسلمان و عادل و … باشد پس چرا برای محکومیت متهمی ایجاد جو می‌نماید؟“
    مهندس توسلی: این محاکمه طالقانی،شریعتی،بازرگان،سحابی است

    آیا آقای نوری زاد از سخنان مهندس محمد توسلی وقتی که در پشت تریبون دادگاه از عباس امیرانتظام دفاع کرد اطلاع دارد؟وقتی که این عضو ارشد نهضت آزادی متهمین اصلی این دادگاه را نه امیرانتظام بلکه شریعتی، طالقانی، amirentezam5بازرگان و سحابی نامید؟:” آنچه که من حیث المجموع براساس واقعیاتى که در یک سال و نیم گذشته در جامعه ما وجود داشته و در این دادگاه هم وجود دارد این است که این دادگاهى است که متهمین اصلى و ردیف اول این دادگاه مجاهد نستوه آیت االله طالقانى، شهید استاد مطهرى، جناب آقاى مهندس بازرگان، دکتر سحابى، استاد شریعتى و دکتر على شریعتى هستند. این هرمى است که در رأسش این افراد قرار دارند. در سطح پایین‌تر این هرم در واقع متهمین ردیف دوم این دادگاه قرار دارند. چون هرم باز مىشود، طبیعتاً افراد بیشترى جا دارند و من به عنوان نمونه و سمبلیک افرادى مثل آقاى مهندس عزت االله سحابى، دکتر ابراهیم یزدى، و دکتر مصطفى چمران را نام مى برم. متهمین بعدى این دادگاه افرادى شاید مثل بنده هستند که تعداد آنان خیلى بیشتر است و با اجازه آقاى امیرانتظام باید عرض کنم که متهمین ردیفهاى بعدى افرادى مثل آقاى امیرانتظام هستند. بنابراین براى اینکه دادگاه بتواند نقش خودش را در این شرایط حساس انقلاب ایفا کند، به خصوص با مطالبى که ریاست محترم مطرح فرمودند و تأکید بر اینکه باید شکاف‌ها پر شود و نباید نفاق بیشتر شود و امام همیشه تأکید بر وحدت و یکپارچگى داشته‌اند، باید متهمین اصلى در این دادگاه حضور داشته باشند، نه فقط آقاى امیرانتظام. ملت ما امروز رنج مى برد که چرا آن وحدت و یکپارچگى روزهاى اول انقلاب وجود ندارد. شما بروید در بین مردم و بپرسید، همه رنج مى برند“

    نامه ۱۵ وزیر دولت موقت به دادگاه: ما شریک جرم امیرانتظامیم
    آیا جناب نوری زاد می داند ۱۵ نفر از وزرای دولت وقت در نامه ای مشترک اتهام پیشنهاد انحلال مجلس خبرگان از سوی امیرانتظام را رد کردند و اعلام کردند اگر هم جرمی بوده همه ما شریک جرمیم؟ آیا ایشان دفاع دکتر یدالله سحابی از مظلومیت امیرانتظام را در مورد این اتهام خوانده است:” پس از مطالعه پیش نویس قانون اساسی این پیش نویس توسط توسط دولت تقدیم امام شد و امام نیز تایید نمودند که اشاراتی در مواردی داشتند که پس از اصلاح قرار شد مجلس خبرگانی از طرف مردم تشکیل گردد و در زمان معین آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. پس از مدتی که مجلس خبرگان تشکیل شد، اسم پیش نویس مطرح شد اما توجهی به آن نشد و گویا سیاست مجلس بر این نبود که محور صحبت های مجلس همان پیش نویس باشد. البته در آن موقع بحث بر روی ولایت فقیه مطرح نبود، پس از مطرح شدن این مساله در دولت عکس العملی ایجاد شد. پس از انقضای مدت بررسی مجلس خبرگان کار این مجلس پایان نگرفته بود و باز هم هنوز مساله ولایت فقیه مطرح نشده بود. چون بر حسب قانون از طرف شورای انقلاب در زمان معین، موضوع معینی به مجلس محول شده بود، تصویب شد که وضعیت فعلی مجلس خبرگان قانونی نبوده است و سلب صلاحیت شود. تصمیم بر این شدکه قبل از اجرا، این مسئله با امام مطرح گردد». وقتی که وی با تاثر در مورد جرم امیرانتظام گفت: «شما جرمی را برای امیرانتظام در نظر گرفتید که واقع نشده است؟ آیا جرمی شده است؟ آیا جرمی هست که جرم برای او باشد و امیر انتظام را از این نظر تعقیبش کرد؟… جرمی اتفاق نیافتاده است که مجرم را بخواهیم دستگیر کنیم، ولو اینکه کسی باشد، در حقوق جزایی قابل تعقیب نیست“
    امیر انتظام خطاب به بازرگان: نشان داده‌اید که در سختی‌ها چون کوه پابرجا هستید

    آیا جناب نوری زاد نامه عباس امیرانتظام را در تاریخ هفتم دی ماه ۱۳۵۸ حطاب به مهندس بازرگان مشاهده کرده اند:” مصاحبه ۳ دی‌ماه شما را با بامداد خواندم، جز این هم انتظاری نداشتم، چون در تمام طول زندگی نشان amirentezam7داده‌اید که در سختی‌ها چون کوه پابرجا هستید و هیچ‌چیز شما را از بیان حقیقت باز نمی‌دارد به هر صورت شما را تقدیس می‌کنم. دیروز انتظار مصاحبه جدید شما را داشتم که از آن هیچ خبری نشد. نمی‌دانم انجام گرفت یا نه. ساکت نشستن را درست نمی‌دانم. اصرار دارم که خدمت امام برسم و تظلم کنم و توضیح بدهم چون این‌طور که جلو می‌رود و با توجه به وقایعی که در نقاط مختلف کشور اتفاق افتاده و یا در حال وقوع است، به انقلاب اسلامی ایران لطمه خواهد خورد دشمن از همه جهت ملت ما را زیر ضربات خود قرار داده و ما هم خودمان به آن کمک می‌کنیم می‌دانم که شما و دوستان هرچه توانسته‌اید کرده‌اید ولی احساس من این است که دیدن امام می‌تواند خیلی از مسائل را روشن و حل نماید. من دو نامه ی دیگر هم خدمت امام فرستادم که یک کپی از آن را هم برای شما می‌فرستم و شما محبت کنید آن را از طریقی که صلاح می‌دانید در اسرع وقت خدمتشان تقدیم کنید و یا در ملاقات حضوری برایشان بخوانید چون مطمئن نیستم که نامه‌هایم به دست ایشان رسیده باشد و یا آن‌ها را خوانده باشند.” .

    آیا نوری زاد از تلاش بی وقفه بازرگان برای رهایی امیرانتظام و حضور او در دادگاه و شهادت شجاعانه اش وقتی مسئولیت تمام اتهامات ناعادلانه علیه امیر انتظام را بر عهده گرفت اطلاعی دارد؟ آیا آقای نوری زاد می داند یکی از دغدغه های بازرگان تا آخر عمرش آزادی امیرنتظام بوده است؟ آیا می داند تلاش های بازرگان باعث شد تا حکم اعدام امیرانتظام به حبس ابد تبدیل شود؟ آیا به آخرین مصاحبه امیرانتظام در مورد بازرگان در سال پیش توجه کرده است:” اگر حمل بر بزرگی نشود یکی از دغدغه‌هایشان من بودم. زمانیکه آقای مسعود بهنود به تهران آمده بودند و برای نوشتن کتاب ۲۵۷ روز با مهندس بازرگان صحبت کرده بودند، وقتی از ایران رفتند یک نامه‌ای برای ما نوشتند که آقای بازرگان به ایشان گفته او می‌رود اما تا زمانی که مشکل امیرانتظام حل نشود یک دست او از قبر بیرون است. آن مرد شریف و پاک و وطن پرست، هیچ چیز جز بزرگی و آزادی ایران نمی‌خواستیشان تنها مرد بزرگی در تاریخ ایران بود که آمد و مسئولیت تمام کار‌ها را بر عهده گرفت. مهندس گفتند: «من بودم که از امیرانتظام خواستم به سفارت آمریکا، انگلستان، آلمان و فرانسه و هلند برود و برای ما اطلاعات جمع کند و بگیرد. من شهادت می‌دهم که ایشان در تمام مدت اطلاعات گرفته و به دولت من داده است نه اینکه اطلاعات بدهد.» (دارم ماجرای دادگاه را می‌گویم) در آنجا نمونه‌هایش هم ذکر کرده بودند بطوری که سه ساعت سخنرانی ایشان در دادگاه طول کشید و در تمام این مدت شرافتمندانه از من دفاع کردند و گفتند اگر قرار است کسی را محاکمه کنید بیایید من را یعنی مهندس بازرگان را محاکمه کنند. اینقدر این مرد بزرگ و با شهامت بود.“
    آیا اقای نوری زاد فیلم حمله به بازرگان در مجلس شورای اسلامی و فریادهای مرگ بر بازرگان را دیده اند؟ آیا ایشان می دانند یکی از دلایل حمله به بازرگان اعتراض صریح او به نادعادلانه بودن دادگاه مهندس عباس امیرانتظام از تریبون مجلس بوده است؟

    آقای نوری زاد در آن زمان جوان بوده اند . اما از همان سال ها در همان جبهه ای قرار داشته اند که حقانیت امیرانتظام و بازرگان را در سال های نخست انقلاب نفی می کرد. ایشان از نهضت آزادی خواسته اند به خاطر امیرانتظام به خانه وی دخیل ببندند واز سکوتشان ابراز ندامت کنند. طبق قاعده رفتاری و منطق گفتاری آقای نوری زاد، اعضای نهضت آزادی و نیروهای ملی-مذهبی هم باید به ایشان بگویند به خاطر بیش از سی سال سکوت در قبال ظلم به نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی باید ایشان در خانه های بزرگان این جمع دخیل ببندد؟

    بازرگان: افشاگری های دانشجویان خط امام دروغ است
    آیا آقای نوری زاد مصاحبه مهندس بازرگان با کیهان در مورد پرونده امیرانتظام را خوانده اند وقتی که با صراحت تاکید می کند افشاگری های دانشجویان خط امام از سفارت آمریکا دروغ است؟:”من به طور خلاصه مى amirentezam8 خواهم بگویم که افشاگرى هاى قبلى و حال و آینده دانشجویان مقدارى از آنها دروغ است ودروغ گفتن هم خیلى آسان است و بعد هم ممکن است همین گزارشها را که امریکایى ها داده اند دروغ گفته باشند و معلوم نیست که این گزارشى که من درباره شما مى دهم حتماً درست باشد، زیرا براى شما سندیت نخواهدداشت، همانطور که اصلاً افشاگرى هاى دانشجویان درباره امیرانتظام جاسوسى نبوده است و عین خدمت وانجام وظیفه بود. افشاگرى دانشجویان درباره میناچى وزیر ارشاد ملى و سایرین هم به تعبیر و توجیه آنها کار غلطى بوده است، ولى به تعبیر و توجیه بسیارى دیگر، کار بسیار صحیحى بوده و کارى بوده که اولاً به تنهایى و در خفاء انجام نشده و با مشورت بوده و علما و اعضاى شوراى انقلاب هم در جریان این کارها بوده اند و مشارکت داشته اند. حالااختیار مملکت افتاده است به دست چندتا بچه و این جاى بسیار تأسف است و اعتراض به رادیو تلویزیون است که حق ندارد این کار را انجام دهد. اگر اینها حرفى دارند و سندى در دست دارند باید به یک دادگاه و یا شوراى انقلاب و حتى خود امام ارائه کنند تا تکلیف را روشن کنند و این مراجع هستند که باید با بررسى اسناد، دستور جلب وبازداشت افراد را بدهند“
    یا اینکه جناب نوری زاد تصاویر حضور اعضای نهضت آزادی را در جلسه دادگاه امیرانتظام ندیده اند که اینگونه به قضاوت نشسته اند؟
    وقتی جای مدعی عوض می شود

