سر تیتر خبرها
سخنی با آیت الله های شیعه

سخنی با آیت الله های شیعه

یک: صبح با اتومبیل های کرایه از ایلام رفتم به شهرستان دره شهر. شما این جاده ی ایلام به دره شهر را جاده ای در امتداد عبور از قشنگی های محض طبیعت بدانید و حتماً هرطور شده از آن بگذرید تا از این که ایرانی هستید و ایرانتان یک چنین محشری از زیبایی با خود دارد، در پوست نگنجید. تمامیِ مسیرِ پیچ در پیچِ کوهستانی پوشیده از درختان بلوط است و پوشیده از علف ها و گندمزار های سبز در سبز. که البته علف ها و گندم ها چندی دیگر به زردی می گرایند اما قشنگیِ جاده ی کوهستانی با دره های عمیق و درختان بلوطش همچنان پای برجاست هماره.

دو: در دره شهر، به تماشای شهر تاریخی سیمره رفتم که به دوره ی ساسانی – اسلامی تعلق دارد و مطلقاً افسرده و ول معطل است بی هیچ رونقی. همانجا به اداره ی میراث فرهنگی شهر رفتم و از تنها موزه اش دیدن کردم که کوزه ها و ابزار دفاعی و نقوش گچی و سکه های کشف شده از شهر سیمره را به نمایش گذارده اند در آنجا. به بانویی که ظاهراً مدیر موزه بود گفتم: من از تماشای یک چنین جاهایی، بجای این که لذت ببرم، در خود می گدازم. چرا که اطمینان دارم این چند قلمی که شما در این موزه جمع آورده اید، مختصری از هزاران آثاری است که دزدان رسمی و غیر رسمی به تاراج برده اند. یکی از دزدان رسمیِ آثار کهن، جناب برادران اطلاعات و سرداران سپاه اند که با ولعی سیری ناپذیر عتیقه ها و زیرخاکی های بی بدیل ما را روبیده اند و فرستاده اند به خارج و به بهایی اندک آبشان کرده اند تا چشم مردم ایران، از اسلام آقایان به سمت دیرینگان این مرز و بوم متمایل نشود یک وقت.

سه: در دره شهر، رفتم به تماشای تنگه ی بهرام چوبینه. این تنگه ی طبیعی یکی از نادرترین آثار کهن سرزمین ماست و متعلق است به دوره ی ساسانی. با دیواری قطور و دست ساز که عبور سالهای تاریخی تخریبش کرده و هرگز نیز کسی برای باز سازی اش آستین بالا نزده. این تنگه ی شگفت و بسیار باریک و طبیعی حتماً قابلیتِ این را دارد که به یکی از جذاب ترین آثار تاریخی و کهن سر زمین ما تغییر ماهیت بدهد و سالانه هزاران گردشگر را بخود بخواند. اما کو فهمی که آنسوتر از اسلامِ آقایان، به یک چنین جاذبه هایی بها بدهد؟ معتقدم: تنها دلیلِ این که نظامِ گردشگری در این کشور بخاک مذلت افتاده تنها و تنها به این خاطر است که آخوندهای ما را هیچ تعلقی به دیرینگانِ ما نیست. اینان از این جهت از هجوم گردشگران به کشورمان متنفرند که: گردشگران، می آیند که در ایران به چیزی غیر از تعلقات آخوندها متمرکز شوند. و حال آنکه آنان به رونقِ ویترینِ اسلامی خودشان اصرار دارند و بقایشان نیز به همان بند است. یک نگاهی به اعزام فراگیر مردم به عتبات عالیات و مکه و سوریه و رونق امامزادگان بیندازید! فهمی آیا در پس و پشت این تاراج بزرگ و ملی هست آیا؟

چهار: از دره شهر رفتم به شهر کوچک آبدانان. در روستای پشت قلعه ی آبدانان، از یک قلعه ی قدیمی بر فراز یک کوه نچندان مرتفع دیدن کردم. میراث فرهنگی، یک راه پله برای سهولت در بالا رفتن گردشگران احداث کرده که جای تقدیر دارد. دریغ که این قلعه ی ساسانی نیز افسرده و ویران و مشرف به موت است و احتمالاً عتیقه های زیرخاکی اش توسط برادران به تاراج رفته.

پنج: آبدانان محل تولد یکی از شهدای هسته ای است به نام داریوش رضایی نژاد. من با دیدن عکس بزرگ وی که لابد برای تزریقِ غرور هسته ای به مردمان و به مسافران در ورودیِ شهر نصب شده، به افسوسی بزرگ داخل شدم. بارها گفته ام در اینجا نیز می گویم که دانشمندان هسته ای را خود برادران زدند و کشتند تا به طرفِ مذاکره کننده بفهمانند: ما به راهی خونین و بی بازگشت پای نهاده ایم. ترور دانشمندان هسته ای این خاصیت را داشت که در مذاکرات فیمابین، طرفِ ایرانی برای خود حیثیتی دست و پا کند و با مظلوم نمایی، مختصری از دم و دستگاه تآسیسات هسته ای اش را از تعطیلیِ حتمی وا برهاند.
برادران، پدیده ای نادرند که در کارنامه ی شان، از بمب گذاری در حرم امام رضا هست تا زدن و کشتن کشیشان مسیحی تا قتل های زنجیره ای. یک نگون بخت وامانده ای را با قسم های زمینی و آسمانی آموختند که اگر به ترور این دانشمندان اعتراف کند، حتماً می رهانندش. او نیز اعتراف کرد و سرضرب اعدامش کردند. بعد برای تحکیم سخن خود، برای وی پاسپورتی اسراییلی جعل کردند که این پاسپورت بلافاصله جعلی بودنش لو رفت و فضاحت ببار آورد.

شش: شب در محل اقامتم در ایلام بودم که مدیر هتل آمد و در زد و محترمانه گفت: بیرون بیا. معلوم شد جماعتی از اراذل در بیرون هتل اجتماع کرده اند برای برخورد با من. مدیر هتل گفت: مـآموران نیروی انتظامی این جماعت را متفرق کردند با این ادله که: چه کسی را می خواهید بزنید؟ این بابا یک نفر بیش نیست. نه جماعتی با وی است و نه حرکتی کرده ناجور. به مدیر هتل گفتم: من هنوز با ایلام کار دارم. و تا شهر به شهرش را نبینم، از این استان دل نمی کنم.

هفت: دیروز در ایلام به تماشای غار یا تنگه ی طبیعی ” زینگان” رفتم. در باره ی شگفتی و زیبایی و طراوت و نشاط انگیزیِ این تنگه هر چه بگویم کم گفته ام. بویژه این که شما مجبورید مسافتی را در دل این غار پای در آب روان بگذارید و در جهت مخالف جریان آب راه بروید.

همانجا به ذهنم رسید با مراجع عظام شیعه صحبت کنم و آنان را به عرصه ی گفت و شنود بکشانم. مراجع شیعه هرگز آمادگی پاسخ گفتن به پرسش های صریح حتی یک جوان دبیرستانی یا دانشگاهی را ندارند. من در این فیلم به نمایندگی از همه ی شما آنان را به مجادله ای نیکو فرا خوانده ام. آنان را در تنگنای عقلانیتی که مدام از آن گریزانند گرفتار آورده ام و مجبورشان کرده ام به پرسش های جاری و سرگردان مردم پاسخ بگویند.

می دانم با انتشار این فیلم جمعی از مقلدان آیت الله ها بر من خواهند شورید که: این چه شیوه ی سخن گفتن با ذخایر اسلامی است؟ من می گویم: ما چه یک کارگر ساده باشیم چه یک آیت الله، باید و حتماً پاسخگو باشیم در قبال کاری که مسئولیتش را پذیرفته ایم. این فیلم کوتاه را تماشا کنید و در انتشار آن مرا یاوری فرمایید.

محمد نوری زاد
یکم اردیبهشت نود و چهار – ایلامShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

102 نظر

  1. نوری زاد ، همین سرداران سپاه اگر نبودند ، تو الان کشورت در اختیار داعش بود ، هر روز بچه ها سپاه در سوریه و عراق شهید میشوند که تهدید به مرزهای کشور من و تو نرسد ، ولی در مقابل ، تو یک آدم بزدل و ترسو هستی که مطمئنا در زمان جنگ میروی و سوراخ موش کرایه میکنی ، من امثال تو را میشناسم ، انسان های پر مدعا و توخالی ، با تمام وجودم از شما متنفرم و امیدوارم هر چه سریع تر وجود نحست رو از این کشور ببری بیرون و پیش دوستانت در بی بی سی و صدای آمریکا فعالیت کنی ، چرا که میدنم در نهایت تمام این کارهای تو بخاطر گرفتن پناهندگی و اقامت در خارج کشور است، نوری زاد این را بدان که در طول این سی و شش سال انسان های زیادی مثل تو از این انقلاب جدا شدند و به صف دشمنان پیوستند ولی این انقلاب که ثمره خون شهدا است ، به راه خود ادامه داده است و ادامه خواهد داد ، امثال تو مانند کف روی آب هستند زود گذر و کم اثر

    ننگ بر تو و تفکر پلیدت

    ———————-

    سلام سید محمد گرامی
    حضور نظامی ما در خارج از مرز ها هیچ نسبتی با خردمندی ندارد و حتما پای نهادن بر ریلی است که زیرکتر ها پیش پای سرداران تعبیه کرده اند. سرداران فرسوده ی ما آدم های باهوش و خردمندی نبوده اند و نیستند. اغلب شان یک چیزهایی از رفتار نظامی بلدند اما نه که بضرب اسلحه ای که به کمر دارند تمامی پیمانها و مناقصه های میلیاردی را بالا کشیده و می کشند، فرصتی و علاقه ای برای ادا و اطوار نظامی برایشان باقی نمانده. سرداری که لوازم آرایش بانوان وارد می کند و سرداری که همه چیز قاچاق می کند حتی مواد مخدر، منتی بر ما ندارد. آقای غرضی هفته ی پیش چی گفت؟ گفت: واگذاری مخابرات به سپاه هم غیرشرعی بود هم غیر قانونی. این آقای غرضی که از خودتان است سیدمحمد گرامی. روی گلت را می بوسم نازنین.
    با احترام

    .

     
    • نوریزاد عزیز شما بزرگوارتر از این هستی که من نوعی برای شما تعیین تکلیف کنم . اما خدا شاهده وقتی متانت شما را در جواب به امثال این بیخردان (سیدمحمد) میبینم سراسر وجود هر انسانی از جهالت ونادانی این افراد به جوشش می افتد .
      جهالت و نادانی آنقدر برفکر و مغز اینان سیطره افکنده که فرق بین دفاع از یک کشور و دخالت در کشور های همسایه و ویران کردن آن کشور و به خاک وخون کشیده ملت بد بخت آن را نمیتواند تشخیص دهد ! جناب سیدمحمد. بنده خدا . چهار سال است که از گلوی این ملت زده میشود و پس از تبدیل آن به گلوله . شکم بد بختهای مظلومی که در مقابل بشار اسد جنایتکار اعتراض میکنند دریده میشود. اونوفت اسمشو میذاری جلوگیری از هجوم داعش به این سرزمین ! تو خودت با این طرز تفکر یک داعشی دو آتشه هستی . بد بختی این مملکت و به این روز سیاه افتادنش داشتن افرادی امثال تو بی خرد است . اگر به اندازه یک گنجشک مغزت کار کند از خودت می پرسی که این چه کاریه که زنان ما در این اوضاع برای درمان خود یا فرزندانشان تن فروشی یا کلیه فروشی کنند و سرداران سپاه با دخالت در کشور یمن و پول های به یغمارفته همین زنان .گلوله در اختیار حوثی های بی خرد داعشی مثل تو قرار داده و سپس مجروحان همین داعشی های حوثی را با هواپیما به تهران آورده و پس از مداوا ی رایگان آنان را با هواپیمای مجانی همراه با محموله های پنهانی به یمن برگردانده که پس از لجاجت خلبان بی عقل و بمباران باند فرود گاه یمن توسط سعودی ها فرار را بر قرار ترجیح داده و همان حوثی های داعشی را به تهران برگردانده و در هتل های مجانی تهران پذیرایی نمایند . در حالی که دختران وپسران همین مملکت در همان شب در چهارراه سیروس و چهارراه مولوی یا پارک شهر تهران و….. در کارتن بخوابند ! اونوقت تو با این طرز فکر داعشی ات به انسان فهیمی چون نوریزاد عزیز هشدار میدهی که اگر این غلط کاری ها سرداران نباشد داعشی ها این مملکت را میگیرند ؟ آدم بی عقل . داعش که شاخ و دم ندارد . داعش یعنی بی خرد . یعنی متحجر . یعنی کسی که از تشخیص انسانیت و حیوانیت عاجز است . خوب همه این موارد که در ساختار ذهن بیمار تو وامثال تو عیان است . پس ما منتظر حضور کدام داعشی باید باشیم ؟ بنابراین بجای اینکه نوریزاد و امثال او را بشناسی . برو خودت را بشناس . امروزه داشتن خرد و عقل بهترین وبزرگترین ثروتی است که متاسفانه تو و امثال تو از آن بی بهره اید . آدم بی خرد داعشی .دست از جان شستن و چوبه دار بر دوش گرفتن نوریزاد برای گرفتن پناهندگی نمی باشد .کاش خداوند تو وامثال تورا از داشتن عقل و خرد محروم نمیکرد که نوریزاد امروز مجبور نبود با این همه مشقات در این کشور بماند که تو امثال تو را از فرهنگ داعشی و تحجر وجهالت به جامعه انسانی و متمدن برگرداند . ضمنا کلمه ( تو وامثال تو ) را به عمد چندین بار تکرار کردم چرا که کلمه شما و امثال شما را لایق همچون طرز فکری نمیدانم . در پایان سخنی برادرانه به نوریزاد عزیز دارم که بزرگوار زمانی که شما با آن متانت بوسه بر پای آن بچه بهایی زدی جامعه انسانی شادمان و جامعه داعشی نگران از آن بوسه شد . و داد وا اسلاما از گلوی داعشیان به هوارفت . چرا با بوسیدن صورت یک آدم داعشی ( سید محمد ) شیرینی آن بوسه بر پای انسانی را به کام جامعه انسانی تلخ نمایی ؟

       
    • سلام و عرض ادب جناب آقای نوریزاد عزیز
      منم کاملا با فرمایش شما موافقم که سرداران سپاه بر این کشور چنگ انداخته و وووو
      ولیکن‌ما از نوجوانی همیشه با این پاسخ از طرف علما و سپاهیان مواجه بودیم که ما جنگ را در مرز اسراییل و ووو نگه داشتیم و خاکریز را آنجا بنا نهاده ایم .
      ولی در ذهن من واقعا این حقیقت روشن شده و مسجل شده این حقیقت برای من است و نه حکم کلی و نه برای شما و سایر خوانندگان عزیز ….
      که‌حرفهای این آقایان در مورد بنا نهادن خاکریز در خارج از خاک ایران و دور نگه داشتن ایران از فتنه جنگ چندان هم دور از واقعیت نیست . لیکن سیاست نمی گذاردواقعیت به مردم گفته شود و ساید مصلحت نیست .
      همه می دونن که ایران با اسراییل دشمنی بنیادی و دیرینه ندارد .
      واما جهل و نادانی وهابیت و سلفگری که از شرق و غرب و جنوب و از شمال تا چچن را کشور رااحاطه کرده آدم های جاهل و نادان که عقیده وافر دارن با کشتن یه ایرانی نهار را با پیامبر میل خواهند نمود. و با حوریان آن دنیا هم بستر خواهند شد و در صورت پیروزی با حوریان ایران و در بهشت ایران سکتی خواهند گزید ….
      چه دفاعی بالاتر از این برای ایران باقی مانده که ‌با استفاده از عقاید خودشون از لبنان و فلسطین و سوریه و یمن و بحرین نفوذ نماید و این داعش های خون آشام را در کشور خودشون زمین گیر نماید و آنها را عاحز تر از آن کتد که بخواهن با سازماندهی نیروهایشان که از شاخ آفریقا تا شبه جزیره عربستان و سرزمین های ترکیه و پاکستان و افغانستان ووووو گسترده است به ایران سرزمین مان جایگاه زنان و دخترانمان و ناموسمان چشم داشتی داشته باشند … آیا اقدام‌ رهبر با همه معایبش مبنی گفتن مسلح کردن نوار غزه و جلوگیری از صلح قایل ستایش نیست ؟
      شاید نتوان حقیقت را گفت اگر چنانچه حقیقت را آشکار کرد . شاید آنزمان نتوان ……
      آیا زمان آن نرسیده که همه نوع از سلایق ایران و ایرانی شده ولو بصورت مصلحتی پشت سر این آخوند جماعت ها متسجم و متحد جمع بشیم و ایران خود را نجات بدهیم .
      مگر ندیدیم که داعش ها با ایزدی چکار که نکردند .
      هیچ چیز برنده ای به نظرم بیشتر از فلسفه آخوندها برای نجات ایران در حال حاضر نیست ولو هزینه های سنگینی هم بر ملت وارد میشود .
      راه شان مطلق نیست ولی برای حال حاضر بهترین گزینه است .
      انگار برای نجات یه بیمار تصادفی که راه تنفس آن از دهان و بینی بسته شده تنها راه سوراخ نمودن نای آن است ….
      وحشتناکه و درد آور و عذاب آوره و لیکن تنها ترین را برای رهایی از نابودی …..
      موفق باشین . خوشحال میشم اگر ایراداتی رل می بینید با ایمیلم در جریان بگذارید .‌بتده هم خیلی مشتاقم کاش روزی باهات دیدار کنم و از نزدیک گل حمالت را ببویم.
      پرویز

       
  2. دوست عزیز آقای وطن پرست شما درست شنیده اید هر آلمانی و یا فرانسوی هر ماه باید یک مبلغ بسیار جزیی بابت کمک به کلیسا پرداخت کند اما اولا در پایان هر سال باید بدولت و انجمن مالیات دهندگان تا سنت آخرش حساب پس دهند دومن شما اگر یک بار در گوگل سرچ کنید با این مضمون که کلیسا ها با پولهاشان چه میکنند متوجه خواهید شد که در کل کره زمین کشوری نیست که فقیر یا جنگ زده باشد و آنها در ان کشور ها مدرسه بیمارستان و یا کمک های نقدی نکنند سوما هیچ کشیشی یا روحانی اجازه برداشت از این پولهارا ندارد و حتما باید خرج خودش را خود در آورد نه از جیب مردم ارتزاق کند اشتباه نکنید بنده به همان اندازه که از آخوند ایرانی متنفرم از آخوند های کشور ها دیگر هم به همان اندازه نفرت دارم اما واقیعت را باید گفت

     
  3. نامدار
    این نظام پلید بودجه زیادی در اختیار وزارت اطلاعات و افسران جنگ نرم خود قرار داده و هدف این افسران در فضای اینتر نت به بیراه کشاندن و خنثی سازی موضوعات اگاه کننده مخصوصا دادهای محمد نوریزاد است.

    این افسران در سفسطه و مغلطه کردن برای وارونه نشان دادن حقایق مهارت دارن.

    این سایت تحت مراقبت شدید این افسران جنگ نرم است. این افسران سایبری قصد دارن با مشغول کردن کاربران با بحث های قرانی و حدیثی وبه ظاهر فلسفی ذهن مخاطبان را خسته و وانها را وارد یک دور تسلسل ذهنی کنند (با ترتب و ادامه سلسله علت و معلول تا بی نهایت که در اخر به پوچی و تلف کردن وقت و هرز روی می انجامد)

    بهترین پوزه بند برای این افسران جنگ نرم در اینجا همان افشای انها دروجه اول و بعد پاسخ ندادن به هذیان گویی انهاست.

    خوشبختانه افراد زیادی در این سایت با وجدانی هشیار به هذیان گویی این ناکسان رتبه منفی میدهن که خود نشانه از اگاهی کاربران در این سایت هست.

    با تشکر
    عقرب

    —————–

    سلام عقرب گرامی
    اجازه بدهیم هرکس با هر نیت و با هر مرتبه از علم و دانشی که دارد در اینجا به طرح باور و نظر خود بپردازد. من باور می کنید خیلی مشتاقم یکی از داعشی ها، سر بریده ای را که در دست دارد زمین بگذارد و بیاید اینجا و راجع به باورش با ما بحث و مجادله کند. که گفتگو، حتما بسیار شایسته تر از عصبیت و خشونت است.
    با احترام

    .

     
    • متین گفتید و ممنون از شما
      عقرب

       
    • عقرب بی لقب

      ظاهرا کنایات شما به بحث های ما بود ،این را بگویم من افسر جنگ نرم نیستم ،بحث در اینجا آزاد است ،کاربری از مفاهیم دینی پرسش می کند و کاربر دیگری به او پاسخ می دهد ،هرکس مایل باشد در این گفتگو مشارکت می کند ،یا آن را اگر خواست می بیند و اگر نخواست نمی بیند ،کسی اینجا جبر بر خوانش همه نوشته ها ندارد ،شما اگر سواد و دانشی در این امور داری می توانی مودبانه در بحث شرکت کنی ،و اگر چنین دانشی در اختیار نداری ،می توانی این مطالب را بخوانی یا نخوانی ،اینجا کسی جای کسی را تنگ نمی کند نویسنده متن ها و صاحب سایت مطالب مورد نظر خویش را می نگارد و دیگران نیز آزادند در هر موضوعی از جمله موضوع پست اظهار نظر کنند ،همه در اظهار نظر مودبانه آزادند و اگر خواستند با یکدیگر گفتگو می کنند،بنابر این شما حق دخالت در نحوه مدیریت سایت نداری و تنها می توانی بعنوان عقرب بی لقب اظهار نظر کنی ،اینکه هر مطلبی مطابق سلیقه یک عقرب نباشد بخواهد عقربانه آن نوشته و صاحب نوشته را نیش بزند ،تنها حاکی از این است که عقرب مدعی نشر آگاهی ،زیر سنگینی اندیشه در حال “له” شدن است ،و طبیعیست که عقرب در حال”له” شدن چاره ای جز نیش زدن و تهمت زدن ندارد،توصیه من به عقرب بی لقب این است که فقط مطالب مورد نظر خود را بنویسد و دیگران هم اگر خواستند مطالب او را می خوانند و نقد می کنند ،یا اصلا نمی خوانند ،یا می خوانند و نقد نمی کنند.
      و نکته آخر اینکه عقرب ها هم باید به لوازم آزادی و دمکراسی در جهان انسانها پایبند باشند و از تهمت و افتراء خودداری کنند.

       
  4. جناب بینهایت

    سلام و درود

    با توجه به افزایش پست های نوریزاد ،و برای پرهیز از پراکندگی بحث ها ،با اجازه شما ،آخرین نوشته شما در مورد آیات خلقت انسان را از ذیل پست “ای ایلام ای مرز پر گهر” به اینجا (پست ماقبل آخر) منتقل کرده و پاسخ نوشته شما را ذیل آن ارسال می کنم ،با تشکر از جناب نوریزاد برای امکان درج این مطالب.

    نوشته شما اینطور بود :

    “”بی نهایت
    2:29 ق.ظ / آوریل 21, 2015
    سلام و درود
    اول اینکه ، دوستان اگر تمایل به پی گیری مباحث بین من و جناب سید مرتضی در باب تحلیل آیات 11 تا 24 سورۀ اعراف دارند، به پست “تابلوهای فروشی” مراجعه کنند.

    – جناب سید مرتضی ، دوست گرانقدر
    با سپاس از اینکه پاسخ پرسشهای مرا دادید با توجه به این نکته که در ساعات پایانی شب و خستگی مجبور به انجام آن شدید.
    شما با مطرح کردن یک آیه از من خواستید که پرسش شما، که مربوط به آن آیه بود را پاسخ دهم.
    البته این آیه خارج از آیات مورد توافق ما برای تحلیل بود ولی چون شما امر کردین، به دیده منت.
    در زیر، متن آیه و پرسش شما را بازنویسی میکنم:

    / “قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالين.ص/75.”

    جناب بینهایت ،بنظر شما مقصود از تعبیر “دو دست” روی پیش فرض قرائت تثنیه (دوتائی) چیست؟ و بر فرض اینکه بیدی را بقرائت مفرد قرائت کنیم بنظر شما مفهوم “انسان را بدست (یک دست) خودم آفریدم”یعنی چه؟” / پایان نقل قول

    – در پاسخ شما، ابتدا به این آیۀ مشهور و معروف اشاره میکنم:

    «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» فتح/10 ، البته آیات دیگری هم در قرآن موجود هست ولی تقریباً همۀ مردم با این آیه آشنا هستند. خیلی خلاصه بگم که منظور اصلی در این آیه تأکید خداوند به قدرت و توان مافوق تصور خویش می باشد. و معنای آن اینگونه میشود که “قدرت خداوند مافوق قدرت شماست” یا به عبارت دیگر،
    “قدرت خداوند مافوق تمام قدرت هاست”.
    – در مورد پرسش شما که مقصود از خَلَقْتُ بِيَدَيَّ چیست؟
    اول) به جهت اینکه خداوند، ابلیس را مورد خطاب قرار داده:
    خداوند به روش استفهام تأکیدی به ابلیس میفهماند و یادآور میشود که *مگر نمیدانی که من “آدم” را خودم به تنهایی و بدون کمک دیگری خلق کردم*. در اینجا خداوند خواسته به نوعی با ابلیس اتمام حجت کند و او را مستقیم خطاب قرار داده و یادآوری کند که میدانی که آدم را من خلق کردم ، ولی باز می خواهی نافرمانی کنی؟
    دوم) به جهت مطلع کردن انسانهاست و بازگویی آنچه حادث شده و به قولی، شرح ما وقع:
    هم در زبان عربی و هم در زبان فارسی، در مقام توضیح به دیگران ، برای اینکه بخواهیم به انجام کاری آنهم به تنهایی و بدون کمک دیگران تأکید کنیم و همچنین به نوعی اگر بخواهیم از عملکرد و توان بالای خود تعریف کنیم و اهمیت آنرا نشان دهیم ، استفاده از دست را برای بیان این مقصود خود در جملات به کار میبریم. مثال : من خودم ، با دستهای خودم این دستگاه رو ساختم.! …
    در نظر مردم هر کاری که با دست انجام بشه اهمیت و ارزش بیشتری داره چون به دقت و با صرف وقت زیادی انجام گرفته و البته بی نقص.مثال: قیمت بسیار بالای اتومبیلهای دست ساز در مقابل اتومبیل های تولیدی کارخانجات به شکل مونتاژ.
    اشارۀ خداوند در این قسمت آیه ” خَلَقْتُ بِيَدَيَّ ” هم بیان خلقت “آدم” به زبان قابل فهم انسانهاست و اینکه به بی نقص بودن و اهمیت بالای خلقت خود تأکید کند و بگوید که خود به تنهایی انجامش داده.
    جناب سید مرتضی امیدوارم مختصر و مفید پاسخ خود را گرفته باشید.
    – در قسمت قبلی من نوشتم که:
    “از نظر من ، “جن” نوع پیشرفته تر و تکامل یافته تر از ملک یا فرشته بوده و از نظر کیفیت خلقت و خصوصیات ، موجودی است بین فرشتگان و آدم (انسان)، یعنی هم خصوصیات فرشتگان را داشته و هم خصوصیات انسان را.”
    و شما در پاسخ من اینگونه نوشتید:
    “مطلب واضحی نیست ،بلکه غیر قابل قبول است که جن موجودی پیشرفته تر و متکاملتر از انسان و فرشته باشد،به چه جهت میگویید جن خصوصیات فرشتگان را دارند؟ (مقصود از خصوصیات چیست؟) و خصوصیت مشترک جن با انسان که سبب متکاملتر و پیشرفته تر بودن آنها باشد چیست؟ و سوال دیگر اینکه ملاک متکاملتر و پیشرفته تر بودن جن از فرشته و انسان چیست؟” پایان نقل قول

    – قبل از پاسخ به پرسشهای شما ، یادآور میشم که من گفتم : از نظرمن، “جن” تکامل یافته تر از ملک یا فرشته است و نگفتم که از انسان نیز کاملتر است. و گفتم موجودی است بین فرشتگان و انسان و همچنین گفتم “جن” هم دارای خصوصیات فرشتگان است و هم دارای خصوصیات انسان.
    – منظور از خصوصیات: خصوصیات بالفعل (ذات آفرینش) و خصوصیات فطری می باشد.
    – ابتدا شرحی بر اهم خصوصیات فرشته ، جن و آدم ( انسان ):
    ملائک(فرشتگان) : اگر از دسته بندی و مقامات این گروه بگذریم ، وجودشان بالفعل و کامل است یعنی هر چه باید داشته باشند یکجا دارند و امکان کمال و توسعه ندارند. از جنس نور هستند (نوعی نور نامرئی که از درک ما خارج است ). از انواع مجردات هستند یعنی از جنس ماده نبوده و مافوق ماده هستند . بسته به نوع و رتبه طول عمر بسیار بالایی دارند و تعدادی از توانائیهای بالفعل آنها (عالم به دنیای ماده هستند. نامرئی هستند.قادرند به شکل انسان درآیند. می توانند به سرعت طی الارض کنند.دارای قدرتهای مافوق انسانی هستند و …) دارای عقل و شعور هستند.اختیاراتی بسیار محدود و یا تحت امر خداوند دارند. معصوم بالذات هستند . مطیع و فرمانبر محض خداوند هستند و …

    جن: اگر از دسته بندی این گروه هم بگذریم، اجنّه از جنس آتش هستند (نوعی آتش که هم خصوصیات آتش مادی را دارد و هم نوعی از کمال که از درک ما خارج است ). بسیاری از توانائیها را بالفعل دارند. ( نامرئی هستند ولی دارای فرم مادی یا “ثقلین” هستند مانند آتش و هوا. قادرند به اشکال مختلف درآیند منجمله انسان. قادر به طی الارض هستند. دارای قدرتهای مافوق انسانی هستند و …) دارای عقل و شعور هستند.دارای استعداد هستند.مکلّف و مختار هستند.مانند انسان تولد و مرگ دارند ( البته طول عمر بسیار بالایی دارند ). مانند انسان دارای دو جنس هستند یعنی هم نر و هم ماده. قوۀ خلّاقه ندارند یعنی قادر به اختراع چیزی نیستند و …

    آدم (انسان ): از جنس خاک و گل است ( ماده ). خصوصیات وجودی بالفعل انسان نسبت به ملائک و جن بسیار کمتر است.دارای خصوصیات فطری بدون محدودیت. دارای حقیقتی مجرد (روح) نیز هست که محدودیتها و نقائص ماده را ندارد و البته وابسته به جسم اوست. دارای عقل و شعور است.دارای استعداد است. مکلّف و مختار است.قوۀ تخیل،تفکر و خلّاقه دارد یعنی قادر به اختراع است. دارای دو جنس نر و ماده است.همانند فرشتگان و جن عمر طولانی ندارد و …

    – حالا با مقایسۀ تفاوت و تشابه بین این سه گروه به این نتایج رسیدم:
    فرشتگان از نظر خصوصیات فطری در مقامی پائین تر از جن و انسان هستند چرا که اولاً مثل اجنّه دارای اختیار نیستند ( با توجه به توانایی خود قادر به انجام هیچ کاری نیستند مگر به فرمان خدا ). با در نظر گرفتن اینکه داشتن اختیار یا آزادی عمل یک حُسن بزرگ است چرا که یکی از خصوصیات اصلی خداوند، مختار و قادر بودن است. و در ثانی مانند انسان دارای قوۀ خلّاقیت و ابداع نیستند.
    اجنّه بسیاری از توانایی های فرشتگان را دارند. در ضمن دارای اختیار نیز هستند، یعنی میتوانند بی اذن خدا بسیاری از کارها را انجام دهند ولی با این حال مکلّف نیز هستند .البته در باب اختیار ، میتوان گفت که مختار است ولی نسبت به انسان از اختیارات کمتری برخوردار است.
    انسانها از نظر تواناییهای بالفعل، بسیار پائین تر از اجنّه و فرشتگان هستند. از بعضی جهات شبیه جن هستند.دارای اختیارات تام هستند. تنها یک خصوصیت در انسان هست که در هیچ یک از دو مورد قبلی نیست و آن نیروی خلاقیت اوست، یعنی مهمترین و اصلی ترین خصوصیت خداوند را که همان خالق بودن است را داراست به اضافۀ اینکه از بیشتر خصوصیات دیگر خدا نیز بی بهره نیست.
    پس می توانم با توجه به داده های بالا ، مخلوقات هوشمند را اینگونه تقسیم بندی کنم:
    رتبه بندی مخلوقات هوشمند از نظر خصوصیات بالفعل (تکامل ناپذیر) : ملائک – جن – انسان
    رتبه بندی مخلوقات هوشمند از نظر خصوصیات فطری (تکامل پذیر) : انسان – جن – ملائک
    اجنّه دارای اختیار ، آزادی عمل و حق انتخاب هستند، پس از ملائک کاملترند.
    انسان دارای اختیار تام ، توانایی، استعداد و همچنین قوّۀ خلّاقه است و از اجنّه کاملتر است.
    اگر بخواهم 3 خصوصیت مشترک بین خداوند و انسان را به ترتیب اهمیت بشمارم، شاید اینگونه باشد:
    خالق بودن ، مختار بودن و قادر بودن
    – جناب سید مرتضی اگر توضیحات و یا نقدی به مطلب دارید بفرمائید.
    سپس بپردازید به ترجمۀ متن آیه 12 از سورۀ اعراف و تحلیل شما از آن:

    ” قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ”

    با سپاس از زحمات شما””.
    (پایان نقل قول)

    ////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

    سلام و درود

    جناب بی نهایت

    تشکر از پی گیری بحث و پوزش از تاخیرهایی که پیش می آید ،البته هم من مشغولیت داشتم و هم نظم آپ شدن صفحات با سفر جناب نوریزاد بهم خورده بود.
    ابتدا عرض کنم ،من کلمه سید را از ابتدای نام کاربری حذف میکنم تا سبب اوقات تلخی و حساسیت های متعصبانه برخی نشود ،اینجا همه میدانند که من قبلا با عنوان مرتضی می نوشتم ،اما در مواردی کسی به همین نام کامنت هایی گذاشت که مورد تصدیق من نبود و بناچار با توجه به اینکه سید هستم ،این پیشوند را برای تمایز اضافه کردم ،متاسفانه برخی که تحمل مخالف عقیدتی را ندارند بجای مخالفت معقول با حاشیه پردازی به این عنوان واکنش نشان دادند و کینه و عدم تحمل خود را بنمایش گذاشتند ،برای اینکه خاطر آنها مکدر نشود من از این ببعد بهمان نام “مرتضی” مطلب می نویسم ببینیم آیا آنان بجای توجه به حواشی بصورت متمدنانه و مودبانه گفتگو می کنند یا خیر.

    در مورد مطالبی که مطرح فرمودید توضیحات مختصری ارائه می کنم بعد بحث آیات مورد توافق را پی می گیریم:

    1- در مورد تعبیر “خلقت بیدی” در آن آیه که از شما پرسش کردم ،احسنتم ،بسیار خوب پاسخ دادید ،من با پاسخ شما موافقم ،چنانکه قبلا عرض شد ،با توجه به برهان های متقن فلسفی مبنی بر تجرد و تنزه حضرت باری تعالی از جسمیت و عوارض جسمانی ،تعبیراتی این چنینی در کتاب و سنت ببرهان قطعی تاویل به معانی کنایی می شوند ،این مطلب البته اختصاصی به “ید الله ” ندارد ،”عین الله ” چشم خدا ،گوش خدا ،شنیدن و دیدن خدا ،استواء بر عرش که در قرآن هست (ثم استوی علی العرش)،خشم خدا ،رضایت خدا ،و اوصاف فعلی دیگری که به آن ذات بی نهایت نسبت داده می شود ،تناسبی با اوصاف و احوال جسمانی نظیر اوصافی که برای ما هست ندارد ،این هم برهان عقلی دارد و هم از آیات تنزیهی دیگر قرآن روشن است ،مثلا جایی فرمود :
    “لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصير.الشوری/11”
    نیست همانند او هیچ شیئی،در حالیکه او شنواست (می شنود) و بیناست (می بیند).
    اگر کاف در کمثله زائد باشد (که در کلام عرب حروف اضافه بکار می رود برای تاکید) معنا همین است که عرض شد :نیست مثل او چیزی،این عبارت باصطلاح نکره در سیاق نفی است که عمومیت را می رساند ،شیء نکره است که ابهام و عمومیت دارد و وقتی در کلام منفی و سلبی بکار میرود مفید عمومیت است ،یعنی هیچ چیزی مثل خدا نیست ،و طبعا خدا مثل هیچ چیزی از اشیاء که درک می کنیم نیست،البته مفهوم شیء بر او صادق است یعنی خدا موجود است و شیء است ،اما شبیه هیچ شیئی از اشیاء مادی و مجرد نیست .
    و اگر کاف زائد نباشد که در لغت عربی کاف بمعنای مثل است معادل لایک به انگلیسی ،در این صورت مبالغه ادیبانه تری شده است ،یعنی اگر فرض کنیم (فرض محال که محال نیست) خدا مثل هم داشته باشد ،هیچ شیئی مثل مثل او هم نیست تا چه رسد به اینکه مثل خود آن ذات بینهایت باشد.
    این از محکمات قرآنی است که سایر متشابهاتی که موهم این است که خدا دارای اوصاف جسمانی است بر اساس آن معنا میشود.،در روایات معرفتی اهلبیت نیز روی این آیه بسیار تاکید شده است زیرا از نظر تاریخی لغزشگاه معرفتی فرقه هایی در معرفت الله بوده است و مثلا فرقه مجسمه که قائل بجسمیت خدا هستند به اینطور معارف قرآنی توجه نکرده اند.
    بنابر این اصل معرفتی ،بسیاری از آیات تشبیهی قرآن معنا میشوند مثل همین مورد اسناد “دست” به خدای سبحان ،که معمولا تعبیر به این می شود که “کنایه از قدرت” اوست ،یا کنایه از اهتمام و اهمیت دادن خداست به انسان بما هو انسان که می گوید او را با دو دست خویش خلق کردم ،و گفته اند تعبیر دو دست روی قرائت تثنیه هم برای تاکید و اهتمام بیشتر است.

    2-در مورد بحث مقایسه ای بین انسان و جن و فرشته ،اگرچه ثمره مهم علمی یا عملی بر این بحث مترتب نیست و از ضروریات معرفت دینی هم نیست ،در عین حال اجازه دهید با برخی برداشت های شما موافق باشم و با برخی موافق نباشم.
    ببینید دوست عزیز ،مفاهیمی مثل “جن” و “ملک یا فرشته” مفاهیمی درون دینی هستند که حاکی از موجوداتی عینی و خارجی هستند ،البته انسان که موجود محسوس عینی است و خصوصیات او مورد نزاع نیست ،اما میدانید که کسانی که بیرون حوزه تفکر دینی مشی می کنند یا حس گرا و پوزیتیویست هستند ،و ورای جهان حس به چیز دیگری معتقد نیستند اصلا این مفاهیم را الفاظ بی معنا می دانند و به آن معتقد نیستند ،پس جن و ملک در حوزه معرفت دینی مطرح هستند ،از اینجا معلوم می شود که ما هرچه در مورد ماهیت این دو سنخ موجود می خواهیم بگوییم ،یا باید مبتنی بر برهان های عقلی روشن باشد یا مبتنی بر معرفت ها و فکت های درون دینی (کتاب و سنت معتبر) ،و خارج از این دو حوزه هرچه بگوییم حدسیات است.
    ما اگر بخواهیم در این بحث استنتاج درستی داشته باشیم و مثلا بگوییم جن متکاملتر و پیشرفته تر است یا فرشته یا انسان ،باید معیار های متکامل بودن و پیشرفته تر بودن و شرافت را روشن کنیم ،زیرا روشن است اگر ملاک متکامل بودن یا شرافت در نظر کسی چیزی باشد که در نظر دیگری آن ملاک شرافت نیست نتیجه این می شود که هرکس حکمی می کند.
    من اینجا بلحاظ شاید عدم اهمیت این بحث به جزئیات استدلال های شما ورود نمی کنم ،فقط اشاره می کنم اگر معیار و سنجه ما برهان عقلی و فلسفی باشد ،وقتی در بحث “قوه و فعل” میگوییم موجودی که دیگر استکمال ندارد و حالت منتظره ندارد و همه کمالات آن بالفعل وجود دارد ،پس این موجود نیاز به ماده و مدت و استعداد و تدرج و استکمال ندارد ،یعنی این موجود در حد وجودی خود (اینکه گفتم حد وجودی برای اینکه تنها ذات واجب تعالی موجود لاحد یا لایتناهی است و حد وجودی ندارد) کامل است و همه کمالات او بالفعل است ،قهرا چنین موجودی در سلسله طولی وجود و در دستگاه و چینش فلسفی عالم و صدور آن از واجب الوجود ،از موجودات دیگری که نیازمند تکامل و ماده و مدت و استعداد برای تدرج وجودی هستند ،بالاتر و شریفتر است،این را در فلسفه تعبیر می کنند به قاعده امکان اشرف ، یعنی اینکه در سلسله طولی وجود از عالم جسمانی که اخیره و نازلترین مرتبه هستی است ،هم عوالم و هم موجودات هر عالم که فرض کنید بصورت نظام طولی دائم از هر موجود شریفتر وجود دارد تا منتهی شویم به ذات باری تعالی که اشرف موجودات است.
    البته مقصود از شرافت در اینجا اسم و عنوان های اعتباری یا جعلی و قرار دادی نیست ،بلکه این بحث ها بر اساس اصالت وجود در جهان هستی ،راجع است به شدت و ضعف وجودی ،و موجود شریفتر و متکاملتر یعنی موجودی که حظ و بهره او از هستی و کمالات هستی بیشتر است ،پس شدت اشعه وجود معیار است ،مثل نور یک شمع ،بالاتر نور یک لامپ صد وات ،بالاتر یک پروژکتور ،بالاتر نور خورشید و بالاتر از آن.
    بر این اساس ،فرشتگان الهی که موجودات بالفعل و نزدیکتر به حوزه اصلی وجود یعنی ذات باری تعالی هستند و همه کمالات آنان بالفعل حاصل است ،در سلسله صدور از واجب تعالی مقدم بر موجوداتی مثل جن هستند ،زیرا جن موجودی است که بتصریح قرآن از آتش خلق شده اند ،و آتش از عناصر عالم جسمانی هستند ،قبول است که جن ،دارای قدرت هایی حتی برتر از انسان هستند ،اما روشن نیست که توانائی های آنان از فرشتگان که در مراتب اعلای وجود هستند بیشتر باشد ،قبول است که جن مثل انسان دارای اختیار هستند ،اما چنانکه عرض شد در اینجا در مقام مقایسه معیار ما اختیار داشتن یا نداشتن نیست ،بلکه معیار شدت و کمال وجودی و بهره مندی از هستی و قرب به منبع هستی است.
    این از جهت عقلی و لحاظ برهان عقلی و سلسله چینش و صدور موجودات از مبدا اعلی است.
    اما از جنبه نقلی و شواهد قرآنی و روایی هم ،شما مسبوق هستید که در قرآن “جن در برابر انس” بکار میرود ،و هردو این دو موجود از عالم جسم هستند ،یکی منشا آن خاک است و یکی منشا آن آتش،هردو هم بلحاظ برهان فلسفی موجودات ناقص اند ،یعنی کمالات آنها بالفعل نیست ،ممکن است همه کمالات متوقع که در استعداد آنها هست فعلیت پیدا کنند،و ممکن است در عالم تزاحم و تضاد ماده ،به مانع و عائق برخورد کنند ،و به فعلیت نرسند ،بخلاف فرشتگان که موجودات بالفعل و کاملند ،و بتعبیر قرآن (وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ، لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.الانبیاء/26-27)

    مشرکان می گفتند که فرشتگان دختران خدا هستند ،و رحمان آنان را فرزند خود قرار داده است ،قرآن این دیدگاه را نفی می کند و می گوید خدا فرزند ندارد (لم یلد و لم یولد) و در این آیه با کلمه “بل” ادعای مشرکان را نفی فرموده می گوید:خیر بلکه فرشتگان بندگان بزرگوار خدایند….
    ملاحظه کنید این تعبیر “مکرم”که صیغه اسم مفعول در باب افعال (بکسر) است ،نهایت مدحی است که در مورد فرشتگان شده است که هیچ گاه در مورد جن بکار نرفته است ،بندگان برتر و بندگان بزرگتر و بالاتر ،صراحت در این دارد که فرشتگان در رتبه وجودی و شرافت وجودی و قرب به خدا بالاتر از جن هستند.

    البته در مورد انسان هم اگر فرمود :”وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً.الاسراء/70″
    در ذیل این آیه بحث های گسترده ای وجود دارد که آیا انسان از فرشته هم برتر است یاخیر و آیا همه افراد انسان از فرشته برترند یا تنها انسان های والا مثل انبیاء؟
    آنچه که میتوان در اینجا گفت این است که انسان بما هو انسان ،یعنی طبیعت انسان که معجونی از جنبه الهی و نفخ الهی و جنبه حیوانی و جسمانی و عوارض آن است ،بطور بالقوه از فرشته هم برتر است ،اگر بتربیت الهی انبیاء کمالات حقیقی او در بعد انسان بما هو انسان او بفعلیت برسد ،وگرنه در بین همین طبیعت انسانی ،افراد و مصادیقی وجود پیدا می کنند که بواسطه کارها و جنایات و سفاکی و افساد فی الارض (که مورد سوال ملائکه از خدا در آغاز خلقت انسان بود) و به سوء اختیار خود از حیوانات برحسب رتبه وجودی بدتر خواهند بود ،آن حیوان که در حد تعیین شده وجودی خویش است ،اما انسانی که از مقام انسانیت تنزل می کند و می شود حیوانیت بالفعل و مجسم ،طبعا از رتبه انسانی خود تنزل می کند و مستحق عتاب و خطاب است.
    یک نکته دیگر اینکه از ظاهر قرآن که فرشتگان را وسائط فیض و تدبیر خدا می داند و آنها را جنود آسمانها و زمین می داند و می فرماید :””فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً .النازعات/5”.
    معلوم میشود که اینها بخلاف جن که در ردیف انسان و در تکلیف و در تکامل است ،وسائط تدبیر خدای متعال در جهان هستی هستند ،در روایات و برخی خطبه های نهج البلاغه یا دعاهای صحیفه سجادیه به اصناف فرشتگان الهی که مامور به تدبیر جهان هستند یاد شده است ،میخواهم بگویم اینها (قطع نظر از برهان های عقلی پیش گفته) در ظواهر قرآن و روایات حاکی از علو مرتبه و مقام فرشتگان نسبت به جن است،و در اینجا تنها داشتن اختیار ملاک برتری جن بر فرشته نیست ،و جن با وجود توانائی های خارق العاده که برای آنان هست و در ماجرای حضرت سلیمان به آنها اشاره شده است ،اما از نظر رتبه وجودی و بلحاظ جسمانی بودن از انسان و فرشته نازلتر هستند ،هرچند برای آنان نیز تکلیف و اختیار وجود دارند و برخی مومنند و برخی کافرند نسبت به پیام های الهی.
    گمان می کنم بحث در این زمینه با توجه به اینکه ثمره عملی چندانی بر آن مترتب نیست کفایت می کند و در عین حال نظریه شما مورد احترام است.

    3- در قسمت پایانی کامنت مرقوم کرده اید که :
    “”– جناب سید مرتضی اگر توضیحات و یا نقدی به مطلب دارید بفرمائید.
    سپس بپردازید به ترجمۀ متن آیه 12 از سورۀ اعراف و تحلیل شما از آن:

    ” قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ”””.
    (پایان نقل قول)

    ابتدا الفاظ و مفردات آیه را آنالیز می شود ،پس از آن با توجه به مفردات آیه ،ترجمه ای تحت اللفظی ارائه میشود :

    (قال) فعل ماضی و گذشته است از ریشه “القول” قال یقول قولا،قول بمعنای گفتار و ابراز ما فی الضمیر و افهام معنای مقصود است به مخاطب،اینجا چون حکایت از گذشته است فرمود “قال” ،ضمیر فاعلی مستتر در این فعل ،به خدای متعال راجع است ،یعنی خدا گفت.

    (ما) حرف استفهام است بمعنای :چه چیزی؟

    (منعک) ،فعل ماضی است از ریشه “منع”،منع یمنع منعا،ماضی مضارع و مصدر آن است ،منع یعنی بازداشتن و جلوگیری کردن ،در اینجا فعل ماضی “منع” اضافه شده است به “ک” که ضمیر مفعولی است ،چون فعل منع فعل متعدی است ،و مفعول بیواسطه می گیرد :یعنی :منع کرد ترا،چه چیزی منع کرد ترا؟

    (الا تسجد) :کلمه “الا”مرکب از “ان” و “لا” است ،کلمه “ان”وقتی بر سر فعل مضارع در میاید مفهوم فعلی مضارع را تاویل به مصدر می برد و آنرا باید بصورت مصدری ترجمه کرد ،البته کلمه “لا” در اینجا حرف زائد است ،و در استعمالات لغت عربی حروف زائده بکار می روند برای تاکید :پس معنای این فقره این است که :که سجده کنی،یعنی چه چیز ترا مانع شد از سجده کردن یا اینکه سجده کنی؟
    این زائد بودن “لا” در اینجا بدون شاهد هم نیست ،در جای دیگری قرآن فرمود :
    “”قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ .ص/75″”.
    که اینجا “ما منعک ان تسجد” بدون لا زائد بکار رفت ،عرض کردم کاربرد حروف زائد در لغت عرب برای تاکید شایع است.

    (اذ امرتک) : اذ حرف توقیت است ،بمعنای “وقتی که” ،امرتک همه فعل ماضی از ریشه “امر یامر امرا” است ،که به مفعول و ضمیر مخاطب مفعولی اضافه شده :
    یعنی :وقتی ترا امر کردم.

    (انا خیر منه ):
    انا ضمیر متکلم وحده است بمعنی “من” ،خیر ،صفت تفضیلی است بمعنای خوبتر و برتر ،منه ،یعنی از او ،ضمیر مجرور منه به آدم بازگشت می کند ،معنای این فقره این است که :شیطان گفت :چون من از او برترم به او سجده نکردم.

    (خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ) :خلقتنی ،فعل ماضی مخاطب است خطاب به خدا ،از ریشه “خلق یخلق خلقا” ،که بمعنای آفریدن و ایجاد کردن و ابتکار کردن است ،ضمیر “ی” مفعول این فعل است ،یعنی :تو مرا خلق کردی . من نار ،کلمه من بمعنای “از” است که از حروف جاره است و معانی مختلفی دارد و اینجا ظاهرا بمعنای “”جنسیه” است ،و می تواند من “نشویه” باشد یعنی ناشی شدن ،و انتشاء از چیزی،نار هم که بمعنای اتش است ،معنا این است که :تو مرا از جنس آتش خلق کردی”،یا معنا این است که خلقت من بوسیله تو از آتش آغاز شده است.

    (وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ) : خلقته هم باز فعل گذشته است از ریشه خلق کردن ،یعنی تو خلق کردی ،ضمیر آخر فعل به آدم بر می گردد ،طین هم بمعنای گل یا خاک مرطوب است ،معنا این می شود که تو او (آدم را) از خاک مرطوب خلق کردی.

    بینهایت عزیز ،با توجه به مفردات الفاظ آیه شریفه ،معنای مجموعی تحت اللفظی آیه مورد پرسش شما این می شود که :
    پس از اینکه ابلیس از سجده بر آدم امتناع کرد ،خدا ابلیس را مخاطب قرار داده فرمود :چه چیزی ترا منع کرد از اینکه از امر من سرپیچی کرده و به آدم سجده نکنی؟ ابلیس با خود بینی پاسخ داد : زیرا من از او برتر و افضلم ،چرا که مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک مرطوب (و آتش برتر از خاک است).

    این ترجمه مفردات و مفهوم کلی آیه شریفه است ،جناب بینهایت شما آیا در این مورد پرسشی دارید ،یا با این مفهوم گیری موافقید؟

    با سپاس و احترام

     
    • سلام و درود
      جناب سید مرتضی
      – ابتدا اندکی در مورد برداشتن واژۀ “سید” از ماقبل اسم خود:
      من از این روش عقب گردی شما در عجبم و حیران از این عکس العمل شما؟
      آیا این نوعی عکس العمل، منفعلانه و حاکی از ترس نیست؟
      شما آیا از ترس عقرب و نیش عقرب یا امثال او این تصمیم را گرفتید؟ و یا به نوعی، چرندیات وی در مورد “سید” ها شما را نیز مجاب کرد؟ دوست گرانقدر من ، من از عقب نشینی منفعلانه شما یکه خوردم.درک کنید که در اینجا موضوع شما نیستید بلکه یک قشری ست که در این جامعه زندگی میکند. این تصمیم شما مورد قبول من نیست و من همچنان شما را سید مرتضی خواهم نامید، مگر اینکه شما بگویید که تمایلی ندارید و از من بخواهید.
      – در مورد موضوع بحث اصلی بین خودمان:
      با تشکر از اینکه مرا از نظرات خود آگاه میکنید و این موضوع تحلیلی بر آیات 11 تا 24 سوره اعراف را پی گیری میکنید.
      جناب سید مرتضی، من با ترجمۀ مورد نظر شما موافقم.
      چند پرسش دارم که اگر لطف کرده پاسخ دهید سپاسگذار خواهم بود؛
      1- آیا دلیل منطقی ابلیس مبنی بر تفاوت در نوع خلقت بین خودش و “آدم” از نظر شما درست نبود؟ و یا بدلیل اینکه آدم را رقیب خود میدانست، خواست مخالفت خود را به شکلی مؤدبانه و منطقی به خداوند اعلام کند؟
      2- آیا طبق آنچه فرمودید که ابلیس “جن” می باشد و نه ملک یا فرشته ، با توجه به داشتن اختیار و استقلال رای، آیا شما معتقدید به دلیل مراعات خداوند هم که شده ، ابلیس باید از بیان نظر واقعی خود می گذشت و دروغ میگفت؟
      در ضمن در مباحث قبلی به مواردی هم اشاره کردید که فرشتگان نیز از خلقت آدم چندان راضی نبودند و به خون ریز بودنش اشاره کردند ولی بدلیل اینکه خداوند به نوعی به آنها گفت “شما نمیدانید، پس نظر ندهید و اطاعت کنید” و البته چون فرشتگان دارای اختیاری خارج از فرامین خداوند نیستند و تعریفی که در نوع بالفعل خلقتشان هست، نمی توانند مخالفت کنند. حال اگر ابلیس هم موافقت میکرد، پس فراق داشتن اختیار و نداشتنش در چیست ؟ (با توجه به اینکه فرشتگان هم ناراضی بوده اند)
      3- اگر بیطرفانه به قضیه بنگریم ، آیا این رفتار ابلیس حاکی از صداقت وی در پندار ، گفتار و کردارش نبوده؟
      4- آیا ابلیس نمیتوانست ظاهراً سجده به آدم را بپذیرد و بعد به مخالف پنهانی با آدم بپردازد و یا دبّه در بیاورد؟
      5- آیا همین عمل سجده نکردن بر “آدم” ، حاکی از صداقت ابلیس و نشان از شایستگی و وقار شخصیت ابلیس نیست؟
      البته پرسشهای دیگری هم دارم که به وقتش در ادامۀ تحلیل دیگر آیات،خواهم پرسید.

      با سپاس از همراهی شما

       
      • بنام خدا

        درود و سلام

        بینهایت گرامی

        از اظهار لطف شما متشکرم.

        مختصرا به ترتیب به سوالات این نوبت شما پاسخ می دهم:

        1- پرسیده اید :””1- آیا دلیل منطقی ابلیس مبنی بر تفاوت در نوع خلقت بین خودش و “آدم” از نظر شما درست نبود؟ و یا بدلیل اینکه آدم را رقیب خود میدانست، خواست مخالفت خود را به شکلی مؤدبانه و منطقی به خداوند اعلام کند؟””.
        (پایان نقل قول)

        در اینجا دو نکته وجود دارد ،یکی ادعای اینکه او از آتش خلق شده است ،و دیگر ادعای اینکه او از آدم برتر است.
        از ظاهر قرآن اینطور ظاهر است که قرآن ادعای ابلیس مبنی بر اینکه اصل و ماده خلقت او آتش است را تصدیق فرموده است ،زیرا قرآن هرجا نقل قول از فرد یا گروهی می کند ،در صورت عدم موافقت آنرا نفی می کند ،پس اگر نفی نکرد دلیل بر قبول داشتن است،پس مدعای ابلیس در این جهت که او از آتش بوده و آدم از خاک ،مورد تصدیق خدا و قرآن است.

        اما ادعای دوم ابلیس ،مبنی بر اینکه چون او از آتش است پس برتر است ،هم ادعایی است که نه بین است (بدیهی نیست) و نه مبین (فاقد استدلال روشن بر اینکه به چه جهت آتش از خاک بهتر است؟).
        هم خدای متعال در آیات دیگر این ادعا را رد کرده است زیرا هم در آن تعبیر “قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ.ص/75″ عنایت خاص خویش به خلقت آدم را گوشزد کرد (او را با دو دست قدرت و عنایت خاص خود خلق کردم).

        هم در آیه بعد فرمود :””قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ.الاعراف/13”
        یعنی اینجا (در آن مقام و در محضر خالق همه چیز) جای تکبر و اظهار برتری نیست ،علاوه اینکه بازگشت تکبر او به مقام انسانیت آدم در واقع تکبر به خدا بود و نه به آدم زیرا فرمود :””كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه.الکهف/50″”ابلیس کجراهه را رفت و از امر رب و خالق خود عدول و نافرمانی کرد.

        و هم در آیات گفتگو با ملائکه در سوره بقره و وقتی آنان سوال از وجه جعل خلیفه کردند ،و ابلیس هم ناظر این محاوره بود ،خدا باجمال فرمود من چیزهایی میدانم که شما نمیدانید ،که بعد از خلقت آدم و اطاعت و سجود ملائکه ؛ و بروز مقام انسانی آدم و قابلیت آگاهی بر همه اسماء ،ملائکه پاسخ خویش را یافتند ،یعنی آنان به “انی اعلم ما لا تعلمون ” تعبد کردند و واقع را هم یافتند و آن برتری بالقوه انسان بر فرشتگان بود ،اما شیطان چنین تعبدی نکرد و در برابر خدا تکبر ورزید با استدلالی غیر منطقی و پوچ.
        با توجه به مطالب پیش گفته از نظر من روشن است که قول و فعل ابلیس کاملا غیر منطقی بوده است ،زیرا هم قیاس و استدلال او نادرست بود و هم عمل او عصیان در برابر خالق اصل هستی او بود ،و این چه نسبتی با منطق دارد؟
        همین بیان در مورد مودبانه بودن گفتار ابلیس جاریست ،زیرا اگرچه او در مقام محاجه اذعان به “خالقیت” خدا نسبت به همه هستی و او و آدم کرد ،اما باطن این گفتار (اذعان به خالقیت و در عین حال خروج از حریم عبودیت و منم منم زدن در برابر خالق خود که اشاره به برتری آدم کرده بود) مفهومی جز خروج از ادب عبودیت نداشت.

        2-پرسیده اید :
        “” آیا طبق آنچه فرمودید که ابلیس “جن” می باشد و نه ملک یا فرشته ، با توجه به داشتن اختیار و استقلال رای، آیا شما معتقدید به دلیل مراعات خداوند هم که شده ، ابلیس باید از بیان نظر واقعی خود می گذشت و دروغ میگفت؟””.
        (پایان نقل قول)

        در تحلیلی که شد روشن شد که مغزای سخن ابلیس و نحوه استدلال او بازگشت به این می کند که او “استکبار ” ورزید و “تکبر” کرد،و در واقع به خدای جهان و خالق خود تکبر کرد ،اینجا بحث اظهار نظر مطرح نیست ،بلکه بحث اظهار انانیت و شرک در مقام ربوبیت و عبودیت مطرح است ،او نگفت خدایا من فکر می کنم چون من از آتشم از او برترم ،آیا در این برداشت خود خطاکارم؟ بلکه او مستقیم گفت تو او را از خاک خلق کردی و مرا از نار ،پس من برترم پس من نرسد که به او سجده و خضوع کنم ،پس سجده نمی کنم ،و نکرد.
        این سیاق سیاق تکبر و عصیان و خودبینی است آنهم نه تکبر در برابر موجود هم وزن و هم رتبه ،تکبر در برابر خالقی که مطابق روایات 6 هزار سال او را عبادت کرده بود! که معلوم نیست این 6 هزار سال ،6 هزار سال از سالیانی است که نزد ماست یا 6 هزار سال از ایام الله (مضمون نهج البلاغه /خطبه قاصعه).
        علاوه اینکه می توان این دریافت را داشت که ابلیس خود میدانست که در این ادعای خویش کاذب است ،زیرا هم خدا گفته بود :انی اعلم مالاتعلمون، که اقتضای تعبد ربوبی این بود که بداند که امر خدا به فرشتگان و به او امر گتره ای و بی وجه نبوده است.
        و هم روشن بود امر به سجده بر آدم ،ناظر به حیثیت خاکی بودن و از خاک بودن او نبود ،و ابلیس ناریت خود را دید اما روی تکبر نتوانست به جنبه نوریت آدم توجه و اذعان کند.
        بنابر این روشن شد که مقام مقام حقایق تکوینی بوده است و بحث فراتر از تعبیرات اعتباری نظیر “مراعات” بوده است.

        3- پرسیده اید :
        “”…در ضمن در مباحث قبلی به مواردی هم اشاره کردید که فرشتگان نیز از خلقت آدم چندان راضی نبودند و به خون ریز بودنش اشاره کردند ولی بدلیل اینکه خداوند به نوعی به آنها گفت “شما نمیدانید، پس نظر ندهید و اطاعت کنید” و البته چون فرشتگان دارای اختیاری خارج از فرامین خداوند نیستند و تعریفی که در نوع بالفعل خلقتشان هست، نمی توانند مخالفت کنند. حال اگر ابلیس هم موافقت میکرد، پس فراق (فرق) داشتن اختیار و نداشتنش در چیست ؟ (با توجه به اینکه فرشتگان هم ناراضی بوده اند)””.
        (پایان نقل قول)

        اینکه برای فرشتگان مقام معلوم است و تکوینا اطاعت اوامر الهی می کنند و عصیان در آنان مفروض است (بدلیل اخبار خود قرآن) مطلب روشنی است.نیز اینکه ابلیس بحکم جن بودن موجود مختار بوده است و بر اساس این اختیار مسولیت لوازم اختیار را دارد روشن است،بحث بر سر نحوه اعمال اختیار و مقام ربوبیت تکوینی و تقابل با خالق است که توضیح آن عرض شد،اینکه ابلیس عصیان کرد و به لوازم عصیان مبتلا شد (هبوط از مقام قدس ربوبی که :فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها) هم مطلب روشنی است.
        اما قبلا در بحث گفتگوی فرشتگان با خدا که در سوره بقره هست ،توضیحا عرض شد که عصیان در مورد فرشتگان محال است زیرا ساختار وجودی آنان چنین است ،اما بیان شد که آن سوال سوال اعتراضی نبود ،بلکه سوال استفهامی بود از چیزی که وجه آنرا نمی دانستند ،آنان می دانستند که افراد این خلیفه در ارض “یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک”یعنی اجمالا افرادی از این طبیعت انسانیه فساد و خونریزی بناحق خواهند کرد ؛اما خدای متعال به آنان با اشاره فرمود که مقام خلیفه و حقیقت او فقط این نیست ،این از لوازم زندگی زمینی و تزاحمات است ،ما این خلیفه بالقوه مقام جامع و جمع الجمعی دارد لذا فرمود “انی اعلم ما لاتعلمون” بعد هم در ماجرای ابراز توانائی ها و قابلیت های انسان به آنها نشان داد که مقام انسانیت مقام معلمیت اسماء و حقایق عینی به فرشتگان است و ارائه چیزهایی که آنان نمی دانند :
        “”قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (30)
        وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (31)
        قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (32)
        قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (33)””.
        فرق این بود که فرشتگان پیش از وقوف بر حقیقت امر ،در برابر خدا تعبد کردند و “”قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ””.
        و پس از آنهم به علم آنان اضافه شد که :”قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ”.
        اما ابلیس همه به جنبه نوری آدم توجه نکرد و همه دست به یک قیاس باطل زد وتکبر ورزید و تکوینا از مقام خود هبوط کرد و اکنون بر همه ما انسانهاست و تسلط دارد به وسوسه و تلقین ،مگر عباد مخلصین که مقام اخلاص رسیده اند و شیطان نه که با آنان نیست بلکه تسلط به آنان ندارد :””قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ ،
        إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ .الحجر/39-40″”
        آیاتی که در پیش است.

        4-پرسیده اید :
        “” اگر بیطرفانه به قضیه بنگریم ، آیا این رفتار ابلیس حاکی از صداقت وی در پندار ، گفتار و کردارش نبوده؟””.
        (پایان نقل قول)

        با توجه به تحلیلی که از پیش و پس ماجرای خلقت آدم و امر به سجده و استدلال و عصیان ابلیس شد ،گمان می کنم روشن شده باشد که پاسخ این سوال منفی است،زیرا صدق و کذب دو وصف است در مورد گزاره های خبری،در واقع ماجرای گفتگوی خدا و ابلیس در قرآن بیان حقایق تکوینی است ،و اینکه اصلا گزاره خبری یک موجود مخلوق نسبت به خالق محیط به شراشر وجود بی معناست زیرا او عالم به همه چیز است (عالم بذات الصدور) ،اینجا بیان ابلیس گزارش خبری نیست ،او با قول و فعل در حال اظهار کبر و برتری و کبریائی است در عین اذعان به اینکه او مخلوق خداست و آدم مخلوق خداست ،میگوید اما من برترم زیرا آتش از خاک برتر است ،که چنانکه بیان شد روشن شده این قیاس و گزاره گزاره ای کاذب است ،نه بین (بدیهی) است که آتش از خاک بهتر است و نه تبیین شده است(نظری) و او از عنایت خاص خدا به آدم مطلع بود منتها “انا” گفتن و “انانیت” سبب استکبار شد ،پس او در واقع کاذب بود ه صادق.

        5- پرسیده اید :
        “” آیا ابلیس نمیتوانست ظاهراً سجده به آدم را بپذیرد و بعد به مخالف پنهانی با آدم بپردازد و یا دبّه در بیاورد؟””
        (پایان)

        اینرا باید از خود ابلیس پرسید!(شوخی) ،اما چنانکه عرض شد ابلیس موجود مختار بود ،و به لوازم قول و فعل خود آگاه بود ،مهم آنست که چیزی از خدا پنهان نیست ،””قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ .البقره/33″”.
        او عالم به غیب سماوات و ارض است و بر پنهان و آشکار آگاه است ،شما خود اهل تتبع هستید ،جمع آوری کنید آیات مربوط به علم باری تعالی را ،این تعبیرات “ظاهر سازی” و “دبه در آوردن” یعنی خلف وعد کردن مربوط است به روابط بین آدمیان ،نه ارتباط تکوینی بین خالق و مخلوق ،من نیازی نمی بینم اکنون آیات و ابعاد مختلف مساله علم باری تعالی را اینجا طرح کنم ،و بهرحال مساله ابلیس مساله خودبینی و استکبار بود و این حقیقتی تکوینی و مشهود حضرت حق بوده است ،در این نوع رابطه تکوینی بین خالق و مخلوق مساله فریب بی معناست.
        در مورد سوال شماره پنج توضیحات پیش گفته جاریست و نیازی به تکرار بحث در مورد مساله “صداقت” نیست.

        ممنون از توجه شما
        برای ادامه پرسشها یا ادامه بحث از آیات در خدمت هستم

         
        • لطفا اصلاح کنید :
          ذیل پاسخ سوال 3 بجای جمله :
          “و عصیان در آنان مفروض است”،جمله :”و عدم عصیان در آنان مفروض است”. مقصود بوده است.
          —————————————-
          نیز ذیل همین آیتم 3 ،بجای جمله :”ما این خلیفه بالقوه مقام جامع و جمع الجمعی دارد” ،جمله :” اما این خلیفه بالقوه مقام جامع و جمع الجمعی دارد”. مقصود بوده است.
          —————————————
          نیز ذیل همین آیتم3 ،بجای جمله :”اما ابلیس همه به جنبه نوری آدم توجه نکرد و همه دست به یک قیاس باطل زد”،جمله “اما ابلیس هم به جنبه نوری آدم توجه نکرد و هم دست به یک قیاس باطل زد”،صحیح است.
          —————————————-
          لطفا در مقام ضبط تصحیح فرمایید.

           
        • سلام و درود
          جناب سید مرتضی
          لطف کرده ادامۀ مطالب را در پست “سلام به خاوران ” دنبال کنید.
          با سپاس

           
  5. سرداران و سپاهیان و مخالفان اصلاحات و تحولات در ایران، امروز زیر پرچم مقابله با امریکا و عادی شدن روابط ایران و امریکا سنگر گرفته اند. این مخالفت دلایل مختلفی دارد که برخی از آنها مربوط به شرایط روز است و برخی ها هم درازمدت است. در کوتاه مدت آنها نگران موفقیت دولت روحانی و اثر آن بر افکار عمومی و تقویت موقعیت طرفداران اصلاحات و تحولات در انتخابات آینده مجلس شورا و خبرگان و حتی ریاست جمهوری آینده هستند. ولی این مخالفت دلایل درازمدت تری هم دارد که به موقعیت اینان نسبت به انقلاب باز می گردد. آنها خود را پاسدار و خط نگهدار انقلاب معرفی می کنند تا جایی که رسما و غیررسما اعلام کرده اند که قانون اساسی را هم قبول ندارند و بخاطر پاسداری از “انقلاب” کودتا هم می کنند. مشکل در اینجاست که غالب اینان مانند رهبر و مرادشان “مصباح یزدی” در زمره انقلابیون بعد از انقلاب هستند. اصلا سابقه ای در انقلاب ندارند و در همه عرصه ها با آرمان های واقعی انقلاب 57 دشمنی ورزیده اند. تنها چیزی که برای آنها باقی مانده گرفتن ژست مخالفت با امریکاست و با جار و جنجال و فحش و ناسزا می خواهند خود را انقلابی جا بزنند و صاحب حق کودتا معرفی کنند.
    آنها با حقوق کارگران و زحمتکشان مخالفند، طرفدار طبقاتی شدن آموزش و پرورش و بهداشت هستند، قانون اساسی را کلا قبول ندارند، نه تنها با آنچه درباره حقوق ملت و احزاب و آزادی ها گفته مخالفند بلکه و بویژه با اصل 44 قانون اساسی که ثروت های ایران را نه متعلق به سرداران و فرماندهان سپاه بلکه معتلق به همه مردم ایران اعلام کرده دشمنی می روزند، دانشجویان را خاموش و توسری خور می خواهند، نسبت به آزادی اندیشه و بیان و قلم و مطبوعات کینه دارند و خلاصه همه آنچه را مردم ایران بخاطر آنها انقلاب کردند نفی می کنند.
    تنها عرصه ای که برای جولان دادن در برابر آنان باقی مانده تا خود را انقلابی جا بزنند رابطه با امریکاست و فراموش می کنند که این ایران نبود که رابطه خود را با امریکا قطع کرد، بلکه امریکا این کار را کرد. و اگر نداشتن رابطه با امریکا به معنای انقلابی بودن است پس باید گفت همه کشورهای دنیا که در طی دهه های گذشته گاه مانند ویتنام سال ها مستقیما با امریکا جنگیده اند و با امریکا هم رابطه سیاسی دارند انقلابی نبوده اند و فقط این آقایان انقلابی هستند. در واقع اگر حربه مخالفت به رابطه با امریکا از دست فاسدهای سیاسی و سرداران و قدرت طلبان جناح راست حکومتی گرفته شود دیگر چیزی از ادعای انقلاب برای آنها باقی نمی ماند مگر آنکه تجاوز به زندانیان در کهریزک، اسیدپاشی به صورت زنها در اصفهان، حمله به ماشین علی مطهری در شیراز، ندادن دستمزد و بیکار کردن کارگران کارخانه های وابسته به سپاه، اجازه ندادن به فعالیت احزاب، یا دستگیری خبرنگاران و نمایندگان معلمان و دانشجویان به معنای “انقلاب” باشد که انصافا خیلی خوب خط نگهدار انقلاب من درآوردی خود شده اند و اجازه نمی دهند مبادا ذره ای انحراف از آنها بوجود اید.
    اینها در مخالفت خود در رابطه با امریکا، بخش عمده مشکلات اقتصادی کشور را که حاصل غارت ثروت ملی توسط خود آنان است، به عدم رابطه و به ادعای خودشان “مبارزه” با امریکا نسبت می دهند. در نتیجه پندارهایی را هم در جامعه دامن می زنند که گویا رابطه با امریکا کلید و حلال همه مشکلات است. عادی شدن روابط ایران و امریکا پایان این پندارها هم هست. البته در طی دهه ها و همین امروز شماری از بدبخت ترین و فلکزده ترین ملت های دنیا بهترین رابطه را با امریکا داشته و دارند و اگر قرار بود رابطه با امریکا به معنای خوشبختی باشد که اکنون باید فیلیپین و کلمبیا و بنگلادش و افغانستان و بخش مهمی از کشورهای افریقا و امریکای جنوبی پیشرفته ترین کشورهای دنیا باشند. عادی شدن رابطه با امریکا پایان این پنداربافی ها هم هست و مسئولین فاجعه اقتصادی داخلی و غارت ثروت کشور را هم روشن می کند. اینان نگران این وضع هم هستند که پس از عادی شدن روابط با امریکا تغییر چشمگیری در وضع داخلی کشور نیز پیدا نشود و مجبور به حساب پس دادن به ملت شوند.
    بنابراین مجموعه ای از عوامل کوتاه مدت و درازمدت دست به دست هم داده است تا عده ای در ایران که بیش از همه نافشان به قدرت و ثروت گره خورده، نانشان به جلوگیری از تفاهم و عادی شدن روابط ایران با امریکا گره خورده باشد و اتفاقا از جمله به همین دلیل باید در این جهت حرکت کرد.