    طبیعی است نهضت آزادی ایران و جریان ملی-مذهبی بی اشتباه نبوده است و ادعای مبری بودن از هر خطایی باطل است اما جناب نوری زاد احتمالا می دانند همان شعارهایی که از سال های ۷۶ و ۸۸ از زبان خیل عظیمی از جوانان ایران و اصلاح طلبان بیان شد سال ها قبل تر در دورانی که همه می خواستند از یکدیگر انتقام بگیرند و جنگ قدرت منافع ملی را به انزوا برده بود از زبان بازرگان و یارانش بیان شده بود. آنها ازهر تریبونی برای دفاع از انتخابات آزاد، آزادی بیان، کرامت انسان، مخالفت با شکنجه و اعدام ، دفاع از قانون گرایی و تساهل، سیاست خارجی تعاملی استفاده کردند. اما برخورد بزرگان این جریان با مخالفان سرسخت اوایل انقلابشان همیشه تعالی بخش بوده است. هیچ گاه از همان توهین کنندگان و عاملان فشار نخواستند در خانه کسی دخیلی ببندند. با روی گشاده از هر گونه اصلاحی در افراد و جریان ها استقبال کردند وهر گاه منافع ملی و مردم ایران در میان بود از حق شخصی و گروهی به نفع خیر عمومی گذشتند. شاید همین تاثیر نجابت است که باعث شده امروز در قلم نوری زاد جای مدعی ها تغییر یابد و این نهضت آزادی است که به جرم افشای قضاوت نادعادلانه علیه یکی از شریف ترین چهره های ملی ایران مهندس عباس امیرانتظام مواخذ شده است.
    سئوال های زیادی از آقای نوری زاد پرسیده شد سئوال آخر اینکه:”آیا زمان آن نرسیده است که تاریخ را دقیق با روش تحلیل مناسب به دور از هر گونه هیاهو و قلب واقعیت بخوانیم؟ “

    ————————–

    سلام دوست گرامی
    من در نوشته ی خود به ” اکنونِ” اعضای نهضت آزادی پرداخته ام و این نوشته به ” گذشته” ی آنان اشاره دارد. آقای امیرانتظام یکی دو سال که زندانی نبوده. من کوچکترین خللی در درستیِ اسناد این دوستان نمی بینم. اما اینهمه پیگیری تنها برای همان یکی دو سال ابتدای زندانی شدن آقای امیرانتظام کفایت می کرد و نه این که در طول این سی و پنج سال زندانی بودن وی عکس العمل قابلی از دوستان نهضتی شاهد نباشیم.
    با احترام

     
    • جناب نوري زادسلام

      جناب،جوابت راازنهضت آزادي گرفتيد. واين جوابي كه شما داده ايد قانع كننده نيست زيرا كه اعضاي نهضت همگي درهنگام اتهام ومحاكمه اميرانتظام بخوبي دفاع كرده اند واورا ازاين اتهام جاسوسي تبرئه كرده اند ووبه وظيفه دفاعي شان رابخوبي انجام داده اند. وحكم اعدام هم بوسيله اينان تخفيف يافته است .وبعدازآن ديگرچه فعاليتي مي بايست انجام مي دادند كه نداده اند وشما شاهدنبوده ايد زيراكه هرفعاليتي هم نمي توانسته مثمرثمري باشد بعدازقطعيت حكم زندان ورسيدن حاكمان به آرزوهاي شان كه عبارت بود ازبايكوت كردن نهضت آزادي.بااحترام
      مصلح

       
    • با تشکر فراوان از دفاعیه زیبای آقای قلیچ خانی
      آقای نوریزاد عزیز
      قبول بفرمایید که زیادی تند می روید و اینگونه متحدین خود را از دست می دهید. ایراد گرفتن و طعنه به مرحوم دکترشریعتی،اعضاء نهضت آزادی،اصلاح طلبان،…آیا به صلاح است؟ اینها همگی خودی هستند آقای نوریزاد. چرا بهانه دست دشمن می دهید؟ درست است که همگی جای انتقاد دارند،لکن در مقابل دشمن آتش به خانه دوست نیندازید برادر. البته می دانم که قصد و نیت شما خیر است و به قول دکتر سروش عزیز شما “حر زمان” هستید،لکن کمی هم سیاست داشته باشید. برادر جان به اندازه کافی از طرف نظام زیر فشار هستیم،شما دیگر چرا به این فشار اضافه می کنید؟
      در جایی دیدم که به پیامبر پرداخته اید و اینکه اگر “پیامبر مثلا برده داری را بر می داشت بهتر نبود…” برادر جان اینگونه حرکتها صد درصد به نفع نظام است.چه کار به پیامبر دارید آقا؟ همینکه یقه آخوندها را گرفتید عالی است. پیامبر هزار و پانصد سال پیش فوت کرده و اکنون عده زیادی از مردمان به او و دینش معتقدند.بگذارید باشند.می خواهید نظام شما را دشمن دین معرفی کند؟ اجازه دهید آزادی فکر و سیاست در این ملکت برقرار شود،آنگاه خود این مردمان به این مسایل عمیق شوند.
      با تشکر

       
      • دوست عزیز اگر الان که قذرتی نداریم نگران انتقاد از خود باشیم اگر فردا قدرت گرفتیم راه قدرتمداران این 37 ساله را میرویم که از اول با توجیه اینکه الان وقت این حرفها نیست ودشمن از ان سوء استفاده میکند جلو هر انتقادی را گرفتند تا بتوانند کم کم خود را تثبیت کنند و هر صدای مخالفی را سرکوب

         
  28. محمدرضا عالی‌پیام راهی زندان اوين شد + ویدئو
    http://www.youtube.com/watch?v=iVvriF0mMrQ

     
  29. نوری زاد گرامی
    ای مرد بزرگ بدون اینکه با بسیاری از باورهایت موافق باشم اما از سویدای دل باور دارم به انسانیت و شرف و پاکی و شجاعت و نترسی و عمق نگاهت. شما تنها کسی هستی که چوبه دار خود را بر دوش گرفته ای و این تنها از نادره مردانی در هر دوره بر می آید. من زمانی که از ادامه تحصیل محرومم کردند و با نام بردن از برخی خویشان نزدیکم حاکی از اینکه اگر نروی دنبال کارت اینان رامی شناسیم، مثل موش به لانه خود خزیدم زیرا غم دادن به خواهر و برادر را تحمل نمی توانستم کرد تنها میتوانم بگویم که شجاعتی بینظیر می خواهد حرف حق را با تمام وجود علنی کردن. هیچ حرفی اندازه آن سخنت که گفته بودی اگر نزدیکترین کسانم را جلوی پایم سر ببرید از راهم برنمی گردم، تکان دهنده و پر صلابت نیست. به بزرگی ات ما ایرانیان کمتر شجاع ایمان داریم و در خلوت خود برایت اشک و آرزو و آفرین هدیه می کنیم

     
  30. مقاله خواندنی زیر نوشته دوست عزیز عرب زبانم(تازه فارسی نویسی او از بسیاری از ما ایرانیان دکترا گرفته فخیم تر و سلیس تر است) علی معموری که از تحصیل کردگان در حوزه و متخصص در علوم قرآنی وحدیث و فلسفه است با اینکه مدت زمانی پیشتر نوشته شده اما همچنان زنده و نو است و با اجازه او اینجا بدون کم و کاست می آورمش. نگاهی تحلیلی و خوب در باره این است که آیا از اسلام می توان توقع داشت مثل مورد غرب اجازه اصلاح طلبی بدهد؟ آیا نو کردن سیاست و حقوق و جدا کردن این دو عرصه از دین ممکن است؟ دین در میان ما به کجا می رود؟عنوان مقاله« پروژه داعش، اسلام سیاسی و جریانهای اصلاح دینی: گذر از اسلام سیاسی به اسلام فرهنگی» است.