     
  6. در جواب آقای منصور من میتوانم به جای آقای ناشناس آدرس اشخاصی را به شما بدهم که بدون گرفتن پولی از مردم مشغول تبلیغ دینشان میباشند حدود ۱۷۰۰۰ نفر کشیش در آلمان و بیش از ۱۴۰۰۰ نفر هم در فرانسه میباشد در کشور های دیگر نمیدانم از چه راهی امرار معاش میکنند اما این دو کشور را چون در آنها زندگی کرده ام خوب میدانم حتی تا جایی که همین کلیساها و آخوند ها برای اشخاصی بیبضاعت که بچه بدنیا می آورند یک بار هزار یورو پرداخت میکنند که من هم زمانی که تازه به اینجا آمده بودم این مبلغ را دریافت کردم و تا جایی که اگر شما ناتوان در پرداخت هزینه بیمارستان باشید آنرا هم به عهده میگیرند در این کشور همه آخوند ها بر عکس ایران باید کار کنند و تبلیغ دینشان از جیب مردم و هزینه زندگی شان از دسترنج آنها نمیباشد .شما تبلیغ کارهای اقتصادی را با تبلیغ دین و مذهب اشتباه گرفته اید حرف شما در مورد اینکه تبلیغ بدون در آمد ممکن نیست صحیح است اما نه در مورد عقیده و مذهب شما نمیتوانید به من بگوئید که من مذهبم را به شما تبلیغ میکنم و احتیاجی به کار کردن ندارم و بجای من شما کار کنید و نتیجه زحماتتان را بمن بدهید و تا آخر عمر من و خانواده ام را بیمه کنید من نمیدانم اسم اشخاص را شما چه میگذارید اما اگر من ان اسم را بنویسم فکر نمیکنم آقای نوریزاد چاپ کند به همین خاطر از رویش میگذرم

     
    • مازیار وطن‌پرست

      piroz عزیز
      همهٔ حرف‌هایت درست الّا اینکه معلوم نکردی آن پولی که مبلغین مسیحی آلمان و فرانسه خرج خیریه می‌کنند را از کجا می‌آورند؟ از دولت که نمی‌توانند بگیرند چون دولت‌ها لائیک هستند (مخصوصا دولت فرانسه که خیلی حساس است) و بابت هر یورویی که از جیب مالیت دهندگان می‌کنند باید جواب پس دهند. بالاخره باید درآمدی داشته‌باشند.
      تا جاییکه من می‌دانم (از خوانده‌هایم) در آلمان هر کس که اعتقاد کاتولیک داشته‌باشد مبلغ مشخصی به کلیسا می‌پردازد بابت هزینه‌های کلیسا.

       
    • پیروز جان
      مودبانه ترین اسم روی این افراد را میتوان . مفتخور – دجال – تن پرور- بیعار – شیاد – و دروغپرداز گذاشت . ولی این نکته را هم نباید فراموش کرد که جهل وخرافات زیر چکش آخوند و روی سندان جاهل ساخته و پرداخت می شود .

       
  7. ما هیچ؛ ما نگاه!

    آقای پوریا؛ شما از تحلیل من فقط یک جمله ی بازرگان خطاب به بختیار را می خوانی؟ بله بنده گفته ام که این جمله را بازرگان گفته؛ در نماز جمعه؛ به عنوان سخنران پیش از خطبه ها (نه به عنوان امام جمعه) ؛ قبل 22 بهمن 57 و البته احمدی نژاد هم وقتی این را گفت می خواست طنز بگوید و جمعی بخندند!
    مشخص است که سخن اصلی من جز ساده لوحی و بی تدبیری امثال بازرگان نیست؛
    مهم این است که تدبیر نداشته و سبب ساز هزار و یک بدبختی مردم شده.
    می توانست سمت بختیار بایستد و اگر نمی توانست تشخیص بدهد کدام سمت بهتر است؛ خانه نشینی و سکوت که می شد.نه؟ همین که نخست وزیر نمیشد کافی بود. شاید؛روند حوادث به گونه ای دیگر جلو می رفت.
    حداقل خاصیتش برای خودش این بود که 20 سال پس از مرگ او و مرگ بختیار؛ این چنین قضاوت نمیشد که:”با ایستادن در مقابل بختیار؛شانس بسیار بزرگی را از مردم ایران برای رسیدن به دمکراسی گرفت”
    اگر قرار است نهضتی ها پاسخ بنده را بدهند؛برخی چهره های اصلی آن روز مثل آقای ابراهیم یزدی هنوز زنده اند ؛ جناب نوری زاد هم که نظرات طرفین را بدون سانسور منتشر می کند. آقای یزدی؛پاسخ تان چیست؟

     
  8. سخنی با مذهبیون و اسلامگرایان دو آتشه دارم . اگربه خواست خدای حق تعالی شما مسلمین متعبد که اعتقاد دارید تنها دین پذیرفته در پیشگاه او اسلام است به جای اینکه در ارض ایران به دنیا بیایید در مکزیک متولد می شدید امروز به کدام آیین بودید ؟ 83 درصد از جمعیت 115 میلیونی مکزیک کاتولیکهای متعصب هستند اگر ذره ای عقل و منطق داشت باشید تایید خواهید کرد که شما همچون 95 میلیون مکزیکی به مذهب عیسوی خواهید بود و یا با احتمال کمتری به آنیمیسم سرخپوستی ایمان داشتید و نه کیش محمدی . اگر در این حین یک آزاد اندیش ویا اصلا یک مسلمان به شما بگوید که مسیح اقوم سوم و پسر خدا نیست و بر طبق آموزه های دینی او و همینطور عقل سلیم ، یک انسان عادیست شما چه می کنید ؟ خیلی که بخواهید متمدنانه رفتار کنید او را گمراه و دیوانه می خوانید همانگونه که امروز با دگر اندیشان و منتقدین اسلام اینچنین برخورد می کنید . خلاصه عرض کنم شما زاده زمانه و جغرافیای محل نشو ونمای خویش هستید و هر کجا متولد می شدید به همان رنگ در می آمدید . واقعا این چه حقیقتی نابی است که با ارث از پدر و به فرزند منتقل می شود و در سرزمینی دیگر معنایی جز خرافات ندارد ؟

     
  9. سلام ودرود بركورس گرامي

    وباتشكر اززحمت جواب فرمائي حضرتعالي .واما اينكه درخلاصه كلام چنين فرموده ايد:

    “”برداشتن هرگونه مانعى بر سر راه انتخاب مستقيم مردم ، و خلاصه يافتن ابزار تضمين شده براى پاسخگو كردن همه مقامات سه قوه ، و از همه مهم تر كوته شدن دست قواى مسلح از ثروت و اقتصاد ملى و خيلى چيزهاى ديگر اگر تحقق يابد ، خود مردم جواب برانداز را خواهند داد .اين ها برخى از حقوق حقه مردم اند كه در اينجا پامال شده اند و در كم تر جايى در دنيا مردم تا اين حد صغير شده اند .”پايا نقل قول.

    اين درد مشترك ما وشما وديگرمتفكران هست.
    واما سؤل من نه براي اثبات سرمايه اعتقادي خويش بوده است كه جنابعالي گريزي به كربلاي ايران وحائري شيرازي زديد وچنين وچنان؛

    بلكه اين پرسش ازذات كلام شما برآمده بود:”هرحركت فيزيكي وروحي ورواني داراي محركي است”.

    ودرآخرخودتان سؤل وجوابش راچنين طرح كرديد:” آيا نيرويى از بيرون محرك حركات هستى است يا هستى حركت و محرك را در خود دارد ؟ اگر پرسش به راستى پرسش باشد ، پاسخش اين است : نمى دانم . دانشمندان و فيلسوفان آزاده بر سر اين مسئله اختلاف دارند .به فرض كه نيروى محركى بيرون از هستى باشد ، ما از كم و كيف آن بى خبريم و او قانون خودش را دارد و تابع تصورات ما نيست.” پايان.

    بنده ازجواب رك وراست وصداقتتان ممنون ومتشكرم.

    ودرآخرچنين فرموده ايد:”در ضمن اين خواست كه يكبار براى هميشه شكنجه در ميهن عزيز ما بايد ممنوع و مختوم شود ، كجايش آرمان گرايى است ؟آيا سويس آرمانشهر است ؟””پايان.

    خودجنابعالي هم مي دانيد شكنجه به هرنحوي ازنظرقضائي وحقوقي دراسلام ممنوع است ،واعتراف باشكنجه هم هيچ ارزش و اعتبار سنديت قضائي ندارد. وبنده هم چنين موارد را آرمان گرائي نمي دانم بلكه خواسته معقول وعقلائي است وشكنجه هم هميشه موردمذمت عقلا بوده وهست. واما جناب كورس عزيز،ايجاددموكراسي واقعي واجراي قوانين حقوق بشري وواقعا بشردوستانه وآزادانديشي وحرمت آن دركدام كشور مدرن اتفاق افتاده است كه توقع از ايران ما دومي باشد ؟

    بلكه همه حكومتهاي مدرن هم برعكس گفته ارسطو عمل كرده اند كه همشان حفظ بقاي حكومت خود وحزب خوداست نه براي خيرانديشي و مصلحت جامعه ،دركدام كشورمدرن حاكمان بعنوان وكيل مدافع ملت حكومت مي كنند؟

    اينگونه ترسيم حكومت وحاكمان بيش ازيك آرمان گرائي نيست ،مي خواهيد بپذيريد ويانپذيريد اختيا رباشما است چه درفضاي حقيقي ويامجازي باشد. وصدالبته بنده بانقد وانتقادچه ازانديشه غيروچه بخصوص ازجوروكجروي وكج رفتاري حاكمان موافقم وحامي آن امانه بطورآرمانگرائي وهميشه انديشه خويش را درمسائل حكومتي حق بدانيم وهركارمثبتي راهم منفي قلمدادكنيم اين يك بي انصافي منتقداست.

    واما درمورد تفاسيرقران درطول تاريخ بله هرمفسري دريافت خودرا ازقرآن تفسير كلام خدامي داندودربرخي موارد هم باالله اعلم گذشته اند واما تفسير علامه طباطبائي مرحوم بنام الميزان ،تفسيرش باتوجه به همه آيات درموردآن موضوع بوده است كه تفسير قران باخودقرآن ناميده است وگفته است : القرآن يفسربعضه بعضه . قرآن برخي آياتش برخي ديگرراتفسيرمي كند.وهم باتوجه به ديدگاه ديگرتفاسير بوده است ،باوجودهمين مبنا ايشان هم دربرخي موارد گفته اند اين تفسيرظاهركلام است والله اعلم بمقصوده .
    باسپاس از زحمت جوابگوئي وحوصله وبردباري شما .
    مصلح

     
  10. ما هیچ؛ ما نگاه!

    هموطنی به نام پوریا؛ در دروغی اشکار ادعا کرده بازرگان بعد از 12 فروردین 58 در نماز جمعه خطاب به بختیار گفته “آن ممه را لولو برده”.
    برادر؛ چرا اسکناس هفت تومنی چاپ می کنی؟ چه ضرورتی وجود داشته در آن مقطع بازرگان؛ بختیار را مورد خطاب قرار بده؟ این حرف او مال قبل 22 بهمن 57 است؛ بی شک امثال بازرگان؛سحابی؛یزدی؛… فاقد حداقل بصیرت سیاسی بودند. سوال مشخص این که؛ بختیار قابل اعتماد تر بود برای آنها؛ یا مخالفین او؟ اگر بازرگان و دوستانش نبودند؛ مخالفین بختیار چه بختی برای شکست او داشتند؟ به نظر من انقلاب بهمن 57 با رفتن محمد رضا و سپرده شدن حکومت به یکی از مخالفانش (بختیار) کاملا پیروز شده بود. شما نمی دانید که بختیار ( به شهادت مسعود بهنود) نه زیر عکس محمد رضا؛ که زیر عکس مصدق اولین کنفرانس مطبوعاتیش را برگزار کرد با حضور خبرنگاران رسانه هایی که پیش از این توقیف شده بودند؟
    تکرار می کنم که فدایی و مجاهد خلق و نهضت ازادی ها سبب ساز بدبختی های ما شدند. در حالی که هیچ نیازی به حضور خیابانی و چریک بازی های ابلهانه و در واقع انتقام گیری های کور فدایی و مجاهد نبود؛ به خیابان آمدند و ارتش را وادار به مقابله کردند. ارتش بسیار بی کفایتی که نهایتا چند روز بعد اعلام بی طرفی کرد و ما چند دهه است تاوان پس می دهیم. گناه نهضت ازادی و سرانش چه بود؟ دولت در مقابل دولت بختیار تشکیل دادن در شرایطی که باید تمام هم و غم خود را صرف کمک به بختیار می کردند تا سریع تر انتخابات ازاد برگزار شود و مجلس مستقل و ملی شکل بگیرد.
    آنها که بحث امکان بازگشت محمدرضا را مطرح می کنند؛ سخن شان نا به جاست. بختیار حکم از محمد رضا گرفت؛ اما این شبیه آن است که به هر دلیل؛ کسی مثل میرحسین امروز از زندان آزاد شود و مثلا به ریاست جمهوری برسد. در شرایطی که میرحسین رئیس جمهور شود؛ آیا عقلانی است جمعی به خیابان بریزند و صحنه جنگ خونین مسلحانه به راه بیندازند و بگویند به کمتر از سقوط جمهوری اسلامی و محاکمه و اعدام سرانش رضایت نمی دهیم؟ شک ندارم امثال رجوی این کار را می کنند. اما سوال اصلی این جاست که چرا بازرگان در سال 57 کنار رجوی ایستاد (در عمل) و قدر فرصت به دست آمده را ندانست؟
    خلاصه و تکرار کنم:فدایی؛مجاهد؛بازرگان و طیفش؛بنی صدر … به ما بدهکارند و روزی که ممکن شود باید در دادگاه افکار عمومی محاکمه شوند.
    پی نوشت: نگارنده این سطور بی تردید از مخالفان رژیم پهلوی است.

     
    • شما گفته بودید در نماز جمعه وخطاب به بختیار نه من !…..واقعیت آن است که مهندس بازرگان درپاسخ آنهایی که فکر میکردند شاه را مانند سال ۱۳۳۲ دوباره آمریکا میاورد این جماه طنز را گفت ..ضمنا درآن زمان فقط امام جمعه خطبه میخواند وایشان امام جمعه نبود!…..

       
  11. تحليل دکتر محمد حسین غیاثی از وضعيت دنياي امروز و مسائل پيش امده بين ايران و عربستان

    1- ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ 40 ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻧﻔﺘﯽ ﺍﻭﭘﮏ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖ. ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺯﺭﺍﺩﺧﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﺍﺩ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺷﺪ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺷﺎﻩﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺯﺭﺍﺩﺧﺎﻧﻪ اش ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﻘﻼﺑﯿﻮﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﻋﺮﺍﻕ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ 8 ﺳﺎﻝ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺫﻋﺎﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﯾﮑﺼﺪ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺑﻪﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺧﺴﺎﺭﺕ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺯﯾﺮﺳﺎﺧﺘﻬﺎﯼ ﻣﺎﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩ. ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﻗﺪﺭﺕﻧﻔﺘﯽ ﺍﻭﭘﮏ ﺑﻮﺩ. ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻠﻮﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
    2- ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﻨﮓ، ﻋﺮﺍﻕ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ 30 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺑﺪﻫﯽ ﺑﺎﻻﺁﻭﺭﺩ. ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 69 ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻤﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ،ﻋﺮﺍﻕ ﺑﻪ ﮐﻮﯾﺖ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻥﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﻧﻤﻮﺩ. ﺑﻌﺪﺍً ﺍﺳﻨﺎﺩﯼ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺻﺪﺍﻡﺣﺴﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﯾﺖ ﺑﯽﻧﻘﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﮐﻮﯾﺖ ﻗﺪﺭﺕ ﺷﺸﻢ ﺍﻭﭘﮏ ﺑﻮﺩ.
    3- ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻃﯽ ﺩﻭ ﺣﻤﻠﻪ، ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً ﺯﯾﺮﺳﺎﺧﺖ های ﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻭ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺮﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮﮐﺸﺘﻪ. ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﻧﻔﺮ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪﯼ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﻨﮓ ﺑﺎﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﻢ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻋﺮﺍﻕ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻭﭘﮏ ﺍﺳﺖ.
    4- ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ. ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺫﺧﯿﺮﻩﯼﺍﺭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻣﺎﺯاﺩ ﻓﺮﻭﺵ ﻧﻔﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯽﺷﺪ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺑﺎ ﻧﻘﺪﯾﻨﮕﯽﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﻫﺎ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ نهم ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ. ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﻔﺖ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭﺁﻣﺪﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﻭ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﺣﺪﻭﺩ 800 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﺷﺪ. در این شرایط موضوع تحریم ها پیش کشیده شد تا ایران برای تهیه مایحتاج ضروری خود از خارج کشور متوسل به دلال های روسی و هندی و چینی و … شود تا اجناس را به چند برابر بها بخرد. ﺩﻭﻣﯿﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻭﭘﮏ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﺎﺭﭘﻠﻪ ﮔﺰﯾﺪﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻪ ﺟﺪﻭﻝﺳﻘﻮﻁ ﮐﺮﺩ. ایران ﺩﺭﮔﯿﺮ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﯼ ﻫﺴﺘﻪﺍﯼ ﺷﺪ. ‏
    5- ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﻧﻮﺑﺖ ﻟﯿﺒﯽ ﺑﻮﺩ. ﻗﺪﺭﺕ ﻫﺸﺘﻢ ﺍﻭﭘﮏ. ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻗﺬﺍﻓﯽﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭ ﺳﺮﻧﮕﻮﻥ ﺷﺪﻩﯼ ﻟﯿﺒﯽ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﯼﺍﺵ ﺛﺮﻭﺕ ﻫﻨﮕﻔﺘﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻻﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﻭ ﻃﻼ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻗﺪﺭﺕ ﻫﺸﺘﻤﯽ. ﮔﺎﻩ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪﺍﻓﺴﺎﻧﻪﭘﺮﺩﺍﺯﯼ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺍﺭﻗﺎﻡ ﺑﺎﻭﺭﻧﮑﺮﺩﻧﯽ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ. ﻟﯿﺒﯽﺗﻮﺳﻂ ﯾﮏ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺳﻨﺎﺭﯾﻮﻧﻮﯾﺴﯽ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ. ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ ﺁﻥ ﺛﺮﻭﺕﻫﻨﮕﻔﺖ ﭼﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻣﯽ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
    6- ﺩﺭ ﺍﻭﮐﺮﺍﯾﻦ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺭﻧﮕﯽ ﻣﺠﺪﺩﺍً ﺷﻌﻠﻪﻭﺭ ﺷﺪ. ﻣﮏ ﮐﯿﻦ ﺳﻨﺎﺗﻮﺭﺟﻤﻬﻮﺭﯼﺧﻮﺍﻩ ﻭ ﺭﻗﯿﺐ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﻬﯿﯿﺞ ﮐﺮﺩ. ﺭﻭﺳﯿﻪ ﮐﺸﻮﺭﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩﯼ ﻧﻔﺖِ ﻏﯿﺮﺍﻭﭘﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﻨﮓ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺟﻨﮕﯽﺍﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﮐﺮﺍﯾﻦﺯﻣﯿﻨﮕﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً ﻣﺸﻤﻮﻝ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺷﺪ. ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﯿﻦ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞﺗﻮﺗﺎﻝ، ﻃﺮﻑ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺷﺮﮐﺘﻬﺎﯼ ﻧﻔﺘﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩﻣﺴﮑﻮ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪ.
    7- ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﺎﺭﯾﻮﯾﯽ ﺩﻗﯿﻖ ﺑﻪ ﺳﺮﻭﻗﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻏﻮﻝ ﻧﻔﺘﯽﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﺰﻡ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﻏﻮﻝ ﻧﻔﺘﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ.
    ﺍﺯﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﯾﻤﻦ ﻭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ، ﻧﻔﺖ ﺷﻞ ﺍﺳﺖ.
    ﺑﻪﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ بخاطر تحریم ها و سوء استفاده های مالی صدﻫﺎ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ خسارت دید، ﻣﻠﮏ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺛﺮﻭﺕﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﻔﺖ ﺭﺍ ﺍﻧﺒﺎﺷﺖ. ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻣﻮﺳﺴﻪﯼ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﻭ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩﯼﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪﯼ ﺩﻗﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺣﮑﺎﻡ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻔﺖ ﺷﻞ ﺑﻪﺯﻭﺩﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺍ ﺗﺴﺨﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺷﺮﮐﺘﻬﺎﯼ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺩﻗﯿﻖﺗﺮﯾﻦﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻓﺮﻭﺧﺘﻨﺪ.
    ﺷﺎﻩﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺁکند ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﭘﻨﺠﻪ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﻪﯼ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪﮐﻨﻨﺪﻩﯼ ﻧﻔﺖ ﺷﻞ ﯾﻌﻨﯽﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ. ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﻔﺖ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 45 ﺩﻻﺭ ‏(ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺪﻭﺩ) ﺑﺮﺳﺪ، ﻧﻔﺖ ﺷﻞﻏﯿﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﻔﺖ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺑﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ﺍﯾﻦﺻﻨﻌﺖ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
    ﮔﻔﺘﻪﻣﯽﺷﻮﺩ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﻮﺩﯼ ﯾﮏ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺛﺮﻭﺕ ﻧﻘﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺒﺎﺩﺍﯾﯽﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺷﺎﻩ ﭘﯿﺸﯿﻦﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﻘﺶ ﺑﺮ ﺁﺏ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻧﻔﺖ ﺷﻞ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
    ﺟﻨﮓﯾﻤﻦ، ﺑﺎﺗﻼﻗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪﻫﺰﯾﻨﻪﯼ ﺧﺰﺍﻧﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺎدﺷﺎﻩ عربستان ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ. ﺩﺭﺯﻣﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﺍﻥ ﻧﺎﭘﺨﺘﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ و ﯾﻤﻦ ﺭﺍ ﻭﯾﺘﻨﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺮﺏ ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ.
    ﻣﻊﺍﻟﻮﺻﻒﺷﺎﯾﺪ ﺟﻨﮓ ﯾﻤﻦ ﭘﺘﺎﻧﺴﯿﻞ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺛﺮﻭﺕ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻟﺬﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﻣﻨﻪﯼﺟﻨﮓ ﻭﺳﯿﻌﺘﺮ ﺷﻮﺩ. ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺤﺒﻮﺣﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺟﺪﻩ ﻭ ﺧﺒﺮ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ (يادمان نرود كه جنگ جهاني اول با ترور وليعهد اتريش شروع شد). ﺧﺒﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﺤﺎﻝ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﺿﺪ ﻭ ﻧﻘﯿﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻋﯿﺪﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺧﺎﺭﺟﻪﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﺩﺭ ﻟﻮﺯﺍﻥﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﺁﻥ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﮑﺘﻮﻡ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺗﻔﺎﻫﻢﻧﺎﻣﻪﯼ ﻫﺴﺘﻪﺍﯼ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
    ﺍﯾﻦﺍﺗﻔﺎﻕ ﻭﺍﺟﺪ ﭼﻨﺪ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﺗﺤﺮﯾﮏﺁﻣﯿﺰ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭﮔﺎﻧﻪﯼ ﺷﯿﻌﻪ – ﺳﻨﯽ، ﺩﻭﮔﺎﻧﻪﯼ ﻋﺮﺑﯽ – ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ، ﻭﻗﻮﻉ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﯽ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﻔﺮ ﻣﺬﻫﺒﯽ، ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻧﻮﻋﯽ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺟﻨﺴﯽ، ﮐﻪ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺍﯾﻨﻬﺎﺟﺎﻣﻌﻪﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﻠﺘﻬﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺍﺟﺎﺯﻩﯼﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯼ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ .
    ﻗﺒﻞﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺁﯾﻪﺍﻟﻠﻪ ﺟﻨﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪﯼ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﺮﮒ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺟﺮﻗﻪﯼ ﺍﻭﻝ ﺭﺍﺯﺩ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻫﻢﺍﮐﻨﻮﻥ برخی رﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥﻫﺎ ﻫﯿﺰﻡﺑﯿﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﻪﯼ ﻣﺸﮑﻮﮎ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭﺩﺭ ﺻﻔﺤﺎﺕﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﻮﺝﻫﺎﯼ ﺿﺪ ﻋﺮﺏ ﻭ ﺿﺪ ﺣﺞ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﺼﺎﻋﺪﯼ ﺩﺍﻣﻦ ﺯﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ، ﺑﺴﺎﻥﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﻨﮕﻬﺎﯼ ﺣﯿﺪﺭﯼ- ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺭﻭﺍﺝ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ .
    ﺩﺭﺍﯾﻦ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻫﺪﻑ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺛﺮﻭﺕ ﻫﺰﺍﺭﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭﯼ ﻧﻘﺪ ﺁﻥ ﮐﺸﻮﺭﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻧﻔﺖ ﺷﻞ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺛﺮﻭﺕﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ.
    ﺍﯾﻨﻬﺎﺳﺮﻧﺦﻫﺎﯼ ﻣﻬﻤﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮓ ﻧﻔﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦﻃﺮﺍﺣﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻧﻔﺖﺧﯿﺰ ﺍﻭﭘﮏ ﻭ ﻏﯿﺮﺍﻭﭘﮏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺷﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻼﺹ ﻧﻤﺎﯾﺪ.
    و ﻣﺎ گویا دوباره هيزم بيار معركه و دﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﺯﯼﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ.

     
  12. دل خوش از آنيم که حج ميرويم
    غافل از آنيم که کج ميرويم
    کعبه به ديدار خدا ميرويم
    او که همينجاست کجا ميرويم
    حج بخدا جز به دل پاک نيست
    شستن غم از دل غمناک نيست
    دين که به تسبيح و سر و ريش نيست
    هرکه علي گفت که درويش نيست
    صبح به صبح در پي مکر و فريب
    شب همه شب گريه و امن يجيب

    <<
    طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توريسم يا به زبان
    ساده از : دکان زيارت مسلمين خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده است.زائرين ايراني که بصورت تمتع ويا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار يا بعبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند.

    نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اين همه زائر را نداشته است
    شرکت هواپيمائي عربستان قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است….

    طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترين و توهين آميز ترين رفتار را با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است.

    علماي عربستان در همان سال فتوي صادر کرده اند که
    ايرانيان شيعه کافر هستند.

    طبق يک گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و منفورترين خارجي ها در عربستان محسوب مي شده اند.
    با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که ايرانيان سالانه به عربستان (دشمن شيعه ايراني) تقديم مي کنند مي توان تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد… يا ميتوان 714.286 فرصت شغلي کشاورزي يا 200.000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد يا ميتوان10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد ويا ميتوان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد ويا با پول پنج سال حجاج ميتوان ايران را به صادر کننده بنزين مبدل ساخت

    اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه هاي فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بيزنس حج را در اختيار دارند آباد ميشود..

    امان از کم فهمی خودمان
    بزرگترین دشمن سعادت ایرانیان ؛ خود ایرانیان هستند
    ۱۴۰۰ سال تحمیق نسلها
    و این هم بگزرد
    عقرب

     
    • عقرب محترم

      حج یکی از عبادات اسلامی است که بطور مشروط بر عموم مسلمانان واجب است ،اینکه گفتم مشروط یعنی مشروط به استطاعت (قدرت مالی بر اداء خرج سفر و قدرت بدنی و باز بودن راه) ،و در سرتاسر عمر هم فقط یکبار آنهم بقید مشروط که توضیح دادم واجب می شود ،هیچ تفاوتی هم ندارد که محل مناسک حج کجا باشد ،یعنی فرضا اگر مظاهر و شعائر اسلامی در یک کشور اروپائی می بود و پیامبر اسلام از اروپا بسوی بشریت مبعوث می شد ،سفر حج به آنجا می بود ،پس عربستان یا کشور دیگری ،هیچ خصوصیتی ندارد ،و مسلمانان بر حسب تکلیف واجب درون دینی یکی از فرائض دینی خود را بجا میاورند ،متاسفانه چون شما دیدی فرا دینی دارید و به اسلام معتقد نیستید اینگونه به حواشی و مسائلی که ربطی به اصل محتوای یک واجب دینی ندارد می پردازید ،و بر اساس یک دید مادی و دنیائی به تمسخر یک فریضه دینی می پردازید ،این کار کاری عقلانی و خردمندانه نیست ،و در واقع نقض حقوق شخصی مسلمانان و آزادی آنان در مراسم و مناسک خود است که طبعا با همان موازین حقوق بشری که شما به آن مباهات می کنید ناسازگار است ،این مثل این است که شما خارج از حوزه دین ،خود را مقید به یک امر اخلاقی یا فعلی که بر خود واجب می دانید کرده باشید ،که مثلا برخی لوازم و هزینه های مالی دارد ،بعد کسی بیاید بدون توجه به انگیزه شما و الزامی که بر خود کرده اید ،آن صرف و هزینه مالی کردن شما را مورد تمسخر قرار دهد ،از نظر عقربانه شما این تمسخر عملی عقلانی و انسانی است؟ مقصودم این است که شما حق ندارید خارج از چهار چوبه التزامات و تعهدات درون دینی ،یک فعل دینی مبنی بر یک اعتقاد را که لوازمی دارد مورد استهزاء قرار دهید ،در اینجا ممکن است فرضا کشور عربستان یا حکام آن از برخی جنبه های مالی این فریضه سوء استفاده کنند ،اما نمی شود به یک مسلمان که در صدد ادای یک تکلیف واجب است و بطور طبیعی هزینه سفر خویش را با کمال میل می پردازد ایراد کرد که مثلا هزینه شما چه می شود یا می شد با این هزینه چه کرد ووو،در واقع ایراد شما ایراد به دین و ایراد به یک فریضه است ،و در این راه تلاش می کنید با صغرا کبراهای مبتنی بر دیدگاههای مادی و ماتریالیستی ،به بنیاد یک دین که اساس آن بر مقدمه قرار دادن زندگی دنیائی برای زندگانی ابدی و جاوید اخروی است خدشه کنید ،البته مسلمان متعهد به اسلام به اینگونه سخنان متزلزل عقیدتی هیچ بهائی نمی دهد و عمل شما از جنس آگاهی دادن نیست بلکه فقط آب در هاون کوفتن است.
      این نکته را هم بگویم که اینگونه استدلال شما چنانکه توضیح دادم در مورد حج واجب که یکبار در سراسر عمر بر هر مسلمان بطور مشروط واجب می شود مصداق ندارد ،اما این بیان شما در مورد کسانی که مکرر و روی جهات استحبابی بسفر حج می روند ،سخن دور از واقعیتی نیست و من موافقم که کسانی که حج واجب خویش را ادا کرده اند ،و از نظر مالی تمکن دارند ،بجای تکرار سفر حج ،پول خود را صرف کارهای نیک و کمک به فقراء و امور عام المنفعه در جامعه کنند ،این سخن درستی است و در برخی روایات ما هم به آن اشاره شده است.

      عقرب گرامی باز هم میگویم ،انتقاد و ایراد به مسائل اجتماعی و سیاسی ایرادی ندارد ،اما اینگونه نیش زدن های عقربانه شما به مناسک و عبادات و فرائض درون دینی خلاف حقوق بشر و آزادی متدینان در انجام فرائض و اعمال دینی خویش است.
      ضمنا از اینکه کیبردت را اصلاح کردی و آماده شدی برای ارتباط بهتر با اهالی این سایت فارسی زبان ،از تو متشکرم،در ضمن نام صاحب این سایت “حاج محمد نوری زاد” است نه “نوریزاده” که دائم آنرا تکرار می کنی ،اینرا جهت “آگاهی” شما گفتم.

      موفق باشی عقرب جان

       
      • سلام و درود
        جناب سید مرتضی
        بگمانم شما پی گیر پاسخ دیگران به مطالب خود نیستید.عقرب در پست “پرسش طوفانی” به “سید” ها به شکلی بسیار وقیحانه توهین کردند و من هم بدلیل اینکه قسمتی از آن توهین متوجه ایرانیان بود، به ایشان پاسخ گفتم. ولی متأسفانه پاسخ وی به من، نشان از استمرار دید سطحی و تحقیر آمیز وی به بسیاری از مسائل اعم از تاریخی ، فرهنگی ، دینی و سیاسی بود . او اینبار به ذاتی بودن خصلت نیش زدن در وجود خودش، اعتراف کرد. از آنجایی که در پایان پاسخش به من گفت:
        “نیش عقرب نه از ره کین است/ اقتضای طبیعتش اینست.”
        ولی همین پاسخ او نشاندهندۀ اینست که از مفاهیم فارسی و ادبی بی اطلاع است .
        حال حکایتی که به این ضرب المثل ختم شد:
        قورباغه لب برکه ای نشسته بود و آواز می خواند. عقربی پیش قروباغه آمد، سلام گرمی کرد و گفت: رفیق می خواهم خواهشی از تو بکنم آیا انجامش می دهد؟ قورباغه گفت: اگر شدنی باشد با کمال میل. عقرب گفت: لانه من آن طرف این برکه است و خودت می دانی من نمی توانم در آب بروم تا به لانه ام برسم. مرا کول کن و از آب بگذران.
        قورباغه گفت: آخر تو نیش زهرآگینی داری، آمدیم تو را کول کردم تا از آب بگذرانم تو هم مستی ات کشید که نیشی به این تن نازک من بزنی، آن وقت چه کنم؟ عقرب گفت: دارم از این حرفت تعجب می کنم، آخر رفیق جان چطور ممکن است تو به من خوبی کنی و من عوض این خوبی به تو نیش بزنم. نه این خیال را نکن! قورباغه گفت: بسیار خب سوارم شو. عقرب سوار شد و قورباغه داخل آب رفت. شناکنان داشت می رفت که عقرب نیش خودش را زد. قورباغه گفت: دیدی به قولت وفا نکردی! نیش دوم را زد که قورباغه رفت زیر آب. پس از مدتی سرش را بیرون آورد و گفت: رفیق چطوری؟ عقرب گفت: نزدیک بود خفه بشوم. قورباغه گفت: عیب ندارد! رفتن زیر آب نه از غرض است ترک عادت موجب مرض است. عقرب گفت: رفیق زدن نیش من نه از ره کین است اقتضای طبیعتم این است. نیش سوم را که زد، قورباغه زیر آب رفت و آنقدر آنجا ماند تا عقرب خفه شد.

         
        • سلام و درود

          جناب بینهایت عزیز

          درست میگوئید ،من در این هفته بدلائلی موفق نشدم بطور کامل و به همه پست ها مراجعه کنم ،البته مطلب جدید شما را دیدم و پاسخ آن را به پنج شنبه واگذاشتم ،از جهت تاخیر از شما عذر خواهی می کنم ،واقعا قهری و خارج از اختیار می شود.
          ضمنا الان که این نوشته شما را خواندم به پست پرسش طوفانی مراجعه کردم و محبت های دوستمان عقرب را ملاحظه کردم ،اینجا از حسن ظن و جوانمردی شما تشکر می کنم ،خیلی عادت ندارم پاسخ کسانی را که از ادب انسانی خارج می شوند یا پاسخ یک احترام و ادب در محاوره (جناب-عزیز-گرامی و…) را با نیش زدن و اهانت می دهند دنبال کنم ،بگذریم که اصلا من حوصله خواندن آن عبارات بصورت فینگلیش را ندارم ،و اصلا بیشتر بحث و توصیه من به عقرب این بود که بفارسی بنویسد تا در این سایت ارتباط بهتری با کامنت گذاران برقرار کند ،یا در مورد کاربرد نام جناب آقای نوریزاد که بهرحال هر انسانی موظف است از باب رعایت ادب نام دیگران را درست بگوید یا بنویسد خصوصا اگر با نام فرد دیگری مشتبه می شود که تفاوت فکری زیادی بین آنها هست،به او تذکری دادم ،با اینکه یک توصیه دوستانه پیش پا افتاده بود ،می بینید چگونه واکنش نشان داده است ،و از همه مهمتر اینکه بجای پرداختن به محتوای اصلی گفتگوها اینگونه به حاشیه پردازی دست یازیده است ،من از همان ابتدا که عقرب به این سایت آمد و با زبان انگلیسی بخاطر یک تفاوت دیدگاه مکرر به نوریزاد توهین کرد و شیم شیم کرد ،با اینکه عادت به تندی ندارم بتندی به او پاسخ دادم که شما اینجا میهمان سایت هستی ،میتوانی با دیگران اختلاف دیدگاه داشته باشی و مخالفت کنی ،اما حق نداری به دیگران بخصوص به میزبان سایت توهین کنی بجرم اینکه مثلا گفته است آقای خاتمی خوب است رهبر شود.در آنجا شما و دوست دیگری نقش ترنسلیتور او را ایفاء کردید و حتی توصیه ای بمن داشتید که من به آن عمل کردم و از عقرب عذر خواهی کردم ،در عین حال حدسم این بود که کسی با آن ادبیات و با آن نام ،در ادامه به مخالفان عقیدتی خود حمله کند و عقرب گونه آنان را بگزد،با اینکه من فقط محبت آمیز با او گفتگوی محتوائی کردم ،دیدیم که پاسخ محبت را چگونه داد،و الان هم که فارسی نویس شده می بینید و می فهمید که نکته انگلیش و فینگلیش نوشتن او چه بوده :نا آشنائی بزبان فارسی و غلط هایی که در املاء و انشاء او می بینیم ،بسیار جالب هم هست که چنین افکار و قلم و بیان هایی دم از ایرانیت و ناسیونالیسم ایرانی و بازگشت به گذشته نیاکان این سرزمین می زنند و خود را هم متجدد و روشنفکر و پیشرو می دانند که باید به دیگران “آگاهی” دهند ،باید به او گفت اگر آگاهی دادن از این قبیل واکنش های عقرب گونه است که خطاب محترمانه به “جناب عقرب” یا “عقرب عزیز” را برنتابد ،یا به سیادت و عدم سیادت دیگران و یک لفظ اینگونه آلرژی های عقرب گونه نشان دهد ،بهتر است اینگونه آگاهی دادن ها برای خود نگه دارد ،و بداند که امتیازها و لایک ها ضامن صحت محتوای گفتگوی انسانها نیست .
          در مورد مساله حج نیز چون برهانی در برابر مطالب نداشته می بینید چگونه با فرافکنی به تعبیر محترمانه من از محمد نوریزاد به حاج محمد اینگونه آشفته شده و مطالبی کودکانه نوشته است ،باید گفت شما همان لقب و نام عقرب خود را حفظ کن ،دیگر بشما چه ربطی دارد که شخصی دیگری را با چه لقب و عنوانی مورد خطاب قرار دهد؟
          جناب بینهایت ،من مجددا از شما که علیرغم تفاوت دیدگاه مراعات اخلاق و جوانمردی را می کنید تشکر می کنم ،بگذارید عقرب بیشتر ذات خود را نشان دهد ،اما عقرب بداند که من وارد مجادلات کودکانه و حاشیه ای نمی شوم ،در عین حال اگر اینجا مطلبی خلاف واقع ببهانه آگاهی دادن به دیگران باشتراک گذاشت ،پاسخ محتوائی را دریافت خواهد کرد.

          با احترام

           
        • جناب بینهایت پاچه خوار حتی در اصل داستان هم کذب گفتی لاک پشت بوده نه قورباغه ببینم نکنه تو هم سیدی کلک !!؟!!

           
          • سلا و درود
            جناب نامدار
            من پاچه خواری شما را هم خواهم کرد اگر بر مدار ادب و جوانمردی باشید.
            من تلاشم اینست که نگاهم به دیگران ، بزرگ کردن منش انسانی آنها باشد و بدنبال نقطه ضعف برای ضربه زدن نیستم.
            در ضمن شما که باهوشید، بفرمایید نیش عقرب چگونه به لاک استخوانی لاک پشت فرو میرود؟ و یا به آن پوست ضخیمتر از کروکودیل که دارد.
            در ضمن “سید” بودن یا نبودن من آیا جای شما را تنگ میکند؟ “سید” هم مانند بقیه انسانهاست و جایز الخطا. نکند شما “سید”ها را هم مقدس و معصوم میدانید؟در پاسخ شما بگویم اگر “سید” بودم ، طوری پاسخ عقرب را میدادم که تا همین الان هم پشت سرهم به خود نیش میزد.شما که میدانید من چگونه پاسخ افرادی اینگونه را میدهم.
            من یکی از افرادی بودم که به او خوش آمد گفتم و سخنانش را ترجمه کردم. ولی این دلیل نمیشود که با هر اراجیفی که میگوید موافق باشم.همان موقع هم موقعی که به جناب نوری زاد توهین کرد، پاسخی دندان شکن به وی دادم. هیچکس مانند من در اینجا نمیتواند ادعای بیطرفی و دموکرات بودن را بکند.
            جناب نامدار، اولین نقد کننده از پندار، گفتار و کردارت باید خودت باشی.

             
      • سید مرتضی
        محمد(نوریزاده) یک انسان بالغ و کاملا بهوشیار هست و اگر از طرز خطاب من به خودش انتقادی داشت بی رودرواسی به من اشاره میکرد. صحیح نیست شما بدون اجازه از طرف یک انسان بالغ و کاملا باهوش حرف بزنید مگر انکه شما به بلوغ و هوش ایشان شک داشته باشید!

        محمد و افراد با مرام و افتاده دیگر؛ بخوبی میداند که من با تنها نامیدن اسمشان قلبا به ایشان اتصال دارم .

        حال ؛ در ذهن پاره ای بسیاری از مردم؛ القابی چون ؛حاجی؛ این روزها مترادف با بعضی معانی رکیکی شده که حتی من عقرب بی پروا از گفتن ان معانی در اینجا شرم دارم.

        من سشخصا راضی هستم بند انگشتم بشکند ولی بکسی(حتی نا کسی) حاجی نگویم. مگر خودشان این را مستقیم درخاست کنن.

        سید مرتضی ؛ من در روز با همکارانی در تماس هستم که در بعد علمی و مرتبه اجتماعی جایگاه بالای دارن ولی ما همه با نام کوچک هم دیگر را صدا میکنیم . چون القابی همچون پرفسور و دکتر ارزش خیلی کمتر از نام کوچکمان دارد که از بدو تولد از والدین به ما هدیه شده.

        در هر حال اگر شما شخصا دوست دارید بشما با لفبی خاص اشاره کنیم بی رودرواسی بفرمایید.

        در اخر؛ در مورد متن بالا که در مورد حج وحجاج رقم کردم ؛ عموم مخاطبان با رتبه دهی نظرشان را ابراز میکنن. فضاوت را به مردم دهیم و از طرف انها صحب نکنیم معقولتراست.

        عفرب بدون لقب

         
        • عقرب بدون لقب

          چند نکته در کلامت بود که یک یک آنها را آنالیز میکنم:

          1- شما گفتی :
          “”محمد(نوریزاده) یک انسان بالغ و کاملا بهوشیار هست و اگر از طرز خطاب من به خودش انتقادی داشت بی رودرواسی به من اشاره میکرد. صحیح نیست شما بدون اجازه از طرف یک انسان بالغ و کاملا باهوش حرف بزنید مگر انکه شما به بلوغ و هوش ایشان شک داشته باشید!
          محمد و افراد با مرام و افتاده دیگر؛ بخوبی میداند که من با تنها نامیدن اسمشان قلبا به ایشان اتصال دارم “”.
          (پایان نقل قول)

          البته محمد نوریزاد (نه نوریزاده) انسان بالغ و هوشیاری هست ،من از طرف او حرف نزدم ،از جانب خودم خواستم دوستانه اشتباهت را تذکر دهم و آگاهی دهم ،که نوریزاده اسم فامیلی ایشان نیست ،اسم او که محمد است ،اما در ایران فامیلی خیلی مهمتر است (مثل اینکه شما اینقدر از ایران و فرهنگ ایران دور هستی که کاملا غرق در فرهنگ غرب شده ای) و کسی حق ندارد بهر انگیزه ای چه خودمانی و چه دوستانه یا هر انگیزه ،نام فامیلی کسی را حتی در یک حرف تغییر دهد ،خصوصا درصورتی که ممکن است منشا اشتباه شود ،زیرا در اینجا “نوریزاده” نام فامیلی شخصی است بنام “علیرضا نوری زاده” که از ایران کوچ کرده است و رفته و در بسیاری از اصول و باورها با این محمد نوریزاد صاحب این سایت متفاوت است،پس شما می توانید نام یک دوست را بدون تشریفات ببری و مثلا نگویی :”حاج محمد”،یا “محمد آقا” یا “آقا محمد” و نظایر اینها از پسوند یا پیشوندهای احترام آمیز (راستی احترام گذاشتن به دیگران در قاموس شما از اصول انسانی اخلاقی نیست؟) ،و بگویی :محمد ،اما عرفا حق نداری نام فامیل کسی را که در جامعه بار حقیقی و حقوقی دارد تغییر دهی ،پس این از این رفتار برگرد و وقتی دیدی اشتباه کرده ای کودکانه اشتباه خود را توجیه نکن.
          علاوه بر این ،شما اگر خیلی با جناب محمد نوریزاد خودمانی هستی و او را دوست داری ،چطور در اولین کامنتی که خطاب به او نوشتی (ذیل همان پست نامه ایشان که پیشنهاد رهبر شدن خاتمی را داده بود) او را با الفاظ زشت و بی ادبانه مورد حمله قرار دادی و ترجیع بند سخنت “شیم شیم” و شرم کن و شرم کن به ایشان بود؟ این از ادب انسانی است که چون شما با محمد خاتمی مخالفی یا با این پیشنهاد نوریزاد موافق نبودی بجای انتقاد صحیح و مودبانه و محتوائی آنهم فحش نثار او کنی؟ حقا که این گزندگی ها و نیش زدن ها با نامی که بر خود گذاشته ای هماهنگ است و اسم با مسمایی انتخاب کرده ای.
          اگر در ممالک متمدن هستی آیا هنوز آنجا یاد نگرفته ای که لازمه نقد و مخالفت با یک نظر فحاشی و شیم شیم کردن نیست؟

          2- گفته ای :
          “”حال ؛ در ذهن پاره ای بسیاری از مردم؛ القابی چون ؛حاجی؛ این روزها مترادف با بعضی معانی رکیکی شده که حتی من عقرب بی پروا از گفتن ان معانی در اینجا شرم دارم.من سشخصا راضی هستم بند انگشتم بشکند ولی بکسی(حتی نا کسی) حاجی نگویم. مگر خودشان این را مستقیم درخاست کنن””.
          (پایان نقل قول)

          شما در مورد تصحیح اسم نوریزاد بمن انتقاد کردی که چرا بی اجازه از جانب او بشما گفتم نگو نوریزاده بگو نوریزاد ،چطور اینجا بخود اجازه می دهی که از جانب کلیت مردم ایران حرف بزنی ،چون شما خارج از دین اسلام هستی و حج یکی از عبادات اسلامی را قبول نداری ،باید از جانب عموم مردم حرف بزنی؟
          مساله نامطلوبی از سوی ماموران متخلف یک کشور اتفاق افتاده ،آیا این مساله نامطلوب باید سبب این شود که حج و حاجی بودن که یکی از عبادات واجب اسلامی است مترادف برخی معانی رکیک شود؟ چه کسی اینرا گفته؟ چون امثال تو از بی ایمانان در رسانه های اجتماعی سوژه ای پیدا کرده اند و مزخرفاتی را بشوخی می گویند ،این دلیل محکومیت حج و حاجی است ؟ این نظر شماست ،و نظر کسانی که خارج از اسلام هستند یا ایمان قبلی خویش را بباد داده اند ،اما اکثریت مردم ایران بکوری چشم بی ایمانان مسلمانند و به وظایف عبادی خویش اهمیت می دهند و با افتخار هم به یکدیگر حاجی می گویند ،شما مسلمان نباش و حج نرو و بند انگشت ات را هم برای خودت حفظ کن و بکسی هم حاجی نگو ،اما انسان های فهیم و عاقل میدانند که تخلف دو مامور کثیف سعودی از قوانین ،سبب این نیست که مسلمانان در انجام وظایف اسلامی خود سست شوند.من سوال میکنم اگر کسانی برای کیف و تفریح و سیاحت به آناتالیا مثلا بروند و در آنجا چنین اتفاقی برای دو نفر بیفتد (مورد هتک واقع شوند) آیا باید احمقانه همه کسانی که به سفر گردشی آنتالیا میروند را مورد ریشخند و هتک قرار داد؟ این عقل است و این فهم است؟
          حالا اصلا حاجی گفتن بکسی یک فریضه دینی نیست ،این یک احترام بر اساس یک اعتقاد است که متاسفانه شما با آن فاصله دارید.

          3- گفته ای :
          “”سید مرتضی ؛ من در روز با همکارانی در تماس هستم که در بعد علمی و مرتبه اجتماعی جایگاه بالای دارن ولی ما همه با نام کوچک هم دیگر را صدا میکنیم . چون القابی همچون پرفسور و دکتر ارزش خیلی کمتر از نام کوچکمان دارد که از بدو تولد از والدین به ما هدیه شده.
          در هر حال اگر شما شخصا دوست دارید بشما با لفبی خاص اشاره کنیم بی رودرواسی بفرمایید””.
          (پایان نقل قول)

          من در مورد تفاوت اسم و فامیل در عرف ایرانی برای شما توضیح دادم ،اسم را می توان بدون پسوند و پیشوند احترام آمیز بیان کرد ،اما نام فامیلی اشخاص را نمی شود بدلخواه تغییر داد خصوصا اگر منشا اشتباه باشد ،حال اینجا سوال من از شما این است ،شما بفرهنگ غربیها تمسک می کنی که آنجا مثلا اسم کوچک شخص را بدون چیزی بکار میبرند ،خوب ممکن است عرف ها متفاوت باشند ،شاید بتوان گفت که در عرف ایرانیها اینگونه نیست و حتی اسم کوچک را هم با پیشوند آقا ،یا جناب بکار برند ،من قبلا در خطابهای خودم بخود شما هم نه بجهت ریشخند بلکه به احترام گفتم :جناب عقرب ،یا آقای عقرب ،یا عقرب جان ،سوال این است که آیا از نظر شما احترام گذاشتن به انسانها و مودبانه خطاب کردن آنها امر مخدوش و زشتی است که بجای پرداختن به اصل بحث اینطور حاشیه پردازی کرده ای؟
          در مورد خودم من از شما درخواستی نکردم که چه بگویی ،نام اصلی من مرتضی است ،و البته سید هستم ،قبلا مرتضی مینوشتم اما برای تمایز با کاربر دیگری بنام مرتضی این پسوند را اضافه کردم و قصد تفاخر هم نداشته ام ،شما هر عنوانی که بالای یک کامنت می بینی همان را وسیله خطاب قرار بده ،آیا یک لفظ بعنوان وسیله تخاطب اینقدر مهم بود که بجای پاسخ به انتقاد اصلی من (بحث حج) به این حواشی بپردازی؟ این آن آگاهی دادنی است که دائم از آن می گویی؟

          4- و بالاخره در پایان این گفتار حاشیه ای با اشاره به اصل نوشته ای :
          “”در اخر؛ در مورد متن بالا که در مورد حج وحجاج رقم کردم ؛ عموم مخاطبان با رتبه دهی نظرشان را ابراز میکنن. فضاوت را به مردم دهیم و از طرف انها صحب نکنیم معقولتراست””.
          (پایان نقل قول)

          بحثی که شما مطرح کرده ای ماهیتا بحثی مربوط به نظر خواهی نبود ؛شما مطالب نادرستی در مورد حج یکی از عبادات بزرگ و مهم اسلامی نوشته بودی ،و من بنیان کلامت را مورد مناقشه قرار دادم ،چرا بجای پاسخ گوئی یا پذیرش همه یا یک بخشی از یک نقد دوستانه اینگونه فرافکنی کرده و معیار صحت یا عدم صحت بحث های بنیادین و ایدئولوژیک را چند لایک مثبت و منفی میدانی؟
          در یک بحث اعتقادی ممکن است پنجاه نفر یا کمتر یا بیشتر مثل شما مرتکب اشتباه باشند ،در اینجا اگر کسانی بر اشتباه شما صحه گذاشتند این دلیل صحت گفتار شماست؟ باید دید پایه و بنیان اعتقادی شما و آن دیگران چیست؟ اینجا بحث یک دین و یک ایدئولوژی و یک عبادت مطرح است که مربوط ه متدینان یک مسلک است ،شما اگر می خواهید نظر خواهی کنید ،بروید از عموم مردم مسلمان ایران بپرسید آیا حج یکی از فرائض و واجبات اسلامی هست یا نیست؟ نه اینکه شما که معتقد به اسلام نیستید چیزهایی سر هم کنید ،و چند نفر مثل شما هم در یک فضای محدود برای شما هورا بکشند ، شماعقرب بدون لقب بمن بگو آیا بیست سی نفر تایید کننده شما ،برایند نظرات جامعه مسلمان ایران است؟

           
  13. سلام به افتخار همه رزمندگان جنگ
    با توجه به تخصصم و حضورم در جنگ و نظارتی که از دور به تحرکات نیروهای عراقی در اطراف بصره و فلوجه داشتیم صدام گارد ریاست جمهوری خود را آماده نبرد با آمریکا و متحدینش کرده بود اینقدر مغرور بود که از برخی فرماندهان سپاه دعوت کرده بود و بعد بازدیدی که کرده بودند دائما از شکست آمریکا در جنگ زمینی بر عراق سخن میگفتند و عراق را قبرستان آمریکاییها قلمداد میکردند با جسارت خود را به کناره های اروند رسانیده هر روز از آرایش عراقیها و امادگی انها حرف میزدند آمریکا که قصد نداشت نیروهایش را با جنگ رودر رو با عراقیها از دست بدهد ابتدا هواپیماهای ضد رادارش را فرستاد و کلیه ارتباطات را قطع کرد سپس با هواپیماهای ب 52 و بی 1 نزدیک ده فروندبمب sniper یا پاکساز بر روی نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق انداخت اقایان فرماندهان وقتی به تهران آمده بودند همه خود را باخته بودند این سلامی که چند روز پیش از سرب و آش رشته تو دهن آمریکا سخن میگفت یکبار میگفت همه نیروها دیوانه شده بودند دور خودشان میچرخیدند یکبار دیگه میگفت همه تو تانکها خاکستر شدند مفاله ای هست اطلاعات دقیقی ارائه کرده بخوانید بنام کاربرد سلاح اورانیوم ضعیف شده ،خلاصه اینها هم خودشان را باخته بودنددو شاید از انجا بود که هوس کردند به این بمبها دست پیدا کنند و میلیاردها هزینه شد تازه فهمیدند بمب اگر تکنولوژی غنی سازی همراهش نباشد همانطور که تشعشع دارد کوچک شده و مواد غنی شده با پرتو زایی بالا مثل شمع آب میشود ،نمونه قطار نیشابور یکی از این موارد پیگیری اینها برای بدست اوردن بمب اسنایپر است و جالب است که قطاری که مدعی بودند بارش پنبه کود بود اولا تا تصادف کرد تمام کارمندان اطلاعات و سپاه رو بردند تمام اطرافو بستند و زمان انفجار همه تا شعاع سه کیلومتر زیر دو متر خاک مدفون شدند عکسهای مدیر کل راه اهن در سایتها هست فقط دستش از زیر خاک بیرون است و زلزله که راس ساعت یک و نیم در روزنامه کیهان روز بعد به قدرت چهار ریشتر در سطح پنج کبلومتری زمین ،تو صفحه دوم نوشته است و این نابکاران هم مسئله عراق و هم نیشابور را نگفتند و الان هردو منطقه شدیدا الوده است کدام فاجعه را میشناسید که اهالی انرا از خدمت سربازی معاف کنند یک دفترچه نظام وظیفه مربوط به سالهای هشتاد و پنج به قبل را ببینید از ان ببعد تا الان هم شاید باشد من خبر ندارم و مسئله دیگر دیروز یکی از این بمبها را در یمن انداختند که قطعا با ان جنگ فیصله می یابد چون بسیار وحشت ایجاد میکند فکر کنم برای سرداران هم یاداوری روزهای تلخی باشد و کمی پفشان بخوابد و جریان پرونده هسته ای هم تمام شود
    سپاس که وقت گذاشتید

     
    • با تشکر ازجناب باور و تحلیلشان .ازشما و دیگر دوستان و علی الخصوص شخص آقای نوریزاد درخواست میکنم در مورد قطار نیشابور و آن انفجار بسیار هولناک و در نهایت صحرای کربلایی در نیشابور و کشته شدن تمامی افرادی که برای امداد رسانی به قطار متوقف شده آمده بودند اطلاع رسانی کامل نمایند .

       
  14. سخنان نابِ بزرگان

    سخت است آزاد کردن نادانهأی که زنجیرهای خود را میپرستند !

    “ولتر”

    هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم کشته شوم، چون ممکن است

    عقایدم اشتباه باشند .

    “برتراند راسل”

     
  15. با سلام

    جناب مزدك در ادامه مطالب گهربار خود چنين مي نويسد

    مزدک
    3:18 ب.ظ / آوریل 21, 2015

    جناب عبدالله حرف این پژوهشگران هم همین است که این امپراطوری بزرگی که با آن جنگها و لشکرکشیها و پیروزیها و شکستها …تشکیل شد.و دو امپراطوری مهم آن زمان را بزانو درآورد و همه در همان 40 سال اول صورت گرفت آیا نباید از خود نوشته ایی کتیبه ایی با نام مؤسسان و رهبران اصلی خود برجای می گذاشت؟در ضمن شما که می گویید محمد در سال عامل فیل بدنیا آمده و مدعی هستید که سوره عامل فیل آنرا تایید می كند …………………….

    ***********
    عزيز دل من سوره اي به نام عام الفيل نداريم نام آن سوره فيل است

    ضمنا به آن سايتي كه جنابعالي از آن سايت مطالب را نقل كردي سر زدم عجب نوشته هاي بي پايه واساسي

    در آن سايت نوشته شده بود خيالبافي محض بوده و اصلا قابل اعتماد نيست

    نكته مهم اينكه سورة فيل اشاره به حادثه اي بوده كه مدت زمان زيادي از آن نگذشته بود و همه مردم ساكن در شهرهايي

    كه در مسير بين يمن و مكه اقامت داشتند از آن اطلاع داشتند مردم مكه اين حادثه را ثبت كرده اند در قالب شعر و نوشته

    نكته بسيار مهم ديگر اینکه در زمانيكه سوره فيل نازل شده عده زيادي از مردم مكه كه حادثة حمله ابرهه به مكه را درك
    كرده بودند در قيد حيات بودند و كسي منكر اين حادثه نشد حتى يك نفر از مشركين يافت نشد كه اين حادثه را انكار كند

    بنابراين اين حادثه اتفاق افتاده بود و همه از آن اطلاع داشتند

    اين حادثة به علت اهميت زياد آن مبدأ تاريخ شد اصولا عربها
    هر پيشامدى را كه به نظر آنان اهميت داشت، مبدأ تاريخ حوادث ديگر قرار مى‏دادند و پس از چندى كه حادثه مهم ديگرى روى مى‏داد ترتيب تاريخى گذشته را از دست داده و تاريخى از نو بنياد مى‏نهادند.

    هر يك از حوادث مهم ذيل به ترتيب، مدتى مبدأ تاريخ «عرب عدنانى» و «بنى ـ اسماعيل» بوده است:

    1 ـ ورود «اسماعيل بن ابراهيم» عليهما السلام به مكه (بناى كعبه به دست ابراهيم و اسماعيل) .

    2 ـ پراكنده گشتن فرزندان «معد بن عدنان» .

    3 ـ آغاز رياست «عمرو بن لحى خزاعى» كه دين حنيف حضرت «ابراهيم» را دگرگون ساخت و بت پرستى را در مكه رواج داد.

    4 ـ وفات «كعب بن لؤى» جد هفتم رسول اكرم (520 سال پيش از واقعه فيل) كه مدتى مديد تاريخ قريش بر آن استوار بود.

    5 ـ واقعه «غدر» (256 سال، يا 200 يا 150 سال پيش از بعثت) كه طايفه «بنى يربوع» بر فرستادگان پادشاه «حميرى» تاختند و آنها را كشتند و پرده‏هاى كعبه را كه شاه «حمير» فرستاده بود، به يغما بردند.

    6 ـ وفات «قصى بن كلاب» جد چهارم رسول اكرم.

    7 ـ واقعه «فيل» (در سال ميلاد رسول اكرم كه «ابو يكسوم: أبرهه حبشى»«أبرهة الأشرم» در هفدهم محرم سال 216 از «عام الغدر» براى ويران ساختن كعبه به پيش تاخت و با سپاهيان خويش به عذاب الهى هلاك گرديد) . ـ جنگ‏هاى «عام الفجار» كه ميان قبيله «قيس عيلان» از يك طرف و «قريش» و «بنى كنانه» از طرف ديگر در ماه‏هاى حرام (ذى قعده، ذى حجه، محرم و رجب) روى داد و رسول خدا در «فجار» آخر معروف به «فجار براض» حضور يافت و «فجار دوم» (20 سال بعد از عام الفيل) مبدأ تاريخ قرار گرفت
    ———————————-

     
    • جناب عبدالله شما باید مدارک بیاورید نه فقط ادعاهای اسلامیان را اینجا بنویسید.قول الصادق و الباقر که مدرک نشد.

       
  16. کوروس مهربان و فرزانه درود بر شما.
    پاسختان به آقا شیخ مصلح نشانه ژرفای اندیشه و شناختتان از ریشه های کردار و رفتار انسانهاست.شما ذهنیت بشریت و هوسهایش را بخوبی و بدون رودربایستی می بینید و می شناسانید.
    اندیشه های شما از توفانهای مهیب و طاقت فرسای رسومات و آداب اجتماع و رفتارهای به ارث رسده نسلها-جان بدر برده و شما را از دره ذهنیت های فسیل شده به بالای افق کوه خردمندی رسانیده که اینچنین بدون سفسطه و مغلطه می اندیشید و می نویسید.شما ولتر و منتسکیو و ژان ژاک روسوی ما هستید.ما باید سالها بدویم تا به گرد شما برسیم.و خواهیم دوید.
    من بعلت گرفتاری و همچنین مطالعاتم خیلی پیگیر مطالب شما نیستم ولی گاه می شود که نوشته هایتان را کپی و در یک فایل ورد ذخیره می کنم.سپس صفحه بندی و تغییر فونت و فاصله گذاری بین پاراگرافها انجام می دهم.بین ده تا دوازده صفحه که هر صفحه بیست سطر و هر سطر دوازده تا چهارده کلمه می شود.سپس به وسیله نرم افزاربه فایل پی دی اف تبدیلش می کنم و آن وقت مطالعه می کنم.وای خدای من چه نوشته هایی؟
    نوشته های شما در صفحه سایت خودش را خیلی نشان نمی دهد ولی آن را که به کتاب تبدیل می کنم محشر است.روح القوانین و امیل را در آن می بینم.
    از شما می خواهم نام پنج کتاب که در راس کتابهای مورد مطالعه تان قرار دارد و هر سال یک بار آنرا می خوانید را برای ما بنویسید.می خواهم آنها را تهیه کنم البته نه با دانلود .من بوی کاغذ کتاب را به هیچ چیز ترجیح نمی دهم.سپاس استاد.

     
  17. مصرع آخر سروده ” ناظر” است، تا دیگر صاحبان ذوق شاعری چه بر این غزل بیفزایند

    کفر میگویم و از گفته خود دلشادم
    قائل کفرم و از هردو جهان آزادم
    نیست بر لوح دلم جز الف آزادی
    بجز از گفتن حق یاد نداد استادم
    کشته از ظلم فقیهانم و فریادرسی
    نیست در دهر که باری شنود فریادم
    متقی بودم و من داشتم ایمان بخدا
    برد آخوند همه دین مرا از یادم
    بودم آزرده ز بد کاری این بیخردان
    از چه رو تن به ستمکاری اینان دادم
    …………………………………..!؟؟؟

     
  18. فرهاد از باتلاق

    سلام به همه شما عزیزان عدالت خواه
    لذت ببرید
    هالو 167 اندر باب حکمت و رحمت
    http://www.youtube.com/watch?v=W8C4_lIozWk
    هالو 165 کوه شاه
    http://www.youtube.com/watch?v=wmzmvBzUpVs

     
  19. حدود دوازده سال است که سخنان بهرام مشیری را دنبال می کنم.یک بختیاری غیور -شجاع و بسیار اهل مطالعه و تحقیق است.
    ارجاعاتش را بیشتر از روی کتابهای معتبر بطور سرراست برای بینندگان می خواند.برنامه های دوشنبه اش در مورد مغالطات یکی از آموزنده ترین درسهای زندگیم بوده است.
    اینکه سخنانش از نظر یک تاریخدان متخصص معتبر نیست یک حرف بی پشتوانه و اعتبار است.آقا مازیار اگر ایرانیان یک دهم انسانیت و دلیری و شناخت بهرام مشیری را دارا بودند به دام ملایان نمی افتادند و خود را نجات می دادند.
    اقای ایرج دریایی را شاید شما بشناسی ولی مشیری را خیلیها می شناسند.خدماتش بینظیر است.نقدهایش پیرایشگر ذهن و اندیشه است.
    نوشتی که اغلب دوستانی که تنها به روایت انتقادی آقای مشیری از اسلام توجه می کنند، به دام آریایی گرایی و ایدئولوژی سازی از پندارهای تاریخی می‌لغزند. آن‌هایی که نقد او بر تشیع را می‌شنوند از تعامل متقابل تشیع و ایرانیت غافل می‌مانند.
    خواهشمندم این را برای من یکی که بهرام مشیری را می شناسم نگو.کدام آریایی گرایی و ایدئولوژی سازی را در سخنانش شنیده ای برایم بنویس من یکی که دامی ندیدم.هر چه بوده نقد استبداد و ستم حاکمان در درازنای تاریخ ایران و از همه بدتر استبداد هزار و اندی ساله مهاجم از جنوب شرق یعنی جزیره العرب.
    تعامل تشیع و ایرانیتی که ما از آن غفلت ورزیدیم را هم لطفا توضیح بده و روشنمان کن.ما بخدا حوصله واژه ورزی و کلمه پردازی را نداریم معنا و لب کلام مشیری واضح ژرف بیغرضانه و پرمایه است.پردلی او را فقط در نوریزاد می بینم و بس.
    سپاس.

     
  20. جناب آقای نوریزاد عزیز با سپاس ودرودفراوان به زحمات خستگی ناپذیر جنابعالی :

    آیا هیچوقت تصورکرده اید به استانها وشهرستانهائی که هم اکنون براحتی مسافرت میکنید وآجاها را به وصف درمیآورید ،ممکن است خود شما ویا فرزندانتان هرگز به آن استانها وشهرستانها با همه زیبائ هایشان نتوانید ونتوانند براحتی مسافرت کنند ؟!!!
    چرا ؟ما درسالهای نه چندان دوری شاید هم نزدیک به کمتراز 200سال به خیلی ازشهرهای ایران میتوانستیم مسافرت کنیم که امروز باید با گذرنامه برویم وآنهم با تحقیر .
    حکام ما با راهی که درپیش گرفته اند ودشمنی با تمام مدنیت وبشریت پیشرفته ویا جهان سومی مملکت را دارند به سوئی سوق میدهند که آخروانجامش خیلی وحشتناک است .
    درزمان شاه همیشه صحبت از این بود که اگر عربها ازاسرائیل فارغ شوند ،حتما سراغ ایران خواهند آمد وبا ما عداوتی تاریخی دارند بقدمت اسلام .
    حالا گذشته از اینکه اعراب اسرائیل را رها کرده اند بلکه با اسرائیل برای قطعه قطعه کردن ایران هم پیمان شده اند وحکام کم عقل وبی خرد ما دل به روسیه ای بسته اند که همیشه درحال خنجر زدن به ما بوده است . ما دل خوش کرده ایم که درسوریه وعراق ولبنان ویمن داریم پیشدستی میکنیم وگروهائی را تجهیز ؛درحالیکه آنها یعنی دشمنان قسم خورده آنچنان ما را درمنگنه گذاشته اند که نه راه به پس داریم ونه راه به پیش .مثلا اگرناوهای مارا درنزدیک یمن هدف قرار دادند از دست ما چه کاری برمیآیدویا….

     
  21. چرا مراجع و بطور کلی آخوند ها برای ترویج اعتقاداتشون باید از مردم پول دریافت کنند . در همه جای دنیا هر کسی بخواهد اعتقاداتش را تبلیغ کند بجای دریافت پول از جیب خودش هزینه می کند نه از جیب مردم

     
    • با سلام به شما دوست ناشناس و همه دوستان عزیز و آقای نوریزاد دوست داشتنی

      دوست من در کجای دنیا چنین چیزی را که میگوئید سراغ دارید؟ به من آدرس بدهید لطفا؟

      تبلیغ هزینه دارد و هیچ بنی بشری هزینه تبلیغ را از جیب مبارکش نمی پردازد.

      اصولا معنای تبلیغ جلب مشتری است و جلب مشتری هزینه دارد و هزینه نمی تواند بدون سود دوام یابد. اگر شما برای تبلیغ ، دائما از جیب خرج کنید لاجرم ورشکست می شوید. بناچار باید از تبلیغ در بیاورید تا خرج آن کنید. یا اگر از جای دیگر در بیاورید تا خرج تبلیغ کنید ناچارید که خلاف کنید ، چون تبلیغ یک هزینه زائد بر تولید است.

      دوست من

      هیچ ایدئولوژیی بدون پشتوانه مالی یا اسپانسر نمیتواند ادامه حیات دهد.

      راستش را بخواهید منظور شما را از اینکه گفتید: ” در همه جای دنیا هر کسی بخواهد اعتقاداتش را تبلیغ کند بجای دریافت پول از جیب خودش هزینه می کند نه از جیب مردم” نمی فهمم.

       
  22. بدنبال پرسش آقاي نوري زاد از ايت الله ها و مراجع تقليد، فرصت مناسبي است براي پرسشي”مليجكي” از اين حضرات !

    آیا موسیقی‌ حرام است؟

    برخی‌ از علما و مراجع تقلید بر این عقیده اند که موسیقی‌ حرام بوده و در این زمینه فتوا هایی نیز صادر کرده‌اند.

    با تحقیقات کارشناسانه و علمی‌ِ پیچیده‌ای که در این زمینه صورت گرفته، به اثبات

    رسیده است که موسیقی‌ نه‌ تنها حرام نیست بلکه دقیقاً در راستای اهداف دینی و شرعی

    موردِ نظر این علما نیز می‌باشد.

    در زیر به پاره‌ای از نتایج این تحقیقات اشاره شده است:

    ۱- خوشگلا باید برقصند !
    ” امر به معروف ”

    ۲- ای قشنگتر از پریا، تنها تو‌ کوچه نریا !
    “نهی از منکر”

    ۳– آره تو‌ محشری، از همه سری!
    ” ذکر”

    ۴- امشب دل‌ِ من هوسِ رطب کرده !
    “روزه”

    ۵-بوی گندم مال من هر چی‌ که دارم مال تو‌ . .
    “صدقه”

    ۶ – آره خودم فداتم، فدای اون چشاتم . .
    “شهادت طلبی”

    ۷-یه امشب شبِ عشقه، همین امشبو داریم!
    “لیله القدر”

    ۸ – منو کشتی‌، دوباره زنده کردی . .
    “معاد”

    خوب، آیت الله مکارم “ی” بده !

    لازم به یادآوریست که تا آنجائیکه این تحقیقات نشان میدهد، تا کنون فتوأی دالِ بر حرام بودن موسیقی

    از سوی آیت الله محمد نوری زاد صادر نشده است . 🙂

     
  23. چرا نشانی ایمیل رو منتشر نمی کنی اینکه خودش القا میکنه که مخاطبهای همفکرت ترسو اند بدبخت

     
    • ای ( خاصی ) بی خاصیت تو که ازهمه ترسو تری !! ایمیل خود را بده تا ببینی چه بلایی به سرت میآورم توی ترسو به پشتیانی برادران ارزشی بی ارزشت اینگونه گستاخانه جولان میدهی ولی به زودی به شکر خوردن خواهید افتاد !!