    موج اخیر سلفی‌گری جهادی شوک بزرگی برای نهادهای مذهبی و حکومت‌های دینی خاورمیانه پدید آورده است. شاید تا کنون هیچ جریان رادیکال دیگری تا این حد اجماع و اتفاق نظر در مخالفت با آن در بین مسلمانان پدید نیاورده باشد. شیعه و سنی، اصلاح‌طلب و محافظه‌کار، اسلام سیاسی و غیر سیاسی، ایران و عربستان، قم و نجف و مدینه و الازهر و حتی طیف وسیعی از سلفیهای سنی همگی در محکوم کردن این جریان اتفاق نظر داشته و نسخه خویش از اسلام را مبرای از اعمال داعش می‌دانند. حال سؤال این جا است که تا چه اندازه مبانی دینی این نسخه‌های مختلف از اسلام با نسخه پیاده شده داعشی تفاوت دارند؟ آیا تفاوت‌ها بنیادین و جوهری است و یا صرفا تفاوتهایی در شیوه عمل و پیاده‌سازی اصول واحد مشترک بین بسیاری از این جریان‌ها وجود دارد؟ و آخر آن که آینه‌ای که داعش از اسلام ارائه می‌دهد نتیجه چه روندی از تطور اندیشه اسلامی است و چه روند دیگری در نقطه مقابل آن می‌تواند پارادایم جدیدی در فهم دینی مسلمانان بیافریند؟
    جریان بیداری اسلامی و رؤیای پیاده‌سازی اسلام
    تماس مسلمانان با مدرنیته نسبتا هم‌زمان در سه نقطه جهان اسلام: ایران، مصر و هند رخ داد. این تماس به خودآگاه شدن موضوع هویت اسلامی نزد مسلمانان انجامید. روشنفکران مسلمان در هر سه نقطه به بازسازی هویت اسلامی توجه نشان دادند. دغدغه مشترک آنان، وفق دادن دنیای مدرن با اسلام بود تا نوعی همگونی بین جنبه دینی و دنیوی جوامعشان بیافرینند. هر چند نسخه‌های مختلفی از این همگونی‌سازی پدید آمد، اما همه آنها در برجسته ساختن بعد سیاسی و اجتماعی دین اسلام اشتراک نظر داشتند. جریان بیداری اسلامی خواهان اعطای نقش کلیدی به دین در اداره امور جامعه بود. روشنفکران این جریان در نوستالژی مدینه فاضله‌ای به سر می‌بردند که تصور وجودش در تاریخ کهن اسلام می‌رفت و اکنون خواهان بازتولید آن بودند.
    دو جریان کلی در این روند پی گرفته شد. جریان نخست خواهان پیاده‌سازی ساختارهای سیاسی دوره صدر اسلام بدون تغییر بود. این جریان در بین اهل سنت به سازکار خلافت و بیعت و شوری نظر داشت و گونه‌های مختلفی از آن تا کنون پدید آمده است که نسخه وهابی- سعودی، نسخه اخوان المسلمین در برخی دوره‌های آن و نسخه داعشی هر یک نمونه‌هایی از آن هستند. شیعیان در مقابل به احیای اختیارات سیاسی و اجتماعی امام معصوم نظر داشتند. این کار با ایجاد منصب نائب امام که دارای اختیارات وی می‌تواند باشد، محقق شد. شکل نهایی این تطور تاریخی در اندیشه ولایت فقیه بروز یافت. از این رو می‌توان ادعای وجود سلفی‌گری شیعی مشابه سلفی‌گری سنی را داشت که تفاوتشان در نقطه بازگشت و مقصود از سلف صالح (دوره صحابه و تابعان یا دوره امامان) است.
    جریان دوم به تفسیر مدرن از جنبه سیاسی اجتماعی اسلام پرداخت و یا به عبارت دیگر به تفسیر اسلامی از پدیده‌های نظام سیاسی اجتماعی مدرن روی آورد. در این گفتمان تلاش شد تا شورا و دموکراسی، بیعت و انتخابات، جامعه مدنی و مدینة النبی و غیره یکسان انگاشته شده و یا دست کم قابل تحویل به یکدیگر پنداشته شوند. این در حالی است که اساسا گفتمان و مبانی فلسفی این دو سری مفاهیم کاملا از هم جدا و گاه متناقض هستند.
    اصحاب این دو جریان گاه در کنار هم به تولید محصولات مشترک پرداختند. نمونه جمهوری اسلامی ایران از این قبیل است. هر دو طیف اول و دوم علی رغم اختلاف نظرات گاه وسیع، در اصل نظام سیاسی اسلام اتفاق نظر داشتند. آنان هر دو اسلام را منبع تولید مشروعیت سیاسی و دارای قابلیت تولید نظام حقوقی برای ادراه یک جامعه مدرن می‌دانند.
    این نقطه دقیقا جایی است که اشتراک در گفتمان داعش را به روشنی نشان می‌دهد. داعش خواهان تطبیق شریعت اسلامی و مبنا قرار دادن آن در نظام حقوقی جامعه تحت اداره‌اش است. آیا شریعت مورد نظر داعش با شریعت مورد نظر فقیهان سنی و شیعی دیگر متفاوت است؟ پاسخ این پرسش را می‌توان با مراجعه به منابع فقهی مذاهب اسلامی و نظام حقوقی اسلامی جاری در کشورهای دارای نظام دینی مانند ایران و عربستان جستجو کرد.
    در هر سه این نظام‌ها احکام مجازات اسلامی وجود دارد و این یعنی قطع سر، بریدن دست، سنگسار و دیگر مواردی که انجام آن توسط داعش به عنوان امری نکوهیده و مصداق تروریست نمایش داده می‌شود ولی هم‌زمان در ایران و عربستان اعمال می‌شوند. بریدن سر با شمشیر تا اوائل دهه هفتاد در ایران نیز اعمال می‌شد تا آن که با نظر رئیس قوه قضائیه وقت آیت الله محمد یزدی ممنوع شد و شیوه‌های دیگر اعدام جایگزین آن شد. شیوه برخورد داعش با شیعیان نیز بر مبنای احکام ارتداد و سب النبی و فرق ضاله شکل می‌گیرد که تفاوت ماهوی با نمونه‌های مشابه آن در ایران یا عربستان ندارد. شیعیان برای داعش همانند بهائیان برای نظام اسلامی ایران به شمار می‌روند.
    موضوع ایزدیها مصداق دیگری است که می‌توان بر مبنای آن به مقایسه این سه نمونه پرداخت. ایزدیها بر مبنای فقه شیعه و سنی، افرادی غیر مسلمان و از غیر اهل کتاب هستند. این بدان معنا است که نجاست ذاتی داشته و تنها دو گزینه فرارویشان است: قتل یا گرویدن به اسلام. این افراد امکان پرداخت جزیه و بقای بر دین خود را ندارند.
    نمونه دیگر ماجرای تهاجم به سرزمین‌های دیگران با هدف گسترش اسلام است. دیدگاه ولایت‌فقیه در چارچوب این مبنا که “ولایت‌فقیه عین ولایت رسول‌الله است” به طور طبیعی چنین پتانسیلی را برای نظام اسلامی در دوره غیبت امام معصوم نیز قائل می‌شود. یادآور می‌شوم که مرحوم منتظری پیش از آن که در اواخر عمر نظرشان را عوض کنند، قائل به جواز جهاد ابتدائی با هدف گسترش اسلام از سوی ولی فقیه بودند. هم اکنون نیز آیت الله محمد مؤمن عضو شورای نگهبان و برخی دیگر از فقهای جمهوری اسلامی قائل به صلاحیت ولی فقیه برای اقامه جهاد ابتدائی با هدف گسترش اسلام هستند.
    بر فرض انجام فریضه جهاد ابتدائی از سوی ولی‌فقیه، چه تفاوتی در برخورد با غیر مسلمانان در مناطق مفتوحه با شیوه رفتار داعش می‌توان فرض کرد؟ نگاهی اجمالی به احکام جهاد، عبید و اماء (بردگان)، نکاح (مباحث مربوط به همبستری با کنیز که نیازمند عقد شرعی نیست و به مجرد خریدش قابل تحقق است) در منابع فقهی شیعی می‌توان به ساختار مشابه این نظام فکری در شاخه‌های مختلفش پی برد.
    برون‌یافت اسلام فرهنگی
    موضوع بنیادگرایی اسلامی امری مختص به این دین نیست و وجود آن در بسیاری دیگر از ادیان نیز نتایج مشابهی خواهد داشت. فرض کنید یهودیان و مسیحیان بخواهند احکام تورات را بر مبنای سفر لاویان تورات پیاده کنند و یا یهودیان بخواهند تلمود را مبنای ادراه جامعه قرار دهند؛ همان گونه که برخی فقیهان خواهان مبنا قرار دادن فقه در اداره جامعه هستند. نتیجه این جریان تفاوت چندان زیادی با نمونه بنیادگرایی اسلامی نخواهد داشت.
    رخداد مهمی که در جریان تطور اصلاح دینی غرب شکل گرفت، رهاسازی دین از چارچوب سیاست و حقوق بود. دین در این پروسه تاریخی به هویت فرهنگی‌اش فروکاسته شد و عرصه خود را در فضای فردگرایی انسان غربی یافت. ایمان گزینشی آزادانه در عرصه زندگی فرد غربی گشت؛ نه آن که مبنای اداره اجتماعی و سیاسی باشد. شریعت نیز در این گفتمان به امور مربوط به سبک زندگی شامل اموری مانند: ازدواج و طلاق، رژیم غذایی دینی و امور عبادی اختصاص یافت و به کلی مرجعیت حقوقی خود را از دست داد.
    این پدیده در جریان اصلاح دینی اسلامی نیز در دهه‌های اخیر شکل گرفته است. بر خلاف تصور برخی از ناقدان اصلاح‌طلبی دینی، همه مسیرهای این جریان به بنیادگرایی دینی و اسلام سیاسی منتهی نشد. پروژه اسلام غیر سیاسی در طرح‌های مختلفی در ایران و جهان عرب تولید شده است. هر چند این روشنفکران رهیافت‌های مختلفی را برای طرح خود پی گرفته‌اند؛ اما همه آنها در فروکاست دین به حوزه فرهنگی فرد مسلمان اشتراک نظر دارند.
    پتانسیل فقه سنتی شیعه برای هم‌خوانی با طرح اسلام فرهنگی به دلیل سابقه تاریخی آن فراوان است. فقه سنتی شیعه، همه صلاحیت‌های سیاسی اسلام را مختص به امام معصوم دانسته و اجرای آن را در دوره غیبت غیر مجاز می‌شمرد. این دیدگاه از آن چنان رواجی بین فقیهان شیعه برخوردار بود که سید احمد خوانساری از فقیهان مبرز معاصر و استاد بسیاری از فقهای کنونی قم و تهران در کتاب جامع المدارک آن را به اجماع فقیهان شیعه نسبت می‌دهد.
    آیت‌الله خوئی آخرین فقیهی است که این دیدگاه را در سطح گسترده‌ای تشریح و تطبیق داده و این دیدگاه از ویژگی‌های بارز مدرسه فقهی وی و شاگردانش به شمار می‌رود. او به صراحت صلاحیت فقیهان در اجرای مجازات اسلامی و اداره امور سیاسی جامعه را انکار می‌کند و فقیهان را تنها دارای اختیاراتی دینی و نه قانونی و آن هم محدود در حوزه سبک زندگی فرد مسلمان شیعه می‌داند. شیوه عملکرد شاگرد ایشان آیت‌الله سیستانی نیز گویای همین نگرش است. وی در مناسبت‌های متعدد خواهان اقامه دولت مدنی غیر دینی در عراق شده است و از دخالت در تصمیمات سیاسی دولت پرهیز می‌کند.
    آن چه در پروسه تحولی ولایت‌فقیه شکل گرفت، فعال کردن همه بخش‌های تعطیل‌شده فقه شیعه بود که نتیجه آن به همسانی آن با دیگر نمونه‌های پروژه بنیادگرایی اسلامی انجامید. وقوع این تحول ضرورت ارائه راه‌حل بنیادین برای این بخش از شریعت اسلامی و شالوده‌شکنی کامل آن را می‌طلبد تا امکان فعال‌سازی این بخش‌ها به شکل کلی منتفی گردد.
    اکنون هر چند مسابقه و رقابت در تولید نسخه‌های گوناگون از اسلام سیاسی در جهان اسلام به شدت در حال جریان است، اما تصادمات این جریان‌ها و سطح وسیع ویرانی‌ای که بر جای می‌گذارند، فرصت‌های گسترش پروژه اسلام فرهنگی را افزایش داده و آینده بهتری را برای منطقه بشارت می‌دهند.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      علی1 عزیز
      به گمانم همینجا به نقل از شنیده‌هایم (و نه به طور مستند) نوشته‌بودم که بعضی مراجع اجرای حدود را موکول به ظهور امام غائب کرده‌اند، اما کسانی (که متاسفانه یادم نمی‌آید) انکار کرده و از من مدرک خواسته‌بودند، که ارائهٔ مدرک برای من مقدور نبود. از مقالهٔ وزینی که گذاشتید سپاسگزارم و خوشحالم که مدرکی هم برای شنیده‌هایم پیدا کرده‌ام.

       
  31. بادرود بسیار بر شما:
    یکی از شروطِ جامعهٔ سالم و آزاد اینست که شهروندانِ کشور و به همین گونه خارجیانی که با دردست داشتن روادیدِ معتبر وارد کشور میشوند٫ بهر نقطهٔ از اماکنِ عمومی کشور که مایل باشند مسافرت کنند. ممنوعیت تنها در موردِ اماکنِ خاصی است که ورود به آنها مستلزمِ داشتنِ اجازه ورود ویژه و یا تهیه بلیط میباشد. در این مورد٫ تا نقطهٔ صفرِ مرزی مانعی برای تردّد شهروندان نبایستی وجود داشته باشد.
    حال مقایسه کنیم وضعیت کشور ایران و همچنین ممالک دوست و هم پیمان و برادر! سوریه و کره شمالی را که حکومت هایمان همگی از بندگانِ دولت فخیمهٔ روسیه هستد٫ با دنیاي آزاد.
    انسانهای آزاده ای چون جناب نوری زاد چرا نباید از حقِ اقامت و بیتوته در مسافرخانه یا هتل شهری از این کشور محروم باشند؟ بقولِ جوانها: مملکته داریم!

     
  32. آقاى نوريزاد قبول كنيد كه برادران حق دارند شما را بخصوص در مناطق مرزى تحمل نكنند.

    آخر چرا شرايط آنها را درك نمى كنيد؟؟
    برادران براى حفظ قدرت و ماندن، به دو بمب نياز داشتند
    اول بمب اتمى، كه با آن يك تهديد هميشگى براى ابرقدرت هاى جهانى در آستين داشته باشند، چون خود مى دانند در غياب پايگاه مردمى، رفتن يا ماندنشان به اجماع آنها بستگى دارد
    ودوم بمبِ نفرت بين همهء مردم بويژه مرزنشينان و پيروان مذاهب ديگر، كه با آن يك تهديد دائمى براى مردم خود در آستين داشته باشند تا مردم با ترس از تجزيه ايران در صورت محو قدرت فاسد و سركوبگر مركزى، به ماندن آن ولو به قيمت خوارى خود و نابودى تدريجى ايران ، تن در دهند.

    برادران با فشرده شدن گلوگاه اقتصاديشان بوسيله قدرتهاى جهانى، ناچار شدند از ساختن بمب اول چشم پوشى كنند. در اين حال، اهميت بمب دوم برايشان دو چندان شده.
    نداى برابرى، مهر، صلح و دوستى شما اگر فراگير شود مى تواند بمب دوم برادران را كه سالها رويش سرمايه گذارى كرده اند و بر خلاف بمب اول، در ساختنش موفق شده اند را خنثى كرده و اين حربهء داخلى آنها را هم بى اثر كند.

    زورشان به پنج بعلاوه يك نمى رسيد به نوريزاد يكه و تنها كه مى رسد.

    يك سفارش عافيت انديشانه مى تواند اين باشد كه شما هم برويد به خيل ديگر ايرانيان بپيونديد كه اگر انسانهاى خوبى باشند سرشان به كار خودشان و دستشان هم در جيب خودشان است ( بيشتر مردم ) واگر ادمهاى بدى باشند، سرشان به كارخودشان و دستشان در جيب ديگران است. ( يك اقليت بزرگ) و اگر آدمهاى پليدى باشند سرشان به كار ديگران و دستشان هم در جيب ديگران است. ( يك اقليت خيلى كوچك اما بسيار وقيح )
    از اين گروه آخر، نخاله ترينشان مقامات و كارگزاران اصلى هستند، در درجه بعدى از نظر نخاله بودن، بازو هاى تئوريكشان هستند كه حقايق را ماله مى كشند و رويشان را مى پوشانند و گاف هاى تئوريك را راست و ريس مى كنند. در درجه آخر بازوهاى اجرايى شان يعنى لاتها و جاهلينى اند كه مى گيرند و مى بندند و مى كشند و اسيد مى پاشند.
    گروه پليد با نفرت پراكنى، تهديد، تبعيض، اعدام، سركوب، و توجيه آن، خطرِ اين بمب دومى را هر روز جدى تر مى كند و اكثريت را خاموش تر.