       
    • خاصی؛ تو در پی جه چیزخاصی؟
      این هم ایمیل من:
      aghrab_2000@hotmail.com
      ۱۵ سال هست با این ایمیل مینویسم ؛این رو بده به برادران اطلاعاتیت.
      برادران اطلاعاتیت ۱۵ سال هست که دونبال من میگردن ولی هنوز اندر خم یک کوچه اند
      خدایا به چه روزی افتادیم که یک بچه گربه با میو میو کردن در صدد تحقیر ماست
      خاصی ؛ حال اگر فکر میکنی تو شیر زیانی ؛تو ایمیل خودت رو اینجا درج کن!
      عقرب زلف کجت با قمر فرینه ؛ تا قمر در عقرب کار ما همینه
      عقرب

       
    • خاصی بیچاره
      بد بخت تویی که چفیه نوکری و چاپلوسی را بر گردنت انداخته ای . مزدوری که شهامت نمی خواهد . آدرس ایمیل را که بدانی با گرفتن یک تیکه اسخوان و پارس کردن ممتد میای پاچه میگیری .

      ——————-

      دوست گرامی
      توهین ممنوع. نقد کنیم اما ناسزا نگوییم.
      سپاس که مراعات می فرمایید
      سپاس

       
  24. مازیار وطن‌پرست

    حرف‌های تاریخی آقای بهرام مشیری، از نظر یک تاریخ دان متخصص خیلی معتبر نیست*. بنابراین استناد به حرف‌های آقای مشیری به عنوان تاریخ مستند تا اندازه‌ای خطرناک است. اما مجموعهٔ سخنان ایشان به عنوان روایت یک روشنفکر از وضع و حال ایران و ایرانی، یکی از بهترین و سالم‌ترین روایات بین روشنفکران است. از آنجا که ایشان به طور غیر تخصصی در مورد گسترهٔ وسیعی از تاریخ، مذهب، سیاست و علوم اجتماعی سخن می‌گوید، علاوه بر بالا بودن احتمال راه یافتن خطا در حرف‌هایشان؛ خطر دیگری نیز مخاطبین کم مطالعهٔ او را تهدید می‌کند که آن تکیه کردن به بخشی از سخنان وی، بدون در نظر گرفتن پاره‌ای دیگر از آن است.

    مصاحبه‌ای که در زیر لینک آن را قرار می‌دهم از چند بابت -به نظر من- مهم می‌رسد: نخست آنکه به دلیل بررسی اجمالی تاریخی و عدم ورود به جزئیات، احتمال بروز خطاهای تاریخی در آن کمتر است؛ دوم و مهمتر آنکه ایشان ما را به تماشای یک نمای اجمالی از گسترهٔ تمدنی ما دعوت می‌کند که حاوی مهم‌ترین مبانی روایت اوست: نقد بر اسلام، نقد بر تشیع، نقد مدرنیزم فرمایشی سلسلهٔ پهلوی.

    اغلب دوستانی که تنها به روایت انتقادی آقای مشیری از اسلام توجه می کنند، به دام آریایی گرایی و ایدئولوژی سازی از پندارهای تاریخی می‌لغزند. آن‌هایی که نقد او بر تشیع را می‌شنوند از تعامل متقابل تشیع و ایرانیت غافل می‌مانند، و آن‌هایی که همهٔ قسمت‌های پیش را می‌شنوند، از نقد او بر نحوهٔ مدرنیزاسیون پادشاهان پهلوی غافل می‌مانند. در مصاحبهٔ زیر، این اشکالات کمتر بروز می کند:
    https://www.youtube.com/watch?v=9I1Aq9iG_oU

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    * دوستداران تاریخ برای اطلاع از آخرین یافته‌های تاریخی و باستان شناسی در خصوص تاریخ ساسانیان و قرن‌های نخست پس از حملهٔ اعراب، می‌توانند به کتاب‌ها و سخنرانی‌های آقای دکتر تورج دریایی یکی از برجسته‌ترین متخصصین دورهٔ ساسانیان رجوع کنند: http://www.agorapf.org/-persianness05/

     
    • درود بر شما
      کم لطفی نفرمایید جناب مازیار استاد مشیری خودشان پزوهشگر و تاریخ دان هستند و مستند صحبت کردن ایشان باعث شده که عاقای خامنه ای فتوای قتلش را صادر کند !

      فتوای قتل بهرام مشیری از سوی خامنه ای

      https://www.youtube.com/watch?v=Qhv2N_NzqaY

       
    • جناب مازیار آفرین بشما بخاطر این حق گوئی و مراعات انصاف و فرو نیفتادن در دام تعصبات کور،این را نه بجهت محتوای مطالبی که به آن اشاره کردید می گویم ،بلکه از این جهت که ما در این سایت دوست خوبی داریم بنام مشیری که خوب از نظر اعتقاد سکولار است و با اساس دین هم مخالف است ،و معمولا کامنت های دو سه سطری در همین مضمون که دین خرافات است و چه و چه می گذارد که خوب نظر او محترم است ،از جمله کارهایی که این دوستمان می کند این است که گاهی یک لینک به مطالب همین آقای مشیری مشار الیه شما می دهد (غالبا هم لینک به سایت یوتیوب است) که ایشان مثلا در مورد فلان موضوع تاریخی یا دینی یا فلسفی مثل بحث وجود یا عدم خالق جهان هستی یا فلان موضوع فقهی فلان چیز را گفته است و طوری هم این مشیری ما به آن یکی مشیری اشاره میکند که دیگر گویا سخن آن مشیری وحی منزل یا برهان تام و تمام خلل ناپذیر است!،من برخی از موارد این ارجاعات ایشان به گفتار آن آقا را دنبال کرده ام دیده ام به وزان همین توضیح منصفانه ای که شما داده اید ،گفتار آن مشیری حاکی از کمال سطحی نگری به آن مسائل است و اینکه از نظر علمی وزنی ندارد جز دنبال کردن یک سلسله اهداف تبلیغاتی و ناسیونالیستی ،از جمله یک موردی که این دوستمان مدتی قبل لینک داده بود (که البته من بحرمت دوستی با این مشیری خودمان در این سایت بروی او نیاوردم) در خصوص مساله لزوم محلل در چهارچوبه خاصی از طلاق و سه طلاقه شدن زن بود که البته امر بسیار نادر الوقوعی هم هست ،دیدم ایشان با یک لحن حماسی و نگاهی عاقل اندر سفیه تقریبا ده دقیقه دارد رطب و یابس را بهم می بافد برای محکوم کردن یک حکم فقهی در اسلام که دارای فلسفه است وقابل توضیح! ،چه حرف ها و استنادات نادرستی می کرد برای این مطلب که باعث تعجب من شد از اینهمه بی اطلاعی با آنهمه معروفیت و ادعا ،یکی از آنها حرف های دروغ این بود که محلل حتما باید آخوند باشد! من تعجب کردم از اینهمه بی اطلاعی و نا آگاهی (اگر خوشبین باشیم) و اینهمه دروغ و فریب کاری (اگر بدبین باشیم) اینقدر اطلاع نداشت که در فرضی که مرد سه نوبت جداگانه بهر علتی ،همسر خویش را طلاق دهد ،و باز به او رجوع کند ،دیگر بعد از مرتبه سوم نمی تواند به او رجوع کند و باصطلاح طلاق او دیگر بائن است ،مگر اینکه آن زن برود با اختیار خویش با مرد دیگری (چه آخوند و چه روشنفکری مثل خود مشیری!) ازدواج دائم کند ،بعد تازه اگر خواستند از هم جدا شوند و با اختیار از هم جدا شوند در این صورت آن همسر اول می تواند دوباره با همسر قبلی خود ازدواج مجدد کند ،و آن همسر بعد از طلاق سوم را باصطلاح فقهی محلل می گویند.
      حکمت و فلسفه هم روشن است ،بازدارندگی از طلاق دادن بهر بهانه ، و اینکه بهر حال غیرت مرد اجازه ندهد که دنباله هر اختلاف را به طلاق بکشاند تا در طلاق سوم ،اگر خواست رجوع کند نیاز به محلل باشد ،این حکم محلل در اسلام است با شرائط خود ،حال بیاد ندارم که این مشیری دوستمان در کدام پست این لینک را گذاشته بود ،شما مراجعه و ردیابی کنید ببینید چقدر مطالب جاهلانه که حاکی از سواد و اطلاع اندک اوست را در بیان این حکم فقهی بخورد بقول شما افرادی که اطلاع از اصل مساله ندارند و تنها بخاطر رویکردهای سیاسی یا بقول شما ناسیونالیستی ایرانی به سخنان او گوش می دهند داده است ،از جمله اینکه محلل از نظر اسلام فقط باید آخوند باشد! واقعا انسان باید برای مبارزه سیاسی و بکرسی نشاندن نظرات خود بهر دغل بازی و رطب و یابسی تمسک کند؟
      هیچ نیازی به مراجعه به کتب مبسوط فقهی مثل شرایع و جواهر و خلاف و مبسوط و کتابهای دیگر نیست ،سوال این است که آیا این آقا اینقدر سواد یا همت نداشت یک مراجعه کوچک به همین رساله های عملیه فارسی بیندازد و اینگونه هم خود را رسوا نکند و هم برخی افراد کم مطالعه و ساده را با دروغ نفریبد؟

       
      • آقا مرتضی سلام عرض شد
        این هم لینک داستان محلل تا دوستان قضاوت کنند اصل ماجرا و توضیحات شما را !

        https://www.youtube.com/watch?v=S6Dm1r8-pKg

         
        • جمهوری اسلامی برره

          هاااا خیلی جالب بید اما ایی فیلم کلا سه دقیقه بید چطور بید که حجت السلام مرتضی وگفت فقط ده دقیقه رطب و یابس را بهم وبافد ! دروغ کار خوبی نبید حاجی مرتضی یکبار دیگه فیلم را وبین هاااا

           
        • مشیری گرامی

          سلام و درود

          ما ارادتمندیم ، خواستیم چاق سلامتی با یک دوست داشته باشیم ،تنها نقدی داشتیم به مطالب دروغ بهرام مشیری در مورد محلل ،از اینکه لطف کردی و دوباره این لینک را گذاشتی ممنونم ،اما دوست عزیز در این توضیح کوچولو از واژه “قضاوت” استفاده کردی،آیا مقصود شما این است که مطالبی که من در نقد این مطلب مشیری مراد شما گفتم نادرست است و مطالب او درست و غیر قابل ایراد است؟
          به این دوست برره ای ما هم سلام برسون و بگو ما برره ای ها رو دوست داریم ،و به طنازی های آنها می خندیم ،اما مقصود از ده دقیقه تعیین دقیق تایم نبید! ،زیرا من در نوبت اول که این لینک توسط دوستمان گذاشته شده بود (که خیلی وقت پیش بود) تایم نگرفته بودم ،و این مطلب بصورت تخمینی گفته شده بود ،حال چه ده دقیقه و چه هشت دقیقه و چه سه دقیقه ،من حاضرم مستند اثبات کنم که این سخنان سه دقیقه ای ایشان رطب و یابس و دروغ و تهمت است ،حال اینکه کسی روی شخصی تعصب داشته باشد یا روی کینه ای که به دیانت و اهل دین دارد ،موافق باشد هر دروغی به دین بسته شود ،این دیگر بر می گردد به اخلاق شخصی و شخصیتی انسان و میزان فرهیختگی او.
          بنابر این مشیری جان به این دوست برره ای وگو! ،ها ورره ای جان! ورره ای ها که با معرفت بیدند و بیجا و کسی دروغ نسبت نودادند! ،چطور دروغهای شاخدار یک فیدئو را نه ودیدی و یک بیان حدسی بی اهمیت در مورد تایم یک فیدئو را ودیدی؟! ها؟ وگو دیگه!

           
          • درود بر شما
            آقا مرتضای دوست داشتنی
            توضیحی که شما دادی در واقع از ذهن زیبای خودت کمک گرقتی که شاید به باور خود موضوع را قابل هضم کنی و هر چقدر بخواهید بهش رنگ و لغاب بزنید که به غقل نزدیک شود و جا بیفتد محال است همین که میفرمایید امر بسیار نادر الوقوعی است یعنی یک جای کار لنگه و با عقل در تضاد ! مثل همان داستان تفخیذ بچه شیرخوار ! حالا به اینگونه موارد ضد بشری رنگ دینی میزنید اما چون با عفل در تضاد است میگویید موضوعی نیست چون اتفاق نمی افتد ! داستان رسوایی آن امام جمعه پرنو باز را یادتان هست که با زن رییس دفتر خود ارتباط نامشروع داشته که در دفاع از خود گفته بود که من نقش محلل را بازی کردم ! یعنی امر به فرمایش شما بسیار نادر الوقوع آسیب اش زا به جامعه میزند . و اما توضیحی که استاد مشیری میدهد پرده از نقش ضد بشری محلل بر میدارد و میگوید در موارد سه صلاقه اگر دو طرف بخواهند سریع به هم رجوع کنند یک نفر سومی باید باشد که زن را بی جیثیت کند و شرف مرد را ببرد ! تا حلال شود مثل همان داستان احمقانه قند را در چایی زدن برای پاک شدن ! حالا ادیت نشی من قصد ندارم با شما بحث کنم فقط ادب حکم میکرد که کامنت شما بی پاسخ نماند در ضمن من همه نوشته های شما را میحوانم و صرف نظر از مسایل دینی که مورد علاقه من نیست اما از ادب و منطق و وقتی که برای پاسخگویی به دوستان میگذارید لدت میبرم و تحسین میکنم .

             
          • سلام و درود مشیری گرامی

            ممنون از توضیحات جدید،مشکل عمده گفتگوهای ما با شما دوستان غیر متدین این است که تمرکز روی یک مطلب را مراعات نمی کنید ،و بحث روی یک موضوع خاص را با طرح مسائل دیگری خلط می کنید ،در عین حال معمولا ما را هم به مغلطه متهم میکنید.
            دوست من ،الان اینجا بحث من نه در مورد “تفخیذ بچه شیرخوار” بود و نه مورد امام جمعه ای که نمیدانم منظور کیست و چیست،و اینکه اگر چیزی روی فضای عمومی هست و آنرا به کسی نسبت میدهند واقعی است یا ساختگی ،اصلا شما فرض کن یک امام جمعه یا آخوند مرتکب فسق و فجور شود و گناه کند ،اگر جرم او احراز شد باید مجازات شود و مسوول عمل خویش است ،بحث من این است که خطاییک فرد چه ارتباطی با احکام اسلام دارد؟
            بحث من در مورد مطالب سطحی و مطالعه نشده کسی است که حوزه تخصص او آنطور که در سایت خودش نوشته است این است :
            “”در سایت شخصی استاد مشیری، بیوگرافی ایشان بسیار ساده و مختصر، اینگونه نوشته شده است: “بهرام مشیری در سال ۱۹۷۰ میلادی به امریکا سفر نمود. وی دارای مدرک فوق لیسانس در علوم مواد و مهندسی شیمی از دانشگاه Catholic University of America میباشد. قبل از انقلاب اسلامی ایران، بهرام مشیری در ارتش فعالیت نموده و با توجه به اشتیاق و علاقه شدید به تاریخ و فرهنگ ایران، به مطالعات عالی در این زمینه نیز ادامه داد؛ در حال حاضر برنامه های ایشان از طریق رادیو، تلویزیون و اینترنت در اختیار دوستان قرار می گیرد””.
            (پایان)
            بحث من بحث تخصص است ،کسی که مهندس شیمی و فوق لیسانس علوم مواد است ،در آن رشته شیمی خود محترم است و ممکن است من در رشته شیمی از او استفاده کنم و بپرسم ،شما بگو یک مهندس شیمی به چه حقی می تواند جاهلانه یک حکم اسلامی را مورد تمسخر قرار داده و آنرا با دروغ های واضح مسخ کرده و بخورد خوانندگان یا مستمعان خود قرار دهد؟ اگر هم کسی می خواهد یک حکم دینی را نقد کند نقد کند اما اول مستندا اصل حکم را بیان کند بعد مبادی حقوقی یا کلامی آنرا نقد کند نه اینگونه دروغزنی کرده و با لودگی به تمسخر بپردازد.
            شما مرا وادار کردی که به جزئیات مطلب وارد شوم ،حال یک توضیح مختصر میدهم شما وجدانا مراجعه کن به گفتار او و آنرا مقایسه کن با فکت هایی که من میگویم:

            1- من تمرکزم روی “نادر الوقوع” بودن حکم محلل نبود ،البته که این حکم نادر الوقوع است ،من اگر با تکیه بر ندرت وقوع می خواستم اصل حکم را انکار کنم شما حق داشتی چنین بگویی ،اما من گفتم حکم محلل در اسلام (چه فقه سنی و چه فقه شیعی) هست ،و اصلا این متن آیه قرآن است :

            (الطَّلاقُ مَرَّتان…………فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقيما حُدُودَ اللَّهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُها لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ. البقره/229-230)

            این نص صریح قرآن است میگوید طلاقی که نافذ و درست است تا دو بار است ،یعنی اگر مردی در شرائط عادی زن خود را طلاق داد ،می تواند تا زمانی که در عده است به او رجوع کند و آشتی کند ،اگر مرنبه دوم هم طلاق داد باز هم می تواند به او رجوع کند ،اما پس از رجوع دوم اگر در جلسه و مرتبه دیگری زن را طلاق داد ،دیگر حق رجوع به او ندارد ،زیرا طلاق طلاق بائن است و آن زن دیگر اجنبیه است و آزاد است با هرکس خواست ازدواج کند یا اصلا ازدواج نکند ،و تنها راهی که ازدواج مجدد این مرد با او را حلال می کند این است که با مرد دیگری ازدواج کند و آن مرد دیگر هم حتما با او عمل زناشوئی داشته باشد ،حال اگر آن مرد دیگر با این زن خواستند زندگی کنند که زندگی می کنند ،اما اگر باز باختیار خود از هم جدا شدند ،در این صورت آن زوج اولی می تواند در صورت راضی بودن زن دو باره با او ازدواج کند ،یعنی این یک ازدواج جدید است و هیچ اجباری هم وجود ندارد.
            عرض شد که این حکم جنبه باز دارنده دارد برای اینکه مرد که حق طلاق با اوست دنگش نگیرد هر چند وقت یکبار بدلخواه طلاق بگیرد ،و بهر حال اگر واقعا عاشق این زن است ،غیرت او اجازه نخواهد داد که سه بار جداگانه او را طلاق دهد بعد راضی شود که همسر او با یک غریبه(ولو در چهار چوبه ازدواج قانونی) همبستر شود تا او بتواند دوباره آن زن را داشته باشد.
            اینکه گفتم این مساله “نادر الوقوع” است از این جهت است ،متاسفانه شما و آن یکی مشیری بی اطلاع ،یا مطلع و دروغگو ،رفته اید سراغ فرض کنید انحراف یک شخص یا سوء استفاده یک شخص.

            2- سه طلاقی که اگر واقع شد ،بازگشت زن مطلقه به همسر اول (در چهار چوبه عقد ازدواج جدید) نیازمند به وجود محلل است ،سه طلاق جداگانه است ،یعنی بر اساس فقه شیعه باید سه طلاق مجزا و جداگانه و در مجلس های متعدد واقع شود (مثلا ممکن است این پروسه طلاق در یک مدت زمان چند ساله طولانی یا کوتاه مدت ) اتفاق بیفتد ،نه سه طلاق در یک مجلس یا با یک لفظ که در فقه اهل سنت برخی به آن قائلند ،پس ما نداریم که کسی بیاید در یک مجلس با یک لفظ یا سه بار زنش را سه طلاقه کند و مثلا پولی از محلل بگیرد یا به او پول دهد که با زن مطلقه ازدواج کند و با او نزدیکی کند بعد او را طلاق دهد که دوباره مرد اول او را بگیرد،شما لطفا برگردید به آن ویدئو و ببینید که بهرام مشیری چگونه در اینجا جاهلانه یا بدروغ دارد وانمود می کند که می شود مرد سه بار زنش را فی المجلس مطلقه کند! واقعا مرد مریض است چنین کند؟!

            3- در آن ویدئو یکی از چیزهای نادرستی که مشیری بخورد شنونده میدهد این است که خوب ،مرد عصبانی شد و زنش را طلاق داد!
            اینقدر سواد ندارد که اصلا یکی از شرائط صحت طلاق “اختیار و قصد ” است بنابر این کسی اگر از روی خشم یا از روی شوخی یا بغلط اجرای صیغه طلاق کند ،اصلا طلاق باطل است و منعقد نمی شود!دقت فرمودید؟ این یکی از مغلطه های مشیری در این ویدئوست،در حالیکه طلاق شرائطی دارد ،باید مرد در حال اختیار باشد یعنی او را مجبور نکرده باشند (مثلا با اسلحه یا تهدید دیگر ) که زن خود را طلاق دهد ،همینطور “قاصد” باشد یعنی قصد واقعی داشته باشد نه شوخی کند ،نه از روی عصبانیت باشد ،نه به غلط لفظی بگوید.
            علاوه بر این در طلاق باید دو شاهد عادل حضور داشته باشند ،و زن باید در حال پریود زنانه نباشد (در حال طهری باشد که با او نزدیکی نکرده باشند)
            اینها شرائط طلاق و صحت و نفوذ آن است،حال شما برو ببین این آقا چگونه یا بجهالت چیزهایی می گوید یا واقعا می داند و دروغ می گوید.

            4- یکی از دروغ های بهرام مشیری این است که می گوید “محلل” حتما باید آخوند باشد! شما از ایشان بپرس در کجای فقه شیعه و سنی نوشته اند که محلل باید آخوند باشد؟! اخر انسان رواست که مخالف یک مرام یا عقیده یا حکم باشد اما آیا باید بیاید بدروغ چیزی را بگوید و آنرا بخورد بیخبران دهد؟
            در فقه شیعه و سنی آنچه هست این است که بعد از سه طلاق جداگانه با شرائط خاص خود ،دیگر همسر اول نمی تواند رجوع به زن سه بار طلاق داده شده کند ،زیرا بمجرد وقوع طلاق سوم با شرائطی که عرض شد ،آن طلاق طلاق “بائن” است ،و طلاق بائن طلاقی است که دیگر مرد نمی تواند در حالت عده (سه ماه و ده روزی که زن باید برای استعلام وضعیت آبستنی خود منتظر بماند) به زن مطلقه رجوع کند ،پس آن زن دیگر زنی اجنبی است و علقه زوجیت دیگر منقطع شده ،حال آن زن آزاد است که با هرکس (چه آخوند و چه روشنفکر و چه هر انسان دیگری) به اختیار خود ازدواج کند ؛یا اصلا تا آخر عمر مجرد بماند ،این باختیار خود اوست ،حال اگر با شخصی ازدواج کرد ؛این یک ازدواج واقعی و مستقل است ،میتوانند تا آخر عمر با هم زندگی کنند ،و آن شوهر جدید هیچ اجباری ندارد که زن را طلاق دهد (دقت کنید) ،اما اگر فرض کنید کار آندو نیز به جدایی کشید ؛در اینصورت آن زوج دوم متصف به عنوان “محلل” می شود ،یعنی حال که با او ازدواج کرده ( و حتما هم همبستری باید باشد) و با شرائط جدا شده اند ،اکنون برای آن همسر سابق حلال است و این امکان وجود دارد که دوباره با این زن ازدواج کند ،و هیچ اجباری هم نیست ،یعنی یک عقد ازدواج جدید است.
            مشیری گرامی ،این حکم مساله سه طلاقه و حکم محلل در فقه اسلامی است ،عرض شد که مبنای حقوقی و فلسفه حقوقی آن هم ایجاد مانع برای مرد است که بهر دنگی ،هوس طلاق دادن زن نکند ،همانطور هم که عرض شد ،اصلا وقوع چنین فرض هایی بسیار بسیار نادر است ،مگر اینکه مرد بی غیرتی باشد که بیاید با مرد دیگری ساخت و پاخت و بده و بستان کنند که چنین کنند ،اما در همین فرض هم این اختیار برای زن هست که اصلا با محلل ازدواج نکند ،یا اگر ازدواج کرد محلل می تواند دبه کرده و او را طلاق ندهد ،یا اگر طلاق هم داد باز زن مختار است که اعتنایی به همسر بی غیرت اول نکند.
            مشیری عزیز این واقع حقوقی مساله است ؛واقعا شما خودت مقایسه کن ،این حکم نادر الوقوع و اینهمه شرائط مختلف ،آیا اصلا نسبتی با آنچه که آن آقا با دروغزنی بیان می کند دارد؟
            شما می گویید فلان امام جمعه آمده با تمسک به محلل مرتکب فسق و فجور شده ،من اصلا نمیدانم این اسناد درست است یا نادرست ،شما فرض کن درست ،شما از کجا احراز کردی که امام جمعه ای که بزعم شما مرتکب زنا شده ؛باستناد به حکم محلل چنین کرده است؟ مگر توضیح داده نشد که در مورد محلل باید همسر زن او را سه طلاق دهد؟ اینکه زنی به همسرش خیانت کند و پنهانی با مردی اجنبی (چه امام جمعه و چه غیر امام جمعه) مرتکب فحشاء و فجور شود چه ارتباطی با شرط محلل برای بازگشت زن به همسری اول دارد؟
            در هر حال این واقع مساله بود ،شما اکنون مراجعه کنید به آن ویدئوی آن آقا ببینید چگونه براحتی دروغ گفته و خلط مبحث کرده است،آیا کسانی که دل به این آقا سپرده اند و نظرات عمومی دیگر او در باب تاریخ و مسائل دیگر را می پذیرند می توانند به چنین آدمی که اینگونه راحت دروغ می گوید استناد و وثوق داشته باشند؟
            من از شما و دیگرانی که از بهرام مشیری دفاع میکنند فقط یک درخواست دارم ،شما یک لطفی کنید به ایشان بگویید همه حرفهای تو درست ؛شما بگویید در کدام کتاب یا رساله فقهی شیعه یا سنی نوشته شده است که: “محللی که ازدواج او با زن سه بار طلاق داده شده باعث می شود آن زن حلال باشد که دوباره به عقد ازدواج همسر اول در آید باید “آخوند” باشد؟ این در کدام کتاب نوشته شده ؟ الان دیگر با امکانات ارتباطی و رسانه ای همه کتابها و منابع معتبر شیعه و سنی در دسترس همگان است ،اگر کسی یک مورد چیزی در این مورد (که محلل باید آخوند باشد) پیدا کرد من همه سخنان بهرام مشیری را می پذیرم.
            این گوی و این میدان

             
    • جناب مازیار گرام، با درود، من طرفداری از آقای مشیری نمی‌‌کنم، اما همینکه در مورد ایشان بحث و نقد انجام می‌‌شود،یعنی‌ شخص مطرح و شناخته شده‌ای هستند و در این که انسان پاک ، سالم و صادق و غیر وابسته‌ای هستند به گمانم جای تردیدی نباشد و خود منشا اثر گذاری و نفوذ کلام ایشان شده است. بگویم که حتی در روستا‌های ما ایشان شنونده‌های زیادی دارند و اینکه شما بگویید فلان کس به فرض علمی تر و آکادمیک تر و… تاریخ فلان دوره را بررسی می‌‌کند، مثل این است که کسی‌ بگوید دکتر خدا دوست معروف، بهترین متخصص و جراح چشم است و واکنش شما این باشد که فلان چشم پزشک را معرفی کنی‌ همراه با نقدی همزمان به اولی‌ و پیشگویی اینکه چشم پزشکانی خواهند آمد که مطرح بودن اینها دیگر موضوعیت نخواهد داشت. گاه دیده‌ام شما وقتی‌ شما کسی‌ را نقد می‌‌کنید، به ویژه اگر طرف مطرح باشد، خیلی‌ خزنده کوششی دارید که جایگزینی نیز برای خواننده تعیین بفرمایید و این شائبه یار گیری ایجاد می‌‌کند، هر چند حق طبیعی‌ شماست که چنین کنید اما بحث من رو شیوه تبادر شماست که پرسش برانگیز میشود. مطلب آخر اینکه اگر من نوعی بنا به دلایل زیادی فعلا ایران – وطنی باشم و مواظب خانهٔ خود، بهتر است تا با نگاه جهان وطنی مروج آرا خود باشم. شاید برخی‌ از ما‌ها همچون شما صبور نباشیم و در واکنش‌های خود خشم خویش را نسبت به اقوام بدوی مهاجم و دنبالچه‌های آنها که ایران را اشغال کرده اند، پنهان نکنیم، اما این نباید الزاماً به دامن زدن به حس ناسیونالیستی ما تعبیر و محکوم شود. قبول دارم، خشم ما از این قوم که هست و نیست ما را در طول تاریخ حضور فلاکت بارشان به هیچ گرفته اند، نباید موجب بروز دشمن تراشی شود، اما این واقعیت را پنهان نمی‌‌کند. من نیز همه چیز را در راستای حاکمیت منافع ایران و ایرانی میبینم و به چراغی که در خانه رواست باور دارم. پایدار باشید.

       
  25. هر دم از این باغ بری می رسد

    حکم اسلام در مورد زنی‌ که از زندگی‌ با شوهرش خیری ندیده :

    امام صادق : هر زنی که به شوهرش بگوید: «من از زندگی با تو خیری ندیده‌ام» با همین جمله تمام کارهای نیکش از بین خواهد رفت و به

    مدت سالهای زندگیش در جهنم زندانی خواهد شد.

    (بحار الانوار، ج103، ص215)

     
    • حدیثی که نقل کردید در ریفرنسی که ذیل آن گذاشتید وجود ندارد ،و مهمتر اینکه آن ذیل که میگوید بمدت سالهای زندگیش در جهنم زندانی خواهد شد،وجود ندارد و بدروغ اضافه شده است.
      اصل روایت از پیامبر (ص) در نهج الفصاحه که متن عربی آن این است :

      “” إذا قالت المرأة لزوجها ما رأيت منك خيرا قطّ فقد حبط عملها””
      (نهج الفصاحه ،ص 198/حدیث 226)
      مفهوم این توصیه اخلاقی به لزوم رعایت ادب در گفتار بین زن و مرد ،این است که هرگاه زنی بهمسرش بگوید از زندگی با تو هیچ خیری ندیدم ،اعمال نیک خویش را ضایع کرده است.
      این یک توصیه اخلاقی است به اینکه زن و شوهر در گفتگو با یکدیگر ادب و تعهد به علقه زناشوئی را رعایت کنند و با یکدیگر بنیکوئی صحبت کنند.
      بنابر این آن جمله ذیل ربطی به این روایت اخلاقی ندارد.

       
      • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

        سلام به آقا مرتضی گل بلبل
        یعنی میشه ما هم یه روزی به شما یه آفرین بدیم . آخه برادر من این چه استدلال بی پایه و اساسیست
        در این گفته هزار مسله باید روشن شود تا بتوان نظری داد ‘ آخه مگر زن مریض است که از فشار باد معده چنین جمله‌ای از دهانش خارج شود ‘ حداقل اگر گفته شده بود ‘ زنی که به ناحق به مردش چنین بگوید اعمالش ضایع است
        این جمله در ضمن توصیه نیست بلکه یک حکم است و جرمش هیچ تناسبی با مکافاتی که برایش تعین شده ندارد
        واقعا زنی که از شوهر بداخلاق و تنبل خود بنالد و چنین جمله‌ای بگوید اعمال نیکش ضایع و مستحق جهنم است
        خدا همه ما را شفا دهد

         
        • سلام به عرفانیان گرامی (بلبل را دیگر نمی گویم چون کمی بی تربیتیست!)

          اولا: آفرین می گویم که با موفقیت از کلاس اکابر فارغ شده ای ،چون مدتیست غلط های املائی شما خیلی کم شده مثل همین کامنت که بی غلط بود (البته کلمه آخه مربوط به محاورات عامیانه هست و در گفتگوی علمی مکتوب نباید عامیانه نوشت آخه ،شما باید می نوشتی آخر) ،در عین حال من بشما آفرین می گویم.

          ثانیا:من در توضیحی که ارائه کردم فقط در بیان این بودم که بگویم آن ریفرنس که ذیل روایت گذاشته شده است ریفرنس نادرستی است و آن ذیل هم در هیچ کتابی وجود ندارد ،و متاسفانه اینها روش های دور از اخلاقی است که کسانی که معتقد به شریعت اسلام نیستند ،برای مسخره کردن احکام اسلام یا دستورات و توصیه های مذهبی ،هم مرتکب دروغ و دسیسه می شوند ،و هم آدرس غلط به دیگران می دهند.

          ثالثا:در حوزه احکام الزامی اگر بنا بر استنباط احکام الزامیه ای مثل وجوب یا حرمت باشد ،فقیه بدون مراجعه و دقت در سند به مضمون هر روایتی فتوای الزامیه نمی دهد،که اینجا شما بین توصیه و حکم خلط مبحث کردید ،و این روایت از روایات مسند و دارای سند معتبر قطعی نیست که کسی بمفاد آن فتوای الزامی دهد ،و من در توضیح اول بطور اجمال گفتم که اینگونه روایات از قبیل روایات توصیه و اخلاقی است ،نه زمینه حکم و احکام الزامی ،و اصلا معقول نیست که فقیه در حوزه فقه که موضوع آن عمل مکلف است ؛فتوا به مفادی دهد که حکم مترتب بر آن یکی از احکام اخروی باشد (حبط اعمال).
          اینرا برای” آگاهی” کامنت گذاری که با عنوان” آگاهی” ذیل نوشته شما اظهار لحیه ای کرده می گویم(البته نمی دانم دارای لحیه هست یا از جماعت نسوان است)، در فقه آنچه که موضوع احکام است فعل مکلف است و اینکه فعل و عمل مکلف چه در حوزه عبادیات و چه در حوزه معاملات و احکام ،معروض احکام خمسه تکلیفیه (وجوب -حرمت-کراهت -استحباب-اباحه) و برخی احکام وضعیه است.پس فقه و فقیه نمی آید بر حسب فتوا بگوید اگر زن فلان چیز را گفت بفتوای من عمل نیک او حبط می شود ،زیرا حبط یا عدم حبط از احکام اخروی مربوط به حوزه علم کلام است نه علم فقه که علم دنیا و علم احکام عملی مکلف در این دنیاست.ضمن اینکه در علم کلام بحث شده است که شیعه قائل به حبط و تحابط اعمال نیست ،بنابر این روی این اصول پیش گفته فرضا اگر روایتی برحسب سند معتبر هم باشد باید مفاد آن تاویل و به اصول مذهب برگردانده شود،از اینجا روشن شد سستی مطالبی که کامنت گذار همسایه شما در مورد جهنم و مطالب دیگر بهم بافته بود ،توصیه من این است که کسی تا به حوزه نرفته و درس نخوانده سعی نکند با استناد به مطالب بی سر و ته منقول در شبکه های اجتماعی اظهار لحیه کند.

          رابعا : از برخی نقل های دیگر این روایت که مفصل تر است اینطور استفاده می شود که توصیه مطرح در روایت (اگر فرضا دارای سند معتبر هم بود که نیست) از قبیل قضایای خارجیه در فضای خاص یک قبیله یا از عادات زنان منطقه خاصی بوده است ،به این نقلها توجه کنید :

          الف-“”فَاطِمَةُ بِنْتُ قَيْسٍ‏ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ عَلَى نِسَاءٍ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُنَّ يَا كَوَافِرَ الْمُنْعِمِينَ قَالَتْ قُلْنَ نَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ نَكْفُرَ نِعَمَ اللَّهِ قَالَ تَقُولُ إِحْدَاكُنَّ إِذَا غَضِبَتْ عَلَى زَوْجِهَا مَا رَأَيْتُ‏ مِنْكَ‏ خَيْراً قَط
          مجموعه ورام ج 1 ص 5

          در این روایت زنی بنام فاطمه ببنت قیس می گوید پیامبر بر زنانی گذشت ،و اینطور تعبیر کرد که سلام بر شما ای زنان کفر ورزنده به نعمت ها،آن زنان به پیامبر عرض کردند که پناه به خدا می بریم ،از اینکه کفران نعم الهی کنیم(مقصود شما چیست؟) پیامبر هم برحسب این نقل گفته اند:اینکه هرگاه شما زنان غضبناک می شوید بر همسران خود می گویید من هرگز در زندگی با تو خیری ندیدم .
          این روایت اشعار دارد به اینکه زمینه صدور روایت هم مضمون با آن که آن ذیل را دارد این بوده که در حوزه زناشوئی عادت عده ای از زنان منطقه ای این بوده که هرگاه ناراحتی یا عصبانیتی پیش میامده چنین تعبیری می کرده اند ،و آن توصیه هشدار آمیز نهیی اخلاقی تنزیهی برای کنار گذاشتن اینگونه عادات بوده است.

          ب- در کتاب وسائل الشیعه روایت به اینصورت نقل شده است(با اینکه در نقل وسائل از کتاب تفسیر امام عسکری علیه السلام نقل شده که از نظر سندی معتبر نیست و نمی توان به روایات آن فتوا داد) :
          “”وَ إِنَّكُنَّ تُكْثِرْنَ اللَّعْنَ وَ تَكْفُرْنَ الْعَشِيرَ تَمْكُثُ إِحْدَاكُنَّ عِنْدَ الرَّجُلِ عَشْرَ سِنِينَ فَصَاعِداً يُحْسِنُ إِلَيْهَا وَ يُنْعِمُ عَلَيْهَا فَإِذَا ضَاقَتْ يَدُهُ يَوْماً أَوْ سَاعَةً خَاصَمَتْهُ وَ قَالَتْ مَا رَأَيْتُ‏ مِنْكَ‏ خَيْراً قَط”
          وسائل الشیعه ج 27 ص 272

          اینجا هم باز خطاب بصورت خطاب موردی است و خالی از اشعار به این مطلب نیست که ماجرا قضیه فی واقعه بوده است و واکنش به رفتارهای خاص از زنان خاص یک منطقه یا قبیله ،در اینجا باز روایت از پیامبر است که : شما زنانی هستید که عادت به زیاد لعنت کردن دارید ،و حق عشیر (معاشر=زوج) خود را درست مراعات نمی کنید از اینجهت دچار کفران نعمت هستید ،مثلا یکی از عادات بد شما این است که نزد شوهری ده سال درنگ می کنید در سالهایی که او به شما نیکی می کند و زندگی شما را بخوبی اداره می کند ،اما وقتی شوهر یک روز یا حتی یک ساعت دست تنگ میشود به او میگویید :هیچ خیری از زندگی با تو ندیدم.

          ملاحظه میکنید که قطع نظر از عدم اعتبار سند این روایت هم زمینه صدورش عادات خاص زنان خاص بوده است ،و روی این زمینه آنطور هشدار به آنان داده شده که چنین نکنید.

          چند نقل هم مشابه این در کتب دیگر هست ،بنابر این صرفنظر از ضعف سندی اینطور روایات ،که طبعا نمی تواند منشا فتواهای الزامی عمومی باشد ،معلوم میشود که زمینه صدور روایات فضیه فی واقعه بوده است و تعبیر حبط اعمال نیز به این معنا نیست که همه اعمال آن زنان در همه موارد حبط شود ،و طوری که کامنت گذار آگاهی اظهار لحیه کرده بود ،فرد تبدیل شود به جهنمی و …
          از اینجا روشن میشود بی پایگی این سخن عرفانیان که :

          “” آخه مگر زن مریض است که از فشار باد معده چنین جمله‌ای از دهانش خارج شود ‘ حداقل اگر گفته شده بود ‘ زنی که به ناحق به مردش چنین بگوید اعمالش ضایع است””
          (عرفانیان) .
          نه عزیزم زن مریض نیست این را بگوید ،شما اول مطالعه در وجه صدور روایت و اسناد مختلف روایت کن ،بعد احکام مربوط به باد معده صادر کن ،چرا که روشن شد زمینه روایت زنانی بوده است که عادت داشته اند در اوقات خشم و غضب چنین سخنی را بزبان بیاورند پس ربطی به معده و باد معده نداشت دوست من ( شماغیر از اکابر و مراعات درست نوشتن اندکی مراعات ادب در بکار گیری الفاظ را هم یاد بگیر) .
          همینطور روشن شد بی پایگی این بخش از سخن عرفانیان که فرمایش کرده بود :

          “”این جمله در ضمن توصیه نیست بلکه یک حکم است و جرمش هیچ تناسبی با مکافاتی که برایش تعین شده ندارد””.
          (عرفانیان)
          زیرا هم روشن شد که روایت دارای اعتبار سندی نیست تا بتواند منشا “حکم” باشد نه توصیه ،و هم روشن شد که موضوع فقه افعال مکلف است و بیان اینکه فعل مکلف معروض کدامیک از احکام خمسه است ،نه احکام مربوط به آخرت(حبط اعمال) ،و روشن شد که زمینه روایت اصلا نهی تنزیهی و اخلاقی نسبت به عادات زنان خاص بوده است.
          و روشن شد اینکه عرفانیان گفت :
          “” زنی که به ناحق به مردش چنین بگوید اعمالش ضایع است””.
          (پایان)
          زمینه روایت با توجه به نقلهای تفصیلی دیگر همین است که زن بناحق و روی خشم و غضب های آنی اقدام به گفتن این سخن کند که ممکن است سبب تزلزل پیوند زناشوئی باشد.
          در حقیقت باید اینجا (استثنائا! شوخی) از باب شنونده باید عاقل باشد به فهم عرفانیان آفرین گفت و اینکه درست فهمیدی :زمینه روایت باد معده نبود ،بلکه زمینه روایت همان بود که عرض شد.
          همینطور روشن شد بی پایگی این فقره از گفتار عرفانیان که گفته بود :

          “”واقعا زنی که از شوهر بداخلاق و تنبل خود بنالد و چنین جمله‌ای بگوید اعمال نیکش ضایع و مستحق جهنم است””.
          (عرفانیان)

          چون معلوم شد موضوع بحث روایت این فرض نیست که زنی از شوهر بداخلاق و تنبل خود بنالد ،و این جمله را بگوید ،بلکه موضوع بحث همان بود که در حالیکه شوهر او انسان فعال و خوبی است و سالها به زن احسان کرده ،حال اگر دچار تنگدستی های موقت شد ،دنگی عادت زن این باشد که ناسپاسی کرده و بگوید از زندگی با تو هیچ خیری ندیدم.

          خامسا : فرض کنیم سند روایت معتبر باشد و فرض کنیم موضوع کلامی حبط اعمال غیر قابل مناقشه باشد ؛می تواند که تعبیر به حبط اعمال ناظر باشد به حبط اعمال نیک در حوزه زندگی زناشوئی نه مطلق اعمال ،تا بافتنی هایی که کامنت گذار بخیال خود بافته بود لازم آید.

          جناب عرفانیان و جناب آگاهی ،دید یو آندرستند که مساله چه بود ،و نباید به دروغ زنی های رایج در شبکه های اجتماعی توجه کرد؟!

           
      • جناب مرتضی، شما در پاسخ به آن کاربر، مثلا چه چیزی را انکار کرده اید!؟
        اولا، اگر یک زنی در زندگی مشترک از همسرش نیکی نبیند و هر چه می بیند بدی باشد سه راه در مقابل او قرار دارد:
        1ـ به همسرش به دروغ بگوید از زندگی با تو راضی هستم.
        2ـ نارضایتی خود را کتمان کند به اصطلاح شما، تقیه! کند و در درون خودش بریزد.
        3ـ صادقانه به همسرش بگوید تا شاید فرجی حاصل شود.
        به نظر شما کدام یک از این سه گزینه اخلاقی است؟
        دوما، نارضایتی یک زن از رفتار همسرش، چه ربطی به اعمال نیک دیگر او دارد؟ مگر قرآن شما نمی گوید فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره!؟ مگر شما نمی گوئید روز قیامت اعمال نیک در یک کفه ترازو و اعمال بد در کفه دیگر قرار می گیرد؟ حال اگر زنی گزینه سوم فوق را که اخلاقی ترین گزینه است را بکار برد به چه دلیل اعمال نیک دیگر او که هیچ ربطی به روابط زناشوئی ندارد باید از بین برود!؟ چگونه شما این ظلم را اخلاقی وانمود می کنید؟
        اگر کسی بخاطر یک جمله واقعی نسبت به همسرش، تمام اعمال نیکش از بین برود و فقط اعمال بدش برای او باقی بماند مگر غیر از جهنم!! جای دیگری هم برای او تهیه دیده اند!!؟
        تمام تلاش شما در انکار این حدیث، این است که قسمت مربوط به جهنم دروغ است در صورتی که نتیجه طبیعی از بین رفتن اعمال نیک، جهنم خواهد بود و اینکه جعفر صادق نگفته بلکه خود پیغمبر گفته است!! اینکه بدتر شد شما حتما تفادت مذهب با دین را میدانید مثل تفاوت قانون مصوب مجلس است با قانونی بنام قانون اساسی!! حال شما آمدی ابرو را درست کنی زده ای چشم را کور کرده ای!
        با خود فکر می کنم این حوزه علمیه چگونه جایی است و چه فرایندی در آن حاکم است که انسانها را اینگونه وارونه می کند! در همین سایت خواندم که بیش از 100 آخوند همسرانشان را طلاق داده اند بخاطر نگاه کردن به تلویزیون!! آنهم تلویزیونی که زیر نظر نایب امام زمانشان است!! واقعا این حوزه علمیه با انسانها چه می کند که چنین موجوداتی را تحویل جامعه می دهد

         
  26. سلام و درود
    جناب نوری زاد و دیگر حاضران
    چندی قبل یکی از آخوندهای شیعۀ نوگرا و معتقد به سکولاریسم از دیار عراق در میزگردی که از سوی شبکۀ العربیه پخش میشد و در کنار دیگر روشنفکران دینی نشسته بود، در مورد رابطۀ اسلام با حقوق شهروندی و دیگر مطالب، صحبتهایی کرده بود که من خالی از لطف ندیدم ترجمۀ سخنانش را در اینجا بیاورم، تا شما و دیگر حاضرین از آن استفاده کنید. هر چند صحبتها و نظرات وی از نگاه معتقدین به سکولاریسم من جمله خودم، خالی از نقد نیست ولی برای یک آخوند، سید ، شیعه و کسی که 16 سال در ایران بوده این سخنان بسیار جالب و خواندنی است؛
    ابتدا مقداری از بیوگرافی این شخص:
    ایاد جمال الدین (ایاد رئوف محمد جمال الدین ) زادۀ ۱۹۶۱ در نجف است ـ روحانی راستگوی شیعی ، روشن اندیش و روشن ورز پارسا ، فلسفه دان و سیاستمدار سکولار عراقی است که در یک خانوادۀ فرهنگی پرورش یافته است. پدرش نویسندۀ سکولار عراقی دارای 50 کتاب و عمویش نیز شاعر سرشناسی بود. جمال الدین در سال 1979 به ایران آمد و در حوزۀ علمیه قم درس دینی خواند و سپس به فراگیری فلسفه در دانشگاه روی آورد و پایان نامه در فلسفه دریافت کرد. جمال الدین سپس در سال 1995بعد از 16 سال اقامت در ایران ، به دعوت شیعیان به کشور امارات متحده رفت و با سرنگونی حزب بعث در 2003 به عراق بازگشت. وی از سال 2005 تا سال 2010 به عنوان نماینده «ناصریه» در پارلمان عراق بود. وی به جدایی کامل دین از حکومت باور دارد! زبان فارسی را در سالیانی که در ایران بسر میبرد، آموخت. وی اگرچه روحانی است و در ایران درس خوانده است ولی با این حال از حکومت شریعت و «ولایت فقیه» در ایران بیزار است و خواهان برابری و اجرای «حقوق شهروندی» بر پایۀ «حقوق بشر سازمان ملل» است. وی در مقام رهبری حزب تجمع لیبرال عراق (احرار) در انتخابات پارلمانی عراق در سال ۲۰۱۰ تلاش کرد ولی کوشش وی به جایی نرسید ( شکوائیۀ وی به سازمان ملل بخاطر شمارش دروغین انتخابات هرگز پی گیری نشد ). خوشبختانه وی تاکنون از 4 ترور نافرجام جان بدر برده است. وی دارای همسر و (3 دختر و 3 پسر) است و در بغداد زندگی میکند.

    متن ترجمه شدۀ سخنان وی در میزگردی که از شبکۀ العربیه پخش شده بود:

    از ضروریات دین و انسانیت است که بین دین و دولت جدایی و فاصله باشد. باید بین دین و دولت دیواری بلند کشید تا اولاً دین ابزاری نباشد در دست سیاستمداران برای استفادۀ ابزاری از آن و نگه داشتن مردم در برزخ دینی و ثانیاً اینکه با این کار، دین را از گزند دولت مردان برهانیم.نتیجه این که بیایید نگذاریم دین و ایدئوالوژی به یک چماق سرکوب در دست حاکمان بکار گرفته شود.
    دین برای رشد انسانیت انسان است و یک دولت نمیتواند بر مبنای دین و ایدئولوژی حکومت کند.دولت یک نهاد قانونی است که باید پاک و منزه از هر گونه رنگ،مزه و بو باشد( منظور گرایش نداشتن به یک ایدئولوزی است ).وظیفۀ دولت خدمت به تمامی شهروندان به دور از گرایش دینی است، به طور مثال باید به طور یکسان هم به مسجد و هم به کلیسا و هم به کاباره ها آب و برق بدهد.
    روشی که محمد(ص)در مدینه برای حکومت پیش گرفت، دورنگی و نفاق را بوجود آورد.ریاکاری به هیچ عنوان در بین اعراب پیش از اسلام رواج نداشت.بین اعراب جاهلی هرگز چیزی بنام ریا و دورنگی وجود نداشت.آنها همانند یک شاهین آزاد بودند و چه بسا بیشتر.محمد نبی (ص) بعد از اعلام رسالت خویش، جمعاً 13 سال در مکه اقامت داشت و در طی این سالها فقط پیامبر ، بشارت دهنده و هشدار دهنده بود ( نبیاً بشیراً و نذیراً ).نه شمشیری داشت و نه سرباز و لشگری و نه حتی اموالی.
    در مدینه حدود 10 سال اقامت داشت.در آنجا هم مثل قبل ، بشارت دهنده و هشدار دهنده بود ولی اینبار هم شمشیر داشت ، هم سلطۀ سیاسی و هم ادارۀ امور بر عهدۀ وی بود.در مدینه بود که گروه منافقین پدیدار شد که باعث نام گذاری یک سورۀ کامل از قرآن به نام منافقون شد که شامل آیات بسیاری بود که به نفاق و دورویی اختصاص داشت که همانا در مدینه بوجود آمده بود.به طور قطع در مکه به هیچ عنوان منافق و دورو وجود نداشت.در مکه فقط مردم به دو دسته تقسیم میشدند یا مسلمان بودند و یا مشرک .
    می شود گفت که اولین حکومت مبتنی بر نفاق و تزویر در حکومتهای مبتنی بر دین و ایدئوالوژی در زمان حکومت شخص پیامبر بوجود آمد که مردم را ترغیب به دو شخصیتی بودن و نفاق کرد. نفاق و دورویی مردم ، هیچگاه دین را رد نکرد بلکه پیامی بود برای رد و نپذیرفتن حکومت ایدئولوژیک و حکومت دینی ، حتی به رهبری شخص محمد(ص). این پیام آشکار مردم ( نفاق و دورویی و ترویج آن بین مردم )، در رد حکومت دینی محمد(ص) بود ، چه رسد به دیگر حکومتهایی که بعد از آن آمد.وظیفۀ اصلی دین ترویج و پرورش خصلتهای انسانی بود. دین برای این نبود که حاکمان با استفادۀ ابزاری از آن بر دوش مردم سوار شوند و بر آنها حکمرانی کنند و با ابزار دین و آخرت ، مردم را دائم بترسانند و بیرحمانه از آنها سوء استفاده کنند.من اعتقاد دارم که حکومت را باید به دست مردم داد ونه بدست الله. تمامی انبیاء و نه تنها محمد(ص) برای پرورش انسانیت انسان آمده اند و نه برای بنای حکومت قهری بر آنها.در پاسخ به شیخ که فرمودند الله بای حکومت کند عرض میکنم که ، کدام الله ؟ الله محمد،الله عیسی،الله موسی و یا…تعداد زیادی الله وجود دارد.شما منظورتان کدام الله است؟ همۀ آنها میگویند که میخواهند حکومتی بر مبنای الله خویش و شریعت دین خویش برقرار کنند.بگذارید مطلب را روشن تر بیان کنم. یا من معتقد به حکومت شریعت هستم ویا معتقد به حکومت شریعت نیستم.من از حکومت بر مبنای شریعت بیزارم.شریعت مربوط به التزامات شخصی است و نه حکومت و کشورداری. اینکه شما مسلمان، شیعی، سنی، مسیحی و یا یهودی باشید ربطی به حکومت و حاکمان ندارد.حکومت باید بر مبنای مساوات و برابری بین افراد به دور از گرایشات مذهبی و با رعایت قوانین شهروندی اداره شود.قانونی که برای بشر و توسط بشر نگاشته شده و نه قانونی که توسط الله تحمیل شده.جناب شیخ در ضمن فرمودین که منافقان مقیم مدینه همگی یهودیان بودند؛ نخیر ابداً هیچیک از منافقین یهودی نبودند.همۀ آنها به قطعاً مسلمان و عرب بودند. عربها پیش از اسلام “بندۀ خویش” بودند. در شهر مکه و هنگام ظهور اسلام شدند “بندۀ او” و یا به قولی “بندۀ الله” که یکی از صفات خداست. در شهر مدینه تبدیل به” بندۀ حکومت” شدند. مفهوم حقوق شهروندی و همینطور اصطلاح حقوق شهروندی به طور کامل مربوط به کشورهای غربی است و ربطی به حقوق اسلامی ندارد، نه الان و نه در گذشته های دور. و حتی حدیپی که از محمد نبی(ص) آمده که “حب الوطن من الایمان” اصلاً هیچ ربطی به حقوق شهروندی ندارد و به معنای داگری و برابری حقوق برای شهروندان نیست.در قانون اسلام هیچ برابری حقوقی و مساوات بین شهروندان نیست.در اسلام، یک مسلمان با “اهل ذمه” ( شهروندان مسیحی، یهودی و زرتشتی یا اهل کتاب و نه کافران )به هیچ عنوان برابر نیست. فرد ذمی یعنی شخصی که خوار و پست و ناچیز و بدبخت شمرده میشود.یک مسیحی میگفت که شما مسلمانان بر دوش ما سوار میشوید تا ما در پناه اسلام باشیم.حقوق شهروندی به معنای داشتن حقوق برابر تمام شهروندان در همه موارد است. تحت لوای حکم اسلام، هیچ برابری بین مسلمان و غیر مسلمان وجود ندارد، نه در حقوق مدنی و نه در واجبات قضایی.نمونۀ حکومتهای اسلامی ، یکی حکومت طالبان سنی مذهب در افغانستان بود که حکومتی صرفاً برمبنای شریعت اسلام بود.و حکومت ولی فقیه درایران نیز نمونۀ شیعی حکومت اسلامی است.ولی فقیه خود را جانشین پیامبر اسلام میداند و…(مجری: یا به نوعی خود را سایۀ خدا بر روی زمین میداند)…نه بلکه خود خدا بر روی زمین میداند.گرفتی چی گفتم. (منظورش این بود که چون او در ایران بوده ، آشنایی کامل با این نوع حکومت داره).هر کسی حکومت بر مبنای شریعت اسلام میخواهد باید ابتدا به حکومت طالبان در افغانستان و حکومت آیت اله ها در ایران نظری بیندازد. یا اینکه حکومتی انتخاب کند از نوع نظام غربی و متعلق به صلیبیان کافر که به طور مثال دو کشور نیوزیلند و کانادا ، بر مبنای همین نوع حکومت اداره می شود و همچنین بر مبنای حقوق انسانی و مفاهیم واقعی آزادی انسانها بنا شده.این نوع حکوت ابداً در اسلام وجود ندارد.
    یکی از حاضران پرسید که آیا من مسیحی مقیم لبنان باید از اسلام بترسم و یا از اسلام سیاسی؟ و در جواب جناب ایاد جمال ادین ادامه داد:
    ترویج قرآن با شمشیر خطرناک است.خطر آن به حدی است که با سلاح اتمی برابری میکند.واقعاً خطرناک است.
    الان درعراق بسیاری از مردم به دلیل فرقه گرایی اسلامی، آواره و بی خانمان شدند و جان و مال و ناموسشان پایمال شده، هم مسیحیان، هم صائبین ( معتقدان به یحییای نبی) و هم زرتشتیان یزیدی.از انان کسی در عراق نمانده و آنها به زور کوچانده شده اند.آنها صلح جو بودند و آزاری به کسی نداشتند. آنها در پی صلح و آرامش بودند و با کسی جنگ نداشتند.تمام این پلیدیها و جنایات با نام الله انجام میگیرد.ما در چنگال امیری گرفتار شدیم که سر مردم را میبرند و تسبیح خدا را میگویند ( نماز می خوانند).توجه داشته باشید که آنها با نام الله انسانها را ذبح شرعی میکنند و سر میبرند. با نام الله مردم را وادار به ترک خانه و کاشانه میکنند. با نام الله خانه و کاشانۀ آنان را آتش میزنند.رفتارهای اینگونه تازگی ندارد و فقط مختص در عصر حاضر نیست و در قدیم هم بدین شکل بوده. گویند که یکی از سرداران عرب که تونس رفته بود، از آنجا حدود یک میلیون برده به دمشق پایتخت امویان آورده بود برای فروش. به اضافۀ 300 هزار بچۀ کوچک 5 تا 6 ساله که اسیر گرفته بودند.یک میلیون و سیصد هزار نفر را از پدران و مادرانشان جدا کرده بودند و در بازار به عنوان برده فروختند. آیا این پیام محمد(ص) بود؟ آیا پیامبر اسلام آمده بود تا مردم را اسیر و برده کنند و در بازاهای دمشق و قاهره و بغداد بفروشند.؟!

    پایدار باشید

     
    • سلام و درود
      با پوزش ، ویرایش کنید.
      به یک چماق….به عنوان یک چماق
      الله بای حکومت کند…..الله باید حکومت کند
      حدیپی….حدیثی
      داگری……دادگری

       
    • اخوندا هر گز به سوال منطقی جواب نیمی دهند. میگویند صلوات بفرست بعد با منطق خودشون شروع میکنند

       
  27. مازیار وطن‌پرست

    کامنت مرداویج خطاب به عبدالله، راجع به افغان‌ها مصداق شوونیزم و نژادپرستی عریان و شرم‌آور است. مرداویج (که لابد نام واقعی خودش ولی‌الله یا صفر یا … است) حتی به نام عبدالله هم ایراد می‌گیرد.
    من با عبدالله در مورد اسلام اختلاف عقیده دارم. با اینهمه تا زمانی که او نخواهد مذهبش را به من و باقی ملت تحمیل کند تنها دو هموطنیم که اختلاف عقیده داریم. با هم سر یک سفره خواهیم نشست، بحث خواهیم کرد و احتمالا در یک مملکت آزاد عضو دو حزب مخالف خواهیم بود.

    اما ذهنیتی مانند مرداویج خطر فوری است، قدمی دیگر به قهقراست، فاشیسم عریان است. نژادپرستی و شوونیزم برای کشوری با تنوع قومی، زبانی و فرهنگی ایران، در حکم دگمهٔ انفجار و تجزیهٔ ملت است. خواندن به برادرکشی است. برای ملتی که هزاران سال در یک پهنهٔ گستردهٔ جغرافیایی با نژادها، خرده فرهنگ‌ها، زبان‌های گوناگون زیسته و هرگز بخاطر نژاد یا زبان بر روی هم تیغ نکشیده‌اند، سخنانی مانند آنچه مرداویج می گوید از ارتجاع (بازگشت به عقب) هم بدتر است. یعنی خواندن مردم به یک “بدی” که تا کنون هرگز نداشته‌ایم.

    از زمان ساسانیان تا کنون قبایل مختلف عرب زبان در گسترهٔ پهناور ایران سکونت داشته‌اند. امپراطوری بعضی را به شرق و برخی دیگر را به شمال کشور کوچانده‌اند. زبان عربی -همانطور که ترکی- بخشی از هویت و فرهنگ چل تکهٔ ایرانی است. مگر می‌شود این دو را از زبان و فرهنگ ما حذف کرد؟ و اگر می‌شود آن کیست که مجوز خواهد یافت سره را از ناسره جدا کند؟ به هرکس اختیار داده شود از نظر سیاسی به یک ولی فقیه دیگر تبدیل خواهد شد. دیگر ایدئولوژی بسمان است، نه کمونیستی، نه نژادپرستی، و نه دین ایدئولوژیک.

    افغان حتی از این هم نزدیکتر است. سند جدایی هرات از ایران چندین دهه پس از قرارداد ترکمنچای امضا شد. (پس از مرگ امیرکبیر و در زمان صدارت میرزا آقا خان نوری) افغان‌ها و همزبان هم فرهنگ ما هستند.

     
  28. آفرین بر استاد نوریزاد و آفرین بر این شجاعتش.حرفهای شما خیلی به دلم نشست بعد از مدتها با این صحبتهای شما دلم آرامش گرفت.تصمیم گرفتم این فیلم رو به دفتر تک تک مراجع بفرستم تا خماری تریاک از سر بعضی هاشون بپره

     
  29. سلام آقاي نوري زاد

    اين خبرتان را باچه دليلي ثابت مي كنيد؟
    قبلا هم پرسيده ام وپاسخ نشنيده ام.وهنوزهم چنين ادعائي داريد:

    “”بارها گفته ام در اینجا نیز می گویم که دانشمندان هسته ای را خود برادران زدند و کشتند تا به طرفِ مذاکره کننده بفهمانند: ما به راهی خونین و بی بازگشت پای نهاده ایم. ترور دانشمندان هسته ای این خاصیت را داشت که در مذاکرات فیمابین، طرفِ ایرانی برای خود حیثیتی دست و پا کند و با مظلوم نمایی، مختصری از دم و دستگاه تآسیسات هسته ای اش را از تعطیلیِ حتمی وا برهاند.””
    لطفا شماهم به ادعاهايتان پاسخگو باشيد.باسپاس
    مصلح

    ————————-

    سلام مصلح گرامی

    من یک فیلمسازم. تفاوت مصاحبه های زورکی را که از پسِ پروژه ی ” اعترافوندن” صورت پذیرفته، با مصاحبه های نرم و روان که از دل بر می آید تشخیص می دهم. شما آیا خبر بمب گذاری در حرم امام رضا را نشنیدید؟ این بمب گذاری بقصد دواندن جان تازه به دم و دستگاه اطلاعات از یک طرف و خراب کردن بعضی ها از طرف دیگر صورت پذیرفت. قتل های زنجیره ای را که یادتان هست؟ اساسا پروژه ی ترور دانشمندان هسته ای از دل یک ” احتیاج” بر آمده. احتیاجی که در مذاکرات هسته ای آقای جلیلی با خانم اشتون باید یک رمقی به کفه ی ورشکستگی آقایان می دواند. حالا من نیز یک پرسش از شما دارم. اگر شما – بفرض – بپذیرید که سخن من درست است و خود نظام زده و این ها را کشته، عکس العمل شما چه خواهد بود؟
    با احترام

    .

     
    • سلام جناب نوري زادگرامي

      اينهارا كه رديف كردي براي من جواب مستدل ومستندي نشد. وبااين مقايسه جريان بمب گذاري درحرم امام رضا ونتيجه گرفتن كشتن دانشمندان هسته اي براي حرف حساب داشتن بااشتون فقط درحديك احتمال بدبينانه است وبس .
      واما جواب سوال شما معلوم است كه اگربرايم ثابت شود تنفرمن ازحكومت چندين برابرخواهدشد وعقيده ام خيلي وقت پيش براين است كه اين نظام ولائي بايدبرچيده شود بخصوص اصل ولايت فقيه واختياراتش.

       
      • جناب مصلح تو با قال الباقر و قال الصادق مسلمان شده ای و وهیچ دلیلی و استدلالی طلب نکردی حالا برای اتفاقات مبین استدلال می طلبی؟

         
      • جناب مصلح
        خوشوقتم که یک پله به واقعیت نزدیک شده ای . البته واقعیت و نیاز جامعه ایران این است که بساط آخوندی ( بساط مفتخوری و ترویج جهالت و خرافات ) باید برچیده شود . به امید آنروز

         
    • جناب مصلح درو بر شما

      میگویند برای پیدا کردن راه خویش درشبی تاریک مملو از ظلمات انسانی کور بهترین راهنمای شما ست چون شخص کورهمواره راه خود را درتاریکی محض پیدا میکند

      بنده حتی چند قدم پیشتر گذاشته و ادعا میکنم آن ۴ انسانی که قربانی توطئه پرو پاگاندای ترور دانشمندان اتمی شدند ممکن است به فعالیت های اتمی متصل بودند ولی هیچ کدام از آن بیچارگان دانشمند اتمی نبودند و جیم اسلامی حد اکثر استفاده از ترورآنان را نمود و بهتر عرض کنم کوشید که بنماید. مطمئن باشید اگر موساد بخواهد کسی را ترور کند دستور به چسباندن مواد منفجره به در اتومبیل قربانی نمیدهد چون هم امکان بی اثرشدن انفجار بخاطر ضخامت درب ماشین وجود دارد و هم امکان دستگیری موتورسواران درترافیک نیم صبح مرکز تهران ولورفتن مجریان ترور٫ مگر اینکه موتور سواران از اینکه تحت هیچ شرایطی دستگیر نخواهند شد از قبل اطمینان داشته اند

      زنده باشید
      رسول

       
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﺎﻥ

      در ماجراهای ترور دانشمندان اتمی فردی را اعدام کردند که خدا میداند چه جرمی داشته ‘ چیزی که اما عیان بود پاسپورت این شخص بود که کاملاً ناشیانه سر هم بندی شده بود ‘ مهمترین نکته در جعل این پاسپورت عکس آن فرد بود که به هیچ وجه نمیتوانست اورجینال باشد ‘ عکس پاسپورت باید از زاویه‌ای گرفته شود که هر دو گوش قابل رویت باشند ‘ که در این عکس نبودند
      در ضمن یکی از این دانشمندان صد در صد طرفدار جناب موسوی بوده و چندی قبل از ترور او را خواسته بودند ‘ مطلب دیگر اینکه در کشورهایی که دیکتاتور حاکم است تحقیق و تفحص غیر ممکن است و مردم مجبورند بر اساس یافته‌های خود و موارد مشابهی که اتفاق افتاده نظر دهند
      داستان سینما رکس آبادان ‘قتلهای زنجیره‌ای که صد در صد با فتوای فقهی انجام شدند و کثافت کاری های مالی ‘ کشتن احمد خمینی و صدها مورد مشابه که هیچگاه پیگیری نشدند همه نشانگر این نکته اند که هر جا مورد مشکوکی مشاهده شود به طور حتم کار خودشان بوده است

       
  30. تیز برنده و تیز انتقاد نادرست است.
    تیغ برنده و تیز انتقاد..

     
  31. جناب نوریزاد ویدئویتان را دیدم.سخنانتان متین واندیشه برانگیز بود.
    گفتید که مراجع شجاعت ندارند- تجربه شخصی من پاد ترس را شجاعت نمی داند بلکه همان واژه ای می داند که شما روی تابلو نوشتید “عشق” .مراجع مهر و محبتی به مردم و انسانیت انسانها ندارند.آنها کاسبکارند، کاسب بهشت و حوریان و قصور و درجات علیای فردوس.
    در دره زیبا و بکری فیلمتان را برداشتید گویا به تنهایی.از این افسوس می خورم که ای کاش دردهایتان را در کوهسار بازگو نمی کردید بیم داشتم کوهها از هم بپاشند و افسرده شوند.آخر آنها به خدا نزدیکترند و سرشار از مهربانی.خوش بحال آن خزه ها و گلسنگ ها و گیاهان و درختچه های کوهی که از معنویت سکوت بهره مندند و نماز آرامش وبیریایی وسبکباری می خوانند.
    من پنج سال پیش در زمستان تا نزدیکیهای سمیرم رفتم از بکر بودن و پاکیزگی هوا و طبیعت داشتم شیدا می شدم.گفتم طبیعت کانادا که می گویند همین جاست.آ
    قای نوریزاد در طبیعت که رفتیدحتما مدیتیشن کنید.چهار زانو بنشینید. سه نفس ژرف بکشید. دو کف دست روی رانها و انگشتان حلقه شده روی آنها قرار گیرند.ستون فقران راست.چشمانتان را ببندید وبه نقطه بین دو ابرو خیره شوید و ذکری مانند خدایا و یا آمین و هر چه خواستید بگویید کوشش کنید یک ربع به هیچ چیز فکر نکنید و به خودتان فشار نیاورید .شاید مورد لطف قرار گیرید و ایده ای و یا کمکی فکری دریافت کنید ولی به آن هم فکر نکنید مانند یک برگ گل که در رودخانه تسلیم امواج است باشید.این یکی از بهترین راهها برای رسیدن به آرامش و خداست.کوهساران معبد مردان عابد و مقدس بوده اند در همه آیین ها.
    لطفا کوشش کنید که دردهای اجتماع مانند ریختن زباله به بیرون پیاده رو و جوی آب را که بیان کردید -و ناهنجاری های دیگر ما مردم که تولیدکنندگان و پیش از ان مصرف کنندگان ایده استبداد هستیم را بیشتر بازگو کنید.تیز برنده و تیز انتقاد را روی دمل های چرکین کردارهای مان بزنید از شما سپاسگزار می شویم. سلام ما را به پروانه ها و زنبورهای عسل و گلها و کوهها برسانید حسرت زندگی طبیعی آنها را می خوریم.اگر هم بدیدن آنها رویم یا زباله می ریزیم یا جانوران و گیاهان را آزار می دهیم و یا آب را …دیگر بیش از این ناراحتتان نمی کنم.
    مام وطن به شما مفتخر است و مانیز هم.
    سپاس

     
  32. آقای حاج آقا مرتضی وآقای حاج آقا مصلح دامت برکاته یک پرسشی همیشه ذهن مرا درگیر کرده بود وتصمیم داشتم از شما دونفر حاج آقا ی گرامی بپرسم و آن اینکه چرا هرکس از سفر حج برمیگردد هر کس راجع به سفر از آنها میپرسد مدام سرشان را تکان میدهند ودر حالیکه اشک در چشمانشان حلقه زده سر به پایین میاندازند و میگویند گفتنی نیست و…… وبعد از ماجرای اخیر فرودگاه جده پاسخم را دریافت نمودم. اجرکم عندالله

     
  33. جناب عبدالله حرف این پژوهشگران هم همین است که این امپراطوری بزرگی که با آن جنگها و لشکرکشیها و پیروزیها و شکستها …تشکیل شد.و دو امپراطوری مهم آن زمان را بزانو درآورد و همه در همان 40 سال اول صورت گرفت آیا نباید از خود نوشته ایی کتیبه ایی با نام مؤسسان و رهبران اصلی خود برجای می گذاشت؟در ضمن شما که می گویید محمد در سال عامل فیل بدنیا آمده و مدعی هستید که سوره عامل فیل آنرا تایید می کند نباید تاریخ واقعی هم حرفی از محمد و تولدش درآن زمان می زد؟آیا نباید درتاریخ ثبت می شد که ابرهه حبشی واقعا با لشکر فیل به کعبه حمله ور شده؟همانطوریکه این پژوهشگران نشان داده اند…..تا این جا دیدیم که سال «تولد محمد» یعنی عام‌الفیل واقعی در سال ۵۴۷ میلادی رخ داده است و نه سال ۵۷۰ میلادی. از سوی دیگر در قرآن هیچ جا درباره تولد و مرگ محمد سخن نرفته است. همچنین ما هیچ تاریخ همزمانی درباره محمد نداریم و هر اطلاعی که از محمد داریم مربوط به سال‌های ۱۸۰ تا ۲۰۰ پس از «هجرت» است.

    همچنین ما دو سنگ‌نبشته از معاویه داریم. یکی مربوط است به سال ۴۲ و دیگری مربوط به سال ۵۸٫ سنگ‌نبشته سال ۴۲ به زبان یونانی است که در حمام شهر قدره (اُردن) کشف شده و در کنار‌ِ عدد ۴۲ به زبان یونانی آمده است: KATA ARABAS . (نگاره ۱) یعنی طبق [قدرت‌گیری] عرب‌ها: یعنی، ۴۲ سال پس از آن که (از طرف‌ِ هراکلیوس) قدرت به عرب‌ها واگذار شد. در سال ۶۲۲ م. هراکلیوس خسرو پرویز را در ارمنستان شکست می‌دهد و قدرت‌ِ را در استان‌های بیزانس به عرب‌ها واگذار می‌کند.

    نگاره ۲، نام آرامی معاویه (ماآویا) در سنگ‌نوشته حمام شهر قدره

    سنگ‌نبشته دیگر معاویه در طائف به زبان عربی است که فقط عدد ۵۸ نوشته شده است، بدون هجری، بدون مسلمانان و بدون عرب‌ها، یعنی بدون هرگونه پسوندی.

    نگاره ۳، سنگ‌نوشته معاویه در طائف است که به مناسبت ساختن سدّ طائف کنده‌کاری شد. (۶)

    همان‌گونه که خواننده می‌بیند ما تا سال‌ِ ۵۸ (۶۸۰ میلادی) هیچ سند ملموسی نداریم که نشان بدهد چیزی به نام تاریخ هجری (هجرت محمد از مکه به مدینه) وجود داشته است [به موارد دیگر در تأیید همین تشخیص اشاره خواهد شد].

    در این جا البته نکات ریز، فراوان هستند. برای نمونه راویان اسلامی گفته‌اند که محمد در سال ۶۱۰ در غاری به نام «حرا» به پیامبری برگزیده شد. «حرا»؟ حرا کجاست؟ امروزه همه می‌گویند در کوهی نزدیک مکه.

    بدون شناخت‌ِ دقیق از تاریخ «حیره» و نقش‌ِ کلیدی آن در تحولات دینی نمی‌توان ارتباط میان‌ِ «حیره» و «حرا» را درک کرد…..