    حالا شما به خودتان نگاه كنيد. برخلاف ما ميليونها ايرانى كه در يكى از اين گروهها جا مى گيريم شما در هيچيك از گروههاى بالا قرار نمى گيريد. مى توانيد سرتان به كار خودتان باشد اما نيست. غصه ايران را مى خوريد و مى خواهيد بمب نفرت را خنثى كنيد و يك وصله ناهمرنگ هستيد.
    برادران سعى دارند شما را آنقدر خسته كنند خودتان سرتان را بيندازيد زير و مثل همه ما برويد توى يكى از گروههاى بالا تا آنها هم راحت به كارشان برسند. آخر براى بخور بخور هايشان دست زياد است و فرصتشان نامشخص.
    دركشان كنيد.
    اما چرا نگذاشتند لاله هاى واژگون ايلام را ببينيد؟ چون شما لاله واژگونى را كه آنها دور از چشم مردم كشته و زير خاك كرده بودند، ديديد و به همه نشان داديد. شلر فرهادى را.

     
  33. خیر مقدم ای عزیز دل….. جا دارد از نیرو های ذخیره . خفیه . و آشکاریه . انصار . جان برکف . ولایت مدار . .سپاه . رزمنده . وووووووو که اجازه فرمودند این جناب نوریزاد که صد قافله دل همره اوست به سلامت و بدون ضرب و شتم و. خط خطی شدن و اسید پاشی و سایر گرفتاری های جاریه در مملکت امام زمان ( عج ) به موطن اصلی خود باز گشت داده شود البته سریعا و با هواپیما و چیز خور هم انشا الله نشده کمال تشکر و قدر دانی بنماییم و بگوییم اجرتان با صاحب کوثر که یکی دو جرعه بیشتر بنوشاندتان البته پس ازحضور باشکوه و دشمن شکن در بهشت برین و اجرای مراسم دعای کمیل البته با حضور ایشان (شخص کمیل) ! و مراسمی که در دنیای ناسوت انجام میشد و در دنیای لاهوت نباید فراموش شود . سپاس ازنیرو های ارزشی .

     
  34. سلام جناب نوري زاد

    باخواندن گزارشهايتان كلي خنديدم . اين راهم گفته باشم كه دراين جمهوري اسلا مي براي شما ي نوري زاد كه زيروبالاي اين نظام رابه نقدمي كشيد وازهربهتان وافترائي هم إبائي نداريد ،يعني افتراي كشتن دانشمندان هسته اي وغيره بوسيله همين نظام؛برايتان امنيت خوبي وجامع الجهاتي برقراراست كه براي آخوندهاي مخالف حكومت جورچنين امنيتي نيست بلكه صدايشان رادرنطفه خفه مي كنند شديدا؛وتصويروبيان برخي شان هم ازرسانه هاممنوع است وبرخي ازاركان انقلاب هم دربرنامه محوونابودي قراردارد وليكن نقدوانتقادهاي شما وفحاشي هاي يتان دررسانه مستقل وپربار خودتان منتشرمي شود به اضافه نشرفحاشيهاي كامنت گذاران بادين وبي دين. بازهم مي گوئيد امنيت نيست ،چه وچه وچه…آيا اين شِكوَه هاناسپاسي نيست؟
    {البته شوخي ومزاح بود} من هم ازاين خفقان زجركش به ذله درآمده ام كه نمي خواهم اندرونم را دراينجا بيرون بريزم وآشكاركنم.

    {دادازغم تنهائي، دادازغم رنجوري،دادازغم رسوائي ، دادازغم بيماري ،دادازغم بي عدلي ،دادازغم ظلماني ،دادازغم بي عقلي ،دادازغم تاريكي ،
    دادازغم حيراني ، داد ازغم ويراني ،داداز ستم سلطاني ، دادازمحك رباني ، دادازتوهم شيطاني ،دادازديو هواخواهي ،دادازتفرعن فرعوني، دادازبي كسي وبي ياوري ؛دادازنداشتن عيسي دمي وموسي وشي، دادازنبودطلوع سحرگهي وسپيده دمي،دادازتيرگي اين شب ظلماني،اي داد ازغم اينكه دادوهوار وفريادم بجائي نمي رسد.
    باسپاس
    مصلح

    —————–

    سلام مصلح گرامی
    شوخی و مزاح شما در باطن خود به واقعیتی اشاره دارد که من بارها بدان پرداخته ام. شما اگر به کنایه، از آزادی بیان در این سرزمین سخن می گویید، یک نفر دیگر را بجز نوری زاد نشان ما بدهید که هر چه می خواهد می نویسد و می گوید. بارها شنیده ایم که افراد پای اعدام، هوار می کشند و به هر کس که دلشان می خواهد درشت گویی می کنند. حکایت من، حکایت یکی از آنهاست که با چوبه ی دار فاصله ی چندانی ندارد. من هر روز چوبه ی دار خود را با خود به دوش می کشم. اگر هوار می کشم و هر چه در دل دارم بر زبان می آورم، بخاطر این است که خود را هماره در دو قدمی مرگ دیده و می بینم. شما نیز اگر چنین باشید، قطعاً هر چه دلتان بخواهد خواهید گفت. و این، هرگز نشانه ی این نیست که در این ملک آزادی بیان هست. هرگز. در عین حال که من هرگز کسی و کسانی را تشویق و ترغیب به این نکرده ام که چون من شوریدگی اختیار کنند و سرِ خویش بر کف دست گیرند.
    با احترام

    .

     
    • نوریزاد عزیز فرمایشات کنایه آمیز ( الاحقرشاهزاده مصلح )رابه دل نگیر . کار آقایان ماله کشی بر ظلم و ستم است اصولا کار آخوند جماعت فرافکنی و ماله کشی است . اگر همین کاسبی را از اینان بگیری چه متاعی را برای عرضه به مشتری جاهل خود دارند ؟ البته این سخن گهر بار عزیز در بند (تاجزاده ) را هم یاد آوری کنم که در جواب پیر هم لباس مصلح خان (جنتی طویل العمر. که به خبرنگاری افاضات فرمودنداگر آزادی نیست پس چطور از من این سوال را میکنی ) گفتند که بله ما در ایران ازادی بیان داریم ولی آزادی پس از بیان نداریم . به امید روزی که آگاهی بر تمامی ملت ایران سایه افکنده و بابت ترویج جهل و خرافه به اخوند جماعت پولی بنام خمس- زکات – فطریه – سهم امام و……پرداخت نکرده تا بسلط جهالت برچیده شود . به امید آنروز .

       
    • جناب مصلح شما باید رو آب بخندی ! افهم ؟؟؟

       
  35. مازیار وطن‌پرست

    جناب رسول
    با اینکه سال‌هاست از وطن دورید ولی پارسی را به شیرینی می‌نویسید. زندگی ایمانی من هم کم و بیش مانند شما بود اما کشف دروغ‌هایی که حکومت اسلامی و بلند مرتبه‌ترین روحانی و رهبر آن بخورد ملت می‌داد، در کنار خواندن کتاب‌های اصول دین که توسط افرادی همچون حجت‌الاسلام قرآئتی و آیت‌الله جعفر سبحانی (هر دو کتاب را جایزه گرفته‌بودم!) و آیت‌الله شهید دستغیب نوشته‌شده و مرا از بی‌سوادی و سُست بودن استدلال‌هایشان مطلع کرد، سبب شد از نوجوانی کم کم از دین فاصله بگیرم. اما همچنان با خود درگیر بودم تا یک ماه رمضان در سن 22 سالگی و نیمساعت مانده به افطار که آخرین روزهٔ خود را شکستم و از ابتلای بی‌ثمری که نوجوانی‌ام را تباه کرد رَستم.

     
    • من زمانى از اين ابتلا رٓستم كه مجازاتِ ارتداد را فهميدم. با عقل نوجوانى به خود گفتم اگر متاع اين فروشنده مرغوب بود، مشتريانى كه از مغازه اش خارج مى شوند را نمى كشت.

       
  36. چند وقت یکبار درخبرها می آید پیکر شهید…..مدافع حرم …(سوریه یا عراق )باحضور انبوه مردم تشییع وبه خاک سپرده شد..از شما درخواست میکنم دراین مورد روشنگری کنید ..آیا اینان واقعا نند?…وخسرالدنیا والاخره نیستند؟…تکلیف زن وبچه های آنها چه میشود؟

     
  37. بارِ دگر “یابو‌های” حکومتی به سمت نوری زاد عزیز لگد پرانی کردند !

    به همین دلیل “ملیجک” می‌گوید :

    “زنده باد خر”

    ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
    ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

    ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
    ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

    ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
    ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

    ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
    ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

    ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
    ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

    ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ

    ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
    ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ

    ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
    ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ

    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
    ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟

    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
    ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟

    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
    ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
    ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟

    ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
    ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ

    ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ, ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
    ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ

    ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
    ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ

    ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
    ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

    ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
    ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ

    ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
    ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

    ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
    ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ…!!

    حداقل در جمهوری اسلامی ایران 🙁

     
    • جناب ملیجک درو بر شما

      «ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ………..ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ
      ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ…فرﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ»

      سپاس برای پست کردن اشعاری چنین پرمعنی وگویا٫ ولی حقیر چاره ای ندارم جز اینکه با این بیتی که در بالا (فی الذول بارانتزین) آورده ام مخالفت کنم. بنده مطمئن هستم اصلی که دراین ابیات مورد نظرهست همه گیر نبوده و نزدیک بیقین هم نمیباشد و در بعضی موارد عکس آن نیز قابل اثبات هست بعنوان مثال اگر اصل این بیت یقین و همه گیربود مجلس شورای اسلامی یک لحظه هم قادر باستمرارموجودیت خود نبود و یا اعمالشان اینی نمی بود که میبینیم.
      پایدار باشید
      رسول

       
  38. بازهم شریعتی
    محمدعزیز(هرکس دکتر شریعتی رادوست دارد نادیده عزیزِمن است)درپست های قبلی شاهد دفاعیات شمادربرابرلجن پراکنی های رسول ومزدک به تأسی ازاستادشان بهرا م مشیری بودم(جالب است بهرام مشیری درحالی که عکس دکتر مصدق راکنار خود گذاشته به پیامبروائمه بدترین توهین را نثارمی کند)وبااین عمل وحماقت بیشترین ضربه را به دکتر مصدق میزند.حالا شماازاینها چه انتظاری دارید.برای شناخت شریعتی نخست باید فرهنگ حاکم برجامعه راشناخت یابهتربگویم فهمید,چیزی که شاه واطرافیانش ونیزامثال مزدک ورسول ازدرک آن عاجزند؛دوم (آن) راداشت(0اسمش رانمی دانم جه بگذارم ,شاید انصاف یا صداقت),همانی که موسوی,دکترملکی,تاجزاده,خاتمی,آتنا,امیرانتطام ونوریزاد دارند زیرا می دانم اینها واکثریت مبارزین راه آزادی برای شریعتی احترام ویژه ای قائلند وهمگی براین باورند اگرشریعتی هم اکنون حضورداشت بسیاری ازسخنان گذشته خود را رد یا تعدیل می کرد.من خودرامدیون شریعتی میدانم زیرا زمانیکه درسن17-16درشهرآبادان ,گوسفند وارچشم به فیلم وموزیک ومد و….غربی داشته وازخود بیگانه وپا درهوابودم,شریعتی گوش مرا گرفت وپایم رابرزمین استوارفرهنگ خودی گذاشت .همانگونه که مولانا اورا درسن15سالگی ازمرگ نجات داد ,شریعتی نیزناجی من شد.

     
    • حق با شماست من همیشه روش اقای میبدی را در نقد با اقای مشیری مقایسه میکنم میبینم که از زمین تا اسمان با یکدیگر فرق دارند در حقیقت اقای میبدی انتقاد می کند ولی اقای مشیری…………از کوزه همان تراود که در اوست

       
    • شریعتی‌ آزادی را در آزادی تسلط اعراب و فرهنگشان می‌‌دید و خیال میکرد مصدق ۷۰ سال برای اینگونه آزادی ناله می‌‌کرد. یک سند ارائه بده که عرق ایرانی شریعتی‌ در آن اثبات شود اما تا بخواهی برای اعراب رگ گردن پاره می‌کرد.