    همانطور که می بینید این ادعاها ی مستند را با چند نوشته تعصبانه و یا شعارهای توخالی و یا نوحه خوانی و تهمت و افترا و تحقیر …شما و مرتضی و مصلح نمی تواند رد کرد.شما برای رد کردن این ادعاها با من یا کاربران این سایت که طرف نیستید بلکه با کسانیکه عمری در پژوهشهای علمی گذرانده اند طرفید.اینها معتقند که محمدی در این تاریخیکه شما ادعای تولد و بعثت و هجرتش را نموده اید وجود نداشته. وقرآن کتابی است سیاسی با قوانینی برای حکومت کردن که 200 سال بعد از محمد اسلامی شما نو.شته و جمع آوری و تبین شده.جالب توجه است که قرآنی که در صنعا نوشته شده 1/3 اش حتی بزبانیکه نوشته شده زبان عربی بیمعنی است.حال شما حساب کنید چنین کتابی تا چه حد می تواند بزبانهای دیگر معنی داشته باشد.در ضمن قرآن اولیه و حتی زبان اولیه عرب بدون نقطه و علامتگذاری بوده که این خود میخ دیگریست بر تابوت قرآن کنونی !
    و امام جناب سید مرتضی برای شما چه فرقی می کند که من چه عقیده ایی نسبت به اسلام دارم؟من بارها گفته ام که من ناخداباورم و ادیان را جزمشتی خرافات نمی دانم و مربوط به حوزه خصوصی .من حق هر شهروندی میدانم که اعتقاد به دین یا ایدیولوژیی داشته باشد یا نه.ولی در حوزه عمومی اگر دینی یا عقیده ایی وارد شد از تقدس و احترام می افتد و بخصوص بهمان اندازه که چنین دینی در زندگی دیگران اثر میگذارد مورد نقد قرار خواهد گرفت.در ضمن من روایت جدید از اسلام را واقعی تر می دانم ولی این دلیل نمی شود که در بحث با افرادی مثل شما از روایت سنتی انتقاد نکنم. و من مثل شما بیکار نیستم و از جایی مفت هم درآمد مفتی ندارم که در یک کامنت 7000کلمه بنویسم.

     
  34. فرزند پدر(مدنبی)

    عزیز دل ما نوری زاد گرانمایه به سلامت باشند و بدانند لحظه به لحظه به یاد و خاطر عزیزمان هستیم دعای دل و جانمان سر سلامتی سفر کرده مان است و رخسار بوس مسافر دل افگار و بیقرار و امیدوارمان هستیم……تقدیم به عزیز دلمان و به امید فردایی بهتر:

    …………

    ‹‹ روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
    و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
    روزی که کمترین سرود
    بوسه است
    و هر انسان
    برای هر انسان
    برادری ست
    روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
    قفل
    افسانه ای است
    و قلب
    برای زندگی بس است… ››
    و شاملوی همیشه عزیز چه نیکو سرود…

     
  35. با سلام خدمت دو حاج اقای عزیز

    آقای حاج آقا مرتضی وآقای حاج آقا مصلح دامت برکاته یک پرسشی همیشه ذهن مرا درگیر کرده بود وتصمیم داشتم از شما دونفر حاج آقا ی گرامی بپرسم و آن اینکه چرا هرکس از سفر حج برمیگردد هر کس راجع به سفر از آنها میپرسد مدام سرشان را تکان میدهند ودر حالیکه اشک در چشمانشان حلقه زده سر به پایین میاندازند و میگویند گفتنی نیست و…… وبعد از ماجرای اخیر فرودگاه جده پاسخم را دریافت نمودم. اجرکم عندالله

    albateh shokhi va mahze khandeh

     
    • حاج حسین سلام و درود

      باور کن من تا کنون مستطیع نشده ام که بحج بروم ،و به روحانی کاروان بودن هم علاقه ای ندارم ؛اگر روزی خدا توفیق داد و مستطیع شدم به حج بروم در مورد آن برایت توضیح می دهم ،اما پیش از آن توصیه می کنم ،از قوم و خویشان نزدیکت (پدر مادر ،برادر خواهر و دیگر نزدیکانت) که پیش از انقلاب یا پس از انقلاب به این سفر معنوی رفته اند ،توضیح بیشتری بخواهی بیشتر شما را در جریان معنویات آنجا و حظوظی که از مشاهد مشرفه و مناسک آن برده اند قرار خواهند داد.
      دوست عزیز یک توصیه دیگر هم دارم ،و آن اینکه اگر هم از دین خدا بیزار شده ای اما هرگز باورها و اعتقادات و معنویات دیگر انسانها حتی اقرباء نزدیکت را مورد طعن و تمسخر قرار نده ،این نه انسانیست و نه عاقبت خوبی دارد.

       
  36. یک ایت الله مرد میخواهیم به سوالات نوریزاد جواب بده اون ایت االله مرده کجاست؟ یا نگو مردی یا پاش وایسا وقتی پیش اومد پای مردیت وایسا. همیشه مردی واسه چاقو کشی نیست یالا بگو مردی یا نیسی

     
    • مقلد متعبد محترم فرد لاشناس! الاحقر بریده برقیه شما را خواندم. حقیر احد از علما ء اعلام و فقهای عظام هستم،اگر نگویم اعلم انان بل متاخم به آن هستم والله اعلم بما مکنون.اما بعد ، مرحوم ابوی اشیخ ابول نجف سامرایی در هنگام هجرت حقیر از ده بالا به زاویه مقدسه پس از تکمیل تحصیلات سه ابتدایی که انهم با هبه غیر معوضه کوزه ماست به جندی دانش بود، توصیه ای فرمودند توصیه ای.حضرت ابوی که هفت جدشان با واسطه و بی واسطه می رسد به نسب صحیح صاحب عفیر سلام الله علی جمیع بندگان مرکوز ! فرمودند یا بنی پهلوان پنبه دیده ای چیست؟عرض کردم بلی یا ابی. پس فرمود حواست باشد در وقت نعمه کسی باد به تنبان مبارک نیندازد که قیل و قال و هکذا و به وسط مهلکه روانه ات سازد که این هجرت الی شهر مقدسه که واردات ان عبارتند از جنازه و صادرات ان مشتمل بر اخوند است نانی در سفره ات می گذارد نانی(از باب مفعول ثانی- اخر حضرت ابوی از ملایان ده و از بزرگان علم صرف و نحو بود بنحوی که مرحوم سیبویه در نزد حضرتش فرمود ابول کبول!) فلذا اکنون که بعد از عمری گرسنگی و کم محلی ملت سابق قبل از امت شدن که حتی ما را سوار حمار هم نمی کردند به نان و نوائی رسید ه ایم و حقیر تجدید فراش نموده به دفعات (و مثنی و ثلاثاو…) و بحمدالله از اموال طاغوتیان باغی در جاجرود به حقیر از جانب حکومت اسلامی حفظ الله الی یوم القیامه اعطا فرموده اند(تا کور شود زن داداشم اینا که می گفت از حوزه چیزی در نمی اد) و تعدادی پاسدار درب باغ به هزینه امت همیشه در صحنه به حراست مشغول (که فرمود حراسنا اسدا)،مگر مغز مغاذالله حمار تناول نموده ام که بدست خود خود را به تهلکه بیندازم (که فرمود بدست خود خود را به هلاکت نیندازید)و دم و دستگاه مفت بی مالیات و بی عسس را برای مشتی حرف و امور نا معلوم و غیر قطعی به خطر اندازم ولو خدا و نبی و عدالت و شجاعت و انصاف که در ان هم حرف و حدیث فراوان است؟اگر گمان دارید شما فرد لا شناس و حاج محمد معروف به نوری زاد شهریاری می توانید پهلوان پنبه اسکول نمایید الاسکول و لا یسکول !حقیر نه به اندازه سید کاظم طرفدار داشتم و نه به اندازه شیخ حسینعلی ادم تو دستگاه!تحمل سید بروجردی تو زندون رو هم ندارم خلاصه حالش نیست !اقا ابراهیم فانوس کش هم که واسه وزارت خفیه کار میکنه از وضع خراب بیت حقیر خبر داره و می دونه این ولد بالشبهه ابن عالم چقدر کارخونه دار و به اسم من سر کیسه کرده فردا راپورتشو میذاره تو جریده حاج حسین بازجو اونم ادم بی چاک و دهن به یه اشاره میریزه رو داریه!فلذا ست توصیه حقیر به شما امت این که به نماز و روزه خود برسید و در حفظ حجاب کوشا باشید که مصلحت خویش خسروان دانند و روزی چند تا اعدام هم که نه سفک دمائ ست بل بدانید که دستی که حاکم ببرد خون نداردو مطمئن باشید که یک مرید حمار بهتر از یک ده ششدانگ بهره میدهد علی منقول من سلفنا و خلفنا و همکارنا . به رساله این ابن کمترین عمل نمایید که اگر به واقع اصابت کرد دو پاداش و اگر نکرد همان اضافه کار !و اخر دعوانا سر مال و قدرت دنیا!الاحقر ابن ابول فی بلاد المقدسه در حال بر انداز کردن شست مبارک حضرتمان و شمردن تراول چک نو و حلال نمودن مالتان.رفرنس:بیسوادایی که میگن ما علمی نویسی بلد نیستیم تحویل بگیرند بقول اشیخ مصلح و آن دیگر رفیقش هرچی گفتیم رفرنس داشت فی الجمله فی حاشیه و الانتها.

       
      • مازیار وطن‌پرست

        الحق و الانصاف که روز ما را ساختی با این متن، آخوند سابق که این باشد آخوند لاحق چه هنرها دارد؟ دست مریزاد!

         
        • جناب مازیار با شما موافقم ،انسان وقتی صدر و ذیل این متن رو میخونه یاد ادبیات ملیجک دربار پادشاهان قاجار میفته!

           
  37. سلام.
    آقاي نوري زاد اين خرد گراييت منو كشته مرد حسابي همه اش حرف تكراري. ول كن با با .خسته شديم ديگه چه كاري نمونده كه آقايان انجامش نداده باشند . آب از آب تكان نخورده امروزه همه مردم از همه نابساماني آگاه هستند .آقا دوست دارند خودشان سواري بدهند . تو چكار داري به اين كارا .برو ايران گردي بكن. نقاشي بكش. خوش باش ديگه حوصله داري مرد حسابي. من به نوبه خود سالها مثل تو فعال بودم ولي زندگيم رفت بعد از اين همه درد و رنج آخرش بريدم.كم آوردم امروز يك بي دين بي تفاوت شده ام حقيقتان از اين مردم دو رو و زالو صفت حالم بهم ميخوره ……………….

    جامعه امروز مصداق همان كامنت است كه داستانش از كتا ب دموقراضيه مهدي شجاعي در سايتت گذاشته بودي منظورم داستان همان پادشاه خيالي در يك جامعه خيالي و آرماني كه نويسنده كتاب داستانش را با جامعه و حكومت امروز ايران تطبيق داده ……..جز.بي تفاوتي راهي نموده .چون استعمار و استثمار و ارتجاع دست در دست هم دارند …..

     
  38. با سلام

    در اينجا و با توجه به موضوع بحث در باره ي روحانيون شيعه بد نيست با روحانيون معتدل شيعه آشنا شويم

    شيخ راضي الحبيب روحاني شيعه كويتي

    راضي الحبيب در سال 1966 ميلادي در شهر السالمية كويت به دنيا آمد
    ايشان در كنار تحصيلات حوزوي در دانشگاه نيز تحصيل كرده است
    در خلال حمله صدام به كويت و تصرف آن كشور به اسارت نيروهاي عراقي درآمد

    مهمترين فعاليت او سعي در تقريب مذاهب اسلامي و وحدت شيعه وسني بوده است

    در اين تصاوير شيخ راضي الحبيب پشت سر شيخ مشاري راشد العفاسي يكي از معروفترين قاريان قرآن در جهان اسلام

    و امام جماعت مسجد كبير كويت نماز مي خواند

    http://upload.wikimedia.org/wikipedia/ar/f/fe/صلاة_الشيخ_راضي_حبيب_في_المسجد_الكبير_تحقيقا_لوحدتهم.jpg

    عملكرد معتدل راضي حبيب مورد حمايت اكثر مردم كويت و كشورهاي همجوار بوده ولي معدود افرادي خصوصا شيعيان

    افراطي انتقادات شديدي نسبت به او ابراز كرده اند

    از جمله فردي به نام ياسر الحبيب كه فردي هتاك و فحّاش است و خيلي شبيه بعضي از روحانيون افراطي

    در ايران مثل علم الهدى و احمد خاتمي است

     
  39. کی نجس است ؟ قضاوت با شما

    اگر روزی تمام سگ های دنيا را جمع می کردند٬ و به داخل کشور ما می آوردند٬ هيچ آسيبی به مردم وارد نمی شد٬ اما يک گروه چند صد نفره از روحانيون حکومتی٬ چند نسل از ايرانيان را بيمار کردند٬ و آن ها را از نظر اخلاق و فرهنگ به حضيض کشاندند

    ممکن است ابتدا تصور شود که اين يادداشت٬ حاوی توهين و بدگويی به روحانيون٬ و يا روحانيون حکومتی است (اگرچه سی و شش سال دخالت تمام عيار در حکومت٬ آقايان را از روحانيون به ماديون مطلق تبديل کرده است). اما چنين نيست و خواننده می تواند مطمئن باشد که توهين و تحقيری متوجه آقايان نخواهد شد.

    اصولا٬ در دين اسلام٬ برای هر منعی٬ دليلی وجود دارد. منع از نجس نيز٬ برای خود دلايلی دارد که مهم ترين آن٬ آسيب رساندن چيز نجس به انسان و جامعه است. مثلا می گويند الکل نجس است. برای آن هم دليل می آورند که الکل باعث اضمحلال ذهن می شود. يا گوشت خوک نجس است. ظاهرا در دوران گذشته٬ خوک ها ناقل کرم های کوچکی بودند که می توانست به تندرستی انسان آسيب بزند. حتی اگر آقايان٬ صاحبان کتاب را هم نجس بدانند -که می دانند ولی اين روزها٬ امر سياست و کشورداری باعث شده٬ تا اين موضوع را بر طور آشکار بر زبان نياورند- به خاطر ظن آسيبی است که غير مسلمانان می توانند به ايمان مسلمانان وارد آورند و اين روشی است برای فاصله گرفتن از آن ها. پس دليل اصلی دوری گزيدن از چيزهای نجس٬ آسيبی است که اين چيزها به انسان و جامعه وارد می آورند.

    چند روزی است که در ايران سگ کشی به راه افتاده. در جمهوری اسلامی٬ نه تنها انسان ها٬ بلکه حيوانات هم در امان نيستند. يکی از دلايل افتادن به جان اين موجودات بی پناه٬ نجس بودن آن ها از ديد آقايان روحانی است. ظاهرا اجداد آقايان ۱۴۰۰ سال پيش٬ در آب دهان و نفس سگ چيزهايی کشف کرده بودند که آن را به حال انسان مضر می دانستند٬ لذا حکم به نجاست سگ دادند. شايد هم در آن دوران٬ هاری سگ را ديده بودند و چشم شان از اين مساله ترسيده بود. البته اصحاب واقع نگر تاريخ دلايل ديگری نيز -مثل انتحال از اديان قديمی- اقامه می کنند٬ که اکنون وقت پرداختن به آن ها نيست.

    اما سگ ها٬ نه تنها با متر و معيارهای بهداشتی امروز نجس نيستند٬ بلکه بهترين دوست انسان اند. از وفا و محبت سگ ها زياد می شنيديم٬ امروز اما در يوتيوب نمونه های شگفت انگيزی از محبت آن ها به چشم می بينيم که اگر فقط بيان می شد٬ باورپذير نبود. پس سگ ها نه تنها به انسان و جامعه ضرر نمی زنند٬ بلکه به آن ها کمک های بی شماری نيز می کنند.

    روحانيون حکومتی اما بايد به فکر نجاست خودشان باشند. اين قشر دقيقا در طبقه بندی نجس ها می گنجد٬ چرا که جز آسيب زدن به روان و جسم انسان ها٬ کار ديگری نمی کند. آسيبی که روحانيون حکومتی طی سی و شش سال حکومت کابوس گونه ی خود٬ به انسان ايرانی وارد کرده اند٬ قابل احصا نيست. اگر روزی تمام سگ های دنيا را جمع می کردند٬ و به داخل کشور ما می آوردند٬ هيچ آسيبی به مردم وارد نمی شد٬ اما يک گروه چند صد نفره از روحانيون حکومتی٬ چند نسل از ايرانيان را بيمار کردند٬ و آن ها را از نظر اخلاق و فرهنگ به حضيض کشاندند٬ و از اين آشکارتر٬ باعث کشته شدن و معلول شدن چند صد هزار انسان شدند! از زندان ها و شکنجه ها چيزی نمی گويم٬ چون تا به حال شنيده نشده است که سگی اقدام به چنين کاری کرده باشد! با اين معيار است که می گويم٬ روحانيون حکومتی٬ دقيقا شايسته ی صفت نجس هستند٬ و گمان نمی کنم کسی٬ حتی خود روحانيون با اين استدلال منطقی مخالف باشد.

     
  40. درود بیکران به شرف و شجاعت و پایمردی و روشنگریهای تو‌ ای مرد، بی‌ خود نیست که به ویژه فتوا‌های سفارشی آن دو مرجع دست بر سینه پیش امیر ظالمان و غارتگران و قاتلان، حتی برای خیل عظیمی‌ از معتقدین به اندازه دستمال یک بار مصرف ، استفاده شده‌ای هم ارزش و اعتبار ندارد. حکات‌ها دارند این ناصر مکارم شیرازی و نوری همدانی.

     
  41. با احترام
    محمد عزیز با صلاح دید خود این اختلاص سران رزیم ایران را افشا کن
    این اطلاعات از منبع تایید شده بینلمللی میباشد.
    س ن ن CNN این اطلاعات را جاپ نمیکنه مگر صحت ان تظمین شده باشد(همانطور که میدانید به دلایل حقوق بینلمللی CNN ملزم هست قبل ازنشرهر مطلب صحت ان را تظمین کند).

    ادرس اصلی این مقاله در CNN

    http://ireport.cnn.com/docs/DOC-606777

    <>
    شب گذشته در گزارشی که روی سایت CNN امد ، اعلام شد که یکی از کارکنان ایرانی بانک های کشور مالزی در جریان لیستی از پول مقامات و رهبران جمهوری اسلامی در خارج از کشور دست یافته است. ضمن تشکر از این فرد ایرانی که به دلایل روشن نام وی را اعلام نکرده اند
    عقرب

    See also “$200 Billion Of Iran’s Currency Reserves Go Missing On Ahmadinejad’s Watch” :

    http://ireport.cnn.com/docs/DOC-624163

    Swiss Numbered and OGDA accounts and identified assets as evaluated by the WH/OP, March 2011(C$-Canadian dollar, A$-Australian dollar)

    مجتبی خامنه ای (England £ 1.14 billion (2 accounts frozen since 2009), Germany 2.12 billion Euros (4 accounts), Qatar $400 million, S. Africa 950 million Euros (2 accounts), UBS/Micheloud & Cie/Credit Suisse 12 accounts adding to 3.85 billion Euros, Liechtenstein $ 2.8 billion, S. Africa $620 million, Shanghai $4.1 billion, UAE: $ 700 million, Malaysia A$670 millions)

    Ali Khamenei (Switzerland (Micheloud & Cie/UBS/Credit Suisse, 18 accounts adding to 8.4 billion Euros, Liechtenstein $9.7 billion, Cayman Islands $6.8 billion , Shanghai $3.2 billion, Liechtenstein $2.9 billion, Belize $2.5 billion, Russia $1.1 billion, Malaysia $450 million, Trinidad & Tobago $400 million , S. Africa 2.1 billion Euros, India $630 million, UAE $560 million, Syria $210 million)

    مسعود خامنه ای (UBS/ Micheloud & Cie/Credit Suisse 2.7 billion Euros, S. Africa $980 million, Syria $45 million, UAE $120 million, Malaysia 540 million Euros, Venezuela $1.2 billion, India 320 million Euros)

    مصطفی خامنه‌ای (Credit Suisse $690 million, Hong Kong £360 million, Russia $80 million, Syria $12 million, Canada C$110 million, Panama $992 million)

    Naziyheh Khamenei (Turkey $52 million, India 120 million Euros, Germany 102 million Euros, United Kingdom £ 280 million, UBS $421 million)

    بدریه خامنه ای (UAE £142 million, Syria $13 million, Spain 120 million Euros, Panama $329 million)

    حسن خامنه ای (UAE $60 million, Canada C$200 million, Turkey 37 million Euros, Shanghai $ 344 million)

    هادی خامنه ای (Liechtenstein $290 million, S. Africa £121 million, Malaysia 93.2 million Euros, UBS/Scobag Privatbank/HSBC Private Bank (Suisse) 890 million Euros, Turkey 84 million Euros)

    عزیز خوشوقت (Germany 52 million Euros, Austria C$ 101 million, S. Korea $21.9 million, Turkey $4.1 million)

    غلامعلی حدادعادل (Canada C$ 220 million, Virgin Islands $365 million, Panama110 million Euros, Hong Kong $ 252 million)

    حسين شاهمرادي (Turkey 12 million Euros, Canada C$ 22 million, Panama $ 62 million, UAE $3.1 million, Pakistan $ 4.5 million)

    غلامرضا جلالی (Turkey 2.1 million Euros, Belarus $ 12 million, UAE $ 7.6 million)

    Alireza Fayaz (India 35 million Euros, Malaysia $12.5 million, UAE 26 million Euros, Turkey 15.9 million Euros, Venezuela $34 million, Italy 14 million Euros)

    Gholamreza Fayaz (Malta 40 million Euros, Panama $24 million, Malaysia $67 million, UAE $41 million)

    Fatemeh Fayaz (India $23 million, Spain 11 million Euros, Malaysia A$ 12 million)

    حسین قاسمی (UAE 3.9 million Euros, Turkey $ 5.42 million)

    Hossein Mousavi Ardabili (Switzerland 229 million Euros, Cayman Islands $290 million, Kuwait $23 million, UAE $109 million, Malaysia $41 million)

    محسن خرازی (Malaysia A$100 million, UAE78 million Euros, Turkey $12 million, Cayman Islands 253.7 million Euros)

    Mohammad Bagher Kharazi (Lebanon $120 million, $98 million, £40.9 million (S. Africa), Netherlands Antilles 150 million Euros)

    Javad Azadeh (UAE $12 million, Lebanon 2.6 million Euros, Malaysia $ 3.1 million)

    حسن عباسی معروف به دکتر عباسی نام اصلی یدالله قزوینی (Pakistan $3.2 million, Albania 1.2 million Euros, Italy 10.9 million Euros, Hong Kong $85 million)

    نورعلی شوشتری (UAE $23 million, Turkey $12.1 million)

    General Hossein Sajedi (Turkey 3.2 million Euros, Italy 5.1 million Euros, Malaysia 94 million Euros, Shanghai $45 million)

    علی فضلی (UAE 2.4 million Euros, Thailand $ 5.1 million, Panama $5.5 million)

    محمدجعفر اسدی (Turkey 8.9 million Euros, Spain 21 million Euros, Lebanon $3.7 million, Hong Kong A$13.2 million)

    حسین طائب (Italy 2.4 million Euros, UAE $16 million, Shanghai $172 million, Virgin Island £44 million)

    سرتيپ پاسدار عبدالمحمد رئوفي نژاد (India 4.7 million Euros, Qatar $23 million, Turkey $ 19.1 million, Shanghai $58 million)

    غلامحسین رمضانی (Shanghai A$ 45 million, Panama $69 million, Syria $ 6.6 million)

    نبی الله حیدری (Austria 3.1 million Euros, UAE 10 million Euros, Qatar $ 11.5 million, Thailand $4.9 million)

    یحیی رحیم صفوی (Cayman Islands $ 290 million, Shanghai 170 million Euros, Turkey $12 million, UAE 34 million, Albania $ 7.9 million)

    حسین شریعتمداری (Belgium 320 million Euros, S. Africa $ 240 million, Malaysia $166 million, Russia 145 million Euros, Panama $89 million, Liechtenstein: $ 1.31 billion, UAE $238 million)

    علیرضا پناهیان (UAE $ 7.2 million, Qatar 10 million Euros, Malaysia A$ 39 million, India $56 million)

    صادق محصولی (Turkey $32 million, Russia 49.2 million Euros, Belgium 12 million Euros, UAE $17 million ,

    Malaysia $ 3.7 million, Shanghai 78 million Euros)

    حمید رسایی (La Roche & Co Banquiers/UBS/HSBC Suisse $121 million, Hungary 4.3 million euro, England (Jersey Island) £5.2 million, UAE $12 million, Belgium 23 million Euros, Venezuela $89 million, Malaysia $ 8.2 million)

    حاج منصور ارضی (UAE 3 accounts 18.3 million Euros, Malaysia: $ 5.2 million)

    حسن شایانفر (UAE $11.6 million, Pakistan $1.2 million)

    سرتیپ محمد حسین صفار هرندی (Austria, Spain, UAE $39 million, Turkey 65 million Euros, Brazil $121.9 million, Malaysia A$34 million, Hong Kong 100 million Euros)

    Mohyedin Fazel Harandi (Oman $48 million, Saudi Arabia $ 44 million, Malta 12 million Euros, Austria 8 million Euros

    غلامحسین عصابه‌دست(Gholamhossein Elham) (UBS/Habib Bank AG Zurich/P&P Private Bank 4 accounts adding to 155 million Euros, Turkey $14 million, Qatar $ 19 million, UAE$ 28 million)

    حسین یکتا (Malaysia A$ 2 million, UAE $ 6.7 million, Syria $4 million)

    سرتیپ مصطفی آجرلو (Spain 1.2 million Euros, UAE $18 million, South Africa 3.5 million Euros, Malaysia $12 million)

    احمد علم الهدی (Tajikistan $ 0.6 million , Turkey $52 million, Pakistan $7.4 million, UAE $88 million, Hong Kong $65 million)

    علی فلاحیان (UBS/Credit Suisse/Raiffeisenbank 6 accounts adding to 212 million Euros,, Austria 11 million Euros, Syria $ 20 million, Malaysia A$19 million, UAE $41 million, Turkey $42 million)

    سرهنگ عبدالرسول رضایی (Turkey $3.1 million, UAE $ 5.2 million)

    سعید حدادیان (Germany 4.2 million Euros, Spain 3.1 million Euros, UAE $28 million, Turkey $27.8 million, Hong Kong $24 million)

    حسین روشن (Turkey $ 7.1 million, UAE: $ 5.1 million, Belarus $3.9 million)

    Ahmad Janati (Belgium 490 million Euros, UAE $ 270 million, Canada C$ 101 million, Malaysia $310, S. Africa $123, UBS/Credit Suisse/ Hottinger & Cie/Mercantil Bank 1.4 billion Euros) Ali Janati (Barbados $240 million, Switzerland 19 accounts adding to 890 million Euros, UAE $41 million, Germany 57 million Euros, Hong Kong A$ 400 million)

    Hossein Moadi-khah (Austria 41 million Euros, UAE $10.2 million, Kuwait $14.4 million)

    علی اکبر ولايتي (Germany 249 million Euros, UBS/Credit Suisse/Freie Gemeinschaftsbank Genossenschaft/CMB Banque Privée (Suisse) 21 accounts adding to 1.3 billion dollars, Austria 7.9 million, Malaysia A$ 112) Masoud MirKazemi (UAE $2.2 million, Germany 43 million, Turkey $4.3 million, Hong Kong 56 million Euros, Malaysia 48 million Euros)

    Habibollah Asgaroladi Mosalman (Malaysia $144 million, China/Hong Kong A$480 million, Belarus 50 million Euros, Austria 200 million Euros, Panama $87 million, Switzerland 24 accounts 3.2 billion Euros, Qatar $144 million, UAE 355 million Euros)

    Faatemeh Asgaroladi Mosalman (Qatar $49 million, Turkey $15 million, Hong Kong A$ 210 million)

    Asadolah Asgaroladi Mosalman (UBS/DZ PRIVATBANK/La Roche & Co 1.1 billion Euros, Turkey $85 million, UAE 120 million Euros, China A$210 million)

    حسن خجسته باقرزاده (Italy 14 million Euros, Turkey 3.2 million Euros, Malta $ 4.2 million, India $ 9.8 million, Singapore A$ 4 million)

    عبدالحسين سلطانی طباطبايي (Canada C$24 million, Switzerland 5 accounts adding to 138 million Euros, UAE $ 11 million, Turkey $16 million)

    هدی طباطبائی (Singapore A$ 3.8 million, Malaysia 23 million Euros, Turkey $3.4 million)

    صادق طباطبائی (Germany 22 million Euros, France 9 million Euros, Italy 43 million Euros, UBS/ La Roche & Co Banquiers

    $ 76.3 million)

    مرتضی طباطبائی (Germany 3.5 million, Austria 12 million Euros, UAE $5.1 million, Japan 424 million yens)

    فاطمه طباطبائی (Germany 21 million Euros, UBS/ P&P Private Bank 45 million Euros, Syria: $ 6.1 million)

    سرتیپ محمد کوثری (Syria $1.1 million, Russia $20 million, UAE $ 28 million)

    حمید بهبهانی (China 55 million Euros, Hong Kong £40 million, Malaysia $ 52.1 million)

    سرلشگر رحیم صفوی (Russia 45 million Euros, Turkey 5.2 million Euros, UAE $21 million, Hong Kong $104 million)

    عزت الله ضرغامی (Italy 25 million Euros, Venezuela $80 million, Russia $65.3 million)

    مصباح یزدی محمدتقی (UBS £1.1 billion, Canada C$ 420 million, Credit Suisse 1.6 billion Euros, UAE $340 million, Hong Kong $320 million)

    Mojtaba Mesbah Yazdi (UBS $730 million, Canada $ 230 million, Venezuela $193 million, Panama $12 million, UAE £192 million, Turkey $50 million, England Jersey Island £110 million, S. Africa $80 million, Spain 61 million Euros)

    Ali Mesbah Yazdi (England £72 million, Bahamas $620 million, Canada $110 million, Turkey $21 million, Germany 120 million Euros, Switzerland 320 million Euros)

    سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم (Turkey $2.3 million, UAE $24 million, Thailand A$ 55 million, UBS/HSBC/ Privatbank IHAG

    11 accounts adding to 240 million Euros)

    Gen Ghasem Kargar (India 4.2 million euros, Shanghai $103 million, Cyprus 25 million Euros)

    فاطمه سلطانی طباطبائی (Germany 128 million Euros, France 42 million Euros, Turkey $22 million, Cayman Islands $ 81 million)

    سرتیپ یدالله جوانی (Russia $11 million, China 120 million Euros, Turkey $39 million, Nigeria 80 million Euros, Malaysia A$ 55 million)

    هاشم هاشم زاده هریسی (UAE $4.1 million Euros, Malaysia $12 million, Brazil $9 million)

    مرتضی آقاتهرانی (Canada C$ 12 million, Malaysia A$ 34 million, Bermuda $65 million )

    محمد محمدي‌نيك ري‌شهری (UAE $380 million, Germany 52 million Euros, Australia A$ 45 million, Switzerland 6 accounts adding to 1.3 billion Euros, Turkey $29 million, Austria 49 million Euros, Italy 44 million Euros, Hong Kong $400 million)

    سرهنگ یدالله مرادی (UAE $ 4.1 million, Turkey 2.3 million Euros)

    سرتیپ عدالت فلاح زاده (Singapore $2.9 million, Malaysia 14 million Euros, UAE 3.1 million Euros)

    سرتیپ حسین همدانی (China 50 million Euros, UAE $21 million, Spain 4.2 million Euros)

    سرتیپ محمد باقر ذوالقدر (Canada C$ 3.2 million, Russia 11 million Euros, China $ 60 million, UAE 11 million Euros, Turkey 3.2 million Euros)

    سرهنگ حسین گودرزی (India 1.2 million Euros, Australia A$ 11 million, Turkey 1.2 million Euros)

    مجتبی هاشمي ثمره (St. Vincent & The Grenadines $88 million, Credit Suisse 90 million Euros, Spain 78 million Euros, Venezuela $50 million, Turkey $ 17.9 million, UAE $124.6 million, Malaysia 60.8 million Euros, UAE $5 million)

    عبدالحمید هاشمی ثمره (Singapore $51.1 million, Turkey 13.1 million, Venezuela $24 million, UAE 4.1 million Euros)

    مهدی هاشمی ثمره (Liechtenstein$55 million, Turkey $6.8 million, Kuwait $45 million, UAE $5.2 million, Panama $31 million)

    Masoumeh Hashemi Samareh (Credit Suisse 23 million Euros, Jersey Island £10 million, Hong Kong $41 million)

    علی مبشری (UAE $4 million, Austria 9.2 million Euros, $ 22.7 million Malaysia, $47 million, Hong Kong A$120 million, Turkey 7 million Euros, South Africa £55.3 million)

    سرتیپ هدایت الله لطفیان (Malaysia 21 million Euros, Shanghai $78 million, Jersey £ 4.2 million)

    محمد هاشمیان (Italy 4.1 million Euros, Austria 11 million Euros, Turkey 3.2 million Euros, Panama $88 million)

    Ali Akbar Hashemi Bahremani (Germany 240 million Euros, UBS/ Arab Bank (Switzerland)/ Credit Suisse Group AG 6.9 billion euro + $1.5 billion, Canada C$ 220 million, Turkey $108 million, UAE $400 million, Malaysia 90 million Euros, Liechtenstein $4.4 billion)

    Yasser Hashemi Bahermani (Switzerland 450 million Euros, England £180 million, Germany 25 million Euros, Austria 11.2 million Euros, Canada C$ 43 million, Panama $800 million, Belgium 121.9 million Euros, Hong Kong $200, UAE 14 million Euros)

    Mohsen Hashemi Bahermani (England £105 million, Liechtenstein 200 million Euros, Australia A$ 400, UAE $38 million, Turkey $34 million, Belgium 71.9 million Euros)

    Mohammad Hashemi Bahermani (Cayman Islands $290 million ,Switzerland $290 million, Turkey 45 million Euros, Germany 201 million Euros, UAE 59 million Euros, Liechtenstein 200 million Euros)

    Ali Hashemi Bahermani (Kuwait $ 2.3 million, UAE $24.2 million, Belgium 11 million Euros, Liechtenstein 560 million Euros, Switzerland $420 million)

    فاضل لاريجاني (Canada C$ 50 million, UBS/ Credit Suisse 840 million Euros, Austria 120 million Euros, S. Africa $240 million, Malaysia A$ 49 million, UAE $120 million)

    علي لاريجاني (Canada C$ 120 million, UBS/ Credit Suisse 1.4 billion Euros, Malaysia A$ 320 million, Liechtenstein 400 million Euros, Trukey 54 million Euros USA $44 million, Germany, Hong Kong A$200 million, UAE $34 million),

    Sadegh Larijani (UBS/Credit Suisse/ Hottinger & Cie/LB (Swiss) Privatbank 750 million Euros, Liechtenstein $450, Malaysia 120 million Euros, Hong Kong A$300)

    General Abdolah Araghi (Spain 48 million Euros, Shanghai 120 million Euros, Lebanon $61 million, UAE $125.1 million, Lebanon $69 million, Malaysia $91 million, Venezuela $155 million, Switzerland 3 accounts adding to 230 million Euros)

    اسفندیار رحیم مشایی (USA $ 12 million, Canada C$ 48 million, Hong Kong 140 million Euros, UAE, Credit Suisse/ Liechtenstein 310 million Euros)

    علی اکبر جمشیدی (Credit Suisse/UBS/HSBC(Suisse) 150 million Euros, Panama$34.8 million, Germany 4.2 million Euros, Turkey 11 million Euros, UAE $62 million)

    محسن رفیقدوست (Canada C$ 120 million, Italy 65 million Euros, Spain 110 million Euros, Germany 210 million Euros, Hong Kong $200 million, Qatar 48 million Euros, Credit Suisse $560 million)

    Morteza Rafighdoust (Germany 134 million Euros, Aruba $220 million, UBS/Credit Suisse/ Hottinger & Cie C$844 million Euros)

    حمید حسینی‌, (Spain 88 million Euros, Malaysia $34, Barbados C$ 49 million)

    Mohammad Hosseini (Cayman Islands $45 million, UAE $15.2 million, Jersey Island (England) £29 million, Turkey $5.2 million, Malta 5.2 million Euros)

    Mahmood Hosseini (Kuwait $3.89 million, Turkey $11 million, Malaysia A$25 million, Jersey £11.3 million)

    Gen Hassan Firoozabadi (Credit Suisse/UBS/ Hottinger & Cie 5 accounts adding to 1.7 billion Euros, China 4 accounts adding to $ 634 million, Belarus 200 million Euros, UAE 50 million Euros, Syria $40 million) سرلشگر غلامعلی رشید (Belarus $34 million, Russia 56 million Euros, Union Bank of Switzerland/ Adler & Co. Privatbank AG/Credit Suisse 130 million Euros, Hong Kong $ 55 million, UAE $11.5)

    سرتیپ محمد رضا نقدی (Lebanon $4 million, Nigeria 56 million Euros, UAE $92 million, South Africa £48 million, Qatar $12 million. Spain 18 million Euros, Malaysia 144 million, Hong Kong 150 million Euros)

    سرتیپ جلیل بابازاده (Turkey 2.6 million Euros, Romania 3.1 million Euros, Albania 1.9 million Euros, Cyprus 12 million Euros)

    سرتیپ ابراهیم جباری (Belarus 7.1 million Euros, Turkey 2.1 million Euros, Qatar $ 54 million)

    سرتیپ محمد باقر قالیباف (UAE $145 million, Turkey 24.2 million Euros, Tajikistan $1.1 million , Spain 19.2 million Euros, UBS/ Arab Bank (Switzerland) Ltd/ BankMed (Suisse) 12 accounts adding to 255 million Euros)

    مصطفی محمد نجار (UAE $40 million, India 18.3 million Euros, Belgium 3.2 million Euros, Hong Kong A$ 90 million)

    کامران دانشجو (Switzerland 140 million Euros, Venezuela $14 million, Malaysia $47 million, Japan $38 million, Austria 81 million Euros, S. Africa $7.9 million)

    Khosrow Daneshjou (Liechtenstein 50 million Euros, Check Republic 11 million Euros, Malta 4.2 million Euros, Turkey $12.4 million

    Farhad Daneshjou (Belize $59 million, Spain 11 million Euros, Malaysia A$ 4.9 million)

    سرتیپ احمد وحیدی (Germany 112 million Euros (frozen), Turkey $75 million, Russia 55 million Euros, China 127 million Euros, Venezuela $130 million, $34 million, India 11 million Euros)

    سرتیپ محمد حجازی (Italy 6.2 million Euros, England £ 5.2 million (Jersey), Malaysia 45 million Euros)

    سرتیپ مسعود زریبافان (Canada C$ 3.3 million, Thailand A$ 24 million, Qatar 5.9 million Euros)

    محمد رضا رحیمی (UAE 132 million Euros, China $400 million, Russia $88 million)

    سرتیپ فرزاد اسماعیلی (China 50 million Euros, Belarus $34 million, Turkey 3.2 million Euros)

    علی محمدی (South Africa £54 million, Canada C$82 million)

    Mohammad Mohammadi (Malaysia $36 million, UAE $ 13 million, Kuwait $21 million, Turkey 8.1 million Euros, Shanghai 65 million Euros)

    Abbas Kadkhodayee (UAE $ 30 million, Italy 4 million Euros, Kuwait $0.3 million, Hong Kong $54 million)

    سرتیپ علی اکبر پور جمشیدیان (Cyprus 4.4 million Euros, China $ 75 million, Turkey 1.4 million Euros)

    محسن رضایی (Union Bank of Switzerland/Credit Suisse/ Caja de Ahorros de Galicia 11 accounts 1.45 billion Euros, Germany 45 million Euros, Italy 11 million Euros, Austria 24 million Euros, UAE $205 million, Canada C$45 million, South Africa £490 million)

    ناصر سرمدی (Qatar 32 million Euros, UAE $11 million, Malaysia $21 million)

    General Vahid Haghanian (Turkey 7.2 million Euros, Canada C$32 million, Costa Rica $120 million, Venezuela 540 million Euros, S. Africa $230 million, Hong Kong $500 million)

    سرتیپ فتح الله جعفری (China 67 million, Malaysia $24 million, Spain 11 million Euros)

    علی سعیدی (Turkey 1.1 million, UAE $75 million, Hong Kong $92.9 million)

    سرتیپ علی اکبر پور (Canada CS23 million, China $54 million, Spain 11 million Euros)

    M.H. Panahi Pour (Turkey $ 2 million, Malaysia A$ 14 million, Qatar $34 million, India 7.1 million Euros, UAE $ 14.6 million)

    مجتبی ذوالنور (Nigeria $11 million, Cyprus 14.9 million Euros, Russia $14 million, India $ 7.9 million, Turkey 4.4 million Euros)

    حسین سیب سرخی (UAE 3.1 millón euros, Pakistán 0.9 million euros, Turkey 1.3 million Euros)

    سرتیپ پاسدار احمدرضا رادان (Cayman Islands $205 million, Turkey 17 million Euros, UAE $50, Belarus 200 million Euros, Venezuela $45 million, South Africa $140 million)

    روح الله بهمنی (UAE 6.2 million euros, Lebanon 1.2 million euros, Albania 1.2 million euros)

    Gen Ali Jabari (Malaysia $75 million, Shanghái $120 million, Portugal 9.1 million euros)

    سرتیپ پاسدار حمزه قربانی (Turkey 2.3 million Euros, Cyprus 3.1 million Euros, Greece 2.9 million Euros, Kuwait $5.2 million)

    Abbas Akhondi (Lebanon $2.9 million, UAE, $9.8 million, Turkey 5.2 million, Malaysia A$38 million)

    سرتیپ محمود چهار باغی (Shanghai $50 million, Hong Kong $ 29 million, Russia 12 million Euros)

    سرتیپ محمد علی نصرتی (Turkey 3.1 million Euros, Portugal 2.1 million Euros, UAE $9.2 million, Hong Kong $52 million)

    Masoud Hajarian Kashani (Qatar $ 7.3 million, Austria 65 million Euros, Turkey 13 million Euros, Shanghai $120.5 million)

    سرتیپ عزیز محمدی (Holland 3.2 million Euros, South Korea $12 million, Malaysia $35 million)

    ——————–

    سلام دوست گرامی
    یک چنین خبری اعتبار ندارد و تا سندی از بانک ها صادر نشود همه ی این ارقام باد هواست. من و شما نیز می توانیم از این اسمها ردیف کنیم. نفرت ما از یک جماعت باعث نمی شود که به دروغگویی متوسل شویم. این جماعت بقدر کافی آکنده از نقاط ضعف اند و ما را از دروغپردازی بی نیاز می کنند.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد – در دهه 60 سر و صدای پورسانت خریدهای خارجی بلند شد و حتی مصوبه ای نیز در این مورد از مجلس گذشت . 10% پورسانت خرید های ارزی را هم محاسبه کنید بسیار بیشتر از این مبالغ است . قطع نظر از پاکدستی حاکمان که شتر را با بارش می بلعند . نزدیک 150 میلیارد دلار از درامد نفت در دوره احمدی نژاد گم شده است . این ارقام بمراتب کمتر از دزدی و عارت حاکمان است . طبیعی هم هست که این جانیان نا امید از استقرار نظام مقدس اندوخته ای در بانک های خارجی داشته باشند .

       
      • ناظر
        شاید در مورد ارقام دقیق دزدیده شده کمی جای سوال باشد.ولی همنطور که شما اشاره کردید انجام این نوع جا بجای پول حتی در رساناهای خودشان هم ثبت شده. شما بخاطر دارید ۲ سال پیشهم یک محموله سنگین طلا از ایران به مقسد ترکیه در راه لو رفت و ملایان و دولت ترکیه خیلی زود مسعله را ساکت کردن
        امریکا حساب بانکی بشتراین افراد را در خارج فریز کرده.
        گفتگوهای هستهای هم بیشتر سر ان-فریز کردن بخشی از همین پولهای دزدی شده هست.
        وقتی این ملایان بروند تازه شاید بفهمیم اینها چقدر ما را چاپییدن.
        عقرب

         
  42. مش غلامحسین آقا

    سلام منو به والده گرامی برسونید
    خخخخخخ
    یک ایلامی

     
  43. سازمان گردشگی باید اقای نوریزاد را استخدام کند. هم نقاط دیدنی را تبلیغ میکند و هم از اینکه او امنیت دارد گردشگران اجساس امنیت میکنند. مهمتر مسیله توریست عدم احساس امنیت در کشور ماست. یک نفر امریکایی جرات نمیکند بیاید ایران.

     
  44. بخش سی و دو
    تثلیث.سه نگری – سه پرستی
    ( ازنگاه دوستداران)
    یک مومن مسیحی ادعاهای ادیان دیگر را در باره ی احترام به انسان دروغ دانسته و معتقد است که برخلاف ادعای مسلمین ، به ویژه در باب کرامت زن ، هیچ دینی به انداز مسیحیت برای انسان ، چه مرد و چه زن ارزش قائل نیست.
    اومی گوید هردین وآیینی که به جای ِ لیاقت وکاردانی ، و زحمت و کوشش و تلاش افراد ، برمبنای جنسیت ، نژاد، کیش ، مذهب و ملیت ؛ حکم کند به پشیزی نمی ارزد.
    از نظر مسیحیِ مومن ، در دین مسیح جنسیت ملاک نیست و زن مانند مرد می تواند به مقامات بالای دینی برسد. چنان که هم امروز، زنانی را می بینیم که در رده ی اسقفی اعظم ، کشیشان و اسقف های بسیاری را رهبری می کنند. چیزی که درادیان دیگرِ سامی یافت نمی شود. چنین مقامی را برای زن ، نه دردینِ یهود و نه درآیین اسلام نمی توان یافت.
    در مسیحیت مبنای انتخاب برجنسیت نیست. این که من فرزند فلان قدیسم یا نسبم به فلان پیامبر می رسد نیز کاری از پیش نمی برد ؛ وکسانی که به نوعی از نژادی خاصی هستند یا اصل و نسب شان به فلان امام یا پیغمبر می رسد قُرب و منزلتی بیش از دیگران ندارند. تبعیضی که به شکل سیادت وبرتری در بین برخی ادیان ، از جمله اسلام وجود دارد و منسوبین به پیامبراسلام ، مقام و منزلتی بالاتر از دیگران دارند.
    از القاب روحانیون مسیحی می توان فهمید که در مسیحیت ، حتی پاپ دستکم ازنظر لقب ، تفاوتی با دیگران ندارد ؛ چنان که معنی پاپ یعنی بابا و پدر است. اسمی که می شود برای همگان از آن استفاده کرد و مثل آیت الله عظما نیست که اسمی خاص ، برای افرادی خاص می باشد.
    مومن مسیحی معتقد است که دین او یکی از آزاد ترین ادیان تاریخ بشر است و دراین رابطه ، افزون براین که به نداشتن کنیز و برده ی عیسی اشاره می کند از ابراهام لینکلنِ مسیحی و مبارزه ی او با برده داری ؛ وهزینه ای که برای از بین بردن این رسم زشت داده ، و با این کار، سبب شده تا بردگی در جهان از بین برود می گوید: از کوروش کبیر که بگذریم ، به غیراز ابراهام لینکلنِ مسیحی ، کدام یک از پیامبران یا زمامداران ِ تاریخ برای ازبین بردن برده داری قیام کرده اند و با این رسم ننگین درافتاده ؛ و چندان دراین کار پافشاری نموده اند تا این رسم منحوس درجهان از بین برود؟ مگر جزاین است که پیامبران و امامانِ بعضی ادیان ، خود نیز برده داشته و درجنگ ها ، مغلوبین را به غلامی و کنیزی می گرفته اند؟
    به اعتقاد مومنِ مسیحی ، مسیحیت افزون براین که برای انسان ارزش بسیار بالایی قائل است حیوانات را نیز محترم می شمارد و از کشتن بی مورد آنان جلوگیری می کند. دین مسیح جزء معدود دین هایی است که رسم قربانی ندارند و درآن ، موجود زنده ای را نمی کشند تا عبادت موجود زنده ای دیگر قبول شود و به قول معروف ، به دلیل گناه آهنگری در بلخ ، گردن مسگری را درشوشتر نمی زنند.
    ازدید چنین مومنی ، دین مسیح بسیار انعطاف پذیر و توانا در هماهنگ شدن با افکار روز است ، و روحانیان مسیحی برای حفظ رسم و رسوم زشت و غیرانسانی، متعصبانه به دفاع از چیزی برنمی خیزند که عقل و منطق آن را محکوم کرده است ؛ و مانند روحانیان بعضی ادیان ، برای توجیه کشتار چند میلیون حیوان بی گناه ، در یک روز ، هزار دلیل سُست نمی آورند.
    بزرگان دین مسیحیت چنان که شاهدیم ، اگر لازم باشد حتی در باره همجنس گرایی که یکی از نکات چالش برانگیزهمه ی ادیان است ، به بحث و گفتگو می نشیند ؛ و درصورت نیاز، بسیاری از رسم و رسوم دست و پا گیرقدیمی را از بین برده یا تغییر می دهند.
    به اعتقاد عاشق مسیح ، مسیحیت مثل بعضی ادیان و مذاهب نیست که به صرف روایت فلان کس روزگار مردم را خراب کند و عیش شان را عزا و روزشان را سیاه نماید. مسیحی درمراسم مذهبی به سر و روی خود نمی کوبد و با سینه زدن و مویه کردن شفاعت قدیسان را نمی طلبد ؛ وچنانچه گروهی مسیحی درگذشته ، یامتاثر ازغیرمسیحیان درحال ، این کار را بنمایند تلاش می کند هرچه زودتر آن رسم را محکوم و معدوم نماید.
    نیایشگاه مسیحی معطراست و موسیقی جزء لاینفک کلیساست. مسیحیان مثل بعضی از ادیان و مذاهب نیستند که سیه بپوشند وموی ژولیده کنند وسر و روی آغشته به خاک وگل کرده ، با زنجیر و قمه و خنجر ودیگر آلات برنده سر و تن شان را مجروح کنند تا مورد توجه قدیسین قرار گیرند و روحانیان آن ها ، اگر چه به ظاهر کارهای خشن را نهی می کنند اما در واقع با قیافه گریان و آهسته به سینه خود زدن ، نوحه خوانانی که سبب گریه مردم شده اند و ضاربینی که درحال آسیب زدن به خود هستند را تایید و تشویق نمایند.
    اگر قرار باشد دین را دینداران مومن و معتقد شرح کنند هرکس از دین خود بهشتی خواهد آفرید که جز زیبایی و گـُل و گلشن چیزی دیده نشود. بهشتی بدون هیچ عیب و ایراد ؛ که همه چیز دراوج زیبایی و نیکی به سر می برد.
    همین مومن ، دین و آیین دیگران را چون جهنمی سوزان به نمایش خواهد گذاشت. چنان جهنمی که حتی یک نقطه مثبت نداشته و چیزی جز بدی و پلیدی در آن یافت نشود.
    آیا کسی که عاشق دین و مسلک خاصی است راست می گوید؟ یا آن که ، از آن دین بیزاراست و با آن سر جنگ و دشمنی دارد؟
    « یکی جهود ومسلمان نزاع می کردند / چنان که خنده گرفت از حدیث ایشانم
    به طیره گفت مسلمان گر این قباله من / خلاف بود خدایا جهود میرانم
    جهود گفت به تورات می خورم سوگند / اگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
    گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد / به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم» سعدی
    با احترام.
    دانشجو

     
  45. گفتگوهای لوزان همان گفتگوی بین تمدن هاست که خاتمی میگفت. حداقل رهبر ما در حد مهد کودک تمدن اموخته است:
    – اقتصاد مال خر نیست و مهمترین مسیله یک کشور است.
    – تخریم موهبت الاهی نیست . چیز بدی است
    – امریکا میتواند همه جور غلط بکند.
    آخوند ها هم میاموزند ولی برای هر کلمه ان ملت ما باید هزینه زیادی بپردازد. اهمیت کار اقای نوزیزاد از اینجا مشحص میشود که بی هیچ هزینه ای به انها بسیار میاموزد. تنها از جان خود هزینه میکند.

     
  46. محمد(نوری زاده)
    بلاخره من را مجور کردی یک فوت فارسی درد اور پیدا کنم و بنویسم(خدا لعنت نکنه)
    محمد عزیز؛ شیر مادرتان حلا لت
    این اگاهیدادن که شما به ان اینچنین اهمیت میدی قابل تقدیر هست. این راه مبارزه با بیدادگر هست ؛|برای حال حاضر|.
    هرچه مردم بیشتر اگاه باشن کار بیدادگر سختر خواهد شد.
    محمد حسته نباشی . کار سخت و دشواری هست اگاهیدادن.
    عقرب

     
  47. جناب نوريزاد
    زماني كه در زندان بوديد با مصطفي تاجزاده بيشتر آشنا شديد. اين مرد بزرگ يك تنه حريف حراميان شده است. اين همه روز در انفرادي قامت او را نشكسته حتي خم نكرده است. لطفا كمي از وي بگوييد

     
  48. درود بر شما
    اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است
    به این فکر میکردم که اگر آیت الله ها معترض وضع موجود شوند به چه عنوانی باید اعنراض کنند ؟ بگویند این حکومت اسلامی نیست ؟ که هست ! بگویند اسلامش کم رنگه داعشی اش کنید ؟ آن موقع باید هر روز شاهد سر بریدن و فروش زن و بچه مردم باشیم ! بهترین کار این است که از آخوند بودن استعفا دهند و انسان ازاده شوند تا راهی برای اعتراض گشوده شود .

     
  49. درود بر مصلح گرامى :
    پاسخ به پرسش هاى جناب مصلح ذيل پست : به ياد عبد الفتاح سلطانى :
    نخست از ديركرد در پاسخگويى پوزش مى خواهم .
    پرسش هاى شما را نقل مى كنم : ” اگر شما در رأس حكومت ايران يا هر كشور ديگرى قرار بگيريد و شما را به عنوان رئيس حكومت انتخاب كنند آيا در حكومت شما آزادانديشى و نقد بى رحمانه به نحوى كه به تضعيف حكومت شما بينجامد خواهد بود ؟ و آنان را تحمل خواهيد كرد ولو اينكه مجبور به استعفا شويد ؟” ( پايان نقل قول )
    اما پاسخ : نخست بايد بگويم كه به قول خودتان اين يك فرض است و من افزوده مى كنم كه فرض محال . يكى از نمايندگان سوسياليست در پارلمان انگلستان مدتى پيش استعفا كرد . دليلش را پرسيدند. پاسخ داد : در مقام نماينده من در استخدام مردم بودم و الان مستخدم خودم هستم ، يعنى آزادم كه بى هيچ ملاحظه سياسى آنچه را درست مى دانم بگويم و بنويسم . مصلح گرامى : بزرگ ترين انديشمندان سياسى جهان امروزه بر آزادى گفتگو و نقد در فضاى همگانى پافشارى مى كنند. يك سياستمدار خطاب به منتقدان مى گويد :” شما بيرون گود تشريف داريد . اينجا وضع فرق مى كند . تو هم اين بالا بودى دستت آلوده مى شد ” منتقد- يا بگيريد انديشه ورز ، روشنفكر ، منورالفكر ، انتلكتول يا هر چه – پاسخ مى دهد :” بله ، درست به همين دليل وجود من لازم است ” سياستمدار مى گويد :” خب، كه چه بشود ” منتقد مى كويد :” كه تو از اين آلوده تر نشوى و به دستاويز در گود بودن روز به روز آلودگى دست هايت افزون تر نشود . كسانى بايد باشند كه صداى وجدان جامعه باشند ؛ كسانى كه حقيقت را دائماً به گوش ها برسانند . منظورم از حقيقت خدا و واجب الوجود و اين امور نيست . منظورم آن چيزى است كه تا اين لحظه فارغ از هر هدف و فايده و مصلحتى در نظر منتقد درست مى نمايد . فضاى عمومى بايد آزاد ، بى هراس ، امن باشد تا هركس صداى خود را از طريق روزنامه و نشريه و كتاب و رسانه مستقل بدون سانسور به گوش ديگران برسانند . اگر هم خطايى در كار باشد ، گفتگوى بين الاذهانى در همين فضا آن را رفع مى كند .ز گفتار ويران نگردد جهان . اين ممكن است يك آرمان باشد اما حركت به سوى آن ديگر آرمان نيست .در فضاى عمومى همان قدر كه شما آزاديد تا عقيده خود را بيان و از آن دفاع كنيد مخالفان شما هم آزادند تا در شرايط حتى الامكان برابر مخالفت خود را بيان كنند . آنچه تا كنون حقيقت به حساب آمده و از طريق توارث نسلاً بعد نسل تكرار و تقليد شده است ،آن قدر از فكر تهى و با جهل درآميخته كه هركس حق دارد بگويد من خود با خرد خود مى خواهم از نو جوياى حقيقت باشم . دست حكومت هايى كه خود را متولى حقيقت موروثى مى دانند چنان تا مرفق خون آلود است كه نمى شود با اين كلى گويى كه همه جا وضع همين است جنايات آنها را توجيه كرد . مجرم و زندانى همه جا هست ؛ قبول . اما در سويس حتى قاتلى كه چند ده نفر بيگناه را كشته از حقوق زندانى و متهم و مجرم از جمله حق داشتن وكيل ، ممنوعيت هر گونه شكنجه ، اعم از سياه و سفيد و جسمى و روانى ، حق دادرسى عادلانه و مطابق با قانون ، حق دسترس به كتاب و روزنامه دلخواه و قلم و كاغذ و ساز ، و ديگر حقوق مصرحه برخوردار است . در جامعه آزاد ترس ترس بايد از جنايت باشد نه از شرافت . حكومت دموكراسى تنها رأى دادن از طريق يك صندوق از پيش كنترل شده نيست . حكومت بايد مستقيماً از همان فضاى عمومى به قدرت برسد و براندازى نيز يك حق است به شرطى كه همان فضاى عمومى ضرورتش را تشخيص دهد . آيت الله خمينى هم در بهشت زهرا اين حق را تأييد كرد و گفت : هر نسلى مى تواند بگويد ما اين حكومت را كه پدران ما تأييدش كرده اند نمى خواهيم .البته مضموناً عرض مى كنم . شما يقين داشته باشيد كه هر عقيده اى به ويژه آنكه آن عقيده ناظر به امورى چون آفرينش يا خود آفرينى جهان و مسايل بنيادى تفكر باشد همين كه نشر و ابلاغ خود را متكى به زور و پول و امكانات رسانه اى حكومت كند ، گام در راه تباهى خود نهاده است ، چرا كه دستش آلوده به بدترين شكل بيعدالتى شده است . حالا ممكن است آن عقيده در نظر شما ازلاً و أبداً حق و مخالف آن باطل باشد ، اما همان اهل باطل نيز – البته از ديد شما- انسان و مختار هستند و حق دارند عقيده خودشان را داشته باشند . در غير اين صورت چون مرجعى كه خود را حق مى داند وسيله حقه دفاع از عقيده – يعنى كلمه – را با وسيله هاى ديگرى كه از جنس نوشته و كلمه نيستند مجهز كرده است ، اهل باطل كه هيچ ، هر انديشه مغايرى در شرايط نامساوى قرار مى گيرد حتى انديشه هايى كه قرائت ديگرى از همان عقيده حكومت باشند . اينجاست كه حكومت ماشين حذف راه مى اندازد و هرچه از زمان مى گذرد دايره خودى ها تنگ تر و دايره غيرخودى ها را وسيع تر مى كند تا سرانجام خودش نيز حذف مى شود .اين سرنوشت محتوم هر گونه سياست حذف است ، حتى اگر ستون هاى نگه دارنده اش ظلمات رسوم و اعتقادات و مقدسات ناانديشيده و مالكانه و كوركورانه عامه باشد افزون بر خرج ثروتى كه مال همه است براى تجهيز و بسيج خودى ها. اين خودى ها نيز هرچه از زمان مى گذرد به ويژه در عصر آزادى جريان اطلاعات و اينترنت كم تر مى شوند تا آنجا كه حكومت بايد از خارج مزدور وارد كند . تبادل اطلاعات باعث مى شود كه با سرعت فزاينده اى آگاهى رو به رويش رود و جهل رو به ريزش . هر قدر نيز كه با سانسور و پارازيت و فيلترينگ و ارعاب و بگير و ببند و شنود و غيره بخواهند مانع اين جريان شوند ، در نهايت ممكن است قدرى از سرعت رويش و ريزش بكاهند . خودشان هم مى دانند . حكومت چين و كره شمالى هم با همين مسأله دست به گريبان است . اگر من روحانى بودم بيش از سكولار ها فرياد مى زدم : دين بايد آزاد گردد . دين از نهاد قدرت آزاد بايد گردد . چرا ؟ چون از جاى سزاوار خود كه فضاى عمومى است خارج شده است و در يك دست كتاب و در دست ديگر شمشير و صلابه گرفته است . وظيفه حكومت بيان يك عقيده نيست مگر دولتمرد نيز به عنوان فردى در فضاى عمومى با شرايط برابر با ديگران وارد ميدان تبادل انديشه ها گردد . شما ترس از بيان انديشه را از فضاى عمومى بردار ، آن وقت خواهى ديد كه پس از يك دوران گذار جنجالى كه در اثر سركوب و انباشت ستيزه و نفرت امرى ناگزير است ، هيچ منتقدى قدرت نخواهد داشت با نوشته و كلمه حكومتى را براندازد مگر فضاى عمومى را متقاعد به براندازى كند . در اين صورت براندازى يك حق است . به واژه هاى ” حكومت شما ” در پرسش حضرتعالى پافشارى مى كنم . من هرگز جاى خود را در حكومت نمى بينم اما به فرض كه در يك انتخابات كاملاً دموكراتيك رييس حكومت شوم ، حكومت شما و آنها براى من موضوعيت ندارد . حكومت وكيل موكلان يعنى مردم است . حكومت از آنِ من نيست . موكل اگر وكيل را نخواست ، وكيل يا بايد خودش كنار برود يا براندازى او حق موكلان است . موكلان ممكن است از طريق همان منتقدان به بى كفايتى وكيل آگاه شده باشند . من حق ندارم دهان منتقدان را با غل و زنجير و ارعاب و شكنجه ببندم تا فقط صداى خودم را از هفتاد بلندگو تكثير كنم . نقد حد و مرز ندارد . آزادانديشى مطلق و بيان انديشه اعم از دينى يا ضد دينى دقيقاً جانمايه كرامت انسانى است . نقد اساساً براى حكومت ها بيرحمانه است ، اما حكومت ملك طلق حاكم نيست بلكه از آن مردم است . حقوق بشر يعنى حقوق انسان بماهو انسان . بنابراين رأى اكثريت نيز نمى تواند مثلاً حق حيات ، حق انتخاب دين يا ترك دين يا عدالت دادرسى يا برابرى همه در برابر قانون يا ممنوعيت شكنجه را نقض كند . اما در قلمرو عمومى شما مختاريد حتى از شكنجه دفاع كنيد همان طور كه ديگران هم مختارند جواب شما بدهند . ممنوعيت شكنجه و سانسور ، ممنوعيت انحصار رسانه در دست حكومت ، مشاركت دايمى همگان در اداره كشور از طريق اتحاديه هاى صنفى ، نهادهاى مدنى ، احزاب از چپ چپ تا راست راست ، آزادى مطبوعات و نشر بدون سانسور ،و هرآنچه مردم را در اداره اقتصاد و سياست داخلى و خارجى شان قدرت مشاركت بخشد ، استقلال دانشگاه ، حق تجمعات و راه پيمايي ، برداشتن هرگونه مانعى بر سر راه انتخاب مستقيم مردم ، و خلاصه يافتن ابزار تضمين شده براى پاسخگو كردن همه مقامات سه قوه ، و از همه مهم تر كوته شدن دست قواى مسلح از ثروت و اقتصاد ملى و خيلى چيزهاى ديگر اگر تحقق يابد ، خود مردم جواب برانداز را خواهند داد .اين ها برخى از حقوق حقه مردم اند كه در اينجا پامال شده اند و در كم تر جايى در دنيا مردم تا اين حد صغير شده اند . اينكه نقد بيرحمانه در فضاى عمومى يك حق انسانى است كه ديگر جاى خود را دارد . پس به آن فرض محال ، پاسخ شما آرى است . در آمريكا منتقدانى هستند كه حتى اسرار سيا را فاش مى كنند . نوام چامسكى اگر در ايران بود تا كنون دمار از روزگارش درآورده بودند . اسلاوى زيژك از يك كشور ديگر بلند مى شود و مى رود وسط معترضان ضد وال استريت و از براندازى سخن مى گويد. رمان نويسان و درام نويسان در اروپا و آمريكا عمدتاً منتقدان راديكال فرهنگ و سياست موجودند. آلن بديو در كتاب معناى ساركوزى علناً به ساركوزى فحش داد و او را حرامزاده خواند . همه اين افراد هم تريبون استادى و كار و شغلشان را دارند و هم بدون مزاحمت به انتقادهاى خود ادامه مى دهند . براندازى اى هم رخ نداده است . براندازى علل بسيار دارد ، منتها در ايران گويا همه عوامل فروپاشى را كه از خودشان مايه مى گيرد مى خواهند به گردن اهل قلم اندازند .
    پرسيده ايد :” آيا در حكومت شما كه بر مبناى دموكراسى و حقوق بشر است مجرم و زندانى نخواهد بود ؟ آيا با مخالفان و منتقدان حكومت شما كه قصد واژگون كردن حكومت شما را دارند چگونه رفتار خواهد شد ؟ آيا آنان را زندانى مى كنيد يا مى كشيد يا آزاد شان مى گذاريد كه حكومت شما را سرنگون كنند ؟” ( پايان نقل قول”
    پاسخ : زندان براى دزدان و آدمكش ها و شكنجه گران و كلاه برداران ، و غارتگران ثروت ملى بدون إذن ملت ، افترا زنان ، و اسيدپاشان ، و اخلالگران در سخنرانى ها و تجمعات و رانت خواران ، و قاچاقچيان بزرگ مواد مخدر ، و سلاخ هاى قتل هاى زنجيره اى و دزدان رأى مردم و متقلبان در تجارت و اقتصاد ، و اراذل و اوباش مخصوصاً از نوع حكومتى اش، و برباد دهندگان منافع ملى و تجاوزكاران به زندانى و رشوه خواران به ترتيب از رأس به ذيل و دروغ گويان به ملت ، و مانند اين ها خواهد بود نه براى منتقد و وبلاگ نويس و نويسنده و خطيب .اگر قانون بر آمده از اراده عمومى بدون هرگونه مماشاتى اجرا گردد و مظلوم مطمئن باشد كه قاضى شجاع و مستقل و نترس حق او را از ظالم خواهد گرفت و مردم با سيستم انتخاباتى و سلامت انتخابات مشكلى نداشته باشند به راستى كدام منتقدى مى تواند با نوشته و گفته براندازى كند ؟ گمان من آن است كه در پرسش شما علت با معلول خلط شده باشد .اما اگر كسى با قلم در فضاى عمومى دموكراتيك و شرايط برابر گفتگو بتواند باعث براندازى حكومتِ [ من!!] شود ، همان به كه مرا براندازند .ارسطو در قريب دو هزار و چهارصد سال پيش در كتاب سياست ملاكى براى بد و خوب حكومت نهاد كه به گمان من هنوز معتبر است .حكومت خوب در انديشه حفظ مصالح و سعادت عمومى است و حكومت بد در انديشه حفظ خود و مصالح حاكم يا حاكمان . اگر حاكم فكر كند كه كشور و ثروتش مال اوست و مردم روزى خوارش و منتقد نمك خورده و نمكدان شكسته ، براندازى حق اوست چنانكه خمينى در بهشت زهرا رساند كه هر نسلى حق دارد بگويد : پدران ما اين حكومت را خواستند ، ما نمى خواهيم . منتقدان بايد آزاد باشند ورنه انسانيت لگد مال شده است .
    فرموده ايد:” جناب كورس ، صرف آزاد انديشى اگر به نتيجه اى نرسد چه سودى دارد؟” ( پايان نقل قول)
    پاسخ : آزادانديشى براى سود نيست . متفكر راستين به پرسش نمى انديشد . پرسش او را مى انديشد . من گفته ام هيچ حركتى روح و جسمى بدون محرك نيست و شما پرسيده ايد : آيا هستى بيكران نمى تواند محركى خارج از خودش داشته باشد ؟ همين پرسش را مثال مى زنيم . اگر براى سود و اثبات سرمايه فكرى خود پرسيده باشيد از آزاد انديشى فاصله داريد . ارسطو تفكر براى خودِ تفكر را نوعى كار و برترين كار مى دانست .ما از روى مسامحه مى گوييم : آزاد انديشى . ورنه آزادانديشى مكرر گويى و دايره مدور است ، چرا كه آزادى لازمه ذاتى تفكر است . آيا محركى خارج از هستى وجود دارد ؟ پاسخ به اين پرسش منتفى است اگر پيشاپيش محركى را به اسم الله يا يهوه پذيرفته باشيم و طرح پرسش ما صرفاً براى رسيدن به پاسخ از پيش سفارش شده باشد .چيزى جز خود تفكر تفكر را پيشاپيش هدايت نمى كند ، اين به رشوه دادن به تفكر مى ماند ؛ انگار به تفكر مى گوييم : ” جان هر كه دوست دارى به سمتى حركت كن كه به الله يا يهوه برسى ” تفكر در باره پرسش خوب شما نيازمند آن است كه از پاسخ هاى پيشينى رها شده باشيم ور نه پرسش ديگر پرسش نيست . پرسش از پيش پاسخ يافته اسيرِ پاسخ پيشينى است . اين شايد يك بيان در باره تفاوت تفكر و كلام است . كلمه مدرن را به كار نمى برم . من بنا به تجربه مى دانم كه هر حركتى را محركى است . من به نام متفكر نبايد اجازه دهم تا مقدسات عمومى پرسش را گرفتار خود كند . آيا جهان هستى محركى بيرون از خود دارد ؟ پاسخ به اين پرسش آسان نيست . چه رسد به اينكه فوراً جواب دهيم كه اين محرك همان خداى انسانوارى است كه حائرى شيرازى ( در برنامه تلويزيونى آفتاب شرقى )خيلى راحت از قول او مى گويد كه تعرض به دو نوجوان ايرانى در فرودگاه جده نشانه خدا بوده در مورد مذاكرات هسته اى . اينجا حائرى خدا را مضحكه كرده يا خدا حائرى را ؟ مصلح عزيز اين حرف يك الگوى كلى است از مشتبه كردن توهمات بيمارگونه خود با خواست خدا كه بسيار رواج دارد و مصاديق آن بى شمار است . در تاريخ ما بر سر اين توهمات خون ها ريخته شده و كجاست امر مقدسى كه در اثر آنها در تاريخ مانده باشد ؟ هرچه هست چرك است و خون و طاعون و وبا و قحطى و فقر و گرسنگى و زجه هاى كودكان و مادران . خداى اين آقاى حائرى مثل خودش آن قدر بيفكر است كه هيچ نشانه اى بهتر از تعرض و رنج عمرانه دو نوجوان بيگناه نمى شناسد ؟ به نام اين خدا در عمل كمينه اصول اخلاقى را پايمال كرده اند . بايد پرسيد تعرض به جوانان خودمان در كهريزك نشانه چه بود ؟ از اين ها كه بگذريم شما همين تفسير هاى عجيب و غريب قرآن را را در طول تاريخ در نظر آوريد . چه بسيارى از اين مفسران كه دريافت هاى شخصى خود را به اسم مقصود خدا جا نزده اند به طورى كه گزاف نيست گر بگويم كه تاريخ تفسير تاريخ مقصود خوانى خداست و جنگ ٧٢ ملت فقط نماد است ورنه صد ها فرقه در اسلام و مسيحيت و يهوديت داريم كه شمه اى از آنها را خودتان بهتر از من در كتاب الملل و النحل خوانده ايد . آيا نيرويى از بيرون محرك حركات هستى است يا هستى حركت و محرك را در خود دارد ؟ اگر پرسش به راستى پرسش باشد ، پاسخش اين است : نمى دانم . دانشمندان و فيلسوفان آزاده بر سر اين مسئله اختلاف دارند .به فرض كه نيروى محركى بيرون از هستى باشد ، ما از كم و كيف آن بى خبريم و او قانون خودش را دارد و تابع تصورات ما نيست
    در ضمن اين خواست كه يكبار براى هميشه شكنجه در ميهن عزيز ما بايد ممنوع و مختوم شود ، كجايش آرمان گرايى است ؟آيا سويس آرمانشهر است ؟
    حرف آخر همان است كه در پاسخ قبلى ذيل ريشه ها ( قسمت ٢٩٩) ذيل پست پرسش توفانى به عرضتان رساندم . باور و ناباورى به خدا از هرنوعى امرى شخصى است و من صرفاً به احترام شما در اين باره چند كلمه اى نوشتم . باور من چه سودى براى كسى دارد . مسئله ريشه ها خداى فرهنگى و تأثيرات آن است به عنوان امرى عمومى كه در سرنوشت قومى نقش داشته است ؛ حالا من خداباور ، شيطان پرست ، آنارشيست يا هرچه . اين به حيطه شخصى خودم مربوط است . پويا و توانا باشيد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

85 queries in 2391 seconds.