       
      • آقای سیامک
        1.اسناد زیادی ارایه دادیم جناب سیامک،به پستهای قبلی و مباحثات بنده با آقای مزدک مراجعه کنید و اسم “شریعتی” را جستجو کنید تا بیابین.علی الخصوص حملات گسترده دکتر به استبداد روحانیت و اصولا سازمان روحانیت
        2.دکتر شریعتی تنها فردی بود که در آن سالها که محمدرضا شاه همه ساله در سراسر کشور سالگرد کودتای ننگین 28 مرداد را جشن می گرفت،مصدق را پیشوای خود نامید.”و من استادم علی است و پیشوایم مصدق،مرد مرد،مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید” ، اینکه دکتر چگونه خیال می کرد نیاز به تفسیر شما ندارد،دوست و دشمن مصدق را شخصیتی مذهبی نمی دانند (مسلمان بود،لکن به دنبال ترویج مذهب نبود) و این امری است بدیهی.اینکه تصور خود را به عنوان تفسیر مرحوم دکتر شریعتی تلقی می کنید واقعا جای تاسف بسیار است. همه و همه جا مصدق را با اسم نهضت ملی کردن نفت می شناسند ،آنوقت چگونه می فرمایید که شریعتی هفتاد سال تلاش برای آزادی را در جهت ترویج دین می داند؟!!!!!!!
        موفق باشید

         
    • به خاطر دارم قبل از انقلاب احدی از روشنفکران مانند مزدک به دکتر شریعتی در مقاله ای تاخته بود….دکتر درجوابیه ای نوشته. بود درپاسخ به شما که به /راهتان ایمان دارم/ ولی خودتان راقبول ندارم..!……این دوستان اگر انصاف داشته باشند مبینند او به مدت ۴ سال از۱۳۴۸ تا۱۳۵۲ این همه روشنگری کرد وبه مصداق شعر زیبای:زندگی عرصه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد)او نغمه خود سروده ودر بسیاری یاد ها مانده وخواهد ماند.ما چه کرده ایم که این همه ادعا داریم……

       
      • پوریای عزیز
        از یاد آوری این جمله بسیار زیبای دکتر سپاسگزارم.لکن من راه این دوستان را هم قبول ندارم. نقد یک روش علمی دارد. شما وقتی کسی به صراحت “حکومت روحانیت را بدترین نوع استبداد می داند” و بزرگترین انتقدات را به روحانیت می کند،حتی یک نامه به جناب خمینی (که آن موقع سمبل مبارزه بود و حتی سران جبهه ملی مانند مرحوم سنجابی و مرحوم بختیار یا به دیدنش می رفتند و یا نامه همراهی در مبارزه برایش می نوشتند) نمی نویسد و حرفی از او نمی زند و در واپسین ماههای زندگی شدید ترین حملات را در سخنرانی تاریخی “حسن و محبوبه” علیه جهل روحانیت می کند،این شخص را باعث و بانی این انقلاب ابلهانه بدانید ،آیا این نقد است؟ نقد می بایست مستند بر اسناد علمی باشد،اینکه ما همینطور به صورتی غیر مستند و براساس حرفهای این و آن بخواهیم کسی را نقد کنیم این که دیگر نقد نیست…

         
    • رضای عزیز
      سلام
      از اینکه پستهای من در مورد معلم شهید دکتر شریعتی را مطالعه کردید متشکرم. اینکه معلم شهید در صورت حیات امروز در نوشته هایش و افکارش تغییراتی می داد،بدیهی است و مشخصه هر انسان متفکری است. لکن این که تصور شود گفته های او نسبتی با تئوری و ماهیت این انقلاب ابلهانه دارد تصوری است باطل.در پستهایی که به مباحثه با جناب مزدک پرداختم دقیقا همین مطلب را مستندا توضیح دادم.
      ممنون

       
  39. جناب مازیار استاد مشیری یکی از هزاران ایرانی است که درباره اسلام و نقش مخربش درایران نوشته اند و سخن رانده اند.ایشان ضمن سالها پژوهش در تاریخ و مدارک اسلامی سعی در مستند کردن گفته هایش نموده و از انتقاد هم تا آنجا که من میدانم استقبال کرده .شما هم اگر مطالبی را تشخیص میدهید که ایشان نادرست گفته اند دراین سایت یا در سایت خود جناب مشیری و یا به آدرس ایشان بفرستید و از ایشان بخواهید تا در برنامه هایش آنرا مطرح کند.در ضمن من چندین سال است که با افکار ایشان آشنا هستم و چنین برداشتی را بخصوص در مورد اریایگرایی و شوینیزم ایرانی از گفته هایشان برداشت نکرده ام.ایشان مثل بسیاری با باور به روایت سنتی از اسلام و یا اصل قرار دادن آن به انتقاد از دین اسلام و شیعه و انسان و انسان سیزی و ویرانگریهای اسلام می پردازد و در ضمن احترام مسلمین و افراد را دارد.تا آنجا که من درک کرده ام حتی از هیچگونه مصاحبه انتقاد و یا بحث و انتقاد هم دوری نجسته.بنابراین آنچه را شما از گفته های ایشان برداشت کرده اید درست نمی دانم.مسلما انسانها می توانند در موارد بسیاری اشتباه کنند و ایشان هم از این قاعده استثنا نیست ولی ترویج اریایی گری که من خود مخالف آنم به مشیری نمی چسبد هر چند کسانی باشند که گفتار را ایشان سؤتعبیر کنند. در ضمن وقتی آخوند مرتضی برایت چه و چه و به به می زند بدان که جایی از کار می لنگد!

     
    • مازیار وطن‌پرست

      مزدک گرامی
      اتفاقا این دو روزه نشستم و چندتا از سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های بهرام مشیری را برای بار چندم گوش کردم. انصافا تحلیل ایشان از تاریخ معاصر و نقدشان بر دیکتاتوری پهلوی و دلایل انقلاب 57، از بهترین تحلیل‌ها؛ و شنیدنش برای نسل جوانی که تاریخ را از دریچهٔ مستندهای شبکهٔ من و تو می‌بیند، بسیار حیاتی است.

      برای روشن شدن منظورم از تفاوت یک متخصص تاریخ با یک روشنفکر عمومی مثالی می‌زنم: در مصاحبه‌ای از خانم هما ناطق (متخصص تاریخ قاجاریه) سئوالی از دوران پهلوی اول پرسیدند. ایشان با آنهمه دانش و معلومات تاریخی قطعا قادر به برآوردن حاجت پرسشگر بود، اما از پاسخ دادن خودداری کرده و گفتند که متخصص آن دوران نیستند. اما یک روشنفکر به تاریخ نه به عنوان یک علم (علم در معنای عام) بلکه به عنوان یک وسیله برای پیشبرد اهداف یا اثبات نظریات عمومی خود و یا درس دادن به مردم استفاده می‌کند. روشن فکر برای رسیدن به هدفش ناگزیر به منابع تاریخی رجوع می‌کند. مورخ کسی است که آن منابع را تهیه و یا صحت و سقمشان را می‌سنجد.

      از سوی دیگر من آدرس سخنرانی‌های تورج دریایی را ارائه کردم. اگر کمی وقت بگذارید و به آن‌ها گوش کنید متوجه منظور من و تفاوت بین این دو خواهید شد. باور کن شنیدن آن‌ها در من هیجانی ایجاد کرد که تنها هیجان ناشی از خواندن “ریشه‌ها” به پایش می‌رسد. کشفیات باستانشناسی 20 سالهٔ اخیر از دوران 200 سالهٔ پس از حملهٔ اعراب، در حال دگرگون کردن تصویر و تصور غالب از آن دوران است. دورانی که بخاطر کتاب معروف زنده‌یاد زرین کوب به “دو قرن سکوت” مشهور است، با این کشفیات سکوتش را شکسته و به سخن درآمده‌است.

       
  40. مازیار وطن‌پرست

    در خصوص آقای بهرام مشیری
    دوستان لطف کرده و کامنت صفحهٔ پیش اینانب در خصوص آقای بهرام مشیری را هر یک از دیدگاه خود بررسیده‌اند. سعی می‌کنم توضیحاتی بدهم:
    نخست به جنابان مشیری و البرز ضمن عرض سلام می‌گویم که آقای مشیری از آنجا که یک روشنفکر عمومی و چهره‌ای رسانه‌ای است، البته که همه او را می شناسند. آقای دریایی متخصص تاریخ ساسانیان است. یعنی اگر از ایشان فرضا راجع به تاریخ قاجاریه سئوال شود ایشان خواهد گفت اطلاعات من در مورد تاریخ قاجاریه در حد لیسانس است و بهتر است از متخصصش (مثلا خانم هما ناطق) سئوال کنید. کتاب آقای دریایی راجع به دورهٔ ساسانیان و شکست ایران از اعراب معتبرترین کتاب تا کنون و بر اساس یافته‌های جدید (20 سال اخیر) باستانشناسی است. طبعا آقای مشیری چون چهرهٔ دانشگاهی نیست به آن منابع دسترسی نداشته و با شناختی که ازیشان و انصافشان دارم قطعا ادعای برتری هم در این خصوص نخواهند داشت. چند سال دیگر و با انتشار نتایج کشفیات باستانشناسی جدیدتر مطمئن باشید که کتاب آقای دریایی هم دیگر آخرین و معتبرترین مرجع نخواهد بود. در خصوص نا آشنا بودن آقای دریایی هم بدیهی است یک تماشاچی معمولی تلویزیون فردوسی‌پور را بهتر از ایرج دانایی‌فرد یا جعفر کاشانی می‌شناسد چون اولی یک چهرهٔ پاپیولار یا عمومی است و آن دو نفر متخصصین صاحب سبک فوتبال. همینقدر خدمتتان عرض کنم آقای آرتور پوپ ایرانشناس فقید برجسته از کتاب آقای دریایی تجلیل کرده‌اند.

    اگر مصاحبه‌ای که از آقای مشیری گذاشتم را گوش کنید، خود ایشان به نقش تشیع در عصر صفویه برای شکل گیری مرزهای ایران کنونی تاکید می کند. و از سوی دیگر تشیع را یک اختراع ایرانی برای حفظ پاره‌هایی از اعتقادات پیش از اسلام خود می‌نامد. من نام این دو را “تعامل ایرانیت و تشیع” نامیده‌ام. قطعا نه سخنان ایشان و نه کلمهٔ مورد استفادهٔ من دال بر مطلوب بودن حکومت دینی فعلی نبوده و نخواهد بود.

    اینکه جناب البرز خوانش صحیح از مطالب آقای مشیری دارند بر من محرز است، ولی من اشخاصی را می‌شناسم که برداشته‌هاشان از حرف‌های آقای مشیری با پاره‌ای از حرف‌های دیگرشان تناقض دارد.

    و اما باید به عرض دوست عزیز سید مرتضی برسانم، که من با دیدگاه‌های عمومی آقای مشیری هیچ مخالفتی که ندارم، بلکه به عقیدهٔ من جزو معدود روشنفکران حوزهٔ عمومی است که از سر صداقت و دلسوزی حرف می‌زند. عرض من همین است که اظهار نظر در خصوص گسترهٔ وسیعی از تاریخ و فقه و سیاست و فلسفه نمی‌تواند تخصصی باشد و قطعا خطاهایی هم رخ می‌دهد.

    و در انتهای سخن: آنچه در وهلهٔ نخست از کورس گرامی که به نقدِ حافظ مولوی و عطار و … مشغول است می‌توان آموخت، اینستکه از هیچ بنی‌آدمی بت و معصوم نسازیم. چرا باید عجیب به نظر بیاید که من از دوستداران آقای مشیری باشم، اما به ضعف‌های احتمالی یا حتمی او هم اشاره کنم؟

     
    • درود و سلام به همه دوستان

      من نیز بعرض دوست گرامی مازیار و دیگر دوستانی که بجای توجه به مفاد یک نقد ،معیار صحت و بطلان یک ایده ،نظر یا برداشت را ،موافقت یا مخالفت ،و به به یا چهچه موافق یا مخالف خود میدانند ،برسانم که مقصود من نیز از احسنت گفتن به مازیار ،همین حیثیت گفتار او بود که اینجا آنرا بخوبی تکرار کرد :

      “” عرض من همین است که اظهار نظر در خصوص گسترهٔ وسیعی از تاریخ و فقه و سیاست و فلسفه نمی‌تواند تخصصی باشد و قطعا خطاهایی هم رخ می‌دهد””.
      (پایان نقل قول مازیار)

      نه آنکه بنیان شخصیتی کسی یا همه گفتارهای او بطور دگماتیک “نفی مطلق” یا “اثبات مطلق” شود،طبیعی است که کسانی که در مورد یک اندیشه یا یک روش ،مبتلا به “نفی مطلق” یا “اثبات مطلق” هستند مصداق همین سخن انتهایی دوستمان مازیار هستند که :

      “”…چرا باید عجیب به نظر بیاید که من از دوستداران آقای مشیری باشم، اما به ضعف‌های احتمالی یا حتمی او هم اشاره کنم؟””.
      (پایان نقل قول)

      بر این اساس درستی که دوستمان مازیار در این یکی دو کامنت پی ریزی کرد و امیدوارم گلایه های برخی ،او را از نیک اندیشی شجاعانه بازندارد ،من نیز اشارتی داشتم به یکی از ناتخصصی های که مشیری مشار الیه در کامنت قبل ،در خصوص یک مساله فقهی به آب داده بود ،و ضمن تحسین حس نقادی در دوست خوبمان مازیار ،فقط گفتم اگر کسی می خواهد بی غرض در یک مساله (غیر تخصصی) ابراز نظر کند ،لازم است پیش از آن ،اصل مساله را در منابع معتبر ببیند یا از کارشناسان مربوطه استعلام کند ،پس از آن در عرصه عمومی اقدام به اظهار لحیه و تحلیل های نادرست کند ،تا مبادا دیگرانی مثل مشیری ثانی که از دوستان ماست در این سایت را باشتباه نیندازد ،البته از جناب مشیری ثانی هم انتظار می رفت که در واکنش به یک نقد (در مورد اظهار نظر نادرست در خصوص مساله محلل در فقه اسلامی) ،اگر ایمان به محتوای آن گفتار داشته و هنوز بر آن ایمان راسخ است ،همانطور که نوبت قبل شجاعانه لینک آن گفتار را باشتراک گذاشته بود و چیزی در تحسین آن سخن و تحقیر دین و احکام دین نوشته بود ،دوباره آن لینک را باشتراک می گذاشت تا میزان اطلاع و تخصص مشیری اول در مورد مسائل اسلامی برای همه ناظران عرصه عمومی روشن شود،نه آنکه با فرافکنی ،باز لینک به سخنان دیگری از مشیری اول دهد در ادعایی جدید! که چه؟ که رهبر جمهوری اسلامی فتوا به قتل این آقا داده است بخاطر اینگونه سخنان دور از نصاب تحقیق ! من البته از ماجرای فتوا به قتل بی اطلاع بوده و هستم ،اما لینک جدید مشیری ثانی ما مرا وادار کرد الفاظی در این مورد را به موتور های جستجوی پیشرفته گوگل بسپارم ،لابد دوستان دیگر هم دیده اند ،همه راههای جستجوی موتور های گوگل منتهی می شود به سخنان مشیری اول! (مدعی وجود فتوای قتل)! شما یک بررسی کنید ،اگر مطلبی یا شاهدی دیگر که سند این ادعای گزاف باشد یافتید ما را هم خبر کنید ،جالب این است که در ذیل همان ویدئوی یوتیوب که باز مشیری اول ما با آب و تاب همیشگی در این موضوع سخن می گوید ،کامنت هایی در نفی و استبعاد این فتوا نوشته شده است ،یکی از آنها نوشته است اگر چنین مطلبی حتی در حد یک شایعه هم درست بود فورا در سطح شبکه های اجتماعی ایران و در سرتاسر جهان منتشر میشد ،نه اینکه مدعی یک مطلب، مشیری اول پیش گفته باشد و سند آن ادعا هم باز ویدئوی همان مشیری باشد! ، و مشیری ثانی که به مشیری اول اعتقاد راسخ دارد ،سند ادعای مشیری اول را ادعای همان مشیری اول قرار دهد!،ما البته در فلسفه ،اتحاد عقل و عاقل و معقول را دیده و خوانده ایم ،اما اتحاد ادعا و مدعی و مدعا را ندیده بودیم که در عصر انقلاب انفورماتیک و ویدئو های یوتیوب آنرا دیدیم!

      باز هم سپاس از مازیار! (جناب مزدک دید یو آندرستند؟!)

       
    • جناب مازیار گرامی همانطور که خود فرموده اید جناب مشیری یک روشنفکر و مبارز مدنی است نه معلم تاریخ .ایشان از آنچه که از تاریخ پژوهیده اند را برای آنچه که می گوید سند می آورد.مثلا ایشان در مباحث را جع به اسلام از کتب معتبر تاریخی مورد قبول اسلامیان نمونه می آورد و مسلما بعنوان یک روشن فکر نظر خود را هم میدهد.ولی جناب تورج دریایی فقط در مورد تاریخ پزوهش می کند و نظری نمی دهد.بلکه نتایخ پژوهشهای خود را می نویسد.من نیز همانطور که بارها نوشته ام از شخصیت پرستی بیزارم و توصیه ام هم اسقلال فکری افراد است.ولی دنیای علم و معلومات علمی امروزه آنچنان گسترده است که هیچ انسانی نمی تواند ادعا کند که به علوم زمان خود تسلط کامل دارد.حتی دریک رشته هم چنین سخنی گرافه گویی است و تنها آخوندها هستند که چنین ادعا ////////// یی را دارند و نمونه اش همین ولایت فقیه است.ولی مسلما هرکس با مطالعه گسترده در مواردی خاص مثلا در مورد تاریخ اسلام می تواند به مرحله ایی از درک نسبتا بالایی برسد که از آن در محاوره و بحث و استدلال استفاده کند.انتقاد من از کامنت شما بیشتر به آن قسمتی برمیگشت که شما مدعی بودید که افکار جناب مشیری باعث اریایی گرایی و نوعی نژادپرستی می شود.ولی چنین برداشتی را من از عقاید ایشان ندارم.چون ایشان یکی از کسانیست که در گفتار خود بیشترین تعریفها را از جوانمردی و میهمانوازی و رشادت عرب نموده و معتقد است که اسلام در تضاد با چنین صفات نیکوی عرب است.

       
  41. راستی امر به معروف و نهی از منکر چه معنی دارد. بر چه کس واجب است؟ ایا انچه که اقای نوریزاد میکند همان امر به معروف ونهی از منکر نیست. ان امران به معروف و ناهیان از منکرکچایند؟

     
  42. بخش سی و سه
    تثلیث . سه نگری – سه پرستی
    ( ازنگاه بیزاران)
    نگاه یک بیزار از مسیح و مسیحیت ، کاملا مخالف و متضاد با نگاه یک مومن مسیحی است. او نه تنها خیر و نیکی دراین دین نمی بیند بلکه سرتاسرآن را شر ، دروغ ، و نیرنگ می داند.
    یک بیزار از مسیح ، تثلیث را امری واحد نمی بیند و مدعیست که امکان ندارد پدر و پسر و روح مقدس را یکی دید و یکی خواند مگر با لفاظی.
    از نظر چنین کسی وحدت این سه مانند وحدت یک پدر و مادر و فرزند است. اتحاد این سه را می توان یک خانواده نامید اما یک نفر بودن این سه ، حرفی است سرتا پا، توجیه و فریب. این که ادعا کنیم این ها همه یکی هستند و مانند درخت اند که اگر چه سه دیده می شوند، اما یکی می باشند ، حرف هایی است که بیشتر برای گول زدن ذهن های ضعیف گفته می شود چون ، بنا به گفته های انجیل ، پدر یا خدا ، خالق است. پسر یا مسیح مخلوق است و روحی که درکالبد مریم دمیده شده موجودی دیگرمی باشد.
    از نظر یک بیزار، افزون برآنچه گفته شد ، اصل قضیه مشکل داراست ؛ یعنی ، این ادعا که روح خدا درکالبد مریم رفته وعیسی شده علمی نیست ؛ و هرچه پشتوانه اش علم و منطق نباشد بی ارزش است. اگر دختر کسی که می گوید مریم بدون دخالتِ مرد باردار شده ، مدعی شود ، بدون دیدن مرد حامله گردیده ، حرف او را خواهد پذیرفت؟
    چطورادعای دختری که به دست همین پدر تربیت و بزرگ شده است را این پدر باور نمی کند ، اما ادعای مریمی را که هرگز ندیده ، و حرفش را با واسطه ی هزارم شنیده ، باور می کند؟
    آیا باور این ادعا ، نشانگرِ این نیست که روحانیان او را فریب داده اند؟
    کدام پزشکی در سراسر جهان قبول می کند که زنی ، بدون عوامل لازم ، حامله شود و فرزندی سالم بزاید؟
    خردمندان به کسانی که پرسش های علمی را با جمله ی « معجزه شده » پاسخ می دهند می خندند.
    از نظرِ یک بیزاراز مسیحیت، این دین ، مثل ادیان دیگر، ساخته و پرداخته ی گروهی زبان باز است تا ساده لوحان و زود باوران را بفریبند و خود به نان و نوایی برسند.
    به عقیده بیزار از دین ، داستان عیسی افسانه ای سُست پایه ، و بی مایه است که در طول تاریخ شکل گرفته تا سازندگان و ترویج دهندگانش سودهای کلان سیاسی و اقتصادی ببرند. داستان هایی که با هیچ منطقی سازگار نیست و اگر از واژه ی معجزات استفاده نشود ، سبب خنده ی شنونده می شوند.
    شاید مخالف دین بگوید:کدام عقل سلیمی می پذیرد ، کسی که درشهری معروف ظهور کند و از آغاز تولدش کارهایی شگفت کرده، و برای نشان دادن بزرگی او ، ستاره های آسمان به شهادت آمده ، وضع فلک درهنگام تولد او تغیرکرده ، درگهواره به فصاحت و بلاغت چون فردی خردمند سخن گفته ، دانشمندان پارسی برای دیدار اوشتافته و دراین باره ، با فرماندارِ بزرگ رم به گفتگو نشسته ، و حاکم بزرگ رُم ازشدت ترس ، فرمان قتل عام همه کودکان ِ پسرِ زیر دوسال را داده ؛ اما ، تاریخ آن کشور، و کشورهای همجوارش هیچ یادی از چنین ابر انسانی نکرده اند؟
    چرا تاریخ در مقابل کسی که کارهایی می کند که حتی امروز، بزرگترین دانشمندان از انجامش عاجزند سکوت کرده است؟
    آیا کسی که جزامیان، کوران، معلولان ، زنانِ مبتلا به خونریزی را شفا می دهد ، و جن ها را از کالبد جن زدگان بیرون می کند ، روی آب راه می رود ، چندین هزار نفر را با دوماهی و 5 نان سیر می کند ، مردگان را چند روز پس از مرگ ، زنده می کند ووو ، نباید نامش در تاریخِ ملل آمده باشد؟
    کدام عقلی می پذیرد که تاریخ از بقراط وجالینوس وامثالهم فراوان یاد کند اما ، در برابر این اَبَرانسان که کارهایش هزاران بار از آنان بزرگتراست ساکت بماند؟
    با کدام عقلی باور کنیم کسی کارهایی به این بزرگی انجام داده اما ، نام و آوازه اش در جهان نپیچده و فرمانروایان رُم ، مصر، ایران ، هند، چین از او بی خبرمانده وهیچ کدام به دربار، دعوتش نکرده اند؟ چگونه باور کنیم که مردم شهری کوچک این همه معجزات ازکسی ببینند ولی به یاری او برنخیزند و اجازه دهند تا مشتی کاهن او را برصلیب بکشند؟
    کسی که این همه قدرت و عظمت داشت ، چرا خود را از صلیب نرهانید تا فرزند خدا بودنش ثابت شود وبا این کار، به قول بکسورهای مسلمان، مشتی محکم بردهن یاوه گویان بکوبد؟
    آیا این ادعاها ، مشتی لاف برای فریب ساده لوحان نیست؟
    به این بخش از انجیل توجه کنیم : « …اما هيروديس چوون عيسي را ديد به غايت شاد شد زيرا مدت مديدي بود مي خواست او را ببيند چون كه شهرت او را بسيار شنیده بود و مترصد بود كه معجزه اي از او ببيند . پس چيزهاي بسيار از او پرسيد ليكن او به وي هيچ جواب نداد . …. پس هيروديس با لشكريان خود او را افتضاح نموده و استهزاء كرده … – لوقا.باب 23 آيات 8 تا11-». باید پرسید:
    چرا او یک معجزه در پیش فرماندار انجام نداد تا جانش نجات یابد ، و نخست فرماندار، سپس امپراتور، و در پی آنها تمام مردم کشور پهناورِ رم به او ایمان آورند؟ آیا اشکالی داشت تا مردم بدون رنج و سختی به دین حق بگروند؟ یا این که تمام ادعاها نادرست بوده و عیسی هیچ توانی نداشته جز مشتی ادعای انجام نشدنی ، مثل ساختنِ سه روزه یقدس.
    «… پس يهوديان روي به او آورده گفتند:‌ با چه علامت مي نمايي كه اين كارها را مي كني . عيسي در جواب ايشان گفت: اين قدس را خراب كنيد كه در سه روز آن را برپا خواهم نمود – يوحنا . باب 2 . آيه هاي 18 و 19 -».
    آیا نمی شد بدون خراب کردن قدس ، قدسی دیگر را سه روزه بسازد تا همه بدانند او پسر خداست؟
    بااحترام.
    دانشجو

     
    • بنام خدا و با سلام بر انبیاء الهی

      1- عصاره این نوشته انکار وجود خارجی پیامبری بنام عیسی بن مریم علیهما السلام است ،طبیعی است که تاریخ یک پدیده متاخر از خود آن پدیده است ،تاریخ عیسی مسیح سلام الله علیه نیز از این قاعده مستثنی نیست ،تاریخ سرگذشت آن بزرگوار هم عبارت است از دهها انجیلی که بعد از ایشان توسط دوستان و معتقدان و حواریون آنحضرت نوشته شده است ،و بعدها بصورت اناجیل اربعه فعلی در آمده است ،البته از نظر قرآن و متدینان به اسلام این اناجیل باسباب مختلف، مثل فاصله زمانی یا ترجمه از زبان اصلی به زبان های دیگر ،دستخوش تناقضات و اغلاط و تحریفات شده است ،که از جامعیت وثوق به آن در دریافت حقیقت دین عیسی مسیح علیه السلام می کاهد ،اما از نظر ما قرآن کریم به بهترین وجهی ساحت آنحضرت و مادر گرامی ایشان را از تهمت های زشت و اسنادهای ناروا منزه فرموده است و شمه ای از نشو و نمای آنحضرت و معجزات او را ارائه فرموده است .
      در عین حال که از نظر قرآن و متدینان به اسلام تعلیمات عیسی مسیح و انجیلی که بعنوان وحی ارائه کرده بود دچار تحریف شده است ،لکن از بین اینهمه اناجیل و نوشته هایی که پس از عیسی از حواریون و یاران و معتقدان ایشان بجا مانده است ،اصل وجود مبارک آنحضرت و ادعای پیامبری و برخی معجزات او ،بصورت متواتر محرز و ثابت است ،که اصطلاحا از آن تعبیر به “تواتر اجمالی” می شود ،جای بسی تعجب است که دانش پژوهانی با اینگونه گفتارهای مغالطه آمیز همانند سوفسطائیان که منکر حقیقت وجود هستند ،به انکار وجود و ظهور و بروز آنحضرت بپردازند ،آنهم با تکیه بر این مغالطه که تعلیمات نقل شده در اناجیل فعلی از آنحضرت متناقض یا غیر علمی هستند ،بسیار خوب ما هم معتقدیم برخی تعالیم نقل شده در اناجیل فعلی دچار تحریف یا تناقض یا اغلاط یا حتی دسیسه اند ،اما مفهوم این مطلب این نیست که همه مطالب و آموزش ها و سرگذشت ها و کلمات نقل شده از آنحضرت نادرست و کذب است ،بر این اساس واقع این است که قطع نظر از آثار دیگر مثل تصاویری کهن که از آنحضرت باقی مانده است، با اینهمه نقل های متعدد و تنوع اناجیل ،علیرغم تحریفات و اغلاط و تناقضات ،اصل وجود آن بزرگوار و ادعای پیامبری و معجزات اجمالی او ،بطور متواتر و مضمونی از بین همین اناجیل قابل احراز و اثبات است ،و اینکه قرآن یا متدینان به قرآن، اناجیل موجود را بواسطه فقدان اتصال زمانی یا مشکلات انتقال مفهومی و لفظی در ترجمه های اولیه ،دسخوش تحریف بدانند و همه اینها را عبارت از همه آن چیزی که تعلیمات آنحضرت بوده ندانند ،بدین مفهوم نیست که اصل وجود مبارک آنحضرت مورد انکار باشد.

      2- نکته دیگر اینکه برای بیزارهای از اصل دین و بریدگان از ایمان ،طبیعی است که وقتی اصل وجود یک پیامبر را که بتواتر اجمالی تاریخی و در فاصله پانصد ساله تا پیامبر بعدی ثابت است همچون سوفسطائیان منکر هستی ،انکار می کنند ،بطریق اولی معجزات و خوارق عادات پیامبران را هم انکار و تمسخر کنند و تمسخر و استهزاء خویش را “خردمندی” بنامند ،غافل از اینکه نظام هستی نظام علیت و معلولیت است ،و در جهان هستی هیچ چیز خارج از چهار چوبه قانون علیت عمومی نیست ،نه تحقق معلول بدون علت ممکن است ،و نه عمومیت قانون علیت مورد انکار هیچ خردمندی است ،سخن بر سر این است که معجزه چیست؟ کسی مدعی نیست که معجزه و اعجاز خروج از قانون علیت است ،الهیون معتقدند که اولا اعجاز از خصوصیات پیامبران است نه امری عمومی و روال مکرر در جهان هستی و برای همه افراد بشر ،و ثانیا ماهیت معجزه چیزی نیست جز “خرق عادت علل معهود و شناخته شده “،شما با تکیه بر حس گرائی و تجربه و شناخت های علمی نهایت چیزی که می توانید ادعا کنید و خردمندانه است این است که بگویید علم ما به علل و اسباب فلان پدیده فعلا تا این حد است ،یعنی فعلا یک سلسله علل و اسباب و روابط بین اشیائی وجود دارند که برای ما شناخته شده اند ،اما آیا می توان بدون اثبات استحاله یک چیز ،ادعای انحصار علل آن در عللی که برای معلوم است کرد؟ الان برای ما و شما علما ثابت است که ولادت یک طفل بطور طبیعی حاصل از آمیختن زن و مرد و پدید آمدن شرائط حدوث طفل است ،این علل معهود ماست ،اما اینکه به علل یا علتی که هنوز برای ما ناشناخته هست پیدایش یک طفل از یک مادر “مستحیل و محال” است از کجا؟
      فرض کنید همان شفای کور مادر زاد ،که معجزه عیسی مسیح سلام الله علیه بوده است ،در زمان ایشان امری محال بوده است ،یا حتی الان برای طب امروز بینا کردن کور مادر زاد در عداد امور ناممکن است ،یعنی فعلا علم و اطلاع و تجربه ما این است ،فرض کنید گفته شده است و قرآن نیز فرموده است که عیسی کور مادر زاد را شفا داده است باذن الله تعالی ،نه آن موقع و نه حال برای ما نحوه علیت و چگونگی این پدیده معلوم نبوده است ،آیا اگر این اتفاق واقع شده باشد یا در زمان ما مثلا علم طب رابطه بین یک کنش و علاج کوری مادرزادی را کشف کند مفهوم آن این است که معلول بی علت تحقق یافته است؟ یا معلول چه در وقتی که به اعجاز یک پیامبر و باذن الله تعالی واقع شود و چه در وقتی که با پیشرفت علم طب رابطه علی بین یک عامل و شفای از کوری مادر زادی کشف شود ،به علت خود مستند است ،نهایت اینکه در یک فرایند علت یک پدیده و رابطه علی بین او و پدیده واقع شده برای ما معلوم نیست ،بعد در زمان متاخر دیگری پی به رابطه بین یک علت و یک معلول (شفای کور مادر زاد) می بریم ،اما حتی در فرض کشف یک علت برای شفای کوری مادرزادی باز هیچ علمی و هیچ عالمی نمی تواند ادعای انحصار رابطه علی بین این معلول (شفای کور مادر زاد) با این علتی که الان معلوم ما و تجربه ماست کند و بگوید این معلول تنها و تنها با این علت رابطه پیدا می کند.بله تنها می توان گفت تا جایی که ما میدانیم علت شفای کوری مادر زادی فعلا این عامل یا داروست ،بعبارت دیگر ،در مقطعی بشریت بطور عادی عاجز از شفای کور مادر زاد است ،حال اگر پیامبری کوری مادر زاد را باذن الله شفا داد که بطور طبیعی بشر و علم رایج بشر از آن عاجز بود ،در اینجا باز معلول در فرد نادر بسبب یک علت بوجود آمده است که معهود و معلوم بشر نبوده است نه معلول بی علت،و همین اثبات کننده نبوت یک فرستاده است،در یک مقطع هم ممکن است علم بشر بجایی برسد که همان کار پیامبر را بنحو عمومی انجام دهد با استناد به علتی که معلوم او شده است ،پس در همه موارد چیزی بی علت در هستی حدوث پیدا نمی کند ،غایت این است که در فرضی علت یک پدیده معلوم بشر (غیر پیامبر ) نیست که این میشود “خرق عادت علی معلولی رایج” ،و در فرضی بشر خود علتی برای همان پدیده کشف و تجربه می کند ،بنابر این “معجزه”و اعجاز انبیاء “خرق قانون علیت عمومی در جهان هستی” نیست ،بلکه خرق عادت رایج است ،اگرچه خود نیز معلول یک علتی است که برای آورنده معجزه معلوم است و بر دیگران مجهول است و همین فارق بین ادعای دروغین یا راستین مدعیان نبوت در طول تاریخ بوده است.

      3- در نوشته بالا ،نویسنده در جایی این گزاره را انشاء کرده است :

      “”خردمندان به کسانی که پرسش های علمی را با جمله ی « معجزه شده » پاسخ می دهند می خندند””.
      (پایان نقل قول)

      اما چند سطر پایین تر این گزاره را انشاء کرده است :

      “”داستان هایی که با هیچ منطقی سازگار نیست و اگر از واژه ی معجزات استفاده نشود ، سبب خنده ی شنونده می شوند””.
      (پایان نقل قول)

      مفهوم گزاره اول این است که خردمندان (حس گرایان) به کسانی که پرسشهای علمی (فهم فعلی بشر) در مورد پدیده های گذشته صادر شده از انبیاء ،را به تعبیر “معجزه” تحلیل می کنند،می خندند و آنها را استهزاء می کنند.

      و مفهوم گزاره دوم این است که همان اهل منطق (خردمندان در گزاره قبل) اگر واژه معجزات بکار گرفته نشود هم باز می خندند!

      جمع بین این دو تعبیر دانشجویانه و خردمندانه هم این است که “خردمندان” بهر حال (چه پیروان انبیاء واژه معجزه را بکار ببرند یا بکار نبرند) به پیروان انبیاء می خندند!
      عجب تعبیرات خردمندانه ای! معلوم میشود استهزاء کردن و مسخره کردن دیگران بهرحال از لوازم خردمندی خردمندان جدید است!

       
    • بنام خدا و با سلام بر انبیاء الهی

      1- عصاره این نوشته انکار وجود خارجی پیامبری بنام عیسی بن مریم علیهما السلام است ،طبیعی است که تاریخ یک پدیده متاخر از خود آن پدیده است ،تاریخ عیسی مسیح سلام الله علیه نیز از این قاعده مستثنی نیست ،تاریخ سرگذشت آن بزرگوار هم عبارت است از دهها انجیلی که بعد از ایشان توسط دوستان و معتقدان و حواریون آنحضرت نوشته شده است ،و بعدها بصورت اناجیل اربعه فعلی در آمده است ،البته از نظر قرآن و متدینان به اسلام این اناجیل باسباب مختلف، مثل فاصله زمانی یا ترجمه از زبان اصلی به زبان های دیگر ،دستخوش تناقضات و اغلاط و تحریفات شده است ،که از جامعیت وثوق به آن در دریافت حقیقت دین عیسی مسیح علیه السلام می کاهد ،اما از نظر ما قرآن کریم به بهترین وجهی ساحت آنحضرت و مادر گرامی ایشان را از تهمت های زشت و اسنادهای ناروا منزه فرموده است و شمه ای از نشو و نمای آنحضرت و معجزات او را ارائه فرموده است .
      در عین حال که از نظر قرآن و متدینان به اسلام تعلیمات عیسی مسیح و انجیلی که بعنوان وحی ارائه کرده بود دچار تحریف شده است ،لکن از بین اینهمه اناجیل و نوشته هایی که پس از عیسی از حواریون و یاران و معتقدان ایشان بجا مانده است ،اصل وجود مبارک آنحضرت و ادعای پیامبری و برخی معجزات او ،بصورت متواتر محرز و ثابت است ،که اصطلاحا از آن تعبیر به “تواتر اجمالی” می شود ،جای بسی تعجب است که دانش پژوهانی با اینگونه گفتارهای مغالطه آمیز همانند سوفسطائیان که منکر حقیقت وجود هستند ،به انکار وجود و ظهور و بروز آنحضرت بپردازند ،آنهم با تکیه بر این مغالطه که تعلیمات نقل شده در اناجیل فعلی از آنحضرت متناقض یا غیر علمی هستند ،بسیار خوب ما هم معتقدیم برخی تعالیم نقل شده در اناجیل فعلی دچار تحریف یا تناقض یا اغلاط یا حتی دسیسه اند ،اما مفهوم این مطلب این نیست که همه مطالب و آموزش ها و سرگذشت ها و کلمات نقل شده از آنحضرت نادرست و کذب است ،بر این اساس واقع این است که قطع نظر از آثار دیگر مثل تصاویری کهن که از آنحضرت باقی مانده است، با اینهمه نقل های متعدد و تنوع اناجیل ،علیرغم تحریفات و اغلاط و تناقضات ،اصل وجود آن بزرگوار و ادعای پیامبری و معجزات اجمالی او ،بطور متواتر و مضمونی از بین همین اناجیل قابل احراز و اثبات است ،و اینکه قرآن یا متدینان به قرآن، اناجیل موجود را بواسطه فقدان اتصال زمانی یا مشکلات انتقال مفهومی و لفظی در ترجمه های اولیه ،دسخوش تحریف بدانند و همه اینها را عبارت از همه آن چیزی که تعلیمات آنحضرت بوده ندانند ،بدین مفهوم نیست که اصل وجود مبارک آنحضرت مورد انکار باشد.

      2- نکته دیگر اینکه برای بیزارهای از اصل دین و بریدگان از ایمان ،طبیعی است که وقتی اصل وجود یک پیامبر را که بتواتر اجمالی تاریخی و در فاصله پانصد ساله تا پیامبر بعدی ثابت است همچون سوفسطائیان منکر هستی ،انکار می کنند ،بطریق اولی معجزات و خوارق عادات پیامبران را هم انکار و تمسخر کنند و تمسخر و استهزاء خویش را “خردمندی” بنامند ،غافل از اینکه نظام هستی نظام علیت و معلولیت است ،و در جهان هستی هیچ چیز خارج از چهار چوبه قانون علیت عمومی نیست ،نه تحقق معلول بدون علت ممکن است ،و نه عمومیت قانون علیت مورد انکار هیچ خردمندی است ،سخن بر سر این است که معجزه چیست؟ کسی مدعی نیست که معجزه و اعجاز خروج از قانون علیت است ،الهیون معتقدند که اولا اعجاز از خصوصیات پیامبران است نه امری عمومی و روال مکرر در جهان هستی و برای همه افراد بشر ،و ثانیا ماهیت معجزه چیزی نیست جز “خرق عادت علل معهود و شناخته شده “،شما با تکیه بر حس گرائی و تجربه و شناخت های علمی نهایت چیزی که می توانید ادعا کنید و خردمندانه است این است که بگویید علم ما به علل و اسباب فلان پدیده فعلا تا این حد است ،یعنی فعلا یک سلسله علل و اسباب و روابط بین اشیائی وجود دارند که برای ما شناخته شده اند ،اما آیا می توان بدون اثبات استحاله یک چیز ،ادعای انحصار علل آن در عللی که برای معلوم است کرد؟ الان برای ما و شما علما ثابت است که ولادت یک طفل بطور طبیعی حاصل از آمیختن زن و مرد و پدید آمدن شرائط حدوث طفل است ،این علل معهود ماست ،اما اینکه به علل یا علتی که هنوز برای ما ناشناخته هست پیدایش یک طفل از یک مادر “مستحیل و محال” است از کجا؟
      فرض کنید همان شفای کور مادر زاد ،که معجزه عیسی مسیح سلام الله علیه بوده است ،در زمان ایشان امری محال بوده است ،یا حتی الان برای طب امروز بینا کردن کور مادر زاد در عداد امور ناممکن است ،یعنی فعلا علم و اطلاع و تجربه ما این است ،فرض کنید گفته شده است و قرآن نیز فرموده است که عیسی کور مادر زاد را شفا داده است باذن الله تعالی ،نه آن موقع و نه حال برای ما نحوه علیت و چگونگی این پدیده معلوم نبوده است ،آیا اگر این اتفاق واقع شده باشد یا در زمان ما مثلا علم طب رابطه بین یک کنش و علاج کوری مادرزادی را کشف کند مفهوم آن این است که معلول بی علت تحقق یافته است؟ یا معلول چه در وقتی که به اعجاز یک پیامبر و باذن الله تعالی واقع شود و چه در وقتی که با پیشرفت علم طب رابطه علی بین یک عامل و شفای از کوری مادر زادی کشف شود ،به علت خود مستند است ،نهایت اینکه در یک فرایند علت یک پدیده و رابطه علی بین او و پدیده واقع شده برای ما معلوم نیست ،بعد در زمان متاخر دیگری پی به رابطه بین یک علت و یک معلول (شفای کور مادر زاد) می بریم ،اما حتی در فرض کشف یک علت برای شفای کوری مادرزادی باز هیچ علمی و هیچ عالمی نمی تواند ادعای انحصار رابطه علی بین این معلول (شفای کور مادر زاد) با این علتی که الان معلوم ما و تجربه ماست کند و بگوید این معلول تنها و تنها با این علت رابطه پیدا می کند.بله تنها می توان گفت تا جایی که ما میدانیم علت شفای کوری مادر زادی فعلا این عامل یا داروست ،بعبارت دیگر ،در مقطعی بشریت بطور عادی عاجز از شفای کور مادر زاد است ،حال اگر پیامبری کوری مادر زاد را باذن الله شفا داد که بطور طبیعی بشر و علم رایج بشر از آن عاجز بود ،در اینجا باز معلول در فرد نادر بسبب یک علت بوجود آمده است که معهود و معلوم بشر نبوده است نه معلول بی علت،و همین اثبات کننده نبوت یک فرستاده است،در یک مقطع هم ممکن است علم بشر بجایی برسد که همان کار پیامبر را بنحو عمومی انجام دهد با استناد به علتی که معلوم او شده است ،پس در همه موارد چیزی بی علت در هستی حدوث پیدا نمی کند ،غایت این است که در فرضی علت یک پدیده معلوم بشر (غیر پیامبر ) نیست که این میشود “خرق عادت علی معلولی رایج” ،و در فرضی بشر خود علتی برای همان پدیده کشف و تجربه می کند ،بنابر این “معجزه”و اعجاز انبیاء “خرق قانون علیت عمومی در جهان هستی” نیست ،بلکه خرق عادت رایج است ،اگرچه خود نیز معلول یک علتی است که برای آورنده معجزه معلوم است و بر دیگران مجهول است و همین فارق بین ادعای دروغین یا راستین مدعیان نبوت در طول تاریخ بوده است.

      3- در نوشته بالا ،نویسنده در جایی این گزاره را انشاء کرده است :

      “”خردمندان به کسانی که پرسش های علمی را با جمله ی « معجزه شده » پاسخ می دهند می خندند””.
      (پایان نقل قول)

      اما چند سطر پایین تر این گزاره را انشاء کرده است :

      “”داستان هایی که با هیچ منطقی سازگار نیست و اگر از واژه ی معجزات استفاده نشود ، سبب خنده ی شنونده می شوند””.
      (پایان نقل قول)

      مفهوم گزاره اول این است که خردمندان (حس گرایان) به کسانی که پرسشهای علمی (فهم فعلی بشر) در مورد پدیده های گذشته صادر شده از انبیاء ،را به تعبیر “معجزه” تحلیل می کنند،می خندند و آنها را استهزاء می کنند.

      و مفهوم گزاره دوم این است که همان اهل منطق (خردمندان در گزاره قبل) اگر واژه معجزات بکار گرفته نشود هم باز می خندند!

      جمع بین این دو تعبیر دانشجویانه و خردمندانه هم این است که “خردمندان” بهر حال (چه پیروان انبیاء واژه معجزه را بکار ببرند یا بکار نبرند) به پیروان انبیاء می خندند!
      عجب تعبیرات خردمندانه ای! معلوم میشود استهزاء کردن و مسخره کردن دیگران بهرحال از لوازم خردمندی خردمندان جدید است!

       
  43. با سلام وعرض ادب واحترام :
    کاش ازبرادران پرسیده بودید بچه کجا واهل کدام منطقه اند وبعد میگفتید که با رفتار وکردار بزرگترهای آنها چیزی نخواهد گذشت که خودشانراهم با تیپا واردنگی از ایلام منتقل میکنند که نه با هوا پیما .
    درکامنت قبلی تقریبا مفصل ترعرض کردم که خدا به این مملکت شاه مرده رحم کند ؛چون یادم میاد آن قدیم مدیم ها اگر به کسی ظلمی میشد ،میگفت مگرشاه مرده ؟حالا یواش یواش باید به فرزندان ونوادگانمان هم بگوییم بله شاه مرده است .

     
  44. آقای نوری زاد سلام _ از این همه قدرتمندی و توانمندی و جلال و جبروت و شکوه و جلال و مآمور و معذور بودن برادران و مجلیسان و سپاهیان و … لذت نمی بری ؟ هیمنه اینان را نمی بینی و دوباره خودت جنازه ات را کول میگیری و به بیرون میزنی ؟ کشته شدگان سال 1388 را فراموش کرده ای که رئیس قضا ( قیافه بز بز قندی نشسته بر روی ریاست و اریکه قضا ) آمد و گفت : اولا” کسی کشته نشده و اینها که مرده اند بر اثر ” مننژیت ” مرده اند ! جنازه ستار بهشتی را نمی بینی که سریع و به اندازه یک آب خوردن ، تحویل پدر و مادرش دادند ؟ اینها نشانه مردانگی !! این ترسوهای بر حکومت نشسته است و شما هم آنها را مأمور و معذور می نامی ؟ حب مرد حسابی این مأمورین ، از مأمورین یزید و ابن زیاد و حولی و شمر و … چه چیز کم دارند ؟ آنها هم مأمور معذور یزید و ابن زیاد برای کشتن مام حسین بودند .

     
    • جناب مشیری متاسفم که این نوشته ات را به خرافات شیعی امیخته ایی!خولی و شمر و یزید و حسین و اینها همه عموزاده هایی بودند که بقول خود همین راویان بر سر قدرت همدیگر را لت و پار کرده اند.ما چرا دراین دام بیفتیم؟

       
  45. بلیط رفت را باید سازمان گردشگری بپردازد چون اقای نوریزاد هم مناطق توریستی را تبلیغ میکنند. و هم اینکه چون امنیت دارند توریست ها احساس امنیت میکنند. مهم ترین مسیله تو ریست ها ترس از برادران است. نبودن قانون است. انها جنگل های افریقا را به ج.ا ترجیح میدهند.

    —————-

    دوست گرامی
    من برای گشت و گذار در یک استان، بهترین جا را همین اماکن باستانی و جاذبه های گردشگری می دانم. هم ” طرف” احساس نا امنی نمی کند و هم من برای نوشتن بهانه های خود را خواهم جست. من مثلا در موزه ی دره شهر، و با نگاه به آثاری از کشفیات به نمایش گذارده شده، به هزاران قطعه ی عتیقه اشاره کردم که برادران و سرداران سپاه از زیر زمین بیرونشان کشیدند و به خارج بردند و آبشان کردند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

96 queries in 2139 seconds.